# ʻUrūj-i Bārakzāʼīعروج بارکزائى # adl0975 # Kābul, Anjuman-i Tārīkh-i Afghānistān, 1333 1954 # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- عروج بارکزائی تالیف : ادوارد الیس پرنس مترجم محمد عثمان صدقی --- page 2 --- عروج بارکزائی انجمن تاریخ افغانستان تالیف : ادوارد الایس پریس ترجمه : عبدالرحمن پژواک محمد عثمان صدقی --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- نمره نشرات « ۲۸ » انجمن تاریخ افغانستان عروج بارکزائی مؤلف ادوارد الایس پیرس مترجم عبدالرحمن پژواك محمد عثمان صدقی تاریخ طبع ۱۳۳۳ شمسی تعداد طبع « ۱۰۰۰ » جلد مطبعه عمومی کابل --- page 5 --- عروج بارك زائی ها در گفتار اول کتاب «رجال ورویداد های تاریخی» تحت عنوان «همكاری ورقابت سدوزائی وبارك زائی وصفت متقابله آنها» از آغازسلطنت اعلیحضرت احمدشاه با با تا اقتدار یافتن سردار دوست محمدخان بحیث امیر کابل اتفاق نظر ، دوام همکاری ،ظهور مخالفت جریان رقابت و نفاق، ضعف شهزادگان سدوزائی، نفوذ سرداران بارک زائی و بالاخره موفقیت بارك زائی ها در احراز اقتدار كامل واشغال تخت سلطنت شرح یافته است . در حقیقت امر دوعشیرهٔ بزرگ افغانی سدوزائی وبارك زائی كه بصفت درانی وابدالی هردويك بدنهٔ واحد بودند از روز تاج پوشی موسس سلاله سدوزائی طوری به همکاری وحسن تفاهم آغاز کردند كه تقریباً در مرورنیم قرن امور سلطنت دريك دودمان وشغل مقام وزارت در دودمان دیگر تقرر داشت، این وضع در جریان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه وپسرش تیمورشاه ، نواسه اش زمانشاه دوام داشت،درسال 1214 هجری قمری دراثر يك اشتباه وسوء تفاهمی که بعمل آمددسته‌ای از بزرگان قومی منجمله سردار پاینده خان بقتل رسید و این پیش آمد نا گوار درزی در روابط با همی دو دود مان بزرگ افغانی تولید کرد . با اینکه واقعه بزرگ وخلیج جدائی عمیق بودسر دار فتح خان بزرگترين برادران بارك زائی درحاليكه با زمانشاه وبرادرعینی اوشاه شجاع نزديك شده نمیتوانست کوشش بلیغ بخرج داد تا باشاه محمودسدوزائی معاضدت خویش وبرادران وخاندان خود را ادامه بدهد . با این روش معقول باززمینه برای نزديك شدن و همكاری میان سدوزائی‌ها وبارك زائی‌ها مساعد شده میرفت ولی متاسفانه در سال (1234) دراثر کورساختن وقتل وزیر خيرانده یش رابطه دودودمان مذکور منقلب شد . اشتباه زمانشاه وشهزاده کامران وشاه محمود، سدوزائی ها را به محرومیت وافغانستان را به دورهٔ فترت تاریخی مواجه ساخت و در جریان نیمه اول قرن 19 وضعی پیش آمد --- page 6 --- ب که در طی آن به تدریج سدوزائی‌ها ضعیف و بارک‌زائی‌ها قوی شده رفتند تا به اوج اقتدار رسیدند. عروج بارک‌زائی در حقیقت شرح مبارزه نهانی و رقابت‌های خاندانی است که متأسفانه بعد از سال ١٢١٤ بین دو دودمان افغانی تولید شد و با وارد کردن صدمه‌های بزرگ به ارکان یکدیگر مملکت را در یک موقع بسیار حساس که سروکلهٔ استعمار از کرانه‌های خارج مملکت نمودار شده بود بی‌نهایت خساره‌مند ساخت. عروج بارک‌زائی یک دوره فتور تاریخ معاصر افغانستان است که متأسفانه با مشغول شدن شاهزادگان و سرداران به حساب‌های شخصی و رقابت‌های خاندانی و رنجش‌های خصوصی امپراتوری وسیعی که مؤسس سلاله سدوزائی اعلیحضرت احمدشاه بابای درانی به ارث گذاشته بود در اثر نقشه‌های استعمار پارچه‌پارچه و چپ‌وجپ از دست ما رفت. تاریخ اگر درس و انتباه است کتاب عروج بارک‌زائی که شرح این دورهٔ فترت است ممثل اعلای آنست که اینک به دسترس خوانندگان گرامی گذاشته میشود. مؤلف و مدون این اثر «ادوارد الامیس پیوکر» یک نفر از محققین معاصر انگلیسی است که چندین سال قبل آنرا بحیث مونوگراف خویش نوشته و برای ملاحظه به انجمن تاریخ افغانستان فرستاد. چون مؤلف در نگارش این اثر رنج بسیار برده و مآخذ متعددی را از نظر گذرانیده و بی‌طرفانه قضاوت‌هائی کرده است انجمن تاریخ ترجمهٔ آنرا مفید دانسته ذریعه دو نفر از همکاران سابق «دو تن» از نویسندگان برجسته شاغلی عبدالرحمن پژواک و شاغلی محمد عثمان صدقی به ترجمهٔ آن اقدام کرد و اینک امروز نتیجه زحمات ایشان را به جامعه تقدیم میکند. احمد علی کهزاد ١٩ سرطان ١٣٣٢ --- page 7 --- گفتار مؤلف این «تیز» را که بعد از تتبع صحیح راجع به عصر پر غوغای تاریخ افغان بوجود آمده میتوان ادعا کرد که نخستین اثریست درارائه ترقی تدریجی بارکزائیها . گفتم اثریست که بعد از تتبع صحیح بوجود آمده زیرا مؤلف کوشش کرده تا اثری تقدیم نماید که يك نظر ثاقبی بالای این عصر پرواقعه باشد نه تنها همان توضیحات را که ازین و از آن سیاحین متعدد ، سفرا، افسرهای عسکری که مستقیماً به این مملکت سرو کار داشته اند یافته شده دوباره تذکر نماید، بلکه کوشش کرده که در اسباب و علل آن مداقه نموده حقیقت این ضدیتها و جنجالها را با منابع مختلف آن بدست آورد. این کار باعث رنج بیشمار شد. زیرا در اکثر احوال واقعاتی که بدست آمده به تسلسل تاریخی نی بلکه بصورت نامرتب و نامنتظم بوده مؤلف خوشبخت است که از تاریخ احمد شاه درانی اثر سید حسین شیرازی که ترجمه کتاب اردو موسوم به واقعات درانی تالیف عبدالرحمن است استشاره جسته نخست این اثر را باکتاب مذکور مقابله نمود، استفاده کرده است چه کتاب مذکور روی بسائی نکات تاريك و مشكوك آن روشنی افگنده. دیگر کتابی که مؤلف این اثر را با آن سر داده تاریخ احمد شاه درانی مؤلف منشی عبدالکریم است. درین تیز بیشتر سعی شده که نشان بدهد چسان درین عصر پر هرج و مرج تاریخ افغانستان اقتدار و قوای سلطنتی یکبار در بین حکمرواى کابل و حکمرانان دیگر در حصه های مختلف امپراطوری مانند هرات، قندهار، پشاور منقسم گردیده رفته تمرکز پیدا کرد تا اینکه دوست محمد خان بر تخت قرار گرفت و این حکمفرمای کابل توانست که همه اقتدار حکمرانان را در دست خود بگیرد. بالاخره این تیز تطور تدریجی افغانستان امروز را با اوضاع سرحدات جغرافی آن بیان کرده نشان میدهد که چسان مناطق شرقی امپراطوری از زیر قیمومیت افغان خارج شد. در حالیکه ملوك الطوایفی صفحات شمال آهسته آهسته ولی یقینی زیر تاثیر حکمفرمای کابل آمده بالاخره بدست دوست محمد خان کبیر باین سلطنت الحاق یافت منطقه غربی مملکت یعنی هرات را امیر موصوف چیزی قبل از مرگ خود فتح نمود. این شکل آخرین افغانستان در فصلی ذکر یافته ولی بواسطه ملحقه ئی که باعث ارتباط دارد و زیادت تاثرات وفتح بارکزائی و سلطه آن را درین مملکت تا بمعراج قوت و اقتدار سلطنت امیر دوست محمد خان تصویر می نماید . همچنین بهمین علت واقعاتی که باحمله انگلیس ها ارتباط دارد خیلی مختصر در فصل نهم بحث گردیده و نشان داده شده است که چسان برای انگریزها قطعی شد که دوباره امیر بارکزائی را برتخت کابل بنشانند . چه مشار الیه از توطئه ایشان سر پیچید و رد کرد وایشان او را بیرون کرده بردند . لهذا این تیز ازین نقاط نظر شعاع زیادی بر فصل سر گذشت ها و تاریخ افغانستان یعنی مملکتی که خیلی کم باین دنیای وسیع معرفی شده است می اندازد مؤلف در روش تحریر این تیز كمبرج هستری آف اندیا را پیشوا قرارداده است. --- page 8 --- [BLANK PAGE] --- page 9 --- [BLANK PAGE] --- page 10 --- ( ۳ ) ترجمه فاضلی پژواك : فصل اول نیاکان سرداران بارکزائی سرداران بارکزائی اولاد «بارك» نبیره «ابدال» مؤسس قبیله ابدالی هستند . «حاجی جمال خان» «جده دوست محمدخان» پسره یوسف» ابن «یا رو» ابن «محد» ابن «عمرخان» ابن «خضرخان» ابن «اسمعیل» ابن «يك» ابن «دارو» ابن «صیقل» پسر «بارك» است (۱) ولی حقیقت روابط خویشاوندی «بارك» با «ابدال» درست معلوم نیست قراریکه مهن لال می‌نویسد «بارك» پسردوم ابدال بوده ودو پسر دیگر او «فوفل» و(الکو) می‌باشند (۲) «فریر» که نظریۀ «عبدالله خان» درانی را که در یکی ازرساله های این مصنف افغانی ازنظر گذرانیده است میگوید که «ابدال» صرف يك پسر بنام «ترین» داشته است که «زيرك» و «پنجو» او لاد او می باشند قرار نظریۀ عبدالله خان سرقبیلة فوفلزائی پاپوپازائی، بار کزائی، والکوزائی (۳) باز مانده زيرك هستند باين تقریب «بارك» پسر «زيرك» نواده ترین ، نوادۀ ابدال است . سدوزائیها را عبدالله خان شعبۀ پوپلزائی ها میداند ازینجا پنج قبیله بو جود آمد که درین عهد تعداد نورزا ئیها زیاد است وقتی احمدشاه سدوزائی لقب «در ـ دران »یادر ـ دوران» را گرفت سلطنت او بنام امپراطوری درانی و اقوام اوبنام درانی یادشده ابدالیها باسقوط شاه شجاع بهمین اسم شناخته میشدند . امیرعبدالرحمن خان دعوی میکند احمدشاه سدوزائی وامیردوست محمدخان بار کزائی به يك نقطه رسیده سد و«بارك»پسران این دو خاندان شاهی باهم بـ ر ا در بودند «٤» بـاهم نمیتوانیم این دعوی را باینقدر زودی قبول کنیم ، قــرار نظریــه عبدالله خان اگر ترین پدر سدوباشد اللا بارك کاکای سدو میشود . بهر كيفيه فرير می نویسد که احمد از خاندان سدوبوده وسدو باشصت نفر بار شاه عباس بحيث سفیر فرستاده شده بود وحاجی جمال خان بارکزائی از محمد باز مانـده است (٥) پس ازينقرار سدو ومحمد باهم معاصر بوده اند ولی قراریکه مهن اظهار میدا رد محمد هفت پشت از بارك (٦) دور افتاده است خلاصه اینکه برادری بار ك وسدو با مکان امکان (۱) مهن لال، حیات امیردوست محمدخان Eife of Amur Dost Mohd. Khao صفحة۳ (۲) Ibid صفحه ۱ (۳) فریره «تاریخ افغانها» صفحات ۸ ـ ۰۹ (٤) شرح حیات امیر عبدالرحمن II صفحه ٢١٥ (٥) فرير «تاریخ افغانها» صفحه ۶۸ (٦) مهن لال «حیات امیر دوست محمد خان» I صفحه ٤ --- page 11 --- (۴) پذیر میشود . بهر کیف خالی از دلچسپی نیست که حاجی جمال خان محمدزائی و محمدزائی شعبۀ بارکزائی است . وقتا فریـر بافغانستان رفته بود قبیلۀ محمدزائی بیش از چهار یا پنج هزار خانه نبود حالانـکه قوای عمومـی بار کزائی بین چهل و پنـج و پنجاه و پنج هزار خانه بالغ میشـد (۱) حاجی جمال خان در دورۀ سلطنت احـمدشاه درانـی نفوذ و اقتدار زیـادی پیـدا کـرد و در حقیـقت احمد خان سدوزائی در سایۀ او پادشاهی انـتخاب کـردیـد . واقـعـات و گـذارشات ایـن واقعهٔ مهم که در تاریخ افغانستـان مقـام بـزرگی را احـراز کـرده است و مساعی و اقـدامات حاجی جمال خان و دیـگر بار کزائـی هـا قسـمت هـر گـونه بحـث طویـل و یاد داشت را دارد . نادرشاه ایرانی تقریباً بر تمام افغـانستان مسلط گشـته و از اسـتعداد سیاسـی که داشـت وسلـوك آزادی بخـشی کـه بـا افغـانها و قـوانین قـومـی آنـهـا میـکرد در حـدود شـانـزده هـزار سوار دریـن مملـکت مهیـا کـرده بـود ادارهٔ ایـن سـواران بدسـت ده نـفر بزر گـان قـومــی که هشت کس از آنها ابدالی و دو نفر غلزائی بود ، سـپرده شـده بود که در راس همه آنها نور محمد خان علـی زائی قـرار میـگرفت . احمـد شاه بیکـنیك ایـن سواران افغـانی با نـدازهٔ فرحنـاك و مقتدر شـده بود کـه او بـه آنـها رعـیت حـکمر انان خویـش تـرجیح میداد ایـن مسـئـله تـاحـدی زیـادت کرد که بـالاخر ایـرانیـها از قـرب اقـاعنه در بـار شاه خویـش حسـد میـبـردند . بالاخر وقـتـی نادرشاه در ۱۷۴۷ از بیـن رفـت ایـرانیـها مـوقـع رامـناسـب دیـده بـر افـواج افغانی حمـلـه نـمودنـد ، افغانـها نـیـز بمالـعۀ مـدافـعه کـرده و بـرای آنـکه اقـتدار خـارجـی هـا را در مملـکت شـان منقـطع سـازند بـا آنـها در آویخـتنـد . در میـان سـردار هـائی که در قشون ایـران خدمت میـکردنـد یـکی احمدخـان سـدوزائـی بـود کـه نفـوذ و متـانـت او بیـشـتر از دیـگر ان بـود . این سـردارهـا افغانی را که حکومت ایـران در بیـن شـان انـداختـه و نـمی گذاشـت با هم اتـحاد و دوسـتـی داشتـه باشـنـد حـس کرده و وقـتـی به مملـکت خویش مراجـعت نمـود نـد عـهد کـردند تا بعد از آن باهـم متفق و هـمدسـت شـده و خویـشـان را از در اسـارت بیـگانـان بیـرون آورده اسـتقلال و مسـایل سیاسـی را بـدسـت خـود اداره نمـاینـد . بعـد از یـکـمـاه او اسـتـن اداری مؤ سسـی تشـکیل داده و اداره امـور را مکـفـ گرفتند . اجتمـاع سـردار هـا در مقـبره شـیـر سـرخ سـابـا در قـریـه نادر آبـاد نزدیك قندهار صـورت گـرفـت . بعـد از مذا کرات زیـادی تصویب شد که بـایسـت شخصـی را بعنـوان حـکمر ان عمـو مـی انتـخاب کرد که مملـکت بتواند در سایـه اجر آت بـه صلـح و امـنیـت کـاملـه زیست نمـایـنـد . قبل از آنـکه شخصـی انتـخـاب شـود چـنـدین بـار مـجالـس تشـکل و مـذا کرات تـکرار شد زیـرا هـر قبیلـه میـخواسـت نمـایـندۀ او بـر تخـت شـاهی جلوس نـماید و الـبتـه خـالی از دلـچسـپی نیـسـت بـالاخر چنگـونـه یك نفر را منتخب نـمـودنـد . احـمد خـان سـدوزائی بعنـوان نمـاینـدۀ قبیـلـۀ خویـش در مشـت مجلـس از اجتماعات فـوق الذکر حاضـر بـوده و طـوریکه از تجـربـیات خویـش پـند گـرفتـه بـود بحـرف دیـگـران گـو ش داده و هیچ اظهـار رای نـمیکـرد تا بـالاخره درویـشی بـنـام صـابـرشـاه کـه خـدمتـگزار و با صطلاح مـجـاور (۱) فریر تاریـخ افغـانـها HistoryOf The Afghans صفـحه ۱۸۷ --- page 12 --- ( ۱۰ ) زیارت بود برخاسته و چون اوضاع و اطوار احمد خان را بدقت مراقبت نموده بود گفت که خداوند احمد خان را که از بزرگترین و نجیب ترین اقوام وخاندان های افغانیست برای حکمرانی وشاهی شما خلق کرده است و اگر شما بخواهید با پلان ایزدی مخالفت ورزید البته اوتعالی نیز بغضب وقهر خویش بشما نازل خواهد فرمود . وبعد از آن از خوشه های گندم که در یکی از کشت زارهای مجاور بود دسته تشکیل داده و آن را بر سر احمدخان گذاشته گفت ( اینست تاج شاهی تو ) درینوقت حاجی جمال خان که پیشتر امید این انتخاب را بـدل می پرورانید برخاسته و دست بیعت خویش را جانب احمدخان دراز نموده و تمام قبیلة خویش را برای امداد او مهیا ساخت (۱) دیگر سرداران افغانی نیز رویة او را تعقیب نموده و با احمد خان بایع شدند (۲) تصور دیگری که در بارة انتخاب احمدخان میشود اینست که سرداران قومی او را صاحب قبیلة كوچك و كمزور افاغنه یعنی سدوزائی دانسته و طمع او را در مقامی برای و صوابدید آنها عمل نماید آسانتر یافتند تا اینکه یکی از دشمن صاحب قوم را وقتی اگر خواهند از پا در آورند اسفا کمزوری ذات سدوزائی ها برای تمام اقوام ابدالی و علی الخصوص بارکزائی که بیشتر متعصب بودند بهانه ئی ساخته و اسباب میلان آنها را برای انتخاب احمدخان تهیه نمود . در اینکه احمدشاه ازین سرداران برای الشکر گذار بوده و با نها احترام میکرد هیچ جای شک نیست و در تمام امور مهمه مملکتی مشوره آنها را خواسته و از تصویب آنها جز بدلیل سر نمیگشد و نیز تمام وعده های را که با نها میداد بموقع ایفا می نمود ، البته اینهم واضح است که بیشتر خصو صیات او با حاجی جمال خان بود ، با وجود این تمام اختیارات را بدست خود گرفته و خزائن مملکتی را بشخصه تصاحب نموده بود که در جمله آن کوه نور مشهور که آنرا از ندر شاه بدست آورده واو را در عـــوة واقتدار بر ابدالیها كمك ميكرد نیز در دست داشت . در هزار سوار همواره در تحت اثر انضباط بود و محل اعتماد او قرار گرفته بود ، در مدت بیست سال سلطنت خویش سرحدات مملکت افغانستان را در جنوب تا ستلج و ملتان و آنسوی دریای بزرگ تا مرو رسانید. احمدشاه در سال ۱۷۷۳ در شهر جدید قندهار که در زمان حیاتش پایتخت تمام افغانستان بود وفات نمود . (۳) بعد از مدت کمی حاجی جمال خان نیز با و پیوسته و چهار پسر بنام رحیم داد خان ـ پاینده خان ـ هارون خان ـ بهادر خان از او باز ماند ، پسر دومی او پاینده خان پدر همان دسته سرداران متعددیست که از ضعف بازمانده گان و جانشینان اولاد احمد شاه استفاده کرده و رول های مهمی را بازی کردند پاینده خان شخصاً خدمات بزرگی به تیمور شاه پسر و جانشین احمدشاه درانی و پسر تیمور شاه بنام زمان نمود چنانچه زمان شاه در حقیقت بقوة و مدد او بر تخت شاهی جلوس نمود . در فصل های آینده وقتیکه شرح وقایع زمان تیمور شاه و زمان شاه و میدهیم البته ذکری از خدمات قابل تقدیر و تمجید این شخص خواهد نمود . (۱) .cf. Ma. Mune افغانستان صفحه ٤٧ ، مكمون اشتباه کرده است که میگوید سرفراز خان که نام اصلی او پاینده محمد خان بود باحمدخان مدد کرد زیرا پاینده خان در زمان جانشین احمدشاه تیمور شاه روی کار آمد . (۲) cf فریزر ـ تاریخ افغانهاء صفحات ٩ ـ ٦٧ (۳) فارستر . « سفر از بنگال تا انگلند ، II صفحه 33 غزنی باج گذار اش (۱۰۰۰) ب سردار محمد ع سید سرور و عبدالغنی ن رجب علی یوم ٢ م روز ٣ م * --- page 13 --- (٦) فصل دوم سلطنت تیمور شاه بعد از احمد شاه درانی وزیر شاه ولیخان پسرش را بنام سلیمان شاه بر تخت شاهی نشانید ولی وقتی تیمور شاه پسر بزرگ احمد شاه درانی بقندهار رسید سلیمان شاه تاج وتخت را باو واگذاشت (۱) تیمورشاه رحیمداد خان پسر اولین حاجی جمال خان را بعنوان سردار بارکزائی مقرر نموده ومقام ومنزلت پدرش را باو تفویض نمود لیکن رویة خود غرضانه وعدم لیاقت این شخص اقوام افغانی را ازو منزجر ساخت تا آن که بالاخره از دادن مالیات باو ابا کرده واز اوامرش سر کشیدند. در جمله شکایت های زیادی که نسبت باو بحضور شاه رسید یکی این بود که رحیمداد خان شخصی ممسکی بوده به تنهایی غذا میخورد وابداً کسی برسفرة اوغذا تناول نکرده است. تیمور شاه عرض اقوام بارکزائی را بسمع قبول شنیده رحیمداد خان را ازشغل سابقهاش منفک ودفاتر شاهی را باو سپرد(٢) و پسر دوم حاجی جمال خان یعنی پاینده خان را بجایش مقرر نمود. (٣) پاینده ازلیاقت وسلوک خوبی که داشت نه تنها اهالی را گرانیدة خود ساخت بلکه ازخدمت و راستکاری خویشتن را محبوب تیمور شاه گردانید. اولین مسئله که تیمورشاه را نسبت به پاینده خان خوش بین ساخت فتح وفرو نشانیدن انقلاب درانی ها بود که وزیر شاه و لیخان آن را تحریک می کرد. درانی ها از قندهار حرکت کرده و داخل کابل گردیدند و تیمور شاه بدون اشکال درتسخیر این شهر کامیاب گردیده وسرداران متعددی را اعدام کرد. درین وقت درانی ها دعوی تاج وتخت را به عبد اللطیف خان کاکای احمد شاه تکلیف کردند که او نیز آن را قبول نموده با شصت هزار سوار بطرف کابل روان گردید. تیمور شاه درین موقع صرف شش هزار سوار داشت که آن هم بین دوپسرش تقسیم شده بود. ولی چون بمقابله شتافت بخت با او مساعدت کرده محراب خان ، دلدار خان ، پاینده خان (۱) عبدالکریم - « تاریخ احمدشاه درانی » فصل ٢٨ ، تاریخ اشیای مرکزی ، بوکری ( بخاری Boukhary ) صفحه ٢٤ (٢) رحیمداد خان وقتی مرد هشت پسر داشت : عبدل خان - عبدالمجید عبد الکبیر - عبدالسلام - عبد الحکیم - عبدالحمید - عبدالله وعبدالواجد خان - مهن لال - ( لایف آف امیر دوست محمد خان ) ١ . صفحه ١٢ (٣) مسکمن پاینده خان را بزرگترین پسران حاجی جمال خان میداند ( افغانستان صفحه ٨٧ ) ولی نظریه او غلط است . --- page 14 --- ( ۷ ) ازصف مقابل بمدد اوشتافتند (۱) بعداز مبارزه شدیدی عبد الطیف خان دستگیر شده واز دوچشم محروم گردید پاینده خان بعزت ومنزلت زیادی لقب سرفراز خان گرفت ودلدار خان اسبق زئی به مدد خان ملقب گردید. تیمور شاه برای آن که غضب خودرا به درانی ها خاطر نشان نماید قاضی فیض الله خان را رتبه وزارت بخشید . (۲) بعدازان مددخان برای سرکوبی اسد خان والی کشمير فرستاده شد پاینده خان برای آنکه قرب او بیشتر گردد کنایه یی را بچشم سردیده با جنرال مذکور همراه رفت . هرچند پاینده خان ومدد خان در جنگ با والی کشمیر مغلوب شدند باهم پاینده خان طوری جنگید که هنگام مراجعت بکابل مدد خان را نزد شاه ازو خیلی توصیف نمود . درنتیجه تیمورشاه امر جمع آوری مالیه شال و کویته را باوتفویض نمود که علاوه برمنافع مملکتی باعث خورسندی اهالی نیز بود ، شهرت لیاقت و کفایت پاینده خان بزودی در اکناف مملکت منتشر گردید و خدمات پی در پی او باعث ترقی وقرب بیشترش در نظر شاه شد تا آنکه بیرق غلزائی ها نیز باداره او سپرده شد واجازه یافت که نزديك تخت شاهی مقام خویش را انتخاب نماید (۳). بعدازین پاینده خان بمقابل شهزاده عباس پسر تیمورشاه که بواسطهٔ مدد کاری ارسلان خان مهمند قوهٔ فراهم آورده و خیال انقلاب و جنگ بمقابل پدرش افتاده بود شتافت . پاینده بعبث جیش بزرگی بدون تردد خودرا بدریائی که بین او ودشمن حایل بود افگنده وعسکرش نیز بشهامت فوق العاده اورا تعقیب نموده بدون خساره بساحل برآمده به لال پور رسید . ارسلان درخود قوهٔ مدافعه ومقابله ندیده فرار کرد وپاینده خان فاتحانه مراجعت نمود . (٤) بالاخره ارسلان خان نیز بدست تیمورشاه کشته شد وقایع و کدارشات مرگی که برای این شخص مقدر بود شرحی میخواهد . تیمورشاه نظریه فکریه ومصلحت پاینده خان برای آنکه چند ماهی را بکندارند عازم پشاور گردید دران وقت بطرف سفيد طوائف مهمند رارسلان خان توطئه برای مرگ او گرفته شد (۵) . ۱ - مهن لال بجای دلدار خان اسم دلاورخان را صحیح میشمرد (حیات امیر دوست محمد خان ۱ صفحه ۱۳ ) ۲ - عبدالكريم - « تاریخ احمد شاه درانی » فصل ۲۸ ۳ - مهن لال - حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۳ . ٤ - مهن لال - حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٣ - ١٤ . ۵ - قرار نظریهٔ فریبر این توطئه درسال ۱۷۲۷ بود - ( تاریخ افغانها صفحه ١٠٤ ) که مهن لال نیز تقریباً با آن موافقت دارد . مارش آن به سال ۱۷۸۰ نسبت میدهد ( ازبنگال تا انگلند جلد دوم صفحه ٣٤ ) - مسئله در خواست فیض الله خان در بارهٔ كشته همكن دای مدله بچاپیوه ابن نی بردن افواج را برای معایته شاه و در حقیقت قصد هلاك اوراداشتن مزخرف معلوم میشود.(Bide Elphinstone) - سلطنت کابل ، صفحات ٤٦٠-٤٦١). عبدالكريم ( تاریخ احمدشاه درانی ) فصل ۱۹ می نویسد که نظریهٔ الفنستون دربارۀ قاضی فیض الله خان حقیقت ندارد زیرا درین وقت فیض الله خان در خدمت تیمورشاه داخل نبود . --- page 15 --- (۸) دربارۀ مرگ تیمورشاه چنین اتفاق کرده بودند که یاقوت خان که بحراست و پاسبانی حریم شاهی قیام داشت که وقتی تیمورشاه داخل شد بایست ارسلان خان و معاونین او را بداخل راه بدهد تا او را بقتل برسانند . بوقت دسیسه توطئه کاران از يك راه غير معمول که کلید آن را از یاقوت خان گرفته بودند وقتیکه تمام پهره داران و پاسبانان بخواب بودند داخل شدند ولی خوشبختانه تیمورشاه بیدار بوده و از صدای غير عادی که بگوشش رسید خطر را پیش بینی کرده بیکی از برجهای که در گنج قصر واقع بود برآمد خائنین در قصد غير مشروع خویش ناکام شده و وقتی از قلعه خارج شدند دیدند شاه دستارش را بجای علامه خطر برای پاسبانان حر کت داده نشان میدهد چون هنوز هم پهره داران بیدار نشده بودند خائنین دوباره حمله کرده و میخواستند دروازه ها را شکسته و شاه را بقتل برسانند ولی در این موقع پهره داران از خواب جهیده و مدافعه کرده در نتیجه تمام خائنین را کشته و تباه ساختند ولی ارسلان خان از اینجا هم رسته و خود را با قوام خویش که در منتظر بودند رسانید ولی بالاخره تیمورشاه بدست او را چنگ آورد ارسلان خان بپشاور فرستادگان شاه عزت داده و بآنه عزم (۱) پشاور گردید كه يك روز بعد از رسیدن او سرش را بریدند . لذا شهزاده عباس نیز خویشتن را بدامان مرحمت پدرش آویخته عفوشد و تیمورشاه او را با خود بکابل آورد . چندی نگذشته بود که امنیت کابل در اثر اختلال و اغتشاش از يك ها مورد خطر واقع شد هنگامه این شورش حدی بالا شد که تیمورشاه معنویات خویش را باخته بقصد فرار عازم هرات شود . درین موقع پاینده خان مانع این اقدام بزدلانه گردیده و او را بازداشت و خودش بالشکر خویش بجانب بلخ رفت ولی بدون آنکه شمشیرش را استعمال نماید با بزرگان از بك صلح نموده و بقندهار رفت . بالاخره تیمورشاه در بیستم ماه می سال ۱۷۹۳ - از دنیا چشم پوشیده رحلت کرد . (۲) ۱ - موهن لال : حیات امیر دوست محمد خان - صفحه ١٤ فریزر در اینتکه می گوید این خان به کابل آورده شده بود غلط کرده است . ۲ - الفنستون : ( سلطنت كابل ، صفحه ٥٤٦ . --- page 16 --- (۹) تیمورشاه بملك سکر کمتر توجه نمود، و تمام حملات را بجنرال های خویش میسپرد که در نتیجه منصبداران بزرگ او مددخان و پاینده خان بخود اوهم شوریدند کمتر دیده می شد که گاهی درراس عساکر خویش قرار گرفته و یا دشمن مقابل شود منجمله باری تیمورشاه خودش با عساکر خویش بمقابله تالپورا که متصرفات والی کيپورا غصب نمود شتافت (۱۷۷۹) . تیمورشاه درینجا کامیاب نشد، ولی هنگام مراجعت او کیپو را برای دفعه دوم از طرف تالپوراها از مملکت خویش رانده شدند و چندی بعد میرفتح خان که از طرف شاه والی ایالات سند مقرر شده بود دعوی استقلال کرد، وازدادن مالیات سرکشی نمود(۱) تیمور شاه قبل از آنکه باد شاه شود سفری بهند کرده بود تا مملکت را که پدرش برایش اقامت نماید و در خلال این سفر باسکھای که شهر ملتان را متصرف شده بودند مقابل گردیده بود (۹-۱۷۷۸ ) در نتیجه تیمورشاه غالب شده و بعد از چند روز (۲) بطرف پشاور رفته و آنجا را تاخت و تاراج نمود نظریۀ فارستر در باب نقص اقدامات تیمور شاه درین موقع بسهولت قضاوت می شود . (۳) فعالیت افواج تیموری را در خراسان مصنفی متعددی ذکر کرده اند فریر بر رویه دانشمندانه تیمورشاه را با مجمع خان چناران خیلی توصیف کرده است [٤] پیش از آنکه باغان مذکور داخل مناقشه شود سه هیئت که دوی آن بمعیت مددخان و یکی دیگر بریاست احمدخان نورزائی تشکیل یافته بود نزد او فرستاد. روزهای آخر تیمور شاه بخوشی نگذشت. بعد از قتل ارسلان معاونین پشاوری اورا به تعداد کثیری اخراج وفر ار کرد که در نتیجه پشاور تقریبا بی نفوس شد زیرا از طرفی اجرای اوامر فوق الذکر واز طرف دیگر حیات بدی که در اهالی تولید گردید باعث تخلیه پشاور شد و اقعات فوق الذكر قلب تيمور شاه را با خوف تأثر مملو ساخته ودرمدت کمتر از يك سال بعصبات در اثر تولید مرض روده خاتمه داد و قرار یکه در بین مردم این خبر منتشر گردید میگفتند یکی اززنهای حریم حرم که خواهر یکی از سرداران پوپلژائی بوداور از هر داده است [ه] دوره سلطنت تیمورشاه اقدار بارکزائی ها را برای دفعه اول در تخت کابل خاطر نشان میکند و تخمهای که ثمر آن در سالهای مابعد چیده شد افشانده دست پاینده خان است که ابدا تصور نمیکرد وقتی خواهد رسید که کوچکترین اطفال او بنام امیر دوست محمدخان بر تخت کابل جلوس نموده و سفرای برطانیه، روسیه وترکستان بدربار او بیایند ابدا پاینده خان چنین توقعی نداشت ولی باالآخر تخت وتاجی را که احمدشاه درانی تأسیس نموده بود بدست اولاد او افتاد ولی این مسئله رانیز بایست در اثر فکر و فراست این جنرال بزرگ افغانی که از راه خدمت وصداقت محبوب شاه و صاحب اقتدار وعزت گشته واز رویه وسلوك خوبی داشت تمام افغانستان را راضی وخوشنود گردانید دانست در حقیقت عروج بارکزائی هامتحصر وموقوف باو بوده نهالی شمرده میشود که اوغرس نموده و اولاد اوثمر آن را چیدند. ۱ - فریر «تاریخ افغانها» صفحات ۹۹ - ۱۰۰ ۲ - واید الفنستون «سلطنت کابل صفحه ٥٦١ ولطيف «تاریخ پنجاب» صفحه ۲۹۹ ۳- فارستر «سفر از بنگال تا انگلیند» II صفحه ٣٤ ٤ - CF « تاریخ افغانها » صفحات ( ۲ - ۱۰۱ ) ٥ - فریر «تاریخ افغانها » صفحه ١٠٤ * عروج بارکزائی ۱۰۰ . ب سردارمحمد ج سید سرور د شیر محمد : رحم . علی ۶۰ ،۰ نور . ۱ م --- page 17 --- (۱۰) فصل سوم سلطنت زمان شاه وقتی تیمور شاه درسنه ۱۷۹۳ رحلت کرد وصیتی راجع بجانشین خویش نکرده بود خاندان بزرگ و وارثین زیادی از خود گذاشت (۱) که در نتیجه تصاحب تخت شاهی مورد زور آزمائی شهزادگان قرار گرفت در زمان تیمور شاه چندین پسر او حکمران ایالات مختلفه بودند همایون میرزا پسر بزرگ و مستحق حقیقی تاج وتخت بپسر قندهار، محمود میرزا و برادر او فیروزالدین در هرات و عباس میرزا در پشاور بودند زمان میرزا و برادرش شجاع الملك باالترتیب در کابل و غزنی و کهندل در کشمیر بودند همایون میرزا و محمود میرزا باهم مفاهمه نموده بودند ولی وقتیکه تیمورشاه مرد آنها در ایالات خویش و دیگران در مرکز بودند وطبعاً بیشتر به حقوق خویش دست درازی نمودند. عباس میرزا از حیث قوای فوق العادة خویش مورد تحسین ومحبت عموم واقع شده بود. اغلبها صاحب تاج و تخت میگردید ولی نسبت به تاخیری که سردارهای قومی در انتخاب او نمودند موقع را از دست داد ولی بالعکس زمان میرزا اگر چه پسر پنجم(۲) شاه بود ولی تیمورشاه مادرش را که از همه آخر تر بعقد ازدواج آورده بود خیلی (۳) دوست داشت از موقع استفاده کرده و با صرار زنها پاینده خان را مجبور ساخت تا از بزرگان و خوانین درانی و قزلباش که در کابل بودند برای او بیعت بگیرد . پاینده خان قاضی فیض الله خان و ملا عبدالغفار خان وزرای معتمد تیمورشاه پیش از انکه خبر مرگ شاه رامنتشر بسازند کتمان آنرا مصلحت دیده و بعد از مجلس بین خود فیصله کردند تا از طرف شاه فقید امری صادر و تمام بزرگان قبایل را بدر بار سلطنتی حاضر بسازند وقتی مجلس منعقد وخوانین جمع گردیدند وزراء در بهای اطاق را بسته ، خبر مرگ تیمور شاه را اعلان کردند وزمان میرزارا بشاهی انتخاب نمودند بعد از آن فاتحه (۱) فین - اينيوسال درهند صفحه ۳۰۱ - فریبر می نویسد که از تیمور شاه ٣٦ فرزند ماند که منجمله ۲۳ تن آنها نرینه بود و فهرست اسامی آنها را با مادرهای شان نیز می دهد (تاریخ افغانها صفحه ١٠٦) مصنفین دیگر در تعداد فرزندان تیمورشاه بوضاحت شرحی نداده اند و این میگوید پنجاه یا شصت فرزند داشت (A visit to Kabul ای وزت تو کابل غزنی ایند افغانستان صفحه ۳۳۵) مکمن شش فرزند پری او قایل می شود ( افغانستان صفحه ۷۳ ) (۲) فریر : تاریخ افغانها صفحه ۱۰۹ ممکن در نظریه اش که زمان شاه را پسر دوم تیمور شاه میداند بخطا رفته است (افغانستان صفحه ۸۸) (۳) کونولی : سفر بشمال هند جلد دوم صفحه ٣٤٦ كونولی میگوید که ما در زمان شاه محبوب ترین زنها بود زیر اهر دو از يك قبیله بودند فریبر نظر به فریر این زن از قوم یوسفزائی بود (صفحه ١٠٦) --- page 18 --- (١١) گیری تیمورشاه را آغاز و تمام شهزادگان را خواسته به بیعت زمان میرزا تکلیف نمودند و بآنها گفتند : صرف یکنفر بایست پادشاه شود و آنشخص بایست کسی باشد که مستحق روبه های شاهی و مایه زیب تاج و تخت بتواند شود یک دست نمیتوان دو شمشیر را استعمال کرد دو شیر در یک مغاره نمی توانند زیست کنند، دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجد یک تاج به دو سر نصب نمیگردد پس ما که بدون غرض ومقاصد شخصی طرفدار آبادی مملکت و بهیخواه خاندان سلطنتی هستیم بایست یکنفر را انتخاب نمائیم و شما نیز که شهزاده گان خیر خواه وعالی تباری هستید باید باما اتفاق نمائید ما زمان میرزا را که در علمیت فعالیت و امور سلطنتی از دیگران فوق تر و واجد تمام صفات وشرایط فوق الذکر است بشاهی انتخاب وشما توصیه میکنیم تا با وبیعت نمائید ، بعد ازین وزراء قبل الذکر دلایلی متعددی با نتخاب زمان میرزا اقامه نمودند زمان شاه در حیات پدرش صوبه دار کابل وولیعهد او بوده و وقتی تیمور شاه بحمام میرفت و یا اینکه بنابر ضرورتی حضور نمی داشت در بار بان همه زمام امرا شاه دار استه و در مقابل او تعظیمات شاهی را بجا می آورده(۲) علاوه اخلاق واجراآت او چندین بار به تجربه رسیده و همه به لیاقت و کفایت او قانع بودند . و علاوه در باریان نیز بزمان شاه خیلی محبت داشتند ازینرو با تمام زمینه های مهمۀ که برای او مهیا بود وزراء، منصبداران و خوانین قومی بر مسندیت تمام تحت موروثی پدرش را با و تفویض نمودند پاینده خان کاملا کامیاب گردیده بود ولی فقط یک خار در مقابل اودیده می شد و آن این بود که برادران زمانشاه مقاصد او را دانسته و پیشنهادات او را قابل قبول نمی دانست خصوصا عباس میرزا که در زمان حیات پدرش نیز گاه گاه در چهل ستون بر تخت سلطنتی جلوس نموده و امید شاهی را در دل می پرورانید بهیچ صورت راضی نمی شد که پادشاهی را برای زمان شاه گذاشته منصرف گردد(۳) در ینوقت تمام برادران جمع گردیده و مجلسی منعقد نمودند که بالاخره شاهی عباس میرزا تصویب شد و او را از فیصله قطعی خویش خبر دادند هر چند جوش و برتی که باعث این مخالفت شده بود جا دارد ولی معلوم می شود که چندان عاقلانه نبوده و عملیات شان طوری بود که بهیچ وجه از ان توقع کامیابی نمیرفت(٤) وقتی سرداران و وزرای که طرفدار زمان میرزا بودند از واقعه مطلع گردیدند یک عده سرداران نظامی را بخانه عباس میرزا فرستاده و تمام شهزاده گان را اسیر ساختند و عباس میرزا را بحضور آوردند . ۱- شیرزانی، تاریخ احمدشاه درانی صفحات ٨-٧٧ وعبد الکریم، تاریخ احمد شاه درانی فصل ٢٨ ۲ شیرزانی صفحهٔ ۷۸ وعبدالکریم فصل بیست هشت ۳- شیرزانی، تاریخ احمدشاه درانی صفحه ۷۹ وعبدالکریم تاریخ احمد شاه درانی فصل ۲۸ . ٤- الفنستون ، سلطنت کابل صفحه ٥٦٥ . --- page 19 --- (۱۲) بعد ازان تیمور شاه را در کابل دفن نمودند.(۱)شاه جدید بجز شجاع که سه روز محبوس بود (۲) دیگر برادران خویش را مورد غضب قرار داده وبغاقه وعذاب عرضه داشت تا آنکه مجبور شده باوتسلیم شوندچنان شد وآنها را در بالاحصار جاداد. بعد ازین زمان شاه توجه خویش را بفراهم آوری اسباب واجناس سردارانیکه بپدرش خدمت کرده ویا با او مخالفت نمودند مبذول نمود تنخواه ومعاش مستمری و اسباب رفاه آنها را از هر حیث تهیه نمود ولی با وجود همه بواسطه سزاهای سخت وسیاست های دانشمندانه که به بعضی اشخاص وسردارانیکه در وظیفه خویش غفلت نموده و یا خیانتی می نمودند وارد آورد بیم وترس زیادی را بر آن مسلط گردانیده بود . درین وقت همایون ومحمود از جلوس زمان شاه مطلع شده و بالویزای مخالفت را گذاشتند همایون که در قندهار بود اعلان شاهی کرده و بنام خویش سکه زده و تمام اسباب شاهی را حتی المقدور مهیا نمود (۳) از جانب دیگر زمان شاه لشکر فراوانی جمع نموده و وقتی اعتماد او کامل شد در باغ پیرو که بفاصله چهل میل از قندهار واقع است با افواج همایون مواجه گردید افواج همایون در تحت قیادت مهر علی خان برادر زن سردار مدد خان وعساکر زمان شاه در زیر اثر پاینده خان اعزاء گردیدند[٤] بهر کیف مهرعلی خان بهمایون خدمت نکرده وتعداد زیادی از طرفداران او به رقیبش پیوستند . همایون گریخته به بلوچستان رفت و در انجا با امیر نصیرخان قلات یکجا شد افواج او متفرق گشته و تعداد کثیر آن تابع زمان شاه گردیدند . این خدمت فوق العاده پاینده خان موقعیت او را بلند ساخته و شاه را بران واداشت که سالیانه مبلغ هشتاد هزار روپیه معاش باو داده و علاوه از ماء داری قوای قزلباش را باو تفویض نماید [٥] ۱-شیر ژانی مؤلفۀ قبل الذكر صفحات ۸۰-۷۹ وعبد الكريم فصل ۲۸. قرار نظریه مالیسون جلوس و انتخاب زمان مرزا بعد از تدفین تیمور شاه صورت گرفته است ( تاریخ افغانها ) صفحه ۳۰۰. ۲- شیرژانی مولفه قبل الذکر صفحه ۸۰- عبدالکریم فصل (۲) قرار نظریه فیرر شجاع پنجروز محبوس بود (تاریخ افغانها ۱۱۰) ۳- كونولي- مسافرت بشمال هند چرنی تودی نارت آف اند یا II صفحه ٣٤٦ ٤ شیرژانی مولفه قبل الذکر، صفحه ٨٢ وعبدالكريم فصل ۲۹. الفنستو می نویسد که زمام دار افواج زمان شاه شهزاده شجاع الملك بودولی این مساله ناممکن است که زمان شاه باو اعتمادی بکند وعلاوتا چنان امر مهمی را بچنین جوان بی تجربه تفویض نماید [ سلطنت کابل کنگرم آف كابل صفحه ٥٦٥] از طرف دیگر کونو لی مینویسد که قائد افواج زمان شاه وفادارخان وزیر او بود مولفه قبل الذکر II صفحه [٣٤٦] ٥-فیروزالدین برادرش نیز با او همراه بود ولی بعد مدت کمی بواسطۀ عدم مرافقت از او جدا شده به حج رفت وحین مراجعت خویش در ایران ماند از همین سبب او را حاجی فیروزالدین می گویند کو نولی ای چرنی تو دی نارت آف اند یا II صفحه [٣٤٧] --- page 20 --- (١٣) همایون بزودی تسلیم شد اما يك رقیب خطرناك بنای مخالفت را گذاشت محمود خان درین موقع در هرات بود و بنا بر مقدمات بعضی اغتشاشات که درین شهر دیده میشد او را از فرستادن كمك برای همایون بازداشته و نگذاشت بوعده خویش ایفا کند . زمان شاه ترتیبات گرفته بود تابر محمود حمله کند ولی حدوث انقلابات در کابل اورا مجبور به مراجعت گردانید بعد ازان محمود نیز تسلیم گردیده و کمافی السابق حکمران هرات باقیماند. بعد از مراجعت بکابل زمانشاه اقتدار مطلقه را بکف گرفته و با دعایای خویش مطلق العنانانه پیش آمده و بواسطه شتن تسامح و پیشنهادات ناپسند و فا دار خان که برتبه وزارت رسیده بود قابل ترین و با کفایت ترین وزرایش را علی الخصوص محمدزائی ها را از رتبه آن در انداخت حتی پاینده خان که از بزرگترین وسیله تخت نشینی زمانشاه بشمار میرفت کم کم بی اعتبار گشته بود . این مسئله باعث عدم رضائیت بار کزائی گردید بعد از همان روزیکه محمود در فارس دارای رتبه و منزلتی گردید اولاد او در افغانستان صاحب إقتدار گرديده وتقريباً مساوی بامد وزائی ها نفوذ و اعتبار شان قائم گردیده بود . احمد شاه با آنها احترام میکرد و تیمور شاه همواره خواهان دوستی و دلبستگی شان بود . بهر کیف برای دفعه نخستین زمانشاه بایشان نساخته و آنها را از پا در آورد که در نتیجه آن تباهی های آینده که بزودی از نظر خواهد گذشت روی کار شد ثانياً وفادار خان وزیر جدید او فکر و مدخات غلط خویش او را گمراه ساخته و قرار یکه خودش خواست شاه بر آن واداشت تا تمام خاندان های بزرگ مملکت به بین کشته و اقتدار بزرگان را بر هم زده وزراء و درباریان خود را از طبقه انتخاب کنند که همواره دريد قدرت او بوده و گاهی نتوانند از راه رسوخ و اعتبار قومی و یا نفوذ ملی باضاء طرف شوند این اقدامات زمان شاه ،عاقلانه سیاستا جاداشت تا بالاخره بر انقلاب خانه سوزی که تمام حرس مملکت را فرا گرفت منتج گردید. زمانشاه در اول بفکر حمله برهندوستان افتاد که بواسطه تعایف تیپو سلطان ( ١ ) و مرزا حسن یعیت یکی از شاهزاد گان پناه گزین دهلی گردید . بنا بران در ماه دسمبر ۱۱۹۳ به پشاور رفته از رود اندس عبور نمود (۲) اما در انجام عزم تسخیر هند را فسخ ک رده متقاعد باین شد که او نسبت به باطن مملکت خودش بی احتیاطی نموده همایون درین هنگام بقندهار مراجعت کرده با سرداران مخالف زمانشاه پیوست . همایون درینجا از طرف شاهزاده قیصر پسر زمان شاه مخالفت دید اگر چه سن مشار اليه متجاوز از هفت سال نبود اما بمعاونت عبد الله خان بصفت نائب الحکومه و ولايت عهد ۱ - مارتین دی دسیلدجر - مارقو ز ز ه ایلد کار میااند ایس آف دی مارکس ویسای * صفحات ١٦ - ٢٣ (۲) لطیف گوید که زمانشاه درین مورد تا حسن ابدال پیشرفته و از آنجا قوای خود را فرستاد تا مملکت میان رود جلم و چناب را تسخیر کنند . سکهها قشون افغانی را عقب نشانیده مجبور بفرار کردند . تاریخ پنجاب صفحه (۳۰۱) --- page 21 --- (١٤) در قندهار تقرر یافته بود (١) ولی همایون قیصر را شکست داده اسیر ساخت . عبدالله خان فرار اختیار نموده و در نتیجه عساکر شاهی متفرق گردید . عبدالله خان باتفاق یحیی خان اسحاقجی باشی قندهار بمارگنزانی و فتح خان بمار گنزانی بزودی آهنگ پشاور بست و خودها را بزمان شاه رسانیدند. قوماندانهای دیگر بهمایون پیوستند و موصوف فوراً داخل قندهار گردید (٢) ازان به بعد همایون سکه بنامش زدولوای سلطنت برافراشت . احمد خان نورزائی با وجودیکه از فتح همایون بی خبر نبود بجانب قندهار مارش کرده عزم داشت که شخص شهزاده را بمیگرد مگر عبدالکریم خان بمارگنزائی ولد رحیمداد خان ونواسه پاینده خان او را نگذاشت که بدروازه شهر داخل گردد . احمد خان مجبور گردید تا مراجعت کند ولی همایون قرار گاه اردو را گذاشته عسکر خود را بسوی کرغان (٣) سوق داد در انجا جنگی در گرفت . احمد خان زخمی شد و از میدان جنگ بفر رفت . و بمشکل دوازده میل راه قطع نکرده بود ضعف بروی طاری شد و از هوش رفت فقیری اورا از خاك برداشت و بمنزل خود برده بمعالجت پرداخت همایون امر باحضار احمد خان نمود و قرار داد تا او را بجزای کیردارش برسانند . اما رویداری سادات و دانشمندان دربار و التماس خود او همایون را منصرف ساخت (٤) درین وقت لازم بود که زمانشاه از پشاور رجعت کرده با برادر خود ملاقی شود . مشار الیه بسوی قندهار مارش نموده و پاینده خان را بحيث سپه سالار قشون تعیین نمود (٥) همایون قشون خود را که مشتمل بر چهل هزار عسکر میشد جمع نمود و با احمد خان نورزائی که هنوز زخمش التيام نیافته بود برآمده تا با عساکر شاهی مقابله نماید . اما احمدخان که در راس قشونی واقع شده بود که در صداقت خود نسبت به همایون تردد داشتند احمدخان همایون را ترك و به پاینده خان پیوست (٦) شهزاده فیصله کرد تا فرار نماید و بهمدستی دوستان بلوچی باز به بلوچستان نجات داده شد (٧) فتح خان که امر بتعقیب آن یافته بود تا كوشك از وی تعقیب کرد . چون از دنبال کردن دست کشید اطلاع یافت که همایون بمکوهها فراری شده. مشاراليه کوشیده تا بهرات برسد مگر درلیا که در کنار رود اندس کمائن است بواسطه يكنفر از دسته که برای دستگیر کردن او گماشته شده بود اسیر گشت و نظر به او امر زمانشاه کور گردید . (۸) (١) تاریخ احمد شاه درانی . مولف عبدالکریم فصل بیست ونه . (٢) فصل سی کتاب فوق . ٣ ـ کتاب فوق . ٤ ـ فصل سی تاریخ احمد شاه درانی مولفه عبدالکریم . ٥ ـ کتاب فوق وهمچنان تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی صفحه ٨٩ ٦ ـ فصل سی ويك مولفه عبدالکریم . ٧ ـ صفحه ٩٠ مولفه شیرازی . ٨ ـ نسخه ماقبل . --- page 22 --- (١٥) در نتیجه مصادمه قشون همایون و زمانشاه خانم پاینده خان که نه تنها در عقل فوق العاده و از همه اقران برتری داشت بلکه در شجاعت نیز مانند یك مرد حصه گرفته بود از رخ پرده برافگند ، شمشیری گرفته براسپی سوار شد و روی بسوئی آورد که شهزاده قیصر محبوس بود او را آزاد کرد و بر همه داند که مشارالیه وارث حقیقی تخت زمان شاه است . درعین حال مرتضی خان داماد پاینده خان خود را بشهر افگنده و شروع کرد بغور و چپاول تجارتخانه ها اما حشوی او دخالت کرده او را زخمی کرده بزندانش انداخت و محض پرویداوی شاه عبدالستار فقیری ازوی در گذشت (۱) در عین حال مشکلات حمله شامراد بربلخ وتسخیر آن مقام نیزحل گردید چه شاه مراد سفیری بزمانشاه فرستاد و وعده کرد که از مقامات متصرفه صرف نظر می کند و خواهش نمود که زمان شاه باوی قرار مصالحتی که پدرش تیمور شاه نموده بود رفتار بنماید . زمانشاه پذیرفت و امنیت برقرار گردید (۲) پس از آن زمانشاه توجه خویش را بطرف تسخیر کشمیر منعطف نمود . چه کشمیری ها در اواخر سال ۱۷۹۳ م و اوائل ١٧٩٤ م از اطاعت سر پیچیده بودند. زمان شاه بحمله رفت و در آنجا خراجی که ببالغ (٢/٤٠٠/٠٠٠) روپیه میشد از طرف امرا بحضورش تقدیم گردید (۳) در اثنائیکه زمانشاه در سند حضور داشت اطلاع یافت که برادرش محمود میرزا با قشون کافی مارش نموده در صدد است که رابطه او را از افغانستان قطع بنماید زمان شاه آهنگ عودت نمود محمود میرزا در سلسله کوه سیاه بقه توقف نمود تا اینکه هر دو لشکر در مقام غورك که بر ساحل رود هلمند و در بین زمین داور و گیر شك است باهم ملاقی شدند . جنگ تا پانزده ساعت اشتعال داشت، اما بالاخره محمود میرزا مجبوراً عقب نشست بجسم بهمرامی چند نفر محافظین براه رفت و بعد عزم هرات بست و بسلامت رسید زمان شاه خونی جهت تسخیر فراه فرستاد و خود براه قندهار عازم پشاور گردید . این وقت یعنی انجام سال ۱۷۹٥م زمانشاه بار دیگر توجه خویش را بسوی پنجاب معطوف ساخت مشار الیه از پشاور عبور کرد و به اتك رسید و ازینجا رود اندلس را بواسطه جسری عبور نمود (٤) و هنوز هشتاد میل بطرف لاهور طی نکرده (٥) بود که (۱) ـ صفحه ۸۹ ـ ۹۰ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی و فصل سی و یکم تاریخ احمد شاه درانی مولفه عبدالکریم . (۲) سلطنت کابل صفحه ٥ - ٥٦٤ مولفه الفنستون . (۳) نسخه فوق صفحه ٥٦٤ فریبر گوید که زمانشاه سیصد هزار پوند را که محض يك ثلث همه مبلغ میشد پذیرفت . این مبلغ از انجهت پذیرفت که درین هنگام بودن او بجای های دیگر لازم بود چه محمود برادرش بغی کرده بود . (٤) سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ٥٦٩ (٥) میجار لاورنس گوید اگر بر نجیت سنگه بازمان شاه مقابل نمیگردید خیلی مهم است . چه رنجیت سنگه چنین سیاستی اتخاذ نمود و مناسب دید که میدان پنجاب را برای پیشرفت این فاتح گذاشته وقسمت خود را آنطرف ستلج بیازماید جلد اول صفحه ٥٠ ـ ٢٤٩ - سفرهای یك افسر در خدمت رنجیت سنگه . --- page 23 --- (١٦) خبر تجاوز آقا محمد خان قاجار شاه فارس به خراسان غربی رسید و فوراً او را مجبور بعودت نمود (١) بهر حال قبل از باز گشت وی به پشاور اودز یادی را در زیر اداره احمد خان شاهانچی مقرر نمود تا رهتاس را اشغال کند. این کار بیگامیابی تمام صورت گرفت وسکها متوحشانه بکوهها فراری شدند . زمانشاه ازان بیمه قشونی تهیه کرد تا با آقا محمد مقابله نماید چه موصوف مشهدرا که ازمدت مدیدی مربوط بسلطنت کابل بود تسخیر کرده بود . اما درین اثنا ایلچی دربار فارس آمده اطلاع داد که آقامحمد ازجایهای متصرفه بر میگردد.این خبر شاه را از فکر انتقام باز داشت وباز آماده گی حمله برهند نمود . مشار الیه قشونی مشتمل برسی هزار فرد جمع نموده و در اخیر ماه نوامبر ١٧٩٦م آهنگ مقصود کرد راه تا لاهور بدون حادثه طی شد وشاه در سوم جنوری ١٧٩٧ م داخل شهر گردید (٢) وکوتیه داسانها از معاملات وی خشنود بوده باز حکمفرمائی اورا بغوشدلی بردارند . چندین سردار بوی پیوستند ، ام شورش برادرش محمود میرزا پیش ازانکه این نظریه را کاملا بساحه عمل کند شاه و امنیت ملتشرا بر قرار کنند مجبور بمراجعت شد (٣) زمانشاه بتاریخ ٨ ستمبر ١٧٩٧ برعلیه برادر خود از قندهار مارش نمود تر تیبات قشونی وی بقدری بی انتظام بود که اگر خیانت یکی ازجنرال های بزرگ محمود موسوم به کلیج علیخان تیمنی نمی بود جنگ همان بود و شکست نیز همان (٤) محمود مجبور شد که با پسر خود کامران فرار کند ، مشار الیه نخست به «ترشیز» رفت وسپس چون زمان شاه هرات را بدست آورد بدر بار فارس متوسل شد زمانشاه در هرات چار ماه بسر برد وبعد پسر خویش قیصر میرزا را به ایالت حکومت آ نولا گماشت و خودش بنابر هم خوردن اوضاع پنجاب باز دیگر به آن سمت عطف توجه فر مود سکها (١) رفته ایلچی آقامحمد خان منتظر ورود زمانشاه بدند واز او خواهش کردند که چون بلخ با بخارا مجاورت دارد در حمله فارس بر بخارا دخالت نکند . این در خواست صورت عملی نگرفت و آقا محمد خان بنا بر حمله روسها مجبوراً بر گشت . صفحه ١١٢ تاریخ افغانستان مولفه فریزر . (٢) صفحه ٢ - ٣٠١ تاریخ پنجاب مولفه لطیف . (٣) ناشرین اثر فورستر موسوم به ( سفری از بنگال تا انگلیند) سهواً یقین کرده که زمان شاه بواسطه انقلاب یکی از خوانین موسوم به مراد خان از پنجاب عودت نمود ( جلد٢ صفحه ٣٤ ) (٤) صفحه ١١٤ - ١١٥- تاریخ افغانستان مولفه فریزر و صفحه ٥٧٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون . --- page 24 --- ( ۱۷ ) از کوهها هجوم کرده مسلمانان را بهراس افگندند چه ایشان ارتباط يك قوة پنجهزار نفره افغانی که بطرف رود جهلم در تحت قوماندانة جنرال درانی پیشرفت داشتند قطع کردند بتاریخ ۲۵ اکتوبر ۱۷۹۸ پشاه پشاور را گذاشته عزم لاهور بست و بدون حادثه داخل شهر گردیده اما قشون پنجهزار نفره که مامور پیشرفت بودند در ساحل رودجهلم مورد حمله قرار گرفته شهید شدند (۱) اگرچه شاه چند ماه در آنجا معطل گردید اما اتخاذ ترتیباتی را که تماما مملکت را زیر قیومیت خویش درآورد ناممکن دید (۲) در شروع سال ۱۷۹۹ م شاه ناكام بسوی قلمرو موروثه خود یعنی قلمروغرب اندربرگشت و مجبور شد که علت باز گشت خود را شورش محمود میرزا وانمود نماید (۳) چونکه مشارالیه را فتح علی شاه جانشین تخت سلطنت فارس بعد از آقامحمد كمك داده بود (٤) بهرحال وقتیکه زمان شاه بجهلم رسید دانست که تعمیل امر او در آنطرف دریا خیلی اشکال داشت درین وقت عجله در مارش کابل قابل تامل نبود بنابراین مشاورالیه توپخانه را عقب گذاشت و خویش را بسرعتی که ممکن بود بمنزل مقصود رسانید زمان شاه میدانست که رنجیت سنگه آرزو دارد لاهور را تصرف کند . ازینجهت مشارالیه به سردار آرزو مند اطلاعی فرستاد که اوسال توپهای که در عقب مانده خدمت قابل قبولست این سيك سیاسی از دوازده هشت توپی را که در دریا فرستادن آن امکان داشت بشاه تقدیم کرد واز درموش سندی باز یافت نمود تالاهور را اشغال کند (٥) بهر حال رنجیت سنگه قبل از ماه جولائی ۱۷۹۹ حاكم مطلق لاهور نگردیده بود (٦) حملة فتح علی شاه سفری تبری بوده چه بعد (۱) تاریخ سکها مولفه کننگهم صفحه ۱۲۰ (۲) صفحه ٢٦ دربارو رنجیت سنگه مولفه اوسیورن . (۳) صفحه ٥١ قوة سكه در پنجاب واساس آن مولفة پرنسيب (Prinsep) (٤) ملسن خاطر نشان میکند که پلان فتح علی شاه بواسطة حکومت انگلیسی هند قوة داده شد زیرا که حکومت مذکور از سلطة زمانشاه برهند می ترسید و خیال می کرد که دوستی شاه را با قهرآوردن او را برخراسان شمالی حاصل کند (صفحه ٣٠٦ تاریخ افغانستان) تحریرات (ملسن) را (مالنكم) که ازطرف حکومت هند برسم وزارت بدربار فارس رفته بود تائید می کند (صفحه ٣١٥-١٦ مجلد ٢ تاریخ فارس) مکتوبهای ازل مور ننگ تن (Earl of Mrnington) به هانرا بیل جانهان دنگان (lhonourble jona tha Duncan) ازین گونه سیاست انگلیسی نسبت بزمان شاه اظهار نفرت می کند (Martin the Despatahes. Minuts correspondence of the Morquesswellsbyvoli (٥) صفحه ٢٥٠ جلد اول ( سفرهای يك افسر در رکاب رنجیت سنگه » مولفه لاورنس وصفحه ٣-٥٢ اصل قوة سکه در پنجاب مولفه پرنسيب وصفحه ۱۲۰ تاریخ سکها مولفه کننگهم نظر بنوشته های زیر چنین معلوم می شود که رنجیت سنگه قبل از باز گشت زما نشاه بکابل از طرف زمانشاه حکمران لاهور مقرر شد (صفه ۱۱۹ تاریخ افغان ها ) (٦) صفحه ٣٠٣ تاریخ پنجاب مولفه لطيف. خروج باز گراانها ( ۱۰۰۰ ) سردار محمد ج سید سرور و محمد اعظم ن رجب علی یوم ٣ مزار ٣ م --- page 25 --- ( ۱۸ ) ازینکه موصوف به سبزوار رسید دوباره بپارس برگشت محمود میرزا که باین حمله آوران یکجا بود خواست تا در خراسان مانده به بیند اگر بعضی سرداران باوی اتحاد کنند اگر چه مشارالیه در ترشیز و طبس موفق نشد اما توانست که مهرعلی خان حکمران قائن و بیرجند (Birgend) طرفدار خود بسازد و با ده هزار عسکر به هرات مارش نمود شهزاده قیصر که در مقام عمارت (Emarat) قوای محمود را مقابل شده بود رانده میشد و محمود با ین تماماً باین عزم موفق میگردید اما مشارالیه تماما بصداقت همرا هان خود اعتماد نداشت و برره موفق نشد چه وفادار خان وزیر زمانشاه مطابق باین عدم اعتماد شاه اقدام نموده باو گفت که مهر علی همکار خاینی است محمود محاصره را گذاشت و خود جانب بخارا فرار نمود و گذاشت تا مهر علی و شکرش شکست یافتند زمان شاه فوراً بر امین بخارا اعتراض کرد که چرا انقلاب کننده را حمایه کرده و مطالبه نمود تا محمود را بوی بسپارد ازینرو محمود بخارا را گذاشت خواست بزیارت مکه معظمه عزیمت کند اما در خیوه سرگردان شده آخر الامر باز بدر بار فتح علی شاه توسل جست . در اثنائی که محمود سرگردان می گردید واقعاتی در کابل رخ داد که خطرناکی وضعیت زمانشاه را ظاهر می ساخت اولا باید ایضاح کرد که برای برانداختن اقتدار زمانشاه چه علل مخفی اما قوی وجود داشته است قبل برین دیدیم که زمانشاه بنابر عدم بصیرت سیاسی منظرا نه چنین سیاست را قبول نمود که در مملکت باید تمام بارکرائی ها از هر حیث و مقام که باشند از حقوق خود محروم شوند بالخاصه هنگامیکه بین او و پاینده خان همان پاینده خانی که او را در گرفتن تاج و تخت كمك كرده بود بهم خورد (۱) این فکر قوت یافت و اینکه افاده امپراطوری خود را به وفادارخان سپرد بزرگترین اشتباهات او بوده، این وزیر بنابر طبعیت بدو حریصانه خویش میخواست تمام اقتدارات شاه را بدست آرد از اینجهت در نظر همه سرداران مهم بمثابه يك نمونه نفرت جلوه گر شد او دسیسه کار بذله گوی بود آوازش ملایم و اوضاعش خوش آیند بود اما نسبت بهمداران و زیر دستان خود خیلی مغرور و متکبر و نسبت به بالا دستان خیلی مطیع ومنقاد می نمود هر گاه شخصا با خطر مواجه میشد بی حد ترسو بوده زمانشاه را راجع به پلان مطیع کردن و ترسانیدن سرداران تشویق نمود چه موقعیت ایشان را ضبط کنند می تواند بمقاصد خویش برسد در نتیجه آن شد که زمان شاه تماما تسلیم و فادار خان و آلة دست او گردید مشار اليه طبیعت خوب خود را گذاشت و از وزیر نافرجام خود پیروی نمود . عدم رضایتی که بنابر کارهای وزیر زمانشاه روی کار آمد خیلی ها مسموم کرده (۱) اگر بدانیم که چسان مناسبات زمانشاه و پاینده خان بهم خورد خیلی دلچسپست نظر به تحریر شیرازی ، سردارانی که مخالف وی بودند چنین یقین میکردند که پاینده خان در فکر استیصال ایشان است تا تمام قوة اداری مملکت بدست خودش باشد ازینرو ایشان شروع به پرو پا گند برعلیه او نمودند و امید داشتند که این آوازه ها تا گوش سلطان رسیده فکر او را نسبت به سردار بارکزائی ها مسموم کند ، این توقع ایشان فی الواقع صورت بست و در نتیجه پاینده خان اجازه ورود بدربار نیافت و باریابیش رد شد ( صفحه ۱۱۰ تاریخ احمد شاه درانی ) --- page 26 --- ( ۱۹ ) رفت اما بالاخره در سال ۱۷۹۹ انجام یافت سردارهای افغانی که زیاده برین سلوک بدی که از شاه و بالواسطه از وفادارخان نسبت بایشان بروز میکرد نتوانستند تحمل نمایند ایشان انجمن مخفیانه تشکیل کردند تا بتوانند برای خلاصی از هدیه حکومت ظالم و خیانت کار چاره ها بجویند بهر حال برای اینکه یقیناً بمرام خود نائل شوند پنجنفر از میان خود انتخاب نمودند (۱) تا ایشان درباره این مقصد قرار قطعی داده انجام بدهند برای اینکه از چشمان نگران مامورین مخصوص وفادار خان بر کنار باشند ، منزل شیخ متقی را که شخصاً در تقدس نامی شهرت داشته جای ملاقات قرار داده با تعداد زیاد شرفاء افغان مشوره نمودند (۲) ایشان خیال کردند که ملاقات های آزادانه ایشان مورد سوء ظن پولیس وفادار خان واقع نگردد خود این شیخ هم بسیار بدمزاج بود ابداً دريك موضع بیش از شش نفر را بار نمیداد بدین نهج از هر گونه افواه وسرایت آن در خارج مطمئن گردید پاینده خان که زعیم این دسته بود (۳) برای اینکه شیخ را به آن دسته ملحق سازد موفق گردید ، بعد از انعقاد یافتن چنین مجلس تصفیه یافت که چون ملت مدت مدیدی است که این بار را تحمل کرده لهذا زمانشاه باید عزل گردد ، وزیرش معدوم شود و شهزاده شجاع الملك که تا آنوقت حکمران پشاور بود بر تخت سلطنت جلوس داده شود . برعلاوه پاینده خان سرداران دیگری که درین اتفاق وجود داشتند قرار ذیل است : محمد شریف خان منشی باشی، یوسف علی خان پیش خدمت باشی، سلطان خان نورزائی، و رحیم خان علی زائی (٤) قبل از اینکه این دسته سردارهای متفق روزی را برای مناقشه در اطراف این سازش تعیین کرده قرار دادند که دران روز باید بعضی تصمیماتی اتخاذ نمایند ، اساس تشکیلات مملکت ایشان باشد ، زاساسات عمده یکی این بود که تاج وتخت با انتخاب داده شود نه بمیراث و دیگر اینکه انتخاب محضا حق سردارها باشد و همچنان ایشان اقتدار آن داشته باشند که اگر انتخابی ایشان لایق نبر آید و مورد ایشان واقع نگردد عزلش کنند . (۱) در صفحه ۱۲۱ تاریخ افغانها مولفه فریرجنین نگاشته شده، قرار تحریر الفنستون محرش شش تن از سرداران بودند که برای چپه کردن حکومت کوشیدند ایشان مخفیانه بدون اینکه چیزی ظاهر شود کار می کردند ( صفحه ٥٧٦ سلطنت کابل ) . (۲) مسن در کتاب مسافرت در بلوچستان وافغانستان و پنجاب صفحه ٣٤٩ چنین معلوم میشود که همه این مجتمعین مریدان آن شیخ بودند . (۳) قرار صفحه ۱۲۲ تاریخ افغانستان مولفه فریر صفحه ٥٧٤ سلطنت کابل مولفه الفنستو نحن یقین داشته که پاینده خان نی بلکه فتح خان پسرش بود که درین سازش حصه داشته زیرا چنین میگوید : سرافراز خان پدر فتح خان در عوض جرم پسر سزا یافت صفحه ٣٤٩ ٠ (٤) تاریخ افغانستان مولفه فریر صفحه ۱۲۲ الفنستون سه نفر از سر دارانی را که در مرکز این حادثه قرار یافته بودند نام می برد که باستثنای پاینده خان محمد عظیم خان الکوزائی و امیر ارسلان خان جوانشیر تذکر یافته امادر لسته که فریر داده است ازین نامها اثری نیست . ( سلطنت کابل صفحه ٥٧٥ ) . --- page 27 --- ( ۲۰ ) با این همه احتیاط ها که ازطرف متفقین گرفته شد. بود بزودی سوء ظن وزیر بر ایشان پیدا شد و هر يك را با خفیه ها محصور نمود اما تا آنوقت که سراپا این سازش بواسطه منشی باشی به صدراعظم ظاهر نگردید (۱) موصوف چیزی کرده نتوانست و فادار خان هر چه زودتر اطلاع این مسئله را برای زمانشاه رسانید (۲) زمان شاه خواست که بزرگترین قتل ها صورت عملی بگیرد مشار الیه برای حفظ حیات خود احتیاطات گرفت. گارد شاهی خود را تبدیل کرده عوضش گاردی انتخاب نمود که بصداقت ایشان بیشتر اطمینان داشت روز دیگر برای خدام و افسرهای خود بخشش های فراوان داد و کوشش کرد که باین صورت اعتماد ایشانرا جلب نماید . بروز دیگر هر کدام از متفقین را منفرداً در قصر طلب نمود و چنین وانمود کرد که با ایشان بالای بعض مسائل مهم دولتی مشوره می نماید . آنها را بهمین صورت گرفت (۳) و بجرم اینکه ایشان نه برخلاف خودش بلکه بر خلاف وزیر ظالم و خشنش پروتست (۱) فریزر در صفحه ۱۲۲ گوید نظر بتحریر الفنستون این سازش را خود منشی باشی کشف نکرد بلکه نماینده او میرزا شریف خان این اطلاع را حاصل نمود و خود موصوف را یکی از متفقین از واقعه اطلاع داده بود ( صفحه ٥٧٤ الفنستون ) (۲) تعجب درین است که موهن لال مولف ( حیات امیر دوست محمد خان ) هیچ چیزی از این اتفاق پاینده خان و دیگر سرداران راجع بخلع زمانشاه نمی نویسد درین مورد تمام واقعات را بصورت يك خیانت متحـدانه ذکر نموده و راجع سیاستی که از طرف وفادار خان گرفته شده بود غلط نوشته است - ( فصل اول صفحه ۱۸ ) در کتاب تاریخ احمدشاه درانی نیز مولفش یعنی شیرازی در باره اتفاق پاینده خان و همراهانش هیچ توضیحاتی نداده محض اینقدر گفته شده که مناسبات پاینده خان با زمانشاه برهم خورد ، پسرانش بوی مشوره دادند که برای سلامتی جان خود فرار نماید و او جواب داد که بهتر است مرا شاه بکشد ازینکه در خدمت کسی باشم که برای همیشه چنان دلیلی داشته باشد که ازین بزدلی نه تنها مرا بلکه اولاد مراخجل بسازد . شاه هر قدر که نسبت بوی بدبینی را شروع کند منتها اورا با دیگر سرداران یکجا معدوم خواهد کرد. ( صفحه ١٦ - ١١٥ ) (۳) تحریر الفنستون راجع بدستگیر کردن متفقین ، نوشته فریزر اختلاف دارد نظر بتحرير او محمد اعظم خان الکوزائی که مخوف ترین فرد این دسته بود نخست از همه گرفته شد بعد ازوی صاحب منصبی فرستاده شد تا پاینده خان را دستگیر کنند فتح خان صاحب منصب را دیده گفت پدرش حاضر نیست وعلاوه کرد که رفته او را طلب میکند فتح خان ازین پیش آمد نا گوار پلان صاحب منصب حدس زدوپدرش را ازین اوضاع خطرناك اطلاع داده قرار داد که صاحب منصب را کشته از شهر فرار کند اما پاینده خان نجیب این قرار را نپذیرفت و با صاحب منصب بطرف قصر زمانشاه روان شد و در انجا محبوس کرده شد فریز گفته امیر ارسلانخان در محبوس کردن اوهیچ اشکالی نبود وطوری بود که گویا در وقت معین بدر بار حاضر شود دیگر متفقین در خانه های خود دستگیر شدند روز دیگر تمام ایشان را بحضور شاه حاضر کرده سر زدند . --- page 28 --- (۲۱) کرده بودند در حضور خود معدوم کرد . جسدهای این قربانی های بدبخت در چار راه عمومی بیرون از باره شاهی گذاشته شد و تا سه روز برای عبرت مردم در همان میدان باقی ماند (۱) زمانشاه کار احمقانه نمود که برای پایداری وزیر خود متفقین را اعدام کرد . این انتقام با این ساده گی بقدری اثرات وخیم تولید کرد که نه تنها تاج شاهی او را از سرش برداشت بلکه منشأ تمام بدبختی‌ها و آلامی را که افغانستان در خلال مخالفت فتح خان مشاهده کرده بر روی همین انتقام اتکا داشت، اینقدر هم تسلی نیافتند و بنا بر ترسی که از انتقام بازکرائی ها تصور می رفت شاه و وزیرش حکمی صادر کردند که جمیع سرداران مهم درانی دستگیر گردند . ایشان بالخاصه در دستگیر کردن شخص فتح خان پسر بزرگ پاینده خان ، که او فعلا رئیس انتخابی قبیله بود مشوش بودند ، قطعه عسکری بتعقیب وی فرستاده شد ، اما فتح خان که از خطر اطلاع یافته بود بر روی برادر زادرهای خود عبدالسلام عبدالواحد ، محمدرحیم خان ، امین‌الملك ودو نفر از خاصان بطرف (۲) گرشك (۳) فرار نمود این مقام هفتاد سه میل از قندهار فاصله داشت مشارالیه در ظرف هشت ساعت باین شهر رسید ، بعضی سرداران دیگر در مسجد احمد شاه پناه گزین شدند چه این بست همیشه محترم بوده و گاهی کسی جرئت به آن نکرده اما برخی از ایشان که موقع نجات نیافتند دستگیر شده بحبس رفتند و یا کشته شدند (٤) قطعه هم فرستاده شد تا سر همان شیخی را (۱) مسن (Masson) در اثنای سفر خود در افغانستان مقبره پاینده خان را دیده که در نزدیکی قریه بزرگی و نام تنظم ذاکر (Zakar) و دریای کوتاهی که موسوم است به کوتل ذاکر واقع شده است ( صفحه ١٨٦ ، جلد ۲ اسفار در بلوچستان افغانستان و پنجاب . ) (۲) موهن لال گوید که فتح خان و همراهانش از یکی دیوارهای حصار قندهار فرار نمودند ( صفحه ٢٥ جلد اول حیات دوست محمد خان ) اما قرار گفته فریر ایشان قبل از انکه پراسیان کوه پیکری که در باغ متصل شهر آماده بود سوار شوند می بایست دیوارهای شهر را بپیمایند ( تاریخ افغانها صفحه ۱۲۳ ) . (۳) فریر صفحه ۱۲۳ سلطنت کابل صفحة ۵۷۰ مولفه الفنستون وصفحة ١١٦ تاريخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی و قرار تحریر مشن ( اسفار در بلوچستان ، افغا نستان ، و پنجاب جلد ۲ صفحه ۱۸) فتح خان بطرف قلعه اندالی واقع برود هلمند که متعلق بفامیل وی بود رفت قرار گفته موهن لال ، فتح خان و همراهانش در جستجوی پناه گاهی بودند وبقلعه موسم به سادات (Sa i ) داخل شدند جلد اول صفحه ٢٥ در اثنای مرگ پاینده خان برادرش هارون خان در عوض او حکمرانی علاقه گرشك را می نمود اما او بزودی مرد و دوپسر از وی ماند که یکی شهسوار خان و دیگر امرالدین خان نامداشت برادرش بهادر خان مرد بسیار متعبدی بوده و بامور دنیوی مخالف و شب و روز مصروف عبادت بود مشار اليه تیزی و هوشیاری افغانی نداشت ( موهن لال جلد اول صفحه ۱۹ ) . (٤) از میان دیگرهای که بقتل رسیدند حکومت خان الكوزائی و امين الملك ( سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه (٥٧٥) و قمرالدین خان خضرخان قلزائی جعفرخان جوا نشیر وزمان خان رکاب باشی بود. (صفحه ۱۸ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال) --- page 29 --- ( ۲۲ ) بیاورد که در محراق این عمل بد قرارداشت (۱) بعد از مرگ پاینده خان روز های آمد که تماماً بدبختی و مشکلات برادران بارکزائی بود ایشان بيك دور سفالت در افتاده موضع خودرا باختند . ومجبور بودند که از صبح تا شام سرگردان بگردند وپولی که اعاشه ایشان را تامین کند طلب کنند ، همچنان بدبختی های دیگری درفامیل رخ داده که در نتیجه بعض مخالفت‌ها در بین اعضای فامیل پیدا شد عبدالمجید پسر رحیم دادخان برادر زاده پاینده خان مطابق بعادت افغانها خواست بیوة کاکای مقتول خود بمیراث بگیرد واورا مجبور کرد تا باوی عروسی بنماید درحالیکه برادرش عبد الامین خان بروز باخواهر دوست محمد خان عروسی کرد (۲) خوبست اکنون بطرف محمود میرزا که شرح حال اورا تاملاقات دوم او بدر بار فارسیها تذکر کرده بودیم متوجه شویم در سال ۱۷۹۹ بود که پاینده خان و متفقینش در عوض از پا انداختن زمانشاه جان باختند در سالهای مابعد فتح علی شاه درین هنگام رویا انقلاب خودرا لائق آن دید بعلی حصه سلطنت زمانشاه را بدست آرد (۳) بنابران حمله دوم بر خراسان عزم کرد موصوف وعده داد محمود را برای دوباره بدست آوردن حکومت هرات معاونت کند (٤) ازین جهت این شهزاده در حمله خراسان باوی همراهی نمود اما وعده های فتح علی شا در حکم هیچ رفت چه موصوف از شنیدن شورش در آذر بایجان مجبور بمراجعت شد محمود میرزا رابه ترشیز فرستاد و آنمقام راجا گیر وی مقرر کرد در عین حال فتح خان که بنكرشك رفته بود آنمقام را گذاشته بسوی فارس رهسپار شد و به ترشیز رسید ودر آنجا با محمود میرزا پیوست (٥) اکثر برادرهای فتح خان نیز در آنجا آمدند فتح خان که رئیس بارکزائی‌ها شده بود (۱) مسن از اخلاق این شیخ خوب حرف می زند اگرچه پیروانش اعمال او را قانون می‌شمردند مشار الیه يك صوفی بود که خویش را با متفقین خود مداح حسن میخواند سفردز بلوچستان افغانستان وپنجاب جلد اول صفحه ٣٤٩ ) . (۲) صفحه ۲۰ جلداول حیات امیردوست محمد خان مولفه موهن لال (۳) شورش در هر کجا در پشاور در پنجاب وحتی در کابل بوده وبيك روح شورش انگیزی در تمام اهالی دیده میشد شا زمان مجبور شد که بکابل برود ويك حصه عسگر و سردار مهرعلی خان بطور حکمران در قندهار گذاشت ( صفحه ١٢٤ تاریخ افغانها مولفه فرییر ) (٤) فرییر صفحه ۱۲۳ الفنستون می گوید که فتح علی شاه به محمود وعده کرد که اورا بر تخت می نشاند صفحه (٥٧٥ سلطنت کابل (٥) صفحه ١٢٤ تاريخ افغانها مولفه فريير الفنستون میگوید که محمود میرزا ر طوس بعداز حمله ناتمام فتح علی شاه بخراسان دوباره آماده گی کرد وفتح خان هم در همین موضع باوی پیوست ( صفحه ٥٧٥ سلطنت كابل ) كونولی Conolly نیز همین نظریه را گرفته صفحه ٣٤٨ جلد ۲ سفری بشمال هندوستان Gurney the Morth of Ind a --- page 30 --- ( ۲۳ ) طبعا شخص خود خواهی بود مشارالیه وظیفه خود انتقام مرگ پدر را قرار داد فتح خان بدست آوردن مطلب را در ترغیب محمود یافت تا برادر را بر اندازه ناکامی های بی هم جاه طلبی این شهزاده مضطرب را نتوانست زائل کند و با عطات درامکند فتح خان را وزیر انتخاب کرده (۱) هر دو در قرآن قسم کردند که با یکدیگر خدمت کنند و با يك دسته سواری که از پنجاه نفر متجاوز نبود بطرف قائن حرکت کردند اهالی این مقام هنوز فراموش نکرده بودند که چطور محمود در آن اثنای که حمله بهرات میکرد وایشان يك حصه لشکر او را تشکیل کرده بودند فرار کرد و آنها را بی یاور گذاشت ازینرو ایشان از همراهی او استنکاف ورزیدند در این هنگام اگرفوه پشت کاری فتح خان نمی بود فی الواقع محمود به قز قز برمیگشت ایشان از صحرای سیستان عبور کرده بطرف مرکز سیستان پیش قدمی کردند بهرام خان حکمران آنجا بخوشروئی ازین دسته پذیرائی کرد و دختر خود را به کامران پسر محمود ازدواج نمود و به معلمین محمود هرگونه وسائل را ارزانی داشت اگرچه مشار الیه داوطلب شد که محمود را كمك كند اما در اثر مشوره فتح خان منصرف شد پارتي مضمحل شده حاضر شدند که از مملکت درانی خارج شوند (۲) فتح خان دو برادر خود را بفراه فرستاد که از اهالی آنجا طلب جمع آوری نماید . و بداند که آیا ایشان از دل طرفدار محمود هستند و باوی همراهی می کنند یانه در هنگام ورود ایشان دروازه ها باز بود ایشان داخل شدند وتنها هژده سوار همراه داشتند (۳) ولی بعضی خوانین خراسان بانها پیوست و بزودی تعداد زیادی معقب ایشان شد بعد ازان محمود از افغانها خواهش نمود وتمام مظالم وشداید زمانشاه و وزیرش را بسیار با آب وتاب بیان کرد و گفت که خودش را بسرداری برداشته آهنگ کابل نمایند باو کراتی ها برای این مقصد جمع شدند این جمع را تعداد کثیر درانی بزودی تقویه کرد ازان بعد محمود بسوی قندهار مارش نمود میر علی خان حکمران شهر با چار هزار سوار بمدافعه برآمد (٤) ولی قوای او بر علیه او شدند مشارالیه بداخل قلعه گریخت و باینصورت از چنگ محمود (۱) صفحه ۱۱۷ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی (۲) صفحه ٦ - ٥٧٥ سلطنت کابل مولفه الفنستـون (۳) صفحه ١٣٤ تاریخ افغانها مولفه فریـر (٤) قرار تحریری موهن لال محمود میرزا وفتح خان بامیر علی خان در قریه امیر بالان درجوار سیستان مقابل شد ممکن نیست که میرعلی خان حکمران قندهار بوده و برای مدافعه محمود آنقدر دور بیاید میگویند که میرزا حکایه دلاوری فتح خان از کار انداخت و بـدن آنکه کـدام مقاومتی نشان دهـدنی بلکه نفهمید که قـوه مخالف چقـدر اسـت و فرار کرد دراین توضیحات نه تنها زیادت بلکه مبالغه هم کرده شده است (صفحه ٢٦ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان ) --- page 31 --- (٢٤) نجات یافت شهر را عسکر محمود محاصره کرد ولی هیچ فائده نبخشید و بروز چهل سوم (۱) امر حمله قطعی بران صادر شد حتی بعد ازان اگر چه ممکن است بوقوع پیوسته باشد فتح خان برای این کار کمکی نرسید (۲) تا بتواند از دیوار بالا برود (٣) بنا بران عساکر محمود بداخل قلعه امکان دخول داد میر علی خان که مدافعه را بی فائده دید از دروازه مخفی خود را نجات داد (٤) وفرار نمود و ساخلوی شهر به محمود سلام کردند شهزاده حیدر با یارمحمدخان و دیگر بزرگان دسته زمان شاه در قصر محبوس شدند (٥) فتح خان از محمود شاه خواهش نمود که عبدالرحیم سدوزائی و پدرش بقتل رسانده و اعلان کنند که بر اعمال درانی ها اعتماد کرده میشود و باین صورت توقع کرد زمان شاه از درانی ها میگردند و بایشان ملحق شوند (٦) محمود میرزا اکنتون احتیاج به پول پیدا کرد تا در میان افراد لشکر تقسیم کنند این مسئله برای فتح خان گذاشته شد (۱) فریزر تاریخ افغانها صفحه ١٢٥ قرار تحریر الفنستون حمله قطعی بروز چهل دوم شده است (سلطنت کابل صفحه ٥٧٦) کی تا بلا میگوید که محمود سی و سه روز شهر را محاصره کرد اما برای انجام این مقصد در لوای خود نیفزود جلد اول صفحه ١٣ تاریخ جنگ د افغانستان) (٢) نظریه تحریر فریزر در اثر خیانت دو نفر از بزرگان افغان امام بخش خان وحسن خان بود که فتح خان توانست از دیوار بالابرود (صفحه ١٢٥) در نظر الفنستون این کار توسط یکنفر از بزرگان موسم به عبدالله صورت گرفته که موصوف از ساخلوی شهر تنفر داشته است فتح خان مناسب دید که تنها داخل شهر شده با مداد و صداقت عبدالله اعتماد کند در نتیجه میر علی مناسب دید که فرار کند (صفحه ٥٧٦) نظر بگفته موهن لال این کار بتوسط شخص یحیی خان بارکزائی بوقوع پیوسته که مشارالیه از شهر فرار نمود و بفتح خان پیوست (حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٢٧) (٣) موهن لال گوید که فتح خان زینه های زیادی ساخت و قندهار را بزور گرفت جلد اول صفحه ٢٧) ولی قرار تحریری غبارژی فتح خان يك چرمینه (ریسمان چرمی) را بر دیوار افگند و بكمك آن بالا شد سپس نقاره خانه شاهی را با کشف خود زد و بعد ازان با و از بلند نعره بر آورد اکنون دور محمود است دروازه ها باز گردید و محمود وعسکرش داخل شدند (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١١٧) (٤) فریزر میگوید که پیش از فرار میر علی خان خانهای را که از ساخلوی شهر نفرت داشتند جلب کرد و ایشان را در همانجا اعدام کرد صفحه (١٣٥ تاریخ افغانها) (٥) حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٢٧ مولفه موهن لال کی گوید که شهزاده حیدر داخل مقبره احمدشاه بستر ، نمود نجات یافت اما ما قیاس کرده نمی توانیم که بچه قدرت چنین کرده ( صفحه ٣١ جلد اول تاریخ جنگ در افغانستان (٦) جلد اول صفحه ٢٧ موهن لال . --- page 32 --- (٢٥) ناچارۀ صحیح آنرا بسنجد برای فتح‌خان این کار مشکل نبود مشارالیه بزودی بواسطۀ هزارها ترغیب و فشار يك مبلغ زیادی جمع نموده تمام مایحتاج اردو را تهیه دیـــد . علاوه بر آن فتح‌خان خزانۀ قندهار را نیز تصاحب کرد باتمام این مبالغ مشارالیه توانست که تعداد سوارۀ خود را از چهل به پنجاه هزار برساند (١) زمانشاه درین هنگام نزديك اندس بود در نظر داشت بر هند حمله برد . و هنوز اشتهار بود که قندهار از دست وی خارج شده مشارالیه احساس خطر کرد و برخاست ، شجاع‌الملك برادر خود را در پشاور بسرداری قوۀ قاهره گماشت و تاج نیمه‌ساز مکملی را بوی سپرد وخودش آهنگ کابل نمود (٢) فوری بعمداران درود وخورد باکشمیر عسکر بسیار مهمی را ضایع نمـــود عبدالله‌خان الکوزائی حکمران کشمیر را بنا بر حکم او گرفته در زنجیرش افگندند اما برادرش سیدال‌خان که در قندهار بود مشارالیه با دستۀ خود بطرف محمود مرور کرد زمانشاه قشونی مشتمل بر ١٥ هزار مرد تشکیل کرده ملا احمد ومیر ویس نور زائی را بسرداری آن قشون مقرر نمود اما در اثر نالایقی ملا احمد قوی تار و مار گردید . (٣) اثنائی که بکابل رسید صورت واقعی مسئله دفعتاً بشاه معلوم شد . مشار الیه بی اعتمادی که در میان بزرگان درانی پیدا شده بود درك نمود . ازینرو در سلامتی خود نیز تزلزل داشته به گارد مخصوص خود سپرد تا در حفاظۀ قصر او وظیفۀ ثابت داشته باشند وفاداران نیز بنا بر طبیعت مترددش تقریباً بهراس اندر شده بود شاه اوضاعی داشت ندامت آگین تنها چیزی که بوی باقیمانده بود شجاعت ملی افغان بود شاه از نجبای درانی خود خواهش کرد تا بوی بپیوندند اما محض دو نفر باو پیوست یکی وفادار وزیرش ودیگر زمانخان پوپلزائی ایشان برخی از طرفداران خود را نیز باخود آوردند ولی تمام قوای بودی مرکبۀ دوصد سوار و چهار صد توپچی بود . مشارالیه بطرف قلعۀ که در جوار جکدلك بوده و آنرا ملاعاشق یکی از تابعین وفادار خان بدست داشت پیشرفت خواهی که شاه نمود طوری در مردم اثر کرد که در ظرف چند روز قوای کوچک وی مبدل به لشکر سی هزاره رسید . تنها احمدخان خان قبیلۀ نورزائی باخود قشونی آورد که کمتر از پانزده هزار مرد جنگی نبود . شاه در ابتدا میخواست با نقلاب برسد اما بی‌فائده بود (٤) بعد از آن موصوف دو دسته‌ را پیشد از فرستاد که دستۀ جلوتر از همه در تحت ادارۀ خان نورزائی بود و دستۀ دیگر را (١) صفحه ١١٨ تاریخ احمدشاه درانی مولفۀ شیرازی . (٢) صفحه ٥٧٦ سلطنت کابل مؤلفۀ الفنستون شیرازی گوید که زمانشاه از لاهور عزم کابل بست که ازان چنین بر می‌آید که مشارالیه در هندوستان بود ( صفحه ١١٨ ) تاریخ احمد شاه درانی . (٣) صفحه ٥٧٦ الفنستون . (٤) صفحه ٥٧٧ سلطنت کابل و نیز صفحه ٣٤٩ جلد ٢ سفر در شمال هندوستان مؤلفۀ کونولی . --- page 33 --- (۲) شهزاده تاجی در حالیکه خودش يك ياد و منزل عقب ماند (۱) احمد خان که اکثر به از وزیر معامله شریفانه دیده بود و به از شاه پوره تسلی یافته بود به مشکل اعتماد کرده میشد که موصوف درین لشکر کشی از دل کار بکند. در یت است وفادار خان بساطها کوشش میکرد که دل اورا بواسطة افتراءات و انتخابات مبالغه کارانه بدست آرد. اما با همه این حیل ها مشارالیه به پیشدار قشون شاهی اعتماد نداشت. فتح خان نابغه قوای محمودی ضميرخان نورزائی را خیلی خوب میدانست او یقین کرد که او بواسطه بدست آوردن احمد خان جرئت واقتدار زمانشاه را برهم میزند و برای واصل شدن باین مقصود بزودی اقدام نمود عبدالله خان برادر احمدخان در کامپ محمود بود. در بیگانگی او و محمود کوچکترین خدشه هم راه نداشت. فتح خان حکم کرد اگرچه این مسئله بعید از قبول معلوم میشود که او را در جائی محبوس کرده طوری معامله کنند که اگر احمد خان شاه را گذاشته بایشان نپیوندد کشته خواهد شد احمد برادر خود را همانطوری که فتح خان بخوبی حدس زده بود خیلی دوست داشت. و همینکه دست او به محمود رسید (۲) مشارالیه فورا به محمود پیوست و دسته اش از وی تعقیب نمودند. قسمت کیفی قشون در تحت اداره شهزاده ناصر در ابی تازی (Abi-tazi) بوده از موضعی که احمد خان بطرف مخالف شد چندان دوری نداشت. اخبار این وقایع در ابتدا کم و یا هیچ تاثیری نبخشید. اما در کامپ زمانشاه تاثیرات زیاد نمود. وفادار خان ازین بد بختی تماماً عقل خود را زائل کرده و هر چیز را ضایع تصور کرده بود افراد لشکرش هم موقع جسته متفرق شدند بسوی منزل خود رجعت نمودند. در خلال این احوال شاه نیز بطرف کابل مراجعت نمود (۳) غالبا همین اطلاع یاس شاه بود که در نتیجه در کامپ ناصر تاثیر نموده اورا مجبور کرد که بطرف کابل فرار کند وعسکر خود را سرگشته و پریشان واگذارد همینکه یکا پل رسید شاه وی را به سردی ملاقی شد. در این وقت اغتشاشی در مرکز رو داد که کنار رفتن فوری او را از شهر ایجاب کرد موصوف را محضاً دو صد سوار چار صد تفنگدار بود که ایشان با خود ذخائر و بازود و گنه همراه گرفته راه جلال آباد پیش گرفتند وزیرش وفادار خان و سردار زمانخان پوپلزائی درین برگشت بوی وفادار ماندند. بهمراهی ایشان شاه در قلعه مستحکم قلعه عاشق منزل گردید. ایشان فورا به ترمیم و تحکیم دیوارهای آن پرداخته مرکز موقتی قرار دادند و از همین نقطه از معقبین شاه درخواست نمودند تا با ایشان بپیوندند. يك تعداد زیادی که برگشته بودند دوباره (۱) نسخه فوق فریرزمانشاه بدلیل اینکه هرگاه مرکز را بگذارد درهنگام غیاب او از