# Durrat al-zamān fī tārīkh Shāh Zamān درت الزمان فى تاريخ شاه زمان # adl0964 # Kābul, Maṭbaʻah-i Dawlatī, 1337 1958 # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- Afghanistan Digital Library adl0964 http://hdl.handle.net/2333.1/5hqbzmwk This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu --- page 2 --- درة زمان تاریخ شاه زمان مورخ: عزیز الدین وکیلی «فوفلزائی» مستند به فرامین و اسناد معتبره شجره‌های خاندانی، مسکوکات فضلی مأخذ متعارف خطی و چاپی بیادگار چهلمین سال استرداد استقلال تالیف : ۱۳۳۵ طبع : ۱۳۳۷ از حروف، اسم، صفت و شهرت مؤلف بحساب ابجد تاریخ تالیف ۱۳۳۵ بر می آید --- page 3 --- چنانکه در تاریخ سراغ میشود بنای هستی این سرزمین مدیون همان وحدت نظر بوده است که مردم ما بتایید الهی و داشتن این سجیه ملی در برابر حوادث بسیار خطیر و بزرگ مبارزه کرده اند . (اعلیحضرت معظم محمد ظاهر شاه) --- page 4 --- از سلسلة نشرات انجمن تاریخ افغانستان نمره (۵۴) قرار یافت بحکم خدای هردو جهان رواج سکه دولت بنام شاه زمان ۱۲۰۷ دره الدُرانی تاریخ شاه زمان مؤرخ : عزیز الدین وکیلی «فوفلزائی» مستند بفرامین، اسناد معتبره، شجره‌های خاندانی، مسکوکات فیضی، مآخذ متعارف خطی و چاپی مطبعه دولتی دارالسلطنه کابل ۱۳۳۷ --- page 5 --- من یقین دارم که اولاد این خاک به پیروی پدران بزرگوار خود در حفاظت ناموس مملکت حاضره بهر نوع ایثار وفداکاری خواهند بود وطوریکه پدران ما برای حفظ شرف و ناموس این خاک خود را قربان کرده اند اولاد انها نیز درین راه جان خواهند داد . سردار محمد داود صدر اعظم ۔ --- page 6 --- [BLANK PAGE] --- page 7 --- کتاب درة الزمان که از سلسله آثار گرانبهای من و بافتخار چهلمین سالگره استرداد استقلال افغانستان شرف انتشار بخشیده است این محصول چهلین سال عمر گرانمایه خودم را که از جان عزیز عزیز تر میدانم بپیشگاه فرمانفرمای بادانش و تدبیر بندگان اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه پادشاه ترقی خواهی که جالس اریکه سلطنت احمد شاه کبیر و بزرگترین وارث قهرمانان تاریخ و دقیق ترین مربی امور معارف و نیرومندترین محافظ شئونات ملی در کشور خویش اند اهدا میکنم . عزیز الدین --- page 8 --- تبریک چهلمین سالگره استرداد استقلال افغانستان از زبان در افشان احمد شاه کبیر در عالم روح فرزندان افغان ! من احمد شاه فرزند زیرک و پدر شهریاران با تاج و نگین این فرصت پر مسرتی که بیادگار چهلمین سال استرداد آزادی کشور جشن باستانی انعقاد داده اید افکار استقلال دوستی و وطن پرستی شما را بطرف مقصد واقعی تان تایید و این خاطره بزرگ تاریخی را باجتماع شما مبارکباد میگویم : ولی این مقاصد بزرگوارانه خود مانرا بر عموم شما سفارش میفرمایم که اتحاد حقیقی ملی بقرار تجربه همه سلاطین این وسیله ترقی و نیکوترین نیروی دفاعی کشور بوده، آنچنانکه پدران با عزم شما در هر زمان از راه اتحاد ملی و اتفاق عمومی عوامل خطیری را برای سعادت و بختیاری مردم افغانستان بپای رسانیده و صحائف تاریخ را سرمشق زندگانی با شرف ابنای عصر قرار داده اند، بر طبق این وصایا میتوانید بصیانت وطن و استقلال کشور از داشتن این سجیه ملی دائما در سایه مراحم سلطان عصر خویش بنده خدا المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه برقرار و در اجرا تمام شرائط زندگی پایدار و با افتخار بمانید . زنده باد افغانستان پاینده باد استقلال بر دوام باد سلطنت محمد ظاهر شاه --- page 9 --- کتاب درة الزمان که از سلسله آثار گرانبهای این بانوی [مطبوعه؟] [ملکه؟] انقره [ILL] شرف انتشار بخشیده است این محصول طبع عالی [و گرانبهای؟] خود را با [کمال مسرت؟] تقدیم پیشگاه فرمانفرمای با دانش و تیزبین اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه پادشاه [افغانستان؟] که جالس اریکه سلطنت و شاهی و بهترین [ILL] و نیرومندترین حامی کشور و ملت [ILL] --- page 10 --- تبریک چهلمین سالگره استرداد استقلال افغانستان از زبان در افشان احمد شاه کبیر در عالم روح فرزندان افغان ! من احمد شاه فرزند زیرک و پدر شهریاران با تاج و نگین درین فرصت پر مسرتی که بیادگار چهلمین سال استرداد آزادی کشور جشن باشانی انعقاد داده اید افتخار استقلال دوستی و وطن پرستی شما را بطرف مقصود حقیقی تان تایید و این خاطره بزرگ تاریخی را باجتماع شما مبارکباد میگویم : ولی این مقاصد بزرگ را از خودمان بر عموم شما سفارش میفرمایم که اتحاد حقیقی ملی بقرار تجربه همه سلاطین پیشین وسیله ترقی و نیکوترین نیروی دفاعی کشور بوده و آنچنانکه پدران با عزم شما در هر زمان از راه اتحاد ملی و اتفاق عمومی عوامل خطیری را برای سعادت و بختیاری مردم افغانستان بپای رسانیده صحائف تاریخ را سرمشق زندگانی با شرف ابنای عصر قرار داده اند بر طبق این وصایا میتوانید بصیانت وطن و استقلال کشور از داشتن این سجیه ملی دائما در سایه مراحم سلطان عصر خویش بتن خدا المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه بر قرار و در اجرا تمام شرائط زندگی پایدار و با افتخار بمانید . زنده باد افغانستان پاینده باد استقلال بر دوام باد سلطنت محمد ظاهر شاه --- page 11 --- [BLANK PAGE] --- page 12 --- فهرست مندرجات كتاب درة الزمان عناوین صفحات (١) مقدمة الناشر * (٢) مقدمة مؤرخ صفحات - ا - ب - ج - د - ه - و - ز - ح - ط - ی - ك - ل - م - ن - ك - ع (٣) اجداد زمانشاه صفحه (١) (٤) مادر زمانشاه « (٣) (٥) ولادت ومسقط الرأس زمانشاه « (٧) (٦) تعلیمات زمانشاه « (٨) (٧) برادران زمانشاه « (٩) (٨) ازواج زمانشاه « (١١) (٩) پسران زمانشاه « (١١) (١٠) بنات زمانشاه « (١٢) (١١) طلوع نیر سلطنت زمانشاه از افق اقبال دارالسلطنه كابل (١٣) (١٢) مراسم دستار پوشی و تاج گزاری زمانشاه توسط حضرت قیوم جهان (٢٠) (١٣) جشن جلوس زمانشاه و اعطای القاب ورتب برای امراء كبار و اعاظم دربار - (٢٤) (١٤) عادت وجهره و وضع زمانشاه « (٢٦) (١٥) عادات زمانشاه (٢٧) (١٦) وجوه تسميات اعظم الاحد لین و شهنشاه زمان (٢٩) (١٧) تقریبات زمانشاه در باره ملا فیض الله خان قاضی القضاة « (٣٠) (١٨) اصدار فرمان زمانشاه بعنوان شهزاده همایون والی قندهار « (٣٣) (١٩) ورود نواب مظفر خان ركن الدوله بدار السلطنه كابل و معرفی نواب محمد خان امين الدوله « (٣٦) (٢٠) وصول نامه عرض شکران از طرف نواب مظفر خان بدار السلطنه كابل « (٣٨) (٢١) وصول مكتوب جوابيه شهزاده همایون بدار السلطنه کابل « (٤٠) (٢٢) لشکر فرستادن زمانشاه بصوب اشرف البلاد قندهار بعزم رزم شهزاده همایون (٤١) (٢٣) وصول معروضه استشفاعیه نصیر خان بلوچ بقندهار بحضور زمانشاه « (٤٤) (٢٤) حركت موكب شاهنشاه زمان از قندهار بعزم دار السلطنه هرات و معاودت شاهنشاه از كشك نخود بكابل « (٤٥) (٢٥) ورود نماينده فوق العادة شاه بخارا بدار بار كابل (٤٧) (٢٦) وفات نصير خان بلوچ وسرباز زدن شهزاده همایون علیه زمانشاه و اعزام سردار شیر محمد خان فوفلزائی (مختار الدوله) برای تهدید شهزاده همایون « (٥٠) --- page 13 --- عناوین صفحات (۲۷) عزیمت زمانشاه بصوب پشاور و وصول سردار شیر محمد خان در ایالت بلوچستان « (۵۱) (۲۸) حملات شهزاده همایون بصوب قندهار و مجروح شدن شهزاده قیصر و شکست سرداران بارکزائی و نورزائی و عزیمت ایشان بطرف پشاور « (۵۲) (۲۹) اعلان سلطنت شهزاده همایون در اشرف البلاد قندهار « (۵۴) (۳۰) حرکت سردار احمد خان نورزائی از دارالسلطنهٔ هرات بصوب قندهار و مجروح شدن و هزیمت یافتن آن از دست همایون شاه « (۵۵) (۳۱) حرکت موکب اعلیحضرت شهنشاه زمان از پشاور بدارالسلطنه کابل و عزیمت بطرف قندهار بغرض از بین بردن سلطنت نام‌نهاد همایون شاه « (۵۷) (۳۲) قرار همایونشاه و نزول اجلال شهنشاه زمان در اشرف البلاد و خطاب ولایتعهدی و لقب (سلطان منصور) به شهزاده قیصر . « (۵۹) (۳۳) اعزام سردار شیر محمد خان مختارالدوله بصوب بلوچستان . « (۶۰) (۳۴) آغاز اردوکشی زمانشاه بصوب پنجاب و لاهور « (۶۲) (۳۵) خاتمه حیات شاهرخشاه افشار در مشهد و ورود نادر میرزا بدارالسلطنه کابل « (۶۴) (۳۶) ورود نمایندهٔ فوق‌العادهٔ شاه قاجار بدارالسلطنهٔ کابل و اعزام گدا محمد خان سفیر افغانی بدارالسلطنهٔ طهران . « (۶۶) (۳۷) دستگیر شدن شهزاده همایون درانی در حین سفر پنجاب . « (۷۰) (۳۸) وصول اسعدنامهٔ اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی‌گوهر بحضور اعلیحضرت زمانشاه درانی « (۷۲) (۳۹) وصول معروضهٔ جعفر خان سرکشک از جلال‌آباد بدارالسلطنه کابل « (۷۴) (۴۰) توجه شهنشاه زمان جانب قندهار بعزم مقابله با شهزاده سلطان محمود درانی « (۷۶) (۴۱) فرار شهزاده سلطان محمود بصوب دارالسلطنهٔ هرات و مرخص شدن همراهان او و وصول اطاعت‌نامهٔ مذکور بحضور زمانشاه . « (۷۸) (۴۲) شرف مزاوجات بین شهزادگان و شاه‌دخت‌های درانی « (۸۰) (۴۳) توجه اعلیحضرت زمانشاه جانب هند و پنجاب بغرض تنبیه گروه سکهان . « (۸۱) (۴۴) مراجعت اعلیحضرت زمانشاه از پنجاب بدارالسلطنه کابل « (۸۶) (۴۵) تعیین و تقرر حکام ولایات پنجاب از حضور زمانشاه و مراجعت شهنشاه زمان بدارالمرز پشاور « (۸۷) (۴۶) ناکامی شهزاده سلطان محمود از تسخیر اشرف‌البلاد و تقدیم عریضهٔ او بحضور شهنشاه زمان . « (۸۹) (۴۷) اعزام شهزاده سلطان منصور و سردار احمد خان برای تنبیه شهزاده سلطان محمود در فراه « (۹۰) --- page 14 --- عناوین صفحات (٤٨) حرکت موکب شهنشاه زمان از فراه بدارالسلطنه هرات (٩٤) (٤٩) جشن سلطانی در دارالسلطنه هرات (٩٥) (٥٠) تقرر شهزاده سلطان منصور (قیصر) بولایت هرات و اعزاز بخشی شهنشاه زمان مرامراء را بسرداری لشکر و مختار کاری دارالسلطنه هرات . (٩٦) (٥١) مراجعت نماینده شخصی امین اطوار افغان از دربار طهران بدارالسلطنه هرات . (٩٨) (٥٢) اعزام نادر سلطان افشار از هرات بدارالسلطنه مشهد و امر تاج بخشی از حضور زمانشاه غازی درباره نادر سلطان (١٠٠) (٥٣) ورود نواب غلام محمد خان رامپوری بدارالسلطنه کابل و تشرف آن بحضور شهنشاه زمان . (١٠٢) (٥٤) تقدیم وثیقه موکد بسوگند از طرف سرداران ناقلین دیار هرات بحضور شهنشاه و انتقال او شان به پایتخت هرات و کابل . (١٠٥) (٥٥) حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از دارالسلطنه کابل بصوب پشاور (١٠٧) (٥٦) عودت زمانشاه غازی بجانب دارالسلطنه کابل و احوال ولایت پنجاب پس از عودت شهنشاه (١١١) (٥٧) عزیمت شهزاده سلطان محمود درانی بدربار طهران و معاونت فتعلی شاه قاجار او را علیه سلطنت زمانشاه . (١١٢) (٥٨) حرکت موکب شهنشاه زمان از دارالخلافه لاهور بدارالسلطنه هرات . (١١٥) (٥٩) تفصیل خبر مسافرت شهزاده سلطان محمود درانی بدارالاماره بخارا (١١٦) (٦٠) مراجعت موکب شهنشاه زمان از دارالسلطنه هرات براه کابل و پشاور بعزم رفع انتزاع سکهان پنجاب . (١١٨) (٦١) امر تقرر رنجیت سنگ بحکومت پنجاب و سرافراز شدن آن از حضور امپراطور افغان بلقب مهاراجه و سرگپاشی . (١٢١) (٦٢) عودت شهنشاه زمان از لاهور و تقرر و تمکن شهزاده شجاع الملک درانی بمسند سلطانی پشاور . (١٢٦) (٦٣) تحریکات خارجی در افغانستان . (١٢٧) (٦٤) وصول نامه شهزاده قیصر بحضور شهنشاه زمان در اشرف البلاد قندهار . (١٣٤) (٦٥) تفصیل خبر مسافرت سردار طره باز خان فوفلزائی بدارالسلطنه طهران (١٣٦) (٦٦) نقل پیام نامه فتعلی شاه قاجار بعنوان اعلیحضرت شهنشاه زمان (١٣٧) --- page 15 --- چهارم عناوین صفحات ( ٦٧ ) نقل پیامنامه اعلیحضرت شهنشاه زمان بجواب فتحعلی شاه قاجار . ( ١٤٠ ) ( ٦٨ ) تفصیل خبر عزیمت فتحعلی شاه قاجار بطرف سبزوار و نیشاپور ومراجعت آن به طهران . ( ١٤٥ ) ( ٦٩ ) ظهور سیاست ناپلیون در شرق میانه و اقدامات مقدماتی شهنشاه ووزیر اعظم افغانستان در برابر پیش آمدهای آنزمان . ( ١٤٧ ) ( ٧٠ ) آغاز عملیات استعماری انگلیس در حواشی امپراطوری درانی . ( ١٥٦ ) ( ٧١ ) تفصیل ورود مهدی قلی خان نماینده دولت بریتانیا در ایران . ( ١٦٢ ) ( ٧٢ ) متن نامه های سیاسی کاپیتان ملکم ( سفیر بربطانیا بدربار ایران ) بعنوان هانری دنداس رئیس سازمان نظارت کمپنی هند شرقی نسبت باوضاع افغانستان در عصر سلطنت زمانشاه . ( ١٦٣ ) ( ٧٣ ) وصول عریضه شهزاده شجاع الملك درانی سلطان پشاور درقندهار بحضور شهنشاه زمان ( ١٧٢ ) ( ٧٤ ) عودت موکب همایون شهنشاه زمان از قندهار بکابل و از کابل به پشاور . ( ١٧٣ ) ( ٧٥ ) فرار فتح خان بارکزائی و همراهان او از قندهار بفراه و توسل جستن آنان با شهزاده سلطان محمود درانی در ایران وعزیمت ایشان بجانب افغانستان . ( ١٧٤ ) ( ٧٦ ) حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از پشاور بصوب کابل وواقعهٔ بزرگ انقراض سلطنت وعمی البصر شدن شهریار شیرزمان ( ١٧٧ ) ( ٧٧ ) خاتمهٔ کار سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان . ( ١٨٢ ) ( ٧٨ ) ورود فتحعلی شاه قاجار بدار السلطنهٔ مشهد و انقراض سلطنت سلطان نادر افشار. ( ١٨٣ ) ( ٧٩ ) ظهور اختلال قوم توخی وسلیمان خیل ودوام مناقشات آنها الی سال انقراض سلطنت زمانشاه . ( ١٨٧ ) ( ٨٠ ) متن معروضهٔ فتح خان توخی ( ١٩٠ ) ( ٨١ ) آخرین پیام زمانشاه ووزیر اعظم بدارالسلطنهٔ کابل . ( ١٩١ ) ( ٨٢ ) جلوس شهزاده سلطان محمود درانی بسریر سلطنت افغانستان . ( ١٩٣ ) ( ٨٣ ) متن پیام شاه قاجار بعنوان محمود شاه درانی ازطهران بقندهار . ( ١٩٥ ) ( ٨٤ ) علت مسافرت شهزاده سلطان منصور بدربار طهران ( ١٩٧ ) --- page 16 --- [BLANK PAGE] --- page 17 --- پنجم عناوين صفحات (٨٥) عزم واراده شهزاده شجاع الملك درانی در بدست آوردن تاج (۱۹۹) و تخت و نخستين اقدا مات او در پشاور عیله زردادخان غلنزائی . (٨٦) نقل پیام شهزاده سعید کامران و فتح خان و نيز اهالی پشاور (۲۰۳) بر او لیندۍ. (٨٧) تقرر شهزاده محمد کامران بنائب الحكومتى قندهار از حضور (٢٠٦) محمود شاه درانی (۸۸) عزم رزم شهزاده شجاع الملك درانى با عبد الواحد خان وخواجه (۲۰۷) محمد خان زمامداران حکومت محمود شاهی در پشاور . (۸۹) ورود شهزاده شجاع الملك در حدود غلزائی ومزاوجت با صبية (۲۰۸) فتح خان بابكر زائی . (٩٠) معاویه شهزاده شجاع الملك در منزل كوزك با صالح محمد خان (۲۱۰) غلزائی . (۹۱) بغاوت طایفه غلزائی علیه سلطنت محمود شاه درانی . (۲۱۲) (۹۲) بلوای عام مردم شهر و نواح دارالسلطنه كابل عليه سلطنت محمود شاه (۲۱۳) درانی (۹۳) ورود شهزاده شجاع الملك در زرمت وزوال سلطنت محمود شاه (٢١٤) در کابل . (٩٤) حرکت شهزاده شجاع الملك درانی از زرمت بصوب کابل . (٢١٥) (٩٥) ورود فتح خان بارکزائی اشرف الوزرا. به طرف کابل و هزیمت (٢١٦) یافتن وی از قوا. شهزاده شجاع الملك دراني . (٩٦) جلوس شهزاده شجاع الملك درانى براريكه سنيه سلطنت افغانستان (۲۱۸) در بالا حصار کابل (۹۷) اصدار حكم اعليحضرت شاه شجاع الملك درانی در بارۀ ملا عاشق (۲۲۰) شنواری . تشکیل کابینه و معرفی رجال معظم سلطنت زمانشاه : (۹۸) وكيل الدوله (۲۲۱) (۹۹) مختار الدوله (۲۲۹) (۱۰۰) معتمد الدوله (٢٣٥) (۱۰۱) سردار فتح الله خان ندیم خاص (۲۳۹) (۱۰۲) سردار پاینده خان ملقب به سرفرازخان ندیم خاص : (٢٤٠) (۱۰۳) اولاد سردار پاینده خان (٢٤١) (١٠٤) دیوان اعلی درعصر زمانشاه : (٢٤٣) (١٠٥) امين الملك (٢٤٤) --- page 18 --- ششم عناوین (١٠٦) مستوفی (١٠٧) مستوفی دیوان املاک خاصه (١٠٨) سرکار نظام بلوکات (١٠٩) داروغه خزانه (١١٠) امین الوجوهات (تقریباً وزیر دارائی) (١١١) حاکم مالیاتی (١١٢) تومن دار و تومنی ها (١١٣) مستأجر (١١٤) مواجب مستمری مامورین (١١٥) تحمیلات و صادريات (١١٦) پیشکش (یکی از اصطلاحات) (١١٧) قاضی القضاة (١١٨) مصارف دولت زمانشاه (١١٩) وکیل رعایا (١٢٠) نائب الحکومه (١٢١) مواجب پرستاری مسکوکات سلاطین درانی : (١٢٢) مسکوکات اعلیحضرت احمد شاه درانی (١٢٣) « « تیمورشاه درانی (١٢٤) « « زمانشاه درانی (١٢٥) مسکوکات اعلیحضرت محمود شاه درانی (١٢٦) « « شاه شجاع الملک درانی (١٢٧) « « شهزاده قیصر (ثم قيصر شاه) . (١٢٨) « « شهزاده ایوب (ثم ایوب شاه) . (١٢٩) « « محمد کامران (ثم کامرانشاه) . (١٣٠) « « فتح جنگ و شاهپور (ثم فتح جنگ شاه و شاهپور شاه) . (١٣١) مسکوکات امراء درانی بارکزائی : (١٣٢) دارالضرب (ضرابخانه) . (١٣٣) داروغۀ عدالت . (١٣٤) میر عدل . (١٣٥) میر وعظ . صفحات (٢٤٥) « (٢٤٦) « (٢٤٦) « (٢٤٧) « (٢٤٨) « (٢٥٠) « (٢٥١) « (٢٥١) « (٢٥١) « (٢٥٢) « (٢٥٢) « (٢٥٢) « (٢٥٢) « (٢٥٢) « (٢٥٦) « (٢٥٧) « (٢٦٧) « (٢٦٨) « (٢٦٨) « (٢٦٩) « (٢٦٩) « (٢٧٠) « (٢٧٠) « (٢٧٠) « (٢٧١) « (٢٧١) « (٢٧١) « (٢٧٢) « (٢٧٣) « (٢٧٤) « --- page 19 --- هفتم عناوین (۱۳۶) امین قوانین اسلام (۱۳۷) نقل قباله شرعی (۱) (۱۳۸) دیوان رسائل (دارالتحریر شاهی) (۱۳۹) سرکار مراسلات و داروغه اخبار (۱۴۰) چاپارو چاپاره خانه (۱۴۱) چاپاره خانه مرکزی (۱۴۲) دیوان مساحت [دفتر پیمایشی اراضی و معابر] (۱۴۳) تعداد لشکر زمانشاه درانی (۱۴۴) تعداد عسکر زمانشاه و تقسیمات فرقه های یازده گانه آن (۱۴۵) عناوین عسکری و القاب صاحبمنصبان رسمی و ملیشی عصر زمانشاه (۱۴۶) قشون زمانشاه از نظر سرجان مالکم سفیر بریتانیا در ایران (۱۴۷) معاشات عسکری زمانشاه (۱۴۸) بیگیاری (از اصطلاحات عسکری) (۱۴۹) كشيك چي باشي - سركشيك (۱۵۰) یوزباشیان خاصه (۱۵۱) رساله دار (۱۵۲) نسقچی باشی (۱۵۳) میر شب (۱۵۴) تفنگ چی اقاسی (۱۵۵) دسته های عساکر ملی عشایر فارسی (غلامان خراسانی) (۱۵۶) توپ زنبورك (۱۵۷) بند و شمشیر (۱۵۸) حکایت تاریخی (۱۵۹) تشكیل حكومات امپراطوری درانی (۱۶۰) والی کابل صفحات < (۲۷۵) < (۲۸۰) < (۲۸۳) < (۲۹۱) < (۲۹۴) < (۲۹۵) < (۲۹۵) < (۲۹۷) < (۲۹۸) < (۳۰۲) < (۳۰۳) < (۳۰۴) < (۳۰۶) < (۳۰۶) < (۳۰۷) < (۳۰۷) < (۳۰۸) < (۳۰۸) < (۳۰۸) < (۳۰۸-۳۰۹) < (۳۱۰) < (۳۱۱) < (۳۱۲) < (۳۱۴) (۱) بعض قباله های شرعی محض برای معرفی اشخاص زینگوگراف ونقل برداشته درج كتاب شده است زیرا بسیار نفر با سجع های مهر علما و قضات محاکم و معیار زندگی جامعه در قسمت خرید و فروش زمین و القاب و غیره از ملاحظات و تامل خوبتر از همه چیز شناخته میگردند. --- page 20 --- دهم عناوین صفحات (۲۲۸) تبدیل نام هند - سند - توران - خراسان - به دولت افاغنه ثم افغانستان. (۳۹۱) (۲۲۹) سنجش مسافات بحساب گروه درعصر زمانشاه . (۳۹۲) (۲۳۰) خط راه داری. (۳۹۸) (۲۳۱) معارف دوستی زمانشاه. (٤٠٠) (۲۳۲) ارسال مبلغ اعانه به مدرسه کوکلتاش. (٤٠٢) (۲۳۳) علماء معاصر زمانشاه در کشور هند و کشمير و پنجاب. (٤٠٥) (٢٣٤) زعمای ملی و ملتزمان رکاب زمانشاه. (٤١٤) (٢٣٥) زعمای مشهور سکھان پنجاب. (٤١٩) (٢٣٦) جشن سلطانی. (٤٢٠) (۲۳۷) رکاب باشی. (٤٢٣) (۲۳۸) خياط خانه شاهی. (٤٢٣) (۲۳۹) مختصر سوانح شهزاده همایون برادر اعظم زمانشاه. (٤٢٥) (٢٤٠) مختصر سوانح شهزاده ابو القاسم و شهزاده سلطان احمد. (٤٢٩) (٢٤١) اولاد سردار لقمان خان. (٤٣٠) (٢٤٢) اعطای امتیاز نامه های اعزازی به خوانین - علماء - سادات - مشايخ (٤٣٢) (٢٤٣) علامت پادشاه دوستی درانیان از نظر الفاظ. (٤٣٥) (٢٤٤) شهرت بین المللی یا نیکی و تجاوزی عصر زمانشاه درانی در ممالک اسلام (٤٣٧) (٢٤٥) رعیت نوازی اعلیحضرت زمانشاه (٤٤١) (٢٤٦) حاکم علاء الدین و خواجه عمرى و ننه خاتون (٤٤٣) (٢٤٧) معرفی قبایل هزاره (٤٤٥) حیات شخصی زمانشاه : (٢٤٨) سفر زمانشاه بعزم حج بیت الله شریف (٤٤٦) (٢٤٩) شرح یکی از اولین مسافرتهاى زمانشاه در خطه پنجاب [ پس از خلع سلطنت اول محمود شاه و شاه شجاع الملك درانى ] . (٤٥٠) (٢٥٠) آخرین ایام کارروائى اعلیحضرت زمانشاه معزول در قصور بالا حصار کابل (٤٦١) (٢٥١) رحمت داوی ( شاعر معاصر زمانشاه درانی ) (٤٦٤) (٢٥٢) مجلس مشاعره فرزندان زمانشاه و سردارادگان درانی (٤٦٦) (٢٥٣) وفات زمانشاه (٤٦٧) (٢٥٤) تاریخ آغاز و انجام تاليف کتاب دره الزمان (بحساب جمل ) (٤٦٨) (٢٥٥) تعیین سنوات دوره سلطنت زمانشاه درانی بر وفق اصطلاحات لسان ترکی (٤٧٠) (٢٥٦) فهرست مآخذ درة الزمان --- page 21 --- کتابیق ارمان که با ادای حصه صدارت الاعظمی بروز مجرا افهو بیاد گار تعلیم سال ته کوت عالیخان نشا نه نشر یا فت طبع است افتخار تمام و متشکر این اثر گرانبها تا بحوال بحضرم شق بزرگان علم ومروقین مهند ترقی معارفت شرکت تبریک میگویم. عزیزالدین --- page 22 --- [BLANK PAGE] --- page 23 --- مقدمۀ مؤرخ خدایرا شکر گزاریم و ذات اقدس احدیتش را بحمد و سپاس فراوان می ستائیم و بروح حضرت سرور کائنات افضل الصلوة والتحیات درود نامحدود می فرستیم که بیاری مددگارحقیقی در ین موقع مساعد از یمن طالع تاجدار عرفان مدار افغانستان بندۀ خدا اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه مصادف به بیست و ششمین سال سلطنت شهریار موصوف در دورۀ حکومت والاحضرت سردار محمد داؤد صدراعظم در قطار نویسندگان با حس وعلائق کشور در یکی از دوره های مهم تاریخ سبقت جسته با نجام نیکو ترین خدمت ملی حاضر شده و بانتهای صرف مساعی جدی نگارش اثر جدید تاریخی را که تاکنون باین کنجکاوی واسناد در ساحه های معارف ومطبوعات وطن کمتر مانند داشته است بر ذمت خویش گرفته وموفقانه بسلسلۀ نشرات تازۀ امسال یکهزار جلد طبع اول آنرا بکتابخانه روز گار بودیعت میگزاریم . این متاع امانت و بیش قیمت را که خازن حکمت در شرح حال اعلیحضرت ] زمانشاه بن اعلیحضرت تیمورشاه بن اعلیحضرت احمد شاه کبیر با بهترین اسناد گرانمایۀ تاریخ وصحیح ترین مدارک علمی بدست ناتوان ما سپرده است زودتر عزم کردیم تا بحیث نمایندۀ افکار حقیقی و تمثیل کنندۀ حرکات اصلی یکی از نیرومندترین مردان مدافع خاک وقویترین تاجداران استقلال بخشای افغانستان در مرحله چهلمین سال زندگانی خویش در روزگار پر مسرتی که چهلمین سالگرۀ استرداد استقلال کامل فرارسیده و از اثر حسن استقبال طبقات ملت جشن با شان و شکوهی برگزار میگردد بساکنان کشور عزیز تقدیم و تجدید خاطرۀ بزرگ آزادی شان را بدینوسیله بملت افغان تبریک بگوئیم . کتاب « درة الزمان » یا گنجینۀ مقصود همگان را که محض بباعث خدمت بمعارف ومطبوعات وطن اغلب از کانون اسناد و یادداشتهای اجداد نامدار خویش برون آورده واز اثر مطالعات بیشتر در ماخذ --- page 24 --- «ب» مختلف مطالب زیاد دیگر بران افزوده و مطابق بمقتضیات عصر در پیرایه کتاب جدیدی درآورده و بعلاقمندان تاریخ وطن تحفه کرده ایم این راز نهفته را با مباهات بعرض میرسانیم : عرقی که در فکر تالیف و اهتمام این اثر بروی صحائف ریخته ایم کمتر ازان خونی نیست که شهدای بزرگ طایفه وطن پرست ما در معارك دفاع وطن از خویش ریخته اند و هدیه ای را که بدین آب و رنگ بهموطنان تقدیم میکنیم کمتر ازان خراجی نیست که تاجداران کشور ها به پیشگاه شهنشاهان زرین کلاهان ما بارها بتقدیم رسانیده اند و شهنشاهی را که در شرح حالش این شرح و بسط پایان میرسانیم کمتر از جد بزرگوار خویش نبوده و اولین مردی بود در مشرق زمین که مؤرخان قرن (۱۹) او را بکلمات علمدار اسلام و احمدشاه ثانی بار ها خطاب میکردند . ولی در حال از خاطر داشت های زیادی که بخواهیم در صدر کتاب بزینت این صحیفه بگنجانیم چون موضوعات بسیط از فرط سوز و گداز ما رو بامتداد میکشاند بهتر دانستیم که بسلسله این مقدمه مطالب ضروری را خاطر نشان کرده و مراتب حسن علائق خویش را به آن دو سه اشارات ادبی خاتمه بخشیم : آنطوریکه مؤرخان و مطالعان امروز فن تاریخ نویسی را بشکل ساده و سلیس پسندیده وطرز عصری قرارداده اند سبك نگارش بنده نه مغایر آن است اما در این اثر نظر بزیادت احترامی که در مورد نیاکان نامور وگذشتگان از خودگذر افغان دارم میخواهم مراتب حرمت را در برابر اسماء وکارنامه های رجال بزرگ از روی الفاظ مقبول بطرز نگارش قدما اداء کنم ، وبدین ملحوظ اساس کتاب نویسی را در همچو موارد مهم بدون رعایت کلمات اعزازی وحمایت القاب امتیازی معمول خود آنعصر مخالف پندار خویش میشمارم ، واین چنین تصمیم دارم تا نام کتاب و موضوعات شامل صفحات را با حفظ اصطلاحات تاریخی مروج و مطنطن سلطنتی عصر امپراطوری درانی آنچنانی که در دوره زندگانی باشرف خود فرماندهان بزرگ و ناموران افغان در قرن ۱۸ و ۱۹ در اوقات جاه وجلال وخصم افگنی آنان در صحایف مطلوب با لفاظ حماسی آرایش و استحکام می یافت در فرصتی که این خدمت مقدس را بذمت خویش گرفته و صفحاتی بامید انجام خدمت بوطن روی دست دارم بتابعیت خیالات انشاء پردازان معروف آنروز بعض عناوین وکلمات را از فرط ذوق و حرمت در نفس سطور جا داده و اوراق کتاب را اندك به پیروی همان اساس زینت دهم و بشواهد فرمانهای دست داشت و اسناد معتبر کلمات با عظمتی را از قبیل : اعلیحضرت ـ در دران ـ شهنشاه کبیر ـ شهنشاه زمان ـ خاقان اعظم ـ سلطان السلاطین ـ اميرا لا مراء ـ ركن ركين ـ اشرف الوزرا. ـ سردار سرداران ـ سلطنت قاهره ـ موکب همایون ـ اشرف البلاد ـ نزول اجلال ـ دولت خداداد ـ دارالسلطنه ـ دارالمرز و امثالهم را از طرز نگارش --- page 25 --- والاحضرت سردار محمد نعیم خان وزیر امور خارجه و معارف محصل دارالمعلمین که پیشتر بقلم ارجمند تاریخ افغانست آنکه از بدو تاسیس انجمن در پیش قدم در رشته های علمی ادبی و تاریخی مخصوصاً اشتراک مفید و طبع عزیز اینک بپاس زحماتی که ابراز خواهند داد و بمعاونت اعظم معارف مطبوعات در انجمن مشرف شده اند. --- page 26 --- [BLANK PAGE] --- page 27 --- (ج) زبده نویسان و حماسه سرایان دربار پادشاهان بزرگ درانی بمقصود تاثیرات تاریخی در بعض موارد در قالب عبارات عصری بطور قصدی جادهم و از ان شیوه محض بباعث احترام و عنعنه پرستی پیروی نمایم. و هم در قسمت نام کتاب و ایجاد عنوانهای متن و اشکال و دیزاین و تذکر فصل و باب بشیوهٔ تاریخ نویسان پیشین اندک شباهت رسانم و بدینوسیله خاطرات شیرین قومی و ملی و نامگزاری های مملکتی و اساسات مدنی و اجتماعی او شانرا تجدید کرده و روحیه نیاکان را در وجود ابنای عصر مؤثر قرار دهم و در ضمن از نویسندگان جوهر شناس این خواهش کنم تا سبك نگارش همعصر خود را در هر نبشتهٔ دیگر بچنین آهنگ مخصوص قیاس نکرده و ملتفت باشند که سطور و صفحات بین کوتیشن ها تماما نقل فرمانها و وثائق و متون تاریخ و اقتباسات ضروری بوده و الفاظ متذکره از جانب نویسندهٔ کتاب خاص برعایت احترام زیاد و تجدید خاطرات پر افتخار تاریخ درین اثر تازه آرایش یافته و اصلا نبشته های عادی بنده شامل الفاظ وقوافی قدیم قطعا نبوده و مغایر سبك امروز رویهٔ شخصی ندارم اما آن کلماتی است که محض قدردانی با شخاص و اساسات تاریخ در صد سال را بنوبت خویش رعایت کرده ام. در فرصت دوسال گذشته که بپشتن چهار اثر تاریخی (۱) اتفاق افتاد بعلاوهٔ کثرت گرفتاری از لحاظ دریافت اصل قضایا و حل معماهای مشکلی که منجمله نظریات سیاسی و موارد مهم دیگر تاریخ در نظر مجسم بود افکار ما نهایت محطاط و با اشکال زیاد در پیش آمد اما چون جوش احساسات فطری وجذبات طبیعی افغانی و اطلاعات حقیقی بدرقهٔ راه شد با اطمینان قوی و داشتن ذخائر خطی و تطبیق مأخذ چاپی غبار اندیشه ای را هرگز بآیینهٔ خاطر جاندا ده و در اکمال کتاب و طبع و نشر آن اگر که زحمات فراوان و موانع بسیار رو برو شد باز هم دست از خدمت بوطن بر نداشته خاص به نیت مفاد اجتماعی که باید ذخائر معنوی ملی از دست نشودا ین بیدر تو دو سخت مسارعت ورزیده و اندوخته ها و یادداشتهای منحصر بفرد را قطعا قابل مضایقه نپنداشته در ساحهٔ ذوق مفرط اینچنین وظیفهٔ مقدس ملی را الی برج قوس سال ١٣٣٦ شمسی بپای رسانید. و از برای رشد و پرورش جوانان و تقویت روح حماسی ابنای با استعداد کشور و حفظ عناصر معنوی افراد مملکت و تحکیم اساس اتحاد حقیقی ملی (۱) در اثنائی که وظیفهٔ پر تکلیف مدیریت خطاطی ورسامی مطبعهٔ دولتی را بدوش داشته و قطعاً از شغل وظیفه معینه نمی توانم انصراف ورزم در مرور سالهای ١٣٣٤ - ١٣٣٥ - ١٣٣٦ هجری شمسی به نبشتن کتاب های تاریخی دیگر مثل ستارهٔ صبح [ تاریخ مطابع ومطبوعات ] و فرزندان زيرك [ در شرح حال حکام ابدالی سر ه بنی از زمان زيرك بابا تا جلوس احمد شاه بابا ] وجهانکشای درانی [ مجموعة احوال سیاسی - عرفانی و اجتماعی عصرانی عصر احمد شاه - تیمور شاه - زمانشاه ] نیز مصروف شدم واگر که بعضا تمام و یا نا تمام است تکالیف بنده را در اکمال اثر موجود بیش از حد ساخت . --- page 28 --- « ۵ » ونگهداشت شرافت قومی و پیوست بودن سلا له های با عظم وشان درانی وضبط شئونات تاریخی و امحای افکار مضر طبقاتی که بعضا در ادوار سابق از اثر کوشش بیگا نگان رشته های اتحادمملکتی قدری از هم گسسته و در برابر عزم های آهنین گز شتگان موانعی در میان آمد بدان مسائل پیچیده خط مشی آیند گان را بقدر تجارب و مطا لعات مز ید تاریخ تعیین داشتیم تا خدای نا خواسته در مراحل زند گانی بشری در روز گار دیگر با یما ء واشارات مضر اجانب فریب نخو رند و بدین نصب ا لعین حقیقی بعض فقراتی که متذکر احوال یکعد ه بیگانه پرستان اوا خر قرن ( ۱۸ ) وقرن (۱۹) وطن است با آنکه يك سلسله صفحات شا یسته مطا لعه بنظر بر نمی آ مد و لی از بر ای اکمال جوهر تجارب نسل امروزو آینده که بدا ننددست غرض چطورو برادران با شندگان يك سرز مین را علیه یکدیگر بر انگیختند و شیرازه های اخلاص و اتفاق قومی و ملی را از هم گسستند بعض سطور وصفحات را هم ازین جهت و هم از باعث اعتراض آیند گان که حذف مضا مین را خبط تاریخ نشمارند با ستناد گفتار نو یسند ه و ناشر اول هر اثر نمایان ومورد نظر و بعض متون منحصر بفرد را که نزد خود دا شتم افزودم و در آغاز و انجام این هدیۀ گرانبها بدون آنکه از کدام طرفی این امرویا خواهش و یا تشویق و ترغیب بعمل بیاید و بد ون آنکه از کدام دستگاه رسمی در فکر فراهم آو رد ن اسناد و مسکوکات ومواد تاریخ استمدا د مادی و معنوی بظهور آید محض از اثر ذوق شخصی و احساسات وطندوستی و آثار دست داشت خویش مانند کتاب تیمور شاه درانی اثری بوجود آ ورده واز برای بقای نام و ننگ و عز و اعتلای کشور در د و ر ۀ تصدی د وکتور پو پل جناب دوکتور علی احمد پوپل وزیر بادانش معارف به آن مقام و زارت جلیله بغرض طبع ونشر و استفادۀ قد رشنا سان علم وا دب ار مغا ن کردم و از اثر روح همکاری وزارت معارف کمسیون مد قق و با علا تقی حضو ر بهمر سا نید ه راجع بچگونگی طبع کتاب تصو یبی بعمل آووده و بتصدیق ارباب صلاح عین نگار ش بنده را بپذیرفته حسن استقبال کردند و طوریکه قبلا این اثر بذوق شخصی خو دم فر اهم گشته و بمؤسسۀ نا شر انجمن تاریخ مفوض و امو وطبع از سرمایۀ آ ن اداره تقاضا شد ه بود بر حسب دستور وزارت معار ف در برج جو ز ای سا ل ۱۳۳۷ شمسی با ر د یگر از اثر توجه بهی خواهانه والاحضرت سردار محمد داؤد صد ر ا عظم و حسن همراهی دوکتور پوپل بموسسۀ انجمن تاریخ رجعت دا ده ودرمطبعه دولتی دارالسلطنه کابل در تحت نظارت واختیار و اهتمام شخص خو دم --- page 29 --- < ه > در عرصه سه ماه صورت انطباع پذیرفت کتاب درة الزمان ( شرح حال زمانشاه درانی ) که آینة عیان کنندۀ چهرۀ عصر و زمان وداستانهای شامل یکدوره پر افتخار امپراطوری درانیان است انشراح و انبساط مسائل سیاسی واجتماعی و مدنی را که با بسیار یاد داشت های مفصل ومختصر واقتباسات مکرر وابسته میدانیم با آنکه بعض موضوعات از طرف مؤرخان پیشتر ما خذ قرار یافته وفقرات مندرج شهرتی عام بخود گرفته و بیازشما الى منحصر ومكنون بتوسط اسناد ثقه درمحل اثبات رسیده است باز هم بدون غور وتعمق وتطبيق باسناد واقوال ودر یافت ما خذ دیگر با وصفی که اگر سطر وصفحه بنفع وياضرر ما تمام شود بروی همت وعفت قلم که از پوشانیدن حقائق استنکاف میورزیم بعلاوة ادای امانت تاریخی بمراعات خاطر جوانان تاریخ دوست نیز که بجمله های بسيط و مرموز ومبهل قناعت نمیورزند وهم ببا عث ضبط و استحکام فقرات عمده که جز درج خصوصيات محيطی وسیاسی متعلق به پیش آمدهای آنعصر چاره بهتر نیست لابد بخاطر داشت همه افراد ذیحق و بالاخصه نسل جوان مملکت در اوقات طولانی این زحمت بر خود قبولدار شده ویران طبقه ای که جز مطالعه و مراوده در ما خذ مختصر از داشتن این چنین اثر مکمل ومخصوص بدوره زمانشاه بی نیاز نبوده وبخصوصيات زندگانی شهریارونا بغه ای که جوهرا حفاد احمد شاه کبیر و سر آمد مردان صاحب عزم و شمشیر عصر خود است آشنائی كامل نداشته وامروز آرزو دار ند بدریا فت صحت معلومات در هر باب حجاب از چهره های مطالب پوشید ه ولا ينحل بردارند بعقيدة خود م عجا لتاً خدمت خوبی بپای رسیده است و یقین است که فی الحال از باعث کشف رازهای تاریخی بیش ازین مجموعه بهتر در داخل وخارج کشور نتوانند زودتر دستیاب نمایند و به ملحوظی که بر اساس و استحکام تاريخ پر عظمت کشور ایشان الفاظ حدسی و جملات تخمینی عرض اندام نکرده ودر محل روايات ثقه صدمات اشتباهی تولید نکند باز هم نقطة نظر ايشان بطرف متون و احکام فرماندهان مقتدر به مندرجات مهمین اثر نگران خواهد شد ودر مورد عصر پر تحول زمانشاه درانی که ده بار قصد حمله بهند وستان کرده و آخرین عزم او انصرام قطعی بنیاد استعمار در نظر بوده و در هنگام ظهور انقلاب بین المللی بحیث نیرومند ترین پهلوان رزم آرا ء وسياست مدار این سرزمین و یا بعبارت دیگر بطور بزرگترین کشتی بان نام وننگ این مملکت در امواج پر تلاطم سیاست خارجی بيكبارگی وارد شده و برای نجات قوم وبقای استقلال کامل کشور خویش بهترین عزم وثبات نشان داده و نیکوترین سعی بلیغ ومجاهدات بید ریغ بکار برده است چه از نظر برازندگی شخص وچه از نظر اهمیت سیاسی عصر آثار متعددی در تاریخ این دوره بوجود خواهند آورد و باین کتاب و چند مقالات اکتفا نخواهند کرد ولی با آنکه آثار بعد ازین مطابق ذوق مردم روی کار آید بجز تغییر عبارت ووضع صحافت براین اثر امتیاز دیگر نخواهند یافت و میتو ان گفت این قبیل کتب --- page 30 --- « و » نه از نگاه دیگر بلکه محض از نگاه شهامت ملی وارزش اسناد ومعلومات شخصی ما که امروز با فتخار چهلمین سالگرۀ استرداد آزادی بوجود آورده و از برای مراجعین تاریخ ما خذ نمایان قرار داده ایم فراموش نخواهند نمود وبلکه در قطار آثار جدید معارف ومطبوعات وطن از باعث ذوق وطن پرستی واستقلال دوستی که مصادر امور دورۀ زمانشاه بیشتر از ارائه اسناد این کتاب با سائر کیفیات برمی آید طرف غور آخرین قرار خواهند داد و درحال میتوان گفت برای عرض معلومات مختلف و بیان حوادث عمومی افغانستان در عصر زمانشاه تا جائی که دراین اثر زحمت و دقت تام در کار رفته واکثر مطالب واصطلاحات بصورت روشن وپیوسته گردآورده شده است بسا به آئینۀ جهان نمائی بشمار برود وجمال عصر یکصد وهفتادسال پیش رادرا نجلای تحقيقات فراوان خود منعکس ودر انظار دانشجویان تجلی بیشتر از پیشتر ببخشد. ولی از نظر انصاف باید انگار ورزید که سوای این اثر در مورد عصر درانی بنام کتاب ورساله ومقاله سخن ها زیاد گفته اند وصفحاتی زیاد ترتیب داده اند اما راجع بدورهٔ زمانشاه باین پیمانهٔ وسیع در محیط معارف ومطبوعات وطن بمین حجم وحسن اهتمام اثری وجود نداشته وحتی درآیندهٔ قریب هم از امثال همچه اثر زود ترانتظار نخواهد رفت وآن کسانیکه بمطالعات جهات مختلف راجع باین دوره وارد بوده و خاصهٔ معلمین علم تاریخ که اگر نیازمندی فراوان درخود احساس می‌کنند شاید از لحاظ تحقیق کیفیات وصورت انهماک ارزشی را باین اثر قائل ودر آینده امثال اینگونه آثار را از نویسندگان مبرز تاریخ تقاضا بکنند وگفتار بنده رابصدق بانجامند ولی با آن قراریکه در اطراف تاریخ مطالعه کرده ایم شیوۀ انصاف هرگز ازدست نداده وباز هم معترفیم که هیچ صاحب تاریخ لاف تحقيق وتدقیق نباید زد و بر هیچ يك اثر دیگر معترض وبرهیچ اثر خویش مفتخر نباید شد زیرا باهر گونه تحقیق و دريافت حکایات ثقات باز هم در آینده ماخذ قویتری از گوشه وکنار ظهور خواهد کرد که بر اقوال ما قبل به بعض فقرات مندرج وقع واعتبار تاریخی نخواهد گذاشت ولی خوشبختانه [ درة الزمان ] کتابی است که رویهمرفته با شواهد تاریخی بروفق مقتضیات شعائر ملی و خصوصیات افغانی بوجود آمده ومیتواند يك دورۀ پاشان وافتخار افغانستان را با همه مزایای رسمی وقبیله ای وخصوصیات محیطی درداخل وخارج مملکت معرفی نماید وبهمین وجه در این کتاب با ستثناء موارد تصادفی که ما خذ معتبر بیاد داده وا زحذف مطالب وکلمات ناگزیریم از جملات قصدی که جنبهٔ افتراء واتهام وتوهین و تحقیر در بر داشته باشد یکسر احتراز وانصراف ورزیده وجز تلقین محبت وتعاليم ایثار و فدویت وتفهيم استقلال دوستی وحریت پسندی ونگهداری شان و شرف ملی و قومی و اعلام انعکاس بیگانه پرستی واجتناب از عوامل خود غرضی وخود راهی وحفظ احترام مزید به شاه ووطن هرگز هدف ومقصود دیگری در پیش نداشته ومخالف حیثیات اشخاص وقبائل وعشائر وخاندانها سخن بدرشتی وخشودت نراند ه وبا در نظر داشت حسن اتفاق عموم سوای بعض اقتباسات دگر همه موارد را ایجاز واختصارکرده ایم اما --- page 31 --- »ز« قسمت های عرفانی واجتماعی وخصوصاً سوانح وزراء ومعاصران بزرگ عصر زمانشاه که در این اثر بعضاً اختصار و یا اشارت و یا حذف شده اند همه آن اختصارات را در دفاتر دیگر خویش که راجع با دوار فرمانفرمائی اولاد سدوزئی از زمان ابدال تا انقراض سلطنت زمانشاه جمع آورده و در پیراية آثار دیگر خویش گنجانیده ایم تلافی خواهیم کرد. وتا زمانی که ضرورت کلی در اثناء نگارش عائد حال نگردید فقرات را با وصف اطلاعات کامل در رشته های مختلف برمزو اشارت در گزر دایده وحتی از درج بعض متونی که مخالف رای صاحبنظران است انصراف ور زیده وهم این موضوع را لفظاً واشارتاً بسیار دانانده وتکرار کرده ایم چیزی که بقدر رهنمونی اسناد و یادگارها روی کار آورده ایم از صفات بزرگواری شخصیت های نامی مملکت عزیز ما کمی از بسیار نمایندگی میکند اما اشارات همین نبشته های اندک که از اثر افکار یکنفر افغان تراوش میکند باز هم میتواند تاریخ افغان را بصحت تشکیل داده وموضوعات قابل دقت را حالی نماید مگر [ آنچه تاریخ است نمی توان و هم نباید آنرا تغییر داد زیرا معتبر ترین ملاحظه ارائه اسناد و مآخذ است و وظیفهٔ بشری مؤرخ بموازات وظیفهٔ ملی او ملاحظاتی را واجب میسازد که بشاید از ان فروگزاشت ] اما آثاری که در خارج مملکت بنام تاریخ افغانستان انطباع یافته و با درضمن فترات مملکت همجوار از امور افغانستان نام برده وقتی نویسندگان بر کار روائیها ونصب العین های رجال پرعظمت این مملکت برخورده اند از موضوعی که مقتضی داستان وسرمایه افتخارات این کشور را ببار می آرد بنفع غیر تمام کرده ومعطالعه ان ناواردی که برفقرات پرپیچ و تاب تاریخ سابقه ار نبند بنقائص آثار اجانب نمی توانند بزودی پی ببرند زیرا از مواقعی که نژاد افغان بدان فخر و مباهات دارند بیگانگان از فرط غضب با کی چشم پوشیده از روی اغراض بحقائق ملی وقومی ما اغماض کرده و نامهای رجال بزرگ مارا بمراتب کمتر از شاهنشاه ـ وکیل ووزیر متذکر میشوند و بدین منظور در همه اعصارو در همه دیار اگر کتابی بهر نام در تاریخ نبشته اند هیچ ممکن نیست که مؤرخ اول ازمذهب وقوم خود وثانیاً از خاک ووطن خود دفاع نکرده باشد و برای همین مقصود است که منافع ملی ومملکتی همواره از هر طرفی مد نظر اغیار بوده واخیرآ بطو رمستقل و نیم مستقل کتابی در لباس طبع آراسته انشار داده اند. وقتی انسان دقیق بکتب تواریخ منطبعهٔ مطابع اجانب بمرتبهٔ اخیر سروکار و یا در امور تاریخ پابندی در خود احساس میکند می بیند ومیداند که جز همین مفکورهٔ سیاسی ومدافعه ازحق ملی ایشان غایه و مقصود دیگر نبوده و بدسایس گوناگون مطالبی را بزیر هرعنوان اداء و مرام خود شانرا در پیش برده اند واگر احیانا از جنبهٔ سیاست واغراض بکلی مبری بوده از لحاظ عبارت وعدم اصطلاحات افغانی واعر از سلطنتی طایفه ما وعدم صحت سنوات نقائصی داشته در موارد صحیح قطعاً حسن رعایت بکار نبرده اند بناء آثار اجانب بعلاوة آنکه از اکثر خصوصیات قبیله ای ما ناآشنا و بکلی بیخبر و از سوانح مردان صاحب شمشیر وخاندانهای با عز ووقار مملکت ما معلومات واثق --- page 32 --- « ح » ندارند آثار ایشان را از داشتن اکثر حقایق عاری می شناسیم اما در داخل مملکت هم توفيق یافتن هر نویسنده را در نبشتن هر قسمت تاریخ با صواب باید پنداشت زیرا دریافت مآخذ معتبری که اقلا عهده ورسمیت یکفرد كوچك را بتواند بحامل یا و چه سندی معرفی نماید کار سهل و آسانی نبوده و البته فرا هم آوردن بسیار آثار بسیار مطالعه وجستجو وبسیار صبر وزمان میخواهد و در مورد هر پرسش واستدلال آمادگی و پیش بینی و حتی قبول مسئولیت زیاد بر زیاد در کار دارد . ولی بروی همین تجربه مضامینی را که از مآخذ اجنبی استنساخ میکنیم درمورد آن قضاوت کرده واز تصدیق يك مآخذ مستند و یا امثلی که با هم در يك مورد ضمناً توافق ورزد باید در نفس نگارش خویش جا دهیم وسطور قابل اشتباه را که اگر حذف او را از صفحهٔ تاریخ نا ممکن پنداریم و خود به نشر آن علاقمند نه ایم بهتر است با شارت قول نگارنده وناشر اول بنگاریم و فقرانی که در مآخذ بعبارات طولانی و در پیرامون معاملات شخصی جا گرفته وظاهراً مخالف رأی عموم بنظر میرسد باین مفكوره جدا همنوائی داشته و بمنظور آنکه فرزندان افغان طريق خیر وصلاح و شاهراه اتفاق رانيك در یافته واز عوامل نفاق واسباب بد بختی ها و بیگا نه پرستی ها خوبتر تجربه حاصل کنند کیفیات دیگر را نیز حفظ کرده و نظریات خود را در مواقع صحیح بخوانندگان ارائه نمائیم تا در میان جماعات اساس وسایل یکدلی و محبت فراهم گردیده و در معرفی خوب و بد وظیفه ملی خود را حتی المقدور انجام کرده باشیم تا بدانند که باشندگان این مملکت را بد خواهان دیرین و ارباب سبق بچه ذرائع ازهم پاشیده و بچه حیله های گوناگون از پادر آورده و سر برآوردگان ملی ایشان را بچه رنج و مشقت رسانیده اند و درمیان طبقات چقدر رخنه های نفاق وارد کرده و تخم حسادت در مزارع دلهای شان کشت کرده و اخیراً چه شهنشاه نیرومند وفداکار ووطن پرست و حریت خواه را از طرف شرق وغرب مملکت موانع در پیش آورده و اساس سلطنت قاهر وقائم او را چه نوع از میان برداشتند وكمر مهره وجود این مملکت را چطور از هم شکستند . وامروز از همین باعث است آن صفحاتی را که مؤرخان در مورد افغانستان تسوید کرده اند ورازهای پوشیده کسان صاحب غرض را در محل اثبات آورده اند سخنان ایشان را بدون آنکه در قید عبارت خویش ادا کنیم درمیان قوس ها و یا تعیین نمره های پاورقی باسم نویسنده و ناشر اول تذکار داده جداً توضیح میداریم . اما سوای کتب تواریخ اجانب جستجوی لغزش ها واشتباهات کتب تواریخ وطن را نیز که مخالف وثائق وشواهد بزرگ باشد اندك تصحيح و تعدیل مینمائیم . وچون تاریخ را بر افسانه امتیازی هست وباریکترین دقائق زندگی رجال بزرگ که بعزت ویا ذلت آن پیرایه می پیوندد نویسنده مکلف است که برای تجزیه حق وباطل ( اگر که اجدادش باشد ) اعتراض مطالع را حتی المقدور باصل مأخذ حواله --- page 33 --- تشکیل امارت بالاستقلال قوم ابدالی سدوزائی فوفلترائی در هرات و دوام حکومت امراء با تعیین سنوات (۱) ******************** (۱) جلوس شاه عبد الله خان ابدالی با ریکه امارت هرات : سال ۱۱۲۹ ه ق (۲) „ سردار محمد زمان خان (پدر احمد شاه بابا) „ „ „ : سال ۱۱۳۲ „ „ (۳) „ سردار محمد خان بن شاه عبد الله خان ابدالی „ „ „ : سال ۱۱۳۵ „ „ (۴) „ سردار ذوالفقار خان (برادر احمد شاه بابا) „ „ „ : سال ۱۱۳۶ „ „ (۵) „ سردار الله یار خان بن شاه عبد الله خان „ „ „ : سال ۱۱۳۸ „ „ (۶) „ سردار ذوالفقار خان برادر احمد شاه بابا ) (دفعه دوم) „ „ „ : سال ۱۱۴۲ (۷) „ سردار الله یار خان بن شاه عبد الله خان ابدالی „ (دفعه دوم) „ „ „ سال ۱۱۴۳ „ „ (۱) به تمام نگارش بنا بمعطای تارخ روضه صفاه - در تاج طبعی و چهاپی - زبدة التواريخ - ناد رشاه نامه مهمدی - نادر شاه نامه مشیر - در بیار کیهال شیخ جزین (متوفا ۱۱۷۹ ه ق ) مجمل التواریخ زندیه - مجمع التواريخ خلیل مرعزاء نامه صفویه - متمم روضة الصفا- و سیر تواریخ . --- page 34 --- [BLANK PAGE] --- page 35 --- «ط» بدهد زیرا تعبیر وتاویل وقیاس در نفس نگارش از نظر فن تاریخ نا شایسته است و چیزی که صفحات تاریخ را از نظر خوانندۀ رفیق ویارقیب از اغراق و احتمال وحدس وتخمین ومسائل شخصی بر کنار میسازد اسناد خطی وشواهد مدلل و آثار روشن است که میتوان گفت این طرز تاریخ نویسی آنچه قابل استفادۀ محصلین مدارس و سا یر ین باشد شاید وقت طولانی ووسائل فراوان وفرصت مسا عد وذوق نهایت سرشار بکار ببرد اما اثرین هتر نمائی که برای خوانندۀ تاریک اند از « اشتبا ه با قی نمی گذ ارد و یا اسباب ذوق فراهم می آورد نیکوترین افتخار قلمی است که بر نویسنده ا ز بوجو د آوردن همچه اثر گرانمایه ومبسوط راجع بتاریخ يك عصر مهم افغانستان میسر میگردد . ولی نگارنده در فن تاریخ با آنکه بدرج قضایای سیاسی وشرح جنگنا مه ها ابدا" میل ندارم اما چه باید کرد تار یخ پر از حوادث افغانستان دست ود ماغ هیچ مؤ رخ را باین فروگذاشت موقع نمید هد که دامنۀ تار یخ نظا می کشو ر را وا گذارد ز یرا سر زمینی که بیش از هزار سال نام خراسان و کا بلستان وزا بلستان بسردا شت و درا دوار دیگر معرض هجوم پیهم فتنه جویان اجانب وانقلاب ملوک الطوائفی داخلی قرار یافته [ وبا لا خر انقراض سلطنت صفوی وظهور سیا ست تا پليون در شرق وعزم راه یافتن بهند وستان وتوصیل دو قوۀ بزرگ استعمار ] صدمات بزرگی در این خاک تمام کرد با مباهات می گوئیم بیگانگان را از حد ود طبیعی قلمرو با ستانی ما هیچ قوۀ رزم آرا و نبردآزما ازین برنداشت و هیچ دشمنی تباه کن این سر زمین را بطور عام و بصورت قطع بزانودر نیاوردنا همین قوم دلیر از سر زمین حمیت زای قند هار سر بر نیاوردند وازدست غارتگران بیگانه امن و آسایش پر افتخار و دامنۀ داری عموم رعایای این مملکت بضرب شمشیر حاصل نکردند واساس سلطنت پر عظمتی را بر اقران و اجتماع برقر ار ننمود؟ و نام افغانستان را از نقطۀ معروف ارغستان قند هار مانند خورشید در خشان در افق عالم عظمت واجلال نمایان نبخشیدند . زیرا بشهادت اکثریت تواریخ صحیح سران قبیلۀ بلند فطرت [ سره بنی ] بودند که از پی امین المله ويمين الدوله سلطان محمود کبیر وسلطان با فرو تمکین شهاب الدین پرچم فتح و ظفر ازین مرزوبوم بر شانه اقتدار افراشته ونخست اماراتی متشکل و سپس نقشۀ سیاسی امپراطور اعظم غزنه را در کشور های پهناور هند - سند - پنجا ب - كشمير - توران - خراسـا ن تطبيق نمودند و نسل افغان را در صحنۀ بزرگ گیتی بصفت شجاعت و آ خر ین حد قدرت لشکر شکنی و کشور ستانی معرفی داشتند وحدود طبیعی قلمرو افغانستان را با حق استقلال کامل مملکت بمیراث گز اشتند و آن فرماند هانی که در برابر حوادث بسیار بزرگ مبار زه کرده و در خطر ناكـتـریـن صحـنه هـا قيام ورزیده وادوار حکمفرمائی و تاج بخشی و خراج ستانی خودها را بهترین سمبول عظمت ثابت کرده اند از نعـــر ه های خصم افگن اوشان تا الان آهنگ تفوق در سماع حریفان جاد اشته و صحا يف تاریخ را وثیقۀ بزرگ حفاظت قلمرو خویش قرار داده اند . --- page 36 --- « ی » و یا هر قدر شکست وریختی که در اوضاع عمومی امپراطوری ما در زمانه ها از عوامل نقيض واختلال زیاد ایجاد پذيرايى پد پد آمد ووسائل خسرابى وخسارات ما لى از طرف دول متخا صم بحال اجتماع این کشور در سرو غان بظهور رسید با ز هم بسراى خسارات قرون ماضی نيرومندی همين امپراطوری درا نی بود که در راه امحاى اغيار وطرد افكار نابكار قدمهای وسيع گذاشته وبه آن قدرت قاهرة خسروانه حدود طبیعی مملکت با عظمت خود شانرا از سيلاب انقلاب جهان و پيش آمدهای نا پايدار آنزمان بخط روشن معين وکشتى نام وننگ جمعیت افغان را از گردا بهای طوفان حوادث بساحل امن کشانید * و نام افغانستان را در سطر اول فهرست بزرگترين ملل آزاد جهان ثبت وقوم غيور خود را در زير پرچم حر يت وافتخار جاوید برنشانیدند و حصص ا قصاى افغانستان را از آنطرف دريای ستلج تا آ خرین نواح مشهد و نیشا پور وعراق وما زندران وطبرستان واز رودجیحون تا بلو چستان ومکران تحت حکمرانی مطلق خود قرار دادند . باين لحاظ نويسنده كتاب بر طبق ميل شخصی خويش كه جنشامه را طبعاً خوب نمی پندارم نمی خواهم وقائع سياسى وعسکری عصرزما نشامرا که فرد ی ازان دودمان و مردی ازان خاندان است نجز به كتم و بر فتراتی که [و درهنگام سنين | ۲۲ و ۳۲ | فرط افتخار داشته بنه * اغفال ورزم زيرا ادوار پر اعتبا ر نیاگان وروزگار با اقتدار شاه زمان گنجینه های ذیقیمتی که بر مؤرخان بیادگار گزاشته است چه از جنبة سیاست وچه از شکل اداره و طرز مد نيت آنچه بخاطر داريم در خلال صخا يف این کتاب خواهیم کشا نید و کسا نی را بهتر بزبان قدر یاد خوا هیم ساخت كه در حفاظت ناموس وطن بهتر از امثال این از همت ومجاهه ت نموده ودر مقا بله هر متجاوزمقد مثر از سائر فرماندهان داد مردا نگی داده اند . و طوريكه كتاب تاريخ در نظر علماء متئدا و سياسي سلاطين قبول شده و آئينة شنا ساثی اعصار پیشین در شمار رفته است مسلم است که در نگاه لشکریان و دانشجويان وبا ستان شناسان روايات سياسى وحكايات جها نگشا ئى مردان بزرگ تا ثير با ر زی داشته و از اثر اينچنين مطالعات آهنگ تفوق وزور آزما ثی بکوش های نسل جوان بیشتر مؤثر میر سد و سرمایة شجاعت وغرور ملی در ذخائر هوش وفراست اولا د مملکت ازین رهگز ار بهتر رو با زديادميگزا رد . وبهمین وجه ذ کر وقائع سیاسى آن نامور را بلحا ظيكه ثبات واستقامت و مردا نگی وعزم وهمت و پايداری واز خود گزری وتد بیر وتوکل او در برابر شدائد آن روز گار بهترین سر مشق زندگانی باشرف اتہا ئهای امروز شده میتواند و پلا نهای سیا سی آنروزة او افكار ونظريا ت همگان را بطر ف مليت و و طنيت بهتر مي کشانند تصميم گرفتيم تا روزگار بلند پروازى عقا بی را که وجود او محيط پنجاب وآ خرين حصص غرب خراسان را بمثا به دو حيوة كوچك بسر پنجه همت بر گرفته و براميد فسحت آشيانة دیرینة خويش چشم همت بر آشيانه های وسیع دیگر میداشت در قسمت اول کتاب نگاشته وسپس بر مسائل دیگری که سراسر افتخارات علمى وادبى وانتظامات اداری وعسکری او را بیادمی دهد متوجه گردیم . --- page 37 --- زمانشاه غازی پنجمین فرزند فرزانه وهو شمند ترین دلبند یگانه اعلیحضرت تیمورشاه و نامور ترین احفاد اعلیحضرت احمد شاه وسومین امیر اطور بزرگ خاندان سردار اسد الله خان فوفلزائی ونخبة اولاد سره بنی در اواخر قرن (۱۸) و اوائل (قرن ۱۹) است . سلطانی که با طراف کلام جواهر نشان سه تاج مکلل مبداشت ونیکوترین دورۀ عیش زندگانی را که مراد از سنین (۲۲) و (۳۲) است محض در بدست داشتن زمام سلطنت شاهنشاهی وخدمات بهمم اجتماعی مصر وف میداشت و شخصیت بزرگش باصطلاحات شهنشاه زمان - اعظم الاعدلین - احمد شاه ثانی - ظهیر دار اسلام خطاب میشد . آن مرد میهن پرست وتوسعه جو که الحق موجد نهضت های جدید وفعال ترین سلطان جوان در کشور خویش بود هیچ چیز برگفته های نویسنده نمی تواند در حسن اوصاف او بیفزاید تا مگر مطالع نصب العین حقیقی زمانشاه را با جسارت فطری وجلادت جبلی او با آن موانعی که در پیش داشت از مطالعۀ قضایای سیاسی عصرش در ضمن راه پیمائیهای بهمم اسفار بین پنجاب وهرات درک ننماید و او که فطرتاً فکر انقلابی وروح سلحشوری وقصد جهانگیری وعزم عسکر پرستی و صفت ملت پروری داشت به همان او صافی در نظر اولیاء سلطنت درانی اوضاع وحرکاتش پسند خاطر دولت خواهان قرار یافته ورشتۀ نظام مملکت از طرف جمعی سر داران بزرگ درانی بکف با کفایت او سپرده شد واو از بدو جلوس تحت ریشۀ اخلال ومنشآء مفاسد شهزادگان ومحرکان شهزادگان را در دارالسلطنه از بین برآوردو ثانیاً حکام متنفذ و مقتدر درانی را که در کشور هند سکنا و حکومت هایی داشته و به نیروی خود متکی بوده واز هر یک ایشان احتمال همکاری بر قبای سلطنت میرفت بقیۀ زاعمی بدارالسلطنه خواست ایشان را بخود راغب وقواء سلطنت زمانشاهی را برایشان بقوۀ حسن معنویت تحمیل کرد وسپس پرسش های سفراء ونمایندگان سیاسی کشور های همجوار را که نظریاتی داشتند غالباً با سح داده وحدود امپراطوری خود را مجدداً تعیین وتحدید نموده مرخص ساخت و آن مرد گرامی که در مشرق زمین مانته و معاصر ناپلیون بوناپارت در صحنۀ زور آزمائی گیتی نامی از خود ابراز کردو این مرزوبوم طرف توجه سران ممالک غرب قرار یافت و در راه پیشرفت وتکامل زندگی ملت خودش دشمنان افغانستان را در خطرات آینده متوجه ساخت کارنامه های او در کله های سیاسیون ورد زبان شد و بیگانگان را در برابر مقاصد سوء و ادعا های نابهنگام آنها مانعی همچون کوه در میان آمده وهر چند دست های خیانت در اقدامات او از حواشی مملکت کارگر شد بنفع متجاوزان ثمرهای نبخشود و آن پهلوان زور آزما را تا اخیر از اوضاع داخل آسیب بهم نرسید هیچ دشمن برعزم خود کامیاب نشد وهیچ نیرومند قوی پنجه نتوانست در صحنۀ پیکار بروی تغلب جوید اما حوادثیکه از نقاط غربی مملکت نشأت کرده وپیوسته بظهور آمد دست دیگری بود و حیف است خدامی که از سرزمین های بعید واز محالی که قبلا در معرض صدمات --- page 38 --- «ل» بوده و بحالت یغما وغسرت بسر می بردند و اخیراً بلطف زمامداران این کشور در نقطه های امن و آسایش جا گرفته و بر مشاغل صحیح موقع یافته و در هر رشته تقرب واعتبار حاصل کرده بود بفر بحیات آینده و آبرو و عزت تاریخی خویش اعتنا نکرده بمضادست بکارهای ناعاقبت اندیشانه زدند و برادرانی را که از چند ین قرن ها با هم مشترك و از سالیان دراز دريك خوان نعمت و يك بساط راحت و يك دستگاه اخوت ومودت عمر ها بسر برده بودند بحیله های گوناگون بدام فریب آورده از طریق تمامی پیش آمده رشته های اتحاد و اعتماد شخصیت های بزرگه را از هم گسسته او اساس زندگانی با شرف مردان نیرومند این سرزمین را برهم زده و کسان ناآزموده کار خود را زود تر از پا درآورده و وقار خود را از دست دادند. و همینکه تماس نماینده ناپلیون بسرحد افغانستان (۱) و روحیه مخالف بعضاً ظهور کرد دست های غرض در بساط هستی باشندگان کشور بیشتر دراز شده و برادران اسلام را سخت منزجر و متاثر ساخته ومرد مانی که دستخوش بودن این سرزمین را انتظار داشتند بغرض برهم زدن امنیت داخلی و انقراض سلطنت زما نشاه درانی اقدام کرده و علی الرغم از بیگانگان چشم امید و احسان داشتند و از نظریات همکارانی که بهر دو جانب روی ارادت داشتند و بهر دو سوی سر رفاقت می جنبا نیدند بواقعی بی اطلاع و میخواستند از زیر دستی بزیر دستی توفیق یابند ولی بیخبر از انکه زیر دستی قوم هزار بار بهتر از زیر دستی در سایه بیگانه است و این نظریات بین سران ملی و حکومت تا وقت زیا دی دوام کرد چنانچه از بقایای همین گزارش دوره سلطنت زمانشاه بود در ناز کترین فرصت دیگری که دول همسایه بعضاً با ممالك غرب روابط دوستانه در پیش گرفته و بگماشتگی بعض عناصر علیه افغانستان داخل اقدامات شدند اعلیحضرت شاه شجاع الملک روزگار عصر سلطنت زمانشاه را بار دیگر بیاد آورده برای تقویت با امثل در پشاور بوساطت ( الحاج) نواب مظفرخان رکن الدوله والی افغانی ملتان با الفنستون عقد قراردادی بست و دران وقت که چون عواقب کار معلوم نمی گشت آن پادشاه منور خیالات خودش را که چه مشکل در پیش داشت نتوانست بالای طبقات بقبولاند و سیاست خود را بهمه خلایق بفهماند و چون هر عصر سلطنت نزد خود سیاست علیحده و عزم جداگانه ای دارد معاهدات سیاسی او که آیا نصب العین حقیقی اش چه بوده کاملاً عملی نشد و در تاریخ کشور نام دیگری حاصل کرد اما او اصلاً بر ضد قرار داد تاریخی (۱) سرحد افغانستان مراد از حصص بعید مشهد است جزء قلمرو مامشمار میرفت و نماینده ناپلیون برای ملاحظه و استحکامات حدودی تا آنجا وهیئت مامورین او پیشترا با ینطرف ها قدم گزارده بودند چنانچه از ملاحظه نقشه فرستاده ناپلیون بهندوستان معلوم میشود . --- page 39 --- «۴» (۲٥) صفر سال ۱۲۲۲ هـ ق [فین کین شتاین] که مطابق بعصر سلطنت خودش از انطرف غرب تکراراً بین دو دولت بامضاء رسیده و در ماده دهم قرارداد بین ایران و فرانسه تصریح شده بود این پیش دستی کرد و نمی خواست مملکت خودش را پا مال اغراض اجانب قرار دهد چنانچه نگارش صفحه (١٥٢) کتاب درة الزمان ادعای اعلیحضرت شاه شجاع الملك را بمعرض اثبات میرساند و واضح میدارد که نقطۀ نظر او تقویت با لمثل در نظر بوده اما بقول شاعر: چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار سیاست اصلی زمانشاه وشاه شجاع الملك در دو عصر سلطنت های خود شان از عدم تجارب کامل طبقات تا ثیر خوبی نکرده و پلانهای سیاسی هر دو شهنشاه بر هم خورد و چون امثال این گونه قضایا و داستانها سرو اخیر مطلب و آغاز و انجام کیفیت را بطور شاید نمایان نکرده و حقائق برهمه کس مکشوف نگشته است اکثر نگارش ناقص وحتى بعض مؤرخان درین قدر مدت ضبط حوادث را بر گفته های کسانی که محتویات و مندرجات اثر خودش از مسائل شخصی و یا قبیله ای شان بر کنار بوده بیشتر مورد اعتبار قرار داده صفحاتی تسوید و مطالب را از ذهن خود تاویل و تعدیل کرده فقرات تاریخ را بلباس های دیگر پیچانده اند. نگارنده با وصف آنچه که از پیش مد نظر داشتم در حال بلحاظ عدم دریافت بعض اسناد و کتا بها [ در قندهار و کابل ] نمی توانم بدون طبع ثانی کتاب دعوي انتظام و اهتمام بیشتر بکنم اما باز هم اطمینان قوی که تا اندازه ای از جنبه مأخذ موجوده خطی و فهرست مطالعات عمومی با خود دارم هیچ اینگونه اشیا ء را بکس و اکمی گزارم واگر که در حواشی اثر خویش ضمناً اندك مسائل قبائلی خودمان را نیز خفیاً اشارت کرده ایم ولی شخصیت های پاداشی که شهامت قومی و استقلال ملی شانرا دائماً مد نظر دارند از درج مسائل محیطی و شخصی خویش هرگز براصل مرام کتاب معترض نمی شوند و از باعث حوادث خانگی ارزش سیاسی و اجتماعی مردان بزرگ را از دست نمیدهند و از لحاظ مسائل قبیله ای افتخارات عمومی و حقوق مملکتی را فراموش نمی کنند. وما هم هر چه را شواهد و دلائل بیاد داد قطعاً از ذکر آن اغماض واغفال نورزیدیم و در عین حال مآخذی که در جهات مختلف وبیشتر از مندرجات فعلی کتاب یا ما یاری کرد از نظر اساس وحدت ملی از بعض یاد داشت ها منصرف شده و از ذکر بعض جملاتی که ناگزیرم ببعض اشارات و چند اقتباسات در گزشتیم و برای زینت کتاب واستفاده علاقمندان تاریخ از ترسیم و ترتیب چند ین صفحه شجره های دودمان های جلیل سلطنتی و بعض خوانین نیز انصراف نورزیدیم ودقیق ترین اصطلاحات و ممیزات رسمی ومحلی را طوری در محل مناسب بصحت ادا و تصویر کرده ایم که میتوان گفت شخصی در خود همان عصر بشغل وقائع نگاری مکلف بوده و این قیاس نخواهد شد که بعد از مرور یکصد وشصت سال نبشته وتدوین شده است و سراپای کتاب مستند با قوال و اسنادی است که از افکار نویسنده کدام داستان و یا عنوان --- page 40 --- « ق » تقریبی و خیالی ابداً تراوش نمیکند و دیگر در اثر خویش کلمات وجملاتی بسیار ساده وسلیس جاداده‌ایم تا در تکلم مردم عصر معمول و مطالعان برای زود رسیدن براصل مطلب براحت باشند و شکل صفحه بندی را با عباراتی سهل و بر اساس اهداف ماکه نیز قدری رعایت شده است ختم سخن کرده و برای حفظ شئونات قبیله ای وتنویر افکار جوانان بنوی وطن شناسی که جز تدریس و تمثیل تاریخ معاصر دگر راهی نیست دو سال خود را بعلاوه اوقات مطالعه پیوسته در فکر ترتیب این اثر نهاده و تا ایامی که آخرین صفحات آن از ماشین برون آمد شب و روز و در ایام تعطیل بمسعی موفور عمل آوردیم ولی در قسمت سجافت نظر بمعاذیری که از باعث کثرت فرمایش وعدم وسایل طباعتی در پیش داشتیم انتظام بهتر نتوانستیم و لی بلحاظیکه حجم کتاب از حد متناسب متجاوز و باعث ضیاع وقت نگردد بکاغذ اخباری و بحروف ( ۱۲ ) بنط پذیرفته و کتاب را شامل (هفت) باب و جمعاً (٢٥٥) عنوان و (٤٧٠) صفحه و (٣٨) قطعه اسناد و (٢٥) قطعه فوتو و (شش صفحه) مسکوکات و (١٩ قطعه) شجره های خاندانی در برج اسد سال ۱۳۳۷ شمسی بپایان رسانیدیم اما باز هم علاوه میکنیم که دور سلطنت سدوزائی فوقالعاده از نظر تحقیقات تاریخ باعتراف نویسنده با وصفی که هنوز نیمه و نامکمل و حفظ تعادل اجتماعی بقوت براهین و شواهد در هر صفحه وسطر در یافت میشود او است باز هم بقدر دریافت ماخذ صحیح و كميك حافظه طوری دقت بهم رسانیدیم که خواننده منصف بعدالت نویسندگی ما معترف و مفاهیم کتابی را باین اثر ترجیح میدهیم که در عصر اعلیحضرت سلاطین درانی بامر خودشان توسط یکنفر انشاء پرداز آنموره تحت نظر ارباب صلاح نبشته باشد و سرواخیر کتاب و بعض فصل ها بضخامت سلطنتی ممهور دریافت شود و سوای آن آثار دیگر راجع بدوره زمانشاه بمیزان اعتبار این کتاب نادر خواهد بود. کتاب درة الزمان بعلاوه جنبه تاریخ صفت قاموس لغات و اصطلاحات را نیز در بر دارد زیرا کلماتی که در عنوان های رسمی عسکری و ملکی آنعصر چاداشت و در حال نقلی بمقتضیات زمان بکلی مبدل شده و دیگر کلمات جای آنرا اشغال کرده است طبعاً برون از فهم وحتى كوچك بنظر میرسند و بعضاً اگر بمراتب رسمی امروز مطابق اند شاید از باعث لفظ مطابق اما در عهده بسیار فرق در پیش می آورد لهذا در پیرامون وظائف وزراء ومامورين عالی رتبه وعمله دربار و حكام و غیره بسیار اصطلاحات معمول عصر درانی را ترجمه و تحقیق و با مروز تطبیق کرده و با معانی صحیح لفظی و اصطلاحی در قید عبارات ساده و قرین الفهم افاده نموده ایم و با آنکه مطالبی چند از عبارات آنوقت مثل : دولت ابد مدت ـ شهنشاه ذیجاه ـ رایت ظفرایت - مقرب الخاقان - ممالك محروسه - کارگزاران دولت ـ وجوه مالیات --- page 41 --- «س» وثا ئقات ـ مستحفظان و محفظان ـ عاكفان سده سنيۀ اعلى وامثال الفاظ مذكور كه بنفع تاريخ ورجال تا ريخ است و لهجه هاى معمول رجال دربارى آنوقت بهتر تمثيل ميگردد اما در ضمن بعضى اقتباسات بكلى تعديل كرديم و باز هم اگر در متن كتاب امثال اين كلمات وانواع اين تركيبات مشاهده برسده اقتباس ومتون مكاتيب رسمى آنعصر است (١) در حذف كلمات ديگرى كه در كمتر سظور ما خذ ايراد واتهام شده و يا مطالب حقيقى بعضاً بلا سبب از بين رفته است در تصحيح و تعديل مشتبهات دقت تام بعمل آورديم . اما از اثر بسيار كنجكاوى وجستجوى در ماخذو مدرك بحقيقت دريافتيم كه متمم دورۀ نبوغ وقدرت نهائى امپراطوزى درانى از نظر قوۀ كامل و پايدارى عاجل در حفظ استقلال سياسى وصيانت روحيۀ ملى كه زير تاثير فرديشر نرفته است بعد از احمدشاه كبيرهمين شخص اعليحضرت زمانشاه است كه به سن (٢٢) سالگى كلاه وجيغۀ سلطنتى مشروط بتوسيع وترقى كامل اين خاك بسر نهاده است ويقيناً قدم بزرگى كه زمانشاه درانى ووزراء وهمراهان او در راه ارتقاى اين مملكت برداشته اند اگر از جانب طبقات ملت آنروز پشتيبانى وحسن استقبال بعمل مى آمد بلاشبهه امروز افغانستان يكى از بزرگترين ممالك مقتدر در شمار مى آمد و ناگفته نگذاريم كه آوان چهار سال سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك برادر سكۀ او نيز كمتر ازان نبوده ولى پيش آمد هاى عصر وزمان موقع حركت سريع براىشان نگذاشت وحسن تدبير و قوت شمشير هر دو شهريار ناكامى منجر و هستى آنروزۀ اين سر زمين از اثر نفاق سرنگون گرديد وما كه امروز بيادوبود مردان نامى كشور عزيز خويش وعشق وعلاقۀ مفرط استقلال كامل در سايۀ ارشادات ومراحم خاص اعليحضرت پادشاه محبوب ومعظم افغانستان در دورۀ صدارت والاحضرت سردار محمد داؤد كتبى را باين ذوق براى حفظ نواميس ملى جمع آورى و ته ونصرميكنيم اگر اينچنين آثار بطبع ونشر ميرسد البته تا وقتى كه زنده هستيم از اداى حسن خدمت بقوم و وطن رنج خستگى را برخود احساس نمى نمائيم ودريافت حقايقى كه موجب ارتقا وانحطاط گذشتگان نامور ماشده است براى (١) از امثال عبارات قديم كه بنده را پسند خاطر افتاده است شاعر وشهر يار افغانستان اعليحضرت شاه شجاع الملك درانى چقدر خوش مى نويسد: بندگان ما خوا نين را طلب حضور داشته بمقتضاى وشاور هم فى الامر بساط مشورت وصلاح مقابله را گسترانيدند كه هر كسي كه در كيسۀ خرد وصواب انديشى چيزى دارد نثار محفل مشاورت نمايد ـ جمعى زر هوشيارى بدست خود گرفته بشرف عرض رسانيدند وگروهى كثير متاع عاقبت انديشى پيش كشيده عرض نمودند. --- page 42 --- «ع» اینکه تجربه کامل حاصل میگردد از زحمات خود خیلی محظوظ ومفتخر وازین خوشبختی دیگری که حسن مساعی و همکاری های ممتد ناموران افغان را بزیر پرچم پادشاهان با عزم و شان آنزمان در دوصد سال گذشته دریافت میکنیم وبسیار نو رجا ل صاحب شمشیر وقوانین باعزم قبائل پښتونستان را دران روز بخدمات شمشیر می شناسیم بمسر و ریت و افتخارات تاریخی خود افزوده واز حسن اتحاد و هم آهنگی قبائل پښتونستان که با فرماندهان عظیم الشان درانی در راه تسخیر تمامت کشور ها بر مناطق وسیع همراهی کرده و نامی بتاریخ گزاشته اند اتحاد کامل قبائل افغان را در راه سعادت و عزت دائمی ایشان چنانکه در ادوار تاریخ ثابت کرده اند در هر زمان و الا ن از حضرت خالق یکتا نیاز میکنیم . برج اسد سال ۱۳۳۷ ه ش . مطابق محرم الحرام ۱۳۷۸ ه ق . قلعة دیوان بیگی چهاردهی : عزیز الدین وکیلی فو فلزا ئی ـ مدیر آرت و خطاطی مطبعه دولتی دارالسلطنه کابل. --- page 43 --- چو عزم كشور هندوستان كرد شهنشاه جهان با عون وتایید چو نور دین احمد تاخت بر هند جهان پاک از ظلام کفر گردید چو بگرفت آن ممالک تیغ تیزش بعالمگير احسان كرد وبخشید ز شاخ خامه كن گلچين مطلب پی تاریخ فتحش دست اميد بگو آنگه ز روی دولت وجاه [زفتح هند عالمگیر گردید] ۱۱۷۰ هـ ق مجاهد بیقین غازی صحابه خصال سمی احمد مرسل سه هلال رکاب برای هدم اساس منافقان هنود کشید لشکر غازی بهند چون سیلاب ز بسکه کشته شد از هر طرف هنود دکن بجای آب روان شد زچشمها خوناب فگند سر زتنش تیغ و نیزه کرد بلند بهند هر که شد از حکم نافذش سر تاب عدو فتاد چو از پا خرد علانیه گفت [ ز قتل مرهته تاریخ فتح را دریاب ] ١١٧٤ هـ ق --- page 44 --- تاریخ وفات اعلیحضرت شهنشاه در دران احمد شاه بابا مؤسس امپراطوری درانی افغانستان منکلام میرزا عبدالهادی لاری سوهی متخلص به عشرت منشی باشی حضور شهنشاه شاهی که تمام عمر با فضل الله بر خواهش او چرخ مخالف گردید تیغش چو شعاع شمس بر فرق عدو از روز خروج تا بقرنی تابید کردند ز خویشتن بعهدش اعدا از تیزی تیغ قصر او قطع امید ناگاه ندای ارجعی پیک اجل در داد بگوش هوش آن شاه سعید لبیک اجابت به زبان جاری کرد بر داعی حق بطوع بی گفت و شنید اسباب جهانگیریش از امر قضا فراش ممات زود در هم پیچید زین تعزیه آسمان باین فر و شکوه از بار گران زور و اندوه خمید با چهرۀ زرد از غم شاه جهان از حزن بر افلاک برآمد خورشید بر روی خلائق ز غم و درد و الم خوناب سرشک همچو سیلاب دوید از بهر وفات شاه عشرت بجست تاریخ نیکو از خرد با تایید از لطف یمن کرد جوابی که بگو (فردوس برین مقد مش زین گردید) 1186 ه ق مطبعۀ فخر مطابع کابل موسسۀ جلالتمآب سردار نصرالله خان نایب السلطنه (1335) --- page 45 --- باب اول حیات شهزاده شاه زمان در دامان هستی تیمورشاه (۱۱۸۶ـ۱۲۰۷ هـ ق) --- page 46 --- (۱) فصل اول اجداد زمانشاه (۱) اعلیحضرت زمانشاه بن اعلیحضرت تیمورشاه بن اعلیحضرت احمد شاه بن سردار سعید زمان خان بن سردا ر سر مست خان بن سر دار شیرین خان بن سر دار خواجه خضر خان بن سردار اسد الله خان (۲) بن سردار عمر خان بن سردار معروف خان بن بهلو ل خا ن بن گنی خا ن بن با می خان بن حبیب خان بن فوفل (۳) بن سلیمان (مقلب به زیرك بابا) بن عیسی بن زجر بن ابدال بن ترین بن شرف الدین (٤) بن سره بن بن عبد الرشید ( معروف به پتان ) ( ۱) بغرض معر فی ا جد ا د سلا طین درا نی و تذکار خد مات مهم روساء بزرگ و امراء بالا ستقلال ابدا لی صر ف ینی وضبط داستانهای شگفت آور جهانگشایان قند هار که در برابر هر پیش آمد داد مردانگی داده ومرا تبی را در صفوف اول مردان تار یخ کشور عزیز احراز کرده اند کتاب جدا گا نه ای بنام (فرزندان زیرك) در شر ح حال اجداد زما نشاه درانی نبشته و نسخۀ قلمی آن را توأم باین اثر با نجمن تا ریخ ا فغا نستان سپر د ه ام وشاید بحسن تو جه وزارت معارف وهمکا ری ریاست انجمن تاریخ افغا نستان در ظرف همین سال بسلسلۀ آثار جدید از طبع بیرون آید. کتاب مذکور بتمام جهات از زمان سره بنی تا وفات تیمو ر شاه مکمل بحث میر ا ند و دوقمندانی که خواسته باشند از چگو نگی احوال خاندان سلطنتی افغان قبل از ز مان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بحيث کا ر بان پیش آهنگ تمدن افغا نستان (در عصر درانی) با وجوه تسمیات واعلام خصو صیات قبیله ای و سیا سی آنطایفه معلو ماتی حا صل کنند ویا از اندازۀ علو همت و جان نثا ری ومرا تب استقلال طلبی ووطن دوستی او شا ن بهتر ا ستد راك نما یند اثر جدید نگا ر نده را بنام (فرزندان زیر ك ) از هبر حیث شایستۀ مطا لعه پند ارند. اما در حال سلسلۀ اجداد اعلیحضرت زمانشاه که از فوفل نیکه از خاندان سلیمان (زيرك بابا) ا ز د یگر فرز ند ان ا و مجزا و باین نام شناخته میشود تما زمان خودش انجام دا دن میخوا هم ولی این منظور را در صدر کتاب بمفهو می می پر داز م تا حسب و نسب زمانشاه در عالم تا ریخ بنام فر زند فوفلزائی از او لاد سر دار اسدالله خان که درحال بنام عشیرۀ سدوزا ئی یادمیشود معلوم وثا بت نمایم اما نگارنده نمیخواهم باین ملحوظ قلم فرسائی کنم تا زمانشاه را بوسیلۀ اجدا د و یا اجداد او را بنام این فرزند در صفحۀ تاریخ معرفی نما یم . زیرا اجداد و نیا کان او ازخود نام و نشانی دارتد و این فرزند ازخود عزت و شانی دارد : (بقیه در صفحه ۲) --- page 47 --- جهان اگر شاد آمد از آفرینش قایم تر نشیب و فراز خوییش کرنا زنش پا از آبادران بود همنش پیرا خون سواران بود چرا از مهر داغما بود و آتش با از خاندان جپلی رستمش یا رب آن لطف سانی داد عام را از سه به بخت زمانشاه شجاع الملک شاه محمود شاه کامران در سال ١٢١٧ وقتی شاهزاده محمود بقصد این شاهزاده کامران بشهر درانی دستگیر این بدست حکومت هرات در اسطه حجرات بنام استقلال تخمین نام اعطش نمود با مقا آبائی شل بیتو دانه است . سوای بخواص قاضی این گند شجاع و صله حکومت وی بود، محمد عثمان قاضی خلیفة الله محقق و میرزا نام قاسم صوفی این صوفی اسلام کرائی شبیه و قاضی بهاءالدین و خلیفه پیو مدل عصر دو، دشیخ مرتضی وکیل دولت او بود . موصوف از طرف درانیان مملکت افغانستان بشهادت رسید و سلسله سلطنت اولاد احمد شاه درانی ختم بمداد خانه یافت . --- page 48 --- [BLANK PAGE] --- page 49 --- اجداد زمانشاه اول بنام سره بنی دوم بنام ابدالی سوم بنام فوفلزا یی چهارم بنام سدوزائی پنجم بنام درانی در تاریخ معروفی شده اند ودر حقیقت قوم فوفلزائی سره بنی اند و بنا مهای چهارتن از اجداد بزرک ایشان بتفاریق عصر وزمان به آن نامها شناخته گردیده اندچنانچه در گراف صفحۀ مقابل بطور واضح معلوم میشود ولی اجدادزمانشاه باثبات واستناد تمام صحائف تاریخ اهل قلم وشمشیر بوده اند وبهردوصفت بزرگ مو صوف اند وز ما نشاه بهمین نسبت از همه چیز بیشتر آرزو مند تکرار اعمال خجسته نیاکان خودبود و از همان کرامت درنظررعایای دولت درانی نابغۀ اولاد تیمور شاه محسوب شد واوپیوسته سعی می گمارید تا نسبت نسبی وخواص حقیقی نیاکان را در وجود خویش جمع داشته وخصائل اتفانی را از دست ندهد واجداد او نیزدر مزرع امید خودشان این فرزند را اهل رزم واهل رای بار آورده اند : دو تن پرورد مرد کشور گشای زنام آوران گوی سبقت برند یکی اهل رزم و یکی اهل رای که داناو شمشیر زن پرورند (بقیۀ حاشیه صفحۀ اول) جانی که عزیز بایدت بود چون شیر بخودسپه شکن باش فرزندی کس ندارد ت سود فرزند خصال خویشتن باش ولی باز هم بمصداق این مقال شاهددیگری بخاطر داشته باختصارمطلب می نگاریم : نسب آنچنان وحسب این چنین چنین کس بملوك بود هم نشین (۲) اسد الله خان معروف به سدوزخان قوم فوفلزا یی تولد ماه ذیحجة الحرام سال ٩٦٥ هـ ـ ق وهمان شخص است ازقوم فوفلزائی که اولاد او بزرگترین مدافعان خاك افغانستان در صف نیرومندترین مردان تا ریخ این کشور قد علم کرده اند وحکام ابدالی که اجداد و بنی اعمام اعلحضرت احمد شاه درانی ابدالی اند از نقاط حیت زای ارغستانـ فراهـ شهرصفاـ هرات برای چندین بار علم استقلال برافراشته اند. (۱) قوفل گاهی پوپل تلفظ میشود ویک اسم است وهمین شخص پدرخاندان رو سا وامراء وسلاطین درانی میبا شد . (٤)شرف الدین درزبان مردم افغان به(شر خبوون ) معر فی شده است و اصلا اسم او شرف الدین است. --- page 50 --- فصل دوم مادر زمانشاه ((مهذب شیخه مهذب زامن نیزوی)) عبارت فوق در مردم مهذب قندهار مثلی است معروف و خیلی پر معنی - یعنی مادر مهذب فرزند مهذب می‌زاید چون ولد بمقتضای وراثت بفحوای «کل شیء یرجع الی اصله» خواص والدین را بر می‌دارد و تهذیب تربیت فامیل و نتایج افکار پدر و مادر برای پسر بیش از همه چیز مؤثر است مادر زمانشاه (فرمانفرمای اثاثیة عصر زمانشاه) قوم یوسف زائی اسم محترمة ایشان (نواب فاطمه بیگم) از ان عالیه معالیه صفات دو فرزند هنرمند و دولتمند هوشمند یکی شهزاده شاه زمان و دیگری شهزاده شجاع الملك بوجود آمدند. ذات عالیه مخدره زمان در سال ۱۱۸۴ ه ق بعقد ازدواج اعلیحضرت تیمورشاه درانی در سلك ازواج محترمات درآورده شد یعنی در زمانی که اعلیحضرت احمدشاه غازی حیات داشت شهزاده تیمور درانی بعقد ازدواج آن محترمه که دختر بزرگترین شخصیت قوم یوسف زائی بود پرداخت اسم پدر محترم مخدرة زمان نواب فاطمه بیگم درانی دریافت نشد و همچنان درك خصوصیات دیگری نیز که متعلق باین مناکحت باشد موفق نشدیم تا از مآخذ معتبر معلوم کنیم ولی از شرف مزاوجت شهنشاه درانی تیمورشاهی معلوم گردید که از نجیب زادگان و مقتدران طایفة یوسف زائی مقیم دارالمرز پشاور بوده و بمصهریت شهنشاه درانی افتخار حاصل کرده است. مادر زمانشاه با وصف بزرگی و بزرگ زادگی چون پروردهٔ سرایردة تیمورشاهی و پیرو اوضاع شریفه و خیالات عالیه اهالی حرم محترم احمدشاهی بود و علی الخصوص موقعی که سومین امیر اطوراغان از فرزندان این محترمه باشغال تاج و تخت خسروی بر مسند سنیه سلطنت کبرای جانشینی تیمورشاه درانی انتخاب شد نواب فاطمه بیگم درانی در امور مهم سلطنتی زمانشاه فرزندش مانند يك تن از بزرگترین افراد سیاسی دودمان سلطنتی حق حکمرانی و صلاحیت کارروائی و اختیار کامروائی حاصل کرد و به بعضی کارها ئی که اگر در امور سلطنت بیرون از حدصلاحیت او می‌بود اجرا بحکمفرما ئی را به یکی از مهمترین ارکان معظم سلطنت ارجاع میداشت و چون شخص با عفت و صاحب عاطفت بردکار پردازان سریر سلطنت خاقانی و اعضادربارشاهنشاهی باستان وی روی ارادت داشتند و از ان عالیه در موقع جرائم خویش استشفاع میکردند چنانچه برقراری شهزاده سلطان محمود به دارالسلطنة هرات و مزاوجت دختر زمانشاه باشهزاده محمد کامران و مزاوجت شهزاده قیصر با دختر شهزاده سلطان محمود در قندهار از نتایج نظریات خیرخواهانه او بود و تقرر شهزاده قیصر بحکومت قندهار در عهد شاه شجاع وسائر فقرات دیگر نیز از وسائط و وسائط همین محترمه صورت انجام یافته است و از نیکوترین آثاری که بمهر آن ذات رفیعه صفات مادر اعلیحضرت زمانشاه بدست داریم تمام مراتب علویت --- page 51 --- شه ممالك هندو بلاد تركستان خديو داور سند و قلمرو توران جهان مطاع شهنشاه ظل سبحانی سلالۀ شرف دودمان درانی بعدل وجاه نوشیروان واسکندر بتیغ نامی تیمور شاه نيك اختر «گلدستۀ عشرت» ملك ایران گشت ویران چون دل آشفتگان ای دریغا تاجدار کشور ایران کجاست شاه رفت و نام اندر روزگار از وی بماند تاج و تخت پادشاهی یادگار از وی بماند *** آسمان هر شام برخاك افگند زرین کلاه در عزای خسرو عالی مکان تیمور شاه «کلیات میرزا شهاب ترشیزی» --- page 52 --- [BLANK PAGE] --- page 53 --- (٤) و اندازه فهم وفراست وحسن عاطفت ورعیت نوازی وعدالت شعاری و خدام نوازی اورا میتوان از همین مآخذ در یافت کرد. تفصیل ماخذ مستند و اسناد دست داشت ما چنان است قراری که مؤرخان اشارت می کنند و دو قطعه از اسناد دست داشت باثبات میر ساند از قضایای دربار زمانشاه غازی که در اثر وساطت مادر زمانشاه صورت اتمام پذیرفته است یکی تفرد میر محمد علی خان موسوی منشی باشی (سرمتشی حضور) عصر سلطنت زمانشاه است. میر محمد علی خان موسوی که شرح حال خودش و پدرش و برادرانش زیر عنوان منشی باشی در تشکیل دیوان رسائل درین کتاب و مفصلتر در کتاب جهانگشای درانی تشریح شده است مذکور در زمان سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه پس از فوت پدرش میرزا هادی خان عشرت به لقب کفایت خانی و منصب منشی باشی (سرمتشی حضور) افتخار حاصل کرد والى سال ۱۲۰۹ هـ ق سال سوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بردوام بود چون شخص لائق و سابق دار بود بغرور لیاقت و سابقه داری فریب خورده بنای همسری به وزراء کبار نهاد . از جسارت و پیش زبانی و گستاخی خود که با وفادار خان معتمدالدوله بها در ابراز کرده نظر به نفوذ وغرور وزیر وفادار خان که از وی مکدر شده بود بنا به اقتدارش کاسته و باز در سال ۱۲۱۱ هـ ق بشفاعت مادر اعلیحضرت زمانشاه غازی بلم اعتبار اول بـار ارتقا یافت و به [خانه زاد خان] مخاطب گردید (۱) : در نگارش دو سطر فوق از اثر دو تاریخ نویس معاصر سلطان محمد خان خالص و میرزا فیض محمد هزاره محمد خواجه لغزشی موجود است و هیچه فرو گزاشت های تاریخی اگر بچنین تحقیقات و اسناد معتبر خطی بر نخورد تاسف بار می آورد زیرا شفاعت والدة اعلیحضرت زمانشاه در باره میر محمد علی خان موسوی حقیقت دارد اما شخصی که وساطت کرد وموضوع استشفاع باو رویت داده شده است از هر دو کتاب مذکور بکلی حذف گردیده است با آنهم درین فصل چون مقام ومرتبة صلاحیت و تدبیر يك ملكه عفیفه درانی افغانستان در نظر است مکتوب های سفارشنامه والدة اعلیحضرت زمانشاه را که باسم جدبزرگوارم سردار علم خان وکیل الدوله همیندرین موضوع نگاشته و خوشبختانه یاد گار مانده است در پایان سطور ارقام می کنیم :- (۱) ص (۵۲) سراج التواريخ . نوت: میر محمد علی خان موسوی اگر چه پس از سال ۱۲۱۱ هـ ق بلقب خانه زادخان ملقب شد و چون بلقب کفایت خان از بسیار زمان رسمیت داشت بهمان نام اول مشهور است و در مآخذ به کلمة خانه زاد خان آنقدر شهرت نگرفته است. --- page 54 --- «سپهر رشك برد از بلندی جاهم» «كنيز فاطمه و مادر رما نشاهم» «جناب معلی القاب ستوده آداب عالیجاه رفیع جایگاه حشمت وشوكت دستگاه» «عطوفت ومكرمت انتباه حضرت امير الامراءالعظام اسوة الكبراء الفخام عمدة الاعاظم» «والاعيان ركن ركين سلطنت القاهرة مقرب الخاقان معزز بنار گاه سلطان ثر يامكان» «سردار نامدار والاتبارعلم خان درانی فوفلزائی وكيل الدوله سر كار اشرف اعظم خاقانی» «كه بعز موفورةشاهانه و الطاف موفوره خسروانه سرافراز بين الامثال و ممتاز بين الا قران» «گرديده بدانندآن برادر گرامی والامقامی ام از عناد باطنی رحمت الله خان وزیر اطلاع» «كامل حاصل دارند که از مدت دوسال مير محمد علی مو سوی منشی باشی سر كار » «دولت مدار كه از اخلاص كیشان دیرینه وجا كران پيشينۀ دولت قوی شوكت خاقانی» «ميباشد به بهانۀ او را از در بار بدنام واز شغل دفتر داری اش زاویه گزین کرانه» «ناامیدی گردانيده است درينولا نظر بعذر والحاح زياد محمد علی مذكور كه بخاك» «بوسی آستان حرمسرا چند بار سر عذر فرود آورده و در طلب عفو و شفاعت از حضور» «عاليه ماالتجاء كرده است در بنوقت عذر او را مقرون با نجاح دانسته ام و بابداز» «حضور پرنور عاطف دستور حضرت شاه جمجاه به وسيلۀ شما ركن اعظم سر ير سلطنت» «نیز طلب عفو او پذیرفته آید مکر از انكه ذات كثير البركات حضرت سلطان زمانشاه » «جمجاه دارا در بان مدظله در امور کلیۀ دولت آن برادرم را مختار کل گردانیده» «و شما همیشه در صحبت خانۀ خسروی حاضر و ناظر امور ميباشيد طرفداری شما» «در ين باره زياده مقبول خاطر شاه جمجاه مطلوب طبیعت صاحب بارگاه است چون شما شخص عالم» «و صاحب حسن عقيدت هستيد و خبث طينت رحمت الله خان وزیر را با شيوۀ حسد كارانۀ امین الملك» «ميرزا شريف خوب میدانید و باید که خاطر احدی از خدمتگاران در بار حضرت فیض مدار » «را آشفته و نا اميد نگردانيد و خوددانا هستيد و احوال» «ملك واسرار جمعیت ووضع يك ناامیدرا خوب میدانید زیاده بر خوردار باشيد وايام بكام باشد» «مورخه شهرذی قعدۀ الحرام سنۀ 1211 هجريه» نوت : در پای سفارش نامۀ فوق والدۀ اعليحضرت زمانشاه درانی با سجع فوق دو باره مهر كرده است چنانچه در عكس معلوم میشود وعلاوه بر سفارش نامۀ تفر وۀجدۀ ميرمحمد علی موسوی منشی باشی سفارش نامۀ دیگری هم باسم وكيل الدوله در بارۀ اعطای معاش نسبی والدۀ دوست محمد خان ووالدۀ مرتضی خان نگاشته است اگرچه متن مکتوب دومی در کتاب جهانگشای درانی زیر عنوان ریاست عالیۀ نسوان نيز درج شده است اما فی الحال به پرداخت متن كه درين قسمت نیز نسبت صحیح دارد می پردازيم ـ «هو» «سپهر رشك برد از بلندی جا هم» « كنيز فاطمه وماد رزما نشاهم» «1207» «جناب مستطاب عاليجاه رفیع جایگاه حشمت وشوكت دستگاه فخامت ومناعت اكتناه» «سلالۀ النجباء الفخام ونقاوة الشرفاء العظام حضرت امير الامراءالكرام و اسوة الكبراء العظام» --- page 55 --- عکس سفارشات نواب فاطمه بیگم والده ماجدهٔ زمانشاه غازی متعلق صفحه (٥) درة الزمان --- page 56 --- [BLANK PAGE] --- page 57 --- (٦) زبدة الاماثل و الاقران عمدة الاعظم و الاعيان ركن ركين سلطنت القاهره مقرب الخاقان بن الخاقان بن الخاقان سردار علم خان درانی ایوب زائی فوپلزائی وكيل الدوله دام عزه و اقباله العالی که بعنايت مزيد پادشاهانه مفتخر و مباهی امور کل و جزء مهام سلطنت و سرپرست تمام اختیارات صدر ديوان اعلى و ديوان اشرف رسالت شاهنشاهی گرديده بدانند که درین ايام میمنت اقتران از عرايض عديدة والده دوست محمد خان بامی زائی و والده و عيال مرتضی خان كه بخاك پای مبارك ما بعرض اشرف عاليه رسانیده شده بدرك و مفهوم گرديد که مواجب مستمرة ايشان كساكان بدستور ایام خاقان علیین آشیان حضرت شهنشاه دودمان وایس برای هر يك اعطاشو دالحاح عاجزه‌ها را از روی مراحم وافره بمقصد خیرخواهی و خیرانديشی و وفا شعاری که نسبت سركار فلك اقتدار داشته و همواره بسلام فائز و ادعيه خالصه و سجية رضيه ثابت قدم وصادق سخن بوده پيوسته در مجالس حضرت نواب عاليه مامشرف شده اند بنا بر امداد و اعانت برایشان که موجبات رضامندی و خوشنودی خاطر نواب مستطاب ما را حاصل کرده اند از رهگزار کمال مراحم و اشفاق عاليه چنان مرحمت شد كه عرض و استدعای ايشان را مقرون بانجاح دانسته سال پنجاه تومان روپیه پخته رائح الوقت برای وجه مؤنت و معيشت ايشان بلا مشارکت دگرورته مبذول و منظور داشته و برای بازیافت وجوه مقررة آنها طلب رقم‌های علیحده بدستور ايام خاقان و شاهنشاه تریاسکان از جناب شرافت مآب و عظمت انتساب شما بنمائيم تا بر طبق ارقام خجسته اعلام ظل سبحانی خلیفة الرحمانی پادشاه خدایو بارگاه از دارالشرف دیوان همایون اعلی وصدر ديوان مبارك رسالت حاصل بدارند لهذا ازذات بلند صفات ارفع افخم وکالت انتسابی اعلی منزلت اجل اشرف مستدعا چنان است که اگر لازم و صواب دانند بحصول ارقام قضا نظام متعدده از خوان نعمت پادشاه انجم سپاه لازال بر هانه محترمات موصوفات را سرافراز نمایند و برای حيات بودنی ايشان در دفاتر شاهی حکم برقراری دهند خالی از اجر جمیل نخواهد بود تا بر حسب استمرار این نعمت بخشيده را بازيافت نموده و بدعای صبحگاهی عمر و اقبال پادشاه ذیجاه را از حضرت سلطان بی زوال مسئلت نمايند بافی ایام بکام بادمی ١٥ شهر رجب المرجب ١٢٠٨ هجريه مهر با سجع فوق والده اعليحضرت زمانشاه در زمان سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك پسر دوم خود در جلال آباد فوت شد و در زیارت حضرت مهتر لمك لغمان مدفون است چنانچه شهزاده محمد اكبر بن اعليحضرت شاه شجاع و سردار فتح الله خان سدوزائی فوپلزائی پدر سردار رحمت الله خان و همچنان سردار احمد الله خان و غیره نیز همدرانجامدفون اند. اما در ختم عبارت بايد علاوه کرد: خوشبخت است طفلی که در دولتسرای سلطان هفت کشور قدم بعرصه وجود گذاشته و اطراف بالین اورا نغمات روح افزای کنیزان خاصه فرا گرفته و بآغوش محبت مادری که فاطمه زمان است پرورش دیده و از ادبگاه جاوید ر خود درس شهامت و تهور آموخته است. --- page 58 --- فصل سوم ولادت و مسقط الراس زمانشاه ولادت شهزاده شاه زمان در سال وفات اعلیحضرت احمد شاه کبیر و جلوس اعلیحضرت تیمورشاه (١١٨٦هـ ق) در اشرف البلاد احمد شاهی قندهار اتفاق افتاد. تاریخ وفات احمد شاه جلوس تیمورشاه ولادت زمانشاه را نكته سنجان آنروز بحساب جمل از كلمه (شهنشه كشور) دريافته اند و عبارت شهنشه كشور بهر سه وجه منسوب و مقبول واقع شده كه وفات شهنشاه جلوس شهنشاه ـ و ولادت شهنشاه و بزرگترین خاطره تاریخی مربوط به سه امپراطور درانی در ظرف یکسال در تاریخ کشور ثبت افتاده و از یک عبارت بحساب جمل برای اثبات هرسه مطلب (١١٨٦ هق) بر کشاده اند. نا گفته نگذارم که نگارنده در ضمن تتبعات تاریخی بر یکه نازکی دیگر بر خورده و یک حقیقت عجیب دریافته ام مثلا: در سال جلوس احمد شاه غازی (١١٦٠) شهزاده تیمور بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس تیمورشاه (١١٨٦) شهزاده شاه زمان بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس زمان شاه (١٢٠٧) سردار دوست محمد خان بارکزائی بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال جلوس امیر دوست محمد خان سردار عبدالرحمن خان بوجود آمد بسلطنت رسید. در سال اعطای ولایتعهدی شهزاده عبدالله جان در کابل اعلیحضرت سراج المله والدین در سمرقند ولادت یافت بسلطنت رسید. و این تصادفی است که نگارنده در ضمن تحقیق سنوات تاریخ وفیات سلاطین درانی برخورده ام. ((ان الارض يرثها عبادى الصالحون)) «الآية» --- page 59 --- فصل چهارم تعلیمات زمانشاه از شخص زمانشاه ماننداعلیحضرت احمدشاه ـ تیمورشاه ـ شاه شجاع ـ شهزاده نادر بن تیمورشاه ـ شهزاده عبدالرزاق ـ شهزاده نادر بن شاه شجاع آثار منظوم تا هنوز بدست نیامده ولی بطوریکه افراد دانش پژوه خاندان سلطنتی درانی در علوم و ادبیات ذوق نهایت سرشار وفکر بسیار سلیم داشتند جای شك و ریب نیست که این فرد نابغه با آن رشادت وعلوهمت از اثر ارشادات پدر وعادت جبلی فامیلی ومقتضیات تربیت سلطنتی از این اوصاف بزرگ نزلی بهره بوده باشد. زمانشاه متولد ١١٨٦ هـ ق بلحاظیکه عمر گرانمایه او در ٢٢ سال سلطنت پدرش تماماً در کابل و براءت سپری شد از سائر اخوان وقت تعلیم وتحصیل بیشتر مساعد بود و در اوقات سلطنت نیز که از سن ٢٢ تا ٣٢ وقت گذرانیده موقع تحصیل در علوم و ادبیات زیادتر تر برای وی دست داد . چنانکه مولوی فیض الله خان قاضی القضاة در وقت وظیفه فضا در دارالسلطنه هرات عهده معلمی شهزاده تیمور را در علوم عربیه داشت سیادت پناه مولوی میر خیر الدین آغا همچنان در دوران سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه معلم شهزادگان تیمور شاهی بود واز همان لحاظ استادی اوشان بود که هر دو تن در وقت سلطنت تلامیذ خوديك بعد دیگر به منصب بزرگ قاضی القضاتی نائل شدند. وعلاوتاً مولوی نعمت الله نام نیز در غلوم شرعیه صرف ـ نحو ـ فقه ـ تفسیر وحدیث معلم شهزادگان بود. شهزاده همایون ـ محمود ـ عباس ـ فیروز ـ کامران ـ سلطان احمد ـ ابوالقاسم بسیار اوقات اوشان در بلاد بعید از دارالسلطنه واسفار سپری شد ولی در هر نقاط معلمین خصوصی برا یشان مقرر بود اما شهزاده شاه زمان ولیعهد و شهزاده شجاع الملك برادر سکه او که به سرهفت سال از همدیگر تفاوت داشتند پیوسته در بار کابل گذرانیده و از حیث اقامت بدارالسلطنه واجتماع علما و ادبا از فیض علم و ادب بهتر از دیگران مستفید شدند وبطوریکه از فضائل ادبی اعلیحضرت شاه شجاع وشهزاده عبدالرزاق بن زمانشاه آثار روشن باقی مانده است احتمال قوی میرود که زمانشاه از جو هر علم وادب عاری نبوده اما تا این ایامی که نگارنده صفحات درة الزمان را روی دست دارم اثری بدست نیاورده ام تا چیزی بنگارم ولی یقین میرود که در اثر تجسس آثاری بوجود آید و بمقام علمی وادبی زمانشاه پی برده خواهد شد اما از متن يك پیام او که بجواب یکی از سران ممالك اجانب بقلم خود نگاشته است قدرت و قریحت این شهر یار را در علم و ادب میتوان تخمین کرد : در قسمت سبورت وریاضت بدنیه چنانکه امروز بسیار طرف اعتنا است زمانشاه را قهرمان این قسمت میتوان شمرد و هر چند امتداد دهیم هیچ مبالغه نخواهد بود که جوانی بسن -٢٠-٢١-٢٢- الی ٣٢ در اسفار بین فاصله پنجاب و هرات چقدر جلادت و صرف مساعی بکار برده است البته تمام مطالب ازین اشارات مفهوم میشود : گوهر پاك بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ وگلی لؤلؤ ولالا نشود --- page 60 --- (۹) فصل پنجم برادران زمانشاه اعلیحضرت احمد شاه درانی چون مرد بلند فطرت و صاحب اقبال و منزلت بود قبل از اشغال عهدهٔ خطیر سلطنت ودر حال سلطنت بفرزندان عزیزش نامهای بزرگ و پادشاهانه گذاشت چنانچه اکثر اولاد آن دودمان بنامهای یکی از سلاطین عظیم الشان سلف همنا م بودند مثلا تیمور - سلیمان - سکندر - (۱) پرویز - داراب- شهاب - و همچنان اعلیحضرت تیمور شاه درانی به شهزادگان خود نظر به تقاضای مقام رفیع سلطنت بطوریکه اسمایشان در فهرست اسماء برادران زمانشاه ذکر میشود بنامهای خسروانه مسمی ساخت و از ان جمله (شاه زمان) که نام مادری فرزندجانشینش بود در وقت احراز مقام سنیهٔ سلطنت شا مزمان به ز مانشاه مسمی شد و این پیروی از اسم احمد شاه و تیمور شاه است و در اخیر از طرف ادبا بنام شهنشاه زمان خطاب میشد. و این است نامهای برادران او: ۱: شهزاده همایون. ۲: شهزاده سلطان محمود(ثم اعلیحضرت شاه محمود) ۳:شهزاده حاجی فیروزالدین . ٤: شهزاده شاه عباس. ٥: شهزاده کهندل. نوت : پنج نفر شهزادگان مذکور بسن ازاعلیحضرت زمانشاه بزرگتر بوده اند واشخاص ذیل کسانی اند که ازاعلیحضرت زمانشاه بعدتر بپا عرصهٔ وجودگذاشته اند: (۱)شهزاده شجاع الملك. ۲: شهزاده احمد شاه(معروف به شهزاده احمد) ۳: شهزاده محمد سلطان. ٤: شهزاده یزدان بخش. ٥:شهزاده سلطان کشور. ٦: شهزاده نادر میرزا. ٧: شهزاده محمد اشرف ٨: شهزاده محمد مظفر. ٩: شهزاده جهان والا. (۱)شهزاده سکندر سجع مهرش این بود: ز فضل ایزد و لطف پیمبر نهال باغ احمدشه سکندر --- page 61 --- شجره سامی ابدالی قاسم خان ابدالی جد اعلی اعلیحضرت شاه بابا عادل احمد شاه درانی رح سال ۱۰۳۱ هـ ق ۔ در هرات و در سال ۱۰۴۲ هـ ق - مضافات ہرات بدست ابدالیان منتقل میگردد تاریخ یحیی هروی ۱۳۲۸ سنگلخ باشرف قید وفات یافته محل مدفن او کوه خواجہ است - چون سردار پاینده خان ملقب به سرفراز خان بارکزائی بمردانان بهرام و دران او داد و طعام ایشان پادشاه عصر نه تنها نام بهرام و ساسان و نام آوران سلف را بیاد می آورد بلکه کارنامجات او شاه و سلاطین پیشین انجا مجبله دودمان جلیل سلطنتی غزنوی غوری انگلیجی سید لودیه خلجی بلخی شش سال کارنامه های فرقه مجاهدین اسلامی طاهره شان در تاریخ کتابهای بیگانه مستقل نه ، در سال امین خبر خطه افریده بترتیب شهر فیروز کوه در خراسان انصراف ورزیده و این محافل با تالیفات تواریخ بنام گنج الغرایب در عهد سلطنت غزنویان قابل دید اقتباس میباشد مطلب مرام ۔ با عرض حسرت (عزیز الدین فوفلزائی سلاله دل داده) --- page 62 --- [BLANK PAGE] --- page 63 --- (۱۰) ۱۰: شهزاده محمد مراد . ۱۱: شهزاده میران میرزا. ۱۲: شهزاده حسین میرزا. ۱۳: شهزاده محمد هاشم. ١٤: شهزاده شاه تور. ١٥: شهزاده نو رده . ١٦: شهزاده ملک گوهر. ۱۷: شهزاده محمد اکبر. ۱۸: شهزاده محمد حسن. ۱۹: شهزاده بلند اختر. ۲۰: شهزاده شاهرخ. ۲۱: شهزاده شاه پور. ۲۲: شهزاده محمد ابراهیم. ۲۳: شهزاده فرخ. ٢٤: شهزاده خاور. ۲۵: شهزاده محمد ایوب (ثم ایوب شاه) ٢٦: شهزاده جلال الدین --- page 64 --- (۱۱) فصل ششم ازدواج زمانشاه ۱ : دختر نور محمد خان با بری امین الملك ۲ : دختر عبد الرحيم خان هو تك نوت: از معروفترین ازدواج زمانشاه در صحائف تا ریخ در واقعات مربوط بحیات پدران ایشان از همین دو نفر نام برده میشود (۱) اما یقین است که تعداد ازواج او اقلا به چهار نفر میرسیده ولی از آنکه تعداد پسران زما نشاه بیش از چهار نفر ذكور نبوده معلوم است که زمانشاه از کثرت ازواج و اولاد ذكور پدر خویش اعلیحضرت تیمور شاه عبرت گرفته در این قسمت افراط نکرده است زیرا از کثرت اولاد پدرش بود که آتش نفاق و حسادت به آن درجه افروخته گشت و با عث زوال سلطنت آن خاندان بشد. فصل هفتم پسران زمانشاه (۱) شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور. (۲) شهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر. (۳) شهزاده محمد یونس. (٤) شهزاده عبدالرزاق. از فرزندان شهنشاه موصوف که در عالم تاریخ نامی گزاشته اند و در صحنه های خونین در عصر سلطنت پدر و عم خویش اعلیحضرت شاه شجاع الملك سهم گرفته اند همین چهار نفراند و شاید برادران کوچکتر دیگر نیز داشته اند اما شهرت تاریخی حاصل نکرده اند. شهزاد گان درانی علی العموم دارای فراست صحیح و تربیت اساسی بوده اند و علاوه بر انکه در صفت شمشیر شهره آفاق در گذشته اند از زیور علم و ادب نیز عاری نبوده اند و اينك بر سبيل مثال يك غزل شهزاده عبدالرزاق فرزند چهارم زمانشاه را که در شعر دری (۱) تخلص میکرد مینگاریم: (۱) دری در لغت ستاره روشن را گویند اما شهزاده عبدالرزاق بلحاظ قومیت او که در انی بود (دری) مخفف درانی تخلص میکرد بهره و وجه صحیح است و علاوتاً به زبان دری نیز نسبت خوبی دارد چنانچه شهزاده موصوف در گفتن اشعار بزبـان دری آنقدر قدرت داشت و استعداد او از غزل فوق معلوم میگردد. تو آن در مکنون یکدانه که پیرایه سلطنت خانه --- page 65 --- در صفحه از قطعات خوشنویس عصر شهریاران درانی قید مرقع استاد شخصی نویسندۀ کتاب درة الزمان ونگارنده یقین دارم که هر دو طرف کاغذ بخط شهزاده سلطان منصور قیصر فرزند اول اعلیحضرت زمانشاه درانی نبشته شده است زیرا در حاشیۀ طرف راست صفحه دوم مهر شهزاده سلطان قیصر ممهور است وتصدیق دارم که خط خود اوست . --- page 66 --- صفحه دوم خواب نوشین و با مداد خمار سجیل باردار و ساده بارسیل کرد روزگار نوساخت رفت و منزل دیگری سزوار نمد نعمت همچنان بپروند عمارت بزور اینی بازماند یار دوست بدار دوستی زانشا که این غدار مایه عیش ادمی شکم است تابنج تیر و در شکم پاره پاره است --- page 67 --- (۱۲) بتی دارم برو چون مه ولی چشمان مستش دو افعی حلقها بر بسته او بر گل نشستش کمان ابروی پیوسته کشیده گوش تا گوشش مژه خنجر بدستش نگر تاوك شستش برخ زلف سمن فرساژ فرط و جوش استغنا چوزلف گل فکنده ش چو سنبل بر شکستش طمع زان ترك تاتاری مداروید از وفا داری که هر عهدیکه بستش بيك ناگه شکستش چه می پرسی زمن کز دست او حال دلت چون است ازو می پرس کز خونم خضا بی رنگ دستش مه مست است آهویش زمی گلنار گون رویش دونز گس ترك مستش دو گل آتش پرستش بلاها کرده بالا بش فسو نها چشم شهلا یش زهی شمشاد رعنایش که سرو ناز پستش جفا بر بیدلان اکنون زحد بیرون کند اما همین طرزی که هستش هم از عهد الستش چه گویم (دری) الحاصل ازان پیمان گسل بکسل که با یاری نه پیوستش که آخر دل نخستش فصل هشتم بنات زمانشاه زمانشاه رو دختر از وی در تاریخ بدون اسم معرفی شده اند اول آنکه در اثنا مناقشات شهزاده سلطان محمود درانی اعلیحضرت زمانشاه بنابر رفع کدورت خاندانی بوسطاطت دختر حاجی جمال خان بارکزائی والده شهزاده سلطان محمود و مشورت بمادر خویش به شهزاده کامران داد. و دومش آنکه تا وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بی شوهر بود و امیر حیدر توره خواستگار بود و بالاخره کام شد چنانچه تفصیل کیفیت در کتاب جهان کشای درانی درج است مگر نام هر دو مسمیات محترمات زمانشاه در تاریخ معلوم نیست واگزیسواء آن دو نفر مسمیات كوچك ديگر داشته است شهرت تاریخی نداشته اند و نیز شوهر دختر دومی معلوم نیست وشاید بیکي از شهرادگان و یاسردار زادگان بزرگ درانی مزاوجت کرده باشد. --- page 68 --- (۱۳) همش هوش دل بود و هم زور دست بدین هر دو بر تخت باید نشست فصل نهم طلوع نیر سلطنت زمانشاه درانی از افق اقبال دارالسلطنه کابل اعلیحضرت تیمورشاه درانی در سال اول سلطنت خود (١١٨٦ه ق) در قندهار که تا هنوز عازم ووارد کابل نشده بود شهزاده همایون فرزند اکبر خود را در محضر بزرگترین ارکان سلطنت و مبرزین قندهار بتاج و لباس و حمایل خاصهٔ سلطانی پوشانیده بنائب الحکومتی اشرف البلاد قندهار برقرار ساخت و نفس خاتم او را بحکم خود آراسته و در اجراء امور حکومت امتیاز داد و شهزاده سلطان محمود پسر دوم خود را با همان مراسم باشکوه سلطانی بحیثیت نائب الحکومتی بخشیده بدارالسلطنه هرات فرستاد و هر دو تن شهزادگان تیمورشاهی با وصف خردسالی در اثر ارشاد پدر (۲۲) سال را در اماکن خویش بحیثیت سلطان قندهار و هرات بسر بردند. شهزاده شاه زمان که ولادت با سعادت او بسال وفات احمدشاه کبیر و جلوس تیمورشاه غازی (١١٨٦) هـ ق مصادف بود چون طفل با نشاط و ازینکه در هنگام جلوس بدو قدم بعرصهٔ وجود گذاشت مقدم او را گرامی پنداشته اخوان و وابستگان سلطنت طالع او را خیلی سعد و مبارک انگاشتند و در دورهٔ طفولیت از وجنات او آیین سروری و تاثیر تاجداری احساس میکردند در اواسط سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه شهزاده شاه زمان که در سن از (٥) نفر شهزاده کوچکتر و از (٢٦) نفر بزرگتر بود چون شیوهٔ جلادت و رشادت از سیما و ناصیهٔ حال او پیدا بود بر حسب ارشاد پدر نامورش در اواسط دورهٔ تیمورشاهی خطاب ولایتعهدی حاصل کرد و همواره در دارالسلطنه کابل بسر می‌برد و در اواخر که سن او متجاوز از پانزده سال شد در غیاب اعلیحضرت تیمورشاه یا مستشاری زمامداران بزرگ دولت در پهلوی مسند شاهنشاهی بطرف دست راست تکیه میزد و در اکثر مجالس شاهنشاهی در غیاب اعلیحضرت تیمورشاه گاهی که ذات بزرگ اشرف شهریاری در صحبت خانهٔ خسروی (خلوت خانهٔ همایون) بعذر ضرورتی حضور نمی داشتند وزراء کبار و حضار معززان مجلس شهریاری و انشاپردازان وزیده نویسان بر حسب استرضاء شاهنشاه ذیجاه درانی ریاست اعلی مجلس سلطنتی را ازین شهزاده شاه زمان دانسته در وقت صحبت حضار مجلس بطرف مسند شاهنشاه و بطرف شهزاده شاه زمان صدر مجلس متوجه بوده در جواب هر پرسش پاسخ میدادند و بقرار بیان امام الدین حسینی و منشی عبدالکریم (۱) شهزاده شاه زمان در وقت حیات اعلیحضرت تیمورشاه به صوبه داری کابل بر قرار و نام ولایتعهدی داشت و درباریان شهزاده را قائم مقام تیمورشاه دانسته در برابر او بحیث صدربار گاه همایون تعظیمات وافره بجا می آوردند. (۱) مؤلفان تاریخ حسین شاهی و احمدی. --- page 69 --- (١٤) و هنگامی که اعلیحضرت تیمورشاه درانی به دارالمرز پشاور در موقع مسافرت اخیر بعلت عدم سازش اطعمه و تکلیف درد معده مزاجش تغییر یافته بمرض مراق گرفتار گردید ، اطبای حاضر رکاب | عبدالشافی خان و معالج خان و غیره | از معالجۀ مرض که شامل حال اعلیحضرت شاهنشاه بود عاجز شده و علالت مزاج شاهنشاه در پشاور رو باشتداد گذاشت و از آنکه آب و هوای پشاور را بصحت شاهنشاه ناموافق دانسته عرض کردند تا از آنجا رهسپار دیار کابل گردد ، اعلیحضرت تیمورشاه درانی با تن تب دار راه دارالسلطنۀ کابل در پیش گرفت . حین ورود در چهارباغ جلال‌آباد دو سه روزه روز اقامت شهزاده شاه زمان خلف‌الصدق اعلیحضرت تیمورشاه درانی که از علالت مزاج و تشریف‌آوری پدر نامور خویش اطلاع یافت بطور غیابت و برسم استقبال بسرعت ممکن راه جلال آباد برگرفته بشرف خدمت پدر توصیل جست . اعلیحضرت تیمورشاه در برابر ادای احترام فرزند خود که با شتاب زیاد بعیادت و استقبال رسیده بود خیلی مسرور شده جبین او را بوسیده و از باعث شتاب او که دو رأس اسب سواری اش درطول راه بین کابل و جلال‌آباد از سرعت رفتار سقط شده بودند دو راس از اسپان خاصۀ سواری شاهنشاهی بازین و یراق طلا که از بزرگترین انعامات سلطنتی آنوقت بشمار میرفت بشهزاده اعطا فرمود . اعلیحضرت تیمورشاه پس از وقفۀ سه روز در جلال آباد راه دارالسلطنۀ کابل برگرفت ، شبی در یکی از منازل عرض راه بین جلال آباد و کابل بخواب دید که چند نفری در پیش آمده تاج مکكل شاهنشاهی را از سرم بر میدارند و بر تارك اين فرزندم (شاهزاده شاه زمان) میگزارند و بدین عبارت خواب خود را بشهزاده شاه زمان و ملافيض‌الله‌خان قاضی‌القضاة که حاضر بالین شاهنشاه بودند بیان فرمود وتعبیر خواب را نیز خود فرمود که (آفتاب عمرم را وقت غروب است) . از بیان رؤیا و کلمات تاثر آمیز او شهزاده شاه زمان و ملافيض‌الله‌خان قاضی‌القضاة وحضار مجلس شاهنشانی به گریه واضطراب درآمدند و حتى از گریه و نالۀ حاضران مجلس سلطانی و شهزاده شاه‌زمان اشك حسرت از نگاه خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز جاری شد و پس از چند اندرز مؤثری که بفرزند هوشمند خود شهزاده شاه زمان فرمود از منزلی که اقامت داشت کوچیده به دارالسلطنۀ کابل نزول اجلال فرمود و بتاریخ روز یکشنبه هفتم ماه شوال‌المکرم سال ۱۲۰۷ ه ق چهار روز بعد عید سعیدفطر دارفانی را وداع گفت . مؤرخانی که باین فکر دراقلیت اند عقیده بر آن دارند که اعلیحضرت تیمورشاه نسبت وراثت تاج و تخت یکی از شهزادگان اظهار نکرد اما مراتب یا تمام دلائل ثابت کرد و به نیکوترین وجه فهماند که اعلیحضرت تیمورشاه وارث حقیقی تاج‌وتخت هم از باعث نام ولایتعهدی وهم از اظهارات رؤیای خود که بر زبان واضح فرمود دیگر هیچ جای تردید و اشتباه نگذاشت . اما در اظهار انتخاب شهزاده شاه‌زمان یکعده مؤرخان که مکرر مضمون خود را از کتاب منشی عبدالکریم اقتباس کرده اند بتائید این رؤیا خاموش اند تنها رضاقلی --- page 70 --- هدایت در صفحة (۳۰) جلد اول مجمع الفصحا گوید تیمورشاه درانی زمانشاه پسر خود را بولایعهدی شناخت. این اشارت نیز دلیل بر صحت قول دارد وطرفه اری امراء درانی وغیره نیز در باره زمانشاه از سبب خوش بینی ورضاء خاطر اعلیحضرت تیمور شاه بود واگر احیاناً آن حقیقت درمیان نمی بود امراء درانی وغیره ابداً بانتخاب شهزاده شاه زمان جرئت نمی ورزیدند زیرا اعلیحضرت تیمورشاه مخالف رؤیای خویش و آن الهامی که بروی شده بود سخن دیگر بر زبان نمی راندند بقرار عرف قبیله ای طایفه درانی اجداد اعلیحضرت تیمورشاه در هر زمان وراثت ریاست وامارت را در اثر رؤیا والهام بیکی از اخلاف خود ها وصیت کرده اند و دیگر اینکه در میان (۳۱) تن شهزادگان تیمورشاهی مقیم دارالسلطنة کابل تنها کسی که باستقبال وعیادت او در جلال آباد بسواری اسپ باستعجال شتافتن گرفت همین شهزاده بود یعنی رضاء پدر را در اشغال تاج وتخت چه از نظر فراست و دانائی و چه از نام ولایتعهدی و چه از باعث اظهار رؤیای شاهنشاه که در محضر امراء هم رکاب بیان فرمود و ارکان سلطنت افغانستان بحقیقت همین شهزاده از میان اقران و اخوان منظور نظر عاطفت گردید. تفصیل انتخاب شهزاده شاه زمان بسریر سلطنت و مخالفت شهزاده گان پتر مانشاه و باعث قیود آنها در محبس بالاحصار ازینقرار است: روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ۱۲۰۷ ه ق - ۱۷۹۳ع اعلیحضرت تیمورشاه ازین جهان در گذشت در روز وفات شاهنشاه که تا هنوز به تغسیل وتکفین اقدام بعمل نیامده بود از طرف ارکان معظم سلطنت آن کسانی که فی الحال بدارالسلطنه کابل حاضر بودند موضوع انتخاب شاهنشاه جدید بمیان آوردند والفاظ متردد بر زبان همی راندند. چون امر خطیر سلطنت بروفق رضاء كافة ملت و وکلای ذی صلاحیت صورت پذیر است. در آن عصر که اعاظم در بار علاوه بر صفت رسمیت سمت وکالت جمعیت های اقوام را نیز حائز بودند و از صاحیمنصبان بزرگ عساکر بشمار میرفتند حاضر شدند تا یکی از شهزادگان باهوش و ذکا را که شایسته زیب و زینت تاج خسروی وپاستة امور شریعت حضرت نبوی ورازداران کارهای بزرگ دنیوی باشد بامر خطیر جهانبانی انتخاب نمایند. چون شهزاده شاه زمان بطوری که مذکور شد شرائط اشغال مسند سنیه سلطنت را از پیش بجا داشته، خود را سزاوار وراثت تخت و سلطنت در انظار طبقات معرفی کرده بود. بیکعده از روشناسان دربار سلطان متوفا (تیمورشاه غازی) که نز د طبقات ملت افغانستان وقع واحترامی داشتند و در این شب وروز بدار السلطنه حاضر و محرم اسرار سلطنت و خیرخواهان اجتماع آنروز بودند باعتبار محبویت عصر تیمور شاه و حسن نظر سرداران درانی و بفرض آنکه در زمان حیات تیمورشاه شهزاده شاه زمان بدربار کابل همواره حاضر و با یکعده از سران قبائل (حاضر دارالسلطنه) معرفت او بیشتر و نسبت خورد سالی شهزاده زمان که بفکر خام بعضی ها تقرب یاوری دهندگان او در آینده تصویر میرفت همدرین موقع که تا هنوز خبر وفات اعلیحضرت تیمور شاه از جانب شهزادگان و وابستگان وارکان سلطنت نظر باقتضاء سیاست مملکت افشا و اعلام نشده واز جمعیت های قشون --- page 71 --- ﴿١٦﴾ مختلف مقیم دارالسلطنه ورعایا پوشیده داشتند یکعده امراء بزرگ در رأس جمعیت برخاسته نخست مولوی فیض‌الله‌خان دولت‌شاهی قاضی‌القضاة عهد سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه را بحیث شاهد اظهار رؤیای شهنشاه متوفا حاضر ومخاطب داشته از وی حقیقت جستند، سپس سردار فتح‌الله‌خان سدوزائی کامران خیل ملقب به وفادارخان که از عهد اعلیحضرت احمدشاه‌غازی تا امروز باعزت و احترام میزیست و یکتن از موسفیدان و معمران واز وابستگان بسیار قریب سلطنت وپسرش سردار رحمت‌الله‌خان رفیق وهم‌سن شهزاده شاه زمان ودرحال رتبۀ‌قللرا قاسی خاصه داشت و همچنان سردار علم‌خان فوفلزائی وکیل الدوله که از اواسط سلطنت احمدشاه‌کبیر تا امروز پیوسته در خدمات مهم سلطنتی برتبۀ وکالت سلطنت راق‌ب‌رگر دک‌ن سر می‌برد با سردار سرفرازخان و یاروخان برادرانش و دیگر نورمحمدخان قوم بایری‌امین‌الملک خسرشهزاده‌شاه‌زمان وسردار پاینده‌خان‌قوم بارکزائی ملقب به سرفرازخان واخترمحمدخان سردارقوم نورزائی وملا عبدالغفارخان‌جدیدالاسلام وسردارشیرمحمدخان فوفلزائی بن‌اشرف‌الوزراء‌شاه‌ولی‌خان که‌تا این‌لحظه‌رسمیت نداشت ویک تن بزرگ ازهواخواهان شهزاده‌شاه‌زمان بود بابرادران خود سردارگل‌محمد خان وسردار عبدالحمید خان وسردارمنصور خان وسردارمیرابمحخان وسردارعباسقلی‌خان وسردارحاجی خان وسردارسلطان محمد خان وسردار حبیب‌الله خان وسردار رستم‌خان وسر دار عبدالرحیم خان وسردار ولی‌محمدخان ولدسعدالله خان و عطا خان اچکزا ئی وسیادت پناه مولانا میرخیرالدین آقا که‌درعلوم عربی‌اُستاد شهز اد ه شاه‌ز ما ن بو د وازخلاف سردارجهانخان سپه‌سالارسردارجهانخان - سردار فقیر محمد خان - سرد ار مصری خان - سردارعبد الله خان -سردارنشان‌خان-سردارفتح‌الله‌خان -سردارحبیب خان سردار مجید خان سردار موسی خان - سردارمحمد عیسی خان -سردار عبدالرحمن خان وملااحمدخان نورزائی(داروغه‌عدالت) وشاه‌آغاسی نواب‌خان ومیرو یس خان نو رزائی- سلطان محمد خان نورزائی-محمدرحیم‌خان علی‌زائی -علم‌خان‌علی‌زائی(حا کم‌مالیات)- علم‌خان خیبری -محمد عظیم‌خان الکوزائی- خضر خان علی‌زائی - اکرم خان غلز ائی اکرم خان بارکزائی - گلمن‌خان خان اچکزائی -نورمحمدخان فوفلز ا ئی یحیی خان فوفلزائی - صالوخان اسحق‌زائی -بها‌دُدار خان الکوزا ئی -بلو چ خا ن اچکز ا ئی احمدخان بارکزائی - اخترمحمدخان نورزائی-گدامحمدخان بارکز ائی -سیا دت‌پناه خد اد اد خا ن فوشنجی - عبد الله خان نورزائی- سرفرازخان باد وزائی -آدم خا ن درانی- از د سته های غلا مخا نۀ قز لبا ش و جو ا نشیر و قلماق‌این کسا ن مثل خان شیر ین خا ن ملقب به ا میر اصلا ن خا ن و جعفر خا ن جوانشیر بو کا لت قوم‌قزلباش، توکل‌خان‌وکشن‌خان ازطرف‌مردم قلماق، بابه‌خان ازطرف‌مردم ریکا بااعضاء‌محکمۀ‌شرعیه‌وعلماء‌دارالقضاة‌ودارالعدالت‌وروشناسان شهر دراطراف‌دولت‌سرای شاهنشاهی‌بالاحصار(ارگ‌سلطنتی‌درانی)درحریم بارگاه‌اجتماع کرده‌باستصو اب نظر یات عموم‌وبتاکیدافکاراعلیحضرت تیمورشاه نخست تمام افرادسپاه‌را که‌بفرماندهی ایشان در قشون --- page 72 --- شاهنشاهی شمولیت و مداومت داشته به بهانه‌ای فراهم آوردند و سپس واقعهٔ فوت شاهنشاه درانی را اشتهار دادند و اهالی طبقات و افراد سپاه را به بیعت کردن شهزاده شاه زمان ترغیب کردن گرفتند. شهزادگان بزرگ و كوچك درانی كه در اثناء تعزیهٔ پدر نامور خویش تا این لحظه بانتخاب شاهنشاه جدید ملتفت بودند از تجمع سرداران و اظهار عقیدت ایشان كه تا این دقیقه بانتخاب شهزاده شاه زمان آنقدر تصور نداشتند از دخالت امرا ، و طرفداری و پشتیبانی آنها دربارهٔ شهزاده شاه زمان وقتی یقین داشتند شده بادرنگ بردند و یكایك از بیرون حصار داخل دولت سرا شده با ازواج محترمات شاهنشاهه و باو مادرهای خویش صلاح کار جستند. اهالی حرم و شهزادگان بخیال خود انتخاب شاهنشاه جدید را نظر به تفاوت سلطنتی از صلاحیت و اختیار خویش و وابستگان قریب سلطنت پنداشته و شهزاده شاه عباس را كه در سن بزرگتر از شهزادگان حاضر دار السلطنه کابل و در اواخر از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بنایب الحکومتی پشاور برقرار بود او را مستحق سلطنت میدانستند و در حال این انتخاب خلاف توقع شهزادگان واقع شد. پس از آنکه فوت شاهنشاه در میان طبقات و انتخاب شهزاده شاه زمان بین سرداران علنی شد جسد شاهنشاه را شست و شو کرده با تجلیل مراسم خاص سلطنتی در چهار باغ كابل نقل داده بخاک سپردند. شهزادگان درانی که در کابل سوای زمانشاه تعداد ایشان به سی نفر میرسید از آنکه سلطنت را دران شب و روز دستخوش امرا ، قیاس میکردند در حالی که کمتر مخالفت با شهزاده شاه زمان داشته از اثر پشتیبانی ها که شاید در اختفاء بعض نظریات آگاه بودند بیشتر بمخالفت خود افزودند و با آنکه امراء بعبارات خیراندیشی و رفع نفاق شهزادگان و حفظ ناموس سلطنت با الفاظ شیرین اظهار مطلب میکردند و جملات اندرز آمیز بر زبان میراندند اما شخص شهزاده شاه عباس در رأس جمعیت با دلائلی که پدرش اعلیحضرت تیمورشاه نظر به بزرکسالی علیه شهزاده سلیمان از مدعای خود فائق آمد او نیز از دولتخواهان درانی که لاف از صداقت میزدند بهمان استناد پیوسته این توقع داشت تا در انتخاب سلطنت او اظهار همکاری نمایند وامراء شهزاده همایون و محمود را از وی بزرگتر و مستحق تر دانسته خاطرنشان میدادند اما شهزاده شاه عباس که فی الحال در کابل حاضر و بزرگسالی او ثابت بود بو صیت و اشارت پدر قناعت نکرده در اثر غرور بزرکسالی جدا به مخالفت خود ادامه داد و چون در مرکز دار السلطنه كابل در میان شهزادگان از وی کسی بزرگتر نبود در روز دوم باتفاق شهزادگان و ازواج محترمات تیمورشاهی سلطنت او تثبیت شد . اینوقت در میان امراء نسبت انتخاب شاهنشاه وضع تردد و تفکر بعمل آمد و چون دانستند که بعد ازین شیره نفاق ظهور میکند هر يك اول متوحش و متفرق شده و باز گردآمده صلاح کار از یکدیگر می جستند ولی سردار فتح الله خان سدوزائی بیش از همگان بطرفداری شهزاده شاه زمان میکوشید. امراء طرفدار زمانشاه نخست در کشکخانه رفته بالاتفاق سلطنت شهزاده شاه عباس را تصویب کردند. شهزاده شاه عباس از تصویب امراء مطمئن شده بنا بر ضرورتی در دولت سرای خویش برفت. امراء نیز بپاس احترام شاهنشاه از کشک خانه (گارد شاهی) بدر شده بدو دولت سرای او رفتند. درین فرصت که تمام شهزادگان و وابستگان سلطنت به دولت سرای شهزاده شاه عباس --- page 73 --- اجتماع داشتند امراء متردد باز موقع یافته دست اتفاق باهم پیوستند و چون وقت را مساعد دریافتند بسرعت ممکن تمام ابواب دولت سرا را بر بسته و يك تعداد زیاد لشکریرا از عشائر مختلف درانی که زیر بیرق هر يك امراء قرار داشتند بحفاظت شهزادگان تیمورشاه انتخاب نموده احضار کردند و چون از یکطرف سرداران درانی در انتخاب شاهنشاه جدید متردد و از طرف دیگر محافظان درانی محصور داشتن شهزادگان تیمورشاه را دور از حمیت و شرافت قومی پنداشتند درین هیاهوی که آوازهای گریه از باعث فوت تیمورشاه و آه ناله محبوبیت و حقارت از شهزادگان كوچك واطفال اناث و خدمه بارگاه برخاست محافظان درانی بیشتر نتوانستند از نظر عاطفت و ترحم قومی بر اولاد امجاد ولی نعم خویش شمشیر بکشند و آنها را بزجر تهدید کنند لابد از اطراف دولت سرای شهزاده شاه عباس براه اختیار کردند و امراء درانی در انتخاب خویش بازمانده و متردد شده دسته های محافظ عشائر درانی را بر کنار ساخته از دسته های چنداول تخت اثر امیر ایلان خان و میرفرخان و حبشیان بالاحصار بحفاظت و مراقبت اطراف دولت سرای شاهزاده شاه عباس که محل اجتماع شهزادگان و رقبای تاج و تخت بود برگماشتند تا آنرا با سایر برادران شدید تأتحت مراقبت بگیرند شهزادگان و کسانیکه از افراد خاندان جلیل سلطنتی بسلطنت شهزاده شاه زمان حسن نظر نداشتند سرگران شده برخودی اندیشیدند و در منزل شهزاده شاه عباس سه روز در بهره مردم چنداول و حبش محصور و مقید بودند و از جانب کشکجیان شدیدا مراقبت میشدند و بالاخر از باعث نرسیدن خوراك كه اطراف منزل تحت مراقبت و راه عبور بر خدمه بارگاه شهزاده شاه عباس از هر سو مسدود بود ناچار با طاعت شهزاده شاه زمان راضی شدند و يكا يك بتوسط سرداران خیراندیش درانی بدربار شاهنشاهی حاضر شده در حضور بعفو خواهی شروع کردند . شهزاده شاه عباس که تا هنوز نمی خواست تایید سایر اخوان سلطنت بیعت بکند او را زجراً بحضور شهزاده شاه زمان آوردند اما توقف شهزادگان در سه روز فاتحه خوانی اعلیحضرت تیمورشاه در حریم بالاحصار و سه روز دیگر در خانه شهزاده شاه عباس بود که راه آمد و شد برایشان بسته و بر آنها اجازت خروج نبود و بعد از مراسم تاج گذاری زمانشاه که چون شهزادگان شیوه مخالفت ابراز میکردند و راه مخالفت می پوئیدند برهمگان امر حبس صادر شد و شهزاده شجاع الملك که برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه و در سال جلوس (۱۲۰۷هـ ق) ده سال عمر داشت اگر چه نخست او را در زمره شهزادگان بسوی محبس کشانیدند اما در اثر استشفاع (نواب مخدرة زمان) فاطمه بیگم والده ماجده زمانشاه که پسر كوچك واز بطن او بود از حبس باز داشته ولی اعلیحضرت زمانشاه فرمود با آنکه در سن كوچك و برادرسکه من است اما در قید نظر باشد چنانچه در اثناء اسفار نیز خیمه شهراده شجاع الملك را نزديك سراپرده خاقانی نصب میکردند و سایر شهزادگان را يكايك به محبس بالاحصار که از دیگر محابس اعزاز و امتیاز داشت مقید ساختند و جانفشان خان كه يك نفر قزلباش بود بصفت بنده بان تفرد حاصل کرد. بعد از قید و شهزادگان به تنظیم و ترتیب امور کلیت سلطنت پرداختن گرفتند کسانیکه در پشتیبانی زمانشاه سعی مفرط و بعضاً اظهار تردد میکردند تقدیر یا تدبیر آنها موافقت نکردن بر اهريك مقام وزارت --- page 74 --- (١٩) ومراتب بزرگ توقع داشتند اما بالعکس زمانشاه با آنکه عمر او در سال جلوس بمرحله (٢٢) رسیده بود ولی آنقدر بمتانت در صحنه زندگی سیاسی واجتماعی وارد شد که به استقلال مزاج او همگان تسلیم کردند زیرا او از بدو جلوس نقشه سیاسی احمد شاه کبیر را در پیش گذاشته دنباله کار او را بگرفت و از خراب کاری های دربار تیمور شاه جمله جبله خاطر ات خود را برزبان رانده از اوضاع امرا ء خاطر نشان میکرد یعنی از روز جلوس انعکاس افکا ر يك يك را سنجيده با ایشان رفتار کرد و چند تن را که به حقیقت طرفدار سلطنت او بودند به محبس فرستاد و على الخصوص قاضی القضاة که او میخواست نقشه های سیاسی زمانشاه را مانند ایام جلوس تیمور شاه شخصاً تحت ترتیب بگیرد او را از عقب شهزادگان بزندان فرستاد و خاندانهایی که در عصر تیمور شاه از نظر مراحم سلطنت بر افتاده و بگوشه های غربت میگزرانیدند و در ایام جلوس زمانشاه سعی بکار بردند و اظهار خلوصیت و صداقت بجا داشتند در حضور خواسته نيك بنواخت والحق که فکر سلیم هیچگاه تحت تا ثیر گمان مغرض نمی رود و اشخاص مدعا طلب وبدبين را در آغوش سلطنت نمی گذارد زیرا زمانشاه و قتی تاج سلطنتی بر سر گزاشت که عمر او در مرحله (۲۲)) رسیده و در اوایل جوانی در امور سیاست و جهانداری مرتبه ای را که در خور يك نفر امپراطور معمر است احراز کرده و در دودمان احمد شاه غازی مرد فهیم تر و منورتر از وی سراغ نشد و فرصت زندگی را در هر رشته آنقدر عاجل و سریع پنداشت که توقف و تسامح را در امور سیاست وسلطنت از قبائح می شمردوا شخاص خود غرض و مدعا طلب ومخل امنیت را در روز اول از حریم بارگاه سلطنت بر کنار ساخت و کسانی را که شایسته تقدیر و نوازش میدانست در سلك افسران سپاه و خوانين وصاحب منصبان کشوری بر گزید چنانچه فهرست نامهای آن کسان زیر عنوان کابینه ـ نائب الحكومه ها ـ حکام اعلی وزعمای ملی وروحانیون درین کتاب بتفصیل در قید نگا رش آمده است . --- page 75 --- (۲۰) فصل دهم مراسم دستار پوشی و تاج گذاری اعلیحضرت زمانشاه توسط حضرت [قیوم جهان] حاج محمد صفی الله شرح حال حضرت قیوم جهان و امداد کرامات در فصل مشایخ در کتاب جهانگشای درانی تذکار یافته است (۱) ولی از اینکه مقام و منزلت آنجناب را در عصر درانی مطابق مقتضای این فصل ثابت کرده باشیم بهتر دانستیم تا قسمتی از گزارش زندگی موصوف را یکجا طوریکه مراسم تاج پوشی و دستار بندی سلطنتی با تجلیل خاص توسط دست مبارك او صورت میگیرد با عین معلومات صحیحی که صاحب عمدة المقامات بیانمیدهد تحت در شرح حال حضرت قیوم جهان سخن رانده و سپس بر اصل فقراتی که مطلب تاریخ است وارد بشویم : حاج محمد صفی الله قدس سره ملقب به [حضرت قیوم جهان] از مشاهیر بزرگ و معاصران دوره سلاطین درانی است. ذات گرامی ایشان والد حضرت غلام محمد معصوم و برادر حضرت شاه غلام محمد است. موصوف بتاریخ چهارم ذیقعدة الحرام سال ١١٥٦ هـ ق پنجسال قبل از سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر پا بعرصه وجود گذاشته است و از جمله معاصران روحانی اعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمورشاه غازی در خاندان حضرات مجددیه نقشبندیه يك تن همین ذات كثير الصفات حضرت قیوم جهان است. آنجناب نظر با ظهار مورخان نهایت صاحب کرامت و از چندین خوارق ایشان در کتب تواریخ تذکار رفته است. ایشان در هنگام جوانی در سر هند شریف وطن مألوف خاندان بزرگ منشی ایشان ولاهور وغیره بلاد کشور هند سیاحت کرده است موصوف به سن چهار سالگی از سایه بلند پایه والد شریف خود جدا شده و دیعت نسبت علیه را اجمالا از والد خود اخذ و بقیه سلوك را بتفصیل از حضور برادر خود حضرت شاه غلام محمد قدس سره بعد از رسیدن به بلوغ کسب نمود چنانچه دور ساله خود اشارت کرده است. چون عمر حاج محمد صفی الله ملقب به [قیوم جهان] بحدود چهل رسید متصل آن سفر ترکستان بایشان روی داد و در ان سفر شورشی وجه یی در نهاد ایشان افتاد و هنگام معاودت از سفر ترکستان بطرف دار السلطنه کابل حالت اضطراب و بیقراری آنجناب متزائد گردید و حال ایشان بجائی رسید که از جمیع امور زندگی یکسوشد و ترك کلی گزید حتی آنچه در تصرف ایشان بود همه را بفقرا ایثار کرد و مداخلی که از طرف سلاطین درانی برایشان مقرر بود از همه دست کشید و فرمانها و ارقام معتبر را که بغرض جایگیر و برقراری املاك وباغ وغیره از طرف سلطنت قاهره احمد شاهی و تیمورشاهی بران جناب عنایت شده بود همه را بحکام عصر مسترد کردو راه (۱) کتاب مذکور از طرف مولف این کتاب تحریر شده ولی هنوز به طبع نرسیده است. --- page 76 --- ( ۲۱ ) آمد و شد و مصاحبات بروی مردم مراجعین و ارادتمندان بر بست حتى كه امرا و بزرگ عصر هرگاه بزیارت می آمدند در (دیوانخانه) و یا در (خانقاه) نشسته انتظار بسیار کشیده می رفتند یعنی وقت مصاحبت به کس میسر نمیگشت و کسانیکه صحبت ایشان عادت داشتند انواع ترددات بکار می بردند و از مردم کابل شخصی که در عصر تیمور شاه اواش از همه چراغ مرتبۀ ایشان می برد خواجه حبیب الله آتینۀ ساز کابلی بود و آن شخص از زمرۀ خلفای حضرت شاه غلام محمد معصوم است ، جناب حضرت قيوم جهان در حال وجد و بیهوشی و سرمستی مدتی را در دار السلطنه کابل بسر برد و ایشان سه رساله را در ایام آغاز جوانی در سال ۱۱۷۶ه و در سال هفدهم سلطنت احمد شاه غازی تصنیف کرده است و رساله دوم را مخزن انوار صفی احمدی نام گذاشته و مسمی به [مخزن الانوار احمدی فی کشف الاسرار المجددی] کرده است ، درین رساله بیان سلوک شرع و از طریق نموده و محل تصنیف این رساله دار السلطنۀ کابل سال ۱۱۹۸هـ و مطابق سیزدهم سال سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه غازی است و از انجناب دیوان مکملی در شعر تصنیف شده ولی در ایام جذبات خود آنرا بشستند چنانچه بعضی اشعار رنگین ایشان در کتاب عمدة المقامات درج است . اعلیحضرت تیمور شاه درانی بوقت مرض موت خود که از طرف پشاور بدار السلطنۀ کابل مراجعت کرد انواع سعی بکار برد که حضرت قيوم جهان را زیارت کند و اکثرا مرا را بطلب ایشان فرستاد هرگز بسمع قبول حضرت نیامد و در اواخر بجميع امور محتاج با زن بود و در هر امری که از ایشان اذن نمی یافت بعمل نمی آورد یعنی در موقعی که مرض مراق اعلیحضرت تیمورشا ، درانی در اشتداد بود حضور ایشان از خصت دربار شخصی را فرستاد که حکماً از تداوی عاجز شد اندوقت همت است تا جناب حضرت قيوم جهان اظهار کرامت فرماید ( ۱ تفصیل تاج گزاری و دستار پوشی اعلیحضرت زمانشاه درانی چنان است که حضرت قیوم جهان با آن کرامت و انزواگیری که از پیش رقم شد آنجناب یکتاى ناوك دربار سلاطین بود و از حضرت موصوف پیر بزرگ و با کرامت ایشان جناب حضرت شاه ولی الله قدس سره و با علی درجات کمال و اکمال رسیده بود و از حضور حضرت حاج محمد صفى الله ملقب به قيوم جهان پدر مبارک خویش ماذون شده و خلقی بوی ارادت دشت و والد ایشان حضرت قيوم جهان خیلی وصف استعداد وی می فرمود و مکاشفات ومعارف او را می پسندید و مردم دار السلطنه کابل بوجود شریفش مفتخر و ممتاز بودند و پرهیز گاری شاه ولی الله قدس سره بحدی بود که بی اعانت خداوندی به وسع بشری بدان رتبه تورع از جمله محالات است از بسکه در امور احتیاط بکار می برد مردم کابل حکم بمجنون میکردند ، حاج محمد فضل الله مصنف عمدة المقامات گوید : اعلیحضرت تیمورشاه درانی که سلطان وقت بود بتاریخ روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ۱۲۰۷ ه ق وفات یافت. جماعت صاحبزادگان ومشایخ مقیم دارالسلطنه کابل حضور اعلیحضرت زمان شاه که بعد از وفات اعلیحضرت تیمورشاه بسلطنت شناخته شد در بالا حصار کابل برای ادای فاتحه میرفتند و مراسم تشریفاتی سلطنتی در هنگام فاتحه خوانی چنان بود که نخست اهالی و معززین به مسجد جامع (۱) تفصیل این مبحث در ضمن سوانح مشائخ و روحانيون در کتاب جهانگشای درانی بهتر تلکار یافته است. --- page 77 --- دونقش چم دلخواه وچه جایگاه نشست از گردش مهر وماه تيمور از تخت خورشید بر آمد از افق ماه نشست برخاسته نواب زمان شاه نشست «١٢٠٧ هـ ق» تمثال بی همال شهنشاه صاحب ابهت واجلال اعلیحضرت زمانشاه درانی حفید خاقان اعظم احمد شاه کبیر بر فراز مسند سنية سلطنت کبرادر افغانستان --- page 78 --- [BLANK PAGE] --- page 79 --- (۲۲) شاهی واقع قلعهٔ بالاحصار یکجا شده باز برای فاتحه ( در دیوانخانه ) بحضور شاه جوان زما نشاه شرف میشدند ، چون جناب حاج محمد صفی الله ملقب بحضرت قیوم جهان از صحبت سلا طین انزوا گرفته بود فرزندان و متعلقان خود را برای ادای فاتحه در بالاحصار کابل حضور زمانشاه فرستاد که در مسجد قریب بالاحصار باشته باسایر مشایخ وعلماء کرام یکجا یاد ای فاتحه بروند . حین ورود بدر قلعهٔ شاهنشاهی با لاحصار چون وقت عصر بود نوبت نواختن نقاره و کر ناوغیره انواع آلات که معمول مراسم آنوقت بود بهسر رسیده بود در یـن وقـت حضرت شاه ولی الله که بزرگ افراد جمیعت حضرات مجددی بود برای عدم استماع آلات موزيك گوشهای خود را بدست بند نموده جلو اسپ را گرداند . چون بزرگترین اولاد حضرت قیوم جهان شاه ولی الله قدس سره بود ناچار باحترام ایشان همه اشخاص معیتی برگردید نموحین وصول بخانه حضرت قیوم جهان فرمود که چگونمز و دیر گردید ید ازطرف جمیعت حضرات واقعه بعرض رسید . حضرت قیوم جهان از استماع مکدر شده فرمود که همه اقوام وعلما ومشایخ بفاتحه اعلیحضرت تیمور شاه در با لاحصار رفتند و از خاندان ما کسی نرفت مبادا معاند ان وقت را مساعد در یافته از راه نمامی و بد اندیشی در پیش رفته (زمانشاه را در تردد اندازند وساعتی تأمل کرده فرمود [ حسبنا الله ونعم الوکیل ] اتفاقاً بعرض اعلیحضرت زمانشاه عین همین کیفیت را بعرض رسانیده بودند که حضرات صاحبزادگان همه برای ادای فاتحه آمدند سوای حضرت حاج محمد صفی الله (قیوم جهان) که ایشان ازمدتی تا رك صحبت سلاطین اند . اعلیحضرت زمانشاه چون اخلاص کلی دران وقت بحضرت قیوم جهان داشت فرمود من اراده دارم که نخست بزیارت حضرت قیوم جهان مشرف شوم ودستار سلطنتی خود را بدست مبارك ایشان بسر بر بندم[ چون عادت بود که بزرگترین مشایخ مطابق شئونات رسمی وملی عصر دستار یاخود پرده تبرکا برفرق سلطان میبست ] در این اجتماع علما و مشایخ کباردارالسلطنه کابل نیز بعین مفکوره اتفاقاً دستار پرده بود بکتا بنام دستار سلطنتی ازطرف گروه مشایخ عظام که انجام بستن دستار سلطنتی از وظایف همین طبقه بود بر فرق اعلیحضرت زمانشاه میبستند . در همین موقع چون از ورود مشایخ اعلیحضرت زمانشاه اطلاع رسیده فرمود اگر با دیگر صاحبزادگان ملاقات کنم لابد یاخود دستار آورده باشند و تکلیف بستن کنند ناچاررو نمی توانم نمود بهتر آنست اول بزیارت حضرت قیوم جهان درمنزل ایشان رفته سپس با دیگر حضرات ملاقات کنم . اعلیحضرت زمانشاه ملا عبدالغفار خان به دیه الاسلام صندوق دار جواهر ثمینه سلطنتی را بخدمت حضرات صاحبزادگان فرستاد وعذری درمیان آورده ووعده رهود با شما روز جمعه --- page 80 --- (۲۳) ساعت ملاقات معین کرده ام و میتوانم روز جمعه با شما صحبت نمایم (۱). اعلیحضرت زمانشاه که روز پنجشنبه روز پنجم وفات اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس خودش بسریر سلطنت بود شب جمعه بدون آنکه بارکان سلطنت اطلاع دهد با پای پیاده در شور بازار بخانه حضرت قیوم جهان رفته توسط ایشان دستار سلطنتی را که بایست ذریعه هیجه شخصیت بزرگ روحانی بر سر حضرت شاهنشاه بسته شود تیمنا بسر بر بست. حضرت قیوم جهان که ساعت شب بود بعد از انجام دستار بندی بزمام شاه سلطان جوان درانی فرمود که نتیجه ورع میان ولی الله بود که پادشاه خود با پای پیاده در وقت شب از قصر سلطنتی فرود آمده و در حجره فقر ما رسیده است: چقدر مرتبۀ عشق بلند افتاده است که گدای در او منصب شاهی دارد اعلیحضرت زمانشاه که سلطان شریعت شعار و جوان صاحبدل بود پیغام و مرتبۀ فقر تسلیم کرده با تاج و دستار مجلل و باشکوه سلطانی که از همین لحظه تبرکا دستار بسر بر بسته سه تاج مکمل و مرصع بر فرق کله برنشانیده از مسند فقر حضرت قیوم جهان بسوی دارالسلطنه بالاحصار مراجعت کردن گرفت و فردای این شب که یوم جمعه بود بساعت موعود با گروه علما و مشایخ بزرگ دارالسلطنه کابل وقت ملاقات بسر برد و این حکایت بپای رسانید (۲). هزاران جان فدای آن شهنشاه که دارد فقر و شاهی هر دو همراه (۱) حاج محمد فضل الله مصنف عمدة المقامات که در ان موقع معیت حضرت شاه ولی الله را در اثناء رفتن به بالاحصار حضور زمانشاه داشت گوید: من همراه بودم و این معلومات از اثر او اقتباس میشود اما از قول او مفهوم میشود که هنگام فاتحه در گذشته و این وقت که روز پنجشنبه لیل جمعه بود مختصر محفل دستار پوشی سلطنی و تاج گذاری بر طبق مراسم برقرار بود و چون حضرت قیوم جهان خود در فسته ورثه او نیز شمولیت نکرده بودند این امر در عصر روز پنجشنبه بجا شد. (۲) حضرت قیوم جهان صبح روز دوشنبه ششم شهر ذیقعده الحرام سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق سال پنجم سلطنت زمانشاه وفات نموده است و حضرت شاه ولی الله در سال ۱۲۳۱ هـ ق ازین جهان در گذشته است. --- page 81 --- فصل یازدهم جشن جلوس زمانشاه و اعطای القاب و رتب برای امراء کبار و اعاظم دربار اعلیحضرت زمانشاه پس از انکه از مجالس فاتحه داری و امور مقدماتی مالی و ملکی سلطنت و نظم و نسق مرکز مملکت فی الجمله فراغت حاصل کرد دوائر پیشنهاد او اکین سلطنت سامان جشن عالی شان را در دارالسلطنۀ کابل مهیا کردن فرمود (۱) بعد از ترتیب و تنظیم شمعدان های مذهب و گلدسته های مجلل و رونق اندوزی ابواب قصور شاهنشاهی کار پردازان سریر سلطنت برحسب تشریفات معمول آنعصر بر گردن افیال خاصه ای که اعلیحضرت تیمورشاه با خود از ملتان آورده بود حمائل گل انداخته و زمانشاه بر پشت پیل بزرگی نشسته در جلو اقبال خاصه در حرکت شده نخست در حریم تربت پاک پدر نامورش اعلیحضرت تیمورشاه در چهارباغ حاضر شده بعد از ادای مراسم فاتحه باطراف مرقد طواف کرده سپس با پیل های گل پوش حوالی شهر پختۀ (۲) کابل را دور زده و بعد (۱) شمۀ از اصل عبارات : جشن جهان آرای و بزم عالم پیرای جلوس اقبال مانوس بر اورنگ خلافت و جهانداری بآلاف مبارکی و فرخی مبارک و خجسته گردید درین محفل خلد مشا کل تخت سلیمانی بپای بوسی قدوم میمنت لزوم بخت همایون شهنشاه زمان رفیع الشان در کنار یافته بدرجۀ آسمانی در رسید و چتر کیانی بسایبانی فرق مبارک طالع خویش بلند دانسته سر باوج فلک کشید ـ منا بر هفت اقلیم از خطبۀ نام اقدس رتبۀ رفیع پذیرفته پایۀ خود به آسمان رسانید و وجوه دراهم و دنانیر از سکۀ اسم سامی و نقش مقدس در ربع مسکون آبروی تازه و رونقی بی اندازه بهم رسانید مقدسان عرش برین که مترصد حصول این عطیۀ عظمی بودند به منتهای تمنای خود در رسیده بعموم وطنان عرصۀ زمین که بمناجات سحر و شام آرزوی احراز دولت دوام می نمودند بادراک خواهش باطن کامیاب گردیدند زمینیان بر آسمانیان زبان مبارکباد کشادند و افلاکیان نوید شادی فرستادند حدیقه روزگار بسان ایام بهار از اهتزاز نسیم این مژده طراوت و نضارت پذیرفت عالم جان و جان عالم ازین نوید دولت جاوید وفور سرور و افراط نشاط بر گرفت آثا و امن و امان از انوار عدالت و نصفت بعالمیان پدیدار گشت و فراشان امنیت و جمیعت از مأمن عدل و احسان بجهانیان نمو دار شد........................................ (۲) قلعۀ پخته مراد از بالاحصار کابل است و آنوقت قلعه پخته و شهر پخته ناحیۀ بالاحصار را میگفتند . --- page 82 --- ٢٥ از نواختن شادیانه ضرب توپ و تفنگ و کوبیدن نقاره در فرصتی که تخت گاه سلطنتی اعلیحضرت زمانشاه از طرف وزراء عصر تیمورشاه بدسته های گلهای معطر زینت آرا گردیده بود غلامان خاصه و پیشخدمتان و کشیکچاقان هر یک گلاب پاش های مطلا در کف گرفته بمقدم اعلیحضرت شاهنشاه و وزراء و شهزادگان در دست هر یک می پاشانیدند و صیت ظفر شاهنشاه بر زبان همی راندند. و ذات شاهنشاه از میان اسواق عبور کرده ز روسم بیشمار بکوچه و بازار نثار میفرمود و بازاریان مبارکباد میگفتند اعلیحضرت زمانشاه بکمال شوکت خسروانه بر فراز تخت سنیه خسروانه بر نشسته هر یک امراء حاضر مجلس را موقع نشستن فرمود و امراء هر یک بعد از اجلاس بقدر مرتبه و بضاعت خویش تحفه های زیادی که شایان شان شاهنشاه در دران بود تعرف میکردند و با النوبت از حضور اعلیحضرت زمانشاه با عطای خلع فاخره مانند اسپ و شمشیر و حمائل و غیره سرافراز میشدند و بر مناصب بزرگه ارتقا می جستند و بعهده های سترگ سرافراز میگردیدند و برای چند نفری که تفصیل آن در قسمت تشکیل کابینه زمان شاه نگاشته شده است رتبه وزارت و القاب اعزازی بخشید و بعضی را رتبه ها و القاب سابق شانرا تائید فرمود و بدست حق پرست خویش یک یک جغه بر گوشه های دستار وزرا کبار نصب فرمود و یک یک حمائل سلطنتی بر دوش وزراء آویخت چنانچه قبل از ان اندک مروج بود و در ان محفل هر کرا برتبه و منصبی که لازم دانست سرافراز فرمود و در محفل جشن با شکوه سلطانی وزراء و علما و سادات و مشایخ کابل بطور عام حضور بهم رسانیدند و همدران جشن با شان سلطانی که بمناسبت جلوس شهنشاه زمان ترتیب یافته بود سخنوران کابل اجتماع کرده بدریافت مواد تاریخ جلوس و پیدا کردن ابیات معقول برای فص خاتم اعلیحضرت شاهنشاه کوشیدند. یکی از ادبا حاضر در بار تاریخ جلوس اعلیحضرت زمانشاه را از جمله مختصر و موجز (اعظم الاعدلین) دریافت و از جمله مذکور بحساب جمل (١٢٠٧ هـ ق) بر می آید و همچنان فس خاتم یعنی مهر سلطنتی و نقش مسکوکات بضمی دوائر رأی و تصویب حضار با وقار مجلس سلطانی بعمل آمد و اخیراً این بیت به تصویب رسید: قرار داد زالطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان و همچنان برای نقش مسکوکات فضی این بیت تصویب کردند: قرار یافت بحکم خدای هر دو جهان رواج سکه دولت بنام شاه زمان برای نقش دنانیر و دراهم کمتر از يك روپيه نقش دو شمشیر و نام شاه زمان و لفظ دارالخلافه تصویب نمودند. و در مهر نگین انگشتر اعلیحضرت شان که در قدیم معمول بود [الملك لله] حک کردند. و همچنان مضمون خطبه ایام عید و جمعه را بطور انشا جدید تحریر داشتند و لفظ [اعظم الاعدلین] مطابق سال جلوس و در دران و شهنشاه زمان در عبارات خطبه بعبارات مطنطن ایزاد کردند و جناب سیادت و شرافت مآب مولانا میر خیر الدین آقا بعوض مولوی فیض الله خان قاضی القضات عصر مقرر شد و امور قضا باو شان تعلق گرفت (۱). (١) تاریخ حسن شاهی امام الدین حسینی و ص ١١٢ تاریخ افاغنه اثر سید ظہور الحسن موسوی المجمدی --- page 83 --- صورت طغرای غرا و نقش دنانیر فلزی عصر سلطنت زمانشاه درانی دو نقش خاتم گرانمایه سلطنت کبرای شاهنشاهی افغانستان در عصر زمانشاه درانی نقش خاتم جیقه دار طرف چپ در سال جلوس (۱۲۰۷ هـ ق) و خاتم طرف راست یکسال بعد جلوس بحکم آن شهنشاه نقره گردیده است و همان نقش طرف راست الی سال ۱۲۱۶ هـ ق اعتبار یافته و در صدر ارقام معتبر سلطنتی بردوام بوده و دیگر تجدید نشده است. --- page 84 --- صورت تصویب کابینه و معاشات درانی در سال اول جلوس متعلق کتاب درة الزمان [ILL] عالیجا، امعفاه در الی [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 85 --- (٢٦) فصل دوازدهم عادت و چهرہ و وضعیت زمانشاه زمانشاه بقرار شهادت تاریخ حسین شاهی که نویسندهٔ مذکور اثر خود را تا ماه شعبان سال ۱۲۱٢ ھ ق مصادف بسال ششم سلطنت شهریار مبرور ادامه داده است گوید (۱) : اعلیحضرت زمانشاه عمرش درین سال بمرحله سی رسیده ریش او تماماً سیاه و مدور است . تا این وقت چهار فرزند هوشمند دارد (٢). در کتاب پښتنود تاریخ مسطور است (٣) : زمانشاه خیلی بهادر و تنومند و عادتی داشت که همیشه براسپ سوار میبود هیچ لشکر کشی در عهد سلطنت او بدون اشتراک خودش صورت نگرفته و شخصاً تمام محاربات را آغاز و انجام کرده است ، یعنی در تمام معاذات بحیث قائد اعظم اشتراک داشته و در عقل و فراست او با آنکه در حال جوانی بود هیچ خامی و بی تجربگی بنظر نمیرسید و با وصفی که بعضی قبایل بوسیله تحریک وزیرا و سردار رحمت اللہ خان بظهور آمد ولی بازهم در دل طایفه افغان نسبت بسایر اولاد اعلیحضرت تیمورشاه روانی مهر او بیشتر و منزلت او گرامی تر است اعلیحضرت زمانشاه جوان تنومند و لباس مجلل سلطنتی در بر میکرد و بر تارک خود سه تاج سلطانی بر سرمیزد. مؤرخان مذکورو مؤلف تاریخ سلطانی و سراج التواریخ در جنگ عقبه شهزاده سلطان محمود برادرش گویند کلاه مکلل و مرصعی را که با چهار تاج از زمرد و الماس ترتیب یافته بود از سر برداشت و کلاه عادی بر سر کرده و در آغاز جنگ گفت : هل من ناصر ينصرنى (آیا یاری دهنده ای است که یاری دهده را این سخن رانده آغاز بجنگ کرد. ولی چهار جیقه ندارد زیرا شهنشاه موصوف از روز اول سلطنت باین دلیل كه يك جيقه از احمدشاه وجیفه دوم از تیمورشاه وجیفه سوم از خودش یعنی سه جیقه سلطانی در اطرف کلاه مرتب از زمرد و الماس بر سر می نهاد . در فوتوی قلمی که از زمان سلطنت او میراث مانده و از دربار شهنشاه زمان تمثیل میکند عین مطلب معلوم میشود . در اطراف کلاه تماماً جواهر دوخته شده است و هکذا در گردن شاه باصول سلاطین بزرگ قدیم جواهر بسیار قیمت دار الماس و زمرد و علاوتاً کوه نور وفخراح بی نظیر نیز در بازوی اعلیحضرت بسته میبود و اگر در فوتوی صفحة مقابل نيك دقیق شویم مطالب بدست می آید (٤) . زمانشاه نظر بعادات سلحشوری و کشور ستانی (۱) صاحب تاریخ احمدی وافاغنه نیز مطالب متعلق را ازین اثر اقتباس و نگارش او را تائید کرده اند. نبشته سراج التواریخ از تاریخ احمدی اقتباس شده است. (٢) نامهای فرزندان زمانشاه قبلا نگارش یافته است. (٣) ص ١٦٨ د پښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءاللہ خان مستند به کتب تواریخ انگلیسی مذکور شخصی بود که در راه نهضت آزادی پښتونسنان از دست جور وظلم در پاکستان در محبس سیاسی آن مملکت بشهادت رسید. (٤) در اصل تصویر قلمی که نگارنده ملاحظه کرده ام نسبت ورق زینکو گراف شده خیلی مرغوب و روشن است و بلحاظیکه طرز کلاه وجیقه ها خوبتر معلوم باشد بنده بدست خود عیناً مطابق اصل رسم کرده در پشت کتاب درج نموده ام . --- page 86 --- ﴿۲۷﴾ مطابق مقتضای عصر ومیراث اجداد ورواج مردم قندهار به اسب سواری وشکار وهد ف زنی بسیار عادت داشت اما متاسفاً مؤرخان درین باره اندك حرف میزنند تنها یکجا گو یند : در سفر سال ۱۲۱۰ هـ ق بصوب پنجاب وقتی که اعلیحضرت زمانشاه از گذرگاه اتك عبور کرد و بسرزمین حسن ابدال ونواحی رهتاس نزول اجلال فرمود آنجا چند روز را بسیـــر وشکار بسر برد (۱) . وچون طول ایام سلطنت زمانشاه بجنگ ومحاربه وسفر های طولانی سپری شد این صفت از خواص طبیعی وذاتی او محسوس میشد . چنانچه ا علیحضرت احمد شاه وتیمور شاه نیز عادتی داشتند كه يك اسب لجام وزین کرده در اوقات سفر همواره بدهن خیمۀ ایشان بنوبت ایستاده میبود و در اوقات نزول اجلال بدار السلطنه همچنان از جملۀ اسپان خاصه وقتاًفوقتاً بدهن دو ات سرا اسب وشاطر وشخص دور باش (۲) ساعت بساعت حاضر خدمت شده و با لنوبت تبدیل میشدند اعلیحضرت اولاد تیمورشاه درانی بعین عادات پدران خویش این عادت شجاعانه داشتند که داشتن سلاح و شمشیر و تفنگ وحاضر بودن اسب خاصه در حضور ایشان از همه چیزها مقدم وضرور بود . فصل سیزدهم عدالت زمانشاه اعلیحضرت زمانشاه چنانکه در فصل دارالقضاة ودارالعدالت تشریح کرده ایم درمحکماات قرآنی واساسات دینی خیلی پابند بود ودرهر گذر محتسبان مقرر کرده بود و بسفچیان را حکم اکید فرموده بود که هر گز اهل هنود را بسواری اسپ نگذارند که در گردو نواح شهرها گردش کنند تا مبادا نظر بعنادی که دارند باهل اسلام اذیت بر سانند واگر احیاناً سوار میشوند اسپ سواری آنها باید زین نداشته باشد وهکذا سوار هند وعاری ازسلاح و شمشیر باشد . واهل هنود هیچگاه لباس ووضعیت هندولی خودرا نمیتوانند تغییردهند واین چیزها ازباعث انتظام اهالی بود که مبادا بکدام حادثه وغداوت دچار شوند . نویسندۀ تاریخ حسین شاهی واحمدی می نویسد : اعلیحضرت زمانشاه اصلاً پادشاه نهایتاً منصف ـ رحمدلـ متواضع ـ رقیق القلب ـ خداشناس وخوش خلق بود لیکن اقوام سفاك وجاهل افغان ـ اوزبك وقزلباش ومغل حوصلۀ اورا نہایت تنگ ساخته بودند ودر اشتعال طبع شهنشاه موصوف سرکشان مذکور هیچ يك لمحه را خالی نمی گذاشتند لہذا اعلیحضرت زما نشاه برای امنیت مملکت مجبوراً شمشیر سیاست در کف گرفته برای قطع گردن گردن های غرور سرکشان افغان ـ اوزيك قزلباشـ هزاره (۳) بایاحد قانون جدید سیاسی (۱) سطر اول ص (۵۰) سراج التواریخ مستند بقول صاحب تاریخ احمدی مستنسخ تاریخ حسین شاهی. (۲) اصطلاح دورباش در ختم کتاب زیر همین عنوان مسطور است . (۳) هر دو مؤرخ هندی نژاد وهمچنان صاحب تاریخ افاغنه سد طهو رالحسن موسوی مجددی عین مطلب نگاشته اند اما با وصفی که بحقیقت می نگارند ولی از روی وطنيت از گردن کشان وخائنان کشور هند حرف نمی زنند و مردم مغل وسکهان لاهور و پنجاب و طایفۀ شیعه مذهب کشمیر نیز اعلیحضرت زمانشاه را بستوه آورده بودند. --- page 87 --- ۲۸ اقدام ورزید و با وجود یکه سزاهای شکم پاره کردن و بینی بریدن و چشم کشیدن بر مردم متمرد و مخل امنیت عامه مقرر داشت مگر باز هم اقوام بی رحم و عاطفه و بد کردار و مرده ان شطاح از حرکات بیجا وظلم وتعدی و اخلال و نفاق وجور و چپاو دست بردار نمی شدند و با خلق خدا مراعات انسانیت و رعایت امنیت مملکت نمیکردند . در سال ۱۲۱۱ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه بشهر لاهور و امرتسر نزول اجلال فرمود در اثنای ایام جشن باشکوه سلطانی که بمناسبت استرداد ایالت پنجاب انعقاد یافته و سه شبانروز شهر لاهور و امر تسر را حکم چراغان فرموده بودند مرد مسلمان و هندوی لاهور بمناقشه خانه ها درامده بودند . اعلیحضرت زمانشاه فرمود که ازین وضعیت گروه اسلام و هنود اگر حکم بر قتل عام دهم سزاوار است ولی چکنم که رسم اسلامیت و دستور سلطنت نمیگذارد و این امر منافی اخلاق اسلامی و بعید از مراحم سلطانی است لهذا حکم بر قتل عام میفرمایم ولی بهتر است از تاریخ امروز از مردم هندو که باین گناه مرتکب شدند اندهل بستانند. محصلان و افراد عساکر از انکه افراد اسلام را نمی شناختند هندو و مسلمان را از هم فرق نکرده از همگان جزیه می ستانیدند. اعلیحضرت زمانشاه بمجرد استماع فی الحال امرا کید فرمود که طایفه اسلام از تمام تکالیف معافند تنها اهل هنود که جزیه بران طایفه مقرر است برطبق اصول اخذ نمایند و بر آنها نیز سوای اخذ جزیه که امر قانونی است دیگر تکالیف رواند ارند اما بکسان آنطایفه که پیوسته تمرد می ورزند در صورت دستگیر شدن جزای عمل ایشان داده خواهد شد واز بی قانون مستثنا اند در اثناء مراجعت سفر سال ۱۲۱۱ هـ ق از طرف پنجاب بعزم دار السلطنه کابل در عرض راه در منزل گجرات چهار نفر سرداران درانی که از جمله عمال وضباط و محافظان ذی صلاحیت آن ولایت بودند و بسی که قریه سادات مقیم آنجا را بحکم خود غارت کرده بودند از اثر عرض رعایای آنجا اعلیحضرت زمانشاه با آنکه سرداران درانی از وابستگان خودش بود در برا بر حقوق رعایا اهمیت نداده حکم فرمود تاهر چهار نفر درانی را بلا معطل شکم بدرید. یعنی در امر مجزاء و مکافات اعلیحضرت زمانشاه هیچگاه از شیوه عدالت نمیگذشت و شخص مداح و خود غرض را بسیار بنظر تقبیح می نگریست چنانچه وقتی اعلیحضرت زمانشاه در اشرف البلاد قندهار برسید روزی بود که باران می بارید مولوی عبدالحق نام بدر بار شرفیاب شده عرض کرد که الحمدلله الیوم از مقدم حضرت شاهنشاه مد ظله العالی در تمام نواح قندهار باران می بارد اعلیحضرت زمانشاه فرمود دروقتی که من تولد نشده بودم در قندهار بروی که باران میبارید و وقتی که من میمیرم آیا بروی که و به مقدم که باران می بارد و فی الحال در دیگر شهرها از لحاظ کدام سلطان باران میباردچون تو عالم نه ئی مگر ؟ و اگر شخص دیگر می بود شدیداً سیاست میکردم چون تو عالمی فضیحت برعالم روا نمیدارم ولی بهتر است از بارگاه خارج شوید. درباره سلاطین درانی چه در کتب تواریخ و چه از شنیدگی ها روایات منقول خیلی زیادست ولی بطور مثال بچند عبارات فوق اکتفا ورزیدیم و اينك بدرج شعر اعلیحضرت --- page 88 --- (۲۹) شاه شجاع الملك برادر سکهٔ زمانشاه که این سخنان رنگین در وصف عدالت سلطان زادهٔ طبع گهربار خود اوست در امتداد فصل می‌افزائیم : سلطنت خیمه ایست بس موزون کش بود راستی و عدل ستون گر نباشد ستون خیمه بجای چون بود خیمه بیستون برپای یارب این خیمهٔ سعادت مند زین ستون تا بحشر باد بلند فصل چهاردهم وجوه تسمیات اعظم الاعدلین و شهنشاه زمان در روز جشن سلطانی جلوس زمانشاه جملهٔ پر معنای [اعظم الاعدلین] که بحساب جمل ۱۲۰۷ ه‍ ق ازان بر می‌آید بغرض تثبیت سنهٔ جلوس زمانشاه ایجاد کردند و برای خطبهٔ صلوة عیدین و جمعه مضمونی بانشاء جدید روی کار آوردند و چون اسم مادری اعلیحضرت زمانشاه (شاه زمان) است با صفت شهزادگی او شهزاده شاه زمان در الفاظ و ارقام خطاب میکردند. وقتی بمیعاد شاهی رسید او را مانند (احمد شاه - تیمورشاه) زمانشاه مسمی ساختند و چون جوان بهادر و پر غرور و رزم آرا و کشور گشا و در محاربات و مسافرات و اردو کشی‌ها و توسعه جوئی و حفظ استقلال و امحای دشمن منازعت می‌ورزید و در صفات از خود گذری و از خود پروری شهرت و منزلت نمایان داشت ادبا و سخنوران و حماسه سرایان عصر سلطنتش او را (شهنشاه زمان) لقب دادند و در اکثر مدحیه ها و ارقام معتبر بهمین نام اخیر خطاب مینمودند و ما نیز بمقتضای تجلیل و احترام زمان سلطنت و شخصیتش که در نگهبانی نام و ننگ و حراست مملکت و پایداری استقلال کامل این خاك تا دمی که نور بصارت از دست نداد در نگذشت در اکثر صحائف اثر خویش که بنام او زینت داده ایم یاد میکنیم و مطالع محترم ملتفت خواهد بود که هر سه يك نام و يك سلطان است و همچنان سلطان محمود وصمد همایون و سباع اسفت و سعید دامران که نامهای اصلی افراد آن خاندان است در احیاء اسماء و القاب و اصطلاحات تاریخ سعی میگماریم و شهرت های آنها را در نظر داشته با شخاص مستحق نسبت داده سخن می‌رانیم تا در عدم پرداخث اسماء كامل و اصطلاحات اخلاف و تحقیر بیان نیایند و اصطلاحات تاریخ در مرور زمان از بین نرود زیرا طوریکه می بینیم کلمهٔ شهنشاه - در دران - دارالسلطنه - خاقان اعظم - امير الامراء اشرف الوزراء سردار سردارن که از نگاه تاریخ مفاهیم بزرگ دارند و در ایجاد آنها دلائلی موجود است آهسته آهسته از بین نرود. --- page 89 --- صورت دربار زمانشاه غازی نسخه ای از شواهد مدنیت سلاطین بزرگ افغانستان در قرن (۱۸) تمثال بی همثال حشمت پوش و کثرت امثال دربار اعلیحضرت شهنشاه زمان سدوزائی عز و فخامتی که با هیئت وزراء عظام و اعضاء بزرگ دربار آن شهریار نامدار در سال ۱۲۱۰ ه ق مصادف بچهار مین سال سلطنت موصوف در خطه زیبای کشمیر ترسیم شده است و سه نفر وزیر مقتدر او با عمامه های تاجدار بسمت دست راست معلوم میشوند، دو نفر غلام حبشی عقب سر ایستاده اند، قللراقاسی و زبده نویسان و مستوفیان خاصه ویسا ول ها و نسقچی باشی بمراتب اخذ موقع کرده احتراما بپا ایستا ده اند. --- page 90 --- [BLANK PAGE] --- page 91 --- باب دوم مهمترین گزارش های رسمی و پیش آمدهای تاریخی ده سال سلطنت زمانشاه (١٣١٦-١٣٠٧ه ق) --- page 92 --- فصل اول نظریات زمانشاه دربارهٔ ملا فیض الله خان قاضی القضاة سلاطین عظیم الشان را عادتی هست وقتی بر تخت سلطنت اجلاس می کنند سیاست سلطنت گذشته را خواه مربوط بفامیل خودش و یا غیر آن باشد نقائص آنرا تحت نظارت گرفته صورت انعکاسات را در سیاست عصر خویش مورد تحقیق و مطالعه قرار دادن میخواهند و قراریکه تاریخ ممالک اسلام نشان میدهد این رویه از بسیار زمان معمول بوده وحقیقتاً برای پیشبرد مقاصد سلاطین این سنجش خالی از انتفاع نبوده و نمیباشد . در تشکیل کابینهٔ عصر اعلیحضرت تیمورشاه از این اسم و عنوان تذکر دادیم : ملافیض الله خان قوم دولت شاهی که در علوم عربی معلم اعلیحضرت تیمورشاه و در زمان حکومت او بدارالسلطنهٔ هرات قاضی محکمهٔ شرعیهٔ آنجا بود . بجائزهٔ خدمات خویش که در هنگام سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه رتبهٔ قاضی القضاة و اداره اش (مدارالمهام شرعیه) عنوان یافت و در امور سلطنت او حیثیت مستشار شرعی سلطنتی را نیز حائز و در بعضی موارد دیگر سوای اصل وظیفه دخالت میکرد . زمانشاه که از دربار پدر خویش تجربهٔ بسیار کافی حاصل کرده بود نقص ورزاند افکار سیاسی ارکان سلطنت پدر نامورش را قابل تایید و بعضاً نظریات سوء دیگران را باعث تردید میدانست و دو چیزی را که زمانشاه طرف غور و مداقه قرار داد اینکه بعضی خاندانهای انزوا گرفتهٔ قوم درانی را در امور سلطنت دخیل و شریک دانستن و دوم کسان باعاقبت اندیش را از صحنهٔ اقتدار سلطنت بدر کردن منظور خاطر بود در روز جلوس سلطنت زمانشاه ملا فیض الله خان قاضی القضاة در قطار طرفداران زمانشاه کوشش داشت تا شهزادهٔ موصوف بامر خطیر سلطنت انتخاب گردد زمانشاه در روزهای اولی که بجشن یا شکوه سلطان را بدارالسلطنه کابل بمناسبت جلوس خود برپا کرد گویا محفلی بود که برای اعطای مکافات و مجازات اعاظم و ارکان سلطنت و صاحبمنصبان عسکری و کشوری انعقاد یافته بود و از شخصیتهای بزرگ آنروز کسی که بر مرام خاطر فائز نگشت نخست شخص ملا فیض الله خان قاضی القضاة بود. قاضی القضاة آرزو داشت که از اثر دوام خدمت خود و این طرفداری که در مورد انتخاب شهزاده شاهزمان با مر خطیر سلطنت بکار برد باز بهمان عهده نائل آید . زمانشاه بجرم خون اسدالله خان مهمند او را بحبس زندان و ضبط جایداد حکم فرمود. قضایای ارسلاخان مهمند چنان است که مذکور بهمدستی فیض الله خان خلیل خیل مهمند در سال ۱۱۹۰ هـ ق خیال سؤقصد علیه اعلیحضرت تیمور شاه داشت . پس از قتل فیض الله خان خلیل اسد الله خان مشهور به ارسلا خان از بیم تیمور شاه اول بقوم خود پناه برد و سپس از خوف دستگیر شدن وضع کوه گردی اختیار کرد و اخیراً از تنگی معیشت براهزنی عادت گرفت --- page 93 --- «۳۱» همیشه از عابرین دره خیبر راه پشاور بصورت قطاع الطریق وجه نقد وجنس حاصل میکرد چون بسیار نفر از وضع قطاع الطریقی او عرایض بحضور اعلیحضرت تیمورشاه تقدیم کردند اعلیحضرت موصوف که آنگاه به دارالبرز پشاور نزول اجلال داشت از ضعف اداره ارکان سلطنت دایره غضبش در جوش آمده حکم فرمود که معنی بدست نیاوردن یکنفر قطاع الطریق چیست. از میان اعاظم دربار ملا فیض الله خان قاضی القضات بدست آوردن ارسلاخانرا بر ذمت خویش گرفت. ملا فیض الله خان سوگندرا وسیله کامیابی دانسته با ارسلاخان عهد کرد که من از خون تو شفاعت میکنم و بزمّت میگیرم که احدی مزاحم حال تو نشود مشروط بر آنکه شرائط توبه در میان آورد، خودرا بحکومت تیمورشاهی تسلیم نمائی ارسلاخان از اینکه ملا فیض الله خان قاضی القضاه نامه ای بعین کلمات فرستاده بود مذکور بدون تردد خود را بقاضی القضاه تسلیم کرد و بحضور اعلیحضرت تیمورشاه مشرف شد. پس از چند روز ستمدیدگان ومدعیان چندین ساله ارسلاخان که صدمات مالی وجانی از وی دیده بودند بحضور اعلیحضرت تیمورشاه عرائض مکرر تقدیم کردند. اعلیحضرت تیمور شاه بدون آنکه از اسرار قاضی القضاه آگاه باشد حکم قتل ارسلاخان را صادر کرد. در این وقت ملا فیض الله خان قاضی القضاه از سوگند و عهدی که با او بسته بود در وقت امر اعدام شرط استشفاع ومُعاونت بجا نیاورد. اهالی طبقات عامه که از این اسرار بی خبر بودند این سوگند و بد عهدی را بخود اعلیحضرت تیمورشاه نسبت میکردند ودر حقیقت این وضعیت بتوسط ملا فیض الله خان بعمل آمد . قرار اخبار شهرا دمعلی قلی میرزائی اعتماد السلطنه ایرانی که در کتاب موسوم به (تاریخ افغانستان) نگاشته است اعلیحضرت تیمور شاه درانی در اخیر سلطنت خود از چیزهائی که بسیار تأسف داشت همین حکم اعدام ارسلاخان مهمند بود وآن بطوریکه مذکورشد از دست قاضی القضاه بقل رسید ویقیناً اگر استشفاع میکرد مذکور اعدام نمی شد. ازین باعث اعلیحضرت زمانشاه جوان ۲۲ ساله از نقائص افکار و اعمال قاضی القضاه عصر پدرش چیزهائی را که نوت برداشته بود یکی همین بد نامی پدرش اعلیحضرت تیمورشاه بود که نظربوساطت مذکور نزد تمام طبقات بسوگند ناحق با ارسلاخان متهم شده بود. زمانشاه فرمود که ملا فیض الله خان از حضور پدر والاگهر (تیمورشاه) فرمانی حاصل کرده بود که در سال علاوه بر دیگر جایگیر و مواجب شش هزار روپیه تنها بنام صرف نسوار دماغ میستانید. و به فحوای[ ان المبذرین کانو ااخوان الشیاطین] باید اینگونه عالم مغرور و به غرامات این وجوه زائدوی مورد غضب باشد وچون مضرات ملا فیض الله خان در مورد سران قوم درانی و همین شهرت سوگند نا حق که با اعلیحضرت تیمورشاه از طرف او نسبت شده بود قاضی را بزندان بالاحصار فرستاد وتا هنگام مرگ رهائی نیافت وبر تمام جایگیر او که درهر گوشه و کناربودحکم مصادره اصدارشد. و دگر کدورت خاطر نشان اعلیحضرت زمانشاه درانی ازملا فیض الله خان قاضی القضاه این بود که درهنگام توجه اعلیحضرت تیمورشاه از دارالسلطنه هرات بجانب قندهار بعزم عیادت پدرش اعلیحضرت احمدشاه غازی که در باب امرسلطنت در تشویش بود در یکی از منازل --- page 94 --- ۳۲ بخواب دید که شخص مجلل بزرگواری دسته‌ای از گل نرگس و با خوشه گندمی بجای تاج بر سرش نهاد و او بعد از انکه بر تخت سلطنت جلوس کرد هنگامیکه بکابل وارد شد حین فیضیاب شدن صفار و کبار از شرف یاب آن شخص را که بخواب دیده بود شناخت آنجناب میان عبدالکریم صاحب کشی بود و همچنین قبل از وفاتش در زمانیکه ارسلاخان مهمند را که شرح حالش از پیش رقم شد بسعی قاضی فیض الله خان دولت شاهی بکشت میانصاحب موصوف با جمعی از مریدان خود یکجا بودند چنانچه آنجناب باضطراب عصا بدست گرفته تردد بتابانه همی کرد تا که در عالم ارواح از کشته شدن او مستحضر گشته بلفظ افغانی گفت که تیمور شاه ارسلاح را کشت و درین سال نه تیمور ماندونه میان و بر صدق کرامات میانصاحب خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز بخواب دید که همان شخص اولی دسته گلی را که بر سرش زده بود باز گرفته در عالم رؤیا بدو گفت که لیاقت پادشاهی ندارد چنانچه بعد از دیدن این خواب مریض شده بمرگ خویش متیقن شد وسواران چاپار نزد میان نور محمد صاحب مناره فرستاده چاره این کار جستند و چون موقع گذشته بود علاجی نشد و عدم علاج چنین بود که میان صاحب مناره قبل از رسیدن چاپار یومیه استفسار میفرمود که علامت سواری دیده میشود یا نه؟ تا که سوار چاپار رسیده عرض کرد در جواب شنید که اگر میان عبدالکریم صاحب خود نمیفرمود علاجی داشت حال نمیشود و اعلیحضرت تیمورشاه فوت هم شده باشد از استماع این قصه اعلیحضرت زمانشاه از قاضی القضاة بیشتر گرفته خاطر شد (۱) و چون دودمان ملافیض الله خان در علوم شرعیه در مردم افغان خانواده عالم محسوب میشد اعلیحضرت شهنشاه زمان نظر باحترامی که بگروه علماء وفقها و توجه تامی که بامور محاکم شرعیه داشت پسران او را در زمره قضاة محكمة شرعية دارالسلطنة کابل حکم برقراری داد اما پیش از رتبه قضاوت بمرتبه خان علوم قاضی القضاة خان ملاخان وغیره احد موقع نکردند واقتداری که ملافیض الله خان در عصر سلطنت تیمورشاه درانی کسب کرده بود پس از تاریخ جلوس زمانشاه (۱۲۰۷) اختتام یافت (۲) و این بود سر گذشت و عواقب كاريك تن از رجال ذی صلاحیت در بار تیمورشاه که در آغاز سلطنت زمانشاه بآئینه کردارش روبر گردید. (۱) صفحات جلد اول تحفة الحبیب در ضمن وقائع عهد تیمورشاه وزمانشاه مؤلف کتاب مذکور این روایات را باستناد کتاب تاریخ احمدی مسمی کتاب امام الدین حسینی مؤرخ معاصر سلاطین درانی استنساخ کرده است و عین مطلب در کتاب اخیر الذکر درج است. (۲) گذارش اولاد او در قسمت دارالقضاة در کتاب جهان کشای درانی ملاحظه شود. --- page 95 --- ۹۳ فصل دوم اصدار فرمان اعلیحضرت زمانشاه بعنوان شهزادۀ همایون والی قندهار در مورد قبولیت سلطنت خویش و بر دوام داشتن عهدۀ نیابت او واعطای هدایات راجع بامور قندهار چون اعلیحضرت شهنشاه زمان از انتظام امور مقدماتی سلطنت و تنظیم دارالسلطنۀ کابل و مربوطات وجشن سلطانی ومجازات ومکافات امراء وزادرس باحوال طبقات رعایا واتمام مواجب عسکری واعطای خلاع فاخرۀ خسروی وتشكيل كابينه واعزاز بخشی مستحقان فراغت حاصل کرد فرمانهائی بعنوانهای رجال بزرگ و والیان وحکام اعلی بلاد مشهور افغانستان اصدار فرمود ومقدم از همه رجال واعيان واخوان سلطنت بلحاظ کلان سالی وزمامداری اشرف البلاد قندهار بعنوان شهزادۀ همایون والی آنجا بشرف اصدار فرمود ، این است متن فرمان اعلیحضرت زمانشاه غازی که در دفعۀ اول یعنی در آغاز سلطنت خویش بنام شهزادۀ همایون ارسال داشته و این متن تاریخی را که در یکی از نسخ قیمت دار قلمی درج ست می پردازیم: بسم الله خير الاسماء «قرار دادز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان» دا عوذ با لله تعالی حکم همایون شد «آنکه سلطان بی زوال ممالک هر دو جهان واحکام فرمای اقالیم وسع هفت آسمان فرد وجود » «باهر الجودما را بشرف قابلیت انا جعلنکم خليفة فی الارض برعایت حق مسلمین و حمایت ناموس» «قایعین برگزید و تاج مرصع شاهنشاهی را از نصیب شریف از لی بر تارك مبارك این عبدرینت» «بخشا گی داتيد مرام خاطر علویت مظاهر اقدس را بانضمام شرف صدور رقم مرحمت » «شمبا غلی مائل ومتوجه ساخت تا بحاصل مناهات کثیرۀ زبدۀ پاك گوهر ان نقاوۀ دودمان» «با عزوشان سلطنت و عبدۀ و الا فطرتان سعادت نشان در درج نقابت و ساده پیرای شوکت» «وجلالت چراغ خاندان فطانت و کیاست فروغ سلالۀ شرافت و بسالت برادر محتت مظهر» «شهزادۀ پاكیزه گوهر محمد همایون شاه احسن الله عاقبته دام عمره وعافیته بکسب مباهی» «آن مخاطب رفیع المنزلت امر واطلاع رسانیم که در ینوقت پر مفخرت و این فرصت باسعادت» «بنوعی که حدائق آرزوی جميع دعا با وریاحین بساطین تمام برایا از نفخات نسیم سعادت شمیم » «بلطف عمیم حضرت اقدس كريم بمسند نشینی اشرف شهریاری و ساده پیرائی ذات خدیو» «کامگاری و اریکه آرائی سیاست مداری فرد فائض الجود ما مباهی و سرافراز گشته اند » « و اورنگ سلطنت کبرای شاهنشاهی از اجلاس نواب اعظم الاعلين و در دران تر صیح » « و تجليل یافته و فراش زراندود بساط بارگاه سلطانی بقدمگاه ما گستر یده شده از ین» «نوید سعيد مراتب دولت واقبال ومدارج عروج جاه وجلال تما م دولت خوا هان و » --- page 96 --- (٣٤) « ارادتمندان واعيان واركان وافسران جيوش وسپاهيان وسرهنگان وملتزمان ونيكوكيشان» « وقاطبۀ قاطنين جهانيان دانسته كه حصول مدعای ميمندنموی همگنان افراد اتباع واعداد » « سپاه تصدق كنان به پيشگاه ذيجاه اعلى حضرت بندگان سپهر مكان » «شاهنشاه بافز وعلاى ، صفوف بربسته وسيوف آراسته وبحكم جهان مطاع لازم الانقياد،» «واجب الاتباع آراسته اندوسر به تسليم وجان به شرايط تعظيم عتبۀ » «عالۀ خسروانی فرود آورده دستورا طاعت وارازم تابعت قبول كرده الفاظ تصدق » « برزبان شيرين بيان همى رانندوحكام وواليان سعادت اخنران ممالك محروسه بكا يك » «كسوت مباهات بدوش شجاعت خروش افگنده نامه های تهنیت جلوس خاقان فردوس پیوسته» «به پیشکاران خاصه وغلامان كمر بسته حريم بارگاه این دولت محول وامیر خاص معروض مقدس» «معلی مینماید وشما که اکابر اخوان عز واحشام سلطنت رفیع شوکت بلندمرتبت میباشید» «به اصداررقم مبارک خاقانی اطلاع وآگاه فرمودیم كه در همه حادثات زمان بقضا ورضای» «حضرت الهی خورسند ومسرور بوده وامروز بصورت طلوع ورغبت شرف تابعت سلطنت» «ما ازدل وجان قبول داشته بتمهيد قواعد عينيت وگذارش آئين ارادت كه شيوۀ شائستۀ » «خیراندیشان وراسخ الاعتقاد است زينت صحائف نياز نموده بادای تسلیمات عبودیت» «خودرا ازاکابر اعیان سلطنت قاهره خاقانی دانسته بموقف اعزاز یا فتگان پا یۀ » «سپهر مدار سریر این دولت کبرا محسوب واز سهام حصول مرام آن عا لیمقا م » «ذوى الاحترام مدام برهدف آرزو وكامبوا عمل و از زمرۀ معززين در ست » «آئين دولت واقبال ومظاهر وجود جود ونوال مخلد داراد وبموجب احکام قضا نظام» «اشرف اقدس اعلى خدمت والا منزلت سلطانی اشرف البلاد خجسته بنياد را با جميع» «توابعات وایلات نااوفقضیات که از قدیم با سترضاء سلطان السلاطين وخاقان الخواقين» «شهنشاه نیکو آئین جنت تسکین قبلتنا نورالله مضجعه بآن برا در فرخنده سير مفوض» «بوده حسب الضمن این رقم مطاع من ابتدای جلوس ميا من ما نوس خاقان فر دوس » «مکان فیای زیبای سلطانی آنحطۀ مبارک را بقامت شریف الا قا مت خود» «لازم ولايق دانسته وازجانب خبر جوانب سلطنت كبرای ما بآن برا درخجسته مظهر» «مقرر ومفوض گرديد تادر اجراء واجزاء امور مزبور قرار واقع چنا نكه با يد وشايد» «صلاحيت خود را در انجام مقاصدخير مضامه فتوی داند وازعنايات مو فورةخسر» «وانه وتلطفات مزید پادشاهانه آنچه سرافراز فر موده ايم بلوازم ومرا سم شغل » « مذكور بديانت وراستى وطوع ورغبت پر دا خته دقيقۀ از دقايق در انجام هيچ» «امری که باعث خير خلائق ورضاء رعايا ورضاء سلطان باشد فروگذاشت ننموده » «وبدریافت استرضاء خاطر خطير اعلى حضرت بندگان بلند شان ملائك پاسبان ظل » «الله وبوپای احوال اتباع شریعت بین او صلحای دیانت آگاه بازپرسی ووارسی کرده» «بدستورات خاصۀ پادشاهانه درنظم ونسق اشرف البلاد وجميع ايبلات وتوا بعات و» «مرا فقات ولوا حقات بنحوی كه از عهد سلطان جنت آشيان ثريا مكان بآن تفوض » --- page 97 --- دودمان سلطنت اختیار و اقتدار بخشیده شده بود کما کان مضا فه ازان مشغول و مصروف بوده بقبول اطاعت اعلی حضرت والا منز لت سلطان رفیع الشان شهنشاه زمان بر مسند ایالت وجلالت خود دائماً بر قرار ومرفة الحال بو د ه متضمن مال و عوا ئد و خزائن خود وخالصه جات طا ئفه شریف الشرف درا نیه وغیره متوجه بوده دستو رات دیوانی را کما فی السا بق اجراء ومرعی داشته وبر فاهیت حال رعایا وبقای آبا دانی بر ایا تیك ملتفت با شند و بلو ازم ولو ا حق نزد یك و دو ر و سرحدو ثغور امور ایلات ومتفر قات بمال پا کیزه خصال و امراء ذی الا غتلا تحت خود دستور وتا کید ا کید کنند که در پر داخت ومعاف محال خا لصه جات و زیار ات و موقوفات وجایگیرات امراء وعلماوسادات واستمالت رعایای اشرف البلاد و تمام توابعان ومربوطات وازدیاد آبادانی ومعموری بساط زندگانی باشندگان بلادو قر اء وقنوات و تحکیم اتحاد واتفاق افاغنه وغیره د قیقه از دقائق نا مرعی نگزارند و بنوعی بکوشند که احدی از عمال وضباط ومستحفظان بلوکات در اخذو خراج و باج بطریقه که در شرع انور وملت حنيفه اطهر مقرر گشته ازرعایا ومستاجران واحکام واتباع اکناف واطراف وايلات در سیورسات و تحمیلات اضعاف بعل نباو رندوز یاده ستانی نکنند و بصیغه بهلیت و بالادستی چیزی نستانند و آنچه که بمقتضای رعیت پروری وشریعت شعاری سلطانی از قدیم الایام معاف شده وازراه قوم دوستی وقبائل پروری بتصرف ابواب منهیه و وجوه ممنوعه دست درازی ننمایند البته آن برادر باجان برا بر رفیع القدر که مختار با اقتدار کار وذات شوکت وجلالت مآب ایشان که خیرخواه خیر اندیشان وراه نمای بداندیشان است باسترضا خاطر عاطر مبارك سلطان ودعاطلبی از طبا يع رعایای اوطان بهتر از بهتر خواهند کوشید و در ارسال نامه بیعت وتهنیت سلطنت بدسعت مایربسند ایالت وولالت خویش با تمام وجوه ومعنارف ومداخل کما كان مرفه الحال میباشند و در خاتمه بآن برادر سعادت اختر خواطر نشان میداریم که تا کوکبه بهار سلطنت انجمن افروز عرصه روز گارورشحات سحاب دولت طراوت افزای حديفه لیل و نهار است آفتاب دولت سلطان زمان باتفاق طبایع اخوان بلندشان در محاذی نقطه اعتدال وبیت الشرف جاه و جلال بردوام ومقصد تمام بکام باديرب العباد» شهر ذیقعده الحرام سنه ١٢٠٧ نوت : ناگفته نگذاریم که اعلیحضرت زمان شاه از باعث خلق وشخص منشی از نظر انشا پر دازی در تسوید فرمان فوق داد عدالت و سخنوری داده اند . --- page 98 --- فصل سوم ورود نواب مظفر خان ركن الدوله صفدر جنگ بهادر والی ملتان بدار السلطنۀ کابل و معرفی نواب محمد خان امین الدوله و وصول معروضۀ موصوف بدربار کابل نواب مظفر خان ركن الدوله ملقب به صفدر جنگ بهادر بن نواب شجاع خان قوم درانی سد زائی (۱) که از رجال بزرگ و شخصیت‌های معروف و مقدر امیراطوری درانی است در سال اول سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی با حتر ! اجلاس شهنشاء موصوف بسریر سلطنت قاهرۀ افغانستان مصمم شد که بغرض عرض سلام و ادای تبريك سلطنت بدارالسلطنۀ کابل بحضور اعلیحضرت زمانشاه مشرف شود. نواب ركن الدوله که قبلا از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بجای پدر خویش نواب شجاع خان بعهده و القاب مذکور فایز شده بود با امراء ماتحت امر خود در سال اول جلوس در اواخر سال ۱۲۰۷ هـ ق در کابل رسید . سردار محمد خان و لد سردار یارخان درانی سد زا ئی از عشیر ه بها درخان او نیز با امراء همرکاب خود بغرض تبريك سلطنت و ادا ء سلام شا هنشا ه جدید وا رد دار السلطنه شد اما شخصی که ایشانرا به ورود دار السلطنۀ کا بل از طرف خود دعوت کرد نواب فتح الله خان درانی سدوزائی ملقب به وفادار خان پسر سردار رحمت الله خان معتمد الدوله بود که از نظر خیر خواهی درین راه وساطت معقولی از خود ابراز دا د . نواب محمد خان در انی بن سردار یارخان باحالیکه شخص قوی هیکل بود اعلیحضرت زمانشاه غازی با او از نظر لطف ننگریده و بالاخر در اثر سفا رش و معر فی نو اب وفادار خان ندیم خاص از حضور اعلیحضرت زمانشاه برای مذکور وعدۀ اعطای لقب ( امین الدوله ) و عهدۀ نوابی وحکومت تهل و کچی که آنو قت کمبو د بنظر میر سید حاصل شد . پس از بسر شدن سال ۱۲۰۷ و حلول سال ۱۲۰۸ هـ ق چنانکه اخبار آن روز گار در خلال اسفار قندهار و پنجاب مذکور است حین مراجعت بصوب ملتان متعاقباً فرمانهای شاهنشاهی مذهب به تمغای همایون مشعر بر اعطای عنوان‌های بزرگ (۱) سوانح خاندان نواب مظفر خان و دوران حکو مات اجداد او در سر زمین ملتان در کتاب جهانگشای درانی اثر نگارنده مفصل مسطور است . --- page 99 --- ۳۷ سرداری و نوابی و القاب رکن الدوله برای مظفرخان بن نواب شجاع خان کما فی السابق امتداد یافت و همچنان بر وفق فرمان جداگانه حکومت علاقه های تهل و کچی در پای سنده بر حسب وعده بنام نواب و سردار محمد خان سدوزائی بلقب دولتی (امین الدوله) شرف اصدار بخشید و برای اینکه نواب مظفرخان سدوزائی از حیث سابقه داری در امور تصدی ولایات خویش ابراز کفایت و صداقت مینمود در متن فرمان اشارت برفت تا از حقوق و متصرفات نواب محمدخان امین الدوله در ایالات تهل و کچی در پای سنده نپایداری و معاضدت نماید تا در امور حکومت مذکور ضعف و اضمحلال رخ ندهد . نواب مظفر خان در مرور کمی بدار السلطنه کابل توقف کرده با همراهان خود عازم ولایت ملتان شد و همچنان نواب محمدخان میخواست عازم ولایت خویش شود اما اعلیحضرت زمانشاه برای اینکه او را در امور سیاست سلطنت خویش تربیت نماید در حالی که شهزاده همایون باشرف البلاد قندهار استقلال و تمکن داشت آنجا فرستاد . نواب مظفرخان و نواب محمدخان فرمانهای برقراری و اعزازی ایشان در اواسط سال ۱۲۰۸ ه ق در ولایات متصرفه ایشان از دارالسلطنه کابل مواصلت کرد. نواب محمدخان چنانکه قسمتی از احوالات او در ضمن واقعات شهزاده همایون و حکام عصر زمانشاه نبشته شده می آید در اخیر از مردان نیرومند سلطنت درانی محسوب شد و در نتیجه بیدستی حکام درانی ملتان اول قلعه مونه را از تصرف مردم بلوچ برگشاند و بعد از چندی با شارت اعلیحضرت زمانشاه شهرلیه را از تصرف عبد النبی خان سرائی به نیروی خود بدست آورد و پس ازان قلعه منکیره را متصرف شده توانائی کامل برخویش حاصل کرد و در مرور ایام سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بر استطاعت خویش بمراتب افزود و در اواخر دارالامارت محمد خان قصبه آپه قرار داده شد و بنام حاکم لیه شناخته میشد . یعنی پس از انکه فرمانهای جداگانه مبنی بر استمرار حکومات و اعطای القاب نواب - سردار - ركن الدوله - امین الدوله بعنوان هر دو شخصیت بزرگ از دارالسلطنۀ کابل در ولایات متصرفه ایشان شرف انفاذ یافت معروضه تشکر نامه نواب مظفر خان رکن الدوله نیز بدار السلطنه کابل مواصلت کرد و خوشبختانه اصل ورق خطی او که بدست جناب سردار علم خان وکیل الدوله (رکن رکین) بدتنگارنده قرار یافته است عکس و نقل نامه مذکور را که از هر حیث قابل مطالعه و ملاحظه است در برابر این صفحه از نظر مطالعان میگذرانیم . --- page 100 --- ۳۸ وصول نامه عرض شکران از طرف نواب مظفر خان درانی رکن الدوله صفدر جنگ بهادر بدار السلطنه کابل ((هوالمعز شانه)) عریضه بهیه اظهار جبین خلوصیت سائی وزمین ارادت بوسی که از بسیط اداره مرکز قلب بمحمل عطایای اهم مرحله پیمای منزل قبول وموقف موثق شهود سعادت درآمده میگردد این نامه ضراعت علامه شرافت ختامه بحضور فیض گنجور معرفت دستور مهر سپهر شوکت وجلال وشیر بیشه صولت وجلالت ذات اشرف امجد ارفع همایون شاهنشاه ذیجاه فلک خرگاه ملک سماء مکرمت انتماء معدلت ود یانت انتباه لنگر افگن سواحل منقلبة المراحل کشی نشینان نام وننگ و جودت معر که آرای عرصه گاه شهادت و هنگامه آرای مضمار بسالت متمم امور دولت قوی شوکت و ناخدای دریای بی پایان شوکت وسطوت شهریار ابد پایدار مهر نظر سپهر منظر گردون قد رمایۀ عقل وفراست و پیرایۀ هوش و کیاست موج بحر اجلال واوج چرخ اقبال پاینده تخت شهریاری و فزاینده تخت کامگاری در دران شهنشاه افخم دوران جهان مطاع خدیو اعظم مالک الرقاب اعلیحضرت اعلی مزیت لایزال برهانه الى يوم القيام بلطف الملک المنان مشرف باد . د مصحوب غلام خجسته فرجام نامۀ تصدیق نگار مارا که بر اوراق خلوصیت شعار عرائض عجز و انکسار نگاشته مرسول پایگاه سریر عدل نظیر جهاندار کامگار شاهنشاهی میدارد معروض ومشروح مینماید که مهمات سلطانی در حدود برکت آمود مولتان بر وفق مرام خاطر خطیر برمنیر حضرت سلطان توران وهندوستان و خراسان و مجموعۀ مما لک محروسه افغانستان صورت انجام و انقطاع یافته ومسلمانان از دشمنان دین و ایمان امان داشته مرام ساغرتمنالبریز عیش دولتخواهان وبساط بوسان حضرت شهریار گردون وقار گردیده غلامان سر کار فیض مدار در آغوش خرمی وانبساط زنده گی سرافراز جاه وجلال قادر وفائق عزت وتنعم مانندهمه ادوارسابق شده اندو گر دتمنای نزول اجلال مواکب ظفر کواکب را بدیده تصورچون کحل بصربا نتظار جهانجوی جهاندارسکندرخصال گوهر محیط عظمت و اقبال بنظر میداشد و زبان شرین بیان را بدین تر نم مایل میدارند که دائم زد عمر سلطان زما نتا ا لى يوم القيام وطوطی لسان را بدین شکر خوانی شاغل میدارند که اللهم فیض فیضان الد ولت و ا لنصرت و ا لا قبا ل علی سبیل الدوام بحرمت سيدالانام وبر سلطنت اعلیحضرت رفیع مرتبت کیوان منزلت شاهنشاه زمان اعظم الاعدلین دودران مسندنشین سلطان تریا مکان خدیو گیهان خدیوداور قلمرو توران وهندوستان وخراسان که صبح افق تاجعداری شمع بزم افروز انجمن سروری سروسرافراز از گلستان عیش وسروری از پیشه بوستان داوری از شعاع --- page 101 --- گر انبهاترین صفحه از آثار خطی دورۀ امیر ا طوری درانی _ اصل ورق بطول وعرض (٢٨-٣١) سانتی متر در شش ممهور شده است عکس ورق معروضه بر یگیبورا منتا يا نتا [ نتا ] ب مظفر خادرزکی الدوله ملغب به صفدرجنگ بها در والی مشهور ومقتدر ولایت مو لتان [ این واب شجاع خان رکن الدوله ] که در ماه رجب سال ۱۲۰۸ هـ ق ده ماه بعد از تاریخ جلوس اعلیحضرت زمانشاه درانی مراتب تهانی قلبی خودرا بدینوسیله بحضور آن شهریار نامدار تقدیم کرده و در ضمن از استقرار واقتدار چند تن بشخصیت های بزرگ آنعصر نیز متذکر شده و تمنای ورود زما نشاه را به هند ستان و خطۀ مولتان نموده است و این یکی از معتبرترین اوراق خطی مربوط بدورۀ امپراطوری درانی است که از عصر سردار و کیل الدوله تا امروز در فامیل نگارنده محفوظ مانده و از نظر مقایسة تاریخ افغانستان بد رجۀ اول قابل اهمیت و افتخار است . سجع مهر مدورینکه : مظفر یا دتنام من بحق قادر سبحان بیور تیبورتالی شه توران و هند ستان ۱۱۸۹ سجع مهر بیضوی : فخرم همین بس است که نامم مظفر است ۱۲۰۷ «متعلق صفحة ٣٨ كتاب درةالزمان» --- page 102 --- (مطابق صفحه (5) کتاب دربار افغان) عکس ورقه سفارشنامه و اسباب نایله پیکر و الخضاب اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان امیروزایی که در سال 1311 هـ ق راجع به بردن از کل عساکر بمعه خطی سرسواری و طلب کاتبه یجات کابل و توپخانه ژاندارمش باشی حضور دل این ورقه را عبداً الهادای سر سواری تحریر الیاس - اعنی امضای امیر عبدالرحمن خان امیر الاسراء امپراتور افغانستان است بطور سر سواری و مخفی در ظہر ورقه و متن حاشیه مهر مسیح اینعریضه همه زیادت بخطیده و مهر جاویدانه افغان سرخی خاص و حافظ شیر پور و میرزا محمد قاسم و مهر وازه آن آ که در قت انز نیز مطور و مخفی در حاشیه سفارشنامه فوراً امضا و مهر است و دره [Handwritten letter illegible] --- page 103 --- (۳۹) «بخت عدو بند خدیو آسمان به صدر نشینی تخت خلافت اعلی بمقام فرازنده خسروی ذات» «شریف شما لازم و شایسته تصاحب آن مسند عالیه رفیعه خاصه گردیده رضای خاطر اولیاء» «دولت درانیه در اکناف عوالم بدعا گوئی و تبعیت اعلیحضرت سلطان عالم دست ارادت» «به دعای پنجگانه می کشایند و نامه مصحوب حضور ذی الاقتدار حضرت شاهنشاه گردون» «جایگاه ملائک سپاه که مبنی بر استقرار مواجب و رتبه اعزاز این عبدیجاکر اخلاص» «اثر دیرینه دولت درانی از دیر سال پایدار بوده و هست بمیامن اقبال و اجلال اورنگ» «جهانبانی شهنشاه نامی گرامی پدیده مالیده از دست قاصد فیض مقاصد خاصه شهنشاهی» «ملاحمید جان بریلوی تسلیم شده و منت خدایرا عز و جلا را که از مشیت ازلی دست اطاعت» «بقدوم ارادت باین عزم و اراده پاک و خالصانه بدامن هستی با شرافت اعلیحضرت» «شاهنشاه دراز میکنم و بطوق عبودیت گردن خویش را در اطاعت اوخم میسازم تا مشرق» «دولت و تاجداري و سایه خورشید شهامت و شهریاری همواره منصور و مظفر و دولت» «پای و تا ابد مسرور و بر قرار باد (۱) و جناب عالیحضرت وكالت وملا لت مآب فخامت و» «مناعت اکتساب شرافت و نبالت انتساب امير الامراء العظام عمدة المدبراء الكرام» «واسطه نظام مناظم امور و رابطة حاسة قوام مصالح کافة انام سردار و نواب ولاتبار» «علم و خان درانی فوفلزائی که منصب عزت و مجدت وکالت مطلق سلطنت قاهرة ظل اللهی» «ومقام نیابت باهرة شاهنشاهی و لقب رکن رکین و اعزاز ممتاز مجلس لائق العنايت و» «امیر الامراء سلطنت جهانبانی دوباره زیبنده انجمن حضور حضرت ظل الهی گردیده و جناب مستطاب» «عالیجاه رفيع جايگاه اسوة الكبراء وزبدة الامراء سردار و نواب شیر محمد خان» «حافظ القرآن دراني باميزائی بجایگاه بدر والای فتوحاتش از لطف تر شحات» «ارقام شاهنشاهی شرف انتساب و افتخار وزارت یارکان سلطنت غنازت افزای بخشیده» «و لقب مختار الدوله و اشرف الوزراء دریافته و بر حضرت عالیجاه سلالة النجباء عاليشان» «معلی ارکان عزت و شرافت بنیان قدوة الافاضل الاوطان نواب و سردار فتح الله خان» «که بر مشیری خاص عالی جهان آرای کیهان پناه دردران شهنشاه زمان سرافراز گردیده» «و عالیجاه رفیع جایگاه شرافت و سعادت دستگاه سعادت و شرافت انتباه رحمت الله خان» «بلقب نواب وسر دارو سر یساول خاصه بین اقران ممتازو معزز گردیده و عالیجاه رفیع جایگاه» «امیر الامراء پاینده خان بارکزائی بلقب سر افراز خان» «سرافراز گردیده و رتبة قللرا قاسی دریافته وخوانين الكوزائی و بلوچی و غلزائی و» «يوسف زائی و تاجیک و قزلباشه و مغلیه و کشميريه هر يك على قدر مراتبهم از خوان» «نعمت جهانبانی خلعت و رتبه پر مفخرت و موجب مستمره وعهده های مفرزه دریافته اند» «بسیار نيک نامی و موجب سرور اقوام درانیه و غلزائيه وغیره را در اکناف ممالک محروسه» «فراهم آورده و ثمره اتحاد و توحید و اخلاص و عایا و برایا را در باغ نصرت واقبال اعلی حضرت» «فيضمر جت شاهنشاه بار آورده است و هر يك در محضر خدمت جناب صاحب عاطفت از معتمدان» «سلطان شجاعت و درایت نشان امنای دولت بوده و میباشند و عرضه اشت بدمه دولت» «خواه که تازه ارقام بادشاه فلك احتشام را بدست تفاخر بر گرفته بنظر تارم می نگرم» (۱) دعائیه نواب مظفر خان در مورد اعلیحضرت زمانشاه تا این علامت با ورقی خاتمه یافت و ازین نشانی به وزراء بزرگ اعلیحضرت ممدوح پیام سلام میفرستد . --- page 104 --- و از حاصل این فیض که در زمان خجسته نشان برای بندگان خلوصیت پیمان «او جناب والا» مقام عالیجاه ایالت انتباه اقبال و اجلال فرجام محمد خان درابی شرف انفاذ و اختصاص یافته من پذیر مزید شکر گذاری به پیشگاه حضرت تاجداری بفر بساط بوسی تقدیم داشته و از امنای با عز و اعتلای دولت پناهی و از حاضرین بارگاه ذات شاهنشاهی پیشتر این آرزو و تمنا دارم که در موقف نزول اجلال بارگاه گیتی پناه مقربان دربار سر کار فیض مدار والا شرح وبسط وطوالت تبعیت تامه وشکران پیامها و داعیة غدامة احقر را در قدمگاه حضرت شاهنشاه مدظله العالی بعرض اشرف رسانیده و خاطر فیض مقاطر شاهنشاهی را از بطرف خادم خلوصیت و صمیمیت علائم ایشان اطمینان خاطر عاطر بدهند تا از ادای شرایط دولتخواهی وحسن فکرت این کناره گیر در نواحی مولتان جنت نشان از حسن التفات شهریاری و عواطف مزید کامگاری محروم نماناد باقی ایام خدمت با عز و شرف و کمالت و وزارت اشرف و صحابت خاصه و صفوت صفیه ارکان معزز و مقرب الخاقان و منصور بارگاه سلطنت کبری و کامرانی سرداران و نوابان ذیشان درانی جاودانی باد و این دعا بر دوام سلطنت با عظمت شاهنشاه نیک نام بلند فرجام در صبح و مسا ورد زبان شکر افشان طوطیان خوش الحان چمنستان اقبال و اجلال باد ای در بقای عمر تو خیر جهانیان باقی مباد آنکه نخواهد بقای تو فی ۲۷ شهر رجب المرجب سنه ۱۲۰۸ فصل چهارم وصول مکتوب جوابیۀ شهزاده همایون بدار السلطنة کابل طوریکه در فصل پیشتر به تفصیل پرداخته شد اعلیحضرت زمانشاه نظر به بزرگی سالی و حق قدمامت شهزاده محمد همایون شاه که فرزند اول اعلیحضرت تیمور شاه و در مقام پاشان اشرف البلاد در جایگاه مسند اعلیحضرت احمد شاه کبیر جالس فرمانفرمائی آن بلد بود و علاوتا که خطراتی هم از انطرف از باعث بزرگی او احساس میشد بعد از فراغ، امور مقدماتی سلطنت اولین بار بعنوان شهزاده همایون والی قندهار که برادر اکبرا و بود راجع به برقراری عهدۀ او کما فی السابق فرمان اصدار بخشید و صلاحیتی که مذکور در امور مرجوعه از دیر زمان یعنی از آغاز سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه (١١٨٦ هـ ق) داشت تائید کرد و بلکه اضافه از سالهای قبل حکم داد و آرامی و ترقی اهالی قندهار را در سایۀ ارشادات وتوجهات او بهتر از پیشتر خواست و در ضمن خبر جلوس خود را بسریر سلطنت و وصول بیعت نامۀ او نگاشته فرستاد و اگرچه عبارت فرمان زمانشاه جوان ۲۲ ساله بعنوان او نهایت نرم و منصفانه و سراسر مطابق حیثیت و احترام بزرگی او شرف اصدار بخشیده بود و چون شهزاده همایون در مقر فرمان فرمائی احمدشاه کبیر و در مرکز پرافتخار قندهار در میان طبقات قوم سلطنتی درانی جالس بود و هکذا شخص عالم و بزرگ سال شهزادگان و از صورت احترام رعایا و معززین قوم --- page 105 --- قندهار و داشتن یکعده سران عسکری و ملکی در سلطنت تیمور شاه اطمینان قوی داشت وچون فرمان زمانشاه با آنکه عبارات بسیار مطنطن و معزز داشت ولی باز هم از نام بیعت کردن وحسادت فطری که برادران از مادر جدا بودند رشک بروی غالب شده بلحاظ تفاخر بین سران قوم درانی که بعضا او را تحریک کردند قلم برداشته در برابر کلمات بیاد نرم فرمان زما نشاه جملات تند و غضبیا نه نگاشته بسرعت ممکن فرستاد و از فرط غضب سراسر آماده مقابله و پیکار گردید و مضمونی که از قلم و قریحت وی بظهور آمده و بدار السلطنه کابل مواصلت کرده است مختصر کلماتش در کتب تواریخ با انکه سرا سر متن گفتار او نیست ولی جملات مطلوب تاریخ از بنقرار قید و ثبت شده است : « حضرت برادر بزرگوارم (اعلیحضرت زمانشاه) حکومت اعلی قندهار و ولیعهدی را از آغاز » «جلوس سلطنت که ملکیت موروثی خاندان عالیشان است باین فرزند بزرگ خود عنایت» «فرموده است و در این دیار و توابع آن احدی متعرض و مزاحم شده نمی تواند و علاوه بران» «در سن از همه اخوان ممناز مودر فضل و کمال از همه صاحب اعزارم درینصورت ضرور وحتمی است» «که سریر سلطنت بذات خاصه شریفه نواب مستطاب همایون ما رونق اندوز گردد و همه اخوان» «دیگر اطاعت و بیعت ما را قبول نمایند» فصل پنجم لشکر فرستادن اعلیحضرت زمانشاه بصوب اشرف البلاد قندهار بعزم رزم شهزاده همایون وقتی که جواب پیام از طرف شهزاده همایون درانی از قندهار بعبارات تند و کلمات جسورانه بدربار کابل مواصلت کرد اعلیحضرت زمانشاه شهریار جوان و جو ان بخت که در اصدار رقم خویش لطف سلطانی و اعزاز شهزادگی او را کاملا وانمود کرده بود از کلمات تند شهزاده همایون نهایت برآشفت و دانست که شهزاده همایون بعد ازین قطعا بسلطنت زمانشاهی تابع و تسلیم نمی گردد و قندهار که شهر مهم امپراطوری افغانستان است و تمام معززین و خاندان های سلطنتی در آنجا حاضر و تمکن دارند قطعا او را بحالش نمی گذارند و چنانکه درین حال از طرف والى هندوستان و ملتان انتظار داشت و صول نامه نواب مظفر خان و غیره به زمانشاه از ان طرف ها اطمینان بخشیده بطرف قندهار بنای سفر بری و امر مقابله با شهزاده همایون نهاد . ودست های مختلف قشون مقیم دار السلطنه کابل را بقوماندان های امراء بزرگ درانی بدانطرف سوق دادن گرفت. --- page 106 --- ( ٤٢ ) حینیکه شهزاده همایون از اراده لشکرکشی زمانشاه بصوب قندهار اطلاع یافت با لشکر فراوان بسرعت تامه بفاصله سه چهار میل از قندهار برآمد وتلاقی فریقین در حصه موسوم به باغ پیروکه دو سه میلی قلات واقع است دست داد. از جانب شهزاده همایون مهر علیخان میر آخور برا در زاده سردار مددخان اسحق زائی که در محار بات بزرگ بلخ و مشهد و نیشا پور در عهد اعلیحضرت تیمور شاه مصدر خدمات مهم عسکری شده بود و در بها دری و شجاعت شهرت نام داشت عهده سپه سالاری قشون بیست هزاری شهزاده همایون بتعلق گرفت واز طرف اعلیحضرت شهنشاه زمان سردار پاینده خان بارکزائی که با مهر علی خان خصومت شدید داشت در رأس لشکر اعزامی امتیاز یافت. مهر علی خان اسحق زائی پس از شنیدن سر لشکری سردار پاینده خان بارکزائی با شهزاده همایون عهد کرد و حتی سوگند یاد نمود که هرگاه با پاینده خان برخو رم اعم از مقتول ساختن و افتخار بریدن سر او را بخود شخصاً کسب خواهم کرد. مقصد اینکه افسران طرفین جان شارانه وفدا کارانه جوهر شجاعت از خود نشان میدادند و پای جلادت پیش مینهادند ولی بطوری که در جریان مقدمه ثابت گشت هر دو حریف هموزن وهمزور بودند. شهزاده همایون حکم داد که متفقاً بصو رت یکبارگی بر لشکر زمانشاهی حمله کنند. قشون قندهاری که بیشتر لشکر منظم ومسلح بودند و از نیروی سلطنتی فاقد بودند انتظام عسکری و قوای تبلیغاتی در میان آن جماعت کمتر احساس میشد و روحیه خود را نسبت بعدم وسائل کافی از دست داده اند و هنو زموقع پیش قدمی و سوقیات برخود نیافته بودند که ناگاه قواء اعزامی زمانشاهی برقواء شهزاده همایون متهاجم شده یورش بردند و در بین هردوقواء قندهار و کابل معرکه شدید درپیوست و بعد از یک جنگ خونریز سرداران لشکر شهزاده همایون که دانشتند آلات و ادوات حرب بدارالسلطنة كابل و بدست لشكر مقابل قراردارد و جنگ و قتال بدون نیروی کامل محال است لا بد باصاحب منصبان قواء اعزامی کابل راه سازش پیش گرفتند و بانواخت زمانشاهی مطیع گردیدند و يكايك از لشکر شهزاده همایون رو برتافته به لشکر زمانشاه پیوستند. شهزاده همایون از فرار سرداران لشکر معینی خود که داست از نداشتن وسائل مهم حربی دل از دست دادند اطلاع یافت و این حرکت ایشان را باعث هزیمت فوج وانحطاط بخت خود دانست و چاره ای جزآن نداشت تا مفکر راه فرار اختیار نماید و همان شد که از خوف جان يك عده لشکری که از صمیم قلب با او پیوسته بودند بجانب کوهستان رخ نمود و بازهم بسیارتر سر داران همراه شهزاده همایون از بیم آنکه بعدازین حفاظت جان دشوار است از همراهی ومعاونت شهزاده همایون کناره جسته در اردوی زمانشاهی شامل شدند و هريك بشرف ملاقات اعلیحضرت زمانشاه که بساقه های لشکروان بوددرنزدیکی قندهار پیوستند وهريك در خوریضاعت ايشان مورد نوازش قراريافته وبر مناصبی که سزاوار لیاقت وكفايت هريك بود نایل گردیدند. بعد از ان فتح نمایان تمام اموال واسباب شهزاده همایون را که لشکر پانزمانشاه درتصرف آورده بودند بحضور اعلیحضرت شهنشاه --- page 107 --- (٤٣) تقدیم کردند . اعلیحضرت موصوف که شاهنشاه جواد و باحوصله و در ترقی عسکر و استرضاء امراء توجه خاصی داشت تمام سامان و لوازمی را که افراد سپاه از اردوگاه شهزاد، بدست آورده و از نظر شاهنشاه گذرانیده بودند با آنکه بالغ بر چند لك روپیه میشد بسرداران لشکر عنایت کرد و فرمود که من این اموال را از طرف خود بشما می بخشم و یقيناً که اگر اعلیحضرت زمانشاه حکم بخشایش نمیداد کسی قدرت حرکت اخذ اموال بدست آورده را نداشت . در جمله سرداران مهرعلی خان اسحق زائی امیر آخور به زمانشاه تسلیم کرد و با آنکه از دسته مخالفان بود مورد الطاف پادشاهانه قرار یافت و چون لشکریان شهزاده همایون هزیمت یافته به قشون زمانشاه پیوستند بجزدلدار خان خسر شهزاده که بهمراهی او پایدار ماند و چند تن دیگر که با او علاقه قلبی داشتند بعد از تسلیم کردن مهر علی خان دیگر هیچکس همراهی نکرد . شهزاده همایون صلاح کار بفرار دانسته بدواً از میدان حرب راه مرکز قندهار برداشت و در آنجا طوریکه مذکور شد توقف نتوانسته عازم دیار بلوچستان گردید و در علاقه حکومت محلی نصیر خان بلوچ که عزت یافته و سرافراز شده خوان نعمت و احسان سلاطین درانی و خراج گذار این دولت بود برسید و اعلیحضرت شهمشاه زمان آلات و ادوات حرب را که در اردوگاه اشرف البلاد پس از هزیمت اوباقی ماند . بود باخزائن به سپاه سپرد و کسانیکه از اوضاع ایشان وضع مخالفت و گردن کشی هویدا بود با حسر اسیرانم تهدید و توبیخ کرد و پس از تنظیم امور ولایت قندهار که شخصاً پس از فرار شهزاده همایون وارسی میکرد بر طبق اساس سلاطین درانی شهزا ده قیصر فرزنه خود را که هفت سال عمر داشت و در جشن سلطانی کابل او را شهزاده سلطان منصور لقب داده بود به نائب الحکومتی اشرف البلاد قندهار عز تقرر بخشید و چون طفل خرد سال بود عبدالله خان نورزائی را بحیثیت میشار و باصطلاح [لالا] برگماشت تا در سایه نام و شهرت شهزاده سلطان منصور بایالت قندهار پردازد و مهر شهزاده قیصر را بعبارت [غلام شاه زمان قیصر است] حکم نفر فرمود و در مقر ایا لتش روانه نمود و از احکام سال اول شهزاده قیصر در قندهار نگارنده دو سه پارچه خط باخود دارم . اعلیحضرت زمانشاه عزم فرمود که شخصاً در رأس قشون منظم برخاسته شهزاده همایون را در نواحی بلوچستان تعقیب کند ولی ازینکه معروضه نصیرخان بلوچ با کمال عذر و استشفاع بحضور اعلیحضرت شاهنشاه در قندهار مواصلت کرد از انطرف مطمئن شده فسخ عزیمت نمود . --- page 108 --- ٤٤ فصل ششم وصول معروضه استشفاعیه نصیر خان بلوچ به اشرف البلاد قندهار بحضور اعلیحضرت زمانشاه درانی طوریکه در فصل گذشته مذکور شد شهزاده همایون پس از فرار قندهار به نصیر خان بلوچ توصل جست. خان موصوف حقوق احسان سلاطین درانی را در بارهٔ خود مدنظر داشته شهزاده همایون را [مانند سردار شیر محمد خان قوطزائی] در آغوش شفقت و اعزاز گرفت یعنی عزت و احترامی که شایان شأن یکنفر شهزاده درانی بود بانجام رسانید و مکتوب شرافت اسلوب سراسر عجز آمیز و خیر خواهانه بغرض عفو جرائم شهزاده همایون و استشفاع از جرم گذشتهٔ او و قصور خود که او را نگهداشته بود بحضور اعلیحضرت زمانشاه در قندهار تقدیم نمود. متن معروضهٔ استشفاعیه و تعهد نامهٔ او چنین است که عین کلمات نظر بر اعتنا و کتاب درج میگردد: بعد از القاب : «این خانه زاد خارج فرمان حضور لامع النور نیست و نه گاهی نمیتواند این چاکر از دائرهٔ اطاعت شاهنشاه ظل الله قدم برون گذارد. در این ایام شهزاده همایون شاه از اثر اغوای ندیمان و مصاحبان اوباش از اطاعت و فرمانبرداری حضرت اشرف اعلی رو بر تافته و درین ملک [بلوچستان] وارد شده و مخصوص بغریب خانه قیام پذیر گردیده است اگر چه پناه دهندهٔ مجرم که من باشم بجرم او ازینکه پناه داده ام شریک میباشم و پناه دهندهٔ مجرم را مجرم میتوان شناخت اما چون او فرزند اکبر شاهنشاه مغفور و برادر حضرت اشرف شاهنشاه است بناءً او را گرفتار کردن و در حضور فرستادن از ننگ و ناموس ریاست بعید میدانم. من حضور حضرت اشرف اعلی اطمینان میدهم که بعد ازین شهزاده همایون گاهی از امر شاهنشاه رو بر نخواهد بر تافت و وضع مفسده و بغاوت و خودسری از وی بظهور نخواهد آمد و تا آخرین لحظات عمر هیچ نوع خبر فتنه و فساد از طرف او بسمع اعلیحضرت شاهنشاه نخواهد رسید و تا وقتی که من زنده هستم این سخن را بر ذمت خویش گرفته و عهد میکنم که در وعدهٔ خود همیشه راست باز و ثابت قدم خواهم بود من از همایونشاهم تعهد حاصل کرده ام و در آوان زندگی من باین عهدی که بر بسته ام شهزاده همایون را نمی گذارم که از خاک بلوچستان بدیگر سو تشریف فرما گردد و راجع بخورد و نوش هر قدر ضرور --- page 109 --- «۱۰» «باشد از دولت و اقبال شما در تقریب خانه موجود و مهیا است» «و این سخن را بطور یقین بعرض حضرت اشرف میرسانم که متی الامکان شهزاده همایون را» «براه راست متوجه ساخته بحضور شاهنشاه خواهم فرستاد تا جائیکه از دست» «این غلام ساخته باشد در اصلاح حال ایشان دریغ نخواهم ورزید اما مقصد غلام» «اینکه حضور مبارک اشرف شاهنشاه از عنایات موفوره خسروانه مژده جان بخشی» «شهزاده همایون را بدهند زیرا باعث فخر و سرافرازی این غلام صداقت فرجام است» اعلیحضرت زمانشاه درانی بنا بر قداست و سوابق خدمات با صداقت و حسن اخلاصی که نصیر خان بلوچ در تمام مراحل زندگی بخاندان جلیل الشان سلطنتی درانی وحفاظت خاک این مملکت ثابت کرده بود عرض و استدعای او را در بخشایش خود سری شهزاده همایون پذیرفت واز تعقیب کردن شهزاده در بلوچسنان نسبت به تعهد نصیر خان منصرف شده عزم مراجعت بصوب دارالسلطنه هرات فرمود واین اگذا رشی در اختتام سال ۱۲۰۷ ه ق انجام یافت . فصل هفتم حرکت موکب شاهنشاه زمان از اشرف البلاد قندهار بعزم دارالسلطنه هرات و معاودت شاهنشاه از گشک نخود بکابل بعد از انکه خبر حرکت اعلیحضرت زمانشاه درانی از اشرف البلاد قندهار بصوب دار السلطنه هرات انتشار یافت شهزاده سلطان محمود درانی دهمین فرزند اعلیحضرت تیمور شاه که از اواسط ۱۱۸۶ ه ق از حضور پدر نامدارخود بر مسند ایالت دار السلطنه هرات تمکن جسته و با طنطنه پادشاهانه حکومت میمار دچون از هنگامه آرائی شهزاده محمد همایون شنید او نیز امارت دارالسلطنه هرات را حق موروث خود دانسته در برابر عزم وارده اعلیحضرت زمانشاه اعلان مقابله داد و بعزم محاربه حصار متین هرات را که مقر امارت او بود به (قلیج خان تیموری ) سپرد و خود با لشکر منظم وآلات حرب که از عصر اعلیحضرت تیمورشاهه برای حراست نواج آن ولایات گذاشته بود مجهز شده بعزم رزم با قوه سلطنتی زمانشاه بصوب قندهار شتابدن گرفت . قلیج خان تیموری مختار کار او که دانست انجام کار شهزاده سلطان محمود پیش از اوضاع شهزاده محمد همایون نخواهد شد وازانکه ختم حرکات شهزاده را بنا کا می تما م تصور کرد دراخفا نامه‌ای مشتمل بر عرض اطاعت خود همدست چاپارجابك سوار بحضور اعلیحضرت زمانشاه در قندهار تقدیم کرد . شهزاده سلطان محمود درانی ازین عزم واراده سازش کارانه قلیج خان تیموری اندک اطلاع یافت و در اثر اشتباه وبی اعتمادی که در باره قلیج خان رخ داد تا بمقاومت در نیاورده بصوب دارالسلطنه هرات معاودت کرد. قلیج خان تیموری که او نیز دانست شهزاده از مقابله روبر تافته و اطلاعی که از جانبداری من بازمانشاه سراغ دارد قصد جان خواهد نمود --- page 110 --- بناء ابواب شهر هرات را بروی شهزاده سلطان محمود بربست واز ورود بشهر ما نع آمد. شهزاده سلطان محمود که از عقب نیروی عسکری زمانشاه را قریب بورود احساس میکرد در تسخیر حصار آهنین هرات برای دلالت فشرد و آخر الامر از دست تصرف قلیچ خان برکشانده خود متصرف ومتمکن گردید. قلیچ خان تیموری که قبلا ایام اطاعت و تبعیت خود را بحضور اعلیحضرت زمانشاه تقدیم کرده بود مغلوب شده منهزماً داخل ثارین حصار گردید. قبل از انکه نیروی زمانشاه در حوالی قریب دارالسلطنه هرات نمایان شود شهزاده سلطان محمود از روی عاقبت اندیشی صلاح کار چنان دانست که با پیشتر از صلح وتسلیم در میان و نامه مشتمل بر عجز و اطاعت بحضور اعلیحضرت شهنشاه تقدیم بدارد. حسب الصلاح عریضه ای نگاشته از خطاهای گذشته خود عذرخواهی نموده و نامه واهمه مست با پاره از حصه کشنک خود بحضور اعلیحضرت شهنشاه زمان بتقدیم رسانید. «متن عریضه اینکه: «من مطیع فرمان بردار اعلیحضرت پادشاه ذیجاه خیر خواهم وحضرت بندگان» «شاه والا جاه را بجای والدمغفورمیدانم واز فرمان بر ادر ذوی الا رعا می شا بقد رمو» «موانحراف نخواهم ورزیدوچنانکه از آوان سلطنت پادشاه مبرورمکان بر این گوشه اقلیم سلطنت» «داور شهر نیشاپور(۱) و هرات و توابعات ومضافات که از زما ن قبلتنا تحت اما رت» «من است در ولایات متعلقه مزبوره سلوك بنمايم ليكن عرض والتحای عاجز چنان است که اگر» «اعلیحضرت پادشاه ذیجاه ولایات مذکور را بدستور سابق بمن تفویض فرماید خالی از عنایات » «خسروانه و الطاف مربیانه نخواهد بود و هیچگاه از احکام قضا نظام حضرت خدیویار گاهی» « منحرف نخواهم شد و تا دم واپسین از اطاعت و فرمان برداری قدم از عرصه اقتدار سلطنت» « برون نخواهم گذاشت» «چون متن عریضه سراپا عجز آمیز بودا اعلیحضرت زمانشاه که تا موقع ملاحظه عریضه در محل «کشک نخود قبا بموزیده بود بر طبق عرض و استدعای اوزمام اختیار دار السلطنه هرات وولایات نیشاپور و تون وطبس وکاخك وجنابادو تر شیزرا کمافی السابق بطریق اشفاق برادری بدوسپرد و فرمان برقراری رتب و معاشات خودش و پیشکارانش را مانندعصر اعلیحضرت تیمورشاه شرف ا صدار بخشید وخود اعلیحضرت زمانشاه برای تنظیم دیار کابل که در حصص شمال این ولا بعضاً صورت اختلال پدیدار گشته بود عزم مراجعت نمود. (۱) ولایات نیشاپور-طوس-تبریز-تون-طبس-ترشیز-به سلطان روالپان وحکام محلی اقوام ولایات مذکور تعلق داشت و چون اجزاء این مملکت زمانشاه اند از طرف سلطنت درانی شخص والی هرات برآنها فرمان فرمائی میکردبیا موری که بسلطنت افغانستان قایل بپشتها دو اخذ هدایات بود شخص والی هرات نسبت قرابت راه به نمایندگی از طرف امپراطوری درانی افغان حل و فصل میکرد. --- page 111 --- ٤٧ فصل هشتم ورود نماینده فوق العاده شاه بخارا (۱) بدربار کابل مراد بیگ شاه پادشاه بخارا در سال ١٢٠٤ ه ق مصادف به نوزدهمین سال سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه تحت قیادت برادر خود عمر قوش بیگی عساکری ترتیب داده بنای مقابله با امپراطور درانی وتعرض بخاک افغانستان گذاشت . در برابر قوه در انی که ذات اعلیحضرت تیمورشاه قیادت اعظم افواج افغانی را بدانصوب داشت در اولین مصاف تاب مقاومت در نیاورده شاه بخارا بعقب نشینی وعذر خواهی مجبور ومغلوب گردید . اعلیحضرت تیمورشاه باحترام پدر نامور خویش اعلیحضرت احمدشاه غازی که رودجیحون را حد فاصل مملکتین افغانستان و بخارا قرار داده بود باعتذار مراد بیگ شاه گوش داده شرایط صلح جویانه او را پذیرا رفت . پس از فوت اعلیحضرت تیمور شاه در انی ١٢٠٧ ه ق در این فرصتی که اعلیحضرت زمانشاه تازه بسریر سلطنت موروث متمکن گردیده است . در جریان واقعات همین سال (۱) شاه مراد مشهور به (بیگی جان) حکمران بخارا معاصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی است . سلسلۀ خاندان مذکور واساس اشغال سلطنت بخارا تازمان حیات او بچنین تفصیل آغاز میکند : سلسلۀ قوم اوزبیک از اولاد اوزبک خان و این وجه تسمیه بباعث نام سر سلسلۀ آنطایفه اشتهار یافته است . اوزبک خان از احفاد جوجی خان بن چنگیز خان است . چنگیزخان بعد از رسیدن بمدارج بلندتر در سال ٧١٨ ه ق ازین جهان در گذشت. اوزبک خان بیست تن از شاهزادگان وفرزندان (توقای خان)را بکشت و خود بپادشاهی ماورا ءالنهر شناخته شد والی اواخر ایام سلطان ابوسعید بعیت پادشاهی قوم جوجی بسر برد. با شهاد تاریخ اول کسی است از قوم اوزبک که بشرف دین اسلام مشرف شده ودرزمان اسلامیت دختر خودرا به (ملک ناصر)حاکم مصر داد . طول ولایت حکمرانی او با صطلاح همان اعصار تقریباً شش صد فرسنگ ومدت فرمان داری اش به سی سال خاتمه یافت پس از وی قوم جوجی خان راقوم اوزبک خان نام کردند . جانی بیگ خان پسر او با قر با بجهان برفت و اشرف ایرانی را اسیر کرد وسپس خاندان سلطنتی اوز بک منشعب شده منفردآ در هرجا وضع حکمرانی اختیار کردند . یک سلسله از انطایفه در ماوراءالنهر در سالیان در از قیام ورزیده برمسند امارت متمکن ماندند . امرا خودرا بنام خان یادمیکردند . محمد خان شیبانی نام یک تن از خوانین اوزبک است و از اولاد او شخصی باشغال امارت موقع یافت و در اواخر عهد صفوی مصادف با وائل سلطنت نادرشاه افشار تر کمان در اغاز سال ١١٤٨ ه ق (بقیه در صفحه ٤٨) --- page 112 --- مراد بیگ شاه بمفکر آنکه اعليحضرت تیمور شاه از بین جهانیان درگذشت و فرزند جانشین او (جوان ۲۲ ساله) و بین شهزادگان درانی دعوی تاج و تخت رونما شده است شاید کفایت پاسبانی مملکت موروث نداشته باشد و نتواند در اطفای نائره شورش داخلی کشور موفق گردد. جریان وقایع شهزاده همایون در قندهار و لشکرکشی زمانشاه در برابر او بصوب قندهار بمراد مراد بیگ شاه نظر به سابق موقع پیش آمد نشان داد . شاه بخارا بطمع خام مصمم شد تا شرایط مصالحه بین مملکتین را که در سال ١٢٠٤ هـ ق بر بسته شده بود فسخ قرارداده و بار دیگر در آغوش امیرا طوری درا نی قدم گذارد . چون این خبر در ختم سال ١٢٠٧ هـ ق از عارف وقائع نگاران شاهنشا هی بعرض اشرف اعلیحضرت زمانشاه در قندهار برسید شهنشاه موصوف که بعض اختلال جزئی دیار کابل را در اثناء همین سفر قندهار از سوء اعمال باشنده گان این سر زمین تصو ر میکرد و چون عنصر کیفیت معلوم گشت دانست که خلل انگیزی شاه بخارا در صفحات شمال تأثیر وارد کرده و از همین لحاظ در بعض نقاط بین کابل و بلخ صورت بلوارونما شده است. درین هنگام اعلیحضرت زمانشاه غازی هیئت يك تن از نجبای قوم درانی به مراد بیگ شاه پیام تهدید آمیز گسیل داشته و از حرکات گذشته اش خاطر نشان فرمود . چون متن پیام حاوی گذارش سابق و معاهدات موافق استرضاء مملکتین بود و درا ین دفعه (بقیه پاورقی صفحه ٤٧) ابو الفیض خان چنگیزی از سلسله چنگیز خان مرتبه خانی (امارت) ترکستان داشت. رحیم خان اتالیق پسر حکیم اتالیق که دختر زاده ابو الفیض خان پادشاه ترکستان بود با ده هزار سوار اوزبک در رکاب نادر شاه افشار ملازمت میکرد . پس از قتل نادر شاه افشار ١١٦٠ هـ ق بهم رکابی اعلیحضرت احمد شاه درانی تا دارالسلطنه هرات همراه و از آن تو اخ بسمت بخارا برفت رحیم خان مذکور حین وصول بدارالفاخرة امارت بخارا ابو الفیض خان را از میان برداشت و خود بر مسند امارت آنجا نشست پس از رحیم خان اتالیق دانیال اتالیق نوبت حکمر انی بخارا دریافت شاه مرا دملقب به بیگی جان بن دانیال اتالیق که بعضاً شاه امير دانیال یاد میشود قهر حیم خان اتالیق پشت به پشت بقانون دولت چنگیزی اجداد خود مرتبه اتالیقی اوزبک داشتند . اما رحیم خان اتالیق با ابو الفیض خان مخالفت کرده بطریق تدویر و تدریج مال و ملک او را متصرف شد و مرتبه حکمرانی دریافت . بعد از وی پسرش بیگی جان بر مسند عمارت تمکن جست مذكور طريقة ورع و تقوی داشت و بهمان شهرت اهالی آن ملک را از نظر ارادت و تقوی وزاهد دوستی باطاعت کردن با خود راغب ساخت . مردم بخارا او را بنام پیرو رهنما وشیخ وخلیفه بچند صفت بزرگ والقاب درست می شناختند و می ستودند و بهمان اسلوب بالآخر وضع سلطنت پیدا کرد و بیرام علی خان قاجار (عز الدينلو) حاکم مرور ابقتل برسا نیدو مر ور ادیگر گون ساخت آقا محمد قاجار پادشاه طهران بدو تهدید کرد . پس از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه درانی از سفر هرات در سال ١٢١١ هـ ق و ا عزام سردار شیر محمد خان فوفلزائی به مشهد و تمکن (بقیه در صفحه ٤٩) --- page 113 --- (49) مرادبیگ شاه را تهدید و تخویف کردن میخواست، شاه بخارا دانست که شاهنشاء جوان فرزند تیمورشاه وحفید احمدشاه است و یقین که طبق پیام تهدید آمیز خود به پیروی از آن پدر و جد خویش بدون شك ور یب انجام خواهد داد. لابد برای فسخ عزم و تجدید شر ا یط مصالحه و تشیید روابط حسنهٔ مملکتین افغانستان و بخارا نمایندهٔ شخصی خود را بدر بار کابل اعزام کرد، در فرصتی که چهار ماه از صورت اقدامات او در گذشته و اعلیحضرت ز ما نشاه از قندهار و اپس بدارالسلطنه کابل نزول اجلال داشت نمایندهٔ دولت بخارا بدربار کابل مواصلت نمود. عندالورود شرف بار حاصل کرده پس از انجام تشریفات معمول عصر تحف و هدایای بیشماری را که از دولت بخارا با خود برداشته بود بطور پیشکش تقدیم نمود و سپس به نمایندگی از طرف دولت بخارا بعرض اشرف رسانید که از متصرفات در انی آنچه در عصر اعلیحضرت احمدشاه تحدید و در عصر اعلیحضرت تیمور شاه تائید شده است کمافی السابق احترام داریم و آن شرائطی که با آن دو سلطان بزرگ افغان در بار عهد بر بسته ایم بر طبق میثاق گذشته بحدود خود متمسکن و حد تعالی مملکتین را محترم میشماریم و نیز خو ا هش میکنیم که ذات اشرف جهانبانی با دولت بخارا قرار شرائط گذشته مصالحتی که ذ ات رفیع الدرجات احمدشاه و تیمورشاه نموده اند بعد ازین از راه اخوت اسلامی و همجواری رعایت فرمایند. اعلیحضرت زمانشاه که هرگز خیال عبور از رود جیحون در سر نداشت شرائط معاهدهٔ دولتین افغانستان و بخارا را بر طبق دفعات گذشته تجدید کرد و نماینده مر اد بیگ شاه (بقیه صفحه 48) نادر میرزا بسلطنت آنجا که مصادف بهمین سال و هنگام مراجعت شاهنشاه افغان از سفر هرات بکابل است بیکی جان اوزبک معروف به شاه مراد بپردوا ازوی دوپسر بنامهای حیدر توره وناصرالدین توره بماندند. فرزند اول حکمران بخارا شد. پسر دوم حکومت مرور اشغال کرد، امیر حیدر عزم استقلال کامل برای ایات موروث پدر کرد . ناصرالدین توره تاب مقاومت در خود ندیده از بیم جان بایران بر فت . فتحلی شاه قاجار که مانع اتحاد افراد خاندان هـای سلطنتی ممالك همجوار بود ناصرالدین توره برادر امیر حیدر توره را از راه تو لید نفاق علیه برادرش تحريك گردن گرفت و بهمین منظور او را حمایت کرده و لقب فر ز ندی داد. یعنی رحیم خان و ابوالفیض خان و بیگی جان مشهور به شاه مراد در بخارا ا ز امراء همعصر سلاطین در انی اند که گاه گاهی در حدود رود جیحون دست حر کت دراز داشته و از ینطرف سرزنش میشدند . چون تشریحات عصر امیر حیدر توره راجع بافغانستان اندك در سفر زمانشاه بعزم حج بیت الله شریف از راه بلخ و هرات در این کتاب درج است در حال بهمین اختصار ا کتفا رفت ولی تماس شاه بخا را با سلاطین در انی قبل از سلطنت زما نشاه در کتاب تیمورشاه درانی نیز مندرج است وا گر مطا لع خواسته باشد معلوماتی بدست آرد در اثر مذ کور مراجعه نماید. --- page 114 --- خاطر نشان فرمود تا بهمین شرائطی که فی الحال تجدید و تائید بعمل آمده است دولت اوزبیکه همواره ثابت قدم وصادق سخن بوده پای جلادت باینطرف در پیش نگذارد و البته در صورت وقوع تخلف ازینطرف اقدامی بعمل خواهد آمد ازین انجام مذاکرات دوستانه نماینده پادشاه بخارا از دار السلطنه کابل صوب دارالفاخره بخارا رخصت مراجعت حاصل نمود و آنچه در شروع سال ۱۲۰۸ هـ ق از جانب صفحات شمال افغانستان بعضاً علائم اختلال احساس میشد و در نواحی کابل در اثناء سفر زمانشاه بصوب قندهار جزئی خطرات تصور میرفت بدون اردو کشی و زجر و توبیخ براحا ذوافراد آن ولایت محض اصدار پیام و ورود نماینده آندولت بکابل بطریق مساهلت کبارانه حل و فصل گردید و الی سال ۱۲۱۱ هـ ق که مراد بیگ شاه ازین جهان درگذشت خلاف نظریات شهنشاه درانی اخباری از انطرف بسمع اشرف نرسید فصل نهم وفات نصیر خان بلوچ و سر باز زدن شهزاده همایون علیه زمانشاه و اعزام سردار شیر محمد خان فوفلزائی برای تهدید شهزاده همایون طوریکه در فصل های پیشتر انشراح یافت نصیر خان بلوچ از اوضاع شهزاده همایون تعهد اطاعت کرده اعلیحضرت شهنشاه زمان بوصول عهد نامه او از جانب شهزاده همایون و اقامت او در بلوچستان اطمینان حاصل و از فکر عزیمت به آنطرف منصرف شد در سال ۱۲۰۸ هـ ق که نصیر خان بلوچ ازین جهان درگذشت شهزاده همایون راه مکاتبه و مراسله با شهزاده سلطان محمود درانی در هرات کشود و هردوتن که از سلطنت زمانشاه سر گرانی داشتند و بدل خوش نبودند بنای مقابله گذاشتند وقائع نگاران شاهنشاهی متعین بلوچستان و هرات که حیثت نامه نگاران خصوصی و وظائف استخباریه داشتند از فوت نصیر خان بلوچ و حرکت شهزاده همایون عرایضی نگاشته بدربار کابل فرستادند و چنان وانمود کردند که نصیر خان بلوچ وفات یافته و برادرانش هوای آن در سر دارند که محمود خان پسر خرد سال نصیر خان را که از پدر همین يك فرزند بازمانده و مستحق مسند ایالت مورثی میباشد او را از بلوچستان بدر کنند و خود بریاست وی بپردازند وهم شهزاده همایون را اغوا نموده تحریص و ترغیب مینمایند که لباس افتخار سلطنت --- page 115 --- قامت قابلیت تراشایدوز ینت تخت و تجمل بر قدمگاه تو آراید پس لازم آنست که در ین حال طایفه درانی دیار قندهار را با خود متفق ساخته بدواً قصد تسخیر اشرف البلاد قندهار وسپس عزم دارالسلطنه کابل نمایی . اعلیحضرت زمانشاه که در این ایام بدوست عزیمت بطرف بلاد هند و پنجاب داشت عرائض اشخاص مؤظف استخبارات محال قندهار را از نظر انور گذرانیده سردار شیر محمد خان اشرف الوزرا ملقب به [مختارالدوله] را که درین حال بمرکز کابل بهمراهی ذات اشرف شاهنشاه اقامت داشت با سید خداداد خان فوشنجی ویکدسته قشون منظم بصوب بلوچستان تعیین و با ایشان فرمود بهرنوع که سیاست ایشان دران ولا ایجاب کند تدبیری بکار برده شهزاده همایون را از کردار ناشایسته گذشته اش اطمینان بدهند وبگویند که در صورت تسلیم به شهنشاه زمان مقهور ومغضب نخواهند گشت و بطریق مسالمت کارانه او را با خود بدارالسلطنه کابل بیاورند و در امور داخله ولایت بلوچستان نزاع خاندانی بازماندگان نصیر خان بلوچ را حسب الصلاح رفع نمایند وزمام اختیار ایالت انجا را مطابق مقتضای و راثت وقانون سلطنت درانی بفرزند او محمودخان بسپارند . فصل دهم عزیمت اعلیحضرت زمانشاه درانی بصوب دارالمرز پشاور و وصول سردار شیر محمد خان فوفلز ائی در ایالت بلوچستان پس از انکه اعلیحضرت شهنشاه زمان نقشه سیاسی خطه بلوچستان را مرتب فرموده تنظیم آنجا را با آوردن شهزاده همایون بسردار شیر محمد خان محول کرد خود با سائر وزراء وارکان مهم سلطنت در رأس دسته های قشون منظم عازم دیار پشاور شد . در همین عرصه ای که اعلیحضرت شاهنشاه زمان بدارالمرز پشاور نزول اجلال فرمود سردار شیر محمد خان فوفلزائی وسید خدا داد خان فوشنجی با لشکر معینی پس از طی مراحل ومنازل وارد بلوچستان شدند ومقدم از همه شهزاده همایون را که مصدر جنبش در ان ولایت بشد تسلی داده و برای شهزاده از طرف اعلیحضرت شاهنشاه اطمینان دادند و او را همراه گرفت قصد مراجعت بصوب دارالسلطنه کابل نمودند . سید خداداد خان فوشنجی که افکار مخالفت کارانه در سر داشت در عرض راه با شهزاده همایون درساخته او را از راه خدیه وخیانت علیه شاهنشاه زمان تحريك کردن گرفت و چنین مد نظر داشت تاشهزاده همایون را بتاج شاهی بر سرگزارده و بجائزة خدمت خود پس از تمکن شهزاده به سریر سلطنت رتبه وزارت دریابد . سردار شیر محمد خان اشرف الوزرا از مکائده و معاهده آنها مطلع شده برعایت --- page 116 --- شهزادگی شهزاده همایون وسیادت سید خداداد فوشنجی اقدام بزجر وتوبیخ آنان نکرد وظاهراً از راه تغافل با ایشان تماس نگرفت . بدو عریضه ای بحضور اعلیحضرت زمانشاه بدارالمرز پشاور تقدیم داشت و سپس که دانست صورت قضایا به ذریعه خط و کتابت لا ینحل میماند لهذا سیاستی بکار برده معروض داشت که سید خدادادخان شهزاده رازعقب بتاعی و آهسته گی بشرف حضور میرساند و اگزذات جهانبانی لازم فرماید نظر بآنکه اموری که باعث اقامت بنده درین ولا باشنو جودندارد و آرزومندم که برحسب امر اشرف بدون تو قف خودرا به بار گاه شاهنشاهی درپشاور برسانم . اعلیحضرت شهنشاء زمان ملتمس سردار شیر محمد خان فوفلزائی مختار الدوله راد ر مراجعت بصوب پشاور پذیرفت وفرمود اگر مانعی و امری که باعث توقف در پیش نداشته باشند از بلوچستان بدینسو ( پشاور) حرکت نمایند . حين وصول بحضور اعلیحضرت زمانشاه گزارش ایالت بلوچستان واوضاع شهزاده همایون وسید خدا داد خان فو شنجی ر ابیگابک برز بان رانده وصورت ما جر آ مفصل بعرض اشرف رسا نید. فصل یازدهم حملات شهزاده همایون بصوب قندهار و مجروح شدن شهزاده قیصر وشکست سرداران بارکزائی و نو رزائی و عزیمت ایشان بطرف پشاور سردار شیر محمد خان مختار الدوله اشرف الوزرا طوریکه از ناصیه حال شهزاده همایون وصوفیت سیدخدا داد خان فوشنجی وضع جاه طلبانه وفكر مخالفت کا را نه در یا هه بود موصوف نتوانست که از بیم بد خواها ن سلطنت در بلو چستان وقندهار اصل ماجراًرا حضور شاهنشاه معروض دارد یا بدون استرضای سلطنت در انصرام و انقطاع گردن کشان و مخا لفان اقدام نماید . مبغی که سردار شیر محمدخان از هر دوتن وداع کرده بعزم باریابی حضور شا هنشاه در پشاور معاودت کرد شهزاده هما یون بهمر اهی سید خدا داد خان فر صت تا خت و تاز یا فته خا تم کرا نما یه سلطنت را بکف اقتدار خویش تصو ر گرده بدو آبا شهزاده سلطان محمود درانی تماس گرفت ولی شهزاده سلطان محمو دنظر بعهدی که سابقا بربسته بود بدان اعتنا نکرد، سپس اهالی دیار قندها ررا فراهم آورده روی ستیز بسوی مرکز قندهار نهاد - شهزاده قیصر پسر هشت ساله زمانشاه که در مدت یکسال با مستشاری ونیابت عبد الله خان نور زائی بر مسند ایالت قند هار شرف افتخار از جانب پدروالاگهر داشت از آوازه یو رش آوردن شهزا ده هما یون بطرف اشر ف البلاد قند ها ر متو حش شد --- page 117 --- ٩٥٣ عبدالله خان نورزائی و سرداران و اکابر قوم درانی را ملتفت اوضاع ساخت و پس از جمع‌آوری مردم با همراهی فرماندهان افواج قبائلی مانند سردار پاینده خان و گدا محمد خان که در این عرصه در قندهار اقامت داشتند بمقابله برخاستند. سردار محمد خان سدوزائی را برای حراست شهر قندهار تعیین کردند و دگر سرداران درانی برای اینکه افراد سپاه بطرفداری سلطنت زمانشاه از دل بکوشند شهزاده قیصر طفل هشت ساله زمانشاه را که عهدهٔ نائب‌الحکومتی وولایت عهدی داشت با خود همراه گرفته بعزم مدافعه از حملات شهزاده همایون بطرف محاذ رهسپار شدند. سردار محمد خان سدوزائی که بحیثیت قلعه‌دار شهر تعیین شده بود از مشارکت شهزاده قیصر در محاذ او نیز بدل قرار نگرفته با پنچصد سوار از شهر برون شده برکاب شهزاده قیصر پیوست ، حین تصادف قواء طرفین لشکر شهزاده همایون هزیمت یافت لشکر شهزاده قیصر دست بتاراج اموال هزیمتیان کشوده و شکست‌یافتگان را تعاقب در گرفتند. شهزاده همایون که بحساب عسکری آنوقت در برابر فرما نده لشکر معینتی شهزاده قیصر در میدان حرب قرار داشت (١) در حال انهزام لشکر دل از دست نداده بجنگ‌کنان خود را بشهزاده قیصر نزدیک کرده و همرهان شهزاده قیصر از ضعف همت آن فرزند هشت ساله را در میدان حرب تنها گزاشته ساعتی مصروف تاراج اموال و آلات لشکر شهزاده همایون شد بنومیس هزیمت یافتند. شهزاده همایون که بفرط غضب در پیش صفوف می‌آمد آن‌سنگدل بفرق شهزاده قیصر شمشیر تیز حواله کرد وفرق سر طفل کود را با انگشتان دستش که از بیم شمشیر برفرق خود گرفته بود جراحت شدید رسانید . شهزاده سلطان احمد بن شهزاده همایون که همراه پدر خود بود نظر بعاطفه و قرابت عموزادگی شهزاده قیصر را که آغشته بخون و نزدیک بهلاکت دید بگریه و ناله شد . شهزاده همایون بگریهٔ فرزند خود وحالت شهزاده قیصر متوجه شد و از کلمات تأثر آور شهزاده سلطان احمد فرزند خود نهایت خجالت کشید بعداً به شهزاده سلطان احمد و لشکریان خود که متوجه وضعیت رقت‌آور شهزاده قیصر بودند حالت غضب و بیخودی خود را عذر آورده شهزاده قیصر فرزند اعلیحضرت زمانشاه را در آغوش گرفت و روی او را بوسیده گفت فرزندم از راه بلدی و خطاهای دیگران تو باین حالت رسیدی وگرنه طفل هشت ساله را باین عمل چکار که در میدان جنگ و ستیز حاضر گردد و فی‌الحال ترا با ین جا گزاشته‌اند و خود آنان یکی در اطراف تو حاضر خدمت نیستند. بعد ازین کلمات جراح را امر کرد که بزودی بمرهم داری و معالجهٔ او بکوشد تا بخوبی جراحت او التیام پذیرد. سرداران قواء شهزاده قیصر مانند عبدالله خان نورزائی (نائب و مستشار) که صفت (لا لا) داشت و یحیی خان بسطحی باشی و گدا محمد خان درانی معروف به . (١) نقشهٔ محاذات حربی آن وقت در يك فصل علیحده نشان داده شده است و در متن این صفحه که علامت پاورقی گذاشته‌ایم دلالت بران دارد. --- page 118 --- (54) گدوخان و سردار پاینده خان بارکزائی و فتح خان امیر آخور پسر سردار پاینده خان که حاکم شهزاده قیصر را بدان منوال شنیدند بیشتر مقاومت نکردند همگان دل از دست داده بصوب پشاور رو بفرار نهادند در ورود به پشاور بخدمت شهنشاه زمان پیوسته و سائر سرداران وصاحبمنصبان باقوام زمانشاهی در قندهار به لشکر شهزاده همایون داخل شده پس از قبول شرائط انقیاد تحت رایت او به اشرف البلاد وارد شدند و این روزی بود که در امپرا طوری افغانستان دو شخص از اولاد جلیل ایشان احمد شاه درانی تاج سلطانی برسر و نقاره خسروی بنام خود در قندهار و پشاور مینواختند. فصل دوازدهم اعلان سلطنت شهزاده همایون در اشرف البلاد قندهار و ملقب شدن آن بنام (همایون شاه) خوانین درانی و غلزائی قندهار بعضاً برضای خاطر و اغلب از بیم جان تبعیت شهزاده همایون را قبول کرده نامواو را بصفت سلطان درانی شناخته و نقاره سلطنت به نوا درآوردند و چین ذرائعه ویرا بشانه شهزاده همایون گذاشتند و کمر بند مرصع را پس از قرائت ادعیه بنام کمربند سلطانی به کمر او بر بسته و اورا همایونشاه نام کردند و این بیت را به تقلید و تائید عصر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه درانی بمدار برای دراهم فضى عصر سلطنت همایونشاه قرار دادند: حکم شد از ذات بیچون بر همایون پادشاه سکه زن بر سیم و زر از پشت ماهی تا بماه پس از انجام مراسم تجلیل سلطنتی در قس خاتم و خطبه منابر نام او اگرچه از زمان طفلی محمد همایونشاه بود ولی در این فرصت رسماً همایون شاه اعلام شد. --- page 119 --- (٥٥) فصل سیزدهم حرکت سردار احمد خان نورزائی از دارالسلطنۀ هرات بصوب قندهار و مجروح شدن وهزیمت یافتن آن از دست همایون شاه سردار احمد خان نورزائی که از طرف شهنشاه زمان بشهر هرات بامر امری قیام داشت مذکور از سفر شهنشاه زمان بصوب پشاور اطلاع یافت و میخواست از طریق قندهار به پشاور بشرف رکاب بوسی شهنشاه برسد تصادفاً در بین راه هرات و قندهار از فتنه انگیزی شهزاده همایون و مجروح شدن شهزاده قیصر و بالاخر بسلطنت رسیدن همایونشاه اطلاع یافته با لشکری که از مردم درانی در هرات همراه داشت قصد منازعت بصوب قندهار و مقابله با همایونشاه نموده از راهی که قواء مقیم قندهار انتظار ورود سردار احمد خان را داشتند آن راه را گذاشته از طریق دیگر وارد قندهار گردید تا شهر را تصرف نماید. حين وصول به يك ميلى اشرف البلاد عبدالكريم خان بارکزائی بن سردار رحیمداد خان که از طرف شهزاده قیصر بعهده قلعه بیگی بحفاظت ابواب قلعه بر قرار و مترصد ورود قواء مهاجمین بود از ورود سردار احمد خان ممانع شده نگذاشت که داخل شهر شود. همایونشاه که در چند میلی قندهار تاج سلطانی بسر کرده و نقارۀ سلطنت بنام خود مینواخت در حصۀ کوهکرن با قواء سردار احمد خان نورزائی [که از دخول در شهر رو بر گردانیده بود]ملاقی گشته آتش حرب بین قواء هر دو فرمانده در اشتعال آمد و جنگ سخت در پیوست چنانچه کار از آز بورک و تفنگ در گذشته دست بکار د و خنجر برده بسیار تن جراحات شدید برداشتند. سید خداداد خان فوشنجی و ملا خداداد خان که از فرماندهان قشون همایونشاه درانی بودند سخت مجروح شدند. یوسف خان مهماندار باشی از پیروان و همکاران سردار احمد خان نورزائی دستگیر شد. همایونشاه میخواست که یوسف خان را بقتل برساند ولی سرداران طرفدار همایونشاه از وی شفاعت کردند و همایونشاه از خون او در گذشت. سردار احمد خان نورزائی خودش نیز دو زخم از فیر تفنگ و تفنگچه برداشت. --- page 120 --- همراهان سردار احمد خان نورزائی که بیشتر از مردم قومانی و از وابستگان همایونشاه بودند از بیم آنکه مبادا از قرابت فامیلی و عجز احترام او را به همایونشاه بسپاردند فرار کرد و به مسافت هشت میلی اسپ راند و بالاخر از کثرت خونی که از جراحت بدنش زائل شده بود ضعف و بیهوشی بروی مستولی گشته از پشت اسپ بر زمین افتاد و در حالت ضعف و بیهوشی سردار احمد خان نورزائی ملامحمد حسن یکی از علما و مشایخ آنعصر او را از زمین برداشته بخانه خویش برد همایونشاه که تا اندازه سه میل راه از وی تعاقب کردن میخواست چون او را دستگیر نتوانست بسوی قندهار مراجعت کرد. حین دخول در حصار بزرگ اشرف البلاد قندهار به نقاره خانه سلطانی حکم داد تا نقاره اجلاس و اجلال همایونشاه را بنوا در آورند همایونشاه در روز سوم آگاه شد که ملامحمد حسن فقیر سردار احمد خان را در خانه خود برده او را پرستاری و مداوا میکند همایونشاه که تا این لحظه متیقن بود سردار احمد خان ازین دیار فرار کرده است شکر تجسس نداشت از استماع این خبر سواران فرستاده سردار احمد خان مجروح را بحضور طلبید و بعد از احضار وی حکم قتل فرمود علما - سادات و مشایخ دیار قندهار که بدربار همایونشاه اجتماع کرده بودند مجتمعاً بشفاعت خون سردار احمد خان حاضر شده حکم همایونشاه را در مورد قتل سردار مذکور بازداشتند و سردار احمد خان را وادار ساختند تا بعهدی که همایونشاه قناعت نماید متعهد گردد و علاوه بر آنکه دست تابعیت میدهد از گناه خود نیز تائب شود و سوگند وفاداری پادشاه. سردار احمد خان با آنکه جراحت شدید در بدن داشت ظاهراً بنام پاداش احسان همایونشاه که از خون او در گذشت و در باطن از بیم جان که دانست بدون اقرار و اعتراف به وفاداری حیات او دوباره در خطر مواجه خواهد شد لذا پیمان موکد بایمان در بین قرار داد و گفت بدون از یاری و اخلاص شعاری همایونشاه راه دیگر نپویم و بجز راستی و صداقت با همایونشاه کار دیگر ننمایم. --- page 121 --- فصل چهاردهم حرکت موکب اعلیحضرت شهنشاه زمان از دارالمرز پشاور بدارالسلطنه کابل و عزیمت بطرف قندهار بغرض ازبین بردن سلطنت نام نهاد همایونشاه اعلیحضرت زمانشاه که پس از فرستادن سردار شیر محمدخان در ظلرانی اشرف الوزرا در بلوجستان خود عازم پشاور شده بود تا این موقع که کار شهزاده همایون بدان مراحل رسید در دارالمرز پشاور برای تنظیم و وارسی امور کشور هند و پنجاب نزول اجلال داشت. درین وقت که از کردار نا سنجیده برادر بزرگ خود شهزاده همایون ملقب به [همایونشاه] اطلاع یافت بسیار مکدر و آشفته خاطر گردید و برای سرزنش او و اعراض سلطنت موقتش که در دیار قندهار آتش نفاق بین طوایف درانی برافروخته بود وارسی کردن امور مربوط به کشور هند را فی الحال معطل گذاشته از پشاور باقشون شاهنشاهی حرکت فرموده وارد دارالسلطنه کابل شد. در خلال احوال مذکور بعضی از رجال نامور و اهالی قندهار بطور خفیه یکایک بشرف حضور اعلیحضرت زمانشاه بدارالسلطنه کابل رسیدند. شهنشاه زمان پس از وصول بدارالسلطنه کابل لشکر مظفر خود را بعزم رزم همایونشاه باواده سوقیات اشرف البلاد مسلح داشته از دارالسلطنه کابل رو بسوی قندهار نهاد. بفاصله پنجاه میلی قندهار سردار پاینده خان بارکزائی را که قبلا بادسته خوانین قندهار هزیمت یافته و در پشاور بشرف رکاب بوسی شاهنشاه زمان پیوسته بود نظر بآنکه در تنها گذاشتن شهزاده قیصر و عزیمت بطرف پشاور مورد طعن واقع شده بود اینوقت پیشرو سپاه اعزامی قندهار قرار داد و خودره شاه با وزرا و ارکان سلطنت و دسته های قشون شاهنشاهی از عقب دسته قراولی راه قندهار را بر گرفت. همایونشاه از ورود موکب شاهنشاه زمان اطلاع یافته او نیز دسته بندی قشون خود را مرتب و مسلح داشته از قندهار بعزم مقابله بسوقیات عسکری آغاز کرد. سردار احمدخان نورزائی که جراحت او تا این وقت صورت التیام نیافته بود ناچار نظر بعهدی که با همایونشاه بسته بود داوطلب قیادت لشکر همایونشاه شد. همایونشاه که از عهد او اطمینان داشت او را به پیشروی لشکر خود بنام قراول بیگی گماشت و سایر ارکان و اعیان سلطنت نام نهاد خود را در عقب لشکر اعزامی نگهداشت. --- page 122 --- (۷۵) چون فرماندهان قوا، طرفین زمانشاه و همایونشاه که عبارت از سردار پاینده خان محمدزائی بارکزائی و سردار احمد خان نورزائی بنان خیلی پیش قدمان لشکر کابل و قندهار بودند باهم روبرو شدند. سردار احمد خان که نظر به بیم جان و رهایی از قتل باهمایونشاه برعکس عهد مخالفت کرده بود از لشکر همایونشاه قبل از مصاف دادن با لشکر مقابل روبر تافته بحضور اعلیحضرت زمانشاه برسید. همایونشاه سلطان نام نهاد که او را بحیث بزرگترین ژنرال در رأس قواء قندهار فرستاده بود ازین تصادف عجب در هراس شد و دانست که دیگر سرداران معینی او نیز بچنین امر مبادرت خواهند ورزید و از بیم آنکه مبادا خود او را بدست زمانشاه بسپارند همایونشاه در هنگام شب با معتمدان خویش راه فرار بجانب دارالسلطنة هرات در پیش داشته و آنجا به نیت توصل باشهزاده سلطان محمود والی هرات راه بر گرفت و خبر فرار او در قندهار اشتهار یافت. شهزاده قیصر که تا این وقت جراحت آن طفل بکلی التیام نیافته و در محبس قندهار مقید بود زوجه سردار پاینده خان بارکزائی که آنوقت در قندهار و از طرف شوهر خود اطلاع داشت که او در رأس قشون اعزامی زمانشاهی از طرف کابل قرار دارد و عنقریب میرسد برای انجام حسن خدمت و حصول افتخار و سر بلندی شوهر خود[ که نسبت بهزیست او و تنها گذاشتن شهزاده قیصر را در میدان حرب نزد مردم قندهار مورد طعنه واقع شده بود] با بسیار تن از مردم بارکزائی مقیم شهر قندهار برخاسته در محبس یورش برد، شهزاده قیصر طفل هشت ساله را از محبس برآورده بر مسند حکومت قندهار بر نشاند. مرتضی خان بارکزائی داماد سردار پاینده خان که از فرار همایونشاه از قندهار بلراه اطلاع یافت مذکور از موقع استفاده ناجائز کرده دست بتاراج اموال دکاکین اهل بازار دراز کرد. زوجه پاینده خان که ازین امر شنیع و شرم آور آگاه شد ببا او بر خورده باشمشیری که مطابق معمول زنان آنوقت مردم درانی در گردن آویخته داشت مرتضی خان داماد خود را مجروح ساخت و در پایش زنجیر بربست. میان عبدالستارشاه فقیر که یکی از مشایخ معاصر زمانشاه در قندهار بود خواهش کرد تامر تضی خان را از بند و زنجیر رها نماید و بر حسب التماس فقیر موصوف مرتضی خان از بند و زنجیر رها گردید. --- page 123 --- قندهار آن کشور مینو سواد اهل دل را خاک او خاک مراد کوی آن شهر است ما را کوی دوست ساربان بر بند محمل سوی دوست طرفه آب روان لا ینقطع در دمش دو تشنه لب خرما [؟] آمد از پیراهن او بوی او داد ما را نعرة الله هو حصار پر افتخار اشرف البلاد و دروازۀ عیدگاه قندهار که بزرگترین خاطرات تاریخیه کشور عزیزمان مربیط با اولین سنگ نهادن او بدست حق پرست احمد شاه کبیر بعد از عودت سفرهای پانی پت گذاشته شده است و بقیة در مقدار هشت صدو گل او را نون بهای اولاد ذکور در (۱۱۸) به دانه بر افگندگان نام اوه ثروت کافی را که در بدل کشتگان اولاد و برادران عزیزانشان از لبرن گاهان اقالیم بدست آورده اند قسمت عمده را با حدات و اکمال این بنای متین مصرف رسانیده و یادگار بی همتا و مبارک بجا مانده اند. « متعاقب کتاب درة الزمان » --- page 124 --- [BLANK PAGE] --- page 125 --- فصل پانزدهم فرار همایونشاه و نزول اجلال شهنشاه زمان در اشرف البلاد و خطاب ولایتعهدی و لقب سلطان منصور به شهزاده قیصر فردای آنروزی که شهزاده قیصر بر مسند ایالت برنشست اعلیحضرت زمانشاه با نیروی شاهنشاهی وفر فریدونی بشهر قندهار واردشد فتح خان بارکزائی میر آخور که در لشکر زمانشاه شامل بود میخواست همایونشاه مفرور را تعاقب کند چون همایونشاه فاصله بعیدی را طی کرده بود فتح خان میر آخور ناکام برگشت همایونشاه قصد داشت که بهرات برود ولی ازینکه شهزاده سلطان محمود دست نشانده زمانشاه و با او عهد کرده است و در این اوقات که اعلیحضرت شاهنشاه زمان برای امتناع از ورود شهزاده همایون در هرات بعنوان شهزاده سلطان محمود والی آنجا فرمانی اصدار فرموده بود نیز همایونشاه را بخطر آینده متوجه ساخت و از انتشار خبر تعاقب کردن قوای زمانشاهی و فرستادن فرمان امتناعیه در هرات بیشتر متوحش شده دانست که اگر با شهزاده سلطان محمود ملحق شود مبادا بر حسب امر زمانشاه شهزاده سلطان محمود از راه امتناع پیش آید و یا او را زنده بدست بدهد لابد پس از چند روزی از فراه برگشته بر سوی ریگستان نهاد و از آنجا واپس به بلوچستان و از آنجا به ملتان که از مستعمرات امپراطوری درانی و جمعی از نجبا و حکام طائفه سدوزائی در ملتان بودند وارد شد. اعلیحضرت شهنشاه زمان پس از فرار همایونشاه و انقراض سلطنت موقت او که از سبب رو بر تافتن سردار احمد خان نورزائی تزلزل در ارکان سلطنتش افتید بدون محاربه و مقاتله کلید فتح قندهار را بکف آورده بفراغ بال در خلوت خانه همایون دولت سرای عتیق که موروث اشرف ابعاد اریکه سلطنتی او را از پشت پیل خاصه فرود آورده بر زمین نشیمن گاه خاقان اعظم احمد شاه کبیر نهادند. پس از اجلاس شهنشاه زمان عزم نظم و نسق دیار قندهار فرمود و متوجه عرائض مردم و جویای احوال فرزند مجروح و محبوس خود شد و در آن مدتی که اهالی مقیم قندهار و شهزاده قیصر حالات بدو سابحات حزن انگیز را سپری کرده بودند بیش از پیش تسلی و دلجوئی کرده دولتخواهان سلطنت زمانشاهی را باعطای خلاع فاخره نیک بنواخت و شهزاده قیصر مجروح که در سن هفت سالگی آسیب و زیان دیده بود از طریق اشفاق خسروانه و الطاف پدرانه بخطاب ولیعهدی و لقب سلطان منصور بایالت قندهار چنانچه قبل از هنگامه آرائی همایونشاه مخلوع و مفرور بدانعهده از بدو سلطنت زمانشاه برقرار بوده مجدداً سرافرازی و برقراری بخشید. --- page 126 --- ﴿٦٠﴾ فصل شانزدهم اعزام سردار شیر محمد خان مختارالدوله بصوب بلوچستان وبرقرار گردانیدن محمودخان بلوچ را بر مسند امارت پدرش نصیر خان طوریکه مطالب تاریخ مربوط به ولایات بلوچستان از پیش رقم شده تا این فرصت لاینحل باقی ماند. مفصل احوال اینکه از اوضاع شہزادہ همایون وسیدخدادادخان فوشنجی وملاخدا دادخان و برادرزادگان نصیر خان بلوچ که هر یکه سر بفساد می‌جنبانیدند و همدیگر مقابل را برای مقاصد سوء علیه زمانشاه تحریک میکردند تنها شخصی که در باطن مخالف اسرار اقدامات شوم آنها بود سردار شیرمحمد خان فوفلزائی اشرف الوزرا ملقب به مختارالدوله که به دولتخواهی زمانشاه تا دم اخیر ثابت قدم ماند و چون بصورت واحد نتوانست قضایای مربوط به ایالت بلوچستان را حل کند و دیگر دانست که اسرار او بصورت مکاتبه نزد مخالفان پوشیده و مکتوم نمی گذارد درعرض راه اوهام وعرایض او خواه مخواه افشا میگردد بحیلتی از همراهی شهزاده همایون وسید خدادادخان فوشنجی وخوانین بلوچ بر کنار شده درپشاور برای عرض مطلب بحضور شهنشاه زمان پیوست و تا این وقت که در قندهار بکلی آتش اختلال ونفاق زبانه زده و سرداران بد باطن متخلفی نگشت مختارالدوله معطل وامور مربوط به بلوچستان متوقف ماند. بعد از تنظیم قندهار که اعلیحضرت شهنشاه زمان فراغت یافت عود قصد مراجعت بکابل نمود و سردار شیر محمدخان فوفلزائی مختارالدوله دوباره برای انجام معاملات داخلی بلوچستان حکم حرکت بدانصوب حاصل کرد. تفصیل این مقال راجع بخطهٔ بلوچستان و احوال خاندان نصیرخان چنان است: محمودخان فرزند کوچک نصیر خان بعد از فوت پدر از دست پسر کاکای خود نسبت امر ریاست قوم اذیت زیاد دید و او را از حکومت بلوچستان به بهانهٔ خورد سالی به تحریک چند نفر غرض جوی قوم بلوچ از شغل امارت برکنار ساخته به نیروی خود متصرف شده محمود خان چند بار در پشاور کابل قندهار عرایض مکرر بحضور شهنشاه زمان بنا بر طلب معاونت و حصول فرمان استقرار برمسند امارت ایالات بلوچستان تقدیم میداشت. شهنشاه زمان نظر بالطاف و عنایات خسروانه وشخصیت باصداقت نصیرخان بلوچ پدراو درنظر داشت تا محمود خان را با وصفی که خورد سال و بی تجربه است براساس مقرارت سلطنت دُرانی بشرف اصدار فرمان وپشتیبانی توسط يك تن از ارکان مهم سلطنت حق استقرار بر مسند امارت پدرش افتخار بخشد ولی آن گزارش و آن حوادث ووقایعی که در صفحات قبل رقم شد موانعی در پیش آورد که اوامرو نظریات شاهنشاه زمان در محل اجراء نرسید ومحمودخان براصل مرام فایق نگشت . --- page 127 --- درین وقت که فرصت مساعد و بخت و اقبال اعليحضرت شاهنشاه زمان در قنعهار یاوری کرد بعرایض گذشته و حال محمود خان و احوال قوم بلوچ که بوضع ملوك الطوايفي و نفاق های داخلی گرفتار شده بودند گوش فراداده نیازمندت شد . سردار شیر محمد خان فوفلزا ئی را که بله آن نقاط و دوسه بار وقت گذرانیده و بخواص قبائل و باشندگان اما کن آنجا آشنائی و معرفت شخصی داشت با لشکر بد انصواب دفعه ثانی فرستاد(۱) وحکم اشرف والا به عنوان مختار الدوله چنان شرف انفاذ یافت که ولایات مربوط بحکومت بلوچستان تحت اداره نصیر خان مرحوم را از تصرف برادر زاده نصیر خان بلوچ بر کشیده زمام اختیار تمام ایلات آنجا را بکف اختیار محمود خان پسر کوچکش بالاستقلال و بلا مشاركت دیگر و ابستگان او بسپارد تا احدی از اعضاء خانواده اش دخیل امور ریاست آنولا نباشد و شرائطی که پدرش نصیر خان با سلاطین درانی مرعی میداشت ورسم اطاعت بجا می آوردو لشکری که به پادشاهان پیشین درانی بتعداد شش هزار نفر مسلح بطور امدادی میفرستاد وباج وخراج تقدیم میکرد این فرزند جانشین او را از شرائط سابق که پدرش بآن شرائط ملزم او امر شاهنشاهی و خراج گذار این دولت بود مطلع ومتعهد بدارد . پس از اعطای او امر لازم در همین ایام اعلیحضرت شهنشاه زمان عزم مراجعت بطرف دار السلطنه کابل نمود و سردار شیر محمد خان اشرف الوزراء بوظیفه ای که تعیین شده بود راه ایالت بلوچستان بر گرفت . سردار مختار الدوله وارد دیار بلو چستان شد . پس از محاربات در نواحی قلات نصیر که مقر امارت آنجاست وارد گردیده تمام گردن کشان قوم بلوچ را مطیع اوامر امیر اطوری درانی ساخته زمام اختیار ولایات بلوجیه را مانند سابق که به نصیر خان مفوض شده بود حسب الامر اشرف شهنشاه درانی بفرزند خرد سالش محمود خان سپرد و چون در اوضاع ولایات بلوچستان بعد از فوت نصیر خان از لحاظ اختلال خاندان او خرابی ها رخ داده بود سردار شیر محمد خان مختارالدوله قوم فوفلزائی اسباب تنظیم و تنسیق آنجا را فراهم آورده اهالی و معززین بلوچی را از نقاط دور دست و مراکز دور ونزدیك آن خطه مثل : فهرج- نصرت آباد - دزدا ب - کند یمت - بم - برماشیر - هو مگ - - سیه کوه ماشکیت - میرجاوه - بم پشت - سب - ایمپور - سمسور - بز ما- پس کوه - آب رئیس - گشت - جالق - کله گان - کوج گردان - نازیل - رودبار - کل کران دیگ- دزگ- كوهك- کوجله - هو کلات - پیش - راست - گی دلکان - دشتیاری - امبند - پنج کوتج - کوهی کوه - ایران شان - زنده جان - کاووان در - دنبه - اقتیر -خاش مکس- افشان- اشار - پاروت - سرکهوران - چاهب - سرباز - قصر کن- هیچان - لاشار- گو هر - قاسم آباد - پشت - میر میچ - پتوخ - اسپکه مسکوتان- بحضور خودخواسته يكايك را از وضع سرکشی گذشته ایشان منصرف قرارداده با طاعت محمود خان حاضر و متعهد ساخت وتمام ملکان و اربابان ایشان را بخدمت واتفاق کردن باهمی و تابعیت محمود خان حاکم (۱) سفر سردار شیر محمد خان اشرف الوز راء در ایالات بلوچستان در عصر زمان شاه این بار دوم است اما مذکور در وقت وفات اعلیحضرت احمد شاه و جلوس تیمور شاه نیز مدت زیاد در بلوچستان گذشتانده بود چنانچه مفصلا كیفیت در ضمن سوانح مختار الدوله درج است . --- page 128 --- كل ایالات متوجه گردانید و سپس که همگان بخدمت محمود خان سر به تسلیم نهادند سردار شیر محمدخان مختارالدوله بمحمودخان خطاب فرمود که اگر بعد از ین در دیار شما وضع نفاق پدیدار شد همین اشخاص حضار مجلس (وآن كسانيكه از نقاط مذكور خواسته شده بودند)و موضوع را به یکایک آنان خاطرنشان مینمایم مسئول خواهند بود. بعد از اکمال نظم و نسق و برقراری محمودخان و تفهیم اهالی آنجا شیر محمدخان مختارالدوله برحسب عرائض والتماس خاندان نصیرخان محمودخان بلوچ را با خودهمراه برداشته عازم حضور زمانشاه درانی شدند و درین فرصتی که اعلیحضرت زمانشاه پس از تنظیم قندهار بدارالسلطنة كابل نزول اجلال فرموده و درفکر تدارک اسباب سفر هند و پنجاب بود مواصلت كردند . محمود خان بلوچ پس از تشرف مورد نوازش شاهنشاه قراریافت و رخصت مراجعت بصوب بلوچستان حاصل کرد و شش هزار سوار از مردم بلوچ برای ملازمت عسکری دائمی برکاب شاهنشاهی مرتب و مسلح از مردم بلوچ داخل قشون نمود . محمود خان با آن عهد تا اخیر پایدار بماند و مانند پدرخویش احسان سلاطین درانی را فراموش نکرده از شرف اطاعت سلاطین این مملکت مادام الحيوة عدول ننمود. فصل هفدهم آغاز اردو کشی زمانشاه درانی بصوب پنجاب و لاهور وواقعاتی که پس از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه بصدور پیوست درضمن وقائع تمرد شهزاده همایون بحضور اعلیحضرت زمانشاه اطلاع رسید که گروه سكهان در لاهور بنای خود سری نهاده و هنگامه آرائی آغاز کرده اند. این اطلاع وقتی بعرض شهنشاه درانی رسید که چهره سال از فوت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در گذشته وواقعات داخلی دارالسلطنهٔ کابل و اشرف البلاد قندهار از لحاظ مخالفت شهزادگان درانی برمردم لاهور جرات تمرد و خودسری بخشیده است. ازشنیدن این عرائض اعلیحضرت زمانشاه را اندازهٔ خشم و غضب نهایت غالب شده در سال ۱۲۱۰هـ ق و ۱۷۹۶ع بغرض تنبیه و سرزنش گروه شرارت پیشهٔ سکهان از دارالسلطنهٔ كابل بصوب هندو پنجاب بر لشکر مظفر امر حرکت فرمود وخود در رأس قشون منظم برخاسته از گذرگاه اتک عبور كرده واز سرزمين حسن ابدال وارد نواحی رهتاس شد. آنجا برای رفع خستگی طوالت راه چند روز را به سیروتفریح و شکارگذرانیده وسپس احمد خان با رکزائی شاهنچی باشی را بهمراهی بهادرخان بن فیض طلب خان قوم توخی ( عشيرة محمد زائی)و غيره خوانین با دوازده هزارسوار رزم آزموده مقرر فرمود كه ولایت میان دو آبه جهلم و چناب را بتصرف سلطنت درانی آرند. --- page 129 --- پس از انجام کار شهر اده همایون درانی که در حین سفر بری واقع شد (۱) احمد خان بارکزائی شاهنچی باشی و بهادرخان بن فیض طلب خان با سواران خود از نهر جیلم عبور کرده با سکهان به محاربه پرداختند و چندبار بر لشکر سکهان پراگندگی وارد کردند و باز اجتماع کرده بهم می‌آویختند، احمد خان شاهنچی باشی از قلت لشکری که همراه داشت متیقن گشت که کاری از پیش نتوان برد پس چنگ کنان خود را از میدان رزم برکشانده با آلات و مهمات حرب باردوگاه شاهنشاه زمان پیوست، اعلیحضرت زمانشاه قشون مسلح و تازه دم دیگر را بصوب پنجاب حکم سوقیات داد و آن وقت لشکر سکهان که چون حالت تباهی خود را مانند اردو کشی های عصر احمد شاه کبیر مشاهده کردند از یورش احمد شاه ثانی چنان فرار کردند که در هیچ قریه بنظر عساکر بر نمی‌خورد، بوعلی العموم از خوف شاهنشاه ذیجاه گریخته بجنگل ها و ویرانه های بعید از خط سیر عساکر درانی پناه بردند و چون تشریف بردن شهنشاه زمان در ملک پنجاب محض سرکوبی سکهان و انتظام بخشی ولایات لاهور در نظر بود حین توقف لشکری تعیین فرمود تا گروه مفرور سکهان را از هر کجا دریافت کرده بحضور بیاورند، سواران لشکر درانی در هر قریه و قصبه ای که آنها رفته را تعقیب میکردند بسکه ان مفرور دستیاب نمیشدند و در چند روزی که اعلیحضرت زمانشاه غازی در لاهور نزول اجلال داشت عزم بالجزم او این بود که در لاهور اقامت گزیده سررشته و انتظام آنجا را بفرماید مگر از دار السلطنة كابل اطلاعات بیم بر سد و اعلیحضرت شهنشاه کشو ر کشا از قصه حسن ابدال مصمم معاودت بجانب کابل شد . (۱) واقعه دستگیر شدن شهر اده همایون در اثنا سفر بری پنجاب در زیر عنوان دیگر اشراح یافته است. --- page 130 --- فصل هجدهم خاتمۀ حیات شاهرخ شاه افشار سلطان تحت الحمایت دولت افغان در مشهد و ورود نادر میر زابدار السلطنۀ کابل در خلال احوال سال ١٢١٠ هـ ق آقا محمد شاه قاجار پادشاه طهران نظر بعنادی که با خاندان نادر شاه افشار از قدیم داشت و از مدتی چشم به توانائی سلطان مشهد دوخته و از مدتی مترصد حمله می بود بعد از تاریخ وفات اعلیحضرت تیمورشاه درانی موفق نشد و در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه نیز الی سال ١٢١٠ هـ ق بسرحدات آن نواح نتوانست قدم پیش گذارد. در خلال سال مذکور که اعلیحضرت زمانشاه بنواحی هند و پنجاب مصر و نیت داشت شاه قاجار بنام زیارت حضرت موسی الرضا بقصد ورود بخاک مشهد مقدس تمهیدی گذاشته از منزل جهان ار غیان صادق خان شقاقی را ترغیب کرده در رأس قشون پنج هزاری بطور صلح بمحاصرۀ مشهد بر گماشت. بعد از ورود صادق خان شقاقی به نزد یکی مشهد میرزا محمد مهدی مجتهد که از علما و فضلا و سادات آندیار بود بگماشتگی نمایندگان ایرانی که از لحاظ خواص یک جهتی با شاه ایران علاقمندی داشت شاهر خشاه سلطان نابینای مشهد را که تا اینوقت بحمایت دولت زمانشاه در انجا سلطنت میکرد او را باظهار قولی میرزا پسرش وادار ساخت که آقا محمد شاه قاجار را بخاک مشهد برای اداء زیارت راه بدهد و در بیرون شهر از راه اشفاق سلطانی شاه قاجار را بدستور سلاطین بحیث مهمان دولت استقبال نماید. چون رابطۀ سیاسی بین مهدی مجتهد و آقا محمد شاه قاجار بر دوام بود از انطرف آقا محمد شاه قاجار شهزاده حسن علی میرزا را باستقبال شاهرخشاه مامور نمود و بر حسب همین سازش بنمایندۀ خود حسن علی خان چنین قرارداد : محمد مهدی مجتهد که از سادات عالیقام و مرد فاضل و متبحر دیار مشهد است اگر مذکور در حال استقبال مادر جلو شاهرخشاه پیاده در پیش می آمد باحترام او شما نیز باید از اسپ پیاده شده --- page 131 --- (٦٥) از آنها بطور با لمثل صورت استقبال بجا دار ید و اگر شاهرخ شاه بغرور نخوت عزوجاه سلطنت در راه بیشتر از میرزا محمد مهدی مجتهد در پیش می آمد و در هنگام تشریفات رعایت مجتهد مذکور را نمی کرد شهزاده حسن علی خان فرستادۀ ماتیز باید بدستورایشان سواری اسب استقبال نماید و در همه حال رعایت شخص مجتهد از لحاظ مفاد سیاسی در نظر بود بعداز انجام مهما حیات شاهرخ شاه را بحیلتی نزد آقا محمد شاه قاجار که از عقب شهزاده حسن علی میرزاراه مشهد بر داشته بود رسانید. شاه قاجار و شاهرخ شاه افشار هر دو تن بر يك مسند با هم نشسته صحبت دوستانه بعمل آوردند. چون آقا محمد شاه قاجار برای بدست آوردن جواهر سلطنتی شاهرخ شاه تمهیدی از پیش گذاشته بسوی دار السلطنۀ مشهد در پیش می آمد بفریب دید و وا دید شاهرخ شاه را بوساطت و میان روی میر محمد مهدی مجتهد که مذکورطر فدار سیاست قاجاری بود بدام آور ده شاه افشاری رادر نتیجه محبوس نمود. نمودران فرصت امیر کبیر سلیمان خان اعتضاد الدولۀ ایر انی از طرف حکومت قاجاری با شش هزار عسکر بصحابت ورهنمایی محمد مهدی مجتهد بتصرف دارالسلطنۀ مشهد اعزام شدند ، نا در میرزا پسرشاهرخ شاه کدر مرکز سلطنت مشهداقا مت داشت از اوضاع ناگوار میر محمد مهدی و آقامحمد شاه قاجار هراسیده از بیم جان با پسر خود عباس میرزا از دارا لسلطنۀ مشهد فرار کرده بدار السلطنۀ هرات نزد شهزاده سلطان محمود درانی والی آنجا پناه آورد و از آنجا بدار السلطنۀ کابل بحضور اعلیحضرت زمانشاه بغرض استعانت وحمایت از حق خویش واستخلاص پدر خود مشرف شده گذارش آن روز گار را بعرض رسانید. شاهر خشاه افشار پدر نادر میرزا در هنگام مراجعت پسرش بسوی کابل با دیدۀ نابینا درقید آقامحمدشاه قاجار بماند(۱) پس از فرار نادر میرزا و محبوسیت شاهرخ شاه و پناه آوردن نادر میرزا درهرات و کابل اطلاع یافت و بمسلبات خود افزود اسباب اذیت بیشتر برای شاهرخ شاه فراهم کرد و چون بوضع دشمن تاج و تخت وارد مشهد شد درهنگام توقف (۲۳) روز جواهر نفیسه ای را که نادرشاه افشاراز کشور هند باخودآورده و تا اینو قت قسمت زیاد آن ازدست مخالفان ایران برباد و باقی از رعایت و حمایت سلاطین درانی نزد شاهرخ شاه افشار گذاشته و شاه مذکور تا هنوز از پسران خود پنهان داشته بود آقا محمد شاه قاجار ذریعۀ جاسوسان اطلاع حاصل کرده و آن جواهر را ازوی طلب نمود. شاهرخ شاه از داشتن جواهر ثمینه اباورزیدوسخن های زیاد برزبان راند . لیکن آقا محمد شاه قاجار که دراثر اطلاعات جاسوسان وخاصۀ میرمحمد مهدی مجتهد که واقف راز او بود دانست که سلاطین درانی ازوی چیزی نگرفته و پیوسته اوراحمایت ورعایت می کنند (۱) رضاقلی هدایت مصنف روضۀ الصفای ناصری با آنکه خود ایرانی است در مورد فرار نادر میرزا از مشهد بکابل گوید : مرد دانا داند که اگر ظلم وستم بران بیچاره شدت نمی داشت هر گز فرار نمی کرد. بهمین رمزا کتفا ورزیده است اما مفصل کیفت چنان است که درمتن تذکاریا فت . --- page 132 --- ﴿٦٦﴾ حکم داد تا شاهرخ شاه را شکنجه و عذاب میکنند . هر قدر عقوبت وعذاب بر آن بیچاره اشتداد یافت جواهر گرانبها بیشتر از جاهائی که پنهان داشت بروز کرد و بچنگ آقا محمد شاه قاجار افتاد و در اخیر برای باز یافت بقیه جواهر که دستگیری نکرده بود شاهرخ شاه را حلقه ای از خمیر بر گردسرش گذاشته سرب گداخته بفرقتش ریختند . دران وقت یاقوت بزرگ غریبی را که وقتی زینت تاج اورنگ زیب مغل بود و در سال ١١٥٢ هـ ق بدست نادرشاه افشار افتاده بود بروز داد و مقصود بزرگ آقا محمد شاه قاجار نیز که بدست آوردن همان یاقوت بود آن متاع بیش قیمت را بدست آورده و سپس قاجاریان را بفرماندهی امیر کبیر سلیمان خان اعتضادالدوله حکم داد تا شاهرخ شاه را با اهل وعیال او به مازندران باسارت ببرند و در حال اسارت براه مازندران شاهرخ شاه سلطان مشهد بدقعه به بعمر (٦٣) دارفانی را وداع گفت و این بود خاتمه کار سلطنت شاهرخ شاه ورعایت سلاطین درانی و تکالیف شاهان قاجار در باره سلطان مظلوم . هر کرا از بخت واژون روز دولت شدسیاه طالع شوریده نگذارد که آرد سر براه فصل نزدهم ورود نماینده فوق العاده شاه قاجار بدارالسلطنه کابل و اعزام گدا محمد خان سفیر افغانی بدارالسلطنه طهران در سال ١٢٠٧ هـ ق که اعلیحضرت تیمورشاه درانی چشم ازین جهان بربست در مرور سالهای ۱۲۰۷ - ۱۲۰۸ - ۱۲۰۹ - ۱۲۱۰ هـ ق از طرف شهزادگان در انی دعوی تاج و تخت و از طرف خراج گذاران سلطنت درانی بعضاً وضع خودسری نمایان شد . اعلیحضرت زمانشاه نخست برای اطفای نائره شورش شهزادگان بعملیات عسکری آغاز کرد و سپس متوجه انتظام ولایات هند و پنجاب گردید. در خلال احوال بعضی از زما مداران ممالك همجوار که افغانستان را بعد از فوت تیمورشاه درانی دستخوش بیگانگان پنداشته باقدامات سوء آغاز کردند. اعلیحضرت زمانشاه درانی با آنکه عمر او در سال ١٢١٠ هـ ق مصادف به بیست و پنجمین مرحله زندگانی بود اما مخالف پندار اجانب سوال هر مغرض را بجواب تدبیر وادعای هر متعرض را بحواله شمشیر پاسخ میداد . و تا اواسط سال ۱۲۱۰ هـ ق که شاهرخ شاه افشار به حمایت این دولت بسریر حکمرانی در دارالسلطنه مشهد استقرار داشت چنانکه مذکور شد آقا محمد شاه قاجار بخاک مشهد چشم حرص گشوده بالاخره راتر و ام بلدی بعضی از متنفذین --- page 133 --- ۶۷ آن دیار در ظرف (۲۳) روز اقامت خویش که بخاک مشهد وارد شده بود خرابی های بس نمایان انجام داد و در هنگام اقامت موقت خود که بنام زیارت دران نواح دست باتلاف گشوده بود مذکور بطمع خام بنای تسخیر بخارا نمود و به ابوالغازی خان حکمران بخارا پیام فرستاد. حکمران آنجا به آقا محمد شاه قاجار طوری جواب داد که مذکور ادعای خود را در مورد بخارا نتوانست بار دیگر تکرار نماید. شاه قاجار برای اینکه یا رومندگاری با خود داشته باشد و علاوتاً غبار کدورت خاطر زمانشاه درانی را نسبت به تعرض مشهد فرشوید و بتواند توسط ارسال تحف و هدایا و لفظ تبریک سلطنت و اتحاف بروح پر فتوح سلطان متوفا اعلیحضرت تیمورشاه درانی اظهار علاقمندی و همدردی نماید بهمین منظور طریق مسالمت آمیزی را در پیش گرفت. در جریان همین وقایع و کشا کش که سال ۱۲۱۰هـ ق رو با ختام بود اعلیحضرت زمانشاه از حرکات زمامداران غیروخرابی دارالسلطنه مشهد بحقیقت اطلاع یافت و در افواه اشتهار داد که اعلیحضرت زمانشاه بغرض سرزنش قاجاریان قشون خود را بدانطرف سوق میدهد و پیش ازانکه اعلیحضرت زمانشاه به اینعزم مصمم شود و یا کدام مانوره عسکری نشان بدهد شاه قاجار سبقت جسته نماینده فوق العاده خود را که محمد حسین خان نام داشت و اصلاً از قوم قرا گوزلو و از مردم همدان ایران و از رجال بانام و معتمد علیه دولت قاجار بود بنام سفیر و نماینده فوق العاده بدار السلطنه کابل فرستاد. مذکور با تحف و هدایای بیشمار و امتعه گران بهای شاهوار وارد دارالسلطنه کابل شد . اعلیحضرت شهنشاه زمان پیش ازانکه سفیر شاه ایران را به دربار کابل بپذیرد چون اوضاع شاه ایران در باره دار السلطنه مشهد که در خلال همین سال رخ داده بود و پیام او بدولت بخارا نیز اشتهار یافته بود بنظر بدگمانی و نقشه های سری او پی برد و باین عزم افواج مسلح خویش را قبل از بار دادن سفیر ایران بدربار کابل آماده رسم گذشت و معاینه عسکری ساخت (۱) حین ورود سفیر ایران افواج خود را با توپخانه بیشمار و آلات حربی آنروز آراسته روزی را تعیین داشته در عسکر گاه سلطانی قریب بالا حصار کابل نیروی دفاعی مملکت خویش را به نماینده شاه قاجار نشان داد و او را از داشتن هر گونه قوت عسکری و نیروی دفاعی این مملکت آگاه نموده وطرف مقابل را در حقیقت تهدید کرد . محمد حسین خان قرا گوزلو اموال بیشماری را که بنام تحفه های شاهوار بصورت پیشکش از جانب شاه قاجار با خود آورده و تقدیم نمود نظر بر سوم سلاطین آنعصر شرف قبول شهنشاه زمانرا حاصل کرد وازینکه آقا محمد شاه قاجار بقول مؤرخان ایران نماینده خود را حضور اعلیحضرت زمانشاه و عزم آمدن خود را بصفحات شمال افغانستان و لشکر خود را با تفاق شهنشاه افغان (۱) نظریات کاپیتان ملکم را که نگارنده در قسمت تعداد عساکر زمانشاه در فصل متعلق قید کرده ام مذکور احوالات نقلی را از زبان همین شخص محمد حسین خان سفیر در یافته است و بآن جزئیاتیکه او مینویسد یقین کامل میرود که از زبان همین شخص معلومات حاصل داشته است و سخنانش تا حدی مدار اعتبار است . --- page 134 --- (٦٨) از راه بلخ برای تسخیر بخارا پیام فرستاده بود میخواست باشتراك مساعی امیر اطو و درانی افغانستان با نغرض اقدام نماید (۱) زمانشاه نمازی شهنشاه سیاست مدار پیشکش های فراوان آقا محمد شاه قاجار را که بالغ بر خراج سه ساله مشهد میشد و توسط نماینده فوق العاده او بدار السلطنه کابل تقدیم شده بود مهر و از نظر اشفاق سلطانی خویش پذیرفت و درین فرصتی که اعلیحضرت زمانشاه قصد یورش بجانب هند و پنجاب داشت فسخ عزیمت نکرده سوال آقا محمد شاه قاجار را بفرستاده طرف اعتمادی جوابی نفرمود و دانست بآن آهنگی که شهنشاه افغان حرف میزند نماینده شاه ایران بدان صراحت لهجه نمیخواهد ادای مطلب نماید. پس از مراجعت نماینده شاه ایران که زمانشاه درانی او را از در بار کابل مر خص فرمود گدا محمدخان درانی را که نزد مردم قندهار بلهجه خاص افغانی [گدوخان] شهرت داشت بطور نماینده شخصی نزد آقا محمد شاه قاجار بدربار طهران فرستاد . نادر میر زا پسر شاهرخ شاه افشار که از باعث پیش آمدهای ناگوار مقر سلطنت پدر خویش بدار لسطنه کابل پناه آورده بود دربارۀ وی حکم فرمود که تازمان عودت موکب همایون شهنشاه از هندوستان به کابل درین خطة حصین زاماد فاهیت تا موقت گذاراند نادر میرزا که در حال اندوهگین و مضطرب ومتواری بود ازین الطاف مسرور شده و برای اینکه در اقامت دارالسلطنة هرات از حیث قرابت خاك و كسب اطلاعات یومی مشهد بیشتر علاقمند بود عزیمت خود را در هرات صوابدانسته خواهش کرد که مرا با پسرم عباس میرزا در هرات اعزام فرمایند و آنجا حق تمکن عنایت نمایند. اعلیحضرت زمانشاه دلیل او را معقول پنداشته و ازینکه دانست مذکور هر اسناك است از اثر لطف پادشاهانه عرض او را پذیرفته با عطای خلاع خسروانه به صحابت گدامحمدخان درانی بدارالسلطنه هرات فرستاد و در بارۀ اقامت او و فرزندش عباس میرزا در هرات بوالی و حکام و لایت آنجا سفارش کرده بآن دوشهزاده افشاری که در تحت حمایت و از اخلاصمندان این مملکت بودند اطمینان فرمود که بعد از مراجعت موکب همایون ما از سفر کشور هند و پنجاب در وقت نزول اجلال ما بدار السلطنه هرات حقوق دودمان سلطنتی شما كما في السابق حاصل و شما بر آرزوی خویش بکلی نائل خواهید شد. نادر میرزای افشار اطمینان حاصل کرده راه مراجعت بسوی دارالسلطنه هرات در پیش گرفت (۲) (۱) گذارش هرات و تقرر نادر میرزا بر مسند سلطنت مشهد و انتقام گیری او از میر محمد مهدی مجتهد و عودت گدا محمدخان در ضمن وقایع و گذارش سال ۱۲۱۱ ه ق نوشته شده می آید. (۲) سرجان مالکم فرستاده اعلیحضرت زمانشاه را بنام اعلیحضرت تیمور شاه درانی مینویسد عاری از حقیقت است و در مورد قهر گدا محمد خان درانی بحضور شاه قاجار او نیز تصدیق مینماید. (باب ۲۱) ص۱۰۷-۱۱۳ جلد دوم تاریخ ایران اثر کابیتان ملکم ترجمۀ اسمعیل حیرت ایرانی. نوت: صورت مذاکرات گدوخان قراریکه در یکی از نسخ قلمی قید وضبط است عبارات بیشتر دارد و فعلا باین اختصارا کتفارفت اما اشارت کاپیتان ملکم از کلیت مطالب پشتیبانی میکند شاید این روایت در آن عصر خیلی شهرت داشته است. --- page 135 --- نادرشاه افشار خراسانی پدر رضا قلی میرزا وجد شاهرخشاه پدر نادر سلطان ثانی متعلق مضامین صفحات (٦٤-٦٥-٦٦ -٦٧-٦٨ - ٦٩ - کتاب درة الزمان --- page 136 --- آقا محمد خان قاجار فتحعلی خان قاجار --- page 137 --- (69) چون گدامحمد خان بکمال استعجال خود را بدار السلطنه طهران رسانید روزیکه موصوف میخواست بحضور شاه قاجار مواصلت نماید، ایشيك اقا سی باشی (امین خلوت) طبق مراسم سلطنتی آنعصر دست گدا محمد خان را نی را گرفته با خود در سرای پرده سلطانی واردشده در برابر شاه قاجار ایستاده پس از ادای تعظیم بگفت : فرستاده پادشاه افغان بشرف قدم بوسی حضرت بندگان سکندر شان قبلۀ عالم حاضر شده بمقدم مبارك خاقان جلیل الشان عرض تصدیق مینماید : گدا محمدخان درانی بجراءت روحیه افغانی دست خودرا ازدست ايشيك اقا سی باشی امین خلوت بشدت رها کرده در پیشگاه شاه قاجار بالفاظی او را مخاطب ساخت . شاه قا چار ازین وضعیت متغیر شده به امیر با د دشنام دادن گرفت و ازین عبارت او برای حفظ سیاست خویش امین خلوت را مورد عتاب قرار داده باو گفت فرستاده پادشاه را نباید باین لهجه وعبارت معرفی کرد و ازینکه چهرۀ گداخان بس متغیر شده بود از عبارت زشت امیر پادشاه قاجار نیز برافروخته و در اخیر او را امر زدن فرمود. بعد از انجام مذاکرات گدا محمدخان درانی نمایندۀ دولت افغانستان نظر به اینکه آقا محمد شاه از اوضاع شهزادگان تیمورشاهی در هرات - قندهار - کابل - بلوچستان آگاه شده و بتصرفات سلاطین درانی چشم حرص کشوده و بشاهرخ شاه افشار سلطان تحت الحمایت افغان دوم شهد ونج وایدا رسانیده بود در اثر پیام اعلیحضرت زمانشاه درانی و مطالبۀ گدا محمدخان نمایندۀ شهنشاه این مملکت شاه قاجار تخویف و تشوقات بیشمار دیگری هم در برابر اوضاع گذشته خود که به تصرفات افغانی قدم گزاشته و از شاهرخ شاه بوساطت چند نفر جواهر قیمت دار را زجراً ستانیده بود طور پیشکش تقدیم کرد . و از حملات اعلیحضرت زمانشاه که بدافصو بانتظار میرفت اطمینان یافت و از وضعیات آینده خود واگذار گردیده بتادیه تحفه های گوناگون شرائط دوستی بجا آورد اما دار مکافات چنان کرد که شاه قاجار بعد از قتل شاهرخ شاه یکسال را بسر نکرده بپاداش عمل در سال 1211هـ ق در قلعه شوشی خودش باشاره باباعلی خان از دست غلامی بقتل برسید . نادر میرزا و پسرش عباس میرزا که تا هنگام معاودت گدامحمد خان از دربار طهران رفتن خود را در مشهد بدون قوت سلطنت درانی برون از حد امکان میدانست تا موقع باز گشت موصوف ونزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه در هرات بحضور شهزاده سلطان محمود والی هرات وقت بسر می برد و در ظرف یکسال با کمال راحت و آسایش در سایه عدالت وحمایت حکام درانی بدارالسلطنه هرات قیام داشت اما یگانه غصه ی که نادر میرزا بدل می پرورانید او لتر قتل میر محمد مهدی مجتهد بود که او باعث خرابی سلطنت مشهد شد و پدرش شاهرخ شاه را بدام فریب گیر آورد. و بچنگ آقا محمد شاه قاجار سپرد و پس از تاراج جواهر و اثاثه سلطنت مشهد بازجر وزحمت بسیار بقتل رسانید|مگر نظر به توجه فرماندهان درانی نادر میرزای افشارد با آنکه --- page 138 --- وقوف بزرگ حاصل کرد ولی تاسال ۱۲۱۷ ه ق آخرین سال سلطنت خویش با انتقام گرفتن از مجتهد مشهد راضی نشد ] گدا محمد خان نظریات سیاسی اعلیحضرت زمانشاه درانی را آنچه باو هدایت داده شده بود بسران سیاسی حکومت قاجار دانا ند وشاه قاجار برطبق مضمون گدا محمد خان که با او خاطر نشان کرده بود نظر بر عایت خاطر زمانشاه و ان ا فغانستا نحسن وضع در پیش آورده از خیالا تی که در مورد ولایات مشهد ونیشا پور در سر داشت منصرف شده والی سال ۱۲۱۱ ه ق - که سال فوت او و مصادف بسال پنجم سلطنت اعلیحضرت زما نشاه است دیگراد عائی نکرد فصل بیستم دستگیر شدن شهزاده همایون درانی در حین سفر پنجاب ۱۲۱۰ ه ق در خلال احوال سفر پنجاب وطوریکه در آغاز فصل واقعات سیاسی زمانشاه از مخالفت شهزاده همایون و فرار کردن او حرف زدیم در سال ۱۲۱۰ ه ق وقتی که اعلیحضرت زمانشاه در انی عازم پنجاب شددرهنگام نزول اجلال شهنشاه دررهتاس ازحرکت شهزاده همایون اطلاع رسید وحقایق گزارش آن ایام چنان است از روزی که ازحضور اعلیحضرت زمانشاه درانی امر حرکت با فران اردو بصوب پنجاب شرف نفاذیافت شهزاده همایون بعدازفرار قندهاروبلوچستان بسیار وقت در نواحی قریب ملتانولاهور سرمی برد وازجائیکه قبلا مسکن گزیده بود بنا بر خوفیکه از سبب کردار گذشته بخاطر داشت درهیچ نقطه محل آرام نمی یافت . در ینوقت سفر یری زمانشاه باشهراده سلطان احمد پیرروم خویش (۱) وصدسوارهمراهان خود راه فرار در پیش گرفت و در ریگستا ن لیه که بفاصله | ۴۰ | میل از ملتان جانب دیره اسمعیل خان و در بین آب جیلم وسند واقع است برسید . شهزاده همایون اراده داشت بهروسیله ای که بتواندخودرا به کشمیر بر ساند بهمین منظور برای رفع خستگی بنایبر و همراها نخویش درسایه درختی میگذرانید . نواب محمدخان ولد بازخان درانی حاکم اعلی لیه که ازحضوراعلیحضرت زمانشاه بدا لعهده سرافراز شده وباسائرفدائیان اعلیحضرت زمانشاه غازی که ازجانب شهنشاه موصوف قبلا بعنوان هر يك از حکام ومتنفذان ارقام سلطانی بمنظوردستگیر کردن شهزاده همایون فرستا دشده بود (۱)فرزنداکبرشهزاده همایون شهزاده ابوالقاسم ومذکو ر با ا علیحضرت شاه شجاع الملك همسال بود . --- page 139 --- (۷۱) از آنجمله ا و لنر محمد خان بلوچ از ورود شهزاده همایون در موضع مذکور آگاه گشته باشارت نواب محمد خان سدوزائی بپانصد سوار بقصد دستگیر کردن شهزاده همایون کمر بر بست و چون باشہزادہ رو برو شد بظاهر محترمانه خواهش کرد که داخل شهر لیه شده استراحت نمایند . شهزاده همایون بباطنًا از مخالفت او دانسته براسب تیز گام خویش سوار شده باتفاق همراهانش کمر بجنگ ومقاتله بر بست و با هم در آویخته و اکثر از همراهان شهزاده همایون مقتول و مجروح گردید و پسرش شهزاده سلطان احمد از ضرب گلوله تفنگ هلاك گشت وخود چون جسد خون آلود فرزند ش رادید از مشاهده آن حالت دستش از کار مانده دستگیر شد. محمد خان بلوچ اورا بدست محمد خان سدوزائی حاکم اعلی لهیه و بهکر سپرد ومذکور اورا با خود در قصبه لیه که دارالحکومتش بود ببردواز آنجا با اعلیحضرت زمانشاه درانی عرض اطلاع فرستاد . اعلیحضرت زمانشاه هر چند از سرداران درانی که همرکابش بود خواست شخصی را بقتل کردن شهزاده همایون وادار سازد ناکام شد و با آنکه اعلیحضرت زمانشاه قصد قتل اوراداشت اما بشفاعت سر داران درانی از قتل معاف گردید وامر فرمود تا چشمان اورا کور سازند . سرداران درانی ازین امر قبیح که باعث اذیت و بی احترامی فرزند اکبر اعلیحضرت تیمور شاه درانی بودر وانداشتند و همگان ابا ورزیدند و بالاخر حسن قزلباش یخیخدمت باشی که مانند دیگر اکابر آنجماعت بهمین وسایل رتبه یافته وطرفدار همچه اوامر بود داوطلب شده و از حضور اعلیحضرت زمانشاه در قلعه لیه که مقر حکومت آنجا بود برفت . مذکور در قصبة لیه رسیده اول شهزاده همایون را از حلیه بصر عاری ساخت وسپس در پالکی (۱) انداخته بحضور اعلیحضرت زمانشاه رسانید و بیدانمزم او را بدارالسلطنه کابل فرستادوا گرچه درین فرصت زمانشاه میخواست با یمای معتمدین طایفه درانی او را قتل نماید ولی در اثر مظاهره و طرفداری سر داران فوفلزائی از قتل معاف شد وحکم کرد که با دیگر شہزاد گان در بالاحصار محبوس باشد . وازهمین تاریخ بین سرداران درانی مقیم قندها رو کابل و نواب محمد خان سدوزائی شیوه مفارقت پدیدار شد . (۱): بصندوق دسته دار بزرگی که چهار نفر بشانه میگرفتند و برای نشستن يكنفر خیلی مستریح می بود و در سالهای اخیر بنام های کجین و میان یادمیکردند . --- page 140 --- فصل بیست و یکم وصول استدعا نامه اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی گوهر بحضور اعلیحضرت زمانشاه غازی درانی پیش از انکه بر اصل فقر، وارد شویم بهتر است برای معرفی شاه عالم و مناسبت دوستی وارادت او با زمانشاه درانی اندک پرداخت نمائیم در سال ۱۱۷۰ هـ ق در ان سفر که اعلیحضرت احمد شاه غازی را تسخیر کشور هندو عزیمت بدار السلطنه دهلی (شاه جهان آباد) در نظر بود پس از انتظام بخشی دارالخلافه لاهور واعطای رتبه وزارت دهلی به میر شهاب الدین ویر قراری لقب عماد الملک بطرف منزل مقصود با قواء عساکر موکب شاهنشاهی بدا تو حرکت فرمود حین ورود موکب اعلیحضرت احمد شاه غازی بفاصله بیست میلی قصبه (نریله) میرشهاب الدین عماد الملک که قبلاً در لاهور نوازش یافته و پس از حصول افتخار رتبه وزارت بغرض آگاهی مردم شاه جهان آباد دهلی از حضور اعلیحضرت احمد شاه فرستاده شده بود مذکور با شهزاده عزیزالدین برادر عالمگیر ثانی بن اعلیحضرت جهاندار شاه مغل بن بهادر شاه بن اورنگ زیب با دای سلام و احترام بحضور اعلیحضرت احمد شاه درانی بروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول سال ۱۱۷۰ هـ ق در عرض راه رسیده با موکب همایون احمد شاه غازی وارد دارالسلطنه دهلی شدند و از طرف دودمان بزرگ سلطان عالمگیر وارکان سلطنت و طبقات ملت آنجا در حوالی راه و هکذا بشهر و قصر سلطنتی دهلی با بهترین مراسم استقبال شایان سلطنت مشابهت بعمل آمد و آنگاه بین سلطان درانی و شهزاده عزیزالدین بن عالمگیر ثانی مصاحبات سلطنتی آغاز شد . اعلیحضرت احمد شاه غازی (مانند شاهرخ شاه افشار سلطان مشهد) شهزاده عزیزالدین بن عالمگیر را که از دودمان جلیل سلطنت مغل و فرط احترام و اخلاص به پیشگاه شهنشاه ذیجاه درانی ابراز میداشت او را بر مسند سنیه سلطنت کشور هند بر نشانده سرافرازی بخشید و بدست حق پرست خویش تاج مرصع سلطانی بدستور سلطان سلاطین که خاصه شاهنشاه درانی بود بر فرق کلاه او نصب فرمود و او را در عالم بعیث سلطان کشورهند و بنام عالمگیر ثانی اشتهار داد . و شرائط سلطنت تحت الحمایت افغانی را در برابر سلطان درانی بالای او قبولانید و همدرین روز شاعر حضور بتاریخ جلوس سلطان عزیزالدین عالمگیر ثانی مطابق سال ۱۱۷۰ هـ ق این رباعی انشاد کرد: --- page 141 --- ۷۳ بر سریر سلطنت سلطان عزیز الدین نشست کارهای دین و دولت جمله خاطرخواه شد سال تاریخ جلوس او ذکا تحریر کرد پادشاه هند عالمگیر عاليجاه شد ۱۱۷۰ هـ ق در روی مسکوکات نقری سلطان عزیز الدین تحت الحمايت سیاسی امیر اطوری افغانستان این بیت حکم ترویج یافت : بزدزد سکه صاحبقرانی عزیز الدین عا لمگیر ثانی در سال ۱۱۷٤ هـ ق پس از حیات سلطان عزیز الدین فرزندش شاه عالم ملقب به عالی گوهر از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بدار السلطنة دهلی افتخار سلطنت حاصل کرد و در طول مدت سلطنت خود از سلاطین تحت الحمایت امپراطوری درانی بشمار میرفت و درین سال ۱۲۱۰ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه غازی بقصد تنبیه سکهان و تنظیم ولایت پنجاب و لاهور از دار السلطنه کابل عزیمت فرمود و در محل رهتاس نزول اجلال داشت پس از انجام کار شهزاده همایون و امر سوقیات افواج درانی بصوب پنجاب از دارا لسلطنه کابل عرایض از جانب وقائع نگاران حضور شاهنشاهی که مؤظف استخبارات سلطنتی در کابل بودند بعرض اشرف رسید مفهوم عرایض اینکه شهزاده سلطان محمود درانی والی دار السلطنة هرات بادعای انتقام چشم شهزاده همایون اغوا کرده بنای تسخیر دار السلطنه کابل دارد در حال اقامت مؤقت اعلیحضرت زمانشاه در حسن ابدال و رهتاس اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی گوهر بن سلطان عزیز الدین عالمگیر ثانی مغل بپاس احسان بزرگ اعلیحضرت احمد شاه کبیر درین بار که اعلیحضرت زمانشاه غازی دفعه اول بخطة پنجاب و سایر نقاط آنولانزول اجلال فرمود امیر خاص دربار خود را با نامۀ سراسر اخلاص و احترام همدست او در قصبۀ حسن ابدال بحضور اعلیحضرت زمانشاه مشرف گردانید . متن نامۀ اعلیحضرت شاه عالم مشعر بر اینکه اگر اعلیحضرت شاهنشاه ذیجاه دین پناه در دران وقت را مسا عد دانند در دار السلطنة دهلی تشریف فرما شوبند و بیدین مزید الطاف خسروانه و نهایت اشفاق ملوکانه دربارۀ سلطان ورعایای این خطه خواهد بود . اعلیحضرت زمانشاه غازی امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه عالم را که بکمال احترام و تصدیق حامل پیام سراسر اظهار اخلاص سلطان دهلی بدربار واصل شده بود او را مورد اشفاق ملوکانه قرار داده و بطوریکه مذکور شد چون عرایض وقائع نگاران دار السلطنه کابل در آن ایام پیوسته از خلل انگیزی شهزاده سلطان محمود در انی بحضور اعلیحضرت زما نشاه درانی در قصبۀ حسن ابدال وغیره نقاط بتقديم میرسید اعلیحضرت موصوف نظر بحفظ سیاست سلطنت امیر بار اعلیحضرت شاه عالم را در حضور خواسته علاوه بر اینکه بطور شفاهی او را از عز بخود فهمانید در جواب پیام سلطان دهلی زیبد نویس دربار ر ا فرمود که بنویسد در حال هوای مملکت هند چون زیاد گرم است و بصحت نواب همایون ما و افراد و احاد قشون سلطانی ما ناسازگار است و شاید در یکی از مواقع دیگری که ذات اشرف و آلای ما را عزم سفر هند در پیش آید و آن وقتی که قریب این بلا دنزول اجلال فرمائیم و اعتدال هوا مطابق --- page 142 --- (٧٤) مزاج وهاج شاهنشاهی ماسازگار باشد بمصاحبت سلطان سپهر مکان دهلی خواهیم پرداخت. بعد از نگارش جواب پیام و خلعت بخشی به امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه عالم و مرخص ساختن آن اعلیحضرت شهنشاه زمان از حسن ابدال با موکب سلطانی بپرچم مراجعت بعزم دارالسلطنه کابل در اهتزاز آورده رهگرای منزل مقصود گردید. فصل بیست و دوم وصول معروضه جعفر خان سر کشیک از جلال آباد بدار السلطنه کابل در خلال احوال سال ١٢١٠ ه ق درضمن سفربری آنسال بصوب هندو پنجاب جعفر خان قزلباش که رتبه (سرکشیک) داشت و يك نعده از یادمردم قزلباش وجوانشیر چند اول کابل تحت اثر او بود درتقسیمات دسته‌های عساکر زمانشاهی او نیز بحیث افسردسته کشیکجیان (عسکر محافظ) درخدمات عسکری آن سفر شمولیت داشت وطوریکه معمول بودمصارف سفربری بقدرضرورت هردسته عسکر ازدارالسلطنه کابل تعیین شده نقداً اعطا میشد تامستوفی و یا قللراقاسی و بیگباش ومین باشی ویوزباشی بمصرف فیله و تفنگ و اعاشه افراد سپاه تحت اداره خویش برساند. و درنقاطی که اگر پول مالیات و محصولات از طرف فرمانفرمای کشور مدنظر میبودوجوه مصارف بعضی از صاحبمنصبان را بحکام و وکلای رعایا وعمال وضباط عرض راه بموجب سند معتبر رسمی حواله میدادند تا از حاکم و متوفی ووکیل رعایا و عمال وضباط ولایات عرض راه اخذ کرده بامورعساکر خویش بصرف رساند از جمله آن کسانی که برحسب سند معتبر ممهور بعنوان حاکم جلال آباد در سفر این سال بسوی پنجاب وهند کمربسته واز عقب قطعات قشون زمانشاهی روان بود جعفر خان سرکشیک بود ومذکور درعرض راه جلال آباد از نداشتن پول دچار تکلیف شده و با استعجال عریضه ای بکابل توسط مستوفی املاک خاصه بحضور وکیل الدوله که تا این لحظه بدارالسلطنه نزول اجلال داشته تقدیم کرده است و چون متن سندی گذارش آن سفر را با خصوصیات دیگر باثبات میرساند عکس و نقل اورادرضمن صفحات از نظر بیننده میگذرانیم: «برای مهر انجلاي مستخبران صور احوال ومستحضر ان چهره نوادر اقوال و متظللان ظل مقام» «امرای ذی احتشام مخفی وپوشیده نخواهد بود که در بدو ظهور حوادث و قصد اعزام» «جیوش بوجهمی که در معروضات گذشته ایما واشارتی در خلال احوال واقع شده» «ودر تطویل اقوال بعرض رسید صورت واقعه چنان است که در معروضه اخلاص فريضة» «گدای آستان سپهر کیوان آن مخدوم بزر گوار روحنا فداه وكيل الدوله ارفع قدس» «معلوماتی چند سراسر از سوانح این روزگار راه جلال آباد فیض بنیادر قوم گشته» «می آیدحاکم ومستاجرجلال آباد دراهم ودنانیر جمع آورده را قبلا به صرف پیش خانه مبارکه» --- page 143 --- عکس قطعه مهر و خط جعفر خان که از جلال آباد بدارالسلطنه کابل تقدیم کرده است متن معروضه در صفحات (٧٤-٧٥) ورقة الزمان در فصل متعلق مندرج است [ILL] --- page 144 --- [BLANK PAGE] --- page 145 --- «تحویل داده و فی الحال نقد و جنس دیگر در بساط هستی مو جود ندارد و باحوال رعا یای» «کوچی کمتر تو جهی کرده مالیات دیوانی بو جه اکمل ما نندسنوات ماضیه از ایشان تصا نیده» «وعالیجاه میر زاپیرمحمد خان نائب ومحاسب ضا بط بلوکات ازخاطرات اموال غیوره مردم» «کو چی که ده یکه محصول مانند دستورات نداده تیر شده اند بمن نگا شته شر مندند» «وبورد تعلیقچه معتبر خاصه که دردست دارم برای مصارف وجوهه هشت دست جات سو اره» «که متضمن عهدۀ خدمت غلا مخانة قزلباشیه وجوانشیریه است کما ینبغی موجود و میرسد» «وعذرنائب ضابط بلوکات کاملا معقول است وچون وجوه نقدینه تامدتی میسر خوا هد شد» «عرض احوال نگاشته مقده داشت و بجناب قدسی انتاب میر زاحاجی علی رضأخان موسوی» «مستو فی دیوان همایون استیفاء املاک خاصۀ ذات با برکات شاهنشاه بندگان سلطان عالم» «آرای اطلاع داده عرض احوال وامینی بشرح تصدیق نامه مشرف ومر سول سا خته ام» «تاصورت ماجرا روزگار را ازطرف این غلام بحضور فیض گنجور عالی حضرت سپهر منزلت» «مقرب الخاقان بن الخاقان بندگان و کیل الدوله بعمدة سنیۀ اعلی بوجهی که لازم و نمایان است» «معروض ومروح داردودرخاتمه احوال و ارشاد مبارک را و جوابی که عنا یت میشود» «وشرف انفاذ می یا بد در بلدۀ جلا ل آباد ارسال نما ید و اگر حکم اکید صا در شود» «همدست چاپار طریق جلال آباد به میرزا عالیجاه پیر محمد خان نائب ضابط بلو کات» «برساند وعالیجاه مذکور بسیارانتظاردادد وبرمن بسیاو تاکید کرده است تاصورت احوال» «راخاص الخاص و باوزن معروضه سپهرمدار مقرب حضر ت خاقان نماید وبما لیجا ه» «مستوفی معظم له اطلاع رساند فی شهر شعبان المعظم تو شقا ن ئیل۱۲۱۰» «بعهد شهنشاه خدیوداد گستر» «نشان غلا می بو د فخرجعفر» --- page 146 --- ولی ازینکه نقشه‌های عملیات نظامی زمانشاه اغلب بطرف کشور هند ترتیب یافته بود حملات خود را بصوب ایران محض عبث می‌پنداشت و تسخیر و تسلیم قوائی را که در زیر این نیروی خویش باعث افتخار تاریخ میدانست از تسلط یافتن بساحت ایران نه چندان متصور بود ولی نشر این خبر غرض از توهم بر حکمران ایران مقصود بود و میخواست او را از کردارش بعواقب ناگوار ملتفت سازد و بهمین ملحوظ بعضا مانورها نشان میداد و خبر عزیمت خود را بطرف ایران افشا میکرد. و چون طرف مقابل از ورود زمانشاه بدانطرف اندیشه‌ها داشتند اخبار حرکت شاهنشاه بگوش اغیار مؤثر رسید و فسخ عزم نمودند. فصل بیست و ششم توجه اعلیحضرت زمانشاه درانی جانب هند و پنجاب بغرض تنبیه گروه سکهان در ذکر وقایع سال ۱۲۱۰هـ ق از وضع خودسری سکهان پنجاب شرحی از نظر گذشت. چون گروه سکهان بطوریکه مذکور شد یک حکومت محلی از خود تشکیل دادند و علی الخصوص صاحب سنگ بهنگی خود را والی گجرات نام کرده نسبت سایر سرکشان پنجاب نیرومندی در خود احساس میکرد و اینکه اعلیحضرت شهنشاه زمان از سبب بغی شهزاده سلطان محمود از قصبه حسن ابدال بدارالسلطنه کابل مراجعت فرمود مردم پنجاب از حالت بحرانی هرات وقندهار بی خبر و این مراجعت را بگنوع ضعف تصور کرده نظر بکینه وعناد دیرینه ای که از قدیم با مردم افغان داشتند تمرد خود را مجدداً اعلام کردند. پس از وقائع ولایات پنجاب اعلیحضرت زمانشاه غازی در اوقات زمستان سال ۱۲۱۰هـ ق بعزم سفر پنجاب وهند بار دیگر از دارالسلطنه کابل بسوقیات عسکری بدانبو آغاز کرد و این حرکت موکب شاهنشاه مصادف با وفات زمستان و مطابق به اوائل سال ۱۲۱۱هـ ق مساوی ۱۷۹۶ع بظهور آمد. در ماه جمادی الثانی سال مذکور با لشکر شایان وارد پشاور شد و همدر انجا سردار شیر محمد خان مختار الدوله قوم فوفلزائی را که بلقب اشرف الوزراء سرافراز بود در راس قشون بیست هزار سوار بنام مقدمة الجیش (پیش قراول) در جلو دگر قطعات قشون اعزامی قرار داده امر فرمود که به مسافت (۱۲) کروه راه پیشتر از سایر قطعات عساکر ملتزمه رکاب شاهنشاه رهسپار دیار مقصود گردد. اما متوجه باشند که در اثناء عبور دست اتلاف بمزارع اهالی عرض راه بین پشاور و لاهور نگشایند و جزئی آسیبی بطبقات رعایای سلطنت درانی نرسانند. سردار شیر محمد خان فوفلزائی مختارالدوله با فراآنی که بسته‌گی کینه داشت بموجب امر --- page 147 --- تبدیل کلاه جواهر نشان از بهر آنست که در هنگام کارزار از طرف خصم شناخته نگردم واز آسیب بر کنار باشم و شما باید دل از دست نداده مردانه وار بکوشید . چون رسم سوال وجواب تاهین جا ادامه داشت که قواء شهزاده یورش آورد ولشکر شاهنشاهی را از پیش برداشت . در آن حالت شهنشاه زمان بجهر بلند گفت [هل من ناصرینصرنی [۱] نواب خان الکوزائی ایشیک اقاسی و توکل خان و کشن خان سر جماعتهای غلا مخانه قلماق [۲] از استماع آواز شهنشاه بطریق معاونت پیش آمدند. از میان توکل خان نظر بآنکه هزیمت را باعث قتل عام طایفه خود از دست شهزاده میدانست جسورانه گفت این مغلوب شدن نتیجه همان کلاه بر داشتن شاهنشاه است. اعلیحضرت جواب اول خود را که قبل از شروع جنگ ببرایشان فرموده بود تکرار کرد همرا هان و افسران اعم از درانی و غلامخانه بتاخت و تاز آغاز کردند و همراهان محمد عظیم خان که تحت قومانده او و علیه ا فواج زمانشاهی پای جلادت می فشردند چنان هزیمت دادند که محمد عظیم خان مذکور با لشکر خود از فرط بیهوشی راه هرات را فراموش کرده بسوی قندهار آمدند و در قریه ذاکر که بفاصله هفت میلی قندهار واقع است در منزل جناب میان عبدالحمید درویش پناه بردند. بعد از انجام گیر و دار جناب میان عبد الحمید فقیر که از عصر اعلیحضرت تیمور شاه در میان فقرا و صلحا از طرف شهنشه مد رانی بچشم احترام دیده میشد موصوف ملا جان محمد ولد خود را [ با محمد عظیم خان که او میخواست خود را بحضور زمانشاه تسلیم نماید ] بطور شفاعت نزد شهنشاه زمان فر ستاد تا از گناه بزرگ محمد عظیم خان در گذرد . شهنشاه زمان نذر بآنکه محمد عظیم خان مذکور دست از جان شسته و در موقع تشرف شمشیر در دست و کفن بگردن آویخته باریاب شد و علاوة ملاجان محمد بن میان عبدالحمید درویش نیز با او همراه بود اجازت بار یابی وفرصت حرف زدن حاصل کرد . مذکور بعرض رسانید [ سزاوارآنم که بدین تیغ سرم بریده شود و بدین کفن تنم پیچیده آید ] شهنشاه زمان که بنام علما و سادات و مشایخ احترام داشت وعلاوة سران اقوام را نیز از نظر عاطفت خسروی محروم نمی خواست تقصیرات اورا طرف عفوقرارداده و با عطای خلعت اسپ وشمشیر بنواخت ودر زمرۀ خدام شاهنشاهی شرف شمولیت بخشید . [۱] معنی هل من ناصرینصرنی) اینکه آیا یاری دهنده ای هست که یاری دهد مرا . [۲] توکل و کشن خان سرداران مردم قلماق بودند و آنها با گروه خوددر عهداعلیحضرت تیمور شاه از بلخ بکابل خواسته شدند و در کابل بدین اسلام مشرف شدند . [۳] اهمیت اعطای اسپ وشمشیر در فصل علیحده اشراح یافته ست . --- page 148 --- فصل بیست و چهارم فرار شهزاده سلطان محمود بصوب دار السلطنه هرات مرخص شدن همراهان او و وصول اطاعت نامه مذکور بحضور شهریار زمان شهزاده سلطان محمود پس از فریب محمد عظیم خان الکوزائی و استشفاع جناب میان عبدالحمید ( شیخ معروف ذاکر ) وتسلیم کردن محمد عظیم خان وقتی دانست که او از جمله دولتخواهان زمانشاهی محسوب شده است بیم و همی که داشت افزو د و ناچار با محمد خان هزاره سابق بیگلر بیگی با خرز که از مردمان با اقتدار و از غلامان قدیمی سلاطین درانی بوده مشورت کرد و صلاح کار از وی جست . محمد خان بیگلر بیگی شهزاده سلطان محمود را تسلی داده هر دوتن بطرف دارالسلطنه هرات راه نوردیدند . یکعده بزرگان اقوام مقیم هرات که اول از افسران قشون شهزاده سلطان محمود و سپس با کار گزاران شاهنشاهی روابط خصوصی پیدا کردند برای حفظ خطرات آینده محمدخان هزاره سابق بیگلر بیگی را از رفتن با شهزاده سلطان محمود بهرات بازداشتند. پلنگ توش خان جمشیدی که از قرارداد ایشان آگاه نبود سوال کرد که چرا از عقب شهزاده محمود راه هرات پیش گیرید. در حالی که تا هنوز صورت سوال و جواب و رویه نفاق بین خوانین هرات جریان داشت نور محمدخان بابری امین الملك بامر اعلیحضرت شهنشاه زمان عتاب ایشان اسپ تاختن گرفت و يك را بر دیگر از صورت تحریکات شان مطلع گردانید و گفت او خیال جنگ ندارد پس از مفاهمه با اوشان زمانیان و دیگر سرداران را با خود برداشته حضور شهنشاه زمان آمدند. شهنشاه همه را عفو فرموده و عهدنامه های موکد بسوگند از ایشان بگرفت و قرار دادند که پس از میثاق موکد بسوگند مصدر خطا و خیانتی نسبت بسلطنت زمانشاهی نشوند . از جمله آنان پلنگ توش خان جمشیدی در عهد نامه خویش سوگند یاد نکردو بعرض رسانید که بنده بدون حلف حاضرم بعهدی که کرده ام تا آخرین لحظه راسخ دم و ثابت قدم با شم و دیگر همراهان از مردم هرات که عهدهای خود را بسوگند مبرم ساخته اند البته خالی از کذب نخواهد بود. همراهان او معروض داشتند که ما یان هريك بعهد خویش استوار و پایداریم و این برادر ما (پلنگ توش خان) نیز بر خلاف پیمان ما مرتکب امری بر رضای اعلیحضرت شهنشاه نخواهدشد . --- page 149 --- ( ۷۹ ) شهنشاه زمان که میدانست بزرگترین سند اسلام قرآن عظیم الشان است و آنها هريك مسلمان اند لذا عهدایشان را بکمال احترام قبول باید کرد . پس از انجام توثیق هريك را بعطای خلاع فاخره نيك بنواخت و رخصت مراجعت باوطان ایشان عنایت فرمو تو از رخصت مراجعت بر آن ها که بدون قید و التزام رهائی یافتند بیشتر موقع مسرت بخشید . و قرارداد که پس از باز دید اخوان و اقارب و رفع خستگی زحمات سفر و مدتی را سپری کردن حین وصول فرمان که بنابر احضار شرف اصدار خواهم بخشید باید حسب الامر بخدمات مرجوعه بدارمعظل رامدارالسلطنۀ کابل برگردید . افسران قبائل مقیم هرات که اصلا بعزم مقابله کمر بسته و از اوطان خود برخاسته بودند برای انجام معامله و تحریر مکاتیب معاهده سخن بصفای بقای سلطنت خاتمه داده امر رخصت حاصل کردند . حین وصول بدیار هرات اول متفقا احتراما طواف مزار فیض آثار حضرات خواجگان چشت را لازم شمرده وارد آن مقام شدند . در ورود بآن مضاجع بنابر کات عرضه‌ای بر دو نقس عهد با اعلیحضرت زمانشاه وقبول اطاعت باشهرزاده سلطان محمود در هرات نبشته و صورت تجدید معاهدات خود را با شهزاده و تردید عهد خود را بازمانشاه بفرض اعتماد و اطمینان بحضور شهزاده سلطان محمو د تقدیم کردند . متن تجدید عهدنامه اینکه : عهدی که با اعلیحضرت شاه ذیجاه انعقاد داده ایم از نوع فریب است و ساقط از اعتبار میباشد ( العیاذاً بالله ) زیرا چاکران شهر زاده ایم و باحدی از شاه و شهزاده دیگری که سوای شما باشد مطیع و منقاد نخواهیم شد. شهزاده سلطان محمود که پس از هزیمت یافتن و وارد شدن بهرات متوحش و متوهم بود از این نامه که از جانب چندین بزرگان دیار هرات بروی مواصلت کرد خورسند شد و سپس کسانیکه در عهد نامه مشترك بعنوان شهزاده سلطان محمود امضا کرده بودند همه را بحضور خود خواسته و برآنان تاکید کرد تا عهد گذشته خود را مجدداً نسبت بشهرزاده تائید کنند . هیئت قسم خواران ناحق باز سوگند بر زبان رانده تابعیت خود را بشهرزاده سلطان محمود در انسی مسلم داشتند ولی پلنگتوش خان که نسبت سائر کسان آنجماعت صاحب عزم و همت بود چنانکه در عهدنامه حضور زمانشاه سوگند برزبان راند در نزد شهزاده سلطان محمود نیز خود داری کرد . بعد از انجام توثیق مجدد وقتی که هريك بمساكن خود برگشتند شهزاده سلطان محمود که از ناصیه حال اکابر دیار هرات وضع دوروئی مشاهده کرد بر حال خود ملتفت شده دانست که آن طایفه بهیچ عهد و سوگند پابند نیستند و باید بعهد ایشان فریب نباید خورد و نظر بر خطراتی که در خود احساس کرد والده ماجده خود را که دختر حاجی جمال خان و خواهر سردار پاینده خان بود با عریضۀ مشتمل بر عجز و اطاعت والتماس عفو کردار ماضیۀ خویش بحضور اعلیحضرت شاهنشاه در قندهار اعزام داشت . شهنشاه زمان بنظر بحوصلۀ خسروانه و لحاظ ما در او که باموی سپید عریضۀ سراپا عذرآمیز پسر خود را از راه دور هرات در قندهار بحضور آورد باستدعای حرم اعلیحضرت تیمورشاه درانی خطایای شهزاده را بخشید. --- page 150 --- * ۸۰ * فصل بیست و پنجم شرف مزاوجات بین شهزادگان . و شاه دخت‌های درانی در خلال احوال مذکور نظر بآنکه در دودمان بزرگ امپراطوری موروث احمد شاه کبیر بین بازماندگان تیمورشاه درانی شیوۀ مخالفت وعداوت پدیدار شد درین حال که از حضور اعلیحضرت زمانشاه حکم عفو دربارۀ جرائم شهزاده سلطان محمود و برادرش شهزاده فیروز الدین حاصل شد والدۀ محترمۀ شاهزاده پس از تقدیم عریضه و حصول امر بخشایش از راه صدق و خیر اندیشی خواهش کرد تا در فامیل جلیل شاهنشاهی علاوه بر قرابت برادری باید وصلت شهزادگان وشاه دخت‌ها نیز بعمل آید. چون نظریات آن محترمه خالی از صلاح و اتفاق نبود اعلیحضرت شاهنشاه از خواهش حرم تیمورشاه غازی که با او نیز منزل مادری داشت صبیۀ خود را بشهزاده محمد کامران که در هرات بود نامزد فرمود وصبیۀ شهزاده سلطان محمود را برای فرزند خود شهزاده سلطان منصور نامزد کرد. و بآن مخدرۀ عالیه سفارش فرمود که نخست شهزاده محمد کامران به پیشگاه شهنشاه ما حاضر گردد تا امر سور و سرور عروسی او بدستور یاسان وشکوه سلطانی انجام یابد و سپس بعروسی شهزاده قیصر ولیعهد ملقب به (سلطان منصور) اقدام خواهیم فرمود. والدۀ شهزاده سلطان محمود والی هرات اوامر اعلیحضرت شهنشاه را بدیدۀ قبول نگریسته و راجع به برقراری فرزند خود بامارت دارالسلطنۀ هرات استدعا کرد . اعلیحضرت شهنشاه زمان امر برقراری او را بحکومت هرات بر حسب فرمان ذیشان منظور داشته همدست والدۀ او صوب هرات گسیل فرمود . حین ورود والدۀ شهزاده سلطان محمود در هرات فرمان را بفرزند خود سپرده نصیحتاً با او گفت که همین احسانیکه از اعلیحضرت شهنشاه نسبت به برقراری تو بحکومت این ولا کما فی السابق عنایت شده است بحکومت و جایگیر هرات قناعت ورزیده اکتفا نمائی و جز رضای خداوند جل و علی شانه و پیروی دین حضرت سیدالمرسلین اطاعت الوالامر پادشاه زمان راه دیگر نپیمائی . شهزاده سلطان محمود بنصایح سودمند مادر خود گوش داده متوجه امور دارالسلطنۀ هرات گشت و سالد ولت رویه معاش او که از عصر اعلیحضرت تیمورشاه بروی مقرر بود بنظر بفرمان زمانشاه دوباره حکم استقرار و بازیافت وجه مقرره دریافت. و طوریکه از آغاز سلطنت زمانشاه در نواحی بعید مشهد و نیشاپور بعضاً حرکات بغاوت ومیرسید شهنشاه زمان اوضاع تشنج آمیز ولایات آنجا را که از تحریکات اجانب احساس میکرد عزم کرد تا آقا محمد شاه قاجار را از نقشه‌های باطل او بازدارد . و باین سیاست اعلیحضرت زمانشاه خبر عزیمت خود را بدانطرف در افواه اشتهار داد. --- page 151 --- ولی ازینکه نقشه های عملیات نظامی زمانشاه اغلب بطرف کشورهند تر تیب یافته بودحملات خودرا بصوب ایران مخش عبث می پنداشت و تسخیر و تسلیم قوانی را که در بر این نیر وی خویش باعث افتخار تاریخ میدانست از تسلط یافتن بتمامیت ایران نه چندان متصور بو د ولی نشر این خبر فرض از توهم بر حکمران ایران مقصود بود و میخواست اورا از کردارش بعواقب نا گو ار ملتفت سازد و بهمین ملحو ظ بعضا ما نوره ها نشان میداد و خبر عز یمت خو د را بطرف ایران افشا میکرد. و چون طرف مقابل از ورود زمانشاه بدانطرف اندیشه ها داشته اخبار حر کت شا هنشاه بگوش اغیار مؤثر رسید ه فسخ عزم نمود ند. فصل بیست و ششم توجه اعلیحضرت زمانشاه درانی جانب هند و پنجاب بغرض تنبیه گروه سکهان در ذ کر وقایع سال ۱۲۱۰ ه ق از وضع خود سری سکهان پنجاب شرحی از نظر گذشت . چون گروه سکهان بطوریکه مذ کور شد هر يك حكومت محلی از خود تشکیل دادند وعلى الخصوص صاحب سنگ بهنگی خود را والی گجر ات نام کر ده نسبت بسایر سرکشان پنجاب نیرومندی در خو د احساس میکرد و اینکه اعلیحضرت شهنشاه زما ن از سبب بغی شهزا ده سلطان محمود از قصبه حسن ابدال بدارالسلطنة كابل مراجعت فرمود مردم پنجاب از حالت بحرانی هرات وقتنغار بی خبر و این مراجعت را بیکنو ع ضعف تصور کر ده نظر بکینه وعناد دیرینه ای که از مدیم با مردم افغان داشتند تمردخود را مجدداً اعلام کردند . پس ازوقائع ولایات پنجاب اعلیحضرت زمانشاه غازی در اوقات زمس تان سال ۱۲۱۰ه ق بعزم سفر پنجاب وهند بار دیگر از دارالسلطنه کابل بسوقیات عسکری بدانسو آغاز کرد.و این حرکت موکب شاهنشاه مصادف با وقات زمستان و مطابق به اوائل سال ۱۲۱۱هـ ق مساوی ۱۷۹۶ ع بظهور آمد . درماه جمادی الثانی سال مذکور با لشکرشایان وارد پشاور شد و همدرانجا سردار شیر محمد خان مختارالدوله دوم فوفلزائی را که بلقب اشرف الوززاء سرافراز بود درراس قشون بیست هزار سوار بنام مقدمة الجيش (پیش قراول) در جلو دگر قطعات قشون اعزامی قرار داده امر فرمود که به مسافت (۱۲) کروه راه پیشتر ازسا ئر قطعات عسا کر ملتزمة رکاب شاهنشاه رهسپار دیار مقصود گردد. امامتوجہ باشدکه در اثناء عبور دست اتلاف بیثر ارع اهالی عرض راه بین پشاورولاهور نکشا یند و جزئی آسیبی بطبقات رعایای سلطنت درانی نرسانند. سردار شیر محمدخان فوفلزائی مختارالدوله باقرآنی که بسینه بی کینه داشت برحسب امر --- page 152 --- (۸۲) شهنشاه درانی بر طبق نقشه ای که برای سوقیات او تعین داشته بود از گشتر گاه اتك در گذشته از راه حسن ابدال و راولپندی ورهتاس مراحل و منازل طی کرده ساحل دریای جیلم را فرود گاه لشکر خود قرار داد . اعلیحضرت زمانشاه غازی نیز با عساکر شاهنشاهی از عقب قشون بیست هزاری (مقدمة الجیش) که بفرماندهی مختارالدوله بسوی ایمن آباد حرکت کرده از قرب لاهور گذشته در شاه دره فرود آمد(۱) مردم سکهان که خبر آمد آمد افواج اعلیحضرت شهنشاه زمان را در نواحی لاهور استماع کردند سرداران آن گروه از ورود عساکر شاهنشاهی درانی حال خود را در تباهی دیده سرای کالی والکای میان دوآبهٔ جیلم و چناب و راوی را از وجود خودها خالی کرده از هیبت افواج درانی راه فرار بر داشته در علاقه مانجه که بسمت جنوب شهر امرتسر و درمیان دوآبه بیام وستلج واقع است آنجا پناه برده در لنگی جنگل بصورت متوهمانه جا گزیدند و بقول منشی کنهیالال (نخواستند که همراه افواج شاهی مقابله کرده جانهای خودرا تلف کنند در هنگام نزول اجلال اعلیحضرت زمان شاه غازی در پنجاب تخمین کرده بودند که بعد از مراجعت شاه درانی از جنگل ها برون خواهیم شد) حافظ شیر محمد خان فوفلزائی مختارالدوله آنگاه که از نهر راوی در گذشته نزدیکی لاهور را فرود گاه عساکر درانی قرار داد لهنا سنگ که خود را در زمان بغی و شر و گروه سکهان حاکم لاهور می شناخت دیگر تاب مقاومت در نیاورده کلید قلعه (دارالخلافة) لاهور را بجناب میان شاه چراغ صاحب سلطان پوری سپرده خود راه فرار اختیار کردحینکه اعلیحضرت زمان شاه غازی از عقب افواج مظفر از آب جیلم در گذشت شهرها و قصبات ایالت پنجاب را از دست تباه کاری و ویرانی سکهان مانند ویرانه ها مشاهده کرد زیرا مردم اهل هنود از راه بغی و فساد بویرانی ولایات دست بيا زراعت و غارت در از میداشتند و مردمان اسلام ولایت پنجاب بعضا که از نهب و غارت و تاراج سکهان تا آندم محفوظ مانده بودند باین تصور غلط برخود می اندیشیدندومی گفتند که مردم سکهان مارا بجهت مال می کشند و افغانها به نیت ثواب از این سبب خانه های خودرارها گذاشته رفته بودند و این شهرت و اتهام غلط اعلیحضرت زمان شاه غازی را بسیار متأثر ساخت زیرا اسلامی کسالها از دست سکهان زحمات و مشقات دیده اند و از ورود لشکر درانی از دست جورآنطایفه که دشمنان اسلام اند بر اعلیحضرت ممدوح از این پر و پاگند نهایت تأسف دست داد. و با آن هم اعلیحضرت زمانشاه درانی پادشاه عادل در حالیکه ملک پنجاب را سال بسال از دست مردمان سرکش و فتنه جوی آنجا يك جنگل وبحالت ویران مشاهده کر دنهایت متاثر ومتاسف شد وچون منزل به منزل به لاهور رسید سه نفر حاکم نام نهاد لاهور را که بيك حصهٔ شهر هر سه تن مسکن داشتند از بیم شاهنشاه زمان گریز کردند واعیلحضرت زمانشاه بتاریخ غره ماه رجب المرجب حال ١٢١١ هـ ق با طنطنه خسروانه بشهر لاهور نزول اجلال فرمود. در حال ورود و تمکن بر مسند شاهنشاهی سردار شیر محمد خان اشرف الوزراء (۱) شاه دره نام محلی است که بفاصله چهار میلی جانب غربی شهر واقع است و از بین شاه دره ولاهور نهر راوی میگذرد. درآن اوقات که وسایل سفر بری بطور امروز وجود نداشت دراردوکشی های سلاطین درانی یکی از موانع بزرگ بشمار میرفت زیرا از امتناع نهر راوی وچناب وجیلم خسارات زیادی در امور سفربری درانی بعمل می آمد. --- page 153 --- ۴۸۳ ملقب به مختار الدوله که درین یورش بحیث سپه سالار قشون اعزامی نسبت سائر وزراء سهم بیشتر گرفته بود بعمناسبت استرداد شهر لاهور بروی فرمود که درین ایام با سائر وزراء و کیانر پردازان دولت و سال جشن با شکوه سلطانی فراهم کرده جشن شادمانه بر گیرند مختارالدوله با تفاق دیگر وزرأ و کار پردازان دولت بر طبق ارشا د خاطر اعلیحضرت زمانشاه غازی سه شبانه روز جشن گرفت و در هر شب شهر و بازار لاهور را چراغان مینمود (۱). در اوقات جشن محشبا روزی اعلیحضرت زمانشاه که متوجه امور سیاست بود پا نزده هزار سوار از عساکر شاهنشاهی دارانی را بقوماندۀ صاحب منصبان ایشان امر فرمود که بفاصلۀ ده گروه از شهر دور در شب و روز گردش کنند تا اگر مردمان متمرد که بدل عناد دارند و از اهل هنود فی الحال بسیار مرمز وراند قصد حمله بدیار شهر نمایند پانزده هزار عسکر محافظ بمدافعة دشمن مجاهدت ورزند . د رروز دوم از ورود موکب شاهنشاهی در لاهور از جانب قواه پولیس بعرض اشرف رسید که مردم سکنۀ شهر از هندو و مسلمان دکاکین خود را مسدود ساخته بمانم کده درآمده اند اعلیحضرت زمانشاه غازی از استماع این خبر بر آشفت و فرمود هر چند مردم این شهر بمکافات این عمل ناسزاو از ایشان واجب القتل اندو لمی عفو را بگونه امر از عدالت اسلامی و آئین مملکت داری دور است پس میباید که بر مردم شهر پرداخت جزیه و سرانه تحمیل دارنذ . حسب الامر والا کارگزاران دیوان اعلی سلطنت محصلان فرستادند تا بشصت وجوه جزیه را از مردم اهل هنود بستانند . (۱) شمه ای از اصل عبارت که راجع بهیج و جشن لاهور رقم کرده اند: شهر را آئین بسته و بازارهارا تزئین دادند بالوان قصب واکون ور نگارگ زریفت ودیبا دکا کین زیبا کردند . کوچه هارا جاروب کشیده آب زدند . زینت شهر در نظر نظار گیان خوشتر از گلشن بهار نمود و زیبائی بازار دردیدۀ تماشا ئیان معطر تر از گلزار در آمد کو چه ها مانند خیابان باغ زیبا گردید و پشت بامها وغرفها وهجوم تماشائی مانند افلاك پر از کواکب نمود از گشت طوائف انام خواص وعوام از شهر و نواح در کوچه و بازار وطاقها ورواقها وراهها وپشت بامها برای تماشا هجوم آوردند و بنظارۀسلاح سپاه از دحام بسیار از بسیار کردند - قلعه ایست از بدایع صنائع ایزد متعال و حصاری است مصون از تسخیر و هم و خیال در حصانت ومحکمی کاو نامه ایست از فرمان روایان و در متانت واستواری اثری است بدیع از کار آگاهان شاه زمان مرغ اندیشه بکنگرۀ تسخیر نمی تواند پرید وطائر خیال بشرفۀ انتزاع آن نتواند رسید کند و هم بر نعمت بر جش نمی رسید و منجنیق فکر بدیوار تصاعد آن کار نمی کرد تسخیر آن به نیروی بازوی صور صورت نمی بندد و کار بستۀ آن جز بصورت اقبال نگشاید تا سامان و آذوق در آن بوده باشد هر چند لشکر فراوان جزازدحام فرابآن حواشی آنرا فروگیرد ومدت محاصره بامتداد کشد افتتاح آن در و هم و خیال نمی گنجد. --- page 154 --- عمال شاهنشاهی که ضمناً مردم اسلام وهنود را فرق نمی کردند از مردم اسلام نیز وجوه جزیه حاصل میداشتند . اعلیحضرت زمانشاه غازی از وضع مستبدانۀ محصلان اطلاع یافته امر اکید فرمود تا من بعد به باشندگان اسلام قطعاً اذیت و تکلیف نرسانند و پس از اصدار امر اشرف شهنشاه غازی اسلامیان سکنۀ لاهور امان یافته ومردم هندو که جزیه ده بودند چند تن از فرط تعصب خودرا در چاه آب انداخته هلاک ساختند. در خلال احوال مردم محال پنجاب که از وروداعلیحضرت زمانشاه درانی در شهر لاهور آگاه شدند از اعیان طایفۀ اسلام مثل جلال خان بهتی ونظام الدین خان رئیس قصور وغیره زمینداران علاقه های ولایات پنجاب بحضور شاهنشاه حاضر بارگاه جهان پناه شدند وهر یک اعزاز رکاب بوسی دریافتند وهرنفر ایشان مورد الطاف پادشاهانه واقع شدند وبااقوام خودبیا التماس خدمت کردند . پس از دریافت اجازت در خدمات عساکر منصور از حضور شاهنشاه درانی در تحت رایت مختار الدوله جا گزیده در قتال وجدال علیه مردم متمرد سكهان همدست شدند وافواج شاهنشاهی درانی که آنگاه زیر بیرق سردار شیر محمد خان فوقلزالى قرارداشتند دسته دسته بتاخت وتاز پرداخته چهل تن از افسران گروه سكهان که همواره مصدر خیانت وشورش میشدند آورده بکشتند وسر های کشتگان را بریدہ بقد مگاه حضرت ظل الله میفرستادند . چون خبر شرارت شہزادہ سلطان محمود درانی در اثر تحر یکات ایرانیان به تعلیم نمایندۀ انگلیس در فتوحات کشور هند خلل وارد میکرد درین وقت باز خبر شرارت وبغاو ت اود رلاهور بشاهنشاه زمان برسید ودست از غارت سكهان ونهب شهر امر تسر که در خاطرش بود بازداشت. مردم سكهان باز بتصور اینکه اعلیحضرت زما نشاه از عدم نیر ودست از قتل وغارت بر گر فته است سه نفر در قلعۀ شیخپوره که در پانزده کروهی سمت غربی شهر لا هور واقع است بغرض فتنه و فساد اجتماع کردند. سردار شیر محمد خان مختار الدوله با چند عراده توپ از حضور اعلیحضرت زمانشاه غازی بتخریب قلعۀ مذکور فرستا ده شد ومختارالدوله قلعه را محاصره کرده وآخر الا مر سکها ن محصور ان اندرون قلعه از فرط بدحالی نجات خواستند و بوسطاطت ملاعبدالغفار خان جدیدالاسلام که عریضه های با تعهد پرداخت باج وخراج همد ست او تقدیم کرد بد عرض واستدعای سکها ن پذیرفته شد وآنوقت اعلیحضرت زمانشاه درانی چنان بخاطر داشت که پس از سر زنش و تهد یدسکهان از لاهورعازم شاهجهان آباد دهلی شده گردن کشان مرهته وقوم(جات)را سرزنش کرده سپس عازم دارالسلطنۀ کابل شود اما تدبیر شهنشاه درانی باتقدیر موافقت نکرده از سبب بغی شهزاده سلطان محمود که قبلا ذکر شد از لاهور بعزم دار السلطنۀ کابل لوای مراجعت برافراشت. منشی کنہیالال گوید :اعلیحضرت شهنشاه زمان برای گرفتاری سکهان قشون جراری در بدست آوردن آنطایفه در دیار لاهور مامور فرمود مگر مردم سكهان که از بیوجان --- page 155 --- در جنگل ها فرار کرده بودند در هیچ جا دستباب نشدند و اعلیحضرت زمانشاه غازی در حال نزول اجلال سلطانی که مدت چهار ماه را در شهر لاهور در بر گرفت بسیار سعی ورزید تا سکهان را بطور عام سرزنش دهد مگر سکهان از هول جان آنقدر بفقاط بعید پناه برده بودند که در هیچ جا دریافت نمی شدند. بجز رنجیت سنگ که آنوقت بموضع (رسول نگر) بهمراه چند سوار قیام داشت (۱) چون از موجودیت رنجیت سنگ در رسول نگر بحضور علیا حضرت زمانشاه عرض اطلاع تقدیم شد فرمود که اگر رنجیت سنگ سکهان را فراهم کرده قصد مقابله با قشون همایون ما بکند البته برای وی حکم سخت ترین جزا صادر خواهیم نمود و در حال برای يك شخص عبارت از رنجیت سنگ اگر برای دستگیر کردن او عسکر بفرستیم سایر مردمان سکهان هرگز در قید و تسلیم و تابعیت سلطان در نمی خواهند آمد و این نظریه اگر بقول منشی کنهیالال صحت دارد نیز بر افتخار مزید اعلیحضرت زمانشاه می افزاید زیرا تمام مقر ودین سکهان باطاعت و تابعیت اعلیحضرت زمانشاه غازی اطمینان نمی کردند. در ماه پنجم سال ۱۲۱۱ هـ ق وقتی که هلال ماه نو در افق بملاحظه رسید اعلیحضرت زمانشاه درانی امر حرکت به اردو گاه صادر فرمودو حین فرود آمدن قشون در کنار دریای چناب سکهان هزیمت یافته از جنگل ها وسوراخ های دیار لاهور سر بر آورده با هم اجتماع کردند و میخواستند بقایای لشکر درانی را که تا هنوز در گردو نواح لاهور اقامت داشتند تعقیب کنند و اسباب شاهنشاهی را بقدر وسع غارت نمایند . در آن فرصت رنجیت سنگ که قبلاً در رسول نگر اقامت داشت آنها را از اراده ناپاکی که داشتند باین کلمات جوانمردانه باز داشت: اگر شما جوانمردان نیرومند بودید باید در میدان کارزار با زمانشاه مقابل میشدید و در حال عودت اعلیحضرت زمانشاه که بطرف دارالسلطنه کابل قصد عزیمت کرده است تعقیب کردن سزاوار نیست. مردم سکهان که میخواستند از وفرت قوم با لا تفاق کاری انجام دهند چون رنجیت سنگ انجام کار را میدانست مانع آمد وشو رشیان را باقوال خود از اقدام باطل منفعل ساخت. در نگارش فوق منشی کنهیا لال قدری انحراف می ورزد. حسن ارادت رنجیت سنگ از آن بود که در وقت نزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه غازی در لاهور بشرف رکاب بوسی حاضر شده و با هر گونه اطاعت و خدمت گزاری مراتب صداقت و فدویت بجا میداشت و از اثر نوازش اعلیحضرت زمانشاه از رسول نگر خواسته شد. مورد (۱) باعث استقامت رنجیت سنگ در رسول نگر آن بود که مذکور از ابتدا خود را یکی از هوا خواهان وفدائیان دولت زمانشاه غازی معرفی کرده بود و همواره پیام سلام میفرستاد و در اوقات استرداد لاهور چند بار بخدمت شهنشاه درانی مشرف شده و استقامت او در رسول نگر از لحاظ مزاحم زمانشاه بود چنانچه ختم معاملات در فصل های دیگر از نظر میگذارد. --- page 156 --- احسان قرار داده همچنانچه در اثرهان نوازش شاهنشاه درا نی وحسن عقیدت رنجیت سنگه بود که بالا خر در سفر دیگر از دا والمروز پشاور فرمان حکومت لاهور و اعطای لقب مها راجه وسر کپا ستی بنام او شرف اصدار یافت . فصل بیست و هفتم مراجعت موکب اعلیحضرت زمانشاه از پنجاب به کابل و قایع و گزارش این سفر درفصل گذشته تذکار یافت وتفصیل مراجعت چنان است: عطا محمد خان علی زائی یکی از سران ملی ولایات قندهار که ازبرای بر آوردن مقاصد باطل خود در کمین فرصت بود در اوقات تشریف فرمائی اعلحضرت شهنشاه در نواحی پنجاب ولاهور پنج هزار نفوس قوم علی زائی را با عائله واطفال اوشان از شهر ومضافات قندهار کوچانیده در دیار هرات انتقال داد . وحين وصول باشہزادہ سلطان محمود در آئی که نسبت بزمانشاه ذهنیت خوب نداشت اورا باخذ تاج وتخت و خیال حمله بدا و السلطنة کابل تحریص وترغیب کردن گرفت و با او تعهد کرد که قوم درانی و عساکر منظم شاهنشاهی را که فعلا تحت رایت اعلیحضرت شاهنشاه زمان قرار دارد بهر سیاستی که بتواند از خدمت با اعلیحضرت شا هشاه زمان رو گردان نماید . چون در مدت اقامت اعلیحضرت زمانشاه در لاهور که مردم از افواهات با طل بنای خود سری نهاده و متکی به پرو پاگند عطا محمد خان علی زائی وهنگامة آرائی شہزادہ سلطان محمود بودند قریب خورده به کم وقت بیست هزار مرد بیکار بزیر بیرق عطامحمد خان درهرات گرد آمدند . درین عرصه که تا هنوز از حملات قواء هرات اطلاعی بسمع اعلیحضرت شہنشاہ نرسیده بود قصد تسخیر قندهار کرد واز آغاز حملات وفتنه جوئی آنها وموافقت بسیار کس از مردم درانی و غلزائی وغیره هواخواهان اعلیحضرت زمانشاه مانند سردار زمان خان پوپلزائی بن حاجی کریمداه خان (غرض یکی اصمّه شاه کبیر ) و یکعده سران دیگر عرائض اطلاعیه بحضور اعلیحضرت زمانشاه در پنجاب فرستادند . شہنشاہ زمان که همواره متوجه امور مملکت و مرا قب او ضاع بد خوا هان سلطنت بود بمحض ملاحظه عرائض اطلاعیه سرداران فو فلزائی در اول ماه شعبان سال ۱۲۱۱ ه ق توسط عمله چهرجی حكم مراجعت بار دو گاه ابلاغ کرد . درحال حرکت مو کب همایون از پنجاب اعلیحضرت شهنشاه که در ساقه فوج خاصه پیشتر از دیگر قطعات روان بودند و آ از نهر راوی و دریای چناب در گذشته به گذرگاه ( سودره ) که د و سه میلی (و زیر آباد )واقع است توسط سواری اسپ عبور کر ده و در منزل (گجرات) نزول اجلال فرمود . --- page 157 --- (۸۷) حین ورود به گجرات نظر بعرایض اهالی آنجا که از دست جور و تعدی چهار نفر از حکام درانی بصدور پیوسته بود چهار نفر حاکم را بحضور بخواست و در برابر ظلم و تعدی ایشان طوریکه قریۀ سادات آنجا را غارت کرده بودند حکم فرمود تا هريك را شکم بد رند والحق شهنشاه عادل را چنان سزد که در برابر اعمال سوء عمال رشوت خوار و غارتگر چنان انتقام گیرد و چون اهالی آن دیار از شیوهٔ عدالت اعلیحضرت شهنشاه بکلی مطمئن شدند پس از استرضای خاطر اهالی قریۀ سادات و سائر مردم ان گجرات با موکب شاهنشاهی در حرکت افتادند و حینی که از دریای جیلم در گذشت در محلی از نزدیکی های دریای مذکور بغرض وارسی امور محال آنجا برای سه شبانه روز حکم توقف بافراد سپاه داد . فصل بیست و هشتم تعیین و تقرر حکام ولایات پنجاب از حضور شهنشاه زمان ومراجعت شهریارمبرور به دارالمرز پشاور در هنگام مراجعت سفر پنجاب اعلیحضرت زمانشاه در وقت اقامت سه شبانروزی کنار دریای جیلم متوجه احوال اهالی وولایات قریب آنجا شد وچون حکام گذشته مطابق نظر یات شهنشاه زمان رفتار نکرده و بحقوق اهالی نپرداخته بودند لازم شد تا در ظرف سال ۱۲۱۱ هـ ق حکام دیگری را با بعضی هدایات لازم در ولایات دور ونزديك اعزام فر ماید. ازجمله افسران سفر پنجاب وملتزمین رکاب شاهنشاهی چند تن را بتصویب مجلس و زراء کبار بدیقرار بر گماشت: اول: احمدخان بارکزائی که در جنگ پنجاب سال ۱۲۱۱ هـ ق فعالیت از خود نشان داده بود او را بحکومت میان دو آبۀ جیلم و سند سرافرازی بخشید . دوم: محمد خان محمدزائی توخی را با قیادت پنچصد سوار و بوستان خان را با قیادت هزار سوار ونور الله خان ختك را با قیا دت پنچصد سوار (از قوم خوداووسه صد سوار از قوم بنگش کوهاتی ود وصد سوار از قوم یوسف زائی ودوهزار سواری که قبلاً در محاذ عرب حاضر داشت) وچون مجموع تعداد عساکر آنها بهفت هزار سوار میرسید با صدزنبووك وچهار عراده توپ ويك لك رپيه نقد از مالیات لاهور منظور فرمود که بمعیت محمد خان حاکم بحراست سرحدات و معابر آنجا بپردازند. حسن خان قز لبا ش راکه رتبۀ پیشخدمتی حضور داشت وچهار هزار سوار غلامخانه چند اول کابل تحت قیادت اوبود مامور فرمود که با نتظام دو آبۀ راوی وچناب پردازد وقلعه پند د اور خان را که در کنار نهر جیلم واقع است مسخر کرده بعد شرفیاب حضور شود. --- page 158 --- چون اشخاص مذکور برو طائف مر جو عه امر عزیمت حاصل کردند شهنشاه زمان بتوفیق صاحب زمین وزمان بتاریخ روز (۲۷) شعبان المعظم سال ۱۲۱۱ هـ ق وارد پشاور شد. درو رود به پشاور همچنان بمرایش اهالی آنجا غودرسی نموده پس از انتظام بخشی مضاقات قریب و بعید آنجا حرکت کرده بعد ازطی مراحل ومنازل بسواری اسپ بروز هجد هم ماه مبارک رمضان در ظرف بيست ويك روز وارد دار السلطنه کابل شد. در ورود بدار السلطنۀ کابل شهنشاه زمان بیکاز بر دازان سلطنت وافسران عالی رتبۀ قشون سفیر پنجاب امر استراحت عنایت کرد وفرمود تا آنکه ایام عید سعید فطر سپری شود براحت گذر انیده سپس بترتیب سامان ولوا زم راحله بصوب قند هار پردازند . قبل ازنکه ايام شهر صیام وعید سعید فطر منقضی گردد ازجانب وقائع نگاران قند هار مکرر عرائض اطلاعیه واستخبار یه بحضور تقدیم شد وا ز صورت احوال عطا محمد خان علی زائی خبر دادند. شهنشاه زمان سردارمحمد زمانخان فو فلز ائی بن حاجی کریمدادخان را امر فرمود که برای از بین بردن عطا محمد خان چاره ای بسنجد تا بسهل ترین صورت یزا ختلال او برکنار گردیم وچون از هلاك كردن عطاءمحمدخان علی زائی آرا می خلق در نظر بود سر دارمحمد زمانخان یکی از دزدپیشه گان افغان غلز ائی او که (د لك ) نا م دا شت و در سفاکی مشهور بود توسط پول را ضی ساخته او را بطور خفیه فرستاد تادر قندهار رسیده عطا محمدخان را بهرحیلتی که بتوا ندیه قتل رساند و در همان ایام اعلیحضرت شهنشاه زمان باسپاه کینه خواهی که تازه از سفر پنجاب برگشته و چندروزد کابل باستراحت گذرانید بعزم قندها ر از دار السلطنه کابل برخاست . با آنکه بتعهد د لك نام افغان اعتمادی نبود ولی از طالع شاهنشاهی قبل از ا نکه موکب همایون وارد دیار قندهار بشود (دلكه) با چندتن از افغانان غلزائی خودرا در اور دو گاه عطا محمدخان رسانیده مانند یکنفر مسافر روز رابشب وشب را بروزمیکشانیدودر یکی از شبها موقع یافته درمقامیکه عطامحمدخان علی زائی خوابیده بود نز د يك رسيده بضرب تيغ او را بقتل رسانید. فردا پس از انتشار این خبردهشت اثر تمام سپاه جمع داشته او که تحت قیادتش راه تسخیرقندهار برداشته بودند ازسنوح این سانحه همه متوحش ومتفرق شدند. --- page 159 --- (۸۱) فصل بیست و نهم ناکامی شهزاده سلطان محمود از تسخیر اشرف البلاد و تقدیم عریضه او بحضور شهنشاه زمان چون صورت احوال شهزاده سلطان محمود درانی از عزم تسخیر اشرف البلاد که در طول اوقات سقر بری شهنشاه زمان در ولایات پنجاب مصروف این خیال باطل داشت از نیرنگ کاری های عطامحمدخان علی زائی و لشکر نامنظم او نتوانست بهدف مقصود برسد درین موقع که شهنشاء با نود هزار اشکر در خطهٔ زیبای کابل و قندهار لنگر انداخته بود شهزاده سلطان محمود از قتل عطامحمدخان علی زائی که معاون و فرمانده قشون او بود و تفرقه ای که در افراد لشکرش بظهور آمد خائف و هراسنا ک شده و از بیم آنکه مبادا دستگیر لشکریان و دچار غضب شهنشاه شود با آنکه قلیج خان تیموری را از طرف خود قلعه بیگی ومختار کار هرات مقرر کرده و فوج هرات را بعزم تسخیر قندهار از عقب عطا محمد خان علی زائی همراه فرستاده بود چون عطا محمدخان که بانی مبانی تمام تحریکات آن بود قبل از بشهزاده جرات پیش آمد بصوب قندهار نداد و با همه کشش و کوشش در نز دیکی ولایت قندهار که چاره بشهزاده عسر گردید ناچار عریضه ای سراپا بعبارت عجز و استشفاع آمیخته از خطایای خود نبشته، همدست چاپار حضور شهنشاه زمان در قندهار تقدیم کرد و چون مبلغ دولت ربیه معاش سالانه او که از جایگیر ومالیات مضافات هرات از عصر اعلیحضرت تیمورشاه درانی برای وی مقرر بود و در حال گیر و دار و اظهار مخالفت او قطع شده بود در عریضه خود ضمناً علاوه کرد که مبلغ مذكور را کما فی السابق برای خرج دستر خان و مصارف رسمی مواجب خدام و امور شخصی بر حال دارد و چون شرائط اطاعت و انقیاد و ترك راه فتنه و فساد را نمود کرده بود خود را مستحق اعطای دو باره میدانست و چنین نگاشته بود که باید مبلغ دولت ربیه را از تاریخی که حکم تعطیل صادر فرموده اند امر تادیهٔ آنرا مجدداً عنایت فرمایند، اعلیحضرت شهنشاه زمان که دانست در اثر رهنمائی وتحريكات يكنفر خائن ملی (عطا محمد خان علی زائی که باعث نا کامی زمانشاه در سفر پنجاب شده بود ) شهزاده محمود فریب خورده عليه قواء قاهره سلطنت باقدامات سوء پرداخته است ازنگاه ترحم خسروی و اتفاق برادری امر اعطای معاش او را که سالیانه بالغ بر دولت روییه از وجوه محصو لات و مالیات دیار هر ات در شمار می آید از تاریخ وصول عریضه عنایت فرمود. --- page 160 --- (۹۰) و لی آنچه قبل از آن معطل شده بود بطور مصادره دوباره حکم اجراء عنایت نفر مود. شهز اده سلطان محمود با آنکه اوضاع و حرکات او قابل بخشایش نبود مگر شهنشاه زمان از نظر اشفاق خسروانه و الطاف برادرانه مورد عفو قر ارداده سال دو لک روپیه معاش او را از تاریخ صدور فرمان منظور فرمود مگر شهزاده سلطان محمود از لحاظیکه بعضی ا ز مردم درانی در قندهار وهرات با او روابط سری داشتند وعلی الخصوص مردم فارسی ز بان مقیم هرات که بیشتر ازوی پشتیبانی میکردند ودست اجانب بمنظور تفرقه اندازی در میان اهالی افغانستان دخیل بود با آن عطایائی که شهنشاه زمان بلحاظ حل مسالمت کاروانه درباره وی مبذول میداشت از اثر دلاللی که مذکو ر شد موافقت نکر ده بهمد ستی خائنان اعلان مخالفت داد . فصل سیم اعزام شهزاده سلطان منصور و سردار احمد خان امیر آخور برای تنبیه شهزاده سلطان محمود در فراه قرار تشریح فصل گذشته شهزاده سلطان محمود درانی که همواره در اثر تحر یکات اجانب و مخالفت بعضی مردمان داخل وخارج افغانستان علیه قو اءسلطنت زما نشاهی باقدامات باطل همی کو شید در این دفعه که اعلیحضرت شهنشاه بهترین اسلوب اتحاد وعنا یات خسروانه درباره اومبذول داشته و به نیکو ترین وجه بحقوق شخصی و رسمی اش پر داخت . شهزاده مذکور اول نظر به بر هم خوردگی لشکروقتل سر لشکرش که مجال حرکت وانقلاب بروی باقی نگذاشته بود ناچار قناعت کرده از در صلح پیش آمد و سپس که مفسد خویان بار دیگر با شهزاده روابط خودرا محکم کردند و باو کمک رسا نیدند شهزاده باز از عزم خود بر گشته جدا برای استرداد معاش گذشته خود بسخن رانی آغاز کرد . مگر بدست آوردن بقایای معاش نامی ودر باطن ظهور انقلاب و بدست آ وردن تاج وتخت منظور حقیقی او بودوبا این اراده مراتب احسان والطاف شاهنشاهی را دربرابر کردار خود فراموش کرده راه مخالفت در پیش گرفت. شهنشاه زمان دانست که انجام معامله از راه اشفاق واتحاد ملوکانه بعد ازین امکان پزیر نیست مصمم شد تا از برای خا مو ش ساختن آتش انقلاب داخلی بعملیات نظامی دست بکار ز ند. وزر اء کاردان زمانشاه بسیار سعی ورزیدند تا این بار نیز معامله را از ر اه مصالحه وتد بیرصورت دهند ولی چون آتش حسادت واغراض ازجا نب شهز اده وطرفدار ان سری اور وبا شتعال بود این تدبیر مفید نیفتا د. شهنشاه زمان از اشرف البلاد احمدشاهی یکدسته قشون منظم را تحت قیادت شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور --- page 161 --- (۹۱) و به قوماندهٔ سردار احمدخان نورزائی بتان خیلی امیرآخور وعدهٔ دیگری از صاحب منصبان کارآزموده که در وقایع پنجاب ثبات و استقامت در کارهای حرب از خود نشان داده بودند برای اطفای نایرهٔ شورش شهزاده سلطان محمود در پیش روی صفوف عساکر اعزامی قرار داده بعنو ان صاحبمنصبان فرمان اکید فر مود که با قشون منظم خود در فراه رفته نخست آنجا را مرکز نظامی قرار دهند . شهزاده سلطان محمود که مترصد ورود قواء اعزامی شاهنشاهی بود بو سا ئط طرفداران خود که از مرکز قندهار اطلاعات سری برای او میفرستادند از حرکت قشون شاهنشاهی آگاه گشته او نیز لشکری را که بفرماندهی خود بعزم مقابله جمع داشت دستهٔ بزرگی را بنام (قراول) به پیشروی لشکر تعیین کرده بمقابله و بازداشتن لشکر شهزاده سلطان منصور از فراه بسوی با شرف البلاد فرستاد . در عرض راه قندهار و فراه تلاقی قواء طرفین دست داد و از تصادم هر دو قواء عرصهٔ جنگ تشکیل یافت و هنگام محاربه به یک هفته طول کشید . اولیاء اقتدار که در اشرف البلاد منتظر فتح از طرف شهزاده سلطان منصور بودند با علیحضرت شهنشاه زمان عرض کردند که دوام محاربه خالی از ضعف قواء شاهنشاهی نیست و صورت محاربه بدون تقویت بر حسب نشا تمام نخواهد شد بهتر است عساکر بیشتر فرستاده شود تا قواء خصم ام معامله جدیت بعمل آرند . شهنشاه زمان که در کلیت محاربات خود او بحيث قائد اعظم محاذات حرب بسواری اسپ شمشیر بدست حاضر میشد درین بار بعرض وزراء و کار پردازان دولت گوش داده در رأس قشون زیاده صمم فراه شد . و تاوقتی که موکب اعلیحضرت شهنشاه زمان وارد سرزمین فراه شدغالب و مغلوب قواء طرفین معلوم نگردید و با آنکه عساکر قراولی شاهنشاهی از نداشتن اجناس ارتزاقیه و نرسیدن معاشات در ظرف مسافرت بفراه در حال عسرت بسر می بردند مگر به یمن طالع اعلیحضرت شهنشاه موقع را از دست نداده تا هنگام ورود موکب شاهنشاهی با مردانگی مقاومت کردند . --- page 162 --- (۹۲) فصل سی و یکم حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از اشرف البلاد بفراه و فرار شهزاده سلطان محمود بهرات یکدسته از قشون شاهنشاهی که قبلا تحت قیادت شهزاده سلطان منصور و فرماندهی سردار احمد خان نورزائی بصوب فراه فرستاده شده بودند از قلت فوج و نرسیدن آذوقه نتوانستند در انصرام محاربه پردازند لذا اعلیحضرت شهنشاه شخصاً در رأس قشون مظفر رهسپار دیار فراه شده و بدون موانع فراه را تسخیر نمود و جینی که فراه بحیطه تصرف در آمد آنجا را فرودگاه اردوی شاهنشاهی قرارداده بتعظیم آنولا پرداختن گرفت. شهزاده سلطان محمود که در گوشه ای از مضافات آنولا قرار کرده بود چاره کار را باز بوساطت نیکو اندیشیده مادر خود را بر فتن حضور شاهنشاه زمان وا داشت . مادر شهزاده سلطان محمود (دختر حاجی جمالخان بارکزائی) ببارگاه شاهنشاهی حاضر شده و از کردار ناشایسته پسر خود بعذر خواستن آغاز کرد و آرزو داشت که در اثر استشفاع والتماس او دو باره شهزاده سلطان محمود مورد عنایات خسروی واقع شود. شهنشاه زمان که در دفعه گذشته احساس کرده بود مردم ایالت هرات اعم از درانی و غلزائی و تیموری و جمشیدی و فیروز کوهی و تایمنی نظر بسابقه داری شهزاده که از زمان (شاه پاینده بزرگو ارم) اعلیحضرت تیمور شاه معرفت و مودتی با او داشته اند بعقو خواهی ما در شهزاده گوش داده بنای مخاصمت نگذاشت و این دفعه که از الطاف خود در برا بر شخص حقوق ناشناس که جز راه بغش و حسادت دیگر عزم واراده ای ندارد از حسن نیت خود نادم شد و علاوتاً اطمینانی داشت که در این موقع از یکطرف پیمان سری قلیچ خان تیموری قلعه بیگی هرات دست نشانده شهزاده سلطان محمود با زمانشاه در اخفا تجدید اطاعت کرد در این وقت بعذر خواهی والده شهزاده سلطان محمود از سبب بی اعتمادی او و اطمینانیکه از باعث مردم هرات حاصل کرد شفاعت خواهی ما در شهزاده موثر نیفتاد . شهزاده سلطان محمود پس از مراجعت ما در خود که در وساطت ناکام شده بر گشت نا چار رو بسوی هرات نهاد . قلیج خان تیموری شخصی که بحکم شهزاده سلطان محمود قبلا عهده قلعه بیگی هرات یافته بود در حال توجه شهزاده سلطان محمود --- page 163 --- «۹۳» در هرات بمدوأنظار بطر فداری شهنشاه زمان ابواب شهر هرات را بروی شهزاده بر بست وسپس نظر به سیاستی که اعلیحضرت شهنشاه زمان توسط قاصد سری با قلیج خان در بدست آوردن شهزاده وصادق خان قزلباش ومیرزا میر ابراهیم پیام فرستاد تا أبا دروازه شهر هرات را باز کرددشهزاده سلطان محمود را با صادق خان که سپه سالار لشکر او بود همچنان میرزا ابراهیم خان منشی [ولد میرزا عبد الهادی موسوی متخلص به عشرت] که مختار کار او بود بفریب خواسته در شهر هرات در آورده محبوس کرد وسپاه آنها که از فرار فراه متواری و به پیروی از فرماندهاان خود راه هرات بر گرفته بودند و در بیرون شهر هرات اقامت داشته منتظر باز گشت هر سه نفر مذکور بودند از وضعیت قلیج خان که آنها را از راه فریب در شهر خواسته حبس کرد افراد عساکر شهزاده سلطان محمود پس از کسب اطلاع از دیار شهر هرات فرار کرده بمسا کن خود برفتند. قلیج خان تیموری که دانست اعلیحضرت شاهنشاه نسبت به خائنان هرات نائره غضبش در جوش است در حال دستگیر کردن شهزاده و دوتن از فرماندهان قشون او را مانند شهزاده همایون با از حلیه بصر عاری خواهد نمودو یا در اثر خیانت بقتل خواهد رسانید علاوتاً بطرفداران او که اغلب از قبائل ناقلین مقیم هرات است مزاحم احوال خواهد شد و این حقیقت چون بیش ازین در تاریخ معلوم نیست که اراده قلیج خان در رها کردن آنها چه تصمیمی داشته است و خواه از بیم جان و خواه از راه احترام شهزاده سلطان محمود وهمراهانش از حبس رها داشت . شهزاده سلطان محمود حین خروج از زندان با شهزاده فیروزالدین برادر سکه و شهزاده کامران پسر واهل وعیال ووالده خود و دوصد سوار بطریق فرار از شهر هرات روبه کهسار آن ولایتها د و در جاهای صعب العبور اقامت گزیدین گرفت. --- page 164 --- (٩٤) فصل سی و دوم حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از فراه بدار السلطنه هرات پس از آنکه شهزاده سلطان محمود از فراه هزیمت کرده بهرات رفت و از آنجا بطوری که مذکور شد از شهر بکوهسار رو بفرار نهاده اعلیحضرت شهنشاه زمان از فراه بقصد تسخیر و تنظیم هرات حرکت کرده بدار السلطنه هرات نزول اجلال فرمود حین توقف بدار السلطنه هرات آنگاه از برای فرو نشاندن آواز تشنگان آرای شهزاده سلطان محمود که مردم هرات از فرار او انتظار اختلال داشتند شهنشاه زمان سردار شیرمحمد خان فوفلزائی مختارالدوله را که در قطار وزراء ملتزم رکاب اعلیحضرت شهنشاه در سفر قندهار و هرات همراه بود موصوف را بتعاقب شهزاده سلطان محمود اعزام نمود و فرمود بهر طوری که بتواند شهزاده محمود مغرور را دستگیر کرده بدار السلطنه هرات با خود بیاورد. سردار شیرمحمد خان فوفلزائی اشتر قضا او زراء اول از راه مکاتبه و مراسله بمخابره آغاز کرد و چون شهزاده سلطان محمود از صورت تعقیب شهنشاه بفراه و هرات انجام گردار خود را حساس کرده بوده است که هیچ دست توسل در عفو خطا پای او سودمند نخواهد افتاد قطعاً با سردار شیرمحمد خان مختار الدوله مواجه نشده و بیشتر در کوهستان دیار هرات شتافتن گرفت و در ثانی سردار شیرمحمد خان مختار الدوله از انکه دانست شهزاده سلطان محمود از بیم ورود موکب شاهنشاهی بجبال باذخه پناه برده است و هر گز جرئت آمدن ندارد لا بد از نیافتن او خیلتی اندیشیده نا کام بصوب دار السلطنه هرات مراجعت کرد. --- page 165 --- فصل سی وسوم جشن سلطانی در دارالسلطنۀ هرات بطوریکه وقایع وگزارش این سال در فصلهای پیشتر نقدکاریافت اعلیحضرت زمانشاه که استرداد هرات را از باعث اختلال وفتنه انگیزی شهزاده سلطان محمود درانی برادر خویش از عوامل مهم عسکری میدانست وخصوصا افراد سپاه درخلال اوقات اضطراب وخستگی حس میکردند که رحال نزول اجلال بدارالسلطنۀ هرات جشن عالیشان سلطانی برپا نمود وازنامی ترین جشنهای سلطانی آنعصر یکی همین جشن هرات است چنانچه مراسم تجلیل سلطنتی این جشن در مواقع دیگر بیان شده است (۱) . (۱) شمه ای از اصل عبارت که مناسبت قلعۀ هرات وجشن سلطانی رقم کرده اند: حصاری دروسعت بآفاق برابر ودرارتفاع باوج فلك همسرخشت دیوارش از بلندی چون آفتاب براوج سپهر جا گرفته ودرجه برجش ازرفعت با بروج چرخ رسیده بال اندیشه را درترقی بمعارج آن بر دبان ازطبقات سماوات پایه ساخت واوهامرا به تخمین ارتفاع آن سر بسرحد عجز وقصور باید انداخت ـ طایر فتح بر فضای دل آرای سرادقات دار السلطنۀ هرات نتواندپریدوسمند خیال دشمنان بدافعال در پیرامون تسخیر آن نمی تواند گردید هر که دیوارش بنگرد چون دیوار محو حیرت گردد هر که درش بیند از حیرانی چون حلقۀ در بخود فرو رود بی شائبه تکلف سرکوبی است بیم افزای سر تابان وگردن کشان وپناهی است آرام بخش بندگان شاه زمان وسدراهی است بروی شردماوان مخالفان بــــد بنوازاومبــــو ان دیــــد رو کند کنــار آییـنـه دیــــو از او --- page 166 --- فصل سی و چهارم تقرر شهزاده سلطان قیصر بولایت هرات و اعزاز بخشی شهنشاه زمان مر امراء را بسر داری لشکر و مختار کاری دارالسلطنه هرات در خلال وقایع و گزارش سال ۱۲۱۱ هـ ق شهنشاه زمان وقتی که شهر هرات و مضافات آنجا را از دست پور حکام محل و از اثر انقلاب و اختلال شهزاده سلطان محمود برادر خود برکنار ساخت چون امور دارالسلطنه هرات در هنگام اسفار پنجاب وهندوستان بر هم خورده بود در حال توقف آنجا بانتظام بخشی آغاز فرمود نخست شهزاده سلطان منصور فرزند هوشمند خود را که بعد از فرار شهزاده محمد همایون از قندهار با عزاز ولایتعهدی و حکومت اشرف البلاد وایالات آن دیار نائل شده بود در این سفر هرات که او همراه و همرکاب پدر جلیل القدر خود بود شهزاده موصوف در روز اول جشن باشکوه سلطانی هرات بنام نائب الحکومه سرافرازی یافت و فرمان مقرری او بر فراز منبر خطابه از طرف قاضی القضات وشيخ الاسلام جناب زبدة العلما میر خیر الدین آقا قرائت شد و به روز تقرر شهزاده سلطان منصور ۲۱۷ نفر از محبوسین هرات که بجرم همدستی مزید با شهزاده سلطان محمود دیرانی در قید و زندان بودند رها شدند. پس از تاریخ تقرر به حکومت هرات قس خاتم (۱) شهزاده سلطان منصور [که قبلا بشکل دیگری بود] دوباره به سجع دیگر وشکل دیگر حکم تقر یافت و این مهر در روز اول جشن جلوس برا ریکه حکومت دارالسلطنه هرات اولین بار بدست حق پرست همایون اعلیحضرت شهنشاه زمان در سرفرمانهائی ذیشان که امر اعطای خلعت خسروی بایست از طرف شهزاده سلطان منصور بحكام و خدمت گاران بارگاه دارالسلطنه هرات اعطا میشد ممهور کرد وصاحب منصبان و خدام حکومت هرات فرمان های قضا نظام واحکام و تعلیقچه های والی جوان خود را که تازه از حضور شهنشاه زمان بدا نعهده در ولایت مذکور حکم برقراری یافته بود حاصل کردند وچون سلاطین با تاج و نگین درانی عادتی داشتند که سپهنگاری و معاونت هريك از شهزادگان جلیل القدر چند تن از مردان کار و را وفدالوا بنام[ پیشکار و مختار کار ولالا] عز افتخار می بخشیدند. از انجمله در حال تقرر شهزاده سلطان منصور در روز اول جشن سلطانی نخست سردار احمد خان نورزائی (۱) عبارت مهر شهزاده قیصر در آغاز حکومتش به قندهار با سناد مکتوبات قيد مرقع نگارنده[غلام شاه زمان قیصر است]نقش شده بود. --- page 167 --- و سردار زمان خان و فلزائی بن حاجی کریمداد خان [من عشیره بامی زائی] بپاداش خدمات لایقۀ ایشان که در معاملات و محاذبات مربوط به پنجاب و هرات و قندهار در غیاب و حضور شهنشاه زمان کمال صفوت و صداقت ابراز نموده بودند بلقب سرداری خطاب شدند و بسرداری لشکر مقیم هرات و حراست اهالی شهر و مضافات دارالسلطنۀ آنجا عز تقرر حاصل کردند و فرمانهای اعزازی و مقرری خودها را که بفص خاتم اعلیحضرت شهنشاه زمان رو زراء کبار مزین بود در روز جشن باشکوه سلطانی اخذ کردند بعد از حصول اعزاز و افتخار مشکی خان خوابه سرا که یکنفر از غلامان قدیمی و پرورش یافتگان آستان شهزاده سلطان منصور و از طفلی بخدمات شخصی شهزاده بلند اقبال در کابل و قندهار [ILL] ده بود اولا بسر کردگی ضرابخانه هرات و اسلحه سازی و باروت سازی و توپ سازی و تفنگ سازی و مطبعه خانه بحیث رئیس قواء تخنیکی آن ولا سرافرازی بخشید فلیج خان تیموری که وقتی از طرف شهزاده سلطان محمود درانی بنام [قلعه بیگی] امیر قلعۀ هرات مقرر شده بود چون بدان شغل بلمبت و افتخار داشت بر حسب دلخواه بپاس خدمات او که طرفدار سیاست شهنشاه زمان و از مدتی در ارسال و مرسول مکاتبات خصوصی بایعاری دارالسلطنۀ کابل مبادرت می ورزید در همان روز اول جشن همایون سلطانی کما فی السابق بعهده قلعه بیگی هرات حکم برقراری حاصل کر د و سائر صاحب منصبا ن وخدمه حضور کسانیکه درر کاب شاهنشاه زمان و یا شهزاده سلطان منصور اختصاص دا شتند ما نند خاصه داران و پیشخدمتان و یکه اوقان و سر قراولان و کشکچیا ن و یوز با شیا نو اون بگیان و علمداران و توپچیان و زنبورك چیان و تفنگداران و یکه تازان که در هنگام مسافرتهای پنجاب و در حال اقامت های مختصر پشاور و کابل و قندهار و هرات موقع راحت وبخشایش حاصل نکرده بودند علی قدر مراتبهم در جشن باشکوه سلطانی هرات بخلع فاخره نائل آمدند و بر مناصب و خدمتهائی که شایسته لیاقت ایشان بود موفق و مفتخر شدند و در امور مرجوعه امتیاز و اختصاص یافتند. --- page 168 --- فصل سی و پنجم مراجعت نمایندهٔ شخصی امپراطور افغان از دربار طهران بدارالسلطنهٔ هرات در ضمن وقائع و گذارش سال ۱۲۱۰ هـ ق مفصل بحث کردیم که آنوقت بنا بر حرکات پادشاه ایران و بالاخره ورود نمایندهٔ شخصی شاه ایران بدار السلطنهٔ کابل شهنشاه زمان لازم دانست تا نمایندهٔ شخصی خود را بدربار طهران بفرستد و پیامی که لازم است باولیای امور آن کشور خاطرنشان کند. و چون برای رسانیدن پیام شهنشاه افغان نمایندهٔ شخصی شاه ایران طرف اعتماد نبود اعلیحضرت شاهنشاه را معلوم و مکشوف گردید تا اگر يك تن از ژنرال های درانی بدان مملکت مسافرت نماید مطالب عمده بجا نخواهد شد و سخنان اصل بگوش زمامداران دولت مقابل مؤثر نخواهد رسید و برای اینکه شاه ایران پیام امپراطور افغان را از لهجه و آهنگ یکنفر ژنرال افغان استماع کند گدا محمد خان درانی را که بالفعل بدار السلطنهٔ کابل شغل دیگر نداشت بدانصوب فرستاد و این وقت است که تا هنوز جشن سلطانی هرات بپای نرسیده و بساط عیش و سرور گسترده است گدا محمد خان در اواخر ماه شوال المکرم سال ۱۲۱۱ هـ ق یعنی در ایامی که احتفال جشن سلطانی در دار السلطنهٔ هرات شرف انعقاد و نزديك باختتام است مراجعت کرده بشرف دست بوس اعلیحضرت شهنشاه نائل گشت. گدا محمد خان معروف به گدو خان که فرستادن او بدربار طهران محض رسانیدن پیام خصوصی بشاه ایران و کسب اطلاعات موثق از گذارش رسمی و ملی آن کشور در نظر بود موصوف بعد از طی مذاکرات و کسب معلومات مزید در اطراف امور دفاعی آن کشور موفقانه بدار السلطنهٔ هرات عودت کرد. و نظریات خود را که در اطراف وضعیات عمومی کشور ایران در مدت توقف خود بآنجا درك برداشته بود با روداد مذاکرات رسمی و خصوصی آنجا که از تمام جهات معلومات کلی بدست آورده بود در اثر حصول اطمینان کامل خود (۱) بدربار شاهنشاهی و روسای شعبات کشوری شفاهاً بیان _________________ (۱) از چیز هائیکه گدا محمد خان درانی در سر داشته بود شمه ای در ماخذ دیگر نیز ثبت است و اگر مطالعاتی که خواسته باشند از حیات شخصی و عادات خاندانی و مقتضیات سلطنتی شاهان قاجار اطلاعات موثق داشته باشند و به پیشنهاد گدا محمد خان تصدیق نمایند بصفحات (۳۱-٤۲) تاریخ عضدی اثر شهزاده عضد الدوله ایرانی که در سال ۱۳۰۶ هجری قمری (۷۱) سال قبل در بمبئی بطبع رسیده است مراجعه نمایند. --- page 169 --- ۱۹۹ نظریات او رفتار شود و مستدعا یش اینکه از جمله نود هزار سوار قشون سلطانی تنها (۱۲) هزار سوار بسالاری یکنفر سردار درانی خودم و یا شخص دیگر به قصد تسخیر آن مملکت اعزام نماید اینجا تب تعهد میکنم که تمام مملکت ایران را مسخر کرده و به امپراطوری افغان الحاق و ضمیمه نمایم و چون مذکور صورت احوال را از نزدیک بچشم سر ملاحظه کرده بود و از انکه مانعی در برابر اقدام این مملکت احساس نمی کرد باشوق و شعف و خاطر جمعی زیاد بحضور اعلیحضرت زمانشاه این مطلب را بعرض اشرف رسانیده تکرار میکرد که اگر ذات خجسته آیات بندگان شهنشاه معظم بعرض و استدعای این داعی دولتخواه اظهار موافقت فرماید بطالع فرخندة اعلیحضرت سلطان زمان یقین میدهم که در مقابل این عزم نظر بچیزهائیکه من دیده ام هرگز مانعی در پیش ندارم . اعلیحضرت شهنشاه زمان برای انجام این امر در مجلس عالی وزراء پیشنهاد او را چند روز مطرح مذاکره قرار داد و هنوز این مفکوره بتصویب نرسیده بود و بحث و مذاکره ورد زبان بود که خبر قتل آقا محمد شاه قاجار انتشار یافت. اعلیحضرت شهنشاه زمان با آنکه فرصت قتل آقامحمد شاه قاجار بهترین وقت حملات او محسوب میشد ولی این اقدام را بعید از مروت همجواری و شیوه جوانمردی دانسته و با آنکه عادتا نی از اطرف بضرر این مملکت بصدور می آمد ولی غبار کدورت را از آئینه ضمیر شسته باحوال سلطان قاجار و کشور همجوار اظهار تاسف و تاثر نمود و علاوه برانکه انصاف و مروت بکار برد مصارف و زحمات اردو کشی خود را بد انطرف نیز عبث و بی ثمر تلقی کرد اما تنها دارالسلطنۀ مشهد را که از اجزاء امپراطوری درانی و برای رهایش اولاد نادرشاه افشار از عصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر مراعاتا تعیین شده بود و سلاطین افشاری بعد از حیات نادر نسل بعد نسل از اثر همکاری مزید سلاطین درانی به تحت الحمایتی این مملکت سرافراز بودند بدین عزم اکتفا ورزید تا یک تن از دودمان نادر شاه افشار را بمقر سلطنت ایشان حق تمکن بخشد و پیشنهاد گدو خان سفیر را با آنکه از طرف وزراء کبار دولت سراسر بمفاد امپراطوری درانی تلقی میگردید از باعث رفق و مدارا که در نیطر انور شاهنشاه زمان فعلا نبایسته تسیر میشد معطل بفتح تمام هند بنمود زیرا نقطه نظر سیاست زمانشاه از بدو سلطنت او بطرف تسخیر کشور هند جلب شده بود و در تسخیر ایران که آنروز صدمات و تکالیف مالی باهالی آن کشور و زحمات بی مورد لشکر خودش احساس میشد کدام دلچسپی از خود نشان نداد. (۱) قراری که صورت مذاکرات در مآخذ قید است گدامحمد خان درانی مکرر سوگند یاد میکرد که مرا تنها (۱۱) هزار عسکر سوار در کار است . --- page 170 --- فصل سی وششم اعزام نادر سلطان افشار از هرات بدار السلطنه مشهد وامر تاج بخشی از حضور زمانشاه غازی در باره نادر سلطان (۱) چنانکه در ضمن وقائع و گذارش سال ۱۲۱۰ ه ق در صفحات پیش از مطاله گذشت بعد از شهادت شاهرخ شاه فرزند ان او بعضا بدار السلطنه کابل واغلب در هرات بحمایت سلطان درانی بسر می بردند و موقع حصول مطلب ایشان مر اداراستر داد و تمکن دار السلطنه مشهد در نظر بود از باعث مصروفیت‌های اعلیحضرت زمانشاه الی شانزدهم شهر ذیقده الحرام سال ۱۲۱۱ هـ ق دست نداد. و هر چند وزراء و سرداران درانی برای یورش بردن بخاک کشور ایران سعی داشتند اما في لحال که شهزادگان بدار السلطنه هرات حاضر بودند مطابق استدعای ایشان که باید کما فی السابق بحمایت سلطان افغان به سلطنت مشهد و مضافات بعیده آن حق تمکن حاصل کنند (۱) چون واقعه قتل آقا محمد شاه در بعضی معما در امور همجواری در چند قسمت تاریخ دوره سلطنت زمانشاه و خاصه گذارش سفر هرات و اعزام نادر سلطان بمشهد دخیل است این مختصر را در حاشیه فصل متعلق می‌گنجانیم : آقا محمد شاه قاجار بن محمد حسن خان بن فتحعلی خان قاجار قوینلو ـ مذکور وقتی که بمشهد آمد از باعث کدورت های نژادی وسیاست همجواری بر اولاد نادر از باعث ترحم سلاطین درانی در باره آنها حسد برده در ودزد به مشهد سنگ قبر نادر شاه افشار را بضرب سندان از هم شکسته و پیشتر بی احترامی کرد - شاه مذکور وقتی شنید قزل ایاغ با چهل هزار کس بموغان آمده از سرحدات مشهد بظهر ان برفت وبمقصد يورش بردن با ذربايجان عزیمت کرد . وسپس رو بسفر آذر بایجان و قرا باغ نهاد . چون خبر حركت طوائف قزلپاش ایران بگوش همراهان قزل ایاغ رسید ازین اخبار متوحش شد - مقارن این حال خبر فوت پادشاه دولت شوروی اشتهار یافت . آنوقت قزل ایاغ مراجعت کرد. آقا محمد شاه ۱۸ ربیع ماه ذیقده الحرام سال ۱۲۱۱ هـ ق مصادف بایام توقف اعلیحضرت زمانشاه در هرات قصد رفتن به آذربایجان و قرار نمود بعداً از راه میانج واردبیل بآدینه بازار برفت و در همان موقع نامه شهزاده سلطان محمود درانی برای او برسید و از قاصد شهزاده درانی احترام کرد و چون امور ولایت قراباغ ناتمام و امیر کبیر ابراهیم خلیل خان --- page 171 --- یافت از الطاف احمد پاد شاه شاهرخ بر تخت شاهی متکیه گاه اعلیحضرت شاهرخ شاه بن رضا قلی میرزا بن نادر شاه افشار خراسانی آنکه بعد از خلع سلطنت نام نهاد علیقلی خان افشار ملقب به علیشاه بار اول بتاریخ شهر شوال سال ۱۱٦۱ هـ ق براورنگ سلطنت مشهد تکیه زد و در سال ۱۱٦۲ هـ ق از طرف رقبای افشاری او از نعمت بصارت محروم و از سلطنت معزول و همه در ان سال مکرر باشغال تخت و تاج فایق و از همان سال در ظل حمایت سیاسی تاج بخشای بزرگ اعلیحضرت احمد شاه درانی قرار یافته و از سال ۱۱۸۶- الی ۱۲۰۷ هـ ق به تحت الحمایتی سیاسی تیمور شاه درانی بسر برده و از سال ۱۲۰۷ - الی ۱۲۱۰ هـ ق به تحت الحمایتی سیاسی زمانشاه درانی بدار السلطنه مشهد جالس بوده و شاهرخشاه و نادر سلطان ثانی پسرش بهمت شهریاران درانی نواح عراق ، مازندران تبریز - آذربایجان - طوس ، طبس ترشیز - تون - گلستانه ، سلطان آباد را باستثناء ایالت نیشاپور که ازین طرف سلطنت درانی به عباسقلی خان و جعفر خان بسرداران قوم بیات بطور حکام افغانی سپرده شده بود دیگر ولایات در حیطهٔ تصرف او وحق فرمان روائی داشت شاهرخشاه از سلاطین تحت الحمایت سیاسی امپراطوری افغان است که پنجاه سال خودش و هفت سال پسرش نادر سلطان ثانی در ان اقلیم بامره شهریاران درانی سلطنت کرده اند. متعلق صفحه (۱۰۰) كتاب (درة الزمان) --- page 172 --- [BLANK PAGE] --- page 173 --- (۱۰۷) این نظریه درمیان آمد و همان شد که حسب الامر اعلیحضرت زمانشاه شهزاده نادر سلطان افشار که در حال در میان برادران خود شخص فهیمه و آئین سروری از جبین او نمایان بود بعهده خطیر پادشاهی مشهد و توابع آن مثل طوس - ترشیز - كاخك -جناباد طبس - تون و تبريز وعراق ومازندران وغیره چنانکه سابقا به شاهرخ شاه پدر او تفویض شده بود شناخته شده و در همین شهر ذیقعدة الحرام سال ۱۲۱۱ اعلیحضرت زما نشاه به سردار شیر محمد خان مختار الدوله ملقب به اشرف الوزراء که در رکاب شاهنشاه حاضر بود مامور شد تا با همراهی قشون هرات فزیدرا بی شهزاده نادر سلطان را از دارالسلطنه هرات با خود گرفته بعد از السلطنه مشهد برده بر اریکه سلطنت آنجا بر نشانده تاج مرصع سلطانی را که از حضور شاهنشاه ذیجاه برای وی بخشیده است مانند پدرش شاهرخ شاه بحث پاد شاه تحت الحمایت سلطنت زمانشاه بر تارک او نصب کرده مس خاتم سلطنتی ومسکوکات نقدی او را بنام نادر سلطان که فردی از دود مان نادر شاه افشار است مروج گردانند. همان شد که بر حسب امر و استرضا خاطر شهنشاه بزرگ افغان اعلیحضرت زمانشاه نادر سلطان بن شاهرخ شاه شهید بن رضا قلی میرزا بن نا درشاه قوم قرقلوى افشار ترکمان از آن تاریخ ببعد بد خود بدار السلطنه مشهد حق تمکن حاصل کرد وزمام امور آندیار را که جزئی از اجزاء امپراطوری زمانشاه بود کما فی السابق بحیث فرمانده تا بع وخراجگذار این مملکت بدست اقتدار خویش بگرفت وسر دار شیر محمد خان قو فلزائی اشرف الوزراء حافظا لقرآن شخصی که حسب الامر ز ما نشاه غازی بدست خود تاج مرصع سلطانی را بر تارک ادونامی افشار تا جوانشیر سر به متابعت او فرو نیاورده بود شاه قاجار مصمم شد که نخست امور پناه آباد وشوشی را یکطرفه کرده آنگاه با مردمان جنگجو بجانب قرار نهضت نماید. شاه مذکور با پنج هزار سوار و سه هزار پیاده براه روان شده حین ورود بمنزل آقچه میخواستند از انجا بشهر شوشی ایلغار کند امیر کبیر ابرا هم خلیل خان را که رقیب او و یا طاعت شاه قاجار در نیامده بود بقبضه قدرت آوردو او مرگ خود بیخبر بود بتاریخ (۱۳) ماه ذیقعدة الحرام ۱۲۱۱ هـ ق مصطفی خان شیروانی وسفیر پاد شاه ترکستان و متو رام الشور شاه میر اد ملقب به بیگی جان فرمان فرمای بخارا و همچنان چندین از سران ولایات نزد او برسیدند. آقامحمد شاه قاجار پس از جنگ با صادق خان شقاقی به شوشی رفته شوشی را بتصرف خود آورد . بعد از پنج روز توقف در صباح (۲۱) شهر ذیقعدة الحرام آنسال از دست سه نفر صادق خان گرجی و خداداد اصفها نی و عباس مازندرانی که فراشان خلوت و پیشکاران خدمت او بودند وچون شاه قاجار نظر بغفلت اوشان در وظائف مر جو عه قبلا میخواست آنها را اعدام نماید مگر هر سه نفر مذکور پیش از صدور حکم اعدام الیم جان با هم اتفاق کرده شاه قاجار را بقتل رسانیدند. --- page 174 --- نصب کرد تمام بزرگان ایلات مشهد را در دولسرای سلطانی مشهد بار یاب ساخته در محضر همگان سلطنت نادر سلطان را اعلام و به زعمای مشهد خاطر نشان فرمود که حمایت وتاج بخشی خاندان نادوشاه افشار بر ذمت ما است و ادای خدمت و اطاعت فریضه شما یان و اگر از جانب احاد وافراد وضع گردن کشی در مقابل سلطان تحت الحمایت افغانستان و آسیب وزیان برسد از جانب اعلیحضرت سلطان در در این زما نشاه شدیداً باز خواست میشود و همین خاطر نشان ساختن او بود که سلطنت نادر سلطان الی شش ماه بعد انقراض سلطنت زمانشاه دوام کرد و مذکور با اقتدار کامل پنج سال زمام سلطنت مشهد بکف گرفت و آن گوشه مملکت افغانستان را تا آخرین لحظات عمر حمایت نمود: فصل سی و هفتم ورود نواب غلام محمد خان رام پوری بدارالسلطنه کابل و تشرف آن بحضور شهنشاه زمان از ذکر خاندان سردار رو هیله حاکم ایالت رام پور در فصل سرهند و پنجاپ در کتاب جهانگشای درانی برسبیل توارد مضمونی تذکار بعمل آمده است و در حال چون نو غلام محمد خان بازما نشاه درانی همعصر وازجمله حکام ایالات مقبوضه این مملکت بشمار میرود و درین عصر سلطنت دفعه اول از خاندان او نام برده میشود برای رسیدن بر اصل مطلب درباره خاندان عالیشان سردار وحاکم روهیله مختصر معلومات مضموم تا سبب ورودتشرف او بدیار کابل فهمیده شود. بانی سلسله حکام روهیله در ایام امیرالمومنین نواب علی محمد خان است. مذکور از متوسلان وزیر الممالک نواب قمر الدین خان اعتماد الدوله وزیر اعلیحضرت محمد شاه کورگانی است. یعنی بتوسط او بدربار شهنشاه هند محمد شاه (متوفا ۱۱۶۱ ه ق) معرفی شده است در انو اله و شبغر که از پرگنه های سمت شمال دهلی و در دامان کوه کمایون واقع است جمعیتی از مردم رو هیله وافغان فرا هم آورده اقتداری بهم رساند، نواب قمر الدین خان وزیر الممالک از ازدحام او خوف کرده (هرتند) نام هندورا با دو هزار سوار از دار السلطنه دهلی که خوبتر بنام شاه جهان آبا د یاد میشود برای انتظام اسنبل او (مراد آباد) و غیره محال آنجا که از جا بگیری های خودش و در معرض حملات نواب علی محمد خان قرار یافته بود فرستاد. علی محمد خان روهیله که دانست اعزام دو هزار عسکر تحت قومانده (هرنند) هندو پیشکار وزیر الممالک بمنظور دستگیر کردن من است یورش آورده با هر نند بجنگ پرداخت و با لا خر --- page 175 --- تخت طاوس و تخت دیگری که از نقطه شرقی به نقطه غربی امپراطوری در انی انتقال یافته و از دهلی براه پشاور جلال آباد ـ کابل ـ قندهار ـ هرات بدار السلطنه مشهد برده شده است. از سال ۱۱۶۰ هـ ق الی اوائل سال ۱۲۱۷ هـ ق در مرور (۵۶) سال تا آن موقعی که سلطنت زمانشاه درانی انقراض یافت هر دو تخت بر حسب امر احمد شاه کبیر و تیمور شاه درانی برعایت و حمایت شاهرخ شاه افشار گذاشته شد چنانچه اعلیحضرت احمد شاه درانی بالای همین تخت تاج مرصع سلطنتی را بر فرق شاهرخ شاه افشار نصب کرد و برفراز همین تخت الطاف خسروانه در بارۀ مذکور مبذول فرمود. در دوره زمانشاه درانی نیز بعد از حیات شاهرخ شاه افشار در بارۀ فرزندش نادر سلطان رعایت و حمایت بعمل آمد و بدستور آوان سلطنت احمد شاه و تیمور شاه سردار شیر محمد خان مختار الدوله به نمایندگی از حضور شهنشاه افغان نادر میرزا را از هرات برده در دارالسلطنه مشهد بر فراز تخت طاوس بر نشانید و تاج مکمل سلطانی را که زمانشاه بروی بخشیده بود بر فرق نادر ثانی نصب نمود و هر دو تخت الی سال انقراض سلطنت زمانشاه بدار السلطنه مشهد موجود و بعداً که آن سر زمین معرض صدمات واقع گردید در محل دیگر منتقل گردید. متعلق صفحات (۱۰۱-۱۰۲) کتاب درة الزمان --- page 176 --- [BLANK PAGE] --- page 177 --- اور ا هزیمت داد . ازهزیمتیان اوغتا لم توپخانه بدست آورده بر قوت ومکنت خود افزود و از یافتن قواء کامه تر خیال دیگر در سر پرورائیدن گرفت اما از طرف وزیر الممالك علیه او کدام اقدام عداپات دیگر بظهور نیامد . نواب علی محمد خان رو هیله نسبت به کردا ر خود از درباردار السلطنه دهلی کنار گرفته و خود را یك نفر متمرد مید است اما از نخوت وغروری که برخویش حاصل کرده بود بر هيچ يك از امراء سلطنت مغل تسلیم نمیکرد واحدی را بنظر نمی آورد . اعلیحضرت محمد شاه گور گانی از وضع او خوف کرده عمدة الملك وصفد ر جنگ را که حیثیت سپه سالاری داشت برای تنبیه او اعر ام کرد . قشون سلطان مغلی بفرما ندهی عمدة الملك وصدمر جنگ بسبب نفاق قمر الدین خان اعتمادالدوله که او میخواست نواب علی محمدخان را برای روز مدعا حمایت کند نتوانستند کاری از پیش برند اعتمادالدوله با آنکه علی محمدخان ( هر منه) مضار کار او را از بین برده بود با آنهم برضد رقبای خود که باهد گماشتگانی از نواب های متنفذ و نیرومند هند داشته باشد علی محمد خان را درخفا تقویت کردن گرفت وبالاخر بوساطت نواب قمر الدین خان اعتمادالدوله علی محمد خان روهیله از خطایای گذشته خودتائب شده بدر ب ر شاهنشاه مغل به شاه جهان آباد دهلی حاضر شد. اعتمادا لدوله وزیر سلطان دهلی علی محمد خان روهیله را ازراه یاری ومدد گماری بفوجداری سرهند که جایگیر اعتمادالمو له بود مقررنمود . وقتی که اعلیحضرت احمدشاه درانی در سال 1161 هـ ق سرهندرا فتح نمود علی محمد خان روهیله قبل از وصول اعلیحضرت احمدشاه درانی وسردار عبدالله خان اردو باشی قوفلزائی از سرهندفرار کرده از بیم جان به [آنواله][و]بنکر در مسکن قدیم خود شتافت و آنوقت که سردار عبدالله خان فوفلزائی از طرف شهنشاه درانی بنایب الحکومتی سرهند وفوجداری درانی هند رانجا قیام ورزید. بعداز انجام گیرودار خلال سال 1161 هـ ق چون پسرانش سعدالله خان وعبدالله خان و فیض الله خان دوشهر سرهند دستگیر شدند بشرف رکاب بوسی اعلیحضرت شهنشاه درانی بوساطت پسر ان خود سعدالله خا ن وعبد الله خان وفيض الله خا ن حا ضر شدو از اثر لطف اعلیحضرت احمدشاه غازی درانی که چون نواب علی محمدخان در همان أوا ن و فات یافت(1)درمیان طایفه روهیله نواب سعدالله خان پسرش ازطرف سلطنت درانی بحیث نواب عز افتخار حاصل کرد اما تا سال 1165 هـ ق که سلطنت شهزاده احمدشاه مغل دوام کرد خاندان نواب علی محمد خان وضع دوروئی اختیار کرد ند در سال مذکور که اما بحضرت احمدشاه درانی در نواحی سرهند پنجاب لاهور ودهلی نزول اجلال فرمود خاند ان سردار رو هیله تسلیم شده ودر خدمات مرجوعه سهم گرفتند در ینوقت نواب سعدالله خان پسر علی محمد خان ازطرف سلطنت درا نی بحیث نواب برسمیت شناخته شدوفرمان اعلیحضرت احمدشاه کبیر مذهب بقس خاتمهها یون بعنوان اوشرف اصدار یافت و برادردو مش عبدالله خان و برادر سومش فیض الله خان چندی درقندهار خواسته شدند وسپس به رامپور هندوستان که از عصر محمدشاه کورگانی جایگیرآ نها تعیین شده بود ازطرف شاهنشاه درا نی حکم ا سقرار حاصل کرده برفتند و با کمال عزت بین قوم خود می زیستند وبسلطنت درانی مانندسائر نوابهای (1)وفات نوا ب علی محمدخان ومحمدشاه کوزکانی ونواب قمرالدین خان درمرور دوماه اتفاق افتاد . --- page 178 --- ١٠٤ کشور هند خراج میفرستادند واطاعت مینمودند. مگر فرزندی مقدرو بنام بوعلی محمد خان سعد الله خان بود و در میان قوم روهیله صفت نواب و فوجداری در ایالت رامپور حاصل کرد. از فرزند سوم نواب علی محمد خان نواب غلام محمد خان بازماند و در اواخر سلطنت تیمور شاه و اوائل سلطنت زمانشاه نواب غلام محمد خان بر مسند ایالت رامپور تکیه زده از طرف سلطنت درانی فرمان نوابی حاصل کرد. یعنی نواب غلام محمد خان تا اینوقت سلطنت زمانشاه بصفت نواب وحاکم و سردار قوم روهیله شناخته میشد. در ماه رجب سال ١٢١٢ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی ایالت او مورد حملات استعمار قرار یافته واز انطرف خطراتی در امور حکومت رامپور احساس میکرد. بغرض استمداد از سلطان درانی از خرابکاری های قواء استعمار بمشکلات مواجه شده خودرا از قید فشار استعمار نجات داده بعزم زیارت حج بیت الله شرفیاب و تنظیم راه حجاز بر گرفت و بعد از معاودت سفر میمنت اثر ارض حجاز از راه دکن و جی نگر وملتان وبهکر و کوهات و پشاور عبور کرده قصد ورود بدار السلطنه کابل نمود. در پشاور بوساطت وراهنمائی سردار رحمت الله خان معتمد الدوله و وفادار بهادر وزیر اعظم که همدران ایام بدار المرز پشاور قیام داشت نواب مذکور با دوصد نفر پیاده و پنجاه شتر حامل لوازم سفر واسباب زیاده در از السلطنه کابل رسید. در ورود بدار السلطنه بشرف صحبت شهنشاه ذیجاه مشرف گردیده و بعنایات خاص خسروانه و مراتب افزونی خلعت های پادشاهانه سر افراز شد. و چون نوبت تشرف بحضور اعلیحضرت شهنشاه زمان برای نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان بن نواب علی محمد خان مذکور حاصل شد نواب غلام محمد خان که از دست جوره ردم فرنگی در نواحی رامپور دچار تکالیف بود واینوقت که توجه خاص شهنشاه زمان را درباره خود بیش از حد تصور دید بعرض اشرف رسانید و از حضور قرین الشرف شهنشاه زمان استدعای کمک و معاونت نمود. اعلیحضرت زمانشاه که در برابر نیات و آرزوهای افراد خاصه حکام و سرداران قبائل و نامداران کشورهای مسلطه توجه تام داشت او را بکلمات اطمینان بخش تسلی داده و از نوید امداد و معاونت بیش از پیش خورسند فرمود و چون بدروکاگاهایش در خدمات عصر احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه مراتب عقوبت بجا کرده بودند از آن دوره ها یاد آور شده به ایشیک آقاسی نواب خان الکوزائی امر فرمود تاوقتی که نواب غلام محمد خان رامپوری بدار السلطنه کابل بشرف بساط بوسی سلطانی توقف نماید برای مصارف یومی اوشان بطور اعزازی فی روز دوصد روپیه پخته بطریق مهمان نوازی از خزینه خاصه شاهنشاهی اخذ نموده تقدیم بدارد و حویلی وسیع وخوش هوای حاجی شیخ عبد اللطیف خان زنده پیلی سابق وکیل رعایا را که ضبط حکومت شده بود برای رهایش نواب غلام محمد خان روهیله منظور فرمود و به دوائر در بار هدایت داد تادر مهیا ساختن تمام ضروریات ولوازم حیاتی او توجه مزید نموده بجزئی متاع اورا محتاج نگذارند و پیوسته با عزاز و اکرام او بکوشند. نواب غلام محمد خان روهیله که از روز برخاستن از رامپور پنجاه شتر حامل زر نقد و اموال گران بها با خود داشت --- page 179 --- (۱۰۵) از بیم آنکه مبادا شهنشاه زمان و وزراء وحکام آن این متاع را حکم ضبط دهند و یا از این سفر کدام سوءتفاهم نموده حکم حبس نمایند در سفر خویش بسیار متوحش بود و تا وقتی که بسردار رحمت الله خان وزیر در پشاور تصادف نکرد هرگز اطمینان ورود بدارالسلطنه کابل نداشت و در وقت تشرف بحضور اعلیحضرت زمانشاه بدارالسلطنه کابل شاه ممدوح را آنقدر در باره خود مهربان دانست که علاوه بر رعایت حفظ دارائی شخصی او خود او را باینجا ه شتر بارگیر و اسبان سوار ی و دوصد تن خدمه پیاد در کابل بکمال آسوده حالی نگهداشت و کار گزاران دولت را برای حفظ احترام او پیوسته توصیه و تاکید میفرمود . نواب مذکور تا دوماه در کابل اقامت داشت وچون اعلیحضرت زمانشاه مصمم سفر پنجاب بود نواب مذکور را در استرداد ریاست وولایت رامپور اطمینان داده تا موقع حرکت موکب شاهنشاهی او را در کابل بحال مرفه ومسعود حمایت نمود و در ظرف اقامتش علاوه بر تمام مصارف خوراک انسان وحیوانات بار گیر (۱۲) هزار روپیه نقد بطور اعزازی از خزینه دولت برایش اعطافرمود. فصل سی وهشتم تقديم وثیقه موکد بسوگند از طرف سران دقاین ديار هرات بحضور شهنشاه زمان وانتقال اوشان بديار قندهار وكابل در ذکر تصانیف وقائع طوس و نیشاپور و هکذا در متن نگارش عنوان غلا مخانه وغيره مذکور شد که اعلیحضرت احمد شاه غازی شهنشاه معروف افغان بفکر صائب خود از چندین لحاظ لازم و حتمی دانست تا از قبائل افشاریه وقز لبا شیه وبیات واکراد قراچه داغ و جمشیدی و کی کلان وتایمنی وتاتاری واویماق وهزاره وغيره از دیار مشهد و نیشاپور وسائر دیار آنجا بهرات وقندهار وغزنی و کابل انتقال دهد وحسب المطلوب دو سه بار دسته دسته از اوطان اوشان حکم انتقال و استقرار در نفس قلمرو امپراطوری در مرکز افغانستان صادر شد اما قبائل مهاجرمذکور تا سال ۱۲۱۲ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه که اغلب آنها در سر زمین هرات اقامت داشتند و بجایگیری که از طرف اعلیحضرت احمد شاه درانی واعلیحضرت تیمورشاه بر آنها مقرر بود زندگی میکردند و در افراد سپاه وسائر مسالک شمولیت داشتند . بعد از سال جلوس زمانشاه درانی [ ۱۲۰۷ هـ ق ] نظر بخروج شهزاده محمود در انی چنانچه مذکور شد و تحر یکات مخفیانه طوران بر وحیامها جرین مشهدونیشا پور که آنوقت عنادی باطایفۀ افغان داشتند به بهانه پشتیبانی از حق شهزاده سلطان محمود درانی اورا بکلمات بزرگی وقدامت سزاوار سر وری و سلطنت و انمود کرده بنفع اجانب سعی میورزیدند . وزراء با تدبیر و کار پردازان خبر سلطنت شهنشاه --- page 180 --- (١٠٦) فرمان ازین اسرار پی برده مکرر بعرض اشرف رسا نیدند که با ید بهر وجه من الوجوه دسته های قبائل نا قلین که فی الحال بخاك هرات ساکن شده اند به نقاط دیگر مملکت انتقال یابند. شهنشاه زمان که او نیز از ابتداء تا این موقع اقامت موكب شاهنشاهی در هرات به چنین حقیقت رسیده بود بهترین فرصت انتقال ایلات متمر د دانسته و با حضار سران طوائف آنجا برای همین نصب العین سعی ورزیدند تاگروه اکراد و کوکلان و افشار و قزلباش وتراجمه داغ و بیات و غیره را که [تفصیل اسما قبائل و عشائر آنها بحامل يك وثيقه اشراح یافته است] از دیار هرات کوچانیده به نواحی قندهار و کابل جادهند تا نتوانند بعد از مراجعت موكب شاهنشاهی بهمدستی شهزاده علیه قواء سلطنت زمانی ها و بابو دیگر مصدر فساد واختلال شوند. چون عزم شاهنشاهی بالجزم بود نخست تمام سران ایلات مذکوره را بحضور خواسته و ثیقه ای بمهر آنها بگرفت. سرداران و کلانتران نواحی خراسان که از نظر سیاست غیر طرف اشتباه وتحت مراقبت بودند با فرشاهنشاه عهد مو کد و مستحکم نمودند ودر متن وثيقه عهد نامه حلفاً صورت معاهدت بدینقرار نبشتند که اگر شهزاده محمود بمقصد بغاوت و شورش دوباره باین ملك بيايد از دفعيد ودستگیر او برذمت ما میباشد واگر خدا ناخواسته برخلاف امر و این عهد موکد سوگند که امنافر مانی از ما بظهور آید بی شبهه سزا و ارعقوبت و مستوجب سیاست سلطانی خواهیم بود وبالخاصه اگر شهزاده محمود عليه شما از ما مردم استمداد جويد بهر سیاستی که ذات خجسته صفات جهانبانی حکم فرماید سر از ربقه فرمانبر داری و اطاعت نخواهیم برداشت و بهر گونه زجر و زحمت و توبیخ عمال شاهی سزاوار خواهیم بود. با آنکه سران تمام قبائل دوستدار شهزاده سلطان محمود بدر بارهرات وثیقۀ بزرگی را با مهر وامضاء ومو كد با سوگند تقدیم کردند اما شهنشاه زمان دانست که دست تحريك اجانب واختلال شهزاده محمود بر آنها موقع آرام نخواهد داد لہذاوہ ہزار خانہ وار آنجا را درظل عاطفت خویش بگرفت و به اولیای امور فرمان داد که عندالمراجعت بصوب دارالسلطنۀ كابل ده ہزار خانوار ایلات طرفداران شهزاده سلطان محمود را با خود برداشته و عندالوصول در مساکنی که برای ایشان حسب الصلاح لازم دانیم امر تمکن خواهیم فرمود. لذا خانواده های مذکوره را از نواحی هرات با خودگرفته رو بسوی قندهار نهادندويك تعداد از آنها در قندهار وعده ای در غزنه ومیدان و بیشتر آنها را که بتاریخ (٢٦) شهر رجب المرجب سال ١٢١٢ هـ ق وارد کابل شدند باخود آوردند و پس از آنکه اعلیحضرت زمانشاه بدار السلطنة كابل نزول اجلال فرمود درداخل شهر و چهاردهی و میدان مساکن برای شان تعیین نمود و ١٢ هزار خانوار مردم ناقلین هرات ازان سفر در نواحی قریب کابل جاگزیدند و در قید نظر اولیاء دولت گرفته شدند. در خلال همین سال پس از معاودت سفر هرات چند قصر عالیشان در کابل حکم اعمار یافت. و حین وصول بدار السلطنۀ کابل اعلیحضرت شهنشاه زمان از نظر افتخار استرداد هرات و مسرت موفقیت --- page 181 --- ﴿۱۰۷﴾ سر کوبی اشرار بمرکز کابل نیز مثل هرات که قبلاً جشن باشکوه سلطانی ترتیب یافته بود حکم فرمود تا برای مسرت کافهٔ ملت و افراد سپاه با شهامت افغان ببار دیگر جشن عالی‌شان برپا کنند. فصل سی ونهم حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از دار السلطنهٔ کابل بصوب پشاور قراریکه اعلیحضرت زمانشاه درایی از سفر هرات بافر فریدونی بدار السلطنهٔ کابل نزول اجلال فرمود پس از عرصهٔ یکماه که در حال استراحت گذرانید به سردار شیر محمد خان قوللر اقاسی مختار الدوله فرمود که درینوقت نواب مستطاب همایون ما را خیال سفر پشاور در سر است و اراده کردیم تا به یمن مساعدت حضرت ایزد متعال بطرف هندوستان وملک پنجاب متوجه گردیم و باید پیش خانهٔ مبارک را از همین حالا بمنزل مقصود پشاور فرمان حرکت بدهید . امراء دربار و صاحب‌منصبان ارشد عسکری به حضور اعلیحضرت شهنشاه زمان عارض شدند که ما کمترین غلامان در گاه اکنون مساحت دوهزار فرسخ را مطی کرده ایم از این سبب خود ما و اسپان سواری وبارگیر ما و افراد سواره و پیادهٔ عساکر شاهنشاهی از تکالیف اسفار گذشته بسیار خسته میباشیم و چون عرض صاحب‌منصبان از اثر مشاهدات اعلیحضرت شاهنشاه مقبول خاطر واقع شد از التماس امنای دولت برای چندی در ایام تفریح و استراحت افراد سپاه حکم امتداد صادر گشت و برایشان تاکید رفت تا پس از رفع خستگی بعزم منزل پشاور حرکت نمایند و عمال وضباط دیوان اعلی سلطنت برای اخذ مالیات دیوانی ولایات کشمير وسند و پشاور ودیره جات و سیالکوت و گجرات و غیره از همین حالا مامور شوند تا با قطعات افواج اعزامی همراه باشند و پهلوان مباشرین مالیات و صاحب‌منصبان عساکر شاهنشاهی فرمانهای دیگر شرف انفاذ یافت که در موقع حرکت موکب همایونی آلات و ادوات حرب را بوجه اکمل مرتب دارند و از داشتن قواء حربی در هنگام سفر بری بجانب پشاور و پنجاب مجهز باشند تا قطعات لشکر از نیروی تسلیحاتی ودفاعی از همدگر سبقت جویند . اعلیحضرت زمانشاه که باحکام فوق امرا و افسران افواج شاهنشاهی را به سفر آینده متوجه ساخت در این هنگام توقف بدار السلطنه کابل به تنظیم امور رعیت و سپاه ومزارات و باغات وقصور وسائر کارهای کشور نيك متوجه شده و داد هر ستم‌دیده را بحدی که شایان شان او بود نداد چنانچه بسپار رقعات و احکام اعلیحضرت زمانشاه که درباره رعایا و برایای کابل شرف انفاذ یافته است مطابق سال ۱۲۱۲ و ۱۲۱٤ هـ ق است . و بقایای عصر انبی عصر شهریار مبرور نیز در همین سنه زیادتر ملاحظه میشود . --- page 182 --- (۱۰۸) و آنچه در فصل گذشته مذکور شد اعلیحضرت شهنشاه زمان نظر بوعده ای که با نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان بن نواب علی محمد خان رامپوری فرموده بود پس از انقضای هنگام توقف خود بدار السلطنه کابل دو نصب العین داشت : اول سر کوبی سکهان متمرد پنجاب و تنظیم بلاد هندستان و ثانیاً استرداد ولایات رامپور و استقرار ریاست و حکومت نواب غلام محمد خان. با لاخر در روز چهار شنبه چهاردهم ماه شعبان سال ۱۲۱۲ هـ ق از دار السلطنه کابل بعزم سرزنش (مهابت سنگ) وغیره سکهان راه پشاور بر گرفت و از انجا قصد رفتن به لاهور کرد. از خبر حرکت موکب همایونی بسوی لاهور مهابت سنگ متوحش شد و از عدم نیروی دفاعی فوراً راه فرار بجانب کهسار (سوالك) بر گرفت. اعلیحضرت شهنشاه زمان که بعزم آهنین خسروانه میدان نبرد را بدون آغاز عملیات نظامی از وجود اشرار تهی دید با کمال افتخار و شوکت شاهنشاهی متوجه امور بلاد متسلط شده به تعیین و تقرر حکام و استحصال عوائد و خراج مملکتی همۀ و اوضاع رعایا صرف همت نمود. و نظر با یجابات امور مملکتی و مقتضیات سلطنتی که با پست بمیزان هوش و اعتدال افکار نائب الحکومه ها و حکام اعلی و رؤسای قبائل متوجه شد آنوقت عبدالله خان الکوزائی را بلقب (مخلص الدوله) و افتخار سرداری بجهت نائب الحكومة ولایت کشمیر کما فی السابق سرفرازی بخشید و او را بصوب ماموریتش اعزام فر مود و احمد خان بار کزائی که بحکو مت لاهور عز افتخار داشت کما فی السابق بایالت لاهور بر قرار گردانید. نواب غلام محمد خان را مپوری که بامید استرداد ولایات رامپور از استیلاء قواء متجاوز باین نیت بدار السلطنه کابل پناه آورده و در سفرزما نشاه بصوب پشاور ولاهور همراه بود اعلیحضرت زمانشاه که مرد خبیر و با تدبیر بود از پیش آمدهای سیاسی احساس کرد که بمحض آغاز بجنگ و تصفیۀ گردن کشان در بدست آوردن ولایت رامپور متجاوزان سمت غرب مملکت حتماً از سرحدات مشهد قصد تجاوز خواهند نمود و هنوز در مورد استرداد ولایت رامپور و بر قراری نواب غلام محمد خان تصمیمی اتخاذ نفرموده بود که از طرف شهزاده قیصر والی دارالسلطنه هرات و سردار زمان خان فوفلزائی (بن حاجی کریم داد خان) که سردار لشکر مقیم هرات بود عرایضی از باعث شورش شهزاده سلطان محمود تقدیم شد . اعلیحضرت زمانشاه غازی آنچه از انطرف می اندیشید از وصول عرائض آنها بصدق انجامید و بسمع اشرف رسید که در شروع حملات بجانب رامپور خطراتی از جانب شهزاده سلطان محمود بظهور خواهد آمد و این نظریه همدرین وقت مطابق اندیشه اولیاء دولت باثبات رسید. --- page 183 --- *۱۰۹* فصل چهلم عودت زمانشاه غازی بجانب دارالسلطنه کابل و احوال ولایت پنجاب پس از عودت اعلیحضرت شهنشاه طوریکه مذکور شد اعلیحضرت زمانشاه غازی از استرداد ولایت رامپور فسخ عزیمت فرمود ومصمم عودت بطرف دارالسلطنه کابل شد . در اثناء مراجعت اعلیحضرت موصوف از سفر لاهور درین بار چنانکه تمام گروه سکهان از نواحی ولایت لاهور و پنجاب رو بفرار نهاده بودند در انوقت ما در رنجیت سنگ و لکپیت سنگ هم لوازم ضروری خودها را همراه برداشته از گجرانواله در کدام جنگل نامعلوم رفته از بیم جان پنهان شدند . وقتی که اعلیحضرت شهنشاه زمان از غزوات بتایبر ضرورتی دست گرفته عازم دارالسلطنه کابل شد احمدخان شاهنچی باشی قوم بارکزائی را که