# Gulshan-i amārat گلشن امارت # adl0963 # Kābul, Anjuman-i Tārīkh, 1335 1956 Abstract: Biography of Amir Sher Ali Khan, 1821-1870. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- گلشن امارت مؤلف : نور محمد نوری --- page 2 --- انجمن تاریخ افغانستان گلشن امارت مؤلف : نور محمد نوری --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- گلشن امارت یکی از کارهای مفیدی که انجمن تاریخ جزو وظایف خویش در انجام آن صرف مساعی میکند تجسس و چاپ و نشر متون نسخ قلمی است مربوط به تاریخ افغانستان، چنانچه تا حال کتابهایی چند مانند: اکبر نامه، نوای معارك، واقعات شاه شجاع، پادشاهان متاخر افغانستان (جلد اول) از نظر خوانندگان گرامی گذشته است . گلشن امارت که اينک به انتشار آن توفیق حاصل کرده ایم، نسخه ایست قلمی مشتمل بر شش گلشن و چهل و سه گل و ٢٦٥ صفحه که در تاریخ قرن ۱۹ افغانستان سوانح سالهای طفلی و جوانی و شهزادگی و دورهٔ اول امارت امیر شیر علی خان را با یکی دو سال اول دورهٔ دوم امارت او احتوا میکند و به حساب هجری قمری از تاریخ تولدی امیر (۱۲۳۷) شروع و به سال ۱۲۸۷ خاتمه میپذیرد و نه سال اخیر سلطنت دوم پادشاه مذکور باقی میماند . نسخه قلمی گلشن امارت پانزده سال قبل جزء کتابخانه ریاست مستقل مطبوعات بود و چون حفاظت آن به حیث يك اثر قیمتدار ملی معلم شد مجلس ریاست مطبوعات آنرا به کتابخانه موزه کابل اهدا نموده و با اهمیتی که در تاریخ کشور داشت در سال ۱۳۳۴ به طبع آن در مجله آریانا شروع نموده و امروز چاپ علیحدهٔ آنرا بدسترس علاقمندان میگذاریم . مؤلف گلشن امارت مولوی نور محمد مخلص به(نوری) کسی است از اهل قندهار که در عین زمانیکه در دربار امیر شیر علی خان رفت و آمد و احیاناً حضور داشت با مامورین انگلیسی پنجاب هم بی مراوده و ارتباط نبود و حتی قراریکه خود مینویسد گذرش به لندن هم افتاده بود . گلشن امارت با اینکه ناقص است و تمام دوره حیات امیر شیر علی خان یکی از پادشاهان محمدزائی را به پایان نمیرساند معذالک از حوالی ربع اول به بعد ٥٠ سال تاریخ افغانستان را در قرن ۱۹ در بر میگیرد لذا در تاریخ معاصر وطن اثر بسیار مغتنم و مفیدی بشمار میرود محتویات آن با نسخ قلمی دیگری که چاپ کرده و میکنیم مخصوصاً دو جلد پادشاهان متأخر افغانستان در روشن ساختن زوایای تاریخ دورهٔ محمدزائی و معرفی رجال آن عصر كمك زیاد میکند . ۱۰ سنبله ۱۳۳۰ احمد علی کهزاد --- page 6 --- (۲) فهرست صفحه گل اول : در ذکر ولود عاقبت محمود پادشاه مسند جود وحلم وراو از کننده دم بکشور وجود ٣ گل دوم : در ذکر جمع آمدن ارباب تنجیم و اصحاب تقویم بنا بر تحقیق وقت ولادت و زمان مولود با سعادت و تعیین فرمودن سادات سعادت فرجام و علمای گرام اسم سامی ٥ و نامی حضرت صاحب قرانی گل سوم : در ذکر رغبت نمودن آن جناب بخواندن و نوشتن و لوح دولت در کنار سعادت گرفتن و آداب دینداری و اسباب آموزگاری پیر متن ٧ گل چهارم: در ذکر توجه نمودن خاطر همایون بعد از تعلیم کلام ملك علام باكتساب ازهار کشورستانی و التفات فرخنده مسالك پس از تفهیم بدایع علوم بانتظام آداب عالم ٧ گیری وجهانبانی گل پنجم : در ذکر واقعیات و سنوح حادثاتیکه در ایام شاهزادگی و روزگار عنفوان جوانی از آنحضرت بظهور پیوسته ٨ گل ششم : در ذکر خرابی فرقه ضاله توخی بر دست موید سبحانی ١٠ گل هفتم : در ذکر تسخیر دار القرار قندهار از یمن قدوم میمنت لزوم امیر با وقار وخسرو کامگار و بیان حوادث هند و وقایع تابنده که باعث وسبب شد بر توجه امیر بینظیر علیین مکان بجانب قندهار مینو نشان ١٣ گل هشتم : در ذکر وارداتی و سئوح حادثاتیکه در ایام توقف امیر علیین مکان در قندهار بظهور پیوست ۱۷ گل نهم : در ذکر وليعهد نامۀ مهر سپهر حشمت و سپهر مهر عظمت نوردیده اعیان شهزاده عالم وعالمیان سردار شیرعلیخان ۲۰ --- page 7 --- ( ب ) صفحه گل دهم : در ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما بصوب قندهارحسب الحکم امیر بی نظیرصاحب الوقار امیر علیین مکان. ۲۳ گل یازدهم : در ذکر تسخیرملک غور بردست سردار محمد شریفخان از عنایات ملک منان. ۲۵ گل دوازدهم : درذکر توجه رایات نصرت آیات بطرف هرات وبیان بواعث توجه امیر کبیر براستیصال سردار سلطان احمدخان. ۲۷ گل سیزدهم : درذکر اهتزاز الویه نصرت انتما ازجلال آباد بطرف اعدا ۳۰ طرح نشستن عساکر منصور برگرد قلعه هرات حسب الحکم خاقان غیور. ۳۳ گل چهار دهم : در ذکر وقایع یورشات که درایام محاصره بظهوررسید. ۳۶ گل پانزدهم : در ذکر واقعه ناگزیر فوت امارت پناهی ظل سبحانی امیر کبیر بی نظیرعلیین مکان امیر دوست محمدخان. ٤٣ گل شانزدهم : در ذکر جلوس همایون ظل الهی برفراز مسند جهان بانی وروح سریر کامرانی ٤٥ گل هفدهم : در ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما بصوب دارالقرار قندهار و از انجا به مستقر الخلافت کابل. ٤٨ گل هجدهم: در ذکر فرار شدن سردار محمد اعظم خان . ٤٩ گل نزدهم : در ذکر اطلاع یافتن آنحضرت برمکر وخدیعت سردار محمد افضل خان . ٥٤ گل بیستم : در ذکر توجه شاهزاده بلند اقبال سردار محمدابراهیم خان وسردار محمدرفیقخان با سپاه فراوان ولشکر نصرت نشان بصوب کرم و استیصال سردار محمد اعظم خان ٥٨ گل بیست ویکم . در ذکر توجه رایات عالیات بصوب ترکستان واستیصال سردار محمدافضل خان ٥٩ --- page 8 --- (ج) صفحه گل بیست و دوم: در ذکر مقابل شدن هر دو سپاه کینه خواه بعزم جنگ سلطانی و شکست یافتن دشمنان. ۶۳ گل بیست و سوم: در ذکر امورات چند که بباعث مثل بر حبس سردار محمد افضل خان واتمام حکومت او از تقدیر خالق منان و گریختن عبدالرحمن خان (بصوب بخارا و سپردن مملکت ترکستان به سردار فتح محمد خان.) ۷۳ گل بیست و چهارم: در ذکر مجمل واقعات که بعد از حبس سردار محمد افضل خان روی آورد. ۷۵ گل بیست و پنجم: در ذکر توجه فرمودن امیر صاحب سریر بصوب دارالقرار قندهار و فتح آن دیار بعون عنایت جبار. ۷۸ گل بیست و ششم: در ذکر داهیه کبری و حادثه عظمای قتل شاهزاده جنت مکان سردار محمد علیخان و سردار محمد امین خان. ۸۱ گل بیست و هفتم: در ذکر برپا شدن شورش ترکستان وبغی ورزیدن نمک حرامان وطلبیدن سردار عبدالرحمن خان را از بخارا و سپردن ملك ترکستان وی را. ۸۶ گل بیست و هشتم: در ذکر توجه شهریار جهاندار درموسم بهار و مقابله خصم بی اعتبار. ۱۰۲ گل بیست و نهم: در ذکر توجه خاقان بحر وبر دفعه دیگر بطرف خصم بدسیر از قندهار. ۱۰۶ تتمة احوال سردار فیض محمد خان. ۱۱۳ گل سییم در ذکر نهضت رایات نصرت آیات از دارالسلطنت هرات بصوب ترکستان ۱۱۵ گل سی و یکم: در ذکر توجه شهریار فرخنده فر بعزم رزم اعدای بد اختر از دارالسلطنه تخته پل بصوب کابل وقتل سردار فیض محمد خان. ۱۱۷ گل سی و دوم: در ذکر شمة احوال سعادت نشان سردار رفعت مدار سردار محمد اسلم خان ۱۲۱ ذکر ظلم پسران سردار محمد اعظم خان. ۱۲۷ --- page 9 --- ( د ) گل سی و سوم : صفحه در ذکر آغاز طلوع نیر سلطنت وجهانبانی از مطلع سعادت تقدیر قدیر کرت ثانی وعزیمت سفر قندهار وتسخیر آندیار . وصف شهزاده محمد یعقوب خان گل سی و چهارم : در ذکر نهضت حضرت سکندر مرتبت از دارالسلطنت هرات بصوب دارالقرار قندهار . گل سی و پنجم : در ذکر نهضت رایات نصرت علامات بصوب مستقرالخلافت وگریختن و فرار شدن خصم بد سیرت . گل سی وششم : در ذکر حرکت سردار عبدالرحمن خان از ترکستان وعزیمت آن . گل سی و هفتم : در ذکر نهضت رایات نصرت نشان بطرف هندوستان . گل سی و هشتم : در ذکر بغی سردار محمداسمعیل‌خان وبجزای اعمال خود رسیدن گل سی و نهم : در ذکر عزیمت سردار محمداسحق خان واستيصال ياغيان گل چهلم : در ذکر روآوردن ایلچیان سلاطین اطراف بارگاه فلک اشتباه . گل چهل ویکم : در ذکر شورش میرعلم خان هوتکی وبجزای اعمال خودرسیدن . گل چهل و دوم : در ذکر ارتحال سردار محمد اعظم خان ازین خاکدان فانی بسوی متسعـت آباد دارابدی . گل چهل و سوم : ۱۲۸ ۱۳۱ ١٤١ ١٤٥ ١٥٣ ١٦٥ ١٦٨ ١٧٠ ۱۷۳ ۱۷۹ ١٨٤ در ذکر توجه خاطر فیض ماثر شهریار جهاندار به تعمیر بلادورفاهيت عباد . ١٨٥ --- page 10 --- از نشرات انجمن تاریخ نمبر (٤٢) انجمن تاریخ افغانستان گلشن امارت تأليف : از نورمحمد « نوری » --- page 11 --- [BLANK PAGE] --- page 12 --- بسم الله الرحمن الرحیم گلشن امارت هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق انا كنا نستنسخ ما كنتم تعملون حمد بیحد مر خدای را که زبان مورخ زمان از بیان تاریخ سلطنتش گنگ و لال است و دفتر کون ومکان از تبیان فرامین لطف و امتنانش موسوم بعجز و کلال مالك الملکی که اوج افلاك از مدارج عظمتش پایه کمین وفوج افلاك در زیر اعلام عزت نشانش و رایات ظفر فراش سایه نشین شاهنشاهی که عرش مجید سرا دق بارگاه عز و علای او ست و کرسی غاشیه بردار عظمت و کبریای او قلم اعلی مستوفی دیوان تقدیر او ولوح محفوظ خزانه دار اسرار حکمت وتدبیر او جهان پناهی که تاج خلافت وافسر سلطنت بر سر هر که خواهد نهد ومنصب حکومت ومسند ایالت از هر که خواهد ستاند : تؤتى الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیت از قسمت تست بندگی و شاهی دولت تو دهی بهر کسی میخواهی بخشنده مناصب ومراتب والاجایی وتوا زنده بندگان بخلعتهای پادشاهی و بخشاینده معاصی باصحاب مناهی وملاهی بنیاز شبانگاهی و آه سحر گاهی وتحف تحیات زاکیات که از نسیم عنبر شمیمش دماغ مسیحان و کروبیان عالم علوی معطر گردد وصحف صلوات طیبات که از رشحات فیض آیاتش خاك نشینان عالم سفلی بهره ور گردد نثار مرقد منور ومشهد معطر سلطان پناه گناه اصطفا وسالار زمره انبیاء سید عالم سرور اولاد آدم ماه ظلمت زدای شرك وبدعت مهر جان افروز دین وملت شارع شهر شریعت شارح سطر حقیقت مهبط اسرار سبحان الذى اسرى بمصاعدا یوان دني فتدلی آنکه لوای دولتش بطراز اعزاز ( آدم ومن دو نه تحت لوائی » مطرز است و رایت نصرت آیت او بزیب وزینت نصرت بالرعب مسيرة شهر معزز یعنى احمد مجتبی محمد مصطفى عليه من الصلوات اتمها واكملها باد . قطعه السلام ای قیمتی تر گوهر دریای جود اسلام ای باصفا تر در ارکان وجود السلام ای آنکه زنگ ظلمت و کفر ونفاق صیقل تیغ تو از آیینه گیتی زدود السلام ای آنکه ابواب شفاعت روز حشر جز کلید لطف تو بر خلق نتواند گشود و شرایف روح وریحان ولطايف رحمت ورضوان بر کل مطهر و سنبل معطر آل با کمال واصحاب عالیجناب آن قبله امانی و آمال بیاد . بیت خاصه آن چار یار شرع شعار که چو ارکان عالمند چهار (۱) --- page 13 --- اما بعد می گوید بنده هیچدان مولوی نور محمد قندهاری متخلص به نوری که چون غرض اصلی از ترتیب این واقعات و تهذیب این حادثات ذکر محامد و مناقب حضرت خجسته سمات امارت آیات امیرالمومنین امام مسلمین ظل الله فی الارضین عارج معارج خلافت و کیوان جاهی نیر جهان تاب سپهر فرمان روائی بدر گیتی افروز آسمان کشور کشائی جوهر شمشیر شجاعت و دلاوری جوهر عرض شهامت و ازدر دری خدیوسعيد الاوتاد داور همایون نهاد رعیت پناه فلك بار گاه صريح البرايا حامى الانام ظهير الشريعت مفخر الاسلام والمسلمين اميرالمومنين .. قطعه امیرالمومنین شیر علیخان آنكه شیران را نباشد غیر ظل رایتش روز وغا ملجا خیال تیغ تیزش آفتاب ار در ضمیر آرد بروج آسمان هر يك زتهویلش شود جوزا اگر زین سان شود معمور هر بوم و بر از عدلش نیابد جغد غیر از مسکن عنقا دگر ماوا بمهد داد او بشکفت اگر چون قد گلرویان دهد سروسهی سیب وانار و نرگس و شهلا زبس رشك کفش خون در جگر کرده است در یا را صدف یا قوت تر زاید بجای لؤ لؤ لا لا اگر نعل عمل در گلشن خلقش چرا گردد زدود شمع سقف خانه افلاك مشك آلا ازان بنواختش یزدان بتشریف چنین حشمت که گیرد کباردین حق بسعی و همتش بالا بود محرر این سواد بعد از آنکه از ذکر امور طفیلی فراغ یافت عنان جواد خوص خرام قلم را بصوب گلشن ششم که مشتمل برذکر ولادت با سعادت وظهور دولت ابدمدت و واقعات و رویداد های آن ایام سعادت فرجام تافت وچون عنوان گلزار این حدیقه رعنا وقوياوة شجره این روضه زیبا رونمای گلشن و گل است موسوم بگلشن امارت نموده شد . چشم داشت آنکه از نظر اکسیر اثر قاپو چیان بارگاه خداوندی گذشته غرفبول یابد وكواكب اشتهارا وبر مشارق ومغارب عجم وعرب تابد آمين يارب العالمين . گل اول در ذکر ولادت با سعادت محمود پادشاه مسند جود و ظهور او از کتم عدم به کشور وجود دران زمانی که خاقان مغفرت پناه امیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمد خان در ولایت خراسان در دارالسلطنت کابل ارم تقابل که نزهتگه روحانیان و مردنك ديده خراسان بلکه غره ناصیه شخص جهان است براورنگ امارت و جهانبانی نشسته و از پنکه جلالت و ممالک ستانی بجلوس میمنت ما نو سش آراسته و چهره در هم و دینار بسکه با عز و وقارش تابدار و خطبه و منبر از ذکر اسم سامیش مایه افتخار روزگار دولت و سعادت با بخت همایونش یار و تائید غیبی همواره مددگار و فتح و نصرت با رایت ظفر نگارش قرین بود و از حسن عدل او باد صبا را که پریشانی و شیرازه کشایی اوراق غنچه عادت او است بردن برگ گلی از صحن چمن میسر نشدی و شیر ژیان که خوردن دل آهوان سیرت وجبلت اواست رمه غزالانرا شبانی نمودی و هر چند انواع نعمت و اصناف روح وراحت در شان آنحضرت افزون از حد احصا و بیرون از عدد و استقصی بود چون هیچ نعمتی اشرف (۲) --- page 14 --- وموهبتی اعز والطف از نجابت اولاد کرام وشرافت اعقاب وذوی الاحترام خجسته فرجام نبود بسا که شرت فرزندان ذوالعز و الشان صبح وشام بلكه على الدوام خاطر فاطرش در بند طلب فرزندی که طاق بلند رواق بنیان سلطنت و کامگاری و کاخ راسمخ ارکان دولت و شهریاری را حافظ تواند بود مقید میداشت و همواره بر صفحه حال و آینه خیال صورت این معنی مینگاشت و از دیر باز بربان نیاز از درگاه بی نیاز حصول جنين مولود مسعود مسألت می نمود و همواره از عنایت حضرت ذوالجلال در آرزوی این مقصود می بود و سنت سنية حضرات انبیا را که پادشاهان کشور اجتبااند اقتضاء میفرمود چنانچه کلام معجز نظام فرقانی از این معنی خبر میدهد حيث قال عن ز من قابل رب هب لی من لدنك ذرية طيبة انك سميع الدعاء ونس تنزيل آسمانی ربنا هب لنا من ازواجنا وذرتنا قرة اعین ، دلیلی است قاطع بر آنکه فرزندان رفیع مقدار نور دیدۀ پدران فيك اقتداراند و فحوای ووهبنا لداؤد سليمان نعم العبدانه اواب برهانی است ساطع بر آنکه وجود اولاد بختیار از اعظم نعمای کردگار و نتايج التجای انبیاء علیهم السلام است بحضرت آفریدگار و چون ارادت ازلی بر وفق عنایت لم یزلی برین تعلق پذیرفته بود که قصر مشید سلطنت و كامگاری وغرف رصین دولت و شهریاری آنحضرت سكندر مرتبت از عروض اختلال و انهدام ایمن ماند لاجرم بعنایت بی غایت حضرت الهی جل اسمه بتاريخ دهم شهر محرم سنه ۱۲۳۷ یکهزار و دو صد و سی وهفت هجری نبوی صلى الله عليه وسلم که این لالی منظوم و جواهر مختوم که از نتایج طبع غرا ورای بيضای فصیح اللسان مليح البيان مولى احمد جان الکوزائی است صنعتی عجيب وطرحی غریب در او درج فرموده چنانچه حروف اولین مصرعـات مبنی از اسم مبارك وحروفات نخستین مصرعات آخرین بحساب جمل منتج تاريخ ولادت با سعادت است حدية رغبة این قاطورۀ مراد ومفرح ياقوتی مقوی فواد میتواند شد ازین تاریخ مژده رسا و ازین نوید عقده کشا است و مبدرین ایام این جواهر آبدار را در سلك نظم كشيده . نظم آمد از عرصۀ عدم بوجود شاه عالی جناب منبع جود بهتر خُلان بهترین زمان مظهر لطف كردگار ودود یافت عالم ز هستی پاکش رونق و روشنی وعز و نبود روز عاشوره سال میمیمون بوجود آمد این چنین مسعود شد انجم سیه امیر كبير از چنین مژده شد بسی خشنود ید احسان فشاند برعالم در بخشش بروی خلق کشود رخش عشرت بزیر ران آورد تاج رفعت بچرخ هفتم سود عالم از ظلم بود چون شب تار صبح رویش ضیاء بخلق نمود اور کشدی پدیشهیان خراب قدمش ساخت پاك وصاف وصلود يكشب اندر خیال تاریخش قاصر آمد طبیعت جامود اثر كزم سر کشید هاتف گفت صاحب بخت باد این مولود ۱۲۳۷ (۳) --- page 15 --- اورا پسر نامدار بلکه فروزان گوهر شاهوار، درخشان اختر آفتاب طلعت از برج دولت و اوج رفعت طلوع یافته فروغ لمعان آن خورشید درخشان بر اطراف جهان و اکناف زمان تافت و آفتاب وجودش از افق مطلع سعادت طلوع نموده ظلمت سوز و گیتی افروز گردید. مثنوی فروزان اختری از برج شاهی درخشان گوهری از درج شاهی گلی از بوستان عزو دولت مهی بر آسمان ملك و ملت فروغ تاجداری در جبینش برخ آیات سلطانی مبینش خورشیدی که اطراف عالم از فروغ آفتاب طامنش درخشانی یافت وماهی که از پرتو جبههٔ سعادت بخشش مرآت کائنات روشنی و روشنی تافت در ایمن ساعات واسعد اوقات مولود عاقبت محمود بطالع محمود طلوع نمود. بیت ز موج بحر کرم گوهری پدید آمد ز اوج چرخ شرف اختری پدید آمد بباغ مجدو معالی گل مراد شگفت نهال دولت ودین را بری پدید آمد شکوه وشوکت امارت وخاقانی و دبدبهٔ حشمت وجهانبانی از طلعت قمر صورت او ظاهر وعلامات دولت وفرمانروائی و آیات مکنت وعظمت و کامرانی وحکمرانی وامارت سلطنت وگیتی کشائی به چهرهٔ خورشید بهرهٔ او باهر! مثنوی گرامی دری از دریای شاهی چراغ روشن از نور الهی مبارك طالعی فرخ سریری بطالع تاجداری تخت گیری از افق جبین مبینش سهیل این معنی رخ مینمود که آسمان ابهت اقالیم عالم را خورشیدی شود گیتی افروز و سپهر عظمت طبقات جهان را قمری گردد عالم سوز از مطلع خجسته مقطع طالع مسعودش آفتاب عالم تاب این مضمون طالع بود که شام ظلمانی طوایف بنی آدم از طلیعهٔ طلوع ماه دولتش صبحی گردد روشنتر از روز عید نوروز تاذات خجسته صفاتش از آسیب عین الکمال محفوظ بود. عابدان جوامع مجامع انس بتلاوت آیة ـ وان یکاد ـ مواظبت مینمودند و آیة قدر رفیع الدرجاتش با علی مدارج کمال واقعی مدار می پیمود جلال ترنمی فرمودی : سبحان صوامع قدس ـ والملائکة يسبحون بحمده ويستغفرون لمن فی الارض ـ باقامت وظایف دعاء مساعدت طاب میفرمودند مثنوی که یارب سبز باد این نخل دولت که سر زد از ریاض ملك وحشمت مبارك گوهری باشد الهی که بیرون شد ز درج پادشاهی زخورشید رخش گیرد جهان نور ز گردش خانه گردد بیت معمور ز فرح طالعش عالم شود شاد کسی کش بینند از غم گردد آزاد طرب را هر طرف در ها گشاید به بخشش گنج و گوهر ها گشاید (٤) --- page 16 --- گال دویم در ذکر جمع آمدن ارباب تنجیم و اصحاب تقویم بنابر تحقیق وقت ولادت و زمان مولود باسعادت و تعیین فرمودن سادات سعادت فرجام و علمای کرام اسم سامی و نام نامی حضرت صاحب قرانی هر چند امیر علیین مکان بتور یقین میدانست که اینه حوادث روزگار بی واسطه مستند است بحضرت قادر مختار و آبای علوی و امهات سفلی در نگارخانه تقدیر و کارخانه تصویر واله اندو حیران و عاجز اند و سرگردان چه جائی که دست قدرت يدبرالامر من السماء الى الارض برنظام صنع يصوّركم في الارحام كيف يشاء نقوش حکمت عیان سازد لعبت باز نجوم چه حیلت نماید و چه شعبده بازد اما چون اسرار حکمت الهی و انوار نامتناهی وجود بعضی اشیا را بظهور بعضی اسباب مربوط ساخته چون اختلاف لیل و نهار وتفاوت طباع فصول از منه از شتا وصيف و خزان و بهار به میر شمس تعلق گرفته و نظام عقد شهور هلالی که شناختن اوقات عبادات است بظهورات شكل قمر تعلق پذیرفته و این معنی از نص کلام سبحانی حيث قال عز و علا يسئلونك عن الاهلة قل هي مواقيت للناس والحج مستفاد می شود پس تواند شد که وسائل سعادت و عوامل مرادات بامتزاج کواکب ثواقب و ابتهاج مطالع طوالع باشد بنابران اشارت عليه فرمودند که دقیقه شناسان صناعت تنجیم و مهندسان استخراج موالید و تقویم به رای صائب و رویت ثاقب از سر تيقظ واحتیاط تحقیق وقت ولادت واستخراج طالع همایون نمایند و بقلم دولت بر بیاض سعادت رقم فرمایند امتثالا لامره منجمان ثاقب واحكا میان صاحب فطنت قوای آبای علوی و مواد امهات سفلی بروحه احتیاط ارتباط داده زایجه طالع همایون موقف رسانید . مثنوی چنین با ز دادند شه را جواب که گردد بر آفاق مالك رقاب چواز مهد فرق آورد زیر تاج ز ایران وتوران ستاند خراج بعداز آنکه جهان ببمن فرح طالعی طار ت باغ جنان و طراوت روضه رضوان یافت و انوار آفتاب سعادت نشان بر اطراف بوستان بلکه بر اوج آسمان تافت بیت بوستان بر بوستان افشاند زین بهجت نثار آسمان بر آسمان افگندزین شادی کلاه ور نه اقلیم فلك شکرانه این مژده را مشرعان عالم علوی بر سم مژده خواه می کشو دند از بر افلاك فيروزي قبا میربودند از سر خورشید ياقوتي کلاه آنحضرت از غایت خلوص عقیدت و کمال طویت که نسبت بسادات عظام و علمای کرام داشت طلب فاتحه کرده استدعاء اسم سامی و نام نامی نمود ایشان نیز درباره این دود مان خلافت دعاء باخلاص کردند وبنابر ملهم غیبی واشارت لاریبی که الاسما تنزل من السماء نام خجسته فرجام اورا شیرعلیخان تعیین فرمودند وبرزبان گوهر افشان گذرانیدند که پادشاه ذی شوکت خواهد بود وعا لمیان سا لهای فراوان در سایه دولت او خواهند آسود (ه) --- page 17 --- وبعد ازان آنحضرت را در مهد مرصع نهاده سعدین ونیرین جان وروان بهر او دادند وامراء صائب التدبیر و امنای بی نظیر را برای اینکه گری او مقرر ساخته دمی از نظر مرحمت وظل شفقت دور نمی انداخت و هر يك از ایشان با مید واری از سر اهتمام بخدمتگاری شاهزاده سکندر فرجام قیام می نمودند وهمواره کمر هواداری و نطاق چاکری و جانسپاری برمیان بسته تقصیر را بر خود حرام میفر مودند وچون اختر برج شاهی و گوهر درج شاهنشاهی از مطلع کمال ومشرق دولت طلوع یافت مژده فر خنده ماثر ولادت باطرا ف واکناف مملکت رسید آنحضرت از عین عشرت کلاه بهجت باوج سپهر وفراز ماه و مهر برافراخت وفرمان قضا جریان شرف صدور یافت که کمر بستگان درگاه آسمان جا زینت طوی وتزئین تهنیت مجلس نشاط مرتب سازند بنابران امرا با اعتبار و وزرای رفیع مقدار چند جا کمر خدمت نیشکر وار بسته اسباب مسرت مرتب ساخته بزمی فردوس آئین درغایت تکلف وتزئین آراسته صلای عیش وخرمی وندای شوق وبیغمی در داده ابواب طرب وشادمانی برروی ارباب دولت وسعادت کشودند مجلسی دلکش ومحفلی فردوس وش آنچنان زیبا وخوش آراستند که سپهر جهان دیده باهزاران دیده درنظاره آن حیران ودرتماشای آن سر گردان مانده بیت همه ایوان شاهی گشت پر نور فلك میگفت یارب چشم بد دور بعد از آنکه خاطر همایون از بزم عیش ونشاط فراغت یافت شکر موا هبت الهی را بواجبی بتقدیم رسانید وبشادمانی تمام خلعتهای فاخره وتشریفهای وافر بخشا نیده باید مزد بار یاب مجلس عنایت نموده خاطر جمع گردانید نگاهبانان معتمد المزاج وحافظان مستقیم ملازم شهزاده ساخته هر کس که مناسب خدمت نبود چون قطره اشك از چشم دور انداختند وقبله قبول عنایت او را بمهد سلامت و استقامت برآورده دایه لطف ایزد بشیر تربیت « من لبن لم يتغير طعمه » پرورد . بیت به ناز دایه لطفش ببردر آورده بشیر کام زیستان لطف پرورده وایام شیر دلپذیر بخیر وسعادت واوقات رضاع بصحت و سلامتی گذرانید ومقاربـات الهی و تائیدات نامتناهی سال عمرش بمبادی تمییز وسرحد دانش رسانید . از حرکات وسکناتش بوی سلطنت وجهانداری مانند نسیم بهاری میدمید وازمجاری گفتار و کردارش نور سروری وفروغ کامگاری چون بارقه برق آ ذ ری می درخشید . اگر بلهو ولعب ناگهان عنان میتافت فروغ سلطنت از طلعتش عیان میتافت (٦) --- page 18 --- گل سوم در ذکر رغبت نمودن آن جناب بخواندن و نوشتن ولوح دولت در کنار سعادت گرفتن و آداب دینداری و اسباب آموز گاری پذیر فتن هر چند سلاطین کامکار وخواتین جمشید اقتدار با وجود تعلیم و تعلم و تفهیم الهی از تعلم علوم رسمی وتفهیم قانون کتبی بی نیاز اند اما چون علم و فضل با عدل وعقل سلاطین قرین گردد جام جم وخاتم سلیمان شود . مثنوی همه دانند کاندر هر شماری به از دانش نباشد هیچ کاری کسی قابل بود از بهر شاهی که تعلیمش دهد فضل الهی بشاهان گر نه علم ایزدر وان کرد يك سره کار عالم چون توان کرد وليكن علم کسبی هم شگرف است که ني يك حرف در خط چون دو حرف است بنابران امیر زمان علیین مکان بعنایات ازلی وسعادت لم یزلی فرمود که آن نور حدقه بینش ونور حدیقه آفرینش را بخواندن ونوشتن رغبت تمام نموده معلم ادریس فطنت بر جیس فطرت لوح دولت در کنار سعادت اونهد و انواع فضل و هنر و اصناف شمائل دیگر که لایق ودر خور پادشاهان دادگر باشد بیاموزد چون فطرت از تعلیم تبین وتفهيم آيت کریم بسم الله الرحمن الرحیم فراغت یافت حروف مبانی بر کبات معانی اندر لوح خاطر الهام پذیرفت وقلم سخن ساز لطایف پر داز از هر طرف که بر لوح سیمین تحریر نمود انوار واسرار در هر يك تعبیه بود وبوسیلهٔ این حروف بتعلیم آیات بینات قرآنی پرداخت و چون ضمیر حق پذیرش از تاب آفتاب کتاب الهی روشنی و آگاهی یافت عنان کمیت خوش خرام قلم را بصوب حسن خط ولطف رقم تافت بشان گوهر افشانش که مفاتیح خزاین واحسان است تحریر آثار امتنان علم بالقلم اظهار نمود و خامه بدایع نگار که شرفات قصر شریفش بنكتباتان والقلم ومایسطرون مزین است فحوای مصرع- ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی بر در ودیوار ر و زگار بخوب ترین صورتی رقم فر مود. گل چهارم در ذکر توجه نمودن خاطر همایون بعد از تعلیم کلام ملك علام با كتساب اسباب کشورستانی و التفات فر خنده سمات پس از تفهیم بدایع علوم بانتظام آداب عالم گیری و جهانبانی بعد از آنکه آنحضرت سکندر امتثال باندك سال بتائید ذوالجلال فضل و كمال بر وجهی اکتساب فرمود که خواقین روز گار را بسالهای بسیار نمودار آن میسر نخواهد بود اگر در شرح مناقب علیه و غرض مراتب سنیه همایون مولفات بپردازند و مبسوطات سازند از هزار یکی و از بسیار اندکی شرح پذیر نشود . (۷) --- page 19 --- نظم گرفتم آنکه مرا مويمو زبان گردد برای خامه زسـر تا بپایان گردد محامـدش چوز ادراك عقل بيرونست بگفتن وبه نوشتن کجا بیان گردد خاطر همایون از گزارش خامه بدایع نگار ونگارش كلك لطايف گزار بخنجر آبدار وتیغ آتشبار ازمتاع ملاح خطی بمباييع رماح خطی ميل نمود چه اگر شمشیر عالم کشا با مضاء عزایم کسر چست به بندو چه توان دانست که مصمات شهر یار بتهور اقتدار از آمد وشد كلك نزار چه طرف بندد اگر خنجر صاعقه کرد از برق و ار ی دشمن بختصـه درنباید همه دانند که از گریه خامه در معرکه وهنگامه بهیچ نگشاید. بیت بجای خامه بدست آرز مح سینه گذار که برصحیفه دو ات از و رقم ماند قلم تراش بنه تیغ آبگون بردار که آب حدت او گرد فتنه بنشاند بررو قلم اگر چه فصیح لسان وملیح بیان است اوراباتیغ چه نسبت که تیغ را بزبان دشمن سخن درمیان است. نظم قرار ملك بشمشير تيز باید داد وبان كلك كجا ملك را قرار دهد عروس ملك كسی در کنار گیرد چست که بوسه بر دم شمشیر آبدار زندن القرض چون فکرت صائب از اکتساب انواع آداب فراغت یافت تدبیرعالم ستانی وشعشعه اندیشه جهانبا و بری آئینه ضمیر منير وصحيفه خاطر حق پذیر تافت و با مضای عزیمت مملکت کشائی و انتظام امور پادشاهی التفات فرموده بتیر انداختن چون کمان ابروی خوبان میل نمود و بچو گان باختن چون حلقه زلف دلبران درمیدان سعادت گوی دولت برربانید دراسرار توپ وتفنگ وانوار تیغ وسنان صنعتعین وعرار آفرین از سلاطین باتمکین گذارنيد ودر اطوار شجاعت و آثار جلادت داستان رستم داستان و گیرو دار اسفندیار بی اعتبار ساخت و هرگاه بعزم نشاط شکار سوار کشتی ارادت شدی و گلوله تفنگ ايمرغ در هوا و آهو درصحراغبال پر واز و آرزوی تك وتاز درخاطر دشوار گيدشتی مثنوی اگر بیرون شدی به عزم نخجیر دو آهو را یکی کردی بيك تير نه صرغی در هوا ماندی زدستش نه صیدی در زمین جستی زشستش بملك آرائی وا قلیم داری خدا یش آ نہنان بنـمود يـا ری كه عزم جرم او در فتح اعلام خراج از چین ستا نـد باج از شـام گل پنجم درذکر واقعات وسنـوح حادثاتی که درایام شاهزادگی وروزگار عنفوان جوانی از آنحضرت بظهور پیوسته مخفی نماند که چون وجود کیمیا بخش حضرت ظل الهی بعنایات سبحانی و تائيدات ونا متناهی بمبادی رشد و سرحد دانش رسید از کوه سعادتش لعل سلطنت وجهان کشایی چون آفتاب عالمتاب می درخشیدواز دریای همتش گوهر حشمت و پادشاهی مانند بارقه برق از ابر آذری روشن میگردید. (8) --- page 20 --- همواره سایه همای سعادت برسر اوشان میداد که عنقریب باعلی مدارج جهانبانی خواهد شتافت وباز بلند پرواز اقبال بر فرق فرقدسای او بال میکشاد که بمطالب ارجمند ومقاصد بلند پیوند خواهد . بیت آفتاب سلطنت از چهره اش طالع شدی اور دولت از فروغ صفه اش لامع شدی غرض از تذکر این معانی وتمهید این مبانی آنکه حضرت فرخنده اختر كه بتائيد ملك اكبر آوازه بخت همايون وصيت دولت سعادت مقرون بادنی و اقصی عالم رسيد مثنوی غلغله دولت شاه جهان غلغله حشمت میر زمان برهمه روشن شده چون مهرچهر آمده در جنبش ازو سپهر خورشید اقبال وماه جلال او روز و شب بپد رجه بلند ترقی مینمود و در آنولاکه زمان شباب و آوان شتاب آن خسرو مالك رقاب بود با وجود ایام صبی بامضای عزیمت مملکت کشائی و انتظام امور پادشاهی التفات مینمود و همواره اندیشه استعلا بر سر فرمان روائی و مسند جهان آرائی در خاطر فاطر داشت و پیوسته داعیه استیلا و صورت اعتلا بر صفحه ضمیر منیر جہانگیر می نگاشت ازین است که بذات شریف متوجه نظم و نظام پیاده که معروف بپیتن است و تنسیق اتساق سواره مشهور بر ساله شده بپوش رزم کوش را بطور دولت سلاطین روم و ایران و فرنگستان برپا ساخت و از اطراف و جوانب متوالی ومتعاقب سپاه ظفر جنائب ولشكر كواكب ودلاوران روزگار ومبارزان كينه‌ور و آن جگر دار و جگر داران رزم و پیکار بامید واری بنیاز بموكب حضرت کامگار می پیوستند و مانند فتح و نصرت واقبال ودولت روی بدرگاه با وقعت می آوردند . مثنوی دلیران ز هر گوشه جمع آمدند چو پروانه بر گرد شمع آمدند سواران بكرد شه كينه‌ كوش چو زنبور پر زهر بر گرد نوش وهم درین ایام عالیجاه سردار محمد رفیق خان که آوازه جلادت وصیت صلابت او باطراف جهان سایر و منتشر بود از سردار غلام حیدر خان برادر اعیانی آنجناب که اسبوابمیدی بر خود داشت بریده بشرف ملازمت حضرت اعلی مشرف گشت و آنحضرت نیز در باره او عنایت بی غایت ومكرمت بلانهايت نموده دلجوئی تمام فرمود . ( ٩ ) ( گلشن امارت ) ب سید امان الله ح محیی و پاینده محمد ١٣ ر ١٣٣٣ --- page 21 --- گـل ششـم در ذکـر خرابی فرقـه ضاله توخی بردست موید سبحانی : قبل ازین گذشت که از طغیان فرقه توخی امیرعلیین مکان از دارالسلطنـة کـابل باعساکر نصرت مظاهر متوجه استیصال باغیان قطاع طریق شده برای پاس خـاطر بـرادر عـزیز القـدر سردار کهندل خان آن عزیمت را فسخ نموده قلع وقمع ایشان را بـذمـه سـردار موصوف نهاده از قلات قهریا نهضت فرمای مـستقر الامارت گردید وچون سردار موصوف باسـتیصال ایـشان نپرداخت غرور آن متمردین وطغیان آن مترددین زیاده از اول شده راه کابل وقندهار را مسدود سـاختند بنـابران نـایـرة غضب امیر بی نظیر در اشتعال آمـده آنحضرت را باوجـودی کـه مـی از نـظر دور ولمحـة از باصره نفور روا نداشت بجهة استیصال ایـشان مـقرر فـرمـود واندرزهای پدرانه که دستورالعمل سلاطین جهان باشد در گوش حق نیوش آنحـضرت دمیده بـالآلـی نصایح و در مـواعظ مـعلـی ساخـت بـا عـساکر فـراوان ودلیران رزم جویان رخصت فرمود آنحضرت بعد از انتظام مهام سفر باظفر وطالع همایون وبخـت روز افزون در ضمان اسـتقامـت امور وکشف ادعیه صالحه ممهور روی عزم قضا امضا بجانب قلات گذاشـت وبـاغیان وشـوم فـرجام وطاغیان نـحوست نـظام بمحـض اطلاع بـران امرمحـتم الانـسرام چون افغانان مطار دراران ومـانـند افـواج امواج بی پایان ومـانند سیل از کهساران رو بـدشت نهاده بـعزم مـحاربه وقصـد مجادله بازوی جلادت افراختند چون اجتماع آن فرقه ضاله وبرعرض واقدام عتبه جلال رسیده بمعـتنهيه امـورات حـرب وتمهید اسباب طعن وضرب بی توقف وبخش عزیمـت بر انگیخته لوای نهضـت بـرافـراختـه مـتوجه قهـرایـشان گـردیـد . بـیـت شـه جـم نـشان خـسرو کامـیـاب درآورد پای ظفر در رکـاب بـاوجـود آنـکه مخالفان نحوست نشان باچندین هزار سوار وپیاده بی حد و درمـوضـع مـقـرری آماده کـیـن ورزی بودند آنحضرت بـروفق اشـارت فـاذا عزمـت فـتوکـل عـلـی الله از صدق نیت وخلوص طویت ورقابوت عـماد خـالق بـر صـمد تـوکل بـرعـون سبحانی وتـائیدات آسمانی نموده بـا آن عسـکر انـدك توجـه بـصـوب دشـمـن نـمـود وایـن مأمـوریـت ورای شجاعت وبیش از اندازه مردانگی وجلادت . بـیـت هـمـت مـخـصوصـان در گـاه الهی را بـبـیـن کـارهـای بـوالعجـب کـان در نـمی یـابـد کـنی تـا کـه بـرمـوضـوع مـذکور تلاقی فریقیـن شـده عـلی الـصبـاح مـثـنوی چـون رایـت صـبـح شـد درخـشـان شـد خـیل سـتارگـان گـریزان فـرمـود شـه مـظـفـر فـر شـاهـان مـویـد ومـظـفـر تـا جـمـلـه سـپـه سـوار کـردنـد آمـاده کـار زار کـردنـد لشـکـر آنحـضرت کـه چـون کـوه کـه ثـراوت ثابت وپایدار ودرموقف حرب وقتال مـانـند (١٠) --- page 22 --- قطب فلك دوار سخت قدم و استوار بودند در برابر اعدا ميمنه وميسره وخلف و قدام آراسته توپهای آتشبار صاعقه کردار را پیش جاوساخته خلف آنها قراول را جای دادند آنجناب خود چون جان عزیز در قلب جا گرفته و از آنجا تپ تپ دشن کینه ور بالشكـر خون خوار و دلاوران جیگر دار با ترتیب و سازی که در نگار خانه خیال نگـنجیدی همـه چون لاله و غنچه درع و خفتان پوشیده تیغ از غلاف خلاف افراشته مقابل لشکر منصور صف کشیدند . مثنوی ز سوی دیگر دشمن کینه وار بر آراست صف از پی کارزار سپاهی سرا سر همه تیغ زن ببگر ز گران سنگ خارا شکن گروهی بسر خود مغفر همه دلاور چو ببر صنوبر همه دلاور دلیران مرد آز مای نهان زیر جوشن ز سر تا بپای سواران پر خشم پر خاش جوی همه ببر شکل وهمه گرگ روی همه شیر چنگال شمشیر زن دلیر وقوی هیکل و صف شکن چون از طرفین دلاوران جانین روی بجنگ آوردند از آواز توپهای نهنگ پیکر واز شلق تفنگ های ازدر درواوله درزمین وزمان انداختند آخرالامر سپاه منصور دست به تیغ تیز نموده از میمنه سردار محمد رفیق خان لودینی باجمع دیگر از امرای باتهور كه هريك بيكوله تفنگ جان شکار ونوك خدنگ آبدار در شب تار سبله مور ودیده مار دوختی حرب آغاز كردند و از میسره عالیجاه میرعلم خان هوتکی با باقی دلاوران فتنه آور به تیغ آسمان رنگ که اجل در آئینه گوهرش چهر ، نمودی روز رستخیز آوردند و از جانب قول عالیجاه سردار فتح محمدخان در درح وزیری باجمعی از مباران شجاعت نشان و پیادکان نظام بنیان کوش تکاور ان را از نوك سنان وتيغ بران آرایش داده جمله حمله بردند هر دو لشکر تپشهای برق آذر نيك ديگر در آویخته و مانند شیر و پلنگ و پیل و نهنگ درهم پیچیده بر صورت امواج دریا با هم آمیختند . مثنوی دورویه چولشکر اندر آمد سپاه بیکی ابر کوهی بر آمد سیاه که باران او بود شمشیر وتیر وزوگشت عالم چو دریای قیر در اثنای دارو گیر که قرن مخالف وموافق از میان برخواسته تیغ تیز را بر سر وروی یکدیگر میزدند وملازمان رکاب ظفر انتساب تیر جـانشده در کار زار جانسبازی مینمودند بقدر بیست و پنج نفر از سواران گرگ هیبتان بقول در آمده قاصدذات با برکات آنحضرت که در حصن حصين ربا لعالمین بود گردید ند آنحضرت که کـوه شجاعت و مردانگی و آسمان تهور وبهادری است متوجه دفع آن مقهورین گردیده چون آفتاب درخشان بران خیل ستارگان رد معاذالله نزديک بود که چشم زخمی به پیکر قدسی رسد درین اثنا عالیجاه میرعلم خان و پسرش محمد افضل خان رسیده سپه داری و جانبازی (۱۱) --- page 23 --- را پیش گرفته محمد افضل خان از شمشیر زخم کاری بر زانو خورده فدایانه شمشیر دو دستی میراند تا که چند از ان مقهوران بقتل رسیده باقی روبگریز نهادند زمانه روز اقبال مخالفان را بشب ادبار رسانید وخورشید دولت ایشان را در عقده ذلت نجوست حرمان متکدر ومنعکس گردانیده اجل جان شکار کلاه اعمار اکثر آن تپه غدار برگرفته از اجساد مقتولان عرصه میدان باکوه الوند تساوی پذیرفت . بیت ز بسیازی سر زمین بیگمان سرافراز شد برسر آسمان الغرض چون فرقه ضاله دست ستیز و آویز بسته دیدپای هزیمت و گریز کشاده یافت عاقبت آیت الفرار برخوانده روی از صف کارزار برتافته وازصدمه سپاه فیروزمند بوادی هزیمت شتافتند . مثنوی چویاری زالظاف باری نیافت عنان از صف رزم و پیکار تافت ز خیل و سپاه ظفر اقتدار هزیمت نمود قید مرد ان کار چو بر بسته دیدند راه ستیز نهادند پاه در طریق گریز چون به تائید یزدانی وعنایت سبحانی تباشیر صبح فیروزی ازافق دولت و مطامع سعادت امیری طالع گردید عساکر گردون مآثر دست به نهب وتاراج اموال واحمال واثقال ودواب وافراس اعدا دراز کرده کثیری ازان دون سیرتان را در قید اساری در آوردند . آنجناب رأ فت مآب بفحوای ( وان تعفو خیر لکم ) کباربسته جان بخشی را ضمیمه زربخشی نمود و حکم قضا امضا برای استخلاص اساری جاری ساخته از غنائم آنچه بدست هر کس افتاده بود معاف فرمود و گردن کشان را که دران عرصه کارزار و مهلکه خونخوار جان سپاری ظاهر گردانیده بودند پایه قدر به اوج سروری رسانید . مثنوی چو گیتی در فتح و نصرت کشاد بروی علی شیر با عدل و داد به جمعی که در عرصه روز جنگ نرفتند از جای بی تاب و تنگ دران وادی مهلک جانسپار نهادند یکجاه قدم استوار در مخزن گنج و گوهر کشاد نقودی فراوان به انعام داد وچون هاتف اقبال به تائید ایزد متعال آيت ( انافتحنا لك فتحا مبينا ) برخواند ودست عنایت حضرت ذو الجلال نهال آمانی و آمال در گلشن دولت و چمن سعادت امير جم مرتبت نشاند ترلزل درفرق توخی افتاد و بترك املاك و اموال گفته خانه اوج روبه کوها وبیابانها نهادند آنحضرت که ( بالمومنين رؤف الرحيم ) شمیه وسجیه مرضیه اوست نخواست که اطفال واثات بی گناه بیابان مرگ شده طعمه ددان گردند از معرکه گاه رایات نهضت را افراشته تا حدود ارغنداب که مسکن وماوای فرقه جلال زئی است تشریف فرماشده اکتر (12) --- page 24 --- طوائف ایشان را بتسلی تمام دلخوش ساخته بر جای نمودند و باج را برایشان مقرر ساختند از قتل و تاراج و نهب مأمون فرمودند از