دستش می بر آید خود را عقب گذاشت تاریخ افغانها صفحه ۱۲۵. (۲) قرار گفته فریر نقطه الحاق احمد خان به محمود مقر بوده (صفحه ۱۲۵ تاریخ افغانها) الفنستون سر اسب (Sir-Asp) را موضعی میداند که احمد خان به محمود پیوست (صفحه ۰۷۸ سلطنت کابل). (۳) از تحریر مسن معلوم میشود که در هنگام وقوع این واقعه در موضع نانی (Nani) (اسفار در بلوچستان افغانستان وپنجاب جلد ۳ صفحه ۱۸) فریر یقین دارد که شاه هنوز در کابل بود که خبر برگشت احمد خان را شنید (صفحه ۱۲۵). --- page 34 --- (۲۷) آمدند ایشانرا (۱) از صداقت بشاه بیشتر خزائن شاهی جلب کرده بود. در خلال این احوال قشونی بتعداد دوهزارنفر در زیر اداره فتح خان بسوی کابل مارش نموده (۲) که در عقب وی قسمت خیلی قشون محمود برعلاوه قشون احمد خان رهسپار شدند. تسخیر کابل برای محمود کار ساده بود امیر اسلام خان وجعفر خان دونفر غائی بودند که شهر را محافظه میکردند. هر دوی ایشان از طایفه قزلباش بودند که باينريك ازدواج با محمدزائی ها از هوا خواهان ایشان شده بودند وفوراً هر دو طرفدار محمود شدند محمود ازان پس بطرف قلعه عاشق مارش نمود تا با قوای زمانشاه در انجا مقابله کند هر دولشکر (اوچ پانه) (Ouchpanah) باهم ملاقی شدند جميع قوای شاهی ازوی برگشتند و خودش بصد مشکل نجات یافته بطرف قلعه عاشق رفت و عساکر محمود او را دنبال کردند. تا مدت یازده روز محمود پیش از انکه تماما قلعه او را بدست آرد بروی یورش میبرد (۳) در خلال این واقعات زمانشاه و سرداران و فانتعارش (٤) در تاریکی شب جانی بسلامت بردند و در نزد یکی جگه دليك يك قلعة كوچك دیگر جای گزیدند که این قلعه هم به همان ملا عاشق (٥) که صاحب قلعه عاشق نامیده میشد تعلق داشت ملا هم از راه مهمان نوازی خدمت ایشان رسید ولی همینکه شنید محمود کابل را فتح کرده ترسیده رفت که مبادا فاتح ازینکه برادرش را پناه داده بروی غضب کند بنابران مشار الیه مهمانهای خود را نگاه داشته به محمود پیغام می فرستاد واز چگونگی احوال بوی اطلاع داد روز دیگر زمانشاه دانست که اورا زیر قید و بند داشته اند با میزبان ظالم خود به مناقشه پرداخت اما بیهوده و بزودی باین رسید که اقامه دلیل و یا استعمال زور مفید نمی شود از ینرو خود را بقسمت خود وا گذاشت درهنگام شب کوه نور و دیگر جواهرات قیمت بهائی را که همراه داشت در دیوار همان خانه که جای گرفته بود مخفی نمود (٦) همینکه فرستاده ملا بنزد محمود رسید مشارالیه فوراً نواب اسد خان برادر فتح خانرا مقرر نمود تا فوراً زمانشاه را بگیرد. به همراهی او جراحی را نیز فرستاد تا او را از نعمت بصر محروم سازد نواب اسد خان و جراح با زمانشاه در (۱) صفحه ۱۲۵ تاریخ افغانها مولفه فریزر . (۲) سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ۰۷۸ (۳) صفحه ١٢٦ تاریخ افغانها مولفه فریزر. (٤) خیلی مشکل است که بگوئیم سردارهائی که با زمانشاه همراهی نمودند که او چه بودند زیرا که فریزر تذکر نموده بود که و فادار خان و زمانخان پوپل زائی محض دونفر سرداری بودند که نسبت بشاه و فا دار ماندند ( صفحه ١٢٦ ) الفنستون می نویسد که شاه به همراه وزیر و دو برادرش خان ملا وشاطر باشی ونيك پیش خدمت با وفا داخل قلعه ملا عاشق شدند ( صفحه ۵۷۸ سلطنت کابل ) . (ه) شیرازی در صفحه ۱۱۸ تاریخ احمد شاه درانی مولفه خود نام او را عاشق شنواری ذکر نموده . (٦) شیرازی مینویسد که زمانشاه جوهری موسوم به فخراج را که مانند کوه نور خراج يك مملکت بود در جوی آب انداخت ( صفحه ۱۱۹ تاریخ احمد شاه درانی ) . --- page 35 --- (۲۸) جگدلک (۱) به راه کابل برخوردند (۲) که او را مغلوباً می بردند . چشمهای او را در همانجا کور کردند و بعد از آنکه یک سال و نیم در بالاحصارش محبوس نمودند (۳) همراهان زمانشاه که ایشان نیز گرفتار شده بودند همه بطور علنی در کابل اعدام گردیدند اگرچه زمانشاه از بصارت محروم بود ولی توانست که بعد از مدتی خود را از قیمومیت محافظینی که بروی مقرر بودند نجات بخشیده بطرف بخارا برود (٤) ولی بدبختی در همین موضع هم او را آرام نگذاشت و بدامنش آویخت چه امیر حیدر توره پادشاه بخارا که نسبت به سدوزائی ها خیلی بدبین بود طلبگار دختر زیبای زمانشاه شد که با وی درین فرار همراه بود . حتی امیر بخارا بزمانشاه تهدید مرگ نمود ولی یکبار دیگر شاه مخلوع کابل توانست که بسلامتی خود را نجات بخشد درین نوبت بهرات پناه برد . در هرات حاجی فیروز الدین برادر ناسکۀ محمود حکمران بود . شهزاده شریف خیلی مهمان نوازی کرد و بعد از چند ماه بوی معاونت کرد تا بسلامت بلودهیانه رفت و در آنجا از طرف کمپنی شرق الهند (The Gst India Gompany) برایش در انگاه ومعاش مقررشد. در خلال این احوال محمود بر تخت کابل نشسته و از خدمات فتح خان بارکزائی خیلی مشکور بود سردار مذکور با جمعیت برادر ها و برادر اندر ها در دربار سلطنتی خیلی رسوخ و اهمیت پیدا کردند و هر کدام ایشان رتبه های عالی و حکمرانی مناطق سلطنتی را در دست داشتند ایشان جمله ٢١ مرد بودند (٥) بهتر است که قبل از دوام بتاریخ جانشینان زمانشاه مفکورۀ را جم باین برادر ها داشته باشیم . فتح خان بزرگترین همه ایشان بود مشار الیه دو برادر عینی داشت که یکی محمد عظیم خان و دیگر تیمور قلی خان بود . مسن گوید که مادر ایشان بخانواده مجدد زائی تعلق داشت که این خانواده شاخه بود از قبیله بارکزائی (٦) اما نظر بتحریر موهن لال خانم موصوف از قبیله نصرت خیل بوده (٧) (١) صفحه ٢٦٤ اخبار يك مارش مولفه بال Ball به تحریر موهن لال می نویسد نواب اسد خان در جکدلك بزمانشاه ملاقی نشد بلکه بقلعه ملا عاشق رفته زمانشاه را بجكدلك آورده در آنجا اعمایش کرد ( جلد اول صفحه ٢٠ حیات امیر دوست محمد خان ) . (٢) وارد وردن باصطلاح و محاورۀ زبان فارسی کابل مراد برخوردن است . (٣) شیرازی در تاریخ احمد شاه درانی می نویسد که شمر شجاع یکی از سرداران وادی خیبر بود و شجاع بواسطۀ او نجات یافت صفحه (١١٩) . (٤) صفحه ١٢٧ تاریخ افغانها مولفه فریزر انقنستون می نویسد که زمانشاه در طول مدت حکمرانی محمود در کابل محبوس بود و همینکه شاه شجاع بسلطنت رسید او را آزاد نمود ( صفحه ٥٧٩ سلطنت کابل ) . (٥) مسن گوید که ایشان ٢٢ نفر بودند و در میان ایشان نام عبدالرحمن خان را علاوه کرده می نویسد که مشار الیه شخصی بود « نامعروف » حقیقتاً این شخص نزد دیگر مورخین مجهول است (صفحه ٢٧ جلد ٣ اسفار در بلوچستان افغانستان و پنجاب ) . (٦) نسخه فوق صفحه ٢٦ جلد ٣ . (٧) جلد اول صفحه ٢٢ حیات دوست محمد خان مولفه موهن لال . --- page 36 --- (۲۹) نواب اسد خان طره باز خان (۱) و نواب صمد خان (۲) برادرهای بودند که از مادر بار کزائی بدنیا آمده بودند (۳) بعد از ایشان پنج برادر دیگر بودند که ایشان نظر برابطۀ زیاد خود به پشاور سرداران پشاور گفته میشدند اسمای ایشان بدینقرار بود عطا محمد خان یار محمد خان ، سلطان محمد خان ، سید محمد خان ، پیر محمد خان ، موهن لال می نویسد که مادر ایشان بفامیل الکوزائی تعلق داشت (٤) در حالیکه میسن خانم مشار الیها را توخی غلجائی میگوید (٥) پنج برادر دیگر معروف بسرداران قندهار بودند اسماء ایشان قرار ذیل است : پر دل خان ، شیر دل خان ، کهندل خان ، مهردل خان ، رحیم دل خان (٦) درباره نسب مادر ایشان باز موهن لال و میسن تخالف نظر دارند موهن لال می نویسد که خانم موصوف از قبیله ایده خیل و از غلجائی های هوتکی بوده (۷) در حالیکه میسن مشارالیها را درانی میداند (۸) دوست محمد خان و امیر محمد خان که نظر بتحریر موهن لال از پسران خورد سال پاینده خان بوده و هر دو از مادر نژاد فارسی تولد یافته بودند (۹) سه برادر باقی مانده جبار خان اسلام خان و جمعه خان (۱۰) مادرهای جدا گانه داشتند که هر سه شان کنیز بودند (۱۱) . (۱) فریراسیم نوزده پسر پاینده را می برد که در آنجا نام طره باز خان دیده نمیشود ( صفحه ١٦٠ تاریخ افغانها ) . (۲) فریر این نام را سموت (Samat) خان می نویسد ( صفحه ١٦٠ ) ولی فراسر (Fraser) آنرا صمید (Samad) می نویسد ( صفحه ۳۳ ملحقه ب حكایة سفری (Narrative of a Journey Into Khorasan) در خراسان (۳) جلد اول صفحه ۲۲ موهن لال میسن عقیده دارد که این سه نفر مادرهای جداگانه داشتند که ایشان درانی بودند صفحه ٢٦ جلد ۳- اسفار در بلوچستان افغانستان و پنجاب ( مادر طره باز خان نظر بتحریر میسن از خانواده پائین تر بود (صفحه ۲۷ کتاب فوق) (٤) جلد اول صفحه ۲۳ كتاب فریر . (٥) جلد ۳ صفحه ٣٦ كتاب فوق . (٦) موهن لال از رحیم دل خان هیچ تذکری نداده جلد اول صفحه ۲۲ . (Gile of Amir Dost Moha Khan) ۷) جلد اول صفحه ۲۲ حیات امیر دوست محمد خان( (۸) اسفار در بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد ۳ صفحه ٣٦ . (۹) میسن مینویسد که مشار اليها از طایفه جوان شیر بوده صفحه ۳۷ موهن لال مینویسد که خانم موصوفه از فامیل سیاه منصور بوده ( صفحه ۲۳ ) . (۱۰) فریر ازین پسر پاینده خان هیچ تذکری ننموده دیگری را نام می برد که موسوم است به جمال خان واورا فریر با دوست محمد خان وامیر محمد خان یکجا ذکر کرده گوید که از يك مادر تولد یافته بودند (تاریخ افغانها صفحه ١٦٠ .) (۱۱) صفحه ۲۳ موهن لال وصفحات ۷-۳۶ میسن . --- page 37 --- (۳۰) فصل چهارم نخستین کشور کشائی محمود شاه بعد از آنکه زمانشاه از نعمت بصر عاری شده در بالاحصار کابل بحبس رفت محمود بر تخت سلطنت اجداد جلوس نمود که مطابقست باسال ۱۸۰۱م (۱) همینکه بمرکز ورود نمود از طرف رعایا با گرم جوشی زیاد استقبال صمیمانه دید چه ملت از کارهای نافرجام وزیر زمانشاه یعنی وفادار رنجیده بودند زیرا موصوف نسبت بظلمی که در بارهٔ شرفا روا داشته بود برغرور ملی ایشان زخمی وارد نموده بود ازین جهت همه از شاه برگشته دشمن او شده بودند. وهمه طبقات مردم در هر طرف امپراطوری از تبدیل حکومت خشنود بودند. زیرا جمله امید آن داشتند که روز های پرشکوه احمدشاهی و یا زمان آرام تیمورشاهی عودت کنند، ولی غافل ازینکه چه نا امیدی ها برای ایشان در کمین نشسته محمود همینکه بر تخت سلطنت جلوس نمود دیگر مانند سابق شهزاده جرار، فعال و بی ترس نبود. مشارالیه در دامن وسیع عیش غلطید و نسبت بتمام امور کشوری بی علاقه ماند. در هنگامی که شهزاده بود بهر کار تشبث می کرد تا تاج شاهی را حاصل کند، اما این وقت که پادشاه بود بطوری کار می کرد که سقوط سلطنتش امر یقینی بنظر میخورد. محمود شاه در ابتدای جلوس خویش بر تخت سلطنت سلوک خوبی با خوانین نمود و عسکری که او را امداد کرده بودند خوش ساخت و حصه زیاد تر خزانه مملکت که بدست وی افتاده بود بانذ وباز و تقسیم عساکر در هر منطقه و ثروتمند ساختن بزرگانی که مساعدت ایشان بلند ترین رتبه را در مملکت بدست آورده بود بصرف رسید اکرم خان الکوزائی و فتح خان بارکزائی در نزد حکومت اعتماد کمانی حاصل داشتند (۲) که موخر الذکر بلقب شاه دوست (۳) ملقب کرده شد در عین حال عبدالله خان الکوزائی که از طرف زمانشاه محبوس گردیده بود رها گردیده بحکمرانی ولایت کشمیر تقرر یافت شیر محمدخان پسرشاه ولی خان که وزیر احمدشاه بود خطاب «مختارالدوله» یافت بعضی (۱) مکمن (Macmunn) حقیقتا اشتباه کرده که مینویسد زمانشاه در سال ۱۸۰۳ کور کرده شد و محمود شاه برادر اندرش برجایش نشست. (صفحه ۸۰ افغانستان مولفه او) (۲) صفحه ۵۷۹ سلطنت کابل مولفه الفنستون وصفحه ۳۵۰ جلد دوم سفری در شمال هند و ستان مولفه کونو لی (A journey the north of Inida by Honolly) فریر غلط کرده می گوید که شیر محمد خان در زیر نظارت حکومت قرار گرفته ( صفحه ۱۲۹ تاریخ افغانها ) در حقیقت چنانچه در آتیه خواهیم دید بعد از مرگ اکرم خان شیر محمد خان بوزیری تشبث کرد قبول نشده و مخالف گردید. (۳) صفحه ۱۳۴ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی فریر بوی عنوان (شادورت) داده که این خود غلط میباشد ( صفحه ۱۲۹ کتاب او ) --- page 38 --- (۳۱) خوابین دیگر موجوده بودند که هر کدام نظر بلیاقت کفایت ویا وعده که در همراهی یاقوی کردن پارتی او خدمت کرده بودند کم یا زیاد بمناصب رسید ند هريك ازين بزرگان در حکومت محمودفائده کردند و آرام زیستند . علاوه بران اهالی خود را در دست عسکر بی انتظامی دیدند که در امور اعاشه ایشان فتح خان شخصاً توجه داشت تا باین وسیله آنهارا بپارتی خود مربوط بدارد. اوضاع اداری در کابل خیلی خراب بود اما احوال مناطقی که محمود آنجایهارا بقسم دیگر نگاه میداشت بسیار بدبود مثلا فیروزالدین خان حکمران هرات از طرف محمود در حقیقت حکمر ان مستقل آن منطقه بود.. در مناطق شمال مشرق نیز قبائل خود را تماما" در زیر سلطه محمود حساب نمی کردندومشی ایشان وسیله جدال آخرین تاج بودند . بزرگترین خطری که در قسمت پشاور افتاده بود شجاع الملك برادر محمود بود که در انجا حکمرانی داشت. طلاع بدبختی وفلاکتی که درجلو زمانشاه آمد بعسکر برای وی رسید بنابران اوعنوان شاهی گرفته وتسكن منظمی ترتیب داود تا پاشاه جدید دست و پنجه نرم کند . مشارالیه يك مقدار زیاد پول را قبائل جوار پشاور توزیع نمود. و بزودی آنقدر قوای زیاد جمع نمود که توانست در ۱۰ ستمبر ۱۸۰۱ برعلیه برادر خود مارش نماید درعین حال اوضاع امور اداری در کابل اسباب پشاه اضرار شد شاه جدید نیز از نظر مردم افتاد زیرااو ایشانرا در دست نجبای بی پروا وعساکر نا فر جام گذاشته بود حتی شیر محمد خان مخفیانه کوشید تا شجاع را بر تخت سلطنت بنشاند ولی این مسئله مکشوف گر دید وشير محمد خان گرفته شد . (۱) محمود شاه پسر خود کامران وفتح خان را (۲) بهمرامی سه هزار عسكر بمقابله شجاع فرستاد و هردو قشون در موضع آشیان که میدان کوچکی است محاط با کوهها وواقع است بر ساحل دریای كوچك سرخ رود مقابل شدند. شجاع وقتیکه درین موضع رسید زیا ده ازده هزار مرد همراه داشت ولی اکثریت ایشان کوهستانی وبی انتظام بوده با ترتیبات جنگی برابر نبودند. در هنگام مقابله طبعا ایشان قوی معلوم میشدند. در حالیکه جنگ آوران فتح خان و اصحا" ناامید بودند. ولی ایشان بزودی این موفقیت را از دست دادند. ایشان تصور کردند که فاتح ایشانند بنابران طرف منفعت متوجه شده خواستندیسر زوری خزانه شاهی را که شجاع از ساده گی با خود از پشاور آورده بود بدست آرندفتح خان این غلطی ایشانرا مشاهده کبرد افراد خود را جمع کرده و بر قطار های بهم خور ده قشون شجاع حمله برد وفتح فوری ایشان منقلب با انهزام منظمی شد که شکست گفته می شود (۳۰) باوجود آن شجاع توانست نجات یابد مشارالیه تمام اسباب وخزائن خود (۱) صفحه ۱۸۱ سلطنت کابل مولفه الفنستون . (۲) فر پر در صفحه ۱۲۹ تاریخ افغانهای خود مینویسد که با فتح خان درین حمله چندین برادرش همراه بود . (۳) فریر غلط کرده میگوید که نخواست جنگ بکند بلکه بمجرد رسیدن عساکر شاهی فرار نموده ازین جهت کامران بدون آنکه اقدام بجنگی بکند پشاور را تصاحب کرد ( صفحه ۱۲۹ کتاب مولفه او ) --- page 39 --- (٣٢) را بدست معقبين فتح خان گذاشته خود بکوه های خیبر پناه گزید اكثز معقبين فتح خان خیلی ها متمول شدند (۱) فتح خان ازین موفقیت بفتح بسیار مسرور وبطرف پشاور پیش قدمی کرد تا آنجا را اشغال کرده (٢) عايدات آنجا را جمع نماید . محمود هنوز مسلك شجاع فراغت نیافته بود که خودرا بخطر بزر گتری مواجهه دید . چه قبائل غلزائی شوريده اغتشاش نمودند . غلزائی ها ازمدت مدید با بنطار ف آزرده بودند ومزاتب علیماتی که درانی ها بدان رسیده بودند ایشان نیز نمیخواستند برسند ومی دیدند که چسان استقلال خودرا بدست آرند . ایشان فراموش نکرده بودند باری که مدت زیادی ازان نگذشته تخت سلطنت افغانی متعلق بیکی از قبائل ایشان داشت . درین هنگام عبدالرحیم خان درمیان ایشان خانی برد که از طــــرف همه قبول شده بود اگرچه آدم خود خواه نبود ولی میخواست که اورا پادشاه بسازند . محمود شاه ازاینکه غلزائـــی هـا میخواهند او را از تخت سلطنت باندازند خیلی مضطرب بود (٣) مشار اليه در کابل عسکر قلیلی داشت . وحصة مهم عسكـــر خود را به پشاور فرستاده بود . باوجرد آن هم توانست قوای مشتمل برسه یا چهار هزار عسکر جمع کند . مختارالدوله ، احمدخان نورزائی ، واكرم خان غلزائی را ازمحبس رهائی داد (٤) بمقابل قشون دشمن که پیش قدمی داشت فرستاد . عساکر شاهی از كابل بروز دوازدهم نومبر حرکت کردند . در خلال این اوقات غلزائى هـا يك تعداد مقاماتی را که در عــرض راه ایشان بود بدست آور دند ، ایشان حکمران غزنی را شکست دادند واز راه ملگر وتورمال بطرف لوگر پیش رفتند ، هردو قشون بمو ضع سجاوند ملاقی شدندن غلزائی ها را جمع بخود خوب تو ضیحاتی داده اند . ایشان شـــدند كـه بقلعة زرین که شش میل ازمیدان جنگ دوری داشت بر گردند در شب ترتیه قوی شد وایشان بصبح روز دیگر بسوی کابل پیش قدمی نمودند. مشاراليهم در شب بقلعه شاهی که دو چند میلی مر کز واقع شده بود رسیدند . بروز د یگر درانی ها مارش کرده بقلعة امين الملك زور آوردند وراه ایشان را از مر کز قطع کـردند در کامپ غلزائی هیچ چیزی جز پراگندگی رخ نداد که نتیجه آن شد که اغتشاشیون بعد از اینکه ضایعات زیاد جانــی دادند رخ بر تافتند و بسوی قريه های خود رجعت نمودند . درانی هـای فاتح سرهای مقتو لین را از بدن هـای شـان جدا کرده بدر بار محمود شاه بر دند (٥) شاه امر کرد ک ازین کله ها در بیرون قصر وروی پشته که معروف به تپه « خاك بلخ » است مناری بسازند . (٦) (١) جلد اول صفحه ٣٢ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال (٢) كـتـاب فــو ق (٣) الفستون در صفحه ٨٢٥ سلطنت كابل خـودشرح مفصلی را جع آماد گی وحركات اولی غلزائی ها داده . (٤) جلد اول صفحه ٣٢ حیات دوست محمد خـان مولفه موهن لال . (٥) توضیحات مکملترا ین واقعه در کتاب سلطنت کابل مولفها لفستون صفحات ٣-٨٤٢ یافت میشود. (٦) جلداول صفحه ٣٣ حيات امير دوست محمد خان مولفه موهن لال . --- page 40 --- (۳۳) در خلال این احوال قوای دیگر غلزائی برقندهار حمله بردند . این شهر هم ساخلوئی درستی نداشت تا آنرا حفظه میکند . این مسئله شهاب الدین توخی را وا داشت که برشهر حمله کند . عبدالجبار بارکزائی که پسر عموی فتح خان بود سیدال الکوزائی وصالح محمد خان غلزائی برای دفع اغتشاشیون از شهر برآمدند، یك مجادله مدهشی در « پل سنگ » روی داد که در نتیجه دوصد نفر درانی ویکهزار نفر غلزائی مقتول گردیدند بنظر بتحرير موهن لال این دو موفقیت ایشان بر غلزائیها که یکی در جوار قندهار و دیگر در قرب كابل در يك روز وعين ساعت روی داد که در واقع ساعت میمونی برای محمود شاه بود . (۱) در بهار سال دیگر ۱۸۰۲ همان قبیله نا آرام باز شورش کردند حقیقتاً درین زمان در حدود پنجاه هزار نفر جمع شدند (۲) ولی فتح خان با تمام موجودیت در فرونشاندن این شورش اقدام کرد و بدرستی موفق آمد مشارالیه عبد الواحد خان پسر عم خود را بحکومنت پشاور گماشت و خواجه محمد خان پوپلزئی را با وی مقرر نمود و خودش با شهزاده کامران بکابل بر گشت ومختار الدوله واحد خان نورزائی را فرستاد تا از قندهار حفاظت نماید (۳) زیرا قوای غلزائی به سه حصه تقسیم یافته هر حصه به مناطق مختلف داشتند عملیات میکنند . یك قسمت در تحت اداره عبدالرحیم خان داشت از طرف جنوب بكابل حمله کند . قسمت دیگر که به عین قوت بود بقومانده فتح خان پوپکر زائی از شرق حمله می آورد . در حالیکه قوای سوم آن که بقدر ده هزار قوت داشت برای جنگ با درائی ها در حد فاصل مناطق خودشان مجادله کنند درانی ها با هر کدام ازین سه قسمت مصاف دادند و در نتیجه سه جنگ رویداد که منجر به شکست فاحش اغتشاشیون شد . مختار الدوله واحد خان اروزانی که برای حفظ قندهار مقرر شده بود، حصه قلعه های غلزائی را که در راه و یا در جوار خط مشی ایشان بود منهدم نمودند و مشاورالیهم در همهٔ مناطق چنوب مملکت امنیت برقرار کرده وبسوی کابل مراجعت نمودند. با فتح محمد خان پوپکر زائی شخصاً خود فتح خان مصاف داد . خان پوپکر زائی با روحانیون اوزبین یکجا میزیست و بمساعدت ایشان او توانست يك قشون بزرگی مرتب کند، در راس این اغتشاشیون که جبار خیل و احمدزائی هم در آن شامل بودند خودش قرار گرفته پیشرفت نمود، در نزديك منار چکری سنگر گاهی انتخاب کرده و آماده مجادله با قشون شاهی شد . فتح خان به تجمع بسیار زیاد ایشان اهمیت نداده تکلیف حس نکرد و بعد از يك جنگ مختصر ایشان را شکست و فرار داد، و خودش امر کرد تا سر یکصد نفر ازین شورشیان را بریده بمرکز ببرند (٤) جنگ سومی که بر علیه غلزائیها واقع شد بهمین صورت نتیجه داد و آنها را متفرق کرد . (۱) صفحه ۳۳ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . (۲) صفحه ٤ - ٣٣ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لا ل . (۳) صفحات ٤ - ٣٣ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . (٤) صفحه ٣٤ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . --- page 41 --- (٣٤) درهنگامیکه تمام توجه محمودشاه ووزرای اورا اغتشاش غلزائی ها جلب کرده بود شجاع الملك يك بار دیگر خیبری ها را برانگیخت و با دوازده هزار مرد بپشاور حمله برد ولی ساخلوی پشاور عسکر اورا تماما امحا کردند و او دوباره بجائی رفت که هر چه کوشید چیزی شود موفق نشد (١) درهمان سال یعنی ١٨٠٢ محمود بفتح بزرگت دیگری موفق آمد. اوزبکهائی که از رودآمور عبور کرده بودند در نزدیت بلخ شکست فاحش خورده و مجبور شدند که باز از رودسرحدی بگذرند.(٢) شورش غلزائی فرو نشانده شد اما تمام ایشانرا از شورش باز نداشت. چه غلزائی درمووضع گلجین (Guljai(٣) خیلی دلیرانه باخرین مخالفت خود پرداختند که این واقعه مطابق است به ١١ می ١٨٠٢ درین جایك قسمت از غلزائی ها که مشتمل برده هزار مرد بودند بمقابل فتح خان شدند زیرا فتح خان در صدد خراب کردن منطقۀ ایشان بودولی ایشان همه بشدت مغلوب شدند و تلفات فوق العاده دادند. عبدالرحیم خان خان ایشان را با دوپسر او وصدر اعظمش شهاب الدین خان اسیر کرده لقمه توپ ساختند (٤) در او قاتیکه قوای محمود باغلزائی، اوزبك ها وخیبری ها مصروف بود واقعاتى در هرات روی داد که خیلی ها بر بلندی اقبال شاه دلالت میکرد قیصر میرزاپسر مصدزمان شاه که حکومت هرات را دردست داشت نظر به پلان مخفیانه میر افضل خان وزیر خود مجبور کرده شد که از شهر فرار کند، ولی افضل خان موصوف ناامید بود ازینکه اهالی شهر بقدرت وی تسلیم شو ا هند كسر دا گرچه ایشان میخواستند که اوبرتبه وزیری باشد ولی میخواستند حکمران کسی باشد که خون شاهی داشته باشد. میرا افضل خان که از بازگشت قیصر میرزا می ترسید حاجی فیروز الدین خان را دعوت داد که مجبور کرد که حکمرانی را قبول نماید، قیصر میرزا خواست که وضعیت ازدست داده را بزور باز بگیرد ولی نتوانست. چون ناکام شد بقندهار حمله بردو توقع داشت که کامران حکمران آن را مضطرب بسازد. اگرچه درروزهای اول چیزی فائق شده بود ولی بعداز چند روز اهالی برعلیه او قیام کردند واومجبور به بازگشت شد (٥) بعد از آنکه غلزائی ها تابع گردانیده شدند برای خاموش کردن دیگر مناطق اغتشاشی ترتیبات گرفته شد، ولی درمرکز میان سرداران پارتی حکومت بالخاصه بین (١) صفحه ٥٨٤ سلطنت كابل مولفة الفنستون ، (٢) عموما قبول کرده اند اگر چه بمشکل میتوان قبول کردسه جنگی که در اغتشاش ثانی غلزائی درمارچ ١٨٠٢ روی ومقابله باشجاع وخیبری های او و غلبه بر اوزبكها همه این غلپات که برله قوای محمود وفتح اومنتج شد در يك روز بوقوع پیوسته، (صفحات ٥٨٣٤ کتاب مولفة الفنستون ) (٣) صفحه ٦٦ (the Mission to Kandahar) مولفه (Lumsdem) الفنستون می نویسد که ملا شادی در میدان جنگ بوده صفحه ٥٨٤ سلطنت کابل ) (٤) كتاب فوق (٥) این واقعات را فریر مفصلا نگاشته (صفحه ٣٢- ١٣٠ تاریخ افغانها) کونولی نیز از ان تذکر نمود (صفحه ٣٥٠ جلد دوم سفر در شمال هند) كتاب مولفه الفنستون . --- page 42 --- (٣٥) اکرم خان و فتح خان مخالفت در افتاد، بالاخره چنین تصفیه یافت که اکرم خان در کابل بماند و فتح خان قدرتی داده شود که بجنوب شرق مملکت اقامت گزیند. فتح خان اول پشاور را گرفت و از اهالی پول جمع نمود. خان کشمیر بوی پنجاه هزار روپیه پرداخت سپس مشارالیه بعلاقات کوهات، نبو ددامن وقت و از آنجاها نیز پول جمع کرد از آن ببعد بعزم تسخیر وزیری افتاد و چون فراغت یافت تابستان ۱۸۰۳ بود که بقندهار برگشت. (۱) بعد از آنکه شجاع با معاونت خیبری ها کوشش بی فائده بگرفتن پشاور در موضع چوره که در منطقة افریدی واقع است باقی ماند. ولی مارش فتح خان به پشاور او را مجبور کرد تا بمقامات محفوظتری برود و ازینرو مشارالیه بکوهستان کاکر (Khakar) رفت و در آنجا باید بختی و سفالت سرگردان بود و بواسطۀ فروختن جواهرات شاهی و یا بنا بر تلطف اهالی برای خود زندگی را سخت بسازد ولی چند طرفدار صادق پیدا کند و بزودی فهمید که این کوه نشینان با جواهرات وی شناسائی ندارند ، ولی در ساعت نا امیدی طالع بوی لبخند زد. کاروان متمولی يك روز در شل شال (Shal) تل داخل شد. مشارالیه فوراً با متعقبین خود مشوره کرد و قرار دادند که بزور ضروریات خود را از ایشان بگیرند. پس ایشان را محاصره و تجار را مجبور نمودند که ضروریات ایشان را تهیه نموده و درعوض رسید قابل پرداخت شهزاده را که مشتمل بر سه لك روپيه باشد بگیرد، با این مبلغ مشارالیه توانست فشونی مرتب کرده بقندهار حمله برد. ولی يك بار دیگر بدبختی دامنگیرش شد و او را دفع کردند. او باز مجبور شد که بکوهها فرار کند ، در حالیکه قشوش نا امید و کم جرات شده او را تنها گذاشتند (۲) بزودی بعد ازین شکست شهزاده شجاع، فتح خان بعد از قشون کشی فاتحانۀ خود در جنوب شرق بقندهار برگشت. در راه اطلاع یافت که شهزاده قیصر از هرات بیجا شده و تمام قدرت خود را در آن ناحیه باخته و کوشش دارد که بطرف قندهار مارش کرده باز برهمان شهری که هنوز شهزاده کامران حکمرانی دارد مارش نماید. درین نوبت مشارالیه را ایرانی ها امداد کرده بودند (۳) زیرا ایشان از برهم زدن سلطنت محمودشاه فائدة در نظر داشتند ، ایشان بر خراسان حمله کردند و شهر مشهد را اشغال نمودند (٤) فتح خان تعجیل کرد تا بکامران كمك شود و بزودی بقندهار بوی ملحق شد. و هردو مارش نمودند تا قوای قیصر را از پیش آمدن مانع شوند. این هردو قشون در موضع کوکران ملاقی شدند و جنگ خونینی روی داد که منتج به شکست لشکر قیصر گردید. اکرم خان غلزائی شربت مرگ را از دست کامران نوشید و شهزاده قیصر گرفتار آمد و محبوس بکابل فرستاده شد (٥) بعد از چند مدت فتح خان بهمراهی برادر خود (۱) صفحه ٤٨٤ سلطنت کابل مؤلفۀ الفنستون . (۲) صفحات ٤٨٥،٦ سلطنت کابل مولفۀ الفنستون ؛ این مجاهدت شجاع را در زمستان سال ۱۸۰۲ در حالیکه فتح خان در سال ۱۸۰۳ بقندهار مراجعت نموده مجاهدتها و اسن غلط کرده که می گوید فتح خان مجبور بود که شجاع را دفع کند ( صفحه ۳۲۰ تاریخ افغانها ) . (۳) صفحه ٣٥ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال . (٤) صفحه ٥٨٤ کتاب مولفۀ الفنستون . (٥) جلداول صفحه ٣٥ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . --- page 43 --- (٣٦) دوست محمد خان بكابل روان شد او شجاع غیاب فتح خان را موقع مناسبی دانسته بهمان سمت حرکت کرد و کوشید که شهر را اگر بتواند بیگیرد . اکرم خان بارکزائی ، محمد علی خان ومير اكبر او را درین مورد كمك كردند همینکه فتح خان و برادرش از حرکت شجاع خبر یافتند . ایشان بر گشتند تا کامران را امداد نمایند ، و بزودی غفورخان بارکزائی ، سید آل خان الکوزائی و خواجه محمد خان بدو زائی را محبوس کردند چه در صداقت ایشان عدم اطمینانی ظهور کرده بود (۱) شجاع نیز طبعاً بطرف پشاور بر گشت در همین هنگام سلطنت محمودشاه پارچه پارچه شد . حکومت کمزور و کاهل شد ، از ینرو باحکام شاهی بمشکل اطاعت کرده میشد درمرکز سلطنت نیز آرامی نبود ازقوت افسران شاهی مانند خود پادشاه کاسته شده بود اکرمخان وزیرمهم محمود مرده بود، وفتح خان همینکه رسید با قشون خود برای آرام کردن مناطق اعزام گردید (٢) شیر محمد خان (پسرشاه ولی خان وزیر احمد شاه) که او وزارت را حق موروثهٔ خود میدانست این رتبه را مطالبه کرد، اما محمود شاه آنرا برای فتح خان گذاشته بود ، اگرچه او در آن وقت در قندهار بود واو امورات اداری را بمعاونت خان قزلباش‌ها پیش می برد شیر محمد خان . (٣) که ازین اوضاع آزرده شده بود تشبث به سازشی کرد تا محمود را از تخت سلطنت بلغزاند ، و جریان واقعات هم بمرام او برابر آمد . قزلباش های کابل از طرف شاه محمود پرورش دیده بر اهالی مسلط بود بمیل خود رفتار میکردند . راپورهای متواتر بشاه ارسال شد. رفت واز اوضاع ایشان اطلاع داده شد . ولی شاه کوچکترین توجهی هم ننمود . شیرمحمد خان در ینوقت با سید احمد مقاطعه کرد که عموماً میرویس میرواعظ خوانده می شد و در سر تاسر مملکت به علمیت وقدسیت خود معروف بود . این سید که مخالفتش بامحمود شاه مشهور بود ازینکه ظاهراً بر علیه کردار بد پادشاه تنقید میکرد. نمی ترسید و برای اهالی فهماند که شاه محمود چه قدرتی به شیعه ها داده در حالیکه او ایشان را بیدین و کفر گو می شناخت . تنفر عوام خیلی بلند شد و هیچ چیزی از تصادم مانع شده نمیتوانست و يك تصادم شدیدی بین شیعه وسنی روی داد (٤) چون میرویس سنی ها را برانگیخت که تمام شیعه های کابل را منقرض بسازند این خصومت بالا گرفت . تاثیرات این تلقین خیلی فجیع بود ( ١ ) صفحه ٦ - ٣٥ کتاب فوق . ( ٢ ) ٥٨٦ سلطنت کابل مولفه الفنستون وصفحه ٣٥١ جلد دوم سفر در شمال هند مولفه كونولی . ( ٣ ) راجع باخلاق، لیاقت فوق العاده ، جاه طلبی زیاد ، علمیت بسیار وغیره شیر محمد خان تصویر درخشانی از قلم الفنستون موجود است صفحه ٥٨٧ مولفه او ( ٤ ) نظر به تحریر فریزر علت این تصادم دزدیده شدن یك افغان پسر بواسطة مردم قزلباش بود که با وی باوضاع ناهنجاری رفتار کرده شد ( صفحه ١٣٢ تاریخ افغانها ) ولی الفنستون که سبب این واقعه قتل يك جوانی بود که با يك قزلباش جنگ کرد ومقتول شد ، ( صفحه ٥٨٨ کتاب مولفه او ) . --- page 44 --- (۴۷) تا دوروز (۱) قزلباشها مورد حمله شدید تا قابل وصفی واقع شدند. محمود شاه ، شیرمحمدخان و احمد خان را چند مراتب فرستاد تا مهاجمین را از حمله بازدارند (۲) ولی این سرداران مخالف آن عمل کرده مهاجمین را كمك و تشویق نمودند (۳) با این همه قزلباشها طوری مقاومت نشان دادند که هر دو پارتی تماماً واماندند و تأخیر جنگ را تصفیه نمودند در حین حال میرویس ، شیرمحمدخان ، واحمدخان شجاع را به آمدن دعوت دادند و خواهش نمودند که فوراً بکابل آمده برعلیه محمود بجنگد و وعده کردند که او را در این حمله معاونت کنند (٤) پیش از آنکه این دعوت بشجاع برسد مشارالیه بسمت قندهار بحرکت افتیده بود چنانچه در بالا تذکر شد نتیجه گرفته نتوانست . درین نوبت موصوف خیال میپرورشد که يك بار بخت خود را در کابل بیازماید . (٥) بنا بر آن مشارالیه بهمراه هر قدر عسکری که جمع کرده توانست بطرف شمال عزیمت نمود . محمود ترسید و کوشید تا شخص شیر محمد خان را بگیرد ولی مشارالیه از مسئله خبر یافت و در هشتم جولائی از کابل فرار کرده میرویس را ترغیب کرد که باوارا دوباره شور بدهد (٦) در دوازدهم جولائی شیرمحمدخان با شهزاده شجاع مراجعت کرد ومحمود شاه را در بالاحصار محصور یافت چه اهالی او را محصور نموده بودند (۷) ولی با وجود آن هم شجاع الفنستون فتحخان مجبور بود مقابله کند (۸) چه موصوف با قشون خود بطرف کابل پیش قدمی داشت . قوای فتح خان هشت باده هزار بود (۹) وبرادرش دوست محمد خان همراه او بود . (۱۰) (۱) این حمله در چهارم جون روی داد (صفحه ٥٨٨ سلطنت كابل تاليف الفنستون فریر مینویسد که این حمله تا چهار روز دوام کرد و بعد از آن با توافقہ موقتی بوجود آمد (Hisory of the Afghans ) ۱۲۳ صفحه (۲) صفحه ۱۲۳ کتاب فریر . (۳) ٥٨٨ الفنستون . ( ٤ ) صفحه ۱۳۲ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی و نیز شیرازی میگوید که شجاع امداد مخفیانه حکمران بوی جرأت بخشید زیرا حکومت بر یطانیه کو شش داشت که به این شهزاده رفاقت کند زیرا ایشان از تأثیرات ایرانی در افغانستان اندیشه داشتند. (ه) صفحه ٥٨٨ سلطنت كابل مؤلفه الفنستون . ( ٦ ) صفحه ٥٨٩ كتاب فوق ، صفحه ۱۳۲ شیرازی : نظر به تحریر فریر محمود شاه بعد از رسیدن شجاع به بالاحصار محصور شد . ( ۷ ) نظر به تحریر موهن لال ، فتح خان بعد از اطلاع یافتن خلع محمود بطرف كابل از قندهار حرکت کرد ( جلد اول حیات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۳۷ ) ولی از الفنستون میشنویم که فتح خان بطرف كابل مارش داشت ومحمود برای رسیدن وی انتظار داشت . ( صفحه ٥٨٨ ) فریر هیچ از جنگ شجاع وفتح خان ذکر نمی کند . ( ۸ ) صفحه ٥٨٩ كتاب الفنستون ( ٩ ) جلد اول صفحه ۳۷ کتاب مؤلفه موهن لال . (۱۰) از سوانح شاه شجاع که توسط کی Kaye در کتاب مولفه او تاریخ جنگ در افغانستان . History of the War in Afghanistangby Kaye --- page 45 --- (۳۸) هر دو لشکر در موضع قاضی که چارمیل دور از شهر است (۱) باهم مواجهه شدند جنگ از صبح تا نماز شام دوام کرد ، در آخر چنین معلوم میشد که فتح خان غالب گردد . مشارالیه صف دشمن را که بعجله مقابل وی آمده دریده بطرف مرکز روان شد ، ولی قسمتش درین نوبت محکوم شد ، چه یکی از افسرهای او کناره جست وقشورش دچار پراگندگی گردید (۲) . مشار الیه باخیلی بی انتظامی برگشت اول بوادی اقواز و بعد بکمپ شهزاده کامران بقندهار رفت (۳) شجاع فاتح بعد از آن فاتحانه داخل کابل شد (٤) در میان يك عالم نشاط بر تخت سلطنت جلوس نمود . (٥) فتح خان واقعاً برای اعانه محمود شاه با تمام موجودیت کوشید ، ولی این کوشش ناوقت بود ، زیرا در هنگام غیاب اوشاه آنقدر از مملکت را از دست داده بود که بمشکل توقع حفاظه تاج خویش را می نمود چون از آخرین امیدواری خود نیز ناکام شد تماماً ناامید گردید وازشجاع امان خواست و درقرآن عهد کرد که او هیچگونه سوء قصد وسازش نسبت بوی نخواهد داشت شجاع اورا امان داد (۷) کورش کرد . واقعاً چه عمل بی رحمانه ایست وامر داد که درقلعه داخلی بالا حصار محبوسش کنند. راست بود که فتح خان متهور تمولی او کسی بود که روح قوی وی ازین ناکامی ها زیاد تر بجوش آورد وچنانچه خواهیم دید که ازین شکستی که از دست شاه شجاع خورد هیچگاه از بدست آوردن قوت وقدرت خویش مایوس نگردید . (۱) جلد اول صفحه ۲۷ کتاب موهن لال . (۲) صفحه ٥٨٩سلطنت کابل مولفه الفنستون . (۳) سوانح شاه شجاع . (٤) نظر به تحریر الفنستون ، شجاع تا بر فتح خان غالب نشد داخل کابل نگردید قبل از برگشتن باشیر محمد خان در بیرون شهر فرود آمد( صفحه ٥٨٩ کتاب مذکور) (٥) از تشریح مختصر موهن لال چنین معلوم میشود که شجاع قبل از مقابله با قشون فتح خان بر تخت نشست (صفحه ۲۷ جلداول حیات امیر دوست محمد خان ) ولی شجاع خودش در سوانح خود مینویسد که بعداز جنگ بافتح خان داخل بالا حصار شده با مراسم شاهی بر تخت کابل جلوس نمود . (٦) معلوم میشود که شجاع اورا تماماً امان داد . ولی در حقیقت طوریکه فریر میگوید شجاع امرداد که چشم های اورا کور کنند و میگویند که در اثر سعایت شیر محمد خان این امرداده شد (صفحه ۱۳۶ تاریخ افغانها ) نظر به تحریر شیرازی در اثر پیشنهاد زمانشاه چشم های محمود را کور کردند . دلیل زمانشاه طوری که اوخودش برادر خود همایون را کور کرد خودش نیز چنین وضعیت را از دست برادر خود محمود دید، پس اگر محمود نیز کورکرده شود يك بي عدالتي ست که باز بوقوع میرسد (صفحه ۱۴۴) تاریخ احمد شاه درانی . --- page 46 --- (۳۱) فصل پنجم حکومت شاه شجاع شاه شجاع که بعد ازاین در اشکبال برتخت کابل جلوس نموده بود امر نمود که ملا عاشق را محکوم نمایند . چه مشارالیه با زمانشاه خیانت کرده او را بدست محمود سپرد (۱) این ملارا نظر باین خیانتش در کابل لقمه توپ کردند طوریکه دهنش را با خمپاره بسته بودند (۲) واین ینگانه قتلی بود که بعد از خلع شدن محمود شاه روی داد . قلعه عاشق ویران کرده شد واقوام و دوستانش محبوس گردیدند شیر محمدخان وزیرشاه جدید(۳) فوراً مصروف گردید تا بتمام مناطق که در هنگام اداره شریر محمود شاه بی یار ویاور وبی اداره مانده بودند هدایات بفرستد . (٤) وزیر دراول وهله از شاه خواهش نمود تا نواب اسدخان که یکی از اولاد پاینده خان بود و در بالاحصار کابل محبوس بودرها کند . خواهش وی پذیرفته شد و با نواب مذکور از طرف وزیر خیلی احترامکارانه معامله کرده شد. زیرا او میخواست که تمام دشمنی های که در بین خودش و فامیل او بظهور رسیده بود اگر امکان داشته باشد دفع نماید . نواب نیز همین رنجشی که در بین بارکزائی و سدوزائی واقع شده بود حس نمود وخواست که این دشمنی را بواسطه يك ازدواج رفع نماید . بهمین مناسبت خواهر دوست محمد خان را بشاه شجاع نکاح کرد. شاه از اسدخان و دوست محمد خان وگل محمد خان برادرو زیر خود خواهش کرد که بقندهار نزد فتح خان رفته کوشس کنند که او از طرفداری محمود شاه دست کشیده طرفدار خودش گردد . برای اینکه مشار الیه تماما متیقن باشد شاه يك عهد و پیمان متینی فرستاد . (٥) (۱) صفحه ١٥٣ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی . شاه شجاع پسانها کوه نور را که زمانشاه در دیوال قلعه عاشق درزمان محبوسیت مخفی نموده بود یافت ( صفحه ٣٠ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال ) و همچنان فخراجی را که در رود خانه افگنده بود بدست آورد . اولی را يك نفر ملا یافته و ندانسته که قیمتش چیست و خواسته که به آن بعضی ضروریات خود را بخرد ولی ثانوی بواسطه يك مرد ایمانداری که غسل میکرد یافته شد (١٥٥ مولفه شیرازی ). (۲) صفحه ١٥٣ مولفه شیرازی . (۳) هوف (Hough) غلط کرده می نویسد که اکرم خان بمقام وزارت رسید (صفحه ٣٨٦ the army of the indus) و کی غلطی او را اصلاح میکند صفحه ۳۹ تاریخ جنگ در افغانستان (History of War Afghanistan) . (٤) ٥٦١ سلطنت کابل مولفه الفنستون . (٥) شهزاده حیدر، اسدخان نورزائی وعطا محمد خان بار کزائی نیز درین هیئت بودند. --- page 47 --- (٤٠) ونوشت که اورا بمرتبه پدر او پاینده خان دیده باوی هرگونه توجه بخرج خواهد داد (۱) شاه خودش بر ذکای خارقه ولیاقت فتح خان عقیده بداشت و الی مؤخرالذکر ازین واقعه غیر مترقبه از طرف شجاع بسیار خوش گردیده فوراً بطرف کابل عزیمت نمود ، کامران چون این انحراف او را دید اشارة قطع منا سبت دانست و بطرف هرات فرار کرد (۲) قیصر میرزا پسر زمانشاه در عوض او حکمران قندهار شد (۳) واحمد خان نورزائی وزیرش شد کامران در هرات از طرف عم خود فیروزالدین بخوبی پذیرائی شد . مشارالیه برایش حکمرانی فراه را ارزانی داشت (٤) . شیر محمدخان چون شنید که فتح خان از قندهار حرکت کرده مرکز را گذاشته بغزنی رفت تا بوی ملاقی شود . سپس او را نزد شاه شجاع همراهی کرد ولی شاه نتوانست که اعتماد سردار پاکنرائی را جلب کند . ازینرو از عهدی که کرده بود انکار نمود . در کابل فتح خان با شیر محمد خان که نسبت بوی احترام و التفات داشت یکجا میزیست . این نکته را نیز در نظر باید داشت که شاه شجاع شیرمحمد خان را از آنجهت وزیر خویش مقرر کرده بود که مشارالیه او را در بدست آوردن تاج و تخت امداد کرده بود . مشارالیه واقعاً نمی توانست قوای خودرا در دست وزیر خود مشاهده نماید . روز گار می گذشت (۱) حیات امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۳۷ - ۳۸ مولفه موهن لال . این وکالت از طرف شاه شجاع بفتح خان را چندین مولف بطور جعل برای گرفتن قندهار نوشته اند . Diary of March through Sind in Afghanistan P.7 by صفحه ۳ - ١۰٣ تاریخ احمد شاه درانی مولفۀ شیرازی . صفحه ۵۹۱ کتاب مولفه الفنستون وصفحه ۲۲۰ تاریخ افغانستان مولفه ملیسن ( Malleson ) و حتی شیرازی میگویند که خود شاه شجاع با ترتیبات رفیقانه بقندهار رسید ( تاریخ افغانستان صفحه ٢٢٦ و تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٢٢) (٢) نظريا تحریر شیرازی ایلجیان با کامران و فتح خان در موضع چکان (hakan) ملحق شدند ولی این دو انتشاشی بقرأه فرار نمود و شهزاده حیدر فتح بدون خونریزی کرده ( صفحه ۳ - ۱۰۲ تاریخ احمدشاه درانی ) . (۳) بعداز تقرر قیصره حیدر بکابل خواسته شد (صفحه ١۰٣ کلیات شیرازی) تحریر فریر راجع باین واقعه خیلی قابل تذکر است . زیرا که این تحریر با تحریر دیگر مؤلفین اختلاف دارد او میگوید که شاه شجاع قیصر مرزا باقریب بیست هزار نفر ازعساکر شاهی فرستاد تا کامران را از آن شهر خارج کند . ولی کامران فرار نمود و قیصر را بغیرت و خوشی در انداخت ولی در عرض راه از عالم خان برادرزاده سردار احمدخان شنید که قندهاری ها برعلیه او شوریدند واو مجبور شد که بهرات فرار کند . بدست آوردن قندهار برای شهزاده قیصر خیلی سهل بود که در نتیجه اوامر جدید شاه شجاع مشارالیه حکمران گردید ( ١٣٥ تاریخ افغانستان ) . (٤) صفحه ١٢٤ كتاب فوق مؤلفۀ فریو . --- page 48 --- (٤١) و موصوف برای عقیم ساختن آماز های وزیر خود احساس خوشی می نمود . طبعاً حکایات دست و پا زدن شیر محمد خان برای گرفتن مقام او بآسانی بروی تاثیر می نمود واز مورد سوء ظنش واقع شده این چیز باعث تحريك وی میشد که با وزیر عداوت ورزد فتح خان بمشکل توانست دو ماه در کابل باشد چه اکرم خان بیکی از وزیر های شاه بمقام پیشواز کرد که بطرف پشاور با اهل دربار عزیمت نماید و در آنجا وزیر خودو فتح خان را توقیف نمود. از دست خطراتیکه از نجات یابد این سازش بگوش شیر محمد خان رسید و موصوف ازین اقدام ناعاقبت اندیشانه و نامنحس گدارانه شاه در تعجب شد بهرحال مشارالیه نمی خواست که ظاهرا نسبت بشاه اقدام بمخالفت کنند ولی خواست که فتح خان را از دست خود بذارد . (۱) ازینرو مشارالیه بفتح خان را مشوره داد که بهانه بسته بکابل بماند (۲) در حالیکه خودش باشاه شجاع همراهی کرده جلوخیالات بد گمانی شاه را بگیرد سپس مشارالیه پیشنهاد کرد که فتح خان باید تا گرفتن اطلاع رسیدن شاه در نیزین منتظر باشد و آنوقت شروع بشورش نماید برای این مقصد وزیر کوشید که سه نفر اقوامی داران را که بواسطه طرفداری شاه محمود از طرف شاه شجاع محبوس شده بود. درهائی بخشد این مردا ران بیکرخان رابیر امیدخان ومیرزا عبدالحسین خان بودند که در قندهار با شهزاده قیصر ارتباط داشته شیر محمد خان برای فتح خان مبلغ هفتاد هزار روپیه جهت مصارف این لشکر کشی داد ایشان باهم قرار دادند که دشمن و دوست یکی دشمن و دوست دیگر هم باشد . وهمیشه بمشوره هم بر خلاف دشمنان بجنگند (۳) همینکه شاه شجاع به تیزین رسید (٤) از توطئه وزیر خود و فتح خان اطلاع یافت و بنا بر آن بدون معطلی بقطعه مسکورا امر کرد که فوراً بکابل بر گردد و تمام سردارانی را که در آنجا محبوسند با خود بیاورد فتح خان وقتیکه (۱) صفحه ۳۹ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال . (۲) شیر محمد خان بفتح خان پیشنهاد کرد که ازین مسافرت بظاهر ساز و سامان سفر مخالفت کند (صفحه ۲۹ جلد اول مولفه موهن (لال شیرازی میگوید که فتح خان از شجاع خواهش کرد که وقتی خودش کابل را میگذارد بوی نیز اجازه مسافرت بدهد و بشاه وعده کرد که در خدمت وی بپیوندد شاه خواهش اور ا قبول کرد ولی امر داد که برای مدتی بکابل بماند (صفحه ١٥٤) تاریخ احمد شاه درانی ) کی میگوید که فتح خان بهمراهی شاه شجاع بطرف پشاور روان گردید ولی همینکه چیزی پیش رفتند مشار الیه گفت که بنا بر علالت نمی تواند همرکاب شاه باشد ازین سبب در دنبال ماند جلد اول صفحه ۲۹ Histroy of the war Afghanistan( تاریخ جنگ در افغانستان (۳) صفحه ٤٠ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مؤلفه موهن لال . (٤) كتاب فوق نظر بتحرير الفنستون شاه شجاع در پشاور بود برای اکمال ساخت خود مشارالیه سرداران کشمیر و سند را مجبور کرد که انقیاد وی را قبول کنند در این وقت از بیگانگی قندهار شنید صفحه ۵۹۱ سلطنت كابل The Kingdom of Kabul --- page 49 --- (٤٢) ازین امر اطلاع یافت این سرداران محبوس را رها کرده براه او گز بطرف قندهار رفت و با ایشان بهمانجا رسید در نصف شب فتح خان بدر وازه قرار گاه قند هار رسید و بواسطه رشوة دادن به محافظین توانست که با آغا ادراك خواجه سرای خصوصی شهزاده قیصر رفاقت پیدا کند پس خواجه سرا ازملاقات فتح خان برای قیصر نقل نمود و گفت که مشارالیه در گرفتن تخت کابل امداد می کند . شهزاده از این خبر دلکش او راخیلی خوش ساخت وخودش رفت تا او را در در وازه شهر ملاقات کند فتح خان پیشنهاد کرد که احمد خان نورزائی را وا گذارد و گفت باید شهزاده عهدی استوار کند که نسبت بخودش رفیق امین و ثابت باشد بالمتall او نیز تعهد نمود که آخرین قطرات خون خود را بخاطر خواه قيصر وتخت کابل مصر خواهد نمود وهر گاه قیصر از امداد دست کشد او نیز خویش را بکامران خواهد بست (۱) قیصر از معامله فتح خان قوت گرفت ، وبعد از آنکه ایشان با هم عهد استوار کردند که یکدیگر را معاونت کنند باهم باقصر شهزاده بر گشتند فتح خان دو هزار سوار شهر ا در را امر نمود که پیاده شده در تحت اداره دوست محمد خان تا منزل سردار نورزائی بروند منزل محصور گردید و دوست محمد خان بدون اشکال توانست داخل شود و سردار موصوف خواب بود که گرفته شد (۲) وموصوف را با زنجیر های فبلی بستند تاجنه بزرگ وی مایه تمسخر گردد و او را در قصر شهزاده محبوس نمودند و در آنجا نسبت بوی از هیچگونه تحقیر واهانت کوتاهی نکردند (۳) وقتیکه شهزاده قيصر وفتح خان آمادگی رفتن بکابل داشتند این محبوس منفرد را رها کرده بحال اول آوردند وحکومت شهر را بوی سپردند (٤) بیگمانه عارضه که سبب خلاصی او شده خیلی شایان دقت اینست که ایشان بعدم توافق وناساز گاری قلب افغان پی برده بودند روز دیگر بعد از گرفتاری احمدخان هر کس متعجب بودند که چسان فتح خان و برادرش را در عوض احمدخان بدربار قيصر نه بینند ، در حالیکه شهری ها کوشش داشتند که بقصر رفته محبوس را ببینند . سرداران که همه خیلی می ترسیدند و شهزاده را آگاه ساختند تا از فتح خان احتراز گردد محبوسش کنند با وجودیکه خیلی عجیب معلوم می شود قیصر عهد و میثاقی که بافتح خان نموده بود فراموش کرده و در فکر پلانی افتاد تا او را گرفتار نماید مشار الیه ازسر دار خواهش کرد تاخصوصی با و در باغ مهمانی دهد و درعین زمان بهمراهی سرداران ترتیبات توقيف او را گرفت فتح خان هر طوریکه بود ازین مفکوره وپلان قیصر اطلاع یافت و از شاه دو روز موقع خواست تا برای این مهمانی حاضر شود ولی در حقیقت مشاراليه ميخواست که برای نجات خود چاره بجويد ازینرو موصوف بدوست محمدخان سپرد تــــا اداره محافظين را نموده و از طرف دیگر ترتیبات مهمانی را بگیرد دوست محمدخان برای شرف مهمان شاهی ترتیبات خوب ومهمی گرفت وخود را از سر تا پا مسلــح ساخت و در رأس (۱) صفحه ٤١ جلد اول حیات دوست محمدخان مولفه موهن لال . (۲) صفحه ٤٢ » » امير » تأليف موهن لال . (۳) صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون (٤) » » » » » » --- page 50 --- (٤٣) پنجصدا نفر عسکر جا گرفت و در زیر نظر شهزاده قرار گرفت این بیداری ومواظبت وی کافی بود که بشهزاده و اجزای خائینش از آمادگی او خبر بدهد چون شروع به رقم زدن این سوء قصدایشان شد نمیباحثین وانمود کردند که جمع شدن ایشان درینجا بر مسئله رهایی احمدخان بوده وایشان آماده شدند که درعوض محبوس يك لك روپیه جریمه بشهزاده وفتح خان تقدیم دارند این پیشنهاد منظور واحمدخان آزاد کرده شد وچیز دیگری که بوقوع پیوست عروسی دختر احمدخان بود با شهزاده قیصر که درهمان روزصورت گرفت (۱) همینکه هر چیزء آماده شد فتح خان و شهزاده قیصر بهمر اهی دوست محمد خان خواجه محمدخان وعطا محمد خان نورزائی بطرف کابل روانه شدند لیکن وقتیکه ایشان بقلات غلزائی رسیدند عطا محمد خان و دیگر خوانین نور زائی او را در راه گذاشته دوباره بقندهار با احمدخان پیوستند (۲) فتحخان باوجود آنهم ازین تفرقه نترسیده محض استناد بدلیری برادر خود دوست محمدخان کرده بطرف کابل روان گردید در قر یه توپ با وجودیکه میدانست شاه شجاع پشاور (۳) را گذاشته و تا قریه قلعه قاضی آمده و میخواهد که با فتح خان مقابل شود این اطلاعات بزودی در کمپ منتشر شده و در نصف شب خان دیگری موسوم بفيض الله خان پویل زائی با پنجهزار سوار خویش جدا شده بشاه پیوست ( ٤ ) این نقض عهد در کمپ فتح خان باعث حمار عظیمی گردید ودوست محمدخان مشوره عقب لانه خود را در باب باز گشت بقند هار داد (٥) (۱) صفحه ٤ - ٤٣ جلداول حيات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال . (۲) صفحه ٤٤ جلد اول کتاب موهن لال الفنستون میگوید که ایشان برشاه شجاع حمله بردند (صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل) ومانند همیشه ایشان اول بقند هار برگشتند و بعد بقشون شجاع که از پشاور میآمد ملحق گر دیدند . ملسین امکان دیگری را خاطر نشان می کند که پسر احمدخان به شاه شجاع اطلاع داده ترغیب نمود که ازقند هار ( ؟! ) باز گشته این شورش را فرونشاند (صفحه ۳۴۷ تاریخ افغانستان نوت :- شاه شجاع درین وقت در پشاور بوده ممکن عوض پشاور سهوا" قندهار نوشته باشد مترجم (۳) صفحه (٤٤) جلد اول موهن لال د گیء اشتباه کرده میگوید که شاه شجاع ازمر کز سلطنت خویش بسوی قندهار پیش قدمی نمود (جلداول صفحه ۳۰ تاریخ جنگ در افغا نستان ) . (٤) صفحه ه ـ ٤٤ جلد اول حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال وصفحه ١٥٤ تاریخ احمد شاه درانی مولفة شیرازی . (٥) صفحه ٤٥ جلداول كتاب موهن لال الفنستون در تحریرات خود ازشکست قوای قیصر صحبت میدارد که گویا بر مقابله دولت کر دلالت می کند ( صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل ) ولی آنچه موهن نوشته صحیح تر بنظر میخورد با وجودیکه او توضیحات بیشتری داده علاوه بر انکه بانوشتۀ شیرازی مطابقت دارد ( صفحه ١٥٤ ) --- page 51 --- (٤١) ولی در عرض راه دانستند که شهزاده کامران بر شهر تصاحب کرده (۱) بنابران ایشان شهزاده قیصر را با خواجه محمد خان بد هلی فرستاده در حالیکه خودشان با دیگر برادران بشهزاده کامران در قندهار پناه میبرند شاه شجاع درین وقت بکابل بر گشته آنرا بدست شورشیان دید ويك ماه تمام جنگه ست تا شاه توانست که این عناصر مخوف را رفع کند . (۲) در خلال این احوال فتح خان و برادرهایش بقندهار بودند و از طرف شهزاده کامران اعانت و تحقیر می دیدند . تا مدت دوماه این هر دو برادران بارکزائی باین بدبختی و معاملات ناگوار مواجهه بودند ولی باز با شهزاده قیصر داخل مذاکره مخفیانه شدند ایشان بزودی توانستند که کامران از قندهار خارج شود و قیصر در عوضش بصفت حکمران شهر بر گزید این شهزاده محمد علی خان و میر اکبر را بشاه شجاع فرستاده در خواست معاونت نمود تا ساحهٔ کامران و فیروز الدین را مضحل سازد در صورتیکه خودش حکمران مستقل قندهار شکار پور باشد . مشارالیه نیز تعهد نمود که حصهٔ عظیم خان بار کزائی برادر فتح خان را بصفت محبوس در دربار وی بفرستد تا او اکر دلائلی که راجع بوفا شعاری خود یا از فتح خان و دوست محمد خان داشته باشد بیان کند (۳) ولی شاه شجاع یا از نهایت و همت خود و یا از ترس قوای برادر زادهٔ خود به خواهشات او گوش فرا نداده و کاملا بطرف ماند و در موقع طرح آرام ساختن مناطق شرقی او بطرف قندهار مارش نمود . (٤) وقتیکه عساکر شاهی بقر یهٔ چشمه شادی (Chishmeh Shadi) رسید ، فتح خان و برادرش قندهار را گذاشته بطرف فراه فرار نمودند (٥) در حالیکه شهزاده قیصر بهمراهی خواجه محمد خان در دهلی پناه گزید . (٦) (۱) درینکه کامران بر قندهار تصاحب نمود نظریات اختلاف دارد زیرا الفنستون میگوید که احمد خان نظر بجوری که از دست قیصر دیده بود کامران را از فراه دعوت کرد که آمده شهر را تصاحب کند . موهن لال یقین دارد که کامران شهر را بزوره گرفته زیرا که احمد خان وکیل حکمران شهر بدون آنکه گیله بیندازد بقلعه خویش که در حوالی شهر بود رفت (سلطنت کابل صفحه ٥٩٢ و صفحه ٤٥ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان ) (۲) جلد اول صفحه ۲۰ تاریخ جنگ در افغانستان مولفه - کیی . (۳) جلد اول صفحه ٤٦ حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . (٤) کتاب موهن لال صفحه ٤٦ جلد اول . (٥) کتاب موهن لال صفحه ٤٦ جلد اول . (٦) صفحه ٤٦ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . این در زمانی بود که امپراطوری افغان با رنجیت سنگ زد و خورد داشت . حکمران سکه خیال کرد که موقع آنست که مناطق زیر قیمومیت سلطنت درانی را در شرق اندس بگیرد . و در اكتوبر ١٨٠٤ بسیار فامیل های مسلمان و سرداران ایشان خواستند که با دربار کابل مناسبات را بیشتر نزديك سازند (صفحه ٦-٥٦ ماهیت قوای سکه در پنجاب مولفه پرنسب و صفحه ۲۷-۲۸ Oriin of the Sikh Power in the Panjab by Prinsep The Court and Camp of Runjeet Singh --- page 52 --- (٤٥) شاه شجاع از نجات قیصر متاسف شد وقرار داد تا اورا تعقیب کرده بگیرد ، ولی قرار يك اطلاعی که از شیر محمد خان رسید قیصر دهلی را گذاشته بپناه گاه دیگری جست که بعد ازان شجاع مجبور شد که تعقیب را رها کرده و بقندهار برگردد . شاه شجاع صلح را با بار كزائی ها مناسب تر دید ، ازینرو او پیشنهاد کرد که فتح خان و دوست محمد خان را بخشیده با ایشان مهربانانه رفتار خواهد کرد ، این پیشنهاد از طرف برادران بار کزائی قبول شده از قراء بر گشته در قندهار منتظر شاه شدند. (۱) چند روز بسختی سپری شد ، شیر محمد خان و زمانشاه که غالبا با شاه شجاع بشفاعت خواهی شهزاده قیصر واسطه شده رفتند و شهزاده و خواجه محمد خان را از خفا گاه ایشان آوردند . (۲) و در جلو شاه که کارهای خراب ایشانرا بخشیده بود برای آینده قیصر ضمانت نمودند . (۳) قیصر دوباره بحکمرانی خود تقرر یافت . (٤) شاه شجاع دوری رشی بهمراهی فتح خان و دوست محمد خان (ه) برای حمله مناطق بیروئی عزیمت نمودند . مشار الیه سند را دوباره تابع ساخت و از آنجا خراجی که بسلطنت کابل می پرداخت گرفت . (٦) سپس بطرف سرامدان شرقی مارش نمود و تمام مناطقی را که از ان گذشت آرام ساخت (۷) و در اپریل ۱۸۰۵ به پشاور رسید بزودی بعد ازان از دربار بخارا نامه ای رسید که در آن خواهش تجدید همان دوستی بود که باز مانشاه شده بود. پیشنهاد (۱) صفحه ٤٧ کتاب مولفه موهن لال . (۲) بعد از داخل شدن شجاع بقندهار ، قیصر باید بدمند بر گشته باشد زیرا شاه شجاع در اتو با بیوگرافی خود میگوید که شیر محمد خان و زمانشاه شهزاده را از دمله بقندهار آوردند . ( صفحه ۳۱ جلد اول تاریخ جنک در افغانستان مولفه کی ، (۳) اتو با بیوگرافی شاه شجاع مقتبسه (کی) ( تاریخ جنک در افغانستان جلد اول صفحات ۳۱-۳۰ وصفحه ٤٧ جلد اول تاریخ امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال) . (٤) - صفحه ١٥٦ تاریخ احمد شاه خان درانی مولفه شیرازی . (ه) - صفحه ٤٧ جلد اول کتاب موهن لال ، وصفحه ١٣٦ تاريخ افغانستان مولفة فریر الفنستون همراهی فتح خان را با شاه شجاع در سنده رد میکند . (٦) نظر بتحرير الفنستون شاه شجاع هفده لك روپیه از امیر سند گرفت (صفحه ۵۹۲ سلطنت کابل ( شیرازی گوید که این باج برسی لك روپیه بالغ میشد که شجاع ده لك اخذ نموده بود بنابران امرای سند بیست ليک روپیه را بدست آوردند (صفحه ١٥٦) . (۷) وقتیکه شاه شجاع به ملتان ناوت آمد حکمران ملتان موسوم بهاول خان عباسی بوی فیلها ، شترها ، اسب ها ، بازها و دیگر تحائف قیمت بها فرستاد وشاه اورا بخلعت شاهانه نوازید . سپس مشار اليه بسيرة غازی خان رفت و روزهای عید را در آنجا گذشتاند . بعد ازان براه دیره اسمعیل خان حرکت کرده و از آنجا محصولات را جمع نمود و به پشاور رسید (صفحه ١٥٦ کتاب شیرازی ) . --- page 53 --- (٤٦) عروسی شاه شجاع بادختر (١) امیر بخارا نیز قبول گردید ، ولی پیشنهاد عروسی شاه بخارا با یکی از شهزاده خانم های کابل بنابر رسم و رواج ملی رد کرده شد . (٢) درین وقت فتح خان میرعالم خان را معزول و عطا محمد خان نورزائی را در عوضش مقرر نمودند (٣) این عمل شاه برادران بارکزائی را آزرده ساخت و ایشان از نیرو در فکر عزیمت و پناه گزینی بهرات شدند . در آنجا فتح خان و دوست محمد خان آسوده شدند تا فیروز الدین برای بدست آوردن تاج و تخت کابل که حق وی است اقدام کند و ایشان گفتند که باوحتی المقدور همراهی خواهند کرد . فیروزالدین از هرات با لشکر خود بیرون شد شهزاده قیصر که از طرف شاه شجاع مقرر شده بود با عسکر خود بمقابله او برآمد پیش از آنکه مقابل شوند قیصر صلح خود را تقدیم و از طرف او بخوشحالی قبول گردید. ضمیر ناامید فیروزالدین فتح خان را بقهر آورد، زیرا از نیرو مشار الیه ازوی جدا شده دوباره بسوی گرشك رفت (٤) فتح خان و برادرش نتوانستند که اعتماد فیروزالدین را جلب نمایند ، از نیرو ایشان قرار دادند که بیکبار دیگر بقندهار نزد شهزاده قیصر بروند در دربار قیصر برا دران بارکزائی مورد تحقیر و طعنه خواجه محمد خان ومیرعالم خان واقع شدند که هر دو متفقاً بد گوئی نمودند ازاغ بزودی در بین پارتی ایشان و خواجه محمد خان و میر عالم بالا گرفت این نزاع در اثر دسیسه زمانشاه پدر شهزاده قیصر تولید شد چه مشارالیه با شهزاده قیصر پسر خود در قندهار میزیست و میخواست که فتح خان و دوست محمد خان را اسیر کند ازینرو زمانشاه شهنوازخان اچکزائی را با میر عالم خان گماشت تا برادران بارکزائی را خبر بدهد که او مهمان ایشان میشود . ولی دوست محمد خان چابکتر از ان بود که ازین مقصد اطلاع نیابد مشارالیه از مقاصد شاه مخلوع بزودی فهمید که در پس این پرده ریا کاری چه چیز ها خفته است . دوست محمد خان و برادرش هر دو بدگمانی خود را توانستند که از بن فرستادگان پنهان دارند و هر دو ازین التفاتی که از طرف زمانشاه شده خیلی خوشحالی نشان دادند. بعد ایشان شروع به ترتیبات سه گانه مختلف پرداختند ، که یکی بهر دوی ایشان تعلق میگرفت ، دوم بنواب اسد خان و سومی به محمد عظیم خان سپرده شد . فتح خان خودش ترتیبات پیشوازی مهمانان شاهی را در باغ لشتنگ مرجان بدمه گرفت بدوست محمد خان (١) شیرازی میگوید که خواهر امیر را بعروسی پاشاه شجاع داده بودند (صفحه ١٥٥) (٢) نظریه تحریر شیرازی سفیر خیری پیشتر از آنکه شاه شجاع قندهار را گذاشته برای سزا دادن شهزاده قیصر وفتح خان بروده رسید . (٣) میرعالم خان بايك قطعه سواران دلیر فرار کرده بخدمت شهزاده قیصر در قندهار رفت (حیات امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال صفحات ٨ - ٤٧ جلد اول ) (٤) صفحه ٥٩٢ سلطنت کابل مولفه الفنستون اما تحریر موهن لال درین مو ضوع اختلاف دارد. نظر بتحریر وی فیروزالدین از تمام پیشنهادات فتح خان گوش خود را بگیری زده جواب داد که او خیال سلطنت بر افغانستان ندارد و باشخصیت موجودة خود تماماً متسلی است . --- page 54 --- (٤٧) کار مهمتری که بمحافظه خودش و فتح خان بود سپرده شد از پنرو مشارالیه بجمع کردن عساکر خود پرداخت تا گارد محافظه تشکیل شود و درعین مراقب حرکات ایشان باشد در اثنای این مهمانی دوست محمد خان طوری مواظبت و احتیاط بخرج داد که زمانشاه و شهزاده قیصر دیگر در اشتباه آن نماندند که راز ایشان افشا نشده از ینرو هر گونه کوشش که برای گرفتن این دو برادر بی ثمر یافتند و در پی آن شدند که طوری وانمود نمایند که کوچکترین خدشه ای درین میان نبوده است بنا بر آن شاه مخلوع بایشان خلعت شاهانه ارزانی داشت و بدین سان کوشش حقیرانه و پست زمانشاه و پسرش برای بدست آوردن فتح خان و برادرش عقیم گردید. ولی شاه مخلوع و کور کابل و حکمران قندهار ازین عقیم کردن ایشان دست از کار نکشید وقتیکه ایشان بقصر بر گشتند امر نمودند که در داخل محوط کسی که زیاد از پنج نفر همراه داشته باشد قطعاً نگذارند با وجود آنهم هیچ باین اوامر در بار گوش فرا نداده و تا مدت بیست روز باقریب یکصد نفر برای ملاقات داخل قصر میشد. ولی آخر الامر زمانشاه قرار داد که او را بزور بگیرد مشارالیه يك عده مردان تنو مند را در باغ مخفی نمود و شرفا را امر کرد تا برای ادای احترامات او را ملاقات کنند، اما همینکه فتح خان داخل شد میر عالم خان که بعنوان سیف الدوله خطاب می شد او را در بغل گرفت و از زمین بلند کرده بر زمین افگند مردانی که میان درختان مخفی بودند فوراً هجوم کردند و فتح خان خود را محبوس یافت و دودندان خود را درین مجادله از دست داد نواب اسد خان میرزا محمد رضا و آقا مهدی نیز با چنین حوادثی مواجه شدند زیرا ایشان رفقای سردار بوده او را تعقیب میکردند. ولی دوست محمد خان که مرد با احتیاط و عاقبت اندیش بود خوشبختانه ازین هلاکت قریب الوقوع احتراز جست و توانست نجات یابد و قریب پنجصد نفر از وی پیروی کردند. دوست محمد خان مضطرب بود و هیچ دل خود را آرام کرده نتوانست تا برادر تیره بخت خود را نجات نداد. همراهان را ترغیب کرد و با يك حمله دهشتناك توانست در دروازه اولی قصر داخل گردد ولی در آنجا ناکامی بزرگ خود را مشاهده کرد چه در وازه منزلگاه قیصر که در آن فتح خان محبوس گردیده بود بطور فوق العاده نگاهبانی میشد تفنگ داران بر دیوار ها و برج ها در کمین بودند بر دوست محمد خان بطور مسلسل آتش داده شد و او را مجبوراً بمراجعت نمود ولی برای خلاصی برادر سعی و کوشش را از دست نداد و با پارتی كوچك خويش قصر را محاصره نمود. درین موقع قیصر خواجه محمد خان و بعضی سرداران دیگر را امر داد که دروازه های شهر را بسته و با بتصورث راه باز گشتن دوست محمد خان را قطع کنند. خبر این امر توسط یکی از رفقای محمد عظیم خان برادر دوست محمد خان مخفیانه برای او رسید و همچنان برای او خبر رسید که دروازه و برج شهر را پنجصد نفر در تصرف گرفته اند ولی هیچ چیز دلیری و جرأت لیدر باد کرانی را متزلزل نساخت چنانچه در میان این چنين يك موقعیت خطرناك قلب خود را از دست نداد او برا دران و سرداران خود را جمع کرده برایشان چگونگی واقعه را افشا کرد و به ایشان از محاصره بیجای قصر نیز گفت که درین صورت نه حافظه خودونه نجات برادر هیچکدام --- page 55 --- (٤٨) را نمیتوانند انجام دهند زیرا شهزاده قیصر تصمیم گرفته که ایشانرا تباه کند و یا اسیر بگیرد تنها کاری که ایشان میتوانند برای نجات خویش بان تشبث کنند و بر انست جسورانه برای آزادی دست ایشان بسایه شمشیر ها را از غلاف بکشند و تمام مردانگی خود را جمع نموده متهورانه بدروازه ها حمله برند و هر قدر از محافظین را که بتوانند از تیغ بکشند و از آن به هرات گرشک پیش گیرند. این پیشنهاد از طرف تمام طرفداران اوولیت یافت و خود دوست محمد خان جلودار و این پارتی كوچك با محافظین در افتادند . لیدر پارتی که اتشی چند نفر از محافظین را که مانع پیشرفت او میشدند كشت وموفق بباز کردن دروازه شد و از همین دروازه بطرف گرشك نجات یافت (١) زمانشاه که پلانهای خودرا بی نتیجه یافت خیلی غضبناك شده بود وشهزاده قیصر را مجبور کرد که فتح خان را بکشد ولی مشورۀ دیگر غالب شد وقیصر را شیر محمد خان بفکر آورد تا از اقدام همچو عمل سفا کیانه خود داری نماید (٢) دوست محمد خان بطرف گرشك نجات یافت ولی هنوز فکر نجات دادن برادر را از سر نمیکشید در هنگامیکه در كرسك اقامت داشت طالع وی سازگار شد و بر خلاف امید مبلغ چار لك روپیه را تصاحب کرد شرح واقعه اینکه : قافلۀ بزرگی از ایران که بسوی قندهار میرفت روزی در جوار گرشک رسید دوست محمد خان و برا درش سید عظیم خان آنرا در چنان حال بی چیزی هدیه خدا وندی دانسته در صد دآن شدند که در کمین آن نشسته ایشان راه را بر قافله بستند و همینکه نزدیک شدند ایشان برخاستند وحمله «وحشی مندی بر قتل و تمام پول ومال التجاره را از دست ایشان گر فتند بسا این خزانه (٣) توا نستند که لشکری فراهم آورده و بر روی دوباره بطرف قندهار مارش نمودند و آنرا محاصره کردند ایشان شهر را تا مدت سه ماه در محاصره داشتند در خلال این مدت حاصلوی شهر تمام ذخایر خوراکه و مورخانه را با آخر رساندند شهزاده قیصر درین وقت تقریبا خود را باخته بود بنابران شیر محمد خان در فکر آن شد که فتح خان باید رها کرده شود (١) صفحات ٥٣ - ٤٨ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال فریبر نیز وافعۀ گرفتاری فتح خان و نجات دوست محمد خان را بسیار خلاصه بیان میدارد ( تاریخ افغانها صفحه ١٤٠) الفنستون نیز راجع بان اشاره نموده است (سلطنت كابل صفحه ٥٩٣) (٢) صفحه ٥٣ کتاب مولفه موهن لال . (٣) فریبر میگوید که تنها دوست محمدخان بقدر (٦٠٠) پوند جمع نمود ( صفحه ١٤٠ کتاب او) (٤) صفحه ١٢٤ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی . برج مبارکبر اتها (١٠٠٠) بیداد محمد ع صد سرتوزر محمد اعظم مرز حبعلی یوم ٢٣ ارق٣١ م --- page 56 --- (٤٩) و مشارالیه به قیصر خاطرنشان کرد که اگر او را رها نکند دوست محمد خان بزودی قندهار را تباه خواهد ساخت قیصر محمد خان پادشاه را که غلام و باده از وی خواهش نمود تا قیصر امر کند که فتح خان را رها سازد شاه شجاع مداینت قیصر را فراموش نکرده گفت که حضور محمد اعظم خان غلام شاه (عسکر ایران) را در دربار کابل طور ضمانت مطالبه نماید شهزاده قیصر بر علاوه آنکه در باب رهائی قندهار غرور تکبر کرده بود آرزوی آن داشت که شجاع را نیز از خود خوش بسازد ازینرو بمطالبات شاه رضایت داه (١) فتح خان رها کرده شد تا بکرشك برود (٢) و چیزهای طلب شده کابل فرستاده شد (٣) در كرشك فتح خان مصروف آمادگی شد تا با شهزاده قیصر بکابل عزیمت نماید وقتیکه مشارالیه بقندهار آمد مایوس گردید چه دانست که غولجه محمد خان فکر رفتن او را بکابل منصرف ساخته است ازینرو موصوف رفاقت خود را از قیصر برید و در صدد آن شد که قندهار را در دست حکمران کامران واگذارد (٤) و او را برای این مطلب دعوت نمود کامران ازین دعوت خیلی خوشوقت شد و فراه را در دست برادر خود گذاشت و خود بطرف قندهار مارش نمود وقتیکه مذکور ببعید گاه که چند میل از قندهار فاصله داشت رسید شهزاده قیصر تسلیم نمود که شهر را بگذارد ولی واقعه غیر مترقبه و فوق العاده دست داد که بی تردد تلون مزاجی و حرکات غریب فتح خان را ثابت می کند یکشب پیش از آن که قیصر فرار کند و هم چیز را برای عزیمت آماده کرده بود فتح خان ملاقات اخیری با قیصر نمود (٥) ایشان در روشنائی مشعل در حصه کناره بازار با هم ملاقی شدند در ابتدا ایشان جزء شنام بیکدیگر کاری نکردند وقتیکه قدری شعله احساسات ایشان تسکین یافت باهم باللهجه نرم تر و ملایمتر بنا بصحبت نمودند شهزاده از کار خوبی که حفظ حیات او باشد بوی تلذکر نموده گفت که آیا در پاداش این خدمت باید دست از حکمرانی بشوید از طرف دیگر فتح خان راجع به کار مهمی که به خاطر وی پدرش گرانه بادهد می کرد و اظهار نمود که همه التجا های او با (١) صفحه ٥٣ - ٥٤ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال (٢) الفنستون میگوید که فتح خان خودش برای خلاصی خود در خفا هیچ تشبثی به خلاصی خود نکرد ولی « شهزاده را مجبور کرد که او را در مجلس خصوصی ملاقات نماید موصوف با طوار شیرینی که داشت و تذکر خدمات سابقه و تعهدات آینده چنان قیصر را در نفوذ خود گرفت که نه تنها او را رها کرد بلکه همان ارتباط سابق راهم با وی برقرار نمود ( صفحه ٥٩٣ سلطنت کابل) (٣) صفحه ٥٤ جلد اول کتاب مولفه موهن لال (4) Allen Diary of a march through Sind and Afghanistan p. g. (5) „ „ „ „ „ „ „ „ --- page 57 --- ( ٥٠ ) بی پروائی و نفرت قابل شده از پدر و قيصر بطور قطع وی اطمینان داد که در آینده از صالح اوصبر و به چه‌سردار بارگزائی بنا بر تعهد قيصر قوى گردید و در مقابل آن بوی وعده داد که در هر حال از شهزاده جدا نخواهد شد نتیجه آخرین این نظریه چنین شد که در روز دیگر فتح خان همرای قیصر بر آمدند تا مانع پیش آمد کامران گردند فتح خان قبل از آن که جنگ عملی شود از کامران خواهش باز گشت نمود . وی ا یضاح کرد که چرا بخاطر وی بـا قیصر جنگ کرد ه می تواند . مگر کامران با این اندرز ه منصرف نگردید مشارالیه از تکانی که از فتح خان یافته بود خود را جمع نموده بار ز خرابها ، حكم جنگ داد فتح خان يك حمله فورى و خلاف توقع بر کامران نمود در نتیجه خود را گم کرده شکست یافتند و خودش با مشكلات زیاد بفراه جان سلامت برد (۱) بعد از این فتح فتح خان بار دیگر پلان خویش را در دست گرفت تا قيصر را بتخت کابل بنشاند ولی این پلان او را خواجه محمد خان خیلی ماهرانه تعویق انداخت (۲) فتح خان باز بنابر تسلط خواجه محمد خان قطع علاقه کرد و بطرف گرشك بر گشت تا با کامران باز دسیسه را از سر بگیرد که او بناو جود یکه پیشنهادات سردار بار گزائی را کــه بهـمين تازگی باوی خیلی خیانت کارانه رفتــار نمـوده بود قبول نخواهد نمود ولی بازهم کم از کم در عزم به عملیات پشنهادی که باز شود مردد نخواهـد کرد (۳) فتح خان و کامران متفقاً طرف قندهار مارش نمودند در حاليكه شاه شجاع هنوز در پشاور بود، شهزاده قیصر را امر داد که بسرداری چهار هز و سوار - در اه تاخته خون گردد(٤) چون فتح خان از حرکت مخاصمانه قيصر شنيد از فيروز الدین خان حکمران هرات امداد خواست و او قبول نمود در اثر آن نونر را (٥) در تحت اداره پسر خود ملك قاسم فرستاد (٦) هر دو لشگر در جوار قلعه عظیم خان بهم خوردند . و بعد از يك جنگ خونين برادران بار گزائی فاتح شدند و قیصر در فرار چهاره نیافت و متمردین قلعه ر را گذاشت تقریبا دو هزار آدم از هر دو طرف در این مجادله کشته و زخمی شد (۷) اطلاع این واقعه زودی بشاه در پشاور رسید که در آنجا مشار الیه ترتیبات عملیات در کشمیر را سرشته میکرد و وزیرش شیر محمد خان در آنجا عملا مصروف تابع ساختن مملکت بود در حقیقت در همین وقت بود که عبد الله خان حکمران د لیر و کاردان آن منطقه بعهد از مدخط و پیمانی کـه قلـه او را ه حاصره نـموده بـودنـد (۱) صفحات ٣ - ٩٣ ٥ سلطنت کابل مولفه الفنستون . (۲) صفحه ٥٩٤ كتاب فوق (٣) مرش دراسند و افغانستان و یادداشتهای روزانه آن مولفه الن صفحه ١٠٠ Allen, Diary of a march through SInd and Afghanistan. ٤ - صفحه ٥٥ جلد اول حيات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال (٥) الفنستون میگوید که این قوه بالغ بر شش هزار مرد میشد (صفحه ٥٩٥ سلطنت کابل موهن لال مینویسد که فیروزالدین قطعه عسکری که عبارت از سه هزار سوار بود فرستاد (صفحه ٥٥ جلد اول كتاب او ) (٦) فريز و الفنستون ملك قاسم را پسر فیروز الدین نوشته اند موهن لال او را ملک قیصر گفته. (صفحه ٥٩٦ سلطنت كابل ؛ تاریخ افغانها صفحه ١٢٥ او حيات امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٥٥) (٧) صفحه ١٢٥ فریرو جلد اول صفحه ٥٠ موهن لال ؛ الفنستون میرود یقین بکند که در میان قیصر و کامران دو جنگ روی داده و در هر دو شهزاده شکست یافت (صفحه ٥٩٦ کتاب او) --- page 58 --- (٥١) و مشار الیه در آن جا پناه گزیده بود (١) بعد از يك شكست مدهش از دست شیر محمد خان وفات یافت و منطقه كشمیر درین هنگام تماماً در تحت قيد و قبضه شجاع در آمد (٢) ازینر و پادشاه فوراً وزیر خود را از کشمیر طلب کرده او را معیت خود گرفته بعزم حمله براغتشاشیون قندهار حرکت نماید. ولی شیر محمد خان خواه استنکاف ورزید (٣) و خواه نمیتوانست بیاید بهر صور تیکه بود در فرو نشاندن اغتشا شیون قندهار شاه شجاع حرکت نگرد (٤) از طرف دیگر فتح خان و میر عالم خان بلو آمدند تا از پیش آمد عسا کرشاهی جلو گیری نمایند. و دوست محمد خان قرار فکر آراء تعین گردید تا قوماندای قوای اغتشاشیون را در دست بگیرد زیرا موصوف در گیر و دارهـای مختلف لیاق، خویش را برای اداره این کار باثبات رسانیده بود. هرد و قشون در موضوع اوبه نزديك قره باغ با هم تلاقی شدند جنگ مشهورا. شروع شد ولی در اثنای جنگ احمد خان ورزگی بنابر خصومتهای که داشت از جنگ دست کشید و مرد واشکر دفعةً بخود بيمة بل هم در حال آرامی دیدند. علاوه بر این توقف وقتی چنین بود که مراجعت کامران و ملک قاسم با عسا کر فیروز الدین بهرات لازم دیده شد. زیرا عساكر ایرانی برای اینکه شهر حمله کنند پیش قدمی نموده بودند و بالاخره واقعه ناگواری برای شهزاده فیروز الدین روی داد فیروز الدین مجبور شد که مبلغ پنجاه هزار روپیه به ایشان پردازد و پسر خود را تا موقع پرداخت (٥) این مبلغ بقسم گرو بفرستد (٦) دوست محمد خان و فتح خان باهم ا کر خرد یکرنگ برگشتند و شاه شجاع مسرورانه داخل قندهار شـــد . شهزاده قیصر را بسیار نوازش داد ولی چند روز بعد شهزاده یونس پسر دیگر زمانشاه حکمران قندهار مقرر یافت (٧) سپس شاه شجاع صر كز خویش نزدیك مود (٨) شهزاده از کابل برگشت و الی شهر مقرر گردید زمانشاه را که از وی هیئت حکومت قند هار میخواست وا گذاشت بنابری متابعتی با شــــده بـــــود که شــــاه شــــجاع بـكا بــــل رسيــــد (١) صفحه ٢٨٩ قشون اندس مولفه هوف . شیرازی میاوید که عبدالله خان بعد از شکست یافتن از دست شیر محمد خان در (مو مو لا) Moholla محاصره گردید ولی از مرگش هیچ صحبت نمی کند (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٥٧) (٢) شرح مفصل قشون کشی شاه شجاع در کشمیر را میتوان در کتاب سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحات (٥٩٤-٥٩٦) یافت (٣) شیر محمد خان برای این استنکاف دلیل هـ داشت هیچ وقتیکه او بکشمیر فرستاده شد رتبه وزیری از وی گرفته شد واکرم خان طرف اعتماد حکومت واقع گشته ود (صفحه ١٣٤ کتاب شیرازی) (٤) صفحه ٥٩٦ الفنستون وعقداول صفحه ٥٥ حیات امیر دوست محمد خان تالیف موهن لال . (٥) شیرازی نام پسر او را که بقسم گرو فرستاده شد ملک حسین می نویسد (صفحه ١٣٣ تاریخ احمد شاه درانی) با وجود آن فرستاده شدن ملک قاسم را هم هـ تفق اند . (٦) صفحه ١٣٠ تاریخ افغانها مولفه فریرس صفحات ٣٥٤-٦ جلد دوم - درد و شمال هند مولفه کولونی وصفحه ٥٩٦ سلطنت کابل مولفه الفنستون . (٧) صفحه ١٥٨ کتاب شیرازی۔ موهن میگوید که اصیر در قندهار باز حکمران ماند اشتباه میکند (صفحه ٥٦ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان) از سوانح عمری شاه شجاع معلوم میشود که زمانشاه حکمرانی قندهار گذاشته شد وظاهر اینکه شاه مخلوع اعمی هادی پسر خود یونس است (صفحه ٣٠ تاریخ جنگ در افغانست ن مولفه) Kaye (٨) صفحه ١٥٨ کتاب مولفه شیرازی ، صفحه ٥٦ جلد اول کتاب موهن لال --- page 59 --- (٥٣) از این که سرا سر شهر را روح اغتشاش استیلا نموده بود خیلی غمگین گردید (۱) وزیر شیر محمد خان امیر واعظ مبعوث شده و اسباب اغتشاش شده همچنان الواء بود که در زیر این کاسه نیم کاسه بود و شیر محمد خان میخواست که شهزاده عباس را بر تخت بنشاند (۲) شاه از طرف دیگر بمدارین قلعه بر علیه کامران شورش خه وحیات را زیادتر با خود داشت و وزیر خود را تعرض و تحقیر می کرد بنا بران قدر و اعتبار شیر محمد خان در کابل روز بروز کاسته شده رفت شاه اکنون در صدد آن شد که از خدمت فتح خان و دوست محمد خان استفاده نماید و با این غایه فورا هیئتی مشتمل بر مدد خان اسحاق زائی و احمد خان نور زائی که خانان درانی بودند بهرای بعضی افراد خانواده شاهی و بعضی افراد معتبر و مصاحب اعتبار کابل را بگرشك فرستاد (۳) برادران بار کزائی را متیقین ساختند که ایشان تماما بسلامت و در وازدربار شاهی روش محترمانه خواهند دید و ازینر و ایشان بهرای شت قندهار آمدند چون شیر محمد خان و میر واعظ ازین اقدام شاه اطلاع یافتند برای آنوقت از اقدامات شورش انگیز خویش دست کشیدند در حالیکه شاه شجاع مضطرب بود که چسان سرداران بارکزائی را با خود متحد بسازد. ازین رو با یشان در قندهار ملاقات نموده با ایشان تعهد نمود که حمایت و همراهی خود را دریغ ندارد و بیاد این خلوصیت برای فتح خان خطاب با افتخار د سردار سرداران» را عطا نمود و برای دوست محمد خان يك دست خلعت فاخره و يك اسپ خاصه با یراق طلائی و مبلغ يك لك روپیه برای خرج ایشان بخشید (٤) سردار فتح خان موصوف که از خود را شاه پیوند نموده بود ، بوی مشوره داد که اگر میخواهد مورد احترام افغانان واقع گردد حیات فعال عسکری را قبول کند(ه) ولی وزیرش شیر محمد خان که در آن هنگام از کشمیر برگشته بود بتمام توانائی میخواست که شاه چنین کاری نکند (٦) آخر الامر مشوره فتح خان مورد قبول واقع گشت و شاه قرار داد که به همراهی برادران بارکزائی و اکرم خان (سردار دیگری که مخالف شیر محمد خان بود) برای جمع کردن باج از امرای سند برود قشونی بتعداد سی هزار تشکیل گردید (۷) و شاه آهنگ آن سمت نمود شیر محمد خان دیگر تمام امیدها را از آقای خود شاه قطع دانست و در صدد آن شد که شاه شجاع از تخت فرود آورد، شهزاده قیصر را در عوض بر تخت بنشاند قیصر نیز در کابل اقامت داشت وزیر شاه شجاع قلب شهزاده موصوف را بر ضد شاه مسموم نموده بر او نفوذ نموده تا بر علیه شاه قیام کند مشارالیه بشهزاده خدمت های خود تقدیم کرده اطمینان داد که در بدست آوردن تاج و تخت باوی همراهی می کند (۸) در همین هنگام شاه مستعد رسیدن بسیها برای مقاومت در مقابل این حمله آمادگی نمودند در نتیجه اکرم خان و برخی از خانان دیگر نیز مشوره دادند که در مقابل تحصیل پنج لك روپيه از طرف امرا دیگر از جنگ دست بکشید فتح خان و برادرش که باز هم مخالف این مشوره بودند از شاه شجاع درخواست کردند که (۱) این واقعه در کابل مانع آن شد که شجاع بر علیه ایرانیان مارش نماید (صفحه ٥٩٨ سلطنت کابل مو لفه الفنستون) (۲) صفحه ٥٩٨ کتاب الفنستون وجلد ۲ صفحه (٣٥٦ سفر در شمال هند مولفه کو نولی (۳) صفحه ٥٧ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال (٤) صفحه ٥٨ جلد اول حیات امیر دوست خان مولفه موهن لال (٥) صفحه ١٣٦ تاریخ افغانها مولفه فری (٦) صفحه ٥٩٨ سلطنت كابل مولفه الفنستون (٧) صفحه ١٣٦ کتاب فریر (۸) صفحه ٥٩٨ کتاب الفنستون صفحه ۱۱ و قایع سفر در افغانستان سند و صفحه ١٥٨ تا ریخ احمد شاه در انی مولفه شیر ازی --- page 60 --- (٥٣) این مسئله را بمدلیری و کاردانی ایشان واگذاشته تمام آرزوها را برپلانهای ایشان منحصر سازدایشان حتی شاه را مطمئن کردند که بدون مراجعه با سلفه از امرای سند بمبلغی لك روپیه بدست خواهند آورد ولی مشوره احمقانه اکرم خان قبول گردیده و باو اجازه داده شد كه بیکامپ امرای در هنگامیکه او ترتیبات صلح میگرفت پنج لك روپیه برای شاه گرفت و برگشت (۱) برادران ببار کرانی از اینکه مشوره منفعت بخش شان ساچنین مخالفت مقابل شده اهمیت داده نشد در فکر آن شدند که در اولین موقع خدمت شاه را ترك بدهند ایشان عساکر شاه را در حیدر آباد ترك كرده بشكار پور آمدند شاه شجاع بسهو خود دانسته ایشان را تعقیب و از آن اوضاعی كه شده بود پوزش خواست و درهمان وقت بپایشان عهد استوار كرد كه دیگر از مشوره های ایشان سر نه پیچد. قلب شریف دوست محمد خان ازین لهجه التماس كارانه شاه تهیج شده و قول نمود كه در خدمت وی وظیفه انهم بدهدوبری وعده داد که بمقابل شهزاده قیصر كه بواسطه شیر محمد خان ومير واعظ بمقابل او برانگیخته شده بود و در صدد بدست آوردن تاج وتخت بود بجنگد . در حقیقت پشاور بزودی بدست شورشیان گذشت و شیر محمد خان خواجه محمد خان پوپلزارئی را با دیگر خنان مقرر نمود، آن را بگیرند ،ایشان برای انجام این مطلب موفق شد دره، گلستان ان الکو زانی كه حکمران آن مقام بودهیچ مقاومتی نسبت بایشان نشان نداد (۲) شاه شجاع شکار پور را ترك كرده بدیرہ غازیخان رسیده که طلاع تسخیر پشاور بگوشش رسید. از نیرو محمد اکرم خان وامیر افضل خان پسر مدد خان را پیش فرستاد (۳) وخودش بهمراهی دوست محمد وفتح خان (که قرار معلوم مقاصد برادرش را تعقیب می کرد) از دیره غازیخان روان شد ، و برای سر کوبی اغتشاشیون به تمپهل روان گردید (٤) پیش زآنکه شاه شجاع آهنگ حمله کند سرداران بارکرانی درفکر سلامت خانواده خود بودند و بزودی ایشان را بحمایه نواب اسد خان برادر خود بقندهار فرستادند (٥) شیر محمد خان از شاه شجاع اطلاع یافت که بر علیه شهزاده قیصر روان شده ومخفیانه برای فتح خان و برادرش نوشت و توقع نمود كه رشته رفاقتی كه در بین ایشان موجود است باید از هم گسیخته نگردد ولی طرفداری شاه شجاع را گذاشته و در توسعه دادن اضطراب و بی اعتمادی در قلمر وشاه او را كمك بنمایند. (۱) توضیحات فریردراین باره تخالف دارد میگوید كه سردار تلپور Talurpas بسیار در تشویش شده (۳۳۰۰۰۰) پونس را تقدیم کرد، ولی فتح خان بشاه مشوره داد كه آنها را رد کند ولی شاه آن را قبول نمود چونکه در خلال این احوال اطلاع یافت که طوائف شمالی اختلال نموده و مرکز در حال اضطراب در اید اردو بار گش فوری افشون شاهی بسیار ضروری است (صفحه ۲۷ تاریخ افغانها) (۲) صفحه ۱۵۹ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی ، گلستان خان از روی احتیاط مرده بامی را بوادی خیبر فرستاد. (۳) صفحه ۱۰ كتاب شیرازی (٤) صفحه ٦٠ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال . (٥) صفحه ٦٠ - ٦١ جلد اول كتاب فوق . --- page 61 --- (٥٤) این خبر موثرو اقع شد زیرا همینکه لشکر شجاع بنقوش میل از دره دور گردید سرداران بار کزائی او را گذاشتند وراه قندهار را پیش گر فتند (١) البته شاه شجاع ازین کار فتح خان و برادرش مضطرب گردید، ولی نگه بر قدرت الهی کرده بجانب پشاور جرات پیشقدی یافت همینکه در پشاور رسید خواجه محمدخان خود را مستعد مقابله با دشمنان ندید شهر را گذاشت ورفت تا به شیر محمد خان بپیوندد (٢) باینصورت شاه شجاع توانست که شهر پشاور را در اخیر ماه فروری ١٨٠٨ دوباره بدست آرد. بزودی بعدازان قشون شهزاده قیصر در تحت اداره وزیر مخاصم شاه شجاع در مو ضع تهکالTahkalرسید (٧) که موضع مذکور در جوار پشاور واقع است و قوای او در حدود دوازده هزار مرد رسید مشارالیه درینجا با خواجه محمدخان ودیگر فراریان ملاقی شد (٤) وبعد از مذا کرات بی ثمر هردو قشون بتاريخ سوم مارچ١٨٠٨ (٥) بهم خوردند در اثنای جریان محار به بعضی بی نظمی ها در عسکر شاهی دیده شد که شاه متوجه آن شد، آماد گی فرار گرفت. ولی از طالع شاه خواجه محمد خان این فتح را ملاحظه کرده و در صدد آن شد که فوراً بجنگ خاتمه دهد بنا بران جرأت نموده وپارتی کوچکی را بهمره گرفته که این شعورانه کرد یعنی قصد شاه نمود(٦)يك کشمکش سخت وتلخی رویداد که در شباهی مقابله سختی کردند (٧) درین گیرو دا روز یر هدف گلوله شدو هر دو بر ادرش حاجی پیر محمد خان اسیر شدو بحضور شاه آورده شد. و شاه امر اعدام او را نیزداد (٨) خواجه محمد خان نیز درین گیرودار افتاد و در عین زمان قشون شاهی نیز بهیجان آمدوشکست بمیل بفتح گردیده شهزاده قیصر بکابل فرار نمود (٩) شاه شجاع فا تحا ه داخل پشاور شدو سر وزیر را بر سر نیزه ئی زده و عقب شاه بردند (١٠) اگرچه پشاور تماماً استرداد شدولی کشمیر که در آنجا عطا محمد خان پسر وزیر مذ کور حکمرا نی داشت هنوز همچنان باقی ماندولی موقعیت خطر ناکه قدر تشاه در کابل او را مجبو ر ساخت که ا ز استرداد آن ناحیه صرف نظر کند بنا بر آن مشارالیه بطرف كابل در عجله شد مهر واعظ پیشوا وقتیکه از فتح شاه شجاع و مرگ شیر محمدخان شنید تمام شهزاد گانی را که در کابل حبس بودند آزاد وفوراً در پی آمادگی شد تا شهر را مدافعه نماید ولی همینکه عساکر شاه شجاع رسید خودش با شهزاده قیصر بسمت کوهستان گریخت، مشارالیه در آنجا بشدت مورد حمله (١)صفحه ٥٩٨ سلطنت کابل مولفه الفنستون. (٢)صفحه ١٥٩ تاریخ احمد شاه درانی مولفۀ شیر ازی. (٣)صفحه٦١ جلداول حیات امیر دوست محمد خان مولفۀ موهن لال. (٤)صفحه ١٥٩ كتاب مولفۀشیرازی. (٥)صفحه ٥٩٨ كتاب مولفۀالفنستون. (٦)صفحه ١٦٠ کتاب مولفۀ شیر ازی . (٧)صفحه ٥٩٨ کتاب مولفۀ الفنستون . (٨)صفحه١٦٠ تاریخ احمدشاه درانی مولفه شیرازی موهن لال نام اورا حاجی میر احمد نوشته میگوید که در جنگ کشته شد(جلد اول صفحه٦١ حیات امیر دوست محمد خان) (٩)سوانح عمری شاه شجاع(صفحه٢٣ تاریخ جنگ در افغانستان مولفه کی وصفحه١٦٠ كتاب شیرازی) (١٠) صفحه ٥٩٨ سلطنت کابل مولفه ا لفنستون ، وياد داشتهای يك مارش ازسند و افغانستان مولفه الن صفحه ١١ --- page 62 --- (٥٥) عسکر شاهی واقع گردید و تا آن وقتیکه شاه شجاع قیصر را بخشید او هم چنان ماند ولی بعد از آن تسلیم نمود (۱) و پاداش اینقدر شرارت و اغتشاش محکوم بمرگ گردید (۲) شاه شجاع درین وقت اکرم خان بارکزائی را در عوض شیر محمد خان مذکور بوزارت برداشت این اکرم خان اگرچه بسیار دلیر بود ولی يك وضعیت متکبرانه و گردنه داشت و ازین رو شاه برای آنکه ازو جلوگیری کرده باشد از طرف خوانین پارسی که بدربار او بودند با و اعتماد نامداد. (۳) شاه شجاع بعد ازین مقابل فتح خان و دوست محمد خان که بعد از خراب کردن کامپ شاهی در دره بقند هار رفته و قشون بزرگی جمع آوری نموده بودند تا حقوق شاه محمود را که خودشان دعوت کرده بودند حاصل و بکابل حمله نمایند شتافت (٤) پیش از آنکه شرح گذارشات این قشون کشی بپردازیم لازم است بدانیم که چگونه محمود شاه بفرار از بالا حصار کابل، کامیاب و بهمر اهی وزیر معزول و برادرهایش موفق گردیده . مسئله ازین قرار بود که سردار فتح خان در موقعیکه در کابل بی نظمی و اغتشاش جریان داشت که در نتیجه نارضائی از وزیر شاه شجاع بظهور رسیده درصدد بود که عباس را بر تخت بنشاند و شیر دل خان برادر خود را بمرکز فرستاد تا آقای قدیم خود را امداد بنماید که نجات یابد «٥» مشارالیه پیش بینی داشت که بشیر دل خان مشوره دهد که محضا قزلباش ها را طرفدار خود بسازد تا او را امداد بنماید. زیرا او مطمئن بود که این عساکر حمایتی را که فتح خان دره نگام کشمکش آنها باسنی ها فراموش نکرده از دل با شیر دل خان معاونت خواهند کرد ولی ازینکه مورد نفرت شاه خواهد شد فکر نکرده بود حقیقتا کاری که بشیر دل خان سپرده شده بود آسان نبوده زیرا این عمل منتها مهارت مواظبت و چابکی میخواست ترجمه آقای پژواك با وجودیکه شاه مخلوع از طرف پهره داران شاه شجاع به کمال مواظبت نگرانی میشد قزلباشها توانستند که با او رابطه قایم نموده و اسبابی با وبرسانند که در راه فرار و خلاصی او از محبس باو كمك كند . محمود شاه در اثر این امداد به کمال اشتیاق و سر گرمی داخل عملیات گردیده در راه سعی و عمل گریختن قدم گذاشت چنانچه شالی از تعجب نیست که ظرف هشت ساعت نقبی کنده که از ان عبور نمود. و در ظلمت شب از حجره که در آن محبوس بود بر آمده و فرار نماید وقتی از آن جا خارج شد بازهم با مداد قزلباشه ی مذکو ر پناهگاهی در یکی از زیارت های که در مجاورت بالا حصار واقع بود راه یافته و در آن جا مخفی شد این موضع با شاخچهای درخت و دیگر اسبابی که برای پنهان او ضروری بود پوشیده شد تا آنکه اگر کسی از طرف شاه برای جستجو و تعقیب محبوس گریخته بر آمده باشد توجه (۱) صفحه ۵۹۹ الفنستون وصقحه ١٦٠ کتاب مولفه شیرازی (۲) صفحه ٦١ جلد اول حیات امیر دوست محمد خان مولفه موهن لال (۳) صفحه ٢٥٩ جلد دوم سفر در شمال هند مؤلفه کولونی (٤) صفحه ١٦٠ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی. (٥) صفحه ۵۹۸ سلطنت کابل مولفه الفنستون صفحه ٢٥٦ جلد دوم مولفه کولونی. وصفحات ۱۱-۱۰ یادداشت های يك مارش از سند و افغانستان. --- page 63 --- (٥٦) او جلب بشود (۱) چنانچه توقع میرفت فردای آنشب يك جمعیت های عسکری بهر گوشه و کنار فرستاد تا آنکه اری شاهی دستگیر شود. و و اپس بیاورند ولی در نتیجه تمام کوششها ومساعی آنها عقیم ماند، محمودشاه برای چندی درین پناه گاه یافته بده و ارام خفای خود را با صبر وحوصله زیادی سپری کرد تا انکه بالاخره شبی بهمراهی شیر دل خان و مفرد دیگر از طرفداران معتمد خویش از آنجا بر آمده و بطرف جنوب «۲» نزد پسرش کامران که در فراه بود گریخت. بعد ازان بهرات رفته و با برادرش فیروز الدین ملاقات کرد که بعد تر دیدن او در گازر گاه که دهیست بفاصله چهار میل از شهر هرات مرکز شده ۲ سکونت او درین جای فیروز الدین اضطراب زیادی تولید کرد زیرا این شخص هرات را بصورت يك ایالت تدافعی بخشیده بودعلاوتا فیروز نسبت به محمود شاه خیلی بی اعتنا پیش آمده و برادر بزرگش را بهیچ نوع احترامی دانشمند نمی ساخت تا آنکه کامران بوبه او را ترغیب کند که محل سکونت خویش را گذاشته و بجای دیگری برود چنانچه بطور حیرت انگیزی در ین پلان خویش کامیاب گردید و محمود که خیلی متوقع بود برادرش نسبت به محبت زیادی که برای او در مساعی کرده بود. از و خیلی احترام و عزیز کند، راثر رویه ناهنجار و دل پرغصه و بزودی از هرات روانه شد و اکدورت ورنجش زیادی فراه مراجعت نمود. محمود تا وقتیکه فتح خان ودوست محمد خان از قشون شاه شجاع در موقعیکه در اوایل سال ۱۸۰۳ بطرف سند میرفت جدا شدند «٤» در فراه باقیماند و بعد ازان دو برادر بارکزائی وقتی بطرف قندهار پیش رفتند او را دعوت نموده و خواستند که با ایشان پیوندد. قبلا بزرگتر کردیم که وقتی که شاه شجاع از جمع آوری قشون محمود و امدا د ومهمراهی خوانین بزرگ بارکزائی ، او اطلاع یافت بطرف قندهار شتافت دوست محمد خان که بعزم عساکر بود از طرف شورهان ان امر عسکر دسته اول مقرر گردیده و برادرش پر دل خان ونور محمد خان برادر خواجه محمد خان که در جنگ تهکل کشته شده بود با او همدست و همراه شدند، ولی متاسفانه وقتی فلان غزنی رسید و رمحمد خان از و جدا گشته و به کمپ شاهی پیوست و علاوتاعطاء محمد خان نورزائی و یحیی خان بموزئی که هر کدام شان دارای سر کردگی دسته های بزرگ عسکری بودند از و منفك گردیده و بطرف دمله ومرغ آب فرار (۱) بعضیها صورت فرار محمود شاه را طور دیگری حکایه میکنند چنانچه میگویند که محمد علی خیاط پاره ها وقت نبود و این خیاط وقتی که مستخدم بوده محمود معرفت پیدا کرد و ده و بهر طوریکه شد محمود را از زندان نجات داده واو را در خانه خود نگاهداشت تا آنکه هنگامه فرار او خاموش شد بعداز ان شاه مخلوع وقتاحی او بسواری اسپ از شهر بر آمده وفرار کردند واسپ هارا یکی از علمای بزرگ به برایشان تهیه کرده وده كينگدم آف افغانستان صفحه ۱۲۲ (۲) فریر هستری آف افغانستان صفحات ١٤٠ – ١٤١ (۳) کولی جرای نودی تاوث آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٥٦ محمود از برادر خودرشوه توقع کرد که سلطنت را برای او بگذارد و به بهانه شکار بهرات رفته و بزیارت خواجه عبدالله انصاری شتافت د شیر ارای، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٣٦. ٤ ماخذ گذشته صفحات ٢٥٧-٢٥٦ --- page 64 --- (٥٧) کرده (١) دوست محمد خان در اینوقت خود را در مقابل قوای بزرگ آنها یافته و عجب تر اینکه خود شاه شجاع در بلخ نیرو غندیده و در اثر تاخیر خویش او موقع داد که با فتح خان یکجا شود . (٢) ولی بزودی اثرات شوم غیظ و بدروغی و نفاق معدود که صرف دو برادر بارکزائی با او اقب ماندند دیگر ان منصرف شده اورا گذاشته بود و بیرون شده و بطرف گرشك گریخت . بعد از آن شاه شجاع مراجعت نموده و بطرف پشاور رفت تا در آنجا از هیئت برطانوی که از هست تحت هدایت مستر مونستوری الفنستون آمده پذیرائی نماید . وقتی برای دفعه اول شاه شجاع چند ماه قبل تر از این موقع از هیئت مذکور خبر شده بـــو د شك های زیادی در او راه یافته بود تا آنکه بالاخره فهمانیده که مقصد اساسی این وفد خبر کردن اوست در باره سازش فرانسه و روسیه و او متیقن شد که شاید نفع او در آن خواهد بود و آنوقت خاطرش جمع گردید این خاطر جمعی شاه شجاع و مهارتی که اعضای وفد مذکور بدادن تحائف بخرج دادند شاه کابل را مجبور ساخت که بکرمیجوشی زیادی از آنها پذیرائی کند وفد مذکور در ٢٥ فروری سال ١٨٠٩ بم پشاور رسیده و تا ١٤ جون در آنجا باقی ماند پیش از آنکه باهم وداع کنند معاهده تدافعی و تعرضی بین مستر الفنستون و شاه کابل امضا شد که ماده مهم آن نگاهداشتن فرانسویها در افغانستان بودلکن وقتیکه وفد انگریزی در پشاور بود جریانات مغایری صورت گرفت شاه شجاع که موقع یافته بود در پشاور چندی بماند شهزاده منصور مجددا کیرحان و سردار مددخان را بادوازده هزار سوار بطرف ریاست کشمیر که در دست عطا محمد خان بود (٣) فرستاد تا شورش ان را سرکوبی دهد لاكن بعد چندی از بی انتظامی قوای اکرم خان در پشاور خبر رسید (٤) بلا تردید این خبر چنین حزن انگیز بود با لخاصه (١) علاوه براین پیشتر میرعلم خان قندهار را گذاشته و در کابل باشاه شجاع پیوسته بود (شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٠) (٢) يقين میگویند که شاه شجاع از مقابله دوست محمد خان در اثر شجاعت و درایت او خوف داشت و میترسید که اغتشاشی در بین طرفداران او تولید خواهد کرد موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٦٣. (٣) شیرازی. تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦١ (٤) از نظریه شیرازی چنین معلوم میشود که قشون شاه شجاع با وجود مخالفت شدید کشمیریان را در مرحله اول کامياب اودوالی درشب نمد بر خلافی در بین اکرم خان و مدد بوقوع پیوست که در نتیجه آن اخیر الذکر بدشمن پیوست و این مسئله قدری شاه را ضعیف تر ساخته و باعث شکست وفراراکرم خان نز دشاه شجاع گردید (صفحه ١٦٢) بهر کیف این مسئله علات بزرگ ناکامی قشون شمرده نمیشود کمی آذوقه باريدن برف زياد نا بلدی و هراس اکرم خان از اینکه شاید بدست حکمران کشمیر بیفتد او را بفرار مجبور ساخت . واید هوگ - د آرمی آف دی اندس صفحات (٣٩١-٣٩٣) --- page 65 --- (۵۸) در آن موقعيكه فتح خان ومحمود شاه بعد از شكستی كه در جوار قندهار خورده بر نددباره قوای زیادی بدور خویش جمع نمود و آماده پيكار شدند. قبلا ديديديكه از عزيمتيكه محمود شاه وشوارين بار كراثر ديرمة بزارقشون شاه شجاع ديدند طرف گرشك فرار كردند ولی دیری نگذشت كه باسبزوار رفتند و در آنجا بایشان اطلاع رسید كه شاه شجاع بكابل مراجعت نموده و شهزاده يوسف را بحكومت قندهار و اعظم خان نسقچی باشی و میر علم خان را بقوماندانی عسکری قندهار مقرر كرده است (۱) در خلال این وقت برادران بتصرف اموال سه كاروان بزرگ درخاش(۲) صاحب ثروت شدند و در اثر این چورو چپاول قوانی گرد آورده وبر قندهار حمله كردند (۳) باينصورت بدون آنكه كشی (٤) در مقابل آنها بایستد و یا مشكلاتی دچار شوند قندهار رسيده آنرا محاصره نمودند (ه) حاكم بمجرد ورود آنها فرار (٦) و مير علم خان تسلیم شد، و خبر این سركراشی پادشاهان محمود شاه را اعلان كردند، بعد ازین قوای شورشیان بطرف کابل مارش نموده و بدون اشکال آنرا اشغال كردند (۷) . ورود آنها در کابل بتاريخ ۱۷ اپريل ۱۸۰۹ بود (۸) فتح خان بعد از انكه پايتخت را بدست آورد برادرش محمدعظیم خان را بطرف پیشاور فرستاد تا با شاه شجاع مناظره كند شاه که در حقیقت تمام قوای خود را از دست داده بود خیلی کوشید تا فشونی ترتيب دهد ووقتی با اینهمه مشكلات دست و گریبان شد كه پول هم نداشت (۹). بسالخوران بی حس واستعداد برین موضع باو امداد کرده و مشکلات را از سر راه او بردار دولی هيچكدام ايشان بچنین امری اقدام نكرد. حتی آدم خان كه در تمام مصائب و آلام از رفقای شاه بشمار میرفت درین موقع كاری از پیش نبرده و از خزاین بزرگی که از پدرش بمیراث برده بود و در تصرف داشت او امدادی نکرد با وجود همه شاه شجاع در جمع آوری و ترتيب قشون کامياب شده و تاحدی كه بایكی موانع و تعجيل اجازه ميداد ترتيباتی گرفت، متعاقباً بباقی مانده قشون با اكرم خان افسر خویش به پشاور (۱۰) مراجعت كرد و در اواسط جون بتاريخه امام مذكور (۱۱) شاه شجاع از پشاور حرکت كرد. بهر کیف در بارۀ خرم (۱) شير ازی تاريخ احمدشاه درانی موهن لال گوید که شهزاده یونس حاکم قندهار شد (حیات اميردوست محمد خان جلد اول صفحه ٦٣ ) (۲) موهن لال جلداول صفحه ٦٣ فرير هسثری آف دی افغانز صفحه ١٤١. (۳) فریر میگوید علاوه بر غصب اموال کاروان از دهات نیز مالیاتی جمع كردند صفحه ١٤٠. (٤) - موهن لال - جلد اول صفحه ٦٤. (ه) ـ فرير صفحه ١٤١. (٦) موهن لال جلد اول صفحه ٦٤ فریر در يكاةيصرمیرزا در ین وقت حاکم قندهار و غلجا رفته است صفحه ١٤١. (۷) موهن لال حیات امیردوست محمدخان جلد ٢ صفحه ٦٤. (۸) كونولی جرنی تود هارت آف اند یاجلد ٢ صفحه ٣٦٠. فين و پنج سال در هندوستان (۹) کونو لی جلد ٢ صفحه ٣٦٠ (۱۰) - متجاوز از دوهزار عسكر بپشاور نرسيد كه آنهم خسته ، برهنه وخلع سلاح شده بود هوك ـ د آرامی آف دی اندس صفحه ٣٩٢ (۱۱) كتاب فوق جلد ٢ صفحه ٣٦١ --- page 66 --- (٥٩) خویش که آنرا بنابر ارزش زمان شاه به راول پندی فرستاده بود خیلی احتیاط بخرج برد درعین زمان فتح خان در کابل برای استحکام سلطنت محمود شاه ترتیباتي گرفت و كوشش مي نمود چنانچه طرفداران شجاع را در پایتخت خصوصاً میر علم خان که علاوه برحبس مورد اهانت ادووحشت نیز واقع شده بدار رسانید. در حالیکه قوای محمد عظیم خان در الا باغ تمركز داشت شاه شجاع از پشاور با يك قشون ۲۵ هزار نفری به جلال آباد رسید . قومندان بار کزائی چون تاب پیکار او را در خود ندید عقب نشست و در بین کوههای سفیه کوه پناه گزید . محمود شاه در ین موقع در سر خاب بود ولی این خبر حزن انگیز در کابل برای خوانین بار کزائی رسید بتعجیل تمام به شاه خویش پیوستند در اینسرخاب بخاطر شان رسید که اگر میرعلم خان را خوانین درانی از محبس رهائی دهند فوراً نزد شاه شجاع رفته و تزلزلی در قشون آنها وارد ساخته تقریباً به هزایمت از قوای آنها خواهد کاست ، باین تقریب جلو گیری از ین حادثه خراب بعمل آمده و میر علم خان اعدام گردید (۱) بهر کیف وقتی دانستند که هنوز مشکلاتی در سر راه آنها بوجود دارد و با سه هزار نفر (۲) نتوانند در مقابل قوای بزرك ٢٥ هزار نفری منظم و تنظیم یافته سوار و پیاده شاه شجاع مقاومت نمایند خوانین درانی با ملکه ی زبردست خود در حضور شاه و قائد خویش محمود شاه اجتماع نمودند . درین مجلس خوانین بار كزائي تصویب نمودند که چون نمی توانند علیناً در مقابل قوای دشمن ایستادگی کنند بهتر است بطور نا گهانی بر آنها حمله نمایند بعد از آن مسئله جنگیدن دشمن در قطعات متفرقه و خورد زیر نظر گرفته پیشنهاد کردند که به هیچصورت نبایدست قوای خود را به چندین دسته تقسیم کنند و حتی اکرموردی برای جو و چپاول یکدسته دشمن بیابند هم نبایست متفرق شوند زیرا این چنین حمله باعث تباهی آنها میشود ، بعد از آن خوانین بارکزائی سرد کرد گمان قبائل را با شجاعت و دلیری باثبات و استقامت نصیحت نموده وصیه کردند که با پشت بانیات کامل در مقابل قوای دشمن بجنگند زیرا این رویه نه تنها برای روحیات قشون آنها در آن موقع مفید بود بلکه دشمن را متزلزل میکرد بیش از آنکه جنگ شروع شود و دو قشون با هم مقابل گردند دوست محمد خان اید وقشون مقرر گردید . استعدادیان عسکر خویش روز را در بین راه خفا نگهداشته وقتی که آفتاب شت بطرف دشمن روان گردید . تا ساعت پنج صبح قشون راه می پیمود تا آنکه دفعتاً بر عسکر دشمن که ۱ گونولی میگوید که این قتل کار نا سنجیدۀ بود بچها راثر آن حس گردید که این واقعه بنابر عداوت خصوصی فتح خان صورت گرفت این قتل در میان نورزائی ها و بارکزائی ها باعث دشمنی زیادی شد واکثر از قبیله مردم الله کز از رویه خان خود نارضائی زیادی نشان دادند زیرا تا این وقت هیچ برگی در جنگهای داخلی اینها نقد نکرده بود . (ژرنل تودنارث آف اندیا جلد ٢ صفحه ٢٦٠) فرایز نظر یه خیرا زی کشتار در جکدالک واقع شده تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٣ . (۲) مو هن لال حیات امیر دوست محمد خان جلد ٢ صفحه ٦٥ - فرير تاريخ افغانها صفحه ١٤٢ . گونولی می گوید که عسکر آنها بین ٥ - ٦ هزار طوار بود (جرنل تود نارت آف اندیا جلد ٢ صفحه ٢٦٠) --- page 67 --- (٦٠) تحت قوماندانی سردار مدوخان ، اعظم خان، غفورخان بود حمله نمود . دوست محمد خان عساکر خویش را با استعداد فطری عسکری که در نهاد او وجود داشت رهنمائی و آنها را به ثبات قدم و حمله ناگهانی بقطار دشمن توصیه نمود . و گفت که بعد از حمله نبایست متقاعد شده و در عین حال نذاشت قشون بی تعلیم اواز نظام و دسپلین خارج شود . جنرال های که مقابل او میجنگیدند از اوضاع داخلی عسکر خود و حمله جدیانه دشمن که شب هنگامها رفته بودندان آنها بمقر دوست محمد خان را می دانستند ناامید شدند و بزودی ملتفت گردیدند که سالها انداز ضعیف و بیجاره و موقعیت آنها خراب است درنتیجه شکست خورده فراری شدن پیراگنده شد و دوست محمد خان اموال زیادی که ایشان بجای گذاشته بودند بدست اورد شاه زما(١)ن پس از طوری که درین حمله بفرح باد شده ده شجاع را مجبور ساخت که شخصاً درمقام مدافعه بیر آید .اکرم خان وزیر او هنوز بیست وهزار نفر تحت اداره خود داشت(٢) وشاه شجاع راماتقن ساخت که با آمدن برشخص علیه بافته و نقص را که از خبط و قاطی خدعه حربی مدوخان بایشان رسیده تلافی نماید لیکن شاه تو همی نداشت وهرچند دارای قوای بیشتر و رواز قطعه نظر فتوقی،غیره لوازمات خیلی قوی بود با انهم از مهارت و کاردانی دوست محمد خان خوف داشت ازینجابزای آخرین مقابله عزیمت و اتفریاً چهارده هزار غروی که مته توپخانه او بشاور حرکت نموده و ترتیبات زیادی گرفت . بتاریخ ٢٠ جون (٣) عساکر شاهی بهريك میدان وسیعی که در اطراف باغهای نمله وسعت یافته بود قریب كندمك رسید (٤) اکرم خان دسته پیش قراول را فرستاده و خواست که بشیر تفنك فتح خان را بشكند ولی کوششات اوعقیم ثابت شده وقتی که ناحیه قشونی که شاه شجاع بدست داشت رسید . سپاهیان او آنقدر خسته ومانده بودند که نتوانستند درمقابل مفرززه طلاولی ایستادگی نمایند وبسگلی تباه شد د بهر کف اکرم خان نادم آخرین بیکوشش زیاد بادی جنگید تا آنکه در پایان کار با نهایت دلیری و مقاومت در مقابل دشمن مقاومت گردیده ومقتول شد (١) شیرازی این واقعه را بصورت دیگری نقل کرده و قول او بسا م هن لال موافقت نمی کند او میگوید مددخان همیشه ب شاه شجاع خیانت ورزیده و کو شش میکرد که قوای او را بکاهد ازینرو برای محمود مخفیانه نبوشت که فردا صبح بـ باغ نمله بیایید و اگر چنان کند مقصداو حـاصل خواهد شد بهرکیف شجاع ازین خیانت او خبر دار شده وا کرم خان را فرستادتا او را از پیوستن بـ محمود منع نماید و بتعجیل عقب او برود و خودش بطرف نمله روانه شد ولی پیش از انکه کرم خان او را بگیرد بـاچهار هزار سوار بـه قشون محمود داخل شده بود(تـاریخ احـمدشاه درانی صفحه ١٦٣) بـه هـر كیف اظهارات موهن لال بـه موگ نزديك است وایداً در مسـی آت دى اندیس صفحه ٣٩٣٠٤ (٢) بهر كيف فتتح خان صرف ٢٠٠٠ نفر داشت وبیش از١٢٠٠آن نـاحـل نـبودند موگ كتاب فوق صفحه ٢٩٤ (٣) کونولی ده ر ئو تودی تارت آف اندیا جلددوم صفحه ٢٦١(٤)فریره هستری آف دی افغان صفحه ١٤٢شیرازی «تاريخ احمدشاه درانی صفحه ۱۳۷ --- page 68 --- (٦١) (۱) عساکر او نیز ناامید شده و از میدان محاربه رو بفرار گذاشتند و خارج شدند (۲) شاه شجاع نیز از راه کوه های خیبر بطرف حصارك گریخت (۳) و تمام دارائی عسکری و جواهر قیمتی شاهی (بجز کوه نور) ومبلغ دو میلیون پوند را بجا گذاشت بعد از ان محمود بعداز گرفتن تمام اموال وجواهر انشوق الذکر دارای ثروت و تنول زیادی شده بود بطرف جلال آباد پیش رفت و از انجا شهزاده کامران را قشونی بطرف پشاور فرستاد که مبادا شاه شجاع بر شهر مذکور حمله نماید ولی کامران به پشاور رسید خبر گردید که شجاع به کوه ها متك گریخته است (٤) محمود ازینجا بطرف کابل رفته و بار دیگر از طرف مردمان آن شهر که دارای نظریه ثابت و پایداری هستند شاهی او اعلان گردید و در شهر مذکور بر فیلی که شاه شجاع برای سواری خویش بعد از فتح نگاهداشته و تزییه کرده بودسوار گردید (ه) باین صورت محمودشاه دوباره در اثر وفاداری و دلیری و زیرش فتح خان و مهارت و کاردانی دوست محمد خان بیکر فتن تاج وتخت کابل کامیاب گردید ولی نبایست فراموش کرد که افغان ها بالعموم و مخصوصاً بار کزائی ها از سبب فتح خان به محمود شاه بد بین نبوده و با و محبت داشتند بعد از انکه پاینده خان از این قت اگر شاه شجاع میگذاشت که فتح خان از ویریده و بدخشان و رقبای متعدد اوشح شود میتوانست که تخت و تاج کابل را نگاه دارد شاه شجاع خیال میکرد که میتواند بدون خدمت اوضاع فتح خان را بازی بدهد و در نتیجه عوض اینکه با و نفعی بدهد خوانین بار کزائی را از خود ناراضی ساخت که بالاخره این پالیسی برای او خیلی گران تمام شد. (۱) بطور یقین معلوم نیست که مسئول قتل وزیر شاه شجاع دوست محمد خان بود اگر چه قرار بعضی نظریات اور را کشته بود ولی برعلاوه دیگر عقیده دارند که وزیر مذکور بگلوله یکنفر از طره داران خود مرد (بوهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان – جلد دوم صفحه ٦٩ ) مغلوبیت و غالبیت این جنگ خیلی از دلیل و استدلال دور است در حالیکه شاه شجاع شش برابر دشمن قوا داشت مغلوب شده شاه شجاع در مکتوبی که خودش نوشته میگوید که عساکرش بوفاداری و ثبات جنگیدند ولی با هم مغلوب شده تنها دلیلی که میتوان برای این مغلوبیت تراشید همین است که تنظیمات حربی و اختلاط های لازمه که رفته شده بود چنانچه اکرم خان دو مائیکه مشغول تعقیب ودستگیر نمودن مدد خان بود چسان می توانست عسکرش را درستی اداره وتنظيم كند هوك، دى آرمی آف دى اندس صفحة ٢٩٤ (۲) کو ولی مجری تودی پارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٩١ شیرازی میگوید که اول سفید کوه و بعد ازان به پشاور رفت (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣ ) (۳) شیرازی صفحه ۱۳۷ (٤) فریبر هشتری آف دی افغانز صفحه ١٤٢ (٥) این واقعه درون ۱۸۰۹ واقع شد بس میکنون غلط کرده است که میگوید شاه شجاع تاسال ۱۸۱۰ سلطنت کرده افغانستان صفحه ۸۸ --- page 69 --- (٦٢) فصل ششم سلطنت دوم محمود شاه بعد ازان كه شاه شجاع در نباه شكست خورد بطرف خيبر گریخت ولی مدت زيادی در آن كوهسار نمانده وعزم کرد كه تخت و تاج خويش را دوباره تصاحب کند(١) باين مقصد بدون سرو صدائی بطرف غرب رفته وجانب قندهار روانه شده عساکری برای پشبردمرام خود گرد آورد و بعد ازمدت کمی احوال رسید که شاه شجاع دوباره دارای قواتی شده و آماده جنك است البته خیلی عجیب بنظر می آید که محمود بعد از فتح نباه در کابل قرار گرفته و بدون آنکه فتوحات خودرا تعقیب نماید برجا بنشیند ولی شايدمذ كور دلائل خوب و متینی برای این مباحث خود داشت حیس میرعلم خان نورزائی تائید جدی بخشیده و در بين سرداران آنم كنوع اضطراب تولید كرد و انقلابی تحت قیادت عبدالله خان پدر میرعلم خان بوقوع پیوست قوم نورزائی در صدد گرفتن انتقام خویش بود بالاتريد اين مسئله خيلی وخيم بود چنانچه افكار و خيالات واقدام آنها از طرف يحيی خان بمیزائی (برادر وزیر اکرم خان متوفی) ومبارزخان اسحق زائی و چند نفر خوانین و نجبای دیگر درانی تقویه و تائید ميشد بعد ازمدت كمي خيلي بزودی مخالفین شاه به قندهار كه اداره آن بدست شهزاده ايوب (برادر ناتنی کامران ومحمود شاه) بود حمله کردند (٢) بهر کیف هر چند شهزاده برای مدافعه مستعد شد و خواست که تشنجات شورشیا را مقیم سازد نمايدولی این را بهتر دانست كه بآنها یکجا شود چنانچه هر دو قشون متحدا داخل شهر گردیده و بزودی شاه شجاع روی صحنه ظاهر شد پیش از رسيدن او بقندهار با اینكه بشنیده حرکتا و از پیشاور وقتیکه اووهساکرش درمقر برای استراحت خیمه زده بودند بقندهار درانی که درر كاب بدقمچی باشی شاه شجاع بود مخفیانه راه بپیش او برده و خان مذكور را درخواب بقتل رسانید زيراخان مقتول نه تنها از طرفداران وفا کیش دفعاتی او بودبلکه رسوخ و اعتبار زیادی در قوم داشت بهر کیف شاه شجاع وقتی بقندهار روان گردیده بود كه عساكر مخالف اورا با خنده استقبال وبصورت بند غی خوش آمدید می گويند خيلی خوشحال شد (۳) (١) شاه شجاع خودش بهیچصورت خواهان نبود كه دوباره اقدامی بکند زیرا اومید انست که دراثر خیانت كه طرفداران او باو نمودند مغلوب شدو میترسید كه اقدام ثانی او نیز چنین خاتمه یابد ولی بعد از آن طرفداران وفا كيش اورا مجبور برفتن به قندهار ساختند كونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلددوم صفحه ٢٦١ . (۲) قرار نظرية فریزر قندهار درین وقت بدست پردل خان( برادر فتح خان) اداره می شد که قيصر را از آنجا اخراج کرده بود فریز انقلاب عبدالله خان را ابعد از تسخیر كند(هستری آف دی افغانز (صفحه ١٤٢ )لا كن بیانات مفصل كونولی وجود آنرا ثبوت مينمايد) جر نى تود نارت آف انديا جلددوم صفحات ١-٢٦١) علاوه آقین نیز كه اشاره به این شورش منما يد نظريه كونولی را تائید میکند تالیف برزان اند یا صفحه ٣٤٠) باین همه میتوانیم بگوئیم که نواب اسد خان حاکم قندهار بود و شهزاده یونس را باخودهمراه داشت (تاريخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٣) شيرازی نیز همانند فریزر اشاره راجع به انقلاب عبدالله خان می کند . (٣) كونولی جلد دوم صفحه ٢٦٣ و شیرازی صفحه ٧ .١٣ --- page 70 --- (٦٣) وقتی شاه شجاع بقصرد اخل گردید او را بینظیر شان بدید (۱) هرچند شهزاده ایوب (۲) از اقدامی که کرده بو مطمئن بوده و هراسی در دل داشت ولی بزودی از وعده های خوش و امیدهای گوارائی که شاه شجاع باو میآورد، که در طرفداری شاه شجاع برای خود مشاهده میکرد شکوك و تردیدات او را از بین برداشت و او را متسلی و مطمئن ساخت در ظرف کمی شاه مخلوع در اثر طرفداری در زائیها و اخلاص و عقیدت خوانین و سرداران خویش خویشتن را در راس قیادن یک عده بزرگ قشون مسلح و منظم دریافت اگرچه شجاع در قلب قبایل درانی جاه داشت و محمد شاه ازین فایده محروم بود ولی اول الذکر کدام شخص برجسته بطرفداری خود در آنجا نداشت در حالی نگاه آخر الذکر مانند فتح خان کسی را با خود همراه داشت که در راس طرفداران او قرار گرفته و معتمد بزرگ او بود (۳) و این ندارد بگریز مهم چنانیکه شاه شجاع نمی ترسید و توقع نداشت خیانت دسیسه کری او را از جانب کسی که گرفته بوده محروم ساخت . وقتی دو قشون آماده جنگ شدند در موضع چکان صالو خانه اسحق زائی (٤) بمسافت سه وار بر عکس دشمن پیوست و اغتشاش بزرگ و در نظم جمعیت قشونی شاه شجاع تولید کرده . فتح خان از اشخاصی نبود که از این چنین مواقع بدون استفاده بگذرد چنانچه فورا به قطاره ای غیر منظم دشمن حمله کرد و در کلی آنها را تار و مار ساخت (٥) بهر کیف شاه شجاع خوشبخت بود که بزودی بگریخت و سرعت جان از معرکه در برد چنانچه بطرف اندس رفته و در بکر Baka آرام پور نموده و بتاریخ دوم ماه فروری ١٠١٠ خود را به راولپندی رسانید (٦) روز دیگر مراجعت سنگ پیوسته و با وصفی خوب در خوشاب (۷) پذیرائی شد . (۸) (۱) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه (١٣٧) (۲) قرار نظریه شیرازی شهزاده یونس با شاه شجاع یکجا شده و نواب اسد خان را گریختن مجبور ساخت صفحه ١٦٣-٤ (۳) قرار نظریه شیرازی کامران برای مقابله شاه شجاع فرستاده شده بود لاکن افغان گمان میرود که بایست فتح خان با او همراه باشد صفحه ١٣٧ (٤) شیرازی می گوید که صالون خان در اثر توطئه و سازش پر دل خان چنین کرد صفحه ١٣٧ اینکه پردل خان در قندهار بمقابل شاه شجاع جنگید از اظهارات فریره می گوید (پردل با قوای فوق العاده بر شجاع حمله کرد تائید میشود هستری آف دی افغان صفحه ١٤٢ . (ه) اگر نظریه فریر در باب تاریخ وقوع این جنگ در قندهار قبول کنیم چهار ماه بعد از واقعه تبله واقع شده است هستری آف دی افغان صفحه ١٤٢ - موگ نیز هم چنین می گوید دی آر می آف دی اندس صفحه ٣٩٤ (٦) کونولی (جرنی تودی نارت آف اند یا صفحه ٣٦٤ ) (۷) پر نسیپ و دیگران کور ملاقات مذکور را در خوشاب و آتکهم و شیرازی در جهوال نشان میدهند دی هشتری آف دی سکو صفحه ۱۵۰ و تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٤ (۸) پر نسیپ (اوریجن آف دی سکه پاور اندی پنجاب صفحه (۷۹) رنجیت شنگا برای استقبال شاه مخلوع برآمد و يك مهمانی یکهزار و دوصد و پنجاه روپیه به خیمه وفرستاد . --- page 71 --- (٦٤) شاه شجاع برای ده روز در خيمك ماند. وبعد از آن نزد فاميل خويش به را ولپندی رفت بهر صورت در پنجاه دوباره از پيغام عطا محمد خان حاکم باغی ايالت کشمیر که او را برای كوشش و بستگی بمقصد تصاحب تخت و تاج از دست رفته اش نموده بود خوشحال گرديد ازین رو دل گرفته و طرف پشاور روان گردید و بعد از آنکه از ا دس در ۲۰ ماه مارج گذشت بسلامتی (۱) بفاصلة تقريبا هشت ميل بالا تر از اتك بمنزل مقصود رسید. چون بمجرد رسیدن او حاکم شهر محمد عظیم خان فرار بود بدون اشكال شهر را متصرف شد (۲) شهر پشاور تا مدت سه ماه در سال دو دست شاه شجاع باقیماند تا آنکه محمد عظیم خان با عسکر بزرگی از کابل مراجعت نموده و بعد از آن يك شكست ماين در جمرود شاه شجاع را دو باره مجبور ساخت که از اندس گذشته و بر اولپندی بر ود . باز هم در دسمبر سال ۱۸۱۱ شاه شجاع اقدام جنگی کرد در را ولپندی با دسته خوانین کنی زئی و یوبلزئی از قبیل جهاندادخان سماندر خان وموسى خان الکوزئی که با نفری زیادی به نزد او فتند به او پیوستند . و ازین رو برایش امیدی پیدا شد که قصد پشاور کند عنا نچه با قشون خو ش بحسن آباد و از آنجا براه اتك بعد از عبور اندس بحدود پشاور آمد محمد عظیم خان با برادر خویش عط محمد خان مقابل او رفتند اگر چه در مرحله اول جنگ عطا محمد خان بقتل رسید ولی مرگ او فراری در دلیری و ثبات برادرش وارد نیاورد چنانچه محمد عظیم خان با متانت و شجاعت زیادی جنگیده وقشون شاه مخلوع (۳) را برهم زده مجبور به عقب نشینی در را ولپندی ساخت بهر صورت در بهار سال ۱۸۱۲ شاه شجاع از دعوتی که از طرف عطا محمد خمار حکمران ایالت کشمیر برایش رسید که بکشمیر بیاید فرحمان گردیده و جر وشور آن را قبول نمود. (٤) عطا محمد خان قشون زیادی علاوه بريك دسته خوانین افغان تحت اداره دیوان نندرام بریش فرستاد و بگرانی که از سلطنت محمود شاه داشت در را ولپندی بايك هزار سوار باویکجا شد بعد از جمع آوری تقریباً دو هزار و پنجصد سوار شاه شجاع بطرف پشاور متوجه شد بار دیگر محمد عظیم خان به مقابلة او پرداخت لیکن درین دفعه حکمران بارکزائی مجبور شد که فرار (۱) در این وقت رنجيت سنك حملة بر ملتان كرد كه اکام شد (بر سبی صفحات ۱-۰) معلوم میشود که این اقدام به مصلحت شاه شجاع شده باشد که او میخواست رنجيت ملتان رافتح وبناو بسپارد مگر یگوردی هستری آف دی سکهز جلد اول صفحه ١١٦) . (۲) محمد عظیم خان با معاونت پردل خان رئیسانی برای مدافعه شاه شجاع گرفت ولی شاه مخلوع از اینکه چند نفر از عساکر او را طرفدار خود بسازد کامیاب ومحمد عظیم خان مجبور بفرار شد ( شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٤ ) . (۳) شیرازی صفحه ١٦٥ قرار نظرية كو الى جنگ مذکور در آ کوره واقع شد حری تودی پارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٥) (٤) قین نا یف ابر زان اند یا صفحه ٣٠٥ عطا محمد خان از آزادی خود ترسیده برادرش جهانداد خان را در اتك نزد شاه شجاع فرستاد و گفت که اگر قلعة منکور ا برای جهانداد خان بگذارد تخت را برایش خواهد گرفت هوگ دی آرامی آف دی اندس صفحات ٥-٢٩٤ عروج بار کزائیها ۱۰۰۰ جلد بچاپخانه محمد احمد علی بر محمد اعظم بن رجب علی ۷۲ نمره ۳۱ --- page 72 --- (٦٠) اختیار کند وليكن بل گریخت شاه شجاع فاتحانه داخل شهر پشاور گردید و به حکمرانی شروع كرد وقشون خویش را مرخص نمودولی این کار به ضرر او تمام کردید عطاء محمدخان فرصت را غنیمت شمرده مخفیانه درو ان نندارمو برادرش جهاندادخان را به رفتن پشاور أمر نمود که ظاهرأ از شاه شجاع اجازه خواهند که عسکری برایش جمع آوری نمایند ولی در حقیقت اسباب دستگیر کردن او را فراهم آورند . خواهش مذکور از طرف شاه شجاع بدون تردید و تا خیر پذیرفته شد. و عسکر جمع آوری شد و پیش از آنکه شاه شجاع موقعی برای اصدار امر بیایی میابد تمام قشون مذکور پیش روی بيا لاحصار شهر پشاور ایستاده بود و بعضی از سپاهانی که مامور این وظیفه و داخل شهر رفته وتد او را دستگیر نمودند شاه شجاع قرار امر جهاندادخان به اتك برده شد که برای چندی در آنجا تحت حفظ بود و بعد از آن بكشمر فرستاد شد (۱) گرفتاری شاه شجاع شاید در اثر روابط مخفیانه او با فتح خان (۲) بوده باشد و يا اينكه حاكم كشمير مرگ حزن انگیز پدرش را از طرف شاه شجاع میدانست (۳) و قتيكه فامیل شاه شجاع از این مصیبت اطلاع یافت از ترس اینکه مبادا اشد شجاع آسیبی برسد با خاندان پادشاه و به همراهی شاه مخلوع (٤) عمو بتاريخ نمبر ۱۸۱ بلا هور بفرار و نسبت سنگه متوسل شدند (۱) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحات ٦-١٦٥. اظهارات کنینگهام پرنسپ باشیرازی موافقت میکند دی هستری آف دی سکهز صفحه ١٥٢ و اوریجن آف دی سکهز پاوران دی پنجاب صفحه ۹۲ لیکن کولونی میگوید که شجاع دستگیر شد وقتی که به کشمیر رسید جورتی بودی پارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۹۰. قرار نظریه بورنس شاه شجاع راعطاءمحمد خان دستگیر و باخان و شوکتی او را در اتك محبوس کرد و وقتی به کشمیر رفت محبوس شاهی را با خود برد(فریز مشتر ی آف دی افغانو صفحه ١٤٢) اظهارات موك از همه بيشتر دلچسپ است جهاندادخان امتیاز قلعه اتك را ز شاه شجاع گرفت و بمهاران پادشاه مخلوع به شهر پشاور رفت تا در قبضه او بودلیکن چنان پیشنهاداتی راجع به اطاعت به شاه شجاع نمود که او نمیتوانست آن را به پذیر د عطامحمدخان از مقاومت شاه شجاع در مقابل خواهشات خویش خبر گردیده او را دستگیر نموده به کشمیر برد دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٥ (۲) کولونی جلد دوم صفحه ٣٦٥ (٣) کتاب فوق صفحه فوق (٤) زمانشاه و فامیلش قبلا در آخر سال ١٨١١ بلاهورپناه بردند ولی چون سلوك خوبی ندیدند دوباره بر ولپندی مراجعت کرد. وریچن آف دی سکهز پیاوران پنجاب مولفه پرنسب صفحه ۸۷ --- page 73 --- (٦٦) تا آنکه در باره رهایی شاه شجاع کاری بکند (١) رنجیت سنگه، فوراً وعده این معاونت را بخانم شاه شجاع داد ولی در عوض شرطی در میان گذاشت که بایست فرار آن خانم مصیبت زده الماس گرانبهای «کوه نور» را به رنجیت سنگه انعام بدهد و باین ترتیب تشکر خدمت دلیرانه او را بنماید. بنا بر این چندی شاه شجاع را فراموش و دربارۀ گداوشات محمود شاه که اکنون دوباره بکابل رفته است صحبت کنیم محمود باز هم همان محمود سابق بود. از مصائب و بد بختی های گذشته درسی نگرفته بود و بدون آنکه بوظائف اصلی خویش بپردازد وقتش را به عیش و عشرت می گذرانید که در نتیجه سرداران و غراپیر وا آمدند آهسته رنجیده ساخت چون تاج و تخت را در اثر کوشش ها و مساعی بارکزایی ها تصاحب کرده بود تمام امور و اداره را به خوانین قبیله مذکور که خیلی طرف اعتماد او بودند گذاشت چنانچه فتح خان را وزیر خویش ساخت (۲) در اثر این اعتماد شاه سردار بارکزایی نیز بدون آنکه فرصت را از دست بدهد حتی المقدور می کوشید تسلط و اقتداری را که مملکت در زمان احمد شاه و با داد معروف خویش داشت دوباره کسب کند ولی در ذیل این نصب العین پیشرفت اعتبار و رسوخ و بالاخره مفاد فامیلی و قبیله وی خود را فراموش نمی کرد مورد شبهه است که فتح خان بازرگ مدوزائی ها را از جرم حبس پدرش پاینده خان عفو کرده باشد و این شخص در وجود محمود شاه بسیار سهولت چیزی را می یافت که توسط آن مفاد از دست رفته و حق حکمرانی بارکزایی ها را دوباره با آنها عودت دهد علاوه بر آن وضعیت مفکره ای مطلق العنان شاه شجاع و بد بختی های متواتر او در مقابل اعمال بد محمود و پسرش کامران آخرین ارتباط سدوزائیها را خاتمه میداد وقتی این شخص اداره امور و اقتدار را بدست گرفت وزیر با خوانین درانی که طبعاً با اجراآت ومفاد او مخالف بودند مور نیا مد، این اشخاص عموماً دارای لیاقت و کفایت و وضعیت جدی بودند ولی این صفات با سادگی که طبعاً در درانی ها وجود دارد توأم بود فتح خان بشدت پابر می هر طوری شد کامیاب گردید که از اقتدار آنها بکاهد. د از آن حکمرانی ایالت را به برادران متعدد خویش سپرد که آنها نیز به فعالیت جدا به زمام امور و مهام مملکت را بدست گرفته و به اجراآت شروع کردند. پردل حکمران ولایت قندهار. سلطان محمد خان حاکم حکومت پشاور، شیردل خان و و کهندل خان حکمفرمای غزنی و بامیان گردیدند. (٣) و صمدل خان که در شکار پور بسر می برد به اداره امور ولایت بلوچستان تقرر یافت. برادران دیگر یا تحت اداره سردارهای فوق الذکر و یا اینکه برای آنکه در کابل با فتح خان معاونت نمایند مشغول کار بودند، دوست محمد خان (۱) - صفحه ۹۲ کتاب فوق کوئونی جرنی تو دی نارت آف اندیا «جلد ۲ صفحه ٢٦٠ اسکيون در اینکه می گوید فامیل شاه شجاع در سال ۱۸۱۱ بلاهور پناه گزین شد بغلط رفته » (افغانستان صفحه ۹۰ ) (۲) فریر هستری آف دی افغان صفحه ١٤٠ (۳) رای پلو درین نقطه اختلاف داشته میگوید که کهندل خان حاکم قندهار مقرر شد (جوزف آف دی پایتکل مشن تو افغانستان صفحه ۸۳) --- page 74 --- (٦٢) نیز در جمله اشخاص اخیرالذکر قرار گرفته بود که اداره کلی فامیل وزیر (۱) محمد عظیم خان، نواب جبار خان و نواب اسد خان بدست او بود. بهر صورت در امنیت دو ولایت هرات تنها ایالتی بشمار میرفت که بدست شهزاده از خاندان سلطنتی باقی ماند و انهم ازین سبب بود که قوای فتح خان متشتت و بدیگر اطراف پراگنده بود و نمیتوانست فیروز الدین را از حکمرانی اش بر طرف بسازد (٢) بهر كيف خیلی عجیب است که شهزاده کامران در زمان محمود شاه دارای مقام و رتبه نبود ولی محض بدست خود خویشتن صاحب حکومت قندهار ساخت و آن چنین بوقوع پیوست که کامران که در قندهار با محمود شاه یکجا شده بود با او بکابل مراجعت نمود در حالیکه پسر کاکایش شهزاده قیصر از قندهار اخراج و در عوض اینکه وضعیت شورش واقعیش را مانند شاه شجاع بخود بگیرد تابعیت و اطاعت محمود شاه را قبول نمود، از نینوا و نیز در کابل و تحت حفظت و نظارت مخصوص فتح خان بود. بهر كيف کامران متوز قلبهای جزئی برای قیصر در دل داشت زیر اقیصر چند مرتبه او را در اشغال شهر قندهار ناامید ساخته بود باری از شهزاده چندین دانه الماس که در تصرف پسر کاکایش بود گرفته ورزلی که از قندهار میگریخت بدون آنکه عائله آنها را با خود بیاوری بجا گذاشته بود. چون محمود شاه ازین مسئله اطلاع یافت فوراً امرداد که او را آزاد نمایند که این مسئله چندان برای شهزاده کامران گوار انبود و بعد چندین وقتی با قیصر در باغهای شاهی مواجه شد دشنام های بدی با و داد. قیصر در مقابل این دشنام های غلیظ تاب ناورده و با کامران در آویخت که در نتیجه قیصر بچوب بر زمین افتید. کامران در این وقت بحکومت قندهار مقرر شده بود لیکن نظر بپشنهاد فتح خان که گفته بود شهزاده طبعیتی درد که برای حکومت موافق و مناسب نیست محمود چون مسئله مذکور عملا مشاهده کرد از مقرر و فرستادن بحکومت قندهار خود داری نمود. این مسئله انعکاس بدی کرده و کامران قلیلا روز برو نمیده خاطر ساخت چنانچه بعد از آن در هر توطئه و سازشی که بر علیه و برای سقوط فتح خان میشد شامل میگردید . (٣) (۱) فریزر مستری آف دی افغانر صفحه ١٤٨. موهن لال میگوید که یقینا و تبه او بالاتر ازین بوده چنین مینوسد «چون صفات مهارت و ثبات او در جنگ و جنرالی منحصر فرد او با کاردانی و اداره امور، پیش بینی و فکر خوب بالیسی متین در جپای دوست محمد خان دیده میشد محمود شاه و وزیرش بوجود او خیلی احتیاج داشتند ازین رو بعد از وزیر رتبه او قرار گرفته ولی در حقیقت از وهم بال تر بود (لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفه ٧٠) میسون نظریه فوق را تائید و میگوید دوست محمد خان معیت قریب به برادرش وزیر بوده و خویش او نه بلکه محتاج الیه او بشمار میرفت و حتی مشروبات و چلم را نیز او برایش تیار میساخت جرنی ان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۱۸ (٢) فریزر صفحه ١٤٨. (۳) مستری آف افغانر صفحات ٧-١٤٦- این واقعات باید عینا در شروع سلطنت محمود بوقوع پیوسته باشد زیرا بعدها وقتی کامران که مقابل شاه شجاع فرستاده شده بود در کشیدن شاه مخلوع کامیاب شده بود و قرار خواهش محمود خودش تخت آنجا را اشغال نموده بود شیرازی تاریخ احمد شاه درانی. کولونی نیز بهمین فکر است که کامران تخت قندهار را تصاحب نمود جرنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٥ --- page 75 --- (٦٨) بعد از چندی اقامت در کابل محمود شاه و دربارش به پشاور رفتند این سفر و نقل مکان تقریبا در حدود آخر سال ١٨١٠ و یا ابتدای ١٨١١ بوقوع پیوست قبلا گفتیم که فتح خان به مجرد اقتدار داخل عملیات برعلیه دشمنان خویش گردید و بهر طوریکه میشد خواه به شدت و خواه به مدارا آنها را یکی بعد دیگری از پای درانداخت یکی از برجسته ترین مثابه ئی که میتوان برای ثبوت این امر ارائه کرد مسئله قتل مرزا علی خان بود. این شخص در ابتدای منشی محمد عظیم خان بود وقتیکه دربار شاهی به پشاور رفت (١) محمد عظیم خان منشی خویش و جبار خان را فرستاد تا به دیره غازی خان رفته و به جمع آوری مالیات پردازد. چون منشی مذکور شخصی باطنات آمیز داشت و شخصی دور فکر بود بمردمان این منطقه طوری پیش آمد که طرف محبت و اعتماد آنها قرار گرفته و دريك روز به جمع کردن شش لك روپيه موفق گردید و اين مسئله از کاميابی هائی بود كه ابداً نظير آن در سابق دیده نشده بود. محمد عظیم در اثر این فعالیت تمام اموری که بدست او بود باو سپرد و او نیز آقای خویش را دارای ثروت و تمول زیادی ساخت که در نتیجه دوست محمد خان و دیگر برادران از وی متنفر گشته از بن و مفاصل به گوش وزیر رسانیدند که مرزا علیخان ازین کار روائی های که در پیش دارد مقصدی دارد و آن اینست که میخواهد تمول و اقتدار آقایش را روز بروز زیاده تر ساخته و در آخر کار او را بر تمام برادران تفوق بخشد. و خصوصا ازین رهگذر اقتدار فتح خان را کاسته و آنچه از دست محمد عظیم خان تنقل دهد از قضا وقتیکه دربار به پشاور آمد وزیر مرزا علیخان را خواسته و فرستاد تا مبلغ لك روپیه از محمد عظیم خان گرفته و بیاورد که در مصارف قشون کشی کشمیر صرف شود. میرزای مذکور بعد از ترغیبات زیادی محمد عظیم خان را راضی ساخت که مطلوب برادرش را برایش بفرستد ولی بدبختانه خودش در همان شب وقتیکه فتح خان حسب معمول رفقای شراب خویش را گرد آورده و غرق نشه بود از دشمنان میرزا بگوشش رسید که محمد عظیم خان به تحريك منشی خویش امر وزیر مخالفت میکند و فعلاً بنای دستت در صدد چاره او برآمد. (٢) چون وزیر ازین اطلاع خیلی متوحش گردید، فوراً دوست محمد خان را خواسته و امر نمود که وظيفة خطیر قتل مرزا علیخان را بزودی با تمام برساند (٣) دوست محمد خان نیز بدون تعلیل و تأخیر اسلحه برداشته با شش نفر دلاور از زیر دستان و همسفران خویش بسرعت رفت و بر سر راهی که بین خانه مرزا علیخان و دست محمد خان وجود داشت نشسته و منتظر ورود او گشت وقتیکه مرزا از راه میگذشت دوست محمد خان سلامی باو داده و توجه او را بخود جلب نمود و با او داخل مذاکره شد چنانچه در ضمن حرف زدن ناگهان خنجر خویش بین دوشانة او فرو برد و بعد ازان (١) میسون جورنال بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد ٢ صفحه ١٩ خالی از دلچسپی نیست که بدانیم که شهزاده کامران درینوقت در پشاور بود. موهن لال لايف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٠ (٢) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٢ (٣) لایف اف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٧٢، قرار نظریه میسون فتح خان دوست محمد خان را نخواست لکن در حالت نشه گفت «آیا کسی خواهد بود که بلحاظ خدا مرزا علیخان را کشته و مرا از خطر محمد عظیم خان نجات دهد» و چون دوست محمد خان حاضر بود گفت که آیا او را بکشد وزیر جواب گفت «اگر میتوانی» جورنال بلوچستان، افغانستان ابتدای پنجاب جلد دوم صفحه ١٩ --- page 76 --- (٦٩) اور ا از اسپش پائین انداخته وتیکه تیکه نکرد . (۱) محمد عظیم خان از وقوع این جرم سندین خیلی متاثد شده و بصورت فوری برای جنگ ترتیبات گرفت در عین زمان دوست محمد خان نیز بسرعت خودرا نزدوزیر رسانیده واز انجام کار ظالمانة فوق او را مطلع س خت در ضمن مذاکره فکرشان متوجه نکته شد که شاید محمد عظیم خان را پورت این جرم را به محمودشاه داده واز و مطالبه نماید که کسانیرا که در توطئه وقتل اوشرکت داشتند مواخذه نماید (۲) فتح خان از ین رو محمد رحیم خان عطاء الله خان وشاه غازی ولاور با قرآن کریم نزد محمد عظیم خان فرستاد که بلحاظ کتاب مقدس او را عفو نموده و نگذارد که این مسئله باعث سقوط اعتبار فتح خان بشود و با یست با و خاطر نشان کنند که تباهی فتح خان بسی مصائب را بر مال وعیال و دارائی وعزت خاندانشان وارد خواهد کرد محمد عظیم خان از فرط تأثیر به قرآن کریم احترامی ننموده واز گفتن مسئله مذکور بشاه استنکاف ورزیدولی اینقدر که در درجه عصبانیت او کاسته شد بهر کیف چند روز بعد فتح خان و دوست محمد خان ملاقاتی از و نمود (۳) واز و عفو خواستند و ندامت خود را درباره قتل مرزا علیخان اظهار داشتند بعد از ان هر سه نفر برخاسته نزد شاه رفتند تا او را از جریانات اطلاع بدهند و باو گفتند که این جرم سنگین مورد عفو و اغماض واقع شده و برادران با هم یکد ل ویگجان گشته کدورت آنها رفع گردیده است (٤) بعد از آنکه محمد عظیم پولپرا که فتح خان از و خواسته بود فرستاد و د ترتیبات قشون کشی به کشمیر گرفته شده بود (٥) و این قشون کشی برای آن بود که مکمر خان ایالت کشمیر رانك را برای آنکه در آخر ین قصدشاه شجاع برای تسخیر پشاور (٦) معاونت کرده بود سرکوبی نماید بعد از آنکه تمام لوازم و ضروریات لشکر کشی مهیا گردید محمود بنا ریخ ٢٤ ف روری سال ۱۸۱۱ از اتدس عبور نموده وبايك دسته قشون که از دوازده هزار افغان تشکیل یافته بود در منطقه مذکور خیلی نا آرامی تولید کرد در اثر این لشکر کشی رنجیت سنگه که در راولپندی بود ترسیده ومنشی خویش را نزد محمود فرستاد تا با و از قصد خو یش اطلاع بدهد . وقتی حکیم عزیز الدین منشی رنجیت سنگه با کسانیکه از طرف محمود شاه فرستاده شده بودند ملاقات کردایشان قرار دستور هدایت شاه با و گفتند که مقصد از ین لشکر کشی (۱) موهن لال جلد اول ص ٧٤ میسون میگوید که دوست محمد خان يك دست خویش را به شال کمر مرزا علیخان گذاشته و با دست دیگری خنجر را در سینه او فرو برد جلد سوم صفحه ۱۹ (۲) قرار نظریة میسون بعد از انجام امر قتل دوست محمد خان بخیمة ابراهيم خان جمشیدی که با محمودشاه خصوصیت داشت شتافت زیر ادر پنجا او خود را محفوظ پنداشت واز هر طرف «خیمه های شاهی محاط بود جوریزان لوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد دوم صفحه ۲۰ (۳) بعد از آنکه محمد عظیم خان از گناه آن ها در گذشته و آن ها را عفو نمود دوست محمد خان از تحت حمایت و حفاظت ابراهیم خان جمشیدی بر آمد( میسون كتاب قبل الذكر جلد سوم صفحه ۲۰) (٤) موهن لا ل( لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٧٠ - ٧٥ وميسون ( كتاب فوق الذكر جلد سوم صفحات ۱۹-۲۰ (٥) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۷۸) (٦) پرنسیپ ( اوریجن آف دی سیکهـ پاور ان دی پنجاب صفحه ۸۳) --- page 77 --- (۷۰) سرکوبی حکمرانان اتک و کشمیر است و او نیز رفت تا رنجیت سنگ را از حقیقت امر اطلاع بدهد (۱) وقتی رنجیت سنگ از خوف و هراسی که در دل داشت رهائی یافته و مطمئن گرديد يك ضیافت و جشنی ترتیب گرفته شد و از طرفین در سردار باهم در آن شمولیت ورزیده و تعالف ردو بدل گردیده و عده های دوستانه بیکدیگر دادند (۲) بهر کیف پیش از آنکه قشون محمود داخل حدود کشمیر شود عطا محمد خان نماینده گانی نزد محمود فرستاده و وعده داد که سالانه سه لك روپیه بطور باج یا ولیولد ار شده و بپردازد. این شرط از طرف محمود دووزیرش بكال مسرت پذیرفته شده و برای گرفتن مبلغ مذکور نفری چند فرستاده و خودشان بجانب ملتان حرکت کردند ولی نمایندگان از حکمران کشمیر سلوك خوبی ندیدند که در اثر آن پادشاه در ملتان متوسل شده و از تحقیری که در پذیرائی خویش دیده بودند شکایت نمودند از اینرو محمود بکشمیر مراجعت نموده و از راه عیسی خیلی بقصد محاصرة قلعة اتك باز گشت (۳) در صورت در این وقت خبر رسید که میر اشرف و سید عطا با پادشاهی شهزاده عباس را اعلان نموده و در تفرقه ستی و ترابیش میکوشند این خبر در قشون محمود تزلزلی انداخته و نفری قزلباش که در آن شامل بودند از شاه و وزیرش خواهش کردند که آنها را اجازه بدهند که بکابل رفته و فامیلهای شانرا از شترستی ما حه ظنت نمایند لکن اگرچه فتح خان و دوست محمد خان وعده مذکورا بایشان دادند ولی خواهش کردند که مدت نکماه درین جا مانده و گوشش کنند که حکمران تسلیم شده و مطیع گردد و بعد از آن بکابل روند. ولی تاثیر هنگامه مذکورا حدی شدید شد که قزلباشان با این تاخیر راضی نشده و بدون اجازه و اطاعت او امرداران و افسران خویش خیمه های خویشتن کنده و بدون آنکه بکسی گوش بدهند بطرف کابل روانه شدند چون قشون این ترتیب ضعیف و کمزور گردید فتح خان مصلحت ندید که با لشکر باقیمانده براتك حمله کنند لذا فوج مذکورا واپس پيشاور فرستاد بعد از آن فیصله و تصویب گردید که محمود شاه و فتح خان برای چندی در پیشاور اقامت گزیده و فعلا دوست محمد خان و صمد عظیم خان را بکابل بفرستند (٤) در اثر مارشهای سریع و تعجیل زیاد سرداران بار گزائی با قشون قو اباغی که بطرف کابل روانه شده بودند در مدت کمی بکابل واصل گردیدند. درینجا معرکه شدیدی بر پا شده و ده روز دوام کرد که بالاخره شورشیان مغلوب و مجبور باعطاء گردیده شهزاده عباس دستگیر و محبوس گردید، شورشیان بزرك و سران بغاوت که سید اشرف و سید عطا نیز در آن شامل بودند بامر دوست محمد خان اول الذکر اعدام و آخر الذکر ببینه روی زمین انداخته شد که فیله از بالای او گذشته و یا مال شود (ه) اگرچه یاغیان سرکوبی دیده اند وقتی محمود شاه و زیرش بکابل آمدند (۱) پرنسیپ کتاب قبل الذکر. (۲) كتاب فوق صفحه ٠٨٤ (۳) مو هن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۷۸-۹ (٤) پیش از آنکه فتح خان و محمود شاه بکابل مراجعت نمایند حکومت دیره جان وسند را با الترتیب به نواب اسد خان و نواب محمد خان سپردند. (شیرازی، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۳۸) (٥) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۸۰-۱ --- page 78 --- (۷۱) دیدند که شورش بکلی خاتمه نیافته است امنیت کامله در ایالت مذکور حکمد فرما نیست علی الخصوص در کوهستان آشکارا اغتشاش و بی امنی دیده می شد و ملاهای استالف به منتهای جدیت اهالی را به انقلاب تحریک مینمایند فتح خان لشکر تهیه و با آنسمت فرستاد ولی نتیجه آن جز اینکه مزارع و باغهای آنان را خراب ساخته و اهالی را به فقر و گرسنگی گرفتار کند بیشتر نبود و اهالی نیز وقتی که وزیر از شهر خارج و مصروف فرونشاندن بغاوت مالکان و خوانین ایالت دوردست تری بود باغ خودش را تباه ساخته و باین صورت ازو انتقام گرفتند و برای آنکه ضرر اندکتر بوی کرده باشند غرسها را از پست اور باغ اور ندهند . (۱) در مرحله اول فتح خان برای آنکه کوهستانیها را براه بیاورد به لطف و کرم متوسل شد ولی دادن القاب و تهیه [؟] رشوت انعام هیچ موثر واقع نشد حتی تهدید تباهی و قلع وقمع هم تاثیری نکرد چنانچه در چنین موقع کوه ها برآمده و قراری میشد هر آینه این کاتین گذارشان دیری دوام نکرده و بالاخره دوست محمد خان حکمران حکومتی کوهستان شد (۲) وادعا کرد که خوانین سرکش منطقه مذکور را با طاعت مجبور و تسلیم کند (۳) وقتی بالای وظیفه محوله خویش میرفت دوست قدمی جـی سنگهه (۴) و برادرش نواب اسد خان نیز او را همراه رفتند (۵) (۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۹۴ (۲) میسون جورتیران بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد دوم صفحه ۲۳. موهن لال میگوید که دوست محمدخان خودش وظیفه مذکور را بعهده گرفت لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۹۰ (۳) تاجکهای منطقهٔ کوهستان برای دفعهٔ اول در زمان سلطنت اولی محمود بغاوت کردند و این در موقعی بود که میرویس واعظ میخواست قوای آنها را بمقابل شاه استعمال نموده و شاه شجاع را به تخت بنشاند تا زمان سلطنت زمانشاه مالیهٔ خویش را بدون هیچ اقدام و شکایتی به شاه کابل می پرداختند هر چند در بین خاندان های داخلی شان بعضی بی امنیی ها دیده می شد . این مخالفت های داخلی علت مرگ های متعدد و دشمنی های زیادی گشت تا آنکه سر تا سر ایالت مذکور به حالت جنگ و کشت و خون متلار گرفتار گردید و این مسئله سبب شد که اقوام مذکور جنگ جو و سلحشور گردیده و فن حرب و انداخت را بکلی خوبی و مهارت بیاموزند از نقطه نظر مذهب سنی های خیلی متعصبی بودند و هیچ مسئله نمیتوانست آنها را از احترام به اشخاص مقدس مذهبی شان منصرف نماید که این اشخاص دعوی داشتند که از محترم ترین و قدیمی ترین خانواده های قبایل شان میباشند (۴) این سردار پیر سنگهه که برادر نهال سنگهه عطار یوا لابود به امیر دوست محمد خان وقتیکه در پشاور بود رابطه پیدا کرده بود که در آنجا در جمله یکمردی که از طرف رنجیت سنگهه آمده بود شمولیت داشت و در بین سردار جوان بارکزائی و سردار پیرسنگهه مهمانی ها و ضیافت های نهایت زیاد ولا ینقطع در باغ نوره خا که ردو بدل شد این سلسله ضیافات به منتهای ظرافت و زیبائی کرت های زیادی تکرار شد . وقتی چائی سنگهه به لاهور مراجعت کرد اعتما در نجیت سنگهه از و سلب شد زیرا او خیال میکرد که از طرفداران وزیر شده است از پشاور و نیز مصلحت دانست که مملکت مذکور را گذاشته و با چهل نفر سوار سکه به پشاور آمده به دوست محمد خان پیوست (میسون جور تیزان بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات ۲۱-۲) (۵) موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۹۰) --- page 79 --- (۷۲) دوست محمدخان تمام مهارت و لیاقت خود را در راه طبقه که باو سپرده شده بود مبذول و مصروف نمود. در راه وصول مقاصد خویش مجبور به لطف و انعام و هم به قوه تهدید متوسل گردید بعض خوانین و ملکان را به حلف های دروغ قرآن سوگند های غلط بدام اطاعت میآورد و در هر نقطه که این رویه نا بکار ثابت می شد و یا اینکه تاثیری نمی بخشید قواریه دیگر متوسل میشد چنانچه بین چندین نفر از خوانین کوهستان و طرفداران خود حکمران روابط مستحکمی قایم گردید. بهترین مثال این داء گستری همان است که در چهار بکار بوقوع پیوست محمد اسلم خان و باقی خان دو نفر از خوانین کوهستانی مدار قسم های دروغی به عهدی که قرار داده بودند در قلعه فیض خان صورت بگیرد مدعوشدند. دوست محمدخان غند لمین ورزید برای آن تمام شکوک مرتفع گردد حکمران حنی دج به تر با بکا، خان (Baka Khan) (باقی خان) را که از خوانین بزرگ بود عقد ازدواج در آورد بر کف وقتیکه بدین ترتیب آنها را گول زده و کاملا اعتماد آنها را کامل ساخت شرمعه بد خویش را قتل رسانیده و خوانین دیگر را نیز هنگامیکه مشغول طعام خوردن بودند گردن زده سرهای شان را جدا ساخت (۱) مثل دیگر مسئله خاهان پروان بود که در آنجا دوست محمدخان از بین آنها زنی گرفته و بعد از آنکه اتحاد و تفق را که بین خود داشتند متزلزل ساخت بعض از آنها را اعدام و برخی دیگر را از مال و منال شان بکلی محروم ساخته تاخت و تاراج نمود (۲) باین ترتیب تمام خوانین و سران کوهستان را از بین برداشت و ایندیکه از اقتدار شان کاسته می دست و پاخت ساخت . با همه یکنفر از آنها هنوز باقی بوده نتوانست که مصدر کار شود و او عبارت از خواجه خانجی قره زنی بود که شیخ قبیله او مهمترین و بزرگترین رقوی ترین قبایل آن منطقه بشمار میرفت . وقتیکه این شخص زنده بود نگذاشت که در منطقه که و همچنان با کابل امنیت و آرامی حکمفرما شد و در برا این شخص اقتدار و رسوخ زیادی در بین منشی های آن منطقه داشت. اگرچه دوست محمدخان کوششات و مساعی زیادی برای دستگیری او بخرج داد و ترتیبات و ذرایع متعددی سنجید ولی خاین مذکور را نتوانست بدام بیاورد. قرآن بعد از قران برای او فرستاده شد ولی او چون مقاصد و خیالات و رویه حکمران را بخوبی میدانست بآسانی گول نمی خورد. دوست محمد ازو خواهش کرد که خودش بکابل رفته و اداره حکومت کوهستان را برای او بگذارد ولی این رتبه و مقام و اقتدار نیز تاثیری نه بخشید. بعد از آن سردار باو گونی حاضر شد که دختر او را بعقد ازدواج درآورد ولی باهم خواجه را نتوانست براه آورده و طرفدار خویش بسازد بعد ازین دوست محمدخان متوسل بتدریعه ای شد که باید هر طوری شود یک سر قربانی داده و در عوض سر خواجه را از تن جدا نمایند. در بین خوانین و ملکانی که با دوست محمدخان و در حضور او بودند شخصی بود که با خواجه نهایت خصومت و عداوت داشت و تا درجه آخر با او مغایرت می نمود. این خان بقتل رسانیده شد. باینصورت میخواستند به تقدیم این خدمت بضواجه ذریعه اخلاص دوست محمد خان را که (۱) موهن لال ( حیف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٩٦-٧ ) (۲) میسون ( جور نیز ان بلوچستان ، افغا نستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۳ --- page 80 --- (۷۳) خروج یار محمد خان با یکصد سوار بمحاصره قندهار و صلح او با سید محمد علی و پناهنده شدن بار جب عالیه و غیره باو داشت و خرامان دوستی ومراقت از رو نشان مدهند از ین رو خواجه خانجی با همراهان خویش مدهوشند و برای آنکه روابط دوستی خویش را با حکمران کوهستان که اکنون رضا شده بود با و باحترام پیش بیاید مستحکم نموده وعلامة دوستانه باهم بنمایند . دشمن خواجه در (بایان) بقتل رسیده وموضع ملاقات نیز همین موضع انتخاب شده بود . دسیسه وتوطئه کامیاب ثابت شد زیرا خواجه مغلوب گردیده و با یک دسته خدم وحشم ببزرگی به بایان آمده و در دوست محمدخان بمحواوبوع کلمات واظهارات دوستانه وخدماتی که بطرفداری او کرده بود وغرورهای چاقی وتشکرات حاضران از او بقدر این نموده واورا بحکم پسرم محترم خطاب میکرد. با این ترتیب اعتماد اورا کامل ساخته وشکوک اورا رفع کرد وقتی هر دو بیک خانه خواجه خانجی رادرون قلعه بردند آنکه باو موضع کشتن یکی از خوانین را که در همین تازگی نسبت عداوتی که با خواجه داشت بقتل رسانیده بود نشان مدهند وقتیکه خواجه بدرون قلعه داخل گردید راهند خارج شدن او قطع شد و دیدند دیگر نمیتواند از آن جا خارج گردد جویای قلعه را بر روی طرفداران وسپری بستند واز ورود آنها ممانعت نمودند خود او را بیک اطاقیکه میگویند توشه خانه بود رهنمائی نمودند که بدرون آن دوست محمدخان تفنگ او را که خودش خیلی بتوصیف می نمود برای معاینه بالاینکه به بهانه دیدن از دست او گرفت و باینصورت او را خلع سلاح نموده بعد از آن بفرمان ترکی غلامه که قبلا مقرر کرده بود داده و فورا بحضورشان قراپاش آمده وخواجه را بر زمین زده سراو را بریدند و بیرون در بین طرفداران او انداختند . نفرق خواجه اگرچه بر قلعه حمله بردند ولی تا کدام گردیدند با هم تا آنکه دست صبح نزديك میشد از اندامات خویش منصرف بگردیدند . بالاخره پراگنده شده و دوست محمد خان را گذاشتند از فتح و کامیابی خود مسرت آمیز خویش حظ میبرد(۱) حکومت دوست محمد خان نه تنها در علاقة کوهستان بلکه در علاقة کوهدامن نیز وسعت یافت زیرا در آن جا نیز اقتدار خویش را قایم نمود . در يك روز در چهار یکار هفت نفر خوانین را بقتل رساند که دو مقصد را درین کار در نظر داشت یکی آنکه امنیت را بزودی قایم سازد و دیگری اینکه خوف خودرا در دلها متمرکز سازد (۲) سید عشرت خان موهان گال اشخص خیلی مقتدر و با نفوذ شمرده میشد نیز همین گونه کشته شد وعلاوتا اشخاص دیگر هر چند در قوه واقتدار ، رسوخ و نفوز خویش بیپایه او نمیرسیدند به عاقبت او سر دوچار گردیدند (۱)میسون جورنیران بلوچستان افغانستان ابندری پنجاب جلد سوم صفحات ٣٤ - ٥٤ موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٧ و - ٩ (۲)موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ٩٩ اغلب گمان میرود که این نکته اشاره بهمان واقعه قبل الذکر باشد که در چهاریکار خوانین را مسموم و بقتل رسانید موهن لال این دو واقعه را جداگانه ذکر میکند لیکن میسون صرف بیکدفعه بآن اشاره میکند . --- page 81 --- (٧٤) اگرچه دوست محمد خان به فعالیت زیادی سر گرم از بین برد اشنان این شریرها و شورشیان سیاسی بود، بازهم داروها یا دسته های دزدان و قطاع الطریقی را که منطقه حکومت رو بالعموم از وجود آن ها مورد تهدید و بی امنی بود، از نظر دور نداشت و خصوصاً این دسته های سارقی در منطقه کوهدامن که در مجاورت کابل واقع است کثرت داشت اکثراً این دزدان با سر کردگان خویش از ساکنین بومی مناطق مذکور بودند که در وقت روز -- دون آنکه بیکسی ضرر برساند بكمال آرامی و نهایت بی ضرری در دهات سر برده و همینکه شب میشد پیشه فتنه انگیزی و شرارت آمیز خود را پیش میگرفتند . این مسئله توجه فوری و مخصوصی کار داشت ولی اگر مردمان ایالت مذکوره توجهی می ورزیدند، دوست محمد خان بزیراکی دل مردانگی و مهارت آن را تلقی نمود . چنانچه همه آنها را از اعمال و جرایمی که قبلاً مرتکب شده بودند عفو نمود و آنها نیز در مقابل عهد کردند که تو به کرده و مشاغلی مفید ترو با شرف تر برای خود پیدا نمایند و هر که ازین پیمان سرتابی نموده و خلاف آن رفتار نماید البته سزای اعدام وقتل را قبولا دار شده و تحمل خواهد ! دراین صورت دوست محمد خان موفق شد که عده کثیری ازین دزدان را از اعمال دزدی آنها منصرف ساخته با صلاحیت بسیار دجا نه مزیدی از آنها را داخل خدمت حکومت نمود و آنانیکه باقی ماندند با وظیفه و شغلی سراغ نموده و یا اینکه سزای شدید رسیده و اعدام شدند . در بعضی موارد دوست محمد خان مجبور میشد که از قوه عسکری کار گرفته و این دزدان قوی را براه بیاورد چنانچه بعضی اوقات برای این مقصد از کابل قطعات عسکری میخواست در چنین مواقع امیر محمد خان برادر – که دوست محمد خان کوالی کابل مقرر شده بود به معاونت برادر خویش میرفت ۱ . باری مرد نامیه معیت فتح خان با قوه از کابل حرکت کرده و داخل کوهستان گردید که در آنجا برای چندی قوای خود را بکنار انداخته و به پیراو و شکار رفت و در آنجا از طرف یکدسته نفری با او مقابله بوقوع پیوست که بر میگه بنام « برج شاخی » شناخته میشد اشغال کرده بودند بهر کیف دسته عسکری چنان وحشت زده گردید که بدون آنکه لوازم عسکری خود را بخاطر بیاورند فرار کردند . هر چند این عساکر برای قرار خویش عذر کمی آذوقه و لوازم و مهمات جنگی را می تراشیدند ولی شاید دلایل و باعث دیگری در بین وجود داشته باشد که آنها را فرار ترغیب نموده و عقب نشانید (۲) وزیر فتح خیلی مضطرب بود و نمیخواست هیچکدام از شاهزادگان خاندان شاهی و یا برادران خودش دارای نفوذ واقتداری بشوند که موقعیت او را که نزد شاه دوستدار خویش محمود که خیلی مرهون و ممنون او بود زیر ادو مراتب او را بر تخت نشانده بود اعزاز و اشغال نماید. ازینرو پالیسی را که اختیار کرده بود چنین بود که هیچک از برادران خود را نمی گذاشت که برای مدتی زیادی در یک منطقه حکمرانی بگذرانند و ازین دو نویه استفاده میکرد، یکی آنکه از تمول وثروتی که آن ها در طول مدت حکومت خویش بدست میاوردند جلوگیری نماید ۱ میبون جوریزان بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦ ۲ میبون جوریزان بلوچستان افغانستان ابتدای پنجاب جلد سوم صفحه ٢٧ --- page 82 --- (۷۰) دیگر اینکه با نها فرمانده که اختیار عزل و نصب ، قهر و تبدیل آنها در دست او و منحصر بارادهٔ اوست. و از همین سبب بود اکثراً آنها را بالخصوص دوست محمد خان را یکدل میخواست. در چنین مواقع عموماً امیر محمد خان از او نمایندگی میکرد (۱) دربارهٔ سلوک و رویهٔ که فتح محمد خان با شاهزادگان داشت البته يك مثال کفایت میکند که آن را روشن سازد. محمود شاه وقتی که شاهزاده کامران را که پادشاه پیشتر ازو محبوس ساخته بود آزاد ساخت یکی از ان را به حیث حکمران منطقه لغمان مقرر نمود. این شهزاده بهر کیف بزودی ملک ضیاء پوشان کندر میاور شارالت او واقع شده بود بدست آورده و رابطه دوستی آنها آنقدر با شاهزاده مذکور محکم گردید که از او خواهش نمودند که در آن منطقه قلعه تاسیس نماید این مسئله از بر داشت و تحمل وزیر بلند تر و دور از شروط عرادهٔ مذکور را از حکومت مزبور منفک و معزول نمود (۲) وزیر فتح خان نه تنها در مسائل امنیت و انتظام ایالت مذکور ترك مساعی نمود بلکه در اداره و تشکیلات آن نیز اصلاحاتی روی کار آورده و بکدم در رفاه و حیات خوانین آن بز توجه نموده در تشکیلات اداری و دفترهای آن تبدلاتی نمود و خصوصا در مسائل مالیاتی و تجارتی تصرفاتی کرد و با ینصورت دست تهی کارهای ایالت مذکور را دو باره پر ساخت. در مدت کمی که شاهزاده عباس زمام اداره کابل را دست گرفته بود مسکوکاتی که ضرب زده بود نقرهٔ آن از احیار ضعیف غیر متناسب بود لذا فرمانی صادر نمود که مسکوکات مذکور را ذوب نموده و بجای آن سکه جدید ث ب زنند که دارای قیمت تناسب باشند (۳) به مجرد اینکه خزینه دولتی تا اندازه پرشد و اداره امور ، انتظامی بخود گرفت وزیر فتح خان در پی تهیه قشونی برعلیه ریاست کشمیر گردید. قبلاً تذکار یافت که شاه شجاع در ۱۸۱۲ بکشمیر محبوس برده شده بود ، حکمران کشمیر با این شاه مخلوع و محبوس سلوك خیلی غیر مناسب و از مهر با او دوری میکرد و آن برادرش محمود شاه که در کابل بود و بکمال استراحت و خوش گذرانی بسر میبرد قراریکه معلوم می شد وضعیت حزن انگیز برادرش را در کشمیر بخاطر داشت و فراموش نمی کرد و وضع اورا تفقد و تعاطف و همدردی تلقی می نمود چنانچه خود شاه شجاع در سوانح حیات خویش میگوید غرق همدردی و تفقد او سمت او بجوش آمده و بصورت فوری قوهٔ در مملکت بار گولی فرستاد و بعد از آنکه بملا حظه سعید خان را هور دیپا ول نمود زنها و فرزندان شان را اسیر ساخت و چون دانست که این مسئله نمیتواند باعث خلاصی و رهایی شاه شجاع شود تحت قیادت وزیر فتح خان قشونی بجانب کشمیر اعزام نمود (٤) بهر کیف وزیر فتح در ترتیبات خویش جدی و با تهور و به نظریه دوست محمد خان که میخواست قشون کشی مذکور (۱) میسون جود نیزان لوچستان افغانستان اینه دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷ (۲) میسون جور بیزان لوچستان افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحه ۲۲۶ (۳) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول ۸۱ . بهر کیف خیلی عجیب است که میسون عیناً عکس مسئله مذکور را ذکر مینماید وقتیکه میگوید که اصلاحات مالیاتی و ضرب مسکوکات خراب فتح خان را قایل این ساخت که به کشمیر لشکر کشی کند . جـ ور بیزان بلوچستان افغانستان ایندوی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷ . (٤) کی (Kay) هستری آف دی وار ان افغانستان جلد اول صفحه ٩٥ --- page 83 --- بایست زودی خاتمه پذیرد مخالفت داشت. دوست محمدخان درحضور وزیر و دیگر خوانین و بزرگان راجع بخوشگذرانی و کامرانی محمد شاه و وزیرش کلمات تندی بر زبان راند و با نظریه مخالف خوانین درت کربا ظاهرا بدون کشی مخالفت اظهار نموده چیزهائی گفت دوست محمد خان موقف وزیر و همکاران اورادر استقرار امنیت مملکت و تشکلات اداری و انتظامات اظهار نموده و بعد از آن گفت که پایتخت ثمر آخرین ایام زحماتی را که درین راه کشیده اند با يك فكر غير صحيح واصرار غير معقولی که راجع با سلوك با عطا محمد خان که آزادی خود را در کشمیر اعلان کرده است ضایع ساخته و عاقبت و انجام درخشانی را باین چنین افکار تیره و تاريك بسازند وعلاوه کرد که کشمیر یکی از آن ایالاتی است که شاه افغان نمیتواند بدون آنکه آنرا در قبضه خود داشته باشد دارای اقتدار و قوای کافی و عسکر منظم شده صولت وشوکت خودرا حفظ نماید. هیچکس از حضار با این اظهارات دوست محمد خان مخالفت نموده لكن همه از گفتار او اظهار خوشنودی و مسرت نمودند و باین ترتیب دروازه مقصدی که اینهمه را گفته کشاداب گردیده و بصورت فوری قدم هائی در راه لشکر کشی به کشمیر برداشته شد (۱) و از طرف دیگر پلان های که رنجیت سنگهه بر علیه کشمیر علیه مشتی که آن طرح کرده بود نزديك بتکمیل بود پسرش کرمکه سنگه مهورا بدست آورده و خودش براثر کوششات شخصی خویش در انداختن قوای خوانین واجپای مسلمان های جویبار و راجا و را کامیاب شده و آخرین الصاق ایالات مذکور را با خالصه (۲) کامل ساخته بود. سرداران سکه او نقاط مختلفه که در کوه ای که بطرف جنوب کشمیر واقع بود باشغال و بعد از حملات مکرره در این زمینه آنها را مجبور ساخته بودند که مالیه خویش را بمقاطعات لاهور بپردازند صرف همین قدر باقی مانده که پیشرفت عمومی در خود وادی شروع نماید واز دوستی که رنجیت سنگه باشاه مخلوع افغانی اظهار و اعتراف می نمود ، وظیفه نوع دوستی که رهائی دادن شاهان اسیر و محبوس را از حالت هلاکت و مصیبت آنها ایجاب می نمود دلایلی خوب برای این پیشرفت تهیه میکرد . در عین زمان فتح خان یکدسته عسکر هشت هزار نفری از افغانها ترتیب داده بطرف رهبر اتس (۳) فرستاد و خودش بتاريخ تقریباً آخر نومبر سال ۱۸۱۲ از امین عبور نمود. بهو خورش این وزیر دانشمند اینگه روابط با رنجیت سنگه و یا اقلا" همدردی او را ضروری دانست زیرا در صورت مخالفت او دچار مشکلاتی زیاد و در صورت موافقت کشمیر رایقینا و بلا تردید فتح می نمود (٤) رنجیت سنگه شرائط ايت افاغنه را پذیرفته و نمایندگان خودرا نزد (۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد جلد اول صفحات ۸۲ - ٠٤ (۲) حکومت سکه را خالصه میگفتند . (۳) پر سیپ او ريجن آف دی سکه ای اور ان دی پنجاب صفحه ٩٤ (٤) کننگهم هیستری آف دی سکهه صفحه ١١٤. --- page 84 --- (۷۷) فتح خان فرستاده خواستار شد که برای مذاکره و مفاهمه این موضوع و تبادل افکار در زمینه پیش گیل نموده و راه‌های حمله متفقه را بر علیه کشمیر سنجند (۱) این مسئله از قبول و تصویب شده و در ساحل جهلم (۲) بتاریخ اول دسمبر صورت گرفت. فتح خان و هژده نفر برادرش که این ملاقات را یکی از بهترین فرصت‌ها برای قتل رنجیت سنگه خیال میکردند انجام این شدت را خدمت برادر شان عرض و تقدیم نمودند لیکن چون فتح خان معاونت و وجود رنجیت سنگه را در راه مقصد خود خیلی مفید و ضروری میدانست از قبول آن استنکاف نموده و باین پیشنهاد پسندیده ای گوش نداد (۳). در این مجلس فیصله شد که رنجیت سنگه علاوه بر امداد عسکر و قوای حربی هر گونه اسباب كمك و سهولتی را برای حمله بکشمیر از راه دره های پیر جاورا که بتازگی فتح کرده و بدست او بود برای افغان‌ها تهیه کند (۴) و در عوض از افغانها مطالبه نمود كه يك حصه از مالیات و ایالت کشمیر را با و بگذارند ولی وزیر دانشمند و با فراست افغان آن را قبول ننموده و باو گفت که بعد از فتح کشمیر برعلیه ملتان باو كمك عسکری نموده (۵) بر علاوه ثمرات را که توقع میرفت بمبلغ نه لک روپیه (۶) میرسد (۷). بر این مسائل دوازده هزار سکه (۸) در تحت قیادت دیوان مکهام چند در سالتنج گذاشته شد – وزیر افغان باین ترتیب از راه (پیرنجبار) بطرف کشمیر روان شد. درین اثناء رنجیت سنگه بلاهور برگشته بود. انعقاد معیت سنگه و فتح خان میضاً بهمین معنی میداد که یکدیگر را میخواست آله دست سازند وزیر افغان بهیچ صورت مایل نبود که بسکها را جمع بمطالبه حقوقی در فتح کشمیر اجازه بدهد در صورتیکه رنجیت سنگه عزم داشت که بزودی که باری آنرا بتصرف خود داشت دعوی کند. پیشرفت قشون بواسطه بباریدن يك برف زیاده تاخیر افتاد و به سلسله پیرپنجال، رسید سکه ها که از افغانها در مقابل سختی‌های آن زمستان مردد و بین کوهسار مقاومت کمتر داشتند نتوانستند در پیشرفت خویش با آنها برابری کنند. فتح خان بدون آنکه برای مشوره با دیدن آنها انتظار بکشد عساکر زحمت کش و کهزاد خود را سوق داد و در فبروی ۱۸۱۳ بکشمیر رسیده شورشیان (۱) پرنسیپ کتاب فوق و کننگهم کتاب فوق بالترتیب صفحات ٩٤ پ و ٩٥ ك. (۲) قرار نظریه پرنسپ میسون و تریر موضع مذکور در سواحل جهلم است لكن موهن انك را موضع مذاکرات مذکور میداند لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٨٤ (۳) فریر هستری آف دی افغانز صفحه ١٤٨ قرار نظریه میسون این نظریه را صرف یکی از برادران فتح خان داشت که آنهم دوست محمد خان که و برای اظهار نظریه خویش در باره اشتیاق از دادن کسی که خط او را اجازه میداد خود را با اقتدار دشمن در تیپ خویش بگذارد و در حالیکه، وزیر که شاه را در آغوش مرحمت گرفته بود چشمک زده گفته بود جور نیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸ . (٤) پرنسیپ اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات ٩٤، ٩٥ (ه) پرنسپ اوریجن آف دی سکھ، پاوران دی پنجاب صفحه ٩٥ (٦) صفحه ٩٥ کتاب پرنسپ. جرنی تودی نارت آف اند یا موالفه کونولی صفحه ٢٦٦ جلد ١٢ کتاب فریر صفحه ١٤٨ دو تریو از اننا کو بغارا جلد سوم صفحه ۲۳۷ مولفه برنس : (۷) صفحه ۹۰ کتاب پر نسپ؛ فریر غلط کرده که گفته این مبلغ از عایدات کشمیر پرداخته شده (۸) پرنسپ ٩٥ : فریر صفحه ١٤٨ برنس مینویسد که ده هزار سکھ، طرفداری افغانها رفته است (جلد ۳ صفحه ۲۳۷ ) --- page 85 --- (۷۸) را که در معاذ پیر پنچال پوشیده ون جنگ محصور عقب نشینی کرد (۱) مکھم چندوقتی دید که افغانها چنان کردار سردار در ادوری را بوعده اینکه او را می نشان بدهد که باوز يريك جا داخل وادی شود بر ۲۰ هزار روپیه ه وان جاگیر او بتواند داد سردار مذکور همچنین کرد . و دیوان فصال با یکدسته عساکر داخل وادی گردیده و وقتی در سمت بقلهه شیر گره و هری پر بت خود را رسانیده و فتح خان را متجیر ساخت لاکن دسته عسکریه که با این ترتیت خود را به نزل قصود رسانیدند در اثر قطع مسافت در منطقه کوهستانی وسرمای شدید از کار رفته و از پین رو نتوانسته بودند از لوازم مادی چیزی با خود داشته باشند عطا محمد خان بعد از سیزده روز مذا کره (۲) بوزیر تسلیم شد. فتح خان با اسیر خویش رویه کرد که از در نیه معمولی خیلی بلند تر وممتاز تر بود (۳) او را بهترین التفات شاهانه نواخت (٤) فتح خان بزودی وادی کشمیر را بدست آورده وتوهم استكمات ابالت مذکوره را گرفت و قتیکه این خبر بلاهور رسید باعثت سکه ها بر از غوغای نشاط شد (ه) زیرا در آن این فتح و کامیابی مساویانه از شوکت قوای سکه وقشون افغانی نماینده گی کرده تلقی می شد. سردار سکه ها کو شش کرد که فتح خان را ترغیب تم اس تا حکومت کشمیر را با و بگذارد لاکن وزیر افغانی خواهش اورارد کرد (۶) و برادرش محمد عظیم خان را بحکومت آن گماشت . رنجیت سنگه مبلغ نه لک روپیه را که قبل از فتح بر نجیت سنگه وعده داده بود بزیو ادار نشد (۷) فتح خان (۱) پرنسب اور يجن آف دی -کهه پاور اودی پنجاب صفحه ۱۹۵ فریرمی گوید که کشمیری ها اولا از طرف فتح خان و بعد از ان از طرف برا درش کهندل خان که بواسطه یک دسته سوار آنها را از موقع شان بفرار مجبور ساخت مورد تهدید واقع شده به ودند هستری آف دی افغان صفحه ۱۴۹. (۲) فریرا هستری آف دی افغان صفحه ۱۹ ولسن گوید که عطا محمد خان در دوت جق شکست خورد(مور كرافت وثری پکچرز پولن جلد ۲ صفحه ۲۹۴) قرار نظر به موهن لا ل در جنگ عطا محمد خان قشون کابل در تحت قیادت دوست محمدخان می جنگید پیشتر از آنکه از کشمیری ها شکست بخورند تلفات جانی زیاد واقع شد و عطا محمد خان و برادرش گل محمد خان دستگیر شدند (حیات امیر دوست محمد خان صفحه ۷۵ جلد ه) مستر گریگار واضحا غلط کرده که میگوید عطا محمد خان بعداز شکست از شهر رانده شده و ی هستری آف دمکهر س جلد ۱ صفحه ۱۶۹ و همچنین کونولی نیز طر فدار نظریه گریغان اوست ومیگوید گریخت و خزینه خودرا براهی که راستا از بین کوهها به پشاور میرود با خود برد جر نل تودی ناوت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۶۱) (۳) هر گه دی آرمی آف دی اند س صفحه ۲۹۵. (٤) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ١٤٢. (ه) پر نسپ كتاب قبل الذكر صفحه ۱۹۵. (۶) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ۱۴۹ (۷) فرير كتاب قبل الذكر هستری آف ی افغان صفحه ۱۴۹ و کونولی جرنل تودی ناوت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۶۷. --- page 86 --- (۷۹) اکنون بیگیم چند را ام زده داد که با او مرا جعت کرده نزد مهاراجه رنجیت سنگه برود و تحایفی نیز با او داد بهر کیف جنرال سسکه بواسطه بعضی توطئه ی مخفانه که در بین او وا مرای فتح خان و بوداشت از وزیر خواهش کرد که آنها را از آزاد ساخته و بگذارد که بخانه های خود بروند. دوست محمد خان که مخالف نظریه رهائی امرابود بر ا درش را از این اقدام که مطابق سیاست نبود خبرداد. وزیر در اثر ترغیب مکهوم چند که میخواست غلام محمد خان درا با عساکر سیکهـ بدربار رنجیت سنگهـ ببرد رها و با واجازه رفتن داد (۱) در اثر این حیله و فتح بود که شاه شجاع آزار گردید . قرار نظریه پرنسیپ او خودش اسباب نجات خود را فراهم آورده بطرف لاهور گریخت و بعد از آنکه از کوههای پیرپنجال گذشت موقع یافت که خود را با عسکر سکه ومكهم چند یکجا نموده و با آنها بلاهور برود(۲) قراریکه خود شاه شجاع میگوید حکمرانان کشمـ روه تی اورادر عوض صبحت و كمك كه بعد از همه وقت ا فشرن فتح خان ارار دیده بود منظور نبود بعداز این شکست دراثر تهدید وزیر افغانی عطا محمد خان با اسر مخود مسوولیت نموده شاه شجاع می نویسد. دوانمردیه که نجات او بدون معاونت مـ امكان ندارد از مجاس مـ آندوسر برهنه يك دست قرآن وبدست دیگر شمشیر رفته وزیر ساسنی در گردن از ما عفو خواسته وکاسنقد را بما شفیع آورد»(۳) شجاع اور اعفو کرد و توصیه کرد که فتح خان تسلیم شود و نوصیه خان کرد و در اثر این کار وزیر افغانی و دیوان سکھه شاه شجاع را اجازه دادند که بلاهور برود (٤) بهر كيف اين نظایه را مورخین و سیاحین دیگری تم نمی کنند . کونولی عقیده دارد که فتح خان واسطه آزادی شاه شجاع گردید او می گوید که وقتی که فتح خان و مکهم چند به پایتخت ایالت کشمیر رسیدند با طلاع یافته که هند شجاع در یکی از قلعه هـ ی مح ر محبوس است از نرو وزیر افغانی او را آزاد ساخته و با و پیشنهاداتی کرد ولی شاه شجاع چون میدانست که باید نبایست بوزیر اعتماد نماید گفت که با دیوان سکھ بلاهور میرود کدر آنجا بافامیل خویش یکجا شود (ه) نظریه کونولی راهو که بر تائید میکنه زیرا او میگوم که آزادی شاه شجاع از مبحب ار طرف هر دو پارتی یعنی افغانها وسکدها صورت گرفت و علاوه میکند که بعد از آزاد بودن بشاه شجاع گفت که و دیوان سکه راه ا با او بکابل مراجعت نماید تا اسباب رفاه او رافر هم آوردولی شاه شجاع اوامتداد ننموده و از خیانت ترسیدوشـ شجاع خواهش وزیر را در سال(۱۸۰۳) رد کردولی با فعـوزیر انقدر در بن امر مصـ بود که پیاده بشاه جلو کرده وفاصله زیادی از دمتن اسپ او گرفته و با او میرفت و او را در حالیکه ازو وداع نموده شهر را میگداست بقبولداري مقصد خویش ترغیب و تحیص نمود لکن شاه شجاع آنچه را بکه ا م و پیش کرده بود مقبول نمود رو ترجیح داده با شیر اوجی آندما یعنی دیوان مکهوم چند همراه گردید . (۱) موهن لال لایف آف امیر دوست مـ حـمـد خـا(۱)صفحه ٨٥ ٠ ١٨٦ (۲) پرنسیپ اوریجن آف دي سكهم پاور آن دی پنجاب صفحه (۹۳) . (۳) كرستنري آف دي ارلي فلر اسنان جلد (۱) صفحات ٩٥- ٩٦ (4) » » » » » » » ٩٦٠١٠٧ (٥) كوونى جوي ترذى ذرت آف اجديد هـ دلو تسفحه ٢٦٧ --- page 87 --- (۸۰) لاهور رفت (۱) .