شهرت بهادری و جوانمردی حاصل کرده بود با قشون زیاد در لاهور گذاشت و امر فرمود که اگر چه ولایات پنجاب در حال حاضر نظر بگرفتاری های ما که بیشتر نمیتوانیم در انتظام بخشی امور صرف توجه فرمائیم بو ضع ملوك الطوائفی این دیار را مبتلا می بینیم و صورت انتظام آن فی الحال از انکه اعلیحضرت ما قصد عزیمت بطرف دارالسلطنه کابل داریم مشکل میثنگریم اما احمد خان شاهنچی بارکزائی و همراهان او حتی الامکان درین امر با نتهای جدیت سعی ورزند تا بنیاد اختلال ملوك الطوائفی را ازین براندازند و کوشش کنند تا سکهان متمرد را گوشمالی داده هريك را تابع و فرمانبردار اعلیحضرت شاهنشاه درانی بسازند . و اغلب متوجه باشند تا آن گروه را از امور حکومت دست بردار ساخته و پیوسته در امور زراعت و فلاحت مشغول ومصروف بدارند تا از یکطرف ملک پنجاب ازین خرابی حالت بهتر حاصل کند و از دیگر طرف بحکومت درانی آسیب نرسد و همچنان خود قوم سکهان از ثمره زراعت ودسترنج خود بآرام و براحت باشند . چنانچه احمد خان بارکزائی شاهنچی باشی بر طبق فرمان و ارشادات قیمت دار اعلیحضرت زمانشاه غازی بعد از معاودت موکب شاهانه بطرف دارالسلطنه کابل بانتظام عمومی ولایت پنجاب سعی موفور بعمل آورد . و چون رجوع سکهان بطرف رسول نگر و گجرات زیادتر مشاهده میشد . احمدخان بارکزائی دانست که نقطهٔ توجه عام سکهان بدانطرف --- page 184 --- (۱۱۰) بیشتر است و در نتیجه مرکز اجتماع و ازدحام قوم مذکور رسول ننگر واقع خواهد شد بفکر آنیکه حالت تجمع آن طایفه را بر هم زند هر قدر سعی بکار برد سودمند نیفتاد و در اخیر که مرکزیت سکهان در انجا تشکیل یافت بذریعهٔ توپخانه وقواء عسکری (رام نگر) را بمحاصره انداخت و علاقه مذکور که به (جهان سنگ) تعلق داشت رنجیت سنگ بهمر اه جمعیت کثیر با او مقابل شد و مسکها سنگ پندیو اله ویده‌ سنگ و (رن سنگ) سرای کاله واله وجوده سنگ اتاری واله و دهرم سنگ جلالیه و غیره بسیار تر اشخاص متنفذین سکهان را بمعاونت خود علیه قواء زما نشاهی دعوت کرده و بین فر یقین اسلام وهنود جنگ سخت در پیوست احمد خان شاهنچی باشی فرماندء قواء عسکری درانی مقیم پنجاب که دانسـت اکنون اجتماع گروه سکهان رویبشدت گذاشته است دست از محاصره رام نگر برداشته راه گجر ات بر گرفت و آ نو قت که بفر ماندهی او (۱۲) هز ار سوار قرار داشت حین وصو ل بنواحی قر یب گجرات (صا حب سنگ بهنگی) با پنجصد سو ار از شهر گجرات برون آمده واز ان طرف گروه سکهان مجتمعا بتعاقب او در رسیده نمود در مرتبهٔ د وم هنگامهٔ کارزار و قتال مجدداً گرم شد. اتفاقا در عین جنگ احمدخان شاهنچی باشی بار گزائی از ضرب گلو لهٔ تفنگ بشها دت برسید و ازجا نب افسران لشکر درانی جسد او با لباس خون آلود شهادت بسمت شرق شهر گجرات بفاصلهٔ چهارمیل بعید از شهر مدفون گردید. احوال پنجاب ولاهور پس از مراجعت موکب زما نشاه غازی بمرتزدارالسلطنهٔ کابل و شهادت احمد خان شاهنچی باشی صورت دیگر گو ن یافت، زیرا اعلیحضرت زمانشاه بطوریکه مذ کور شد نظر با ختلال اقدامات شهزاده سلطان محمود درانی در نواحی دارالسلطنهٔ هرات از وصول اطلاعات وقایع نگاران دارالسلطنهٔ کابل و هرات بقصد ورود بمرکز بیش از تسخیر علاقه های پنجاب ولاهور در سفر خویش بدیگر بلاد ونقاط نهضت اجلال نفرمود و از هما نجا قصد عزیمت بکابل نمود گروه سکهان از بیم مو کب شاهنشاهی که محض (۱۲) هزار نفر در تحت اختیار احمدخان بارکزائی به انصوب بر قرار بود بقول (منشی کنهایا لال) نخست دهات و قریه های خود را ترک گفته بجنگل های بعید پناه بردند. پس از مراجعت مو کب شاهنشاه زمان و شهادت احمدخان درانی در گجرات آنوقت رنجیت سنگ نظر به نو جوانی و بلند همتی خود که نسبت بسائر سکهان پنجاب هوای جاه طلبی بیشتر در سر داشت متقاضی آن شد که نواحی پنجاب را تصرف کند مگر از انکه دیوان لکپت رای در اموز او دخالت نمیکرد خاموش بود سائر سکهان حدود آنجا میخوا ستند که ریاست دیوان لکپت رای را از بین برده جز بر یاست خویش قرار دهند حشمت خان زمیندار قوم (چته) که علاقه های کنار دریای چناب را طور غصب نیز متصرفات خویش می شمرد بلحاظیکه رنجیت سنگ را از سائر سکهان آنجا نیرمند احساس میکرد بقتل رنجیت سنگ کمر بر بست و در یکی از روزها که رنجیت سنگ مصروف سیر و شکار بود در حال ورود بعلاقهٔ حشمت خان ازانطرف حشمت خان اطلاع یافته فوراً در حال غفلت وسر گرمی شکار ضرب شمشیر حوالهٔ رنجیت سنگ کر دمگر شمشیر حشمت خان به رنجیت سنگ اصابت نکر ده برچوب خورد و چوبرا قطع کرد. --- page 185 --- ۱۱۱ رنجیت سنگ پس از مشاهده این حالت شمشیر خود را حواله حشمت خان کرده سر او را از گردن جدا ساخته بر زمین انداخت پس از شهادت حشمت خان زمیندار قوچه چته متصرفات مذکور در اختیار رنجیت سنگ آمد و سر کشان قوم چینه اطاعت وی را قبول کردند. در ان روزها (سدا کنور) زن (گوربخش سنگ کنها) از طرقه ادان رنجیت سنگ مکتوبی باین مضمون بنام او نگاشت که سرداران (رامگده) که علاقه های آنان را (جی سنگ کنها) خسر و سفارش پدر تو واپس مسترد کرده است عزم دارند که علاقه مرا تصاحب کنند چون من زن هستم و جنگ کردن کار من نیست از تو کمک میخواهم زیرا زراعت قوت و نیروی آنها با تو خویشی کرده ام و دختر داده ام. پس از ملاحظه خط مذکور رنجیت سنگ فوراً سواران خود را با فوج (سدا کنور) همراه گرفته بعلاقه ریاست سرداران (رامگده) وارد شد قصبه (میانی) را که مقر ریاست محلی جیساسنگ رامگده بود بمحاصره انداخت چون سامان قلعه براندازی و حصار شکنی مفقود و رنجیت سنگ نبود دو طرف شش ماه قصبه مذکور فتح نشد و از فریقین غالب و مغلوب معلوم نگشت. در اثناء جنگ و محاصره از شدت باران دریای چناب در طغیان آمد و اطراف قلعه (میانی) را سیلاب فرا گرفت . رنجیت سنگ دست از محاصره بر گرفته قصد مراجعت کرد. (سدا کنور) قبلا در حین ملاقات با رنجیت سنگ نیز قرار داده بود که مادر تو دیوان (لکهپت رای) را مختار و مدارالمهام جزو کل گردانیده است توانه بخرانه ونه به امور ایالت دخیل میداند و نه بوجود تو کدام اعتنائی دارد . بهتر است در بی انصرام هیچه اشخاص از حال برآئی زیرا مبادا آنچه بنفع خویش میخواهد اسباب ضرر ترا فراهم کند. رنجیت سنگ باین سخنان بیدار شده با زمینه اران سازش بقتل او کرد. لهکیترای مذکور که اصلاً از قوم کهتری اهل هنود و از باشندگان تو شهر. بود زمانی که در دهات آنجا برای سیر و تفریح بر می آمد شخصی با یما رنجیت سنگ او را بقتل رسانید. مقصد آنکه بعد از مراجعت اعلیحضرت زمانشاه غازی و شهادت احمد خان بامر کز تی س دار لشکر لاهور دژ زمان امپرا طوری زمانشاه بطوری که ما خاص جریاء ات ایالت پنجاب را نگاشتیم بدان نواح بصدور پیوست و آن اختلال و سازشهای متمر دانه همواره از جانب وقائع نگاران و مبصران سیاسی ولایت پنجاب ولاهور ثبوت شده بدارالسلطنه کابل بعرض اعلیحضرت زمانشاه تقدیم میشد. --- page 186 --- فصل چهل و یکم عزیمت شهزاده سلطان محمود درانی بدربار طهران ومعاونت علنی فتحعلی شاه قاجار اوراعلیه سلطنت زمانشاه بعد از انکه زمانشاه در سفر گذشته دارالسلطنه هرات ومضافات آنجا را ازاثر اقدامات شهزاده سلطان محمود درانی وتابعان او که اغلب از قبائل سدوزائیان بودند رهائی بخشید شهزاده سلطان محمود بجهت بیجان و حصاری بمدینه مرد وچون زمانشاه از ان ممالک بجانب پشاور سایه وصول مکاتیب داشتند بغرض کمک و امداد نزد فتحعلی شاه قاجار (که در سال ۱۲۱۲هـ ق بمسند امارت طهران تکیه زد) برفت حین وصول به دارالسلطنه مشهد بقول روضة الصفاى ناصرى نامه ای بشاه قاجار فرستاد فتحعلی شاه قاجار اسمعیل مکری بساول خاص دربار خود را بغرض استقبال شهزاده درانی معین کرد وبحکام اصفهان و کاشان کاغذ فرستاد که شهزاده سلطان محمود درانی را در منازل راه با اعزاز واکرام بدارالاماره طهران برسانند. چنانچه بروفق مکاتیب او را در تمام منازل استقبال شایانی نموده بتاریخ روز (۲۸) شهر رمضان المبارک سال ۱۲۱۲هـ ق بقرب طهران وارد ساختند. حین وصول شهزاده درانی در نزدیکی طهران به نمایندگی از طرف شاه قاجار چراغ علی خان به پزیرائی شهزاده سلطان محمود وشهزاده فیروزالدین وشهزاده کامران برادر و پسر او از شهر برون شده مراسم پذیرائی بجا آورد سپس حاجی ابراهیم خان شیرازی صدر اعظم کشور ایران که اعتمادالدوله لقب داشت باجمعیت اعیان واشراف به نزدیکى دارالاماره طهران از هرسه نفر شهزاده گان درانی رسم استقبال بجا آوردند و در یکی از قصور شاهی محل اقامت اوشان معین گردید و تمام امراء دربار شاه قاجار بتجلیل ومراسم سلطنتى بملاقات ایشان رسیده آداب سلطنتى وشاهزادگی بحضور هريك ایشان بجا آوردند و پس از اقامت دو روز موقع مصاحبه باشاه قاجار حاصل کردند وبعد از اقامت یکماه در طهران برحسب نظریات شاه قاجار که شهر کاشان برای بودوباش شهزادگان درانى منظور شده بود رفته اسدالله خان بن حاجی ابراهیم خان والی کاشان برحسب امر وهدایت شاه قاجار بمهمانداری ایشان تعیین شد تا شرائط خدمتگذاری و مهمان نوازی را به حضور شهزادگان درانی بجا آورد. شهزاده سلطان محمود که از مدتی در بدست آوردن تاج و تخت این خیال در سر داشت پس از حصول استراحت نامه ای بدین مطلب بنام شاه قاجار نبشته فرستاد که او را از بودن بکاشان مرخص داشته و برفتن دارالسلطنه هرات بگمارد. --- page 187 --- (۱۱۳) شاه قاجار خواهش او را احترام کرده رخصت شهزاده و عزیمتش بطرف هرات موافقت کرد. و حین معاودت [آقا با بای] یساول را بمهما نداری او مقرر داشت و بامیر حسین خان طبسی و امیر علی خان عرب خزیمه و مصطفی خان و اسحق خان ترشیزی در ساخته پیام داد که هر یک با هزار سوار منظم به ملازمت رکاب شهزادگان درانی پیوسته در خدمت و اطاعت اوشان مؤظف باشند و از امر شهزاده سلطان محمود تجاوز ننمایند. طبق سازش شاه قاجار خوانین مذکور روش دوروئی اختیار کرده هر یک با هزار سوار از شهر یزد براه فرامرز بسوی دارالسلطنه هرات آوردند. تخت فرامرز متصرف شدند و از اینجا بعزم استرآباد پیش آمدند. شهزاده سلطان منصور [قیصر] که از جانب زمانشاه بسرحدیشی ولایت هرات افتخار داشت از ورود شهزاده سلطان محمود عم خود بصوب هرات آگاه گردیده با زمان خان فوفلزائی سردار لشکر هرات بعزم مدافعۀ او از گنج هرات بفر شد و بسمت جنوب قلعۀ اسفزار با هم مقابل گشتند، چون لشکر شهزاده سلطان محمود قبل از ورود بمیدان نبرد استحکامات حربی از پیش مرتب داشتند شهزاده منصور و سردار زمانخان تاب مقاومت در نیاورده بشهر هرات حصاری شدند. شهزاده سلطان محمود با چهار هزار افراز بعض عناصر دیگر هرات در سه میلی شهر هرات فرود آمده اردوگاه قرار داد و شهر هرات را بمحاصره انداخت. سردار زمانخان فوفلزائی [بن حاجی کریمداد خان] فرمانده قشون هرات که دانست بعضی از عناصر هرات طرفدار شاه قاجار اند و از فرستادگان وی بسوی هرات دستیاری خواهند کرد دران موقع سیاستی سنجید و نیکو اندیشید: سردار مذکور بعنوان امیر علی خان طبسی و مصطفی خان و اسحق خان ترشیزی که هر چهار تن بفریب تعملی شاه در رأس دسته های هزاری قشون ملی بامداد و همراهی شهزاده سلطان محمود درانی راه هرات برداشته بودند مکتوبی باین مفاد نبشته فرستاد: عهد نامه ای که شما در باب دستگیر کردن شهزاده سلطان محمود درانی و بحائزۀ آن حکوماتی محال خود با استقلال خواستار شده بودید از حضور شهزاده سلطان منصور والی هرات نسبت گزارش با فت و او عهد شما را که موکد بسوگند بود بنظر قبول نگریسته حکم داد که شما شهزاده سلطان محمود را دستگیر کرده دست بسته نزد ما بفرستید و بجائزۀ خدمت شما بر طبق مستدعا زمام اختیار گناباد به دو نفر بزرگ شما خواهیم داد اما بهتر است در عهدیکه با ما بسته اید مبادرت ورزید تا شهزاده سلطان محمود آگاه نگردد و امشب یا فردا رو یگر بنهید و یا به به تعجیل امشب او را دست بسته روانۀ قلعۀ هرات نمائید. سردار زمان خان این نامۀ خصوصی را بمهر خود ممهور کرده بدست قاصد داد و در وقت سپردن مکتوب خود که مفاد فوق را طور جعلی نبشته بود بقاصد چنین فهمانید که در هنگام شب از حصص قریب --- page 188 --- سرا پرده شهزاده سلطان محمود که در میان اردو گاه جا دارد طوری گذر کنی که خواه مخواه از طرف پاسبانان سرا پرده شبزا ده سلطان محمود دوا نی گرفتار شوید تا او بدانند که این مکتوب را نزدطریفه اوان ایرانی می برد و ناگاه دستگیرشده است مقصد اینکه طریق مرا وده شهزاده سلطان محمود از اوشان بطور کلی منقطع شده و هر گز با طریقه اوان ایرانی و یراعتماد دیگر ننماید مطابق بهمان نقشه سیاسی سردار زمانخان فوفلزائی سرلشکر قشون شهزاده سلطان منصور والی هرات که بر وفق مقتضای آن تمام شدیعنی قاصد او در هنگام شب با مکتوب سری که با خود داشت در کنار پل ما لان از طرف پاسبانان شهزاده سلطان محمود دستگیر شده او را نزد شهزاده بردند شهر اده سلطان محمود پس از بیمهائی مکتوب سر دار زمانخان را بدست آورده و وقتی ملاحظه کرد بعنوا بن سر فدا ران ایرانی از سبب گر فتاری خودش بمهره و اشکر قوام هرات نبشته فرستا ده است و بعد از کمی استنطاق چون بقر قاصد نیز عن مطلب را طوریعلی بشهزاده وا نمود کرد . شهزاده سلطان محمو د بدو ن سنجش و یا مکالمه با فرستادگان ایران و کتو ب را صدق دا نسته با سردار محمد اکرم خا ن فو فلز ائی که وزارت او را در مخبه، می پرورانید شبا شب از میان اردو گاه فرار کرد - امیر علی خان و حسن خان و مصطفی خان و اسحق خان طریقه ران شاه قاجار که بغرض معاونت از همرا و در اردو گاه حاضر بودند وقتی از فرار شهزاده سلطان محمود آگاه شدند در داهر چند مکتوبی مو کد بسوگند هدست قاصدان شهزاده در هر طرف ارسال کردند و اشتهار نمودند مگر شهزاده سلطان محمود با نها هر گز اعتماد نکرده با شهزاده فیروز الدین برادروشهزاده کامران پسر خود راه فرار بطرف پوزه کبوتر خان در پیش گرفت و از داست که جز مراجعت بطهران چاره ای بپعت برادر و پسر خود را بطهران فرستاد تا پیام او را که از ا تر خیانت همراهان احساس کرده بود اگرچه حقیقت نداشت بشاه ایران برساندو خودش از رفتن به نزدشاه قاجار که اعتماد بروی نیز نداشت روی عزیمت بسوی بخارا نهاد . --- page 189 --- (115) فصل چهل و دوم حرکت موکب شهنشاه زمان از دارالخلافه لاهور بدارالسلطنه هرات شهنشاه زمان که در لاهور از وصول عریضه شهزاده سلطان منصور و سردار زمانخان طوفانی الی ابن حاجی کریمداد خان بشتاب زیاد راه ایالت هرات برداشته بود در همان موقعی که شهزادگان درانی و طرفداران ایرانی بقلعه اسفزار مواصلت کرده بودند شهریار زمان با لشکر خود در نزدیکی هرات رسید. یعنی وقتی که برای دفع غائله آنجا از لاهور به پشاور و از آن جا بدارالسلطنه کابل و از آنجا بلا توقف بقندهار و از آنجا بهرات وارد شد نخست سردار زمان خان فوفلزائی را از تقصیری که در برابر حرکات سوء شهزاده سلطان محمود و مقابل بعض عناصر طرفداران ایران سنجیده و آنها را با لشکراوشان که مرکب از مردم بی سروپا بودند و با سرعت تمام اثر مضافات هرات برکشانده بود مورد الطاف و نوازش مزید شاهنشاهی قرار داده و بازمانخان وعده داد که او را حین مراجعت بکابل بمنصب بهتر سرافرازی خواهد بخشید. و بر ماتزمین رکاب شهزاده سلطان منصور فرزند پانزده ساله خویش که در دفع غائله ایرانی در دیار هرات داد مردانگی داده و یکایک اظهار جلادت و خلوصیت نشان داده بودند هر یک را بحسن رتبه و ابراز خدمت آنان مورد اشفاق ملوکانه قرار داد و پسر مخا لفان سلطنت که در انحا نظریاتی داشتند و از اثر استخبارات صحیح اوضاع خباثت کبارانه ایشان نمایان گشت چند تن را حکم گردن زدن فرمود و بر باقی گروه مخالف مجال تنفس نداد. --- page 190 --- ١١٦ فصل چهل وسوم تفصیل خبر مسافرت شهزاده سلطان محمود درانی بدارالاماره بخارا مرادبیگ پادشاه بخارا سابقا علیه سلطنت درانی چند بار بعزم مقابله برخاسته و منهزم شده از حواشی امپراطوری افغانستان که میخواست اندک استیلایا بد در هر پیش آمد عقب نشسته بتادیۀ غرامات و تقدیم تحف شاهوار مکلف شده بر گشته است . در این فرصت که موکب شهنشاه زمان از لاهور به پشاور و از پشاور بکابل و از راه کابل بقندهار و از انجا بهرات نزول اجلال فرمود در هنگام انتظام بخشی دارالسلطنة هرات و تنبیه و تحکیم اهالی سر کش آنولا اطلاع رسید که شهزاده سلطان محمود در انی برادر وفرزند خود شهز ده فیروزالدین ومحمد کامران را بدفعاتانی بدربار طهران فرستا ده و خود منفرداً در بخارا نزد مراد بیگ شاه امیر آنجا توصل جسته است . شهنشاه زمان دانست که برادر وفرزند خود را نزد شاه قاجار بطهران فرستاده و خود همدر ان مملکت رسیده است پلان خطرنا کی سنجیده وعلیه سلطنت زمانشاه از دو مملکت استمداد میجوید وبراند ازی این مملکت او را مقصود است . وقتی به تفحص احوال او شان حکم اکید صادر فرمود در اثر تحقیق اخبار دیگر واصل شد که حین ورود شهزاده سلطان محمود بـدیار بخارا وتو صل به امیرآ نجا از طرف اولیاء اقتدار آن مملکت همدران خطه استقبال شایانی از وی بعمل آورده وفى الحال مهمان مراد بیگ شاه پادشاه بخارا میباشد در اثر وصول خبر ثانی که نسبت اخبار اول مو ثوق بود شهنشاه زمان از برای جلو گیری از خطرات وحادثات آینده مولوی عبدالحق هروی (۱) را که از اجل علماء معروف دارالسلطنه هرات واز سیاست مداران و به تد ریس شهزاده سلطان منصور مشغول بود براثر اعتماد بحضور خواسته با منشوری نزد مرادبیگ شاه بدار الا مارۀ بخارا فرستاد و در متن پیامنماه سلطانی بعنوان شاه بخا را از تعهدات مکرر آندولت راجع با فغانستان یاد آوری کرده واعتراض کنان فرمود که چگو نه شخص مجرم ومطرود را بخاک بخارا جاداده اید و بايد برطبق معاهدتين دو لتین موافق میثاق سال ١٢٠٤-١٢٠٨ه ق بزودی او را از آنجا اخراج نمائید و فرمود که شهز اده سلطان محمود (١) مو لو ی عبد الحق هروی کسی است که در وقت امارت شهزاده کامران درانی علیه سلطنت قا جار اعلان جهاد داد وبدان مناسبت رساله ای نیز برای حکم جهاد در برابر اجانب تالیف کرده با نتشار وابلاغ میکرد ، مذکور ما نند حضرت صوفی اسلام کرخی از دولتخواهان در انی و یکی تن از مدافعان روحانی خاک افغانستان بشمار میرفت . --- page 191 --- مخالف نام و ننگ و مضردولت ماها کی ما است در هر کجا اگر راه عزیمت پوید و بر هر که اگر تو صل جوید آندولت و آن صاحب ایالت با ما دشمن است و باید شاهان و والیانی که با ما شرایط دو ستی مرعی میدارند در هیچجا او را حما یت و رعایت ننما یند و شهز اده محمود مطرود را که بی اجازت شاهنشاه ما بآن دولت رو آورده است بهتر است همبدست قاصد گسیل در گاه شاهنشاه نما یند و اگر در قید و فرستادنش از باعث وقار سلطنت و ننگ ایالت بر خود عار داند سعی مو فور بعمل آر د تا او را بدون رعایت نگهداشت سال و ماه اخراج و به فوریت از اقلیم سر کار خود اخراج نما ید مراد بیگ شاه بغلوری که در صفحات (۷ شماره (۴) مشروح گردید از اثر تجد یدمعا هد ین دولتین با آنکه شهزاده سلطان محمود را باحترام بکفر شهر ا ده درانی رعایت و مهمان نوازی میکرد از وصول پیام اعلیحضرت زمانشاه که همبدست مولوی عبدالحق از دارالسلطنة هرات فر ستاد در هراس شده بدواً میخواست او را بفرماینده اران افغا نستان بسپا رد و گا هی آرزو داشت تا او را محکوم بحبس نما ید د ر نتیجه این رویا را دور از حمیت خود دانسته در اثر شفاعت و مضاهت شیخ الاسلام بخارا به معا و د ت دادن شهز اده سلطان محمود از خاك بخارا را ضی شد و بروی تا کید کر د تا از حدو د مملکت بخارا بلا تو قف برون شود . شهزاده که از پیمان جدید بخارا با دولت شاهنشاهی افغانستا ن باشرایط بیشتری آگاه شد اقامت خودرا بدربار شاه بخارا دور از صلاح دا نسته بقصد حج بیت الله شربها و تعظیمها بخارا را ترك گفته از دارا لامارت بخارا از نزد مر ادبیگ شاه وداع کر ده بجانب اور گنج برفت . حین و صول بدار الحکومت اور گنج چندروز را بحیث مهمان نزد محمد رحیم خا ن حا کم آنجا گذرانید . محمدرحیم خان حاکم بدون آ نکه از کسی استشاره جوید و یادر امر توقف شهز اده سلطان محمود درانی و مساعدت کر د ن باوی از جانبی تهدید شود نظر بعدم قدرت خودعنایتی نکرد . شهزاده سلطان محمود بلحاظیکه بر ادر کهتراوفیروزالدین وفرزند او کامران بطهران اقامت داشتند از نزد محمد رحیم خان حاکم اور گنج نیز رخصت انصر اف یافته واپس بدارالسلطنه طهران عزیمت کر دچنانچه احوال بعداز انش بالترتيب برشته تحریردرمی آید . مولوی عبدالحق هروی قاصد اعلیحضرت زمانشاه تا این وقتی که اعلیحضرت شهنشاه افغا نستان دردا رالسلطنة هرات منتظر ورود او ودریافت حقائق احوال شهزا ده بود بحضور اشرف بر سید و صورت گذارش سفر شهزاده را آنچه از نزديك بچشم سر ملاحظه كرده بودبعر ض رسانید وچون اقوال مولوی مذکور با نامۀ شاه بخاوا که درجو اب منشور شهنشاه زمان آنچه او از راه خلوصیت و فاداری نگاشته بتقدیم رسانید اطمنان خاطر اعلیحضرت زمانشاه را كاملا ميسر نمو د و اوضاع دارالسلطنه هر ات نظر باندیشه ای که از خطرات ورود شهز اده سلطا ن محمود قیاس میشد از عزم آهنین زمانشاه غازی در امانت بماند . --- page 192 --- ۱۸۶ فصل چهل و چهارم مراجعت موکب شهنشاه زمان از دارالسلطنۀ هرات براه کابل و پیشاور بعزم رفع انتزاع سکهان پنجاب بهمان سرعتی که حرکت موکب شهنشاه زمان از سفر لاهور و پنجاب براه پیشاور و کابل و قندهار و نزول اجلال او بدارالسلطنۀ هرات بعمل آمد در خلال وقائع و گذارش سال ۱۲۱۱ هـ ق از طرف وقایع نگاران[یا مه نگاران سیاسی] لاهور و پنجاب (۱) در هرات اطلاعات نامه‌های پیهم تقدیم شد و هر یک بفرط و خُلف معروض داشتند که مهابت سنگ آمر سکهان لاهور با اعضای عرویاء این گروه خود بنای خود سری نهاده و سکهان در اثر اغوای او علیه سلطنت زمانشاه غازی بشورش آغاز کرده اند و با احمدخان شاهنچی باشی حاکم اعلی لاهور بجنگ گرائیده او را بشهات رسانیده و لاهور را از دست اقتدار حکام سلطنت درانی تصرف کرده اند . اعلیحضرت شهنشاه زمان شهزاده سلطان منصور فرزند خود را آمافی المافق بحکومت هرات بر قرار گزاشت و میر افضل خان و لد سردار دلاور خان قوم اسحق زائی ملقب به (مدد خان) را بعهده نیابت بو مستشاری او سرفرازی بخشید و سردار محمد زمانخان بن حاجی کریمدادخان پوفلزائی را که در اطفای نائره شورش در هرات از حملات شهزاده سلطان محمود و غیره مصدر خدمات قابل قدر شده بود با خود برده شصممصمم استرداد لاهور شد . خط مشی لشکر کشی شهنشاه موصوف با سرعت تمام تر از دفعات گذشته قرار داد شد و فرمود که بدون توقف در هیچ منزل و بدون استراحت و رفع خستگی صاحبمنصبان و افراد سپاه بطانه های ایشان از دارالسلطنۀ هرات بدار السلطنۀ کابل برسند و بحکم دیگر انفاذ یافت که اسباب و لوازم سفر از قبیل آلات نقلیه و فیل ها و بارگیر از دامنه ها و تحت فرماندهی میر آتش (وقوماندان توپخانه) و قورخانچی و میرآخوران اصطبل انتقال داده شود و سایر قطعات قشون تحت رایت اعلیحضرت شهنشاه که بحث فرمانده اعظم افواج رهگرای کابل میشود بر ۱۰۰ هزار مجات حاضر باشند بعین نقشه مرتب موکب شهنشاه وارد هزاره جات شد و درین سفر و عبور از راه هزاره جات چنان مد نظر بود که قبایل هزاره از دست میران و کدخدایان و اربابان خود عراکض و شکایاتی داشته و اربابان و میران آنها نیز از دست تابعین خودها عرایض دیگر تقدیم میکردند (۱) یکی از وقایع نگاران لاهور که بطور روشن از وی نام برده شده است ملا عزت الله بوده وکتاب جنت الفردوس بزبان پشتو بخط او حسب الامر سردار علم خان فوفلزائی وکیل الدوله در لاهور نبشته شده است و فی الحال نسخه قلمی آن نزد علی محمد خان عم نگارنده موجود است و در سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق به گذارش سفر آنسال ارقام یافته است . --- page 193 --- (۱۱۹) که محالات بحرانی هزاره جات بین کابل و هرات ضروری و توجه ذات ملوکانه را ایجاب میکرد حین ورود بعرایض و شکایات اربابان و میران و اهالی هزاره جات گوش داده با حوال رعایای هزاره عطف توجه خسروانه بعمل آورد (۱). پس از تنظیم هزاره جات از راه سرچشمه و تکانه و جابریز و میدان بسرعت وارد دارالسلطنه کابل شد وازینجا با تمام آلات حرب مجهز راه پشاور و لاهور برگرفت. طایفه سکهان از خبر حرکت شاهنشاه آگاهی یافته از فرط خوف و حذر منتشر گشته بکوهسار و جنگلها فرار کردند. اعلیحضرت شهنشاه زمان که عظمت و هیبت کامل خود را بالای طایفه مذکور مشاهده کرد دانست که سکهان را بعد ازین مجال تمرد باقی نمانده و می‌باید پس ازین بالای این طایفه قواء سلطنت را از راه معنویت و الطاف تحمیل کرد و محبوسان آنها که در دارالسلطنه کابل پرغمال برده شده اند رها شوند یعنی پس از استرداد نواحی پنجاب و لاهور و تنظیم و تحکیم آن ولانظر به پیشنهاد وزراء مدبر و کارپرد از ان خیراندیش و دولت خواهان سلطنت درانی چنین تجویز کردند تا یکنفر از شخصیت‌های فهمیده سکهان که فی الجمله دارای کفایت و صداقت و شایسته امور ریاست عموم آن طایفه باشد بعهده حکومت لاهور و پنجاب برقرار گردد تا بتواند بخاطر جمع در بین حکومت و رعایای طایفه سکهان با ملایمت وساطت نماید و همچنان یکعده اشخاص دیگری نیز توسط احکام شاهنشاهی برای همرکا بی زعیم ایشان که حسب الامر شاهنشاه درانی برقرار میگردد متوجه امور پنجاب باید ساخت (چنانچه تفصیل آن در آینده می‌آید) تا در همه کارها حسب الصلاح با همی معاضدت نمایند. ولی این سفر اخیر زمانشاه درانی آخرین مراتب قوت و قدرت سلطان افغان را دران سرزمین نشان داد و اعلیحضرت زمانشاه و وزراء او ازینکه تمام اهالی سکهان بکوهسار و جنگل زارهای بعید از آبادی فرار کرده مال و متاع هستی خود را گذاشته گریخته بودند انتهای عظمت و جلال افغان دانسته واپس بصوب دارالسلطنه کابل قصد مراجعت کردند و سلسله گذارش همین سفر است که (سرالفرد لایل بی - سی) در ضمن معاملات دوره امپراطوری افغانستان مینویسد: «بعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه درانی شهنشاه بسیا رقابل و با کفایت دیگر زمانشاه» «هم با شد او تالاهور نهضت و جلال نمود اما آخرین حمله او آخرین سلسله یورشهای طولانی» «فاتحان بزرگی بود که از عرصه هفت صد سال بالای میدانهای وسیع» «هندوستان از طرف شمال مغرب تاخت و تازهای ایشان جاری بود.» «سکهان لاهور پس از خلع سلطنت زمانشاه برای بقای خود حکومت قومی خود را استحکام» «دادند و بطوردائم از ولایات آنطرف کوهستان عساکر زیاد در کنار دریای سند می آوردند» «و پس از حملات مهم زمانشاه سکهان از یکطرف خط دفاعی خویش را در کنار دریای سند» (۱) تفصیل معرفی گروه هزاره و این سفر اعلیحضرت زمانشاه درانی از طریق هزاره جات در فصل علیحده زیر عنوان رعیت نوازی زمانشاه درین کتاب درج شده است. --- page 194 --- «۱۲۰» استحکام بخشیدند و از طرف دیگر طرق مواصلات معاونتهائی را که در میان ریاست های اسلامی وسط ایشیا و جنوب ستلج واقع بود منقطع کردند (۱)». «در سال ۱۷۹۹ ع از مسووزمانشاه درانی برای رنجیت سنگ جوان بیست ساله اعطای حکومت لاهور و خطاب را جاهی بزرگترین موفقیت دست داد، بالاخاصه بهنگی از موفقیت بزرگ اورشک برده آماده پیکار گردید در سال ۱۸۰۰ ع بر خلاف رنجیت سنگ جماعت دیگر سکهان قدعلم کردند و در میان ایشان سردار جساسنگ (رام گرهیا) وصاحب سنگ و گلاب سنگ بهنگی که از رجال بانام و نیرومند آنطایفه بودند طوری قرار دادند که پایۀ رنجیت سنگ دست نشانده شاه درانی را از بین بردارند اما رنجیت سنگ شخصی بود که آنها نتوانند بآسانی از بین بردارند.» «رنجیت سنگ در وقت عزیمت به بهسین آنقدر قشون زیاد فراهم کرد که تاب مقابله و مقاومت بر یکنفر حریف خود از سکهان باقی نگذاشت و چون غار چشم او بهنگی ها بودند در سال ۱۸۰۲ ع رنجیت سنگ در حصۀ وسطی امرتسر توپ مشهور احمدشاه غازی را که (زمزمه) نامیده میشد و در سال ١٧٦٤ ع چرت سنگ از لاهور در زمان اختلال بغنیمت برده بود در خواست کرد ، بهنگی از تسلیم آن ابا ورزید و همین ابا ورزیدن او بود که رنجیت سنگ با لای قلعۀ امرتسر حمله بر دو بهنگی ها اثر انجافرار کرده به (رام گرهیا) پناه بردند (۲).» مقصد آنکه رنجیت سنگ با آنکه سن او همدران سال بیش از بیست نبود ولی این نرال جوان سکهان از نظر اطاعت کامل بسلطنت درانی ورضادت در میان سکهان انتخاب بس معقولی بود که از طرف زمانشاه غازی بعمل آمد اما خدمات حربی رنجیت سنگ و استحکام بخشی او در حدود دریای ستلج نه چنان بود که تاریخ نویس انگلیس یا فخار سکهان دروقت عروج خود نام کرده است زیرا رنجیت سنگ بعین نقشه سیاسی زما نشاه رفتار میکرد و حدودی را که زمانشاه قابل استحکام میدانست بعین پلان سیاسی و حربی شهنشاه درانی عقب گردن میخواست و مسایلی که رنجیت سنگ را در اواخر از راه صحیح منحرف ساخت واقعات داخلی و کیفیات دیگری بود که از دو جانب دست استعمار داخل فعالیت شده و رنجیت سنگ را از راه اطاعت باین دولت منحرف قرار داد و پیش از ظهور وقائع بتمام امور تابع اوامر این مملکت بود و اینکه منشی کنهیالال بعد از مراجعت زمانشاه از ولایت پنجاب اقدامات رنجیت سنگ را در فرصت نزدیک بطور خود سر رقم کرده است عاری از حقیقت استدلیل الو بعد از انقراض سلطنت اول شاه شجاع الملک درانی بحرکات خود سرانه اقدام ورزید تا وقت انقراض سلطنت اول شاه شجاع الملک محض بحیث یکنفر والی دست نشانده حکومت زمانشاهی در ایالت خویش با حسن اطاعت می پرداخت و بهمین وجه که مذکور در نظر شهنشاه درانی نسبت سائر سکهان طرف اعتماد پنداشته شد سائر متنفذین سکان که پیش از تقرر رنجیت سنگ بدانخطه شهرت داشتند ازین لقب و یا را جاهی اورشک برده بنای رقابت گزاشتند (۱) صفحات (٢٢٦-٢٢٧) کتاب هندی مملکت برطانیه ـ تصنیف سر الفرد لائل بی. سی ـ ترجمۀ مولوی سید عبدالسلام بزبان اردو مطبع دار الطباعة جامعه عثمانیه حیدر آباد دکن. (۲) صفحات تاریخ پنجاب اثر منشی کنهیالال ـ مطبعۀ مطبعۀ مصطفائی لاهور ۱۸۷۷ ع --- page 195 --- «۱۲۱» فصل چهل و پنجم امر تقرر رنجیت سنگ بحکومت پنجاب و سرافراز شدن آن از حضور امپراطور افغان بلقب مهاراجه و سرگباشی مفصل اقوال در مورد تقرر رنجیت سنگ بحکومت لاهور وملقب شدن آن بعنوا ن مهاراجه چنان است که گروه سکهان ازبسیار وقت تحت امریت های هوالکر ملهار وبادور وسورج مل جات وجنگو وتاروسنگ و دتا و سابا وغیره وغیره بهمراهی مردم مر هته وبراهنه دکن که در سالهای ۱۱۷۳ - ۱۱۷۴ ه ق بمقابل سلطنت قاهره احمد شاهی اغوا میکردند سزای آنان بقرار اشهاد تواریخ بحد لازم داده شد اما بعد از سرکوبی مردم سکهان که در سال ۱۱۷۴ ه ق در میدان پانی پت دیدند از سال ۱۱۷۵ نیز بنای خودسری گذاشتند و نائب الحکومة درانی را بشهادت رسانیدند ومینا سنگ نام را از طرف خود بپادشاهی برداشته لاهور واطرافش را متصرف شدند . پس از اردو کشی احمد شاه کبیر در ماه رجب سال ۱۱۷۵ ه ق بیست هزار نفر از آن گروه باز بقتل رسید [۱] . در سال ۱۱۷۹ ه ق پس از انقضای چهار سال عمال و ضباط ولایت پنجاب عرایضی بحضور اعلیحضرت احمدشاه درانی در قندهار تقدیم کردند که سکهان امر تمرد ورزیده اند . حین وصول موکب شاهنشاه درانی در لاهور برای سزایش آن گروه تا انباله نزول اجلال فرمود ومردم سکهان سرتسلیم برکاب احمدشاه غازی نهادند. در سال ۱۱۷۹ ه ق اشرف الوزراء شاه ولیخان فوفلزائی بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بعرض رسانید که مردم سکهان همواره تمرد می ورزند و شاید از اثر مخالفت و عناد با حکام افغان کار را بدان سر میرسانند اگر زمام حکومت لاهور بدست یکنفر از خود آن گروه سپرده شود بهتر است تا موافق مزاج مردم خود رفتار کنند وهم گروه شرارت پیشه خود را مطیع سلطنت درانی گردانند . چون عرض والتماس اشرف الوزراء خالی از صواب نبود اعلیحضرت احمد شاه غازی یکنفر هندو را که امه سنگ نام داشت بحضور خواست تا مقام راجگی را از برای تسلی وانقیاد قوم او بسپارد و چون امه سنگ بدرگاه شاه نیز [۱] کتاب سیر المتاخرین و خزانه عامره از شرح وقائع متعلق به پنجاب ولاهور ودهلی وسرهند وقتل هنود دکن مفصل بحث می کنند اما شرح این واقعات کتابی بنام احمد شاه کبیر میخواهد و درج وثبت تمام گذارش تاریخی آنوقت متجاوز ازيك كتاب مستقل است . --- page 196 --- ۱۲۲ وقتی از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بلقب مهاراجه سرافراز شده بود هم بطریق وراثت و هم بر حسب پیشنهاد وزیر شاه ولیخان شایسته لقب مهاراجه و حکومت قومی سکها ن امر سنگ مد نظر گرفته شد . منشی کنها لال گوید : اعلیحضرت احمد شاه درانی شهنشاه افغان در سال ۱۷۶۷ ع در آخرین حملات خویش که از لودیانه بیشتر نخواست تشریف فرمای آندیار گردد . امرسنگ [ که شاید از رضائیت خاطر مبارك اعلیحضرت احمد شاه قبلا اطلاع داشت ] در لودیانه بشرف رکاب بوسی اعلیحضرت شاهنشاه پیوست . اعلیحضرت ممدوح با حسن خلق وی را امریار یا بی بعطو ز خویش فرموده لقب مهاراجه را که به پدر کلان او اعطا کرده بود بنام امرسنگ امر برحالی عنایت فرمود ازینکه پاداش خدمتگذاری واخلاص شماری آن خاندان هنود وعلى الخصوص امرسنگ که شاید اطمینانی ازوی حاصل شده بود الفاظ [راجه راجگان] نیز برای افتخار او نسبت کرد و نشان بهادری و نقاره که از علائم رؤسای مفاخر هند را معصر بود بر ای حاکم هندو امتیاز بخشید . امرسنگ بمقابل احسان بزرگ اعلیحضرت شهنشاه درانی يك لك روپیه نقد برکاب خاقان اعظم بنوع نثار رکاب بعز تقدیم رسانید و در ختم باریابی و کسب مباهات از حضور مبارك ملتجی شد تا محبوسین را که از طرف شهنشاه والاجاه از قرب و جوار سهارنپورو متهرا گرفتار ومحکوم به حبس فرموده اند رها فرمایند . اعلیحضرت احمد شاه کبیر نظر بلطف عامی که درباره طایفه بشر و اهالی بلاد متصرفه خویش داشت با آنکه از گروه هنود خیانت های پیاپی مشاهده کرده بود محبوسین اهل هنود را بروی امرسنگ راجة را جگان عفو فرمود . ازین سبب مردم هنود نام امرسنگ را [ بندی چپور] یعنی محبوس رها شهرت دادند. امرسنگ راجه راجگان ازینکه بلطف و وساطت اشرف الوز را شاه ولیخان خود را در بدست آوردن مقام راجاهی مرهون احسان ومسرور ومفتخر آندیده میدانست در عبار ت مهر خود امرسنگ بامی زانی [عشیرة از قوم فوفلزائی که اشرف الوزرا از آن عشیره است] حك کرده بود . این اطلاع بحضور اعلیحضرت احمد شاه درانی عرض شد و در مجلس سلطانی سرداران درانی خندیدند و اعلیحضرت احمد شاه میخواست حکم امتناع فرماید مگر اشرف الوزراء شاه ولیخان و سرداران درانی نظر باینکه خلق نیك اوشان در طبع یکنفر هند و مؤ ثر افتاده بود استشفاع نموده بعرض رسانیدند که این تاثیرات اخلاق مهذب اسلام است که به نژاد پاشما هندوها با آنکه خیلی تعصب دارند نسبت میدهند . بعد از عرصه کمی که اعلیحضرت احمد شاه درانی از کشور هندستان بصوب اشرف البلاد قندهار نزول اجلال فرمود امرسنگ راجه راجگان نظر بعداوت دیرینه ای که از پیش با افغانهای مقیم [مالیر کوتله ] داشت موقع یافته بمقابله برخاست . جمال خان افغان رئیس قوم خودش که در موقع تاراج [برناله وپتیاله] نقصان بزرگی به آن طایفه رسانیده بود در جنگ با سکها ن بشهادت رسید و خاندان او اذیت دیدند . از پسران جمال خان که عطا ءالله خان نسبت سایر برادران نیرومندی در خود احساس میکرد با امرسنگ عزم مقابله کرد . امرسنگ موضع (تنه) را که از مقبوضا ت عطاءالله خان بود --- page 197 --- ۱۱۳ در حملات خود تصرف کرد. عطاءالله خان که دانست امرسنگ از حضور اعلیحضرت احمدشاه غازی بنا بر سیاستی نوازش یافته باید با او از راه صلح پیش آید تا مصدر کینه و نفاق نگردد و از اثر همان رشته صلحی که با عطاءالله خان افغان بر بست امرسنگ در سایه مراحم خسروی دراتی از دست رقبای خود چندین سال در امان ماند و مردم افغان بهاوری که مذکور شد با او آسیبی نرسانیدند. در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی که شهر یا ر میروز سیاستهایی پسندیده جد بزرگوارش را در هر رشته تعقیب و تائیه کردن میخواست نظریه تلفاتی که در حیلات مکرر در سرزمین پنجاب ولاهور بآن نواح داده شد و آن گروه عاقبت اندیش پنجاب را خراب و در هم میکردند برای دفع خسارات اهل هنود چنین سیاست را پسندید تا یکنفر زعیم با عزم آنطایفه را که مطیع سلطنت زمانشاهی و نسبت سائر حکام محلی سگهان بیشتر هوا خواه و در اظهار اطاعت باین دولت خوبتر سبقت جسته باشد بحیث مهاراجه حاکم بقراری و فرمان سرافرازی بنامش اصدار بخشد. رنجیت سنگ قراری که در ضمن واقعات عصر زمانشاه رقم گردید مذکور با آنکه عمرش در مرحله بیستم زندگانی رسیده بود مگر شخصی بود که مطابق نظریات سلاطین درانی همیشه رفتار میکرد و روش او که از زمان شباب هوای جاه طلبی و فکر بلند پروازی در سر داشت نسبت سائر سر کردگان سگهان اخلاق شایسته ای از خود ابراز میکرد و علاوه به مهابت سنگ دشمن سلطنت درانی عداوت او بیشتر بود در حضور خواست مورد تفقد قرار داد ولی با آنهم اعلیحضرت زمانشاه در سفر اخیر خود بطرف پنجاب تا موقع مراجعت بطرف دارالسلطنه کابل ازینکه موضوع را خوب تحت سنجش قرار دهد کدام اظهاری نفرمود (و شاید برآوردن این نظریه را بفرآینده خود بصوب پنجاب و طرز روش ما بعد سگهان متمرد عملی کردن میخواست در همه حال) وقتی که اعلیحضرت زمانشاه غازی از سبب شورش شهزاده سلطان محمود و اوضاع خلل زای دارالسلطنه هرات وقندهار مصمم عودت باینطرف گردید در موقع عبور عساکر شاهنشاهی از دریای جیلم که آب دریا نسبت سائر اوقات در حال طغیان بود (۱۲) عراده توپ قشون زمانشاه در آب جیلم غرق گردید و چون از غرق شدن توپهای بزرگ که خسارتی در قواء تخنیکی و آلات حربی آنوقت پدید آمد اعلیحضرت زمانشاه غازی ازینکه نمیخواست قشون او بیشتر توقف نماید اراده فرمود تا پس از فرونشستن آب یکی از حکام را به برکشاندن توپهای ثقیله از دریای جیلم مامور نمایند. حین ورود موکب همایونی در پشاور چون قبل ازان عزم داشت مانند راجه امرسنگ شخصی را ازان طایفه لقب مهارجه بخشد درین فرصت استرضاء خاطر خطیر شهنشاه زمان بدان قرار یافت تا رنجیت سنگ را که چندبار در لاهور بحضور اعلیحضرت موصوف بشرف رکاب بوسی حاضر شده و شرائط انقیاد بگردن میگرفت و باسن جوانی ترك وحشت میکرد و مراتب تعظیم وفدویت بجامی آورد لازم فرمود که از میان (۲۳) نفر زعیم مشهور موجوده سگهان آن جوان صاحب رشادت و فراست را در قطار آنها امتیاز --- page 198 --- ١٢٤ بخشیده بحکومت لاهور و بلقب مهاراجه وسرکیاسی سرافراز فرماید، پس از تصویب انجمن وزراء كبار اعليحضرت شاه زمان فرمان برقراری اورا بقبض خاتم سلطنتی ممهور و مذهب ساخته از دارالمرز پشاور بعنوان رنجیت سنگ شرف اصدار بخشد و در مورد توپهای غرق شده حکم فرمود که بعد ازین بقدر میجگی حکام ماضی وقتی نیست و باید مهاراجه بعد از فرونشستن طغیان آب جيلم توپها را برکشانده با امانت بدار السلطنه کابل تقدیم نماید و در متن فرمان لقب مهاراجه ورعیت سرکياشی تصریح گردیده عهدست چا پا ر فرستاده شد. پس از وصول فرمان ذیشان اعلیحضرت زمانشاه درانی در پنجاب رنجیت سنگ با نهایت مباهات بقصده مالیده درمیان امطار واقران خود گردن افتخار برافراخت و درمتن فرمان شاهنشاه غازی علاوه برد یگر اوامر این کلمات نیز نبشته شده بود : (از طرف ما کدام حاکم ووالی دیگر بعد از ین در ولایت پنجاب فرستاده و برقرار نخواهد شد و اعطای لقب مهاراجا ورتبه سرکیاشی باعث افتخار شما بوده وازین تاریخ وصول فرمان (رقم شاهنشاهی) بحكومت ایالت پنجاب وزعیم طایفه سکهان با لای تمام حکام محلی آن و لا اقتدار بخشیدیم تا بلوازم امر مزبور بطوری که آیه وسرزدا در احوال رعایای آن ولا با کمال صداقت رفتار نماید و (۲۲) نفر حاکم دیگر ایالت پنجاب را تحت نظامت خود شمرده کسوت مباهات بدوش خود اندازند و فقیر عزیز الدین را که بندگان شاهنشاه ما مشیر دولت آن ایالت قرار داده ایم برتبه مشاورت و امین قوانین اسلامیت آن والا برگزید یم و ازین تاريخ وصول رقم مرحمت شیم صاجب سنگ صو بدار گجرات و دیوان بهوانی داس وجوده سنگ کلعه صوبه دار وزیر آباد و نيران كرسنگ و فتح سنگ و جواهر سنگ و محكم چند وكرم اسنگ و بندہ سنگ صوبه دار جالندهر و بهوپ سنگ و دیوان سنگم و گجر سنگ و دهرم سنگ و رام سرن سنگ و عبطار سنگ و دها ان سنگ و گلاب سنگ صوبه دار بها و ر اینال سنگ انازی وا ته وی سنگ و جر ان کلوه و جهان سنگ عمه آن اشخاص سرکش و بد باطن را تحت اثر شمرده بالاتفاق رفتار کند و حقوق دولت قاهرة درانی را بشناسد و در امر بیعه دهی و خراج گذاری قصور ننماید ، از تشریحات متن فرمان معلومات بیشتر بدست نمی آید اما جمله مهتران بنظر سکهان اعطای لقب مهاراجه و بر کشاندن توپهای غرق شده در دریای جیلم بوده ولی تاریخ نویسان هندی طوری وانمود می کنند که اعطای لقب مهاراجه و حکومت پنجاب مشروط به بر کشاندن توپها بود مگر این عاری از حقیقت است زیرا از جمله او امر زمانشاه که در متن فرمان تصرح شده بود يك شطر همین مطلب بوده و چون رنجیت سنگ از تاریخ وصول فرمان زمانشاه بمعراج زندگی رسید نخستین اقدام او بر کشانندن تو پها بود پس از یافتن لقب مهاراجه و رتبه سرکیاشی رنجیت سنگ بانهایت شوق و شعف که باین افتخار بزرگ نائل شد پس از چهار ماه در فرصتی که آب دریای جیلم فرونشست با استعجال رسیده در تجسس تو پهای حفر و تفحصی و حدیت بعمل آورده از جمله (۱۲) عراده توپ هشت عراده بدست آمد و چار توپ بدست نیامد . ر نجیت سنگ هشت عراده توپ را توسط نماینده خود با تعداد لشکر سکهان و پیل خانه بقبولی در کابل و بقولی دیگر در پشاور به لشکر گاه زمانشاه فرستاد. اعلیحضرت زمانشاه به معتمد ر نجیت سنگ --- page 199 --- رنجیت سنگ شخصی که در سال ۱۲۱۲ هـ ق به ریاست سکهی از طرف دولت باعظمت درانی بصفه والی خطه پنجاب فرمان بر قراری حاصل کرد. «متعلق صفحه ۱۲۴ کتاب درة الزمان » --- page 200 --- [BLANK PAGE] --- page 201 --- ١٦٥ که توپهار ا بکمال امانت رسانده بود از حضور اشرف شاهنشاهی خلعت و سر افرازی بخشید و حکم معاودت داد و یکصد و هفتاد نفر بچه های سکهان لاهور قپوا که ببدوان آنها تسلیم نکرده به کوه ها و جنگلها فرار کرده بودند بطور یرغمال آورده بود بلحاظ اظهار اطاعت زیاد رنجیت سنگ که خودرا یکتن از فدایای باهمت درانی می شمرد همه را پس از سه سال حبس برساند چنانچه گروه مشهور سک بچه ها زبان نزدمردم کابل تا الحال بهمان نام معروف است و آن یکصد وهفتاد نفریونان و بچه‌های یرغمال سکهان سر کش لاهور بودند و این دفعه ثالث که اعلیحضرت زمانشاه میخواست بران گروه اعتماد ومراعات زیاد ابراز نماید محبوسین آن طایفه را نیز رها کرده فرستاد در کتابی موسوم به (رولرز آف اندیا رنجیت سنگ) ثبت است که پس از اعطای لقب مهارجه از حضور اعلیحضرت زمانشاه رنجیت سنگ باوصف آنکه عمرش از بیست تجاوز نبود و باین لحاظ در میان قوم خود شهرت وشخصیت فوق العاده حاصل کرد وچون پشتیبان بزرگی در یافت نخست به دشمنان قدیم ومانعدانی خود بنای مقابله گزاشت و برحریفان خود یکا یک غالب آمد. نویسنده آن کتاب از اصل حقیقت انحراف میورزد زیرا جریانات در روز اعطای لقب مهاراجه و رتبه سرگیاهی از حضور اعلیحضرت زمانشاه تحت اداره او قرار داده شد للـه و بر همگنان هدایت صادر شد تا با یه بمدارین زیر اثر والی پنجاب دست نشانده حکومت درانی رفتار نمایند اما تا موقع انقراض سلطنت زمانشاه رنجیت سنگ کدامی نتوانست از راه زور بالای حریفان خود اقدام نماید . رقبای او در حال اختفائه وسوسه واوده اهالی پنجاب رفتار میکردند ( چنانچه بعد از انقراض سلطنت زمانشاه جنگ های خانگی سکهان رخ داد. ) حکام ایالت پنجاب بعرض اشرف زمانشاه میرسانیدند که ما خود حاضریم وجوه نذرانه و پیشکش ها وخراج مقرره را تقدیم نماییم اماوساطت رنجیت سنگ را قبول نمی نماییم. تا علیحضرت زمانشاه روز وضع اختلال وفساد سکهان را از نزدیک مشاهده کرده بود از امر خود منصرف نشد و تاریخ نویسان هند اعطای لقب مها را جه را از حضور اعلیحضرت زمانشاه مشروط به بر کشاندن و فرستادن تو پهای غرق شده حاصی مجاز دماند اما حقیقت چنان است که اعلیحضرت زمانشاه این نظریه را قبلا داشت که گروه سکهان بلحاظ عرف وعادات خویش به یکنفر زعیم خود خوش میباشند وزعیم آنطایفه میتواند که بر وفق مزاج گروه خود وارسی بکند و این امر از پیش مصمم خاطر خطیر زمانشاه بود ودرعین حال از موقع چنان استفاده بعمل آمد که بدون اعزام دسته لشکر و فر ستادن يك تن از سرداران هشت عراده توپ بدست آمد . رنجیت سنگ اگر چه مردم سکهان حقوق ناشناسی را از حد گزرانیده بودند ولی این شخص تادم اخیر باحترام داشتن زمانشاه ثابت قدم ماند وعلی الخصوص دروقت معزول ومكفوف البصر بودن زمانشاه ومراجعت شهریار مو صوف در راولپندی ولود یانه بقول منشی کنهیالال و نجیت سنگ (۱) دو عراده دیگر از آن توپها در سال انقراض زمانشاه بدست آمد. --- page 202 --- (١٢٦) از دیدن آن حالت خیلی متاثر شده صدر آنجا نهایت تعظیم و خدمت گـذاری میکرد ولی این نکته را فراموش نباید کرد که عظمت امپراطوری درانی وشهامت سلاطین وارکان سلطنت آن دوره ب قدری مؤثرات حماسی و اخلاقی داشت که از هر طایفه اگر شخصی را بریاست ومختاریت ولایت و حـکـومـت حق استقرار بالای قوم و طایفه اش می بخشیدند شخصیت های حکام قومی آنقدر در اقران و امثال او پر از نفه گی در اقطار و موقعیت در انظار پیدا میکردند که بمصداق (الناس علی دین ملوکهم ) اندازه عـزهـت وجلالت و بها دری او را در تاریخ کشور ها بر حسب مقتضای آن دوره هر فرد مؤرخ میتواند بحیث بزرگترین مردان ثبت نماید: خوی شاهان دور عبت جا کند چرخ اخضر خاك را خضرا کـنـد فصل چهل وششم عودت شهنشاه زمان از لاهور وتقرروتمکن شهزاده شجاع الملك درانی بر مسند سلطانی پشاور اعلیحضرت شهنشاه زمان در ا وا خـر سا ل ۱۲۱۲ هـ ق امو ر پنجا ب ولا هو ر را بنحویکه در فصول پیشتر تذکار یافت حل وفصل کرده از ولایات مذکور به[دار المرز] پشاور نزول اجلال فرمود و در حال توقف بر بالاحصار پشا ور متو جه غرا ئش اها لی مقیم و لایات ومضافات پشاور وسا ئر امکنه متصر فه هند وستان گر دید . واز پنکه محل پشاور از نقطه نظر سیاست جهانگیری وجهانداری مطلابق نصب العین امپراطوری درانی بیشتر طرف اعتنا بود لازم فر مود تا برای سلطانی وزما مداری کل ایالت پشاور شخصی را که خون شاهی داشته باشد بحیث والی آنجا اعزاز و افتخار بخشد . شهزاده شجاع الملك درانی برادر سکه شهر یار موصوف که در اواخر سال ۱۲۱۲ هـ ق قدم به مرحلۀ پانزدهم زندگانی گذاشته بود او را بامراسم مطنطن و تجلیل شایان سلطنتی تاج مکالل ومرصع سلطا نی برکلاهش نصب کرده بر مسند حکومت پشاور بر نشاند و فس خاتم حکومت او را برطبق استرضای خاطر خطیر شاهنشاهی امرفرمود تاحكاك باشی حضور به نیکو تـر ین سجع داهوار منقور ومنقش نماید : شهزاده شجاع الملك تا سال انقراض سلطنت زمانشاه مد ت چهارسال برحکومت پشاور برقرار ماند. اعلیحضرت زمانشاه غازی پس از تاج بخشی و تقرر شهزاده شجاع الملك به نا ئب الـحـكـو متی پشا و ر د ر طـرف یـسـك مـا ه از محال پشاور براه جلال آباد وارد دارالسلطنة كابل شدوحين وصول بر طبق مقتضيات سلطانی باز برامور متعلق بدارالسلطنه وعرائش رعايا و وجوه مالیات ومعافی سیورسات وتلافی خسارات اهالی نواح کابل که در هنگام سفریری ها دچار تکالیف شده بودند پرداختن گرفت . --- page 203 --- (۱۲۷) چنانچه فرمانهای درج کتاب درة الزمان در سال ۱۲۱۲هـ ق که سواد و بعضاً اصل آن بقد ر دسترس دریافت شده و ژینگوگراف گردیده است مطالب را باثبات میرساند . پس از آنکه امور دارالسلطنة کابل را بنظر کیمیا اثر شاهنشاهی رونق افز وزی بخشید برای انتظام مهام قندهار وهرات که از جانب مامورین موظف پیوسته استخبارات صحیح میرسید و علی الخصوص تشنجاتی که از باعث اقامت سابقه ناپلیون و حرکات فتحعلی شاه در نواحی مشهد و نیشاپور و هرات رو نما شده بود عزیمت موکب شاهنشا هی در مرکز اشرف البلاد قندهار لازم و صواب دانسته به عزم ازدارالسلطنۀ کابل بقند هار برفت و تاریخ این حرکت مطابق است به اواسط سال ۱۲۱۳هـ ق که گذارش این سا ل در امور سیاست خارجی و داخلی افغانستان قسمت عمده تاریخ سیاسی عصر زمانشاه در انی را تشکیل میدهد و وقائع آنسال پیوسته از نظر میگذرد . فصل چهل و هفتم تحریکات خارجی در افغانستان در سال ۱۲۱۳هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه از سفر پنجاب و لاهور عودت کرد لزوماً برای فرو نشاندن آتش نفاق وتحریکات اجانب که در سرزمین مشهد و نیشاپور و مزینان وتون وطبس و سایر نقاط رو نما شده بود با وزراء و صاحبانصبان رسمی و معززین قومی و افراد لشکر از کابل عزم قندهار کرد. درحال ورود به قندهار چون تاثیرات سیاست خارجی درافغانستان از باعث طرح نقشه ناپلیون و پیش قدمی کمپنی هندشرقی و معاهدات سیاسی آنها با دولت قاجاریه پدیدار شده بود درخلال این سال در سیاست داخلی افغانستان اسباب مشکلات فراهم شد ووسائل منازعه برپا گردید و نظر باوضاع سرحدات پنجاب ولاهو ر ونقاط غربی مملکت در تغییر و تبدیل رجال حکومتی و صاحبمنصبان عساکر عطف توجه بعمل آمد وچون دران فرصت که منتظر ظهور حادثات بودند درانتخابات جدید وضع تردد و اندیشه بیشتر بکار می بردنداما از لحاظ اندیشه ها ومتوجه بودن برفقرات سرحدی درارکان سلطنت وزعمای قومی عصر سلطنت زمانشاه اسباب تزلزل وارد شد . چنانکه قبلاً زمانشاه از باعث بی اعتمادی در بارهٔ بعض اشخاص گاهی بهرات وو قتی به پنجاب وهفته ای در کابل و روزی درقندهار وفرصتی در پشاور میگذرانید در مرور سال ۱۲۱۳هـ ق بیش از پیش متوجه شدتا بعض حکام ورؤسای محلی ومستشاران دولت را در برابر هر پیش آمد نيك متوجه گرداند ونقاط دورونزديك متصرفات خودرا از مردان کار آزموده ولایق اساس و استحکام بخشد. بدین منظور برحسب اقتضاء وقت کابینه خودرا بشکل دیگر ترمیم کردن گرفت تا در هر ولا ژمامداران جاه طلبی را که اگر احیاناً راه حسادت و مخالفت می پویند در فرصت هرج و مرج که بیشتر در همین ظرف سال ازجانب شرق وغرب متصور بود تحت انضباط بگیرند. واشخاص مقته رحتی المقدور از هرنوع بی نظمی جلو گیری --- page 204 --- ۱۲۸ نمایند (۱). در اواسط سال ۱۲۱۳ ه ق که اعلیحضرت زمانشاه در قندهار نزول اجلال داشت در ضمن اقامت زمانشاه و وزیر اعظم در قندهار هر دو تن اوقات خود را پیوسته بانتظام بخشی قندهار و ترتیب نقشه های جدید بصوب ولایات هند و پنجاب بسر میبردند . در خلال ایام توقف ایشان در شهر قندهار از اثر استخبارات قضیه ای کشف شد و آن چنان بود که از اثر معاملات غربی در نقاط اقصای مملکت صورت مناقشات رو نما شد و از باعث میان روی بعضی از عناصر سوء افغان که با اجانب دست داشتند یکعده سران افغان با آنکه مردان آزموده وصاحب عز وجاه بودند بایماء فریب کاران یا زمامداران دولت درانی طرح مخالفت ریختند و از همان دسته نفری که به منظور براندازی اساس سلطنت افغانستان تمهیدی ریخته بودند رجال حکومتی را نیز در بارهٔ هیئت عامل که از اثر فریب خود همان طبقه بدام مخالفت بسته بودند متنبّه ومتوجه گردانیدند و انجام این عمل چنان شد که بالآخر از جانب ۱۳ نفر کسان مقتدر علیه سلطنت زمانشاه دسیسه ئی روی کار آمد و از وزراء زمانشاه که تنها سردار رحمت الله خان معتمد الدوله (۲) اینوقت معیت زمانشاه را در قندهار داشت از جمله کسان معروف و رو شناس سران عشائر (۱) از نتائج همان پیش بینی ها بود که اعلیحضرت زمانشاه در اواخر سال ۱۲۱۲ ه ق سیاست جدید روی کار آورد و چنان سنجیده تا در غیاب خود علاوه بر والیان مختار و نائب الحکومه ها و حکام اعلیٰ فرماندهان فوق العاده بصفت وزراء مختار باصطلاح ناظم السلطنه باصلاحیت تام برقرار نماید و بر وفق خیالات خویش سه تن از بزرگترین رجال سلطنت را در ولایات بعید به صیغهٔ رئیس تنظیمه (ناظم السلطنه) بر قرار و بصوب ماموریت های ایشان اعزام نماید . و بهر سه نفر متعین فرمود با اختیارات کاملی که از پیش داشته و دارند باید سواء والیان وحکام اعلیٰ کشورها ورؤساء وخوانین مخذال در انتظام مهام ممالك محروسه نهایت ملتفت ومتوجه باشند: سردار علم خان فوفلزائی وكيل الدوله بحيث ناظم ومبصر او ضاع لاهور ـ لودیانه ـ راولپندی ـ رهتاس ـ اتک بود ـ تعیین گردید . چنانچه مذکور در وقت قتل سرداران در شکار پور اقامت داشت . سردار رحمت الله خان معتمد الدوله بفرض مستشاریت و راهنموئی شهزاده شجاع الملك درانی والی پشاور گماشته شد اما پس از مرور شش ماه برحسب لزوم از پشاور به قندهار خواسته شد. سردار شیر محمد خان مختار الدوله از دارالسلطنهٔ کابل که همدرین سال پس از سفر ولایت پنجاب بنا بر سبب مریضی خودش اقامت داشت بسوی پشاور تعیین گردید تا بعوض سردار رحمت الله خان معتمد الدوله عهدهٔ مستشاریت ومعاونت شهزاده شجاع الملك والی پشاور را بر ذمت گیرد . تغییر وتبدیل رجال فوق از جملهٔ کوائفی بود که نیمهٔ سال ۱۲۱۲ ـ ۱۲۱۳ ه ق راد و بر گرفت . (۲) سردار رحمت الله خان در اینوقت عهدهٔ وزارت دول خارجه را داشت وسردار شیر محمد خان عهدهٔ وزارت عسکر را حائز بود چنانچه تفصیلات بیشتر در تشکیل کابینهٔ زمانشاه مندرج است. --- page 205 --- (۱۲۹) درانی و قزلباش که همگان درین فرصت با التزام رکاب زمانشاه در قندهار بسر می بردند و در قرب بارگاه شاه جا داشته و مصدر کینه و عناد شده به عمل سؤقصد تصمیم گرفتند ازینقرار اند: (۱) سردار پاینده خان ملقب به (سرفرازخان ندیم خاص) بن حاجی جمال خان بارکزائی . (۲) محمد عظیم خان ولد میر هزار خان قوم الکوزائی . (۳) محمد رحیم خان علی زائی . (۴) نور محمد خان بابری امین الملك . (۵) اسلام خان ضبط بیگی . (۶) حکمت خان سرکابی . (۷) سلطان خان نورزائی . (۸) امیر اصلان خان جوانشیر . (۹) جعفر خان جوانشیر . (۱۰) میرزا شریف خان منشی باشی قزلباش . (۱۱) میان غلام محمد درویش. (۱۲) زمان خان رکاب باشی. (۱۳) خضر خان علی زائی. سیزده نفر مذکور چنان تجویز کردند (۱) که فی الحال شهر قندهار را از وجود سائر رجال طرفداران زمانشاه خالی و او یا رحمت الله خان وزیر از اوضاع داخل غافل است، اگر (۱) چنانکه مذکور و معلوم شد پیش آمدها و ناکامی های مکرر شهزاده سلطان محمود و عزیمتش به بخارا و اورگنج و از نجا به ایران و بالاخره به تحر یکات قاجاریان و همدستی فارسیان مقیم افغانستان اوضاع این سرزمین را متزلزل و خط مشی اجانب پیوسته بنزیر همین عنوان تعقیب میشد و اینو قتی که اعلیحضرت زمانشاه و وزیر او نقشه سیاسی مملکت را در مورد آوردو کشی های هندو پنجاب روی دست داشتند سیزده نفر مذکور مقدم شهزاده سلطان محمود را گرامی شمرده و انتظار می بردند تا راه پیش آمد او را بخاك افغانستان مساعد گردانند و فکر تقویت و دستیاری از شهزاده درانی چنان بود که شهزاده محمود همشیره زادۀ سکه سردار پاینده خان و دیگر سرداران عشائر درانی بتابعیت و پیروی از نظریات سردار سرفرازخان به پیش آوردن وقوت بخشیدن شهزاده کار گر واقع گردید اما رابطه ای که اجانب با بعضی از عناصر مقیم قندهار داشتند تمام کوالف دیگر مؤثر و کنار گر بود خاصه چند تن از سران بزرگ چنداول کابل که متنفذ و متنفذ گروه ایشان امیر اصلان خان و جعفر خان و منشی باشی شریف خان بودند علی الخصوص که منشی شریف از باعث تقرب میر محمد علی موسوی بن منشی هادی خان که بار دیگر بعهده سر منشی حضور توفیق یافت و او بر کنار گردید زیاد تر آتش حسادت می افروخت یعنی کسان مذکور در این فکر سهم مزید گرفته وسائر شخصیت های مقتدر را پیشتر به انقریب آوردند چنانچه عواقب تاریخ سلطنت زمانشاه حجاب از چهره های مطالب مشتبه بکلی برداشت. --- page 206 --- (۱۳۰) بر عملی اقدام نمائیم مانعی در پیش نخواهد بود ولی کسانیکه در این مورد بفریب اعضاء جمعیت بیشتر تقویت میکرد چند نفر مردم فارسی بودند . اما اعلیحضرت زمانشاه که سلطنت او فاقد اشخاص وقائع نگار و مبصر سیاسی و مامورین استخباریه نبود خصوصاً درین دوران هرج و مرج که کوشش استعمار از دو جانب شرق و غرب مملکت در تزايد بود مامورین استخبارات و پولیسی وقتاپوچی و کشیکچی و داروغه اخبار بسیار در تلاش و تجسس بودند تا مصادر اختلال را در هر گوشه و کنار مراقبت نمایند. از سران عشائر که قبلاً نام بردیم بغرض مساعد نمودن زمینه پیشرفت و کامیابی شهزاده سلطان محمود و خلع زمانشاه و قتل وزیر او (۱) بند و بستی بعمل آمد مرکز تجمع و تعهد ایشان حجره میان غلام محمد فقیر هندوستانی بود که در دربار قندهار از مدتی سکونت اختیار کرده و درمیان طبقات شهرت بزرگواری برخود حاصل کرده بود (۲) و تمام سرداران مذکبر برای خلع زمانشاه از سلطنت و قتل وزیر او رحمت الله خان معتمدالدوله همدر انجا سازش کردند . بانی مبانی این سازش بقول مؤرخان سودا و یا بنده خان محمد زائی بارکزائی بودو بهمدستی محمد عظیم خان الکوز ائی و دوازده تن دیگر در هجره میان غلام محمد فقیر به بهانه دعاهد در انجا رفت و برای اینکه احدی باسرار ایشان مشتبه نگردد چنان طرح حیله ریختند که با دلائل گوناگون توانستند فقیر مذکور را با خود همراز و همدست نمایند و در اوقات اجتماع در حجره را بسته بعد از مباحثه زیاد برای طرح حکومت جدید چنین فیصله بعمل آوردند : (۱) زمانشاه و وزیر او وفادارخان خیلی ها مانع حرکات بیگانگان بودند و روح اجنبی را بقدری زشت می پنداشتند که قطعاً به پیش آمد نمایندگان اجانب وقع نمیگذاشتند و ازین باعث هردو تن از مدتی مورد توجه نمایندگان کمپنی هند شرقی و سائر دول مستعمره جو واقع شده بودند. (۲) شخصیت فقیر مذکور تا هنوز نزد بعض تاریخ نویسان مجهول است و دانسته نشده اند که فقیر مجهول الهویت و مهاجر از کجا و چگونه در قندهار اقامت و چطور در ا قطار رجال مدعاطنت آمیزش پیدا کرده و بکدام سبب مورد اعتماد واقع شده است ولی از پنکه پس از اصدار حکم اعدام چند تن شخصیت های معروف رو بفرار نهاد و وزیر رحمت الله خان او را از راه بدست آورده بقتل رسانید عاری از کیفیت نیست که طبعاً از جائی و با ایما و اشارتی وارد قندهار شده است . و از انجا که دیگران فقیر مذکور را با دلائل زیاد بخود راغب و باین عمل مشترك قرار داده اند آیا احتیاج چه بوده و محل تجمع چگونه هجره او در نظر بوده ولی قطعاً شخص فقیر دخیل این معامله بوده و بلکه محرك دیگران خود او شده است اما باز هم تا اندازه ای مجهول و مرموز است. --- page 207 --- ( ۱۳۱ ) هرگاه زمانشاه از اریکۀ سلطنت برخاست زمام سلطنت بفتوای ما و شما بشهزاده شجاع الملك برادرش سپرده شود وصرف امراقبا لل در محفل انتخاب شاه حق رای دادان دارندوبس(۱) . پس ازعهدی که ایشان باشرائط مخصوص باهمی بربستند جهۀ خلع زمانشا ه وقتل سردار رحمت الله خان معتمد الدوله روزی را تعیین کردند واز بد قسمتی ایشان روزی را که از برای اجراء این عمل معین داشتند نتوانستند مطلب خودرا انجام دهند (۲) . صاحب تاریخ سلطانی مینویسد :« اشخاص مذکور بقرآن مجید سوگندخودهارا» «موکد نموده مواعده نمودند و روز هنگامه را بفردا تعیین کرده گفتند که سرفرازخان» «مردم بارکزائی را از قعات بشهر خواسته درروز پنجشنبه که سردار رحمت الله خان » «وزیر جانب کاریز (قنات) جابگیر خویش وا قع سه میلی جانب شرق شهر احمدشاهی» «معروف به (تور) درفرصتی که مذکور مصمم سیروشکار شود محمدعظیم خان الکوزائی» «ازعقبش تاخته اورا بضرب تیغ قتل رساند وامیر اصلان خان جوانشیر بادیگر ان که » «مركشيك پادشاه اند اورا گرفتار نمایند . بعد هريك روی بسوی اجراءامردعهدۀخویش» «آورده سردار پاینده خان قوم بار کزائی را بشهر طلبیده وامیر اصلان خان باهمرا هان» «خود تن بسلاح کین آراسته در کمین کار نشست امامیرزا شریف خان منشی باشی ابن» «رازرا قبل ازانکه بابراز انجامد باتفاق احمد خان بار کزائی(۳)نزدرحمت الله خان» «پرده باز داشت واوهردوتن رافوراً بحضور اعلیحضرت زمانشاه رسانیده صورت واقعه » «معروض داشت .» مورخان انگلیسی مینویسند«وفادارخان ازتقررات آنها اشتباه حاصل کرد چون» پنج تن ازین سرکردگان که اشخاص متین وباعزم بودند ازاثر افشای راز خود آنقدر» «مخوف نشد ند مگر يك شخص كم جرات از بین ایشان با و فادارخان روبرو شده وعین حقا یق را بیان نمود که این شخص» «محمدشریف خان منشی باشی ازقوم قزلباش بود،سردار رحمت الله خان وزیراعظم ملقب به وفادارخان» «بصورت فوری این اطلاع رابحضوراعلیحضرت زمانشاه بعرض رسانیدولی سیاستی را که خودش» «دربارۀ آنها مدنظر داشت درین وقت اغراض شخصی و کدورتهای دیرینۀخود را با پاینده خان» «بکلی مخفی گزاشت وغرض وفادارخان اینکه اگر پاینده خان بقتل میرسد بها نۀ ا وهمین» «دسیسۀ اوباشد تا بنام وفادارخان چیزی تمام نشود . زمانشاه بمجرد شنیدن این اطلاع دستۀ» (۱) طوریکه مکاتیب سری کاپیتان ملکم بعنوان ها نزلی دبلد اس ثابت میکند طرفداری سرداران محض ازباعث تقویت شهزاده سلطان محمودبودونه ازباعث شهزاده شجاع الملك . ۲ صفحه (١٦١ - ١٦٢) د یپنت وتاريخ بقول ایلفنستون وفريزر . (۳) این احمد خان سوای احمدخان شاهنچی باشی است وهردوتن درعصر زما نشاه از اشخاص روشناس بودند وهردوتن ازقوم بار کزائی اند اماشاهنچی باشی يك سال قبل ازین واقعه در گجرات ازدست سکهان بشهادت رسیده است . --- page 208 --- (۱۳۲) «عساکر محافظ| کشیكی های خاصه | را امر تبدیلی دادو یکدسته عسکر قابل اعتماد در حضور» «نگهداشت. روز دوم این اطلاع عقب هر یک دسیسه کاران علیحده عليحده محصل فرستاد» «و پیش از همه محمد عظیم خان الکوزائی گرفتار شد ووقتی که عقب پاینده خان محصل فرستاد» «فتح خان امیر آخور پسر او به محصل گفت پدرم بخانه نیست و من میروم تا او را در یابم. بعد ازین» «جواب در خفا نزد پدر خود سردار پاینده خان رفته و وی را اطلاع داد که حسن خان پیشخدمت» «با دسته عسکریجه دستگیر کردن شما آمده است و فتح خان با پدر خود گفت اگر تو مصالحتت هی» «من افسر این دسته عسکر را قتل میکنم و افراد او را دستگیر میسازم و بعد خودم از قندهار فرار میکنم.» «سردار پاینده خان تجویز پسر خود را نپذیرفت و بمعیت افسر دسته سپاه حاضر با ر شد وقبل» «از رسیدن سردار پاینده خان بدربار سلطان زمان امیر صلان خان جوانشیر | که این لقب را» «اعلیحضرت تیمورشاه با و اعطا کرده بود و الانام او خانشرین بود| قبل از ورود سردار پاینده خان» «خواسته و مقید شد. ساعت گذشته زمانشاه بانهایت شان وشوکت خسرو انه برفراز تخت نشسته» «فرمود که تمام اشخاص دستگیر شده را حاضر دارند،هنگامی که حاضر بار شد ند بنها یت غضب» «بایشان خطاب فرمود: که شما چگونه بر خلاف من سازش کرده اید؟ آنها در جواب عرض کردند» «که ما قسم کرده بودیم که ترا از سلطنت خلع نمائیم ولی نه بطو ری که شما را قتل کنیم» «و برای خلع سلطنت شما از این لحاظ کمر بر بستیم که ما یقین داشتیم هر چه شکایت و اصرار کنیم» «شما وفادار خان را معزول نخواهید کرد و ما را هر گز اراده ضرر و یا نقصان باشما نبو داما قتل» «وفادارخان مرام اصلی ما بود زیرا که او رخنه های بز رگ در خرابی امور سلطنت وارد کرده است» «و خلق را ناراض گردانیده است. پس از این بیانات اعلیحضرت زمانشاه حکم فرمود تا سر های» «ایشان را از تن جدا گردانند چنانچه در حضور زمانشاه سرهای آن جمعیت از تن جدا ساخته شد» «و بقول هسن جسدهای این قربانی ها در چار راه عمومی بیرون از بارگاه شاهی گذاشته شد تا سه روز» «برای عبرت مردم در همان میدان باقی ماند [۱] » «وقتی که جسد سردار بار کزائی در میان جسدها افتاده بود محمد سعید خان بارکزائی از حضور» را «زمانشاه التماس کرد تا ا جازه تدفین او را بد هد.» «قاضی مذکور بعداز این التماس جسد سردار بار کزائی را از میان کشتگان برداشتها در قریه» «ذاکر در جوار قبر حاجی جمال خان پدر او دفن نمود . پس از قتل سردارن درانی برای» «زمانشاه از جانب طرفداران ووابستگان مقتولان خوف مستولی گشت . و دانست که و ارثان» «تمام مقتولین علی الخصوص قوم بارکزائی از خون او انتقام خواهد گرفت چنا نچه از همین» «اندیشه انتقام او برای گر فتاری سرداران حکم صادر نمود مگرا کثر از سر کردگان» « قـوم محمدزائی | عشیر ه بـار كزائـی | پنهان شدند » « و بعض ایشان از مملکت فرار کر دند . اعلیحضرت نزمانشاه جهت گرفتاری فتح خان» «پسر آ خور پسر بزرگ سردار پاینده خان قطعه عسکری بتعقیب وی فرستاد اما فتح خان» « که از قتل پدرش پاینده خان اطلاع یافت پنهان شده ذریعه سواری اسپ با برادران و تعلقات» (۱) صفحه(۲۱) کتاب عروج بارکزائی طبع کابل و(ص(١٢٤)د پښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءالله خان. --- page 209 --- (۱۳۳) خود روی فرار بسوی قلعه نادعلی نهاد و پس از وصول در انجا اقامت را موجب زحمت دیده از راه بم و سیستان در ایران نزد شهزاده سلطان محمود بر فت . و درین عزیمت بلا معطل فتح خان میر آخور این سردار پاینده خان بایران بود که نظریات پدر اور ابطرز غداری شهزاده سلطان محمود باثبات رسانید و همگان دانستند که یقیناً گوسر داران مقتول طرفدار شهزاده شجاع الملک می بودند فتح خان چگونم راساً بایران برفت. از عزیمت بلا توقف وی به ایران نزد شهزاده سلطان محمود اندیشه ها و استخبار یهای شکومنت زمانشاه را بحقیقت نزديك گردانید. میان غلام محمد هندی که برویت درویش در اشرف البلاد قندهار می زیست و حجره او مرکز اجتماع و معاهده نفرهای مذکور واقع شده بود پس از مقتول شدن اشخاص دسیسه کار با چند تن از مریدان خود از قندهار هجرت اختیار کرده راه هند بر گرفت و در عرض راه بحکم سردار رحمت الله خان وزیر بقتل رسیده و در نزدیکی درو از هرات شهر قندهار مدفون گشت . مؤلف کتاب عروج بارکزائی گوید : من قرائنا ، مقود و در افغانستان مقبره سردار پاینده خان را دیده که در نزدیکی قریه ذاکر و دریای کوتلی که موسوم است به کوتل ذاکر واقع شده است و اینکه مؤلف سراج التواریخ از قول شاعری ماده تاریخ وفات سردار پاینده خان را دو بیت نقل برداشته است جای تعجب است که میگوید مرقد سردار پاینده خان از نظرها معدوم است و دیگر اینکه از جمله ابیات کتیبه دو بیت را که ثبت تاریخ نموده است تاریخ وفات اورا ۱۲۱۴ ه ق می نویسد صحت ندارد زیرا باستناد قول شاعر معاصر او و سنه مهر وزارت اعظم سردار رحمت الله خان که عهده وزارت اعظم در همین سال بروی اعطا شده است ۱۲۱۳ ه ق منقور است و باید مدفن سر دار پاینده خان در قریه ذاکر بسیار واضح و معلوم باشد نه اینکه بعضی مؤرخان بطور مجهول و معدوم معرفی مینمایند. در قسمت تاریخ قتل چند تن سرداران درانی روایات مختلف زیاد است ولی بعض متونی که فعلاً در زمینه موجود است مفهوم میشود که دستگیر کردن امراء در اول آنقدر شدت نداشته و فکر قتل کردن بر آنها معجل نبوده و حتی در دستگیر کردن آنها طوری خفیف بوده که بعضاً اطمینان حبس را هم نداشته اند و حکم زندان و میل کشیدن چشم را امر احتمالی پی برده اشتند و دیگر نیز قابل دقت است زیرا مؤرخان در جمله هیئت سؤ قصد نام نور محمد خان با بری را قلمداد کرده اند اما از تاریخ مراجعت اعلیحضرت زمانشاه از قندهار بکابل شش ماه بعد تاریخ ورود او بدار السلطنه کابل نگارنده فرمانی بدست دارم که در پای فرمان مهر امین الملک خوانده میشود چنانچه در فصل هئیت کابینه زمانشاه و معرفی رجال متصدیان دوائر سلطنتی زمانشاه درانی پس از سال ۱۲۱۳ هـ ق عکس مهر چند نفر رجال بزرگ آندوره را درین کتاب درج کرده ایم و شاید دیگر نور محمد خان بوده و یا اینکه عوض نور الله خان بابری نور محمد خان نوشته اند زیرا نور محمد خان بابری خسر اعلیحضرت زمانشاه و عزت یافته او بو د و در نقش مهرش نام نور محمد خوانده میشود. نوت: میرزا لعل محمد خان حکیم در اشعار خود از جعفرخان قزلباش چنین مدح میکند: ستاره عزو جاه جعفر خان که پر تو کرم از جبهه اش عیان آراست نظیر بلند ور ساحت است عالیجاه خدای هر چه کند رتبه رفیع سز است چو آفتاب که سر بر کشد ز قوس قزح فروغ پاکی از نور طلعتش پیداست --- page 210 --- (١٣٤) فصل چهل و هشتم وصول نامهٔ شهزاده قیصر بحضور شهنشاه زمان در اشرف البلاد قندهار در اواسط سال ١٢١٣ هـ ق پس از انجام وقایع داخلی قندهار بطوریکه در صفحات قبل ارقام یافت از طرف شهزاده قیصر والی هرات و میر افضل خان نائب ومستشارا وعریضه ای بمهر هر دو تن بحضور اعلیحضرت شهنشاه زمان در شهر قندهار از دست چاپار تقدیم شد. در معروضهٔ آنها پس از القاب مطابن شان شاهنشاه چنین نگارش یافته بود که درین ایام فتحلعی شاه قاجار پادشاه ایران بعزم تسخیر خراسان اقدام ورزیده و با عساکر موفور قلعهٔ نیشاپور را بمحاصره انداخته است و چون مقصود او تسخیر بلاد خراسان است بدین معروضه حضور حضرت اقدس شهنشاه با عزو جاه را از قدم مقدم شاه قاجار آگاه می میدهیم تا در انصراف رخصت پیشخدمت خاصه ما که با نامه معروضه بشرف بساط بوسی آستان شاهنشاهی میرسد با پیامی که لازم احکام و اعمال این غلامان است شرف معاودت بطرف دارالسلطنه هرات بخشد. [مضمونی که از مآخذ متعدد ومختلف بدست ما رسیده است حاصل عبارات مجمل چنان است که در بالا تذکر یافت ولی این وقتی است که صورت معاهدات فتحعلی شاه قاجار با ناپلیون از همین مواقع نشأت میکند و حرکات فتحعلی شاه قاجار از اثر تحریکات نماینده ناپلیون صورت ارتجاع میگیرد ویقین است که ورود قاصد شهزاده سلطان منصور بحضور اعلیحضرت زمانشاه غازی در قندهار رسانیدن نامه ناپلیون توسط ژنرال های او بعنوان اعلیحضرت زمانشاه درانی بغرض عبور از راه مشهد و هرات وقندهار و هند بطرف لندن منظور خاطر او بود]. پس از ورود قاصد شهزاده سلطان منصور والی هرات ونامه ای که هندست او تقدیم گردید در بتوقت سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم شهریا و مبرور که به نهایت مرتبه اعتبار رسیده بود اولا زم دانست که پیام --- page 211 --- (١٣٥) شهنشاه درانی را همدست یکنفر قاصد معتمد نزد فتحعلی شاه بفرستد تا نظر یات این دولت را که ملحقه بدشمن نام وننگ مملکت خاطرنشان بکند [ و به تحقیق که با مزمانشاه بوده و بجواب نامه نا پلیون در آغاز مکاتبات با شاه ایران باین دولت مواصلت کرده بوده و بدون امتناع منشی دولت درانی دیگر صورت انقطاع نداشت ] اعلیحضرت زمانشاه پیشنهاد وزیر اعظم خود را پذیرفته سردار طره بازخان موفلزائی را بانامۀ جوابیه بحیث نمایندۀ شخصی از قندهار در نیشاپور نزد فتحعلی شاه قاجار اعزام فرمود. طره بازخان وقتی بسرحد نیشاپور مواصلت کرد که حکمران ایران تا هنوز دست از محاصره بر نمیکشید . و برعمل خویش بدون کامیابی دوام میداد، و حین ورود سردار طره بازخان توارد و گاه شاه ایران نامه اعلیحضرت شهنشاه زمان را با او سپرد و چون غرض از فرستادن نمایندۀ شخصی و نامۀ معهود نقص خاتم شهنشاهی فسخ عزم شاه ایران از نیشاپور در نظر بود بمحض ملاحظۀ پیام شاه درانی فتحعلی شاه قاجار که از باعث مکاتبات ناپلیون و نقشه های نمایندگان او در حرکت آغاز کرده بود در افواه وصول نامۀ اعلیحضرت شهنشاه افغان را بهانه معاهدت قرار داده پس از اشتهار این بهانه از عدم نیروی مقابله که از مدتی در انصرام محاربه تسخیر نیشاپور دست قدرت نیافته و تعرض بخاک افغان را دور از قوت خود میدانست بجانب طهران هزیمت کنان برگشت و سردار طره بازخان فوفلز آئی نمایندۀ شخصی اعلیحضرت زمانشاه درانی را با تحف وهدایای بیشماری که شایان شان او بود رخصت معاودت دادو او با موفقیت کامل وارد قندهار شده بشرف دست بوسی اعلیحضرت شهنشاه زمان موفق ومفتخر گشت از خدمات بسامهمی که سردار رحمت الله خان سدوزائی وزیر اعظم ملقب بوفادار خان بهادر در آوان وزارت خویش انجام داد همین اثر پیشنهاد او و شرف قبول اعلیحضرت زمانشاه درانی در تردید و تعویق در خواست ناپلیون و وساطت شاه قاجار بود که به نا کامی کامل از عبور راه مشهد و هرات وقندهار برگشت و چون گزارش ناپلیون و طريق معاهدات او و رود نمایندگان انگلیسی در ایران تاثیرات شوم استعمار را از سنوات ١٢-١٣ به بعد بصورت روشن پین میکند برای اینکه فصول واقعات سیاسی عصر سلطنت زمانشاه درانی موفقیت دفاعی او را از نظر تاریخ پوشیده نگذارد در امتداد این فصل و بتائید سخن های مکنون و مرموز میخواهیم تحت دو عنوان بحیث مورخ ومفسر سیاسی آندوره مشتبهات ورموزاتی را که در متون صفحات تاریخ مندرج است طور مفصل بآماخذ متعارف ارائه نمائیم ، زیرا تاریخ نویسان آنوقت افغانستان نام ناپلیون و گزارش سیاسی ایران را با ممالک اروپائی نمیدانستند واینکه زمانشاه درانی تازه در صحنه امور سیاست بین المللی وارد شده بود نیز شهرت عام حاصل نکرده ومكاتبات خصوصی او که از دیوان رسائل [ دارالتحریر شاهی ] با ممالک خارج ارسال ومرسول میگشت بدون فرد منشی باشی [ سرمنشی ] وهیئت وزراء كبار و داروغه اخبار سائرگان از خصوصیات عصر دفاتر سیاسی آگهی نمیداشتند والا همین صورت مرادده که در بالا نگاشتیم بطور قطع ثابت میکند که آغاز مکاتبات ایران و افغانستان از اثر اقدامات ناپلیون از همین مرحله آغاز میکند: --- page 212 --- فصل چهل ونهم تفصیل خبر مسافرت سردار طره بازخان فوفلزائی بدارالسلطنهٔ طهران در اواخر سال ۱۲۱۳ هـ ق مصادف بسال هفتم سلطنت زمانشاه سردار طره با ز خان فوفلزائی باشارت اعلیحضرت موصوف از جانب سردار رحمت الله خان وزیر اعظم بعزم ملا قا ت با حاجی ابراهیم خان شیرازی ملقب به اعتماد الدوله صدراعظم ایران بدارالسلطنهٔ (طهران) فرستاده شد. باعث اعزام سردار طره بازخان از اشرف البلاد قندهار رسانیدن پیام شاه و صدراعظم ایران راجع بعدم تقویت آنها باشهرزاده سلطان محمود درانی وممانعت سران سیاسی آن کشور از سرحد نیشاپور و مرزبان در نظیر بود. سردار طره بازخان بتصدیق کاپیتان ملکم (افغان محترمی بود) حین وصول باو دو گاه قاجاری با زمامداران بزرگ آن کشور در خصوص حرکات آنها باینمد اکرات باز کرده و به نمایند گی از دولت شاهنشاهی افغانستان به زمامداران آن دولت خاطرنشان کرد و چون صورت مکاتبات هر دو سلطان و وزراء اعظم هر دو کشور و پیش آمد منا قشا ت آمیز تشریح و تحلیل زیاد در کار دارد از برای رسیدن بر اصل موضوع متن هر دو پیام نامه ای را که از جوانب سران مملکتین ارسال و مرسول شده و روزنامه ها کرات آنها شهرت تاریخی خود کسب کرده است بطور مفصل از نظر قاریئن میگذرانیم (۱): (۱) مضامینی که در دفعات اول از طرف سران مملکتین مکاتبه شده است معلوم نیست اما اینکه شاه قاجار بجواب نامهٔ اول وزیر اعظم افغانستان سردار رحمت الله خان معتمدالدوله و فادار خان بهادر نگاشته همدست نائب حاجی ابراهیم اعتماد الدوله با صخا بت سردار طره بازخان ارسال نموده است و سپس که شخص اعلیحضرت زمانشاه روی نکات اصل متوجه گردیده و مضمون دیگر ارقام و شرف اصدار بخشیده است آنست که از شروع صفحه (۱۳۷) مرتب از نظر میگذرد. --- page 213 --- (۱۳۷) بسم الله خیر الاسماء گرفت خاتم شاهی زقدرت ازلی قرار بر کف شاه زمانه فتحعلی اعوذ بالله تعالی- آنکه مبدع جهان آفرین ومخترع آسمان وزمین بقدرت ابداعی خویش تمام مخلوقات را از کتم عدم بعالم وجود واقسام موجود را از مکامن نابود بعرصه گاه شهود آورده وهر فاعلی را بفعلی مشغول وهر عاملی را بعملی مسرور داشته وروزی هر روزی خوار را از ذخائر متکاثر نعمای بی انتهای خویش برای قوام زندگی هر ذی حیات بقدر مقدر بوجه کفاف بی‌تردد وتلاش می‌بخشاید وبساط هستی هر ذی نفسی را از عواطف سلطنت با عظمت بی‌زوال خودش معین ومقررداشته بی‌کم وکاست می‌رساند شکر آن است که آن فرمان‌فرمای کشور فسیح القصوی و آن سلطان ذیشان اقلیم وسیع الارجاء فعال لما یشاء منشور باهرالنور سلطنت قاهرهٔ قاجاریهٔ ایران و یرلیغ منیع حشمت وشوکت جهانبانی این آوان را بنام نامی اعلیحضرت قدر قدرت بندگان بلندشان نواب همایون ما مرقوم وموشح ساخته وبتوقیع خلود ودوام عهود مختوم گردانیده است می‌باید که بگوهر آبدار رقم شاهوار بروفق تدابیر خاطر خطیر وطالع بصر منیر همیون شاهنشاه ظل الله این نامهٔ فصاحت علامهٔ پادشاهانه مان را برعایت خاطر علویت مظاهر شهنشاه با فرو جاه افاضه بتوضیح مقال بالانفصال رسل دولت علیه ابدالنه بقص خاتم مبارک اشرف والا به تحکیم آثا رظهور صلاح بارایهم تا پادشاه ذیجاه رفیع جایگاه بسالت و فطانت پناه اخویت و مرافت انتباه جلالت و نبالت دستگاه حذاقت و درایت آگاه مهین دستور معظم ذبدهٔ الخواقین فرمان‌فرمای آن اقالیم اعلیحضرت بندگان سکندرشان شاه زمان را بار دیگر وواضحتر از کرات ودفعات پیشتر خاطر نشان نموده ملتفت ومتیقن نمائیم که فرستادهٔ آنذوات عالیجاه طره باز خان ابدالی تحت مشیر اعظم که با نامهٔ تذلل ختامهٔ تزلزل علامهٔ دارالملک آنجا عازم این بلاد وواصل این بارگاه بشرف عتبه بوسی درگاه عالم پناه رو آورده است فی الحال قاصد مذکور را از عین عنایات خسروانه در پیش خوانده با لمشافهه متوجه ومخاطب داشته بمدعا صورت مرقومات وشیوهٔ ملفوظات نامهٔ مرسولهٔ وزارت اعظم که هم دست مشارالیه واصل گردیده تجویز واراده فرمودیم که قطعاً باصدار جواب شرف انفاذ نفرمائیم زیرا که از شیوهٔ ستودهٔ خلوصیت دو سلطان خدیو کیهان بلند مکان بعید مرقم و گردیده است ولی از آنجا که وفور بخشایش وخطا پوشی ذات مهین دستور کثیر الشان علویت نشان ما را شایسته خاطر اقدس است بر ضمیر بصر منیر اشرف اعلی چنان گذرانیدیم که بزشتی رسائل ورسیل آنسوی جماعت افاغنه هر گز چشم مدعله نداشته و بر قاصد عداوت مقاصد آنجامهی که خیال ایقاظ وایقاع در سرداشته بآستان کیوان بارگاه مارو آورده است عنایت خسروانه بقدر لزوم مبذول ومقرر فرمائیم وعین مهربانی واشفاق بلانهایات خسروانه --- page 214 --- (۱۳۸) بوی او نگشائیم اما بدرستی شیوه شریفه میزبانی وجلب ثقه حسنه حما له انسانی وخاصه مراودات بلند آیات سلطانی بازهم به تشریف شریف جهانبانی بوجهی که عادت رفیع طویت نواب همیون ما است باستصواب رای صائب حضرت امیر اجل اشرف اکرم الحاج میرزا ابراهیم خان جالس مقام صدارت اعظم دولت فخیمه قاجاریه سطوری چند امروهدایت فرمودیم تا ترک تباغض کرده بجواب نامه تصلف ختامه وزیر پادشاه افاغنه ایفای خیا لات جها ندر جات مارا گوشزد خواص آنطایفه بنما با دو قاصد اورا تبا عد نداراد اما در جواب پیام چنین ارقام بمنصه ظهور و شهود آرد که اگر اعلی حضرت ستوده همت نواب بندگان باعظم وشان قاجار یه با نیروی این سوی برعایت مقدم مهمانان ملل عیسویه بدانسوی بستر یوق نجا پوی اما کن قدیم و جستجوی موا طن عظیم رق آریم در اقلیم مسند نشین بندگان شاه زمان سلطان افاغنه حالت قشعر یره وغضب البق رخ خواهد داد و آنگاه تفریق افراد ظاهر الصلاح و احاد صا حب النجاح از خویش و بیگانه نخواهد شد وجز تشویر وتشہیر بتهز يه ف مرا دابدا لپه بر نخواهد آمد مگر خاطر شریعت مظا هر اعليحضرت ظل الله و اصحاب فطانت آگاه دولت ابد مدت ما كه على الدوام انصرام هر معامله و انقطاع هر مقاتله را بطرز سالم پادشاهانه و فکر تو ا فق شریف خیر و ا نه مر عی داشته تو به کرده ایم درین حدوث ووقوع مستقبله رویه عالیه را بنوع بالمثل پیشنهاد خاطر نمودن از خصائص ستوده سلطانیه خویش نا ستوده و نا موافق دا نسته وخلاف شریعت سلطنت كثيرا می پنداریم و اصدار احکام متر اسله را بشنید عداوت دوجانبه سزاوار نمی شمار یم و عزم فرمود یم که با شکران جاه و جلال سلطنت کیوا از روی فطانت و مآل اندیشی هر دوجهتین ترک تضرم وتلهب کرده هیچ تن از حکام اخلاص فرجام پارس را بمدا وات ديرينه مستقلان نا بخردان بنا در خراسان ومستحفظان متلاوم قليل متر لت افاغنه ابدا لبه مرخص و مصمم نفر ما ئيم و شايد از اثر شا ئبه به تتمیم این امر از باعث تداخل وتداول وايقاظ و ایقاع گروه پر ستوه ابدا لبه در نواح خراسان حالت ضوه و وضع قحط وغلال وثمر التز و اضطر از بر مر وم سكند طريق گشتة طبس ونیشا پور ومزينان ومشهد و ا کثر گوشه های ا ما کن ومواطن بر سه و هنگام قتال وجدال و صوتت نزاع وجیا ول در کل نواح پدید آید و اگر در انحصار قلاع وقصبات وبلو کات ومرا جعات ومضا فات ایلات خراسان که از محال توابع قدیمی این دولت ابد مدت اند بعد ازین حالت صعبی روی دهد باز هم یگانه افاغنه ناعاقبت اندیش حالت پیروزی نشاید و ادعای محافظة بلاد و ا يلات خراسان نزد زیرا که فحوای نامجات مرقومه مرسوله آبدولت انتفاع این دولت را حا لی مینما ید وتجاوز وتداخل وتراجع ایشان بخیر این دولت یا تمام میرساند زیرا که مرو وبلخ واند خور وشبرغان وبد خشان وميمنه وهرات وسبزوار رست --- page 215 --- (۱۳۹) « و نیشاپور وطبس و قندهار و بامیان و بلوجستان و سائر مضافات خراسان در از منه » « قدیمه در عهد دمانئیه و دوران صفویه موسویه باین ملك موروث منزومسته پیرایه امن و امنیت » « بپوشینانگه نخواهیم درحالت انتزاع دولتین بزیرسم ستوران لشكر بان پایمالیكر خواهیم » « آورد و صلاح ما آنست که هیچ پاکیزه خوی رعیت جوی اگر متوجه آرامی رعایا و ایلات » « و موافقات واوسات خویش باشد بعزم انتزاع و استهلاك بلوكات مهده قصد رزم وحالت » « هلاك ننماید و این رنج بیهوده برخویش متقبل نشود و ترملك قديمه ايران زمين چشم حرص » « وحق تمکین براماكن نكشاید وشاید زیرا كه این ملك محروست ومودوعه من است وقبور » « جدامجد بزرگوار ما نواب محمد حسن خان قاجار در مخل خراسان موجود و حفاظت حدود » « وشرافت ناموس سلطنت از فرائض وشرائف انسانی ما بوده «ی اگر به مهمانان رفیع الشان ملل عيسويه كه با ما صلاح ودادور شته اتفاق » «در عوامل خیر دولتین بسته» میخواهند در نواح قريب و بعید ایالات متبوعات » «فعليه افاغنه در خراسان راه آمد و شد سهل گرشاند و بدین وجه اگر موافقتی » « از ارباب صلاح افاغنه در قندهار بظهور آيد باين دستور ما را از نظر رعایت انچه که » « صاحبان جماعت افاغنه بمیل خاطر قبض و بسط كرده و درید مهارت و حراست خویش آورده اند بنابر » « حسن عواطف سلطانی ازان انصراف و استنكاف می ورزیم واگر در عدم توفيق و توثیق » « دابن تجاوز سهل انگارند بلاشبهه در صورت انزجار خاطر ارباب دولت که استعانت آن همه » « حد ودو نواج شایسته شهزاده امیر محمود درانی است حالت ضاغوط براهالی افاغنه مستولی » « خواهد گشت و من بعد بموجبات توشت و خوان متعهده آ بطرف اعتماد تقبیل عتبه بارگاه شاهنشا » « كرد علیهذا در این نوبت به پاس گنبد زبر جدهم حضرت ثامن ائمه عليه الصلوة و السلام قتل هر عاصی » « وادوان حدود چون صید حرم حرام دانسته و از بانهاد گان خاك خراسان انتقام کلی منزرا » « نگرفته بشدیم و چون فراهم آوردن اسباب صلاح و نجاح هردودولت از غایات اصلیه و خواص » «عقلیة ما است در اماکنی که مایه تجلیل مزید خسروانه جلوه بلادت بیشراند مساحت کشان نزول » «اجلال فرمود بودیم برای رفع تکدرات خاصی از باب دولت افاغنه از روی حلم طبیعی خویش » « عنان عزیمت بجانب دار السلطنه انعطاف داده وخاطر عاطر خسروانه را از ملاحظات » « تطويل با مجات خشونت صولت افاغنه که برای باز کردن باب مصادمت سعی موفور » « بکار می برد از قصد سیاحت بحدود ایلات خراسان شرف انصراف و انعطاف برافادت » « موقت رجحان داده بانجام ملال مراجعت ورزیدیم وبفرض پاسداری خاطر خلائق و » « انتظام دولتیه و آرامی احشام متعيشه مطابق دستورات اعلی حضرت رفیع الله رحمت » « ظل الله، عز وعلا ادای عوامل لازمة موقوته را بجناب فلاطون روزگار جالینوس تجربه » « کار خجسته قدم مسیحادم الحاج ميرزا ابراهیم خان اعتمادالدوله صدر مصدر ومشیر اعظم » « مفوض داشته چند کس از نیکو اندیشان دولت خواهان و کار گذاران باصدق واخلاص » « را با او موكل فرمودیم تا عقدا امراجعت چاه و جلال نواب بندگان با عزوشان ما معلالی » --- page 216 --- (140) «چند هر گاه از هر جوابی بظهور آید وعواملی اگر بصدور آرد مطابق صادرات آن» «ایام باستماع وملاحظات امور سرحد وثغور وملفوفه جات مکتوبه وتردید و توشیح نامجات» «مرسوله دولتیه عمل فرما یاد.» نوت : متاسفا که درختم متن نامه فوق سنه وتاریخ تحریر و مهر نشانت و بزرگترین ضایعه بشما ر می رود اما موضوع از روی فقرات قبل وبعد به کلی روشن است و این قضایا در سال ١٢١٤-١٢١٥ه ق بظهور آمده است(۱) «بسم الله خیر الاسماء» قرارداد ز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان «اعوذ بالله تعالی ـ آنکه از وصول ملفوفه جات فرمانفرمای اقلیم ایران وورود نامه های» «متواتره پادشاه ذیجاه آساعان حصول مدعا بکام تمنای آن دولت پناه شو کت » «ورفعت دستگاه با عزو وقار اعلی حضرت رفیع درجت فتحعلی شاه قاجار اتمام یافته» «ومواد تعبیه پیام ماضیه واستعلام اولیه وزیر اعظم س پر شهنشا هی مکتوب » « ضمیر بدر منیر جالس اریکه فخیمه خلافت ایروان گردیده و نامه جو ابیه» «مکرر ه از از طر ف بشرف و دیعت مستظلان سدة سلیه به قصر بی قصو ر اعلی» « رسیده وازدست عاکفان پایه سریر سلطنت عظمی بحضور باهر النور شهنشاه ظل الله» « والامنزلت دردران بتقدیم رسیده وسمت گذارش در یافته است درینو قت بنابرو فور» «مکارم بی دریغ خاقانی باستصواب جواب علی الجواب پیام سفراهت اتمام پادشاه » «مستغنی الاوصاف اقالیم بلاتنظیم مذکور ملتفت ومتوجه گردیده برای تائید این معنی» « اززیادت حسن سلیقه حیا متوجه بیداری و عروج معارج درایت و کامگاری دبیر همت را» « در دفتر خانه اشراق ضمیر روز بمه نویس فکرت را در دیوانخانه سواددانش و تدبیر به تسوید» « وترقیم رقم مرحمت شیم بدین نهج تاکید اکید فرمودیم که در ساعت موافق اعطای» « احکام قضا نظام شهنشاهی بحسن ادای مقالات مخمره وزینت افزائی فروغ عبار ت» «پادشاهانه باسم سامی دولت مدار قاجار آغاز تحریر وتسطیر سخن فصیح کرده جو هر» «کلیات وقائع این روزگار را بمرحله بیعانی اشتهار خجسته آثار فراهم آورده» « حصول اقناع تاجداران دیار را از وجود سر پنجه انضباط واستحكام تدابیر» « مستحسنه دولت قاهره درانیه مطلع ومستحضر ساخته اعلام وافهام » « فرمایاد که ترقی اجلال وتعالی اقبال عهد دولت روز افزون و اشتهارات» « سلطنه جاه و منز لت عدالت مقرون نواب مستطاب همایون ما تاب » « همسری در اعمال وافعال باحا د خواقین و یارا ی جدال وقتال با فرا د» (۱) متن مطالبات شاهنشاه درانی زما نشاه وفتحعلی شاه قاجار در حواشی کتا ب قلمی دره نادره تسوید شده است واصل نسخه نزد نگارنده موجود است . --- page 217 --- «۱٤۱» «سکنه و جمهور انام متوطنین ایران زمین نمانده و گوی تفاخر کارزار» «در همه عرصه گاهان مردان رزم آزمای این مرز و بوم در ربوده و سر» «برآوردگان ربقه اطاعت دولت ما که در هر دیاری و بهر روزگاری راه» «مخالفت و شیوه مخادعت بر گرفته و آتش رعونت و حسادت برافروخته اند» «بطوفان خون گردن خودشان مستغرق گردید منهزمین آن جماعات از» «سوء نیات بدفعات و کرات کسوت های اشتعال بدوش شقاوت مثال انداخته» «بادیه پیمای ذلت و زبونی شده اند و بدین طریق دستگاه منزلت ایشان در هر» «دیار بیاد فتار فته است و علی ای حال چون در آئینه کردار شهریاران گردون» «وقار غبار کدورت در اکثر اوقات جهانداری ناپدید و گاهی پدیدار است» «بدین مصداق از ملاحظات مطالب متغایر ارباب دول مزاج و هاج شهنشاه» «باعز و علای ما بروی همت و حوصله از استماع اکثر مباحث و حوادث متنفر» «و متغیر نمی گردد اما چون قوت استکشاف ادب و قدرت استدراک سبب انماء» «شایسته طبائع سخن سنجان و خاصه منظور نظر سلاطین باتاج و نگین است» «بدین علل که افهام صورت ارقام پیام پادشاه قلیل اعتبار فتحلی شاه قاجار» «عاری از مراتب تسطیر فن ادب و مبری از لیاقت خطاب شهنشاه باعز و حسب» «بوده و علی العجالت به پیشگاه و الا مرتبت ما کسب افتخار نموده بتقدیم رسیده» «است بنابر عدم کیاست و رکاکت کلام سفسطه ارقام آن دیار مزاج اقدس اشرف» «اعلی را غبار کدورت اندک پیچیده فرصت محبت شعاری و مهلت صنایع» نگاری امتناع داده بدینموجب از عروج سطوت رستمانه بر خویش بر آمده و از تفاخر» «شهامت بر خود بالیده فن شریف نکته پردازی و پیرایه بندی الفاظ بلند» «وقوافی سودمند را که خاصه شریفه الطاف و اقتدار پادشاهان کشور گیر» «دانش پذیر است حک و حذف نموده بجای ارقام سطور سطوت نشور عواطف» «خسروانه و مراحم بنی نوعی تسوید سخنان زهره گداز خصم افگنی را بجواب» «مرقوم مداهنت مفهوم آنطرف قاجاریه شرف انفاذ و ارسال بخشیده و این راز» «مشئوم و رویه مذموم را که سوء سلوک ملوک در ایران از عهد سلطنت شاه» «اسمعیل صفوی به تغییر مذهب و تزاید نفاق موفور بعرصه ظهور آمده است خواطر فیض مظاهر» «علماء عظام و سادات عالی مقام و مومنین متوطنین اقالیم که از علت العلل بهم شورده اند» «بناء علیهذا در دیوانخانه خیال حکم رقم پردازی چنان میدهیم که امراء ایران اتراک» «و افشار خراسان و اکثر باشندگان آن سامان را از سالها بخطاب عداوت و صفات شقاوت» «و آکنده گوش و دواب صفتی متصف ساخته به نیت معاونت جماعت اثنا عشری که از شروع» «دولت شاه اسماعیل صفوی الی زماننا کمال بی حمیتی و بی رعایتی را بر اجماع خلایق» «پاکیزه سرشت اتراک ایلات مغارب و مقارن مواطن و مساکن سرحدات ایروان که از خود» «و توابعان اقصای خراسان و لواحق ممالک محروسه مان است همواره آشکارا داشته برنج و ایذاء» --- page 218 --- و التياث خلائق آن ولایتزيد ميضالفت جابرانه بنا حقا دخاندان با عظمت وشان نادر کمربز بسته ووضع المخاليف و ابرام و آلفتش بابر از انجامیده اند چنانچه آیت نومیدی و طوابع انز مطاهر ضلال پیکو خصال طوائف حنفی مذهب وغیره قاطبه وقاطنين جمبوز انام وكافة رعایای اتراک ایلات خراسان مكشوف وهوبیدا است وعلی الرغم كافه ناسپاس بیگلر بیگان وحکام کروبی احتشام و کلانتران کرام اتراک و اوبیانات متفرقات از لمعات خورشید عدالت وفروغ چهره عنایت خسروانی درانی ما حالت نور افشانی و بساط پر انبساط کامرانی در یافته وازاین طرف در همه امور ودو بتام سرحد وثغور نيک حصاری و پاسبانی و خاطر خواهی میشوند اما از انسوی از اثر احداث بغض و نفاق و ایجاد شرائط كلب و عداوة جاری اجماع مسلمین و اتباع خوانين متواری و بعضا بگرداب تباه بحالت استغراق آمده و بقایای کافة مفارن و مقارن دارالامارة ایروان ومركز دائرة شاهی آنجامی از بیم سطوت قواقين حادث آئین آنجا در تزلزل آمده از فرط دهشت در سایهٔ عزت و استعلا بسلاطين با فر و تمکین دودمان علویت نشان ما پناه آورده و بحمایت و رعایت خواقین شریعت آئین این سرزمین محل آسایش و مقام پرورش نیکو دریافته اند و فی الحال از شكنج عقوبات درازدستی فرماندار ناهنجار قاجار درنواح خراسان فتنه بر پا وحكام كروبی احتشام از حرکات غاصبانه بستوه آمده ا تراک و ايلات ازین طرف بكرات استمداد همی جویندلذابقصد انصرام مطلب بآن فرما ندار گوشه اقلیم ایروان اطلاع ودستور میدهیم که اگر در اقرب وقت مطابق عهود دولت قدیمه جناب جنت آشیان بندگان کریم خان وكيل الدوله با بنای ماکان رفتار ننموده و پیمان معهودات بر قرار و پایدار نباشد و از حدود ممالک محروسه درانیه تباعد نجسته انزوانپر دازد در عدم ادای این امانت از امانت ایالت خودش انصراف ورزد زيراكه احدی از خواقین را دخلی و رجوعی بر احقاق نفسيه یکدیگر نبوده وبصورت متقطعه در عهده باید شناخت و بر نواحی پارس که چون احدی را حق اندك استملاك از قديم الايام بر بلاد و مضافات ما نبوده ونمی باشد اگر در حد شناسی حدود محدوده مقطوعه کما کان کسی را فهم وفراست حق شناسی درسرنباشد و ازفکر معارک پولی و مدارک جوئی انصراف نورزدما از روی اجترا دشت بکار د تیز وخنجر ستیز خواهیم برد و آنگه کار شمشیر درانیه بحيله و تزویر قاجاریه بر نخواهد گشت و بدین نهج از نواح اقصای پارس راه آمد و شد کوتاه داشتن دلیل امانت بمال ودولت آن ایالت بی منزلت است زیرا از صدور حرکات متغايرة متخالفه که تضمین ورود مهمانان ملل عیسویه در ان ولایت شامت اعمال عمال آنجامی دامنگیر خیال لا محال حکمدار قاجار شده است از شنایع حالات دولت ایروانی و وصول قدوم کفار فجار سانحات عظیمه سنوات ماضیه در حوالی سر پر خلافت --- page 219 --- ١٤٣ «آن مملکت بصدور خواهد آمد و این توثیق موثق را بلوح خاطر ارباب دولت» «نقش داشته کما هو به مبشران سیاست و مسند نشینان امارت و صدارت بداناند» «که نتائج اعمال ناپایدار با شخاص مصمم كذب و خیانت و محرك نكول » «و شقاق تكرار خواهد شد لذا اگر برهائی از بند و زنجیر عالیجاه اخلاص» «و عقیدت دستگاه جعفر خان بیات سردار با اقتدار اتراك مقيم لايا لة» «وا لشوكت نیشاپور وعا ليجاه خلوصيت همراه الله یارخان قلیچی مستاجر» «سبز وار که از غلامان و دولت خواهان قدیمی دولت خداداد ما اند و در قید و فشار» «و استیلای آن گروه آمده اند توجه مزید نشود كار بکار دو خنجر و سنان» «خواهد کشید و از سیوف غازیان شیر صولت نمر طلعت افاغنه و تراكمه دران» «نواح حالت دیگر رخ خواهد داد و آنچه در بارهٔ مضجعه جدخود» «درخراسان خاطر نشان داشته اید پیداست که این ملک محروس و موروث» «من وتست اما فى الحال رفعت ومنزلت سيف وسنان اگر شان ترا سز است» «از ان تو خواهد بود و اگر برشان سکندر نشان ماگوار است بجوهر ثبات» «و عزم من تعلق خواهد گرفت تو از راه خدعه وهرزه درائی » «عزم تصاحب داری و من از جوهر سیوف و جانبازی در تصرف دارم اين ملك» «محصول شمشیر اجداد خجسته بنیاد من است نشانه قبر جد تو ملك محروسهٔ» «خراسان را در قید و ضبط و عمل و دخل تو نمی تواند در آورد واگر مضاجع» «اكابر اسلاف و خواقین دلیل استيلاك و دو نظر فرمان فرمای قاجار مراتب ستائش داشتی» «خاقان متوفی آقامحمد شاه هرگز مضجعه جد بوایران آوانا در شاه پادشاه خلد آشیان » «را بضرب سنان دیگر گون نکردی و بر استخوان اوفرط بی حرمتی نداشتی و آنچه قبلاً» «ذات فطانت آیات عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه رحمت الله خان درانی» «وزیر اعظم همدست فرستادهٔ خود عالیجاه رفیع جایگاه طره باز خان فو فلزائی درانی» «بشما مرقوم و مرسول داشته بود عندالوصول مکرد به تطویل کلام ونشر بع ارقام شاهنشاهی» «سیوف غازیان وجيوش اترا كيان را بآن جماعت قاجار بیخاطر نشان کرده فرستادیم» «واگردر رعایت وحرمت ایلات انعطاف عزیمت بعمل آید بهتر والا اگر غصباً بگوشهٔ مدور» «مواقف حكام فخام ماغصب وشکن ورزیدن سهل در شمار آید بحدت سیف حدید مدنظر باید بود» «وازنتيجهٔ پیکار و نهب و غارت آنديار را مورد نظر غازیان دانسته بلا اشتباه اطراف » «اهل خلاف را بوفور جیوش افاغنه ازین براند اخته در دیده تصور نقش نمایند » «۱۸ شهر جمادی الثانی ١٢١٥» چنانکه باعتبار فقرات نخست متن مراسلات سیاسی دولتین افغان وایران را از نظر گزراندیم باستناد كتب تواریخ تشریحات متعلق و آدر مورد سرحدات غربی مملکت نیز ارائه می کنیم: سردار طره بازخان مكتوب حاوى كلمات سران سیاسی آندولت را که تمنای ایشان مستند بکدام دلیل نبود با خود برداشته و در صورت استعجال بدار السلطنه هرات و از آنجا بفوریت بقندهار مواصلت کرد. حین وصول بقندهار در اثناء تشرف روداد مذاکرات را به پیشگاه زما نشاه --- page 220 --- ﴿١٤٤﴾ بعرض رسانید. اعلیحضرت زمانشاه که تا این وقت جواب پیام خود را بطور مثبت و یا منفی در قندهار انتظار داشت دانست که بعد از این مهلت دادن دور از سیاست سلطنت است، با ستصواب رأی وزراء و سرداران حاضر رکاب بقصد سرزنش طرف مقابل شروع باحتشام عساکر نمود و به ترتیب آلات و ادوات حرب پرداختن گرفت. و هنوز قصد زمانشاه و حرکت موکب شاهنشاهی بطرف دارالسلطنه هرات و دارالسلطنه مشهد و ایران ورد زبان ر جال بزرگ و افراد سپاه بود که نامه شهزاده شجاع الملك درانی والی پشاور از باعث تمرد سکهان مقیم پنجاب بحضور زمانشاه در قندهار برسید و وصول مکتوب والی پشاور که صورت خرابی کشور پنجاب را تشریح و تقدیم داشته بود سبب فسخ عزیمت شاهنشاه درانی بصوب ایران شد و این فسخ عزیمت بفرمانده ن مملکت مقابل نتیجه موفقیت آمیزی بخشید و دلیل فسخ عزم زمانشاه چنان است که موصوف تنظیم ولایات پنجاب را نسبت بنقاط سرحدات غربی مملکت بمراتب ترجیح میداد و اطفای نائرهٔ شورش سرحد ایران در نظر زمانشاه آنقدر عارف اعتنا نبود (۱) (۱) تحریکات اجانب در همین قسمت باز در محل اثبات میرسد. در موقعی که میخواهد از قندهار مصمم اطفای نائره شورش سرحدات غربی مملکت شود دست دیگر از طریق شرق مملکت افغانستان هنگامهٔ دیگر برپا میکند و این هنگامه آرائی دوجانبه بملوك قاجار موقع پیش قدمی میدهد اما زمانشاه بمحض ارسال پیام توسط قطره باز خان معاون وزیر اعظم خویش اکتفا میورزد و چون مرزبان طرف مقابل مهمانان ملل عیسویه مواقع آرا ء نمی گذاشتند زماندار قاجار از حرکات خویش در سر حدات غربی مملکت ما خودداری نمی توانست و در نتیجه چنان شد که درین ضمن بین سران دولتین چند بار ارسال و مرسول مکاتیب جریان یافت چنانچه مهمترین متون اسناد آنروز همین دو ورق است که جدا مسجد نگارنده سردار علم خان وکیل الدوله یادداشت کرده است ولی این متن مکتوب آخرین زمانشاه است که بطور جواب الجواب مینویسد ولی باز هم معلوم نیست که سوای این دو مکتوب چند بار تکرار شده است اما بعقیده نگارنده بزرگترین متون همان است که در صفحات این فصل استنساخ میشود زیرا اگر سائر متون سیاسی طرف اعتبار تاریخ می بود بلاشبهه آنها نیز در حواشی این اسناد یاد داشت میگردید چنانکه متن معروضه فتح خان کمال زائی نیز در حصه ای یاداشت شده است. --- page 221 --- (145) فصل پنجاهم تفصیل خبر عزیمت فتحعلی شاه قاجار بطرف سبزوار و نیشاپور و مراجعت آن به طهران طوریکه در اجمال وقایع سال 1213- 14 هـ ق اشارت رفت میرزا اسدالله مستوفی خاصه بحكم فتحعلی شاه بغرض مناكحت دختر الله یارخان سبزوارى كه از رجال متنفذ آن نواح بود فرستاده شد . تفصیل اخبار چنان است كه شاه قاجار در اوائل بسیار كوشید تا برای عزم و ارادهٔ خویش كه در بعض نقاط افغانستان اسباب پیش آمد مد نظر داشت میخواست الله یارخان را وسیلهٔ پیشرفت خود قرار داده علیه افغانستان تحريك نمايد . الله یارخان كه مرد باعزم بود ازین مراوده اجتناب ورزید ، شاه قاجار دانست كه الله یار خان مذكور دختری دارد بناءً میرزا اسدالله مستوفی خاص را كه معتمد عليه او بود بنام خواستگاری لفظ خویشی در سبزوار فرستاد تا بنوعی كه قدرت یابد دختر او را بمناكحت شاه قاجار بیاورد و بلكه از ورود میرزا اسدالله وضع اختطاف نیز بمشاهده میرسید، در همه حال بقعلهٔ نظر سیاست او اینكه پس از صورت مناكحت الله یار خان از با عث صیغهٔ خودخواه مخواه بآن دولت همكاری خواهد نمود. میرزا اسدالله مستوفی مطابق تمهید مذكور در ایامی كه در صفحات شرق وغرب افغانستان وضع اختلال ظهور کرده بود بهمان عزم وارد سبزوار شد. الله یار خان میرزای مذكور را بسا شتا استقبال كرده و برای در یافت وقت مساعد اور ابحجت های گوناگون نزد خویش میداشت. شاه ایران كه بعودت قاصد خود انتظار داشت از دوام توقف او براصل نظریات پی برد و چنین پنداشت كه بنا بر حسی فرستادهٔ او باز داشته شده است و دانست که درین نزدیكی ها به نیروی فرماندگان افغان از بین برده خواهد شد. شاه قاجار متوحش شده ابراهیم خان پسر كاكا و داماد خود را بتاریخ روز دوشنبه دوم ذيحجة الحرام سال 1214 هـ ق با ده هزارسوار بمحاصرهٔ [ آق قلعه ] فرستاد. مهدی قلی خان وحسین خان قاجار قزوینی از طریق الخدرشوتهای گزاف به ابراهیم خان قاجار پیوستند . ابراهیم خان قاجار از اثر همكاری مهدی قلی خان وحسین خان قاجار قزوینی به نیروی خود افزوده به امیرگونه خان زعفرانلو(1) حاكم خبوشان و ابراهیم خان شادلو (2)حکمران اسفر این پیام فرستاد كه با ابراهیم خان قاجار حتى المقدور معاونت نمایند . (1)(2)زعفرانلووشادلو دوشعبه از قوم افشار است و در وقتی که سلطنت مشهد به نوادهٔ نادرشاه افشار از طرف سلطان درانی مقرر گردید ، امیرگونه خان و ابراهیم خان دو نفر حاكم افشاری ولایات مذكور شناخته شدند و در عصر زمان شاه در ولایات خبوشان و اسفراین رسمیت داشتند. --- page 222 --- (١٤٦) فتحعلی شاه روز دوشنبه نهم شهر صفر آن سال راه چمن نسکه برگرفت و بتاریخ یاز دهم ما محرم سال ١٢١٥ هـ ق در قرب قلعه بر سوم مذهبی خویش تکیه تعزیه بر بست . اها لی (بیگی قلعه) که از بنا های الله یار خان قلیچی بود در بروی او ببستند و بحکم فتحعلی شاه بدرب توپ قلعه مذکور مفتوح گردید. بعد از انجام نهب وغارت وقتل اسرا نواحی قلعۀ سبزوار مضرب خیام عساکر قاجاری قرار گرفت وحسین قلی خان بامر فتحعلی شاه بمحاصرۀ نیشاپور و پیشه جعفر خان بیات حاکم افغانی آنجا اعزام شد. جعفرخان بیات حاکم نیشاپور از حملۀ قاجاری مانع شد و بعدا که کار قلعه داوی بدشوار انجامید جعفرخان بیات حاکم نیشاپور شهر را موقتاً تسلیم نمود وحکومت موقت آنجا به حسن علی خان برادرزادۀ جعفرخان برضد حکومت درانی تفویض شد . پس از چهل روزهنگام محاصره و مشاققه که اطلاع از حضور زمانشاه درانی برای تقویت حاکم نیشاپور همدرانجا مواصلت کرد جعفرخان بیات حاکم افغانی مجدداً بحکومت نیشاپور قیام کرده علیه حسن علی خان حاکم دست نشاندۀ قاجاری بجنگ برخاست وشهر نیشاپور را به محاصره انداخت و در ظرف چند روز محاصره چون راه امداد بروی جعفرخان بیار نبود واز طوالت راه بین هرات ونیشاپور كمك . وتزسید لا بدقلعه را به فرمانده قاجار سپرد . و پس از تصرف حدود نیشاپور جعفرخان بیات والله یارخان قلیچی از طرف قاجاریان محبوس شدند . الله یارخان قلیچی که شدیداً محبوس و تهدید بمرگ شده بود نا چار میرزا اسدالله مستوفی را بواسطه ساخته دختر خود را باوی باردو گاه فتحعلی شاه بطور ق مناکحت فرستاد . بعداً سپاه قاجاری به تخریب قراء و مزارع و باغهای ولایت سبزوار ونیشاپور پرداختن گرفتند . درینوقت که مصادف بشهر ربیع الثانی ١٢١٥ هـ ق مطابق سال نهم سلطنت زمانشاه درانی است از خرابیهای ولایات غربی افغا نستان و بریادی رعایا و حکام آنجا از باعث پیش آمد اجانب اطلاعات پیهم بحضور زمانشاه برسید. شهنشاه زمان دراین دفعه برخود از خشم پیچیده مکرر سردار طره بازخان فوفلزائی را که بلد آن ولابود بحضور بخواست و پیام دیگر خود را بفرض دانانیدن کرو مدجا وز بخاك نیشاپور بدست اوسپرده بدانصوب فرستاد و در متن پیام بعنوان زمامداران کشور مطالب زیاد خاطی نشان کرد . شاه قاجار از ملاحظه پیام نامه آخرین که بدست سردارطره بازخان معاون وزیر اعظم بدور سید ا ز فکر توقف در دیار نیشاپور ومزینان دست کشید واز انجا بصوب مقر امارت خود عزیمت کرد . اما جعفرخان بیات والی نیشاپور که در عهد سلطنت زمانشاه از بنطرف سلطنت درانی بدانعهده قیام داشت باعتماد نیروی زمانشاهی ابواب قلعۀ نیشاپور را که حسب الامر احمدشاه كبير توسط عباسقلی خان بیات مجدداً با متانت واستحکام تعمیر شده بود تا وقتی که کار بدشوار نینجامید بروی دشمن نگشود وعلاو تا اخبار یومی آن ولارا نیز توسط تا بعان خود بدارالسلطنۀ هرات بشهزاده سلطان منصور والی آنجا تقدیم مینمود وچون فتحعلی شاه قاجار بر مقاصد خویش نیروی دیگر و دلیل بهتر نداشت --- page 223 --- ١٤٧ از اثریپام آخرین زمانشاه مراجعت کرد و شهزاده سلطان محمود درانی که درین سفر نیشاپور با او همراه بود علیه سلطنت زمانشاه تحريك کردن گرفت و برای پیشرفت شهزاده مذکور پیام متواتر بعنوان حکام و مامورین نگاشته فرستاد تا او را رعایت و احترام کرده باتفاق برادرش شهزاده فیروزالدین و پسرش کامران روانۀ حدود هرات نمایند شاه قاجار پس از انجام مصاحبات با سردار طره بازخان معاون وزیر اعظم زمانشاه بجانب دارالامارۀ خویش عزیمت نمود (۱) فصل پنجاه و یکم ظهور سیاست ناپلیون در شرق میانه و اقدامات مقدماتی شهنشاه و وزیر اعظم افغانستان در برابر پیش آمدهای آنزمان (۲) ناپلیون بونا پارت در مواقعی که راه مدیترانه و امپراطوری عثمانی را برای اردو کشی بهندوستان مساعد کرد ن میخواست ایران و افغانستان را نیز مراقبت میداشت و اولترا اطلاعات (۱) مأخذ این فصل : اول : صفحه (٥١٢) کتاب گنج دانش - اثر محمدتقی خان حکیم ایرانی . دوم : جلد دهم روضة الصفای ناصری اثر رضا قلی هدایت . سوم : تاریخ جهان آرا - اثر میرزا محمد صادق مروزی . چهارم : فوائد صفویه - اثر ابو الحسن بن ابراهيم . پنجم : مفصل ایران - اثر عباس اقبال . ششم : متن مکاتبات سیاسی زمانشاه و فتحعلی شاه درج این کتاب . هفتم : جلد اول قاجاریۀ ناسخ التواريخ . (۲) در فصل گذشته از ارسال و مرسول بیانامه های سیاسی سران مملکتین بحث کردیم و بسلسلۀ جریانات موارد تاریخ که از عطف فقرات مدنظر نا گزیریم از آغاز این فصل نسبت با وضاع سیاست بین المللی آنروز که بار اول بعصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه تعلق میگیرد بقدر معلومات سخن رانده و باعث آنرا بلحاظیکه جریان مذاکرات مملکتین از همین مواقع شروع میکند نظر به پیش آمدهای آنروز که از صورت ارسال و مرسول نامه های پادشاهی و اعزام نمایندگان طرفین افغانستان رسماً در امور سیاست بین المللی وارد و باب (بقیه در صفحۀ ١٤٨) --- page 224 --- ١٤٨ کشور ایران گوش میداد زیرا مراحل مقدماتی دران کشور تکمیل میشد . پادشاه ایران که او میخواست بنواحی مشهد و نیشاپور (اجزاء تصرفات افغانستان) خطراتی وارد کند ازطرف حکومت افغان بسیار مراقبت مینمود و از حملات زمانشاه و دیگر ممالك همچو او نیز که هراس داشت انتظار می برد. نقطه نظر سیاست او این بود تا قواء حربی خود را بامداد یکی از ممالک غرب تقویت نماید . چنانچه در اوقات مابعد معلمین فن عسکری فرانسوی عساکر قاجاری را بمنظور مقاصد طرفین تحت تربیت گرفتند . چون ناپلیون مصمم عزیمت بهند و فتحعلی شاه منتظر یاری دهنده ای در برابر قواء (بقیه صفحه ١٤٧) مذاکرات جدید راجع بسرحدات این مملکت باز میگردد بشکل مستند سخن میرانیم. اما در متن این فصل برای اینکه مطالع متردد نباشد گفتار های بسیار و متون طرف اعتبار را مأخذ کلی قرار داده ومتون صحائفی را که حاوی بعض قرارداد ها و کلمات نمایندگان سیاسی ممالك غربی و شرقی مربوط باوضاع سیاست خارجی افغانستان در عصر زمانشاه باشد از همه چیز مورد مطالعه وقابل دقت قرار میدهیم : از آنجمله است : یادداشت های ژنرال تره ژل سفیر ناپلیون بسمت هند و ماموریت ژنرال گاردان در ایران ومجله شرق دوره اول وتاریخ ایران اثرعلی اصغر شمیم و مسئله شرق ( دربویاویس ١٨٩٨) وسیاست ناپلیون در شرق (دریو پاریس ١٩٢٦) ومسئله شرق اثر احمد بهمنش طبع تهران ١٣٣٥ وخصوصاًکتاب موسوم به سیاست ناپلیون درایران اثر دکتر خان بابا بیانی بلحاظیکه مکتوب های مکرر بمهر ناپلیون و متن مکاتیب فتحعلی شاه قاجار در مورد سیاست ایرانی دران درج است نسبت سائر مراسلات و کتب مربوط به پیش آمد ناپلیون زیادترطرف اعتنا و دراین کتاب مأخذ اول شمرده میشود وحقایق مطالب را از صورت اقوال اشخاص دخیل خاصه صاحبان آثار فوق که طرف قناعت اند بحث بمیان می آوریم زیرا اوضاع سیاست خارجی ایران باستثناء مأخذ متعارف خود آن کشور از دوره سلطنت آقا محمد شاه و فتحعلی شاه قاجار بنوع دیگر تغییریافت واقدامات ناپلیون و نمایندگان انگلیس باعتبار اقوال خود ایشان (مهمانان ملل عیسویه) در آنجا وارد وعلاناً شروع به فعالیت نموده اند و در سیاست خارجی وداخلی افغانستان تاثیراتی وارد کرده اند امادر برابر نظریات استعماری پیروزی که همه آن روز برملت باشهامت افغانستان متصور بود اینکه زمانشاه سلطان جوان افغان معاصر ناپلیون سیاستی قائم از خود ابراز کرد و توانست در برابر بحران سیاسی آنروز مطابق شئونات اجداد خویش تا زمانی که قوت وقدرت شخصی و اتحادملی میسر او بود مقاومت نماید ودر برابر هر پیش آمد سیاست شانداری از خود نشان بدهد. زمانشاه از باعث عزت نفس وحقوق وطن شناسی نخواسته اند پیش فرماندها ن آنروز تحت تاثیر اجانب برودو مملکت خود را دستخوش بیگانگان قرار دهدو لی در سیاست داخلی وخارجی آنروز افغانستان خطراتی اگر پدید ارشد دلائل برطبق تشریحات متن نمایان است اما اساس تغییرسیاست خارجی ما از تجاوز قواءقاجاریان بخاك مزینان --- page 225 --- فرستاده ناپلیون بهندوستان خط سیر کارویل (١٨٠٧-١٩٠٨) -------- خط سیر هیئت مأمورین ---- نقشه مرتبه فوق، برای اثبات فقرات مندرج کتاب «از ارکان تا قابی» سیاست ناپلیون در ایران اثر دکتر خان بابابیانی بعین قطع و شکل زنگوگراف شده و توسط آقای عیسی رسیده است. --- page 226 --- [BLANK PAGE] --- page 227 --- ١٤٩ ممالك همجوار بود موافقت سياسى بين هر دو فرمانده فرانسوی و ایرانى بشرائط معين بوجو آمد. انگریس که از لحاظ ظهور اقتدار ناپلیون بوناپارت در اروپا خطرات احساس میکر دمتوجه متصرفات خود شده و بتقاضای پادشاه ایران بغرض موانع ديگری كه زمانشاه را بصوب هند دشمن خطرناکتر از ناپلیون میدانست (۱) دولت بريطانيا همچنان خواهش حكومت ایران را كاميابى بزرگی بر خود احساس ميكرد زیرا که در این فرصت دولت انگليس از حملات پیهم زمانشاه بطرف هند و پنجاب در حالت انديشه و هراس بود و دولت انگليس که یكبار ديگر در عهد صفوی با ایران عقد بسته بود درین دفعه كه نظريات ناپليون وحملات زمانشاه در ميان بود باز تجديد كرد. ژنرال گاردان در یادداشتهای محمود می نویسد «وارد ساختن لطمه بتجارت وصنعت انگلیس كه تمام عظمت آن مملكت زاده آن است از اولين وسائلى بود که توجه ناپليون را» «جلب نمود و بيش خود فكر كرده كه اگر اين سرچشمه ها را خشك كند قطعاً انگليس» (۱) كاپيتان ملكم مى نويسد : «زمانشاه درانی را من يكى از قوى ترين دشمنان قدرت انگليس در كشور هندمى دانم، دشمنى زمانشاه به نیروی خودش وبدون هيچ كمك اجانب میتواند زياد بشود و در او اين فرصت با داشتن وسيله وقدرت كامل به هندوستان حمله خواهد کرد» تکرار كند: «غرور – کینه – نخوت و اغراض در حكومت زمانشاهی بیش از دیگر كشورهای آسيايى» «وجود دارد و از همین سبب است كه عدم همکاری او با هر نیروی اروپایی كه مصمم حمله» «به هندوستان باشد و با آنكه چنين موافقتى از وى حاصل بشود باز هم مانع بزرگی در میان است» (نقل از كتاب نامه هاى سياسى – ترجمه احمد توكلى ايرانى) شاویشاپور و اعزام نماينده سلطنتى افغانستان عليه متجاوز ان در خلال سال ١٢١٤ هـ ق از همان طرف پديدار شد و نتيجه همان حركات بود كه صورت مكاتبه هر دو سلطان افغان و ايران باين تطويل انجاميد. ناپليون براى پيشبرد مقاصد خويش بخيال راه يافتن بكشور هند از مدتها ميكوشيد وقبلاً تدابيرى سنجيد و با در يافت بدرقه هاى نيرومند خصوصاً زمانشاه درانی كه آن روز در امور كشور گشائى شهرت بسزایبهم رسانيده بود بسيار انتظار داشت تا از اثر همكارى او در صحنه عمل وارد بشود و براى دخول در كشور هند افغانستان را از وسائل پيشرفت بآنطرف مى شمرد و بطورى كه پيش آمد خود را در ايران سهل مى پنداشت مملكت افغانستان وشخص زمانشاه را نیز يكى از ان ممالك و پادشاهانی می شمرد که شايد باب مراوده بر مقاصد اجانب در وطن خود باز كند. اما خواننده را لازم آنست كه در خلال این فصل ماده دهم متن قرار داد ناپلیون را بامقابلش مطالعه کند و محكمه امتن هدایت ناپليون را كه بعنوان (دوركه) و (كو لنكور) سفراى در بار روسیه صادر كرده است نیز قابل دقت پندارد. --- page 228 --- ( 150 ) دچار عجز و انکسار میشود و رشته حیات و شوکت او از هم گسیخته وحاکمیت دریاها از کف او خارج میگردد. فکر لشکر کشی به هندوستان بنظر ما یکی از نتائج فرمان محاصره بحریست ) که ناپلیون برضد انگلیس صادر کرده بود واگرکاملا چنین نباشد این اقدام نیز از همان قبیل و برای رسیدن او بهمان منظور است (1)» متن این یادداشت باثبات رسانید که ناپلیون چون زمام فرانسه درکف گرفت وبافتوحات پیهم پرچم افتخار بهرسو برافراشت و با دولت بریطانیا که حاکمیت دریائی ازان وی بود دشمنی خود را علنی ساخت درضمن بخیال افتاد تا بوسائل ممکن خودرا درکشور پهناور هند برساند چنانچه درمتن قرار داد بین حکومت فرانسه وایران این مطالب بعبارات مکرر ارقام یافته ودرعصر شاه شجاع الملك نیز تائید گردیده است. مؤلف کتاب سیاست ناپلیون در ایران گوید: (2) «دولت فرانسه چون نتوانست به تجدید نیروی دریائی موفق آید ناپلیون مجبور شد که دست ازحمله مستقیم بجزایر انگلیس ) دراروپا برداشته وازجانب دیگر باوضربت شدید وارد سازد، و برعزمی که داشت حملات خود را بطرف هندوستان از راه مشهد و هرات وقندهار مساغد میدانست و بدین خیال افتاد که دست تعدی بدان دراز کرده با بردن عساکر خود بهندوستان قوامعربی انگلیس را در آبهاجلب کرده میدان را دراروپا ازوجود او خالی نماید وبعدا به لندن تاخته و تاج سلطنتی را نیز مثل سائر کشورها تصاحب کند (3).» «در قسمت تسلط بر تصرفات بحری انگلیس وسلب قواه او این سیاست را از مواقعی که ناپلیون سمت کنسولی اول را داشت خاطر دولت فرانسه را مشغول میداشت چنانچه (تره ژل) درضمن یادداشت های خود مینویسدکمی بعد ازواقعه مارنگو (1800) ) بنا پارت که درآن موقع سمت کنسولی اول راداشت در صدد فراهم آوردن زمینه ای برای عقد اتحاد با پول اول امپراطور روسیه که ازرفتار و تحقین خود وانگلستان ناراض بود ) برآمد و در مراسله ای که ناپلیون به پول نوشته میگوید :غرض من از تحریر این کلمات ) بحث درباب حقوق بشریت وافراد ذیحق مملکت نیست زیرا هر مملکتی بوضعی که میل ) دارد برای خود اختیار سبك حکومت مینماید بلکه تمام منظورم این است که با شما طرح اتحاد بریزم وباین وسیله به تعدیات بحریه دولت انگلیس خاتمه بدهم » . «نا پلیون دو نفر سفیر خود را بنامهای(دورك) و [کوانکور] بدربار تزار روسیه فرستاد و با تزار روس عقد قرار دادی بست و چنین قرار دادند که بموجب نقشه ای که » بنا پارت و پول اول در نتیجه اتحاد با یکدیگر کشیدند مقرر شد که عساکری از مردم (1) یادداشتهای ژنرال گاوران صفحه (33) سیاست ناپلیون در ایران اثردکتر خان بابا بیانی صفحه(8 - 9 ) . (2) اشاره بدکترخان بابا بیانی (3) مأخذ فوق. داکتر بیانی درین باره تتبعم کامل نموده ومکتوبات ناپلیون وفصلی شاه قاجار را که در موزه فرانسه ضبط است بعضی را عینا نقل برداشته و زیادتر راز ینکوگراف کرده است یعنی از نظر تاریخ طرف اعتبار است. --- page 229 --- 151 در انوی از راه شط دانوب بجنوب روسیه حرکت کند و از طریق دریای سیاه و نهر دن بـ شط ولگا برسد سپس بمبد آن شط خود را بهشتر خان برساند بعد بمعیت پنجاه هزار سوار روس دریای مازندران راطی کرده در خلیج استر آباد پیاده شوند ، این اردو درخواست سرداری ماسنا داخل مشهد خاك افغاستان شده از راه هرات و قندهار بدرۀ سند وارد شوید واز نقاطی بگذ رند که شکست های انگلیس از قوای فواج امپراطوری درانی در اروپا شهرت بسزا حاصل کرده بود (1) نگارش فوق مسائل پیچیده این پیش آمد را بوضوح کامل دانا ند که چون اردو کشی های نامی امپراطور افغانستان در شکست های هندو پنجاب و عقیم ساختن سيك نكان در مراکز شرق وغرب افغانستان شهرتی حاصل کرده بود در این وقت که نفوذ و اقتدار امپراطوری درانی از حدود دریای سند در گذشته وحکام اعلی شهنشاه زمان در ولایات ملتان ـ کشمير پنجاب - سرهند - پشاور وغیره حکومت می کردند ناپلیون خیالی را که در بدست آوردن شرق و رسمیی بیفت داشت که حرکت بجز از راه فغانسنان از دیگر طریق غیر ممکن است و عبور کردن از این راه بدون موافقت اعلیحضرت زمانشاه درانی نیز نا ممکن (2) بقرار اظهارات فوق معلوم شد مطا لبی که نما یندۀ نا پلیون بوساطت شاه وز زیر اعظم ایران بنام اعلیحضرت زمانشاه درانی در قندهار تقدیم داشت و نامه ایشان مسترد گردید همان بود که از اثر امتناع زمانشاه و وزیر او در داوخان سر ان ایران ونما یندۀ نا پلیون در اقدام عبور دادن قوای فرانسوی از خاك افغانستان ناکام شدند و اگر ا علیحضر ت زمانشاه و وفادار خان در قندهار این غزم صحیح را با پر از نمی انجامیدند ناپلیون بنوعی که نما یندۀ اودر کشور ایران نقشه های خود را مرتب میداشت هیچ مانعی در برابر خود نداشت (3) وکشور ایران به تصمیم خود کا میاب بود ولی بطوریکه شاه قاجار را متحد ساخته به کشور ایران پا نهاده بود شاهنشاه افغانستان را قطعاً مخالف این عزم در یافت . ناپلیون در یکی از یاداشت های خود که تاریخ آن 1214 هـ ق و مطا بق بسال هشتم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی است به کلیر مینو یسد: تسلط بر مصر انگلیسها را ديلرزه اندا خته است ما باروپا نشان میدهیم که بچه وسیله د ست او را از هند کوتاه خواهیم نمود (4) (1) عین نگارش سیاست ناپلیون در ایران در زمان فتحلیشاه صفحه (10-11) (2) این عبارت نیز مر کب از اقوال و حدسیات مورخان هند است که نگار نده با تعدیل عبا رت مختصر و جامع در قید صفحه گنجانیده ام چنانچه فصل مابعد تصدیق میدارد. (3) به متن نقشه مقابل رخ جو شود . (4) این عبارت باز نظریات ناپلیون را در هند تطبیق میکند و خطر او را بعین عب الیمین او از راه ایران وافغاستان بخالفهندشان میدهد. --- page 230 --- (١٥٢) در متن قراردادی که ناپلیون و فتحعلی شاه قاجار بتاریخ (٢٥) صفر سال ١٢٢٢ هـ ق مطابق سال ١٨٠٧ع در[فین کین شتاین] بامضاء رسيده است این قرار داد مصادف بآوان سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی است و در ماده نهم و دهم قرارداد آنها بتائید قراردادهای عصر سلطنت زمانشاه غازی بطور واضح عزم ناپلیون را آنچه در عصر زمانشاه از یطرف فسخ شده بود تکرار میکنند (١). و چون ماده نهم و دهم قرارداد بمرام این فصل مطابق است عيناً نگاشته میشود : «مادۀ نهم :«در هر جنگی که انگلیس و روسیه بر ضد ایران و فرانسه متحدشوند » «فرانسه و ایران هم به همین وضع بر ضد دو دولت اتحاد خواهند کرد و همین » «که آنطرفی از معاهدتین که مورد تهدید یا حمله واقع شد رسماً » «مراتب را باطلاع دیگری رساند. متحداً بر ضد مشترك به جنگ قیام خواهند نمود» «از آن پس در باب هر نوع روابط سیاسی و تجارتی بر طبق مقررات مادۀ قبل» «رفتار خواهد شد » «مادۀ دهم : «پادشاه ایران تمام نفوذ خود را بکار خواهد برد تا افاغنه» «و سکنه دیگر قندهار را با قشون خود بر ضد انگلیس متحد سازد پس از انکه» (١) مطابق قرار داد سال ١٢٢٢ هـ ق که بین ناپلیون و فتحعلی شاه قاجار بامضاء رسیده است در خلال همین سال در متن قرارداد اعلیحضرت شاه شجاع الملك با سفراء انگلیس در سال ١٢٢٢ هـ ق چند سطری با مضمون متن مطابق نگاشته شده و بر اصل مطالب سیاسی آنروز و اقدامات ناپلیون از راه افغانستان دلالت کرده است و ما نظر بروابط خارجی و سیاست شاه درانی و استخبارات صحیح او که بالمقابل با آن مشکلات سیاسی برای دفع قواء متجاوز قرار دادی بعمل آورده است بدین مختصر حواشی می پردازیم : «از انجا که به سبب ظهور تحریرات عنوان موافقت و مرافقت از طرف قوم» «فرانسیس بسرکار پادشاه ایران بارادۀ یورش آوری در ممالك سر کار عظمت» «مدار پادشاه در دران (اعلیحضرت شاه شجاع الملك) و بعد از ان در ممالك سر کار دولت» «مدار انگریز بهادر متعلقه کشور هند عالیجاه رفیع جایگاه مستر ایلفنستون بجهة این معنی» «که باتفاق و استصواب کارگزاران حضور اعلیحضرت پادشاه بارگاه کابل» «اعلیحضرت شاه شجاع الملك . . . . . . . . . . . . . . » منظور از پرداخت سطور فوق چنان است که شاه درانی نظر بعواقب ناگوار میخواست علیه قواء ناپلیون و قاجاری ها برای دفع حملات آنها از قواء بالمثل کار بگیرد تا افغانستان معرض هجوم لشکر ایران و فرانسوی واقع نشود و در آوان سلطنت اول خویش باین قرار داد سعی ورزیده است و چون شاهد مدعا در میان است صورت مقابله از مطالعۀ متن بروشن ترین وجه معلوم و مکشوف گردید که باعث قرار داد شاه شجاع الملك با دولت انگلیس از چه لحاظ بوده ولی همین عبارات در متون قراردادهای درماندهان هر چهار مملکت ثبت است و از روی تحقیق سنوات و تمثیل حرکات سیاسی باهم توافق لفظی و معنوی دارند . --- page 231 --- ١٥٣ « راهی به مساکن ایشان باز گرد لشکری بر سر متصرفات انگلیس در هند بفرستند (۱)» « از دستوراتی که ناپلیون به سرتیپ کاردان راجع به ایران و افغانستان میدهد یکی آنست» « بارعایت و اجرای این دستور ها دو منظور عمده ما عملی خواهد شد چه از طرفی ایران» « مهیب تر از سابق در جلو روسیه ظاهر میشود و از طرف دیگر وسائل عبور از ان کشور» « در جميع اطلاعات لازمه معلوم خواهد گردید. این بود آنچه بقسمت نظامی ارتباط داشت» « اما راجع بقسمیت سیاسی سرتیپ کاردان مجاز است که برای فرستادن تفنگ سر نیزه دار» « وتوپ ويك عده كافي صاحب منصبان عالی رتبه و صاحب منصب جزء برای تشکیل هیئت» « دوازده هزار نفره در ایران قرار دادهای لازم باین دولت منعقد نماید ماموریت سر تیپ » « کاردان بانجام این اوامر خاتمه نمی یابد بلکه باید شخص او با قبيلة مهبرات در ملك» « افغان از مشهد تا پنجاب ولاهور و آخرین حصص تصرفات آن مربوط شود و به اعلی حد» « امکان اطلاع بدست بیاورد که در صورت حمله بهندوستان چند دهاتی ممکن است » « در ان سرزمین بما برسد (۲) در اخیر سرتیپ کاردان نباید فراموش کند که منظور عمده ما» «عقد اتحاد مثلثی است میان فرانسه و باب عالی و ایران و باز کردن راهی به هندوستان» «و تحصیل متحد ین برضد روسیه (۳) اگر در اجرای این منظور اخیر مسکن میشد» « يحدوم مقلستان نیز دست اندازی کرد بسیار خوب بود چه در این صورت روسیه گرفتار سر حدات» « خود میگر دید ما دیر یا زود ثمره اقداماتی را که مشغول زمینه سازی آن هستیم در اروپا میداشتیم .» در ختم این مضمون چند سطر آنرا که نظر بزیادت الفاظ مغایر مر ام این کتاب بود حذف کردیم و در پای سطور فوق مهر ناپلیون ممهور است (٤) (كنت الفرد دو کاردان در مقدمه یادداشتهای پدرش می نویسد: «علت نفوذ یافتن انگلیس ها» « در ایران دو امر بود یکی نفع تجارتی و دیگر وحشت از قدرت ایشان. چه از طرفی» « تمام تجارت ایران تقریباً با انگلیس میشد و از طرف دیگر انگلیسها بواسطه استیلای » «بر هندوستان هر وقت میخواستند میتوانستند در ایران مداخله کنند مخصوصاً خبر انقراض» « دولت های بزرگ وتسلط انگلیس بر آنها ایرانیها را بو حشت انداخته و ایشان را» (۱) سیاست ناپلیون در ایران ص (۳۸) (۲) دهات در نظر ناپلیون مراد از قلاع مستحکم مشهد هرات قندهار و غیره است که همه ابواب کشور هند و از استحکامات مهم حربی و مشرف بر تسخیر کشور هند است زیرا یکی از سیاست مداران قرن (۱۹) میگوید: بخاك هند کسی میتواند حکومت نماید که کابل را بدست داشته باشد و ناپلیون نیز در بدست آوردن همین نقاط اساسی سخن را نده و در قید عبارت آنروز دهات جا گرفته است . (۳) این سطر عیناً به متفق ساختن زمانشاه درانی مطابق نگارشی ما در آغاز فصل اشارت میکند و ناپلیون میخواست از سلاطین شرق پادشاه مقتدر وصاحب عزم و شمشیر را درین کار با خود متفق ومصمم حمله به هندوستان داشته باشد . (٤) صص ٥٢-٥٣ سیاست ناپلیون در ایران . --- page 232 --- ١٥٤ از پیش آمد چنین روزی بخود اندیشه ناک کرده بود . بعلاوه یاد گاری که ایرانیها از آمدن فرستادهٔ حکمران هندوستان شرقی در سال ١٢١٥ ه ق مطابق ١٨٠٠ع در خاطر داشت نیز مزید بر علت شده بود . حکمران هند شرقی خیال داشت همانطور که در جنوب آن کشور حدود متصرفات خود را جلو برده بود در شمال هند نیز دامنهٔ قلمرو خود را وسعت بخشد . بهمین نظریه سرجان مالکم را با جاه و جلال بسیار بطهران فرستاد و او که مرد لایقی بود از ایران تقاضا نمود که با (کشور افغانستان) حمله نماید و نگز ارد که زمانشاه با پادشاه دهلی و امیران سند و نواب قبیلهٔ مهرات ( تا بعان سلطنت افغان) برضد انگلیس اتحاد کنند (١) . گرچه ایران بواسطهٔ گرفتاریهایی که از جانب روسیه داشت نتوانست مطابق منظور انگلیس رفتار کند و انگلیس هم بابقای مواعید خود عمل ننمود ولی این مسافرت مالکم مقدمهٔ ایجاد روابط و آشنایی ها شد که انگلیس ها بعد از ان نتیجه گرفتند (٢) . در تیپ کاردان سفیر ناپلیون در ایران از مدتها بر موضوع اصلی ماموریت خویش در ایران بکوشش تمام راه لشکر کشی ناپلیون را بطرف هندوستان بر موضوع اصلی از راه کشور افغان در نظر داشت و هر چند تعقیب میکرد ونقشهٔ خط سیرقواء فرانسوی را ترتیب مینمود وفرانسویان بنادر دریای باخزرو خلیج فارس را بادقت تفتیش میکردند بهرادی نرسیدند امادولت ایران بمقاصد خویش که دو مقابل دول همسایه با مید پشتیبانی (١) دو لا فور دوخلال وقائع همین سنوات درتاریخ هند می نویسد : در سال دوم فرمانفرمائی لارد مینتو دولت انگلستان اولین بار با مکان رو برو شد . درین اثناء مجدداً جنگ میان فرانسه وانگلیس در اروپا شوع شد و تصور میرفت که مجدداًفرانسویان در هند دست بکار شوند . اتفاقاً اغتشاشاتی هم در اثر تحريكات آنان در تر اوا نشکو ر بوقوع پیوست و بیم آن میرفت که فرانسویان از طرف افغان و سند و ایران هم اقداماتی بعمل آورند . لذا نمایندگان برای دفع فساد بافغان وسند و ایران روان شدند (ص٢٨٦تاریخ هند) نویسندهٔ مذکور رجوع با مداد قواء فرانسوی نام افغانستان را پیش ازایران مینویسد امادر قسمت فرستادن نمایندهٔ خود بدربار سلطان افغانستان سبقت نشان میدهد زیرا نمایندهٔ اول اودر افغانستان در سال ١٢٢٢ ه ق بمصاحبهٔ نواب مظفر خان درانی رکن الدوله بدر بار اعلیحضرت شاه شجاع الملك در پشاور واصل شد ونمایندهٔ انگلیس در ایران علاوه بر دفعات عصر صفوی بار دیگر مطابق عصر سلطنت زمانشاه فرستاده شد یعنی شاش سال بعد از انقراض سلطنت زمانشاه در انی نمایندهٔ انگلیس بدربار سلطان افغانستان قطعاً برای اجراء امورمتعلق به نفع دولت انگلیس وارد شده نتوانست چنانچه کاپیتان مالكم اوضاع سلطنت زمانشاه وازاً سرحدات اخیر مشهد و نيشاپور مراقبت میکرد وتوسط نامه نگار مخفی ایران اطلاعات اخذ کرده به هاتفری د لفا می رئیس سازمان هند شرقی می فرستاد : --- page 233 --- (155) «فرانسوی بخاطر خود خوش میداشت تا کامشد و علاوه بر آنکه اجانب را بخاک ایران راه داده د» «خواشی افغانستان نیز وسایل اخلال و نفاق فراهم کرد .» «شاه قاجار نظر بعهدی که مرتب کاردان سفیر ناپلیون بامید كمك دولت فرانسه» «گزاشته بود کنار گیری دولت فرانسه را در مداخله در سیاست ایران حتمی دانست و چون دید که» «کنار گیری فرانسه توان مقابله را باروس‌ها و انگلیس‌ها ندارد و اگر با انگلیس از در مسالمت» «درنیاید هستی ایران را از قوت ممالك همجوار بر باد داده است و با این حقیقت پی بر ده» «تصمیم گرفت که سر|جونزها رفورد]سفیر انگلیس را بدربار ایران بپذیرد و بقول پیشنهاد های او» «که از چندی پیش محرمانه تصمیم گرفته بود موافقت نماید. مرتب کاردان که ورود نما ینده» «انگلیس را در ایران مخالف شئون و حیثیت فرانسه و ناپلیون]میدانست و مسأله ر با رایران» «حرکت خود را اطلاع داده باتمام اعضاء سفارتخانه بتاریخ (27) ذيحجة الحرام سال 1223» «طهران را ترك گفته و از سمت آذربایجان رهسپار کشور خود گردید(2).» نوت - مضمون هر چند طول کشید اما دور يك جمله مکاتبات اعلیحضرت زمانشاه در انی و فتحعلی شاه قاجار پیچید و با شرح وبسط باثبات رسید که عزم ناپلیون فقط از راه ایران و افغانستان بجانب هند بود اما مانع بزرگ او زمانشاه و وزیر قابل او وفادارخان در قندهار بود که شروع مراسلات سیاسی فتحعلی شاه و اعتماد الدوله صدر اعظم ایران را بکمال شدت دفع کرده و جرئت پیش قدمی به نمایندگان ملل عیسویه ندادند و هراسی که دولت بریتانیا از پیش آمد ناپلیون در شرق و خطرات حملات زما نشاه بدل داشت از همین باعث جدیت بعمل آورد وهمان است که نتایج پیش آمدهای کنونی از مطالعه فصل ما بعد بدست می آید. (1) ص (57-58) سیاست ناپلیون در زمان فتحعلی شاه قاجار - چاپخانۀ تابان طهران. (2) ص (91 - 92) سیاست ناپلیون در زمان فتحعلی شاه قاجار - چاپخانه تابان طهران. --- page 234 --- ۱٥٦ فصل پنجاه و دوم آغاز عملیات استعماری انگلیس در حواشی امپراطوری درانی طوریکه در فصل گذشت از نظر گذشت مکاتیبات ناپلیون واقدامات او باعث شد تا امپراطوری درانی مورد توجه قواء متجاوز قرار گیرد و کارروائی های اجانب در آغوش افغانستان برای اولین بار بنام کمپنی هندشرقی درخاك بنگال وبالترتيب در گندا وممتا وبالاخر توسط مهدی قلی‌خان وسپس بوساطت کاپیتان ملکم صورت بگیرد . چون حل وفصل این‌قضایاغور و تعمقی در کاردارد و نگارنده که سعی‌مزید در تحقیق موارد از خود ابرازمی کنم قصد کلی دارم تادر کوچکترین موارد‌تاریه وخاصه قسمت‌های‌سیاسی روشن ترین مآخذ را که‌همگان بدان‌اتکا ورزند واز اغراق واشتباه وحدس و تخمین مبرا شناسند نام ببرم تا جملات و کلمات‌مربوط به سیاست‌عصر‌زمانشاه را از طرف‌ما چیزهای قیاسی وعندی نپندارندوسخنانی که‌مؤرخان دخیل زبان با عتراف کشوده‌اند بطور اقتباس بنگارم والبته معرفی مآخذو توضیحات حوا شی‌جای شبهه وتردید بر مطالع نمی گذارد واین است اصل گفتار مؤرخان ایرانی و انگلیسی که‌خود آنان در این‌باره مفصل حرف‌زده اند وبدون کم وکاست در قید‌نگارش‌خویش‌در آورده اند : عبداللطيف بن‌ابیطالب الموسوی شوشتری که نام اثرخودرا بجهۀ‌تحفه برای سید ابو القاسم بن سید رضی ملقب به‌میرعالم [تحفةالعالم] نام کرده است . مذکور معاصر سلطنت زمانشاه ودر ختم کتاب تحفة العالم دررسالۀ‌موسوم‌به [ذیل‌التحفه]چنین مینگارد [۱] «جماعت‌انگلیسیه که مآل اندیش وعاقبت بین و مدام علاج واقعه را پیش» «ازوقوع‌مینمایند‌دیدند که‌افاغنه کابل‌وقندهار که‌سلطنت ایشان به‌زمانشاه» «ابدالی‌قرار گرفته‌هندوستان‌وممالك محروسۀ کمپنی را از مقوله والجار» «الجنب‌اند‌بفکر این‌افتادند که دست اورا از ممالك‌هند بنحوی کوتاه نمایند» «که قصد این‌مملکت ومتعرض شدن این نواح پیرامون‌خاطر او نگردد و دو» «فکریکه در این کار کردند چه نیکو اندیشیدند گورنر«دنگین»اول‌میر زامهدی» علی‌خان خراسانی را که‌مدتها‌در هندوستان‌و از متوسلان او بود ازبمبئی ازجانب» (۱) رجوع‌شود به‌صفحه(۱۲) رسالۀ ذیل التحفه در ختم کتاب‌تحفةالعالم مهتمم این کتاب محمد حسین طهرانی است و مذکور کتاب‌تحفة العالم را در مطبعۀ شرکت اسلام بطبع رسانیده است . --- page 235 --- خود بسفارت فرستاد تا بملاحظه نزديك و دور و مشاهده اوضاع دربار معدلت دستور حقایق آن نواح را دریافته بعرض اولیای کمپنی و چنان کرد کار کنان سرکار کمپنی بعد از آنکه اطمینان بهم رسانیدند گورنر جنرال بهادر (مارکوییس ولزلی) مشیر خاص پادشاه انگلستان که فرمانفرمای بنگاله و تمامی کشور هند بود (میجر مالکم) بهادر را با چهار پنج کس از اعزه فرنگ بدستگاه تمام و طمطراق مالاکلام به سفارت اعظم روانه حضور معدلت گنجور شاهنشاهی نمود - مطالب بسیاری داشتند و از آنجمله بود کفایت عروج زمانشاه از هندوستان باین نحو که چون برادران زمانشاه محمود شاه وغیره ز شاه پایه سریر خلافت مسیر میباشد هر گاه زمانشاه اراده هندوستان نماید حضرت ظل الهی از افواج رکابی به یکی از برادران او مرحمت فرمایند تا در کابل وقندهار او را مشغول و از فکر آمدن هندوستان باز دارند حضرت اعلی ظل الهی میجر مالکم را باعزاز و احترام روانه بارگاه فلك اشتباه بار داده اعزاز و احترام ومعروضات او راپذیرا و با نیل مقصود روانه نمودند و بی کم و کاست چنانشد که کار کنان سرکار کمپنی اندیشیده بودند هر گاه زمانشاه از کابل بر می آمد افواج شاهی از طهران رو بهرات روانه میشدند او بنا چار باز بکابل بر میگشت و متعرض ممالك هندوستان نمی شد سرپرسی سایکس گوید [۱] در زمان سلطنت طولانی فتحعلی شاه قاجار که جانشین آقامحمد قاجار بود ایران تحت مدار سیاست اروپا واقع شد و فرمان فرمایان بریتانیائی هندوستان اولین کسانی بودند که برای افتتاح باب مراودات با دولت ایران شروع با قدام نمودند. در سال ۱۲۱۳ هـ قـ۱۷۹۸ میلادی مکتوبی از حضور شاه افغان به لارد ولزلی والی بنگال رسید مبنی بر اینکه اعلیحضرت ممدوح خیال دارد بسمت هندوستان لشکر کشی نماید و خیال دارد که مراته ها را از سمت شمال بسمت دکن حرکت دهد لاردولس لی در این موقع با تیپو سلطان در جنگ بود مشارالیه در سال ۱۲۱۳ هـ ق ۱۷۹۸ میلادی بقتل رسید و انگلیسها از مزاحمت وی خلاص شدند و لشکر کشی شاه درانی بصوب کشور هند بمهان نسبت اسباب مزاحمت حکومت هند بود لذا مصادر امور تصمیم گرفتند که ایران را علیه زمانشاه درانی تحریک کنند و دولت ایران را خار راه زمانشاه قرار دهند و اولین کسی که برای انجام نظریه مأمور شد مهدی علیخان نماینده کمپانی مقیم بوشهر بود. نامبرده مامور شد که به طهران رفته و دربار ایران را علیه زمانشاه بغرض جلوگیری از حملات وی بصوب (۱) برای تحقیق مطالب رجوع شود بصفحه (۸۲) تاریخ مختصر ایران اثر ژنرال سر پرسی سایکس - ترجمه سعادت نوری طبع مطبع عرفان اصفهان. --- page 236 --- هندستان تحریص کندولی بدون اینکه بعملیات خصمانه ای مبادرت شود ماموریت خطیر نماینده بریتانیا بواسطه پیغامی(1) که زمانشاه بدولت ایران فرستاده و تقاضای استرداد ناحیه خراسان را کرده بود تسهیل گردید. این تقاضاشاه جران را مکدر ساخته و جوابا اظهار داشت که دولت ایران در صدد است که سرحدات شرق ایران را مثل ایام صفویه قرار دهد و بعبارت دیگر افغانستان مستعمره دولت ایران باشد. این جواب شاه ایران وحرکت برادر زمانشاه بسر کردگی افواج ایرانی برای بریتانیا بس نهایت مفید واقع شد و نامبرده از لاهور به پشاور حرکت کرد تا خطری که به نواحی غربی مملکت وی متوجه شده بود مرتفع سازد چنانچه ملاحظه شد ما موریت مهدی علی خان انجام گرفت و نامبرده بوسیله مخادجات گزاف و بستکشهای معتنا بهی شاه ایران را بادامه مخالفت بادولت افغانستان تحریک کرده و لاتر دید برای اعزام سفیر بریتانیا که در شرف ورود بخاک ایران بود بخوبی صاف نمود. دولت بریتانیا که فهمید نمایند گان ناپلیون در ایران مشغول تبلیغ میباشند کاپیتان جان ملکم را بایلچی گری از طرف والی بنگال مامور ایران کردو بمالکم دستور داشت که شاه ایران را بمخالفت جنبی زمانشاه تحریص نموده و عملیات مامورین ناپلیون را خنثی کند و بین دولت بریتانیا وهندوستان از طرفی و ایران از یکطرف روابط تجارتی مفتوح سازد. ماموریت مالکم با مو قفیت تام انجام یافت و در باریان آنوقت حکومت ایران عموماً شیفته و فریفته او شدند و اسراف و افراط وی در بذل و بخشش و اهدا و تعارف و پیشکش در باریان طماع وحریص را مجذوب او ساخته بود واز پر تو این اقدامان خستد معاهده 1 ت سیاسی وتجارتی فی ما بین منعقد کردید شاه ایران متعهد شد که بافغانستان صلح نکند تا اینکه دولت مشار الیهما از عملیات خود در هندوستان صرف نظر نماید و علاوه متقبل شد که فرا نسویها را دشمن خود حساب کند. ایلچی بریتانیا نیز در عوض قول داد که اگر روس وافغانستان بخاک ایران تجاوز کنند اسلحه و مهمات جنگی برای شاه تهیه نماید در این مو قع از تجار بریتانیائی وهندی دعوت کردید که در خاك ایران بدون تادیه مالیات مشغول کسب وتجارت شوند ورود امتعه واجناس عمده بریتانیا نیز از قبیل ماهوت آهن ـ فولاد ـ سرب بخاك ایران بدون عوارض گمرکی مجاز گردید (2). (1) اشارت به سفر سردار طره بازخان وقزلباش بسر دار این وهزیمت شاه قاجار چنانکه در فصل پیش از ملاحظه گذشت. (2) نوت : سرجان مالكم پس از ملاحظه اوضاع کشور ایران و استقبال اهالی آن مملکت در سال 1800 ع از اصفهان چنین مینویسد : «زمانشاه دیگر نمیتواند زحمتی در هندوستان برای ما تولید کند و لطف خداوندی برای سالهای آینده بقدری کار های زیادی ومسئولیت های مشکلی در افغانستان برای او ایجاد خواهد شد که فرصت فکر کردن را نخواهد داشت» --- page 237 --- «شرط معاهده سرجان مالکم سفیر بریطانیا با حکومت ایران این بود:» «هرگاه پادشاه درانی بالای هندوستان ارادهٔ حمله کند شاه ایران» «ضرور در مملکت افغانستان با هر یک لشکر بزرگ حمله برد و آنگروه» «را منهزم سازد و تا وقتی که پادشاه افغان را بکلی بصلح راضی نکند» «نگزارد و حکمران ایران دولت افغانستان را باین اقرار حاضر بسازد» «و متعهد شود که تا پادشاه افغان بگیرد من بعد برخلاف دولت» «انگلیس اقدامی نخواهم کرد (۱)» مادهٔ اول ومادهٔ هشتم صورت معاهدهٔ دولت ایران بادولت انگلیس که به مداخلهٔ دولت افغانستان اشارت کامل دارد عیناً پرداخته میشود: «مادهٔ اول: اولیای دولت علیهٔ ایران بر خود لازم داشتند که از تاریخ» «این عهد فیروز هر شرط وعهدی بهر یک از فرنگ که با دولت بهیهٔ انگیلزیه» «در حالت نزاع ودشمنی باشند بسته اند باطل وساقط دانند لشکر سائر طوائف» «فرنگیان را از حدود متعلقه بخاك ایران راه عبور بطرف هندوستان و سمت بندر» «هند ندهند واحدی ازین طوائف که قصد هند وستان و دشمنی با دولت بهیهٔ» «انگیلزیه داشته باشند نگزارند که داخل مملکت ایران شود و اگر طوائف مزبوره» «خواهند که از راه خوارزم یا تا تارستان و بخارا وسمرقند وغیره عبور مملکت» «هند نمایند شاه ایران حتی المقدور پادشاهان و والیان واعیان آنمملکت هارا مانع شوند» «و از راه دادن طوائف مزبوره باز دارند خواه از راه تهدید وتخویف وخواه از راه رفق ومدارا» «فصل هشتم: هرگاه طائفهٔ افغان را با دولت بهیهٔ انگلیس نزاع و جدالی» «باشد اولیای دولت ایران ازین طرف لشکر تعیین کرده بقسمی که مصلحت» «دولتین باشد بدولت بهیهٔ انگلیس امداد واعانت نمایند و وجه اخراجات» «آنرا از دولت بهیهٔ انگلیس بگیرند از قرار یکه اولیای دولتین» «قطع وفصل نمایند.» قاضی عطاءالله مینویسد [۲] : «اعلیحضرت زمانشاه درانی ده بار برای استفاده و با رادهٔ» «قایم کردن اساس سلطنت افغانستان بطرف هندوستان روان شد مگر در هر بار از دست» «بغاوت های شهزاده محمود و پسرش کامران مجبور شد تا از عزم خود برگردد و بعض» «محارباتی که در خاک افغانستان رونما میشد محض از انرا تحریک انگلیسان بود و برای» «اینکه زمانشاه عزم حمله به هندستان ننماید آتش فادوخانه جنگی را در بین خود» «مسلمانها در خاک افغانستان می افروخت و از آن سبب قوم افغان در مقصد خود که تسخیر» «تمامیت هند بود ناکام ودشمن از حملهٔ آنها ایمن می بود.» (۱) صفحه (۹) تاریخ سرجان مالکم - ترجمه میرزا اسمعیل حیرت ایرانی و هکذا صفحهٔ (۱۵۷) دپښتنو تاریخ اثر قاضی عطاءالله خان سابق وزیر زراعت سرحد. (۲) صفحه ۱۵۰ کتاب دپښتنو تاریخ مستند بر مدارک انگلیسی. --- page 238 --- (١٦٠) « فتحعلی شاه قاجار حکمران ایران که برحسب موافقه و معاهده دولت انگلیس مانع » « حملات شاه افغان بهند وحماوه ت انگلیس که از حملات شاه افغان بالای هندوستان » « ازسببی که زمانشاه مثل جدخود احمدشاه غازی هند را تسخیر نماید هراس زیادی » « بخاطر داشت وازین واهمه درراه عزم واراده زمانشاه مشکلات را فراهم کرده بودکه » « باید درمملکت افغانستان نفاق وشاه جنگی ازهرطرف پدیدار گردد چنانچه برای همین » « منظور حکومت انگلیس بدربار اصفهان يك سفیر فرستاده بود و بدریعه آن اول » « آقا محمد قاجار را و بعد فتحعلی شاه را بجهت تسخیر خراسان تحريك كند بیدین طریق » « فتحعلی شاه قاجار با سفیر انگلیس عهد کرد وبرای تصرف خراسان آمادگی از خود » « نشان داد وزمانشاه درانی چون ازمیثاق دولت ایران بادولت انگلیس آگاهی کامل » « حاصل داشت مؤقتا از اراده فتح هندوستان فسخ عزیمت کرد ودولت ایران که در اثر » « تحريك دولت انگلیس تسخیر خراسان را مدنظر داشت کامیابی حاصل نکرد و محضر » « تا حصه سبزوار آمدند وازآنجا منهزما برگشتند اما دولت انگلیس به بهانه مددگاری » « دولت ایران به آرزوی خود کامیاب گردید زیرا اعلیحضرت زمانشاه را درین حمله » « مانعی در پیش آوردند وشاه درانی نتوانست ملك هندرا متصرف گردد (۱) ایلفنستون » « می نویسد: لشکردرانی درین تعرض زمانشاه بخاك هند قبض کردن لاهور در تمام کشور » « هندستان يك همهمه بزرگ درافگند. قوم مرهته که زورشدند زیرا که آنها در اثر » « نفاق های خانگی افواج خود را به هندوستان جنوبی نقل داده بودند و حکومت نواب » « وزیرا اظهار ناتوانی وضعف متقابله ازخود نشان میداد ومردم رعیت علیه حکومت » « اومیخواستند اغوا کنند علاوه برین خواهش مسلمانان مقیم هندوستان این بود که » « درین عهد وحال ورود شاه درانی مترقب میشود و خاندان تیموری از یمن همت زمانشاه برسر اقتدار » « خواهند آمد ازین لحاظ مسلمانان هند اسباب شورش و بد نظمی رافراهم کرده وبانتظار » « ورود زمانشاه نشسته بودند . درآن وقتی که زمانشاه بالای پنجاب تعرض کرده بود تمام » « حکومات بیدار شدند و بالای مردم مرهته ماتم برپاشده بود وبرای مدافعه خود هیچ » « آمادگی نتوانستند تنها باستمداد حکومات همسایه اکتفا کرده بودند مگر حکومت » « انگلیس اقدام خوبی راکه برای حفظ سیاست خود بعمل آورد این بود كه يك لشکر » « منظم را بعارف انوپ شهر بقیادت نواب وزیر برای حفاظت سرحدفرستاده بود ولی » « بهمر اهی و معاونت زمانشاه درانی نیز خلق زیادی حاضر رکاب شده و در تمام نقاط » « هندوستان بدین غرض پیمان های سری بعمل آمده بود وبا همی تبصره میکردند تا چطور » « با زمانشاه درحمله آینده معاونت خواهیم نمود وهريك مسلمان الی دکن باین امید » « انتظار داشتند تا چه وقت آن علمدار دار اسلام (۲) پیش قدمی خواهد کرد وقتی که » (۱) رجوع شود به صفحه (١٥٦) ديپلتنوناويته اثرفاضی عطاءالله خان . (۲) خطاب کلمه علیمردارا سلام چه قدر مقبول و نسبت بسیار صحیح است که از طرف مسلمانان نشورهند بآن شاه حق آگاه خطاب کرده اند ویقین که اگر موانع زیاد در میان نمی بود این علمبر دارا سلام بتحقیق چیزیکه جهانیان قیاس میکردند بهمان پیما نه روح کشورستانی داشت. --- page 239 --- (١٦١) «حملات زمانشاه بدانصوب مانوی شد چنهسال بعد مردم مرهته ازان اضطرابی که از حمله « احمد شاه ثانی (۱) بدل دا شتند فراموش کردند و سفارتی که در سنه ۱۷۹۹ بایران» «فرستاده شده بود مرام یگانه آن همین نظریه بود که زمانشاه برای سه سال درحملات خود » « ناکام شد وقتی که زمانشاه از پناه بردن شهزاده محمود به بخار ا اطلاع یافت قاصد خود را» « بنزد شاه بخار افرستاد و گفت شهزاده محمود بغاوت کرده است اقامتش در بخار ا نامناسب است » « و باید علیه دو لت افغانستان وی را تحريك و تحریض ننمایند (۲) » توضیح : عبارات فوق که سر پا اقتباس است از نظر سیاست عصر سلطنت زمانشاه د را نی هر سطر وجمله ومواد مشروح او بغایت خود معانی وسیع دارد و چون تمام فقرات از متن گفتار ها بوجود آمده تشریحات بیشتر رالازم ندانسته فصل را با ختام رسانیدیم و البته اشخاص متتبع و مدقق بنیاد كوا لف را میتوانند درك كنند اما بر ازند گی زما نشاه ر ایزینکه از سن ۲۲سالی ۳۲ د رمیان سیا ست استعماری تازه د وصحنه عمل وارد شده بود نهایت قدر باید کرد زیرا برای مدافعه از فرط متجاوز بصورت سری و علنی دران آوانی که احدی نمی تو انست گما شتگان دول اجانب را در لباس های مجهول بشناسد از تصادم دوقوة اجنبی و آشوب خانه جنگی ها که در کنار شرق و غرب مملکت بر پا شده بود خود را بر کنار ساختن واز بین بردن عناصر مخالف را از داخل مملکت کاری بود بس مشکل با آنکه زمانشاه بین تصادم دوقوه بزرگ استعماری بی سابقه واقع شده بود ولی در مقابل لشکر کشی های قاجاریها در سرحدات مشهد و نیشاپور به تحريك انگلیس که بدینوسیله بتواند موقع آرام به اعلیحضرت زمانشاه درانی نگزارد وعزم تسخیر هند ننماید حیات پر افتخار این نابغه شهیر وشهریار نامد یر افغا نستان از نظر تاریخ خیلی ها قابل قدر است. و چون تفصیل اخبار نمایندگان بریطانیا در ایران مورد توجه است موضوع را از برای اینکه خاطرات بزرگ سیاسی عصر سلطنت زمانشاه وزحمات قابل قدر او از صفحة تاریخ حذف نگرددو کتاب ما فاقد حقائق بر اصل مطالب نباشد زیر عنوان علیحده بشکل مختصر از نظر میگزرانیم. (۱) این نسبت هم چنان خیلی معقول و مقبول است و گویا درست هر دو کلمه تاریخ نویسان انصاف بکار برده اند (۲) صفحه (١٦٠) ديمنت و تاریخ. --- page 240 --- (162) فصل پنجاه و سوم تفصیل ورود مهدی قلی خان نماینده دولت بریتانیا در ایران (1) مهدی قلی خان ملقب به بهادر جنگ تحفه پادشاه انگلستان را حامل و از راه دریای عمان به بندر بوشهر در ایران برسید. فتحعلی شاه قاجار حکام عرض راه پارس و عراق را به پذیرائی او موظف نمود در اواخر ربیع الاول سال 1214 هـ ق بدربار فتحعلی شاه قاجار واصل و نامه شاه انگلستان را با تحفه ها و هدایای که فرستاده بود در پیش گذاشت. مرام این سفارت چنان بود که در عهد دولت صفوی موسوی در بین سلاطین ایران و پادشاهان ملل عیسوی راه آمد و رفت باز و اطوار مودت معمول داشته چنانکه در عهد شاه طهماسب صفوی سفیر بریتانیا به تهنیت سلطنت وی رفته بود در عهد شاه عباس اول طایفه پرتگیس در بند رهر موز متمکن و متصرف گردیده و باشارت پادشاه مذکور سپاه انگلیس بدان جزیره استیلا یافتند و بران طایفه تاراج و از جزیره مذکور اخراج کردند و مقرر داشتند که آمد و رفت و معاملات تجارتی بین مملکتین ایران و انگلیس بر قرار ماند و از طرف سلاطین آنعصر دو برادر از مردم فرنگ در اصفهان اقامت داشته و دو دسته پیلو تفنگ چیان استرابادی و هزار جریبی را در هدفزنی تعلیم می کردند. پس از قتل نادرشاه افشار [1160 هـ ق] که اعلیحضرت احمد شاه درانی بر اورنگ امپراطوری افغانستان در قندهار تکیه زد و حکومت بزرگ با استقلال یافت بالاخر در عهد سلطنت زمانشاه غازی حفید و مورث سلطنت شهریار غفران مآب در سال 1214 هـ ق مصادف بسال هشتم سلطنت موصوف ولیم چهارم پادشاه انگلستان که مدافعه از حملات و نظریات زمانشاه درانی و ناپلیون فرانسوی و فکر محافظت از خود داشت به تصمیم دفع حملات زمانشاه و ناپلیون متوجه شده برای حفظ ما تقدم از جانب دولت مذکور شرکت کلکته کمپنی بر قرار شد و بنام تهنیت سلطنت فتحعلی شاه (2) مهدی قلی خان را بنام سفیر نزد شاه مذکور فرستاد پس از سپردن تحفه های (1) مطابق نگارش میرزا رضاقلی هدایت مصنف روضةالصفای ناصری. (2) وفات آقا محمدشاه قاجار شب (21) ذیقعده سال 1211 هـ ق و روی کار آمدن فتحعلی شاه 1212 هـ ق و سلطنت اوالی سال 1250 هـ ق دوام کرد. نوت: عباس اقبال ایرانی می نویسد: سرجان مالکم مرد زرنگ با سپردن هدایای گرانبهائی به فتحعلی شاه و دادن رشوت های هنگفت بدرباریان طماع به بستن معاهده تجارتی و سیاسی با ایران توفیق یافت و اموری را که میخواست انجام دهد توسط ایرانیان رشوت خوار از پیش برد. [مأخذ ـ صفحه 264 تاریخ مفصل ایران]. و ناگفته نگذاریم که تمام این قراردادها فقط نصب العین سیاسی هردو دولت ایران و انگلیس از بین بردن قواء زمانشاه درانی بود و کتب و آثار مکرر تاریخ آن دوره ازین سیاست بتکرار حرف میزنند. --- page 241 --- (۱۱۳) گوناگون بشاه قاجار گفت که دولت ایران را با دولت بهیۀ انگلیس صورت موافقت در میان باشد و هرگاه پادشاه افغانستان زمانشاه قصد تسخیر هندوستان نماید مانع با شد وسپاه موفور او را بدین عزم فارغ و آسوده نگذارد که بفکر عزیمت هندوستان در افتد و چون سفیر پادشاه انگلستان از لندن به هند وارد وعزم رفتن به ایران کرد نیز به تحریک دولت بریطانیا سفیر خود را با نامۀ متضمن دوستی باشاه قا جار فر ستا د و بهمین قصد چهار زنجیر پیل وچند قفس از طیور مشهور ملک هند و تاج مرصعی که از امداد نفوذ بیسرات داشت. بشاه ایران فرستاد چند روز بعد خبری انتشار یافت که جنرال بهادر تیپوسلطان بفریب استعمار بی نبرده برملك دكن غالب وتيپو سلطان مغلوب گردید. فتحبلی شاه قاجار مهدی قلی خان خراسانی را با خلعت و جواب نامه ملاطفت با دولت انگلیس همدست اورخصت انصراف داد . پس از رخصت ومعاودت سفیر انگلیس فتحعلی شاه قاجار دراثر پشتیبانی دولت مذکور قوتی درخود احساس کرده شهزاده محمدولی میرزا وشاهزاده حسین علی میرزا را بایا لت ماز ندران و فارس مقرر گردانید . فصل پنجاه و چهارم متن نامه های سیاسی کاپیتان ملکم سفیر بر یطانیا بدربار ایران بعنوان هانری دنداس رئیس سازمان نظارت کمپنی هندشرقی نسبت باوضاع افغانستان در عصر سلطنت زمانشاه (۱) جناب جلالتمآب ها نری دنداس رئیس سازمان نظارت ، بمبئی، ۳۱ دسمبر ۱۷۹۹ ع (۱) قرادیکه درفصل های پیشتر از ورود سفیر بریطانیا درایران متذکر شدیم کاپیتان ملکم مشهور به سرجان مالکلم اگرچه دو کتابی که بنام تاریخ ایران نبشته است از بعض حوادث این مملکت در آنرا و یه سطور وصفحات دریافت میشود اما جملات و عبا را تی که درآنروز از نظر سیاست دراصل کتاب با صراحت لهجه نتوانسته و یا نخواسته است جا دهد اکثر حقائق بخوبی معلوم نمی شود ، مذکور که آوان سفارت او مصادف به دوران سلطنت اعلیحضرت زمانشاه وسلطنت اول محمودشاه وسلطنت اول شجاع الملك درایران بسر شده است مکاتیب سری وخصوصی خودرا که نسبت باوضاع سرحدات افغا ستان وواقعات مشهد ونیشاپور وهرات وقندهار به کمپنی شرقی لهند فرستاده است نامه های او توسط مستشر ق مشهور[ویلسن] ازبین اوراق [لروملویل] کشف شده وبار اول درشماره های مجلة مجمع آسیای مرکز وسپس درسال ۱۹۳۰ ع بطور جدا گانه انتشاریافته واصل نویسندة مکاتیب کا پیتان مالکلم معروف به سرجان مالکلم سفیر انگلیس است . . مذکور برای اینکه (بقیه درصفحه ۱۶۴) --- page 242 --- (٩٦٤) «آقای محترم بشما بدینو وسیله هنگام انتصاب» «بماموریت درساز ابسران ازعالیجناب فرمانفرمای کل دریافت داشتم باید» «جریان پیشرفت ووضع مذاکرات ماموریتی را که افتخار انجام آن بعهدة اینجانب» «محول شده باطلاع برسانم، بی درنگ برای اجرای این امر درهر فرصت که پیش بیاید» «آنچه را که دارای کوچکترین اهمیتی هم باشد گزارش خواهم داد (۱) درمکتوب سوم خود» بعنوان هانری دانداس رئیس سازمان مینویسد : خبرورودمن بایران بدربار رسید . » اوامرائی که درخصوص صادر شده قویاً نشان میدهد که این هیون توجه ورضا ثبت شاه» «قاجار وزرایش را کاملا جلب کرده است . اخبار مختلف حاکی است که چند نفر از سران» «و بزرگان خراسان متحد شده اند تا در مقابل ایرانیان مقاومت کنند (۲) و زمانشاه درانی» «هم برای آنها كمك مزید فرستاده وخودش نیز دررأس قشون برای تقویت و پشتیبانی» نویسندة درة الزمان : مطالبی را که درمورد افغانستان ارتباط نداشت از نفس معاور حذف کرده است ولی قسمتهای مطلوب طوری اقتباس شده است که عین مطالب را با اندك كلمات غرض آلود مترجم در بر میگیرد . (۱) یعنی تمام فقراتی که راجع به سیاست استعمار درموردسلطنت ایران باشد باب مناقشات در اطراف سلطنت زمانشاه وقاجاریها باز خواهم کرد چنانچه ازنگارش ما بعد حقایق بدست می آید (۲) امیر خراسان تحت الحمایت اعلیحضرت زمانشاه درانی همان کسان اند که دراین کتاب درفصل حکام نام برده ایم و سخنان مالکم ازطرف آنها اشارت بعمل آورده است (بقیه صفحه (١٠) خدمات عدیدة خود را بمفاد انگلیس نشان داده با شد ، از لحاظ دفاع زمانشاه غازی و فسخ عزم درد بارة تسخیر تمامت کشور هند که آنروز باصطلاح سیاسیون لندن [خطرناك ترین دشمن انگلیس ] مرزبان بود ازخرابی هایی که درمورد افغانستان از اقدامات او بمقصتی ایران بظهور رسیده است نامه های اطمینانیه به رئیس کمپنی هند شرقی فرستاده است ومفادی که ازیاد د اشت ها و نامه های خصوصی مذکورازمکاتیب سری اوراجع باوضاع افغانستان برمی آید ازاصل کتاب او که راجع بایران نبشته است بیشتر طرف توجه است یعنی آنچه ازین مکاتیب بدست می آید ازآثاردیکر متصورنیست و در اطراف سیاست زمانشاه درانی وعلل پیشرفت های او بطرف هند چیزهای قابل دقت نبشته وروی بسانکات پوشیده سخن میراند، قسمتی از نامه های خصوصی او ازاوراق هانری دنداس که سپس به [ ویسکونت ملویل] مشهور شده است واخيراً بریاست سازمان نظارت امور کمینی هند شرقی امتیاز یافته است جریانات مسافرتهای مالکم از بمبئی به بوشهر-شیراز - اصفهان و بغداد میباشد وسرایا جریان مذاکرات سفیر ورئیس سازمان هند شرقی د ر خصوص نهضت های اعلیحضرت زمانشاه افغان وروی نقشه ناپلیون فرانسوی وروسی حرف زده شده است، --- page 243 --- زمانشاه سلطان افاغنه رامن یکی از قوی ترین دشمنان قدرت انگلیس در کشور هندوستان میدانم دشمنی زمانشاه درانی به نیروی خودش وبدون هيچ كمك خارجی میتواند زیاد بشود و در اولین فرصت با داشتن وسیله و قدرت کامل به هندوستان حمله کاپیتان ملکم سفیر بریتانیا خواهد کرد. در طهران --- page 244 --- «عمل جهانگیری که همواره مورد توجه» «مخصوص زمانشاه درانی است جز تولید» «نفاق در مملکتش هیچ چیزی نمی تواند» «او را ازین عمل باز دارد.» «ملکم» --- page 245 --- از حق آنها به آنطرف در پیش میرود. اخبار مکرری که از دربار اعلیحضرت زمان شاه رسیده است حاکی است که شاه درانی اخیراً (۱۲) نفر از رؤسای اقوام را بجرم ارتباط مخفی آنان با برادر مفرووش که در دربار ایران است بقتل رسانید . (۱) و این قوام خشونت آمیز در بین اقوام افغان که مقتولین به آنان منسوب اند باعث شورش شدید شده است ظواهر امر نشان میدهد که در حال حاضر حفظ آرامش کشور وضعیفین بدرگیری اتی پیشرفته پادشاه ایران بیش از پیش زما نشاه درانی را مشغول داشت که فکر حمله به هندوستان را میکند.» مکتوب چهارم بعنوان هاری دنداس رئیس سازمان نظارت هند شرقی : ............... در (۲۰) ماه گذشته مفتخر بتقدیم نامه ای برای جناب عالی شدم اينك خوشوقتم اطلاع دهم که نامه ای از شاه ایران دریافت داشته ام که بطرز بسیار ملاطفت آمیزی نوشته شده و متضمن خشنودی و استقبال هیئت می باشد چون شاه قاجار مایل بحرکت فوری اینجانب است قصد دارم بدون از دست دادن فرصت در اجراء این امر و جلب توجه بکوشم لذا در (١٤) ماه جاری بوشهر را ترك خواهم گفت ولی از قرائن تصور میکنم لازم باشد که چندی تا اواسط ژوئیه در شیراز توقف کنم زیرا انتظار ندارم که قبل از موقع بتوانم تاریخ مراجعت شاه، باز را به پایتخت بدانم.» اکنون مسافرت شاه قاجار قطعی است و خوشوقتم ازینکه اطلاع بدهم بنا بر اخبار مکرری که در یافت داشته ام قیامهای شدید در کشور افغانستان بر پاست که با در نظر گرفتن اقداماتی که در این نواحی میشود عقیده اینجانب (سرجان مالکم) غیر ممکن است اعلیحضرت زمانشاه درانی بتواند حتی در سال آینده فکر حمله بهند را بکند .» مطمئن باشید در طول مدت اقامتم در دربار ایران نهایت سعی خواهم کرد که هر گونه خبر مربوط بوضع کنونی ایران و با روابط سیاسی و اقتصادی این کشور با ممالك همسایه اگر چه بی اهمیت باشد کسب کرده باطلاع برسانم (۲).» (۱) دوازده نفر زعیم درانی وغیره که در قندهار بقتل رسیدند آنها در وقت محاکمه عوض شهزاده سلطان محمود طرفداری خود را به برادر کهتر وسکه اعلیحضرت زمانشاه وانمود کردند و ازینجا بطور یقین کشف کردیم که اشخاص مجرم بغاور حیلت از شهزاده شجاع الملك نام برده اند و حقیقت چنان بوده که آنها اصلاً از شهزاده سلطان محمود طرفداری میکردند و دلیل دیگر این است که شهزاده سلطان محمود همیشه بآزادة سکه سردار پاینده خان مرحوم وزعمای قزلباش از لحاظ خوشبینی ایرانیان بدستیاری او میکوشیدند و قول سرجان مالکم که در مکاتیب سری خود نگاشته است حقائق را باثبات رسانید. (۲) سرجان مالکم قرازیبکه از گفتار خودش معلوم میشود نه تنها سفیر ایران بوده بلکه موظف بوده تا اخبار بومی افغانستان را نیز مقدم به کمپنی هند شرقی بسپارد و لی از بیم اعلیحضرت زمانشاه درانی که شهنشاه موصوف توسط نامه و پیام شدید و اکید خویش شاه وصدر اعظم ایران را به راه دادن یکنفر کافر علامت بی دینی و کافر پرستی و مخالف دین اسلام وانمود کرده بود سفیر دولت بریتانیا از بیم جان قطعاً نمی توانست به نزدیکی خاك مشهد و نیشاپور و جزء امپراطوری افغانستان قدم گذارد اما اخبار این مملکت را راست و دروغ طور شنیده‌گی جمع آور ده از باو اطمینان خاطر رئیس کمپنی هند شرقی میفرستاد. --- page 246 --- (١٦٦) كاپيتان مالكم در سطور اول مكتوب پنجم خويش بعنوان رئيس كپمنى هند شرقى مى نويسد : «خوشوقتم كه با شوق و اطمينان خاطر اطلاع دهم زيرا شورش شديدى» «در نواحى (١) مملكت زمانشاه در اثنى روى داده و محتمل است » «شاهنشاه افغان مدتى مصروف مجادله براى تصاحب قلمرو خويش سعى بگمارد» «و نه بفكر حمله بخاك هند و ايران شاه ايران بطرف خراسان حركت كرده» «و اخبار واصله حاكى است برخى از رؤساى مهم آن ايالت به قشون مقدمة الجيش» «تسليم كرده اند و اين دليل بارزى است كه در دستگاه سلطنت افغانستان» «از بزرگانى كه هميشه روابط بسيار صميمانه با آن حكومت داشته» «و همواره چشم حمايت از زمانشاه داشته اند وضع بى نظمى ظاهر كرده اند (٢).» «ظواهر امر نشان ميدهد كه وضع حاضر از هر حيث مخالف ميل اعليحضرت زمانشاه درانى» «است چه اگر حكمران ايران بتواند فقط بر آن قسمت از خراسان كه فعلا در اختيار رؤساى» «تحت الحمايه زمانشاه است دست يابد اساس قدرت زمانشاه درانى را متزلزل خواهد ساخت يعنى اگر» «بتواند اوضاع قسمت شمالى هند را تا يك يا دو سال ديگر مختل نمايد و اين موضوع» «مورد بحث است و اقتضاء باين حقيقت مرا وادار ميكند كه اگر تغييرى غير منتظره اى روى ندهد» «آن قسمت از ماموريتم كه مربوط باين موضوع است مسكوت بگذارم .» در متن مكتوب ششم (تاريخى ١٢ ژوئن (١٨٠٠)) بعنوان رئيس كپمنى هند شرقى نگاشته است : «در ١٦ ماه جارى مفتخر بعرض نامه اى بجناب عالى شدم اكنون بايد اطلاع دهم كه شاه قاجار نامه اى بتاريخ (٣) ماه جارى از سبزاوار نوشته كه او آنرا براى مطالعه اينجا ب (مالكم) فرستاده «است . نامه شاه قاجار از موفقيت هاى در خاك خراسان مختصر حكايت ميكند و تمام رؤساى آن» «نواحى (طبس نيشاپور بجزء امير اعظم وى افغانستان) مجبورا تسليم شده و به قشون او ملحق شده اند» «در نامه بزيرا سليمان مشهد و مشركان چناوائى كه چندين مرتبه التماس كرده ولى بواسطۀ» «اقدامات سال گذشته ملتمس اورد شده شاه قاجار تصميم دارد كه فورى بطرف مشهد حركت كند (٣).» (١) نواحى مراد از خاك مشهد و نيشاپور و طبس است . (٢) مقصد از داستانى است كه به شاهرخ شاه افشار تعلق دارد چنانكه در فصل هاى گذشته اين مبحث تاريخ تكرار شده است . (٣) از اقوال سرجان مالكم بسيار معلوم كرديم كه در ضمن اطلاعات رئيس كمپنى را بموفقيت هاى سفارت خويش و پيشرفت هاى خلل انگيز قاجارى ها بسيار فريب ميداد چنانچه گذارش پيش آمد آقا محمد شاه و فتحعلى شاه قاجار بخاك افغانستان مشهد و نيشاپور در فصل هاى واقعات عصر زمانشاه از پيش رقم شده آمد وهكذا مفاد انگليس و ايران كه هر دو جانب دار يكديگر اند حكام مشهد و نيشاپور واهمه جا مستقل مينويسد در حال كه حكام آن ولايات در عام تحت الحمايت اين مملكت بودند و گاه گاه مورد حملات مزدانۀ قاجاريان قرار ميگرفتند . --- page 247 --- ١٦٧ در ضمن مینویسد [ سردار رحمت الله خان ] دوزیر اعظم زمانشاه دو مرتبه بوزیر حاجی ابراهیم « صدر اعظم ایران نامه ای نوشته و سفرالی هم از در بار زمانشاه درانی بطرف اردوگاه شاهی ایران » « فرستاده اند(۱) در ختم مکتوب علاوه کند اقدامات زمانشاه که طبعاً ناشی از ضعف اوست شاه ایران » « را بجای اینکه منصرف کند بیشتر ترغیب حمله به کشور او مینماید(۱) در مکتو ب هفتم بعنوان » «همان شخص می نویسد: اقامت شیر از را ازین امر بطولانی بسر کرده ام که خبر قطعی از موافقت » « های شاه ایران در خراسان برسد ولی تا کنون خبری نرسیده است اگر چه خبرهای موثقی دارم » « که زمانشاه درانی در (۱۰) ماه گذشته بهرات آمده و در نتیجه شاه ایران سر بازان خود را که برای » «محاصره قلاع کوچک تقسیم کرده بود جمع آوری نموده است و حدس نزديك بيقين است » « که حکمران ایران مجبور شود برای تهیه سورسات بپایتحتش طهران » « باز گردد ۰(۲)» « اشغال زمانشاه درانی در این حدود خود بخود بقدری مهم است که بنظر غیر محتمل می آید » «رشته اتفاقات او را طوری آزاد بگزارد که بتواند طرح و نقشه خود را چه در سال جاری » «وچه در سال آینده تجدید نماید ٠ » در متن مکتو ب نهم بعنوان هانری دنداس بعد از چند سطری می نویسد : «بایدعلاوه کنم که اگر موافقت سلاطین ایران و افغانستان را که ضمن اخبار بدان اشارت رفت» «صورت گرفته باشد بسیار محتمل است که از روی عدم صمیمیت و یکر نگی طرفین بوده است» «خصوصاً از طرف زمانشاه درانی که خودداری علنی او از مساعدت و حمایت رؤسای خراسان» « تسلط شاه ایران را کاملا آسان میسازد و این عمل حکومت افغانستان یا چنان خطر رو بروشد» « که با آسانی نمیتوان باور کرد (برنس) پادشاه مملکت افغانستان بتواند اگر اتفاقات» «غیرمترقبه ای ایجاب ننماید اقدامات سیاسی که چنین نتیجه ای بار آور د با طیب » «خاطر بپذیرد». «پیش از آنکه شاه قاجار بطرف خراسان (مشهدو نیشا پور اجزاء خاك امیر اطوری» «افغا نستان) حرکت کند بحاجی ابراهیم وزیرش دستور داد که او از طرف خود ش» «نامه ای بوفادارخان وزیر اعظم زمانشاه نبشته ارسال دارد و متذکر شود که خیلی بهتر است» « از اشتغال نائره جنگ یا تر تیباتی که موافق با عدل و انصاف باشد جلو گیری شود » « و تذکر دهد شاه ایرن بنا بر اصول شرافت و اخلاق حمایت سلطان محمود را که برادر بزرگ» «زما نشاه است بعهده گرفته و در نظر نداشت که او را بامارت افغانستان برساند » ( ۱) ازاثر وصول همین نامه بود که فتحعلی شاه قاجار از سرحد نیشاپوررو بهزیمت نهاد. (۲) درین قسمت رضاقلی هدایت زبان بحقیقت کشوده و او گوید فتحعلی شاه بمحض وصول پیام و قاصد زمانشاه درانی بطهران مراجعت کرد و سر جان مالکم برای اینکه رئیس کمپنی راخوش بسازد بر عکس می نویسد و قول او بکلی مزخرف است . وسر جان مالكم مقصد حقیقی را باین عبارت خوش آیند ملبس کرده است . --- page 248 --- (١٦٠) بلکه با واگذاری هرات و توابع آن بشهزاده سلطان محمود کاملاً راضی خواهد بود (۱) .» طی پاسخی که باین نامه مواصلت کرد سر دار رحمت الله خان وفادار بهادر» «وزیر اعظم زمانشاه درانی نوشته بود (الزام به انتزاع دار السلطنه هرات» «مورد نظر است بهانهٔ جنگی شاه ایران به تحريك و فساد انگلیس‌های بیدینی است» «که اگر در طول دو سال گذشته از حملات فرمانروای او به مستملکات» «آنان در هندستان ازینطرف جلوگیری بعمل نمی‌آمد تا امروز نیمی از ان کشور را» از بین برده بود ) . در این نامه سعی شده بود با دلیل و برهان بدی و قباحت اینکه برای رضاء خاطر» «کفار مؤمنین یکدیگر را از بین ببرند تشریح شود .» «حاجی ابراهیم وزیر شاه قاجار در جواب وزیر شهنشاه درانی نوشت بفرض که» «دوستی با انگلیس یکی از چند علت اقدامات پادشاه ایران باشد ولی مردمان» «بافراست و صاحب نظر میدانند که در کارهای سیاسی بمذهب کمتر متوجه میشود.» «العياذاً بالله] ونکرار کرده بود که فرمانروای او راضی نخواهد شد مگروقتی که هرات» «منتزع شود(۲)وقتی شاه قاجار قلعه غوریان را تصرف وسبزوار را محاصره كرد يك نفر افغان» «محترم از طرف وفادارخان وزیر اعظم اعلیحضرت زمانشاه درانی نامه‌ای با چند شال ظریف» «بعنوان خلعت برای حاجی ابراهیم وزیر اعظم قاجار آورد . در این نامه وفادارخان وزیر اعظم» «زمانشاه نوشته بود بشرطی که حکمران ایران از حمایت شهزاده سلطان محمود بگذرد» «واطمینان بدهد به متصرفات افغانستان حمله ننماید تا زمانشاه درانی بتواند بدرستی» «نقشه مطرح خودش را در کشور هندستان تعقیب کند زمانشاه هم از حمایت رؤسای» «خراسان خودداری خواهد کردوتمام آن ایالت را تاچند میلی هرات رها خواهد کرد تا بتصرف» «شاهان ایران درآید و باید دانست که قبلاً نیز یکبارزمانشاه درانی از پشتیبانی و کمک » «سران خراسان خودداری کرد تفاق (شهزادگان درانی) سبب شد که نتوانست مقاومت کنند» «گفته میشود باصلاح وتوصیهٔ حاجی ابراهیم شاه ایران این پیشنهاد را باسكوت ورضا تلقی كرد» (۱) ازین نگارش تمام مطالب بدست آمد که عین مطلب اعلیحضرت زمانشاه و وزیر اعظم سردار وفادار خان از باعث تقویت شهزاده سلطان محمود در نظر بود ومكتوب شاه قاجار ووزیرش نام حکومت هرات را برای شهزاده سلطان محمودوانمود كرده است واز قول معلوم شد که در پیام وزیر زمانشاه درانی هم تذکار یافته بود که اگر شاه قاجار از عزم خودش بر نگردد شهنشاه درانی به نبرد آغاز خواهد كرد چنانكه شاه قاجار خودش مراجعت كرد و جواب پیام را به وزیر اعظم خويش حاجی ابراهيم هدایت داد . (۲) از صورت اقوال بوقوعی ثابت شد که زمانشاه و وزیر اعظم او سرداررحمت الله خان دشمنان نمره اول استعمار بوده‌اندوازمتن گفتار مفهوم شد که شاهنشاه درانی دوستی کفر را بملت اسلام همدران روز ازقبائح بزرگ وانمود کرده است و جواب مقابل طوری واضح کرده است که گویا دین اسلام به نزد رشوت‌ها ومفاد مادی فراموش شده است. --- page 249 --- (١٦٩) «تا ازین وسیله استفاده نموده و بسرعت برایات خراسان و قلاع متعدد آن که بافشار تصرف» «سریع آنها مشکل بود دست یابد چند روز بعد از تاریخ ورود نماینده سلطان افغانسان شاه قاجار» «به شهزاده سلطان محمود درانی پیغام فرستاد که وضع هوا شما را مجبور میسازد » «که به طهران باز گردید و تا سال آینده نمیتوانید علیه زما نشاه اقدامی بنماید » «بنا بر آن بهتر است که شما به طبس یا ترشیز رفته زمستان را در آنجا بگذرا نید» «و برؤسای عرب آن نواح هم دستور داده خواهد شد که در حمله بدار السلطنه هرات با شما مساعدت» «نمایند. شهز اده سلطان محمود درانی هم مخفیانه و یا اکراه حرکت کردو اکنون » «در طبس اقامت دارد» «دیگر اینکه شاه قاجار از سبزوار و اعلیحضرت زمانشاه از دارالسلطنه هرات در ظرف یکروز «حرکت کرده و وقوع این نفاق بدون توافق قبلی مشکل بود.» «شاه قاجار عسکر نیرومند پیاده در (مزینان) گذاشته و همچنین عدد زیادی سوار نظام که» «دستور دارند در نواحی سبزوار و نیشاپور دائماً بعملیات تهاجمی ادامه دهند که ساکنین این» «دو قلعه را تحت فشار گرفته و تسلیم آنها را در سال آینده آسان بسازند.» «زمانشاه درانی پس از برقراری فرزندش بحکومت هرات بطرف قندهار برفت ( مانخان» «قو قل زائى حاکم را که از رؤسای متنفذ افغان است همراه برد و میتوان گفت این شخص» «تنها رئیس مقتدری است که باقی مانده و بقیه بدستور وزیر اعظم وفادار بها در بقتل رسیده اند» «دیروز خبر رسید که چون زما نخان فوفلزائى حدس زده بود وزیر اعظم وفا دار خان » «قصد جان او را دارد لذا در قلعه ای که تعداد زیادی از تابعانش در آنجا اجتماع داشتند» «گریخته و از آنجا به شهزاده سلطان محمود نوشته بآنها بپیوند و شهزاده سلطان محمود» «نیز باتفاق حاکم طبس بطرف آن نا حیه حرکت کرده است این خبر تا هنوز تائید نشده است . » امضاء: «جان ملكم فرستاده » در متن مکتوب دوا زدهم بعنوان رئیس کمینی هند شر قی مورخ ۱۹ـ ا و ت ۱۸۰۰ میعنویسد: «در تعهدنامه سیاسی شرط شده است که هیچ یک از متعاهدین نباید» «به هیچ وجه با دشمن کشور متعاهد دیگر کمک نماید و شاه ایران هنگام اقدامات» « زمانشاه درانی برای حمله و تصرف هندوستان بمر ز غربی قلمر و او » «حمله نماید و هر وقت که بنابر مقتضیات بخواهد با آن اعلیحضر ت » (یعنی زمانشاه درانی) صلح نماید یکی از شرائط صلح ملزم و متعهد کردن افغانها» «به خودداری از حمله به هندوستان باشد و عدم توجه باین شرائط بمنزله لغو قرار داد» « خواهد بود و در اینصورت قشون ایران امر خواهد شد که بسر زمین آن قوم» « (افغا نستان ) حمله نماید. در خصوص فرانسو یان شاه ایران تعهد کرد که آنها را» « دشمن شناخته و با تمام قواء علیه آنها اقدام نماید و اجازه ندهد در هيچيك از اجز اء» «و سواحل خلیج فارس و یا بجاهای دیگر در داخل حدود قلمرو او مستقر شوند. بعلاوه تعهد کرده است» --- page 250 --- (۱۷۰) که هیچگاه بآن ملت اجازه ندهد که در حیطه تصرف و حدود حاکمیت او قلعه ای بنا نمایند واز طرف دیگر کمپنی نیز تعهد مینماید در موقعی که زمانشاه درانی قصد حمله به ایران داشته باشد توپ و سائر لوازم نظامی را که مورد لزوم شاه ایران باشد تهیه کرده تحویل نماید . قبلا در مکتوب مورخ (۱۰) اوت اطلاع دادم که هر گونه اقدامی علیه هند از طرف زمانشاه درانی در سال ۱۸۰۱ غیر محتمل است اینکه باید اطمینانم را درین خصوص تکرار و اضافه کنم که چنانکه از اوضاع جاری برمی آید از مملکت زمانشاه «افغانستان» هیچگونه خطری در امسال وحتی در حال آینده ۱۸۰۲ ع پیش بینی نمیشود. شهزاده سلطان محمود از خراسان حرکت کرده و یقین است که قندهار و چند قلعه اطراف آن شهر را متصرف شده است و چندین نفر از رؤسای اقوام که ناراض بودند با تابعان ایشان گرد او جمع شده و مشغول تقویت و گرد آوری نیرو برای بهار سال آینده می باشد زیرا پیش ازین تاریخ به هیچوجه وضعیت هوا موافق با پیشرفت و حمله زمانشاه نخواهد بود چه تمام وسائل ارتباط بین کابل و قندهار در سراسر زمستان کاملا مقطوع است وحتی علاوه بر این شورش مهم در بخارا و برمچنانکه شاه قاجار اطمینان داده است قشون ایران حتما در اوایل یخزانان حرکت خواهند نمود آنوقت واضح میشود که غیر ممکن است زمانشاه درانی باوجود این وقایع مساعد و مطلوب بتواند پیش از ماه ستامبر یا اکتوبر از لشکر کشی درین سمت فراغت یافته بدار السلطنه کابل باز گردد. این موقع هم برای آماده شدن جهت حمله به هندوستان در سال ۱۸۰۱ وقت زیاد در بر میگیرد. اگر قشون زمانشاه درانی با و خدمت نمایند ممکن است برادرش شهزاده سلطان محمود راهزیمت دهد و موفقیتی که با شهزاده سلطان محمود تا حال علیه زمانشاه دست میدهد از عده کسان ناراض زمانشاه پشتیبانی میشود. اختلاف شهزادگان درانی بهترین فرصت را برای تصرف خراسان پیش آورده و شاه ایران با این موفقیت خواهد توانست تعهدی را که در مقابل کمپنی قبول کرده انجام دهد ولی معلوم نیست این موفقیت در بین شهزادگان درانی افغان چه پیش بیاورد و عمل جهانگیری که همواره مورد توجه مخصوص زمانشاه درانی است جز تولید نفاق در مملکتش هیچ چیزی نمی تواند او را ازین عمل باز دارد و در حال ممکن است از همین باعث از فکر حمله به هندوستان بیفتد. در مکتوبی که بنام ارل اف الجین نبشته است پس از مقدمه گوید کشورهائی که میتوانند علیه هندوستان با روسیه همکاری نمایند عبارت از افغانستان و ایران واوزبك (بخارا سلطنت مراد بيك شاه آنطرف رود جیحون میباشد سلطان افغانستان زمانشاه درانی را من یکی از قوی ترین دشمنان قدرت انگلیس در کشور هندوستان میدانم دشمنی زمانشاه خود بخود و بدون هیچ کمک اجانب میتواند زیاد بشود و در اولین فرصت با داشتن وسیله و قدرت کامل به هندوستان حمله خواهد کرد مالکم ولی تا کنون از اجراء عملیات او بوسائل مختلف جلوگیری شده و تصور می کنم تا مدتی ایران موفق باجراء تعهد اخیر خود با ملت انگلیس بشود این اطمینان برای مدت طولانی باقی خواهد بود. --- page 251 --- (۱۷۱) « غرور- کینه نخوت واغراض در حکومت زمانشاهی بیش از دیگر کشورهای» « آسیائی وجود دارد و از همین سبب است که عدم همکاری او باهر نیروی» « اروپائی که مصمم حمله به هندوستان باشد و با آنکه چنین موافقتی هم ازوی» «حاصل شود مانع بزرگی درمیان است » . « کاپیتان ملکم » «مالکم در ضمن روابط سیاسی افغانستان و ایران در عصر زمانشاه گوید: با آنکه در طی سال» گذشته شاه کنونی ایران و زمانشاه درانی در حال جنگ بایکدیگر بوده اند ولی تصادمی » «بین قوای طرفین رخ نداده است و فاصله قلمرو ایشان سرزمینی است که بنام » «خراسان یاد میشود و از شمال بجنوب بین مشهد ویزد و در شرق وغرب بین » هرات ومدینان واقع است (۱)» «جای دیگر در ضمن احوالات تجارتی ایران زمامداران انگلیس را با این عبارات مخاطب کرده» است با اطلاعات عمیقی که از قدرت بریطانیا دارم بایستی از حملات دشمنان بسیار خطرناک» « مطمئن باشید میتوان با اطمینان خاطر از تهدید دشمن مقتدری مثل زمانشاه» « درانی ممکن است فراهم کند و درامروز و آینده از طرف وی آسوده باید بود.» «و تاوقتی که کشور ایران متشکل بماند از حملات خصومت آمیز زمانشاه درانی» «نسبت به هندوستان جلوگیری بعمل آمده است و پشتیبانی و كمك اعلیحضرت زمانشاه» «درانی اززمامداران ورؤسای خراسان مشهد و نیشاپور_تون طبس_ترشیز باحتمال قوی» «سبب خواهد شد که از ین حملات نتیجه کافی نتواند بدست آرد و در نتیجه زمانشاه درانی» « مجبور بماندن در داخل قلمرو خودش خواهد بود و موقعیت نیز آنقدر بقدرت و اهمیت او خواهد» «افزود که زمانشاه درانی ناچار بقدری بروضع کشورش اطمینان و خودش بيمناك خواهد بود» که بفکر حمله بکشور خارجی دیگری خواهد افتاد و از برای مفاد انگلیس بهتر است ایالات» «مشهد_نیشاپور_طبس وغیره مستقل باشد و اگر چنین لازم است که تحت اثر یکی » «از سلاطین دو کشور قرار گیرد بهتر است تحت اثر ایران باشد زیرا قدرت و» «قوت شاه ایران از زمانشاه درانی بسیار کمتر است » . (۱) مطابق نگارش صفحات ٣-٤-٥-٦-٧-٨-٩-١٠-١١-١٣-١٤ - ١٥-١٨-١٩-٢٥ ۳۹-۳۸ نامه های سیاسی سفیر بریتانیا در ایران توجه احمد تو کلی . --- page 252 --- (۱۷۲) فصل پنجاه و پنجم وصول عريضهٔ شهزاده شجاع الملک درانی به‌سلطان پشاور در قندهار بحضور شهنشاه زمان در خلال احوال سال ۱۲۱۴ ه‍.ق بعد از فرستادن سردار طره بازخان فوفلزائی نمایندهٔ شخصی اعليحضرت زمانشاه به‌پشاور و عريضهٔ اطلاعیهٔ شهزاده شجاع‌الملک درانی سلطان پشاور باشرف از بلاد آندهر و پشاور با عليحضرت شهنشاه زمان مواصلت کرد روح مطلب اینکه مردم سکهان مانند واقعات گذشته بوضع بغی و تمرد در سر زمین لاهور و پنجاب فتنه و آشوب بر پا کرده‌اند اعليحضرت شهنشاه غازی در شهر قندهار وقتی از صورت ماجرا آگاه شد آنقدر درنگ کرد تا جواب نامه‌ها و از پشاور رسید گردد چون سردار طره بازخان نمايندهٔ شخصی او(در دفعه اول) باموفقيت معاودت کرد اعليحضرت شهنشاه زمان با سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که در قندهار بود عزم معاودت بدارالسلطنهٔ کابل فرمود . مهر علی خان امير آخورقوم اسحق زائی را که بلفظ(شاه پسند) بجای پدرش لقب داده بود او را بحيث نايب‌الحکومهٔ قندهار برقرار ساخت و خود با قطعات اردوی شاهنشاهی عزم دارالسلطنهٔ کابل نمود. فصل پنجاه وششم نهضت موکب همایون شهنشاه زمان از قندهار به‌کابل و از کابل به پشاور قرار عهد مذکوره در سال ۱۲۱۳ ه‍.