آنجا یلغار فرموده سرقلات را مخیم سرادقات جلال ساخت چون موضوع مذکور از نو در پرتو حضور رشك بيت المعمور گشت اولا طرح قلعه انداخته چون حصار آسمان به بروج و باره در ادنی ایام مشید نمود و باهتمام تمام برج و باره آنرا تعمیر نموده محکم ساخت . مثنوی مگو قلعه کوهی بغایت بلند ازو رشته و هم کوتاه کمند بلندی او تا بحد کمال ازو مانده کوتاه دست خیال برفعت سر افراخته بر سپهر صف کنگرش اره فرق مهر و چون خاطر همایون از آبادی قلات فراغ یافت و قری و نواحی نیز از ادنی تا اقصی گردن زیر حکم قضاء توأم نهاد سردار فتح محمد خان و سردار جلال الدین خان را در آنجا حاکم ساخته برای قدمبوسی والده ماجده نهضت فرمای دار السلطنت کابل گردیده دیدار مبارک را قبله حاجات و کعبه مرادات فرمود بعد وصول به کعبه مأمول امیر علیین مکان آنحضرت را در کنار عاطفت و کنف مرحمت در آورده سرافرازی بی اندازه بخشیدند . هو العالم القدیر . گل هفتم در ذکر تسخیر دارالقرار قندهار از یمن قدوم میمنت لزوم امیر با وقار و خسرو کامگار و بیان حوادث چند وقائع ناپسند که باعث و سبب شد بر توجه امیر بی نظیر علیین مکان بجانب قندهار مینوشان از افق حدیث خجسته تحدیث (اذا اراد الله نفاذ قضایه و قدرته سلب من ذوی العقول عقولهم) خورشید اینمضمون طلوع می نماید که چون مالك الملك ملك بخش تعالی و تقدس نفاذ قدرت و فرمان واجب الاطاعت خویش نماید و صورت آنچه تقدیر فرموده بدستیاری قلم قضاء رقم قدر قدرت بر لوح مشیت چهره کشاید از فضلای عالم و عقلای بنی آدم عقل را باز ستاند و منهج قویم صلاح و سداد و طریق مستقیم نجات ارشاد از دیده بصیرت آن فرقه با جبر و عناد پوشیده گرداند و بسبب تخیلات نفسانی و تسویلات شیطانی پیوسته بکارهای ناشایسته قیام و اقتدار نمايند تا مصداق کریمۀ : (ان الله لا یغیر ما بقوم حتى يغير وما بانفسهم) گردیده وبال نکال آن عنقریب قریب بایشان باز گردد . بیت چو نفاذ حکم خود خواهد خدای ذو الجلال عقل را از صاحبان عقل گیرد در کمال تا به کاری چند ناشایسته روی خود نهند هم به ایشان باز گردد آن وبال و آن نکال مصداق این مقال و تفصیل اجمال آنکه چون در تاریخ هشتم ذی الحجه الحرام سنه ۱۲۷۱ هجری نبوی سردار والا تبار سردار کهندل خان والی قندهار بحکم : (كل من عليها فان) رطل گران مرگ از دست ساقی اجل چشیده ودیعت (۱۳) --- page 25 --- حیات را بقاطی ممات سپر د واز فراز تخت به زیر زمین عاقبت رخت کشید . در جوار رحمان قادر عبدالملک مقتدر جاه گرفت . وازنان ملك چون سردار رحمدل خان برادرش وسردار محمدصدیق خان پسر بزرگش باهم در نزاع وپرخاش افتاده برخی از رؤسا ورفقاء سردار رحمدل خان و بعضی مدد و معاون سردار محمدصدیق خان شدند . در شهر قندهار شب و روز به توپ و تفنگ خانه برانداز یکدیگر گردیدند وامراء زبده ازطرفین بقتل رسیده حال سپاه به تباهی گرائید اگرچه بعد از قتال وجدال فراوان سردار رحمدل خان غالب شده سردار محمدصدیق خان را از شهر اخراج نمود واسم حکومت و ایالت بر سردار رحمدل خان قرار گرفت مگر از خودسری هریکی از اولاد سردار اتدل خان وسردار پردل خان وسردار مهردل خان که خودرا حاکم مستقل میدانست یک خانه و هزار کدخدایروی کار آوردند و فساد و فتنه از ملك برنخواست و آرامی در آن دیار پدید نیامد لهذا عرائض بعضی دور بینان و هوشمندان به پایه سریر امارت امیر بینظیر علیین مکان رفته اطفاء نائرة فساد وعناد التماس نمودند . على الخصوص سردار شیر افضل خان ولد سردار پردل خان که ولد ارجمندش درین تصادیف قتل رسیده بود و باجناب امارت پناهی شیوۀ خیر خواهی از سابق داشت عرائض مکرر مرسول نمود . بنابران امیر علیین مکان که مدنظر کیمیا اثرش بجز رفاهیت رعایا و آسائش برایا افزا ایالت وامارت نبود بعد از اطلاع برین امور ناشایسته و حرکات نا بایسته و نیز بنابر ملاحظة فتنه که به سبب رحلت وزیر یار محمد خان وحكومت صید محمدخان پسرش وتسلط شهزاده محمد یوسف خان سدوزایی در دارالسلطنت هرات که به ظهور پیوسته بود ایلچی زبان دان را بخدمت سردار رحمدل خان و سایر سرداران قندهار فرستاد تابه اندرزهای لائق ونصح شائق گوش ایشان را پرساخته از حرکات نامعقول که سبب بر اندازی خاندان است باز داردچون ایشان را ایام دولت وروزگار سعادت به آخر رسیده بود نصائح ناصح را ناشنیده انگاشته از خواب خرگوشی بیدار نشدند و چون این همه خاندان برادر و برادر زادۀ امیر بینظیر بودند نخواست که از آفت بی اتفاقی ببادفناء روند . صلاح کار را غیر ازین ندید که ملك را در قبضه اقتدار بندگان خود درآورده مادۀ نزاع را از میان ایشان مرتفع دارد لاجرم بالشکر گران و توپخانه فراوان بطرف قندهار لوای نصرت انتما افراشته نهضت فرمای شد . و حضرت سکندر مرتبت را که دران وقت بخطاب سرداری سرفرازی داشت و حاکم غزنین بود فرمان رسید که روانه آنطرف شده ملك را از تنازع متنازعین انتزاع نمائید و سرگشتگان وادی نامرادی را در سایۀ لطف وانصاف جای داده از تاب آفتاب حوادث واعتساف برهانند وتشنه لبان مالك بیدادی را از زلال عدل واحسان سیراب ساخته به فزای رافت فراي بر و احسان رسانند و بدست مرحمت و دلنوازی خار از پای ستم دیدگان بیرون آورده سایه مكرمت ودلدا رى بر مفارق سرگشتگان گسترانند . آنحضرت نیز با سپاه نظام ورساله و توپخانه وسائر عساکر از غزنین نهضت فرمای آنطرف گردیده و چون تشریف فرمای قلات شد سردار فتح محمدخان والی آنجاء را نیز با خود روانه فر مود تا وارد ده خواجه گردید سرداران قندهار که از قضیۀ صادقه (الملک عقیم) غافل بوده در خیال آن بودند که امیر بینظیر برای اصلاح ما آمده (١٤) --- page 26 --- یکی را به حکومت متعین فرموده پس خواهد رفت از کثرت عساکر منصور وحشمت وشوکت شهریار غیور متنبه شده در صدد عناد وفساد شدند حضرت اعلی که صیقل خاطر عاطر جام جهان نمای جم و آئینه سکندری است اوضاع ایشان را فهمیده عنان اختیار را بدست مدیر خرد که فرهادی بر حق ور هنمای مطلق است سپرده خواست که تاورود موکب کواکب مواکب بندگان اشرف امیری نظیر بدون رخت و آمد میانجی توپ وتفنگ وبدون استعمال ادوات حرب وجنگ قلعه را در تصرف آورده حاجت نزاع و پرخاش نگدارد ولهذا در روز دو وقت صبح وپشین باصد و دوصد نفر از پیادگان پلتن وهمین قدر سوار بطور اردلی به سلام سردار رحمدل خان آمده در وقت باز گشتن همة را در مواضع متفرقه متواری میساخت و تنها از شهر بیرون میرفت و جعبه خانه را نیز بطور اسباب فرستاده قبا در شهر می فرستاد تا که سه پلتن کناپلی و جعبه خانه واکثر سوار را در شهر جای داد و اشخاص که اراده فساد و سرکشی از خوانین و غیره در سر داشتند با انواع مختلفه داجوئی ایشان کرده به خلعتپای گرانمایه خوشدل ساخت و لحضه از خود جدا ننموده به شرارت انگیزی وفتنه جوئی نگذاشت تا که ساحت قلعه اعظم خان مخیم سرادقات امارت پناهی شد وحضرت اعلی دانست که کسی را صفت چون و چرا نخواهد شد ابنای دولت خداداد را فرستاده و برج و باره و دروب ومداخل ومخارج قلعه را بدست آورده محکم ساختند دوروز بعد امیر بی نظیر تشریف فرمای ارگ شده قدم برسر کیوان نشان نهاد وخلایق را که ودایع حضرت خالق اند بعدل وداد خوشدل وخرم ساخت وابواب عیش را بروی مظلومان باز کشاد وفتح چنین را زیور ممالک دانسته تسخیر آنرا از عنایات آفریدگار (ج) شناخت و شکر نعم ایزدی را بجای آورد. فتحنامه را بسردار دولت روان فرمود . مثنوی: بفرمود تا منشی خوش قلم دبیر خرد مند دانا رقم زدرج سخن قفل معنی کشود روان نامة فتح انشاء نمود مرکس که فرمان لازم الاذعان و اولوالامر منکم را مؤتمر شده خاک نعلین مبارک را طوطیای بصر بصیرت نمود به مدارج علیا و مقاصداسنی فائز گشت . قطعه هر که در آمد ز در طاعتش یافت شایسنگی تاجگاه و انشکه کشید از خط فرمانش سر شدچوقلم سرزده وروسیاه مرد اقر مکشی که پای خیارت دروادی جسارت مانده گردن از حلقه اطاعت و متابعت پیچید در حال ومال دومة دوامش به صرصر حوادث انقطاع یافته ساب وحشمتش هبای منثور گردید . سرداران قندهار بعداز اطاعت ومطاوعت آیت الفرار خوانده به اطراف واکناف متفرق و متلفر شدند . (10) --- page 27 --- بیت چوتیره شود مرد را روزگار همه آن کند کس نباید بکار چنانچه سردار رحمدل خان بطرف معروف وپسر کلانش بطرف بلوچستان وسردار محمد صدیق خان سمت فراه وسردار خوشدل خان وسردار سلطانعلی خان بطرف قوشنج گریختند بعد از مدت قلیل بمضمون آية وضاقت عليهم الارض بمارحبت وضاقت عليهم انفسهم وظنوا ان لاملجاء من الله الا اليه مقرران در گناه هتك اشتباه را وسیله عذر خودنمودند. ایشان نیز بمضمون : ان تعذبهم فانهم عبادك وان تغفر لهم فانت انت العزيز الحکیم آتش قهر وسیاست نهیب اورا به آب شفاعت تسکین داد عذریذیر خطا پوش عصیان همه را بدیل عفو پوشانده فرمودند. بیت این درگه مادرگه نومیدی نیست صدباراگر توبه شکستی باز آ به اطمینان تمام همه روی بمر کز معلی نهادند و به آن تقصیرات بها رج علیا سرخروئی یافتند ذالك فضل الله يؤتيه من يشاء بتفصیل این مجمل آنکه سردار جلال الدین خان خلف مجاهد فی سبیل الله وزیر صاحب را با جمعی ازسوار و پیاده وتوپ عُقب سردار محمد صدیق خان مقرر فرمود چون سردار جلال الدین خان وارد فراه شد مدتی را در شهر فراه دست گیر ساخت وفراه را سپرد سردار خیرالله خان نمود خود روانه قندهار شد. در اثنای راه در موضع خاشرود سردار محمد صدیق خان گریخته واستظهار جنگل مترا کم خودرا خلاص ساخته روانه گلستان که از مضافات فوزاحت شد در آنجا هم به بهره نرسیده بوسیله خدا احرام طواف سریر خلافت بسته سعادت عتبه بوسی دریافت وسردار رحمدل خان که بطرف معروف رفته بود سردار فتح محمد خان برادر سردار جلال الدین خان را به عقب اوتعین فر مودند اوراه را غلط کرده سر به کلات کشیده وسردار رحمدل خان از معروف به آب ایستاده که در حدود غزنین است رفته از آنجا به ارمك سليمان خیل پتك کا کری رفت بندگان امیر بی نظیر حضرت اعلی را امر فرمود که رفته اورا دلجوئی نموده به حضور پرنور آورند حضرت اعلی تا حدود نادان رفته از آنجا به اواسطه میانجی دلجوئی عم نموده از قرار آرام ساخت تا که سردار غلام حیدر خان از عقب رسید از حدود کا کر اورا بعہد ووثیقت بحضور اقدس رسانید وسردار محمد علم خان که بطرف بلوچستان رفته بود از راه گندأوه را بر د صبو پستان میان اهل شاهر از متحصن شد امنای دولت انگلیه ویرا تقریب نموده به خاطر امیر بی نظیر ویرا از ملك خود اخراج نمودند پس از راه خاران وجيستان روانه طهران شد مدتی در آنجا به بسر برده تا آخر در راه مشهد مقدس از منزل میامی وثرینان از دست المان ترکمان شربت شهادت نوشید وسردار خوشدل خان پسر سردار مهردل خان وسردار سلطانعلی خان پسر سردار کهندل خان که به سمت قوشنج رفته بودند متوجه آزار مخلوق الله شده قطاع الطرقی پیش گرفتند امارت پناهی حضرت اعلی وسردار محمد اعظم خان را عقب ایشان مقرر فر مود در قریه شوراب که باشهر قندهار برمزاج وهاج حضرت اعلی صدمه عارض گردیده واپس تشریف فرمای قندهار گردید و سردار محمد اعظم خان طریقه ظلم جفا که جبلیت اوست پیش گرفته بحکم : (١٦) --- page 28 --- بیت : قدم نامبارک سعد بود گلی به دریا رسد بر آرد دود عالمی را درین سفر بر باد داد چنانچه ملا نورمحمد ترین ساکن قریه خوشاب محرر اوراق را نقل کرد که درین سفر سردار محمد اعظم خان اینجانب را طلبیده فرمود که مقدار سی خروار شالی به عهد عرض نمودم که این ملك خشك آبـه است از ابتداء دنیا تا این دم دانه برنج کس درینجا نکاشته و تا آخر دنیا نخواهد کاشت ژيرك وچوب مرا انداخته آنقدر زدند که بی شعور شدم و همین می گفتند که شالی بده القصه چون در حدود قوشنج رسید در خانهای بعضی سادات وفقراء بی دیتی کرده و بنای عام در آورد و بش افتاد و به هزار فضیحت بی نیل مقصود به قندهار مراجعت نمود آن دوسر داران از قوشنج بشورابك واز آنجا به گرم سیر هیرمند رفته و در قلعه ملخان اعلام خلاف برافراشتند بندگان اقدس سردار محمد شريف خان را بر سر ایشان تعیین فرمود چون مشار الیه به ملخان رسید سردار سلطانعلی خان به ایران رفت و خوشدل خان رو به مهد ومو ائــق خوشدل ومطمئن القلب ساخته بحضور اشرف آورد، جوشش فساد ایشان فرو نشست وملك آرام گشت . گل هفتم در ذکر باردانی وسنوح حادثاتی که در ایام توقف امین علیین مکان در قندهار به ظهور پیوسته : مخفی ومستتر نماند که عادت الهی وسنت سنیه حضرت سبحانی بران جاری و بــران طاری شده که چون صاحب اقتداری پای مکنت در ملکی نهد و اعلام حشمت و شوکت در ناحیتی افرازد عزیز آن ولایت را ذلیل وجلیل آن ناحیت را خوار و علـیل سازد شاهد این مدعا و گواه این ماجرا کلام معجز نظام خالق البرايا ورافع سماوات العلى ست حيث قال من قائل ان الملوك اذ ادخلو قرية افسدو ها وجعلو ا عزته اهليها اذلة وكذا لك يفعلون غرض از تمهید این مقدمات آنکه چون امیر علیین مکان برتخت قند هار تمکن یافت و سرداران قندهار روبه وادی فرار نهادند بعضی از ابلیس طینتان غرض گوی و بعضی از شرارت جویان فساد جوی که رفع خود را در خفض دیگران می شمارند بعرض وافقان سریر فلک نظیر رسانیدند که محرك این سلسله و برپا کننده این ولوله قاضی ملاغلام محمد است وعنقریب از وی اموراتی بظهور خواهد پیوست که تدارک آن از حیز قوت بیرون خواهد شد واز وساوس مزخرفه آنقدر بعرض رسانیدند که آنجناب امارت مآب را تبديلات شياطين الانس يحكم يوسوس في صدور الناس بر آن آوردوتا آن الممی المس وجاخر زمان (۱۷) --- page 29 --- را که در دوازده سال حکومت غفران پناه سردار کهندل خان قندهار را قبة الاسلام ساخته شرایع شریعت غرا ومعالم ملت بیضا را بمدارج عليا ارتقا داده بود در حبس کشیده چهار ماه در قید ماند آخر الامر یازده هزار روپیه جرمانه از وی گرفته بشرافت اطلاق وی را مشرف ساخته از کل تکالیف وی را مأمون فرمودند و نیز در ایام توقف امیر کبیر در قندهار حادثۀ اخراج سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان بود که بطرف طهران اخراج گردید مجملش اینکه سلطان احمد خان دوست جانی و رفیق غروۀ نصاری وزیر محمد اکبرخان عليه الرحمة والغفران بود و همشیرۀ منیر که خود را که بلقیس زمان بوده در حباله نکاح او آورده بود و در زمان حیات وزیر مرحوم معتمدالدوله و مختار الامارت بود چون وزیر بینظیر از دارالفنا رخت به جنان بقا کشید آن منزلت و آن مرتبت ویرا نماند بنابران سوء مزاج باو رسیده همواره در فتنه انگیزی میکوشید لہذا چند دفعه از مك اخراج شد نادم پس می آمد و گناهی مصلی نشین شده آوازۀ خدا پرستی در عالم می انداخت درین ایام چون دید که سردارن قندهار بنای سرکشی دارند او نیز بنا بر عادت معهود در صدد افساد شد بندگان اقدس برمافی الضمیر او اطلاع یافته حكم محكم و امر قضا توأم بر اخراج او صادر فرمود زاو با همنواز خان پسر خود روانۀ ایران شد چون وارد طهران گردید ایام بند و بست دول خارجه با دولت ایران در خصوص گذاشتن هرات بود که پادشاه ایران نصرالدین شاه از عیسی خان بردورانی تصرف نموده سرکار انگريز ادعا طلب آن بود و به سبب تصرف هرات بندر بوشهر و محمره را ) حال به محمره شهرت دارد ( بر ور از پادشاه ایران گرفته بود بلکه سرکار انگریز هرات را از عہد وزیر یار محمدخان و محاصرۀ محمدشاه هرات را ورسیدن شاہ صاحب بہادر از خریہ خود می دانست و چون پادشاه ایران ضبط هرات را در حوصۀ خود میدید در صدد مصالحه شده ایلچی را به لندن فرستاده بند و بست بران کردند که امنای انگریز بوشهر رابرای پادشاه ایران وا گذارد و پادشاه ایران هرات را از میان هده دول بمطالعه افغان سپرده آید در این اثنا چون سردار سلطان احمد خان وسردار سلطانعلی خان و سردار محمد علم خان همه حاضر ومهمان پادشاه ایران بودند قند و ایشان را بدادن هرات نموده هر سه نفر را روانه هرات ساختند بعد از چند روز آن هردور ارانده خود سلطان احمد خان حاکم مستقل شد سردار سلطانعلی خان بقبه یوسى رسيد وسردار محمد علم خان شهادت یافت چنانچه ذکر شد و از حوادث که در آن ایام رخ نمود ریختن جبه خانه بود که بقدر پنجصد بار اشتری بارود بوقت پیشین آتش از کرۀ صابون خانه در ان افتاده پرید وزلزله قیامت را پدیدار نموده نزديك بود که شهر را عالیها سافلها گرداند . القصہ چون امیر کبیر را تائیدات الہی شامل حال بود فتح چنین ملك که در سر سبزی و کثرت فواكه وسلاسل انهار دم مساوات باغلد برین میزند بی جنگ و جدل میسر افتاد مدت هشت ماه دران مکان ارم اشتباه به عیش و عشرت بوده عازم مستقر خلافت گردید سردار غلام حیدر خان را که در آن آوان اسم ولیعهدی بروی بود بحکومت قندهار سرفراز فرمود و محال قراه وزمین داور وگرشك را به سردار جلال الدین خان ارزانی داشت و خود آن (۱۸) --- page 30 --- امارت پناهی نهضت فرمای کابل گردیده بتاریخ ۱۲۷۲ تشریف فرمای مستقر خلافت شد بقدر دوسال سردار غلام حیدر خان در قندهار حکمرانی فرمود مگر سپاه بسلطنت را آنقدر تسلط داده بود که امن و امان بالکلی از ملك برخواست و رعیت همه دست بر آسمان شد نـد هر چه سپاهی بلائی می کرد بازخواست از ان نبود از حدوثات که در ایام حکومت سردار غلام حیدر خان رخ نمود قحط شدیدی بود که بر اهل قندهار طاری گردید که لب نان را بجان خواهان شدند مادر مهربان بالقمة گوشت جگر گوشة خود منتظر و پدر غمخوار از فرزند دلبند متنفر گردید بازار و کوچه هر روز از مردگان جوی زده توده بود سر پنجهٔ روزگار چنان گلوها را فشرد که متنفین از خوردن اقسام غصه ها شاکر و فارغ نشستند و استاد زمانه چنان پنجه ها بروی کار انداخت که ارباب قطع از پوشیدن دلق پارهٔ پریشانی خود آسوده گشتند. شیخ سعدی علیه الرحمه: بیت : چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فرا موش کردند عشق وروز بروز تنگی قحط و غله زیادت گشت و هر لحظه و هر ساعت آتش مجاعت و بی قوتی بالا گرفت و دود گرسنگی از درون خاص و عوام و اشراف و ایام بر آمده غنی و فقیر صحیح وسقیم بیمار آزو مریض نیاز شدند و مردم از شدت قحط در خرمن کاه انجم نمودار دانه می دیدند ودست ایشان با آن نمی رسید و در حدیقه مینای کشت زار سپهر خضرا از صورت پروین نشان خوشه مشاهده می کردند اما توشه ازان برنمی توانستند صولت گرسنگی همه را از عمر سیر کرده بودند لیکن چنان سیری که دفع گرسنگی نمی نمود جمله را باو بی تابی بردن بود اما ازان باز خورسندی چهره نمی کشود . مثنوی : آن چنان تنگ شد بر ایشان کار که دمی کشته گرگ مردم خوار نان به نزديك مرد جـــا بتمند فرص خور بود بر سپهر بلند پیش مرد غریب بی سر راه خــورش شام بود زكـــاسهٔ مــــاه نه دل از نان به آبدان با کام نـه شکم را ازان پــدیـــد آرام تا کار بجائی رسید که اکثر مردم عیالها را از دست گرفته بطرف اوطان فرار شدند چنانچه مردم فوشنج وشورابك دختران خود را در سند بيك نان بر اهل سند فروختند که که در هر قریه از قرای سند همان دختران افغانان تا بحال موجود است آخرالامر تجار رو بکابل و بلوچیه و غیره نهاده مور مانند دانه می کشیدند و فصل بهار نیز رسید. اکثر قوت مردم از علف بود تا که توت و میوه پیدا شد و غله نیز پخته شده قحط تدریجا مرتفع گردید المقصه . القصه سردار غلام حیدر خان پس از موعد مذکور احرام زیارت قبلة حقیقی که عبارت از قدمبوسی والد ماجد بود بسته سردار فتح محمد خان را به نیابت خود در قندهار گذاشت و سبب باعث برفتن کابل آن بود که کارهای سلطنت در غیبت او تعلق به حضرت اعلی گرفت و چون اسم ولیعهدی بروی بود ناخواست که امری از امورات سلطنت مفوض به آن (۱۹) --- page 31 --- مؤید سبحانی باشد و باره نحوی صاحب اقتدار گردد و چون امورات عالم پیوسته بر حسب قضا منتظم نیست و کار جهان دایم یکسان نی، آن سردار نامدار بعد از ورود کابل و سعادت قدم بوسی والد ماجد بمرض تب مبتلا شده بدر سلام منجر گردید. در سن «۴» و یک سالگی بتاریخ بیستم شهر ذیقعده ۱۲۷۴ از عالم فانی با عالم جاودانی خرامید . قطعه : کدام سر و در ین باغ سر کشید از ناز که تند باد خزان آخرش ز بیخ نکند کدام وقت گلی در ریاض دهر شگفـت که صر صر اجلش خوار بر زمین نفگند بعد از وفات آن سردار عالی تبار امیر علیین مکان ارکان دولت و مشیران خمیر سلطنت را جمع فرموده در باب تعین ولیعهد از ایشان مشورت طلبیده ایشان قاطبتاً از جملة اولاد امارت پناهی حضرت اعلی را انتخاب نموده مشیر با لیتان ساختند و همه بر بان اخلاص اظهار کردند. مثنوی : بقا میرد این خسرو دادگر که شد عدل او شامل بحر و بر شد از عدل شامل چو نوشیروان امین زمین و امان زمان بنا بران امیر کبیر حضرت اعلی را بخطاب ولیعهدی سرافراز امثال واقران ساخت و خلعت شاهانه بخشیده طنطنة مبارکبادی بکوش ملایک رسیده و حق برجای خود استقرار یافت. گل نهم در ذکر ولیعهد نامه مهر سپهر حشمت و سپهر مهر عظمت نور دیده اعیان شهزاده عالم وعالمیان سردار شیرعلیخان الحمد لله تعالی و تقدس که تاج دولت و بختیاری و افسر حشمت و کامگاری ما را بدر یاقوت اولادنا اکبادنا مکلل و مرصع ساخت و از اوج برج عز و اقبال ما خورشیدی عالم افروز طالع شد و نظر مهر بر ذرات ذریات آدم انداخت وطالع مشتری طالع ما را باجتماع كواكب روشنائی بخش و اختراق آفتاب درخش اتصالی بخشید که هريك از نیرین و سعدین را انواع سعادات واصناف مرادای در دامان امتنان خواهد نهاد و دوده ان دولت ما را از پرتو این چراغ نورانی آنچنان روشن گردانید که شاه انجم سپاه مهر به دریوزه دامن شعاع بناز کرده فروغ روز کار خود طلبید از فروغ طلعت خورشید ما خواهد بود . مصراع اهل عالم سالها در سایه امن و امان و بهره نشور خلافت ما بقلم قضاء امضاء طغرای جلالی نگاشت که مضمون صحیفة توقيع د ترافع درجات من تشاء تشار و ز عزاءت و افراشت و او را برویت وروایت من وئی اختصاص داد و صورت الهامات غیب وعكس انوار لاریب در دل حق پذیر او ودیعت نهاد تا هر گونه احوال به تفصیل و اجمال در مرآت خاطر خجسته صفات او مانند مثال در آب مشاهده شو دو برصفات حیال در آئینه معاینه گردد . (۲۰) --- page 32 --- مثنوی : زهی برزگ خدائی که ساخت انسان را به آن شرف که مکرم المی است پنداری و ذهن آئینه در دماغ تنگ نهاد وسیع عرصه تراز آسمان زنگاری به خیروان دل و دستی نهاد کز تمییز کمند هفت سما را بکار ها یاری به شکرانه این عطیه کبری و موهبت عظمی که خورشید وجود با جود ما را در نوروز جهانبانی و نوبهار کامرانی کرامت فرمود برما ارض عین بلکه عین فرض است که اول مردم دیده را به تضرع و نیاز برخاک درگاه پادشاه بنده نواز نهیم و چشم بصیرت و دیده دهانش را به آن کحل الجواهر روشنی و جلاء دهیم تا به نظر اعتبار و انصاف در اطراف امور عـالـم ملاحظه و طواف نمایم و در هر ولایت که آثار سیل دفن و در هر مملکت که اطوار خلل ملحوظ گردد ازالت آن بر خود لازم بلکه واجب شماریم بنا برین معنی درین ولا رای گیتی آرا که مؤید به تائیدات آسمانی و مؤکد به عنایت یزدانی است چنان اقتضاء فرمود وخاطر همایون ما که مالك رقاب ربع مسکون است برین مزوم جزم نمود که فرزند دولتمد نور دیده عـالـم وعالمیان شهرادۂ جهان سردار شیر علی خان که سلك نسبت ما را از و نظام جاوید و فلك دولت ما را از فروغ طلعت او طلوع ماه وخورشید خواهد بود بتازگی منظر و نظر کیمیا اثر گردانیدیم و پایه قدر و مرتبه اورا از اوج جوزا و ذروه ثریا گذرانیدیم و به خطاب ولیعهدی ویرا سرافراز فرموده از اقران و امثال خود ممتاز و مختار نمودیم چه دلائل شهریاری از جبین مبین او مشاهده می تواند نمود و مخایل کامگاری از فروغ طاقت عالم افروز او معاینه می توان دید و از راه استدلال کمال جهانداری او با استقلال می توان دریافت که عنقریب شعشعه آفتاب دولت او بر اطراف بحروبر واكناف هفت کشور خواهد تاخت بنابران مملکت محروسه عالی اساس درانی کرباس را مع توابع ها و قصعت ارجائیها بجانب جناب او تفویض نمودیم و تمام مهام سر انجام مصالح خواص و عوام بتوابد یوان آن قرة العین رجوع فرمودیم اگرچه چشم بصیرت او را عليه عين الله انوار الهی و آثار اسرار نامتناهی یاغایتی انجلا داده است که به سرمه خط صبا، موعظه وكحل بجواهر حرف نصیحت احتیاج نمانده ماباا ین غایت شفقت و مهر خواستم تا چراغ از راه خورشید ضیاء خود که ارباب اشعه هما يهدى الله لنوره من يشاء افروخته است پیشوای عزایم او سازیم و را یت فتح آيت او را يا قبة سمك وقبة فلك الافلاك برافرازيم تا در روشنائی انوار آن ناهمواریهای عرصه جهان به بینایی تمام ملاحظه فرماید ومغاك های آن را به اهتمام واجتهاد از دیده های بدبین اهل عناد انباشته نماید پس مناسب و واجـب چنان می نماید که بارگاه دولت وجاه را با او تاد ارشاد عقل راهما د امـداد عدل شاهی مستحكم نهد تا عامه رعایا را كه ودائع حضـرت حق ( ج ) انـد در پناه سایه بان معدلت او آسودگی تمام روی دهد و طنطنه کوس عدالت را آوازه بحدی بلند گردد که از غلغله آن نوشین روان از خواب ابد الابد نشاط و انبساط برخیزد وزلزله عنف ظلم را چنان به تحت الثری رساند که تا عهد ضحاك توقف نه نموده به پای بس گریزد و در سراسر سوی مملکت از دو الف انصاف اقلام معدلت افراشته از دو سین سیاست شرسر گردن کشان را بپا دراندازد. (۲۱) --- page 33 --- بیت : نازل ترین منازل قدر تو بخت باشد عالی ترین معالی خصم تو دار باد وراست قلم صادق رقم را که وجه معیشت آن در شریعت مقرر است به شغل شریف مشرف گرداند و ظالم بیرحم را که به نوک خامه خونخوار نشتر کردار خون جگر چکانند و شراب عیش خویش همان را داند دست او را قلم نفرماید بلکه انامل او را قلم فرماید . مثنوی : دوان چون زشه عامل بی زن است فغان نی ز نشتر ز نشتر زن است چو سگ در رمه گشت بی غاله گیر شبان گوبه سگ زن نه بر گرگ تیر چو خونریز خلق از تباهان بود و بیعت برسیر پادشاهان بود شمی کو بزرگ است کاوش بزرگ بهر پایه باشد شمارش بزرگ بهر چارشد کار و هنجار او جهانی شود تا بع کار او پس آن به که فرمان ده از چید خویش کند خال خود ز پور عهد خویش زقانون به بد شود اهل دهر که آئین شاه است دستور شهر چو او خود کشد گاودشمن بسی ز بیداد دشمن چه نالد کسی اگر باغبان تیشه دارد چو برق از ان باغبان تا به سر زن چه فرق ملك به که باشد به بازو نیاز زبر دست سوزد فرو دست ساز ملك را زمرزی که دانا بود بکو بر دعاء رعایا بود چو هر جاه رسد راحت از سوی او همه خلق گردد دعا گوی او چوزین گونه ها یافت در سینه جای برو تاج شاهی بود زیر پای و از حال غرباء بی توشه و فقراء هر گوشه که از سوز گرسنگی گرده گرم را قرص خور پندارند ونان دو هفته را کلچه بدر شمارند وازغایت خام طمعی به شب از خرمن ماه دانه امید چشم دارند و در روز از آتش جوع جان سوز به امید قرص خود زپور آسادهان باز تا شب نهارند غافل نباید بود و در کلبه های تاریک ایشان چراغ عنایتی و متاع رعایتی روشن ومعين باید فرمود و در تشیید قواعد مملکت و تمهید معاضد سلطنت چنان هوشیار و بیدار باشد که حال فتنه و آفت را در خواب نه بیند و در حد وجهد خدام فلك احتشام چنان اهتمام نماید که منصوبه بازان آسمان اگر نرد دغابازند بساط شب و روز ایشان را چون مهره های عاج و آبنوس به چابك دستی بر چینند وطوائف متجنده و لشکریان را که حامی حرم دولت وحافظان حوزة ملك وملت اند مناسب مراتب ایشان رعایت واجب شمرد و با ایشان خوش سخنی و گشاده روئی و شیوۀ مردمی و دلجوئی سپرد . بیت : ملك خصم را می کند زودزیر چولشکر دل آسوده باشند و سیر بهای سر خویشتن می خورد نه انصاف باشد که سختی برد چو دارند مال از سپاهی دریغ دریغ آیدش دست بردن به تیغ (۲۲) --- page 34 --- چودستش تهی باشد از روزگار چی مردی کند در صف کار زار سپاهی چو کارش نباشد به برگ چرا روز بیجا نهد دل به مرگ و چون ساكنان مشرق منهجای صادق در اطراف عالم باز دارد که آفتاب نتواند که از روزن کلبه درویشی مکرمی سر در آورد و رعایت و ملاحظه سادات علوی اصل و علوی فرع به موجب قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودت فی القربی واجب داند و تعظیم حال آن زمره علیه کرده ایشان را از حوائج ضروریه فارغ و آسوده گرداند و علمای ربانی را که مشاعل نور ربانی اند و از شمع ضمیر منیر چراغ افروز عالم ظلمانی و فروغ علم شان نور سعادت جاودانی اند انعام تمام وا كرام بلا غایت و انجام نماید و هرچه بر رسم نیاز دهد از آنقدر وجوه توجیه نماید و مشایخ اسلام که قوام کیاردین قویم و هادی صراط مستقیم اند و از اسرار ازل و ابد آگاه و محرم خلوت سرای لى مع الله اند بخطر فیض بخش وضمیر آفتاب درخش ایشان را بنیاز تمام دریابد تا لمعه از انوار آن زمره كبار بر چهره روزگار دولت او بتابد و اینچنین اعیان و فقیهان و متوسطان و ارباب معاملات و باقی جهات زراعت و اصحاب صناعت تمام ولایت درة التاج سلطنت قرة العین مملکت جناب فرزندی امرا ولیعهدی برحق خویش دانند و مال و منال و حاصلات و معاملات بتمام و کمال به عمال او رسانند و خویش را در نيك بدالی قاصر و اموال را از کمال ایصال مقصر ندانند و مقتضی امثال اورا بعهده امتثال تلقی نمایند تا مستحق مزید رافت و مستوجب كمال عاطفت آینده انشاء الله وحده العزيز و حضرت اعلی جناب امیرعلیین مکان اسباب سلطنت فرزند والا گهر شاهزاده بلند اختر را مهیا فرمود و امرای شجاعت پیشه جلادت اندیشه در ملازمت او تعیین نمود و زمام حل وعقد و عنان قبض و بسط تمام مملکت محروسه بدست مبارك او مفوض نمود . گل دهم درذکر اهتزاز الويه نصرت انتما بصوب قندهار حسب الحكم امیر بی نظیر صاحب الوقار امین علیین مکان بر ضماثر کیمیا ماثر روشندلان صاحب تدبیر روشن و مبرهن است اگر وجود ذی جود صاحب حشمی در اقلیمی و پرتو آفتاب صاحب سلطنتی در مملکتی نباشد از غلبه ظالم بر ستمگان و جور و ستم فساد اندیشان در ادنی زمان آن مملکت درهم و برهم افتد . بیت : اگر چوب عالم نباشد زبان کند زنگی مست در کعبه قی بنا برین بعد از ارتحال سردار غلام حیدرخان مرحوم چون در قندهار صاحب اقتدار نبود امیر کبیر حضرت اعلی را بحکومت قندهار سر فراز فرموده روانه آن طرف ساخت سردار جلال الدین خان که در ایام وفات سردار مرحوم در قندهار بود بعد از ایام تعزیه سیر بی آزرمی بر روی کشیده و پرده حیا از روی برداشته داخل حرم محترم آن مرحوم گردید و از جواری او یکی را خطف نموده بجرم خود برد و بر صند و قخانه نیز دست تعدی دراز نمود و چون ماهیچه رایت نصرت آیات آن حضرت از افق ناحیت قندهار طلوع نمود (۲۳) --- page 35 --- سردار جلال‌الدین خان از شومی افعال شنیع خود در ترس افتاده راه فرار سپرد و بطرف کراچی عنان گریز تیز نمود حضرت اعلی محمد رفیق خان را با چند نفر خواتین به تعاقب او مقرر فرمود تا وی را دریافته تسلی داده واپس آورند چون آن گریز پای در نهایت استعجال رفته و در خوانین تا کراچی رفته بی‌نیل مقصود مراجعت نمودند سردار جلال‌الدین خان که پیشتر از محمد رفیق خان در بندر سومیانی رسیده بعد دفعه در کشتی نشسته روانه عربستان گردید باقی اجرا اش در موضع خود حواله قلم خواهد شد انشاء الله العزیز. حضرت اعلی در ایام ایالت خود در قندهار بر رفاه رعیت و محو بدعت واعلام شعائر اسلام و آسودگی انام نهایت کوشش و غایت سعی بسر برده نام نیکو را بر ممر دهور و امتداد اعوام مشهور گذاشت و از نتایج خیرات و خلوص طویت آنحضرت ظهور کان طلا است که در ایام حکومت با برکت او در کوه مقصود شاه که بطرف شمال شهر قندهار بفاصله يك میل افتاده قریب كوتل مورچه بظهور پیوسته و ابتدای ظهور آن چنان بود که طالب العلمی در ایام بهار روزی از شهر برای سیر کوه و دشت بیرون رفت چون بموضع مذکور رسید سنگی بنظرش آمد که میدرخشید آنرا برداشته و ریزه طلای احمر از رگهای آن بیرون آمد طالب العلم از هوس در پیراهن پکنجیده نزد زرگر آورده بر زرگر فروخت بعد هر روز در معدن رفته چیزی بدست آورده بر ان زرگر بقیمت ارزان بفروش میرسانید روزی در وقت بیع و شرا با هم در پرخاش افتاده بر سر یکدیگر زدند زرگر رفته این ماجرا را معروض رای بندگان حضرت اعلی نمود و به احضار طالب العلم فرمان اصدار یافت چون حاضر گردید قصه را بی کم و کاست معروض داشت حضرت اعلی آنجه طالب العلم یافته بود به او بخشید کان را ضبط نمود تا الیوم جاریست در وقت بهار زیاده از دیگر ایام طلا در آن یافته میشود. القصة چون آن حضرت را مرتبه ولیعهدی بود و اکثر امورات امارت از ملکی و لشکری موقوف بر احضار او در دربار همایون بود اکثر امورات در ایام غیبت در تعویق می افتاد علاوه بر آن خدمت حضور بندگان والده ماجد که سرمایه ربح دنیا و آخرت است دامن گیر آن جناب بود صلاح کار در آن ملاحظه فرمود که در مقربه خلافت حاضر خدمت سراسر سعادت والد ماجد بوده در مهمات دولت قیام فرماید. بنابران سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان برادر اعیانی خود را از حضور لامع النور خواسته حکومت قندهار را به اول و حکومت فراه و زمینه داور و گرشك را به ثانی سپرد و خود احرام زیارت کعبه مقصود و قبله پرود بسته روانه مستقر خلافت گردید و چون به شرف قدم بوسی امارت مآب امیر کبیر فائز گردید پدر مهربان از دیدن او نهایت محظوظ شده در کنار عاطفت آورد و به بخشیدن خلعتهای گرانمایه ویرا خسروی و سرفراز در اقران ساخت. آن حضرت نیز تحف لائق که از قندهار با خود برده بود بحضور انور گذرانیده و شرف قبول یافت. (۲۱) --- page 36 --- فتح غور گل یازدهم در ذکر تسخیر ملک غور بدست سردار محمد شریف خان از عنایات ملک حنان راویان صادق الاخبار صورت این فتح را چنین طرازه بیان و زیب رخسار نموده اند که چون سردار محمد شریف خان بر مسند حکومت محال مذکور تمکین یافت محال گرمسیر و ترونک و ژوبین که در ایام سابق در تصرف عبدالغفور خان حاکم غور بود و سردار جلال الدین خان در ایام حکومت خود بران محال لشکر فرستاد بعضی از قلعه های آن مواضع را خراب ساخت درین ایام بعضی از رعایای کوچی سردار محمد شریف خان بنا بر عادت معهود که در فصل بهار برای چرانیدن مواشی هر سال به کوهستان غور میرفتند چون بدان موضع رفتند مردم عبدالغفور خان پایه خود ندانسته ببرخی از مواشی ایشان را تاراج نمودند رعایا بحضور سردار موصوف آمده دادخواهی نمودند سردار موصوف از غیرت بخود پیچیده استیصال عبدالغفور خان را در دل مصمم ساخت بعرضه بدر بار همایون فرستاده در خواست اذن كمك نمود ایرلیغ همایون باسم سردار فتح محمد خان از قلات و به اسم سردار محمد امین خان از قندهار عز اصدار یافت که سردار فتح محمد خان لشکر قلات را با خود در قندهار برده از آنجا با لشکر قندهار بخدمت سردار محمد شریف خان برسد در موسم تابستان سنه ۱۲۷۸ سردار فتح محمد خان از قلات حرکت نمود و چون بموضع قريه آخند میان نور محمد صاحب انار الله برهانه که در دو منزل قندهار است رسید مرض طاعون در لشکرش افتاده در عرصه دو روز قریب دوصد و پنجاه نفر را به آخرت برد و این طاعون از طرف ملك سند به رفاقت تجار در قندهار آمده شامل گردید و بسیار قریه ها را از بنی آدم خالی ساخت از شهر بقدر دوازده هزار نفر بقتل رسانید و به کابل نیز رسید ار مله و این آن سردار سلطان محمد خان و سردار پیر محمد خان شمرده شده اند بدر کابل قتل عام نموده روانه پنجاب شد . ذکر عجائب در واز عجائب این سال باریدن گوشت خام بود در قریه تا بین ار غنداب که مسود اوراق بچشم خود قدری ازان دید و صادق القولی که در موضع باریدن آن حاضر بود شنید که گردی سیاه چون قیر شامل قریه و نواحی مذکور شده گوشت باریدن گرفت و نیز از عجائب این سال باریدن برف بود در ماه اسد که ترقی گرمی است در محال تيرين که بنار و غن چرب بود و زائیدن چهار پسر بود توام در شهر قندهار . الغرض چون عساکر منصور در تحرك آمدند سردار سلطان احمد خان والی هرات با سوای جهان بلقیس زمان همشیره شهریار دوران که حرم محترم او بود با شهنواز خان پسرش در نزد سردار محمد شریف خان بقرار فرستاده التماس عفو جرائم (٢٥) --- page 37 --- عبدالغفور خان بلکه استدعای فراه نمودچون شرارت عبدالغفور خان واجب الدفع والتماس فراه بطور دیگر بود سوال او مقرون به اجابت نشده بی نیل مقصود مراجعت فرمودسردار فتح محمد خان عساکر قلات وقندهار را عرضده روانه فراه نمود وچون به کنار هیرمند رسید جریده پیش شده در فراه بخدمت سردار محمد شریف خان رسیده سرفرازی یافت بعداز وصول لشکر بفراه به اتفاق از راه گلستان و اروند روانه غور شدند ولشکری که دردو آب جها ولی داشت از راه موسی قلعه و تیزی پرچمن کندران مشهور به سیاه بند طلبید ند و چون عساکر نصرت مظاهر میان امواج دریا وامواج یوم جزاء از دوطرف متوجه غور شدند عبدالغفور خان کوریان باد و بور از قلعه بغوره که جای حکومت اوبود بامال ومنال واهل وعیال گریخته ارزوی آن مبتلای شوه ان پر خواسته روانه هرات شد وسردار محمد شریف خان رسیده برجایش نشست وسردار فتح محمد خان را با فوج از سوار جرار مقرر ضبط ساغر که در منتهای غورو سرحد هرات است مقرر فرمود . او رفته آنجا را زیر حکم آورده وبونت مرامعت برادر عبدالغفور خان را بطور پرغمال با خود آورده بعضی از اسباب عبدالغفور خان نصیب سپاه منصور گردید و منصور ومسرور مراجعت فرمود چون سلطان احمد خان دانست که بموجب آیه کریمه . واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة . نوبت آن رسید که ملت مایایمال سم ستورایان عساکر غیور گردد شیوه تسیس پیش گرفته سردار نورمحمد خان سرتیپ پسر سردار تیمور قلی خان را به ایلچی گری در نزد سردار محمد شریف خان فرستاده التماس نمود که ساخر را برای ما وا گذارد واز فراه رود آنطرف برای عبدالغفور خان معاف فرمایند اگرچه دروازه اجابت بندگان امیر کبیر ادعونی استجب لکم بروی سائلین همواره فراز بود مگر چون مقرو ن بصدق نیت و خلوص عقیدت نبود جواب لا تکلمونی شنیده ایلچی را رخصت انطراف ارزانی فرمود و توجه به جمع کردن مالیات و آرامی رعایا کرده سردار فتح محمد خان را با عساکر قندهار رخصت معاودت داد و حکومت قلعه تیوه