گریگور نظریه دارد که صرف دیوان سنگ باعث نجات و خلاصی شاه شجاع گردید و میگوید « خانم شاه شجاع الملک که عموماً بلقب وفا بیگم یاد می شد کوه نور را بمحکوم جهانداد که شوهرش را از بند رهایی بخشد که در آنوقت نزده طامحمدخان محبوس و در دیوان شاه مذکور را رهایی بخشیده و با خود یکجا لاهور برد » (۲) قراریکه قبلاً تذکار یافت دوست محمدخان برادرش فتح خان را از گذاشتن و آزاد کردن المامحمدخان برادرعطا محمدخان منع نمود و او را از عاقبت وخیم آن اطلاع داده بود ولی وزیر رأی او را نپذیرفت ولوبا بالاخره موقعی رسید که وزیر از خطای خویش متأثر و از کردهٔ خویش پشیمان گردید زیرا غلام محمد ان در اثر تحر یک وقت ور نجت سنگه به برادر سومی جهانداد خان که قلعه اتک را در دست داشت اصرار نمود که قلعه مذکور به رنجت سنگه بسپارد شد (۳) درعوض این نقطه مستحکم که بدره اندس حکمرمها بود جهانداد خان بغوض زیادی يك «جاگیر» را در پنجاب قبولدار شد. (٤) اذا در ماه مارچ ۱۸۱۳ دیباسنگه را که او نیز در میساورت وقوت اتك بسرمی برد اجازه داد که با یکدسته عسکر که در مقابل کام و انغملبر منزل به دا و بفورد احتیاجاً باشود گرفته و محاذ مذکور بنام رنجیت سینکه متصرف گردد. بعد از آن حکمران لاهور حكيم عزيز الدين ۱ هستری آف دی سکیه جلد اول صفحه (٦٩) قرار بنظريهٔ بورس فتح خان او را آزاد ساخت فریر هستری آف دی افغانسز صفحه ١٤٣ ۲) دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٥ ٣) موهن لا (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٨٦) کنولی میگوید که جهانداد را فکر انتقام وحید مجبور ساخت که قلعه مذکور را فروشد) جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٧) درد ليك پر نسیپ میگوید که او قلعه را از دست خود برای اینکه بعد از مغلوب شدن درش ناامید گردیده و به تنهایی نمیتوانست در مقابل فتح خان ایستادگی کند (اوریجن آف دی سکهـ پاوران دی پنجاب صفحه ٩٠) (٤) کونولی كتاب قيل الذكر صفحه ٢٦٧ پر نسب كتاب فوق الذكر صفحه ٩٠ بهر كف موهن لال در ین نظریه اختلاف داشته و طرفدار بیانات قیل الذکر نیست زیرا میگوید که جهانداد خان مبلغ یک لک روپیه در بدل فروش قلعه اتک گرفت و دیگر مورخین نیز نظریهٔ او را تائید میکنند چنانچه مسیون میگوید که قلعه مذکور در بدل مال گذاشته شده (جورانزال اوجستان ، افغانستن ایندوی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٨) هو گه میگوید که رنجیت سنگه این محاذ قیمتی را در بدل يك فریبانی خیلی بی قوت یعنی یک لک روپیه بدست آورد (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٦) فریزنیر در این نظریه شريك شده و میگوید که (جهانداد خان در بدل يك لك روپيه اتك را از دست داد) و علاوه میکند که رنجیت سنگه نیز (وعده یی را با او کردکه خواهشات او را متسلی بسازد) (هستری آف دی افغانز صفحه ١٤٩) ازینجا معلوم میشود که جهانداد خان در عوض اتك علاوه بر گرفتن يك جاكير مبلغ يك لك روپيه نيز گرفته است . --- page 88 --- (۸۱) ودیوی داس را با قوای زیادی برای اشغال قلعه مذکور بنام خویش گماشته و فرستاد (۱) و جهاندادخان را گذاشت که وزیر آباد را متصرف گردد (۲) وقتیکه فتح خان ازین مسئله راجع به رنجیت سنگه اطلاع یافت خود را از شرائطی که با رنجیت سنگه در موقع فتح کشمیر کرده بود بری دانسته حکمران لاهور به ریاکاری و نقض عهدش مطعون ساخته و او را بغصب قلعه اتك مورد طعنه خویش قرارداد (۳) و به ورث فوری تسلیم وتخلية قلعة مذکور را از ومطالبه نمود که رنجیت سنگه نیز بنا بر اعتمادی که بر قوه واقتدار خود داشت استنکاف نموده و در جواب اظهار داشت که تا اورا در فتح کشمیر قر اریکه قبلا باو وعده داده شريك نسازد راضی نخواهد شد ازین رو فتح خان برادرش محمد عظیم خان را حکمران کشمیر ساخته (٤) واياك مك کور را گذاشته عزیمت کرد و سکه نیز که قلعه را متصرف بودند خود را آماده ساخته و برای دفاع آن ترتیبات گرفته حاضر شدند رنجیت عسکر زیادی به تعداد سی هزار نفر جمع نموده و تحت اداره دیوان مکهم چند، بهوانی رام سنگه دال سنگه و غوث خان بمقابل او فرستاد (٥) برسیدن قشون افغانی سکه، بوادی چاج که بطرف شرق اتك واقع است فرود آمده (٦) و در « برهان ، که در نزديك چشمه بقا خانه چند میل از قلعه فاصله دارد خیمه زدند (۷) از آب دور نباشند . علاوه بر اینکه چون بعضی کوه را اشغال کرده بودند موقعیت عسکری آنها نسبت بدشمن خوب تر و بهتر بود (۸) قشون افغانی پیش روی اتك خیمه زده (۹) و بعد از چندی عسکره را از نقطه ترس و اوازم د چار مشکلات نمود (۱۰) رنجیت بعد از يك كونسل حربی (مشوره حربی تصویب کرد که افاغنه را بگذرارند. قرار امری که باو رسید دیوان مکههم چند بتاریخ ۱۲ ماه جولائی سنه ۱۸۱۳ بطرف برهان حرکت نمود در حالیکه همیشه خطسیر خود را طوری ترتیب میداد به آب نزديك بوده و از اثر گرمی شدید قشون خودرا محافظه نماید روز دیگر به عروج سار كزانيها ۱۰۰۰ مجلد بسيد احمد محمد هاشم ح(احمد علی) يحي ان رجب على ٤ر ٢ و ٣١ (۱) بر نسب کتاب قبل الذکر صفحه ٩٦ (۲) م، گريگور هستری آف دی سکهه جلد اول صفحه ۱۷۰ (۳) بر نسب كتاب قبل الذكر صفحه ٩٦ (٤) فرير هستری آف دی افغان صفحه ١٤٩ کونولی میگوید که فتح خان اولا یکبار رفته با قشون مزيدى بانك مراجعت نمود جرنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٢٦٨ (٥) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلداو ل صفحه ۸۷ (٦) فریبر كتاب قبل الذکر صفحه ۱۵۰ وهو كه دارمی آف دی اندس ، صفحه ٢٩٦ (۷) کرامت علی (دی سکهرا بیند افغانز ) صفحه ١٦٩ (۸) فرير كتاب قبل الذكر صفحه ۱۵۰ (۹) بر نسب میگوید که در برهان خیمه زدند . اور جن آف دی سکهه پاوران دی پنجاب صفحه ۹۹ (۱۰) بر نسب كتاب قبل الذكر صفحه ۹۹ --- page 89 --- (۸۲) (تله) رسید(۱) و در مقام حیدر و با دسته پیش قراول عسکر افغانی که تحت اداره دوست محمد خان (۲) بود مواجه شد این دسته عسکر افغانها از دو هزار (۳) نفر عسکر ملکی مسلمان تشکیل یافته بود که یک دسته سواریان زیاد شده بود (٤) این فوج سکه که کاملا آماده و مهیا بکار زار بود برای جنگ ترتیبات گرفته و صف آرائی نمود و دوست محمد خان با دو هزار نفر ملکی خویش بر او حمله سختی نمود که از طرف سکه بغیر مدافعه شد (٥) افغانها بار دیگر بادسته سوار خود حمله شدیدی نمود که در اثر آن صف دشمن را شکسته و یک تعداد تفنگ های آن ها را گرفت . افغانها بخیال اینکه فتح از آنها و جنگ خاتمه یافته است پراگنده شد سا غنیمتی از مال دشمن بدست آورند لکن در ینوقت مکیهم جه در حالیکه دو تفنگ بدست گرفته وبرفیل خویش سوار بود روی صحنه آمده و بر افغانها قیر کرد . سکه غلبه نموده وافغانها که از تشنگی وشدت گرمی بجان آمده بودند با ضیاع بزرگی عقب نشستند درین موقع بود که معاونت فتح خان خیلی قیمتی و گرانبها تمام می شد چنانچه سردار برای وزیر افغانی قاصدی فرستاد ولی قاصد راه را گم کرده و ابدا موفق نشد که پیغام را برای وزیر رسانیده و او را ملاقات کند (٦) متاسفانه در عوض چند نفر اشخاص بد طینت برای وزیر را پورت دادند که دوست محمد خان با تمام نفری خویش که زنده مانده بودند دستگیر شده و برای دوست محمد خان از طرف دیگری اطلاع دادند که وزیر بقتل رسیده است اطلاع دادند که وزیر بقتل رسیده است (۷) فتح خان امر داد که تمام بار های سنگین و اسباب را بسوزانند و بدون آنکه از دشمن ملاحظه کند و یا اشاره بند از اندس عبور نمود (۱) شهامت هـی دی افغانز ایند سکهـ صفحه ۱٦۹ پرنسپ میگوید که آنها با ندس آمدند از ین معلوم میشود که تله شاخی از اندس بوده است اوریجن آف دی سکهـ اوران دی پنجاب صفحه ۹۹ (۲) پرنسپ کتاب فوق الذکر صفحه ۹۹ مـسیون (جور نیزان بلوچستا ن ، افغانستا ن ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸) وفریر (هـستری آف دی افغانز صفحه ۱٥۰) موهن در اینکه میگوید سکهـزه ( با وزیر و سردار داخل عملیات بودند) غلط کرده است زیرا فتح خان بهیچ صورت درین جنگ حصه نگرفته است و این حقیقتی است که موهن لال از ان بکلی اطلاع نداشته است (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ۸۷-۸۸) (۳) هوگ (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٦ ) (٤) پرنسپ (کتاب قبل الذکر صفحه ۹۹) قرار نظریۀ فریر صـرف دسـته سـواره دوهزار بود (كتاب قبل الذكر صفحه ١٤٩ ) (٥) پرنسپ ( کتاب فی الذکر صفحه ۹۹) (٦) فرير (هستری آف افغانز صفحه ۱٥۰) (۷) هوگ دی آرمی آف دی اندس صفحه ٣٩٦ . --- page 90 --- (۸۳) وقتی که دوست محمد خان از فرار برادر اطلاع یافت و دانست که هیچ چیزی برای او باقی نمانده و مجبور است عقب بنشیند تفنگ های را که برادرش گذاشته بود با خود گرفته و همان راهی را که برادرش تعقیب کرده بود پیش گرفته و بطرف اندس رفت . و باین ترتیب بشهرت خود افزود . وقتیکه فتح خان با سکه ها مصروف زدو خورد بود دشمنان او در کابل بر علیه او اقدامات نموده و بشاه میگفتند که وقتی فتح خان از مسئله سکه ها فارغ گردید و اقتدار خود را بکلی ثابت یافت از اطاعت او سر زده و مقاصد اصلی خویش و آنچه را که در دل دارد روی کار می آورد. و خصوصا این نکته را که فتح خان در جنگ با سکه ها خلاف منظور شاه اقدام نموده است ولی این مسئله مشکوک است که آیا فتح خان حقیقتا این چنین خیالاتی در سر داشت و بعد از آنکه خود را حکمران کشمیر میساخت آیا از روی حقیقت با شاه خویش مخالفت می نمود؟ البته دلیلی که بر این مطلب اقامه میشود که او حمله بر سکه ها خلاف نظریه واجازه شاه اقدام نمود از روی عدل باینکه اقتضا وصلا حدید و حزم وا حتیاط او را با این وا داشته بود مدافعه ورد میشود . بهر کیف بعد از شکست و ناکامی در مقابل رنجیت سنگه فتح خان با هر چه در دل داشت با نداشت بکابل عزیمت نمود شاه محمود در بن موقع در علی آباد اقامت داشته و با جوش و خروش زیادی از او پذیرائی نموده و خوش آمدید گفت و باین ترتیب قراریکه افغانها اصطلا حا میگویند روی دشمنان او سیاه گردید (۱) مسئله مذکور فیما بین افغانها و سکه در جولائی ۱۸۱۳ بوقوع پیوست لکن در جون در لاهور واقعه ای بمیان آمد که یاد گاری از خود در خاطرات رنجیت سنگه باقی گذاشت عکس ان سکه خیلی شوق داشت که کوه نور را از شاه شجاع بگیرد و از شاه شجاع و خانمش وفا بیگم آن را خواست لیکن شاه شجاع که از دست دادن کوه نور را خیلی سخت خیالی میکرد استنکاف نمود اگر چه رنجیت در مقابل با او وعده کرد که یک جاگیر قیمتی با ومیدهد . خاطرات حزن انگیز که از اقدامات غیر مهذبانه سردار سکه در مقام این مقصد صورت گرفته است در آثار بس از نویسندگان (۲) ومورخین تحریر شده است و ما لازم نمیدانیم که آن را درینجا تکرار نمایم و همینقدر کفایت می کند که تذکار شود حکمران لاهور شاه شجاع را مورد تحقیرات واقدامات سخت و وحشیانه (۱) اظهارات مسیون در بارۀ اقدامات و استعداد عسکری فتح خان خالی از دلچسپی نیست : فتح خان که هیچکس نمیتواند از شجاعت شخصی او انکار کند با حیث یک جنرال هیچ موفقیتی نداشت از روی حقیقت در هر جا جنگید سودی نبرد وصرف بدون اقدامات عسکری بر دشمنان خویش غالب گردید . فتح می نمود . بوسائلی که این شخص متوسل می شد در مقابل دشمن خارجی مورد استعمال نداشتند اگر قشون کشی او در مقابل دشمنان خارجی صورت میگرفت شهرت او از بین میرفت . جونیئر ان افغا نستان بلوچستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸- ۲۹ (۲) مسیون جور نیزان با و جستان و افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه (۳۰) (۳) دانید پر نسب (اوریجن آف دی سکه یا وران دی پنجاب صفحات ٩٦ - ٩٩ اربسبودن دی کورت ایند کیمپ آف رنجیت سنگه صفحه ٣١ - ٣٦ هستری آف دی وازان افغانستان صفحات ٩٦ - ٩٨ --- page 91 --- (٨٤) قرارداده بالاخره باو گفت که اگر در تسلیم الماس مذکور تاخیر و تعللی روی دهد بمرگ او تمام خواهد شد باین صورت شاه شجاع مجبور گردید که الماس مذکور را با و تسلیم کنند وقتی فتح خان بعد از آن همه اضطرابات و ناکامیها در حیدر و ابکابل رسید با و اطلاع دادند که شاه شجاع و شهزاده حیدر قوای زیادی جمع آوری نموده و برنواب جبار خان حکمران دیره غازی خان حمله نموده اند بهر کیف نواب مذکور موفقانه در رد حمله ایشان کامیاب گردید اگرچه این اطلاع برای محمود خیلی خوش آیند بود ولی شاه و وزیر بسوق رشك ورقابت برای از پا انداختن او عزم نمودند و نواب مذکور بعد از این که به ولخرجی و خوشگذرانی در پول مالیات دیره متهم ساختند معزول نمودند (١) رنجیت سنگه درین موقع در کوههای راجور امشمولیت داشت که از ورود فتح خان بدیره جات اطلاع یافت (٢) وزیر درین وقت قصد ملتان را داشت و واب مظفر از ترس حمله وزیر وکیلش غلام محمد را به لاهور بدربار رنجیت فرستاد که از و در مقابل عسکر کابل استمداد نماید و بصورت فوری شرزاده كرك سنگه به سرای که در نزديك ملتان واقع است فرستاده شد قوه عسکری زیادی با خود همرأ داشته و باو هدایت داده شده بود که به مجرد یکه فتح خان از تریمولفات عبور نماید به ملتان برود این اقدامات فتح خان را منصرف ساخته و و اپس بکابل مراجعه نمود تا در بادرا واسط سال آینده یعنی سال ١١٤ رنجیت سنگه قشون زیادی برعلیه کشمیر ترتیب داد. در اوائل جون قشون سك بطرف بهمبر حرکت نمود و بعد از آن جا به آهستگی حرکت خود را ادامه داده و از راه وادی به را جوری رسیده قصدی که بر علیه راجه رح الله خان پنج صورت گرفت کامیاب ثابت نشد زیرا د بر ش با محمد عظیم خان حکمران بارکزائی کشمیر از طرف کابل بود رنجیت سنگه برای اینکه مشوره کند بایست بچه ترتیب و از کدام راه حملات خود را بروادی کشمیر شروع نماید از راجه اگر خان (راجوری) و دیگر افسران رای خواست تا متاسفانه آنها با و تقسیم دسته جات را رای دادند که یکی از ان یعنی بزركترين دسته تحت قیادت خودرنجیت سنگه راه پونج را از دره توشو میدان تعقیب کند و قسمت دیگر از راه بهرام کلا داخل کشمیر گردد یعنی از راه سوپین عزیمت نماید اداره دسته دوم که بدست رام دیال نواده دیوان مکھم چند بود پیشتر حرکت نموده و بتاریخ ١٨جون به بهرام کلا واصل شد و سردار مذکور به تصرف دره کامیاب گردیده روز دیگر آن این قسمت عساکر سکهها از راه دره سرای ومد پور بر نقاط مرتفع سلسله جبال پیر پنجال بالا شدند و میرپور را که افغانها در آن برای مدافعه سنگر داشتند اشغال وتخليه نمودند وقتیکه اطلاع این شکست برای محمد عظیم خان رسید عسکر و قوای زیادی برای مدافعه مهاجمین فرستاده بتاریخ ٢٢ماه جولائی در قرب هر پور جنگی بوقوع پیوست که در نتیجه آن کشمیری ها شکست خورده او زطف سکه ها تا سوپین تعقیب شدند، بعد از دوروز سکهها برسوپین حمله کردند ولی (١) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد ١ صفحات٨٨ – ٨٩ (٣) پرنسیپ اوريجن آف دی سكه يا وران دی پنجاب صفحه ١٢١ --- page 92 --- (٨٥) شهر كوچك مذكور دلیرانه از طرف شكورخان مدافعه شده وحمله آوران عقب نشستند ازینرو سكهه اعقب نشسته و در كوههای پیرینچال برای آمادگی واز گشت قوا و تهیه آذوقه ورس متوقف شدند. دسته بزرگ قشون که تحت قمندانی رنجیت سنگه بود نیز همچنان به بد قسمتی و نا کامی دوچار شده بود. باران های شدید اقدامات آنرا را دررا جوری بتاخیر انداخته و وقتیکه بتاریخ ٢٦ جون روانه شد ند تماما تر گردیده ومورد حمله سرما واقع شدند. وقتیکه بروز سوم به پونج رسیدند آن را خالی یافتند در اینجا رنجیت سنگه مجبور بود که تا نصف یا وسط ماه جولائی برای تهیه آذوقه ولوازم خویش در پونچ باقی بماند. بعد ازان عساکر خویش را به مندی سوق داده بعد از آن به توشو میدان رفت که در نزدیکی وادی واقع بوده و در اینجا باعساکر محمد عظیم خان که برای مقابله او آماده بودند مواجه شد بهر کیف هر دو قشون تا چند روز بحالت سکون و آرامی باقی ماندند در اینجا رنجیت سنگه از آنچه برای دیال سنگه پیش شده بکمال حزن اطلاع یافته و یکدسته پنجهزار نفری را تحت اداره بهانی رام سنگه بكمک اوفرستاد ولی بهائی رام سنگه چون حالت رام دیال را بحرانی یافت فیصله کرد که برای اشغال در بهرام گلا توقف نماید محمد عظیم خان که تمام جریانات بر وفق خواهش خود یافت فرصت را غنیمت شمرد و بر تشکیلات و دسته جات رنجیت سنگه که در اثر سرماء مرض و آوارگی ضعیف شده بودند حمله متصرفانه نمود بتاریخ ٩ جولائی راجه روح الله خان پونج که طرفدار حکمران کشمیر بود ناگهان سکه ها را مورد قهر و آتش قرار داده و صدمه ی آنها را در هم شکست ترتیبات شان را بر باد داد . روز بعد حمله خویش را شدید تر ساخته و خسارة بزر گتری بدشمن رسانید رنجیت سنگه چون دید که دیگر راهی برای فرار خویش ندارد ناچار شده به طرف مندی عقب نشست و بجزء رام دیال را گذاشت تا آنچه برای او مقدور باشد با وی سد . این عقب نشینی بزودی صورت يك شکست و گریختن غیر منظمرا بخود گرفت زیرا سکهه نه تنها از طرف قبایل کوهی منطقه مذکور مورد حملات قرار گرفتند بلکه شدت سرما و باران بزیه آنها صدمه رسانید باهمه رنجیت سنگه مارش خود را ادامه داده و شهر مندی را زیر آتش گرفت . بتاریخ سوم ماه جولائی به پونج رسید ولی در حالیکه عده زیاد از عساکر خویش وسر دار بزرگی مت سنگه را از دست داده بود در این قشون بکلی ترتیبات و انتظامات خودرا از دست داده و درهم وبر هم گردیده بود چنانچه رنجیت سنگه نیز بعد از آنکه شهر پونج را طعمه آتش ساخت باچند تن معدود از حاضر باشان خویش کوتاه ترین راه ها را جانب لاهور پیش گرفته و بتاریخ دوازدهم ماه اگست خود را بپایتخت خویش رسانید محمد عظیم خان بزودی دسته دیال سنگه را محاصره نمود و لی بنا بر سابقه دوستی که با دیوان مهکم چند بداء داشت با واجازه داد که عقب نشسته و بدون آنکه با وضری رسد راه خودرا پیش گرفته برود وحتی امر نمود که آنها را تا سرحد سکها همراهی نموده و به محافظت کامله برساند (١) اگر چه رنجیت سنگه بواسطه غصب کوه نور خود را خیلی متمول وثروت مند ساخته بود و آن را بدست خویش داشت با آن هم از شاه مخلوع کابل (١) پرنسپ او ریجن آف دی سکه پا ور ان دی پنجا ب صفحات ٨- ١١٤ --- page 93 --- (٨٦) خوف وهراسی در دل داشته ازینرو از خودش وخانم وحريم او مطالبه نمود که هر چه از جواهرات با خود داشته باشند با و بدهند که در راه حصول آنها باز هم بهمان ذرايع ووسايطی غیر مهذبانه که در گرفتن کوه نورمتوسل شده بود تمسك نمود علاوه بر جواهرات واشياى قيمتى يك تعداد زياد شمشیرها تفنگچه ها اموال بیش قیمت از قبیل قالینچه وقالین های قشنگ وبی نظیر، البته قیمتی و گرانبها را نیز از شاه مخلوع غصباً گرفت . بعد ازان امر نمود که شاه تاكنون دریکی از عمارات خوبی در باغ شالامار سکونت داشت بر آمده و بشهر برود که در انجا نیز اسباب زحمت اورا فراهم می آوردند بعد ازین شاه شجاع بفكر فرار افتاد و در ماه دسمبر ١٨١٤ فرارخانم های حرم او کاملاً بانه صورت گرفت(۱) بعد از مراجعت فتح خان بکابل و فرار حریم شاه شجاع ازلا هوراز طرف وزیر افغانی برای خانم شاه شجاع يعنى وفا بیگم مکتوبی رسید که وزیر در آن اظهار داشته بود که وضعیت شاه در کابل خوب نبوده واگر شاه شجاع محض در کابل میرود بدون اشکال صاحب تاج وتخت میگردید. وفابیگم خواهر وزیر مذ کوربودوزير تاسف میکرد که فرار شاه شجاع از چنگ رنجیت سنگه خیلی صعب (۲) ورسیدن او بكابل نیز دارای اشکالات زیادی بوده بهر كيف وزیر برای وفا بیگم اطلاع داد که اگر شوهرش میتواند بیاید فرقمیکند خودش بیاید تا در غیاب شوهر خویش بشاهی انتخاب و بر تخت سلطنتی جلوس نماید وعلاوه کرد که با التجای اواگر میتواند قصد عزیمت را بكابل بنماید وصحت وجود تقاضا کند بکابل برود. ولی وفا بیگم مایل نبود که این امر خطیر را بدوش بگیرد (۳) بهر کیف ازین پیغام فتح خان معلوم میشود که وزیر مذکور چنانچه اندازه درفکر اطاعت به محمود متزلزل بود. چند ماه بعد از این واقعه شاه شجاع از دست رنجیت خلاصی یافته و بفرار خویش موفق گردید و به گجران و الارفت که از آنجا از راه سیالکوت به جمو و از آنجا به کستی وال مواصل شد که از طرف تینک سنگه بخوبی پذیرائی گردید (٤) به امداد راجه کستی وال شاه شجاع يكقواى سه هزار نفرى هم آوری نمود و یکبار دیگر بخت خویش را در راه تسخیر و حصول ایالت کشمیر آزمود. این کوشش او در زمستان ١٨١٥ صورت گرفت ولی در اثر يك موسم فوق العاده شدید(٥) وسخت مساعی اوعقیم شد. بعد ازین عکس العمل شدید برای چندی با عسکر کوهستانی وفعال خويش توقف نموده و بعد از ان در کوه های خشك وسرد كولو مارش خويش را (۱)- پرنسیپ اوريجن آفدی سکه پاوراندی پنجاب صفحات ۱۰۱-۱۰۲ کپی هـ تر آف دی و ایران افغانستان صفحات ۹۸-۹۹ . ٢- رنجيت سنگه از دادن نصف مالیات کشمیر وملتان به شاه شجاع انکار کرد. ریکاردز آف، دی لودهیانه ایجنسی نمبر١٨٤صفحه ٤٢٩ ٣- کتاب فوق نمبر فوق صفحه فوق . ٤- شیرازی، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٦٨ . ٥- پرنسيپ اوريجن آف دی سكه پاوران دی پنجاب صفحه ٢ ٠ ١ --- page 94 --- (۸۷) شروع نمود شاه شجاع در بنحرکت که از راههای خیلی طولانی و کج و پیچ صورت گرفت انواع مشقات وسختی ها را تحمل نمود تا آنکه بالاخره در ماه ستبر ١٨١٦ به لودیانه رسید که در آن جا به فامیل خود پیوسته و خود را به آغوش حمایت حکومت برطانیه سپرد . در بهاران ١٨١٦ فتح خان بهمر اهی برادرش دوست محمد خان به پشاور رفت، از ینجا نواب اسدالله خان به کشمیر فرستاده شد تا از محمد عظیم خان مالیات باقی مانده آن ولایت را که ببالغ بربیست لك روپيه میشد مطالبه كند ولی حکمران کشمیر در پرداختن مبلغ مذکور تاخیر نمود و ازینجا لازم شد که عساكر شاهی افغان از راه پکهای و دمنور بکشمیر روانه شوند. (۱) محمدعظیم خان نیز برای مقابله با برادران خویش بامداد خوانین ايالت مذكور قوای زیادی فراهم آورده و موقعیتی اتخاذ نمود که از آمدن افواج شاهی جلو گیری نماید و قبلاً برای مدافعه قلعه مظفر آباد استحکامات خوبی تشكیل وترتیب داد، دوست محمد خان که قاید افواج محمودشاه بود عبور خویش را از دره تنگی که دشمن راه آن گرفته بود مناسب وعاقلانه ندانست ازینرو بعساکر خویش امر داد که پیاده با او بر کوه ها بر آمده و به آنطرف فرود آیند و این کار محمد عظیم خان را بعقب نشینی مجبور خواهد ساخت. دوست محمد خان اگر چه در پراگنده ساختن قوای قلعه مظفر آباد کامیاب گردید حس کرد که راهی برای پیشرفت او باقی نمانده و دهن دره رقیب او ا شغال کرده است ازینرو مناسب دانست که بملا بتی سرداران قشون محمد عظیم خان نقشه کشد که محمد عظیم خان را اسیر ساخته و نزد او بفرستند و باین ترتیب قاصدی که حامل مکاتیب بود عمداً از راهی فرستاده شد که دستگیر شده و مکاتیب اور احکمران کشمیر بخواند، محمد عظیم خان چون مکاتیب مذکوره را بدست آورد و بر سرداران خويش قلباً مشكوك گردیده و از آزادی خویش و خیانت آنها بهر اس افتاد و اگر چه ظاهراً به آنها چیزی نگفت در اثر کامپابی و موفقیت دوست محمد خان در پلان خویش را ضی شد که از در صلح در آید زمستان داخل میشد و طرفین تلفاتی دیدند با ينصورت بزودی صلح قایم و محمد عظیم خان متضمن گردید که مبلغ سيزده لك روپيه به محمود شاه بپردازد و علاوتاً برای دو هفته لشکر او را آذوقه بدهد و خودش نیز به خیمه شاهی آمده و از اقدام خویش عفو خواست که بکمال مسرت پذیرفته شد (۲) بعد از این عساکر شاهی کشمیر را گذاشتند ولی بهر صورت برسگهای اتك حمله نمودند زیرا دیوان رام دیال در اینجا مصروف بر انگیختن بی نظمی هائی بود که بایست توسط محمد خان که زمیندار دهیری بود صورت بگیرد درین معر که تعداد زیادی از سکه ها بقتل رسید تا آنکه دیوان مذکور از طرف رنجیت (۱) پرنسیپ اوریجن آف دی سکهـ پاوران دی پنجاب صفحه ١١١ م كريگوردی هستری آف دی سكهـ صفحه ١٧٦ (۲) موهن لال : لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ۹۹-۱۰۲. --- page 95 --- (۸۸) احکامی در یافت که به قلعه سرای رفته و تا آنیکه فتح خان کشمیر را گذاشته و دوباره از اندس عبور نماید در آن جا باقی بماند (۱) تا اینوقت بدرد به هیچ صورتی با یالت دور دست هرات توجهی نکرده بود ولی رفته رفته کار و بار هرات طوری پیش میرفت که خود را از یوغ او بدر آورد. قرار یکه قبلا نیز دیدیم ایالت هرات در دست فیروزالدین بود. این شخص برادر همو دوعلاوتا شوهر دختر اورقیه بیگم بود از روزیکه فیروزالدین بحث حکمران هرات مقرر شده بود تواترا از طرف فتح علی شاه پادشاه ایران (۲) که هرات راجزء مملکت ایران میدانست و میگفت باری مربوط بان مملکت بوده است مورد مطالبات وحملات قرار میگرفت که بعضا حکمران هرات اورا بزبان شمشیر جواب گفته و دماغی او را عقم میساخت و گاهی هم به قبولي يك مبلغ کمی بعنوان مالیه عزات او را متصرف میساخت ولی با همه زمام امور را بکسی نسپرده و دعوی مملکت خویش را بدیگران نمیگذاشت عده زیاد اکثريا شندگان این منطقه افغانهائی بودند که سدوزائیها را شاه خویش میدانستند نی حتی تفرقی که بحکمران فارسی داشت بواسطه فرستادن قشون با آنطرف سرحد اظهار نمود تا خوانین نیم مستقل خراسان را که شاه میخواست تابع بسازد امداد نماید مقصدش این بود که قشون ایرانی مدت مدیدی مصروف آن شوند تا هرات را از حمله آنها مصون بدارد (۳) بالا خره تمام کوشش های مشارالیه بی نتیجه ماند. چه در سنه ١٨١٨ (٤) ایرانی ها تقریبا تمام خراسان را بدست آورده در پی بدست آوردن هرات شدند ، حسن علی میرزا حکمران خراسان لشکر زیادی در مشهد گرد آورده (ه) حسن علی به فیروزالدین نوشت و خواهش کرد که اسم پدرش پادشاه ایران را روی سکه های که در هرات بضرب میرسد قبول کند و نام او را در خطبه قرائت بنماید و با این صورت او باید خراج بپردازد. علاوه بر آن از فیروز خواهش گردید که دختر خود را به پسر (۱) مگریگور، دی هستری آف دی سکه صفحه ۰۱۷۷ (۲) فریر ، هستری آف دی افغانز صفحه ۰۱٥۱ (۳) صفحه ١٥١-١٥٣ تاریخ افغانها مولفه فریر . (٤) صفحه ٣٦٩ جلد ٢ جر نی تودی نارت آف اند یا مولفه کونولی (ه) قلیج خان تیمنی که برای هرات خطره بود با عساکر منتظمه خود با یرانی ها پیوست و حسن علی میرزا هرات را بسیار بسهولت تسخیر نمود وهیچ انتظاری نبرد چه توپها هیچکدام امده کار نبودند (صفحه ١٥٢ کتاب فریر) --- page 96 --- ( ۸۹ ) حسن علی میرزا بعهد نامه تصدیق چیزهای فوق دلالت میکند (۱) مشارالیه از فیرو(۲) در پی همراهی محمود شاه شد و در جواب مطالبات والی خراسان جواب طفره آمیزی فرستاد مشارالیه پسر خود مالك حسين را بكابل روان نمود تا در اطراف همراهی ایشان مذاکره بنماید (۳) محمود شاه نسبت به برادر خود خوش بین نبود ، زیرا او درهنگامی که شاه شعاع سلطنت میکرد از همراهی وی انکار نموده بود ازینرو موصوف در چاره آن بود که او را از هرات میکشد ومخفیانه فتح خان وزیر خود را ترغیب میداد تا او را دستگیر کرده محبوس بسازد (٤) او نیز بوزیر خود اظهار نموده بود که میخواهد کامران را والی هرات بسازد (٥) فتح خان نیز این پلان را که اخراج فیروز الدین و پیشرفت جاه طلبی های مخفی او بود پسندید (٦) فتح خان عسکر زیادی جمع کرده (۷) بطرف قندهار رهسپار گردید و دوست محمد خان او را همراهی نمود شهزاده مالك حسين پسر فیروز الدین نیز با ایشان سفر کرد وزیر راجع بشهزاده مواظبت وتوجه مخصوص داشت و در عین زمان طوری وانمود کرد تا شهزاده را مطمئن سازد که او دوام خدمت و ارتباطی که به محمود دارد قطع نموده وازوی برگشته بطرفداری فیروز الدین برود فتح خان برای اینکه تماماً مالك حسين را متیقن بسازد در قندهار فرود نیامده بلکه عساکر را هشت میل دورتر از قندهار فرستاد در حالیکه خودش با کامران ملاقات مختصری نموده بعد بلشکر پیوست و وانمود کرد که شهزاده کامران در فکر گرفتاری او (فتح خان) بوده (۸) بهر کیف کامران ازین واقعه (۱) صفحه ٣٦٩ جلد ۲ کتاب مولفه کونولی . (۲) فیروزالدین چشم امید از امداد محمود شاه داشت و باندازه دشمنی ایرانی ها این امرهم برای او باعث اندیشه خطر بود چه مشارالیه يك وضعیت آزادانه گرفته خویش را از شاه کابل مستقل میدانست اگرچه سکه را بنام محمود شاه ضرب میکرد ولی بشاه کابل هیچ چیزی نمی پرداخت (صفحه ١٥٢ هشتری آف دی افغانز مولفة فریرز) . (۳) جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ٣٦٩ مولفه کونولی . (٤) صفحه ۱۰۳ جلد اول لایف آف امیر دوست محمدخان مولفه موهن لال . (٥) صفحه ۱۳۹ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی . (٦) صفحه ٣١ جلد ۳ جرنیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب مولفه مسن . (۷) شیرازی میگوید که او دوازده هزار عسکر با خود داشت. (صفحه ۱۳۹ کتاب او) (۸) صفحه ۳۷۰ جلد ۲ جرنی تودی نارت آف اندیا مولفه کونولی بنظر بنجر بر شیرازی این تماماً يك پلان مخالفی بود که فتح خان برای ... فیروزالدین اختیار کرد. و باو اطمینان داده باشد که طرفداری او را میجوید وقتیکه لشکر فتح خان نزديك قندهار رسید از روی سازش وانمود کرد که برضد محمود شاه انقلاب خواهد کرد و تا مدت چهارده روز با حاکم وی قندهار جنگ تداوم داشته توپها متصلاً بدون گله فیر میشد بعد ازان فتح خان گویا از قندهار فرار کرده در پناه فیروز الدین میرود (صفحه ٤٠ - ١٣٩ تاریخ احمدشاه درانی شیرازی ) --- page 97 --- ( ۹۰ ) خیلی مضطرب گردید و خیال کرد که وزیر میخواهد باین وسیله میان او و پدرش رنجشی تولید نماید ازین رو در دربار عام تمام کوایف را ذکر نموده و بعد ازان محمد حسین خان را که از دوستان فتح خان بود نزد او فرستاد تاباو بگوید که ابداً او چنین فکری در سر نداشته و به هیچ نوع خیال سوئی درباره او نداشته است این قاصد که حامل پیغام کامران بوزیر بود بعد از پیشین بوقت عصر به خیمه وزیر واصل شد که در آنوقت وزیر بعد از یکعصرش زیاد با دوست محمدخان ، شیردلخان و پردلخان بیرون خیمه نشسته و استراحت کرده بودند فتح خان خواست که پیغام مذکور را پیش روی حاضرین گرفته و سخنان محمدحسین خان را بشنود ازینرو شروع به مکالمه نموده گفت که دوستی دیرین را فراموش و چرا برخلاف او با کامران پیوسته است محمد حسین خان بايك طرز ندای حیرت انگیز جواب داد اگر وفاداری و اطاعت و خدمات مرا شاه این چنین پاداش میدهد من نیز نمیتوانم دیگر باو خدمت نمایم والبته به اشخاصی هستند که خدمات مرا خواهند پذیرفت فتح خان بعد ازین باصرار محمدحسین خان را بعنوان مهمان آشب نزد خود نگهداشت ووقتی که همه رفتند او را نزد خود خواسته ووقتی که در خیمه او جز این دو نفر هیچکسی دیده نمیشد موقعیت را باو شرح داده وضرورت کشیدن دست دوستان فیروز را که خیلی دانشمند وفعال بود از کار و بار باوخاطر نشان نموده التجا کردکه شهزاده کامران را از نیات او درین مسئله آگاه سازد . بهر کیف وزیر هر چه را بطوری گفت که ملک حسین از مقاصد او خبر نگردد واورا متیقن ساخت که فیروز بعد از انکه ایرانیها را شکست بدهد بطرف کابل آمده و دست محمود پدرش را از کاروبار سلطنتی کوتاه میسازد باین ترتیب بهرات رسیده(۱) فیروز الدین بکمال عزت واحترام از فتح خان پذیرائی نمود واینهم علی الخصوص در اثر تبسقات سرگرم ملك حسين بود كه فتح خان آنقدر در خدمات آنها فداکاری مینمود خیمه عساکر شاهی دو میل دورتر از شهر زده شده وجوش وخروش واصراف وتبذیر زیادی در آن حکمفرمائی داشت از هراتی ها مهمان نوازی خوبی از طرف عساکر شاهی بعمل آمده که در عوض آنها نیز سپاهیان فتح خان را بشهر دعوت نمودند این رفت و آمدهای دوستانه ده روز طول کشید که در آن مذاکرات حربی میشد ولی مرکز تمام مفاهمات جنگ با دولت ایران بود شکوکی که از نیات فتح خان در قلب فیروز الدین تولید شده بود رفع گردید و یکسای از بین رفت ازینرو فتح خان متوجه خوانین و بزرگانی که طرفدار وفدائی فیروزالدین بودند گردیده و بالاخره کامیاب شد که بعنوان يك جاسه حربي يك شب آنها را به خیمه خود ببرد و درعین زمان بيك تعداد زیاد سپاهیان خویش هدایت داد که بشهر بروند و بعد ازان خودش با دوست محمدخان و يك جمعیت غفیری بطرف شهر رهسپار گردید که تشکر مهمان نوازی و تلطف فیروزالدین را ادا بکند وقتی اجازه ورود او به اطاق پذیرائی داده شد (۱) کونوالی جراتی آودی تاوت آف انديا جلد دوم صفحات ۲۷۰ - ۲۷۱ --- page 98 --- (۹۱) پیش از انکه خوانین هرات که به خیمه عساکر شاهی خواسته شده بودند از خدعه او اطلاعی یابند ارگ و قلعه را متصرف گردیده و فیروز الدین را اسیر ساخت (۱) . فیروز الدین گرفتار گردید (۲) و تمام ثروت و دارائی او توسط دوست محمد خان تند و نا عاقبت اندیش تاراج شد. چه موصوف در اپارتمان حرم او داخل شده تمام زیوراتی که پوشیده بودند از ایشان گرفت و حتی کمربند (۳) قیمتی و دانه نشان و البسه خواب رقيه بيگم (۱) کونولی جورنالی تودی ناوت آف اندیا جلد دوم ۲۷۰ - ۱ قرار نظريه فریر فتح خان ارگ هرات را بطور دیگری به تصرف خویش درآورد : فیروز الدین از فتح خان و خباثت و خدعه او خوبی آگاه بود و به هیچ صورت از وسطه‌تن نمیشد و از مقاصد او خاطر جمع نمی گردید چنانچه باو اجازه داد که بشهر داخل شود اما بیش از پنجاه سوار با خود نداشته باشد فتح خان نیز از حيله فیروز الدین گول نخورده و پنجاه نفر خویش را از بارسوخ ترین خاندانهای هرات انتخاب نمود این پنجاه نفر از کاری که از آنها توقع کرده شده بود بخوبی از عهده بر آمدند و از خویشان و از اقارب خویش ادعا کردند دروازه شهر را بطرفداری آنها بیکشایند چنانچه هم چنان شد و بروز چهارم دروازه های شهر باز گردید و بروز بعد از ان هرات به تصرف فتح خان درآمد هستری آف دی افغانز صفحه ۱۵۴ شیرازی بطور دیگری این واقعه را ذکر مینماید قرار اظهارات او فیروز الدین میدانست که فتح خان برای این بهرات نیامده است که باو در محاربه با ایران شرکت جوید بلکه میخواهد دست او را از هرات کوتاه سازد ازینرو قشون فراوانی تهیه کرده و از شهر برای مقابله با او بیرون رفت فتح خان او را در مذاکرات خویش مصروف ساخته و دوست محمد خان را با يك برادر دیگر خویش بطرف شهر فرستاد که آنها رفته و با محافظین شهر جنگیده و غالب گردیدند و شهر را متصرف شدند تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۴۰ بهر کیف نظريه موهن لال نظریه است که تا حدی با اظهارات کونولی قرابت بهم میرساند زیرا او میگوید که فتح خان دوست محمد خان را با یکدسته فرستاد که بعنوان مهمانی داخل هرات گردیده و نفری خویش در خانه های اقارب و خویشاوندان دوستان و طرفداران خویش متفرقاً تقسیم نماید و روز دیگر که سرداران فیروز الدین در خیمه اش از او ملاقات نمودند او آنها را اسیر خواهد ساخت و باین ترتیب دوست محمد خان دروازه های شهر را بسته و بیکمك طرفداران و هواخواهان خویش قصر (ارگ) را به تصرف آورد بهر کیف تمام این پلانها هم چنانکه طرح شده بودند کامیابانه در ساحه عمل گذاشته شده و بر حسب میل آنها انجام یافت لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٠٤ . ۲ وقتیکه دوست محمد خان بتالار دربار فیروز الدین داخل شد شهزاده موصوف از تعداد متعاقبین سردار مضطرب شد وسعی کرد که از راه خصوصی در اپارتمان داخلی برود ولی سردار و همراهانش او را تعقیب کردند در داخل حرمسرا گرفتار نمودند (کونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۲۷۲) ایوت - اشتباه کرده که گفته فیروز در کوهها گریخت (پریتو آف ۱ جرنی جلد اول صفحه ۳۴۹) . ۳ - این چیز قیمتی پنجاه هزار تومان می ارزید (صفحه ١٤٠ تاریخ احمد شاه درانی مولفه شیرازی ) --- page 99 --- ( ٩۴ ) خواهر كامران وزن ملك قاسم را نيز گرفت . محمود شاه از ين رويه تماما رنجيد زيرا براى عملى كردن پلان او طودى رفتار شد كه خودش را بقهر آورد بنا بر ان وزير خويش را بسيار توبيخ كرد (۱) ولى فتح خان باين توبيخ كمتر اهمیت داده بااین حصة خزائن فيروز الدين كه بقسمت وى رسيده بود بزياد كردن عساكر مشغول شد. در حاليكه دوست محمد خان كه زيادتر از خزائن شهزاده حصه گرفته بود بهمر اهى جي سنگه (۲) و چند نفر خدمتگار گريخت و نزد برادر خود محمد عظیم خان بکشمیر رفت (۳) و در صدد پيشرفت گرديد . ولى فتح خان ازين جدا ئى برادر باچنان مبلغ هنگفت بدون آنكه چيزى بوی بگوید به هيجان آمده بود و نيز از رويۀ غير طبيعى كه دوست محمد خان با شهزاده خانم موصوف (٤) نموده بود در شر مسارى بود و به محمد عظيم خان نوشت تا او را زير مراقبت بدارد (٥) حكم وزير تعميل یافت و دوست محمد خان در جزيره كه واقع در ميان كول دال (Dal - Lake) (٦) محبوس شد . ميرافضل خان وزير فیروز الدین كه اورا از خواستن امداد از شاه محمود منع میکرد متعر نشد پیش از رسيدن فتح خان بهتر دید كه از هرات فرار كرده پناه گاهی در ایران بجويد . این عمل او عاقلانه بود زیرا حاجى آغائی كه در اثر مشوره وى بالاخره امداد محمود شاه خواسته شده بود بامر فتح خان گرفته شده و كور شد (۷) فتح خان فوری خود را در پای دیوارهای شهر هرات جمع نموده و براى ايرانی بنائيجه مدافعانه احوال فرستاد و اظهار داشت كه محمود شاه تنها شاهی است كه ميتواند در هرات بنام خویش سکه زده و مالیه آن را جمع نموده در خطبه اسم او خوانده شود (۸) اين آهنگ جنگ از طرف حكمران ایرانى خراسان بزودى ١ - صفحه ١٤٠ كتاب شيرازى . ٢ - مسن' جرنى ان بلوچستان، افغانستان و پنجاب جلد ۳ صفحه ۳۲ . ٣ - كونولى غلط كرده ميگويد كه دوست محمد خان به پشاور فرار كرد (جرنی تودی نارث آف انديا جلد ۲ صفحه ۳۷۳ ) ٤ - واين ميگويد كه دوست محمدخان شهزاده خانم را تا بیرون حمام دنبال كرد و او را آنجا گرفت . مشاراليه غلط كرده كه گفته موصوف دختر تیمورشاه و خواهر محمود شاه بود (اوزت تو خزنی' كابل ' افغانستان صفحه ۳۳۸) ٥ - نظر بتحرير فریر دو سبب بود كه فتح خان حبكم حبس دوست محمد خان را داد دلیل اول اینكه دوست محمد خان از دادن چیز مرواريد هاى قشنگ استنگا ف وزريد كه آنها را خودش خریده بود و فتح خان میگفت كه وعده فروش آنرا با و داده ديگر اينكه دوست محمد خان از اعاده البسه قیمت بهاى زیبه بیگم كه اورا از شهزاده خانم موصوف به تشدد گرفته بود قبول ننمود . ( هسترى آف دى افغانز صفحه ١٦١) ٦ - صفحه ١٤٠ تاريخ احمد شاه درانی مولفه شيرازى ٧ - كتاب فوق الذكر مولفه فرير ، صفحه ١٥٤ . ۸ - کونولى ' جورنی تودی نارث آف اندیا جلد دوم ۳۷۳ --- page 100 --- ( ٩٢ ) پذیرفته شده و از مشهد بايك قشون چهارده هزار نفر روان گردید (۱) قشون پیاده شاه که تعداد آن بچهار هزار میرسید و تا درجه انتظام داشت سردار ذوالفقارخان اداره میکرد باقی عسکر از دسته های سوار تشکیل یافته بود . در اینها یکدسته سه صد نفری کردها که اداره آنها بدست حسن خان چنارانی ، و يك دسته غرت هائیکه که قریب پرچند زندگی میکردند شامل بودند . وعلاوتاً از قرب وجوار نیشاپور جیز وان ، مشهد و ترشیز نیز سواران آمده بودند . میرزا عبدالوهاب که هر چند شهرت عسکریت و جنرالی نداشت ولی یکی از اشخاص بافراست دولتی بشمار میرفت نیز با شهزاده همراه بود این شخص اولا داخل خدمت شاه ایران بوده و برای تنظیمات واداره خراسان با یالت مذکور فرستاده شده بود (۲) بهر کیف حسن علی ميرزا يك تفوق بزرگی بر رقیب خویش داشت ، توپخانه او را فرخ خان اداره نموده و توپچیان نیز تحت اداره او بودند این شخص زیر دست افسران انگلیسی در تبریز تربیه شده و تعلیم یافته بود (۳) حسن علی میرزا بخیال اینکه فتح خان نیز مانند فیروزالدین کسی خواهد بود قاصدی نزد او بوریان ( که با عساکر خویش آنجا رسیده بود ) فرستاده و مطالبه کرد که قرار دادی صلح آمیز باهم بکنند ولی وزیر افغانی که دارای يك قوه سی هزار نفر (٤) بود آن را قبول ننموده و به لهجه تندی با و جواب داد . لذا هر دو قشون بجانب یکدیگر شان حرکت نموده و پیش میرفتند تا آنکه در صبح روز ٢٥ ماه می ١٨١٨ (٥) نزديك شهر كوچك کوهسان (Kuhsan) که در میان کنافر قلعه (٦) وقريه سرحد ایران و هرات واقع است باهم رسیده و يك دیگر شان را دیدند . و بزودی هر دو عسکر برای جنگ تیاری کردند سپاهیان و ضو کردند که مبادا در معرکه تلف شوند و بعد از ان لباس معمولی خود را کشیده و جامه جنگ پوشیدند . حسن علی میرزا لباس شهزادگی خود را پوشید ، در حالیکه فتح خان جامه سپاهی ببر کرده ، بر اسبی بسیار خوب سوار و در مرکز صفوف عسکری خویش جا گرفت افغانها چهار عدد توپ وصد قرار ه قلاب دار ؟ ( Swivels ) داشتند در حالیکه قشون ایرانی دارای صد قراره قلاب دار شتری وهشت عدد توپ بود . توپخانه هر دو قشون پیش روی ۱ - کتاب فوق جلد وصفحه مذکور فریزر میگوید که او صرف شش هزار نفر میتوانست برابر کند تریتون آف دی جور نی ان تو خراسان ضمیمه بصحفه ٣٤ ۲ - کونولی ، کتاب فوق الذکر جلد دوم صفحه ٣٧٤ . ۳ - فریزر ، کتاب قبل الذکر ضمیمه ب صفحه ٣٤ ٤ - علاوه بر آن میگوید که گذشته از عساکر افغانی خویش فتح خان ده هزار عسکر خراسانی نیز با خود داشت ورنه بدون كمك محمودشاه واعزام عساکر از طرف او نمیتوانست آنقدر خود را قوی بسازد تيزيتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه (ب ) صفحه ٣٤ ٥ - كونولی جورنی نودی نارت آف انديا جلد دوم صفحه ٣٧٥. ٦ - فریزر ، هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٤ میدان حقیقی جنگ کهنهنگ در آن بوقوع پیوست کا ریز گفته میشد و وجه تسمیه نیز وجود يك كاريز آب است که در آن جاری بود. کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ٣٧٥ . --- page 101 --- ( ٩٤ ) مرکز صفوف قرار داده شد ولی چون ایرانیها چهار توپ علاوه تر داشتند در هر جناحی نیز دو توپ گذاشتند . پیش از انکه محاربه و قتال شروع شود فتح خان قاصدی نزد حسن علی مرزا فرستاد که اگر غوریان را واگذار شوند بجنگ متارکه خواهد داد. تمام سرداران فارس بجز ذوالفقارخان موافقت نمودند که درینجا مرزا عبدالوهاب به مداخله خاتمه بخشیده و گفت که موافقت کاری عاقلانه است . بعد ازان فتح خان پیغام فرستاده و خواهش کرد که عساکر ایرانی عقب بروند که درینجا نیز مرزا عبدالوهاب بدون تردید اظهار داشت که بهتر است چنان کنند ؛ ذوالفقا خان ازین مسئله به غضب آمده و گفت که این امر حیثیت و وقاری را که قشون ایران کسب نموده و دارا است برهم میزند و نام افغانها را بدشنامهای بد و ناسزا های خشن برزبان راند و کلمات نملایمی دربارهٔ آنها گفت. و بعد ازان به نفری توپخانه امر داد که آنچه شایان باشد در مقابل قاصد بجا آوردند در اثر این امر دفعتاً چهار توپ صدا نمود و قاصد وحشت زده به اسپ خویش مهمیز زده و بطرف قشون خود گریخت ، توپهای افغانی به این صداها جواب گفت و جنگ آغاز گردید (١) تا وقتیکه از هر دو صف فیر تفنگ و توپ جریان داشت ولی خساره زیادی نرسانید و بعد ازان وقفه احداث شد تا آنکه افغانها بیشتر از نصف تحت قیادت شیردل خان ، کهندل خان ، پردل خان و سردار سالخورده یار محمد خان الکوزائی بسرعت انتهائی با شمشیر های برهنه بر صفوف دشمن تاختند و قتل و کشتار زیادی کردند . بیشتر فشاری که آوردند بر جناح چپ قشون ایران بود که دسته پیادهٔ ذوالفقار خان آن را تشکیل میداد (٢) پورکیف توپخانهٔ قشون ایران تا حدی برای مدافعه دشمن حتی المقدور کوشید لیکن گلولهٔ آن بزودی خلاص شده و بجای آن چند خریطه مسکوکات مسی را که با خود داشتند استعمال نمودند (٣) در صفوف ایرانی يك نفر افغان درانی بنام مدد خان سموزائی نیز شامل بود که در اثر دشنام و ناسزای که ذوالفقار خان بافغانها داده بود برافروخته شده و عقب نشسته فرار اختیار کرد. این فرار يك دستهٔ قشون و حمله شدیدیکه از طرف افغانها شده بود ایرانها را خیلی ضعیف ساخته و بوحشت و دهشت دچار کرد، جناح راست و قطعات مرکزی مشتت و پراکنده شده ایرانها میدان جنگ را گذاشته و در حالیکه توپهای خویش را برجا گذاشتند فرار نمودند، شهزاده دلیر که مقاطعت و نجات او مورد خطر بزرگی بود خیلی کوشش کرد که آنها را از گریختن باز دارد ولی در نتیجه ناکام شد ، بعضی دسته های عساکر او در کاروان سرای و خرابه های که نزديك میدان جنگ واقع بود پافشاری نمودند ولی در اثر حمله يك دسته سواره تحت قیادت کهندل خان تاب نیاورده و پراکنده شدند . اسپ حسن علی مرزا مجروح شده بود ولی خود او را حسن خان چغارانی نجات داد که بر اسپ او سوار شده و بیگدسته كوچك عسکری فرار اختیار نموده و خود را نجات داد ، پور کیف تنها جناح چپ که مورد شدید ترین حمله افغانها واقع شده بود ١ - کونولی : جورنل تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ٣٧٥ - ٠٧ ٢ - کونولی : جورنل تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٧٧ . ٣ - فريسر : نیرتیو آف دی جورنل انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ١٢٣ . --- page 102 --- ( ٩٠ ) تا درجه آخر کوشش نموده و با ثبات و پافشاری زیادی بمقاتله وفير تفنگ ادامه داد. درین ضمن فتح خان مورد اصابتی در دهان خویش واقع شده (۱) غلطیده وبر گردن اسپ خویش افتاد (۲) کسانیکه به نزديك او بودند خیال کردند که فتح خان کشته شد و ازین رو از جرئت آنها کاسته و بوحشت سردچار گردیده فرار کردند . باین صورت فضای فتح نمایان و روشن افغانها دفعتاً ابر آلود گردیده و تمام قشون مشتت گردیده بهر طرف پراکنده گردید . درین وقت فتح خان بزودی بحال آمده و با حرکت زبان و شمشیر قشون خود را صدا میزد ولی ناکام گردید . (۳) بالآخره مجبور گردیده و از عقب قشون منهزم خویش بطرف هرات روان شد . بنیاد بیگ هزاره که خود را باسه هزار نفر به مجاورت میدان جنگ رسانیده بود تاهر که شکست بخورد او را مورد چور و چپاول قرار بدهد . (٤) خود را رسانیده واموال زیادی از خیمه های فتح خان به غنیمت برد . فتح خان باقیمانده ثروت و خزائن فیروزالدین را با خود آورده بود . هزاره ها شخص میرزا عبدالوهاب (٥) را دستگیر نمودند که بعدها واپس به ایرانیها داده شد. حسن علی میرزا در اینکه بقشون خود بفاصله سه میل از میدان جنگ برسد کامیاب گردید و بزودی اطلاع یافت که افغانها گریخته اند لذا بزودی خود را بسردار وفادار خویش یار محمد خان که میدان جنگ را آنقدر ها به دلیری نگاه داشته بود رسانید و وقتیکه یقین حاصل کردند که بعد از ان (۱) کونولی وفریزر و میسون عقیده دارند که جراحت فتح خان در اثر يك گلوله بود ولی فریزر میگوید در اثر يك سكه مسی که از باعث خلا ص شدن گلوله طرف استعمال قرار داده شده بود صورت گرفت . موهن لال میگوید مشكوك است كه آیا از طرف نفری خود و یا اینکه بگلوله ایرانیان مجروح گردید لایف آف امیر دوست محمد خان صفحه ۱۰۳ جلد اول . (۲) کونولی جورنی ٹودی نارت آف اند یا جلد دوم ۳۷۹ فریزر فریزر میگویند از اسپ خویش پائین افتاد هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٤ و پزیتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ۳۰ در حالیکه شیرازی میگوید از زین خویش افتاد تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤١ . (۳) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤١ . (٤) فریزر میگویند که او در اثر پیغام دعوتی که از طرف محمد خان فروی ترین با و داده شده بود آمده بود که او در اثر برخلافی که با خاندان شاهی ایران از سبب قتل پدر و برادرش داشت چنین کرده بود ، و او با فتح خان ساخته و او را به قشون کشی خراسان تشجیع نموده بود ( كتاب قبل الذکر ضمیمه ب صفحه (٣٤) بهر کیف بنیاد بیگ هزاره جزما برای طرفداری هیچکدام نه افغانها و نه ایرانیها آمده بود و حسن علی میرزا از و خواهش کرده بود که با فتح امداد نکند کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ٠٢٧٦ (٥) میرزا را وقتی هزاره ها گرفتند او را از اسپ اهلی او فرود آورده و در مقابل بريك يابوی خیلی خراب سوار نموده نزد بنیاد بیگ آوردند ( فربور و پزیتو آف ای .... ن انتو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ٣٥) --- page 103 --- (٩٦) همه گزارشات بملح فتح نصب آنها شده است بتقریب آن باروت باقیمانده را در فیر شادی نامه بمصرف رسانیدند - اولین دسته منهزمین وقتی بمشهد رسیدند چون و زیر از عقب رفتن افغانها اطلاع نداشت و از شکست ایرانیان بهمان وضعی آگاهی یافت خیال فرار نمود ولی یکی از ملاهای بزرگت بنام میرزا هدایت الله به آنها گفت که در بین دیوار های مقدس مشهد کسی به آنها ضرری رسانیده نمیتواند و هیچ طایفه مسلمان جرئت فیر کردن را بمقابل دیوار های مقدس این شهر ندارد و به آنها توصیه نمود که تا وقتیکه از فارس به آنها کمکی برسد و یا اینکه از کیانر قنده اطلاعی بگیرند در آنجا بمانند، بهر کیف بزودی شهزاده حسن علی با خبر خوش فتح رسید ومشهد را به تقریب خوشی و فیروزی چراغان کردند حسن علی دارای لقب شمشیر تاج و تخت Sword of the throne گردید (١) در هرات نیز بعینه همچین گزارشات بوقوع پیوست وقتیکامیکه اولین دسته منهز مین بشهر وارد شدند اهالی هرات مضطرب گردیده بعضی محاکن خود را وا گذاشتند و برخی دیگر برای تسلیم شدن بحکمران جدید خویش ترتیبات میگرفتند لیکن فتح خان بموقع رسیده واعلان نمود که ایرانیان شکست (٢) خورده و فتح نصیب افغانها ست ، با ینصورت تا درجه اسباب تسلی و اعتماد هراتیان را فراهم آورد و شهر هرات بتقریب این فتح غیر متوقع چراغان شد (٣) فتح خان وقتی دانست که فکر ایرانیان دوباره تسخیر شهر هرات از بین رفته و نقشه های آنها برهم خورده است بامور اداری ایالت مذکور توجه نمود در باره مالیات و تعمیرات واستحکامات شهر داخل اقدامات شد ، طرق اداره او عاقلانه و خیلی بمتانت پیش میرفت که در نتیجه مردم هرات از و خیلی خوش بین شده و او را از فداکار ترین خدمتگذاران وطن خویش میدانستند . بعد ازین برای فتح خراسان ترتیباتی گرفتند وقشون خویش را برای محاربة دیگری جان بخشید ، این ترتیبات بزودی تکمیل شد ولی گزارشاتی بوقوع پیوست که جریانات واقدامات افغانشتان را تبدیل ومقدارات مسیراتی ها را فیصله نمود . شهزاده کامران که یگانه پسر محمود شاه بود عروج و ترقی فتح خان را خوش نمینگریسته با کمال رشك واندوه تلقی میکرد ، مشارالیه روحی داشت که اداره دیگران را نمی خواست ، در هنگامیکه باو قوتی داده می شد بتعدی او کسب شدت میکرد و بحدی سنگدل و بیرحم میشد که تا وحشت میرسید . فتح خان که مزاج او را خیلی خوب می شناخت کمتر تمایل به واگذاشتن او میکرد که از پلانهای او جلوگیری کند و با اینکه تمایلی را که در توسعه قوای شاهی دارد خاتمه دهد . حتى بعد از روزی که کامران در اثر نصائح فتح خان که از حصه گرفتن در حکومت بنا بر قتل شهزاده قیصر مانع شد، پسر محمود آن را بتلخی تلقی کرده در صدد آن شد که از وزیر پدر خود انتقام بکشد . (١) کونولی ، جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٧٩ - ٨٠ . (٢) فریر هستری آف دی افغانز صفحات ١٥٥-١٥٤ (٣) کونولی جرنی توری نارت آف اندیا جلد ٢ صفحه ٣٨٠ . --- page 104 --- (۹۷) مشارالیه از هر طرف بشاه رسانید که وزیر در صدد آزاد ساختن فامیل بارکزائی بود و در فکر خرابی سدوزائی است شهزاده قیصر اوضاع مجیانه پیش گرفت تا فتح خان هیچ شکایتی به پدرش نکند لاكن حسد سرداران دیگر در باری هاشیر ا که فوت سابقه داشتند می انگیخت ، بالاخره مشارالیه غالب آمد چه حصه زیاد سرداران درانی یکی شده او را مجبور کردند که هم پدر و هم خود را ازین یوغی که بر گردن ایشان است نجات بدهد وقبل از آنکه قدرت خود را بدرجه بلند برساند حیات او را قربان بکند . محمود شاه راحت طلب امتیاز ودارائی تحت و تاج را منتهای آرزوی خود شمر ده و بان قانع بود و ابداً درباره زحمات وتکالیفی که رعایای او بان سر دچار میشدند وقعی نداده ومتاثر نمی شد و چیز های را که پسرش بپای وزیر می بست دورغ پنداشته و بـاور نمیکرد زیرا بفکر او فتح خان ادارۀ امور را چنانکه شاید و باید بدست گرفته و اجراآت بسیار خوبی میکرد ، ولی رفته رفته این تحریکات پی در پی بی اثر نمانده و بعضی خیالات سوء را در قلب محمود زنده و بیدار ساخت تا آنکه ورود فیروزالدین که وزیر او با جمعیتی محترمانه فرستاده بود صورت گرفت (۱) فیروزالدین که از وضعیت بارکزائی ها در هرات خیلی بر افروخته شده و قلبش از یاد آنهمه گندارخات میسوخت خصوصا از وضعیتی که راجع به حرم او شده بود خیلی غضبناك ومنتظر موقع انتقام بود بهر کیف او را نزد برادرش شاه هدایت کردند ، وقتی که محمود از وضع بدی که دوست محمدخان کرده بود خیلی بقهر آمده و از اقتداری که وزیر او تصاحب کرده بود خاطرش گرفته شد و کامران او را به بلند ترین درجه غضب آورده و او را متیقن ساخت که دوست محمد خان بدست خود آخرین جامعه را که وجود دختر شاه را از نظر خود او وهمرا هانش مستور میساخت از و کند(۲)سردارهایکه در مجلس حضور داشتند گفته های قبل الذکر را تائید نموده و علاوه کردند که درین مسئله تباهی شاه مضمر است و این تباهی نیز صرف از طرف وزیر فتح خان صورت گرفته و خیلی قریب الوقوع است (۳) شاه تسلیم شده و کامران را حسب خواهش خودش بهرات فرستاد تاشهر مذکور را متصرف شده و احکامی که باو داد اگر ممکن شود وزیر را دستگیر نماید(٤)وقتی که کا مران بهرات رسید بیرون شهر در قصر (۱) فریر معلوم میشود غلط کرده است که میگوید فیروزالدین را نزد شـــاه بكابل فرستادند زیرا شاه در همین وقت در قندهار بود (واین دی وزت تو غزنین کابل آیند افغانستان صفحه ۲۳۷ وموهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۳) (۲) فریر هستری آف افغان صفحه ١٥٦ (۳) فریر هستری آف افغانز صفحه ١٥٦ (٤) فریررپورتو آف دی جورنی انتو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ فریر میگوید که محمود امرداد فتح خان را کور بسازند هستری آف دی افغانز صفحه ١٥٦ لیکن قرار نظریه شیرازی این امر صادر نشده بود زیرا میگوید که وقتی فتح خان را دستگیر نموده و کور کرده نزد محمود بقندهار فرستاد شاه خیلی متاثر ومتاسف شده و بکامران دشنام داده در مکتوبی بسیار سخت ظالم او را انکوهش کرد تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣ --- page 105 --- (۹۸) خویش (در باغ شاه) مسکن گزیده وبشهر داخل نگردید شاید ارگ هرات در تصرف امین الملك برادر زادۀ فتح خان بود وازین سبب نخواست درون شهر برود (۱) فتح خان مکرراً از هوا خواهان وطرفداران خویش اطلاع یافت که بایست از شهزاده احتیاط نماید (۲) ولی به نصایح آنها گوش نداده (۳) یومیه برای تقدیم احترامات و در یافت هدایات باو امرینا کامران ملاقات میکرد (٤) وبطوری رفتار میکرد که کامران را متیقن سازد که او میخواهد اتحاد دوستانه بین آنها وجود داشته و متعدانه بطرفداری خاندان سدوزائی کوشیده و برای ترقی و عروج مملکت افغانستان کار بکنند ولی کامران نسبتاً کمتر با او احترام نموده وصرف میخواست خزانۀ فیروزالدین را که هنوز هم چیزی ازان نزد او بود با او تقسیم کند درین مسئله البته فتح خان ساکت مانده و به او چیزی نمیداد کامران بزودی یقین حاصل کرد که فتح خان تمام اقتدارات را برای خود میخواهد . لذا کامران بشاه نوشت که اجازه بدهد وزیر او را بکلی از بین بر دارد ولی محمود به انصاف او مشوره داد. بهر کیف چند روز بعد وقتی که شهزاده با سرداران و اقدار وطرفدار خویش نشسته بود فتح خان حسب معمول برای دیدن و تقدیم احترامات خویش نزد او آمد (۱) کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۱ . (۲) فریر هستری آف دی افغانر صفحه ١٥٦ و کونولی كتاب قبل الذكر جلد دوم صفحه ۳۸۱ . (۱) باری او گفت « من دو بار محمود را بر تخت نشانیدم و امروز زمام اداره آن بدست کامران است که فکر اذیت مرا در خواب هم نمی بیند » کونولی کتاب قبل الذکر صفحه ۳۸۱ . (٤) کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ۳۸۱ وفرير کتاب فوق الذکر صفحه ١٥٧ بهر کیف ابات مسئله را طور دیگر ودلچسپ تر نقل میکند او میگوید که مدت سه روز فتح خان از کامران ملاقاتی نه نموده ونزد او نرفت روز دیگر شاه پسندخان به کامران پیشنهاد نمود که او نزد فتح خان رفته و اعتماد او را جلب کند کامران از ترس اینکه مبادا ضرری برای دوستش برسد پیشنهاد او را قبول نمود ولی شک و اضطرابی داشت بهر كیف شاه پسندخان نزد فتح خان رفت و وزیر از و پذیرائی شایانی نمود. تا بالاخره حاضرین را خارج و با هم تنها ماندند و درینجا مذاکرات دوستانه بین آنها صورت گرفته و باهم به قران قسم خوردند که یکی دیگرشان را از وقایع خبر کنند یعنی فتح خان اورا از دستگیر ساختن کامران وشاپسند خان او را از اقدام کامران در باره گرفتاری او اطلاع بدهد . بعد ازان فتح خان او را با تحایف و بخشش های زیادی رخصت نموده و خودش نیز چندی بعد از کامران ملاقات نمود کامران نیز او را بخوبی پذیرفت ولی چند روز بعد باز فتح خان از رفتن نزد او اباورزید که در مقابل کامران با و سلوك بهتری پیش گرفته و يك کارد بسیار اعلی با و بخشیده و علاوتاً باو امر داد که برای قشون کشی بر علیه مشهد ترتیبات بگیرد . نیزینو آف دی جورنی چتداول صفحات ٢٦٠ - ٢٦١ --- page 106 --- (۹۹) عطامحمد خان نیز در آنجا حضور داشت (۱) مکالمات شروع و مسئله جنگ ایران بمیان آمد که درینجا یکی از سردارها بوضعی تحقیر آمیز گریختن فتح خان را مورد طعن قرار داد وسردار دیگری نیز او را تعقیب وتائید نمود (۲) وزیر نتوانست در مقابل همچه تحقیرات حوصله و تحمل نماید وبه نگاههای تندی که با طراف پرت میکرد بـه آنهمه تنقیدات تحقیر آمیز گوش میداد در ین ضمن کامران مداخله نموده ووزیر را مورد حمله قرار داده گفت که در مقابل یکدستۀ قشونی که خیلی از وضعیف تر و کم دل تر بود آبروی نژاد افغانی را ریخته است وزیر جواب شاهزاده را بوضعی درشت و عصبانی داده وباو خاطر نشان نمود که بهیچ صورت او مسئول ضیاع قشون افغانی نیست و از زمان جنگ های داخلی یا قیصر که بعضا بر خلاف کامران جنگید و در موقع دیگری شمشیر خود را بـرای مــدافعة او استعمال می نمود بیادش داد این اشارات و کنایات کامران را بر افروخته ساخته وامرداد که وزیر را بگیرند چنانچه سرداران او برخواسته واطاعت نمودند و عطامحمدخان باشارۀ شهزاده خنجر خویش را بچشمان دشمن خویش فر و برد (۳) . بعد از ان وزیر را براسبی سوار نموده و به ارگ فرستادند که در آن محبوس شده و دوست قلیچش محمد حسین خان را بمحافظت او گماشتند (٤) وقتیکه فتـج خان محبوس شد صرف سه برادرش پر دلخان شیر دلخان و کهندلخان در هرات بودند و با خاطر جمع در قصر شاهی بچار باغ مشغول بازی شطرنج بوده و در مرحله اول از تمام آن گدارشات بـی خبر بودند(ه) خوشبختانه که فتح خان در روز گرفتاری خویش آنها را ندیده بود کامران از عدم همراهی آنها با فتح خان و نرفتن بحضور او به غضب آمده و چندتن را برای گرفتن آنها فرستاد ولی خوشبختانه یکی از نوکران شان از خطریکه آقایان او پیش رو داشتند اطلاع یافته و به تعجیل تمام آنها را خبر ساخت ولی پیش از انکه این خبر وحشت ناك را استماع نموده (۱) اظهارات ابیات چقدر درین زمینه فرق دارد. فتح خان تحت او امر کیا مران کار میکرد و آمده بود تا از نزد او رخصت گرفته وبطرف شهر روانه شود ولی این بار بعنوان مزید عزت و احترام او را بدربار عمومی نپذیرفته و با طاق خصو صی خویش بار داد. این اطاق بعد از بالا شدن بريك پلیکان تنگ وا قع بود وقتی فتح خان بانجا داخل و میخواست از درواژۀ پشت داخل شود مورد حمله مخالفین کامران واقع گردیده و بر زمین انداخته شد و بعد از آن چشمان او را باهن سرخ شده کور ساختند نریتو آف دی جورنی جلد اول صفحات ٢٦١ - ٢٦٢ (۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۲ قراریکه فریسر میگوید فتح خان خصوصا در زمینه اقدام بی موقع خویش برعلیه خراسان مورد ملامت قرار گرفته که قراریکه ذکر یافت آبروی قشون افغانی را ریخت . نیر یتو آف جورنی ان تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ (۳) کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۳ وموهن لال لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٣١٠٦ (٤) كتاب فوق . (٥) سبب فروگذاشت این ملاقات کسالت مزاج پر دلخان بود فریمر هستری آف دی افغانز صفحه ۱۰۷ --- page 107 --- (١٠٠) و بفکر نجات خویش بیفتند نفری مرزا بسر آنها رسیده البته فرار برای آنها غیر ممکن بود زیرا هیچ راهی نبود که برای جلو گیری از گریختن آنها مسدود نشده باشد با همه دو نفر حاضر باش آنها که یکی دارای يك پیش قبض و دیگری حامل يك شمشیر بود در حضور آنها دیده می‌شد و تنها راهی که برای نجات آنها سنجیده می‌شد همانا حمله بر طرف داران کامران و یافتن راهی برای فرارایشان بود پردل خان که مزاج او علیل و کسالتی داشت. با دو نفر نوکران خویش در يك مهتابی قصر پناه برد و کهندل خان باپيش قبض و شیردل خان با شمشیر بر نفری مذکور حمله کردند که آنها نیز از شدت حمله آنها و ترس اینکه شاید نوکران شان نیز بكمك آنها خواهند رسید عقب رفتند و دو سردار خود را نزد برادر رسانیده و از راه بام عمارت مجاور بدون آنکه کسی آنها را بینید و منزل آن ها را بدانند نجات یافتند در اینجا خود را مسلح ساخته و بايك جمعيت كوچك ومعدودی بر اسپ‌های خویش سوار شده وفرار نمودند ولی متاسفانه برسر راه خویش یکدسته دوصد نفری عسکر را یافتند که برای جلوگیری از فرار آنها ایستاده بودند اگرچه شیردل خان و کهندل خان توانستند که خود را نجات بدهند برادر مریض شان از باعث ضعفی که از مرض داشت بدست دشمن افتاد (۱) این عمل خیلی عاقلانه بود زیرا پس گشتن برای آنها مرگ و خطر داشت وجز اینکه بردشمن بتازند چاره نداشتند اسپ این سردار بقتل رسیده وخودش بزمین افتاد که درین وقت مغلوب هجوم دشمن گردیده ودستهای او را بسته بحضور کامران بردند شهزاده امر بحبس او داد هر چند او را اطمینان داد که ضرری باو نخواهد رسید(٢) باهم خواهش کرد که درگرفتن برادران فراریش او را استمداد کنند (ترجمه صدقی) مطابق بان پر دلخان بهمراهی امین الملك برادر زاده اش که اسیر گرفته شده بود به نزد فتح خان فرستاده شدند(۳) شیر دل خان و کهندل خان در گریز دوام کردند تا اینکه بنادعلی رسیده قریه مذکور جای مستحکمی بود و بفاصله بیست و سه میل بسمت جنوب غرب گرشك واقع ومتعلق به « ادو » مادر فتح خان بود (٤) ایشان که از گرفتاری پر دل خان وامين الملك وكور گردیدن فجيع فتح خان خیلی بقر شده نمایندگان خود را در هر سمت فرستادند تا درمیان قبایل کوچی انقلابی بیندازد باینصورت ایشان توانستند که قوه کوچکی بارکزائی را که رفته رفته بگرد آمدن عساکر فراری زیاد می شد موفق شدند. (۱) فریرهستری آف دی افغانز صفحه ١٥٨ قرار نظریه فریسر مهردل خان و کهندل خان در هرات بودند که منجمله مهردل خان و کهندل خان موفق به فرار وسومی بدست افتاد نو آف دی بورتی این توخراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦. (٢) فریرا هنری آف دی افغانز صفحات ١٥٧ - ١٥٨ . (٣) صفحه ٣٨٣ جلد ٢ جرنی تودی نارت آف انديا بای کونولی . (٤) فرير صفحه ١٥٩ کونولی گوید که ایشان بگرشک فرار کردند ( جلد ٢ صفحه ٣٨٤) در حالیکه هو گت میگوید که ایشان در قلعه ناد علی (واضحاً نادعلی) پناه گزیدند د که یکی از ملاک فامیلی شان بود . (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٢٤٠٠ --- page 108 --- (۱۰۱) بعد از چندی پردل خان سعی کرده معصومیت خود را اثبات نمود (۱) کامران او را رهائی داده شرط گذاشت که نسبت بوی وفادار ومطیع باشد (۲) شهزاده او را خلعت بخشید (۳) وسردارش ساخت (٤) وبوی وعده داد که اگر ببرادران خود شیر دلخان و کهندلخان نوشته ایشانرا بقندهار مهمان کند و اگر ایشان آمدند و گردن تسلیم خم کردند (٥) باو رتبه وزیری خواهد داد پردل خان بهرحال وانمود کرد که بوعدۀ شهزاده اطمینان دارد و خواهشات اورا پذیرفت : ولی تعرضات و حقارتهای برادر کورش اورا مجبور کرد (٦) که از هرات گریخته و بایرادران در نادعلی بپیوندد(۷) و در آنجا عساکری جمع کند تا با کامران مقابله نموده بتواند پردل خان از طرف افغانها بیگی از برادران بسیار با استعداد بارکزائی تلقی می شد وایشان هميشه بقابليت وی اطمینان زیادی داشتند . اکنون وجود وی کافی بود که ایشانرا جلب کرده و به لشکر انتقام گیری که در مقابل پسر بی رحم محمود شاه قیام کرد داخل نماید . ( ترجمه پژواك ) برادران بار کزائی نیز حاجی خان کاکر را (۸) كه يك عسكر دلیر وشجاعت خویش را در قشون (۱) فریر « نريتيو آف اجرنی این تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ ٠ (۲) موهن لال «لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه١٠٦ ومسن «بریتیزان بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد ۲ صفحه ٣٥ » (۳) قرير « نریتیو آف اجرنی این تو خراسان ضمیمه ب صفحه ٣٦ وفرير هتری آف دی افغانز صفحه ١٥٩ ٠ (٤)- قریر صفحه ١٥٩٠ مسن میگوید که کامران او را برتبه میربار کزائی هارساند (بریتیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب جلد اول صفحه ٢٨٥ وجلد٢ صفحه ٣٥ : (٥) صفحه١٥٩ کتاب فریر ، (٦) مسن جلد اول صفحه ٢٨٥ : (۷) فریرا صفحه ١٦٠ مسن میگوید که او به نادعلی كه قلعه در نزدیك گرشك است آمد (جلداول صفحه ٢٨٥) نظر به تحریر هو گنه ، پردل خان خود را از هرات نی از قندهار نجات داده که بانجا موصوف با فتح خان وامين الملك برده شد و فرار توصیه برادر کورخود از وزارت که بوی پیشنهاد کرده شده بود استنگ اف جست (دی آزمی آف دی اندس صفحات ٤٠٠ - ٤٠١) (۸) حاجی خان که بعدها نیز ذکری ازو خواهیم کرد . اولا در خدمت شاهین خان ، يك جمادار بابی که در خدمت مصطفی خان برادر خان کلات محمود خان بود مشغولیت داشت . حاجی بزودی دوست معتمد جمادار مذکور گردید وقتیکه شاهین خان داخل خدمت نواب جبارخان حکمران دیره غازیخان گردید این شخص با وزیر فتح خان در رفتن های اخیرش باین موضع معرفت پیدا کرد وزیر از اوضاع خوب وسابقه خدماتی را که داشت آنقدر تحت تاثير او آمد که ازو خواهش کرد داخل خدمتش بشود . حاجی خان بزودی با دوست محمد خان خصوصا خصوصیتی ودوستی پیدا کرد زیرا درین شخص علامات عروج وبلندی را مشاهده می نمود و در بسی مواقع با او همدستی و معاونت مینمود ( میسون جور نیزان بلو چستان ، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات ٤٠-٢١ ٠ --- page 109 --- (۱۰۴) کشی فتح خان بر علیه مشهد نشان داده و زخم کاری برداشته چنانچه او را از میدان جنگ برداشته بیرون کشیدند بخدمت خود در یافتند. این شخص در تمام این مدت در بستر مریضی افتاده بود تا آنکه شهزاده کامران امرداد که او را برداشته بحضور او ببرند شهزاده ازو خواهش کرد که داخل خدمت او شود ولی این کشمیری وفادار آنرا قبول ننموده و ممنونیت و طرفداری خود را بفتح خان اظهار نمود . کامران که در این جور مسایل خیلی حساس بود اصرار ننموده و حاجی خان را آزاد گذاشت تا آنکه بصحت او کامل گشته رفت و به برادران بارکزائی پیوست (۱) وقتیکه کامران دانست که پردل خان نیز فرار نموده و از هرات رفته است خیلی بغضب آمده و عزم کرد که انتقام خویش را از فتح خان بیچاره بکشد. اگر چه وزیر بیچاره کور شده بود اندکی نور در چشمان او باقی بود کامران وحشی چون میدانست قاسم خان را با چند تنی فرستاده و امر کرد که چشمان او را بکلی از کاسه آن بیرون آورند قاسم خان نزد فتح خان رفته و با و خبر داد که کامران خیلی متأسف است که در دو چشم وزیر را خیلی بعذاب و زحمت دچار ساخته است و اینهم از سببیست که هنوز گوشت در کاسه چشم باقی مانده است ازینرو چون میخواهد شما را ازین درد برهاند امر کرده است که بکلی چشمان تان را بکشند فتح خان باو جواب داد که کامران بی جهت در این کار اصرار دارد و چشمان او باندازه از کار رفته اند که بیش ازان نمیتوان آنها را کور ساخت و از قاسم خان خواهش کرد که بیرون رفته و او را بحال خودش وا گذار و بیش ازین بر زخم او نمک نپاشد تا بر کوری خود گریه کند ولی در ینوقت نفری او برخواسته وزیر را کشیده (۲) و چشمان او را بکلی از کاسه کشیدند. فتح خان آن وزیر غیرتمند و صابر بدون آنکه آهی بکشد و یا کلمۀ بزبان راند خموشانه مقدرات خود را استقبال نمود . کامران فتح خان (۳) را بهمین حالت رقت آور به قندهار (۴) برد که امین الملك برادر زادۀ او شهزاده (۱) واین دی ویزت تو غزنی ، کابل ، ایند افغانستان صفحه ۲۴۷، میسون کتاب قبل الذکر جلد سوم . صفحه ۳۵ (۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ۴۸۳-۴ این معلوماترا کونولی از زبان کسی که واقعه را بچشم خویش دیده بود نوشته است ولی فریرمیکوید که کامران بدست خود میله آهنین سرخی را در چشمان او فرو برد تا تمام حصص چشم خشك وسوخته گردد هستری آف دی افغانز صفحه ۱۶۰ . (۳) آنچه شیرازی در باره پذیرفتن محمود فتح خان را نقل میکند ـ خیلی عجیب است زیرا او میگوید که محمود او را بخوبی پذیرفته باو لطف کرد و تسلی داد و از و خواهش کرد که مانند سابق وزیر او باشد . (٤) شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤٢ و کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحه ٢٨٤ فریر میگوید که او را به غزنی بردند لیکن مورخین دیگر این مسئله را تائید نمی نمایند هستری آف دی افغانز صفحه ١٦٠ . --- page 110 --- (١٠٣) امیرول الدین را نیز با او همراه ساخت (۱) این ظلم وقساوت خاندان فتح خان و وطرفداران بارکزائی او را خیلی متأثر ساخته و بجوش آورد تا آنکه خود را برای گرفتن انتقام آماده ومسلح ساختند در واقعاتی که بعد از این بمیدان وقوع می‌آیند فتح خان که کور و هم اسیر بود واضحاً حصه گرفته نمی تواند ورول بزرگ و مهم را برادران او بازی می کنند . بعد از فتح خان کلانترین پسر پاینده خان محمد عظیم خان بود . درین موقع بحرانی این شخص خیلی دور و در کشمیر بود که هنوز حکومت وحکمرانی آن ولایت را در دست خویش داشت . اگرچه خودش نمی توانست با برادران خود یکی شود در شورش و طرفداری آنها کوشش نموده و به برانگیختن انقلاب برعلیه محمود مساعی خویشرا بذل می نمود چنانچه دوست محمد خان را بکابل فرستاد تا مردم آنولایت را برضد محمودشاه انگیخته و به شور بیاورد. اگرچه دوست محمدخان در تمام این مدت نزد محمدعظیم خان بطور حبس گذرانیده وخاطرش از او رنجیده بود ولی درین موقع که فرصت یافته خود را در انتقام برادر بدبخت خویش دارای امتیازی بسازد این رنجیدگی را فراموش نموده واین مسئله بر آتش او آب زد. علاوه بر آن به یقین دانست که از روی حقیقت محمد عظیم خان در رویه که با او کرده بود حق بجانب بوده واز نقطه نظر عدالت وقضاوت خود را ملامت دانست (۲) محمدعظیم خان دولك روپيه مسكوك باوداد. وعلاوتا يك پل برای دوچشمه باغ فوق الذکر باوداد: (۳) مداران يك عسكر جدید متوسط جمع (٤) نمود. وبطرف پشاور روانه شد . (۱) در قندهار آزاد شد زیرا دیگری ترس اینکه ازو کاری ساخته شود بعد از این نمی رفت و به مشهد رفت (کونولی جورنی دی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٣٨٤) قرار نظریه فرسیر وقتیکه محمود مجبور شد که قندهار را بگذارد ، او موقع یافت که فرار نماید چنانچه اول به برجند رفتن و بعدها ازان جا به تربت حیدری گریخته بعد از چندی توقف به مشهد رفت ـ «يك فراری بیچاره وبدبختی که همه چیز را از دست داده بود مجبور شد وبمواجب معدودی از طرف حسن علی میرزا منحصراً از روی مجبولیت بسر میبرد » (نیرتیو آف دی جورنی اینتو خراسان ضمیمه ب صفحه ۳۷) محبوسین دیگر درقند هار بپول خلاص شدند چنانچه ما در فتح خان حاضر بود كه يك لك روپيه داده آزادی پسرشرا بخرد ولی فتح خان او را منع نموده گفت که او يقين ندارد که حیات او حفاظ و خلاص شود . (۲) میگویند که محمد عظیم خان اولا نمی خواست که کمکی از کشمیر بفرستد و خیال میکرد که بهتر است قوه و اقتدار خود را بجایگاه دارد لیکن دوست محمد خان او را ملتفت بالیحی بی آبرویا نه و چیون ملتفت ساخته و پیش نهاد کرد که او اداره قشون کسی را بذمه خود میگیرد (میسون جور نیز ان بلو چستان افغانستان ایند دی پنجاب ، جلد سوم صفحات ٣٩-٤٠ ) . (۳) میسون كتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٤٠ ) واین میگوید که اورا دولك روپيه داد ( دی وزت تو غزنی کابل ایند افغانستان صفحه ۲۳۹) درحالیکه موهن لال سه لك روپیه می نویسد (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۰۷ ) . (٤) قرار نظريه واين قوای او دو هزار سوار بود کتاب فول الذكر صفحه ٢٣٩ --- page 111 --- (١٠٤) در اینجا با برادران خویش یارمحمدخان ، سلطان محمدخان وپیرمحمدخان (١) که همه آنها اتفاق کردند که شهزاده ایوب را بر تخت افغانستان بنشانند یکجا شد (٢) ایوب با آنها معاونت نمود ولی بشرطیکه دوست محمدخان بعد از گرفتن کابل اورا پادشاه حقیقی وصاحب اختیار کابل بسازد. درینوقت رنجیت سنگهـ بر اتك حمله نموده وبرادران دوست محمدخان را که در پشاور بودند مجبور ساخت که به لالهور فرار نمایند ، ولی دوست محمدخان دل حکمران لاهور را به دادن بعضی تحایف از قبیل اسپهای خوب بدست گرفته او را راضی ساخت که واپس به پایتخت خویش برود . دوست محمدخان ، سلطان محمد خان ، وپیر محمد خان ویارمحمد خان از راه خیبر به پشاور آمده وجهاندادخان را مجبور ساختند که بطرف منطقه یوسف زائی بگریزد . درین وقت محمودشاه بیقین دانست که بارکزائی در از پا انداختن عزم متین کرده اند. عطامحمدخان برادر جهاندادخان در ترغیب شاه وپسرش کامران برای فرستادن يك تعداد عسکر برای سر کوبی شورشیان بار کزائی در سر کردگی شهزاده جهانگیر پسر کامران کامیاب شد. و بعد از فرو نشانیدن اغتشاش مذکور باشهراده خورد (٣) دو باره به کابل مراجعت نموده بود ، نواب صمدخان بورود او شهر را ... نموده بود (٤) . هنگامیکه دوست محمدخان ازین خبر اطلاع یافت يك فر قاصد معتمد نزد عطامحمدخان فرستاده و يك اگر یمان دوستی باو پیش کرد که هم تدافعی وهم تعرضی بود که در آن اظهار داشته بود که او وبرادرانش عزم دارند که سلطنت را در بین خود وعطامحمدخان تقسیم نمایند ولی بشرطیکه عطامحمدخان با سدوزائی ها معاونت نه نماید (٥) سردار بارکزائی که دوست محمدخان ولیاقت و کفایت او را میدانست پیغام او را پذیرفته و مخفیانه با او رابطه خویش را قایم ساخته ویادگاری از دوستی قدیم یا و تقدیم داشته به برادران بارکزائی احوال داد که بدون تردد بطرف کابل رهسپار گردند . (٦) (١) موهن لال لايف آف امير دوست محمد خان صفحه ١٠٧ (٢) کتاب فوق، نیز کتاب و این دی ورت نوغزنی ، کابل ايند افغانستان صفحه ٣٣٩ . (٣) موهن لال کتاب فوق جلد اول صفحه ١٠٨ قرار نظریه میسون دیده میشود که کامران با ایشان بکابل وازان باز پس گشت . جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٩ . (٤) ميسون كتاب قبل الذكر جلد سوم ٣٩ (٥) موهن كتاب قبل الذکر جلد اول صفحه ١٠٨-٩ قرار نظریه کونولی این برادران عطامحمدخان را متیقن ساختند که مقصد اصلی آنها انتقام برادرشان بود واگر او شهزاده جهانگیر را برانند اورا مانند برادر بزرگ خویش دانسته وشهر را برای او خواهند گرفت وبعد از إن باقوای خود بطرف قندهار خواهند رفت جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ٣٨٥ - ٣٨٦ (٦) قرار نظر شیرازی دوست محمدخان این خبر را از عطامحمدخان در جلال آباد دریافت و در موقعی که بغپال بازگشتن بود از آن اطلاع یافت تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٣. --- page 112 --- (۱۰۰) و در خواجه رواش با او ملاقات نمایند (۱) دوست محمد خان خیلی از طرف او تعلق وخوش آمدید گفته شده واز پشاور برف کابل ترتیبات گرفت . بعد از انکه تمام لوازم تکمیل گردید و هر چیزی آماده شد شهزاده ایوب را در پشاور گذاشته باشهرزاده سلطان علی وشهزاده اسمعیل روانه کابل گردید ، درعین زمان سردار مذکور باشهرزاده سلطان علی نیز وعده کرده بود که او را بر تخت کابل خواهد نشانید و اکنون نیز همان وعده گذشته را تجدید نموده بخیال اینکه از مبلغ دوسه لك روپیه که نزد شهزاده موصوف بود حصه بگیرد و نیز شهزاده اسمعیل را همچنین وعده داد .