ق پس از نشر خبر قتل سرداران درانی و چند تن قزلباش بعض قبائل افغان وغیره بنام خونخواهی مقتولان و جمعیتی از سبب جاه طلبی و هنگامه جوئی بهیجان آمده راه اختلال و نفاق در پیش گرفتند و سراً و علانياً با شهنشاه زمان مخالف شدند در نواحی کابل نیز مانند ولایات بعیده مخالفت‌های حزبی و نژادی روی کار آمد چنانچه حرکت زمانشاه از قندهار بقصد پشاور و عبور از راه کابل نه تنها انتظام دارالسلطنه بلکه فرونشاندن آتش بغی و نفاق اهالی در نظر بود . و آمدن بکابل محض از باعث مخالفت مردم قزلباش بود که به لحاظ قتل چند نفر آنها بقه بشور و فغان آمده بودند و مردم غلزائی و تاجک گرد و نواح کابل بفکر هنگامه جوئی و فساد اجتماع میکردند و چون شهنشاه زمان با وزراء خود عازم بلاد هند و متوجه سرکوبی سکهان پنجاب بود در فرصت حرکت از قندهار بکابل شهزاده سلطان منصور فرزند خود را که در حکومت ولایت هرات از مدتی قیام داشت با منذور خسروانه او را از هرات قندها خواسته با لشکر زیاد --- page 253 --- (۱۷۳) به دارالسلطنه کابل فرستاد تا در انجام امور مرجوعه مقتدیتر از صلاحیت حکمرانی آزادی شهزاده موصوف قبل از ورود موکب شاهنشاهی در کابل بیه سپهفرمان اعلیحضرت پادشاه ذیجاه بنایابت عبدالله نقاب خان قلمرا قاضی والی کابل بحیث نامدار کل ولایت کابل در رأس امور مهم قرار گرفت. بآنکه موجودیت شهزاده و عساکر رکابی او در اطفای نایره شورش کابل بقدر کافی بود اما خبر عودت زمانشاه غازی از قندهار بدارالسلطنه کابل از داشتن قوۀ نظامی او که از طاقت گردن کشان دیار دارالسلطنه بسیار زائد بود آتش نفاق و شقاق اهالی شهر و افواح بدون عملیات نظامی منطقی گشت . اعلیحضرت شهنشاه زمان مدتی را در کابل بسر برد تا تمام قشون شاهنشاهی و اسپان سواری و بارگیر افراد سپاه بآلات حرب مجهز باشند. پس از صرف مساعی در امور عسکری اوقات زیبای را مصروف بررسی درباره نواقص و دلجوئی احوال رعایا و فیض رسانی بفقرا میداشت (چنانچه بسیار فرامین و مکاتیب و تعلیقه های معتبر در نواحی کابل در سال ۱۲۱۴ هـ ق ملاحظه میشود و سفر این سال بشهادت تاریخ وطن و با استناد اوراق خطی مطابقت کلی بهم میرسانند چه از نام انتظام لشکری و کشوری ولایت کابل سپری شد بعد از گذشتن ایام گرما که آفتاب به برج میزان رسید قصد عزیمت بطرف پشاور نمود. حین ورود به دارالمرز پشاور پانزده هزار فوج را بفرماندهی ملا احمد خان نورزایی ملقب به (میر وغظ) بصوب کشمیر فرستاد زیرا که در ولایت مذکور از باعث سوء تفاهمی که در بین سردار عبدالله خان الکوزائی مخلص الدوله بهم رسیده بود اوضاع شرارت احساس میشد سردار عبدالله خان نائب الحکومه کشمیر وقتی که از عظمت و جلال شاهنشاهی با افکار پر نور و تجلی الخصوص اندازه غضب شاهنشاه که از سبب قتل سردار پاینده محمد خروهه دامنگیرش و هراسنای ساخته بود و علاوه تر فرستادن پانزده هزار قشون شاهی را که بطرف کشمیر اطلاع یافت بدون آنکه قواه اعزامی شاهنشاهی بفرماندهی ملا احمد (میر وغظ) بنواحی کشمیر مواصلت کند دارالخلافه کشمیر را بیک نفر معتمد خود سپرده بغرض عرض سلام و تقدیم احترام بحضور اعلیحضرت شهنشاه در پشاور برسید. اعلیحضرت شهنشاه زمان که دانست ورود سردار عبدالله خان نائب الحکومه کشمیر از هنگامه اعزام قشون شاهنشاهی بصوب کشمیر باعث شده است نه از راه اخلاص پیمان تفکر عندالورود او را مقید داشته بجرم دشنام و حبس محکوم نمود. شهنشاه زمان پانزده هزار فوجی را که تحت فرماندهی ملا احمد خان نورزائی ملقب به (میر وغظ) بطرف کشمیر اعزام فرموده بود از بی کفایتی و عدم معلومات او در فن عسکری (مالزا با عسکریت چکار) در طول راه بین کشمیر و پشاور با بسی تکالیف و مصیبت های گوناگون از باعث قحط و غلا و سردی هوا بحالت مرگ گرفتار شدند و بسیار تن از افراد عسکر تباه شدند و اگر چه شخص نائب الحکومه خود او قبلا حاضر بارگاه سلطنت شد اما اعزام لشکر بدانصوب بی نتیجه ماند . [ص۱٦٤] دپښتنو تاریخ . --- page 254 --- «١٧٤» فصل پنجاه و ششم فرار فتح خان بارکزائی و همراهان او از قندهار بفراه و توصل جستن آنان با شهزاده سلطان محمود درانی در ایران و عزیمت ایشان بجانب افغانستان بعد از آنکه سردار پاینده خان باهمراهانش اعدام شدند فرزنداکبرش چون اطلاع یافت هنگام عصر همان روز راه فرار پیش گرفت و با تفاق اسد خان و پردل خان و شیردل خان برادران کهتر خود و محراب خان بارکزائی عشیره شیر زائی و شهسوار خان پسر اور گنجو خان شیر زائی والهداد خان بارکزائی والوخان و تیمورخان پسر حاجی میرخان الیکوزائی و منصورخان کرجی زائی و عبدالرسول خان و امام بخش خان و عبدالعزیز خان و محمد کریم خان ولد نورمحمد خان علی زائی عشیره حسن زائی وغیره سران و هواخواهان که جمعیت ایشان به (۸۵) نفر میرسید از شهر قندهار بیرون شده رو بفرار نهادند و شب را در جیلانی بخانه محراب خان مذکور بسر بردند و صبحگاه از راه قانون که مسکن طایفه شیر زائی عشیره بارکزائی نورالدین زائی است راه پیموده خودها را بنزار دارونیکه واقع محال معروف رسانیده رو بجانب ایران نهادند (۱) مفصل خبر این عزیمت و مرافقت ایشان با شهزاده سلطان محمود آچنان است: (۱) صفحه (۱۹) جلد دوم تحفة الحبيب نسخه قلمی تألیف ملافیض محمد هزاره نوت : وقتی نگارنده جلد اول ودوم کتاب مذکور را بخط میرزا غلام قادر کاکر و خود مؤلف دریافته ورق میزدم از میان صفحات پرزه کاغذی بدست آورده ام و آن چنان بود و قتی ملا فیض محمد خان مؤلف تحفة الحبيب وسراج التواریخ از کابل بجلال آباد حضور اعلیحضرت سراج الملة والدين میرفته و برای صرف اعاشه اسپ سواری و بارگیر او پیش محمد خان قامچی باشی رقعه ای نوشته است و برای اینکه خاطرات تاریخی محو نگردد و اندازه دقت نگارنده نیز ثابت باشد کلیشه ذیل را که از روی اصل گراف شده است در پای صفحه می گنجانم . [image of handwritten text] --- page 255 --- ١٧٥ شهزادۀ درانی وقتی در پشاور بدربار شاه مراد مواصلت کرد اثراتی بتهدید اعلیحضرت زمانشاه از بخارا به اورگنج واز انجا بطهران برفت ، فتحلی شاه قاجار از شهزادۀ افغانستان رسم استقبال بجا آورده احتراماسرای میرزا محمد شفیع خان صدراعظم آنسو ات را که از منازل وسیع واز قصور مجلل آن کشور که گاه گاهی برای تمکن مهمانان دولت عثمانی تخلیه میشد اینوقت باعز از شهزادۀ درانی معین گردید و تا آنوقتی که اعلیحضرت زمانشاه بدارالمرز پشاور نزول اجلال داشت شهزاده سلطان محمود در منزل میرزا محمد شفیع خان صدراعظم در طهران بسر برد، درخلال اوقات سالهای ١٢١٣-١٢١٤ هـ ق شهزاده درانی با فتحلی شاه قاجار در اسفار داخلی آن کشور بهر طرف از روی اعزاز همسفر میبود، خصوصاً در یورش فتحلی شاه بصوب نیشاپور از همراهان بزرگت مدکور مقدم شهزاده سلطان محمود همراه بود چنانچه از وصول شاه قاجار و همراهی شهزاده درانی با متعارف جعفرخان بیات والی نیشاپور که از مدتی بامر اعلیحضرت زمانشاه بوساطت شهزاده قیصر والی هرات بحکومت آنجا سرافراز ويك تن از دولت خواهان زمانشاه بشمار میرفت صورت ماجرای به والی هرات بعرض رسانید و از اثر پیام و مخابرۀ او دربار سردار طره بازخان فوفلزائی بدانجا اعزام شد. چون خبر قتل سران درانی وغیره در اواخر سال ١٢١٣ هـ ق از قندهار انتشار یافت اولیاء امور کشورا بر آن که از مدتی در کمین اقدام علیه حکام افغانی پیشاپور و مشهد بودند بنام همکاری شهزاده سلطان محمود مصمم شدند تا در تصرفات امیدشاه بابای درانی در نواحی نیشاپور پا گذارند و بشهرت شاهزاده درانی درین هنگامی که تحریکات نمايندگان ناپلیون وبريطانيا دران سرزمین اوضاع را متشنج ساخته بود بچندین حملات خود این وضع را ثابت کردند ولی در هر بار بصورت ناکام مراجعت مینمودند. درین موقع که مردم درانی وغیره از سبب قتل چند تن در قندهار از حکومت اعلیحضرت زمانشاه اظهار انزجار مینمودند در امور سیاسی شهنشاه زمان شکست رخ داد زیرا از يكطرف دولت ایران میکوشید تا در لباس همدستی با شهزاده سلطان محمود بتحريك نمايندگان غرب در صحنۀ عمل وارد شود و از دیگر طرف قبائل غلجائی در قندهار و کابل از لحاظ اعدام سران خود به هیجان آمده بودند و در این اثناء که فتح خان بن سردار پاینده خان باوکرانی از سبب واقعۀ پدر خود ترک وطن کرده از خط سیر معین با (٨٥) نفر اکابر و روشناسان قوم بارکزائی وعلی زائی وغیره نزد شهزاده سلطان محمود در ایران پرسیدند درین فرصت کشش و کوشش طرفین رونق گرفت و فتح خان و همراهان او که همگان از مقربین و ستمدیدگان بودند اوشان نیز شهزاده سلطان محمود را در بدست آوردن ایالت قندهار دلالت کردن گرفتند و ازین بندوبست از سهم اب درارکان سلطنت زمانشاه نوع تزلزل پیش کردند . زمانشاه غازی که در خلال ده سال سلطنت خود اطفای نائرۀ شورش سکھان پنجاب ولاهور واهالی کشمير و پشاور وسند و غيره نقاط و بلاد معمور و حاصل خیز را نسبت سرزنش متجاوزان غربی مملکت خویش مقدم میدانست باز هم باين تحریکات اعتنا نکرده از قندهار بکابل و از کابل به پشاور و از انجا پیوسته عازم هند و پنجاب شده گردن کشان آن ولارا سیاست میکرد. شهزاده سلطان محمود و فتح خان و شهزاده فیروز الدین و (٥٨) نفر دیگر که دست اجانب نیز با ایشان بود پس از خبر عزیمت شهنشاه زمان بصوب پنجاب موقع را غنیمت دانسته با استعجال --- page 256 --- ﴿١٧٦﴾ از راه سیستان عازم دیار قندهار شدند. در ورود به نزدیکی وطن اصلی سیدال خان الکوزائی برادر سردار عبدالله خان مخاص الدوله نائب الحکومه کشمیر اوزیر از حبس وزیری که بر برادرش در پشاور بصدر آمده بود از راه مخالفت درقندهار بجانبداری شهزاده سلطان محمود با قوم الکوزائی کمر مراقبت بر بست در بین راه فتح خان بارکزائی باشهزاده سلطان محمود گفت سوای قوم بارکزائی از اقوام مختلف علیه زمانشاه استعانت مخواه (۱) زیرا قبایل یگانه مشرب اساسی ندارند واز هر که ظاهراً نفع حاصل کنند برکاب او می پیوندند وباید سوای مردم قندهار وخاصه بارکزائی وعلی زائی والکوزائی استمداد جستن صلاح کار نداند پس از مباحث زیاد اخیراً بهمین نظریه قناعت کردند که باید غیر از مردم قندهار از دیگران استمداد نخواهیم (۲) چون فتح خان بارکزائی نظریات بعضی از عشائر را دریافت کرده بود شهزاده سلطان محمود را بآن پیشنهاد راضی ساخت و هر دو تن با (۸۰) نفر رفقای معتمد خود وارد فراه گردیدند. شهزاده سلطان محمود با چند نفری که همراه داشت براه سیستان طرف قندهار روان شد وقتی که در جلال آباد سیستان و ارد شد بهرام خان سردار سیستان ازان استقبال شایانی نموده ضمیمه خود را بفرط اخلاص واحترام به حلیه نکاح شهزاده کامران بن شهزاده سلطان محمود در آورد وبدادن هر گونه كمك و بالخاصه لشکر قومی نیز به آن وعده داد مگر فتح خان بارکزائی بن سردار پاینده خان که از پیش قدمی و چاول مردم سیستان بطرف قندهار احتراز داشت در این امر مخالفت میکرد و از امداد بهرام خان مذکور با آنکه از وی متشکر بودند اباورزیدند وبطرف قوم درانی نزديك شدند. در در ورود بفراه از جانب اهالی نیز استقبال شدند و در قلعه را بروی ایشان کشودند. حین توقف در مرکز فراه بنام قبایل افغان قندهار اعلانات اختلال انگیز نشر کردند و در متن اعلانات خود دورۀ زمانشاه را روز گار ظلم واستبداد وانمود کردند و از وضعیّت سردار رحمت الله خان وزیر اعظم به مسکان خاطر نشان ساختند و متن اعلان را بعبارات خیلی مؤثر و تا بناك ارقام داشتند ، مقتضای خاطر اهالی آنجا شایع مینمودند و با لمقابل از اهالی استمداد همی جستند قبیله بارکزائی که پس از اعدام پاینده خان فتح خان پسر او را بسرداری خویش برگزیدند فوراً بنام شهزاده سلطان محمود موافقت ومصالحت دادند وسائر اقوام درانی هم به شمولیت شاهزاده سلطان محمود اظهار رضائیت کردند. سردار مهر علی خان بقول ایلفنستون با چهار هزار و بقول صاحب تاریخ سلطانی وسراج التواریخ با پنج هزار سوار از راه مدافعه برون آمده موضع باغ مرزا فرودگاه ساخت و در نتیجه از شهزاده سلطان محمود و فتح خان شکست یافت وبطرف اشرف البلاد قندهار فرار کرد و بشهزاده سلطان محمود پناه آورد. شهزاده سلطان محمود آنرا تعاقب کرد و در شهر قندهار او را محصور (۱) (۲) در وقت ورود به قندهار این نظریات بطور قطع تطبیق نشد زیرا بعض عناصرى که مائل بارتجاع بودند همکار شدند. سلطنت اول محمود شاه و وزارت فتح خان از همین باعث همدستی ودستیاری عده ای از طبقات برهم خورد. --- page 257 --- ۱۷۷ نبود . دوام محاصرهٔ شهر [۲۲] روز [۱] انجامید و بالاخره شهر رانتوانست فتح نماید و در روز بیست و چهارم لشکر شاهزاده سلطان محمود بفرماندهی فتح خان بارکزائی یک حمله شدید آورد و مردم قندهار نیز که بروی شهزاده سلطان محمود راه آب تصویر میکردند بدورا و اجتماع کرده و مجتمعاً از دو شهر متصل گذشته قندهار را بمحاصره انداختند خود فتح خان که پیشرو قشون شهزاده سلطان محمود بود برفراز حصار بالا شد و از عقب او لشکر یان در رسیده شهر را فتح کردند . ولی مهر علی خان امیر آخور باچند سوار از داخل حصار فرار نمود . پس از چهل و دو روز ایام محاصره یورش برده بجان نثاری و یاری قوم قزلباش اندرون شهر که طرفداران ایرانی و از لحاظ قتل چند نفر بزرگان خود بنا زمانشاه عناد قطعی داشتند فتح کلی حاصل گردید . مهر علی خان اسحق زائی امیر آخور حاکم قندهار امام بخش خان و حسن خان را که باعث راه یابی و گشایش شهر قندهار بروی قشون شهزاده سلطان محمود و فتح خان بودند هر دو تن را بحکم خود بقتل رسانیده از شهر برون شد و نزد اعلیحضرت زمانشاه درانی در پشاور شتافت حین وصول سر گذشت خود را و ماجرا ۲۲ روزه محاصره شهر و خیانت امام بخش و حسن خان را بعرض رسانده اعلیحضرت شهنشاه زمان که هوای سفر پنجاب و خیال سرزنش سکهان در سر داشت از شنیدن این ماجرا فسخ عزم کرده از دارالمرز پشاور بعزم مدافعه شهزاده سلطان محمود متوجه دیار قندهار شد . فصل پنجاه و هفتم حرکت موکب همایون شهنشاه زمان از پشاور بصوب کابل و واقعهٔ بزرگ انقراض سلطنت و عمی البصر شدن شهریار زمان اعلیحضرت زمانشاه قبل از حرکت بعزم سفر قندهار يك حصه زیاد فوج خود را تحت قیادت شهزاده شجاع الملك در پشاور گذاشت و خود در رأس قشون کمتر از عساکر مقیم پشاور رهسپار دارالسلطنهٔ کابل گردید . در حال ورود بکابل اینوقت دانست که سایر تر افراد عساکر و قبائل مخالف رأی سلطنت او در اخفا اقدام می ورزند و علاه بر آنکه سلطنت خود را در معرض زوال مشاهده میکرد حیات آیندهٔ خود را نیز در حالت خطر احساس مینمود . در فرصت توقف موقت بدارالسلطنهٔ کابل که عزم مقابله با نیری شهزاده سلطان محمود بسوی [۱] تاریخ سلطانی وسراج التواریخ دوام این محاصره را به ٤٢ روز تخمین می کنند صحت و غیر صحت معلوم نیست . --- page 258 --- (۱۷۸) قندهار داشت متوجه اوضاع صاحب منصبان وافراد سپاه خودشد چون افراد سپاه و پیش خدمتان خاصه وتفنگداران پیش قراول شاهنشاهی را در عالم وحشت و تردد ملاحظه میکرد از اردو گاه از میان چهار طاق (۱) که طبق عادت همواره در عسکر گاه بسر می برد برخاسته بفوض خاطر جمعی افراد دودمان سلطنتی در قصر بالا حصار آمده آنجا از وضع سراسیمگی شاهنشاه که از وجنات او حالت تغییر احساس میشد اهالی حرم محترم سراسیمناک گردیدند. پس از نیم روز توقف در قصر سلطنتی بالا حصار کابل اعلیحضرت زمانشاه از برای خاطر داشت افراد سپاه وایشان یا اردوگاه رفته و از وصول اخبار قندهار انتظار می برد و چون وصول نامه های استخباریه و اطلاعات یومیه دوام داشت اعلیحضرت زمانشاه از سوء نیت زعماء قبائل و بند و بست اهالی قندهار بطور قطع آگاه گردید و چون یکعده سران درانی و غیره بقتل رسیده بودند اعلیحضرت زمانشاه اسباب کدورت ایشان را دریافته قصد کرد کدورت ان گیر و دار را از مردم غلزایی طلب معاونت نماید و اینکه سیاست او ایجاب نکرد فکر خود را در طلب معاونت از مردم غلزائی فسخ نموده و فادار خان وزیر اعظم از اثر واقعات سال ۱۲۱۳ و ١٤ که خود او در انصرام بعض معاملات مصدر امر شده بود در برابر کردار خود بیمناك و نسبت به شخص شهنشاه بیشتر متفکر ومتوجه احوال بود . و چون از چهره ووضع مردم دیار کابل و صاحبمنصبان بزرگ و كوچك شيوه اختلافات درك ميكردند دسته محافظان شهنشاه زمان و وزیر اعظم که تعداد ایشان بقرار اوقات عادی نسبتاً کمتر بود در ین موقع بد و چند افزودند. پس از طی مجالس مشا و رتی رسمی و خصوصی در خلوت خانه همایون بالاحصار اعلیحضرت زمانشاه حی هزار نفر را برای مقابله با نیروی شهزاده سلطان محمود تعیین کردو این تعداد قشون را که از تیر و مند ترین قطعات عساکر وزم آزموده او بود به دو دسته پانزده هزاری ترتیب دادن گرفت، قشون اول را باز ماندهی صاحب منصبان قومی بصوب غزنی اعزام فرمود و در حال وصول به غزنی سردار اسد خان نور زائی را رسماً بفرماندهی پانزده هزار عساکر اعزامی بر گماشت واقامت او در رأس قشون همدر آنجا تثبیت گردید . شخص اعلیحضرت زمانشاه دو روز بعد از حرکت دسته اول قشون ( تحت قیادت سردار احمد خان ) بمسافت شش میل بعد تر از دسته های او راه غزنــی راه بر گرفت در ورود بمرکز غزنی اعلیحضرت زمانشاه سردار احمد خان را قومندان بزرگ محاذ تعیین کرده بسوی قندهار اعزام فرمود . شهزاده سلطان محمود که مصمم حمله بطرف کابل و مترصد سوقات عسکری زمانشاه بود (۱ ) چهار طاق خیمه بزرگ سلطنتی آنوقت را میگفتند که بشکل خانه می ایستادند و نهایت مقبول و از اقسام تکه های معتبر و نفیس ساخته میشد و در عصر ما آن نوع خیمه های بزرگ را که بشکل چهار طاق قدیم ساخته میشود کمپ مینامند و آنوقت در زبان مردم عصر چهار طاق معروف و مصطلح بود . --- page 259 --- ۱۷۹ پیش از وصول عساکر زمانشاهی بصوب اشرف البلاد قندهار مبلغ هنگفتی از تجار ومتمولین آنجا بنا بقرض بدست آورده سامان حرب فراهم کرده روی مقابله و مقاتله بسوی اردوگاه زمانشاهی آورد و در بن‌عۀ زوقلات غلزائی با قشون سردار احمد خان نورزائی مقابل شد. سردار احمد خان امیر آخور قوم یتان خیل نورزائی که فی الحال قو ماندان محاذ مقر تعیین شده است از کردار سردار رحمت الله خان وزیر اعظم بلحاظ اینکه قبلاً در کمین قتل او بود بی قرار تخیل سردار احمدخان که آن وزیر بد اندیش از مدتی انتظار داشت تا بکدام موقع وجهه ترتیب او را از بین بردارد سردار احمد خان نورزائی که بقرار اظهار خودش از نقشه‌های وفادار خان اطلاع داشت او نیز از برای انتقام وزیر تجویز لام بعمل آورده بود و در این وقت که قواۀ زمانشاهی تحت قوماندۀ او در میان مقر و قلات غلزائی فرستاده شده بود موقع را غنیمت شمرده از عهدۀ قیاد‌ت قشون پانزده هزاری زمانشاهی دست کشیده از محاذ رو بر تافته و به قشون شهزاده سلطان محمود پیوست، پس از کسب اطلاع اعلیحضرت شهنشاه زمان وضع لشکر را دیگرگون دیده چون رویۀ نفاق و اغتشاش بطور عام بصور آمده بود مقاومت خود را دوران عباست دانسته از حصۀ مقر روی معاودت بسوی دارالسلطنۀ کابل آورد و از دارالسلطنۀ کابل بنا بر عدم استعداد افسران و تفرقه و وحشت مردم وعلی الخصوص مراودات قزلباشان چند اول که چند ین نفر آنها دو سال قبل بنا بر سببی بقتل رسیده و بعضاً محکوم بحبس شده بودند و چون نظر یاتی در میان داشته بیشتر از سائر طبقات طرح اختلال می ریختند و از ورود شهزاد سلطان محمود استقبال میکردند . اعلیحضرت زمانشاه از صورت نا چار بصوابدید امراء موقع شناس و انیس قصد مراجعت بصوب پشاور نمود و اهالی حرم محترم خو د را که باید از مرکز بی بر کناد باشند با شهزادگان و خدمۀ حرسر اقبل از حرکت خود از دار السلطنه کابل بطرف پشاور فرستاد. سردار رحمت الله خان معتمد الدوله وزیر اعظم که از روز عزیمت اعلیحضرت شهنشاه زمان بصوب غزنین بغرض تدارک سامان حرب و ازدیاد لشکر نزد شهزاده شجاع الملک در پشاور رفت و از آنجا سپاه مقیم پشاور را با خود گرفته بهمراهی سردار زمانخان موفلو الی راه دارالسلطنۀ کابل برداشته بود بعد از مراجعت زمانشاه از سفر مقر ایشان نیز در کابل مواصلت کردند . پس از عودت طرفین درین ایامی که در مرکز و اطراف دارالسلطنۀ صورت اغتشاش و بد نظمی رونما شده بود سیاست زمانشاه ایجاب کرد که در حال ورود وزیر اعظم و همراهان او بفوریت کابل را ترک بگوید و اینکه چند روز را بانتظار ورود سردار رحمت الله خان و سردار زمانخان بسر می برد حسن ورود هردوتن با تعجیل راه جلال آباد برداشت . و بدین عزم با دو صد سوار و چهار صد نفر تفنگ دار پیاده و پانزده سوار از مردم غلامخانۀ قزلباش که این تعداد برعکس --- page 260 --- سائر مردمان فارسی تا ایندم با زمانشاه وفادار مانده بودند با این دسته لشکری که منجمله تعداد ایشان به شش صد نفر بالغ میشد و همگان با خود ذخائر باروت و گله همراه داشتند براه جلال آباد مرحله پیما شدند . سردار رحمت الله خان وزیر اعظم ملقب به وفا دار خان و سردار زمانخان فوفلزائی که شخص دومی در هنگامه دست آویز شہزادہ سلطان منصور در هرات علیه شهزاده سلطان محمود نیرنگهای سیاسی بکار برده بود از بیم جان با اعلیحضرت زمانشاه شرا ئط وفاداری بجا داشته و بهمراهی و همرکابی اعلیحضرت زمانشاه رو بسوی پشاور نها دند و از خستگی راه پیمائی برای دریافت محل استراحت و شب گذرانی قلعه مستحکمی در عرض راه تجسس میکردند و چون گروه متعاقبین از عقب زیاد بود تا آنکه در قلعه ملاعاشق شنواری در جكدالك نرسیدند در یکی از قلاع وقصبات نخواستند توقف نمایند . کسانیکه از طرف قواء شہزادہ سلطان محمود و یا بعض شرارت پیشه گـــــان دیار کابل بغرض تاراج اموال ایشان را تعاقب میکردند در اثر درخواست متعاقبین از لحاظ خزینه وجواهر قیمت داری که اعلیحضرت زمانشاه وهمراهان او با خود داشتند برای حصول مطلوب بجمعیت اعلیحضرت زمانشاه پیو ستند و طرفداران شہزادہ سلطان محمود از جانب کابل پی ایشان را برداشته جنگ کنان مراجعت و گاهی مقاومت میکردند . در اخر لشکر طرفین در حصه اوج بانه مصاف دادند. قواء زمانشاه که تعداد افراد او بیشتر باصد تاراج زر نقد و اموال زمانشاه همراه شده بودند دروقتی که از جو رو سرقت اموال ناکام شدند به لشکر متعاقبین شہزادہ سلطان محمود پیوستند . اعلیحضرت زمانشاه وهمراهان او بصد مشکل نجات یافته بطرف قلعه عاشق شنواری رفتند . لشکر یان و خدمه شاهنشاهی با آنکه تعداد ایشان نسبت گروه متعا قبین قلیل بو د اما برای حفظ مال و جان فوراً به ترمیم رخنه های دیوار قلعه پرداختن گرفتند و قلعه ملاعاشق را مر کز مو قتی قرار دادند . عسکر شہزادہ سلطان محمود که از کابل آنها را در هر منزل تعاقب میکرد در انجا تا مدت یازده روز لشکریان شہزادہ سلطان محمود برای فتح قلعه ملاعاشق یورش می بردند . در خلال واقعات یازده روزه اعلیحضرت زمانشاه با چند امین سردار آن و قسماً شمار او در ظامت شب در نزدیکی جگد لك در قلعه چه دیگری که او نیز از توابع قلعه ملاعاشق در شمار می آمد عزیمت کردند و چون قلعه چه مانند قلعه بزرگ آنقدر استحکام نداشت وا پس بقلعه ای كه ملاعاشق در ان تمکن داشت مراجعت كردند. ملاعاشق كه در دفعه ثانی اقامت زمانشاه و همراهان او را در ظرف یکهفته در حالت سراسیمگی و اضطراب دریافت تحت شیوه احترام و خدمتگذاری از دست نداده پیوسته اعزاز سلطنتی زمانشاه را رعایت میکرد و بمر اسم ادای خدمت سلطانی و پاسبانی اعلیحضرت شهنشاه زمان همبازی سعی می ورزید اما در اواخر كه دانست شهزاده سلطان محمود در اثر از همکاری و همدستی اهالی کار او رونق یافته و بشدت تعاقب میکند و فی الحال دارالسلطنه کابل در تصرف اوست ملای خائن بد باطن برای حفظ آبروی خود که از طرف شہزادہ سلطان محمود در آینده مقهور نگردد در نصف شب دوصد نفر از مردم شنوار را خواسته در قلعه را بر بسته راه بیرون شدن نگزاشت و برجهای --- page 261 --- (۱۸۱) قلعه را ذریعه تفنگداران شنواری استحکام داده پسر خود را در همان شب محاصره نزد شهزاده سلطان محمود كه اینوقت بدار السلطنه کابل مواصلت کرده و در پی کار اعلیحضرت زمانشاه افتاده بود فرستاد . ملا عاشق ظاهراً از راه مهمان نوازی و حفاظت جان و مال زمانشاه به بهترین وجه شرائط خدمت بجا می آورد ولی از طرف دیگر باشهراده محمود رشته اتفاق بسته ذریعه پسر خود اطلاع رسانید . اعلیحضرت زمانشاه بنظریات و حركات ملای بد بخت پی برده و دانست كه او را زیر مراقبت گرفته و بحیله مهمان نوازی و پاسداری نمی گذارد از قلعه بیرون شود نا چار با میزبان خائن خود اول بمباحثه و تا نا بمناقشه پیش آمد اما فهمید كه مناقشه وزور دراین موقع دلیل کامیابی شده نمی تواند لا بد خود را بقسمت خود واگذاشت ولی در هنگامی که وضعیت ملاعاشق را سراپا مخالف خود احساس کرد در وقت شب كوه نورو فخراح بی نظیر در دانی را که از جد خود اعلیحضرت احمد شاه كبیر بمیراث داشت از باعث آنكه بدست دشمن نیفتد كوه نورا در شق دیوار قلعه پنهان داشت وفخرا جرا در نهر آب انداخت و بقرار بیان صاحب كتاب دیپشتو تاریخ درزیر دیوار در قلعه عاشق یادیگر اشیاء قیمت دار پنهان کرد (۱). در ظرف این شب و روز پسر ملاعاشق با هتجار خبر قید اعلیحضرت زمانشاه را بشهر اده سلطان محمود در کابل رسانید. و با آنکه در همین ایام شهزاده شجاع الملك والی پشاور مطلع شده عبدالکریم خان امیر آخور باشی اسحق زائی را با صد سوار از پشاور بجهت استخلاص زمانشاه بسوی جگد لك فرستاده بود ولیكن قبل از ورود فرستادگان شهزاده شجاع الملك والی پشاور شهزاده سلطان محمود که بدستیاری وزاء بلدی مردم قزلباش که بسبب قتل امیر اصلانخان و جعفر خان جوانشیر وحسن خان و امام بخش خان و میرزا شریف خان با و پیوسته و برضد زمانشاه اقدامات داشتند بمجرد وصول پسر ملا عاشق شینواری از جگد لك بكابل و آوردن خبر حبس زمانشاه شهزاده سلطان محمود اسد خان ولد سردار پاینده خان بار کزائی را با سواران بسیار از کابل روانه جگد لك نمود واو که از اثر عناد قتل بسر خود گوشش داشت با استعجال هر چه تمامتر رفته بمدد ملا عاشق اعلیحضرت زمانشاه را با وزیر وسائر همراهان او با خود برداشته در دار السلطنه کابل نزد شهزاده سلطان محمود رسانید . درین وقت لشکریان شهراده شجاع الملك كه بتعداد محدودی تحت قو ماندۀ عبد ا لكريم خان اسحق زائی از درۀ خیبر گذشته بودند حقائق را كشف كردند و به شهزاده شجاع الملك در پشاور خبر دادند واجازه پیشرفت و یا معاودت خود را خواستند چون کار از دست رفته بود بامر شهزاده مراجعت كردند . ۱ـ وقتی که شهزاده شجاع الملك بسلطنت رسید در اثر اظهار زمانشاه مكفوف البصر از جائیکه جواهرات پیش بها را پنهان داشته بود كوه نورو غیره بدست شهزاده شجاع الملك رسيد . اما ازین معلوم شد که تمام اشیاء قیمتی را زمانشاه در شق دیوار محفوظ داشته بود والا از نهر آب بازیافت متاع كوچك پس از تقریبا دو سال دشوار بود . --- page 262 --- (۱۸۲) فلك بجنگ افگند است تاجداران را خروس بازی این پیر را تماشا کن فصل پنجاه و هشتم خاتمه کار سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان طوریکه پیشتر اشارت رفت شهزاده سلطان محمود درانی بمجرد اطلاع نهی بسر ملا عاشق اسد خان ولد سردار پاینده خان را با سواران زیاد از برای دستگیر کردن اعلیحضرت زمانشاه بند ا بصوب فرستاد . شهنشاه موصوف با سردار رحمت الله خان و وزیر اعظم و سردار محمد خان براد روزیر و سردار زمانخان و سائر رجال معیتی او که در قلعه عاشق مقیم بودند آنها را گرفتار کرده در کابل به نزد شهزاده سلطان محمود رسانیدند بحين وصول شهزاده سلطان محمود اعلیحضرت زمانشاه مقید را بمکافات نابینا ساختن چشم شهزاده همایون برادر اکبر اولاد اعلیحضرت تیمورشاه حکم کرد که از نعمت بینائی محروم گردانند و بر وفق امر شهزاده سلطان محمود هر دو چشم شاه موصوف را سیخ داغ کردند یعنی سیم باريك را با آتش گرم کرده بروی پردهٔ چشم زمانشاه کشیدند وا زصدور این واقعه در زبان اهل خرد چنین بیت اشتهار یافت چرا خون نیارید چشم سپهر چرا گشت روشن دگر ماه ومهر پس از آنکه اعلیحضرت شهنشاه زمان از حلیهٔ بصر عاری گشت او را در بالا حصار کابل تحت مراقبت گرفته و سردار رحمت الله خان بن سردار فتح الله خان را که در سال ۱۲۱۰ هـ ق لقب معتمدالدوله و در سال ۱۲۱۳ هـ ق رتبهٔ وزارت اعظم یافته بود او را بخون سرداران درانی امر قتل داد اما برادرش سردار محمدخان کا مران خیل سدوزائی را بمحض برادری وزیر اعظم حکم قتل فرمود وسردار زمانخان فو فازائی را بجرم همراهی زمانشاه و اینکه محمد اکرم خان را در هرات در اوقات حکومت سردار زمانخان قوطفزائی بقتل رسیده بود بکشت [اما این حیلت سازی شهزاده سلطان محمود درانی بود که نمی خواست به نیت اغراض شخصی سران بزرگ را بقتل رساند و سبب قتل سردار زمانخان چنان بود مذکور در وقتی که عهدهٔ نیابت شهزاده قیصر را در هرات داشت بعوان همکاران جانب دار حکومت ایران که بغرض معاونت شهزاده سلطان محمود فرستاده شده بودند دراثر تدبیر زمانخان بقواء شهزاده سلطان محمود در نواحی قریب هرات شکست رخ داد چنانچه صورت ناکامی او در صحیفه (۱۱۳) این کتاب درج است]. --- page 263 --- ۱۸۳ ولی وقایعی که عبارت از قتل چند نفر بزرگان درانی است در يك روز در حوالی بالا حصار کابل در سال ١٢١٦ هـ ق بصدور آمد، خاندان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم و سردار زمانخان و غیره اجساد مقتولین را برداشته تحت زیارت خواجه صفای کابل مدفون ساختند و اساس سلطنت زمانشاه که تا این روز در سایه نام و نشان او پابرجا و مردم انتظار این حادثات را داشتند قطعاً انقراض یافت و در آغوش مملکت بزرگ افغانستان نام و عظمت زمان شاه تا این لحظه بردوام وخاتمه یافت (۱) . فصل پنجاه و نهم ورود فتحعلی شاه قاجار بدار السلطنه مشهد و انقراض سلطنت سلطان نادر افشار ١٢١٧ هـ ق قراريكه از اجمال وقائع و گذارش سال ١٢١٠ هـ ق در فصل متعلق تذکر بعمل آمد آغا محمد شاه قاجار پادشاه طهران تا سال ١٢١١ هـ ق بر طبق معاهده ای که گدامحمد خان درانی سفیر و نماینده شهنشاه افغانستان با او محکم ببست و سرحدات اقصای نیشا پور و مشهد را با او تعیین داشته بود آن اساس را محترم شمرده یا ودیگر در حواشی این مملکت قدم پیش نگذاشت . فتحعلی شاه قاجار که بعد از شاه مذکور زمام کشور خویش بدست گرفت از اثر تحریکات نمایندگان دول غرب بنام همکاری با شهزاده سلطان محمود درانی بطور تکرار در قوام سلطنت زمانشاه درانی رخنه ها وارد کرد چنانچه باینمذاکرات از عرصه چند سال درین موارد بار شده ومكاتيب دوام داشت و بطوریکه صورت معاهدات سیاسی پادشاه طهران با نمایندگان دول غرب در سال ١٢١٤ هـ ق از اثر امتناع و پایداری زمانشاه درانی ومکاتیب سردار رحمت الله خان بی ثمر و بی نتیجه ماند در ظرف چهار سال موقع پیش آمده قواء آنها در سرزمین مشهد و نیشا پور مقدر شد . شاه قاجار در سالهای اخیر سلطنت زمانشاه به تحریص کاپیتان ملکم بفکر دیگر افتاده و در این اوقاتی که سلطنت زمانشاه از اثر وقائع داخلی رو به تزلزل نهاده و با لا خر بانقراض مواجه شد زمامدار طهران در اطراف بعید مشهد به سوقیات عسکری آغاز کرد (۱) تذکار سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه واعلیحضرت شاه شجاع الملك بعد در فصل دیگر بعصر سلطنت زمانشاه است بالترتیب نگاشته میشود . --- page 264 --- ۱۸۴ و برای مزید موفقیت خویش که فکر توسعه جوئی قدم پیش می گذاشت اختلاف مذهبی را بین قبائل آن دیار بیشتر شهرت داده و میخواست ازین هم اندازی استفاده کند تفصیل این اجمال چنان است : سلطان نادر این سلطان شاهرخشاه ابن رضا قلی میرزا ابن نادر شاه افشار ترکمان که بعد از فوت پدر خویش شاهرخشاه (۱۲۱۰ه ق ) از باعث صدمات دولت قاجاری از دار السلطنه مشهد بدر شده با شهزاده عباس میرزا پسر خود بامید مراحم زمانشاه شهنشاه افغانستان در دار السلطنه هرات و از آنجا بدار السلطنه کابل بحضور اعلیحضرت ممدوح شرفیاب شد و در ظرف یکسال در کابل و هرات معیشت خوبی مینمود و تا وقتی که اعلیحضرت زمانشاه غازی در اردو کشی سمت هندو پنجاب مصروفیت داشت هر دو تن نادر میرزا و عباس میرزا مطابق میل خود ایشان که تمکن خود را موقتا در شهر هرات خواهش کرده بودند از طرف والی هرات بدرستی حمایت میشدند . در حال نزول اجلال زمانشاه بدار السلطنه هرات پس از انتشار خبر قتل آقا محمد شاه پادشاه طهران [۱] و فرستادن و تقرر نادر میرزا بسلطنت مشهد و چون نادر میرزا برویه جد خود نا در شاه افشار ترکمان مذهب تسنن اختیار کرده بود در سال ۱۲۱۷ه ق میرزا محمد مهدی متجتهد را که سر آمد فضلای دیار مشهد و در نظر بعضی از جماعات وقع احترام زیاد داشت و مذکور به سیاست غیر مائل بود و علاوه تا در سال ۱۲۱۰ه ق در واقعه شهادت اعلیحضرت شاهرخ شاه سلطان تحت الحمایت افغان نیز دست داشت و با آنهم چون وحدت قبائل ساکنان مشهد وغیره در نظر نادر سلطان طرف اعتبار و اعتنا بود و از طرف زمانشاه بروی سفارش رفته بود مسائل شخصی را بر کنار گزاشته از مجتهد مذکور بپاس شهرت علم و فضل او مزاحم نشد یعنی تا این اواخری که شاه قاجاری بخاک مشهد متعرض نگشت نادر سلطان افشار بخون خواهی پدر خود شاهرخ شاه حاضر نشد و تا سال ۱۲۱۷ ه ق که ختم دوره سلطنت او بود میر محمد مهدی مجتهد بر ا یا مریدان و اتباع او حمایت میکرد فتعلی شاه قاجار که نظر به سیاست های دیگر ممالک موقع یافته بود ورود خود را به مشهد بنام زیارت حضرت امام هشتم علی موسی الرضا اشتهار داده و متنفذین قبائل وزعمای روحانی آنجا را علیه سلطان نادر تحريك کردن گرفت و بر همین توطئه و پروپاگند که بیشتر مسائل دیگری را ورد زبان میداشت بتوسط ارسال مرسول مکاتیب سری بعنوان زعماء بعضی از عناصر کمک بهم رسانید واگرچه در اخفا وضع تجاوز در نظر او بود اما در ظاهر از صورت تفرقه اندازی بین جماعات اسلام استفاده بعمل آورده و چون در ان هنگام اوضاع قند هار و کابل برهم خورده و سلطنت زمانشاه انقراض یافته و سلطنت محمود شاه موقع استقرار بطور شاید حاصل نکرده بود متجاوزان قجاری بنواحی دارالسلطنه مشهد و نیشاپور پیشتر قدم گزاشتند و از با عثی که نادر سلطان دست نشانده سلطان افغان و فردی از دودمان نادر افشار بود تمکن اورا بدارالسلطنه مشهد که جزئی از تصرفات و خراج گذار و تحت الحمایت این مملکت بود سبب تزلزل (۱) تاریخ قتل آقا محمد شاه قاجار و اجلاس سلطان نادر در طوف يك ماه واقع شده است چنانچه شاه ایران در شب (۱۱) ذیقعده الحرام سال ۱۲۱۱ه ق در قلعه شوشی بقتل بر سید . --- page 265 --- در اوضاع سلطنت طهران می پنداشتند و تا زمانی که سلطنت زمانشاه انقراض نیافته بود او را نسبت به بعض وقایع سرحدی ذریعه پیامها ومكاتبات متوجه میساختند و از جانب نادر سلطان جواب میشنیدند وچون نادر سلطان فرمانده مشهد از یكطرف عاطفت درانی پشتیبان قوی داشت بدانمواعتنا نمی کرد ودار السلطنة مشهد را بطور مطلق مقر سلطنت ومركز فرمان فرمائی خویش بر مضافات محدوده آن دیار می شمرد نادر سلطان نه از حدودی که اعلیحضرت احمد شاه کبیر با دولت كریم خان زند [وكیل الدوله] تحدید کرده بود فكر تجاوزداشت ونه انتظار آن داشت که در خاك وی [اجزاء تصرفات افغانی] احدی قدم گذارد. فتعلی شاه ایرانی که اجلاس نادر سلطان را برمسند سلطنت مشهدچون کوه مانعی درمیان میدانست باعث عدم پیشرفت فكر استعمار دانسته باصطلاح خودش اعلام میکرد: طايفة افغان او را بحالش نمیگذارند و تمكن نادر سلطان سبب استفاده افغانستان است وبدین نظریات اغلب تفرقه مذهبی را شهرت داده فكر سیاسی خویش را بدین طرف توسط اشخاص تطبيق كردن میخواست ودر خلال اوقات قصد یورش نمودولی این یورش بعد از ان دفعاتی است که گروه قاجاری در سال ۱۲۱٤-۱۲۱۵هـ ق قبلا مصمم این تعرض شده واز اثر پیامهای شدید دولت قاهرۀ زمانشاهی مراجعت را بر استقرار ترجیح داده بطرف طهران هزیمت کردند ولی در این بار پس از وصول در نواحی نیشابور افتداری بهم رسانیده وچون مانعی از طرف افغانستان متصور نبود به دیار مشهد رو آوردند. فتحعلی شاه ایرانی در ماه محرم سال ۱۲۱۷هـ ق بعد یكسال از انقراض سلطنت زمانشاه وجلوس محمودشاه درانی شخصاً ازطهران عزم تعرض بخاك نیشابورومشهد راه برگرفت. وبطوریکه گفتیم چون صورت اغتشاش درداخل قندهار وکابل دومرکز مهم افغانستان رونما بودكسی متوجه حركات ایرانیان نشد وفرمانده خطۀ طهران از صدمه ووقائع داخلی كشور عزیز افغا نستان موقع را غنیمت شمرده عساکر ایرانی را بشدت بسوی دار السلطنة مشهد سوق دادن گرفت و بتاریخ نهم ربیع الاول ۱۲۱۷هـ ق نواحی قریب دارالسلطنۀ مشهد را در محاصره انداخت ولی با وصف آنکه مردم مشهد از طرف قواء اجانب محصور شده نمیچون چشــم امید ازینطرف دولت زمانشـاه داشتهاند با آنکه ا ند ا ز ة قتال وجدال از حد درگذشت نادر سلطان واتباع ا و نخواستند به قواء متعرض تن دردهند و اینکه یاری وحمایت زمانشاه دراتی برمکنـت و حشمت سلطان نا در افزوده بود باوصف همه گیر ودار گردن تسلیم خم نکرده در پا یداری علیه مقا بل داد مردانگی میداد و بالاخر از مجبوریت قلت آذوق در ارگ مشهد باتمام اتباع خویش محصورشد ودرهنگام مدت محاصره میر محمد مهدی مجتهدبازموقع یافته در دستگیر كردن وبردن سلطان نادر مصمم شد وبطوريكه شاهرخ شاه افشاریدر او را بحیله های گوناگون بازجر وزحمت مواجه ساخته و به نفع دولت ایران سعی بكار برد درین هنگام مدت محاصره در ارگ مشهد اكابر شهر را فهمانید كه بجزسپردن نادر سلطان بفرمانده طهران دیگر رهائی نیست وباید در وقت معین به افرادقشون قاجاری اطلاع بدهند تا درانزدا هنامائی ودستیاری ماوشما همگان ناگاه یورش آورده شهر مشهد را تحویل بگیرند. --- page 266 --- نادر سلطان افشار دست نشانده زمانشاه درانی ذریعه استخباريه از نقشه های مجتهد و پیروان او اطلاع یافته مصمم شد که در حال قلعه بندی و محاصره از شیخ و اتباع او انتقام گیرد . مجتهد مذکور با تابعان خویش از بیم جان ملتجی حرم مطهر شدند . نادر سلطان افشار از عقب آنها بسمت حرم در حرکت شد . میر محمد مهدی که جرم او قابل بخشایش نبود دانست که نادر سلطان مبادا از فرط غضب مرا با همراهان در اندرون زیارت بقتل رساند لهذا با جمعی از اشخاص که با او دران فکر هم دست و همراز شده بودند از حرم بیرون شده بطرف بست بالاخیابان عزیمت کردند . در حال وصول به مهما نخانه سلطانی با نادر سلطان افشار روبرو شدند . نادر سلطان از باعث آنسکه مجتهد مذکور در سلطنت مشهد از سبب ظهور نفاق و تفرقه اندازی بین جماعات اسلام اوضاع ناشایسته ای را به تکرار با براز انجامیده بود نخست او را در برابر اعمالش بکلمات زشت مخاطب ساخته و سپس چند لگد بوجودش حواله کرد . وسپس بعساکر همرکاب امرزدن فرمود . یکی از نسق چیان نادر سلطان که [ تیمورشاه ] نام داشت بهمراه تبرزین بر فرق میر محمد مهدی مجتهد حواله کرد . میر مذکور در ظرف دو روز از اثر صدمات جسمی ازین جهان در گذشت . در خلال ایام مسلمانان واهالی دارالسلطنه مشهد در مواقع فرصت گریخته اغلب در عرض راه دستگیر عسکریان قاجار میشدند و بعضا باطراف جان بسلامت می بردند مگر از انکه وضع قحط و قیمت در شهر مشهد رخ داده بود چندین از ساکنان آنجا که از دوستداران مجتهد مقتول بودند از انجمله [قربان اردلان] دروازه میر سنوم به [سراب] را بتصرف عساکر قاجاری داد و [ کربلائی رمضان ]دروازه پائین خیا بان را بروی لشکر قاجاری مفتوح نمود و سپس افراد سپاه قاجاری بشهر مشهد وارد شدند و بیگناه يك دست با یذاء خلائق دراز کردند . علماء، سادات ومشائخ واعيان ومتعلقان نادر سلطان افشار فر یاد می کردند و از شدت استبدادگيروه قاجار ناله همی نمودند و چنان ظلم وتعدی بر ان بیچارگان روا داشتند که از شرائط انسانی بکلی بعید بود . بعضی از عناصر مخالف در آغاز فتح قلعه مشهد میخواستند نادر سلطان را زنده به گروه قاجار تسلیم نمایند اما نادر میرزا از دسایس مخالفان مطلع گردیده قبل از دخول سپاه قاجار بشهر بتاريخ (۱۳) ماه رمضان المبارك سال ۱۲۱۷ ه ق در حال فرار بطرف رادکان لشکریان فتعلی شاه او رادستگیر کردند . صه نادر میرزا را که توسط میرزا محمد شفیع خان صدر اعظم برای پسر فتحعلی شاه قاجار فرستاده شده بود بحکم شاه قاجار بآجاله نکاح حسین قلی قاجار در آورده شد . نادر میرزا را از مشهد بطهران فرستادند و آنجا به بهانه خون خواهی میر محمد مهدی مجتهد اول زبان او را قطع کردند وسپس دستانش را بریدند و به فشار زیاد بقتل رسانیدند . فتعلی شاه پس از انجام تعدیات بر مردم مشهد از انجا بقصبه چناران عزیمت کرد و تمام --- page 267 --- ۱۸۷ دارائی دارالسلطنه مشهد را حکم تاراج داد، صنعت گران و اهل حرفت آنجا را ببزور وزجر بعضاً بطهران واغلب بدیگر نقاط کشور ایران بخدمات آبد ولت مصروف داشت اما شاه قاجار برای انجام مقاصد سیاسی خویش ومحوکان دیگر ممالک که محض از بین بردن حکومت مشهد را در نظر داشتند دهشت عامه را به بهانه تفریق مذهب واعدام شخص مجتهد مختل ساخت وحکومت افشاری تحت الحمایه افغا نستان با ختا م سلطنت زمانشاه اختتام یافت. مآخذ این فصل: (۱) منتخب التواریخ حاجی محمد هاشم خراسانی ص (٦٤٤) باب دهم. (۲) فوائد صفویه اثر ابوالحسن بن ابراهیم. (۳) مفصل ایران اثر عباس اقبال ص ١٣٦. (٤) جلد اول مرآت البلدان ناصری صفحه ٥٣٠. (٥) جلد نهم روضةالصفای ناصری. (٦) جلداول قاجاریه ناسخ التواریخ اثر لسان الملك. فصل شصتم ظهور اختلال قوم توخی وسلیمان خیل و دوام مناقشات آنها الی سال انقراض سلطنت زمانشاه تفصیل این گذارش چنان است: نورالله خان ولدمحاجی انگوخان ازحضور اعلیحضرت تیمور شاه غازی بپاس خاطر قومش بسرداری ووکالت ملی قوم هوتك سرافراز شد واز حضور شهنشاه موصوف بروفق فرمان ذیشان لقب اخلاص قلی خان [غلام اخلاص خان] دریافت (۱) واز عوائدمالیات و محصولات حکومت دیره اسمعیل خان وبنون ودامان وارگون که سالانه مبلغ هنگفتی بدست اقتدار دیوان اعلی سلطنت می آمد برای کفپاره خودش واقوامش باصطلاح جایگیر اعطا کردندواودربرابر به خدمات ملی وعسكر في عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی متعهد شد، انگوخان مذکورپس از حصول لقب اخلاص قلی خان واشغال جایگیرهای فوق بسیار باعتبارش افزود وازجمله رجال روشناس دربار ومردمان متنفذ ملی محسوب شد. محمدامیرخان ولد اشرف خان که بیشتر بنام آموخان مشهور است در جنگ کشمیر در ختم (۱) اخلاص خان لقب شخص متنفذی بود که نام ولقب او در سطر (۱۱) و (۱۷) فرمان اعلیحضرت تیمورشاه منطبعه صفحه (٧٦) کتاب تیمور شاه درانی خوانده می شود. --- page 268 --- ۱۸۸ دوره نظامت سردار آزاد خان دو فلزایی بن حاجی کریمداد خان بقتل رسید. ولدان اشرف خان بپاداش خدمات پدرش و از حسن التفات اعلیحضرت تیمور شاه درانی بمراتب اعزازی عسکری وملی نائل شدند. از آمو خان سه پسر نامور بنامهای ولی نعمت خان فتح خان میرعالم خان بازماندند و هرسه نفر مذکور از خوانین بزرگ قوم ایشان برسمیت شناخته شدند ومعاشات مقرره از محصول جایگیر والقاب اعزازی خانی بنامهای ولدان اشرف خان عنایت گردید و در فرمانهای شاهنشاهی بکلمات عمدة الخوانين الكرام مخاطب شدند یعنی کسان مذکور تادم اخیر در دوره سلطنت اولاد تیمور شاه غازی از معاصران متنفذ ملی محسوب میشدند. در سال ۱۲۰۷ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه غازی سریر آرای امپراطوری افغانستان گردید ولی نعمت خان فرزند بزرگ آموخان و بقرار قانون عصر سلاطین درانی مقام ورتبه و معاش پدرش اموخان برای ولی نعمت خان پرداخته شد. اعلیحضرت زمانشاه خلاف مقررات سلطنتی عهده حکومت و ریاست ملی او را بپاس سابقه داری و خدمات آن خاندان و حسن نظر عاطفت اعلیحضرت تیمورشاه به شخص دیگر تفویض نفرمود. اماچون ولی نعمت خان جوان کم تجربه ومبرا و در مرحله بیستم زندگانی رسیده بود برای حسن انتظام ریاست و حکومت متعلقات وی که بایست به نیکوترین وجه صورت انجام پذیرد مولاداد خان موسی خیل را که مرد باهوش و با تجربه بود از حضور اعلیحضرت زمانشاه غازی بغرض راهنمونی و خیرخواهی قوم ولی نعمت خان بحيٹ (پیشکار) معاون و مشاور او مقرر گردید. در خلال اوقات حکومت ولی نعمت خان شهاب الدین خان ولد رحمت الله خان نبیره الله یار خان شهرتی بهم رسانید و از نفوذ و شهرت او که در میان قبیله قدعلم کرده بود سخن بجائی رسید که بالاخر بین مردم توخی وضع خانه جنگی وصورت کشاکش رو نما گردیدچنانچه بعضی درباریان بداندیش عصر سلطنت زمانشاه که در اطفای نائره شورش اقوام و آرامی کشور افغان آنقدر اعتنائی نداشتند این مسئله را بیشتر ا نلاوج کرده و اوضاع قوم توخی را بیش از بیش مختل گردانیدند. تفصیل این گذارش چنان است : نور محمد خان با بری که خسر اعلیحضرت زمانشاه وزعیم قوم بابری و باره امور وزارت ماليه عصر و آمريت فرقه عسکری قزلباش با وتعلق گرفته بود مذکور روزی بدارالمشاورة کابل در غیاب وزراء کبار به ولی نعمت خان بن امو خان که از نامدارترین رجال قوم خودش بود در ضمن مباحثه سخن بزشتی راند. ولی نعمت خان سخن یکنفر بابری را در برابر شئونات افغانی زشت پنداشته و بجواب امين الملك این ضرب المثل را که حاجی بودی واوجی شدی....... صوفی شدی] در محضر اصحاب مجلس بر زبان آورد. نور محمد خان با بری که حیثت وزارت داشت و خسر زمانشاه بود ازین سخن سخت بر آشفت و برای از بین بردن ولی نعمت خان بن آموخان تمهیدی گذاشته و چون در این وقت شهرت شهاب الدین خان ورد زبان بود نور محمد خان با بری بطریق سری علیه ولی نعمت خان تقویت کردن گرفت و برضد ولی نعمت خان باشها ب الدین خان --- page 269 --- (۱۸۹) طرح محبت و وداد ریخته و از برای نیرومند ساختن شهاب الدین خان پول وافر بصرف رسانید، و از اثر تحریکات و همدستی های امین الملك بین ولی نعمت خان و شهاب الدین خان وضع عناد و خصومت قومی شدت یافت و مردم قوم نصف بطرفداری ولی نعمت خان و نصف به پشتیبانی شهاب الدین خان کمربریستند و هر چند برحسب قدرت حکومت قلات را در اوقات اردوکشی های زمانشاه معرض هجوم قرار داده تصاحب میکردند درعین گیرودار قواطرفین مولاداد خان معاون (پیشکار) ولی نعمت خان بقتل رسید و چون آتش نفاق و حسادت بین قوم توخی وسلیمان خیل بشدت مشتعل گشت در خلال احوال ( در یکی از روزها که اسپان كمند خاصه زمانشاه غازی از غزنی براه روان شده و بطرف قندهار برده می شد که درعرض راه به نزدیکی قلات بیکدسته اشرار قوم تو خی بنابر کد ورتی که از باعث ارتقای شهاب الدین خان وتحريككات امين الملك بخاطر داشتند موقع يا فته ناگاه یورش آورده اسپان کمند خاصه شاهنشاهی را بسرقت بردند ، ولی نعمت خان که علاوه بر حکومت قوم توخی بر حسب فرمان وكيل الدوله سردار علم خان بعهده مستحفظ عرض راه بین غزنین و قلات عز تقرر حاصل کرده بود پس از کسب اطلاع سرقت شدن اسپان بحيث شخص مسؤل قوم خود را از عقب گروه متهاجمین فرستاد. دسته متهاجمین از بیم جان اسپان را گذاشته بکوء فرار کردند وچون ولی نعمت خان که هم برای محافظت عرض راه غزنین و قلات مسؤلیت کامل داشت و هم از فرط اخلاص شعاری و هم از باعث بدنامی قوم توخی کمر مدا فعه تنگ بر بسته و هم عناد شدیدی که با شهاب الدین خان داشت در اثر شدت تعقیب کردن با لاخر از دست گروه متهاجم بشهادت رسید، اما طرف مقابل تاب نیاورده فرار کردند و تعداد اسپان از طرف قوم ولی نعمت خان بدست آمده به امیر آخور تسلیم داده شد . پس از شهادت ولی نعمت خان با آنکه امین الملك درز وال آن خاندان دست و پا میزد مگر چون خدمات شایسته ای که از ولی نعمت خان و برادران و پسرش باثبات رسیده بود از حضور اعلیحضرت زمانشاه غازی فتح خان بر ادرا و مختار ا مو رحكومت گردید اما از تاریخ کشته شدن مولاداد خان وولی نعمت خان بین شهاب الدین خان و فتح خان جنگ و منازعه قبا ئلی جریان گرفت و چون نفوذ حکومت زمانشاهی غالب بود در اکثر اوقات خاموش و در اوقات مسافرتهای زمانشاه به بلاد بعید زدو خورد طرفین اشتداد پیدا میکرد و تا سال انقراض سلطنت اعلیحضرت زمانشاه(١٢١٦هق) بردوام بود. در اواخر سلطنت شهریار موصوف نظر بوقائعی که بین قواء زمانشاه ومحمود شاه رونما گردید سران قوم هريك بی عناد پیشتر برگرفتند و آتش انقلاب هر دو قوم مذکو ر تا حدی اشتداد یافت که بین هیچ طایفه ای از طوائف افغان متصور نبود و همواره خطرات شديد از انطرف احساس میشدولی خطراتی که تا آخرین سال سلطنت زمانشاه دوام داشت همین قدر و باقی وقائع در خلال سلطنت اعلیحضرت محمود شاه واعليحضرت شاشجاع الملك متعلق است چنانچه صورت جر یا نات قبل و بعد از این فصل در کتاب موسوم به جهان گشای در نی اثر نگا رنده بهتر در قید نگارش آمده است و فی الحال به پرداخت متن معروضه فتح خان توخی که در سلسله یادداشت های تاریخی ضبط داریم اکتفاء می ورزیم . --- page 270 --- فصل شصت و یکم متن معروضۀ فتح خان توخی که همدست ملا عبدالقادر بدارالسلطنۀ کابل تقدیم نموده است «شهنشا هافلك خبر كناهل حقائق ومعارف آکاهبا نیازمندى سپهر جواهرزواهرماه ومهر» «چهره افروز است کو هر مقصود آن در مكنون صندوق اقبال وكوهر یکتای درج اجلال» «دررشتۀ حصول مأ مول ومنظم باد اما بعددراین ایام خجسته فرجام که بهار عشرت نوره زی» «نزهت افزای قلوب ارباب روز گار ونسیم مسرت و بهر وزی نگهت پیرای شام» «صغار و کبار واوضاع انجم وافلاك بحسب مراد وكواكب آرزو دربرج استعا د است» «ازطرف كافۀ انام وقاطبۀ غلامان فدویت فرجام قوم توخى بحضورميمن كنجور خد یو» «داور هندوستان وفرازندۀ لوای فلك فرسای ملك خراسان وجهاندار گردون و قار قلمرو» «توران اعلی حضرت سامی مرتبت شير صولت بندگان سکندرشان جمشید دربان پادشا ه» «عاليجاه عاليان والاشان ظل السبحان در دران شهنشاه زمان الامير الاعظم وسلطان» «الاكرم لازال برهانه الى يوم القيام میرساند که این بستۀ سلسلۀ عاطفت فراوان ورهين» «مراحم بی پایان که حلقۀ عبودیت در گوش جان وطوق عقیدت در گردن احسان داشته» «و دا در پیشگاه سدۀ سنيۀ اعلی بد ین زبان معذرت الحان معروض بارگاه بلندپایگاه» «زبدۀ آفاق میدارد بنوعی که فضل فصل بهار بربساط برانبساط زندگی گل وخاريك» «طریق می بارد وفيض اقطار امطاربرشاخسار گلزار بريك نهج فرومیریزد بلاشبهه» «وفور عواطف ظل ظلیل کردگاری بر خویش وبیگانه و بردووو نزديك موافق اعتدال» «ومطابق اعمال ستوده آمال به منصۀ ظهور می آید وعنايات بيغايات والطاف بی نهایات» «که او مظهر مكارم اخلاق ومصدرشرائف اشفاق آن خسرو رفيع القدرآفاق دربارۀ احوال» «همۀ رعایا وقاطبۀ توخی ازدیرزمان نسلاً بعد نسل مصروف حفاظت ننگ ونام ورفاه و آرامش» «بوده واست يقين كامل حاصل است که زبان معذرت بیان این غلام ازذکر مراتب کر امت» «واحسان حضرت سلطان لال وطوطی فکر این ناتوان زطیر ا ن سخن شکسته بال است» «اندازۀ نوازش ومهر بانیهای آن سرآمد سلاطین روزگار وسرا سر خواتین فرخنده» «آثار که در باب جميع رعايا وخاصه قوم توخی اززمانی تا بحا ل مبذول گرد یده ا ست» «بادای شکر ازعہدۀ یکی از هزار واندکی ازبسیار نتوانیم برآمد اما به تلخیص عرض» «كلام وتصديق صورت ارقام نيکو پرداخته مستد عانامۀ طایفۀ خودرا درمقدم افخم» «اعلی مشرف داشته امید والتجا دارم که اگر ذا ت ا شرف شہنشا ه شر یعت آ کا ه» «عواطف انتباه این کمترین چاکران اخلاص وعقیدت پیمان ماا زبرا ی خد ماز حا دثه» --- page 271 --- (۱۹۱) «اظهار ادعيهٔ خالصه بجای عالیجاه رفیع جایگاه غلام متوفای قدیمی والی نعمت‌خان بعهده‌داوی» «ایالات و مستأجری الکای دیرهٔ اسمعیل‌خان و بنون و دامان وارگون و بعضی قصبات مرافقات» «امر تمکن عنایت فرمایند و این اشفاق بی‌نهایت در محافظت نام و ناموس این طایفه و حراست» «سرحد و ثغور این علاقه و دفع کشت و خون و نفاق و شقاق و گردن‌کشی ناعاقبت‌اندیشان» «و بدکیشان مزید بر مزید توفیقات این خدمت‌گزار و فاشعار دولت خواه درانی خواهد بود» «وکافهٔ ایلات و اقوام و اولاد این غلام سراسر برکاب فیض انتساب خاقانی جان فدا» «خواهند نمود و این مستدعا نامهٔ صداقت‌ختامه که به هم‌دستی عالیجاه فضائل‌همراه شریعت» «پناه ملا عبدالقادر صاحب‌زاد فضائله مشرف میشود از طرف این عبد چاکر تمام صورت » «احوال غربا و رعایا بعرض اشرف مبارك خواهد رسانید در خاتمه سایهٔ چتر اقبال بر فرق » «خسرو صاحب‌اقبال بر دوام و لمعات خورشید اجلال در همه اطراف جهان کامگاری بر دوام » «باد آمین یارب العباد شب‌دوشنبه ٦ ٫ ١٢» «نوت : در وقت زمانشاه حفاظت راه بین قندهار و غزنین تمام بر ذمت مردم توخی و سلیمان‌خیل بود چنانچه عکس و نقل فرمان شهرزاده قیصر والی قندهار که در این کتاب درج است حقیقت را باثبات میرساند. فصل شصت و دوم آخرین پیام زمانشاه و وزیر اعظم بدارالسلطنهٔ کابل طوریکه حب سلطنت و جاه از یکطرف در کاشانهٔ تمنای زمانشاه جادارد و مراتب عزم و همت از دیگر طرف در استحکام مقر فرمان‌روائی‌اش در کشش و کوشش است در آخرین سفر ایشان که میخواهند با تاثر و اضطراب بغرض استمداد از قوام‌مقیم پشاور کابل را ترك گفته بدان‌سو بروند در همین روز صبحگاه پیش از آنکه طریق جلال‌آباد برگیرند و در ظرف هفته بحالت صممی گرفتار آیند نامهٔ خصوصی خود را بعنوان چندین بزرگزادگان مقیم دارالسلطنه چنین نبشته میفرستند . و از تاریخ نگارش یقین کامل حاصل است که آخرین پیام تحریری زمانشاه و وزیر اعظم سردار رحمت‌الله‌خان همین اثر قید مرقع نگارند است که دريك شقه کاغذ و تنها بعنوان سردار محمد کلان‌خان (١) نبشته و از نامهای کسان دیگر نیز در متن (١) سردار محمد کلانخان جد نگارنده فرزند اکبر سردار امیرعلم‌خان وکیل‌الدوله و همان‌کس است که چند روز قبل از وصول این نامه بهمراهی سردار رحمت‌الله‌خان وزیر و عطامحمدخان بن سردار شیرمحمدخان مختارالدوله باستعجال تمام از پشاور بکابل رسیده و مورد نوازش قرار یافته‌اند . در اوائل سلطنت محمود شاهی از آغاز سال ۱۲۱۷ هـ ق بحیث نائب شهزاده کامران و امین‌الوجوهات قندهار انتخاب شده بدانصوب برفت چنانکه از متن فرمان شهزاده کامران آنچه زیر عنوان امین‌الوجوهات درین کتاب پرداخته شده است معلومات مزید بدست میآید و این است سجع مهر او: زبخت شاه دوران کامران است امین وجوهات محمد کلان است ١٢١٧ عواطف ایزد چون محمد کلان است --- page 272 --- (١٦٢) اشارت کرده اند واصلا این سفارشنامه بلحاظیکه بفرمان نامور اشخاص مخاطب در خلال آن اوقات وطبیعتاً در ایالات راولپندی ورهتاس و لعل پور وپشاور بانتظام و انضباط آن نواح سیر و گردش داشتند درین فرصت تقبل معتمد علیه حکومت زمانشاهی تنها فرزندان نوجوان ایشان بود و با اطمینان کامل این نامه و پیغام خصوصی خود را فرستاده اند مگر از متن معلوم میشود که هنوز از مقر سلطنت قطعاً مایوس نیستند و در فکر بدست آوردن دارالسلطنه بازهم امید قوی دارند و محض عزیمت خودهارا در پشاور از باعث تقویت قواء حربی ضروری می‌پندارند ولی در عین حال خطرات زیاد از جانب بعض عشائر مقیم دارالسلطنه احساس می‌کنند ونقطة نظر ایشان اغلب بشوی همین فقره جلب است در همه حال نامه مهم و مستندی که ما بدست داریم از نظر تاریخ و اختتام دوره سلطنت زمانشاه خیلی پرارزش و قابل ملاحظه است ولی باید دانست آخرین پیامی است که حسب الامر زمانشاه بمهر وزیر اعظم بکابل گسیل یافته است و هرگز تصور نمی‌رود که سوای این اثر رقعه و یا فرمان دیگر از دوره سلطنت زمانشاه دستیاب شود: ((هو)) «حسب الامر اشرف اعلی » «عالیجاه سعادت پناه ارجمند نورچشمی محمد کلاخان درانی فوفلزائی سلمه الله تعالی» «چون امروز صبح مع الخیر حکم کوچ فرمودیم بقراریکه معلوم شود طریق سفر و عودت» «با لعافیت والخیریت از کدام جوانب بچگونه صورت انجام پذیرد هنوز تجویز و بنه وبست» «نشده است اما شما با عیالان واولاد عالیجاه مختارالدوله در دارالسلطنه اقامت ورزیده » «بدیگر جوانب گشت و گذار نکنید روزمره در میدان دیوانخانه و باغچه محکمه که» «محل تجاویز خلائق است یکپیاده بار گردش نموده صورت مکاشفه وما يرا بدر يعة» «ملازمان خاصه در محل سرادق شاهی بهر جا که من بعد اتفاق افتد ارسال دارید و گماشتگان» «ما که از الیکای پشاور و یا جلال آباد ومضافات بدارالسلطنه به باز یافت مکاشفه می‌آیند» «اشخاص روشناس میباشند و به علامت اعتبار و نشانی خاص الخاص نقوش مهر از بندگان » «ماداشته میباشند و قرار حالی معلومات از دارالسلطنه نوشته بفرستید واگر طرق من بعد» « قدغن بلیغ شود طرق ایلات و دامنه جات مسدود نیست مگر شماتا وقت ورود » «قراولان ولشکر شہزادہ سلطان محمود وخودش از دارالسلطنه بجائی نروید بار گرانی» «و دیگر فرقه‌ها از شتابان با امبروز رعایت و حرمت کرده میباشند خاطر خودرا جمع دارید» «مگر باین فکر باشید که کدام نفرها بلوه میکنند وکدام آدمها بر شما » «بسوی بغی و نفاق وشورش متوجه میشوند و علماء دارالسلطنه در روزجمعه از اثر جار » «شهزاده و گروه قزلباشیه چه فتوا میدهند مگر در میدانی محکمه باشید وطوپچی باغ » «و باغ نوروزی و باغ مددخان را که گروه فارسی ضرور در انجا ها میباشند مراقبت داشته» «باشید و برای عالیجاہان عبد الصمد خان وعبدالسلام خان وسمندرخان و اعظم خان» «وملا رحیم بیگ و غیره نیز چند نامجات خصوصی بدین دستور خواهیم فرستاد که علی قدر» «وقوفهم ما را از آمدن قراولان بدارالسلطنه وتداركات فرقه‌ ها اطلاع دهند بدین وجه» «شغل ومراقبت خصم را و کل کیفیت را به گماشتگان ما خبر بدهید که فقط از دارالسلطنه» «بی خبر نمانیم و بیندیشید که یلاییی‌ها و عربیها باجوانشیر ها تفکرد مسازی دارند یا مارا» «فریب میدهند وچه مقدمات آشکارا میکنند باید منشاء فساد را از هر جوانب » «مشخص کرده قلمی دارید و پیر عهده شناسید تا مرعی انگارید شهر صفر ١٢١٦» --- page 273 --- حسب الامر همایون عالیجاه سعادت پناه ملا عبدی و حشمتی ملومالان درایابونه طرانی بپروانجه چون امروز بتاریخ پنجم صفر المظفر از عموم مقرات بکه صد و هم خروار حق مقرره غلات سالاخه را نغزین آند یم ایم حویض خنکونه مصارف بکابم پر پر مجرز تجویز اسنادست سعادت را بنظام نجيب دون ایام مالجوه شق دار دور العاطنه دستخظ وزمانا بر بجر متزاب مملکت بجهاز نغض لازمره دو پیدای والاجا نه را هم محکمہ دلیل تجاوز خلاف یک یک یا جو باد گوش فمجند صواب صری نغض و با بجرا نمودند هزان خامسه در محل مرادی شاری بلوبان کہ حق سبما تنها و انتد بجایی طاریه مکاشفگان بالولدا نقاه یش در ربا جلال آور مفاجات دار السلطنه باز است حسان انند بی مجهی انقاص ریزش ساخته دو علاص امضا ر دکان خالص انحاص نغوش بهر از شیعان مارس متناسب انتر زینال مهد یات اوسط الاوسط نوشته بفرستید و وطرق مرصد ضوصی جمیع ضرطا طرق احداث د د اشر مقاصد دکوشته مگر خفا اوض و رقه قرار من شکر شهرا مد سلطان محمود د فصولی که از سلاط جایی فرمو بگرانی ده مجز قر صد اپونجا مان بمقر در رپت و حکومت محمد میانک خانه حمتاریخ شیخ دانشاه با بین نظر کشید و کد اتم کلام بتقرار جهته می کنند و کلام تمامی بر شبه، سوق خمی د تفاق د تنقویش حشر جو خیبر ترونها جلال السطنه در روز جمعہ کہ انترجار شهر که دار د قند رنجنجه چه فتقرا ضیہ خنہ مگر در میدان حکمہ بکشد و طریقی دائی دباغ محد دین با نام در امان عام کرده قدریات بصد در انحاء علیکم مراقبت داشته پسند و برای مالکان عبد الصمد جان دعبد السلام خان دستند رجان و فضلوجان حضور خصو اینیم فرستاده مع قندز و قندهار بالا را کابل قولا دین بدار السلطنه ومحارکات فرقه ها اسکار جو به بین دبجه بخش مراقبت حمید ده کل تخلف کلان کلان جان با حسید ساخته و فضا از دار السلطنه جهر تاریخ و سرنیزه حیدری آورده با بر انته انتی کا ستاره واربته جاقل فرستامه می کنند وبحه فغندان شکاره می کنند با این نشانق فارما لا بهر تحریب شخصی صد نصل علیم دپر بنها شاسیب تا مر من تذکر دهم (۱۱) عکس بیاننا مفیاسی سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که بحسب الامر اعلیحضرت پادشاه غازی دوران شاه سر کن بطرف جلال آباد بعنوان اعیان و وکیل الدوله و معتمد الدوله نیشانفر ستاده است و مسودی که در جعبه کاغذ وزیر اعظم صاحب بدست اور دیم در طیر ورق ابله در برابر شخم مضمون همین مجموم شکل مریوط و امضا ها مطابقتها من انچه در صفحات کتاب درة الزمان مندرج است خالی از ذالجسیم نبوده و اهمیتی را که این سند مهم در دلالت ان یک کید گان می شود بعد از ین فرمان دیگر با مر پادشاه و بمهر وزیر می صادر کشته باشد. --- page 274 --- [BLANK PAGE] --- page 275 --- باب سوم انقراض سلطنت زمانشاه و جلوس محمود شاه ١٢١٦ هـ ق --- page 276 --- فصل اول جلوس شهزاده سلطان محمود درانی بسریر سلطنت افغانستان شهزاده سلطان محمود درانی بنوعی که سالیان دراز حیات پر مشقات او در صحائف گذشته مذکور شد باستناد فرمانها ومسکوکات وی در شهر ربیع الاول سال ۱۲۱۶ هـ ق برای اول بار در قصر سلطنتی بالاحصار کابل بر اورنگ سلطنت تکیه زد اما از لحاظیکه در شکست سیاسی سلطنت زمانشاه وظهور اختلال چندین ساله اساس وقدرت سلطنت قاهره احمد شاهی را از بین برد وبا مخالفان طایفه افغان موانست پیدا کرد جلوس شهزاده سلطان محمود مانند افتخاراتی که اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه وزمانشاه و دفعه اول شاه شجاع الملك كسب کرده بودند این سلطان در بدست آوردن زمام سلطنت آنقدر کسب ننمود و با آنکه یکعده سرداران از دست زمانشاه بقتل رسیدند باز هم محبت زمانشاه در دلهای مردم درانی بیشتر از برادران او بود در همه حال ان روز اول جلوس شهزاده سلطان محمود به [محمود شاه] مسمی شد و اولین قص خاتم سلطنتی محمود شاه موصوف بچین بیت آراسته گشت : چو برگزیده سبحان وظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است (۱) ١٢١٦ اعلیحضرت محمود شاه درانی انروز جلوس بر اریکه سلطنتی در بالاحصار کابل بهر يك از خوانین و رؤسای طایفه درانی و غیره که بیشتر با و كمك كرده بودند با لقاب و رتب اعزازى نيك بنواخت. (۱) در عصر شهریاران درانی مراتب شعر و ادب نظر بذوق ادب دوستی و ادب پروری آنها نهایت مترقی بود و بعضا نازکی ها در اقوال معلوم میشود که گویا شعرا ء در بار آنعصر با ساتیذ متقدمین در سخن شباهت بهم میرسانیدند. در مصراع فوق مقام محمود از ذو ثلائین معنی هم در گذشته است زیرا در اصل لفظ درجه اعلی از حسنات است و مقام محمود نام مقامی است که آنحضرت صلعم در شب معراج آنجا رسیده است و بعد از ان دو معنی دیگر بمقام سلطان محمود غزنوی ومحمود هوتك و بالاخر باسم اعلیحضرت محمود شاه وكمله محمود که مراد از سریر سلطنت و لفظاً نیز معنی بهتر دارد بچند دلیل نسبت صحیح بهم میرساند. ملک الشعراء دربار اعليحضرت محمود شاه قبل از سلطنت او دربار هرات میرزا عبدالله خان ترشیزی متخلص به شهاب بود ومذکور در سال ۱۲۱۵ وفات یافت . و اینوقت در دار السلطنه كابل میرهوتك خان افغان و میرزا عاجز و میرزا مشرف وميزا سلك وملا جائی ومیرزا وصفی و میرزا مهدی از سرآمد شعراء و فضلاء در بار سلطان بشمار میرفتند اما گوینده بیت فوق معلوم نیست . --- page 277 --- گر شهنشاه جهان اندر جنان زد بارگاه جاودان بادا بقای دولت محمود شاه سکه بر زر زد بتوفیق الله خسرو گیتی ستان محمود شاه سکه دولت سلطان محمود حسن دیگر به سیم و زر افزود --- page 278 --- تا جهان است و فروغ چهره خورشید و ماه کامران است از طفیل دولت محمود شاه طلا بر مهر نازد نقره بر ماه ز فیض نقش نام کامران شاه شهزاده محمد کامران اولین فرزند اعلیحضرت محمود شاه و اولین داماد اعلیحضرت زمانشاه غازی و اولین فرمانفرمای ایالت پشاور وقندهار وبلوچستان در آغاز سلطنت اول محمود شاه. متعلق کتاب درة الزمان --- page 279 --- ﴿١٩٤﴾ ازجمله فتح خان یادکرانی را نسبت وابستگی که فرزندمامای شاه (سردار پاینده خان) بود وعلاوتاً در بدست آوردن سلطنتش نسبت دیگران بیشتر سعی بکار برده بود بلقب شاهدوست سرافراز گردانید . و سجع مهرش که در رقعات خطی ملاحظه میشود در دفعهٔ اول چنین بود : طالع محمود رانازم کز اوست سرفرازملک و دولت شاهدوست سنه مهر ١٢١٧ نقر گردیده است وطوریکه نگار نده انعکاس مهر نگین فتح خان را نیز در یکی ازرقعات خطی ملاحظه کرده ام کلمۀ (شاهدوست) دران منقور است. پس از مراجعت جنگ پشاور وانقضای ایام پیشتر سجع مهرسردار فتح خان وزیر با ین بیت مسجع گردید : طالع محمود را نازم کز اوست سر فراز فتح و نصرت شاهدوست ولی لقب اشرف الوزراء در اواسط سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه اعطا شد چنانچه مخالفت سردار شیر محمد خان فو فلتزائی ملقب به مختارالدوله ازهمین باعث باسردار فتح خان زیاده شدچراکه بقانون سلطنتی آنروز کسی حق نداشت اقدمـــی شخص وخاندان دیگر را تصاحب کند وچون مختارالدوله در هیئت کابینهٔ محمودشاهی شامل بود و بلقب دادن اشرف الوز راء به سردار فتح خان تعصب شدید پیداکرد چنانچه درضمن خبر انقراض سلطنت ووزارت اول محمود شاه و فتح خــان این گذارش روشن تر ملاحظه میشود : لقب وزارت اعظم در دفعهٔ دوم سلطنت اعلیحضرت محمود شاه خطاب گردیدوآنگاه سجع مهر وزیر موصوف چنین مسجع شد : چو بخت ودولت محمود شاه منظم شد ایازخاص فتح خان وزیر اعظم شد ولی این سجع بکدام دلیل واپس تغییر کرده است زیرا رقعهٔ خطی وزیر فتح خان را که نگارنده دردست دارم در سال١٢٢٣ سر فراز فتح و نصرت شاهدوست خوانده میشود . کسان دیگری که در عهدسلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در هیئت کابینه و اعضاء دیوان اعلی و دوائر دربار سلطنتی شامل وسرافراز بودند ازین قراراند: گلستان خان اچکزائی یک تن از امراء در دفعهٔ سلطنت محمود شاه دارای حیثت مستوفی الممالک پیدا کرد . فتح الله خان سومین شخص از رجال عصر اوبود که در زمرهٔ ارکان مهم سلطنت محمودشاهی بهر میگـرد . مستوفیان ومنشیان حضور ازینقرارند . (١) میرزا عوض بن هاشم. (٢) میرزا عبدالرحمن ولد میرزا عبدالرحیم. --- page 280 --- «195» 3) میرزا علی رضا، مستوفی مشهور . (4) میرزا جلال. (5) میرزا ولی محمد. (6) میرزا عبد الرحیم ابن علی رضا، مستوفی. (7) میرزا محمد مهدی. (8) میرزا رجب علی. (9) میرزا محمد اکبر. (10) میرزا عبد الهادی والد میرزا امان الله (سوای عبدالهادی عشرت). قاضی القضاة مولوی محمد سعیدخان بن محمد اسمعیل قوم خواجه زائی بارکزائی بود که در عصر زمانشاه از جمله قضات محکمه شمار میرفت و سجع مهرش اینکه: محمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاة شاه محمود شد محمد اکرم خان بن حاجی کریم داد خان که در هرات با اعلیحضرت محمود شاه در آوان شهزاده گی او یکجا بود و از جمله زمانخان برادر خود با شهزاده محمود فرار بپوزه کبوتران شد بفرار عهد زمانشاه درین وقت برتبه امین الملک تقرر حاصل کرد و از ارکان مهم سلطنت او محسوب شد اما در اخیر نظر بجاه طلبی فتح خان بارکزائی که او جز خود کسی را نمی خواست با یار محمد خان نسقچی باشی از دار السلطنة کابل فرار کرده در پشاور نزد شهزاده شجاع الملک برفت . فصل دوم متن پیام شاه قاجار بعنوان محمود شاه درانی از طهران به قندهار در آغاز سلطنت اول محمود شاه درانی شاه قاجار بنا بر مناسبت اشغال سلطنت او در جواب پیام دوستانه پادشاه افغان پیامی باین مضمون از طهران به قندهار فرستاده است و از مقاصدی که اجمال آن در فصل های قبل اشارت رفت شواهد بزرگتر از همه ارسال و مرسول همین نامه ها است که در ضمن مکاتبات دوستانه مخالف قوام سلطنت زمانشاه فقرات سیاسی را بایناء و اشارات ادبی بایر از می انجامند [1] : «چندانکه نظام دنیا و دین و قوام دولت و ملت مبین بمعاضدت سلاطین و مظاهرت خواتین و مطابقت آراء رزین و موافقت افکار متین منوط و مربوط است گوهر مسعود، اختر محمود فروزان اختر برج سلطنت و شهریاری رخشان گوهر درج خلافت و تاجداری، نهال سرافراز بوستان دولت و اقبال زلال روح بخش چشمه سار سلطنت و اجلال جمال، افسر و اورنگ کمال دانش و فرهنگ پادشاه ذیجاه کامکار نامدار لازال مرتقيا، في مدارج الاقتدار زینت افزای افسر دولت و ضیا بخشای سپهر شوکت بوده مشهود» --- page 281 --- ( ١٩٦ ) درای موالفت آرایش باد : که در هنگامیکه پاره عزیمت صرصر اثر مارا در رجم دشمنان دیوسار ورغم سرکشان اقطار تاثیر شهاب نیّر ورای جهان آرا برساحت استیفای بیمای یاران واستبقای پیوند دوستاران مایه آتش مهر یاران منیر در اقطاع ساحت بوستان آغاز نوبت ربیع وار باغ خاطر دوستان بایرگ سازی بدیع کاو گلزاران شوکت را از خار دشمنان دین ودولت از هر طرف آسایش حاصل و خاطرها از هر سو بدل آسانی دوستان وهوا خواهان مائل افتاده بود توکل شاندار وی یعنی مصادقت نامه محبت التیام از گلشن یکرنگی دمید و بترشح سحاب يك جهتی پرورش دیده از دست بریدی رسید بپیشگاه انجمن همایون وسبه نوا ساز هزار دستان خامه گردید بشارت آنجناب سلطنت مآب بمدار چشوکت و اقتدار را بناتر از بر سر پرفرمان روائی واختیار که قدیماً مراد خاطر مهر نهاد ماسر ورافزای ضمیر منیر واشارت واستشعار او بمصالح معاضدت و مظاهرت واستظهار او بمصاهر وقت وموافقت مهیج مواد مؤدت و التفات خاطر خطیر آمد درطی مصادقت نامه دو ستی ختامه سطری چند از مودات وفاق وموجبات اتفاق نگاشته مشهود رای انور وضمیر عاطفت گستر داشته بود این خود بر کافه عالم ظاهر و بر انجناب اظهر است که ما را با قتضای ملکات رای ملک آرا که دستور مآثر رافت و گنجور ذخایر مرحمت و قانون مکارم الطاف و میزان مراسم اضافت با هر يك از دوستان دور ونزديك شرائط تلطف مبذول افتاده بر عارض حقوق و داد ابواب اعداد گشاده ایم استجلب درفاتحه کار تاسیس موالات را خود به نفس نفیس بی سیار طریق ملاقات ومرة بعد اخری خاطر مهر مظاهر مارا بدیدار بهجت آثار قرین انواع سرور ساخته طلیعه عهد ت ومظاهرت را با یکدیگر در مجالس عدیده سخن ها رانده و آیات مظاهر ترا در مصحف شهود بالمشافهه خوانده اند و از ان زمان تاکنون انتزاع دولت موروث اورا از دیگران جویا و عمری در حصول این مدعا منتظر ومتحیر مانده ایم اکنون که بعون الله المعین مدام مرام در جام آنجناب درصدر دست سروری سرمست صهبای کام است لاشك رستمی از رسوم يك جهتی ویگانگی را ازینجانب مهمل ومتروك نخواهیم گذاشت وبرعایت حقوق سابقه و پاس مراودات لاحقه در حال واستقبال زیاده از اوقات ماضی مبانی الفت ووفاق ومراسم مودت و اتفاق راعلی حسب مقتضیات الاموراز نزدیات ودور مشید و ممهدخواهیم داشت وانشاء الله الودود از اثر این اتفاق که مایه (۱) متن پیام شاه قاجار که تمام سطور آن در نفس صفحه بین کوتیشن ها گرفته شده است از صفحه (۱۳۳) مجموعه منشآت تالیف حاج میر محمد صادق اهتمام کرده حاجی علی اکبر خوانساری طبع مطبعه حاجی عباس علی تبریزی مؤرخ شهر رمضان سال ۱۳۰۳ هـ ق استنساخ گر دیدهاست . نگارنده درة الزمان از نسخ طبع اول آن کتاب يك جلد با خود دارم . --- page 282 --- ۱۱۷ «اتساق دولت و شوکت است دشمنان مقهور و دوستان مسرور خوا هند گشت » « و السلام» نوت: چون عبارت بسیار ادبی است املا در قالب عبارت با آنکه بصراحت لهجه کمتر حرف زده شده است ولی در هر جمله برمز و اشارت معانی زیاد موجود است و برتمام اوقات مسافرات شهزاده سلطان محمود سخنانی بهم میرساند. فصل سوم علت مسافرت شهزاده سلطان منصور بدر بار ایران شهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور) فرزند ارشد اعلیحضرت زمانشاه درانی که در سال (۱۲۱۱ هـ ق) در هنگام جشن با شکوه سلطانی به مناسبت استرداد هرات از حضور اعلیحضرت شهنشاه زمان بنائب الحکومتی آنجا عز افتخار حاصل کرد شهزاده موصوف تا سال ۱۲۱۶ هـ ق (مصادف بسال انقراض سلطنت پدر نامورش زمانشاه) بعهده خطیر سلطانی هرات می پرداخت. در ماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۶ هـ ق که يك ماه و چند روز از مکفوف البصر شدن و انقراض سلطنت پدر والا گهر او اعلیحضرت زمانشاه سپری شد اطلاع یافت و از اینکه شهزاده فیروز الدین در شهر یزد اقامت داشت واز بیم حکام سلطنت زمانشاهی نمی تو انست در حوالی هرات قدم گزارد شهزاده سلطان منصور از خوف بد ستی او با نائب میر افضل خان اسحق زائی معاون خود متوحش شده اقامت خود را در هرات دور از مصلحت دانست. در این اثناء نائب میر افضل خان اسحق زائی که از زمان تقرر خودش بحیث معاون نائب الحکومت در هرات بنام پیشکار بسر می برد او را با عهده نیابت بظیفه کفالت حکومت هرات برگماشت و خود به بهانه ای از خوف ورود شهزاده فیروز الدین برادر سکه اعلیحضرت محمود شاه از دارالسلطنه هرات برخاست و چون راه فرار بروی شهزاده به دیگر طرف مسدود بود لا بد بطرف ایران نزد فتحعلی شاه قاجار که آنگاه در شهرستان بود پیوست. شاه قاجار برسم استقبال سلاطین آنوقت برای امتنان و احترام شهزاده از گران بهاترین اشیاء بیداوار ایران اجناس زیادی در پیش گزاشت و از آن جمله يك قبضه شمشیر جواهر نشان بیش بها موافق شان شمشیر بان افغان تقدیم کرد. شهزاده سلطان منصور درانی همچنان مقابلتاً برسم معمول مصاحبات سلاطین يك زنجیر پیل با بعضی اشیاء قیمت دار دیگر بشاه ایران بخشید. فتحلی شاه قاجار بحکام آن نواح حکم صادر کرد تا در مواقع نزول اجلال شهزاده سلطان منصور در تمام مراکز و بنادر از معاو نت و احترام کردن با او دست همت کو ته ندارند، در ان حال که در داخل افغانستان از اثر خیانت ممالك اجانب خرابی بر پا شده بود شاه قاجار فرصت را غنیمت شمرده محمد ولی میرزا را بنام حاکم خراسان سرافرازی بخشید و در ضمن تعیین وظائف او برای پهن ساختن نیروی و الی خراسان بطور فریب دو بارۀ شهزاده سلطان --- page 283 --- ۱۶۸ منصور بن اعلیحضرت زمانشاه درانی نیز بروی سفارش کرد . وچون زمامداران ایران بازمانشاه درانی نظر بدلائلی که در فصول گذشته تذکار یافته است عناد قطعی داشته از صورت همکاری شهزاده سلطان منصور علیه اعلیحضرت محمود شاه درانی دست گرفتند و شهزاده سلطان منصور نیز نخواست که از اثر امداد بیگانگان در آغوش مملکت مصدر هنگامۀ آرائی وقتال وجدال گردد . میر افضل خان اسحق زائی که از دیر زمان عهدۀ نیابت آن شهزاده را در هرات داشت از حرکت شهزاده سلطان منصور مطلع شد و دانست که خواه به نیروی خود و خواه از اثر پشتیبانی غرض جویان مصدر فعالیتی خواهد شد. نائب میر افضل خان مذکور چشم از حق نمك و احسان اعلیحضرت شهنشاه زمان و اشفاق شهزاده سلطان منصور پوشیده بخیال ادای خدمت ناسزاوار و حصول رتبۀ بزرگتر از حضور اعلیحضرت محمود شاه شهزاده فیروز الدین برادر سکۀ محمود شاه را که در شهر یزد بود در هنگام عزیمت و غیاب شهزاده سلطان منصور با طلاع داده بامید تفویض نمودن زمام حکومت هرات نامۀ ای برای او بنوشت و در جوف مکتوب این بیت حضرت حافظ شیر از را قلمی کرده فرستاد : ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو بندۀ شاه شمائیم وثنا خوان شما در پایان این بیت مضمون بلند بالائی که بگذار ش سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وفراز شهزاده سلطان منصور و اخلاص شعاری خودش را حاوی بود سرا پا نگاشت و او را بسرعت ممکن بدار السلطنۀ هرات خواسته بر مسند ایالت آنجا متمکن گردانید . شهزاده سلطان منصور ما نند ادوار گذشته شهزاده سلطان محمود و فیرزا الدین و کامران از موطن افغانستان بآتر وا بر تاخت . نائب میر افضل خان با همان عهدۀ نیابت کما فی السابق بهمراهی شهزاده فیروز الدین بسر برد و از صورت فرار و استقرار شهزاده فیروز الدین نامۀ سرا سر اظهار خلوصیت و صداقت و اطاعت بدارالسلطنۀ کابل ارسال داشت . وتا وقتی که آوازۀ هنگامه آرائی و رزم آزمائی شهزاده شجاع الملك درانی کما کمای سکۀ شهزاده سلطان منصور در حوالی قندهار اشتهار نیافت شهزاده سلطان منصور به تناسب عیش و عزت یکنفر شهزاده در حال اضطراب و ابتر و پریشان و آواره از وطن در حصص دور دست نقاط امپراطوری افغانستان بسر می برد . در موقعی که شهزاده شجاع الملك درانی در نواحی قریب قندهار برسید بر کاب عم خود شهزاده شجاع الملك درانی پیوست . بعد با هم از موضع (مینه) حرکت کرده بصوابدید یکدیگر شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور و مدد خان امیر آخور باشی و شادیخان اچکزائی و غیره خوانین جانب قندهار رهسپار شدند و شهزاده شجاع الملك درانی طرف کابل راه بر گرفت (۱). (۱) بقیۀ احوالات شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور تحت دیگر عناوین بقرار مطلوب نگاشته شده است . --- page 284 --- فصل چهارم عزم و ارادۀ شهزاده شجاع الملك درانی در بدست آوردن تاج و تخت و نخستین اقدام او در پشاور علیه زرداد خان فوفلزائی آنچه قبلاً مذكور شد شهزاده شجاع الملك برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه (سلطان مخلوع و مكفوف البصر) در آخرین سفر برادرش زما نشاه بفكر سر زنش مردم پنجاب بنا ئب الحكومتي پشا ور عز تقرر حاصل كرد. وقتی كه شهزاده موصوف از تمرد مردم سكهان پنجاب اطلاع یافت در سال ١٢١٤ هـ ق در قند هار نامه ای از صورت احوال آنجا بسته فرستاد ولی چون دورۀ انقراض سلطنت زما نشاه نزديك شده بود تير مدعا بهدف اصابت نكرد و اولیاء امور زمانشاهی در هر نقطه به ناکامی روبرو شدند. در ماه ربیع الا ول سال ١٢١٦ هـ ق که شهزاده شجاع الملك درا نی از فرار وقید ودستگیری و نا بینا شدن برادر خود زمانشاه آگاهی یافت كمر انتقام محكم ببسته و بعزم برانداختن سلطنت محمود شاه و از پا درآوردن دشمنان برادر خود بتر تیب لشکر و سامان حرب پرداختن گرفت. در آ غاز اقدا مات حرب فكر شهزاده شجاع مصروف بر ان شد تا نواحی پشاور را که مرکز آنجا در عهد سلطنت زمانشاه بتصرف او بود از و جو د رقبا و بد خواهان آنه وره پاك ساز د و تا بتواند بخاطر جمع قصد مقابله با قواء محمود شاه بنماید. زرداد خا ن فو فلز ائی که از عهد سلطنت اعليحضرت ز مانشاه بنا بر کد ور تی از پشا ور فرار کرده و در بین قبیلهٔ بزرگ یوسف زائی تا اینوقت انقراض سلطنت ز مانشاه بسر می برد از استماع خبر حزن انگیز انقرا ض سلطنت زمانشاه و جلوس ا عليحضرت محمو دشاه در آنی برای وی موقع مسرت دست داد و با تفا ق افغا نهای یو سف زائی بقلعه ا تك داخل شده ازا نجا چهار صد نفر سوار و پیاده ای که از قوم یو سف زائی و ختك مر كب بود با خود همراه گرفته به نسبت هواخواهی سلطنت اعلیحضرت محمودشاه راه بر گرفت و در قریهٔ (بده بير) كه بفا صله هفت میلی شهر پشا ور واقع است وارد گردید و آنجا در برا بر شهر اده شجا ع ا لملك اقد ام بجسنگ و مقابله کرده و در ضمن گیر و دار دست تطا ول بر مردم نوا ح پشا ور در از داشته براهالی [آن] --- page 285 --- ومضافات آن ولا اذیت رسانید ، و چون زرداد خان فوفلزائی بدین وسیله خود را از معتبران ودولتخوا هان اعلیحضرت محمود شاه معرفی کردن میخواست و آرزوداشت قبل از وصول بدار السلطنۀ کابل ادای حسن خدمت نماید اما شهزاده شجاع ا لملك كه در ابتدا متر صد حال او بود هر گز چنان موقع نداد که او بیشتر قد علم کند و دران گوشه مصدر فعالیتی بشود . انجام کار او بدین تفصیل است که شهزاده شجاع الملك بدفع زرداد خان فو فلزائی برآمده گل محمد خان فوفلزائی بن اشرف الوزراء شاه ولیخان را با فیض طلب خان فوفلزائی ویار محمد خان نسقچی باشی و یکعده همراهان ایشان و دوصد سوار و چند صد نفر پیاده بجنگ فرستاد. آنهم که در نقطه مطلوب وارد شدند زر داد خان فوفلزائی که با نیروی شهزاده شجاع الملك تاب مقابله در خود احساس نیکر د رویفرار نهاد . شهزاده شجاع الملك از مانع اولی که از اثر اقدام او در نظر داشت فی الحال اطمینان خاطر حاصل کرد . بعداز فرار مذکور شهزاده شجاع الملك دراني بعزم مقابله با اعلیحضرت محمود شاه درانی در حرکت شد و نخست مردم درانی قندهار وقزلباش کابل را که با محمود شاه همکار و مدد گار بودند بعطایای زرنقد و خلعت های معمول خسروانه بطرف خود جلب کردن گرفت و از انجمله مردمان اخلاص شعار مهر علی خان اسحق زائی امیر آخور باشی عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه را که از خدمتگاران سابق دار و عناد دیرین با اعلیحضرت محمود شاه داشت [با آنکه در سفر جلال آباد در آخرین ایام سلطنت در اوقات ادبار یا زمانشاه بد عهدی کرده از خدمت او رو بر تافته در جلال آباد توقف داشت ولی در این وقت حرکت شهزاده شجاع الملك كه او با شصت سوار در پشاور در بخدمت شهزاده شجاع موصوف پیوسته بود از خطای او در گذشته در لشکر خود شامل ساخت و نظر باقتضاء روز او را بنواخت همچنان محمد اکرم خان فوفلزائی امین الملك اواخر عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه را که در این فرصت نزد اعلیحضرت محمودشاه و از خدمتگاران او محسوب شده بود با شصت سوار بهمراهی محمد خان نسقچی باشی فرار کرده ملازمت شهزاده شجاع الملك را قبول کردند . بر همین قیاس مردم درانی یوما سوار و پیاده بر کاب شهزاده شجاع الملك مي پیوستند و در اثر وفرت لشکر و داشتن زر کافی کار شهزاده شجاع الملك روز بروز رونق یافت. بعد از حصول اطمینان استحکامات حربی و طریقه داری اعاظم و پیشروان قواء رسمی و ملی به نیروی خود افزود و چون عزم قتال و جدال در نظر او بود زوجه خود را که دختر سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم اعلیحضرت زمانشاه بود با برادرش محمد صدیق خان فرزند وزیر مذکور از راه ملك يوسف زائی براولپندی فرستاد تا از صدمات معارك بر کنار باشند . والده ماجده اعلیحضرت زمانشاه را که خود نیز فرزند اصلی او بود باحرم محترم زمانشاه در پشاور گذاشته بالشکر رو به جانب کابل نهاد . مهر علی خان امیر آخور باشی را با پنجصد سوار پیش رو سپاه قراردادو خود از عقب آن راه بر گرفته بمنزل [یاساول] واردشد. اعلیحضرت محمود شاه که در دار السلطنۀ کابل مترصد حملات شهزاده بود او نیز عبد الواحد خان بارکزائی و عطاء الله خان علیزائی و بلوچ خان اچکزائی را با نیروی جنگی بنام [پیش قراول ] در جلال آباد فرستاد. --- page 286 --- ۲۰۱ قرا ولان طرفین با هم رو بروشده آتش حرب بین هر دوقواء در اشتعال آمد و در نتیجه قواء متقابل بیش قراولان لشکر محمود شاه هزیمت یافتند و از جمله منهزمین بعضاً راه فرار جانب کابل بر گرفتند و برخی برکاب شهزاده شجاع الملك پیوستند. مهر علی خان اسحق زائی امیر آخور باشی مژده فتح را بحضور شهزاده شجاع الملك بعرض رسانید و اجازت خواست که بلا معطل لشکر دشمن را تعاقب کند . بعد از استرضای خاطر از حضور شهزاد امر شد که بایند در محلی که فی الحال استقامت دارد متوقف باشد. بعد از وصول امرثانی خود شهزاده نیز در رسیده به مرکز جلال آبا د وارد شدند و از انجا در موضع اشپان آمدند و در آنجا هنوز اردویش نیاسوده بود و افراد سپاه باستوار نمودن خیمه ها و دریافت علوفه مصروف بودند که ناگاه لشکر محمودشاه به فرماندهی شهزاده محمد کامران و فتح خان وزیر برسید و سپاه شهزاده شجاع هم با پراکندگی و غافل بودن از قواء دشمن بکمال مردانگی و جلادت بمدافعه برخاستند و از طرفین غرش توپ و تفنگ و آواز لشکر فریقین بلند شد . درین امواج آتش حرب مردم درانی و خوانین غلامخانه قزلباش متوطن کابل که از اثر انزجار زمامداران دولت محمود شاهی و بوساطت عطایای شهزاده شجاع الملك با او اظهار متابعت و معاونت میکردند نیز وی شهزاد ه شجاع الملك نسبت محمود شاه غالب بنظر آمد و با اندریج میا مینعصیان با افراد لشکر از خدمت محمود شاهی رو بر تافته بقواء شهزاده شجاع الملك پیوستند. همچنین صالح محمد خان اسحق زائی امیر آخور باشی از میدان حرب بر آمده از سرخ رود گذشته منهزما داخل کابل شد . در عرصه گاه جنگ شهزاده کامران و وزیر فتح خان و خواجه محمد خان فوفلزائی بر پیادگان قوم خلیل خیل مهمند که لشکر شهزاده شجاع الملك را تشکیل میدادند حمله ور گشتند . شهزاده از سببی که باغ آشیان حائل و سد راه امدادش بود نتوانست که بر پیادگان قشون خود معاونت نماید چنانچه محمد خان اشعری و الله یار خان باجوری رئیسان پیادگان قوم خلیل و سائر عساکر قوم مهمند از دست برد یورشیان بقتل رسیدند و باقی افراد سپاه هزیمت یافتند و از این انهزام اساس تمام صفوف لشکر شهزاده شجاع الملك رو با نهدام نهاد و قواء عمومی بعقب نشینی دچار گشت. قواء محمود شاهی هجوم آورده شهزاده شجاع را در میان گرفتند و چون اجل موعود نرسیده بود نیروی محمود شاهی از حرص مادی پرستی دشمن را گذاشته بتاراج پول و جواهر خانه وغیره پرداختن گرفتند. شهزاده شجاع الملك که قواء مقابل را مشغول تاراج خزائن دید از قید دشمن نجات حاصل کرده با پنجاه سوار از فدائیان خود بطرف سفید کوه فرار کرد و چون کهسار و موانع زیاد در پیش بود در عرصه سه روز توانست که خود را در علاقہ کرم برساند. مردم آنجا بپاس احترام شهزادگی استقبال کرده تا علاقه تیرا اورا با مانت رسانیدند بیست رأس اسپ شهزاده و همر آهانش درین سفر سه روز از سختی راه و نیافتن جو و کاه سقط شد و بزحمت و عسرت در خانه سید محمد رضا از باشندگان و روشناسان مردم تیرا مواصلت کرد. سید محمد رضا با تیرانی مراسم مهمانداری و احترام شهزادگی او را با حسن شیوه خدمت گذاری آنچه شایان شان شهزاده --- page 287 --- (۲۰۲) شجاع الملك بود بپای رساند . شهزاده در برابر خدمات سید محمد رضاء تیراتی یکدست زین طلا با ساز و برگ مرصع بطور جائزه حسن خدمت سید مذکور اعطا کرد [۱] . با وجود این عطیه وحسن استقبال پس از چند روز با غوا و القای بعضی از مفسد ان مردم تیرا سید محمد درضا مذکور قصد مخالفت با شهزاده شجاع الملك نمود و میخواست که شهزاده را مقید کند و مانند عاشق شینواری خدمتی با اعلیحضرت محمودشاه انجام نماید . شهزاده شجاع قبل از حرکت او از روی فراست دانسته بتدبیر دفع حرکات سید متوجه گردید و در ان حال که هنوز از طرفین اقدامی بعمل نیامده بود محمد امیر خان خیبری و یار محمد خان ساقچی باشی با گروه تابعان خودها بخدمت شهزاده شجاع الملك پیوستند . شهزاده شجاع الملك از اثر وصول هر دو تن از جورسید بیا رمید و سپس از آنجا بخاطر جمع راه مراجعت بر گرفت . در ورود به خیبر به قلعة محمد امیر خان مذکور فرود آمد و با عانت مردم خیبر که سر کردگان ایشان بتحريك اء تبان برکاب شهزاده پیوسته بودند و چون خوانین و روشناسان آنجا بلحاظ تماس محمود شاه با ایرانیان وقزلباشان کامل امید احسان و دور بینی از دولت اعلیحضرت محمودشاه نداشتند بیشتر بخدمت شهزاده شجاع الملك و یاری کردن او در بدست آوردن سلطنت کوشش میکردند . شهزاده نظر بحسن مرافقت آنها مدتی راهم در انجا بسر برد و در هنگام اقامت بدرة خیبر ملاجعفرخان وابولحسن خان بحضور شهزاده رسیدند ودر جمله ملتزمین رکاب او محسوب شدند شهزاده کامران بن اعلیحضرت محمود شاه که قوماندان قوا کابل تعیین شده بود بعد از حصول فتح در موضع اشپان و قبل از ورود شهزاده شجاع الملك در دره خیبر در اوقاتیکه بگرم و تیر روز بسر می برد وارد پشاور شده چندی در آنجا درنگ کرد بعد عبدلواحد خان بارکزائی را بحکومت پشاورو خواجه محمد خان فوفلزائی را بسالاری لشکر آنجا مامور نمودو بلحاظیکه مردم نواحی پشاور وغیره رابطرفداری سلطنت اعلیحضرت محمود شاه بدو خودتشویق و ترغیب کندو عقاید مردم را درباره شهزاده شجاع الملك خراب سازد به ارقام اعلان ها ومناشیر معتبر خطی بعنوان سرداران بزرگ و خوانین عالیقام درانی و غلزائی وغیره انتشار دادن آغاز کرد و خوشبختانه یکی از اسناد بسیار مهم و معتبری که نفس خاتم شهزاده محمد کامران از سال اول سلطنت اول اعلیحضرت محمودشاه به اردو کشی طرف پشاور علیه شهزاده شجاع الملك متعلق است نگارندة کتاب درة الزمان از میراث اجداد بزرگوارم در دست دارم و اینک بر سبیل اثبات قول ومفاد تاريخة روشن مباحث کتاب وضبط وقائع آن روز گار عکس ونقل آنرا از نظر ارباب ذوق میگزرانم : [۱] راجع به زین ویراق طلا در یکی از حواشی دیگر کتاب مفصل معلومات داده ایم . --- page 288 --- الملك لله «عالیحضرت بلند مرتبت اعلی طویت اشرف اکرم افخم مهین دستور» «معظم ومحترم جناب فیض مآب قدسی انتساب عالیجاه شرافت و فخامت دستگاه» «عفت ومکرمت انتباه شریعت و دیانت اکتناه شهامت و بسالت پایگاه امیر الامراء «العظام فراست و کیاست ارتسام اجل الکبراء الکرام عمدة الافاضل والاعیان » «زبدة الاماثل والاقران ركن رکین السلطنت و وكیل الدولت خاقان بن الخاقان» «بن الخاقان نواب وسردار همایون عالی مقام آصف پادشاه در دران علم خان» «درانی ایوب زائی فوفلزائی دام عزه واجلاله العالی را واضح ولائح خاطر » «عاطر باد اما بعد از یمن توجهات ذات خجسته آیات بلند طویات مستدعا» «چنان است که وجود والای کثیر البرکات شان درین وقت که بر اولبندی» «ورهتاس شرف اندوز اقامت انداین پیام ابهت ومسرت اتمام ذات اشرف » «اعظم اقدس والای مارا پس از استماع سلام وافره وقبول اکرام فاخره » «بنظر انور خیر اندیش خود ملاحظه وبدقت گذرانیده باجناب سلاله دودمان» «دولت واقبال نتاوهٔ خاندان ذیشان سپهر مکان ارفع واجلال شهزاده آزادهٔ » «فرخ فال فلك افضال شجاع الملك اطال الله عمره که قصد جدال و قتال دارد» «بالضرور بغرض خیر اسلام ورفاه جهانیان راه مفاهمه ومكاتبهٔ خصوصیه» «ومراسلهٔ اشفاقیه بازنمایند؟ و باتفاق عزم وارادهٔ خالصهٔ دینیه و پشواهای » « اوامر صالحه ونیات صحیحه سراپای مکتوب مرافت اسلوب موافقت» «مصحوب مارا در ساعت نیك به لحظه که فائز نعمت صحت وعافیت با شند» «مطالعه کرده وصيتاً ونصيحتاً ومصالحاً ومواحداً بشهزاده گرامی قدر » «بگویند و یانامه بفرستند ودر همه احوال این مقصد یگانه را بروی تاکید» «اکید کنند که بصاحبان بصیرت وهوشمندان بلند سیرت و شهزاده گان عالی» «خبرت خورشید مرتبت کیوان منزلت پوشیده ومخفی نیست که شایستگی » «آئین سروری وامر خطیر سلطنت و بایستگی اریکه سنیهٔ جلیل خلافت و» «مراسم معدلت ومنصب و موقع افسری و مقام منیع شاهنشاهی و خوقنت » «اعلی شهریاری وپایهٔ ارجمند بختیاری و معارج عروج کامگاری بی توفیق» «رفیق ومشیت وارادهٔ صمدیت حضرت باری و مساعدت و عنایت ذات اقدس» «کردگاری عزاسمه خیال فاسد در سرداشتن وتخم بیجا در مزرع دل کاشتن» «است واین جدوجهد شبانروزی وزحمات لشکر وزراندوزی با همه کثرت» «رجال وبسیاری مال وتجهیز لشکر ایلغاری بامید مساعدت ویاری بدون» «ارادهٔ ذات موبد لایزال محال است و شاهد مقصود باین طبایش بیجا بکام» «مراد بر نخواهد آمد وبین ناعاقبت اندیشی بساط زندگی اسلام طرفین» --- page 289 --- متعلق کتاب دوره الزمان عکس روانة پیام رسانة شهزاده محمد کامران و وزیر فتح خان که در سال اول سلطنت والاحضرت محمود شاه درانی الا در سواد وکیل الدوله عصرو زمانه شاه غازی الاعلیزه را قندی فرستاده اند • اصل اوراق در دفتر میرزا محمد استاد نظام قنداری نگارنده موجود است [BLANK PAGE] --- page 290 --- [BLANK PAGE] --- page 291 --- ۲۰۲ «معرض چپاول وپامال خواهد گشت پس باید شهزاده شجاع الملك برحسب» «ارقام واحکام لازم الاذعان والای ما که همدست ملا احمد خان میر و فقط» «از الکای پشاور بر اولپندی بغرض دستبو س شما ار سال میگردد توقع » «چنان است که برحسب ارشاد فیض بنیاد و خلوصیت و خیراندیشی طرفین شما» «سرازر بقه فرمانبرداری برنخواهد پیچیدو به محضر محبت و مودت شعاری قدم» «مقدم پیش خواهد گذاشت و درانجام این اظهار کرامت اطوار بر حسب » «هدایت ذات رفیع الدرجات اشرف اعظم خاقانی که چتر همایون فال سایه اقبال بر سر آن ذات خجسته خصال عنایت انداز حشمت و اجلال گردیده با حسن نیت مطیع» «ومنفاد باشند عین کامیابی خواهد بود و بمصداق حسن نیت و اظهار صفوت» «وصمیمیت هر جلالت و حلاوت و منصبی که در پایه سریر سلطنت کبری برحسب» «مقتضای بلند اقتضا و منزلت پر مفخرت شهزادگی ایشان سزاوار و مقبو ل» «ومنظور نظر پندارند طبق استرضای ارادت بلندطویت شان کمی و کوتاهی» «نخواهد آمد و تمام ایلات و دارالمرز پشاور به جایگیر آن شهز اده شامل» «میگردد و آمدنی دیار پشاور هرچه حاصل محصول باشد ازان وی قرار» «داده خواهد شد واحدی متعرض جایگیرات و تصرفات وی نخواهد شد» «و بحکو مت بالاستقلال آنجایرداردولی بایدراه عناد وعزم انتقام بر نگیر د» «و باید شروط مصالحت بر زبان قلم رانده و اصول معاضدت وشا دکا می» مقاصد طرفین درین آو رده و پادشاه گیتی پناه انجمن افروز نیکو کیشان » «وخرم سوز بداندیشان را از خود خو رسند دارند وحضرت شاه خدیو» «بارگاه اعلیحضرت قدر قدرت ظل الله فی الارض ناصرالاسلام و المسلمين» «السلطان بن السلطان و خاقان بن الخاقان کمال رعایت بر اولا د و احفاد» «اعلیحضرت شاهنشاه درانی رحمت الله تعالی علیه وبر بندگان جمشید نشان» «دار ادریابن صداقت بنیان جهانبانی مرعی میدارند وهیچگونه حسدو کدورت» «درحال و اـ قبال به منشأ ظهور نخواهد رسیدوغبار ی بخاطر فیض مظا هر» «شاهنشاهی بدل نخواهد بود و نخواهد پدید آمد و درین وقت چون عساکر» «ظفر مآثر دولت قوی شوکت محمود شاهی از بخت و افره محمودی بعون الله» «الملك الوهاب باز رایات عالیات نصرت آیات از پشاور ومضافات آن» «در پی انقطاع و ا نصرام گردنکشان و بداندیشان سلطنت قاهره خاقا نی» «ظل سبحانی بامید کامرانی و فتح نمایانی (۱) برافراشته و رحل اقامت بمنازل» «مقصود فتح و ظفر بر انداخته اند باین استصواب رای جهان آرای که عالیجاه» (۱)شخص منشی در وقت نگارش فرمان در ترکیب این جملات اشارات ذومعنین و خیلی مقبول نشان داده است مثلاً بامید کامر انی وفتح نمایانی کلماتی است که بخودشهز اده کا مران ووزیر فتح خان دو شخصی که دراین ورق مهر کرده فرستاده اند شباهت بسیار خوب دارد . --- page 292 --- (۲۰۵) «خواجه محمد خان بادوزائی (۱) از حضور والای ما بسرداری لشکر پشاور» «اعزاز ممتاز یافته وعالیجاه عبدالواحد خان بارکزائی عم زادۀ عالیجاه شاه » «دوست خان بحکومت پشاور بر قرار گردیده پس از تنظیم امور جزوکل بحضرت» «خالق جل و علی توکل کرده بعد از قطع منازل وطی طریق مراکز مطلوب توصل» «خواهیم جست چون احکام قظا نظام ودستورالعمل های مذهب از طرف ما» «زیاد بجهت خیرو آرامی عالمیان و اسلامیان شرف انفاذ یافته وبهمین مقصود» «غلامان و نسقچیان و پیشکا ران خاصه ویکه تازان بهمراهی قاصدان » «سر کار اشرف برای ترغیب دولت خواهی وتنظیم وبر قراری قرای دهات» «ومضافات دور دست وصعب المرور در سیر خود ها بهر طرف و بهر که » «از سرهنگان وجا یگیر داران و کلان شوندگان واربابان ومرد مان » «که میخواهند برخوردبهر دیار بمسارعت قدم مقدم سعی مو فورمی ورزند» «وجلو جلادت فرامی نهند وعمال سر کار بر سر اعمال نیز بر ستاده و مقرر شده اند» «تا باید همگان از در صدق در استیضاح حال و توقع مغفرت وعذرخواهی» «دولت پناهی تمهید معذرت بگذارند وهمه یکدل و متفق باشند بهمین دستور» «استدعای خالصانه ما از عالی حضرت وکیل الدوله دام عزه وا جلاله» «تکرار میشود که اگر باین عزم واردۀ خیر کمر بر بندند واز در مشورت » «و مصلحت شهزادۀ شجاع الملك را بطریق کوشش از عزم باطلش » «مانع آیند چند ر خوب وبجا خواهد شد وشهزاده بمحض روگر دانیدن» «از اعمال ناشایستۀ سابق وترك سوء اعمال تضرع نامه نگاشته بفرستد » «و بخوبی حاضر آید احدی بشهزاده و همچنان بشما ودیگر ارکان اعظم» «و هوا خواهان بزرگ دولت زمانشاهی به بی عزتی و نارامی روا نمیدارد» «واز طرف ما استدعای شفاعت از کردار ماضیه از حضرت کثیر الدرجات» «دولت پناهی به نیکو ترین وجه بعمل خواهد آمدو در انجاح مقاصد شما» «نیز که اگر صورت خیر خواهی ووضع دولت خواهی ظاهر کنید اهمال واغفال» «اندك بظهور نخواهد پیوست و مواجب واعزاز واکرام ورتبۀ رفیعۀ» «جلیلۀ وکالت مطلقۀ سلطنت آنچه از زمان اعلی حضرت فیضدرجت شاهنشاه» «ذیجاه در دران علیه الرحمت والغفران وشهنشاه در دران ذیشان شاه بابای خلد» «آشیان ثریا مکا ن وجناب شاه زمان به پدر بزرگواروذات نیکو کردار شما» «موروثا معین ومقرر ومشخص بوده بکمال ملاطفت بازهم بجا خواهد شد» «ومأمول بزرگ ارکان عالیشان سلطنت حضرت بندگان سلطان سکندر شان» «در بساط سریر سلطنت هر چه طلب دارند معدوم نخواهد شد وماشاءالله» «بر آورده خواهد گشت و هزار تومان ربیۀ فضى رايج الوقت کمافی السابق» (۱) شعبۀ بادوزائی و عشیره ایست از قوم پوپلزائی. --- page 293 --- برای مخارج دستر خوان شما مقرر خواهد گشت وسال پنج لك ربیه پخته موافق دو کرور وام هندی جا بگیر لشکر یان مواجب خوار شما تعیین خواهد گردید اما بشر طیکه شر و ط مصالحت بر گیرند و طریق عناد بیجا الی دم واپسین نپویند وخیال بر خلافی و بد اندیشی در سر نداشته با شند و هر التماس که از دولت ابدمدت بکنند قبول میشود وماشاءالله الی یوم الدین رضائیت خواطر بزرگان بر آورده وبساط سرور يك جهتی وموالفت در منازل عطوفت به پیشگاه سریر خلافت گستر بده خواهد شد فی تاریخ ١٥ شهر ربیع الاول ١٢١٧ هجريه تا جهان است و فروغ چهره خورشید و ماه کامران است از طفیل دولت محمود شاه طالع محمود رانازم کزوست سرفراز ملك و دولت شاهد و ست فصل پنجم تقرر شهزاده کامران بنائب الحکومتی قندهار از حضور اعلیحضرت محمود شاه درانی بعد از آنکه شهزاده کامران درانی از نشر اعلانات و ارسال ومرسول مکاتیب و فرامین بعنوان سر داران ومشاحبه باخو انین و انتظام بخش موقتی دیار پشاور ومضافات آن فراغت حا صل کرد وایام هنگامه آرائی شهزاده شجاع الملك رابپای رسانید از پشاور بدارالسلطنه کابل مراجعت کرد و بشرف دست بوسی پدر خود اعلیحضرت محمود شاه مشرف گشت پس از حصول ایام استراحت واخذ هدایای لازمه و چند روز رفع خستگی اوقات سفر پشاور از حضور اعلیحضرت محمود شاه بنائب الحکومتی قندهار اعزاز حاصل کرد و برای انجام وظیفه نیابت خویش به اشرف البلاد قندهار و اپس از طریق پشاور بدانصوب رهسپار گردید و الی زمان انقراض سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه بمركز خود بنائب الحکومتی قندهار قیام داشت چنانچه از درج قضایای مابعد تحت عنوان های دیگر در ضمن مباحث جسته جسته تذکار بعمل می آید . --- page 294 --- فصل ششم عزم رزم شهزاده شجاع الملك درانی با عبدالواحدخان و خواجه محمدخان زمامداران پشاور عبدالواحدخان بارکزائی حاکم و خواجه محمدخان فوفلزائی سردار عسکر پشاور از اقامت شهرزاده شجاع الملك بدرة خیبر که اینوقت بطور خموشانه ساکن شده بود اطلاع یافته با سوار بسیار عزم دستگیر کردن شهزاده شجاع الملك کردند پس از قتال و جدال بسیار همراهان شهزاده شجاع که در موضع سنگو خیل سرگرم کارزار بودند از جنگ رو برتافته و پس بدره خیبر آمدند و اکثر ایشان از شدت حرارت آفتاب و کثرت عطش هلاك شدند . پس ازین هزیمت نظر بمروت و حمایت مردم خیبر مدت یکسال در انجا روز گزرانید و در خلال این مدت عرائض خوانین درانی وقزلباش متوالیاً بشهزاده رسیده بطرف دار السلطنه کابل او را رهنمونی و یاوی میکردند . شهزاده شجاع الملك که ثروت و مکنت و جواهر را قبلا در اثناء جنگ از دست داده بود جرئت پیش قدمی و عزم واراده بطرف دارالسلطنه کابل نداشت. در نتیجه با خود اندیشیده در دل قرارداد هر چند مردم درانی و قزلباش بوساطت و راهنمائی اعیان ایشان عرائض هوا خواهی و اخلاص شعاری بتقدیم همی رسانند و از فحوای مضامین ایشان آهنگ اتحاد و یکدلی بر می آید (1) بازهم میباید در قندهار رفته سامان حرب فراهم [1] نگاشتن که از صفحات روزنامۀ اعلحیضرت شاه شجاع الملك استنساخ میشود انسان نمیتواند در اصل موضوع خلاف پندار شاه مصروف قلمفرسائی و هنر آزمائی کند اما آهنگ نبشتۀ متن طوری ثابت می کند که گویا شهزاده شجاع الملك از مکاتب اعیان کابل اعم از درانی و قزلباش اطمینان کلی نداشت شاید در کابل ذواتی که با واظهار موافقت میکردند به و از طرفداران محمود شاه بودند و یا اینکه شهزاده شجاع الملك پیش آمد نيك بزرگان کابل را دسیسه و پیش کردۀ اولیاء دولت محمود شاهی احساس میکرد و از اینکه مکتوب مفصل شهزاده کامران و فتح خان وزیر را قبلاً درج کردیم انسان را متقین میسازد که نیرنگ کاریهای سیاسی و خدعه های حربی تا کجا دوام داشته است و در این اندیشه ها شهزاده شجاع الملك محق بطرف بود اما او نمیخواهد موضوع حقیقی را که دور از سیاست او بو د در قید نگارش آرد اما برمز می فهماند . --- page 295 --- ۲۰۸ کرده بعقروی پیکار بسوی کابل آورد چنانچه با دوصد سوار و چندین پیاده از دره خیبر پابرکاب عزم نهاده داخل علاقۀ وزیری شد و مردم وزیری که در بین خود عداوت قبیله‌ای داشتند هر کدام خصم خود پنداشته نخست از راه قتال پیش آمدند و چون به نزديك شهزاده رسیدند او را شناخته از جسارتی که کرده بودند عفو تقصیرات خواسته يكايك حاضر خدمت گردیدند و از آنجا شیرمحمدخان سر خیل مردم وزیری را با چندی از اکابر وملکان و روشناسان آن دیار بطور راه بلد با خود گرفته تا علاقۀ مردم کاکر بردو از محال کاکر ایشان را با اعطای خلعت رخصت مراجعت بوطن ایشان داد شهزاده شجاع الملك دوماه ببهم در بین مردم کاکر متوقف شد و برای حصول اطمینان خویش در سروعلۀ جاسوس فرستاد و چون راها و بیابانها و اوضاع اهالی را بطور کلی بخود معلوم کرد از راه (غویسری) عزم دخول در محال طوائف غلزائی نمود فصل هفتم ورود شهزاده شجاع الملك در حدود غلزائی و مزاوجت وی با صبیۀ فتح خان بابکر زائی چون خوانین و رعایای مردم غلزائی که بسبب وقوع جنگهای گذشته از اعلیحضرت محمودشاه درانی مایوس و آزرده خاطر بودند ورود شهزاده شجاع الملك را در علاقۀ خود موجب سعادت و بختیاری دانسته و از راه خدمت گذاری و جانثاری خرد و بزرگ آنجا حاضر رکاب شهزاده شدند. مقارن آنحال شکرالله خان حفيد اخلاص قلی خان هوتك و فتح خان بابکر زائی و شهاب الدین خان توخی بخدمت شهزاده شجاع الملك بعرض رسانیدند که اگر صبیۀ فتح خان بابکرزائی را ذات والاگهر به کنیزی پذیرفته و بشرف عقد ممتاز فرمایند البته موجب افتخار غلامان و باعث عزت و اعتبار این خانه زادان خواهد بود از انجا که عرض خوانین مذکور از کمال اخلاص بوده و آنوقت بحصول مقصود آنها اختصاص داشته شهزاده شجاع الملك در آنی منظور فرموده بعد از رسم مناکحت با دوصد سوار بطرف شال کوت و مشنگ که سرحد ملك بلوچ است عزیمت نمود چون روزهای زمستان فرارسید و باریدن برف و باران شدت داشت شهزاده شجاع را اندیشه ای بخاطر گذشت که باید موسم زمستان و هنگام برف و باران را در همین جا گذرانیده بعد رجوع بمقصد نماید مکر دران وقت از وجوه نقدیچیزی در بساط اقتدار نداشت لابد برحسب اتفاق دران هنگام قافله ای که از شکار پور عبور نموده و عازم قندهار میشد شهزاده شجاع از مردم تجار قندهار بطریق مساعدت چیزی زر نقد بگرفت --- page 296 --- (٢٠٩) چنانچه در روزنامه [۱] شاه شجاع الملك بقلم خود او چنین رقم گردیده است : «بندگان اشرف ما بقندهار بماحتاج از مردم تجار بطریقهٔ مساعده چیزی زر نقد گرفته» «وعده فرمودیم که هرگاه عنایت ایزدی و الطاف سرمدی شامل حال این نیازمند قادر ذوالجلال» «شود و برتخت سلطنت کامیاب گردند ادای وجوه شمایان بوجه نيك كرده خواهد شد .» «مردم تجار که همه وقت خوف زده و ترسیده شهزاده کامران و فتح خان بودند که اکثر» «اوقات تمام اموال قافله‌ها بتاخت و تاراج غارت میشود بموجودی در نزد ایشان نمیگذاشتند» «از سلوك این مسلوك شكراناً الہی بجا آوردند و هر قدر که بندگان ما خواستند بطوع و رضا» «وخوشدلی و ثنا دادند المنة لله شمس و تعالی که قرض مردم آنجا را بعد از جلوس بر اورنگ » «سلطنت و شهر یاری مقدم برهمه اعمال مستحسنهٔ رعیت پروری و دادگستری داشته ادا نمودم» «علاوه بران مہربانی‌های گوناگون دربارهٔ اوشان مبذول فرمودیم قرض که بعد از گرفتن» «وجه تاجران از شال و هوشنگ خان قزلباش معطوف ساخته بحال كوكك نزول اجلال فرمودیم :» شهزاده شجاع الملك آنچه رقم کرده است با شهادت تاریخ در اواخر که اقتدار یافت دراهمی را که از طبقهٔ بازرگانان قندهار بنام قرض اخذ کرده بود با زیادت احسان ادا نمود ولی ناگفته نگذارد در همین سفری که شهزاده شجاع الملك درانی در پشاور اقامت داشت و برای اولین بار بعزم بدست آوردن تاج و تخت داخل صحنهٔ کارزار میشود چون ذخائر وخزائن او آنچه در هنگام چهار سال حکومت پشاور اندوخته بود تماماً در اردو کشی اول او علیه قواء محمود شاهی در عرض راه جلال آباد در حالت خطرناکی بتاراج برفت و بعد ازان خیلی بعسرت وقت بسر می‌برد و از فرط افلاس در هیچ نقطه قیام و اقدام بکاری نمی‌توانست . مذکور دروقت اقامت در پشاور در سنوات ۱۲۱۷ - ۱۲۱۸ هـ ق لشکریان او نظر بامر شهزاده که قدغن بلیغ کرده بود چور و چپاو را بر مردم هرگز روا نمی داشت و دست تطاول لشکریان را از هر سو کوتاه میداشت و احدی نمی توانست دست به کاکین به یغما دراز کند زیرا از همین حرکات ناسزاوار فتح خان وزیر بود که از خواین زرنقد و منازل او شا نرا بزور قبض میکرد چنانچه در اثر همان بدبینی و بروپاگند اکثر مردم از سلطنت محمود شاه متنفر شدند . چون لشکریان شهزاده شجاع الملك بفقر گرفتار بودند از بازار یان پشاوروشکار پور بعبارتی که الی فتح دار السلطنهٔ کابل اینقدر مبلغ بمن قرض بده و در افواه خلق قرض گرفتن لشکریان شهزاده شجاع الملك بوعدهٔ تخت کابل معروف است و بمصداق قول شاعر : گرخدا یاری کند در کارها پرده د از خارها گلزارها انتظار شهزاده شجاع ولشکریان او در اخیر بکامیابی پیوست [۱] روز نامه اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در سال ۱۳۳۳ هـ ش از طرف انجمن تاریخ افغانستان بنام [واقعات شاه شجاع] بطبع رسیده است. --- page 297 --- فصل هشتم محاربه شهزاده شجاع الملك در منزل كوژك با صالح محمد خان غلزائی چون شهزاده شجاع الملك درانی از وجه فرش اسباب و لوازمی را كه لازم سفر بود آماده ساخت از شال كوت بجانب كوژك عزيمت نمود. از طرف دارالسلطنه کابل اعليحضرت محمود شاه صالح محمد خان را با هزار سوار بدفع شهزاده شجاع الملك فرستاد. تلاقی فواء طرفین در منزل كوژك اتفاق افتاد و بعد از ان نقطه جنگ سخت در پیوست. شهزاده شجاع الملك با همراهانش که بیش از دو صد سوار نبودند پای شجاعت ومرد انگی فشرده در حال گیرودار دست یکنفر سوار لشکر محمود شاهی را بضرب شمشیر قطع کرد. همراهان او از دیدن چنان حالت اضطراب یافته با وجود کثرت سواران از میدان حرب رو برتافته تا اینکه نرفته هارنزد شهزاده کامران برسیدند در یکی از منازل دم نگر فتند. شهزاده شجاع الملك از هزیمت فواء محمود شاهی فتحیاب گردید بدرار غستان که مسکن تاريخي قوم تونکزائی است آنجا وار فشده شهزاده کامران نائب الحکومة قندهار که قبل از هزیمت یافتن صالح محمدخان غلزأئی بذر يعة مکتوب از شهزاده فیروز الدین نائب الحكومة هرات معاونت خواسته بوداو شير ايه ملك قاسم پسر خود را با دو هزار سوار از هرات در قندهار فرستاد در این وقت که شکیبان داخل قندهار شد عه ایشان نیز در وسه در قندهار اقامت جستند شهزاده کامران با شهزاده ملك قاسم وسواران هرات و قندهار که مجموع آن به پنج هزار مرد پیکار بالغ میشد. چون از صورت استقلال قوم تبرو مندی در خود احساس میکردند عزم ورود بارغستان نمودند. وقتی بفاصله چند میلی ارغستان رسیدند دران حال با وجود آنكه يك بك و دو دو از هر دم قراء و دهات ارغستان بر کاب شهزداه شجاع الملك مي پيوستند با آنهم در ان حال تعداد همراهان او بیش از پنچصد نفر نبود و چون بعضی از هوا خواهان شهزاده کا مران که در ظاهر همراه وطرفدار او بودند ولی در باطن از شهزاده شجاع الملك از طریق معاونت و دو ستی اطلاع دادند که خو در ادر این حال عبث به مهلکه نینداخته و در برا بر نیروی شهزاده کا مران که در عدت افراد لشكر واستحكامحر بي يك پرده با نیر وی شهزاده شجاع الملك افزون اند کناره جستن بهتر است و باید برای حفظ جان ومال رو بدیگر سوبرد شهزاده شجاع الملك پيشنهاد طرفداران خودرا که در لشکر شهزاده کامران شامل بودند صدق دانسته از راه عاقبت اندیشی از اقامت ارغستان منصرف شده بطرف وطن مردم غلزائی راه پی گرفت. در وقت تار يكي شام بسواری اسب خود را بحدود طايفه غلزائی قند هار رسانیده از حملات فواء شهزاده کامران بر کنار ساخت وا لسه ومفرو شات سفری خودر ا که از --- page 298 --- (۲۱۱) اثر باران تر شده بود خشك كرده در علاقه عبدالرحیم خان هوتك برسید. حین توقف در علاقه مذکور سه روز مایحتاج سفر را از آنجا برداشته در علاقه کاکر در حصه ای که بنام مینه یاد میشود وارد شد در حصه مینه چند روز را بسر برد و در هنگام توقف شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور (بن اعلیحضرت زمانشاه و مدد خان که خبر برون شدن او از هرات در وقت خلع شدن پدرش اعلیحضرت زمانشاه تحت عنوان علت مسافرت شهزاده سلطان منصور بدر بارطهران همدرین کتاب توضیح شده است) در این موقع که شهزاده شجاع الملك بنای عزم کابل دارد بر کاب عم عطوفت شیم خود که از چند سال باهم ندیده بودند پیوست. پس از ورود شهزاده سلطان منصور وسردار مدد خان از موضع مینه متفقا حرکت کرده بصوابدید یکدیگر با سردار مددخان امیر آخور باشی و شادیخان اچکزائی وغیره خوانین رهسپار دیار قندهار شدند. شهزاده شجاع الملك مصمم تسخیر دارالسلطنه کابل شد و نقشه ای باهم ترتیب دادند تا قواء خود را از دو جانب بکار برند. شهزاده شجاع برای مصارف لشکر کشی نخست چند دانه از جواهر گرانبهائی را که با خود داشت باشخاص طرف اعتماد سپرد تا بزودترین فرصت بدرۂ غازیخان رفته توسط اخلاصمندان و گماشتگان خویش بقیمت مناسب بفروش رسانیده و وجه قیمت آنرا برای مخارج عسکر و ترتیب سامان راحله بیاورند. چند دانه دیگر از جواهر قیمت دار را به ملکان قوم کاکر عنایت کرد تا آنها نیز بفروش رسانیده سامان راه پیمائی ورزم آرائی تهیه دارند. در ضمن تدارک سامان سفر مکتوبی بعنوان هريك از خوانین درانی وغلامخانه قزلباش که جمعیتی ازان گروه طرفدار شهزاده شجاع بودند فرستاد و همچنان سائر باشندگان کابل و کوهستان از درانی وغازائی و تاجك وقزلباش وغیره که در حال حرکت از پشاور مکاتیب متعددی مبنی بر اطاعت میفرستادند بجواب آنها و برای آگاه ساختن بر اصل موضوع که مراد از تو صل جستن بدیار کابل مدنظر بود نامه های جداگانه فرستادن گرفت. و در متن مناشیر برایشان خطاب کرد تا بدولت محمود شاه بهر گونه مخالفت بکوشند و در عدم استقرار و ناکامی اولیاء امور آندولت ساعی باشند. شهزاده شجاع الملك درانی پس از رسیدن پول نقد در بدل جواهر تعینه به تهیۀ اسباب سفر کوشیده رهگرای منزل مقصود گشت. چنانچه شرح وقائع حالات شهزاده شجاع پس از تهیون در فصل آینده از نظر خواهد گذشت و فی الحال بهتر است از صدور دو واقعه المناکی که در خلال احوال سال ۱۹۱۸ هـ ق رو داده است پس از مختصر پرداخت بر اصل مطلب وارد شویم: --- page 299 --- (۲۱۲) فصل نهم بغاوت طایفۀ غلزائی علیه سلطنت محمود شاه درانی و انجام کار غلزائیان بقوت عساکر پادشاهی چون طایفۀ غلزائی در روزگار سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در کابل اوضاع خطر ناکی را مشاهده میکردند بعبارتی که میگفتند(حالا نان ما پخته شد) بنای خودسری گزاشته بدستگاه سلطنت دست اندازی میکردند وقبل ازانکه از طرف شهزاده شجاع الملك برای بدست آوردن تخت و تاج سلطنتی بطرف دارالسلطنۀ کابل حملاتی صورت بگیرد مردم غلزائی بعناد باطنی که از دولت محمود شاهی بنابر اختلال شهزاده کامران وجاه طلبی سرداران بارکزائی و هرج ومرج مردم قزلباش رو برتافته بودند در سال ۱۲۱۸ هـ ق بنای بغی و گردن کشی نهادند. اعلیحضرت محمود شاه درانی که بیشتر متوجه حرکات شهزاده شجاع الملك و اقدامات مردم قندهار بود ازمخالفت مردم غلزائی زیاد در هراس شد، یعنی پس از کسب اطلاع اعلیحضرت محمود شاه درانی که هنوز بدارالسلطنۀ کابل بر مقر فرمانروائی نزول اجلال داشت وزیر فتح خان بارکزائی ملقب به (شاهدوست) خان را بهمر اهی سردار احمد خان نورزائی و ده هزار سپاه دلیر در سال ۱۲۱۸ هـ ق مامور سرزنش باغیان طائفۀ غلزائی نمود. هر دو شخصیت بزرگ دورۀ محمود شاهی باقشون منظم ازدارالسلطنۀ کابل بر خاسته بسر کوبی باغیان قوم غلزائی رسیده چند بار باهم در آویختند و در هر مرتبه جمعی از غلزائیان راه آخرت می پیمودند تا که اخیراً کار رزم درموضع شیبارجاب بخوبی روانگ امتداد یافت و در صورت پایداری قواء طرفین شش هزار تن ازمردم غلزائی بقتل رسیده وسرهای کشتگان را بریده برای عبرت عوام بدارالسلطنۀ کابل فرستادند و از سرهای کشتگان متمرد غلزائی مناری برپا کردند وخود آن دو نفر پس از حصول افتخار فتح و نظام ونسق مواطن و مساکن متمردین غلزائی بدارالسلطنۀ کابل عودت کردند. چنانچه مردۀ غلزائی تا امروز نزد مردم عوام افغانستان ضرب المثل است و این ضرب المثل از ظهور همان واقعۀ مذکوره ورد زبان شده است. این واقعه در سال دوم سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه رو داد وشهرت این استبداد بیشتر بنفع شهزاده شجاع الملك تمام شد زیرا اواستنادی داشت که در هیچ دوره اعلیحضرت زمانشاه برادر بزرگش و خود او در هیچ حالت غضب بچنین امر مرتکب نشده بودند. --- page 300 --- انقراض سلطنت اول محمودیه از مضامین سراج الاخبار ۱۳۳۰ --- page 301 --- باب چهارم انقراض سلطنت اول محمود شاه و جلوس شاه شجاع الملك ۱۲۱۸ ه ق --- page 302 --- فصل اول بلوای عام مردم شهر و نواح دار السلطنۀ کابل علیه سلطنت محمود شاه درانی در سال ۱۲۱۸ هـ ق سانحۀ عجیب در کابل رخ داد اما ظهور انقلاب تا حدی دامنه پیدا کرد که بالآخر سلطنت محمود شاه درانی ووزارت فتح خان بار کزائی از بین برداشته شد، و چون حذف مضامین از نفس کتاب تاریخ غیر ممکن است باعدم علاقمندی خویش که از اثر روح وحدت ملی از درج همچه نگارش بسیار اجتناب میورزم لا بدعین عبارات سراج التواریخ و تاریخ سلطانی را درین صحیفه می گنجانم : «در سال ۱۲۱۹ هجری (۱) شخصی از اوباش فرقۀ قزلباش پسر امردی از مردم سکنۀ کابل را که» «مذهب حقۀ حنفیه داشت فریفته بخانۀ خویش درآورد وچندی دیگر از الواط را نیز صلای» «فاحشه کاری در داده عملهای زشت ناشایسته نسبت بآن بیچاره کرده بعد از چند روزش مسکر» «مایع از قبیل بنگ وشراب بوی چشانیدند وبسکر آورده از خانه بیرون کشیدند و وی» «بحالت مستی در خانه خویش رفته ماجرا بپدر گفت وپدرش نزد اعلیحضرت شاه محمود» «فریاد زده داد طلبید واعلیحضرت شاه که جانب مردم قزلباش بچشم نیک نگاه میکرد» «رجوع امرش را بشرع شریف فرمود و ملا محمد سعید خان بارکزائی قاضی القضاۀ ازانکار» «مدعی علیهم طلب بینه نمودومدعی که از اقامۀ گواه عاجز بود ناچاردر روزجمعه کسان پسر مزبوربا» «سرویای برهنه وجیوب دریده در مسجد جامع پل خشتی جمع آمده پسر را بزیر منبر رسانیده از میر » «وعظ داد طلبیدند ووی حکم قتل عام وغارت مال تمام قزلباشیه داده و مردم شهر و بازارحکم او را » «از فرائض دین ومذهب دانسته بازدحام تام روی هجوم بسوی چند اول نها دند و دست» «بقتل وتاراج کشوده هر که رادیدند کشتند وبهرجه رسید ند بردند وخا نها ئیکه از مردم» «قزلباش و بیرون چنداول بودندآتش زده تمام بسوختند ومردم قز لباشیۀ چنداول نیز دست» «از جان شسته بمدافعۀ مقاتله پرداختند وابواب قلعۀ چنداول را ز خاک وسنگ بر بسته » «خودرا مستحکم نمودند وچندی بمعصوریت روز بسر بردندتا که این خبر سمر گشته بمردم » «اطراف شهر رسیده همگنا ن راه ستیز بر گر فتند و بیست هزار تن ازمر دم کو هستان » «ولپو گرد وغیره بدو وجه اول فراهم گردیده برجبل شیر دروازه که مشرف بخانه های » «قز لباشیه است صعود نمودند و کاررابدیشان صعب ودشوار کردند و اعلیحضرت شاه محمود » «هرچند پای سعی در اطفای آن نائره فشرده آب جبین تدبیر ریخت سودی نبخشو د تا که» (۱) تاریخ نویسان کابل ظهور آن واقعه را سال ۱۲۱۹ هـ ق نوشته اند ونگارنده باسناد مهر اعلیحضرت شاه شجاع الملک و یکورق فرمان او که بنام خاندان ما در ماه اول سلطنت اول خویش اصدار بخشیده است . سال جلوس او ۱۲۱۸ هـ ق است و ۱۲۱۸ مبد اراعتیاز است یعنی سال ۱۲۱۹ هـ ق ضمن خبرمتن صحت ندارد. --- page 303 --- (٢١٤) ناچار گشته شیر محمد خان مختارالدوله را با سردار احمد خان نورزائی بدفع آن فتنه گماشت وایشان نیز بسبب اتحاد مذهب وملت ترک خیر دولت کرده ڈیا ده تر بتحريك وترغيب قتل قزلباشیه کوشیدند واز تحریض آندوتن کار بجائی رسید که روز مره نفری زیاد از طرفین کشته میشدند و آخر الامر که حال قزلباشیه قرین اضمحلال گردید وزیر فتح خان با برادرانش بپاس محافظت ناموس سلطنت که ازین معرکه اختلال نپذیرد کمر برفع غائله فساد چست بسته تیغ ممانعت بروی مردم هر دو جماعت کشیدند و طوعاً وکرها آتش فتنه را فرو نشانیده مردم قزلباش را از مهلکه رهانیدند و شهزاده شجاع الملك در خلال احوال مذکوره خود را بزرمت رسانیده مترصد مآل کار اقامت ورزیده گوش بآواز نشسته بود تا که اعیان و بزرگان وجماعت از بن حمایت وزیر فتح خان آزرده خاطر شدند . فصل دوم ورود شهزاده شجاع الملك در زرمت و زوال سلطنت محمود شاه در کابل شهزاده شجاع الملك درانی برادر عینی اعلیحضرت زمانشاه که بغرض انتقام چشم برادر خود اعلیحضرت زمانشاه و منقرض نمودن سلطنت اول محمودشاه و استخلاص محبوسان خاندانی وغیره و بدست آوردن تاج وتخت وطارد نمودن روحیه مخالف موقع راحت را از مدتی بر خود حرام شمرده بود در این فرصت که آوازه بلوای عام دارالسلطنه کابل اشتهار یافت شهزاده شجاع الملك كه جداً مخالف رژیم مذکور بود با جدیت تمام کوشیدن گرفت واز رونما شدن نفاق بین جماعات متوطنین مركز ونواح قریب دار السلطنه کا بل بیشتر بر عزم خویش اطمینان یافته مصمم تسخیر کابل گردید و آنچه قبلا بترصد حمله و سوق الجیشی در علاقه زرمت بسر می برد درین اوقات که از یکطرف اهالی از اوضاع شاه و وزیر سخت منزجر و متأثر بودند و از طرف دیگر آوازه آمد آمد شهزاده شجاع الملك بگوش همگان برسید اهالی سردۀ زمان قوت و قدرت عصر سلطنت زمانشاه و محبوبیت او بیشتر خواسته تا طریق موافقت جویند و از ورود شهزاده حسن استقبال كنند . عده ای از باشندگان نامور و روشناسان بزرگ کابل چون جناب میر واعظ و سردار شیر محمد خان مختارالدوله وسردار احمد خان نورزائی وغیره اجتماع نموده مشورتاً قرار دادند تا دوره سلطنت محمودشاه ووزارت فتح خان را از باعث تغییر روحیه ایشان خاتمه دهند و درین عزم خود ثابت قدم شده كار را معطل بوقت گذاشتند تا آنکه در یکی از ایام که محمودشاه درانی فتح خان وزیر خود را جهت بازیافت پول مالیات اهالی بطرف هزاره --- page 304 --- (۲۱) و پامیان فرستاد و چون فتح خان وزیر بصوب ولایات مذکور در حرکت شد اشخاص منتظر وقت را مساعد دریافته بنای انقلاب گذاشتند و اعلیحضرت محمود شاه را از سلطنت خلع کرده در بالاحصار کابل بطور محصور نگهداشتند . فصل سوم حرکت شهزاده شجاع الملك درانی از زر مت بصوب کابل پس از نشر خبر محصور شدن و انقراض سلطنت اول محمود شاه چنانکه اخبار پیهمی از طرف هواخواهان دولت زما نشاهی از کابل بزرمت فرستاده میشد شهزاده راه دارالسلطنه در پیش گرفت . حین ورود بعلاقه التمور از جمله گماشتگان و هواخواهان نخست حاجی رحمت الله خان بن حاجی دریا خان فوفلزائی و دوم سردار گل محمد خان فوفلزائی بن اشرف الوزراء سردار شاه ولیخان وسوم سردار عطامحمدخان فوفلزائی بن حافظ شیر محمد خان با یماء و اشارت مختار الدوله به پیوست شدن با شهزاده شجاع الملك افتخار حاصل کردند . از عقب آنها سردار شیرمحمدخان مختار الدوله پدر سردار عطا محمدخان مذکور و غیره سرداران که از محمود شاه گرفته خاطر بودند متعاقبا بشهزاده پیوستند . حين تشرف و توقف بعداً از التمور در حرکت شده بنواحی قریب لوگر فرود آمدند . درانجا سه هزار نفر با یشان پیوست محمود شاه که در با لا حصار کابل تا اینوقت محصور و از طرف اهالی اتباع شخصیت های مذکور بدقت مراقبت میشد از ورود شهزاده شجاع الملك بنواحی لو گر پی برده بخوف وهراس خود بیشتر افزود و چون تو انا ئی سلطنت هئوز درید اختیار او بود دل از دست نداده بمعاونت عربهای بالاحصار که آنها نیز از حزب مخالف زمانشاه بودند از برجهای بالا حصار محیط شهر کا بل را زیر آتش گلوله توپ و تفنگ قرار داده شهر یان را در تنگنای عسرت دچار گردانیدند . شهریان که در معرض هجوم قواء طرفین واقع بودند از مشاهده این احوال با آنکه قبلا نامه استقبا لیه نگار داده هندست قاصدان خصوصی بحضور شهزاده شجاع الملك می فرستا دند در ین موقع که او ضاع بی مراعاتی و استبداد محمود شاه رو بشدت گذاشت اها لی بر عزم مخالفت خود با لجزم شدند . محمود شاه نیز در آتش دادن تو بهای ثقیل بغرض انهدام عمارات پناهگاه مردم متهاجم حکم داد . درین وقت شهزاده شجاع الملك را باستعجال بطرف کا بل طلب کردند و وقتی که فکر تشدد از طرف محمود شاه بر مردم ثابت شد شهزاده شجاع الملك بیشتر کامیابی بر خود احساس کرد چنانچه شهزاده شب را در لوگر بسر برده فردای --- page 305 --- (٢١٦) آن راه دار السلطنه کابل بر گرفت، حين ورود در چهار دهی در باغ با بر شاه نزول اجلال فر مود و چون آوازۀ پیر وزی شهزاده شجاع الملك وطرفداری اولیاء سلطنت زما نشاه اشتهار عام گر فت تعداد افواج از قبیل سوار و پیاده به یکصد پنجا هزار نفر در شما رآمد، بعد از چند ساعتی که تمام قواء رسمی وملی از نظر شهز اده گز شت آنگاه فرمود از باعث ازدحام افراد لشکر باغ با برشاه محل وسيع ومناسب بنظر نمیرسدبهتر است ازینجا در باغ سردار دلاورخان ( ملقب به مددخان قوم اسحق زائی ) که جای وسیع است فرود آیند. مردم کوهستان کابل را امر فرمود که در اطراف قصور شاهی بالا حصار محل استقامت جویند و قطعاً مراقبت نمایند تا احدی از محصورین اندرون بالا حصار نتوانند فرار نمایند. چون این وضعیت در مرور هفته دوام کرد شهزاده شجاع الملك شخصاً هر روز با سواری اسپ از هر طرف دورو نزدیک بالا حصار را گردش و مراقبت میکرد و برای حفاظت ابواب بالاحصار بافراد سپاه وملتزمین رکاب در هر ساعت تاکید بر مراقبت میداشت، وبهیمن منوال پس از ملاحظۀ عساكر واعطای اوامر لازم بطرف اردو گاه ( باغ مددخان کابل) معاودت همی نمود. منظور ازین ترصد چنان بود که چند تن نقب زن ماهر را برای نقب زنی و بر اندازی دیوار حصار مؤظف ساخته بود امانتیجهٔ توقف و ترصدچون وقت بیشتر در بر گرفت و در همان روزی که قصد آتش زدن ورخنه وارد کردن در دیوار حصار مد نظر بود قبل از انکه به مدعا قناعتنن نقب ها مو فق گردند خبر ورود فتح خان بار کزائی وزیر محمود شاه بگوش شهز اده بر سید. فصل چهارم ورود فتح خان بار کزائی اشرف الوزراء بطرف كابل وهزيمت یافتن وی از قواء شهزاده شجاع الملك دراني شهزاده شجاع الملك درهمان روزی که آتش زدن نقب و انهدام حصار را در نظر داشت اطلاع یافت که فتح خان وزیر از طرف میدان با لشکر بسیار از مردم هزاره و بامیان بطرف کابل در پیش می آید. شهزاده شجاع الملك پیش از آنکه در امر انهدام وانفلاق حصار شاهی سعی ورزد تصمیم گرفت که نخست با قواء معینی بمدافعهٔ فتح خان بار کزائی وزیر محمود شاه از کابل بطرف قلعهٔ قاضی در حرکت شود. با آن عزم از باغ سردار مددخان که در محیط شهر حاضره کابل واقع و قر ارگاه عسکری شهزاده بود بپا بر کاب نموده در منزل اول بقلعۀ قاضی فرود آمد. --- page 306 --- (۲۱۷) از سمت غرب قواء فتح خان وزیر که مرکب از مردم بامیان و هزاره بود در پیش آمده آتش حرب مشتعل ساختند و تا عصر هما نروز جنگ شدید ادامه یافت و بسیار نفر از افراد عساکر طرفین بقتل رسیدند و بسیار تن جراحت برداشتند، در نتیجه فتح خان وزیر محمود شاه تاب مقاومت در خود ندیده منهزماً بطرف قندهار رو بفرار نهاد و آنجا نزد شهزاده کامران که از طرف محمود شاه بپذیرش سمت نائب الحکومتی آنولا داشت برفت. پس از هزیمت فتح خان وزیر شهزاده شجاع الملك مظفرانه بدار السلطنه کابل معاودت کرد، از حصول این فتح نمایان محمود شاه درابی که هنوز در بالا حصار کابل در حالت محصور و بامیدواری فتح خان وزیر خود بسر می برد از بیم جان بکلام مجید توسل جسته بطور معذرت عریضه حاوی عفو جرائم خود نبشته نزد شهزاده شجاع الملک در باغ سردار مدد خان فرستاد. شهزاده شجاع الملک بپاس احترام قرآن عظیم الشان از قتل محمود شاه چنانکه پیش ازین بخاطر داشت در گذشته و ملتزمین رکاب شاهنشاهی را امر فرمود که ابواب قصور بالاحصار را کشوده محمود شاه معزول را بدون تحقیر در بالا حصار برده در اطاق معین محبوس و پا به زنجیر نمایند، دو روز بعد که احوال عصر سلطنت محمود شاه وسوء نیات او درباره رجال بزرگ وطرفداران دولت زمانشاه و تغییر روحیۀ او از طرف خوانین يكايك بعرض رسيد شهزاده شجاع الملک در حال غیظ آمده میخواست او را در همین روز از محبس بر کشاند، و بانتقام چشم اعلیحضرت زمانشاه از نعمت بینائی محروم دارد اما دران حالت اعلیحضرت زمانشاه معزول ومکفوف البصر که تازه از قید نگرانهای محبس دولت محمود شاهی رهائی یافته بود حافظ شیر محمد خان مختار الدوله را در عمارتی که قرار گاه او بود خواسته و دران روز که کور شدن و یا قتل کردن محمود شاه در نظر بود بروی تاکید و سفارش کرد تا محمود شاه را به هیچ گونه رنج و عذاب و تحقیر و تکلیف دچار نسازند. بر حسب سفارش زمانشاه برادر بزرگ شهزاده شجاع الملك سردار شیر محمد خان مختار الدوله در شفاعت وی مبادرت ورزیده امر استخلاص وی را حاصل کرد و نائره غضب شهزاده شجاع الملک در آنی بر حسب استرضاء خاطر برادر والا گهرش زمانشاه مخلوع فرو نشست. در تاریخ سلطانی مسطور است : شهزاده شجاع الملک میخواست محمود شاه را بانتقام چشم اعلیحضرت زمانشاه کور سازد اما نظر بشفاعت حافظ شیر محمد خان مختار الدوله بن وزیر شاه ولیخان از کور ساختن چشم وی در گذشت و تنها بحبس نمودنش قناعت کرد والا شهزاده شجاع اورانمی گزاشت. --- page 307 --- عزم وتوکل تا جان سوار اسپ تن است ای شه شجاع صد بار اگر دلت شکند چرخ دون پرست از مالك ملوك وملائك بعید نیست هرگز مکن عنان امید از کفت رها با زش ببند از کرم و یاری خدا گر آرزوی بندۀ سائل کند عطا در دران سلطان شجاع الملك شاه *** سکه زد از فضل حق برسیم وزر شه شجاع الملك شاه بحر و بر *** سکه زد برسیم وزر چون مهروماه شاه دین پرور شجاع الملك شاه *** سکه زد برسیم از فضل غاس کردگار خسرو گیتی ستان شاه شجاع نامدار --- page 308 --- [ILL] شرف اصدار بخنیده است. متن فرمان اگرچه با زردینگر ملکه حاوی شرح حال علما و فضلا و دردهالیون عصر شهر باران بودای است، معلق است اما در حال بحیث یکی از آثار عظیم عکس فرمان دیشان اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی که یک سال قبل از تاریخ شهادت شه بعنوان جناب فضا یلتاب میان عبد الکریم صاحب فوضل زائی خطی در کتاب دورة الزمان درج مودیم تا مؤرخان کشور از معانامون تاریخ مستفید باشند . [ILL] آند مهار های ارادت با اثر را بلاد احمد شاهی نمایا محال است نماینذمانه که چنان چه به عاظ منده فان است و حشبان سلطان و در مکان ای مهرد اول کشیده بودند در ایام مبار که در میان الکلمه دری و مخدر بخیه بیت نیز باشد خارج هیس و ازمایه و مخارج سامی ایام دولت با همتون عایو نانت مبیله در دیوالاست استه باطی اقصاي تقسیر م اکرامده اند نبابر سخن های خیر نخره است بسته در مقامات بهار از وجه نقدی هرسال مقرس شده و هر ساله بدستور سایر الک حایقی معاف دارمیان اکبر کا آسپ دار الخیانی شیخ دو قطعه خوانین و مرحمد است تا در خانی کلوخ پیاس خیمه دو قطعه حضو نور خیمه مجرد : قیام قاطر و داغ سو در قاطر جیش از جمیع عهدهای مع و خارج به ود مالیات د تخیلات کا که از هر نام روی رود بایند فرمودیم که محصلان مالیات بر حرفه بیت خوانده در بالای دوام دولت عالی افزون قایق اشتال ایند باید نشان انلاک عهده از خود ساتی شیخ ز قام حه العام را با وال تکالیف معان خارج مبع و از در عهده ترین وجوه ز سونیان و شکر یان که نه در هر باز نیست و و تری و فیاضی استربات --- page 309 --- ۲۱۸ فصل پنجم جلوس شهزاده شجاع الملك درانی بر اریکۀ سنیۀ سلطنت افغانستان در بالاحصار کابل قراریکه روز گذشته محمود شاه را از سلطنت خلع و محكوم بحبس دوام نمود فردای آنروز شهزاده شجاع الملك داخل بالاحصار شده و از طرف اعیظم در بار مراسم جلوس و تاجگذاری شهزاده بعمل آمد . تاریخ جلوس شاه شجاع الملك درانی در دفعه اول مصادف بماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۸هـ ق است و عجب تر اینکه در وقت تا جگذاری اعلیحضرت شاه شجاع الملك در بالاحصار کابل دوسلطان معزول از اخوان او وجود داشتند. شهزاده شجاع الملك بعد از انکه مراسم جلوس او بپای رسید بدواً بتقرر نائب الحكومه ها و سپس به تعیین وزراء پرداخت و اخیرادسته مستوفیان ومنشیان حضور را بر وظائف محوله ایشان مقرر فرمود و هر کرا درخور لیا قت ایشان بکارهای ایشان تعیین داشت. فص خاتم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك در دفعه اول چنین نقر یافت : شد از عين عنا یات الهی مسلم بر شجاع الملك شاهی ۱۲۱۸ اشخاصیکه در دفعه اول از حضور اعلیحضرت ممدوح برتب جليله عز تقرر حاصل کردند اسماء ایشان از ین قراراند[۱]: (۱) ابو الحسن خان خزانه دار جواهر ونقد وجنس . (۲) شهزاده حیدر ( پسر زمان شاه ) نا ئب الحکو مه قندهار . (۳) سردار احمد خان نور زائی و عطا محمد خان پو فلزائی وسید ال خان پیش کاران شهزاده حیدر . (٤) شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور نا ئب الحكومة قندهار (وقتی که شهزاده حیدر وا پس خواسته شد) . (٥)سردار شیر محمد خان مختارالدوله (حافظ القران) كافي السابق برتبه وزارت وملقب به مختارالدوله . (٦)گلستان خان اچکزائی مستوفی المما لك . (۷) سردار محمد اکرم خان پو فلزا ئي كما في السا بق امين الملك . [۱] معلوماتی که درمتن تذ کارمی یا بد تا امروز در یکی از تواريخ وطن انشراح نیافته است : --- page 310 --- (۲۱۹) (۸) سردار گل محمد خان فوفلزائی نظام الملك . (۹) ملا پل خان فوفلزائی مستوفی ولایت کابل . (۱۰) شیر دل خان درانی حاکم دارالسلطنۀ کابل [بجای عبدالله خان شار جان ] (۱۱) فتح خان بارکزائی بعد از نائب شدن او برتبه پدرش پاینده خان بدربار کابل پذیرفته شد. (۱۲) فتح الله خان مهردار شاهی . (۱۳) میر هوتک خان فوفلزائی داروغه و مهتمم دفاتر شاهی . (١٤) محمد شریف خان صندوق دار خاصه . (١٥) میرزا علی عسکر ابن علی داد منشی . (١٦) میرزا عبدالرحیم منشی (۱۷) میرزا جنیر ین . « (۱۸) میرزا محمد مهدی « (۱۹) جانفشان خان قزلباش داروغۀ زندان (۲۰) میرزا عبدالله (۲۱) میرزا عزیز الله (۲۲) میرزا محمد شریف (۲۳) امان الله (٢٤) میرزا پیر محمد (٢٥) میرزا محمد قاسم (٢٦) میرزا محمدعلی (۲۷) میرزا محمد جعفر [لشکر نویس پانی قلعۀ نه برجه باغ بالا] (۲۸) میرزا محمدقاسم (۲۹) میرزا محمد شفیع (۳۰) میرزا محمد صادق (۳۱) ملا عبدالمجید مفتی (۳۲) میرزا گل محمد (۳۳) میرزا جلال (٣٤) میرزا محمد کریم نوت: اشخاص فوق حیثیت مستوفی- منشی- خزانه دار پیش خدمتی حضور را داشتند و آن کسانی بودند که بدربار اعلیحضرت زمانشاه رسمیت داشتند و اینوقت بنظر بخوش بینی اعلیحضرت شاه شجاع الملك كه خدام عصر سلطنت برادر خود اعلیحضرت زمانشاه را از نگاه اشفاق ملوکانه مینگریست نویسندگان و درباریان عصر براد خود را اغلب برسمیت شناخت و یکعده کسانیکه بعد از ایام جلوس اعلیحضرت ممدوح بوظایف دربار و دیوان اعلی و دفتر انشاء عز تقرر حاصل کردند ازین شمار بیرون اند. --- page 311 --- «مهدی نسیم بادیه» دارالامانات کابل اهل دانش را آفتاب روح است و آفتابش را آفتاب ! گلشن و اطلاعات دانشمندان اصناف و تجارش را طراوت گل مردم دربار دارای اعلیحضرت سراج الملة والدین را دریک لنگر خامه در پیش بارگاه شاهانه واقع الاهصغر کابل را که چه اندربار و عمارات مجلاری تا بنوعی دیگر در دست است اما تا بودی درین الا باس دار تاج عساکر خامه و درین دربار داری عصر شیر یاران درابنو را بکمال خوبی تمثیل مینماید . «معطی کتاب درة الزمان» --- page 312 --- [BLANK PAGE] --- page 313 --- فصل ششم اصدار حکم اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی درباره ملاعاشق شنواری در فصول گذشته طوریکه در مباحث انقراض سلطنت اعلیحضرت زمانشاه مفصل تذکر بعمل آمد برای اثبات مكافات عمل لازم شد که انجام کار ملا عاشق شنواری را از نظر مطالع گزارنیده و مباحث سیاسی عصر زمانشاه را که تا این حصه بر وقائع عصر سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملك از حيث ارتباط موضوع تعلق میگیرد خاتمه دهیم وقتی که اعلیحضرت شاه شجاع الملك از امور جز و كل سلطنت در شهر کابل فراغت یافت چون حس انتقام را نظر بمقتضاء افغانیت از غوصه دو سال بدل می پرورانید [درهمان موقع که فتح خان بارکزائی تائب شد و بوساطت گل محمد خان فوفلزائی نظام الملك از معروف قندهار حاضر بارگاه گردیده و بعد از عفو تقصیرش بلقب سزاوار سردار با بنده خان سرافراز گشت] دستهای از سواران دایر را که بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك حاضر خدمت بودند در اثر اظهارات اعلیحضرت زمانشاه مکفوف البصر که با نتهای مشقت از دست آن ملای ناهنجار بدست لشکر بان اعلیحضرت محمود شاه گرفتار شده بود بطرف شنوار فرستاده شدند تا کیفر کردار عاشق شنواری را با اقوامش که نسبت باعلیحضرت زمانشاه بد بعهدی و خیانت مرتکب شده بودند بکنار ایشان بنهد یعنی بسزای که لازم آن گروه شرارت پیشه است برسانند سواران مذکور مطابق امر حضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در علاقه شنوار رفته مال و منال عاشق را با هستی اقوام و تابعانش که در گرفتار ساختن اعلیحضرت زمانشاه و سپردن او بدست فرستادگان محمود شاه هر يك شريك و همداستان بودند تاراج کردند و خود ایشان را با عیال و اطفال آنان حاضر در گاه اعلیحضرت شاهجاع نمودند. اعلیحضرت شاه شجاع الملك در باره ملا عاشق را امر فرمود که بدهان تویی که (خمپاره نامیده میشد) بسته کنند و انگاه آتش دهند همان شد که او را بضرب خمپاره پاره پاره نموده و تا بعانش را به زندان انداخته و شکنجه اً محبوس گردانیدند. تو بد کننده خود را بروزگار سپار که روز گار ترا چا کر یست کینه گذار --- page 314 --- [BLANK PAGE] --- page 315 --- تاریخ زمانشاه باب پنجم تشکیل کابینه و معرفی رجال معظم سلطنت زمانشاه --- page 316 --- ای نام تو سر دفتر اسرار وجود وز بود تو خلق هر دو عالم موجود از حکمت شاملت ز رأی وزراء شد عاقبت کار سلاطین محمود --- page 317 --- (۲۲۱) تشکیل کابینهٔ زمانشاه تشکیل کابینهٔ زمانشاه از هر حیث بعصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر و اعلیحضرت تیمور شاه مطابقت دارد و از داشتن عنوانهای بزرگ رسمی و تعیین وظائف لشکری و کشوری عیناً دارای اساس و بعضاً نظر بایجابات عصر از لحاظ نام اختلاف دارند. اغلب عنوان‌ها و القاب بهر دو عصر گذشته مطابق و بلنگه برتری نشان میدهد. چون این گزارش بسیار جالب دقت است بلحاظی که طبقه بندی رتبه های اشخاص عالی رتبهٔ آنوقت در نظر مطالعان از طرف نویسنده حدس و تخمین تلقی نگردد میخواهم شواهد و دلائل زیادی را بکمك مأخذ صحیح با تعیین القاب مستند بمتون فرمانها و نوشته‌های رسمی عصر اعلیحضرت زمانشاه درانی بقناعت احباب بپردازم و علاوتاً بر جال یا اقتدار ممالك همجوار نیز که بعضاً از حیث القاب و عهده های خطیر برجال معظم سلطنت درانی شباهت بهم رسانیده اند طور مقایسه و مثال در حواشی این فصل جا دهم. موضوع ایجاد القاب دولتی را در اثر دیگر در فصل مکملی خواهیم گنجانید و در سال اشارتاً تذکار میدهیم که القاب بزرگ دولتی اصلاً از افغانستان از دربار امین الماء و یمین الله و اه سلطان محمود غزنوی نشأت کرده و در ممالك مستملكات او رواج یافته است و از انحا که روابط همجواری و زبان و ادبیات و تاریخ بسیار چیزها را مشترك قرار داده است از انجمله القاب بزرگ سلطنتی است که از جانب سلاطین بشخصیت‌های بزرگ مانند وکیل صدراعظم وزیر و الی حاکم اعلی مستوفی منشی و دهها عنوان دیگر نسبت شده و میشود: وکیل الدوله «۱» اساس سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی با کسب دیگر افتخارات بزرگ او از حیث تشکیلات صحیح نیز از بسیار سلطنتهای بزرگ سبقت جست یعنی تمام عهده‌های بزرگ که در هر عصر معمول بوده و هست در عهد سلطنت او و اولادش تمام رتب و عهده ها و وظائف بزرگ بمدلول قانون و دستور سلطنت به رجال معظم دولت سپرده شد: و کسی را که شهنشاه (۱) شاهد مدعای مادر بارهٔ صلاحیت وکیل الدوله بحیث نائب السلطنه علاوه بر انکه لفظ با ثبات میرساند از امثال دیگر اینکه : وقتی شاه طهماسب صفوی از دولت عثمانی منهزم شده و با نزوا پرداختن گرفت . نادر افشار مشهور به تمرفلی بیگ که از افسران دولت او بود و تا آنوقت لقب طهماسب قلی غلام طهماسب داشت اینکه زمینه را برای مدعای خود مساعد کردن میخواست بتحريك وزراء شاه طهماسب توانست که اورا به پرویز گند غفلت از سلطنت ایران عزل نماید و اینکه رسوخ خاندان صفوی تا آنوقت در کشور ایران پایدار و علاوتاً تجربهٔ نادر نیز در اشغال سلطنت ناموافق بود بفتوای زعمای ایران در روز هفتعم ربیع الاول سال ١١٤٥ هـ ق شهزاده عباس پسر هشت ماه شاه طهماسب معزول را بعوض (بقیه در صفحهٔ ۲۲۲) --- page 318 --- (٢٢٢) موصوف بنام وكیل الدوله درعصر سلطنت خویش شناخت سردار عبدالله خان قوم فر فلزائی [دیوان بیکی] ولدعلی خان ولد سلیم خان ولد مقیم خان ولد اكوكه ولد ایوب ولد شيغل ولد یعقوب ولد ابراهيم ولدایتك ولد كني ولد بامی[و لدحبیب ولد یویل بو د . موصوف دراوائل رتبۀ عضد در باردارد و باخي وايشيك اقا سي ودیوان بیگی بالمراتـب ارتقا یافت و بعد از اواخر سلطنت احمدشاه كبیر وكیل الدوله اعزاز حاصل كردوكی كه شكل مهر او مانند احمدشاه درانی بطورجبهه دار حك شده مهرموصوف بود در سال ١٢٠١ هـ ق مذكور برحمت حق پیوست(١) واز حضور اعليحضرت تیمورشاه غازی سردار علم خان پسر بزرگش از میان هفده برادر بلحاظارشاد پدرش بهمان حیثیت والقاب بركزید كین ومخلص لایق العنايت والاحسان وامیرالامراء ونواب وسردار برحمت وکیل الدوله شناخته شد، مادر سردار علم خان نواب شریف النسا بیگم دختر شاه عبد الله خان ابدالی سدوزائی فوفلزائی امیر بالا ستقلال هرات وخواهر سردار اسدالله خان شهیداست (١) ازجملة[عبدالله فاتح كشمير] بحساب جمل١٢٠١ تاریخ وفات آنجناب بر می‌آید وعلاوه بر اتیا تددیگر مأخذ ادوارد الایس پیر س در مقدمه کتاب عروج بارکزائی در ذکر شجرة قوم ابدالی از مذکور بنام سرقبیله فوفلزائی دوبار نام می‌برد. (بقیۀ صفحة ٢٢١) پسرش بپادشاهی کشور ایران بر گزیدند ودران محفل جقة شاهی را بعمة سر و شمشیر سلطنتی را بکار بستر طفل به گهوارة آن گذاشتند و زمام اختیار سلطنت ایران را كه اینوقت بدست يك موقع بدر باید سپرد این قبارا بقامت نادر افشار بریدند و وقتی كه تا در از عهده سپاه سالاری بدان مرتبه ارتقا یافت لقب طهماسب قلی خان را كه از سال ١١٣٩ هـ ق بدان ملقب بود رها کرد وعنوان وکیل الدوله | نائب السلطنه| اختیار کرد و درامتداد این کلمه ولی نعم وخان معظم اورا خطاب میکردند . قول سرجان مالکم پس از خبر فوت عباس بن طهماسب طفل هشت ماه وبقول لكهارت درماه شوال المكرم سال١١٤٨ هق بحامل وثیقه دشت مغان ازنام وكیل الدوله به شهنشاه مبدل شد . پس از مرگ نادر امیرعلم خان طبسی درعهد سلطنت مؤقت علیشاه بنام وکیل الدوله یادمیشد وهمچنان پس از تسخیر مشهد امیرخان قرائی ازحضور اعليحضرت احمد شاه غازی وقتی وكیل السلطنه شاهرخ شاه افشار مقررشد . کریم خان زند كه بعد از حیات نادرشاه افشار سوای مشهد - نیشاپور - طوس - تبریز - تون طبس به ایالات ایران بمقام سلطنت رسيدلكن در نام سلطانی بخود نگرفت وبنام وكيل الدوله زمام اختیار ایران در دست گرفت والی سال ١١٩٥ هـ ق مصادف بسال دهم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی بهمین لقب مرتبۀ سلطانی كشور ایران داشت چنانچه درمهر سلطنتی خود عبارت| یا من هوجاه كریم | مقرر كرده بود ودر آغازفرمانها خودرا بنام وكيل ملت معرفی مینمو د . درمما لك شرق سردار عبدالله خان و سردار علم خان فوفلزائی درافغانستان وكريم خان زند درایران به یكعصر رتبه وشهرت وكیل الدوله داشتند . --- page 319 --- [BLANK PAGE] --- page 320 --- [BLANK PAGE] --- page 321 --- (۲۲۳) سردار علم خان در اوان شباب در قندهار لقب قللراقاسی [سردار غلامان] دریافت و نخستین وقتی که مردم مشهدی و نیشاپوری جوانشیر و افشار و بیات و ریگا و قلماق و قورت و قرغان و قراچه داغی و کرمانی و خانی و قراتی و طبسی و تبریزی و حبشی . و کوکلانی و جمشیدی و تا تاری از دیار مختلف مشهد طوس - نیشاپور - تون - طبس - میمنه - هرات و بدخشان بقندهار انتقال یافتند اعلیحضرت احمد شاه غازی تعداد افراد اقوام مذکور را بزیر دستی و مراقبت سردار زادگان درانی تعیین فرمود و آنوقت مردم قورت وقلملق و قرغان وقراچه داغی - و کرمانی - و خانی در اختیار سردار علم خان بود و مردم کوکلان و جوانشیر و افشار و غیره در اختیار دیگر سردار زادگان قو قلرانی دسته دسته تقسیم شده بودند و هر دسته نفر طولاقه مزبور که تحت امر یکنفر قللراقاسی اداره میشد آن دسته نفر را بیگ یارق مینامیدند . علم خان وکیل الدوله در اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه [۱۱۸۶ هـ ق] بجرم همداستی سردار عبد الخالق خان متهم و تحت محاکمه گرفته شد و چون بی استی از جانب سردار عبد الخالق خان سدوزائی در قندهار سنجیده شده بود بالاخر در دارالسلطنه کابل با پدر خود سردار عبداله خان وکیل الدوله برائت حاصل کرد در زمان وکالت پدر خود که اعزاز و اقتدار کامل بخاندان شان کما فی السابق عنایت شد اینوقت برتبه ایشیک اقاسی باشی و امیر بازار حیثیت و قدر در بار عصر را حاصل نمود و علاوه بر وظائف امارت با و سلطان باستناد مکاتیب رسمی در امور لشکری و کشوری وارسی میکرد و در باره معاملات دخالت مطلق داشت چنانچه از سند خطی ممهور بخط مهرخان کشکچی باشی که نسبت تقسیمات لشکر جنهاول بسته شده است بخوبی برمی آید. وظائف ایشیک آقاسی باشی آنعصر گاهی بنام امین خلوت و گاهی بلفظ امیر بازار نیز ضم شده و اقند از زیاد بهم میرساند و نامه شیران جهان خان سپهسالار که در وقت عهده داری او برتبه ایشیک آقاسی باشی و امارت دربار از پشاور مواصلت کرده است مقام و منزلت اورا از داشتن القاب و صلاحیت و تقرب بحضور سلطان درانی سراپا باثبات میرساند. در سال ۱۲۰۰ هـ ق با آنکه پدرش در طرف اتسال حیات داشت اما از اثر کبر سن اورتبه رفیع وکالت سلطنت برحسب استر ضاء پدرش از حضور اعلیحضرت تیمورشاه درانی برای او سپرده شد. در سال ۱۲۰۷ هـ ق در وقت جشن سلطانی اعلیحضرت زمانشاه از حضور اعلیحضرت شهنشاه جوان عین مرتبه و القاب و اعزاز عصر تیمورشاه در باره او تائید شد و در زمره پنج نفری که اعلیحضرت زمانشاه درانی در عصر سلطنت خود آنها را جیفه و کلاه سلطانی [بیاق سدوزائی] پوشانید مقدم همین شخص بود و از روز اول سلطنت زمانشاه بنام وکیل الدوله شناخته گردید و قراری که از متن نامه های والدة اعلیحضرت زمانشاه و تقریر محمد علی [کفایت خان] بن میرزا هادی خان عشرت برتبه منشی باشی [سره منشی حضور] و هکذا برقراری مواجب نسبی مادر دوست محمد خان و مرتضی خان و علوتاً نامة شهزاده کامران و وزیر فتح خان از پشاور ونامه نواب مظفر خان آنچه بعنوان او ارقام یافته است ثابت میدارند که در عصر زمانشاه درانی در سال یکهزار و سه خرج دسترخوان و پنج لک روپیه معادل دو کرور وام هندی مصرف لشکر قومی داشته است. --- page 322 --- (٢٢٤) امور وزارت دیوان اعلی که برتر از مستوفیان خاصه و امین الملك و مهتمم محکمه مالیات بود بحیث صدر دیوان بروی تعلق داشت و کسی که بامور دفاتر رسمی و معاملات کشور بطور مطلق دخیل بود با عهده وکالت سلطنت منزله دیوان بیگی (امیر دفاتر) را نیز داشت . وکیل الدوله سر دار غلام خان با مستشار بيونيات سلطنت دلیادر امور اداری کشور و مروج ساختن مسكوكات در بلاد متصرفه و اخذه مالیات و خراج و تغییر و تبدیل رجال و انتظام بخشی دارالسلطنه ها و بلاد و دو او ین رسمی سعی و مراقبت می ورزید. در ظرف سالهای ١٢١١ - ١٢١٢ - ١٢١٥ - ١٢١٦ هـ ق به نقاط مختلف مثل قلعه بهلول- قلعة شير شاه - قلعه كتك - قلعه منگلا - قلعه میرپور - قلعه کانگر - قلعه بها و - قلعه بهمبر قلعة اتك - قلعه نگواره - قلعه شجاع آباد وجلال پور و لعل پور- اسلام گره -خو شاب رهتاس-راولپندی - امر تسر - لوديانه - اتريبه - الله آباد - دیره اسمعیل خان - دیره غازیخان و پشاور سیاحت ها نموده آن ولارا حراست و نظامت مینمود و چون صورت اختلال شهزاده محمود در نقاط غربی افغانستان رونما شده بود وضع سوق الجيشى وانتظام بخشی بلاد هند و پنجاب در خلال سالهای اخیر سلطنت زمانشاه موقع آسایش و کسب مو فقیت های بیشتر به زمانشاه و وزراء کبار او نگذاشت . در سال ١٢١١ هـ - ق قلعه شیرشاه سوری را که در وقت حملات سکهان روی بانهدام نهاده بود بغرض استحكامات عسکری درانی حکم اعمار داد و همچنان در اهل پور برای رهایش قوم سدوزائی قلاع مستحکم بر پاداشت و برای حفظ سیاست زمانشاه همواره در خط سیر بلاد هند و پنجاب و کابل و قندهار و هرات در حرکت میبود . در سفر اخیر اعلیحضرت زمانشاه بصوب هندوپنجاب حین معاودت شهنشاه موصوف در پشاور بر حسب صلاح وکیل الدوله و مختار الدوله عهده حکومت پنجاب برنجیت سنگ مهاراجه ورتبه امین قوانین اسلام برای مولوی عزیز الدین طبیب لاهوری عنایت شد و درمتن فرمان مقرری مذکور دو یکی از سطور تام و قلیل الدوله خوانده میشود(۱). اما سردار رحمت الله خان وزیر اعظم و نواب مظفر خان ازین انتخاب مکدر شدند و نمی خواستند که رنجیت سنگ اقتدار یا بد و اگر از حق نگزریم نسبت نظریات زمانشاه ووكيل الدوله ومختار الدوله مشاهدات وزیر اعظم و نواب مظفر خان رکن الدوله تاحدی قابل دقت بود چنانچه از باعث همان کدورت بود که نواب مظفر خان ورنجیت سنگ پس از انقراض سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك در ز نصرام یکدیگر برآمدند . ویقینا که ارتقا و شهرت رنجیت سنگ برای یکسره ساختن کارهند و پنجاب بضرر تمام کرد و میتوان گفت اگر وضع عناد بین راجگان سکهان دوام میداشت با آنکه ضررهای دیگر تولید میکرد مگر دست تجاوز دیگران تا وقتی در کشور هند دراز نمی شد . (۱) ابیات ذیل نمونه کلام فقیر عزیز الدین امین قوانین اسلام درلا هور است : چون سایه دوخت ندارد جهان قرار ای دل اگر نگاه نمائی به اعتبار در عالم خیال ترا اضطراب چیست در کارهای خویش چونداری تو اختیار بگذار کار خود بخدا وتد کار خویش خود را به پرورندۀ خود هم ز دل سپار --- page 323 --- (٢٢٥) در همه حال وکیل الدوله اغلب بانتظام امور بلاد و محال بسر میبرد و در سال انقراض سلطنت زمانشاه در لاهور ورهتاس و راولپندی اقامت داشت و در مواقع اقامت او همدرین سال ١٢١٧ ه ق در اوقات سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه در ایامی که شهزاده کامران وسر دار فتح خان بارکزائی از طرف دولت محمود شاهی علیه شهزاده شجاع الملک در پشاور اعزام شدند . ارکان سلطنت محمود شاهی نظر باختلالی که از هر طرف احساس میکردند از باعث احتیاط و استقرار سلطنت میخواستند زودتر بمردان متنفذ ومقتدر در تماس باشند و بعنوان رجال پیامنامه های متواتره میفرستادند و از آنجمله است نامه مطول و با عبارت بسیار مطنطنی که بعنوان وکیل الدوله در راولپندی بغرض امتناع شهزاده شجاع الملک از اقدامات او فرستاده اند و سیاست های زمانداران سلطنت اعلیحضرت محمود شاه درانی را باثبات میرساند، در وقت نزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه معزول در دفعه اول بر اولپندی و رهتاس درین وقتی که از سلطنت معزول شد و پس از عرصه یکنیم سال قید نظزان کابل برخاست برای انتظام دارائی شخصی خود و کسب شرف زیارات سرهند شریف سپس بآنجا قیام ورزید سردار عام خان وکیل الدوله رنجیت سنگ را از حسن عنایت زمانشاه و خود باو آورده او را در حضور زمانشاه معزول احضار فرمود . و شخصی که در ان حال در انتظام معاملات آنجا بعد از خلع سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک وساطت خوبی بعمل آورد همین مرد بود . در وقت سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک بلحاظیکه برادر سکه زمانشاه بود حسن موافقت کرد چنانچه فرمانی که در ماه اول سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک بنام برادر کهتر وکیل الدوله در کابل اصدار بخشیده است تمام تکالیف را از دوش سردار امیرخان رفع نموده است و در دفعه ثانی سلطنت اعلیحضرت محمود شاه نیز در امور سلطنت دخالت داشت اما چون وضع ضمیمضا د و افکار دیگر رونما شده بود از معاملات رسمی کنار گرفت و از ظهور بعض حرکات شخصیت های عاقبت اندیش بانزوایر دازی متوجه شدند اما باز هم بغرض عقب راندن حریفان در بعض جنگ ها اشتغال داشت چنانچه در صفحه (٤١) عروج بارکزائی ادوارد الایسس بپرس علیه وزیر فتح خان از وی نام میبرد اما سهوی که بعمل آورده است اینکه : وکیل الدوله را بنام علم خان سیف الدوله یاد مینماید مگر سطور (١٤-١٥-١٦) صفحه (٤٧) کتاب عروج بارکزائی طبع کابل بافتخار وکیل الدوله می افزاید. در اواخر که دانست اعلیحضرت محمود شاه بطرفداران حقیقی زمانشاه حسن نظر ندارد از حواشی دربار کنار گرفت و در جواب يك پیام اعلیحضرت ممدوح که او میخواست در ارکان سلطنت خودش بار دیگرد عوت نماید و فرمان استقرار بخشد دوبیت حضرت حافظ را با چند سطری نگاشته بدست قاصد بدو باز فرستاد: بطهارت گذر ان منزل پیری و مکن خلعت شیب به تشریف شباب آلوده پاک و صافی شو و از چاه طبیعت بدر آی که صفائی ندهد آب تراب آلوده و قراریکه خودش در یادداشت های خویش می نویسد گوید: «بجواب پادشاه در دران محمود که از بخت نامحمود و طالع نا مسعودش» --- page 324 --- (٢٢٦) «فتنه دراقلیم خراسان بر پا است از روی ظاهر داری مو سفیدی خود را عذر» «نهاده و از توحل جستن ببارگاهش اباورزیدم و این نوشته فرستادم که من» «موسفیدم و خدمت هنگام جوانی نمی توانم بجا آورم مناصب ومواجب » «موافق حال که از سالیان برمن مقرر بود خدمت میتوانستم اگر جایگیرداشتم» «جهانگیری میکردم و پیش بندگان حضرت سلطان آبرو داشتم وکس را برمن» «و ازمن به کس منت نمی بود و بعد ازین اگر صدر نشینم مصدر خدمت نیم» «وتد بیر م بادبار خواهد کشید واگر از دولت ابدمدت حضرت بندگان» «سلطان لا ز ال بر هانه چیزی بستانم وتی باسایش در دهم چون قوت» « شمشیر آلیزوبرداشتن خنجر ستیزدر بروی حریف دشمن ندارم بجز آنکه از» «آبرو در گذرم چارهٔ دیگر ندارم(۱)» (۱) درمورد یاداشت فوق چیزی که حقیقسرا باثبات میرساند همانا پیام استد عا نامهٔ شهزاده کامران وفتح خان وزیراست که درصفحات(٢٠٣-٢٠٤) این کتاب درج شده است. چنانچه درهمان سال ١٢١٧ سردار محمد کلان خان فرزندش راازد ارا لسلطنه کا بل بسوی قندهارهمراه داشته بر تبهٔ امین الو جوهات وعمد خاصهٔ در باروقللمراقاسی او را با خود گرفته بجر داری واستيفاء ممالك قندهار وحاکم عمومی مالیات و ادارهٔ دربار آنجا ا فتخار بخشیدند وحقائق ازمتن فرمان شهز اده کامران (درج این کتاب ) برمی آید .وفرا و یکه از تبا دلهٔ مکاتیب سیاسی آنعصر مفهوم میگرددموصوف مانندپدرخویش سردارعبدالله خان با آنکه پس ازسلطان عصر اقتدا رفرمان روائی داشت وضع عاطفه ورحم اوبزهدگان ثا بت بود ودرحفا ظت ناموس سلطنت د رانی وپرد اخت حقوق اشخا ص سعی می ورزید وبسی کسان ستمدیده ومایوس ازوی استعانت میجستند وخاصهٔ درحفا ظت ورعایت نو یسندگان مردم افغان وفارسی این پدروپسر بسیار کوشیدند. در او اخرعمر دروقت تسلط سردارمحمدعظیم خان وسردار حبیب الله خان وسردار دوست محمد خان (١) کلمات بین ناخنک ها در میان بسیارعبارات دیگر ارقام یافته است اما مضامین دیگر آن قابل تذکار تاریخ نیست و این عبارتی است که درهنگام ضعف وپیری ومریضی خویش طور یاد داشت ارقام نموده وما درضمن سوانح بسیارمختصر او اشارت کرده ایم . نوت : سردار امیر محمدخان ایشيك اقاسی [بن سردارشاه محمد خان بن سردار پیر محمد خان بن سردار پاینده خان مجدزائی]حاکم غزنین دراوائل سلطنت امانیمذ کور بلحاظیکه دایر سلطان زوجهٔ او دخترسردارفقیر محمدخان بن سردار محمدعمرخان بن سردارمحمد کلان خان امین الوجوهات بن سردارعلومخان وکیل الدوله بود متصل مرقد ایشان در خواجه بلغار غزنین عمارت لنگر خانه وصفهٔ نشیمن و آبشارترتیب داد چنانچه در سال قبل عمارت آنجا ازطرف شاروال غزنین بشكل کافی عصری مجدداً عمارت یافته است . ونا گفته نگذاریم که سردار امیرمحمدخان ايشيك اقاسى ازطرف مادرابن بی بی جان بنت سردارسلطان محمدخان مجد دزائی بن سردار پاینده خان است ومحمدعثمان خان امیرحال مقبرطهران ولدسردارامیر محمدخان اند. --- page 325 --- فرمان زمان شاه درانی (متعلق مضمون سوانح وکیل الدوله میر بویا) کتاب ایرج الزمان [seal] انکه سلاله دودمان دولت و اقبال غنچه خاندانی ابهت و اجلال فرزند ارشد ارجمند عا دت دستور نامدار و سلطان حضور رابطاف ما بو بروث ما نه سردار کشمیتان که در اینوقت عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوه بکبر[ا] [و] الفخام رکن رکین سلطنتہ القاهر [ILL] مستحق الطاف لایق العنایه والاحسان علم خان درانی با بو[؟] وکیل الدوله سرکار برهانشهر [بعرض؟] اشرف رسانید که مدت چهل سال از قرار بالغانده تبیضه [ILL] با جوی و باین جو و الخ موضع یوسف خلی و قطعه زمین ملکه با غبانان زا[؟]م خان محمد شتیدان [بنا؟] جهت بکان نثار الله بهانه در دست و تصرف والد و برادران او بود که تصرف نمود ند کو[؟] مضروب و بگلی و حضرو خبره مسکنه با غبانان در خصوص یک و نیم مذکور دعوا نموده شرع انور ب[؟] از قرار حکم شرع انور انار اخم[؟] و مجاب کرده بخط مهر قاضی میر ابوالفتح انور در دست دارند انچه [؟] اشرف استنهای صادر رقم مبارک [؟] در جه بر آن امروز تحریر نمودی که باید انفرزند بره[؟] مرا در عارض قدغن نماید که از قرار دعایقی او جای انها انفصال یافته است و صورت حال را در دست دارد چنان قرار معمول و کلیه زیر و شته [؟] در زمانحه[؟] نماید و یک قطعه زمین ملکه برادران عارض عرض و رجوع نه کشته مزاجه متعرض کسان در جایجات او نشوند در اباب قدغن نهم دانسته درینباب شهر انه شهر شعبان المعظم ۱۲۱۳ --- page 326 --- پر اهمیت سر اداره. چون این فرمان تحت در ۱ ن اسال معکوسه در کتاب در الازمان اختراع با مقهور طبع رسیـت آثار تاریخ این ورق و اثر یادگارهای دو سال اعقاب ورقه بروالا جلال وزیر اعظم مبرور امین است که در اوایل نگار مدیادگار مانده است . فرمان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که بر حسب فـرمـود اعلیحضرت و با خط و مهر خود نبشته و شایع کرده است حسب الحکم اشرف حکم بشمشیر کنند پاره زمین کا، میرزا افغان ابا کابل چندبار نظار ها میمیدهم هم بروز که در روش شماره هر نگاه مویش کنم چندبار و کیدرو دیدگاه پرشرف برین نگارند که روزی بخوشی ابا دودم مچندبار که در جمع افغان ها نشسته و کامر را به خط است نیا خو به دانان مچندبار محب دارا جابری انه بمه زما بر حصلاسی برخون معصوم خو به مچندبار در حقش با یک قطره خـون یـا ماسوائے او در حرمت مچندبار از دعوا به ر تبار چلان که دویند در طه راه با هر مچندبار --- page 327 --- (۲۲۷) در دارالسلطنه کابل از گذر دیوان بیگی منزل نشیمن خود بلحاظی که در نزدیکی بالا حصار واقع است بر خاسته در محل بینی بادام میدان که از جایگر های او بود چند وقت اقامت جست و چون اوقات اخیر عمر او بود بتاریخ (۲۷) جمادی الثانی سال ۱٢٤۲ هـ ق بعمر هشتاد و پنج سالگی ازین جهان در گذشت جنازه مرحوم بر حسب وصیت خودش بر پشت پیل حمل شده در غزنین در جوار زیارت خواجه ابو بکر بلغاری قدس سره در پهلوی قبر پدرش سردار عبد الله خان وکیل الدوله مدفون شد. القاب مذکور در پیشانی فرمانها ومکاتیب معلوم میشود. دروقت عهدة ایشیک اقا سی با شی سجع مهرش این بود: بعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمورشاهی و این بیت اصلا از قضا خاتم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه تقلبد وتحریف شده است مثلا: علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمورشاهی در وقت عهدة وکیل الدوله سجع مهرش این بود: به تیمورشاه چو الطاف کریم است علم از خانه زادان قدیم است و سپس سجع مهر خود را باین بیت آراست: بحق سورۀ یاسین ورحمن علم شد در جهان از فضل سبحان در وقت سلطنت اعلیحضرت محمود شاه سجع مهرش این بود : نشان طالع بیدار و بخت مسعود است که در جهان علم از دل غلام محمود است و این سجع نیز تقلید فص خاتم سلطنتی محمود شاه نقر شده است مثلا : چو بر گزیده سبحان و ظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است در ارغستان قندهار در حصه جل ما کو درقریه اعل که مردم اتغبار (اپل) یاد می کنند بنام کاریز علم وقلعة علم طوریکه خودش نام گذاشته است تا حال مشهور است چنانچه بعض اولادۀ محمد کلان خان امین الوجوهات و کریم خان پسران او تا حال هم در انجا اقامت دارند و کاریز آروغ نیز جزو خالصه او بود. پسر بزرگ و نامور او سردار محمد کلان خان عضد دربار و امین الوجوهات است. ولد اکبر و نامور سردار محمد کلان خان سردار محمد عمر خان (عمر) مباشر مالیات و نائب سردار محمد افضل خان در وقت حکومت تخته پل بود و سپس عهدۀ نائب الحکومتی بلخ سر افراز شد و دوران حکومت او به عصر امیر کبیر دوست محمد خان و امیر محمد افضل خان وشیر علی خان سپری شده و سردار فقیر محمد خان و لد سردار محمد عمر خان است چنانچه نواب بی نظیر سلطان زوجه ایشیک اقاسی شیر دل خان لوی ناب ما در سرور سلطان بیگم سراج الخواتین علیا حضرت مادر اعلیحضرت امان الله خان پادشاه مخلوع افغانستان دختر سردار محمد عمر خان عمر است . این بیت سجع مهر مرحوم است : یافته از آتش دوزخ گذر از شرف نام محمد عمر --- page 328 --- (۲۲۸) قطعهٔ تاریخی که در لاهور بمناسبت ترسیم عکس وکیل الدوله انشاد شده است: جهاندار جمجاه گیتی گشای شهنشاه خاقان گردون حشم زمانشاه آفاق دوران مدار که دریای عدل است وموج کرم ببازو چورستم بحشمت سکندر بهیبت چودارا بشوکت چوجم بلاهور بخشید شایستگی برانداخت کاخ جفا وستم زمام عدالت سپردی زخویش یکی را بکف چون محمد علم که اوهست رونق ده مسلمین بعدل وبا نصاف وجود وکرم وکیل امیر است و روشنضمیر وحیدزمان است و صدرهمم به تاریخ ازرشحه کلک ذکا بدرکرده آب و چمن شد رقم ه ق ۱۲۱۱ قطعات تاریخ وفات او از جمادا الثانیه در بیست و هفت دوصدوچهل بودو دوازدههزار رفت ازین دنیای فانی چون علم (جان برعلیین اعلی بر قرار) ١٢٤٢ ق ه *** دریغ از بیداد دست اجل که دائم کشدخانه ها را خراب درستی مجو دهر کژحور او بسی شیشه بشکست همچون حباب چوشمع سحر رفت از بزم وای محمدعلمخان عالی جناب علم شد زدیوان بیگی که بود یکی مصرع لایق انتخاب چو بحر سخا بود آن کان جود گهردرمحیط کرم شد حساب بدوران شاهان گردون حشم امیر امیران دولت خطاب درآفاق دانش چو مهر سپهر شهنشاه جمجاه گردون قبا ب زعمرش چو بگذشت هشتادوپنج بملک بقا بردرخشش شتا ب سپرد تن درخواجه بلغار شد کزان عارف حق شودفیض یاب عزیزان بویلدی از فرقتش بگشتنددر آتش غم کباب چو(افغان)ماکردسال وفات سوال ازدل زار پراضطراب بگفتاکه (مغرب) بیابدشناخت ١٢٤٢ غروب علم را که بودآفتاب جملهٔ (ره بهشت کشود) نیز مطابق تاریخ وفات است. --- page 329 --- در بارہ من چون کرم لم یزلی شد القاب زشاہم بجہان شاہ ولی شد یکیجی خان فولادزائی ملقب بہ (شاہ ولی) وزیر اعظم عصر سلطنت احمد شاہ کبیر (۹) برادران اشرف الوزراء سردار شاہ ولیخان (۱۹) برادرزادہ اشرف الوزراء کہ در جنگ پانی پت بشہادت رسید. (۲-۳-۴-۵) داشت نجواہا اشرف الوزراء اعظام شد اند (۲) فرزند اول وزیر و مد اعدار سلطنت موصوف کہ بسیہ رتبه اعتادالادوله نایل گردید. (۶) اعتماد الدوله و اشرف الوزراء عہد سلطنت شاه درشاه شجاع الملک (۷) نظام الملک عہد سلطنت شاہ شجاع الملک از انی مصلح جنگش میگذر (۸) فضل ایز د، الطاف احمد و قاب می میگذش نمیگنجد با فزود، انگار ہش دانش، و عہد علی است کل محو خلف شاہ ولی است (۲۳) سردار علی محدن اعد فتمایل در وقت سلطنت امیر دوست محمدخان دکوهبکر فراه و هماوه او موستان را وحیی نواب غلام محمد خان ریس گوجه جر شینوکان میگوشتیر، طبع این تصرف داشت و بعد از ان در حیطه تصرف سردار عنایت اللہ خان در و زائی آمد و پس از قرار دادی ضبط حکومت گردید (۱۸) بیعت الما، اللہ در بادشاه قزلباش (۳۶) نزده حاجی رحمت الله خان فولاد زائی (۳۷) زوجه امیر احمدخان فولادزائی عقید وکیل الدولہ (۳۸) زوجه سردار فقیر محمد خان عقید وکیل الدولہ نظام الملک مدعى عمر (۳۵) نواب عطامحمدخان والی کشمیرا بعهد سلطنتاه شجاع الملک مسیح جبرائے عطامحمد محمد با تو عطا محمدے بیت دیگر از جان ہے کہ میران در باره قصر سردار مهد عظیم خان بارگزاه به واسطہ محمد شاہی خطاب شد و بوه : عطائی محمد، زماہر و ہ باغی کجمی فرستاده با یکه ثواب عطا محمدخان در خیر میر دار عطا اللہ خان در دزائی نشید شده و بعد از قرار سردار مدد زانی ضبط حکومت گردید محمدعثمان خان بن عبدالحمیدخان مرد زاہد، و دتقوی شهرت عام داشت و مرقدش در متقاین روز و شرقی ارگ مبارک در میان چاونی عسکری که آنوقت حصن باغ ایشان بود واقع شده است (۳۱-۳۲) وازه آن چار نفر علم نورد انیچنین بنجر آورده بود : ( لشکر خد آکہ ما در حسین مهرام » ( عثمان پہر و ڈا با سید بہرام » شجرہ فوق از رورای قرات و مقاصاحب شجرہ نظر فریدالدی در مصلح توفیق خان ثانی فرزند رستم قوفل زائی فرزند فیاض محمد شدید مین فرزند نواب سیت الدینی بجو کہ دربالا منکشف است فرزندانی نظام الملک کے [ILL] از روی شجره كبير نوم دیده بود و در شجرہ کبیر [ILL] --- page 330 --- [BLANK PAGE] --- page 331 --- (۲۲۹) بر رأی وزیران رو شنضمیر شود کار شاهان کفایت پذیر مختارالدوله در قطار وزراء ذیشان شاه زمان شخصی را با این القاب بزرگ اشرف الوزرا ومختارالدوله میگان میشناسیم واينك در محل مناسب که مختصر تذکاری از وزراء اعلیحضرت ممدوح در میان می آید از ذکر احوال مختار الدوله صفحاتی چند بیادگار میگذاریم : سومین فرزند فر زانه اشرف الوزرا سردارشاه ولیخان بامیزان قوفلز ائی شیر محمدخان است. موصوف حافظ قرآن مجید و شخص عا لم ومتدین و در دوران حیات پدر یعنی دوعصر سلطنت احمد شاه غازی از انکه سن او مقتضی کار های خطیر دولت نبود بکدام رتبۀ جليله احراز موقع نکردوتنها از اخلاف اشرف الوزرا.شاه ولیخان دوست محمد خان پسر اکبرش دو فتح مشهور مکدا فتح تابی کشمیر نظر بفعالیت ودلیری او که در آوردن راجه جمووشاهرخ نزد اقوام آنها بطور گروگان رفته بودوکاسان مذکوررا برای انجام خدمت حضوراعلیحضرت احمدشاه درانی فرستاده بود بلقب اعتمادالد و له افتخار حاصل کرد اما سائر برادرانش بشمول شیر محمد خان تا مادام حیات احمد شاه غازی ودوام وزارت شاه ولیخان بجز خدمات تشریفاتی حضور بکدام رتبه ومنصب جليله احراز موقع نکردند. در سال ۱۱۸۶هـ ق بعد ازوفات اعلیحضرت احمد شاه بابا وز یر شـا ه و لیخان برای استحکام واستقرار سلطنت شهزاده سلیمان ازلحاظ نواب بلقیس بیگم دختر خود که زوجه شهزاده سلیمان بود بمنظور سلطنت شهز اده دوست محمد خان اعتمادالدوله و سر دار نصرالله خان وسردار آزاد خان پسران خودرادر نواح قريب قندهار بغرض استمداد از اقوام غلزائی فرستاد واز انجمله سردارشیر محمد خان را در بلوچستان نزد نصیرخان بلوچ اعزام داشت. چون خودش با سه فرزند و دوخواهر زاده اش در دشت بکوا بقتل ر سیدند سردار شیر محمد خان از بیم جان در بلوچسنان نزد نصیر خان مذکور در مدت شش ماه تو قف ورزید . اعلیحضرت تیمور شا ه که هنوز در قندهار اقامت د اشت چون شخص وزیرشاه ولیخان وفرزندانش بقتل رسید ند ازاقامت سر دا رشیر محمد خان در بلوچستان خوف میکرد تا بهمدستی نصیر خان بلوچ ازحیث انتقام خون پدرش که مباد ا مصدر فتنه و فساد بشو د بناءً بعنوان نصیر خان بلوچ فرمان فرستاد تا سر دار شیر محمد خان را در قندها باخود بیاورد چون شخص نصیر خان که آینده را خطر ناك ا حسا س میکرد از باعث آنکه مبادا شیر محمد خان مانند برادران او بقتل برسد فر ستادن اورا در اقندهار دور ازمروت اسلامی وبعید از ننگ وغیرت افغانی دانسته ولی کدام جوا ب قناعت بخش نیز ننوشت. پس از انکه اعلیحضرت تیمورشاه عازم کابل شد از قند هار بغی سر دار عبدالخالق خان ظهور کردوبرادرش شهزاده همایون فرزند ۱۱ ساله اعلیحضرت تیمور شاه رادرمحبس فر ستا د وخودبنائب الحکومتی قند هار پر داخت ، وقتی که سردار عبدالخالق خان سد و زا ئی --- page 332 --- (۲۳۰) در دشت شیخ آباد دستگیر شد دوروز بعد سردار شیر محمد خان به مشورت نصیرخان بلوچ که مرد خیر خواه وحق اندیش بود راه قندهار بر گرفت حین وصول برادر عبدالخالق خان را در محبس فرستاده و شهزاده همایون را از قید بدر آورده وایس بحکومت قندهار بر قرار ساخت . چون تمام سرداران قندهار از دولت تیمورشاهی نظر به پرو پا گند سردار عبدالخالق خان روگردان شده بودند طرفداری سردار شیر محمد خان را در مورد شهزاده همایون محبوس ودستگیر کردن برادر سردار عبد الخالق خان که شو نرا موقتاً نائب الحکومه قرار داده بود خیلی مؤثر پنداشتند یعنی پس از مغلوب و دستگیر کردن برادر سردارعبد الخالق خان و بر قرار داشتن شهزاده هما یون (١٦ سا له ) د ر شهر قند ها ر شاد یانه فتح بنام اعلیحضرت تیمورشاه بنو ازش در آورده وضماً عریضه ای مشتمل براظهار مطلب خویش چنانچه در حال مسافرت و مقهوریت خدمتی بانجام رسا نیده بود توأم با رضائیت نامة شهزاده هما یون حضور اعلیحضرت تیمور شاه در کابل تقدیم نمود .وچون حقایق ماجرا از متن هردو معروضه به سمع اعلیحضرت تیمور شاه موثرو اقع شد از چنین صدا قتش که اعلیحضرت تیمورشاه ازان این تو قع را نداشت در جه قبو ل حا صل کرد وجرائم اورا عفو فرمود وقلاغ وقصباتی که در آوان قتل پد رش وزیر شاه ولیخان از ید تصرف خاندان وزیر بدر شده بود پاداش اطاعت واخلاص شعاری سردار شیرمحمد خان مجدداً بحيطة تصر ف اوشان در آمد خصوصاً املاکی را که اعلیحضرت احمدشاه کبیر برای اشر ف الوز راء شاه ولیخان در نواحی قریب کا بل بخشیده بود تصاحب کردند. سردار شیرمحمدخان که در قندهار لشکری باخود فراهم کرده بود در اینجا اعلیحضرت تیمورشاه او را با اعزاز کامل در کابل بخواست اما حین اقامت در کابل چون از واقعه قتل پدر و برادرانش خطرات انتقام احساس میشد اعلیحضرت تیمورشاه بکدام رتبه ورسمیتی اورا سرافرازی نه بخشید و سردار شیر محمدخان به محض آنکه حکومت از خطاهای خاندانش در گذشت و به حبس اورا با برادرانش راجع نساخت و علاوتاً يك قسمت جایدا د پدرش را برایشان بخشید به همان قناعت کردند . و از حوالی دربار تیمور شاهی بر کنار وبلکه د رقید نظر او لياء اقتدار می بودند و معاشات نسبی که از عصر اعلیحضرت احمدشاه کبیر برای افراد خاندانهای شاهی مقرر بود ا علیحضر ت تیمور شاه همه را منظور داشت ا ما معاش نسبی خاندان شاه ولیخا ن وزیر را نپرداخت. بقول سیدظهور الحسن مو سوی مصنف تاریخ افاغنه سردار شیر محمد خان در ۲۲ سا ل سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه در کابل درحال فقروغربت و گوشه گیری بسر می برد و از طرف ا علیحضرت تیمورشاه مورد کدام لطف ونوازش خاص خسروانه واقع نشد در سال ١٢٠٧هـ ق که اعلیحضر ت زمانشاه براریکه سلطنتی تکیه زد سردار شیرمحمدخان که شخص عالم و حا فظ قر آن مجید و نہایت بیغر ضانه در آنوقت عمر گذرانیده بود وکدام قصوری در برابر حکومت نداشت [اماسهوی که از جانب پدرش اشرف الوزراً شاه ولیخان بظهور آمد به کیفر کردار خو درسید و باین فرز ند ش کدام تعلقی نداشت وعلا وتاً چندتن از اشخاص درانی و غیر درانی --- page 333 --- (۲۳۱) که مصاحب افعال پسندیده بنظر بر نمی آمدند اعلیحضرت زمان شاه با آنکه در سال جلوس بیش از (۲۲) سال عمر نداشت اما فهم و ذکای او در امور اداری سلطنت خیلی بلند بود و از ناعاقبت اندیشی های زمان پدرش عبرت گرفته و در ایام جشن سلطانی که بمناسبت جلوس او در دار السلطنه کابل در قصور بالا حصار از جانب کارپردازان دولت رونق افروزی یافته بود حافظ شیر محمد خان را در قطار وزراء سرافراز ساخت و بطور موروث لقب اشرف الوزارء برایش اعطا کرد و اعلیحضرت زمان شاه که سلطنت بسیار پر عظمتی را بنا گذاشت برای سردار شیر محمد خان لقب مختار الدوله نیز اعطا کرد و از پنج نفر شخصیت بزرگی که القاب سلطنتی حاصل کرده بودند یکی همین ذات مختار الدوله بود اما يك سهوی که صاحب تاریخ سلطانی کرده است باید تصحیح شود مثلاً گوید: حافظ شیر محمد خان بعد از اخذ رتبه وزارت به خانی کل طوایف درانی سرافراز شد هیچ حقیقت ندارد زیرا اسنادی که بدست است و معلومات مستندی هم که از صفحات تاریخ بدست می آید سلاطین درانی ریاست قوم را هرگز به شخص سوای قومش نمیداد یعنی اگر حافظ شیر محمد خان سمت خانی قوم بامی زائی عشیرهٔ خود را داشت جای اشتباه نیست اما لفظ خانی کل طوایف درانی اغراق است در همه حال چون شیر محمد خان حافظ قرآن مجید بود در همه جا بلفظ حافظ یاد شده است اما اعلیحضرت زمانشاه به شخصیت های بزرگ طایفهٔ درانی در روز جشن سلطانی که بمنا سبت جلوس او و لقب بخشی ارکان سلطنت در بالاحصار کابل ترتیب یافته بود القاب سلطنتی وعنوان سرداری وسردار سرداران به وزراء خود بخشید مگر سردار شیر محمد خان از باعت حفظ قرآن پاك بهمان نام اشتهار یافت نام اشرف الوزراء را از سبب وراثت نام پدر که سلاطین درانی عنوان يك شخص متوفا را بجز فرزندش به شخص دیگر نسبت نمی فرمودند چنانچه از آغاز تا انجام سلطنت تیمورشاه احدی را بنام اشرف الوزراء رسمیت نداد زیرا عنوان مذکور مخصوص و موروث وبلکه یگانه باعث کدورت سردار شیر محمد خان در عصر محمود شاه درانی باسر دار فتح خان بارکزائی این بود که عنوان شاه ولیخان وزیر و حافظ شیر محمد خان پسرش را بفتحاً غصب کرده بود زیرا بقرار قانون آنوقت عین صلاحیت يك نفر صاحب منصب بدیگر پرداخته میشد اما بلفظی كه يك شخص شهرت ورسمیت پیدا میکرد دیگری از ان حق استفاده نداشت . گزارش مختارالدوله از جلوس زمان شاه (۱۲۰۷ هـ ق) الی سال وفاتش چیتین آغاز وانجام می کند: مختارالدوله در سال ۱۲۰۸ هـ ق که برادران نصیر خان بلوچ شهزاده همایون را علیه زمانشاه تحریک میکردند زما نشاه چون از بی کفایتی صاحب منصبان دیگر که در دفعه اول علیه شهزاده همایون فرستاده بود مکدر شده ولازم دانست تا یکنفر خیر اندیش و شخصیکه از راه مصالحت تواند معامله را انجام دهد بفرستد حافظ شیر محمد خان مختارالدوله ازانکه با شهزاده همایون در آغاز سلطنت تیمورشاهی (۲۲ سال قبل ازین واقعه) دست معاونت داده و او را از محبس برآورده بکرسی حکومت بنشانده بود میتواند که امروز از راه شفقت ومرافت شهزاده را از راه صلح بآمدن کابل راضی نماید . مختارالدوله حسب الامر زمانشاه باراول از دارالسلطنهٔ کابل بدین عزم بالجزم سینه خداداد فو شنجی را با خود همراه داشته راه بلوچستان برگرفت و پس از وصول همدرا نجا شهزاده --- page 334 --- (۲۳۲) همایون را مطیع ساخته بسوی قندهار باخود آوردو بالاخر بآوردن شهزاده بسوی کابل ناکام وصداقت مختار الدوله ظاهر شد که یگانه طرفدار سلطنت ز ما نشاه است (۱). بعد از سفر پشاور در اواخر سال ۱۲۰۸ اعليحضرت زمانشاه بغرض دفع شهز اده همایون و فرونشاندن شورش و اختلال خانگی بازماندگان نصیر خان بلوچ چون مختار الدوله با خاندان ایشان معرفت درینه داشت از قندهار با لشکر عازم بلوچستان شد و حین وصول محمود خان پسر نصیر خان را بمقام پدرش بحکومت محل آنجا برقرار ساخته واورا بغرض ادای احترام در کابل حضور اعلیحضرت زمانشاه آورد و پس از شرفیابی حضور و الطاف شاهانه امر رخصت محمود خان را بطرف وطنش حاصل کرد . با آنکه وزراء اعلیحضرت زمانشاه غالبا در اسفار شهریار مبرور همرکاب شاه میبودند ولی در سال ۱۲۱۱ هق که اعلیحضرت شاهنشاه عازم هندوستان شده مختار الدوله در راس بیست هزار لشکر قرار گرفت و از گذرگاه اتك در گذشته از راه حسن ابدال و راولپندی ورهتاس بساحل دریای جیلم برسید پس از عبور دریای جیلم وجناب از طریق گجرات واله و ایمن آباد از قرب لاهور در گذشت و اولین قواء زمانشاهی که در سال ۱۲۱۱ هـ ق وارد لاهور شد همان بیست هزار لشکری بود که بفرماندهی مختار الدوله تعیین شده بود مختار الدوله کلید قلعه لاهور را از دست میا نشاه چرا غ صاحب که اهل هنود و او سیر ده بودند تسلیم گرفت و حسب الامر زمانشاه در شهر لاهور جشن سلطانی بر پا کرد و چون اعلیحضرت زمانشاه بقصد سرزنش شاهزاده محمود از لاهور بکابل و ازینجا به قندهار و بالاخره بهرات مراجعت کرد. مختار الدوله نیز همراه ذات شهنشاه بود چنانچه بعد از فرار شهزاده محمود از هرات مختار الدوله بتعاقبش فرستاده شد اما بدون آنکه شهزاده محمود مفرور را بدست آرد واپس به شهر هرات برگشت . در ماه محرم سال ۱۲۱۲ هق که آقا محمد خان قاجار ایرانی بقتل رسید اعلیحضرت زما نشاه درانی در سال اقامت بشهر هرات موقع را مغتنم شمرده مختارالدوله را امر فرمود که نادر میرزا و عباس میرزا پسر و نوا د ه شاهر خشاه را که ایــشان از بیم آقا محمد قاجار از مشهد گریخته بحضور اعلیحضرت ما پناه آورده اند با خود برداشته در مشهد مقدس برده بمسند ایالت شان متمکن دارد . مختار الدوله هر دو تن شهزادگان افشاری را که اخلاص کیش و تابع سلاطین بافر و تمکین درانی بودند حسب الامر شهنشاه افغان رسانیده بر سریر حکمرانی آنجا متمکن ساخت و خود مراجعت کرد . مختار الد وله تا انقراض سلطنت زمانشاه [۱۲۰۷] د ر کابینه عصر شهنشاه موصوف سرافراز و بر قرار بود و چون اعلیحضرت شهریار زمان اورا پس از عرصه ۲۲ سال گوشه نشینی به رتبۀ وزارت سرافرازی بخشیده بود و بر وی آن حقوق نسبی خاند انش را با فر اد ذکور وانات بخشیده بود و سردار عبدالحمید خان و گل محمد خان و حاجی میر احمد خان و سرد ار [۱] مفصل احوال رفتن بلوچستان و آوردن شهزاده همایون و فریب کاری اشخاص دیگر در قسمت واقعات عصر زما نشاه درین کتاب نگارش یافته است اینجا چون سوانح مختار الدوله در نظر است از توضیحات بیشتر خودداری می کنیم . --- page 335 --- (۲۳۳) عبدالرحیم خان برادرانش را بعهده های رسمی پذیرفته بود مختار الدوله بحيث فرد اول مشيرها را میزانی در ده سال سلطنت زمانشاه به بهترین فعالیت و صداقت خدمت کرد . در عصر محمود شاه درانی چون فتح خان بارکزائی لقب اشرف الوزراه بر خود حاصل کرد وگروه قزلباش از اثر سیاست ایرانی پرستی قوت یافته بودند مختارالدوله در قطار هواخواهان دولت زمانشاه با آنکه به رتبه وزیر معاش او پرداخته میشد و در محافل سلطانی بمنز له یکنفر وزیر مقرب الخاقان اخذ موقع میکرد و در تصاویب رسمی دربای فرمانها مهر او ثبت میشد اما موقعی را که در عصر زمانشاه احراز کرده بود در دو سال سلطنت محمود شاه مانند سائر شخصیت های بزرگ دولت زمانشاهی از دست داده و بلکه گمان میرفت پس از کم فرصت مقام خود را بکلی از دست بدهد اما دولت محمود شاهی که آنقدر موقع آرام نیافت و وزراء و کار پردازان دولت زمانشاه در دو سال سلطنت اول محمود شاه فی الجمله از قرار ماندند در واقعه خصمانه شیعه کابل که در عصر سلطنت اول محمود شاه بظهور آمد چون سردار شیر محمد خان که قلباً از طرفداران زمانشاه و شهزاده شجاع الملک بود قول میر واعظ رفتار کرده به باعث خلع سلطنت محمود شاه و وزارت فتح خان مرد براء شیر تجر بك كزداء اهلوری مدیرانه کار میکرد که سیاستش بخو بی تیجه می بریدند و در بدست آوردن مقام سلطنت شهزاده شجاع الملک که برادر عینی زمانشاه بود مختارالدو له و چندین دیگر که در دست و انح هر یک صریح خواهد شد مردانه کوشیدند يعنى يس از جلوس شهزاده شجاع الملک (۱۲۱۸هـ ق) بسرير سلطنت افغانستان مختار الدوله مقام و منزلت خود را آنچه در عصر زمانشاه احراز کرده بود واپس بدست آورد و چون درد فعه اول سلطنت شاه شجاع الملک شاه زمان معزول و مکفوف البصر منزلت مستشار سیاسی او را داشت اکثر خوشبینان دولت زمانشاه در سلطنت اول شاه شجاع موقع گرفتند چنانچه در اول جلوس شهزاده شجاع الملک مختار الدوله آنقدر رسوخ داشت و قتی که شاه محمود از سلطنت معزول شد شاه شجاع میخواست بجای چشم زمانشاه او را از نعمت بینائی محروم سازد ولی بابعازم اختارطاعت مخدار الموله از کور شدن چشم رهایی یافت و در الا حصار محبوس شد در اثناء سفر اعلیحضرت شاه شجاع بصوب کشمير و پشاور حیثیت فرمانده بزرگ قشون را داشت و در اطفای ثائرة شورش سردار عبد الله خان مخلص الدوله نائب الحکومه کشمیر مردانه کوشید و در اواخر که نظر به تغییر سیاست اعلیحضرت شاه شجاع الملک بلحاظ تقرب محمد اکرم خان امين الملک رشک یوحسد بر مختار الموله غالبی شد شهزاده قیصر پسر ارشد زمانشاه معزول را علیه کاکایش شاه شجاع الملک با قوا بر انگیخت و بالاخر در یک جنگ خونین که بین قوام طرفین در پشاور بوقوع پیوست سردار شیر محمد خان قزلبزاتی وحاجی میر احمد خان برادرش در همان معر که بقتل رسیدند ولی قراری که تاریخ بصحت باثبات رسانید شاه و وزیر هر دو حق بطرف و هم هر دو ملامت بودند . زیرا قدرتی که مختارالدوله در عزل سلطنت محمود شاه و نصب شهزاده شجاع الملک بکار برد اعلیحضرت شاه شجاع از نیروی مختارالدو له خطراتی احساس میکرد و خدمات او را فراموش کرده محمد اکرم خان بن حاجی کریمداد خان را رشد مید داد --- page 336 --- (٢٣٤) و مختار الدوله جز آنکه شهزاده قیصر را باغوایر انگیزاند چاره دیگر نداشت و نظریات سوء طرفین (شاه ووزیر) آیندۀ بس خطرناک نشان داد چنانچه تفصیل این وقایع کتابی بنام انقراض سلطنت درانی در کار دارد . و در ضمن سوانح نمی گنجد : سردار شیر محمد خان در عصر سلطنت زمانشاه نقش مهر او (حافظ شیر محمد) حک شده بود و در عهد سلطنت اعلیحضرت محمود شاه (صلوا علی محمد حافظ شیر محمد) نقش کرده بود. حافظ عطا محمد خان والی کشمیر نیز وقتی مهر خودرا بسجع او مصوب و منقور گردانیده بود: (صلوا علی محمد حافظ عطا محمد). پسران نامور او نواب غلام محمد خان و زیر مختار فتح جنگ شاه ونواب عطا محمد خان و سردار جهانداد خان اند. رهگژ وزیر فطانت پناه مخلدشو دولت پادشاه متعمدالدوله سردار رحمت الله خان بن سردار فتح الله خان بن سردار هارون خان بن یوسف خان بن یعقوب خان بن موسی خان بن کامران خان[شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی فوقلزائی باسم او منسوب شده ودر سال ١٠٥٠ هـ ق دردهلی وفات یافته است.] سردار فتح الله خان پدر سردار حمت الله خان [چنانچه در سلسلۀ آل پوپل و حکام درانی ملتان درین کتاب پرداخته شده است با یکعده سرداران بسیار معزز سدوزائی در ملتان تشریف داشتند . در اول سلطنت احمد شاه کبیر در ایالت ملتان و با لا خر بهمراهی اعلیحضرت احمد شاه غازی وارد قندهار شد . در قندهار از حضور اعلیحضرت غازی احمد شاه کبیر بلقب [وفادار خان] سرافراز و درزمرۀ اصحاب مجلس سلطانی محسوب گردید، در سال ١١٧٤ هـ ق که اعلیحضرت احمد شاه غازی شهر قندهار را بنا گزاشت برای اقامت سردار فتح الله خان سدوزائی کامران خیل قسمتی را بسمت جنوب شرق اشرف البلاد تعیین فرمود. در سال اخیر که اعلیحضرت موصوف ازین جهان درگزشت سردار فتح الله خان در ملتان بود و در سال١١٨٩ هجری مصادف به سال چهارم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه از ملتان وارد دارالسلطنة کابل شد و واپس بلقب وفادار خان و به ندیمی خاص حضور شهنشاهی اعزاز حاصل کرد . سردار فتح الله خان گاهی در قندهار و گاهی در کابل و زمانی در ملتان میبود و در اواسط سلطنت زمانشاه در جلال آباد فوت شد و در زیارت مهتر لمک لغمان مدفون گردید . ز وی چهار پسر نامور بنامهای سردار رحمت الله خان و سردار محمد صدیق خان و سردار نصر الله خان و سردار محمد خان بازماند.