و آن محل را به عهده سردار جمعه خان عموی خود گذاشته جمعی از سوار و پیاده جزائر چیان و پلتن را در خدمت او مقرر فرموده عنان انصرا برا عطف داده در آخر ۱۲۷۸ وارد فراه گردید و هم در وقائع این سال اخراج سردار میرافضل خان ولدسردار پردل خان وسردار غلام محی الدین خان ولد سردار کهندل خان بود از معروضه مجنامش (?) این که چون امیر کبیر بنا بر مصلحت وقت و خیر دولت خواست که حصه از عساکر منصور را به ترکتان فرستد سرداران مذکور را تنزیل منصب آن محال فرمود ایشان در جواب گفتند که در ایام ضبط قندهار بندگان اقدس وعده کرده بود که ما ملازم رکاب میمنت مآب باشیم بندگان اقدس فرمو دند که شیوه خیرخواهان اخلاص کیش وبندگان عقیدت اندیش خدمت است وبحسب خدمت ترقی در مدارج می یابند وعادت مخدومان عطوفت ورافت است والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا شاهد صدق این مدعا است هر گاه شما که شريك دولت می باشید طریقه خدمت گزاری نسپرید از بیگانه گان چه توقع حاصل اینکه بعداز ردوبدل بسیار ملازمت را گذاشته از راه قندهار روانه هرات شدند . مصرع : و به هر در که شد هیچ عزت نیافت ، مصروف حال ایشان شد . (۲۱) --- page 38 --- گيل دوازدهم در ذکر تو جه رایات نصرت آيات بطرف هرات و بيــان بواعث توجه امیر کبیر براستيصال سردار سلطان احمد خان برضماثر خورشید نظائر ارباب بصیرت و کمال و برخواطر فیض مظاهر اصحاب خبرت وجلال پوشیده ومستتر نخواهد بود که چون ارادة ازلی وحكم لم يزلى جبار مهاندار مالك الملك تعالى وتقدس شانه به استیصال فرقه و ادبار قریه تعلق گرفته باشد . نخست به افتتاح انواع موهبات و انعام عطیات ایشان را ابتلا نموده بفحوای فتحنا علیهم ابواب کل شیء غریق بحر نعم سازند . پس بموجب ان الانسان ليطغى ان راه مستغنی به تسويلات شیطانی شکر نعم الهی را فرامو ش ساخته درمداق حتى اذا فرحوا بما اتو كرديده مستوجب اخذ ناهم بغتة شوند . شاهد مصدق این دعوا و برهان قاطع این مدعا مضمون بلاغت مشحون آية كريمه : واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا . می باشد . مفاد کریمه آنکه چون خامه مشکین شمامه ارادت ازلی وقلم عنبرین رقم مشیت لم يزلی به استیصال قومی جاری گردد درخواطر منعمان و طبیعت بزرگان ایثان فسق وفجور را راه داده از جادة حق انحراف ورزیده مستوجب قهر قهار گردند . مطابق این حکایت وموافق این فمایت احوال سردار سلطان احمد خان والی هرات است که چون در ابتدای کار استیصال او مقرر شده ورقم تسخیر هرات فرخنده سمات بنام میمنت انجام امارت پناه امیر کبیر مصور گشته بود بنابران در آن وقت و آوان ازمومی الیه افعال چند ناشایسته سربرزد که سبب قوی و باعث کلی برتوجه امارت پناهی شد بصوب ولایت او . بیان این کلام ووضوح این مرام آنکه چون سردار سلطان احمد خان را عنایت حق جل وعلی شامل حال شده بدون تردد واحتمال شدائد ومحن به حکومت هرات که خال رخسار ربع مسکون وغرة ناصیه شهر و هامون است رسیدکم ظرفی اش بر آن آورد که خود را مطعون جهان ساخت نخست خطبه وسکه را بنام پادشاه ایران نمود . ثانیا سردار سلطان علی خان وسردار محمد اعظم خان را از شهر اخراج نموده آسیای ظلم را بر رعایا به گردش آورد چون این امورات بعرض جناب امارت پناهی رسید ایلچی رباندان را مصحوب نامه نامی وصحیفه گرامی در نزد او فرستاد مضمون آنکه اگر آن فرزند میخواهد که سلسله قرابت به قراض مغایرت گسیخته نگردد و اساس موافقت بزلزله مخالفت از هم ریخته نشود باید که سه تار اختیا فرماید اول آنکه خطبه وسکه را از نام فرقه ضاله تغییر دهد که بد نامی جمیع خاندان را متضمن است و به والی ایران که خلاف دین ودشمنی دنیاوی با جمیعة ناجیة اهل سنت دارد و بنابر اقتضای زمان خود را در سلك موافقان می شمارد دامن جرئت برکرد کمر محکم ساخته طریقه خلاف پیش گیرد و بازوی شجاعت برافراخته همواره رخش نزاع برانگیخته ولایت آن را تازد واگر نتواند بمل آن را مکروه پنداشته بظـاهر اطاعت او نکند. دوم آنکه رعایا و برايا را كه ودائع وبدائع خا لق الارض والسماءاند در کنف امن و امان مرفه الحال وفارغ البال دارد . سوم آنکه چمن اطاعت و گلشن مطابعت را به آب جو يبار اخلاص وسر چشمۀ موافقت واختصاص سرسبز و تازه داشته ( ۲۷ ) --- page 39 --- صحائف لطائف هوا خواهی را رقم حسن اعتقاد نگاشته دارد بیت گر بیاروی دوستی داری آشنائی مکن به دشمن ما چون ایلچی به هرات رسید و مضمون رسالت خود رسانیده حکایاتی که داشت مشروح گردانید سردار سلطان احمد خان از غایت شقاوت بخت و نعوست طالع به کثرت اتباع و محكمی قطعه قلعه هرات مغرور شده خورشید وار در عقده آتش و ساوس افتاد ما تخصص تدبیرش در تیه تفکر شاه راه صواب گم کرده روی در معرض امر خطیر نهاد و بنا بر تحريك و اغواء جمعی خوش آمد گوی و برخی کینه خواه فتنه جوی که جهت معاش بد خود از آنحضرت خلاف مراتب متوهم بودند خیالات فاسد را به دماغ راه داده سر از ربقه اذعان و انقیاد باز زد و قدم سعی در شیوه مخالفت از هم گشاده جوابهای نا صواب و عذرهای نامسموع به پایه سریر خلافت فرستاد و در ایام شتا سنه ١٢٧٨ که سپاه وی از غایت شدت و کمال برودت بقصد یغما آن چنان برف و باران انگیخته بود که گلبنگبون آتش طریق هزیمت پیموده در قلعه آهن گریخت. نظم لشکر سر ما بر آمد از پی یغما و ساخت آتش از دیو ار آهن از برای خود حصار از زمین گردی نیفتد تخم آتش مشکل است این چنین کافسرده شد از شدت سرما شرار اگر چه سرمای کابل در جهان شهرتی دارد اما درین سال از طریقه معهوده گذشته بود و سردی هر چند غایت و نهایت دارد لیکن درین عام روز بروز می افزود. بیت شدت سر ما به حدی شد که چون پروانه باز هر کسی افتی دست خود را سوی آتش میبرد مرغ آبی میکند ارسردل خود را کباب هر کجا همپو ن سمندر بوی آتش میبرد ازدم باد تشك لب های خوبان شد کبود آه ازین آتش که رنگ از روی آتش میبرد و حضرت امارت پناه بنا بر عادت معهود با کل خاندان و عساکر نصرت نشان نهضت فرمای جلال آباد که مملکت کرم سیر است و منزهات دل گشا و ریاضين روح فزا دارد شده بود. سلطان احمد خان بملاحظه بعد مسافت و کثرت برف و شدت سرما تحرك امیر کبیر از جلال آباد از ممتنعات می دانست با مردم فراه در خفیه بنای دوستی گذاشته بعضی از نمک حرامان ملازمان سیف الله خان که از طرف سردار محمد شریف خان در فراه مقرر بود بدوعده مال و جاه فریفته به دادن فراه متعهد ساخت و از هرات با لشکر بسیار و توپخانه صاعقه کردار بیرون شد عزم تسخیر فراه مصمم داشت و فرصت را غنیمت شمرده قلعه فراه را در محاصره آورد و چون احوال بیرون شدن او و رسیدن به سبزوار در قندهار به سمع سردار محمد امین خان رسید پیش خانه را به سمت فراه کشیده اما چون در باطن با سردار محمد شریف خان نقاضت داشت نخواست که به حمایت فراه رسد و کو تاه بینی را پیشه ساخت از دست رفتن قطعه محروسه و بد نامی خاندان را ملاحظه ننمود و سلطان احمد خان بعد از مدت بیست و يك روزه محاصره فراه به جهة آن نمک حرامان بر تصرف قلعه دست یافت و خرابی او تاراج به اهل قلعه که بعضی از عیال های سردار محمد شریف خان در آن بود از دست (۲۸) --- page 40 --- شهنواز خان بی حیا به وقوع رسید و چون خبر تسخیر فراه در موضع کشک نخود و دو منزله قندهار به سردار محمد امین خان رسید بی جرأتی به کار برده نه عزم پیش رفتن ونه یارای پس آمدن نمود بلکه در آنجا مدت مدید توقف کرد و چون خبر تسخیر فراه به سمع خاقان منصور و امیر غیور رسید نائره غضب آنحضرت زبانه کشید آتش قهر و سخط او مشتعل گردید ارکان دولت و اعیان حضرت را بی تعلل پیش خود طلبیده در باب تنبیه آن خود رای و توجه بصوب آن دیار و تسخیر هرات بطریقه مشورت گر ید : مثنوی ز پیران روشن دل و رای زن بر آراست از روی کین انجمن زهر کاردانی به رای درست بمی رفتن آنسو یکی رای جست گشاید هم از مشورت کار سخت به دست شگوفه بهار از در خت همه زانوی ادب زده و زبان نیاز در دعای آن خسرو سر فراز کشاده حسب الحال مترنم این مقال گشتند . مثنوی که شاها خدایت نگهدار باد زمانت مطیع و فلک یار باد بهر جا نهی روی چون آفتاب ترا باد فتح و ظفر در رکاب سر خصم پامال راه تو باد سیاه روی حساد جاه تو باد چون صورت مصلحت به انتها رسید عزم تسخیر هرات و استیصال آن مدیر بی ثبات جزم فرمود قوامچیان بپرهام مرتبت به اطراف وجوانب به جهت استحضار سپاه کواکب مواکب روان وشتابان ساخت تا لشکر ظفر اثر به میعاد مقرر در کابل و غزنین وقندهار زیر لوای نصرت انتما جمع آیند، اگرچه از کثرت برف وریزش باران و بسیاری گل ولای راه مسدود مینمود و چندان اشک از دیده سحاب ریزان بود که گویا از تاثیر گریه جواهر هوا آب شده یکبار ه و بارید . بیت : ز آشوب باران و جوش سحاب همه جوشن و خود گردیده آب زمانه می خواست که گرد وغبار که به جهت ترا کم حوادث روزگار برخواسته بود فرونشاند و گرمی آتش فتنه که دران ولایر افروخته بود تسکین دهد ابری برانگیخته چندان برف و باران بارید که اگر به شدت سرما نه یکدیگر بر بستی از همه سوسیلها روان گشته بدریا محیط وعمان پیوستی . بیت : گرنه آب از شدت سرمای می بستی به هم از همه سوسیل پیوستی بدریای محیط مگر فاسخ عزم صمیم واراده محکم امارت مآب نشده پای مبارک رادر رکاب آورد (۳۹) --- page 41 --- گپيل سیزدهم در ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما از جلال آباد بطرف اعدا بر خاطر صافیه اصحاب تجرید و ضمائر زاکیه ارباب تفرید محجوب ومستور نباشد که از سخنان خجسته بیان طبقه رفیعه خداچگان است علیهم الرحمة والرضوان که همت جمع خاطر وتسلط قصد است برامر واحد بروجهی که خلاف آن درخاطر خطیر خطور نکند وورای آن به حاشیه ضمیر ظاهر نگردد و مقرر این طائفة عالیه است که هر که همگی همت و توجه خاطر عالی نیت برتحصیل امر وحصول شیء صرف نماید البته شاهد مقصود از عالم غیب بلاشك وريب خالی از منقصب وعیب نقاب حجاب از پیشرو کشاید وعروس مراد در آئینة مطلوب جلوه گر آید . بیت : همت بلند دار که خواهی رسید زود از همت بلند بمقصود خویشتن کما قال افضل العالم علیه الصواةوسلم :- من طلب شیأ.اوجد وجد توجه خاطر را تاثیری عظیم است تا اگر کافری همت برایصال مطلبی گمارد هر آئینة مراد خویش بدست آرد پس اگر پادشاه اسلام بتوجه خاطر خجسته فرجام و ضمیر کیمیا انجام تحصیل مآرب وتکمیل مقاصد ومطالب کند غریب وعجیب نباشد چنا نچه انبیا علیهم السلام باوجود استهلاك درعین جمع واستغراق در بحر توحید به استیلا. همم قاهره عالم را از اعدا خالی و پاك گردانیده اند تصویر این خیال و تحریر این مقال آنست که حضرت امارت پناهی که به میامن عاطفت رحمنی و فیض فضل یزدانی دلائل نيك اختری و براهین فیروزی و نصرت از کوکبة خورشید او واضح ولایح است . نظم : پیش کارا نی که این سقف معلی کرده اند وین مقرنس گنبد زنگاری مینا کرده اند آنچه اسباب جهانداری و رسم خسرویست دولت او را بحمد الله مهیا کرده اند و همواره به شکرانة این عنایت همت بدان تاب میدهد که امور دین ودنیای رعایا که ودائع خالق البراء اند انتظام گیرد و احکام رعیت پروری و قواعد داد گستری نهایت استحکام پذیرد و به یمن این عقیده وبه برکت این اراده هرروز بلکه هرساعت ریاض دولت تازه وعرصة مملکت فتحی پااندازه می یابد آیات فیروزی و کامگاری وعلامات بهروزی و بختیاری از اوج سپهر مکنت و نامداری می تابد . بیت : از هرطرف که گوش کنی مژدة مراد واز هرطرف که چشم نهی جلوة ظفر ذالك فضل الله يوتيه من يشاء غرض اصلی ومقصود کلی ازین همه لشکر کشیدن (۳۰) --- page 42 --- ومشقت شبگیر و ابوار گزیدن او را جز آن نبوده که اصحاب تمرد وعناد وارباب فتنه وفساد را از پای در اندازد و چمن ولایت را از خار تعرض وتغلب اهل مکابدت پیراسته سازد و به تفحص سلطان احمد خان را که از مدت مدید وعهد بعید شد که سر خلاف می خارد و بتا زه‌ بباعث ویرانی بلاد و خرابی اصناف عباد گردیده معدوم گرداند وسریر ساد نخوت بغا ك مذلت رساند چون همت بر حوث این وقائع بر گماشت لاجرم تا حصول مطلب دست نداد حدودست همت از ذیل طلب باز نداشت . مثنوی : همت عالی به هرچیز که بست چند نمود و شد تمام از روی دست میر به هر چیزی که همت بر گماشت تا نداد اتمام دست ازوی نداشت بیان این حال و تبیین این مقال آنسکه چون از اطراف وجهات متواتر و متعاقب سپاه ظفر انتباه در پایه‌ سریر فلك اشتباه جمع آمدند و آنحضرت عزیمت جا نب هرات مصمم ساخت رایت نهضت بصوب آن ولایت بر افراشت. نخست امیر النمور محمد رفیق خان را جریده مقرر قندهار نمود بجناح استعجال رفته سردار محمد شریف خان ومحمد امین خان را با لشکر ها برداشته روانه فراه نماید و تا ورود مو کب همایون قلعه فراه را متصرف گردیده جزای اعمال به خصم در کنارش نهد وموكب همایون بی توقف کوچ بر کوچ نهضت فرمای کابل گردید. مثنوی : چو مه منزل بمنزل راه می‌رفت بقصد خصم آن جم جاه می‌رفت روان برگرد گرد او مواکب چو در اطراف مه خیل کواکب همه بر پشت رخش باد رفتار عیان چون ابر بر بالای کوهسار چون اعلام ظفر اعلام به مستقر الخلافت رسید شهزاده فریدون احترام فرخ رخ همایون نشان سردار محمد علی خان‌ را بحکومت کابل مقرر فرموده به رعیت پروری و بیدار دلی دماغ وی را معطر ساخت و در پنجاه از اطراف و جوانب سپاه عظیم المنا قب بر دور آن حضرت چون کواکب جمع نمودند چنانچه از کثرت لشکر بسیار عرصه‌ آن زمین فراخ تنگ تر از حلقه خاتم وسوراخ سوزن بود و از مزاحمت آن گروه بی شمار صحن آن صحرای بزرگ خرد تر از چشم مور ودیده‌ مار می‌نمود. بیت زدل بر لب از کثرت آن حشر نفس را نبودی مجال گذر و از مستقر الخلافت در غایت عظمت و نهایت حشمت نهضت فرماند به جمعیتی هرچه تمام تر برهیا تی که کوه از جنبش او بستوه آمدی روی توجه به عزم رزم مخالفان گذاشت محمد رفیق خان چون بقندهار رسید سردار محمد امین خان را از تتك نخود و سردار محمد شریف خان را از گرشك وخود با سردار فتح محمد خان از قندهار کوچ داده متوجه فراه شدند و سردار سلطان احمد خان که نهضت بندگان اقدس در آن ایام از کثرت (۳۱) --- page 43 --- برف از محالات مینما نیست آواره آمده صدخسار نقسان بظاهر مارع نعاج او شتر سراسیمه گردیده بدون خریدن در سوراخ قلعة هرات که نمونة حصن ذات البروج سماوات است نخزید سردار میرا افضل خان را به دم سیلاب طوفان داده حاکم فراه نمود و خود به تعجیل تمام طبل کوچ که عین کوس رحیل بود کوفته روانة هرات شد و چون رایات فتح سمات زینت افزای قندهار می گردید محمد رفیق خان با سرداران مذکور محاصر فراه شدند . بعد از ادای صلواة عيد فطر ۱۲۷۰ تفنگان توپچیان بی توقف در فراه در کوبیده فراه گردید و حضرت اعلی دام ظلال سلطنته را قبل از خود بد و منزل مامور فرمود تا به اکبر جیوش نصرت خروش رفته در فتح فراه سعی جمیل به ظهور رساند . حضرت اعلی در حین که سردار محمد رفیق خان وسایر برادران مشغول نتب زنی و دواندن سلاعت کو چه نو دند وارد فراه شدند . سردار میرا فضل خان چون ابواب بلار حود مفنوح و طریق نجات مسدود دیده نا علاج عهد و رنیعث گرفته قلعه را سپر د عیال و نواب شهر را رجها نه در نموده بشرافت نقل از امل فیض اماثل حضرت اعلی دریافت فردای آن ساعت فراه بضم سردار لات جلال بندگان امیر کبیر گردید بعد از چند روز توقف به اتفاق بی نفاق متوجه سبزوار گردیده فتح آن سرسواری حصول انجام پذیرند و در آنسما نیز آسایش عساکر چنــد روز توقف فرمود بعد از تعین حاکم روانه هرات گردیدند و چون ورود موکب همایون در سبزوار به سمع سردار سلطان احمد خان رسید سردار محمد یوسف خان و پسر سردار محمد غلی خان را اکرم خان ولد عبد الله خان اچکزائی را بادو هزار سوار هراتی مقرر فرمود از شهر بیرون فرستاد تا در حواشی اردوی کیوان پوی تر کتازی نموده تا خستند فی الواقع باخت بود نمائید. وچون همواره عنایات یزدانی وعطوفات سبحانی شامل حال بند گان ظل الهی است هر کس خیال خود سری کرده با لفعل بر سر افتاد . بیت کسی که سر کشد از حکم تو اجل اورا بپای تیغ تو می آورد گریبان گیر سردار محمد عمر خان که به قراولی جیوش نصرت خروش میرفت و در منزل ادر سکن در رود خانه آنجاء منزل انداز بودند غافل از بشکه گفته اند . عربیه یار ا غدا تقبل مسروراً باوله ان الحوادث قدلطر فن اسحاراً وقت دم صبح آن گروه خسران مال که شحنة اجل گریبان گرفته دوان به دمان تفنگ میرساند بر سر قراولان ریختند مردم قراول سراسیمه از خواب جسته مدعی را بر بالین یافتند بهر حال خود را جمع نموده به دفع اعدا پرداختند رزمی مردانه و پیکار رستماته با هم کرده اول کسانیکه نشانه گلوله تفنگ شدند همین دو سر کرده لشکر اعدا بودند باقی سواران نیز برخی زخمی و بعضی مقتول رخ بوادی فرار دادند و چون این خبر به عرض بندگان اشرف رسید بلا تعطیل نهضت فرمای هرات شد. هر گاه منزل شاه بیدار قدم موکب مبارك شرفياب گرديد سردار میرا فضل خان هندوستان را بخواب دیده نصف شب راه فرار پیش گرفت افغان و غیران خود را در مضیق قلعة هرات انداخت و چون یکروز در منزل میرداود توقف عسکر ظفر اثر مقرر بوده اول صبح که مقدمة الجيش به منزل می رسیدند قریب صاصد سوار به سر کرد گی ناظر محمد حسن خان برایشان ریختند اول کسیکه از خانه زین بر زمین افتاده راه عدم پیمود (۴۲) --- page 44 --- ناظر موصوف دید باقی رو بفرار نهادند و نماز پیشین همین روز که عساکر منصور لشکر انداز رباط میرداؤد بودند بقدر پنج صد سوار با سکندر خان پسر خورد سلطان احمد خان از شهر بیرون شده تا نماز دیگر بر چپ و راست اردو خود نمائی و بی حیائی نموده وقت غروب پس رفتند فردای آن صبح عساکر منصور بسال (۲) سنه روانه روضه باغ شدند سردار محمد عمر خان و شهنواز خان و سکندر خان با سه هزار سوار جرار از قلعه بیرون شده در صدد مقابله و تمهید مقاتله ایستادند . عساکر ظفر مآثر چون امواج دریا و افواج روز جزا در جوش و خروش آمده مانند سیلاب آن خس و خاشاك را بعضی از راه آب تیغ روانه صحرای عدم ساختند و برخی را از ضرب توپ و تفنگ لاش و لنگ نموده هزیمت دادند و از هول جان خود را در دریای نمان (؟) انداخته به شناوری اسپان در سوراخ قلعه و مشیم حصار موش وار خزیدند . فردای آن منزل روضه باغ از قدوم میمنت لزوم روضه ارم گردید و روز دیگر توقف فرمود از اینجا چون عبور لشکر بر پل مالان بود و آن چون طالع برگشته بختان شکسته و گسیخته بود و لزیر زنهای قریه جات آن محال چون طبائع اهل عدوان ناهموار می نمود که مرور عرابه توپ و بار برداران ازان به عسرت می شد بندگان دولت مصلحت در ان دیدند که از گذر کردو نوین که سه کروه پائین پل مالان است عبور عساکر شود پس از روضه باغ الويه نصرت انتماء در اهتزاز آورده از گذر مذکور عبور فرموده بر حوالی زیارت امام شش نور رحل اقامت انداختند و درین روز نیز سردار شهنواز خان و محمد عمر خان و سکندر خان با فوج عظیم شوخی نموده از دهان توپ و تفنگ جواب شافی شنیدند فردای آن در چمن کاوسشان بارگاه فلک اشتباه سر به اوج برافراشت در ساحت این چمن نیز از زبان سوسن خنجر و ایاجی گلو له پیغام مرگ بهم رسانده صحن اخضر چمن را از خون یکدیگر احمر ساختند درین روز ایلچی پادشاه ایران که برای استعفای جرائم والی هرات فرستاده بود به عتبه بوسی رسید . امارت پناهی را چون انتقام آن مدیر خود سر مد نظر بود میخواست که خاك هرات را به آب دریای پل مالان بششد هیچگونه عذرهای او را عر قبول نداده رخصت انصراف ارزانی فرمود و فردای آن حکم قضاء توام عراصه از یافت که بر کرد عساکر منصور سنگری چون سد اسکندر برپا نمایند . حسب الحکم ثانی قلعه هرات در وجود آوردند بعد ازان عساکر منصوره به محاصره قلعه مامور شده از اطراف وجوانب مور چلها طرح انداخته قلعه را مرکز وار در میان گرفتند . طرح نشستن عساکر منصور بر گرد قلعه هرات حسب الحکم خاقان غیور سیاحان عالم که بحکم سيرو في الارض آيات واضحات خالق الارض والسموات را به چشم عبرت ملاحظه می نمایند توصیف قلعه هرات را بدین نمط ادا فرموده اند : که آن قلعه ایست باستانی منسوب به سکندر رومی چنانچه نظامی گنجوی علیه الرحمه فرموده (۳۳) --- page 45 --- بنا کرد شهر چو شهر هری و هیچ پادشاه ذی شوکت وسلطان ذی حشمت به غلبه وزبردست بران نیافته چنانچه در سنه 619 چنگیز خان پسر خود را با عساکر فراوان بران تعیین فرمود . چون کاری از دستش نمیشد به صلح و دست گذاشتن راضی شده برخاست و در سنه 1200 یاد شاه ایران محمد شاه قاجار با جمیع قوت وعدت آمده بروز پرینظیر یارمحمد خان الکوزائی یکسال محاصره ساخت خائب وخاسر پس رفت همچنان پادشاهان سابق که ذکرایشان موجب تطویل لاطایل می گردد بی نیل مقصود از اورفته اندو آن قلعه است محکم از قلاع مشهور وشرح متانت ورصانت اوبرصحائف روزگار مسطور وبرالسنه افواه عالم مذکور ارتفاع آن به مرتبه ایست که سررفعت بر ایوان کیوان افرا خته صف کنگره اش پنجه در طاق سپهر انداخته . مثنوی زرفعت به گردون سر افراخته یخورشید و ماه سایه انداخته گذشته سریرچش از اوج مهر ز نظاره اش خیره چشم سپهر سر بپاره اش بر تر از آسمان برو سر دبان هیئت کهکشان هر گاه خورده بینان چشم عیب بین بپوشند این دوبیت در وصف آن قلعه زیبا می نماید. از بلندی نی برو راه دعای مستجاب وزحصنی نی درو روی فضای کردگار باز گرددمانده گر یابد برویت راه آه دیو گردد بسته گریابد برو یکبار بار چون امارت پناهی برگرد آن قلعه نشست و دور اورا چون نقطه مرکز احاطه نمود . دائره بست سلطان احمد خان مغلوب سلطان خوف وهراس وتو هم بی قیاس شده کبوتروار از نهیب عقاب عقاب صولت خسروی ترسان و هراسان گردیده سر رشته صواب از دست عقل صواب اندیش فرومانده به اندیشه باطل قلعه را بروی خاقان زمان وامیر دوران چون ابواب بخت برگشته خود بربست وشیرازه قلعه را از سپاه پرساخته ازطرف بیرون خندق نیز چند جای مثل زیارت سلطان میرشهید وزیارت شهزاده منصور وزیارت خواجه علی دقاق وزیارت میرحاتم اغا، وزیارت خواجه کله و غیر آن سنگر های پخته بسته قلعه وسنگرها را از ذخیره پرساخت . مثنوی چو بر گیرد آن قلعه همـچـو کـوه نشست آن فلك قدر انجم شکوه مخالف د ر قلعه خو یش بسـت فراز سر پر عدا و ت نشســت ســـر باره و بـرج تعمیر کــر د که شاید توا ن دفع تسخیر کـــرد حکم عالی شرف ورود یافت که سپاه ظفرانتباه بگرد آن حصن فلك اشتباه در آمده در هر جا مورچالها برپادارند حسب الحکم حضرت اعلى مدظل العالى على رؤس العالمین بلاتوا تر والتوالی ولیعهد وعمد بر سلطنت و امورات امارت بود سردار محمد امین خان وسردارمحمد ٣٤ --- page 46 --- شریف خان را با سپاه زمینداور وقندهار وتوپخانه صاعقه کردار به سمت جنوبی طرف دروازه قندهار مامور فرمود تا آن طرف را چنان احاطه نماید که عبور طیور در هوا ومور در غبراء ممکن نبود و در وقت جاه گرفتن سپاه خصم یورش آورد و حمله های متواتر نمودند مگر سردار محمد امین خان به جواب شافی پرداخته هزیمت داده تا حد پشته پل ده وا نید ومحمد رفیق خان وجرنیل فرامرز خان که پیشگان صدیق بودند وشیخ میرخان جرنیل باحصه سپاه از سوار وپیاده وتوپخانه از توپ های نهنگ آثار وهواتیزه ها و خمپاره ها ی آتشبار زیر حکم جرنیل ابواحمد خان توپچی باشی مقرر مصلی شدند که مصلی را مرچل ساخته در تضیق محاصره دقیقه مهمل وقر و نگذارد و از آنجا سمت شمالی شهر دروازه قچاق و دروازه ملك و برج شاه کرم را مزاحم شوند وتوپ های صاعقه آسا که عالمی را به دمی فرو برند وهواتیزه ها و خمپاره هارا برپشته که مشهور است به تل پشکیان مقابل دروازه ملك دلاویز نموده مدمه ساخته توپها را بر آن بر آرند که کله وله های آن هر دو دروازه و شیرازه را زیر و زبر نماید و عبور از یبطرف بید یگر ممکن نبا شد وسردار بلند اقتدار سر دار فتح محمد خان را حکم شد که با سپاه و تو پخانه خود سمت شرقی و دروازه خنك را محاط نماید و چون این هر سه طرف محاط شد وسمت غربی و دروازه عراق خالی بوده ثانیاً سردار محمد امین خان را حکم شد که محمد شریف خان را در آنجا گذاشته خود سمت غربی را در احاطه آورد وسردار فتح محمد خان مدد ومعاون سردار محمد شریف خان باشد وسردار محمد اسلم خان برجای او بطرف دروازه ختنگ نشیند چون مامورات به عمل آوردند قلعه از هر طرف محاط گردید حضرت اعلی در توژك مبارك خود نوشته که سردار محمد اسلم خان از روز نشستن در مر چل صورت مدعا بر عکس نهاد هر چند از اطراف و جوانب در تمهید و استحکام محاصره سعی به عمل می آمد و تشنگی آذوقه اهل قلعه رخ می داد از ینطرف محمد اسلم خان معاونت نموده و مایمیشت و اسباب بیرون قلعه می فرستاد ووجه نقد از ایشان میگرفت بلکه خود شب ها به درون قلعه رفته با شهنواز خان به عیش وعشرت اشتغال می ورزید . درین اثنا سردار محمد اعظم خان نیز از طرف قندهار رسیده در حد باغ دشت توقف نمود واصلاً بکار محاصره نپرداخت بلکه از آنجا مدرسد فتنه بوده انتظار برهمی پدر می کشید . این بد اعتقادان خانه بیگانه را از خود شمر ده در سد دخرا بی خاندان پیر خود بودند خلاصه اینکه چون امورات سلطنت و محاصره و لشکر متعلق به این نیناز مند در گاه الله بود کبل خ اندان نه ا ین را ضی نبود که هرات فتح شده سردار سلطان احمد خان خراب گردد وسر دار محمد امین خان نیز از آغاز محاصره تکاسل وتکاهل رواداشته خرمو را ملاحظه می نمود و همواره معروض رای اقدس می کرد که با والی هرات مصالحه نموده پرعمال گرفته وا گذار شوند بدون نیاز مند درگاه الله کسی ازین خاندان به خرابی سلطان احمد خان راضی نبوده مگر بنده که خاطر عاطر قبله گاه بزرگوار را از سلطنت تمام دنیا بهتر دانسته سر گرم خدمت ورضاء جوئی او بودم . (35) --- page 47 --- بیت دست مدار از کمر مقبلان سرمکش از صحبت صاحبدلان هرچند ایشان واگذاشتن هرات بعروض رای بیضایای می نمودند آنحضرت از عرض ایشان دامن آشفت ! غضبش غضبناک ، وازغایت غضب می فرمود که اگر از آسمان طوفان بلا بارد و از زمین سراسر آتش شور و شر بالاگیرد تنافرای کردار اهل حصار به ایشان باز نه نمائیم برگشتن امر محال است و مانند کوه را سخ دست در کمر ثبات محکم ساخت و پای تمکین در دامن کشیده رایت استقرار برافراخت وعزم جزم آنجناب برفتح هرات تصمیم یافته گوش حق نیوش بروهمیات ایشان نمیگذاشت . بیت چه خوش گفت آن شاه نیکوسخن که با بددلی یاد شاهی مکن وازحدوث این واهیات خاقان خورشید سمات هیچگونه دغدغه بخاطر راه نداد وهمچنان در آثار واهتمام فتح حصار ممدوجهه بسیار نموده روی در تفتیح باره و دیداز نهاد . بیت بجای که کاراندر آید به تنگ مگر باید آنجا و امتی درنگ وشام تا بام و بام تاشام از طرفین دلاوران جانبین بكرات ومرات محاربات می نمودند واهل قلعه همواره جنگهای دلاورانه ورزمهای بهادرانه می کردند هروقت لشکر ظفر اثر به برج وباره رومی نهاد مرد م درونی دست در ذیل مقابله ومقاتله نهاده برباط الف باره بجنگ می استاد . گیل چهارم هم در ذکر وقائع یورشات که در ایام محاصره به ظهور رسید با آنکه از چهار طرف دمدمه های کوه پیکر سپاه ظفر اثر بنانموده توپها و هوتیزره ها وخمپاره ها را که شکست در طاق کیوان افگندی ، به غر و شعه آتش در اساس قلعه سپهر زدی بر آن بر آورده بضربات پیاپی برج وباره آن را برخاک انداخته دیوار آنرا که در محکمی پاره سندی بود زنبور خانه ساخت . بیت حصاراو که زراحت به ماه لنگر سود زبس رسیدن توپ و تفنگ پنخره بود زبس که دود تفنگ شد سحاب آتش بار نمود منقل پر آتشی درون حصار اهل قلعه نیز حسب المقدور طریقه محافظت پیش گرفته پای ثبات در موقف جنگ فشر دند و روزانه به دفع سپاه منصور کوشیده دلیری وبهادری می نمودند عاقبت فهم می کردند که مقابله با جنود مسعود آسمانی و و فوعون عنایت الهی از حیز قدرت ومكنت انسانی بیرون است راه فرار سپرده جانی را خالی می نمودند نخست یورش خوابه علی و ثاق بو ده که واوخان کندان زیر برج شاه کرم بیگ که بطرف شمالی شهر است (٣٦) --- page 48 --- مرجل داشت و زیارت مذکور قریب آن بود ولشکر خصم آنرا سنگر خود ساخته هرگاه که سپاه ولوخان کنار سلامت کوچه و کمانه برج می اردند مردم زیارت حمله آورده مزاحم می شدند بلكه اکثر اوقات چند نفر به قتل می رسیدند ولوخان عزم بر قهر اعدا جزم نموده به يك یورش زیارت را از آلائیش وجود نا بود ایشان پاك ساخت ومرجل را در آن زیارت برپا نمود روز دیگر که خسرو خاور علم زرین بر برج قلعه فلك اخضر افراشت وسپاه زنگبار و حبش جيش از ان عرصۀ مینارنگ روی به هزیمت گذاشت . بیت چون برفراخت خسر و مشرق لوای جنگ بر تافت روز معرکه رخ ز شاه زنگ شاهنواز خان با جمعیت بسیار بیرون از حد چند و شمار از پیاده و سوار . مثنوی به کوشش همه شهر برخواستند سنك رزم را لشکر آراستند زمین سایه از گرد غبراز شد درو حشر پیدا شور محشر شد از شهر بیرون شده برولوخان حمله آورد . مثنوی دران روز خلق کثیر از حصار برون آمدند از پی کارزار همه کینه جویان خارا شکاف کمر بر میان بسته مانند کوه پیاده دلیران مردم فگن چونر کماوچشم اسان صف شکن ولو خان تاب مقابلۀ آن جنود نامعدود نیاورده سنگر را واگذاشت درین اثنا جناب شجاعت ماب صفدر میدان دلاوری شیر بیشه بهادری جرنیل فرامرز خان بهادر با دو پلٹن فولادی و لعل کورتی به كومك ولوخان رسید آن دو دلاور عرصۀ جنگ و جویان نام وننگ از غایت حرص جنگ بیوهسا از حیات گسسته کسوت مقاتلت و سلاح محاربت بر تن خود راست کردند و اسباب و تفنگها و تو پیها را نظم و ترتیب داده بقصد انهدام مخالفان رو آوردند وسران (۱) اسلحه بيك محله در زیارت افتاد که میان دصف نمونۀ آمویه و جیحون انگیختند مثنوی دو لشکر بهم یکدگر آویختند ز کین رشته مهر بگسیختند گہی دار دار و گهی گیر گیر ز مین پر کلوخ جهان پر ز تیر و از طرف لنگیان نیز گلوله های توپها و خوشه ژها و خمپارهات تکر گشته تند بر مخالفان می بارید سیاه خصم و شهنواز خان تاب رزم دلاوران وطاقت حمله دلیران نیاورد . مثنوی چو باز و ازین خو نریز افراشت سیاه خصم را از پیش بر داشت ززخمش سروران را خون جوجوش ز تیغش سروران را سر چو کوش رو به وادی فرار نهادند و نایب خندق سیاه منصور به تعاقب هزیمتیان رفته جمعی کثیر (۳۷) --- page 49 --- را مقتول ومجروح ساختند وزیارت مذکور را فتح نموده محکم کردند و (۲) خان پسر قدوس خان که سرکردۀ لشکر خصم بود نیز درشمار این مقتولین آمد . مقدمۀ دوم :۔ یورش سلطان میر شهید بود و آن زیارت فریب برج خاکستر سمت جنوبی شهر واقع است سپاه خصم در آنجاه سنگر محکم بسته بود وسپاه سردار محمد شریف خان را سد راه میشدند سردار موصوف وقت شب نردبانها برداشته بر زیارت مذکور یورش آورد وازطرفین هنگامه جنگ گرمی یافته به ضرب گلوله های تفنگ وسرو دست يك دیگر را می شکستند چون لشکر سردار محمد شریف خان به دیوار رسید نردبانها چون تدبیرایشان کوتاهی پذیرفت سپاه خصم دلیرشده برسر دیوار برآمده سپاه محمدشریف خان را از ضرب سنگ وکلوخ برگشت داده بی نیل مقصود لنگ ولاش مراجعت نمودند. مقدمۀ سوم : - پراندیدن نقب زیارت میرعالم الله وگرفتن حوض ببر تفنگ است زیارت مذکور واقع سمت غربی شهر نزديك دروازۀ عراق است وسپاه خصم آن را سنگر پخته ساخته بودند سردار محمدامین خان که درپه آنجا سنگر داشت نقب ها را زده خواست که زیارت مذکور را بپراند مصعبان بر نقب های او اطلاع یافته بر میان پریدند و درمیان نقب باهم حرب شدید وجنگ سخت نموده از طرفین مردم کاری به قتل رسیدند چنانچه جان دادخان لغمان وفیض محمدخان کپتان وچند نفر افسران دیگر از زخم گلوله های تفنگ جان نثار شده ذخیرۀ نعمت حلالی ونيك نامی اندوختند وازطرف خصم نیز عالمی تباه فنا رفت سردار محمد امین خان را ازین بمددگ حمیت در جوش آمده سر گرم کار معامه ودواندن سلامت کوچه و کاهه برج گردید واز مواضع دیگر نقبها زده درهشت روز زیر زیارت راخالی ساخته پر از بارود نمودو شعله فتیله به آن رسانده کل زیارت در لمحه عالیها سافلها گردید مگر مرقدمنور آن بزرگوار برجاه ماند وازسپاه مدعی قریب دوصد وپنجاه نفر زیرخاك شدند ونادر کسی امان یاب گردید ازین روز خصم نبره روز سپاه خودرا ازسنگر رها چیده آن طرف خندق در شیرازه جاه داد وخندق قلعه هرات که با تحت الثرا هم گوش وبابحر اخضرهم جوش است حکم همایون اقدس به خشك کردن آن عزاصدار یافت که ازراهی که موسوم به پائین آب است وبه حدبرج خاکستر که در کنج جنوبی وغربی شهر واقع است ودر ایام محاصرۀ محمدشاه قاجار نیز از همین راه خندق را خشك ساخته بود آب را سر دهند وچون بعد ازایام محاصرۀ تات صاحب انگریز تعمیر ومرمت هرات می نمود بند آن را به خشت پخته وآهك وسنگ محکم بسته جوی آن راپر نموده بود وچون آن طرف تعلق به سردار محمدشریف خان داشت ویرا حکم شد که جوی را کنده بندرا به نقب بپراند تا آب خندق اجرا یابد سردار محمدشریف خان بنای جوی کندن ونقب زدن نهاد سپاه خصم به جمعیت تمام بیرون شده برایشان ریختند وجنگ سخت به ظهور رسیده جمعی کثیر ازسپاه سردارمحمد شریف خان مقتول و مجروح گردید وسردار (۳۸) --- page 50 --- محمد امین خان نیز از طرف خود نقب انداخته مردم سردار محمد امین خان چالاکی نموده پیشتر از نقب سردار محمد شریف خان زیر خندق را خالی ساخته پر انبه و آب آنرا یافت خندق خشك گردید هر گاه مجموع وقایع ایام محاصره برنگارم دفتر ساخته خواهد شد و این موجز احتمال زیاده ازین ندارد بنابرین عنان جواد قلم را با مطالب ضروریه عطف داده تا اصل مقصد از دست نرود حق تعالی ظل ظلیل شهریار جهاندار بر مهرد مورد توالی ایام و شهور ممدود داراد در ایام که ماهیچه اعلام ظفر اعلام از افق ملك هرات طلوع فرمود سردار سلطان احمد خان استیصال خود را به چشم بصیرت معاینه نموده مسرعان را با عریضه های ضراعت بدر پادشاه ایران که پشت و پناه خود میدانست دوانیده استغاثه و طلب كمك نمود . شهزاده حسام السلطنت که والی خراسان و حاکم مشهد مقدس بود اول سه هزار سوار و پیاده را به کنار یزات که سرحد او برد فرستاده استحکام سرحد و ثغر خود نمود ثانیا خود باشش هزار کس از مشهد بیرون شده دو منزلی در موضع قاسم آباد طرح اقامت انداخت و چون وکیل معتمد دولت انگلیسه در طهران ازین خبر یافت پادشاه ایران را بنا بر عهدی که در ایام گذاشتن هرات و ابوشهر چنانچه سمت تحریر یافت بسته بود منع فرمود پادشاه ایران که کاخ دانش ار دیده حشمت امارت پناهی در تزلزل افتاده بود چون دید بر خود می لرزید از امداد استبعاد نموده حفظ سرحدات خود را اظهار نمود وکیل مختار ضامن سرحدات شده استويك صاحب بهادر را به قندسر آباد فرستاده حسام السلطنت را پس به مشهد برد سلطان احمد خان که به بوی اعانت پادشاه ایران زنده بود و در ایام محاصره سپاه و امرا را به همین تسلی داده می گفت امروز و فردا كمك پادشاه ایران با حسام السلطنت میرسد بلکه فتنه جویان اردوی کیهانپوی نیز این واهیات را تشهیر میداد تا شاید در عزم جزم امارت پناهی و هنی به ظهور رسد اما آن دریا دل کوه ثبات که عزم شاهانه را بر فتح هرات و استیصال عدو بسته بود ازین حرفهای بی باك باکی نداشته می فرمود: مصرع « یا جان رسد به جانان یا جان زتن برآید » چون خبر برگشتن حسام السلطنت به گوش او رسید دنیای فراخ بر وجودش تنگ شده مورد سهام انواع امراض گردید و تب دق بر مزاجش استیلا یافته روز بروز انا فانا می کاهید تا آنکه در تاریخ ٤ شهر (؟) سنة ۱۲۷۹ در حسرت هرات جان به ملك الموت سپرده رخت حیات را به دارالجزا کشید . مثنوی مقیمی نه بینند درین باغ کس تماشا کنند هر یکی يك نفس تجهیز وتکفین او درون شهر نموده و به همراهی اهل عمایم تابوت اورا بیرون فرستاد و در مزار فائض الانوار خواجه عبدالله انصار مدفون نمودند بعد از وفات سردار سلطان احمد خان سپاه و قعله تعلق به شهنواز خان پسر مهترش گرفت و از بی سعادتی زیاده از پدر علم مخالفت برافراخت و از سوانح این ایام آنکه سردار جلال الدین خان که در ایام حکومت حضرت اعلی از قندهار گریخته به عربستان رفته بود چنانچه سابق ذکر یافت و از عربستان به ملك شام و روم رفته در هیچ جا لب نان نیافته رو برتافت و بعد از سه سال از راه بغداد و طهران (۳۹) --- page 51 --- در این ایام بمریان همایون آمده به شفاعت حضرت اعلی جرائم او بخشیده وشرف تقبیل انامل مبارک دریافت و به خلعت‌های گرانمایه سرفراز گردید اما چون خوی بد در طبیعتش جا داشت در اندک ایام مظهر اقوال بیهوده و افعال ناشایسته گردیده با بد خواهان امارت و حاسدان سلطنت راه اتحاد پیش گرفت و دررشوت گرفتن از اهل قلعه شریک دیگران شد بنا بران گرفتار غضب امارت پناهی شده بقید رسید بعد از چند روز عله رحم دامنگیر حضرت اعلی گردیده شفاعت استخلاص وی نموده از حبس بر آورد مگر همان آش در کاسه بود و سپاه خصم چون از امداد قاجاریه مایوس شدند و مرگ سردار سلطان احمد خان را به چشم سر معاینه نمودند و تشنگی آذوقه بحدی رسید که نان به جان یافت نداشت و هم از بد سلوکی شهنواز خان در عذاب الیم بودند اکثر آنها رو به گریز نهاده هر روز دوصد سیصد نفر گریخته به اردوی همایون آمده نوازش می یافتند شهنواز خان عیال و اموال ایشان را به دیگری می بخشید این معنی موجب هراس همه گردیده تفرقه کلی در آنها افتاد و علاوه بران سردار شیر افضل خان و سردار غلام محی الدینخان را با عیال های ایشان از شهر اخراج کرده از خندق عبور داد و ایشان نیز ضمیمه عساکر نصرت ماثر شده نوازش یافتند و به هیچ وجه امارت پناهی جرایم بروی ایشان نیاورده با کمال تسکین انکاشت علاوه برین از همه شهنواز خان بطراز طریقه اخذ و جر را پیش گرفته مردم تجار و امرای نامدار را برای حصول زر در شکنجه میکشید بدین سبب سپاه و رعایا بالکلی از وی آزرده خاطر گردیدند و سپاه منصور مورچلها را پیش برده بلب خندق رسیدند و در سه چاه نقب زده دیوار شیرازه را پراندند شهنوازخان چون دانست که هرروز دو صد سیصد کس گریخته با اردوی همایون ملحق میگردند صلاح کار خود در آن دید که سپاه را از شیرازه به درون شهر برده بر مرور قلعه جا دهد پس سپاه