(۲) وقتیکه بجلال آباد رسیدند دوست محمد خان کیف کرد که پلان های او برهم خورده و بدست و بی پا شد است در این جا متردد شد که آیا پیش برود و یا اینکه باز گردد (۳) ولی بالاخره به تشجیع و ترغیب شهزاده سلطان علی فیصله گردید که نبایست از نصب العین خود منصرف گردد و بطرف کابل پیش رفت . عساکر آنها بدون آنکه در سر راه چیزی به بیند به سرعتی که در طی طریق داشتند در مجاورت بتخاك رسید (٤) شهزاده جهانگیر قیادت فوج را به عطامحمد خان و بکر خان اعتماد نموده و به مقابل دشمن فرستاده و خودش بنا بر نصیحت بعضی دوستان بیوفا (٥) عقب نشسته و در با لاحصار (٦) با دوهزار سوار و يك مقدار زیاد آذوقه پناه برد و محاصره را تا آنکه از طرف محمود شاه و پدرش برای او كمك برسد ترجیح داد (۷) عساکر شاهی در پی بی مهرو وقشون انقلابیون در خواجه رواش خیمه زدند ساعت ده شب (۸) يك مذاکره پنهانی در بین دوقائد عسکری و آنها قبلا بین خود بذریعه مکتوب و پیغام کرده بودند اکنون شخصه آن را مدار بحث قرار داده عهد و پیمان بسته و قسم های سختی خوردند . معاهده را تمام (۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۹ (۲) کتاب فوق . (۳) شیرازی کتاب فوق صفحه ١٤٢ (٤) هوگ ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٢ (٥) و این دی ونت تو غزنی ، کابل ایند افغاستان صفحه ٣٤٠ . (٦) کتاب فوق الذكر . (۷) موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول ۱۱۰ جها نگیر بايك قوة شش هزار نفری بکابل فرستاده شده بود ( واين كتاب قبل الذكر صفحه ٣٤٣ ) (۸) موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ۱۱۰ قرار نظر یه میسون چند روز از بین گذشت تا این مجلس صورت گرفت زیرا که دريك سلسله مارش متواتر ودیگر چیزهائیکه برای روز گذرانی لازم بود صورت گرفت زیرا اندکی تاخیر یا ینصورت برای اینکه عده قسم ها وقرآنها زیاد شود ضروری شمرده میشد و در خلال این مدت نمایندگان معتمد جانبین مسئله را مستحکم و صحيح میساختند جورنیزان، بلوچستان، افغاستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٤٥ . --- page 113 --- (١٠٦) برادران بارکزائی بجز پیرمحمد خان مهر نمودند ، دوست محمدخان خیلی خوش بود که که سن سردار مذکور متقاضی شرکت درین چنین مسایل مهمه نبود ولی عطامحمد خان اصرار میکرد که او نیز بایست معاهده را مهر نماید دوست محمدخان ازین رهگذر میخواست از خوردی سن برادرش استفاده نموده وبعدها او را بر علیه دشمن آینده خویش برخیزاند (١) بعد ازان عطامحمدخان عساکر خود را گرد آورده و گفت که هر کس ندیدی در اطاعت و خلوص ولی نعمت های شاهی یعنی مجدوشاه ، شهزاده کامران وشهزاده جهانگیر نشان بدهد به غضب و قهر خداوندی و غیظ آسمانی گرفتار گردد . این هنگامه‌ها و تحريكات منافقانه برای چند روز طول کشید ولی در تمام این مدت رفت و آمد واستحكام روابط دوستانه قطع نشد. تا آنکه بالاخره در اثر يك مجلس وملاقات ثانى عداواتی که در مجاس او لی شده بود بیش از پیش تائید و مستحکم گردید (٢) برادران بارکزائی عطا محمدخان در برج وزير كه يك محل ساعت تیری شمرده شده ووزیر فتح خان آن را ساخته بود دعوت دادند وخیال کردند که او را در همانجا توسط باروت پرانده و تکه تکه کنند . چنانچه سردار با میزانی وهمراهان او را نشانیدند ودرزیر پای آنها باروت را انداخته بودند ولی واقعه طور دیگر شده و از این کار آنها جلو گیری شد و آن چنین بود که یکی از برادران يك فراز نوکران دوست محمدخان در جمله حاضر باشان عطامحمدخان بوده با او همراه آمده بود ، برادرش چون از مسئله خبر داشت او را مخفیانه آگاه ساخته و باو گفت که هر وقت دوست محمدخان به بهانه‌ای از مجلس خارج شد باید که او نیز بهر طوری که شود خود را از آنجا بکشد ولی این شخص که حیات خود را منحصربه آفرین یعنی عطامحمدخان میدانست و نجات او را خیلی ضروری میشمرد رفته و به عطامحمد خان از مسئله اطلاع داد . برادران بارکزائی چون دیدند که پرده از روی کار آنها برداشته شده و توطئه آنها برهم خورده است فیصله کردند که مسئله را آفتابی (۳) سازند چنانچه عطا محمد خان را علانیه بر زمین افگنده وپیر محمدخان او را کور ساخت . (٤) دوست محمدخان که این چنین غدر را از یکی از دشمنان (١) موهن لال كتاب قبل الذكر جلد اول صفحه ١١١ ٠ (٢) موهن لال كتاب فوق یعنی لایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١١٢. (٣) وايد كونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحات ٣٨٦ - ٧ (٤) میسون ، جورنران ، بلوچستان ، افغا نستان ایندی پنجاب جلدسوم صفحة ٤٥ موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان صفحه ١١٢ وواین ، ی وزت توغزنی ، کابل ایند افغانستان صفحة ٣٤٠ - این مسئله یعنی خیانت مذکور بچندین صورت نقل میشود . طرفداران بارکزائی میگویند که عطامحمدخان میخواست که برادران بارکزائی را توسط باروت بکشد (هو گیت ، دی آرمی آف دی اندس صفحة ٤٠٢) دیگران خیال دارند که این توطئه از طرف برادران بارکزائی گرفته شده وعلت آنهم گرفتن انتقام وزیرفتح خان که فرار عقیدة بعضيها سردار یمی زائی او را مورد حمله قرار داده و کور ساخته بود ، بهر كيف عمل مذکور زاده رشك وحسادت اشخاص جاه طلب ودراثر مقاصد آنها صورت گرفته است . --- page 114 --- (١٠٧) خود رهانید (١) متوجه تباهی شهزاده جهانگیر که قراریکه قبلاً ذکر یافت در بالاحصار پناه گرفته بود . (٢) گردید چنانچه بالاحصار را محاصره نموده ويكيك يك نفر نانوا (٣) نقب زده و تا مدخل بزرگ قلعه فوقانی را پرانده و اگر چه جهانگیر را سلامت گذاشت ولی حالت او را خیلی بحرانی ساخت . شهزاده قبلاً بمخالفت چند نفر همراهان بیوفا و خائن قلعه تحتانی را تخلیه نموده بود که به سهولت انقلابیون آن را بتصرف خویش در آورده اند . باین صورت شهزاده جهانگیر دچار اضطراب و وحشت گردیده و یکشب که باران خیلی بشدت می بارید و تاریکی و ظلمت زیادی بر فضا طاری گشته بود بالاحصار را گذاشته و با چند نفر از همراهان معتمد وفدائی خویش بدون آنکه کسی او را ببیند از دروازه کاشی برآمده و فرار نمود . (٤) بهر كيف زمام امور کابل بدست دوست محمدخان افتاد ولی هنوز هم بکلی مطمئن و آسوده خاطر نگردیده بود زیرا دیری نگذشته بود که اطلاع یافت که محمودشاه و پسرش شهزاده کامران با عسکر خویش از قندهار حرکت نموده و بمقابله روان گشته اند ولی با هم در حالیکه از فتح و فیروزی و غنائم آنهم سنجیده و در برحسب خواهش او اجرا گردیده بود خیلی خرسند و مسرور بوده بتصويب و مشوره برادران خویش شهزاده سلطان علی را پادشاه کابل (٥) ساختند و بر تخت نشانید و خودش را وزیر او ساخت ولی در حقیقت و باین ترتیب قوه و اقتدار حقیقی را از ان خودساخته بود . ترجمه شاغلی صدقی محمود بزودی دانست که اسکات خطرناک خواهد بود ، شهزاده جهانگیر دو باره بوی ملحق شد و کامران نیز فامیل آن بود که عسکر کوچکی (٦) (١) عطامحمد خان بعد از آنکه کورشد عزلت و انزوا گزیده، و در علی آباد بسر میبرد و بدون آنکه کسی باو وقعی بگذارد یا رحمی کند .» میسون ، کتاب قبل الذكر جلد سوم صفحه ٤٦ . (٢) و این و کونولی فرار شهزاده جهانگیر و محاصره بالاحصار را پیش از کور ساختن عطامحمدخان ذکر مینمایند در حالیکه میسون، شراری و موهن لال بالعکس اظهار میدارند. شیرازی میگوید که محاصره بالاحصار چهل روز طول کشیده و دوام نمود (تاریخ احمد شاه درانی صفحة ١٤٤) . (٣) و این کتاب قبل الذكر صفحة ٣٤٠ . (٤) معن جرنی ان ،بلوچستان، افغانستان و پنجاب جلد سوم صفحه ٤٧ . و موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحة ۱۱۳ . واین غلط کرده که گفته او بهرات فرار نمود اوزت توغزنی ، کابل و افغانستان صفحة ٢٤٠) (٥) و این صفحه ٣٤١ ، موهن لال جلد اول صفحة ١١٤ ، و کونولی جرنی تو دی نارت آف اندیا جلد دوم صفحة ۳۸۷ ، کونولی بغلط این شهزاده را سلطان محمد خوانده است (٦) قبل از آنکه کامران هرات را ترک کند درباره مذاکره صلح با فتح علی شاه شاه ایران بسیار احتیاط کرد و سيف الملك پسران خرد و یار محمد خان را برای اداره آن مقام گذاشت (هوگت ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٠) --- page 115 --- (۱۰۸) جمع کرد بطرفداری محمود حرکت کند بعد از وقفه چند روز در غزنی که بغرض استراحت عساکر کامران داده شد قوای شاهی بطرف کابل مارش نمود تا آتش شورش را فرو نشاند فتح خان را نیز با خود در هودجی داشتند ، کرمحدخان پوپلزائی بصفت حکمران قندهار گذاشته شد درین هنگام سرداران بارکزائی که در نادعلی بودند و در اثر حادثه ناگواری از قشون شاهی در اثنای عزیمت آن بطرف قندهار کناره گیری نموده بودند با لشکر خود آمده تسلیم شهر را درخواست کردند . حکمران سیاسی و هوشیار شهر ایشان را با وعده های خود تسلی داده گفت همینکه محمود شکست بخورد دیگر شهر را بدون چون و چرا تسلیم میکند ، ایشان برگشته منتظر وقوع واقعه شدند (۱) عساکر شاهی در سید آباد رسید و درینجا واقعه ناگواری رویداد (۲) فتح خان وزیر محمود امر داده شده بود که بحضور پادشاه آورده شود و از مشارالیه طلب شد تا به برادران یاغی خود بنویسد که تسلیم شوند ولی وزیر دلیر با بسیار متانت و وقار جواب داد که او بعد از آنکه کور شده دیگر تمام اقتدار خود را نزد برادران و اقوام از دست داده ، و دیگر نمی خواهد ترجمه شاعلی پژواک که با معاملات رابطه و تماسی داشته و اسباب زحمت و تکلیف خود (۱) کونولی جرنی تودی نارت آف اندیا جلد (۲) صفحات ۳۸۸ - ۳۸۷ ، مسن جرنی این بلوچستان ، افغانستان و پنجاب جلد سوم صفحات ٤٨ - ٤٩ ، شیرازی تاریخ احمد شاه درانی صفحه ١٤٧ . (۲) شیرازی صفحه ١٤٤ ، و موگت دی آرمی آف اندس صفحه ٤٠٢ ، الن و بيلو نقطه را که فتح خان بقتل رسید حیدر خیل گفته اند ( دیری آف ۱ مارچ ترو سند ایند افغانستان صفحه ۲۷۹ ، وجورنل آف ابولیتیکل مس تو افغانستان صفحه ۸۳ حیدر خیل هشت میل بجنوب سید آباد و بفاصله سی و پنج بشمال شرق غزنی واقع است نظریات و این و فرییر با نوشته شیرازی موافقت دارد که این قتل در اثنای مارش قشون شاهی بطرف کابل بوقوع رسیده ، وزت تو غزنی ، کابل ، افغانستان صفحه ٢٤٢ و نريتو آف ۱ جرنی ان تو خراسان ضمیمه ب صفحات ٣٦ - ٣٧ موهن لال واضحاً از قتل وزیر چیزی نمی گوید ولی از طرز بیانش معلوم میشود که مشارالیه قبل از آنکه شهزاده جهانگیر و عطامحمد خان را برای گرفتن کابل بفرستد کشته شد که آن تحریر هیچ درست نمی تواند شد قرار نظریه کونولی این قتل در وقتی که عساکر شاهی در چهار آسیاب و پیش از فرار ناگهانی محمود واقع شد (جرنی تودی نارت آف اندیا جلد ۲ صفحه ۳۸۸ در حالیکه فریر میگوید که این واقعه در اثنای فرار محمود از کابل به غزنی واقع شد (تاریخ افغانها صفحه ١٦٢) . --- page 116 --- (۱۰۹) را فراهم سازد (۱) شاه از جواب تند وغیر محترمانۀ اوبر افروخته شد (۲) وعلاوتاً محمودشاه از اینکه مبادا بعضی از خوانین وسر داران درانی او را از بندرهائی بخشیده و به برادران اوبرسانند و خود نیز با او پیوسته بر خلاف او بجنگند از ینرو سرداران را به کشتن وزیر بیچاره ترغیب نمود و ازین کارنه تنها آنها را برای ابد دشمن بارکزائیها میساخت بلکه از هرگونه طرفداری و رابطه که شاید بین آنها و بارکزائیها توقع میرفت مطمئن و آسوده میگردید (۳) فلهذا تمام خوانین درانی را خواسته و کامران نیز سهم خویش را به میدان جزا و عقوبت حاضر نمود و اوامر مرگ سردار بارکزائی صادر گردید بعضی ازین خوانین با وزیر فتح خان اندك کدورتی داشتند و بعضیها از آن هم بکلی مبرا بودند و صرف از خطر جان خویش در قتل او شرکت جسته و برای نجات خویشتن در آن عمل ظالمانه حصه گرفتند این مخلوق بیچاره را زنده تکه تکه کرده واعضای او را يك يك از هر بندی جداگانه قطع نمودند . این عذابات بمرگ او خاتمه نیافت بلکه بعد ازان نیز ادامه یافت چنانچه بعد از مرگ بدن او را به قطعات تقسیم نموده و بعد ازان در جوالی انداخته بغزنی برای دفن فرستادند (٤) ولی فتح خان با کمال شجاعت ودلیری ، تحمل و ثبات بان تن داده و تا وقتیکه مرد آهی نکشید و از ظالمان توقیع تخفیف عذاب خویش را ننموده و به هیچ صورت متانت و تمکین خویش را از دست نداد و صرف نام خدا بر زبان میراند تا آنکه بمرگ تسلیم شد (٥) اکنون دوست محمدخان و سلطان علی برای مقابله افواج ۱ - میگویند محمود برای فتح خان وعده داد که به برادرانش همان عزت سابقه داده شده و حکومت آنها ادامه خواهد یافت و فتح خان در جواب گفته بود « تو چیزی را به آنها تقدیم میکنی که از دست تو بر آمده ومال تو نیست ويك شخص کور میتواند آنها را با قوه از خود بسازد » پیش از آنکه فتح خان را از نور چشم محروم میساختی بایست اقتدار به او میدادی آیا چنان می کنی برای طوفانی که برانگیخته ای مفید ثابت شود لکن من از همه چیز و نتیجه هرچه بمدان بیاید دست شسته ام و آنچه را برایم مقدر است استقبال میکنم ، کونولی ( جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۸۹ ) . ۲ - فریرا هستری آف دی افغانـز صفحه ١٦٢ ، موهن لال : لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٠٦ ، کونولی كتاب فوق جلددوم صفحات ۳۸۸-۹ فریسر : نپریتو آف دی : جورنی انو خراسان ضمیمه (ب) صفحه ۲۷ . ۳ - شیرانی تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٤ . ٤ - نزديك غزنی دريك باغ دفن گردید ( الن : دایری آف دی مارچ تر و سنداپند افغانستان صفحه ۲۸۰ ) . ه - کپتان ابات شرح طویلی در باب مرگ فجیع و جانکاه فتح خان مینویسد ومیگوید که قصه مذکور را از صمدخان شنیده است ، که این شخص خیلی با کامران تماس داشت ، اینکه آیا شرح قصه مذکور صحت دارد یا نه به آسانی فهمیده نمیشود ولی اینقدر است که نظریه او از تمام مورخین فرق دارد چنانچه موضوع ارتکاب جرم مذکور را هرات نشان میدهد . بهر کیف اگر روایت او صحت داشته باشد فتح خان را در هرات بقتل رسانیده اند . چنانچه قرار اظهارات او عطامحمد خان ، گل محمدخان وشاه غازی دلاور که بعد ها شاه را گذاشتند درین جرم حصه گرفته و شرکت داشتند نپریتو آف دی جورنی جلد اول صفحات ٢٦٢ - ٤ ٠ --- page 117 --- (۱۱۰) شاهی از کابل حرکت نمودند و در قلعه قاضی خیمه زده برای ورود دشمن ترتیبات و تیاری میگرفتند ولی کامران به معروف آمده و چون از انتظامات و ترتیبات دوست محمد خان اطلاع یافت راه سیر خود را تغییر داده از راه ازبك آباد به چهار آسیاب که بفاصلۀ هفت میل از کابل واقع بود رفت و در آن فرود آمد . دوست محمد خان نیز از قلعه قاضی حرکت نموده و به هندکی (۱) آمده روز دیگر جنگ مختصری بوقوع پیوست که کفه مفاد کامران سنگین تر از سلطان علی خان بود. دوست محمد خان درینجا دانست که نمیتواند در مقابل قوای (۲) محمودشاه ایستادگی نماید زیرا خوانین درانی خیلی بقوت آن افزوده بودند لذا به همان سیاست قدیم یا حیله های حربی که داشت متوسل گردید چنانچه بنام خوانین مذکور يك عده مکاتیب جعلی ساخت و در آن عدم رضایت آنها را نسبت به محمود شاه و احساسات رضامندی شانرا نسبت به اطاعت و همراهی سلطان علی ، شاهی که از طرف نمایندگان دوست محمد خان انتخاب شده بود شرح داد . این مکاتیب را مهر های آنها نیز که البته واضحاً از طرف نمایندگان دوست محمد خان صورت گرفته بود ممهور نمود بعد از ان سرداران یکی از نجبای معتمد خویش را گماشتند که با دشمن رابطه پیدا نماید و برضد طرفداری سلطان علی با آنها داخل مذاکره شود (۳) خبر این استحکام روابط یا مکتوب های فوق بگوش محمود رسید و از توطئه خوانین و طرفداران خویش به هراس و اضطراب افتاد و يك قرارداد صلح آمیز را با دوست محمد خان در نظر گرفت و لی تمام رغبت و خیالات او درین راه جایی را نگرفت (٤) بالاخره برای آنکه اعتماد خوانین ۱ - شیرازی : تاریخ احمدشاه درانی صفحه ٤٥ . ۲ - دوست محمد خان صرف سه هزار فر در مقابل عسکر بزرگ رقبای خویش داشت کونولی کتاب قبل الذكر جلد دوم صفحه ۲۸۸ شیرازی اظهار میدارد که قوۀ او بین چهار و پنج هزار نفر بود در حالیکه قشون دشمن به سی هزار نفر بالغ میشد صفحه ٤٥ . ميسون عسکر دوست محمد خان را دو هزار سوار مینویسد ( جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٤٨ ) . ۳ - شیرازی این خان را نشان میدهد و میگوید که همان سردار اسیر یعنی زائی بود ( عطامحمد خان ) . چنانچه بحضور دوست محمد خان اظهار و در صورت عدم شرکت در توطئه مذکور بمرگ تهدید شد . این سردار از هول جان موافقت نموده و به برادرش گفت که از طرف ۲۰۰ بکامران نوشته و باو اظهار دارد که خوانین و طرفدان او دسیسه برپا نموده او را دستگیر ساخته و بدوست محمد خان میسپارند و او از باعث طرفداری و محبت به خاندان شاهی به او اطلاع داده است و بایست که شهزاده بزودی فرار نموده و انتقام خود بروز دیگر حواله سازد وقتی این خبر بکامران رسید خیلی مضطرب گردیده و به خوف و هراس دچار شد . شب ناوقت شده بود که کامران بنابر ترس زیادی که بر او چیره گشته بود به نفری و نوکران خویش امر داد تا اسپ او را زین کنند و همینکه نصف شب شد عسکر را گذاشته بطرف قندهار گریخت چنانچه عساکر ش نیز علی الصباح کار او را تعقیب نموده و فرار نمودند تاریخ احمدشاه درانی صفحات ١٤٦ - ٧ . ٤ - کونولی : جورنی نودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۸۸ . --- page 118 --- (۱۱۱) خود را جلب نماید مکاتیب مذکور را به آنها نشان داد که آنها از نوشتن آن انکار نموده و گفتند که به هیچ صورت این توطئه حقیقت نداشته و مکاتیب مذکور جعلی بوده است . اگر حرکت صالوخان که بعضاً بنام شایسته خان شناخته می شود در بین نمی آمد محمود شاه دعوی معصومیت و پیشنهاد و طرفداری خوانین مذکور را قبول مینمود ولی این شخص به شاه اطلاع داده گفت که خوانین درانی در صدد گذشتن و پیوستن با طرف مخالف او هستند و باو (۱) توصیه نمود که فرار نماید ، قراریکه هر بدبختی از طرف عواملی استقبال میشود در همین وقتیکه روحیات شاه دچار بحران بود شاه غازی دلاور (۲) با چند تن سوار از قشون شاهی خارج گردیده و به عسکر باغیان پیوست . ( ۳ ) این مسئله تاثیر حیلهٔ دوست محمد خان را هم چنانیکه توقع داشت حسب دلخواه او ایجاب نمود کامران امر داد که اسپ های اصطبل شاهی را برای سفر مهیا سازند و بدون آنکه با خوانین و سرداران طرفدار خویش وداع کند با پدرش و حاضر باشان شخصی خویش در سایهٔ ظلمت شب از خیمه خارج گردیده و بطرف جنوب گریخت . فردای آنشب خوانین از فتحی که نیمه بدست آمده بود وشاه آنها را از دست داده بکلی ناامید شدند . تا آنکه تمام توپخانه ولوازم خویش را بجا گذاشته بطور غیر متوقعی شاه (۴) خویش را تعقیب نمودند تا آنکه بالاخره (۱) شایسته خان اسم عطاء الله خان علی زئی را که از خوانین با رسوخ بود در جمله بیطرفان ذکر نمود کونولی جورنل تو دی نارت آف اندیا جلد دوم صفحهٔ ۳۸۸ . (۲) موهن لال لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحهٔ ۱۱٦ . میسون او را نظیر دلاور مینامد ( جورنزلز بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحهٔ ۴۰) کونولی او را دلاورخان ایشک آقاسی نام میکرد کتاب قبل الذکر صفحهٔ ۳۸۸ جلد دوم ) قرار نظریه مرگ دو نفر خوانین دیگر نیز علاوه بر اينك آناسی دلاور از قطار ( شجاع ) ؟ ؟ جدا شدند ( نواز خان واکبرخان ) دی آرمی آف دی اندس صفحهٔ ۴۰۳ (۳) همه آنها دارای یک قوهٔ دو یا سه هزار نفر بودند ( کونولی کتاب قبل الذکر جلد دوم صفحهٔ ۲۸۷). (۴) موهن لال کتاب فوق جلد اول صفحهٔ ۱۱٦ - کونولی کتاب فوق جلد دوم صفحه ۳۹۰ قرار نظریهٔ میسون دلیل مهم دیگری برای عقب نشینی عساکر شاهی دیده می شود و آن چنین است که شاه و پسرش از اطاعت و طرفداری حکمران قندهار به یار کرائی ها اطلاع یافتند و علاوه اینکه برادران کرشکی از دیوارهای قندهار رفته اند و ترسیدند که مبادا هرات مورد تهدید آنها قرار بگیرد ازین سبب برای آنکه عساکر شاهی بهرات بروند که در ذیل آن قشون کشی بقندهار خیلی لازمی و ضروری شمرده می شد و در اثر آن البته باغیان کرشک واقدامات گل محمدخان بی ثمر میگردید. ( جورنیزلز بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحهٔ ۴۹ ) بهر کیف از اظهارات شیرازی به هیچ نوع معلوم نمیگردد که شاه و پسرش این چنین و به این صورت بهرات متوجه شده و رفته باشند بلکه با لعکس میگوید که کامران و محمود اطلاع یافتند که حکمران قندهار وعدهٔ تسلیم نمودن شهر قندهار را به پردل خان و برادراش داده است ازینرو مضطرب گردیده وده روات رفتند که برای چندی برای آنکه گزارشات را ببینند که چطور می شود باقی ماندند آنکه از تسخیر و از دست رفتن شهر قندهار مطلع گردیدند بطرف هرات روانه شدند ( تاریخ احمد شاه درانی صفحات ۴۷ - ۸۰ . ) --- page 119 --- (۱۱۲) درشکار با او یکجا شد نه پیشنهادات صالحوخان (۱) هرگز از طرف محمود شاه مورد قبول واقع نمی‌گردید اگر صرف این شاه میدانست که پیروان وطرفه داران دوست محمدخان با اسپ های خویش آمده وتیار وجلو آنها آماده بدست خویش داشتند وبشدت انتظار میکشیدند که طرف مقابل چه وقتی بمیدان خواهد آمد که گریخته ودوست محمد خان را برجا بگذارند در حقیقت دوست محمد خان تا وقتیکه دلاور قیل الذکر آمده و باو پیوست ابداً گمان نمیکرد که عساکر شاهی فرار کرده اند چنانچه صرف خبری را که آنها باو آوردند استماع وقبول نموده برای تصرف خیمه ها و اسباب ولوازم حربی دشمن پیش رفت وقتیکه قشون محمود به غزنی رسید کامران دید که چشمان ضعیف شده و خیلی کسان ازو رفته اند و هنوز خوانین بزرگ مطیع وطرفدار او میباشند ودوباره بفکر مارش بطرف کابل افتاد ولی خیلی عجیب است که فکر اودرشد برادران کرشکی برای حمله بر هرات تیاری میکردند وفکر آن را داشتند ولی اطلاعات بی اساس ومبالغه که راجع به تباهی و هزیمت عساکر شاهی بگوش آنها رسید آنها را منصرف ساخته و بخیال انداخت که فکر خود را به تعویق انداخته و برباقیماندۀ این قشون در هم وبرهم حمله نمایند تا آن را بکلی از کار بیندازند ولی وقتی حقیقت امر را دانستند از اینکه عسکر بکلی پور. وقوی مانده خیلی تکان خوردند ولی باوجود اینهم گل محمدخان قرار وعدۀ که با آنها داده بود شهر قندهار را با آنها تسلیم کرد (۲) . آغاز حکمرانی خاندان بارکزائی از همین جا شروع میشود زیرا دوست محمدخان در حالیکه خودش کابل را بتصرف خویش داشت پردل خان وبرادرانش زمام قندهار را بدست داشتند هنگامیکه محمدعظیم خان از تصرف کابل اطلاع یافت ایالت کشمیر را به نواب جبار خان سپرده و به تعجیل تمام بطرف پایتخت روان گردید (۳) این شخص چون بعداز وزیر فتح خان بزرگترین برادرها بود اقتدار و دارائی کابل که بدست دوست محمدخان افتاده حق خود میدانست . شاید او نمیدانست و توقع نداشت که دوست محمد خان برسد وزائی ها غالب خواهد شدورنه هیچگاه براو اعتماد نمی نمود (۱) وقتیکه محمود بهرات واصل گردید دانست که چگونه دست وپاچه شده و موقع را ازدست داده است وبالآخره صالحوخان را زنده گذاشته و نکشته است . تااکنون هیچکس ندانسته است که صالحوخان ازین توطئۀ که برای گریختن محمود شاه رویکار آورد چه مطلب ومقصدی در دل داشت وچه سنجیده بود که او را این چنین گول زد .اگرچه در نقشۀ که سنجیده بود بکلی کامیاب وموفق گردید و محمود شاه فرار اختیار کرد ولی ظاهراً نفعی که ازین کار برد واستفادۀ که کرد هیچ معلوم نیست . ۲ـ موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۱۶ شیرازی تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٤٨ و آوتولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۱. فریر میگوید که پردل خان را در گرفتن شهر قندهار میرافضل خان اسحق زائی كمك ومعاونت کرد ( هسثری آف دی افغانز صفحه ۱۶۳ ) ۳ـ میسون ( جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان اپنددی پنجاب جلد سوم صفحه ٤٧ و موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١١٤) --- page 120 --- (۱۱۳) بهر کیف اکنون خیلی خوف داشت که برادرش که از روی حقیقت شاه کابل بود او را در جملهٔ یکی از حکام وحکمرانان زیر دست خویش شمارد از طرف دیگر دوست محمد خان نیز رشکی را که برادران متعدد او خصوصاً محمد عظیم خان در بارهٔ او داشتند بزودی حس کرد. ومی فهمید و از اینکه تمام کوششات و مساعی و بالاخره کامیابی او برفعث و اقتدار برادرانش تمام شود چندان خوش بین نبود از همین سبب بود که اقتداری را که تازه بدست آورده بود به اعلان پادشاهی سلطه ملی بر تخت کابل تامین نمود وشهزادهٔ مذکور نیز تا کنون بخوبی حکومت کابل را بدست گرفته و با کمال کامیابی پیش میبرد. این اعلان و انتخاب برای محمد عظیم خان خوش آیند نبود. چنانچه شاه شجاع را دعوت نموده و متيقظ ساخت که بر خلاف محمود شاه (۱) با او كمك نمايد. شاه شجاع دعوت مذکور را پذیرفته (۲) و بدیرهٔ غازی خان آمد. و با نواب محمد زمان خان برادر زادهٔ محمد عظیم خان که اخیراً از حکومت پشاور برطرف شده بود یکجا شد. و بعد از شکست دادن سمندر خان حکمران جدید (۳) دیرهٔ غازی خان را متصرف گردید (٤) هنگامهٔ این کامیابی و فتح بزودی منتشر گردیده و یکعدهٔ زیاد خوانین افغانی که دوست وطرفدار شاه شجاع بودند آمده و باو پیوستند محمد عظیم و برادرش پر دل خان و مدد خان را فرستاد تا شاه شجاع را از دیرهٔ غازی خان به پشاور هدایت نمایند. بعد از ورود او محمد عظیم خان تسلیم عساکر و خلع سلاح آنها را از و مطالبه نمود. لیکن شاه شجاع آن را قبول ننموده پشاور را گذاشته و در تهکل کمپ موقعیت کرد که در آن از طرف ولی که یکی از ذرایع خونخوار بشمار رفته (واصفائیل؟) های محمد عظیم خان بود قرار گرفت که از طرف سردار برای جنگ بمقابل شاه شجاع فرستاده شده بود متأسفانه یکی از مغزنهای باروت او منفلق گردید. و تلفات زیاده جانی در اثر آن بوقوع پیوست ۱- قرار نظریه موهن پیغام این دعوت از کشمیر و قرار اظهار میسون از پشاور فرستاده شد (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۷ وجور نیزان بلوچستان، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۱ ) ۲- شاه شجاع بتاریخ ۱۳ ماه اکتوبر از لودیانه حرکت کرد ( دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٥) مولفهٔ هوك ، ۳- وقتيكه سمندر خان از پیشرفت شاه شجاع خبر شد بخیال مخالفت او افتاد ولی در آغاز مسئله شکست خورده واز میدان گریخته نزد حافظ محمد خان حکمران لیا (Lein) پناه برد (شیرازی تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩ ) ٤- موهن لال ، (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۰۷) و شیرازی ، (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩) میسون میگوید که سمندرخان ، نواب محمد زمان خان را از دیرهٔ غازی خان اخراج نموده وبنام محمود شاه آن را متصرف گشته بود (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلداول صفحه ۱۷۰ ) ، --- page 121 --- ( ۱۱۲ ) شاه شجاع خود را باخته از میدان جنگ خارج شد و بکوههای خیبر گریخت بعد از آن محمد عظیم خان به پشاور آمد. و ایوب خان را نائب الحکومه آنجا مقرر نمود . (۱) محمد عظیم خان رفتن خود را بجانب کابل بدون اینکه یکی از شهزادگان فامیل شاهی را با خود نداشته باشد مناسب ندانسته و شهزاده ایوب را به همراهی خود گرفته و شاهی او را اعلان نمود . زیرا هنوز هم در قلوب افاغنه اخلاص و عقیدتی راجع به سدوزائی ها دیده می شد . وقتی دوست محمد خان از عزم برادرش اطلاع یافت باو نوشت که شهزاده ایوب را برطرف سازد زیرا او شهزاده سلطانعلی را انتخاب و پادشاهی او را اعلان نموده است، ولی محمد عظیم خان در جواب او نوشت که اگر دوست محمد خان اقتدار وسلطه را محض برای شخص خود نمیداند بایست به پشاور بیاید دوست محمدخان که قوای خود را باندازه نمیدانست که بتواند با برادرش مقابله نماید و یا او بجنگد سلطانعلی را از بین دورساخته واقتدار محمدعظیم خان وطرفداری خود را بشاه زاده ایوب اظهار نمود . چنانچه محمدعظیم خان بهمراهی ایوب داخل کابل گردیده (۲) و شاهی او بعنوان شاه ایوب پادشاه افغانستان اعلان گردید . (۱) هوگه ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ۱۰۴ پولس میخواد بگوید که شاه شجاع را محمد عظیم خان به تصرف تخت کابل دعوت نمود ولی در اثر غرور خویش موقع را ازدست داد پیش از آنکه محمد عظیم خان به پشاور برسد شاه شجاع خیالات عالی و هوای بلند شاهی خویش را به تحقیر یک نفر از دوستان سردار بارکزائی نشان داد که بعقیده او این شخص حق مخصوص و امتیاز شاهی او را به سوار شدن بر جیان رعایت نکرده بود . برادران بارکزائی ازین وضعیت او بد برده و فیصله کردند که بایست شخص بهتر ومناسب تری را بشاهی کابل انتخاب نمایند . شهزا ده ایوب این مشکل آنها را نه تنها بقبولیه معرفی نمودن خودش باین مقام رفع کرد بلکه مانند يك غلام این خواهش خود را از آنها رجا کرد و گفت : صرف مرا شاه بنامید، و اجازه بدهید که سکه بنامم زده شود ( تریولزاننو بخارا جلدسوم صفحه ٢٤٦ ) فریر نیز در باره این پیشنهاد ایوب به محمد عظیم خان مینویسد ( هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۱ ) قرار اظهارات شیرازی پیش از آنکه شاه شجاع به پشاور واصل گردد اطلاع یافت که محمد عظیم خان عهد خود را شکسته وازوعده خویش صرف نظر کرده است و شهزاده ایوب را شاه ساخته و برتخت پشاور نشانیده است . (تاریخ احمدشاه درانی صفحه ١٦٩) (۲) هوگ ، دی آرمی آف دی اندس صفحات ٤٠٤ ٤٠ قرار نظریه کونولی محمدعظیم خان پیش از آنکه بیکابل مارش نماید به دوست محمد خان نصیحتاً گفت که سلطان علی را بکشد لیکن دوست محمدخان به ارتکاب این جرم جرئت نکرد لذا بهانه کرد که از برادرش می گریزد و نگذاشت که آمده وكابل را متصرف شود ( جرنای تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۱ ) --- page 122 --- (۱۱۰) فصل هفتم عروج تدریجی دوست محمد خان تا رسیدن او بامارت هنگامیکه مملکت افغانستان در آتش انقلاب داخلی وجنگی های خانگی خویش میسوخت ، رنجیت سنگ فرمان روای سکها موقع یافت که مقاصد خویش را در پنجاب حاصل نموده و نقشه های خویش را عملی بسازد ، چنانچه در بهاران سال ۱۸۱۸ یکدسته عسکر منظم و توپی بايك عراده ( که برای شکستن درب قلاع در موقع محاصره استعمال می شد ) بقصد محاصرة ملتان فرستاده بود . حکمران آن ولایت نواب مظفر خان در اثر تعصب وجوش مذهبی مطالبات سکها را (۱) رد نموده و برای مدافعه حاضر شد ، ولی این شخص امیدی بکامیابی نداشت زیرا اگرچه قشون محافظ شامل سپاهیان و عساکر دلیر و ثابت قدم بود در اثر قلت تعداد نمیتوانست در مقابل قوای مخاصمین ایستادگی نماید ، باهم حکمران مذکور در اثر مساعی خویش کامیاب گردید که بعضی حملات كوچك دشمن را رد نموده و دفع کند لیکن بتاریخ سی و یکم ماه می (۲) در اثر يك حمله مجموعی و شديد سکها برارك ياقلعه او مغلوب گردید و باوجود کوشش و تبذل مساعی و شجاعت مدافعین، محاصرین بسهولت کامیاب گردیده و موضع مذکور را بتصرف خویش درآوردند ، البته حقیقت دارد که مقابله مذکور چندروز طول کشیده و افاغنه بـــه شهر عقب نشستند تا با سگهای پیرحمی که پرخانه های شان هجوم بر ده بودند مبارزه نمایند ، مظفر خان و دو نفر (۳) از پسرانش با کمال جرات و دلیری جنگیده و کشته شدند و در نتیجه زاید از دوهزار نفر افغان بقتل رسید . بعدازان شهر مورد چورو چپاول قرار گرفته و به مسلمانانیکه زنده مانده بودند امر داده شد تا بمرمت کاری آن بپردازند . (۱) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۸ رنجیت در حین مارش خویش بجانب ملتان در راضی ساختن یکعده خوانین و نجباء پرشوت ويا بوعده و وعید کامیاب شده بود که از شرکت آنها در مدافعه ملتان جلو گیری نماید . ولی نواب مظفر خان جای خود را داشت . (۲) کونولی کتاب فوق الذکر جلد دوم صفحه ۳۹۹ قرار اظهارات M.Gregor این حمله بتاریخ ۸ - جیت (می) بوقوع پیوست (دی هستری آف دی سکه جلد اول صفحه ۱۸۰) در جریان ماه فروری قراریکه کنندگهم میگوید شهر بتصرف سکها در آمد لیکن قلعه تا آغاز ماه جون تسلیم نشده بود ( دی هستری آف دی سکه صفحه ١٥٨ ) (۳) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه M.Gregor ۳۹۸ میگوید که چند نفر پسر و يك دختر او نیز بقتل رسیدند ( دی هستری آف دی سکهز جلد اول صفحه ۱۸۰ ) --- page 123 --- (119) بعدها یکقوهٔ بزرگ از سکها برای حفاظت آن مقرر گردید و تمام اقتدار مسلمین ازدست شان رفت . اتك قبل برین درحیطهٔ تصرف رنجیت سنگ (۱) در آمده بود بناءً علیه فتح ملتان حکمران سکها را در پنجاب مستقل وصاحب اقتدار مطلق گردانید . افغانها بعد ازین حتی درعوالم خواب نیز بفکر وخیال دوباره بدست آوردن این منطقه ازدست رفته نیفتادند خصوصاً بعد از الغا سلطنت درانی که بعد ازنقصانهای شدید حکوماتی که تشکیل یافته بودند نه تنها بطور کافی مقتدر نبودند بلکه وضعيت ايالات جدید آنها نیزچندان وضع گوارائی نداشت . این وضعیت غیر منظم ومشتت افغانها ان رنجيت سنگ را جرئت بخشید که بطرف پشاور متوجه شود چنانچه در آخر سال ۱۸۱۸ از دریای اتك عبور نموده وبتاریخ بیست ماه نومبر در شهر داخل گردید (۲) بهر کيف قبلاً او میدانست که درین موقع قوهٔ منظمی که بتواند در مقابل پیشرفت او ایستادگی ومدافعه نماید وجود ندارد . حکمران شهر یعنی یار محمد خان بارکزائی بورودسکها شهر را تخليه نموده و بکوه های یوسف زائی پناه برد. مهاراجا اگر چه شهر را از تباهی محافظت نموده ولی بالا حصار را طعمهٔ حریق ساخت و برای سه روز باقشون خود در شهر توقف نموده و بعد از اطاعت و سلام خوانین و بزرگان و دادن خلعت و انعام بآنها بروز چهارم جهانداد خان مددگار خود را گذاشته ومراجعت نمود این شخص همان کسی بود که رنجیت سنگ در اثر خیانت او در مسئله تسخير اتك مرهون او بود و تاکنون عوض آن را نا ونداده بود و اکنون زمام امور پشاور را به او تفویض نمود (۳) لیکن استحکاماتی درخیر آباد که برساحل راست دریای اندس وقوع داشت قایم نمود تا معبر دریای مذکور را بدست خود داشته باشد. (٤) چون جهانداد نه پول ونه عسکری داشت بمجردیکه رنجیت سنگ از دریای اندس عبور کرد یار محمد خان که میدانست او نمیتواند شهر را اداره نماید از کوه های یوسف زائی مراجعت نموده وحکمران سک را از آنجا رانده و اخراج نمود (ه) قبلاً دیدیم که هنگامیکه محمدعظیم خان برای سرکردگی (۱) کننگهم : (دی هِستری آف دي سکهز صفحه ۱۶۰) و اوسبورن : (دی کورت ایند کیمپ آف رنجیت سنگ صفحه سی وششم) . (۲) پرنسپ : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۱۹ (۳) " " " " " (٤) کننگهم : دی هستری آف دی سکهز : صفحه ۱۶۰ . (ه) کتاب فوق و پرنسپ کتاب قبل الذکر صفحه ۱۱۹ جهانداد بطرف جنوب نزد شاه شجاع گریخت که او باز برای آنکه بخت خویش را بیازماید از لودیانه حرکت کرده بود شاه از چیزیکه قبلاً بااو کرده بود چشم پوشیده او را عفو نمود که او نیز باو یکجا شد ما قبلاً ناکامی این اقدام شاه شجاع را دیده ایم بهر کیف چون جهانداد خان دانست که پیشرفت شاه شجاع موردی ندارد ونمیتواند کامیاب شود بطور صلح آمیزی خود را بدر بار هرات مربوط ساخته و بآنجا رفت (پرنسپ. کتاب قبل الذکر صفحه ۱۲۰ وهوگل Hugel تریولزان کشمیر ایند دی پنجاب صفحه ۲۷۹ . --- page 124 --- (۱۱۷) خویشاوندان باغی خویش بطرف کابل روانه گردید حکومت ایالت کشمیر را بايك قوه كوچك به جبار خان تفویض نمود. بهر کیف چون رنجیت سنگ ازین مسئله اطلاع یافت برای فتح این وادی قشنگ و مرتفع که در بست و یکدسته فوج کوهی خیلی خوبی ترتیب داده آماده ساخت ، در راس این دسته دیوان چند قرار گرفت که بیک دسته دیگر تحت فرمان شهزاده كهرك سنگ پشت پناه او بود. رنجیت سنگ خودش بايك قوه احتیاطی عقب دسته معاون میرفت و مقصد او از عقب ماندن اجرای تهیه لوازم قشون مذکور (۱) از قبیل آذوقه وغیره بود که از هر طرف تهیه نموده و بانها فرستاده شود. قشون سکه آنقدر به سرعت طی طریق میکرد که وقتی نزديك دره های کوهی رسیدند افغانها دانسند که یقیناً از لاهور حرکت نموده اند، (۲) بهر کیف جبارخان یکدسته عسکر پنج هزار نفری در هم وبر هم و بی انتظام به کمال تعجیل جمع آوری نموده و در میدان های سوپین به انتظار دشمن موقف گرفت ، صبح پنجم ماه جولای (۳) قشون سکه پیشرفت کرد و جنگ شدیدی بوقوع پیوست افغانها بکمال جرات جنگیده و در مرحله اول بعقب نشاندن مهاجمین و گرفتن دوعدد توپ آنها كامیاب گردیدند ، (٤) لیکن سکه ها بازگشته وچنان حمله شدیدی نمودند که افغانها یکباره مغلوب گردیده وبعد از يك مقاومت كوچك عقب نشسته بطرف پشاور (٥) رفتند و کشمیر را گذاشتند که از طرف (۱) قشون مذكور بتاريخ اپریل ۱۸۱۹ حرکت نموده (پرنسپ ، او ریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب) واوسبورن، (دی کورت ایند کمپ آف رنجیت سنگه صفحه ۳۱۶) میسون میگوید که سکه پنج ماه بعد از رفتن محمد عظیم خان داخل کشمیر گردیدند (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٥) (۲) کونولی : جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠١ ، پرنسپ وام ، گریگور در باره راه ووقایعیکه در راه بوقوع پیوست شرح مفصلی نوشته اند (او ریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب ص ۱۴۴ و دی هستری آف دی سکهز ، جلداول صفحات (۷ - ۱۷۶ (۳) پرنسپ : كتاب قبل الذكر صفحه ۱۲۴ ، کونولی کتاب فوق جلد دوم صفحه ۴۰۱ ، او سبورن كتاب قبل الذكر صفحه ۲۶ ـ ام . گریگور میگوید که کشمیر بتاريخ بیست و دوم اسر (Assar) مطابق جون گرفته شد . (دی هستری آف سکهز، جلد اول صفحه ١٨٥ ) (٤) کننگهم : دی هستری آف دی سکهز صفحه ١٦١ . (ه) اولا بطرف سرینگر از آنجا به بیمبارو از آنجا به پشاور گریختند (ام۔ گریگور دی هستری آف دی سکهز صفحه (۱۸۰) --- page 125 --- (۱۱۸) مهاجمین اشغال شود. (۱) در این زدوخورد جبارخان در اثر پنج و یاشش گلوله تفنگ مجروح گردید که به اشکال زیادی اورا از میدان بردند. (۲) وخیمه او بدست سکهای فاتح افتاد . روز بعد دیوان چند راجه رحیم الله خان و دیگر سرداران بپایتخت داخل شدند تا از عملیات قشون سکه در چور و چپاول معمول شان جلوگیری نمایند . باین ترتیب ایالت زرخیز کشمیر که سالهای دراز افاغنه از ان مالیات وثروت زیادی بدست می آوردند از دست آنها رفت . رنجیت سنگ وقتی بپایتخت خویش مراجعت نموده و واصل گردید موتی رام پسر دیوان چند را حکمران ولایت کشمیر مقرر نمود. باهم حرص مکمفرای سک خاتمه نیافته در آخر سنه ۱۸۱۹ (۳) عنان قوه واقتدار خویش را جانب ماورای اندس گردانیده دیره غازی خان را از کف حکمران آن نواب محمد زمانخان (٤) بیرون آورده و بحیث تیول بنواب بهاولپور سپرد. قبلا دیدیم که چگونه محمد عظیم خان به ایستاده کردن يك پادشاه بنام (یعنی) ایوب خان در کابل کامیاب گردیده و خودش بنام وزیر تمام اقتدار را در دست خود گرفته بود، ولی دوست محمدخان بزودی بخیال افتاد که این امتیاز را از آن خود بسازد و برای عملی ساختن این مقصد قلعه غزنی را بتصرف خویش (٥) در آورده و برادرش امیر محمدخان را حاکم آن مقرر نمود . دوست محمدخان امید داشت که بدارائی این استحکام اگر وقتی محمدعظیم خان و شاه ایوب بخواهند او را از پا بیندازند و با اینکه خواب های شیرین او را برادرانش که در قندهار بودند پریشان بسازند میتواند از خود مدافعه کند . لیکن محمدعظیم خان بزودی با يك دسته قشون قوی و زیاد برعلیه او از کابل روانه گردید، دوست محمدخان که قوه واقتدار محمد عظیم خان وثروت وپولی را که در دست داشت و بذریعه آن میتوانست بمقابل هر کسی بجنگد وغالب بیاید میدانست و از ترس اینکه مبادا برادرانش به او که بزرگتر فامیل شمرده میشد معاونت نمایند فیصله کرد (۱) در حالیکه کننگهم . مری (Marry) تعقیب نموده و میگوید سکها تقریباً بدون خونریزی فتح کردند پرنسپ اظهار میدارد که جنگ به تلفات زیادی از جانبین خاتمه یافت (کتاب قبل الذکر صفحه ۱۶۱ واوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٢٤) میسون نیز میگوید که جنگ بعقب نقشه تباه کارانه خاتمه پذیرفت که در اثر آن يك تعداد زیاد افغانها بقتل رسید (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندو دی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٠) (۲) میسون کتاب قبل الذکر جلدسوم صفحه ١٦٥ (۳) پرنسپ کتاب قبل الذکر صفحه ١٢٤ و کننگهم كتاب قبل الذکر صفحه ١٦١. (٤) نواب محمدزمان خان بعد از مرگ پدرش جانشن وحکمران دیره غازی خان گردیده بود (پدرش یعنی نواب اسدخان) ولقب نواب را نیز در یافته بود ، (میسون جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد اول صفحه ۱۱۷. (٥) خیلی دلچسپ است که چگونه دوست محمد خان این قلعه را از قدم خان که از طرف محمود شاه آنرا بتصرف خویش داشت گرفت ، حکمران بدبخت مذکور بیکی از دروازه های شهر برای مطلبی دعوت شده و در آن جا بقتل رسیده ( میسون کتاب قبل الذکر جلد اول صفحه ٢٥٤) --- page 126 --- (۱۱۹) که فرادی با او گذاشته و از راه موافقت پیش آید. چنانچه بعد از گفت و شنود زیادی فیصله و تصویب نمودند که محمد عظیم خان پاشاه ایوب زمام امور کابل، دوست محمد خان غزنی، یار محمد خان و برادرانش که در پشاور بودند پشاور، پردل خان و برادرانش که قندهار را بدست داشتند در قندهار، نواب جبار خان که کشمیر را از دست داده بود مملکت غلزائی را اداره نموده و بدست داشته باشند ولی قرار داده شد که نواب جبار خان بایست تحت اثر کابل باشد. و صمد خان پسر نواب اسد خان حکمران جلال آباد گردد. (۱) باین ترتیب مملکت افغانستان در بین برادران بارکزائی تقسیم گردید که هر یکی بحصه خود قانع بودند . بجز دوست محمد خان که چیزی بزرگتر ازین در مقابل خدمات خود می خواست بهر کیف دوست محمد خان دیری نگذشته بود که بکابل مراجعت نمود . صرف بنام حکمران غزنی گفته می شد (۲) و با هم در اثر بزرگی و اقتدار محمد عظیم تمام قوه و شوکت و اعتبار و امتیاز را برای او گذاشت. سلطانعلی شاه بیچاره چند روزه که چیزی پول وثروتی در کف داشت و اندوخته بود آن را در ضمن چند روز پادشاهی خویش صرف کرده بود بحیات ساده و شخصی میگذرانید. برادران بارکزائی فیصله کردند که بمفاد عمومی خویش متفقاً در عقیم ساختن حملات خارجی متحد گردیده و اتفاق خانگی خود را درست بسازند و تنها خوفی که در مقابل این کار داشتند از دوست محمد خان بود که مبادا او این نقشه را بر هم بزند. از همه اولتر شکارپور که شاه شجاع در آن خیال شاهی بسر پرورانیده و میخواست عسکری ترتیب دهد توجه محمد عظیم خان را جلب نمود چنانچه برادران فیصله کردند که پیش از انکه این شخص دارای کدام قوه و اقتدار حقیقی بشود بایست او را از پا در آورند . ازینرو هر کدام از برادران متحد عسکر وقوا برای این قشون کشی فرستادند و اکثر آنها با دسته جات خود همراه بودند که دوست محمد خان نیز هم چنین کرده و از جمله آنها بود. بهر کیف وقتیکه آنها از غزنی گذشتند دوست محمد خان بکابل باز گشته و شاهی سلطان علی را اعلان نمود . چنانچه این اقدام او محمد عظیم خان را مجبور ساخت که منصرف گردیده باز گردد. بهر کیف چون پاشاه ایوب بکابل رسید سلطانعلی قصر شاهی را گذاشته و در باغ وزیر اقامت گزید. این اقدام دوست محمد خان را نمیتوان بصورت حقیقی دانست و خیلی مشکل است که بصورت قطعی فیصله نمائیم که ایا این رویه دوست محمد خان حقیقتاً با مخالفت به برادرانش تمام می شد و یا اینکه بابرادر خویش مصلحت کرده و باینصورت میخواست سلطان علی را بکلی از بین برداشته و تباه نماید زیرا سلطان علی تنها شاهی که دوست محمد خان او را انتخاب و تخت کابل را بدست داشته باشد نی بلکه در اثر ثروت (۱) و اید میسون (جورنیزان بلوچستان، افغانستان، اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٢) و موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۱۷) ۲ کونولی جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۳۹۲ --- page 127 --- (۱۲۰) و تمول خویش دارای اعتبار ونفوذ خوبی بود ، بهر صورت دوست محمد خان باسطانعلی ملاقاتی نموده وبأو گفت که اگر میخواهد پاد شاهی او ثابت و پایدار باشد و اعتنائی باین امر دارد بایست شاه ایوب را بکشد ، ولی این پیشنهاد دور از انسانیت سلطان علی را برافروخته ساخته و بغضب آورد چنانچه وزیر خویش را از نزد خود راند . خیر دوست محمد خان ازینکه ولی نعمت خویش را یگانه وسیله حفظات او را از شر دشمنانس فهمانیده است راضی وقانع بود ، بعد از آن شهزاده را ترغیب نمود که اگر میخواهد جان او بسلامت باشد به بالاحصار پنا برد . البته این نصیحت او را سلطان علی از مجبوریت هم قبول میکرد چنانچه بخانه خویش در قلعه مذکور رفت ، از طرف دیگر فعالیت محمد عظیم خان در توطه خویش بیشتر بوده و بشاه ایوب میگفت که بایست سلطان علی را بقتل برساند. و او وعده داد که اگر او این کار را بکند او نیز برادرش دوست محمد خان را کشته وخویشتن را از دست او رهائی خواهد بخشود . شاه ایوب بالعکس سلطانعلی این پستی و دنائت را قبول نموده و به آن راضی شد ، این دوشاه برای مدتی با هم ظاهراً بوضعیت خوبی بسر می بردند لکن در یکی از شبها بعد از اینکه سلطانعلی از مهمانی و ضیافتی که بعزت واحترام او داده شده بود میخواست استراحت کند از طرف شهزاده اسمعیل پسر شاه ایوب مورد حمله واقع گردیده وبقتل رسید ، بعد از ختم این کار شاه ظالم از محمد عظیم خان مطالبه نمود که اکنون بایست وعده خویش را ایفا نموده و دوست محمدخان را بقتل برساند ولی او جواب داد که نمیتواند برا در خود را بکشد و بتهدید قشون کشی به شکار پور را با او در میان نهاد (۱) تشوشات و اضطرابات محمد عظیم خان بدون آنیکه بقضاوت و جدائی عرضه شود رفع گردید. زیرا اگر يك سر دوائی بر خاسته و صدوژائی دیگری را میکشد هر چند او در توطئه آن شامل باشد با و چه ربطی دارد و یا او چه میتواند بکند . اکنون عسکری که بایست بشکار ور میرفت آماده وبطرف غزنی روانه گردید پیش از حرکت محمد عظیم خان از نواب صمد خان اطلاع یافت که دوست محمد خان در فکر ربودن پول و ثروت او ( ثمره حکمرانی او در ایالت کشمیر ) بود وحتى اگر ممکن شود بفرصت نخست او را از پا درمی آورد . ازینرو محمد عظیم خان احتیاطاً بعدۀ محافظین شخصی خویش افزوده وخزینه وثروت خود را نیز با خود بر داشت ، ولی پیش از آنکه بغزنی برسد اطلاع یافت که دوست محمد خان باطرفداران و هوا خواهان قزلباش خویش که محمود خان بیات نیز در آن ها شامل بود از عقب او حرکت نموده است ، فلهذا بر سرعت خویش افزوده و به قلعه غزنی پناه برد که در آن جا بصرف پول و تمول قوۀ کافی برای مدافعه و محافظت خویش در مقابل برا درش گرد آورد . بهر کیف بورود دوست محمد ومحمد عظیم خان بكمك نواب صمد خان توانست که برا درش را از رویه او متنع نماید و يك مقدار پول برای آنکه در بین هوا خوا هان تقسیم گردد باو داد . (۱) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ٥٣ - ٤ ) --- page 128 --- ( ۱۲۱ ) چون دوست محمد خان فرار مذکور را قبول نمود قشون شکارپور روانه گردید. و در موضع شال کوت باقوای قندهار یکجا شد، وقتیکه بشکارپور نزديك شدند عسکر شاه شجاع پراکنده گردید. (۱) ولی سردار در شکارپور توقف نمود تا از امرای سند باج بگیرد مذاکرات شروع شد ولی بهمان اندازه که سردار درانی میخواست مبلغ بیشتری از آنها بکشد امرای سند کوشش میکردند که حتی المقدور کمتر به او بپردازند. علاوتاً امرای سند میخواستند که دشمن را دراثر يك حمله عاجلانه بیگریزانند ولی محمد عظیم خان این خیال را قبلا بفراست خود در یافته بود و عسکر خود را از اضطراب و تشویش جلوگیری نمود. نی بلکه دسته موزيك آنها را به خیمه طلبیده و از نفری خود خواهش کرد که بایشان داخل خوشی و مسرت گردیده و مهمان نوازی و پذیرائی نماید. علی الصباح امرای سند احترامات خود را بخدمت سردار تقدیم داشته و بفرخواستند که اگر عروسی دیشب خواب او را نا آرام ساخته باشد آنها را ببخشد (۲). اگر توطئه (۳) دوست محمد خان شیر دل خان ، پیر محمد خان روی کار نمی آمد محمد عظیم در گرفتن ثروت زیادی از امرای مذکور موفق و کامیاب میگردید ولی چون این سرداران خیمه های او را گذاشته و خود را جدا کردند محمد عظیم خان مجبور گردید که خلاف رضای خویش از روی مجبوریت قبولی دوازده لك روپیه را بپذیرد، صرف دولت روپیه را از جمله مبلغ مذکور محمد عظیم خان بدست آورده تمام شده بود که مجبور گردیده خیمه های خود کنده (۱) گفته می شود که مساعی و کوششات شاه شجاع در اثر غدر و خیانت سندیها عقیم گردید چنانچه او را بخوبی پذیرفته وعده كمك دادند ليكن به يك سلسله دسیسه ها و توطئه ها از طرف دشمنان او روبکار آمده حتی او را ازین نیز باز داشتند ، و خارج گردیده از راه های پیچ و خم دار برای صحرای جیسلمر با حالت خیلی خراب و شکسته باو ده پاتارفت (فریر، هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۱) (۱) میسون جود نیزان ، بلوچستان، افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٠ (۳) دوست محمد خان مخفیاً کاکایش الله داد خان را نیز همرای میر اسمعیل خان وزیر مذکور فرستاده و باو خبر داد که اگر يك لك روپیه باو بپردازند او و برادرانش شیر دل خان و پیر محمد خان بقندهار مراجعت نموده و محمد عظیم خان را با قوای ضعیف شده خواهند گذاشت که از روی مجبوریت عقب نشسته مراجعت خواهند نمود و هر چه امرا باو بدهند قبول خواهد نمود. میر اسمعیل خان برضای امرا مبلغ مذکور را برای دوست محمد خان فرستاد که در اثر آن دوست محمد خان ، شیر دل خان و پیر دل خان محمد عظیم خان را گذاشته و خود را از و جدا نموده از خیمه های او بیرون شدند . ( موهن لال ، لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۲۹-۳۰ میسون معتقد است که نقشه دوست محمدخان و شیر دل خان گرفتن خزینه محمد عظیم خان بود که بواسطه حفاظت آن را با خود یکجا برداشته بود و درین موقع در خیمه ها موجود بود (جورنیزان ، بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٦ . خروج یار کرنیل نتها (۱۰۰۰ جلد) بـ محمد احسان جـ قربانعلی د عبدالقادر ن رجب علی --- page 129 --- ( ۱۲۲ ) وعقب نشسته (۱) و بقندهار بر گردد . دوست محمد خان و دو برادرش نیز بطرف قندهار رفته بودند . ولی پردل خان چون از خیانت دوست محمدخان اطلاع یافته بود هنگام ورودش بقندهار او را بوضع خنکی استقبال نمود . این وضعیت دوست محمد خان را بهراس افگند که مبادا پردل خان و محمد عظیم خان باهم متحد گردیده و او را تباه سازند ازینرو بفکر رفتن به پشاور و پیوستن به برادران خویش که در آن جا بودند افتاد . لکن پیش ازینکه فکر خود را عملی سازد نخست بطرف کابل روان گردیده و در راه خود را از راه چور و چپاول دهات و گرفتن پول از مردم ثروتمند و متمول گردانید . (۲) دوست محمد خان در کابل هواخواهانی داشت که برای سلب اقتدار محمد عظیم خان ونوی ساختن او کار میکردند . چنانچه بمعاونت ایندسته در کابل شورشی برپا کرد ولی محمد عظیم خان بموقع رسیده و آن را فرونشانید. ودوست محمد خان بطرف استالف رفت تا مردم کوهستان را به انقلاب برعلیه برادرش تحريك نماید . درین موقع باز نواب صمد خان در میان آمده و بین برادران صلح قایم نمود که بعدازان دوست محمد خان کابل را گذاشته و بطرف پشاور عزیمت نمود . برادرانش که از و میترسیدند ایالت کوهات را باو سپردند ولی محمد عظیم خان به معیت شاه ایوب به پشاور آمده و مالیه ولایت مذکور را مطالبه نمودند . در اثر قرارداد این مسئله محمد عظیم خان به دوست محمدخان وعده داد که ولایت بزرگتر و مالیه بیشتری باو خواهد داد که او نیز قبول نموده و به معیت او بکابل رفت و امور کوهات به نواب صمد خان تفویض گردید . محمد زمان خان «هشت نگر» را بدست گرفت همینکه دوست محمد خان بار دیگر بکابل وارد شد بهانه دیگری برای جنگ با برادرش یافته و مبلغی را ازو مطالبه نمود که نمیتوانست باو بپردازد لذا محمد عظیم خان بسابقه خدماتش باو اجازه داد که به هر طرفی که خاطرخواه اوست برود. در اثر این اجازه البته دوست محمدخان طبعا بغزنی میرفت . چنانچه همچنان نموده و غزنی را متصرف گردید (۳) و بعداز جلب اعتماد اهالی این منطقه خود را آقای غزنی ساخته و استحکامات قلعه را قایم نموده آذوقه و لوازم زیادی اندوخت . باینصورت خود را قوی ساخته و کنون میتوانست در مقابل تعرض برادرش از کابل ایستادگی و مقاومت نماید . (۱) میسون کتاب قبل الذکر جلد سوم صفحه ٦٠٥٥ (۲) موهن لال ( لایف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۲۲ ) (۳) به نفری خود هدایت داد که اسلحه خویش مکمل نموده و چهار ، چهار نفر بدرون قلعه داخل شوند و اگر محافظین از دخول آنها سوالی کنند در جواب بگویند که برای خریدن آذوقه میروند وقتیکه يك تعداد کافی را به این ترتیب در ارك داخل نمود خودش بالباس يك خدمتگار با دو نفر نوکر و حاضر باش خویش داخل گردیده و به نفری خود پیوست . بعدازان افسر محافظین را بقتل رسانیده و جنگ شروع شد که از طرفین تلفات زیادی واقع شد و دوست محمد خان قلعه را متصرف گردید . بعدازان باقیمانده قشون خود را خواسته داخل کرد . (موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٢٤ - ٥ --- page 130 --- ( ۱۲۳ ) هنوز کیف دیری نگذشته بود که محمد عظم خان بحالت برافروختگی وعصیانی باقوه زیاد و توپ های مخرب بطرف غزنی عزیمت نمود . قلعه شاهی غزنی هشت روز محاصره گردیده ومورد ضربات شدیدی قرار گرفت ولی محاصرین نه تنها آنهمه ضربات را رد کردند بلکه پیشتر از دشمن با توپهای خویش هنگامه برپا نمود. بالاخره محمد عظیم خان صلح وقرار را با برادرش مصلحت ومناسب دانسته و دوباره نواب صمد خان را برای مذاکرات نزد او فرستاد. ولی چون دوست محمد خان اعتماد کامل نداشت ورود وطرح مذاکرات را در درون قلعه بپذیرفته و قرار داد که در خارج قلعه با او مذاکره نماید ." (1) واب صمد خان کوشش میکرد که دوست محمد خان را براه آورده وراضی بسازد که خود را به برادرش تسلیم نماید . ولی دوست محمد خان باو گوش نداده و گفت که سرش را قربان غزنی خواهد ساخت و آن را نخواهد گذاشت . ایلچی مذکور به خیمهٔ خویش مراجعت نموده وروز دیگر باز دوست محمد خان را ملاقات نمود چنانچه درین روز دوست محمد خان موافقت نمود که قلعه را بگذارد ولی از باعتیکه حیثیت محمد عظم خان برجا مانده و برهم نخورد بایست دوست محمد خان رفته واحترامش را باو تقدیم نماید . لذا دوست محمد خان برادرش محمد عظم خان را حاکم غزنی مقرر نموده وبعد از گرفتن ترتیبات و لوازمات مقابل کدام حملهٔ ناگهانی برای ملاقات برادر خویش بیرون شد . برادران بیکدیگر شان را بوضع گله آمیز در آغوش گرفتند وصلح بین شان قایم گردید . دیری ازین تعهدات وقرارداد دو برادر نگذشته بود که اغتشاشاتی در سرحد مشرقی بوقوع پیوسته و بی نظمی تولید گردید . در ۱۸۱۲۰ سردار دال سنگه و جمادار خوشحال سنگه از طرف رنجیت سنگه باهزار نفر فرستاده شدند که دیره اسمعیل خان را از دست افاغنه بکشند . اخیراً حافظ احمد خان نواب «منکبرا» بود ومنکبزای دردیره اسمعیل خان بنام او حکومت میکرد . سکها شهر مذکوررا محاصره نمودند وحکمران مذکور مدافعه نمود تا آنکه او گرفته شد وقوای نواب پراگنده گردیده و تمام هستی ولوازم واسباب عسکری او بدست سکها افتاد. متعاقب فتح دیره اسمعیل خان دیگره دلیان «خانگره» و «مانجگره» نیز فتح شد بعد ازین سکها به محاصرهٔ « منگبرا » پرداختند ولی فعال مذکور مدت بیست و پنج روز مقاومت نموده ومدافعه نمود تا آنکه علائم خیانت در جبین سردارهای بزرگ هویدا شده ونواب را به تسلیم نمودن آن مجبور گردانید . اگرچه با واجازهٔ تصرف دیرهٔ اسمعیل خان داده شد ولی با یکندار حکمرعای سکه گردید که بیشتر حصهٔ « منگرا » را به آنطرف دریای مذکور میبایست با ووا گذارد . (2) این فتوحات رنجیت سنگه صدمهٔ زیادی به متصرفات افغانی وارد نموده و ضیاع بزرگی برای (1) از قلعه ازراه دروازه خارج نشد بلکه ریسمان انداخته و از راه دیوار پائین شد (موهن لال : لایف اف امیر دوست محمد خان کتاب فوق جلد اول صفحهٔ 126) (2) ـ پرنسب : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات 129 - 131 م گریگور دی هستری آف دی سکه جلد اول صفحه 190 . مریز رنجیت سنگ صفحات 129 - 30 و کننگهم : دی هستری آف دی سکه صفحه 162 . --- page 131 --- ( ١٢٤ ) افغانها شمرده میشد . لیکن در سنه ۱۸۲۳ محمد عظیم خان برای اینکه ببیند میتواند خود را از دست سکها از استحکام خیرآباد که به آ طرف اندس یعنی حصهٔ افغانی واقع است خلاص نماید . (۱) سردار سکه جائی سنگه عطاریوه که از سالیان درازی خدمت او بوده و از پنجاب گریخته بود نیز با او آمد . ولی امور داخلی محمد عظیم خان را مجبور به عقب نشینی ساخت . بهر کیف پیشرفت او قشون سکم را بطرف غرب برده و در ماه دسمبر سنه ۱۸۲۲ قوای عسکری سکها بطرف راولپندی حرکت نمود که از انجا فقیر عزیزالدین بطرف پشاور اعزام گردید که از حکمرانان یار کثرانی یعنی یار محمد خان باج ببگیرد . سردار چون برای مخالفت و مقابله آماده نبود چند راس اسپ قیمتی بقسم هدیه برای رنجیت سنگه فرستاد که او هم به آن قناعت ورزیده و عزیزالدین را امر مراجعت داده و خودش بطرف پایتخت خویش عزیمت نمود (۲) . وقتیکه محمد عظیم خان از رویه و سلوک برادرش اطلاع یافت رنجیده و بطرف جلال آباد روانه گردید تا اداره امور ماورای خیبر را بدست خود بگیرد و بتاریخ ۲۷ جنوری سنه ۱۸۲۳ به پشاور واصل گردید . (۳) یار محمد خان از حرکت او به شک افتاده و عزم او را طور دیگر دانسته بکوه های یوسف زئی فرار کرد . رنجیت سنگه چون اطلاع یافت شهزاده شیر سنگه را با يك دسته عسکر سوار فرستاده و بعد ازان دیوان کرپه رام وهری سنگه ، عطر سنگه و دهانو سنگه را عقب آنها روانه نمود . (٤) قشون سکه از اتك عبور نموده و قلعه جهانگیر را محاصره نمودند ( ) که بعد از بعضی تلفات از جانین بدست سکها در آمده افغ تنها بکلی عقب نشسته و به کوه ها رفتند . این شکست در آنها طور دیگر تاثیر نموده و جوش و هیجان زیادی در آنها تولید نمود که در اثر آن جنگ مذهبی را بر علیه دشمنان اسلام اعلان نمودند . هزاران نفر ختك ، یوسف زئی ، وافریدی فوج فوج برای مدافعه وادی مذکور آمده و در نقاط مرتفعة بالای نوشهره بساحل چپ دریای کابل محاذ گرفتند و خود محمد عظیم خان که از وفاداری برادران خویش متردد و مشکوک بود وعلاوتاً اعتماد کاملی بر عساکر آزاد و مستقلی که در اثر کلمات افروزنده روحانیون وملايان خویش باو پیوسته (۱) - کننگهم ، هسثری آف دی سکه صفحه ١٦٣ بر اسب وقوع این حادثه را در اپریل سنه ۱۸۲۲ نشان میدهد اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٣٤ . (۲) - درین موقع پلانهای رنجیت سنگه در اثر يك بحث با حکومت برطانیه راجع به . .. او و يك موضع كه واندی نامیده میشد مورد تداخل واقع شد . کننگهم ، دی هستری آف دی سکه صفحات ١٦٢ - ٣ . (۳) - پر نسیپ ، اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۳۷ . کننگهم ، دی هسثری آف دی سکهز صفحه ١٦٣ . (٤) یکی از اعضای هیئت بدوش خود گرفت که اسپ قشنگ دوست محمد خان «لیلی» را برای شیرسنگه بیاورد . ( .. گریگور، دی هستری آف دی سکهز جلد اول صفحه ۱۹۲). (٥) - م . گریگور کتاب قبل الذکر جلد اول صفحه ۱۹۲ . --- page 132 --- ( ۱۲۰ ) بودند نداشت (۱) نقطه بلند تری را بساحل راست دریای مذکور انتخاب نمود . پیش از ورود خویش باین موضع در حالیکه از کابل می آمد خزینه خود را در مینچنی ( Minchini ) گذاشته بود . از طرف دیگر رنجیت سنگه بهمان اندازه برای جنگ بزرگی ترتیبات میگرفت او میدانست که اگر درین موقع بحرانی که از ضعف اخلاقی درانی ها استفاده نماید بدون اشکال میتواند مسئله را حسب دلخواه و بفایده خویش خاتمه بدهد . لهذا با فشاندن تخم نفاق در بین برادران بارکزائی متوسل و داخل اقدامات گردید . از خوانین پشاور درخواست نمود که محمد عظیم خان را مجبور بسازند که خاموشانه و بدون چیزی به کابل مراجعت نماید و در مقابل این خدمت به آنها لطف و مرحمت حکومت سکه را با استقلال مطلق ایالت شان به آنها وعده داد سرداران پشاور این مسئله را به کمال خوشی پذیرفتند . زیرا موقع مذکور را بهترین فرصتی برای آزادی خویش از اقتداری که برادرشان در کابل کسب کرده بود میدانستند يك چيز دیگریکه خوانین مذکور را بطرفداری حکمران سکه تشویق مینمود عدم ایقان وقوع حادثه پیش رو بود . بهر كيف كمتر بفكر افتاده بودند که قبولی مواد قرارداد مذکور تابعیت شاه لاهور را در خود دارد . بهر کیف با رنجیت سنگه روابطی قایم و مخفیانه داخل مذاکرات گردیدند . دوست محمد خان درین موقع با محمد عظیم خان یکجا شده بود و وقتی قشون به پشاور رسید دوست قدیم او جای سنگه که بواسطه شکوکی که در دل اوراه یافته بود که سکه برای خون او تشنه هستند مناسب دانست که با آنها یکجا شود (۲) دوست محمد خان وقتیکه از روابط برادران پشاوری خویش با رنجیت سنگه اطلاع یافت از یار محمد خان خواهش کرد که او را نیز با خود شریک بسازند . یار محمد خان که همراهی او را با خود خیلی گوارا دید او را در قصدش ترغیب و تشجیع نموده و به سکها خبر داد که بطرفداری آنها موافق شده که برادرش را با خود متفق بسازد . همه لوازم برای جنگ بزرگ آماده شده بود (۳) ولی درانی ها چون عادت داشتند که پیش از جنگ مذاکرات صلح آمیز خود را پیش کنند یار محمد خان را برای این کار انتخاب نمودند که او نیز خیلی از تفویض امر مذکور بخویش بالید . ولی این اقدام بهمه گزارشات خاتمه داد . زیرا یار محمد خان فرصت را از دست نداده و وقتی از خیمه سکها مراجعت نمود پیغام وحشتناکی به محمد عظیم خان آورده و با و گفت که برای بدست آوردن (۱) - نواب صمدخان و نواب محمد زمان خان را محمد عظیم خان پیش فرستاده بود تا ختك ها و یوسف زائی ها را تحريك نموده برانگیزند . ( کونولی ، جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠٣ وميسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحات ( ١٧٥ - ٦ ) . (۲) - دلیل شكوك و شبهات جائی سنگه این بود که روزی تقریباً سی وسه سکه بدرون خانه او آورده شده ( میسون ، جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٥٨ ) . (۳) جنگ مذکور بتاریخ ١٤ مارچ سنه ۱۸۲۳ واقع شد ( پرنسیپ اوریجن آف دی سکه پاور ان دی پنجاب صفحه ۱۳۷ و کنننگهم ، دی هستری آف دی سکه یز صفحه ١٦٤) --- page 133 --- ( ۱۲۶ ) فاصل و ثروت او در منچینی ترتیبات (۱) گرفته شده است . (۲) در این وقت در بین يك دسته قشون سکه و قبیله یوسف زائی که بطرفداری محمد عظیم خان آمده بودند به آنطرف دریا جنگی بوقوع پیوسته بود که خود رنجیت سنگ نیز در آن شامل بود (۳) و بايك دسته عسکر به بهانه شکار از دریا عبور نموده بود . این اقدام نا سکه پیغام یار محمد خان را که برای محمد عظیم خان فرستاده بود تائید نموده و او را بیشتر بفكر صحت مسئله انداخته وخیلی به تردد انداخت . آیا بدون مقابله میدان جنگ را گذاشته و مانند بزدلان خود را از مقابله دشمن رد کند؟ آیا داخل مقابله گردیده و با فکر بدست افتادن حریم ، اهل و عیال خویش بدست دشمن جنگیده و از آن صرف نظر نماید ؟ حتی ازین سوالات در مخیله او می آمد و میرفت . ترددات او باندازه قوی گردید که دیگر سرداران واطرافیان آن ملتفت گردیده واخبار مذکور در خیمه های عسکری او منتشر گردید و خوف و اضطراب زیادی تولید کرد . همینکه شب شد ظلمت بزیادت اخلال فکری او عصمت تصورات پر اضطراب او گردیده منظره را وحشت انگیز ساخت . چنانچه دیری نگذشته که قشون حرکت کرده و رفتن آنها آنقدر دفعی بود که هیچکس از آن ها اطلاع نیافت . محمد عظیم خان با بقیة السيف به تعجیل (٤) زیاد بطرف میچنی آمده حریم و ثروت خود را برداشته بطرف جلال آباد (۱) قرار نظریه میسون (دوست محمد خان باز از عزم خویش به این مسئله پشیمان شده بود) خیلی مشکل است که بدانیم میسون ازین مسئله چه میخواهد بگوید آیا دوست محمد خان عزم کرده بود که ثروت برادرش را قبض کند یا اینکه حقیقتاً خطائی کرده بود . ( جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۵۹ و این نیز صرف همینقدر میگوید که دوست محمد خان بر خزینه او حمله کرده بود ( دی وزت تو غزنی ، کابل ایند افغانستان صفحه ٣٤٣ ) . (۲) قراریکه معلوم میشود این حمله افغانها که بدلیری زیادی بر دشمن خود کرده بودند در مرحله اول فاتحانه بوده وسکهها عقب نشسته بودند تا آنکه رنجیت سنگ خودش حصه گرفته و آن را بازداشته و جنرال ونتورا با يك قشون پیاده بكمك آن ها فرستاد ( شهامت علی ، دی سکهز ایند افغانز صفحه ۱۹۷ ) کونولی جور نی تودی نارت آف اند یا جلد دوم صفحات ٤٠٣ - ٤ و بار ( Barr ) جورنل آف دی مارچ صفحات ۲۰۸- ۹ ، افغانها در کشتن پهولاسنگه قائد و لیدر (Akels) نیز کامیاب شدند ۱۸ پرنسپ ، اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ۱۳۸ . (۳) لاورنس میگوید که کامیابی آن روزه در اثر شجاعت شخص رنجیت سنگه وا کالی های او صورت گرفت . ( ٤ ) میسون جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۰۹ . قرار نظریه کونولی خیمه ها ، توپ و تفنگیکه از محمد عظیم خان مانده بود فردا از طرف دوست محمد خان که جداگانه با دسته پیش قراول خیمه زده بود اشغال گردید جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ٤٠٠ ) . --- page 134 --- ( ۱۲۷ ) رفت ولشکر بزرگ رنجیت سنگه بطور حیرت انگیزی عملی شده وکامیاب گردید (۱) سنگها ازاضطراب ووحشتی که برحریف شان طاری شده بود استفاده نموده بطرف قلعه هشت نگر » رفته وآن را متصرف شدند (۲) بعد از آن جانب پشاور روان گردید بتاریخ ۱۷ ماه مارچ داخل شهر گردیده بر تاخت و تاراج اموال اهالی و سکنه شروع نمودند ولی رنجیت سنگه به آن خاتمه داد . ( ۳ ) ولی باهم روح عسکری نفوس این منطقه اشکالاتی در راه تصرف ایالت مذکور تولید کرد . ازینرو شاه سکه بطور خصوصی یارمحمد خان و دوست محمدخان را که در دکه خیمه زده بودند خواسته و بپاداش خدماتی که با او کرده بودند ایالت مذکور را مساویانه بین آنها بخش کرد . (٤) درعین حال این تقسیم که در يك طرف دوست محمد خان ودر طرف دیگر آن یارمحمد خان ودیگر برادرانش قرار گرفتند برای جلوگیری از کشمکش بینی آنها خیلی محتاطانه صورت گرفته بود (٥) محمد عظیم خان با آنهمه خرابی احوال ( ۱ ) میسون كتاب قبل الذكر صفحات ٥٦ - ٦٠ بیانات موهن لال درباره شکست محمدعظیم خان در نوشهره بابیانات میسون در نقصه مهم موافقت میکند، زیرا او نیز مسئله مذکور را در اثر توطئه ودسیسه برادران او دانسته وآنها را مسئول این خرابی جیش افغانی میداند . ( لایف آف امیردوست محمدخان جلد اول صفحات ۱۲۷ – ۸ بهر كيف يك تعداد مورخین دیگر این مسئله را ذکر ننموده و آن را دراثر خست و پول دوستی بموقع محمدعظیم خان ونتيجة افكار وخیالات خود او میدانند ( مور کرافت و تريبك : تریلوز جلد دوم صفحه ۳۳۲ - فریر هستری آف دی افغانز صفحات ١٨٢ – ٤ پرنسيپ : اور یجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحات ۱۲۷ - ۱۲۹ م کریگور : دی هستری آف دی سکھز جلداول صفحه۱۹۳ - و کونولی كتاب قبل الذكر جلد دوم صفحات ٤٠٢-٤٠٥ (۲) م ( گریگوردی هستری آف دی سکهز جلداول صفحه ١٩٣ ) . (۳) کتاب فوق : فریر میگوید که قلعه مذکور را منهدم ساختند ( هستری آف دی افغانز صفحه ١٨٤ .) (٤) م کریگور شاید تنها مورخی است که بقرارداد فيما بين محمدعظیم خان ورنجیت قایل میشود ومیگوید که اويك طفرانه» که شامل یکعده اسب ها بود باو تقدیم کرد. ( دی هستری آف دی سکهز . جلد اول صفحات ١٩٣ - ١٩٤ (۰) میسون : جور نیزان بلوچستان افغا نستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٠ بهر كيف فرير میگوید که رنجیت سنگه حکومت پشاور را به سلطان محمدخان داد (هستری آف دی افغانز صفحه ١٨٤) کننگهم و پرنسب در اینکه ایالت مذکور بـ یارمحمد خان سپرده شد تا بحث با جگدار لاهور آنرا بدست داشته باشد موافقت دارند ولی هیچکدام ازین مورخین ذکری از دوست محمدخان وحصه گرفتن آن درایالت مذکور نمینمایند (دی هستری آف دی سیکهز صفحه ١٦١ واو ریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٤٠ ) --- page 135 --- ( ۱۲۸ ) وتکالیف زخمی که (۱) برداشته بود و در اثر عادات عیاشانه او روز بروز خراب شده میرفت قشون خویش را گذاشته و بالفعل بدوست محمد خان ( ۲ ) اعتماد نموده باو سپرد ، و خودش بطرف کابل روانه گردید ولی امید بهبودی که در دل می پرورانید بسر نرسیده و تا کابل نرسید ، بلکه در اندپند که بفاصله دوروزه راه از پایتخت فاصله دارد فوت شد (۳) بعد از مرگ محمدعظیم خان تمام وحدت و اتفاق برادران که سه مرکز مهم کابل ، قندهار و پشاور را در دست خویش داشتند برهم خورده و از بین رفت. برادران متعدد و برادر زاده های سردار فقید هیچکدام را بحیث بزرگ خاندان ورئیس فامیل خود نمی شناختند چنانچه در اثر تولید این گونه حسیات و افکار حصهٔ اکثر مملکت افغانستان مورد ، صدمات و مصائب بیعزتی وهتك حرمت واقع گردید . محمدعظیم خان چندی پیش از مرگ خویش حدس زده بود که عمرش به آخر رسیده است ازینرو پسرش حبیب الله خان را خواسته و تمام ثروت ( ٤ ) هنگفت خودرا باوداده از ووعده گرفت که همه آن را در گرفتن انتقام شکست او در مقابل سکهها صرف نماید . و درعین زمان چون به لیاقت و کفایت فرزند خویش اعتماد کامل نداشته و ظرفیت حکمرانی را در او نمیدید کاسعایش نواب جبار خان را بولایت او مقرر نموده و دست فرزندش را بدست برادر گذاشته از و خواهش نمود که مانند پدر بفرزند با او سلوک و رفتار نماید . (٥) خبر مرض مدهش محمدعظیم خان پردل خان را از قندهار بمکابل آور ده (٦) بود . شاه ایوب شاه دست نشاندهٔ سردار فقید هنوزهم با پسرش شهزا ده اسمعیل که قراریکه قبلا دیده شد آیا قتل سلطان علی خان بود در بالاحصار اقامت داشت اسمعیل بپدرش اصرار میکرد که ثروتی را که محمدعظیم خان برای پسرش حبیب الله خان گذاشته است بایست پیش از آنکه پردل خان رسیده و با آنها ضم شود از نزدش بگیرد ولی شاه این پیشنهاد را بسمع قبول نشنیده هر چند خیلی اشخاص باودرین راه كمك نموده و خوش هم میشدند نه میخواست اینچنین رویه را پیش بگیرد . (۱) فرير کتاب فوق صفحه ۱۸۳ . میسون وموهن لال میگویند که در اثر حملهٔ مرض دیزینتری (Dysentery) انتقال نمود . (۲) دوست محمدخان برای چندی در هشت نگر اقامت گزید (میسون کتاب قبل الذكر جلد سوم صفحه ٦٠ ) (۳) فریر کتاب قبل الذكر صفحه ١٨٤ (٤) قرار نظر یه فر یر این پول به مبلغ ۲۰۰،۰۰۰ پوند مسكوك بالغ میشد . (٥) واین ، دی ورث نوغزنی کابل اینددی افغا نستان صفحه ٣٤٤ میسون ، جور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٦١ وموهن لال لایف آف امیردوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۳۰ (٦) میسون کتاب فوق جلد سوم صفحه ٦١ مو هن میگوید که پردل خان را حبیب الله خان بمکابل دعوت نموده و با او خیلی بخو بی و به نهایت جودت سلوك نمود . لایف آف امیردوست محمدخان جلد اول صفحه ۱۳۱ هو گ نیزهم چنان میگوید . دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤٠٩ --- page 136 --- ( ۱۲۹ ) هر چند شهزاده اسمعیل و دیگر خیر خواهان شاه بگوش او رسانیدند که سردار قندهار مقاصد سوئی در دل دارد در مقصد خود آگاه شد ، لذا شهزاده مذکور در اثر بی اعتنائی پشاور نجیده وظاهراً ببهانه صید وساعت تیری از دروازه خندۀ اش شهر خارج گردیده الی در حقنقت بطرف پشاور عزیمت نمود (۱) . وقتی شاه از عزم پسرش اطلاع یافت چند تنی را فرستاد تاشهزاده را به مراجعت ترغیب نمایند . دیری نگذشت که پردل خان خواهش کرد که با شاه در بالاحصار ملاقات نماید . شاه ایوب نیز خواهش او را منظور نمود و اجازه داد که بدرون قلعه نزد او برود ولی بشرط آنکه تنها باشد . بهر کیف وقتی دروازهٔ بزرگ برای پذیرفتن سردار باز گردید نفری کومیتاں سردار هجوم برده و درب بازار را اشغال نمودند . وعیناً همین گز ارشات در درب حصار تکرار شده و حیات قصر از حاضر باشان معتمد پردل خان پرشد . بعد از ان سردار با برادرش مهر دل خان با نفری معدودی به سالون در بار جائیکه شاه ایوب و شهزاده اسمعیل منتظر نشسته بودند داخل گردیدند . بعد از تعارفات معموله مباحث غیرمهم و کوچکی روی کار آمد که در خلال آن سردار اشارات و علاماتی به طرفداران خویش ردو بدل نموده ، شهزاده مشکوک از محفظت و نگهبانی خویش غفلت نورزیده بود چنانچه تفنگش را برداشته و برسینهٔ سرداران خائن هـــدف بگرفت . ولی حاضر باشان کوهستانی بيك جست دهن تفنگت را بسته وازسرداران منحرف ساختند که دراثر آن یکتن از آنها مورد اصابت گلوله واقع بقتل رسید ، و یکتن زخم برداشت . شهزاده اسمعیل (۲) در همان جا هدف گلوله قرار گرفته و شاه ایوب دستگیر وتوقیف شد . بعد از آنکه قصر یغما را ج رفت يك نفر بنام حاجی علی البسهٔ غریبانۀ خود را باجامهٔ شاهی معاوضه نمود، و اسیر بیچاره را بر پشت اسب شبیه ، بطرف برج وزیر روان ساخت . کوچه و بازار از طرف عدهٔ زیادی از تماشاچیان بحس پرشده بود . پردل خان وبرادرش بفراغت خاطر و ببی اعتنائی که گوئی از سواری صبح خویش برگشته اند مراجعت نمودند. شاه بدبخت در مدت حبس وتوقیف خویش به سلوك ورویهٔ ناجائز وبی احترامی مصادف شد تا آنکه بالاخره درعوض پرداختن يك لك روپيه رها گردید نواب محمد زمان خان بمعاونت اوآمده واسباب سفر او را آماده ساخت تا به پنجاب عزیمت نماید که در آن حکمران سکه پناه گاهی بااوداد و ماهانه (۳) هزار روپیه برای مخارج او بعنوان پنشن مقرر بود . پردل خان بعداز آن بقندهار مراجعت نمود ، در اثر اینگونه جفاها وفعالیت ها وباین ترتیب پردل خان آخرین چراغ دودمان شاهی درانی را خاموش ساخته و نه تنها به شخص خود بلکه بتمام بارکزی ها خدمت نمود . اینگونه جریانات در بین شاهان درانی و وزرای (۱) ـ میسون : جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینندی پنجاب جلد۳ صفحه ۲۳۷ . (۲) ـ میگویند که همین شخص شهزاده را نیز بقتل رسانید . ( میسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینندی پنجاب جلد سوم صفحه ۶۳ ) . (۳) ـ برادر شاه ایوب شهزاده ابراهیم که در پشاور بسر میبرد نیز با فامیل و دارائی ومتعلقات خویش بـه ماورای اتك رفت ( میسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٤ ) . مربوط میگردد تنها چاپ ۱۰۰۰ جلد قیمت ۱۰ افغانی چاپ حروفی بمطبعۀ ریاست مستقل مطبوعات . --- page 137 --- ( ١٣٠ ) بار گرانی آنها جریان داشت که در نتیجه توليد يك گونه گزارشات و جریانات دیگری نمود که بتقویت آن برادران متعدد بار گرانی قوا واقتدار خویش را به مقابل یکدیگر شان استعمال نموده و درای اتخاذ عزو قدیت و اقتدار خویشتن بذرایعی متوسل شدند . حبیب الله خان جانشین محمد عظیم خان گردید و برای تمشی امور اداری را بمعاونت برگزیدگان پدرش پیش میبرد ولی بالاخره اینها را یا معزول مود (١) و یا اینکه خودشان مستعفی شدند (٢) و حبیب الله خان در عوض آنها از طرف خود مشاورین و ناصحینی مقرر نمود از قبیل حافظ جی پسر میرویس واعظ خان فقید که خیلی در او نفوذ داشتند . ولی حبیب الله خان در مقابل کا کایش دوست محمد خان خیلی ضعیف و بی کفایت بود و بهیچ صورت نمیتوانست با او برابری نماید . البته دوست محمد خان نیز اکنون میدان را برای تاخت توسن (٣) آژخویش و مقاصد خویش فراخ یافته وصحنه را مستعد بازی دورنگ و حیل خویش (٤) می یافت . بهر كيف ثروت و تمول حبیب الله خان او را دارای هواخواهان و طرف داران ساخته و برای چندی پلان های کاکایش را عقب انداخت (٥) بعضی از مشاورین تجربه کار و صمیمی او به حبیب الله خان خبر دادند که دوست محمد خان این همه تواضع وانکسار را برای مقصد سوئی که در دل دارد مینماید و به اول ترین فرصتی که به بدست بیاورد میخواهد او را از پا بیفگند چنانچه درین باب باشخص برجسته مملکت روابطی محکم ساخته و آنها را طرفدار خود نموده است . حبیب الله خان ازین مسئله بهراس افتیده و آنها را با چند تنی از مصاحبین احمق خویش درمیان نهاد که با و مشوره دادند که کاکایش را گرفته و کور بسازد . لاکن خوشبختانه حاجی خان کا کر ازین تصویب اطلاع یافته ويك روزيكه دوست محمد خان بر حسب معمول میخواست برای تقدیم احترامات خویش بحضور حبیب الله خان برود باو اطلاع داد که مبادا داخل اطاق بشود و مسئله را صرف وقتی که از اطاق حبیب الله خان (١) ـ بطور مثال نواب جبارخان دستش از حکومت علاقه لغراتی کشیده شد و امور آن منطقه به نظیر علی خان که از دوستان حبیب الله خان بود سپرده شد . امین الله لو گری که از سرداران با رسوخ بوده و به محمد عظیم خان خدمات زیادی کرده بود نیز پاداش بدی گرفته و یحی قتل او می گشتند . نواب جبارخان وامين الله خان لو گری هر دو بدوست محمد خان پیوستند . ( میسون جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایغندی پنجاب . جلد سوم صفحه ٦٧ ) . (٢) ـ حبیب الله خان آنقدر بمشروب عادی بود که ابداً با مور اداری هیچ تو جه و دلچسپی نداشت و نسبت بمأمورین خویش آنقدر بی اعتنا و بی حس بود که همه او را ترك کردند . فریزر هستری آف دی افغان صفحه ١٨٦ . (٣) ـ دوست محمد خان به مجرد اطلاع مرگ برادرش بکابل آمده و ایالت پشاور را با داره نمایندگان خویش سپرد (میسون کتاب فوق جلد سوم صفحه ٦٦ ) . (٤) ـ میگویند که دوست محمد خان خیلی به تواضع وعجز با حبیب الله خان پیش می آمد و این عجز وانکسار در مقابل او بدرجه رسیده بود که کفش های او را پیش پای او گذاشته و با دستمال خویش پاك ميكرد ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٣٢ ) . (٥) ـ مور كرافت وتريبيك ، تريلوز جلد دوم صفحه ٣٤٦ . --- page 138 --- ( ١٣١ ) خارج و با دوست محمد خان مصادف گردید با نهادن انگشت برچشم خویش باو فهماند . دوست محمد خان سوار گردیده وخارج شد و یار محمد خان را نیز بهمرامی خود ترغیب نموده و برای جنگ ترتیبات گرفت . عسا کر او از راه دروازه شاه شهید آمده و بعد از يك جنگ طولانی حبیب الله خان مجبور بعقب نشینی گردیده و مغلوب گردیده (۱) محاصره شد ولی دوست محمد خان از داخل شدن طرفداران خویش در اقامتگاه او جلو گیری نمود که مبادا ثروت او بدست دیگری بیفتد . روز دیگر امیر محمدخان با قوایتی برای معاونت برادرش رسیده وحبیب الله خان نیز از او گر معاونتی برایش رسیدند، که در نتیجه ورود این دوقوای تازه و مخالف ، جنگ مدهشی قریب قلعه كاشف بوقوع پیوست ولی بمداخله نجباء خاتمه یافت وقرار دادی منعقد گردید که بزار آن حبیب الله خان اقتدار و امتیاز خود را بدست داشته ، بمثابه مزدك و فرس بايك مبلغ اضاف ی بیست هزار روپیه بدوست محمد خان میپرداخت . دوست محمد خان بعد از آن بغز نی رفت تا خود را برای جنگ دیگری آماده سازد . حبیب الله خان دیگر خیلی بتشويش وزحمت افتاده و از کم اک های قندهاری (۲) خود استمداد نمود و آنها نیز باین برادرزاده بی کفایت او هیچ خدمتی دریغ ننموده و با کمال مسرت برایش انجام داد ند. چنانچه پردل خان به تعجیل بطر ف کابل حرکت نموده و بعد از آنکه مدتی را بعشرت وخوشگذرانی گذرانید میانه او با حبيب الله خان برهم خورد ودوست محمد خان نیز موقع را برای زور آزمایشی مناسب یافت و در قلعه قاضی برای جنگ با برادرزاده اش ترتیبات گرفت ولی باز خوانین و جنهای با نفوذ کابل دربین آمده و از خونریزی جلو گیری نمودند . حبیب الله خان این دفعه نیز چیزی سفتید و برای آنکه آتش حرص کا کا پیش را خاموش کرده باشد مبلغی با و داد تا بین شهری و طرفداران خود تقسیم نماید وخودش را پهلوی خود بر فیل نشانیده بشهر داخل نمود . دوست محمدخان بار دیگر خوشبختانه از مقعد سوء وعزم بد برادرزاده اش اطلاع یافته و در حالیکه برف بشدت میبارید فرار نموده از پایتخت خارج و در شمع، زديك میدان رفت . (۳) د ر بین دفعة کــه حبیب الله خـان بــرای تعقيب و گرفتــن (۱) - در همین جنگ بود که امین الله خان و طرفداران او نزد دوست محمد خان رفته وبا و معاونت نمودند ( فیون : درر نران پلو چستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٦٧ ) . (۲) - برای این مقصد ا کرم خان برادر حبیب الله خان بقندهار اعزام شد . ا کرم خان مکاتیبی از دوست محمد خان و سلطان محمد خان نیز با خود برد که حاوی مقاصد ونیات آنها درباره حبیب الله خان بود ( فریر : هستری آفددی افغان صفحه (۱۸۷). (۳) - میگویند در اثر تعجیل فرار مذکور یکی از دخترانش افتیده و مرد (موهن لال: لایف آف امیر دوست محمدخان جلداول صفحه ١٣٥ ) - وادی میدان را که دارای قریبا" سی هزار نفر سکنه هزاره و تاجك بود دوست محمد خان از حبیب الله خان گرفته بود . بعد از چندی دوست محمد خان آنرا به برادرش امیر محمد خان سپرد . ( مور کرافت ایند تریپسك ) تریاون جلد دوم صفحات ۳۸۲ - ۳۸۳ . --- page 139 --- ( ۱۳۲ ) او ازعقبش (۱) فرستاده بود بانوای او در آویخت و درعین زمان امیر محمد خان برادرش ازغزنی بکمک او رسید ولی در مقابل عسکر حبیب الله خان تاب نیاورده متشتت گردید . دوست محمد خان میدان را در ظلمت شب گذاشته وبطرف غزنی رفت . (۲) درین وقت شیردل خان بدکابل وارد شده بود ، (۳) دوست محمد خان ازورود او به تشویش افتاده ومضطرب شد که مبادا با برادر براده اش متحد شده واورا از پا بیفگند . لذا ازغزنی حرکت نموده بکوهستان رفت تا برای خود کاری کند . هنگامیکه دوست محمد خان در کوهستان برای خود هواخواه وطرفدار میجست شیردل خان در کابل مصروف طر فدار ساختن ودل آسائی نجبا وخوانین بود که اقتدار شیررا با او داده واعلان نمایند . بلکه بیشتر حصه اقتدار حبیب الله خان را سلب (۴) نموده وشخصاً امور اداری حکومت را ازطرف برادر زاده (ه) خویش بدست گرفته بود . واجازه داده بود که حبیب الله خان ماهده سی هزار روپیه برای مخارج شخصی خویش بگیرد . دوست محمد بزودی درك نمود که طرز اداره وسلوك شیردل خان طرف رضائیت اهالی نیست ودر حقیقت از طرف بعضی نجبا وخوانین شهر که با او رابطه و مراوده داشتند بکابل دعوت شد که نصیحت آنها را پذیرفته و به پایتخت امده وجه الزمه همه وعـده کرد موافقت نمود که شیردل خان اقتدار کابل را بدست داشته وحکومت غزنی ، میدان وکوهستان باوتعلق بگیرد و نیز اجازه یافت که عیال محمد عظیم خان فقید را بعقد نکاح درآورد (٦) این عقد برای دوست محمد خان فتح بزرگ سیاسی شمرده میشد زیرا نفوذ اورا در بین طبقه دلیر وجنگجوی قزلباش زیاد میکرد . دوست محمد خان باردیگر شروع به خدعه کرده و حبس حبیب الله خان را پیشنهاد نمود. وانمود کرد که اخیرالذکر میخواهد معتمد جدی بد خویش شیردل خان را از بین بردارد وبرای اقدام باین کار ترتیبات میگیرد ولی برای آنکه شبه کوئی تو لید نشده باشد خودرا ظاهراً طرفدار شیردل نشان میداد حالآنکه با سردار نامدار مشوره نمود که اورا (۱) موهن لال ، لايف آف امیر دوست محمد خان صفحه ۱۳۰ ـ هوگ میگوید که دوست محمد خان در قلعه خویش محاصره شد ولی بخوبی از خود مدافعه نمود (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١ ) . (۲) موهن لال ، کتاب فوق جلد اول صفحه ١٣٦ ـ قرار نظریه هوگ دوست محمد خان میدان را بدشمن تسلیم نمود ( کتاب فوق صفحه ٤٠١ ) . (۳) حبیب الله خان او را بکابل دعوت کرد ( موهن لال كتاب فوق صفحه ١٢٦ ) . (٤) فریرم میگوید که او حبیب الله خان را معزول کرد (هستری آف دی افغانز صفحه ۱۸۷) درحالیکه کونولی اظهار میدارد که شیردل خان حبیب الله خان را محبوس ساخت (جورنی تودی نارت آف اندیا جلد دوم صفحه ۲۰۷ ) . (٥) خدا نظر خان غلجائی که مامای شیردل خان بود وکیل حاکم کابل مقرر گردید (موهن لال کتاب فوق صفحه ١٣٦) این شخص خیلی مستبد بوده ومردم از ونفرت داشتند. (٦) این خانم دختر سیدخان جوانشیر ومادراندر حبیب الله خان بود ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۳۷ ) . --- page 140 --- ( ١٢٢ ) نیز محبوس بسازد . (۱) وقتی مادر حبیب الله خان از مسئله حبس پسرش اطلاع یافت برافروخته شده و درب بالاحصار را بروی خود بسته باشیر دل اعلان جنگ داد . شیردل که با واقعه غیر متوقعی مواجه شد اکنون فقط يك چاره داشت که بایست بزودی به آن تمسك می نمود . چنانچه حرف دوست محمد خان را گوش داده آزادش ساخت ووكيل حکومت مقرر نمود . دوست محمد خان با مادر حبیب الله داخل مذاکره شده ایثار ووفای خودرا نسبت باواظهار داشته گفت که اگر دروازه حصاررا بکشاید خودش وفرزندش را باتروت و تمول آنها حفظ خواهد کرد . خانم مذکور رضا شده وخواهش اورا پذیرفت . شیر دل خان برای ملاقات او رفته و او را بر فیل سوار ساخته نزد دوست محمد خان فرستاد که قرار ترتیبات مخفی ؟ گرفته بود اورا بعقد نکاح در آورد . اکنون دوست محمدخان در نظر داشت که ثروت وتمول خانم مذكور را بدست بیاورد ولی چون از راه شرافت وانسانیت نمیتوانست شخصاً آن را انجام دهد شیر دل خان را اجازه داد که قلعه شاهی را چور کند بشرط آنکه اورا حصه بند شريك خود بسازد . اقدام مذکور بكاميابی خاتمه پذیرفت واین شیر دل خان از ایفای عهد خویش با دوست محمد خان سرباز زد (۲) وبعد از آنکه حبیب الله خان را بقلعه مامایش خدانظر جن با نوگز فرستاد (۳) داخل اقدامات بر علیه دوست محمد خان شد برادرانیکه در پشاور بودند اًمده بکابل وارد شدند تا از شورش مذکور استفاده نمایند و در حالیکه طرفداران آنها در بیرون مصروف کشمکش حقوقی بودند يك سلسله مذاكرات و ه ممیزه های عجیب و غریبی در بین چندین برادر جریان داشت که در پایان کار کشتن و یا کور ساختن دوست محمد خان را فیصله نموده و تصویب کردند . لیکن باردیگر حاجی خان که اگر از موضوع اطلاع یافته و وقتیکه دوست محمد خان با طاقی که برای فیصله مقدرات او مشوره کرده و آنرا عملی می ساختند داخل میشد با واطلاع داد چنانچه دوست محمد خان بر اسپ خود سوار گردیده و به منزل خویش مراجعت نموده (٤) (۱) موهن لال ، کتاب فوق صفحه ۳۸ . - قرار اظهارات هوگ شیردلخان گرفتاری حبیب الله خان را بدوست محمد خان پیشنهاد کرد تا آنکه اموال او را بین خود تقسیم نمایند و دوست محمد خان آنرا پذیرفت . لیکن شیر دلخان خیانت کرد و دوست محمدخان وحبيب الله خان هر دو را به منزلی دعوت نموده محبوس ساخت . بعد از آن دوست محمد خان را رها نمود (دی آرمی آف دی اندس صفحات ٤١٠ - ٤١١ ) . (۲) برای دوست محمد خان یکمقدار زیاد پول نقد فرستاد که مجموعاً بيك لك روپيه بالغ میشد. در حالیکه ثروت محمدعظیم خان به سه کرور روپیه بالغ میشد (هوگ،دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١١ ) . (۳) حاجی خان در این موقع داخل خدمت شیردل خان بود ولی میدانست که یقیناً دوست محمد خان بیکمك قزلباشان غالب وفاتح می شود لذا عزم کرد که هستی خود را با او وسردار غزنی یکجا بسازد ( میسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان وپنجاب پنجاب جلدسوم صفحه ۷۱) وواين ، (دی درنت تو غزنی ، کابل ایند افغانستان صفحه ٣٤٠) (٤) هوگ ، میگوید که آنها به قلعه نواب روادی غبوات فرستاده شد ( دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١١ ) . --- page 141 --- ( ١٣٤ ) و در اثر تعلل خامش به جمع آوری قوائی نتوانت سوم شير دل خان را خاتمه داده و حبيب الله خان را آزاد بسازد موفق گردیده و او را در بالاحصار محاصره نمود (١) سرداران پشاوری نيز (٢) از حرصى که براى سهم گرفتن در تمول زياد شير دل خان داشتند با او از راه مواسات واتفاق پیش آمدند . سردار محصور كه حالت و موقعيت خطرناك خود را ميديد پيغامي بقندهار فرستاده و از برادران آنجائی خويش استمداد نمود وقتى آنها بكمك (٣) او رسيدند شير دل خان را درحالت بحران يافته و ديدند كه آذوقه او نيز روبه تمام شدن گذاشته است . دوست محمد خان از شير دلخان خواهش نمود كه از قلعه خارج شده و آزاد بجنگد كه او نيز آنرا پذيرفته و خارج گرديده با قواى خويش بسمت زباوت شاه شهيد و دوست محمد خان قشون قزلباش خود را به تپه مرنجان داد . بهر كيف سرداران قندهارى دانستند كه مقابله باقشون دوست محمد خان كه صورت تنظیم و ترتیب آن خیلی درست بوده و وضعیت نهایت خوبی داشتند بی ثمر است . (٤) از ينرو شير دل خان برقیب خویش تسلیم گردیده و در خیمه نواب محمد زمان خان باقی ماند . مجالس و مذاكرات طولانی برای چندین روز ادامه داشت ولى سرداران بكدام فيصلۀ قطعی مسايل واصل نگرديدند هر چند چنین قرار گرفته شده و مسايلى براى تصويب حاضر شد اما بزودى باطل گرديده و نقض گرديد . تا اينكه بالاخره اختيار فيصله را به نواب صمدخان اعتماد نمودند تا در مقابل مقاصد پارتی ها و احزاب مختلفه قضيه را بطوری خاتمه بخشد چنانچه قرار تصویب او فیصله گردید که سلطان محمد خان سردار دوم پشاور با معاونت نجبا واشخاص بزرگ شهر حكومت كابل را بدست داشته سرداران قندهارى واپس بمسكن خويش در قندهار مراجعت نموده دوست محمد خان زمام امور کوهستان و غزنى را بكف گرفته و نواب جبارخان دوباره به علاقۀ غزنی برود . (٥) لكن بيوه های سردار محمد عظیم خان نیز باینت قانع میشدند زیرا آنها نیز میخواستند وضعيت وسلوك غير محترمانۀ شير دل خان كه در برابر آنها نموده بود جبران و تلاقی شود و آزادی فوری حبیب الله خان و برادرش اکرم خان را مطالبه نمودند . در اینجا دوست محمد خان با شیر دل خان داخل مذاكرات مخفیانه گردیده و باو وعده داد كه اگر محبوسین خود را با و بسپارد در مقابل نجات او را با تمام (۱) فریرر : میگوید که شیر دل خان در بالاحصار عقب نشست و قشون كافى براى مقابله میدان در مقابل دشمن نداشت ( هستری آفدی افغان صفحه ۱۸۷ ) . (۲) فریرر : كتاب فوق صفحه ۱۸۷ . (۳) اگر اظهارات فریرر قبول شود شير دل خان يك فصل زمستان را در بالاحصار گذرانید و بعد از محاصره پنج ماه قواثی بكمك او از قندهار رسید . كتاب فوق صفحه ۱۸۷ . (٤) موهن لال : لایف آف امير دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٣ - ٠ رير : بالعكس میگوید که دوست محمد خان وسلطان محمد خان در مقابل سرداران قندهاری مغلوب شده شکست خوردند و از خونريزى بيشتر جلو گیری شده و آنها بخیمه های خویش آمده و در باب مواد صلح مذاکره نمودند ( هستری آف دی افغان صفحه ۱۸۸ . (٥) ميسون : جور نیزان بلوچستان ، افغانستان اینه دی پنجاب جلد سوم صفحه ١٣ --- page 142 --- ( ۱۳۰ ) ثروت حبیب الله خان متضمن شده وعلاوتاً در هر مسئله که با برادران پشاوری داشته باشد با او همدست بوده و با او معاونت خواهد نمود . شیردل خان بشرایط مذکور رضایت داده محبوسین را بدوست محمدخان سپرده خودش و برادرش پردلخان باخزینه خویش بقندهار مراجعت نمودند (۱) ایالت او گردو شور بخد به حبیب الله داده شد (۲) بهر کیف شیردل خان مدت زیادی از ثروت خویش که آن را بطریق سوئی بدست آورده بود تمتع ننموده و یکسال بعد از ورود خویش بقندهار فوت شده و بمرگ او یکی از بزرگ ترین موانع راه پیشرفت دوست محمد خان ورقهای مهم او از بین رفت . در مقابل دلیری و شجاعت و فعالیت و کاردانی هوش و کیاست او البته طبعاً دوست محمدخان دچار خوف و بیم گردیده واقتدار او را احترام مینمود ولی اکنون که او از جهان رخت بر بسته و دیگر وجود نداشت دوست محمدخان خودش مایه خوف و هراس دیگران گردیده بود . بهر صورت آهسته آهسته برای سلطان محمدخان روشن گردید که همسایه خطرناکی در کوهستان دارد و چون دوست محمدخان شیعه ها را (۳) طرفدار و مددگار خود ساخته بود جراینکه اوسنی ها را در آغوش بگیرد چاره نداشت که در اثر این اقدام در برابر شیعه ها به رویه و سلوك خشن و سخت پیش آمده و بارهای سنگینی بر دوش آنها تحمیل نمود فرستادگان سیاسی دوست محمد خان نیز آهسته آهسته شروع بکار نموده و از انداختن تفرقه وعداوت نفاق و خصومت در بین دوحزب مخالف بیکار نبودند . علاوتاً اداره سلطان محمدخان دراثر بی کفایتی اوخراب و قابل توجه بود . این شخص خیلی خواهان لباس عاليشان وظریف بوده و این حس تا اندازه در او نفوذ داشت که لقب «طلائی» گرفته ومشغول تمتع و خوشگذرانی بوده امور اداری را بحکام (٤) متعدد خویش وا گذاشته بود و در حریم خویش به عیش وعشرت میگذرانید . لذا بزودی آشکار شد که شخص فعالتر بیکار است که از حرص وحیل دوست محمد خان جلوگیری نماید . حبیب الله خان که در کابل با سلطان محمدخان گذاشته شده بود دراثر سلوك بدی که با او میشد بزودی شهر را گذاشت . اکنون دوست محمدخان موقع یافته که با سلطان محمد خان داخل اقدامات شود . چنانچه سلطان محمد خان را به حمله بر کابل تهدید نموده مطالبه نمود که او را در تصرف آن سهیم بسازد ولی سلطان محمد خان مطالبه او را رد نموده و در نتیجه زدو خوردی از طرف سنی های هوا خواهش با او روداد دوست محمدخان بر بالاحصار مسلط گردید . بهر کیف طرفداران سلطان محمدخان میانجی گری نموده و با و اجازه داده شد که به پشاور برود و دوست محمد خان درعوض وعده داد که سالیانه مبلغ يك لك (۱) موهن لال لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٤ وهرك دى آرمی آف دى اندس صفحه ٤١٣ بكمك این تمول توانستند که ۹ بر ۱۰ حصه مالیات و زمین های قندهار را متصرف شوند . (۲) میسون « جور نیزان » بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۷۲ (۳) یکی از نجبای قزلباش (محمدخان بیات) که مامای دوست محمد خان بود خیلی با و كمك ومعاونت نمود ( فریرا هستری آف دی افغاننز صفحه ۱۸۹ ) (٤) میسون « (جور نیزان» بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٧٤) --- page 143 --- ( ١٣٦ ) روپیه برای او بفرستند تا آنکه بالاخره دوست محمدخان از دروازه غزنی بالانحصار داخل گردیده و سردار پشاور از دروازه شرقی خارج گردید. قصر را برای او تخلیه نمود . (١) باین ترتیب دوست محمدخان به حصول مقصد خود موفق آمد و کابل را متصرف گردید ولی آرام نمیگرفت زیرا بخوبی میدانست که برادران قندهاری او بزودی ممکنه همیتنکه فراغت یابند و از اموزاتی که در ایالت خویش فعلا بان گرفتار بودند بیکار شوند با او در سر این تصرف دعوی و مناقشه خواهند نمود . بهر کیف دیری نگذشت که رحمدل خان یکی از برادران قندهار به پشاور اعزام و با یار محمد خان مراجعت نمود وبزودی تصویب گردید که بایست دوست محمد خان را از پا انداخته و مقهور بسازند و برای این مقصد باید از شرق وغرب بر او حمله نمایند (٢) برای اینکه گزارشات مملکت افغانستان را درین موقع بوضاحت بفهمیم لازم است یاد دهانی نمائیم که سید احمد شاه متعصب مشهور تحریکاتی در یوسف زئی نموده ويك جنگ مذهبی را برعلیه سیکه ها اعلان نموده بود . (٣) این شخص دعوی میکرد که قرار الهامی که باوشده است بایست با سکها بجنگند و یوسف زئی ها خیلی باو احترام وتوجه داشتند وفوج فوج زیر بیرق او میامدند . ایاجا بود که دوست محمد خان برای بازی خویش موقع یافته و با سید مذکور داخل مذاکرات گردیده و برای اینکه سرداران پشاوری را مشغول بسازد او را در اتمام خیر کارانه و پیشبرد الهام آسمانی او تشجیع نموده روابطی با او مستحکم گردانید (٤) از طرف دیگر سرداران پشاور نیز که از نفوذ او در بین اقوام یوسف زئی خبر داشتند با او داخل مفاهمه و مذاکره شدند ولی سید احمدشاه که از نتیجه غیر متوقع کار خویش واقف بوده و کامیابی خویش را حتمی ولازمی میدانست طوری بان ها پیش آمد که سرداران پشاوري را ماتحت خود میدانست و این مسئله قضیه را طور دیگر ساخته و برای او گران تمام شد زیرا سرداران مذکور روابط خود را با رنجیت سنگه تجدید نموده وسیکها درعین شورش نوای خود را بر قشون غیر منظم سید مذکور استعمال نموده اضطراب ووحشت زیادی در بین آنها تولید نمودند (٥) (١) وقتی که سلطان محمد خان بالانحصار را گذاشت مردمان شهر وطرفداران دوست محمدخان علی الخصوص که بردیوار ها بتعداد زیاد جمع شده بودند از عقب او فریاد کردند «خداحافظ سلطان محمد طلائی» (میسون : کتاب فوق جلد دوم صفحه ٧٥) (٢) میسون : (جور نیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد اول صفحات ٢٨٩ - ٢٩١ به تعقیب این ترتیبات پیر محمدخان برادر خورد سرداران پشاوری پسران نواب صمدخان را از ولایات کوهات و هنگو اخراج کرد . (٣) نجبای خلیل یعنی بهرام خان و جمعه خان باو كمك نمودند ( میسون : کتاب فوق جلد اول صفحه ٢٩١ ) (٤) میسون : کتاب فوق الذكر جلداول صفحه ٢٩١ (٥) این مسئله در سنه ١٨٢٤ در سید وواقع شد ( پلیو ) دی یوسف زئیز صفحه ٨٦ ) --- page 144 --- (١٢٧) چنانچه در اثر آن این جنگجوی دلیر و سلحشور یوسف زئی ها با شاه برده (۱) و بفکر کشیدن انتقام از یار محمد خان افتاد که چرا در مقابل او بکفار معاونت کرده بود. بهر کیف دوست محمد خان در مقصد خویش فایق آمد زیرا تا آخرین دمی که سید احمد شاه مذکور دارای چیزی بود سرداران پشاوری جرئت نه نمودند که اقدامی نمایند که از قوۀ آنها کاسته ومورد حملات شدید احمد شاه قرار بیگیرند . بهر کیف در عین زمان برادران قند هاری با قوای خود بطرف شمال حرکت کردند و دوست محمد خان مجبور شد بمقابل آنها برود چنانچه باقشون زیادی حرکت نموده وقریب قره باغ با دشمنان خویش مصادف شد . (۲) مذاکرات صلح ردو بدل شده وقند هاریان مطالبه نمودند که دوست محمدخان نصف کابل وتمام لوگر و شلگر را برای کنداره پسر غیور برادر فقیدشان شیردل خان واگذارد . ولی دوست محمد خان طوری به مهارت و کیاست بآنها جواب داد که معاهدۀ در بین آن ایرم شده وحتی يك وج خاك راهم به آنها نداد ووعده داد كه يك مبلغ مساوی مالیات لوگر که با چهل هزار روپیه بالغ میشد بقندهاریان بپردازد وعلاوتاً رضائیت خود را بمعاونت پردل خان در مسئله قشون کشی بسند نیز اظهار نمود. بهر کیف دوست محمد خان اطمئنان هم میکرد، بود که وعده های خویش را ایفا نماید. قشون قندهار واپس گشته ویار محمد خان که با آنها همراه آمده بود به پشاور مراجعت نمود (٣) وقتیکه دوست محمد خان زمام امور کابل را بدست گرفته و در راس آن قرار گرفت قرار خواهش خود حبیب الله خان سکر او گر (Suker) را به او ارزانی داشت ولی بعد از مدت شش ماه بگوشش رسید که حبیب الله خان به موافقت بعضی نجبای که نسبت به او خوش بین نبودند توطئه ئی برپآنموده ومیخواهد او را خلع نماید ولی دوست محمد خان در فرو نشاندن بغاوت برادرش بدون اشکال کامیاب گردید. وهواخواهان او را برشوت راضی ساخت که در مقاصدش با او همراهی ننموده و او را تنها بیگذارند . قبلا دیدیم که سرداران قندهار بعد از آنکه بکابل قشون کشیده بودند پس از زدو خورد مختصری دراثر ظهور مرض کولرا مجبور بمراجعت گردیدند. دیری نگذشته بود که دوست محمد خان به مساعدت وتوصیۀ حاجی خان کا کر که او را وزیر خود مقرر نموده بود بطرف ژرمت و بنگش متوجه شد (٤) هر چند برفتح و کامیابی خویش درین اقدام اعتماد نداشت ولی (١) راجع به فعالیت واقدامات سیدمذکور در پنیر وخود وخیل (واید باو كتاب فوق صفحات ٨٦ - ٨٨) (۲) موهن لال : (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٤٦) (۳) میسون : (جور نیز ان بلوچستان، افغانستان، ا پنددی پنجاب جلد سوم صفحات ٢٩١ - ٢٩٣) فرار اظهارات موهن زدو خوردی بین دوقوای مذکور بعمل آمده ولی هر دو قشون دراثر ظهور ناگهانی مرض کولرا مجبور ببازگشت گردیدند (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٦) (٤) ميسون : (كتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٧٧ - ٧٨) --- page 145 --- (۱۳۸) بر خلاف توقع فاتح وفيروز گرديد ، چندين استحكام وقلاع فلزا ئي بخاك يكسان و يك تعداد زیاد خوانين وسلطان آن تابع وتسليم شدند مالیه بسته شده و امن وصلح در سر تاسر ایالت مذکور قايم وحكمفر ما گرديد ، ولى يك تعداد از عساكر او در اثر مرض كولرا از بین رفت. دوست محمد خان خودش نیز مورد حمله مرض واقع وقشون بكابل مراجعت نموده شهر چراغان گردید و محافل خوشی ومسرت منعقد گرديد جشن فتح گرفته شد. در همين حدود دوست محمد خان يكدسته قوای مقتدر بطرف کوهستان که هنوز نفوذ واقتدار او در آنجا بصورت کامل قایم نگردیده بود اعزام نمود . دز دی وقتل وقتال زیادی جاری بوده و فرستادگان وحكام ومامورین دوست محمد خان چندین بار مورد تهدید حملات واقع شدند . سردار تا جائیکه حیله و خدعه برای دستگیر نمودن اشرار کاری از پیش میبرد بزور وقوت متوسل نگردید وازان کار گرفت ، چنانچه چندین نفر از سر کرد گان واشرار را از قبيل ورك شكرد ره ئي وسيد بابا فتارى ، زمان استالفی، ماذوی تکاوی را اعدام وبعضی دیگر را که کمتر خطر ناك بودند ، تبعيد نمود . (۱) واقعاً اكنون دوست محمدخان در عظمت ووسعت اقتدار خویش بود ، حرص غیر محدود این سردار صرف منتظر فرصت بود که قبضه وسلطه خویش را وسعت وبزرگی بخشیده و موقعی را که برای رقبایش گران تمام شود انتظار میکشید، برادران وخویشان او آهسته آهسته بمقاصد و نیات او پی برده و به شکوك وهراس سوی او می نگریستند ، در سنه ۱۸۲۸ مسودشاه که پس از اخراج خویش از کابل بهرات رفته و متدا اورود گاهی با برادرش کامران وگاهی با برادرش فیروز الدین در سرمسئله بکف گرفتن زمام اقتدار آن ولايت مخاصمه و کشمکش داشت دیگر از بین رفته وجودی نداشت و زمام امور بدست کامران بود . در همین سال بلای که سرتاسر مملکت افغانستان ظهور نموده بود هرات را نیز آرام نگذاشته ووزیر عطامحمد خان را از بین برداشت که بعد از مرگ او کامران رتبه ومنزلت اورا بیار محمد خان برادر زاده وزیر فقید تفویض نموده و او را وزیر خویش ساخت در سال ۱۸۲۹ رنجیت سنگ شلیلی بیقرار شد تا «لیلی» اسپ قشنگ را که بمراتب از «کوهیار » اسپ زیبا واعای که از یار کزانی گرفته بود خوب وبهتر بو د بدست آورد ، فتح علیشاه ایران میخواست که «لیلی» را ازان خود بسازد و حاضر بود پنجاه هزار روپیه و يك «جاگیر» بقیمت بیست و پنج هزار روپیه در بدل آن بپردازد والی یارمحمد خان که زمام اسپ را بدست خویش داشت آن را قبول ننموده ورد کرده بود . مذاکراتی درباره حیوان مذکور با سردار پشاور شروع گردید که یار محمد خان اسپ مذکور را مرده قلمداد نمود . البته رنجیت سنگ مرگ اسپ را باور ننموده ودیری نگذشته بود که از حیات آن مسبوق گرديد لذا نمایندگانی بیار محمد خان فرستاد تا از و تحریراً وعده دادن اسپ مذکور را بگیرند ووقتی وعدۀ مذکور را گرفت شهزاده شیر سنگ و جنرال ونتورا را با قوای زیادی فرستاد تا ایفای وعده و اعطايه نموده واسپ را (۱) موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ۱۴۸ --- page 146 --- (١٣٤) بمظور او بیاورند . (١) درینوقت سید احمدشاه حمله سختی بر پشاور نمود (٢) و در تصرف قلعه مستحکم هوید، کامیاب گردید . یارمحمد خان عزم کرد که قلعه مذکور را دوباره بدست آورد ولی متاسفانه در اثر يك حمله ناگهانی در نتیجه اضطراب از محافظین خویش دور افتاده و بقتل رسید (٣) فیض الله خان یکی از زمینداران خائن پشاوری سید مذکور را بداخل شهر راه داد که تا چند روز آنرا بتصرف خویش داشت . سرداران بارکزائی بقندهار گریختند . سید مذاکراتی با آنها نموده و موادی پیش کرد که ایفای آنها را در دل نداشت و آنها نیز قبول ننمودند . بعد ازان سید احمد شاه مطالبه سه گانه نموده گفته شد که بعد از آنکه شهر را بگذارد مبلغ يك لك روپیه به نغا پندۀ بپردازند بطرفداران او که فیض الله خان نیز در جمله آنها شامل بود ضرری نرسانند. و در حمله بر علیه سکهای کافر با او كمك نمایند . بهر كيف وقتيكه سرداران دوباره داخل پشاور شدند فیض الله خان ونماینده سید هر دو را بقتل رسانیدند . (٤) در ینوقت جنرال و نتورا مدافعه پشاور را بدوش گرفته واز رنجیت سنگ خواهش نمود که درباره اقدامات باو هدایت بدهد . سردار لاهور جنرال مذکور را مجبور ساخت که پشاور را تحت اداره سلطان محمدخان متصرف شود باین شرط که دلیان راباو بدهد سلطان محمد خان مجبور گردید که حیوان مذکور را بدهد ولی حکومت پشاور را بدست گرفت (٥) بهر کیف سیداحمدشاه بزودی برای کشیدن انتقام از سرداران ترتیبات گرفت و باطرفداران یوسف زئی خویش پیش روی پشاور ظاهر شد ، سلطان محمدخان بمقابله اورفت ولی درهوتی (٦) شکست خورد، و پشاور (١) پرنسب : کتاب فوق صفحه ١٤٩ - م کریگور : کتاب فوق جلد دوم صفحه ١٩٧ (٢) میسون : کتاب فوق الذكر جلد سوم صفحه ٧٩ - (٣) هوگ : در زمانه این واقعه که آنرا در سنه ١٨١٣ مینویسد غلط کرده است دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٥ واقعه مذکور در موضع گنده در سنه ١٨٢٩ واقع شد . افسر قشون سیدعطا اسمعیل بود، و زیاده از شش صد نفر نبود در حالیکه یار محمدخان سه هزار نفر وشش عدد توپ داشت . دروقت شب ملا اسمعیل اولاً نفری خود رادر دسته های کوچکی بگرد خیمه دشمن تقسیم نموده و آنها را برحمله امر نمود نفری ریسمان های درازی بدست گرفته و چراغ های متعدد بوقفه معین بر آن بسته بودند وقتیکه قشون پشاوری چراغ مذکور را دیدند خیال کردند که عسکر زیادی بطرف آنها می آید و وحشت زده و مضطرب گردیده رو بفرار نهادند که تعقیب شدند یارمحمد خان زخم برداشته و برحرك قريب دهکده لاهور جان داد، و در پشاور دفن گردید ( بلیو Bellew ) دی یوسف زئیز صفحه ٨٩ (٤) میگویند اولین ضربه را پیر محمد خان بر فیض الله خان در موقعی که میخواست از دربار خارج شود حواله نمود ( میسون : جور نیز ان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٧٩ - (٥) پرنسپ ( اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٤٩ وم گريگور دی هستری آف سکهز جلد دوم صفحه - (١٩٧) (٦) بلیو : دی یوسف زئیز صفحات ٩٠ - ٩١ . --- page 147 --- ( ١٤٠ ) بدست سید احمد شاه افتاد . (١) ازینرو سلطان محمد خان مجبور شد که از کابل ولاهور استمداد کند . دوست محمد خان که از وضعیت پشاور هراس داشت نواب جبارخان وحبیب الله خان را با قوانی که در دست داشتند به آنطرف فرستاد . (٢) رنجیت سنگه نیز که خواهان نبود پشاور بدست این شخص متعصب و مذهبی بیفتد با قشونی برای کمک یارکبرانی ها آمد . سید مدکور به تباهی قوای سید تمام جبهه با به قلعه فوند را گذاشته ومجبور شد که عقب بنشیند . پس ازان نواب جبارخان بیکابل مراجعت نموده و حبیب الله خان در پشاور باقیماند . رنجیت سنگه نیز بعد از درآوردن حکومت پشاور بدست سلطان محمد خان به لاهور مراجعت نمود . لیکن سردار نادان با سید جور آمده که او نیز دوباره به پشاور آمده و در طی يك حمله ناگهانی شهر را متصرف گردید . بهر صورت سلطان محمد خان بشرایط ذیل رضا داده وحكومت پشاور را بدست گرفت : برای طرفداران سیدمذکور حق عبور از پشاور داده شود ، پول سید در موقع عبور از ایالت مذکور بدون آنکه کسی به آن غرضدار شود بگذرد ومسایل قضاوت شرعی از طرف یکی از پیروان سید بعنوان او اداره شود و بالاخره سيد ماهانه مبلغ سه هزار روپیه از سرداران بگیرد . ولی متاسفانه وقتی سید از پشاور خارج گردید قاضی ودونفر مولوی های او در اثر يك شورش عمومی بقتل رسیدند . (٣) این مسئله دوست محمد خان را حق ستاندن جایدادی را که به حبیب الله خان اعطا کرده بود داد . (٤) حبیب الله در پشاور (١) پرنسیپ : اوریجن آف دی سکه پاوران دی پنجاب صفحه ١٥٠ وم گریگور : دی هسثری آف دی سکهز جلد دوم صفحه (١٩٨) . (٢) میسون : جورنیران : بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه (٨٠) قرار اظهارات هوگت وموهن لال حبیب الله خان کابل را گذاشته و در اثر کشف توطه که با بعضی از خوانین ونقبای کابل راجع به خلع نمودن دوست محمد خان کرده به پشاور عزیمت نمود (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٤ ، ولایف آف امير دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٧ ) . (٣) پرنسیپ : اوریجن آف دی سکهز پاوران دی پنجاب صفحه ١٥٠ ، اقتدار سید روز بروز کاسته میشد یوسف زئیها در اثر بعضی مسایلی که ازو دیدند خصوصا ازدواج دوشیزه های افغانی را با پیروان خویش که سید کرها جاری میساخت آن را برعلیه او ساخته و او را از کوهای خویش خارج کردند و او نیز بمناطق کوهی پخکله ودام تور پناه برد لیکن در سنه ١٨٣١ رنجیت سنگه يك دسته عسکر بمقابل او فرستاده وبعد از يك جنگ مختصر ولی با مقاومت خوبی عساکر او مغلوب گردیده وخودش نیز در بالاکوت بقتل رسید . (كتاب فوق وم گریگور دی هستری آف دی سکهز جلد دوم صفحه ١٩٨ و بلیو : د ی یوسف ز ئز صفحه ٩٣ ) . (٤) موهن لال : با میسون راجع به مسئله ضبط کردن متعلقات حبیب الله خان موافقت دارد . سردار پشاور قرار نظریه موهن لال يك منطقه که عایدات سالیانه آن به بیست هزار روپیه بالغ میشد باو داد (لایف آف امیر دوست محمد خان جلدسوم صفحه ١١٧) لكن هو گت میگوید که پنجاه هزار روپیه باو قرار گذاشتند (د ی آرمی آ ف د ی اندس صفحه ٤١٤ ) . --- page 148 --- (۱۴۱) هشت صد نفر سوار زحمت کش و جنگجو داشت که مانند خودش بی سروپا وغیر منظم بودند چنانچه دکان های شهر را مورد چور وچپاول قرار داده و هنگامۀ برپا کردند که عموهایش ابداً نمیدانستند با اوچه راهی را پیش گیرند. بالاخره او را بحیله از شهر خارج نمودند. وقتی حبیب الله خان دانست که آنها نمی خواهند در پشاور باشد بطرف لالیپورا که در تصرف يك ملك مهمند بنام سعادت خان بود رفت . (۱) در مدت دو سه ماهی که درینجا ماند بملك مذكور وسکنۀ این منطقه که همۀ آنها را بصورت ناهنجاری تاخت وتاراج نمود خودرا خوب نشان داد . بعدازان بطرف جلال آباد راهی شد که در اثر ورود او نواب محمد زمان خان فرار نموده بکابل رفته واز کا کایش معاونت خواست ولی او هیچ نکرد . حبیب الله خان در جلال آباد در مسکن نواب محمد زمان خان اقامت نگزیده بلکه قلعۀ جهان نمای را که بمرزا آه جان و زیر او تعلق داشت برای بود و باش خویش انتخاب نموده این قلعه بیشتر از يك ميل از شهر جلال آباد فاصله داشت . درینجا حبیب الله خان وهمراهان او آنچه از اوضاع واقدامات سوء بدست شان بود دریغ ننموده و عملی ساختند و بکمال آزادی هرچه دل شان میخواست میکردند حتی دوست محمد خان نیز از ان ها جلو گیری نمیکرد. زیرا او میخواست بهاهالی وسکنۀ منطقۀ مذکور اهمیت قشون کشی را که چندی بعد تحت قیادت نواب محمد زمانخان در ایالت مذکور نموده بفهماند و آن ها را برعلیه او بر افروخته تر بسازد . محمد زمان خان در مقابل حریف خویش بدون اشکال کامیاب گردید چنانچه پیروان او را بر شوت راضی ساخت که آقای خود را بگذارند و آمده در خدمت او داخل شدند (۲) در عین زمان اهالی تگاو شورش نموده و باعث اخلال استراحت کا بلیان گردیدند . لذا دوست محمد خان عسکری زیاد ترتیب داده و نواب جبار خان را برای قیام امنیت بوادی تگاب فرستاد . نواب نمی خواست که مقصد خودرا به نیروی شمشیر بدست آورد لذا با (۱) قرار قطریۀ هوگت پشاور را از سببی گذاشت که سلطان محمد خان اجازه های را که با و داده شده واپس گرفت (دی آرمی آف دی اندس صفحة ٤١٤) . (۲) هوگت وضعیت حبیب الله خان را در جلال آباد بصورت دلچسبی بیان میکند . نواب زمان خان او را پناه گاهی داد و دريك مدت کمی کامیاب گردید که احساسات قبایل پیجر را افروخته ساخته واز آنها در راه انتقام کشی از سلطان محمد خان قوایی ترتیب دهد . در عین زمان با عیال برادرش بعشق افتیده و برای آنکه او را از خود بسازد برادرش را زندانی ساخت . ارتکاب این جرم سنگین طرفداران او را به هم دردی و عطوفت معرضه داشته ونسبت با و بدبین ساخت چنانچه از و گسسته و از یاری او ابا نمودند . (دی آرمی آف دی اندس صفحات ٤١٤ - ٤١٥) حبیب الله خان بعد از ان دوباره بکابل آمده ولی دوست محمد خان باو بطور استهزا آمیزی پیش آمد . ازین رو مجبور شد که بخت خود را در قندهار بیازماید و با فامیل خویش به آنجا رفت . ولی درینجا به بدبختی بیشتری دچار میشد . نداشتن مایحتاج زندگی و عدم اعتنای کاکاهایش او را بيك نوع اضطراب روحی دچار کرد . هر چند سرداران برای او مبلغ بیست و پنج هزار روپیه بطور پنشن مقرر نمودند ولی از آنجا به عیسی خیل قریب دیرۀ غازی خان رفت در آنجا تمام زنها و اطفال خود را بقتل رسانیده و نعش آنهارا برود اندس انداخت ( موهن لال ، لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحة ١٤٧) . --- page 149 --- (١٤٢) ملکان و خوانین باغی داخل مذاکرات شد ولی در اثريك حملة ناگهانی که از طرف معاذالله خان بزرگتر آنها برا و آورد خیلی مضطرب گردید. وحشت و اضطراب این حمله بقدری شدید بود که عساکر نواب خود را باخته فرار نمودند و خیمه ها ، آلات لازمه و دو عدد توپهای شان را بر جا گذاشتند که همۀ آنها بدست باغیان افتاد . (١) این مسئله را دوست محمد خان درك نمود. وحس کرد اگر تگابی ها بزودی مطیع نشوند وضعیت خیلی خطر ناك گردیده و از هر طرف باعث ندامت امر میگردد . لذا خودش شخصا با یکدسته عسکر به آنطرف عزیمت نمود. این عزیمت دوست محمد خان سلطان محمد خان و دیگر برادرانش را بخوف و هراس دچار نموده و از اقتدار روز افزون این شخص بيمناك ساخت. چنانچه مشوره نموده و نواب محمد زمان خان را مجبور ساختند که بر علیه دوست محمد خان که حتا بعد از فرونشاندن آتش بغاوت تگابیها متوجه جلال آباد میشد بجنگد . در سنه ۱۸۳۱ دوست محمد خان بطرف تگاو رفت. میگویند که نواب جبار خان که در مقابل معاذالله میدان را باخته بود اکنون با او داخل مذاکرات گر دیده و او را بر علیه دوست محمد خان بمقاومت تشجیع و تدویر غیب میکرد تا آنکه برادرش نیز مانند او مغلوب گردیده و منفوریت او تا اندازه غیر محسوس مانده باعث سبب خجالت نشود (٢) ولی کامیابی کاملی نصیب دوست محمد خان گردید. چنانچه تمام قلاع و استحکامات باغیان را بخاك هموار نموده و آنها را مجبور ساخت که بکوه ها پناه ببرند. برادرش امیر محمد خان در قضایای وادی مذکور با و كمك نموده و دوست محمد خان از گرفتن و تصرف رمۀ بیرون از شمار و حیوانات زیاده ده شبان ثروت هنگفتی بکف آورد (٣) در اثر ترغیب و ضمات حاجی خان کاکر و دیگران معاذالله خان تسلیم خود را اظهار و با دوست محمد خان بیعت نمود. توپهائی را که در موقع شکست دادن نواب جبار متصرف شده بود مسترد نموده و موافقت نمود که یک مقدار گزافی مالیه دهد. چندی بعد برای ملاقات دوست محمد خان رفت ولی این رفتن بعد از گرفتن ضمانتهای زیاده قیام اعتماد کامل صورت گرفت. (٤) هنگامیکه دوست محمد خان مصروف فرو نشاندن بغاوت تگاو بود (١) - موهن لال ، ( لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٤٨ ) میسون ( جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۱ ) و امیر خان دلیر آخرین شخصی بود که براسپ خود سوار شد و اگرچه خیلی اصرار کرد که فری وعسكر او بجنگند کامیاب نشد . (٢) - بهر کیف طرفداران نواب جبارخان میگویند که مکتائبی که نوشته شده بود ازو نبود و دشمنان او بنامش جعل کرده بودند . میسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ( ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۲ ) . (٣) - موهن لال ( لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٥٣ ) . (٤) - بعد از ملاقات ، دوست محمد خان بهر که معاذالله خان را بکشد وعده انعام سه هزار روپیه داد. يك نفر مدعی غلط پول مذکور را از دوست محمد خان گرفته و خیلی خرسند بود که دوست محمد خان به پرسیدن حقیقت عزما و اعتنا نکرد ( میسون ، جورنیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ۸۲ ) . --- page 150 --- (١٤٣) محمد زمان خان بشدت و سرعت برای جنگ متوقعه با کمال قایش ترتیبات میگرفت. دیوار های جلال آباد مرمت گردید و آذوقهٔ زیادی برای حفظ ما تقدم از محاصره گرد آوردند. سرداران پشاور نیز در وادی جلال آباد به یشپلاق به تعجیل تمام حاضر شدند تا با برادرزادهٔ خود معاونت نمایند. وقتی دوست محمد خان خط سیر خود را بجانب لغمان تعیین نمود بلا شبهه فتح جلال آباد را در نظر گرفته بود. (١) نواب جبار خان، محمد عثمان خان، پسر نواب اسد خان و دیگر نجبا و بزرگان به سردار جلال آباد وعدهٔ كمك داده بودند. دیری نگذشته بود که دوست محمد خان روی صحنه ظاهر شده و نواب محمد زمان خان از دریای کابل عبور نموده و صرف برای اینکه دشمن او را تعقیب نماید عقب نشست. روز اول صرف زدوخورد مختصری بوقوع پیوست ولی صبح روز دیگر دوست محمد خان عزم نمود که حملهٔ شدیدی بکند. بهر کیف چون موقع کار رسید نواب جبار خان رضایت نداده و دوست محمد خان را مجبور ساخت که با رقبای خویش مذاکراتی بنماید. دوست محمد خان نیز از متحد شدن قوای پشاور و جلال آباد میترسید، راضی شده و حاضر شد که طرحی بریزد. ازین رو نواب جبار خان بحیث ثالث بالخیر برای فیصلهٔ امر انتخاب گردید (٢) ولی اینکار خیلی برای او مشکل تمام میشد. زیرا او نمیخواست با دوست محمد خان ضرری برساند و در عین حال خواهان بود که نواب محمد زمان خان را از ضرر محفوظ بدارد (٣). ازینرو قرار داد که محمد زمان خان حکومت جلال آباد را بدست داشته ولی مبلغ چهل هزار روپیه بدوست محمد خان بپردازد وعساكر کابل و پشاور بما کن خویش مراجعت نمایند. سرداران پشاور و محمد زمان خان این مصرف را حیف دانسته و از اینکه موقع و فرصتی را که در آن میتوانند تا اندازهٔ شاه کابل را بشکنانند از دست دادن آن برای ایشان مایه حسرت است، به فیصلهٔ مذکور قانع نگردیدند. از طرف دیگر دوست محمد خان نیز غایتاً قانع نبوده و افسوس میکرد که چگونه برادرزاده اش مفت و رایگان از چنگ او خلاصی یافت. بهر صورت بعد از اظهار تأسف از قشون کشی خویش بطرف جلال آباد و اقدام بی ضرورت خویش درین باره با برادرش امیر محمد خان وعده کرد که تصرف آرام و پر سکون نواب محمد زمان خان را در جلال آباد خلل نرساند و اظهار ندامت و وعدهٔ قرآن در حقیقت صرف برای آن بوده است که شکوك و شبهات برادر زاده اش رفع گردد. (١) - بهانهٔ حملهٔ دوست محمد خان بر جلال آباد، كمك نکردن برادرزاده اش زمانخان در مسئلهٔ تگاو بود ( میسون كتاب فوق جلد فوق صفحهٔ ٢٠٦ ). (٢) - قرار بيكه « میسون » میگوید برای آنکه آنها را بیازماید و قضاوت نماید اقدام باین کار نمود. جورنیزان : بلوچستان، افغانستان ایخدی پنجاب. ( جلدسوم، صفحهٔ ٨٣ ) . (٣) - نواب جبارخان بنواب محمد زمانخان وانمود کرد که آمدن دوست محمدخان برای حمله نبوده بلکه برای يك ملاقات دوستانه صورت گرفته است ( ميسون کتاب فوق الذکر جلد سوم صفحهٔ ٨٤ ) . --- page 151 --- (١٤٤) بعد از مراجعت دوست محمدخان بکابل نواب جبارخان از حکومت منطقة غلزائی در اثر شکی که راجع بتوطئه بر علیه سردار کابل وافشاء آهنگ نهان او بمشوره سرداران پشاوری تولید شده بود برطرف گردید. و دلیلی که بنواب جبارخان در مسئله برطرفی و معزولیت پیش شد چنین بود که عده زیادی از اهالی و رعایا از طرز وسلوك ادارة او شکایت نموده اند. حکومت منطقة مذکور بعدازان به امیرمحمد خان سپرده شد. و تفویض گردید در حالیکه برای نواب جبارخان يك جیره و معاش معین و کافی در کابل مقرر گردید. تقریباً در حدود همین وقت واقعة مرگ پردل خان بوقوع پیوست که باعث جمعیت خاطر دوست محمد خان از پریشانی بزرگی شد. پردل خان بانفوذ ترین و دانشمند ترین برادران قندهاری بود چنانچه وقایعی که بعد از مرگ او بوقوع پیوسته و اختلالی که در گزارشات و کار وبار قندهار بعد از مردن او روی کار شد. در این امر بکلی گواه است. بعد از مرگ پردل خان رعایای قندهاری از استبداد وسوء اداره و اجراآت سرداران باقیمانده بتنگ آمده و به شاه کابل شکایت نمودند. در جون سنه ۱۸۳۳ اطلاعی بکابل واصل شد که قصد شاه شجاع پادشاه مخلوع و عزم او را راجع به حمله بقندهار اشعار میداشت. در حقیقت شاه شجاع خوانین و نجبای سند شمالی را در سکر هزیمت داده (۱) و بشکارپور که در دست او بود رسیده بود. (۲) مبلغ هنگفتی (۳) از خوانین مذکور گرفته و قشون زیادی ترتیب داده بود - (٤) سرداران منطقة مذکور بزودی از دوست محمدخان استمداد کردند ولی در حقیقت خیال داشتند در فاجعه را بيك تير شکار نمایند چنانچه مهردل خان ظاهراً نزد دوست محمدخان برای استعانت آمده بود ولی در حقیقت امر میخواست او را از کابل بیرون کرده و شهر را برای حمله سرداران پشاور و جلال آباد خالی بسازد دوست محمدخان بزودی مقاصد (۱) - قرار نظریة هوگ این واقعه بتاریخ ۹ جنوری سنه ١٨٣٤ واقع شد . میگوید سندیها ۱۳۷۰ نفر پیاده و سوار تلفات دادند در حالیکه تعداد زیادی هم از طرف شاه بقتل رسیده و مجروح گردیده بود (دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٧ ) . (۲) - گفته شده است که شاه شجاع قبل از رفتن به سند بطور خصوصی امرا را تهدید کرده بود که اگر مطالبة او راجع به دادن شکارپور بصورت فوری پذیرفته نشود (پادشاهی مسلم خود) را بمعاونین و فادار خویش یعنی برطانویها » نقل خواهد داد. برنس » ( دی وزت تودی کورت آف سند صفحه ١٥١ ) . (۳) - خوانین دادن مبلغ پنج باهفت لك روپیه را در راه مخارج شاه شجاع به قشون کشی به افغانستان قبول نمودند تا آنکه با و جنگ نکنند . ( هوگ دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٦ ) . (٤) - ميسون « جو ر نیزان » بلو چستان ، افغا نستان ایند دی پنجاب ( جلد سوم صفحه ٢٠٤ ) . --- page 152 --- (١٤٥) آنها را دانسته وخامت مسئله را درك نمود، ونيز میدانست که برادران قندهاری او نمیتوانند بدون همراهی ومعاونت اوحمله مهاجمین را رد نموده و بتوانند مدافعه کنند لذا برای عقیم ساختن نقشه های شاه مخلوع ترتیب عسکری گرفت ولی قبلاً مطالبه نمود که بایست سرداران پشاوری از غیاب او استفاده ننمایند : سلطان محمد خان بماما خیل که بطرف جنوب گندمك واقع است پیش رفته وازان جا پسرش را بکابل فرستاد تا در مجلسی که درباره اقدامات بر علیه شاه شجاع منعقد میگردد از طرف او نمایندگی کند سلطان محمدخان باینصورت میخواست دوست محمدخان را فریب داده و یا وظاهراً میل و خواهش خود را برعلیه اقدامات برضد شاه شجاع اظهار نماید ولی باطناً مقاصد و آمال او در دامان کابل بوده وصرف شکست برادرش را میخواست رفع نماید . علاوتاً سلطان محمدخان میخواست محمدزمان خان را با نفوذ و اقتداری که داشت نیز با خود همراه بسازد ولی محمدزمان خان پیشنهادات او را قبول ننموده و حتی وقتیکه از ماما خیل بطرف پشاور حین مراجعت خویش در جلال آباد خواست با او ملاقات نماید از دیدن او ابا نمود. ولی با همه دادن پشپلاق را بکاکا های پشاوری خویش قبول نمود تا اگر دوست محمدخان برجلال آباد حمله نماید با او كمك و معاونت نمایند نواب جبار خان و حاجی خان نیز درین دسایس وتوطئه ها حصه گرفتند چنانچه اول الذکر با شاه شجاع روابط ومکاتبه داشت که با وعدۀ استرداد حکومت غلزائی را داده بود نواب جبارخان مشكوك بود که اندام شاه شجاع در اثر تشجیع حکومت برطانوی هند خواهد بود ازینرو از دوست محمدخان خواهش کرد که با شاه مذکور قراری بدهد که بمفاد او تمام شود و کامیابی شاه شجاع را در طی جریانات و گزارشات مذکور حس میکرد. دوست محمد خان ازینهمه تمایل نواب را بطرف شاه شجاع در یافته و میترسید که تغییر اطاعت این شخص سبب جداشدن دیگر خوانین ونجبای او که با او همراه ووفا دار بودند نشود و نواب جبار خان را از فکر اینکه پیش از آنکه جنگ شروع وواقعه به میدان آید مر او در قایم نموده مورد زجر وتوبیخ قرار داد علاوتاً دوست محمدخان خیلی بیقرار بود تا آنکه بداند آیا حقیقتاً حکومت برطانوی با شاه مخلوع معاونت مینماید ویا اینکه مسئله مذکور حقیقت ندارد (۱) ازینرو باسر کلادویه (sir claudewade ) نمایندۀ سیاسی انگلستان ۱- اشارۀ فریزر راجع به این نکته قابل تذکار است : « آنها ( حکومت برطانوی هند) میخواست شاهی درافغانستان باشد که با التمام تابع نظر یات آنها باشد ولی از معاونت علنی با او میترسید لذا گورنر جنرال از طرف سکها وقوای آنها با او كمك نموده که در مقابل وعده گرفتن ایالت پطره داری شاه شجاع رنجیت سنگه حاضر شد که به شهزاده سدوزئی معاونت نماید » (هستری آف دی افغانز صفحه ۲۰۰) --- page 153 --- (١٤٦) در لودهیا نا داخل مکاتبه شد ، جواب سر کردوید باو فهماند که بهیچ صورت حکومت برطانوی به شاه شجاع در مقابل برادران بار کزائی معاونتی ننموده ونمی نماید واحساسات برطانیه با حکومت بار کزائی دوستانه است (۱) دوست محمدخان پیغامی برای شاه شجاع نیز فرستاده و باو خبر داد که خودش باقشون خویش آمده و قراری در حد بین سرداران قندهار که به مطالبات او گوش نمیدهند، میگذارد.(۲) دوست محمد خان درین موقع خطرناك ویحرانی محمدزمان را خواست تا با مهردل خان درباره قشون کشی بر علیه شاه شجا ع مذاکره نماید ولی سردار محتاط جلال آباد اعتماد ننموده از بودن خود در حضور مهردل خان ترسیده پسرش را فرستاد. این رویه دوست محمدخان را بر افروخته ساخته وعزم نمود تا برادر زاده اش را سزاد هد، بهر کیف عزم او راجع باین مسئله از خوانین او مخفی بود ولی وقتی «پیش خانه » خود را از « قلعه قاضی » امر کوچ داده و سپاه سنگ بطرف شرق کابل و بر سر راه جلال آباد آورد آفتابی شد (۳) نواب جبار خان خیلی مضطرب گردید ولی از ترس اینکه مبادامشکوك واقع شود خاموش ماند لیکن امیر محمدخان در مسئله قرار دادیکه در عهد اخلال آسایش محمد زمان خان کرده بودند شريك و از اظهار عدم رضایت خود راجع به اقدام برادرش خود داری نمود. و با و گفت که از این قشون کشی منصرف گردیده و در عوض مه لك رویه بگیرد ولی دوست محمدخان از عزمی که کرده بود باز نگشت . دوست محمد خان در اثر اطلاعی که از قصد غیابکارانه حاجی خان یافته بود او را بحضور خود خواسته وبعد از آنکه او را متیقن ساخت که بشخص او ضرری نرسانیده و مال ومنال او را نیز عرضدار نمیشود او را از خدمت خویش معزول نمود ه واجازه داد که با پیروان خود بهر طرفی (٤) که دلش میخواهد بر ود . ولی در اینجا امیرمحمدخان در بین درآمده و از حاجی خواهش کرد که داخل خدمت او بشود واومانند برادر با او رفتار و سلوك خواهد نمود البته واضح است که این مسئله تماماً از طرف دوست محمدخان و برادرش ترتیب شده بود بعد از ان دوست محمدخان کابل را گذاشته و از راه خورد کابل وتبزین با قشون خویش به جگدلك آمد . پیش از آنکه از کابل حرکت نماید پسرش محمد اکرم خان را حکمران کابل و پسر دیگرش محمد اکبر خان را بطرف لغمان ۱- موهن لال، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٥٧-٨) میسون، (جور نیز ان بلوچستان ،افغانستان ایندذی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۷۰) وفریر (هستری آف دی افغانز صغحه ۲۰۱) ۲- دوست محمدخان علاوتاً بگلسنان خان هزاره در قره باغ نیز نوشت تا بر علیه شاه شجاع با او قوه خودرا یکجا کند ولی خان مذکور از او عذر خواسته و به دوست محمدخان خاطرنشان نموده و رویه جندی قزل او را با هزاره ها با و یاد داد . (موهن لال، لايف. آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٥٩) ۳- میسون ، جورنیزان ابلوچستان افغانستان ایندذی پنجاب جلدسوم صفحه ۲۰۸ ) ٤- ازینجا او به پشاور رفت که بخوبی پذیرفته شده و مراتب به مقرر گردیده سالانه يك عايذ بیست هزار روپیه گرفت (میسون كتاب فوق جلدسوم صفحه ٢١٤ ) --- page 154 --- (١٤٧) فرستاد ، ظاهراً این شخص برای جمع آوری پول برای قشون کشی فرستاده شده بود ولی وقتیکه دوست محمد خان با عساکر خویش به جكدلك رسيد محمد اكبر خان با عساكر محمد زمان خان که در دهات وتری که بتصرف آورده بودند تقسیم شده بودند داخل اقدامات شد چنانچه اسب های آنها را گرفته و بعد از خلع سلاح بدون ريختن يك قطره خون آنها را از ولایت مذکور اخراج نمود، بعدازان ببالا باغ که حکومت آن بدست محمده ثمان خان پسر نواب صمدخان فقید بود آمد، هنوز عساکر فیری چند نکرده بودند که محمد عثمان خان از فکر مخالفت با کاکایش منصرف گردیده و از همه عزمی که کرده بود در گذشت و مادرش نزد دوست محمد خان آمده عفو پسرش را خواستار شده و خواهش نمود که شهر را مورد حمله قرار ندهند و (١) این زن سردار را از اطاعت محمد عثمان خان مطمین ساخت و موافقت کرد که در جوار باغ جلال آباد خیمه های او پیوسته و خود را تسلیم نماید، در تمام این وقت نواب زمان خان با فعالیت زیادی برای قوی ساختن خویش کوشیده و مصروف استحکامات و مرمت کاری قلعه جلال آباد بود، علاوتاً بريك تپه کوچکی که مشهور بده کوه بچه است و بطرف جنوب شهر واقع شده است يك دسته عسکر با چند توپ گذاشت، علاوه بر عساکر خویش ایجاری یعنی قشون ملی نیز گرد آورده و از خوانین كزوخان مهمند سعادت خان نيز كمك طلبيد، نظیر مراد علی نماینده سرداران پشاور نیز در جلال آباد بود و او را مجبور میساخت که تا هنگامیکه قوای جدید از پشاور برسد نگذارد دشمن قدمی فراتر بگذارد و نیز او را ترغیب مینمود که قرار وعده که نموده با پست بغیلاق را با آنها بدهد. البته محمد زمان خان جرا ينكه چشم امیدش بسر داران پشاوری باشد ملجایی نداشت. که آنها اگر حقیقتاً جنگی در میان نمیبود بدسایس و توطئه خویش متوسل شده با دوست محمد خان داخل مذاکرات گردیده و مقاصد و آمال او را راجع به جلال آباد عقیم و باطل میساختند . وقتیکه دوست محمد خان ابجار باغ جلال آباد واصل شد پسرش محمد اکبرخان که از لغمان آمده و محمد عثمان خان باو پیوست، روز دیگر بطرف جلال آباد حرکت نموده و تپه کوه بچه و زیارتهای قریب دیوار غربی شهر را متصرف گردیده و وقت شب عساکر کوهستانی خود را سرنگ نشاندن امر نمود سرنگ بزیر تهداب و به نقطه که تقریباً مقابل قشون واقع شده بود قرار گرفت علی الصباح سرنگ ها را پرانده و عبد الصمد خان ١- با خانم مذکور يك عده اهالی نیز همراه بودند که پیشکش و دیگر اقسام (فواکه و حلويات) بدوست محمد خان تقدیم نمودند خانم مذکور از طرف پسرش وعدۀ آذوقه رسانی را نیز بدوست محمد خان داد (ميسون ؛ جور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۱۲) --- page 155 --- (١٤٨) بادستۀ خویش از معبری که (١) احداث شده بود داخل شهر گردید. در این موقع دوست محمد خان بعضی دسته ها را برای حفاظت مساکن محمد زمان خان و دیگر اعیان فرستاد تا از چور و چپاول در امان بمانند ولی دیگر اهالی وسکنه را برحم وعطوفت عساکر خویش گذاشت (۲) بعضی احتیاطات مخصوصه گرفته شد تا کسی به محمد زمان خان و فامیلش غرض نگرفته (۳) وصدمۀ نرساند ولی رعایا و پیروان او تمام اموال وثروت خود را باختند يك يا دو روز بعد از گرفتن شهر امیر محمد خان از کابل رسیده و وقتی بجلال آباد واصل شد با محمد زمان زبان گله کشوده و گفت بی جهت برعساکر دوست محمد خان که میخواست از جلال آباد گذشته و به پشاور برود تا مفاهمۀ موفقانه با برادران دسیسه کار ومشكوك خود بنماید. بعد ازان امیر محمد خان حاكم جلال آباد مقرر گردید. وسالانه يك و جا گیر ديکصد و پنجاه هزار روپیه برای محمد زمان خان معین گردید اگرچه نواب مذکور اقتدار خود را از دست داده بود ولی پول و ثروت هنگفتی که قراریکه میگویند باخود داشت در دست او بود . بعد ازین روز همیشه بمعاونت نواب جبار خان و دیگر نجبای که میانه شان باشاه کابل خوب نبود برعلیه دوست محمد خان توطئه و دسیسه بازی میکرد. سرداران پشاور از مدت زیادی باینطرف خواهان بودند که اقتدار وقوه دوست محمد خان را منقرض بسازند ولی فتح نمایان دوست محمد خان در جلال آباد و گرفتن آن شهر نه تنها پلان های آنها را برهم زد بلکه روحیات آنها را مغلوب ساخت و آن ها را ازینکه ولایت خود شان نیز ذایقه همچو پیش آمدی را چشیدنی است بهراس انداخت. در حقیقت دوست محمد خان در گرفتن پشاور کمتر اشکال پیش رو داشت اگر ستاندن ولایت مذکور امر مهمی بوده و خصوصاً در اثر اینکه سلطان محمد خان و برادرانش آن را بعبث يكنوع ولایت باجگزار از طرف رنجیت سنگ در دست داشتند مسئله را تاحدی مشکل میساخت. در اثر تلقی خیالات و مقاصد دوست محمد خان سرداران پشاور از رنجیت سنگ استمداد نمودند و ازین رهگذر خبط و اشتباه بزرگی کردند. سکها خواهان بودند که ۱ـ این واقعه در اول ماه رمضان المبارك واقع شد ( میسون : جورنیزان ، بلوچستان ، افغانستان ، اینددی پنجاب جلد سوم صحفه ٢١٤ ) ۲ـ سعادت خان ، خان مهمند، امام وردی و اقا جای دو نفر مرزای جلال آباد محبوس شدند ولی بزودی رها گردیدند مرزا های مذکور دوباره بدفتر داری مقرر شدند در حالیکه سعادت با بست دختری بعقد ازدواج یکی از پسران دوست محمد خان در آورد. میسون (جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صحفه ٢١٥ ) ۳ـ میسون، کتاب فوق جلد سوم صحفه ٢١٥ نظر به موهن لال کمی اختلاف دارد بعد از گرفتن شهر محمد زمانخان در اطاق خانم خویش پناه گزید لیکن با مر پیرش کرها داخل اطاق گردیده نواب را گرفته و برهنه سر بحضور پدر برد و او محبوسش ساخته بکابل آورد ليكن يك مبلغ پول کافی برای او مقرر نمود . ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٥٣) --- page 156 --- (١٤٩) به آنها معاونت نمایند ولی معاونت آنها بعضی خیالات و نقشه های با خود داشت و هری سنگ با قشون خویش از اتك عبور نمود. علاوه تا آمدن حاجی خان که او را به پشاور دعوت کرده بودند تا او را آله سرنگون ساختن و از پا افگندن دوست محمد خان ساخته و در مقابل او استعمال نمایند منتج به چیزی میشد که با مقاصد سكها و مفاد آنها کمتر تماس نداشت چنانچه حاجی خان نائب مقرر گردیده و اصلاحاتی در تشکیلات اداری نمود که من جمله اصلاحات و تبدلات در مسائل عسکری بود. حاجی خان کشیدن افواج شیعه را از قشون لازمی دانسته و آنها را کافر میدانست . این مردم که از غلام خانه قدیم پشاور باقیمانده بودند هر چند از نقطه نظر تعداد زیاد نبودند ولی دارای قوه و نیروی خوبی بودند و برای اینکه موفقیت خود را حفاظت نموده و حاجی خان را سرنگون بسازند با سکها معاون گردیدند چنانچه یکعده اشخاصی که شیعه نبوده ولی نمیتوانستند بر حاجی خان اعتماد داشته باشند نیز با آنها همراه گردیدند دیوان های مقتدر پشاور نیز با هری سنگ روابطی داشت و فرصت خوبی برای عمل و آرزوی دیرین شان یعنی الحاق ایالت پشاور را با قلمرو سکه یافتند بعد از آنکه هری سنگ مبلغ وثروتی را که میخواست جمع نماید گرد آورد بسرداران خبر داد که شهزاده نو سنگ Nono Singh نواسه رنجت سنگ خیلی مشتاق است شهر را ببیند لذا آنها بایست آن را تخلیه نموده و بباغ علیمردان خان بروند و آن را متیقن ساخت که شهزاده بعد از يك گردش و دوره در شهر آن را گذاشته و با قشون خویش از اتک خواهد گذشت (۱) سرداران بمطالبات سکها تن در داده و وقتیکه قشون آنها بشهر داخل گردید زیر بالاحصار خیمه زد (۲) سرداران دچار وحشت و اضطراب گردیده به تهکال و از آن جا به شیخان رفتند از اینجا بعضی راه کوهات را پیش گرفته و برخی دیگر به خیبر رفتند هیچکسی خبر خود شان را در طی این گذارشات ملامت ننمود. سلطان محمد خان از اعتمادی که بالای رنجیت سنگ داشت اهالی را از مدافعه شهر جلوگیری نمود. نبی ایکه بهترین حصه سپاهیانش را کشید. ولی در مقابل این غلطی میتوان گفت که هری سنگ صرف بمر اهی نه هزار نفری که با خود داشت در راه حصول مرام خویش دچار مشکلات زیادی میگشت . در این زمان دوست محمدخان با قشون خویش بطرف قندهار حرکت کرده بود . (۳) وقتی فقند هار و اصل شد میخواست بصورت فوری (۱) میسون ( جور نیز ان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحات ٢٢٦-٢٢٧). (۲) مراجعه شود به بیانات راجع به پیشرفت قوای سکه ، ( میسون) کتاب فوق جلد سوم صفحه ۲۲۷-۲۲۸ ۰ (۳) برادرش امیر محمد خان برای اداره کابل گذاشته شد . ( میسون، جور نیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٥٦) --- page 157 --- (۱۰۰) باقشون شاه شجاع داخل اقدامات شود. (۱) مقصد اوازین پالیسی این بود که اگر بعضی از خوانین ونجبای او بطرفداری دشمن تمایل داشته و یا خیال پرورده باشند برای اجرای آن موقع نیافته و بصورت فوری آنها را داخل کار زار بسازد ، زیرا او ازین مسئله خیلی خوف داشت ، دوست محمدخان دسته سواران را به پسرش محمداکبرخان و قشون پیاده را به قیادت عبدالصمدخان (یکی از ایرانیان حادثه جو که در خدمت او داخل شده بود) ودیگر پسران خود سپرده شاه شجاع از دوماه باینطرف شهر را محاصره نموده بود.