سردار رحمت الله خان علاوه بر قرب قومیت و خاندانی همسال و رفیق زمان شهزادگی شهزاده محمد زمان بود و از آوان طفولیت الی دور شباب رفاقت وشفقت داشتند و طوریکه در چند حصۀ دیگر تشریح کردیم سلاطین درانی القاب ورتبه واعزاز هریک را بطور موروث بفرزند اکبر و منورش میداد واگر احیاناً فرزند یکی از امراء بجرمی متهم میشد و یا کدام بی کفایتی از وی بظهور می آمد مقام ومنزلت پدر را لزوماً بفرزند دومش می بخشیدند. --- page 337 --- بسم الله شجره اسد خان عطا خان این هم را کاهی سلطان محمد خان نیز میگویند. اما اصحتر عطا خان است و در این اواخر بمحمد عظیم خان شهرت یافت است. بدار خان سنه ۱۰۰۵ هـ ق در ملتان وفات یافته است. خواجه خان الله دادخان کامران خان ، زعفران خان و بهادر خان بعد از سلطان محمد داد خان بدنیا آمدند. بهرام خان ولایت خان ماید خان لشکر خان یوسف خان شیر محمدخان نواب علیجان بارع خان شجاع خان سماعیل خان سنه ۱۱۷۲ هـ ق والیان اسمی ملتان، سنه ۱۸۱۸ ع مستجاب خان سرفراز خان عبد الصمدخان خدار داد خان مرتضی خان احمد یارخان حق نواز خان شاه بازخان امیر یارخان غلام خان در ایام شاه شجاع الملک محمود خان محمد شیرخان مدیر خاص و امور پرور مصطفی رمانشاه ، شخص محبوب مظفر خان من القادر و محمدخان بین الادهم بسلام از ملتان و لیه دبار کابل حاضر شده و خلت انا بیعت کردند و سردار فتح الله خان و پسرش سردار رحمت الله خان بیقاداش بخبر رسانی سابقه برج ترقی رسیدند . غلام محمد خان شجاع الدین خان محمد خان محمود خان امیر یارخان عبد الصمد خان رحمت الله خان غلام محمد خان محمود خان سرفراز خان فضل الدین عظیم الله خان مدیر زراعت تمت شجره نامه سد و زایانی که در افغانسان هیتند مطبعته دار السلطنه کابل مچاپ رسد --- page 338 --- [BLANK PAGE] --- page 339 --- اعلیحضرت زمانشاه در آوان سلطنت خود بنا بر محبت و قرابتی که با سردار رحمت الله خان داشت صبیه او را برای برادر سکه خود شهزاده شجاع الملك به زنی بگرفت. سردار رحمت الله خان در عهد تیمورشاه که عمرش بیش از ۱۸ سال نبود در جمله یساولان خاصه و برتبه سریساول برقرار و باصطلاح امروز سر یاور حضور شاهنشاهی بشمار میرفت. در سال جلوس اعلیحضرت زمانشاه ۱۲۰۷ هـ ق تازمانی که پدرش سردار فتح الله خان حیات داشت بهمان عهده برقرار بود و پس از فوت پدرش در سال سوم سلطنت زمانشاه برتبه وزارت و وفادار بهادر ملقب شد . در سال ۱۲۱۳هـ ق بمرتبه وزارت اعظم و لقب معتمدالدوله افتخار حاصل کرد وسجع مهرش در سال مذکور چنین نقر شد: چو فضل ایزد و لطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است نگارنده در طرز تاریخ نویسی قدیم از چیزی که تنفر دارم اینکه اگر شخصی در امور کشت و خون دخیل نمی بود یا هر مرتبه ای که بود از ذکر نامش انکار می ورزیدند چنانچه اگر سردار رحمت الله خان به واقعه قتل سردار پاینده خان بارکزائی و چند تن دیگر دست نمیداشت یقینا که وزیر اعظم سلطنت زمانشاه بدون معرفی در صحائف تاریخ از جهان میرفت و نتیجه همان واقعه نامرضیه بود که نام و نشان وزیر اعظم را در سینه تاریخ محفوظ نگهداشت زیرا بجز ذکر همان واقعه در صحایف دیگر ازین شخصیت آنقدر بحثی موجود نیست . سردار رحمت الله خان وزیر اعظم با آنکه شهرت حربی نداشت و در امور اداری کشور به شخصیت آن چون حقیقت معلوم است نباید تهمتی بست زیرا در واقعه اواخر سال ۱۲۱۳هـ ق اگر ادعای او حقیقتی داشته در فن استخبار سیاسی موفق بوده و اگر بر اثر اغراض نفس کوشیده است بحدس و تخمین نباید حرف زد ، در همه حال طوریکه گفته شد قرب قومیت و اعزاز خاندانی و موروث دستگاه پدر در فاقت او با زمانشاه او را بمرتبه بزرگی رسانید . سردار پاینده خان بارکزائی بن حاجی جمال خان که رقابت او با سائر سرداران و وزراء تیمورشاه احساس میشد همچنان به سردار رحمت الله خان معتمدالدوله و وفادار بهادر علی السویه نقار خاطر داشت اما سردار رحمت الله خان مانند سائر سرداران درانی آنقدر متحمل نبود و علاوتاً شخص تند مزاج و به رقیب خود کمتر وقع میداد و یکعده کسانی که بدر بار زمانشاه ادعای جاه طلبی داشتند آنها بیشتر میخواستند بكمك سردار پاینده خان او را از بین بردارند و میر محمد علی موسوی سرمنشی حضور زمانشاه اولین کسی بود از مردم فارسی که بنای مخالفت با سردار رحمت الله خان کامران خیل گذاشت و سردار مذکور اورا از شغل دفتر رسائل عزل کرد چنانچه کیفیت او در ضمن سفارتنامه والده اعلیحضرت زمانشاه و عنوان منشی باشی تذکار یافته است همچنان یکعده منشی ها و مستوفیان دیگر نیز بهیچه مخالفت قد علم کرده بودند . صاحب تاریخ سلطانی و به پیروی آن مؤلف سراج التواریخ معرفت سردار رحمت الله خان را بوساطت سردار پاینده خان بارکزائی وانمود کرده اند و بطوری که مذکور شد بحقیقت رحمت الله خان وزیر از لحاظ قرب خاندانی او با خاندان اعلیحضرت احمد شاه و رابطه همزادگی که با خاندان سلطنتی داشت خود را از اخوان سلطنت میشمرد و بچند دلیل که قبلا --- page 340 --- (۲۳۶) نگاشتیم بین اعلیحضرت زمانشاه وسردار رحمت الله خان دست وساطت نمی گنجید. فریر وايلفنسټون مؤرخان انگلیس گویند : اعلیحضرت احمد شاه واعلیحضرت تیمورشاه همیشه برضائیت وخوشی سرداران قوم خودرا میخواستند و بی مصلحت آنها بکارى اقدام نمی ورزیدند لکه در آوان سلطنت‌های خودهمه سران قوم راشامل مجالس مهمه داشتند. تیمورشاه اگرچه طرزحکومت احمد شاه راكامل تغییرندادولی ازاختیارات سردار ان قوم يك اندازه کم کرده بود وبیشتر ازطرف خود اشخاص رابر تبه‌های جلیه رسانیدولی بازهم روابط بزرگان قوم از سلطنت تیمورشاه قطع نشد و مجلس مشورت بزرگان قوم تاحدی دوام داشت وازآنها درامور سلطنت استشاره می جست . زمانشاه تمام اختیارات حکومت را درید اقتدار خویش گرفت و بآن کسانی موقع داد که دست نشانده و پرورش یافته خودش بود درین وقت اکابر قوم بی اختیار بودند وقتی خوانین قبائل که با جمعیت اقوام خود ها درکابل سکونت داشتند بعد ازین مقاومت خودرا دشوار میدانستند ودرهیچ معامله با آنها مشورت نمیکرد و در اغفا نگرانی آنها را میکرد وتمام اختیارات زمانشاه صرف بيك شخص وفادارخان سدوزائی بود وآن شخص زیاد فکر جنبه پرستی داشت که ظاهرا شخص ملائم ولی دربرابر اشخاص كم حیثیت خیلی متکبر ومغرور بود ودیگر اینکه شخصی از امراء بزرگ درمقابلش قدعلم نکند سرداران دیگررا هرگز نمی خواست که شامل دربار شود . چون وفادار خان معتمد الدوله ازعزت دیگران حسد می برد ازین صفات او دیگر سرداران افغان با خود رحمت الله خان بدخواه بودند واغلب مردم سیر دن زمام تمام امورحکومت را بدست این شخص بدعاقبت اندیشی اعلیحضرت شاه زمان نسبت کرده بودند (۱) وپیوست این کلمات مضمون های زشت دیگر نیز هم کرده اند ونگارنده نمی خواهم مضمون‌های اتهام انگلیسان را درین صحیفه درج کنم سردار رحمت الله خان از اوصاف بزرگش یکی همین بود که استعمار را نهایت بنظر بد میدید و اگر این شخص تابع افکار استعماری میبودهـرگز بقول مؤرخان نامدار انگلیس متهم نمی شد زیرا درمتن گفتار آنان تهمت های زیاد موجود است و طوریکه نگار نده در اکمال كتاب غرة الزمان زحمات فراوان را بخود متقبل شده و هـر مطلـب را در فصل متعلق بوضعاً حت رسانیده ام میتوان همچه اشتباهات را از تخیل مردم مرفوع گردا نم و با لفعل اگر در يك سطر شرح دهم بهتر است مطالع را بگرارش سلطنت زمانشا در خلال صفحات این کتاب حواله دهم که آیا خود پر ستی و خود خواهی و رشوت ستانی ازان دوره احساس میشود یانه زیرا سران قوم کسانی نبودند (۱) صفحة ١٦١ - ١٦٢ دپښتنو تاريخ قول فريروايلفنستون مؤرخخان انگلیس ترجمهٔ قاضی عطاءالله‌خان بزبان پښتو وترجمهٔ نگارنده بزبان فارسی . کلمات زشت انگلیسان که عاری ازحقیقت بود ازمیان سطور حذف شد زیرا دشمنی وفادار خان با قوای اجانب از متن مکتوبهای سرجان مالكم دراین کتاب بخوبی معلوم میشود که او یگانه دشمن استعمار بوده است وازهمان لحاظ است که مؤرخان انگلیس او را با کلمات زشت معرفی واتهام کرده اند. --- page 341 --- «۲۳۷» که بین حکومت و ملت یک شخص را تو سط قرار دهند و به تمام امور تابع یکنفر باشند در صور تیکه بفر دپادشاه رقابت و هم چشمی داشتند آیا بیک نفر وزیر این چنین وقع میدادند که زمام کل امور را بر حسب دلخواه بدست گیرد مگر پیچ و تاب و مر موزات این قسمت را فصل (پیشرفت استعمار) بخوبی تحلیل میکند مگر افتخاری که در حیات سیاسی این شخص بصحت پیوسته است همانا نخستین بار تردید نامه ناپلیون و تردید نظریات فتحعلی شاه قاجار است که دو بار بتوسط وی سردار طره بازخان فوقلزائی بایران مسافرت کرد و از اثر امتناع شدید او نظریات نمایندگان ناپلیون و سرجان مالکم تا ختم دوره زمانشاه غازی بتعویق افتاد و بجز آنکه در حواشی امپراطوری درانی از راهای غیر محسوس خطراتی وارد کردند عملا نتوانستند در صحنه عمل وارد شوند و این مسئله در تاریخ افغانستان بسیار مهم و قابل دقت است و در تردید چنین نظریات و فسخ عزم مدعیان مملکت افغانستان اقدام اولی که در تردید نامه جات نمایندگان ناپلیون و فتحعلی شاه در نیشاپور بعمل آمد با راده و استصواب این شخص قدم اول گزاشته شد و این شخص از دشمنان اول نمره بیگانگان و پیشروان قوا، استعمار بوده است و نگارنده یقین دارم اگر روزی مکاتیب زمانشاه بعنوان نماینده ناپلیون و فتحعلی شاه بیشتر ظهور کند لیاقت این وزیر در تاریخ سیاسی مملکت ثابت خواهد شد اما کیفیاتی که در وقایع داخلی کشور بظهور آمد بجز علل عمده استوالی از نظر سیاست خارجی رفتار او قابل قدر است سردار رحمت الله خان در همه جا مانند سایر وزراء با اعلیحضرت زمانشاه همرکاب و بعضا برای انتظام بخشی ولایات رهسپار میشد چنانچه سوانح اخیر حیات او توام به ذکر وقایع سیاسی عصر سلطنت زمانشاه اختتام می یابد، در سال ۱۲۱۶ هـ ق در آغاز جلوس اعلیحضرت محمود شاه درانی از قلعه عاشق دستگیر شده در کابل بقتل رسید. متغمد الله وله دریاباب زیارت خواجه صفای کابل دفن شد، از سردار رحمت الله خان پسر نامور نواب محمد عثمان خان بود که در عهد سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک رتبه نظام الدوله داشت و فرزند آن سردار محمد عباس خان است مذکور یکی از علماء و فضلا و نویسندگان فلسفی بشمار میرفت و شخصی بود که در سرزمین هند جداً با دولت بریتانیا اظهار مخالفت میکرد و چیزها مینوشت و پسری از وی سردار عظیم الله خان با زمانه و در اوائل عصر امانیه وزیر زراعت ، در اواخر معین خارجه و وقتی وزیر خارجه و زمانی سفیر روما بود چنانچه عمارت سفارت افغانی در روم از خریداری عصر سفارت اوست، اولاد نامدار سردار رحمت الله خان در زیارت سید اسحق ختلانی معروف به شاه شهید قریب بالاحصار کابل مدفون اند و در کتیبه های قبور ایشان الفاظ بعالی مسطور است تدفین او و پدرانش در جوار زیارت موصوف از ان است که علاوه بر احترام زیارت گنبد آرامگاه سید اسحق ختلانی از بناهای عصر احمد شاه کبیر است و در سال ۱۱۸۳ هـ ق --- page 342 --- (۲۲۸) اعتبار یافته است. دختر سردار رحمت الله خان زوجه اعلیحضرت شاه شجاع (۱) است. در تشکیل کابینه زمانشاه از نظر الفاظ تصادف عجیب موجود است و نهایت معلومات تاریخی در کار دارد مثلا حافظ شیر محمد خان مختار الدوله (اشرف الوزراء) اگر آن شخص را بحیث نخست وزیر صدر اعظم بدانیم لفظ وزارت اعظم در معنی از هم تفاوت ندارد اما حقیقت چنان است درا واخر سال ۱۲۱۴ هـ ق که سردار حمت الله خان برتبه وزارت اعظم امتیاز یافت سردار شیر محمد خان متعنا را الدوله بقرار تشکیل کابینه جدید زمانشاه بعهده وزارت عسکر (سپه سالار قواء نظامی کشور) اختصاص یافت. سردار رحمت الله خان عهده وزارت خارجه و داخله را بر ذمت داشت. تاریخ قتل سردار رحمت الله خان بحساب جمل از کلمه (غریب) وجمله (افزار رحمت ارته) بر می آید (۱) و عبارت (سوز و بجنت رفت) نیز ماده تاریخ وفات است. یکی از تعمیرات سلطنتی بالاحصار کابل در عهد زمانشاه نیز در اثر توجه سردار رحمت الله خان اختمام یافته است. نگارنده دیگر سجع های مهر او را که در اوقات حیات رسمی بنام خود نقر کرده باشد ملاحظه ننموده ام تنها مهر زمان وزارت اعظم او را که در سال ۱۲۱۳ هـ ق نقر فرموده است این سجع خوانده میشود. چو فضل ایزد و لطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است از جمله فرمانهای اعلیحضرت زمانشاه که بعنوان او نبشته شده است تا این سالها يك ورق بدست اولادۀ او موجود بود و قرار اظهار محمد حسین خان (کامران) ولد سردار عظیم الله خان فعلا نزد یکی از نویسندگان می باشد. (۱) اعلیحضرت شاه شجاع الملك در ذکر وقایع سال ۱۲۵۸ هـ ق بقلم خود می نویسد محمد عثمان خان نظام الدوله که ترقی ظاهر و نفع خود طرف صاحبان را گرفته پادشاه همجاه دست کشید ناچار آتش فتنه و فساد باند شد الحق اگر ملاحظه اش اصلاح کار طرفین می بود مردم رعیت و سپاه سر بفساد و عناد بر نمی داشتند. پیرش وفا د ار خان وزیر اگر خوانین درانی را در عهد سلطنت بندگان شاه زمان خوار و بیوفا نمیکرد و سران آنطایفه را به کشتن نمیداد چرا سلطنت شاه زمان خراب میشد حاکمی را که بغتتا چنین منصب بزرگ و دولت سترگ بی پرسش برسد چنین خواهد کرد. از عبارات فوق موضوع باثبات میر سدزیرا اگر خاندان سردار رحمت الله خان به تحقیق بی کفایت نمی بودند برادر اعلیحضرت زمانشاه که شبها و روزها با برادر خود همفکر و همصحبت بود هرگز چنین وانمود نمی کرد اما اگر از اعلیحضرت شاه شجاع در مورد خاندان رحمت الله خان اعتماد کامل نبود چرا خودش به نواب محمد عثمان خان والد رحمت الله خان لقب نظام الدوله ووقع و اعتبار کامل داد مگر وقتی این ذهنیت را آشکار کرد که خودش نیز ازان خاندان ضرر دید و این عبارت را بنگاه العصبیت می نویسد. --- page 343 --- ۲۳۹ ندیمان خاص زمانشاه قراریکه معمول است همواره بدربار سلاطین از رجال سابقه دار واز سرداران با مقداز در مجلس سلطانی دو سه تن بحیث مصاحب خاص حضور ملوکانه اعزاز و افتخار داشته میباشند. در عصر سلطنت درانیان مصاحبان خاص بنام (ندیمان خاص) یاد میشدند چنانچه در تشکیلات سلطنتی اعلیحضرت تیمورشاه درانی نیز توضیحات لازم بعمل آمده است . در عصر اعلیحضرت زمانشاه نیز بروفق مقتضیات سلطنتی و ایجابات عصر و زمان مصاحبان خاص بنام ندیمان وجود داشته و عبارت از چندین نفر و دو نفر نامدار تر سردار فتح الله خان و سردار پاینده خان اند : سردار فتح الله خان بن سردار هارون خان بن یوسف خان بن یعقوب خان بن موسی خان بن کامران خان (۱) . موصوف قبل از زمان سلطنت اعلیحضرت احمدشاه کبیر (۱۱٦۰ هـ ق) در جایسگیر وطن آبائی خود که از عصر اورنگزیب مسکن گزیده بودند در شهر ملتان وقت بسر میبرد (۲). در عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی بلحاظ احترام قرابت افغانی لقب وفادار خان بها در دریافت و از جمله رجال سلطنتی محسوب شد اما رتبه وزارت وغیره نداشت مگر از اشخاص بسیار مقرب و معزز دربار شاهنشاهی بود . در سال ۱۱٧٤ هـ ق که اعلیحضرت احمد شاه کبیر شهر قندهار را بنیاد گذاشت در سمت جنوب شرقی شهر جدیده (اشرف البلاد) منزل نشمین اورا تعیین فرمود . در اواخر سلطنت اعلیحضرت شهنشاه کبیر عازم مولتان شد والی اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی هم در انجا بسر برد (۳) پس از انکه اعلیحضرت تیمور شاه بدار السلطنه کابل نزول اجلال فرمود بغرض بیعت و عرض تبريك سلطنت بکابل رسیده به حضور شهنشاه درانی شرفیاب شد . اعلیحضرت تیمورشاه بهمان حیثیت دوره سابق او را بنام ندیم خاص حضور سرافرازی بخشید و بمدربار شهنشاهی از مقربان خویش شمرد. در سال ۱۲۰۷ هـ ق مصادف با ایام وفات تیمورشاه و جلوس زمانشاه غازی سردار فتح الله خان ملقب به وفادار خان بهادر در مدت شدالی کابل با هزار سوار اقامت داشت و به استقرار سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی در قطار رجال معزز سلطنتی نيك پشتیبانی و محافظه کاری نمود . اعلیحضرت زمانشاه بپاس سوسقیدی و قرب خاندانی و بپاداش پشتیبانی اواز حق سلطنت خودش مذکور را بهمان حیثیت و عنوان ندیمی خاص مفتخر ساخت. و بوساطت و معرفت او سردار و نواب مظفر خان رکن الدوله و نواب و سردار محمد خان درانی هر دو تن بنام تبريك سلطنت وارد دار السلطنه کابل شدند و پلانهای سیاسی سلطنت زمانشاه را توسط هر دو تن برجال مقتدر در سرزمین (۱) کامران خان شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی بنام او معروف است و مو صوف در سال ١۰٥۰ هـ ق در دارالسلطنه دهلی وفات یافته است. (۲) شرح حال خاندان او در آثار دیگر ما تذکار یافته است. (۳) سردار عبدالخالق خان سدوزائی نیز از جمله مصاحبان احمد شاه غازی و مستأجر مالیات شکار پور بود . --- page 344 --- ﴿٢٤٠﴾ مولتان و لیه و بهکر و تپهل و کچچی تطبیق نمود یعنی سردار فتح الله خان نواب های درانی کشور هند را به سلطنت زمانشاهی از سال جلوس (۱۲۰۷ هـ ق) خوشبین ساخت، فرزند سردار فتح الله خان که همعصر و همسن اعلیحضرت زمانشاه بود بمر اعیات قرب خاندانى و شناسائی شخص زمانشاه و احترام موسفیدی پدرش در قطار جوانان خاندان سید و زانی تقرب یافت و در سال اول سلطنت زمانشاه سر یساول خاصه (بمنزله سر یاور حضور ملوکانه) حق تقرب حاصل کرد . سردار فتح الله (وفادار خان) تا اواسط سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی در دارالسلطنه کابل میزیست و در مجالس یزجگ سلطانی بنام ندیم خاص در مسند معین تکیه میزد و عبارت مهرش این بود (لا اله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده فتح الله ). زمانشاه که از مخالفت نواب مظفر خان و نواب محمد خان بلحاظ طرفداری شهزاده همایون در هراس بود کسی که هر دو شخصیت مهم درانی را در کشور هند بآمدن دارا لسلطنة کابل وادار و به سلطنت زمانشاه خوشبین ساخت همین شخص سردار فتح الله (وفا دارخان) بود و در اثر همین کوشش و وساطت او بود که وقار خود را هم تا اخیر حیات حفظ کرد و میدان پیشرفت و ترقی را بر فرزند خودر حمت الله خان نیز مساعد نمود . سردار پاینده خان اجداد سردار پاو قار که توأم با حیات عمده زادگان او (آل یویل) در سر زمین حیت زای قندهار و هرات بسر برده اند و با (زیرک بابا) متوصل میشوند اسمایشان ازینقرار اند : سردار پاینده خان ملقب به (سرفراز خان) بن حاجی جمال خان بن یوسف خان بن سرور خان بن یعقوب خان بن اخیار خان بن محمد خان (۱) بن عمر خان بن خضر خان بن اسماعیل خان بن نيك بن دارو بن سيقل بن نور الدین بن بارك بن زير ك . ملافیض محمد هزاره محمد خواجه مؤلف سراج التواریخ گوید : سردار پاینده خان در وقت وفات پدر(حاجی جمال خان نیکه) در سال ١١٨٤ هـ ق هشت سال عمر داشت و باز در سال ۱۱۸۲ هـ ق در هنگام جلوس اعلیحضرت تیمورشاه او را در زمره افسران قومی یاد میکند و چون در نقشه شهر قندهار نام ا و ذکر یافته است معلوم است ، که پاینده خان مذکور دیگر شخص است ا ما نگار نده د ر تعیین سال ولادت سرد ا ر پاینده خان بارکزائی اشتباه دارم و اغلب سن او در هنگام جلوس تیمورشاه (۱۱٨٦) از بیست سال کمتر نبوده در همه حال سردار پاینده خان بن حاجی جمال خان و برادر زادۂ زبیر خان و برادر کهتر حاجی عبد الحبیب خان و حاجی درویش خان و سردار رحیمداد خان به مأزوفات پدرو خاصه پس از خلع عهدۂ ریاست سردار رحیمداد خان برادر اکبر خویش از حضور اعلیحضرت تیمور شاه درانی بلقب سرفراز خان سرافراز و بعهده ریاست طائفه بارکزائی بر قرار شد . ووقتی بحکومت مالیات ولایت یتون نیز در کموقتی مامور شد و پس از اخذ مالیات آن ولایت بدار السلطنه کابل عودت فرمود . (۱)محمد نیکه شخصی است که طایفه جلیله محمد زائی عشیره بارکزا ی بـ م او منسوب اند وطور یکه خاندان سلطنتی فو فلزائی از نام اسدالله خان به سدوزی معروف شده اند خاندان سلطنتی محمد زائی بنام محمدخان بارکزائی به محمدزی شهرت یافته اند . --- page 345 --- چو فضل ایزدو لطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفا دار است سردار رحمت الله خان سدوزائی بن سردار فتح الله خان که بلقب معتمدالدوله ووفا دار برادر اعزاز یافته و بعنوان وزیر اعظم عهدهٔ وزارت خارجه حاصل کرد متعلق صفحه (۱۳۰) دوره الزمان. --- page 346 --- سیم و طلا به شمس و قمر میدهد نوید وقت رواج سکه پاینده خان رسید جناب سردار پاینده خان ملقب به (سرافراز خان) قوم محمدزائی بارکزائی که از سال ۱۱۸۹ ـ الی اواخر سال ۱۲۱۳ هـ ق باخطاب سرافرازخانی سرافراز و در سلک مصاحبان و ندیمان سلطنتی ممتاز بوده است. متعلق صفحه (٢٤٠) درة الزمان --- page 347 --- ﴿٢٤١﴾ در سال جلوس اعلیحضرت زمانشاه غازی (١٢٠٧ هـ ق) در صف اول طرفداران سلطنت شهزاده شاه زمان حاضر بوده و بنا به نظریات اعلیحضرت تیمورشاه غازی که در عرض راه بین جلال آباد و کابل رؤیای خود در انسبت به تاج گزاری شهزاده شاه زمان عیان ساخته بود مطابق استصواب رجال سلطنتی در استقرار سلطنت شهزاده شاه زمان دستیاری و معاونت اخلاقی نمود . سردار پاینده خان مرحوم در واقعات عسکری عصر سلطنت زمانشاه در خلال واقعات سال ١٢٠٧ هـ ق در برابر هجوم قشون شیرازه همایون با دیگر امرا بصوب اشرف البلاد قندهار فرستاده شد و آن وظیفه با موفقیت انجام یافت چنانچه تفصیل اخبار در ضمن گزارش و وقایع سال ١٢٠٧ هـ ق درین کتاب درج است . سردار پاینده خان مرحوم الی اواخر سال ١٢١٣ هـ ق با کمال عزت و آسوده حالی میزیست و در سال مذکور نظر باختلالی که در حواشی امپراطوری درانی رونما شد و مکاتبات سیاسی در دو طرف جریان گرفت در هنگام اوضاع تشنج آمیز خارجی در داخل قندهار استخبارات رسمی شدت پیدا کرد و چون خطر اتی رخ داد بزه حکومت عصر در مورد فقرات کمتر تامل میتوانست و همان شد که در اثر اشتباهات سیاسی چند تن سران درانی و قزلباش و آن کسانی که در عدم طرفداری سلطنت زمانشاه طرف اشتباه واقع شده بودند سردار پاینده خان ملقب به سرفراز خان نیز چشم ازین جهان بربست ولی این معامله شامل اوضاع خاندانی سلطنتی بود ولی از آنکه دستهای اجانب در امور افغانستان دخالت پیدا کرد در میان قبائل وضع نفاق و اختلال رونما شد و صدمۀ بزرگی رخ داد. جنازۀ سردار سرفراز خان توسط مولوی محمد سعید خان و الممحمد اسمعیل خان قوم خوانچه زائی ببارکزائی به قریۀ ذاکر قندهار مدفون گردید (۱) و تاریخ وفات ایشان در ختم این فصل درج است : اولاد سردار پاینده خان که در آوان سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی و اعلیحضرت زمانشاه بوجود آمده اند اسماً ایشان با تعیین سنوات ولادات ازینقرار اند : (۱) فتح خان ماه محرم سال ۱۱۹۲ هـ ق - مطابق سال هفتم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه . (۲) اسدخان ماه ربیع الثانی سال ۱۱۹۲ هـ ق < < < < < < (۳) تیمور قلی خان سال ۱۱۹۵ هـ ق مطابق سال دهم سلطنت < < < (۲) (٤) جبارخان سال ۱۱۹۷ هـ ق < دوازدهم < < < < < (٥) محمد عظیم خان سال ١٢٠٠ < < پانزد هم < < < < < (۱) شرح حال مولوی محمد سعید خان بارکزائی طور مفصل در فصل دارالقضاة در کتاب جهانکشای درانی ارقام یافته است مذکور از طرف اعلیحضرت شاه شجاع الملك بلقب مربی الفضلا و خان ملاخان خطاب شده بود اما در عصر محمود شاه درانی رتبۀ قاضی القضاة در یافته بود. مولوی عبدالرحمن خان عالمقوم عصر امیر کبیر و امیر شیر علی خان فرزند اوست . (۲) تیمور قلی بزبان ترکی یعنی غلام تیمور و این فرزند وقتی بوجود آمده بود که پدر محترمش بلقب سرافراز خان سرافراز شده بود و باحترام تیمورشاه او را تیمور قلی غلام تیمور نام نهاده بود . --- page 348 --- ٢٤٢ (٦) پردلخان سال ١٢٠٠ مطابق سال یازدهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه « « « « « « (٧) عبدالصمدخان سال ١٢٠٠ « « « « « « (٨) عطامحمد خان سال ١٢٠١ « « شانزدهم « « « « (٩) شیردل خان سال ١٢٠١ « « شانزدهم « « « « (١٠) یارمحمدخان سال ١٢٠٥ ه ق « بیستم « « « « (١١) دوست محمدخان یوم جمعه ٨ جمادی الاول سال ١٢٠٧ مطابق سال جلوس اعلیحضرت زمانشاه درانی . (١٢) کهندل خان سال ١٢٠٨ ه ق مطابق سال دوم سلطنت زمانشاه . (١٣) امیرمحمد خان سال ١٢٠٩ ه ق « « سوم « « « « (١٤) طره بازخان ماه صفر سال ١٢١٠ ه ق « چهارم « « « « (١٥) سلطان محمدخان ماه ربیع الاول سال ١٢١٠ه ق مطابق سال چهارم سلطنت زمانشاه درانی . (١٦) رحمدل خان سال ١٢١١ ه ق مطابق سال پنجم « « « « (١٧) سعید محمدخان سال ١٢١٢ ه ق « « ششم « « « « (١٨) مهردل خان ماه محرم سال ١٢١٤ ه ق « « ششم « « « « (١٩) جمعه خان ماه ذیقعده سال ١٢١٤ هق « « هشتم « « « « (٢٠) پیرمحمدخان ماه ذیحجه سال ١٢١٤ ه ق « « هشتم « « « « فرزند دیگر سردار سرفرازخان که در وقت حیات پدر بعمر ١٢ سالگی وفات یافته است اسلام خان نام داشته و شهرت تاریخی ندارد . حل و فصل قضایای ادوار سلاطین و سیاست رجال معروف اعصار بحث علیحده ایست تحقیق مطالب در کلیت امور تاریخ وعلى الخصوص مواردی که در لباس های مرموز پیچانیده شده و نهفته مانده است قدری دشوار ولی اینکه سردار پاینده خان مرحوم اصلا وعن جداً با اعلیحضرت زمانشاه از صلب یک پدر مانند [حضرت زیرک بابا] بدو فرزند نامور پوپل و بارک بمرور چند پشت از هم مجزا میشوند و از عقب بارک تا امروز اجداد و اولاد حاجی جمال خان بارکزائی يك خانواده معروف و معزز طایفه درانی میباشد قابل آنست که نگارنده بحیث یکفرد از طایفه درانی در اثر خویش از شخصیت مرحوم باستناد قول شاعر عصرش قدردانی کنم : جهان ز ماتم پاینده خان فغان برداشت که آن جهان مروت جهان نواز آمد چه جوانی آنکه ز تیمورشاه لقب او را ندیم دولت سردار سرفراز آمد چه بود باب وزارت وزیر شاه زمان با وز حب رباشد بکینه باز آمد غرض که ازین شهید قتل او در دل بجمعی از امرا هم بکینه باز آمد شهید ساخت همه را بجرم تهمت و بغی ولی چو شمع خودش نیز در گداز آمد بزرگوار خدایا بدین نیازی خویش باو ببخش که سویت بصد نیاز آمد ز سال رحلت او گفت هاتف غیبی [ شهید اکبر و پاینده سرفراز آمد] «١٢١٣ه ق» حاصل اعداد مصراع بین قوسین بحساب جمل [١٢١٣] میشود و اصح روایت همینکه سردار موصوف در اخیر سال ١٢٠١٣ درخت بر بسته است . --- page 349 --- قرابت زمانشاه و سردار پاینده خان زیرک بابا پوپل بارک الکو حبیب عزالدین بامی اسمعیل کمرالدین عمر سلیمان حسن صرف محمد خوگیان محمد خان تره خان یحیی خان شجاع الدین اسحق یعقوب حاجی جمال عمر محمد زمان احمد شاه بابا خان سردار پاینده تیمور شاه زمانشاه از زمانیکه پیوند عمر با اسمعیل یکجا می شود از ان بپایان تا سردار پاینده خان دوازده پشت است از زمانیکه پیوند حسن با سلیمان یکجا می شود از ان بپایان تا احمد شاه بابا هشت پشت است شجره دو خاندان جلیل سلسلۀ درانی افغان که دوازده تاج به دوش یاشن میشود و حقیقت ان یک اصل قایم است از این شجره عیان میگردد با معرفت شرف فرزندان زیرک ماند بنابر این شجره معلوم میگردد که احمد شاه باباهشت پشت بسردار پاینده خان قرابت دارد ولی شجره سردار پاینده خان کلانتر است --- page 350 --- [BLANK PAGE] --- page 351 --- باب ششم دوائر سلطنتی زمانشاه --- page 352 --- (٢٤٣) دیوان اعلی در عصر زمانشاه قراریکه مختصر در کتاب تیمورشاه درانی نگاشتیم کلیت دوائر سلطنتی شهریاران در انی زیر همین عنوان ووجود اداری سلطنت امپراطوری درانی از لحاظ محاسبات ومعاملات دیوانی بهمین اداره وعنوان تعلق میگیرد . در زمان سلاطین درانی بعضاً شخص سلطان و اغلب بو کالت مطلق اودیوان بیگی بر مسند دیوان اعلی تکیه زده امور مهم کشوری را حل وفصل مینمود چنانچه آزاد بلگرامی که معاصر دوره سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی است نفوذ واهمیت مقام دیوان اعلی سلطنت را باین بیت خاتمه میدهد : مهر بر لب کیرد آزاد از ثنای اغنیا نیست ارباب دول را بار در دیوان ما مقصد بیت آن است که سلطان ویا نائب سلطان امراء وکار پردازان و مغز زین مملکت را در دیوان اعلی سلطنت بار میدادند . سلاطین مغل دیوان اعلی را بعضاً دیوان خاص (۱) یاد کرده اند . اعلیحضرت زمانشاه تشکیل سلطنت خود را بارکان اربعه تقسیم نمودواز صورت تقسیم او اگر چه بین وزراء و امراء ومنشی باشی وضع تخلف وکشاکش ازین باعث رونما شد مگر در قوه اجرائیه دولت زیبائی بهتر بوجود آورد . وزارت دیوان اعلی ـ وزارت عسکر ـ وزارت اعظم ـ دیوان رسائل.وزارت دیوان اعلی وظائف وزارت مالیات_عدلیه_فوائد عامه اقتصادـ دربار گمرك های امروز را اجرا مینمود . وزارت عسکر امور وزارت حرب وقواء مرکز ومان بیتی عساکر و داخل وخارج را اجرا مینمود . و زارت اعظم امور وزارت داخله و خارجه امروز را انجام میداد ـ دیوان رسائل وظائف دار التحریر شاهی و شعبات قلم مخصوص را انجام میداد . وز یر دیوان اعلی شخص سردار علم خان فوفلزائی وکیل الدوله عصر سلطنت زمانشاه بودکه از عصر اعلیحضرت تیمورشاه درانی رتبه بزرگ و کالت مطلق سلطنت دریافته و تا این وقت بعین منزلت بردوام بود.موصوف علاوه بر عهدۀ نیابت سلطنت زمام اختیار دیوان اعلی را بطور تشریعات (۱) نگارنده در کتاب تیمور شاه درانی باستناد اقوال تا ریخ نویسان غیر مدقق دارالتحریر شاهی را دیوان خاص در یافته ام وقتی اسناد موثوق بدست رسید دانستم که اعلیحضرت تیمور شاه در عصر او بعضاً مانند دیوان خاص دهلی دیوان اعلی را باین نام معرفی کرده اند و جایگاهی که منشی های حضور در آن اجتماع داشتند دفتر خاصۀ همایون و دارالانشاء و دیوان انشاء ممالک مینامیدند و همان است که در عصر زمانشاه بنام دیوان رسائل عنوان یافته است . --- page 353 --- ان اول شي خلق الله القلم و امره ان يکتب کل شیء خاتم جیقه دار ديوان بيگي ممالك محروسه سردار عبدالله خان فوفلزائی که در پشتی کتابچۀ ارشادنامۀ شخصی فرزند جانشین خود سردار علم خان مهر کرده واشرف الوزرا سردار شاه ولیخان و سپه سالار سردار جهان خان بطور شاهد مهر کرده اند واصل نسخۀ قلمی آن در دست نگارنده موجود است . مقصد کلی این است که شکل مهر بالا تاسیس ديوان اعلی سلطنت شاهنشاهی افغانستان را در سال 1166 هـ ق بنوع بهتر از شش سال گذشتۀ آن نشان میدهد و با د گار انتصاب دوائر سلطنتی و ترقی قلم و شمشیر و خاطرۀ بزرگ برپا داشتن امور اداری سلطنت درانیان را که در عصر تیمور شاه وزمانشاه و شاه شجاع الملك و محمود شاه و کامران شاه وشاه پور شاه و فتح جنگ شاه ويوسف شاه وهکذا در دورۀ امارت محمدزائی نیز تایید شده است اعلام مینماید و اشخاص پیش قدم ملی را با اعمال خیرایشان که در راه قلم و شمشیر عزم وتد بیری بکار برده اند این صحیفۀ تاریخ حسن معرفت خواهی وانتظام مملکت دارای ایشان را پس از انقضای (212) سال بار ديگر بیاد میدهد: هر ان کس که در دست فرمان او زمام خلایق نهد کرد گار همان به که کوشد بنام نيکو که آن ماند از سروران ياد گار --- page 354 --- دیانت شعاری و پادشاه دوستی سردار دیوان بیگی دوکیل الدوله موسس دیوان اعلی سلطنت درانی در عهد نعمت تمنای زیارت حج بیت الله شرفها و تعظیها قصائدی داده و درپای هر یک قصیده مراتب اقبال و بقای امیر شاه درانی انشا کرده و ضمنا قطعه ذیل عالی خود را بنام آن شهنشاه جم نام مقامی اسکندر خاتمه داده است و اثر شعری موصوف را برای تجدید خاطره ببرک تاسیس دیوان اعلی که فی البقغ مناسبتی دارد بطور حاشیه درین صحیفه گنجانیدیم . رب زرد می مدینه مکه مقام کړه بی آرام زړه می ښه خوښ آرام کړه د توفیق پټکا زسوز در لبره بوزه محترم می په کار و د احترام کړه ګرد غباری دی لاری زړه قورت کړه راته هره دروازه باب السلام کړه د واړه سترګی می روښانی که بکړه دواړه لاس می ستا د بیت په سلام کړه په ارکانو می ددین ارکان قوی کړه مصلی راته ښکاره د هر امام کړه د زمزم په زمزمو می حواسره کړه مصلی می په اخلاص خلف المقام کړه مستجارد مستلزم م شفیعان کړه په دعای ملتزم په التزام کړه په میزاب می بی رحمت ګناه مفصول کړه ما فارغ البال له غم داهام کړه قندیلونه می د زړه محبت کړه چراغونه می داغونه د آلام کړه په صفا مروی بی صاف لکه مرأت کړه په دوي واړو می عاقبه پر قیام کړه خادمان پحرم خدمت کوبنده د هغود غلامانو می غلام کړه په تسرا می کړه روان و عرفات ته صدق می د جملو تر اقدام کړه په موقف د عرفات جمع است قبول کړه هم قبول می خواست پیشمر الحرام کړه په منا می تمنا د زړه پوره کړه په مذبح د اسمعیل می ځان اقام کړه چه مکتبی چه مدفون پیغمبران وی دهغو په برکت می کار تمام کړه در سوله چه دی ضی مجاوران دی د هغو می قدمبوس په صبح و شام کړه په خدمت دی مکی و مدینی وه احمد شاه د سکند رقائم مقام کړه عبدالله له مولا ددغه خواست که چه روان می خپل بیت به خبر ارام کړه درسول ددغه یار له برکته احمد شاه زما شاه د درست جهان کړه دلی حج اقبال دد باری دی نظاهر یا رسول الله اقبال د شاه دزان غواړه --- page 355 --- (٢٤٤) فوق در دست داشت. وزیر عسکر: بمنزلة سپه‌سالار و وزیر حرب سردار شیر محمد خان فوفلزائی بود و اموری که فعلاً بعنوان‌های سپه‌سالار و وزیر حرب و أوى در متميز ياد ميشود آنوقت راساً بوزارت عسکر شخص مختار الدوله اشراف الوزرا تعلق گرفت. وزیر اعظم : سردار رحمت الله خان كامران خیل سدوزایی فوفلزائی بود که بعد از وفات پدر خویش سردار فتح الله خان لقب معتمد الدوله و وفادار بهادر و وزارت اعظم حاصل کرده و در تشکیلات سال ۱۳۱۳ هـ ق امور وزارت داخله و خارجه و بعضاً صدارت عظمی را در دست گرفت. منشی الممالک یا منشی باشی: میر محمد علی موسوی بن منشی باشی میرزا عبدالهادی عشرت بود که وقتی در عوض او میرزا محمد شريف بنام عهده بر قرار شد (۱): امین الملك از ارکان مهم دیوان اعلی در عصر زمانشاه نور محمد خان بابری بوده و از عصر اعلیحضرت تیمورشاه تا این دوره بهمین وظیفه امتیاز داشت بعد كور علأ و تا خر اعلیحضرت زمانشاه نیز بود پسرا و حبیب الله خان نام داشت بعد از وفات او شخصی که با یمن نام شناخته شد محمد اکرم خان فوفلزائی بن حاجی کریمداد خان عرض بیگی و فتح الله خان و رحیم خان این عنوان را حاصل کردند اما هر دو تن مؤخراً لذکر در اوقات سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک و اعلیحضرت محمود شاه با ین رتبه امتیاز یافته وطور اعرازی بعضاً امین المما لک نیز یاد شده اند اما شهرت رسمی ندارند و بلحاظیکه این عنوان بطور روشن ثبت تاریخ باشد ابیات لوح مزار رحیم خان را که در سمت غرب زیارت عاشقان و عارفان علیه الرحمه مدفون است درج می نمائیم. دریغ و حیف کز عالم تو ای جان جهان رفتی هزار افسوس از خلق نکویت کزمیان رفتی رحیم خان امین الملك كز دنیای دون آخر برای صحت حوران بفردوس جنان رفتی لقای حضرت حق داشتی منظور کز عالم کشیدی پا و بر کندی دل و دامن تکان رفتی وز یر از دست اغدا شربت تلخ اجل نو شید تو هم دل خون ازین عالم بجسم ناتوان رفتی (۱) عنوان‌های بزرگ سلطنت بخارا نیز همه را ن عصر به تشکیلات سیاسی و اداری مملکت ما مانند بود مثلاً بخارا در قدیم تحت ریاست یکنفر موسوم به (قوش بیگی) اداره میشد و شخص مذکور حيثيت رئيس الوزرا را داشت و امور مالیاتی تمام مملکت تحت نظر ومراقبت (دیوان بیگی) می بود مسائل دینی و تعلیمات عمومی بعهده قاضی القضات محول می بود کارهای عسکری تحت امر توپچی باشی اداره میشد. رتب بزرگ آن مملکت از ینقرار بود: قوش بیگی-دیوان بیگی-پروانه‌چی-کاردان باشی-ایتاق-داده‌خواه-می توق سایه (ص ۸۹ رساله زندگانی امیر سید عالم شاه بخارا) بقول مذکور پادشاهان بخارا در موقع جلوس بنا بر عادت سلاطین مغل در روی توشکچه نشسته-سفیدها-و خواجه‌ها-وملاها-او را از زمین بر می داشتند. مملکت بخارا در قدیم به (۲۸) بیکات از اینقرار تقسیم شده بود: نورعطا-قراکول-قباقلی-چهار جوی-کرکی-یوزدا لیق-حکیف-شهر سبز-یکه‌باغ کتاب غدار قرا تكين-بايسون-حصار ده نو-قورغان-بالجوان -كولاب-قبادیان-درواز-روشان. وقسمت اعظم نفوس آن سرزمین - اوز بکـترکمانـقرغزـقزاقـتا جکـعرب-یهود بوده اند. --- page 356 --- (٢٤٥) چو از باد اجل نخل وجودت سرنگون گردید بحصن باغ شد شبون که سر و از بوستان رفتی بزیر خاك غبرا گوهر ذاتت چو شد پنهان عیان شد ماتمت اندر میان دوستان رفتی ز بس نیکی که با سادات میکردی بمال و جان بـامید نبی مرسل آخر زمان رفتی (دریغا وای وای) از بهر تاریخـت دبیری گفت (۱) که چون بلبل دل از خون پرز طرف گلستان رفتی ١٢٤٩ ه ق مستوفی از مستوفیان نامدار و کسانی که از عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی تا عصر سلطنت زمانشاه غازی پیوسته در امور استیفاء ممالك در دیوان اعلی سلطنت اشتراک داشت میرزا علی رضاء الموسوی از بنی اعمام میرزا عبدالهادی عشرت بود. فرزند بزرگ حاجی علی رضاء موسوی میرزا خلیل خان نام داشت و مذکور وقتی از رتبۀ استیفاء بفو جیداری تبدیل شد ورتبۀ قللراقاسی (سردار غلامان) دریافت اما به تناسب فامیل نویسندگان موسوی تربیت شدگان سلاطین درانی میرزا خلیل خان شخص بی کفایت بود و در هر وظیفه ای که مقرر شد بی کفایتی از خود نشان داد چنانچه میرزا عشرت از شخصش اظهار تنفر مینماید . (٢) فرزندان دیگر حاجی میرزا علی رضاء خان میرزا محمد یوسف و میرزا عبدالرحیم بودند و از زمان احمد شاه غازی تا عصر اعلیحضرت شاه شجاع الملك در قسمت استیفاء اختصاص داشته و میرزا عبدالرحمن بن میرزا عبدالرحیم نیز سررشته دار دفتر استیفاء دیوان اعلی بود. در عصر سلطنت زمانشاه کسی که بعد از وزراء در قسمت دیوان اعلی مرتبۀ بزرگتر از دیگر همقطاران حاصل کرد و مورد اعتبار قرار داده شد ملا عبد الغفار خان جدید الاسلام وحتی در چند ورق فرمان زمانشاه که نگارنده ملاحظه کرده ام در پهلوی مهر او به مقتضاء خاتم کاریزی به نویسان آنروز لفظ استیفاء ممالك اشارت رفته است و در نقش مهرش (عبدالغفار) و گاهی [یاغفارالذنوب] منقور است و همچنان التفات خان خواجه سرا نیز در امور دفاتر شاهنشاهی انسلاک داشت و در شعبات مختلف دیوان اعلی داروغه های مالیات و خزانه چی و صندوق دار و حاکم و ضابط و مهتمم و مستاجر بسیار نفر شامل خدمت بوده اند اما نامدارترین رجال آنعصر بقرار اثبات تاریخ همان چند نفر اند و در بلاد اطراف و اکناف امپراطوری درانی سردار و امین الوجوهات و حاکم مالیات و مستاجر و مستوفی و غیره فرستاده میشدند . (۱) دبیری اسم فامیلی و تخلص يك نفر از شعراء و نویسندگان عصر سلاطین درانی است اما تا ایندم نام او را نتوانستیم دریافت کنیم. و باید رفقای دانش دوست متوجه نام او باشند. (٢) در متن معروضۀ جعفرخان سركشيك نام حاجی علی رضاء خان موسوی به لفظ مستوفی دیوان املاك خاصه مسطور است و در ضمن وقائع و گذارش سال ١٢١٠ ه ق عباس ونقل آن معروضه از نظر گذشت. --- page 357 --- (٣٤٦) در وقت سلطنت محمود شاه و شجاع الملک بنامهای نظام الملک و امین الملک و نظام الدوله چند تن از مهمترین رجال عصر درین قسمت وارسی میکردند (١) مستوفی دیوان آملای خاصه این مطلب را تکرار کردیم که در دیوان اعلی سلطنت شعبه ای بنام دفتر خالصه وجود داشت و دفتر خالصه محض مؤظف وارسی کردن امور املاک شخصی شاهنشاه ووکیل ووزیر می بود زیرا جایدادهای اوشان نیز جزاً املاک سلطانی بشمار میرفت و بعضاً از نظر تعظیم مرویان اهل دفتر آنوقت بلفظ دیوان خاصه نیز یاد میکردند . از مستوفیان مشهور و قدم دار و نویسندگان با عزوشان دیوان اعلی شاهنشاهی یک تن حاجی میرزا علی رضاخان موسوی بود چنانچه از شرح حال او حرف زده ایم .مذکور از عصر احمد شاه کبیر تا اینوقت حیات و پیوسته بعهده استیفاء شمولیت داشته و اینوقت بعنوان مستوفی دیوان استیفاء املاک خاصه خطاب میشد . در ضمن سفر اول اعلیحضرت زمانشاه بسوی پنجاب وهند ستان [١٢١٠ هـ ق ] جعفر خان جوانشیر از باعث نرسیدن پول مصارف راحله عریضه ای که بدارالسلطنه کابل تقدیم داشته است اصل همان ورق از جانب میرزاعلی رضاخان موسوی بحضور وکیل الدوله تقدیم گردیده و از اسم وعنوان مستوفی مذکور مفصل متذکر میشود . سرکار نظام بلوکات در زمرۀ مامورین عالی رتبۀ مربوط بدیوان اعلی سلطنت بقر ار اشهاد اسناد معتبر خطی که مکرر بملاحظۀ نگارنده رسیده است شخصی بآن نام رسمیت داشت وعنوان سرکار نظام بلوکات از عمال وضباط بیشتر بوده و حیثت مباشرمالیات و در عصر حاضر بمنزلۀ رئیس دیوان محاسبات شناخته میگردد . وقراریکه فقرات عمده بعنوان فوق اشارت رفته است معلوم میگردد که عمال وضباط ومستحفظ مالیات تحت امر او بوده اند اما در عصر زمانشاه باثبات سند دیگر حاکم مالیات نیز وجود داشت و چنین برمی آید که خواه يك عهده را بهر دو نام شناخته اند وخواه وظائف جداگانه ای داشته اند در همه حال آنها از مامورین مربوط استیفاء ممالك ودر دیوان اعلای سلطنت ملازمت داشته اند . (١) تفصیل گذارش متعلق به عصر سلطنتهای دیگر بعد از زمانشاه دررسالۀ دیوان اعلی اثر نگارنده ارقام یافته است . --- page 358 --- ٢٤٧ داروغۀ خزانه رئیس خزانه درعهد زمانشاه (داروغۀ خزانه ) لقب داشت وکسیکه در سلطنت شهریار زمان بآن عهده نایل شد باشہاد تاریخ التفات خان خواجه سرا باشی غلام و پیشخدمت خاصۀ او بود. مذکور در ابتداء در خاندان زکریا خان حاکم اعلی لاهور (که از امرا ومعتبران دورۀ سلاطین تیموری هند محسوب میشد ) بسر می‌برد . در زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی در سلك غلام بچه های حضور درشمار آمد چون بمزاج شاهنشاه تقرب خدمت حاصل کرده بود بمد یت ورسائی فکر اوبجائی رسید که در امور مرجوعه طرف اعتماد قرار گرفت . در عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی با امراء در بار را بطۀ خاص قا ئم کرد و معتمد علیه اعلیحضرت شاهنشاه واقع شد و بیش از پیش برتری حاصل کر د ودر عهد سلطنت اعلیحضرت زما نشاه نظر بپا داش خدمت وصدا قت وندامت او کلید های جواهر خانه وخزانه ومطبخ شاهی بوی مفوض شد و بلقب داروغۀ خزانه ملقب گرد ید . یوسف علی خان خواجه سرا که معرفی کردۀ التفات خان بود در وظائف پیش خدمتی خاصه نیا بت اورا میکرد واگر چه مانند التفات خان رسوخ و اعتبار کامل ند اشت اما بدر بار ز ما نشاه بمثابه یکنفر منصب دار دوصد سوار تحت اختیار داشت و اعلیحضرت زمانشاه امر فرموده بود که یوسف علی خان هر وقت بخواهد بدون اجازه در در بار مشرف شود . یوسف علی خان خواجه سراد راصل از خاندان نواب شجاع الدو له بهادر واصا لت خود را بطرف سیادت نسبت میداد و باین لحاظ از طرف شاه وزراء بکلمۀ غلام خطا ب نمی شد . التفات خان از مراحم زمانشاه آنقدر به تمول خود افزوده بود که علو همت وثروت واقتد ار اوازداشتن اختیاروجا یگیر مقرره تقریباً با امراءراه نی شباهت میرسانید. قلعۀ التفات خان در کهدامان تاحال بنام او مشهور است وهکذا قلعۀ چغه انداس که نا ظر وصاحب کار شخصی التفات خان وازاهل هنود بودنیز در کهداما ن مشهو ر است . --- page 359 --- «٢٤٨» امین الوجوهات(١) «تقریباً وزیر دارائی» اصل این لفظ از وجه گرفته شده است و معنی روی و طریقه وطور و ذات و حقیقت شی را دارد . اما در ترکیب لفظ (امین الوجوهات) کلمۀ وجه مراد از زمین و معاش نقد است . وجوه جمع آن و وجوهات علامت جمع الجمع . امین الوجوهات کسی بود در قدیم که امور جمع و خرج معاش و غیره داشت و مطابق قانون حکومت عصر با اهالی رفتار میکرد و مستوفی و منشی و محاسب وعمال و ضباط بلوکات و لشکر قومی زیر اثر میداشت یعنی خزاین نقدی و ذخائر دولتی در تحت تصرف و ادارۀ او می بود ، در عصر تیمور شاه و زمانشاه ازین عنوان سراغ نداریم اما در سال اول سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه درانی (١٢١٨هـ ق) وقتی که شهزاده محمد کامران از سفر پشاور بکابل برگشت از ینجا بر حسب فرمان پدر خود اعلیحضرت محمود شاه بحیث سلطان وفرمانفرمای قندهار اعزاز حاصل کرد. سردار محمد کلان خان عضد خاصۀ دربار وقللر اقاسی را که [فرزند اکبر سردار علم خان وکیل الدوله و تا این وقت پدرش در رهاس و راولپندی با مرزما نشاه معزول بسر میبرد] در نواحی قندهار بصفت سردار و امین الوجوهات و امارت لشکر آنو لایت اقتدار حاصل کرد چنانچه يك ورق فرمان شهزاده محمد کامران که در مورد معافی مالیات جایگیرمشائخ و علماء وفقراء و سادات وموقوفات زیارات وحق تولیت بر مشایخ آنجا بعنوان امین الوجوهات سردار محمد کلان خان پوپلزائی (جد نگارندۀ کتاب) اعطا شده است عکس ونقل فرمان موصوف را در همین فصل درج کرده ایم و آنوقتی بود که میرزامحمد رضا ء نام قزلباش بصفت مستوفی در تحت حکم او بولایات قندهار فرستاده شده و در اثر عرض یکنفر درویش روحانی فرمان اصدار یافته است و شهزاده محمد کامران در سه حصۀ فرمان مهر کرده است. ولی در میان کلمۀ امین الوجوهات واستيفاء ممالك از نظر وظیفه فرقی نیست مگر این عهده تنها و در قسمت ولایات قندهار تذکار یافته است واین است نقل فرمان شهزاده محمد کامران سلطان قندهار که بعنوان سردار محمد کلان خان بن سردار علم خان وکیل الدوله شرف اصدار بخشیده است . (١) عبارات مهراو به تغییر شکل چنین نقر شده بود: اول : عو اطف ایزد چون محمد کلان است : دوم : محمد کلان است در دو عالم . --- page 360 --- «٢٤٩» «تا جهان است و فروغ چهرهٔ خورشید و ماه» «کامرانست از طفیل دولت محمود شاه» «رای عالی شد. آنکه برادر باجان برابر رفیع جایگاه شوکت و جلالت» «دستگاه عطوفت و مواحدت انتباه محمد کلان خان درانی فوقنزالی قللر اقاسی و» «عضد خاصه دربار سرکار اشرف و الا به لقب فاخرهٔ امین الوجوهات بسرداری» «ایالت پرمفخرت قندهار و ارغستان تحت مناصب خود سرافراز گردیده» «بداند که عالیجاه رفیع جایگاه درایت و کیاست اکتناه میرزا محمدرضاخان» «غلام قدیمی از مراتب حسن صداقت و شایستگی خدمت باستيفاوجوه نقدينه» «و ده یکه و ثالثات وسیورسات آن ولایت رکاب وملتزم و تابع احکام آن برادر» «معزز مقرر و مکلف میباشد و آن دو نفر عالیجاهان بر حسب استرضاء امر ا» «ذی الاعتلا اولئک لهم الدرجات العلی که اصحاب فیض انتساب محافل بارگاه» «ورؤس مجادل حربگاه در فشون همیون پادشاه فلک خرگاه دین پناه اند» «به پرورش و نکوهش احوال رعایای قندهار و برایای اولوالابصار آن دیار» «خجسته آثار که متکشف اسرار غرا و مستحفظ احی الفقر ااند بدانند و بر» «ذمت همت گیرند که جناب فضیلت و شرافت مآب شریعت اکتساب میان» «عبدالستار شاه اجل علماء و مشایخ مکرمت انتباه از فیض وفور نعمت خوان» «بیدریغ شاهنشاهی مستدعی و ملتجی آنشد تا مواجب و جاذگیر او را که محض» «باعث گزارة شباروزی و خوان قلر و تدریس طالبان و ازدحام فقر او مجتمعین» «ساکنین راه هدی میباشد بدستورات سابق مانع و قاطع نباشند و چون» «رفاهیت احوال عرفا و مشایخ همواره منظور نظر کیمیا اثر ما است حکم و» «یر قرار فر بودیم که بدون کم و زیاده آنچه از سابق رقم مرحمت شیم بدست» «داشته باشد آمدنی او را مانع نگردند و لوازم رفاه و آسوده حالی مزبور» «را فراهم داشته و متعرض نباشند و علی العموم در بارة آمدنی و حاصلات» «موقوفات و توابع زیارات و متبرکات و جایگیرات خدام زیارات و مشایخ که حق» «تولیت آنها میباشد در هیچ صورت و در هیچ جار هیچ باب مزاحم هیچیک» «از علماء و سادات و مشایخ نباشند و همین دستور را رعایت عام و تام داشته باشند» «که بگروه علماء و سادات و مشایخ و فقرا اندک مزاحم و تکالیف نرسد تا باشد» «که بدعای صبح و مسای علمای علام و حضرات مشائخ کرام از بلیات» «دنیوی ایمن بوده بشادکامی مقاصد دینی و دنیوی خود ما و شما و اسلامیان» «و دولتخواهای شاهنشاه اسلام سرافراز و ممتاز دنیا و عقبی «باشیم الهم» «وفقنا لما تحب و ترضی فی یوم ثلاثا ۲۹ صفر المظفر ۱۲۱۸» نوت: مهر پایان و حاشیه طرف راست کياغد بعين سجع بالا از طرف شهزاده محمد کامران سلطان قندهار در عصر سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه درانی نشان شده است. --- page 361 --- [BLANK PAGE] --- page 362 --- عکس قطعة حكمنامۀ ای که حسب الامر اعلیحضرت پادشاه غازی امیر عبدالرحمن خان بدفتر خانه صدارت عظمی که از مطالعۀ وزیر اعظم بعنوان کار کنان دفتر خاصه و دفتر خانۀ عامه اصدار یافته اجمالاً در می آید اینکه بعد از انجام آخرین سفر وزیر اعظم از پشاور بکابل (۲۲) بار چاته‌پور برای محمد کلانخان این سردار طهماسب و کلان الدوله وعطاء محمد خان این سردار نور محمد خان مختار الدوله بخشید مشده است و این رقعه که مصورت مان را در بر دارد چند روز قبل از تاریخ انضمام وزیر اعظم بخط و مهر موصوف نبشته و حفظ کرده شده است زیرا شهر ربیع الاول سال ١٣١٦ تاریخ جلوس محمود شاه درانی است و تاریخ تحر يتر حکمنامۀ هذا (۲۰) ماه صفر آن سال است . بقرار حکم اشرف محمد ... بویژه تار کوبه مبلغ شصت دوخان روپیه رایج از بابت دریافت شده این سفر برگشت انگار می کنم که برادران منجمد ان ارجمندان محمد کلان ها وعطاء محمد خان در بعده انعام غازیان سلمان در محاوری شد و با مد دین جا بر حق دشته مجدد عامل بخط بازیافت نمود ولی کلمیات دبیری شام مقاصد ثبوت مسرت بخشی پر از سمتت بمجرد با دیدم یا شهر صفر المظفر ١٢١٦ --- page 363 --- (٢٥٠) محمد کلان خان امین الوجوهات در سال ١٢٦٥ هـ ق مصادف بسال ششم سلطنت ثانی اعلیحضرت دوست محمد خان وفات یافته و در جوار مرقد پدر و جد محترمش در غزنین متصل زیارت خواجه بلغار دفن شده و بر لوح مزارش که هنوز پا برجا است این ابیات منقور است (١) : واحسرتا دریغ محمد کلان خان نگرفته کام دل زجهان رفت وای او ذی حشمتی که در همه در ایام نبود صاحب وقار وعزت وتمکین سوای او مشغول بود روز و شبان در صلوة و صوم با آیت و حدیث و دعا بود رای او مرآت خاطرش چو بدید از زنگ کینه صاف حیرت فزود آینه را از صفای او یا صد فسوس رفت ازین کهنه خاکدان چوشمع سوخت در غم او اقربای او از حق چو نفس ناطقه اش ارجعی شنید در دم نمود جان گرامی فدای او یا رب شفیع او بنما هادی السبل در زیر ظل رحمت خود ساز جای او بگرفت دل زجان چوی اندر رضای حق عقلم بندا د کیفت و لس در رضای او سردار محمد عمرخان (عمر) حاکم بلخ و سپس مباشرمالیات عهد سلطنت امیر محمد افضل خان پسر آن مرحوم است : یافته از آتش دوزخ گذر از شفاعت نام محمد عمر حاکم مالیات عده ای از مامورین متوسط شعبات وسیع دیوان اعلی سلطانی - حکام مالیات بودند که يك يك نفر در هر ولایت بر طبق مقررات مالیات اراضی را بنظر اۀ مدیران مالیات و یا سر رشته دازان و محاسبان املاک از اهالی حاصل میکردند . از جمله آن کسانی که در تاریخ دورۀ سلطنت زمانشاه باشهرت کامل ورسمیت ثابت شناخته شد علم خان قوم علی زائی بود چنانچه وقتی اعلیحضرت زمانشاه نسبت مواجب مقررة شهر زادگان حکمنامه ای بعنوان اوفر ستاده است ومکتوب زمانشاه درانی به مهر نگین شاه والا جاه که (ا املمك لله ) درو نقر گردیده است زینت یافته و بنام علم خان علی زائی فرستاده است . (۱) جناب محمود طرزی در سالی که بهمر اهی اعلیحضرت سراج الملة و الدین در غزنین رفته بودند در سراج الاخبار مینویسند : اعلیحضرت بزیارت خواجه بلغار رسیدند متصل زیارت دوسه قبر دیگرهم معلوم میشود از بردن اسماء وکیل الدوله عبدالله خان و علم خان و امین الو جوهات محمد کلان خان خود داری کرده اند باستناد کتاب (ریاض الالواح) چنین نوشته اند : مطلع انوار کردگاری خواجه ابوبکر بلغاری قدس سره ازفرزندان حضرت صدیق رضی الله تعالی و در طریق معرفت صاحب تحقیق يك سالك مسالك طریقت وعارج معارج حقیقت بوده پیوسته ابواب معارف پروری طالبان میکوشیده واو معاصر حکیم سنائی و بهرامشاه غزنوی بوده است (صفحه سوم شماره نزدهم سال دوم سراج الاخبار افغانیه). آنوقت نسبت بعدم تذکار اسماء دودمان وکیل الدوله وامین الوجوهات شاید سیاستی در میان بوده . --- page 364 --- (251) نامه موصوف فعلاً در مرقعات خطی شهزاده احمد علی خان درانی قید است. غلام نبی خان علی زائی پسر علم خان حاکم مالیات کابل است و مذکور از زعمای، قومی وملی عصر سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی به شمار می رود . عنوان حاکم مالیات سوای وكیل رعایا ـ مستاجر ـ تمن دار ـ عمال ـ ضباط مستوفی سر رشته دار ـ میر ـ ارباب ـ ملك به نظر خورد و همه عنوانهائیکه در فوق توضیح شد در امور مالیاتی کشور همدرانصر دخیل و شريك بوده اند . تومن دار و تمنی ها تومان در لغت به معنی كروه وبيركنه (اراضی آبادی که از آن مالیه و خراج ستانند) و به معنی ده هزار و به معنی زرنقد که به قدر بیست روپیه باشد اما اینجا لفظ تومن و تومنی چنان معنی می دهد که در اقلیم هند حكام و سران قبائل بلحاظ اطاعت اوامر شاهنشاهی به آن نامها یاد می شدند زیرا تومنی ها یا تومن داران که مخفف تو ماندار ان اند همان کسانی بودند که استحصال ده هزار روپیه مالیات ولایت مقبوضه به قرار تقسیم بلکه بطور تعهد بر ذمت ایشان می بود و حیثیت حاکم و مشاجر مالیات و خان قوم را می داشتند صاحب خو رشید جهان لفظ تومن را بجای قوم نیز استعمال کرده است و ازین معلوم میشود که تومن دار مفهوم قوم دارا داشته است و شهنشاه هر تومن یعنی شهنشاه هر قوم دلیل مفعول است . مثلاً در عصر اعلیحضرت تیمورشاه و زمانشاه يك فر شاعر به تخلص کود یزی در سر زمین قندهار و شکار پور زنده گی می کرد مذکور در قالب همین اصطلاح مشهور سه بیت دارد و از وفات خاقان اعظم احمد شاه كبير اظهار تاسف می نماید . دور تیسمر دشاه در ان شو شهنشاه هرم تومن و ر عنایت د حق ظهرو رشو دوست پښتون ئی په ارمان شو دا فغان چو لهر دامن و و چه نا ئب ئي شاه تیمور شو مستاجر این عنوان در صفحات ۱۷۳ـ۱۷۳ تیمورشاه درانی انشراح یافته است و چون هر عصر سلطنت در ظرف امپراطوری درانی شامل این عنوانها و اصطلاحات بوده اند تشریحات بیشتر را تکرار دانسته و خواننده را بران صحیفه رجعت میدهیم . مواجب مستمری مامورین مطالب متعلق باین عنوان باستناد فرمان در صفحهٔ ۱۶۸ تیمورشاه درانی و در این کتاب زیر عنوان مدد معاش توضیحات داده شده است . --- page 365 --- [BLANK PAGE] --- page 366 --- [BLANK PAGE] --- page 367 --- ٢٥٢ تحمیلات وصادريات پولیکه علاوه بر مالیات مقرره در مواقع ضرورت ازرعایای كشورها ستانیده میشد و آن جنبه اعانه ووظيفة سره میاشت (هلال احمر) را داشت . پيشكش پولی بود که بمقدم سلاطین و وزرأ درانی از طرف راجا ها ومتنفذین قومی وملی ممالك متسلط تقديم ميشد و آن يك نوع خراج و باج بشمار می رفت اما از روی اعزاز و احترام باين نام و گاهی سلامانه و نذرانه یاد می کردند . قاضی القضاة درعصر زمانشاه وزير عدليه قاضى القضاة نام داشت وخانعلوم و گاهی امیر دارالقضاء شناخته میشد و شخصی که از آغاز سلطنت زمانشاه غازی بدانعهده مقدسه سرافراز شده است جناب سیادت پناه مولانا میر خیرالدین است که بعوض مولوی فیض الله خان دولت شاهی قاضى القضاة عصر تیمورشاه درانی بر مسند شریعت نشسته ونام امارت دارالقضا دریافته است . سجع مهر او چنین است : خان ملاقاضی حق بین است امیر دارالقضا میر خیرالدین است مصارف دولت زمانشاه مطالب مندرج زیر عنوان مصارف در صفحه ١٥٦ تیمورشاه درانی توضیح شده است وچون عصر زمانشاه از روی عوائد ومصارف به عصر پدر نامور اومطابق است تشریحات آن کتاب کفایت میکند . وکیل رعايا در صفحة (١٢٣) کتاب تیمورشاه درانی مطالب متعلق بعنوان وکیل رعایا بیش از دریافت مآخذ بیشتر معرفی و در اطراف وظائف آن حرف زده شده است . ولی باستناد دو ورق فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمورشاه درانی باین حقیقت رسیدیم که در عهد امپراطور اعظم احمدشاه غازی علاوه برحكام اعلى وحکام محل اشخاص دیگر که از ساحشان روشناس و متنفذ ین ملی می بودند برای خیر وصلاح جمعیت قبائل مختلف بنام وکیل رعایا در شهرها ومضات ونواح قریب آن انتخاب میگردید . شخص وکیل رعایا مرتبه او بلندتر از ملك وارباب و كد خداو امين وغيره بود وازجانب حکومت بملت وازملت بحكومت وساطت و نمايندگی میکرد . شهنشاء عصر نظر بمراحم خسروی که باید كافه رعایای کشور شاهنشاهی از دست جورو حکام ووالیان بلاد بعضاً مزاحم نشوند عهده زعامت وغوررسی هرولایت را به یکی از اشخاص متنفذ ملی میسپرد و او حیثیت عضو پارلمان را نیزمیداشت که بمثابه وکیل جمعیت بر احوال رعایا و برایاسخن میراند وبأن (١) مفصل این مبحث در کتاب جهالکشای درانی اثرجدیدالتالیف نگارنده مسطور است . --- page 368 --- (٢٥٣) منظور از طرف حکومت بروی تأکید میرفت . چون تهداب کاخ سلطنت قاهرهٔ امپراطوری درانی بر وفق مقتضیات آنعصر بنهایت متانت وسنجیده بنا گذاشته شده بود در هراموریکه انسان متوجه میگردد اساس وانتظام صحیح کشور داری روی کار آمده و در هیچ باب اغفال نشده است . لهذا اساسات عصر احمد شاه کبیر تا انقراض سلطنت اولاده بيك طرز پیش آمده و هرچه شهنشاه بزرگ درانی لازم دانسته از طرف اولاد وعاء اشیان او تائید و تقلیه شده است . ازجمله حکام محلی ومعززین ملی که میتوان بر اساس واسناد دو ورق فرمان دو شخص ر ا بنامهای عشرت بیگ و الله داد بیگ معرفی کرد از کسان نامقدار وخیرخواه آنعصر در ولایت غزنین بوده اند و یکی بعد دیگر این عهده را داشته اند و در عهد احمد شاه غازی نیز بعد از میرزا (١) علی اکبر مستاجر باین عهده نائل بوده اند . در آغاز سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نیز دوران حاکمیت اوشان امتداد یافته و بر احوال و عا یای ولایت غزنین اعم از مسلمان وهندو تاکید شده است وچون گزارش تاريخ واثبات رتبه ها و عنوانهای رسمی و ملی از ملاحظهٔ اسناد معتبر خطی خوشتر و بیشتر در نظر سخنوران ومتتبعان جلوه گر میگردد اينك متن دوورق فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمور شاه درانی را که در آغاز سلطنت شهریار مبرور بتائید فرمانهای لازم الاذعان عصر اعليحضرت احمد شاه غازی بعنوان عشرت بیگ واله دادبیگ درسال ١١٨٦ ه ق شرف انفاذ بخشیده و تا الان بدست شاغلی عبدالاحد عشرتی نواده عشرت بیگ موجود است تمام كلمات وجزئيات و برقراری وغور رسی وعدالت سلاطین درانی از همین گونه مآخذ مستند معلوم میگردد و برای اثبات عنوانها و فقرات مربوط به عصر امپراطوری درانی عکس ونقل دو ورق فرمان را از نظر مدققان میگذرانیم : [۱] «هو الله تعالی حکم همایون شد آنکه چون قبل ازین حسب الارقام قضا نظام سلطان علیین » «آشیان انار الله برهانه عمدة الاماثل والاقران الله داد بیگ غزنیی برتبه وكالت غزنین » «در قصبه وبلوكات ومواضعات توابع از تاجک و ایلات و هنود سرافراز میباشد و موازی «یکزوج آب واراضی مزروع که چهل جریب است و مبلغ هفتهزار پانصد دینار» «تبریزی نقد و کاه بها [۲] بصیغة مدد معاش همه ساله در وجه او مقرر بوده که اراضی مزبور را بمال» «ورجال خود آباد ومزروع وحاصل ومحصول آنرا صرف معیشت خود نماید درین وقت » «بعرض عاکفان سده سنیه اعلی رسانیده استدعای امضای رقم مبارك نمود لهذا عرض» «واستدعای او را مقرون بانجاح وازا بتداء هذه السنه تخاقوى ئيل سال مرغ وسنوات بعد سال» «بسال عالى قدر الله داد بیگ مشارالیه بدستور سابق برتبه وکالت رعایای الکای غزنین» « و توابع سرافراز فرمودیم که هر چه از رعایای غزنین و در قصبه وبلوكات و موضعات و توابع» «از تاجيك وايلات وهنود در تحت عالیقدر مشارالیه بوده چنانچه باید وشاید بلوازم امر مزبور» [۱] مس خاتم اعلیحضرت تیمورشاه که طبق معمول عصر سلاطین درانی بر پیشانی فرمانها مهر میشد در این ورق نظر بقدامت واستعمال کاغذ محو شده است . [۲] کاه بها یعنی قیمت گاه ب پول نقد . --- page 369 --- ومراسم شغل مذکور قیام داشته در سر پرستی ودلالت واستمالت رعایا و برایا ورفاهیت ایشان وتقديم خدمات ومهمات دیوانی پرداخته متوجه کار رعایای تحت خود بوده باشد که درحین حوالجات وجوهات و تحميلات وغيره احوالات بهر کس موافق حق وحساب رسد و رسیده از ادای حق درسه حسابی خود برآید و در بارۀ احدی زیاده گی وستم شریکی واقع نشود وهر گونه حواله ووجوهات که در انجا داد وستد میشود سپاهی وسر رشتۀ آنرا حسب الواقع نگاه دارد که حیف ومیل واقع نشود هر گاه احدی خواسته باشد که احیا تاچیز وزیادتی نماید مانع شود وولی محمدخان امین واربابان وغیره را بهیچوجه برعایای تحت او دخل نباشد ويك زوج آب واراضی مزروعی که چهل جریب است ومبلغ هفت هزار پانصد دینار تبریزی نقد و کاه بها را بصیغۀ مدد معاش شرح رقم خلجان جنت مکان ذوجه عالیقدر اللهداد بيك شفقت ومرحمت نمودیم که اراضی مزبور را آباد و مزروع وحاصل ومحصول آنرا مصروف وصرف میشت خود نموده در نیاب مقرر ومشغول باشد ومبلغ هفت هزارو پانصد دینار نقد و کاه بهای آنرا نیز باز یافت و متصرف شود واحدی را به مالیه یك زوج اراضی مذکور دخلی ور جوعی نباشد که مالیه آنرا که بجمع اوست خود کشته باز یافت نما ید حکام و عمال حال و استقبال الکای غز نین موازی یکزوج اراضی مزبور را در وجه اللهداد بیگ مشار الیه وا گذاشته سهۀ نقدی جنسی و کاه بها آنرا ........ مواد همه ساله بجمع خود مجری داشته رقم مجدد مطالبه ننما یندعنکان وکخدایان ورعایا وبرا یای غز نین اسلام وهندووجه بلو كات و موا ضعات و توا بع تا جك و غير ه عا ليقد ر اللهداد بیگ با لا ستقلال خود دانند مستو فیان عظام صورت رقم راثبت و در عهده دشنا سند فی تا ر یخ ۱۱ محرم سنه ١٩٨٦ مهر های ظهر فرمان فوق (۱) سر کار نظام بلوکات : سجع مهر ش کا مل خوانده نشده اما[غلام جیلانی] اسم داشت . (۲) البعد المذنب . . . . اسم صاحب مهر فهمیده نشد و لی در پهلوی مهر لفظ استقياء مبالك اشارت یافته است . (۳)المتوكل على الله ـ عبده ولى محمد . (٤) افوض امری الی الله ـ عبده فتح الله . (٥) خوانده نشد . (٦)بسم الله الرحمن الرحيم . (۷) خوانده نشد . (۸)افوض امری الی الله ـ امیر الامراء عبد الله . (۹)خوانده نشد . --- page 370 --- (٢٥٥) ((بسم الله خير الاسماء)) «الملک لله_يا هو» «علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی» ١١٨٦ «هو الله تعالی حکم همایون شد آنکه حسب الرقم خاقان رضوان مکان» عالیقدر رفیع مقدار عشرت بیگ غزنی سرافراز بوده و حال استدعای» «امضای رقم مبارك نمود لهذا بنابر مراحم بیکران خدیوانه در بارۀ عالیقدر» «عشرت بیگ مشارالیه از ابتدا شش ماهۀ هذه السنه لوی ئیل سال نهنگ اورا» «برتبۀ رفیعۀ وکالت رعایای الکای غزنین و توابع سرافراز (و) ممتاز بین الامثال» «و الاقران فرمودیم که هرچه از رعایای غزنین از قصبه و بلوکات و مواضعات» «از تاجك و ایلات و هنود که از رزامی باشند در تحت او مشارالیه وکیل آنها بوده» «چنانچه باید و شاید واز جوهر کاردانی او سزد و آید بلوازم امر مزبور ومراسم شغل مذکور» «قیام واقدام داشته در سرپرستی و دلالت و استمالت رعایا و برایا ورفاهیت ایشان و تقدیم خدمات» «ومهمات سلطانی لازمۀ سعی واهتمام تام بعمل آورده متوجه کل رعایای تحت خود بوده» «باشد که در حین حوالۀ مالیات ووجوهات وتحصیلات و غیره اموالات بر هر کس موافق حق» «و حساب رسیده رسیده از قرار حق العمل رسد حسابی خود برآید و دربارۀ احدی زیادتی وجبر و ستم» «شریکی واقع نگردد و هر گونه حواله ووجوهات که در آنجا دادوستد میشود در سیاهه» «و سررشتۀ آنرا حسب الواقع نگاهدارد که حیف ومیل واقع نگردد و در حین سؤالی از عهدۀ» «جواب برآید و هرگاه احدی خواسته باشد که بر رعایا جبرو زیادتی نماید مانع شده» «نگذارد که جبر وتعدی نمایند و حقیقت آنرا هم بعرض اشرف برساند و عالیقدران میرمجید بیگ امین» «وولی محمد وملا دلدار و لعل محمد وملك معزالدین و ارباب و غیره را بهیچ وجه من الوجوه» «بعالیقدر عشرت بیگ در رعایای تحت او دخلی و رجوعی نباشد که بخاطر جمع بشغل خود» «مشغول باشدو هر چه از مالیات دیوانی وغیره که از سر کار حواله میشود از نقدی وجنسی» «بر سر آب یاجریبی املاک برعایا موافق سررشتۀ دفتر آنجا سویت وتقسیم شود وهر کس» «از عهدۀ رسد حسابی خود برآید و بدون رقم مبارك احدی چیزی از عالیقدر مشار الیه ورعایای» «تحت او بازیافت ننماید و هر چه از بابت مالیات ووجوهات وغیره که در باب حوالات» «میدهد حجت ورسید گرفته بدهند و نحوی با تمام رعایای تحت خود سلوک نماید» «که همه راضی وشاکر بوده باشند ملکان وکدخدایان واعزه واعیان وجمهور» «رعایا و برایاو کل سکنای غزنین از بلده و بلوکات ومواضعات توابع از» «تاجکيه و ایلات و هنود که از عالیقدر عشرت بیگ راضی اند در تحت او بوده» --- page 371 --- عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که در سال اول سلطنت خویش بعنوان عشیرت بیگما کمرفر این شرف اصدار و افتخار بخشیده است. «متعلق کتاب درة الزمان» --- page 372 --- عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیپورت نامداری که بعنوان العداد یک حاکم کو این شرف اصدار و افتخار بخشیده است. (متعلق فصل حکام مربوط کتاب دورة لومان) که چون قبل ازین حسب استدعایم خط عظیم و سندی تالای ایشان را در شهر رماندگی ممالک تشهد از یک طرف پزیرش آثار تراش بعهده ممکنات بوقع نتایج نهاد ملک ایجاد تا افروز هزار آینه ده روزی تکوین آب و خاکی زمین که چر بیست بدار ان نصر کار پذیری نگاه بها مصر و روی ستایش در وجود آمده اراده که ارحم بخود به کمال رجال خود تا بروز روح وحاصر و فصول از در عرف شناخت کار در ونوقت معرض کلفه اید به دست کاری بسته به آرمی رسم مبارک نموده اید دا های ادویات مشوق با نواع وزارت آباد کند که فیاض دل کیا ان اتای یک چهار را بعد داده بانک از رشته ه تقی برمه رحافت ره ها کجاه فرض وانجام سرافرازی را دم که هر چه زرعایای خویش در خرصہ امکان شگا که رمواقع ذرا ما چاک ایجادات باشه در درکات عالیقد ر ظاهرا به کوره ی یابد و دانه بدید الامام خریدار فرام شمرده خانم رشته بر سر گروه وقف باسمات دران دارا را ندای ایشان را مقدم پذیراتب طالعات و طافی مرخص نام وقت خواهد نمود که در حین بند و کلمات در شهادات الخضرت وخیره عواطف بیدلکی همرافق خوابی بسته سیاست صاحب در صدق قع عهد نامید در راه احقای راه تا باشم شرکا واقع شور و بر که خالف در جرات که در را در اداری سید به درست و کرانی مانع شد واه در محضو مدن انما نخود بدان احدی واثر ترتبید کبری با جور در با د تا حذر بدین خانی و فرط تخافی این دزدهای غیره را بصوب یا د فتا و ه خداوند نه و محفوظ که وان خود را بی پایایی مرحمت صنع بصوت خط و زبان قلم نگاه دارا با در صلوات شرایع رقم می پیم شهای رابعه الخصوص انصرف دست کی باتری که عاصی بخدا را آود و مولان امور جرا قول اثر سطو شرعی مرضی قولوان د دره قوی پیوند دمع قوی حضوری که با شریع جاه باد در ترستیز با شرات حالات کیودا مجری میا بن در مجامعه در زیر گاه طریقه در قویین رشته که با نزار فرادی کرد تا دعات م کا هم خرابی حالا چنان انسای حال مولی شورع در بارج نوریکا براه الليله بمه دای داد روی کی خوابد بخت کاران چه سر از در از است قوی حکم املا با ر یزدان قران تا انو فضول ببر سد نه در بین دار یک هزار در باقراین عهود در عهد ممکناست و از کارگاه استقامت میطول اور ارطول عمر بر دوام صلوات صالحین صابرین استمداد استمداد استمداد استمداد --- page 373 --- ٢٥٦ د (۱) او را وکیل با لاستقلال و الانفراد خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او بیرون نروند مستوفیان عظام کرام صورت رقم مبارک را در دفاتر لازمۀ ثبت و حسب المقرر معمول داشته در عهده شناسند. فی ٢٩ شهر رجب سنه ١١٨٦ مهرهای ظهر فرمان تاریخی فوق: (۱) اقل خلق الله عبداللطیف الجامی [مستوفی] (۲) عبده گل محمد – سنه مهر ۱۱۷۵ (سردار گل محمد خان قوفلزائی مستوفی) (۳) افوض امری الی الله عبده بها در سنه مهر ١١٨٦ [بهادر خان اشعری لکن خیل] (٤) لا اله الا الله الملك الحق المبین - عبده یاقوت [یاقوت خان خواجه سرا] (٥) هادی لاری موسوی [میرزا هادیخان عشرت منشی باشی] (٦) حاجی کریمداد [عرض بیگی نائب الحکومه کشمير قوم بامیژائی قوفلزائی] (۷) افوض امری الی الله - عبده محمد قاسم (۸) عبد الرحیم ابن علی رضا (۹) افوض امری الی الله - عبده محمد هاشم سنه مهر ۱۱٦٥ (۱۰) غلام تیمورشاه است مسرت – سنه مهر ١١٨٦ [سرکار وقائع] (۱۱) خلیل ابن علی رضا – سنه مهر ١١٨٦ (۱۲) لا اله الا الله الملك الحق المبین - عبده امان الله. نائب الحکومه چنانکه در عصر حاضر والیان بلاد افغانستان را بعنوان (نائب الحکومه) مینامیم این عنوان در عصر شهریاران گذشته درانی نیز بحکام بزرگ خطاب شده است اما سواء زمامه اران بلاد امپراطوری درانی که بنامهای سلطان – والی – صوبه دار – مستاجر وحاکم و راجه رایگان و راجه مها راجه خطاب شده اند از نام نائب الحکومه نیز منع کر و این عنوان را بعلاوه زمامداران بلاد بحکام اقوام که چندهزار خانوار تحت اثر میداشت نسبت میکردند و از کسانیکه در عصر زمانشاه باستناد فرمان شناخته میشود میرزائی خان بره کی (پدر نائب امین الله خان لوگری) است که باشندگان قوم غلژائی قره بوغ را در کابل تحت اثر او قرارداده شده و تصدی امور ایالت کهدامان بخصوص قوم غلژائی باو مربوط بوده است و در متن فرمان سردار رحمت الله خان وزیر اعظم که بر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه غازی بجهت معافی مالیات با غ ده وقائع کهدامان (ملکیت سردار علم خان وکیل الدوله) ارقام کرده است اسم وعنوان وسائر فقرات را با ثبات میرساند و این است متن فرمان که بامر زمانشاه بخط و مهر وزیر اعظم نبشته و اصدار یافته است – نوت از آهنگ عبارت ثابت شد که عشرت بیگ در اثر رضا لیت اهالی غزنین بجای اللهداد بیگ برتبه وکالت رعایای لکای غزنین مفروضده است و قبل از ان اللهداد بیگ این رتبه را داشته چنانچه فرمان ثابت میکند. --- page 374 --- (٢٥٧) حسب الامر اشرف اعلی «حکم عالی شد آنکه عالیجاه رفیعجایگاه میرزائی خان نایب الحکومه غلجائی بنو جهات خاطر عالی امیدوار بوده بداند که درین وقت عالیجاه رفیع جایگا مقرب الخاقان علم خان درانی وکیل الدوله سرکار اشرف بعرض اعلی رسانید که موازی یکقطعه باغ در دکو ملکی دارد که درجمع افغانی میباشد و گاهی مالیه نداده است چنانچه حسب الامر اعلی هم در دست دارد و حال از او مطالبه مینمایند لهذا بنا بحصول اطلاع بر مضمون تعلیقه رفیعه عالی آنعالیجاه در خصوص مالیه یکقطعه باغ عالیجاه عارض از قراریکه حسب الامر اعلی در دست دارد معمول داشته مالیه از او مطالبه ننمایند درین باب تاکید دانند در عهده شناسند تحریر فی شهر جمادی الاول سنه ١٢١٥». چو فضل ایزد براعلف مجیدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است مواجب پرستاری عنوان فوق اصطلاح عجیبی است و چون مطالعه در همچه موارد قابل غور و تعمق است بدون پرداخت در گزشتن از چنین فقرات را ضرر تاریخ می شماریم : هر عصر و زمان ایجابات خاص دارد و بطوریکه اعصار متقدمین فاقد وسایل زندگانی امروزی بشر بود در برابر قلت اسباب افکار سنجیده رهبران مملکت شرائط زندگی را بز مردم عصر بر حسب اقتضاء وقت میتوانستند مساعد سازند. مثلا در عصر امپراطوری درانی در هنگامی که یکی از افسران و سپاهیان بزخم گلو له و شمشیر سختی متالم مخدر دید بتواز صقت وقت افواج اعزامی فرصت درنگ و توقف در منازل مقصود نمیداشتند برحسب امر شهنشاه و یا امیر لشکر از بودجه تخصیصیه مصارف اردو کشی اشخاص مجروح و درد مند را بیکی از اشخاص روشناس قراء و بلاد عرض راه در امر حفاظت و تداوی و پرستاری وی تاکید اکید میکردند و در بدل تمام مصارفی که عند الاقتضاء برای تداوی و تلافی وقت شخص پرستار احساس میگردید پول هنگفتی بشخص پرستار اعطا میکردند و چنین توصیه مینمودند که تا موقع عودت لشکر وصحت یابی مریض تمام تکالیف مریض را برذمت بگیرد . شخص پرستار اجیر در بدل وجه نقد که که گرانتر از تمام زحمات و مصارف او بود هر گونه خدمت را تقدم میکرد و بهمین طرز شرائط خدمت و پرستاری مریض و مجرح را بسر می برد واگر احیانا به پول نقد لازم نمی شد شخصی را که بچنین خدمت تعهد میکرد او را از خدمت عسکری و بیگار معاف مینمودند و یا مالیات نقد او را بصیغه بخشش حکم صادر میکردند در همه حال بقناعت پرستار می پرداختند . از شواهد مطلب چنان است که در عهد سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی در سال ١٢٢٦ ه ق وزیر فتح خان براه در سند و پاشد خیل در ولایت بنون برفت و آنجا با قوم در سمند بجنگ در آویخت . بعد از فتح در سمند ولایت مذکور بامر وزیر تاراج شد . افراد سپاه درانی که در اثناء حرب مجروح و دچار تکالیف شده بودند در بنون فرستاده و نسبت پرستاری و پرورش الی زمان صحت یابی با مرفتخ خان در بین خانهای ملکان بنون تقسیم و باشخاص رو شناس تفویض گردیدند ولی این رویه مخالف دوره های پیشتر بود زیرا سلاطین درانی از عهد احمد شاه تادوره زمانشاه در بدل این خدمت پول نقد زیاد بذل میکردند و این وقت شکل دیگر داشت . --- page 375 --- «٢٥٨» هزار نقد بيازار كائنات آرند يكی به سكه صاحب عيار ما نرسد مسکوكات سلاطين سدوزائی فوفلزائی و متن اعتبار نامه ای كه از حضور زمانشاه درانی برای رفاهيت رعايا شرف اصدار يافته است وقتی از يك دوره بسيار مجلل سلطنت های پر عظمت افغانستان بحث درميان می آيد از وظائف عمده نويسنده يك آنست كه در كتاب مطلوب در قسمت مسكوكات شاهنشاه عصر بطور مقدمه و حواشی مختصر در موارد ديگر نيز سخن راند. زيرا دليل مهم كامرانی و كامروائی شهنشاه زمان و اقتدار كامل او در بلاد متسلط چه از حيث موجوديت مسکوكات طلا و نقره و چه از باعث شواهد بزرگ استقرار سلطنت که علامت برجسته و مأخذ معلوم اقتدار و تسلط امپراطوری و كشور ستانی همين صورت ترويج دراهم است مزيد بر مزيد دقت بهمرساند. و چون در قسمت مسكوكات عصر امپراطوری درانی كه تا اين لحظه بطور مستند و مدلل مقالتی مانند اين فصل در يکی از كتب و رسائل تاريخی بنوع مصور و مشروح بنظر نرسيده است با آنکه شرط تاريخ نويسی با این انهماك صورت دشوار در پيش نوت: نشان فوق كه با دو شمشير بطور ديزاين مقبول ترسيم شده است علامتی است كه در عهد سلطنت اعليحضرت زمانشاه درانی برای مسكوكات كمتر از روپيه ترتيب يافته بود و يکعدد فلوس (مسکوكات فلزی آنعصر) كه نگارنده تبركاً با خود دارم در سال ۱۲۱۳ ه ق مصادف بسال هفتم سلطنت شهنشاه زمان مسكوك گرديده و عين علامت در و نقر شده است چنانچه عكس آن در قسمت سكه های مندرج كتاب معلوم ميشود : --- page 376 --- (٢٥٩) می آر دولی برای زینت محا فظت تاریخ و دلائل قوی در فصول وابواب کتاب میخواهم بیشتر متوجه همچه مسائل باشم . اما حواشی که اجمال نگارش مارا اعتبار میبخشد و دلائل دیگری که سبب ترویج مسکوکات سلاطین سواء افغان را در مملکت اعلام میکند با ستناد یادداشتهای صحیح که از اجداد میراث دارم سعی ورزیدم تا در روشن مطلب معلومات دیگر را نیز بخوا نندگان عزیز تقدیم کنم: تا از یکطرف بلادی را که دران دراهم سلاطین درانی مضروب و مسکوک شده است بشناسانیم و ثانیاً بنامهای افراد بزرگ دودمان درانی که از (١١٦٠-١٢٦٠هـ ق) سلطنت کرده اند با تعیین سنوات و عبارات مسکوکات آشنا سازیم. و بعض رازهای پوشیده ای را که از نظر تاریخ بغیر شانه ومنصفانه قابل اغماض وفرو گذاشت نیست قصد کردیم تا باصل فقرات عرضه نمائیم: شکل مسکوکات دوره درانیان [١١٦٠-١٢٦٠ هـ ق] با سلاطین همعصر وهمجوار ایشان مانند است تفصیل آن چنان است در وقتی که اولین سکه زروسیم بنام نامی شهنشاه کبیر اعلیحضرت احمد شاه غازی مسکوک میشد چنین اراده فرمود که شکل مسکوکات با سلاطین بزرگ شباهت تام داشته باشد و در بزرگی و وزن نقره از هیچ سلاطین جهان کمتر نباشد چنانچه در وزن وضخامت وقطر سکه های شهریاران درانی از بسی سلاطین امتیاز داشته و از حیث سجع وساختمان باسلاطین بزرگ مغل شباهت دارد وسبب تشبیهات چنان بود که اعلیحضرت موصوف روابط بین المللی وشهرت سلطنت باعظمت افغانستان را در اقطار ملل مشهور و آزاد جهان انتظار برتری وتفوق داشت وچون سلطنت درانی امپراطوری مطلق بود اساس سلطنت افغانستان برطبق اساسات امپراطوری های بزرگ اسلام خاصتاً سلطنت هماتی که در عصر قوابت داشت بنا گذاشته شد وعلاوه برانکه نقرات بین المللی طرف اعتناو احترام بود چون خدمه وکارگران ضرابخانه [دارالضرب سلطنتی] ودستگاهای تخنیکی وصناعی آنوقت بامر اعلیحضرت غفران مآب از مردم اهل کسبه کشمیر و دهلی ولاهور ومشهد و بخارا [ازاجزاء قلمروامپراطوری درانی ورعایای سلطان این مملکت] استخدام وباخانه وعائلة آنها در قندهار خواسته شده بودند طرز حکاکی ومسکوکات ومهرخاتم سلطنتی دراثر بلندیت صنعتگران آنروز انجام پذیرفت وعلی الخصوص زرگران ومهرکن های کشمیری که شهرت عام داشته و برای ایفای وظائف ضرابخانه و دارالعیار شاهنشاهی درانی در قندهار و کابل انتقال واستقرار جسته بودند نظر بمهارت وعادت واختصاص خویش در اکمال مورس[۱]ها مسکوکات دراهم ودنانیردرانی را به مسکوکات دولت مغل وغیره درصورت اعمال تخنیکی شباهت صنعتی بهم رسانیدند. یعنی طرزساختمان مسکوکات درانی ازهمین چندلحاظ بمسکوکات سایر سلطنت ها شباهت صوری پیدا کرد . وسکه های سلاطین سواء افغان که قبلا درافغانستان مروج بود اعلیحضرت احمدشاه (۱) مورس بمعنی قالب سکه که فعلاً توسط عملیات زینکو گرافی وماشین گراویر وماشین پرس اجراء میشود آنوقت قالب هردوروی سکه توسط دست درفولاد حک میشد و ذریعة ضرب چکش طلا ونقره مسکوکات منقش میگردید. --- page 377 --- روى يك تعداد مسكوكات نقره ئی اعلیحضرات احمد شاه - تیمور شاه زمانشاه - محمود شاه - شاه شجاع الملك درانی که همه کلیشه های موجود از روی اصل روپیه های دست داشت نگارنده کتاب درة الزمان فوتوگراف و راجع بچگونگی مسکوکات امپراطوری درانی و بعضى سلاطین تحت الحمایه این دولت در صفحات (٣٦٧-٣٦٨-٣٦٣-٣٧٠-٣٧١) کتاب موصوف شرح وبسط کامل داده و ابیات وسنه های ضرب ومحل ضرب با توضیحات لازم نقل ودرج شده است. «متعلق فصل مسكوكات كتاب درة الزمان» --- page 378 --- (صفحه دوم) --- page 379 --- ٢٦٠ غازی برای ترقی وتعالی کشور وعروج عظمت وشرف قوم افغان که قبل از آن مانند دورهٔ خودش وقعی در انظار عالم نداشت حکم اکید فرمود تا در تمام مراکزی که بنام سلطان مغل وصفوی وافشاری واوزبکی دراهم مسکوک میگردید حین تسلط ماسکهٔ سلطان درانی منقور ومروج گردد وهر قدر دراهمی که از وجوه خراج ومالیات ومحصولات مملکتی بدست اقتدار دیوان اعلی مملکت قرار میگیرد در(دارالضرب سلطنتی) ذوب شده مجدداً باسم سامی امپراطور درانی مسکوک نمایند واولین بار دراهمی را که ٢٦ کرور به حساب آمده بود در شهر قندهار بنام اعلیحضرت در دران احمد شاه غازی سکه کردند (١) وهمچنان دو کرور زر نقد که از حملات اول اعلیحضرت احمد شاه غازی از کشور هند بدست آمده بود بیهم گداخته وبنام سلطان درانی ضرب ونقش گردید(١). ولی در ضمن با آنکه اتباع مملکت از جور مغل در ادوار سابق بدرجهٔ اخیر به ستوه آمده بودند وچنگ کردن با آن طایفه را از امور مذهبی وجهاد تلقی میکردند با آن تعصب اعلیحضرت احمد شاه غازی فرمود که مسکوکات سلاطین ماقبل سواء افغان که در نقاط قریب وبعید مملکت رواج چلند دارد اگر حُکم امتناع یا بد عموم رعایا وبازرگانان دچار تکالیف وخسارات مالی میگردند بهتر است هرقدر دراهمی که از وجوه مالیات دیوانی ومحصولات مملکتی بدست آید از طرف خزینهٔ دولت گداخته ومسکوک گردد وهمین طریقه درعصر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی و اعلیحضرت زمانشاه و اعلیحضرت محمودشاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملک نیز بر اساس مقررات شهنشاه کبیر احترام شد اما سلاطینی که بامر وارادهٔ شهریاران درانی (١) حکایات پرافتخار تاریخی چنان است در سال ١١٦٠ه‍ ق که اعلیحضرت احمد شاه درانی بر اورنگ جهانبانی در قندهار تکیه زد درین وقت تقی خان اخته بیگی که از سرداران ومعتمدان دولت نادر شاه افشار ترکمان بود باتفاق نواب ناصر خان صوبه دار کابل که از عهد محمد شاه کورگانی در کابل استقرار یافته ودرطرف ده سال درین خطه حکومت میکرد و بعد از سال ١١٥١ ه‍ ق تحت الحمایهٔ سلطنت نادری بود هردوتن مبلغ بیست وشش کرور روپیه را از مالیات ومحصولات چند ساله کابل و پشاور را برپشت اشتر و اسپ وقاطر حمل کرده میخواستند از طریق قندهار وهرات به مشهد برده بخزینهٔ نادری بسپارند و هردوتن از قتل نادر افشار وجلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی بکلی بیخبر بودند حین ورود درقندهار ٢٦ کرور روپیه بامر اعلیحضرت احمدشاه غازی ضبط شد تقی خان اخته بیگی که از طرف حکومت مشهد مأیوس گردید خدمت احمدشاه غازی را ازواجبات شمرده صورت انقیاداً در پیش آورد اما ناصرخان که دست نشاندهٔ محمد شاه کورگانی و تااینوقت سلطنت کورگانی برحال واز جور وفشار نادر برکنار شدنه درین فرصت که نادرافشار بقتل رسید نواب ناصر خان شیوهٔ تمرد نشان داد و اعلیحضرت احمد شاه غازی اورا فی الفور درقندهار بحکم حبس داد. پس ازعرصهٔ یک ماه نواب ناصر خان درضمن يك عریضهٔ بسیار عجز آمیز که در اخیر این بیت نبشته بود از حبس رهایی یافت: من آن نیم که دهم نقد جان بهرشاهی در خزانه بمهر تو و نشانهٔ تست --- page 380 --- (٢٦١) در ممالك متصرفه تحت الحمایت و خراجگزار این دولت بودند بنام شان امیر مسکوک گردانیدن دراهم اعظامیشد و دراهم مسکوک آنها در مملکت حق ترویج داشت و بدون تعصب از طرف اهالی پذیرفته میشد موجودیت و وافرت طلا و نقره در افغانستان آنچه ملاحظه میشود از عصر سلاطین غزنوی و بار دیگر در دوره سلاطین درانی صورت ایجاد و ذخایر بیشتر پیدا کرد. در اهم سلاطین مغل و صفوی و افشاری که در حال در نقاط افغانستان بکثرت دیده میشود تنها از ترویج دوره سلطنت آنها نیست و اغلب از بقایای خزائن هند و ایران است که در عصر سلاطین درانی از طرف افراد سپاه و زمام داران سلطنت درانی درین خاکه انتقال کرده است حتی در لباس اطفال افغان معمول طبقات مردم افغانستان ( که چمکلی یا گلوبند میگویند و از رواج های مخصوص ملی این مملکت است تمام از مسکوکات دوره درانی و اندک قبل و بعد بوجود آمده است و اغلب در ازمنه ما بعد گداخته شده و مجدداً مسکوک گردیده است. یعنی مدرک استحصال نقره در عصر شهریازان درانی نخست قسمت وجوه مالیات و خراج از بلاد متسلط واخذ قلنگ ونعل بها و مهمانی ها و دراهم هنگفتی بود که بنام شادونذرانه وسلامانه وغیر ه از طرف سران قبائل و راجها و تمن داران و بیگلر بیگیان وصوبه دران تقدیم میشد و از قبیل رپیه نقدی آنقدر در دست اقتدار سلطنت درانی قرار داشت که در همان روز و بمیار زندگی آنوقت از کرورها متجاوز میشد و به تمام بلاد متصرف بنام سلاطین این کشور رپیه و اشرفی طلا و نقره مسکوک میگردید ولی مسکوکات ادوار ما قبل اگر از کفر بود واگرا سلام با ستثناء دراهمی که در ذیل معرفی میشود دیگران از باهت قدامت و قلت امتناع یافته بود و بجز قدر وقیمت تاریخی در خرید و فروش و معاملات عامه ارزشی پولی نداشت. سردار علم خان و کیل الدوله (۱) در مورد ترویج والغاى يك تعداد مسکوکات قدیم قبل از سلطنت درانی چنین شرح و بسط میدهد: « در عهد دولت شهنشاه والامنزلت کیوان مرتبت اعلی حضرت قدر قدرت بندگان سپهرنشان شاه زمان دارادران مدظله العالی در روزگار پر از هار نوبهار طلیعه فتح ایالات هندوستان که نیت پرمفخرت آرامی اقوام وعزم بالجزم انتظام بخشی امور انام از خواص و عوام مکنون ضمیر بدر منیر شهنشاه والاجاه دردران بود و اشفاق مهر اشراق بندگان اقدس اعلی مخصوص خواطر اسلامیان و باشندگان محال قریب ودور وسرحد وثغور مبذول وسایه (۱) سردار معزی الیه جد نگارنده است و معلومات متن که سراپا از یادداشت های ایشان بعین عبارت استنساخ میشود اثر ۵ تطویل مضمون بر سبك سياق قدیم در متن گرفتن بباعث زیادت کلمات در امروز بی مورد است اما بلحاظیکه از يكطرف ترك حرمت نیاکان نکرده باشم و دیگر اینکه عبارات اصل در بعض فقرات از نظر تاریخ دلچسپ است شاید از طول گفتار نکات دیگر بدست آید اما این قسمت نسبت به سائر یادداشت ها خیلی ها قابل توجه است زیرا تا آلان در هیچ يك از مآخذ تاریخ افغانستان شرحی بدین مطلب راجع به مسکوکات در قید نگارش نیامده و هیچ زمامداری این چنین سخن نرانده است. --- page 381 --- [BLANK PAGE] --- page 382 --- [BLANK PAGE] --- page 383 --- ٢٦٢ مکر مت خدیو عادل بر مفارق سعادت مندان مستظل میبود در ضمن انقضای لیالی سعادت متوالی و ایام میامن فرجام در اثر اخلال عوامل و اختلاف طبائع ازدحام بدسرشتان و اجتماع فتنه جویان انام اماکن در حصص اقصای مواطن صورت بلوه در گروه عوام رونما شد در جریان وقوع نامرفوع حوادث اخبار غریبه از هر جانب پدید آمد و در میان عامة الناس دراهم کثیر قضی عاری از اعتبار پنداشته شد و اسباب تنازع و گفتگو در بلاد و قصبات آشکارا گردید و صحائف جلود دفتر خانه های میزان اعتبار صرافان و بازرگانان در اسواق و نواح وفنای بلدات و ایالات بعیده بر هم خورد و بدینموجب در اکثر معاملات داد و ستد اگر احیانا جنسی تبادل نمی شد اهالی سکنه متوطنه نقود قضی سلاطین ماضی را در بدل نقره خالص باسم وزن از همدیگر می ستانیدند و سکه مروج سلطانی نمی شناختند و نیکوسروج نمی شمردند بناء علیهذا کدخدایان نابکار و اربابان ناهنجار و مستاجران ستم شعار از فکر قلب جلائی دست مردم آزاری کوتاه نداشته ازین حالات عجیب وسانحات غریب بسیار اتباع گوشه نشینان قرا ودهات در دام آزار و مصیبت کلانتران خودایشان گرفتار آمده از تنگی معیشت وزیست روزگار آه وناله همی داشتند و مردم ستم پیشه از صعوبات احوال بر اضمحلال طوائف پروا نمی داشتند و از عادات قبیحه خویش بر نگشته بوضع مفسده وعذاب خلائق دست بردار نمی بودند بدین منوال دراهم فضى مروجه را ناچل گویان به بهای قلیل از مساکن بعيده وقصبات عدیده بکم وجه نقد مسكوك سلاطين باشان و تمکین درانیه ستانیده تقلباً معاوضه و مفارقه میداشتند و بنازل قیمت از عامة الناس می ستانیدند و بدینموجب بیع و شر امینمودند و در اخفا در محالات دیگر بفروش میرسانیدند صورت هنگامه از آه تهی دستان در میان خلائق چنان اشتهار گرفت که اگر از دراهم خاقان الخواقین شاهنشاه بافر و شان احمدشاه پادشاه در دران وسلطان السلاطین بندگان ثریا مکان تیمور شاه پادشاه واعظم الاعدلین سلطان باغروشان شاه زمان پادشاه هر که دار د مقبول چند است و شایسته داد وستد است و از دراهم و افرۀ دیگر سلاطین متدمین هندوستان و توران زمین و خراسان زمین هر که در هر کجا دارد ناشایسته و ناچل است و هر چند و از دست هر صاحب چلند بظهور آید حکم سکه مروج ندارد وازین رویه بسیار دراهم مسکو که سلاطین روزگار پیشین که در نوبت دولت چغتائی و صفویه و قرون ماضیه حکم چلند داشته بود و در دست عوام بود در موقع ظهومفسده و ترك حسن معامله از جانب ستم شعاران ایلات از حکم اعتبار ساقط پنداشته شد و عامة الناس بورد گفتار کلانتران وصرافان اسواق رفتار میکردند و کلانتران و صرافان از شامت عمل سود خود میداشتند چون این خبر با خطر پس از مراجعت سفری خطر --- page 384 --- (٢٦٣) «هندوستان از حسن مکاشفۀ وقائع نگاران و استعلام خواطر وقایع خوانان» «یومی بسمع ارباب خبرت رسیده فقرات مذکوره بپایۀ سریر خلافت به پیشگاه» «با فر و جاه صاحب دولت و شوکت و جلالت ظل ظلیل عاطفت و مرحمت» «بعرض اقدس اعلی بندگان شهنشاه زمان بر سید فرد فائض الوجود» «اعلی حضرت مؤید سلطنت ظل الله فی الارض پادشاه گیتی پناه آسمان» «خرگاه اولی الامر غازی صاحب رفعت والا منزلت با دعای کارگذران» «و استغاثه جهانیان نظر بوفور کیاست کشورگیری و مزید سیاست جهانداری» «که ایزد بدائع آفرین و خالق واهب العطايا فرد وجود او را مایه آرامش» «و آسایش خلق الله داشته بود کاشانه تمنای دولت خواهان از چراغ عنایت او» «رو شنی پذیرفت و کلبه تقاضای مخلصان و فاکیش از عدالت او بنور مصباح» «مرام فروغ گرفت و آمین گوهر بلند مايه او در صدف کنار جلوه ظهور» «مساعدت کرد و نخلۀ امید خلائق در حدیقۀ خواهش سلب استبداد کلانتران» «و صرافان و مستاجران بارور گردید یعنی شهنشاه کثیرالشان والا منزلت» «نیك متوجه شده فقرات را مطمح نظر خیر منظر سلطانی قرار داده شیوۀ» «استبداد کدخدایان و صرافان را در وجه کمال دانسته صورت مقال را شاهد» «حال چهره چی ها و نسا قچی ها فر موده اشفاق بیکران خسروانه را از پایه» «سده سنیۀ سپهر مدار خاقانی بدین وجه حکم اکید و شرف انفاذ بخشید» «تا کار گذاران و عمال خجسته افعال شاهنشاهی روزنامچه اوقات زندگانی» «با شرف رعایای اقالیم ما را از حد تقائص و معایب اعمال شوم از واسطه» «ظالمان رعیت آزار باسرع وقت خالی ساخته مطابق احکام قضا نظام» «شاهنشاهی که اکیداً و شدیداً بنام سرکار نظام بلوکات و حکام و مستاجران» «و کدخدایان و مبین باشیان دار با بان گیل می فرمائیم بنا طبۀ رعایا ی» «صادقه مژده رسانند که نواب مستطاب همایون شهنشاه ذیجاه ما را در باب رعایا» «کمال اشفاق و عنایات بی غایات خسروانه مبذول و مقرر است و در انصرام» «خیانات پیشه گان حکم شکم پاره کردن و بینی و گوش بریدن و قطع کردن دست» «و باسواق گردانیدن و تعذیر نمودن فرموده ایم و چنین دستور داده ایم» «که در خلال شش ماهه هذه السنه حكام وعمال ستوده اعمال در ولايات» «متعلقه مسکوکات مروجه و معتبره را بلا تفکر در داد و ستد نقدی بلا اشتباه» «و تردد بپذیرند و قطعا مزاحم هیچ فرد اهالی در ایلات و قصبات و اسواق نگردند» «و اگر احیانا کدام بیه گداخته که نقش سکه و نام سلطان قطعا در و دیده نشود» «بجای فضۀ صحيحه بستانند و مطابق حکم اکید و شدید خسروانی قبول کنند» «و اگر در صورت معارضه بعض قلب ناقداند معلوم و مشهود گردد و نقوش خوبی» «مشاهده نگردد اشخاص دارنده عمال و ضباط سرکار نظام بلوکات عوض وجوه» «مقررۀ مالیات دیوانی و سرانه مفوض داشته برائت حاصل نمایند و اگر» --- page 385 --- پشت يك تعداد مسكوكات نقره ئی اعلیحضر ات احمد شاه- تیمورشاه ز ما نشاه- محمود شاه شجاع الملك درانی که همه کلیشه های موجود از روی اصل روپیه های دست داشت نگارندۀ كتاب درة الزمان فوتوگراف و راجع بچگونگی مسكوكات امپر اطوری درانی و بعضی سلاطین تحت الحمایت این دولت در صفحات (۲۶۷ - ۲۶۹ - ۲۷۰ - ۲۷۱) کتاب هذا شرح وبسط كامل داده و ابيات وسنه های ضرب ومحل ضرب با توضیحات و تحشیه های لازم نقل و درج شده است. متعلق فصل مسکوکات کتاب درة الزمان» --- page 386 --- [BLANK PAGE] --- page 387 --- ٢٦٤ «از مدارك وجوه متياقيه مالیات وتکالیف سیورسات شاهنشاهی برسم دستورات» «عدیده بروفق ارقام قضا نظام واحکام دیوان اعلی سلطنت که امیر اباشند» «بعوض روپیه بی نقش مسكوك زمانشاهی اخذ نمایند .» «و می باید حسب المواقع فریب نخورده حسن معامله بجا دارند و بلحا ظیكه» «دستور العمل ها بدست آویز عمال وضباط بلوكات در هر ولاواجب الرعایت» «باشد بر اساس شرف انفاذ ارقام مبارك مطاع يک تعداد دراهم پخته فضيه را» «که خارج دولت درانی بوده و نظر بو فور عواطف خسروانی درانی» «از برای بهبود حال رعایای خطه مقدسه اسلامیه افغانیه و دولت معظمه درانیه» «در تمام حصص اقالیم این سرزمین قبول کرده ایم مطابق اوامر اکیده سلطان» «ذیشان شامل چلند است و اندک بنا بر قدامت وقت و زمان بسیار از حكم چلند» «با زمانده بناءاً مکرراً واكیداً بجميع رعایای حماهقه وحکام ومستحفظان» «لایه حکم جهان مطاع را بشدت مطلق بدین نهج شرف انفاذ وار قام میبخشیم» «که در صورت عدم انقیاد واطاعت و نامرعی داشتن دستور العمل خاصه» «شریفه مرتکب عمل شنیعه دست بریده و گوش و بینی قطع میگردد و از شخص» «کاسب و تاجری که چنین قصد و عمل باطل داشته باشد شکم دریده میشود» «و برعایا حکم اکید می فرمائیم تاوجوه و نقود دراهم فضى هر رقم را که بنام» «سلاطين مشرق زمین مسکوك بوده واز مدت زیاد برای آرامی وسرگرمی» «سپاه و قاطبه کافه رعایای شاهنشاهی ما برقرار بوده کما فی السابق» «مرعی دارند و دربارۀ انتظام بخشی رعایا ی ایلات بعیده و قصبات عدیده» «که در بلاد و قراء اقصی دارالسلطنه های اقالیم ماسکونت دارند حکام» «وعمال نيك متوجه و ملتفت باشند تااز بطرف دولت ابد مدت خساراتی» «بحال ایشان عائد نگردد واحدی راازین درك مزاحم و متعرض نباشند» «و بر عهده شناسند و اگر از جوانب رعايا در صورت عدم قبول بغی و سرکشی» «معلوم گردد حكام نيك فرجام دولت مخیراند تا در مقابل تمر دو تخلف» «آنها برمسكوكات متعبّره دولت گوش و بینی ببرند و مجرم و قلب چلان» «و صرافان بد اعمال را در اسوان بگردانند و اگر شخصی از بازارگانان دراهم را» «بقیمت نازل بنام ناچل بخرد و در جای باطل در هم عمل نماید در حال» «در یافت حقیقت او را دست ببرند تا این امر شنیع بطور قطع از دیار ممالك» «محروسۀ خاقانیه مرفوع ومنتدع گردد و هم پیش ازینکه اکثر دراهم» «فضى امراء ممالک ایروانی و ماوراء النهر که قبلا از روی نخوت در قلمروما» «محض بعوض نقره قبول میشد بعد از ین از بواعث بهبود احوال رعایا» «بجای يك روپیه قبول فرموده ایم که بستانند و اگر دراهم ایشان بوزن فضه» «مانند مسكوكات سلطان عالم مطاع درانی سنگینی نداشته و مغشوش باشد» «آنگاه بوزن نیم نقره و اگر کامل عیار باشد بوزن روپیه دوویا یکنیم سکه» --- page 388 --- (٢٦٥) «بستانند و اگر در وزن و اصالت معدنی هم شکل و هم وزن باشند روپیه های» «سلاطین غیر در ممالک محروسۀ درانیه حکم روپیه را دارد و باید از معرض» «چلندکار گذاران دولت و اربابان و مستحفظان حکم امتناع ندهند تا کافۀ» «رعایای اعلی حضرت رفیع الدرجت سلطان بلندشان بزحمت و عسرت دچار نشوند» «و هر قدر روپیۀ پخته که از قدیم الایام بدست عوام باشد از درانی» «و سوای درانی داد و ستد هیچ تکالیف بر خود و دیگران روا ندارند ولی» «در ایامی که دراهم سلاطین غیر و یا دراهم مستعملۀ زیاد در خزائن دولت» «ابد مدت می آید صرافان دار الضرب و جواهر شناسان دار العیار حق دارند» «تا بطور دستورات عدیدۀ سلطانیه دراهم راته و سر نموده نواقص را» «از نو گداخته بنام نامی اقدس اعلی مضروب و مسکوک گردانند ولی افراد» «و صرافان اسواق و بازرگانان و جوهریان سوای ملازمین سلطنت خاقانی را» «قدغن بلیغ دارند و حق تسلط در ته و سر نمودن دراهم قطعاً ندهند و به محض» «آنکه نقوش دراهم فضی بخوبی خوانده نشد و صورت مسکوک بوجه صحیح» «بمشاهده نرسید از هر دست بلا تفکر و بلا تشدد و تقلب بستانند و اگر از چلند» «مانده باشد و صورت اشتباه در میان داشته باشد بصراف خانۀ مبارکۀ خاقانیه» «بسپارند عوض بگیرند و در اقصای بلاد بکارگذاران و عمال و ضباط بلوکات» «و مستأجران دیوان اعلی سلطنت تفویض کرده از مستاجران بلوکات و میر» «و ارباب و کدخدا عوض بگیرند اما افراد رعایا و بازرگانان و صرافان» «و غیره بنوع خود سر این اجازت را قطعاً ندارند که در بارۀ سکۀ مروجه» «شیوۀ مداخلت در پیش آرند و یا کلام مردمان بدفرجام را بگوش هوش» «بشنوند و در اقلیم دولت ابد مدت سلطان عالم آرای دردران حکم چلند» «داده از دیوان اعلی ممالک محروسه پذیرفته و تا مادامی که اگر نقص و عیب» «پیدا نکند بمداخل و مخارج و مواجب سپاه نصرت انتباه اعتبار دارد» «و مساوی روپیۀ پختۀ رائج الوقت قبول داشته باشند و این دراهم را بقرار حکم» «همایون اعلی حضرت شهنشاه آسمان خرگاه به نشان و علامات مقررة» مسجعه بستانند» سکه زد در جهان چو بدر منیر شاه اورنگ زیب عالمگیر *** در دکن زد سکه بر خورشید و ماه پادشاه کام بخش دین پناه *** سکه زد در جهان بمواند و جاه پادشاه ممالک اعظم شاه *** --- page 389 --- ٢٦٦ بفضل حق شهنشاه محمدشاه دین پرور درین عالم زده سکه زمهر و ماه روشن‌تر (١) بزر زد سكه صاحب قرانی عزيز الدين عالمگير ثانی (٢) حامی دين نبی بیدار شاه سكه زد بر هند از فضل اله حامی دین محمد شاه عالم پاد شاه سکه زد برهفت كشور سايه فضل اله (٣) بزر زد سكه وملك چون مهرماه شهنشاه غازی جهاندار شاه بزرزد سكه صاحبقرانی شه نیکو سیر تیمور ثانی سكه مبارکه محمدشاه پادشاه غازی هست سلطان بر سلاطین جهان شاه شاهان نادر صاحب قرآن خادم شاه نجف زیبنده تاج و نگین پادشاه داد گستر نادر ایران زمین سکه برزر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان (٤) (١) دختر محمدشاه زوجه اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی بود. (٢) اعلیحضرت احمد شاه درانی در سال ١١٧٠ هـ ق چین توقف و تمكن بدارالسلطنه دهلی به تحت الحمایتی سیاسی خویش بر فرق عزیزالدین تاج سلطنت بخشید و او را بسلطانی هند افتخار جاوید بخشید. (٣) اعلیحضرت احمدشاه درانی در سال ١١٧٤ هـ ق بعد از فتح پانی پټ در نزدیك دهلی از روی لطف اسلامی حکومت دهلی را بشهزاده عالی گوهر بن عزيزالدين الملقب به شاه عالم تفويض فرمود. چون مذکور در بنگاله بود میرزا جوانبخت پسرش را به نیابت پدوش سرافرازی بخشید و شجاع الدوله را بوزارت و نواب نجیب الدوله به امارت لشکر او حکم فرمود وقبل از آنکه وزارت را به شجاع الدوله محول فرماید اراده داشت که او را به قندهار بیاورد اما چون شجاع الدوله بره وزمردم هند آشنائی داشت برای استحکام حکومت شهزاده عالی گوهر بتحت الحمایتی سیاسی دولت درانی بوزارتش گماشت و این وقت است که اعلیحضرت شاه عالم ملقب به عالی گوهر بپاس همان احسان ادعای شرف اندوزی حضور اعلیحضرت زمانشاه را در دهلی مینماید چنانچه صورت گزارش در صفحه (٧٢) این کتاب مسطور است. (٤) شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار مذکور چند بار از اثر عنایات شاهنشاه (بقیه در صفحه ٢٦٧) --- page 390 --- (٢٦٧) مسکوکات شهنشاه كبير احمد شاه درانی از دراهم منبر کی که نگارندۀ از یادگارهای عصر شهر یاران درانی تیمناً و تبرکاً بسلسلۀ میراث از اجداد پائدر ومنزل خویش در دست دارم عکس و نقل پشت و روی هر يك سكه فضي را از نظر علاقمندان تاریخ کشور عزیز می گذ را نم : (١) در روی سکه [ در در ان احمد شاه ] و در اطراف این بیت زینت یافته ا ست : حکم شد از قادر بیچون با حمد پاد شاه سکه زن بر سیم وز ر از پشت ماهی تا بماه در پشت سکه : (سنه ١١٧٤ ضرب بهکر جلوس میمنت مانوس) (٢) در روی سکه : حکم شد از قادر بیچون با حمد پاد شا ه سکه زن برسیم وزراز پشت ماهی تا بماه در پشت سکه : [ ضرب سرهند سنه جلوس میمنت مانو س] نوت : علی قلی خان افشا ر ملقب به علی شاه در سال ١١٦١ ه ق در سال دوم سلطنت احمد شاه كبير در دار السلطنة هرات بنام خود مسكوك میکرد تا اینکه در سال ١١٦٢ه ق سلطنت نام نهاد او از بین رفت و مسکوكات علیشاه و میر سید محمد ملقب به شاه سلیمان از طرف سلطنت قاهره احمد شاه درانی ضبط شده و بسیار دراهم سلطان های نام نهاد افشا ر خراسانی آنانکه مؤقتاً دست یاب و بدار السلطنة مشهد و نیشاپور وهرات ذخا ئیرى بهـم رسا نیده و بنام خود ها مسکوک داشته بودند رویهمر فته بد ست اقتدار کار برد از ان سلطنت درانی رسیده در دار ا لضر ب شهر قند هار ذوب شده و بنام شهنشاه درانى مسكوك ومزین گردید و اين يك روپیه از همان روپیه ای تاریخی مسكوك علیشاه افشار ا ست که در سال ١١٦١ ه ق در دارا لسلطنة هرات ضرب شده است . در روی سکه: گشت رائج بحکم لم يزلی سکه سلطنت بنام على در پشت سکه : [ ضرب دارالسلطنة هرات ١١٦١] در اطراف :[لا اله الا الله محمد رسول الله - على ولى الله - محمد-علی-جعفر... (بقیه پا ورقی صفحه ٢٦٦) دردران احمد شاه در اهم فضى بنام خود مروج کردونا در میرزا که در سال ١٢١٢ ه ق از طر ف اعلیحضرت زما نشاه با ریکا سلطنت مشهد متمکن گردید خود را نادر ثانی صاحب قرآن اشتهار داد و در مسكوكات آن نیز همین کلمات منقر گردیده بود چنا نچه در عکس روپیه نقره ای ( و کلمات (ملت ـ سلطان شاهرخ- سکه از ممی نا در ثا نی صاحبقرانی) خوانده میشود و اصلا چنین است . بن سلطان شاهرخ از دولت شاه زمان سکه زد از سعی نا در ثا نی صاحبقر ان * پشت سکه : ضرب مشهد مقدس سنۀ .... --- page 391 --- متعلق فصل مسكوكات مربوط كتاب درة الزمان --- page 392 --- [BLANK PAGE] --- page 393 --- ﴿٢٦٨﴾ (۳) در روی سکه: حکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه سکه زن برسیم وزر از پشت ماهی تا بماه در پشت سکه [ضرب اتك سنه ۱۹ جلوس میمنت مانوس - رایج ١١٨٤] (٤) دروی سکه :عین همان بیت بالا . درپشت سکه : [ضرب کشمیر سنه ١٦ جلوس میمنت مانوس] (٥) احمد شاه پادشاه غازی . در پشت سکه [ضرب مستقر الخلافه اتك] [سنه ٢٤ جلوس میمنت مانوس] مسکوکات اعلیحضرت تیمورشاه درانی (۱) (۱) دروی سکه در میان (سکه تیمور شاه) در اطراف آن این بیت نقر شده است : چرخ می آرد طلأ و نقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه در ظهر سکه: ضرب سند جلوس میمنت مانوس . (۲) درروی سکه عین همان بیت و درپشت سکه (ضرب اشرف البلاد احمد شاهی(١٢٠٥) ضرب شده ست. (۳) دروی سکه عین بیت اول در پشت سکه (ضرب دار السلطنه هرات). (٤) درروی سکه: چرخ می آرد طلا ونقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه در پشت سکه (ضرب دارالسلطنه کابل) منقور است . (٥) درروی سکه: چرخ می آرد طلاونقره از خورشید وماه تازند بر چهره نقش سکه تیمور شاه در پشت سکه(ضرب پشاور سنه جلوس میمنت مانوس) . مسکوکات اعلیحضرت زمانشاه درانی قراریکه در صفحات(٤٠-٤١-٤٢) این کتاب مذکور است اشرف البلاد احمد شاهی در اول بتصرف شهزاده محمدهمایون بود واولین سکه طلاو نقره از طرف اعلیحضرت زمانشاه همدرانجا در سال ۱۲۰۸ هـ ق رائج شد اما مسکوکات زمانشاه با ستثناء قندهار دیگر تماماً در سال ١٢٠٧ هـ ق مروج گشت و از سکه های ضرب قندهار که نگارنده با خود دارم در برابر عکس ربه موجود در پشت وروی سکه بیت وجمله ذیل خوانده میشود: (۱) دروی سکه: (۱) اعلیحضرت تیمور شاه درانی در وقت حیات احمد شاه درانی آنگاه که در مملکت هند وستان و پنجاب وکشمیر بحیث ناظم السلطنه یعنی فرمان فرمای کل آن سر زمین استقرار واقتدار حاصل کرده بود در روی مسکوکات طلائی ونقره ئی با مر خواد اینچنین مروج میکرد: بعالم یافت سکه تیمورشاه نظام بحکم خدا ور سول انام --- page 394 --- (٢٦٩) قراریافت بحکم خدای هردو جهان رواج سکۀ دولت بنام شاه زمان در پشت سکه: (ضرب اشرف البلاداحمد شاهی) ١٢٠٨ (۳) این سکه در سال اول جلوس زمانشاه در دارا لضرب کابل مسکوک گردیده است: در روی سکه: قراریا فت بحکم خدای هر دو جهان رو ا ج سکۀ دو لت بنام شاه زما ن در پشت سکه: (ضرب دار السلطنه کابل سنه احد جلوس) در روی سکه های مسی اعليحضرت زما نشاه صورت دوشمشیر یا صورت اژدهای كوچك که بمانند دبز این شکل سکه را اخوا کرده میباشد ضرب شد ه است و در پشت سکه های مسی جملۀ (زمانشاهی فلوسی) خوانده میشود : مسکوکات محمودشاه درانی سکه های اول محمود شاه درانی در قند هار و کابل با ر اول در سال ١٢١٦ ه ق مروج شدو از سکه های او که نگارنده بدست دارم این ابیات و جملات درانها خوانده میشود: در روی سکه : سکۀ دولت سلطان محمود حسن دیگر به سیم و زرافزود در برشت سکه:[ضرب دارالسلطنة کابل١٢٢٨] خوانده میشود (۲)درروی سکه: سکه زد برز ر بتوفیق الله خسروگیتی ستا ن محمود شاه مسکوکات شجاع‌الملك درانی مسکو کات اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی بار اول از سال ١٢١٨ه ق بر روی سیم و زر آغاز گردید است وازدر اهم متبرکی که نگارنده در دست دارم ابیات ذیل با بعضی جملات خوانده میشود : (۱) در روی سکه: حامی دین نبی سلطان شجاع‌الملك شاه سکه زد برسیم وزر از پشت ماهی تا بماه در پشت سکه : ضرب دارالسلطنة کابل (۲) در روی سکه: دردران سلطان شجاع الملك در پشت سکه: (ضرب دارالسلطنۀ کابل) (۳) در روی سکه: سکه زد برسیم وز ر چون مهر وماه شاه دین پرور شجاع الملك شا ه در پشت سکه: [ضرب پشاور١٢١٨] (٤) در روی سکه: سکه زد برز را بفضل خاص کردگار خسرو گیتی ستان شاه شجاع نامدار در پشت سکه: (ضرب التتة سنه يك جلوس) --- page 395 --- سکه های نمره (۲۲-۲۳) از جمله مسکوکات وقت احمد شاه کبیر است. در سال ۱۱۶۱ ه در وقت مراجعت شهنشاه موصوف بطرف قندهار (از باعث انقلاب سردار لقمان خان برادر زاده او) در سرهند شریف بحکم سردار عبد الله خان دو فلزائی از دو باشی و ایشیک اقاسی (نائب الحکومة سرهند) ضرب شده و در نقش سکه عبارت (ضرب افغانان الخواقین خلد الله تعالی ملکه و سلطنته ـ عبدالله خان بهادر) منقور است. و ازین سکه نگارنده کتاب درة الزمان دوروپیه تبرکاً با خود دارم. --- page 396 --- سکه های نمره (٢٤ و ٢٥) از جمله مسکوکات نقره ئی اسمی سردار پاینده خان بارکزائی است که بدار السلطنه کابل به امر فرزندان او بنام پدر ایشان ضرب شده است و نقش سکه اینچنین خوانده میشود: سیم و طلا بشمس و قمر میدهد نوید وقت رواج سکه پاینده خان رسید سکه نمره (٢٨) از مسکوکات امیر کبیر دوست محمد خان است که در دوره امارت ثانی او بدار السلطنه کابل در پشت سکه جیقه دار احمد شاه کبیر در سال ١٢٧١ مسکوک شده و در نقش سکه این بیت خوانده میشود: بزد ز فضل و عنایات خالق اکبر امیر دوست محمد دو باره سکه بزر «از جمله سکه های دست داشت نویسنده کتاب متعلق فصل مسكوكات درة الزمان» --- page 397 --- ۲۷۰ (٥) در روی سکه: سکه زد از فضل حق بر سیم و زر شه شجاع الملك شاه بحروبر نوت: لفظ بحروبر از ان اشارت یافته است که چند دریاهای مشهور در نفس قلمرو امپراطوری درانی واقع است. مثلاً: راوی - جہلم - بیاس - ستلج - دریای مظفرآباد - رود هیرمند - و آمو وغيره. چون اعلیحضرت شهریاران درانی بمراتب ازان دریاها عبور کرده اند ازین لحاظ مد نظر بوده و بر سبیل افتخار و افتخار در نقش سکه فضى و طلائی نقر یافته است. سکه قیصر شاه در سال ۱۲۱۸ ه ق که سلطنت اول محمود شاه درانی اثر اقدام مردانه اعلیحضرت شاه شجاع الملك انقراض یافت شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور بن اعلیحضرت زمانشاه غازی در اشرف البلاد قندهار موقع یافته با مستشاریت پدوعمی البصر خود زمانشاه معزول همدرانجا از حضور اعليحضرت شاه شجاع الملك فرمان استقرار حاصل کرد و پس از مراجعت زمانشاه پدرش که بطرف سرهند شریف رهسپار آمد یا رشه شهزاده قیصر باغوای چند کس بدخواهان سلطنت از راه اطاعت عم خود شاه شجاع الملك منحرف شده بالای خود نام سلطان گذاشته مسکوکات فضى ومسی حكم ترویج داد و هكذا بار ديگر در وقت سلطنت شاه شجاع الملك در پشاور و کشمير نيز بهمراهی سردار شیر محمد خان مختارالدوله باسم خود سکه مروج کرد و این بیت را در نقش مسکوکات خود جا داد: در روی سکه: سیم و زر در جهان بحکم الله گشت رائج بنام قيصر شاه مسكوكات ايوب شاه درانی شهزاده ایوب سی و دومین پسر اعلیحضرت تیمورشاه بن اعليحضرت احمد شاه درانی است که اخیراً نام سلطنت برخویش نهاده و در قطار تا جداران درانی افغانستان در ولایات کشمیر - پشاور - ديره اسمعیل خان - كابل - قندهار نقوش دراهم عصر سلطنت خود را به دو بیت ذیل آراست و در نقوش دنا نیر عبارت (فلوسی ایوب شاهی) نقر وخود را ایوب شاه نام کرده است: (۱) در روی سکه: شد جهان روشن تر از خورشید و ماه از شعاع سکه ایوب شاه (۲) در روی سکه دیگر: سکه شاه ایوب به روی سیم زد بتائيد کردگار عظیم مسکوکات کامرانشاه درانی شهزاده محمد کامران بن محمود شاه درانی نواسه اعلیحضرت زمانشاه وقتی که بعد از حیات پدر در دارالسلطنه هرات بر اریکه پادشاهی تکیه زد برسم سلاطین آنروز نص خاتم سلطنتی ونقش دراهم طلائی وفضی خود را با بیات معقول منظور فرمود و این بیت در روی سکه فضی عصر سلطنت او بمشاهده رسیده است: --- page 398 --- (۲۷۱) طلا بر مهر نا زد نقره بر ماه زفیض نقش نام کامرانشاه در پشت سکه: [ضرب دارالسلطنه هرات سنه جلوس] مسکوکات فتح جنگ شاه و شاهپور شاه پس از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی [۱۲۵۸ ه‍ ق] پسران نامور او نیز بنوبت بر اریکه سلطنتی در بالا حصار کابل تکیه زدند و در نقوش مسکوکات ایشان در در ان فتح جنگ شاه و شاهپور شاه [ضرب دارالسلطنۀ کابل] ترویج یافت و در نقش سکۀ شاهپور شاه کلمه طیبه نیز تیشه و در پشت سکه [ضرب دارالسلطنه کابل ۱۲۵۸ نقر یافته است. مسکوکات امراء درانی بارکزائی مسکوکات دورۀ امارت سردار دوست محمد خان | ثم امیر کبیر ] از دارالسلطنۀ کابل و از سال ١٢٤٢ هـ ق آغاز میکند. وقتی بنام صاحب الزمان دراهم مسکوکات میکرد مگر خودش نامی از سلطنت نداشت و با لآخر در اوقاتی که زمام اختیار دارا لسلطنۀ کابل بیشتر بکف اولاد سردار پاینده خان بارکزائی قرار یافت بپاس احترام پدر نامور ایشان و مرام فرزندان سردار پاینده خان که بدست آوردن زمام سلطنت مقصد کلی بایشان بود از لحاظیکه بین اولاد سردار پاینده خان صورت نزاع رخ ندهد و بدان عزمی که سردار بارکزائی دل پر آرزو چشم ازین جهان بربست اینرقت بدارالسلطنۀ کابل از طرف سردار دوست محمد خان مو سابر اولادو وابستگان سردار موصوف تصویب بعمل آمد تا دراهم مسکوکات را بنام شاه شجاع الملک را در دارالضرب کابل گذاشته بنام سردار پاینده خان مسکوک نمایند و بر روی سکۀ نقره ئی بیت مقبولی انشاد شد و در سکه ای که در مقابل گراف شده است روزگار اول تسلط سرداران بارکزائی را در کابل نشان میدهد و نام سردار پاینده خان بارکزائی پس از مرور (۲۹) سال به ترویج سکه‌های ذیل اشتهار یافته است: (۱) در روی سکه: سیم و طلا به شمس و قمر میدهد نوید وقت رواج سکۀ پاینده خان رسید سکۀ نمره دوم نیز عین مطلب را در بردارد اما مورس یعنی قالب سکه از هم متفاوت است وشاید از اثر تعجیل و ترویج سکه بحکاکی نومورس [ قالب سکه ] مسارعت ورزیده اند. دار الضرب [ضرابخانه] در فصل مسکوکات از مطالعه گذشت که سلاطین درانی در بسیار بلاد بزرگ و کوچک بنام نامی ایشان دراهم طلا و نقره مسکوک میشد. ضرابخانه را در ان وقت دارالضرب و کسی که در راس ضرابخانه صلاحیت رئیس و سرپرستی کل را میداشت [امین دارالضرب] یاد میکردند اطاق دیگری که طلا و نقره آزمایش و تحلیل و تجزیه میشد باصطلاح معروف --- page 399 --- [BLANK PAGE] --- page 400 --- سکه نمره (۲۰) پشت سکه نقره ای علیشاه افشاری سلطان نام نهاده مشهد است که در سال ۱١٦۱ هـ ق در کم فرصتی مصادف بـاردو کشی دوم اعلیحضرت احمد شاه کبیر بجانب هندوستان موقع یافته و بـدارالسلطنه هرات بنام خود دراهم ضرب کرده و اخیراً سلطنت مؤقت او منقرض و دراهم او از طرف حکام مقتدر درانی ضبط گردید. سکه نمره (۲۱) روی سکه اعلیحضرت شاهر خشاه افشار سلطان تحت الحمایة شاهنشاهی درانی است که بـدارالسلطنه مشهد ضرب نموده وشرح حال او در صفحات درة الزمان قید است. --- page 401 --- (۲۷۲) دار العیار یاد میکردند عنوان دارالضرب گاهی ضر ابخانه نیز بنظر برخوردە است اما اغلب گمان میرود که نویسندگان فار سی زبان ضرابخانه نبشته اندولی این اسم باعتبار بسیار تر صفحات تاریخ آنعصر دارالضرب یادشده است از نگارش اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی که چون مطالعۀ مهم تاریخ بدست می آید موقع را غنیمت دانسته سطوری چند از روز نامۀ آن شاہ جنت مکان را استنساخ میکنم: لشکر نویسان عساکر وافرۀ منصورہ ازصورت نوشتن چہرہ ونام دل تنگ گردیدند چنانچە در ان ایام مواجب لشکر ظفر اختتام فی ماہ (مجموعاً) قریب لک روپیە بقلم درمی آمد آنچە مبالغ خزانۀ عامرە بود و بقدریکە میران مذکور اقساط دادند همە بخرج رسید بعد برهنمونی عالیجاه محمد شریف خان ضبط بیگی مبلغ نود هزار روپیە پختە از ساهو ان شکارپور بموجب تفریق بطریق مساعدە بشرط آنکە در حینیکە ازروائع این دولت بہروز اروز آفتاب عالم افروز در بوته روز گار کامل عیار تر گردە عنان دارالضرب سلطنت ولایت بقیضۀ اقتدار این نیازمند حضرت کردگار در آید عنایت کردہ آید گرفتە شود ومبلغ نودہزار روپیە منجملە مبلغی که والی لا ہور اقرار نمودە بود ارسال نمود باوجود اینهمە بندە ترین امکان رارعایت و پاس عهدوپیمان خود بہمە حال مر کز و خواطر ومنظور ناظر بود. از سطور فوق علاوہ براثبات کلمۀ دارالضرب مطالب خوبتر دیگر نیز بدست می‌آید. داروغۀ عدالت در جملۀ محاکم عدلی عصر زمانشاه جزء ادار ات مهم دیوان اعلیٰ سلطنت محکمە ای بنام دارالعدالت عنوان داشت رئیس آن بنام داروغۀ عدالت نامیدە میشد و شخصی که بدین خدمت مقدس اشتغال داشت مولوی احمدخان بودومذکورازسال۱۲۰۸ ه ق بدینعہدہ سرافرازشده بود وبقر ار ملا حظۀ اسناد مذکور الی سال ۱۲۱۲ ه ق در وظیفۀ خویش دوام دادە است و چون در تمام نگارش خویش اتکا باسناددارم متن قبالۀ شرعی را کە بنام عیال سردار علم خان وکیل الدولە در سال ۱۲۱۰ ه ق نبشته شده است می‌نگارم تا سائر خصوصیات متن سند شرعی نیز ثبت تاریخ باشد. چون خاک پای سلطان سرمد است داروغۀ عدالت اسلام احمد است خادم شرع رسول الله عبده میر عنایت الله خادم شرع شریف میر محمد عبد اللطیف المتوکل علی الله محمد منیر شغل لطف محمد مصطفی قاضی شرع نبی سید عطا خادم رسول و مفتی شرع مصطفی شغل لطف حق میر برکت الله العبد المذنب میر محمد صدیق تو در شرع کوش ای غلام حسین «در تاریخ هفتم شهر ذی حجۀ الحرام سنه ۱۲۱۲ يك هزار و دوصد و دوازده بود که اقرار معتبر» «شرعی نمودعا لیمنرت سلالۀ النجباء العظام میرزا سعدالد ین بن ا لمرحوم میر زا صوفی» «بن المغفور میرزا محمد واسع ساکن دارالسلطنۀ کابل بر ینوجہ که فروختہ است بہ بیع بات تبات» --- page 402 --- (۲۷۳) قطعی صحیح شرعی مسماة عزيز(ه) بی بی بنت مرحوم زما ن خان بن مغفور حلیم خان همگی و تمامی یکدربند حویلی حرسرای و دیوانخانه که مشتمل است حرسرای بر هفت حجره و ایوان و مطبخ سفلی و دو در حجره مستراح علیا و دو کفش کن علیا و یک حجره غیر مسقف بر زیر آن پوشش سیم حق و ملک خود را که واقع است داخل قلعه خام دارا لسلطنة مذکور در گذر باغ نوروزی و محدود است باین حدود شرعاً متصل است به باغچه متروکه مرحوم میر نور الله بن مغفور میر عصمت الله غرباً متصل است براه عام شمالاً متصل است بباغ نواب جنوباً متصل است براه عام بجمیع حقوق و مرافقش وبکل قلیل وکثیر هوئی ودونها بمبلغ هفتاد تو مان تبریزی نقد که عبارت از یکهزار و چهارصد روپیه سفید رائج الوقت جيد تمام وزن النصف به هفتصد روپیه موصوفه که مبلغ مذکور را بائع مذکور تمام و کمال از تسلیم مشتری مذکوره اخذ و قبض شرعی نمود که حبه و دیناری از وجه قیمت محدود در مذکور فی الصدر باقی نماند وبائع مذکور از دعوی کذب و عدم اخذ ثمن و بیع و فاد غبن فاحش مع التغدیر و بیع تلجیه و بیع فاسد و بیع بکره و بیع جائز شرعی و جمیع مفسدات و تقدیرات بیع درین اقرار خود ابراء نمود و كان ذلك بمحضر من الثقات والمسلمين عالىحضرت میرزا احمد کریم و میرزا محمد علی ....... میرزا خانجی میرزا حلیم خان میرزا عبدالقیوم میرزا محمد عالم شرافت پناهان میر امان الله میر امین الله میر محمد سلیمان ملا محمد صدیق ملا محمد عظیم محمد ظریف محمد امین ملا محمد رجب ملا محمد حنیف فقیر الله حور الله احمد خان ملا برکت الله شراف وسعادت پناهان خواجه سیف الدین و خواجه بهاء الدین سیادت و سعادت پناهان میر حفیظ الله میر عباد الله - میر اسد الله - میر محمد شاه - میر سید بخش - ملا حسن . دو مهر که در کنار چپ اخیر قباله ممهور است : شفایع القاسم بفضل آن خداوند قدیر . خادم دین نبی و مفتی شرع منیر سلاله حبیب الاحد جامم : سعدالدین شد ابن صفا نامم ۱۱۹۱ میر عدل شخصی که با منطقه شهر حق احتساب و گردش نمودن بکوچه و بازار و جاده ها و مساجد داشت و در امور جرم و جزاء حکمرانی میکرد . وظیفه او با نسقچی باشی و میر غضب و میر سلطان اینقدر فرق داشت که اشخاص دیگر سوای میر عدل در امور شرع شریف دخالت نمی کردند تنها میر عدل بر اساس اوامر شرعی از مجرمین حق بازخواست داشت و هر که بکار بد عت مرتکب میگردید میر عدل او را جزاء میداد و حتی بفتوای شیخ الاسلام و خان ملاخان و یا خان علوم صلاحیت قطع کردن دست و بریدن گوش و بینی نیز داشت . زاحتساب شاه در باهل کشند دست از یغما ید لهاد لیران میر عدلش وقت پرسش بارها کرده ترد ناخن شیر ژیان [عشرت] --- page 403 --- ٢٧٤ میر وعظ در عصر سلاطین درانی لفظ میر بجای رئیس در بسیار موارد مثل میر عدل - میر بزن - میر هزار - میر توزك - میر غضب - میر شب - میر آتش - میر بخش - میر شکار استعمال میشد و کلمه میر که در اصل مخفف امیر است در لفظ ترکی بیگ یاد کنند و از آنجمله است عنوان مشهور [میر وعظ] ، میر وعظ کسی را مینامیدند که از اجل علماء و فقهای عصر و در زهد و تقوی شهرت عام و در نظر افراد طبقات از هر حیث طرف احترام میبود از حضور سلطان درانی برای تبلیغ کردن مسلمانان بنام واعظ افتخار می بخشیدند. میر وعظ خواه بطور رسمی و خواه بطور غیر رسمی در این وظیفه افتخار و اشتغال میداشتند اما اغلب درین وظیفه مقدس رسمیت میداشتند تا در جوامع شریف دارالسلطنه که محل اجتماع مسلمانان است در هر روز جمعه و عیدین و سائر اوقات در میان اجتماع رعاياي دیندار حاضر شده وظیفه مقدس و عظ و تبلیغ را بر اساس مقررات دین مبین اسلام و به پیروی از اخلاق و عادات صلحای کرام بر فراز منابر مساجد جوامع انجام نمایند. شخص میر وعظ از طرف حکومت شریعت شعار درانی محض برای ایفاء همین وظیفه مکلف میبود و این عنوان سوای میر عدل - و داروغۀ عدالت و خطیب و مؤذن و میرس بشمار میرفت و یقیناً در زمانیکه وسائل نشر و تبلیغ مانند امروز پیدا نبود و جود هیچ عنوان در تشکیل حکومت از او امر ضروری و در تربیت افکار عامه تاثیر بارزی داشت. از کسان ناموری که در عصر اعلیحضرت زمانشاه غازی در دارالسلطنۀ کابل بدین شغل پاك رسماً اشتغال داشتند اول از سابقه داران ملااسدخان درانی بود که وقتی باقریت سپاه اعزامی کشمیر گماشته شده و وقتی بهمراهی ناظر عبدالکریم خان اسحق زائی برای تعمیرات مساجد جامع کابل بر قرار و تا زمان خلع سلطنت زمانشاه نام او در مآخذ خطی خصوصاً متن فرمان سردار فتح خان بارکزائی وزیر محمود شاه درانی در این کتاب قید است. شخص دیگر که از سادات عالی مقام و از مردمان صاحب سب و نسب کابل بدین وظیفه افتخار و اعتبار داشت جناب سيادت پناه زبدة العلماء میر احمد میر آغا ملقب به میر وعظ بود و چون اسم ایشان بلحاظ نسبت سيادت منسوب به (میر) بود او را میرواعظ نیز خطاب میکردند و بهر دو جهت نسبت صحیح بهم میرسانیدند و بهمین لحاظ نسبت ثانی اوشان بیشتر در مآخذ تاریخ جا گرفته است چنانچه خود موصوف در مقاطع اشعار خویش واعظ یاد کرده است. میراحمد میر آغا [میروعظ] در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه محمودشاه - شاه شجاع الملك تعداد مریدان او در اطراف افغانستان بيك لك و بقول صاحب نوای معارك به لکها نفر درشمار می آمد. موصوف معاصر قطب الاقطاب شیخ سعدالدین صاحب انصاری کابلی و از انجناب در س طریقت گرفته و از ماذونهای خواجه حسن اتاجی کهدامانی قدس سره بودند. میروعظ يك تن از رجال بزرگ روحانی و اجتماعی عصر زمانشاه غازی اند و جنگ --- page 404 --- ٢٧٥ میرواعظ در حصۀ گذرگاه کابل هنوز باسم اوشان معروف است. موصوف بقول صاحب نوای معارك در ظرف سال ۱۲۲۲ هـ ق در دارالسلطنۀ کابل بشهادت رسیده اند . میر وغظ قراری که از تاریخ بدست آمد در عصر خویش بعهده های دیگر نیز شمولیت میداشتند مثلا مولانا احمد خان درانی در حال اخیر سلطنت زمانشاه رتبه امارت لشکر اعزامی کشمیر داشت و میر احمد میر آقا هر وقت عزیمت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بصوب پشاور از طرف سردار شیر محمد خان مختار الدوله به نیابت او در کابل گذاشته شده بود . جناب میر واعظ پامبر و عظه علاوه‌بر صفات علمیت و روحانیت در زبان فارسی شاعر توانا وعالی قریحه بودند و بر اسلوب اهل سلوك و مردمان صاحب جذب و حال اشعار بس آبدار و صوفیانه می سرودند و از جملۀ بسیار غزلیات موصوف چند بیت ذیل را که در فرصت شهادت خویش در سال ۱۲۲۲ هـ ق بخاطر داشته و بطرف هیئت مقابل بالهجۀ عذر نا نه خطاب کرده است درین کتاب تاریم مینمائیم: من بسمل نگاه دو چشمان کیستم ای سروخوش خرام باحوال من مپرس چون ذره در هوائی که من رقص میزنم ای مدعی مپیچ که سر پیچ میشوی خود گنده میشوی تو مکن فکر کندنم اردو القا و حید ر کرار غافلی تعلیم و علم و ادب از که بشنوم مجروح به نیش خنجر مژگان کیستم عاشق بنور خاور تابان کیستم من سر ده جوی ریگ بیابان کیستم من نونهال گلشن احسان کیستم من سبزۀ دمیدۀ بستان کیستم شمشیر آبدار نمایان کیستم شاگرد طبع لعل سخندان کیستم جا دارد آبکه فخر کند برشها ن د هر (واعظ) تو خود بین زغلامان کیستم مرقد ایشان در گذر بارانۀ کابل موجود است اما کدام کتیبه و تاریخ ندارد . امین قوانین اسلام چنانکه در ضمن انتخاب و فرمان برقراری مهارجه رنجیت سنگ بولایت پنجاب در سال ۱۲۱۲ هـ ق از نام فقیر عزیز الدین طبیب بالقلب امین قوانین اسلام اشارت کنان درگذشتیم تفصیل خبر برقراری فقیر موصوف از ینقرار است: طوریکه در فصل های دیگر از صفات عدالت ومعارف دوستی و عالم پروری زمانشاه غازی متذکر شدیم اعلیحضرت شهریار عرفان مدار افغان چون بانتظام امور محاکم شرعیه و استحکام قوانین اسلام در تمام بلاد کشور خویش سعی فراوان وعدالت تمام داشت درزمرۀ عناوین امیر دارا لقضاة- داروغۀ عدالت- امین المحاكم- نائب شرع- مفتی- خان علماء ملا باشی و غیره بلفظ امین قوانین اسلام نیز علماء بزرگ عصر را افتخار می بخشید اوین یکی از علائم بزرگ شریعت شعاری و معرفت پروری شهنشاه با فروشان آن زامن است. در سال مذکور برحسب نظریات بهی خواهانه خودش و تصویب انجمن اعلی وزراء کنار حین بازگشت از ولایت پنجاب در دارالمرز پشاور وا نریز قراری رنجیت سنگ بعهده ولایت پنجاب و اعطای لقب مهاراجه که زمام احتی ز مردم آن سرزمین را برای مذکور سپردند در خلال اوقات --- page 405 --- (٢٧٦) بیش از تصویب و اصدار فرمان برقراری مهاراجه تصویب دیگر بعمل آمد که در خطۀ زیبای پنجاب ولاهور سوای اهل هنود ازمردم پاکیزه سرشت اسلام تعداد بسیار سکنا دارند وامور مدارس ومحاکم شرعی وحفظ مزارات بابرکات واستحکام قوانین اسلام باید بدست يك تن ازعلماء مقتدر اسلام که از مردان روشناس ومتنفذ و درانجام امور متعلق بتواند بخوبی بصر شود وازتمام محاکم شرعی وعلما،وسادات ومشایخ وابنیه ومزارات آن سرزمین بازرسی نماید چون شخص رنجیت سنگ در امور کافة اسلام ودستور اسلامیت قطعاً حق دخالت ندارد لذا سر رشتۀ نظام امو شرع نبوی صلعم باید بیکی ازاجل علما ء عصر مو طن آندیار مفوض کر د د . برحسب تصویب وزراء کبار مولانا عزیزالدین لاهوری که درعلم طب نیز د سترس کامل و ازشعراء عصر وفقراء آنروز محسوب میشد بصفت امین قوانین اسلام باحیثیت معاونت ومستشاری مهاراجه رنجیت سنگ انتخاب وفرمان برقراری او با عبارت بسیار مطنطن پادشاهانه وزینت کلام عالیانه ازحکومت پشاور بعنوانش شرف اصدار یافت (۱) : دروقت تقرر مذکور چون ازصدور فرمان اعلیحضرت زمانشاه نفوذ واقتدار زیادی بهمرسانید در آن موقع آخرینی که سلطنت زمانشاه غازی منقرض ودوران سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک نیرووباختلال گذاشت رنجیت سنگ که میخواست بالای راجگان ایالات پنجاب جداتعرض ونواحی منصرفات شخصی ایشان را بها انواع توانائی در حیطة ضبط واستيلاك در آورد بطوریکه درمرور هفت سال فقیرعزیز الدین طبيب (امين قوانين اسلام) بالای طبقات باعتبار شرع انور ورسمیت عنوان امینی وقار ومنزلت حاصل کرده بود ازنفوذ اسلامیت وشهرت علم وادب وصفت فقراو استفاده بعمل آورد واورا باصفات علمیتش پیشر و جیو ش خودمعرفی کرده بالای قلاع ودهات وقصباتی که اراده داشت تعرض کند او را وسیلة پیشرفت قرارداده در برابر حریفان بر گماشت . فقیر مذکور دانست که اگز ازین اراده انحراف ورزد چون شخص مهاراجه رنجیت سنگ ازضبط واستیلاى طابقة اسلام و سكهان مقیم ایالت پنجاب بهیچ وجه رو گردان نیست معهذا فرماندهی خودرا دررأس قشون بـر ای رعایت طایفۀ اسلام وسیلهٔ خوبی تلقی کرده بدین عزیمت مسند و درامورحربی حصـه گرفت واگرچه درحملات اول بارنجیت سنگ باعث موفقیت او شد ولی درقست جماعات اسلام متوطن انجا وضع مسالمت کارانه وعادلانه را نیزازدست ندادولی هردوتن شهرت مکمل و اعتبار مزیدخود را بالای طبقات اسلام وهنود ازهمین روزانتخاب امین قوانین اسلام ولقب مهاراجه اصدار احکام اعلیحضرت زمانشاه حاصل کرده عروج کردند اما هردوتن فرط احترام بـه زمانشاه غازی داشتند علی الخصوص دروقت ورود زمانشاه براو لپندی آنوقتی که سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک نیز منقرض شده بود رنجیت سنگ و همین شخص فقیر نهایت مراتب خدمت وخلوصیت بجامیداشتند واین است متن فرمان اعلیحضرت زمانشـاه که تمام فقرات تاریخ را باشرح وبسط مکمل ازنظر میگذراند: (١) متن فرمان در پای نگارش این فصل مندرج است. متن فرمانی که بعنوان فقیر عزیز الدین نگاشته شده است در جملۀ یاداشت های سردارعلم خان وكيل الدوله درقبه اسناد خطی نگارنده محفوظ ومنحصر بفرد است. --- page 406 --- ۲۷۷ بسم الله خیر الاسماء قرار دادز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد از انجا که ناظم کارخانه قضا و قدر و جاعل اشیاء و فاعل ما شاء و یشاء بحکم قد جعل الله لکل شیء زمان نظام مسالک ممالک تمام این دیار فرخنده سرواء صار بلند اشتهار را مقید و مفوض قبضه اقتدار قدرت قاهره شهریار شریعت مدار گردون وقار نواب مستطاب اعلی حضرت فلک رفعت درة التاج اکلیل سلطنت همایون شاهنشاه با عز و علای ما بمطاوعت کل ما ارادی خاصه بانتظام مجامع علوم و علماء اکرم و استحکام مهام عموم وظیفه ای امم باکمال ملکات ملکی و تدبیر مواطن انام و آرامش تمام بلاد و مناظم اقالیم عالم برگزید و خواص ضمیر خلت تخمیر مارا در بحر اشتیار از امر شرع و ضوابط ترقی دین اطهر مستغرق این معنی شریف گردانید درین وقت پر میمنت نیت اعلی همت والای ما از کلیات مراجعات مراکز اتو ابعات و امور قدس دستور خاقانی باعلام اعلای دین مبین وقمع معائب هر آیین معایب و قبائح عوامل و شرور انفس مشرکین در همین عراص مواقع انعطاف عنان ستبت از ممالک سند و پنجاب به الکای فرح بخشای پیشاور حسن نزول سعادت شمول موکب جاه و جلال بدار الایالت و مستقر الخلافه این سرزمین عنبر سرین و اجلاس سلطانی باریکه سنیا قصر بی قصور دارالعرز آنجاهی بوفور مکارم و همراهی قدرت اعلی بتویت قهرمانی و پر تو افکنی ساحت امور خسروانی بشکرانه نعم بیحساب حضرت فرد اقدس کریم سبحانی در امور مراجع مواضع ممالک و متصرفات خویش نیک متوجه شده و بنحویکه عزائم قدر ضمائم ظل الهی سرایش از همه فقرات اجراء احکام عواء فیض و اوامر خیر باقرار و قبول همم قضا شیم لازم و متحتم بوده و است از طریق حق پرستی و عدالت سنجی یکی از اجل علما مدقق و خیر خواه کافه عالمیات را بدستورات صوبجات و پرگنات و بلاد و ایلات مرتبه رفیعه سیادت و این و مستحفظ عوامل شرع مبین بر قرار و سرافراز فرمائیم مصداق این مقال آنکه عالیجناب رفیع جایگاه شریعت و طریقت آگاه معالم و متمم ابناء افاضت و افاضت مآب فضیلت انتساب مؤلف کتاب صوفیه و مصنف قواعد شرعیه و کاشف رموز علمیه مدقق امراض بدنیه ملاء درایت فقیر الفقراء شيخ البطحا والبحر النبيل علامة العلماء عرف العرفاء افقه الفقهاء افضل الاطباء حكيم عزیز الدین را بتوجهات بی پایان خاطر خطیر اعلی حضرت سپهر منزلت گردون اشتهاری معزز و مخاطب داشته آن نخبه علما و فقرا و اطبا این روزگار را که از قدیم در صفوف علما و صفوف فقهای --- page 407 --- «۲۷۸» «قریر کبار و اطیای شامل اصحاب در میزان امتحان علم و نقد عقیدت» «و عدالت رسوم درجهٔ پر مفخرت مصاحبت دریافته و بعنایات بیمنبات خاصهٔ» «شریفهٔ شاهنشاهی مرتبهٔ تقر حاصل داشته ازینطرف مشرق‌الشمین دانش» «و کمال و مجمع‌البحرین معارف و افضال سلطانی بقدر استعداد و قابلیت» «و بندیت و ارادت او بحجت فضائل تورع و ثقت خصال تصنع و تخشع بنابر» «وفور مکارم باهره و عواطف ظاهره صحیفه آمال او را بخاتم تفقد و افره» «بیش از اندازهٔ کاشانهٔ تمنای اوضیاءاندوزی عنایات خسروانه بخشیده درین» «موقع تعیین خدمات استمرار و تتمیم مکرمات این روزگار و تلطیف براجع» «و القاب و رتب خدام حاضر بار در زمرهٔ افراد امیر غنم و قبیل با تصالات» «اشفاق شایستهٔ سلطانیه فقیر مذکور را بعهدهٔ امین‌قوانین اسلامیهٔ خطهٔ پنجاب» « و پرگنات مقرون و مسرور داشته و در فرصت عزیمت قضا مصیبت» «شاهنشاهی از صوبهٔ مذکوره به الکای زینت پیرای پشاور بر ذمت همت» «فلک‌فرسا لازم فرموده مرتبهٔ امتیاز و اعزاز او را باندازهٔ بلند آوازهٔ خان» «علما و اطبا و مفاخر معارج بلند پایهٔ خاصهٔ امین قوانین اسلامیه از اواخر» «فصل هذه‌السنه ئیلان ئیل سال مار برقرار و بر حسب مواجب مقرره و جاگیرات» «معینه و دستورات مقرره در میان مجامع علما کبار آن دیار بر وظائف» «مدرسهٔ شرعیه بر دوام فرمودیم تا بعد ازین در میان مدتم متدین مانند مردم» «بصر امعان نظر داشته مطابق دستورات علما صوفیهٔ اسلامیهٔ عرب و عجم» «در سلوک ارادت و هدایت اجماع مسلمین و اجتماع تابعین مخصوص پرگنات» «پنجاب زمین تحت حکم خود بانتهای مراتب صدق ویقین بدون کذب و ریا» « و تفریق جماعات جذب و اشتمال ورزیده بحقیقت طریقت مدارج معارج» «فضیلت شریعت مقام امتیاز و مکرمت زیادت بر زیادت احراز داشته در ادای» «امانت حقهٔ دینیه بر وفق ارشاد سلطانیهٔ دولت رفیع شوکت درانیه کما هو» «راستی و دادرسی نموده از شیوهٔ ستودهٔ دیانت شعاری اندازهٔ اهتمام بامور» «تمام خواص و عوام علما کلام و صوفیهٔ کرام تمام مهام را بشرف انجام» «رسانیده فرض منصب خان علمائی و امانت قوانین اسلامی و وضع ...» « و حکمت طبابتـی خود را به پیروی نظائر اکابر محام و حکما حاذق» « باعلایق و اطباء صالح و صادق کافل مصالح کافی مناظم مد پیر امین» «حضرت سیدالمرسلین قوام‌الدنیا والدین با تراز و احتشام نماینده مظاهر» «یک‌جهتی علما و شرایف یک‌نیتی طوائف ایلات اسلام را بطریقهٔ بیضاء ارباب حنفیه» «قوی‌تر گردانیده و در امحای مفکورات وهابیه اقوال و اعمال صحیحهٔ» «شریفهٔ شرعیهٔ اسلامیهٔ حنفیه را دائماً ابلاغ و بهر صباح ومسا باعتدلیان بساتین» «مشکبیز علما و گلشن عنبر آمیز انجمن فقرا و صلحا طوری معاضد و معاون» «باشد که سحاب الفت و یکدلی بر مزارع ممالک دلهای ساکنین شریعت آئین» --- page 408 --- «۲۷۹» «وعلی الخصوص قلوب تیره نهاد و هابیین قطره ریز مراحم ارشاد و ابلاغ» «گردیده باعث تسهیل معضات و مشکلات بین الفریقین باشد و باید تمام مصادر» «امور را در داخل اوامر شرع نبوی صلعم حل و فصل کرده و افراد تو ابعات» «ساکنان جهات را از مخلصان صحیح الاخلاص» «پادشاهی و خیر اندیشان صمیم الاختصاص شاهنشاهی قرار داده و از رشحات» «خامه عاطفت شمامۀ سرکار اشرف و الا و صدور این رقم مرحمت شیم» «مبارک جهان مطاع همه علما اسلام فریقین را گرد خود فراهم آورده از برکت» «نزول محبت آن محسن الاخلاق در دولتسرای فیوض شریعت جمع نموده» «وسائط افزایش استر ضاء خالق متعال را حاصل و حسن عواطف پادشاهانه» «مان را دربارۀ جمیع رعایای اسلام نيك مرعی داشته با ادراک عنایات پادشاه» «ذیجاه کشور گیر متوجه ساخته همه آرزو مندان شرف رکاب بوسی» «سلطان ذیشان زمان را با عزاز ملازمت براه خدمات دین و دولت در هر فرصت» «و هر مدت واصل و متواصل گردانیده توفیق رعایات دلها و مرحمت اجتماع» «محفلها که سر آمد عبادات و سر حلقه اطاعات است خاصۀ طبع خود و عادات» «گروه علما و فقها تحت خود دانسته مطابق این احکام قضا نظام و تاکید اکید» «سلطان ذی احتشام که انجام مهام عالمیان و انجاح مطالب جهانیان بیش» «ازین نیست از دریای کرامت و احساس شهنشاه ظل الله اکثری از اهل زمانه را» «از آشنای یگانه انیس دانش و فروغ بینش همه باشندگان پرگنات را در ظل» «حمایت و رعایت خویش آورده بحفاظت مزارات ومتبراکات و معافی» «موقوفات وجا یگیرات سادات ومشایخ همواره ساعی و ملتفت بوده» «حق تولیت از هیچ يك افراد صالح انقطاع ندارد و بگروه رهنما یان دین» «وانجمن آرایان ایمان ویقین نهایت مدقق ومتوجه بوده از برکات» «انفاس متبر که فقرا ومتولیان سرمایۀ فوائد معدوری عقبی بدست آورده» «و هر قدر از علمای فضلا و طالبان راه هدی را که از صوبه جات و پرگنات» «برای حصول مراد معیشت به پیشگاه کل اختیار برسد بدستور جهانداری» «و ارشادات شهنشاه جمجاه در سایه عاطفت شریعت پیرا یه در آورده کیفیت» «استحغان ومراتب فضل و کمالات ایشان را بخدمت فیضدر جت مسند آرا » «وکالت سلطنت و اریکه آرای وسادۀ ابهت و امارت حضرت امیر الامراء » «وکیل الدوله گذارش داده در استحصال وجوه نقدینه ونذرانه و قلنگ» «وتیول وسیورغال وجا یگیرات و اخذ و تصرف موقوفات امتیاز حق مستحق» «وسرانجام کار غیر مستحق نماید و مهام اجراء در امور نظام مناظم » «اسلامیه وقوانین الوسات و احکام دینیۀ قدسیه اسلامیه قطعاً حق اندك» «استملاك ومداخله و باز خواست وراه ورابطۀ جزئی نمی باشد و آن جوهر» «شناس دانایان و قیافه دان مستعدان شریعت در اوامر مراجع مزبوره» --- page 409 --- اگر مادامی سهل انگار دو یا شیوه جرم بخشی و مجرم نوازی و خطا پوشی و عطا باشی از دست دهد و حق را بنا حق و ناحق را بحق تبدیل و تغییر دهد عند المراجعت بان تقصیرات بزرگ از طرف سلطان سپهر نشان در دران سخت مورد باز خواست و عتاب میشود و چون موجبات حکم اشرف اعلی از تفویض این خدمت با برکت امین قوانین اسلام در پرگنات توابعا ت صوبه پنجاب حسب الضمن من اواخر ليلان ئيل ترکی سال مار بنام آن فرد علما روزگار لوازم و مراسم این خدمت بوجه احسن تفویض و این رقم قضا شیم بآن علامه شرف صدور بخشید در استماله رعایا و برايا دقیقه از دقایق نامرعی نگذاشته راستی و دیانت در نظر داشته در انجام معاملات شرعیه پر گنات بالاستقلال بدستور احکام شرعی خاص الخاص حزم و احتیاط مطلق از دست نداده و فرو گذاشت ننماید و بار اقویا را بر دوش ضعفا نیندازد و موافق ضوابط مقرره بعهده داشته مبالغی که قبلای برای صرف معیشت و مواجب گروه علما و خطبا و اطبا و انتظامات قبض و بسط پرگنات ولایات صوبه پنجاب بموجب احكام قضا نظام بخشیده شده است حسب الحکم جهان مطاع واجب الاتباع تمام را در قید و ضبط خود داشته سرانجام امور بدستور این ارشادات بلقب امین قوانین بالاستقلال خود در حیطه اقتدار کامل دانسته عمل فرماید مستوفیان کرام عظام دیوان اعلی سرا پای رقم مرحمت شیم مبارک مطاع را در دفاتر خلود خود ثبت تمام نموده و همه ساله معمول داشته در عهده شناسند و برقم مجدد و استیضاح دیگر نجویند شهور لیلان ئیل ۱۳۱۳ نقل قباله شرعی برای اثبات وظائف محاكم شرعی وطرز وثائق نویسی و معرفی رجال علمی وتعيين نقاط قريب کابل و اعلام بعض خصوصيات دیگړ لازم دانستیم تا متن یکی از قباله های شرعی را که در سال هشتم سلطنت احمد شاه كبير در محكمة شرعية کابل بنام سردار قلندر خان دو مترانی فرمانده قشون درانی در کشور هند] قبا له گردیده و در فامیل ما ضبط شده است (۱) چون نامها و کلمات و سجع های مهر اشخاص دران متعلق است نقل او را خالی از دلچسبی نمیدانیم: (۱) از شخصیت و وظائف سردار قلندرخان در کتاب دیگری که بنام جهانکشای درانی ترتیب داده ایم مفصل سخن رانده ایم اراضی مذکور حال متصل مهتاب قلعه قریب با غبانان واقع است. و در سال ۱۱۸۳ هـ ق قلندر خان بن روح الله خان قلعه واراضی خود را در بدل شس هزار روپیه به سردار عبدالله خان دیوان بیگی [ وكيل الدوله ] جد نگارنده بفروش رسانیده است و حال بنام قلعه ديوان بیگی یاد میشود . --- page 410 --- ۲۸۱ بتا ریخ (۹) شهر صفر ختم الله بالخير و الظفر سنه يك هزار و يكصد و شصت و هشت ۱۱۶۸ بود که اقرار معتبر شرعی نمود مخبر اسم خود و نسب خود محمد بلاقی بن ملا ابراهیم بن ملا موسی ساکن دار السلطنه کابل بر ینو جه که فروخته است به بیع بات ثبات قطعی بعالیجاه معلی جایگاه امير الامرا العظام سردار قلندر خان درانی همگی و تمامی بیست و پنج قطعه زمین صالح زراعت مشتملبر یکصد ده جریب تخمینا حق و ملك خود را که واقعند در موضع دیودی با غبانان و ده مبارك و محدود اند باینحدود قطع اول بیست و يك جریب شرقا متصل است بقنات خواجه خضر غر با متصل است بحریم نهر معرفت ع شمالا متصل است براه عام جنوبا متصل است بجوی قنات متروکه سردار خان مرحوم ـ قطعه دوم یازده جریب شرقا متصل است بزمین عالیجاه محمد فاضل خان (۱) غر با متصل است براه عام شمالا متصل است موضوع بمغان (۲) جنو با متصل است بشا(ه) جوی عام ـ قطعه سیوم (سوم) یکجریب و ده بسوه شرقا متصل است بزمین فاضل خان مذکور غربا متصل است بشاخجوی عام شیلا متصل است بزمین بایع مذکور ـ قطعه چهارم یکجریب وده بسوه شرقا وغربا متصل است بشاخجوی عام بزمین فاضل مذکور ـ غربا بشا خجوی عام شمالا متصل است بحدود قطعه سیوم جنوبا (۱) فاضل خان اصلاً اسمش خواجه فاضل بیگ و یک تن از زمینداران مشهور وبسیار سابقه دار محیط چهاردهی کابل بوده ودر عهد حکومت نواب شمشیر خان مغل در کابل میزیسته وقریه مشهور قريب بغمان که در حال بنام فاضل بیگ نامیده میشود از همین شخص بوده واراضی مملوكه او الى حدود املاک سردار قلندر خان قزلباش (که بعد ازان بنام قلعه دیوان بیگی مسمی شده است) وسعت داشته است . خواجه فاضل بیگ در سال ۱۰۶۲ هـ ق وفات یافته و در جوار زیارت عاشقان وعارفان عليه الرحمه در کابل مدفون و این سه بیت در لوح مزار مرحوم حجاری شده است : منبع جود خواجه فاضل بیگ روی همت زسوی عالم تافت سال تاریخ او نیافت کسی خرد خورده دان که موی شگافت برد ره چون [بهمت خواجه] آخر از [خواجه همت] یافت «۱۰۶۲ ه ق » در سال ۱۳۲۰ هـ ش نگارنده را با مرحوم میر عبد القدیر آقای بن میر عبدالواحد خان در قرية فاضل بیگ اتفاق افتاد . در منزل ملک نظر محمدخان چون فن خط وخوشنویسی بمیان آمد اصحاب مجلس بطرف راقم الحروف اشارت کردند و در هنگام سخن دانی سکه قدیم را که از خانه ویرانه دریافت کرده بودند حاضر داشتند وچون بنده نيك ملتفت شدم معلوم شد که سکه نبوده واصلاً مهر خواجه فاضل بیگ است واین عبارت در نقش مهر حکاکی شده بود : (فاضل ازان شدم که بدین محمدم) و آنگاه بیشتر بقدر وقیمت اثر افزده شد. --- page 411 --- تاریخ بیستم صفر ختم الله بالخير و الظفر هزار و یکصد و هشت در مستقر عالی نبود واقعه بوم المقتر شرعیه مخزنه اسم در خود بحقه بلایتی بن علایم امیرین سالا موسی سکان درسی سطلنته کابل محرمنمود که فروش است بیع بات تات قطع بطایجاه معا جایگاه امیرالامراء العظام دار قلندر خان دراینکه یجامی و تمامی بست مبیع قطعه زمین صالح زراعت مستقله یکصد و چهر ه متحققه خود را که واقعست در موضع ابوزر بغلان و محدود اند بحدود قطعه اولیست بحرث قاسم متصل بقنات خواجه خضر غرامتصل است بکریم شهر معروف بتمه قاسم متصل است براه عام جنوباً متصل محور قنوات شاگرد ارخان مجرى قطعه جوی دوازده جهري متصل است بزمین عالیجاہ مخدومی افغان غرباً متصل است براه عام شمالاً متصل است برودبار موضع بغلان جنوباً متصل است مجرث قطعه سیوم بحرث ابو الترغباً متصل است بزمین قاضر افغان مذكور عرباً متصل است مجرد تمام شمالا متصل است بزمر طلق بابوز که قطعه جهارم بحرت دکل شرفاً متصل است جحرث امام عکس قسمت اول قباله شرعی که در سال هشتم سلطنت احمد شاه كبير باسم سردار قلندرخان فوفلزائی (ازژنرال های نامی محاربات سرهند و پانی پت ) در محکمة شرعیه کابل نبشته شده است طول (٨٦) سانتی عرض (۱۳) سانتی : «متعلق فصل دارالقضاة مربوط كتاب "درة الزمان"» --- page 412 --- قطعه بست دوم )اندازه رستمام( عالیجاه اسمعیل ابعایوض تعلوق صحیح انبه درانی چهار سهم یکسهم پریک در قلم جو واقع ست در موضع مذکور و محدودا با بحدود شرقا متصل سمت محنت جنوبا متصل سمت نصحیت قدعا مذکور بجمیع حقوقها ومرافقها عسل مبلغه هزار و ششصد نوره روپیه سفیدیه رایجه الوقت جید تمام وزن الصدور المتعه به رویه موصوفه هشت آنه جو از تسلیم مشتری مذکور تمام وکمال • اخذ و قبض نمود بایع مذکور از دعوی کذب در بن اقرار ابرا نمود وكان ذلك منے جوزا جز المسئولین منها قسمت اخیر قبالۀ مورخ سال ١١٦٨ هـ ق --- page 413 --- ۲۸۲ متصل است بزمین فاضل مذکور قطعه ششم يك جریب شرقاً متصل است بزمین بهادر غرباً و شمالاً و جنوباً متصل است بچها ر دیو ار خرا به خوا جه خضر مزبور قطعه هفتم نه جریب شر قا متصل است بزمین آقا ها دی غربا متصل است بزمین قا ضل مذ کور شما لا متصل است بشا خجوی - جنو باً متصل است بز مین بهادر - قطعه هشتم چهار جریب شر قا متصل است بقنا ت خوا جه خضر مذ کو ر غرباً وشمالاً متصل است بشاخجوی عام غر باً متصل است بز مین متر و که مغل بیک شمالاًمتصل است بزمین فاضل خان مذکور - قطعه دهم دواز ده جریب شرقا متصل است بشا خجوی عام غرباً وجنوباً متصل است بزمین مرزا حسن شما لا متصل ا ست بشاخجوی عام قطعه یازدهم هفت جریب شرقاً متصل است بحریم نهر معرفت مز بو ر (۱) غرباً متصل است بزمین بایع مذ کور شمالاً وجنوباً متصل است بزمین وقف نمودۀ محمود قطعۀ دوازدهم یکجریب شرقاً وجنوباً متصل است بشاخجوی عام غرباً و شمالا متصل است بزمین وقف نمودۀ رحمت الله ـ قطعه سیزدهم شرقا متصل است بقطع یازدهم مذكور - غرباً و شمالا وجنوباً متصل است بشا خجوی عام - قطع جها ر ده م دوجریب وده بسوه شرقا متصل است بزمین آقاهادی مذکور غربا متصل است بز مین ضیاء شمالا متصل است بشاخجوی عام قطعه پانزدهم چهار جریب شرقا متصل است بزمین وقف مذکور غربا وشمالابزمین آقاهادی مذکور جنوبا متصل است بشاخجوی عام قطع شانزد هم چهار جریب شرقا متصل است بزمین سعید خا ن غر با متصل است بحر یم نهر موضع مذكور شمالابراه عام جنوبا متصل است بزمین بایع مذکور قطعه هفدهم چهارجریب شرقا وشمالا متصل است بزمین بایع مذکور غرباً متصل است بحریم نهر موضع مذ کور جنوباً متصل است بزمین فاضل خان مذكور قطعه هز دهم دو جريب وده بسوه شر قا متصل است براه عا م غرباً متصل است بخند ق قلعه با یع مذکو ر شما لا متصل است بشاخجوی عام جنوبا متصل است بر اه عام غر با متصل است بخند ق قلعه با یع مذ کور شمالا متصل است بشا خجوی عام جنوباً متصل است راه عام قطعه نو زدهم سه جریب شرقامتصل است بزمین آقاهادی غربا متصل است بزمین آقا هادی مذكور شمالا متصل است بشاخجوی عام جنوبا متصل است بحریم نهر معرفت (ع) مزبور قطعه بیستم یک جریب وده بسوه شرقاً متصل است بزمین آقاهادی مذکور غربا متصل است بزمین فاضل خان مذکور شمالا متصل است بشاخجوی عام جنوباً متصل است بجلگه فاضل خان مذكور شما لاً متصل است بشاخجوی عام جنو با متصل است بجوی معرفت ع مذکور قطع بیست و یکم هفت جریب شرقا متصل است ب جلگه فاضل خان مذکور غربا متصل است بجوی نهر معر فت مذکور شمالاً متصل است بجلگهمذکور جنوباً متصل است بزمین دلدار قطع بیست و دویم یک جریب ده بسوه شرقا متصل است بحریم نهر فتح غرباً وشمالاً متصل است بزمین خواجه مزدور جنوباً متصل است بزمین دلدار مذکور قطعه بیست وسو م سه جریب وده بسوه شرقا متصل است بشاخجوی عام غربا متصل است بحریم نهرموضع مذکور شمالاً متصل است --- page 414 --- ۲۸۳ به شاخجوی عام جنوبا متصل است بزمین علا فقیر الله قطعه بیست و چهارم دو جریب شرقا متصل است بزمین بایع مذکور غربا متصل است بزمین هادی مذکور شمالا متصل است بجوی قنات عالیجاه خانعلوم وجنوبا متصل است بشاخجوی عام قطعه بیست و پنجم دو جریب شرقا متصل است بحریم زمین مزدور مذکور غربا متصل است بقطعه بیست و چهارم مذکور شمالا متصل است بحریم قنات عالیجاه رفیع جایگاه خانعلوم ایضاً از چهار سهم يكسهم از يكمر قلعه که واقع است در موضع مذکور و محدود است به این حدود شرقا وشمالا متصل است به خندق قلعه مذکور غر با و جنوباً متصل است بصحن قلعه مذکور بجميع حقوقها و مرافقها بمبلغ پنجهزار و نوزده روپیه سفید رایج الوقت جید تمام وزن النصف دو هزار هشت صد نه روپیه موصوفه ووقت آن که از تسلیم مشتری مذکور تمام و کمال اخذ وقبض نموده و بایع مذکور از دعوی كذب درین افراد ابرا نموده و كان ذلك عند محضر من المسلمین مشهود دو مهر در اخیر باسم قمر الدین و یحیی ممهور است در گوشه طرف چپ بالای کاغذ و در حصه وسطی حاشیه طرف راست يك طغرا مهر بزرگ و مدور دوجا انعکاس یافته است سجع مهر چنین است | المتوكل على الله خادم شرع نبی فتح الله | سنه مهر ١١٤٥ در حاشیه طرف راست بالای کاغذ پنج طغرا مهر كوچك و يك طغر امهر بیضوی شکل بزرگ انعکاس یافته است : مهر ربیع اول : محمد کریم - سنه مهر ۱۱۲۷ «بيضوئ شكل كوچك متصل آن : عطامحمد - سنه مهر ١١٥٠ « « « سوم خوانده نشد : « « « چهارم (سمندر) سنه مهر ١١٤٠ « « « پنجم (گل محمد ) سنه مهر ١١٥٤ « « « بزرگ سجع او این است: | بفضل حق ز الطاف شهنشاه بكام دل رسید ه صبغت الله سنه مهر ١١٦٣ در حاشیه طرف راست این عبارت نبشته است : مقر مذکور : گندم رنگ گشاده ابرو میش چشم بلند بینی نرمه گوش واس(راست) سوراخ سیاه ریش خوش قد سی و پنج ساله عمر دیوان رسائل از آغاز این عنوان مجلل میخواهم خواننده را با مورد از التحریر شاهی عصر شهر یاران درانی و تشکیلات عهد سلطنت زمانشاه غازی آشنا بسازم و آن شخصیتهائی را که درین رشته تقرب جسته و دائما مصدر خدمت و گاهی مرتکب خیانتی شده اند بصورت مدلل بشناسانم. در عصر اعلیحضرت شهنشاه زمان دفتر خاصه همایون و یا دیوان انشاء را که در سابق به آن دو نام یاد میشد درین دوره باستناد اوراق تاریخ بعنوان | دیوان رسائل | مبدل --- page 415 --- ٢٨٤ فرمودند. در وقت سلطنت احمدشاه و تیمورشاه داروغه دیوان انشا، منشی باشی یاد میشد و کلمات منشی الممالک، منشی الممالک دبیر اعظم، مدبر الملک، زبده نویس، منشی خاصه، سردبیر، سردفتر انشا، مخصوص منشیهای مشهور و ممتازی که حائز مقام و القاب فوق میبود خطاب میشد و در پیشانی فرمانهائی که بنام اوشان شرف اصدار مییافت با القاب عالیحضرت درایت و کیاست مآب مخاطب میگردیدند و در روز بار عام در پیشگاه تختگاه شاهنشاه از وقائع خوان و وقائع نگاران بیشتر موقع نشیمن داشت تسوید فرامینی را که شرف انفاذ مییافت بر عهده خویش میداشتند و از آژ آغاز تا انجام این شعبه جزء دیوان اعلی سلطنت و گاهی بصورت نیم مستقل تحت اثر شهنشاه و وزیر دیوان اعلی اداره میشد اشخاص مشخصی که درین رشته دو قطار انشاء پردازان از دیگر نویسنده گان و حضور نویسان سبقت می جستند و از رقم پردازان درجه اول مملکت محسوب میگردیدند آن کسان که در فن سیاق و انشای پردازی و فرمان نویسی و تاریخ نویسی و وقائع نگاری اختصاص بسزا میداشتند و یا باصطلاح آنروز [ملفوفه جات مکتوبه و مرموزه و معاهدات سیاسیه و مکاتبات مخصوصه] که در حال توسط شعبات سیاسی وزارت امور خارجه و دارالتحریر شاهی آجراء میشود آنوقت بطور کامل بداروغه اخبار ممالک محروسه و شخص منشی باشی و منشی خاصه به دیوان رسائل تعلق داشت و حتی انشاء پردازان و وزیغه و بیانجی برا از فرط ادب پروری و نوازش یکسان آن گروه که میخواستند حق اختصاص و امتیاز قلمی قائل شوند در تعلیقچههای رسمی بلفظ [جواهر فروش بازار معانی] مخاطب میساختند. از نویسنده گان اول دوره احمدشاه دردران عبدالله خان پوپلزائی دیوان بیگی و شاه پسند خان اسحق زائی میرزا باشی و میرزا احمد خان درانی و مولوی محمد غوث خان تر کما ن ملا باشی و قاضی محمد ادریس خان و مولانا فضل احمد خان و مولانا فیض الدین خا ن و میرزا محمود خان و میرزا اسمعیل خان و میرزا غلام علی خان و میرزا فتح الله خان و میرزا هاشم خان و نور محمد خان ملقب به شاه نواز خان و گل محمد خان عبدالعلی خان و میرزا امان الله خان و صفی الله خان و میرزا محسن خان اند که از اجل اعلما و مشاهیر نویسنده گان مردم افغان دران روز بشمار میرفتند و عهدههای خطیر نویسنده گی بایشان مفوض شده بود. میرزا عبدالهادی موسوی لاوی متخلص به عشرت [شخصی که در سال ١١٧٤ هـ ق از حضور اعلیحضرت احمدشاه غازی برتبه منشی باشی نائل شده است در میان منشیا ن و نویسنده گان مردم فارسی نژاد این افراد آن جماعت است که اشارت بیکی از نسخ خطی شاگردی میرزا مهدی استرآبادی انشاء پرداز معروف نیز امتیاز دریافته است. و از اینکه معاصرانه جای شبهه نیست و مذکور درمیان رفقای همعصر خویش مثل میرزا الله ویردی شاملو متخلص به حیرت و مرزا مهر علی خان عرب خزیمه و میرزا عبدالغفار سبقت جسته و در آثار نظم و نثر اقتدار کاملی داشته و چون از مردمان موسویه صفویه و از دولتخواهان نادری بود پس از تاریخ قتل نادر شاه افشار بدیگر سوروی امید و التجا نداشته در آغاز سال ١١٦١ هـ ق در ظل حمایت و عاطفت اعلیحضرت احمد شاه غازی توسل جست و از حضور --- page 416 --- ٢٨٥ اعلیحضرت شهنشاه در سلك نویسندگان حاضر رکاب شرف ملازمت حاصل کرد. میرزا عشرت در جائی که اعلیحضرت تیمورشاه را در متن قصیده‌ای بزبان مدح یادمی‌یازد درعالم فضل ودانش خود را در برابر اعلیحضرت تیمورشاه بلفظ [شش در] معرفی کرده یعنی دانشوری تیمورشاه را نسبت بخود بمراتب ترجیح داده است اما در ضمن مرتبه فهم و دانش خود را بهمین رمز نیز ادا کرده و باثبات میرساند و اینکه نگارنده وساطت سردار عبدالله خان دیوان بیگی وکیل الدوله را در قسمت استخدام میرزا عشرت ومیرزا حیرت و میرزا محمد هاشم و مهر علی عرب خزیمه دریافتم و اینکه آثار منظوم و منثور عشرت موسوی را بوفرت ملاحظه کر ده‌ام تصدیق می‌نمایم که در فن ادب و سیاق از منشی‌های درجه اول عصر خویش بوده و هروه قلم او در میان نویسندگان مردم فارسی شخص نمره اول میرزا علی اکبر پیرودی است و چون متوجه امر خیانت و بطرف خیانت نفس مایل بود آبرو و عزت نویسندگی خود را از دست داد (۱) . از خاندان میرزا عشرت که چندتن درین فن سر بر آورده‌اند و بنام منشی باشی خیل یاد شده‌اند فرزند اکبر میرزا عشرت میرزا عبد الله متخلص به [سرور] بود و در سال ۱١٦٥ هـ ق وفات یافت و دوم میر محمد علی موسوی است که در وقت حیات پدر خویش در زمره منشی‌های دفتر انشا [دیوان رسائل] برقرار و وقتی عهده استیفاء نیز داشت و از سال ۱۱۹۰ هـ ق از حضور اعلیحضرت تیمورشاه لقب کفایت خان دریافت و در مهر خود عبارت [کفایت است مرا لطف پادشاه جهان] نقر کرده بود مذکور پس از وفات پدر خویش میرزا عبد الهادی عشرت برتبه سرمنشی حضور بنام منشی باشی اعزاز و امتیاز یافت و وقتی بحکومت پشاور چنانچه زمانی بفرض میرزا عشرت اختصاص داشت بحیث حاکم و مستوفی مالیات آن ولایت گماشته و وایس بشغل دفتر انشاء سرافراز شد. اعلیحضرت زمانشاه درانی در عصر سلطنت خویش او را کما فی السابق بعهده منشی باشی حکم برقراری داد و از سال جلوس او را بلفظ [خانمراد خان] مخاطب گردانید چنانچه نگارنده در دو ورق فرمان اعلیحضرت زمانشاه که در آغاز سال ١٢٨٠ هق نبشته شده است در محل مهر سر منشی علامت مهر او بعبارت [العبده لمتد تب خانه زاد] خوانده میشود (۲) مذکور الی سال ۱۲۰۹ هـ ق بعین منزلت پر و وظیفه منشی باشی دوام داد . و ای از انکه خودش و پدرش میرزا ها دیغان عشرت خود را در میان گروه نویسندگان فارسی سر آمد و سابقدار ویك امور میدانست و از لحاظ نسبت موسوی بخاندان صفوی ایران ارتباطی بهم میرسانید از اثر الطاف و عنایات اعلیحضرت زمانشاه (۱) شرح حال نویسندگان مذکور و اولاد ایشان در کتاب موسوم به جهانگشای درانی اثر جدید التأ لیف بنده بصورت بهتر ومفصل تر پرداخته شده است . (۲) علامت مهرمنشی باشی در پشت اوراق فرمانها ازان فهمیده میشود که باصطلاح منشیان قدیم در پهلوی مهر به تحریر رتبه های اشخاص مهر کننده را بخط طغرا اشارت و دلالت میکردند و مرزبان مردم آنوقت آن فن را خاتم کشی مینامیدند و در پهلوی مهر منشی همواره عبارت [حسب الامر اشرف] نبشته میبود و این علامت مخصوص شخصی است که فرمان بقلم او تسویه و ترقیم می‌یافت . --- page 417 --- ٢٨٦ غازی بر خویش با لیده از اثر نخوت وغرور کار اوبجائی کشید که با وزراء نامدار اعلیحضرت زمانشاه اندک بنای همسری نهاد وسردار رحمت الله خان سدوزائی که مرد تند مزاج وخیلی رموز دان بود از حرکات وو جنات اووضع جاه طلبی درک کرده در یکی از روز ها که میخواست او را بدربار شهنشاهی تادیب نما ید میر محمد علی مو سوی منشی با شی جسارتاً سخن مباحثه راند . سر دار رحمت الله خان ممتدا لموله از جسارت وجاه طلبی او بد پرده ازاتربی احترامی او که در مجلس وزراء از خود ابراز کرده بود منشی با شی مذ کور را با آنکه مدت هجده سال درین رشته سا بقدار بود از عهده منشی باشی حضور بر طرف و از شغل رسمی بکلی طرد قرار داده شده . اعلیحضرت زمانشاه بطرفدا ری وزیر خود که در فکر تر دید واخراج یکنفر جاه طلب مسارعت ورزیده بود منشی با شی مذ کور را نوازش نکرد ومیرمحمد علی موسوی با علم وفضل وقلم خود در ظرف سه سال هر چند و بهرطرف دست و پازد سخن او بجائی نرسید. اعلیحضرت زمانشاه از روزبر طر فی او یکنفر میرز ای قز لبا ش را که محمد شریف نام داشت وسا بق منشی خا صه ووقائع خوان حضور سر دار علم خان وکیل الدوله بود اورا بر تبه منشی با شی حضور خویش پذیر فت . میر ز ا محمد شریف خان در درظرف دو نیم سال عهدۀ سر دفتری دیوان رسا یل را بسر برد اما این شخص کفا یت واهلیت میر محمد علی خان بن میرزا هادی خان عشرت را نداشت. درسال ١٢١٢ هـ ق میر محمد علی مو سوی ملقب به خانه زاد خان چارۀ دیگر نیا فته و نا چار بطور تضرع و شفا عت خواهی بدر حرمسرای شهنشاهی حا ضر شده عرائض عجز آمیز ی بحضور وا لده اعلیحضرت زمانشاه چند بار تقدیم کرد وبا لاخر از اثر استشفا ع زیاد بسفارش وخیر اندیشی وا لدۀ اعلیحضرت زمانشاه بوسا طت سردار علم خان وکیل الدوله وا پس بر اصل وظیفه بر قرار شد (۱) اما بطور یکه بعضی تا ریخ نویسان گمان کرده اند میر محمد علی مو سو ی در ین نو بت از لقب کفا یت خا نی به خا نه زادخان مخاطب شد بقرار اسنادی که نگارنده در دست دارم مؤرخان بخطا رفته اند . میر زامحمد شریف از رتبه منشی باشی دیوان رسائل بشغل سر وقائع نگار ی حضور پذیر فته شد وچون درحیثیت واقتدار سه ساله او تنزیل وارد شد آن بد بخت حق ناشنا س رتبۀ رسمی را حق میر اثی خود پنداشته بی عناد بر داشت وهمو اره در اخفا راه مخا لفت می پویید وهر جا دسته ای ازمخالف می دید همکار میشد چنانچه در اواخر سال ١٢١٣هـ ق در اشرف البلاد قندهار باهیئت سرداران درانی وغیره شامل واز اترفنه جوئی وبهم اندازی نخست دیگران را بدسیسه ایشان شريك وبالاخر بحيث مخبر اطلاع هیئت غافل (۱) سفارشامه ای که والدۀ اعلیحضرت زمانشاه بتام مد نگارنده نگاشته است در صفحات اول این کتاب عکس ونقل آن درج است واز نبشتن آن ورق مقرری همین شخص مد نظر است. --- page 418 --- (۲۸۷) سرو قصه را بحضور سردار رحمت الله خان وزیر اعظم برسانید و انگاه در زمره ۱۳ نفر خودش مقدم بقتل برسید . میر محمد علی موسوی در دوره ثانی تا زمان وفات خویش از گردن کشی بیجا و فکر هـسری منصرف شده شغل خود را بسر برد .