را حکم داد که شیرازه را خالی گذاشته به شهر در آیند ایشان که از ایام آغاز محاصره روی عیال ندیده بودند اکثری اندرون خانه های خود رفته پرده گمنامی بر خود انداختند درین اثنا سپاه ظفر پناه که از چهار طرف دامنگیر قلعه بودند خالی دیدن شیرازه را از یمنه طالع دانسته التماس اذن یورش از حضرت اعلی نمودند حکم عالی شرف ورود یافت که سپاه ظفر انتباه بگرد آن حصن فلك اشتباه در آیند وپای ستیز بر سر خندق و خاکریز نهاده بالای قلعه در آیند بنا بران لشکر فیروزی اثر اسباب فتح حصار و آلات و ادوات رزم و پیکار مهیا ساختند و در کشودن آن باره اهتمام تمام یکباره نموده بازوی شجاعت افراختند و کینه جویان دل به عون عنایت سبحان قوی داشته و خاطر برتمشیت دولت صاحبقران گذاشته ذیل بهادری بر کمر محکم گردانیدند و از غایت ستیز ونهایت فتنه و آویز قدم جرئت باخاك ریز مانده فریاد بنگوش ملايك آسمان رسانیدند . مثنوی دلاور دلیران با قهر و هنگ ز خندق گذشتند برعزم جنگ سپاه ظفر پیشه پر ستیز نهادند پا بر سر خاك ریز (٤٠) --- page 52 --- دلیران روان کرد گرد حصار به بازوی هر يك نمایان سیر کمر بسته همچون سنان بهر کار سراز شاخ برزد مگر نیلو فر به تخصیص پلتن فولادی و پلتن ولوجیب الحكم سپه سالار بهادر در زیر برج شاه کرم بیگ در آمده قصد بالا رفتن مصمم ساختند واهل قلعه و حصار نیز در صدد مدافعه و مقاتله آمده چشم های توپ بیست و چهار پوند و تفنگ که در برج مذکور بود بر احوال زار اهل قلعه چندان اشك گلوله ریخت که دل زمین و سر ودست مردان شبر آلین سوخت . چنانچه عبدالرحمن خان کمیدان از زخم گلوله توپ بعد از چند روز رخت حیات به آخرت کشید و سنگ وچوب وخشت آنچه داشتند مانند قطرات ژاله وباران بر سر سپاه فیروزی نشان نثار کردند كه غير مقدورهم و به باد حمله دلاوران و تفنگ های آتش فشان نائره ومیزان طعن و ضرب افروخته گشته صفت آنها اندكى نزاعة للشوى گرفت . مثنوی زهر جانب اعدای پرشور و شر بمدافع هزاران اقلیم گیر غباری که شد بر هوا بیدرنگ از ان قلعه سر آسمان برین زسنگی که آمد كران تا كران ز سنگ ملامت چو مجنون مست زدیوار قلعه ببر کرده سر کشادند شست و کشیدند تیر شد ابرو فشاندند باران سنگ فزون بوداز ان كرمك تا زمین دوتا گشت گردون زیر گران پلان را همه کاسه سر شکست مگر سپاه کینه گذار ولشکر نصرت شعار میدان رزم را محفل بزم وزخم روی را گل سرخ روئی شمرده رو به جانب حصار آورده با اعدای پریشان روز در آویختند ودست در دامن حصار زده عزم توجه به جانب بالا نمودند ومضمون ورد مشحون اینما تكونوا يدرك كم الموت ولو كنتم في بروج مشيدة به گوش اعدا می رسانید حضرت اعلی مدظله نیز در يشوفت پای ظفر انتساب را بر چشم رکاب نهاده به ذات شريف متوجه حصار شد مثنوی شاه سوی قلعه به لشكر رسید کینه وران گرد حصار چو کوه تیر دلیران زده سر بر فلك منعطف از دود تفنگ گشت ماه دود تفنگ ابروایی مهره بار شد زتفنگ بارۀ او پنجره همچو على جانب خیبر رسید بسته صف از هر طرف با شکوه بر مگش بود زبال ملك همچو شب تیره جهان شد سیاه منقل پر آتش از او شد حصار ز آهن آن بهره بر و کنگره --- page 53 --- تا آنکه حکم محکم قضا امضاء اصدار یافت که نقارچیان از ان مکان که شهر یار جهان دار تشریف شریف داشت نقاره ونفیر و شیپور بنوازش در آوردند و صدای دهل و کوس سر به فلك آبنوس کشیده خروش سنج و ناقل و شیپور و دمامه و دمامه درین تنگنای پیچید تو گوئی به یکبار قیامت قایم گشت و آواز صور اسرافیل از اوج فلك در گذشت و چون دلاوران جوشن پوش و مبارزان پر جوش و خروش و فتنه جویان کینه کوش گوش بر آواز داشتند صیت کر نای ونقاره وطنين شيپور و دمامه شنیدند یکبار دامن جرئت بر گرد کمر استوار ساخته سورن انداختند مثنوی بر آمد خرو شیدن کار زار سپاه انجم آمد بدور حصار صدای دهل شد برین سبز کاخ رسيدت برفتان سدره رشاخ دم کرنای قیامت نشان چوسور اسرافیل شده جان ستان به جوشش در آمد خم هفت جوش زهرچون خم باده پرمید هوش و مانند عقابان در پرواز در آمده بر قلهٔ برج شاه کرم بیگ نشیمن ساختند و به چپ وراست برج روی همت نهاده دست مبارزت کشودند وبضرب تیغ اعدا رارانده تمامی آن پسته را متصرف شدند و در وقت زوال آفتاب هفتم شهر ذی الحجة الحرام سنه ۱۲۷۹ هجری مهتاب طالع خصم بزوال رسیده مهر اقبال و خورشید اجلال همایون از افق قلعه هرات طالع گردید و نسیم فتح و فیروزی از مکمن فیروزی به روی آنحضرت وز یده آ یـــة انا فتحنالك فتحاًمبيناً در شانش نازل گردید و ينصرك الله نصراً عـزيزا به اسم سامی حضرت اعلی ظل ا لهى ورود یافت و صبح ظفر از شرق اميددميد سپاه ظفر طرازدر شهر پر ده قبض و بسطت بکمال محـاســـــره به قصـوای ويغفر كم عذبهم ويعذب لهم ويذهب غيض قلو بهم و يشف صد ور قو م مؤ منين بقتل وتاراج از اعدای برگشته روز کشیده و شهنواز خان و برادرش سکندر خان و عموی ایشان محمد عمر خان را دستگیر نموده به دربار همایون آوردند حکم قضا توام به قید عبری ایشان به نفاذ پیوست وفتح چنین [حصار؟] فرخ بود از عنایات ربانی آن ظل سبحانی را در آخر ایام عمر محصول پیوست و ضال نمای آن بمتبرک تفنگان راد اعیالهای سر دارمیرا فضل خان و سردار غلام محی الدین خان با عبدالله خان پسر خرد سلطان احمد خان روانه احمد شاهی فرمود وفتح نامه جات و شقه به دیار دور دست ارسال داشت و بیشترین فتحنامی که طراز فتو حات مسندت وزیور عروس دولت بود از نتایج لطف یزدانی وسعادت آسمانی دانست واز جلايل نعم الهی وقت نموده شکر بخشنده بی منت و دهنده بی غمت از آنچه توانست ادا کرد و زمانه زبان بر کشاد آوازهٔ مبارک بادی باوج سمع شمادر ساندو شاهزادگان و امرایان به پایهٔ سریر امارت حاضر شده مراسم تهنیت بر جای آورده طنطنهٔ فتح وبشارت درط س فلك گردان افگندند عاطفت خسروانه حضرت اعلی را به صنوف نوازش نواخته این فتح رابنام نامی واسم سامی اراوخت و پایهٔ قدرومرتبهٔ اورا بلند نموده محبزة اقران س خت وسا ئـــر سرداران وامیران را که درین یورشات خدمات شائسته کرده بودند به رفع در جت و اعطای خلعات سر فراز ساختند. (٤٢) --- page 54 --- گل پانزدهم در ذکر واقعه ناگزیر فوت امارت پناهی ظل سبحانی امیر کبیر بی نظیر علیین مکان امیر دوست محمدخان علیه الرحمة والرضوان. نظم جاوید در زمانه کسی را حیات نیست پیش گهرشناس خرد عمر جرعه یی است چون قصد مرغ روح بدار المقام می گشت ثابت بود که قصر بقارا ثبات نیست آن گوهریکه در صدف کائنات نیست از چنگ کار بسته کسی را نجات نیست بر ضمائر کثیره مآثر فضلای عالم و خواطر فیوض حرائر عقلای بنی آدم محجوب و مستور نخواهد بود که درین سیر گلشن ناپایدار عهد گلی بصدت خند، افتاد که از عقب آن خبار ناکامی بنالهام در کدام او بشکست و درین طرب سرای نا استوار پیمان جرعة به لب که رسید که در آخر بدرد خمار گرفتار نگشت آفتاب دولت کدام صاحب سعادت از افق بیرق اقبال طلوع کرد که به محنت کسوف گرفتار نیامد و نهال آمال کدام صاحب کمان میر آرامگاه شمس العارفین ٥٠٠ بر جوی بار نشو و نما بالا کشید که یک بار از تکلیف تند باد حوادث از پای نیفتاد. بیت بر جویبار روضه امید تا منم مهر منیر و زاویه مستتر را سر سبز و تازه هیچ نهالی نیافتم بی زحمت محاق و زوالی نیافتم و نیز در دنیا که محل حوادث و مکان عبارات است منزل گیاه فنا است که آرامگاه بدو وارباب عقل واصحاب فضل بنا بران بر بنای آن بنا نه نهاده اند ونعیم باقی واجر جهان فانی ترجیح داده و به حقیقت دانسته که فنای هر موجودی از قبیل واجبات است و بقای هر ممکنی از مقوله ممتنعات پس مناسب علوشان و رفعت مکان جمعی که از خواص طبقه انسانی اند و به تشریف الآن اولیاء الله لاخوف علیهم ولا هم یحزنون مشرف شده اند و به خلعت با قیمت ولواوالا من متیکم آرایش یافته آن می نماید که دار قرار وفضای استقرار ایشان این تنگنای بی اعتبار نباشد بلکه مناسب آن نوای نامی و سزاوار آن جنس گرامی آن است که ازین مرحله جسمانی روی به حضائر جنانی ومنازل روحانی نهند هر چند چیز دانند که غرض از ترتیب این حکایت چیست ومقصود از تمهید این روایت تقریر واقعه ناگزیر کیست لكن خامه مشكين شمامه كسوت سوگواری پوشیده کیفیت این مصیبت را به این عبارت در سلك تحریر می کشد که چون عالی جناب امارت مآب امير كبير و اكرم شهیر هرات در خاطر مبارك مركوز بود و آن از فضل عنایات سبحانی وعون عنایت ربانی به وجوه احسن به اتمام رسید درین روزها ناگاه اورا برمزاج شریف باری و برطبیع لطیف غباری و افزود وارروز کیار فتنه کیارعارضه ربو وضيق النفس که از قدیم لازم مزاج و هاج بود عارض گشته ضعف قوی عروج نمود بلکه امراض دیگر نیز باصب آن حدوث یافت و روز بروز قوای بشری ضعیف شده روی از جاده اعتدال برمی تاخت وساعت به ساعت انحراف (٤٣) --- page 55 --- در مجاری قوانین خلقی راه می یافت و هر چند حکمای مسیحادم که به کثرت ممارست کیفیات معالجات شان حاوی بودند جزئیات امراض را و به صنعت معالجت قانون شفای شان محو می نمود من جمیع علل و امراض را خواستند که در علاج آنحضرت کوشش نمایند هیچگونه دست به ایشان نداد و به رأی صائب و رویت ثاقب دریافت که یوسف مصر جان که در چاه مرض گرفتار شده بیکذاشتن طناب ادویه در دلو صحت نخواهد افتاد بنابران دل بر وقوع حادثه و سوانح صانحه نصب تقدیر نهاد و همواره زبان معجز بیان بذکر آیة يفعل الله ما یشاء ويحكم ما یرید می گشاد بعد از آن که حادثۀ آنحضرت منجر به مرض موت گشت و درخت عمرش از ثمر صحت در گذشت به مقتضى ليقضى الله امراً كان مفعولاً در محکمه قضاء لکل اجل کتاب به شاهد عدل يمحوالله ما يشا سجل عمر آن حضرت مختوم شده بود به تاریخ بیست و یکم شهر ذی الحجة الحرام سنه ۱۲۷۹ سیزده روز بعد از فتح هرات زبان حقایش بیان را به موجب حدیث خجسته تصدیق من كان آخر کلامه لا اله الا الله دخل الجنه به ذکر کلمۀ توحید گویا گردانید و روح مطهر را به داعی یا ايتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضية مرضية سپرده ازین خاکدان غرور به جنت سرای بهجت و سرور رسانید و از محن آباد فانی به نعیم جاودانی و ریاض رضوان رحلت پذیرفت و به حظائر قدس بهشتی الفت و انس گرفت انا لله وانا اليه راجعون مثنوی دریغ آن شهنشاه ملك يقين که تائید ازو یافتی شرع و دین دریغ آن سکندر در و جم نشان که بودی سلیمان عالی مکان دریغ آن عمر عدل صدیق خوی که بودیش ذکر خدا گفتگوی و چون تاریخ فوتش جملته مصراع «سید الهی به انقضا گشته» رقم پذیر آید فغان نفیر و تنفیر امیر و وزیر صغیر و کبیر برنا و پیر گوشوار فلك مستدیر گشت و آواز فریاد فزاری و ناله و بیقراری از اوج سپهر زنگاری گذشت . حضرت اعلی به فراق والد شريف خويش نيك دلتنگ گردید . ارکان دولت و اعیان حضرت اکابر و اشراف با جمیع اعیان و علماء و سادات برای تجهیز و تکفین جمع شده به طریق سنت سنيه افضل الرسل عليه الصلوة والسلام به جای آورده به اتفاق تمام عساکر نماز ادا نمودند و نعش مبارك غفران مآب خاقان کامیاب را حسب الوصیت در مزار فائزا لانوار خواجه بزرگوار خواجه عبدالله انصار زیر قدم او به خاك سپردند . مثنوی گر از قدر بر آسمان تاخت برد به زیر زمین عاقبت رخت برد شنیدم که میگفت ناکه کسی مکن تکیه بر دور گیتی بسی که بی ما بسی بر فرازد کلاه فروزنده خورشید و تابنده ماه (٤٠) --- page 56 --- و بحكم شهریار جهاندار شرف و رود یافت که بر سر مرقد منور و مشهد معطر حضرت سکندر فر حفاظ کلام ملك اكبر هر روزه شام و سحر ختمات پی حد به تقدیم رسانند و بمروفق آیت خجسته درایت : انما نطعمكم لوجه الله بندگان درگاه فقیران و ضعیفان و سایر مستحقان را باطعمة فراوان بصدقات بی پایان محظوظ و بهره ور گردانید و چون ایام تعزیز به به پایان رسید از باب تعازیم و خرفته بمصقل وعظ و نصیحت زنگ ملال و کدورت از آیینه خاطر آن حضرت وسائر فرزندان و خاندان زدوده ایشان نیز دست رضاء در قبین قضا آویخته به موجب و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون طریقه صبر پیش گرفتند و حضرت اعلی دام ظله تا دم واپسین در رضاء جوئی و خدمت گزاری آن غفران مآب لحظه تهاون ودقیقه تکاسل ننمود و از اشفاق پدرانه هر دم در حق آنحضرت دعای بی نهایت سمو و یافت والحمد لله على ذالك - ذالك فضل الله يوتيه من يشاء - و آثاران بر مرمر دهور و اعصار متوالی و متواتر ماند. گل شانزدهم در ذکر جلوس همایون ظل الهی بر فراز مسند جهان بانی و اوج سریر کامرانی و تزئید خطبه و سکه بنام نامی و اسم سامی مضمون مشحون به لطائف و اسرار کلام معجز آثار ملك جبار حيث قال عز و جل الذين ان مكناهم فى الارض قامو الصلواة وآتو الزكوة وامروابالمعروف وينهوا عن المنكر ولله عاقبة الامور : مشعر است بر آنکه خمام شریعت و نظام مدار مملکت توامانند و اطراد افعال و احوال دولت واتساق انار ملك وملت و متلا زمان رونق امور اسلام جز به یمن شرع مصطفوی عليه الصلواة والسلام صورت نه بندد و رواج کمار دین نبوی به غیر از سطوت دولت خسروی میسر نگردد . بیت هم ملك ز شرع سر بلندی دارد هم شرع ز ملك ارجمندی دارد روضه ملك را طراوت سعادت جز از ترشح چشمه ساردین چشم نتوان داشت و چشمه ساردین را بی آب تیغ سلاطین ظفر تمکین در جویبار سلطنت و چمنستان رعیت جریان نمی توان انگاشت شعر سر سبزی نهال سعادت ز باغ ملك بی رشحه عیون شرایع طمع مدار لیکن زلال چشمه دین کی شود روان بی یاری سیاست شاهان کامگار (45) --- page 57 --- چنانچه از عادت پسندیدة شاهان هیچ منقبت ستوده تر از حفظ امورد ینیه وضبط مصالح شرعیه نیست که در دنیا موجب دوام اقبال وانتظام احوال وفراغ بال است و در عقبی مثمر نجات ونیل درجات آمالی و آمال، بنابرین معالی واعتبار باین مبانی سزاوار منصب ارجمند سلطنت وجهانداری و شایستة مرتبة بلند حشمت و نامداری صاحب دولتی تواند بود که مطمح نظر كیمیا اثرش اعلام شریعت غرا باشد و مطرح ضمیر منیرش رفع ابواب سنت بيضاء و هرگاه نهال آمالی و آمال او در چمن دولت و اقبال بالا کشد بهترین ثمره اش اقامت به مراسم امر معروف و لوازم نهی منکر داند، چون روضه ذاتش از جویبار شوکت و اقتدار سرسبز وشاداب گردد در بهار نصفت ومعدلت شکوفة رافت ومرحمت بشگفاند، حاصل سرافرازی همان شمارد که خار از پای افتادگان بر آرد و پای سعی در طلب سروری به آن قصد کشاید که چارة کار سرگشتگان از دست قدرتس بر آید . بیت بود كامش او شاهی و برتری رعیت نوازی و دین پروری به احسان کند خاطر خلق شاد جهان یکسر آباد سازد به داد و به دل حق منزل و خاطر قدس مشاكل همواره در مصاحبة این مضمون باشد . بیت تر ازین به آخر چه حاصل بود که نامت شهنشاه عادل بود غرض از تذکر این حکایت و تقریر این روایت آنكه چون امیرعلیین مکان آنحضرت ظل الهی را بنابر وثیقت سابق و لیاقت لاحق وليعهد وخليفه نموده به صدر عثان خرامید و رتق و فتق امورات امارت را در ید اقتدار او نهاده به روضة رضوان جدید بعد از اتمام ایام تعزیه شهریار سکندر وقار و خاقان فریدون اقتدار رؤسای جيوش نصرت خروش ومقدمان عساکر فتح پوش از برادران عزیر القدر و سرداران شوکت شان ذات الصدر را در در بار عام طلبیده در اتمام مهام امارت و تشیید مبانی سلطنت طریق کشگاش و مصلحت در میان انداخت و از ابر عنایت جواهر این معنی فرو ریخت که اگر چه امیرعلیین مکان بندة درگاه الله را به تفویض امورات ایالت سرافراز ساخته حضار مجلس را به خالق ارض و سماوات قسم داد که اگر در ایالت دیگری خیر محلوق الله دانند و یا به امارت من رضاء مند نه باشند به صريح گفته آن برگزیده را پیش آرند تا اولاً نیازمند در گاه الله دست بیعت داده خدماتش را بجان و دل گزیند، همگان متفق اللفظ والمعنى به عرض رساندند که اگر چه طریقه و آئین طائفه علیه محمدزائی و بزرگان امارت پناهی بران رفته است که هر که به سال بزرگتر است خطبه وسکه بنام او تزئین میدهند و تاج ودولت وافسر سلطنت بر سر او می نهند، اما بر اقتضای شرع مبین و مقتضای مذهب حنفی و مصلحت ورفاهیت عباد الهی مناسب آن است بلکه واجب چنان است که : بیت شائستة تاج بختیاری زیبندة تخت کامگاری (٤٦) --- page 58 --- شهریاری باشد که فروغ صبح عدالت و دین پروری از جبین مبین او مانند غرهٔ شبه خاوری واضح و درخشان باشد و لمعهٔ نور نصفت و دادگستری از جبههٔ جلالت و ناحیه سروری او چون بارهٔ برق لایح و تابان . بیت : کسی بر سر نهد اکلیل شاهی کزو روشن بود نور الهی و هر گاه که آئینهٔ تیغ ظفر پیکرش بمصقله تائید نامتناهی انجلا پذیرد در جام جهان آرای خاطر او جز صورت نيك خواهی نقش نگیرد و چون تاج و ماج خلافت و کامگاری بر فرق فرقدسای خویش گذارد بزلال خنجر آبدار نهال عدل و احسان و نخل برو امتنان را سرسبز و شاداب دارد و چون ذات بابرکات این اوصاف را جامع است و نور عدالت و لمعهٔ نصفت از جبین مبین ساطع و لامع و ترویج دین اسلام و تقویت احکام نبی علیه الصلوة و السلام خلقتی است بر قامت ملازمان حضرت دولت و افسری است مکلل به اصناف لالی و درر برای سر آنحضرت ساخته پس اولی و انسب آن مینماید که صحیفهٔ خطبه از القاب جناب مالك رقاب تزئین پذیرد و صفحهٔ دینار و درم بنام نامی و اسم سامی خاقان محتشم زینت و صباحت پذیرد بین طوّل الایام راهم برین انحاء داده به تاریخ غره محرم الحرام سنه ۱۲۸۰ هجری که این عبارت خیرالامرافی زمان مشعر ازان است. به اتفاق بی نفاق بر خواسته دست بیعت را در دست حق پرست آن حضرت نهادند و افسر سلطنت را بر سر او گذاشته به پادشاهی برداشتند و آنجناب را که سروی در جویبار جاه و جلال مدت ها و بعد کمال سر نکشیده و اختری که از اوج امانی و آمال طلوع کرده سان او به ذروهٔ ابهت و استقلال نه رسیده سزاوار تخت امارت و شایسته افسر سلطنت دانسته به تجدید شرایط و بر غط فرمان او نهادند و به اتفاق تمام جمهور انام بیعت تازه دادند و عنان درمان را به هوا خواهی و ثنا خوانی بستند و انشادند. مثنوی : که ای فر فرخنده ات زیب گاه ترا زیبد آئین تخت و کلاه دل مایكا يك به فرمان تست همه عهد ما زیر پیمان تست همه بندگانیم فرمان پرست چه گیو و چه گودرز و هر کس که هست و امرای عظام و خوانین با احتشام و سائر ارکان دولت جهت تهنیت جلوس مسعود رسومی که در آئین جلوس متعارف است به تقدیم رسانیدند و به آنچه دسترسی داشتند از سیم و زر و اسباب دیگر نثار پایهٔ خلافت مآبه کردند و به اتفاق از روی وفاق . مثنوی : زرو گوهرش بر سر افشاندند شه نامور نام او خواندند و به لقب امیرالمومنین موسوم و ملقب نمودند و روز جمعه خطیب جلیل القدر خطبهٔ غرا انشآء کرده صحیفهٔ آن را بنام خجسته فرجام و القاب کرام تزئین داد و روی زر را از نقش این (٤٧) --- page 59 --- بیت زمین مرحمت کردگار لم یزلی معین دین نبی شه امیر شیر علی سر خروتی و غبار تمام یافت . بیت رخ خطه رخشان ز تعظیم ذکرش لب سکه خندان ز تفخیم نامش ومنشی درگاه صورت این معنی را قلمی نموده بغاطراف واکناف فرستاد و آنحضرت مانند روح منور و عقل مصور افسر فرخندگی بر سر و قبای زیبندگی در بر حریر شهریاری و مسند جهانبانی را بمقدم همت بلند پی سپر گردانید و برعایت عدل و احسان رفعت منقبت از حاتم و نوشیروان گذرانید و به حسن عدالت ورعیت پروری و به یمن نصفت و داد گستری او بسیط زمین و زمان مقرون امن و امان گشت و اشتز از احوال عباد در جمیع الافاق خارزار اصحاب عناد ایمن و سالم شد و نهال آمال اهل جهان از ترشح چشمه عدل و احسان ورشحات جویبار برد امتنان میوهٔ آرزو بار آورد و گلین آمانی خواص وعوام باقطار امطار غمام انعام عام غنچهٔ مقصود کشاد . مثنوی به ظل عدل داد اسلام را جواب رعایت را نگهبان جهان کرد به عدل آرا ئش نوبست این را نقض پرویز دستان آنچنان داشت به موج تیغ داد اقلیم را آب کرم را بر سیاست حکمران کرد نوا زش بیش کرد اهل یقین را که نتوان شکر آن زان بر زبان داشت گل هفدهم در ذکر اهتزاز الویه نصرت انتما به صوب دارالقرار قندهار و از آنجا به مستقر الخلافت کابل صانها الله عن التزلزل چون حضرت سکندر مرتبت از بند و بست ملک هرات فراغ یافت رتق و فتق ایالت آن را در قبضهٔ اقتدار قرینه ارجمند غرهٔ ناصیهٔ دولت و مودعك مده امارت سردار محمد یعقوب خان نهاده امرای عظام و خوانین ذی احتشام چون سردار محمد علم خان و ایشیک آقاسی عطاء الله خان و ناظر محمد نعیم خان و جرنیل فرامرز خان به معهٔ سیزده هزار لشکر و بیست و شش ضرب توپ در خدمت و اکلیل شه به رعیت پروری و عدالت گستری امر فرمود و حضرات اعلاقی لوای نصرت انتمارا در اهتزاز آورده کوچ در کوچ متوجه قندهار شد و چون ماه چتر فلك فرسا از افق ناحیت روضه باغ طالع گشت سانحه فرار سردار محمد اعظم خان به ظهور پیوست .. . (48) مجله آرا ن وجهیه علی ب نباین مجدده و سید آقا ح محبی ه ٥ ٥ --- page 60 --- گپال هجدهم در ذکر فرار شدن سردار محمد اعظم خان از اردوی خلیفهٔ زمان و امیر دوران بر ضمائر کیمیا مآثر اذکیا وخواطر قدسی مآثر فضلا ظاهر و پیدالایح و هویدا خواهد بود که چون سابقهٔ عنایت ازلی و بدرقهٔ رافت لم یزلی آفتاب دولت واقبال سعادت منصبی را از افق فتح و فیروزی طالع گرداند تراکم حوادث فروغ چهرهٔ باهرهٔ مطلوب او را نتواند پوشید و هر گاه ارادت رابطه پروردگار تعالی علوّاً کبیرا رایت خورشید و رایت دولتمدی را به اوج فلك نصرت و بهروزی رساند حجاب غبار نوائب شعشعهٔ آفتاب جمال مقصودش را در زیر نقاب نخواهد کشید و هنگام هجوم خصوم بر طبق مفهوم وایده بجنودلم تروها ازعسا کرظفر مآثر عالم غیب ای داشت و ریب مدد یابد و دروقت ازدحام اعدا بروفق منطوق والله یؤید بنصره من یشاء مهر سپهر عاطف و مهربانی بر صفحات وجنات روزگارش تابد پس از خلاف مدیری واز نفاق وشقاق متکبری او را چه پروا است والطاف ازل هر که بیابد سیر زسهم حوادث نه بیند ضرر نیابند ز فضل الهی مدد نه پندیشد از لشکر بی عدد به وقت ضرورت ز اوج سپهر رسد بهر امداد او ماه و مهر چونی بر دمد از زمین نیزه وار به بندد به خدمت کمربنده وار نظایر این تقریر و شبه این تحریر احوال فرخنده مآل امیر جهانگیر است و شرح این حادثه و مجملی از تفصیل این واقعه آنکه بعد از انکه آنحضرت از تدبیر مهمات سلطنت و جلوس همایون بر تخت دولت فراغ یافت و در ولایت هرات از غایت عـز وشرف بـر مسند کامرائی و سریر جهانبانی تکیه فرموده ارادهٔ مستقر الخلافه مصمم ساخت و ایالات آن دیار را تفویض فرزند ارجمند شاهزادهٔ عالم وعالمیان نور دیدهٔ اعیان ابو النفع سردار محمد یعقوب خان نموده پای سعادت را در رکاب نهاده وارد روضه باغ گردید برادر آنجناب سردار محمد اعظم خان که در وقت بیعت حاضر و در ساعت عهد ناظر بود با جمعیت خود از اردوی کیهانپوی معلی پیشتر کوچیده در میر داؤد منزل نمود و چون سرادقات جلال در میر داؤد می رسید او منزل شاه بید را مخیم ساخته منزل دیگر به ادر منکن رساند واز آنجا بطور یلغار گریخته براهی که موسوم به دولت آباد است سرادبار نهاد و چون به موضع مذکورسید اغروق خود را با پیاده گذاشته با چند سوار رساله وسر کاری براه کعلستان وسرونه به ملك غور بالا شده از راه هزاره ده زنگی و بهسود سر پر شور را به حدود غزنین کشید مثل مشهور هذا اول قارورة کسرة فی الاسلام ظاهر نمود و چون قابیل ابن آدم علیه السلام ابتدای مرگ در بنی آدم نهاده مبداء قتل شد ازان روز تا قیامت هر مظلومی که بظلم مقتول گردد وبال آن بر ذمهٔ آن بی سعادت مقرر است چنانچه حق تعالی (ج) می فرماید: من اجل ذلك کتبنا علی بنی اسرائیل (٤٩) --- page 61 --- انه من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعا. همچنین چون سردار مذکور بانی نفاق وشقاق شده تیغ تیز را در میان اهل اسلام نهاد و فساد و فتنه را جویان شده از در گاه خلیفه برحق رو گردانید واز همه وبال ونکال به وراجع گردیده خود را مطعون انس وجان ساخت لاجرم وسيعلمو الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون شامل حال او شد چنانچه ذکر یابد انشاء الله وقتی به وادی بوار وقطع مراحل ادبار به جناح استعجال نموده تا خود را به کابل زمین انداخته موجب افساد و خرابی آن بلاد کرد و چون به نواحی غزنین رسيد درة التاج خلافت وكوهر درج امارت سردار عالی تبار سردار محمد على خان علیه الرحمة والغفران که امير مكين مكان در وقت یورش هرات نائب مناب ونواب مستطاب شهر کابل کرده بود از الهام غیبی و اشارات لاریبی بر ارادهٔ او مطلع شده در دو سه یوم بقدر بیست هزار مردر جرازان حوا کین از مضافات برخود جمع نمود و تهیهٔ اسباب حرب وتمهید مبرزات طعن وضرب خواست تا وجه مقابله شناخته خیال فاسد از سر و فكر باطل از دل لاطائل او بيرون نمايد ليکن شیر خدا خان شریر خلافت و خیر انديشان سده امارت عرض نمودند که این امر اگر چه بر صواب و مسئله بی جواب است اما چون اسنی امر او لو الامر است حق آن مینماید که سبقت روا ندارد وتأنـی وصبورى از دست ندهـند بناءً بران مداخل ومخارج و برج وباره حصار را به مردمان کاری محکم نموده منتظر الوقت نشست . سردار محمد اعظم خان چون برین امر اطلاع یافت تدارك مقابلهٔ او را از حيز حوصله خود بیرون دیده به مقام زرمت شتافت وچون در زرمت رسيد از مردم آنجا حشری به همرسانده به هوای حکومت کابل از راه کوتل التمور به لوگر نزول نموده علم مخالفت بر افراشت وبعضی از روسای قوم غلجائی را به وعد ووعيد فريب داده شريك کار خود ساخت . شاهزاده بلند اقبال چون بر احوال ایا اطلاع یافت از کابل به عزم مقابله و ارادهٔ مقاتله بیرون شده برای سردار فتح محمد خان که درين ايام وارد قلات شده بود نوشت که به سرعت هر چه تمامتر خود را به کابل رسانيد. سردار فتح محمد خان اگرچه بمرض ذات الجنب گرفتار بود اما لحظهٔ توقف روا نداشته روانهٔ کابل گرديد وسردار محمد اعظم خان كه بنا بر رای فاسد خود وتحريص مفسدين حکومت کابل را نرسيدن در قبضهٔ خود میدانست ودر ذات مبارك شاهزاده والاتبار نيز جرأت مقابله نميديد چون قضیه سمت عکس پذیرفت و شاهزاده را خواهان جنك وطالب نام وننگ دید بدون استعمال ادوات حرب وبغير ظهور طعن و ضرب راه فرار پیش گرفته روانهٔ زرمت بلـکه تپه ظلمت گردید لہذا شاهزاده همایون فال مظفر لواء راجع به کابل فرمود و چون احوال سردار محمد اعظم خان تا اینجا رسيد الحال عنان جواد قلم را به تحریر احوال شير اشتمال آنحضرت منعطف ساخته در ميدان نگارش آن جولان میدهد مجملش اینکه چون واقفان سریر خلافت بر فرار آن وخیم العاقبت مشعر گردیدند از منزل ضمیران سردار فتح محمد خان را در عقبش مقرر فرموده تاوی را دستگیر نموده جزای عملش در کنار نهد سردار فتح محمد خان براه کلان قندهار افتاده واو براه فور رفته بود بهمت نیفتاد وسردار فتح محمد خان به عازم رود قندهار (٥٠) --- page 62 --- به ولایت غلجائی که جای دادش بود رفت و از سوانح این ایام فرار سردار محمد اسلم خان بود که چون ساحت سبزوار مخیم بارگاه فلك اشتباه شد سردار محمد اسلم خان که به اغوای سردار محمد اعظم خان از وقت جلوس همایون اراده گریز در سر داشت و سپاه خود را خفیه از راه کوهستان غور و هزاره به قلعه دشت سفید که جای داد او بود به سبب اموراتی که در ایام محاصره هرات در حق بندگان حضرت از وی به ظهور رسیده و در هراس بود روانه می نمود و خود فرصت را منتظر بود رو به قرار نهاده به دشت سفید گریخته سعادت ملازمت را از دست داد و به حکم نص صریح : لوخرجوا فيكم ما زادوكم الا خبالا ولا وضعوا خلالكم يبغون كم الفتنه، حضرت اعلی خروج ایشان را از عنایات حق دانسته زیاده خاطر عاطر را به آن مشغول نساخت و از سبزوار به جناح استعجال طی منازل و قطع مراحل فرموده تشریف فرمای فراه گردیده سردار محمد شریف خان را به حکومت آن مکان سرفراز ساخته روانه قندهار شد و بر لیغ همایون به اسم سامی اغنی از جبنه سردار محمد علی خان ارسال فرموده از فرار سردار محمد اسلم خان نیز مطالع ساخت و تأکیداً گوشزد که تا ورود بندگان اقدس در حفظ مستقر خلافت بیداری و جوانمردی بکار برده از طرف دشت سفید باخبر باشند بنا بر آن شاهزاده همایون سردار فتح محمد خانر ا بعد از ورود کابل بطرف چاریکار و کوهستان مقرر فرمود تا از طرف سردار محمد اسلم خان که در دشت سفید بود با خبر باشد و چون نیر اقبال سعادت پرتو طلوع بر ساحت قندهار انداخت سردار محمد امین خان برادر اعیانی آنجناب که قبل از رحلت امیر علیین مکان از اردوی کیهانیوی جدا شده وارد قندهار گردیده بود اگر چه در باطن سر خلاف داشت مگر ظاهراً با جميع امراء به استعجال مواکب او را استقبال نموده به قدم عبودیت شتافت و وظیفه خدمتگاری و طریقه فرمانبرداری بجای آورده از سعادت رکاب بوسی غایت شرف و استسعاد یافت و آنچه از لوازم اکرام و مراسم اجلال و احترام تواند بود اقصی الغایت بجا آورد. آنحضرت باغ سردار کهندل خان که به سمت غربی قندهار واقع است مخیم سرادقات جلال ساخته در آن مکان مینو نشان ببرگاه فلك اشتباه نزول ساخت روز دویم محفل عام شناخته اهالی و موالی و وضیع و شریف عالم و امی شهر را طلبیده بار عام داد چون هر کس فراخور قدر و مرتبه خود جاه یافته قرار گرفت از خزینه زبان حقگوی قفل سکوت برداشته لالی کلمات بدیع و جواهر نصایح حکمت تفصیح را زیب گوش سامعان نموده فرمودند: اگرچه والده ماجده نظم لآلی سلطنت را زیب دستار ما ساخته و به این امر خطیر مرا سرافراز فرموده لیکن اگر حضرات محفل بنده درگاه الله را هدف ساخته و دیگری از برادران و یا امراء با غلبه و یار عایا را به امر امارت ممتاز نمایند اول کسیکه غاشیه عبودیت او را بر دوش برداشته کمر خدمتگاری از میان بنده بنده درگاه الله خواهد بود اول کسیکه به پاسخ آن حضرت شتافته به جواب جرأت نمود سردار محمد امین خان بود و چنان به عرض رسانید . بیت بنده بندگانیم خسرو پرست من و کیو و گودرز و هر کس که هست (61) --- page 63 --- بيت سری که از تو بپیچد بریده باد چوزلف دلی که از تو بگردد سیاه بادچو خال جان کبروار برمیان بستیم کمر برمیان جان بستیم سعادت مندی که عنایت ربانی منشور کامرانی اورا به توقیع اما جعلناك خليفة فی الارض موشح گرداند ورايات آفتاب آیاتش را بموجب ترفع درجات من تشاء. به اوج جوزا وثریا رساند و آن دولتمد به شکرانة این نعمت همواره در کل افعال حسن احوال نیکو کاری شعار روزگار خویش سازد. ان الله لايضيع اجر المحسنين وبه تمامی همت به آئین تقوی وپرهیزگاری پردازد. واعلمو ان الله مع المتقين. هر آئینه سرداران جهان غاشیة اطاعت بردوش کشند و گردن کشان دوران سرمطابعت درطوق میاشد او نهند والحمدلله که ذات مجمع الحسنات منجمع این همه وصائف وفضائل اند پس به قدم شوق برخواسته دست بیعت را دردست مبارك نهاد بعده سائر حضار مجلس به معت آن حضرت شتافته برخود امیر ساختند وهفت بار فاتحه فاتحه نموده عهد موافقت بسته مجلس را به اتمام رسانیدند وروزجمعه سرحجر را از القاب آنحضرت به کیوان رسانده روی زرا از اسم سامی عیار کامل داده آنجناب در ترك مبارك نوشته که چون وارد قندهار گردیدیم وضع سردار محمدامین خان را منقلب یافتم دانستم که خیال خودی دارد. اماچون مهمات دیگر مدنظر بود متوجه احوال او نشدیم وپرداخت کار او نه نموده بلکه محجرا براو نماء نمودم . وبعد از تجدید بیعت و تمهید امورات واسباب سفر ظظفر از قندهار کوچ فرموده باسپاه ظفر طراز روی مکنت واقتدار بصوب مستقر الخلاف مانده لوای زرنکار افراخت لاجرم به هر منزل که نزول می فرمود هاتف غیب این سروش بگوش هوش میرسانید که . بيت به هر جانب که رو آری به تقدیر ركابت را بود دولت عنان گیر وازهر خطه که نهضت می نمود مبشر اقبال به استقبال موکب فرخنده مال مبادرت جسته بزبان حال معروض گردانید . بيت بهر منزل که گردد جلوه گاهت شود ديهيم شاهی خاك راهت چون رایت نصرت شعار محفوف به عون عنایت آفریدگار و محفوف به تائید حضرت پروردگار به حوالی غزنین رسید معلوم شد که سردار محمد اعظم خان در محال زرمت به تهیه اسباب خلاف سرگرم است وفکر تحصن قله گردیز دارد لهذا خصم عاده اتماد اورا اولی دانسته اغروق را به مستقر الخلاف رخصت فرمود وخود بصوب زرمت عنان تاب گردید تا آن صید رمیده را به دانه احسان رام ساخته تخم خلاف را از سینه پر کینه او بیرون کنند ونهال وفاق را به آب رافت درساحت دل او سرسبز نمایند وچون به حوالی قلعه زرمت رسید ملازمان رکاب مطن را نیز گذاشته چون شیر گردون قرداً در ساحت قلعه قدم نهاد سردار محمداعظم خان بعد از تنبه بر این امر نادر سراسیمه شده لاعلاج به قدمبوسی امد . (٥٢) --- page 64 --- شتافت سایه وار در پایش افتاده خاک نعلین مبارک را طوطیای دیده رم دیده خلافت ساخت آنحضرت دست رافت بر سرش کشیده بانواع تلطف ورافت واقسام د لداری و عطو فت ویرا نواخته فرمودند که اگر ین تخالف و ضدیت برای عروس بی وفای امارت باشد سه طلاق به گوشه چادرش بسته من بعد رجعت نخواهم نمود بر خواسته تا باتفاق به مستقر خلافت رفته برادر گرامی سردار محمد افضل خان را از بلخ طلبیده بر سریر خلافت نشانیم و کمر در خدمت گذاری وی بسته برای آرامی عباد الله جان میبازیم واگر خود هوا خواه سلطنت باشند حق العال تاج عمارت از سر فرود آورده بر فرقت گذاریم متوجه ازار عبادالله نبایدبود که عاقبتی وخیم دارد و تخم نفاق را در ساحت سینه نباید کاشت که جز بار ندامت واستيصال نخواهی برداشت نه بینی که حضرت آفریدہ گار در محکم تنزيل از خلاف نهی فرموده حيث قال ولا تکونو اکالذین تفرقو واختلفو من بعدما جائتهم البينات واولائك لهم عذاب عظيم از غم خلاف چه نشان متنهدالقواعد بانهدام رسیده و از صر صر نفاق چه کاخهای رصین وحصن حصین خاندان متین از پا در افتاد مصراع « آری به اتفاق جهان می توان گرفت » بعد از گذارش این ماجرا سردار محمد اعظم خان خودرا به شرف انداخته سعادت لزوم رکاب را از دست داد و پسر خود محمد سرور خان را در خدمت وملازمت آنحضرت مقرر نمود آنجناب اگر چه به عین الیقین میدانست که از سرنفاق برنخواسته مهذا للوقت به همین کبار از وی اکتفا کرده روانه کابل گردید بتاریخ شهر ج سنه ۱۲۸۰ ساخت الاحصام را به شرف قدوم مشرف ساخته وعرصه آن ديار فرخنده آثار از لوای ظفر انتمآ گلشن گردیده و دیدۂ اهالی آن بقعه جنت آثار از غبار چشم شهر یار روشن گشت و بزبان افتخار وظائف حمد پروردگار به جای آورده جهت تهنیت قدوم سعادت لزوم لا لى آبدار این مضمون را در رشته نظم کشیده بر سر تعفه و ایثار نثار نمودند بيت المنت لله که آن خسرو دوران آمد به خدا درتن افسرده دگر جان آمد آن سهی سرو که از باغ بیرون آمده بود به تماشای خزان پس به گلستان آمد چون بفر دولت و اقبال در مقر عز و جلال قرار گرفت بساط انبساط عدل گسترانیده بنای تعدی واساس ظلم بکلی ویران گردانید و سران لشکر وروسای عسکر که در ین سفر در رکاب معلی بودند هریک را از انعام پادشاهانه را آرام خسروانه مموشدل ساخته پایه رتبه ایشان را از اوج آسمان و ذروه کیوان گذ را نید و هم در ین ایام پلتن سردار فتح محمد خان که در سفر زرمت ملازم رکاب معلی بود در چاریکار به خدمت او مرسول داشت و چند یوم بعد دوپلتن را به معة چهار توپ افسری جرنیل فریدون خان ومیر آخور احمد خان برای اوفرستاد و حکم قضا، توام به نفاذ پیوست که بتو جه دشت سفید شده در قمع و قلع سردار محمد اسلم خان سعی مشکور بجای آرد از حسن اتفاقات این ایام خجسته فرجام فرار شدن پلتن سردار محمد اسلم خان است مجمل این مفصل آنکه سردار محمد اسلم خان (٥٣) --- page 65 --- چون از اردوی کیهانپوی حضرت اعلی فرار شده در دشت سفید رسید بعضی از خواص خود را در نزد سردار محمد افضل خان در تخته پل فرستاده اظهار نمود که سردار محمد اعظم خان از آن طرف وشما ومن ازین طرف متوجه مستقر الخلافه شده تا ورود موکب همایون بندگان اقدس تخت کابل را متصرف شویم و نیز برای سردار محمد اعظم خان از مال خود مبلغ شصت هزار روپیه فرستاد تا مستعد شده لشکر کشی به طرف کابل نماید سردار محمد افضل خان از امساک طبیعت وعین حیات به لیت ولعل وامروز وفردا گذرانیده کاری از دستش بر نیآمد و سردار محمد اعظم خان چون تهمتنی وبها دری شاهزاده رستم سیر در نظر داشت دست به کار نمی توانست نمود وچه سردار محمد اعظم خان را غنیمت شمرده مردم را دم واپسین می شمرد تا شهر یار جهان فریب مستقر الخلافه رسید هر یکی بر جای خود افسرده وپژمرده ماند و چون خبر اطاعت سردار محمد اعظم خان به سردار محمد افضل خان رسید اگر چه در باطن خلاف را مکنون داشت به ظاهر جمیع رعایا وسپاه را در عید گاه تخته پل جمع کرده خطبه را باسم سامی آن حضرت خوانده روی زور را از القاب همایون عیار کامل بخشید سردار محمد اسلم خان درد شت سفید تنها مانده غریق لجهٔ حیرت گردید علاوه بر آن آمد آمد سردار فتح محمد خان صماخ گوشش را بر می درید درین اثنا پلتن او که در دشت سفید غضه از بود خواهش تنخواه نمودند اگر چه ششماهه مواجب ایشان را یکجا دادمگر ایشان به اتفاق طلای ثلاته را به گوشهٔ چادر لواری اویخته روانه کابل شدند و به استعباد شرف عتبه بوسی درگاه واقفان سریر اعلی رسیده در سلک ملازمان منتظم گردیدند و از سحاب مکرمت غریق بحر دولت وسعادت شدند وچون سردار فتح محمد خان نزدیک دشت سفید رسید سردار محمد اسلم خان ابواب فلاح و طرق نجات را بر خود مسدود دیده التجا به سردار محمد افضل خان ببرد مومی علیه نیز بقدر چهار صد نفر جزایرچی را برای او فرستاد و با رسیدن جزایر چیان عیال و اموال خود را از قلعه برداشته راه فرار پیش گرفت وقلعه و جبه خانه را به آتش خراب نموده خالی گذاشت خود روانه ترکستان شد و چون سردار فتح محمد خان وارد آن جاشد میرآخور احمد خان اسحاق زائی وشاه پسند خان مسیح زائی وملک شیر گل خان وسرفراز خان غلجائی را با هزار نفر جزایرچی مقرر قلعهٔ مذکور نموده روسای قوم هزاره تکودر وغیره را دلاسا نموده به خلعت فاخر مباهی ساخته در خدمت امرامقرر فرمود و با عساکر منصور در عین زمستان و کثرت ریزش برف و باران به مشقت فراوان خود را به شرف عتبه بوسی معلی مشرف ساخت