(۲) وقوای محافظه ومدافع شهر را با کمال دلیری و ثبات با او جنگیده و از دخول او باریگ جلوگیری نموده بود شاه شجاع وقتی از ورود دوست محمدخان اطلاع یافته بعد از مشوره با خوانین خویش فیصله نمود که در بالا گذر (شاید بالا کرز باشد زيرا يك قريه باين نام در نزديك و طرف شرق قندهار ديده می شود مترجم) که بطرف شرق قندهار واقع است خیمه زند، ولی بزودی ازین فکر منصرف گردیده و عباس آباد را برای نصب خیمه های خویش مناسبتر دانست (۲) تا آنکه در موقع مغلوبیت راه فرار او از مصاف باشد لذا قلعه نادرشاه را گذاشته و بعباس آباد رفت (٤) که در آنجا جنگی بوقوع پیوست . دوست محمد خان درین معرکه اولین شخصی بود که شمشیر خویش را از نیام کشیده و براسپ خویش بر آمد لیکن ازین حرکت مقصودی در دل داشت چنانچه بعد از قطع چند قدم راه واپس گشته و دید که آیا عساکر او را تعقیب مینمایند و یا اینکه هنوز هم در جنگ ترددی بدل دارند نمیتوانم بگوئیم که این شخص در اثر این مانوره در سیمای قشون خویش چه خواند ولی اینقدر معلوم است که به پسرش محمد اکبرخان امر داد که بصورت فوری بادسته آموخته و تربیه شده سواران خود بر دشمن حمله نماید. اکنون دیگر جنگ شدیدی بوقوع پیوسته (ه) ودسته پیاده شاه شجاع تحت قیادت مستر کمپبل Mr, campbell طوری که هیچ توقعی نمیرفت (۱) قرار نظریه فریر شاه شجاع بیست و دو هزار نفر افغان وهندی با خود داشت که اخیر الذکر آن بشيوه عساکر يورویی تعلیم یافته و تربیه شده بودند و از قرار نظام و دسپلین معلوم میشد که برخی از آنها از خدمت کمپنی انگلیس جدا شده باشند . (۲) (هستری آف دی افغانس صفحه ۲۰۰) جنرال و قوماندان او سمندرخان بود (میسون کتاب - فوق صفحه (٢٦٢) کهندل در اثر شنیدن پیشرفت شاه شجاع به تعجیل عسکری گرد آورده و تا وادی پشین پیش رفته بود تا از او جلو گیری نماید لیکن در مقابل او شکست خورده و بقندهار عقب نشست . (فریر) کتاب فوق ، صفحه ۲۰۰ ) (۳) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۱ ) (٤) شیرازی (تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۱ میسون میگوید که بطرف انجام شمالی کوهی که در پای آن شهر كوچك قدیمی حسین خان واقع است حرکت نموده و باغ های متعدد موضع مذکور را اشغال نموده . ( جور قیزان بلوچستان ، افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٠ ) (ه) قرار اظهارات «هوك این جنگ بتاریخ دوم ماه جولای سنه ١٨٣٤ به قوع پیوسته دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٦ ) --- page 158 --- (۱۰۱) به شجاعت و ثبات زیادی جنگیده و در هزیمت دادن قوای سرداران قند هاری که رفته و بشهر عقب نشستند کامیاب گردیدند . ولی با همه دوست محمد خان هنوز ثابت قدم بود و پسرش محمد اکبر خان بارشادت فوق العاده جنگید و خساره و تلفات زیادی در صفوف دشمن وارد میساخت. دوست محمد خان بحران وضعیت و موقعیت خود را درک نمود ولی عزم کرد که تا نفس آخر بجنگد چنانچه متحدانه با پسر خویش محمد اکبر خان بر شاه شجاع حمله نموده و بعد از مجادله و کشمکش زیادی که درانتون با هم خیلی از نزديك کردند کامیاب گردید که دشمن را مغلوب بسازد . چنانچه در نتیجه قشون شاه شجاع پراگنده گردیده و روبفرار گذاشت . (۱) بهر کیف دسته مستر کیمبیل از همه آخرتر خود را از دست داده و تا وقتی جنگیدند که افسر شان زخم برداشته و دیگر نمی توانست در جنك حصه بگیرد و دوست محمد خان او را اسیر ساخت ولی خیلی بلطف ومرحمت با او سلوك نمود . عساكر دشمن تمام توپ ها و لوازم و خیمه های خود را بجا گذاشتند که بدست فا تحین افتاد (۲). سرداران قندها ری خیلی شوق داشتند که شاه شجاع را تعقیب نمایند (۳) ولی دوست محمد خان این پیشنهاد را بی ضرورت دانسته رد کرد و گفت که او گرفتاری شهر اده محمد اکبر خان (٤) پسر شا ه ملع خ را بر تعقیب ترجیح میدهد که میخواست برای مقاصد (۱) از زبان دوست محمد خان میگویند که شاه شجاع در جنگ مذکور چهار هزار نفر و افغانها هفتصد یا هشتصد تن تلفات دادند ولی اگر شاه شجاع میدان را نمیگذاشت فتح از او بود . (هرك . دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٦) یکی از علل مغلوبیت شاه شجاع تقسیم عسکر او در دو حصه بود که یکی حملات مدافعین و محاصرین شهر را از طرف کهندل خان رده میکردند و حصه دیگر با دوست محمد خان می جنگید فریزر (هستری آف دی افغانز صفحه ۳۱۰) (۲) میگویند دوست محمد خان بعضی مکتوبی را که مراددۀ خوانین او را با شاه شجاع نشان میداد نیز بدست آورد که خواه جعلی یا حقیقی هر چه بودند مهر بر آنها زده شده بخوانین مذکور نوشته بود که هر معامتی که با شاه شجاع شود حکومت برطانیه قیمت زیادی خواهد گذاشت (موهن لال ، لايف امير دوست محمد خان جلداول صفحات ١٦٢ ١٦٣) ميسون : (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه (٢٦٣) فريزر کتاب فوق صفحه ۲۰۰ ) (۳) شجاع با قشون خویش نخست به فراه ، و بعد از آن از راه صحرای سیستان و بلوچستان به لودیانه گریخت ( شیرازی ، تاریخ احمد شاه درانی صفحه ۱۷۲ ) . در خلال رفتن او از قندهار به لودیانا وقایع و حوادث زیادی بوقوع پیوست میسون . كتاب فوق الذكر صفحات ٢٦٧ - ٢٧٠) - وفريز مسترى آف دی افغانز صفحات ۲۰۱ - ۲۰۲) (٤) شهزاده محمد اکبرخان خواهر زاده دوست محمد خان بود و ما درش خواهر سردار مذکور بود . --- page 159 --- (١٥٢) خویش ازوکاو بگیرد اگر چه این فتح بارکزائی نماها دراثر شهامت و فعالیت دوست محمدخان صورت گرفت ولی باهم برادرانش بطورناشکرانه با او رفتار نموده وداخل شدن اور ابشهر اجازه ندادند وقبول نکردند شاید از خصلت دسیسه کارانه اومی ترسیدند ، علاوه خبرا ناخوش مریضی سخت برادرش اورا مضطرب ساخته وچون مقدمات بی انتظامی در علاقة کوهستان ظهور کرده بود(١) دوست محمدخان به تعجیل بطرف کابل حرکت کرد . بهر کیف در راه قلوپ غلز آئی ها را بخود کشیده و با آنها ر و ابطی مستحکم نمود و یاینتقریب پیشنهاد کرده که همشیرة خان غلزائی های توخی را بعقد نکاح درآورد . چنانچه خواهش او پذیرفته شده و خانم مذکور را گرفت ، دوست محمدخان وقتی بکابل رسید که کاراز کار گذشته وبرادرش دقایق آخر زنده گی خودراسپری میکرد وتوانست که نگاه آخرین مختصرا برای وداع جواب بگوید ، برادرش وقتی میمردواز وغوا هش نمود که به بعضی قضایای خانگی وامور پول ومسایل نقدی که قابل فروعه بایست تو جه خوبی بکند (۲) . دوست محمدخان هنوز ازيك بلا فارغ نشده بود که فتنه دیگری برایش بر خاست رنجیت سنگ پشاور را فتح نموده واگر جلو گیری از وعمل نمی آمدو بحال خود گذاشته میشد افغانها را در ایالات دیگر نیز دچار صدمات سخت از پیش روی خمرده می شد که دوست محمدخان خود را حرکت داده و با شاه شجاع مخالفت نماید به بعد از غلبه رنجیت سنگ سلطان محمدخان کوشش کرد که اورا به عجز و تسلیم انواع سلوک و رفتار ترغیب نماید که حکومتش رابا و واپس بدهد ولی ناکام شد. بالا خره چون در میدانهای پشاورنتوانست از پیروان خودچیزی ببیند داخل وادی جلال آباد گردید. درین موقع پیر محمدخان نیز از راه سفید کوه به کچر آمد سلطان محمدخان در آن جا با او پیوست ، حاحی خان نیز با پیر محمدخان به کچرهمراه آمده بود از پشاور فتیکه دوست محمدخان بطرف قندهار بمقابل شاه شجاع مارش نموده این اشخاص در جلال آبادبودند. وچون یقین کامل داشتند که دوست محمدخان مغلوب میگردد به مجرد یکه (او ازغزنی گذشت شروع با قدامات نمودند تا ولایت کابل را متصرف شوند امیر محمدخان حکمران منطقه مذکوردرین وقت سخت مریض اود و امور اداری را بمرزا امام وردی ومرزا آغا جان تفویض نموده بود لیکن سرداران پشاوری اقتران خودرا بزودی بگرفتن بعضی حصص ولایت مذکور واداشته و فرستادند که درنتیجه مرزاهای مذکوربقلعه عزیزخان غزائی در بیکی به لغمان رفتند. ١) وقتی قشون دوست محمدخان از غزنی بقندهار میرفت غلام رسول خان پر وانی خود رااز و جدا ساخته بود . این شخص عقیده داشت که دوست محمدخان مغلوب گردیده اقتدار وسطوت بارك زائی از بین میرود لذا رفته ودر ایالت اومی باصطلاح وطن خویش مسکن گزید تا آنکه برای مقادشاه شجاع وقیام نفوذ واقتدار خویش کار کند ، (میسون ، جورنیزان بلوچستان افغانستا اینمدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٤) ٢) موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ١٦٥ و میسون جورئیزان بلوچستان افغانستا ن اینمدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٦٦) عروج بارکزائیها ( ١٠٠٠ جلد) ب محمد صادق ع سید محمد سرور ر حمیدعلی ن رجب علی ١٣ ر٣ ر٣٢ --- page 160 --- (١٥٣) ازينرو بر خی از سلطنت کابل بدست سلطان محمد خان و طرفداران او افتاد . ولی دیری نگذشته که خبر فتح وظفر دوست محمدخان بآنها رسیده وسلطان محمدخان ازروی مجبوریت فرستادگان خودرا که در بعضی دهات وشهرهای کوچک مختلف برای قیام اقتدار ونفوذوی پراگنده شده بودند وهدایات اورا تعقیب می نمودند جمع نموده وخواست وبعد ازان بتقریب فتح دوست محمدخان توپهائی فیر نموده بطرف کابل حرکت کرده بقلعه قاضی رفت تا آنکه ورود برادرفاتحش راخوش آمدید گفته وازوپذیرائی نماید دوست محمدخان بوضع ملاطفت با اوپیش آمده وباو گفت که فکردیگرش همانا استرداد حکومت پشاور باوست (١) ومیخواهد آنرا ازدست سکها بازستاند حاجی خان که باردیگر بادوست محمدخان تماس پیدا کرده بود مورد عفو او واقع شده وباو اطمنان داد که رویه و سلوك گذشته او را بخشیده است زیرا درموقع بی اطاعتی دومی ازنزد بیگانه نرفته بـدبار برادر خودش پیوسته است دوست محمدخان عندالورود خویش بکابل تمام افکار وخیالات خودرا دريك نقطه جمع نموده ومتوجه جنگ باسکها گردید چنانچه مکتوبی به رنجیت سنگ نوشته واظهار داشت که بایست پشاور را که بطور خیلی مجملان ازسلطان محمدخان گرفته است دوباره مسترد نماید . البته مبادرت به اینچنین يك امر وجه و سرمایه بکار داشت و دوست محمد خان هیچ نداشت . لذا بایست وسایل و ذرایعی تدارك می شد که يك قوه مقتدر و مساعدی برای حصول این مقصد مهم تشکیل بدهد نبوغ واستعداد دوست محمدخان این عقده را کشاد چنانچه عزم نمود که جنگ مذهبی را برعلیه سکها اعلان نماید وباین تقریب تمام خوانین و ملاها را گرد آورده وبا آنها مشوره کرد . وآنها باو گفتند در صورتیکه اولقب شاهی نداشته باشد ازروی قوانین شرعی اسلامی جهاد درست نبوده و کسانیکه درین راه کشته شوند بمرتبه شهادت نمیرسند واینچنین مرگ بهیچ ارزندہ یست با اینهم دوست محمدخان عقیده داشت که نمیتواند لقب شاهی را اختیار نماید (٢) زیرا از يك طرف قوه واقتداری که بتواند این خطاب را بان حفظ نماید درخودنمیدید وازطرف دیگر از برادران وخویشاوندان خویش درین راه اطمینان واعتمادی نداشت ولی میرزا سمع خان وحاجی خان اورامجبور ساختند که باین کار اقدام نموده ودرین راه گامی بردارد وقتی اجرای مراسم شاه شدن او بعمل میآمد (١) فریرهستری آف دی افغانز صفحات (٢٠٣ و ٢٠٣ ومسيون) جور نیزان بلوچستان. افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحات ٢٦٦ - ٢٦٧ (٢) مثلا سلطان محمد خان خیلی از شاهی دوست محمد خان رشك ميبرد چنا نچه این امر را برداشت نکرده و به بهانه اینکه به باجور رفته ومیرعلم خان را شرکت درجنگ سكها ترغیب نماید ازشهر بیرون شد (موهن لال لایف آف امیردوست محمدخان جلداول صفحه ١٦٩ ومسیون جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٠٦) --- page 161 --- (١٥٤) خوشی و فرحتی در شهر دیده نشده و به هیچ تو پی برای بشارت این واقعه آتش زده نشد بوقت شام دوست محمد خان قریب سیاه سنگ بعید گاه رفت چند نفر از خویشاوندان و وابستگان او در آنجا گرد آمده بودند که پسر بزرك ميرويس واعظ در راس آنها قرار گرفته بود (۱) و امامت نمود و بعدازان گیاهی چند را گرفته و در دستار دوست محمد خان گذاشته و بعد از ادای بعضی کلمات دعائیه بلقب « امیر المومنین » (۲) شاهی او را اعلان نموده بعدازان دوست محمد خان هجوم زیاد مردمانی را که گردآمده بودند تا گواه شاهی و اعلان سلطنت او باشند مخاطب ساخته و از عزم خویش بر علیه سکها آگاه گردانید، درین موقع عبد الصمد خان مبلغی را براهالی مذکور پاشانیده مراجعت نمود . (۱) میسون جور نیز ان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحه ۳۰۷ نهر کیف فریر میگوید که میرویس واعظ خودش امامت نمود دی مستری آف دی افغانستان صفحه ۲۰۳ (۲) واید میسون کتاب فوق صفحه ۳۰۷ موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه (١٦٩) قراریکه فریر اظهار میدارد مراسم شاهی هم چنانیکه در موقع جلوس احمد شاه و جانشینان او صورت گرفته بود اجرا گردیده (کتاب فوق صفحه (۲۰۳) --- page 162 --- (١٠٥) فصل هشتم علل تهاجمات انگلیس بر هند اولین کاری که دوست محمد خان بحیث يك امیر به آن اقدام نمود برطرف ساختن حكام و افسرانی بود که بر آنها اعتماد کامل نداشت و پسران خویش را بجای آنها مقرر نمود (١) بعد از ان امر کرد که سکه را بنام او ضرب بزنند . (٢) مهمترین نقطه نظر او درین وقت قراریکه قبلا دیدیم جنگ برعلیه سکها بود ، و برای اینکار پول بیکار داشت و بایست وسایط و ذرایعی برای بدست آوردن آن فراهم مینمود . در مرحله نخست دوست محمد خان خیال میکرد که مسلمانها از نقطه نظر تقدس مذهبی بجهاد علاقه خواهند داشت و باثبات وایمان در راه این مقصد خواهند جنگید ولی بعدها مایوس گردیده و دانست که این مردم طلا و ثروت شان را بیشتر از مذهب و دین اهمیت میدهند لذا امیر دوست محمد خان خواست به وسایل غصب خود را صاحب پول بسازد ، ملای بزرگ خان ملاخان در اثر مشوره برای پیشبرد این مسئله نصی از قرآن را سند ساخته و از روی آن غصب مال کفار را در صورتیکه برعلیه کفار استعمال شود مشروع قرارداد ، دوست محمد خان از مسئله خیلی خرسند گردیده و از قلق و اضطرابی که داشت وارسته و امر صادر کرد که قرار آن ثروت تاجران هند و خصوصاً هندوان شکارپوری را گرفته و تمول هنگفت (٣) آنها را بكف آورند ، چنانچه شکارپوریها را توقیف و محبوس نمود و بدست حاجی خان سپرد که تا زمان تادیه مبلغ سه لك (٤) روپیه نزد او زندانی باشند ولی بالاخره در عوض موافقت بدادن مبلغی کمی بیشتر از دو لك روپیه رها شدند مامورین دیگری اعزام شدند تا در هر گوشه و کنار مملکت هندوهای متمول را پیدا نموده و برای جنگ پول جمع کنند مثلا شمس الدین خان پسر امیر محمد خان به غزنی، محمد عثمان خان به بالا باغ و (١) ـ فریزر ، هستری آف دی افغاننز صفحه ٢٠٢ . (٢) ـ بحث های طویلی راجع بیافتن يك نبشته مناسب برای مهر رسمی امیر و مسکوکاتی که ضرب زده میشد در بین میرزا های دانشمند دایر شد تا بالاخره میرزا سمیع اتفاقاً کامیاب گردیده و چیزی یافت که دیگران را قانع ساخت ( میسون ، جورنیز ان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٠ ) ـ مسکوكات طلائی زیاد ضرب زده نشد و يك مقدار زیاد مسکوکات نقره و مس ضرب زده شد . يك مسكوك نقره دوازده شاهی قیمت داشت و یا پنج پنس مسی مبادله میشد (موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٢ ) . (٣) ـ موهن لال ، ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٠ ) . (٤) ـ میسون، (جورنیز آن بلو چستان، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحات ٣١١ و ٣١٣،) --- page 163 --- (١٥٦) محمد اکبر خان به جلال آباد فرستاده شدند (١) چندین نفر از سرداران که زمام این امر به آنها سپرده شده بود موقع را از دست نداده و خود را نیز در سودای این معامله شريك ساختند. حاجی خان صاحب جایدا دی در لغمان گردید و محمد عثمان خان که بغزنی رفته بود امیر را به چالاکی و حیل فریب داده و تمام ثروت گرد آورده را با خود نگاه داشت (۲) بهر کیف امیر عزم نداشت که عصب پول و ثروت هندوان ابدی باشد بلکه بدل داشت که وقتی مملکت آرام و دارای ثروتی شود و خزینۀ کابل معمور گردد قروض مذکور را تادیه و پول مغصوبه را مسترد نماید نهایت خیال کرد که تنها رعایای هندوی اسیر ذایقۀ این کار را چشیدند بلکه از تاجران متمول مسلمان وعلاوتاً اشخاصی که با امیر علاقۀ ندا شتند نیز مطالبه نمود که سهم خود را در دادن پول بگیرند حتی بلکه در صورت انکار و نه دادن به غصب ثروت آنها متابعت شد (۳) خانم های خودش نیز مجبور گردیدند كه يك حصه از جواهرات قیمتی خویش را بدهند (٤) علاوه بر توسل بذرایع فوق امیر برای دو سال جز یه را نیز بر هندوهای تمام مملکت تحمیل نموده و محصولا ت بندی زیادی در کابل بار کرد (٥) بالاخره مبلغ پنج لک روپیه جمع گردید که از جمله دو لك آن در راه لوازمات ابتدائی قشون صرف گردید لذا وقتی قشون از کابل بطرف جلال آباد حرکت نمود امیر سه لك (١)- موهن، (کتاب وجلد فوق صفحه ١٧١ ) . (۲) - هندوهارا گرفته پول زیادی از ایشان ستانیده و بعدها آنها را محبوس ساخت وقتی که امیر بطرف مشرقی میرفت و در سر راه از بالا باغ عبور مینمود بار گفته شد که تاجران در اثر تکالیف و زحماتی که بران ها تحمل شد به سفید کوه پناه گزین شده اند بهر کیف بمرور زمان اصل حقیقت راجعه بایشان برای امیر واضح گردیده و فرستاد تا آنها را بحضور او احضار نمایند ولی پولی را که از آنها گرفته بودند نتوانست از محمد عثمان خان بگیرد ولی اینقدر شد که برادر زاده اش را مجبور ساخت که بهند و های مذکور از پولی که از ان ها گرفته است سند بدهد و به آنها وعده داد که وجه شان را مسترد خواهد کرد . میسون : (کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣١٢) (۳) - بهترین مثال اینگونه گرفتن پول مثال سبز علی تاجر است که ازو مبلغ سی هزار روپیه مطالبه نمودند و او از تادیه پول انکار نموده ، و حاضر گردید که به سخت ترین مشقات آماده شود او را محبوس ساخته و بهزار نوع تکالیف دچار ساخته بعضی اوقات رانهای او را داغ دادند و گاهی با انگشتان او فتیله پنبه که در تیل فرو برده بودند بسته و مانند مشعلی افروخته تا بالاخره در طی زحمات وارده جان داد ولی وقتی خویشاوندان او میخواستند نعش او را ببرند در بدل مجبور شدند که پول بپردازند. موهن لال ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٧١ - ١٧٢ ) . (٤) - برای بعضی ها اندك تهدید كافی بود که به مطالبات او تن بدهند بعضی ها بطلاق زنهای شان تهدید شدند . ( جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٤ مولفه میسون ) . (٥) - کتاب فوق . --- page 164 --- (١٠٧) روپیه با خود داشت امیر دوست محمد خودش در اواخر ماه فروری سنه ١٨٣٥ (١) از پایتخت خویش حرکت نمود وقتی بجلال آباد واصل شد به ترتیبات عسکری در مقابل جنگ پر پلان های مرزا سمیع خان با او مصروف و بشدت مشغول احشا بود بهر کیف در عین زمان امید فتح و کامیابی درین اقدام بزرگ از و سلب شده و پاس او بدرجهٔ رسیده بود که اگر اندك فرصتی میدید و یا کوچکترین بهانه برای او ساخته می شد با کمال مسرت او سر بکابل مراجعت مینمود مکاتیبی چند برای کپتان وید و حکومت برطانوی هند (٢) نوشته و بشدت جواب آنرا انتظار می کشید . بالاخره جوابی از گورنر جنرال رسیده ولی محتویات آن تسلی بخش چه که خیلی دور از تسلی بود . انگلیس در مقابل معاونت با دوست محمد خان در مقابل سکها مطالبه نمود . که روابط قریبی با او و برادرانش داشته و بتوانند مفاد تجارتی خود را با همدیگر تبادل نمایند. (٣) دوست محمدخان بتاریخ پنجم ماه اپریل سنه ١٨٣٥ از جلال آباد حرکت نموده و برفتار آزادانه به باصول رسید تعجیل نمی کرد و امید داشت اگر پیش نهادات صلح آمیزی از طرف رنجیت سنگ برایش برسد. وقتی از ترتیبات جنگ مذهبی دوست محمد خان وحملهٔ او به پشاور خبر رسید رنجیت سنگ داکتر هاران را در باجور نزدسلطان محمدخان فرستاد تا او را بر علیه برادرش تحريك نموده و به پیوستن به سکها ترغیب کند . (٤) داکترهاران بدون اشکال در مرام خویش کامیاب گردیده وسردار را با خود هم فکر ساخت در اینستکه معلوم می شود پیر محمدخان نیز خیلی شوق داشت که با سلطان محمدخان در باجور یکجا شود واغلباً تاخیر در حرکت او از جلال آباد نیز بنا برهمین فکر صورت گرفت . امیر با اینکه نقشه هایش را بهمین جور توقع داشت و با اینکه کسی از عزم او باو خبر داده بود چندتنی برسر راه او گماشت تا او را بپاصول بیاورند. پیرمحمدخان چون دانست که پرده از روی کار برداشته شده و پلان های او برهم خورده است اطاعت خودرا به امیر دوست محمد خان ۔ تاکیداً اظهار و تائید نموده قسم خورد که با سلطان محمدخان رابطه نداشته باشد . (١) ۔ میسون (جورنیز ان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣١٤ ) . (٢) ۔ نه تنها مداخله برطانیه را در حاصل کردن پشاور خواهان شد بلکه حتی در صورتیکه انگلیس با او معاونت ننماید به جستجوی يك قوۀ رقیب دیگر برای حصول مقصد خویش تهدیدی نشان داد : میسون ( کتاب فوق جلدسوم صفحات ٣٣٠-٣٣٢) . (٣) کتاب فوق جلد سوم صفحات ٣٢٨-٣٣٢ کننگهم (دی هستری آف دی سکهز ص ٢١٤ (٤) کننگهم (دی هستری آف دی سکهز صفحات ٢١٤-٢١٥) وقتی که هنوز قشون افغانی در پشاور خیمه زده بود مکتوبی از سلطان محمدخان رسیده و در آن نوشته بود که داکتر هاران را بقتل رسانیده است. این خبری که بعدها غلط ثابت شد باعث مسرت دوست محمدخان واطرافیان او گردید. بصحت معلوم نیست که ایا مکتوب مذکور را راستی سلطان محمدخان فرستاده بود یا نی میسون جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلدسوم صفحه (٣٣٦) --- page 165 --- (١٥٨) دوست محمد خان از پشاور نواب جبار خان را فرستاد که به جمرود رفته و سلطان محمد خان را بطرفداری افغانها ترغیب نموده و با او بتوافق بیاید که دوست محمد خان موضع مذکور را فرودگاه دیگری برای عساکر خویش تعیین نموده بود مراجعت نماید، دیری نگذشته بود که نواب جبار خان با سلطان محمد خان و داکتر هارلان بدکه مراجعت نمودند (١) امیر داکتر مذکور را به اینکه در کار و بار بارکزائی ها مداخله نموده و میخواهد در بین او و برادرش سلطان محمد خان نفاق بیندازد متهم ساخت داکتر هارلان غضب دوست محمد خان را درك کرد و از سلامت خویش بهراس افتاده لازم دانست که قرآنی نزد او فرستاده و او را بسوگند و وعده های دروغی فریب بدهد. و از کامیابی که درین راه نصیب او شده و اجازه یافت که بدون ضرری از سرحد بگذرد خیلی از قسمت و طالع خوب خویش راضی بود چنانچه قرار اجازه مذکور رفته و به خیمه سکها پیوست (٢) بعد ازان اردوی افغانی از دکه حرکت نموده داخل میدان پشاور گردیده و به شیخان سید که در آن جا فرود آمد. وقتی از خیبر میگذشتند چند نفر خوانین پشاور که در حکومت سکها دارای موقعیت های پر منفعتی بودند با امیر پیوسته و خود را از مسلمین جدی معرفی نموده باین تقریب از شرکت و همراهی سکها در جنگ نامذهبی نفرت نشان دادند. رنجیت سنگ که توقع نداشت افغانها در منطقه پشاور داخل شوند تا کنون بفراغت و آسایش در شرق اتک بود و چندان توجهی به امور نشان نمیداد تا آنکه مجبور شد که بسرعت بطرف شیخان حرکت و پیشرفت نماید. و بمحلیائی که در پشاور بودند احکام صادر نمود که دشمن را تا موقع رسیدن او مانع شده و از او جلو گیری نمایند و در عین زمان بفکر طرح مذاکرات با امیر داخل اقدام گردید. امیر نواب جبار خان و آغا حسین را از طرف خود بحیث نماینده فرستاده و به آخر الذکر سپرد که پیوسته بایست نگران نواب باشد زیرا که بر او اعتماد کامل نداشت و آغا حسین در این اقتدار چهار هزار روپیه از سکها دریافت تا امیر را بمراجعت کابل تشویق نماید (٣) بهر کیف سلطان محمد خان برای جلو گیری از مناقشه به خیمه سکها رفته و چندین روزی با آنها مانده ورود رنجیت سنگ را انتظار میکشید برای آنکه تا وقت آمدن او حادثه بمیدان نیاید این شخص کوشش کرد که از دوست محمد خان وعده حکومت پشاور را بعد از گرفتن و رهانیدن آن از دست سکها بهر طوریکه باشد حاصل نماید ولی ناکام (١) سلطان محمد خان علاوه بر اینکه يك دسته عسکر از خود هم داشت يك تعداد کافی باجوری ها هم با او بودند که سر کرده آن امیر خان پسر کاکای میر علم خان بود. بهر کیف امیر خان خیلی محتاط بوده و بر دوست محمد خان اعتماد کاملی نداشت . ميسون، کتاب فوق جلد سوم صفحه (٣٣٧) ٢- موهن لال (لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات ١٧٣ - ١٧٤ ميسون (جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٣٧ ) ٣- مسيون، (جورنیز ان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٣٨ ) قرار اظهار موهن لال صرف موافقت نموده که جنگ را متارکه بخشد . --- page 166 --- (١٥٩) گردید (١) بعدها از برادرش مطالبه نمود که حکومت جلال آباد را باو واگذارد که درین مقصد نیز کامیاب نگردید ازینرو دیگر از اطاعت و طرفداری برادرش صرف نظر نموده ومفاد خویش را جستجو میکرد و او با هر وسیله خوب یا بدی که با او درین راه کمک کند متوسل شود و از هر که و هر چه بتواند مقصد خود را حاصل نماید برای او فرقی نداشت. دوست محمدخان از ترس اینکه مبادا دسیسه برادرش در خیمه دشمن باعث تباهی او نگردد مخفیانه بغازی های خویش امر داد که بر کفار حمله نمایند و البته درین زد و خورد بیشتر امید میرفت که برادرش ضایع شده و از بین برود، در نتیجه این ترغیب و تشجیع چندین حمله بر خیمه سکها صورت گرفت که بجز دو حمله که تا حدی سکها را صدمه رسانیده و غازیها سرهای آنها را با چیزی مال غنیمت با خود آوردند حملات دیگر چندان موثر واقع نشد ناگفته نماند که سکها قرار اوامر رنجیت سنگ درین وقت مجبور بودند صرف از خود مدافعه نمایند، پیر محمد خان این اقدام امیر را خوب ندیده و در موقعی در حضورش خنجر خویش را کشیده و او را به انتخاب خویش تهدید نموده اظهار داشت که نمیتواند این پستی را که امیر در مقابل برادرش مرتکب شده است برداشت نماید و بدوست محمد خان خاطر نشان نمود که این اقدام او به نقض عهد و قرار که جنگ حکمفرمای سکها را بر افروخته و بکیفر آن سر برادرش را از تن جدا خواهد نمود ولی امیر در جواب اظهار داشت که او نمیتواند حسیات عساکر خود را که خیلی نسبت بکفار متعصب هستند جلو گیری نماید و بهانه کرد که بآنها امر بدهد که معاهده متارکه را نگاه داشته و حمله نه نمایند ولی باهم بغازیان اصرار می کرد که حملات خود را بر سکها قطع ننموده و تا میتوانند توپها و خلجات طلائی آنها را بدست بیاورد (٢) قرار عادت هر روز یکدسته پیش قراول بفر کردگی یکی از نجبا و خوانین فرستاده میشد وقتی نوبت به پیر محمد خان رسید دسته خویش حمله نمود والی دوست محمد خان درین موقع چنان يك نمایشی بدشمن داد که منجر زدوخورد خیلی مدهشی گردید و صرف در اثر شجاعت و دلیری بی نظیر پیر محمد خان بود که او را از تباهی و بربادی نجات داد، امیر ازین کامیابی شایان در زدوخورد مذکور با و تبريك گفت ولی پیر محمد خان از کلمات زشت و الفاظ شنیعه که بر علیه رویه شرارت آمیز امیر بدهانش آمد جلوگیری ننموده و طوری آنها را ادا میکرد که دوست محمدخان بخوبی می شنید (٣) در عین زمان دوست محمد خان مضطرب گردیده ١- امیر خیال داشت که پشاور را به پسر خود بدهد ( محمد اکبر خان ) میسون ( کتاب فوق صفحه ٣٣٩ ) (٢) میسون، (جورنیزان بلوچستان، افغانستان، اپندی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤٠) (٣) موهن لال (لایف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ١٧٦) و میسون، ( کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣٤٠ ) --- page 167 --- (١٦٠) و نمیدانست چکاری باید بکند ، بالاخره مرزا سمیع ، حاجی خان (١) ومحمد افضل خان پسرش با و گفتند که تدابیر حربی اتخاذ و برای جنگ تدارک نما بد چند نفر خوا نین دیگر نیز بهمین نظریه مایل بودند ، عبدالصمد خان نیز که افسر فوج پیا ده بود طالب جنگ بود ادعا میکرد که میتواند با تمام قوای سکها بمیدان بر آمده و ام ـ او نیبل جنرال سکه را دستگیر نماید (٢) ولی نواب جبار خان امیر را طو ر دیگر توصیه نموده و طاقت و نیروی دشمن را با و خاطر نشان نمود چنانچه امیر نیز بنظرية او تمایل نشان داده بفکر اورا تعقیب نمود که نتیجه وخیم آن را اکنون خواهیم دید . دیری نگذشته بود که رنجیت سنگ به خیمه سکها واصل شده فرود آمد و در اثر ور ود او ـ پیروانش دل گرفته و آرام گردیدند. درین موقع قشون سکها در اطراف دهکدۀ بو دانی پراکنده شده بودولی بدون آنکه خیمه را که با فغانها خیلی نزدیک بود حرکت بدهند . باین ترتیب رنجیت سنگ پلان هایش را تاسیس نموده و تمام اردوی خویش را دوباره جمع نموده ترتیب داد (٣) درعین زمان سلطان محمدخان، فقیر عزیز الدین و داکتر هاران را نزد دشمن فرستاد تا دوست محمدخان را بمراجعت بکابل وادارند. وقتیکه دوست محمدخان هنوز مشغول مذا کره ومفاهمه بود و با فرستاد گان رنجیت سنگ صحبت داشت به اضطراب ووحشت زیادی دانست که خیمه او را محاصره کرده اند . درین جا بیقین دانست که رنجیت سنگ عزم نموده است مسئله را به فعالیت و جدیت خاتمه بخشیده فراری بگذا رد واو بنفسه مجبور است فیصله نماید که کدام يك از دوراه جنگ و عقب نشینی را اختیار کند، وقتی بفکر جنگ می افتاد کمتر امید کامیابی میدید بلکه توپها و دیگر لوازمات عسکری او تماما ً بدست دشمن افتاده و دیگر برای همیشه قوای او مضمحل گردیده، واقعیت و منزلت او بحیث امیر افغا نستان در خطر میافتاد، دوست محمد خان در این نقطۀ بحرانی کامیاب شد که با مرزا سمیع خان مشوره نموده و از دیگر مشا و رین خویش رای بگیرد که در نتیجه یکی از آنها نقشۀ سنجید که اگر بعزم واحتیاطی آن را پیش میبردند امید میتوانست حسب خواهش بمرام خویشتن کامیاب گر دد . قرار این تصویب بایست فرستادگان سکه یعنی داکتر هارلن و فقیر عز یز الدین را امیر (١) این شخص پیشنهاد کرد که دسته سواران را حلقه نموده و رنجیت سنگ را در بین اتك و پشاور گیر کنند میسون (کتاب فوق جلد سوم صفحه ٣٤٠) ٢ عبدالصمدخان میگفت که امـ اونیبل را دستگیر نموده رویش را سیاه ساخته و بر نره خـ سوار نموده در کوچه های کابل تشهیر مینماید ( میسون، جور نیزان بلو چستان ، افغانستان ا پنددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤١) ٣ عسکر خویش را بشکل نیم دائرة ترتیب داده تا آنکه بتواند خیمه های افغانی را احاطه کند. قوا در پنج حصه تقسیم شده بود که در جلو آن توپخانه قرار گرفته بود درعقب توپخانه پیاده که سی و پنج هزار نفر می شد و بعد ازان دسته های مختلفه سوا ره را ترتیب داده بودند، (میسون ، کتاب فوق جلدسوم صفحه ٣٤١ ــ ٣٤٢) عروج باز نژادتیها (١٠٠٠) پ محمدصادق ح نماینده مذ کور، پاینده محمداخان محمدهاشم ٩_٥_٣٢ --- page 168 --- (١٦١) با خویش بکابل می برد (١) بهر کیف برای اینکه تا اندازه بتعهدات وقوانین بین المللی تحقیر ی نکرده باشند تصویب شد که سلطان محمد خان را نیز در جر گه مذ کور ایلچیا ن سکها شريك سازند . از اینر و امیر، سلطان محمد خان را خواسته و بعد از تبادل يك سلسله تبسم وقر آن برای اختفای راز او، ازعزم خویش آگاه ساخته اطلاع داد ، و با و خاطر نشان نمودند که چون اشخاص مذكور با او آمده اند برای مفاد امیر وطرفداران ا و سهل تر ومناسب تر است که او آنها را با خود ببرد . سلطان محمدخان فوراً حس کرد که مقصد امیر ازین کار تباهی اوست بدون انکه شهرت ونام خود را بخطری مواجه بسا زد . سردار مخلوع يك ورظاهراً با وساخته ووعده داد که در امر مذ کور با او شر کت نماید. (٢) امیر بخیال اینکه مقصد ش حاصل و آرزویش بر آورده شده است فقیر عزیز الدین ودا کتر هار لن را بحضور خود طلبیده و با آنها رفتار بدی نموده فحش و ناسزا گفت بعد از ان با آنها گفت که میخواهدفرستادگان رنجیت سنگ را بقسم یر غمل با خود نگه دارد تا آنکه جواب موادی که پیشنهاد شده است رسیده وقبول گردد . این مواد دادن نصف ایالت پشاور رابه سلطان محمدخان برادر دوست محمدخان و پرداختن چند لك روپيه را بعنوان نعل بندی از رنجیت سنگ تحمیل می نمود که (٣) در حقیقت مخارج قشون کشی او را بایست می پرداخت . فقیر درین جا اصرار نموده واظهار داشت که برای این مطلب ضرور است که خودش با همراهان خویش مراجعت نموده ومسایل را بگوش آقای خویش برساند ولی دوست محمدخان آنرا قبول ننموده گفت كه يك پرزه كاغذ ويك مكتوب می تواند مشکل را حل نماید . بعد ازان که فقیر استناد نمود که این چنین رویه با ایلچیان خلاف مقررات بین المللی است ولی امیر در جواب او گفت که سکها کافر بوده و هم چنانیکه خود آنها حلف وقسم را میشکنند بایست با آنها طور دیگری معامله نمود. بعد ازان ایلچیان مذکور به سلطان محمد خان سپرده شده واخيرا الذکر چون مقصد سوء برادرش را بر علیه خود درك نموده بود بعزت تمام ایشان را به خیمۀ خود رهنمائی نموده وبطور نا گهانی آنها را به میچی فرستاد، زیرا سلطان محمدخان در این موقع میخواست فرصتی را که بدست آورده است رایگان از کف نداده و اعتماد رنجیت سنگ را جلب نماید (٤) . (١) میسون، میگوید که میگفتند ، سردار معمر سکه نمی توانست بدون فقیر مذکور زنده بماند زیرا فقیر عزیزالدین بحیث طبیب او کار نموده مشروبات او را برایش تهیه مینمود وخیلی طرف احتیاج او بود(جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحات ٣٤٢ - ٣٤٣) (٢) هر چند سلطان محمدخان بقر آن قسم خورده بود که در پلان امیر با او شريك باشد ولی همه آن سوگند ها را ناخورده پنداشته وبفكر گزارشاتی که تحت آن سو گند خورده بود افتاد. (ميسون جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٤٣) (٣) كتاب فوق صفحه ٣٤٥ . ٤ـ ميسون ، (جورنیزان بلوچستان، افغانستان اینددی پنجاب صفحات ٣٤٤-٣٤٥ ) --- page 169 --- (١٦٢) دوست محمد خان اکنون میخواست بطور منظم عقب نشیند ولی حصه اکثر بازار فتونی او را غازی ها چور کردند ، وقتی شب بكلی تاريك شده بود به حصص مرتفع چفاری در خیبر رسید درینجا بود که آواز شليك توپهای سکه که از اثر گریختن عساکر افغانی فاتحانه آتش زدند بگوش او رسید ولی امیر خود را بگولی که به سکها زده وا یلچیان او شاجا را گرفته بود خود را تسلی میداد، البته واضح است که دوست محمد خان در این موقع گمان میکرد که فرستادگان رنجیت سنگ بدست سلطان محمد خان اسیر است در عین زمان راه خود را بجانب شیخان پیش گرفته و وقتی به جلال آباد واصل شد از خبری که برایش رسید خیلی متحیر گردیده و دانست که نقشه او راجع بگرفتن ایلچیان سکه برهم خورده و دیگر نمیتواند به آنها برسد (۱) امیر و وزیرش میرزا سمیع خان ازین عمل خیانتکارانه خیلی متغیر گردیده (۲) و از برهم خوردن تمام نیات و آرزوی های خویش فوق العاده متأثر شدند. بعد ازان امیر دوست محمد خان امرداد تا قشون او در جلال آباد گرد آمده و تمرکز نمایند و یکدسته سوار را پیشتر از خود بسرع بن فرستاد سپاهیان او درین جا محافظین را بصووت نا گهانی گرفته اسلحه ، اسپ ها و قورخانه ایشان را غارت نمودند (۳) امیر دیگر نمیتوانست افواج خود را اداره نماید لذا شباشب بطرف کابل حرکت نموده و وقتی بشهر رسید در اثر خجالت و انفعال دروازه های بالاحصار را بروی خود بسته و برای سه چهار روز احدی را اجازه ملاقات نمیداد. میرزا سمیع خان وزیر او نیز در اقامتگاه خویشتن مانده در اثر غضب و قهر زیادی قلعدان خویش را شکسته و تکه تکه نمود و درعین حال دوست محمد خان را برای آنکه در مسایل حربی و سیاسی او گوش نداده است و حرف او را پیروی ننموده است بشدت ملامت مینمود (٤) بعد از آمدن امیر دوست محمد خان رنجیت سنگ بلا فاصله امر داد که در موضع اراک قدیمی قلعه بزرگ و مستحکمی تعمیر نمایند که اجرای این امر از طرف سردار هری سنگ و دیگر افسران او بشدت و تعجیل و سرگرمی زیادی بمیدان عمل گذاشته شد. سکها برای حفاظت منطقه مذکور قلعه های دیگر نیز تعمیر نمودند. رنجیت سنگ موقعیت خود را در پشاور استحکام بخشیده و منطقه هموار دمن را بجانب غرب اندس که تا اکنون ۱- ایلچیان مذکور را بشدت زیاد جستجو کردند ولی در یافتن آنها کامیاب نگردیدند تا آنیکه مکتوبی از سلطان محمد خان واصل گردیده و یا فحش و ناسزای زیادی امیر را بحمله تهدید نموده بود مطالبه نموده بود که بایست فوراً توپها و تفنگ های سلطان محمد خان را که از و گرفته بود واپس بدهد . ( موهن لال ، لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صحفه ۱۸۰ ) ۲- سلطان دريك مکتوبی که به برادریش پیر محمد خان نوشته بود اشعار میدارد که او میجیور شد در اثر خبری که برایش رسید و فرار آن دوست محمد خان عزم داشت او را کور بسازد دیگر یزد میسون، جورنیز ان بلوچستان افغانستان ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٦) ۳- میسون ، جورنیزان بلوچستان، افغانستان ، ایندی پنجاب جلد سوم صحفه ٣٤٧ ) ٤- كتاب فوق . --- page 170 --- (١٦٣) صرف از طرف نمايندگان سکه اداره می شد اکنون حقیقتا از طرف قوای سکه اشغال نموده و نفوذ خویش را تا سرحدات آخرین توسعه بخشید : رنجیت سنگ برای مدت چند هفته در پشاور مانده عبد الغیاث خان پسر نواب جبار خان و دیگر اشخاص مهم و برجسته منطقه مذکور احترامات خویش را به او تقدیم داشتند اگرچه «جاگیر» های بزرگی به سلطان محمد خان و برادرانش اعطا نمود ولی ادارۀ امور عسکری وملکی صوبه ها وا یالت را بدست یکی از افسران که از لاهور مقرر نموده بود سپرد (۱) دوست محمد خان هنگامیکه بکابل مراجعت نمود امور آنجا را خیلی درهم وبرهم یافت اشخاص کمتر به او وقع گذاشته و از احترام و عزت او کاسته بود بی انظمی و غارتگری زیاد حکمفرما بود. (۲) امیر عقیده داشت که علت اینهمه گزارشات سؤ واسباب مهم آن برادران وخبث او ندان او میباشند که پیوسته و تا اکنون کوشش دارند اقتدار او را سلب نموده و او را از پای فگند بهر کیف بزرگترین امریکه در پیش داشت تهیه لوازم عساکر خودش ویک تعداد زیاد پیروان سلطان محمد خان که بترك پشاور مجبور گردیده و اکنون وسائل معاش خود را از وی قواستند بود، رویهمرفته گذارشات مذکوردوست محمد خان را مجبور گردانید که از برادران فتنه وی خویش استشاره و استمداد نماید چنانچه آنها نیز ملارشید آخند زاده را بحیث نماینده خویش نزد او فرستادند. این شخص اگرچه ظاهراً فرستاده شده بود تا بدرد امیر خورده واز دستگیری و یا و معاونت نماید ولی از روی حقیقت باو سپرده بودند که حتی المقدور مقاصد و نیات دوست محمدخان را برهم زده و اقدامات او را عقیم بسازد از اینر و اولین کاری که امیر کرد کم ساختن عده پیروان ونفری او بود که برای آنکه نه عساکر خودش و نه نوواردانی که از پشاور آمده بودند برنجند تصویب نمود که برخی از آنها و بعضی از اینها را بیرون کرده و از هر دو دسته اشخاص عمده وکار کنی انتخاب نموده نگهدارد .(۳) وعلاوتاً از نجبای خویش مطالبه نمود که بدوستان وخویشاوندان شان که از پشاور آورده شده بودند اعانه داده و خیراتی بدهند. این مطالبه هنگامه برپا نمود که حاجی خان با زبان تند و درشتی که داشت بیشتر در آن حصه گرفت (٤) بهر كيف مسئله مذکور انعکاس بدی کرده و در نتيجه يك نوع حرکت و هیجان ۱- کننگهم :( هیستری آف دی سکه «صفحه ۲۱۰) هاوان: (اندیا ایند افغانستان صفحات ١٣٤و ١٥٨) فرير میگوید که سلطان محمد خان حاکم روهتاس مقرر گردید. (هستری آف دی افغانز صفحه ۲۳۰) ٢- واید میسون جورنیر ان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ۳۵۰) (۳) بهر كيف موهن لال : میگوید که از درك تقلیل نفری قدیمی وا عانه برای نوواردان پشاوری آذوقه وما يحتاج شان را تهیه نمود. (لایف آف امیر دوست محمدخان) (جلد اول صفه ١٣٤) (٤) حاجی خان میگفت که بزرگت ترین علت ناکامی قشون در مقابل سکهها عدم اعتماد امیر بر خویشاوندان او بود که هر چه را به پسران خود می سپرد (میسون، جورنیزان بلوچستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفه ٣٥٢) --- page 171 --- (164) عمومی در بین تمام کسانیکه در آن شریک بودند تولید نمود چنانچه اگر نواب جبار خان که او نیز بایست در مسئله مذکور سهم میگرفت از تادیه و اعطای اعانه انکار مینمود نجبای دیگر با کمال اشتیاق حاضر بودند که بی نظمی و شورش نمایند. ولی نواب با اینکه در اثر حزم و احتیاط و یا اینکه از باعث ضعف قضاوت و یا سختی و ترددی که جزء اخلاق او شمرده میشد نخواست از مطالبه امیر سر باز زند و وقتی امیر با او داخل مذاکره شد گفتار او را مناسب و درست دانسته و به مطالبات او گوش فراداده رضایت نشان داده و تقلیل معاش و مواجب خویش را قبول نمود. نا گفته نماند که این اقدام او در اثر ترس و خوف صورت گرفته و باین وسیله میخواست بر تقرب و منزلت خود بیفزاید. بعد ازین دوست محمد خان عزم کرد که بعضی از خویشاوندان خوش وعده از شهریان متمول و ثروتمند را محبوس ساخته مال و مکنت آنها را بستاند. و وزیر شمس زاد جمع خان از اسامی اشخاص فوق الذکر فهرستی برای او ترتیب داد. (1) درین موقع ملا رشید آخند زاده بکابل رسیده بود و در امور فوق سهم بزرگی میگرفت ولی مخفیانه با پارتی دیگر رابطه و مراوده داشته و آنها را از تمام مسایل اطلاع میداد و باین وسیله خویشتن را خیلی ثروت مند و متمول ساخت (2) وقتی امیر بکلی از طرح نقشه ها مطمئن گردید ملا رشید را بحضور خود خواست ولی چون با او مقابل شد با کمال حیرت و اضطراب شنید که تمام رازهای او فاش گردیده و مردم از ان آگاهی یافته و بر علیه آنها اقدامات و ترتیباتی گرفته شده است دوست محمد خان بخوبی حس کرد که این خیانت از ملا رشید سرزده و رازهای او را همین شخص افشا نموده است چنا نچه فحش و ناسزای زیادی با و گفته و اظهار داشت که آیا این همه مسافه طویل را از قندهار تا کابل برای همین مقصدی طی کرده آمده بود که نیات و آرزوهای دیرین او را بر هم زده و با و خیانت نماید. این بحث و گفتگو رفته رفته شدت پیدا کرده بالاخره ملا رشید برای آنکه به آن خاتمه بخشیده و پر امیر را خواب دهد باو اجازه داد که عبدالله خان اچکزائی (3) را که از سرداران خیلی ثروتمند و متمول بود گرفته و مال او را غصب و ضبط نماید. این سردار نه تنها با ملای مذکور دشمن بود بلکه با آقایان او یعنی سرداران قند هاری نیز خصومت و عداوت داشت. (1) برای آنکه بدنامی متوجه او نشود و کسی ازین کار او آگاه نگردد مرزای زيرك بهوانه بازدید املاک خویش از شهر باطراف رفت ولی همه چیز را قبلا آماده و مهیا کرده بود. موهن لال آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحات 184-185) 2- ملا رشید خیلی چالاک بود گاهی بتهدید و گاهی به تسلی ، زمانی بوعده و وقتی به وعید اشخاص مذکور را زیر تاثیر گرفته و با تاثیر و نفوذ اقتدار و شخصیت خود را بر آنها تحمیل نمود ایشان را در بین خوف و رجا نگاه داشته و مجبورشان میساخت که بکلی با و تسلیم بوده و مطیع او باشند و اهمیت و استحقاق خود را بر آنها ثابت می نمود . میسون ، جورنیزان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحه 260) 3- میسون (جورنیزان بلوچستان افغانستان اپندی پنجاب جلد سوم صفحات 263-264) --- page 172 --- (١٦٥) امیر باین نصیحت گوش داد و درنصف شب عبدا لصمدخان راطلبیده با و امرداد که دودهء عسا کر خویش رابا خود گرفته و قلعه سردار مذ کور را مراقبت نماید بعد ازان بفکر افتاد که روز دیگر خانم هایش زنهای فامیل عبدالله خان را مهمان نماید طبعا درین قسم ضیافت هازنها همه حلیات وجواهر خویش را زیب تن ساخته و بدون آنکه بتوانند آنها را مخفی سازند ازنز دشان گرفته میشدولی این پیشنهاد با ذوق همگا ن توافق ننمود و در نتیجه عقیم ثابت شد، تصویب نیگر دید لذا به محمد اکبرخان پسرامیر سپرده شد که عبدالله خان را به بهانه مذاکره ومشو رة (١) درباره اموراداری ومملکتی نزد خود بخواهد بیچاره سردار صافدل که ازمقاصد خیا نتکارانه محمد اکبر خان خبری نداشت برای ملاقات اورفت ولی به مجرد رسید ن ببهانه اینکه باشاهزاده کامران هرات مرا و ده ورابطة داشته است متهم گردیده وتوقیف شد . اسپهای همراهان او را گرفته و آنها را خلع سلاح نمودند بعدازان يك دسته سپا هیان امر داده شد تا خانه او را گرفته واموال او را بدست آورند. ولی در نتیجه امیرنا کام گردیدزیرا عبدالله نان اندازه که ثروتندمعرفی شده بود تمول نداشت (٢) واز کرده خویش پشیمان گردیده واین ندامت بدرجه بود که تأسف خویش را درین باره در دربار اظهارداشت. سردار که برای مدتی تحت مراقبت بود رها شد. اسپ هایی را که ازو گرفته بودندوا کنون در بین پسران وخویشاوندان ونجبای دیگر امیر تقسیم شده بود یا حصه بیشتراموال اوواپس بمالك آن مسترد گردید. (٣) مردمان کابل به آواز بلند تنزل وضعف عبدالله خان اجنکرانی را که مدت های متمادی وپیو سته اطاعت واخلاص به بار کرانی ها نشان داده ودرتمام ادوار متغیرة علوو افتادگی شان عقید ت واخلاص خودرا ثابت نموده بود تقاضا کردند . ازینجاء به بعد کار وبار وكدارشات افغانستان روبخرابی گذاشته و مملکت بحران جدیدی را انتظار میکشید ، رنجیت سنگ که بمدانست اشغال پشاور برایش خیلی گران تمام شده و اشکالات زیادی دارد مناسب دانست که هشت نکر ودوا به را بشما ل دریا ی کابل یا علاقه جنوبی کوهات وهنگو بادارة سلطان محمدخان سپرده وا مور آن را با و تفویض نماید. نا گفته نماند که این مناطق عبارت ازهمان حصصی بودند که قوا ی سکه دراداره و گرفتن مشکلات فوق العاده ومصائب زیا دی گر فتار شده و می شد (٤) ١ـ موهن لال ، (لايف آف امیردوست محمد خان جلداول صفحه ١٨٧ ) . ٢ـ سرداران قندهاری که او را استخدام کرده بودند حصه بیشتر پولو ثروت اورا بسنگسال قبل ازو گرفته بودند. میسون (جور نیزان بلوچستان، افغانستان ، پندی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٦٦) ٣ـ موهن لال (لایف آف امیردوست محمدخان جلداول صفحات ١٨٧ ــ ١٨٨) ٤ـ رنجیت سنگ باین عمل خویش میتوانست یا افزیرا بامطالعه امیر ساخته و نصف ایالت پشاوررا به سلطان محمد خان داده بود . میسون (جورنیزان ، بلوچستان، افغانستان، اپشندی پنجاب جلدسوم صفحه ٣٦٧) --- page 173 --- (١٦٦) دیری نگذشت که سلطان محمدخان به پشاور واصل گردیده و يك عده مکاتیب پر فخر و مباهات به امیر ودیگر خویشاوندانش نوشته و از اقتدار وقوهٔ خویش شرحی نگاشته بود این مسئله بر دوست محمدخان که مقصد او سرنگون ساختن و از پا افگندن سکها بود خیلی سخت گذشته و تاثیر بدی میکرد زیرا برادران او نه تنها برای پیشبرد نیات او کار نمیکردند بلکه بر خلاف بر علیه او اقدامات نموده در برهم زدن آرزو و آمال او می کوشیدند (۱) بطور مثال نواب جبار خان که خیلی زیاد معتقد قوه واقتدار سلطان محمد خان بود برای مدت زیادی با میر وقعی نگذاشته و وقتی امیر بمراجعت او بکابل امر داد ابدا به آن اهمیت نداد. در حالیکه پیر محمد خان اصلا اقتضا ء امیر را تخویف و تهدید نموده مکاتیب جعلی که بعنوان امیر و مادرش نوشته و چنان وانمود میکرد که از طرف سلطان محمدخان نگاشته شده باشد . در پایان همه امیر مجبور شد که بر تعداد عساکر وقشون خود بفراید و برای اداره آن مالیات بلند تر وزيادتری براهالی تحمیل نماید، چنانچه این مسئله انعکاس بدی کرده و در علاوه جات غازایی بغزنی انقلاب برپا نمود ولی نظمی تولید نمود که بعد از اشکال ومشقت زیادی دوست محمدخان توانست آنها را مطیع بسازد در حالیکه در علاقه تگاب نیز محمد اکبر خان بعد از جنگ وزدوخورد شدیدی که چندین نفر اشخاص مهم در آن بقتل رسید منتهی شد همینقدر توانست که وادی مذکور را متصرف گردد : جانب غرب شهزاده کامران به هیجان (٢) آمده او د ولی وزیرش یارمحمد خان او را از اقداماتش بازداشت کامران در تمام این مدت نتوانست قدمی بیرون نهاده و گامی فراتر گذارد زیرا پیوسته در هرات توطئه ها و دسایسی برعلیه او دیده میشد تا آنکه بالاخره دو فرزندش بذن آنها کباب گردیده و تا اندازه امورخانگی خویش را درست ساخته و انتظاماتي نموده قابل آن گردید که به خارج توجهی نماید ولی در ین وقت اقوام خرسانه او را بیها را بهرات رسانند که در اثر آن وزیرش او را به صبر وسکون مشوره داشته و از اقداماتش جلو گیری نمود . در همان سنه ١٨٣٦ پیرمحمدخان کابل را گذاشته و با آن وداع کرد(٣) این همان برادر امیر بود که دوست محمدخان خیلی از و ترس داشته و بهر اس دچار ود پیر محمدخان نه تنها فعال، كار كن انقلابی و شورش پسند شجاع و بی پروا بود بلکه ثروت و تمولی نیز داشت که مدها درجمع آوری و انتظام عساکر و قوا بش او خیلی كمك نمود . دوست محمدخان دومرتبه بقتل او اقدام نمود ولی ناکام شد. همه فرستادگان و نمایندگان او مبلغ بیست و نه هزار روپیه از پیر محمد خان یغما برده و با و دادند ، هر چند پیرمحمدخان ١ـ ( کتاب فوق جلدسوم صفحه ٣٦٨) (۲)ميسون (جورنیزان بلوچستان وافغانستان ابتدی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٧٣) دوست محمدخان در اینوقت چندین نفر از گرفتگان خویش را در کابل رها کرد ولی حاجی خان را در اثر حرکات کامران با وخاطر نشان ساخت که موقع خیلی بحرا نیست و ازین درک خساره زیادی خواهند کشید. ٣ ميسون، كتاب فوق، صفحات ٢٧٤ـ ٢٧٥ --- page 174 --- (١٦٧) از کابل رفت امیر دوست محمدخان درینکه بعضی از پیروانش را توانست منصرف بسازد و با خود نگهدارد مثلاً پسر بزرگش را که از شکار واپس بمراجعت واداشت. اقدامات زیادی راجع بجلو گیری واقناع پیر محمد خان در جلال آباد کنند، خبر کردند ولی یکی هم نتیجه نداد. حتی محمد اکبر خان به تعجیل زیادی از تگاب به جلال آباد رفت تا او را توقیف نماید ولی ناکام گردید زیرا پیر محمد خان درین موقع بر لاهور واصل شده بود که از آنجا خان علاقه مذکور او را به پشاور رهنمایی و هدایت نمود. چون امید دوست محمد خان از انگلیسها بکلی قطع گردیده بود به استمداد از مملکت فارس تمایلی پیدا کرد ولی بازهم چون میدانست که معاونت و همدستی ایرانیها در مقابل روابط با انگلیسها آنقدر فایده مند نیست باز هم برای چاره دیگری سعی نمود تا آنها را طرفدار خود بسازد. سرداران قندهاری نیز که از امیران خوف داشتند به زمامداران انگلیسی متوجه شدند ولی وقتی دانستند که کامران دشمنی در ایران دارد تا او را مشغول بسازد دیگر به قوت قوای برطانی کمتر توجه واحتیاج نشان میدادند. بهر کیف رنجیت سنگه خواهان هیچگونه مراوده بین انگلستان و افغانها نبوده و ازینرو کوشش میکرد که دل دوست محمد خان را بدست آرد چنانچه امیدهای زیادی راجع بگذاشتن پشاور باو داده و درعوض صرف چند راس اسپ ازو مطالبه می نمود. دوست محمد خان هر چند خیلی اشتیاق داشت پشاور را بیگیرد ولی این نظریه رنجیت سنگه را بنظر خفت دیده و این چنین وضعی را در مقابل حکمران سکه خیلی عار پنداشته علاوتاً خوف داشت که مبادا رنجیت سنگه، نذرانه اسپ ها را که او درعوض پشاور باو میداد از درک پشاور ندانسته و به نذرانه محکومیت کابل تلقی نماید، لذا از غرور فیصله نمود که مسئله را بایست بجنگ دیگری فیصله نمایند (٢) در آغاز سال ١٨٣٧ سکه به سرکردگی افسر با تجربه و کاردان خویش رنجیت سنگه قلعه جمرود را که در مدخل خیبر واقع بود متصرف گردیدند . این اقدام دوست محمد خان را خیلی کمدل ساخت و درین حرکت سکها اقدامات دیگر و بیشتری را مضر میدید البته واضح است که راه بین جلال آباد و خیبر در مقابل آنها کشاده و هموار بود و بعد از تصرف آن منطقه و تخویف و اطاعت وتسلیم قبایل خیبری هیچ چیزی در راه نبود که از آمدن سکها جلوگیری نماید از اینرو دوست محمد خان مناسب دانست که هر طوری شود زوری نشان داده وزور آزمائی نماید هر چند محاربه کاملی نتواند هم بایست خموش ننشیند چنانچه خودش در کابل مانده و وزیر معتمد خویش مرزا سمیع خان را با قوایی فرستاده و باو اختیار داد که هر چه مصلحت وقت و مناسب جریانات باشد همچنان اجراآت و اقدامات نموده و راجع بهدایات قشون و غیره امور آن نگرانی نماید برای مرزا سمیع خان يك مقدار پول هم داده شد تا بوسیله آن ملکان قبایل خیبر را طرفدار ومعين ١- کننگهم (دی هستری آف دی افغانز صفحه ٣١٦) ٢- به کتاب شهامت علی «دی سکهز ایند افغانز صفحه ٥٤ و کتاب باز (جورنال آف دی مارچ صفحات ١٢٣ - ٣٤ مرا جعه شود. --- page 175 --- (١٦٨) خویش ساخته ومبلغ مذکور را بعنوان مواجب سالانهٔ آنها بایشان بدهند علاوتاً تصویب و فیصله گردید که قلعهٔ در خیبر بنا نهاده ویک قوه کافی وخوبی برای حفاظت آن گماشته شود (۱) بهمراهی این قشون پنج پسر امیر، محمدافضل خان، محمداکبر خان، غلام حیدر خان محمد اعظم خان ومحمد اکرم خان نیز عزیمت نمودند وعلاوه بر آن نواب جبار خان ، محمد عثمان خان، شجاع الدوله خان پسر نواب زمان خان، وشمس الدین خان نیز در اردوی افغانی شامل بودند (۲) میر علم خان باجوری، سعادت خان مهمند و سید بابا خان پشت (Peshut ) ( این موضع در کنر واقع است ) باحاجی خان ومردم باجور ومهمند فرستاده شدند تا برایالت دوآبه وهشتنگر بشمال دریای کابل جائیکه سردار ایناه سنگه از شاه کدر شب نصر آمده وبا قوای سک پیوسته بود حمله نمایند . غیاب موقتی هری سنگه (۳) از جمرود ،مرزا سمیع خان وپسران امیر را تر غیب نمود که بر قلعه مذ کور حمله نما یند ،(٤) چنانچه از توپهای خویش نیز استمداد کردند (٥) قوای ضعیف مدافعه قلعه در ظرف سه چهار روز بکلی از بین رفته ومغلوب گردید و در حالیکه افغا نها از اولین فتح خویش یکدیگر شان تبریک میگفتند خلاف توقع وبطور غیر متوقعی هری سنگه بمیدان آمده ( ٦ ) بر آن ها حمله نموده و ایشان را مجبور بعقب نشینی کر دا نید ١- موهن لال ، میگوید که خوانین خیبر مکرراً از امیر خوا هش فرستادن عسکر نمودند وعلاوتاً وعده كمك وهمدستی باو دادند وعلاوه نمودند که اگر امير بكمك آنها نیاید البته اقتدار رنجیت سنگه را قبول خواهند نمود ( لایف آف امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٢٢٦ ) - ٢- قرار اظهار موهن لال، نواب جبار خان ، شمس الدین خان و محمد عثمان خان چند روز بعد تريكمك آنها فرستاده شدند كتاب فوق صفحه ٢٢٧ ) ٣- درین موقع سردار مذکور تب داشته و در پشاور مریض بود، گریفین ( رنجیت سنگه صفحه ٢١٤ ) ٤ـ به مجرد رسیدنش به جمرود محمد اکبر خان از حاجی استدعا نمود که با او یکجا از دریای کابل عبور نماید تا يك حمله قطعی بر شهر بکنند ولی مر زا باین فکر وقعی نگذاشته وعلاوتاً بی احتیاطی شان را درین اقدام در حالیکه دشمن هنوز بمقابل آنها افتاده بایشان خاطر نشان نمود ، میسون ( جور نیزان بلوچستان ، افغا نستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٩٠ ). ٥ ـ واقعه مذكور بتاریخ اول ماه می سنه ۱۸۳۷ وقوع یافت (هستری آف دی افغانز مولفه فریر صفحه ٢٦٣) ٦- هری با خویشتن شش هزار نفر پیاده، يك هزار نفر سوار منظم، وسه هزار سوار غیر منظم آورده و همراه داشت ( رنجیت سنگه مو لفه گریفین صفحه ٢١٤) موهن لال علاوه میکند که بر علاوه بیست عدد توپ خانه نیز با او همراه بود (لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحه ٢٢٧) خروج بارکزائیها (۱۰۰۰ جلد ) ب محمد صادق ح عبد الصمد خان ر محمد اعظم ن رجب علی ١٥ر٢ ٦ر ٣ --- page 176 --- (۱۹۱) این واقعه بتاریخ ۳۰ ماه اپریل ۱۸۳۷ بوقوع پیوست (۱) بعد ازین هری سنگ بردسته جات مقدسه نایب امیر آخند زاده نایب ملا مهند خان وزرین خان حمله نمود که آنها را تارومار ساخته وفردا اینکه افسران شان زخم های کاری بردا شتند بکمال ناامیدی از میدان جنگ فرار نمودند، دسته های عسکری پسران امیرونواب جبار خان بعد از فرار بقول های پائینی (۲) پناه گزین گشته وتنها دسته که در میدان جنگ استاده ومقاومت مینمود عبارت از عسا کر پسر بزرگت دوست محمد خان محمد افضل خان بود، محمد افضل خان که دو هزار نفر با تقسیم اور سیده بودعساکر خویش را بدرستی گرد داشته و در مقابل هری سنگ سدی متین تشکیل داده بود، چون هری دانست که نمیتواند کاری با اوپیش ببرد نا گهان دور خورده ووقتی مشاهده کرد نواب جبار خان و پسران دیگر امیر تپه های كوچك خیبر را اشغال نموده بودند بر آن ها حمله نمود. این حمله بقدری شدید بود که سکها كامیاب گردیدند افغانها را از مو قعیت و محاذ آنها بیرون ساخته و بعد از كشتار زیادی چهارده عدد توپ آنها را متصرف گردیدند سکها در اثر این فیروزی تشجیع شده و دشمن را که عقبی می نشست تعقیب نمودند و کوشش داشتند عده ایشان راوارد میدان هموار بسازند ولی پیشرفت آنها از طرف یکدسته بزرگ سوار بسر کردگی شمس الدین که میخواست در جنگ داخل گردد قطع گردید(۳) برخی از افغانها ئیکه بکلی مغلوب شده بودند و عقب می نشستند وقتی از قوای تازه وارد شمس الدین خان اطلاع یافتند دل گرفته ومراجعت نمودند وحمله شدیدی برعساکر سکه نمودند نواب جبار خان و شجاع الدوله نیز که میدان جنگ را گذاشته بودند مراجعت نموده و اپس گشتند و حمله نمودند این حمله بكمیای خاتمه پذیرفته افغانها توانستند دوعدد توپ ازدست رفتۀ خویش را واپس بگیرند درین موقع بعرافی بود که هری سنگ دلیر و شجاع در حالیکه بدلیری وشجاعت زیادی سکهای را که بنای فرار داشتند وهزیمت یافته ودند تشجیع نموده و بجنگ و ادار ساخت ز خم کاری برداشت واورا از میدان جنگ بیرون کردند، این بدبختی صدمۀ بزرگی به سکها وارد آورد چنانچه شکست خورده و خویشتن را در زیر دیوارهای جمرود گرفتند(٤) از جمله چهارده (۱) كننگهم (دی هسثر آف دی سکهز ) صفحه ۲۱٦ (۲)ا (موهن لال صفحه ۲۲۸ كتاب فوق. وميسون كتاب فوق الذكر صفحه ۲۸٥ ) (۳)میسون،(جور نیزان بلوچستان افغانستان ا بندذی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۸٥) بهر كيف موهن لال میگوید که نواب جبارخان در اثر حملۀ هری سنگ شکست خورد ( كتاب فوق صفحه ۲۲۸) (٤) اگرچه افغانها در این جنگ فاتح شدند ولی با هم صدمۀ جنگ خیلی زیاد بود چنانچه میگویند هفت هزار افغان در آن ضایع شد. (هستری آف دی افغانز صفحه ۲٦۳ مولفه فریزر) عروج بار کزائیها (۱۰۰۰جلد ) ب محمد صادق ح عبد الصمد نماینده مذکور محمدعلی محمد هاشم / رجبعلی ۲۸ر۳۲۶ --- page 177 --- (١٦٢) عدد توپ از دست رفته یازده عدد آن دو باره بدست افغانها افتاده و دیری نگذشته بود که سه عدد دیگر آن نیز که اصلاً مال سکهابود به تصرف افاغنه در آمد. هر چند محمد اکبرخان دعوی داشت که فتح کاملی نصیب آنها شده است و پیشنهاد کرد که پیشرفته و پشاور را بگیرد(۱) ولی سکه این فتح را نشناخته و افاغنه نمی توانستند جمرود را که هنوز هم از طرف يك قوه زیاد سکها مدافعه میشد متصرف گردند بعد از آنکه وزد خوردی بوقوع پیوست دیگر محمد اکبر خان و نواب جبار خان نمیتو انستند فیصله کنند که آیا پیش بروند یا نی ؟ تا آنکه قوای تازه برای سکها رسیده و ایشان را مجبور ساخت که بشدت عقب نشسته بلکه و از آنجا بدامنه سفید کوه بروند. قبلاً دیدیم که حاجی خان و بعضی سرداران افغانی به هشتنگر فرستاده شده بودند تا از سردارلینا، سنگه جلو گیری نمایند سردار سکه خود را متصل قلعه هشت نگر گرفته بود افغانها بعد از آنکه مسافه زیادی در کوه و تپه ها از یا گند را تپیدند بالاخره تحت قیادت حاجی و دیگر افسران عسکری در میدان های هموار کسب ظهور نموده و بر قلعه حمله نمودند نفوذ و اقتدار سلطان محمد خان و برادرش پیر محمد خان که در دربار لاهور بودند مخفیانه کار میکرد و در اثر آن خوانین باجور، کنر، و یوسف زائی خویش را از حاجی خان جدا نموده و از و گسستند چنانچه اخیر الذکر مجبور گردید که به خوانین و ملکان مهمند پس به شوند. قوای سکه در پشاور درین موقع به چهل هزار نفر بالغ شده بود (۲) . اکنون لازم است نظر بجانب حصه مغربی افغانستان بیندازیم زیرا وقایع مهمی درین منطقه بوقوع می پیوست که در مقدرات تمام ملت افغان موثر بود. (۳) شهزاده کامران بتدریج فکر اطاعت شاه ایران را بخود راه داد و پیشرفت و کامیابی عباس مرزا پسر فتح علی شاه شهزاده سدوزائی را تادرجه از خود برده بود که بالا آخره حاضر گردید بمطالبات شهزاده فارسی موافقت نموده و قلعه غوریان را بر سرحدخراسان باو واگذارد. قضایا و گزارشاتی که چندی بعد بمرگ عباس مرزا وبعد تر ازان بمرگ (۱) مرزا سمیع خان که در آغاز این عملیات در یکی از اطاقها مخفی شده و برای فتح دعامیکرد بیرون آمده گفت که اینت به همین قدره - انع باشد که اردوی او از طرف سکها از بین نرفته است میسون ( جور نیز ان بلو چستان، افغانستان، اینه دی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٨٦ ۲. به کتاب میسون ، (جورنیزان بلوچستان افغانستان ایند دی پنجاب جلد سوم صفحات ٣٨٩ مراجعه شود ٣ - شرح و بسط تمام گزارشات مذاکرات متعدده توطئه ها تبادلات وغیره ضدهای که کمی پیشتر از تهاجم برطانوی در افغانستان بوقوع پیوسته بودند در ینجا لازم دیده نشد بلکه مختصراً برای آنکه به صفحات آینده افکار معلومات داشته باشیم و بتوانیم وقایع گذشته خصوصاً ناکامی دوست محمدخان را در سر کوبی سکها و استرداد پشاور را با وقایع حملات انگلیس که خیلی به ضدونقصان برطانیه و بافتخار بار گزائی تمام شدربط بدهیم ... --- page 178 --- (۱٦٣) به پیش فتح علی شاه انجا مهد حکمران هرات را جرئت بخشیده و دلداری نمود تا مناسبات سابقه خویش را با فارسیها تغییر بدهد چنانچه از دادن مالیات و مسئله قلعه غوریان انکار نموده سر باز زد و علاوه بران بفامیل های فارسی که در هرات بودند اجازه مراجعت بخانه و موطن اصلی شان نداد . بلکه باین قدر هم قناعت نورزیده وزیر خویش یار محمد خان را فرستاد تا بر خراسان حمله نماید چنانچه وزیر مذکور در نتیجه دوازده هزار نفر اسیر گرفت که بحیث غلامی ایشان را در ایشای مرکزی بفروش برساند محمد شاه پادشاه جوان فارس مصمم شد که اقدامات مذکوره کامران را جواب گفته و بهرات حمله نموده او را سرکوبی بدهد. تا که کار اونجائی کشید که بر غزنی و قندهار نیز دعوی نموده و گفت باری در زمان نادر شاه جزء دولت شاهی فارس بوده اند . در ین موقع و در چنین حالت و موقع ظهور وحدوث این قبیل وقایع ناگوار غات بود که مسترالس سفیر کبیر برطانیه بدربار تهران رفته و مناسبات دوستانه خویش را بشاه فارس تقدیم نمود . الس مید انست که نفوذ روس در ایران حکمافرما بوده و در دربار تهران اثری دارد (۱) و عزم حمله شاه فارس بر هرات و آنهمه دعوی های اونیز در اثر توصیه و هدایات نماینده روس کونت سیمونچ صورت گرفته است . این قشون فارسی بطرف هرات در هر جائی بحیث يك كاميابي وفاتح بزرگ مملکت روس تلقی میشد زیرا در آن موقع فارسیان بحیث پیش قراول دولت روس شناخته شده و اکنون البته در اثر این اقدام شان در حقیقت دولت روسیه با سرحد غربی هندوستان قرابت و تماس تقریبی پیدا میکرد لذا جمع شدن آنهمه قشون و عسکر زیاد در مشهد به مقصد محاصره شهر هرات حکومت برطانوی هند را مجبور میساخت که بایست برای نگهبانی و حفاظت خویش ترتیباتی گرفته و بنا بر ضرورت از طرفی کپتان الكساندر بورنس از جانب لارد ( آکلیند) برای عقد مراوده تجارتی بدربار امیر دوست محمدخان فرستاده شد. (۲) مقصدی که درین کار مضمر بود این چنین بود که حکومت انگلیس میخواست ازین راه كمك و معاونت حكمرانان حقیقی افغانستان را حاصل داشته و ازان درباره معاهدات ومذاكرات ومطالبی که با امرای سند نواب بهاولپور و مهاراجا رنجیت سنگ در ین داشت استفاده نماید که مراد از این همه باز کردن راه کشتی در دریای اندس بود البته واضح است که این مسئله سهولت زیادی در امور تجارتی بهم رسانیده و باین تقریب اقتدار و نفوذی را که از مبادله منافع و مفاد وامور تجارت و معامله داری طبعاً حاصل و بدست می آید بحکومت برطانوی میداد اگر چه مقصد کپتان بورنس در مرحله اول صرف مسئله تجارتی بود وابدا چیزی دیگری ١. فریره هستری آف دی افغانز صفحات ٢١٤-۲۱٧ سرجان مگنیل که بعد از مسترالس روی کار آمد کوشش نمود که شاه را از حمله برهرات منصرف نماید زیرا تشجیع و ترغیب وزیر مختار روسی خیلی شدت داشت (موهن لال لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ۳۷۹-۳۸۰ و کتاب فوق مولفه فریره صفحات ۲۱۷-۲۱۸ (٢) برنس کتاب (کابل) صفحه ١ --- page 179 --- (١٦٤) بخاطر نداشت ولی باهم خیلی دلچسپی داشت که بحيث يك نفر نماينده حکومت برطانیه در افغانستان نگاه دقیقانه بجریان واقعات و گزارشات افکنده و مجرای امور را از عينك دیگری ببیند در سپتمبر ١٨٣٧ بکابل واصل وازطرف امیر اخوان پذیرفته شد اما در ینوقت دوست محمد خان خیلی توجه داشت تا استقلال کاملی در سرتاسر افغانستان قايم نمايد. على الخصوص بشدت میخواست وادی پشاور را از سکها واپس بگیرد چنانچه مكتوب تاریخی ٣١مای ١٨٣٦ به گورنر جنرال همدردی حکومت برطانوی را در بارهٔ وسعت قلمرو سلطنتی او اشعار میداشت (۲) لیکن معاهده که در ١٨٣١ در رو پار بین لارد ویلیم . بنتک و رنجیت سنگ صورت گرفت مداخلهٔ انگلستان را با حکمران لاهور در امور متعلقه ماورای اندس ومعاونت با افغانها ر امنع میکرد ببعد از امضای این معاهده دولت برطانیه دیگر نمیخواست باامیر افغانی معاونت نموده درمسئله وسعت مملکتش با او همدستی نمایند واو را بحيث يك شخص غاصب تلقی میکردند . البته هيچ تردیدی نیست که عزم واقدام حکومت برطانوی دردر پنگه پهلوی مدد گار و كمك گر لاهوری شان را نگرفتند خیلی قابل تقریظ است دوست محمد خان بابرنس به بلند ترین مراتب دوستی توجه و عزت داری پیش آمده و باویقین کامل داد که حاضر است مطابق میل وخواهش خود شان روابط تجارتی قایم نموده و بهر گونه پیشرفتی ازین راه در افغانستان اجازه ندهد ولی در مقابل مطالبه نمود که در مقابل رقیب غیر و هندش ير نجيت سنگ با یست انگلستان باو كمك نمايند بهر کیف اگرچه این شخص ، شخصاً مایل بود ولی پیغام سفیر کبیر برطانیه با و اجازه نداد که داخل مذاکرات ومعاهدات سیاسی شده و عقده ی ببندد بهین كيف دوست محمد خان میخواست رعی در دل این نماینده ایجاد نماید و پیوسته از توطئه ها واشاره به روسها با و حرف زده وکپ میزدناید وگاهی از مخاطراتی که از طرف مشرق متوجه حکومت بر طا نوی هند بود بگوش او میگفت . سرداران قندهیار نیز برای آنکه خویشتن را از شر دشمنان خویش خصوصاً حکمران هرات حفظ کنند داز فارس كمك طلبيده وحتی نماینده نیز توسط سفارت کبرای روسی در طهران (۲) به سزار روس فرستا دند حکومت فارس خیلی خوا هان معاونت بود در حالیکه روس ها سفیری بنام کپتان و کوویچ فرستادند از پترو بر نس امیر را ترغیب می نمود که بطور صلح جویانه و آرام روابط کهندل خان را با فارس برهم بزند در حالیکه خودش به منتهای فعالیت دست و پا میزد تا مراودات سردا ران قندهاری را باروسها وفارسها ازهم بگسلد (۳) که بالاخره اگرچه برای مدتی معلوم می شد که باخواهشات او موافقت دارند معاهدهٔ رسمی تحت ضمانت دولت روسی با شاه منعقد نمودند (١) -- لایف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٢٤٩ - ٢٥٠ مولفه موهن لال . ٢ - این شخص تاج محمدخان بود که نزد کونت سیمونیچ نمایندهٔ روس مقیم فارس فرستاده شده (موهن لال الایف آف دی امیر دوست محمد خان جلد اول صفحه ٢٦٤ ٣ - به کتاب (هستری آف دی واران افغانستان صفحات ١٨١ مولفه مراجعد شود --- page 180 --- (160) حملات امیر دوست محمد خان بر قوای سکھا علاوه براینکه ناگهانی بود بر آتش جنگی که در بین مناطقیكه حکومت انگلیس میخواست بازار تجارتی خویش را باز کند نیز دامن زنی میکرد ،البته واضح است که در اثر این اغتشاش حکومت هندی انگلیس با آن همه بی قراری واشتیاقی که برای وسعت تجارت وجلب منافع خویش داشت اگر افغانها بوضعیت خویش باهمسایگان کفرشان خاتمه نمیدادندخیلی خساره میکشیدند ازینرو گورنر جنرال برای جلوگیری این چنین مصائب به کپتان برنس سپرد که امیررا ترغیب نماید تا بازنجیت سنگ موافقت نموده وبطور منصفانه ومعقولی سازش نماید ودرین صورت البته گورنر جنرال تاثیرونفوذ خودرا در ترغیب حکمران سكه برای میانه دومملکت صرف خواهد کرد. رنجیت سنگ فورا ًبپیشنهاد گورنر جنرال رضائت نشان دادولی درموقعیکه این مذاکرات صلح جویانه جریان داشت ودرراه بود کپتان برنس نا گهان دراثر ورود يك نفر نماينده روس بنام کپتان وتکبوویج که بايك قطعه مكتوب ازطرف کونت سیمونچ سفیر روس مقیم تهران که بتاریخ 19 ماه دسمبر 1837 وارد گردید خیلی مضطرب گردید .آنچه حقیقت است هيچيك پالیسی محدوه ومعینی در محتویات این مكتوب شامل نبود و صرف اعتماد نامه ٔبود که برای تائید قول نماینده مذكور وجلب اعتماد امیر نسبت باو راجع برازها وامور مخفی داده شده بود. قبل ازین نماينده انگلیس هر احصاء ضروی برای گورنر جنرال فرستاده و با او مخاطرات بعضی مذاکرات ورفت و آمدی را که حتی درخودسرحداث هند جریان داشت خاطر نشان نموده بود و راجع باختيار پيشر فت مزیدی ازطرف حكومت هند راجع به پالیسی افغانی و کابلات نمود لاوداکلیند به امیر دوست محمدخان اظهار داشت که ازهر گونه معاونت خارجی صرف نظر نموده و نماینده روس(ارد کنده را) واورا بخوداميد وارساخت البته امير آماده بود كه حرف اورا بپذیردوای اگر حكومت هند برطانوی باووعده معاونت درراه واپس گرفتن پشاور میداد چنانچه بابرنس داخل مذاکره گردیده واز اووعده این كمك را مطالبه نمود ولی نماينده انگلیس درين باره اختیاراتی نداشت وجز اینکه مسئله مذکور رابه اولیای امورد ر هند نوشته وجواب خویش را منتظر باشد (2) (1) هسری آف دی افغانز صفحه 272- مولف فریر (2) بر نس اقلاً شایق بود که پشاور را دوباره برای دوست محمدخان بگیرد چنانچه اين التصاق اورا میتوان از كلمات مکتوبی که به میسون نوشته است کښد... ( جورنیزان بلوچستا ن د افغانستان ایندی پنجاب جلدسوم صفحه 423) ولی مو هن لال وفریراظهار میدارند که امیرخاطر نشان نمود که سپردن پشاور بدست سلطان محمد خان برای مفاد اومضرتز از آنست كه بدست سكها باشد (لایف آف دی امیردوست محمدخان جلد اول صفحات 257- موهن لال وفریر (هستری آف دی افغانز صفحه 204) --- page 181 --- (١٦٦) امیر نیز برای این مطلب منتظر ماند (١) البته واضح است که در خلال وقفه انتظار خویش با نماینده روس خیلی بی‌پروا نمی‌نموده و چندان وقعی نمی‌گذاشت و این شیوۀ بی‌ پروائی در اثر این بود که شوکت و اقتدار و عظمت و فتح خویش را وانمود کند این شخص عجیب استادی برای ثبوت اهمیت خویش داشت که همۀ آنها مبنی بر این بود که دوستی او را خواهش کرده اند. حکومت هند کاملاً واضح می‌فهمید که دوست محمد خان در اثر جرئتی که در نتیجه وعدۀ پیشگوی خارجی که مفاد و منافع او را سراً با خود ش مورد تصادم است گرفته است در بارۀ مقاصد سوء خویش با سگها اصرار نموده و چیزهای مطالبه مینماید که گورنر جنرال با دوستی خویش که با رنجیت سنگ داشت نتواند به افکار و خیالات حکمران لاهور تسلیم شده و موافقت نشان بدهند و اینکه نقشه های را که برای وسعت قلمرو خویش طرح کرده بود و حرصی که بحصول و تمتع از مزایای سرحدی هند داشت اعلام کرده و اکنون علناً علاوه بر افکار و نقشه مذکوره به جلب هر گونه قوای امدادی خارجی که بتواند بدست آورد تهدیدات خویش شروع کرده بود، از همه بالا تر اینکه اکنون بوضاحت فهمیده می‌شد که امیر علناً برای پیشبرد مقاصد و آمال فارسیان در افغانستان معاونت مینمود حالانکه ضرری را که ازین راه متوجه حکومت برطانوی می شد بخوبی میدانست و از شیوۀ غیر دوستانۀ خویش بکلی آگاه بود از ینرو حکومت برطانیه مجبور گردید که کپتان برنس را امر مراجعت بدهد چنانچه مومی الیه بتاريخ ٢٦ اپریل سنه ١٨٣٨ حرکت نمود، وزیر مختار روسیه امردار پذیر فته شده و امیر تلطف و نوازش زیادی در بارۀ او مرعی داشت، و اولین کاریکه کرده تهیه يك مقدار پول زیادی برای امیر دوست محمد خان وحتی تسکین رنجیت سنگ بود، از ینر و دوست محمد خان خویشتن را در آغوش دولت روسیه انداخت. (٢) کپتان برنس براه سمله سفر کرده و بتاریخ جولای سنه ١٨٣٨ با گورنر جنرال ملاقات نموده به لاهور وارد شد که رنجیت سنگ پذیرائی شایانی افزونوده با شکوه زیادی اورا استقبال نمود، تمام مسایل خارجی راجع به امور مملکت افغانستان در سمله مورد (١) قراریکه مکتوب برنس ثابت میکند بلاتر دید امیر دوست محمدخان طرفداری و معاونت برطانوی ها را بر امداد شاه فارس و امپراطور روس ترجیح میداد ( تاریخ مكتوب ٣٠ ماه دسمبر ) این مکتوب را برنس به مکناتن نوشته بود (هستری آف دی واران افغانستان مولفه کی صفحه ۱۸۰) کتاب مولفه فریرسفحه ٢٦٣-٢٦٤ کتاب فوق میسون جلد اول صفحات ۱۰-۱۱ (۲) لايف آف امیر دوست محمدخان جلد اول صفحات ٢٣٦-٢٣٧ مولفة موهن لال (وقتيكه نماینده روس از كابل ميرفت يك نفر سید افغان که اسم او یحیی بود تا خیمه محمد شاه بحیث سفیر امیر برای تعقیب مذاکراتیکه از طرف وکویچ شروع شده بود فرستاده شد ( فریرا هستری آف دی افغانز صفحه ٢٤٠ در قندهار محمدعمرخان با آن ها پیوست (پسر دوم كهندل خان) كه او نيز بدربار فارس به حمل همچو پیغامی فرستاده شد ( کتاب فوق ) --- page 182 --- (١٦٧) بحث قرار گرفته و بالاخره فهمیده شد که دیگر اقدامات دولت برطانیه برای درست ساختن مناسبات دوست محمد خان و حکمران سکها بی تاثیر بود و فائده بر ان مترتب نمیشود و علاوتاً ازین یا ایسی دوست محمد خان و مراقبت او با روس واضحاً هویدا بود که تا وقتیکه حکومت و سلطنت کابل در کف او با شد حکومت انگلیس نمیتواند مفاد و منافعی را که از امیر اطوری هند در نظر دارد بدلی بیغم از خود داشته و از ان تمتع نماید لذا برای جلو گیری پیشرفت سریع قوای خارجی و اقدامات شان نسبت بسرحدات هند در نظر گرفته شده ولازم دیده شد که ضربه شدیدی بایست نواخته شود که یکبارگی بهر چه خاتمه بدهد و با ید داخل افغانستان مارش فاتحانه شروع نموده شاه شجاع را بر تخت نیا کان او نشانده و بحیث شاه غیر مستقلی پاد شاه ساخت. نقشه دوباره پادشاه شدن شاه شجاع در چهار ماه اول سنه ١٨٣٨ کامل گردیده ممانعت دانسته شد که از نقطه نظر موقعیت و شخصیت رنجیت سنگ وعلاوتاً دوستی ثابت و متین او با بر طانویها بایست پیغامی به مهاراجای مذکور فرستاده شده و او را از عزم ونیت حکومت بر طانوی هند اطلاع داده و برای شريك شدن در امر مذ کور او را دعوت نمود. این هیئت بریاست مگنا تن فرستاده شده رنجت سنگ وفد مذکور را بوضع خوبی پذیرفته و بعد از آنکه يك محفل اولی برای معرفی و صحبت منعقد گردیده و با هم ملاقات نمودند مجلس دومی برای مذا کرات بتاريخ سی و یکم ماه می انعقاد یافت که در آن مهاراجا را به شريك شدن درامر قشون کشی بر علیه امیر دوست محمد خان و درباره نشانیدن شاه شجاع بر تخت نیا كانش دعوت نمودند و ایضاح نمودند که اگر مهار اجا بخواهد که قشون کشی را بعهده خود گرفته و برخود و قواء و منابع خود اعتماد و تکیه نماید کاملاً آزاد بوده و کسی با او مخالفت نخواهد ورزید واگر شراکت حکومت بر طانوی هند ضرورت داشته باشد البته حکومت مذکور با کمال خوشی و مسرت هر گونه معاونتی که مقدور او باشد در راه حصول مقصد و مرام آخرین و آرزو ایکه در پیش است باو خواهد کرد رنجیت سنگ در مرحله اول کاملاً بنقشه مذکور موافقت نداشته و بشر كت معاونين قدیم اش خوش بین نبوده بلکه تنفر داشت، لذا در جائیکه خیمه زده و سفرای انگلیس را پذیرائی کرده بود برخاسته و نمایندگان برطانیه را آزاد گذاشت که خواه عقب او بروند و خواه بطرف سمله حركت نمایند ولی وقتی با و گفتند که اگر شر کت نمیستم زمام قشون کشی را بدست خویش بگیرد هم آزاد است و مانعی در بین نیست راضی گشت (١) وقتيكه مقصد و مرام وقد در دربار رنجیت سنگ حاصل گردید مستر مكنا تن بطرف لاهور روانه گردید تا با شاه شجاع ملاقات نماید چنانچه او را دیده و تبدیلی را که در قسمت وطالع او بوقوع پیوسته بود برایش اشعار داشته از اتحاد حکومت برطانوی هند وحکومت لاهور به او اطلاع داده و گفت که در معاهده که در لاهور بین مهارا جای مذکور و حکومت برطانوی شده است سهیم وشريك خواهد ساخت نتیجه مذاکرات فوق اتحاد ثلاثه بود ١ - (دی هستری آف دى سك صفحه ٣٣٥ مولفه کننگهم ) --- page 183 --- (۱۶۸) از جانب حکومت برطانوی هند رنجیت سنگ وشاه شجاع که حکمران لاهور ازتمام متصرفات و چیز یکه در دست داشت عهده داوشد . شاه شجاع بایست با قشون وعساکر خویش داخل افغانستان می شد ولی عساکر انگلیس و رنجیت سنگ باو معاونت مینمودند آزادی حکام و حکمرانان صیغه ضمانت شده و سلامت و تمامت ولایت هرات بدست شاه کامران با یست بکلکی تمامین گردیده واو امر داده شود . محاصره شهر هرات ازطرف فارسیها که افسران روسی فرانسی و ایتالوی نیز با آن ها همراه بودند بتاریخ ۲۳ ماه نومبر ۱۸۳۷ شروع کردید (۱) و تا زمستان بهار وتابستان سال مذ کور و خزان سال دیگر ادامه داشت (۲) اینکه فارسیها نتوانستند برای مدت طویلی شهر هرات را بدست آورند در اثر استعداد و فعاليت يك نفر منصبدار بنام الدود پاتنجر بود که در تمام مدت مذ کور کوششات و مساعی محاصرین را عقیم ساخت ، پاتنجر از برجسته ترین شخصیت های مدافعین بوده ، استحکام و مرمت کاری قلعه ، تشجيع وتقويه روحی عساکر به ثبات و پا بیداری ، در اثر وجود او بود و حتی در بعضی مواقع کامران ووزیرش یار محمد خان را مجبور میساخت که بجنگند ، تنها همین شخص بود که مسئولیت عقب نشاندن بروسکی جنرال روسی و دسته داو طلبان او را که بتاریخ ۲٤ ماه جون ۱۸۳۸ برازگ هرات حمله خطی شدیدی نمودند باورا جع بود و کار ، کار اوبود ، بالاخره در اثر فعالیت و کاردانی همین شخص بود که برای مرتبه آخرین باعث نا آرامی ایرانیها گردیده و ایشان را مجبور ساخت که بتاريخ ٨ ماه ستمبر (۳) از محاصره صرف نظر نموده و با عجز ونا کامی به مملکت خویش مراجعت نمودند ( ٤ ) اکنون اگر چه محاصره هرات از بین رفته و بزم گسترین علت مداخله انگلیس در امور افغانستان از میان رفته بود ولی باز هم حکومت برطانوی هند نقشه خویش را تبدیل نموده و از تهاجم وحمله به افغانستان منصرف نگردیدند چنانچه لارد اکلیند اعلامیه (ه) صادر نموده و بار گرائیها را بحیث معاونین لا طایل حکومت برطانوی اعلام نمودند . ۱ - پیش از محاصره شهر هرات قلعه غوریان که از طرف قوای مقتدری از جانب کامران محافظه ومدافعه میشد مورد حملات شديد قرا ر گرفته خراب و بدست ایرانیها افتاد شیر محمد خان حاکم برادر یار محمد خان تسلیم شد (هستری آف دی افغانز صفحات ۲۲۳ - ٢٢٦ مولفه فریژ ) ۲- فریرشرح زیادی در باب محاصره مینویسد کتاب فوق الذكر صفحات ٢٢٨ -٢٥٥) -هستری آف دی افغانز صفحه ٢٥٦ مولفه فریژ . ٤ - در اثنای محاصره هرات پنج عدد جهاز جنگی انگلیس در خلیج فارس داخل گردیده و عساکری را که با خود آورده بودند جزیره کرک متصرف شدند، این برای مقصدی بود که فارسیان به تشویش بیفتند زیرا عساکر مذ کور بعد چندی به دریای قارون حرکت نموده و در قلب فارس داخل میشدند ، وقتیکه محاصره هرات تمام شد قشون کشی مذكور خاتمه يافت . كتاب فوق مولفه فریژ صفحه (۲۷۱) ه- دی کمپین آن سند ایند افغانستان ضمیمه اول صفحات ۱۶۹ - ۱۷۰ --- page 184 --- (١٦٤) شاه شجاع را شاهی معرفی کردند که میتواند در مقابل دشمنان خارجی پافشاری و مقاومت نموده و فایده رسانیده بتواند قراريكه مليسون اظهار میدارد : در اعلامیه یا بیانیه مذکور شامل نبود که شاه دو باره پناهگاهی را که بعزت تمام در آن بسر می برد (در لود هیانه) قصد دوباره بدست آوردن تخت و تاجی که برادرش او را رانده و از و گرفته بود اکثراً به معاونت عساکر اجير ومزدور مناطق داخلی برطانوي ترك داده و دو بار از طرف فامیلی که اعضای آن با وجود (عدم محبوبيت وغائلة) شان يك حصة بزرگ افغانها را طرفدار خویش ساخته و آن ها را بخود خوش بین ساختند هزیمت یافته و شکست خورده بود (۱) فصل نهم (تهاجمات انگلیس) داستان تهاجمات برطانیه در مملکت افغانستان از طرف يك تعداد بزرگ نویسندگان نوشته شده است که مهمترین همه سرهنری هیولاک سر هاری دوراند و سر جان کی میباشد. بيانات سر جان کی از همه جامع تر بوده و کمتر از یکهزار و سیصد صفحه را نگرفته است. درین فصل كوچك البته شرح وبسط تمام آن وقایعیکه به تعداد لاتعد ولا تحصى در ظرف چهار سال مذكور یعنی ١٨٣٨ تا ١٨٤٢ بوقوع پیوسته اند قابل گنجا ئیدن نیست البته بذکر آنچه چه گونه برای انگلیس ها لازم گردید که دوست محمد خان را که بزور ومشقت جرئت وثبات خويش تخت و تاج افغا نستان را بدست آورده بود و بالاخره در اثر عدم موافقت و مرافقت با برطانو یها از آن محروم گردیده بود و دو باره بر تخت کابل نشانیده و اقتدار مسلوب او را با و مسترد نمایند پرداخته خواهد شد قبلا دیدیم که انصراف از محاصره هرات عزم انگلیسها را در باره قشون کشی به افغانستان فسخ نکرد ولی از طرف اولیای امور حکومت برطانوی هند در اثر ترکیدن حباب دروس ، ایران ، بعضی تغییراتی بوجود آمد . چنانچه از قوه قشون اندکی کاسته و افسری فوج که اولا به سر هنری فین کماندران چیف هندوستان داده شده بود به سر جان کین کماندران چیف عساکر بمبی تفویض گردید (۲) عساکر به سه دسته تقسیم گردیدند : اول قوه بنگال که شامل هفت هزار و پنجصد نفر بود و در فیروز پور تحت قیادت سر کانن جمع شده بودند. يك دستۀ دیگری از هندیان بتعداد شش هزار نفر تحت قيادت سر افسران برطانوی از طرف شاه شجاع ترتیب و از شکار پور (٣) حرکت میکرد . قسمت سوم سئون عسا کر بمبی قایم میساخت . ۱- هستری آف افغا نستان صفحه ٢٦٨ ۲- فارنی تری ایرزان اند با صفحه ٤٠ ه مولفه لارنس ٣- افسر این دسته سر هنری فین بود بتازلی و تعجیل تشكيل شده و اگر چه بزودی پیشرفت خوبی کردند ولی با هم تا کنون بسیار خوب نشده بودند افغان و ارصفحه ۱۵ مولفه فاربس --- page 185 --- ( ۱۷۰ ) که تعداد آن پنجهزار و پنچصد نفر بود و در راس آن شخص سر جان کین قرار گرفته و بایست از بین سند عبور نموده از بولان و كويك چوك مارش مینمود يك دسته كوچك ديگرى نيز وجود داشت كه باید برای حفظ ارتباط باستند در سند میماند بتاريخ ده ماه دسمبر ۱۸۳۸ ه قشون اندس ، از فیروز پور حر کت نموده وبتاريخ بيست ماه جنوری ۱۸۳۹ به روهری رسید (۱) اكنون لازم بود که بر روی دریای اندس پلی بسته شود البته واضح است که مشقت وزحمت زیادی بکار بود ولی بالاخره کیتان تامسن وانجنیز های بنگال کامیاب گردیده وهـا کر بتاریخ ۲۴ فروری از روی آن عبور نمود (۲) بعد از آنكه شاه شجاع هفت میل بالاتر درياى روهری از در پای اندس عبور نمود پل کشتی ها از بین رفته بود در ظرف ۷ روز دسته عساکر و با رواسباب شان عبور داده شد. دسته بمبئی در مقام و کار بدها نه دریای اندس بساحل مدور آمده و از انجا برای آنکه باقوة بنگالی یکجا شود حرکت نمود. نقطه التصاق قوا شهر قندهار بود که شاه شجاع بتاریخ بیست ماه اپريل بـ آن وارد شده بود. بتاريخ هشتم ماه می (۳) شاه شجاع بر تخت قندهار جلوس نموده در حاليكه سرداران بار کزائی نورود مهاجمین شهر مذکوررا گذاشته وتجايه نموده بودند . اگر چه شبخونی بر عساکر شاه شجاع زدند ولی در اثر نقص وفهم وازتمادی که در خیمه های عسکری خود داشتند ناکام شده مایوس گردیدند. حاجی خان بعد از مراجعت خویش از جمبر وداز طرف امیر معزول و از خدمت برطرف شده بود البته این کار دوست محمد خان خبطی بوده و برای اوغرب شد زیرا اکنون که شاه شجاع بمیدان آمده بود حاجی مذ کور بادوصدر نفر سوار نزد او رفته واطاعت او را قبولدار گردید وحتی فخر ومباهات مینمود كه باعث شکست سرداران بار کرئی اوشده است زیرا او ان بگفتن اینکه نمیتوانند با قوای بزر ک وتوپ وتفنگ انگلیسان مقابله نمایند سبب اضطراب و پاس شان گردیده است (٤) سرداران مذکور عقب نشسته و به گرشك رفته ودر آن شروع بر بعضى مذا كرات نمودند ولی ناکام شدند بالاخره يكدسته عسکر تحت رهنمائی جنرال سیل عقب آنها فر ستاده شد که در نتیجه شهر را به ا و شان تسلیم نموده فرار اختيار نموده ومتشتت گشتند ( ٥ ) در همان ۱- فرنتى ترى اير ژان اندياصفحه ٥٠مولفه لا رنس ٢-دى جو رنل آب جنرال اات صفحه ٧٠ - او ٣-(دى آرمى آف دی اندس صفحه ٤١٨ مولفه هوگا، ) و ( كمپين ان سندايند افغانستان صفحه ٧٧ مولفه اوترم ) ٤- (کتاب فوق مولفه هوگا صفحات ۸٧ - ۸۸ وكتاب فوق مولفه او ترم صفحه ۱۷) فايق ايرزان اندیا جلد دوم صفحات ۱۱۵ - ١١٦ مولفه كين وجورنیزان ' بلو چستان افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٣٩٩ مولفه ميسون ) ه - (دی کامپین ان سند ایند افغانستان صفحه ۸۱ مولفه او ترم ) دی جرنل او جنرال ایات صفحات ٨٥ - ٩٠ مولفه او ) میگویند دونفرشان به ایران رفتند ویکی بکابل آمد ( فایف ایر زان اند یامولفه قين صفحه ۱۲۱) --- page 186 --- (۱۷۱) روزیکه حاجی خان به شاه شجاع اطاعت و بیعت خود را تقدیم نمود عبدالمجید خان پسر شاه پسند خان وغلام آخند زاده نیز رویه او را تعقیب نموده بیعت نمودند (۱) شاه شجاع وافسران برطانوی با همه فهمیدگی درک نمودند که خوانین درانی درحقیقت به نفوذتدین درحکومت طرفدار نیستند (۲) هنگامیکه اردو در قندهار بود کپتان دارکی بدربار کامران بجانب هرات فرستاده شد، چون قلعه هرات در اثر صدمات محاصره خیلی خراب شده بود به کپتان نادیك مقدار پولی که برای مرمت آن کفایت مینمود تهیه و آماده گردید . بعدازان سراجان کین با شاه شجاع بطرف کابل حرکت نمود، درعین زمان دوست محمدخان برای مقابله ومدافعۀ مهاجمین ترتیبات و نیاوی میگرفت چنانچه يك قوۀ مدافعوی قوی ومقتدری برای حفاظت غزنی (۳) تهیه نموده گذاشته بود که افسر آن پسرش غلام حیدر خان وایساخته بود ،وعلاوتاً آذوقه ومایحتاج زیادی در درون قلعه گرد کرده بود که برای محاصرة خیلی طولانی کافی باشد ،مقصد اواز اینکار این بود که قوای غزنی بتواند مدت طویلی مهاجمین را مشغول بسازد تا موقعی داشته غلزائیها را برانگیخته وعلاوتاً پسرش محمد اکبرخان را از خیبر با عساکر ش بخواهد، غلام حیدر خان قراریکه امیر دوست محمد خان باو هدایت داده بود سه دروازۀ قلعۀ خویش را خاکریز نموده (٤) وصرف دروازۀ کابلی را بحال خود گذاشته تا برای ارتباط ورفت وآمد اطلاعات باکابل خدمت کند، وقتی مهاجمین واصل شدند قلعۀ مذکور را مستحکم تر وقوی تر ازان یافتند که بایشان اطلاع رسیده دراپورت داده شده بود (٥) علاوه بر آن توپهای بزرگ وسنگین شان نیز عقب مانده وآذوقه نیز رو بقلت گذاشت ازین رو فیصله نمودند که در دروازۀ کابلی را پرانیده وقلعه را تحت حملۀ شدید و یورش قراربدهند (٦) چنانچه پیش از آنکه صبح روز ۲۳ جولائی ۱۸۳۹ طلوع نماید (۷) یکدسته عسکر تحت قیادت کپتان پیت از انجنیرهای بمبئی به معاونت اثولینت دوراند (که بعدها سر هانری دوراندشد) واثو تيننت میکلاود که این هردو نیز از ۱ - دی اکسیدیشن انتو افغانستان مولفه اتكنسن صفحه ۱۰۱ ۲ - فارتی نری ایززان اندیا صفحه ۱۱ مولفه لارنس - ایر (Eyre) میگوید اهالی و باشندگان اطاعت اقوام خود را به شاه تقدیم شان که با قوۀ خارجی و آن چنان وضعیتی برآنها آمده بود تقدیم کردند ، (دی کابل انسور کیشن آف ١٨٤١ - ٤٢ صفحه ٤٥) ۳ - در قلعه هزار نفر بود (کتاب فوق مولفه لارنس صفحه ۱۳ - دراو اظهار او ترم دو هزار سوار ودو هزار پیاده بود (کتاب قبل الذکر مولفه او ترم صفحه ۹۰) ٤ - دی اکسیدیشن ان تو افغانستان صفحه ۱۹۹ مولفه اتكنسن - ه - عبدالرشید یکی از پسران کاکای امیر که ازو جدا شده بود به برطانویها دربارۀ قلعۀ غزنی اطلاع داد ، (هستری آف دی واران افغانستان جلد اول ٤٤٠ مولفه کی) ٦ - برای ذکر عملیات شایان انجنیرهای مذکور پیش روی غزنی توسط کپتان تامسون وپیت به کتاب (دی کامپین ان سنده ایند افغانستان ضمیمه (۳) مراجعه شود ، مولفه او ترم ۷ - دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٨ مولفه هوگ وکتاب فوق مولفه او ترم صفحه ۹۷ --- page 187 --- (۱۷۳) جمله انجنیزهای بمبئی بودند دروازه را خراب نموده وبرقلعه هجوم ويورش کردند (۱) باین ترتیب شهر غزنی بتصرف آنها (۲) در آمده وقوماندان آن غلام حیدرخان دستگیر شده ومحبوس شد (۳) كدامهای بزرگ آذوقه بدست فاتحین که مدتی خیلی بقلت رس و آذوقه گرفتار بودند افتاد، درعین زمان لیوتینت کلونل وید با يك قواى مخلوط از سكها وعساكر اجیر بومی از لاهور حرکت نموده وشهزاده تیمور نیز با آنها همراه بود . بورود او محمد اکبر خان که در انتهای غربی خیبر خیمه زده بود عقب نشسته وبا پدر خويش پیوست وبا يك دسته وفادار ودلیر جای افواج عقب نشسته امير را گرفت تا محاذ خالی نمانده وبی انتظامی روندهد، علی مسجد بدست مهاجمین افتاده (٤) ودرة خيبر بدون تكليف واشکال مسخر کردید (٥) درین موقع که هرچه بوقوع می پیوست همانا تا کنون به نقص وزيان امير تمام شده بود خیلی اورا مضطرب ساخته وبفكر انداخته بود که دیگر چه کند . (٦) چون راه ۱ - فارتی نرى ايرزان انديا صفحه ١٦ مولفه لار نس ۲ - بهر صورت فتح بزرگ وشایان غزنی در اثر رویه وحشیانه وظالمانه که با بعضی محبوسین شد مقام خود را از دست داد (دى كامپين آف دی آر می آف دی اندس جلد دوم صفحات ۳۷ - ٤٣ و - ٥٦ - ٥٩ - مولفه کنیدی و کتاب (دى) لسيديشن افو افغا نستان صفحات ۲۰۰ - ٢٠٦ مولفة اتكنس ۳ - دی آر می آف دی اندس مولفه هو گه صفحات ١٦٣ - ٢١٢ - فارتی ايرز ان انديا جلد دوم مولفه قین صفحات ١٦٢ - ١٧٥ - در باره كزارشات فتح غزنی مطالعه شود راپورت خودسرجان كین در کتاب (دی کامپین ان سند اند افغانستان صفحه ۲۳ مولفة او ترم موجود است .