چنانچه اراضی زراعتی که اعلیحضرت زمانشاه برای مذکور در علاقه کهداما بخشیده است مذکور قلعه ای هم در انجا تعمیر نموده و هنوز بنام قلعه (کفایت خان) با غستود مذکو و در مهر خودوقتی(میر محمد علی موسوی) حک کرده بودا اما نا گفته ماند که میرزا عبدالهادی خان عشرت و میرزا علی رضاخان موسوی بئی اعمام یکدیگر ند نسبت اصالت بین نویسندگان مردم فارسی آنروزه از حیث لیاقت وجه از باعث نام خاندانی تفوق می جستند و بدربار سلاطین اشراف پر ست در ان از هر دو لحاظ نسبت به دیگر خاندان های نو بسندۀ مرم فارسی بیشتر حق تقرب حاصل کرده بو دینو شخص میر محمد علی از صفات جوادی و علم وفضل و فصاحت زبان و قدرت قریحت و قلم بی بهره نبوده اما اولین کسی که بدربار زمانشاه براه خودسری و خیانت علیه وزراء قدمام کرد و بعد از خود رامنزل ساخت همین شخص وسبب عناد میرزا محمد شریف (و انجام کار او در قند هار) از آغاز اقدامات مذکور آغاز میشود. میر زا میز این اهیم خان ملقب به مشرف برادر میر محمد علی موسوی در وقتی که اعلیحضرت تیمور شاه شهزاده سلطان محمود فرزند خود را به سلطانی هرات برگما شت مذکور بلحاظ خدمت و سابقداری پدرش میرزا عشرت موسوی و هم نظر به بلعیت او که سالهای قبل بسمت پدر خود در وقت حکومت شهز اده تیمور بدار السلطنه هرات در زمرۀ نویسندگان متسلك بوداینو قت دفعه ثانی بحیث منشی خاصۀ حضور شهزاده سلطان محمود فر ستاده و بمان خدمت سرافراز شد و مذکور از حضور اعلیحضرت تیمور شاه در انی لقب مشرف خان دریافت (۱) و تا زمانی که شهزاده سلطان محمود در هم سلطنت زمانشاه اعلان خود شسری داد میرزا ابراهیم مشرف بر کاب او حاضر و در وقت فرار شهزاده از هرات منشی ابراهیم در زمرۀ دیگر خدام آنجا بخدمت شهزاده سلطان منصور در انی سرافراز و در وقت عودت اعلیحضرت زمانشاه از دارالسلطنه هرات باشراف البلاد قندهار و از انجا بکابل نظر به بی اعتمادی که از جانب یکده نویسندگان ظاهرا الصلاح وسائر مردم بمشاهدی میرسید اعلیحضرت زمانشاه درانی میر ابراهیم مشرف را در جمله خدام بدار السلطنه کابل بخواست و تا اخیر در کا بل بسر می برد واز کسان نامدار حضور شهزاده سلطان محمود در هرات همین شخص و صادق خان سر لشکر هرات اند که با شهزاده همکارو تحریکات باطل داشتند. طوریکه نگارنده خط و مضمون زیاد بقلم او ملا حظه کرده ام یقین است که آن خاندان برای دفتر داری وانشاء پردازی وزیبائی مضمون وحسن خط بدر بار اعلیحضرت سلاطین درانی تر بیت شده و بدین فن اختصاص کامل دریافته بودند و یا بعضی حرکات مخفی که زایشان (۱) میر ابراهیم خان موسوی در مقاطع اشعار (مشرف) تخلص میکرد و نگارنده بهمین تخلص چند شعر اورا ملاحظه کرده ام. --- page 419 --- ۲۸۸ حسب الاقتضا آنطایفه بظهور می آمد بازهم بر طرفی و کنار گیری افراد نویسندگان در بار را از شغل دفتر داری ایشان ضایعه ادبی می پنداشتند از نظر الطاف در پادشروانه نوازش کرده مکرر موقع تقرب میدادند خصوصاً مکتوب سفارش نامه والده ماجده زمانشاه ثابت میکند که در حمایت آن خاندان و خاصه طبقه نویسنده چه قدر سعی داشتند و بهمین دستور میرزا میر ابراهیم مشرف تا عصر سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانى والى زمان حكومت شهزاده فتح جنگ و شهزاده شاپور بدار السلطنه کابل رتبه منشی باشی داشت و از کسانی که تا ختم دوره سلطنت اولاد امجاد احمد شاه غازی در رشته نویسندگی همراهی کرد همین خاندان بود در این تطویل نگارش بنده پاداش خدمات ایشان را در تاریخ کشور در قسمت رشتوژیا بهمین ملحوظ تایید و تثبیت میکند (۱) . میرزا عبدالله خان ترشیزی متخلص به (شهاب) او نیز از جمله نویسندگان فارسی بود که از عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه شهر یار نادره گفتار در الی از نقاط غربی امپراطوری درانی بشرف خدمت این دولت سرافراز و در دارالسلطنه هرات بحضور شهزاده سلطان محمود اختصاص یافته بود . شهاب ترشیزی خود را مرهون نوازش و عنایات خاص شاهنشاهی درانی دریافته و کلیات اشعار خود را وقف مدحیات شهزادگان درانی و مرثی مردان بزرگ آن خاندان نموده و الی سال ۱۲۱۵ هـ ق حیات داشت و یکسال قبل از تاریخ انقراض سلطنت اعلیحضرت زمانشاه وفات یافت اما از اعلیحضرت زمانشاه درانی بلحاظ اینکه مذکور پرورده حضور شهزاده سلطان محمود درانی بود آنقدر اظهار خوشدلی نکرده و حتی به عبدالشکورخان فوفلزائی نیز رویه محترمانه نداشت اما مدح شهزاده سلطان محمود و شهزاده مجید کامران بیش از سی قصیده مدحیه دارد بعضی از دسته منشیان حضور که نام و نشان داشت انديك بن همین شخص بود. اعضاء مشهوره دیوان اعلی و دفتر خاصه رسائل که در دوره سلطنت اعلیحضرت زمانشاه در مرکز دار السلطنه و در اوقات اسفار شاهنشاهی همراه بوده و در پیرامون سرادق جاه و جلال سلطنت جا داشته و بنامهای مستوفی - منشی - زبده نویس - اشکر نویس باشی - تعلقه دار مالیات - سر - کاروقائع - داروغه دفتر - روز نامچه نویس و وقائع نگار و وقائع خوان و مصور نویس و سرشته دار بلوکات و غیره شامل خدمت بوده اند اسماً ایشان بقرار تحقیقات نگارنده آنچه از متون و حواشی اسناد معتبر خطی دست داشت خویش صحت دریافته ام بقرار فهرست این صفحات اند اما کسان مذکور هر قدر در امور مصارف و مخارج ومحصول باج و خراج واعطای مواجب که در قلم می آمد بتوسط اعضاء دیوان اعلی سلطنت و هر قدر مکتوبات وملفوفه جات مکتوبه بنامهای رجال نگاشته میشد توسط دفتر رسائل اجراء واعطام میگردید : (۱) میرزا گرامی موسوی [یعنی اعمام میرزا عشرت و میرزا علی رضاخان] (۲) میرزا میر عبدالاحد خان ولد منشی هادیخان عشرت . (۳) میرزا سعدالدین خان ولد میرزا صوفی خان کابلی . (۱) میر ابراهیم مشرف در نقش مهر خود عبارت (سلام علی الابراهیم) نقر کرده بود و نا گفته نماند که در نقش مهر ابراهیم خان افشار نیز همین عبارت وقتی منفور و منشی مذکور تقلید کرده است. --- page 420 --- (٢٨٦) (٤) میرزا محمد حلیم خان . (٥) میرزا حافظ شربت خان قزلباش ساکن چنداول کابل (١) . (٦) میرزا غزنین جان غزنوی . (٧) میرزا محمد عالم خان . (٨) میرزا مسرت خان . (٩) میرزا نصرالله خان . (١٠) میرزا عبدالغنی خان . (١١) میرزا احمد خان . (١٢) میرزا عبدالکریم خان . (١٣) میرزا محمد رضاء خان [مذکور در سال اول سلطنت اول محمود شاه درانی بحیث مستوفی و بزیردستی سردار محمد کلان خان امین الوجوهات حاکم و سردار قندهار برقرار بود و نامش در متن فرمان شهزاده محمد کامران درانی با فقرات متعلق قید است] . (١٤) میرزا محمد غنی خان . (١٥) میرزا محمد خانجی خان . (١٦) میرزا عبدالحمید خان وزیر آبادی . (١٦ ب) میرزا گلستان خان قوم اچکزائی [مستوفی الممالک عهد سلطنت اول شاه شجاع الملک درانی] . (١٧) میرزا ابوالحسن خان . (١٨) میرزا محمد شریف خان . (١٩) میرزا علی عسکر خان ولد میرزا علی داد خان . (٢٠) میرزا علی عسکر خان متخلص به (وصفی) . (٢١) میرزا کلب علی خان متخلص به (شرر) . (١) دختر میرزا شیرین خان در سلک ازواج صورتی و کنیزان اعلیحضرت تیمور شاه شرف املاک داشت . مهر میرزا شربت در پای دو ورق فرمان اعلیحضرت زمانشاه درانی در سال اول سلطنت موصوف [ افوض امری الی الله - عبده حافظ شربت] خوانده میشود معلوم است که حافظ قرآن مجید نیز بوده اما در فرمان های سال های مابعد مهر او بمشاهده نگارنده نرسید و شاید بنا بر حدوث واقعاتی که در سال اول جلوس زمانشاه از باعث خلل انگیزی چند نفر فارسیان بنا بر طرفداری شهزادگان کوچک بمیان آمده بود این شخص از مشاغل رسمی منفک شده اما در سال ١٢١١ بعهده مستوفی خاصه امتیاز اشت و در جمله خدام دفتر شخصی والد ماجده زمانشاه برقرار بوده و بهمین سجع مهرش خوانده میشود . --- page 421 --- (۲۲) میرزا محمود خان عرب متخلص به (سالک). (۲۳) میرزا عنبرین خان ولد میرزا ابوالفضل خان . (٢٤) میرزا عبد الرحیم خان ولد میرزا علی خان رضا خان . (٢٥) میرزا محمد مهدی خان ولد میرزا محمد هاشم خان قراریکه درسنه مهرش ١١٦٠ ه ق منقور است معلوم میشود که از آغاز سلطنت احمد شاه کبیر بشغل دفترداری شرف افتخار دریافته است]. (٢٦) جانفشا خان . (۲۷) میرزا عبد الله خان . (۲۸) میرزا رحیمداد خان . (۲۹) میرزا عزیز الله خان . (۳۰) میرزا امان الله خان . (۳۱) میرزا پیر محمد خان : [وقتی سررشته دار بلوکات جلال آباد]. (۳۲) میرزا محمد قاسم خان . (۳۳) میرزا محمد علی خان لشکر نویس . (٣٤) میرزا محمد جعفر خان لشکر نویس: [بانی قلعه نه برجه باغ بالا - کابل]. (٣٥) میرزا محمد صادق خان . (٣٦) میرزا محمد شفیع خان . (۳۷) میرزا ابوالقاسم خان . (۳۸) میرزا محمد عباس خان ولد میرزا محمد هاشم خان . (۳۹) میرزا محمد قاسم خان ولد میرزا محمد سعید خان . (٤٠) میرزا محمد رفیع خان شاملو ولد میرزا الله ویردی خان [پدرش در شعر حیرت تخلص میکرد و وقتی منشی حضور سردار جهان خان فوفلزائی در هندوستان و عمارت زیارت سید اسحق ختلانی و تمیم انصار در کابل تحت سر پرستی او با تمام رسیده است (٤١) میرزا امام ویردی شاملو برادر اول الذکر . (٤٢) میرزا عبد الرزاق خان . (٤٣) میرزا عبد السمیع خان [وزیر دوره امارت دوست محمد خان در نقش مهر ش (یا سمیع الدعوات) منقور است (٤٤) میرزا محمد قاسم خاولد میرزا محمد سعید خان . (٤٥) میرزا محمد اکبر خان . (٤٦) میرزا محمد اسلام خان . (٤٧) میرزا محمد عوض خان ولد میرزا محمد هاشم خان . (٤٨) میرزا عبد الرحمن خان ولد میرزا عبد الرحیم خان . (٤٩) میرزا رجب علی خان . (٥٠) میرزا عبد الهادی خان ولد میرزا امان الله خان. --- page 422 --- (۲۹۱) سر کار مراسلات و داروغه اخبار طوریکه زمانشاه بیش ازدیگر سلاطین درانی در صحنه سیاست بین المللی وارد شد طبعاً اخبار و مراسلات سیاسی عصر او نیز بر وفق مقتضیات و پیش آمدهای زمان بیشتر روی کار آمد. چناچه ورود نمایندگان ناپلیون بوناپارت (معاصر زمانشاه) در مصر و ایران و کمپنی شرق الهند در ولایت بنگال و استحکام حمودی قواء درانی در آنطرف دریای ستلج توسط حکام درانی و مهاراجه رنجیت سنگ دست نشانده این مملکت و بالاخره رود نمایندگان انگلیس در ایران و مراسلات سیاسیون آنروز توسط زبده نویسان تحول بزرگی روی کار آورد و بقرار اظهار تاریخ نویسان مصری که بسلسله همین تحولات سخن رانده اند گویند پس از مطبعه اولی که در ممالک عربی در اوائل قرن (۱۸) در شهر حلب بوجود آمد سپس مطبعه کوچکی از برای طبع کتب دینیه در آستانه در سال ۱۷۱٦ م تاسیس یافت و بفتوای شیخ السلام برای طبع کتب دینی اجازت تنویر حاصل کرد . و اولین مطبعه در مصر در وقت حملات ناپلیون بوناپارت (معاصر زمانشاه) مربوط بحکومت فرانسه انطباع یافت. سرپرست و صاحب تدویر آن مستشرق شهیر (مارسل) بود که بعد از انجام امور نشراتی حکومت فرات مطبعه خود را از مصر واپس بپاریس انتقال داد و مطبعه ناپلیون در مصر بجای حسن کاشف که فعلا (مدرسة السنیه) در آن قیام دارد واقع بود . و همچنان مطبعه دیگری در سال ۱۲۱۲ هـ ق اولین بار در هند تاسیس یافت و آن مطبعه در دفعه اول اخباری بزبان فارسی انتشار داد . گرچه شماره ای ازان جرائد بدست نمی آید که از جانب که و بکدام مطلب و چطور انتشار یافته است . اما هدف هر دو مطابع مراد از نشر جرائد سیاسی بوده که بغرض پیشرفت مقاصد دستگاه فرانسوی و انگلیسی در حواشی سیاست شرق (افغانستان-هند-ایران) دخیل بود . مثلا نمایندگان ناپلیون در ایران نقشه های سیاسی خود را در همان سنوات از خط مشهد و هرات و قندهار تعیین کرده بودند و کمپنی شرق الهند بانطرف دریای ستلج داخل فعالیت بود. یقین است که انتشار جرائد مذکور و تماس مطبوعاتی آنها در سر زمین هند و ایران در سوژه های جالب نظر انتشار می یافت و مراسلات سیاسی زمانشاه بعنوان سران ایران و نمایندگان ناپلیون از قندهار آغاز کرد زیرا اگر مطلب جریده فارسی هند اینطرف مملکت زمانشاه را مد نظرش نمیداشت باید بزبان های انگلیسی پنجابی اردو مدگتی نشر میشد اما بزبان فارسی میخواست مراودات استعماری را در خاک افغانستان ازان روزها نوسیله قائم کند . همچنان فرمان اعلیحضرت زمانشاه در سال ۱۲۱۲ هـ ق مطابق ۱۷۹۷ میلادی بعنوان (لاردولسلی والی بنگال) اصدار یافت و مطلب اینکه: اعلیحضرت شاهنشاه ما عزم فرموده ایم که بصوب هندستان لشکر کشی نمائیم و خیال داریم که مراته ها را --- page 423 --- (۲۹۲) از سمت شمال بسمت دکن انتقال دهیم (۱) یعنی مراسلات مملکتی ونشر اخبار سیاسی از خلال سال ۱۲۱۲ هـ ق ۱۷۹۷ ع آغاز میکند وعلاوه برانکه در تشکیل سلطنت درانی لفظ زبده نویسان ووقائع نگاران ومنشور نویسان ومهر چیان ومهر چی باشی وهر کاره وهر کاره باشی وچا پار یان از آغاز تاسیس امپراطوری درا نی درتاریخ کشورما معلوم میشودمگردر تشکیل دوائر سلطنتی زمانشاه از نام داروغة اخبار طور روشن ذکر میشود چنانچه میر هوتك خان فوفلزائی بن سردار زمانخان (۲) كه يك تن از شعر اء مشهور ونویسند گان با نام آنعصر اند منصب داروغگی دفتر واخبار وهر کاره یا خمی گری کل مما لك(يعنی مخابرات ومراسلات )يومی بوی مفوض بود وعلا وه برا نکه صاحب تاريخ حسین شاهی واحمدی و انداخته ازین نام وعهده متذکر میشوند درتاریخ سلطانی و سراج التواریخ نیز بعین الفاظ تذکار بعمل آمده است . اگرچه در وقت ز مانشاه مطبعه ومطبوعات وجود نداشت مگر از طرزنگار ش مفهوم میشـود کـه ا ین شعبه د ر همین عصر و معش برای تحریر مکاتیب خصوصی دول خارجه وپیام نامه های سیاسی واستخبار یه وا وراق مکتوم ومرموز تعیین شده بود چنا نچه این وظیفه قبلاً جزء وظا ئف دیوا ن ا نشاء مما لك بشمار میرفت وزبـده نویسان ومنشيان خاصه عده ای كـه از نویسند گا ن مبر ز عصر بودند درنو شتن نامه های سیاسی ومكا تیب بین سلا طين وامراء عصر اختصاص وحق دخالت داشتند واداره ای که مکاتیب سری وقائع نگاران وزبده نویسان و مستحفظا ن (۱) محمد ذكاءالله گوید:زمانشاه درانی حمله کر دن بالای انگلیـان هنـستا ن را از بزرگترین مقاصد زنده گی خودمی شمرد واولياء حکومت انگلیس درین فکر بودند که اورا خواه مخواه ازین قصد عزیمت باز دارند. رنجیت سنگ که از خطه پنجاب خروج کردوبه زمانشاه درانی تعظیم وتكر يم زياد مینمود ودرسایة زمانشاه در ایالت پنجاب حکمران گردید ناپلیون بوناپارت که این وقت در تمام دنیا در پی ضرر رسانی انگلیس اقدام ورزیده بود او زمانشاه درانی را وسیلة بيشر فت می پنداشت(ص ٦-٧ تاریخ عروج عهدسلطنت انگلسيه هند ) اشارات مؤ ر خ مذ کور صحت دارد چرا که زمانشاه درحملات بر کشـور هند آخر ین تصميـمات حربی او احـرام انگلیس دران خطه درنظر بود ومردم کشور هند نیز بنام علمدار ا سلام و احمد شاه ثانی چشم انتظار براه داشتند اماطوریکه ایلفنستون وفریرز گویند زمانشاه ده بار این قصد نمود اما عزیمت او را به تحريك ایران فسخ کردواین اشارت ژنرال سر پر سی سا یکس نیز دلالت بر اصل موضوع دارد اما زمانشاه فکر انتقال گروه سکھان را بآنطرف د ر یای ستلج بطور مقدمه بر سینین اصل هدف سنجیده بود . (۲)ميرهوتك خان برادرزادة سردار جهان خان سپهسالار عصر احمدشاهو تیمو ر شـاه ازطرف والده نواده جناب میر سیف الدین آقا ملقب به ایشان صاحب استـا لف انـد . چنانچه اندك ازشرح حال خصوصی او در متن نیز نگارش یافته است . --- page 424 --- (٢٩٣) را ضبط میکرد همین اداره داروغه گی اخبار بود و بنام هر کاره باشی ورئیس بسته رسان و رئیس استخبارات رسمیت داشت و هر چند وسائل نشر و تبلیغ وجود نداشت مگر توسط اشخاص موظف چیزهای قابل ابلاغ و انتشار را در مواضعش طور قلمی ذریعه چاپاران و وقائع نگاران و جهر چیان انتشار میدادند. و فی الحال چون سندی بیش از ین نداریم بهمین اشارات اکتفا می ورزیم اما از عنون داروغه اخبار دو فضیلت بدست می آید يك آنکه وظائف عمده داروغه ثابت میگردد و از دیگر طرف نهضت های جدید عصر امیر را طوری زمانشاه از لحاظ ایجابات عصر روشن تر ملاحظه میشود و چیزی که دستگاه اخبار نویسی و وقایع نگاری را بهتر باثبات میرساند اینکه جناب ميرهوتك خان داروغه از فاضل ترین مردان عصر تیمورشاه و زمانشاه بود و فخرت سخنرانی موصوف از دیوان مکمل اشعار او بدست می آید که شخص نهایت نازك پسند و فاضل و در ترکیب الفاظ و استعارات ادبی از اکثر گویندگان عصر خویش سبقت جسته بود و باین وجه میتوان دریافت که باستناد تکرار قول مؤرخان که انعقاد ارونۀ اخبار را یاد میدهند و شاهد روشن تر از ان آثار قلمی نثر و نظم جناب میرهوتك خان انسان را متیقن میسازد که ایجاد دائرة اخبار ومراسلات سیاسی به مفهوم مطبوعات امروز اساس خوبی داشته است. جناب میرهوتك خان علاوه بر فضائل علم و ادب يك تن از مجاهدین و همرکابان سلاطین درانی بوده و در اسفار سلاطین عصر خود بر ولایات پنجاب - هند - کشمیر-ملتان- بلخ- هرات بلوچستان چند بار سیاحت کرده و کاریز میر که تا حال معروف است قلعه و باغ آنجا از اثر نام او شهرت یافته وقريه آغه که فی الحال در زبان عوام قرغه نامیده میشود جایگیر او بوده دران حصه اراضی متصرفات او زیاد بوده و تا الان قسمتی در دست احفاد اوشان قرار دارد فرزندان نامورش حاجی محمد اشرف خان و سردار الله دادخان اند. سید محمد خان ولد حاجی محمد اشرف خان از مجاهدین ملی است و در جنگ افغان و انگلیس در ولایت چهاردهی و پغمان داد مردانگی داده است چنانچه ادوارد الایس پیرس در کتاب عروج بارکزائی بنام پسران میر هوتك خان رمزی کرده است: سفید نبیلو نام میرهوتك خان (افغان) سید محمد خان در اثناء غزا در حصه كشكك بشهادت رسیده و جسد او را در زیارت خواجه مسافرعلیه الرحمه نقل داده مدفون ساخته اند و ابیات لوح مزار سید محمدخان غازی مجاهد ملی از طبع وقاد جناب میر الفت آقای کابلی شاعر قرن (۱۹) وطن چنین انشأ شده است: از قضا سید محمد خان که بود پور حاجی صاحب آن قطب زمان صالح و پرهیزگار و متقی درمیان اقربا و خاندان از قضا جام شهادت نوش کرد چون که بودش آرزوی آن بجان سر بکف رو در مصاف خصم کرد آن جوان پهلوان جان فشان --- page 425 --- نقش خاتم ایاز پادشاه دوران نوشته خامه تقدیر نامه افغان جهان سراجالجهان نغار اسما پسران سردار جهان خان طوطا خیل که در عصر پادشاهی غازی در کابل و قندهار بعزت و جلال میزیستند خانواده هایی که از شخص امیر خان طوطاخیل در افغانستان پیدا شده دختران قاضی قاضی ملا امیر خان طوطاخیل پسران سردار جبار خان خانوادگان این دوران که سبی با اعلیحضرت امیر شیر پسران سردار محمد عمر خان دار و مولفه الملک الحق المبین عبد الکریم عصبانیت دار محمد کریم خان پسر محمد سردار جان خان پسران شیخ الله خان پسران سردار صمد خان پسران سردار حبیب الله خان پسران که آخر بن سردار احمد خان روزگار عبدالغیاث خان المصری که در سنین دیوانہ گشت و با پایبره ق شلوغ افغانستان ملی اصف مساعی نمود عبدالغیاث ایاز لودی باشنده اینچنه پاتی دشت هزار است مضافات کابل محررى ابو النصر محمد غیاث الدین الخسیر القنداهاری محل طبع مطبعه دارالسلطنته کابل همیشه در باغ زنده پادروال افغان اقامت داشت --- page 426 --- [BLANK PAGE] --- page 427 --- (٢٩٤) چون که تقدیر الهی رفته بود تیر بیداد عدو را شد نشان سن عمرش چون بشصت آمد شکست تیشه موهومی تن ناگهان هفتم شهر محرم وقت عصر یوم جمعه بود کز حق ناگهان ارجعی آمد ندا در گوش او سر قدم کرده روان شد در زمان سوی دار الملك باقی پر فشاند طائر روحش از ین گلزار فان از پی تاریخ سال رحلتش بود [ الفت ] سر بز انوی بیان گفت در گوش دلش هاتف زغیب باد جایش در بهشت جاودان یا الهی آن شهید پاك را با تمام غازیان امتنان در جوار رحمت خود جای ده از طفیل سرور پیغمبران ١٢٩٧ ه ق سردار الله دادخان بمصداق قول حضرت میان عبدالباقی مجددی قدس سره در سال ١٢٥٩ ه ق چند ماه بعد از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی ازین جهان در گذشته و این قطعه در تاریخ وفات او از طبع گهر بار حضرت موصوف بیادگار مانده است: چون الله داد خان ز دارفنا رخت بربست دید مش شاد است گفتمش باعث سرور بگفت کار من با كریم افتاد است سال تاریخ رحلتش باقی شد ندا جنتش اله داد است میرهوتك خان برادر زادۀ سه گه سردار جهان خان سپه سالار و داماد موصوف بو ده و در سال ١٢٠٠ ه ق با صبية عم محترم خود مزاوجت کرده و عیال او در سال ١٢٥٠ ه ق ازین جهان در گذشته و این است تاریخ وفات او: افسوس که آن مریم ثانی ز جهان رفت زین دهر کهن طائر روحش بجنان رفت آنشاه زنان پرده نشین فارق قر آن افسوس که از خانه سردار جهان رفت از خصلت نیکش بقلم راست نیاید وصفش نتوان کرد که از شرح و بیان رفت کردند علاجش که بسی سود نمیکرد چون بدر يك مرتبه از چشم جهان رفت از نام و نشانش چه بگویم که عیان است افسوس صدافسوس که بی بی بجنان رفت تاریخ هزار است و همان مصرع ......... در دوصد و پنجاه که روحش زجهان رفت ١٢٥٠ ه ق چاپار و چاپاره خانه چاپار باصطلاح امروز پست رسان ولی در فارسی بمعنی نامه بر و پیامبر و فرستاده و در عربی معنی قاصد ورسول را دارد. در اوقات قدیم که وسایل خط بری وخبر رسانی واطلاعات مانند وسائل این عصر وجود نداشت فرستادگان شاهنشاهی بوادی اسپ نامه های ضروری را از شهری بشهری میرسانیدند. قاصد و یا فرستاده را چاپار یا قمیمکردند . اداره ای که --- page 428 --- ﴿٢٩٥﴾ مؤظف بسته رسانی و خط بری بود و چاپاریان در انجا اجتماع داشتند آنجا را (چاپار خانه) یاد میکردند . در کشور عزیز ما قدامت این عنوان را بعضاً بخبران از عصر امیر شیر علی خان مرحوم احساس کرده اند ولی در فرمان اعلیحضرت احمد شاه غازی شهنشاه کبیر آنچه در ضمن امور «والدعاء» وعنوان ما بعد در این صفحه کتاب اشارت یافته است قدامت این لفظ و اداره او را در تشکیلات دارالسلطنتی افغانستان باثبات میرساند. چاپارخانه مرکزی وظیفه چاپارخانه را قبلاً اشارت و توضیح کردیم و مجملاً معلومات از ینقرار است که در عصر سلاطین درانی بسته رسان را [چاپار] و اداره مخابرات و پسته رسانی را [چاپارخانه ] مینامیدند یعنی در تمام مراکز حکومات وفواصل بلاد چاپار خانه ها موجود بود ونامه بران و چاپاریان و قاصدان توسط سواری اسپ این وظیفه را اجرا مینمودند و در هر نقطه عمارتی بنام چاپاره خانه موجود و مشخص بود چنانچه اسناد معتبری را از عصر احمد شاه غازی که در این باره ملاحظه کرده ام خاطرات خوبی را روشن ساخت و آن چنان بود که اعلیحضرت احمد شاه درانی دو سال قبل از وفات خویش برای تعمیر چاپارخانه به مقر یعنی آن میرزا علی اکبر مستاجر الکای غزنین مبلغ پنجاه تومان رپیه پخته از خزینه دیوان اعلی سلطنت تخصیص داده و بنام مستوفیان دیوان اعلی در پرداخت و کارسازی وجه مذکور هدایت فرموده است . در ظهر فرمان گل محمد خان قوللر اقا و میرزا هاشم خان و میرزا امان الله خان و میرزا میر صفی الله خان و میرزا عبد العلی خان مستوفیان و محاسبان دیوان اعلی سلطنت مهر کرده اند. دیوان مساحت در قطار عناوین دفاتر عصر زمانشاه غازی دفتری بنام ( دیوان مساحت) وجود داشت و در عصر شاه شجاع الملك نيز بطور روشن از آن ذکری بعمل می آید وظیفه دیوان مساحت غرض از معلوم کردن طول شوارع وحدود اراضی مزروعی و تعیین جایگیر حکام ومعززين واستحصال مالیات بود چنانچه عده جریب کشان و مساحان که در علم هندسه و ریاضی اختصا ص داشتند با مور مساحت می پرداختند . نواب مظفر خان درانی سه وزائی رکن الدوله در ضمن معلوماتی که راجع بطول طرق وشوارع وفواصل بلاد امپراطوری درانی از اثر تصویب انجمن علماء ملتان نگار داده فرستاده است موصوف غرض نگارش تحقیق هیئت مساحان دارالسلطنه کابل را نیز خواستار شده است و از آن مفهوم میگردد که دیوان مساحت دارالسلطنه کابل انتظامی داشته است و قراریکه اکبر جها نگیر ممالک هند را به یازده صوبه تقسیم کرد در عصر او میخواست در هر سال اراضی زراعتی را از قید جریب بگزراند. علماء صورت اشکال در پیش آورده بالاخره چنین تصویب بعمل آمد که در مرور هرده سال اراضی متصرفه جریب شود ولی بطوریکه احتیاج مملکتی در هر زمان وجود هیچ اداره را لازم و حتمی احساس میکند در عصر شهریاران درانی در تشکیلات دیوان اعلی سلطنت شعبه ای بنام دیوان مساحت متشکل بود. هیئت علماء مدقق ریاضی در ان رسمیت وعضویت داشته اند . مثلا نواب --- page 429 --- ذات والاصفات خاقان زمان منبع جود و لطف بی‌ پایان عین ملجاء عاجزان قومی سایه بیچارگان همه افغان خان شیر احمد خان برادر جناب سردار جهان خان سپهسالار عزیز خان غلام شاہ زمان میرهونگ میر بهاوالدین خان اختیار خان سلطان محمد خان شیر احمد خان نبی خان میر محمد خان میر داؤد خان شیر محمد خان محمد امان شیرین خان سید احمد خان شیر محمد خان محمد عمر خان میر اسدالله خان خلاالدین خان قمر الدین خان حبیب الله خان اسدالله خان سرور خان عبد الغفار خان سیف الله خان سید نور خان سید حسن خان سید حسین خان محمد صدیق خان محمد قاسم خان عبد الرحیم خان غلام محی الدین خان شیر علی خان اسدالله خان امین الله خان مختار خان غلام سرور خان محمد رفیق خان گل محمد خان سردار احمد خان رابعه بیگم دختر سر دار عیسی خان بن سردار جهان خان زوجه حاجی محمد اشرف خان بود محمد ایوب خان شیر احمد خان محمد رحیم خان امیر محمد خان سکندر خان عبدالقیوم خان صمد خان اولاد سیف الدین خان بن میر داؤد خان غلام قادر خان شیر احمد خان جلال الدین خان نظام الدین خان نورالدین خان ضیاء الدین خان غلام محمد خان ابوالخیر خان ابوالقاسم خان شجره شریفه خاندان محترم عصمت مآب مرحومه بی بی طلوعی از طرف مطهر پدری مسطور و در جائیکه متصل بشجره طاهره امادریست مندرج میباشد چون والد و دخان زور فرستا بخت بر بست و بشکست شادرا سخنش باعث سرور بخشت سکرین را بکردیر افتاده است سال تاریخ رحلتش ناطق شد و از بهشت دار و دست ۱۲۵۹ --- page 430 --- [BLANK PAGE] --- page 431 --- (٢٩٦) مظفر خان ركن الدوله صفدر جنگ مینویسد .......... [محمد سید عباس طباخ باشی کشمیری الاصل وقاصدان و غلامان قدیمی یاردل و شاهین من قوم حبشی متوطنه دارالسلطنت شریفه کابل سایبان داران خاصه بارگاه بندگان حضرت سلطان از مولتان به لاهور ارسال داشته بدست بوسی ذات کثیرالدرجات برادرم تودیع نمودیم تا بذریعه علما و مساحت پیمایان دقیق دارالسلطنت کابل غور نموده و بدست مستوفیان خاصه و منشیان سنجیده ازان چند نقل حکم فرماید که بهر کسی از عمال خجسته افعال وضباط با احتیاط و مستحفظان فیض رسان نواحی رسیده باشد] میرزا محمود قوم عرب متخلص به سالک ساکن بالاحصار کابل که از شعراء عصر اعلیحضرت شاه شجاع الملك است گويد: جانب محکمه شو دور نشین مبصر كالبشر چو انجم علما قاضی و مفتی و شیخ و خواجه واعظ و محتسب امر قضا دبدن شاعر و ملاها ن نیز میهمد روی ترا با حکما چه اطبا که در یونان است چون فلا طون و ارسطو دانا --- page 432 --- [BLANK PAGE] --- page 433 --- باب هفتم تشکیلات عسکری زمانشاه --- page 434 --- (۲۹۷) تعداد لشکر زمانشاه درانی صاحب تاریخ حسین شاهی و تاریخ افاغنه گویند صحت تعداد افواج زمانشاه را دریافتن محال و مشکل است اما اندازه ای که بقرار احصائیه صحیح در محل اثبات میرسد اینکه : افواج همرا ه حضرت شاهنشاه زمان در یکی از اسفار بطرف پنجاب و لاهور علاوه بر اشتر سوا ر و پیاده به هشتاد هزار میرسید. از انجمله اکثر دارای سلاح تفنگ و شمشیر و نیزه و بعضاً دارای قوای ناریه و انفلاقیه بودند علاوه بر تعداد افواج مذکور پانزده هزار سوار دیگر از بهارلپور و ملتان و دیره اسمعیل خان و دیره غازی خان وسائر نقاط در شرف خدمت شاهنشاه زمان پیوسته بودندن بدین ترتیب تا رسیدن بنواحی پنجاب و لاهور تحت لوای حضرت شاهنشاه باستثنا فوج مقیم پنجاب و روسا و حکام اعلی مما لك محروسه درانیه بتعداد يك لك سوار خونخوار بالغ شدند و باین احتشام وطنطنه سلطنتی اعلیحضرت زمانشاه درانی بخطه لاهور و پنجاب نزول اجلال فرمود. اگر چه مؤرخان مذکور در یکی از اردو کشی های زمانشاهی چنین تعداد را در قید نگارش در آورده اندمگر بطور مقایسه در سائر اوقات و اسفار همین تعداد بتفاوت ده و یا بیست هزار بیش و کم معقول بنظر میرسد و تعداد يك لك سپاه سوار اسپ و اشتر و کمی پیاده طرف یقین است زیرا هر صاحب منصب اگر لشکر او منظم بوده و یا عهده بر اروی الشکر ساخلو داشته است تحت لوای سالاران وصاحب منصبان در هیچ جا کم از ۱۲-۸-٦-٥-٤-٣-٢ هزار نفر بنظر برنخورده است و تنها محمود خان بلوچ شش هزار سوار در عهد زمانشاه داشت و در عهد سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك پیاده و سواره ۱۲ هزار فوج امدادی بركاب اعلیحضرت شاه میفرستاد و از مردم برکی ۱۲ هزار نفر بتصدیق ماخذ صحیح معلوم شد. دسته های ۱۲ هزاری مردم درانی و غلزائی چها رهزاری مردم غلا مجاته قزلباش کنایل و پشاور و ریکا و هزاره وحشی و غیره در مرور صفحات تاریخ ثابت میشود و اعلیحضرت شاه شجاع الملك در آغاز جلوس اول خویش فرماید عساکر قومی که در باغ بابر شاه بر کاب حاضر شدند در وقت ماشیني به يك لك و پنجاه هزار نفر در شماره آمدند چنانچه از ضاقت ضفت باغ بابر شاه عساکر را در باغ ممدخان که در حوزه فصلی شهر کابل واقع بود حکم انتقال فرمودیم و این تعداد نفر دو سال بعد از انقراض سلطنت زما نشاه در شمار آمده است و مسلم است که در ان دوره تعداد اصلی عساکر قومی کم ازین شمار نبوده اند. --- page 435 --- ۲۹۸ تعداد عساکر زمانشاه و تقسیمات فرقه های آن عساکر زمانشاه نسبت بعهد سلطنت اعلیحضرت احمدشاه و تیمورشاه از روی تعداد کثرت بهم نیاور[د] اما درین عصر نسبت بخصمیات اعلیحضرت تیمورشاه درانی که او میخواست عساکر خود را بسلاح و لباس منظم ملبس گرداند در عصر زمانشاه به ارجحیت قدامت دوره امیرالامرائی وجه از اثر سعی موفور امیر اطوار جوان زمانشاه شکل منظم تر بخود گرفت و در سال ۱۲۱۲ هـ ق بصوب لاهور که صورت صحیح در قلم آمده و عموم مورخان بالاتفاق تصدیق کرده اند علی الخصوص میرزا امام الدین حسینی که تا سال ۱۲۱۳ هـ ق نگارش خود را ادامه داده است با صحت گفتار توضیح میدارد و اعتراف دارد که در سفر این سال قشون منظم زمانشاه بر يك لك نفر عسکر سلاح دار سوار و اسپ و شتر و بعضاً پیاده بالغ میشد. در ضمن سفر همین سال که خط سیر زمانشاه قندهار و پنجاب را در بر میگردد قرار اظهار تاریخ حسین شاهی و احمدی و افاغنه که تعداد صحیح قشون زمانشاه را از روی کثرت دریافت کرده اند به صحت دشوار دانسته اند و در ثانی اندازه ای را اگه ثابت رسانیده اند گویند: امواجی که بر اعلیحضرت زمانشاه در این از قندهار به پنجاب آمد علاوه بر پیادگان تنها اسپ سواران و شتر سواران تحت رایت او هشتاد هزار نفر در شمار آمد عساکر تعدادی بادگان افزوده شود بیش از ندهزار بودند و از انجممله اکثر ایشان دارای سلاح تفنگ و شمشیر و سریزه بودند و تعداد کثیری دارای آلات انقلافیه و آتش فشان بودند و علاوه بر تعداد معین قندهار و کابل که خط سیر شاه از میان راتن و صدر میگذرد پانزده هزار سوار دیگر از طرف پشاور ایوب و ملتان و دیره اسمعیل خان و دیره غازیخان و سایر بلاد گشور هند در هنگام سفر بری در قشون شاهنشاه شامل خدمت بودند و بالتفریح تا رسیدن بملك پنجاب بمرکردگی شخص زمانشاه باستثناء فوج پنجاب ورؤسای حکام اعلی ممالك محروسه درانیه بتعداد يك لك سوار خو نخوار از قشون او در شمار آمد و باین ترک و احتشام خسروانه شاهنشاه زمان در کشور هندستان نزول اجلال فرمود (۱). چنانچه وقت دیگر که محمد حسین خان همدانی ایرانی قوم قراگوزلو از طرف آقامحمدخان قاجار بدربار کابل مواصلت کرد اعلیحضرت زمانشاه درانی از یکه قشون همایون او با آلات حرب و توپخانه مجهز بود برای آگاهی دولت ایران در پیشگاه سفیر و نماینده فوق العاده شاه ایران مانوره عسکری نشان داد. (۱) برای تحقیق مطلب بکتاب تاریخ حسین شاهی ـ و تاریخ حمدی و تاریخ افاغنه در فصل اردوکشی زمانشاه بصوب پنجاب مراجعه شود. --- page 436 --- (٢٩٩) فرقه اول: سی هزار سوار خاصه درانی قندهار و مجتمعاً از اولاد ابدال دسته بندی شده بود و تحت بیرق سرداران آنطایفه از قبائل پوپلزائی - بارکزائی - الکوزائی - اسحق زائی - نورزائی - علی زائی - اچکزائی در سلک افواج شاهنشاهی بطور پیش قدم ومقدمة الجيش اسلاک داشتند. فرقة دوم: سواران قبائل ترین-بلوچ-هوتک-توخی-تره کی-اندری-سلیمانخیل-علی خیل وبرکلانی بودند و در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه زمان بدون تعهد سران قوم ایشان که افواج علیحده بزیر بیرق داشته این دسته ها بصفت عساکر دائمی معاش خوار وظیفه عسکریت را انجام میدادند فرقه سوم : از مردم بره کی و بابکر خیل وجبارخیل وافغانان نواحی قریب کابل و تاجیکیه کهدامان بودند چنانچه جناب میرامام الدین درویش ولد اکبر جناب شیخ سعدالدین انصاری کابلی قدس سره میرمحمد بشیرین جناب را با صاحب بای هان کابل را بصفت سپاهدار (١٢) هزاری در عهد احمدشاه غازی و اعلیحضرت تیمورشاه تعین داشته است و اینکه جناب میرمحمد بشیر در عصر تیمورشاه وزمانشاه بیشتر تعلق میگیرد در قطعات قشون این دوره نیز شمولیت داشته است واگر موصوف ترک شمولیت کرده است دسته های اشکر او با اصطلاح سپاهدار طبعاً به شخص دیگر مربوط شده است (١) . فرقه چهارم : ازجمله افواج دائمی شاهنشاهی دسته (١٢) هزار سواری مجش از مردم غلامخانه . چند اول قزلباش وجوانشیر افشار مقیم شهر ونواح قریب کابل وکمتر آنها از طایفه هزاره و تایمنی تشکیل یافته بودچنانچه تاریخ ورود ومفصل گزارش این فرقه ها در فصل علیحده ارقام یافته است . سواران طایفه قزلباش و هزاره نخست زیر بیرق سرداران درانی بعنوان قللر اغاسی و سپس بزیر بیرق رؤسا وخوانین قبائل دیگر و بالاخره بنورمحمدخان بابری امین الملک (خسروما نشاه) وحسن خان وصادق خان والتفات خان و مشکی خان و امیر اصلان خان و جعفر خان قرار داشته واغلب محافظان خلوت خانه همایون وسر پردة شاهنشاهی دسته های غلامخانه می بودند و دراوقات سفربری بفاصلة پنچصد متر از سرا پردة شاهنشاه زمان بعید تر فرود می آمدند . یعنی در نزدیکی سرا پرده (خاقانی) شاهنشاهی بجز لشکر خاصۀ درانی دیگران حق تقرب نداشتند. فرقه پنجم : شش هزار سوار دائمی قوم بلوچ بود که از طرف محمود خان بن نصیرخان سردار آن طایفه (١) یکی از ژنرالهای نامی دسته ١٢هزاری جناب میر محمد بشیر برهان الدین ساکن بی بی مهرو وده و در جنگ پانی پت سهم عجیبی گرفته است چنانچه جناب میرامام الدین درویش از شمشیر او بتفصیل می نگارد . --- page 437 --- (۳۰۰) يا اسپ ویراق و سلاح حرب از طرف حاکم وسردار بلوچستان در عهد زمانشاه تعهد شده و فرستاده بود چنانچه تفصیل این معاهده در واقعات مربوط به بلوچستان درین کتاب درج است. مگر دريك وقت که اعلیحضرت شاه شجاع الملك بغرض سرکوبی مردم سند از دیار بلوچستان عبور کردن گرفت تعداد عسکر بلوچ از طرف محمودخان حاکم وسردار آنجا به (۱۲) هزار سوار و پیاده تزئید یافت مگر این تعداد فوق العاده بود و تعداد دائمی شش هزار سوار ازان قوم گرفته میشد و بنام لشکر بلوچی وگاهی لشکر محمودخانی یادمیگردید (۱) . فرقه ششم : (۱۲) هزار لشکر از مردم متفرق موکزی ورکك و قزلباش وهزاره و فیروزکوهی و جمشیدی و تآیمنی و اویماق و سوری وغیره بزیر اثر سرداران درانی که عهدهٔ قلموا قاصی (سردار غلامان) و (امیرآخور) ودرشهر هرات بهمر اهی يك تن از شهز ادگان درانی بصفت (نائب الحکومه) اقامت میداشتند در رشته عسکری ملازمه میکردند و این تعداد از مردم متفرق بود وطور دائمی در قسمت عسکری ملازمت میکردند مگر رویهمرفته از گروه مختلف مقیم هرات و نواحی مشهد تشکیل یافته واغلب در همان نقاط بسر میبردند و همه محافظان شهر هرات از عساکر رسمی آندیار بشمار میرفتند در بعضی اوقات در اسفار هند سهم میگرفتند وآن فرقه بیشتر بلفظ عساکر چهار اویماق یاد میشدند. اویماق بلفظ ترکی بمعنی الوجه و توده جواد اویماق عبارت از چهار قوم اند که در قدیم طایفهٔ سوری جمشیدی تایمنی وفیروزکوهی را خطاب کرده اند . در عصر زمانشاه غازی در دارالسلطنه هرات ازین قوم ده هزار خانه بشمار می آمدند واز ایشان بنام چهار اویماق عسکر طلب میکردند و با عصر سلطنت زمانشاه غالبا در نواحی هرات استخدام میشدند در اواخر دوره امپراطوری درانی (عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وشهزاده کامران) از نامدارترین اشخاص این قوم و از صاحب منصبان معروف آنها محمد یوسف خان وگیريد ادخان و عبدالغزیزخان بودند مگر در وقت حملات محمد شاه قاجار بعضاً همین اشخاص بمشت مشرب وحقوق ناشناس از راه خیانت علیه سلطنت افغانان با بیگانگان کمرمی بستند. فرقهٔ هفتم : از مردم قلماق و حبشی بودند که آنها نیز عنوان غلامخانه داشتند . فوج داومردم قلماق کشن خان و توکل خان بودند . اما تعداد این لشکر بیش از دو ویا سه هزار نفر نبود، واین تعداد نفر را که اصلاً از مردم تاتار انداز نواحی بلخ توسط برخوردار خان و پیردوست خان قوفلزائی بکابل خواسته و در سلك عساکر شاهانه پذیرفته شدند ، تاریخ ورود این قوم از بلخ درکابل ۱۱۸۷هـ ق است . (۱) نگارنده دریای یك ورق فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملك مهری مشاهده کرده ام یقیناً از همین شخص محمودخان باشد در مهر مذکور عبارت (محمودازان شدم که غلام محمدم) نقر گردیده بود. پدرنگارنده این سجع را به محمودخان بیات اشارت فرمودند این حدس نیز بیجا نیست اما صحت مطلب بدست نیامد . اما در نقش نگین نصیر خان پدر محمودخان کلمة (یا نصیر) منقور بود. --- page 438 --- فرقه هشتم: عبارت از مردم ریکا وموکری اند و این طائفه با آنکه مابقای مهاجرین ایشان در نواحی هرات ماندند اما تعدادی که در دره او لسلطنه کابل وارد شدند بطور عام عسکری شده بداشتن اسپ وسلاح حربی وقیله در بغل جایگیر مکلف بودند و تعداد لشکر ریکا (مردم کردستانی) بیش از سه هزار نفر نبود امیر لشکر قوم کرد در کابل ریکا باشی لقب داشت چنانچه افسر اول آنها با به خان ودوم پسرش سر فراز خان بود و از ژنرالهای ایشان قادرخان و عبدالرحمن خان تازمان سردار محمد ایوب خان شهرت تاریخی کسب کرده اند . فرقه نهم: شش هزار سوار مسلح بود که از طرف میرفتح علی خان سندی نائب الحکومه بهته و بهکر بطور دائمی بخدمت عسکری در قشون زمانشاه با تعهد مصارف آلات حرب و زین ویراق وغیره میفرستاد واز شرائط ماتحتی مذکور یکی قبول داشتن شش هزار سوار بود و آن فرقه بنام لشکر تهته وبهکر وسند معروف شده بود. فرقه دهم عبارت از سه صد سوار حبشیان مقیم کابل بود که علاوه بر دیگر وظائف مقرر آنها در رشته های غلامی و کار برداری وخنچه برداری و سایه بان داری و تنظیفات بالاحصار وغیره سه صد سوار تنها در حضور عبدالله خان قللرقاسی بخدمت خاصه ملقب به جان نثار خان والی کابل مکلف بودند وسه هزار سوار دیگر همرکاب بودند و سوای آن سه صد نفر حضور که وظیفه پولیس سوار راداشتند این تعداد سه هزار سوار غلامان حبشی برای محافظت شهر و طبقه عسکر امنیه را داشتند و از طرف شب تحت امر میرشب یا امین العسس در محلات کابل گردش میکردند در سال ۱۲۱۲ هـ ق دوازده هزاری که برای همرکابی شهزاده سلطان منصور فرزند و نائب زمانشاه بدار السلطنه کابل تعیین شد فرمانده بزرگ قشون بقرار مراتب معمول آنوقت مشکی خان خواجه سرایلفظ حاکم درجه سوم عزت قرار حاصل کرد و (۱۳) هزار غلامان کمربسته بشمول عساکر مقیم کابل در تحت امر او اداره میشد. ولی این دسته تنها در سال ۱۲۱۲ هـ ق معلوم است وشاید قبل از آن تحت امر یکی از ژنرالهای دیگر این تعداد مداومت میکرده و یا موقتا در کابل بوده و بعد بهمرامی شهزاده سلطان منصور بهرات عزیمت کرده اند. فرقه یازدهم: عبارت از پانزده هزار سوای مقیم کشور هندسوای کشمیر است و تعداد آنها در شهر ملتان از قشون نواب مظفرخان رکن الدوله و مردم یوسف زائی وغلامخانه پشاور وبنگش وکوهات وسوات وبنیر و دیر مجات وغیره از مردم نواحی آنجا در خدمت عسکری شمولیت --- page 439 --- (٣٠٢) داشتند و این تعداد اخير علاوه بر آن کسان بودند که بعوض عسکر پنصد و هزار و کشی و بيشتر جايگير ومتصرفات داشتند يعنی از عساکر منظم کشور هند پانزده هزار نفر معين بود و از سفوزائیان و يوسف زائی و بنگش و ختک و کوهات مهمند وغيره عشائر ز ياد در اوقات اسفار هند بخدمت عسکری بصفت عهده بر از حاضر رکاب میشدند . تعداد عمومی افراد قشون شاهنشاه زمان در سفرهای هند و پنجاب و هرات بيش از اشتر سواران و سی هزار و نهصد و پیاده هشتاد هزار سوار مسلح ميدان کار زار بشمار صحيح می آمدند . عناوین عسکری و القاب صاحبمنصبان رسمی و ملی (۱) در قشون درانی سپاه سالار- امير لشکر- سپاه دار- امير الامراء- قللر اقاسی- سردار- خان خانان- عمدة الخوانين- مير هزار- سلاح دار- پيش خانچی- مقدمة الجيش- قراول بيگی نامها داشته اند اما در روز غيرد وزراء- شاه اقاسی- امير بار- مستوفيان وغيره نيز در اوقات لازم بهر منصبی وجلالتی که بودند در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه پیوسته پلاستثنا سهم میگرفتند ولی در عصر زمانشاه عنوان سپاه سالار منصب دی تمام قوا مـانند دورة احمدشاه و تیمورشاه وجود نداشت زیرا درین دوره بعضا دسته های ده هزاری و ۱۲ هزاری را نیز که افسر بزرگ آن یک شخص را تعیین میداشتند گاه گاه بلقب سپاه سالار یاد میکردند وشخصی که درین دوره بعد از شهنشاه زمان تاحدی عهدة سپاه سالاری عموم قواء را معناً با ثبات رسانید سردار شير محمد خان فوفلزائی مختارالدوله اشرف الوزراء عصر است که امور وزارت عسکر را مطابق تقسیمات چهار گانه آنوقت از خود ابراز کرد . قطعات قشون غلزائی: سپاه سالار- سردار- خان- ارباب- سرهنگ- ميرهزار فوج دار بو لك دار صتباشی داشته اند و دسته های قوم خليل ومهمند نیز در قطعات عسکری صاحب منصبان رسمی وملی ایشان را ارباب مینامیدند چنانچه در عصر شاه شجاع الملک درانی بها درخان هشت نفری سپاه سالار پیادگان خليل ومهمند بود و در وقت نائب الحکومتی شهزاده سلطان محمود درانی در هرات صادق خان سپاه سالار قشون آنجا بود و در وقت تقرر شهزاده سلطان منصور در هرات سردار زمانخان وسردار احمدخان ومشکی خان با لنوبت عهده سپاه داری و سپاه سالاری آنجا را داشتند و بر عموم وظائف حکومت در قسمت عسگری و امنیت هرات وعلاوتاً در امور مالی و ملکی نیز دخالت میکردند . دسته های غلامخانه: با صطلاح زبان ترکی قللر اقاسی- یساول- چاوش- قورچی باشی کشیکچی- کشکچی- باشی- سر کشک- یولچی- میرتوزک- قیقراق باشی- قیقراق- ساغاو و امثال این کلمات استعمال میکردند اما این عناوین نه تنها در قطعات لشکر خراسانی --- page 440 --- (۴۰) اطلاق میشد بلکه در بسیار نامهای عسکری وملکی آندوره اینگونه الفاظ واصطلاحات بزرگی کی از اعلی تا ادنی بطور عام داخل بودو اصطلاحات قراول و هراول که بمعنی مقدمۀ الجیش را دارد قرار ملاحظات تاریخ زیاد شامل بود. قشون زمانشاه از نظر سرجان مالکم مبصر حوادث سیاسی ایران و سرحدات غربی افغانستان قشون اعلیحضرت زمانشاه درانی قابل توجه است سی هزار سوار نظام و ده هزار پیاده و عده ای توپچی با نفر ی ثابت دارد (۱) ولی از انجا که عدۀ توپهایش بسیار معدود است بیشتر توپچی ها بر سر زنبورك ها که سه هزار بشمار می آید گماشته شده اند . خود اعلیحضرت زمانشاه همیشه همراه قشون خویش می باشد و اگر به لشکر کشی مهمی مصمم بشود میتواند قشون خودر اتا یکصد هزار نفر برساند . خصوصا وقتی که عزم هندوستان در نظرش باشد زیرا بشوق وشعف امر جهاد رؤسای محلی را تماماً گرد خود جمع میتواند . اما در نظر باید داشت که اگر عساکر افغان در شرائط مساوی بنا د شمشی نظیر خودشان ایران که آنها نیز با نضباط عسکری منظم نیستند روبرو بشوند دشمنان خطر ناکی هستند زیرا افغانها همگی قوی وچالاك بوده و با سختی وخشنوت بار آمده اند و در مقابل خستگی مقاومت شان بسیار زیاد است و از حیث جسارت شخصی نیز تفوق مزید دارند(۲). سرجان مالکم در مورد قواء عسکری حکام مشهد ونیشا پوروطبس وتون وقوچان وكلات و کاخك وترشیز در عصر زمانشاه درانی مینویسد : مهمترین آنها میتوانند در حدود پانزده هزار نفر سرباز بمیدان حرب حاضر کنند . در حالیکه ضعیف ترین آنها بتصد نفرس باز دارند . در عین حال هر يك آنها با لضرور تفوق شهریاران درانی افغان را پذیرفته و بیشتر آنها بدر بار سلطان نماینده گانی دارند که بوسیلۀ آنها هر ساله هدایائی تقدیم میدارند (یعنی خراج میفرستند) . قدرت اساسی این رؤساء بیشتر بواسطۀ قلعه های آنها است که (۱) قول مالکم در قسمت عسکری زمانشاه از ان طرف استناد است که مذکور یقیناً این معلومات را از زبان محمد حسین خان قراگوزلوی همدانی نمایندۀ فوق العادۀ دولت ایران بدربارزمانشاه نگاشته است چنانچه معاینۀ عسکری زمانشاه برای آگاه نمودن دولت ایران در حضور سفیر مذکور در ضمن وقائع وگزارش سال ۱۲۱۰ هـ ق از پیش رقم شد اما معلومات سفیر ایران و کاپیتان مالکم محض در قسمت عسکر منظم سلطنتی زمانشاه مقیم دارالسلطنۀ کابل تصریح شده است . (۲) ص (۲۵) نامه های سیاسی سفیر بریطانیا یا پایۀ سیاست انگلستان در ایران ترجمۀ احمد توکلی . --- page 441 --- (٣٠٤) اگرچه از خشت و گل ساخته شده اخیراً باثبات رسید که در مقابل حملات خام ایرانیان بخوبی مقاومت مینمایند . ساکنان ایالات خراسان (یعنی مشهد نیشاپور - طبس - قوچان - کلات- كاخل ترشیز وغيره] عموماً سربازان بسیار خوبی بشمار میروندوچون سر زمین آنها بر سر راه افغان واوز بك وایران قرار گرفته بجنگ عادت گرفته اندودست یافتن بر آنان بوسیله جنگ مشکل است (۱) این ایالات که فعلا چون استخوان در زخم بین وجود دوسلطان مقتدر زمانشاه درانی و شاه ایران قرار گرفته است فعلا چهار یا پنج نفر از سر کردگان در ان ولا حکومت می کنند . وقتی شاه ایران بقصد حمله به آنها حرکت میکند ز مانشاه درانی بمساعدت آنها قیام می ورزد و در نتیجه آنهارا تشویق بمقاومت مینماید. در دو سال گذشته بواسطه عدم مهارت ایرانیان در عملیات محاصره قلاع نتوانسته اند حملات ایرانیان را دفع کنند و درا خیر که بپولیس کمپنی هند شرقی از حیث انقلاب نواحی خراسان از مقاصد ايرانيان بتحريك خود اطمینان میدهد مینویسد : مطمئن باشید از تهدید و هزینه ای که دشمن مقتدری مثل زمانشاه ممكن است فراهم کند هم اکنون و هم در آینده آسوده باشید (٢). معاشات عسکری زمانشاه اعلیحضرت زمانشاه درانی مطابق سلطنت اعلیحضرت احمد شاه كبير و اعلیحضرت تیمورشاه صاحب منصبان و افراد عساکر خودرا بطور جنس و بعضا نقداً ابانته معاش مقرر کرد اگرچه اکثر صاحب منصبان آنعصر بطوری که در فصل های دیگر تشریح کرد . ایم همه جایگیر داشتند ولی قسمتی که جایگیرهم داشتند بصورت فوق العاده مواجب مقرره نقد ی و جنسی از خزینه و ذخیرۀ سلطنتی بر طبق شرائط دیوان اعلی اخذ ميكردند و داد نی مراتب معاشات هريك ايشان از ده الی پانزده تومان در سال تعیین شده بوداکثر نقد و بعضا نصف نقد و نصف جنس جایگیر داشتند این مختصر معلوماتی است که صاحب سراج التواریخ و تاریخ سلطانی از تاریخ احمدی و مذکور از تاریخ حسین شاهی اقتباس کرده است. اما این مقدار و مقررات در باره افراد و صاحب منصبان كوچك مثل منگباشی ویوز باشی و پنجاه باشی بوده که بافزونی تيول وسيورغال یعنی مدد معاش در سلك عسکر شاهنشاهی افتخار و املاك داشتند اما صاحب منصبان بزرگ على العموم جايگير زياد وخرج دستر خوان علیحده میداشتند و خصوصاً سر دارانی که با القاب ظلر اقاسی افتخار حاصل کرده بود نددوصه تو مان در سال اخذ مینمود ندو برای سرداران علاوه سالانه يك مبلغ کافی بنام نسپی و خرج ومصارف جشن سلطانی وعیدی اعطا میشد واین معاشات طور مقرر در دیوان اعلی سلطنت مشخص بود . و کسانیکه رتب ایشان با ندازه فرا شباشی و پیشخدمت باشی می بود معاشات آنها (۱) ص (٢٦) نامه های سفیر بریتانیا ـ ترجمه احمد تو کلی . (۲) مأخذ فوق . --- page 442 --- (۳۰۵) از رتبه قللر اقاسی پنجاه تومان کمتر در سال تفاوت داشت یعنی رتبه‌های بعد از وزرا دوصد تومان در سال و رتبه‌های عملهٔ دربار یکصد و پنجاه تومان در سال مقرر می‌بود. در وقت سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی سردار آزادخان فوفلزائی نائب الحکومهٔ کشمیر وقتی که [سید علول شاه] متوطن ولایت یوسف‌زائی من توابع پشاور باو تسلیم کرد در ماه صد روپیه معاش برایش تعیین داشت چنانچه اصل کله‌دار که در کتاب جهانگشای درانی در فصل تاریخ کشمیر مسطور است واگر چه مذکور نظر بدلائلی طور فوق‌العاده باین مقدار معاش نائل آمد اما رویهمرفته میتوان گفت که صاحب‌منصبان ارشد عسکری هر یک بحدود ۷۰ - ۸۰ - ۹۰ - ۱۰۰ معاش ماهوار داشته‌اند. وقسم دیگر چنان بود که بنام پنج هزاری - سه هزاری - یکهزاری بست معین میشدند و این تقسیمات سه‌گانه در قطعات قشون درانی معروف بود مگر مطابق رواج و دستورات عسکری کشور هند چنانچه از عصر مغل مروج بود رعایت میشد و از جمله این يك اصطلاح را بطور مثال توضیح میکنیم: پنج هزاری: یعنی کسیکه منصب پنج هزاری بتعداد پنج‌هزار عسکر میداشت برای او يك كرور [دام] باصطلاح هند مقرر میداشتند و چهلم حصهٔ وام را که معادل دو نیم لك روپیه مروج عصر درانی بود مقرر میداشتند و دارندهٔ پنج هزار عسکر باخذ دو نیم لك روپیه جایگیر خواه نقدی ستانیه و خواه معادل آن جایگیر معین میداشت مقصد آنکه حق آن دو نیم لك روپیه در ظرف سال تعیین میشد. واز بزرگترین صاحب منصبان عسکری همین قسمت بود و نسبت سائر صاحب منصبان برای همچه اشخاص برتری قائل میشدند. اما کسانیکه تعداد افواج ایشان دو از ده هزار و یا ده هزار یا هفت هزار میبود آن صاحب منصبان رتبهٔ امارت و وزارت ونواب میداشتند و آن گونه رتبه ومعاش که سزا وار آن بود دو کرور وام معادل پنج لك روپيه و بیشتر ذیحق میبودند اما آن قسمت فوق‌العاده ومختص به رجال بزرگ بود و امتیاز ایشان از صاحبمنصبان پنج هزاری و هفت هزاری خیلی بلند تر بود. اما دستهٔ پنج هزاری خیلی معروف بود چنانچه شاعری که در همان اعصار برای شخصی افسر يك سپاه پنج هزاری را درخواست کرده است چنین گفته است: عنقریب است که از بخت بلندت بینم منصبت پنج هزاری سپهت پنج هزار --- page 443 --- (٣٠٦) بیگيارق در عصر شهر یاران درانی در جملۀ بسیار الفاظ معمول زبان ترکی این کلمه نیز از بسیار زمان در عساکر مقیم مشهد و هرات و در دودمان و اصطلاح بود . و در زبان ترکی تعداد غلامانی را که زیر اثريك نفر امیر اداره میشدند دستۀ غلامان را بنام بیگيارق یاد میکردند و آمر آنرا قللر آقاسی و ییکباش میگفتند و هر قللر آقاسی (سردار غلامان) بقدر نفوذ شخصی خود یك بیگیارق نفر میداشت سردار علیم خان وکیل الدوله در یاداشت های خود می نویسد وقتی دسته‌های قشون خزاسانی مقیم ایالت دار السلطنة هرات را به دارالسلطنه کابل خواسته آوردیم دسته‌هائی که وثائق تعهد نامۀ ایالتی وقدامت لشکری نیکو بدست داشته گرفته آمده بودند و فی الجمله از مردم با اعتبار و نیکو اطوار بودند در سلك غلامان حصار شاهی پذیرفته آمدند و فی الحال هفت یگیارق نفر در دارالسلطنه بخدمات فائزه سر افراز شده اند و باقی نفری مذکور که شایستگی خدمات خاصه نداشته بزیر دستی ییگباش ها و منگباشی های شان در قلاع و قصبات او دوگاه در خدمت خیامخانه و طویله و بارگیر و احمال و اثقال و زنبورك دخانه مشغول شدند و آنها که پیش ازین دو تقسیم ایلات خودها تحت هفت ییکباش و هفت بیگيارق در زمان خود شان طریق خدمت می پوییدند فی الحال بصوا بدید ما و سرداران تنها بزیر دستی قللر اقاسی امیرخان برادر ما و خواجه محمد خان تعلق گرفتند تیول و سیور غال آنها از آمدنی ایالت هرات و کابل تعین داشته شد . عبارت فوق عیناً متن یکی از اسناد خطی است . کشیکچی باشی – سر كشك در دورۀ سلطنت درانیان عملۀ محافظ بارگاه شاهنشاهی بنام کشیکچیان و آمر آنها بلفظ کشیکچی باشی و سر کشك نیز یاد میشد و این نامها علاوه بر الفاظ یساول خاصه و قاپوچی باشی و قلعه بیگی (امیر قلعه) بشمار میرفته در عصر زمانشاه درانی سركشك خان شیرین خان جوانشیر و کشیکچی باشی جعفر خان جوانشیر و هر دو از مردم قزلباش ساکن چنداول بودند و هر دو تن در قندهار پس از اثبات نظریات باطل ایشان که خیال سوء قصد علیه زمانشاه و وزیر اعظم داشتند بقتل رسیدند و در انعصر از معتبران مردم قزلباش کابل در رشته های عسکری همان دو نفر بودند و با عساکر قومی خود عنوان غلام و غلامخانه داشتند سجع مهر جعفر خان چنین نقر یافته بود : بعهد شهنشاه خدیو داد گستر نشان غلامی بود فخر جعفر ۱۲۰۷ ه ق --- page 444 --- «٣٠٧» یوز باشیان خاصه یوز در لفظ ترکی یعنی صد ـ کسی که صد نفر در حکم و اختیار خود میداشت دران عصر یوز باشی مینامیدند . یوزباشیان خاصه کسانی بودند که اشخاص جمعیت ایشان از حیث اسپ و زین و یراق و تفنگ و لباس و جسامت نسبت بسائر افراد جیوش شاهنشاهی امتیاز و حق تقرب در بارگاه شاهنشاهی میداشتند و اگر عدهٔ ایشان را به پولیس ژاندارم در امروز تطبیق کنیم بی مورد نخواهد بود مواجب (معاشات) و مصارف یومی آنها نیز از دیگر لشکریان بیشتر بود ولی افسران آنها کسان عهده برازمی بودند که مطابق نظریات حکومت اسباب و آلات و اسپان سواری و بارگیر خود را تهیه میکردند و در هنگام سفر مرتب و منظم میداشتند و بروی انتظام صد نفر سوار مسلح و مجهز حائز رتبه و مواجب مقرره میگردیدند . در عصر زمانشاه درانی بسیار تر افراد لشکر او اعم از عساکر شاهنشاهی و غیره بیشتر از طرف حکومت ترتیب و تنظیم یافته بود اما از همین سبب بود که مردمان عهده براز بقیام خود کمافی السابق عقیدت داشتند و چون حکومت بر ما نست که خوانین عهده براز توسط نیروی شخصی خود از هیچ نوع چپاول و سوء استفاده دست بردار نیستند کوشش داشت تا آهسته آهسته قطعات عهده براز را بهر نامی که باشد از بین ببرد و جزء لشکر شاهنشاهی قرار دهد و لی این عزم صحیح حکومت انعکاس کرد و مردم چنان پنداشتند که حکام و خوانین رو بزوال اند و حکومت زمانشاه نمی خواهد که خوانین در اطراف شهر اقتدار وزنه و پروپاگندهای معاندان در همین موقع کارگر واقع شد. در همه حال یوز باشیان خاصه اهمیت خود را از حیث نام در هر دو وقت اگر رسمی بوده و اگر ملی از دست نداده و در قطار افسران کوچک این نام پایدار بود . رساله دار یکی از عنوان های معتبر و قدیمی صاحب منصبان عسکری افغانستان رساله دار است و تا سالهای پیشتر شهرت خود را نباخته بود . رساله دار در عصر امیر الطوری درانی شامل قطعات لشکر بوده و در جمله صاحب منصبان عسکری مقام بلند داشت و از سائر کسانیکه باین منصب باشها د تاریخ شناخته شدند یک نفر (گل خان) نام داشت و اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی در روزنامه خود از موصوف در اوقات سفر بری بسمت ولایت سند در رأس قشون یکهزار نفری یاد دهنده گر میشود و از نگارش آن شهریار رتبه و مقام رساله دار باثبات کامل میرسد زیرا عنوانهای عسکری و ملکی در دورهٔ سلاطین درانی از بدو تشکیل تا حال انقراض بعین الفاظ بوده و جزئی تغییراتی پیش نکرده است . --- page 445 --- سهراب خان قوم نوغار دانی «شعبه مستقل زائی «قلعه زرائی» یا «درانی» محمود خان اسلام خان پرستان خان عمرخان نیکه خان محمد علم خان محمد عظیم خان نسقچی باشی (۲) محمد خان قلیچ خان (۴) میر محمد خان (۵) لبی بی (بی بی بی بی) قا در خان سلطان محمد خان (۶) عرسال خان شاه محمد خان فقیر محمد خان عبد الصمد خان مستجاب خان عبد الله خان (۷) داوود خان بازمحمد خان سید محمد خان نور محمد خان بی بی (بی بی) مظفر خان غلام حسینی خان محمد حین خان غلام نبی خان «عضو انجمن ادبی کابل» (۱) مستقی شهزاده سلطان محمود والی هرات در عصر سلطنت تیمور شاه (۲) از اکابر طایفه جلیله نوغارانی و نائب الحکومه قندهار در عهد سلطنت محمود شاه (۳) موسس گذر اعظم خان واقع شور بازار کابل که در وقت سلطنت اعلیحضرت امیر ضیاء الملک وفات یافته و در غزه مین و زیارت علی «ع» مدفون است. (۵) زوجه سردار امیر خان ظفر نغاسی آخرین والی کشمیر در عهد سلطنت زمانشاه، و قلعه دیوان بیگی چهاردهی مدفون است. (۶) امیر دیگیر بتاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۳۹ هـ ق وفات یافته و در زیارتگاه حضرت مهتر لَمک لغمان مدفون است. (۷) پیشکار سردار سلطان محمد خان طغرائی بارکزائی در وقت حکومت پشاور. (۸) خان محمد خان ولد نائب گل محمد خان بتاریخ شنبه ۲۳ جمادی الاول ۱۳۷۵ هـ ق وفات یافته و در زیارتگاه حضرت مهتر لَمک در لغمان مدفون است. (۹) سرکشیک قراولان خاصه «عطله مجاهدین عصر ضیاء الملة والدین». در مطبعه دولتی ریاست مستقل مطبوعات طبع و نشر گردید. طابع و ناشر : محمد شفیع "عروج" --- page 446 --- [ILL] --- page 447 --- (۳۰۸) نسقچی باشی قوماندان پولیس یعنی آمر قواه امنیه در عصر سلاطین درانی نسقچی باشی عنوان داشت زیر دستان او بنام نسقچی یاد میشدند. در عصر زمانشاه یحیی خان بارکزائی این عنوان را داشت. در عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه پایندخان حائز این رتبه بود. در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملک اعظم خان فوفلزائی بن اسلام خان بن محراب خان این مرتبه را داشت. بعد ازان مجید خان رتبه نسقچی باشی حاصل کرد. میر شب در وقت اعلیحضرت احمد شاه درانی میر شبگیر لقب داشت و در وقت اعلیحضرت تیمور شاه و زمانشاه بنام میر شب یاد میشد معنی اصطلاحی آن کوتوال که بوقت شب در کوچه و بازار شهر را پاسبانی و مراقبت میکرد این وظیفه سوای اشخاص مؤظف روز بود یعنی بنام حاکم شب تبدیل وظیفه میکردند و هر مسئولیتی که در هنگام شب بوقوع میرسید میرشب جواب میگفت. و مسلم است که میرشب برای حراست شهر خصوصاً هنگام شب بسیار نفر زیر دست خود داشت. تفنگچی آقاسی عنوان فوق رئیس تفنگدار و مجازاً رئیس تفنگداران معنی دارد. در لشکر خاصه زمانشاه (گارد شاهی) قطعه تشریفاتی بنام تفنگچیان خاصه شمولیت داشتند و اگر چه تمام افراد سپاه از داشتن توپ و زنبورک و شهنگ و جزایر و تفنگ و حربه و شمشیر و کارد و خنجر عاری نبودند اما این تعداد مخصوص بود که در جلو سواری شاهنشاه بالباسهای زرا بفت و قده اقهای تفنگهای ایشان کاملا مصدف و بندهای تفنگ آبریشم کاری و تیغ های مغربی دسته های نفیس مرصع انصر که رو از سائر قطعات لشکر انتظام بیشتر و بهتر میداشتند و از حیث وضع و لباس بعد از جمیعت فللر اقاسیان امتیاز آنان زیاد تر بود صاحب منصب جمیت تفنگداران خاصه تفنگچی آقاسی لقب میداشت و آن تعداد نفر بباعث انتظام لباس و مقتضیات فن عسکری و داشتن آلات خاصه حرب معمول آنروز مورد توجه اولیاء دولت می بودند. دسته های عساکر ملی عشائر فارسی در دسته های عساکر رسمی و ملی عصر شهر یاران درانی از مردم افشار، جوانشیر، قزلباش تعداد زیاد شمولیت داشتند و این دسته عساکری که تحت عنوان جدا گانه معرفی میشوند همان دسته نفری اند که از میان سائر افراد بطور امتیازی چیده شده و در قسمتهای عساکر کشکچی و تفنگچی و یکه تاز و غیره اشتغال داشتند و دسته هائی که در زمان سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه با اسماء اقوام و تعداد معرفی شده و تا زمان سلطنت زمانشاه غازی دوام کرده اند اغلب بطور ذیل اند و بالآخر در اثر صوابدید افسران دسته های عساکر مذکور تغییراتی بعمل آمده است و این است متن یاد داشت شخص ایشیک اقاسی باشی که همدران مورد نامنویس کرده است: --- page 448 --- ((غلامان خراسانی تحت حکم)) «ایل قوتو لو پنچصد و چهارده نفر ـ ایل ایر لوپنجصد و شش نفر ـ ایل کوندوز لو شش صد نفر» «ایل افشار بکشلو سه صد نفر ـ ایل جلایر هفت صد نفر ـ ایل جلال وند پنچصد و سی نفر ـ ایل قره لوده نفر» «ایل فیلی پنچصد و چهارده نفر ـ ایل قزاق شش صد و چهل نفر ـ ایل شادلو سه صد نفر ـ ایل قلماق » «دو هزار و پنچصد نفر ـ ایل زعفرانلو ششصد و هفده نفر ـ ایل افشار ارشلو چهارصد نفر ـ ایل کوسه» «احمد لوی افشار دویست نفر ـ ایل ایرانیان کوسه صد و بیست نفر ـ ایل قاسم افشار اودویست و شصت نفر» «ایل استانجلوی افشار چهار صد نفر ـ ایل زغفرانلو دویست نفر ـ ایل کیوانلو سه صد و چهل و دو نفر» «ایل دلفان یکصد و پنجاه نفر ـ ایل سالارو نصد نفر ـ ایل قرائی دویست و هفده نفر ـ ایل عمار لو» «صد و دواز ده نفر ـ ایل اکراد دویست نفر ـ ایل ئیکا لود ویست و هفتاد نفر ـ ایل بیات پنچصد نفر» «ایل شاملو شصت نفر ـ ایل باجلان یکصد و نود نفر ـ ایل جلیل و نددویست و دوازده نفر ـ ایل قراچور» «لویکصدو بیست نفر ـ ایل باف صدو پنج نفر ـ ایل چهارلنگ سه صدو هفت نفر ـ ایل چاچ دویست و هفده نفر» «ایل خواجو چهارصد نفر ـ ایل خدابنده لوچهارصد و پنج نفر ـ ایل بافلان سه صد و چهل نفر ـ ایل» «پهلوی دویست نفر» «برو آخر ورقه تذکرة دفترخانه خاصه ثبت شده تا بهر سه صد نفر بیکقا شو هر دسته بیکبارقها» «و سر بوز باشیان غلامخانه ایلات سپرده شود فی تاریخ ۲۶ ذیقعده ۱۱۸۹» سلسله تقسیمات فوق عریضه ای بمهر جعفرخان سرکشیک عصر سلطنت زمانشاه در دست است وشاید که بهمین موضوع مربوط باشد واینکه اصل و نقل اورا از نظر میگذرانیم: «ذات شوکت سمات ستوده صفات جلالت ونبالت آیات شرافت وعظمت رایات عالیجاه» «رفیع پایگاه سطوت ومکرمت دستگاه فراست وکیاست انتباه امیر الامراء العظام» «اسوةالکبراءالفخام آصف شاه دران رکن رکین سلطنت القاهره مقرب حضرت خاقان» «وکیل الدوله دام عزه واجلاله واقباله معروض خاطر خطیر همایون باد دسته های غلامان» «کمینه دیرینه ازسالیان دراز بمقدار مواجب گذشته از قبیل نقد وجنس غله گی بر قرار» « بودیم وبرای مصارف تفنگ وفیله واسپ وزین ویراق مدرک مشخص داشتیم ولی چون» «تعداد افراد لشکر شاهنشاهی بیشتر شده است و در دسته های ایلات غلامخانه افشاریه » «وقزلباشیه قوللمقاقیه رویه نفاق پیش آمده علیحده علیحده دسته بسته اند و بعضاً افزو دی» « بعمل آورده اند و از بعضی در سرشماری کسرانی دارند که حقیقت حال مفزك ومفهوم » « لشکر نویسان نمی شود واگر جدایدا میباشند حسب الصلاح بهتر است وچون ذات کثیر» « الصفات حضرت اشرف والاصورت گذارش سالهای ماقبل را جویای احوال شده بودند» «نظر به مهربانی وتفقدات خسروانی تذکره قدیم راباز بخدمت ذی ملازمت مبارك بعز دست» « بوسی وملاحظه کرت ثانی مشرف ومقدم میسازیم تا درباره بساط بوسان در گاه با الطاف» «حضرت خدیویی مثال لازم ولایق هرچه دانند بهر وجهی که خاطر عاطر مبارك » « در برقراری وجمع دهی مصارف ومخارج غلامخانه ایزاد بعمل آرند مزید برمزید توفیقات» «در اعمال وخدمات لایقه وصادقه غلامان بارگاه خواهد بود چون حضرت نواب مستطاب » --- page 449 --- نوت: صفحه اول بقیه مضمون ارشادنامه است و به تذکره عشائر فارسی ارتباط ندارد و این تذکره در صفحات اخیر رساله ارشادنامه یادداشت شده است. حیات امور دین دارد همواره در رویشم پر کاری ارکان قنده دسته‌های غلامان خراسانی تحت حکم او قونولو هجصد و پنجاه و دو نفر ایل ابرا لو هجصد و شش نفر ایل خرد و ز نو شش صد نفر ایل باث و پلپله سیصد صد نفر ایل جلایر هفت صد نفر ایل جزا یرچی هجصد و سی نفر ایل قرابحلو و غیره ایل بیلی هجصد و پنجاه و ده نفر ایل قورچی ششصد و سه نفر ایل شادلو سیصد صد نفر ایل بغایلی دو هزار و هجصد نفر ایل زنگلو المر شش صد و هفده نفر ایل اشر الو قلو چهارصد نفر ایل کوسه احمد چی افتاد و هشت نفر ایل ایزانبان لو و غیره دو بیست نفر ایل قاصران و غیره دو بیست و هشت نفر ایل سناجلو چهار صد نفر ایل قره خلو دو بیست نفر ایل دیوانچلو سیصد من و پنجاه و دو نفر ایل افغان نخجیره پنجاه نفر ایل سالار و بتی صد نفر ایل قرائی دویست و هفده نفر ایل یما رلوصد و نود و پنج نفر ایل اکراد دویست نفر ایل بیکالو دویست و هفتاد نفر ایل یموت ششصد نفر ایل میاحلو شصت نفر ایل باجوان هجصد و نود نفر ایل جبد ونلو دویست و دوازده نفر ایل قراچه برلو هجصد و بیست نفر ایل تذکره نامنویس اقوام فارسی که در عهد احمد شاه کبیر شامل خدمات عسکری شده اند و در عصر سلطنت تیمورشاه نیز از تعداد مشمولین آنها در سلك عسکری فهرستی بعمل آمده است. در ظهر این ورق در صفحه سوم دو مهر متصل همدیگر از سردار علم خان ایشک اقاسی باشی و باین سجع آراسته است: بعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمور شاهی دو مهر دیگر اثر محمد کلانخان امین الوجوهات پسر اوست که در عهد محمود شاهی بطریق یادگار مهر کرده است --- page 450 --- صفحه سوم طیاریس [ILL] ایل چهاریک [ILL] اینجانب دو بست و هجده نفر ایل خواجه [ILL] ایل خیل [ILL] تو چهارصد و پنج نفر ایل باقلان [ILL] چهل نفر ایل الکوزی دو بست نفر [ILL] و پنجاه نفر که [ILL] خالصاً [ILL] مطابق این شش قطعه مهر [ILL] تفریق [ILL] [ILL] [ILL] رقبات و غیره [ILL] ایشان فدویان دولت علیه سانی قارع و چوب سپرده شد فی تاریخ ۲۳ ذیقعده ۱۲۸۹ [ILL] --- page 451 --- «اجل اشرف اکرم افخم خود میدانند حکم‌نامه‌های اسبق را که بمهر ذات همایون والامهیون» «است در این قدر مدت يك ورق در دست اخیار غلام موجود است و به پیشگاه حضرت فیضمرجت » «كامگا رذوى الاقتدار عمدة الاعظم والاعیان ارجاع میداریم تا بر حسب ملاحظه هر چه» «تغییر وتنقیص حکم فرمایند در نقد و جنس و کثرت دسته‌های ایلات و كشك خانه‌های بارگاه » «لازم دانند نهایت مهربانی خودرا مبذول خواهند داشت ولی امیدچنان است که اگردسته‌های» «افشاریه وقزلباشیه وقلماقیه در این نوبت علیحده علیحده باشند بخاطر جمعی خدمت خواهند » «کرد در خاتمه ایام عمر وعزت ورفعت واقبال واجلال بر دوام بادرب العباد فی ۲۷ شهر » «ربیع الثانیه ۱۲۰۷ هجریه» توپ زبرزنگ (۱) چنانکه در وقت انتخاب رنجیت سنگ بعهدة ولایت پنجاب واعطای لقب مهاراجه برای مذکور از تعداد توپهای ثقیله بحث بمیان آمد و هکذا در قسمت آلات حرب عصر سلطنت زمانشاه از قول کاپیتان ملکم سطوری نگاشته شد علاوتاً رتبۀ شاهنچی باشی و توپچی با شی نیز که مراد از اثبات توپها وتوپخانه‌ها است كمك مزيد بهم رساند (۲) : در زمرۀ بسیار توپهای نامی که مورد توجه خاص اعلیحضرت زمانشاه قرا ر گرفت همانا ساختمان توپ مشهور و بی‌مانند(زبرزنگ)است که حسب الامر شهریار موصوف به تقلید توپ زمزمه عصر احمد شاهی بساختند. در سال ۱۲۱۲ هـ ق یکی از استادان معروف لاهور که از تلامیذ نامور استاد شاه نظیر و محبوب حسن نام داشت در دار السلطنۀ کابل با چند تن شاگردان خواسته و بفرمودۀ اعلیحضرت شهنشاه زمان توپ مشهور و نفیسی بنام زبرزنگ بریختند وانگاه که بر سر عراده شد در برابر قصر جدید و متصل چهل ستون بطور نمونه گذاشتند . از انواع توپهای نامی که مورد نظر خاص زمانشاه و در تاریخ توپ‌سازی کشور نام دارد بعد از توپ زمزمه احمدشاهی (پیکر اژدهای آتشبار) توپ زبر زنگ ز ما نشاهی (پيك ظفر ) است ۱۱۶۵ هـ ق ۱۲۱۲ هـ ق و از شواهد مربوط به توپ زبرزنگ اینکه وقتی سردار دوست محمد خان ( ثم امیر کبیر) کابل را از اقتدار محمود شاه درانی متصرف شد و اعلیحضرت محمودشاه وشهزا ده (۱) زیر عنوان توپ‌سازی در افغانستان باستناد مآخذ صحیح مضامین زیاد گرد آور ده و در قید فصل علیحده گنجانیده‌ایم اما فصل مرتب جزء مندرجات کتاب دیگر ما که هنوز بطبع نرسیده است و از عصر احمدشاه کبیر تا انقراض سلطنت شاه شجاع الملك صدران موارد بحث میراند قراداده شده است. (۲) معلومات مزید راجع به توپ و توپخانه در فصول وقائع و گذارش د ه سا ل سلطنت زمانشاه مطالعه شود. --- page 452 --- (۴۱۱) کامران پس از قتل وزیر فتح خان از حصهٔ سیه آباد وردک بسوی هرات مراجعت کردند سردار محمد عظیم خان باوکرائی شہزادہ محمد اسمعیل بن شہزادہ ایوب شاه بن اعلیحضرت تیمورشاه درانی را بقتل رسانید دران ایام که چون تصرف دار السلطنه کابل از طرف سردار دوست محمد خان صورت گرفته بود در برابر فعالیت او که باید در نظر اقران وقع و اعتباری یابد توپ مشهور (زبر زنگ) زمانشاهی را که از نامی ترین و زیباترین توپهای آنروز و از سال ۱۲۱۲ (سال ششم سلطنت زمانشاه) تا این هنگام در برابر ایوان قصر جدیدالتعمیر چهل ستون نمایان گذاشته بود و از آلات بیش قیمت و قابل افتخار دورهٔ امپراطوری زمانشاه محسوب میشد سردار محمد عظیم خان برای سردار دوست محمد خان اعطا کرد و عهدهٔ حکومت غزنین را نیز برای وی حکم داد و باین عطیه بر برادر خود افتخار بخشید از جمله توپهای زیاد عصر سلطنت زمانشاه که تنها در خطهٔ پنجاب گذاشته بود بعد از انقراض امپراطوری درانی همه بدست رنجیت سنگ قرار گرفت و از انجمله در حملهٔ اول انگلیسان در فیروز پور پنجاب (۱۵۳) میل توپ عصر زمانشاه در سال ۱۲۶۳ هـ ق مطابق ١٨٤٦ ع بدست سپاه انگلیس افتاد. نذر شمشیر عنوان فوق یکی از اصطلاحات معروف عسکری عصر زمانشاه است و در جملهٔ یادداشت های خصوصی و ثقات روایات تاریخی محفوظ مانده است و چون از عدم اعتنای تاریخ نویسان امثال این حکایات روشن در قید نگارش کتب معتبر در نیامده است بعضاً بیش از افسانهای نخوانده نمیشوند اما نتایج اقدامات عاجل زمانشاه از همه اصطلاحات بدرستی پشتیبانی و بر اهمیت تاریخی این گونه حکایات می افزاید: در یکی از حملات زمانشاه بعزم سفر لاهور روزی اطلاع رسید که بآنطرف دریای چناب لشکر دشمن در سیده لنگر اندازی کرده و کثرت پدید آورده اند . چون سپاه اسلام از ترصد و پیش بینی آنان بی اطلاع اند و علاوه تا از روی عدت که عسکر قراولی کمتر از لشکر دشمن اند ازین حرکت مبادا دسته های قراولی در معرض تلف واقع شوند . افسران لشکر قراولی واپس حرکت کرده بحضور اعلیحضرت زمانشاه که بساقه های لشکر روان بود بعرض رسانید، وقت یورش را به شب موعود گذاشتند در اثناء حمله در هنگام شب از یکطرف امواج آب دهشت ناک بنظر رسید و از دیگر طرف بیاعت ترصد لشکر دشمن افراد واحا دقشون درانی حیات خود را سراسر در معرض فنا دیده با ندیشهٔ مال و جان انتظار وقت مساعد می بردند . اعلیحضرت زمانشاه که جداً مصمم امر جهاد و متوجه استرداد لاهور بود دانست که قشون قراولی دل از دست داده اند و مبادرت نخواهند ورزید ، افراد و صاحب منصبان دسته های قراولی را بحضور طلب داشته خطاب فرمود که ازین آب های ابحار پنجاب شاه بابا یم ده بار بدین منوال در گذشته است و هر کایان او کسانی بودند که بعضاً خود شما و اغلپ پدران و بنی اعمام شمایان بوده اند درین حال از شما مردم قندهار یکسوال و انتظار دو جواب دارم یا بگوئید ما از نطفهٔ حرام بوجود آمده ایم بطرف موطن خود برگردید و اگر --- page 453 --- (۳۱۲) از اصلاب پدرانی که همرکاب شاه بابا یم بوده اند بوجود آمده اید الله اکبر گویان از ین آب در گذرید و تا انجام غزوات در هیچ جا نیاسائید پس از شنیدن این سخن طایفه درانی وضو کرده دور کعت نماز ادا کرده مرتبه شهادت را یکدیگر مبارک گفته رو بجانب خصم بردند. عده ای در امواج آب بحر غرق شدند و اغلب بسواری اسب و وضع شنا بفراتمی از معابر در گذشته یورش بردند چون دست از جان شسته و آوازهای رعد آسای ایشان همهمه درافگنده بود قواء دشمن بدون مقابله منهزماً رو براه نهادند و افراد سپاه این کلام مؤثر شاه والاجاه را سر مشق زندگانی با شرف خود دانسته در بسیار موارد این خاطره بزرگ را در زبان میداشتند و اعلیحضرت زمانشاه پس از ان قانونی طرح کرد هر که از پنج پیاده دشمن جنگجو سراو را بریده به پیشگاه شاه رسانیده بچاک اندازد در سال صد تومان ـ پنجاه تومان رویه بنام نذر شمشیر حق دارد که از خزینه شاهنشاهی نقداً و یا جایگیر اخذ و قبض نماید و بدین نوع در هر فرصت برای بدست آوردن و بقتل رسانیدن افسران لشکر دشمن بنام نذر شمشیر جوائزی بمراتب معین داشته و افراد سپاه درانی را تشجیع میکرد و صاحبمصبان قشون نیز در وقت شروع غزوات از سادات و مشایخ عالی مقام دعا طلب داشته و بنام نذر شمشیر وجه خیرات بر ذمت میگرفتند که در وقت بازیات افتخار و کسب موفقیت غزوات صدقات میکرده دو به مشایخ و عرفا و روحانیون زمین و پول نقد میبخشیدند و مساجد و زیارات را معمور میکردند و بهر رو وجه اصطلاح نذر شمشیر در افواه خیلی مصطلح و مترقی بود . آن خسروان که نام نیکو کسب کرده اند رفتند و یادگار از ایشان جز آن نماند ایشان نهان شدند درین تیره خاکدان لیکن شعار کرده ایشان نهان نماند حکایت تاریخی وقتی که مرزبانان زیرك از سلسله اولاد سره بن در مهد شیر پرور قندهار به تشکیل ریاست و امارت کسب توفیق نمودند در خلال اوقات يك تن از نجبای زعمای آنطایفه بر طبق دستورات اساسی و مقتضیات خاندانی برای تعلیم و تربیت فرزند خود عالمی را بصفت معلم انتخاب کرد . در یکی از ایام معلم در وقت تدریس پسر سردار قبیله را بضرب سیلی در بیانه نوازش کرد . چون طفل هنوز بفضائل علم و ادب و مقام معلم پی نبرده بود نظر به نخوت بزرگ زادگی گریه کنان از جا برخاسته بخانه برفت. تلوار جوهردار جواهر نشان پدر خود را که بر فراز مسند گذاشته بود از جا برداشته از نیام بر آورده بدون خوف و هراس وارد مدرسه شد . معلم بمحض دیدن چون دانست طفل نجیب زاده بحالت غیظ آمده خود داری نمی تواند از جابرخاسته رو بگریز نهاد در حریم مدرسه پدر طفل در برابر ایشان مواجه شد . پس از سؤال به معلم فرمود که فوراً کوسی (۱) خود را بر زمین افکن . آنگاه بفرزند خود فرمود که کوسی معلم را (۱) کوسی ـ لباس نمدی سفید مخصوص مردم قندهار و یکی از لباس های بسیار فاخر و تاریخی اولاد سره بنی است که در اکثر اوقات وعلى الخصوص در مواقع بسیار پرمسرت و باشکوه در بر می کنند و آن یکی از مفاخر ملی این طایفه است . --- page 454 --- (۳۱۳) بضرب شمشیر حصه حصه کن . پس از چند ضرب شمشیر که آتش خشم و غضب فرزند فرو نشست هر دو را متسلی ساخته بخانه خویشتن ببرد . دران حال کوسی جدید معشن خود را بطریق خلعت امیرانه بمهلا امام (معلم فرزندش) بخشید . سپس به معلم خطاب کرد که معنی این امر را دانستید ؟ معلم سکوت کرد . امیر طایفة ابدالی فرمود : فرزند من بار اول است که امروز دست به قبضة شمشیر می برد اگر من دران حال مانع می شدم بشما سخت آسیب میرسانید واگر از بن امر مانع میشدم بر خود سخت آسیب میر سانیدم . یعنی وقتی که فرزند خورد سال در عزم خود نا کام میشد بد شگو نی او لاد زيرك رخ میداد . لهذا لباس را بحیث وجود قرار داده آنرا امر کردم تا لباسی را از هم بدرد واگر باین عمل مبادرت نمی ورزید گویا با ولین اقدام عليه مقابل بد شگو نی عائد حال او میشد ومادام الحيوة بروی خصم تو فیق نمی یافت وچون او طفل است حقوق معلم و استاد را تا زمان وفور عقل نمی تواند بجا آرد اينك بنده علاوه بر اعطای خلاع فا خره عذر شما را میخواهم وبد شگو نی ناکامی فرزند خودرا از امروز که بار اول دست به شمشیر برده است آرزو ندارم وبدین حکمت از هر دو جهت تلافی بعمل آوردم . ازین باعث در نظر اولاد سره بنی به مفهوم (الاسلام تحت السیف )وهم نظر به نخوت وغرور افغانی شمشیر از مقدسات قومی وملی بشمار میرود اما در قدیم درقند هار عا دتی بود وقتی کسی مر یض میشد شمشیر غازیان را بالای سرش میگردانیدند که شاید از قد سيت ساية شمشیر شفا یابد و در اوقات طفولیت بر گردن اولاد كوچك شمشیرهای كو چك وحمائل ابریشمین می آویختند و بعضاً اطفال عزیز شانرا به القاب غازی و غازی خان و شمشیر خان وسرمست خان و دولت خان موسوم و ملقب میکردند و راه ورسم غزوات و جنگ جوئی را می دانا ندند وا طفال خود شانرا همو اره براه خصم کوبی تشجیع مینمودند چنانچه از باعث همان روحیات بلند بود که کار بجائی رسانید ند . --- page 455 --- باب هشتم تشکیل حكومات امپراطوری زمانشاه --- page 456 --- والی کابل در عصر زمانشاه یکی از خدام خلوصیت شعار از مردم کابل که عبدالله نام داشت و اصلا از قوم تاجک باشنده این سر زمین بود. مذکور در زمره خدام دربار شاهنشاهی سوابق نیک داشت بدو آاز حضور شهنشاه زمان در سلک مامورین ملکی رتبه پیشخدمت حضور و در عسکری رتبه کرکراق باشی حاصل کرد. در سال ۱۲۱۲ هـ ق پس از مراجعت اعلیحضرت شهنشاه زمان از سفر لاهور و پنجاب شهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور) را بحیث نائب سلطنت در دارالسلطنه کابل بر قرار گردانید و خود با تمام وزراء بعزم رزم شهزاده سلطان محمود راه قندهار بر گرفت. عبدالله خان کابلی در سال ۱۲۱۲ هـ ق بحیث والی کابل و رتبه قللر اقاسی عز تقرر حاصل کرد و از حضور اعلیحضرت شهنشاه بلقب (جان نثار) سر افراز شد و عهده ولایت کابل چنانچه که در عصر حاضر بر قرار است آنوقت وظیفه ولایت کابل به عبدالله خان کابلی سپرده شد. در سال ۱۲۱٤ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه در قندهار در وقایع داخلی مملکت مصروفیت داشت شهزاده قیصر ملقب به (سلطان منصور فرزند خود را بحیث نائب شهنشاه در دارالسلطنه کابل بر قرار ساخت و خود با تمام وزراء در قندهار مصروف امور سلطنت و تنظیم آن ولایت شد و تا زمان مراجعت شهنشاه زمان از قندهار باستناد بر فرامینی که در دست داریم شهزاده سلطان منصور در دارالسلطنه کابل عهده خطیر نیابت داشت و در آوان نیابت شهزاده سلطان منصور در کابل شخصی که حیثیت معاون و مستشاری او را داشته همین شخص عبدالله ملقب به (جان نثار خان) بود که علاوه بر وظیفه ولایت کابل عهده مستشاری شهزاده را نیز داشت. وقتی که اعلیحضرت شهنشاه زمان عبدالله خان کابلی را از رتبه مختار کاری به ولایت کابل سر افرازی بخشید لقب جان نثار و این سجع به مهر موصوف حکم نقر یافته و با حکام معتبر رایج قرار داده شد: «بود عبدالله در عهد شه گردون سریر» «جان نثار از رتبه مختار کاری شد امیر» و با داشتن این عهده تا انقراض سلطنت زمانشاه در دارالسلطنه کابل با اعزاز کامل وظیفه ولایت کابل را بسر برد و قرار اظهار تاریخ افاغنه بعضاً مقاصدی که در کابل بین طبقات بود بکلی از بین برد و همیشه سعی می ورزید تا اعمال زشت و نامشروع را مانع گردد و از بسکه شخص خوش نیت و خیر خواه ملت بود اعلیحضرت زمان شاه در غیاب خود و وزراً در اکثر کارها اختیار کامل بروی اعطا میکرد و از اینکه انتخاب خود را در تقرر عبدالله خان بجامیدانست چند بار او را بانعام و اکرام مزید خسروانه سر افراز فرمود. ولی پس از انقراض --- page 457 --- [BLANK PAGE] --- page 458 --- فرمان سرور دار وحشمت افغانستان وزیر اعظم (ملقب به وفادار بهادر وعمده الدوله) که بنامید ومرادیشان اعلیحضرت پادشاه غازی در غیاب کابل الدوله دراثر استدعای سردار امیر غازیفلم اقاسی بعنوان عبداله ملقب به جان نثارخان والی کابل سرابای او بخط و مهرشان مزین شده است ، در سفر شب ٤ چپانه (خاك پای مبارك دردهم زیقعده العظام) اشاره شخص اعلیحضرت رحمة الله اما در مورد سران صفحه مقابل است ومهر دراثر بداز مراجعت رحمة الله اما در روزی 1 صفر المظفر قندهار ارقام یافته و قبل از تاریخ ورود ایشان در کابل نسبت صدور و اقامت ارزو آ کرودن جودسري و دراروها شده بود چنانچه حضوراثه ما درهمینك نامه بهمان لحاظ ضرور بناداشت شده بود . حکم شاهی بنگاه عالیجا و رسوخجای امیر الامرا العظام امین الکبرائیل العظام عالیجاه امیر جان نثار خان قولر اقاسی سرکاری بمزید الطاف خداوند کار سرکار مقطعدار حاکم ولایر الامرائی العظام امین امید و ار بوده بداند در اینوقت عالیجاه رسوخجای حشمت و شوکت دستگاه الکبرائی العظام عبداله النظام رکن رکین سلطنه القاهره مقرب الخاقان علم خان در ایوب زی خان قوللر اقاسی که در خصوص مقطعه آب چشمه ابد جو و بامرغ واقع موضع بوست شکار بخطوط سرکار پادشاهی باغبانان بنو کر سرکار مقوله ورقم مبارک مطاع صدارت نیافت مبدأ موصوف بود محصول اعطای به مضمون ملغو معروضا از قرار حکم رقم مبارک ایشانرا سر خیل و سرکرده سابق در خصوص ملک اعلحضرت عالی در حواله او عاید نموده بودیم در درینها و مقرر و حواله نامعطی اله و حضرت عهده الاتشرح اندر دو سرکردگی سپاه ومراتب آن مامور ابد آب جو را نیز حکم شریف نموده مقرر و مهر سم مشخو در سانت درید کمربیای ٢٨ ماہ شوال المعظم --- page 459 --- ﴿٣١٥﴾ سلطنت زمانشاه درمآخذ از او نام و نشانی نیست و شاید از روی اعتباری که در روزگار زمانشاهی داشت در دورۀ محمود شاهی به مسلم اعتبار اول نائل نگشت ولی دوره ترقی و شهرت مکمل جان نثار خان همان سفر سال ١٢١٤ هـ ق در زمان نیابت شهزاده سلطان منصور در کابل بودويك فرمان اعلیحضرت زمان شاه که بعنوان جان نثار خان درمورد قضاۀ محکمه شرعیه شرف اصدار یافته است در بحث دار القضاۀ گرفته شده است و از اسم و رسمیت و اعتبار و گزارۀ نيك او با مردم بطور مستند شهادت میدهد و علاوتاً حکمنامه سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی وزیر اعظم که نسبت املاك سردار علم خان وکیل الدوله نبشته شده است در سطر اول فرمان وزیر اعظم القاب رسمی جان نثار خان والی و امیر دارالسلطنه کابل و سردار علم خان وکیل الدوله ازان بر می آید و این وقتی بود که سردار علم خان وکیل الدوله در راولپندی شرف اقامت داشت و درغیاب ایشان این حکمنامه نبشته شده است : «حکم عالی شد ـ آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام» «مقرب الخاقان جان نثار خان قللر آقاسی سر کار خاصه شریفه ومختار کار سر کار بندگان والا حاکم» «و امیر دار السلطنه کابل (:) موجبات خاطر عالی امید وار بوده بداند. در اینوقت عالیجاه رفیع» «جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام رکن ركين» «سلطنت القاهره مقرب الخاقان علم خان درانی ایوب زائی وكيل الدوله » « سر کار اشرف درخصوص نصفه آب چشمه بالا جو و پائین جو واقع موضع یوسف بنگی» «و یکقطعه چمن جلگۀ آبی باغبانان بخاك پای مبارك عرض نموده رقم مطاع حاصل ساخته است» «(١) لهذا باید که بحصول اطلاع بر مضمون تعلیقچه رفیعه عالی از قرار حکم رقم مبارك عمل نموده» «کسانیکه در خصوص ملك و چمن عاليجاه مومى اليه ادعای نموده بود ننمود شرع شریف دعوی آنها» «باطل آمده و صورت حال بمهر اهالی شرع انور در دست کسان عالیجاه معزا الیه میباشد آنها را مانع آید» «که تجاوز حکم شرع شریف نموده متعرض و مزاحم نشوند درین باب تاکید داند. تحریر فی ٢٨ شعبان سنه» « ١٢١٤ـ چوفضل ایزد و لطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است ١٢١٣ » سجع فوق مهر سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی ملقب به (معتمدالدوله) ووفادار بهادر است که در سال ۱۲۱۳ هق بر تبه وزارت اعظم ارتقا یافته است. در ظهر این تعلیقچه و یا فرمان مهر دیگر بعبارت (منتظر لطف الهی احمد ۱۲۰۷) ممهور است. مهر ظهرووق از سردار احمدخان نورزائی میباشد (١) عبارت رقم مطاع حاصل ساخته است دلالت بران دارد که سردار علم خان قبلاً فرمانی درین باره در سال ١٢١٤ حاصل کرده است و در مقابل صفحه [٢١٤] گراف شده است : --- page 460 --- «٣١٦» مستوفی ولایت کابل در باره استیفاء ممالک محروسه و مستوفیان زیر عنوان دیوان اعلی مفصل حرف زدیم و نظریات خود را باستناد تاریخ یکهزارسال قبل با مآخذ متعارف بپایان رسانیدیم و چون عهده استیفاء در هر عصر علی الخصوص در ادوار گذشته بسیار مهم بود لهذ ا توجه و تعمق در برآوردن این مقصود که از گوشه های مغفولۀ بافت تاریخ شمار میروند خواهیم در سیر نگارش خویش بهیچ مواضع وموارد زیادتر توقف کنیم با آنکه دردیوان اعلی شعبات زیاد واعضا بسیاری موظف خدمات علمی و قلمی بوده‌اند اما در عصر سلطنت اعلحضرت زمان‌شاه نظر بتوسعة امور دوائر سلطنتی و تشکیلات جدیدی که از هر حیث بعمل آمد شهنشاه زمان برای سهولت کار رعایا و وارسی کردن در امور رفاه ملت و وسایط رفاه مملکت در عنوانهای رسمی و ادارات مملکتی بیش از گذشته عطف توجه نمود و علاوه بردیگر زمامداران و حکام و عمال و مستحفظان ولایات تنها در توسع ادارات مرکزی دارالسلطنة کابل چنان حسن نظر بکار برد که در این اثر رجال نامی عصر خود را بعهده های ولایت کابل ومستوفیت ولایت کابل سرافراز ساخت و هر دوتن عین وظائف والی و مستوفی ولایت کابل را در امر وزداشتند چنانچه شخص والی قبلا معرفی شد مستوفی ولایت کابل در عصر زمانشاه جلال‌خان فوفلزا ئی و آن یکی از رجال اخلاص کیش و دولتخواه سلطنت درانی بود وشخص دیگر از ان خاندان ایوب خان فوفلز ائی بود مو صوف در هرات از دیر زمان وظیفة استیفاء در آن ولایت داشت و در عصر سلطنت محمودشاه درانی در یکی از محاربات که برای حفظ خاک وطن از قواء اجانب دفاع میکرد بشهادت رسید. مستوفی جلال‌خان فوفلزائی علاوه برانکه در عصر شهنشاه زمان عهده استیفا ولایت کابل را انجام داد در عصر سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی نیز بعین وظیفه اول بر قرار شد و از حسن خدمات سابق او بفرمان پادشاهی تذکار رفته است و این فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملک که درباره برقراری جلال‌خان مستوفی ولایت کابل مجدد اشرف ارقام واصداریافته است بدرج متن و عکس آن صفحه درة از هان را زینت می بخشیم و این فراموش نکنیم این فرمانی که در سال ١٢٢٠ هـ ق در اواسط سلطنت اول آن شاه جنت آرامگاه ارقام یافته از لحاظ معرفی رجال معاصر سلطنت و اظهار نظر در بارۀ مستوفی ولایت کابل بسیار قابل دقت است بسم الله خیرالاسماء الملک لله شد ازعین عنایات الهی مسلم برشجاع الملک شاه ١٢١٨ «اعوذ بالله تعالی ــ فرمان همایون شد ــ آنکه چون مستوفی دیوان فصین ومحرر کارخانه «بی شبه و نظیر فردو جود ما را باتصال | تونی الملک من تشاء | مزین ساخت وقابلیت ها را» --- page 461 --- عکس فرمان افاعظمحرت شاه شجاع الملاك در انی که بجهة بر قراری جلال خان درانی از مستوفی ولایت کابل شرف اصدار و افتخار بخشیده است. (متعلق کتاب درة الزمان) حكم جها نمطاق باقضا تو ام صا در شد انکه بنا بر کمال عنایات خدیوا نه و مزدیات مراحم پادشاها نه درین اوان خجسته بیان و هنگام سعادت اقتران مستوفیگری و سررشتة دیوانی صوبة دار السلطنة كابل و توابع انرا چنانچه پیش از این بمومى اليه مقر و مقرر بود باو مرحمت فرمودیم و ارزانی داشتیم که باتمام سررشتة آنجا از قرار واقع و بپایان رسانیدن مهمات آنچنانکه بايد و شايد برسد و بتقدیمی خدمات مرجوعة پادشاهى بموجب اسناد های دار السلطنة مزبوره چنانچه مستوفیان صوبه های ديگر مینمایند به پرداخته مدل این معنى را پیوسته در استحکام دار السلطنة كابل و توابع انرا نموده باشد در هر کار و مهمات آنجا که موجب سرکار پادشاهی و ضر و بود [ILL] از قرار واقع و برحسب حساب به سررشتة صحیح و رفع واز [ILL] تصرف بمكيا [ILL] امیدوار بوده در کل امور آنجا چنانچه معهود و در کار است نقصان نگیرد مقرری آن بتمامی صوبة صبوری بدستور شلف بخار و حق محصل در دیوانی صوبة مخصوصه بموجب ارقام حسب العمل که درین باب ظاهر کرد دارا خواهد بود لازم که صرف و ناظمان صوبة كابل كافية عمالان و متصدیان مهمات محال دار السلطنة كابل در هر کاری که بعهدة مستوفیگری بازگشت دارد رجوع [ILL] واز فرموده [ILL] --- page 462 --- حواله مراتب ذیل – تکمر حکام گفته حال شود. از عرضحال سقیفه اشرف الطبقه کوهستانی امیدوار بود. بتقا عد اخلاف میر فراج رسیده ۱۰ کاریز ارغندی در تصرف مالیه رسیدند مقرب الخاقان عمو خان مدعا الیه است. حواله به نور محمد خان انکورڈیک و خدمت سرمایه خبراته العلیه مدرک میباید که کاریز مربوطه مامور در دار قزانه سازند بعد انغور نموده شده به ترتیبات جمعی رعیت حال مطالبه نمایند به تحصیل اعلیه حضور رسیده هرگاه از قدیم کاریز مذکور در تصرف اهالی ارغندی در جاریه نظام سازند ماموریت نماید و به این حواله دهم شهر حوت ۲۳ بدرجت از جمع پیش رسید؟ میباید مذکور معلوم شده که مربوط صلیب رسالته معیناتی یکی از فرمانهای سراجی یا بخط مهر وزیر اعظم سردار حبیب الله خان که بر حسب امر و تفویض شخص پادشاه غازی در اوایل دوره ترقی و انتهای جلال و زیبر موصوف در سال ۱۳۰۱ هـ ق بجهة معافی مالیات شش قلبه زمین خالصه و کل انغوره در قندهار [ در محال مویه ] کاریز ارغنج | بخط خود نبشته و مهر وزارت اعظم خویش ممهور داشته است و مهر سردار حبیب الله خان نور زائی بدان خیلی اثر بقا برت [ منتظر لطف الهی حبیب الله ] که در غامض قاب بر است خوانده میشود . ومتعلق صفحه ۴۲۸ کتاب درة الزمان» --- page 463 --- «بخلعت [ انا جعلنا كم خليفة في الارض ] برافراخته ما نیز بمقتضای [ لئن شکرتم لازیدنکم ] شکر» «واهب بی‌منت را بجا آورده بموادى [ هل جزاء الاحسان الاالاحسان ] بخاطر فیض مظاهر وضمیر» «منیر غریا مقاصر بران مصروف داشته ایم که هر یک از اخلاص کیشان قدیمی وغاشیه بر دوشان» «صمیمی که علی الاتصال فرد اخلاص ودولتخواهی آن تصحیح وروزنا مچه اعمال آن بجائزه» «قبول رسیده باشد بین الهمگنان رتبه سر بلندی کرامت فرمائیم . مصداق این مقال صورت احوال» «عالیجاه رفیع جایگاه عمدة الخوانين العظام اخلاص وعقیدت فر جام جلال خان در انی» «قوفلزائی است که پیوسته خیانت اندیشی را از حشوخاطر منهی و در طریق دولتخواهی ثابت قدم» «بوده از ابتدای هذه السنه اودئیل بدستور سابق برتبه رفیعه استیفاء دارالسلطنه كابل وتوابع» «سرافر از وممتازفرمودیم که چنانچه باید وشاید و از جوهررشد و کاردانی او سزد و آید بلوازم امر» «مزبور و مراسم شغل مذکور و خصوصیات و ملزومات وسر پرستی سیاهه وسررشته جمع وخرج ولایت» «و بیوتات و محاسبه که از روی تحقیق رسیده باشد بعد از تصحیح آن بجای خود خط و مهر نموده» «هر گاه تفاوت و نقصان سرکار بنظر برسد از روی اخلاص و خدمت گاری بعرض اشرف بر ساند» «وحسن اخلاص و دولتخواهی خودرا بمنصه ظهور برساند ومواجب وتیولی که حسب الارقام» «در وجه او مقرر بوده بازیافت وصرف خود نماید . «امراء نامدار وحكام وعمال ذوى الاقتدار عالیجاه جلالخان مستوفی کابل وتوا بع د ا نسته» «ملزومات امر مزبور را مختص او شمرده خطومهر او راد ر پشت ارقام منا ط ومعتبردا نسته» «از سخن و صلاح او بیرون نروددرعهده شناسد .» «في شهر شوال ۱۲۲۰» کسانیکه در ظهر فرمان مهر کرده اند اسما و عبارات واسجاع مهر هر یک ایشان ازینقرار اند : ۱ : العبد المذنب گلستان - سنه مهر ۱۱۹۹ ۲ : افوض امری الله عبده فتح الله - سنه مهر ۱۲۰۳ ۳ : داردامید شفاعت محمد اکرم ٤ : حافظ شیر محمد ٥ : آنکه روشن دلش از مهرهای است گل محمد خلف شاه ولی است سنه مهر ۱۲۱۹ ٦ : محمود از ان شدم که غلام محمدم . ۷ : غلام غوث اعظم میرهو تک . سنه مهر ۱۲۱۱ ۸ : یافت از لطف خداوند احد شرف از نام محمد احمد ۹ : افوض امری الی الله - عبده محمد شریف سنه مهر ١٢١٤ ۱۰ : عبده علی عسکر ابن ابوالقاسم - سنه مهر ۱۲۰۹ ۱۱ : عبدالرحیم ابن علی رضا ۱۲ : افوض امرى الله عبده شیرین ابن هاشم ۱۳ عبده محمد مهدی ١٤: جانفشان خان سنه مهر ۱۲۱۸ --- page 464 --- ۳۱۸ ۱۵: العبدالمذنب عبدالله ۱۶: العبد عزیزالله ۱۷: ...... محمد اشرف ۱۹: عبده امان‌الله سنه مهر ۱۲۱۹ ۱۹: منتظر لطف الهی پیرمحمد ۲۰: یا قاسم الارزاق ۲۱: جعل الله الغنی عبده محمد علی ۲۲: من یتوکل علی الله فهو حسبه عبده جعفر ٢٤: ابن قاسم ابراهیم. ٢٤: عبده محمد شفیع سنه مهر ۱۲۰۰ ٢٥: عبده صادق ابن محمد ٢٦: الواثق بالله المجید محمود ابن محمد سعید. ۲۷: عبد الخالق ۲۸: محمد عبد الغنی. ۲۹: عبده گل محمد سنه مهر ۱۲۱۸ ۳۰: عبده جلال سوای جلال خان مستوفی است]. ۳۱: افوض امری الی الله عبده محمد کریم سنه ۱۲۰۷ نائب الحکومه‌ها و حکام اعلی امپراطوری زمانشاه دار السلطنه مشهد: بقرار تشریحات متن کتاب از سال ١١٦٢ هـ ق از عهد اعلیحضرت احمد شاه کبیر الی سال ۱۲۱۰ هـ ق ازینطرف سلطنت درانی به شاهرخ شاه افشار منقوش شده و مذکور به تحت الحمایتی سلطنت قاهره افغانستان بآنجا سلطنت میکرد. در سال ۱۲۱۱ هـ ق زمام اختیار دارالسلطنه مشهد به نادر میرزا پسرش به حکم زمانشاه سپرده و مذکور سریر آرای سلطنت مشهد گردید. چنانچه مفصل احوال دار السلطنه مشهد و سلطان های تحت الحمایت سیاسی زمانشاه در آنجا در فصل علیحده نگاشته شده است. نیشاپور: زمام اختیار حکومت نیشاپور بر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه درانی مطابق عهد سلطنت تیمور شاه درانی به عباس قلی خان بیات و بعد از آن به جعفر خان بیات سپرده شد تا بر وفق نظریات امپراطوری درانی و مطابق خواص طایفه بیات مقیم ایالت نیشاپور در داخل شرائط انقیاد این سلطنت رفتار نماید. --- page 465 --- (۳۱۹) باخرز : حکومت باخرز در سالهای اول سلطنت اعلیحضرت احمد شاه درانی جزء دارالسلطنة مشهد و وقتی که شهزاده تیمور بعهده سلطانی هرات افتخار حاصل کرد جزء مضافات هرات بحساب آمد والی اوائل سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه تحت اثر حکام محل هرات اداره شد و در سالهای اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه زمام اختیار آنجا به محمد خان هزاره ولد محمد شاه خان سپرده شد، بعد از تبدیلی او زمام اختیار حکومت با خرز بشخص دیگر مقرر شد. حکام مذکور تحت اثر شهزاده سلطان محمود پر وظائف مراجع ومضافات خویش وارسی میکردند . تون، طبس و کاخک و جنابد : در عصر تیمورشاه درانی حکام محلی علیحده داشته اما محمد خان بیگلر بیگی [امیر الامراء] هرات با مور آنجا باز رسی میکرد . حکومت خبوشان در وقت سلطنت زمانشاه غازی به امیر گونه خان زعفر انلوی افشار سپرده ودر اواخر به صفر علی خان بغایری اعطا شد . حکومت اسفر این در عهد زمانشاه غازی به ابراهیم خان شاد لوی افشار مفوض وحکومت شین دند به ابراهیم خان کرد تعلق گرفت . دارالسلطنة هرات : یکی از مقامات بزرگی که سائر بلاد وقصبات نزدیک مشهد در عصر امپراطوری درانی از مضافات آن محسوب میشد دارالسلطنه هرات است و از وقت جلوس اعلیحضرت احمد شاه [چنانکه قبلا در الامارة امراء بلا ستقبال ابدالی سدوزائی نوطدانی بود] به شهزاده تیمور مفوض و از آغاز سلطنت تیمور شاه غازی به شهزاده سلطان محمود پسرش سپرده و او بحیث زمامدار کل ولایت مقبوضه وغیر مان فرمان امور آن ولا عر افتخار حاصل کرده بود والی سال ۱۲۱۸ هـ ق بااندك وقفه های اختلال ونفاق بسر برد یعنی از سال جلوس زمانشاه ۱۲۰۷ هـ ق الی سال ۱۲۱۱ هـ ق نائب الحكومة مقتدر هرات شهزاده سلطان محمود بود. در نیمه سال مذکور بعد از فرار شهزاده سلطان محمود شهزاده سلطان منصور سابق نائب الحكومة قندهار بجایش تقرر حاصل کرد . وتا اوائل سال ۱۲۱٤ بدان عهده دوام داد ، در سال ۱۲۱٥ هـ ق بمدیدان وظیفه بر گماشته شد ودر دفعه ثانی تا سال انقراض سلطنت زمانشاه ١٢١٦ هـ ق اول با نیابت سردار زمانخان فوفلزائی و سپس با نیابت میر افضل خان بن سردار دلاور خان احمد زائی ملقب بمدد خان دوام داد . در زمان اختلال دوره اخیر سلطنت زمانشاه حاجی فیروز الدین بنائب الحکومتی هرات پرداخت اما شهزاده سلطان محمود و شهزاده سلطان منصور قدامت ومرا ودت ایشان در عصر زمانشاه همدرانجا زیاد تر بود . --- page 466 --- (٣٢٠) مستشار و سر عسکر و پیشکار دوره حکومت شهزاده سلطان محمود در هرات قلیچ خان تیموری و صادق خان و میرزا ابراهیم خان بن منشی باشی هادی خان (عشرت) و شهاب ترشیزی بودند و حکومت فراه نیز تحت اثر والی و فرمانفرمای هرات اداره میشد . اشرف البلاد احمدشاهی (قندهار): شهزاده همایون پسر بزرگ اعلیحضرت تیمورشاه از سال ١١٨٦ هـ ق بحکومت قندهار اشتغال داشت و تا سال ۱۲۰۸ هـ ق دوام داد . در سال ۱۲۰۸ هـ ق شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور در حالی که سن او بیش از هفت سال نبود بداء عهد قطمیر اعزاز حاصل کرد و عبار تمهر اوه در ان سال(غلام شاه زمان قیصر است) نقر شد و از سال ۱۲۰۸ هـ ق الی سال ۱۲۱۱ هـ ق دوام داد . مستشار ملکی و نظامی او نخست عبدالله خان نورزائی و افراد بزرگ حکومتش از قبیل سرعسکر وغیره چندتن درا نيان بود و تفصیل گزارش حکومت او در واقعات سیاسی درج است . در سال ۱۲۱۱ هـ ق پس از تبدیلی شهزاده سلطان منصور به هرات شهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر پسر دوم زمانشاه در قندهار مقرر شد و بااندک وقفه تا سال ١٢١٦ هـ ق بسر برد . ام البلاد بلخ : در قدیم عادتی بود تا در ولایتی واقعات عسکری رخ نمیداد سائر معاملا ت مملکتی را در قید تاریخ آوردن ناصواب میدانستند این غفلت از تاریخ نویسان آن وقت است . زیر احکام اعلی و والیان وسائر رجال را نتوانسته اند در ضمن واقعات معرفی کرده اند . ولایت بلخ که در آوان سلطنت زمانشاه از وضع گردن کشی و تمرد مردم آنجا برکنار بود کدام اردو کشی و سفر بری بدانطرف صورت نگرفت و جز دوران حکومت برخورد ارخان و پیردوست خان سرداران فوفلزائی و عزیمت میر هزار خان الکوزائی بیشتر معلومات در باره حکام آنجا بدست نیامد . دارالمرز پشاور: در دوره های اخیر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده عباس بحکومت محال پشاور قیام داشت و چون در اوقات مریضی با اعلیحضرت تیمورشاه بدار السلطنه کابل آمد و رهنگام جلوس زمانشاه بادعای سلطنت قیام ورزید و بالاخر بحبس دوام محکوم شد. در سال ۱۲۰۸ هـ ق پشاور با تمام مضافاتش بخوانین مقیم آنجا کسانی که طرف اعتماد سلطنت زمانشاه بودند در سال هفت لك روپيه باجاره داده شد و مطابق قانون سلطنت عصر بتاديه خراج وعسکر ومالیات مقرره وسيورسات مكلف بودند. در سال ۲۱۰ ١ هـ ق که اعلیحضرت زمانشاه به ان طرف نزول اجلال فرمود بعضاً خرابی در امور دولت احساس کردو سپس سردار زردادخان فوفلزائی را بحیث نائب الحكومه پشاور وفرمان فرمای اتک مقرر کرد انیه و مذکور هنوز دو سال بدان وظیفه ادامه نداده بود که در هنگام مراجعت شهزاده شجاع الملك برادر خودرا بحیث والی و فرمان فرمای ولایت پشاور سرافرازی بخشید و اوالی سال ۱۲۱۷ هـ ق بدانعهده بسر برد . حاکم اعلی دیره اسمعیل خان: حکومت دیرۀ اسمعیل خان که از ولایات مشهور دوره امپراطوری درانی است اعلیحضرت احمد شاه غازی نخست سیفل خان و بعد موسی خان --- page 467 --- (۳۲۱) درانی را بحکومت آنجا مقرر کرد و در اثر خصومت های شخصی دادو خان بلوچ که از رقبای او بود از اثر حسادت غلزائی و درانی رشک برده ناگاه بروی حمله کرد و سردار موسی خان درانی را مجروح ساخت . اعلیحضرت احمد شاه غازی وقتی ازین جسارت او آگاه شد از فرط غضب خانه ان او را مقتول و مستاصل ساخت و موسی خان درانی را واپس بعهدة حکومت دیره اسمعیل خان بر قرار فرمود . بعد از وی عبدالرحیم خان و سپس دریازی مل هندو [ که از منشی های حضور سرداران درانی قندهار بود ] بالنوبت بر حسب امر اعلیحضرت احمد شاه و اعلیحضرت تیمور شاه بآنجا حکومت کردند. در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه (۱۲۰۷-۱۲۱۶ هـ ق ) زمام حکومت آنجا بشخص عبدالرحیم خان قوم هوتك مفوض شد و بقول صاحب تاریخ حسین شاهی و افاغنه این شخص خسر زمانشاه و دختر او در حسن و جمال لاثانی و بی نظیر بود ازین سبب اعلیحضرت زمانشاه او را بسیار دوست میداشت و در قوام عزت و اقتدار خسر خویش نيك متوجه بود. چون شخص عبدالرحیم خان هو تکی اصلا رعیت آزار و صاحب غضب بود بنا بر آن از با شندگان دیره اسمعیل خان با او بدخواه و معاند وحتی قصد قتل او را داشتند و از باعث حس بدبینی رعایا بر حسب خواهش خویش بالای اهالی بطور شایسته حکومت نمی توانست و بلحاظیکه خسر اعلیحضرت زمانشاه بود اتباع او نمی توانستند تمردورزند و از همان قدر ولایت سال چهار لك ربيه مالیات بدشوار حاصل میکرد . صاحب سراج التوا ریخ مقدار مالیات او را سال دو لك ربيه مینویسد اما قول هر دو مؤرخ اول نظر بهمعصری ایشان صحت دارد . عبدالرحیم خان هوتك بلحاظیکه خسر زمانشاه بود حکومتش تا سال انقراض سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك دوام کرد . حاکم کاله باغ : بقول دبتی حیات خان : اعلیحضرت احمد شاه درانی در اوائل کاله باغ را بعوض شصت تومان تبریزی که مساوی بر یکهزار روپیه مسكوك درا نی میشد به معاذوخان سردار قوم ساغری خټک اعطا فر مود. و همدران اوقات برای گذاره شباروزی ملکان آنجا بر وفق فرمان شاهنشاهی درانی چیزی دیگری تخصیص داده نمی شد . مگر معاذوخان (معاذالله خان ) ساغری از رهگذر دوستی وانتظام صحیح از جمله شصت تومان بیست تومان آنرا که مساوی بر چهارصد روپیه مسکوک درانی میشد به ملك محمد عظیم میداد (۱) تاسال ١٢٠٤ هـ ق (مصادف بسال نزدهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ) که ٤٣ سال منقضی شد اعلیحضرت تیمور شاه از سببی كه ملك محمد عظیم در جنگ تاریخی ملتان شش نفر سکهان را کشته و سرهای کشتگان را بحضور اعلیحضرت ممدوح فرستاده بود (۱) دبتی محمد حیات خان درین سطر شاید نظر بخصو صیتی از شخص معا ذو خا ن مدافعه میکند و اصلا چهار صد روپیه از عوائد آنجا طور معاش و یا بگیراز قدیم حسب الامر اعلیحضرت احمد شاه درانی برای ملك محمد عظیم يك تن از زعماء آنجا تخصیص داده شده بود. زیرا معاذ و خان حوصله این جوانمردی را نداشت که سال چهارصد روپیه بر دیگر بذل کند . --- page 468 --- «۳۲۲» بجایزۀ آن مبلغ یکهزار ودوصدرپیه مالیات محال (کاله باغ) را بنام ملك محمد عظیم بخشید ( ۱ ) واز تصرف معاذو خان بر کشید . اگرچه درمتن فرمان اعلیحضرت احمدشاه و اعلیحضرت تیمورشاه تنهامبلغ یکهزار ودوصد رپیه درقید قلم آمده است ولی علاوه بران عایدات (هدهه) شهر کاله باغ وشعبه های بهتگی خیل‌ها که محصول معدن نمك راطور خود سرمیخوردند این استفاده‌های شان ازقیدمحاسبات دیوان اعلی دولت معاف بودوازین قول معلوم شد که تا اوائل سلطنت زمانشاه (۱۲۰۷ ه ق) حکومت شهر و نواح کاله باغ به ملك محمد عظیم تعلق داشت واینکه در تغییر و تبدیل حکام قومی ومعز ز ین ملی زما نشاه روش پدر والا گهر و نامورخویش را تائید کردن میخواست یقین که تا بسیاروقت مذکور دران نقطه برقرار بوده است . حاکم اعلی ونواب سردار ملتان:شرح وبسط مکمل این ولایت که از تصرفات قدیم قوم ابدالی است زیر عنوان (حکام درانی ملتان)مفصل نگارش یافته است .مختصر ا ینکه در عهد سلطنت زمانشاه مقتدرآنولا نواب وسردار مظفرخان ركن الدوله بن نواب وسردار شجاع خان قوم در انی فوفلزائی من غیشرة سدوزائی که از پدر و پدر کلان سردارملتان وباشندۀ آنجا بود به نائب الحکومتی آنجا قیام داشت چنانچه توضیحات بیشتردرمورد مالیات آن ولا درفصل عوائد سلطنت زمانشاه نگارش یافته است. صاحب تاریخ افا غنه وحسین شاهی گویند:نواب مظفرخان رکن الدوله وظیفه حکو مت خودرانهایت عادلانه ومنصفانه اداء میکرد ،وباخسارات ملکی ومالی که بران شخص و پدرش در آن سرزمین بوقوع رسید اما ازاول تااخیر ببرد شمشیر وشجاعت عنبر بسر بر د وآمکن وجایگیر موروث خودرا بخون خودو اولادوقوم حمایت کرد وشخص بسیار منصف مزاج وعادل وصاحب تمکین و بزرگ منش بودو به تصدیق تاریخ نویسان هند بدرجه ای صاحب هیبت و روعب بود که شجاعان وسروبازان قشون دربر ابراو مانند نقش دیوار بی حس وحرکت می ایستادند . حاکم قصور: درعصر سلطنت زمانشاه نواب جمال الدین خان مشهوربه جمال خا ن بحیث حاکم وسردار قصور وخراج گزار این دولت سرافرازشده بود . حاکم اعلی تهته و بهکر:مرکزسلطنت آ نجا شهر حیدر آ با د میر فتح علی خا ن سندهی امیرمقتدر آن ولایت وبطور مطلق تحت حمایت اعلیحضرت زمانشاه وولایتش جزء متصر فا ت این امپراطوری بود .مذکوردرولایت خویش از پتطرف سلطنت در انی بالای طو ائف آنجا سلطنت میکرد وبنام نامی اعلیحضرت زمانشاه سکه میزد وسا لانه خراج وتحفه های زیاد تقدیم میکرد وشش هزار عسکر دائمی ازطرف اودر قشون زمانشاه (۱)اینکه اعلیحضرت تیمورشاه درانی در برا برشش سر بریده سکهان ملتان مالیات آرولایت راطور دائم بحاکم ملی کاله باغ حکم انعام فرموده بوداین فرط علاقه مندی رادرحفاظت خاك نشان میدهدو اعطای حکومت محلی واخذمالیات ولایت در برا برشمشیر یکفردافغان بسیار تاثیر شجاعت بر دیگران می افزاید ویقین تا همچه انعامات نمی بود قبائل مختلف در عصر درانی بآن حد تهور وازخود گذری تشجیع نمی شدند. --- page 469 --- سردار اسد خان پدر دودمان سدوزائی خواجه خضر خان شوه دو خان کامران خان زعفران خان بهادر خان جد احمد شاه بابا پدر خاندان کامران خیل سدوزائی اسمعیل خان کمال خان محب خان علی خان حیف خان خارسی خان عطای خان ملی خان یار خان موسی خان اولاد سردار بها در خان مزرمان طایفه جلیله درانی بنام خاندان بها در خیل سدوزائی نو فلزائی یاد میشود حاکم اعلی لویه و بکر تحل و کچی و عصر سلطنت زمانشاه درانی نواب محمد خان خدا یاران صالح محمد خان حاجی عبد الرحمن حافظ احمد خان میان محمد خان غلام سرور خان غلام قادر خان عبد الصمد خان شیر محمد خان محمد یوسف خان عبد الکریم خان محمد اکبر خان محمد نواز خان نواز خان دوست محمد خان مطلبه پولستر مولف در کلکر چور پښتو ستانه در کتابخانه افغان مرتبه طبع گشته عذرخواهم --- page 470 --- [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 471 --- ٣٢٣ شمولیت داشت و علاوتاً در اوقات محاربات لشکر امدادی نیز میفرستد چنانچه مفصلتر حالات ولایت سند در فصل علیحده نگارش یافته است . حاکم اعلی و نواب و سردار لهیه : سردار محمد خان درانی از عشیره بهادر خیل سدوزائی پوپلزیی در آغاز سلطنت زمانشاه بهمراه نواب مظفر خان وارد دار السلطنه کابل شد و بوساطت سردار رحمت الله خان معتمد الدوله وعده تقرر حکومت لهیه و لقب نوابی حاصل کرد و قبل از سفر بری اعلیحضرت زمانشاه به اشرف البلاد یعنی در وقت استقرار شهزاده همایون بمستقر انجافر ستاده شد و کسی که برای رسانیدن پیام های اعلیحضرت زمانشاه این وظیفه را داشت سردار محمد خان سدوزائی و تا وقت ورود اعلیحضرت زمانشاه در قندهار و از همراهان شهزاده همایون بود اما نظر بعناد دیرینه ای که مذکور با شهزاده همایون داشت بیشتر مورد احسان زمانشاه واقع شد یعنی پس از فرار شهزاده همایون در جمله رجال بزرک قندهار بسر بار شهزاده سلطان منصور بحيث ندیم خاص ومستشار کماشته شد . در وقت حمله شهزاده همایون بسوی قندهار سردار پاینده خان بارکزائی و چند تن سرداران دیگر شهزاده قیصر ملقب به سلطان منصور را در برابر شهزاده همایون در محاذ حرب بردند وسردار محمد خان سدوزائی را در شهر قندهار بحیث قلعه بیگی کزاشتند، پس از اتمام ناثره شورش شهزاده همایون در قندهار چون عناد و کدورت جبلی با شهزاده همایون داشت اعلیحضرت زمانشاه بر حسب و عده با لقب امین الدوله او را بحکومت لهیه فرستاد و تا سال ۱۲۱۰ھ تقریباً دو سال را بسر برد. در سال ۱۲۱۰ که اعلیحضرت زمانشاه عازم ولایت پنجاب و لاهور شد چون شهزاده همایون در آن نزدیکی پناه برده بود بعنوان سردار محمد خان حاکم اعلی لهیه فرمان صادر کرد تا در بدست آوردن شهزاده همایون و شهزاده سلطان احمد فرزندش سعی مزید بکار برد. علاوه بر آنکه سردار محمد خان سدوزائی شهزاده همایون را بدست آورد بسی اشخاص دیگر درانیان مقرر را که از هواخواهان و همراهان شهزاده همایون بودند محبوس و مقتول گردانید و ازین وضعیت او بسیار نفر از مردم با اقتدار درانی را آتش حمیت در جوش آمده و منتظر بودند تا او را دستگیر کرده بقتل رسانند و این عزم سرداران درانی را احساس کرده سردار محمد خان حاکم لهیه از عناد و کدورت سرداران درانی مقیم کابل وقندهار انزوا گرفت اما در سفر سال ۱۲۱۰ زمانشاه حکومت او را امر تأیید فرمود تأ كما فى السابق بروظیفه خویش وارسی کند. سردار محمد خان حاکم لهیه که از روز انتقام هر اس داشت بحکومت آنجا تا اخیر قیام کرده بدارالسلطنه کابل وارد نشد و اعلیحضرت زمانشاه نیز بلحاظ عناد درانیان از مشرف شدن حضور منع فرمود و حاکم مذکور چون شخص سیاست مدار و چالاک بود تا آخرین اوقات بدست مدعیان نیفتاد و از بدخواهان خویش کنار گرفت. بعد از وفات او سردار و نواب حافظ احمد خان در وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بحکومت آنجا برقرار شد و بعد از آن نواب شیر محمد خان بحکومت پدر خویش پرداخت . یعنی سر د ار محمد خان پس از یافتن لقب امین الدوله و نواب و سردار و حاکم اعلی نظر بر شقاوت فطری قوم درانی و تشجیع اعلیحضرت زمانشاه در حکومت کچھی و لهیه اقتداری بهم رسانید و بعد از جنگ باغیدا لنبی خان و بدست آوردن شهزاده همایون از مردان --- page 472 --- (٣٢٤) نیرو مند کشور هند محسوب شد در سال آخر اش سلطنت زمانشاه بر دیرهٔ اسمعیل خان واکثر علاقه های دامان متعرض شده و بارادهٔ تسخیر گنداپور بان قشون زیاد فراهم آورده در میان فوج نواب ومردم گنداپور جنگ رخ داد و بلیغا طلیعه قشون سردار خان کتی خیل ولشکر میان خیل که بمدد گنداپوریان آمده بودند و فوج سرور خان در اطراف فوج میان خیل توقف داشتند در آغاز جنگ هزیمت یافتند و همچنان قشون سلطان محمود خان گنداپوری نیز هزیمت یافتند و تعداد زیاد ایشان بقتل رسیدند و باقی منهزمين رو براه مدی و کلاچی نها دند و افسران فوج نواب که امام شاه ودیوان مانك رای و غلام محمد خان قزلباش بودند شهر مدی را غارت کردند و معتبران را محبوس ساخته متوجه کلاچی شدند. سلطان محمود خان گنداپوری از توجه قشون نواب محمد خان اطلاع یافته با آل وعیال سمت تازگ رفتند و مردم تکواره نیز بعلاقهٔ تازگ ومردم (لونی) بکوه رونی فرار نمودند وقشون نواب محمدخان امین الدوله شهر کلاچی را آتش زده وسوای چند خانه از مردم ابراهیم زی افغان را که همه را نجا سکنا داشتند دیگر تمام شهر و بازار را غارت کرده طعمهٔ حریق نمودند و در نتیجه بنام تاوان جنگ مبلغ (١٦) هزار روپیه از اقوام مذکوره مطالبه کرد و چون توان ادای پول مذکور را اهالی آنجا نداشتند بعوض آن از اراضی زراعتی متصرفات ایشان تصاحب کرده بدارغان آن ولایسپرد تا محصول املاك را بحکومت نواب محمد خان بسپارند (١). حاکم اعلی میان دو آبهٔ وجيلم : از نقاط و مراکز مهم سلطنت درانی یکی نقطهٔ میان دوآبهٔ جیلم بود در عصر زمانشاه احمدخان بارکزائی (شاهنچی باشی در سال ١٢١١ ه ق بحکومت ولایت مذکور عز تقرر حاصل کرد و در ماه شعبان سال ۱۲۱۲ حکومت او باز تایید گردید اما در اواخر واقعات این سال زمام اختیار حکومت آنجا از حضور اعلیحضرت زمانشاه به رنجیت سنگه تفویض شد چنانچه صورت معاملات و مقرریها در دیگر فصل های کتاب با نهایت شرح و بسط در قید نگارش آمده است. حاکم اعلی رامپور: نواب غلام محمد خان ولد نواب علی محمد خان نظر به سلسلهٔ اجداد خویش که از شخصیتهای متنفذ ولایت رام پور هندوستان بود و از سال ١١٦١ ه ق از جملهٔ خدمتگاران وهواخواهان سلطنت درانی محسوب شده بود بحيث حاكم اعلی آنخطه عز تقرر یافته وبطور موروث از طرف سلطنت درانی بر سمیت شناخته شد ومثل سائر نائب الحکومه ها در شهر رامپور بنام سلاطین درانی سکه میزد و خراج سالانه بطور مقرر تقدیم میکرد چنانچه نواب عبدالله خان ونواب فیض الله خان دو سه بار در قندهار نیز آمده بودند و در عصر زمانشاه کسی که عهدهٔ نظامت یا نائب الحکومتی رامپور را داشت همین شخص نواب غلام محمد خان بود و در اواخر وقتی برای طرد قواء دشمن که در نواحی ایالات او ظهور کرده بود بهر یا دزما نشاه در کابل پس از سفر حج بیت الله شریف وارد شد و در خانهٔ حاجی شیخ عبداللطیف خان کشمیری (وکیل رعایا در عصر تیمورشاه ) که این وقت ضبط حکومت شده بود محل رهایش و بودو باش او تعیین گردید و درین سفر که بعد از مراجعت سفر حج به کابل مواصلت نموده با دو صد سوار عسکر و پنجاه اشتر بارخانه وارد شده بود و در سفر زمانشاه (۱) ص ۲۹۸ خورشید جهان . --- page 473 --- ٣٢٥ از کابل بصوب ایالت پنجاب همراه عازم شد حاکم بهاولپور: بهاولپور از شهرهای مناطق مشهور عصر امپراطوری درانی است چنانچه مفصل قضایا در صفحات کتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده قبلاً باشراح یافته است اما شخصی که از اواسط سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه بحیث حاکم بهاولپور تقرر داشت بهاول خان بود واکثر علاقه‌های ملتان را در تصرف خویش آورده و با اقتدار حکومت میکرد. مذکور تا زمان سلطنت زمانشاه از طرف سلطان درانی بعهدهٔ حکومت آنجا برقرار و مالیات وخراج مقرره میفرستاد و بنام شهنشاه درانی مسکوک مروج میکرد. در عصر زمانشاه بعد از بهاول خان عباس خان حاکم بهاول پور مقرر گردید و او شرایط رسمی حکومت درانی را بجامیداشت و تا زمان سلطنت محمود شاه و شاه شجاع الملک بدانعهده دوام میداد. حکومت طبس از بلاد مشهور امپراطوری درانی در خاک خراسان یکی شهر طبس است والی شهر و مضافات طبس در عصر سلطنت تیمور شاه در انی واعـلـیحضرت زمانشاه غازی میر حسن خان نام داشت و مذکور بنام میر حسن خان طبسی در قطار حکام عصر درانی مشهور است و آن یکی از خراج دهان و مطیع فرمان سلطان این مملکت بود و در حفاظت خاك خود و جنگ متجاوزان ایرانی مردانه قیام می ورزید و نگارنده نگارش خود را در هر مورد بماخذ متعارف واسناد ثقه آرایش میدهم درین قسمت قول یکنفر مورخ ایرانی را که با نگارش آنروز همعصر و تقریباً بیطرفانه قلم فرسائی کرده است می پردازم. آقا محمد رضا در ذیل کتاب گیتی کشا در ذکر احوال سلطنت علی خان زند در ضمن تجاوزات آقا محمد قاجار می نویسد (۱) در یکی از اوقاتی که آقا محمد شاه قاجار خیال تجاوز باینطرف خاک مشهد داشت گوید اول همان شب بنا بر قوا عدو لوازم لشکر کشی حرکت را بر سکون ترجیح داده روانه تبریز و از آنجا هنگام طلوع صبح عازم (ابرقوه) شده يك شب درا ين توقف و مقارن طلوع آفتاب از راه یزد با سواران خراسان يك تعداد از مردم اهالی وابستگان خویش بسوی طبس رو آورد و حین ورود بمنزل چهارده از توابع حکومت طبس با میرحسن خان والی طبس (حاکم افغانی آنجا) مواجه شد و بطور مهمان اورا در شهر طبس برده چند شب نگاه داشت و میرحسن خان طبسی با آنکه شاه قاجار بطور مهمان در منزل او آمده بود باو گفت: از هيبت وسطوت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که دودارالسلطنه‌های اجزاء مملکت افغانستان با انتهای قدرت رسیده و نافذ الفرمان است بیشتر توقف شما را نمی توانم در طبس بپذیرم زیرا اعلیحضرت تیمورشاه درانی در حفاظت بلاد موروثی خویش با هر نوع نزاع و جدال راغب است و هرگز نمی گزارد ملک و متصرفات او در دست کدام متصرف دیگر باشد چنانچه در دفعه گذشته که (۱) برای تحقیق مطلب رجوع شود بصفحه (۳۸۱) تاریخ گیتی کشا اثر میرزا محمد صادق نامی ایرانی وقایع نگار حضور کریم خان زند این محمد صادق سوای محمد صادق مروزی نویسندهٔ تاریخ جهان آراست و هر دو همعصر بوده‌اند. --- page 474 --- شما وارد این سرزمین شدید پس از مراجعت بسوی پاریس اعلیحضرت تیمور شاه درانی که ازین حرکات اطلاع یافت بشدت در جستجو و تفحص احوال این ولایت شد و اعلام داشت که بایست شاه قاجار بار دیگر وارد این سر زمین نگردد و شاه قاجار اگر بفکر نبرد آزمائی دارد بهتر است رو بسوی قندهار نهد . و چون شاه قاجار برهنمای میر حسن خان والی طبس بی پرده بود غافلانه راه قندهار در پیش گرفت و بهمین عزم باطل از طبس بیرون شده به قائن پرسید. در حال وصول او بولایت قائن در همین ایام اطلاع رسید که اعلیحضرت تیمورشاه درانی چشم ازین جهان بربسته است . آقا محمد قاجار از استماع این خبر فسخ عزیمت قندهار نموده و چند روز در قائن اقامت اختیار نمود . میر علی خان قائنی و میر علم خان ولد مشار الیه دوسه روز از وی مهمانداری کردند (۱) . در تطویل کلام فوق محض اثبات حکومت طبس و همعصری میر حسن خان بسلطنت اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضرت زمانشاه درانی در نظر است زیرا میرحسن خان شاه قاجار را بدام نفس خودش بسته و بکشتن فرستاده بود ولی چون اعلیحضرت تیمورشاه دران ایام بسوی عالم جاودانی شتافت و اعلیحضرت زمانشاه هنوز متوجه اطراف واکناف مملکت خویش نشده بود شاه قاجار عزم باطل قندهار که بفرسخ ها از همنش دور بود قصد کرده و با آنکه واقعه المناک فوت شهنشاه درانی برای پیشرفت مقصد او مساعد بود باز هم این جرئت را نتوانسته از قائن مراجعت کرد . میر حسن خان والی طبس در وقت فتحعلی شاه یکبار در اثر تحریک زمام داران قاجار مجبور شده بقصد یورش زیر بیرق شهزاده سلطان محمود عازم دیار هرات شد چنانچه تفصیل اخبار در ذکر وقایع و گذارش سال ۱۲۱۳ هـ ق درین کتاب مسطور است . (۱) ص ۳۸۱ تاریخ گیتی کشا اثر میرزا محمد صادق ایرانی. --- page 475 --- ۳۲۷ دارالسلطنۀ تبریز و آذربایجان و عراق طوریکه در اجمال وقایع و تقسیمات ممالک عصر درانی مفصل تذکار بعمل آمد از جملۀ اجزاء و متصرفات امپراطوری آنروز یکی دارالسلطنۀ تبریز است . اما بطوری که از طرف سلاطین درانی زمام اختیار ولایت مشهد - نیشاپور - طوس - طبس - تون - قوچان - ترشیز - کاخک - جنابد و باخرز وغیره بعزمام داران تحت تسلط سلطنت افغانستان سپرده شده بود اعلیحضرت احمد شاه غازی دارالسلطنه تبریز را (۱) جزء دار السلطنۀ (۱) بقول میرزا حمدالله مستوفی شهر تبریز بحکم زبیده خاتون دختر جعفر عباسی زوجۀ هارون الرشید مادر محمد مخلوع بنانهاده شده است بسال ۱۷۵ هـ ق است . آبادی شهر تبریز (٦۹) سال دوام کرد و بالاخر در اثر زلزله ویران شد و بسال (۲۴۰ هـ ق) در عهد متوکل عباسی مکرر تعمیر شد و در ظرف یکصدو نود سال دوام کرد و باز دفعۀ دیگر در اثر زلزله انهدام یافت و این زلزله در سال ٤٣٤ هـ ق بوقوع رسید . در ین دفعه ابو طاهر شیرازی منجم خبر داد که در امشب زلزله رخ خواهد دادو بقول او شهر یان رو بصحرا نهادند و بقرار پیش بینی او صدمۀ زلزله در همان شب رخ داد اما با وصف اطلاع چهل هزار تن هلاک شدند و در آنعصر امیری از دیلم که بآذربایجان بحیثیت نایب حاکم قرار داشت مجدداً بتعمیر شهر تبریز کوشید و این شهر را بمصادر قدیم توریز و همدان قدیم می نوشتند و عمارت تبریز پس از ظهور اسلام و بعثت حضرت پیغمبر است ولی اختلاف زیاد پیش کرده اند مثلاً یونانی ها خسرو کبیر را بانی تبریز میدانند و مؤرخان اسلام زبیده خاتون نویسند . تبریز در عهد خلفای عباسی مرکز حکمرانی ارمنیۀ صغری قرار گرفت و در سال ٤٣٥ شهر بزرگ تعمیر شد . در عهد مغل دارالملک قرار گرفت . بن حوقل گوید : تبریز در زمان هلاکوخان پایتخت سلاطین مغل بود و تاوقتی که خدا بنده شهر جدید سلطانیه را بنا کرد شهر تبریز دارالملک یعنی مقر سلطنت شناخته میشد . تبریز در سال ۱۱۳۱ هـ ق در عهد سلطنت شاه حسین صفوی مانند کرات سابق باز در اثر زلزاۀ ویران شد و هشتاد هزار نفر بقتل رسید . نواحی تبریز فی الحال :- قنات خواجه بیگ - قنات خواجه قاسم - قنات قورچی باشی قنات توپچی باشی-قنات حکم آباد - قنات عزیز الله - قنات کازران - اکبر آباد-قنات میرزاهلی - خواجه میرجان - قنات الله و یردی خان - نیکی چشمه شتران - نیکی چشمه شش کلان - قنات سنجاق و حاجی حسن بیگ و احمد پاچا امیر نظام یاد میشود: (بقیه در صفحه ۳۲۸) --- page 476 --- (٢٢٨) مشهد شمرده عهده امارت آنجا را از اثر لطف به شاهرخ شاه افشار سپرد و آن شهر با مضافات آن و همچنان آذربایجان و عراق از جمله اجزاء امپراطوری درانی و بوسیله سلطان مشهد اداره میشد یعنی از طرف سلطنت شهنشاهی افغانستان اعلیحضرت شاهرخ شاه افشار بامر اعلیحضرت احمدشاه غازی بحکومت تبریز و آذربایجان و عراق می پرداخت و تا زمان سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی که شاهرخ شاه بر دوام بود و سپس که نادر سلطان فرزند شاهرخ بر مسند پدر خویش با مر زمانشاه غازی تکیه زد بلاد مذکوره از متصرفات و از خراج گذاران این مملکت محسوب میشد و اینک بغرض اقناع مطالعان تاریخ متون فرمانهای مکرر و مرتب اعلیحضرت شاهرخ شاه را که با سیقوب سلاطین مقتدر با فص خاتم سلطنتی او مزین و بدفعات در سالهای ١١٦٢ - ١١٦٨ هـ ق بوزیر و مستوفیان و حکام بلاد مذکور به یمن اقتدار سلطان درانی اصدار فرموده است و در عنوان فرمان مورخ سال ١١٦٨ هـ ق که واضح نام نامی اعلیحضرت احمد شاه غازی در نقش مهر سلطنتی او شامل است عیناً درج میکنیم (۱) ولی در آغاز باید گفت سجع های مهر سلطنتی او همگان در خلال دورۀ امپراطوری احمد شاه غازی به تغییر ابیات حك شده است و چون مطالب مهرهای موصوف در سالهای پیشتر باصول تبعیت و اطاعت این مملکت در تاریخ واضح تر فهمیده نمیشد و برای اینکه در ادوار ما بعد اشتباه تولید نکند در سال ١١٦٨ هـ ق فص خاتم سلطنتی شاهرخ شاه واضح بنام سلطان ذیشان احمد شاه کبیر منقور و مزین شده و اگر چه این مباحث در خلال صفحات جهانگشای درانی اثر دیگر نگارنده دیگر دو جلد علیحده شرح و بسط کامل داده شده و یا مدلول ثابت و مدارك (۱) متن دو فرمان اعلیحضرت احمد شاه غازی که در کتاب جهانگشای درانی مندرج است تاریخ اصدار هر دو فرمان مطابق اصدار فرمان شاهرخ شاه در سال ١١٦٨ هـ ق است و زین العابدين كهسره و علی قلی میرزای اعتضادالسلطنه نیز در اطـراف مهر شاهرخ شاه بزیادت نام احمد شاه غازی بسیار حرف میزنند . (بقیه حاشیه صفحه ۲۷) مقصد آنکه در عصر درانی در شمار پول رویه و اوزان مروجه حساب تبریزی طرف اعتبار بود چنانچه در بسیار رقعات دفتری من تبریزی و پول تبریزی و تومان تبریزی شامل بود یعنی ارتباط کامل موجود بود و در عصر درانیان از مردم تبریز نیز در شهرهای هرات ـ قندهار - کابل توصل جسته بودند و از نظر تعصب شاعری گفته است : تبریز نکو و هرچه ز آنجاست نکوست با طبع ایرانیان موافق نشوند مغز نه همه مگو ایشان را پوست هرگز نشود فرشته با دیوان دوست --- page 477 --- (۳۲۹) قوی تر درقید نگارش آمده است وای این صفحات نیز بخو بی بر اصل موضوع مر بوط ومدلول است ومقصد ازدرج متون تاریخی وتطویل کلام آن است که میخواهیم قدامت اقتدار کامل سلطنت درانی را به ممالک متذ کره در تاریخ امپراطوری زمانشاه غازی بنظر خواننده مجسم نمائیم زیرا که بعض تا ریخ نو یسان سلطنت شاهرخشاه افشار ونادر سلطان تحت الحمایت افغانستان را محض متصدی اباالتعصب نوشته وبوا لی آنجا وانمود کردن میخواهند و این فر مانها اقتدار سلطنت شاهر خشاه را با د لائل قوی ومستند اثبات میدا ر د . « الملك لله » «یافت از الطاف احمد پا دشاه » «شاهرخ بر تخت شاهی تکیه گاه » (۱) «حکم جهان مطاع شد آنکه سلالة النجا با العظام اسوة الكبار الفخام عقيدت واخلاص» «فرجام مقرب الخا قان میرزامحمد شفیع غلام قدیمی وباقی اخلاص کیشان دارالسلطنه» «تبریز با شفาก مهر اشراق بندگان اقدس اعلی مخصوص بوده بدانند که مد تها است » «که عریضه آن اخلاص شعاران بحضور نر سیده و ایشان همگی اخلاص کیش قد یم » «وحقوق خدمات سابقه ایشان مطمح نظر غیرت مظهر می باشد می باید که شفقت بندگان» «اقدس اعلی را نسبت بحال خود دروجه کمال دانسته مطالب وحوا یج خود و حقیقت» «احوا لات وگذارش امور آنجا را همه وقت بعرض ایستاد گان پایه سریر اعلی » «میرسا نیده ویا نجاح مقرون دانند ودرعهده شناسند جمادی الثانی سنة ١١٦٨ » شا هرخشاه در آغاز سلطنت خویش بدارالسلطنه مشهد برای رجال متنفذ و ر سمی و ملی تبریز فر مانهای دیگر فرستاده است و با آنکه تفصیل متن فرما نها در کتا ب جها نگشای در انی نیز مسطور است بازهم به تایید مطلب فوق اقتباس میکنیم : » «بسم الله» «نظام یافت بلطف جناب مر تضوی» «زشاهرخ بجهان دین و دولت صفوی » «آنکه عالیجاهان اخلاص پناهان محمد کاظم خان قرا چه داغی قدیمی وکیل ومیرزا» «محمد شفیع وزیر مالیات آذر بایجان با شفาก بیکران خسروانه سرافراز بو ده » «بدانند که چون آن عالیجاهان قدیمی خدمت و هردو محل اعتماد این دو لت و نواب» «همایون ما را در کمال شفقت وعنا یت در باره ایشان فر مایند بموجب عرض واستدعای» (۱) شرح حال شاهرخ ومقدمات تخت نشینی او و تاج بخشی ازطرف اعلیحضرت احمدشاه غازی درانی در باره او واورا بحيث یکی از سلاطین تحت الحمایت افغا نستان اعز از بخشیدن در صفحات کتاب جهانگشای درانی اثر نگار نده با استناد وم مدارک معتبر درج است و تفصيل اخبار آن مملکت را که از اجزاء امپراطو ی افغانستان است در کتاب جدیدالتالیف بنده سراغ نمایند . --- page 478 --- (۲۳۰) «ایشان عالیجاه رستم خان بهادر او را برتبه ایالت وسلالة النجباءي العظام میرزا محمد» «شفیع را برتبه وکالت تبریز وحسن علی سلطان را بحکومت سراب وفضل علی سلطان» «را بحکومت محال گرگر و علمدار سرافراز وارقام علیحده باسم هريك صادر و ارسال» «گردید . می باید ارقام را جایجای تقسیم و سوای اینها نیز قبل ازین حسب الاستدعای » «خوانین سر کردگان آذر بایجان که در رکاب اقدس حاضر بودند در بسطام مرخص» «ودر عسگر عالیجاه امير الامراء العظام موسی خان سردار عراق روانه میشدند ارقام» «خدمات باسم هريك در ولایت آذربایجان صادر و ارسال گردید و نواب همایون ما معرفتی بحال اکثة ی از» «حکام و عمال و کلانتران و مباشرین امور دیوانی آنولایت نیست آنعالیجاهان هر دو دولتخواه» «بغرض ومحل اعتمادند و از کاروشغلی که بهريك تفویض شده است مطلع گردیده اند» «می باید حسب الواقع دست از پی برده تحقیقات لازمه در هر باب نموده هر يك در کار وشغل» «متعلقه خود موافق رویه اخلاص کیشی و دولتخواهی مشغول واز عهده آن امر حسب الواقع» «بیرون می آیند فبها والا که احدی قابلیت آن شغل نداشته باشد از عهده بیرون نتواند آمد» «یا قدم ازجاده اطاعت برون گذاشته سر بخود سری واشارت برداشته باشد اغماض کر دن» «و چشم از دولت خواهی پوشیدن حکم شريك ايشان بودن دارد باید چشم نپوشیده بی ودی» «حقیقت حال را عرض ودیگر یرا که مناسب آن امر باشد قلمی نمایند تا انشاءالله بزودی رقم» «اقدس صادر شود در این باب قدغن لازم دانسته در عهده شناسند. تحریراً فی شهر ذیحجة الحرام» «سنه ١١٦٢» [مطابق سال دوم سلطنت احمدشاه درانی ها فرمان دیگر در خلال همین سال با تغییر مس خاتم سلطنتی اصدار یافته است: «الملك لله «شاهرخ کلب امیر المؤمنين» «شد در اقلیم رضا صاحب نگین» «آنکه چون در اینوقت انتظام امورولایات مکنون ضمیر منیروا نضباط سرحدات مطوى» «خاطر خطير اقدس و انضباط وانتظام امور کافه انام منوط بر این است که سررشته قبض» «وبسط امور سپاهی ورعیت را بكف با كفايت صاحب كياستی حواله فرمائیم که سالها در دفتر» «خانه اخلاص جمع و خرج عمل بميزان قابلیت سنجیده ووزنۀسجةاوقات را از حد نقائص ومعائب» «خالی نموده باشد بين الامثال والا قران بخدمات شایان سرافراز فرمائیم و صورت» «این مقال شاهد حال سلالةالنجباء العظام مقرب الخاقان میرزا محمد شفیع ندیمی است» «لهذا از ابتداء نهمامه هذه السنة ئيلان ئيل او را برتبۀ وزارت كل ممالك آذر بایجان» «با مواجبی که از سابق حسب الرقم خاقان رضوان مکان در ازاءخدمت مزبور برقرار بوده» «سرافراز فرمودیم که هر ساله وجه مواجب خود را از بابت مداخل آن ممالك بازیافت وصرف» «معیشت خودنموده از روی راستی و درستی بخدمت مزبور ولوازم آن قیام و اقدام نموده » «آثار دولتخواهی و خدمت گذاری خود را برای جهان آرا ظاهر سازد . عالیجاهان سردار» «و بیگلر بیگی و قلعه بیگیان وحكام وعمال ولایا ت متعلقة مقرب الخاقان مشارالیه راوزیر» --- page 479 --- (۳۳۱) «بالانفراد استقلال آنمملکت دانسته از سخن وصلاح حسابی او تجاوز ننمایند و داد و ستد مالیات» «آن مملکت را بخط و مهر او منوط و مربوط دانسته و در عهده شناسند تحریرا » «فی شهر رجب المرجب ۱۱۶۲» فرمان دیگر شاهرخ شاه افشار: «بسم الله تعالی هو «الملک لله» «آفتاب ملک را گر شد کسوفی چند روز» «بار دیگر شد ز نور شاهرخ گیتی فروز» «آنکه سلالة النجباء العظام مقرب الخاقان میرزا شفیع وزیر کل آذربایجان باشفاق» «بی پایان خدیوانه مستظهر ومستمال بوده بداند که در اینوقت که به میامن تایید الهی» «و بواطن فیض مواطن حضرات ائمه معصومین علیهم السلام مجددآ بر اورنگ سلطنت موروثی خود جلوس» «فرمودیم بنا بر فرط شفقت درباره آن مقرب الخاقان از ابتدا هذه السنة میمونه یئنت ایل» «وزارت کل آذربایجان را با مواجبی که سابقا در وجه آن مقرب الخاقان مقرر بوده کما کان» «بر قرار و بین الامثال سرافرازم نمودیم چون آن مقرب الخاقان قدیمی و خیر خواه این دولت» «علیه و نواب همایون ما را باو شفقت میباشد می باید از روی کمال اخلاص و امیدواری» «تمشیت امور متعلقه خود بوده در ضبط و ربط مالیات و توفیر وتكثير محصولات زراعات» «وتتنقيح محاسبات لوازم اهتمام بعمل آورده حسن سعی و اخلاص خود را به منصه شهود» «همواره گستر د ومطالب ومستدعیات خود را بپایه سریر اعلی عرض و انجاح مقرون داند» «عاليجاه اميرالامراء العظام سنى دار وحكام وعمال ولايات آذربایجان مقرب الخاقان» «مشارالیه را وزیر کل آذربایجان دانسته خط و مهر او را در داد و ستد مالیات معتبر دانسته بدون اطلاع» «او داد وستد ننموده محاسبات خود را نزد مشارالیه مفروغ نمایند. «مستو فیان عظام كوام ديوان اعلى شرح رقم اشرف را دفتری و ا ز نوائب و تغییر بدیل» «مصون دانسته و در عهده شناسند تحريراً في شهر جمادى الاول سنه ۱۱٦۳» --- page 480 --- ٣٢٤ حکومت باخرز (صاحب اختیاری مالیات تون وطبس - كيلك وكاخك و جنا بد) یکی از دارالحکومه گیهای مشهور عصر امپراطوری درانی ایالت باخرز است و تحت ادارۀ والی هرات حراست میشد وحاكم علیحده میداشت یعنی جز دارالسلطنه مشهد نبوده و چون گذارش حکومت آنجا از متر دو ورق فرمان اعلیحضرت تیمورشاه بدرستی معلوم میشود عکس و نقل هر دو ورق فرمان ذیشان اعلیحضرت ممدوح را از نظر میگذرانیم اما تشریحات بیشتر در کتاب جهانگشای درانی درج است: علیه شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمورشاهی ١١٨٦ «حکم همایون شد آنکه بنا بر الطاف روز افزون شاهانه دربارۀ عالیجاه» «رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت دستگاه محمد خان هزاره ولد عالیجاه رفیع» «جایگاه امیرالامراء العظام اسوة الكبراء الفخام غلام قدیم محمد شاه خان» «هزاره بیگلر بیگی دارالسلطنۀ هرات درین وقت پرتوی از انوار خورشید مکارم» «خاقانی ضیاء اندوز کاشانۀ تمنای او شده از ابتداء هفت ماهه هذه السنه مبارکه» تیلان ئیل او را در عوض مرحوم آقائی خان برادرش برتبۀ رفیع المرتبۀ » «حکومت محال باخرز سرافراز وممتاز فرمودیم که چنانچه باید و شاید و از رشد» و کاردانی او سزد و آید بلوازم امر مزبور و سرپرستی واستمالت و آبادی » ورفاهیت رعایا و برایا وجمع آوری متفرقين وتقدیم خدمات دیوانی » «و وصول مالیات وكل ملزومات امر حکومت لازمه سعی و اهتمام بعمل آورده» «حسن خدمات خود ظاهر سازد ومتوجه حال رعایا باشد که احدی دست» «اندازی و ططاق بآنها ننماید و نحوی بایشان سلوك نماید که همه راضی» وشاکر باشند کدخدایان و رعایای باخرز عالیجاه محمد خان را حاکم بالا ستقلال» «خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او بیرون نروند مستوفیان عظام کرام صورت رقم مبارک را ثبت وحسب المقرر معمول دارند فی ٨ شهر ذی حجة الحرام» ١١٩٩ نقل فرمان دوم بعد از مهر و طغرای غرای سلطنتی : «آنکه چون پیوسته مراقبت حال غلامان ارادت اشتمال منظور نظر خورشید مثال اشرف» «است در ینوقت بارقه از بوارق آفتاب فیض مشارق خاقانی سناپیرای کاشانۀ تمنای» «عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام محمد خان هزاره» --- page 481 --- عکس فرمان ذیشان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که بعنوان جد ما شاه زمان هزاره بیگلر بیگی (امیر الامراء) دایزنگی [نگاشته؟] است شرف اصدار و افتخار بخشیده است متن فرمان در صفحات کتاب درة الزمان با کیفیات متعلق بآن [درج؟] شده است --- page 482 --- [BLANK PAGE] --- page 483 --- «بیگلر بیگی دار السلطنۀ هرات و حاکم ایل هزاره تحت خود و با خرز شده» «از ابتدا ششماهۀ هذه السنۀ مبارکه ایت ئیل او را بر تبۀ رفیعۀ حکومت و صاحب» اختیاری مالیات محالات سر کار تون و طبس و محالات متعلقۀ آنجا سرافراز» «و ممتاز بین الامثال و الاقران فرمودیم که چنانچه باید و شاید بواز بر شد و کار دانی» «او سزد و آید بلوازم امر مزبور و مراسم شغل مذکور قیا م و اقدا م داشته» در سر پرستی و استمالت و آبادی و رفاهیت رعایا و برایا و جمع آوری متفر قین» و تقدیم خدمات و وصول مالیات و رسانیدن سر کار و کل لوازم امر حکومت» «و دفع و رفع اشرار و متمردین امنیت شوارع آسایش مترددین لازمۀ سعی» «و اهتمام بعمل آورده نجوی نماید که در حین حواله جات با حدی جبر و تعدی» واقع نگردد و متوجه احوال ایشان باشد که احدی بآنها دست اندازی وظلم» و جبر ننمایند و نحوی بآنها سلوك نماید که همه راضی و شاکر بوده بر عیتی» «و بیچارگی خود و دعای دوام دولت روز افزون قیام نمایند . کد خد ایان» و ریش سفیدان و جمهور رعایا و برایای محالات مزبوره عالیجاه محمد خان «مشار الیه را حاکم بالاستقلال خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او بیر ون » نروند و مالیۀ دیوانی خود را مهم سازی ای نمایند مستوفیان عظام کر ام» «صورت رقم مبارك را ثبت وحسب الامررمعمول دار ند. فی ۱۸ شهر ذیحجۀ» «الحرام سنۀ ۱۲۰۴» فرمان دوم سه سال قبل از سلطنت اعلیحضرت زما نشاه غازی نبشته و شرف اصدار بخشیده است و درین عصر نیز بهمان طریقۀ امور حکومت با عزز و صاحب اختیاری مالیات تون و طبس كيلك و كاخك و جنا بد و متعلقات آنجا ها باشخاصی که در متن دو فرمان نام بر ده شد ه است مفوض و مقرر بوده و نا گفته نگذاریم که مراتب عدالت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نیز از متن فرمان ها برمی آید: والی دار السلطنۀ کشمیر گزارش سیاسی دار السلطنۀ کشمیر و مفصل احوال تقرر و تبدل نایب الحکومه های آ نجا در دوران امپراطوری زمانشاه در فصل تاریخ کشمیر در کتاب جهانگشای درانی طور مکمل بپایان رسیده است و در حال بر حسب ایجاب موقع اند ک تکرار میکنیم : عبد الله خان قوم الکوزائی برادر سیدال خان چنا نکه از قرائن معلوم میگردد از اولاد و احفاد سردار عبدالغنی خان بوده و باعتبار وراثت بقانون سلطنت درانی زعیم آنطایفه و صاحب منزلت قرار داده شده است. مذکور در اوائل سلطنت زمانشاه بعد از وفات میر هزار خان الکوزائی بعهدهٔ نیابت کشمیر سرافراز گردید (۱) . در سال ۱۲۱۰ ه ق از کشمیر برخاسته در ز مرۀ سردا ران د رانی (۱) عبدالله خان مخلص الدوله سومین شخصی است که بنام عبدالله از طرف سلا طین درانی در کشمیر حکومت کرده است . --- page 484 --- (٣٢٤) قندهار بهر کا بی اعلیحضرت شهنشاه زمان بسرکوبی سکهان لاهور و پنجاب شتا فت (٢) پس از سرزنش سکهان متمرد و استرداد ولایت لاهور از چنگ غاصبان درهنگام مراجعت موکب همایون شهنشاه درانی از خطهٔ پنجاب چون حکام در نقاط معلوم فرستا ده شد ند و نواحی پنجاب و غیره از وجود خائنان و گردن کشان بکلی تخلیه شد اعلیحضرت زمانشاه سردار عبدالله خان الکوزائی را کما فی السابق بنائب الحکومتی کشمیر اعزام فرمود و برای اعزاز او و دستگیری از قوم الکوزائی (که بر اساس قبیله ای پسر عم زمانشاه بود ) لقب مخلص الدوله برای سردار موصوف عنایت کرد . در اواخر سال ١٢١٣ هـ ق پس از انتشار هنگامه ای که در اشرف البلاد قندهار در اثنا ی توقف زمانشاه هیجانجا بلند شد سردار عبدالله خان بلحاظی که تزلزل در ارکان سلطنت زمانشاه احساس کرد بخیال خام بنای خود سری گذاشت . پس از وصول این اطلاع اعلیحضرت زمانشاه او را بکابل خو ا سته حکم حبس داد و بجای او سردار امیر خان قللراقاسی برادر سردار علم خان وکیل الدوله را بصفت نا ئب الحکومه و حاکم مالیات کشمیر اعزام فرمود و دورهٔ نیابت سردار امیر خان بیش از دو سال را در برنگرفت . یعنی در عصر زمانشاه تنها همین دو نفر در تاریخ آنعصر بنام نائب الحکومه یا صوبه دار شناخته شدند اما از روی دوام و قدامت در کار سردار عبدالله خان از عموم حکام افغانی کشمیر سبقت جست زیرا پیمانهٔ مالیات آنخطه وطرز در بار دا ری و حکومت اوبنظم او شایان دقت است (١) . و از آنجاست که رحمت داوی شاعر معاصر زمانشاه جلال و ترقی عصر او را برشتهٔ نظم درآورده ومطالب ذیل از قول او در منصهٔ اشاعت میرسد : مخلص ا لدو له پرورش یافتهٔ عصر تیمور شاه وز ما نشاه درانی است . مو صوف بقول رحمت داوی شخص جواد و با عاطفه و صاحب فهم و درایت بود و در ترقی و تعمیم زبان پښتو وادب و فر هنگ برحسب ارشادات سلطان درانی ذهن سرشاری داشت . رحمت داوی پروردهٔ خوان نعمت عصر زمانشاه وعزت یافتهٔ در بار ادب پرور مخلص الدوله نائب الحکومهٔ کشمیر است و از حسن عدا لت شهنشاه زمان و کر دار شایسته و وضع دربار داری سلطان و نائب الحکومه بحقیقت سپاسگزاری مینماید و از شخصیت های بزرگ عصر خویش با احترام نام می برد . (١) عبدالله خان مخلص الدوله در عهد سلطنت زمانشاه دو نفر دیگر بنام عبدالله معاصر دارد ـ يك تن عبد الله خان نور زائی نائب شهزاده سلطان منصور بن اعليحضرت ز ما نشاه (در ایالت قندهار) دوم عبدالله خان قللراقاسی ملقب به جان نثار خان والی کا بل . نوت : بعض مؤرخان تقرر عبدالله خان مخلص الدوله را در اواخر سال ١٢١١ پس از فتح لاهور از دست مهابت سنگ وغیره سکهان آنجا مینویسند این اثر مستند برحمت دا و ی که در سال ١٢١٠ هـ ق کتاب خود را بنام او انجام داده است ثابت میشود که در اوائل سلطنت زمانشاه بدانعهده امتیاز حاصل کرده است ولی لقب مخلص الدوله را باستناد مهر موصوف دريك پارچه خط او که نزد نگارنده موجود است سنداش خوانده نمیشود ولی ازینکه د ر سال ١٢١٤ هـ ق نبشته است معلوم میشود که این لقب را پس از سال ١٢١ حاصل کرده است و رحمت داوی هم از لقب او به کلمهٔ مخلص الدوله هیچ حرف نمیزند . --- page 485 --- وافوض امری الی الله مخلص الدوله شید عبدالله مجیب دی کرئے پیدا جل دیئے پښتون بیا دربار سر دار عبدالله خان درانی الكوزائی ملقب به (مخلص الدوله) والی افغانی كشمير كه در عهد سلطنت اعليحضرت شهنشاه زمان بدان عهده سرافراز بوده و این تصویر تاریخی که ممثل طرز دربار داری و حکمرانی نائب الحكومه مقتدر دور زمانشاه غازی است در همان عصر در و خود کشمیر ترسیم وتجليل یافته است. متعلق کتاب درة الزمان --- page 486 --- [BLANK PAGE] --- page 487 --- ٣٣٥ وحیت شاعر حق پسندی است که تمام كوالف زندگى و محسنات عصر خود را آنچه بچشم سر دیده برشته نظم در کشیده و در زبان ملى پښتو كمك مزيد بهم رسانيده و کتاب خود را باصل رسم الخط پښتو زينت داده و بياد گار گذاشته است چنانچه از اوصافش در قطار شعر ا ، بحث کرده ایم : این است قصیده ای که بمدح سردار عبد الله خان مخلص الدوله ) نائب الحکومه کشمیر در عصر زمانشاه سروده است: سرداری د عبد الله ده ښايسته نيك خوی دی ځوان دی تل پغوری د د رعيت دکشمیر ملک یی دوشان کړ زه بندی په کوهستان وم خدای خبر دروغ نه وایم چــه مــی دا کتاب د آئينه چه خبر شوم له سرداره په شتاب ورته روان شوم چه حاضر شوم ورته لاله كاتـه هـم هـر څــه ډيــرشــوه رب د ورکـــه پښتــــو ن په دوه کون سرافراز آشنا تيغ دده مدام پـر ان ده شایسته کښلی پښتون دی مد ا وقت حا تم طي دی همیشه دی آ باد اوسی همولـه عـمــر پـر خـور داره عجب دی که شی پیدا دا دعا دخوار زمــــــت ده هم هرڅه داوايه رحمت کنته غواړی ای یـاوه رښـــتيـا وايم بى دروغ خـلـق و اله آ گـاه ره ډیر هـو ښيار سخــنــدان دی دی رســــيـژی بـه سـرعـت ور کـه يـي ظلم دجهان کړ د کشمیر په ډیر ارمان و م پـر پـتـيـا و یل ګو یا یم په پښــتــو بـيـا بـاو نه لـدی هـسـی نـيــكـوكــاره پوهغه تیر عمر پښیمان شوم نــو کــری مـی شوه بـرحـالـه گـزښته غـم ون وهـيـر شو ه عـيـن الـحـوری پـر افـون تـرهـمـه عا لـم ممتا ز شه تل پلار ی د دښـمـا ن د ه زیات په ور کړ ه تریخو دی ډيريه ورکړ و می ئی دی هـم پـه د ا امـد اد دی اوسی بـهـره مـو مـه له د يـد ا ره بـل د ا هـسـی پښتو ن يا پـه مـحـشـر پـه هـر سـا عـت ده ژ و نـدی ا و سه تـر قـيـا مـت نه یی غوژ کړ ه ای هوښياره امـه ( دروغ ) ســنــه دروغ ١٢١٠ هـ ق (١) ٣٢ بيت زائه حذف شد. --- page 488 --- ٣٣٦ ایالات بلوچستان مفصل احوال بلوچستان در ذکر احوال شهزاده همایون درانی وشرح حال حکام آندیار در این کتاب تذکار یافته است. ولایات بلوچستان در عصر سلاطین درانی از نظر حاصلات زراعتی ومعدنی هند دوم محسوب میشد و اوصاف زراعتی آنجا خصوصاً استحصال گندم از نفع مندترین کشورهای متصرفات درانی بحساب میرفت و چون ولایات حاصل خیز دارد ومردم آنجا بشغل صنعت و حرفت مشغول وحکام بلوچ همواره راه اخلاص و اطاعت می پیمودند برای مفاد دولت درانی نقاط آن ولا خیلی ها جالب نظر اولیاء امور بود و اینک برای مزید معلومات نقل تذکره نامنویس بلاد و قصبات بزرگ و کوچک بلوچستان را که بقرار حساب معین سر شماری میکردند یعنی بحساب بلاد وقصبات عسکر امدادی میفرستادند و از قرار تقسیم به پرداخت وجوه مالیات دیوانی مکلف نبودند از بنقرار اند: (۱) فهرج (۲) نصرت آباد (۳) دزدآب (٤) کند بست (٥) بم (٦) نرماشیر (۷) هومک (۸) سه کوه (۹) ماشیکت (۱۰) میرجاوه (۱۱) بوبشت (۱۲) سی (۱۳) اینپور (١٤) سور (١٥) یزما (١٦) پس کوه (۱۷) آب دنیس (۱۸) گشت (۱۹) جالیق (۲۰) کله گان (۲۱) کوچ گردان (۲۲) نازیل (۲۳) رودبار (٢٤) کل کیران دیمکه (۲۵) دزک (٢٦) کوهک ۲۷، کوجه (۲۸) هوکلات (۲۹) بیش (۳۰) راسک (۳۱) کسی (۳۲) دلگان (۳۳) دشتاری (٣٤) اسپند (٣٥) پنج کوتچ (٣٦) گوهر کوه (۳۷) ایران شان (۳۸) زنده جان کاروان در (۳۹) دانه (٤٠) اخیر (٤١) خاش مگس (٤٢) افشان (٤٣) اشار (٤٤) یا روت زه ٤) سر کهوزان (٤٦) چامپ (٤٧) سرباز (٤٨) قصر کن (٤٩) هیچان (٥٠) لاشار (٥١) گوهر (٥٢) قاسم آباد (٥٣) پشت (٥٤) میریج (٥٥) بنوخ (٥٦) اسبکه مسکوتان. حکومت اعلی بلوچستان: در سال ۱۲۰۷-۱۲۰۸ هـ ق نصیر خان بلوچ کمافی السابق بحیث سردار وحاکم قومی خطه بلوچستان برقرار بود. پس از وفات وی محمود خان ولد نصیر خان بحکومت اعلی و سرداری ایالت بلوچستان از حضور اعلیحضرت زمانشاه عز افتخار حاصل کرد و از سال ۱۲۰۸ هـ ق الی ۱۲۱۶ هـ ق در عهد سلطنت زمانشاه و همچنان در دوران سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك و اعليحضرت محمود شاه نیز ادامه داد اما نظر باحسانی که او دیده بود با اعلیحضرت زمانشاه و برادر سکه اش اعلیحضرت شاه شجاع الملك بسیار احترام میداشت. حکومت اعلی سیستان: در عهد سلطنت زمانشاه حاکم اعلی آن ولایت سردار بهرام خان نام داشت و مطابق قانون دولت آنروز سکه دولت بنام زمانشاه مسکوک میکرد و قرار حساب دیوان اعلی سلطنت تعداد لشکر قومی میفرستاد. مسکن و مرکز امارت او جلال آباد سیستان بود. چنانچه بعد از انقراض سلطنت زمانشاه از شهزاده سلطان محمود استقبال کرده ودختر خود را بحلیه نکاح شهزاده کامران درآورد. دختر زمانشاه و دختر سردار بهرام خان حاکم اعلی سیستان از ازواج معتبر ورسمی شهزاده کامران بودند. بعد از وفات سردار بهرام خان علی خان بلوچ بحیث والی سیستان از طرف سلطنت درانی عز تقرر حاصل کرد. --- page 489 --- (۳۳۷) حکومت اعلی قلعه لاش : قلعه لاش مقر امارت آنجا که در سال (۱۱۷۷) هـ ق از طرف سردار زمانخان فوفلزائی بر حسب امر احمد شاه غازی تعمیر شد منظور از تعمیر آن انضباط و استحکام آن ولایت بود واز ان سنه حکام سلطنت درانی در قلعه لاش بر پا شدند ودروقت زمانشاه صالحخان اسحق زائی والی قلعه لاش بود و آنجا بنام زمانشاه سکه نقلی مروج میداشت و خراج وعسکر میفرستاد و تا وقت سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملت دوام میداد . عوائد سلطنت زمانشاه (۱) يك قسمت معلومات وحل اصطلاحات در صفحات ۱۵۴-۱۵۵ تیمور شاه درانی متعلق است ولی عوائد عصر زمانشاه درانی که در عصر سلطنت شهر یار موصوف بطور واضح در قید صفحات تاریخ آمده است قلمعمده مدرك مالیات و شرشماری بوده و توسط دیوان اعلی مملکت ذریعهٔ مستوفیان و کلانترها یا سر تو من داران حکام مالیات دار وغه های مالیات عمال ضباط مستاجران اربابان- ملکان - کد خدایان از بنقرار بدست می آمد : (۱)دارالسلطنۀ کابل : يك قسمت عمده در داخل خالصه جات و در تصرف سرداران درانی وسائر خوانین عهده برار بود که در بدل پرداخت عسکر وسیورسات اراضی مزروعی معین داشتند و باقی زمین داران بطور پنج یکا وده بده و بیکار وغیره مکلف بودند و اراضی ماليه دهان بطور بلوك بست- بلوك دارالسلطنه- بلوك پغمان- بلوك بتخاك بلوك لو گر و غیره مالیات ایشان توسط حکام مالیات بدست می آمد. مقدار نقد بخزینۀ شاهنشاهی و اجناس به گدام و ذخیره خانه ها سپرده میشد . در ولایات کابل نیز توسط وکیل های رعايا ومستاجران ماليات وعمال وضباط بدستور مقرر وجوه نقد وجنس تحصیل میگردید .مگر مقدار معین سالانه املاك نواحی دارالسلطنۀ کابل از روی کدام سند واضح نمی شود . (ب)عائدات قندهار : در عصر زمانشاه در وقت حکومت شهزاد ه قيصر ملقب به سلطان منصور وشهزاده حیدر ملقب به سلطان ناصر تمام اراضی ولایت قندهار کما فی السابق در معاشات و جایگیرها ی سرداران درانی يصرف میرسید و در بدل پرداخت مالیه بتادیۀ عسکر قومی (۱) سرجان مالکم می نویسد: عائدات اعلیحضرت زمانشاه درانی در سال يك کرور روپیه است وحکام افغا نستان اگر بعضاً دهم حصهٔ مالیات را نیز ندهند زمانشاه درانی از روی علوهمت وقوم دوستی حتی اظهار نارضائی هم نمی کند . ( ص ۲۵ نامه های سیاسی ، ترجمه احمد توکلی) سر جان مالکم آنچه در دیگر قسمت ها علاوه کرده است قول او درین باره که مینویسد عائدات زمانشاه در سال يك کرور روپیه است فرق نشان مید هد زیرا که تنها در قسمت عائدات نیل مقدار هنگفتی را خود قائل شده است ولى يك كرور روپیه قطعاً عاری از حقیقت است زیرا از تمام بلاد وممالك خراج گذار مبالغ بیشمار بدست می آمد . --- page 490 --- (۲۳۸) و مساعدت های ملی مکلف بودند و اندک مالیاتی که حاصل میشد بمصارف خود قندهار میرسید اما عایدات اصلی قندهار که بخزینۀ دولت سپرده میشد از ولایات بعید آن جا بود. وولایات قریب قندهار بطور عام بنام خالصه وجایگیر بمردم درانی وخوا نین غلزائی تعلق داشت . (ج) شکارپور : از عصر احمد شاه کبیر تا امروز در سال هفت لک روپیه اجاره بود. مستأجران سالانه وجوه نقد آنجا را بدست آوردۀ بخزینۀ قندهار می سپردند. (د) عایدات هرات : از جملۀ اقلام عایدات آن ولایت مسال دولت رویه تنها برای مصارف شخصی والی آنجا تخصیص داده شده بود وباقی وجوه نقد وجنس بعضاً حوائج عساکر ومامورین آنجارا تامین واغلب بدار السلطنۀ کابل توسط قافله باشی و بارچی باشی انتقال می یافت. در موضوع عایدات دار السلطنۀ هرات تشریحات بیشتر بنظر نرسیده است تنها در قسمت شرائط صلح باشهرزاده سلطان محمود درانی در ضمن کشاکش اینقدر تصریح شده که او میخواست پول های مصادره شده را که از دو سال باقی مانده بود اجرا، شود اما زمانشاه از تاریخ وصول عریضۀ او پذیرفت و قبل از ان را حکم اجراء عنایت نفرمود . (ه) عایدات بلوچستان : نصیرخان و محمود خان پسر ش شش هزار لشکر مسلح سوار ار متقبل شده بودند که سالیانه بخدمت اعلیحضرت شهنشاه زمان معرفی بدارندو در برابر این خدمت و بعضاً امدادهای فوق العاده از سائر تکالیف معاف بودند . (و) عایدات مشهد ونیشاپور : آنچه برای مصارف دولت افشاوی تحت الحمایت سیاسی زمانشاه رعایت شده بود يك قسمت عمده مالیات ومحصولا سالانۀ آن ولایات تخصیص یافته بود وباقی و جوه عایدات آن ولا در داخل شرائط دولت توسط عمال وضباط وحکام محل ومستأجران تحصیل میشد. مرکز استحصال عایدات ولایت مشهد نیشاپور بدار السلطنۀ هرات بود چنانچه شرائط دولت وتسلط کامل درانی همدران مملکت در فصل تاریخ مشهد ودر ضمن واقعات سیاسی عصر سلطنت زمانشاه مفصلا تذکار یافته است. امدادسته های عساکر امدادی ولایات مشهد ونیشاپور که بجای پول نقد تهیه کرده بودند در قشون ا یالت هرات شامل خدمت بودند و دراواخر نظر بعلت تحریکات اجانب در نواحی قریب دار السلطنۀ کابل انتقال یافتند. (ز) عایدات ولایت بلخ : قرار اظهار چند مؤرخ که اقوال ایشان درین باره از اثر امام الدین حسینی وتاریخ احمدی نشأت کرده بتائید یکدیگر می نویسند : بلخ و توابع آن اگر چه داخل مملکت محروسۀ (افغانستان بود اما از باعث خرابی از ولایات آنجا چیزی بخزائن دو لت عائد نمیشد ومحض پیداوار آن ولایات برای مصارف میران و اتالیقان وحکام و ار بابان اوزبکی تخصیص داده شده بود و بلکه از خزانه دار السلطنه کابل برای کفایت مهمات آن دیار پول هنگفتی ارسال میشد .مگر این نظریات بیش از حدس وتخمین نیست زیرا نقاط حاصل خیز امپراطوری افغانستان بعد ازسند وپنجاب و کشمیر همین صفحات ولایات شما ل مملکت است و اقسام عایدات بصورت وجوه سرانه و نذرانه و قلنگ و سیورسات واخذ کمند اسبان سواری وشترو گوسفند وغله و پشم و پنبه واقمشه و قالین و گلیم وغیره اجناس ضروری از اطرف --- page 491 --- حاصل میشد چنانچه پول مصارف طلاب افغانی برای مدرسه کوکلتاش نیز از مالیات ولایات بلخ استحصال میشد و قول مؤرخان درین مورد عاری از حقیقت بنظر میرسد چنانچه مؤلفان تاریخ سلطانی و سراج التواريخ نیز پیرو گفتار آنها اند . نوت : نقاط دیگر افغانستان نیز بهمین دستور ومقررات مالیات ومحصولات خود را می پرداخته . (ح)عایدات پشاور: در سال هفت لك روپيه نقد بحساب می آمد و این مبلغ علاوه بر مصارف نواحی آنجا بخزانه شاهی میشد . ( ط ) عائدات ولا یت سند : مرکز امارت سند شهر حیدر آباد ، زمامدار مشهور آنجا میر فتح علی خان ، علاوه بر دیگر معاملات مملکتی ولایت مذکور که در فصل های عليحده ارتباط دارد امير ولايت سند در سال پول هنگفتی بنام خراج میفرستاد و اگرچه اندازه معین درین دوره در شمار نیامده اما اندازه کافی بوده زیرا حیثت دارائی این ولایت در فصل تاریخچه سند درین کتاب معلوم میگرد د و از نقاط آباد وحاصل خیز امپراطوری درانی یکی همین ولایت سند است . (ی) عا ئد ا ت ولایت پنجاب : عائدات این ولایت و توابع او نسبت تمام دیار امپراطوری درانی بیشتر بود اما آنقدری که سال بسا ل توسط تمن داران وعمال و ضا ب ط وکلای سکهان بوجود آمد بطور صحت در قید نگارش در نیاورده اند ولی این اندک معلومات که طرف تیقن و در ضمن گزارش سیاسی بدست آمده طور نمونه از بوسه ولایات جز حکومت پنجاب را مینگاریم : مورخان اعم از اسلام وهند و در عصر امپراطوری درانی درین قسمت ها فرط تعصب ابراز مینما یند و در قسمت مالیا ت ساليانه لاهور طور واضح حرف نمی زنند اما حقیقت درین باره از سطر (۸) صحيفة (۱۰۱) خزانه عامره بدست آمد که وقتی از طرف زعیم سکهان در وقت تسلط غاصبانه آنها زمام لاهور در بدل هفتاد و پنج لك روپيه قرار داده شد و بوضاحت معلوم کر دیم که اصل پیمانه مالیات وخراج مقررۀ سالانه ولایت لاهور دران روز همین مقدار بوده و از روی رواج عصر ومرور هر سال این مقدار از جانب حکام تعهد شد . و با آدینه بيك خان عقد کرده بودند و چنانچه از ولایات توابع لاهور که بطور علیحده در قید نگارش آورده اند از این قرار است : قصبه گهونگرانه ودیهات مورند قریب سرهند شریف جمعۀ دهی تمام آن مواضع سال نزده هزار و دوصدو پنجاه و پنج روپیه بود علاقه لودیانه : لودیانه بالودهانه در نزدیکی لا هور و از نقاط فرحت افزای و از مراکز ی است که سلاطین و امرا درانی عموماً وزمانشاه خصو صاً دران نقطه خیلی ها دل بستگی داشت . در ان مرکز بقرار حساب دیوان اعلی مملکت (٢٤) مواضع جمعهی قراریافته بود . عائدات نقدی آن ولایت سال پا نزده هزار وسه صدوهشتاد روپیه بعمل می آمد . چند با له : شا مل (٢٤) موا ضع جمعه هی و مالیات سالانه آن چهار هزار و سه صد وهفتاد روپیه بود . کوت : شامل دو موضع جمعهی . --- page 492 --- ( ٣٤٠ ) جگران واله : شامل يكجعهد هی ! عز الشھر دو ماه سالانه ١٢ هزار ربيه بوداما عائدات چند ياله وجگران واله بامر اعلیحضرت زمانشاه درانی برای وجه معیشت زن های بیوۀ زعمای اسلامی که در محاربات ومجاهدات بشهادت رسیده بودند بخشیده شده بود يك حصه بخانم الیاس خان که از خاندانهای راجپوت های مسلمانان راسی کوت بود وحصه دیگر به خانم میان محمد غوث سپرده شده بود و این نمونه ایست از طرز معاونت های سلطان افغان اما در اوقات خودسری های رنجیت سنگ ولایات مقبوضۀ آنجا که جایگیر ازواج زنان بیوۀ زعمای ولایت پنجاب بود غصب گردید . و این عائدات از دو سه نقطۀ ایالت پنجاب بطور مثال نگاشته شد یعنی با کم وزیاد مساوی این مقدار از تمام مواضع ولایات پنجاب بدست می آمد و توسط حکام محلی بنام خراج اخذمیشد و بعضاً در بدل خسارات و مدد معاش ازواج واطفال رجال مقتول و شهداء که در اثناء جهاد بشهادت میرسیدند طور جایگیر اعطا میشد . چنانچه وقتی اعلیحضرت تیمورشاه در بدل شش سر نیزه بکمکان ملتان حکومت محل را به یکی از ملکان اقتدار سپرد . عایدات ملکت ملتان: در عصر زمانشاه نسبت بسالهای پیشتر رو به تقلیل گذاشت زیرا اکثر حصص آن ولا از حکومت ملتان مجزا و درید اختیار سایر حکام افغانی قرار یافته بود مثلاً اکثره لاقه های قريب و لايت خودرا بهاول خان ما تحت سلطنت درانی دو ایالت خویش الحاق نکرده بود وقسمتی در تصرف حکام سکهان تابع سلطنت درانی رفته بود و در ملتانر یا ست زمیندا ران آن و لا محصولات تصرفات خود را که قبلاً جزء ایالات ملتان شمرده میشد اخذ میکردند و با قی نواحی ملتان در جایگیرهایم قوم درانی سدوزائی که از اقارب خاندان سلطنتی بو د ند از یت حکومت ملتان مجزا ساخته بنفع خویش می پرداختند . در اواخر برای سردار نواب مظفرخان بهادر صفدر جنگ ملقب به رکن الدوله از عوائد ولایت ملتان وجه صحیح نمانده دیگ ر سالیان عصر احمد شاه و تیمور شاه بدست نمی آمد دو او مبلغ سه لك ر پيه نقد علاوه برفرمایش های زیاد تحف و هدایائی که در حضور اعلیحضرت زمانشاه سالانه بدار السلطنۀ کابل تقدیم مینمودچیز دیگر نمی توانست استحصال نماید و بعض اقلام عوائد ولایت ملتا ن که بطور عا دت بصرف تعمیرات و معاشات عساکر و مستحفظان بنادر و غیره تخصیص یافته بود از مدارك استفادۀ دولت محسوب نمی شد و تنها ضر وریات مملکتی ایا لت ملتان را تکافو میکرد. یعنی عائدات طور خا لص همان سه لك روپیه و بعض ا جنا س فرمایشی دیگر بود که بنام تحفه ونذرانه وغیره بدار السلطنۀ کابل می فرستاد والبته وجوهی که برای استفادۀ خو د ش طبق معمول مقرر بود ازین مبالغ استثناء شمرده میشداما این شخصیت و امثال او در سرزمین کشور هند کمتر از سلطان نبودند و طرز زندگانی و مخارج آنها پول کافی ایجاب مینمود . عائدات ولایت کشمیر : در وقت حکومت سردار عبدالله خان مخلص الدوله بقول تا ريخ حسین شاهی و تاریخ افاغنه بسال چهل لك روپيه بالغ شده بود و از انجمله سردار عبدالله خان مخلص الدوله نائب الحكومه سال هفت لك روپيه نقد با سائر تحفه ها بحضو ر ا علیحضرت --- page 493 --- ٣٤١ زمان شاه تقدیم میکرد و چیز دیگر برای وزراء میفرستاد و باقی پول مالیات ومحصولات کشمیر را که تقریباً ٣٢ لك رپيه میشد بمعاشات ومصارف عسکری وامورکشوری وترمیم وتعمیر ولایت کشمیر بصرف میرسانید اماعلاوه برپول نقد سال بسال از قبیل شالهای مشهور کشمیری برای شهزادگان و وزراء و شهزاده خانم ها وغیره واشرف دارالسلطنة کابل میفرستاد وقرار اظهار مؤرخان این عوائد در عصر او نظام بحسن خلق واداره وکفایت او به پیمانۀ اخیر رسیده بود. سوای اشارات فوق باستناد تاریخ معلومات بیشتر بدست نیامده اما مجموع عایدات عصوسلطنت زمانشاه درهر ظرف سال بالغ بر يك كرور رپيه میشد و معاشات ومصارف سالانۀ امراء بزرگ شاهنشاهی اگرچه نسبت امراء بزرگ هندوستان بلحاظ مصارف حربی آن ایالات کمتر بود اما پیشا وار نقاط کابل وقندهار که اغلب بجایگیر رجال سلطنتی حاضر دارالسلطنة کابل تعیین شده بود کفایت میکرد (۱)مگر مصارف حربی که در هرسال و ماه متصور بود مصارف دولت نسبت بعائدات زیادت داشت وبسیار اوقات ازخزائن سلطنتی برای مصارف حرب استفاده بعمل می آمد . صاحب تاریخ افاغنه گوید در سفر سال ١٢١٢ هـ ق اعلیحضرت زمانشاه وقتی که خزائن سلطنتی را امر تفتیش فرمود پول نقد قطعاً دستیاب نشد لابد امر شد تا از جواهر خانه جواهرات وسائر چیز های بیش بها را بفروش رسانیده مصارف دولت را تامین نمایند چنانچه برحسب امر شاهنشاه در سفر سال مذکور با تمام رسانید . ودر اثناء همین سفر سال ١٢١٢ هـ ق بود که در ماه شعبان سال مذکورحین الوصول در علاقه های پشاور اعلیحضرت زمانشاه نخست ازدیوان اعلی سلطنت يك هيئت طرف (۱)عائدات سالیانۀ حکومت زمانشاه کرور روپیه بعقیدۀ نگارنده عاری از حقیقت است زیرا ازتمام این ولایات باید اقلا به چند کرور بالغ میشد واثباتی در گفتار دارم اینکه : در سال ١٢٣٢ وقتی که سردار فتح خان بارکزائی با محمود شاه ازدارالسلطنۀ کابل بصوب قندهار واز انجا به هرات رفت چنانچه درهمان سفر ازنوریچشمش توسط شهزاده کامران عاطل گشت ملافیض محمد هزاره گوید در ین سفر وزیرفتح خان(٩٦)لك رپيه را بذل کرد ازین مصرف معلوم میشود وقتی اقتدار و تسلط سلطنت زمانشاه که دورۀ محمود شاه بمراتب تفوق و انتظام داشت چگونه در یکسال يك كرور رپيه مدرك استحصال نقدی داشت باین شمار معلوم است سهو بعمل آمده است زیرا اعلیحضرت شاه شجاع الملك می نویسد پیش از بازگشت ما از ولایت سند بچه های قندهار درگزرها عوض سنگ وتيكر(معمول بازی اطفال) به رپيه های مسكوك نقره یی بازی میکردند این روایت طرف یقین است . یا مثلاً وقتی (چف انداس ) هندو ناظر التفات خان خواجه سرامرقلعۀ التفات خان درکهدامان باستقبال جناب میر محمد اصغر بن پاجا صاحب پای منار کابل مصارف زیادی را متقبل شده بود انسان یقین میکند که عصر زمانشاه دورۀ ثروت افغانستان بوده است اما درین شکی نیست که مصارف اردوکشی ها مملکت را به تباهی سوق داد ولی این فقروفاقه را که مؤرخان هندی نژادقائل شده اند دور ازعقل بنظرمیرسد --- page 494 --- (٣٤٦) اعتماد و ازودتر برای حصول مالیات ومحصولات واخذ باج وخراج طر ف ولایت کشمیر وهئیت دیگر را طرف ولایت سند اعزام فرمود و ازطرف دیگر هئیت های دیگر را برای تهیه وبدست آوردن اقسام خیمه‌های خیامخانهٔ سلطنتی واسپان تیزرفتار ومحل فرودگاهای عسکری بدانصوب تعیین فرموده و باستعجال فرستاد میرامام الدین حسینی وصاحب تاریخ احمدی واقعات ختم این گفتاررا الی ١٤ شعبان سال ١٢١٢ هـ ق نگار داده اندولی معلوم شد که يك قسمت مهم محصولات و مالیات ولایت کشمیر وسند و پنجاب خیمه‌های عسکری و اسپان بار گیر وسواری بوده که بعوض پول نقد از زمینداران وحکام و والیان وراجگان بلاد آنجا می ستانیدند اما آنچه در ذکر حالات زمانشاه می نگارند يك قسمت طرف اعتناء است مثلا بمدار شرائط صلح بین شهزاده سلطان محمود در هرات ومراجعت زمانشاه از انطرف بکابل و از پنجا به پنجاب ولاهور می‌نویسند: بعد ازان فتوحات افواج زمانشاه ازاثر غنائم زیادی که بدست آوردند بسیار آسوده ومرفه الحال گردیدند (١) . مالیات ولایت دور مالیات این ولایت در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی بروی ککه پیر صا حب متوطن آنجا معاف شد . تفصیل گذارش بقول دستی حیات خان چنان است نمالیات علاقه (دور) قبل اززمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی معلوم نیست مگر اعلیحضرت احمد شاه غازی در عهد سلطنت خویش (١١٦٠-١١٨٢هـ ق) مبلغ (١٢) هزار روپیه بنام مالکگزاری که خویتر بلفظ قلنگ اشتهار داشت بران ولایت حکم فرمود . وعلاوه برمبلغ فوق برطبق فرمان ثانی شش هزار روپیهٔ دیگربنام سیور سات (مصارف لشکر بدا نطرف ) افزود ورو یهمرفته سال (١٨) هزار روپیه ازان ولایت حاصل میشد . درعصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی (١١٨٦- ١٢٠٧ هـ ق ) در مالیات ولایت مذکور تزئیدو تنقیص بعمل نیامد . در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی (١٢٠٧ – ١٢١٦هـ ق باستدعای ککه پیر (١٢) هزار روپیهٔ مقررهٔ ولایت (دور) بر مالیات ولایت بنون افزود شد وان ولایت معافی مالیات ولایت دوررا نیز متحمل شد . یعنی وجوه مالیات ولایت مذکور که منجمله در سال (١٨)هزارروپیهٔ تعیین شده بود در مالیات ملك بنون تحمیل گردید . وازین تاریخ مالیات ولایت بنون علاوه برقلنگ حکام درانی که ازین جمع مستثناء بود در سال به‌سی هزار روپیه بالغ شد. از طایفهٔ هنود متوطن آنجا بر طبق فرمان جداگانه بنام جزیه سالانه مبلغ دیگر تحصیل میکردند اما اهل هنود در پرداخت وجوه مقرره عاجز آمده اغلب فرار میکردند مگر در عصر زمانشاه نظر با ینکه بالای گروه اسلام و هنود مراعاتی بعمل آید آنقدر تاکید نشد وحتی پول چند سالهٔ عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه واعلیحضرت شجاع الملك (١) رجوع بتاریخ حسین شاهی – احمدی – افاغنه . --- page 495 --- (٣٤٣) دو نزد مردم باقی ماند. در عصر سلطنت اعلیحضرت محمود شاه وقتی که سردار فتح خان بارکزائی وزیر او در ولایت بنون برفت بنام بقایای مالیات چند ساله يك لك روپیه بالای اهالی حواله کرد . بعد از هزیمت وی پردل خان بارکزائی از طرف سلطنت اعلیحضرت محمودشاه درانی بدانصوب بحيث حاکم و مستاجر مالیات مامور شد و بر حسب مقررات گذشته رفتار میکرد (ص ٥٢٠ حیات افغانی) صادرات افغانستان در عصر سلطنت زمانشاه درانی سرجان مالكم در مکتوبات خویش بعنوان هانری دنداس رئیس سازمان نظارت کمپنی هند شرقی راجع باشیاء صادراتی افغانستان در زمان سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی این مختصر معلومات داده است : ایران هر ساله از قلمرو اعلیحضرت زمانشاه درا نی نیل ـ شال کشمیری چیت ضخیم مدواو ریو وارد میکند که قیمت آنها در سال بحدود مبلغ معتنا به چهار ملیون روپیه میشود . در مقابل پارچه های اروپائی ساتن ـ مخمل ـ ابریشم ـ گلاباتون ـ الماس ـ یاقوت زمرد ومروارید و پارچه های زرین اصفهانی ـ گلاباتون. پارچه های خشن بارنگ های مختلف ـ زعفران ـ کالای خرازی ـ ابریشم یزدو کاشان و محصولاتی از ابریشم کرمانی صادر میکند که قیمت آن بالغ بر (٣٠) ملیون روپیه میگردد با تفاوت در بدل پول نقد ارسال میشود . آنچه از بخارا و نواحی اوزبک نشین [صفحات شمال مملکت افغانستان] وارد ایران میشود محدود است و بیشتر منحصر به پوست قره قلی سیاهـ نخ وخاکه طلا است که قیمت آنها در سال از پانصد هزار تجاوز نمیکند و در مقابل انواع پارچه های زرین و گلابا تون ـ پوست بره مختلف ـ پارچه های خشن برنگ های مختلف ـ مروارید ـ ابریشم ـ مرجان و انواع شیشه فرستاده میشود و گوید : رخت های مورد احتیاج ایران بیشتر از کشور هند می آمد و ایران میتواند تقریباً تمام موادی که از سائر بلاد وارد میکند مثل رخت های اوروپائی که از راه ترکیه و روسیه وارد میشود با شال کشمیری ونیل که از کابل میرسد دریافت نماید از محصول نیل قسمت های شمالی هندستان که از راه کابل و قندهار وارد میشود بیشتر مشتری دارد و امید آینده این ماده يك منبع بزرگ تجارتی بشمار میرود . بقرار حساب های دقیقی که بصحت آن اطمینان دارم قیمت نیلی که از کابل بایران وارد میشود سه ملیون و سی صد روپیه است که دولت آن مجدداً به ترکیه صادر میشود (١) . و تمام مصوف نیل قلمرو زمانشاه درانی وشاه ایران و نواحی ترك كه با ایران هم سرحد است محصولات پنجاب و سواحل سند است و با وجود مخارج گزافی که بواسطهٔ حمل از راه خشکه بر آن افزوده میشود بازار در مقابل ملاحظه ای بفروش میرسد (٢). (١) ص ٣٣-٣٦ نامه های سیاسی سفیر بریتانیا ـ ترجمهٔ احمد توکلی (٢) سطر (٣٠ص ٤٠) نامه های سیاسی سفیر بریتانیا " " " --- page 496 --- [BLANK PAGE] --- page 497 --- باب (نهم) حیات سلطنتی زمانشاه --- page 498 --- (٣٤٤) تاج سلطانی این اصطلاح را باید حل نا کرده نگذاریم زیرا اعلیحضرت زمانشاه فرزندان و برادران خود را که بحکومت بلاد متصرفه مقرر میکرد علاوه بر سائر امتیازات سلطنتی و حکومتی بنام [تاج سلطانی] تاج مکلل بجواهر قیمت دار را بر فرق شهزاده بدست خود نصب کرده می بخشید و به صوب مقر ایالتش میفرستاد و این علامت امتیاز زمامداری ولایات مملکت بود که زمام اختیار شهر و مضافات آن را با هر گونه اختیار بکف یکی از شهزادگان می سپرد و کسانی که باین لطف سرافراز شده بودند شهزاده سلطان محمود یکبار بحکومت هرات وشهزاده شجاع الملک بحکومت شاور و شهزاده قیصر ملقب به [سلطان منصور] والی هرات بعد از شهزاده محمود و شهزاده حیدر والی قندهار بودند و تاج وزراء کبار از جواهر نمی بود تنها از اقسام پر ساخته میشد و در اطراف کله و دستار آنها بعضاً جواهرات ثمینه الصاق میگردید. ایشیک آقاسی باشی (مساوی وزیر دربار و امیر دیوان اعلی و امین نظام) صاحبان کتب لغات عنوان فوق را داروغه دیوان اعلی ترجمه کرده اند و در وقت صفویه نیز بهمین مطلب یاد شده است اما در اواخر به تطبیق وظائف مرجوعه عهده وزیر دربار از آن وی بوده و در تاریخ ایران بنام ایشیک آقاسی دیوان اعلی بسیار یاد کرده اند. چنانکه در امروز معلوم است وزیر دربار از کلیت امور تشریفاتی و مصارف و مخارج دوائر شخصی پادشاه وارسی میکند در اعصار قدیم نیز عین همین عهده را داشت و امارت در بار از آن وی بوده ولی فرقی که بمرور زمان بوجود آمده است اینکه ایشیک آقاسی باشی یا امیر بار یا امین خلوت واتابک اعظم در قدیم سوای این وظائفی که در عصر حاضر مشاهده میشود دارنده این مقام از امور دیوان اعلی سلطنت و وظائف عسکری و فقرات سیاسی نیز وارسی میکرده و در امور مذکور صلاحیت و دخالت کامل داشته و این عهده در کتب تواریخ بنامهای اتابک اعظم امین خلوت امیر بار و ایشیک آقاسی بچند اسم یاد شده و عده ای از مورخان عهده صدارت را بهمین عنوان ضم کرده سخن رانده اند در هر حال شخصی که حائز این مقام می بود کمتر از نخست وزیر نبوده و ایشیک آقاسی باشی منزلت بزرگتر و وقع و احترام بیشتر در انظار مردم عصر داشت. در عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه تیمورشاه زمانشاه و بعد از وی باستناد چند اثر معتبر خطی و چهاپی رتبه فوق مطابق بهمان منزلتی که مورخان در تاریخ ممالک همجوار تعیین داشته اند در افغانستان نیز بحقیقت پیوست و قراریکه در اسناد خطی مندرج است صاحبان عنوان فوق در بسیار فقرات مهم صلاحیت کامل داشته اند و خاصتاً در امور عسکری وتعيين معاشات و دسته بندی قطعات قشون و انتظام عساکر محافظ بارگاه و بپرداخت --- page 499 --- (٣٤٥) احوال غلامان حضور و امور سفریری دخالت زیاد میکرده چنانچه متون خطی این گفتار را سراپا در محل اثبات میرساند. در دوره سلطنت تیمورشاه درانی پس از ارتقای علم خان ایشیک اقاسی باشی بمرتبه وکالت سلطنت (١١٠٠ هـ ق) نواب خان قوم الکوزائی برتبهٔ ایشیک اقاسی شناخته شد واگرچه از هر دو عصر سلطنت تیمورشاه و زمانشاه فرمانی و یا مکتوبی بنام نواب خان بملاحظه نرسیده است که او حائز کدام مرتبه بوده و نمیتوان گفت ایشیک اقاسی باشی بوده و یا ایشیک اقاسی اما باشہاد مؤرخان ایشیک اقاسی عہد زمانشاه درانی نواب خان مذکور بود . و باین حساب آمر عمومی دوائر دربار همین شخص شناخته میگردد اما بالا دست او بایزاد القاب باشی در بین عصر شناخته نشد و شخص دیگر بدربار محمود شاه درانی حاضر خان فو فلزائی بیکی از خوانین آنعصر این مرتبه را حائز بود . مقام ایشیک اقاسی باشی بنا به اشارات صفحات قبل میخو اهیم دارندهٔ عنوان فوق را بداخل یکی از اسناد مهم تاریخ عصر سلطنت تیمور شاه درانی بشنا سانیم و ناگفته نگذاریم که سند مدنظر از طرف عم بزرگوارم جناب سردار جهان خان سپه سالار غازی از هندوستان بر ردو نقص افکار معندان دربار کابل بعنوان سردار عظم خان درانی (ثم وکیل الدوله) ارسال یافته است ومطالب بسیار از مطالعهٔ متن بدست می آید واگرچه متن سند بموضوعات کتاب دیگر ما مربوط است اما درینجا محض بياعث اثبات عنوان و حیثیت ايشيك اقا سی باشی استنساخ مینمائیم : هو «این نامه عنبر شمامهٔ محبت و مودت علامهٔ شرافـت وصداقت ختامه از جانب خیر جوانب ما» «عهد ست قاصدان سراسر اخلاص بقرب بارگاه پادشاه ذیجاه اقبال پناه عوالی و اجلال» «دستگاه فرازندهٔ دیہیم کیانی خورشید اورنگ ایوان خسروانی ناهید خاتم و نگین سلیماني» «بدست بوس جناب عالیجاه معلی جایگاه حشمت و شوکت دستگاه حضرت امیرالا مرا» لعظام » «واجل الكبراء الكرام اسوة الفقهاء الفخام اقبال واجلال فرجام مقرب الخاقان بن الخاقان » «سلا لة الشرفاء ونجباء ذى المجد والعظمت والورع الاحترام مستغنی الا لقابی سـ دار ونواب » «نامدار خجسته اطوار رفعت و مکرمت اقتدار امیرعلم خان درانی ابوبکزائی فوپلز زائی » «ايشيك اقاسي باشی و امیر بار سر کار فیض مدار ابد پایدار بساعت عيش ومسرت ودقائق فیض» «وسعات بحریم بارگاه پادشاه سپہر مدار گردون وقار بمطالعهٔ برادرذوى الاقتدار» «تودیع وتسلیم گردد ازمعروض سلام وادای احترام و جویائی احول ذات كثير الشرف» «خجسته خصال برادر عزیز الوجودم ومال اندیش احوال طرفین که از زبان در افشان حقائق» «بیان قلم خلوصیت نگار صفوت وصمیمت شعاوما از شرح سا نحات سفر دیرینه واحوال » «عوارض طاقت فرسای پارینه رقم شده می آید بدیدهٔ اخوت و ملاحظهٔ محبت و بهجت» --- page 500 --- ٣٤٦ دو مطالعه نامه مودت خواهند نگریست و از اقوال مشروح خواهند پنداشت که درین آوان میمنت توامان بر حسب اطلاع مایا تر طنطنه بها و سلطنت ظل الهی بفروغ عد ل اعتصا ب بنو شبروانی طلیعه افروز بساط روزگار سرور و کامرانی گشته وجهانیان را بتازگی اقبال د ودوالیان را بزبدگی شوکت واجلال نوید طراوت و مژده فتح و نصرت بخشیده و بقای ملاح دو پیروزی را علی الاتصال به نیر اعظم علیین مکان فلك پاسبان و رحمت و الغفران كوكبة نور د و لمعات جهان آرای بهجت و سرور بهمرسانیده و پس از طی قدم مقد مو تجلیل خدم و حشم د غبار راه سفر بر مقر سلطنت برافشانده و خاك خجالت و گردن زدگی بر فرق دشمنان دین و دولت بر نشانده بار دیگر از عودت سفر مظفر ممالک هند و ستان و توران و تو بیغ و سرزنش متمردین و معاندین ومنا فقین و رهزنان طریق دین مبین براور نگ حشمت و شوکت و اریکه سنیه سلطنت گیرامند شایسته خوفت علیا در دار السرور مقصود دارالسلطنه مسعود د کا بل ذات فلك افضال نزول اجلال و احتشام فرموده و قصور بی قصور مقر سلطنت را بآئین شمسین سلطانی آئین بندی نموده و این سال خجسته مئال معاشرت احتفال را از عون و عنایات حضرت لم یزلی عز اسمه بفروغ عالمگیری عدل و کرامت و مراحمو شفقت خاص خاص خسر وی بساط د فرحت و سرور گسترانیده و پیام سعادت و بشارت ترقیدین و دولت را بكافه انام اكناف خطه و مملکت محروسه در اقالیم هندوستان و توران و قاطبة قاطنین كافۀ اسلام رسا نیده پیام مبارکبادی دو معروض تهنیت انعقاد مجالس حضرت سلطانی را با كوكبة عظمت ملائک آشیانی بتقدیم میرسانم و در زمرۀ خدام خلوصیت فرجام بندگان ذیشان اعلی حضرت شاهنشا هی دمدظله العالی این کمینه فراشان آستان کیوان همیشه نشان فریدون شان کیخسرو دستگاه دکیومرث بارگاه در در ان در ساعتی لآلی دعوات صافیه گوش شاهد مقصود را به نکوترین وجهی از وجوه آراید و روا یح نفحات وافیه مغلقا آید ازینطرف اقل خلق ا لله سپه دار دیانت شعارخان جهان بعرض اشرف اعلی به سده سنیه بدر سماء ساحت شهریاری گوهر د درخشان بحر جلادت و تاجدار فرازنده لوای شهامت و دلاوری و برازنده اورنگ سلطنت د و کامگاری میرساند که رای جهان آرای انور چند بار بر طلب این غلام کمینه فائض و صا در گشته آمد جان و دل را که خلاصه آب و گل است با جمعی از خدام خاصه و سپاهیان رزم آزموده روز های اخلاص و ابتهال و خدمت درگاه گیهان پناه که مبد أ و منشاء عظمت است د نزودترین ایام بمحضر اطاعت و انجام خدمت میخواستیم برسانیم اما موانعی که در پیش بوده و هست ما را چنان مقید و محصور و منزجر میداشت که نتوانستیم قدم از حوالی نصیب ازلی بر گشایم ولی درین حال که الله الحمد والمنه این بنده مخلص بعد از طی جبال وصحاری وانقضای ایام متواری مصائب و متاعب روزگار چنانکه بسمع حضرت بندگان شاهنشاهی د و تمام اقارب و اقوام عزیز ما رسیده بود مو ا لحال به میا من فضل و فیض ربانی پیوسته بساعات د نیک و ا یام و لیالی بشاد کامی مقاصد موقع زیست پر مفخرت و آزا می باینگنا می میسر د و مقدر خدام دولت خواهان سلطانی شده و عوارض جسمی جزئی بر من و دوستان و مشفقان د و همرکابان ساز و سامان سفر از هیچ طرف مستولی نیست و اگر هست بقیۀ عوارض خواهد بود --- page 501 --- حصه اول [ILL] عكس پناهنده سردار جهانخان سپهسالار عصر احمد شاه کبیر و تیمورشاه غازی از محال پشاور بعنوان اتابك آقاسی باشی سردار علمخان بدارالسلطنه کابل فرستاده است « مصدق کتاب درة الزمان » --- page 502 --- حصه دوم بیاننامه سردار محمد جان خان سپه سالار [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 503 --- ٣٤٧ و باید تمام اقارب و وابستگان غریب و مخلصان ما که خون شریک و استخوان شریک این » «عبد فقیر میباشند ازینطرف اندوهگین نباشند و اضطراب حادثات ایام و واقعات عوام» «مرض و با را که الحمد لله والمنه الحال به یمن اقبال پادشاه دین پناه کاملاً قطع شده » «و آسیبی به مسلمین ساکنین نمیرساند مرفه الحال ومطمئن باشند وانشالله تعالی باین » «زودیها پنج شش ماه بعد و ابات مراجعات بامیـد اصل مراجع برافراشته عازم « یا وجلال آباد» «وکابل میشویم و در بارهٔ بندهٔ کمینه که همواره طی طریق خدمت نموده و شیوه دولت خواهی» «میپوئیم و دیگر دوستان و همراهان ازینطرف هیچگونه پریشانی بخاطر نداشته باشند» «(۱) واقوا هات کاذبین و منافقین و مردهانی که مذهب نامذهب شیعه شیعه دار نو کشمیری» «های دزد باطن ابلیس سرشت آدم روی و از سالها از راه مخادعت و خیانت و شراندازی» «و شرمساری و نمامی و کذب و قتل انسان و تعلق لقمه ناپاك حاصل کرده اند بنام غلام» «وغلامخانه وكنيز وداده ودایه بخدمت سركار ابد پایدار لازال و برهانه وارکان ذیشان» «سلطان قاهره درانی موقع یافته اند حالا روز غلامی و شاطری و چتری برداری و چلم داری مجالس» «طی کرده اند میخواهند از اخوان و اعیان سلطنت باشند و احسانی که بمر بزو گوار » «شما وشما وما درباره آن مردمان ناپاك كرده ایم همه را درین حال فراموش کرده اند » «و آنطایفه بدباطن کریهه مناظر حقوق ناشناس اوضیات باطن مردم خباثت پیشه اندیشه» «هائی بخاطر فیض مقاطر عفونت مظاهر نگذرانند و پیغام خالصه وسلام وداعه وافره» «مارا بهريك از حاضرین بارعام و اصحاب مجلس سلطانی و اخوان و اعیان در حت آئین درانی» «برسانندوباید علی التعجیل از روی وابستگی بنی اعمامی تعظیم بلانهایت و تکریم بی مباهات» «مخلصانه مارا بحضرت بندگان شاهنشاه جمجاه جهان پناه جالس اریکه اورنگ سلطنت » «هفت اقلیم دردران تیمورشاه پادشاه بپایه سریر سلطنت رویه عظمی باین مطلب که » «بجاو ارثه که احادیث تحريك اعضا موثر و کارافتاده ومزاج وهاج اشرف را بنهجی چند که» «به سماع حضرت بلند طویت شاهنشاه باجاه وجلال رسانیده اند سروسر کردهٔ ایشان مانند» «قاضی القضاة (٢) بليـد ابلیس سیرت و چندملعون دیگر قزلباش وکشمیری و ... ازین کمینه در گاه» «که فی الحال از موطن کابل دور افتاده ام خیلی مضطرب ومتوحش ومنحرف ساخته اند وهادی» «رادی عالم آرای بساط بوسان در گاه بقتل وقمع وحبس سرداران قوم درانی که از سالیان» «متمادی از سلطنت قاهره نيك پشتیبانی کرده اند وزیادتی درا خفا و غیاب این بی گناه » «رهنمون گشته و باید چنین بعرض برسانند جسمی که پرورده خوان احسان پادشاه جمجاه » «جهان پناه باشد و عمری بخدمت مصروف داشته باشد ودريك خاک و آب قندهار بنام قوم» «وعزیز همدیگر عمر گذرانیده باشد و تمام نام وننگ را از خود بداند و پیوند استخوان» «داشته باشد هیچگاه و در هیچ خدمت کمی و کوتاهی نخواهد کرد پس امید آنست که» «بعد از شنیدن این نامه خلوصیت خاتمه ما از دارالمرز پشاور بدارالسلطنة کابل فیض تقابل» «بر حاشیه ضمیر بدر منیر اعلی حضرت سلطان عالم غباری نخواهندماند و بلکه مطالب فتنه جویان» «ومقسده جویان چون آئینه بزشی رخسار کردار ناهنجار خود آنان که بیاری ومرافقت» (١) مطالب اصل ازین سطر آغاز میکند (٢) مولوی فیض الله. --- page 504 --- «٣٤٨» «اشخاص مخفی فتنه انگیز که بظاهر خیر و صلاح آراسته میباشند و پلید خویان شیعیان که» «در حاضر بصفت غلام و کفش پاك و فضله خوار احرام بند کعبه عبودیت اند و حلقه های غلامی» «و کنیزی در گوش دارند و خود را از چاکران کمر بسته و مخلصان سراسر صداقت می شمارند» «در امور براندازی سلطنت قاهره شیوۀ نفاق و خیانت مطلقه مرعی میدارند و در هر سو» «بصید دلت گرفتاراند و خبط دست اندازی می کنند این اعمال زشت عمال ناسپاس بهر» «روزی که باشد روی ناکارآمدنی است و حسن خلوصیت و شیوۀ اخویت ما و شما معلوم» «خواهد شد بناً از عالیحضرت برادر والاگهر محبت و مودت مضمر ایشك آقاسی باشی امیر» «یارذی الاقتدار دام عزه و اقباله خواهش میشود که حقایق گفتار را بپیشگاه اعلیحضرت» «شاهنشاه ذیجاه مدظله العالی با تطویل کلام بعرض اشرف رسانند و گفته های منافقان» «از طرف من و خود جناب فیض انتساب عنان تکذیب رد کنید» «و در خاتمه بعرض اشرفی والا برسانند که تمام مظالم که بر مسلمانان پشاور» «ودیره‌جات و بنون از افغانیه و غیره در حصص سوات و بنیر و یوسف زائی» «وهشت نگر و باجور و دیر و کوهات و چمکنی و مردان تیر او دره اسمعیل خان» «و دیره غازیخان و زیرستان خیبر برنای چمن سیوی ژوب یخی و غیره محال» «که سابقاً از شرح احوال رعایای آنجاست گذارش یافته بود همه خراب» «کاریها و استبدادها از طرف حکمداران و کدخدایان و اربابان» «و میران طوائف خود آنها که نام گیلانی و خانی داشته اند» «صورت مظالم بوقوع پیوسته بود و از طرف عمال و ضباط شاهنشاهی» «کدام طریقه خراب کاری و تعدی و ناحق چونی و اضافه ستانی برای مردمان» «رواداشته نشده است و نظر باحکام قضانظام شاهنشاه اولی الامرعدالت» «گستر زیاده بر زیاده باخبری و غوررسی شد فی الحال از آرامی و پاسبانی» «و اتفاق هر يك قوم بخاطر جمعی تمام مرفه الحال حیات بسر می برند» «وحسب الامر اشرف اعلی رقم های معافی سیورسات و مالیات و پنج یکه» «و ده یکه برای سادات و فقرا و مشایخ و ارباب مناصب قومی داده شده در مسند» «ایالت های ایشان بدعا گوئی دولت ابد مدت مصروف میباشند باقی ایام» «عمر و دولت بر همه احباب و اصحاب و اقران مجالس سلطانی و خاصة اخوان» «قریب ما را بکام باد يرب العباد من زماننا الى یوم الدین فی شهر» «ذيقعدة الحرام ١١٨٩ هجریه» نوت : قراریکه در عکس معلوم میشود در سر و اخیر نامه فوق چند جا سردار جهان خان سپه سالار مهر کرده است و آخرین مهر پای ورق که بطور علیحده معلوم میشود مهر سردار علم خان ايشيك آقاسی باشی است. سجع های مهرها : قضا به نقش نگین ایازشاه دران بعالم از عنایات الهی نوشته اینکه سپه دار شاه خان جهان عالم شد خادم تیمور شاهی --- page 505 --- (٣٤٩) قللر اقاسی (یعنی سردار غلامان) در عصر سلاطین درانی از لفظ قللر اقاسی که عنوان بزرگ و شخصیت های بزرگ و مشهور نسبت شده است برای معرفی اشخاص بزرگ وعنوانهای مهم مکمل بحث میرانیم: قللر اقاسی ــ در زبان ترکی بمعنی [سردار غلامان] باین تفصیل: قل در زبان ترکی [غلام] و [لر] بفتح [ل] علامت جمع [قللر] بمعنی غلامان [اقاسی] بمعنی سردار ودر صورت ترکیب کلمات [سردار غلامان] معنی میدهد. چنانکه از لفظ [غلامخانه و غلامان] در چند حصه اشارتاً حرف زده ایم در ان عصر دسته های مردم ناقلین فارسی که از قبائل مختلف اتراک تحت امر امراء و امیر زادگان درانی اداره میشدند واشخاصی که در رأس قشون قبائل مختلف فارسی با کمیت و قره، ذمهی میداشتند منصب اوشان باصطلاح آنعصر [قللر اقاسی] بود، از رجال بزرگی که ما آنها را با اسناد فرمانهای مکرر سلاطین درانی برتبه قللر اقاسی شناخته ایم عبارت اند از: سردار علم خان فو قللر اقی در عهد احمد شاه کبیر ــ سردار پاینده خان بزرگ زائی در عهد اعلیحضرت تیمور شاه غازی ــ سردار رحمت الله خان کامران خیل سدوزائی بن سردار فتح الله خان در اواخر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه ــ سردار امیر خان دو طرانی برادر سردار علم خان وکیل الدوله در وقت اعلیحضرت زمانشاه سردار محمد کلان خان فو قلزائی در دوره سلطنت اول محمود شاه درانی ــ عبد الله ملقب به جان نثار خان در عصر زمانشاه ــ عبد الله خان مخلص الدوله قوم الکوزائی در عصر زمانشاه ــ میرزا خلیل خان موسوی بن میرزا علی رضا خان مستوفی، قللر اقاسی کسی می بود که از دسته های غلامخانه خراسانی، پشاوری، مغلی، کشمیری، پنجابی، قزلباش، حبشی بتعداد پنج هزار ــ چهار هزار ــ سه هزار تحت اثر میداشت واز نگاه عسکریت با تطبیق اصطلاحات عصر حاضر معادل فرقه مشر ودر امور ملکی باندازه تقریباً وزیر به کارهای دولت صلاحیت و دخالت میکرد و این عنوان در متون اسناد ممهور ومعتبر تاریخ با عین کیفیات دریافته شد وجای شبهه باقی نمانده ودر تشریحات متعلق مبالغه نیست. --- page 506 --- ۳۵۰ مین باشی و یوز باشی که آنها را در زبان فارسی هزار باشی و صد باشی باید گفت آن دسته صاحب منصبان در سال پانزده و ده تومان روپیه معاش مقرره داشتند و شخص قللر اقاسی باثبات سطور فرمان در سال دوصد تومان روپیه معاش میدشت و داروغه ها که منزله رؤسا دوائر را در عصر خود داشته معاش آنها در سال یکصد و پنجاه تومان رپیه بود و ازین نگارش میتوان قیاس کرد که رتبه قللر اقاسی کمتر از وزیر نبوده و آنچه از سوانح سه نفر قللر اقاسی تحت عنوان های وکیل الدوله سرفراز خان و سرباول خاصه و جان نثارخان در این کتاب متذکر شده ایم هريك در دوران حیات از مردان خیلی مقتدر و نیرومند در گذشته اند و از ان جمله است سردار امیر خان فوفلزائی که فرمانها و تعلیقچه های معتبر زیاد بعنوان او در چند عصر سلطنت اصدار یافته و حیثیت او و احفادش را رعایت کرده وهنوز همه اسناد مو قوته در دست است و با اشهاد همه اسناد و غرار اطلاعات واثق معلومات ذیل را در مورد او تایید میکنیم سردار محمد امیر خان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله و برادر کهتروسکه سردار علم خان و کیل الدوله قوم ایوب زائی فوفلزائی است . موصوف از طرف مادر ولد نواب شریف النساببیگم بنت جناب زبدة آفاق امیر بالاستقلال دار السلطنه هرات عبد الله خان بن حیات سلطان خان بن خداداد سلطان خان ابدالی سدوزائی فوفلزائی است. سردار امیر خان متولد ۱۱۹۱ هـ ق در اواخر سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بمراحل رسمی ومشاغل تشریفاتی تازه قدم گذارده و در سفر اخیر اعلیحضرت تیمورشاه درانی ببهر ا هی برادر اعظم خود سردار علم خان وکیل الدوله شرف التزام رکاب شاهنشاه را در سفر پشاور و کشمیر داشته ونظر برشادت جبلی وصفات قبیله ای پدربار سلطان درانی تقرب جسته مورد اشفاق وعنایات خاص شاهنشاهی قرار یافت چنانچه در مورد او فرمانی از یادگار آخر ین سفر تیمورشاه بصوب کشمیر وعودت او بدارالسلطنة كابل در دست و در این کتاب گراف شده است . در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی از تاریخ ماه اول جلوس [۱۲۰۷] هق رتبه قللر اقاسی با امتیاز دوصدتومان رپیه معاش در سال برحسب فرمان جداگانه بنامش تثبیت شده و از رجال مقتدر عصر محسوب گردیده است وعلاوه بر امتیاز دوصد تومان رپیه پخته فضی رائج الوقت معاش سالانه ده قلبه زمین و يك حجر آسیاب ويك قطعه باغ که در چار دهی کابل بعد از حیات پدر [۱۲۰۰ هـ ق] بقرار تقسیم ورثه در دست داشت بپاداش خدمات عسکری وملکی که از پدر و برادر وخودش از دیر زمان بمنصه ظهور آمده بود بلحاظ دخالت مطلق آن خاندان که در همه امور مهمه سلطنتی بحیث رکن رکین دخیل و سهیم بود ند در برابر آمال نيك وحسن عقیدت واظهار صفوت وصمیمت ایشان باسناد فرمانهای که در دست است جمیع مالیات ومحصولات جایداد موصوف در اثر حسن اعتبار تماماً بروفق احکام مکرر معاف ومرفوع القلم قرارداده شده و از انکه پیوسته در امور محوله اشتراك ورزیده و در خدمات ملی مساعی شباروزی داشته است از تکالیف حکام وضباط ماليات وغيره قطعاً بر کنار بوده ومطابق احکام تیمورشاه وزمانشاه در دوره سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك --- page 507 --- ( ٣٥١ ) و محمود شاه نیز از درباریان و مقتدران عصر بود . و فرمان های متواتر سلاطین و وزراء از مراتب جاه و جلال و تقرب او اثبات و اشهاد میدارد . سردار امیرخان در اوقات سفربریهای اعلیحضرت زمانشاه محمودشاه واعلیحضرت شاه شجاع الملك دائماً همراه و بعد از خلع سردار عبدالله خان الکوزائی مخلص الدو له از نائب الحکومتی کشمیر در سال ۱۲۱٥ هـ ق بامر اعلیحضرت زمانشاه غازی بعهد ۀ نائب الحکومتی آنجا انتخاب وفرستاده شدو در فرصت اخلال داخلی مملکت تا آنکه حکام محمود شاهی بر وظائف جدید منتخب ومقرر گردیدند یعنی تا موقعی که سر دار عبد الله خان مخلص الدوله واپس عهدهٔ نیابت الحکومتی ولایت کشمیر را حاصل کرد سردار امیر خان از جملهٔ دولت خواهان و فرستادگان زمانشاه در خطهٔ کشمیر حکومت میکردولی با آنکه طرفداران اعلیحضرت زمانشاه بدولت محمود شاهی قلبأ دلبستگی و علائق مستحکمی نداشتند اما از اثر رسوخ خاندانی و نفوذ قومی سردار امیرخان (چنانکه فرمانهای دست داشت اشهاد میدارد ) موقع خود را از دست نداده و در حصص کشور هند و سند مدتی را بحكومات محال آنجا بسر برد و در سال ۱۲۳۳ هـ ق در آوان سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی ا ز بخت نامساعد خویش بمرض اختناق گرفتار و در عرض راه جلال آباد بعمر چهل سالگی داعی اجل را لبيك گفت و جنازهٔ او از طرف ملتزمین رکاب برپشت پیل حمل شده الی دار السلطنه کابل مشایعت شد. حین وصول مشایعین بدار السلطنه کابل میخواستند با تشریفات مجلل رسمی و بقرار وصیت خودش جنازه او را در شهر غزنین در جوار زیارت حضرت خواجه ابوبکر بلغاری قدس سر ه در مدفن پدری ایشان متصل مرقد سردار عبدالله خان وکیل الدوله دفن نمایند (۱) چون حرارت (۱) متصل زیارت خواجه بلغار غزنین در لوح مزار پدر سردار علم خان و سردار امیر خان ابیات ذیل منقور است : بود عبد الله امیر با وقار از امیر آن شه و ا لا تبا ر خیر خواه خلق و تیمورشاه بود هم زعهد شاه در ان یادگار دامن خاصان حق بگرفته او ای خدا یا حاجت او را برآر جنت عالی بکن ا و را مقام از کرم ای خالق آمرزگار آخر عمرش دگر وصیت برفت مدفنم سازند در پای مزار خواجهٔ بلغار را خوش کرده بود در حیات خویش اندروزگار حشر او با مصطفی کن ای کریم دستگیرش ساز دست چار یار حق بفر دوسش دهد آرامگاه چون بجمع اولیا گشتست یار رحمت حق و افرش بادا که آن خوش برفتی صالحانش در جوار یوم دوشنبه برفت از این جهان (وی بر علیین اعلی بر فراد ) ۱۲۰۱ هـ ق --- page 508 --- (٢٥٢) هواو پیمودن راه ذریعه پیل تا آنجا ناممکن بود لذا تابوت او را باحترام حکومت محمود شاهی در چهاردهی در قلعه دیوان بیگی در میان باغ شخصی ایشان در صفه نشیمن خاص خودش باجازه امیر الامراء سردار علم خان وکیل الدوله مدفون و ازین مرگ نابهنگام دودمان وکیل الدوله سخت متاثر در خته اما بحر زندگی آن خاندان از هم گسست و قرار اطلاع واثق که لشکر سیاه پوش در همین موقع مشایعت سردار امیرخان از کابل تا قلعه دیوان بیگی در جمله یادداشت های خاندانی ماقید شده است . لوح مزار او با حسن سلیقه حجاری شده و هنوز پا بر جا و قطعه شعری که در رثای او از طرف شاعری انشا شده است بدرستی خوانده میشود: سجع مهر او در عهد زمانشاه این بود یافت از لطف خداوند قدیر شرف از نام محمد امیر متن فرمان زمانشاه که در ماه دوم سال اول سلطنت خویش بنام سردار امیر خان فوفلزائی شرف اصدار بخشیده است «بسم الله خیر الاسماء» «اعوذبالله تعالی حکم همایون شد ــ آنکه بنابر الطاف شاهانه درباره عالیجاه» امیرخان درانی ایوب زائی قوللر اقاسی سرکارخاصه شریفه درینولاپرتوی از انوار خورشید مکرمت ومرحمت بیدریغ خاقانی ضیا اندوز ساحت آمال و امانی او شده» «از ابتدا دوازده ماهه هذه السنه مبارکه پارس ئیل ترکی سال پلنگ مبلغ» «دویست تومان تبریزی در وجه او بصیغه مواجب سالیانه مرحمت وعنایت» «فرمودیم که هرساله دررکاب اشرف حسب الحواله دیوان بدستور خوانین» «وقللر اقاسیان دیگر بازیافت وصرف معیشت خود نموده مرفه الحال مشغول» «وسرگرم خدمات مرجوعه باشد مستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان» «عساکر نصرت فرجام صورت رقم مبارک اشراف را دردفاتر جلود لازمه» «ثبت وحسب المقرر معمول دارند تحریراً فی شهر ذیحجةالحرام سنه ١٢٠٨» کسانیکه در ظهر فرمان مهر کرده اند نامهای ایشان باسجع های مهر ازینقرار اند: (۱) به تیمورشاه چوا الطاف کبریار حمت علم از خانه زادان قدیم است ١١٩٤ (ثبت سرکار وکیل الدواه ) (۲) زآل احمد جام است یوسف (۳) افوض امری الی الله عبده حافظ شرف(ثبت استیفاء ممالک) (٤) بدولت خواهی سلطان دوران امین الملک باشد از دل و جان(ملاحظه شد). --- page 509 --- عكس يك ورق ازاولين فرمانهای آغاز سلطنت وزمان شاه كه درماه بعداز تاريخ جلوس همايونبمهر دار اميرخان بوقلر ائی ظفر اقاسی شرف انفاذ يافته و با متياز دوصت تومان روپيه معاشيا در سال بخشيده است و قرار معلوم كخط اميركبير انتبا هاسلطنت هنوز غرتيا فته ولی بيست وچهار طغرا مهر مهمترين رجال در پاره آنعصر در ظهرورق نشان شده است . صورته مهر های آغاز كتاب اينا تصوير بوراء كرافي ثبت تاريخ شده است . «متعلق كتاب درة الزمان» اینکه بدرا بطالت شاها نه بارها با بنده کان درانی پادشاه نوضوا تاسیس کا ده عالیه شاه در خلاصه شهری از ادای خواست بنده که بیت الجود سجده بین الله تعالی میرانداخته در مناجات آمال و امانی در شد و مراتب اموال و جاست بذات مبارک که در بهمین حیل نزد یکی حال بحیات مبلمع و دریات نمودن هر گوساله ور رصد دهیته موجب مناجان هوعت و عنایت هر د دیلم که هرب ولایت و شرف حبا توالد و همران به مستم در انجمن و نو حرات نسبی بان در گزرات و مراتب معیشت بازمانده و مولف احوال مشمول و سرگرمی مقدمات موجوده جات مستوفیان عظام کرم ام د لشکر مولفان عصا کر دولت فروجه بهصورت فهرستم داشرف را در اغاز مجید بهار ثبوت رساله هر هر محفظة اد اکه بود کورا گناه --- page 510 --- عکس فرمان اعليحضرت زمانشاه درانی و این ورق یکسال بعد از تاریخ جلوس اعليحضرت شاه شجاع دران سردار امير خان فوفلزائی شرف اصدار بخشیده و همان مداد نقره ئی که در ظهر فرمان مورخ سال ۱۲۰۷ ه ق آغاز جلوس زمانشاه مهر کرده اند در ظهر این ورق همکماه در سانی که بنام نوروز علی خان فراشباشی در همین سال اصدار یافته است نیز نقره ئی بجهامانده اند. « مطابق کتاب درة التاجات » نوزاد الحکمہ اللہ هم در حال چنانچه وقبلاً در باب طالقدری دوستدار مباله دستجات عمله خانه خدایان موجب فرمان نوا بی دارد القصد که سلالات حور شاد اورام کہ حوالہ قبض نواب ابرا ہیم مری سمیه مطات السیون محصوراند در ابا سیلم و قوب پاره برا بر متعده حواله بقیہ عضو بر گراستہ لایحه در چہلی شش شہی جہنمین غله و سانہ ماہ دوازده از اساسی ده جوزه اسبت رفع ابدار مجری بسا قراه در اون ضلو هرات معبر مقیقه مهستان اصح بالید ه انتی محویت را سال حال در جوه صید در حمامته جز راه کوهته با حسابت شد در که سانه ام محضه بارتنی حوانه د د رمان نواب علی و دارا وا د را که سندی بدست کند بر روی دارا در باب ریشه شد، رو به نشوب و غونه باخ تا بر چنانه و نه بریز با نه غله مبلغات مہلت تنخواہ تحویل ارجمندی با بابت مجمل حواسه بابت نوا به ایرانیم فخون قوا به ارا بہر خواند بر اہر خواند بر اہر خواند بمباری جمانه با این جمانه بایری جمانہ با پری جمانه دیده شده در ثبت افتا بنیانه د حصہ رقم که محول حوا له بابا محله خامه و کانها بدار مجرا باب سال میجئے نقد و جرس هرسال رو براه بیخته ار میاغ اتم سلالات در وجوهات و غله دیوانیاں که حوالہ فن نواب اما بر خون محال اند قبضه عوالہ سلیمان دانه ای و نوبہ پاره بر احداث داده بخی از ارایه در مهدیه اهم و عات خاصله ملک ولایتر بزه ای نابی دار و الفید اخران جرا بزار با بیست خرام بهاری که پینچ رو مرفه و خولی بچته نزا رات سینی دیار مد بندہ دیا جو است دارد اسباب و ما را به کار است می باشد جدی رو ه ب ده رشته است ده راه ساسه بیای را ترنجه های دار با بند و بست خرام ده بو دار است حوار است برنامه سند حواسه دارم در تا به جند بخار مجرد با رسیدی محمده الماس بخشی در مهدی ه سیزدهم شهر شوال مکرم سال مجید --- page 511 --- (٢٥٣) (٥) حافظ شیر محمد ۱۲۰۷ (٦) بسم الله الرحمن الرحیم - ۱۲۰۳ (ملاحظه) شد (۷) محمد مهدی ابن هاشم (۸) افوض امری الی الله - عبده اسلام (صحیح است) (۹) العبدا لمذنب خانه زاد (ازقرار حکم اشرف) (۱۰) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده محمد شریف ۱۹۲ (۱۱) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده نورمحمد (۱۲) عبده علی رضاء الموسوی- ۱۹۱۱ (۱۳) شرف یافت !