و نوازش تمام یافت. کل نزدهم در ذکر اطلاع یافتن آنحضرت بر مکر وخدیعت سردار محمد افضل خان وسردار محمد اعظم خان بر ضمیر نکته پذیر و خاطر قدسی سمیر ارباب تدبیر کافهٔ سوی عقلای عالم و خلاصهٔ فضلای بنی آدم اند پوشیده و پنهان نخواهد بود که هر آفریده که از روی صدق و راستی (٥٤) --- page 66 --- قدم بر جادۀ خدمت گذاری وطریقۀ چاکری وفرمان برداری نهاده بر آن راسخ وثابت بود و روز بروز بر معارج دولت ومعارج سعادت ترقی فرمود وهر کس خیال کج را به خود راه داد و از شیوۀ راست پای بیرون نهاد بالضروره در ورطۀ هلاك افتاد آری . و لايحيق المكرالسيء الاباهله رباعی برسید زمن یکی که این راه چون است گر راست روی مبارك وميمون است ورزا نکه بر طریق نا شاسته روی آن مار هزار نیزه بالا خون است تحریر این حکایت و تقریر این روایت آنکه بنده گان حضرت اعلی که اعلام خیام دولت واطناب سرادقات سلطنت او به اوتاد ثبات محکم باد در توك مبارك خود بیان این مدعا و تحریر این ماجرا بدین نمط ادا فرموده که چون فصل ربیع سنه ١٢٨٠ داخل گردید و از فیض بهار وضع دوران در انقلاب ومزاج اخوان در اختلاف یافتم دانستم که خیال سر کشی و بغاوت جوشی دارند مصلحت چنان دیدم بودم که چون راه ترکستان از برف خلاص شود سردار محمد افضل خان را از بلخ طلبیده امرا ما رت را قلادۀ گردنش نموده جانشین والد ماجد مرحوم نمایم و خود اطاعت او را قبول کرده هر چه امر نماید بعمل آرم درین اثنا که افغانان او گرفتار شده بدست بنده در گاه اله رسانیدند که برای ناظر حیدر خان آدم خود که در زمستان به کابل آمده نوشته بود مضمون اینکه نگاشته بودی که آنچه وعده نقد که به جهة برادران و خواتین فر مایش کرده بودند رساندم و نامۀ قرآن مجید مهر کرده و عهد و پیمان بستم و مقرر نمودند که برسیدن سردار محمد افضل خان امیر شیر علی خان را جواب داده او را به پادشاهی بر می داریم این معنی موجب نهایت اضطراب گردید نه مرغ . من در چه خیالم وفلك در چه خيال . ومقرون این حال پسر محمد اعظم خان نیز راه فرار سپرده شريك بغاوت پدر خود بناو پیوست . سردار محمد اعظم خان با وجود آن که چند بار امور ناشایسته و افعال نا یافته از اوبه وجود آمده بود آن حضرت بنابر کمال مرحمت وغايت عاطفت درین معنی صبر و تانی کار می فرمود و همواره انواع نوازش و اصناف عواطف غائبانه درباره او اظهار می نمود اما او بحسب سودای فاسد استقلال حکومت که در دماغ جای داده بود در تهیۀ اسباب بغی و طغیان می کوشید و هر چند امارت پناهی وحضرت ظل الهی او را از طریق عناد به جادۀ صلاح وسداد دلالت کرده شومی تمرد وطغیان و نحوست سر کشی و عدوان بدوباز مینمود جهة آنکه فساد دماغ او از درجۀ علاج گذشته بود شربتهای نصائح و مواعظ او را سود نداد و در این ایام صورت خلاف که در باطن خویش مستور داشت به تجديد جهرة يقین بر کشود اجمال این مفصل آنکه از محال کرم ایل چیان چریزان و مردم سفندان رادر پنجاب به خدمت نواب منتكمری صاحب گورنر پنجاب فرستاد التما س نمود که امير عليين مكان رعايت جانب شير علی خان کرده وی را ولیعهد ساخت و حقوق بزرگی بنده و برادرم سردار (٥٥) --- page 67 --- محمد افضل خان را تلف نمود ومحروم کرد چون معاهدات دولت انگلیسیه را معلوم است که سردار شیرعلی خان همواره بدخواه دولت انگریز می باشد و من همواره نيك خواه و دوست بوده هر گاه سرکار انگریز مدعا را ایجاب نموده رعایت فرماید مادام الحیات شروط خدمت گزاری وطریقه چاکری ازدست عوام بیداد ونصاری دیگر چنانچه حاکم پشاور وغیره به دادن رشوت و مواعید یار خود ساخته همواره تحریص گورنر مذکور برامداد او می کرد. وگورنر مذکور از مستقیم المزاجی انگریز گوش به سخنان بیهوده ایشان نمی کرد آخرچون قال وقیل ازحد گذشت گورنر مذکور نواب عالی جناب نواب علی رضا. خان افشار که از مردم قزلباش میباشد در حضور خود طلبیده درین خصوص ازوی مشورت طلبید نواب علی رضاخان به عرض رسانید که اعنای دولت انگلیسیه را برامیر بی نظیر علیین مکان ظن نابجا مد بودگورنر موصوف فرمود که انسان کامل زمانه خود واگر فرد اول از بنی نوع انسان گفته نشود دویم به یقین توانی گفت نواب پر خرد عرض نمود که قضیه مسلم الثبوت درنزد جمیع عقلا است که هرکس به اولاد خود از دیگران دانا تر است پس بحكم . فعل الحكيم ولا يخلو عن الحكمة خورده بررای بانواب او نتوان گرفت ونیز حکومت طائفه افاغنه برچهارامر موقوف است اول آنکه حاکم هم دین رعیت باشد دویم اینکه رعیت ازخواص وعوام برزن و فرزند خود ازحاکم مامون باشد سیوم آنکه امرای حضور دروقت دربارعام از فحش کوبی حاکم مصون باشند چهارم آنکه بر مال کس چشم ندوزد امیر شیرعلی خان مومن وسنی پاك دين است وطائفة افاغنه نيز كلهم سنی اند واگر رعایت حقوق شرعی حرم محترم نگفته ازعلو همت داخل حرم سرا نخواهد شد معاذالله جاهای محرمات ومنهيات است و زبان دربیان را به جزاطهار حق آشنا نساخته اگر شخصی را اراده قتل نماید دراقران وامثال و به اینه کنده ترش منفعل می سازد و در نظر کیمیا اثر ربع مسكون نقطة وحاصل دنيا صدقة لك در نظرش يك است وهزار کمتر از دینار آنچه به عرض رسید مشت است از خروار و یکی از هزار اگر ملانج آن جناب بر شماره دفاتر خوانده باشم . بیت گر آن جمله را سعدی انشاء کند مگیر دفتری از تو املاء کنند وچون گورنر بهادر ازنواب علی رضاخان این فصل استماع نمود بررای حق نمای او آفرین خوانده رخصت انصراف داد محرر این اوراق مولوی نور محمد قندهاری چون در آن آوان یعنی فصل بهار و تابستان سنه ۱۲۸۰ در کوه مری پنجاب طرح اقامت داشت و با وزیر گورنر موصوف و کسی صاحب نام معرفت به هم رسانده رفت و آمد مینمود روزو شب این مکالمه در پیش می آمد بنده از محاسن ومحامد امیرصاحب سریر آنچه میدانست به عرض می رساند دروقت عرض نواب علی رضا. خان و کسی صاحب نیز حاضر بود و بعرض گورنر رسانید که شخص فهیم از آن ملك در نزد اینجانب آمده و رفت دارد ورای اوبما عرض نواب موافق است گورنر فرمود که فردا آن آدم را که در حضور بیاورندچون بنده در نزد گورنر جنرال حاضر گردید . (٥٦) --- page 68 --- بیرون اطلاع بعرض نواب علیرضا خان آنچه او بعرض رسانده بود بنفشه نیز معروض بود از توافق کلامین گورنر نهایت خوشدل شده بر کس صاحب را فرمود که ایلچیان را مرخص نموده من بعد کسی این قضیه را به عرض نرساند که آنچه امیر علیین مکان به عمل آورده خیر تمامی افغانستان میباشد چون ایلچیان در کرم می رسیدند بنده به کابل رسیده شرف عتبه بوسی درگاه فلک اشتباه یافته ماجرا را به عرض اقدس رسانید و به تحسین و آفرین از زبان حق ترجمان سرفرازی یافت ثانیاً معروض نمود که ایلچی معتمد در نزد گورنر مرسول باید تا تجدید عهد قدیم الایام رساند بناءً برآن سردار محمد رفیق خان را در موسم خزان مقرر فرموده مشارالیه در پتجاب رفته عهد لاحق را بامعتمدان دولت انگلیسه به سابق اتصال داده در ادنی ایام شرف ملازمت دریافت و چون سردار محمد اعظم خان از امداد نصاری مایوس گشت با صنیف الایمان کابل خفیہ نویسی پیش گرفته در کاه بغاوت خود می نمود و پسر خود را که در رکاب معلی ملازم کرده بود طلبیده و آن بی سعادت نیز راه فرار سپرده به او پیوست و نیز تحریص سردار محمد افضل خان نموده تا بر کابل لشکر کشی نماید. بعد از ظهور این امورات که عدوان وتعدی او اظهر من الشمس وابين من الامس گردید آنحضرت ارکان دولت و اعیان حضرت را طلبیده به شورای و مشاور مولی الامر طریقهٔ مشورت پیش گرفته بر زبان گوهر افشان گذرانید که تدبیر مصالح مملکت و اندیشه در امورات دولت آن وقت به یه کرد که دستگاه اختیار فراخ باشد نه آن زمان که موزه تدبیر به پای خرد تنگ آید غرض آنکه مدت ممتد و عهد بعید است که آثار مکروهه بغت از صفحهٔ اخوان مشاهده میکنیم و داعیهٔ خلاف و فساد از حرکات و سکنات ایشان بدیدهٔ بصیرت می بینیم واسباب که باعث اقدام بر انعدام ایشان است مرة بعد آخری و کرة اثر اولی از ایشان سر بر میزد و درین مدت مرور که مؤاخذه نمی کردم و تغافل و تساهل می ورزیدم سبب آن بود که نمی خواستم تا نام مخالفت برایشان نشیند لیکن چون مواد نزاع و خلاف در باطن ایشان استیلا دارد نه به این هیچگونه محل اعتماد را نشاید و مبادا که فتنهٔ بزرگ وقوع کند که شر براندازد و آتش و شرار هیجه تمامتر اشتعلا پذیرد ز آن زمان در خاطر درین مقاطر غباری پیدا آید که برخاستن آن در نگار خانهٔ خیال صورت نه بندد و دست تدارک و تلافی بدامن آن نرسد پس جهت مقدمات سابقه و نیکخواهی مسلمانان و رعایا مناسب آن ولایق چنان می نماید که قلم نسخ بر دیباچهٔ کامرانی ایشان نهاده آوارهٔ دشت ادبار و سرگردان وادی بوار گردند و یا رقم قتل و اعدام بر صفحهٔ حیات ایشان کشیده شود مصراع : بداندیش هم در سر خو شود. وان قاتلو کم فاقتلوهم خود شاهد این معنی است چون آنحضرت این درر منثور را نظم فرمود واقفان سریر اعلی بروای عالم آرای هزار آفرین و تهنیت تحسین نموده لهذا امتثال لازم الامتثال والا نشان به ماریا یافت (۶۷) دانش نامرد ۶۰۰ جلد ۲ سنبله (۶) --- page 69 --- که گوهر درج خلافت و منبر برج سلطنت فرزند ارجمند سردار محمد علی خان وشیر بیشه شجاعت و مردا نگی ودر درج وزیری سردار فتح محمد خان باعساکر شایان وتوپخانه نمایان متوجه ترکستان شده تا ورود یرلیغ همایون در بامیان توقف نماید وشاهزا دۀ بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان باجیوش نصرت خروش به سپه سالاری معتمدالدوله سردار محمد رفیق خان متوجه استقبال سردار محمد اعظم خان گردیده دود از دمار اوبر آرند وسرادقات پیشخانه را در محال سیاه سنگ برپادارند در موسمی که هنوز برف گذار نیافته بود از مستقر الخلافت بیرون شده بر نزول در سیاه سنگ ارزانی فرمود . کن بیستم در ذکر توجه شاهزا دۀ بلند اقبال سر دار محمد ابراهیم خان و سردار محمد رفیق خان با سپاه فراوان ولشکر نصرت نشان بصوب کرم واستيصال سردار محمد اعظم خان . راویان خجسته بیان از بیان این واقعه چنان روایت کرده اند که حضرت اعلی میخواست که همواره لوای جهان کشا بر اوج فلك پادشاهی برافرازد و چمن احوال عباد وعجزه وضعيفان هر بلاد از خار تعرض وتغلب ارباب نظام پیراسته ساز د وچون فتنه جوئی سردار محمد اعظم خان به تواتر معروض رای انور گردید اولا مخلص بلااشتباه عالیجاه ار سلاخان سلیمانخیل را با جمعیت خودو جمعی از جزائر چیان مقرر فرمود تا خود را به قلعه گرد یز رسانده در حفاظت آن سعی جمیل مبذول دارد و ثانیا معتمدالدوله سردار محمد رفیق خان را با جمعی دلاوران پرخاش جوی ومبارزان سمت روی مقرر فرمود تا از راه لهوگر رفته در استیصال باغیان ورفع فتنه وفساد متمردان سعی وکوشش نموده ساحت مملکت را از خار وخس وجود ایشان به جاروب تیغ تیز مصفا سازد و شاهزادۀ والا تبار سردار حمد ابراهیم خان را که حاکم غزنین بود حکم شد که از آنجا از راه زرمت متوجۀ محال کر م شده با سردار محمد رفیق خان ملحق گردند امثالا لامر سردار ظفر شعار از غزنین ولشکر نصرت آثار از کابل کمر کینه تنگ بسته وبازوی جنگ و ستیز ازهم گشاده در موسم اول بهار سنه ۱۲۸۰ متوجه صوب کر م شدند و به تعجیل تمام را ندند سردار محمد اعظم خان چون بر تو جه لشکر باظفر مطلع گردید حرکت مذبوحی پیش گرفته دوهزار کس را از پیتن وجزائر چیان معه دو عرابه توپ قاطری و دو ضرب شاهین به سر کردگی حسین علی خان کرنيل وسیدال خان کمیدان و ناظر عطا محمد خان مقرر نموده تا به مقابله سپاه منصور شتابند وچون سردار محمد رفیق خان از راه پانخواب لهوگر به موضع آخند خیل رسید منهیان خبر آوردند که سپاه سردار محمد اعظم خان از راه دری خولی پستی سه دهنه به موضع سر آور سیده منتظر مقابله نشسته اند سردار محمد رفیقخان حصه اردوج خود را امر نمود که پیشتر قدم نهند ایشان در عین ریزش برف وقت شب از کوتل شتر گردن عبور نموده به قاسم خیل رسیدند قراول لشکر دشمن که تا اینجا رسیده (۶۸) --- page 70 --- بودند راه فرا رسیده بجای ایشان عساکر منصور شب به سر برده فردا روانه سر کسی شدند و چون در اثنای راه کوتل صعب الورود بود و مشهور به سرکی فریقین را بحال ضبط آن شد از عنایت الهی و مدد طالع ظل سبحانی عساکر منصور پیشتر رسیده چون طنابان نیز یال بر سر کوتل بر آمدند سموم موافق عنان و هبوط همۀ هزیمت مخالف همان دلاوران عرسۀ جنگ به تعاقب هزیمتیان شتافته نهصد نفر از ایشان دستگیر نموده احمال اثقال اردو را به تاراج بردند باقی پراگنده شده بعضی بطرف سردار محمد اعظم خان و برخی به کوه سفید گریختند . بعد از انهزام اعـد ا سر دار محمد ر فیق خا ن نیز رسيد ه به اتفاق روانه شدند و از کوتل پیوار عبور نموده به منزل علی خیل رسیدند. در اینجا سردار محمد ابرا هیم خان به ایشان ملحق شده روانۀ قلعۀ حت خیل شدند چون در آنجا ر سیدند از تعب سفر مقدمه را به فردا موقوف نمود ند و نما ز پیشین همان روز سردار محمد اعظم خان سپاه خود را حکم داده که هر کس نان سه شبه به ذمه بیا دارد وقت شب سیاه را که بقدر شش هزار نفر بودند بر جا گذاشته با چند نفر خواص راه فرار پیش گرفت وقتی سپاه شیپور نظامی به طریق سلامی زده امان خواسته ضمیمۀ لشکر منصور گردیدند . سردار محمد ابراهیم خان مانند اجل موعود که حصن وجود را رخنه - زد و دیوار ناپایدار حیات را از پای در اندازد از عقب رسیده متروکات او را وارث با لحق گردید آنچه تعلق به امورات سلطنت داشت ضبط نموده باقی برسیاه معاف فرمود و چون آن گمنام وادی حرمان آوارۀ دشت اد بار گردید ملك كرم را در ضبط آوردۀ شاهزادۀ بلند اقبال در قلعۀ کرم نشست و سردار محمد رفیق خان برای آرامی رعیت تا محال خـست رفته رعـیـا تسلی داد و سیدحساء الد ین را در آنجا حاکم نموده وایس به خدمت شاهزاده رسید از آ نجا با عساکر منصور متوجه غنیه و جی گردید تعز من تشاء و تذل من تشاء گل بیست و یکم در ذکر توجه رایات عالیات بصوب تر کستان و استیصال سر دار محمد افضل خان از تفضلات خـالق منان قال رسول صلی الله علیه وسلم الجنة تحت ظلال السيوف مضمون حديث خجسته نقاب آ نکه مالك الملك تعالى و تقدس فردوس اعلی را زیر سـایۀ تیغ برق نمای خواتین معدلت آئین ودیعت نهاده وابواب فرحت افزای خلد برین را به شمشیر جهان گشای سلاطین عدالت قرین از روی تابعان شرع پیغمبر کشاده و از فحوای فرخنده ادای این کلام بلاغت نظام صورت این معنی چهره می نماید که نهال آمالی و آمال را سر سبزی از ترشح چشمۀ تیغ آبدار است وشاخ مراد و اقبال را تازگی از جویبار شمشیر آتش بار کس سر به اوج مقصود کشد که بی تر س و بیم قدم در معر که کارزار ما سویه کو شش کسی بوستان مملکت جهان در تحت تصرف آید که در عرصۀ رز مگاه از تیغ بلا روی نگرداند. (69) --- page 71 --- رباعی چون مهر هر آنکه تیغ برسر نگرفت سر تا قدمش سپهر در زر نگرفت تا دل بـه جفای خار گلین نـنـهاد گل پیرهنی چو غنچه در بر نگرفت مصداق این احوال ومصدق این مقال احوال همایون فال امیر باعز واقبال است بیان این سخن آنکه دران آوان که حضرت سکندر مرتبت فرزند ارجمند سردار محمد ابراهیم خان را برای قلع و قمع سردار محمد اعظم خان مقرر می‌نمود آنمه آمد سردار محمد افضل خان گوش زد عام وخاص شده بود که به اغوای برادر خود سردار محمد اعظم خان با لشکر فراوان وعساکربى پایان متوجه کابل است . بنابران برخاطر مبارک الهام پذیر اشراق این معنی شد که اولا استیصال او که عمده وهم بساط است لازم آنکه متوجه دشمن بیرونی باید . پس سردار محمد ابراهیم خان را بصوب کرم مقرر فرمود و سردار محمد علیخان وسردار فتح محمد خان را با دوازده هزار نفر سوار وپیاده و توپخانه به بامیان در حول داشته خود حضرت اعلیٰ نیز سرگرم تهیه اسباب سفر ترکستان گردید و سرداران پیشخانه را بیرون کشیده فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ یافت که نواجـيان بهرام نشان در ممالک محروسه رفته جار رسانند وصیاد ظفر پناه را عنقریب قریب بمعسکر همایون آورده طعمه جیوش نصرت خروش گردانند چون نواجـیان فرخنده نشان متوالی و متعاقب به اطـراف وجوانب جار رسانیدند که سپاه ظفر انتساب استعداد یورش ترکستان کرده بدرگاه فلک اشتباه جمع آیند ومهما امکن سرعت سیر از باد شمال وام نموده اصلا توقف ننمایند. خوانین باغروشان وامیرای حشمت نشان از هر دیار روی توجه به معسکر با فتح و ظـفر گذاشته در پایه سریر کیوان نظیر جمع آمده بازوی جلادت ودلاوری بر افراشتند . مثنوی بـفـرمـان خـان سـکـنـدر مـکـان سـلیـمـان نـشـان وفـریـدون زمـان روان شـد زهـر جـانـب لـشـکـری سـتـیـزنـده خـیـلی زهـر کـشـوری زهـر سـو بـه اردوئى والا اسـاس رسـیـدند گـردان آهـن لـبـاس چـو دریـای کـیـن مـوج افـگـن هـمـه گـروهـی به سخـتـی چـو آهـن هـمـه بـه مـردانـگـی هـر یـکی صـف شـکـن سـپـاهـی قـوی هـیـکـل و پـیـل تـن بعد از انکه سپاه ستاره اشتباه ولشکر با غیرت جاه در موکب فلک اقتدار قرار یافتند حضرت مالک رقاب بتاريخ ۲۰ سنه ۱۲۸۰ بیرون شهر کابل در موضع سیاه سنگ نزول فرموده رایات جهانتاب را ببرزده ماه بر افراشت و سرا پرده شاهی به ایوان کیوان وفرائی آسمان رسا نیده فدویان جان نثار ومبارزان جان شکار بقم دران منزل به سعادت دست بوسی استسعاد یافتند . مثنوی چـومـر داران بـه خـدمـت سـر نـهـادنـد رسـیـدنـد و بـه پـایـش بـوسـه دادنـد شـه ایـشـان را بـرون از حـد کـرم کـرد بـه پـرسـش هـر یـکـی را مـحـتـرم کـرد چـو بـا بـخـتـی چـنـیـن د مـسـاز گـشـتـنـد سـعـادت را ازان هـمـراز گـشـتـنـد (62) --- page 72 --- وآنحضرت آئین جلوی کرده جشن خسروانه و بزم پادشاهانه مرتب داشت در ان مجلس خاص بیان يك جهتی و اخلاص و اظهار هوا داری و اختصاص با حضور برادران و عزیزان و امرا و خوانین نموده در باب ضبط امور مملکت و اختیاری و تنسیق مهمات سلطنت و شهر یاری فصلی پرداخته از جانب مخالفان سخن در میان انداختند. بعد از گفتگوی بسیار حضرت کامکار زبان گوهر بار به گفتار در آورده فرمود که مصلحت آن مینماید که زاویه طغان ا بتدا در اهتزاز آورده ازینجا کوچ فرماییم تا خصم را در خاکش دریافته سزای اورا در کنارش نهیم بنابران . مثنوی سکندر لقاء شاه جمشید بخت مظفر لواء شاه خورشید تخت برافراخت رایت چو رخشنده مهر بمه قهرعدو برقرا ر سپهر بجنبید با خیل و نصرت قرین بدا سانکه در جنبش آید زمین صفیر نفیر از ثریا گذشت خيام را طراز چرخ والا گذشت خروش د هل شد بلند آسمان که در چرخ گردید ازو آسمان و بوابغ همایون به اسم امرائی که در قلعه دشت سفید زمستان را بسر برده بود ضر اصدار یافت که از راه سیغان وارد تاجگاه شده عساکری چون سد سکندر بر پا دار د حسب الفرمان امرا رفته در موضعی که تنگنای دره است سنگر ها ختند و دهن دره را بران یاجوج صفتان و ماجوج سیرتان بسته نمودند . الحال احوال غیراشتمال بندگان حضرت اعلی در اینجا موقوف داشته به تحریر طغیان سردار محمد افضل خان پردازم . روات صادق الکلام و مخبرین راست پیام روایت این ماجرا و اخبار این مدعا برین نمط ادا نمودند که چون سردار محمد افضل خان غبال لاطايل نفی و عصیان را در سر جا داده بر نقض عهده بیعت که به اجرای سکه و خطبه و به ارسال رسل با خلیفه بر حق بسته بود اقدام نمود و در خیال لشکر کشی و فتنه جوئی شده و بال و نکال آنرا به خود عائد ساخت . حفظ ترکستان و پیش بردن مقدمه از حوصله خود فراتر دید اور امرهای ترکستانزا در خان آباد در خود جمع نمود. عهد و پیمان را در میان آوردند و ملك بمردین را به میرنجم خان و ایبکبوی را به میر غضنفر خان و محال قطغن که عبارت از قوری و بقلان و اندوز و خان آباد و خوست واندراب و؟ و تالقان است به میر اتابق خان و آقچه که سابق در تصرف عبد سردار ولی محمد خان و قبض محمد خان برادران حضرت اعلی بوده جهت آنها گذاشت و مضمون عهد آنکه این محالات مذكورات در تصرف ایشان بود ملك باقی را از شورش نگاه دارند و در مقدمه کابل مدد به لشکر دهند بعد از تمهید این امورات و تهیه اسباب از اندخوی روانه شده به فوری رفت و عبدالرحمن خان پسر خود را به تقتل فرستاده حکومت ترکستان را به او تفویض داشت و سپاهی که در تقتله پول وغیره مواجب بود از راه ايبك بخود طلبید و از آنجا با کثرتی آن چنان که مگر از خروج یاجوج و ماجوج رخنه درسد سکندر افتاده با آن گروه انبوه روی بصحرا نهاده نفس صبا در سینه فضا شکیستند و به تعجیل تمام از راه دهنه متوجه دو ب گردید . (61) --- page 73 --- مثنوی از آن سوی سردار بیدار گوش درآورد دریای لشکر بجوش سپاهی از يك بیابان فزون چو امواج بحر از شمرر بیرون بر انگیخت خنق از مقامات پیج چو زهر هلاهل همه تند و تلخ بیادار مركی سپهدارر کات روان سوی کاردھنان دادتاب چون دردو آب رسید چند نفر جزائریی که از لشکر منصور در آن جا بود تپیده وخت نیاورده روانه پيعدن شدند قلعه در تصرف مخالفان درآمده سه محل انبار وجبهه خانه مقرر نمود وسه هزار کس را از سوار وپیاده و چهار توپ بسر کردکی محمد زمان خان جرنیل و نائب غلام جان بسر التپایمیر برای یورش سنگر بامگاه مقرر نمود بعد از طی قره کوتل نزديك سپیده دمیده پای توپ اندازی گذاشتند بعد از رفت و آمد چند گلوله توپ وتفنگ مردم سنگر را مهارت از هزار نفر جزائریی ومیر آخور احمدخان و ملک شیر گل خان و سرفراز خان و شاد پسند خان بود بعد از ضربه بر سر فراز خان که از اهل غندوان عهد گذاشتند سنگر بسته بود تاب مقاومت نیاورده سنگر را رها کرده گریختند سپاه مخالف آمده سنگر را متصرف گردیدند و سرفراز خان که درسنگر مانده بود اسم قیدی بیخود گذاشته شريك بغاوت ایشان شد خلاصه آنکه امرای مذکوران در گذاشتن سنگر پیمان به کار برده والا ممکن نبود که گرفته می شد به تلبیس سرفراز خان واقعه ایشان را بر مقن گذاشته راه فرار میزدند الحال احوال سردار افضل خان را در این جا گذاشته به احوال خیم اشتمال لشکر بامیان میپردازم چون احوال رسیدن اهل عدوان در دو آب وتصرف نمودن آن جا به شهزاده بلند اقبال رسید بعد از استشاره مصاحت در آن دیدکه العسروق را در قلعه بامیان گذاشته خود روانه باجگاه شود و آنجا را استحکام داده پای همت استوار دارد بنابران بی تعطیل روانه شده وارد سیغان شد واز آنجا الوية نصرت انشمار را در اهتزاز آورده متوجه کوتل دندان شکن گردید چون به زیر کوتل رسید باران شدید آمده راه بوردی کرولای شد که مرور دواب وتوبها متعسر گردید الغرض به هزار صعوبت به سر کوتل رسیده منزل نمودند و همدرین جا وقت شب خبر شکست امرا وتصرف نمودن لشکر اعدا بر سنگر بامگاه گوشزد شاهزاده همایون لقاه سردار محمد علیخان شد واز غیرت وحمیت چون اژدها بر خود پیچیده و در صدد انتقام درآمده روزدیگر که خسرو مهر ابلق تیز گام سپهر را به جلوه در آورده جیش نجوم را به ضرب شمشیر از زخستان وطعن نیزه زرنشان متفرق وپراکنده گردانید از سر کوتل کوچ فرموده روانه بامگاه شد وسپاه خصم بعد از تصرف سنگر دلاور شده از دره پا بیرون گذاشته در قلعه های با مگاه قرارگاه گرفته بودند واحوال این فتح را به سردار محمد افضل خان که آن طرف دره کوتل تاحدود دوآب افتاده بود رسانیده لوازم بشارت بجا (٦٢) --- page 74 --- آورده بی توقف روانه صوب سنگر گردیده بود واکثر لشکر او در درۀ تاجکاه درآمده برخی در مرضع عبور بودند وخود سردار محمد افضل خان نیز از دره کوتل هبوط نموده در قلعه ممرنزول داشت که خبر تقربیت اثر رسیدن شاهزادۀ غضنفر فروپشنگ از در دره بغ گوش سامعۀ لشکر وسرور گردید و چون دشمن را در پیش واجل را در پس دیدند بناچار مستعد مقاتله ومتصدی مقاتله گردیدند بطن دره را معرکه گاه ساختند مخفی نماند که درۀ مذکور محلی است تنگ تر از چشم حاسد و گوزا بخیل بهر دو طرف کوهای الوند دارد ودر میانش رود کهن درین عمیق وتند و تیز تیزدارد . کل بیست ودوم در ذکر مقابل شدن هر دو سپاه کینه خواه به عزم جنگ سلطانی وشکست یافتن دشمنان بعون عنایت سبحانی وقوت درات ظل الهی دولت واقبال این دادود لان عالم اضلال آفتاب بغایت سریع الزوال است و مهر سپهر جاه وجلال به غیات سحاب . صرف انتقال چون مشیت بادشاه متعال به تغیر وتبدیل دولتی خشمتی تعلق گیرد . ثبات آن به بیماری تباه سردار وافزونی لشکر بی شمار تمشیت نپذیرد وهرگاه ارادۀ مالك الملك ذوالجلال به تفرق جنود صاحب شوکتی معنون گردد جمعیت او به اصابت تدبیر عقلای کیاست پذیر صورت نه بندد . عربیه اذا ما ارادالله تدمير دولة فمن ذا بسد الحق لا بد دافع فكيف بقاء الملك من دون حكم ولا ينفع التدبير اذا الحكم قاطع نظیر این تقریر وشبیه این تحریر آنکه چون تقدیر بادشاه بی نظیر وقوه کیش مقدیر به شکست صف دولت سردار محمد افضل خان بعدم اساس جاه وحشمت تعلق یافته بود باوجود وفور جنود انضال و کثرت اسباب محاربه وقتال ایشان را صورت ظفر روی ننموده نسيم فتح ونصرت از مهبت وما النصر الا من عندالله بر شقة وای جهان کشای شاهزاده والانتبار اً و دیدۀ اعیان منظور نظر رحمان نور حديقة مملکت نوریحه قه امارت شمس فلك سعادت در سیمای جاه وحشمت در درج بادشاهی گوهر صدف الطاف نامتناهی سردار ذارلاقتدار سردار محمد علیخان که سلوت دل وراحت روح وقرة العین وقوت جان مجروح وفراغت خاطر وفتوح روزگار وثمرۀ عمر ومعمار کنار است وفی الحقيقه از جویبار فطرت شجرۀ دولت ثمرة بااراو نداده ودر کشتزار مملکت مادر ایام فرزندی همچو او نزاده . بیت به خردیش چندان کمال است حاصل که پیر فلک را نباشد میسر وزید بدست عنایت سبحانی ابواب حفظت وجهانبانی بر روی روزگار آن سپهر کامرانی کشود . شرح حال فرخنده مال شاهزادۀ بیمثال آنکه چون درۀ التاج خلافت وگوهر درج امارت بر توجه هم وتصرف سنگر اطلاع یافت قلب وجناح ومقدمه وساقه میمنه و میسره را چنانچه باید وشاید مهیا نموده الویۀ ظفر انتما را از سر کوتل دندان شکن برافراخته در آورده به قطع مسافت پرداخت. (63) --- page 75 --- لقاو منوچهر چهری هما بون همای آوای شجاعت بر افراخته عنان عزیمت به کین تابه اد به خیل و سپاه ظفر اقتفاء که در عسکر شامرا منقلای علمهای کین توزی افراشته سنان خصومت به خون آبداد روان شد بی دشمن کینه خواه چون عذار شام شهسوار فلك مينا فام عنان کمیت خوش خرام بر تافته یکه تاز حبش جیش بر قلب لشکر روم استیلا یافت . بیت ندا شام گرین ها و ن ز مرد فام بروی روز فرو ریخت مشك سوده شام این سر دره در موضع پائین باغ معسکره ذاکر فیروزی ماتر گردید و آن شب همه شب دلاوران حیاء و مبارزان ظفر انتماء به ترتیب آبار و اسباب رزم و پیکار مشغون بودند و تیغ های ظفر طراز وسنانهای جانستان به زهر کین آب داده تزور خیال چگونگی جدا لهم نمودند. بیت همه شب دلیران میدان نورد نمودند ترتیب کار نبرد و روز دیگر بتاریخ بیست وهشتم شهر ذی الحجة الحرام سنه ١٢٨٠ که خسرو زرین سیاره حشرستان زرین پیکر افراخته لشکر نجوم را بر شكل بنات النعش متفرق و پراکنده ساخت. بیت چو صبح از افق تیغ بیرون کشید همه دامن چرخ در خون کشید فرمان لازم الاذعان شاهزاده والاتبار عز اصدار پذیرفت که عساکر منصور متو جه خصم شوند حسب الفرمان دلاوران جوشن پوش ومبارزان پرجوش و خروش و فتنه جویان کینه کوش از اطراف وجوانب در جنبش آمده از گرد و غبار آئینه آفتاب تیره وتار گشت واز شعاع سپرهای زرنگار ولمعان سر نیزهای شمع کردار دیده روشنـان فلك خـيـره شـد . مثنوی سپه چون بر نشست و گرد برخواست جهان در زیر گرد ره نهان گشت سما ران آهنین دل کوه رفتار زهر سو بانگ ردا برد برخاست همه خاك زمين بر آسمان گشت ز سم تابدی در آهن کوه قنار تا به این ترتیب و آئین آن دولشکر کینه ور در برابر یکدیگر رسیدند و از طرفین مانند بحراخضر از باد صرصر قهر درتموج گردیده از غیز نای وخروش کوس آشوب در طاس فلك آبنوس افتاد واز نريو كورك ودمدمه دمامه صنف گریند خضرا کشاد . مثنوی ز فر نقیر قیا مت شکوه ز فریاد کوس و دم گرو نای علمها به هر جانب جلوه ساز (٦٤) بلرزید بر خویش دریا و کوه زمین چون سپهرار بن شد ز جای به هم چون سوی آسمان دست باز --- page 76 --- چون تلاقی فئتین و تقارب جانبين روی نمود شاهزاده بلند همت ایال پته اولا دوپلتن را ازطرف دست چپ مقرر فرمود که بسخان خفا یان نیز بال برقلهٔ کوه بر آمده سرکوب دشمن وطرف خودرا معاون باشند وسردار فتح محمد خان با پلتن لعل کورتی به افسری جرنیل شیر خان وپلتن خود را به افسری رحمدل خان کمدان و اکثر سوار مقدمة الجیش فرمود باقی سپاه را با خود جمع نموده چون روح در قلب جا گرفت و توپخانه را تحت الحکم جرنیل احمد خان پیش مقدمه جا داد و از آن طرف سپاه دشمن در برابر عساکر منصور ایستاده یمین ویسار خود را بسترین نمط آراسته سر تکبرو ونخوت به اوج رفعت وذروهٔ جاه وحشمت رسانید چنانچه کوهی که درمیمنهٔ ایشان بود از جزائر چیان حکم انداز وخاصه داران هریپ جا و زپلتن پر نموده جابجا قرار دادند و درمیسره خاصه داران را ازدریا پار نموده در کوه دست چپ بر پا ساختند و پنج عرابه توپ را که هریکی چون نهنگ دریا به نفسی جهانی را می کشید ازمیان دره در پیش آورده در مقابل توپخانهٔ شاهی زنجیر پته ساختند باقی سپاه و توپخانه از ممر که گاه تاحد مدر جابجا افتاده بود وبقدر دوهزار نفر خاصه دار را به سرکردگی محمد مهدی خان امر نموده که دهن درهٔ سنجر را محکم سازند چه اگر دست یابند ازهمان راه بدار دوحمله آورند . مثنوی ز سوی دیگر غمان دریا شکوه بر آراست صف همچو الوند کوه گروهی همه دشتی وکینه جوی زشیران درنده بر برده گوی همه تنگ چشمان و پرغال گوش چوشیر و پلنگ آمده در خروش زخیل هزاران رستم مصاف صف بسته محکم تر از کوه قاف کمر بست پر کین وشد فتنه جوی به شاهزاده والاگهر رو بروی بگردش دلیران گردن کشان همه از پی کین عنان در عنان سپاهی همه پوست دربر چوببر تفنگ بركتف چون یکی لفت ابر همه سخت جنگ و همه سخت کوش همه آهنین تن ولی پنبه گوش صف آراست دشمن زروی عناد به محمد علی خان مقابـل فتـاد چون صف ها آراسته شد ازدهن توپهای نهنگ سیرت وزبان خمپاره های اژدها صولت پریان گلوله های خارا شگاف سلام جان ستانی وپیغام روح ربائی به گوش هوش يك ديگر می رسانیدند شاهزاده غضنفر فرو صفدر رستم جگر پای دوات در رکاب سعادت نهادو عنان اختیار را به قبضهٔ عنایت آفریدگار داده ازطرفین مردان مرد رباودلاوران صف هیجا مصرع همه جانگ را دست شسته بخون دامن جرئت و بهادری برگرد کمر استوار ساختند وصورت نامحبوب مرگ را برنعمت (٦٥) ه غلام سخی --- page 77 --- مرغوب حیات ترجیح داده صورن انداختند از غرش توپهای صاعقه کردار واز شلك تفنگك اندازان آتش بار که تیرایشان چون تیر قضاء در گز خطاء نشدی ولوله در زمین وزمان برپا نمودند و سردار فتح محمد خان آن شیر بیشة شجاعت ومردانگی وغضنفر میدان شهامت و مبارزی باسیاه ظفر پناه همه به يك بار علموای شمشیر اعدا ختند. نظم زهر سو تفنگان در یاستیز در بوده چون آتش تیغ تیز به کین آتش فتنه انگیختند کشیدند تیغ و به هم ریختند صبر وشکیب ازدل مبارزان رمیدن گرفت ومرغ روح از سرسیاه خصم از غایت بیم و ترس درپریدن آمد . مثنوی سراسر همه در مقام نبرد یکی سرخ روی ویکی چهره زرد و پرتویخانه اعدا ریخته عالمی را پای مال سم ستوران ساخته زیر تیغ تیز کشیدند و پنج ضرب توپ از آنها درتصرف آورده ناامیدشمن عنان برنگرفت وچون غعویان بافر وتوان بصوب اعدا روی نهاده گام به وجهم بنابر دفع دشمنان ازهم کشادند و صورت فتح چهره می کشاد ناگاه ازجانب اعدا جا خلقی بسیار که عبارت از رسالة مردم هزده نهری بلخ باشند نوای کین برانگیختند و به شوکت تمام و جمعیت مالا کلام لجام ریز متوجه لشکر ظفر اثرشده به طریق غدر در لشکر منصور در آمده سلام گویان به قلب رسیدند و دست بجنگ کشاده به ایشان در آویختند ازشعلة سنان آتش نشان خرمن جان جوانان سو ختن گرفت و از تندباد حملة دلاوران آتش کینة دیرینه افروختن پذیرفت بحار خصومت در تموج آمده شرر شعلة جدال مشتعل گشته غبار فتنه انگیختند . مثنوی دو لشکر رو برو خنجر کشیده جناح وقلب را صف بر کشیده سواران اسب درمیدان دواندند دلیران رخش بر شیران دواندند چو برق تیره هريك تيغ در دست کف آورده به لب چون شیر سرمست همه اسبان را زآتش نعل بسته زخون بر گستوان ها لعل بسته تر نگ تیر و چاکا چاك شمشیر دریده مغز پل و زهرة شير چون صورت مقاتله وشکل محاربه بدین نمط پدید آمد و آتش قتال شعله ور گشت ازغایت کثرت وغلبه هجوم آن جماعت برخی ازسیاه لشکر منصور به مقتضی الفرار فى وقته ظفر روی گردانیده پشت عزیمت دادند ومردان کار زار و بهادران نامدار باینالی سواران اجل شده نزديك بود که چشم زخمی(۱) بقول رسد با آنکه سپاه اعدا به غلبه وهجوم بی انتها وشکوه وشوکت لایعدولا یحی متوجه دفع لشکر ظفر انتها بودند شهسوار عرصه دلاوری وشیر بیشة مبارزی شاهزادة بلند اخترك ذات مبارك گوهر از قلب برآمده توسن مردی ازجای برانگیخته با معدودی پیش رفته به اعدا (۱) به معنی محلی عبارت ازمحوطة دره نما می باشد (٦٦) --- page 78 --- در آویخت و به ضرب تیغ تیز مخالفان را رانده تا قول دواندند و آن روز رزمی نمود و جنگی افزود که آوازهٔ دلاوری و صیت بهادری خود را از اوج فلك گذرانیده به سمع ملك رسانید مثنوی دایران حمله سردر سرافگندند سر مردان به يك دیگر فدندند سپه یکبارگی برهم بر آشفت زمین در خون فلك در گرد ونهفت زدست سرکشان تیغ سپه تاب چنان می شد که بر آئینه سیماب چو تیغ از خون دشمن ریخت باران بقم شد تیغ در دست جوانان بسا کشته بسا خسته که آن روز شدند از زخم تیر کین جگر دوز همه کار زمین خون خوارگی بود فلك ازد ور خود نظارگی بود و دیگر امرای عظام از یمین و یسار حمله های مردانه نموده دست راست لشکر خصم را پس قول نشاندند و میسره را از ضرب تیغ از التمش گذرانده به اتفاق متوجه اهل نفاق گردیدند و جمعی از تفنگ اندازان به ضرب پیاپی و شلك بی درپی بسیاری از مخالفان را بر خاك عرصهٔ جنگ بی توقف و در نك انداختند و هاتف غیب ندای فاقتلو اهم حیث وجدتموا هم به گوش مجاهدان فرو می خواند . مثنوی سواران زهر سو به یکبارگی دواندند بر روی هم بارگی سپاهی همه کینه جوی و هژبر به نیرو چو شیر و به تندی چو ببر کف آورده بر لب چو پیلان مست پی آب رو شسته از عمر دست بدینسان آن دو لشکر خون ریز و دو حشر فتنه انگیز بر یکدیگر حمله های تند و تیز کردند و فی الواقع محاربهٔ روی داد که شرح آن به عبارت راست نیاید و بیان آن به هیچ وجه در حیز تحریر و تقریر نگنجد ودلا وران ظفر آثار در آن مهلکه کار زار و معرکهٔ خو نخوار به مراسم رزم آزمائی و لوازم مردی و هنر نمائی به نوعی پرداختند که داستان رستم داحتان وقصهٔ سام نریمان را درطی نسیان آورده خط نسخ بر دیباچهٔ اسفند یار کشید ند و هر چند مبارزان مخالف از غایت تهور پای مقاومت در میدان مخاصمت افشردند و تا نم قوت در جگر توانائی داشتند جنگ پیش بردند هیچگونه فائده بران مرتب نشد واز حمله های مردانه شاهزادهٔ بلند همت بی توان وطاقت شدند تا آنکه در خانهٔ كبار آفتاب فتح و ظفر به فحوای انا فتحنا لك فتحا مبينا از شرق کرامت طلوع نمود و به مضمون در رمشحون وينصرك الله نصراً عزيزاً نسیم پر نصرت پرچم رایات ظفر آیات شاهزادهٔ شیر صولت وزیده ماهیچهٔ چتر همایون فال با خورشید عزو اقبال در مقام اجتماع آمد و به عنایت پروردگار علم نصرت توام را به فحوای ولقد نصركم الله براوج فلك دوار نصب فرموده ابواب دولت بر روی ارباب سعادت کشود . مثنوی چو از حد گذشت آن ستیز و جدال فتاد اختر دشمنان در وبال گریزان ازان ورطهٔ پر هراس بیرون رفت خان قبا مند اساس (٦٧) --- page 79 --- یکی را تن افتاده در ره گذر سر دیگری گشته با این سر یکی را بخاک مذلت سری شده گرد پایش سر دیگری کسی را دران دشت کین جان نماند بغیر از خضر دار بیابان نماند نمیذاشت در عرصه گاه جدل کسی ماتم کشتگان جز اجل و از رساله هژده نهری بدون بیست و پنج نفر که امان یاب شدند باقی همه مقتول و مجروح افتادند مابقی از بیم جان عنان روی فرار به فرار داده از میان بلا کناری گرفته کام عزیمت بصوب هزیمت گشادند و درین اثنا که سپاه اعدا رویه هزیمت نهاده از دره باجگاه بیرون شتافتند و سپاه منصور برخی پی گریختگان رفته و بعضی به جمع کردن غنیمت سرگرم بودند و شاهزاده بلند اقبال در موقف جنگ با اندک کس توقف داشت سردار محمد افضل خان خود سوار شده تا دهنه دره آمد و نائب محمد امین خان ولد محمود خان بیات و اشک آغاسی محمد حسن و غیره سرکردگان را با جمعی کثیر از سواران به كمك سپاه خود فرستاد و بازوی شجاعت برافراخت بی محابا به جانب شاهزاده تاخت آوردند و آتش مقدسه از سر نو در اشتغال آمد چون در همه حال ایزد متعال حافظ و نگهبان حضرت ظل الهی و احفاد اوست سپاه پراکنده در طرفه العین جمع شده . - بیت - اگر سیل هامون در آید به کوه نگردد از ان کوه هیبی شکوه با وجود این واقعه عظمی از غایت حمیت و نهایت غضبیت خواست تا خود بیکران مردی بصوب مخالفان جلوه دهد و عنان مردانگی در کف نهند منگر سردار فتح محمد خان بنا به محبت قرابت بلکه رشته اخوت به عرض رسانید که چون من در عنان رخش سبك سیر ایستاده باشم از طریقه عقل دور و شمه خرد مهجور مینماید که شاهزاده را گذارم که درین مقام مخوف به جنگ مبادرت نمایند و بالجمله صورت قتال که در آئینه خیال مرتسم گردانیده اند محو فرمایند . تا نخست من جان بر افشانم آن زمان آنجناب میدانند پس رخش ستیز را به دلاوری تیز نموده با جمعی از دلاوران ناتهور و مبارزان شجاع و بهادر به یکبار به جانب اعدا توجه فرمود و قتال صعب و جدال شدید روآورد و محمد اعظم خان پسر محمود خان از ضرب شمشیر آن دلاور دوران به قتل رسید و نائب محمد امین خان را نیز به ضرب گلوله تفنگ مجروح ساخت این گروه عداوت پیشه نیز وادی گریز پیش گرفت و روی از معرکه برتافته طریق هزیمت پذیرفتند و اشك آقاسی محمد حسن خان با چند نفر دستگیر گردید مابقی از دره بیرون رفتند و قریب هشت صد نفر درین دو جنگ از طرف خصم کشته و یکنیم هزار کس اسیر شدند و غنائم موفور و اموال نامحصور بدست