دراین صبیح محمد افضل خان با پنج هزار سوار خیلی به غرمة دشمن نزديك بود ومنتظر روشنی روز بود تا خوبتر بتواند وضعیت غزنی را ببیند لاكن وقتى بيرق برطانیه را در اهتزاز ديد بكابل عقب نشست دراین جنگ تقريبا شش یا هشت هزار افغان بقتل رسيد (اوترم کتاب فوق صفحات ۱۰۰ - ۱۰۱) پیش از محاصرة غزنی محمد افضل خان خیال داشت بردشمن که تقریباً نیم میل از قلعه دور بودند شبیخون بزند در نتیجه این اطلاع سپاهیان بیچاره مجبور شدند که دوشب برسر اسب بخوابند تا آماده موقع باشند (فارتی تری ایرزان انديا صفحه ۱۳ مولفه لار نس ) ٤ - شهامت علی شرح طویلی درباب گرفتن مسجد علی ودرة خيبر نگاشته است (دی سکه اند افغانز صفحات ۳۹۰ - ٤١٢ ) ه - شهامت علی کتاب فوق صفحه ١٥ هو گه ( کتاب فوق الذكر صفحات ٤٢٣٣) قين کتاب فوق الذكرجلد دوم صفحات ٢١٣ - ٢١٤) درة خیبر بدون اشکال در اثر بپلوماسی وید و واسطه شدن غلام خان پوپلزایی که کوهستانی ها را برعلیه امیرتحريك نمود فتح شد (هستری آف دی واران افغانستان مولفه کی) صفحه ٤٧٠ ٦ - : دوست محمد خان گمان داشت که قشون انگلیس غزنی را تصرف نموده و بطرف کابل پیش خواهند رفت ازینرو محمد افضل خان وغلام حیدر خان را به غزنی فرستاد تا بردشمن حمله نمایند در حالیکه خودش حصه پیش را مورد حمله قرار داد . کی کتاب فوق الذكر جلداول صفحه ٤٤٠ وموهن لال لايف آف دی امیر دوست محمد خان جلد دوم صفحه ٢٢٤ ) . --- page 188 --- (۱۷۳) چاره را از هر طرف محصور دید بفکر صلح با شاه شجاع افتاده با نجباء و خوانین دربار خویش مسئله را درمیان نهاد که آنها نیز عزم او را تائید نمودند بعد از ان نواب جبار خان را به خیمه برطانوی (۱) فرستاده و گفت (۲) که هر چه را بشاه شجاع واگذار میشود مگر بشر طیکه با و اجازه داده شود که وزارت او را بکف داشته و غلام حیدر خان و دیگر پسرانش را آزاد نماید (۳) . نواب جبار خان از باطنی برای نماینده گی در این امر انتخاب گردید که او همیشه نسبت به شاه شجاع تمایل نشان داده و خوش بین بود . ولی شاه مخلوع ومتکبر پیشنهادات امیر را قبول ننموده وبطرف کابل مارش نمود . بعد از فتح شاه شجاع در غزنی نجبا و خوانین درانی که تا کنون باو نه پیوسته بودند نزداورفته و حضور او را دریافتند و البته واضح است که این مسئله موقعیت دوست محمد خان را بیشتر بحرانی ساخت . ولی امیر دوست محمد خان خود را نباخته و عزم کرد که تادم آخرین بجنگد و با عساکر خویش به ارغندی محاذ گرفت ( ۴ ) ( دو منزل به آنطرف کابل ) ـ وچون یقین نداشت که نتیجه وعاقبت این جنگ چه خواهد شد درباره فامیل خویش فکری کرده و آنها را بطرف بامیان فرستاد (۵) . از صورت مارش شاه شجاع از غزنی بطرف کابل صورت فتح نمایان بود وباطراف سرکها جمعیت های بزرگی از اهالی گرد آمده بود که حرکات منتظمه قشون هندی را تماشا نموده و پای آنها را گرفته بود . شاه شجاع بتاریخ شش اگست (۶) به کابل رسیده و فردای آن فاتحانه داخل شهر گردید . (۷) تمام چیزهایی که برای سطوت بخشی و شان و شکوه دخول شاه بشهر لازم دیده میشد مهیا گردید . هیئتی از نظامیان یوریپی تشکیل یافته و نماینده و وزیرمختار انگلیس مسترمکنا گتن و سرجان کین ، هیئت سیاسی و نظامی و افسران دیگر که دوباره او را آورده وصاحب تخت وتاج نیاکانش ساختند همراه شاه بودند . جمعیت زیاد و هجوم بزرگ مردمان که در کوچه ها ، و دیوار ها و بامها جمع شده بودند (۱) : شهامت علی ( دی سکهز ایند افغانان صفحه ۴۲۳ ) و کتاب ( دی کمپنی ان هندان افغانستان صفحه ۱۰۲ مولفه وترم ) . (۲) : فارو ایرزان اندیا جلد دوم صفحه ۱۷۶ مؤلفه فین . (۳) : دی اکسپدیشن انتو افغانستان صفحه ۲۳۰ مؤلفه اتکنسون . (۴) : ( دی واران افغانسان جلد دوم صفحه ٩٦ مؤلفه هیولاک ) - ( دی کابل انسوریکشن آف ١٨٤١-٤٢ مؤلفه ایرEyre وجورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد دوم صفحه ٢٢٥ ) - مؤلفه (میسون) . (٥) : دی سکهز ایند افغان صفحه ٣٩٣ مؤلفه شهامت علی . (٦) : دی آرمی آف دی اندس صفحه ٤١٨ مؤلفه هوگ . (۷) : منظره تماشایی دخول شاه شجاع بشهر کابل از طرف هوگ در شرحی تصویر شده است طوریکه او خودش تمام واقعات را بچشم خود دیده است ( کتاب فوق صفحه ٢٥١ - ٢ ) . --- page 189 --- (١٧٤) ورود شاه را با وضعی سرد و بیحسانه تلقی کرده (١) ووقتیکه شاه سوار شد صرف برخاسته ووقتی گذشت واپس نشستند . شاه شجاع برای مدت سی سال بالاحصار کابل را ندیده بود وقتی دید که خرابیهایی در اثر جنگ های داخلی وفرو گذاری وعدم توجه در آن رو داده است بی اختیار اشك از چشمان اوسرازیر گردید و هنگامیکه برای اعضای خاندان و نوادگان خویش از خاطرات گذشته وعظمت و جلال او را که در روزهای جوانی و شباب خویش داشت حکایت می کرد و میگریست . قراریکه قبلا دیدیم دوست محمد خان در ارغندی مکان گرفته بود تا با شاه شجاع بجنگد ولی طرفداران او مضطرب گردیده و خود را باختند ازینرو خودش با پسر خویش محمد اکبر خان فرار اختیار نموده و در حالیکه تمام توپخانه خود را بجا گذاشتند بطرف بلخ گریختند . (٢) یکدسته قشون برای تعقیب با رکزائی های مذکور از طرف کپتان اوترم فرستاده شد ولی بعد از پنج روز مراجعت نموده و بمرام خویش نرسیده بودند . در باره ناکامی در راه توقیف دوست محمد خان ساخته کاری وسازش های حاجی خان خیلی دخیل بود و حتى المقدور تا میتوانست اشکالاتی بمیدان می آورد که از دستگیر شدن امیر جلو گیری نماید . (٣) ازینرو شاه بر او سخت گرفته امر داد که او را در بالاحصار محبوس سازند و اگر بفکر فرار بیفتد هدف گلوله تفنگش بسازند.(٤) قوای قزلزاله کر سکها بسر کردگی لیوتننت کلونل ويد وبهمراهی شهزاده تیمور بتاریخ سوم ماه سپتمبر سنه ١٨٣٩ به کابل رسید . امیر دوست محمد خان در بلخ طرفدارانی پیدا کرده و بفكر تجویز آینده افتاد ولی بعضی از معاونین او در موضع سیغان بادشمن شان مقابل شده و بعد از زدو خوردی هزیمت یافتند، درین وقت مکاتبه با شاه بخارا داشته و فیصله کرد که در پایتخت قلمرو پنا گاهی برای خود یافته و بدان جا برود . بهر كيف نسبت به مخالفت بر ادرش (١) ، قرار اظهارات لارنس اهالی خیلی بی اعتنائی نشان داده و شاه جدید خویش را اهمیت نداده و خوش آمدیدی باو نگفتند و رضایتی از تخت نشینی او اظهار نمودند ه از روی حقیقت قلوب شان در رکاب شاه نخست شان بود که اکنون در ماورای هندوکش آواره و سرگردان میرفت ، ( فارنی تری ایرزان اندیا صفحه ٢٥ ) . (٢) ، خیمه را مهاجمین متصرف شدند ( هستری آف دی واران افغانستان جلد اول صفحه ٤٥٩ مؤلفه کی . (٣) ، دی کابل انصورکشن آف سنه ١٨٤١ - سنه ١٨٤٢ صفحه ٧٤٠ اثر ایر - راجع بشرح تعقيب دوست محمد خان به كتاب فوق الذكر لارنس صفحات ١٩ ٠٠٠ مراجعه شود - دی کمپین ان سندابند افغانستان صفحات ١٠٣ - ١١٤ تالیف اوترم ودی اکسپدیشن ان تو افغانستان صفحات ٢٩٤ - ٧ - تالیف اتكنسون . (٤) ، دی آرمی آف دی اندس صفحه ٢٥٦ مؤلفه هوگت - قرار اظهار میسون نسبت به غداری خویش به هند فرستاده شد ( جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اینددی پنجاب جلد سوم صفحه ٢٩٩ ) . --- page 190 --- (١٧٥) نواب جبار خان فامیل امیر و پسرانش باطرفداران وپیروان او در خلم به حفاظت برادرش گذاشته وسپرده شدند . حکومت بخارا پناه گزینان خویش را بعزت شایانی استقبال نموده ولی بعد چندی اوضاع میزبان نسبت به مهمان تغییر یافته و حرکات آن ها را تحت مراقبت قرار داد وعلاوتاً اجازۀ خارج شدن از پایتخت را ندا شتند (١) در حقیقت تصاحب شاه شجاع برتخت وتاج کابل فتح نبوده يك کامیابی شمر ده میشد زیرا قوای مهاجم بدون هیچ مخالفت شدید و یا مانع و اشکالی بزرگ در راه آنچه خواهان بودند به مقصد رسیدند . قشونی که دوست محمد خان حصه بیشتر عایدات مالیاتی خود را بر آنها و برای آنها صرف کرده بود در بندر درۀ خیبر برای جنگ با سکها جاداده شده بود که بدون هیچ بورود کلنل ویدعقب نشست (٢) سرداران قند هاری که حاجی خان ایشان را تنها گذاشته بود نتوانست بمقابل شاه شجاع وقوای خا ر جی مقاومت نموده و کاری از پیش ببرند. غزنی نیز که دوست محمد خان توقع دا شت مدتی دشمن را مشغول خواهد ساخت آنهم سودای خام شد ودر خود کابل نیز احدی در مقابل دشمن برنخاست از ینرو اغلب گمان میرود که اگر شاه شجاع را بحال خود میگذاشتند وادارۀ مورا بکشخص وی میساخت در بدست آوردن اقتدارات از دست رفته اش کامیاب میگردید زیرا از حیث لیاقت و کفایت کم استعدادنبوده البته حقیقت دارد که شاه شجاع طبعاً بزدل وترسو بود ولی وجود يك دسته افواج تنخواه خوار منظم هندوستانی او را معتمد ومقتدر گردانید واز طرف دیگر دارائی کلید رز مام امور وموفقیت وا همیت سلطنت کابل – غزنی وقندهار بر قوة اوافزوده و در مقابل هرزد و خورد و مخالفت داخلی مملکت با و شاء میداد و تنها يك فرج خیلی پرقوت و توپ خانه مقتدری بکار بود که او را از اوج اقتدار افگنده و متزلزل بسازد. البته واضح است که بدست آوردن دل نجبا ء وخوانین خیلی ضروری بود. شاه به آن خیلی زیاد احتیاج داشت ولی چیزی که میتوانست این خوانین جاه طلب را راضی وقانع سازد دخیل آنها در خدمات ملکی و عسکری بود ازینرو شاه شجاع میتوانست بدون هدایات سفیر انگلیس ومداخلت افسران نظا می موقعیت ومقام خود را حفظ کند (٣) ولی بشرطیکه پالیسی مالیاتی او محتاطانه و معقولانه طرح میشد علاوه بر آن يك منبع استفادۀ دیگر نیز داشت که عبارت از كمك وهمراهی پوپلزائی ها بود که دایشان را از خود ساخته میتوانست بگرد این نقطه دائره تشکیل (١) هستری آف دی واران افغانستان جلد اول تالیف کی صفحات ٤٠٤- ٤٠٨ وه دراثر حبس دوست محمد در بخارا فامیلش که شامل دوصد و چهل ونه نفر بودند خود را بحکومت انگلیس تسلیم نمودند که در غزنی جا داده شده تا آنکه هر وقتی بتوانند ایشان را بهندوستان بفرستند کار آسان باشد. حیات بریکید ان افغا نستا ن تا لیف گليگ صفحه ٥١. (٢) فارتی تری ایر زان اندیا صفحه ٢٧ تالیف لانس . (٣) فارتی تری ایرزان اند یا صفحه ٦٠ تالیف لارس . --- page 191 --- (١٧٦) بدهد که به مفاسد و زانی ها (۱) تمام شود در حالیکه دوستی قدیم او با غلزائی ها نیز قابل استفاده بوده ولی بهر کیف بعضی صفات و چیزهای وجود داشت که نشان میداد سدوزائی ها بطور کامل و درست قابلیت و اهلیت حکمرانی را نداشته . شاه شجاع شخصاً مطلق العنان وخود نمابود و درعین زمان در انترسن جسماً وعقلاً ضعیف بوده دارای ثبات نبود، سدوزائیهای جوان نیز هیچکدام دارای قوه اخلاقی و استعداد و لیاقت طبیعی نبودند تا بطور حقیقی به پدر سالخورده شان معاونت نموده و توقعی از ایشان برود، علاوه بر آنمردم شاه شجاع را بدست يك طایفه بدقسمت و طالع تلقی نموده از اتحاد در بخت با و خوف داشته و خیلی احتیاط میکردند بخت خود را با و نیازمایند در حالیکه دوست محمد خان نسبت به شهرت قوه و شجاعتی که داشت میتوانست از همه کس معاونت بطلبد اگر به تمام قبایل درانی نمی توانست رو بگرداند اقلاً با بارکزئیها میتوانست ازین راه پیش بیاید. ازینرو مواقع وفرصت های اتفاقی که به شاه شجاع داد و او را بگرفتن تخت و تاج از دست رفته اش کامیاب گردانید چنین بود و دیده شد که از عالم فرار او را قادر به اقامت قصر سلطنتی ساخت ولی این مرغ های امید پیش از آنکه آشیانه بسازندرم کردند اولیای اموری برطانوی یعنی سفیرو کماندوان چیف فیصله کردند که نصف قشون مهاجم تا آنکه شاه بتواند موقعیت خود را مستحکم ساخته و از كمك ومعاونت افواج خارجی مستغنی شود در اشغال مملکت مصروف بوده وبکار خود ادامه دهند . مكناتن ازین كار عفو خواست زیرا درینوقت توسط داکتر لارد برایش احوال آورد که دوست محمدخان از بخارا فرار نموده و در قندوز مسکن گرفته تعداد زیاد مردم فوج فوج بدور او جمع می شوند، داکتر لارد وقتی بر سر راه خویش بطرف بامیان بود این خبر برایش رسید . او میرفت تا در آنجا برعلیه سه پارتی، یکی امیر بخارا که کرنيل ستودرت را محبوس ساخته بود ، دیگری یک حصه قوای روسی که در اورنبرك گرد آمده و قصد خیوه را داشت و سومی نواب جبار خان که قرار اطلاع واصله در خلم اغتشاش تولید کرده بود مظاهرات عسکری و نمایش قوای نظامی نشان بدهد .(۲) بهر کیف این اخبار که امیر دوست محمدخان درقندوز داخل اقدامات شده است از طرف همراهان افغان او جعل شده واختراع ایشان بود که چون نمیخواستند در آن موسم سال در هندوکش راه بپیمایند میخواستند اینصورت داکتر لارد از مارش او در آن منطقه منصرف ساخته و به مراجعت بكابل وادارند با آنهم پیش از آنکه حقیقت امر مکشوف شود نماینده برطانوی، مستر مکناتن خویشتن را نزد کماندوان چیف و گورنر جنرال رسوا ساخته بود. (۱) ( دی سکهز اند افغانز صفحات ٣٠٥ - ٦ ، ٣١٤، ١٥٠ - ٣١٩ - ٢٠ تالیف شهامت علی و ( لایف آف دی امیر دوست محمدخان جلد دوم صفحات ٢٧٢-٨٠ مولفه موهن لال) غلام محمد خان پوپلزرائی از درك بر انگیختن کوهستانیها برعلیه دوست محمد خان به شاه شجاع خدمت بزرگی کرد. (۲) هستری آف دی واران، افغانستان جلد اول صفحات ٤٩٦ - ٥١٣ مولفه کی --- page 192 --- (۱۷۷) و او نمی خواست که خود را پس نکشد. این فیصله بهر کیف برای شاه وقشون اندس خوب ثابت نشد. (۱) دوراند تمام وقایع آنوقت را بطرز خیلی خوب وواضح درچند حکم بیان میکند. البته دوراند شخصی است که صلاحیت اظهار نظر ودادن انصاف وقضاوت را درین زمینه دارد. او مینویسد: «پادشاهی که بازیچۀ دست دیگران بود ادارۀ امور مملکتی چون بهدایات انگلیسان ومخالف احساسات افغانی بود. مردم از آن تنفر داشتند (۲) .سفیر برتانیا پادشاهی حقیقی شمرده میشد (۳) وشاه به نیروی رخشندگی بر چه بریتانیای حکومت کرد. واقدامات خود را هر قدر خشن وناگوار می بود پیش میبرد (٤) آذوقه ولوازم یک قشون واردوی با آن بزرگی از منابع يك مملکتی چنین فقیر تهیه میگردید (٥) موقع شاه شجاع برتخت کابل فوق العادۀ متزلزل وناپایدار، بی اساس وبیاخبر معین، مخاطره آمیز مبنو برد اغواء دیگران بوده واگر چه مگناتن (۱) ناگفته نماند وباید بخاطر داشت که شاه شجاع خودش سبب وعلت انگیزه داشتن يك حصه افواج انگلیسی در افغانستان گردیده ومسؤل این امر بود اگرچــه بعدها دانست که در صورت حضور آنها آزادی او بازیچۀ دست بریتانیائیها است. شاه از خوانین بزرگ مملکت خوف داشت زیرا همان اشخاص بودند که چند سال قبل او را از مملکت رانده بودند و غرور او نمیگذاشت با آنها دوستی نموده از راه صلح پیش بیاید. ولی توقع داشت که حکومت را بدست خود اداره کند لذا خواهان بود که قوۀ بریتانیایی را ایاخود داشته باشد تا در مقابل خوانین مذکور بتواند ایستادگی کند و آن را ازپا بیفکند . (۲) - دی سکهرا بند دی افغانز صفحات ٢٧٩-٨٢ تالیف شهامت علی (۳) دی کفته ریویو دسمبر ١٨٤٠ وهستری آف دی افغانز صفحات ٣٢٠ - ٣٣٥ تألیف فریزر . (٤) مگناتن بزرگترین اقدام او این بود که بجای آنکه رضایت نجیبان، خانان را جلب کند واز آنها استمالت نماید آنهارا ازپا افکنده واز اقتدار محروم بسازد خوانین قومی معزول شده و بجای شان بریتانیاییها مقرر شدند که بدستهای عسکری که نوتربیه وتعلیم کرده بودند یعنی خیبریها جزيلجیها، کوهستانیها وجانباز در قلعه های مختلف تقسیم شده ومالیات را جمع میکردند . نه تنها خانان بیزار بودند بلکه در بین عساکر اجیر افغانی و افسران بریتانیایی نیز رشتۀ اتحاد وجود نداشته وهر وقتیکه میدانستند کاری از پیش نمیتوانستند ببرند این عساکر این رشتۀ ضعیف را بکلی قطع میکردند (هستری آف دی افغانز صفحه ٤٤١ - ٣٤٠ ) تالیف فریزر (٥) - دی فرست افغان وار اینداتس کازس صفحات ١٩٣ -١٩٤ قرار اظهارات فاریس تمام این قشون وتهاجم عبارت از «يك جور وجفا، استبداد مطلق وغضب نمایان بود ( دی افغان وار صفحه ١٥ تالیف دوراند ) --- page 193 --- (۱۷۸) خویشتن را به محبوبیت شاه شجاع قانع میساخت و با آن عقیده داشت یا اینکه بهتر بگویم میخواست و کوشش میکرد یقین داشته باشد که افغانها شاه مخلوع شان را باحساسات خیل نيك تلقی کرده و می پرستند ولی با آنهم نمیتوانست جرأت کند که خود را کناره نموده و به قوای هندی بریتانیایی امر مراجعت داده و شاه را بارعایای پرستنده او تنها بگذارد از روی حقیقت از همان روز اولی که بریتانیاییها مملکت را اشغال کردند حتی در موقعیکه امیر مفرو رهند از سرحدات افغانستان خارج شده بود توطئه ها و شورشهای در هر وادی و هر کوهساری مایه مهاجمین دیده می شد ! در عین وقت در ماه اکتوبر ۱۸۳۹ خیبریها که قبلا بازوی قوی شاه شجاع بودند در اثر تقلیل معاش خویش بغی نموده و بتاریخ پانزدهم ماه مذکور وقتیکه سرجان کین میخواست بهند مراجعت کند مجبور شد که در سر راه خویش جنگ کرده و بجنگ از دره مذکور عبور نماید (۱) در ماه می ١٨٤٠ غلزاییها انقلاب نموده و به رویه سختی که از طرف قواییكه از قندهار بسر کوبی شان فرستاده شده بود دیدند تسلیم شدند (۲) پیشتر بطرف جنوب یعنی در بلوچستان نیز وضعیت خوب نبوده و اغتشاشاتی وجود داشت انگلیسها درینجا خبط بزرگی کرده و خیلی کار غلطی نمودند زیرا خان قلات را بقتل رسانیده و فرزندش را از حقوق موروثی او محروم ساختند . بالاخره برای تلافی این امر مجبور شدند که شاه نواز خان را که پرورده ایشان و سایه نشین شان بود و بر مردمان کلات بحیث حاکم مقرر نموده بودند ترك كنند و ازو صرف نظر نمایند . پسرخان مقتول دوباره بر تخت پدرنشانیده شد هر چند این مسأله دیری دوام نکرد، نمایندگان بریتانیایی بقتل رسیده يك دسته فوج ایشان هزیمت کرد . روابط شان برهم خورده و گسیخته گردید و وقتی بلوچستان اداره و انتظام در آمدند که از قندهار عساکری بآن طرف فرستاده شد (۳) بتاریخ ١٥ جولائی نواب جبارخان با فامیل برادرش و برادر زاده هایش در اثر قوه عساکر انگلیسی و سپاهیان اجیر شاه شجاع در وادی شمال هندو کش مجبور شد که تسلیم گردند . (٤) بهر كيف اتفاقاً دوست محمد خان و دو عزیزانش از مراقبت و حفاظتی که در بخارا تحت آن در آمده بودند (٥) نجات یافته و دیری نگذشت که امیر موصوف بر سواحل طرف چپ دریای اکسوس ظهور نموده و توطئه ها و مذاکراتی ۱ ـ بيولاك ذي واران افغانستان جلد دوم صفحات ۲۲۲ - ۲۲۳ ) و شهامت علی ) ذی سکهزایند افغانز فصل بیستم ) . ۲ ـ فارنریتی برزان اندیا صفحه ۳۹ تاليف لارنس ) ۳ ـ لایف آف دی امیر دوست محمد خان ۲۲ جلد دوم صفحات ۲۰۰ ۲۰ تالیف موهن لال . ٤ ـ «دی اکسپید یشن ان تو را افغانستان صفحات ۲۳۱ - ۲ تالیف اتنکنسون . ه - كتاب فوق صفحات ۲۳۳ - ٤ . --- page 194 --- (۱۷۹) بطرفداری راه او شروع شد (۱) در کابل وکوهستان دوست محمد خان نمایندگانی داشت که فوری شروع باقدامات نموده و برای او طرفدار پیدا میکردند در حالیکه پسرانش عظیم خان وشیر علی خان در علاقه زرمت ( ۲ ) بداخل اقدامات شدند. تاغلزاییها را بر انگیخته وبمعاونت خویش تحريك نموده با خود همدست شان بسازند. در حدود اواخر ماه آگست از بکها تحت قیادت محمد افضلخان در موضع باجکاه بر لیونتنت ریتری حمله نمودند . اگرچه این حمله از طرف بریتانیا پسپار د کرده شد ولی باهم ریتری مذکور به سیغان برگشت که در آن جا قوای تازه باو پیوست . از پشرو بمعاونت قوای تازه رسیده لیونتنت مذکور گمان کرد که اکنون میتواند بقوه که دارد در بین وادی جمرود حرکت نماید ولی در اینوقت شنید که دوست محمدخان با عساکر زیادی پیشرفت میکند و پیش می آید عقب نشست . این عقب نشینی خوشبختانه تاثیر خوبی کرد زیرا عساکر افغانی او را گذاشته و با میر دوست محمدخان پیوستند . بتاریخ هفدهم ماه سپتمبر بهر کیف ازبکها از طرف کرنل دینی شکست فاحشی خورده ؛ دوست محمد خان و پسرش باخوانین خلم وقندوز که با ایشان پیوسته بودند از میدان جنگ گریخته (۳) بکوهستان فرار نمودند که در آن جا بخوبی پذیرفته شدند . دیری نگذشته بود که علنا اقدامات بر دوست محمدخان قوت گرفته و زیاد میشد، و يك قوۀ عسکری ـ تحت قيادت جنرال سیل با یافتن زی وثبات زیادی در کوهستان مواجه شد (٤). فهذا قوه های زیادی تحت استعمال آمد تا اینکه مساعی دوست محمدخان وطرفداران او را عقیم بسازد . این اقدامات خیلی موثر واقع شد و اگرچه دوست محمدخان خویشتن را در جنگ مشهوره پروان دره ، گرفت (٥) و نهایت ثبات نشان داد بالاخره فیصله نمود که اگر دلیرانه خویشتن را بدست خود بدشمن تسلیم نماید از آنکه دوستان زبانی او را اسیرایشان بسازند بیشتر محتاطانه و پر اهمیت خواهد بود ٦ـ ۱ـ فارتی تری ایرزان انديا صفحه ٤٠ مؤلفه لارنس وهـتری آف دی واران افغانستان جلد اول صفحات ٥٤٦ ـ ٧ تاليف کی . ۲ ـ کتاب سابق الذكر تاليف لارنس صفحه ٥٠ ٣ فارتی تری ایرزان انديا تاليف لارنس ـ صفحات ٤٠ - ٤٢ ٤ کتاب فوق صفحه ٤٣ ـ بعضی قبایل وزیری نیز انقلاب نموده وازجلال آباد عسکری بمقابل آنها فرستاده شد . ه کتاب فوق لارنس صفحات ٤٤ - ٤٨ و (دی جورنل آف جنرال ايات صفحات ١٧٧ - ۱۷۹). بهر کیف میسون موضع این جنگ تاریخی را در نتم دره نشان میدهد (جورنیزان بلوچستان ، افغانستان اپنددی پنجاب جلد سوم صفحه ۲۹) ٦ـ دی جورنل آف جنرال آیات مولف او ـ صفحه ۳۷ ـ و نیز مکاتیبی بپسران خویش محمد افضل خان ، محمداعظم خان ، وشیر علیخان نوشت که اولی در نجر و و دو نفر اخیر الذکر در زرمت بودند (فارتی تری ایرزان اندیا مولفه لارنس صفحه ٥٠ وهستری آف دی افغانز تالیف فریر صفحه ۳۳۹ ) --- page 195 --- (۱۸۰) این واقعه بتاريخ چارم ماه نومبر ١٨٤٠(١) بوقوع پیوست. در دوازدهم ماه مذکور (٢) توسط کیپتان پیتر نکوسن بهند فرستاده شده مدتی در لودیانا بسر برده وبعد ازان بكلکته عزیمت داده شد پسرش محمد افضل خان نیز با او یکجا بود (۳) ۔ سکها نیز درین وقت از بريتانيا رشك می بردند وحسد میخوردند و بگائی از موقع غلط عسکری و نظامی معاونين ظاهری زبانی خویش آگاه بوده شدت می کوشیدند تا اهالی ولایت ومناطق بين پشاور وکابل را تهييج وتحريك نمايند كه از ایشان کنده شوند در قندهار شهزاده تیمور از طرف شاه حکومت میکرد ولی خیلی عجیب است مامورینی که بدور وپیش او دیده میشدند اشخاصی بودند که صرف بودن و همراهی آنها باشاه شجاع در زمان دوری از وطنش بآنها حق اشغال کرسی را داده وصرف از همین نظر منتخب ومقرر شده بودند . ملا شکور اسحق زایی وزیر شهزاده بود این شخص از هوا خواهان وطرفداران قدیم شاه شجاع بود و انتخاب و تقرر مامورين سابق الذكر نیز از طرف او صورت گرفته بود. مردم از طرز اداره خوشنود بودند وبا وجوديكه ملا شکور از شغلش معزول وبجای اومحمد عثمان خان پسر وزیر زمان شاه وفادار خان مقرر گردید با هم عدم رضایت اهالی بشدت وعجله زیاد شده و روز بدتر بود. مامورين قندهار آنقدر حریص ووجدان فروش و پست فطرت بودند که میجر را ولنسن افسر سیاسی وجنرال نات قوماندان عسگری قندهار به زحمت و تکالیف دچار شدند صرف در اثر معاونت ونیروی قوای نظامی بریتانیایی بود که آتش سوزنده قلوب رعایا در مقابل ظلم وا ستېداد شاه شجاع خاموش میگشت و حق انقلاب جویی آنها پامال میگردید . با وجود آنهم در ماه دسمبر ١٨٤٠ اختر خان علی زائی خان زمین داوريك جماعت بیچاره را که بستوه آمده بودند و نا راض بودند متحد ساخته در حصه جنوب مملكت اغتشاشی تولید نموده و حزب شاه پرستان وهوا خوا هان شاهی را پراکنده ساخت . البته درست است که فتح و يمر در مقابل عارائیها در ٩ ماه می، غلبه گریڤین بتاريخ ۱۷ اگست وکامیابی چیمبرز بار دیگر دره ماه اگست انقلابیون جنوبی را مجبور بتسليم وانقیاد ساخت ولی این غلبها وکامیا بی ها افسران سیاسی و نظامی قندهار را نتوانست درباره اوضاع وحالات حقيقى وحقيقت گزارشها فریب بدهد. زیرا آنها بخوبی می فهمیدند که روح انقلاب در فضای مخفی احساسات مردم زنده وجنبده بوده و در هر طرف آثار وعلایم اغتشاش دیده می شود و مقدمات مبرهنین برای شورش تهیه میگردد. ولی تمام اخطار و گوش زنیهای میجر رالسن در قندهار و یا لنجر در کوهستان بباد هوا رفته و در اولیای ١ درين وقت دهم اکتوبر سنه ١٨٤٠ زمانشاه مکتوبی به سلطان محمد خان نوشت كه سکھا وبار کزانی متحد شده برعلیه شاه شجاع که مملکت خودرا بیکارا نداخته است بجنگند واینکه او (زمانشاه) شاه ساخته شود (هستری آف دی واران افغانستان جلد اول صفحه ۲۳ نوت مولفه کی ودی اسپدیشن ان تو افغانستان صفحات ٣٦٧-٦٨ تاليف اتكينسون ۲ كتاب فوق الذكر تاليف او صفحه ٣٧ ۲ كتاب فوق الذکر تا ليف لارنس صفحه ٥٢ --- page 196 --- (۱۸۱) امور که براه غلط روان بودند تاثیر نکرده (۱) علل دیگری نیز وجود داشت که سلامت خارجیان را بخطر عرضه داشته و در قلوب افغانها تخم نفرت و خصومت زهر آگینی را میپرورید قبائل غلزایی که در منطقه بین کابل و جلال آباد بسر میبردند از معاشات خویش محروم شدند (۲) و ازینرو رو براست و علناً متقلب گردیده شورش نمودند (۳) علاوة اخباری در کابل شیوع یافت که قرار آن میگفتند که مکناتن در همین زودیها بهند رفته و ادارۀ حکومت بامبیی را که باو تفویض شده بود بدست میگیرد و بعضی از خوانین بسیار با نفوذ و رسوخ از مملکت تبعید کرده و آنها را با خود به هند خواهد برد دیری نگذشته بود که امین الله خان لوگری از طرف وزیر شاه مورد تهدید واقع شد (این وزیر بلقب نظام الدوله یاد میشد) این تهدید باعث شد که حالت و موقعیت کابل را بحرانی بسازد. جنگ های سیل با غلزایی ها که هنوز فیصله نشده بود عظمت فتح نمایانی را بخود گرفته و مژدۀ آن در سرتاسر مملکت انتشار یافت در حالیکه معاهدۀ نیز بین که بواسطة میجر مک گریگور با ایشان منعقد میشد به اخبار مبالغه آمیز فوق رنگ بخشیده در عین زمان محمد اکبر خان نیز بفرار و نجات خویش از بخارا موفق شده و اکنون موقع یافته بود که قیادت انقلابیین و جنبشهای ملی را علیه مهاجمین بدوش بگیرد کوهستانیها که در اثر بربادی خاندان، خرابی دهات، انهدام قلعه های خویش خیلی زیان دیده و زیان دیده بودند، نیز دل برداشته و مصمم شدند که انتقام بگیرند. سوء سیره مجدی - حلقه شان بیش ازان به مدافعۀ قلعۀ خویش در تندره پرداخته و امتیاز و پیشقدمی را درین اقدامات بخود کسب کرده بود. در اثر تهییج و تحريك ملاهای شان کوهستانیها با قدامات خویش شروع کرده و بنابر هدایت محمد اکبر خان بتاریخ اول ماه سنه ۱۸٤١ بشهر کابل داخل شدند که دران با شورشیان غلزائی و امین الله خان لوگری و دیگر معاونان او یکجا شدند. خان لوگری مذکور که قبل برین مصداق و معتمد شاه بود که بسفیر و نمایندگان انگلستان اعتماد داشت از همه چیز اطلاع داشت و موقعیت را بخوبی می فهمید ازینرو فیصله شد که باید اقدامات فوری شروع و معملی شود. صبح روز دیگر حمله شدیدی بر پایتخت وارد آمد و در تمام شهر غوغا برپا شد. برنس بقتل رسید (٤) و يك صدو هفتاد هزار پوند از خزینه بیرون آورده شده (٥) شاه شجاع فوراً از عسکر رقابتی كمك خواست ولی کوشش بی احتیاطانه کمپبل که افسر عساکر هندی شاه بود در راه نجات دادن برنس و خزینه بکلی عقیم ثابت شد ورنه در حدود چهار هزار و پنجصد نفر عسکر در پاركها موجود بود که تحت قیادت يك افسر (۱) هستری آف دی واران افغانستان جلد اول صفحات ۶۱۵- ۱۸ تالیف کی. (۲) فبارتی شری بیرزان اندیا صفحه ۵۷ تالیف لارنس (۳) راجع به تشریحات شروع طغیان و فتنه به کتاب فوق الذكر لارنس صفحات ٦١ مراجعه شود (٤) هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ۹ - ۱۰ مولف کی (٥) کتاب فوق صفحه ۱۳ نوٹ وری جور نل آف دی دس استرزان افغانستان صفحه ۳۵ تالیف سیل. --- page 197 --- (۱۸۲) کار دان و فعال میتوانستند نائره انقلاب را خاموش سازند ولی جای استعداد و قابلیت را بی کفایتی و عدم استعداد اشغال نموده بجای سر کائن میجر جنرال الفنستون قرار گرفته که هر چند يك نفر افسر محبوب و قابل وصف بود با هم از درله قوه ثبات فزیکی ضعیف وعلاوة دارای ضعف نفس بوده قوه قضاوت وفیصله نداشته شخص مترددی بود. گوئی این تردد او بدیگر افسران ولیدرهای نظامی نیز سرایت کرده بود که باعث عدم فعالیت فوج اردید و البته واضح است که نتیجه خوبی را نباید متوقع بود . يك نوع ضعف خارق العاده سماوی برقلوب ایشان مستولی شد گویی در اثر ارتکاب جرم بزرگی قهر وغضب خداوندی تحريك شده وعساکر مذکور را در اثر بیدل ساختن افسران وقوماندانهای ایشان و بیحس نمودن اعصاب و بازوی راست انگلستان سرنگون و پژمرده ساخته چنان بیحرکت شان کرد که دیگر یارای ایستن در مقابل دشمنان خویش نداشتند در ۲۳ دسمبر نماینده انگلیس و کپتان تریور در ضمن ملاقات با محمد اکبرخان بقتل رسیدند (۱) در شش جنوری ١٨٤٢ عقب نشینی مضطربانه مشهور بطرف جلال آباد شروع شد(۲) يك هفته بعد داکتر برایدن خبر واقعه را بافواج جلال آباد آورد که در قشون الفنستون توپی وتوفنگکی، مقام و منزلت، شرافت و افتخار او تماماً تباه شده بربادرفت (۳) عقب نشستن قشون انگلیس از کابل و کوشش محمد اکبر خان برای غلبه بر افواج رسیله در جلال آباد با بواسطه خدعه و یا بوسیله قوه بیگمانه زیاد هوا خواهان و طرفداران گرد آورده وشاه شجاع را بحال خود گذاشت که برای خود طر فداری چند پیدا کرده ومساعی لاطایل خود را کرده برود شهزاده شاهپور که بشدت برای قیام سلطنت پدوش میکوشید در ترغیب خوانین کابل بملاقات شاه کامیاب گردید وشاه رسماً آنها را بتاريخ (۱۹) فروری ١٨٤٢ بار داد. محمد اکبر خان طبعاً ازین اطلاعات انعکاسیکه خلاف خواهش او کبر از شبهای پایتخت کسب کرده بودخوشش نیامده و از ناگامی خود در جلال آباد خیلی متأثر شد ازین رونامیتوانست خوانین وسرکردگان قوم را مجبور ساخت تا شاه را اجباراً وادارند که طرفداری خویشتن را نسبت بملیون اعلان کند میر حاجی پسر بزرگ ترین ملاهای کابل در راس آنها قرار گرفته وعده زیادی از غاز یها بابیرق های مهتر از کابل بطرف جلال آباد روانه شدند تا در مجاورت جلال آباد با هموطنان خویش یکجا شوند وشاه شجاع نیز بطرفداری آنها عزم کرد با ایشان یکجا برود . بتاريخ (۲) ماه اپریل شاه در سیاه سنگ که بفاصله دو میل از بالا حصار فاصله دارد خیمه زده فردای آن روز مذاكرة باخوانین بزرگ (٤) بعد از اختتام مجلس تحت فشار (۱) فارنی پیرزان اندیا صفحات ۱۱۸ - ١٢٤ راجع به قتل خيانتكارانه سفیر یا نماینده انگلیس ملاحظه شود تالیف لارنس . (۲) کتاب فوق لارنس صفحات ١٤٣ ۰۰۰۰۰ دی کابل انسور یکش آف ١٨٤١ ٤٢- صفحات ۲٥۰ - ۲۹۳ مؤلف وسلیز بر یگیمان افغا نستان تالیف صفحات ۱۳۹ . (۳) کتاب فوق الذکر دوراند صفحه ۳۷۸- . (٤) معلوم میشد که برای فرار ودوری دیگری از وطن کمربسته است زيرا يك خریطه بزرگی در کمر بسته بود که قیمتی ترین جواهر خویش رادر آن جا داده بود که به پنجاه لك روپیه بالغ میشد . --- page 198 --- (۱۸۳) افکار وخيالات واهى وتاريك خويش درآمده خيلى مضطرب و سراسيمه شده ببالاحصار آمد وشب را به تشويش وبيقرارى بروز آورد، روز دیگر (۱) عزم کرد که دوباره به خیمه خويش برود ولى بالاخره بعد از يك تردد زیاد درمو كب خو يش داخل شده وبرای همیشه با قصر سلطنتى وداع گفت. در آغاز شورش یکدسته از حزب مليون نواب محمد زمانخان بار کزائی را بحیث امیرخویش مقرر نموده وامارت او را اعلان نموده بودند(۲) پسرش شجاع الد وله اکنون از حرکات شاه اطلاع يافته وتمام شب را در احاطه بین الاحصار وسياه سنگ، گذرانیده وانتظار میکشید . وقتیکه موکب شاه شجاع نزديك اورسید همراهان او برشاه وكما نيكه با او بودند فیر كردند شاه شجاع مضطربانه از بين موكب باحيان خویش خود را بيرون انداخته واز مول جان براى آنکه از گلوله هاى دشمن محفوظ بماند دريك جويى که خشك شده بود خود را پنهان ساخت شجاع الدوله سوار شده واز پی مو کيش که تا هنوزهم حالان آن را بدوش داشته وبه سرعت زیادی بطرف بالاحصار می بردند شتافت ولی وقتی به آن واصل شد مایوس گردیده و دانست که شاه شجاع نجات يافته است در ینجا روحیات خودرا باخته و بیدل شده میخواست فرار كند و چه فرخان که از معاونین بزرگ اوبشمار میرفت جلواسپش را گرفت وگفت نبايد کاری راكه بعهده گرفته است دراثر یأس آنقدرها بزودی ازدست دا ه واز عزم خويش منصرف شود، پس ازان بدقت تمام بجستجوی شاه شجاع شروع شد تا آنكه بالاخره او را يافته وفوراً هدف گلوله ساختند (۳) جواهرات گران بهائی را که در کمربود مخفی ساخته بود ازنزدش گرفتند و بعد ازین که همه کز را رشاد خاتمه یافته وكار انجاميد یكی از حاضر باشان او که از مرحله اول قریب بود در موضع خویشتن پنهان ساخته بودبیرون آمده نعش اورا به بالاحصار تقرداد . اعضای خاندان شاهی وطرفداران شان شهزاده فتح جنگ را درتخت نشانیدند (4) اگرچه شهزاده مذکور غلبه های کوچکی برطر فداران زما نخان یافت بالا خره مجبور گردید که عقب نشسته و دربالاحصار خودرا محصور بسازد وقتیکه امین الله خان لوگری خودرا از او جدا ساخته وعندالورود محمد اكبرخان بكابل با اويكجاشد دیگر فتح جنگ بكلی ضعیف وناتوان گشت اكبرخان در این وقت زخم برداشته و غرور او نیز در اثر جنگ میدان با قواى محافظ ومدافع شهرجلال آباد كاسته شده بود (ه) نجات جلال آباد دراثر پیشرفت (1) چارم اپريل ١٨٤٢ - (2) هسثری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه 032 مو ندى جورنل آف دى اس آفترزان افغانستلن صفحه 66 تاليف سيل (3) هسثری آف دى افغائز صفحه ٣٩٢ تاليف فرير 4 - سيلز بريكیدان افغانستان صفحه 180 و هسثری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحات ٥٢٩ - ٥٣٢ ه - دى جورنل آف جنرال ایات صفحات 44 - 5 مولفه با او در باره مدافعه جلال آباد بحث طويلی کرده است (کتاب مذ كور صفحات 300 - 302 ) --- page 199 --- (١٨٤) قشون بریتانیایی از قندهار بطرف كابل از شهر مذکور و قندهار آتش غرور اوجاء طفیعی محمد اکبرخان را خاموش ساخت عزم کرده بود که برای آخرین دفعه دو موضع نیز با نادم آخرین بجنگد محمد اکبر خان درینجا شهزاده هزار نفر عسکر فعال با خود داشت بتاریخ ۱۲ ستنبر با فوج که جلال آباد را نجات میدادند مقابل شد ولی در نتیجه شکست فاحشی نصیب افغانها شد ازین رو محمد اکبرخان مجبور گشت که پناهی را برای خود میخواست به فتح جنگ قائل شده و بوزارت او اکتفا کند بهر کیف این ترتیبات ارای مدت زیادی دوام نکرد زیرا جدا اکبرخان بخش بدار شده و مکاتیبی را بدست آورد که از جانب فتح جنگ بجنرال نوشته شده بود این مکاتیب با و ملهم داده که خواهش دیرین خود را راجع به سرنگون ساختن شاه که باز بقیافت دیگران بوعده لی نسازد پول و ثعول باقیمانده شاه شجاع که بدست فتح جنگ آمده بود از دست او ستانیده شده و در حالیکه جامه‌های پاره پاره برتن داشت از بالاحصار بیرون آمده و به نزد عساکر انگلیس که در کدمك خیمه زده بودند رفت در اول ستنبر آنجا رسید و وقتی مردم شناختند که او فتح جنگ و یا «شاه کابل» است بحیرت رفتند. بهر کیف هنگامیکه انگلیس‌ها دوباره کابل را تصرف کردند فتح جنگ ، او بار دیگر پادشاه شده و بتخت سلطنتی جلوس نمود (۱) و غلام محمدخان بمی زانی پسر معزز الدوله متوفا وزیر او شد. با همه امین الله خان لوگری در کوهستان بیکار ننشسته و قوای زیادی برای مقابله با شاه گرد آورد لاکن يك دسته عسکر به سرکردگی مکس اپل ، که شهزاده «تیور» مقابل آنها فرستاده شد که در نتیجه با وجود قوت و پافشاری دلیرانه افواج قبایلی افغان را که تحت قیادت خان لوگری می‌جنگیدند متشتت کرد و استالف را طعمه حریق ساختند (٢) لا کن با همه هنگامیکه انگلیس‌ها فیصله کردند که عساکر خود را بکلی از افغانستان بیرون بکشند فتح جنگ کار عاقلانه‌ای کرد و از پادشاهی دست کشید زیرا او میدانست که بدون حامیه انگلیس ابداً نمی‌تواند شاهی خود را ادامه بدهد بتاریخ ۱۱ اکتوبر کابل را گذاشته و بیرون رفت بهر کیف بعضی خواتین شهزاده شاه پور را که با ایشان در آمیخته و نزد ایشان محبو بیت کسب کرده بود مشوره داده وتشییع نمودند که برای اگر فتن زمام سلطنت داخل اقدامات شود (۳) ولی غیر ناکامی ثمری ندیدند سدوزایها بکلی از پا افتاده و طرفداری ایشان چیزی شمرده می‌شد که وجود نداشته باشد وزیر غلام محمدخان میکوشید تا اسباب مراجعت محمد اکبرخان را که در ماورای هندوکش یعنی تاشقرغان بود فراهم آورد در حالیکه شهزاده حیدر که برای حکومت بامیان دست و پا میزد از مقابل یارگزایی مذکور فرار نموده و وقتی نگا بان و سید یکنفر طرفدار هم نداشت (٤) ١- هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ٦١١ تالیف کی، ٢- كتاب فوق جلد دوم صفحه ٦٣٤، « ۳- هستری آف دی واران افغانستان جلد دوم صفحه ٦٣٧-٤٢ ٤- « « « « « « « --- page 200 --- (١٨٥) شهزاده شاه پور به مشوره احتیاط کارانه دوستانش گوشداده وبا فامیل خویش هنگامیکه هنوز هم فرار اوخطر بود خارج گردیده وازراه دره قره باغ بطرف جلال آباد که هنوز هم در آنجا محمدهمان خان سدوزائی حکومت میکرد رهسار گردید، غارائیهای جبارخیل که در منطقه حصار بسر میبردند فراری های مذکور را دستگیر کردند ولی در اثر پیگیری عظیم گلخان شهزاده اجازه داده شد که بجانب پشاور سر از راه بگیرد، در حالیکه جبار خیل مذکور نسبت بخاندان او از عزت واحتر امیکه درخور موقع ومقام بود دریغ نکرد . شهزادگان سدوزائی ناکام شدند وامیر دوست محمدخان اجازه یافت به مملکت خویش مراجعت کند دوست محمدخان درهند سالانه دولت روپیه بعنوان پنشن میگرفت وبعضا" موقع را ازدست نداده قورخانه انگلیس واردوی برطانوی را بازدید کرده و صنایع انگلیسی محاکم وقاضی خانه های شان را از نظر گذرانیده معاینه میکرد، این ها همه هریکی بنوعی براو تاثیر مینمود (١) اگر اولا" در کلکته بسر میبرد ولی نسبت به ناسازی آب وهوای آنجا وعدم موافقت آن بصحت او به يك منطقه کوه د ار بنام موسوری نقل مکان نمود ( ٢ ) همین که پیغام لارد النبره بتاریخ بیست وپنج ماه اکتوبر ١٨٤٢ برایش رسید که در آن اجازه مراجعت بافغانستان بااو داده شده بود چنانچه هنگامیکه عساکر قبل الذکر مراجعت نموده و به پنجاب رسیده بودند امیردوست محمدخان نیز از ولایت مذکور عبور نموده و بجانب كابل روان بود . سرداران بارکزائی که قندهار را متصرف شده بودند از عقب نشینی خویش بدرجسته وصفدر جنگ را که ازطرف انگلیسان در آنجا مقرر گردیده بود اخراج نکردند ( ٣ ) گزارشهای تباه کارانه که در کابل صورت گرفت بحیات «کامران» هرزه وفاسق که وزیر زيرك اويار محمدخان صرف برای نمایش ظاهری اقتدار اورا برایش مانده بود ودر حقیقت همه چیز بدست خود وزیر بود نیز خاتمه داد، وزیر مذکور باتمام همسایگان، ایران، برطانیا ییهایی که در قندهار بودند وحتی حکمرانان ولایت دور دست وخوانين آمو دریا نیز مراوده ورابطه پنهانی داشت . (١) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٤٠ تالیف فریرر (٢) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٢٥تالیف فریرر (٣) هستری آف دی افغانز صفحه ٣٨٦٣٨٤ تالیف فریرر --- page 201 --- (١٨٦) اولیای امور انگلستان پول گزافی در ولایت هرات صرف نمودند (١) ولی وقتی یار محمد خان دانست که دیگر چیزی نمیتواند از ایشان بکند میجر تادرانه تخلیه شهر مجبور ساخت(٢) بهر کیف وزیر وقتی بخوبی از افتادگی وناتوانی سدوزائی ها مطمئن گردید شهزاده کامران و پسرانش را دستگیر ساخت کامران به کوهستان فرستاده شده و برای زندگی او چیزی زمین مزروعی منتخب و معین گردید، ولی چون وزیر بخوبی میدانست که وجود شهزاده سدوزائی برای او مایه ضرر و خطر است دو نفر معتمدین خویش «تاج محمد خان الکوزائی و داود خان الکوزائی را فرستاد تا او را همانجا در کوهستان به قتل رسانیده واز زحمت زندگی رهائی بخشند. (٣) چنانچه امر او اجرا گردیده وقتل کامران صورت پذیر گردید و اقتدار مطلقه در ولایت هرات بدست یار محمد خان ماند پسران کامران که بیکاره و بکلی بی اهمیت وارزش بودند پناه گاهی در ایران یافته و بحالت تاسف انگیزی آنچه از شاه ایران برای شان میرسید زندگی میکردند . باین ترتیب نام سدوزائی ها بکلی از صفحه تاریخ افغانستان زدوده شده واثر شان از بین رفته بکلی معدوم شدند . فصل دهم آخرین شکل افغا نستان دوست محمد خان به افغا نستان مراجعت نمود ولی ورود شـو شانه و غیر رسمی بود برای آنکه دراثر رضای اهالی افغانستان و نفوذ ورسوخ پسرش محمد اکبر خان برتخت کا بل جلوس نماید، زیرا حتی افغانهای تنوع پسند نیز دیگر از کرار شبای سوء وتیره روزیهای که در مدت چهار سال گذشته بوقوع پیوسته و هرج مرجی که آنهمه بیقرا ریها در مملکت جاری ساخته بود بستوه آمده و از دست و پا افتیده بودند چیزیکه میخوا ستند وبشدت انتظار می کشیدند يك حكومت ثابت و غیر متزلزلی بود تا بتوا نند د سایه آن نفسی تازه کنند . علاوه جنگ های زیادی چه در بین خود و چه با مهاجمین کرده بودند که قلیلاً برای مدتی برایشان کفایت میکرد ازینرو و خطره های برای او وجود نداشته و وضعیت او بخوبی محفوظ با هم امیر هنگام مراجعت خویش صرف حکمران کابل غزنی و جلال آباد ( ١ بر٤حصه مملکت افغانستان ) بود. خوانین کوه سر و خرد شمال هندوکش یا مستقل و یا اینـ که تحت نفوذ شاه بخارا بودند قندهار نیز مستقلانه تحت اداره ی کهندل خان وبرادرانش بود درحالیکه زمام امور ولایت هرات بدست یار محمد خان بود (١) دی افغان وارز صفحه ٤٠ - ٤١ تالیف (فوربس) (٢) فارتی تری ایرزان اندیا صفحه ٥٥ تالیف (لارنس) (٣) هستری آف دی افغانز صفحه ٤٧٢ تالیف (فریر) --- page 202 --- (۱۸۷) ما در این فصل میخواهیم یذکر تمام وقایع دورهٔ سلطنت امیر دوست محمد خان بپردازیم تا کنون نشان داده شده که چگونه بار گرانی از مرتبه خوانین كوچك متدرجاً دارای اقتدار زیادی در مملکت گردیده تا اینکه یکی از اعضای خاندان شان امیر دوست محمدخان بپاد شاه کابل شد . البته درست است که برای چندی در اثر اقدامات و مقاصد انگلیس دوست محمد خان از تخت سلطنتی فرود آمد ولی سدوزائی ها آنچه داشتند و نداشتند در مملکت از دست شان رفته و دوباره همان امیر تبعید شده خواسته شده و صاحب تاج و تخت گردید . اکنون خواهیم دید و میخواهیم ببینیم که چگونه و تا چه حدی دوست محمد خان با التدرج در برابر ساختن و انتظام امور کامیاب گردید و وقتی دوباره بر تخت شاهی جلوس نمود چه کرد . درین وقت درك كرده بود و یقین داشت که صرف در اثر اداره ای صحیح و خوب میتواند مستقلانه حکومت نموده و مملکت را دارای قوهٔ مدافعه و مقاومت و دارای نیرو و بازوی مستعد و معتمدی سازد که در برابر همسایگان قوی خویش استادگی کند و در عین حال این مسایل نفوذ سیاسی شاه آن را خیلی بزرگ ساخته وعظمت میبخشید ، (۱) در سنه ١٨٤٣ ولایت سند در معدودات حکومت بریتانیه داخل شد که در نتیجه سرحد حکومت بریتانیای هند بقلمرو افغانستان نزديك شد . بهر کیف این قرب برای جلوگیری از دسایس و اقدامات کهندل خان سردار قندهاری برادر امیر با انگلیسان تاثیر خوبی کرد. واثر مفیدی انداخت در حاليكه پیوستن و ضمیمه شدن پنجاب ۲ باحکومت بریتانیای هند شش سال بعد تر زیاده بسلوك سردار بار کزائی قندهار تمام شد . با وجود این هم امیر خیلی کوشید که قلمرو سکها بکلی يك حصه و جز امپراطوری بریتانیای هند شمرده نشود . در آوان جنگ سکها بوادی پشاور پیشرفته و از آنجا اکرم خان پسرش را با يك تعداد زیاد سواران بكمك سكها كه بعد از جنگ موضع چیان والا که فیصله قطعی آن معلوم نشده بود امیدشان درباره مقاومت وزد و خورد با بریتانیایها قوت یافته بود فرستاد. قشون سواره افغانی دوست محمد خان در جنگ گجرات هزیمت یافت (۳) در حالیکه میخواستند مانوره پیچ و خم دار بریتانیایی را تقلید نموده و به حمله نهایی خاتمه دهند عزم کرده بودند که بر جنرال بریتانیایی و دسته افسران او بتازند ولی خدعه آنها کشف شده و اقدام آنها عقیم ثابت شد چنانچه دسته سواره بریتانیایی ایشان را متشتت ساخته و مجبور کرد که در دره خیبر عقب نشینند. قوای محافظ و مدافعه انگلیسی در پشاور و دیره جات برقرار شده متمرکز گردید . در حالیکه امیر میخواست موقعیت خویش را در وادی های گرم ١-افغانستان ایند دی افغانز صفحات ۷۸-۷۹ تالیف . بیلیو ۲- رنجیت سنگ در سنه ۱۸۳۹ مرده بود و بعد از مرگ او دوره بداخلاقی و هرزگی خونریزی وسفاکی و هر چه بد بود در دربار سکه شروع شد که به بیان نمی آید ! وارثین و جانشینان مملکت با انواع تکالیف دچار گردیدند و البته شاید این فصل مملو از درسهاییست که یک دربار شرقی وقتی رشته اداره و تنظیم از هم گسیخته شود به آن پی میبرد تا انکه چیزی در آن نتواند اوخته شود. (افغانستان صفحه ۱۹۷ تالیف میگمون) ۳ - این جنگ بیرون از ده گجرات بتاریخ ۲۷ فروری سنه ١٨٤٩ وقوع یافت (افغانستان صفحه ١٥٩ مولف میگمون. --- page 203 --- (۱۸۸) و داور که بر سواحل کوهات وبنو واقع اند قایم نماید ، حقیقتا اکنون قوه ای بزرگ وهمسایه مقتدری جای حکومت سکها را که اخیرا متزلزل شده واز حیث قوه و اقتدار رو به سقوط بود اشغال کرده بود ولی با وجود اینهم امیر با بریتانیاییها همچنان ماند، و از روی حقیقت واقعه در مراودات بریتانیاییها وامیر واقع شده ومراسلات سیاسی آنها قطع گردید که آنهم برای آن بود که دوست محمدخان میخواست قبایل سرحدی را همچنان هیج نگاه داشته و باین ترتیب ایشان را برعلیه انگلیسان برانگیزاند، (۱) در سال سنه ۱۸۵۰ (۲) دوست محمدخان از هندوکش عبور نمود تا نفوذ و اقتدار تیول از دست رفته مجاورات وحوالی آمورا بكف آورد. (۳) گفته شده است که دوست محمدخان و پسرش محمد اکبرخان هنگامیکه به بخارا گریخته (درزمان تهاجم برتیانوی سال ۱۸۳۹ بودند ضعف میر های را که بر خان نشین های مختلفه ترکستان افغانی حکمرانی مینمودند بخوبی از نظر گذرانیده ودرك كرده بودند. (٤) علاوه آن دوست محمدخان مهمانداری به امیر بخارا را فراموش نموده و نسبت به امنیت پایتخت او بدبین بود (٥) بهر کیف امیر در سال ۱۸۵۰ چندان به مخالفت مواجه نشده و در رعیت ساختن تمام قلمرو باستانی بدخشان (۶) میمنه و اندخوی کامیاب وموفق گردید. و پسر بزرگش محمد افضل خان را حکمران ولایت بدست آورده و مطاع مقرر نمود، (۷) ۱-هستری آف افغانستان صفحه ٤١٥ میسون ۲-افغانستان اند دی افغانز صفحات ۲۰۷ و ٤٠٧ تالیف بلیو ۳- بایست بخاطر داشت که این ولایات باری جز. امیر امطوری وسیع درانی (در زمان احمد شاه) بود یارمحمدخان که کامران را بقتل رسانیده و هرات را قبضه کرده بود در ١٨٤٦ بمقابل خوانین میمنه وازبك های سرپل ، شبرغان، اندخوی و آقچه مارش نموده و حکمرانان این ولایات که تا کنون بنام زیر دست شاه بخارا بودند با و تسلیم شدند با هم چندان دیری نگذشته بود که در زیر نفوذ او ناشندزیرا وقتیکه یارمحمد خان بطرف بلخ پیشرفت مجبور گردید که عنان خویش را باز گرداند زیرا با و اطلاع رسید که کریمدادخان فوریان او شاه پسند خان حکمران لاش حوین با تحریک سرداران قندهاری ایالات فراه و بکوا که خان نشین های بودند که دوباره استقلال خود را اعلان نموده بودند تحت اقدامات گرفته اند، و این خوانین حتی عساکری را که برای حراست گذاشته شده بود به نیز بانها صدمه رسانیده بودند (هستری آف دی افغانز صفحات ٤٨٦-٤٨٧ مولفه فریربو نیز کتاب (دی هستری آف پرشیا صفحات ٤٦٧-٤٦٨ مولفه مر کهم) (٤) نار در افغانستان (افغانستان شمالی) صفحه ۳۱۸ تالیف تیت (٥) قرار اظهارات تیت محمد اکبرخان مملکت مذکور را برای امیر رعیت ساخت ولی قراریکه فریراظهار میدارد محمداکبر خان درین وقت حیات نداشت (نادر افغانستان صفحه ۳۱۸ وهستری آف دی افغانز صفحه ٤٨٨) اغلب گمان میرود که بهر کیف محمد اکبرخان، که بصورت فوری ازطرف امير بدانصوب فرستاده شده بود مملکت را گرفته و دوست، محمد خان در دوره ای دوم سلطنت خویش در ١٨٥٠ دوباره آن را بکف آورده و ایل ساخت. (۶) كتاب فوق صفحه ۳۱۸ - قرار نظریه میسون (هستری آف افغانستان) بدخشان نیز صرف او در آمد صفحه ٤١٦ـ لیکن در اینجا مغالطه شده است زیرا قرار اظهارات بیلیواین ولایت در گوشه شمال شرق افغانستان بنام باج (باج ده) امیر دوست محمدخان بود افغانستان یند دی افغانز صفحه (۷۰۲) بهر کیف قراریکه معلوم میشود مسایون افغانستان نظریه میسون مرکهم تصدیق نموده است که قرار آن قندز وبدخشان هردو در سنه ١٨٦٠ به دست دوست محمدخان افتادندمر کهم علاوه میکند که سپروار ،لاش، فراه، اندخوی ومیمنه همه را امیر دوست محمدخان در سنه ١٨٥٧ جزء متصرفات خود ساخت (دی هستری آف پرشیا صفحه (١٥٧) (۷) تیت کتاب فوق الذکر صفحه ۳۱۸ --- page 204 --- (۱۷۷) بهرصورت مبین هنگامیکه ولی حکومت در ١٨٥٥ به امیر تسلیم شد تحت نفوذ واقتدار دوست محمد خان در آمد . (١) ولی میر های اند خوی چنان معلوم می شد که از استقلال خود در مقابل امیر نگاه شده اند واند خوی بتاریخ ١٨٦٤تحت نفوذ افغانی در آمد و در ۱۸۹۱ زیر ادارهٔ افغانی آمد . (٢) صرف حصه شمالی مملکت نبود که دوست محمد خان به آن توجه نموده و قرار نصب العین پوره ساختن مقصودات امپراطوری که پیش او داشته به آن توجه نماید، قلمروهای حصه غربی افغانستان مدتی بی نصرانه در مقابل امیر دوست محمد خان مقاومت نمودند ولی اتفاقاً بیوغ اطاعت بر شانه شان گذاشته شد و سر کرده شان محمد شاه خان در کابل نگاهداشته شد، اگرچه حقیقتاً محبوس بود ولی رویه مهربانی با او می شد. ملك شاه داد نام يكنفر دیگر از همان قبیله هنوز هم از جانب نگذاشت تکلیف وزحمت امیر میشد ولی امیر جاندا دو دا رائی او را از نزدش خفا بیمه بيك نفر برادر زاده اش که رقیب او بود سپرد. بعد از استحکام اقتدار یار محمد خان در هرات ربط وحبتی که بین این حکمران الکوزائی وسرداران بار کزائی قندهار پیدا شد توطئات (٣) و خدعه هایی برپا کرد که در بین این خوانین با ایران وروسیه تولید حصه ومقاصد امیر را در راه گرفتن این ولایات بتاخیر انداخت . لذا تا سال ١٨٥٤ (٤) امیر دوست محمد خان نتوا ست در قندهار نفوذ واقتدار خویش را قایم نماید. درین وقت رحمدل خان به ایران رفت تا بهر کیف درین موقع سردار مغرور مذکور با ایران دسیسه های برپا کرد که برخلاف دوست محمد خان تمام می شدند. لذا برای اینکه امیر خود را درباره قندهار مطمئن بسازد ناچار شده با برطانیویها باب مذاکرات را گشود ، وازینرو راضی شد که پسرش غلام حیدر خان را به پشاور فرستاده و با دشمنان سابق خویش معاهدهٔ دوستانه امضاء کند. این معاهده بتاریخ (١٨٥٥) (٣٠) مارچ انعقاد یافته سرجان لارنس وغلام حیدر خان از طرف حکومت هند وامیر افغانستان بالترتیب آن را امضاء کردند (٥) معاهده مذکور دارای سه ماده بود ماده اول، دوستی وصلح دایمی، را بین امیر دوست محمد خان وجانشینانش با حکومت هند تثبیت میکرد قرار مادهٔ دوم حکومت هند بایست سر حدات افغانی را احترام نموده و بداخل مملکت مداخله نمی کرد در حالیکه ماده سومین نیز ۱ «افغانستان شمالی» کتاب قبل الذکر دبیت صفحه ۲۱۸ ، مولف مذکور يك خاكه از تاریخ جدید این ولایت را ترتیب داده است «کتاب مذکور صفحات ۲۸۸ - ۲۸۹» محمد افضل خان پسر امیر که حاکم بلخ مقرر شده بود قراریکه میگویند مطالباتی از ولی نموده میمنه را فتح کرد سنه ١٨٦٠ـ مر کهم دی هستری آف پرشیا صفحه ٤٦٨» ٢- کتاب فوق صفحه ٢٤٧ ۳ـ هستری آف دی افغانز صفحات ٤٤٨ـ٤٤٩ مولفه فریره ٤ «افغانستان اینددی افغانز صفحه ۷۹ تالیف بلیو بهر کیف میگویند میگوید که دوست محمد خان قندهار را در ١٨٥٣ هنگام مرك كهندل خان متصرف شد (افغانستان صفحه ١٢٤٦) (٥) كتاب فوق الذكر دابليو، صفحه ٠ ٨ --- page 205 --- (۱۷۸) احترام معبودات معاهدین را به امیر دوست محمد خان تحمیل مینمود و علاوه امیر دوست محمد خان وعده داد که دوست دوست و دشمن دشمن کمپنئ محترم هند شرقی باشد. اگر دوست محمد خان سنجیده بود که به این ترتیب از اقدامات ایرانیها جلو گیری نموده و در اثر معاهده با حکومت هند از دسائس شان خویشتن را آرام بسازد مقصد او بدست نیامده و توطئه ها روز افزون گشته و در نتیجه باعث سوق یکدسته عسکر ایرانی بطرف هرات گردید (اپریل ۱۸۰۶) یار محمد خان مرده بود (۱) و پسرش سید محمد خان که آثار دیوانگی داشت و بعد از سه سال (۲) جای او را محمد یوسف صد و زائی نواسه حاجی فیروز الدین گرفته بود ولی این جاه نشینی صرف بنام بود و در حقیقت عیسی خان درانی وزیر او که خودش او را انتخاب کرده بود حکمران حقیقی بوده او را بعد از چند ماه خلع کرد (۳) بعد از ان سید محمد خان مقتول و حاجی خیر الله که تنها کسی بود که از او مدافعه می کرد نیز مانند او به قتل رسیدند . هنگام پیش آمدن عساکر ایرانی تحت قیادت مراد میرزا کاکای شاه وزیر مذکور و مصاحبینش از قندهار و کابل استمداد کردند ولی دوست محمد خان بصر خواست آنها اعتنائی نکرد . عیسی خان بهر کیف از رویه که از جانب شهزاده محمد یوسف (٤) دیده بود بدرده او را دستگیر ساخته و به ایرانیها سپرد که از آنجا بدربار تهران فرستاده شده و در مقابل اتهام قتل سید محمد خان به قتل رسید عیسی خان تا مدت زیادی بمقاومت در مقابل ایرانیها موفق شد تا اینکه بالاخر در اثر اوضاع داخلی قلعه هرات مجبور شد که در اکتوبر ١٨٥٦ هرات را تسلیم کند (۵) دوست محمد خان از همان وقتیکه قندهار را گرفته بود فکر تصرف هرات او را آرام نمی گذاشت و صرف همین ولایت بود که تحت اقتدار او نیامده و محدودات سلطنت متحد افغانستان را نامکمل گذاشته بود ازینرو امیر برای گرفتن هرات از انگلیس كمك خواسته و دیری نگذشته بود که خودش برای انعقاد معاهده با حکومت هند به پشاور عزیمت نمود (۶) این معاهده بتاریخ ٦ جنوری - ١٨٥٧ از طرف گورنر جنرال هند که از جانب سر جان لارنس نماینده گی میکرد امضا شد و تصویب گردید كه يك وفد بقندهار رفته و بحيث مشاور به امیر كمك نماید و عسکری برای گرفتن هرات از ایرانیها ترتیب داده شود چنانچه وفدی تحت ریاست میجر هنری لمس دین (۱) قرار اظهار سر کهم یار محمد خان در سه ( ١٨٥١ ) هشتم جون فوت شده (هستری آف پرشیا صفحه ٤٩٨ - این تاریخ بسیار پیش معلوم میشود . اومسدن میگوید در سال (۱۸۵۲) وفات یافت (دی مشن تو قندهار صفحه ٢٠٤ ) - فراریان « بلیو ، معلوم میشود که در همان سال مرده است ولی پیش از قشون کشی و تهاجم ایرانیها ( افغانستان اینددیافغانر ، صفحات ۸۱ و ۸۲ ) (۲) او مسدرن کتاب فوق صفحه ٢٠٤ (۳) دی بائیبگكل مشن تو افغانستان صفحه ٨٦ تا اليف بليو (٤) مر كهم ، دی هستری آف پرشیا صفحه ٥٠٣ (٥) كتاب فوق صفحه ٥٠٤ عیسی خان از خیمه عساکر ایرانی به شهر مراجعت میکرد که در راه بطور سوئی کشته شد. بیقین میگویند که جرم مرگ او را يك نفر نمايندة شهزاده مراد میرزا مرتکب گردید . (٦) برای امیر نیز وعده ماهانه يك لك روپیه داده شد که در جریان جنگ با ایران آن را صرف نماید . --- page 206 --- (۱۷۹) تاریخ ١٣ مارچ از پشاور حرکت نموده و در ٢٤ ماه (١) دیگر به قندهار رسید (٢) در عین زمان امیر موافقت نمود كه يك نفر نماينده مسلمی را از طرف حكومت هند بدربار خویش بپذیرد (٣) بهر كیف قبل برین حكومت بریتانیا در اول نومبر سنه ١٨٥٦ برعلیه ایران اعلان حرب داده و قـوای نـظا می بـسر كر دگی سـر جیمز او تـرم بـدان طـرف فرستاده بود (٤) این عسکر در سرکوبی شاه (٥) کامیاب شده بود چنانچه شاه به امضای معاهدة صلح و تخلیه شهر هرات از عساکر ایرانی وصرف نظر کردن از تمام ادعا و دعوای شاهی بر هرات و افغانستان رضا بیت داده بود معاهده مذكور در ٤ مارچ سنه ١٨٥٧ (٦) به امضا رسیده بود در ۲۷ جولای ایرانیها قرار معاهدة مذكور هرات را تخلیه نمودند ولی حکومت آنجا را بدست یکنفر از خود شان بنام احمدخان مشهور بسلطان جان سپردند این شخص پسر محمدعظیم خان و برادرزاده امیر بود (۷) چنانچه شیرعلیخان پسر دوم سردار مهردلخان را وزیر خویش انتخاب کرده این حكـومت سلطان جان از طرف برتانیه و با بتوسط کرنیل آر،تیلر كه با يك كمیسون برتانوی از بغداد به شهر مذكور آمده بود شناخته شد بهر كیف عسا كر ایرانی هنوز هم در مجاورت سرحدات هرات دیده میشدند و آماده بودند كه ا لرجای انگلیسان با طوایان فوجی در آویزند ایشان نیز بر ولایت مذكور حمله نمایند (۸) لا كن وقتي وقایع هند بظعما انگلیسان انجامید افواج ایرانی بطرف سرخس حرکت (١) وقتیکه بقندهار آمد به بكابل زیر ا دوست محمدخان بهانه كرد كه نميتواند ایشان را از ضرر اشخاص متعصب و بدبین مردم حفظ نماید . (٢) لومسدین : دی مشن تو قندهار صفحه ١٧٣ (٣) بلیو : افغا نستان اینددی افغانز صفحات ۸۲ - ٨٤ (٤) براكهم : دی هیستر ی آف پرشیا صفحات ٥٠٤ - ٥٠٥ (٥) كتاب فوق : صفحات ٥٠٨ - ٥٠٨ (٦) کتاب فوق : صفحات ٥٠٨ - ٥٠٩ (٧) بلیو در اینکه میگو ید سلطان جان برادر دوست محمدخان بودغلط كرده است (افغا نستان انددی افغانز صفحه ٩١ ) (دی مشن تو قندهار صفحه ٤ تاليف لومسدین ) دی هیستری آف پرشیا صفحه ٥١٠ تا ليف مر كوم ) ٨ـ سر كشی وبغاوت افواج بـنگال در ین وقت درهند شروع شده بود و تمام مردم متوجه آنطرف بودند . درین وقت اهالی افغا نستان در اثر تحريك اشخاص متعصب ومذهب دو ست و تحریكات مخفيا نه سرداران پشاوری سلطان محمدخان و پیرمحمدخان از امیر دوست محمدخان مطا لبه می نمودند كه برعلیه كفار قشون کشیده وا نـگلیسان لامذهب را از هندوستان بیرون بكشد . بسون تردید موقع خیلی بحرانی بود و يك مر ا تبه دوست محمدخان حاضر شد كه بگفته آ نها عمل كند ولی پسر ش محمداعظم خان با جرئت پیش آمده از انعكاس بدحرف خویش و ناامیدساختن ملت در برابر تقاضای شان نترسیده و پدرش رااز قوه واسلـحه بریتانوی ها یادداده و با وباختن مملكت وحفاظتش را خاطر نشان ساخت . اگرچه مدتی مشاجره بین امیر و پسرش در سر امر و مشوره مذكور روداد ولی بالاخره قانع شده وحرف پسرش را قبولدارشد وتوانست كه طوفان هيجان وجوش مردم را ساكت بسازد وا یشان را تسلی بدهد وقا نع نماید، بهر كیف در اثر فتح دهلی بكلی ساكت شدند. --- page 207 --- ( ۱۸ ) کردند هنگامیکه کرنل تیلی و همراهان او در حدود اول مارچ سنه ١٨٥٨ از هرات حرکت گردید سلطان جان که حتی در زمان برقراری خود بحکومت نیز نسبت بحکومت انگلیسی بحکومت ایرانی تمایل نشان میداد خویشتن را زیر نفوذ ایران دانسته خطبه بنام شاه ایران میخواند وسکه بنام او میزد (۱) سلطان جان لاف میزد که او چون نمی خواست با سفرای بریتانوی سرو کاری داشته باشد ایشان را مجبور ساخت بروند بهر صورت از هیأت علمی روسیه که تحت ریاست ام . خنی کلوف آمده بودند مهمان نوازی و پذیرائی شایان نمود (۲) بریتانویها سلطان احمد خان را حاکم هرات شناخته بودند و البته این مسأله لا اقل برای چندی دوست محمد خان را از حمله کردن توان باز میداشت حتی غلام حیدر خان که ظاهراً ولیعهد شمرده می شد نیز از تصرف سلطان جان بر هرات رشك برده و بدین بود بهر کیف امیر بیکار نه نشست و در رعیت ساختن قندوز قراریکه میگویند به ١٨٥٩ (٣) ضمیمۀ متصرفات او شد خود را مشغول ساخت . سلطان جان برای آنکه میدان را بیشتر برای اقتدار خویش خالی کند اولا دۀ یار محمد خان را که در هرات از طرف شاه ایران وسایل معاش آنها تهیه می شد خارج کرد بهر کیف علیخان وبعد . یار محمد خان بیار محمد خان بکابل آمده و از طرف امیر مورد احترام و لطف قرار گرفتند سلطان جان جرأت یافته سیف الله نماینده شریف خان یکی از پسران امیر را از حکومت فراه محروم ساخته و زمام امور آنجا را بنام خود به افضل خان پسر پردل خان متوفی ( یار کرائی ) که به قلعه تهران پناه برده بود تفویض نمود از اینجا بود که امیر بهانۀ را که مدتها انتظار میکشید برای تصرف هرات بدست آورد و با قوای زیادی از کابل حرکت نموده وقتی بهرات رسید ده ماه آن را محاصره نموده و بالاخره هرات را تصرف شد به این ترتیب امیر دوست محمد خان به نصب العین خود رسیده و خوابهای شیرینی را که در باره پوره ساختن محدودات افغانستان میدید و آرزو هاییکه درین راه بدل می پرورا نید و با کمال صبر ومتانت ثبات استقلال نفس در راه آن تکالیف ومشقات زیادی را بر خود هموار نموده به بیداری دریافت و در راه مساعی و آمال خود کامیاب گردید ولی با هم مقدر نبود که ثمر کوششها ومساعی خود را چنانچه شاید چیده واز گنجی که برنج بدست آورده بود چنانچه باید تمتع کند وبتاریخ ٩ جون ١٨٦٣ در هرات جـهـان فـانـی را وداع گفت . ( انتها ) ١ هیستری آف پرشیا تألیف واتسن ٢ افغانستان اینددی افغانز صفحات ٩١ ٩٢٠ تألیف بلیو ٣ ـ دی هستری آف پرشیا صفحه ٤٥٤ تألیف مرکهم --- page 208 --- - ١٧٧ - BIBLIOGRAPHY فهرست ماخذ اسم کتاب اسم مولف Narrative of a journey from Hérât to Khiva, Moscow and St . Petersburg . Captain James Abbot . London W, M. Allen and Co. 1884 Abbot. Diary of a march through Sind and Afghanistan. Gal . Sir William Nott K. C. B . etc . . . Rev. I. N. Allen, B. A . London . J. Hatchard and Sen, 1843 Allen The Expedition into Afghanistan . James Atkinson , Esq. London, Wn. H. Allen and Co . 1842 Atkinosn Journal of a March from Delhi to Peshawar and from thence to Cabul with the mission of Lieut . Col . Sir C. M.Wade, KT. C; B . Lieut. William Barr, London, James Ma den and Co .1844 Barr Afghanistan and the Afghans. by H . W . Belleu , C . SI: London, Sampson Low Marston, Searle and Rivngton, 1879 Belleu A Gêneral Report on the Yusfzaïs Goverment Press. 1864 Belleu The Races of Afghanistan . by Surgeon Major H. W. Bellew , C. S. I. Calcutta, Thacker, Spink and Co. 1880 Histoire de L'Asie Cer trale Par Mir Abdoul Kérim Boukhary. Publiée, traduiye et annotée par Charles Schefer , Paris, Ernest Leroux 1876 Boukhary Latd Cabool. Eurnes by the - Col . Sir Alexander Burnes. C. B. : London, John Murray 1842 --- page 209 --- —۱۷۸— اسم مولف نام کتاب Travels into Bokhara, by Lieut. Alexandre Burns, London, 1834. Conolly Journey to the north of India. by Lieut Arthur Conolly in two Vols . London. Richard Bentley 1834. Cunningham A history of the Sikhs. by Joseph Davey Cunningham, Second Edition; Longon , John Murray 1853 Durand The first Afghan war and its Causes. By Sir Henry Marion Durand, K.C.S.I. C.B.; London, Langnans, green and Co. 1879. Elphinstone An Account of the Kingdom of Cabul. by How. Mountstanrt Elphinstone. London, Longman, Hurst, Rees, orme. and Brown, and J. Murrays 1815. Eyrs The Kabul Insurrection of 1841 - 42 Lieutenant Eyre Major general Sir Vincent Eyre, K.C.S.I., C.B. Colonel Malleson . C.S.I. Lon Wndon, , H. Allen and Co. 1879. Fuea Five years in India. by Henry Edward fane, Esp. into Columes; London, Henry Colburn 1842. Ferrier Caravan Journey and Wanderings in Persia, Afghanistan, Turkistan and Balouchistan. J.P. Ferrier Capt. William Jesse edtted by H.R. Seymour, M.P.; London. John Murray 1856. History of the Afghans by J.P. Ferrier. London. John Murray 1858. Forbes The Afghans Wars, 1839 - 42 and 1878-80. Archibald Forbes Seeley and Co. 1892. --- page 210 --- — ۱۷۹ — اسم مولف نام کتاب Frough A Journey from Bengal to England Through the Northern Part of India, Kashmir, Afghanisan and Persia, and into Russia, George, Forster, London, R. Faulder 1798. Fraser Narrative of a Journey into Khorassan. by James B. Fraser, London, Longman, Hurst, Rees, Orme, Brown and Green 1825. Gleig Sales's Brigade in Afghanistan by the Rev G. R. Gleig, M.A.: London, John Murray 1846. Gough The Sikhs and the Sikhs wars by General Sir Charles Gough, V. G. G. C. an and Arthur D. Innes, M. A. London, A.D. Innes and co. 1897. Griffin Ranjit Singh. by Sir Leppel Griffin, K. C. S. I. Oxford, the Clarendon Press 1892. Hamilton, Afghanistan Augus Hamilton, London, William Heinemann, 1906. Havelock Narrative war in Afghanistan. by Capt. Henry Havelock, London. Henry Colburn, 1840. Hough A Narrative of the march and operations of the Army of the Indus in the Expedition to Afghanistan, 1838-1839. by Major W. Hough, London. Wm. H. Allen and Co. 1841. Hugel Travels in Kashmir and Panjab. Baron Charles Hügel. Major T. B. Jervis F. R. S. London, John Petheran 1854. --- page 211 --- — ۱۸۰ — اسم مولف نام کتاب History of the war in Afghanistan. Kaye John William Kaye London Richard Bentley 1851 Narrative of the campaing of Kennedy army of the Indus in Sinnd and Kaubol in 1838. 39 Richard Hartley Kenndy Histonry of the Penjab. By Sayed Mohd. Latif. Calcutta General Press Company 1891. Avetures of an officer in the Service of Runjeet Singh. Major H. M .Lawrence London Henry Colburn 1845. Reminiscences of Forty tree years in India Lieuentan General Sir Geogre Lawrence. K. C. S. I. , C. B. edited by W. Edwardes, H. MB. C. S. , London. London John Murrray 1874 The Afghan war 1838-1842, from the Journal and correspondance of the Late Major-General Augstus Abbott, by Charles Rathbone I. N. F. R. G. S. , London, Richard Bentley and Son 1879. The Mission to Kandahar. Lumsder Major H. B. Lumsder. Calcutta, Baptist Mission Press. 1860. Afghanistan from Darius to Amanullah. Mac Munn Lt. General Sir George Mac Munn; London, Bell and Sons Ltd. 1929. --- page 212 --- — ۱۸۱ — اسم مولف نام کتاب Malcolm The History of Persia. Colonel Sir John Malcolm, K. C. B. K. L. S., London, John Murray and Longman and Co. 1815. Malleson History of Afghanistan. Colonel G. B. Malleson, C. S. I., London, W. H. Allen and Co. 1878. Markham A General sketch of the History of Persia. Clements R. Markhm, C. B., F. R. S.: London, Longmans, Green ad Co. 1874. Martin The Despatches, Minutes and Correspondance of the Marquess Wellesley, K. G. Montgomery Martin, London, Wm. H. Allen and CO: 1836. Masson Narrative of various Journey in Balochistan, Afghanistan and Penjab by Charle Masson Esq., London Richard Bentley 1842 Mr. Gregor The History of the Sikhs Gooroos. by W. L. M'Gregor, M. D. London, James Madden 1846. Mahan Lal Life of Amir Dost Mohammad Khan of Kabul, Mohan Lal. by Mahan Lal Esq., Lonodno, Longman, Brown, Green and Longman, 1846. Moorcroft and Trebeck Travels in the Himalaya Provinces of Hindoustan and the Penjab in. Ladokt and Kashmir, in Peshawar, Kabul, Kunduz and Bokhara. --- page 213 --- —۱۸۲— اسم مولف نام كتاب Horace Hayman Wilson, M. A. , F. R. S. by Mr. Williams Moorcroft ana M. George Trebeck, London, John Murray ,1841. Osborne The Court and Camp of Runjeet Sing London, Henty Colburn 1840. Outram Rough Notes of the campaing in Sind and Afghanistan in 1838-39 by Captain James Outran, Bombay American Mission Press, 1840. Pottinger Travels in Balochistan and Sind . by Lieut. Henty Pottinger. London, 1818 . Pimsep Origin of the Sikhs Paser in the Punjab. Henry T. Prinsep, Calcutta G.H. Huttman 1834 Penjab Gvt. Press Records of the Ludhiana Agency. Lahore 1911. Sale A journal of the disasters in Afghanistan 1841-42. by Lady Sale, London, John Murray 1843. Shaham at Ali The Sikhs and Afghans. Shirazi London, John Murray, 1841. Steinbach The Punjab. Lieut.Colonel Steinbach; London, Smith Elder and Co. 1845. --- page 214 --- ۱۸۷ اسم مولف نام کتاب Stocqueler Memoires and Correspondence of Major General Sir William Nott, G. C. B. J.H. Stocqueler Esq. London, Hurst and Blackett 1854. The Life of Abdur Rohman Amir of Afghanistan, G.C.B., G.C.S'I. London John Murray 1900 Thornton A Gaeztter of the Gountries Adjacent to India on the North West. by Edward Thornton, London Wm. H. Allen and Co. 1844. Vigne A Personal Narrative of a visit to Ghazni, Kabul and Afghanistan by G. T. Vigne. Esq. F.G.S., London. Whittaker and CO. 1840 Watson History of Persia. by Robert Grant Watson, London. Smith Elder and Co. 1866. Wood A Journey to the Source of the River Oxus. by Captain ohn Wood, London John; Murray 1872 Yate Northren Afghanistan by Major C.E. Yate, C.S.I., Edinburgh and London, William Blackwood and Sons 1888 . --- page 215 --- [BLANK PAGE] --- page 216 --- از انتشارات انجمن تاریخ نام کتاب نویسنده ۱- آریانا احمدعلی کهزاد ۲- تاریخ افغانستان جلداول » » و محمدعثمان صدقی ۳- » » جلددوم » » ٤- کنیشکا » » ٥- در زوایای تاریخ افغانستان » » ٦- لشکر گاه » » ۷- رجال و رویداد های تاریخی » » ۸- بگرام » » ۹- بامیان موسیو هاکن و گودار (ترجمۀ احمدعلی کهزاد) ۱۰- آثار عتیقۀ بودائی موسیو هاکن در کوتل خیرخانه (ترجمۀ سیدقاسم رشتیا) ۱۱- افغانستان در قرن نوزده سیدقاسم رشتیا ۱۲- تاریخ افغانستان جلدسوم میر غلام محمدغبار ۱۳- احمدشاه بابا » » ١٤- نینواز ضیای قاریزاده ١٥- صورتگران و خوشنویسان هرات در عصر تیموریان علی احمد نعیمی ١٦- پرده نشینان سخنگو ماگۀ رحمانی ۱۷- تیمور شاه درانی عزیزالدین فوفلزائی ۱۸- اکبر نامه حمید کشمیری --- page 217 --- مجله «آریانا» و «افغانستان» (آریانا) و (افغانستان) دو مجله سودمند و دلچسپ کشور است که اولی در اول هر ماه شمسی و دومی هر سه ماه يك مرتبه بزبانهای انگلیسی و فرانسه مرتب از طرف انجمن تاریخ افغانستان نشر میشود این دو مجله در عالم تاریخ، ادبیات ثقافت، و فرهنگ افغانستان مقالات بزرگترین نویسندگان افغانستان را نشر کرده و میکند. مرجع اشتراك: انجمن تاریخ افغانستان. قیمت اشتراك سالانه مجله آریانا : کابل ٢٤ افغانی ولایات ۲۸ افغانی خارج (۳) دولار مجله افغانستان: کابل ٤٠ افغانی ولایات ٥٠ ر ٤١ افغانی خارج ٤ دولار