- بعد از نام محمد-۱۲۰۷ (١٤) گرامی الموسوی-۱۲۰۸ (ثبت تعلقه او مالیات) (١٥) ابوالقاسم بن . . . . علی . . . . . (١٦) عبدا لرحیم ابن علی رضاء (۱۷) افوض امری الی الله- عبده عباس ابن هاشم (۱۸) غلام شاه تیموز است مسرت ١١٨٦ (ثبت سر کار وقائع) (۱۹) عبده یوسف علی - ۱۲۰۷ (۲۰) یا غفار الذنوب (۲۱) عبده صادق ابن محمد- ۱۲۰۸ (۲۲) محمد رفیع بن الله ویردی- (۱۳) عبده محمد قاسم ابن محمد سعید ۱۲۰۱ (٢٤) ومن یتوکل علی الله فهو حسبه- عبده محمد اکبر ۱۱۸۰ (٢٥) لااله الا الله الملک الحق المبین- عبده اسلام (٢٦) عبده محمد بن فتح الله- (۲۷) لا اله الا الله الملک الحق المبین- عبده غزمین ١٢٠٤ (۲۸) سلام قولا من رب الرحیم- (۲۹) نصر الله ١١٨٦- (۳۰) محمد شفیع ابن الله ویردی- ١٢٠٦ --- page 512 --- (٣٠٤) متن فرمان دیگر زمانشاه درانی بعنوان امیرخان فوفلزائی قللراقاسی بسم الله خیر الاسما (الملک لله) (قرارداد زالطاق خویشتن یزدان) (نگین حکم جهان را بنام شاه زمان) ١٢٠٧ (اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد - آنکه حکام وعمال ومباشرین ومتأجران) (مالیات حال واستقبال دارالسلطنه کابل ومستاجران وملکان وکدخدایان بلوک پغمان ) (توابع دارالسلطنه مذکور بالطاف موفوره شاهانه سرافراز گشته بدانند که چون قبل ازین) (حسب الرقم مرحمت شیم سلطان رضوان مکان انار الله برهانه مبلغ یکتومان چهار هزار) (پنجصد دینار برات نقد ومقدار سی وهفت خروار چهل شش من جنس غله وسیاهه دانه وکاه) (از بابت مالیه دیوانی هشت زوج فرداراضی ویک حجر طاحونه واقع قلعه عمرخان مشهور) (به قلعه قلندر خان توابع پغمان من محال پغمان زرخرید مرحوم سردار عبدالله خان درانی) (ابوپزائی که او دروجه امیر خان ودین محمد خان ولد ان خود آنها ووالدة اوها واگذاشته) (بلامشارکت دیگر ورثه داده بود بآنها مالیه بخشیده شده بود برینموجب درینولا) (عالیجا ها ن امیر خان ودین محمد خان مذکور .... .... .... .... .... .... .... ) .... .... .... .... .... .... .... .... چهارده خروار چهل وچهار من (١)) (استدعای امضای رقم مبارک مطاع نمودند بنا بران از ابتدای هذه السنة مبارکة) (مارس ئیل سال یکلنگ همه ساله نقد وجنس مالیه املاک مزبوره را بدستور قبل بشرح رقم) (سلطان مبرور دروجه آنها مرحمت فرموده بخشیدیم که حاصل ومحصول آنرا مالا متالا ) (متصرف بوده بصرف مایحتاج خود نموده مرفۀ الحال بدعا گوئی دوام دولت خدا داد) (مشغول باشند واحدی دیگر ازورثة مرحوم عبدالله خان را باملاک وطاحونۀ مزبوره) (رجوع نبوده باشد وامیر خان ودین محمد خان وولدان آنها ووالدة ایشان متصرف باشند) (باید بنحو مقرر معمولداشته بنوعی که حسب الارقام خاقان خلد آشیان وسلطان جنت مکان) (ورقم مبارک مطاع املاک مزبوره معاف است بدستور سابق از بیکار وشکار ونوکر مداوم) (وتحمیلات وصادرات وغیره معاف بوده بهمان دستور سابق حال نیز معاف دانسته قدم وقلم) (کوتاه داشته مزاحمت نرسانند مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارک را) (در دفاتر خودها ثبت وحسب المقرر معمول داشته در عهده شناسند تحریرا بتاریخ شهر شوال المکرم) (سنه ١٢٨٠) اشخاص مهر کنندۀ ظهر فرمان همان کسان اند که در پشت فرمان مورخ ذیحجه الحرام سل ١٢٠٨مهر ونشان کرده اند. (١) تعیین مقدار غله وغیره ازمتن حذف قرار داده شد. --- page 513 --- فرمان اعلیحضرت تیمورشاه درانی متضمن ابقای اراضی خالصه چهل جریب اراضی وطرازی «متعلق کتاب درة الزمان» [ILL] --- page 514 --- فرمان اعلیحضرت محمود شاه درانی عنوان سمندر خان چهر چی باشی پوپلزائی پسر زنگی خان ( ضمیمه کتاب درة الزمان ) --- page 515 --- (۳۰۰) مرثیه و تاریخ وفات سردار امیر خان قللرا قاسی نائب الحکومه کشمیر داد از جور سپهر بی ثبات آه وز ظلم رواق نیلگون در کجا هست خانه عیش و نشاط سازدش ماتم سرا و سرنگون سر بسر کارش فسون است و فساد روز فطرت شد ستم او را فنون بود امیر خان نام امیر نامدار قوم فوفل ای عزیز تعلمون این دیوان بیگی رضوان مکان خازن عبدالله بود اسمش عیان صاحب حلم و حیاء عقل و ادب داشتی لطف وسخا از حد فزون رستم ثانی هنر پر صف شکن صفدر میدان ظهور و هم بطون چون که شهباز اجل ناگه رسید طوطی روحش ربود ای سامعون رفت در عین جوانی آه آه با دل پر حسرت از دنیای دون لاله سان دلهای احبابش تمام شد ز داغ ماتمش لبریز خون سال وسن عمر بودش اربعین چون شدی از ورطه احیا برون جز صبوری چاره نبود دگر موجب انا لله و انا الیه راجعون یادوی را در صراط المستقیم فضل حق ، لطف پیمبر رهنمون شاد بادش روح در صدر جنان هم مقامش در جوار صالحون سال تاریخش خرد گفتا بهشت جاودان بادش مزید بیچگون نوت: کلمه بهشت بحساب جمل ۷۰۷ است هرگاه باحاصل کلمات مصراع اخیر ضم شود مطابق است با ۱۲۳۳ هـ ق که سال وفات مرحوم و عصر سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی است. --- page 516 --- ٣٥٦ ولدان سردار امیر خان از سردار امیر خان ظفرافغان والی کشمیر دو پسر نامدار بنام سردار کبیر خان وسردار عظیم خان بازماند. سردار عبد الکبیرخان مشهور به کبیرخان در دوره امارت امیر کبیر اعلحضرت دوست محمد خان وامیرشیرعلی خان بعزت و اعتبار میزیست وازمصاحبان ودرباریان امیر کبیر بوده وتمام جایگیر او که بنام خالصه وکیل الدوله یاد میشود قطعاً از مالیات و سیورسات وتکالیف معاف ومرفوع القلم میداشت سردار کبیرخان در سال ١٢١٠ هـ ق مطابق سال چهارم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه پابه عرصه وجود گذاشت و در سال ١٢٨٣ هـ ق بسال امارت امیر محمد افضل خان بعمر ٧٣ ازین جهان در گذشته است بی بی صاحب بیگم دختر سردار علم خان وکیل الدوله کاکایش زوجه اول او بود (۱) و بی بی جان دختر سردار عبد الرحیم خان فوفلزائی بن اشرف الوزراء زوجه دوم او و در سجع مهرش این بیت نقر یافته بود: تا گردش چرخ وماه منیر است عبد الکبیر پور امیر است سردار عظیم خان پسر دوم سردار امیرخان ظفرافغان از جمله در باریان و همراهان اسفار امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمدخان وخصوصا در آخرین سفر امیر کبیر بسوی هرات کمال اعزاز و احتشام و در زمره افسران بزرگ قومی درانی افتخار داشت و در نقش مهر خود بتقلید پسر عم خود سردار محمد کلان خان امین الوجوهات عواطف ایزد چون محمد عظیم است و گاهی محمد عظیم است در دو عالم نقر کرده بود. قلعه و باغ و اراضی مشهور به کاریز خضر که فی الحال بسمت غرب میرویس میدان متصل واقع شده است جزو خالصه وکیل الدوله و در تقسیم ورثه به سر دار عظیم خان تعلق گرفته و موصوف در عهد امارت امیر دوست محمدخان به ملا محمد یعقوب خان حکیم پدر ملاعبدالمجید خان رئیس ضرابخانه در اوائل سلطنت امانیه تمسکاً کو کلان اوگر که در سال ١٣٠٣ هـ ش بمعیت بر که محمد اسمعیل خان بن سردار محمد یوسف خان بن امیر کبیر دوست محمدخان در محل موسوم به بیدک بام بوضعی بشهادت رسید خروش رسانید. (۱) تاریخ وفات زوجه سردار عبدالکبیر خان برادرزاده و دامادسردار علم خان وکیل الدوله: ای دریغا کز جفای چرخ دون بی امان آفتاب برج عصمت گشت در مغرب نهان بنت عالیجاه علم خان آن امیر نامور زوجه عبد الکبیر و بودانم خوش لسان حیف ازین دنیای دون بیوفای کج نهاد که نشد هرگز بکام خویش یکدل کامران بی بی صاحب بیگم که وصف او حیا و شرم بود مریم ثانی و در عفت چو بلقیس مکان آنکه دائم بود در ذکر و تلاوت مستقیم پیرو دین نبی چون عایشه علیا مکان یارب از لطف عمیم خویش رحمت کن بوی مشت خاکیم پناه ماتویی در دو جهان در جوابی بار رحلت بسته همچون فاطمه دو هزار و دوصد و پنجاه و نه سوی جنان ١٢٥٩ --- page 517 --- حکم عالی شد املاک وکیل الدوله در قریه علیجاه ترخان بخشود و معاف داشتیم که همه ساله بصیغه معافی در عهده مجرا بدارند درین باب سنتی در دست او بدهند مد نظر بدارند سنه ثلث و ستون و مایه و الایت جهه معافی است فرمان دوره امارت امیر کبیر اعلیحضرت دوست محمدخان که بجهة معافی مالیات اراضی سردار عبدالکبير خان فوفلزائی بن سردار امیرخان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله که از مصاحبان عصر امارتش بود بمهر خود شرف اصدار بخشیده و در ظهر ورق مهر میر زا عبدالسمیع خان بعبارت | يا سميع الدعوات سنه مهر ١٢٤٦ ] ومیرزا عبدالرزاق خان مستوفی بعبارت یا رزاق سنه مهر ١٢١٢] نیز مشاهده میرسدو این فرمان ده سال قبل از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك در دارالسلطنه کابل نبشته شده و در زمره اسناد دودمان نگارنده یادگار مانده است. --- page 518 --- فرمان اعلیحضرت تیمورشاه درانی که هشت ماه قبل از تاریخ وفات شاه جنت آرامگاه بجهت رفع نزاع خانگی سردار امیر خان فلر اقاسی شرف اصدار بخشیده و میمور این فرمان انتهای عفو سیثنات او را بآیات خانوادۀ معظم شان میدهند و در امور سرای ایشان شخصاً و ارسی کرده و از تاریخ فرمان چنین برمی آید که حتما در اثناء سفر کشمیر و پشاور رقم فرمو ده باشند زیرا اعلیحضرت تیمورشاه در همین ظرف سال در ولایات کشمیر و پشاور نزول اجلال داشتند و از همان سفر بعوض عراق گرقاد و بین مراجعت بمر کز دار السلطنة كابل هفتم ماه شوال سال ١٢٠٧ ه ق بدرود حیات نمودند و تاریخ فرمان از تاریخ وفات هشت ماه تفاوت دارد. در ظهر فرمان ابومحمد خان باریزی ومحمد میرزا بن عبد الغفار خان بجد يدا لا سلام حاجی رحیمدادخان و میر محمد علی خان موسوی منشی باشی مهر کرده اند . عنوان فلر اقاسی مربوط کتاب درة الزمان » یاقی + انتیه و قبل ازیں رقم مبارک صادر شد به وجه قلعه و زمین موضع و طه محمد جوجه در قید واجد کسے مردوم امیر خان که جواحی الکی قوضه آن در قلعه در قریه با غبانان مقید جهان میرزا و ارباب حلقه کابل میباشند و مردم ندکور در حین حیات محمد امیرخان عالیبان امیر خان و بدین خامه و هماران خود در مستانه جوالها نی د عادلی می همیشه و آب تقشم در سه توده بود که در به یک میآیند و سبه مابعد مردوم ند کور در مدت در روزه انقدر که یک بعد در سه خود قائع بود بحد که غرض و دجه قسمت در محت شرمابند در جده بعرض اشرف رسید که چنان با شته که بخصوص قلعه و جکه شر عیه موضع وطه محمد جوجه که بتبانی عبد الاحد خان بوالده آب قسمت و یسه کرده منازعه و گفتگو میمائید در زمره او و بنیایمان آمر دور د محصوص درخت و در یک پیمان نصور مرحوم عبدالاحد خان فدا به اهدا مقرر فرمودیم که جنیک مرحو م عبد الاحد خان والد آنها بجاله نیقه بجا حیثیت میمور نه بوده که تبانی به عبد احد محمد عبدالاحد خان در درو استه منار یک تصرف هم مدار شد و از جا نانی ریحل نمودم حکم که کند کو جانت رسیده تو فائع بوده مراهم به گرفته نه و چانچه موافی قرار داد دریم در است و خیالچه وجه تاره در دست وارد و عمل نماید از آن با بحرمت بوشنا درین باب مبالغه دمعوا ہمیشہ کا وز یکی قوم ندمه - جند و رحید اس بار در دیم شهر شبان --- page 519 --- ﴿٣٥٧﴾ نواب بی‌بی صاحب بیگم يك سال بعد از تاریخ شهادت اعلیحضرت ضیاء شعاع الملة و در سال جلوس امیر کبیر وفات یافته است وهكذا از جمله جایدادهای موروث توأمان وکیل الدوله حصه سردار كبیر خان و سردار عظیم خان که به بعض فقرات تاریخ معاصر توأم است قلعۀ نائب جعفر خان (مشهور به جعفر خان) افشار است و فی الحال بفاصلۀ يك میلی سمت جنوب غرب میرویس میدان و بسمت جنوب زیارت حضرت نورالمشائخ قدس سره واقع و بنام قلعه جنرال امیر عطاخان یاد میشود آن قلعه در وقت سلطنت احمد شاه کبیر از طرف نائب جعفر خان افشار كه يك تن از سران طایفه خویش و در زمرۀ ناقلین خراسانی بامر احمد شاه درانی در ان ناحیه مسکن گزیده بود و چون باستحکام قلعه داری و مخارج دسترخوان و غرض انعام نمودن متوجه بود در وقت سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه و انتقال دارالسلطنه از قندهار بکابل قلعه مذکور با چهار قلبه زمین توابع آن بامر سردار عبدالله خان وکیل الدوله جزء املاک خالصۀ خودش قرار گرفت و برای گذارۀ نائب جعفر خان افشار در محل دیگر فرمان جایگیری عنایت شد. و آن قلعه در مرور یکصدو چهار سال در تصرف سلاله های وکیل الدوله بوده و درا و اسط امارت ثانی اعلیحضرت امیر شیرعلی خان به جنرال امیر عطاخان بفروش رسانیده شد و قلعۀ دیگر که سابقا در دهمزنگ در عقب مصلی که فعلا محبس واقع است از جملۀ جایدادهای موروثی کبیر خان و عظیم خان قوفلزائی بود و در فرصتی که ضیاء الملة والدین امیر عبدالرحمن خان مردم نورستان را بشرف دین اسلام مشرف ساخته یکعده اشخاص آنطایفه که عادت بت تراشی و ظروف سازی و در ساختمان آلات تخنیکی تفنگ و شمشیر و کمان اقتصاد میداشتند برایشان حکم اکید صادر شد که عوض چیزهای ناقص بعد ازین آلات تخنیکی تفنگ و شمشیر و سر نیزه و خنجر و صندوق های کار آمد دولت را اعمال و تهیه بدارند و بهمین منظور تحت نظر غلام محمد خان قوفلزائی جنرال بماشین خانه دستگاهی روی کار آمد و قلعۀ سردار عظیم خان و محل دیگری که بالای محبس حالیه و قریب مخزن آب مشرف و بنام صفۀ عظیم خان یاد میشد بامر حکومت ضیاء الملة والدین برای سکونت عملۀ تخنیکی مردم جدیدالنور نورستانی قرار داده شد و سی و پنج قلبه زمین خالصه وکیل الدوله که تنها در نواح کابل و کهدامن و قلعۀ درانی و پیش بادام و غزنه (سواي قندهار و جلال آباد و کشمير) در تصرف ورثه مرحوم بود تا این زمان دورۀ ضیاء الملة والدین رو به تقلیل نهاد. --- page 520 --- ٣٥٨ قللر اقاسی خلیل خان قللر اقاسی خلیل خان والد میرزا علی رضا خان موسوی مستوفی در اوایل سر رشته داری لشکر داشت مذکور در سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در زمرهٔ نویسندگان حضور شرف ملازمت داشت و در پای يك ورق فرمان شهر یار مزبور که در این کتاب ژنگو گراف شده است بعبارت [ خلیل ابن علی رضا ] مهر کرده است . وچون پدر و برادران او نویسنده و همواره وظایف استیفاء داشتند بحضور اعلیحضرت تیمور شاه عرض کرد تا او را بعهدهٔ استیفاء در یکی از ایالات شاهنشاهی منظور فرمایند مذکور در هر دو وظیفهٔ سرداری لشکر واستیفاء که میمن بروی سپرده شده بود نا کام گردید در نتیجه عارض شد اگر حضرت شاهنشاه منظور فرمایند لشکری از مردم غلامحانه های قزلباش فراهم کرده و بحضور اعلیحضرت حاضر خدمت مینمایم . چون شخصیت پدر و برادران او منظور نظر عاطفت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود عرض او را مقرون بانجاح دانست میرزا خلیل خان در کابل تعداد لشکر خود را نتوانست سر رسانید نظر برسوخ و معرفت پدر خود از کابل در هرات برفت و آنجا چندی را بیکرده نام در لشکر خود جمع آورده رتبهٔ قللر اقاسی دریافت و چون شخص بی کفایت و مادی پرست و طماع بود از وفور جمعیت خود استفاده های ناجایز میکرد و در اخیر نظر بکردار ناشایسته اش از عهدهٔ قللر اقاسی نیز انفکاک یافت . میرزا عبدالهادی عشرت سرمستی در وقتیکه بعنوان قللر اقاسی شمشیر بر داشت و در راس قشون فراهم آوردهٔ خویش عز اقتدار حاصل کرد نظم طویلی در تفریج او دارد او چون اکثر ابیات او رکيك و بد و هجوی که متضمن مادهٔ تاریخ است اکتفا باید کرد . سال بر داشتن شمشیرش ز خرد از پی تاریخ رفتم خرد از لطف و کرم با من گفت ز حدید خاء بلا به ظنم --- page 521 --- ٣٥٩ سررشته دار لشکر مدیر عمومی لوازم سررشته دار مراد از افسر سپاه وقوماندان نیست و حقیقت چنان است که در عصر سلاطین درانی در قطعات لشکر کسانیکه بوظیفه جمع آوری آذوقه وارزاق والبسه و محروقات وسایر مایحتاج دسیتممد داشت یکنفر نویسنده بنام سررشته دار لشکر برای انجام امور محوله بر قرار می بود. سررشته در اوائیل عصر محمد زائی بنام ارجن میجر ومیجر یاد میشد و در عصر امپراطوری سدوزائی درانی سررشته دار یاد میکردند چنانچه درعصر حاضر عین وظایف را مدیر عمومی لوازم انجام میدهد. موجودیت عنوان در تشکیل قطعات عسکری آنوقت از قول میرزا هادیخان سیستانی بصفت پیوست واز جمله سررشته داران در باره یکنفری که از شرح حال او بحث میکند گوید میرزا خلیل خان بن حاجی علی رضا موسوی وقتی وظیفه سررشته داری لشکر داشت [۱] چون تعداد قشون منظم شاهنشاهی درانی از حد زیاد ودر سفر وحضر مصارف زیاده داشت لشکر نویسان مصروف نامنویس داخلی وخارج افراد عساکر وحاضری آنها بودند و سررشته داران آمر اعاشه ولوازم محروقات وملبوسات بودند چاوش تلفظ ترکی یعنی سردار لشکر وسردار قافله واصلا در تحریر بدوواونوشتن صحیح است اما غالبا در قدیم چاوش بروزن طاؤس مینوشتند. این عنوان در تشکیل قطعات عسکر شاهنشاهی درانی از عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر باثبات رسیده است اگر چه اعلیحضرت مغفور نامهای سپه سالار- امیر لشکر اردوباشی -سالار- افسر -سرهنگ -سرتیپ- در عنوان های بزرگ عسکری زیاد شامل ساخته بود و بازهم برای حفظ اصطلاحات عمومی آنوقت که در دول همسایه و به نزد افراد ملت معمول وآشنا بگوش میرسید واز اصطلاحات ترکی نامها داشتند الفاظ فوق را حمایت میفرمود چنانچه در نقشه شهر قندهار لفظ چاوش و چارچی وغیره معلوم است. این الفاظ تا وقت انقراض سلطنت درانی در خلال واقعات تاریخ بکثرت وبعضاً به ندرت بنظر میرسد ولی در یافت اسماء وعزل معانی وتطبیق کردن بکلمات معمول عصر کاریست نهایت دشوار. [۱] شخصیت خلیل خان زیر عنوان قللر آقاسی بیشتر توضیحات یافته است. --- page 522 --- یزك ويزك دار در لفظ ترکی بمعنی محافظان مقدمة لشکر شاه و آن نیز معنی و مفهوم قراول و هراول را دارد و آن جمعی از سواران میبود که از لشکر اعزامی پیشتر حرکت میکردند تا از ورود و پیش آمدقواء دشمن آگاه باشند و اگر کدام خطری احساس شود بلشکرگاه اطلاع دهند. مردم هند بجای (یزك و قراول وهراول) کلمة (تلاده) استعمال میکردند اگرچه در قطعات قشون شاهنشاهی درانی مردم هند نیز شامل بودند ولی اصطلاحات هندی در عناوین قطعات لشکر آنقدر معمول نبود و بیشتر اصطلاحات حربی از الفاظ ترکی ترکیب یافته بود. قراول پیشرو لشکر لفظ قراول که در زبان فارسی معنی (پیشرو لشکر) میدهد در ذکر اردو کشی های عصر سلاطین درانی زیاد ملاحظه میشود و جمع آنرا قراولان یاد میکردند و در هر سفر برری قطعة لشکر مسلح و منظمی که تحت اثر یکنفر ژنرال معروف فرستاده میشد اوصفت قراولی و عنوان پیش قراول میداشت و این رتبه امر دائمی و مخصوص یکنفر نبود در هر منزل برحسب ضرورت یکی از صاحبمنصبان کارآزموده را با تعداد غیر محدود عسکر بهر اندازه ای که لازم میشد در جلو دیگر قطعات اعزامی قشون شاهنشاهی بطرف مرکز مطلوب در حرکت می آوردند وحتی سوارانیکه پیشتر از قطعة قراول فرستاده میشد و برای تردید قوا، دشمن در بنا در اخذ موقع میکردند آنها بنام پیش تازان یاد میشدند وصفت کشاف حرب را نیز میداشتند و تعداد ایشان از زبده ترین سواران جنگجو وسابقه دارترین عساکر شاهنشاهی انتخاب میگردیدند. هراول- در زبان ترکی نیز همان معنی پیشرو لشکر را میدهد واین کلمات هريك در محل خود نسبت داشت و در لفظ عرب بجای قراول وهراول مقدمة الجیش استعمال کند. قورچی باشی عنوان فوق اصلاً زبان ترکی و برای سلاح داران استعمال میشد واخیراً بنام اسلحه دار باشی تبدیل یافت و معنی رئیس سلاح خانه را نیز میدهد. قورچی باشی و یا اسلحه دار هر دو معنی ومفهوم مشترك دارند. در عصر سلاطین درانی از شگونه اسماء و اصطلاحات زیاد و به تغییر لفظ معمول نبود و اسلحه خانه را بنام قورخانه و سلاح خانه یاد میکردند. --- page 523 --- «٣٦١» قیقراق باشی « قيقراق» بمعنی پاسبان و قيقراق باشی آمر پاسبانان در وقت سلاطین درانی وقتی در جائی سر کشك و یا کشجی باشی بحث میشود باید همان يك عنوان کفایت کند ولی چون دوره امپراطوری بود بسیار قطعات عسکر و قبائل مختلف شامل وظائف جداگانه بودند لهذا آن سلاطین عادتی داشتند که دسته های قشون را باصطلاحات مختلف و معمول هر قوم رتبه می بخشیدند مثلا کشکجی باشی - سر کشك - قيقراق باشی - قوشچی باشی - قراول - قراول یساول - چاوش رتبه میدادند ولی هر عنوانی که درو لفظ باشی ضم میشد مخصوص با چند نفر صاحب منصب بزرگ می بود و سائر صاحبمنصبان که از انها کوچتر بودند بتعداد ایشان بسیار زیاد و بنام کشکجی و قيقراق و نسقچی یاد میشدند که قراقان و قيقراق باشی مؤظف پاسبانی قصرهای متعدد سلطنتی که باسماء دلکشا - چهل ستون خیابان - قصر شاهی وغیره یاد میشدند مداومت و مواظبت میکردند و تعداد دیگر بخانه های وزراء و ارکان بزرگ سلطنت و شهزادگان خدمت میکردند . از انجمله یکنفر را که بامتداد فرمان در عصر اعلیحضرت شہنشاہ زمان می شناسیم عبدالله جان شارعان است که در اواخر عهده ولایت کابل حاصل کرد . میر آتش این رتبه در وقت اعلیحضرت احمد شاه کبیر بلفظ توپچی باشی یاد میشد والى انقراض سلطنت درانی دوام داشت اما چون قواء حربی علی الخصوص موجودیت توپخانه ها رو بازدیاد گذاشت تا وقت زمانشاه در کابل و هرات و پنجاب و سائر نقاط معروفی که جالب نظر بود در پهلوی نام توپچی باشی [ رئیس توپخانه ] اسماء دیگر مانند بداروغه توپخانه میر آتش و شاهنچی باشی ایزاد شد . توپچی باشی چند نفر نسل با لنسل در فصل تاریخ توپ سازی در افغانستان در کتاب دیگر تذکار یافته اند و شاهنچی باشی در عصر اعلیحضرت زمانشاه اخته خان بارکزائی بود . مذکور از دست مردم سکهان لاهور بشهادت رسید و گزارش اعزام او بصوب لاهور و شهادت او در ضمن اردو کشی اعلیحضرت زمانشاه درانی در کتاب جهانگشای درانی منطو را است در عصر زمانشاه و محمود شاه شخصی که لقب میر آتش [ رئیس توپخانه ] داشت فیض طلب خان بوبلزائی بود چنانچه احوالات دودمان ایشان نیز در فصل تاریخ توپ سازی در کتاب جهانگشای درانی درج است . عرض بیگی یکی از وظائف عمده دربار سلاطین درانی شعبه عارضین و عهده عرض بیگی [ امیر عرائض بود . متصدی این اداره يك تن از اشخاص مقتدری می بود که عرائض اهالی و خوانین و مامورین دولت را در مرکز و اسفار دور و نزديك بحضور اعلیحضرت شاهنشاه و وکیل سلطنت --- page 524 --- و وزرا امیر میآئید . اساس این عنوان و تشکیل شعبة عارضین از آغاز تشکیل سلطنت اعلیحضرت احمدشاه کبیر در صحائف تاریخ نمایان میشود و اولین شخصی که در حال محاسن سفیدی باین منصب اعزاز حاصل کرد الحاج سردار کریمداد خان فوفلزائی بود که در اواخر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه غازی سر دفتر و حاکم و صاحب اختیار مالیات صوبه کشمیر مقرر و در سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی در قطار کار پردازان دولت مهر او بعبارت ( حاجی کریمداد ) خوانده میشود . عنوان فوق پس از تقرر وی بعهده حکومت کشمیر بشخص دیگر داده نشده زیرا در عصر اعلیحضرت تیمورشاه نیز موصوف بهمین رتبه خطاب شده است و بعد از وفات موصوف محمد اکبرخان ناموقتی بعهدة عرض بیگی مقرر سرافرازی یافت و حتی در مهر او ( من یتوکل علی الله فهو حسبه عبده محمد اکبر ) نقر شده بود ولی از قویـت و شخصیت او سراغ بیشتر حاصل نگشت و قراریکه از يك سند خطی شرعی برمی آید از اول القاب و شخصیت و وظیفة عرض بیگی بزرگ بوده و چون سلاطین درانی عادت داشتند که در دوران گیرسـل وخصوصاً پس از فوت پدر رتبه و القاب پـدر را بطور موروث بفرزند او میدادند بلاشبهه این رتبه پس از فوت حاجی کریمداد خان عرض بیگی باید یکی از اخلاف منور او اعطـا میشد امادر اواخر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که آزادخان پسر حاجی کریمداد خـان برتبة نائب الحکومتی كشمیر رسيده بود پس از سرد و بقتل رسیدن او با آنکه زمانخان ومرتضی خان به دربار تیمورشاه موقعیت داشتند اما در اوضاع خاندان ایشان بعضاً صدمات دیگر نیز وارد شد و نظر بهمان بر هم خوردگی تا جلوس اعلیحضرت زمانشاه سائر فرزندان سردار کریمداد خان عرض بیگی باصل مقام و مرتبة پـدر خویش نائل نگشتند . دروقت تقرر شهزاده سلطان منصور بحکومت هرات سردار زمانخان بهدایت او نیز قرارشد چنانچه بعد از موفقیتی که سردار زمانخان ولد حاجی کریمد ادخان عرض بیگی نائب شهزاده سلطان منصور در هرات بعقب راندن شهزاده سلطان محمود و گروه ایرانی مورد نوازش قرار یافت اعلیحضرت شهشاه زمان رتبة عرض بیگی پدر او را با همان القاب و اعزاز رسمی و شخصی به سردار زمانخان اعطا کرد و او را از عهده نیابت شهزاده از هرات با خود برداخته در حضور خویش بار یاب گر دانید . و برای اینکه از موجودیت عنوان و مرتبة شخص و اندازه القاب اثباتی در میان آوریم قباله شرعی که در عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بنام موسس شعبة عارضین از طرف محکمة شرعية قندها ر نگارش و تو ثیق یافته است عکس و نقل آنرا از نظر بیننده می گذرا نیم . (۱) (۱) در وقت سلطنت زمانشاه چنند وقت شاه ولیخان اچکزائی نیز برتبة عرض بیگی و در عهد سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك نيز در دفعة اول بهمان عهده شناخته شد اما چون شیوة وفا داری نداشت از جملة رجال معزز محسوب نشده همچنان در وقت سلطنت ثانی شاه شجاع الملك در ابي عظيم گل خان فوفلزائی نیز برتبة عرض بیگی دا شت و در روزنامه اعلیحضرت موصوف از وی بتکرار نام برده شده است . --- page 525 --- صورت قبالة شرعی محکمة اشرفی ابلأوزق ممهور بمهر امیر کبیر امیر دوست محمد خان در ایامی شاه شجاع امیر دار گر بیدا افغان غرض نیکی بو الفراتی دائی افغان کشمیر کشته شده و از اسناد مومی که در محاله محکمات بزرگ میها نمکدانی بود انبار را نباید میصد سیگمی همه ی نویسنده است کلمه من آرا در کاب برو تازه آن جهت عنوان (مومی سنگی) نگاشته اید نورالدین ابن مظفر را بیسرو اقام ولاید روزی تالیس بحرات قضا وحرمت مكان موافق شرع شد حشمت وشوکت بنگاه جلالت قدرت ایجا امیر کبیر امیر النظام ہوا بید ار اعتم العباسي و مجلال الفیام جناب میں انان یاران خاتمان چهره اسمان حاکم را یوم ام ا ا ا ا ا ور دار جان کانون عالیات محوریه کثیر عبرت فطیر کوی و بقه خور کو ذکر دود متصل می کند و به ارار حق ماکی مورونه معقد ضر بهر او اقیان هذا لما بقول مطهر حتم و معاودة الدريحه با او کار مواقف بی است باب اور جو بین کلم و در هم ملح به قلب باک و دارین و به کار و مسترحمات و کلیات تحقیقه حق باسما العليا في الدنيا و الا ر له وه الی الا الا اله مقتدر واجب عالی است که عیات از دست ممدودهم و این بنا دیا یا دارای اوان حیات کورت بر هر برای پر به ملیون شنی سال مبول ومتبل ام احق فی سلم الدام کاک الدار بابت العوبات الوب و الا منار د رو به بیوه با هاز اقرا اخذ مین بن عید چین عبارات کلام احیاء امین الفاضل ولو كان دانه ای رو برای دین دی وی یا پرانا بی تو موعود ول هذا الفن البریقه مقد کر بات مو فر جاب قول الله د انا امین را برای بیان کرده به و اینه مفقود یا في المقادم والاخبار موقع ضامن وداس کا تايي الدين وكل من الدوم اصلى موا بها بنار عوده اکه در آبده جوانی واپنجر زره بچہ جانا بیخبر مع قلمه بنا و باد در سال کی تو ا ا ی ی ی ی ی یا به سلیمان ۱۱۹۰ --- page 526 --- [BLANK PAGE] --- page 527 --- ٣٦٣ هو الله تعالى شانه از عطای خدای هر دو جهان چون مفوض شد به تنور شاهنشاهی از کریم پیرو مصطفی بود عمران قاضی اسلام شد از صدق دل عبد الرحيم ۱۱۸۰ ۱۱۸۷ بفروخت مبيع بات صحيح شرعی قطعی لازمی جازمی عالیقدر رفیع مقدار ظفر خان پور (۱) مرحوم نور الدین این اظفر (۲) درانی سرکانی خواجه زائی دروجه عالی شان دولت نشان عزت مکان مرتضی خان پسر عالیجاه بلند جایگاه حشمت و شوکت دستگاه دولت و نصرت انتباه امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام اقبال و اجلال مرجا حجاجي الحرمين الشريفين مقرب الخاقان حاجی کریم دادخان درانی فوفلزائی حبیب زائی با می زائی دینکه زائی عرض بیگی سرکار خاصه شريفه و سردار وعاكم وصاحب اختيار ماليات صوبه کشمير جنت نظیر (۳) از آنچه بايع مذکور ذکر کرد و تلقین نمود که مراو را حق ملك مورثی متصرف فيه بوده الى حين هذا المبايعة الصحيحة ومعاقدة المديحة همگی و تمامی موازی يك سهم آب و اراضی مجمله دوازده سهم دهنه قنات مزبور که قنات کاریز واقع در محال پوری من توابع ات اشرف البلاد اسعد شاهی و حدودات این حدود اربعه مفصله ذیل كذا وكذا شرقيها نهر كجكى - غربیها قنات محمد بيك - شمالیها کوه سرخ وجنوبيها سیاق نور کولی با جميع توابع شرعيه ولواحق مخر و مدخل و درود بوار و ره ورهگزار و مشروبات و ملحقات كلما يتعلق بهما من القليل والكثير مرغیت ورضاء بدون الاجبار والاكراه صفقة واحدة بمبلغ چهل تومان تبریزی که عبارت از هشت صفر رو پیه بوده با شد از نقد رائج المعامله که ثمن المثل وقیمت الوقت بوده ومرافق بيعه و مبلغ مذکور مشتمل است بصيغة مبالغه ايجاب وقبول وقبض واقباض وتسلم وتسليم وتملك وتمليك بلسان العرب و العجم بينها واقع و صادر گردیده و بایع مذکور بعد از اقرار اخذ ثمن معقول عليه اسقاط جميع خيارات نموديه سيما خيار الغبن الفاحش ولو كان الافحش که اکنون همگی و تمامی موازی همین يك سهم آب و اراضی قنات محدود مذکور وعوض بدل هذه الثمن ازيد تصرف وتملك بايع مذكور خارج وزائل گشته داخل املاك مشتری مشار اليه گرديده بموجب مرجبكه صحيح متصرف الملك فی املاکهم و ذوی الحقوق فی احقاقهم و ایضاً بايع مذکور ضامن درك شرعی گشته الى حق البقى که هر گاه بعد اليوم احدی دعوائینماید از عهده آن بدر آمده جواب گوید ملكانا و این چند کلمه جهة قباله نامچه شرعی قلمی گردیده که ثانی الحال حجت قوی بوده باشد تحریر فی شهر رجب المرجب من شهور سنه ۱۱۹۴ نوت : طول قباله (٤٣) سانتی و عرض آن (۲۹) سانتی است. (۱) پور یعنی پسر (۲) اظفر - اصغر مراد است و کاتب سهواً بحرف (ظ) نبشته است . (۳) بی رنج محال است بفردوس رسیدن همواری ره گلشن کشمیر ندارد --- page 528 --- (٢٦٤) نوت : در حاشیه طرف راست در گوشۀ بالای قباله این عبارت نبشته است . ابوا لمناقب - عالیحضرت فضائل مآب و کمالات پناه ملا با بر مدرس . پهلوی مهر كوچك (مفتی محکمه ) این عبارت نبشته است : الكاتب ـ از اقرار مقدر بايع مذكور قاضی و مہر شہادت نموده شد . امضاء سوم چنین است : ابو المناقب عالىحضرت . . . . . لف خان درانی حسن زائی مهماندار باشی در بار سلاطین درانی بعد از عنوان ايشيك اقاسی باشی ايشيك اقاسی عضده دربار کسی که عہدۀ ریاست تشریفات سلطنتی را در عصر حاضر داشت او را مهماندار باشی لقب میدادند و چندین زیردستان او برتبه مهماندار یادمیشدند . مهماندارباشی عصر اعلیحضرت شهنشاه زمان یوسف خان نام داشت. شخص مهماندار باشی در برابر مهمانان خارجی موظف بود که از ایشان پذیرائی بکند . امیر خاص سکرتر ـ سر رشته دار شخصی ـ مدیر قلم مخصوص در دربار سلاطین ورؤسای جمهور عصر حاضر نامهای سکرتر و مدير قلم مخصوص معروف است . چون دورۀ امپراطوری درانی بروی اساسات بسیار صحیح بنا نهاده شده بود و در هر مورد فکر معقولی ابراز کرده بودند،شخص سلطان ووکیل سلطان ووزير اعظم که مرتبۀ رئيس الوزرایداشت علاوه بر مستوفیان ومنشیان و کار پردازان دولت که تحت اثر میداشتند برای انجام وظائف متعلق بشخص شاهنشاه و زمامداران بزرگ کسی که وظائف خصوصی بروی سپرده میبود باصطلاح عصر مذکور (امیر خاص) لقب میداشت و آن اصل وظائفی که در امروز به سکرترویا مدیر قلم مخصوص مفوض میبد از صد در سالهای قبل سر رشته دار حضور بعضاً نامیده میشد انجام میداد واین عهده سوای مستوفی خاص و منشی خاص ومهماندار باشی بود زیرا دفاتر حسابی شخصی به مستوفی خاصه وامور ملفوفه جات ومكتوبات خصوصی و شخصی به منشی خاصه وامور تشریفات به مهماندار باشی تعلق داشت . از جمله کسانی که مطابق یادداشت فوق بطور صحت در تاریخ سلاطین درانی باین منصب شناخته شده يك تن سيد مير ابوالحسن شاه امیر خاص دربار اعلیحضرت شاه شجاع است و وقتی بهمر اهی اعلیحضرت ممدوح بهمدستی رجب خان ببیتمتد ست كمال صداقت از خود ابراز کرده بود. اما در عصر سلطنت زمانشاه در متن فرمانی که در آغاز آن سلطنت عنوان شهزاده همایون در قند هار ارسال داشته است امیر خاص بطور واضح یاد میشود اما متأسفاً نام نبرده است و میگوید عرائضی که از جانب والیان وحكام بغلامان حضور میر سد از طرف امیر خاص بحضور اشرف قرائت میشود . --- page 529 --- قوم خدرزانی غلزائی (۲) عتا کار تجار بزرگ اشرف البلاد قندهار، اندرزگ طایفه بیان و مؤسس را امانی، نام محله معروف و شهر زیبای کابل - صحیح مهر او اینکه ( (۳) مهر چی باشی عصر سلطنت تیمور شاه تا زمان اعلی نشان احمد بی صدقتان . صد شکر که انچه بود مرا مطلب داد (۴) مهر چی باشی عصر زمانشاه و شاه شجاع الملک و محمود شاه مدفن بر مقبره کهدامان . دولت تیمورشاه کامم دادا (۵) محمد حسن خان مهر چی باشی و مدفن بو مقبره کهدامان . (۶) محمد کریم خان نجیب چی باشی و مدفن با مقبره کهدامان ، نورجهان بیگم دختر نائب فیض علی خان بن سردار پاینده خان باکرانی زوجه محمد کریم خان مهر چی باشی بن محمد عمر خان مهر چی باشی بود . (۷) قاده خان کرنیل تو پخانه گاوی عهد سلطنت امیر شیر علی خان یا اور برادر اند محمود محمد سرور خان و محمد اکبر خان در وقت تجاوز دست تیار در کابل واقعه و بانکی و اوه و از مجاهدین درجه اول محسوب شده اند . (۸) از مد و خان بن محمد اکبر خان مهر چی باشی و صبیه بازماند یک آن زیبا نام داشت و خواهر روز و به سردار سلطان محمد خان بود و از بطن دختر مد و خان نو غلزائی سردار خواجه محمد خان و سردار محمد حسن خان بوجود آمد . انزله خان سرده خان محمد عمر خان محمد عثمان خان محمد حسن خان عطا خان شیر علی خان غلام نبی خان محمود خان محمد اکبر خان قاده خان امام الله خان سیف خان عبد الله خان محمد سرور خان محمد اکبر خان شاه امیر خان فتح عمر خان سلطان محمد خان شجاع الله خان شیر علی خان شیر آقا خان شب داد خان محمد انور خان عطا محمد خان نور محمد خان در مزار متوطن و متوطن شیعه . --- page 530 --- [BLANK PAGE] --- page 531 --- #٣٦٥# چهر چی باشی در صفحهٔ ۱۷۳ کتاب تیمور شاه درانی ازین عهده مکمل بحث بمیان آمده است. شخصی که بعد از زنگی خان قزلباش چهر چی باشی باین عهده نائل آمد پسر او محمد اکبر خان بود و تا عصر سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك واعلیحضرت محمود شاه درانی این وظیفه را داشت و در دو ورق فرمانی که بنام زنگی خان ومحمد اکبر خان شرف انفاذ یافته است در کتاب تیمور شاه درانی رنگر گراف ونقل برداشته شده است. یعنی چهرچی باشی دربار زمانشاه (آمر نشر وتبليغ اوامر حکومتی) محمد اکبر خان قزلباش عشیره قلندر زائی بوده است. پیشخدمت باشی حضور این عنوان تا عصر حاضر در تشکیل دوائر دربار افغانستان وجود دارد وچون دوره سلاطین درانی امپراطوری بود از حیث کثرت تعداد مشمولین دربار خصوصاً اوقات سفر بری‌ها بیش از پیش قابل توجه است وخاصة از نقطه نظر عسکریت که هر فرد و اعضا در بار شامل وظائف مهم عسکری وعهده افسریت لشکر میبودند زیاده قابل اهمیت است. پیشخدمت باشی حضور اعلیحضرت زمانشاه درانی را باسم دو کس در یافتیم یکی یوسف علی خان ۔ دوم حسن خان قوم قزلباش که در وقت حصول این عهده چهار هزار نفر غلامخانه جند اول نیز تحت رایت او در فرقه های عساکر آنوقت شامل بود ولی حسن خان مذکور که در امر کور کردن چشم شهزاده همایون بخلاف نظریات وزراء وسرداران دودمان شاهنشاهی باشارت اعلیحضرت زمان شاه داوطلب ومرتکب آن امر شده بود نزد اعضا دربار و شخصیت های بزرگ آن دوره وقعی نداشت واکثر متوجه انتقام ازوی بودند چنانچه اعلیحضرت شهاشاه زمان بهمین سبب از نعمت بینائی محروم گشت. ویکی از اشخاص مشهوری که باستناد فرمان عهدهٔ پیشخدمتی او بدربار زمانشاه باثبات رسید عبدالله (جان نثار خان) بود که در اواخر بحیثیت امیر وحاکم دار السلطنه کابل عز تقرر حاصل کرد. از وظیفه پیشخدمت باشی در امور دربار در صفحهٔ ١٤١ تیمور شاه درانی توضیحات داده شده است. وچون هر دو دوره از حیث کارروائی‌ها مطابق اند بعين مطلب فوق اکتفا و از تکرار خود داری می کنیم. کسانیکه در دربار شاه شجاع بپاس خدمات گذشتهٔ ایشان رتبهٔ پیشخدمت خاصه داشتند اعظم خان والهیار خان باجوزی ودین محمد خان والهـداد خـان وشیا هنواز خان وحاجی هدایت الله خان لوگری بودند. آبدار با شی در تشکیل دوائر دربار سلاطین افغانستان از اساس سلطنت درانی وظیفه ورتبهٔ آبدار باشی معین بوده چنانچه هنوز پایدار است. آبدار باشی بارگاه شاهنشاهی بسیار نفر بنام آبدار زیر دست خود داشت و در مجالس سلطانی موظف بساط های آب واقسام شربت‌ها بوده وظروف آبنوشی توسط زیردستان او باصحاب بزرگ مجلس تقدیم میشد. آبدار باشی دربار اعلیحضرت زمانشاه درانی مهربان خان اسحق زائی بود. --- page 532 --- عکس فرمان پادشاهی اعلیحضرت رحمة الله علیه درانی که در سال ۱۳۰۸ هـ ق باسم نوروز علی خان قزلباش افغانی وزاد در دار شرف افتخار بخشیده است . « متعلق کتاب درة الزمان » --- page 533 --- وزارت دربار را آنوقت امارت میگفتند و امارت عکسی فرمان ذیشان ادعیه طروات پرور شاه درانی آندوران که بتقديم سادات خویش ببطريق مدام نوابی بجهة الدعا در دربار ورود عالیطرزا غیاثی «امضای کتاب در دارالاماره» [ILL] اکثر حکام و عمال حال و استقبال فیروز کوهیهای قندهار بالطاف روز افزون شاهانه سرافراز گشته بدانند که در مقدّمه عالی و توضیح [ILL] حقایق معارف آگاه قدوه اعیان قریش باشی سرکار خاصه شریفه غیاثی حضرت و عالیه توکل باین سرکار رقم بدار که مقدار ششصد تمار که موازی نو خروار شالی در حایجات غله شالیوی ولایه وقف توابع محال نوزاد هفدهی بعوض مواجب سال او مقرر است که هر سال بازیافت می‌نماید از خدمت ترقما شانه در و کوتکانه توفیر رمضانه و عوارضات بیع نقشه اردبها تبرزی نقد و مقداری نوخروار غله شالی مفروضه دست بیدت سوی املاک تیوله و موروثی او که در ایام دربار جهت خوش نمی ارض او را قرین انواع عنایات شاهانه در باره عالی جناب برای از ابتداء سال مبارک ایت ئیل شش خروار غله شالی که در وجه او مقرر بود موقوف و بمقدار ششصد تمار که [ILL] در محالهای ولایه وقف توابع در عوض مواجب [ILL] [ILL] مقرر است که هر ساله در عوض مواجب دریافت می‌نماید از خدمت تکالیف دیوانی و اخراجات [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] مستوفیان و لشکرنویسان عظام صورت رقم مبارک را ثبت و اصله محول حواله دانند ۱۶ ماه جمادی الثانی ۱۱۶۶ --- page 534 --- ٣٦٦ داروغه فراشخانه و فراش باشی برای گستریدن فرش های قصور سلطنتی و مجالس بزرگ شاهنشاهی همواره بدربار سلاطین عده زیاد فراشان خدمت مینمایند و این عمله و این خدمت و این نام از بسیار زمان و هنوز دربار گاه سلطنت یاد میشود فراشان چنانکه از نام ایشان پید است در هر محفلی که ذات اشرف ملوکانه نزول اجلال فرماید وظیفه فراش های بارگاه آنست که کمپ ها را استوار و فرش ها را در هر محل بگسترانند و کسیکه در رأس عده فراشان حق آمریت بر آنها دارد فراش باشی نامیده میشود در عصر سلاطین درانی شخصی که عهده فراشباشی میداشت چند نفر دیگر بنام نائب و بسیار نفر بنام فراش تحت اثر او می بودند و در تشکیل دوائر دربار امپراطوری درانی در قسمت مامورین متوسط عنوان داروغه بمنزله رئیس بشمار میرفت و از انجمله است داروغه فراشخانه که شخص فراشباشی و نائبان فراشخانه و سایه بان داران تحت اثر او می بودند در عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر محمود خان قراچه داغی که از شخصیت های مهم طوائف ناقلین خراسان بود بعهده فراشباشی سرافرازی داشت و در دوره سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی نوروز علی خان قراچه داغی پسر محمود خان برتبه فراشباشی برقرار بود و در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه نیز نوروز علی خان قراچه داغی پسر محمود خان برتبه فراشباشی برقرار وعمله فراشخانه تماماً تحت اثر او و خودش تحت اثر داروغه فراشخانه می بود چنانچه اعلیحضرت تیمور شاه درانی در آغاز جلوس خویش که نسبت برقراری (غازی محمد خان قراچه داغی) برتبه داروغه فراشخانه فرمانی شرف اصدار و بروی افتخار بخشیده و از نمونه نثر نویسی های میرزا عبدالهادی عشرت بشمار میرود متن آن از نظر مطالع میگذرد: --- page 535 --- (٢٦٧) بسم الله الرحمن الرحیم الملك لله ـ ياهو علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی ١١٨٦ اعوذ بالله تعالی - حکم همایون شد آنکه از روزیکه فراش قدرت ازلی و گستراننده انبساط ارادت لم یزلی بمشیت کامله و حکمت بالغه شادروان این دولت گردون اساس در پنچای جهان بسان ایوان کیوان برافراشته و مسند خلافت و جهانيانی را بوجود ذیجود نواب همیون ما بمدلول آیة کریمة [متمکین علی فرش بطائنها من استبرق] آراسته و ممهدت جهان پیما لازم و متحتم فرموده ایم که هريك از صوفی نژادان اخلاص کیش و قدیمی خدمتان عبودیت اندیش که حقوق خدمات و جانفشانی درین درگاه عزوجل داشته باشند آنها را بمزید الطاف نمایان بهره مند و بتضاعف اعطای شایان ارجمند فرمائیم از آنجا که صورت حال ارادت اشتمال عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و عقیدت دستگاه عمدة الخوانين غازی محمد خان قراچه داغی شایسته احسان نمایان بود لهذ در بنولا بارقة از بوارق آفتاب عالمتاب مکارم خاقانی و تجلی بخشای کاشانة آمال و امانی عالیجاه مشارالیه گردید از ابتداء شش ماهة هده السنه اوی ئیل ترکی که سال توشک بوده باشد او را برتبة جليل المرتبة دارو غگی فراشخانه مبارکه و سرکار خاصه شریفه سرفراز وممتاز و مبلغ یکصد و پنجاه تومان تبریزی بصیغة مواجب سالیانه بدینموجب در وجه مشارالیه مرحمت و شفقت فرمودیم که هرساله اصل میوا جب پنجاه تومان اضافه از ابتدای ششماهه هده السنه یکصد تومان از کار کنان سرکار اشرف بازیافت و صرف معیشت خود نموده چنانچه باید و شاید واز حسن اخلاص و جوهر و خدمتگذاری او سزد و آید بهراسم خدمتمقرره و ملزومات امر مرجوعه و خصوصیات آن به ضبط و ربط ومحافظت اسباب فراشخانه و انتظام امور مزبور و سرپرستی فراشان و سایر امور متعلقه بخدمت دارو غگی قیام واقدام نموده بهمه باب نوعی بافراشان و عملة فراشخانه سلوك و مسلوك دارد که از حسن سلوك او راضی و شاکر بوده بکمال امیدواری بخدمات دیوانی قیام نمایند عالیجاه فراشباشی و تحویلدار و نائبان فراشخانه و باقی فراشان عالیجاه غازی محمد خان مشارالیه را داروغة بالاستقلال و الانفراد خود دانسته اوامر ونواهی او را در خصوص انصرام خدمات دیوانی --- page 536 --- (٣٦٨) مطيع و منقاد بوده از سخن حسابی او بیرون نروند مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی شرح رقم این عطیه را در دفاتر خلود ثبت و در عهده دانند فی سلخ شعبان المعظم ١١٨٦ نوت : کسانی که بقرار اصول دیوان اعلی سلطنت در ظهر فرمان مهر کرده اند اسماء وسجع های مهر های ایشان ازینقرار اند : (١) عبد اللطيف الجامی (وكيل رعايا) . (٢) افوض امرى الی الله عبده بهادر ١١٨١ (بهادرخان اندری لكن خيلي) (٣) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده ياقوت (خواجه سرای مشهور عصر احمدشاه وتيمور شاه) . (٤) هادی لاری موسوی (میرزا عبدالهادی عشرت منشی باشی حضور مشهور به میرزا هادیخان) . (٥) خوانده نشد. (٦) عبد الرحيم بن علی رضاء (مستوفی) (٧) افوض امرى الی الله عبده محمد هاشم (از مستوفیان سابقه دار عصر سلطنت احمد شاه كبير) . (٨) غلام شاه تیمور است مسرت . (٩) خليل بن علی رضا (اول مستوفی وسپس عهده قللر اقاسی وقو چه داری حاصل كرد) (١٠) العبد الفنی توكلت علی الله رحیمداد (حاجی رحیمداد خان مستوفی) . (١١) التوكل على الله الغني العبد الله ویردی میرزا الله ویردی خان شاملو متخلص به حیرت ) . (١٢) اللهم اجعلني في الدارين سعيد . (١٣) خوانده نشد . (١٤) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام (اسلام خان فوفلزائی پدر نائب گل محمد خان واعظم خان) (١٥) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده خليل الله پیوست بصفحات قبل مربوط بعنوان داروغۀ فراش خانه و فراشباشی دوورق فرمان دیگر یکی مزین بفص خاتم اعلیحضرت تیمورشاه درانی و اندیگری مجلل به خاتم مبارک اعلیحضرت زمانشاه غازی از دست بناغلی قانون سلالۀ فراشباشی نوروز علیخان بن محمود خان قراچه داغ بملاحظۀ نگارنده رسید . از متون فرمانهای مورخ سال های ١١٩٢ - ١٢٠٨ هـ ق سوای اثبات عنوان فراشباشی مطالب دیگر از قبیل تعیین مقدار معاش رتبوی مفروز و انتهای عواطف خسروی و خدام نوازی سلاطین درانی نیز بوضوح پیوست وعلاوتاً رتب اشخاص عملۀ دربار زمانشاه را بنحویکه در چندین صحیفه تشریح کرده ایم بطریق مثال درج اسناد معتبر راجع بعهده فراشباشی و فراشخانه سائر عنوانهای دیگر --- page 537 --- ٣٦٩ را نیز مراتب اعتبار بخشید که تشکیل دوائر دربار زمانشاه خیلی وسیع وزعمای قبائل فارسی که در رکاب اشرف شاهنشاهی بصفا بصدق خدمت کرده و در مواقع اسفار مصدر فعالیت شده بودند بر تبه پیشخدمت باشی وكشيك چی باشی وفراشباشی شرف شمولیت حاصل کرده و تا هنگامی که ثبات واستقامت از خود نشان داده اند از عنایات خسروانه محروم نگشته وعندالاقتضاء سرفرازی حاصل کرده اند و قراریکه از محوای هر دو ورق فرمان بر می آید در اثناء عبور از محال غزنین که جایگیر قزلباش است شرف اصدار بخشیده خصوصاً فرمان اعليحضرت زمان شاه بقرار تعيين سنه مطابق است بآوان ارد و کشی زمانشاه بصوب قندهار علیه شهزاده همایون و بحساب شهور هجری قمری یکسال از تاریخ جلوس زمانشاه درانی در گذشته است و چون زعیم انام و عسکر نمره اول لشکر غلامخانه از مردم قراچه داغ [ترك] محمودخان و پسرش نوروز علی خان اند بپاداش خدمات ایشان که در زعامت و حمایت طایفۀ خود سعی و همت بکار برده اند برتبۀ فراشباشی نائل و بطور موروث همدرین وظیفه شامل و مفتخر بوده اند و اگر چه محمود خان قراچه داغ فرد اول طایفۀ خود و بدر بار شاهنشاه تقرب و در خدمات عسکری شرف اسلاك داشت مگر در تاریخ کشور مانند میرزا علی اکبر نیرودی و حسن خان پیشخدمت باشی و هکذا امیر اصلان خان وجعفر خان و امام بخش خان و بنیاد خان و بهبود خان و جعفر منادخانی و محمودخان بیات و قنبر حسن خان طبسی و چند تن دیگر که در خلال اوقات انحراف ورزیده و بعضاً دسیسه ها از خود ترتیب داده اند این شخص مانند خاندان میرزا عبدالهادی موسوی و میرزا علی رضاخان در اعمال خود شایسته بنظر میرسد آنکه از صورت کردار او در صحائف تاریخ نامش نهفته است بحقیقت پیوست که در اعمال دیگر ارتکاب نیافته و یک تن از خدمتگاران دو ات درانی بوده و صورت نگارش ارقام دست داشت شاهد این مقال است و این هم با ثبات رسید که محمود خان بیات [ بانی پل محمود خان و قلعه محمود خان شخص دیگر قبائل ترك مقیم افغانستان است و با شهاد فرمان های ذیشان از سال ۱۱۹۲ الی ۱۲۰۸ نوروزعلی خان بعد از حیات پدر خود محمود خان موروثاً مطابق دستورات رسمی شهنشاهی درانی درین خدمت شرف شمولیت داشته ومقدار معاش مقررۀ او در متن فرمان تصریح گردیده و همان عده اشخاص بزرگ بودی صلاحیتی که در ظهر فرمان برحالی دوصد تومان (روپیه ماش سردار امیر خان مو قلزا ئی مهر ونشان کرده اند در ختم ورق فرمان زمانشاه بعنوای نوروز علی خان فراشباشی نیز بهمان تعداد مهر و نشان کرده و از طرف دائرۀ انشاء دیوان اعلی بقلم منشی باشی مطابق بغن سیاق وسلیقۀ فرمان نویسی آنروز خاتم کشی و پیرایه بندی شده و این است نقل هردو ورق فرمان ذيشان اعلیحضرت تیمورشاه و زمانشاه درانی که انتهای مراسم خسروی و عسکر پروری و خدام نوازی اوشان را در محل اثبات میرساند: --- page 538 --- ۳۷۰ بسم الله خیر الاسما الملك لله (علم شد از عنایات الهی) (بعالم دولت تیمور شاهی) اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه حکام و عمال حال و استقبال هزاره جغتوی و تنه خاتون(۱) بالطاف روز افزون شاهانه سرافراز گشته بدانند که در ینوقت عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت دستگاه نوروز علی خان فراش باشی سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید که قبل ازین حسب الرقم مبارك مقدار شش خروار بوزن تبریز غله از بابت مالیات تنه خاتون وقره یوسف(۲) توابع محال هزاره جغتوی بعوض مواجب همه ساله او مقرر است که هر سال بازیافت مینماید از خدمت اشرف استدعا نمود که مقدار مزبور ضبط و در عوض آن مبلغ شش هزار دینار تبریزی نقد و مقدار پنج خروار بوزن تبریزی غله از بابت مالیات متوجهی املاک زرخرید و موروثی او که در آنجا دارد مرحمت شود لهذا عرض او را قرین آنجاح و بنا بر شفقت سالانه در باره عالیجاه مشارالیه از ابتدای هذه السنه ایت ئیل شش خروار غله سابق که در وجه او مقرر بود موقوف وضبط ومبلغ شش هزار دینار تبریزی نقد و پنج خروار بوزن تبریزی غله املاک زرخرید موروثی او که در محال مزبور دارد در عوض مواجب در وجه او همه ساله مرحمت فرمودیم باید که از تاریخ مزبور همان شش خروار غله سابق را ضبط و نقد و جنس مرقومه مالیات املاك عارض را هر سال در وجه مواجب او مقرر و از قرار قبض بمهر او در ضمن سواد رقم مبارك بخرج خود مجری دانند و هر سال رقم مجدد مطالبه ننمایند و لشکر نویسان عظام هرسال در رکاب مبلغ و مقدار مزبور را بمواجب او محسوب و وضع نمایند مستوفیان ولشکر نویسان عظام صورت رقم مبارك را ثبت وحسب المقرر معمول دارند فی ۲۶ شهر شعبان ۱۱۹۲ کارپردازان ذی صلاحیت دیوان اعلی عصر سلطنت تیمورشاه درانی که بر طبق معمول در ظهر فرمان تاریخی ماه شعبان ۱۱۹۶ هـ ق مهر کرده اند اسما و عبارات مهر هر يك ایشان ازینقرار اند: (۱) جغتوی یکی از ولایات غزنین و حکومت علیحده دارد. (۲) تنه خاتون در عصر حاضر بنام [تالاب بیگم] بیشتر مشهور است شرقا بکوه بابا غربا به بحر متو شمالا قریه قره یوسف جنوبا به کهسار ترکمان پیوسته است. قریه قرا یوسف در نزدیکی تالاب بیگم واقع است رود سراب از میان هر دو مزرعه جریان دارد قبر نوروز علی خان فراشباشی در نزدیکی علاقه خواجه عمری در قریه ای که [چشبرك] نامیده میشود واقع است. --- page 539 --- (۱) اقل خلق الله عبداللطیف الجامی (۲) عبده گل محمد ۱۱۷۵ (۳) افوض امری الی الله عبده بهادر ۱۱۸۱ (٤) صدشکر که انچه بود مرا مطلب مراد از دولت غلامی شاهم رسید اد (٥) هادی لاری موسوی (٦) اخلاص مند آل نبی گشته مستفید (۷) افوض امری الی الله ـ عبده محمد قاسم (۸) خلف علی رضا عبدالرحیم (۹) افوض امری الی الله ـ عبده محمدهاشم (۱۰) غلام شاه تیموراست مسرت ١١٨٦ (۱۱) لا اله الا الله الملك الحق المبین ـ عبده اکبر ۱۱۸۸ (۱۲) هو الله الغنى علی کل شی قدیر (۱۳) عبده الله ویردی ـ ١١٧٦ (١٤) اللهم اجعلنی فی الدارین سعید ۱۱۷۱ (١٥) ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ـ عبده محمد اکبر (١٦) لا اله الا الله الملك الحق المبین ـ عبده اسلام (۱۷) المتوكل على الله عبده حفیظ الله ـ ۱۱۹۱ بسم الله خیر الاسما یاهو قرارداد زالطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان (۱) اعوذ بالله تعالى حكم همایون شد آنکه چون قبل ازین حسب الارقام سلطان جنت مکان انار الله برهانه مبلغ هشت هزار دینار تبریزی غله از بابت جفتو سر ترکمان وتنه خاتون که متوجهی عالیجاه رفیع جایگاه نوروز علی خان فراشباشی سرکار خاصه شریفه برینموجب همه ساله به تیول عالیجاه مشارالیه مقرر بوده که هر ساله از قرار رقم مبارک بتاریخ شهر رجب سنه ١١٨٦ ـ از قرار رقم مبارک بتاریخ شهر شعبان ۱۱۹۲ در وجه عالیجاه محمود خان والدعالیجاه در وجه عالیجاه نوروز علی خان مشارالیه مقرر بوده از بابت محال الارمحال جفتو وتنه خاتون . نقد غله نقد غله دوهزار دینار نه خروار شش هزار دینار پنج خروار که هر ساله از مواجب عالیجاه مشارالیه وضع میشود درین وقت از خدمت اشرف استدعای (۱) سنۀ مهر سلطنتی زمانشاه درانی در نقش بالا (۱۲۰۷) نقر شده است واین مهر بقطع اندك كوچكتر از مهر سلطنتی سال ۱۲۰۷ حکاکی شده است چنانچه از روی هر دو فص خاتم سلطنتی زمانشاه در صفحات اول کتاب کلیشه کرده ایم . --- page 540 --- ۷۲ امضای رقم مبارک نمود لهذا از ابتدای هذه السنة مبارکه بارس ئیل سال پلنگ مالیه نقدی وجنسی املاک مذکور را هر سال بصیغه تیول عالیجاه مشار الیه مرحمت و برقرار فرمودیم که مالیه نقدی وجنسی املاک مذکور را در عوض مواجب خود باز یافت و صرف معیشت خود نموده بخدمت گزاری قیام و اقدام نماید وقیمت املاک مذکور را هر ساله لشکر نویسان دیوان اعلی بمواجب عالیجاه مشارالیه محسوب مینموده باشند حاکم وعمال حال واستقبال محالات مذکور املاک مزبور را بصیغه تیول همه ساله عالیجاه مشارالیه مفرد دانسته مالیه نقدی وجنسی اراضی مزبور را موقوف دانسته بکشان و منسوبان عالیجاه مومی الیه مزاحمت نرسانند - مستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان عساکر نصرت فرجام صورت رقم اشرف را در دفاتر لازمه ثبت وحسب المقرر مبلغ و مقدار مزبور را هر ساله از مواجب عالیجاه نوروز علی خان مزبور وضع و در عهده شناسند تحریر شهر شوال ۱۲۰۸ مهرهای ظهر فرمان که بصورت تصویب از طرف زما مداران بزرگ ومستوفیان دیوان اعلی و منشیان حضور وسرکار وقائع وسر کار خزانه وغیره ثبت و نشان شده است این است (۱) به تیمورشه چوالطاف کریم است علم از خانه زادان قدیم است ۱۱۹۴ـ ثبت سرکار وکیل الدوله. (۲) زآل احمد جام است یوسف. (۳) افوض امری الی الله ـ عبده حافظ شربت ـ ثبت استيفاء ممالك ـ (٤) بدولت خواهی سلطان دوران امین الملك باشداز دل وجان ـ ملاحظه شد. (٥) حافظ شیر محمد ـ ۱۲۰۷. (٦) بسم الله الرحمن الرحيم ١٢٠٣ ـ ملاحظه شد. (۷) خوانده نشد. (۸) افوض امرى الى الله ـ عبده اسلام ـ صحیح است. (۹) العبد المذنب خانه زاد ـ از قرار حکم اشرف. (۱۰) لااله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده محمد شريف. (۱۱) لااله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده نور محمد . (۱۲) عبده علیرضاء الموسوی ـ ۱۱۹۱ . (۱۳) شرف یافت ـ محمد زمان محمد ـ ۱۲۰۷ (١٤) كرامی الموسوی ـ ۱۲۰۸ ـ ثبت تعلقدار مالیات . (١٥) ابوالقاسم بن . . . . على . . . (١٦) عبدالرحیم ابن علی رضاء (۱۷) افوض امری الی الله ـ عبده عباس ابن هاشم. (۱۸) غلام شاه تیمور است ـ سررشته کار وقائع. (۱۹) عبده یوسف علی ـ ۱۲۰۷. (۲۰) . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . --- page 541 --- (۲۱) عبده صادق ابن محمد (۲۲) محمد رفیع بن الله ویردی (۲۳) عبده محمد قاسم بن محمد سعید ۱۲۰۱ (٢٤) و من یتوکل علی الله فهو حسبه ـ عبده محمد اکبر ۱۱۸۰ (٢٥) لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام (٢٦) عبده محمد بن فتح الله (۲۷) لا اله الا الله الملك الحق المبين ـ عبده غزنين ١١٨٤ قورقچی باشی میرشکار در عصر سلاطین درانی که چون بر اساس عرق و نژاد و فطرت افغانی با استعمال تفنگ و شکار و کوه‌گردی و صحرا نوردی و اسپ‌سواری بسیار مائل بودند در اوقات فراغت در امور شکار و تیر تفنگ و هدف بستن شهزادگان و امراء نهایت سعی داشتند و چون امور صید و شکار بیش از پیش در هر نقطه مورد توجه اولیاء دولت بود از کار پردازان دولت شخصی را بنام قوشچی باشی در لفظ ترکی که معمول آنوقت در ممالک نزدیک بود لقب داد. پیوستند و این اسم تا وقت اعلیحضرت تیمورشاه دوام داشت در وقت اعلیحضرت زمانشاه بنام میرشکار تبدیل یافت. میرشکار واثق‌علم خان علی‌زائی بدان کار اشتغال داشت و سپس از حضور اعلیحضرت زمانشاه حاکم مالیات کابل مقرر شد. قورق در لفظ ترکی به معنی منع شده و مجازاً برای شکارگاه مستعمل شده است یکی از مناطقی که باین نام در نزدیکی شهر کابل مشهور است کوه بزرگ طرف راه قندهار بفاصله ده میلی سمت شمال غرب کابل است و در زبان عوام بنام کوه قرغ یاد میکنند و اصلاً کوه قُرق است ولی نگارنده نمیتوانم بیشتر ادعا کنم که این انتخاب و اصطلاح در کدام دوره روی کار آمده است و چون سلطنت اساسی در افغانستان بار دیگر از سال ١١٦٠هـ ق شروع می‌کند مردم آن نواح میگویند کوه قرق درخت کوهی زیاد داشت و چون چشمه های آب جاری در داخل دره ها بسیار دارد اقسام طیور و جانوران وحشی زیاد در دره های آنجا دیده میشود و نسبت سایر کهسار نزدیک کابل برای تفریح و سیر و شکار مساعد است از ان اوقات بجز سلاطین و شهزادگان و حکام عصر احدی حق تردد بنواحی کوه نداشت و ازین لحاظ او را کوه قرق مینامیدند. ضبط بیگی ضبط بیگی عصر اعلیحضرت زمانشاه اسلام خان نام داشت و در سال ۱۲۱۳هـ در زمرۀ هیئت مؤتلفه علیه اعلیحضرت زمانشاه در قندهار بقتل رسید . در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی دارنده این منصب محمد شریف خان نام داشت و هر دو تن از شخصیتهای بزرگ و متنفذ آن دوره بودند. ضبط بیگی معنی امیر انضباط را دارد و آنوقت شخصی که انضباط امور مربوط بعسکری و کشوری را حائز می بود و یا در امور دربار دخالت میداشت بدین عنوان می شناختند . --- page 542 --- (٣٧٤) امیر آخور باشی و امیر آخوران از عنوانهای مشهور دوره سلطنت زمانشاه و قبل و بعد ازان که در امور لشکری و کشوری سهم مزید گرفته و در بسیار مصاحف تکرار شده همین عنوان ها است . آمر عمومی کمند های اسبان واشتران و پیلان مخصوص سواری و بارگیر دسته های قشون شاهنشاهی امیر آخور باشی و چند تن زیر دستان او بنام امیر آخور و يك تعداد معاونان امر آخوران بلفظ نائب در وظائف مرجوعه اشتراك داشته و شهرت تاریخی بهم رسانیده اند اما شخصی که سمت آمریت عمومی را حائز بود بعنوان اول شناخته میگردید. این رتبه در عصر سلطنت احمد شاه کبیر بعبارت داروغه اصطبل یاد میشد و در عصر اعلیحضرت تیمور شاه وزمانشاه نظر به نزاکت لفظی بعبارت بهتر امیر آخورباشی و امیر آخور تبدیل گردید . امیر آخورباشی عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه وزمانشاه که از ناموران وسر برآوردگان واز کسان مقتدر برسمیت شناخته شده بود عبدالکریم خان قوم درانی اسحق زائی و در بسی معاملات اشتراك جسته بود . مذکور در سال ۱۲۰۲ هـ ق با معاون خود خالقداد خان علی زائی از طرف دیوان اعلی سلطنت برای انجام پاره امور نز د سردار سرفر از خان اعزام شد و در متن فرمان مندرج صفحه (١٧٤) کتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده نام او بچنین عبارت دوقید نگارش آمده است : «آنکه عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام مقرب الخاقان سرافراز خان» «درانی بارکزائی قوللر اقاسی سرکار خاصه شریفه و سردارز یگستان و حاکم ومستا جر » «مالیات طایفه غلجائی تحت خود بعنایات موفورۂ شاهانه سرافراز گشته بدانند که بحصول اطلاع » « بر مضمون رقم مبارك مطاع مقدار بیست خروار غله وسی خروار به وزن تبریزی ابوا ب جمعی» « عالیجاه عبدالکریم خان درانی اسحق زائی امیر آخور باشی سر کار خاصه شریفه بر این موجب» « که از دفتر خانه همایون اعلی برآمده و مشخص شده از بابت مالیات هذه السنه....... » .... > قولپل حال گوسفند غلجائی که از جلال آباد داده بجمع خود تحویل عالیجاه نموده از» قرار سرو آخر رقم مبارك مطاع بخرج خود مجری داند ـ مستو فیان عظام صورت رقم اشرف را ثبت و در عهده مهیا شند شهر محرم ۱۲۰۲ قمری » . از جمله مشاهیر وزیر دستان او در عهد زمانشاه فتح خان بارکزائی بن سردار پاینده خان وسردار احمد خان نورزائی بتان خیل و مهر علی خان اسحق زائی [ملقب به شاه پسند چنانچه در وقت سلطنت اعلیحضرت محمود شاه رتبه امیر آخور باشی حاصل کرد.] شخصی دیگر صالح محمد خان قوم اسحق --- page 543 --- (۲۷۰) ذاتی مذکور نیز در وقت سلطنت محمود شاه رتبه امین آخور باشی در یافت] . اما عبدالکریم خان اسحق زائی که آمر دیگران بود مانند عصر سلطنت تیمور شاه غازی در وقت سلطنت زمانشاه غازی نیز از اشخاص مقتدر بوده و بحیثیت ناظر و پیشکار وکیل الدوله تعیین شده و در وقت اقامت او در قندهار در دوران حکومت شهزاده قیصر ناقلین مردم فارسی که آرزوی آمدن بدار السلطنه کابل داشتند از طرف شهزاده سلطان بتصدی تحت امر و نگرانی مذکور بدار السلطنه کابل فرستاده شده اند و در متن فرمان شهزاده قیصر والی قندهار درج این کتاب که بعنوان خط راه داری ارتباط موضوع پیدا کرده است اسم او قید است و هکذا در وقت تعمیر مساجد شریف جامع نور الاسلام و جامع باغ خیلابگاه که در پل خشتی و چوب فروشی باشتر اک مساعی ملا احمد خان میر وعظ صرف همت بکار برده است و در متن فرمان فتح خان بارکزائی وزیر اعظم محمود شاه درانی در این کتاب در فصل تعمیرات از انجام خدمات او تذکار داده اند . عبدالکریم خان در سال ۱۲۱۶ هـ ق در هنگام انقراض سلطنت زمانشاه بدار الریا و بحضور شهزاده شجاع الملك فرستاده شده بود و در وقت محاصره اعلیحضرت زمانشاه در قلعه ملا عاشق در جگدلك بین راه جلال آباد از طرف شهزاده از پشاور سوق داده شد. مطلب آنکه امین آخور باشی مذکور که گاهی عهده نظارت کارها و عهده پیشکاری و کیل الدوله را داشت از رجال لشکری و کشوری و افسران طرف اعتماد و فعال و ورزیده دوره زمانشاه يك تن همین شخص وز بردستان او نیز وقع و اعتبار لشکری و کشوری داشتند و هر يك از ژنرالها و شخصیت های آندوره بودند و در معاملات کل وجزء سهم گرفته بودند . خالقدادخان علی زائی نائب او بود و يك تن از امیر آخوران دوره زمانشاه ولیخان نام داشت و در عصر سلطنت محمود شاه هم اشتراك داشته و بلفظ امیر آخور ولی مشهور بود . شاطر باشی در ادوار سلاطین قدیم وسائل سواری جز اسپ و فیل و اشتر وجود نداشت و بهترین وسیله اسفار و طی منازل قریب و بعید سواری اسپ بود. سلطان و وزراء چون سوار اسپان خاصه می بودند در جلو اسپ اشخاص موظف بحیث شاطر حاضر رکاب دو پیش میرفتند . وظیفه شاطر الی چهل سال قبل در کابل معمول بوده و این نام مشهور است. در عهد سلاطین درانی کسی که تمام شاطرهای خدمه حضور تحت اثر او اداره میشد شاطر باشی عنوان داشت . قرار گاه شاطر ها را بنام شاطر خانه یاد میکردند . شاطر باشی عصر زمانشاه بنام شناخته نشد اما بقول چند مؤرخ در قلعه عاشق شنواری با اعلیحضرت زمانشاه همراه و از اینکه در آخرین ایام سلطنت او یکجا و بخدمتش پیوسته بود معلوم است يك تن از فدا کار ترین اشخاص بود . سایه بان دار در عصر سلاطین درانی از انکه حیات گرانبهای ایشان با وزرا و کار پردازان بزرگ دولت در اسفار پر افتخار کشورهای متسلطه سپری شده است نظار بعدم وسائل سفری امروزی در حال --- page 544 --- (٣٧٦) اقامت در هر منزل بیشتر بخیمه وسایبان ضرورت احساس میکردند سایبانهای سلطانی علاوه بردیگر اشیاء ضروری سفری طرف توجه بوده دروقت بازها در اسفار اطراف مملکت بر پا میشد شهنشاه وورزا طوریکه در حال اقامت بقصور شاهنشاهی اجلاس میکردند در بیابان ها واسفار در عرض راه تحت سایبان بزرگ مجالس مشورت و داد رسی شرعی انعقاد میدادند رئیس عمله سایبان داران (سایبان باشی) نامیده میشد. سایبان باشی وزیر دستان اواز غلامان حبشی نژاد بودند و افسران ایشان دو تن (یار دل وشاهین) نام داشتند و باستناد رقعه خطی نواب مظفرخان سدوزائی بحقیقت پیوست در اوقات راه پیمائی سایبان های کوچکی بوده وما نند چتری یکنفر سایبان دار قوی جثه بپای پیاده بالای سرشاه درحالی که سوار اسپ می بود می افراشت و این عادت تا زمانی که موتر وجود نداشت در بار سلاطین افغانستان الی مروز چهل سال قبل دوام داشت . در عصر سلاطین محمدزائی بنام چتری بر دار معروف شد و آخرین کسی که این وظیفه را اختتام بخشید خلیفه غلام نقشبند ساکن چهار دهی بود. رکابدار در تشکیل ریاست طباخی عصر سلاطین درانی که تحت نظارت طباخ خانه (ناظر کارخانه) اداره میشد حاواپز وشیرینی پزرا بنام رکابدار یادمیکردند چنانچه رکابدار معروف عصر اعليحضرت زمانشاه درانی استد عباس کشمیری بودودرزمره بسیار نفر از اهل کسبه کشمیر که برای کار خیاطی طباخی شیرینی پزی آورده شده بودند یکی همین شخص بود. مراسم تاج گذاری و دستار بندی و آراستن چپن و کمربند و شمشیر مرصع چنانچه در ضمن تاج پوشی زمانشاه وتذکار جشن سلطانی در صدر کتاب بشرح رفت، امرا وشخصیتهای بزرگ رسمی آنعصر نیز وقتی که برتب رسمی وسیادت قوم خطاب میشدند در روز مقرر بمناسبت دستاربندی و لباس پوشی او که مراد از چپن وکمربند و شمشیر بود محفل بزرگی برپامیکردند. نخست دستاریرا که بنام نیابت و امارت و وزارت و سرداری وخانی وغیره اگر می بود بشخص مخاطب بر سر می بستند و سپس چپن در بر او میگرداند وکمربند بالای چپن می بستند وشمشیر وحمائل می آویختند یعنی خطاب سرداری خانی- ملکی- اربابی وغیره که علی قدر مراتبهم از طرف رجال رسمی ومعززین قومی بعمل می آمد و بنام رتبه هرچه بود برفرق شخص دستار می بستند و آنرا عطا ی رتبه دستار وزارت و یا سرداری و یا خانی یادمیکردند بعد از بستن دستار چپن ابره ومخمل زردوز در بر میکردند و در کمر شخص بالای چپن کمربند جواهر نشان می بستند و شمشیر مرصع بالادآجین می آویختند وچون لباس مذهبی بود برای خان علوم و قاضی القضاة و قاضی نیز در وقت تقرر این خلعت داده میشد و یکی از علائم مغلوب شدن --- page 545 --- (۲۷۷) جنرالها وافسران در هنگام محاربات این بود که در ابتدا شمشیر خود را بطرف غالب می سپردند واشخاص مقابل که جنبه غلبه میداشتند ازار نظر لطف می نگریست با عطای اسب و زین و یراق طلا و نقره سرافراز می ساختد اگر مقهور قرار میداد جز قتل و حبس رهائی نمی بخشید و چون در مردم آنوقت نهایت روح جنگجوئی و مردانگی موجود بود صورت غالب ومغلوب وافتخار از روی تفرد برطبق مأثر شرق صورت میگرفت وای تاریخ تقرد امرا و خوانین اگر بشکل رسمی بوده و یا ملی اول وضع دستار بندی و چین پوش و شمشیر بخشی عادت بوده و در فرق وزرا و نایب الحکومه ها در روز تفرد تاج قرار داده میشد و آنرا تاج سلطانی یاد میکردند امادستار امرا غالبا از طرف رجال روحانی بسته میشد و هکذا کمر بند را بدست یکی از رجال حق پرست صواب ونيك شگون می داستند و در وقت بستن دستار که بهر نام بر فرق مخاطب می بستند بدورات بعمل می آوردند و بفقر مرتبه شخص اشتر و گاو ذبح میکردند و او را از زیر قرآن مجید میگذاشتند بد و علامت افتخار بخشی دستار و چین و کمر بند و شمشیر بوده است و همچنان در موقع عزل رتبه اگر بخیانتی متهم و یا مرتکب میگشت (مانند فرم که در امروز از لباس مقهور قطع میشود) از لباس او گرفته میشد یعنی گرفتن تاج و شمشیر مرصع ویا لگی و پیل سواری خاصه از انواع افتضاح آنوقت بشمار میرفت القاب دولتی عصر زمانشاه درانی در مورد ظهور القاب بزرگ دولتی در عصر سلاطین درانی در کتاب جهانگشای درانی فصل علیده ای بدین مناسبت ترتیب داده ایم اما در عصر زمانشاه کسانی که از داشتن القاب بزرگ دولتی در بین جوامع آنروز از تمام شخصیت های بزرگ امتیاز داشته اند این چند نفراند: (۱)۔ مخلص لایق العنایت ۔ علم خان فو فلزائی رکن رکین ۔ سردار نواب ووكيل الدوله. (۲) شیر محمد خان فوفلزائی نواب و سردار اشرف الوزراء مختارالدوله. (۳) رحمت الله خان سدوزائی فوفلزائی نواب۔ سردار۔ وزیر اعظم۔ وفادار بهادر معتمد الدوله . (٤) مظفر خان سدوزائی فوفلزائی ۔ نواب۔ سردار۔ صفدر جنگ۔رکن الدوله . (٥) محمد خان سدوزائی فوفلزائی ۔ نواب ۔ سردار ۔ امین الدوله . دو نفر اخیر الذکر در ولایت ملتان ، لیه و بهنگر اقامت داشتند ۶ عبد الله خان الکوزائی سردار۔ مخلص الدوله . ۷ علم خان نورزائی سیف الدوله . --- page 546 --- «۳۷۸» اعطای القاب دولتی برای احفاد نواب نجیب الدوله از حضور زمانشاه درانی نواب نجیب الدوله شخصی است که از حضور اعلیحضرت احمدشاه کبیر در وقت مناکحت صبیه محمدشاه گورگانی این لقب حاصل کرده بود، مذکور اصلا قوم عمرخیل است و در رسالهٔ موسوم به گلشن فتوت و اخبار احسن او را یوسف زائی یاد کرده اند (۱) در همه حال از رجال با نام افغان که در عصر سلاطین درانی در کشور هند با عزاز تمام میزیست یك تن همین شخص نواب نجیب الدوله بود و با عتبار دودمان او در عهد سلطنت اعلیحضرت زمانشاه نوادگانش نواب ضابطه خان و نجیب خان و نجیب خان مورد توجه خسروانه واقع شدند و هريك مقام و منزلت بزرگ حاصل کردند چنانچه نجیب خان بلقب عجیب الدوله و نجیب خان بلقب نجیب الدوله سرفراز شدند و هر سه تن از معاصران و عزت یافتگان حضور اعلیحضرت زمانشاه درانی اند . نواب غلام قادرخان و نواب محی الدین خان ولدان نواب ضابطه خان اند. شجاعت علیخان ولد نواب نجیب الدوله از رجال معتبر آن دودمان، معاصر سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در اواخر سلطنت ثانی شهر یار موصوف برتبه دیوان بیگی ارتقا یافت اما بخت و دولت با شاه شجاع و دیوان بیگی عصر او بیش از چند وقتی دوام نکرد. لشکر خاصه گارد شاهی در عصر سلاطین درانی لشکری را که در عصر حاضر [گارد شاهی ] باید گفت آنوقت لشکر خاصه یاد میکردند و عین وظائفی را که در این عصر گارد شاهی و در سالهای قبل رسالهٔ شاهی از خود انجام میداد لشکر خاصه موظف بود و بجای قطعه تشریفاتی نیز نسبت میتوان کرد. لشکر خاصه در اطراف وجود همایون شاهنشاه حق تقرب و امتیاز لباس وغیره داشت. و در میان لشکر خاصه قطعات دیگر بنام های چاوش و ریکا و پروانه وجود داشتند و از عقب [علم دار] راه برمیگرفتند چنانچه از یادگار های آنعصر و تجلیل مراسم سلطنتی از نامهائی که بطور روشن بر گفته های ما دلالت دارد هنوز نشانها پا برجا است مثلاً قلعهٔ ریکا باشی در نزدیکی بی بی مهروی کابل وگذر پروانه ها [۱] و قلعهٔ پرانچه در چهاردهی و همچنان عنوان چاوش باشی از شواهد همان تشکیلات اساسی سلطنتی آنوقت بوده ولی ازینکه قلعه ها وگذر ها بنام آنها باقی مانده است معلوم است که صاحبمنصبان دسته های لشکر خیلی اشخاص برازنده و صاحب نفوذ بوده اند . (۱) نواب نجیب الدوله دوسال قبل از وفات اعلیحضرت احمد شاه کبیر فوت شده و شاعری در تاریخ ارتحالش این رباعی سروده است : زمین را شیوه شیون بباشد فلك را گریه دندان نماشد بدان قد و سال دادند این رمز نجیب الدوله واصل با خدا شد ۱۱۸۴ ه ق --- page 547 --- (۳۷۹) امور وزارت فواید عامه قراریکه در عصر حاضر امور تعمیر وتمدید جاده ها و پلهای اطراف بوزارت فواید عامه ومراکز شهرها به ریاست بلدیوالی تعلق گرفته است در عصر سلاطین درانی سه وزانی امور اطراف مملکت مثل تعمیر جاده ها و پل ها و رباطها (اقامت گاهای مسافرین ) و چاپاره خانها پسته خانه ها همه به حکام و مستاجران و وکلای ولایات در بدل وجه کافی سپرده میشد یعنی امور تعمیرات سوای مراکز بلاد بروفق فرمان شاهنشاهی بیک تن از حکام متنفذ وطرف اعتماد تفویض میشد . امور حسابی وبولی وجوه مصارف ومخارج عمارت راساً به دیوان اعلی سلطنت تعلق داشت و در باره پرداخت واکمال کارهای تعمیریه مستوفیان دیوان اعلی که اعضا ذی صلاحیت استیفاء مملکت بودند سفارش اکید میرفت و حاکمی که برای اجرا ء تعمیر عمارت و پل وچاپاره خانه ورباط وغیره موظف میشد بر حسب فرمان جداگانه وجوه مصارف تعمیر را از خزینه دیوان اعلی حاصل و بصرف امور مربوط میرسانید . واگرچه در فقرات زیر بعنوان های دیگر به تکرار حرف زده ایم ولی خوشبختانه در اوقات تدوین کتاب به ملاحظه سه ورق فرمان مبارک اعلیحضرت احمد شاه کبیر مشرف شدم که (۱) تمام این مطلب لبب در ودر ج و خصوصیات تعمیراتی آنروز و عهده وصلاحیت دیوان اعلی ومراکز بسته رسانی به بهترین صورت باثبات رسید . مثلا در عصر اعلیحضرت احمد شاه درانی در سالهای ۱۱۸٤ - ١١٨٥ هـ ق يك سال ودو سال قبل از وفات آن شهنشاه فرمانهائی درین باره شرف اصدار بخشوده و هر سه ورق حاوی این مطالب وفی الحال در دسترس است در متن یکی از ان فرمانها تعمیر بند سر ده مد نظر بوده واعلیحضرت ممدوح مبلغ پنجاه تومان ر پیه پخته بڈیو ان اعلی حکم فرموده است تا بند سرده را بصرف پنجاه تومان ريپيه برای وفرت آب بطور مستحکم بربست و املا کخاصه خالصه را سیراب وشاداب نمایند . فرمان های دیگر بغرض تعمیر چا پاره خانه مقر بعنوان میرزا علی اکبر مستاجر الکای (۱) فرمانهای احمد شاه غازی که متضمن تبیین این مقال است اصل آن اوراق در حالی که آخرین اسحظات عمر ارقام مبارك محسوب میشود در قید مرقعات خطی چنانلی فاضل صالح پر و ننا بملاحظه نگارنده رسید و به دیدن فرمانهای موصوف مشرف شدم اما متاسفا که در اثر بی احتیاطی کسانی که قبلا این اوراق باو شان تعلق داشته نهایت مندرس و قریب به محواست و در پیشانی دو ورق فص خا تم سلطنتی احمد شاه غازی بشکل تاجدار برنگ سرخ ممهور و در نفس مهر ( الحكم لله یا هو يا فتاح - احمد شاه در دران) منقور است . --- page 548 --- فزین شرف اصدار بخشیده است و همچنان مبلغ پنجاه تومان ربیه برای صرف و تعمیر چاپاره خانه مقربه دیوان اعلی سلطنت امر صادر شده و مستوفیان دیوان اعلی را به پرداخت و اجراء امور حسابی مخاطب داشته حکم اکید فرموده است . در پای فرمانهای فوق چند مهری که از صدمات فشار دست و چیرگی ها برکنار مانده وبطور ثابت خوانده میشود عبارت ازین کسان اند : ۱ : مهر میرزا هاشم پدر مرزا عنبرین که شخص مذکور از آغاز سلطنت احمدشاه غازی (۱۱۶۰ هـ ق ) بعهده مستوفی و از سال ۱۱۶۶ هـ ق در دیوان اعلی سلطنت احمدشاهی شرف شمولیت داشته است . ۲ : میرزا امان الله مستوفی دیوان اعلی ۳ : میرزا عبد العلی « « ٤ : سردار گل محمد خان درانی فوفلزائی ه : حاجی میر صفی الله خان کابلی ٦ : چند مهر كوچك ديگر خوانده نشد . و چون بامور تعمیراتی عصر زمانشاه متوجه شدیم سر پرستی تعمیر همچنان در معاملات حسابی به دیوان اعلی و از حيث نظارت به اشخاص وزرا، كبار وتعميرات مراكز اطراف به حکام و مستاجران ماليات و عمال وضباط وو كیل رعايا مفوض بوده است و به نا ظران خاصه ومختار کاران ایشان تعلق داشت چنانچه قطعات اشعار و بعض متون خطی باثبات میرساند . تعمیرات عصر سلطنت زمانشاه طوریکه اعلیحضرت احمد شاه و تیمورشاه در موارد امور لشکری و کشوری افغانستان از ا براز مساعی خستگی ناپذیر خودها آثاری بجا مانده اند و نام و نشانی در صحائف تاریخ وطن بیادگار گزاشته اند اعلیحضرت زمانشاه نیز بالثویت در تمام امور مملکت افغانستان بدقت متوجه شده و از بدو جلوس مانند سائر امور در قسمت آبادیهای مراکز مملکت بجدیت وفعالیت تام قدم بعرصة ترقی نهاده و از اقدامات سریع نتائج قابل درج تاريخ بعمل آورده است خصوصاً از نخستین او امری که در آغاز سلطنت او بعنوان ارکان و زمامداران دولت صادر فرموده است قسمت تعمیرات شهر زیبای کابل است و در ظرف سه سال اول سلطنت و هکذا در وقفه های اردو کشی های هندو پنجاب خصوصاً سالهای ۱۲۱۰-۱۲۱۲- ۱٢١٤ هق بیشتر از دیگر سالها به پرداخت باغهای وسیع وعمارات با شان و شکوه شاهنشاهی واقع دارا لسلطنة کابل بذل مساعی فرموده و قصرهای با عظمتی در هر گوشه شهر بنا نموده و کاخهای بزرگ سلطنتی رامطابق رواج عصرو زمان نمایان ساخته وموافق دستور یاد شاهان عظیم الشان بانجام رسانیده و بیشتر در قسمت تعمیرات عامه مثل مساجد و شور با زارو غیره سعی مزید بکار برده است و اگر چه از قصر ها وباغهای آنروز نظر بخرا بکاری های دشمنان افغانستان بجز نام نشانی بجا نمانده است اما باز هم از چند قصر فرح بخش آنزمان که بطور محدو دو در بعض اسناد منحصر بفرد صفحاتی چند در یافت میش --- page 549 --- بنابیشیخ سعد الدین انصار که بود از بندگان خاص موالی زذوق العرش نامش حت اخوانی شد زطینتش با هر دو علم اسما و سخنی نمی آید بشم ببر او پیر بیان و صف آن باز نغسل چو کان فیض یک سو رفت برد زتارخ دوم از ادانی و اعلی بعقل کل چو بستم سال فوتش بگفتا در رحمت الله تعالی ، ، ۱۲۲۵ عمارت فوق که در اینا با با یک عمده شانی است که بروی شرف تمامت عما رات تاریخی دارالسلطه کابل حصه میبرد انصاری های جلیل القدر و فدا کاران با غیرت اول و اخرا بنام مزار خواجه جناب احمدرخان دودمان حاجی عبدالله خان در این حوالی موقوفه الی ایه مک ان ان اخلاص کیشان احوال جناب نیا با جلال الدین غازی مک میبرند در زمان حلوم و سرورترین شهزاده دارانی شهرت و قفصیت قوامیل داشته در هر صد حوض را دارای عمارات مسبد و خانقاه بودہ وہیں ہر کوه سنگین ترین حباب کسی عکس اس میتابه در میوند کار پیر فصل بهار تمام موسم میبا کردند و در آن عمارت مسجد و خانقاه و هجوم و نفوس را افزونی میداد، و محصو صا برای حفاظت سر و رو تحصیل و تعمیر و ابادانی در ان طرازه سواری و نقاشی و دارای خطی در کما ل خوبی موجه است و تا حال کتیبه آن بر سنگ حک شده بود بر پیشته طاق مسجد کند. معماران چیره دست ما خوذ از خلوص و چیچ حت ہنر کار اور خان تو طرد الی و اوقفه او قه به وجه احسن انجام میرساند و در این ایام مبارک نفوس انرا شرف حضور و انتراب حاصل و در مضافات شہر حصیله کمال امیده نور افزاش مشخصین خانقاه ایجا در سیر کشته و روز نیر بوده و این ایام ذرین بقدر الا معانی پر محید کتاب و رقته الخوان ۱۳۳۷ مجری --- page 550 --- دورنمای زیارت با برکت حضرت امام ربانی مجدد الف ثانی قدس الله سره العزیز و آرامگاه اعلیحضرت زمانشاه غازی درانی واقع دارالارشاد سرهند < متعلق کتاب درة الزمان > --- page 551 --- (۲۸۱) جامع نور الاسلام ومسجد باغ لب دریای خابیگاه [پل خشتی] ومزار اعلیحضرت تیمورشاه و باغ شاهی وقصر دلکشا وبنگلة طلا وچهلستون خیابان . این است تاریخ بناهای عصر سلطنت زمانشاه غازی که باستناد اوراق خطی واقوال شعرا نامدار آنعصر بترتیب ذیل از نظر احباب میگذرد: چهل ستون خیابان (بعزو جاه شده اندرین مقام مقیم چواختری که به بیت الشرف مکان گیرد) از قصر های معروف وبسیار معتبر عصر سلطنت زمانشاه غازی که در سال ۱۲۰۹ هـ ق مصادف بسال سوم سلطنت شهنشاه زمان در قسمت شرق بالاحصار کابل بنا نهاده شده قصر نامی چهل ستون خیابان است. قصر مذکور دارای چهار منزل و به نهایت ذوق پادشاهانه نقشه شده وبرحسب امر اعلیحضرت شهنشا عبدالله قلمرا قاصی ملقب به [جان نثار خان] که از غلامان قدیمی واز پیشخدمتان خاصهٔ اعلیحضرت شهنشاه [ و سپس بحیث والی کابل اعزاز یافت ] بنام مختار کار یعنی رئیس تعمیر قصر زیبای چهل ستون مقرر گردید ودر سال ۱۲۱۰ هـ ق با تمام رسانید و آن یکی از قصرهای زرافشان وبا شان وشکوه عصر سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان بوده است و در دارالسلطنهٔ کابل نظیر نداشت. توپ مشهور زبر ژنگ که بامر اعلیحضرت زمانشاه غازی ذریعهٔ توپ ساز مشهور هندیلی ورق خاص شهریاری مانند توپ زمزمه ریخته شده بود در مقابل ایوان قصر چهل ستون گزاشته شد (چنانچه درسال ۱۲۳۲ هـ ق از طرف سردار محمد عظیم خان توپ زبر ژنگ از مقابل ایوان قصر چهل ستون انتقال یافته و به سردار دوست محمدخان بخشیده شد) میرزا لعل محمد خان متخلص به (عاجز) حکیم وشاعر عصر شهریاران درانی از بنای قصر معروف چهل ستون خیابان قصیده ای شامل (۲۲) بیت در وصف او سروده ومادهٔ تاریخ بنا را از جملهٔ ( چهل ستون خیابان ) دریافته است و اينك بلحاظ حفظ خاطرات شیرین مملکت عین ابیات تاریخی او را که زیبائی قصر چهل ستون خیابان را از حلاوت گفتار درأنظار مردم این روزگار به نیکو ترین وجه مجسم میکند بغرض حصول افتخارات عمرانی و ادبی کشور درین صحیفه بامیهات می گنجانیم: بعهد دولت خورشید سایه یزدان مه سپهر کرم شاه ملك خسرو دوران (۱) یگانه گوهر اکلیل شهریاری شاهی باوج و تاج گرفته زملك قيصر وخاقان اگزز موج گهر پاش گفتن بگذرم بروی بحر زند پشت دست پنجهٔ مرجان سپهر مرتبه شاه زمان کز و بزمان شد بسیط روی زمین از بساط عدل شتان دیگر دست عطایش رواج جود ببخشد به نیم حبه نیر زد متاع قلزم امکان بقهر وخشم وعتابش ز دست رفته عدورا دل و طرب وجگر و تاب وجرئت وضامن زمهر بخشش وجودش ربوده بردل سائل بنقد در وزرولعل ۔ جیب و کیسه و دامان بخلق ومشرب وتدبير او زمانه ندیده کسی بکشور هندو بلادروم و خراسان (۱) دوران اینجا ذومعنین گرفته شده است اول مراد از عصر وزمان و دوم باضافت واو علامت ضمه مراد از درانی اصطلاح معروف قبيلهٔ درانی است . --- page 552 --- ﴿٣٨٢﴾ بامر شاه خانه زاد خاص قدیسی که ( جان نثار) خطابش بود بسلك غلامان [ بسمت مشرق با لا حصار قلعۀ كابل] بنامود بنائی که سر کشیده بکیوان عما رتی چه عمارت (چهل ستون ) رفیعی که بیستون بود آنجاز جمع سایه نشینان (چهل) ستون که بود هر ستون او بلطافت چو سرو دلکش جا نبخش هم چو قامت خوبان (چهل ستون) که بتعظیم پایتخت شهنشه زچهار سمت ستونها کشیده صف چو غلا مان سریر شاه بود اندر و چو دیدۀ رو شن بدور دیده ستونها کشیده صف چو غلامان (۱) لذابه منزل چها رم تعیین شده شد که آ فتاب زچرخ چهار مت نما یا ن بزخم چشم عد و برسرش نهاد زمانه یکی کلاه فرنگی چوخود رستم دستان چه طرح ریخته دلکش چه نقش راست فتاده بسمت شرقی ازان قصر عکس رنگ جهان تمام حسن و همه نور چون ریاض تجلی نکو زمین (خیابان) بکو جبین نكوبان زمین صاف نها ل سزد ور رو یش دو انده ریشه دو زلفش چو عارض خو بان نهالها همه سبز گشته اند زآبش سزاست گربدهم سبزش به بخت جوان مرا نهله دیده دوانروز این عجیبه تماشا ز خویش رفت ولیکن بذات شاه تاخو ان توهم بخشم سخن کوش (عاجز) از ره خواهش برار دست وبخواه این دعا زحضرت یزدان زمانه تا بود او را بده بقا بز مانه جای زار پی عشرتش همیشه بد و ر ان کسیکه رو بگرداند از ا طا عت امر ش بروی شاهد عیش او دیده باز بگر دان بسی زفکرت تاریخ بود دل متر د د سروش ها تف غیبم به غیب گفت که برخوان بجیب شرم کشیدند آسمان و زمین سر بود چو سال ظهورش (چهل ستون خیابان) بنگلۀ طلا اعلیحضرت شهنشاه زمان نظر بآنکه در سال ١٣١١-١٣١٢ هـ ق پس از سفر پنجاب تقاشان ماهر وهنرور ان معاصر را بدارالسلطنة کابل امراحضار فرمود بپادگار ورود ظفر آمود خود و وصول صنعتگران و نقاشان معروف ولایات مسلطه امر فرمود که در قرب بالاحصار کابل برای رهایش اعلیحضرت شهنشاه با انواع نقاشی های نفیس قصر عا لیشان بنا کنند در رو ی چو ب های نفیس که از نقاط مختلف مملکت امیر اطوری شهر یا ر مو صو ف آ و ر د ه شده بود اقسام نقش وخاتم و گل و برگ ودیزان (سالیمی) کاوش و دو علاوه بر نقوش برجسته ای که از خود چوب نظر بمهارت استادی نجاران بکار میرود توسط رنگمالان ومصوران ماهر صورت مرغان واقسام مناظر رنگین ترسیم شود ودر حصص لازم آئینه بندان وزرافشان گردد وبرای اینکه یادگار فنی نجاری و مصوری ورنگ آمیزی ومیناکاری دروطن عزیزراتج گردد قصداً بنگلۀ طلا را از چوب چهار مغز وطنی وچوبهای پیداوار کشور هند امر ساختن فرمود وقصر موصوف در سال ١٣١٣ هـ ق (۱) دو نسخه ای که ما ملاحظه کرده ایم مصراع تکرار است و شاید در وقت استنساخ از نزد نقال او اشتباه شده است ولی از يك شاعر استاد چنین غلط شعری باقی نمی ماند --- page 553 --- بالاحصار کابل : تا آن زمان که هنوز شان وشکوه عمارتی خودرا ازدست داد واین تابلوی زیبا استحکامات دورۀ سلطنت ابودرانی و زما ن شاهی را با الحاقات عمارات پیشتر عصر او شان در نگاه بیننده تمثیل کرده در عرصه اسم قلعه داری آنوقت تجلیل می بخشد . « ملحق کتاب دورۀ الزمان» --- page 554 --- الحاق بالاحصار کابل شد بفرمان خدیو عادل شاه والاگهر دریادل آن جهاندار که افسر و جلال شان جم بشکند از استقلال شاه تیمور که افگنده زجود همت حاتم وفا آن ژعمود دور نهاد کرۀ خاک زبون زین بنا فخر کند بر گردون این نشیمن که چو برخاست زجا بهر تعظیم فلک گشت دو تا هر ستون تونگهبان سپهر شمع هر خانۀ تو شعلۀ مهر گفتگوی پی تاریخ بنا کردم اول بخرد شد جو یا بی تکلف بجوابم ز صفا در فروریخت بصد عزوبها که بگو و نھر اسی در دل شان گردون شکنند این منزل) ۱۱۹۴ ھ ق --- page 555 --- (۲۸۳) بسال هفتم سلطنت شهنشاه رو با ختام گزاشت و او را (تنگلة طلا) نام نهاد از انجاست که فیر زالعل محمد خان طبیب حضور و شاعر شیوا بیان آنعصر شامل بیست و پنج بیت قصیده تاریخی بیادگار اعمار و اکمال آن سروده و بر حسب موقع طور مکمل استنساخ میگردد : شاه شاهان جهان خسرو دین شاه زمان قبله عالیان كعبة اميد جهان دا ورد هر که از بیم و امید آمد ما مید پادشاهان بدرش باج ده و تاج نشان تا بیفر اخت به تمهید جهان را به معدل گشت عالم همه بر اهل جهان مهد امان بنده اند اهل جهان بردر او کوزه لطف گردش امروز خداوند او ندا خداوند جهان ما در دهر بقر آن که نزاید هر گز این چنین شاه جوانبخت بصد قرن قران امر فرمود بسا زند مکانی از ( چوب ) که به بند و بقضا دست گلستان جنان دست بر سینه اخلاص نهد راه رو صدق جان نثاران برای بندگیش بسته میان منزل مرتفع بهر مقر طرح نمود که هم بپاکیش فخر نماید کیوان خرم و دلکش وزینده چو ايو ان فلك همچو خورشید درخشنده و چون مه تابان قصر فرد وس مثالیکه از و شد بزمین شش جهت جوش گل و چار طرف باغ جنان گلشنی لیك چو گلشن که بود تا به ابد نو بهار چمنش دور ز آسیب خزان پا به اش گر بنهد پای بگردون شاید که بود هر گل او همسر لعل رخشان وصفش مر نزند آنجا که بپایش نا ید روز شب مهر ومه از جبهه خود نام و نشان عمر ها شد که فلك دور جهان می گردد ليك كمدیده چو این قصر بچندین دوران عجبی نیست که چون آ ئینه از دیدن او گرده آ ئینه صفت چشم تما شا حیران بهر شوقش چوقد سرو به لجوئی را ست شوخ و برجسته تراز مصرع با لای بتان روح بخش است گل گلشن نقشش که درو سرواز بلبل تصویر شو د خو ش الحان نقش ها جلوه گر اینجا برنگی شده است که چوآ ئینه دور دیده نگر دو حیران بنگر دگر نقو ش گل ود يوا ر درش همچو تصویر شود دیده مانی نگران می زند از جلوه او بو قلمو ن گل ا ینجا گر نهد پشت به یوا ر نخو ت ليتان چقدر پا ی خرد در ره وصفش پوید پا یه طی ننما ید که ندارد پا یان به که د رکا م و زبان دوزم و باشم خو ش وصف فردوس چه تقریر کند کام و زبان هست بی پر تو خورشید فلك تيره و تا ر با غبان گر نبو د با غ نگرد د خندان تا شد از راه کرم پای دران قصر نها د تجلی شد و نور د گری یا فت از ان دیده بینور بود مر دم اگر نیست درو شرف از نور نگین است بسیمای مکان بنام خاور بجهان گشته ازین قصر بلند گرشود تا بش خور شید ز حسنش تا بان يار ب این منزل میمون که مبارک قصر است باد میمون و مبارک به شهنشاه (۱) زمان نیک خواهان زمان (۲) خدمت او را با دا نيك نا مى ابد حاصل دولت خواهان هر که بر دیده نقصان نگرد بر رخ ا و ننگر دد رخنه عبر بغير از نقصان عاجز از سال تما مش خوش و خندان میگفت فيض عيش مكا ن طرب شاه زمان ۱۲۱۳ (۱) و (۲) كلمات ذو معنین است و خاص با علیحضرت شاه زمان درانی اطلاق می شود . --- page 556 --- ٣٨٤ باغ شاهی وقصر دلکشا باغ شاهی وقصر دلکشا از سائر باغستان و قصور متعدده دارالسلطنه کابل بلحاظ توجه خاص شهنشاه زمان امتیاز بیشتر حاصل کرد. یعنی در سال ۱۲۰۸ هـ ق یکسال بعد از تاریخ جلوس زمانشاه بعنوان سردار رحمت الله خان [ثم معتمدالدوله و وزیر اعظم] فرمان صادر شد تا در جوار بالاحصار کابل باغ شاهی احداث نماید و بر حسب امر شهنشاه مبرور (زمانشاه) در خطه زیبای کابل قریب بالا حصار بنا گزاشت و چون جای با صفا و باغ فرح بخش در نظر انور شهنشاه جلوه کرد اعلیحضرت ممدوح پس از احداث و اکمال حوض و خیابانهای حوالی باغ امر فرمود که در حوزه شامله باغ قصر عالیشانی بنام (دلکشا) بنا کند. قصر مذکور در سال ۱۲۱۳هـ ق مصادف بسال هفتم سلطنت شهر یار موصوف در اثر توجه سردار رحمت الله خان معتمدالدوله قوم سدوزائی قوطزائی شرف اختتام یافت. باغ شاهی در سال ۱۲۰۸ هـ ق بنا شد و قصر دلکشا در سال ۱۲۱۳ هـ ق یعنی از سال دوم الی سال هفتم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی آغاز واکمال گردید. میرزا لعل محمد خان حکیم حضور (والد میرزا پیر محمد خان) که در شعر (عاجز) تخلص میکرد مذکور از بنای باغ شاهی وقصر (دلکشا) در هفده بیت قصیده تاریخی انشاد کرد . وطوریکه شاعر از ان دوبنای بزرگ با مهات اشعار رنگینی در دیوان خود ثبت کرده است برای اثبات تاریخ باغ شاهی وقصر (دلکشا) عین ابیات اورا از نظر مطالعه میگذرانیم تا جلال عصر زمانشاه را ازین اقوال مدلل و مستند در نظر داشته باشند : پادشاه دهر سلطان شاه زمان آنکه بودر گاهش اسکندر بود کمتر گدای آن سپهر جاه را خورشید تابان از شرف میکند کسب شرف از ساترش چتر همای آن جوانبخت زبون مرتبه کز اقتدار شد ز الطاف خدا ملک خدا را کد خدای امر فرمان شد بکابل بهر طرح گلشنی (با وفادار خان وزیر اعظم فرخنده رای) ریخت طرح باغ وقصر آنچنان کز دیدنش میکند معمار فطرت گمره حیرت دست و پای طرفه باغ خرم و شاداب سر سبز و لطیف پر تعجب قصر وسیع روح بخش (دلکشای) هر رواقش در نظر ها راست چون محراب عشق هر خم طاقش چرا بروی بتان طاقت ربای میرود تا آسمان بالا زمین و فضش کرنگه از دیده فواره می لغزد ز جای از فضای او بود آب و هوای باغ خلد طبع را فرحت فزای و سینه را فرحت رزای هر که باشد آرزوی سیر جنت در دلش گو برا از خویش بیرون و درین چننت درای لطف دیگر کرد تا سلطان دین چون نو بهار ماند اندر دیده آ قصر چون خورشید پای سر بگردون سودن شاه آ نعمارت کز شرف بهر شوقش کرد چون مژگان بچشم مهر جای یارب این قصر و عمارت تا جهان باشد بود با وجود دولت سلطان عالم دیر پای بر لب حباب دایم قاه قاه خنده باد دشمنان را با دروژی گریه های های های از بنای باغ و تا ریخ مقام قصر و باغ گفت در یک بیت عاجز چون دو مصرع جا بجای قطعه فردوس گلزار از میا ب نعیم ۱۲۰۸ هـ ق اوج جنت قبله دنیا و قصر جانفزای ۱۲۱۳هق --- page 557 --- جان بشكر انه کنم صرف به عمر انداخته درم تا صدف ديدة حافظ شود آرامگهش گنبد ذیریجه فام آرامگاه ذی احتشام خاقان اعظم در دوران فرازنده لوای مجد وظفر طايفۀ افغان اعليحضرت غازی احمد شاه بابای کبیر واقع اشرف البلادقندهار که در سال ۱۱۹۰ هـ ق بامر اعليحضرت تیمور شاه غازی درانی شرف اعتبار و اختتام پذیرفته و تاریخ بنای بزرگ ازطرف میرزا هادی موسوی متخلص به عشرت (منشی باشی حضور) برشته نظم در کشیده و در پشت این صحیفه ثبت تاریخ شده است . --- page 558 --- دو قطعه در تاریخ بنای گنبد اعلیحضرت شهنشاه دردران احمد شاه کبیر واقع اشرف البلاد قندهار متکلام (هادی لاری موسوی) سر منشی حضور آن شهنشاه اساسی که تیمور شاه زمان بنا کرد با جد و جهد تمام برای مدفن شاه گردون شکوه که عالم ازو یافت عمری نظام نیابی که اسرار مخفی ز خاك رساند بگوش فلک در پیام اساس بلندی گرفت از زمین که اندازد افلاك از احتشام درین بقعه بهر طواف از فلک در آیند قدوسیان صبح وشام یکی مصرع از بهر تاریخ آن بخواه از خرد تا کند اهتمام بجستم بگفتا که ای هوشیار بگو فیض آباد عالی مقام ۱۱۹۰ ه ق *** بنایی از سعادت رشک فردوس بباشد در جهان بسیار نیکو بسیرش هر که آید از که ومه کند سرمست خویش از چشم و ابرو چو بارضوان بسنجی فائق آید نه بینی ای خرد آنجا تو گررو تهی سازد روان از خویش کوثر ز خجلت گر ببیند آب آن جو صفای روح روح افزای آن بین که در خوبی زند پهلو به مینو ریاحین از گل و ریحان و سوسن جهانی کرده اند از عطر خوشبو دهد برباد سنبل نافه مشک کند و ایر رخ سبزه چو گیسو تماشایی شبی سازد چومسکن روانی تازه ی یابد ز شب بو پی تا ریخ این دلکش عمارت بر پیر خرد انداختم رو بيك مصرع جوابم کرد ارشاد (مزار شاه فردوس برین گو) ۱۱۹۰ --- page 559 --- (٣٨٥) جامع نور الاسلام عنوان مسجد بزرگی است که در عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه در کابل نقشه شد و در عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی صورت اعمار و انجام پذیرفت و موصوف (جامع نور الاسلام) نام نهاد و تخمین نزديك به یقین که همین مسجد جامع چوب فروشی باشد و چون در عهد سلاطین محمدزائی تجدید شده است نام اصلی تطبیق نمیشود. مگر دو مسجد در آن روز بصرف شصت تومان روپیه پخته اکمال گردیده است . (رجوع شود به متن فرمان سردار فتح خان بارکزائی) . تعمیر آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی در سال ۱۲۰۷ هـ ق که اعلیحضرت تیمورشاه درانی ازین جهان در گذشت در حصه ای که آنوقت باغ نشیمن گاه و محل سیر و تفریح شهنشاه موصوف در آوان زندگی او بود و این حصه شهر کابل که از عصر سلاطین مغل بنام باغ شاه یاد میشد شاید در اثر وصیت خودش و یا بنظرية اعلیحضرت زمانشاه غازی در همین جا دفن گردید . در همه حال اعلیحضرت شهنشاه (زمانشاه) مانندهزار فیس آثار شهریار گیتی ستان اعلیحضرت احمد شاه کبیر که در اشرف البلاد قندهار با شان و شوکت نمایان معمور گردیده است این بنا را بطور بزرگتر از ان بنا نهاد و درده سال سلطنت اعلیحضرت موصوف تا همین اندازه موجود بسر رسید و شاید اگر به اعلیحضرت زمانشاه ووزراء کبار او در اردو کشی های هند و پنجاب ومشهد وغيره وقفه های فراغت بیشتر دست میداد این بنا بطوری که نقشه شده بود بنوع دلخواه انجام می یافت زیرا فی الحال نامکمل بنظر میرسد و حتی کتیبه تا ریخی نیز در وی نصب نشده و نقوش و تزئینات معمول آنوقت در سقف و دیوارهای اندرون گنبد نیز وجود ندارد اما از عمارات مشهور و بزرگ عصر سلطنت زمانشاه یکی همین تعمیر آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه است که اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی فرزنه او نیز در سال ١٢٥٨ هـ ق در دخمه تحتانی آن در پهلوی قبر اعلیحضرت تیمور شاه در انی پدر خود مدفون گردیده است . و این عمارت در ده سال سلطنت زما نشاه تا همین اندا زه تعمیر شد ولی با مشکلاتی که در اهتمام تعمیر اساسی آن احساس میشود از مهمترین امور عمرانی زما نشاهی محسوب میگردد و اعلیحضرت محمود شاه و اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی نیز برای اکمال این بنا موقع فرا غت نیا فتند و بعد از انقراض سلطنت اولاد احمدشاه درانی بحالت نیم کاره باقی ما ند . --- page 560 --- مسجد باغ خوابگاه لب دریا (مسجد پل خشتی) از جوامع بزرگ و مشهور شهر کابل مسجد شریف پل خشتی است. این بنای عالیشان که فعلاً در نفس شهر کابل واقع و آنوقت بنام مسجد باغ خوابگاه لب دریا یاد میشد اعلیحضرت تیمور شاه درانی در اواخر سلطنت خود امر فرمود که این بنای مقدسه را که در گوشه باغ خوابگاه سلطانی واقع لب دریا اثر پیش علامتی دارد بر طبق نقشه استادان ماهر نیکو مرتب داشته وبصرف وجوه کثیر اعمار واکمال دارند. برای برآور دن این مقصد مقدس پول هنگفتی را از خزائن سلطنتی امرتادیه عنایت فرمود وهنوز تهداب بد رستی حفر نشده بود که در ولایت مشهد و نیشاپور صورت اختلال نمایان گردید و اعلیحضرت تیمورشاه در قندهار نزول اجلال فرمود و آنجا سردار دلاور اسحق زائی ملقب به (مدد خان) را با فوج زیاد بد انصوب فرستاد. پس از سر کوبی اهالی ولایات آنجا جنگ کشمیر و بخارا در پیش آمد و برای اکمال تعمیر مسجد مهلت اقامت دست نداد. چون سنگ و خشت و چوب زیادی که بدین غرض ذخیره شده بود در حال تعطیل کار مسجد وعزیمت اعلیحضرت تیمورشاه غازی بصوب قند هار وملتان و بخارا مردم جلایر وغیره ساکنان این طرف دریای کابل بـموقع عودت موکب اعلیحضرت مددوح سنگ و چوب و خشتی را که باین عزم تهیه داشتند برای صرف تعمیرات شخصی خودها بردند . حین ورود موکب شاهنشاهی کارپردازان سلطنت مجدد بآنان عمل خیر اقدام ورزیدند و از انکه سنگ های تهداب و چوب وخشت از دست باشندگان قریب مسجد تلف شده بود بعرض اشرف تیمور شاه درانی رسانیدند .اعلیحضرت تیمور شاه احدی را امر مزاحمت نفرمود و به مختار کار تعمیر مسجد حکم فرمود که ما به نیت خیر وجوه بمصرف رسانیده ایم و در حال اگر ذخائر سنگ و چوب در معرض تلف قرار یافته باشد بهتر است مختار کا ر تعمیر مسجد مجدداً مصالح تعمیر را بصرف وجوه دیگر که نقد اعنایت میشود مهیا داشته دست بکار نماید واعدی از با شند گان جلایری را بز جر و زحمت رواندارد اما آنقدر متوجه باشد که بعد ازین بروفق احکام سلطانی در کار تعمیر مسجد صورت معطلی رخ ندهد ولی قبل از انکه کار تعمیر مسجد صورت جریان پذیرد اعلیحضرت تیمورشاه بصوب بلخ رهسپار شد وسپس بطرف کشمیر و پشاور عازم گردید و این مسجد در عهد سلطنت او بپایه تکمیل نرسید. اعلیحضرت زمانشاه غازی مسندنشین سلطنت تیمور شاه غازی از سال جلوس(١٢٠٧هـ ق) مکرر باین عمل خیر متوجه شدو در سالهای اول سلطنت خود بکار مسجد باغ لب دریا را که در حال بنام پل خشتی مشهور است برای ادای عبادات مسلمین مرکز وگرد و نواح شهر کابل و آنوقت تقریباً خارج شهر پنداشته میشد اهتمام زیاد بکار برد وازاثر توجه شاهنشاهی بوساطت عبدالکریم خان اسحق زائی ناظر خاصه سردار علم خان وکیل الدوله و نگرانی ملا احمد خان ميرو عظ در سال ١٢١٣ هـ مرتبه تکمیل برسید. در سال ١٢١٧ هـ ق یکسال بعد از انقراض سلطنت زمانشاه درانی از وقایعی که ادعا ی نگارنده را بهتر ثابت میکند صورت دعوی ناظر عبدالکریم خان و سردار فتح خان وزیر است چنانچه عکس و نقل فرمان وزیر موصوف بعنوان خان ملاخان در ختم مطلب از نظر مطالع --- page 561 --- تا جداران خفته با پنجادر زمین با رگا ه تیمور ثانی شهنشاه و شجاع الملك شاه آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی پدر اعلیحضرت زمانشاه غازی که اعلیحضرت شاه شجاع الملك بر ادر سکه زمانشاه نیز در د خمهٔ تحتانی آن گنبد در جوار قبر پدر خویش مدفون است . و از عمارات اول عصر سلطنت زمانشاه در کابل همین گنبد بزرگ است که از سال ۱۲۰۷ هـ ق شروع والی سال ۱۲۱۴ هـ ق رو باختتام گذارده است . متعلق کتا ب درة الزمان --- page 562 --- [BLANK PAGE] --- page 563 --- ۳۸۷ میگردد و همچنان از مساعد بودن برای عبادات مسلمین دلیل روشن دیگر آن است که در سال ۱۲۱۸ هـ ق جناب سعادت پناه میر واعظ صاحب کابلی در یکی از روزهای جمعه که طبق مقررات دین سید المرسلین در مسجد پل خشنی بسلمانان کابل وعظ میفرمود در اثر استغاثه پدر یکی از پسران که از صورت ماجرا آن در صفحه (۲۱۳) اشارت کرده ایم ازین مسجد شریف بطور روشن نام برده میشود ولی بنای این مسجد که فی الحال در نفس شهر زیبای ما واقع است از افتخارات بسیار بزرگ سلاطین افغان محسوب میشود زیرا یکبار دیگر در عصر نزديك در اثر توجه اعلیحضرت ضیاالملة و الدین با الحاق خانه سردار عطامحمدخان بشکل دیگر ترمیم شد وفی الحال به یمن توجه خاص اعلیحضرت شهریار شریعت شعار المتوکل علی الله محمد ظاهرشاه در آوان حکومت والاحضرت سردار محمد داود صدراعظم بشكل بسیار بهتر توسعه یافته و گنبد و مینار بلند بالای بر فراز بام مسجد صعود کرده و بیش از پیش وضع عمارتی او در نظر طبقات دیندار افغانستان جلوه گر شده است. صورت دعوی ناظر عبدالکریم اسحق زائی و سردار فتح خان اشرف الوزرا (راجع بمصرف پول تعمیرات مساجد کابل) قراریکه مذکور شد از خدمات مهم تعمیراتی عصر زمانشاه یکی اتمام کار تعمیر مسجد جامع نور الاسلام و دیگری اختتام کار تعمیر مسجد باغ خوابگاه لب دریای کابل است که فی الحال بنامهای مسجد چوب فروشی و پل خشتی یاد میشوند. صورت دعوی اشخاص فوق چنان است که در ختم دورۀ سلطنت زمانشاه سردار عله خان وکیل الدوله در رهاس و راه و پندی برای انتظام آنحدود بسر می برد. عبدالکریم خان اسحق زائی ناظر خاصه او که از اشخاص طرف اعتماد بود بمعیت ملا احد خان میروعظ برای انجام تعمیر هر دو مسجد جامع عز تقرر داشته و هر دو تن کار تعمیر مساجد شریفه را در بدل شصت تومان روپیه پخته بسر رسانیدند. بعد از انقراض سلطنت زمانشاه وانی که محمودشاه بسریر جہانبانی تکیه زد سردار فتح خان بارکزائی بلقب اشرف الوزرا و ملا محمد سعیدخان بن ملا محمد اسمعیل خان بارکزائی بمنصب جلیلۀ قاضی القضاة (خان ملاخان) عز تقرر حاصل کردند. در اینوقت عبدالکریم خان ناظر خاصه وکیل الدوله (سردار علم خان فوفلزائی) مختار کار تعمیر مساجد جامع بلحاظیکه از هواخواهان سلطنت زمانشاه بود در غیاب وکیل الدوله از طرف سردار فتح خان اشرف الوزرا نسبت باقی دهی شصت تومان روپیه تحت فشار گرفته شد و چون قضیه ناظر عبدالکریم خان وملا احدخان میر وعظ لاینحل ماند به خان علوم مولوی محمد سعید خان عارض شدند. اعلیحضرت محمودشاه که دانست قول عارضان صدق است بعرض واستغاثۀ ایشان پرداخت فرمود که برای شخص ناظر عبدالکریم خان برائت نامه بدهد تا بعد ازین از فشار محصلان حکومت بر کنار باشند و چون از طرف محکمه شرعیه ومحكمه مالیات دیوان اعلی محصلان برایشان --- page 564 --- (۳۸۸) مقرر وفترهٔ دعوی دائر بود سردار فتح خان اشرف الوزراً در اوائل سال اول سلطنت اول اعلیحضرت محمود شاه حسب الامر شهریار موصوف حکمنامه ای بعنوان خان ملا خان نبشته و بمهر خود سرایان کاغذ را ممهور فرستاده است تا حسب الامر محمود شاه درانی بعد ازین به ناظر خاصه وکیل الدوله مزاحم نشده و برای فراغت سند شرعی بدهند و شاید موضوع به نوشتن وثیقهٔ شرعی ضرور دیده نشد * بعین نگارش متن فرمان اکتفا کرده اند و یا اینکه سند شرعی مفقود شده است در همه حال چون مبلغ شصت تومان ریجهٔ پخته بفرمان وکیل الدوله از خزینهٔ دیوان اعلی سلطنت برای مصارف تعمیر مساجد بوجه ناظر عبدالکریم خان وملا احمد خان ميرو عظ حواله شده بود آن سند از طرف ناظر مذکور سپس به وکیل الدوله تقدیم شده و خوشبختانه در زمرهٔ اسناد و وثایقی که میتواند افتخارات تاریخی این جامعه را تا حدی محفوظ دارد در فامیل نگارنده از ان روز برای رد دعاوی فقرات حسابی و کتبا کش های قومی حفظ شده است. این فرمان اگرچه بذات خودهمدران روزشکل برائت نامه را داشته و بغرض فسخ دعوا نگاشته شده است ولی امروز از نظر مفاد تاریخ معاصر افغانستان که شامل چندین مطالب است و بر قسمت های دیگر روشنی می افگند عکس و نقل اورا از نظر احباب تاریخ دوست میگزرانیم تا از یکطرف اقدامات عمرانی و عرفانی سلاطین درانی را بخوبی بدانند و از طرف دیگر عنوانها و القاب و مراتب اشخاص را نیز ملاحظه فرمایند و همچنان طرز عبارت آرائی وصورت دعاوی و گزارش رسمی و خصوصی آنعصر را با جزئیات کوالف پی ببرند. این است متن سندخطی ممهور بمهر سردار فتح خان اشرف الوزرا که قدر ومنزلت مولوی محمد سعیدخان بارکزائی را نظر به خدمات او در دورهٔ زمانشاه نسبت به سردار پاینده خان مرحوم باثبات میرساند : ((حسب الامرا شرف اعلی)) «آنکه عالیجاه شریعت دستگاه گنجورخزائن فضل وکمال وخازن حال وقال» « دانای اسرار معقول و منقول خوانای رموز فروع و اصول عقده کشای » «مسائل تدقیق ورهنمای طریق تحقیق کامروای طالبان علم کا شفر موز» «معانی اکمل علمای اجل کافهٔ قاطبهٔ قاطنین درانی افغان رتب افزای مدرسهٔ» «افادت و افاضت زینت پیرای محکمهٔ فصاحت و بلاغت محسن الاخلاق علامی» «فهامی نخبهٔ قضات بلند آیات بلدهٔ طیبهٔ کابل مولانا محمد سعید خان درانی» «خوانچه زائی بارکزائی که بیمن توجهات بلانهایات وعواطف جهاندرحات» «پادشاه حذاقت آیات شریعت صفات علویت سمات ممالك مداربندگان عالیشان «درشران محمودشاه پادشاه ظل الله جالس اریکهٔ سنیهٔ احمد شاهی شهریا ر» «ولی نعمی برتبهٔ رفیعهٔ خانعلما وقاضی القضاة محكمهٔ عالیهٔ شرعیهٔ دارالسلطنة» «کابل سرافراز گردیده نزول سعادت شمول آن زبدهٔ علما و نخبهٔ فقها را در مسند» «نشانهٔ ارشاد اوامر شریعت باصناف مبارکی مبارک و بآلاف فرخندگی فرخند.» «خواسته این مقصدبزرگ را بآن سرآمدفقهای قوم بارکزائی معلوم و مشهود» --- page 565 --- ۳۸۹ «داشته رقم مینمائیم که آنمشید ارکان شریعت ورهنمای طوائف انام مطلع » «انوار افاضت و کامروای خلق الله و کار گشای عبادالله که الحمدالله والمنه» «درین سال مسرت اشتمال حدائق آرزوی ایشان از بهار مراد شگوفه کرده » «و بوی حصول مرام بمشام آرزومندان رسانیده نوید سرافرازی آن مظهر» «دلنوازی بمنصب جلیل قاضی القضاتی که مفتاح ابواب مقاصد جمیع رعایا » «خواهد بود برهمه مسلمانان این خطه بساط مسرت گسترا نیده و نوید عدالت» «بکافه انام رسانیده و این تلطیف و تشویق اعلی حضرت شاهنشاه ذیجاه را» «که مبنی بر مطالب خیر است بسمع خویش بهتر و نیکو تر جاداده و نيك ملتفت » «باشند از آنجا که تخت خلافت علیای دولت با عز و علای محمودشاهی زینت» «گزین گردیده و شهریاری الا تبار موصوف با مور خیر الناس متوجه شده ارشاد» «و اعلام میفرماید تا هر که از علمای علام که اقبال مند وصاحب علمیت بلند باشد» «و آثار صلاح و نيك بختی و سعادت از ناصیه حال و مقال وی واضح و لایح گردد » «و در بدایت حال علامات فرخندگی از افعال و اقوال آن هویدا باشد و شاهد » «خجستگی تقوی از سکنات و حرکات آن پیدا گردد در این ایامی که کواکب را» «با هم نظر سعد و طلوع نیر اقبال رایمان مهر در بیت الشرف و ماه جلال» «را در برج سعادت اتفاق افتاده است ازین نوید نشاط افزا که اقبال از وفور » «باستقبال شتافته و ازین مژده انبساط پیرا که بخت از فرط نشاط آرزوی خویش» «دریافته است وقت آن رسیده است که اکثر امور جهانداری برای روشن شما» «صورت انجام بگیرد و امور احکام مقتضیه شرعیه بتوسل و توسط شما انتظام» «پذیرد و در این وقت که عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص و عقیدت دستگاه عبدالکریم» «خان درانی اسحق زائی ناظر خاصه حضرت بنده رتبت نواب و سردار وکیل الدوله» «علم خان درانی فوفلزائی حسب الارقام گذشته جناب ولی نعم خویش باتفاق» «زبدة العلما مولانا احمد خان میر وعظ زاد فساله مبلغ شصت تومان رپیه پخته» «رائج الوقت برای صرف مساجد شریفه دارالسلطنه کابل از خزینه دیوان اعلی» «اخذ داشته بصرف رسانیده اقوال مشار الیهما از مشاهده انجام اعمال » «و افکار نیکو خصال ایشان این مقال را بصدق انجام داد » «جای گفتگو و محل اندک اشتباه نگذاشت و باید مورد دعوی نباشد و ناظر» «موصوف از صورت باز پرس مبرا باشد اما برای وجوه مونت مؤذن و مدرس» «و خطیب هريك از جوامع شریفه دارالسلطنه کابل بدستور فیض نشور بندگان » «سپهر نشان شاه بابا ثریا مکان و حضرت بندگان شامزمان که رعایت اوقاف» «جامع نور الاسلام و جامع باغ لب دریای خوا نگاه شاه را بیشتر مرعی » «داشته اند می باید که بدستورات سابق آنچه ناظر و میر وعظ موصوف عمارت » «عالیه این مسجد را بصرف دراهم کثیره شصت تومان پخته بپای رسانیده و این» «بساط زینت افزا را رونق محیر بخشیده مواجب مستمره و موقوفه توابع » --- page 566 --- عكس فرمان سردار فتح خان ار كزايى وزيرا عظام اعلیحضرت محمود شاه درانی که در آغاز سلطنت اول شاه موصوف از بابت شصت تومان دريافتي اوقاف تعمير ات مساجد شريفه دارالسلطنة كابل بعنوان مولوی محمد سعيد خان قاضي القضاة عصر نوشته است متن مشاهده در كتاب درة الزمان در فصل تعميرات دارالسلطنه كابل ملاحظه شود . كریما ز عنایت از انور طالع ما چه مرحمت فرمايی از تو غافل نشویم بفضل الله مفاخر ارکان، افراز اعیان، اخلاص شعار، چاکران مقرب الحضرت، چهره افزاى محافل ولا ذويالعز والاحترام سر دار فتح خان وزیر شجاع الدوله مد ظله بعد از تفقدات عنایت التیام انچون معلوم آن مفاخر الاعیان باد، درین ایام فرخنده انجام که الطاف بیدریغ شاهنشاهی بحالت این درت عالی در نهایت مبذولست و نتایج دولت واقبال از کتمان بروی کار پایین رسیده ساحت معموره کابل که پایه خلافت پادشاهی سر منزل فرخنده مآب انجم سپاه مایون میباشد از ممر تعميرات که موجب کمال رونق است بعلاوه نسبت بمساجد جاهای دیگر از فرط بی اهتمامی عهده داران سابق بقراریکه باید آباد نباشد بنابرین همگى توجه خاطر پادشاهى بر آن مصروف است که تعميرات على الخصوص مساجد شريفه معموره شهر که در اثر مرور ایام خراب شده از کمال سر فرازی ما بملاحظه نموده که بوجوهی انجام پذیرد درین ایام فرخنده انجام که از فضل الهی امورات خلایق از هر مقوله که باشد روبه آبادی و خرابیها بمرور ایام در تزئید میباشد و اراده قاهره ما بر آن مصروف است و بقولي می باید شتافت که در آبادانی ساحت كابل از هرمعمر باید صرف همت نمائیم و بحمدالله وقت مددیاران ما در این ایام میمون بهرگونه طالب میباشد بخواست خداوند بتوجهات انجام دهیم و بمرتبه آبادانی بظهور آید درینصورت مرحمت شصت تومان تبریزی از بابت یکساله وجوهات مستغلات دكاكين و دكاكين متصله و غيره که از قدیم الایام به مساجد شریفه وقف بوده از سالتخشقوئیل بصیغه دريافتى سركاري بحوالمي مقرر فرموده و جمع دیوانیان عظام که هر یک شش ماه بمدارك خرج مساجد متبركه و تعميرات انحام پذیرد از فرط بی اهتمامی که از سالگذشته دکاکین موقوفه در خرابی افتاده بعهده مفاخر الاعیانی برادر حقیقت بنیان شجاع الدوله بهادر مقر ساخته شده که در این باب بتوجه داعية انجام مقرره متوجه شده بوجوهی مطابق احکام بپردازد هیچ وقت بماند که مبلغ مذکور درحواله مقدری مجری ماند در انجام این مدعا به از آن مبادا با توجهات خیراندیشانه موصوف در تعمیرات دکاکین و مساجد در تزیید حسن اختتام کوشیده نهایت غور تخمیر بوقوف اینجا الخصوص در اهتمام بیدریغ در مساجد جامع شش گانه با دکاکین مستغلات اوقات و غير همت را بکار بندند تا مساجد تماما از پیش دیوانی آباد بحالت آبادانی درآمده باعث مزید ازدیا و نام نامی ما بحول الله تعالی در حیات ما بآثار حسنه مساجد می ایام باشد و کارکنان و عمله جات مساجد مذکور شاه محمود و غیره تماما بموجب در یافت سيورغالات از پیشکاه ما و منشات مفروغ بیسر و جفت در کمال فراغ خاطر بدرگاه الهی بدعائی شبگیر متوجه شوند بمبلغ چهل تومان دریافتی از بابت هشت بند کاریزات در قریه ده یحیی تفاوت جامع نورالاسلام و مبلغ پانزده تومان دیگر که به امامزاده خرد سالشهري در وجه پیشنمائی شویی آنمقرر است بمرتبه نظام معمور شود در مبلغ سیصد تومان دیگر باسم تكيفيا تضريب الخزانه به پیشنمائی و اجیح بقاطبه رعیت اقامساکنوان نوشته در حوالجات مجری ماند که در مداخ مصارف صلح جویانه شهر بایست رسانید در کمال توجه بوجوه حسن ختام پذیر شود که توقف نماند در عهده شناسند سنه ۱۲۲۲ --- page 567 --- صفحه دوم امارت محمود اسمعیل خان از قلعه و دایات او بفرق آنم جماعت بریت بدار قبه تا تخت اسمعیل را در خا نه بوبو زار بغداد معلوم داشتند و معرکه عجیب کرد به مصرح بهرنگ مقطعت با سرت تاریخ است با او حق احقاق لا سهاجم با تاج بخر سانه ندام اخیراً حریت تضف سجلت ایات قر به گا وزاد نمود مبعوث باشر و بخون میرزا ته معلش باری بود به فر حوضه چنگ لا لا قد و بروز پنجم شصت جمع الجواهر مکتب مبارک بخو بلعت ملک و ما بین تحکم عطيه الجاه قاست بهار و خزان کشید و بچهارم جوز حمران اصفهان ماه در انشا ء و جهته بیو با بر ارفع خواجگی و ملک و بیر مزار شریف جلادت ماب و با بارز کی صبح آقامه و حوض خطه یقه فام به حضرت بهار سمت بازار و به تاج مرصع شاخ حریت اعیار لیست اشهزاده نام طاعت و مدارج از شکست اسی شهزاده ها منتظرا فار قمر نیز بپای صداقت و مخبرت مخارج ستوده و بمراتب و مناقب جامع محاسنات حضور با یشان با حزمه وحدقه وعطایا و مراحم با فزای انواح جلی و بوفو حسرت تخت یکبار مشفقه به در نور چنانچه در زنگ زرد او از شهر ند محولات به بیدار تاج مسیح آقامه میش کرد تاج اعا بیدار ابلاغ نمود و مفرح پردیک زیورش خواهر مبارک سمت پیشاور گدا و با شرت جزیات لاهور پر سمت لاهور بیکا پار تک پوره و باق اهر تخف فواید عواید و با نجاد حیات الحیات شاک جنگاوه و و خانه تاریخ قمر اقامه تاج بیک استقرار و ببو سبو معلوم عمید با نت مجمل تا است اتم پیرک مرروزی ۱۳۱ --- page 568 --- (۲۹۰) دهر دو جوامع جدید التعمیر بدستورات سابق بخطیب ومؤذن ومدرس که از جانب خیر جوانب شما مقرر ومنتخب میشوند کما کان داده شود و در انتخاب وبرقراری اشخاص آن ذات شریعت آگاه مختار وصاحب الصلاح اند تا هر یکی از علماء حاضر دا را لسلطنه را بهر مراتبی که مقرر و منتخب میدارند صلاح وصواب حضرت اشرف اعلا بر آن است اما بر وفق اقرار ناظر عبدالکریم خان اسحق زائی ملازم باخلاص حضرت مستطاب معلی القاب وکیل الدوله خاصه شریفه که صورت اقوالش در صرف وجوه نقدینه شصت تومان رپیه کامل صدق میباشد از اخد وجر دفتریان سلطنت قاهره محمود شاهی فلك جایگاهی بکلی معاف میباشد و باید که از جانب دارالقضاة سند حاصل داشته باشد و مردم جلایری که از شروع کار تعمیر از باغ وعمارت مسجد لب دریای باغ خوابگاه قبل از تعمیر سنگ وچوب برده بصرف کارخانه های خود رسانیده بودند مطابق احکام قضا نظام حضرت بندگان شاه زمان وبندگان رفیع الشان وکیل الدوله آنچه معاف اند باز هم معاف فرموده اند وبعد ازین آنها را مطعون و مقهور کارگزاران دولت نفرمایند ولی بعد ازین در حفاظت توابع مساجد وموقوفات ومصارف جوامع همه را متوجه نمایند تا ضباط وحفاظ و خطباً ومؤذنان ومحتسبان و خادمان جوامع ومدارس خوبتر کوشیده باشند ومردم جلایری وغیره را در حفاظت اشجار واحجار متوجه گردانند وهر يك را بزبان احسن واعذب دعوت کرده درین راه ارشاد و ابلاغ دارند وبر ملتزمین خدمات مساجد شریفه برعهده شناسند که کسی را بگناه سرقت موقوفات زجر و تعزیر نکنند تا از دعای همه خلائق در همه حدائق این مملکت از افغانیه و تاجکیه دولت محمود شاهی بمبارکی وفرخندگی تا جهان تمکن وبقای جهانیان متمکن است قصر وجود مسعود سلطان محمود باعاقبت محمود باقی ومستدام باشد مورخه شهر ۱۲۱۷ --- page 569 --- (۳۹۱) تبدیل نام هند - سند - توران - خراسان به دولت افاغنه ثم افغانستان (۱) حدود تمامت خاک خراسان همان است که وقایع عسکری و سیاسی و تقسیمات حکومت اعلی افغانستان در عصر زمانشاه معلوم میکند. یعنی شرح وقایع و گزارش و اسماء حکام محلی و نامهای حکام تحت اداره زمانشاه جغرافیای مملکت ما را از شرق و غرب افغانستان ترسیم و تحدید میدارد. تبدیل نامهای فوق بافغانستان از عهد سلطنت احمد شاه غازی در نظر گرفته شد اما تا وفات تیمورشاه (۱۲۰۷ هـ ق) باز هم اشتهار داشت و چون تمامت خاک خراسان بافغانستان تعلق گرفت بهمان افتخار به تبدیل نام خراسان عطف توجه بعمل نیامد و هکذا باسماء سائر نقاط افغانستان نیز آنقدر جدیت بعمل نیامد تا بطور عام بيك عنوان واحد مربوط سازند زیرا افتخار هفت کشور و هفت دارالسلطنه بسیار وقت ورد زبان اولیاء اقتدار بود. در دوره سلطنت زمانشاه (۱۲۰۷-١٢١٦) هـ ق با آنکه هفت کشور و هفت دار السلطنه عنوان عمومی داشت ولی بلحاظ ترقی نام افغان و افغانیت زدوده شد. اما در اول نام افغانستان به دولت افاغنه) اشتهار گرفت و باعث اینکه در وقت حکومت هوتکی تا انقراض سلطنت اعلیحضرت شاه حسین (۱۱٥۱ هـ ق) قوم غلزائی در قندهار و قوم ابدالی تا انقراض دوره حکومت سردار الله یار خان در هرات و فراه حکومتهای جداگانه ای داشتند در وقت احمد شاه غازی که هر دو حکومت تحت نظام واحد آمد و تمام قبائل افغان متوطنان قندهار - بلوچستان - کابل - پشاور - کشمیر - پنجاب سرهند - کوهات - سوات - بنیر کویته ودهها نقاط و قبائلی مانند روهيله یوسف زائی - برکی - ترکلانی - کوهاتی - بنگش - مهمند - وزیری - ساغری - ختك - سلیمان خیل ار کزائی ودهای دیگر باشندگان از اجزاء و اتباع امپراطوری افغانستان شناخته شدند. درین وقت افغانستان بچند نامهای خراسان - هند - سند - ترکستان - توران - کابلستان - زابلستان - بلوچستان - مکران یاد میشد ند چنانچه تا اواخر سلطنت تیمورشاه غازی ادامه داشت مثلا میرزا عشرت در متن نکاح نامه ای که اعلیحضرت تیمورشاه در سال ۱۲۰۱ هـ ق با نواب خدیجه سلطان صبية سردار عباسقلی خان بیات والی نیشاپور عقد مناکحت بسته است گوید: شه ممالك هند و بلاد ترکستان خدیو داور سند و قلمرو توران جهان مطاع شهنشاه ظل سبحانی سلاله شرف دودمان درانی بعدل و جاه نوشیروان و اسکندر به تیغ تا نی تیمور شاه نيك اختر در دوره زمانشاه نخست به دولت افاغنه دولت (افغانها ) برسمیت کامل شناخته شد و چون قبائل درانی - غلزائی بطور عام از جلوس احمد شاه (۱۱۶۰) حکومت واحد از خود تشکیل داده بودند بجای افغانستان بصورت علامت جمع (افاغنه) محسوب گردید. ولی در عصر زمانشاه باعتبار چند اثر خطی و تاریخی خصوصاً نامه هائی که بین سران مملکتین افغان و ایران مکاتبه شده است و هکذا نامه های سیاسی کا پیتان ملکم راجع به سیاست افغانستان همه جا (دولت افاغنه) نگاشته است و اخیراً از باعث عروج و قدرت طوائف افغان که اصلا باشندگان (۱) در زیر عنوان فوق مضمون بسیار مفصل ترتیب داده ایم اما در اثر دیگری که هنوز بانجمن تاریخ نه سپرده ایم در قید صحائف آورده ولی قسمتی که بعصر سلطنت زمانشاه متعلق است بشرح متن اکتفا ورزیده ایم. --- page 570 --- (۳۹۲) همین کشور عزیزاند نام افغانستان اشتهار گرفت خصوصاً در متن اوراق فواصل نامۀ افغانستان که از طرف نواب مظفرخان رکن الدوله والی ملتان ترتیب یافته و فعلا در دست نگارنده موجود است دران لفظ (افغانستان) بطور واضح بمیان آمده است اما در اقوال شعرا و مدیحه سرایان دربار سلطانی نظر به شهرت های مقامات تاریخی افغانستان که از پیش در خلال صحایف تاریخ جاداشته اند از طریق مباهات یاد کرده اند مثلا : سپهر مرتبه شاه زمان کز و بزمان شد بسیط روی زمین از بساط عدل شتان بخلق و مشرب و تدبیر او زمانه ندیده کسی بکشور هند و بلاد روم و خراسان درمتن معاهده ای که اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی با ایلفنستون سفیر دولت بریطانیا در دارالمرز پشاور (برضد سیاست ایرانیان با دولت فرانسه ) بامضاء رسانیده است در ان نام افغانستان بوضاحت نگاشته شده و از فکرعالی زمانشاه غازی برادر خود تائید کرده است. سنجش مسافات بحساب کروه در عصر زمانشاه چون خلال صفحات تاریخ عصر شهریان درانی را غالبا تذکار اردو کشی ها احتوا میکند و داستانهای اعزام لشکرها از شهری بشهر فرا میگیرد بلحاظیکه پیش از اسب و اشتر و قاطر وپیل وسائل دیگر مانند امروز موجود نبود لازم وحتمی پنداشتیم که برای اظهار شجاعت و شهامت و ازخود گذری مردم آنعصر حدود فواصل بین بلاد ومراکز را بقرار حساب کروه معمول آن وقت باسناد یاد داشت های تا ریخی نشان بدهیم تا معلوم شود که فواصل بلاد بد شواری سواری اسب و پیاده و انتقال توپها و بارهای ثقیله چقدر وقت آنها را در بر میگرفت و بچچه مشکلات اسباب سفر بری فراهم میگردند . چون اندازهٔ شهامت و جلادت آنها باطی مسافت وطوالت طرق و شوارع بعیده بین شهرها ومراکز وقصبات داخلهٔ امپراطوری افغانستان بصورت کامل معلوم داشتن در نظر است بناء نگارش این فصل را باستناد سندخطی آنوقت ازچیزهای حتمی پنداشته فرو گزاشت نکردیم و اگر چه این معلومات از اغلاط وقياس واشتباه مبرائیست اما در این کتاب چون احصاء ات وقوهٔ انکشافات مدنی وسیاسی آنعصر مورد توجه است از این نهضت عصر زمانشاه خیلی قدردانی میکنیم زیرا همانطوریکه سویهٔ مدنیت هر عصر متقاضی بهبود و انکشافات جدید است عصر سلطنت زمانشاه ازید و انتصاب در راه وصول بمدارج مقصود ترقی و تعالی کشور بعزم خدمات بزرگ اجتماعی و سیاسی و دفاعی قدمهای بزرگی برداشته واز ثمرات نیکو و افکار سنجیدهٔ مردان بزرگ و بافضیلت آندوره باشہاد اسناد تاریخی یکی ابراز همین مفکورهٔ مساحت پیمائی طرق وشوارع وتعيين فواصل بلاد ومراکز عمده امپراطوری افغانستان است و این معلومات رویهمرفته زیر عنوان ترقیات عصر زمانشاه درانی قرار میگیرد زیرا که در آغاز تشکیل سلطنت شهریار موصوف در اثر تصامیم عصری بموجب اقتضاء سردار علم خان وکیل الدوله ركن ركين سلطنت او فہرست حدود و فواصل مملکت بحساب كروه برای استفادهٔ عموم خواسته شده و برای برآوردن این مقصود به نواب مظفرخان سدوزائی ملقب به رکن الدوله حاکم اعلی ملتان سفارش رفته است تا توسط علماءومساحان معروف و مدقق کشور هند فہرست حدود وفواصل را بحساب كروه طبق معمول آنوقت ترتیب داده بفرستد. نواب مظفرخان رکن الدوله حاکم اعلی ملتان در تدوین این اثر سعی فراوان --- page 571 --- [ILL] [ILL] در صفحهٔ اخیر اوراق فواصل نامهٔ امپراطوری درانی که از طرف نواب مظفر خان رکن الدوله والی ملتان ترتیب یافته و بکابل فرستاده شده ، چهار مهر پایان صفحه اثر خود موصوف وسه مهر حاشیهٔ طرف چپ صفحهٔ دوم اثر وکیل الدوله و وزیر اعظم و شهزاده سلیمان «تصویر قیصر» است که خواه بطریق تصویب و خواه بشکل یادگار مهر کرده اند --- page 572 --- شرف یافته حضرت اقدس شهریار بمحرم شهر مزار فرخنده مزار سندی با مهد علیا و سره اقالیم اصفا شرافت مقرون جناب واقدس نبی و شیان بادات سلومت بحران مرات شوکت و حشمت و عزت و جلالت خیام بادات والی همت جلالیکاب و امیر الامراء العظام امراؤه الکرام ایا لیم رس مین عالیجناب عاض احلال و اجلال بہاء محمد خان درانی فوقزائی شر رانی و بین ند در سیند الله بقاء متصرف و مہتم هم باد اما بعد برنمیر ما نیپز مهر درایت تحبیر مرحباب خاص معادت قرینانه بندگاں والا بسا معلوم و مبهر جنس و تنبض التماس و صورت احوال قاضی و معبوهی بندگاں جناب قاضی محرم و بحسب ضرورت تعمير شارع شهريار موقع احتیاج خد متگذاری و تقدیر بابائی سعادت جهانیان عمر زندگان وجوبہ داراں و غا لمہان و اوس و مستحفظاں بار حیاں شوق جویاں و مسافران و چاپاران معلومات که را و بر باره عبور و قوافلین و ما بات بلاد منحه بشته و شوارع منفصلہ مرحمداست محروسته نداره است از محلها دایمن و با به و طایفیس این روزگار خواسته بمجاہد دست دومسان فکرتیه و بضعه و تجرتی ضرورت کلامیه دوران فلها برد صفحۀ اول رساله فواصل نامه افغانسان متعلق کتاب < ناقزان > --- page 573 --- (۳۹۳) بکار برده و باستناد اسناد مرتب عصر مغل فهرست مرتب را واپس به وکیل الدوله ارسال داشته است چنانچه عکس ونقل رساله نواب مظفر خان سدوزائی حاکم اعلی ملتان قبل از درج فهرست فواصل بلاد در این کتاب زینگوگراف شده ومتن فهرست نیز طور مسلسل ارقام وانشراح پذیرفته است ولی نقطه نظر ما آن است تاغلاقمندان زاویه از مدنیت خواهی و پیش آهنگی سلاطین وارکان معظم دولت درانی بی اطلاع نباشند زیرا آنکه بکاری اقدام می ورزد اگر با تمام میرساند عین کامیابی است واگر ناکام میماندچون راه را بدیگران بازمیكند واحساسات جبلی ازخود نشان میدهد بحیث راهنما و پیش قدم عزم او قابل قدر وستایش است و چون عروج و ترقی مدنیت‌های آنعصر بهمین پیمانه و مرتبه قرار وقیام داشت آنهانی تو انستند پیش ازسویه ممالك دیگر راهیاب شوند اما باستناد اسناد وعلائم تاریخ از کاروان تمدن عقب نمانده اند واین است نقل مكتوب نواب مظفر خان رکن الدوله قوم ابدالی سدوزائی قو ملزائی حاکم اعلی ملتان که بعنوان سردار علم خان وکیل الدوله فرستاده است: «بشرف ملاحظه حضرت برادر خجسته سیروالاگهر اعلی مرتبت ونواب مستطاب همایون» «وسردار بلند اطوار شرافت مقرون جناب عالی‌شان شجاعت نشان رفعت وسطوت مکان» «حشمت وشوکت دستگاه عزت ومکرمت انتباه دولت وفخامت جایگاه امیر الامرا» «العظام اسوة الكبراء الفخام رکن رکین سلطنت القاهره اقبال واجلال پناه علم خان» «درانی قوملزانی ایوب زائی وکیل الدوله سلمه الله تعالی مشرف ومقدم باد اما بعد بر ضمیر» «بنیومنیر امیردوایت تخمیر مقرب الخاقان عطوفت فرجام بندگان والاشان معلوم ومبرهن» «وتفصیل اجمال وصورت احوال ظاهر وعویدا بوده باشد که آن جناب والا گهر چون» «برحسب ضرورت خدمات سلطانی سفرشان ورفع احتیاج خدمتگاران و گزر بلدان ومساحت» «پیمایان وجریب کشان وصوبه داران وقافله داران ومستحفظان وبازجیان وطریق جویان» «ومسافران وچاپاران معلومات کاملی را درباره حدود وفواصل واماکن بلاد مقدسه» «وشوارع متصله ممالك محروسه خاقانیه از علماء این دیار ومحققین این روز گارخواسته» «بودند مدت دوسال فکر کرده شد وچون ضرورت کامله دران فقره دیده شد بسیار جستجو» «وتفحص گردید تا مانند سطور فیض نشو وارشاد نامه مبارکه عالیه که بزینت فض خاتم» «جناب ذات بزرگوار کامگار باعزو کرامت شما شرف ارسال وانفاذ یافته بود دقت تام» «وکوشش عام وسنجش بالاهتمام وتشخيص بلانهایات کرده شد وچون دریافت حق وحقیقت» «واصل کیفیت اراضی وفواصل طرق و شوارع وبحرها وبلاد ومستقرا لخلافات بیرون از» «قدرت كافه انام وعلماء علام روز گار است ازهم برحسب فتوای علماء ذی احتشام ومساحت پیمایان» «درایت و کیاست فرجام ازروی نوشته های کتابهای تواریخی که سند علماء متداول ورائج» «مردم روز گار است بقدر وسع بشری به بسیار زحمات ومشقات که روزها وشب ها فکر کرده» «اند چندورق را بقرار سنجش مساحان که از دولت مغلیه چغتائیه سنجیده تصدیق کرده» «اند نوشت و خوان نموده مطابق اذهان علما ودولت خواهان وطرق پیمایان بموجب حکم تان» «قرار گرفت وبدست خط ومهرخودهمدست عباس طباخ باشی کشمیری الاصل وقاصدان» «وغلامان قدیمی یاردل وشاهین من قوم حبشی منوطنه دار السلطنه شریفه کابل سایه بان» --- page 574 --- ﴿٣٩٤﴾ «داران خاصۀ بارگاه بندگان حضرت سلطان از مولتان به لاهور ارسال داشته بدست» «بوسی ذات کثیرالدرجات برادرم تودیع نمودیم تا بقرینۀ علماء ومساحت پیما یان دقیق» «دارالسلطنۀ کابل غور نموده وبدست مستوفیان خاصه ومنشیان سنجیده از آن چند نقل» «حکم فرمایند که بهر کسی از عمال خجسته اقبال وضباط بااحتیاط ومستحفظان قبض رسان» «رسیده باشد و این خیر دنیا وعقبی خواهد بود ودر دین ودنیا عمل خیر خواهد شد این عزم» «شما بسیار خوب است و نافع است بقاصدان وغلامان دستور داده شده که اگر به لاهور» «نرسیدند در کابل بخدمت فیض درجت برساند فی شهر شعبان المعظم» دستۀ ٢١ ٢ ١ ٢ (١) ـ از شاه جهان آباد تا لاهور (١٠٥) کروه [١] . (٢) ـ از شاه جهان آباد تا سر هند (٥٣) کروه (٣) ـ از سهرند تا کانگره (٤٩) کروه (٤) ـ از سهرند تا بجواره (٢٢٥) کروه (٥) ـ از کانگرا تا بجواره (٢٤) کروه (٦) ـ از لاهور تا اتك (٦٢) کروه (٧) ـ از اتك تا پشاور (١٤ ونیم) کروه (٨) ـ از کابل تا غزنی (٣٠) کروه (٩) ـ از لاهور تا ملتان (٧٠) کروه (١٠) ـ از ملتان تا بهکر (١٠٦) کروه (١١) ـ از بهکر تا سوهان (٥٥) کروه (١٢) ـ از بهکر تا تهته (٧٥) کروه ١٣ ـ از قندهار تا بهکر (١٧٧) کروه (١٤) از لاهور تا کشمیر براه تیر پنجال (٧٢) کروه (١٥) ـ از لاهور تا تهته (٣٤) کروه (١٦) ـ از تهته تا کشمیر (٤٢) کروه (١٧) ـ از شاه جهان آباد تا اکبر آباد (٤٤) کروه (١٨) ـ از اکبرآباد تا بنارس (٢٩) کروه (١٩) ـ از بنارس تا سهسرام (٢٦) کروه (٢٠) ـ از سهسرام تا پتنه (٤١) کروه (٢١) ـ از پتنه تا مونگیر (٣٧) کروه (٢٢) ـ از مونگیر تا گدهی (٣١) کروه (٢٣) ـ از گدهی تا اکبر نگر [معروف به راج محل] (٢٢) کروه (٢٤) ـ از اکبر نگر تاجه نگیر نگر (١١٦) کروه [١] در ذکر فواصل بلاد هندمساحان آنجا شاه جهان آباد را ازان مرکز قرار داده اند که شهر مذکور در قدیم دار السلطنۀ عصر سلاطین مغل بود . --- page 575 --- ٣٦٥ (٢٥) - از اکبر نگر تا اودیسه (١٣٣) کروه (٢٦) - از شاه جهان آباد تا اجمیر (٨١) کروه (٢٧) - از شاه جهان آباد تا سورت (٣١١) کروه (٢٨) - از سورت تا اکبر آباد (٤٤) کروه (٢٩) - از اکبر آباد تا برهانپور (١٧٧) کروه (٣٠) - از برهانپور تا سورت (٩٠) کروه (٣١) از شاهجهان آباد تا احمد آباد (٢٥٣) کروه (٣٢) - از احمد آباد تا سورت (٥١) کروه (٣٣) - از شاه جهان آباد تا خضر آباد (٥٢) کروه (٣٤) - از شاه جهان آباد تا اله آباد (١٣٦) کروه (٣٥) - از اله آباد تا نور نگر (٤٣) کروه (٣٦) - از نورنگر تا مخلص پور (٢١) کروه (٣٧) - از مخلص پور تا گانگره (٦٨) کروه (٣٨) - از شاهجهان آباد تا انوپ نگر (٨) کروه (٣٩) - از شاهجهان آباد تا شکار پور (شرویم) کروه (٤٠) ازشکار پور تا پالم پور (٤) کروه (٤١) - از پالم پور تا تالیت (٥) کروه (٤٢) - از اکبرآباد تا برهانپور (١٧٨) کروه (٤٣) - از برهانپور تا گوالیار (٢٨) کروه (٤٤) - از گوالیار تا سرونیج (٥٨) کروه (٤٥) - از سرونیج تا نرینه (٥١) کروه (٤٦) - از نرینه تا برهانپور (٤٠) کروه (٤٧) - از برهانپور تا اورنگ آباد (١٢١) کروه (٤٨) - از شاهجهان آباد تا تهنیور (٩٤) کروه (٤٩) - از شاهجان آباد تا اکبرآباد (٤٤) کروه (٥٠) - از اکبر آباد تا اجمیر (٨٤) کروه (٥١) - از شاه جهان آباد تا هنیون (٢٧) کروه (٥٢) - از هنیون تا تونك (٣٢) کروه ٥٣ - از اجمیر تا شاهجهان آباد تا مرادآباد (٤٤) کروه (٥٤) - از شاهجهان آباد تا مراد آباد (٤٠) کروه (٥٥) - از مراد آباد تا حصار (٤٤) کروه (٥٦) - از اکبرآباد تا پاری (٢٢) کروه (٥٧) - از پاری تا روپ پارس (١١) کروه (٥٨) - از شاهجهان آباد تا چونپور (١٧٦) کروه --- page 576 --- (٣٩٦) (٥٩) از شاهجهان آباد تا آله آباد (١٥٥) کروه (٦٠) از اله آباد تا جونپور (٢١) کروه (٦١) از اکبر آباد تا فتح پور (٨) کروه (٦٢) از اکبر آباد تا سوگر (١٣) کروه (٦٣) از اکبر آباد تا سورون (٢٤) کروه (٦٤) از شاهجهان آباد تاگور کهپو ر (١٦٠) کروه (٦٥) ازگور کهپور تا اکبرآباد (٤٤) کروه (٦٦) از اکبرآباد تا لکنهور (٦٨) کروه (٦٧) ازلکنهور تا اوده (٢٧) کروه (٦٨) از اوده تاگور کهپور (٢١) کروه (٦٩) از شاهجهان آباد تا قنوج (٩٦) کروه (٧٠) از قنوج تا سومانی (٢٦) کروه (٧١) از سومانی تا انباله (١٩) کروه (٧٢) از انباله تا سرهند (٢٠) کروه (٧٣) از سرهند تا دریای ستلج گذر لودیانه (١٩) کروه (٧٤) از لودیانه تاگذر کو ندوال (١٩) کروه (٧٥) از کنداوال تا لاهور (٢٧) کروه (٧٦) از شاهجهان آباد تا حیدرآباد (٣٧١) کروه (٧٧) از شاهجهان آباد تا اورنگ آباد (٢٦٥) کروه (٧٨) از اورنگ آباد تا حیدآباد (١٠٦) کروه (٧٩) از شاهجهان آباد تا بیجا پور (٣٥٧) کروه (٨٠) از شاهجان آباد تا اورنگ آباد (٢٦٥) کروه (٨١) از بیجا پور تا احمد آباد (٢٨) کروه (٨٢) از احمد آباد تا نربده (٢٨) کروه (٨٣) از اورنگ آباد تا بیجا پور (٣٥) کروه (٨٤) از اورنگ آباد تا قلعه شولا پور (٧٢) کروه (٨٥) از اورنگ آباد تا قلعه اوده گرهر (٦٣) کروه (٨٦) از شاه جهان آباد تا کشمیر (٢٠٠) کروه (٨٧) از کشمیر تا تبت خورد (٦٠) کروه (٨٨) از اورنگ آباد تا قلعه کبان (١٢٠) کروه (٨٩) از شاه جهان آباد تا بخارا (٤٤٧) کروه (٩٠) از شاه جهان آباد تا کابل (٢٦٠) کروه (٩١) از کابل تا بلخ (٩٧) کروه (٩٢) از بلخ تا بخارا (٨١) کروه --- page 577 --- (٣٦٧) (٩٣) ـ از شاه جهان آباد تا قندهار براه کابل (٣٦٨) کروه (٩٤) ـ از کابل تا قندهار (١٠٦) کروه (٩٥) ـ از کابل تا غزنی (٣٠) کروه (٩٦) ـ از غزنی تا قراباغ (١١) کروه (٩٧) ـ از قراباغ تا قندهار (٣٠) کروه (٩٨) ـ از قندهار تا اصفهان (٤٦٣) کروه (٩٩) ـ از قندهار تا قلعه بست (٣١) کروه (١٠٠) ـ از قلعه بست تا مرزابی (٥٩) کروه (١٠١) ـ از مرزابی تا هرات (٥٠) کروه (١٠٢) ـ از هرات تا مشهد (٧٥) کروه (١٠٣) ـ از مشهد تا اصفهان (٢٤٩) کروه (١٠٤) ـ از شاه جهان آباد تا حسن ابدال (١٧٦) کروه (١٠٥) ـ از حسن آباد تا کوهات (٣٧) کروه (١٠٦) ـ از شاه جهان آباد تا متهرا (٣١) کروه (١٠٧) ـ از شاه جهان آباد تا هاسونی (١٢٩) کروه (١٠٨) ـ از شاه جهان آباد تا رهتاس خورد (٢٢٠) کروه (١٠٩) ـ از شاه جهان آباد تا خیر آباد (١١٦) کروه (١١٠) ـ از کشمیر تا پشاور (٩٧) کروه (١١١) ـ از کشمیر تا حسن آباد (٧٢) کروه (١١٢) ـ از حسن آباد تا پشاور (٢٥) کروه (١١٣) ـ از گذرگاه جهلم تا کابل براه اتك (١١٦) کروه (١١٤) ـ از شاه جهان آباد تا آگره (١١٠) کروه (١١٥) ـ از سوهان تا کابل (٣٠٥) کروه (١١٦) ـ از گلشن آباد تا اورنگ آباد (٦٤) کروه (١١٧) ـ از اکبر آباد تا اجمیر (١٧٣) کروه (١١٨) ـ از دولت آباد تا بندر چول (٨١) کروه (١١٩) ـ از سانبهیر تا برهانپور (١٩٨) کروه (١٢٠) ـ از بر هانپور تا دولت آباد (٦٤) کروه (١٢١) ـ از شاه جهان آباد تا اجمیر (٢١٧) کروه ١٢٢ ـ از اکبر آباد تا اوجین (١٢٦) کروه (١٢٣) ـ از شاه جهان آباد تا احمد آباد (٢٤٤) کروه (١٢٤) ـ از احمد آباد تا سورت (١٢٥) کروه (١٢٥) ـ از شاه جهان آباد تا سهارنپور (٣٤) کروه --- page 578 --- (۱۲۶) - از شاهان پور تامرادآباد (۱۲۷) کروه (۱۲۷) - از مرادآباد تاشاه جهان آباد (۷۴) کروه (۱۲۸) - از لاهور تاشمس آباد (۱۶۵) کروه (۱۲۹) - از شاهجهان آباد تاتهاته بندرامیل (۸۹۳) کروه خط راهداري زیر عنوان فوق در کتاب تیمورشاه درانی معلومات داده شده است اما سندی که از هر حیث بهتر و قابل درج تاریخ است مراد از فرمان شهزاده سلطان منصور قیصر والی قندهار است که در آغاز سال شوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی بمهر منجح شهزاده موصوف ممهور و از قندهار بدارالسلطنه کابل ارسال یافته است و هنوز در قید رقعات و اسناد معتبر خاندانی ما موجود و عکس و نقل آن از نظر دوستداران تاریخ معاصر می‌گذرد و چون تشریحات لازم در حشیه موارد بدیکر صفحات تکرار شده است محض به معرفی سند تاریخی اکتفا ورزیدیم زیرا اکثر خصوصیات از محتویات متن بفرستی بدست می‌آید. اما در قدیم اینگونه فرمانها و رقعات معتبر را اغلب خط راهداری یاد می‌کردند و اصطلاح پس معقولی بود که فی الحال بکلمه پاسپورت عوض کرده‌اند و این حکمنامه در مرکز از طرف دیوان اعلی سلطنت بمهر وزیر دیوان اعلی و در اطراف بمهر والیان و حکام اعلی ممهور گردیده بدست عابرین سپرده می‌شد و اگر احیاناً شامل فقرات مهمتر می‌بود رئیس جمیعت عابرین حین وصول بدارالسلطنه بفرمانده کشور تقدیم و تفویض می‌نمود. « بسم الله خیر الاسماء » « بخاتم همچو مهر و ماه ز لوح آسمان بهتر » « دو نقش سیم و زر بر زد ز لطف شهر مان قیصر » ۱۲۰۸ « حکم همایون شد - آنکه عالیجاهان اخلاص پناهان عقیدت و صداقت دستگاهان » کارگذاران و گذربانان و مستحفظان و مستقران حال و استقبال مردم توخی و سلیمان خیل » و مستأجران الدماء غزنین و باقی اخلاص مندان فدویت آئین متوطنین ایلات آن سر » « زمین بموجبات احکام قضا نظام مذهب ارتسام نواب مستطاب همایون مادر عرصه » « گاهان مواقف خدمات مفوضه طول شوارع بین اشرف البلاد و دارالسلطنه » « کابل از مراحم وافره دولت قاهره درانیه و اشفاق مهر اشراق بیگران خسروانه » « وعنایات بی غایات مزید پادشاهانه در ایالات و جایگیرات خویش سرافراز و برقرار » « بوده و الی ماشاء الله بردوام خواهند بود بورد احکام متواتره واستعلام مکرره » « حضرت سرکار فیض مدار قندهار به نهایت اطاعت مستحضر و متوجه بوده سر بر خط » (۱) چاه راه داری نام محلی در شهر کابل معروف است. و آن یادگار انتصاب همان اداره رسمی پاسپورت - وویزا در عصر شهریاران درانی بوده چنانکه فرمان شهزاده قیصر سلطان قندهار با ثبات می‌رساند. --- page 579 --- متعلق کتاب دره الزمان عکس فرمان شہزادہ قیصر (ملقب به سلطان منصور) والی قندھار کہ بعنوان میردہ ترنکی ومیاسیاں خیل محافظاں راہ بین قندھار و کابل شرف اصدار بخشیده و در مورد محافظت کسان و اموال ناقلین سفارش اکید فرمودہ واصل ورقہ ھذا کہ بر حسب تاکید شہزادہ بنا به سلطنت میردین مقصود بودہ و چوں به عبد الکریم جان ناظرو کیل ادوله انداخته است در زمرۀ اسناد دود ما نيه حفظ شده است . --- page 580 --- [BLANK PAGE] --- page 581 --- (٣١٦) « فرمان تسلیم نهاده اوامرا کیده را بکمال رعایت خاطر خطیر اقدس اعلی برعهده » « شناخته وبر ذمت همت گیرند که در این ولا برحسب دستورات بلند درجات خسروانه » « وملحوظات بی مقصرات پادشاهانه ملا زمان و جایگیر داران این خطه اعم از دسته » « جات غلامان فارسی چه بد منجمله خانوار طوائف قزلباشیه واویماقات وغیره » « ساكنين مؤته خطه اشرف البلاد احبه شاهی روانۀ دارالسلطنه شریفه کابل اند » « وچنا نکه از مدتی انتظام امور شوارع وایلات مكنون ضمیر واستحکام سرحدات » « از اجزاء هوامل تدبیر است غلامان طوائف مذکور در عرصه چندماهه رضاء » « خاطر اقدس همایون ما را در اتمام امورمقرره ایشان که حسب الواقع بر عهده » « داشت حاصل نموده واستدعای خدمت دارالسلطنه کرده اند وچون عرائض غلامی » «مطابق دستورات ایلات قدیم خراسانی بتقدیم رسانیده اند استدعای اوشانرا » « مقرون بانجاح دانسته نظر بعواطف مزید روانه دارا لسلطنه کابل فرمودیم و آن » « اخلاص کیشان را از قید وضبط و نگران و باز پرسی گذر بانان بنادر راه در هر جا » « بطور مطلق معاف فرموده ایم و باید احدی از حره و اشراف یا سبانان ومستحفظان » « راه مزاحم ومتعرض اسباب و بارگیر و یا جنگیری غلامان قزلباش واویماقیه وتايمنى » « وفورت نشده بلکه مطالب وحوائج آنها را از قبیل نان خوره وخوراکه » « حیوانی برآورده دانند ونيك مواظبت نمایند تا قوافل مزبورمطابق گذشته خلاف » « رویه دولت خواهی اقدامی نورزند و از آنچه بر زبان صدق تراز بندها ندمنحرف » « نگردند و به ما لیجاه ناظر عبد الکریم خان درانی اسحق زائی مشک باشی » « پیشکار و پیشخدمت اخلاص شعار حضورفیض گنجورعالیحضرت اميرالامراء العظام » « اقبال واجلال مرجع ارفع اعظم افخم رکن ركين وكيل الدوله مخلص لا ئق » « العنايت و الاحسان دام عزو اقباله العالی علم خان درانی مو فلزاتی که مذکور » « نیز عازم دارالسلطنه کابل میباشد اختیارعام وتام عنایت فرمودیم تاهم راسر پرستی» « وزعامت نموده وبا خیار کامله واقتدار عامله انتظام جایگیر داران و بارداران » « وبارچیان را راه بلدى وهدایت نموده باشد واین عهده را متعلق شناخته بدو » « سپردیم ودست تصدی او را در اجراء امور مقتضیه مضافه این خدمت از قندهار » « تا کابل قوى ومطلق الاختیار شناخته مفوض فرمودیم تا برحسب استر ضاء » « خاطر فیض مقاطر ما موافق التماس واستدعای غلامان فارسی که در حال راه » « مفیده بر نگرفته واز اثر عناد با طوائف دیگر ایشان همنوا و همداستان نگردند » « همه مستحفظان را بدین وجه متوجه میسازدایم و کار گذاران دولت عهدة » « حفاظت و پاسبانی ورعایت وهمراهی ایشان را حتی ا لمقدور بجا داشته باشند » « وحکم اکید است . نشانی و چهره چا بك سواران و بارداران غلامخانه ازینقر اراند» « که تحت ناظر عبد الكريم خان درانى مطیع منقاد قرار داده شده بدارالسلطنه » « کابل میروند – مجبوب علی قورت شخص میانه اندام اسپ سفید ورزگانی چنگی ئی» « نامۀ مختوم بمهرسروشته داربلوکات بدست دارد و تعداد بیست رأس اسپ سواری » « وبارگیر دارد غلام شاه قورت فارسی زبان شخص سیه چرده بلند قامت اسپ » --- page 582 --- ( ٤٠٠ ) « کهار تا مۀ شاملۀ پانزده رأس اسپ بارگیر تحت خوددارد ـ نواز علی قورت شخص» « سرخ چهره فارسی زبان قدری زود موی اسپ بادامی هراتی دارد هفت رأس اسپ» « و دو قاطر تحت حکم او بارقمۀ شاملۀ بار وغیره میباشد سرفراز از قوم تیمنی فارسی » « زبان شخص جسیم قامت مائل به سرخ چهره گی محاسن انبوه اسپ سواری او » « مشکی پیشانی اندك سفید هفده رأس اسپ و قاطر با نامۀ شاملۀ تعداد اسپ و نام » « نویس مزبوه تحت خود دارد ـ نواب جوانشیر فارسی زبان منجمله غلا مخانه قد میانه» « کشیده دماغ موی مایل به زردی اسپ سواری كرنك سیزده رأس اسپ و قاطر» « وبارجی شامل نامۀ علیحده نفری فوق هريك با تعداد اسپ ونفری و بارگیر شاملۀ » « تعلیقچۀ دست آویز به پولسلك داری و کل اختیاری عام و تام عاليجاه ناظر عبد الكريم» « خان درانی بدارالسلطنۀ کابل میروند و صحابت آنها همراه ومختار کاربوده بقرار» « مشخص راه عبور می یابند و با ختیار ایشان تعداد نفری شامله دیگر نیز ملازمین» « میباشند و در هر بندر از بنادر راه بین الامصار مستحفظان طریق از نامبردگان » « پاسداری نموده مانع و مزاحم و متعرض اموال وکسان نباشند ونفری که در قید » « چهره ونامۀ شامله نیامده اند در هر بندر از پولك دار و مختا رکار دارندۀ » « شاملۀ نامه بازخواست شود که اگر اشخاص غیر مشخص نا شنا س درمیان کرو ه » « آدم های مشخصه همراه شده طریق پویند مطابق دستورات قد یمه رفتارو کردار» « نمایند و در ختم اقامات بنادر راه عا لیجاه ناظر مشا را لیه که مختار کل ا ست » « عند الوصول بدار السلطنۀ مبارك کابل رقم مبارك مطاع را بپایۀ سر یر » « سلطنت كبر ى بتقدیم رسانیده شادباش خدمت مقرر ه دریابند » « في شهر جمادی الاول ۱۲۰۹ «غلا م شاه زمان قیصر است » ۱۲۰۷ معارف دوستی زمانشاه اعليحضرت ممدوح درصفات علم پروری وترقی صنا ئع ومعا روعمرانات همواره مصروف و خاصۀ دستگیری از طبقۀ علما وفضلا وروحانیون وارباب قلم را از فرائض اخلاقی خود میدانست و در سال ۱۳۱۲ هـ ق در یکی از اوقاتی که از اسفار پنجاب و هند وهرات فرا غت یافت اعليحضرت موصوف در ضمن دیگر عنایات خسروانه در مو قعی که علماء و قضا ة واها لی شهر از جان نثار خان قللر اقاسی والی کابل عرض شکران بحضور اعلیحضرت شهنشاه زمان تقد یم داشته اند فرمان ذیل از حضور شهریار درانی بعنوان عا ر ضا ن شرف اصدار بخشیده است و این فرمان شمه ای از مراتب علم پروری زمانشاه را نشان مید هد . --- page 583 --- (٤٠١) « بسم الله خير الاسماء» « قرار داد ز الطاف خویشتن یزدان » « نگین حکم جهان را بنام شاه زمان » ١٢٠٧ < حکم همایون شد - آنكه علما وقضاة وسادات و غيره اهالی شرع انور > « دارالسلطنه کابل با لطاف موفورة شاهانه سرفراز گشته بدانند عریضه كه » « درینولا بخصوص چگونگی احوال واخلاص وارادت و دولتخواهی خود ها ومشغول » < بودن بدعاگوئی ذات اشرف وحسن رفتار وسلوك عاليجاه رفيع جایگاه > « امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام غلام قديمی مقرب الخاقان » < جان نثار خان بیش خدمت وظللر اقا سی و کر كبراي با خی سر کار اشرف > « مختار کار فرزند اعز ارشد ارجمند والاگهر شاهزاده سلطان منصور وحاکم » < دارالسلطنۀ كابل و وردك وغلجائی ودیرۀ غازی خان ودیگر مواد که انقاذ حضور > « لامع النور نموده بودند رسید مضامین آن حالی رای جهان آراشد در هر باب » < خاطر جمع بوده مشغول وسرگرم امورات خود ودعا گویی بوده باشند تحریر > < في شهر ربيع الثانی > « ١٢١٢ » نوت : فرمان فوق از طرف حافظ امیر محمد خان بموزة كابل اهدا شده وفی الحال در موزۀ کابل محفوظ است . --- page 584 --- ارسال مبلغ اعانه به مدرسه مشهور کو کلتاش و امداد بمدارس شرعیه دارا لسلطنه کابل درعصر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه - تیمور شاه زمانشاه درانی چنانکه ازعنو انهای بزرگ ملاباشی - صدرالعلماء - خانعلوم خان ملاخان - قاضی القضاة -داروغه عدالت میروعظ - مدارالمهام شرعیه - قاضی - مفتی-حکیم - مساح - ملاومؤ ذن-محتسب و امین قوانین تذکاره اذیودرنقاط مشهور امپرا طوری زما نشاه مانندعصراحمدشاه وتیمورشاه مدارس شرعیه ازجانب حکومت وسرداران وخوانین ومتمولین وطبقه روحا نیون د ائر میبود وبرای صرف اعاشه وکتب مدارس رسمی ونیم رسمی مواجب وجایگیر بعلما و مدر سان عنایت میشد تا بقدر توان تحصیل علم نمایند . دران رو ز چون مدارس دیوبند و بخارا شهرت مزید بهم رسانیده بودند حکومت زمانشاهی برحسب نظر یات علماء لازم دید که برای صرف امور تعلیمی علماء کشور افغانستان و کسانی که خواسته باشند بمدارس رعیه ازدارالسلطنه وحتی به ممالک دیگر مسافرت نمایند وجوهی بطور امداد بر قرار وبااشخاص متعدی مدارس مشهور علمی شرعیه هند سه اشخاص معتمد ار سال دا رد . ازجمله مدارس بزرک علمی درآنروز که مدرسه کوکلتاش در بخارا شهرت بیشتر ونتا ئج بهتر کسب موفقت نموده وبقول میر زاعبد القادر قادری کشمیری بر اساس مذهب حنفی تدریس علوم مینمود درنظر گروه علماء اسلام وقع واحترام بید ا کر ده وبسیاو تر اشخاص باعزم ودیانت بطلب تحصیل علم وافر از دارالسلطنه کابل وقندهار وهرات وبلخ وبدحشان وسائر بلاد افغانستان بانجا عزیمت میکردند وطوریکه میر زای مذکور درضمن نقرات شرح حال خویش و تبییض کتاب دردیباچه علاوه کند اصل عبا رت اوچنان است : « بندگان کثیر الشان پادشاه جمشید نشان شاه زمان سلطا ن اعلی نسب » «والاحسب دردران تخت نشین اقلیم هفت تقسم درفرصت مهاجرت ووصو ل وا قامت » « اولوس کشمیرییان از ولایت بهشت صفات کشمیر بدارالسلطنه کابل من بلا د خراسان» « ازعنایات بیغایات خسروانه ووفور اشفاق اسلام پنا هانه بناطما ن مها م سر کار باعر» «وشان چنان مفوض ومنظور فرمود که بغرض ادای حقوق الله و حفا ظت شر ا ئف عبادالله» «سا لیا نه من وجه الكثير بلا تقليل والتقصير باسم ورسم صدقات جاریه راه هدی وامداد» « اضعاف بعلماء علم دین و ترویج صحبت وتنظیم معیشت طالبین اهل صدق ویقین از آمدنی» «ممالک محرو سه سوا سلطان با تاج و نگین فرمانده روی ز مین نقد وجایگیرو غا لباً» --- page 585 --- عمارت مدرسه کوکلتاش متعلق صفحات (٤٠٢-٤٠٣) کتاب درة الزمان --- page 586 --- [BLANK PAGE] --- page 587 --- (٤٠٣) « از وجوه مقرره سرانه و باج دهی و خراجگزاری ایالات متصرفات اتراك اوزبکیه دائماً » « مبذول فرمود تا کارگذاران دولت ابد مدت به مدرس ها ومدرس باشیها و صاحبان » « خانقاه و لنگر خانه های متعدده جوامع فیض منابع و علی الخصوص جامع لامع » « کوکلتاش واقع بلاد فیض بنیاد بخارای شریف همه ساله عمال وغلام ازین جا برده برای » « علماء مدرسین ومقتدای اتقیا مختار امور طالبین وتلامیذ بلاد این مملکت محروسه » « که به آنجا در طلب علم وافر مهاجرت مینمایند بسپارند تا بسیار نفر از باشندگان امصار » « وقراء این مواطن قاهر که بطلب مهاجرت وقصد اکتساب فضائل علمیه وخصائل دینیه » « تبختر داشته از هر محلی و مسکنی که فکر مراجعت و مداومت نموده باشند و بعد ازین » « بنمایند از وجوه کثیره سلطنت اسلام پناهانه درا په در بلده طیبه بخارا که آنجا » « مسکن علماء ومأمن اتقیا است رفه بهره وافره بردارند وثمره باهره بیاورند چون مولینا » « و مرشدنا فضائل مآب اعنی سعدالدین زاده ضالّه که به دیانت و برکت از فقهای روزگار » « و از فضلای شریعت شعاراند بفیض اخذ و تحویل وجوه معینه وجمع آوری و سپرد امانت ودیعت » « چهارمراتبه بر حسب دستورات شاهنشاه با عروجا، باین منصب شریف کمرهت بربسته ادای » « حق نمود و در صورت ثبت کرت رابع که هنوز بقرار تقسیم نوبتها و به درستی سنجیده نشده » « و طومار عمل کردی او بنحو مقرره سپرده نشده بود بشغل امر شریف افتا و انتظام بخشی دیگر » « فقرات وجهات از عواطف مزید خسروانه رقم استقرارش از دیوانخانه اعلی معلی شرف » « نفاذیافت و آنقدری که پیش ازین از نیمه مصارف اهل علم یعنی ما بقای مصارف به خرج » « مدرسه کوکلتاش در سالیان پیش برای علماء باشندگان کشمیری الاصل متوطن دارالسلطنه » « کابل از خوان وفور نعمت شاهنشاه دین پناه قسمت شده بود بعد از اتمام عملداری و زعامت » « و سر پرستی و خیر اندیشی مولیناسعدالدین دام برکاته که عنایتی بقوم خویش داشت از صورت » « وقوع بد دیانتی ومساهت دیگر سر رشته داران من اقوام کابل قسمت مقرره کمافی السابق » « حسب المقصود از نیمه مصارف معینه جامعه شریفه کوکلتاش برای مدرسه کشمیریان باز » « یافت نشده آمدنی و بر قراری امداد خانقاه ومدرسه بجایگرات توابعـات حوا له داده شد » « و بطریقی که سابقاً مدرسه کشمیریان رنگ و رونق داشت و مدرسین وطالبین مرفه » « الحال زیست روزگار مینمودند ثم همان طریقه نتوانستند و مدرسه کشمیریان که مجموعاً » « بلا مشارکت دیگر مردم ٨٤ نفر صرفی ونحوی وطالب مبتدی معین گردیده و شباروز تدریس » « مینمودند از اثر گردش روزگار و کم خرجی شیوه مفارقت در پیش آمد واین بنده عاصی » « اقل خلق الله که عشق تحصیل علوم بدل داشتم با وصفی که دران ایام در سن صباوت بودم » « بشغل علوم و نوشتن و خواندن و دریافت قواعد واصول سعی مزید نمودم و به توفیق رفیق حضرت » « اقدس لم یزلی نصیبه لازمه بشری حاصل داشته بقیه حیات خود نمی بشغل علم خوانی » « و نویسنده گی مصروف داشته سر گرم حال خود شدم و بـ بار افسوس که از عوارض زمانه » « عواطف خسروانه پایدار نماند و چون مدرسه کوکلتاش باصول مذهب حقه حنفیه بخلق » « عالم مشهور است در وقتی که وجه راحله از جانب بندگان قیافت نشان شاه زمان برهمه خلایق » « بلا تفاریق مقرر بود آنوقت در حالت صباوت این فکر نیاوردم و وقتی که از فضائل » --- page 588 --- (٤٠٤) «اكتساب علوم موفور اطلاع مراحاصل شد و در طلب درك سعادت بسیار عطشان شدم آن» «دستورالعمل وطریقۀ جاریه امدادیه بآن مبارکی وفرخنده سالی باقی ومستدام نماند (۱) .....» ....... ....... اعلیحضرت زمانشاه درانی از نظر فتوت وعلم دوستی وشریعت شعاری بغرض کامیابی طلاب افغانی ورساندن طالبان علم را براصل مرام اوشان در جامع کوکلتاش پول زیاد میفرستاد و بقول نویسندۀ مذکور که لفظ [وجه کثیر بلا تقليل وا لتقصير] ذکر کرده است و بهتر معلوم میشود که درین راه بیش از بیش بذل مساعی مینموده و در ترویج و ترقی علوم وفنون ازین طریق بعلماء وطلبۀ افغان ماداً ومعناً كمك ميكرد چنانچه در امروز وزارت جلیلهٔ معارف برای مصارف تعلیمی طلاب در خارج مطابق شرائط عصر امداد پولی مینماید و آنوقت توسط سروشته داران املاك از مبالغ مقررهٔ مالیات ومحصولات وسر شماری رعایای متوطن صفحات شمال مملکت تخصیص داده بود تا حسب المقرر با شخاص متصدی مدارس شرعیه بسپارند و در عوض طلاب افغانی را به درستی تعلیم وتربیت نمایند ويقيناً اگر این كمك مادی نمی بود هیچگاه یكنفر طالب العلم افغانی نمیتوانست بمدارس اقصای مملکت در خارج اقدام به تحصیل نماید و بتمام مراتب مطلوب از پرداخت صاحب اثر بدست می آید و ازینکه نویسندهٔ مذکور از عوارض زمانه عدم عواطف خسروانه را به کلمات اسف انگیز وانمود کرده است مفهوم میشود که بعد از انقراض سلطنت زمانشاه اینگونه اساسات برهم خورد . پس از مرگ هر کس کز و یاد ماند همانا که در زندگی کام راند (۱) عبارات میرزاعبدالقادر قادری کشمیری در مورد مدرسۀ کوکلتاش وصرف پول اعانه از طرف اعلیحضرت زمانشاه غازی در این ناحیۀ نشانی خاتمه یافت و از دیگر قسمت نگارش او که خارج موضوع بود صرف نظر شد . نوت: نگارنده بقلم میرزا عبدالقادر قادری کشمیری دو کتاب در علم فقه ملاحظه کرده ام که از طرف او بخط نسخ و نستعليق متوسط در سالهای ١٢٤٣-١٢٥٢ هـ ق در کابل تبييض شده و قراریکه از سطور مقدمات او برمی آید اصلاً از باشندگان کشمیر و در جملۀ اولوس کشمیری در عهد تیمورشاه وزمانشاه بقرار اظهار خودش و در زمرۀ غریبانان دسته سوم وچهارم از خطۀ کشمیر وارد کابل شده است و از صورت کلماتش مفهوم میشود که شخص عالم ونویسندهٔ خوب ومذهب حنفی داشته واز شیفتگان علم وادب خود را میدانسته و از نگارش متن با وصفی که شامل شرح حال شخصی اوست و در قسمت های مختلف زندگانی خویش اشارتی سخن رانده است اما از تطویل نگارش مطالب عمده بدست آمد . --- page 589 --- ﴿٤٠٥﴾ علماءمعاصر زمانشاه در کشور هند و کشمیر و پنجاب شاه ابو سعید عمری دهلوی شاگرد مفتی شرف الدین رامپووی متوفا ١٢٤٩ ه ق حافظ شاه ابو اسحق ولد شاه ابو الغوث فاروقی متوفا ١١٧٨ ه ق شاه معشوق ولد شاه ابواسحق شاه ابواسحق متوفا ١٢٣٤ ه ق ملا احمد انوارالحق فرنگی محلی ابن ملا احمد عبدالحق متوفا ١٢٣٦ ه ق مولوی احمدالله پانی پتی تلمیذ قاضی ثناء الله پانی پتی متوفا ١١٩٨ ه ق قاضی ارتضا علی گوپاموی متولد ١١٩٨ ه ق متوفا ١٢٥١ ه ق قاضی احمد علی سندیلی ابن سید محمد متوفا ١٢٠٠ ه ق مولوی اکبر علی سند یلی ابن ملا احمدالله سندیلی متوفا ١٢٢٥ ه ق مولوی آل حسن قنوجی متولد ١٢١٠ه ق متوفا ١٢٥٣ ه ق مولوی امین الله فرنگی محلی ابن مولوی محمد اکبر متوفا ١٢٥٣ ه ق مولوی وحدالدین بلگرامی متوفا ١٢٥٣ ه ق مولوی برهان الدین ساکن دیوه معاصر زمانشاه است اما تاریخ وفاتش معلوم نگشت شاه بهلول جالندهری مصنف نود کتاب است. مرحوم در سال ١١٧٠ ه ق داعی اجل را لبيك گفته است . مولوی تراب علی لکهنوی متولد ١٢١٣ ه ق مولوی تفضیل حسین کشمیری متوفا ١٢١٥ه ق قاضی محمد ثناءالله پانی پتی متوفا ١٢٢٥ ه ق مولوی جان محمد لاهوری متوفا ١٢٦٨ ه ق مولوی جعفر ساکن دلمو از مضافات لکهنو متوفا ١٢٣٠ ه ق مولوی سید جلال کشمیری متوفا ١٢١٧ ه ق مولوی جلال الدین احمد پارسی متولد ١٢٢١متوفا ١٢٧٩ ه ق مولوی جواد ساباط نام از مردم عرب ابن ابراهیم ساباط با شنده هند در عصر زمان شاه درآنی ملا حبیب الله فرنگی محلی ابن ملا محب الله متوفا ١٢٢٦ ه ق. این مصراع ماده تاریخ وفات اوست [شد بعرش برین حبیب الله] میرزا حسن علی صغیر محدث لکهنوی همعصر زمانشاه سید حسن شاه متخلص به [حقیقت] همعصر زمانشاه درانی . مولوی حسین علی قنوجی ابن مولوی عبدالباسط قنوجی متوفا ١٢٢٣ ه ق مولوی حسین احمد ملیح آبادی متولد ١٢٠١ ه ق متوفا ١٢٧٥ ه ق --- page 590 --- (٤٠٦) مولوی حیدر علی سندیلی ابن مولوی حمدالله سندیلی متوفا ۱۲۲۵ هـ ق مولوی حافظ در از پشاوری نامش محمد احسن واعظ ابن حافظ محمد صادق متوفا ١٢٦٣هـ ق مولوی سید دلدار علی لکهنوی متوفا ١٢٣٥هـ ق مولانا رشیدالدین دهلوی شاگرد مولانا رفیع الدین دهلوی ١٢٤٩هـ ق مولانا رفیع الدین دهلوی ابن شاه ولی الله دهلوی متوفا ١٢٤٩هـ ق مولوی رفیع الدین مراد آبادی متوفه ۱۲۱۳هـ ق مولوی روح الله لاهوری متولد ۱۱۷۱هـ ومتوفا ١٢٤٤ هـ ق شاه رؤف احمد مصطفی آبادی متخلص به [رافت] متوفا ١٢٠٣ هـ ق مولوی سراج الحق بدایوانی ابن مولوی فیض احمد بدایوانی متولد ١٢٦٤ هـ ق مولوی سید فراز علی سندیلی و الدير محفوظ علی متولد ١٢٣٦هـ ق مولوی سلام الله محدث رامپوری متوفا ۱۲۲۹ هـ ق مولوی سناء الدین احمد بدایوانی متولد ۱۲۱۹ هـ ق متوفا ۱۲۷۸ هـ ق مولوی سیداحمد مجاهد رای بریلوی در سال ١٢٤٤ هـ ق در موقع جهاد متصل ماليكوت قریب پنجاب بشهادت رسیده است . مولوی سید محمد بلگرامی ابن سید عبدالجلیل بلگرامی متوفا ١١٨٥هـ ق مفتی شرف الدین رامپوری متوفا ١٢٥٦هـ ق حکیم شرف خان دهلوی متوفا ۱۲۳۱ هـ ق یکی از علماء و حكماء معروف آندیار بود و شاعری تاریخ وفات او را چنین دریافته : خرد گفت سال وفاتش بین صد افسوس مرزا محمد شریف مولانا صفی الدین سرهندی متوفا ١٢٢٦هـ ق شیخ طیب رفیقی متولد ۱۱۹۱ هـ ق متوفا ١٢٦٦هـ ق مولوی ظهور الله فرنگی محلی متولد ١١٧٤هـ ق آخوند عبدالله کشمیری متوفا ۱۱۷۱ هـ ق مولوی عبدالا علی فرنگی محلی ولد ملا عبدالعلی متوفا ۱۲۰۷هـ ق مولوی عبدالباسط بن مولوی رستم علی قنوجی متوفا ۱۲۲۳هـ ق مولوی عبدالحمید بدا یوانی ابن مولوی محمد سعید بدایوانی متولد ١١٥٢ هـ ق متوفا ١٢٣٥ هـ ق مولوی عبدالحی دهلوی متوفا ١٢٤٣هـ ق مولوی سید عبدالرحمن لکهنوی متوفا ١٢٥٩هـ ق قاضی عبدالسلام بدایوانی ابن عطاء الحق متوفا ١٢٥٥ هـ ق ملا عبدالعلى بحرالعلوم لكهنوی ابن ملا نظام الدین ١٢٣٥ هـ ق مولوی سید عبدالفتاح گلشن آبادی مولوی سید میان سورتی . مولوی شاه عالم ساکن بروده . --- page 591 --- (٤٠٧) مولوی بشارت الله کابلی باشنده هند در عصر زمانشاه درانی ملا عبدالقیوم کابلی « « « « مفتی عبدالقادر تهانوی مولوی خلیل الرحمن سا کن مصطفی آباد معرف به [رامپور] مولوی فضل رسول بدایوانی مولوی مجید اکبر کشمیری مولانا عبدالقادر دهلوی ابن مولانا شاه ولی الله دهلوی متوفا ١٢٤٢ ه‍ ق مولوی شاه حبیب الدین بن مولوی اطهر علی سندیلی مولوی شوکت علی سندیلی مولوی سید فقیر الله سندیلی مولوی عبدالحکیم فرنگی محلی مولوی تراب علی لکهنوی معاصر زمانشاه درانی قاضی سید عبدالکریم رای بریلوی ابن سید مقیم متوفا ١٢٤٨ ه‍ ق مولوی عبد الوالی فرنگی محلی بعمر ٩٠ سالگی در سال ۱۲۷۹ دار فانی را وداع گفته است ملا علاءالدین فرنگی محلی متوفا ١٢٤٢ ه‍ ق مولوی علی احمد متولد ١٢٢٩ ه‍ ق سید علیم الله جالندهری متوفا ١٢٠٢ ه‍ ق شیخ علی کشمیری رفیقی بن یحیی بن معین الدین متولد ١١٥٢ ه‍ ق متوفا ١٢١٤ ه‍ ق مولوی غلام حسین قنوجی متولد ١١٢١ ه‍ ق مفتی غلام حضرت لکهنوی متوفا ١٢٣٤ ه‍ ق مولوی غلام رسول لاهوری متوفا ١٢٥٠ ه‍ ق میر غلام علی آزاد بلگرامی مصنف کتاب معروف به [ خزانۀ عامره] تذکرة الشعراء هند که سواء آن چند اثر دیگر نیز دارد مرحوم در سال ۱۲۰۰ ه‍ ق از این جهان در گذشته است و در قسمت جنگ پانی پت و قتل دتا و فتح ثانی کشمیر قطعات تاریخی دارد و در چندین صفحه از وقائع عهد احمد شاه کبیر مفصل بحث میکند . حافظ غلام علی چریا کوتی ابن شیخ نجابت الله عباس متوفا ١٢٤٨ ه‍ ق مولانا غلام علی دهلوی متوفا ١٢٤٠ ه‍ ق قاضی غلام غوث گوپا موی متوفا ١٢٣٢ ه‍ ق مولوی غلام فرید لاهوری سهروردی متوفا ١٢١٦ ه‍ ق شاه غلام قطب الدین آله آبادی متخلص به [مصیب] متوفا ١١٨٧ ه‍ ق قاضی غلام مخدوم چریا کوتی ابن قاضی عبدالصمد عباس متوفا ١١٢٠ه‍ ق حافظ سید غلام میر سندیلی ابن سید قلندر بخش متوفا ١٢٦٤ ه‍ ق مولوی غلام نجف حقانی سندیلی ولد احمد شاه ولد حافظ عنایت الله حقانی متوفا ١٢١٥ه‍ ق --- page 592 --- ﴿٤٠٨﴾ مولوی فضل امام خیر آبادی شیخ فاروقی متوفا ١٢٤٣ هـ ق مولوی فضل امام سندیلی متوفا ١٢٠٠ هـ ق مولوی فضل الله سندیلی متوفا ١٢٥٦هـ ق واب قطب الدین خان بهادر دهلوی متولد ١٢١٩ هـ ق متوفا ١٢٧٩هـ ق مولوی قطب الهدی ساکن رای بریلی متوفا ١٢٢٦ هـ ق مولوی کرامت الله چریا کوتی متوفا ١٢٤٩هـ ق مولوی کرم الله محدث دهلوی متوفا ١٢٥٨هـ ق مولوی شاه لطیف الله ساکن انباله متوفا ١١٨٦ هـ ق مولوی محمد احمد ساکن فرنگی محله و لد مولوی احمد انوار الحق متوفا ١٢٦٠هـ ق مولوی سید احمد ظالم و صاحب طریقت (١) مولوی محمد اسمعیل دهلوی ابن مولوی عبدالغنی متوفا١٢٤٦هـ ق مولوی محمد اسمعیل سوای فرد اول مولوی محمد اسمعیل معروف به [ لذتی] متوفا ١٢٥٣هـ ق مولانا محمد اشرف لکنهوی ابن قاضی نعمت الله متوفا ١٢٤٤ هـ ق (١) مولوی سید احمد هندی ومرید او محمد اسمعیل هندی دوتن از مشاهیر کشور هند واز متدینگان وبدخواهان شدید دوره استعمار در آن کشور بودند وچون از عصر زمانشاه غازی هر دوتن از مشاهیر ومتنفذین محسوب شده بودند دولت انگلیس در وقت تسلط خود از ازدحام ونفوذ هر دو تن هراسیده آنها را اخراج الملک نمود هر دو مولوی مشهود (پیرو مرید) از راه بجر بمسکه معظمه مشرف شدند وبعد از راه بلوچستان بقندهار وکابل آمدند . چون پدران ایشان وخود ایشان در رکاب اعلیحضرت تیمورشاه وزمانشاه درانی خدمت میکردند وعزم وارادهٔ زمانشاه را در سالیان کرشته مشاهده کرده بودند بدین امید بکابل رسیدند تا بقوت ومکنت اولیاء اقتدار افغانستان راه جهاد در پیش گیرند وولایات از دست رفته را بشمشیر درانی استرداد نمایند در اینوقت که مصادف بسال ١٢٤٢ هـ ق وزمان اقتدار امیر دوست محمدخان وسردار سلطان محمدخان در کابل بود با آنکه از ایشان احترام بجا آوردند ولی بمدعای خود که مراد از جهاد فی سبیل الله بود بر مرام اصلی خویش فائق نشدند وازینجا در پشاور رفته سردار یار محمد خان را بجهاد ترغیب کردند وچون روحیه واتفاق قوم افغان پس از انقراض سلطنت زمانشاه غازی تغییر کرده بود در عزم بالجزم خویش کامیاب نگردیدند. وچون حکایت قصری طوالت دارد درج آن از مرام این صفحات بعید است مقصود آنکه سید احمد هندی ومولوی اسمعیل که مرید ومشیر او بود هر دو تن از ارادتمندان خاص ونعمت یافتگان در بارز مانشاه درانی بودند و به آروزی سرداران و آشنایان درانی که در لاهور و پنجاب وسائر نقاط آن کشور مرطبع ارادت الیشودشان میدادند بدار السلطنه کابل رسیده و بالاخر مایوس برگشتند. --- page 593 --- مولوی محمد اصغر ساکن فرنگی محله متوفا ۱۲۵۵ هـ ق خواجه محمد اعظم دومری متوفا ۱۱۸۵ هـ ق ملا محمد امین کشمیری متوفا ۱۱۹۱ هـ ق مولوی محمد جعفر سندیلی ابن شاه ولی الله متوفا ۱۲۶۱ هـ ق مولوی محمد باقر مدراسی متخلص به [آگاه] متوفا ۱۲۲۰ هـ ق مولوی محمد طاهر بن سید غلام جیلانی متوفا ۱۱۹۸ هـ ق شیخ محمد عابد سندی متوفا ۱۲۵۷ هـ ق مولوی میر محمد عسکر جونپوری متوفا ۱۱۹۰ هـ ق ملا محمد غفران رامپوری ابن ملا تائب متوفا ۱۲۶۰ هـ ق مولوی محمد لبیب بدایوانی ابن مولوی محمد سعید بدایوانی متوفا ۱۲۰۵ هـ ق مولانا محمد مبین لکهنوی ابن ملا محب الله ابن ملا احمد عبدالحق متوفا ۱۲۲۰ هـ ق سید معصوم نقشبندی بالاپوری متوفا ۱۲۱۹ هـ ق سید شاه محی الدین ویلوری متولد ۱۲۰۷ هـ ق متوفا ۱۲۸۹ هـ ق مولوی مخدوم لکهنوی ابن حافظ محمد نواز متوفا ۱۲۲۹ هـ ق مولوی مراد الله تهانسیری فاروقی متوفا ۱۲۴۸ هـ ق مولوی نجف علی سندیلی ابن روشن علی متوفا ۱۲۵۵ هـ ق مولوی نعیم الله بهرائچی متوفا ۱۲۱۸ هـ ق ملا نو رالحق فرنگی محلی متوفا ۱۲۳۸ هـ ق مولوی نور محمد کشمیری مشهور به نورا با تلمیذ ملا عبد الستار کشمیری متوفا ۱۱۹۵ هـ ق مولوی وارث علی سندیلی ابن شاه امین الله متولد ۱۲۰۴ هـ ق متوفا ۱۲۴۷ هـ ق مولوی شمس الدین هروی معروف به مفتی شمس عالم معاصر زمانشاه مآخذۀ تذکرۀ علماء هند: (۱) سجة المرجان فی آثار هندوستان . تصنیف میر غلام علی آزاد بلگرامی . (۲) منتخب التواریخ ملا عبدالقادر بدایوانی . (۳) اخبار الاخیار شیخ عبدالحق محدث دهلوی . (۴) تاریخ جدو لبه منشی خادم علی سندیلی (۵) مفتاح التواریخ مستر بیل انگلیس (۶) تاریخ فرشته تصنیف محمد قاسم فرشته (۷) خزینة الاصفیا - مفتی غلام سرور لاهوری (۸) سیر المتاخرین طباطبائی . (۹) واقعات کشمیر مسمی بتاریخ اعظمی تالیف خواجه محمد اعظم. (۱۰) تاریخ حسین شاهی اثر امام الدین حسینی معاصر زمان شاه [مورخ سلاطین درانی] (۱۱) تذکرۀ علماء هند تصنیف مولوی رحمن علی . توضیح: در کتب تواریخ هند از علماء و فقهای آن سرزمین بسیار اشخاص را د ر ه دید --- page 594 --- ولی از کسانیکه در فهرست بالا نام برده ایم عبارت از کسانی اند که بطور عام همعصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه واعلیحضرت زمانشاه واعلیحضرت محمود شاه واعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی اند و در مواقع اردو کشی های سلاطین درانی علماء موصوف در بلاد هند حیات داشتند و بشرف مصاحبت وملاطفت سلاطین درانی فایض شده و در اکثر جهاد آنوقت در صف علماء ومشائخ و مسلمانان امپراطوری افغان سهم داشته اند و از کسانیکه با اعلیحضرت احمد شاه غازی همعصر بوده اند بنا بر قدامت وقت از اسما سامی آنها در این فصل شرح نه بسته والبته اگر کتابی بطور اساسی در عصر اعلیحضرت غازی احمد شاه درانی از طرفی نبشته شود این آرزوها برآورده خواهد شد . مولوی محمدغیاث‌الدین: یکی از علماء جید و فضلا ء نامی عصر اعلیحضرت زمانشاه درانی در کشور هند مولوی محمد غیاث الدین بن جلال الدین بن شرف الدین ساکن شهر را میپور متعلق شاه آباد لکهنو مضاف دار الخلافه شاه جهان آباد است. از جمله تصانیف معروف او کتاب غیاث اللغات است که در سال ١٢٢٦ هـ ق شروع بتألیف نموده و در سال ١٢٤٢ هـ ق با تمام رسانیده است و بلحاظ اسم خود اثر خود را غیاث اللغات نام کرده است والحق که برای اشخاص مبتدی که در علم اللغت آنقدر دسترس نداشته باشند نسبت بسائر کتب لغات عام فهم وسلیس است و در حل اصطلاحات هندی اثر او بیشتر روشنی انداخته و بالمقابل ترجمه هر لغت از ذکر مأخذ خودداری نمیکند و از کلمات [معیار فضائل][صیقل الفاظ][خاتم عقلا]و امثالهم بحساب جمل تاریخ اختتام تالیف برمی آید یعنی مولوی غیاث الدین از کسانی است که فقط در عصر امپراطوری درانی وعلی الخصوص دوره حکمرانی اولاد اعلیحضرت تیمورشاه در سرزمین هند اوقات خود را بسر برده است . مولوی محمد ابراهیم خان قزلباشی بن سردار زمانخان بن حلیم خان (۱) میان عبدالحمید قندهاری از مشائخ و علماء قندهار. ملاجان محمد بن میان عبدالحمید از علماء ومشائخ قندهار میان نورالدین جلال آبادی معاصر روحانی و علمی عصر زمانشاه (۱) یکی از علماء جید و نامور عصر سلطنت اعلیحضرت زمانشاه غازی مولوی محمدابراهیم خان [برادر میرهوتك خان] افغان [داروغه اخبار ممالك در عهد زمانشاه است. عبدالرحیم خان وعبدالوهاب خان و عبدالرحمن خان پسران موصوف اند . محمدهاشم خان و محمدمیرزا خان پسران عبدالرحیم خان ! عبدالواسع خان و عبدالسلام خان وعبدالواحد خان و عبدالسمیع خان پسران عبدالوهاب خان اند عبدالغیاث خان- عبداللطیف خان - عبدالمجیدخان پسران عبدالرحمن خان اند غلام جان خان و محمدابراهیم خان ومحمدعالم خان پسران محمدهاشم خان اند. عبدالجبارخان [ مدیر جریده امان افغان ثانیا و معاون ریاست تفتیشات معارف ] ولد عبدالواحد خان ولد عبدالوهابخان ولد مولوی محمدابراهیم خان ولد سردار زمانخان اند. --- page 595 --- (٤١١) میان عبدالستار شاه فقیر از علما و روحانیون قندهار در عصر زمانشاه. عبدالسلام شاه عالم وفثیر مشهور کابل در عصر زمانشاه. باشنده کابل. ملا بابر مدرس قندهاری [پسر بیو آخندزاده قندهاری]. مولوی عبدالرحیم " مولوی روشن دل " ملا عمران " مولوی عبدالحق " مولوی عبدالحق هروی مولوی عبدالحق کابلی مولوی شیر محمد خان ولد [مرحوم قاضی ملانیض محمد خان. موصوف ملا امام نماز اعلیحضرت شاه شجاع الملك ووقتی وظیفه قضا نیز داشت و بتاریخ بیست و هشتم ماه رجب سال ١٢٣٤ ه ق وفات یافته و در زیارت مهتر لامك لغمان در جوار مقابر سرداران درانی مدفون است.] مولوی سید عطامحمد متوفا شهر ذیحجة الحرام ١٢٢١ ه ق [وقتی وظیفه قضا داشت وبنام قاضی سید عطا مشهور است). مولوی میر نعمت الله مولوی میر محمد عبداللطیف مولوی محمد مشیر مولوی میر محمد صدیق مولوی میر برکت الله مولوی میر غلام حسن ملا احمد نورزائی ملا محمد رجب ملا محمد حنیف ملا محمد صدیق ملا محمد عظیم ملا برکت الله مولوی سعد الدین سلاله حضرت شیخ احمد جام ژنده پیل. مولوی سید غلام حسین. ملا محمد حسن. مولوی دوست محمد. مولوی میر اکبر. مولوی میر خیر الدین ( خان علوم ) . مولوی محمد اسمعیل بارکزائی. مولوی خان محمد. --- page 596 --- (412) مولوی عنایت الله مولوی فقیر محمد . مولوی ابو القاسم . مولانا عبداللطیف ملقب به [ صدرالعلما ] موصوف آن لقب را از حضور اعلیحضرت تیمور شاه درانی حاصل کرده بود. جناب صدرا لعلما در سال 1195 هـ ق بسال دهم سلطنت اعلیحضرت ممدوح وفات یافته است . مولوی محمد عمر اسحق زائی در علم تجوید کتابی بزبان پشتو از خود بیادگار گذاشته است . موصوف در ( دندۀ لقمان ) تولد یافته و بعمر 92 در سال 1205 هـ ق مصادف بیستم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی از این جهان در گذشته و در دامنۀ خواجه رواش کابل مدفون است . مولوی حاجی محمد علی . مولوی امیر خان ابن مولانا فضل احمد . مولوی سید حسن . مولوی سید هدایت الله . مولوی محمد سعید بارکزائی . مولوی حبیب الله معروف به [ حبوآخند زاده ] قوم کاکر قند هاری در سال 1144 هـ ق در قندهار تولد یافته است. موصوف تلمیذ احمد آخند زادۀ الکوزائی و یکی از تألیفات او کتاب عین المیزان است که در سال 1194 هـ ق در سال نهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه با تمام رسانیده است و در وصف مزارات هرات بعد از عودت سفر ایران در سال 1201 که بآن مملکت رفته بود بزبان عربی برشته نظم در آورده است و در سال 1225 هـ ق کتاب منهاج العابدین را بزبان افغانی منظوم نموده و این فرد از کتاب موصوف قابل ثبت تاریخ است : پوعجب کتاب ددین دی چه منهاج العابدین دی . موصوف در قندهار تولد یافته و بعمر 92 در سال 1256 هـ ق دو سال قبل از شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی وفات یافته و در مقبرۀ عمومی قندهار مدفون است . ملا احمد آخند زاده قوم الکوزائی قند هاری عالم مشهور و شخصی که بر میرزا کلان و قطبی و بیست باب هئیت نوشته است مولدش شهر قندهار بعمر 95 در سال 1224 هـ ق در سال دوم سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه درانی داعی اجل را لبيك گفته و در مدفن عمومی شهر قندهار مدفون است . عبد الحکیم آخند زادۀ قند هاری قوم کاکر از علما و فضلای عُمر وف قندهار و کتاب [ عین العلم ] را بزبان افغانی تألیف کرده و از خود بیادگار گذاشته است. موصوف در قندهار تولد یافته و بعمر 84 در سال 1235 هـ ق ازین جهان در گذشته و در مدفن عمومی قندهار مدفون است . --- page 597 --- ٤١٣ ملا محمد حسن قندهاری اسحق زائی عالم وشاعر در زبان پشتو و فارسی در تلوكان قندهار تولد یافته و بعمر ٦٨ در سال ١٢٤٥ هـ ق فوت شده و در مقبرهٔ عمومی قندهار مدفون است. مولانا سعد الله قندهاری قوم خروتی صاحب تصانیف در علم نحو بر کتاب مولوی عبد الغفور و در تفاسیر بر جلالین شریف حواشی نبشته، مولدش قندهار و در سنه ١٢٠٩ در سال سوم سلطنت اعلیحضرت زمانشاه بدرود حیات نموده و در مقبرهٔ عمومی قندهار مدفون است. داراشکوه آخند زاده قوم اسحق زائی عالم منطق والهيات متوفا ١٢٥٦ هـ ق. عالم مذکور در (دپشته لقمان) وفات یافته و همدرانجا مدفون است. آخند زاده ملا محمد نور فوفلزائی قندهاری صاحب تصانیف و از جمله تلامیذ اوشان یکی آخند زاده عبد الحق الکوزائی مدرس شهر قندهار که در تمام علوم دارای صفات عالی میباشد. ملا نور محمد فوفلزائی بر قاضی سلم حاشیه مستقلی نبشته وبطبع نرسیده است. نسخه های قلمی اثر مرحوم در قندهار متداول است. مولدش شهر قندهار و در سال ١٢٩٩ وفات یافته و در مدفن عمومی قندهار مدفون است. --- page 598 --- (٤١٤) جمله بدین داوری پیر وعنقا شدند کوست خلیفه طیور داور مالك رقاب زعمای ملی و ملتزمان رکاب شهنشاه زمان زعمای ملی که در هر دوره سلطنت ممثل اجتماع و بحیث نمایندگان حقیقی ملت بمقربار پادشاه روابط خاصی دارند امراء ابدالی انزمان ببرهین وابدا ل وزبرك بازیا این رویة پسندیده را در هر فرصت احترام کرده و تمام فتوأت قومی وملی خود را وابسته به مجلس سران قبائل دانسته اموری را که از حسن مساعی و همفکری رجال مقتدر قوم صورت پذیر است. مفوض داشته و از اثر آراء وافکار جمعیت عوامل بزرگی را انجام داده و جرگه قومی از بسیار زمان در مردم افغان طرف اعتنا واهمیت خاص بوده و سررشته نظام اجتماع را از همین روش صحیح بهتر انجام داده و شیرازه اتحاد واتفاق را از هم گسسته نگذاشته اند واین امر طبیعی است که امور پادشاه از نیروی بازوی ملت استوار واوضاع ملت از رهنمایی وارشادات حکومت برقرار است اما طبقه ای که ملت را با حکومت و حکومت را با ملت متوصل ودو تمام نظریات با همی نزديك و در کمليت معاملات شريك و متحد میدارد و اسباب و شرائط همکاری با همی فراهم میآورد زعمای ملی است که بنام وکلای ملت آلام حیات اجتماعی وملی را با مساعی جدی زمامداران حکومت رفع می کنند سلاطین درانی که در هیچ رخنه مربوط بنظام اجتماع فرو گزاشت نکرده اند این بنا و این اشتراک را از روز اول مقدس و محترم شمرده و کلای ملت را با نتخاب قوم و از افراد برجسته و مشروومعزز طبقات ملت بدربار ایشان با اعزاز و افتخار پذیرفته و سران ملی بحصه ای [يجتمع النحل على يعسوبها] در دارالسلطنه برای انجام امورمشاورتی [دار المشاورة سلطانی وصحت خانه خسروی] بحيث اعضاء پارلمان وافسران حربی و زمامداران حکومتهای محلی اجتماع کرده مطابق شرائط سه گانه خدمات عدیده ای را که وابسته تدبیر و شايسته شمشیر ایشان بود به بهترین صورت انجام میدادند زعمای ملی علاوه بر جنبه وکالت از طرف اقوام ایشان در دو رشته مهم د یگر دخیل بودند و آن دخالتها که از وظائف عمده و سنگین زعماء قبائل شمرده میشد مراد از شمولیت در امور عسکری و کشوری بود که زعیم هر قبیله در هر موقع در تحت لوای سلطان حاضر شده در اردو کشیها و سفر بریهای بلاد بحيث ژنرالها و افسران وصاحب منصبان بزرگ و كوچك با جمعیتهای اقوام خودها همرکاب و بعضاً پاداشتن هر دو عهده در وظائف اداری سلطنت خاصه وظائف دربار فرماندهی ايشيك آقاسی باشی [امیر بار] خدمات مهمی را می انجامیدند و کسانی که بخدمات سه گانه در حوالی دربار شاهنشاه و در اسفار دور و نزديك بصورت دائم حاضر نبوده و مواقع خود را در نقاط بعید حمایت و حر است میکردند آنها عنوان وا لی --- page 599 --- انور خان سردار بهرام خان موسس مرادخانی کابل که معینیت هم قندهار در حیات او سال ۱۱۸۱ هـ ق هفت سال بود تاسیس شده اند و در اراضی تیر شهراه ۱۰۱ ایچ با کابل قریه بنا سنگه بنیاد قربانی نیایش نصف حصه قیمت داده و قطعه قباله برای اصل خریده پشت این شجره درج است ثبت پنج ماه مدام [ILL] [ILL] [ILL] --- page 600 --- بِسْمِ اللّٰهِ خَيْرِ الْاَسْمَاءِ الحكم لله يامفتح الابواب احمد شاه دُر دُران ١١٧٥ آنکه عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامرا العظام اسوۀ الکبراء الفخام مراد خان درانی قلعه رزائی نائب و سردار سرکار والا باشفاق پیوسته شاهانه و الطاف نهایات خدیوانه سرافراز بوده بداند که در امور تعمیر قلعۀ مبارکۀ اشرف البلاد احمد شاهی قندهار مختار کل است و به تمامی اختیارات اشرف البلاد عالیجاه متوجه امور مزبور اند نهایت در مقدمۀ اجارۀ تعمیر مزبور که قبل برین چند نفر شریک بکا رشده اند عزت پناه ملا عرب باشی سرکار والا را نیز شریک مستاجران امر مزبور نماید که بمراتب حُسن خدمت خود را بیش از پیش در امر تعمیر قلعه مذکوره بظاهر رسانده و آن عالیجاه که مختار کل است بهتر است که امور مزبور را به کمال استحکام و خوبی تمام داشته و در عهده میباشند . فی ٢٠ شهر ربیع الاول ١١٨٠ اشخاصی که در ظهر ورق فرمان مهر کرده اند : (١) محمد یوسف امین حمى الله سنۀ مهر ١١٦١ (٢) افوض امری الی الله ـ عبدہ محمد ہاشم سنۀ مهر ١١٦١ (٣) عبدہ گل محمد سنۀ مهر ١١٧٥ (٤) لا الہ الا اللہ الملک الحق المبین ۔ عین یاقوت سنۀ مهر نامعلوم (٥) عین سعادت (٦) لا اله الا اللہ الملک الحق المبین ۔ عین امان اللہ سنۀ مهر نامعلوم توضیح : پیوست نامۀ های اعلیحضرت احمد شاه بپیر امداد (١١٨٠) سه فقره ان مہر است که یکسال بعد از تاریخ تهداب گذاری اشرف البلاد و ده سال بعد از تاریخ فتح پانی پت نفس خاتم شہنشاہ درا درین توسط حکاک عصر بصورت تجدید یافته و از فرمانی که بتاریخ هفدهم ذیحجه ١١٨١ هـ ق ام سنه مهر قرار فوق است امانہ جلوس اعلیحضرت ممدوح ١١٦٠ هـ ق است «عزیز الدین» --- page 601 --- ٤١٥ صوبه دار – نواب – سردار – خان خاقان وكيل رعايا – بيگلار بيگ – يلك نيغان – مير – ارباب – تمن دار – تمتی – ممتازتر میداشتند و برای صرف معیشت خود و مصارف و مخارج افراد لشکر قومی و تهیۀ اسپ و سامان و غله و باروت و غیره مواجب مقررۀ نقدی و جنسی از قسم جایگیر و تیول (مدد معاش) و سیورغال که بر وفق فرمان برایشان مقرر می بود اخذ میکردند. زعمای ملی در مرکز دائماً مکلف خدمات سه گانه بودند و در رکاب شاهنشاه و وزراء کبار همواره بشرائط سه گانۀ فوق رفتار کرده و در اطراف میداردار السلطنه موظف حراست نواح می بودند و در اوقات خدمات حربی باداشتن حکومت قومی و وکالت ملی باحسن مساعی اشتراک می ورزیدند و این تعداد زعما چنانکه در ضمن تشكیل دوائر در بار و حکام نیز یاد شده اند از رجال بسیار مقتدر و متنفذ بوده اند زیرا سلاطین درانی سوای آن اشخاص معظمی که اعتبار قومی نمی داشتند باستثناء ارباب قلم هرگز مراتب رسمی و قیادت ملی را به هر کس و انسی نگذاشتند و هر کسی را از جملۀ حکام و وكلا و نوابین ملی برسمیت می شناختند که اقلاً سه چهار نسل بین طبقات شهرت خانی و زعامت ملی میداشتند و یا بهالی افغان میکردند که اوشان بتوانند وطن و قوم خود را از صدمات حفاظت نموده و قدم متجاوز را راه ندهند، و آنانی که در آن دوره برتبه و منزلت زعامت و وکالت ملی برگزیده اند اعم از مردان بانام و نشان و صاحب قوم و جمعیت بوده اند و اغلب در امور عسکری اشتراک شته و در راه بقای امپراطوری افغانستان خدمات مکرر انجام داده اند اما از بعضی ها اگر در صحائف تاریخ کشور تا امروز نام و نشان بسراغ نمی گردد اثر غفلت وقائع نگاران و تاریخ نویسان بوده و ازین نقطۀ نظر میتوان گفت باب جدیدی را باز کرده و بهمین دستور از نامهای بسیار کسانی که خذف و معدوم شده اند بر حسب مرام امروز که فی الواقع اسماء و داستانهای پر افتخار آنها در روح نسل امروز تاثیرات بس بزرگی دارد مطابق احساسات شخصی خویش و اساسات ملیت پرستی از نامهای تمام آنها شرح بسته از نظر میگزرانیم اما نا گفته نگذاریم از کسانی که نایل بهیم ملی سخن میرانیم زعما در دوران زندگی عنوانهای حاکم مصاحب یشکاو بیغیار کاو وامثاله را طی کرده ولی مراتب ایشان از قطار وزرا و صاحب منصبان بزرگ و حکام اعلی و سفراء پایانتر و بطور عام شامل يك رتبه نبوده اند: (۱) ملا احمدخان نورزائی زعیم ملی [وقتی میر واعظ و سر پرست تعمیر جامع نورالاسلام و جامع باغ خوابگاه لرد ریا | حال مسجد پل خشتی] (۲) سید ال خان الکوزائی زعیم ملی. (۳) میرویس خان نورزائی زعیم ملی. (۳) حمز الله خان فوفلزائی بن سردار مرادخان زعیم ملی شخصی که قوم جلایر و گرمانی های مقیم کابل تحت بیرق موصوف شامل خدمت بودند. (٤) مرتضی خان بارکزائی زعیم ملی. (۵) عبدالرحیم خان توخی زعیم ملی. (٦) عبدالحنان خان بارکزائی زعیم ملی. --- page 602 --- ٤١٦ (٧) شهاب الدین خان توخی زعیم ملی (۸) صالح محمد خان غلزائی زعیم ملی (٩) ملك محمد اعظم خان فرملی غری زعیم ملی (۱۰) عبد الواحد خان بار کزائی زعیم ملی [حاکم پشاور در سال اول سلطنت اول محمود شاه] . (۱۱) غنی خان بارکزائی ولد احمد خان زعیم ملی (۱۲) خواجه محمد خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی (۱۳) عبد الرحیم خان فوفلزائی زعیم ملی . (١٤) فتح خان بارکزائی زعیم ملی (١٥) میر افضل خان ولد سردار دلاور خان ملقب به (مدد خان) زعیم ملی وقتی نائب والی هرات . (١٠) سید رحمت خان با بکرزائی زعیم ملی (١٧) شاری خان یا بکرزائی زعیم ملی (۱۸) نورالله خان ملقب به اخلاص علی خان ولد حاجی انکوخان زعیم ملی (۱۹) ولی نعمت خان سلیمان خیل زعیم ملی . (۲۰) فتح خان برادر اول الذکر زعیم ملی (۲۱) میر عالم خان برادر اول الذکر زعیم ملی (١٢) مولاداد خان موسی خیل زعیم ملی . (۲۳) شهاب الدین خان موسی خیل زعیم ملی . (٢٤) اعظم خان اچکزائی زعیم ملی (داماد سردار جهان خان سپاه سالار) . (٢٥) محمد اکرم خان قوم غلزائی زعیم ملی . (١٦) اکرم خان بارکزائی زعیم ملی . (٢٧) یار محمد خان الکوزائی زعیم ملی [وقتی پیشکار سردار علم خان وکیل الدوله] (۲۸) محمد علی خان زعیم ملی . (۲۹) محبت خان فوفلزائی زعیم ملی . (۳۰) میر اکبر خان زعیم ملی . (٣١) عبد الغفور خان بارکزائی زعیم ملی (٣٢) گل محمد خان امین زائی پوپلزائی زعیم ملی (نظام الملك عهد سلطنت شاه شجاع) (۳۳) حاجی شیراحمد خان امین زائی پوپلزائی زعیم ملی (٣٤) بابکر خان زعیم ملی . (٣٥) ابراهیم خان زعیم ملی (٣٦) عطا محمد خان نورزائی زعیم ملی (٣٧) فیض الله خان نورزائی زعیم ملی (۳۸) سرفراز خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی (۳۹) عبدالنبی خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی --- page 603 --- [BLANK PAGE] --- page 604 --- [BLANK PAGE] --- page 605 --- (٤١٧) (٤٠) عبدالصمد خان بادوزائی فوفلزائی زعیم ملی (٤١) حافظ سر بلندخان < < > > (٤٢) دین محمد خان بهاداپوری زعیم ملی (٤٣) میرعالم خان زعیم ملی [ناظم دیره اسمعیل خان] . (٤٤) محراب خان بلوچ پسر محمودخان حاجی مسری خان بلوچ زعیم ملی . (٤٥) حاجی تاج محمدخان کاکر زعیم ملی . (٤٦) زیرمحمد خان فوفلزائی پدر محمدعظیم خان زعیم ملی . (٤٧) اعظم خان فوفلزائی پدر غلام نبی خان زعیم ملی . (٤٨) باقرخان جلایر تابع سردار مرادخان فوفلزائی ساکن مرادخانی کابل زعیم ملی . (٤٩) حاجی هاشم خان عرب پدر درویش محمدخان زعیم ملی . (٥٠) حاجی دوست محمدخان اسحق زائی زعیم ملی . (٥١) گلزارخان اسحق زائی زعیم ملی . (٥٢) شیرمحمد خان وزیری معروف به محمدخان زعیم ملی (مذکور در سال ١٣٢١ ه. ق بقتل رسید) . (٥٣) اخترمحمد خان نورزائی زعیم ملی . (٥٤) عبدالشکور خان اسحق زائی زعیم ملی . (٥٥) سردار تاج محمد خان بابری زعیم ملی . (٥٦) اعظم خان غلزائی سیستانی زعیم ملی . (٥٧) محمدعلی خان غلزائی سیستانی زعیم ملی . (٥٨) اشیرخان عیسی خیل زعیم ملی . (٥٩) دلیل خان عیسی خیل زعیم ملی . (٦٠) علی خان عیسی خیل از عشیره ممون خیل زعیم ملی (پدر نواز زمان وغان زمان). (٦١) سرفراز خان بادوزائی زعیم ملی . (٦٢) مجیدخان زکوخیل زعیم ملی [ پدر شیرین خان ] . (٦٣) حسن خان زعیم ملی (پدر شیرین خان سواری شمسین اول ). (٦٤) زین خان فرد ملی زعیم ملی . (٦٥) شهنوازخان اچکزائی زعیم ملی . (٦٦) گلستان خان اچکزائی زعیم ملی . (٦٧) پیرمحمدخان زعیم ملی . (٦٨) نورمحمد خان فوفلزائی زعیم ملی (٦٩) یحیی خان بامی زائی فوفلزائی زعیم ملی . (٧٠) آدم خان زعیم ملی . (٧١) صالوخان اسحق زائی زعیم ملی . (٧٢) جهانداد خان الدوزائی زعیم ملی . (٧٣) سمندرخان الکوزائی زعیم ملی : (٧٤) موسی خان الدوزائی زعیم ملی . (٧٥) عطامحمدخان برادر جهانداد خان زعیم ملی . --- page 606 --- (٤١٨) (٧٦) محمدخان مو فلزائی زعیم ملی (٧٧) فیض طالبخان با موزائی پو فلزائی زعیم ملی (٧٨) محمد علم خان خیری زعیم ملی . (٧٩) محمد امیر خان خیری زعیم ملی . (٨٠) بلوچ خان اچک زائی زعیم ملی (٨١) عطاء محمدخان فلزائی زعیم ملی (٨٢) شکر الله خان نواده اخلاص قلی خان هوتك زعیم ملی (٨٣) شادی خان اچکزائی زعیم ملی . (٨٤) حاجی رحمت الله خان موفلزائی زعیم ملی ( وزیر شاه شجاع الملك در دوره سلطنت اول او) (٨٥) یحیی خان زعیم ملی (اخیراً برتبه نسقچی امتیاز یافت ) . (٨٦) یار محمدخان زعیم ملی ( نسقچی باشی عهدسلطنت محمود شاه) (٨٧) احمدخان بارکزائی زعیم ملی(توشه خنجی باشی ) (٨٨) امیر اصلان خان جوانشیر زعیم ملی . (٨٩) عبد الله خان نورزائی زعیم ملی (٩٠) گدا محمدخان باموزائی پو فلزا ئی زعیم ملی . (٩١) گدامحمد خان بارکزائی زعیم ملی . (٩٢) عبدالکریم خان اسحق زائی زعیم ملی(ناظر و پیشکار وكيل الدوله ووقتی سرپرست تعمیرمسجد نورالاسلام وجامع باخ دوانگاه لب دریا سیل خشنی و چوب فروشی ) . (٩٣) سید خدادادخان دوشنجی زعیم ملی (٩٤) ملاخدا داد زعیم ملی . (٩٥) محمد اعظم خان الکوزائی زعیم ملی . (٩٦) توکل خان قلماق زعیم ملی . (٩٧) کشن خان قلماق زعیم ملی (٩٨) پلنگه توش خان جمشیدی زعیم ملی . (٩٩) عطا محمدخان زعیم ملی (سوای شخص اول آنکه اخیراً برتبه عرض بیگی حضور سرافراز شدو در اواخر ایشيك آقاسی باشی دربار حاجی فیروزالدین درهرات بود ) . (١٠٠)عمرخان بن خان زمان بوم هیی خیل زعیم ملی . (١٠١) نواب حافظ احمدخان منکیره زعیم ملی . (١٠٢) جلال خان بهتر زعیم ملی . (١٠٣) نظام الدین خان قصوری حاکم و زعیم قصور .. (١٠٤) راجدیو والی وزعیم ولایت جمو . (١٠٥) قائم خان بندلش والی وزعیم فرخ آباد (١٠٦) فتح محمدخان غوری زعیم ملی . (١٠٧) یعقوب محمد خان بها ولپوری . (١٠٨) حشمت خان قوم جته زعیم ملی . (١٠٩) خان بیگ خان گنها پوری زعیم ملی . سلطان محمود خان گنها پوری زعیم ملی . نواب سعدالله خان ولد نواب علی خان را پوری زعیم ملی . --- page 607 --- کالو قوم باده زائی نو طغرانی حاجی غفار حاجی طلا میان عطا محمد حسن حسین خان سردار خان باقی خان محب خان محمد رضا خان ولی محمد خان علی محمد خان (۱) شاه محمد خان (۲) (۳) محمد عمر خان (۴) عبد الصمد خان (۵) حاجی محمد خان (۶) جان محمد خان (۷) غلام قادر خان (۸) غلام محی الدین خان (۹) صادق خان (۱۰) محمد یعقوب خان (۱۱) محمد رحیم خان شیر علی خان مائس محمد خان محمد نقی خان از نمره (۱) الی (۱۱) همگان از معاصران مقیم بابیان درانی اند بقلم حریت نگار محترم عرشه مقیم این سواد تمثیل تشکیل مراسم عطریائی درانی استناد به اسناد موثق تواریخ تا کی حجه است بر اینکه نژاد و سروزین خیل از موالی و احشام بوده و اراچوز یرا چوبان چوب محسوب شده اند. و تحقیق زندگانی خاندان شاه محمد خان را در شجره تحریری صفحه گذشته از فرزندان بزرگ ... تا سید ابراهیم تفصیل پرداخته ایم و در حال حاضره از علی محمد حراستگا و از او اقرار میشود. شجره برسم ... --- page 608 --- [BLANK PAGE] --- page 609 --- (419) (112) عشرت خان فور ملی زعیم ملی (1). (113) محمدخان محبزائی توخی زعیم ملی. (114) بوستان خان زعیم ملی. (115) نواب غلام محمد خان بن نواب فیض الله خان رامپوری زعیم ووالی مقتدر ولایت رامپور. (116) صافی سلطان هزارة جاغوری زعیم ملی. (117) علی محمدخان « « زعیم ملی. (118) فتح خان لاهوری زعیم ملی (وقتی بحیث حاکم بهمبر اعزاز حاصل کرد). زعمای مشهور سکهان پنجاب از جملة زعمای ملی عصر امپراطوری درانی در عهد سلطنت اعلحضرت شهنشاه زمان کسانی که از مردم سکهان در میان طوائف خود نام ونشانی و لشکر قومی داشته و در مواقع حاضر خدمت بوده و اظهار اطاعت کرده و باج و خراج و ندرانه بحکام درانی تقدیم نموده و از عنایات شاهنشاهی درانی فرمانها بنامهای آنان اصدار یافته و بلآخر از حضور زمانشاه غازی بتابعیت مهاراجه رنجیت سنگ قرار داده شده اند نامهای آنان ازینقرار اند : (1)رنجیت سنگ (شخصی که اخیراً لقب مهارجه ورتبة سرکیاشی حاصل کرد و در میان مردم سکهان کردن افتخار واقتدار افراخت). (2) جوده سنگ کلسيه حاکم شهر وزیر آباد بعد از نفر زمها را به رنجیت سنگ والی کل پنجاب] (3) پسران کرم سنگ مقتول. (4) فتح سنگ. (5) جواهر سنگ. (6) محکم چند (سرپرست شجاع آباد در وقت حکومت غاصبانة سکهان) (7) کریها سنگ (8) بده سنگ (حاکم جالندهر پس از تاریخ تقرر رنجیت سنگ والی لاهور) (9) بهوپ سنگ (10) دیوا سنگ. (11) گجر سنگ. (12) دهرم سنگ. (13) رام سرن سنگ. (14) عطر سنگ (15) چرت سنگ (16) کریها سنگ (17) دنان سنگ. (18) گلاب سنگ(حاکم قلعة بهاو) (19) دیوان بهوانی بهشگی (20) نهال سنگ اتاری واله (21) هری سنگ جوان تلوه (22) جهان سنگ (23) گوهر سنگ. (1)محب علی قزلباش همعصر سلطنت اعلحضرت تیمور شاه درانی در قلعه قاضی چهاردهی کابل قلعه ای بنام خود تعمیر وهنوز بنامش یاد میشود. عشرت خان فور ملی بروی تفوق جست بالاخر محب علی را مغرور وقلعة اورا متصرف گردید و هر دو تن همعصر زمانشاه و این قضیه در همان عصر بنا بر اختلال طبائع قزلبا شان آنوقت که میخواستند دران قریه با مردم قورملی ایذا برسانند بصدور آمده است و شخص عشرت خان از کسان نامور و دلیر قوم قورملی است چنانچه خانان خان وفتح خان قورملی نامدارترین پسران اوست. --- page 610 --- (٤٢٠) یکی جشن کردند در گلستان ز زابلستان تا بکابلستان جشن سلطانی سلاطین در هر دوره عادتی داشته و دارند که در هر وقت سال به مناسبتی جشن میگیر ند چنانچه در امروز جشن استقلال از جشن های رسمی و با شکوه ملت باشہامت و آزاد منش افغانستان است که بیاد گار استرداد حریت کامل جشن میگیرند و قبل از استرداد استقلال در کابل جشن ملی و در ایام دیگر جبه وغیره معمول بود. در عصر امپراطوری درانی (١١٦٠ - ١٢٦٠ هـ ق) مراسم تجلیل خاطره های آزادی و آغاز کشور ستانی بیادگار فتح و پیروزی طائفه با عزم افغان بر پا میگردید و چون شخص شخیص اعلیحضرت خاقان اعظم احمد شاه غازی نور الله مضجعه مرد درویش صفت و روحانی بود در بساط بارگاه شهریاری ساز و طرب را نمی پسندید چنانچه در حیات یکبار بطور امتحان روحانیون بدربار ساز خواسته بود و آن عمل چون شکل امتحان داشت باردیگر تکرار نشد و در محافل بزرگ سلطنتی هرگز ساز و سازنده نخواست اما مراسم تجلیل سلطانی بنام شادیا نه فتح معمول بود . در عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضر زمانشاه بنام جشن سلطانی مراسم بزرگ رسماً اعلام گردید . اما جشن سلطانی ولادت و ختنه سوری و عروسی شہزادگان و جشن فتوحات در هر نقطه ای که تصادف میکرد بر پا میداشتند و همچنان در دوران سال وقت معین نیز نداشت . یعنی تدبیری سنجیده بودند که جشن سلطانی برای مسرت افراد ملت امر ضروری است مگر بلا سبب نباشد و باید در هر موقع که برای شہنشاہ ازفتح يك شہر موقع مسرت و افتخار دست دهد بیادگار یکی از کامیابی های بسیار بزرگ مراسم جشن سلطانی بعمل آید . در عصر زمانشاه جشن جلوس وجشن فتح لاهور و جشن فتح هرات از نامی ترین جشن های سلطانی آنعصر است که جشن های عروسی وولادات شہزادگان وختنه سوری را تحت الشعاع میگیرد. درجشن های سلطانی عادتی داشتند که مانند جشن های امرو زی اشخاص مستحق رتبه را در جشن سلطانی خلعت های زردوزی می پوشانیدند یعنی کسانی را --- page 611 --- (٤٢١) که در فتوحات مصدر خدمات میشدند در جشن سلطانی به آنچه مستحق بودند نائل میگشتند را لقابی که ذات شهنشاه لازم میدانست علی قدر مراتبم بر امراء و کار پردآزان سلطنت اعطا میکرد و شهزادگان را بیکی از ولایات فرمان برقراری می بخشید و ظفرا قاسی و یساول و کشیکراقها و غلامان خاصه و پیشخدمتان خاصه و خواجه سرایان را به لباس های زرین و سمه دوزی که تماماً از مخملهای بسیار زیبا میبود ملبس میساختند و دیوارهای قصور و بازارها و کوچه ها را بظروف نفیس و آئینه های بلورین و تکه های اقمشه و مخمل های گوناگون و اقسام قا لین میآراستند و برای افروختن چراغان شب برای هر کوچه و محله چندین خروار تیل امر صرف میدادند و تمام ساکنین شهر و خوانین را با نواع پوشاک و خوراک سرافراز میساختند . شهزادگان با لباس های زرین برپشت پیل نشسته از میان اردوگاه و از پیشگاه صوف پیشکاران خاصه میگز شتند و يك يك شمعدان طلا در دست غلامان زرین پوشان خاصه در هنگام شب داده میشد تا در جلو شهزادگان در دو پهلو میرفتند و اسبان را بازین ویراق طلا و نقره میآراستند و چون در مضامین تاریخ استناد صحیح در کار است و يك شمه ای که از او ضاع سلطنتی و ایام سرور آنعصر برین گفته شباهت میرساند اقوال میرزا عشرت است که در جشن عروسی شهزاده همایون انشاد کرده است و از برای تجسم تجلیل سلطنتی عصر در اینان تمام ابیات مطلوب درج تاریخ میشود : شه با فر و شان تیمور ثانی کز و زیبنده شد گیتی ستانی خدیو کامگار دانش آموز جهانیان شهریار بخت افروز شه دریا دل جمشید فرهنگ کز و آرایشی شد تاج و اورنگ سرافراز جهان شاه نکو خواه سزاوار نگین و افسر و گاه شه درا درایت آنکه از جود کند نابود عالم جمله را بود کشیدی عزم او گر تیغ تدبیر جهان میکرد چو خورشید تسخیر کمر با چرخ اگر در رزم بستی زشمشیرش شفق در خون نشستی ز بیم شاه گردون قدر جم جاه حوادث را بعالم کی بود راه صدا بیرون نیاید از دف و نی گریزد ز احتسابش نشاء از می گره گردد صدا از سینه بی تاب بعهدش گر پردازد بدف خواب زمنعش فتنه را نبود چو فاعل شرارت کی شود پیرامن دل بشرق و غرب ار بینی کماهی که باشد سکه بروز نقش شاهی ز بهر نو جوان فرزند دلبند همایون کامگار بخت پیوند پری پیکر نگاری گشت خواهان ولی از دوده امثال واقران --- page 612 --- (٤٢٢) چو این معنی بخاطر دل نشین کرد بی سامان این جمعی گزین کرد ارادت پیشگان دولت و دین كمر بستندچون نی بهر آئین عماراتی كه میزدسر برا فلاك بآئين بستش گشتند چالاك از زربفت خطا و مخمل چین درود یوار آن دادند آئین دگر ز ائین های مهر کر دار كه عكسش كر د عالم را طلا كار زروز عید گر شد جلوه افروز رخ شب داد رنگ چهره روز مغنی ها ز آواز نی و چنگ چوبلبل نا له ها كردند آهنگ بزرگ و كوچك از آوازۀ رود الم برد از سامان دم و دود بقا نون مغنی ناله سر کر د که غم از پرده دل سر بدر کرد چنان بر مطربانش آتش افروخت که بط در عالم آب از اثر سوخت سرا مجد از ته دل ناله طنبور كه عشاق از نوایش گشت مسرور بر بوش ساقیان سیم اندام بساغر ریختند صهبای گلفام صراحی دمبدم گردن کشیدی بپیاله کرد لب چون جان چمیدی چوچشم خویش ساقی گشت سرمست بهر دم ساغر آسا رفت از دست دگر خنیاگران زهره كردار كه چون كبك دری كردند رفتار بنوعی دست خود بالا گرفتند كه آتش در درونها جاگرفتند دگرچون جلوه گر قامت نمودند بمر دم از جنون صد ره كشودند چه نقا ش كه نقا شا ن كامل نمودند اندر ان ایوان منزل عجب نبود زكلك چهره پرداز که گیرد طائر تصویر پرواز اگر تمثال باغ گل كشيده هزاران ناله از بلبل كشيد . اگر تصویر لیلی را نموده به مجنون راه صحرائی کشیده اگر بر نقش شیر ین كلك رانده هزاران کوهکن در خون نشانده چه گوید خامه در وصف چراغان که خورشید از خجالت گشته پنهان . چراغانی را روشن كرده عالم زد ازراه خجالت چرخ پس خم چراغانی كه از مهتابش تاب برد یکبارگی از نور مهتاب فروغ شمع ومشعلهاى تابان ز چشم افكنده نور مهر درخشان چو آتش باز پس با صد نظر ديد شهاب از آتش خود تيز تر ديد چو آتش باز پس دیدی نظاره فگندی از نظر نور ستاره نه تنها نور آتش بازیش تافت چراغ آرزو ها روشنی یافت چگویم من ز نعمت های الوان كه میز د طعنه برماكول رضوان زحلوای رنگا رنگ دیگر كه بود از يكد یگر بسیار بهتر دگر از بره ها و مرغ بریان مزعفر با كباب و نان تفتان دگر از نقل وشربت های الوان مرابا هاتمام از سیب مشكان زجنس خوردی هر خیرخواهی مهیا بود ا ندر جشن شاهی --- page 613 --- ٤٢٣ زبان قاصر ز خلعت های زردوز خوانین جمله پوشیدند خلعت خواتین چون نجوم وشام بونور سران لشکری از دولت شاه دگر آرایشی را جلوه دادند تعالی الله ازین تخت عروسی جواهر های آن از بسکه تابید امید آن است از درگاه باری برنگ چرخ دارد بر سرپا دگر آثارا ين جشن طرب خیز مبارك دارد از الطاف واحسان پی تاریخ این جشن همایون بيك مصرع جوابی کرد ارشاد که بتون خورشید بودی عالم افروز در آرایش و آوردند قامت مشمم کلینم از گوهرودر زخلعتهای رنگارنگ دلخواه درعیش وطرب بر خود کشادند که در تاريك ماه آسموسی شکست انداخت در بازار خورشید که این شان و شکوه شهریاری خلل هرگز نگیرد اندران جا که فرحت رو کند هر لحظه انگیز دگر میمون کند بر وجه شایان ممدحشم ز عقل و دانش افزون رهانید از غم باخطر شاد کردند از عنایات شهنشاه (قرآنی با سعادت مهر با ماه) ١١٩٣هـ ق رکاب باشی یکی از وظایف عملهٔ حضور زمانشاه درانی لشکر رکابی بود و این عده نفر در تفصیلات وظائت عسکر خاصه وتشریفات دربار آنروز عهده داشته و کسی که بران عهده بر قرار بود يك تن از سرداران و سردار زادگان درانی در رکاب اعلیحضرت شاهنشاه با جمیعت موفور رکابی ها عز افتخار میداشت در عصر زمانشاه شخصی که باین عهده نایل بود میر داود خان خان درانی و اخیر آدر اثر اقدام سؤ قصد علیه زمان شاه در قندهار بقتل رسید خیاط خانهٔ شاهنشاهی در عصر اعليحضرت احمد شاه غازی چون آن مرد گرامی با آن مرتبهٔ بزرگ شاهنشاهی مشرب فقر داشت در ضمن مؤسسات سلطنتی بنام (خیاط خانه) دستگاهی تشکیل نفرمود چنانچه در متن نقشهٔ شهر قندهار در ضمن یعنی نامها از لفظ خیاط خانه تذکاری نیست. و اگر چه خیاطان بازار واشخاص لایق در آوان تسلط حضرت شاهنشاه کبیر در هر شهر بشرف خدمت میرسید اما مؤسسه خیاطی رسمی بوجود نیامد. اعلیحضرت تیمور شاه درانی که خواست مطابق شئونات سلطنتی در اقسام لباس وتزئینات بپردازد اولین بار در دارالسلطنهٔ کابل خیاط خانه شاهنشاهی تشکیل داد وکسانیکه در بلادهند و كشمير ولاهور ومشهد و هرات و کابل وقندهار درین فن مهارت و شهرت بسزا داشتند آنها را استخدام کرد . علی الخصوص یکعده کشمیریان که در این رشته ها مثل زر گری ، حکاکی، خیاطی ،طباخی و کفش دوزی و غیره اختصاص کامل داشتند --- page 614 --- (٤٢٤) یا جمعیت قوم کشمیری در کابل خواسته و استخدام شدند. از جمله خیاطان دیگر ولایات خیاطان و حکاکان و زرگران و شیرینی پزان کشمیری فوقیت حاصل کرد. نفوسیم چنان بود که سرزمین کشمیر مبله جای سلاطین و محل با صفا و برای تولید صناعات احساسات مردم آنجا بیشتر در جوش بود وازهمین باعث صنعت گران کشمیر جالب توجه اولیاء دولت قاهره امپراطوری درانی واقع شد و استاد عباس طباخ مشهور کشمیر در دربار کابل پذیرفته شد در دودمان شاهنشاهی بنام اعلیحضرت تیمورشاه (خیاط خانه بالانحصار) را که بنا یافته عصر شهریار مبرور بود (خیاطان شاه بابا) یاد میکردند (۱) دو نفر خیاطی که در عصر اعلیحضرت زمانشاه شهرت استادی داشتند علی محمد وطره باز بودند. در خیاط خانه شاهنشاهی که چپن های ایره و کرتی های نیمه آستین و بالا پوش های چرمه دوزی و کلاه های بیك دار جواهر نشان و ابریشم دوزی وغیره دوخته میشد برای وزراء و صاحب منصبان و غیره که در ایام عروسی ها و اعیاد و جشن های سلطانی بامراء وافسران نظامی خلعت داده میشد دران موسسه تکمیل میگردید . دستگاه خیاطی عسکری در وقت اعلیحضرت شاه شجاع الملك بیشتر توسعه یافت چنانچه افراد سپاه او نیز لباس سرخ داشتند و خود شاه جنت مکان در روزنامه خود یاد میکند. (۱) شاه بابا بلقب خانگی اعلیحضرت تیمور شاه درانی در میان اولاد و احفاد او بود. از جمله یادداشتهای فامیلی که اخیراً بدست آوردیم سردار محمد عثمان (عمر) چند نگارنده از مکاتیات سردار عطامحمد خان سدوزائی يك حكايت را چنین نقل کرده است: در وقت طفولیت شهزاده یونس بن زمانشاه درانی زینب داده باشی حرمسرا بنت عوض قوم فیروز کوهی که در میان زنان خیمه آنوقت رسائی فکر داشت و به لهجه عامیانه شاعره محسوب میشد بطریق ناز شهزاده یونس چنین گفته بود و مذکوره از اثر لطف زمانشاه پادشاه درانی بانعام دو قطعه نگین ثمین از جواهرخانه خاصه سرفراز شده بود. تخت شاهی جای تو بالانحصار فدای تو خیاطای شاه بابا میفوزه قبای تو نورچشم پادشا تاج سر مزه ما در کری کفش تو میخ شوه نال طلا چوب دست آبنوس زینت دستای توس حکم کنی همچوشا برسرايل والوس یونس دورزمان یوسف ثانی توئی لائق تاج و نگین شاه درانی تویی تاج سردایه ها فخر غلامان شا لایق هنگ و سپا زیب و نشانی تویی --- page 615 --- (٤٢٥) مختصر سوانح شهزاده همایون برادر اعظم زمانشاه فرزند اکبر و ارشد اعلیحضرت تیمورشاه درانی و بزرگترین برادران اعلیحضرت زمانشاه شهزاده محمد همایون است . مادر شهزاده همایون دختر یکی از سرداران معظم قوم سدوزائی فوفلزایی است که بانتخاب خود اعلیحضرت احمدشاه کبیر برای شهزاده تیمور ازدواج کرده است و حین اقامت شهزاده تیمور بنائب الحکومتی هرات در سال ١١٧٦ هـ ، ق دو سال بعد از استقرار پدر خود شهزاده تیمور بدارالسلطنة هرات که در سال ١١٧٤ هـ ق بدانعهده دفعه ثانی از حضور اعلیحضرت احمدشاه غازی سرفراز شده بود در عصر همایون احمدشاهی در هرات پا بعرصة وجود گذاشت و نام آن شهزاده از حضور اعلیحضرت احمدشاه درانی برحسب استدعای شهزاده تیمور (همایون) گذاشته شد و اولین حفید اعلیحضرت احمدشاه که در زمان حیات آن سلطان معظم از اولاد او بوجود آمد همین شهزاده است و دو قطعه ذیل در تاریخ ولادت شهزاده همایون انشاد شده است : ز نسل تیمور شاه عالی تبار سکندر شکوهی فلاطون فطن شه نو جوان شهریار جهان که گردد بکامش سپهر کهن یکی طفل با فرو شان و خرد سزاوار شاهی چو جان در بدن چو خورشید تابنده بنمود رخ ز لطف الهی بوجه حسن مبارك قدومی که در روزگار سعادت ازو شد بعالم علن پی سال تاریخ او جستجو ز پیر خرد کردم اندر سخن جوابم بيك مصرعی کرد و گفت بر آورد سر از ادب رو به من قدم زن بصحرای هستی بگو همایون زتیمور شاه زمن ١١٧٦ هـ ق همایون اختری از برج شاهی ضیا بخش جهان چون مهر تابان ز نسل شاه گردون قدر تیمور که عالم از عدالت کرده رخشان ز ملك نیستی سر زد به گیتی که شاهی جلوه گر سازد بشاهان سرافراز زمان چون جد امجد سزاوار سریر تاجداران بعالم دور نبود گر که گیرد سریر آرا وصاحب فر و ذیشان پی تاریخ سالش جستجو شد ز پیر عقل بر وجهی نمایان جوابم بی تامل داد و گفتا همایون کوکبی گیتی ستان دان ١١٧٦ هـ ق --- page 616 --- ٤٢٦ چون عمر شهزاده همایون بمرحلهٔ «١٨» رسید اعلیحضرت تیمورشاه درانی بلحاظیکه فرزند اکبر او بود خواست که از بزرگترین خاندانهای قوم درانی با او شرف وصلت بعمل آرد وطرز عروسی شهزاده را ببهترین اساس امپراطوری انجام دهد. در سال ١١٩٣ هـ ق که هشت سال از دوران سلطنتش سپری شده بود در شهر زیبای کابل امر فرمود که به ترتیبات بسیار مجلل سلطانی قصور ومحلات شهر را زینت دهند. یعنی در سال ١١٩٣ هـ ق عروسی شهزاده همایون در دارالسلطنه کابل با صبیهٔ سردار دلدار خان در ایام یکهفته جشن باشکوه سلطانی بپایان رسید چنانچه قصیدهٔ تاریخی (میرزا عشرت سرمنشی حضور) زیبائی ترتیبات وشرائط زندگی آن روز مردم درانی را در نظر مجسم میکند (١) واز مصرع (قرانی باسعادت مهر با ماه) تاریخ انعقاد عروسی بر می‌آید. ١١٩٣ هـ ق شهزاده همایون در سال ١١٨٦ هـ ق که اعلیحضرت تیمور شاه اولین بار عازم کابل شد شهزاده در سن «١١» سالگی از حضور اعلیحضرت تیمورشاه بفرش بحکومت قندهار سرافرازی حاصل کرد. بعد از عزیمت اعلیحضرت تیمورشاه در شهر کابل سردار عبدالخالق خان سدوزائی بادعای استقلال سلطنت علم بغاوت بر افراشت چنانچه مفصل آن وقایع در کتاب تیمورشاه درانی اثر نگارنده مسطور است، بعد از تسخیر قندهار برادر عبدالخالق خان بجهت نائب الحکومه در قندهار گماشته شد و شهزاده همایون والی قندهار بعد از مرور شش ماه از طرف سردار عبدالخالق خان سدوزائی در محبس قندهار مقید و چون سردار عبدالخالق خان در دشت شیخ آباد دستگیر و باسارت بکابل آورده و سردار شیر محمد خان بن اشرف الوزرا، شاه ولیخان که تا آن وقت. در بلوچستان نزد نصیر خان اقامت داشت بکمک دولت تیمور شاهی برخاسته شهزاده همایون والی قندهار را از قید بدر آورد و درعوض او برادر سردار عبدالخالق خان را محبوس کرد ونامه‌ای در شهر کابل حضور اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد وورود او وواقعات قندهار را بمهر خود وشهزاده همایون حضور اعلیحضرت تیمورشاه در کابل تقدیم کرد. یعنی شهزاده همایون از سال جلوس اعلیحضرت تیمورشاه «١١٨٦هـ ق» از سن ١١ سالگی بحکومت قندهار اشتغال داشت وپس از شش ماه حبس در شهر قندهار در هنگام تمرد سردار عبدالخالق خان سدوزائی دیگر تمام اوقات را در ظرف «٢٢» سال سلطنت تیمور شاهی بهمان عهده‌ای که از جانب پدر برای وی اعطا شده بود تا سال ١٢٠٧ هـ ق بسر برد وچون فرزند اکبر پدر واز سایر برادران از نسبت دست‌های نوازشی که اعلیحضرت احمدشاه واعلیحضرت تیمورشاه بر خسان او بیشتر کشیده شده وحکومت اشرف البلاد مسکن اصلی امپراطوری درانی در تصرف وی بود پس از وفات اعلیحضرت تیمورشاه «١٢٠٧» اعلیحضرت زمان شاه بعنوان او فرمان فرستاد تابعیت نامهٔ خود را بدارالسلطنه کابل ارسال دارد. (١) قصیدهٔ تاریخی میرزا عبدالهادی عشرت که شامل [٦١] بیت است هم درین کتاب در فصل جشن سلطانی درج شده است واز متن قصیده سواء تذکار عروسی چندین خصوصیات دیگر نیز بر می‌آید. --- page 617 --- (٤٢٧) شهزاده همایون بغرور عز وجاه وبزرگی سن اطاعت نكرد ه جواب نو شت كه و لا یت قند هار ازطرف پد ر بمن سپرده شد ه است وبر سبیل ارث لازم است كه تاج خسر و ی برفرق من باشد و با نقیاد دیگری گردن اطاعت فرونخواهم آورد ، بعد ازین جو اب رو اشرف البلاد قند هار قس خا تم سلطنتی وسكه را میخواست بنام خود رائج كند و لی در دفعه اول كامیاب نشد . چون اطلاع در كابل رسید زمانشاه از مكتوب او برآشفت وقشون منظم بعزم ا نتظام قندهار فرستاد . مهر علی خان اسحق زائی سر لشكر او به قشون اعزامی كابل تسلیم كرد و شهز اده همایون تاب مقا بله نیاورده از حصه باغ پیرو واقع دوكروهی قلات باخسرخود سر دار دلدار خان به قند هار فرار كرد وازآنجا بلا توقف نزد نصیرخان بلوچ برفت. زما نشاه كه میخواست برای تنبیه او بصوب بلوچستان نزول اجلا ل فرماید ازو صول عریضۀ نصیر خان بلوچ فسخ عزم كرد . بعد از فوت نصیر خان در سال ١٢٠٨ هـ ق برادران مذكور بامید حكومت بلوچستان شهزاده همایون را علیه سلطنت زمانشاه تحریک كردند. پس از وصول این اطلاع زمانشاه سردار شیر محمد خان مختارا لد وله وسید خد ا دا د خان فوشنجی را برای آوردن شهزاده همایون فرستاد وبا آنكه مختارا لد وله او ر ا می توانست بكابل بیاورد ولی سید خدا داد خان فوشنجی با مید عز ت خو د كه در عصر سلطنت شهزاده همایون مقام وزارت بر خویش در تصور داشت او را فریب د ا د ه ا ز ورود بكا بل باز داشت . مختا را لد وله به احترام شهزاده وسیا د ت سید خد ا د ا د نخو است كه بر جر وتوبیخ پردازد لا بد بكا بل واز آنجا به پشاور رفته صورت حا ل به ز مانشاه درانی معروض داشت ( ١ ) . یعنی تارسیدن قواء زما نشاه به قندهار چون شهزاده همایون بیشتر مردم سكنه آندیار را فراهم آورده بود شهر قندهار را تسلیم شده خطبه وسكه بنام خود رائج كرد . اعلیحضرت زمانشاه كه آنوقت در پشاور بود لشكری بیار است و بعزم مدافعهٔ شهزاده همایون ازراه كابل طریق قندهار بر گرفت وچون همراهان شهزاده همایون بیشتر به لشكر زما نشاه پیوسته بودند شهز اد ه ازبیم لشكر زمانشاهی قندهار را ترك گفته فرار هرات نمود ودر هرات نزد شهزاده سلطان محمود درانی برفت .اعلیحضرت زمانشاه برای فرستادن شهزاده همایون بكابل بعنوان شهزاده سلطان محمود فرمان اصدار كرد وهردو شهزاده كه از حبس شهزاد گان د ر كابل اطلاع داشتند عذرخواستند .شهزاده همایون پس از وصول فرمان رما نشاه در هرات از بیم جان از هرات به فراه و از انجا به ریگستان وبعداً داخل بلوچستان گردید وازا نجا عازم ملتا ن شد . در سال ١٢١٠ هـ ق كه اعلیحضرت زمانشاه بطرف پنجاب نزول اجلال فرمود در ان او قات شهزاده هما یون از خبر ورود اعلیحضرت زمانشاه هراسان شده از جائی كه سكنا داشت (١) تفصیل این وقائع طور مكمل در ذكر واقعات عصر زمانشاه نگا شته شد ه ا ست اینجا محض ترتیب سوائح شهزاده همایون در نظر است . --- page 618 --- (٤٢٨) یا شهزاده سلطان احمد پسر خود بریکستان لهبه که در بین آب جهلم و سند واقع است فرار کرده میخواست از انجا خود را به کشمیر برساند سردار محمد خان درانی نائب الحکومة لهبه که از حضور اعلیحضرت زمانشاه برای دستگیر کردن شهزاده همایون قبلا فرمانی بعنوانش صادر شده بودقصد گرفتن وی کرد و با هم در آویختند و بلا خر شهزاده سلطان احمد گلوله خورده از زین بر زمین افتاد و چون پسر خود را بخون آغشته دید دستش از کار رفت و بلاخره دستگیر شد . سردار محمد خان او را به قصبه لهیه برده با اعلیحضرت زمانشاه اطلاع داد و اعلیحضرت زمانشاه حسن قزلباش را فرستاد که اول چشمان او را کور ساخته بعد بکابل برده بزندان بالاحصار در زمره شهزادگان مقید گرداند طبق امر شاهنشاه کار شهزاده همایون خاتمه یافت . شهزاده همایون در اثناء محبوست در کابل وفات یافت و در چهار باغ کابل در سمت شمال مزار اعلیحضرت تیمور شاه مدفون شد . فی الحال قبری موجود است که بر بالای تربت بطرف سر لوح بسیار نفیس از سنگ مرمر با برجاست و صندوق دیگر بروی مرقد گذاشته است ولی متاسفاً لوح پایان را که اسم متوفا و سال وفات درو منقور بوده از بین رفته است اما طرز ساختمان و حجاری مرقد و قوافی شعر و اشارات قول شاعر مثل( پور سلطان ابن سلطان) ثابت میکند و بنده یقین دارم که آن قبر شهزاده همایون درانی است اما شهزاده حمیدالدین مرحوم که تا این اواخر حیات داشت او میگفت قبر شهزاده فتح جنگ بن اعلیحضرت شاه شجاع است ولی این سهو است زیرا از ازمه پشت دست داد و در نظم کتیبه پور سلطان ابن سلطان گفته است اما مأخذ دیگری که این اشتباه را رفع کند بدست نیامده و فی الحال باقی ابیاتی که در لوح وصندوق مزار خوانده میشود برای ضبط تاریخ نقل میکنیم تا در مرور ایام از بین نرود : صدهزار افسوس ازان سرو ریاض معدلت کز جفای چرخ دون از باغ عالم شد برون آفتاب اوج رفعت حیف شد اندر کسوف در محاق خاک گردان پاك در آخر بیگون او بمصر خلدچون یوسف عزیز حوریان چون زلیخا قابل یالیت قومی یعلمون زیبدار صبح افگند در ماتمش بر سینه خاك شایدار شام از غمش پوشد لباس قیر گون سرور خاقان نسب قا آن خورشید چنت خود آنکه ز آب تیغ او گردید گردون غرق خون پور سلطان ابن سلطان خسرو گیتی ستان آنکه از خسرویش اندر جهان حشمت فزون لائق اورنگ و افسر قابل تاج و سریر آنکه وصف شان اواز خضر از حد بذبزون سقف گردون پست پیش قصر اجلاس بسی سنگ زیرین ستون بارگاهش بیستون حسن شهر آشوب او افگند در عالم فتور صبحدم مجنونش گریبان پاره در دشت جنون مصدر اجلال شاهی مطلع حسن و جمال مقطع ظلم و تعدی منبع فیض و عیون عارف سر حقیقت حامی شرع شریف سالك سلك طریقت واقف راز تکون --- page 619 --- (٤٢٩) شهزاده ابوالقاسم و شهزاده سلطان احمد فرزند اول شهزاده همایون و اولین حفیه اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده ابو القاسم و دوم شهزاده سلطان احمد است. شهزاده ابوالقاسم شش سال در عمر از اعلیحضرت زمانشاه کمتر است. شهزاده موصوف برادر زاده اول و همعصر دوران شباب اعلیحضرت زمانشاه و هفت سال از شهزاده شجاع الملك بزرگتر است. دوم شهزاده سلطان احمد است که ده سال از هم فرق دارند . شهزاده ابوالقاسم ازینکه در واقعات عسکری اشتراك نداشته و در معاملات نفاق سهیم نبوده معلوم است که یا در حال طفولیت فوت شده و یا از افکار خانه برانداز نفاق بین افراد دودمان جلیل سلطنت بر کنار بوده اما شهزاده سلطان احمد در وقتی که شهزاده همایون با اعلیحضرت زمانشاه در قندهار بمقابله برخاست این شهزاده دومی در جنگ قندهار و سفر بلوچستان و هرات و لهيه همراه وعلى الخصوص در جنگ اول بین شهزاده همایون و شهزاده قیصر در قندهار در فرصتی که شهزاده همایون بر فرق شهزاده قیصر شمشیر حواله کرد شهزاده سلطان احمد از فرق خون آلود شهزاده قیصر طفل هشت سال بگریه شده پدر خود را از قهری که داشت فرونشاند و دراثر آه و ناله شهزاده سلطان احمد برای التیام جراحت فرق سرو انگشتان شهزاده قیصر طبیب مقرر شد. متاسفاً در ریگستان لهیه پیش از دستگیر شدن شهزاده همایون پدر خود از گلوله لشکریان سردار محمدخان بشهادت رسید و از اثر شهادت او باز ای ثبات به شهزاده همایون نگذاشت و بالاخر دستگیر و از دیده نابیناشد . و از جمله دو فرزند بزرگ شهزاده همایون که بزرگتر آن شهزاده ابوالقاسم است این قطعه در تاریخ میلاد او بیادگار مانده است : از همایون بجهان چون خورشید طفلی از مشرق عزت بـه عـا سر زد از کتم عدم با دولت آنکه شاهی شود از وی احیا قدوة دوده شاهی و شرف زبده سلسله عز و بها آنکه چون او نشده در عالم جلوه گر در نظر هر بینا دوخت خیاط ازل برقد او ابرة شاهی عـالم زیبـا میرساند به شة گردون قـدر نسبت خویشتن از لطف خدا شاه تیمور که در هر صفتی باشد از جملة عا لم یکتا دور نبودز شکوهی که در اوست چرخ قامت کند از بیم دو تا بیند امروز زلطف ازلی آنچه زاید ز حوادث فـردا بر سر هر که بود سایة او کی کند منت از ظل هما گر نمیدانست جهان دارائی از چه میدوخت ببالاش قبا سر نخبـزد ززمین تابناید هر که برخیزد بی دعواش زجا سال تاریخ ظهورش جـستم از خرد آنکه بود بی همتـا گفت با من ز عوا طف که بگو ( گیتی آرا پسـر نیکو را ) ( ١١٩١ه ق ) --- page 620 --- نوت: با آنکه میرزا عشرت در دربار تیمورشاه مشرف بود در سنامیلاد شهزاده ابوالقاسم فرزند اول شهزاده همایون سهو کرده است زیرا تاریخ عروسی پدرش را (۱۱۹۳ ه ق) و تاریخ ولادت فرزندش را (۱۱۹۱ ه ق) نگاشته است و هر دو مصراع تاریخ که بحساب جمل سنجیده میشود دوعدد فوق را تکمیل میکند و گمان میرود که یا شهزاده ابو القاسم از بطن عیال دیگری بوده و یا بیقین میتوان گفت که سهو کرده است در همه حال چون خاطرات بسپار شیرین عصر سلاطین درانی از ان قطعات بر می آید بدرج آن ذوق بیشتر بکار می بریم اولاد سردار لقمان خان در عصر زمانشاه لقمان خان بن سردار ذوالفقار خان بن سردار محمد زمانخان مذکور در سال دوم سلطنت احمد شاه کبیر از ین جهان در گذشت (۱) چون اولاد بازماندگان او همه خردسال و بدون سرپرست بودند اعلیحضرت احمدشاه غازی بنا بر شفقت برادر زادگی اولاد اور اد ر آغوش محبت بر گرفته همواره بخوان طعام سلطنتی شامل واغلب در ظرف طعام خاص حضور خود شريك میداشت بهمین رویه در عصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه نیز رعایت و حمایت میشدند چنانکه در اوقات سوا محافل رسمی در داخل حرمسرای شاهنشاهی فرزندان لقمان خان با شهزاده سکندر کوچکترین فرزند اعلیحضرت احمدشاه غازی (۲) در یکظرف طعام صرف مینمود و از همه شهزادگان این جمعیت تقرب و امتیاز داشتند ولی بنا بر تفاوت نظری که اعلیحضرت تیمورشاه از باعث حرکات سودا گیرخان صدوزائی داشت فرزندان لقمان خان را به کارهای خطیر سلطنت حصه نداد و بهمان نظریه در عصر سلطنت زمانشاه نیز مواقع رسمی بدست نیاوردند اما در اسفار زمانشاه غازی همواره همراه و بدربار کابل از عقب لشکر زرپوش خاصه همرکاب اعلیحضرت زمانشاه در جلو دیگر صاحب منصبان و قطعات قشون حرکت میکردند و بدربار کابل از معززترین دسته رجال سلطنتی بشمار میرفتند چنانچه بهمان شهرت نام بدو بلفظ پسران لقمان خان اشتهار داشتند اما اتباع و پیروان لقمان خان که مراتب خیانت (۱) اعلیحضرت احمد شاه درانی در سفر دوم خود بعزم تسخیر هندوستان لقمان خان برادر زاده خود را به نیابت سلطنت در قندهار برگماشت و آنگاه که اعلیحضرت شهنشاه وارد کشور هند شد بعضی از هنگامه جویان که اساس امپراطوری درانی را برهم زدن میخواستند لقمان خان را با لفاظی که شما فرزند بزرگ سردار ذوالفقار خان وسفید بزرگ سردار محمد زمان خان میباشید بدین مفهوم و ملفوظ علیه سلطنت با غوا بر انگیختند مذکور خودرا مستحق تاج و سلطنت پنداشته عمال و کار پردازان احمد شاه کبیر را از مشاغل رسمی اوشان عزل و زمام اختیار بکسان دیگری که طرفداران خودش بود سپرد سپس سکه نقد را بنام خود اشتهار دادویا حکام و مامورین احمدشاهی حکم تبعید از خطه قندهار صادر کرد. این خبر در دو منزلی سرهند بعرض اشرف برسید شهنشاه عهده نضامت آنولایت سرهند ومضافات را به سردار عبدالله خان اردو باشی مفوض فرموده و خود با استعجال با لشکر معیتی عازم قندهار گردید. اشخاص هنگامه جو که سردار لقمان خان را بدین فکر باطل مصمم ساخته و بدور ش اجتماع کرده بودند از استماع حرکت شهنشاه سخت متوحش شده و در هنگام شبر و بقرار نهادند سردار لقمان خان --- page 621 --- ٤٣١ بن ذو الفقار خان از کردار گذشته منفعل و مخوف گردیده چند تن از سرداران درانی را که با اعلیحضرت احمدشاه روی ارادت داشتند بنوع استشفاع فرستاد، چون اشخاص وساطت کار خاطر داشته اعلیحضرت احمدشاه با با از قتل او در گذشت اما از عهده نیابت فوراً معزول و او را محکوم به حبس فرمود، احمدشاه بابا با آنکه نخست پاس خاطر درانیان ظاهراً تماس نگرفت اماچون افداجوی در اساس سلطنت خلل بزرگی وارد کرده بود در اخفا یکی ازغلامان فارسی را به قتل او اشارت کرد تا سردار مذکور را بطور غیر محسوسی اعدام نماید. پس از انجام امر چون فرزندان و بازماندگان او از دودمان جلیل سلطنت بود بنا بر شفقت خسروانه در آغوش محبت گرفته نيك رعایت و حمایت کرد. همراهان لقمان خان که جرم ایشان قطعاً قابل بخشایش نبود بسیار وقت رجال دولتی از حزب مذکور اظهار نفرت میکردند و بکارهای رسمی لشکری و کشوری حصه نمی دادند و اشخاص مدنظر در آغوش قندهار بعسرت میگذرانیدند، از همین باعث اعلیحضرت احمد شاه غازی در یکی از اسفار بحال عدة ایشان رحم کرده به سردار عبدالله خان دیوان بیگی ممالك محروسه و وكيل الدوله خط سفارش ارسالی داشته است تا در باره بقایای اتباع سردار لقمان که از درون چند سال منفور بودند بحال ایشان عطف توجه نماید: این است متن سفارشنامه اشرف الوزرا، شاه ولیخان که حسب الامر اعلیحضرت غفران مآب بخط ومهر خود نبشته از سیالکوت به قندهار گسیل نموده است: < هو > حسب الامر اشرف اعلی «اخوی و عزیزی و عزیز سردار ونواب رفيع الالقاب حشمت و شوکت اکتساب» «امیرالامراء وزبدة الكبراء عالیجاه بلند پایگاه فضائل دستگاه دوستی و موالات» «آگاه سعادت نشان عبدالله خان دیوان بیگی جميع ممالك محروسه خاقانيه» «ووكيل الدوله حفظ الله تعالى عن شرالنوائب ودام فيوضاتك الى الصالحين» «الی یوم الدین بعد از پیام بهجت اتمام سلام وافره و اظهار موالات كثيره از» «کمال اشفاق موفور هر دو جانبه و اشتیاق نامحصور برادرانه توقع چنان میشود» «که اگر درباره اهالی اتباع و نیکو کیشان مرحوم لقمان خان چشم عنایت» «مربیانه مزید بر مزید داشته باشند در جایگیرات آن گم شده گان که نام نویس» «ایشان متواتر و متوالی بقید قلم آمده عمل داری و فوجداری شود مانهایت» «ممنون میشویم و اگر چه خطایا و ناصوابکاری دسته جات مفسده ناسنجیده» «کاران قرار حالی آنعالیجاه از دائره عفو ورعایت ارباب دولت نهایت بعید» «وموجب عقوبات اند مگر رابطه مسلمانی وصله رحمی وقومی و اشفاق بنی» «نوعی دامنگیر و گریبان گیر همه ما وشما و کافه مسلمانان است درین وقت چند» «نفریی باوسر مذکور در مضافات الکای سیالکوت ب هجرت برکاب بوسی ما» «توصل جسته در نزد ما بخدمت رسیده میباشند و نهایت عجز داشته منتظر عفو» «وخطا پوشی میباشند و از ما وشما انتظار اشفاق وعنايات خاص کرده میباشند» --- page 622 --- مضمون سقم برثیه برخص در این بی سر و پای اسلحه سورت استات اموره در ابیه تمرار یابنده اعله تلفات ابقار و احمقات ایشان مدنیه در پیش می برد و در آینده باش حصه نه پوش اسمت هم آنوقت بین دو تمام تریان چون مهم نیست تا تم تم انقدر عله بوطن محتاج باش اعلان عمومی دایع به کار و چوم توجه باشیم وقت حار و پر بپوشی و کرنی پروپگند نفاق گرانه دشمنان خدا دانتان پر شد از ما عده کارگران و پشرفت های این در غریاب و در اک تاخیر و قوف بیاند یک خادم نقل د لایت از وقوع امراض عصبات خبر داده تات دفع همه های وایفای فرایض امضاعه در یک ایام یه ایقانی اکمالات البت انوقت بشما غریه ای سر و کور دلان بشارت یفت و جوی از منته های حکومت شجاعان دیان با یکتای حریت خواهان پنجاه کرات بر شما پیش خواهد نهاد در انوقت اگر احساسات توام باشه حول و غش خوار ابا کجار تبعد فضیا، دیانه کرامت را به شجعه اسکان را د قهری کانرا با بده بکار یکه اند اینه نما یه وقت و احیان میشوه تا انچه از شح حبه ها ناراضی صلات نا روا از شیر حواجهای گناه بخشه بامید حمایل فجاست مریم بر این خویشتین حته دربه پلائی جس مبردار همه رخسار ، در ختانه با توفیق عنایت غرض سرکید رو کار پر نوان و جیران اطاغه بومردم بون مبتلا و دست نازل سپر کا پهلوان زو یه دلاور ان صحنه رعب عکسی یکی از اوراق بسیار قیمت دار تاریخ معاصر افغا نستان که در سال ۱۱۷۲ هـ ق بر حسب امر اعلحضرت احمد شاه کبیر بجهت فرمان سفارتنامه بحضور اشرف الوزرا سر دار شاه و لیخان فوفل زئی بعنوا ن - سردار عبداﷲ خان دیوان بیگی ما لک محروسه ووکیل الدوله شته دار ولایت سیا لکو ت به قندهار مواصلت کرده است . سفارتنا مه هذا بغر ض معاونت و پرداخت حقوق ورهای جایدادهای مصادره شده مفر د اوان سردار لقمان خان بن سردار ذوالفقارخان که در سال ١١٦١ در قندهار انقلاب کرده بودند بدست میرزا احمد خان بوساطه مو لوی فضل احمد ارسال شده بود در پشت و روی ورقه ای که بطول وعرض (۱۰-۳۷) سانتی متر و در نگار نده موجود است چها ر حصه مهر اشرف الوزرا باین سجع خوانده میشود: در ارۀ من چون کرم لم یزلی شد القاب ز شا هم بجهان شامولی شد «متعلق سوانح اولاد سردار لقمان خان سبزوائی بن سر دار ذوا لفقار خان مربوط کتاب درۀ از مان» --- page 623 --- یار به حگمنا مه وزیر فتح خان که بغرض استحکامات حربی و اولین سوقیات عسکری محمود شاهی از کابل بصوب قندهار بجهت تخلیه قلعه درانی میدان نوشته است . دو مهر متصل هم اثر وزیر موصوف و دو مهر دیگر اثر محمد کلان خان امين الوجوهات و محمد عمر خان بن امين الوجوهات است که در سنوات دیگر بطریق نشان شده مهر کرده اند . نقل حکمنامه از یقر ار است حکم عالی شد آنکه عا لیجاه ناظر شهداد خان و ملتزمين ومستحفظين تحت او بدانند دکه درینو قت قلعه درانی من بلوك ميدان ملکیت سردار علم خان وکیل الدوله که فی الوقت خود «مشار الیه نمی باشد و اگر قلعه مذکور در حیطه تصرف عالیجاه رفیع جایگاه امير الامراء» «محمد کلان خان والد مشارالیه و یا دیگر از وابستگان واقارب و خدمه ایشان باشد برای رحل» « اقامت دسته جات عساکر ظفر مآ ثر ومنصور ما تخلیه دار ند که قراولان و پیش قدمان» وبا شقولان و مستحفظان اردوی معلی مدت اقامت و آنجامر فة الحال بگذراند و در انجام عودت» «دسته جات قشون پادشاهی تصديق برائت و خسارات وارده به مستحفظ قلعه بدهند تا موجب» «رفع خسارات عدیده گردد .» «فی ۲۷ محرم الحرام ۱۲۱۸ هجریه» متعلق صفحات ۲۰۳ - ۲۰ كتاب درة الزمان > --- page 624 --- «٤٣٢» «چون دعای صاحب عزوجاه کرده وبقای پادشاه ذیجاه کرامت دستگاه» «مینموده همگنان دروقت پنجگانه یادمیسازند اگر آنچه در ان جاشمار رعایت» «واحسان کنید ما و شما از دعای مؤمنان که فی الحال صورت آوارگی دارند» «طریق صدق ونیکو کیشی پویده عمل براستی مینمایند اجر دارین خواهیم» «یافت و هر چه بود گزشت و بکر دار خود شرمنده شدند و ندامت می کنند باقی» «توفیق حضرت باری عز واسمه یار و مددگار همه اخوان وعزیزان طایفه اسلام» «باد بعون الملک الوهاب شهر رمضان ۱۱۷۳» «سپرده شده همدست میرزا احمدخان بالواسطۀ مولوی فضل احمد صاحب» «درباره من چون کرم لم یزلی شد» «القاب زشاهم بجهان شاه ولی شد» اعطای امتیاز نامه‌های اعزازی به خوانین – علما – سادات – مشائخ احمدشاه کبیر در عهد سلطنت خویش اساسی قرارداد وچنان منظور داشت تا برای خانواده های عزہ واشراف مملکت از طرف دار القضاء (جزء دیوان اعلی) بمهر قاضی القضاة واهالی شرع انور وثیقه ممهور ومستند بدهد . مفهوم اعطای امتیازنامه آنکه هیچ سلسلۀ خانواده‌های بزرگ که در هر دوره بخدمات شایستۀ ملی ومملکتی نائل میشوند و مصدر فعالیت های علمی ادبی – سیاسی وعسکری میگردند حقوق ایشان از نظر هیچ فرد و بهیچ دوره پوشیده نگزارد . وطبعی است خانواده‌های بزرگی که بافتخار قلم و شمشیر در عصری و بامتیازاتی نائل وفائق میگردند اولاد واحفاد ایشان به پیروی از افکار و نظریات پیشنیان خودهمان رویه را تعقیب کردن میخواهند و بخط مشی نیاکان نیکونام خود قدم می نهند واز هنر های بزرگ او شان تقلید میدارند . این تخیل احمدشاه کبیر که خود مرمی داشت بر اولاد خود نیز بمیراث گزاشت هر خاندانی که قبلاً در مملکت در آغوش کشور بشهرت های فضائل علم و ادب و خصوصاً در عصر خودش که دورۀ تفوق شمشیر بود این امتیاز وشهرت را بکسانی که ممتاز بودند از سایر صفات ترجیح میداد . لهذا شجره‌های خاندانی طوائفی را که در عصر سلطنت خودش بفعالیت های گوناگون توفیق خدمت حاصل کرده بودند برای حفظ حیثیت وشرف دودمان های طرف افتخار که بدربار سلطان وا مراء را بطۀ اعزاز واکرام داشتند و همچنان بعلماء – سادات – حضرات ومشا ئخ که در میان اجتماع بصفات بزرگواری و روحانیت متصف بودند بغرض نگهداشت حقوق و ادای حرمت اوشان نیز بهمین دستور اسناد اعتبار نامه اعطا میفرمود . اعتبار نامه‌ها علی العموم بمهرخانعلوم وقاضی القضاة واهالی شرع انو ا از طرف دولت بطور رسمی اعطا میگردید و همچه اعتبار نامه‌ها را که خوبتر بنام شجرۀ رسمی یاد باید کرد بذات خود مفهوم تذکرۀ تابعیت در امروز داشت . غرض این بود که برای --- page 625 --- قسمت اخیر اعتبارنامه شرعی عصر سلطان الخاتم جودت وما اشبه در انسی که در خانقاه صور والنبی القضاة دیوتا ومسند نشینان اعضا محولز محاکمه کهالی آرزود مهر کرده اند «منلی کتاب درة الزمان » واجد الاسفر دان که از قدیم الایام سلطنت پادشاهی بنا ملک الجبائر به تارخت حضرت بعد از ان شاہ حسین امیر سلطان بایزید امیر سید شاه علین معلی که برابر محدث امیر سید جلال الدین امیرسید احمد با امیر امیر شاہ ابوالقاسم امیر شا عبد الله امیر سید شاہ حسین لامیر الدین سید اسحاق امام جعفر امیر سید صادق امیر امام باقر امیر امام زین العابدین امیر امام حضرت سید الشهدا امام حسین غیراز طرف چو گیانسیست که نبض حضرت شراف دان اب کیا نام را از نبی بعدازان از مغرب السيد حسب الاولة عماد علی سید کی تھم کر انان میر بالا نرا ستی نیست و احکام از عصر خبر از سر کا خوب نیست بالا بر نسبت امیر ر جزو اباں قهر و جوماً کاورا یر --- page 626 --- قوالۀ شرعی سید غلام حسین خطیب کابلی شخصی که در سال ۱۲۰۸ هـ ق یكسال بعد تاریخ جلوس اعلیحضرت زمانشاه بعهده قضاء ولایت لوگر برقرار و یك قباله شرعی بمهر او در سال ۱۲۲۲ هـ ق در اواخر سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملك توثیق یافته است بحیث نمونه ای از قباله نویسی های محاكم شرعیه اطراف بلاد مملكت در عصر سلطنت زمانشاه غازی و معرفی اشخاص محاكم واهالی آنعصر عكس و نقل قباله دست داشت محمد عمر خان الكوزائی سابق عسكر شاهی را از نظر مطالعان تاریخ میگذرانیم: (امام و خطیب و اور عین است) (زاجداد سید غلام حسین است) «۱۳۰۸» بتاریخ (۶) ماه شعبان سنۀ ۱۲۲۰ بودكها قرار صحیح و شرعی نمود در یك محكم و ملزم و ان ان سمت والد عمران قوم ملا خیل اندرابی بر اینكه فروختم موازی یك قطعه زمین شرقاً براه ده لو غرباً بمسجد سلام خیل شمالاً جوی شاهی جنوباً به قبرستانی قلعۀ مذكور و بدین ، ذکر محدو دشدۀ خودرا ببیع بات قطعی فروختم بالای ملا مباداد بركرم داد و كل داد و و لدان شیرداد ملا رحیم و ملارسول و انشیر قوم الكوزائی در بدل مبلغ (۲۴) روپیه سفید کابلی که مناصفه آن (۱۲) روپیه میشود و همین مبلغ مذکور را از ید مشتریان مذکور قبض نمودم وجه و دینار نزد مشتریان مذکور نمانده هذا قبالۀ شرعی برای مذکوران داده شد معل» (امضاء سید غلام قاضی و خطیب: شاهد - عباس خان - حسین علی - محمد خان- حفیظ الله خان) ( و المشیر گل ساکن محمد آغه) --- page 627 --- ٤٣٣ دیگر گونی ذهنیت های عامه بعضاً اشخاص مجهول از جاهای دیگر بعنوانی وارد شده ورخنه های فساد و ارتجاع بازنکنند ، درهمه حال این شجره های رسمی چندین مفهوم دیگر داشت که فعلا میتوان بهمین مختصر دلیل اکتفا کرد . پس ازفوت سلطان معظم درانی اعلیحضرت تیمورشاه نیز این کیفیت را بعین اساس تایید کردواعلیحضرت زمانشاه بنوبت سلطنت خویش همچنان حکم تایید و تمدید اصدار فرمود . ازانجمله اعتبار نامه هائی که نگارنده مطابق روایات اطلاع داشتم و بدر یافت يك ورق آن دست و پا میزدم و برای اثبات مدعا در جستجو بودم خوشبختانه در فرصت تدوین کتاب حسب المرام بدست آوردم ومطالب محتوی این فقره را بروفق روایات بصحت انجامیدم . يك آن اعتبار نامه خاندانی که فعلاً دردست است بذات خود حکم شجره رسمی و شرعی را دارد وخیلی مستند و قابل احترام است . ورق موجود تقریباً دونیم مترطول و (۱۰) سانتی عرض دارد. قسمت اخیر که درعصر سلطنت زمانشاه درانی حکم امتداد یافته است عند الاقتضاء اقتباس وحصه آخرین زینکو گراڤ شده است وکسا نیکه مهر کرده اند همگان اعضاء محاکم شرعی دار السلطنه کابل درعصر سلطنت زمانشاه اند : این است چند سطر اخیر شجره : این شجره آبا واجداد شیخ نظر رحمت الله علیه است و بصحت رسیده هر کس بهمراه اولاد شیخ مذکور بغض و کینه کند خرابی دنیا و آخرت خواهد رسید بار ها آزموده شده است ملا شیرداد والملا رسول ابن شمشیر ابن برهان ابن ابوطالب ابن شیخ نظراین شیخ مزید ابن شیخ ابو بکر ابن شیخ عبدالله ابن زین ابن متی ابن اسمعیل ابن علی مشیوبالك ابن اسمعیل ابن ایزب ابن ابراهیم ابن ملخی ابن متین ابن غود ابن سلطان عبدالله ابن سلطان محمود ابن حماداین امام اعظم باسناد امام اعظم که از مردم کیان بودند یعنی معلوم شد که غلجائی از طرف پدر کیان اندکه کیان پادشاهان عجم را گویند مثل آبا واجداد نوشیروان که از قدیم الایام سلطنت پادشاهان ملك از کیانی بوده تا وقت حضرت بعدازان شرافت از مردم عرب شد و مادر غلزائی سیداست بنت سیدعلی که شاه حسین نام داشت شاه حسین ابن سلطان بایزید ابن سلطان معین الدین ابن محمد شاه ابن سید جلال الدین ابن سیدشاه احمد بیاراقی ابن شاه ابوالقاسم ابن شاه عبدالله ابن سیدشاه حسین الامیری ابن سید اسحق ابن امام جعفر ابن سید صادق ابن امام باقر ابن امام زین العابدین ابن حضرت سید الشهداء امام حسین غلجی از طرف پدر کیانی است که پیش از حضرت شرافت و نسبت از کیان بالا تر کسی نبود بعد ازان از عرب است انت خیرالابوین ومادر غلجی سید که الحال از نسبت عرب بالاتر کسی نیست والحال از سید دیگر از هردوطرف است بالاتر نیست این شجره ... ملایی وفقیری قوم الکوزائی(۱). (۱) باوصفی که از طرف قضاة محکمه ملاحظه شده وممرا ،ممهور گردیده است اما بعض اغلاط املائی دراصل معلوم میشود مثلا در اصل نسخه خطی (بغض) و (بغذ) فرق نشده است وهمچنان کلمه(کند)را(کوند) و(شمشیر) را(شمشیر) نبشته اندودرخود عبارت از نظر تاریخ نیز آمیخته گی واغلاط موجود است و به یقین نمی توان اعتماد کرد امادر اثر استنساخ بسیار وقدامت زمان شاید اغلاط واردشده است ولی برای اعتبار خاندانی که این تذکره بدست داشته است دروقت اعلیحضرت زمانشاه از طرف اعضاء یوان عدالت(شعبه دارالقضاة ) مجدداً ممهورشده است. --- page 628 --- ٤٣٤ نوت: كسیکه این شجره را به نگارنده سپرده است محمد عمر خان عسکر شاهی ولد محمد امین خان ولد ملا کریم خان ولد ملا شیر داد خان ساکن بابان جلگهٔ محمد آغهٔ لوگر قلعه احمدزائی میباشد و موطن اصلی مذکور منارهٔ غورد از شنداب قندهار است و فعلا در لوگر ساکن شده و در حال به مطبعهٔ دولتی ملازمت دارد . اعضاء و قره محکمهٔ شرعیه که در عصر زمانشاه در پای شجره مهر کرده اند اسماً و عبارات مهرهای ایشان از ینقرار اند: افوض امری الی الله خادم بنده گان نيك معطبر شده زفضل کردگار مبین میر اکبر خادم شرع رسول الله الفقیر الحقیر میر اکبر مفتی شرع نبی خیر الدین ١٢٠٤ در دو جهانم چوغم از دشمن است ملك و دولت حق تیمور شاه شد دوست محمد ز کرم بیامن است نعمت الله خادم شرع رسول الله ١٢٠٦ ١١٨٩ عبده قربان خان محمد ابن سید محمد عاشق ١٢٠٧ ١١٩١ الهی بعزت تو داری نگاه خادم شرع محمد رسول الله که فقیر ندارد بجز تو پناه عبده عنایت الله (١) ١٢٠٤ مفتی شرع و خادم دین منیر شدا بوالقاسم بفضل آن خداوند قدیر ١٢٠٧ در آغاز این شجره مهر قاضی محمد انور نام بصورت مغشوش خوانده میشود و دو سه مهر کرده است. (١) این شخص اغلب گمان میرود که یا عزت الله و یا فقیر محمد نام داشته است. --- page 629 --- ٤٣٥ علامت پادشاه دوستی درانیان از نظر الفاظ چون تمام اصطلاحات رسمی و خصوصی و وجوه تسمیات دوره امپراطوری درانی در اکثر صحائف درة الزمان تشریح و از نگاه مطالع گذشت قسمت دیگر را که مربوط به عنوان فوق و از موارد قابل تذکر است نیز لازم شد تا بفرض ثبت تاریخ در پیرایه فصل جداگانه توضیح و ترقیم نمائیم. بقرار اشهاد مآخذ معتبر و اسناد تاریخ کشور سرعنه های قوم سره بنی از روزگار پر افتخاری که عهده زعامت قبیله خود را بکف با کفایت ابدال بیک مفوض و هنگامی که زمام اختیار ریاست بآل زيرك وعلى الخصوص در آوانی که رشته اقتدار امارت باولاد سردار اسد الله خان پوپلزائی سپردند آنطایفه ستوده همت در فکر بهبود سعادت قوم و اعتلای وطن تصميم گرفتند که نخست بدودمان امارت قبیله ابدالی فرط احترام و صفوت بیجا دارند، در دوره تشکیل امپراطوری درانی بنا برداقدامات بسیار صاله خاندان امراء خویش که همگان از سلاله سردار اسد الله خان معروف به (سدو) بودند نهایت علاقمند شده و فکر فدویت و شیوه خلوصیت کما فی السابق و پیوسته با پر از انجامیدند چنانکه مراتب بکلی ثابت و تطویل این مطلب احتیاج بایضاحات دگر ندارد. بنوعی که رجال صاحب عزم و شمشیر قبیله سلطنتی افغان از دیره مان صفات برگزیده شاهدوستی و و طنخواهی خود را در اکثر امور نمایان کرده اندسوای آنکه از مال و جان و اولاد و بالاخر تضحیات در گذشته اند چون فرد وجود سلطان که سمبول عظمت و نشانه وحدت اجتماع و علامت ترقی قوم و باعث استحکام افراد و انضباط طبقات کشور است زعمای وطن شناس درانی به مصداق (يجتمع النحل على يعسوبها) باین مطلب بزرگ مطابق بهمه صفات قابل ستایش دیگر پی برده از حیث الفاظ و کلمات سزاوار انتهای ایر از محبت و فدویت این حقیقت را نهفته نگذاشته و آخرین مراتب اخلاص خود را که جزین علامتی مرزبان نیست بوضاحت ادا کرده اند. در ازمنه ای که رجال ذی صلاحیت در بار سلاطین و شخصیت های با مقدار طبقاتی با عتبار توثیق نگارش مهرهای مسجع منفور میداشتند بدین ملحوظ که شهنشاه عصر خود را باید برعایت اشتراك خون و استخوان و یکجهتی قدر و احترام زیاد کرده باشند در اغلب اوقات خود ها را بکلمات ساباز - غلام - خادم نسبت میدادند و این فرط فدویت و شاهد و سنی اوشان بوده و آن کسانی که در دودمان جلیل سلطنت پرورش یافته و از سایر وابستگان وفداکاران و خدام دولت سابغدار تر و حق تقرب و تقدم بیشتر میداشتند بنا بمقام زاد و غلام خویش حصه میگرفتند. و اينك بطريق اثبات علائمی را که نگارنده بخاطر دارم برمزید اطلاع احباب ارقام می کنم: بر پشت توپ مشهور زمزمه] که در عصر احمد شاه درانی در لاهور ساخته شده است. از جمله (۱۱) بیت تاریخی این فرد بنام اشرف الوزرا، بار شاد خاطر خودش اضافه شده است. --- page 630 --- در دران عصر احمد شاه خسرو تخت گیر جم مقدار خانه زادشه سپهر سریر شه ولیخان وزیر اکثیر کار در سجع مهر اشرف الوزرا نیز وقتی کلمه ایاز حک شده بود مثلاً : ایاز بارگاه شاه در ان گشته از جان و دل شه و لیخان سردار قلندر خان بن روح الله خان قوم پوپلزائی که از هیت وز راء اعلیحضرت احمد شاه كبير و در فتوحات لاهور وشاه جهان آباد همراه ووقتی بسفارت نزد شهزاده احمد شاه مغل فرستاده شده بود در نقش خاتم وزارت خود این بیت نقر کرده بود : ز فضل ایزد ولطیف پیمبر غلام شاه دران شد قلندر سردار جهان خان سپه سالار قوم پوپلزائی درعهد سلطنت احمد شاه كبير در وقتی که بصفت مشارتت شهزاده سکندر بحکومت کابل استقرار داشت نقش مهر خود را بدین بیت مسجع و منقر کرده بود : چون ایاز خاص احمد شه دران شده است خان جهان امیرصوبه داران شده است وهکذا اوقات زیاد دیگر این چنین سجع مهر داشت : به نقش خاتم ایاز پادشاه دران نوشته خامه تقدیر نام خان جهان ياقوت خان قلمراقاسی مشهور به (خواجه سرا باشی) که از خدام معروف ومقتدر در بار احمد شاه كبير است وقتی این چنین سجع مهر داشت : چو عهد دولت شاه دران است غلام خاصه ایش یاقوت خان است تعمیر زیارت حضرت سید اسحق ختلانی واقع شرق بالا حصار كابل که در تحت نظارت اووسر پرستی میرزا الله ویردی حبرت قوم شاملو بامر شهنشاه در دران صورت اکمال پزیرفته است در متن ابیات تاریخی اسمش چنین خوانده میشود : غلام خاصه اش یاقوت خان است که تعمیر مزار اتسس يقين شد در سال ۱۱۶۸ ه ق که اعلیحضرت احمد شاه غازی سردار جهان خان را به تعمیر حصار شهر زیبای كابل حکم فرمود در قصیدهٔ تاریخی که میرزا عبد الهادی خان موسوی متخلص به (عشرت) انشاد کرده است در بیت ششم این اصطلاح اشارت یافته است . مثلا با ایاز خاص آن یکتای دهر آنکه گیرد وام ازان گردون وقار درعصر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی سردار علم خان ايشيك اقاسی باشی وزیر در بارو داروغہ دیوان اعلی) سجع مهر خودش را بچنین بیت آراسته بود : بعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمور شاهی در وقت اشغال وکالت سلطنت مدت زیاد این چنین سجع مهر داشت : به تیمورشه چو الطاف کریم است علم از خانه زادان قدیم است در وقت سلطنت محمود شاه درانی سجع مهر خود را بنوع دیگر تبدیل داد : نشان طالع بیداد و بخت مسعود است مير هوتك خان پوپلزائی داروغه اخبار ممالك محروسه در وقت سلطنت زمانشاه سجع مهر خودش را بعبارت (غلام شاه زمان میر هوتك) زينت بخشید وهکذا شهزاده سلطان --- page 631 --- (٤٢٧) منصور قیصر وقتی عبارت مهرش (غلام شاه زمان قیصر است) حکاکی شده بود . در عهد سلطنت زمانشاه جناب سردار پاینده خان ملقب به سرافرازخان نیز وقتی از فرط محبت به شاه این چنین سجع مهر آراسته بود : چو شد از بخت و دولت بی‌نیاز است غلام‌خانه‌زادش سرفراز است حاجی رحیمداد خان مستوفی همچنان مهر خودش را بهمین نسبت مسجع گردانیده بود : صد شکر که غنچه بود مرام طلب و مراد دولت از غلامی شاهم رحیمداد مسرت خان سرکار وقایع در وقت سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه او نیز عبارت مهرش عاری ازین نسبت نبوده مثلاً : (غلام‌شاه تیمور است مسرت) میر محمدعلی موسوی منشی‌باشی همچنان وقتی در مهر خود عبارت (العبدالمذنب خانه‌زاد) حك کرده ، بود سردار فتح خان بارکزائی در عهد سلطنت محمود شاه در آو ان عهدۀ وزارت اعظم وقتی این چنین مهر نقر کرده بود : چو بخت و دولت محمود شاه منظم شد ایاز خاص فتح خان وزیر اعظم شد جمعیت اکابر قوم و سرداران با عظمت‌وشان درانی و بعض اشخاص دیگر ازان قرار مهرها داشتند و در فرقه غلام‌خانۀ جوانشیر جند اول جعفر خان سرکشك که زعیم آنها بود مهر او این چنین سجع داشت : بعهد شهنشاه خد بوداد گستر نشان غلامی بود فخر جعفر در فرقۀ غلام‌خانه‌های جوانشیر ـ افشار ـ قلمان ـ قراچه داغ ـ جمشیدی ـ فیروز کوهی مغلی ـ حبشی وغیره ازین الفاظ زیاد بود . مطلب کلی ما این است که همبران عصر نظر بعلائق مفرط شاه دوستی از اشخاص مقتدری که بدربار سلطان راساً و یا بالوسيله راه و رابطه و تقرب داشتند سجع های مهر اکثر ایشان ازین علامت عاری نبوده اما در طبقۀ قضاة و اعضاء محاکم شرع انور غالباً کلمۀ خادم دین نبی و خادم شرع نبی و خادم شرع مصطفی حکاکی میشد و آثار بسیار بهمین صفات دیانت پیرایه بنظر میرسد . شهرت بین‌المللی بانکی و تجارتی عصر زمانشاه درانی در ممالک اسلام (باعتبار سند خطی) در عصر سلاطین درانی در تمام بلاد متسلطۀ آنعصر که جزء خاك امپراطوری درانی بود بنام سلطان این مملکت دراهم قضی ضرب میشد. قسمتی از مسکوکات بر حسب فرمان شهنشاه برای مصارف و مواجب ولایات آنجا تخصیص می‌یافت وقسمت بیشتر بمرکز دارالسلطنۀ کابل انتقال داده میشد . از مرکز عندالضرورت بر حسب صوابدید اولیاء دولت قاهرۀ درانی بصرف امور لشکری و کشوری میرسید . چون دورۀ امپراطوری درانی شهرت وعظمت بین‌المللی کسب کرده بود باحترام این مملکت در ذخائر ممالک اجانب پول‌های امانت متمولین این سرزمین بصیغۀ تجارت و امانت پذیرفته میشد و با آنکه روابط بانکی مانند امروز در عالم وجود نداشت اما نظر باعتبار --- page 632 --- ( ٤٣٨ ) و اعتمادی که اولیاء دولت افغانستان از نیروی خود در عالم سیاست ـ اقتصاد و تجارت داشتند ذخائر پولی خود را در سائر ممالک لازم میدانستند و از جمله پول هائیکه با عتبار سند گمر اف شدۀ کتاب رو ابط وطن ما را با ممالک دیگر بمعرض اثبات میرساند سند خاندان اشراف الوزرآ شاه ولیخان است که پول های شخصی ایشان بمفهوم تجارت و یا امانت در خزینۀ بغداد و کلکته وغیره گذاشته بودند. مفهوم درج و تطویل این مضمون مراد از نفوذ و تفوق دورۀ امپرا طوری درانی است که سوای ممالک متصرفۀ خود در ممالک دیگر باعتبار ایشان خزائن و ذخائر متعدد تشکیل میدادند و آن ذخائر اگر از طرف حکومت بود معنی اعتبار مملکتی و پشتیبانی از ثروت ملی را حائز بود و اگر از اشخاص بود مفهوم امانت و تجارت را داشت. صورت ما جراء پول کلکته و بغداد شریف در دودمان اشرف الوزراء تا عصر ضیاء الملۀ والدین ادامه داشت چنانچه کوائف از ملاحظۀ اسناد مندرج کتاب بر می آید ولی این ذخائر پولی که محدود بخاندان اشرف الوزراء مرحوم است در عصر زمانشاه درانی صورت گرفته است ویقیناً که همدران روز بین افغانستان و بغداد وغیره روابط تجارتی و بانکی قائم بوده و قرار اطلاع بعد از سال ۱۲۵۹ ه ق ورثۀ وزیر مرحوم بخسارات سنگین مالی در داخل خاک روبرو شدند و با وصفی که این داستانها تاحدی جگر خراش است ولی برای اثبات نفوذ و شهرت بین المللی دورۀ امپراطوری درانی واقتدار کار پردازان بزرگ دولت آن عصر ثبت اینگونه اسناد افتخار و عظمت تاریخی قوم را بار می آورد. اینکه نقل یکی از مکاتیبی که سردار ونواب حافظ عطا محمد خان «وفلزائی یا میرائی بن سردار شیرمحمدخان مختارالدوله بعنوان سردار ولی نعمت خان بخط خود نبشته و بمهر خود اعتبار داده از قندهار بکابل فرستاده است. واگر چه این مکتوب متضمن معاملات شخصی خاندان اشرف الوزراء بحساب میرود ولی چون خاندان های بزرگ که شرح حال ایشان درموارد مختلف تاریخ کشور دخیل اند از عکس و نقل همچه مکاتیب که در بسی قسمت ها روشنی می افگند و در اثبات این موضوع وسائر موارد راهنمائی میکند قابل استفاده ومطالعه قرار میدهیم. هو «عالیجاه اخوی ارجمندی امولی نعمت خان راسلم الله تعالی ـ بعدها آنکه عالیجاها در جواب» « خط مایان سخت نوشتند که وجه کلکته قطعاً از شما نمی باشد مگر ما اولاد پدربودیم» « عالیجاه خوب مهربانی کردید مایان از زبان قبله گاه(۱) شنیدیم که آنچه نقدوجنس که از » «مایان باشند همرا «حاجی میر احمد خان (۲) واولادحاجی میر احمد خان شریک است بنابر» « همان مایان همشیرۀ صلبی خود را بشما خویشی کردیم نصف وجه کلکته از شما میباشندونصف» «وجه کلکته از مایان میباشدـ ازوجه حصۀ خود را از برای شما نوشتیم که بابت وجه بغداد شریف» (۱) اشاره به سردار شیر محمد خان مختار الدوله اشرف الوزراء عصر سلطنت زمانشاه درانی. (۲) حاجی میراحمدخان برادر مختارالدوله ودرپشاور بقتل رسید چنانچه ماجراء قتل هردو برادر باصادرات آن ایام زیر عنوان مختارالدوله درین کتاب درج است. --- page 633 --- صورت اقرار نامه شرعی که در محکمه دار السلطنه کابل در عصر سلطنت اعلیحضرت پادشاه باسم جناب امیر احمد خان فر زند اشرف الوزراء شاه ولیخان فوفلزائی نبشته شده و سا ئر فر زندان اشرف الوزراء در حواشی اقرار نامه هذا مهر کرده اند متعلق کتاب درة الزمان غرض از تحریر این سطور است که چون در اینده ملک که اجمالا شهرت بجر قلی دارد [ILL] میرزا قندام و سر دلخوغان در اباد بنام صفدری و حسن اباد در پلخومری و جزا [ILL] حصه که بر حسب قباله شرعی از انوار الله و عبد الله پسران سردار خان بن مایا جان مرحوم خریده شده یا بتصرف دایار و غیر ان در کوهسار در شهر کابل در شور بازار و شهر زمین الطافخان و در محلات بلده کابل و غیر و شئی از انه در کابل اقرار حجة الصدر برضای خود گفت زمین کاریز این قطعه قلعه آماسی دارت و قلعه زراعتی زبان هم بموجب قباله منصوره که دران اباد بنام صعدری و حسن مقسم که اقرار مقدر پنج قطار که دران حصہ و الحصه دارت [ILL] اباد در پلخومری که بحکم پادشاهی معاف الحکم بحقوق دیوانی که حاصل قلعه زمین جولام مقصور داران زمین بموجب قباله شرعی از انور الله زمین بوم بام بلخ زارعی بنام حاصلی که نسبت شفاخانه دار الشفاء مروحه دار کوخندم طلائیه حصه و بابی زمین اوبا بنام [ILL] زمین بنام کوره قلعه که نقدا در کابل اقرار حجه الصدر خان که در ان کانا دارت و قلعه زراعتی قلعه است حصہ از بانوان از باز پینکه هم اقرار حجه اله پینکه مفروضه کانا که دران مرحوم عالم صدر که بقیمت پنجاه دانه اشرفی خریده حق و ملک اقرار است که بپناه مقدم روبرو در این بیع فخر و طوع قرار حجة که با پناه منم روبرست که اکنون کلی ملک مذکور حجة الصدر که در تصرف --- page 634 --- [BLANK PAGE] --- page 635 --- «٤٣٩» « بشما داده میشود الحال اختیار دارید هر گاه بشما وجه کلکته و از سنده بهتر باشند هم خوب» «چون در کل اولاد وزیر (۱) اینکه ما و شما و قبله گاه شما بیکمدت از همرا، قبله گاه مایان بدرجه» «شهادت رسیده اند (۲) بنا بر همین حق شما بر مایان حق و دین میباشند چون که هم در میر (ث)» «شریک می باشیم و هم نگفته قبله گاه مایان در مال وملک مایان شریک میباشید بخاطر» «خود هم حرف رانگز را نیفزاید منزلت کمال حاصل است فقط» نوت: درظهر ورق در برابر ختم مضمون فوق مهر سردار غلام محمد خان فوفلزائی بچنین سجع منقور وموجوداست (صلو علی محمد حافظ عطا محمد)سنه مهر ١٢٢٦ه ق نقل یکی از اسنادی که ورثۀ اشرف الوزراء شاه ولیخان بطور حجت قستمی از جایدا د مورثی ایشانرا در علاقۀ سمت شمالی کابل بنام ولی نعمت خان نو ادۀ وزیر مرحوم تقسم کرده اند واگرچه این سند مربوط بقضایای تاریخی وشامل القاب وعنو انهای رسمی واعز از ی نیست اما گز ارش خاند ا نهای بزر گ و اسنادی که بنام همچو ر جا ل مکاتبه شده است باوصف آنکه شخصی شمار میرود ولی با عتبار عظمت دود مان ها ی نجیب امثال ا ین اوراق ارزش رسمی دارد زیرا تاریخ معاصر افغا نستان در صفحا ت اول از همین چند دودمان بزرگ تشکیل مییا بدوصحت قضایا وطرز مدنیت آ ن د و ره ها همواره با این اسناد نیاز مندی احساس میکند وشاید مطا لع برحسب مر ا م در بسیا ر قسمت هاتنکات دیگری را که ما هنوز بران متوجه نشده اییم عقه ر بیش آ مــد ز ما ن خویش از معلومات ما است راک نماید «در تاریخ هفدهم شهر ربیع الاول سنه ١٢١٧ یکهزارو دو صد و هفده بود که» «اقرار شرعی نمود عالیجاه رفیع جایگاه نخبة الخوا نین الکر ام امیر احمد خا د رانی» «با میزائی خلف مرحمت وغفران پناه شاه ولیخان وزیر مرحوم بر آنکه چون ......» «ومیانجوی وغیره واقعه تعلقۀ کهدامن دارالسلطنة کابل مابین عالیجاه مقر و عـا لیجاه» «رفیع جایگاه مشارالیه مشترک بود درینولا ازروی راستی ور ضاء ا لطر فين هـر يـك» «رسدخودها ر اعليحده نموده قابض ومتصرف شده اند که همین مرقوم في الصدر رسدى» «عالیجاه ولی نعمت خا ن رسیده . . . . . . . . . . . . . . . . . . . (۳). .» «زمین اوبابی که تعلق باراضی زمین میانجوی دوفصله که قطعا املاک دامنۀ قلعة احمد خان» «قریۀ مزبوره يك قلعه ـ یکنیم قلبه شمالی وجنوبی ده مذکور موازی ده قلبـه عبارت از» «پانزده خروار گندم بذرميگنجد مقرر آ نکه اراضی مذ کور از قرار مـرقوم فی الصد ر» «که تقسیم ورسدعا لیجاه ولی نعمت خان مشارالیه رسیده حق وملك عالجا ولی نعمت خان» (۱)اشاره به اشراف الوزراء شاه ولیخان وزیر احمدشاه کبیر دردران . (۲)موضوع نمره دوم رانگرار میکنند (۳) درین قسمت جزئیات قلعه وگاه وغیره نبشته است بغرض رفع طوالت مضمون صرف نظر شد . --- page 636 --- (٤٤٠) است که عالیجاه مقرمشار الیه را در آن هیچ دخل و تعلقی ندانده و اراضی مذکور بین آنها معلوم و محدود است که اکنون همگی ملك مذكور في الصدر از ید و تصرف عالیجاه رفیع جایگاه امیر احمد خان مشارالیه درج گشته و داخل املاك عاليجاه ولی نعمت خان گردید و علیحده بموجب تقسیم محدود یکه بگر گردیده که هباتیش واقباض وتسلم وتسلم وتمليك وتملك واقع شده که در ارا ضی مذکور آنچه نخواهد عالیجاه ولی نعمت خان دخل و عهد نماید نیز از ملك غير وحق وملك عاليجاه ولی نعمت خان است این چند کلمه بعنوان حجت تقسیم نام . . . . . . گردید که در ثانی سند مخبر باشد و كان ذالك بمحضر المسلمين .» مهر های برادران و پسران حافظ شیر محمد خان مختار الدوله بن اشرف الوزرا، شاه ولی خان که در پای سند خاندانی نشان کرده اند : (١) حافظ شیر محمد [مختارالدوله ـ سنه مهر ١٢٠٧ ٠ [٢] امیر امیران میر احمد است سنه مهر ١٢١١ ٠ ۳ بهار صحت جاوید از رواج زمان ٠ شگفته یافت ز گلزار فیض...سنه مهر١٢٠٨٠ نوت درین مهر همین کلمات خوانده میشود و چون کاغذ خیلی مندرس و حروفه مغشوش است بصورت ترکیب چنان بنظر میرسد. ٤ ... خادم شاه ولی ٥ احقر العباد گل محمد [نظام الملك عهد شاه شجاع ] ٠ ٦ عبده جان محمد ٧ عبده احمد ـ سنه مهر ١٢١١ ٨ ـ عبدالعزيز سنه مهر ١٢١١ درین مهر کلمات است و آفرینش شرق خوانده میشود اما بسیار مغشوش است و صورت ترکیب کلمات و اسم فهمیده نمیشود ١٠ الهی بعزت تو داری نگاه که عیسی ندارد بجز تو پناه ١١ محمد رهنمای عبدالرحمن ـ سنه مهر ١٢٠٧ ١١ عبدالحمید سنه مهر ١٢٠٤ ١٣ حافظ عطا محمد --- page 637 --- ورقهٔ عريضهٔ نواب سایر بیگم بنت نواب غلام محمد خان نورزئی مختار بن سردار شیر محمد خان اشرف الوزرا که بحضور اعلیحضرت ضیاءالملةوالدین نوشته وموضوع هشت لک روپیه کلدارج آلنکومرا بار دیگر یاددهانی کرده است درظهر ورقه مهر عبدالرحمن خان شاعلوم نیز ممهور است «متعلق کتاب درةالزمان» --- page 638 --- قطعهٔ ديگر از عرائض قرطاس عصر ضياء الملة والدين است كه نواب سايره بيگم بنت نواب غلام محمد خان وزير مختار از بابت وجه كلک به بمقام پاد شاهي عارضا شده است مهر اعلا حضرت ضياء الملة والدين امير عبد الرحمن خان نوت: در اطراف مهر سورة اخلاص تمام نوشته و در ميان بخط طغرا ضياءالملة والدين امير عبدالرحمن منقور است: --- page 639 --- (٤٤١) رعیت نوازی اعلیحضرت زمانشاه درانی اعلیحضرت زمانشاه درانی در بارۀ عموم رعایای افغانستان حسن نظر داشت و چون نگارنده در هر قسمت بملاحظۀ اسناد اتکا دارم درین مورد که دو ورق فرمان در دست است محض در مورد هزاره جات بطور مثال حرف میزنیم و ]برای اثبات زعمای ملی مطالب این عنوان را مورد بحث و مقایسه قرار میدهیم. در ضمن معاودت اعلیحضرت زمانشاه از سفر هرات بکابل از راه هزاره جات در صفحۀ (۱۱۸) اشارت کردیم اجمال خاطر داشت ازینقرار است: در ذکر اصالت مردم هزاره اختلاف زیاد است و نمیتوان از حال بصورت ایشان بصحت حرف زد اما در حال از قبایل مشهور و اماکن معروف آنها که تاریخ بیاد میدهد: دای چوپان - دای ختایی - دای نوری - دای میر داد - دایزنگی - دای کندی و بهسود و قوم جاغوری و پولادی و شیخ علی و محمد خواجه و غیره اند. در هنگام نزول اجلال اعلیحضرت زمانشاه بطرف دارالسلطنۀ هرات از حالات بحرانی و ظلم و استبداد میران و اربابان و کدخدایان هزاره عرایض بهم اسمع اعلیحضرت در هرات برسید و بین اهالی و میران و اربابان وضع مناقشه دوام داشت اما اعلیحضرت زمانشاه برای دستگیری از احوال رعایای هزاره پیش از انکه یکتن از امراء را موظف نماید از روی مراحم خسروی وعدالت سلطانی شخصاً متوجه شد و پیشخانۀ مبارک را از دارالسلطنۀ هرات براه هزاره جات امر حرکت فرمود چون عشائر هزاره تحت ریاست یکنفر زعیم خود نظر بکردار و اخلاق و عادات و رسوم محلی آنها خوبتر میتوانست گزاره نماید اعلیحضرت شهنشاه زمان از روی مراحم شهریاری دربارۀ رعایا بدون آنکه شخصی را بحکومت آنجا سرفراز نماید لازم فرمود تا برای اداره و نظم و نسق هزاره جات از خود آنطایفه بر حسب استرضای وشان و صوابدید حکومت درانی کسان با کفایت را فرمان]بدهد. حکام قومی هزارۀ پیش از چند نفر بودند و از عصر خاقان اعظم احمدشاه کبیر اربابان و متنفذین آن ولا محسوب میشدند ولی فردی که مقام خانی و لقب سلطانی و حکومت کل حاصل کرد صافی سلطان هزارۀ جاغوری بود و از عصر اعلیحضرت تیمورشاه درانی بدان منصب برقرار شده و دو سال قبل اعلیحضرت زمانشاه غازی نیز بر اساس احکام پدر نامور خویش عہدۀ سلطانی قوم هزارۀ جاغوری را بر وفق فرمان گذشته حکم امتداد فرمود ولی طوائف تحت اثر او که آوازۀ اغتشاش پنجاب و هرات را شنیده بودند از حکم صافی سلطان و غیره رؤسای هزاره که از زمان تیمورشاه غازی دوام داشتند سرباز زدند. درینوقت [سال ۱۲۱۲هـ ق] که اعلیحضرت زمانشاه غازی از باعث پرداخت بحقوق آتطایفه و از لحاظ سردی هوا و اعاشۀ اسپان سواری و بارگیر و اخذه مالیات که بر ذمت مردم هزاره جات باقی مانده بود تمام ولایات هزاره را در عرض راه وارسی و غوررسی فرمود و شخصی که برای انجام تعهدات قومی آن گروه بقناعت اهالی آنجا و حکومت خوبتر میتوانست بپردازد صافی سلطان بود لہذا اعلیحضرت شهنشاه زمان نامبرده را باز بحیث سلطان طوائف عطائی و یاقوجری و پشتی و یزدری و کرمنی جاغوری سرفرازی بخشید و کما فی السابق او را بعہدۀ حکومتش بر قرار گذاشت. --- page 640 --- ٤٤٢ فرمان اعلحضرت زمانشاه بعنوان صافی سلطان جاغوری نگارنده سعی دارم تا از تمام جهات و خصوصاً از الطاف سلاطین درانی در بارۀ رعایای افغانستان و وارسی آنها در امور امپراطوری آنعصر حرف بزنم تا بدانند چنان از يك نقطه بدیگر نقطه با سرعت ممکن میتوانستند سفر کنند و در ضمن گیرودار سفر چگونه در هر نقطه بر اوضاع عمومی کشور وارسی نمایند و چه نوع بحقوق عامه بپردازند. از آنجا است که در زمرۀ حکام محلی افغانستان دو فرمان از عصر اعلحضرت زمانشاه غازی و اعلحضرت شاه شجاع الملك را که در خلال اوقات بنابه نظریات اعلحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمورشاه غازی مراتب احسان و الطاف شهریاری بازیب و فردرانی را در تمام طبقات جامعه اثبات و اظهار میدارد فی الحال متن دو ورق فرمان را که بنا بر نظریات اعلیحضرت تیمورشاه درانی در اثر حقوق پسندی و عدالت شعاری اولاد او شرف ارقام یافته و از یادداشتهای مستند تاریخی عصر محسوب میشود برای صدق گفتار شایسته مطالعۀ می پنداریم: قرارداد تا الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان ١٢٠٧ «اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه چون قبل ازین عالیقدر صافی سلطان هزاره «جاغوری حسب الرقم قدوتوام سلطان خلدآشیان لا زاله برهانه برتبۀ سرکردگی طایفۀ «هزارۀ فعال و یا قوبزی و شہی ویزدری و کره‌ئی جاغوری سرافراز بود درین وقت» «عالیقدر مشارالیه بعرض اشرف رسانیده استدعای امضای رقم مبارک نمود لہذا عرض و» «استدعای او را مقرون بانجاح و الاقرار شیر رقم سلطان مبرور عالیقدر صافی سلطان را» «برتبۀ سرکردگی سلطانی طوائف هزارۀ عطائی و یا قوبزی و شہی ویزدری و کره‌ئی» «جاغوری مذکور سرافراز فرمودیم که با سرپرستی و ایالت و استمالت طوائف مزبور» «قیام و اقدام نموده باشد. طوایف هزارۀ مذکور عالیقدر صافی سلطان مشارالیه را سلطان» «وسر کردۀ بالاستقلال خود دانسته از سخن و صلاح حسابی او برون نروند.» «مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارك را در دفاتر جلود لا ثبت» «و حسب المقرره معمول و مسطور دانسته از جوانب و در عهده شناسند. فی شهر شوال المکرم» «سنه ١٢١٠» بعد از فرمان اعلیحضرت زمانشاه فرمان دیگری از حضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك درانی در سال ۱۲۲۱ هـ ق در آوان سلطنت اول او بران طایفۀ شرف افتخار بخشیده است و اينك متن فرمان شهنشاه موصوف نیز پرداخته میشود: الملك لله «شد از عین عنایات الهی» «مسلم بر شجاع الملك شاهی» «اعوذ بالله تعالی حکم همایون شد آنکه بنا بر الطاف موفورۀ شاهانه و أعطاف» «گوناگون خسروانه در باب حسن خان هزاره درینولا پرتوی از انوار خورشید مکارم» --- page 641 --- [BLANK PAGE] --- page 642 --- [BLANK PAGE] --- page 643 --- (٤٤٢) «خاقانی ضیاءاندوز کاشانة او شده از ابتدای هذه السنة مبارکه توشقان ئیل سال خرگوش» «او را در عوض مرحوم [صافی سلطان] والدش که فوت شده برتبة خانی چهار دسته » «سرافراز مواجبی که در وجه والدش مطابق وکما کان در وجه او پرداخت و بر قرار » «فرمودیم که هر ساله مواجب خود را بدستور والدش بازیافت نموده بتقديم خدمت دیوانی «قیام نماید و نیز عالیجاه علی محمد خان هزاره را برتبة سلطانی چهاردسته سر افراز و » «مواجبی که از سابق داشته در وجه او بر قرار دانسته احدی را باموز آنولادخل وز بوعی» «نیست مقرر آنکه خوانین و کدخدایان و رعایای هزاره جاقوری از تاریخ هذا عا ليجـاه «حسن خان مشاراليه راخان چهاردسته بالاستقلال خود دانسته عالیجاه علی محمد خان را» « سلطان و از سخن وصلاح حسابی آنها بیرون نروند . » «مستوفیان عظام کرام دیوان اعلی صورت رقم مبارك را در دفاتر جلود لا زمه ثبت » « وحسب المقرر معمول داشته بر عهده دارند . ... سنه ۱۲۲۱ » توضیح : ازمتن فرمان اعلیحضرت زمانشاه غازی در سال ۱۲۱۰ ه ق یعنی سا ل چهارم سلطنت شهنشاه موصوف که بعنوان صافی سلطان هزاره نوشته شده است معلو م میگردد که اولا" عنوان حکام قومی افغانستان عالیقدر بوده و سر کردگان ملی را به لقب سلطانی هم یاد میکردند و از اینکه اشارت مینماید که از قرار شرح رقم سلطان مبرور یعنی [ اعلیحضرت تیمورشاه ] واضح میشود که در عهد اعلیحضرت تیمورشاه و قبل از آن محال و ولایات افغانستان در تحت امر یکی از اعاظم وطن با ذن پادشاه عصر اداره میشد که همانا از جملة حكام ملی دوسه تن صافی سلطان و حسن خان و علی محمد خان هزاره جا قوری بودند و بحکومت عطائی و جاقوری و پشهی و باقوجری و کرمانی میپرداختند و علا و تا مسئولیت حسابی و ارتباط مستقیم محلی به دیوان اعلی) نیز ثابت میگردد . حاکم علاءالدین و خواجه عمری و تنه خاتون من محال هزاره جات کا بل طوریکه در فصل پیش مذکور شد شهریاران درانی زمام حکومت محلی هر طایفه را بیکی از شخصیت های با کفایت خودایشان مفوض میداشتند و برسبیل مثال از جملة باشنده گان امپراطوری افغانستان در زمره حکام محل از قوم هزاره که باستناد فرمان برسمیت شناخته شده اند يكتن فضیلت خان) بوده است و بنواحی موسوم به علاءالدین و خواجه عمری و تنه خاتون سرافرازی یافته و در سال وفات اعلیحضرت احمد شاه غازی و جلوس اعلیحضرت تیمور شاه فرمان برقراری او از حضور شهزاده سکندر آخرین فرزند احمد شاه کبیر در زمانی که بعهدة امارت کابل وهندوستان اشتغال داشت شرف اصدار بخشیده است و معلوم است که در دوره تیمورشاهی و زمانشاهی نیز همان شخص بدین عهده دوام داده است و چون بقرار قانون دوره امپراطوری درانی حکومت محل بيك شخص و بعداً بوارث آن سپرده میگشت بدین استناد میتوان گفت مناطق مذکور در عصر زمانشاه یا خود فضیلت خان و یا او لادش تعلق داشته است واينك متن فرمان شهزاده سکندر نائب السلطنة احمد شاه را در کشور هند که بدین منزلت افتخار و در سال ١١٨٦ ه ق بكابل تمکن داشت و بفص خاتم آن شهز اده و سردار جهان خان فوفلزائی سپه سالار زینت یافته است ثبت تاریخ مینمائیم : --- page 644 --- بسم الله الرحمن الرحیم یارب آن لطف سایه داور مدام دار بر سر اسکندر «الملک للہ بحکم نایب السلطنه همایون شد آنکه بنابر شفقت و مرحمت نواب جہانبانی» «و عنایت بلانهایت بندگان صاحب قرانی در باره عالیجاه رفیع جایگاه فضیلتخان هزاره که» «در ین ولادره از مراسم نواب جہانبانی شامل حال و کافل آمال مشارالیه گردیده از ابتدای» «شش ماهة هذه السنة میمونه لوی ئیل ترکی که عبارت از سال فرخند . فال نهنگ فارسی» «بوده باشد مومی الیه را برتبۀ رفیعۀ حکومت علاو الدین واسلام و خواجه عمری وننه خاتون» «سرافراز وممتازفرمودیم تا بنوعی که باید وشاید وازجوهر کاردانی او سزد و آید بلوازم» «ومراسم شغل مذکور قیام واقدام داشته در سر پرستی احوال فقراو مساکین وعجز ۀ آن» «سرزمین لازمۀ اهتمام واجتهاد بعمل آورده متوجه رعایا وبرايا ومتوطنین آنجا باشدومالیه» «دیوانی را وصول نموده به سر کار بر ساند مقرر آنکه روسا و کد خدا یان و ریش سفیدان» «وملكان واغره واعيان و کلان تران ایلات ورعایا و برایای محال مزبور عالیجاه مذكوررا» «حاكم بالاستقلال خود دانسته مالیۀ دیوانی به عالیجاه مذکور رسانید . حجت او را فرط» «اعتبار دانند و از سخن وصلاح حسابی او برون نروند مستوفیان عظام و اشعار نویسان گرام» «شرح فرمان عنایت انتظام را در دفاتر جلود ثبت وازشائیه تغیر و تبدیل مصون و محروس دانسته» «در عهده شناسند تحریر فی ۱۰ شهر جمادی الثانی سنه ۱۱۸۶ » نوت: کسانیکه در ظهر فرمان شہزادہ سکندر نائب السلطنه کابل وهند در آخرین سال حیات احمدشاه کبیر مهر کرده اند اسماء و سجع های مهر های ایشان ازینقراراند: (۱) چون ایاز خاص احمد شه دران شده است خان جهان و سپه دار ازان شده است (سردار نامدار جہان خان قوفلزائی سپه سالار) (و اینوقت مستشار ولآلای شہزادہ اسکندر ) (۲) عبده محمود الحسینی (منشی حضور شہزادہ و در پهلوی مهرش این عبارت نبشته است از قرار فرموده نواب جہانبانی) . (۳) لااله الا الله الملك الحق المبين - عبده محمد کریم (مستوفی کابل) . (٤) لااله الا الله الملك الحق المبين عبده علی رضاء (مستوفی) . (٥) عبده اسمعیل الحسینی سنه ١١٨٥ . (٦) المتوكل على الله الغنى عبده غلامعلی . (۷) افوض امری الی اللہ فتح اللہ . --- page 645 --- عکس فرمان شاهزاده سکندر درانی آخرین فرزند اعلیحضرت احمد شاه درانی که در سالهای اخیر سلطنت شاهنشاه اعظم با مستشاریت پاینده محمد جان خان به سالار بحکومت هندوستان مامور و در سال ١١٨٦ ه ق مصادف بسال وفات آن شاهنشاه و جلوس اعلیحضرت تیمور شاه (در قندهار ) الی وقت حکومت کابل تمکن داشت. [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 646 --- هفت فقرۀ مهر صورت تصویر مستند رود کار بردباران حکومت پروردامسند دورانی که در ظهر فرمان شهزاده نشان کرده اند مهر بزرگ وسطی اثر سردار جهان خان سپه سالار و مهر پهلوی طرف راست اثر سردار محمد کریم خان سپه سالار و دیگر مهرها آثار مستوفی و مشیر و کار پردازان حکومت شهزاده در شهر کابل است * متعلق كتاب درة الزمان * --- page 647 --- ٤٤٥ قبایل هزاره در میان طوائف هزاره اقوام نامور ایشان از مرور دو صد سال باین نامها در دفاتر رسمی شناخته شده اند : دایزنگی : شامل عشائر سی گانه : شاهی - لگزی - موقدم - زاهده - خوجه احمد - بابیجی - بهادرك - اصل - كا ره قدم - خوش آمد - بچه غلام - شاخه - قوبرقی - مسراز - باوی - تیكه - شاه مزيد الله قلی - بوبك - مرکه - حیدر بیگ - چوجی - غلام علی - غیب علی - چنفری - سه پای قره قول دغی - محمد خواجه - دوله - سادات . ب : دایکندی : شامل عشائر بیست و هفت گانه : چاوش - خوشك - بیگ علی - میرهزار - پیبر قلی - تاجك - فہر ستان - او سه موشان - توموش - تیر کشه - قوم علی - خدی - و ستر گی - بودك - چوهه - سار بان پیر علی - قلندر بیگ - دولت بیگ - روشن بیگ - خوشحال بیگ - شادی - سونه - چا لك در گوش - سادات . ج : بهسود : شامل عشائر سی و چهار گانه . مير بچه - درویش علی - برجی گی - مقصود - چگانه - دوستدار - شير داد میر چهل تن - بابان - بهادر - بابك - میره - مهرك - عوض - راموز - بهبود - جم بود خاشه - مريد - غیب علی - قمبر علی - تيزك - بختیاری - عبدالخالق - تومان - سا دات بوا لهوسان . د : یکه و لنگ : شامل عشائر پنجگانه : انده - رستم - تکنه - تيكه - سادات . مواضع ومساكن ولایات چهارگانه : دایزنگی : پنجاب - سرخ جوی - ورث - تخت - سکه یز - تره بلاق - كرمان - اخضر آباد سرجنگل - لعل - خوردك تاخه - سه پای - دراز قول - خوات - كجاب - پس کوه - جولگه بهادر - چرغی - برجی گی - پير بيك - جسكه - سنگ شانده - قره قو ل - جوقول اسپي بيد - سوخته - خارزار - قول خویش - گردن بریده - گردن دیوار - اسپى د يوار زربافته - باد آسیاب - دیوار قول - راه قول - جولگه - مرکه ها - کوه بيرون - مو شك نکسك - سرخ آباد - سفید سنگ - مارخانه - هاجوم - پنج آسیاب - شينه لا لك - سياه سنگ - دهن نوژ - بوکان - شتر مرده . ب : دایکندی : اشترلی - سنگ تخت - بندر - شيخ علی - میرائی - شيخمران - سیاه دره - قوجنقی دره خدای - کورکه - شيش وقو لقدير - خوشك - لدیز - هجدی - دشت - نیلی - سنگ موم - تمزان - اموزوك - فهرستمان - پرلان - چهار اسپان - غیبی - صرف - ا یچ بخش لو گر - شبران . ج : يكه و لنگ : سرقول - ازدبگاه - گوهربيك - فيروزيها - دره علی - تگاب سید - ده سرخ و دو ری زاد - نیطاق - قوم ا به - زاری - سياه دره - سر بلاق - انده - رستم . --- page 648 --- [BLANK PAGE] --- page 649 --- باب هفتم حیات شخصی زمانشاه پس از خلع سلطنت تا سال وفات --- page 650 --- (٤٤٦) سفر زمانشاه بعزم و ارادهٔ حج بیت الله شرفها و تعظیمها و پیش آمدهای سفر زمانشاه از دارالسلطنه کابل الی بلخ و هرات و طهران و تاریخ وفات امیر حیدر و امیر حسین اوزبک بقراریکه در ضمن گفتارها در فصلهای قبل مختصر اشارات گردید سلاطین و خاندان سلطنتی و وزرا و اقوام و معاصران ایشان بامور دیانت حقهٔ اسلامیه نهایت پابند و بايك عالم گرفتاری چنانکه از مطالعهٔ تاریخ برمی آید از هیچگونه اعمال ستوده و خدمات شایستهٔ دینیه و ملیه قطعاً غافل نبوده و از عوامل خیر هیچگاه و در هیچ نقطه فروگذاشت نکرده اندو در هر حال و در هر محلی و بزهرمشقتی که برمیخوردند در خدمات دینی و مذهبی بصورت بسیار بهتر ابراز دیانت و شریعت شماری میکردند و بنا بیضا و امر مقدس حضرت الهی که ادای فریضهٔ حج بیت الله را بر هر فرد توانگر اسلام فرض قرار داده است اعلیحضرت زمان شاه غازی در آوان عزل از امور سلطنت و در هنگامی که از نعمت بینائی محروم و وجودش از اثر مصائب روزگار علیل بود باین اقدام نيك از دارالسلطنه کابل بدین نیت خیر کمر ببست . تفصیل این سفر چنان است : بعد از انکه از قید نظر محمود شاه در آوان سلطنت اولش رهائی یافت عازم سرهند و لودیانه و راولپندی و رهاس شد و تا این زمانی که مطابق به سال ۱۲۳۲ ه ق است چند بار در کابل بقندهار و بلاد متصرفات افغانستان علی الخصوص در زیارات و ابنیهٔ دینی وقت بسر میکرد و خاصهٔ آنروز در نگاه حضرت مجددالف ثانی و حضرت نظام الدین اولیاء واجمیر شریف در حجره های زیارات بابرکات بود و وظائف بندگی خدا (ج) میگذرانید و با مقدسات مذهبی پیوسته احترام و از دارائی شخصی خویش در راه خدا صدقات مینمود. در سلطنت ثانی اعلیحضرت محمود شاه عزم کرد که به همراهی شهزادگان و شاهدخت ها و از واج محترمات بغرض ادای فریضهٔ حج بیت الله شریف از کابل براه هرات و از انجا براه جده شریف بمکه معظمه متوصل و مشرف گردد اما همراهان او در قید تاریخ نیامده است که عبارت از چند نفر و زمان شاه با کدام اشخاص از اقارب خود و یا کدام نفرها از عمله و فعله رهگرای منزل مقصود شد اما خط سیر او با بعضی موانعی که در پیش آمد معلوم است که موصوف از طرف سرداران بارکزائی در کابل در اوائل سلطنت اول محمود شاه مدتی در قید نظر بود و چون بساط زندگی را در کابل برخودتنگ دانست از دارالسلطنه کابل با مشقات به بلاد هند عزیمت کرد و در دوران سلطنت اول شاه شجاع الملک مصمم کابل گردید و در حال اقامت بکابل بحیث معظمترین شخصیت خاندان جلیل سلطنتی در کابل و بقندهار میزیست و پس از آغاز مخاصمت محمود شاه و اهالی کابل با ازواج محترمات و شهزادگان و شاهدخت ها دارالسلطنه کابل را ترك و بصوب پشاور و لودیانه و پنجاب و راولپندی شتافتن گرفت . --- page 651 --- ٤٤٧ در اواسط سلطنت ثانی محمود شاه بغرض بازدید اقارب و زیارات اجداد خویش در وطن مالوف وارد گردیده امرداران بارکزائی درین دوره کوشش داشتند تا اورا بهر حیلتی باشد از ثروت شخصی اش بکاهند و خودش را متوقف نمایند. پس از چندی که در کابل وقندهار گذرانید با پسرش شهزاده محمد یونس که رفتن خود را از راه هند از حیث گرمی مشکل میدانست از راه چاریکار و پلخمری و بلخ و میمنه عازم دارالسلطنه هرات شد. و در اثناء سفر حج و اقامت زمان شاه در ام البلاد بلخ امیر حیدر توره پادشاه بخارا از آنطرف رود جیحون از مشرف شدن زمان شاه بروضه مطهره حضرت شاه ولایت مآب امیرالمومنین علی کرم الله وجهه و اقامت موقت او در بلخ مطلع شده و چون به پیروی مراد بیگ شاه از مدتی بسلطنت درانی اظهار بدبینی میکرد درین موقع مصمم شد که با خاندان سلطنتی درانی افغان وصلت بکند چنانچه آن مرد مست عنصر چهار ده سال قبل در آوان سلطنت اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک دختر خود را در کابل بغرض مناکحت بخدمت شاه شجاع فرستاد و در بدل آن میخواست دختر زمانشاه را برخود بگیرد. اعلیحضرت شاه شجاع الملک چون بهمراه دختر امیر حیدر چندین شتر بخاراتی باقسام البسه و زیورات فرستاده شده بود بپذیرفت و بدست قاصدان او نامه ای فرستاد که صبیه شما بحلیه نکاح نواب مستطاب همایون ما بزیر قبه و در سلک بانوان خفت خواب شهنشاه اشرف اکرم مفتخر شد ولی صورت مناکحت صبیه حضرت بندگان شاه زمان را بنا بدستور افغانیت وعز و وقار سلطنت این مملکت بعید از طریقه قومیت دانسته قطعا باور ندهیم و شما ازین خواهش منصرف بویوه هرگز انتظار همچنین وصلت نداشته و آزرده خاطر نباشید. پس از این از نظر شاه شجاع الملک درانی قاصدان و غلامان خاصه امیر حیدر توره که با التزام رکاب منکوحه از دارالامارة بخارا تا دارالسلطنة کابل رسیده بودند با یک عالم سوز و گداز منفعلا برگشتند و درین فرصت که عزم سفر زمانشاه در پیش و از اقامت اعلیحضرت موصوف در بنا در راه بین کابل و بلخ آوازه حرکت اشتهار گرفت امیر حیدر توره بیا آن خصومت دیرینه دوام داده درین سفر زمانشاه موقع یافته از بخارا ذریعه خط و کتابت و اعزام قاصد هر چند بازمانشاه مغزل تماس گرفت خواهش او جد مسترد و قاصدانش مقهوراً مراجعت کردند تا آنکه بالاخر امیر حیدر منتظر وقت شده در اثنائی که زمانشاه عازم دارالسلطنه هرات بشد سواران اوزبکیه را بطور چپاول اعزام داشت تا اراده باطل او را بپای رسانند اما هر قدر سواران اوزبکیه بای جلادت فشردند از اثر حمایت و فعالیت مردان کاری که زمانشاه نابینا با خود همرکاب داشت سواران چپاول امیر حیدر توره نتوانستند آسیبی برسانند و بالاخر امیر حیدر بار دیگر از راه مسالمت قاصدی با نامه گسیل و بازمانشاه خطاب کرد که اگر صبیه خود را به من بمناکحت بدهید و خویشی بکنید با هر نوع معاونت و یاری حاضرم که الان و در هر فرصت دیگر با شمایاری و معاونت بکنم و اگر فعلا این طریقه بجا نیاورید جان بسلامت نخواهید برد. زمانشاه درانی بفرستادگان امیر حیدر جواب داد که نه بيا تو خویشی میکنم و نه از همت و سطوت تو استمداد میجویم و اگر تو قدرت مددگاری بمن داری صرف همت خود کن و چیزی که درباره من از دست بزو و تطاول تو پوره باشد هرگز دریغ و مضایقه ننم اميدر توره باز به مراد خویش کامیاب نشده سواران دیگر از عقب فرستاد تا در طول راه زمانشاه را --- page 652 --- ٤٤٨ بمرگ تهدید بکنند و ثروتی که او با خود دارد تاراج بنمایند و تا اینکه اقرار کند دختر خود را میدهم ولی از همراهان دلیر افغان با آنکه عدة قلیلی با زمانشاه نابینا همراه و هم رکاب بودند آنقدر سعی و همت بکار بردند که تا زمان وصول زمانشاه بهرات بر مرام خود فایق نگشت. زمانشاه که عزم سفر حج بیت الله در پیش داشت با ازواج و بنات محترمات و شهزادگان وخدمة حضور بسلامت بهرات برسید شهزاده فیروزالدین که او نیز یک و یا دوسال قبل بشرف حج بیت الله مشرف شده و با آنکه در دورة سلطنت زمانشاه اذیت دیده بود درین وقت بنا بر پیوستگی برادری با احترام زمانشاه برادر خود باستقبال برآمد اما باز همچون حسادت از زمان سابق درمیان بود و خاصة از باعث سیاست سلطنت برادر سکة خود محمود شاه بقدری که لازم است متوجه احوال زمانشاه نشده و بیشتر پرداخت نکرد اما شهزاده محمد شریف درانی با منتهای احترام از زمانشاه استقبال کرده و تا آخرین حصص خاک مشهد که در تصرف کامل حکومت افغان بود سواران و بارگیر بمحافظت و مشایعتش فرستاد و دو نفر از غلامان خاصة زمانشاه که در راه فوت شده و هفده راس اسپ از اسیان سواری و بارگیر عیلة زمانشاه که در حین راه بین کابل و هرات سقط شده بود شهزاده محمد شریف در هرات عوض آن چند رأس اسپ دیگر بخدمتش مقرر داشت و میخواست از غلامان یزدی که بطور خاصه نزد خود داشت چند کس بخدمت زمانشاه همراه دارد ولی زمانشاه از همراهی غلامان یزدی اباورزید واسپ سواری زمانشاه را تا موقع باز آمدنش بهرات برای فربه ساختن نگهداشت و بعوض يك رأس اسپ کمیت خود را که طلا نام داشت بخدمت زمانشاه تقدیم کرد. زمانشاه از حسن اخلاص و احترام شهزاده محمد شریف نهایت مشکور شد و بعد از اقامت چند روزی در هرات اهالی حرم و بنات خود را بدارالسلطنة هرات گذاشته براه طهران در حرکت افتاد ولی این فرصت خیلی شگفت آور است زیرا با آن خصومت های ممتدی که بین زمانشاه و سلاطین قاجاری جریان داشت معلوم است که خواه مخواه از طرف فتحعلی شاه نامة دوستانه بعنوان زمانشاه در هرات مواصلت کرده بود ورنه هرگز زمانشاه بدون اراده این چنین عزم نمیکرد در همه حال زمانشاه در سال ۱۲۳۲ ه ق بهمراهی شهزاده یونس وارد طهران شد و آنجا بقول صاحب ناسخ التواريخ و روضة الصفای ناصری در ان ایامی که عروسی نواب حسن علی میرزای شجاع السلطنه در نظر بود شاه ایران مقدم زمانشاه را نهایت گرامی دانسته و از شاهنشاه معزول و مکفوف البصر افغان احترام شایان بعمل آورده پس از دوروز توقف زمانشاه در طهران مراسم عروسی شهزاده حسن علی میرزا بپای رسید وزمانشاه اگر چه از سلطنت افغانستان دیر زمان بود که معزول شده بود ولی با وصف چون این کدورت ها و کشمکش ها در امور داخلی کشور رونما شده بود در تشریفات سلطنتی در خارج مملکت بحیث شاهنشاه افغان در هر کجا ازان حسن استقبال میشد و زمانشاه بحيث بزرگترین فرد مهمان دولت در محفل سرور شهزاده اشتراك ورزيد وبر مراسم دعوت در برابر اظهارات شفقت شاه قاجار حسن الطاف از حضور ابراز کرد و چون بعد از مرور --- page 653 --- سالهای متمادی تصادف خوبی از نزول اجلال زمانشاه بدار السلطنه طهران بظهور آمده بود شاه ایران وشاه معزول افغان با یکدیگر از ان موقع پر مسرت اظهار خوشنودی میکردند (۱) . بعد از انجام عروسی شهزاده ایرانی که در موقع دعوت های رسمی اختتام یافت روانه كعبه المكرمه گردید در اواخر سال ۱۲۲٤ ه ق از راه دارالسلطنه هرات بعزم زیارات خرقه مطهره ومزار اعلحضرت احمدشاه غازی وارد قندهار شد واز آنجا به شکار پور ولودیانه وبالاخره براولپندی برفت . مؤلف عروج بارکزائی کمی اشارت میکند و میگوید زمانشاه بهرات رفت و امیر حیدر توره طلبگار دختر زیبای زمانشاه بود ، زمانشاه را بمرگ تهدید میکرد . این اشارت با دیگر مآخذ تقریباً شباهت بهمر میرساند اما از اراده حج بیت الله حرف نمیزند . ولی ازنسخه خطی که در عصر امارت امیرکبیر افغان حضرت امیر دوست محمد خان قلمی شده است مفصل نگاشته و خویشخانه دو مأخذ چاپی ایران را نیز مطابق دریافتیم و در ضمن احوال زمانشاه از خاندان امیر حیدر توره نیز اندک سخن رانده و چنین مینگارد : «تاریخ وفات امیر حیدر پادشاه بخارا بن امیر معصوم غازی سنه ١٢٤٢ - ٤٨ سال عمر یافته بیست سالگی پادشاه شد و بیست و هشت سال پادشاهی کرد مقبر ایشان درون قلعه بخارا در گورخانه ایشان مستعان الله قدس سره العزیز واقع است : » شاه د نیاو دین امیر حیدر بود محبوب مکه و یثرب آفتابش فرو نشست ازان گشت تاریخ فوت او مغرب ١٢٤٢ در همین سال والدایشان سید امیر حسین پادشاه بخارا شد و سه ماه پادشاهی کرد امراء او را زهر خورانیدند شهید شد و بسن سی سالگی وفات یافته در جوار فیروالله خود امیر حیدر مدفون است : قطعه تاریخ میر حسین ابن امیر حیدر شاه رفت و داغش ز دل ما نرود بود سی ساله جوانی بکمال حیف عیشش سرسیده به بود سال فوتش زخرد جستم گفت منزلش جنت فردوس بود ١٢٤٢ مقصد آنکه فوت امیر حیدر در سال پنجم سفر زمانشاه در این بطرف کعبه المكرمه اتفاق افتاده است . (۱) نگارنده در اثنائی که این فصل را تسوید میکردم از مطالب چند سطر متعلق به طهران بسیار محظوظ شدم زیرا خلال سالیان ۱۲۱۳ - ١٢١٤-١٢١٥ هـ ق اوضاع بسیار کدورت آمیز هر دو سلطان را نشان داد و اینوقت حسن ملاطفت هر دو سلطان غبار کدورت چندین ساله را فرو شست و اما اساس التفات شاه ایران این بود که زمانشاه درانی چون دوره سلطنت خویش فرط شهامت و مردانگی در عالم نمایان کرده بود آن روزگار غرور و غیرت و این حالت شکستگی و علالت او اکثر فرماندیهان را سخت متأثر ساخته بود که آن سریر غرور و آن وجودی که مجسمه نخوت و شهامت پنداشته میشد از گردش روزگار بچه حالت صعبی دچار شد و چقدر مصائب زندگی را دیده و بازهم شیوه نتعصلی شاه قاجار درین نویت قابل ستایش است که شاه افغان را بنظر حرمت میدیده و در اخیر عمر بازما نشاه وضع خیلی محترمانه بجا آورد. --- page 654 --- *٤٥٠* شرح یکی از اولین مسافرتهای زمانشاه و سردار علم خان وکیل الدوله در خطهٔ پنجاب و جریان مذاکرات ایشان بارنجیت سنگ برسرقلعهٔ شیرشاه واخيراً عودت زمان شاه بدارالسلطنهٔ کابل و اظهار تأسف مردم از سانحات عجیب ادوار زندگانی زمانشاه ویادو بود از سر داران گذشته دار السلطنه کابل در ماه ربیع الاول سال ١٢١٦ هـ ق اعليحضرت زمان شاه درانی [آنگاه که برادرش محمود شاه درانی بدارالسلطنه کابل متغلباً بر اورنگ سلطنت تکیه زد] پس از صی دوران حبس و انقضای ایام مریضی و قید نظر و سپری نمودن روزگار پر مشقت دار السلطنهٔ کابل را ترك و بطرف راولپندی برفت و تا زمان جلوس و استقرار سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك در سرهند - لودیانه - راولپندی - بسرمی برد، در اوقات سلطنت اول اعليحضرت شاه شجاع الملك زمان شاه مخلوع بدارالسلطنهٔ كابل با والدهٔ ماجده و از واج محترمات با اعزاز کامل در مقر سلطنت خویش بجهت بزرگترین شخصیت دودمان جلیل سلطنتی وقت میگذرانید و در پیشتر شهرهای دیگر امپراطوری مثل قندهار - شکارپور - پشاور - لودیانه راولپندی - سرهند و غیره بطور دلخواه سیاحت کرده چهار فصل را در هر محل بعزت و شوکت با خدم و حشم بسر می برد. در سال ١٢٢٣ هـ ق که اعلیحضرت محمود شاه درانی مجدداً به تسلیم شدن تاج و تخت دست یافت و پیش از انکه دار السلطنه کابل معرض هجوم طرفداران سلطنت محمودشاه واقع شود بار دیگر با دیدهٔ نابینا بهمر اهی از واج و اولاد خود و عیال و اطفال اعلیحضرت شاه شجاع الملك از دارالسلطنه کابل بجلال آباد و از آنجا به پشاور و راولپندی برفت. سردار علم خان وکیل الدوله عصر سلطنت اعليحضرت زمان شاه مخلوع که او قبلاً برای انتظام جا یگیر اعلیحضرت زمان شاه و خودش در راولپندی و لودیانه اقامت داشت و چون از ثروت شخصی زمان شاه مخلوع نقود جنس عبدل انجا باقی بود شاهنشاه مكفوف البصر و معزول با یکعده هواخواهان و اخلاص کیشان دیرینهٔ خود در آنجا که نسبت سائر نقاط کشورهای هند و پنجاب دل بستگی بیشتر داشت نزول اجلال فرمود اما در [ظرف سال یکماه و یا چهل روز را پیوسته بزیارات بابرکات سرهند شریف میگذرانید ولی این] --- page 655 --- مواقفی بود که در نقاط شرقی امپراطوری درانی اوضاع اختلال آمیز بیش از پیش رونما و حکام ایالات شرقی و غربی مملکت بتحريك اجانب بنای خود سری داشته و مصادف با ایام نزول اجلال زمان شاه معزول در این دفعه در خطه پنجاب - رنجیت سنگ مهاراجه که بکوہ جمون وزیر آباد - گجرات - اسلام گنده - جلال پور - خوشاب - بهمبر قلعه کنگ - پلول و جالندهر خیال تاخت و تاز داشت مذکور به نیابت نامه اطاعت و احوال پرسی و احترام بحضور زمانشاه بتقدیم رسانیده حسن ادای حرمت و اطاعت و انمود ساخت و درین او مت مهاراجه رنجیت سنگ برای استحکام حضور متصرفه ای که در نظر داشت تدبیری بکار برد تا در کنار دریای ستلج به پیروی از نظریات اعلیحضرت زمان شاه که موصوف در اوان سلطنت خویش استحکامات حدودی آن مناطق خصوصاً حوزه های پیش آمد کمپنی هند شرقی آنطرف دریای ستلج را مد نظر داشت مصمم شد تا بخطوط دفاعی آنولا را انتظام بخشیده قلعه مستحکمی آنرا ببرای نگهداشت توپخانه و اقامت عساکر خود احداث نماید و باین منظور خاطی که از متصرفات امیرا طوری درانی و آنروز از باعث اشتهار انقلابات داخلی و نفاق مدعا طلبان تاج و تخت شاهنشاهی افغانستان دستخوش سکهان واقع شده بود بناه دیوان محکم چند حاکم محار دو آبه بست - جالندهر و علاقه کوهستان که از خراج گزاران امپراطوری درانی و از انتخاب شدگان دولت زمانشاهی واز روز تقرر رنجیت سنگ بعهده ولایت پنجاب از جمله حکام ماتحت او شناخته شده بود و تا این وقت بامر حکومت درانی خود را از حکام مطیع مهاراجه رنجیت سنگ می شمرد نامه ای صادر کرد تا در برابر هجوم روز بروز سکهان و طرد قواء درانی قلعه مستحکمی در یکی از نقاط اساسی اعمار نماید . محکم چند از برای سهولت کار فعلا از روی فقدان وسائل قدرت تعمیر قلعه جدید نیافته و از برای حفظ سیاست روز برای شیر شاہ سوری پاد شاه افغان را که در کنار دریای ستلج و در موضع فلور واقع و یکی از بناهای بسان مضبوط آن دیار و پنج سال قبل سردار علم خان وكيل الدوله بر عصر سلطنت اعلیحضرت زمان شاه او را مجدداً ترمیم و استحکام بخشیده بود و از قرار گاهای عسکری درانی بشمار می رفت بر نجیت سنگ پیشنهاد کرد اگر چندی از عمارات دیگر بر حسب ضرورت در اطراف هر یسقلعه شیر شاہ سوری که در وقت وکیل الدوله ترمیم شده است ایزاد و الحاق بعمل آید برای اقامت عساکر سکهان خیلی مساعد و حاجت باحداث قلعه جدید و صرف وقت و اسراف پول بیشمار دیگر نیست . رنجیت سنگ از انجائیکه باحداث قلعه جدید وقت طولانی و صرف پول هنگفتی را در نظر گرفته بود به جواب محکم چند گوش داده او را در مورد ترمیم و الحاق عمارات افزون قلعه ترغیب کرده و دستور داد تا بصورت فوری الحاقات مد نظر را اکمال نماید . و چون قلعة شیر شاہ سوری و قصبه پلور در زمان انقراض سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملك مغصباً در تصرف دهر مسنگ پسر دیوان محکم چند در آمده بود محکم چند پدر او هرچند برهانی قلعه از تصرف پسر خود محکم شد ولی پسر محکم چند در چند محکم شده قلعه شیر شاہ و قصبه پلو ر را نگذاشت . محکم چند بدرا و ناچار مکتوبی بعنوان مهاراجاه رنجیت سنگ نبشته از صورت احوال اطلاع داد رنجیت سنگ ازین جواب سخت بر آشفت و بجواب دیوان محکم چند --- page 656 --- (٤٥٢) چنین عبارت ندانسته وصورت حال بدین مضمون و انمود ساخت که اعلیحضرت زمان شاه ووکیل او فعلا هر دو در راولپندی حاضر و خیال دارند در ان نواح وارد شوند چون صاحب ملك حاضر است پیرنو هرگز این توفیق را ندارد که مال وملک سلطان عصر را خود سر تسلیم بگیر د و باید حسب دستور بفوریت کامل قلعه را از تصرف دھرم سنگ برگشا نده در قبضه اقند ار حکومت بیاورد . وچون شهرت وهیبت زمان شاه معه تول تا این لحظه بر دوام بود رنجیت سنگ جا مطلب برای مقاصد شخصی خویش در سایه نام زمان شاه در انی باین پرو پا گندیلان خیالات خودر اتوسط حکام محل سکھان در معرض تطبیق گزاشت . وچون شهرت مکاتبه ومراودۀ رنجیت سنگ ومحکم چند بهر طرف اشتهار گرفت در ین فرصت که اعلیحضرت زمان شاه ووکیل الدوله سردار علیدخان از تصرف قلعۀ شیر شاه آگاه شدند دانستند که مهاراجه برای شیر شاه سوری را در سایه شهرت زمان شاه قصد تسخیر کردن و عزم ترفیع و گزاشتن توپخانه را همدران محل مدنظر دارد توسط قاصدی بر نجیت سنگ احوال فرستاد که ا گو این اقدام از هر طرفی باشد باید خه از ممدو د وشرائط انقیاد حکومت درا نی در پیش باشد و باید مطابق مقتضیات مرضی اعلیحضرت شاه شجاع الملك رفتار نمائیند تا مبادا در اثر آسیب زمان خساراتی عائد حال باشندگان آن سامان گردد . رنجیت سنگ که دانست شهرت سلطنت درانی پایدار اما از اثر نفاق باشندگان دارالسلطنۀ کابل و هرات بحالت ضعف گرفتار است در جواب این پیام زمان شاه معزول ظاهراً بمنفعت سلطنت در انی سخن ملایمت و تعظیم رانده ولی در اخذ گماشتگان خودرا آنچنانکه در نظر داشت بیشتر بفکر تعجیل متوجه ساخته بر اقدامات ایشان تحریک کردن گرفت . وچون اصر ار و تاکید بیشتر از طرف زمان شاه بروی تاثیر نداشت رنجیت سنگ بیشتر مطمئن شده گماشتگان خودرا بدانطرف بفرستاد . زمان شاه ووکیل الدوله بنا بر نازکی وقت آنقدر اصرار نکردند در نتیجه این اقدامات دا موعود باستقرار سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك گزاشتند اما ر نجيت سنگ نظر باحسان بزرگی که از اعلیحضرت زمان شاه دیده بود قطعا ترك حر مت نکر د ه مقابل هیچ امری ظاهراً وضع جسارت آمیزی از خود ابراز نمیکرد . وچون صورت پیام اعلیحضرت زمانشاه وتهد ید او بر نجیت سنگ افشا شد د ر ین فرصت دھرم سنگ والد محکم چند دانست که اگر حقیقتا ر نجیت سنگ بنفع د ولت درانی سعی می ورزید هرگز از طرف زما نشاه بروی حکم تهد یدصادر نمی گشت و این امر طبیعی است که رنجیت سنگ شخصاً خیال غصب واستملاك بر تصرفات حكا م محل دارد واگر مذکور قلعۀ شیرشاه وقصبۀ پلور را تسلیم بگیرد حتماً موقع آ ر ا مش تما م سکھان سلب وهرگز بکسان دیگر آنطایفه فرصت نفس کشید ن بر احث نمی گز ا ر د وبهمین استناد دھرم سنگ خود را رسماً متصرف قلعۀ شیرشاه سو ری اعلام کرده و با نیروی اعزامی رنجیت سنگ مقابله کردن گرفت . محکم چند پد ر ا و که قو ا ء مها را جاه را غا لب وعواقب کار پسر خودش راوخیم می پند اشت هرچند بر پسر خود نصیحت کرد مذکور کمتر شنید و با لا خر بقوت عساکر شخصی خویش و استمد ا د عساکر موعود مهاراجه دھرم سنگ را از استحکام قلعه داری منصرف و آن قلعه مستحکم --- page 657 --- (453) تاریخی عصر شیرشاه افغان را که در وقت اقامت سردار علم خان وکیل الدوله در زمان سلطنت زمانشاه بهتو ترمیم یافته بود ببا ختیار عساکر رنجیت سنگ درآورد . وقتی مهاراجه ازانطرف قوت یافت بلحاظیکه اعلیحضرت زمانشاه بار دیگر باو تهدید ننماید درین فرصت قاصد رنجیت سنگ با ود یگر با نامه مشعر بر اظهار خدمت واطاعت واحترام بحضور زمانشاه مخلوع برسید و چنین نبشته فرستاد که ا گر اینجانب (رنجیت سنگ) پس ازین بحد ود ونواح وسیع پنجاب و لاهور بدستوال اقدام نمایم حکام این ولایات انکه بار ها ملاحظه شده است از فکر تقلب جوئی وقلعه داری هرگز امن وامان پایداری نمی گزارند و باین جا بخیرا ت هر يك دست تصرف دراز داشته خودسر حکومت میکنند والبته اقدامات من خالی از مفاد عمو می نبوده و در احرام گردن کشان این قصبات وبلاد هرقد ر سعی ورزم و در استخلاص ولایات مقبوضه کوشش مزید بعمل آرم خدمتی بجا خواهد بود . وچون ایام هرج ومرج فرازسید ه بود اعلیحضرت زمانشاه مخلوع ووکیل الد وله هر آنقدر انتظار فرصت داشتند زود تر نتوانستند کار بجائی رسانند ودران ایام که قلعه شیرشاه در تصرف حاکم دست نشانده رنجیت سنگ در آمد یکنفر هند و بنام (روگر ادیف و) که علاقه جمون درینواختیا رش بود او نیز مانند د هرم سنگ باستحکام قلعه داری پرداختن گرفت . رنجیت سنگ دیوان بهوانیه را با يك دسته قشون سرکوبی او فرستاد و در ظرف یکماه قلعه مذکور را فتح نموده درتصرف خویش درآورد . واین پیروزی خود افزوده قلعه موسوم به (سید گره) را بدست آورده آنجا برای استحکامات حدودی تها نه عسکری بنا کرد . درینوقت زمانشاه معزول بطوری که مذکور شد چون هوا خواهان دولت محمود شاه براورش علاوه برنا بینا ساختن به بی حیثیتی و بی وقاری و تاراج اموال شخصی او نیز طرفدارومتر صدحال بودند در محال بعید دارالسلطنه کابل وحسن مراوده با سران قبائل قائل نمی شدند بدین لحا ظات زمانشاه معزول دارالسلطنه کا بل وا شرف البلاد قندهار را بمفهوم آنکه . زد ست عزیز ان وطن میگزارم وطن گرعزیز است من میگزارم ناچار ترک گفته در ولایت پنجاب که در آوان سلطنت پرعظمت خودش در حراست و آبادی وانتظام بخشی وتوسعه آنحصه وشفقت بر مردم آن سرزمین سعی مزید بکار برده ونسبت سایر نقاط امپراطوری بیشتر اظهار علاقمندی ودل بستگی میفرمود در خلال احوال مذکوره با غد ه وحشم خویش در لاهور وراولپندی وضا میه لد هیانه ولعل پور بیشتر نزول اجلال داشته اوقات نخود را دران مناطق خوش میگزارانید . رنجیت سنگ که در سال 1212 ه ق از حضور اعلیحضرت زمانشاه بلقب مهاراجه وحکومت تمام خطه پنجاب سرافراز شده بود وتا این وقت در میان اقران وبا قبائل گروه سکهان با مباهات وجاه وجلال میزیست بپاس احسان شهنشاه مخلوع بمجرد اطلاع سردار علم خان وکیل الدوله که رنجیت سنگ را برحسب امر ا علبحضرت --- page 658 --- موصوف برای احضار حضور زمانشاه تاکید ووقت ملاقات معین کرده بود . ر نجیت سنگ بجواب سردار اینچنین نبشته بتقد یم رسانید : من از احوال والی عم بی اطلاع و از احسانش غافل نیم موصوف از دست خدام دولت بود ا ز نعمت بینا ئی محر وم گشته و با سخت حا لت که مراد از عدم بصارت وضعف وجود است گر فتار آمده و بحسرت آوارگی از وطن آیا می بسر می برد و تا وقتی که بشرف خدمت آ نجناب برسم اظهار تا سف زیاد مرا بحضور ذات وا لاجاه بعرض اشرف رسانیده و اطمینان بدهند که پس از استخلاص مصا ئب روزگار مقر یب خدمت ا شرف میر سم و د ر ضمن این پیام با آینده اعلیحضرت زمانشاه دوکیل الدوله هند رانجا از داشتن ثروت کامی مستغنی بودند مهاراجه رنجیت سنگ بپاداش فتوت شهنشاه مو صوف که در بارهٔ اوسالهای قبل مبذ ول فرموده بود بکارکنان خود امر کرد که روز پنجصد رو پیه (۱) از خزانهٔ راولپندی بطور وجه مهمانداری بحضور اعلیحضرت زما نشاه شایستا بطور اعزاز بتقدیم رسانند تا خدم وحشم آن بحالت پریشان دچار نگردند ، اگرچه ز مانشاه به آن احتیا جی ندا شت گویا بعقیدهٔ رنجیت سنگ فرط احترامی بود که بدان مو رد ابراز کرد وانسا نیتی بود که برای ادای حزمت بکاربرد، ولی ز مانشاه معزول از روی نخوت سلطنتی استنکاف ورزید ه برای انتظام عا صمهٔ خویش که در ولایات لعل پور ـ لودیانه ـ راولپندی ـ بیشتر واقع بود بروی سفارش شردنا شخصا در امور استملاک زمانشاه وجا بگیر سرداران درانی دران سر زمین بیش از پیش متوجه با شد . در خلال همین گزار ش که مصادف به سال ۱۲۲۳ هـ ق و اعلیحضرت شا ه شجا ع الملک نیز از سلطنت (اول) خود معزول گردید جین و رود بکشور هند و پنجاب عقب زمانشاه مخلوع واها لی حر م محترم و ا عضا ء فا میل جلیل سلطنتی که چندی قبل براه پشاور بد انصوب راه بر گرفته بودند او نیز براو لپندی بحضور برادر نامور خویش توصل جسته بفرض دید ووادید واستقرار دودمان بزرگ سلطنت د را نی که در کد ام محل باید مؤ قتاً تمکن جو یند و بعزم مشورت بابرادربزرگش اعلیحضرت زمانشاه در را ولپندی بشرف صحبت او پیوست تاموقع بند وبست در کار وبار سلطنت وجها نبانی هندوآنجا اقامت گزید ه سر رشته و انتظام امور نما یند . مهاواجه رنجیت سنگ که شخص جاه طلب و مترصد اوضاع افغا نستان و انقراض سلطنت درانی بود وخط مشی خود را سری وعلنی بهر طرف تعقیب کرد ن میخواست از اقامت مؤقت هر د و شهریار تبکواطوارمطلع گشته در هراس شد وچون ازنابینا (۱) در تقد یم این پول منشی کنهیا لال نیز اشارت کرده ولی سهواً و یا قصداً فرقی قا ئل شده زیرا او پنجاه روپیه می نو یسد . اما حقیقت در روز پنجصد روپیه بوده واز حضور اعلیحضرت زمانشاه پذیرفته نشده ودارائی خود را که هند رانجا خالصهٔ حکومت زمانشاهی شمرده میشد مطا لبه کرد . --- page 659 --- (٤٥٥) دیدن رضا شاه و ضعف وجود او که در آن سالها فکر سلطنت احساس نمی شد اطمینان کامل داشت اما درین ایامی که اعلیحضرت شاه شجاع الملک تازه براولپندی رسیده بود از ورود او بخود اندیشیده بچاره جستن آغاز کرد. رنجیت سنگ بحکام ماتحت و گماشتگان خود دستور داد توقف وتسکن هردو سلطان معزول افغان باوکیل و وزیر وارکان دولت و ثروت و ممرزین بهادر راولپندی خالی از خاطر نیست و بهیچ وجه مناسب دیده نمیشود ولی بهتر است از همین حالا هر یک چاره ای باید جست تا اعلیحضرت شاه شجاع الملک معزول را بهر حیلتی که میتوانند به مضمون های گوناگون از اقامت نزد برادرش زمانشاه منصرف داشته و بجا گزین پند داورخان ترغیب نمایند و بدین مشورت ذرایعی فراهم آورده و در یکی از اوقاتی که مهاراجه رنجیت سنگ میخواست برای مناسب وانمود کردن پند داورخان بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملک عارض شود مگر پیش از آنکه رنجیت سنگ و حکام تا بع او در این اقدام کامیاب گردند از خوش نصیبی اعلیحضرت معزول وسائر رجال معظم سلطنتی درانی مهاراجه رنجیت سنگ از فرط سراسیمگی احوال خود دران شبوروز قبل از آنکه این نظریه را بابر ازنجا مد نظریه پیش آمدهای آن ایام ازین خدعه انصراف ورزیده بفکر دگر افتاد . و آن چنان بود درهمان روزهائی که مصمم اینچنین فکر بود جوده سنگ متصرف شهر وزیر آباد بمردو رنجیت سنگ بمنتظر و آنکه با از ورثه جوده سنگ جبراً پول بستاند و یا در صورت ابا ورزیدن حکومت محل او را در حیطهٔ تصرف در آورد از لاهور با قشون سکهان به نزدیکی وزیر آباد طرح اقامت ریخت . پسر جوده سنگ نمایندهٔ خود را نزد مهاراجه رنجیت سنگ فرستاد و با تعهد پرداخت مبلغ (٤٥) هزارو پیه نذرانهٔ سالانه حکومتش در امانت بماند . رنجیت سنگ به نیروی خود افزوده در پی آن شد تا ریاست محلی صاحب سنگ بهنگی حاکم گجرات را ( که اوییز از سال ۱۲۱۲ هـ ق بامر اعلیحضرت زمانشاه درانی در زمرهٔ حکام تحت اثر والی پنجاب قرار داده شده بود) از بین برده در ید تصرف خویش در آورد. متعاقباً بگلاب سنگ حاکم قلعه بهاو مکتوب فرستاد تا قلعه را واگذارد و همچنان بنام صاحب سنگ بهنگی مکتوب فرستا د تا قلعهٔ اسلام گره را برحسب ضرورت واگزارد. چنانچه گلاب سنگ از تصرف قلعهٔ بهاو دست کشید و صاحب سنگ از انجا منهزم شده به جلالپور برفت و پس از قبض کردن قلعه جلالپور فقیر عزیز الدین طبیب ( ملقب بـه امین قوانین اسلام) که در ذکر وقائع و گزارش ده سال سلطنت زمانشاه درانی از و نام برده ایم (۱) مذکور دران فرصت از گردش دنیای نا پاید ا ر از خدمات (۱) فقیر عزیز الدین اصل جای او لاهور است . مذکور علاوه بر طبابت شاعر شیوا بیان ومرد صاحب فکر و قلم و سیاست مدار نیز بوده و همواره برکاب سلاطین و امراء بزرگ درانی در خطهٔ پنجاب ولاهور بخدمات مرجوعه پیوسته و در فن طبابت بخدمت اعلیحضرت زمانشاه رسیده و در آن سالی که فرمان برقراری مهاراجه رنجیت سنگ از بالا حصار پشاور مذهب بقص خاتم همایون اعلیحضرت شهنشاه زمان بعنوان مذکور اصدار یافت متعاقبا فرمان دیگری راجع به برقراری فقیر عزیزالدین بعنوان امین قوانین اسلام آمر عمومی محا کم شرع انور اصدار یافت چنانچه موضوع برقراری او بدا لعهده در صفحات (۲۷۵-٢٧٦-٢٧٧ - ۲۷۸ - ۲۷۹ در ةالزمان از پیش رقم شده است . --- page 660 --- ۴۵۶ و محمد شاه غازی و وکیل الدوله سردار عام خان رو بر تافته وچون از مدتی بعنوان (امین قوانین اسلام) شهرت کاملی بهمر سانیده و از متنفذان عصر پنجاب ولا هور وعلی الخصوص مستشار و مشیر در بار ومختار کار رنجیت سنگ بشمار میرفت ازوی التماس کرد تا بقشون زیاد و توپخانه برخاسته گجرات را در تصرف آرد. چون فقیر مذکور شخص اسلام و حائز اخلاق نيك وصاحب جود وحوصله بود در حال محاصرة شهر گجرات بر مردم اسلام رحم و شفقت کرده ازین لحاظ مردم سکهان که متوجه افعال وحرکات وی بودند ازین حس رویه به پرده برنجیت سنگ شکایت کردند وخواستند فقیر عزیزالدین امین قوانین اسلام را بدسیسه طرفداری مسلمانان آنخطه سخت اذیت رسانند. مکرم و فقیر مذ کور که درزمان سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درانی درمیان طبقات اسلام باشندگان آن سرزمین شهرت نيك ونفوذ خوبی حاصل کرده و مورد اشفاق سلطانی قرار یافته ودرین موا قع مهیا راجه رنجیت سنگ برای انجام مقاصد خود اورا ناچار ساخته بهرسو اعزام مینمود فقیر مذکور بحالت صعبی گیرآمده و ظاهراً برای خوشدلی گروه سکهان ببالای مسلمانان ساکنان شهر مبلغ هنگفتی بنام اعانت حواله کرد و ازینم یمان یکمقدار پول زیاد برای سکهان بدست آورده بر الطایفه فرستاد و ازین تدبیر فقیر مذکور هم مسلمانان جان بسلامت بردند و هم برای سکهان که خیال سوءقصد بر مردم اسلام وآن فقیر داشتند باصطلاح خودایشان (بهانه شمشیر در غلاف کردن) میسر شد. پس از وصول مکتوب مبار کیدی وتصرف مال وخزانه صاحب سنگ رنجیت سنگ از جلالپور عازم علاقۀ خوشاب شد. فتح خان حاکم قلعۀ کچهی از عزم او بدانصوب آگاهشده بفکر مقابله ومدافعه بر خاست. رنجیت سنگ از فرط غضب قلعۀ مذکور را بمحاصره انداخت و ضرب توپهای احمدشاهی که در دست اقتدار او همدر آن اوقات قراریافته بود قلعۀ فتح خان راتحت آتش گرفت واورا زودتر راضی به تسلیم نمود. پس از شرائط تسلیم فتح خان را بآنچه اموالش بدست آمد خودش را بقلعۀ ما نکر حکم حبس داد . بعد از آنجام کار فتح خان عطرسنگ را با قشون منظم بر سر قلعۀ شاهی وال خوشاب فرستاد. عطر سنگ دوطرف چنبروز قلعه را فتح کرده و تمام علاق های متصرفه اوراجزو متصرفات رنجیت سنگ قرار داد. درینوقت که از پراکندگی اوضاع سلطنتی افغانستان وفتنه وآشوبی که در دارالسلطنۀ کابل و پشاور وقندهار وهرات برپابود برای رنجیت سنگ موقع تاخت و تاز و حکمرانی آنقدر دست داد که روز بروز بر جرات و توانائی او می افزود ولی درعین حال پس از فتح قلعۀ شاهی وال سردارعلم خان وکیل الدوله که از فرط غیرت بحکام درانی و اشخاص مرتجع در سرزمین پشاورنمی خواست تعلق پذیرد و تا اینوقت از گردش روزگار بازما نشاه د رانی در راولپندی نزول اجلال داشت بنابرنجیت سنگ نامه فرستاد که اعلیحضرت قبلۀ عالم زمانشاه بادشاه بیپهر سریر فی الحال از نعمت بینائی محروم وازدست جور اغیار در این گوشه ولایت مقبوضۀ خویش قرار یافته و چندی باز برای ملاقات منتظر شد از تقالیب دهر و این دنیای کج نهاد وچنان شد که یکی از چاکران دیرین باوامر اکید به نظر برنخوردنوازین انزوا گرفته یادی نکردند --- page 661 --- ٤٥٧ و شاید این همان جهانی باشد که چند بار بیکامش ساخت و باز دست قدرت بگردن قبضۀ شمشیر برادر و یا پسرش توفیق خواهد بخشید و ارسال احمدشاه پادشاه غازی خلقی بر اورنگ سلطنت خواهد نشست تا این ملك پنجاب را باز لگد کوب امواج سلطان عالم پناه نماید و چون حضرت شاه عالم پناه از مدتی انتظار ملاقات دارد ولی ندانم چه در پیش است که پیوسته تغافل در میان می آید . رنجیت سنگه دانست که وصول این نامه نه از قهر است و بلکه فرط اظهار گله مندی و شکایت که اعلیحضرت زمانشاه از من دارد. مهاراجه بر احوال آقای خود زما نشاه که به شخصیت او در میان تمام رقبای سکهائش امتیاز جلادت بخشیده بود نهایت اظهار تاسف وانفعال کرده هنگام گرفتاری رقبای خود را عذر نهاده بعرض رسانید که ما هرگز ولی نعم ومربی خاص خود را فراموش نمی کنیم و اگر چنین موانعی که آن ذات ستوده صفات می شنوند در میان نمی بود هیچ تسامح وتغافل بعمل نمی آمد والحال عنقریب در راولپندی می آئیم و بشرف خدمت وبساط بوسی حضرت شاهنشاهی مشرف میشویم . حین ورود مهاراجه رنجیت سنگه قضیۀ حسن ابدال در عرض راه اعلیحضرت شاه شجاع الملك با رنجیت سنگه بر خورد و با فرمانفرمای مخلوع درانی که در این اوقات بپتریت مراجعت و لشکر آرائی بصوب دارالسلطنۀ کابل داشت شرف اندوز گردید. درین فرصت بقول منشی کنهیالال رنجیت سنگ مال و اسباب پر نقد فراوان بحضور اعلیحضرت شاه شجاع الملك در پیش گذاشت واعلاحضرت شاه شجاع الملك درانی بالمقابل نظر به رواج معمول سلاطین که اشخاص را در برابر اهدای تحف بخلعت شاهانه افتخار می بخشیدند چند دانه از جواهر به رنجیت سنگه بخشید . رنجیت سنگ از لطف شاه نهایت مفتخر شده و برای اقامت اعلیحضرت شاه شجاع الملك خیلی سنجیده از راه دوستی وفریب که در حقیقت نمی خواست در راولپندی با اعلیحضرت زمانشاه نابیتا یکجا باشد عرض و التماس کرد که اگر بر مصلحت ما قبول اجابت فرمایند در موضع تله شرف اقامت جویند نسبت دیگر محال بهتر خواهد بود و چون این راز رنجیت سنگ که اواز مدتی در مجرا ساختن هر دو شاهنشاه افغان صرف تدبیر و خدعه بکار می برد و نظریات او قبلا افشا شده بود در گوش اعلیحضرت شاه شجاع الملك سودمند نرسید و در همین حال که رنجیت سنگه از یکطرف بروحۀ حضور اعلیحضرت زمانشاه واز دیگر طرف با اعلیحضرت شاه شجاع الملك بند وبست داشت در ضمن قادر بشرف بحضور شهنشاه معزول اعلیحضرت زمانشاه که هنوز موفق نشده بود فقیر عزیزالدین امین قوانین اسلام را با فوج پیاده و توپخانه بغرض فتح قصبه (بهمبر) فرستاد . سلطان خان رئیس بهمبر ناچار اطاعت رنجیت سنگ را بدون مقابله قبولدا و شده شرائط انقیاد پذیرفت . رنجیت سنگه بوساطت فقیر عزیزالدین که او با سلطان خان قرارداد کرده بود يك اندازه نذرانه گرفته ملك او را دوباره مسترد نمود و اموال ضبط شدۀ سلطان خان را نیز واپس بخود او گذاشت بعد از انجام معاهدات با سلطان خان بقلعة گتگ یورش برده آبجا را نیز در حیطۀ تصرف درآورد وفقیر عزیز الدین را با لشکر به پلول فرستاد. منظورشی اینله با گه سنگ حاکم قلعه را عزل نماید و قلعۀ پلول را قشلۀ عسکری قرار دهد چنانچه فقیر مذکور قلعۀ پلول را پس از يك جنگ خفیف بدست آورد و دروزیر آباد ترت ورنۀ جوده سنگ را تحت فشار گرفت و از تان جوده --- page 662 --- (٤٥٨) سنگ معذرت کردند و گفتند که وقت میگزرد که ما مبلغ چهل و پنج هزار روپیه نذرانه داده ایم و خلعت گرفته ایم حالا گناه ما چیست که این لشکر میفرستد. فقیر عزیز الدین که دانست با مردم مسلمان انواع ستم بظهور آمد ببهانۀ مدافع رنجیت سنگ بر مردم سکهان و اهل هنود سخت مظالم گرفت. و در حال دخول در اندرون حصار با قوال ورثۀ جوده سنگ گوش نداده شهر را بمحاصره انداخت و اهالی را بقصد گشودن ابواب حصار بهر گونه زجر و زحمات تهدید کردن گرفت. فقیر پس از در آمدن بشهر تمام ملکیت ورثۀ جوده سنگ را بدست آورده و قلعۀ گنگ را از تصرفات رنجیت سنگ در شمار آورده و درین موقع که رنجیت سنگ بر حسب امر اعلیحضرت زمانشاه دراپی که قبلا توسط سردار غلام حیدر وکیل الدوله و عده داده بود که در راولپندی بخدمت حضرت شهنشاه معزول باید رسید و چون همین معاملاتی که با مختصر پرداخت سمت نگارش یافت رنجیت سنگ را از فکر تعجیل شرفیابی حضرت شاه باز میداشت و در همین دفعه که فقیر عزیز الدین رنجیت سنگ را از فتح کوه گنگ و وزیر آباد و غیره ها اطمینان داد و مها راجه مصمم شد تا برحسب وعده بسرعت تمامتری بحضرت اعلیحضرت زمانشاه برسد و مراتب عذر و انفعال خود را که از بسیار وقت شاه انتظار ورود داشت از نسبت همین گرفتاریها در پیش گزارد. بدین عزم فقیر عزیز الدین را بر وظائف مرجوعه اش ملتفت ساخته راه راولپندی بر گرفت. حین وصول به راولپندی که اینوقت در میان سکهان شهرت مهاراجاء کلان یافته بود رنجیت سنگ بحضور اعلیحضرت زمانشاه رسیده برزمین اخلاص جبین ضراعت سائیده اشفاق شاهانه حاصل کرد و آنکه اعلیحضرت معزول و مکفوف البصر را زمان طنطنۀ سلطنت و جوش سطوت و هیبتش بیاد آمد و فی الحال او را بدین حالت بیچا ره گی و مظلومیت جوراخوان او بدید بسیار متأسف و متأثر گشته بعد از اظهار تأثر و تنفر بر اوضاع خدام بدکیش کمال خدمت گزاری خود را وعده نموده بعرض رسانید که در جمیع اوامر شا ه معزول مهاراجه بر ربوع خدمت حاضر است. اعلیحضرت زمانشاه با رنجیت سنگ گفت سه بار نامۀ معروضه از انطرف مهارجه بکار گزاران بارگاه نواب همایون ما برسید و هر قدر انتظار بظهور آمد نتیجۀ وعدۀ ملاقات بحضور ما بصدق نینجامید و کیفیتی که درین آوان پنجم اه در میان آمد مدرک و مفهوم نگردید. رنجیت سنگ بطور چرب زبانی گرفتاری خود را از شرارت و نافرمانی و خصومت مردم وحکام ولا یاتی که میخواست داخل سرکار خود نماید در پیش گزاشت و با اعلیحضرت زمانشاه معزول گفت اگر در انصرام گردن کشان متصرفین کوه جمو ن وزیر آباد۔ گجرات ۔ اسلام کده ـ جلایور ـ خوشاب ـ بهمبر ـ قلعۀ گنگ ـ باول وجا لندهر نمی پرداختم و یا نیز دارم هرگز فرصت آرام به شهنشاه درانی نخواهد ماند و بپاسداری حقوق احسان شاه والا جاه در شب و روز خواب راحت ندارم و چون حرکات رنجیت سنگ در برابر گوشه گیر ساختن اعلیحضرت شاه شجاع الملك از حضور زمانشاه در راولپندی افشا شده بود و علا و تا از خبر انقراض سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك دست تسلط بر تصرفات درانی اول بار بشدت دراز کرده بود اعلیحضرت زمانشاه معزول با انتظاری که اگر باز موقع اقتدار به برادرش اعلیحضرت شاه شجاع الملك نصیب شود توسط او آبی بروی کار خواهد آورد و الا در صورت عدم وقوف بمصداق [الملك لمن غلب] بساط کامرانی با انعدام تاخت و تاوی است. در این --- page 663 --- (٤٥٩) ضمن اعلیحضرت زمانشاه محصول جایگیر شخصی خود را و بقایای پولهائی که در نزد رنجیت سنگ ونمده اوان آنجا بود مطالبه کرد تافی الحال برای صرف معیشت خدام شاهی از اشخاص مدیون ومسئول حاصل بشود، رنجیت سنگ مبلغ پنجصد روپیه که فی روز بنام پیشکش و مهمانی اعلیحضرت شاهنشاه معزول بیکار گزاران خودحکم داده بود از صورت تقدیم آن یاد آور شده و گفت برای تلافی خسارات و رفع حوائج یومی شاهیان قدر پول کافی سنجیده شده بود واگر در اینقدر مدت نرسیده باشد از عمال خود بازخواست میکنم تا چرا در سپردن آن غفلت ورزیده درینقدر مدت بتقدیم نرسانیده اند . اعلیحضرت زمانشاه فرمود که عمال شما در تقدیم وجوه معینه غفلت نورزیده اند اما از حضور ما امر فرموده شد که خدام سرکار والا جاه از روی نخوت ولینعمی و اعزاز والاجاهی قطعا دراهم مهمانی را اخذ وقبض ننمایند اما بهتر است دراهمی را که محصول املاك خاصه ومتصرفات وتوانائی سرکار خود مان است وهمه را از محفوظات وولایات خویش واملاك نواب خود میدانیم در ملك خود مهمان نیستم ومواجب ومهمانی نمی ستانیم وممنون احسان چاکر خود نمی باشیم و دراهمی که از بابت املاك خالصه وخزائن این ولا از مدتی بردوش شما مانده وزخائری که از ما بدست مردم جنگیان بامها و اشارت مها را جه بمر باد رفته و بر حسب وعده های شما بر ما نرسیده است باید از گردن خود ساقط نمائید واعلیحضرت زمانشاه فرمود که مرا هرگز از این قسخت گفتن ومنزجر فرمودن نیست ونم خیال دعوی با چاکران دارم . رنجیت سنگ که میخواست تمام وجوه زمانشاهی را محض به بهانه پنجصد روپیه مهمانی ادا نماید وقتی که بحاضر شدن حضور شاه مصامعه میکرد درین حال فکر کرد که زمانشاه با دیده نابینا وحالت اضطراب هنوز نخوت وغرور و جاه سلطنت وطریق مسند نشینی و اریکه آرائی را از دست نداده و تا الحال ملك پنجاب و راولپندی را از تصرفات رسمی وشخصی خویش دانسته با شهامت سلطانی سخن میراند وعقبی را برای برادر وشهر ادگان خود خواه مخواه در نظر دارد وچون در ظاهر حال اعلیحضرت زمانشاه دريك حالت عجیب می دید با وکیل الدوله سردار علم خان وشهزاده محمد یونس متوجه شده میگفت واحسرتا دنیا عجب کاروباری دارد این همان شخصی است وهیهات آن روزگار کجا است و بسیار کلمات اسفناک بر زبان همی راند و در نتیجه مهاراجه باز زیاد برزیاد عذر خواهی کرده سوگند وفاداری و اخلاص شعاری بر زبان رانده و می گفت هر تکلیفی که بحضرت شاه والاجاه در این حالت نابینائی عاید شود خدمتگار مهاراجه خواهد بود و فی الحال چون خرابی امرتسر و توبیخ مردم آنجا در نظر است وخصت انصراف میخواهم و متعاقباً بخدمت شاه والاجاه میرسم اما در حال اینقدر عرض میکنم اگر پول مقرره پنجصد روپیه را بطور مهمانی دوراز شان فرموده بودید بنام وجهه املاك خالصه وجایگیر شخصی باید امرتسلیمی بکارگزاران خود میفرمودید اما در حال بیکار گزاران خود میگویم که پیوسته پنجصد روپیه را در هر روز از خزانه راولپندی گرفته بتقدیم رسانند و حضرت شاه اگر وجه مقرره را بنام مهمانی نمی ستانند از محصول املاك خالصه خود بشمارند واگر فرصت مساعد بعد از مراجعت امرتسر برمن حاصل شد بطور صحیح در پرداخت اموال نقد وجنس و عزت داری شما کوتاهی نخواهد شد اما رنجیت سنگ در ظاهر آنقدر اظهار تاسف بحال زمانشاه مینمود که مجلسیان و خدمه حضور بحیرت شده وبه حسن احترام او آفرین میگفتند. --- page 664 --- ٤٦٠ معلومات راجع بخطه پنجاب بعد از انقراض سلطنت اعلیحضرت زمان شاه وانقراض سلطنت (۱) اول اعلیحضرت شاه شجاع الملک و عزیمت ایشان بلودیانه و راولپندی با مختصر پر داخت فوق است اما این گزارش اقلاً مزدوده سال را در بر گرفت یعنی از سال١٢١٦ - ١٢٢٥ه ق را در بر گرفته و اینکه اعلیحضرت شاه شجاع الملک در سال ١٢٥٥ ه ق بار دیگر باخذ تاج و تخت موفقیت حاصل و اعلیحضرت زمانشاه در دورهٔ سلطنت ثانی او پس از عمری بدار السلطنه کابل وارد میشود مناظر حسرت ناکی مجسم میگردد مثلا: اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی دروز ورود خود به قلعه بالا حصار کابل چون پس از عرصهٔ ۲۹ سال بار دیگر به مسکن پدری و مقر سلطنتی خود نائل گشت از حالت ویرانی تعمیرات و انهدام دیوارها و شکست وریخت کنگره ها سخت متاثر شده و اوان شباب وروز گار طفولیت خود و همسالان را بیاد آورد. در ضمن اختلاط باصحاب مجلس یاد کرده و آب حسرت از نگاهش میریخت. اعلیحضرت زمانشاه که از جلوس برادر خود بدارالسلطنه کابل اطلاع یافت ببوی وطن بادیدهٔ نابینا و موی سپید و وجود بسیار ضعیف وارد بالاحصار کابل شد. حین بازیابی سرداران مقیم کابل وتشرف صغار و کبار این دیار چون درتی آن مخدوم بزرگوار خود را ندیده و منتظر دیدار او بودند در این وقت که چون هنگام جوانی و نیرو مندی وشهامت او را در قطار جوانان و شهر ازگان و خاصهٔ در روزگار سلطنت بین سنین (۲۲- ۳۲) ملاحظه کرده بودند در این حالت مو سپیدی و قامت خمیده که بانها درجه ضعیف گشته بود سرداران با اخلاص از نظر وابستگی خون و استخوان و مردانگی های شاهنشاه زمان در اثناء صحبت همه بحالت گریه و تاثر حرف میزدند اما خود زمانشاه حال خود را و ابسته بتقدیر وانمود کرده قطعاً حالت اضطراب در خود احساس نمیکرد نسبت هنگام جوانی قامت او آنقدر كوچك بنظر میرسید که بدون معرفی اکثر اشخاص جا نمی آوردند و از کسانیکه با زمانشاه روابط قومی و اخلاص شماری داشتند و باینوقت که بعضاً چند سال قبل وفات یافته بودند اعلیحضرت زمانشاه از شنیدن خبر بسیار اشخاص متوفا غمگین شده، و بدر یافت ورثهٔ رجال درباری عصر سلطنت خویش عطف توجه میفرمود و در اکثر اوقات در پالکی نشسته بزیارات قریب و جوار کابل سعی می ورزید زمانشاه از کابل و قندهار بسیار دفعات برهند شریف در وقت اقامت به راولپندی و لعل پور و لودان وتته و بهکر و غیره نقاط در هر طرف سال یک ماه در زیارت حضرت مجدد الف ثانی قدس سره رفته بحجرهٔ مخصوص وقت میگزارانید در آن محلی که حضرت احمد مجدد فاروقی قدس سره در زمان حیات از نسبت جهاد علیه کفار در یکی از ایام نوری برای آنجناب میسر شده بود اعلیحضرت زمانشاه در همان محل یک ماه را بعجز و اطاعت بسر کرده و بالاخر بجناب میان حفیظ الله صاحب مجددی قدس سره وصیت کرد تا زمانشاه را در همان محل مدفون نماید. (۱) از نسخهٔ قلمی که معلومات فوق را با تغییر عبارت استنساخ و درج کردیم فی صد پنجاه با معلومات اثر منشی کنهن لال موافق اما قسمت دیگر معلومات نسخهٔ خطی با قول مذکور مغایر است زیرا قول كنهن لال بسیار اشارات تقریبی دارد وقسمت عمده نگارش او بنفع گروه خودش تمام میکند اما تا اندازه ای با نسخهٔ خطی دست داشت نگارنده شباهت بهم میرساند --- page 665 --- ۴۹۱ آخرین ایام کاروائی اعلیحضرت زمانشاه معزول در قصور بالا حصار کابل زمانشاه مخلوع که در آوان سلطنت ثانی اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی بسن هشتاد سالگی غالبا در دارالسلطنه کابل بسر می برد در آن روز ها ئیکه اعلیحضرت شاه شجاع الملک قصد جهاد میفرمود در بالا حصار با شهزادگان نزول اجلال داشت در صبح روز چهارشنبه ۲۳ ماه صفر سال ۱۲۵۸ ه ق که اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی از دست چند نفر غنی الخصوص جعفر قزلباش مراد خانی بشهادت رسید چون خبر واقعه شهادت شهریار شهید به بالا حصار کابل انتشار یافت شهزاده شاهپور صورت واقعه را نخست بحضور عم بزرگوار خویش جناب شاه زمان و سپس باهالی حرم محترم بیان کرد. در آن سانحه عظیم جناب زمانشاه معزول بشهزاده شاهپور گفت گریه و ناله را بذنها بگذارید و برما وشما ثمری ندارد. در این حالت حفظ ننگ و ناموس و خزائن سلطنت شرط زندگانی دودمان با عز وشان سلطنت است و باید باستحکام بروج و باره و ابواب قلعه بالاحصار حکم داد تا کشک چیان و مستحفظان بپاسداری اهالی حرم محترم نیک بپایداری و جان نثاری کنند. باوری حضرت سلطان حقیقی با استقامت و شجاعت و مردانگی نیک خواهان قدیمی و غلامان دائمی اهالی حرم و طفلان و صغار و کبار بدست خائنین روزگار گرفتار نگردند و اموال و اثاثه سلطنت از دست تصرف قاتلان و وحشت پیشه گان و شورشیان غدار و مکاران بد کردار محفوظ ماند اعلیحضرت زمانشاه مخلوع و شهزاده شاهپور و شاهزده حیدر در بالاحصار منتظر ورود شهزاده فتح جنگ بودند تا چه وقت از اردوگاه با لشکر در بالا حصار میرسد. در نصف النهار اطلاع یافتند که شهزاده فتح جنگ از ده خداداد از میان خیمه گاه بقصد بالا حصار بیرون شده آمد و چون غلام حیدرخان ولد محمود خان بیات همراه و همراز او بود شهزاده را بنام كمك در قلعه محمود خان [متصل کلوب چمن حضوری] نزد پدر خود برد محمود خان بیات که با مردم یار کزائی رشته خویشی داشت قصد کرد که شهزاده فتح جنگ را به محمد زمانخان بسپارد. چون این خبر بگوش زمانشاه مخلوع و مكفوف البصر و شهزادگان در بالا حصار کابل برسید. در بین شهزادگان و اهالی حرم محترم غوغای دیگر برپاشد جناب زمانشاه گفت از این لیل و نهار در عالم بسیار آمده و آمدنی خواهد بود و از زمانهای زیاد رنج و تعب روزگار دیده ایم سلطنت بی شمشیر و شمشیر بدون قصد هلاك در دست گرفتن منظور دلاوران کار زار نیست، محمود خان بیات که دانسته است فتح جنگ پسر کلان شاه است ضروو بپایه سلطنت خواهد رسید برای اینکه محمود خان و دیگر یار کزائی وقزلباشیه متفکر نباشند بهتر است شهزاده شاهپور بر مسند سلطنت بر نشیند تا چشم تظلم مردم غدار از انطرف شهزاده فتح جنگ بس بسته --- page 666 --- ٤٦٦ شود و از کسانیکه زیاد تر بقول زمانشاه مخلوع محاسن سفید گوش داد شهزاده میمو بود بمحض فرمایش نزد شهزاده شاهپور رفت تا عهده خطیر سلطنت را قبول نماید و بقا ره خانه محکم دهد تا طبل استقرار سلطنت در نوادر آورد و برای اهالی شهر و افراد لشکر بنام شهزاده شاهپور اشتهار سلطنت یابد. سپس همگان بشهزاده شاهپور گفتند چون تمام خزائن و جواهر پیش بهادر دست است اگر وقتی که شهزاده فتح جنگ رها شده آمد چون او به سن از شما بزرگتر است بصلاح وصوابدید خود باید بروی بگزارید و اگر او صلاح کار سلطنت بر خود رو انمی داشت سلطنت حق شما است شهزاده شاهپور از قهر بتعره گفت فی الحال امر انتقام خون پدر شهید منظور خاطر است و نه بسر نهادن تاج شاهی و نفاق خانگی و تا حال پدرم در میدان اندوه این نام را هرگز برخود نمی پذیرم و در همین ساعت جناب زمانشاه با و گفت بهتر است اگر سلطنت را از نظر انصاف قبول نمی کنید باستخلاص شهزاده فتح جنگ کمر همت بربندید تا از چنگ دشمن نابکار محدود خان بیات رها گردد شهزاده شاهپور در این سخن متوجه شده سرداران فوپلزائی و نایب امین الله خان لوگری و خواجه خانجی معروف به شیخ مزار را در داخل حصار خواسته شمشیر در کمر بسته به نیت رها دادن شهزاده فتح جنگ صف آرائی کردند دلیران با سواری اسپ و پیاده بطرف قلعه محمود خان بیات یورش برده شهزاده فتح جنگ را از دست آن رها کرده بید، در بالا حصار آوردند. حین وصول شهزاده فتح جنگ در بالا حصار شهزاده شاهپور گفت سلطنت حق تست و تاج شاهی تر از یبد اما تاوقتی که انتقام بر نگرفته ایم نشاید که این تاج بر سر نهی و چون آوازه شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك تمام دیار را پر گرفته بود جناب زمانشاه اندیشید که شهرت شهادت باعث انقراض سلطنت اولاد سلطان علیین جایگاه احمد شاه درانی میگردد بهتر است کار خود را بشمشیر تدبیر آراسته نمائید. فردای آنروز که تازه وجود شاه شهید را غازیان بخاك سپرده بودند خوانین مقیم کابل اعم از درانی و تاجك وقزلباش در اطراف بالا حصار گرد آمدند. میرحاجی پسر مرحوم میر واعظ که نسبت شهادت اعلیحضرت شاه شجاع بوی از منبر می برآمد و سخنان عجیب میگفت دران حالت که باز نیروی خاندان احمد شاه غازی را اثر اثر پشتیبانی اقوام غالب دید با خوانین قزلباش دربالا حصار آمده شهزاده فتح جنگ را نظر به بزرگی او که از طرف عم بزرگوارش اعلیحضرت زمانشاه مخلوع بجا نشینی پدر شهیدش انتخاب شده بود از روی رو اداری و صوابدید حضرت زمانشاه محاسن سفید و بزرگان دودمان نجیب شاهی نخست از شهزاده شاهپور رای جسته و چون شهزاده شاهپور که بجز حس انتقام منظور دیگر نداشت بنا بعیت قول کاکای خود او لتر دست بیعت داد و بعداً شهزاده فتح جنگ را بنام [فتح جنگ شاه] شناخته بر مسند خلافت بر نشاندند حضرت زمانشاه با چشم نابینا دستار سلطنتی را بر فرق شاه جوان بسته تاج مرصع ومکلل را از جواهر خانه خواسته بعداز قرائت سورۀ فتح که از جانب شیخ مزار عاشقان و عارفان عليه الرحمة والغفران تلاوت شد در پیشگاه دستار شاه نصب گرد و تمام افراد خاندان شاهی بارشاد جناب شاه زمان بیعت کردند . --- page 667 --- (٤٦٣) پس از مرور يك هفته چون خوانین قبایل متوحش و دودل بودند جناب شاه زمان بقول مردم اطمینان نکرده معتبران را در بارگاه با لا حضار خواسته پس از انعقاد مجلس سلطانی از خوانین حضار به مجلس خواهش کرد که بنام فتح جنگ شاه سند مستند بسوگند تقدیم کنند تا اگر فدا کار باشند شاه بر ایشان اطمینان خاطر داشته باشد و در صورت اعتذار شاه از مردم دلیل جو ید و هر خیالی که در ضمیر مردم مکنون باشد درین بار عام بگوید تا بین شاه و رعیت حجاب اختلاف و دوئی در میان نباشد ، پس از اظهارات جناب زمانشاه مخلوع و محاسن سفید علماء و سادات و قضات محکمه و خوانین درانی و غلزائی و کابلی و کوهستانی و لوگری و غلامخانه قزلباش و غیره تماما عهد نامه ها تقدیم کردند و کسانیکه طرفدار نواب محمد زمانخان بودند در تقدیم بیعت نامه مسامحه می کردند و چون شرح و بسط آن ایام برون از محتویات این کتاب است مقصد آنکه جناب اعلیحضرت زمانشاه مخلوع در اوقات تخت نشینی فتح جنگ شاه درانی بعمر ۸۱ سالگی و در اوقات سفید ریشی در راه تو حید فکر عامه و حفظ سیاست خاندانی و استحکام سلطنتی شهزادگان تا سال ١٢٥٩ هـ ق با دیده نابینا فرصت خدمت از دست نداد . بعضا گزارش سلطنت فتح جنگ شاه را بورود جنرال بالك و جارج مکریگر وانمود کرده اند مگر این خبر در وقت ورود انگلیسان مجددا اعلان شده است چنانچه صورت بیعت نامه وزیر محمد اکبرخان بن امیر دوست محمد خان که به عنوان فتح جنگ شاه بنام او تقدیم کرده است این اشتباه را رفع می کند (۱) (۱) نقل بیعت نامۀ موکد بسوگند را که از طرف محمد اکبر خان با رگز الی وزیر فتح جنگ شاه نبشته شده است علاوه بر مآخذی که بدست ما رسیده است در صفحۀ ١٥٠ کتاب واقعات شاه شجاع طبع مطبعۀ عمومی کا بل نیز به وضاحت نقل برداشته شده است . --- page 668 --- (٤٦٤) رحمت داوی شاعر معاصر زمانشاه درانی در آغاز نگارش کتاب درة الزمان نسخه معتبر خطی از دست فاضل دانشمند غلام جیلانی خان جلالی باختیار من گزاشته شد. اثر خطی مسمی به (لیلی مجنون) بکاغذ زرد گون ابریشمی کشمیری ساخت در (٢٤٢) صفحه به قطع ۱۸-۲۰ سانتی بخط نسخ و بعین رسم الخط صحیح پشتو و از نقطه نظر فن خوشنویسی باندازه متوسط نوشته شده است. مصنف کتاب رحمت داوی شاعر معاصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر و اعلیحضرت تیمور شاه واعلیحضرت زمانشاه است. بقول شاعر (مصنف لیلی مجنون) پسر او احمد نام که طفل شیرین زبانی بود بعمر پنج سالگی فوت شد ، و پدر از داغ مصیبتش دل تنگ گردیده و به تصنیف کتاب لیلی مجنون مشغول شده است و گوید کتاب لیلی مجنون بزبان فارسی زیاد بوده ومن خواستم بزبان شیرین پشتوا کتابی برشته نظم در آورم. این شاعر ذوق جبلی خود را در سرودن شعر پشتو از نقطه نظر روح افغانیت و احساس ملیت خیلی بلند نشان میدهد و در راه تعمیم زبان قومی خود به تدوین چنین اثر کوشیده است. کتاب موصوف در سال ١٢١٠ هـ ق بسال چهارم سلطنت اعلیحضرت شهنشاه زمان در دارالسلطنه کشمیر خطاطی و نقاشی شده است و از جمله (٤٥) قطعه تصاویری مندرج کتاب که اشکال او از اوضاع و خیالات لیلی و مجنون تمثیل میکند دو صفحه آن یکی دربار زمانشاه را نشان میدهد و آن دیگری دربار حکمرانی سردار عبدالله خان مخلص الدوله نائب الحکومه کشمیر مربی شاعر موصوف را تصویر مینماید . هر دو قطعه با آب و رنگ خاص مصوری ترسیم و تزئین یافته است یک قطعه در سر کتاب و قطعه دیگری در متن قصاید مدحیه موجود است و قصائدی که در مدح اعلیحضرت زمانشاه و سردار عبدالله خان مخلص الدوله از طرف شاعر انشاد شده است از جاهای لازم زینکو گراف و بعضاً اقتباسات بعمل آمد. اما دو صفحه از اول کتاب و دو صفحه از اخیر کتاب نظر بفشار دست مطالعان بر کنده و اغلب فرسوده و مندرس شده است از ان لحاظ اسم کاتب و مصور و تاریخ تحریر و تصویر و مضمون اهدائیه وغیره ممیزاتی که خاصه کتب نویسان است وجود ندارد ولی طرز تحریر و تصویر ثابت میکند که در خود کشمیر و در همان عصر صورت اتمام پزیرفته است. تاریخ تصنیف را شاعر بحساب جمل از کلمه دروغ راست دریافته است. رښتیا وایم بی دروغ له (دروغ) سنه روغ ١٢١٠ هـ ق جلالی گوید : و قتی بمدیریت عمومی معارف قندهار برقرار بودم این اثر گرانبها از دست یکی از سلاله های سردار کهندل خان ببارکزائی برای من رسیده است والحق این اثر از عصر علم پرور زمانشاه درانی و دربار مجلل شهنشاه و آن نائب الحکومة مقتدر افغان در ولایت کشمیر خوب نمایندگی میکند. --- page 669 --- باريك خط كابلى مخ به صفحه زيب كا پر كشميرى كاغذ باندی هموار خط چه يوښك دى خان د تنهازى دا باريك چه رقابی خلك لكه كيك به له وراده شازي نوت اینجا دستك دي ؟ بياني ح په خندا نو لكه دومره خلك افغانان کی يوفار چه هره پاسیل پښتو ژبه چا ياديد بې عادل پادشاه غازې سر کفر با ندی کم کی نکانه پښتو ا په باالقصد که عجایب رصد و مكالو د شت شاه زمان وقع نست پښتو به هغو ځینو پیوند وا ا و حجابات رفع کا سردار نے دهللہ دہ خلق تایع آباد دہ خوالی بروخا بله مهربانی میق قرینہ وار یک دشی بیایی سکنه مسلمان دوعد پیو خزان تامین بات کا کہ معا جابات اولسا نوں نقل چینی دی درک نشته دې آب بیر به در شبہ بالا زوی بات کامان و نخی و تنازع و مجادلی وكشيرى لكاوبنا إلى ويكل كه خلق د جهان کی ملكي كدار در مان منع متعدی داحتمالات ور به د خيبر کوهستان در کشن میرام بیجان کی يادت نام سلمى حق يكديكر امن الكرم كا سيم ابخيش خيز ندام بر پشا ویر کل کواچ مرد خبیبی کا طالب الصلاتة عيليا عليه يام مرد الكتاب عالي شد د جنتو بيا ناهی عکس دو صفحه از کتاب قلمی ليلي ومجنون بزبان پشتو تصنيف رحمت داوى شاعر معاصر زمانشاه غازی که در ولایت کشمیر بنام سردار عبد الله خان مخاص الدوله والی افغانی کشمير اهدا كرده است . خطاطی و نقاشی کتاب نيز در خود کشمیر صورت اتمام يافته ومرا پاي كتاب بعين سبك بكمال ذوق نبشته و بیاد گار مانده است . متعلق کتاب درة الزمان ) --- page 670 --- آخرین صفحه کتاب گلستان سعدی شیرازی که چهار سال بعد از تاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملک درانی در ولایت انداراب بخط حاکم آن محل بنشته شده است. راقم الحروف راجع بعصر، بد و وجه خویش و گزارش سلطنت درانی بآن پرداخت بعض حواشی مفیده نیز سعی بکار برده است. (متعلق کتاب درة الزمان) --- page 671 --- ﴿٤٦٥﴾ ولی خوشبختانه این اثر با دوقطعه تصویر قیمت دار در آخرین لحظات پایدار ی لوحه های تاریخی بدست استفاده نگارنده رسید و بمحض دیدن هر دوقطعه تصویر را زینکو گراف کردم و این است که کتاب ما را زینت بخشیده و یکی از یادگارهای عرفانی و مدنی عصر سلطنت زمانشاه محسوب میشود: این است عین گفتار شاعر که به زبان شیرین پشتو اعلیحضرت زمانشاه درانی را مدح کرده است : دی د پادشاه غازی یعنی زمانشاه خاقان بن الخاقان چه زوی دتیمور شاه دی تیمور شاه د احمد شاه مرحوم دی : شاه زمان بر جهان آسیب مه مومی دخان دادها کی مزه غریب کامرانی در شه نصیب پرد شمن دی تل بری وه هسی نه چه دی وی وه تر جمشید دی بخت بلند شه دښمنان دی به گزند شه شه پاد شاه بی نظیره خورشید ضوره عالمگیره کیکاوس او کیقباد ستا به دور نشی یاد بل پاد شاه چه سکندرو چه تسخیرلی بحر و بر وو کله ستا پشان یی بخت و چه پیری پیری یی تخت ؤ په تا فخر هر افغان کا افغانان شه در ست جهان کا ته چشمه یی د احسان وری له تا نفع انسان په پاکی کښی مشهوری یی په بزرگی هر ځای منظوری تل مشغول په شادمانی شی خوش به هره کامرانی شی دخپل ملك كره عدالت یو دم مشه فرا غت چه خلك آفرین کاندی ستا بر عدل پرداد باندی * * * * (۱) ته مدام بختیار اوسی پر دښمن زود و ر اوسی پر تا فضل الهی شه د دښمن دی تباهی شه ملك د ډیر تا تار کړۀ که له هر څه دیز خوردام کړه چه پټه کړ پر کاب نوری کفر کڼی کر پاپ بیا یی مخ په هندوستان کی ده برهم کفر ستان کړي شه عادل پادشاه غازی دی سره کفر په بازی دی رب دور کاندی نصرت شاه زمان دی غنیمت (۱) ابیات زائد حذف شد. --- page 672 --- ٤٦٦ مجلس مشاعرۀ فرزندان زمانشاه وسردار زادگان درانی نگارنده آرزو داشتم درختم کتاب درین باره بیشتر حرف بزنم چنانچه درصفحۀ (١١) راجع بادب دوستی شهزادگان اشارت کرده ام وچون تراکم مضامین به حجم کتاب افزود به پرداخت این مسائل خویتر موقع نیافتم ولی ازینکه وزیر زادگان عصر زمانشاه نیز مطابق مقتضیات جبلی ومانند شهزادگان ازهیچگونه صفات هنری وادبی بی بهره نبوده اند بطور مثال این يك غزل نواب غلام احمدخان[وزیرمختار فتح جنگ شاه] فرزندسردار شیرمحمدخان مختار الدوله را که در وقت شباب انشاد کرده و سردار محمد عمر خان بن سردار محمد کلان خان امین الوجوهات بن سردار علم خان وکیل الدوله که همچنان دردورۀ شباب بخواهش او تخمیس نموده وهردوتن از معاصران وهمدبستان شهزاده عبدالرزاق دری وشهزاده یونس و شهزاده حیدر و شهزاده تیمور وشهزاده محمدا نادر (فرزندشاه شجاع) وشهزاده مجاب اند دراختتام کتاب میپردازم تا آن کسانی که ما نند درس شمشیر در مکتب ادب نیز باشهرادگان درانی از زمان طفولیت در يك انحصار کا بل همدرس وهمگوا بوده اند شناخته گر دند: به گلشنی که هوایش به خلد مقرون است بتى چوشمع بفانوس وغلق بیرون است به عشوه گفت بیا طالعت همایون است چه خوش حدیقۀ نیکو وجای موزون است قرار بخش دل عاشقان محزون است غنیمت است ظل بید و آبجاری و کشت دمی که كلك قضا خاك وی فرخ سرشت به عمر غره مشو وصل اوزدست مهشت زمین اوست محضر چوارض باغ بهشت بهر چه وصف کنم زان دو چند افزون است گرت هواست که واصف شوی بکوی نیاز بریز اشك ندامت بهجر سوز و بساز درین سراجۀ غم غیر درد عشق مباز چه سوی باغ خرامد نگارم از سر ناز بی نظارۀ او سرو بید مجنون است نژاد همچو تو مهوش بشام و چین وختن به بست طوطی خوبان طبع طرز سخن گشای درجمن حسن همچو غنچه دهن بیاد لعل لبت ا ی مه دو هفتۀ من زیاده هر می لعلی که میخورم خون است بغمزه نرگس شوخت چراغ مقبر ست مدام لیلی و شیر بن گدای کوی تو بد کنند قبلۀ روی ترا همیشه سجد (غلام احمد) مسکین اسیر زلف تو شد گهی زلطف نگفتی که حال توچون است در آتشست وجودش بسوز ودر د قرین نه تاب صبر نه یا رای گفتنست چنین دمی زروی ترحم به پیش ا و بنشین بگیر دست (عمر ) از کرم براز مبین که موج زن برخ اشك همچو جیحون است --- page 673 --- مزار پر انوار محبوب سبحانی غوث صمدانی - قطب ربانی - حضرت شیخ احمد فاروقی مجدد الف ثانی واقع دارالارشاد سرهند . «مطابق کتاب درة الزمان» --- page 674 --- شدیم خاک ولیکن زبوی تربت ما توان شناخت کزین خاک مرد میخیزد مزار شهنشاه نامی افغان در دزان اعلحضرت شهنشاه زمان واقع دارالارشاد سرهند که بقرار وصیت اعلیحضرت مغفور در پایان مزار پر انوار حضرت غوث صمدانی امام ربانی مجددالف ثانی قدس الله سره العزیز مدفون گردیده و این بنا برحسب توصیه آن شهریار نامدار بالای مزارش اعمار یافته است و شهزاده ایوب شاه نیز میان آن قبه سترگ مدفون است و این عمارت اصلا از داخل رواق زیارت حضرت مجدد عکس برداری شده است . --- page 675 --- (٤٦٧) وفات زمانشاه اعلیحضرت زمانشاه در اواخر زندگی این سخن ورد زبان داشت: محمود مرا نابینا ساخت و احمد چشم باطنی بخشید. و آن کلام مؤثری است که بطرف برادرش وحضرت غوث صمدانی قطب ربانی مجدد الف ثانی فاروقی اشارت رفته است، یعنی بخشایندۀ چشم باطنی ذات بزرگوار حضرت مجدد قدس الله سره العزیز را میدانست و مدفن خودش را هم در پای مزار آن بزرگوار تمنا میداشت. اعلیحضرت ممدوح در آخرین سفر خویش از دارالسلطنۀ کابل ١٢٥٩ هـ ق و در آوانی که مصادف بجلوس ثانی امارت اعلیحضرت دوست محمد خان بود در سال ١٢٦٠هـ ق مطابق حسن ارادتش در همانجا دار فانی را وداع گفته بر حسب وصیتش بجناب میان حفیظ الله صاحب مجددی در دارالارشاد سرهند متصل آرامگاه حضرت غوث صمدانی مجدد الف ثانی مدفون و آرامگاه خودش بر طبق وصایا شرف اعمار یافت . چنانچه در اندرون گنبد علیا مخدره نواب زمان زوجۀ آن شهنشاه نیز مدفون و هکذا شهزاده ایوب شاه و شهزاده نادر بن اعلیحضرت شاه شجاع الملك و دیگر شهزادگان و وابستگان دودمان جلیل سلطنتی درانی نیز در اطراف مرقد زمانشاه چهره در نقاب تراب پوشیده اند، در آخرین جملۀ آخرین خطابه‌های آن شهنشاه که در بالاحصار کابل بحضار مجلس سلطانی خطاب کرده است در عالم با ثبات رسانید که او دائمآ مرگ با شرف را از خالق موجودات تمنا میکرده چنانچه بهمین ملحوظ آخرین خطابۀ خود را بدین مختصر عبارت خاتمه بخشیده و یکسال بعد ازین قدم بعالم جاوید گزاشته است : (از زمانهای زیاد رنج و تعب روزگار دیده ایم سلطنت بی شمشیر و شمشیر بدون قصد هلاك در دست گرفتن منظور دلاوران کارزار نیست) --- page 676 --- ٤٦٨ تاریخ آغاز و انجام تالیف كتاب درة الزمان (بحساب جمل) مورخانی که میخواهند در فن تتبع اقتداری بهمرسانند از برای اعتبار اثر خویش تاریخ آغاز و انجام کتاب را از چند جمله مختصر وموجز بحساب جمل که آنرا حساب ابجد نیز مینامند بیرون می آورند و این اساس با آنکه از رسوم باستانی و خاطرات دیرین فن انشاء است و لی از نظر قریحت آزمائی و خاطر داشت مطالب تاریخ که هیچ نویسنده معاصر درین هنر توجه نکرده است این صنعت ادبی و این رویه باستانی را فراموش نکرده و با آنکه دریافت جمله های منسوب بوصف حال خیلی دشوار است اما در ضمن این هنر را از یاد نبرده بتقلید سخن سنجان پیشین چند جمله مطلوب دریافته و از هريك جملات آتی بحساب شمسی و قمری سالهای آغاز واختتام تالیف وطبع کتاب را نیز بطور دلخواه بیرون آورده و در جمله های شامل مواد تاریخ - یادگار استقلال و شهامت افغانی را لفظاً نیز رعایت کرده و مسرتی برخویش حاصل کرده ام: آغاز نگارش کتاب بحساب شمسی: (١) رحمات بی حساب خدا- ١٣٣٥ هـ ش. (٢) امحای اغیار وطن- ١٣٣٥ هـ ش (٣) خونبهای شهدای خدا - ١٣٣٥ هـ ش . (٤) مؤرخ : عزیز الدین وکیلی فوفلزائی- ١٣٣٥ هـ ش اختتام نگارش کتاب بحساب شمسی: (١) کتاب مردان حقیقت - ١٣٣٦ هـ ش. (٢) بترقی اعتلای وطن ما - ١٣٣٦ هـ ش. (٣) تدریس قوام اجتماع - ١٣٣٦ هـ ش. (٤) افتخار با دوام - ١٣٣٦ هـ ش . (٥) سر نوشت مردان پاك - ١٣٣٦ هـ ش (٦) نهضت های وطن - ١٣٣٦ هـ ش (٧) تهنیات ملت - ١٣٣٦ هـ ش (٨) دور قائد اعظم - ١٣٣٦ هـ ش (٩) روحا نیت شهنشا ه سا ١٣٣٦ هـ ش. (١٠) مصدرشان شرف واجلال - ١٣٣٦ هـ ش (١١) یاد گار بوم خصمت -١٣٣٦ هـ ش. (١٢) ضرب دهل دلیران - ١٣٣٦ هـ ش. (١٣) ظفر قومی - ١٣٣٦ هـ ش. --- page 677 --- بحساب هجری قمری: (۱) حشمت و استقلال - ۱۳۷٦ هـ ق . (۲) باساس اشراف پرستی - ۱۳۷٦ هـ ق. (۳) نور شهنشاه در دران - ۱۳۷٦ هـ ق. اختتام تالیف کتاب بحساب قمری: (۱) کار کتاب درۀ الزمان - ۱۳۷۷ هـ ق. (۲) مشرح عصر امپراطور - ۱۳۷۷ هـ ق. (۳) روحانیت شهنشاه ما - ۱۳۷۷ هـ ق. (٥) حق شمشیر جوهردار - ۱۳۷۷ هـ ق تاریخ طبع کتاب بحساب شمسی: (۱) جشن خونبهای شهدا - ۱۳۳۷ هـ ش. (۲) فکر سعادت بشر - ۱۳۳۷ هـ ش. (۳) یادگار یوم خدمت - ۱۳۳۷ هـ ش (٤) بزرگترین مقاصد روز - ۱۳۳۷ هـ ش. (٥) فیوض جهانگشایان - ۱۳۳۷ هـ ش. (٦) سینۀ اسرار معرفت - ۱۳۳۷ هـ ش. تاریخ طبع بحساب قمری: (۱) روحانیت شاهنشاه ما - ۱۳۷۸ هـ ق. (۲) تبريك عام چهلم استقلال - ۱۳۷۸ هـ ق. (۳) انوار شهنشاه دردران - ۱۳۷۸ هـ ق (٤) زهر شمشیر در اتیان - ۱۳۷۸ هـ ق. (٥) نابغۀ امید درانی ۱۳۷۸ هـ ق (٦) خراجهای ده سلطنت - ۱۳۷۸ هـ ق (۷) مطبعۀ دولتی کابل ثمرداد - ۱۳۷۸ هـ ق --- page 678 --- ٤٧٠ تعیین سنوات دورهٔ سلطنت زمانشاه درانی بر وفق اصطلاحات ترکی مراد از پرداخت سنوات آنست که در قدیم منجمان دورهٔ دوازده سال را بنام دوازده حیوان تعیین داشته و در کتب و اسناد معتبر تاریخ این رویه بسیار زمان و تا مرور پنجاه سال قبل در کشور عزیز ما تعقیب شده وجزء محاسبات رسمی بوده و بهمین وجه احتیاطاً نگاشتیم تا متتبعان با علائق در یکی از تاریخ از لحاظ دریافت صحت سنوات بکدام اشتباه تاریخی روبرو نشوند : (۱) اود ئیل ۱۲۰۷ هـ ق سال وفات اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس اعلیحضرت زمانشاه. (۲) پارس ئیل ۱۲۰۸ هـ ق سال دوم سلطنت زمانشاه. (۳) توشقان ئیل ۱۲۰۹ هـ ق سال سوم سلطنت زمانشاه. (٤) لوی ئیل ۱۲۱۰ هـ ق سال چهارم سلطنت زمانشاه. (٥) یی‌لان ئیل ۱۲۱۱ هـ ق سال پنجم سلطنت زمانشاه. (٦) یلان ئیل ۱۲۱۲ هـ ق سال ششم سلطنت زمانشاه. (۷) قوی ئیل ۱۲۱۳ هـ ق سال هفتم سلطنت زمانشاه. (۸) یی‌چی ئیل ١٢١٤ هـ ق سال هشتم سلطنت زمانشاه. (٩) تخاقو ئیل ١٢١٥ هـ ق سال نهم سلطنت زمانشاه. (١٠) ایت ئیل ١٢١٦ هـ ق سال دهم و انقراض سلطنت زمانشاه و سال اول سلطنت اول محمود شاه. (١١) تنگوز ئیل ١٢١٧ هـ ق سال دوم سلطنت اول محمود شاه (١٢) سیچقان ئیل ١٢١٨ هـ ق سال انقراض سلطنت اول شاه شجاع الملك درانی. --- page 679 --- سر مرد را نیست پروای زیست همائی به از سایه تیغ نیست رکورگین سلطنت افغانیه امیر الامراء العظام سردار علم خان وکیل الدوله [نایب السلطنه] در دوره سلطنت تیمورشاه غازی و زمانشاه غازی - آنکه در امور اداری - عمرانی- عرفانی و انتظام بخشی عصر سلطنت درانی سعی مزید بکار برده و در راه موفقیت‌های سیاسی و اجتماعی و عسکری آندوره سهم بارزی داشته و یادداشت‌های صحیح و اسناد معتبر او و پدر و برادرش قسمت عمده این کتاب را تشکیل داده و خیالات بسیار صحیحی از ان شخصیت بزرگ امپراطوری درانی بازمانده‌گان خودش بمیراث مانده و مذکور اولین کسی است که در زمره رجال بزرگ دوره تیمورشاهی و زمانشاهی بآراستن یراق معروف سدوزائی [کلاه جواهر نشان مخصوص آندوره] شناخته میشود. متعلق صفحات (۲۲۱-۲۲۸) کتاب درة الزمان --- page 680 --- فتوگرافی عکاسخانه شاهی کابل ۱۲۹۸ ه ش کلیشه این صفحه مثل زندگانی چهل سال قبل حاجی نظام الدین خان پدر نویسنده کتاب درة الزمان است. و از انجا که اکمال این کتاب و سائر خدمات عرفانی خود را از اثر تعلیم و تربیت و مصارف شخصی و رهنمائی های صحیح و مساعدت های اخلاقی و اندوزهای وطندوستی و حفظ یادداشت های تاریخی و حسن معنویت آن هنرپیشه دانم در اتمام این اثر بجای تصویر خود که از نگاه زحمات فراوان تالیف و اهتمام کتاب مانند سائر نویسندگان حق بدارم درین کتاب تاریخ نموده و خود را باین کلام مؤثر اکتفا می‌ورزم : در سوختگان وارث هم دیگراند منصب پروانی بمن میرسد --- page 681 --- مآخذ عمومی مؤلفات نگار نده راجع بدوره درانیان ۱ - تاریخ زندیه : اثر میرزا ابوالحسن ابن محمد امین (وزیر کریمخان) . (۲) تاریخ احمدشاه درانی : اثر سید حسین شیرازی . (۳) تاریخ افغان و بخارا : اثر میر عبدالکریم بخارائی (۱) . (٤) تاریخ گلشن مراد : اثر ابوالحسن بن معزالدین محمد غفاری کاشانی . (٥) زينت التواريخ : اثر محمد رضا خان مستوفی (ازین نسخه در مآخذ چها پی استفا ده شده واصلا هنوز بطبع نرسیده است) . (٦) فهرست التواريخ . (۷) آتشکدۀ آذر : اثر آذر بیگدلی . (۸) گیتی کشا : اثر میرزا صادق نامی (با الحاقات آقا محمد رضا وغیره) . (۹) وقائع السنن : اثر خاتون آبادی . (۱۰) تاریخ زندیه : اثر ابن عبدالکریم علی رضا شیرازی . (۱۱) محافل المومنين : اثر محمد شفیع حسین قزوینی . (۱۲) تاریخ زندیه : اثر میرزا یوسف علی . (۱۳) مجمع التواريخ : اثر خلیل میرزا نواده میر سید محمد متولی (معاصر زمان شاه) . (١٤) مآثر رحیمی : اثر ملا عبدالباقی نهاوندی طبع کلکته . (١٥) تاریخ افغانستان : اثر شیرزاده علی قلی میرزای اعتضادالسلطنه نسخه قلمی قید کتابخانه مطبوعات کابل . (١٦) زبدة التواريخ : اثر محمد حسن بن عبدالکریم مستوفی آستانه رضوی . (۱۷) حديقة العالم : تأليف مرتضی حسین بلگرامی . (۱۸) جلد دوم مطلع الشمس : تأليف میرزا محمد حسن صنیع الدوله طبع دارالطباعة دولتی طهران . (۱) میر عبدالکریم بخارائی که با ایلچی بخارا باسلامبول رفته بود تاریخی از سلاطین افغان و بخارا وغیره برحسب خواهش بعض از اعاظم عثمانی نوشته است . (۲) نسخه خطی کتاب جهانگشای نادری با حواشی حاوی گزارش بعد سلطنت نادرشاه متعلق به کتابخانه شخصی حسین خان بهروز . (۳) درۀ نادره نسخه قلمی در سال ١١٦٣ هـ ق استنساخ شده است واثر مذکور بدست سردار عبدالله خان وکیل الدوله رسیده و باخاتم جیغه دار او در دست نگار نده هنوز موجود ومتون پیامنامه های سیاسی زمان شاه و فتح علی شاه نیز در همان نسخه معتبر خطی از طرف سردار علم خان وکیل الدوله جد نگارنده یاد داشت شده است و بعض متون دیگر نیز با رباعیات تاریخی تألیف کتاب درۀ نادره و جلوس ابراهیم شاه و غیره در آن محفوظ است . --- page 682 --- [٢] (١٩) نادرشاه : اثر لکهارث انگلیس - ترجمه میرزا مشفق همدانی طبع طهران . (٢٠) جهانگشای نادری : اثر میرزا مهدی استرآبادی نسخه چاپی و نسخه قلمی با الحاقات. (٢١) دره نادره اثر میرزا مهدی استرآبادی نسخه چاپی و نسخه قلمی با الحاقات. (٢٢) جغرافیای تاریخی ایران : اثر بارتولد : ترجمه سردادور طبع تهران . (٢٣) فوائد صفویه : تالیف ابوالحسن بن ابراهیم ( کتاب مذکور در سال ١٢١١هـ ق تالیف شده است) . (٢٤) تاریخ افاغنه : اثر مولوی عبدالحمید ابوالعلائی بزبان اردو . (٢٥) رساله محاربه کابل وقندهار : اثر منظوم قید کتابخانه مطبوعات کابل . (٢٦) تاریخ افاغنه : اثر سیدظهورالحسن موسوی المجددی بزبان اردو . (٢٧) حیات حافظ رحمت خان : بزبان اردو . (٢٨) تاریخ پنجاب : اثر منشی کنهیالال، طبع هند بزبان اردو . (٢٩) خصائل السعادت : اثر مولوی سعادتخان بزبان فارسی طبع هند . (٣٠) تذکرۀ اسحاقیه : اثرفداءالله انصاری لاهوری طبع پشاور عصر شهریاران درانی. (٣١) رئیسان پنجاب : تالیف سراپیل اچ گریفن . (٣٢) تاریخ عروج عهدسلطنت انگلیسی طبع هند . (٣٣) ظفرنامه رنجیت : طبع هند بزبان فارسی . (٣٤) تذکرۀ علما ، هند . (٣٥) ترجمه تاریخ نادرشاه: جمس فریرز . (٣٦) دولت درانیه : بزبان اردو . (٣٧) تاریخ افغانستان : اثر مولوی محمدجان بزبان پشتو طبع هند . (٣٨) تاریخ اعظمی : اثر خواجه محمدعظم(متعلق بتاریخ کشمیر) . (٣٩) خزانۀ عامره : اثر میرغلام علی آزاد بلگرامی بزبان فارسی طبع هند . (٤٠) خورشید جهان : اثر شیرمحمد خان گنڈاپوری بزبان فارسی طبع هند . (٤١) حیات افغانی : اثر دیتی محمدحیات خان بزبان اردو طبع هند . (٤٢) تاریخ احمدی : اثر منشی عبدالکریم بزبان فارسی طبع هند (مذکور بسیار صفحات تاریخ حسین شاهی مؤرخ معاصر سلطنت زمان شاه را اقتباس کرده است). (٤٣) کتاب گنج دانش : اثر محمدتقی خان حکیم ایرانی . (١) (١) سودا محمدعباس خان سدوزائی معاصر اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان رساله ای در تاریخ درانیان نبشته ولی آن قسمت هائی را که عیناً از رساله میراماءالدین نقل برداشته، با دیگر مآخذ واسناد خطی مطابق وجاهائی را که از روی شنیدگی ها ومآخذ هندی در قید صفحات خویش درآورده است بی ربطی ها وخرفهای زیاد دارد ونگارش میر اماءالدین را نیز بطور صحت درنیاورده و در آن نیز عبارات دیگر ترکیب کرده ولی صحت تاریخ آن دوره فقط اسناد و بازهم یادداشت های میرزا عشرت ومیرزا حیرت ویاد داشت های وکیل الدوله و نگارش میرامام الدین قابل ستایش است ولی متأسفاً که اوراق میر امام الدین بسطور عام ضبط نشده و بعضاً پراگنده است . --- page 683 --- بطریق استصواب نظر مطالعان تتبع نموده وقت مطالعه کتاب شخصیت مؤرخ را با نسبت بنگارش او از هر جهت مورد غور و دقت قرار میدهند ازین باعث برعایت خاطر اشخاص مدقق یا بعضی از متفحصین قرائت شخصی است بنابر بعض ایجابات شجره دودمان خود را در آخرین صحیفه مرأة الزمان تسوید میکنم از طرف پدر : عزیز الدین ولد حاجی نظام الدین خان «۱» ولد سردار فقیر محمد خان «۲» ولد سردار محمد عمر خان «عمر» ولد سردار محمد کلان خان امین الوجوهات ولد سردار محمد علم خان وکیل الدوله ولد سردار عبدالله خان وکیل الدوله قوم پوپلزائی مادر حاجی نظام الدین خان عصمت مآب بی بی حوا دختر حاجی محمد حکیم مادر سردار فقیر محمد خان بی بی سلطنت زوجہ عبدالله حاجی نظام الدین خان ابن بی بی مریم بنت سردار محمد حیدر خان ابن سردار محمد کلان خان امین الوجوهات بن سردار علم خان وکیل الدوله بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله مریم بیگم بنت سردار حیدر خان ابن بی بی زیب بنت جناب میر هوتک خان « پوپلزائی » جرگاره باشی و داروقه انبایل ممالک «۳» و عهد زمانشاه درانی مریم بیگم بنت امینہ بیگم بنت سردار محمد صدیق خان بارکزائی سرهنگ عهد مأخر عصر امارت امیر کبیر دوست محمد خان و امیر شیر علی خان مادر ملکه رحیمه حیات مادر محمد ایوب خان سردار فقیر محمد خان ابن ملکه سلطان بنت محمد عثمان خان ابن سردار عبدالله خان بن اشرف الوزرا سردار شاہ ولیخان پوپلزائی . سردار محمد عمر خان ابن بی بی زینب بنت جناب میر ہوتک خان ابن سردار زمان خان پوپلزائی «۱» والی کشمیر . سردار محمد کلان خان ابن عزیزه بی بی بنت سردار زمان خان ابن سردار حلیم خان پوپلزائی . سردار محمد علم خان ابن نواب شریف النسا بیگم بنت شاہ عبدالله « ابدالی امیر با استقلال ہرات » بن حیات سلطان خان ابن خداداد سلطان خان بن خواجہ خضر خان قوم سدوزائی پوپلزائی . از طرف مادر : عزیز الدین بن بلقیس بیگم بنت جناب حاجی غلام حسین خان ابن امیر احمد خان بن سردار عبدالکبیر خان بن سردار محمد امیر خان ابن سردار عبدالله خان وکیل الدوله « پوپلزائی حاجی غلام حسین خان ابن سایه بیگم بنت نواب غلام محمد خان « وزیر فتح جنگ شاه » بن اشرف الوزرا سردار شیر محمد خان مختار الدولہ بن اشرف الوزرا سردار شاہ ولیخان بلقیس بیگم بنت رابعہ بیگم بنت جناب غلام جیلانی خان بن سردار عبدالکبیر خان بن سردار محمد امیر خان بن سردار عبدالله خان وکیل الدوله . رابعه بیگم بنت سایه بیگم بنت سردار محمد عزیز خان ابن سردار عبدالله خان ابن سردار رحمداد خان ابن حاجی جمال خان قوم محمد زائی بارکزائی . سایه بیگم بنت بی بی که بنت سردار محمد عظیم خان « والی کشمیر و عصر محمود شاه » بن سردار پاینده خان محمد زائی بارکزائی . مادر بیگم کوه اسردار محمد حلیم خان است کاکای سردار دین محمد خان غلام جیلانی خان ابن بی بی جان بنت حاجی عبدالرحیم خان بن اشرف الوزرا سردار شاه ولیخان پامیوزائی پوپلزائی سردار عبدالکبیر خان ابن بی بی مروارید بنت نائب گل محمد خان ابن اسلام خان ابن محراب خان قوم بادوزائی پوپلزائی . سردار محمد امیر خان ظفر لقای ابن نواب شریف النسا بیگم بنت شاہ عبدالله ابدالی سدوزائی پوپلزائی . «۱» نگارنده پیروز مکتبہ عالیہ حبیبیه الاخیار خه دوازدهم طبعی بوده . «۲» در حین شکست امیر محمد ایوب خان در حصار سپین بلدک قندهار با امیر عبد الرحمن خان متصادم و با دو سلطان جعت و احد در پیلو افتاده برین دین کار کشته مهدی فی لیلتہ التاسع سال ۱۳۶۰ ش بعمر هشتاد و یکسال حیات درانی بعالم بقا پیوست . دایه زارند در وقت جلوس امیر شهید باسترداد استقلال ولایت طالق » در جرگہ وطرف میمنہ پیش قیام دارد دو بعد التهان جلالی ظاهر و صفا آن در دیده امروزهالی دلالت نماید جائیکه تفوق دار است بسیار باغ و حویلی تعمیرات رها مکان محمود با همیم بسر قطعه ای که خلیفه دیوانسجیل در رواق بیشتر خوانی برمیں بسته میدان در زاویه کان سوائی در باز کابل بوده و بعد استی بمدد یکنیم یکه بجهت امیر شرکت معظمیه که مدید یا تاسیس یافته بود با امتیازات فائق العاده نائل تألیف دراس قصه ای مکالمہ شخصی تنزیل محذوف شد . --- page 684 --- [BLANK PAGE] --- page 685 --- [٣] (٤٤) جلد اول قاجاریه ناسخ التواريخ : اثر محمد تقی خان لسان الملك طبع ايران . (٤٥) جلد نهم و دهم تاريخ هندوستان : اثر محمد ذکاء الله بزبان اردو . (٤٦) هندوستان پر حملۀ مقرب افغانستان که جائیسی : بزبان اردو طبع هند . (٤٧) واقعات دارالحکومت دهلی : بزبان اردو طبع هند . (٤٨) شاه عالم نامه : تاليف پسر روشن الدوله بزبان فارسی . (٤٩) هندوستان کی حالت : برطانی تسلط کی قریب بزبان اردو طبع هند . (٥٠) رولرز آف اندیا رنجيت سنگ : تاليف سر لیپل اچ گریفن بزبان اردو طبع هند . (٥١) سیاسی تاريخ هند : اثر سرجان مالكم بزبان اردو . (٥٢) مجمع الفصحا : اثر رضا قلی هدايت طبع ايران . (٥٣) جام جم فرهاد ميرزا (جغرافیای عمومی) . (٥٤) رهنمای کشمیر : اثر محمد الدين بزبان فارسی . (٥٥) تاريخ حسين شاهی : اثر مير امام الدين حسينی (معاصر سلطنت زمان شاه) . (٥٦) تحفة الحبيب شامل دو جلد : تاليف ميرزا فيض محمد هزاره محمد خواجه (نسخۀ قلمی قيد کتابخانۀ مطبوعات کابل) . (٥٧) سراج التواريخ : تاليف ميرزا فيض محمد هزارۀ محمد خواجه طبع کابل . (٥٨) تاريخ سلطانی : اثر سلطان محمد خان درانی بارکزائی متخلص به (خالص) طبع هند . (٥٩) نادرشاه فرزند شمشير : اثر نور الله لارودی ايرانی ـ طبع تهران . (٦٠) رسالۀ خطی مير امام الدين متخلص به (درويش) شامل شرح حال دودمان پاچا صاحب پاى منار و بعض وقائع كابل وهند (٦١) مقام اقدس نسخۀ قلمی : (در شرح حال حضرت شيخ سعد الدين انصارى كابلى و بعضی گزارش تاريخی شهریاران درانی (٦٢) دیوان ميرزا لعل محمد خان عاجز نسخۀ قلمی (حکیم باشی دربار تيمور شاه و زمان شاه) شامل قطعات و قصائد تاريخی . (٦٣) ديوان مير هوتك خان افغان نسخۀ قلمی قيد کتاب خانۀ شاهی و نسخۀ مسرت غلام حسن خان عبيد آن مرحوم . (٦٤) فتاوای احمد شاهی : نسخۀ معتبر خطی قيد کتابخانۀ مطبوعات کابل . (٦٥) کتاب فريشنامۀ احمد شاهی : نسخۀ معتبر و ناياب خطی قيد کتاب خانۀ شاهی کابل . (٦٦) روزنامۀ شاه شجاع الملك درانی : نسخۀ خطی و چهاپی طبع هند و کابل : (٦٧) جلد پنجم ترکتازان هند : تاليف ميرزا نصر الله . (٦٨) لوی احمدشاه : طبع کابل . (٦٩) احمدشاه بابا : طبع کابل (١) (١) از دو کتاب فوق تنها از متون اسناد استفاده بعمل آمده است . --- page 686 --- [٤] (۷۰) رسالهٔ تاریخی حضرت سیدجمال‌الدین افغان بزبان عربی طبع مصر. (۷۱) مخزن افغانی : نسخهٔ خطی کتاب‌خانهٔ مطبوعات کابل. (۷۲) جنت‌الفردوس : بزبان افغانی بآمواشی (۱). (۷۳) گلدستهٔ عشرت : اثر میرزا عبدالهادی عشرت سَرمُنشی حضور احمد شاه کبیر و تیمورشاه دُرانی (۲) نسخهٔ معتبر خطی (قید کتابخانهٔ شخصی استاد گویای اعتمادی). (٧٤) کلکسیون مجلهٔ زیبای کابل. (٧٥) کلکسیون مجلهٔ تاریخی آریانا - کابل. (٧٦) ملحقات - نهم - دهم - روضة‌الصفای ناصری - اثر اعتمادالاسلام میرزا رضاقلی هدایت. (۷۷) نامه‌های سیاسی - اثر کاپیتان ملکم - ترجمهٔ احمد توکلی طبع تهران. (۷۸) دارالسلطنة تبریز - طبع تهران. (۷۹) تاریخ ایران اثر سرجان ملکم - ترجمهٔ میرزا اسمعیل حیرت ایرانی. (۸۰) تاریخ مفصل ایران - اثر عباس اقبال - طبع تهران. (۸۱) سیاست ناپلیون در ایران - اثر داکتر خان‌بابا بیانی - طبع تهران. (۸۲) مسئلهٔ مشرق - اثر احمد بهمنش طبع تهران ۱۳۲۵ هـ. ق. (۸۳) تاریخ قرن نوزده تالیف ا.کیرماله فرانسوی (قسمت دوم) ترجمهٔ میرزا حسن فرهودی طبع مطبعهٔ مجلس تهران ۱۳۱۳. (٨٤) جامع التواریخ : تالیف قاضی فقیرمحمد بزبان فارسی طبع هند. (٨٥) مرآت آفتاب‌نما : اثر عبدالرحمن مخاطب به شاه‌نواز خان. (٨٦) تاریخ جهان‌آرا : اثرمیرزامحمدصادق مروزی (در ذکر حالات سلطنت فتح‌علی‌شاه قاجار. مذکورو قایع‌نگار حضور شاه مذکور بوده است). (۸۷) تاریخ محمدی : اثراین محمدتقی در احوال قاجاریان. (۸۸) تاریخ عضدی : اثر شهزاده عضدالدولهٔ ایرانی. (۸۹) مآثر سلطانیه : اثر نجف‌علی. (۹۰) امیرنامه : اثر یساول لعل. (۹۱) بحرأمواج : اثر محمدعلی‌خان. (۱) این کتاب متعلق بشخص علی‌محمدخان عم نگارنده است و در سال ۱۲۱۲ هـ ق در اثناء سفر زمان‌شاه در لاهور بقلم میرزا عزیزالله وقایع‌نگار استنساخ شده است. (۲) اصل این نسخه بذات‌خود شکل بياض دارد و سر و اخير آن پُر کنده شده است اما از آنکه قطعات و اسناد صحیح دارد و اثر زبده‌ترین نویسندهٔ مردم فارسی می‌‌باشد نگارنده بعقیدهٔ خود اورا (گلدستهٔ عشرت) نام کرده‌ام و از نظر اهمیت ادب و تاریخ باین نام ارزش مطلق دارد. --- page 687 --- |0| (۹۲) حقیقت های هندوستان . (۹۳) تاریخ شاه عالم : اثر علی محمد خان . (٩٤) عقد ثریا - اثر غلام همدانی (مصحفی) تذکرۀ شعراء محمدشاه شاه عالم . (٩٥) سفینۀ هندی - اثر بګوان داس - تذکرۀ شعراء هندوستان سال ۱۲۱۹ . (٩٦) نزهت القلوب : جغرافیای ایران - اثر حمدالله مستوفی . (۹۷) مها بهارت : تالیف (افق) بزبان فارسی . (۱) (۹۸) عمدة المقامات : اثر حاج محمد فضل الله - طبع هند بزبان فارسی . (۹۹) حضرات القدس : تالیف ملا بدرالدین . (۱۰۰) زبدة المقامات : تصنيف مولانا خواجه هاشم کشمی بدخشانی . (۱۰۱) كواکب دريه : شيخ محمد هادى . (۱۰۲) روضة قيوميه : تصنيف مولانا خواجه کمال الدین محمد احسان معصومی . (۱۰۳) نساب الانساب : خواجه محمد یحیی . (١٠٤) حجة الاحمديه : تاریخ شیخ محمد شاه : (١٠٥) تاریخ میرصفر احمد مجددی . (١٠٦) تجديديه . (۱۰۷) نجم الهدى . (۱۰۸) مرغ بیضه . (۱۰۹) معصومیه . (۲۰۰) ملتقات معصومی . (۲۰۱) مقامات معصومی . (۲۰۲) یاقوت احمر . (۲۰۳) لطائف مدنيه : تالیف شيخ عبدالاحد . (٢٠٤) مقامات نقشبندی . (٢٠٥) مناقب الحضرات : تاليف خواجه محمد امين . (٢٠٦) سنن احمديه : تصنيف الحاج محمد فضل الله مجددی (معاصر تیمورشاه وزمانشاه) (۲۰۷) حضرات القدس : حضرت علامه بدرالدین سرهندی نقشبندی . (۲۰۸) دیوان قلمی رحمت داوی . (۲۰۹) یاداشت های قلمی سردار علم خان وکیل الدوله . (۲۱۰) كتاب مخزن الانشاء . (۱) بعضی از کتاب های فوق بدورۀ سلطنت های درانی افغانستان تماس ندارد اما در دیگر قسمتهای تاریخی مربوط بافغانستان از آنها استفاده بعمل آمده است . --- page 688 --- [٦] (۲۱۱) فرمان اعلیحضرت احمد شاه بابا مؤرخ ۱۱۸۰ هـ ق (۲۱۲) « « « « ١١٨٤ هـ ق (۲۱۳) « « « « « « هـ ق (٢١٤) « « تیمور شاه درانی « ١١٨٦ هـ ق (٢١٥) « « « « « ١١٨٦ هـ ق (٢١٦) فرمان شهزاده سکندر درانی مؤرخ ١١٨٦ هـ ق « اعلیحضرت تیمورشاه درانی « ۱۱۸۷ هـ ق « « « « « ۱۱۸۹ هـ ق « « « « « ۱۱۹۱ هـ ق « « « « « ۱۱۹۲ هـ ق « « « « « ۱۱۹۹ هـ ق « « « « « ۱۲۰۲ هـ ق « « « « « ١٢٠٤ هـ ق « « « « « ۱۲۰۷ هـ ق پیام اشرف الوزراء سردار شاه ولی خان ۱۱۷۲ هـ ق پیام سردار جهان خان سپه سالار ۱۱۸۹ هـ ق فرمان زمان شاه ۱۲۰۸ هـ ق فرمان « ۱۲۰۸ هـ ق « « ۱۲۰۸ هـ ق « « ۱۲۰۹ هـ ق « « ۱۲۱۰ هـ ق « « ۱۲۱۱ هـ ق « « ۱۲۱۲ هـ ق « « ١٢١٤ هـ ق فرمان وزیر اعظم حسب الامر زمان شاه ١٢١٤ هـ ق « « « « ١٢١٤ هـ ق « « « « ١٢١٤ هـ ق « « « « ١٢١٤ هـ ق « « « « ١٢١٤ هـ ق « « « « ١٢١٦ هـ ق سفارش‌نامهٔ والدهٔ زمان شاه ۱۲۰۸ هـ ق « « « « ۱۲۱۹ هـ ق فرمان شهزاده قیصر ۱۲۰۹ هـ ق « « کامران ۱۲۱۷ هـ ق --- page 689 --- [۷] پیام شهزاده کامران ۱۲۱۷ هـ ق فرمان محمود شاه ۱۲۱۸ هـ ق « « ۱۲۲۳ هـ ق « « ۱۲۳۷ هـ ق فرمان شاه شجاع ۱۲۱۸ هـ ق « « ۱۲۲۲ هـ ق « « ۱۲۵۸ هـ ق قباله شرعی ۱۱۶۸ هـ ق « « ۱۱۸۳ هـ ق « « ۱۱۸۹ هـ ق « « ۱۲۱۲ هـ ق « « ۱۲۲۰ هـ ق تذکره ها وعرائض ورقه های خطی سوای مأخذ ومدارك فوق است . نوت : فرمانها ومكاتيب معتبر که بمهر ونشان شخصیت های بزرگ دوره سلطنت اعليحضرت احمدشاه - تیمور شاه ـ زمان شاه ـ محمود شاه ـ شاه شجاع الملك متعلق است تمام در کتاب تیمورشاه وزمان شاه زینکوگراف شده است وهکذا مسكوكات دست داشت ما متعلق با عصار سلطنت های شهر یاران موصوف نیز درین کتاب زنکو گراف واز نظر قارئین گزارش یافته است . نقل کتیبه ها و متون قصائد وحواشی کتب خطی نیز در حصص مطلوب بصورت واضح ولائح درقید نگارش آمده است : اما از کتابهای معتبر تاریخ مثل ناسخ التواریخ (شامل چهار جلد) و بحر الفوائد ملا محمد یوسف هروی وتاریخ محمد افضل ارزگانی وکتاب افغان و پارس وترجمه کتاب فريزر وايلفنتون بطور كامل بنظر مطالعۀ این جانب نرسیده اند اما قسمت های عمدۀ نگارش آنها مربوط بدوره سلطنت درانی در کتابهای فوق اقتباس ومآخذ قرار داده شده اند ولی شجره ها وارشاد نامه ها وفواصل نامه وفرمانهای معتبر ورقعات مكبرر و خا طـر داشتهای فامیلی ومعلومات شخصی ما ازسائر کیفیات بیشتر قابل اهمیت است . --- page 690 --- [BLANK PAGE] --- page 691 --- بهاء الدین خان محرر سراج التواریخ فیض محمد عفا الله عنه جده الاکبر اخلاف بهاء الدین خان که اکنون در عصر سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین امیر حبیب الله خان پادشاه باقی و حیات اند بر همین نشان اند که اسامی شان از نسل در نسل مسطور است واکنون از آنجمله بهاء الدین خان بن اسمعیل جان در حضور انور بوظیفه سرجاننی حضور اعلیحضرت همایونی مفتخر اند ، الباقی بنجابت مکان یگانه و مظفر میباشند و تا درینموقع در بند و بست قلعه جات پدری مانده اند امید است که از معارف پروری اعلیحضرت ضل‌اللهی از برای مکتب ایشان نیز اذن داده شود که از شرف علمی نیز بهره‌ور و با سواد باشند و تا کمالات صوری و معنوی را فراهم آورده بدارین سرافراز گردند انشاءالله تعالیٰ . --- page 692 --- [BLANK PAGE] --- page 693 --- بابا خان سرفراز خان محمد امیر خان شیر محمد خان شیر احمد خان سلطان محمد خان عطا محمد خان یار محمد خان پیر محمد خان غلام محمد خان محمد اعظم خان بابا خان که یگانه باشی سواری عمله رکابخانه در عهد بی بی سهم مقدسه نامی جام بود میباشد که در دوره زمان باریز نام مشهور بود . و در وقت هجوم انگلیسها با میان شد افسریت تمام سوار نفوس عمله رکابخانه بدست پسرش سرفراز خان مربوط بود و در وقت سلاطین درانی ببدل قبول تنخواه غال و جاگیر تلفظ میگردید انگاه نیز قطعات عسکر ششمر حماست داشت چنانکه قادر خان و عبد الرحمن خان نیز از مشاهیر مردم رکابخانه خوانش اهالی میشود در قرن ١٨٥٩ حیات بسر میبردند و جایزه های افغان و انگلیس علیه اجانب مصدر خدمات خوبی شدند دایره مذکور محمد اعظم خان ۔ غلام محمد خان - محمد امین خان فرزندان میرزا صاحب میان دانسر ان فوج بر کا بوده و در هنگام محاربات و امورات ملکی دوازده شمر منسوبان رساله رکابخانه بدست خان نام برده گشته است . --- page 694 --- [BLANK PAGE] --- page 695 --- اغلاط طباعتی کتاب درة الزمان سطر صفحه غلط صحت سطر صفحه غلط صحت ۱۲ ٥ درنیولا درینولا ۳۲ ۵۳ نسقچی نسقچی ۲۷ ٥ مشنی منشی ٦ ٥٤ جلیل ایشان جلیل الشان ٢٤ ٦ مسلت مسئلت ۱۷ ٥٥ کوهکرن کوهکران ١٦ ۷ سراج المنة سراج الملة ۲۳ ٥٥ نوزائی نوزائی ۱۲ ۸ زیادتر تر زیادتر ٦ ٥٨ درآس در رأس (۱) ٣٤ ۸ بیاید بباید ۲۷ ٥٩ هفت هشت ۲۵ ۱۳ ازن اذان ٢٦ ٦٠ مقرارت مقررات ۲۹ ۱۳ ولایتعدی ولایتعهدی ۱۸ ٦٢ همایون همایون ٣٠ ١٤ وا ضح واضح ۱۹ ٦٢ آغار آغاز ۱۸ ١٦ غلاف اخلاف ۱۲ ٦٣ بحضر بحضور ۱۹ ۲۱ فر ماید فرماید ٦ ٦٧ فرشوید فرو شوید ٢٤ ۲۱ دشت داشت ۲۸ ٧٤ قدس اقدس ۳۰ ۲۲ رنمود فرمود ۱۳ ۷۸ یکعده یکعده ۲۲ ۲۳ سلطنتی سلطنتی ۱۸ ۷۸ امين لملك امين الملك ۲۱ ٢٤ مترصه مترصد ۸ ۸۰ محتره محترمه ۲۸ ٢٦ انگارش نگارش ۳۰ ۸۱ مخدار الدوله مختار الدوله ٣٠ ۲۷ سد سید ۷ ۸۳ دارانی درانی ٣٢ ۲۷ مغل مغل ۲۳ ۸۳ تماشاگین تماشائیان ۲۷ ۲۹ سردارن سردا ران ٦ ۸۵ علیحسرت اعلیحضرت ۲۸ ۲۹ نرود نروند ۹ ۸۵ ازا اراده از اراده ۱۳ ۳۰ مدار لمهام مدار المهام ۳۳ ۸۵ میگزارد میگذرد ۲۱ ٣٦ نگریسیه نگریسته ۱۰ ٨٦ علی رائی علی زائی ۲۷ ۳۷ مگروانیم میگز را نیم ۸ ۸۷ دو آیه دوآبه ۱۱ ٤٢ افخار افتخار ۱۵ ۸۸ او که را که ۲۰ ٤٥ نبیکرد میکرد ۸ ۹۰ کار رانه کا رانه ۲۵ ٤٥ قوه قوه ۱۵ ٩٤ حساس احساس ۲۲ ٤٦ جنا باذ جنا بد ۱۳ ٩٥ برجشن برجس ۲۸ ٤٨ بالا خر بالآخره ۱۵ ٩٥ در دار ٤ ٥٠ ازیس پس از ۲۷ ۹۸ صغحات صفحات ۱۷ ۵۰ بیشتر پیشتر (۱) نمرة صفحه ٥٨ در وقت ترتیب سهواً ۱۷ ۵۲ مجروج مجروح به ٧٥ تبدیل یافته است. --- page 696 --- (۲) سطر صفحه غلط صحت ۱۷ ۱۰۰ فی الحال فی الحال ۳ ۱۰۱ جنایاد جناید ۱۶ ۱۰۲ نوا نواب ۱۹ ۱۰۲ ورود تشرف ورود و تشرف ۲۳ ۱۰۳ می‌شدند می‌زیستند ۲۳ ۱۰۶ ده هزار دوازده هزار ۱۶ ۱۰۸ مقبول مقول ۲۱ ۱۰۷ شاهنشهناهی شاهنشاهی ۲ ۱۰۸ نوب نواب ۶ ۱۱۰ متنفذین متنفذین ۳۰ ۱۱۰ نجا آنجا ۱۳ ۱۱۲ اصفحان اصفهان ۱۷ ۱۱۳ سرداد سردار ۲۲ ۱۱۶ دارالاماره دارالاماره ۲۸ ۱۱۷ اطمنان اطمینان ۱۳ ١٢٤ آید و سرزد آید و سزد ۱۸ ١٢٤ سگ سنگ ١٦ ١٢٤ آنوالا آنولا ٢٤ ١٢٤ مهارجه مهاراجه ۲۷ ١٢٤ تصرح تصریح ۹ ١٢٥ مهارجه مهاراجه ۳۰ ۱۲۷ پیشتر بیشتر ۲۳ ۱۲۹ مساعل مساهد ۱۱ ۱۳۰ مذکدر مذکور ۲۸ ۱۳۰ داده ند داده اند ۱ ۱۳۲ کشچی کشکچی ۳۳ ۱۳۲ قاضی قاضی ۳۳ ۱۳۲ عطاءالله عطاءالله ۲۳ ۱۳۲ ورود و ورود ۳۳ ۱۳۸ اندغور اندخود ۱ ۱۳۹ مضافات مضافات ۱۰ ١٤٣ قواقین خوانین سطر صفحه غلط صحت ١٦ ١٤٤ چرن چون ٢٦ ١٤٥ قزوینی قزوینی ۳۳ ١٥٧ مطبة مطبعه ۱۰ ۱۶۹ اتفاق اتفاق ۳۳ ١٧٥ ۵۸ ٨٥ ٢٥ ۱۸۱ استعجال استعجال ٤ ١٨٦ نجایش بخشایش ٤ ۲۰۳ فعت رفعت ٢٦ ۲۳۳ بوحسدیر رشك و حسد بر ۱۹ ۲۳۵ استیخار استخبار ۵ ٢٥٣ تقلیه تقلید ٤ ٢٥٤ درید در سد ١٦ ٢٥٤ که خدا پان کند خدایان ۲۰ ٢٥٧ تخصصه تخصیصیه ۲۱ ٢٥٧ قراد و بلاد قراء و بلاد ٢٥ ٢٥٧ شخش شخص ۱۰ ٢٥٩ بغیر ضانه بیغرضانه ۱۳ ٢٦١ صو به دران صوبه داران ٢٦ ٢٦٣ تعذیر تعزیر ٦ ٢٦٤ مطالع مطاع ٦ ٢٦٨ بادشاه پادشاه ۸ ۲۷۱ تیشه تیشه ١٤ ۲۷۱ بایشان ایشان ۳ ۲۷۵ وفظ وعظاً ۳۰ ۲۷۵ ازین و این ۳۰ ۲۷۵ زامن زمان ١٥ ۲۷۹ غشام نظام ۵ ٢٨٦ مباحثه مباحثه ۲۱ ۲۸۷ دسری سری ۲۳ ۲۸۷ اشراف البلاد اشرف البلاد --- page 697 --- (۳) سطر صفحه غلط صحت ۳۰ ۲۸۷ زایشان از ایشان ۹ ۲۹۱ مطبه مطبعه ۲ ۳۰۶ و درد زبان ورد زبان ۱۸ ۳۱۹ بلا استقبال بالاستقلال ۱۱ ۳۲۸ اسعد احمد ۲۹ ۳۳۲ رفیح رفیع ۱۰ ۳۳۶ فکسر فکر ۳۱ و ۳۲-۳۳۹ جمعهی جمعه هی ۱۸ ۳۵۷ اکبه اکید ۳ ۴۲۰ استبراد استرداد ۲ ۴۲۱ مرانیم مراتبهم ۱۰ ۴۲۱ صوف صفوف ۲ ۴۲۳ وظائت وظائف ۱۶ ۴۳۰ قاطری خاطری ۲۴ ۴۳۳ بیاباقی بیابانی ۳۴ ۴۳۶ [که در جهان علم از دل غلام محمود است] ۲۰ ۴۳۹ خار خان ۲ ۴۴۰ ید ید ۸ ۴۴۲ شهریان شهریاران ۱۱ ۴۴۲ شایسنه شایسته سطر صفحه غلط صحت ۱۵ ۴۴۲ برهاند برهان ۱۶ ۴۴۶ عازم عازم ۸ ۴۴۸ زما شاه زمانشاه ۳ ۴۵۱ اجلال اجلال ۱۰ ۴۵۱ منتج مسلح ۱۶ ۴۵۱ نگهداشت نگهد اشت ۱۶ ۴۵۱ را بجیت رنجیت ۳۱ ۴۵۲ رنجیت رنجیت ۵ ۴۵۵ سگ سنگ ۱۳ ۴۵۵ نجامند انجامند ۲۰ ۴۵۵ هزار ربپه هزار روپیه ۲۴ ۴۵۷ بشرف تشرف ۲۹ ۴۵۷ ندرانه نذرانه ۳۵ ۴۵۸ تا تاز ۱۷ ۴۵۹ وجوه وجوه ۷ ۴۶۰ شجا الملك شجاع الملك ۲۵ ۴۶۰ وزرند ورزید ۲۳ ۴۶۱ رشته رشته ۳ ۴۶۳ به مجلس مجلس ۱۹ ۴۶۳ بعیت بیعت ۲۲ ۴۶۴ اشت است نوت : کلمه دار السلطنه چند جا [دار السلطنه - دار السلطنه] ترتیب یافته و همه بشکل اول تصحیح گردد . در قطعه مقابل باب اول کلمه (حرخ) چرخ تلفظ شود . در معرفی کابینه مقابل صفحه (۲۴۰) معتمدالدوله ـ معتمد الدوله خوانده شود . --- page 698 --- [BLANK PAGE] --- page 699 --- یادداشت در قسمت های اداری - اجتماعی - عرفانی عصر شهر یاران درانی در این اثر نسبت مراعات حجم کتاب و مندرجات مربوط بعصر زمانشاه نخواستیم در هر باب مفصلتر از اندازه مطلوب سخن برانیم . امادر مواردی که از نگاه مدنیت آنروز خیلی پر ارزش و در جریان نگارش این کتاب بلحاظیکه هدف واحدی در پیش داشته و محض گذارش های عصری زمانشاه را اجمالا متذکر شده ایم در هر فقره بیشتر توقف نکرده و بدینوسیله بهموطنان عزیز مژده میرسانیم که در اثر دیگر ما که بنام (جهانکشای درانی) ترتیب یافته و هنوز بطبع نرسیده است وظیفه مسلکی خود ما نرا در ان اثر بهمه قسمت های مد نظر وعلى الخصوص تذکره های علما . - مشایخ - شعرا . صنعتگران و تاریخ تعمیرات و وضعیت های جغرافی و تاریخ نقاط معروف امپراطوری درانی بهتر انجام داده ایم و آنکتاب از حیث مطالب مسلسل و جامع نسبت درة الزمان بیشتر حائز اهمیت بوده و یکی از بزرگترین ذخائر خطی تاریخ معاصر بشمار میرود و بدین لحاظ بآرزومندان تاریخ وطن عزیز بچیز هائی که درین اثر کمتر متوجه شده ایم اکمال موضوعات بسیار تر ازین را در نشر آن اثر وعده میدهیم و هم این مختصر تذکر ما را از روی لطف بخاطر داشته باشند که بسیار تر اسناد و متون مندرج کتاب و سایر مؤلفات متعلق بفامیل نگارنده است ولی این اسناد محفوظ و منحصر بفرد که در ظواهر جنبه خصوصی و سراسر مفاد عمومی را در بردارد رویهمرفته بغرض معرفی صدها فرد بحق و شناسائی یکدوره باجاه و جلال افغانستان در میان قلم کشیده ایم و از حسن نظر خوانندگان محترم این توقع داریم که در معرفی اسناد ما بحقیقت فداکاری کرده ایم باید کدام وضع خودپرستی احساس نکرده و زحمات خستگی ناپذیر ما را در اتمام این خدمت ملی فقط شیوه وطنخواهی و مطلق ایثار معنوی تلقی فرمایند . --- page 700 --- من آن جهانم که خر تست ازان جهان بفضل بخو تست و ساخت مرا دو دست میتیم گردون بهرینه ساخت مرا زمان که شیهدیر وی زما تاخت مرا در انجه رقمه حبیب الله ثانی روضة الخلد درة الزمان مورخ : عزیز الدین وکیلی "پوفلزائی" ٨٣٦ ١٠٩ ٧٦ ٢٢٣ مطبعة عمومی