سپاه منصور آمده بی احتیاج گردیدند و از طرف عساکر منصور از نامداران محمد عظیم خان و احمد علیخان برادر صفدر علیخان وملک محمد خان پسر شاهمرد خان غرزائی و ولی محمد خان پسر نور محمد خان بریكاه و میرزا عطامحمد خان و چند نفر دیگر از خوانین سوار و افسران پلتن کشته شدند و قریب پنچصد نفر از سائر سپاه سوار و پیاده بقتل رسیدند. شاهزاده دریادل اساری را همه آزاد فرموده جان بخشی را ضمیمه (٦٨) --- page 80 --- زیر بخشش نمود بلی هر آفریده که از جاده بندگی حضرت اعلی قدم بیرون نهد جز حیف و خسران نصیب او نیاید و هر بخت برگشته که از آستان اقبال او روگردان شود غیر از تغسر و خذلان بهره نه بیند . مثنوی به مهرش روان باید آراستن مبارك نشد کین او خواستن جهانش که در صلح و جنگ آزمود زچنگش زبان دید و از صلح سود وچون صورت چنین نصرت و فتح از پس پرده غیب رو نمود شاهزاده با عز و شان جبین مبین را از غایت مسکنت بر زمین نهاده شکر نعم ایزدی را به جای آورد و دران مقام اقامت فرمود جهت شادمانی بسط بساط عيش و کامرانی کرده منشی دانش پذیر عطارد نظیر را فرمود که فتح نامه تحریر کرده به پایۀ سرير فلك مصير امارت مرسول دارد . نظم دبير سخن گستر و چیره دست نشست و ظفر نامه را نقش بست به نزد پدر ساخت قاصدروان پر آوازۀ فتح نوشد جهان و آنها که در معرکه کارزار قدم دروادی رزم و پیکار گذاشتند و از زیان جان گرامی هیچگونه باك نداشتند ایشان را به مزید اکرام و افزونی نوازش اختصاص بخشید وچون از تحریر فتح شاهزادۀ فرخ سیر زبان طوطی خامه شکرریز و مشام سامعین عطر بیز گردید عنان شبرنگ قلم قدر ت رقم را بصوب میدان تحریر احوال بندگان اشرف منعطف ساخته گوی حاصل مدعا را به چوگان امل می رباید خلاصه مقال آنکه چون خبر واگذاشتن سنگر و فرار شدن امراء و توجه سردار محمد علیخان معروض و اقعان پایۀ امارت گردید از منزل چاریکار نهضت فرمای بامیان شده الویۀ نصرت شمامه را بدان سمت افراخت و از راه کوتل اوبیان متوجه سوخته چنار شد و درین یوم سردار محمد رفیق خان از سفر کرم رسیده شرف عتبه بوسی یافت و لشکری که با خود برده بود از راه کوت اشرو و گردن دیوار فرستاده تادربامیان ضمیمۀ الشکر نصرت اثر گردد وچون موضع سوخته چنار مقیم بارگاه فلك اشتباه شدمخلص بی اشتباه عالیجاه صفدر علیخان به شرف دست بوسی رسیده فتحنامه جنگ پایگاه به عرض اقدس رسانید آنحضرت جبین نیاز برخاك الياز نهاده به وظائف حمد مالك ديان وثنای خالق منان كوشيد وشكر نعم حضرت باری برجا آورده اتمام این مقدمه و انصرام آن از درگاه حق جل و علی مسئلت فرمود و شاهزادۀ فرخ اختر را به ارسال خلعت خاصه مفتخر و مباهی ساخت، بعد از استماع این خبر فرحت اثر نهضت فرمای باجگاه گردید چون منزل مذکور سعادت قران السعدين واجتماع نيرين يافته سرعزت از فلك افراشت فروند ارجمند را در بر عاطفت کشیده به مزيد اکرام و افزونی نوازش اختصاص بخشید روز دیگر از ان مقام کوچ کرده جانب مدر نهضت نمود و چون آفتاب رایت همایون از مشرق فضل خالق کن فيکون دران نواحی طلوع فرمود شیخ میرخان جرنیل را با دو پلتن و هزار سوار امر فرمود که به سر (۱۹) --- page 81 --- قره کوتل رفته نزول نمائید و در حفظ آنجا دقیقه غفلت روا ندارد و نگذارد که مدعی به اینطرف قدم نهد زیرا که سردار محمد افضل خان بعد از عزیمت از قلعه مدر کوچ کرده از قره کوتل عبور نموده در منزل روی توقف نمود و دهن دره روی را سنگربند ساخته بنای مقدمه را دفعه دویم اساس می نهاد فردا از مدر کوچ نموده متوجه دو آب شد و چون سردار محمد افضل خان بار دیگر تقابل با جیوش نصرت پوش از حوصله خود به مراحل دور دید پس و اقفان سریر سلطنت و مقربان درگاه ملك اشتباه خلافت را وسیله عفو جرائم نموده ایلچی زبان آور و سخندان سخن پرور یعنی عما ایجاه فقیر محمد خان ولد ناظر وهاب خان را به عتبه بوسی مرسول داشته به عرض اقدس رسانید که اگر چه مدت مدید و عهد بعید است که به تسویلات نفسانی و تخییلات شیطانی در راه خطا افتاده ام و از طریق صواب قدم بیرون نهاده اما این زمان به رهنمونی عقل مبهوت پی برده ام و از کرده پشیمانی پیش آورده و با خویش غیر ازین معنی مقرر نساختم که اگر آنحضرت ورق گناه مرا به زیور عفو آرایش دهد و قلم نسخ بر نسخه جرائم و آثام من کشد کام صدق جر برجاده اطاعت و خدمت گاری نه نهم و طریقه چاکری و فرمان برداری از دست ندهم . بیت همه ملك خاور به فرمان تست سر ماه تا گوی چوگان تست همه بندگانیم خسروپرست من و گیو و گودرز و هر کس که هست حضرت اعلی مضمون الان وقد عصيت قبل و كنت من المفسدين مدنی نظر غیرت اثر داشته به جواب او نپرداخت چون موضع دو آب از پرتو ورود حضور نور تازه گرفت ایلچی دیگر به عتبه بوسی رسید مضمون رسالت آنکه هر گاه حضرت امارت پناه یکی از مقربان در گاه بدینصورت قدم رنجه فرماید مافی الضمیر را با او در میان نهاده سر بر خط فرمان نهم آنجناب به موجب سبقت رحمتی علی غضبی کار فرمائده حسب رافت جبلی و عطوفت ذاتی و مصلحت عباد سبحانی و رفاهیت رعایای ظل اللهی به فحوای فاصلحوا بین اخویکم ومفاده والصلح خیره را معمول داشته عذر سفیر را به عزا جابت مقرون داشت و رسول را خلعت فاخره به جهت سردار محمد افضل خان عطا نمود و زبان حق ترجمان را در رباد این مضمون فرمود که بر ضمیر بی تنویر و دل بی مهر برادر خلاف اثر محجوب نماند که آمدن مایه این ولایت محض تنبه بود نقص مملکت و همکستان را مشخص و معین ومقرر است هرگاه ارباب جرائم و اصحاب مآثم دست و معذرت در ذیل توبه و مغفرت آویزند و بر عجز تقصیر آمده از ورطه اصرار مذلت به پرهیزند توبه ایشان قبول نمودن و عفوهذات فرمودن عادت رضیه وسنت مرضیه ماست و خدا برین گواهست و کفی بالله شهیداً که اگر برخلاف گذشته از مدت معهود برگشته متوجه درگاه فلك اشتباه شود در باره اوغایت عنایت و نهایت کرامت ظهور یابد و از آنچه پیشتر بود نیکوتر خواهد شد والا اگر پنبه غفلت از گوش برنکشد و سر از خواب غرور بر نیاورد مضمون فلنا تينهم بجنود لا قبل لهم بها و لنخر جنهم منها اذلة و هم صاغرون به چشم سرمعاينه نماید و هر آئینه صرصر انتقام کالریح العاصف و البرق الخاطف در جنبش آمده آتش غضب و نائره سخط به (۷۰) --- page 82 --- زبانه در آید پس برین تقدیر آن به می نماید که درنص آیت كريمه فمن بداه بعد ما سمعه فانما اثمه على الذين يبدلونه احتياط تمام بجا آرد و بر خود رحم كرده سپاه وملك را به بندگان واگذارد و عنان اختیار در کف اقتدار مانهد به حكم تعز من تشاء وتذل من تشاء هر که راخواهم بر آرم وهر که خواهم بر اندازم چون رسول به خدمت اور سید واز عطوفات حضرت اعلی وی را مطلع ساخت هوش رفته اش به سر عود نمود وخیال قدم بوسی آنجناب را قات مآب را در سر جای داد مگر از شرم کثرت جرائم نه توانست که قدم در صراط مستقیم نهاده شرف ملازمت یابد بنابران ثانیا درخواست نمود که اگر آنحضرت کمترین عتبه بوسان را فرستاده بنده را به شاهراه هدايت ارشاد فرموده به شرف قدمبوسی رساند از کرم عمیم و شیم ضمیم حضرت اعلی دور نخواهد بود آنجناب خلافت مآب را بر بیچارگی او به موجب ارحموا من فی الارض يرحمكم من فی السما .. رحم آمده ظهير الدوله سردار سلطانعلی خان ولد سردار کهندل خان را به رسالت در نزد او فرستاد مضمون رسالت آنکه برادر عزیز القدر که به زیور خرد وجوهر عقل مزین و متحلل است در اواخر امور تدبیر صافی و تفکر شافی نموده به تحریص جماعة فتنه آئین وسوسه و فریب گروهی کینه گزین بیش ازین در استحکام مبانی نزاع وخلاف نکوشد که موجب خرابی خاندان مبارك وسبب استيصال دودمان متبرک شو د . بيت برشيشۀ خویشتن مزن سنگ با لشکر خویشتن مکن جنگ واین تاكيد ومبالغه كه در مهم مصالحه می رود و غرض اصلی و مقصد کلی تباه ناموس و اتمام نام و ننگ است واگر عیاذا بالله صورتی چهره کشا يد كه آتش عداوت زبانه آغا ز نهد ونائرة خصومت شعله زند به مصداق المكافات في الطبيعة واجبه به ضرورت در صدد دفع و منع باید آمد و چون مواد فتنه و فساد در حرکت آید ممکن که بعدی انجامد که تلافی آن به هیچ وجهه دست ندهد وتدارك آن در خزينۀ خیال نه گنجد . در نتائج آن تأمل كامل وتعقل شامل فرماید وسود وزیان با خاطر وقار وضمیر نقاد مطارحه فر ما یند وطریقی که موجب حصول فائده باشد پیش گیر ند . القصـه بيـش ازيـن بـر سر مخـالـفت نپـا شنـد و چهـرۀ مـوا فـقـت ورخسار مصادقت به ناخن عداوت نه خراشند چه نزد ارباب عقل و اصحاب فضل پوشیده نیست که شجرۀ خلاف جز ثمرۀ ندامت ثمری ندهد وتخم نزاع غیر از پشیمانی بار نیارد والسلام على من اتبع الهدى . چون سردار سلطانعلی خان رفته پیغام رسالت رساند سردار محمد افضل خان مرویمتیاری در اطاعت اوامر شهریاری شناخته بی توقف روی به آستان قدسی آشیان نهاد و چـون خبر توجه سردار محمد افضل خان به عرض اقدس رسید فرزند ارجمند سردار محمدهلیخان را باسردار فتح محمدخان و توپخانه و پلاتن و گسل سوار به استقبال فرستاده خودنیز بر فیل سوار شده در عقب روان گرد يد چون نزديك رسيد پلتن ها وتوپخانه موافق قانون سلامی (۷۱) --- page 83 --- گرفتند و باهم ملاقی شده گرم جوشی و گرم پوشی به ظهور رساندند و حضرت اعلی چنانکه از مکارم اخلاق ومحاسن اشفاق او سزد از غایت عاطفت و کمال رافت او را دلجوئی تمام نمود و به انواع اکرام ویرا نواخته خلعتهای خاص و بوستان زاد رفتار ارزانی فرمود و در اول ملاقات مملکت ترکستان را که از دستش رفته بود از سر او بر او مسلم داشت و عهد نامه ها بدین مضمون از طرفین اجرا یافت . و خرگاه و بارگاه پادشاهانه برجنب سرادقات جلال برای او برپا ساخت و شرائط حرمت داری دقیقه مهمل و نا مرعی نگذاشت چند روز متصل رعایت آئین ضوی کرده جشن خسروانه وبزم پادشاهانه مرتب می‌داشت و دران مجلس خاص عرض يك جهتی و اخلاص و اظهار هوا داری واختصاص نموده در باب ضبط امور مملکت و بختیاری و تنسیق سلطنت و شهریاری فصل می پرداخت روز دیگر سردار محمد افضل خان نیز لوازم مهمان داری ملازمان رکاب همایی برجای آورده گوسفند و برنج و روغن وغیره ما يكفی در نظر مبارك گذرانیده بر سپاه تقسیم فرمود و سه یوم درین منزل توقف فرموده نهضت فرمای موضع روی شد و سپاه سردار محمد افضل خان را حکم شد که بسبب تنگی و صعوبت راه از دره یوسف رفته به تخته پل خود را کشند و مصاحبتها وقت در آن دیدند که به تاشقرغان تشریف شریف برده بعد از تمهید امورات مملکت و تشید مبانی سلطنت مراجعت به مستقر امارت فرمایند . در عرض راه بر موضع قلعه ايبك شش روز توقف فرموده نهضت فرمای تاشقرغان گردید و در ایام توقف تاشقرغان شاهزاده دیندار سردار محمد علیخان وسردار گلشن امارت فتح محمد خان التماس اجازت رفتن زیارت مزار فایض الانوار امير المؤمنين حضرت علی کرم الله وجهه نموده جز اجابت مقرون گردید باصد سوار احرام طواف زیارت بستند چون مؤمی الیهما در آنجا رسیدند عاملان سردار محمد افضلخان به هیچ وجه متوجه احوال ایشان نشده لوازم ضیافت را مهمل داشتند يك شب در آنجا به سر برده به عتبه بوسی فایز گردیدند بعد از مراجعت ایشان حضرت اعلی که پیوسته در پوزش همت از باطن اهل الله و روح ارباب انتباه سحية رحية اوحت عرش یارت تربت مقدس جناب امير المؤمنين اسد الله الغالب مصمم ساخت والويه نصرت انتما را بدانطرف افراخت درين محل درتوزك مبارك نوشته که درین یوم عزم جزم نمودم که ملک ترکستان را بر سردار محمد افضل خان ارزانی داشته خود به مستقر الخلافت تشریف فرما شویم و آبوه اطوار با امیر کبیر درین مکان برجا می آورد یا بنده درگاه ایزد جا آورد . چون تشریف فرمای مزار فایض الانوار گردید بعد از ادای لوازم طواف فقرای آن مقام خیر انجام را از عواطف خسروانه اغنیا ساخت سردار محمد افضل خان از آنجا رخصت گرفته روانه تخته پل شد و آن شهریست نوآباد درمیان مزار شریف وبلخ که چهار گروه فاصله از مزار شریف دارد . چون مشارالیه به تخته پل رسید پسر خود عبدالرحمن خان را به آستان بوسی فرستاد این تا تراش لحظه استعداد ملازمت یافته ببرودی خود را محروم ساخته روانه شد . (۷۲) --- page 84 --- گل بیست و سوم در ذکر امورات چند که بباعث مثل بر حبس سردار محمد افضل خان و انمام حکومت او از تقدیر خالق منان و گریختن عبدالرحمن خان بصوب بخارا و سپردن مملکت ترکستان به سردار فتح محمد خان) یکی از عواطف باری وبدایع صنایع آفریدگاری جل جلاله که شکر آن از لوازم وسپاس آن از فرائض است در حق بندگی حضرت اعلی آن است که هر که عرصه سینه به نور متابعت او روشن سازد ودست امید دردامن آن دولت جاوید زند و پای اطاعت در دایر مطاو عت او گذارد و سر اخلاص و اعتقاد در ربقه اذعان و انقیاد او در آرد عروس اقبال موکب او را جلوه کشان استقبال نماید و قهرمان دولت پای کوبان پذیرا فرمان او شود و برعکس این قضیه هر کس در خدمت این در گاه کیوان رتبت به درقی سرنایستد ویسان مرکز در بندگی حضرت آسمان رفعت قدم ثابت ندارد و بسهول خفت و اندک فرصت پای از دائرة سروری و سرداری بیرون نهد و از اوج کامگاری به حضیض مذلت وخواری افتد مقصود از تحریر این واقعه بیان احوال سردار محمد افضل خان است وصورت این حادثه چنان است که حضرت اعلی که شیوه حمیده و طریق پسندیده او مقصود است بر آنکه ابواب عنایت بر روی جهانیان گشاده دارد و با خویشان و قرابتان رسم معاش و معاشرت بر مقتضای آیه کریمه قل لا اسئلكم اجرا الا المودة في القربا و اخفض بمرحمت و مهربانی و شفقت گذارد هر گاه در حال هر کدام خللی بیند آن دفع نماید و در تحصیل مرادات ایشان لحظه غافل نباشد و مجموع به محل بر آورد فرزند دلبند از مواهب حضرت ایزدی بهره مند گرداند به تخصیص نسبت به سردار محمد افضل خان که تا امید عبقین مکان انار الله برهانه از منزل فانی به سرای جاویدانی رحلت کرده از غربت سرای هیولا روی به وطن مالوف از جمعی آورد آنحضرت بلخ و تخته پل را بجميع توابع ومضافات آن بی مناقشه به او گذاشت و پیوسته صلة رحم نموده در ترتیب جانب او می افزود تا که در آن دیار قوت و شوکت بسیار گرفت ورپل و الوس دخيل وخدم و عبید و حشم گرد آورد. کار او رونق زیب و نسق تمام پذیرفت تا که عاقبت به وسوسه جمعی خوش آمدگوی و فریق بی عاقبت بدادجوی به غلبه اتباع و عدت وكثرت جيوش و شوکت مغرور گشته از دغدغه ما ينفع العدة اذا انقضت المدة غافل مانده گردن از طوق اطاعت پیچیده و فرمان آنحضرت را پیش نظر نیاورده سر از حلقه متابعت کشیده ورسید به او آنچه رسید مجمل این مفصل آنکه چون حضرت اعلی وارد مزار فائزالانوار شد سردار محمد افضل خان را برای تسلی اولاد اور خصت تخته پل فرموده سردار عبدالرحمن خان را به جهت نوازش در حضور لامع النور طلبید آن بی سعادت چون به حضور رسید شرف (۷۳) --- page 85 --- قدمبوسی را ناچیز پنداشته مانند طالع خود برگشت آنحضرت که ضمیر منیرش آئینۀ جهان نماست بموجب اتقوا من فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله از جبین احوال او مابطن آن بی سعادت و بدبخت دریافت که در سر خلاف و خیال نفاق و شقاق داردند اول آنکه وظیفۀ مهمانداری و پیشکشی که از لوازم بود بجا نیاورد . دوم آنکه هر کس که از آن طرف به عقبه بوسی می آمد مانع بود که گویا به مقدمه و مقاتله رفته منتظر اشاره می باشد سوم آنکه در بند و بست و دستگیر نمودن حضرت اعلی که محفوظ به حفظ ایزدی و محروس به حراست لم یزلی تا ابدالآباد باد بودند اگر چه غازی محمود در مزار شریف ملازم رکاب سعادت بودند لیکن از هیبت و مکنت آنحضرت جرئت برین امر محال نمی توانستند بعد از توقف سه شبانه روز در آن منزل متبرك نهضت فرمای تاشقورغان شدند چون آن موضع از اشراق انوار وجه مبارک پرتو تازه یافت سردار محمد افضل خان را از غصه دل طپیده با آنکه از حرکات ناهنجار ونفاق وشقاق امتناع میشد خواست تا حکومت ترکستان بر او ارزانی فرمایند و خام های گرانمایه پوشانده در اقران سر فرازی بخشد حضرت اعلی در توژك مبارك خود نوشته که در پنجا خیال تخلف وشرارت او واضح تر گردید تفصیل این اجمال آنکه در آمدن از تعجیل عذر بیجای پیش گرفته خود را به تمارض انداخت اما چون چاره ندید ناعلاج رو به آستان بوسی نهاد و پسر خود عبدالرحمن خان را بر حرکات نامناسب گماشت و آن ناخلف هر شب هزار سوار به کوتل عبدو که در میان مزار وتاشقورغان است فرستاده مردم اردوی کیپاهیوی که از تاشقورغان به زیارت مزار فایض الانوار می رفتند تاراج نمود قریب هزار نفر را تاراج و سه نفر مقتول و پنچصد نفر اسیر نمود هرچند سردار محمد افضل خان را تنبیه نمودم که آن بی سعادت را ازین اطوار باز دارد فائده مرتب بران نشد و نیز بعضی از سپاه پلتن که عادت این فرقه کوتاه اندیش است چون می گریختند و به غضنه پل می رسیدند نوازش می یافتند هرگاه آدم فرستاده می طلبیدم به جواب صاف می پرداخت بلکه فرستاده را نیز اسیر می نمود وعرایضهای میرغضنفر خان ازبك که سابق در تهته پل به طور برعمالی درنزد سردار محمد افضل خان بود چون نوبت حکومت به نیازمند در پناه الله رسید ملك اندخوی را براو ارزانی داشته عیالش را از عبدالرحمن خان خواستیم برایغ همایون دارد وفرستاده را محبوس نمود وعلاوه برین خطوط برادر بی مهر گرفتار گردید که به جهت مردم قطغن نوشته بود که چون امیر از تاشقورغان نهضت فرمای کابل گردد شما عقب اردوی ویرا نگهدارید و به طریق المانی هرچه بدست آرید مال خود دانید.(۱) بنابرین امورات قلع فساد و قمع عناد او منحصر در بردن او با خود نقویض ملك به دیگری ندیدم ازین سبب او را بار دیگر به خانۀ خود نگذاشتم و به گذاشتن پهره ای پلتن ویرا نظربند نموده حکم فرمودم که کسی با او رفت وآمد نماید. (۱) در نسخۀ خطی بعد از ختم سطور فوق پوره دو صفحۀ کتاب یعنی صفحات ۲۰۶ و ۲۰۷ سفید باقی مانده است. (٧٤) --- page 86 --- گل بیست و چهارم درذکر مجمل واقعات که بعد از حبس سردار محمد افضل خان روی آورد بعداز آنکه خورشید فتح و اقبال ببروج عزوجلال طلوع فرمود و دست تائید الهی وبد قدرت نامتناهی ابواب سعادت بروی بندگان اقدس باز کشود دولایش آن چنان که ارقایت معموری باخلد برین دم برابری می زد در قبضه اقتدار در آمد سران عالم و گردن کشان بنی آدم روی التجاء به در گاه فلک اشتباه نهاده ملجاء و ما وای خود دانستند از آنجمله عالیجاه محمد حسین خان والی میمنه باچند نفر ازمیران آن محال بعقید بوسی رسیده شرف آندوز ملازمت گردیدند آنحضرت از کمال بنده نوازی امرای عظام را به استقبال مومی الیه فرستاده به اعزاز تمام داخل اردو نمود چون شرف دست بوس یافت به عرض رسانیده که برای مملکت میمنه حاکم متعین فرموده غلام را ملازمت رکاب سعادت دارین وبر بود بشائین رخ نمود چون شخص بسی لایق و باطنش به ظاهر موفق بود حضرت اعلی با او عهد یکجهتی ودوستی بسته از طرف خود حاکم میمنه ساخت و خلعت های گرانمایه پوشانده خرم و خوشدل بعداز چندروز اجازت آنطرف ارزانی داشت و فتح الله بیگ و مهدی قلی خان وغیره رو سای چهار ایماق هرات که بافوج از راه میمنه به خدمت رسیده بودند خدمت ایشان حسن قبو ل یافته پس به هرات رخصت ارزانی داشت و عبدالله خان پسر جان گل خان نسا صری را به عهده جرنیلی سر فراز نموده باصد سوار مقرر هرات فرمود و نورا حمد خان کوهیان را به عهده جرنیلی سرفراز نموده روانه هرات ساخت و چون مقدمه سردار محمد افضل خان مفصلا جامده از افعال شایسته و اقوال ناشایسته خود به قید رسیده اعلام ظفرا نجام از تاشقورغان در اهتزاز آمده صوب مزار فایزا لانوار سر بفلک افراشت ازین حرکت رعب وبيم دل عبد الرحمن خان را به دونیم ساخته سه طلاق را به گردن چادرناظور : بی وفای حکومت بسته از تخته پل رو به فرار نهاد و لشکر و اسباب سلطنت را مهمل و برجا گذاشته مردم از بقیه به عقبش افتادند و تا کنار آموبه جنگ کنان می رفت چند نفر از و کشند و بعضی اسباب او را بغارت بردند تا که از جیحون عبور نموده متوجه بخارا گردیدوسپاهش دست بغارت دراز کرده اردو و خزانه وشهر و نواحی آن را بر باد دادند بعض ذميمة لشكر ظفر اثر شده برخی متفرق اوطان گردید ند . چون این حادثه نامرضیه در مزار به عرض اقدس رسید نهایت وغایت تاسف نموده فرمود : بیت : بس تجربه کردیم درین دیر مکافات با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد واز پیشگاه حضور لامع النور حكم قضاء امضاء اصدار یافت که سردار فتح محمد خان با صفدر علیخان به تخته پول رفته در تصرف آورند و پدران وخیم العاقبت را در نظر محکم داشته تا خود را آواره به وادی بو از وسرگردان دشت ادبار نه سازد و امرای عظام را برای آرامی ملک به شهرها روان ساخت و در رفاهیت رعایا و آرامی برایا تا کیداکید فرمود (75) --- page 87 --- وجميع محبوسۀ آن ولات را در تصرف نواب وحكم وعمال خود آورده بی دردسر آمد و شد بيگان و خنچر درحيز تسخیر آنحضرت درآمد وسکه وخطبه بنام نامی و اسم سامی او تزئین پذيرفت وازمردم آن دیار دیدۀ بخت هر كه بیدار بوده و به چشم سر مشاهدۀ آفتاب طلعت آنحضرت نمود بی اختیار قلقلۀ دعا وثنا به اوج سپهر خضرا رسانيد و به لوازم حمدحق جل وعلا پرداخت خوشدلی وشادمانی كردند واز غایت مسرت مدهوش وار از خانه ها و اوطان بيرون آمده به ملا زمت شتا فتند وحقیقت و اثر عظمت وتسلطر حسن الطاف خفيه نزد همگنان ظاهر گشت وزبان دولت خوا هی را به شكر مهیمن منان گو با نموده است تهنيت ومبارك بادی از ایوان سبعۀ شداد در گذشت وحضرت اعلی نيز ز بان شكر فشان بر کشاده هر کی بود از وضع وشریف خورد وبزرگ تا بژيك وترك پرسش تمام نموده در بارۀ زير دستان وضعيفان مرحمت بلا حد وغايت افزود . نظم : چو برتخت بلخ آن شه كامران قدم ماند چون مهر بر آسمان روان خلق سو يش آواز كرد بدر اشان در مرحمت باز كرد به پرسش لب شکر افشان کشاد چو غنچه دل عا لمی کرد شاد القصه بعد از نظام وا نتظام آن مملكت ونسق و تنسیق امورات سلطنت واجرای قواعد وضوابط در آن ديار اختيار مهام آن را در ید اقتدار سردار ذوالا قتدار و ا لا تبار سردار فتح محمد خان که به زیور خرد معلی و به علو همت بی همتا است نهاده رونق ونسق آنجا را برای بیضای او مفوض فرمود وسرداران عظام چون سردار فیض محمدخان و سردار نورمحمد خان وغیره در خدمت او مقرر فرموده هربستگی را به ممتاز ساخت چنانچه مهال اندفن را شوای غوری وبقلان وخوست واند راب را به میر اتلیق خان سپرد وشبر غان وا مخوی را به میر حكيم خان وميرغضنفر خان عنایت فرمود واخچه ونملك را به سردار فیض محمد خان ارزانی داشت و سرپول را به سردار نور محمد خان و سر دار فتح محمد خان را بر همه حا کم فرموده سیزده هزار سپاه را با بیست و چهار ضرب تو پ وامرای نامی چون ميرزا محمد حسين خان ومير آخور احمدخان وشاه محمدخان وشاه پسند خان وعبد الكريم خان وغيره درر كاب او ملازم فرموده مستقر بپایت اوتخته پول مقرر ساخت و در باب رفاهيت رعایا و رعايت برايا زبان گوهر فشان را به حسن بیان کشاد که چون تاج وهاج خلافت و انا مگذاری و افسر دو لت وبختیاری بر فرق فر قدسای ما گذاشت وموهبتی عظيم وعطيه جسیم بر ین و جه در باره ما ارزانی داشت ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذوا لفضل العظیم پس همان بهتر كه قدر دولت و پادشاهی دانسته شکر نعم الهی را بجای آریم وابواب انصاف برروی ار باب حاجات گشاده داریم غرض آ نكه ای فرزندار جمند شرایط ایالت این مملکت وا به و امپررعایت نمای وظاهر وباطن خويش را به زیور آرایش عدالت و زیپ آسائش رعیت بیارای وآوی وضعیف را در قبضۀ معد لت مساوی دانسته همواره رایت ظلم و آیة جور مطموس ومنکوس گردان تافردای قیامت از (٧٦) --- page 88 --- وعده محترم گسل كم راغ و کبل کم مشول من رعيته بر آمده ما را در نزد جبار جهاندار خجل نیازی . مثنوی: عدل كه سرمایه شاهان بود مرتبه مرتبه خواهان بود چون تو در آن مرتبه داری نشست سود بدست آر که سرمایه هست عدل بود مایه امن و امان پیش کن آن مایه زمان تا زمان ملك سليمان چو گرفتی فراز از سر مور ت بپر سند باز دادگری کن كه توانی داد بس در دولت که توانی کشاد بعد از انکه گوش هوش او را به جواهر زواهر نصیحت که كلام الملوك ملوك الكلام عبارت ازان است مزین ومحلی ساخت و خاطر کیمیا آثار از مهارت آن دیار که از طرف شرقی محدود به بدخشان است و از طرف غربی متصل به سرحد میمنه و از شمال مقرون به دریای آمویه واز طرف جنوبی ملحق به قره کو تل و قطعه دو آب میباشد بكلى باز پرداخت سردار موصوف را به خلعت خسروانه و عواطف پادشاهانه در اقران سرفراز نموده رخصت فرمود وعبدالكريم خان جرنیل را حكم فرمود که توپ سی وشش پونده را که در عهد صفو یه ۹۱۸ در قند وز ساخته شده در آنجا بود وسر دار محمد افضل خان در ین مقدمه به تاشقرغان آورده بود از راه قوری به کابل رساند مشار اليه بعده جهاز خیل کوه پیکر در مدت دوماه به کابل رساند و حسن خدمت او عز قبول یافت و مبالهای سردار محمد افضل خان را از راه هندو کش به کابل فرستاده رایت غزو اقبال صوب مرکز جاه وجلال ومستقر ابهت واستقلال برافراخت . مصرع : بخت و دولت در رکاب فاتح و نصرت در عنان وشكار کنان و صید افگنان قطع مراحل وطى منازل نموده تا ماهچه چتر همایون از مشرق غوری طلوع نمود. حکومت آنجا به سردار احمد خان برادرزاده سردار نور محمد مفوض داشت وزیر اعظم سردار فتح محمد خان در آورده در خوست اندراب تها پای جزایر چیان برپاداشت و به راه قلعه سرخ زیر قره کوتل داخل شاهراه شدند وبتاریخ ۱۲۸۱ هجری که پادشاه سریر گردون در خانه قوس آمده خیام زمستان را تسلط میداد با اخوان کرام چون سردار محمد افضل خان و سردار ولی محمد خان وسردار محمدخان و سردار محمد زمانخان وسردار محمد اعظم خان و سردار محمد حسن خان اشرف بقد مهای مستقر الامارت گردید عالم از پرتو آفتاب وجود آنحضرت منور گشت واز خبر تشریف موكب همایون و اثر طلوع رايات دولت اندمقرون چندان فرح وحظور بهجت وسرور بساكنان دار الخلابت بل افراد انواع خلقت رسید که قلم و زبان شرح شمه از ان ایاسهای فراوان در خبربیان نتواند آورد و زبان عامه مخبرین شمامة هیچگونه وصف آن ادا کرده نتوانند. (۷۷) --- page 89 --- بیت گر آن جمله را سعدی انشا کند مگر دفتری از نو املا کند واکابر واشراف از اطراف واکناف متوجه اردوی معلی شده هريك برحسن مقدار به عواطف بسیار ومراحم بی شمار محظوظ و بهروز آمدند وچون دارالامارت حميت عن الافات ازسایة لوای همایون گلشن شد دبدبة اهالی وموالی از غبار قدوم سعادت لزوم شهر يا ری روشن گشت ووضع وشريف وترك وتاجيك همه رو بسجده عليا نهاده به وظائف حمد وثنا کوشیدند وشکر نعمت باری تعالی وتقدس به تقدیم رسانيده حسب الحال متر نم این مقال شدند . نظم منت خدارا كه به تن جان رسيد باز جان را رسید مژده که جانان رسید باز سرو سهی که از چمن مال رفته بود سوی چمن چمان و خرامان رسید باز گل بیست پنجم در ذکر توجه فرمودن امیرصاحب سریر بصوب دار القرار قندهار وفتح آن ديار بعون عنایت جبار جهاندار قال الله وتبارك وتعالى ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ' چون ملك ملك بخش تعالى وتقدس خواهد كه عنان حافظت وزمام حشمت ومملكت به قبضۀ اختیار وحیطة اقتدار خلافت مرتبتی سپارد نخست هر کس را که به ناخن نخوت وپندار سر غرور واستکبار می خارد به حك تاييد الهی وعنایت نامتناهی از پای در آورد وهر گاه سلطان ممالک عالم اراده فرماید ه چمن ولایتی تازه و خرم سرسبز وشاداب ساز د اول خار تعرض و تقلب اهل عناد و خاشاك تمرد وطغیان ارباب فساد را از صحن گلزار آن به جاروب تيغ ظفر نشان بر اندازد . بیت : جای دو شمشیر نیامی كه ديد بزم دو جمشيد مقامی كه ديد تنگ بود مملکتی بر دو شاه کس نه شنیده فلك با دو ماه موافق اين مقال و مطابق این احوال حال فرخنده فال حضرت سکندر مثال وقضيه واهيه انتقال سردار محمد امین خان است حضرت اعلى در توژك مبارك نوشته كه چون از صفر توکستان به کابل رسیدم ایام زمستان را به سر برده در ابتدای بهار سنه ۱۲۸۱ هجری از سرنو شورش برادران و فتنة ایشان ظهور یافت انتهی مجمل این مفصل آنکه چون فتح هرات از عون عنایت خالق الارض والسموات روی آورد اگرچه امیرعلیین مکان قصد تسخیر کشور جنان وعازم فتح داررضوان بود سردار محمدامینخان روی توجه از خدمت سراسر سعادت آن بقیه دو جهانی برتافته وان کرامت گرامی را از دست داده به هوس ایالت چند روزه بالشکر خود رو به قندهار (۷۸) --- page 90 --- نهاد و به کوچ های متواتر و ایثار وافر خود را در آن دیار انداخت وعقاب هوس استقلال حکومت در دماغ او بیضه نهاده بنای کار خود را بر خلاف آن حضرت گذاشت وچون در اوقات جلال یغمای ارتحال امیر علیین مکان در قندهار سربه اوج ثریا کشید سردار محمد امین خان ظاهر داری را پیش گرفته در تعظیم و تکریم بندگان حضرت اعلی دقیقه فرو نگذاشت حضرت اعلی که به اصابت رای هر نقش ضمیر که به كلك اندیشه بر دیباچه ضمیر و لوح ظاهر خاطر خورشید تنویر تصویر می نماید بمثابه صورت تقدیری است که از پس پرده حجاب چهره میگشاید. بنابر مصالحی وقت ولحاظ امورات سلطنت و اقبال و خشخشه رحم از اوضاع و اطوار او اغماض فرموده دیده را نادیده وشنیده را ناشنیده انگاشته ملك قندهار را براو مسلم داشت و به اجرای سکه و خطبه اتفاقاوده الويه شهرت افتخار را بصوب دارالامارت افراخت وسردار محمد امین خان در تهیه اسباب بغی وعدوان کمر بسته دوازده هزار نفر از رعایای قندهار جمع نموده در سلك نظام کشید و کارخانهای توپ وتفنك وتيغ و شمشیر وسائر اسباب طعن و ضرب بر پا داشت و بعضی از اهل کار شهر را که در قندهار بودند چنانچه عاملان كان طلا وحواله داران را جواب داده اخراج نمودند و از خیرخواهان دولت اینقدرت کس را در شهر نگذاشت و در مرمت و استحکام برج و باره و خندق و شیرازه قلعه نهایت جهد وغایت کوشش به انجام رسانید و گردا گرد قلعه کاسه برج های متین برپا داشت و درخت های تناور را از اطراف شهر بریده ذخیره نمود و از قله و گند انبار ها ریاداشت معموره نزديك قلعه نگذاشت تا بمران امن وامان ازملك بر خواسته رعیت از وضع و شریف دست بر آسمان گردیدند این امورات همواره معروض رای اقدس شده صفحه خاطر را الم مقاطر از ناخن فریاد داد خواهان می خراشید بنابر مضمون و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً هر چند به ارسال رسل و تبلیغ مواعظ و نصایح و پرامنیه نموده فائده بران مرتب نشد و هر قدر که میانجیان دانا و ایلچیان سخن رسا مرسول داشت راه صداقت و برادری و بیت جهتی ارشاد فرمود سر بجای نکشید و اتفاقا نائره طغیان او بر اشتعال شده خشك وتر را می سوخت و کار بجای رسانید که فرز لدار جمندش سردار محمد اسمعیل خان از اوضاع و اطوار او به جان آمده رو به کابل نهاده استعاد عتبه بوسی دریافت و علاوه بران با امرای حضور ورؤسای کابل خفیه نویسی پیش گرفته برخی را برخی تحریص نموده و بعضی را بطرف خود می کشید چنانچه سردار لال الدین خان و سردار محمد زمانخان معادت ملازمت گذاشته بدو پیوست و برین هم اکتفا نه نموده پنجهزار نفر را بضمیمه هشت عرابه توپ به سر کردگی سردار جلال الدین خان برقلات مقرر نمود در آنجا را او هلا زمان سردار محمد اعظم خان چون دانست که پای ثبات من بعد نمی تواند فشرد از آنجا گریخته واپس به وزیری رفت و دران کوهستان به هزار فلاکت ایام عمر می گذراند و سردار محمد اسلم خان چون دانست که روز بهی نه خواهد دید از وی جدا شده در پشاور رفت. امنای دولت انگلیسه بنهایت عزت داری پیش آمدند سید حسام الدین چون کار خصم را به انجام رسانید در قریه دره کی در آمده و از آب تیغ ا لئیمان ظلمه را شربت مرگ چشانید بقیه السیف را امان و تسلی داده به خوست مراجعت فرمود و سردار محمد اعظم خان چون کار درین طرف نساخت و ماده فساد قندهار را درشوران دید خواست که در آنطرف (٧٩) --- page 91 --- ماده افساد را محرك گردد پس با محمد امین خان شیوه دوستی پیش گرفته اولا به ارسال رسل ومراسلات ویرا بر بغی تحریص نمود ثانیاً با خلف خود محمد سرورخان را در قندهار فرستاد القصه چون محاصره قلات به عرض اقدس رسید وافغان پایۀ سر بر خلاف وعتبۀ بوسان در گاه امارت را جمع فرمود به حکم ومشاوره همۀ قسى الاثر ، در باب تنبه سردار محمد امین خان مشهورت پیش گرفت وزبان حق ترجمان را به جواهر ریزی آشنا نموده فرمود که بروهیگنان روشن وهویه است که سردار محمدامین خان طریقۀ بغی وعناد وراه شروفساد پیش گرفته میان را به انگیختن کرد عصیان و نائرۀ آتش تمرد وطغیان بسته بود وشیوه خونریزی ورسم فتنه انگیزی پذیرفته از جاده اعتدال انحراف می نمود وحواشی عهود را بیاد بی وفایی نابود داشته آب سر چشمۀ صفا را به گرد کدورت وغبار وحشت مى النباخت وصورت در كشاه فلك اشتباه عالیجاه میرعلم خان هوتکی وحبیب الله خان وشیر محمدخان لودیتی وعظیم الدین خان ابراهیم خیل وميرزا خدادادخان محاصره نمود وبقدر دو ماه قد و یان دولت را در دجر افزود و سردار محمد شریف خان در ایام که خبر فتح با م کاه به قندهار رسید با دوهزار سوار جریده از قندهار روانه شده غلام نبی پسر مدد خان سدو زائی را به عتبه بوسی فرستاده به عرض رسانید که تاالحال به سبب تاخیر سردار محمد امین خان در امر راه بستن طوایف بسیار گناه عملی توقف افتاد که اومی فرمود که بکدام خواهم رفت اما الحال چون دانستم که مومی الیه خیال رفتن ندارد خود جریده روانه خدمت شدم هر چه فرمایش شود از همان قرار عمل نمایم چون غلام نبی خان به عتبه بوسی می رسید مبام، حضرت اعلی وسردار محمد افضل خان وقوع یافته ملاقات ایشان شده بود پس كمك سردار محمد شريف خان از قبیل نوش داروی سهراب بود بنابران امرفر مودند که بکابل رفته توقف نماید تا از پردۀ غیب چه رخ دهد واین عذر بد تر از گناه بود زیراكه ويرا معلوم بود که در ایام که موضع سیاه سنگ معتم سر اوقات جلال بود سردار محمدامین خان سردار مدد خان را در حضور حضرت اعلی فرستاده بود که اسباب سفر مهیا نیست به خدمت نمی توانم رسید حضور اعلی که از عاری ت خود درهیچ امر وهیچ جا غیر از باری تعالی (ج) از کس امداد و استعانت نه جسته و به كس التجا جز حضرت او تعا لى (ج) نبرده به جواب مدد خان نـه پرداخته رخصت فرمود . باری سردار محمد امین خان را لازم بلكه واجب بود که درین مقدمه كه همه برادران وكل خاندان به يك طرف شده حضرت اعلی تنها مانده بود به خدمت می رسید ، ازين سبب بیم وهراس بر دل محمد شریف خان استیلا یافته در سه ماه توقف كابل چند دفعه التماس رخصت قندهار نمود . هر چند جناب امارت مآب تسلی نا مه ها از ترکستان مر سول داشت نه پیکنی ازان نه دیده روانه قند هار شد ( ۸۰ ) كپشن امارت ٥٠٥ سيد امان الله ج معروف ب احمد علی درجمعلی یوم ٩ برج ٣٣٤ ١ --- page 92 --- ویلتن او که در کابل بود هرچند آن‌ها را ترغیب رفتن قندهار نمود به صواب‌صاف نپرداختند وبه ترك خدمت او گفتند وچون وارد قندهار شد مایهٔ خبرهٔ طغیان سردار محمد امین خان گردیده علم مخالفت برافراشت وهم درین ایام که حضرت اعلی در تهیهٔ سفر باظفر قندهار بود از اوضاع سردار محمد اسلم‌خان وبرادران او خلاف انتزاع نموده حکم قضا امضاء بر اخراج ایشان از محروسه صادر گردید ویساولان شدید برایشان مقرر فرمود تا از سرحد محروسه گذراند مراجعت نمایند ایشان نیز به کوهات رفتند وسردار محمد اعظم خان که در مقدمهٔ کرم راه فرار سپرده به انکورهٔ بود چون محمد رفیق‌خان عقیدت‌بدوست رسید مشارالیه از آن‌جا به کوهات رفت و التجای سکنا ب‌امنای دولت انگلیسه نمود بنا برسوابق معروفات وبرادر راولپندی فرستاده وجه کفاف مقرر داشتند وبعد از چند یوم ب‌جیلم سر کشید وچند نفر که شريك روزبد او بودند چون دانستند که روز بهبود نخواهد دید ازوی متفرق شدند بنا بر عهد که فی مابین دولت انگلیسه ودولت خداداد از قدیم و جدید بود ملتمس او را وقعی ننهاده سخن او را که امداد و كمك بود مقرون ب‌اجابت نساختند وسردار محمد اسلم خان و برادرانش را به تاییدات با خود یارسخته ناچار به رخصت یا بی رخصت روانه شد امنای دولت انگلیسه نیز سپاه به همرای او کرده از ملك اخراج نموده حکم فرمودند که من‌بعد داخل محروسهٔ ما نشود پس سر خود را بر کوه وزیر که عبارت از کوه روه مشهور به کوه کسه‌و کوه سلیمان به انواع طوایف افاغنه مملو است زد و در آن‌جا سر شورش خاریده چندیی سر و پا را بر خود جمع ساخته در طایفه دور آمد از آنجا نیز به‌مشق مادر آزار وپدر بیزار به‌مرسنده در موضع درکی که از توابع خوست است سر به فساد کشید سید حسام‌الدین حاکم خوست با جمعیت قلیل که با خود داشت زیرا که سردار محمد ابراهیم خان درین ایام به عنبه بوسی شتافته بود غیرت هاشمی که مجبول سادات است از دست نداده متوجه دفع او شد چون به‌هم رسیدند سواران سید بر سواران مخالف حمله آورده به يك حمله عزیمت داده تا قریهٔ دره‌گی دواندند پیاده باتن سید نیز از عقب آمد در قریه فرار گرفتند باز سواران سردار محمد اعظم خان از راه دیگر رفته بر بنه سید ریختند سید پیاده را در قریه گذاشته خود متوجه بنه شد مردم قریه پیادهٔ سید را قلیل دیده دست به‌قتل ایشان دراز نمودند وپیاده و بعضی سوار سردار محمد اعظم‌خان نیز ب‌ایشان یار شده بر مردم پلٹن سید حمله آوردند وقریب «١٥٠» نفر را از آن‌ها گرفته بعضی را بقتل رسانده بعضی را تـاراج ساختند قلیلی از ایشان پای مردانگی فشرده جنگ کنان خود را از خصم رها تبـیدند و پیر ون قریه الظـالم اهـلها رفتـنـد سـیـد حسـام‌الـدیـن چـون بـه بنـکه‌رسـید خـصـم را بضـرب حـسام خـون آشـام از بنـکه رانـده عـزیـمـت فـا حـش داد سردار محمد اعظم‌خان چون دانست که پای ثبات من بعد نمی‌تواند فشرد از آنجا گریخته واپس به وزیری رفت و دران کوهستان به هزار فلاکت ایام عمر می‌گذراند وسردار محمد اسلم خان چون دانست که روز بهی نه شواهد دید ازوی جدا شده در پشاور رفت امنای دولت انگلیسه به (۷۳) --- page 93 --- نهایت عزت داری پیش آمدند سید حسام الدین چون کار خصم را به انجام رسانید در قریه دره کی در آمده از آب تیغ اکثر آن ظلمه را شربت مرگ چشانید بقیه السیف را امان و تسلی داده به خوست مراجعت فرمود و سردار محمد اعظم خان چون کاری درین طرف نساخت و ماده فساد قندهار را در شوران دید خواست که در آنطرف سلسله افساد را محرك گردد پس با محمد امین خان شیوه دوستی پیش گرفته اولا به ارسال رسل و مراسلات ویرا بر بغی تحریص نمود ثانیا تاخلف خود محمد سرور خان را در قندهار فرستاد القصه چون محاصره قلات به عرض اقدس رسید و اعیان پایه سریر خلافت و عتبه بوسان درگاه امارت را جمع فرمود به حکم وشاورهم في الامر در باب تنبه سردار محمد امین خان مشورت پیش گرفت و زبان حق ترجمان را به جواهر ریزی آشنا نموده فرمود که بر همگنان روشن و هوید است که سردار محمد امین خان طریقه بغی و عنا دو راه شر و فساد پیش گرفته میان را به انگیختن گرد عصیان و نائره آتش تمر د وطغیان بسته بود و شیوه خونریزی و رحم فتنه انگیزی پذیرفته از جاده اعتدال انحراف می نمود و سو ا بق عهود را مباد ی و فائی نا بو د د اشته آب سر چشمه صفا را به گرد کدورت و غبار وحشت می ا نبا شت و صورت مخالفت و نقش عدم موافقت در سویدای سینه او مستور بود بر لوح اظهار و عیان می نگاشت و این را بنده در گاه الله بنا بر تسکین و ثبات هیچ اظهار نمی فرمود و از غایت عاطفت و نهایت رافت که در جبلت ما مرکوز است با او همچنان طریق موافقت و مصادقت می پیمودم و به هیچوجه نصایح پدرانه وموا عظ برا درانه از وی دریغ نداشتم آن ناعاقبت اندیش خیال فاسد را از سر خود بیرون ننهاد و براه مصادقت نیامد تا که متعرض ممالک محر و سه گردید اگر بیش از ین درین امر تغافل کرده شود آنچنان فتنه بزرگ و فساد سترگ از او سر بزند که دست تدبیر هیچگونه به دامن تدارک آن نرسد و اطفای نائره آن زودی تمشیت نپذیرد و دفع آن حادثه و رفع آن واقعه به آسانی میسر نگردد و صورت فتنه و فساد و نقش نزاع و عناد چهره کشاید که سبب تخریب امصار و بلاد و تضییع اموال عباد گردد مناسب آنست که من بعد در دفع شر و رفع ضرر او اهمال نرود و مملکت عاریت که سبب غرور او گردیده از وی انتزاع کرده شود ملا زمان آنحضرت چون این کلمات از زبان خجسته آیات ملکی صفات او استماع نمو د ند همه زانوی ادب زده بر رای صواب نمای آنجناب صد آفرین و هزار تحسین خوانده به اتفاق گفتند . بیت ای شهریار وقت و شهنشاه کامگار جاوید باش در کنف حفظ کردگار اجرام رام و بخت به کام و فلک غلام دولت مطیع و چرخ مساعد زمانه یار اگر جانبازی ما در معرض قبول افتد : بیت بباز یم جان از پی نام و ننگ نه گردیم از چرخ گردان به جنگ چون حضرت کا مگاری از ایشان کمال جان سپاری و غایت چاکری و فرمان برداری (74) --- page 94 --- مشاهده نمود عزم توجه به جانب قندهار جزم کرده حکم فرمود که تواچیان بهرام نشان به اطراف و جوانب شتافته سپاه کواکب مواکب و لشکر ظفر جنایب را جمع نمایند . قطعه نمود حکم همایون شهنشه عادل که از جميع ممالك سپاه جمع آیند زره فگنده به بر تیغ کین به گرد کمر نهاده خود بسر خویش را بيا رايند و به سرعت تمام هرچه زودتر به معسکر بافتح وظفر روانهند و آنحضرت بافتح یار وظفر قرین به تاریخ سنه یکهزار و دوصدو هشتادویک بیرون دارالامارت سرادقات عز و اقبال به فلك افراشت . درموسم که هجوم لشکر سرد مهر سرما از طلیعة سپاه بهار روی به فرار آورده عساکر سبزه و ریاحین عرصه باغ و بساتین را مسخر کرد . نظم به قصد قلعه خضرا ی باغ شاه بهار بفرق خود زر اندود ماند چون گلنار شکست لشکر پیران دی به فیروزی گرفت خسر و خاور چو تیغ صاعقه بار شگوفه خیمه خود بیشتر به باغ افراخت که پیر به که شود رزم را سپه سالار و از اطراف و جوانب سپاه کواکب مواکب بعدة فلك مراتب و درگاه سعادت ماب شتافتند . بیت سپاهی یکا يك همه تیغ زن به مردانگی هریکی صف شکن و به اردوی کیهانیوی رسیده کمر خدمت گذاری و نطاق جان سپاری برمیان بستند مثنوی چو از عزم خاقان خبر یافتند سپاه از همه سوی بشتا فتند همه کینه جویان گیتی نورد که از قعر دریا بر آرند گرد وچون سپاه ظفر آئین و لشکر نصرت گزین به موکب با عز و تمکین جمع آمدند نخست قرة العين امارت نیر برج سلطنت شاهزاده عالم و عالمیان سردار محمد علی خان را با دوازده پلتن و شش عرابه توپ و چهار رساله و کل سوار وسرداران محمد زائی و غیره و توپهای بزرگ چون توپ قندزی که پیشتر ذکر آن رفته وتوپ بیست و چهار پونده مقرر فرمودند که پیشتر از اهتزاز رايات عالیات متوجه دفع خصم گردد . واقعه خواب دیدن شاهزاده والاتبار ذوالعز والافضال سردار محمد علی خان فردوس مکان نزد ارباب تدقیق و اصحاب تحقیق صورت این قضیه مبرهن و متیقن است که مزاج هر سعادت مندی که به اعتدال حقیقی اقرب بود از روی معنی به مبادأ فیاض نزد يك تر با شد و چون حواس او از شواغل حسی فراغت یابد و نفس نفیس او به عالم بالا پیوندد و از اتصال عالم روحانی آنچه در خزینه فلك از حوادث ایام مرتسم شده باشد بنا بر مناسبت تمام بر نفس ایشان پرتو اندازد و نفس ناطقه چون قوی باشد متخيله ضعيف قرار گرفته نفس را (75) --- page 95 --- متحلی به قوه حافظه سازد و بعد از یقظت و انتباه آن صورت بدون تغییر بی اشتباه روی نماید تقریب این خیال و تثبیت مقال آنکه چون شاهزاده فرخنده سیر را حکم قراولی شبخنی که به موجب وجعلنا اللیل لباسا والنوم ثباتا زمانه لباس قیرگون در بر اجسام پوشانید وحاسه بصر از احساس صور اشیا معزول گردانید و در مملکت بدن کارفرمای حواس از عمل باز ایستاد و قهرمان خواب و خیال در ولایت تن مستولی شد شاهزاده بیدار بخت سر راحت بربالین استراحت نهاده چشم از علائق دنیوی بست و دل با عالم روحانی پیوست تا که صورت این واقعه چهره کشود که جانوری قوی هیکل سیاه رنگ آمده قصد ذات شریف و عنصر لطیف نماید هر چند شاهزاده شجاعت پیشه متوجه دفع آن می‌گردد آن جانور رو نمی گرداند آخر دهن انداخته گوشت ذات مبارک را از بدن می رباید و به زندگی بدن مبارک را پاره پاره می‌سازد چون از خواب بیدار گردید نهایت پریشانی خاطر دست داد و چون چندیوم برین گذشت بعینه صورت آن واقعه چهره کشود چنانچه مسطور خواهد شد وثانیا سردار ولی‌محمد خان را به نیابت در مستقر الامارت گذاشته از آن جا لوای ظفر انتما را براوج فلك خضرا افراشته در غایت عزو علاء روبه قندهار آورد و به عزم انتقام ابلق تیز گام را جولان داده رکاب هلال آسا را از دارالامارت روح افزاء به استیصال اعدا در جنبش آورد و به سرعت تمام قطاع منازل وطی مراحل فرموده در محال مقر که سردار محمد علی‌خان برای آسایش سپاه سه روز توقف فرموده بود که اجتماع قرآن السعدين وتلاقی مزین به ظهور پیوست و چون سردار محمد امین خان بر توجه شهریار جهان اطلاع یافت از غایت دهشت غریق لجه حیرت و حریق آتش حسرت که خود افراخته بود گردید و سمندان تیز گام را در نزد سردار محمد شریف خان فرستاد تا به زودی هر چه تمامتر با عساکر زمینه اور وگرشك وغیره روبه قندهار نهد و به سردار جلال‌الدین‌خان نوشت که از روی سیل قیامت خیز خود را برطرف کشیده دست از محاصره قلات بردارد و منتظر حکم ثانی باشد و خود در ششدر افتاده گاهی پناه خود در تحصن قلعه بته ی می جست و گاهی حلوای خیال باطل مقابله و مقاتله میدان می پخت تا که آوازه آمد آمد مهر سپهر شهریاری چون لوای محشر تر از له در زمین و زمان انداخت و چون سردار محمد شریف خان با سپاه جرار و لشکر کرار به او پیوست بعد از مشوره بسیار مصلحت کار در آن دیدند که به اتفاق روبه میدان آورده اگر هزیمت یابند خود را به قلعه قندهار رسانده متحصن گردند و به زبان حال یکدیگر این مضمون اداء می کردند نظم وارسته کجاست که راه عدم رویم اینکد یگر چوسایه قدم بر قدم رویم هر گه کشیم باده محنت به هم کشیم هر جاه رویم از غم دوران به هم رویم قصه کوتاه بعد از تهیه اسباب حرب و آراستگی امورات طعن و ضرب به شوکت تمام وعدت وساز بلا انصرام کوچ به کوچ متوجه مقابله گردید و چون رایت نصرت شعار محفوف به عون عنایت آفریدگار و محفوط به تائید پرور دگار در محال مقر شرف نزول می‌فرمود سردار محمد امین‌خان نیز وارد جلدك گردید و از آنجاهم گذشته در محل آسیای هزاره توقف نمود (76) --- page 96 --- و در آنجا تعمیر سنگر محکم کرد و سردار محمد شریف خان از رود ترنک گذشته در محال کجبار تا دامن کوه سنگر ساخت سردار جلاالدین خان با مدد خان و دیگر خوانین به طرف شمال سنگر برپا داشتند. شهریار جهانبگیر از مقر نهضت فرما شده کوچ در کوچ روی توجه به قلات نهاد و چون سرادقات جلال در موضع سر اسپ شش کروهی قلات سربهاوج آسمان کشید سردار شمس الدین خان واشک آقاسی بلوچ خان را به قراولی مقرر فرمود و چون گرمی به شدت بود کوچ شب مقرر نموده قراولان مذکور بقدر یک گروه به سمت راست در دشت رفته فرود آمدند. در آن شب غفلت نموده هم در خواب رفتند ناگاه سردار محمد شریف بر ایشان ریخته چند نفر از آنها مقتول و چند نفر قیدی و صد نفر زخمی کرده رفتند وقراول لنگ ولش واپس داخل اردو شدند بنا بران کوچ شب موقوف داشته فردا نهضت فرما شده زیر قلات را مخیم خیام معلی نمود. علی الصباح از دریای ترنک عبور نموده زیر تپه شاهمردان منزل ساخت به خیال آنکه شاید سردار محمد امین خان عذر پیش آورده صلح جوئی نماید ازین جهت منزل کوتاه فرمود. فردا ازینجا مذکوره نهضت فرموده وارد کجبار گردیده علی الصباح روز عاشوره تاریخ دهم محرام الحرام سنه ۱۲۸۲ که همیشه خورشید سپر شبگیرش از بحر سیمابی برداشته زیب دوش خود ساخت و سیاه کواکب را متفرق و پراکنده گردانیده در دریای مغرب انداخت مثنوی:- صبح که سر زد فلک آفتاب لشکر سیاره فرود شد باب رخش فلک برق صفت تیز کرد گرم به ره گشت و عرق ریز کرد از پی کین خسرو انجم هجوم ریخت تفک مهره به شکل نجوم تواجیاں هر دو سپاه به آرایش رزم گاه برخواسته صفها را چون سد سکندر به ترتیب هرچه تمامتر آراستند و توپ های صاعقه کردار و تفنگ های آتش بار را در غرش آورده به موجب ان زلزلة الساعة شیء عظیم از آن زمین در لرزش و اساس زمان در پرش آمد و هر دو لشکر در برابر یکدیگر چون دشت محشر وامواج بحر اخضر در تموج آمدند جوانان طرفین ومبارزان جانین آهنگ جنگ عدوان وعزم رزم ومیدان کردند ودست ستیز از آستین توانائی بیرون کشیده روی به یکدیگر آوردند و دلاوران جهان پناه چون نیزه دست به گوهر حیات اعدا دراز کردند وماند تیر پای بفرض در خانه فنای مخالفان نهاده آمد وشد آغاز نمودند گاه چون کمند پیچان دست آرزو در گردن باغیان حمایل می کردند وگاه مانند نیزه و شمشیر خنده مراش بر روی آن روز برگشتگان می زدند - مثنوی چو لشکر به لشکر بر آمیختند قیامت زگیتی در آویختند سیاه از دو سو بر سر بارگی بجنبید لشکر به یکبارگی چنان از دو لشکر بر آمد غریو که زان هول دیوانه شد مغزدیو مخالفان در آن روز در صحرای جنگ چنان ثبات قدم نمودند و کارزاری به روی کار آوردند (۷۷) --- page 97 --- که دل بهرام خنجر گذار براوج فلك نیلی حصار از هیبت آن می لرزید و سپهر ستیره که از از مقام انتقام گذشته جهت مبارزان معرکه عاقبت می طلبید و چون سیاح سیم العلى به وسط السماء رسيد از تب تاب حرارت آتش جنگ که زبانه زن بود رطوبت غریزی از ابدان و حرکت از مبارزان منطفی گردیده طرفین دست از محاربه و جنگ از مقاتله کشیدند به معسکرها شتافتند و نماز شام که یکه تاز سپهر میفام اباق نیز گام را در دریای فلك نیلی انداخت و سیاه دل سپاه شب بر قلب لشکر روز استیلا یافته جيش كواکب را چون موج بحر اخضر زره پوش ساخت از طرفین آن دو لشکر چون مشاعل نجوم و اختر هرجا هرجا آتش افروختند و صدای نفیر و سوزن شیپور در طاس گردون انداختند و آن شب تا روز دلاوران کینه اندوز از هر دو جانب طلایه برگماشتند و جوشن انتقام پوشیده زره جرأت دربر کشیدند و به حد دیده پاس داشتند و در غایت حزم احتیاط نموده دقیقه مهمل نامرعی نگذاشتند. علی الصباح که به حکم خالق الاصباح خسرو خاور اباق خوشخرام فلك را به جلوه در آورده برسیاه دل سپاه زنگی شب غلبه و استیلا یافته مواکب کواکب را پراگنده گردانید. بیت صبح که برعزم کین شاه سریر سپهر کرد برون از نیام تیغ جهان سوز چهر امیر صاحب سریر فرمان واجب الاذعان صادر فرمود که سپاه منصور و امرای غیور لیل بسته به ترتيب صفوف كانهم بنیان مرصوص پرداخته متارحرب وتهيه ضرب نمایند امتثالا لامر العالی بیت جنگه لایي دو فا سفت چنگ آمده در کینه وری چون پلنگ به ٤ سرعت تمام جر انقـار وپر انفـار و قراول وا لتمش يـه آرا ستگی كمال آراسته صد امکندری بر پا داشتند و صدای كـوس حربي نـمـونـه صور اسرافیل در قالب جهان دمیده وصوت کرنیالند گشته به مسامع سا کنان حصار افلاك رسيد خروش دلیزان وميا هوی مبارزان زلزله در زمین وولوله در زمان انداخت و سهیل اسپان وغیه تو سنان ارکان جهان را متزلزل ساخت و آراستن صفوف بدین نمطه نبوده که میمنه را به اشك آقاسی شیر دل خان مقابل سردار جلال الدین خان وسردار مددخان سپرد و در میسره شاهزاده بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان وسردار محمد رفیق خان مقابل سردار محمد شریف خان جاء گرفتند و در قول شاهزاده عا لميان سردار محمد علی خان علم اقبال مقابل سردار محمد امین خان برپاداشت و حضرت اعلی پشت پناه جهان برای استظهار اطراف در غلف قرار یافت و توپخانه را قراول نموده و از آنطرف دلاورمیدان ومبارزی شیر بیشه بهادری سردار محمد امین خـان سپاه پرخاش جوی وعساکر فتنه خوی را برك داده جر انغار و برا انغار وقرا ول والتمش را به تمهيد تمام برپاداشتند خود در قول جاء گرفته امر فرمود تا دلا وران سوران انداخته تفنکچیان طریقه گلوله اندازی و شیوه سربازی وروح ریائی پیشه سازند. (۷۸) --- page 98 --- مثنوی از دو طرف کینه وران ریختند از پی کین رخش بدر انگیختند تیغ زهر گوشه سر انداز شد تیر چو مژگان بتان باز شد نیزه قد افراز برافراخته همچو الف جای به جان ساخته تیر زهر گوشه درآمد بکار تیز تر از غمزه شوخ پریار اولاشیر بیشة شجاعت شاهزادة کریم سردار محمد ابراهیم خان باسردار محمد شریف در آویخت وسردار محمد امین خان كمك پیاپی به جهت وی مرسول می‌داشت وشبگیر گرد گلولهای توپ وتفنگ باریدن ابر بهاری وسحاب آزری گرفت و شمشیر آبدار از عکس خون کشتگان رنگ یاقوت رمانی یافت وهر عقده که ازدل تفنگ واشد گره دل مبارزی را پراگنده ساخت . مثنوی زهر سو دلیران به هم تاختند سنانهای خون ریز افراختند زمیدان کین گرد انگیختند بهم همچو اژدر در آمیختند چنان درهم آمیختند آن گروه که لرزیده برخویش هامون و کوه گروهی بره کف نیزه سن ستان به عزم جدل سوی میدان روان به طعن دلیران آئین جدل به تیغ و سنان همزمان با اجل یلان را شد از هر طرف بیدریغ چوار گس و داکامة سر به تیغ زآواز توپ وشهیق تفنگ قیامت به پا شد بمیدان جنگ اگرچه خصم کینه ور ودشمن اژدر سیر حمله های مردانه نمود لیکن شاهر زادة بلند اقبال کوه تمکین حمله های او را رد نموده به جواب کافی می پرداخت و تا مکان اصلی وی را می‌دوانید وشاهزادة بلند مکان سردار محمد علی خان دو پلٹن اهل کووتی وكاکره را امر فرمود که پیش رفته تپه که در آن نزدیکی بر دست راست سر کوب مخالف بود متصرف شوند . در این اثنا فوج سردار محمد امین خان قدم پیش نهاده توپ های صاعقه کردار وخمپاره های آتش بار در غرش آمده روز روشن را شب تاريك ساخته زمانه را لباس قیر پوشانید و لشکر مدعی چالاکی به کار برده قبل از وصول دوپلتن مذکور سر تپه را متصرف شدند و سپاه ظفر پناه را که متوجه تپه بودند زیر قیر گرفته شلك های پیا پی دادند وخلق کثیر به باد فنا رسیدند وطاقت شیبه‌های گلوله ها نیاورده پس پا شدند . سردار محمد علی خان غیور از معاینة اینحال چون اژدها از غیرت بر خود پیچیده بار ساله وپلتن قدم مردانگی پیش نهاده عازم میدان گردید و برسیاه سردار محمد امین خان خود را زد . مثنوی دیگر بار سردار نصرت شکوه روان ساخت در پایه آهنگ کوه زخیل هژبران رستم شمار دو صف پیش راند از یمین ویسار (۷۹) --- page 99 --- سپر ها به کف از سر خشم و کین دلیران در آورده چین بر جبین تیر زین بدست یلان پر سمند یکی لخت ابری به کوه بلند پلنگان به کف میل رنگین تفنگ چو قوس قزح بر سپهر دو رنگ لشکر مخالف نیز ثبات قدمی ورزیده از طرفین دلاوران جانبین رخش دلاوری انگیختند و در موقف نام و ننگ ایستاده چون شیر و پلنگ در هم آویختند آتش حرب از زبانه نار حامیه حکایت می کرد و زمین از کروفر پیاده و سوار از تفسیر اذا زلزلت الارض زلزالها پیام می آورد و زبان سوسن خنجر ایته کل نفس ذایقة الموت به گوش جان دلاوران فرو می خواند و بلبل تیز پر تیر پیغام کل مخلوق لیموت به نزديك و دور می رساند و برق سنان صورت یکاد البرق يخطف ابصار هم در نظر جهانیان جلوه می داد و تیغ جان ستان در بردن جان دلاوران زبان ببرهان قاطع می کشاد . مثنوی به هم چون دو لشکر بر آمیختند کمر بسته و کشتند و آویختند پر از موج خون گشت صحرا ودشت زمین سر به سر سوسن لعل گشت به خون غرق شد مرکبان را نعال تو گفتی مگر در شفق شد هلال نهیب خروشیدن کوس جنگ ز سر مغز می برد از روی رنگ نفیر دلیران بر آمد به اوج به هر گوشه می رفت خون موج موج ز غریزه ابنای شه آوردگاه به پوشید رخسار خورشید ماه بر آمد ز لشکر ده و دار و گیر بپوشید روی هوا را به تیر بنا بر ان سپاه خصم طاقت حملهٔ مردانهٔ شاهزادهٔ کوه ثبات نیاورده از روی اضطرار پای از کار زار شیوهٔ رزم و پیکار کشیده بی اختیار سراسیمه وار راه فرار گزیدند ولشکر فیروزی اثر به صرصر قهر گرد خذلان به رخسار وقار دشمنان ریختند و تا سنگر دوانده زیر پشته که غریب سنگر بود آرام گرفته پناه جستند وافسران توپخانهٔ شاهی حسب الفرمودهٔ شاهزاده والا جاه سپاه پلان پیش شده خصم را زیر تگرگ گلولهٔ توپ و تفنگ گرفتند . مثنوی تفنگ همچو اژدر درآمد بکار شد آن مار آتش زان مهره بار ز دود تفنگ آسمان کبود دژم گشت بر نه سپهر یکه بود بر آن آسمان مهره اختر مثال ولیکن عجب اختر بی پر و بال ز دود تفنگ عالم بی نوا گرفتار ضیق نفس شد هوا یلان را تفنگ غنچهٔ باغ دل ازان غنچه حاصل همین داغ دل (۸۰) --- page 100 --- شاهزادۀ شیر صولت نیز تهور حاوی کرده عنان تاب گردید و بازار مقاتله و جنگ چنان گرم شد که دلال متاع جان و کالای ابدان را به مشتری مرگ بيك بهامی فروخت و آتش گیر و دار اردویی افروخته گشت که کانون درون خاكساران باد بهارا از شدت حرارت میسوخت . مثنوی : دو لشکر نهادند دلها به مرگ ببارید تیر از کمان چون تگرگ تفنگ گشت دهقان صفت تخم کار و را تخم گلوله دل کشت زار از ان کشت هر تخم که آمد دربر زخون آب خورد و برش مرگ و سرت سپاه خصم را رانده داخل سنگر ساخت و در صحن سنگر به طوری با هم در آمیختند که فرق خود و بیگانه از میان برداشته به چارج حرب و تفنگ و کارد و شمشیر باهم می زدند . مثنوی زهر جانب از بهر رزم و نبرد رسیدند گردان کبر دون اورد همه گشته در خود و جوشن نهان چو جو هر که باشد در آهن نهان ز جوش نهنگان بی ترس و باك در افتاد جوشش به دریای خاك غباری که بر شد به بالا د لیر ز بس رفت با لا نیا مد به زیر ز گرد سواران آهنین جبل طريق گذر بسته شد بر اجل دیگر باره گر دان به هم ریختند سمند جلادت بر انگیختند زبس تیغ کین شعله ور شد به اوج در آمد هوا همچو در یا به موج چو قصا دگردون در آن انجمن کشادی به نوك سنان خون ز تن غبار غم از جان برنا و پیر فرو شست سیلاب باران تیر گل بیست و ششم در ذکر داهیه كبرا وحادثه عظمای قتل شاهزادۀ جنت مکان سردار محمدعلی خان و سردار محمد امین خان: عهد جهان سست بنا استوار نیست بر پنج روزه مهر فلك اعتبار نیست از اعتماد بنای به دار جهان ، منه این خانه غمرده بنا پایه ارنیست بر خاتم سپهر بسی نقش ثبت یافت غیر از بقاء له خاتمه روز گار نیست بر ضمایر صافیه اصحاب دانش و بینش و خواطر زاكيه واقفان کارخانه آفرینش واضح وروشن ولا يح و مبرهن خواهد بود که به مقتضای آیه كريمه كل شيء هالك الا وجهه فنيای هر مو جودی از قبیل وا حبات است و بقای هر ممکنی از مقوله ممتنعات . بيت : خط فنا به پنبه و آزاد می دهند حرف بقاء به صفحه لیل و نهار نیست (۸۱) --- page 101 --- از افق حدوث آفتاب دولتی ببالا نگریفت که رتبه حد زوال انرا ندید و در عرصه ظهور کاخ حشمتی سر به گردون نکشید که از زلزله فناء اخلال بذیر نگشت : نظم مدام سرورین باغ سر کشیده بلند که تندبادعنا آخرش زبیخ نه کند مدام وقت گلی در ریاض دهر شگفت که صرصر اجلش خوار بر زمین نکند برونق نمای دل آرای هیکل مخلوق مینوی و هیچ آفریده شده نیست که زود میرد و به دعوای مشقت انتمای کل مرزوق میموت هیچ روزی خورانده نیست که در اندك زمان سمت موت وفنانه بذیرد : بیت می نهد قدم اندر سرای نیون و فساد که بارزوی به راه عدم نمی آرد قبل رحیل کل نفس ذائقة الموت بر چهره ادانی واقاصی کشیده اند وغبار كل من عليها فان بر مفارق اسافل واعالی پاشیده خاقان و امير وسلطان و وزیر منشی ودبیر صغیر و كبير بار قوات کشید ی است ووضیع وشريف قوی وضعيف وثموند ونحيف را شربت فناء چشید نی . مثنوی منه تا توانی دل اندر جهان که ناپايدار است و نامهربان به دانش کسانی که در سفته اند جهانرا یکی پیره زن گفته اند که خودرا بر آورده عقد درنگ گهی بهره شوست و هه که شرنگ خوش آنکسکه دل دروفا یش نبست بهر حال ازاو کرده کوتاه دست هران تازه خشتی که در منظری است سری کیقبادی واسکندری است هرانشاخ عرعر که در گلشنی است سوداری از سیمین تنی است هران گل که در گلستانی بود سمن عارض دلستانی بود به جز خون شاهان در ین طشت نیست به جز خاك خوبان در ین دشت نیست وچون ذائقه حیات را چشیدن شربت ممات ناچار است و گوش هوش راسماع زمزمه اجل بنابر عجز واضطرار پس برهمه کس واجب ولازم است که زمام ارادت رایده ست قاید توفیق سپرد وعنان مراد را به سرپنجه قضاء باز داده آرزوی دوام و خلود نبرد وخصوصاً والاتبارى عظيم الوقاری که لباس والا اساس اشعرش بطرز اعزار «هو الذی جعلكم خلايف فى الارض» مطرز شده باشد وتاج زیور نتاج اقتدارش به زیور گوهر «انامكنا له فی الارض» مزین ومرصع گشته چه میدان جولان اوبر تر ازان تواند بود که همین سرای ناپایدار وتنگنای بی اعتبار باشد بلکه مصار ظهور و اظهار با یوان مکنت واقتدار اوسرائر قدس ومنازل انس باید وشاید تابه موجب «ان الينا ايا بهم» در نعیم آباد دارالسلام با مو هبده حور مقصورات فى الخيام » از مضیق محنت و تباهی بسمت نامتناهی (۸۲) --- page 102 --- معاودت فرماید مقصود از ین مقال دلسوز بیان حال ارتحال شاهزادۀ جنت مکان سردار محمد علی خان علیه الرحمة والغفران وسردار فردوس آشیان سردار محمد امین خان علیه قضاء والرضوان است وشرح این داهیۀ کبری و حادثۀ جان فرسا آنکه چون مبارزان لشکر منصور و دلیران عسکر غیور در سنگر سردار محمد امین خان ریختند و با خصم آویخته با ضرب شمشیر از سنگر بیرون نمودند اردو را اندك شاهزادۀ غیور را اجل عنان گیر و ملك الموت قاید راه که بین شده با تن و لشکر را پس پشت گذاشته سمند ستیر را به مهمیز غیرت تیز نمود وچون زمین رو به نشیب داشت به چشم سردار محمد امین خان غضنفر فروز آمده دفعتاً باهم مقابل شده در دارو گیر افتادند و رزم رستمأنه وپیکار مردانه باهم نمودند. آخر چون ساعت واپسین رسید از ضرب گلوله تفنگ یکدیگر را شربت مرگ چشانیده افتخاراً زین بر بستر زمین افتادند و طائر ملکوتی از قفس ناسوتی پرواز نموده بر فراز کنگرۀ الوجعی آشیان فرمود . بیت فریاد کان وحید زمان از میانه رفت آن شهباز قدس ازین آشیانه رفت آشوب در میانۀ جمعی فگند و خود سوی جنان بخاطر جمع از میانه رفت کوثر به یادش آمده و خال عذار حور آن طایر خجسته سوی آب و دانه رفت یکی از فضلای قندهار تاریخ واقعۀ شاهزادۀ جنت مکان را در هفت بیت منظوم نموده که از مجموع حرف اول مصرع مقدم اسم سامی شاهزادۀ مبرور و از مجموعۀ حروف آخر هر مصرع اول عمر آن مغفور واز مجموع حرف اول هر مصرع ثانی تاریخ فوت آن جنت نشان مفهوم و معلوم میشود . نظم مهتاب تا بپردۀ ریحان رفت در سها شور و شغب فتاد در ایوان کبریا حق است گر فلک کند از دستش وقتلاب نا چشم کی بنگرد این سخت ماجرا مهری که از جفا بق تیغش گه نبرد شیر ژیان همی نتپادی بر رزمگاه در نده چون هست بربود او در صف نبرد رخشنده کز به بزم زخورشید در سماء عالم گرفت بود از او رونق و رواج نور عدالتش به جهان داد بس ضیاء لایق بحال او نتوان گفت هیچ مدح لیکن کنید در همه اوقات این دعا یارب بحق آنکه تو خواندی و راسراج ببخش شاهزاده رحم کن و مغفرت نما(*) بعضی ختم دار گیرآئی را تاریخ فوت آن مرحوم گفته اند و بعضی از عقلا در تاریخ سردار غفران پناه سردار محمد امین خان مرحوم این چند بیت منظوم نموده : * از مجموعۀ حروف اول مصرع های اول اسم شاهزادۀ موصوف که « محمدعلی » است برمی آید و از مجموع شمار حروف آخر مصرع های اول با ابراز حساب ابجد عمر آن مغفور که (٢٥) سال بود و از مجموع حروف اول هر مصرع ثانی تاریخ فوت شاهزاده مذکور که در سال (١٢٨٢) اتفاق افتاده است بدست می آید . (۸۲) --- page 103 --- نظم فغان که از حرکات سپهر سست نهاد نهال گلشن اسلامیان ز پا افتاد امیر زاده افغان محمد امینخان که نیایش به جهان مادر زمانه نزاد خدایگان محمد امین حامی دین نداد همت مردانگی به عالم داد سپهر عدل و جود دانش و مه انصاف به خلق نيك ستوده ز همقران جواد ابر بم مطیع و بامر خلقت ملك طينت که در مثل جنینش دگر ندارد بیاد فلك چو دید مهیا اساس عشرت او طریق مهر بپرید وکد فت راه عناد به عزم رزم کمر بسته بر سمند نشست گرفت تیغ به کف هر طرف چومولان داد ز کشته پشته برآورد سرنگون افکند یلان فوج عدو را به رشته فولاد قضاء گام به صفت گشت بر دلش آمد سپرد جان گرامی به کرد گار عباد چودید حشمت و جاہ را که از بقا عاریست قدم از عرصه عالم به باغ خلد نهاد کشید سر ز اقا مال آن غلامی گفت بصد بسوی جنان سرور کریم نهاد باوجود آنکه مردم را از بلیه چنین تنفر دست میدهد مردم الاطراف و جوانب جمع شده و نعش آن در والاتبار را برداشته در خیمه سردار محمد رفیق خان نهادند و آن حضرت را بی خبر گذاشتند درین وقت سپاه منصور نهایت کشش و کوشش به کار برده تیغ دو دستی زدند و آتش حرب و نائره طعن و ضرب در کمال التهاب واشتعال شد آخر الامر نسیم عنایت از مهب والله يؤيد بنصره من يشاء وزيده صبح ظفر از مشرق نصر من الله و فتح قريب بروسید. بيت : خجسته رايت منصور دور بود هنوز که نصرت و ظفر افتاده بود در اقواه سپاه خصم سراسیمه وار پای از وادی جنگ و پیکار باز گرفت و آبله پاوعلی ادبارهم نفوراً برخواند و از معرکه انهزام پذیرفتند و با خوف عیار از مهابت شمشیر آبدار گریزبای گشته باد کردار عرصه خاك پيموده كأنهم حمر مستنفرة فرة من قسورة فرار اختيار نمودند مثنوی به فرق یکی زان دو کشور کشای همی شد همای ظفر سایه سای ولی عاقبت شاه نصرت پناه ظفریافت بر دشمن کینه خواه به دست دعا را پیش همچو مهر در فتح و نصرت کشاد از سپهر مخالف نیاورد چون تاب رزم به سوی هزیمت عنان تافت بزم واسباب اردوی ایشان از خیمه و امته صندوق خانه و اسپ واشتر همه به تاراج رفت وتوپها و جبخانه وغیره اسلحه ضبط خاصه سرکار گردید. سردار محمد شرفخان چون از وفات سردار محمد امینخان مطلع گردیدداش از ماء رفته فرار را بر قرار اختیار نمود و با جمعیت خود و دیگر سرداران چون جلال الدینخان ومدد خان وغيره روانه قندهار شدند وسردار محمد سرورخان پسر سردار محمد اعظمخان و سردار محمداسمعیل خان که از سپاه (٨٤) --- page 104 --- منصور گریخته و به پدر پیوسته بود با محمد عثمان پسر یحیی خان قوقاز الی دستگیر شدند واز رؤسای اتمك مطقر سردار نور محمد خان پسر سردار محمد صدیق خان نواسه سردار کهندل خان وامیر محمد خان ولد محمد میراخور ومحمد اعظم خان بن عبدالله خان اچکزائی به قتل رسیدند واز سپاه جانبین لا يعد ولا یحصی مقتول ومجروح شدند کره کس در شمار نیاورد وپیش دانشوران روشن ضمیر وخرد پروران عطارد نظیر چون آئینه بمہر منیر روشن است که مرادات حضرت اعنی از دیوان ازل فنجناك امضا مبینا ساخته شده و حاجات آن خسرو با تمکین از خزانه وهو الغنی اجابته مصره پرداخته گشته و چون فتح چنین از فضل رب العالمین روی نمود وخسرو فرخ لقاه به بارگاه ملك اشتباه آمده سجدات شکریه جا آورد امرای ذو الاحتشام واهل عمایم نعش آن دو عازم شهر بقاء را در حضور آورده شیون ونوحه بر پا کردند وندبه ونفیر امیر ووزیرصغیر و کبیر برنا و پیر کو شواره فلك منند ببر گشت واوا ز فریاد وزاری وناله وبیشقراری از اوج سپہر زنگاری گذشت آنحضرت که کوه ثبات و تمکین است از فراق آن دوسر وجویبار جوانی نيك دل تنگ ومحزون گردیده وعنان صبر وقرار از دست اختیار به يك بار داده ناشکیبائی گزید. ارکان دولت واعیان حضرت بلکه تمامی لشکر منصور سراسیمه واز اثر غایت اضطرار قطرات بسیار از چشم اشکبار بروی روزگار ریختند ومانند رعدوبرق از آه وفغان آتش در جهان انگیختند . مثنوی ز هر سو ناله وفریاد برخاست برآمد ناله و آواز چپ وراست خلایق جامه بر تن چاك كردند زدست مرگ بر سر خاک کردند حضرت اعلی جناب در توزك مبارك نوشته که چون از قضیه نامرضیه ایشان اطلاع دادند عالم به چشمم تاريك شد .. تا انتهی بعد از سوگواری بسیار علما وسادات جمع شده آد، تکفین و عمل وتجهیزا یشان کرده شہد سردار محمد امین خان مرحوم را به قندهارونعش شاه زا ده مغفور را به کا بل مرسول داشتندم حق تعالی و تبارك روح مطهر ومطیب آنشاهزاده فرخ سیر رابه مدارج عالی ومراتب متعالی رساند ودمبدم جان پاکش را مالامال تجلی جمال خویش گرداند وازفضل و کرم خود محومیات سردار فردوس مکان سردار محمد امین خان نموده به درجات عليا فائز کند آمین یا رب العالمین . القصہ کہ دوروز آنجا توقف فرموده روانه قندهار گردید . بتاریخ بیستم شہر محرم الحرام تشریف فرمای قندهار شد حضرت اعلی هر چند در اظهار جلادت وقوت خودتکلف نمودی آثار ضعف دل وشکستگی خاطر که درین مصیبت عمال مبارك اورا میافته بود نمودار گشتی وروز بروز داسردی از امورات نهان بی ثبات رخ نمودی تا به حدی که ترك جہانداری وحکمرانی کرده در باغ سردار محمد امین خان که در غربی سمت شهر واقع است شرف نزول فرمود وملک وسپاه را تعلق به سردار بلند اقبال و شاهزاده صاحب جلال سردار محمد ابراهیم خان داد چون امیر صاحب سریر از غم آن قرة العين عالم وعالمیان گوشه عزلت گزید فتنه جویان فرصت جوی سخنهای بیہودہ تراشیدند وملك آرام شده را از سرنو به فساد الائیدند چنانچه ذکر آن خواهد شد . انشاء الله العزيز ومنه التوفيق . (8*) --- page 105 --- گل بیست و هفتم در ذکر بر پاشدن شورش ترکستان و بغی ورزیدن نعنك خراسانی و طلبیدن سردار عبدالرحمن خان را از بخارا و سپردن ملك ترکستان وی را هر فرخنده اختری که عنایت ملك ملك بخش تعالی و تقدس كوكب دولت او را خواهد که بر فلك جهانبانی و اوج کامگاری مسعود گرداند و به مقتضای فرح افزای تعز من تشاء لوای رفعت او را بذروه ثریا و فراز سدرة المنتهی رساند نخست او را در حصار عالم هجوم سپاه غم متحصن سازد تا هر گاه به تائید الهی وقوت نامتناهی از قلعه بند مشقت خلاصی یافته برتخت تمکنای مملکت آرام نماید و به نور موفور السرور آفتاب جمال خویش افق سلطنت را آراید به نظر اعتبار احوال روز گار مشاهده فرماید و بسان مردمان دیده در عین عالم روشنی فزاید . مثنوی :- کسی را که حق جاه و حشمت دهد بفرق سرش تاج دولت نهد در اول اسیر بلا یش کند به قید بلامبتلایش کند چو هر گاه بر سر نهد تاج تخت بر آید چو خورشید بر اوج بخت بحال رعیت رعایت کند رعایت به حال رعیت کند مضمون این روایت و مفاد این درایت مطابق حال فرخنده مال امیر بینظیر صاحب سریر ظل الهی امیر المؤمنین امیر شیر علی خان است ادام الله ظلاله على العالمين تبيين این مقال و تفصیل این احوال آنکه در ایام که شهر پارچا نگير بملك تركستان تسلط یافت و سردار فتح محمد خان رادر آنجا حاكم نموده تشریف فرمای دارالامارت و نور افزای مستقر الخلافت گردید و سردار عبدالرحمن خان به سمت بخارا گریز پای شد سراج الدین آخند زاده که به ایلچی گری به بخارا رفته بود با ایلچی پاد شاه بخارا وارد کابل شده شرف عتبه بوسی دریافته مضمون رسالت آنکه عیالهای ایشان الصدور که در کابل می باشند آزاد فرموده بفرستند و چون ایشان مذکور از ایام شاهزادگی آنحضرت ملازم رکاب سعادت انتساب بود و در ایام توقف حضرت اعلی در ترکستان مشارالیه ادای وفائی پیش گرفته به بخا را گریخته بود . شهر یار غیور بنا برین عرض ایلچی پادشاه بخارا را شرف قبول بخشید و آزاد نمودن عیال ایشان مذکور را موقوف به فرستادن سردار عبدالرحمن خان فر موده ایلچی را رخصت انصراف ارزانی داشت در ایام توقف حضرت اعلی در مستقر الخلافت که عبارت از ایام زمستان ۱۲۸۱ می با شد چند نفر از خوانین فتنه بین بغایت ترکستان چون مجیب آخوند زاده باوك راکى واشك آقسى بهاؤالد خان و واحدخان و چند نفر از خوانین طائفه غلجائی چون سید محمد خان و کرنیل ولی محمد خان و علی محمد خان و غیره چون میر سید محمد خان با سردار عبدالرحمن خان خفيه لو یخی و تسویلات شیطانی در لباس الفتی پیش گرفته د رحان خود ها را فرستاده و آسمان او می آمدند و می رفتند و تحریض آمدن در ملك بلخ می نمودند تا ایام سردی به انقضاء رسیده بندگان اشرف تسخیر قندهار و فتح آمه بارند نصر نموده رایات نصرت آیات بدانطرف در اهتز از آوردند رفتن مویان او تا دیو فتح قندهار را (٨٦) --- page 106 --- امری هم بدر و کنار مشک من و معنبر دانه انه ومس خیال باطلی و فکر لاطایل خودها ببعض امارت بندگان اشرف که نایوم التناد بر قرار بانتصب العین نموده از عاقبت این امر نیندیشیده در کار افساد و فتنه جوئی دلیرتر شدند و مره بعد اولی و کره اثر آخری به سردار عبدالرحمن خان بنوشتند که فرصت را از دست نداده نمو به اینطرف شود سردار عبدالرحمن خان درین ایام در آنجا متوقف بود و پادشاه بخارا به جهت معامله فواتد که سپاه دولت روسیه در آنجاها غلبه آورده بود به سمرقند رفته توقف داشتند عبدالرحمن خان چون مژده مفسرین را متواتر شنید معتمد خود را ناظر حیدر بنام بحضور پادشاه بخارا در سمرقند فرستاد که اقعات مفسدین را مصحوب ناظر مذکور فرستاد که بهر زمین ایجاب به شیر آباد که آنطرف آمویه است هوا خواهان اینجانب در تخته پل بیدواخواهند نمود و ملک بدون در د سر و کشش و کوشش اینجانب بدست خواهد افتاد رخصت آنطرف مهربانی فرمایید چون ناظر مذکور بحضور رسيد ومضمون رسالت و الواعدات مفسرین به عرض رسانید پادشاه اذن داده برای حاکم شیر آباد نوشت که سردار عبدالرحمن خان میرسد هر گاه بورد و او در تخته پل و دیگر محالات بلوا برباشد ویرا نگذارد تا از رود پار کرده والا تبید نموده واپس مرسول بخارا دارد چون سردار عبدالرحمن خان از بخارا روانه شده وارد شیر آباد شد مجید آندم زاده باطوره مراد در آغوش خود دیده مرغب خوانین و سپاه پلتن ورساله و جرنلر چپها ن در خانه غره سایده عشقه و پیمان از ایشان گرفته تحریص بسعى وخر اش می نمودند و کوا غدات سردار عبدالرحمن خان یومیه به خاله آورسیده و می رفت وسردار فیض محمد خان والی آقچه را نیز بخود کشیده هم عهد خود نمود سردار فتح محمد خان که دست تقدیر چشم او را پوشانده به خواب راز صفا انداخته بود چون صدى به دروازه رسيد آتش فتنه صحن خانه را فرا گرفت مطلع شد آن وقت نیز به مقتضای شجاعت و خواهش جرات که مجبول این خاندان بود مراتب استیپش نگرفت والی ها را نفیغ تیغ تیز قلع و قمع مفسدان نموده و همه را به جزای اعمال ناشائسته خویش در دریای انداخته و فتنه او ملکیبر میخواست مگر سیلاب تقدیر را خس و خاشاک تدبیر سد نمی تواند شد و کار را بر احتیاط بناهنه ده وقت را به جهت توجه بندگان اقدس باریک شمرده گرفتن اهل فساد را در یکدم موجب شورش دانست وقول حکما را ته نمود که گفته اند : بیت : چو از کبار مفسد خبر یافتی که گرزنده و اماند این بدگهر زدستش بر آ ور چو در یافتی بمواهد ترا زندگانی دگر وتنبیه ایشان را مو قوف به انفصال مقدمه قند هار داغنت و اما نت الله : بیت : دره آتش چو شد ا فروخته تا آنجه رسیدنی بود رسید و آنچه دیدنی بود دید بلکه دو صد بقر ازین با کان فتنه جو بان را دیده باش عالمی را سوخته (۸۷) --- page 107 --- در قید کشیده رایس و رئیس ایشان که مجید آخند زاده بود رها ئی داد این معنی زیاده موجب فتنه شد و هر کس از ایشان از هراس جان و بیم خانمان که به سبب افعال شنیع خود داشتند زیاده تر باعث شدند که کار سردار فتح محمد خان به زودی به انجام رسد و سردار عبدالرحمن خان از ان زودتر به حکومت فائز گردد و چون احوال رسیدن سردار عبد الرحمن خان به شیر آباد در اقصواه عالم افتاد و سردار فتح محمد خان میر آخور احمد خان را با چند سوار به تاتار آمو یه به موضوع قر یشی فرستاد تا از احوال او بوجه مطلع باشد اول اشخاص که روی از خدمت سردار فتح محمد خان بر تافته خود را به سردار عبد الرحمن خان رسانیدند سید محمد خان و ولی محمد خان کرنیل و علی محمد خان احمدرائی کاجائی خیر بره سردار محمد افضل خان بودند و سردار فتح محمد خان بعد از اطلاع خانها وملك ومال ایشانرا ضبط نمود و عیال ایشانرا از موضع هند وبوری که بیرون شهر بلخ است به تخته پل آورد و شهاب الدین خان پسر مجید آخند زاده که صاحب هفت صد سوار بوده و خطاب ایلخانی داشت عقب گریخته کان مقرر فرمود اوتا کنار دریا رفته معاودت نمود و چون مصلحت همه يك بود مفارقت نمود که تا رسیدن من ایشان در کشتی نشسته از در یا عبور نموده بودند هم در این ایام پلتن اول ترکستان که در سر پل به خدمت سردار نور محمد خان پسر سردار تیمور قلی خان مقرر بود خواهش تنخواه نی وقت کرده این امر را بهانه فساد ساخت در سر پل بلوا کرده کمیدان و اجیدان خود را مجروح نمودند چون این احوال به سردار فتح محمد خان در تخته پل رسید فتح محمد خان کرنیل را مقرر نمود که رفته پلتن را دلاسا نموده کمیدان و اجیدان مجروح را به تخته پل ارسال نماید فتح محمد خان کرنیل رفته فرموده را بعمل آورده دلا سا داد و افسران ایشانرا خلعت پوشانید در ان زودی خبر به آن پسر کشتگان رسید که سردار عبد الرحمن خان وارد شیر آباد شد چون مستعد فتنه و فساد نشسته بودند ثانیا در شورش آمده جر نیل فتح خان را زخمی نموده بعضی اسباب سردار نور محمد خان را نیز به تاراج بردند و از سر پل به روز روشن بر آمده در میان شهر هر چه بدست ایشان افتاد مال خود شمرده بردند و در اثناء راه قلعه خراب یافته ما وای فساد خود ساختند چون این احوال به سردار فتح محمد خان رسید شهاب الدین خان را مقرر فرمود که رفته پلتن را دلا ساء نماید و به جهت سردار فیض محمد خان که به ظاهر دوست و به باطن محرك فساد بوده نوشت که پلتن مذکور را تسلی و تشفی نموده به سر پل و یا به تخته پل در سول دارد و اگر ازین هر دو جاه هراس دارند در نزد خود باقچه ببرند و اگر نمی آیند و خیال رفتن به شیر آباد دارند مستعد مقد مه شده ایشان را به قتل رساند شهاب الدین خان چون به حدود آقچه رسید مردار فیض محمد خان به خفیه به پلتن نوشته بود که به زودی خود را به آقچه رسانند هر کاری که مرکوز باشد به اتفاق بعمل آوریم پلتن مذکور نیز قلعه خرابه را گذاشته به سردار (۸۸) سنین امارت ۱۰۰ سید امان الله جمع روف شیر محمد رجععلی یوم ۲ ر ۱ ٣٣٤ --- page 108 --- فیض محمد خان پیوستند. شهاب الدین خان چون از عقب رسید و خواهش ظاهری پلتن نموده سردار فیض محمد خان او را به شهر نگذاشته از بیرون به جواب پرداخت او نیز عذر یافته به تخته پل مراجعت نمود و عقب شهاب الدین خان الوخان ابکزائی را به خدمت سردار فتح محمد خان مرسول داشت که پلتن مذکور بهانه من التجا آورده چند روز به ایشان را دلاسائی داده مصحوب ایشان به خدمت میرسم سردار فتح محمد خان این وقت از اوضاع او دانست که خیال دیگر دارد و ثانیا احمد جان خان کتوال را از تخته پل فرستاد که پلتن را روانه این طرف سازد و اگر نمی آیند تفنگ و جبخانه‌ از ایشان گرفته مرسول دارند سردار فیض محمد خان جواب صاف داده کتوال را قید نمود و به جهت سردار عبدالرحمن خان نوشت که وقت همین است خود را بزودی برسان متصل آن احوال فتح قندهار و کشته شدن سردار محمد امین خان و سردار محمد علی خان بسردار فتح محمد خان رسید عجل و يك توپ فتح را سر داده سه‌روزیه تعزیه‌داری اشتغال ورزید چون از آن فراغ می‌یافت ملك برهم‌خورده کار از دست رفته بود القصه برای سردار احمد جان خان احوان فرستاد که پلتن غوری و چند سوار که در آن جا باشد روانه سازد و چون سردار عبدالرحمن خان حسب خواهش سردار فیض محمد خان از شیر آباد روانه شد از گذر چهار جوی و کرکی که از مضافات آقچه است عبور نموده داخل آقچه شد و سردار فتح محمد خان هزار نفر سوار و هزار نفر پیاده بسر کردگی شهاب الدین خان ایلخانی و محمد شاه خان پسر سر بلند خان جبار خیل به قلعه نمک فرستاد تا آن جا را محکم نمایند و خود نیز پیشخانه را از تخته پل کشیده از سپاه سان می گرفت و سفر آقچه مدنظر نمود آری مثل مشهور اسپ رفتن آنکه طویله بستن درینجا به ظهور پیوست و سه ضرب توپخانه که عبارت از هژده توپ است بسر کردگی عبدالکریم خان جرنیل پسر ابواحمد خان و يك پلتن کلانی با يك طرپ رساله سرکاری سوار بسر کردگی احمد خان جرنیل و يك پلتن تاشقورغانی با يك رساله سه صدی خود اسپه بسر کردگی محمد عمر خان جرنیل پسر زرین خان و يك پلتن خاکی ترکستانی باسه سوار رساله هژده نهری زیر حکم فتح خان جرنیل و يك پلتن کابلی از سپاه سردار محمد علی خان مرحوم زیر حکم نصرالله خان کمیدان و دورساله سه صدی خود اسپه هژده نهری زیر حکم یوسف علی خان جرنیل با دو هزار نفر جزایرچی و سه هزار سوار عمله خود سان دیده مواجب هفت ماهه را یکجا داده از شهر بیرون کشید و بیرون شهر فخیم خیام نموده اردو ساخت روزی پلتن خاکی ترکستانی با هم بندوبست کردند که نصف شب چون مهتاب غروب نمود بر سر توپخانه ریخته پر اسبان آن دوپشته سوار روانه آقچه می شویم نماز شام سردار فتح محمد خان خبر یافت عبدالکریم خان جرنیل را حکم فرمود که توپها را از چره پر نموده هرگاه پلتن مذکور حرکت نمایند زیر فیر آرند جرنیل مذکور نیز مستعد نشسته نصف شب چون مهتاب در افق متواری شد پلتن مذکور کمر بسته متوجه توپخانه شدند جرنیل توپچیان را حکم توپ زدن داد دو ازده (۸۹) --- page 109 --- توپ یکدفعه برایشان سرداد اما چون سگباق برادر گرگ است اهل توپخانه نیزترکستانی بود دنباله توپهارا نیز پیج داده آسمان را آماج ساختند به پلتن مذکور ضرر جزئی هم نرسید واز پلتن مذکور کسی که پیش رفته بودند گریز نموده باقی چون دانستند که رهائی ممکن نیست بر جا نشسته فریاد برداشتند که مارا به غپر حق زیر توپها آوردند سردار فتح محمد خان خود سوار شده به تعاقب گریختگان تا محال هژده نهری شتافت قریب چهل نفر را دستگیر کرده آورده و چند نفر از آنها یکجاه شده دست به جنگ آویختندسواران رسالۀ سر کاری بایشان در آویخته سه نفر کشتند و چهار نفر زخمی مابقی مانده را گرفتند و شیر محمدخان کمیدان وسه نفر رساله نیز زخمی شدند وقریب پنجاه نفر که از راه دیگر گریخته بودند به آقچه رسیدند چون پلتن مذکور بر هم خورداز باقیمانده تفنگ گرفته رخصت فرمود و شب دوم خبر رسید که سپاهی که در نملک مقررشده بود نملک را گذاشته به آقچه رفتند وفردای تاریخ نهم شهر ربیع الاول یوم چهار شنبه ۱۲۸۲ شهاب الدین خان ومحمد شاه خان تنها به تخته پل رسیدند احوال گریختگان لشکر معروض داشتند چون اعتماد بر کس نمانده سردار فتح محمد خان رحمدل خان جرنیل را حکم فرمود که از پلتن تاشقورغان تفنگ گرفته باشید مشارالیه پلتن مذکور را در قواعه دادن میان دوپلتن کابلی آورده حکم تفنگ انداختن داد ایشان ناعلاج شد تفنگ را از دست رها کردند، روز دیگر هر چهار رساله هژده نهری به اتفاق سوار شده به نملک گریختند. سردار فتح محمد خان مجید آخندزاده را با سواران او به عقب ایشان سوار نمود و مطلب اینکه این خمیر مایه فساد از میان بیرون شود. سردار عبدالرحمن خان چون نملک را خالی دید از آقچه روانه شده در آنجاه قرار گرفت سردار فتح محمد خان چون احوال لشکر خود را بدینمنوال دید خیمه ها را از بیرون شهر کنده واپس به شهر نزول فرمود و با امیر آخور احمدخان وميرزا محمد حسین خان مستوفی که مدبران حکومت او بودند طریقه کنکاش پیش گرفت و چاره کار از ایشان باز پرسید آنها در مشورت غلط شده مصلحت دادند که زیاده ازین در تخته پل نشستن نباید جعبه خانه را آتش داده در سوراخ ماخۀ توپها میخ زده روانۀ تاشقورغان باید که در آنجاه آذوقه موجود است و لشکر غوری نیز می رسند و از آنجا موافق وقت کار می کنم پس قرار بران دادند که تا از شام دو پلتن کابلی وسوار خودرا با چهار توپ بیرون کرده جعبه خانه را آتش داده روانه میشویم صورت نقشه غلط بود نماز پیشین قبل از رسیدن شام هر دو پلتن هراس نموده در شهر متفرق و متواری شدند هر چند شیپور جمعیت زیاده زدند کمتر جمع شدند درینوقت که از پلتن کمی ماند وجعبه خانه را برزمین ریخته مستعد برانخین بود که در شهر تخته پل بلوای عام برپا شد اول کمند سردار فتح محمدخان را به تا راج بردند بعد از ان اسپهای توپخانه را کشیدند و در میان شهر دست اندازی وتفنگ زدن شروع کردند و کار از دست سردار فتح محمد خان بیرون شده به دفع آن نمی توانست پرداخت ناعلاج نماز عصر با سه صد سوار و سه صد پیادگان به کمال پریشانی وتفرقه از تخته پل بیرون شده اهل حرفت نیز مع می او گردیده سد راهش می شدندوراه تاشقورغان پیش گرفت وجعبه خانه وصندوقخانه و دیگر اسباب از اومانده به تاراج رفت و نائب (۱۰) --- page 110 --- محمد امین خان و محمود خان بیات که در شب گذشته از سردار موصوف رخصت گرفته روانه تاشقرغان شده بودند در آنجاء تدارك کار نمایند چون وقت صبح سردار فتح محمد خان به تاشقرغان رسید آن بی سعادت دروازه های شهر بر روی او بست ناعلاج رو به دره صیادان نهاد نائب محمد امین خان از عقبش بیرون شده هر چند از سپاهیان پلتن که به عقب می رفت گفتند همه را تاراج و تباه کرد و سردار فتح محمد خان را تیررانده تا به ايبك رسید محمد شفیع خان برادر محمد مهدی خانضی زبان حاکم ايبك نزد او آمده صلاح توقف ايبك نداد و در رکاب اوروان شده تا به غوری رسیدند پلتن غوری که برای كمك او در آن روز روانه شده تا در باط رسیده بود پس گشته در غوری با خود آورد از لشکر ترکستان کسی که رفیق روز بد اوشد و از رکابش جدا نگردید اشك آقاسی محمد حسن خان مسیح زائی و دار میرخان كميدان قوم احمد زائی و محمد شفیع خان حاكم ايبك بودند دیگران همه تخلف ورزیدند و چون درغوری يك پلتن و پنجصد سوار و دو توپ بود و با سردار فتح محمد خان نیز سه صد سوار و دوصد پیاده تا غوری رسیدند بنای استحكام قلعه غوری در دل مصمم نمود لکن چون به رسیدن او مردم الوسات کوچ کرده به خیال را نند غله دست یاب نمیشد قحط شدیدی سپاه نازل گردید الحال ماجرای سردار فتح محمد خان را در اینجاء گذاشته جواد خوشمراء قلم در میدان تحریر احوال سردار عبدالرحمن خان پویه دهم مجمل احوال او اینکه چون سردار عبدالرحمن خان را مژده غیر مترقب رفتن سردار فتح محمد خان وخالی گذاشتن تخته پل رسید به هیچوجه صدق آن باور نمی کرد پس ناظر حیدر را فرستاده تا تحقیق احوال نماید ناظر مذکور احوال فرستاد که جای خالی و اغیار رفته بزودی خود را برسانید بعد از سه روز سردار عبدالرحمن خان از خلك برخواسته روانه تخته پل گردید چون نزديك رسيد سپاه آنجا به استقبالش بیرن شده به تجمل بسیاروی راداخل شهر نمودند و جعبه خانه و توپخانه و سایر اسباب که از سردار فتح محمد خان مانده بود متصرف گردید و سردار فیض محمد خان را چون ثمره مقصود بر شجره تمنا پخته گردید از آنچه روانه شده به تخته پل آمد و سردار عبدالرحمن خان نیز وی را عزیز داشته خاطر داری نمود و دیپلتن کابلی که از سردار فتح محمد خان تخلف ورزیده در آنجا مانده خیال نوکری داشتند سردار عبدالرحمن خان ایشان را جمع نمود به صلاح سردار فیض محمد خان تفنگ و اسباب از آنها گرفته او راه دره يوسف اخراج نمودند. ایشان به شرمندگی بسیار رو به کابل نهادند و بعضی عمال و نواب سردار فتح محمد خان که در بر کتان مقرر بود نمود روقت فرار به سردار خود نرسیدند آنها را نیز جمع کرده اسباب اسب وعراق از ایشان گرفته روانه کابل ساخت و برای تهیه اسباب که در نهایت فلاکت و بی اسبابی بود چند روز در تهته پل بسر برده سردار فیض محمد خان را در آنجا گذاشته خود با سه پلتن وهشت عرابه توپ و دو رساله روانه تاشقرغان گردید اگر چه او از جهت بی اسبابی که نه خیمه و نه کمند و اسبهای توپ داشت اراده حرکت نداشت لیکن مردمانی که سبب فتنه انگیزی وشورش شده بودند و بنا بر افعال شنیعه خود از طرف حضرت اعلی هراس جان خانمان داشتند سخنان بزخرف بگوش او دمیده بعضی می گفتند امیر صاحب بدار البقا رحلت فرموده و بعضی اظهار می نمودند که آنجناب به سبب بحر ارجمند گرفتار مرض شده است باعث بر حرکت او گردیده روانه تاشقرغان (91) --- page 111 --- نمودند و بنای ظلم گذاشته در نزد هر کس هر چه دید بهر نوع حاصل نمود و صرف خرابی خود که بنظر قاصرش عین آبادی و د نموده از تاشقرغان روانۀ ايبك شده الحال احوال سردار عبدالرحمن خان را در آنجا موقوف داشته از تحریر احوال حضور فیض گنجور شاخ خنك خامه را پنجۀ مر جان می سازد مجملش اینکه آنحضرت سکندر مرتبت چون تشریف فرمای قند هار گردید فراق قرة العين شاهزادۀ جنت مکان سردار محمد علیخان بطوری او را ناآرام و بیقرار ساخت که امورات سلطنت را محمل گذاشته در باغ سردار محمد امین خان خلوت گزید و همواره بخیال آن آرام دل میباخت و امورات جهانداری و قواعد شهریاری را سپرد سردار محمد ابراهیم خان فرمود هر چند هواخواهان و عاکفان سریر امارت داروی تلخ صبر در فراق احوال او ریختند شفا، بخشید و مذلت از گردن تا طوره خیال آرام جان کشید . بیت عهد دلم بان است پیمان شکن یکی است دل دو نمیکنم بخدا قول من یکی است متحیر وار درین آبشار سراسیمه و بیقرار شدند و چشم روزگار بر مرصد انتظار که دولت روز افزون شعبده بر انگیزد و خار اندیشه از شاه راه اقبال بر خیزد و گوش زمانه بر امید صدای این ترانه که طالع فر خنده اثر کدام اختر سعادت نظر از فتح و ظفر طالع گرداند و مردم فتنه جوی و فتنه جویان ابلیس خوی که در کمین مترصد بودند و قت یافته سلسلۀ افساد را حرکت میدادند و سخنان پوچ نسبت بحضرت اعلی در افواه عالم انداخته کواغذات داهی و مراسلات تباهی باطراف مرسول میداشتند علی الخصوص کسانیکه معتمدالدوله و مرتبۀ ندیمی حضرت اعلی داشت از انزوای شهریاری بر خود حکم بی قبولی نموده مراسلات پیاپی را بطرف سردار عبدالرحمن خان و مفسدان کابل و ترکستان مرسول داشته محرك سلسلۀ افساد می گردید و با فتنه جویان قندهار و اردوی معلی انجمن ساخته تحریص بر بغی مینمود تا که احوال بیرون شدن سردار عبدالرحمن خان از بخارا و رسیدن بشیر آباد و تحرك فتنه در سپاه ترکستان باشتهار رسیده گوش زد خواص و عوام شد واثر آن احوال فرار شدن سردار فتح محمد خان از تخته پل و آمدن بغوری و تسلط سردار عبدالرحمن خان بر ترکستان رسید عاکفان سریر خلافت و واقفان حضرت امارت با جتماع تمام خرابی تر کستان بعرض اقدس رسانده بمصقل وعظ و نصیحت زنگ ملال و کد و رت از آئینۀ خاطر فیض مظاهر زدودند و فحوای آیت « - و بشر ا لصابرين ا لذ ين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون بسمع مبارك ادانمودند و بر حسب اشارۀ . بیت اگر چه واقعه مشکل است و جان فرسای بصبر کوش با میـد برحمت لطف خدای ! فزون شود زجرع غصه بکاهد دل در نجاح بمفتاح صبر باز کشای (۶۳) --- page 112 --- بنابراین حضرت اعلی دست رضا در ذیل قضا آویخته از شعار سوگواری بیرون آمد و عواطف شاهانه شامل حال آن طایفه با عز و اقبال ساخته همه را با عزاز و اکرام تمام خلعت و نوازش انعام کرد و از سر نو متوجه امورات جهانبانی و تدبیر کارهای سلطنت و کامرانی گردید. فرمودند که چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان بشهر آباد از عریضه سردار فتح محمد خان معلوم گردید خیال نداشت که باین زودی سلطنت ترکستان برهم خورد علی الخصوص از دست کسی که با چهل سوار آمده باشد و بر رزق روزینه قدرت ندارد و دست توکل در حبل المتین فضل پروردگار زده برای سردار فتح محمد خان نوشت که از فضل سبحانی و طالع شهریاری ناامید نشده چند روز در قوری پای ثبات را بر جای استوار دارد انشاء الله العظیم كمك مغيم بجناح استعجال رسیده داند و سردار محمد شریفخان را در خلوت طلبیده تسلی تمام بخشیده فرمود که مضی ما مضی پند داشته هر بدی که نسبت به بندگان اشرف از دست آن برادر عزیز القدر شده در خرابی خانه خود کوشش نموده و ما اینهمه را باب عفو صلح ساختم الحال که مدعی بیگانه بدر خانه ایستاده و خیال سلطنت و مال و ملك شمارا دارد باید نطق غیرت بر کمر جان بسته دفع او را مستعد و متكفل باشد كل سپاه تعلق بپرا در گرامی دارد بکابل رفته كمك سردار فتح محمد خان فرستاده مقدمه ترکستان را ببرهان تیغ قاطع انفصال دهید و خلعت سپه سالاری پوشانده مقرر کابل ساخت سردار موصوف در عرض دو روز این همه عطوفات شهریاری در طاق نسیان گذاشته ترك سپه سالاری نموده از سفر آورد بعدۀ غرة نا صيه دولت ومهر سپهر امارت سردار محمد ابراهیم خان را باین امر معزز داشته سردار محمد رفیق خان واشك اغاسی شیردل خان و جرنیل این واحد وشش پلتن با قصری جرنیل شیخ میرخان و دوازده عرابه توپ وسه هزار سوار سترک ردکی سردار نظیر محمد خان در رکاب ظفر انتساب شاهزاده عالی که مقرر فرمود تایجناح استعجال خود را بکابل رساند و سردار فتح محمد خان چون احوال رسیدن سردار عبدالرحمن خان بايبك شنيد و با خود اسباب مقابله نداشت و از کم یابی غله تاب تحصن در خود و سپاه هم ندید غوری را نیز سه طلاق انداخته بهمراهی سردار احمدخان وسپاه خود وسپاه غوری از راه کوتل هندوکش عازم کابل شد هزاره شیخعلی سر راه براو گرفته جنگ و ستیز را، را پاک ساخته از کوتل عبور نمود در این ایام حدود غزنین مخیم سرادقات جلال شاهزاده فرخنده اختر شده بود و چون ماهيه رايات عالیات و سراز مطالع محال سید آباد کشید سردار ولی محمد خان که نائب و جانشین مستقر بخلافت بود از افعال شنیعه و اقوال ناشایسته برادر خود سردار فیض محمد خان ملاحظه نموده خلیفه محمد عثمان پسر اخند قادر داد را با مکه استاد عمه شاهزادگان بود و کشمیری نسب داشت بحضور شاهزاده مرسول داشت که بنده را در ین معامله با برادر خود بهیچوجه اشتراك بلكه رضا نبود و این همه حرکات بیجا را بدون اطلاع بنده نموده شاهزاده خلیفه را نهایت اکرام داده مراسله یکجهتی و خواطر جمعی نوشت که عموی صاحب را بهیچوجه تشویش خاطر دست ندهد که هوا خواهی ویکجهتی او نصب العین بندگان اقدس اند و از (۹۳) --- page 113 --- هیچ سبب نیازمند در گاه الله را از معنوی صاحب گرد کدورت بر خاطر نیست خلیفه را رخصت انصراف ارزانی فرموده عقب آن يك روز خود هم تشریف فرمای کابل شد وچون سردار فتح محمد خان روانه کابل شد سردار عبدالرحمن خان بغوری آمده توقف ورزید وسردار ولی محمدخان راچون اسباطمین بود که مبده فساد ترکستان سردار فیض محمدخان شده عمل شنیع برادر خود ویرا در بیم وهراس انداخته بنای فساد گذاشت ومحرك سلسله بغی وعناد شد حضرت اعلی در توذك مبارك نوشته که نیازمند در گاه الله وادر باب سردار ولی محمدخان ازین حرف ها هیچ بخیال خود نبود بلکه ویرا برادر صادق ودوست موافق خود میدانست لیکن اورا اطوار برادر خود در خوف انداخته از پاداش حركت های او ترسید انتهی لهذا درخانه هر کس شب رفته وباشخاصی که مستعد فساد انگیزی بودندعهدبست ورفیق راه وشريك بغی نمود ومبلغ کثیرا صرف اینکار کرد تا که سردار محمدرفیق خان را که معتمد الدوله بود واختیار تمام امورات سلطنت در قبضه او نهاده انالیق، شاهزاده والا تبار سردار محمدابراهیم خان شهریار جهانگیر ویرا مشیر ومعین امورات سردار محمدابراهیم خان کرده بلکه بجهه سردار فتح محمدخان نیز یرلیغ همایون بدین مضمون فرستاده بود که امورات سفر ترکستان تعلق بسردار محمد رفیق خان دارد وهرچه اوحکم نماید مطیع فرمان اوباشي وازهمان قرار عمل نموده تخلف از رای او نکند وسردار محمدابراهيم خان را مطیع امر او ساخته بودنیز از راه برده شريك بغى وسركشى اوشد وسردار ولی محمدخان که سردار محمدرفیق خان را در پنجه فرمان خود دید ناظوره مراد را در کنار خود دانست و چون آدم رشید ومرد معتبر بدون شیخ میرخان جرنیل در کل سپاه نماند که گرفتار دام اوشد مشارالیه را نیز بلطايف الحيل بخود کشیده هــم عهدخود ساخت درین وقت زمره فساد کیش وفريق بغاوت اندیش تقویت یافته بنای فساد بظهور رساندند اول سردار محمد رفیق خان بترك امر الا ولا عز وولی نعمت گفته در سفر ترکستان تعطیل پیش گرفته و بقیه دلمرها بر روی کار آورد که سال به آخر رسیده و آذوقه در ملك نمانده وسپاه وسبب سفر قندهار ذلیل شده و تا آخر سال در کابل بسر برده اول بهار انجام سفر نموده روانه ترکستان می شویم و کبار اهل بغی را با تمام میز ساختم وچون معتمد الدوله بود کسی را چون وچرا نماند وعقدۂ سفر حل نشد چون هراس وبيم سردار ولی محمدخان بعرض اشرف بندگان امارت پناهی رسید فرامین متواتر مشتمل بر تسلی بنام او اصدار یافت متنبه نگردید علاوه بر آن مرغ هوس استقلال حکومت در آشیانه دماغش بیضه نهاده حلوای مراد را در دیگ سردی پخت تا آنکه شبی زمره مفسدین درخانه سردار ولی محمد جمع شده مصلحت بران نمودند که کارخود باتمام رساند ونقشه افساد را چنین صورت دادند که سردار فتح محمدخان به بهانه گرفتن تنخواه سپاه خود از خزانه عامره بقندهار بحضور اشرف اقدس بفرستند و شاهزاده را قید نموده سردار ولی محمد خان را بر تخت نشانده بیادشاهی بردارند و شیخ میرخان جرنیل که مختار کل سپاه پلائن بود باعطای مبلغ پنج هزار روپیه دلاسا نموده هم عهد ساختند سخن را بر این تمام داده از هم رفتند چون نمك حرامی عاقبت وخیم دارد ونمك حرام روز نمی از ایام نقیده هم در آن شب نمك کیان خود کرده (۹۱) --- page 114 --- اتفاق اهل نفاق بخلاف تبدیل یافت شیخ میرخان در نزد شاهزاده آمده همه ماجرا را معروض نمود علی الصباح که سلطان سپهر بر سریر فلک چهارم جلوس فرموده سیاه دل سپاه شب را متفرق ساخت و امرای زحل سیرت سیار گان و ثوابت را در سپاه چاه ظلمت کشید شاهزاده ببلند همت سبقت نموده سردار ولی محمد خان را مقید ساخت و بحکم من حفر بیراً لاخیه فقد وقع فیه انده در حق ولی نعمت اندیشیده برو عاید حال او گردید و شیخ میر خان بنای قید سردار محمد رفیق خان نیز گذاشته و برادر دار و گیر آورد سردار فتح محمد خان که از بند و بست شنید ناواقف بود شیخ میرخان را منع فرمود بلکه ناسزا نیز گفت شیخ میرخان دست از قید برداشت محمد رفیق خان چون مطلب بدینطور بدست نیامده بی عزتی تمام یافت کمر را بر افساد و عناد چست بست اگرچه سردار فتح محمد خان فردا در خانه اورفته انواع تسلی و اسپ و تفنگچه شش میله بخشید و از اهانت رساندن شیخ میر عذر ها فرمود و اما آتش غضب او که در التهاب و ربانه زن بود باب اینگونه عطوفات و تبنعت قدیم فر و ننشست وقت شب بر آن اسپ نوبخشیده سوار شده با چند نفر دیگر چون عتیق الله مشهور صاحب زاده کودری و ملك شير دل خان سلیمان خیل راه فرار سپرد و در راه کوتل لته بند به ترین رفته در قلعه سرفرازخان مذ کورجای گرفت و باوباشی برنها و قافله که از پشور بکابل می آمد با تفاق مردم غلجائی تاراج نمود و چون بسمع شاهزاده والا اختر رسید که محمد رفیق خان در ترین سر عاقت بجنگال ضدیت میفشرد سردار فتح محمدخان را با دو پلٹن و هزار سوار و شش توپ برو مقرر فرمود ان باغی طاغی از ترین برخاسته بحال تگاب گریخت سردار فتح محمد خان قلعه های سرفرازخان و دیگر مردم غلجائی که با و یار شده بودند خراب نموده از ترین روانه تگاب شده بر حین موضع سردای محمد رفیق خان بموضع سروبی که سرحد نجراب است گریزانمود سردار موصوف دانست که اگر زیاد ازین قدم بتعقب او نهد نجراب خواهد رفت و مردم آنجا باغی اند فتنه دیگر بظهور خواهد پیوست پس مالیات تگاب را جمع نموده روسای آنجا را خلعتها بخشید و ایشان بر ذمه خود گرفتند که من بعد محمد رفیق خان را در ملك خود راه ندهند و مردم غلجائی که رفیق راه بیداد شده بودند نیز از صدمه در نزد سردار موصوف آمده سردار ایشان را بدادن خلعتها خوشدل و مطیع ساخت و یرغمال را از ایشان گرفته غاشیه فرمان بدوش گرفتند و چون احوال قید سردار ولی محمد خان و گریختن محمد رفیق خان معروض رای انورشهر یار گردید نهایت تعجب فرمود زیرا که از محمد رفیق خان بهیچوجه گمان خیانت نداشت عقب آن احوال رسید که در میان مردم غلجائی نیز خلاف افتاده پسران عزیزخان و محمد شاه خان سلیمان خیل و خاذان جبار خیل در نزد سردار محمد امین امیم خان آمدند و بعضی از آنها با محمد رفیق خان شريك بغاوت و شرارت گردیدند و برای سردار عبد الرحمن خان نوشته که فرصت را از دست نداده متوجه کابل شود سردار عبد الرحمن خان نیز از غوری حرکت کرده از راه هزاره شیغعلی بقلعه سرخ دو آب و چون حرکت سردار عبدالرحمن خان معروض رای واقفان سریر امارت گردید حضرت اعلی که بسبب غم فراق فرزند ارجمند چند گاه توجه به امور سلطنت نمی نمود بلکه ترك امارت را مد نظر داشت (۹۰) --- page 115 --- سردار محمد شریف خان را تاثیا در حضور لامع النور طلبیده زبان حق ترجمان وا به او آلی نصایح بر کشاده فرمود اگر چه نیاز مند در گاه الله را خیال امارت نیست مگر برادر کرا می نه پسندد که مردم بیگانه بظهور و سلطنت شما را هم آغوش گرددو کسانیکه از قدیم الا یام زیر دست بودند زبردست گردند پس ایالت شهر کابل وسپاه و اسباب آنطرف کل تعلق به آن برادر دارد واز لشکر رکاب ظفر انتساب سه پلتن ودو هزار سوار وشش تو پ و سردار جلالالدینخان باسپاه وی در خدمت او مقرر داشته روانه کابل فرمود و پرلیغ همایون باسم سامی شاهزاده بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان و سردار فتح محمد خان اصدار یافت که اختیار ملك ولشكر بسردار محمد شریف خان تعلق دارد و لازم که از فرمان او بهیچوجه تخلف کرده نشودهرگاه رخصت انصراف بقندهارفرمایند آن فرزند بلاتعطیل روانه اینطرف شودوبهیچ کار حکومت و سپاه داخل نکرده گوش بفرمان او باشد سر دار عبدالرحمن خان بنابر گفته محمد رفیق خان که ازنجراب بجهة او نوشته بود که بلا تعطیل روانه کابل شود ازقرء کوتل کبدشته داخل بامیان شد سردار نور محمد خان سرتیپ که در قلعه خارزار با پنجصد سوارنظریین قراولی نشسته بود تاب مقابله درخود ندیده روانه کابل گردید سردار محمد ابراهیم خان چون برورود سردار عبدالرحمن خان در بامیان اطلاع یافت سردار فتح محمد خان را ازتگاب طلبیده خود با جمیع عساکر از شهر کابل بیرون شده در قاضی قلعه سرادقات عزت برافراشت و از آنجا کوچیده تشریف فرما ی ارغندی گردیدازارغندی حسب فرمان بندگان اشرف که در تیز جلوی شاہر مقتضی وقت خیره دیده نمیشدوا پس قاضی قلعه آمده دراین ایام خبر مقرر شدن سردار محمد شریفخان بسمع اشرف شهزاده واخورد ودران چندیوم سردار شاه الدوله خان با سوار خود که در قندهار مقرر شده بواد بخدمت شاهزاده رسید چون موکب سردار محمدشریف خان وارد غزنین شد شاهزاده برای او نوشت که چون عم مهربان وارد میدان گردد خود بخدمت رسیده هر چه فرمان عموی باشد از همان قرار عمل نموده خواهد شد و منظور نظر شاهزاده فرخنده سیر اینکه چون او بمیدان رسید خود بخدمت عم مبارك رفته در امر سفر و مقابله خصم مشوره خواهد فرمود هرگاه پسند او بود از میدان براه جل ریز و تکانه بشاهراه رفته متوجه قهر عد د گردد و بنده را هر چه حکم فرماید از همان قرار بعمل آرد وهم درین ایام بشهزاده خبر رسید که عبدالرحمن خان واپس از بامیان عازم ترکستان گردیده بلکه احمال و اثقال خود را پیش فرستاده که کاواعفات سردار محمدشریف خان باورسید که خبردار عازم آنطرف نشود زیرا که اختیار ملك وسپاه تعلق باینجانب دارد وحسب الخواهش شما عمل کرده خواهد شد خاطر جمع دارد و سردار عبدالرحمن خان درمجلس اظهار می نمود که عم مهربانی کرده چنین احوال مرسول داشته شاهزاده والا تبار بهیچوجه این خبر ر ا قبول ننمود که چسان عم مبارک برپای خود تیشه استیصال زده حکومت خود را سپر دشمن نما یـــد این محض تهمت و حرف بهتان است الحال بندی از تحریر احوال سردار محمد اعظم خان در اینجا مناسب نمود سردار محمد اعظم خان چون درمحال خوست ازسیدحسام الدین هزیمت یافته بکلوهای وزیر گریخت چند مدت بهزار فلاکت دران کوهستان بی بر کت بسر برده (٩٦) آنگاه امارت دو سیداخان بله جمروق محمداعلم رجعلی يوم ٣ و٤ --- page 116 --- روز را بشام وشام را بروز می رساند وامراض مختلفه بر وجودش استیلا یافته قریب الموت شد بلکه آوازه رفتن او بدار الجزا نیز منتشر شده آخر صحت یاب گردید تا که خبر بلوای ترکستان وتصرف عبدالرحمن خان آن محال را روح تازه در بدنش دمیده شمار ایام حیات را از سرنو گرفت واز آنجا برخاسته از راه تیرا میان ملك طائفه مهمند و مركيز راه چترار وكشكت روانه بدخشان شد واز آنجا از راه قطغن بترکستان رفت درین ایام سردار عبدالرحمن خان در بامیان استقرار داشت از تر کستان برخاسته روانۀ بامیان شد و چون آوازۀ وصول او بسردار عبدالرحمن خان رسید امراو سپاه را باستقبال فرستاده بعزت تمام داخل اردو ساخته خیمه و خرگاه وسایر اسباب تجمل ویرا عنایت فرمود وچون ایام فلا کتش بر فاهیت تبدیل یافت با سردار محمد رفیق خان که از نجراب بس ینگلاب آمده بود و با مردم کابل مراسلات فرستاده هر یکی را بنود مو عهد ساخت شريك راه انداز خود نمود علی الخصوص سردار محمد شریف خان را مکرر نوشت که ما همه برادرایم نزاع در میان امایان از سببب دخل بیگانه است در امر حکومت و چون در این ایام آن برادر مختارالدوله است اگر امری سازد که سردار محمدافضل خان را از قید آزاد فرموده مایان را قطعه از ممالک محروسه مقرر فرماید من نقد غاشیه بردوش بندگیان اقدس وممنون احسان برادر گرامی خواهم بود سردار محمد شریف خان را نیز صلۀ رحم دامنگیر شده از سخنهای مسنز خرف او فریفته گردیده بموجب الصلح خیر دفع نزاع را مد نظر فرمود و چون وارد میدان شد بدون اطلاع شاهزاده بقلعۀ قاضی آمده داخل اردوی شاهزاده شد بعد از اطلاع موافق قانون سپاه پلتن ورساله وتوپخانه سلامی نمودند وشاهزاده در احترام واعزاز اودقیقۀ مهمل نگذاشت اما حرکت نمودن اواز میدان بدون اطلاع شاهزاده را سبب سؤظن شده مصدق اخبار داعیان شد چنانچه سابق تحریر یافت در اول ملاقات بموجب ( فاتقوا من فراسة المؤمن فانه ينقار بنور الله ) وضع او را منقلب و برگشته یافت بمجرد ورود سردار محمد شریف خان دراردوی شاهزاده برای محمد رفیق خان نوشت که انشاء الله هر چه خواهش آن خیر خواه باشد بعمل آورده خواهد شد مطمئن الخاطر بوده زوتر گاه نهمند سردار محمد رفیق خان که قبل برین درحفاظت جان بود برسیدن کاغذ در فکر جمعیت شده بنای جمع آوری گذاشت و مردم تگاب و کوهستان وبعضی از قوم غلجائی را بر خود جمع نموده علم مخالفت بصراحت برافراشت و سردار محمد شریف خان لحظه در قاضی قلعه نشست با حافظ جی و چند نفردیگر بشهر رفت وهم در این ایام بشاهزاده خبر رسید که سردار عبدالرحمن خان بفرموده سردار محمد شریف خان روانه غور بند شد از راه کوهستان خیال آمدن دارد بنابر آن عساکر را امر فرمود که از قلعه قاضی کوچیده براه شکر دره روانه کوهستان گردند وخود تشریف فرمای شهر کابل شد سردار محمد شریف خان نیز از شهر بر آمده روانه کوهدامن گردید و در روزی که لشکر شاهزاده در موضع سرای خواجه توقف داشت سردار محمد شریف خان از عقب رسید لیکن (١١٣) --- page 117 --- داخل اردو شده بخانه غلام محی الدین خان ماما نزول فرمود و چون لشکر قره باغ رسید او نیز داخل اردو شده در قلعه غلام جان صاحبزاده منزل نموده و چون بچاریاکار رسیدند سردار محمد شریف خان سوار شده افغان نمود که برای عبور عساکر نقب دره را ملاحظه مینماید مگر بقلعه علیخان رفته برای احتیاط بنای جمع آوری مردم کوهستان گذاشت و آنجا را محکم نمود و مبلغ ۱۲ هزار روپیه مال سرکاری از سردار فتح محمد خان طوعا بلکه کرها گرفته بر مردم کوهستان تفریق نمود و افسران نظام که بجهة مضبوط کردن راها و کوتلها رفته بودند سردار محمد شریف خان بخیال مصالحه ایشان را منع فرمود افسران مذکور قول او را وقع ننهاده بخیال خود هرجائی که فایده مند دیدند در ضبط آورده محکم ساختند مانند کوتل چريك و كوتل اوقیان وغیره و چنان تسویت کردند که در حسم بهیچ وجه ممکن نبود سردار محمد شریف خان از قلعه علیخان چراغعلیخان معتمد خود را نزد سردار عبدالرحمن خان فرستاده بموجب کار مصالحه که محض استیصال او بود کرده واپس آمد بر سیدن چراغ علیخان عساکر را بر جای گذاشته سوار شده در اردوی سردار عبدالرحمن خان رفت و صورت مصالحه بر آن قرار داد که از حد مقر طرف غربی از قندهار و فراه و هرات تعلق به بندگان اشرف داشته باشد و از مقر به طرف شرقی از زابلستان و کابلستان و ترکستان تعلق به سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان داشته باشد و انچه جایها د وزیر مرحوم و برادرانش در حیات امیر کبیر علیین مکان در کابلستان و زابلستان بود از ان سردار محمد شریف خان باشد و عهد را بایمان مؤکد ساختند سردار محمد شریف خان که بفوائد کارهای نبرده بود این امورات میشود و دانا دلان این ترانه میسرایند که . بیت یکی بر سر شاخ بن میبرید خداوند بستان نگه کرد دید بگفتا که این شخص بد میکند نه با من که با نفس خود میکند میررضا نایب و سید لطایف مولوی نور محمد بعرض میرساند که این همجنان را بر اخبار طوایف انام و احوال خواص و عوام از عرب و عجم و اخبار و اسود اطلاعی حاصل شده چنین ماجرا نشنیده و ندیده که شخصی حکومت بنابر استقلال را شريك دشمن جانی نماید عذری بدون اینکه . بیت چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار زیاده چه نهاده شود القصه دو شب در آنجا بسر برده واپس بقلعه علیخان آمده و برای سردار فتح محمد خان احوال فرستاد که از سر کوتل هاسپاه را بر خواست نموده کوچ دهید و در چاریاکار رفته منزل کنید که من کارها را سر براه نموده ارکان صلح را استحکام برین داده که ماهمه برادرانیم در میان ما نزاع از چه رو باشد سردار محمد افضل خان را مطلق العنان نموده ملك تركستان را تا حد بامیان به عبدالرحمن خان دادم و اینطرف به بندگان اشراف اقدس تعلق دارد و سردار عبدالرحمن خان واپس روانه ترکستان خواهد شد و سردار محمد اعظم خان با چند نفر بکابل در خانه خود می آید و از سپاه ترکستان کسانیکه در کابل خانه دارد و بطریق (۱۸) --- page 118 --- تفریق بیعانه خود می‌رود سردار فتح محمد خان و افسران نظام این گرگ آشتی را رد نموده قبول نفرمودند و جواب دادند که فیصله این مقدمه حواله بزبان رسای شمشیر و دهان فراخ توپ و تفنگ است و تا جان در بدن است بیکانه را در خانه نخواهیم گذاشت اگر شما را کفش بردار ی دشمنان در خور است ما را مرگ از آن بهتر سردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اعظم خان و این عازم ترکستان شوند ما این مصالحه بمرض سریر خلافت میرسانیم هر چه از آنطرف امر فرموده شود از آنقرار بعمل می‌آوریم سردار محمد شریف خان روسای لشکر شاهی را از اینگونه حروف نموده هر يك از افسران نظام را خفیه تهدید می نمود که شما مردم درمیان خاندان ما ساعیه عداوت را محرك شده اید و سردار فتح محمد خان هر چند بدلایل قاطع ازین حرکات واز میداشت متنبه نشده و کار را بجدی رسانید که مردم کوهستانی را از رساندن آذوقه بعساکر منصور منع نموده نهایت تشنگی غله روی آورد و سردار فتح محمد خان را فرمود که چون بندگان اقدس مرا مختار همۀ عساکر فرموده شما حکما از کوهستان برخاسته رو بکابل نهید بنابرین ناچار سردار فتح خان کوهستان را گذاشته وارد کابل شد و در باغ شاهی اقامت ارد و نمود سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان که مترصد این مژده بودند بمجرد اطلاع بلا تعطیل کوچیده در چار یا کارا قامت ورزیده و این معنی ازدیاد اعتبار ایشان شده سبب توجه مردم و الحاق و یشان گشت و مردم کوهستان که اعظم الوسات کابلستان است بایشان یار شده بر ساختن آذوقه لشکر ایشان را مرفۀ الحال ساختند و جمعیت ایشان مضاعف گشت این وقت سردار محمد شریف خان بر غدر ایشان مطلع شده دست تحیر بر یکدیگر مالیده استیصال خود را بچشم سر معاینه نموده مگر بندارک آن نمی رسید ناچار تن بتقدیر داده دون مدارا حیله بافت و عهدین ایام سردار محمد رفیق خان از تکاب برخاسته وارد ادر دوی استالین شد بنا بر مصلحت وقت و برا مشاور ساخته متوجه حیله سازی و نیرنگ آموزی گشته نصیت خواست که شاهزاده فرخنده سیر را بزخرفات اقوال غافل ساخته در خفه نامرده سپاه والوسات و امرای زردوست شد و بیت نموده بمواعید مکذوب همه را از راه صدق ونمك خواری قدیم منحرف ساخته بیهود کشید حیله نخست که از مخفیاد بیرون بظهور آورد آن بود که بو ساطت حافظ جی وشاه الدوله خان برای شاهزاده احوال فرستاد که با سردار محمد شریف خان که مختار امورات سلطنت است چنان ندموست شده که بندگان اقدس سردار محمد افضل خان را از قید رهایی بخشد از قندهار روانه اینطرف فرماید و ملك تركستان تاحد بامیان ب اینجانب و باقی محروسه به بندگان اقدس تعلق دارد و هر چه با میر کبیر علیین مکان شیوه اطاعت داشتیم بابندگان اقدس نیز مرعی میداریم و چون بجهۀ انجام این مصالحه چهل یوم موعد مقرر شده پس یکی از معتمدان خود را برای اجرای این مصالحه بحضور فیض گنجور فرستاده عهد نامه را با سردار محمد افضل خان التماس دار د چون سردار موصوف رسید اینجانب کوچ کرده روانه ترکستان خواهیم شد شاهزاده فرخ سیر و سردار فتح محمد خان اگر چه باین امر راضی نبودند مگر ترغیبات منافقین ایشان را از راه برده تمهیدات مزخرف انها را وقعی نهاده تن بتقدیر تسلیم نمودند کوتاه سخن باتفاق همه سرداران (۹۹) --- page 119 --- واقفان اشك آقاسی شیردل خان را مقرر قندهار داشت. عريضه را مشتمل بر مضمون سابق بپایه سریر خلافت مصیر معروض داشتند و حضرت سکندر مرتبت از خلوص نيت وصدق طويت که باشندگان درگاه فلك اشتباه همواره دارد قبل از اینکه خبر سردار عبدالرحمن خان بکابل با كاو معروض واثقان صده سنيه میکرد بد ستوفی عبدالرزاق خان که از ابتدای سلطنت امير کبیر علیین مکان مستوفی دولت بود وزمام اختيار وعنان اقتدار مملكت وسپاه را زير قلم اوداشتند دفتر کل محروسه تعلق او بخشیده بود بنابر اعتماد مقرر كابل فرموده که خزینه دیوانی از نقود واجناس گرفته به قندهار رسانیده مستوفی مذکور بغزنین رسیده در آنجا تعطيل نمود تا آن وقت در آنجا بماند که ملك كابل در دست مدعی افتاد انگه روانه شده بحکم ! الخبيثات للخبيثين ملحق خصم گردید، و پاداش این پوه فائی و جزای این نمك حرامي در نهايت زودی در دار دنیا چشید که عبرت پذیرا ناظرین گشت چنانچه ذکر آن در موقع خود خواهد شد و چون اشك آقاسی شیردل خان در عین ریزش برف و چله زمستان بزحمت تمام فایز عتبه بوسی گردید رسالتی که آورده بود عز قبول نیافت شهریار جهان دار فرمود که انشاء الله العزیز با مدعیان سلطنت در میدان دغا و معرکه هیجا بزبان تیغ تن در مغفر بيدريغ جواب و سوال خواهیم نمود پس اشك آقاسی مذکور را رخصت انصراف ارزانی فرمود مومی الیه از کثرت برف از غزنین نتوانست گذشت هلم در آنجا ماند و سردار محمد شریف خان که چندیوم در اردوی سردار عبدالرحمن خان بسر برد و در آنجا چندان عزتی ندید بر خاسته روانه كابل گردید سردار عبدالرحمن خان که در چار با کا ر توقف داشت بسبب شدت سرما وقحط غله که در اردوی او روی آورده از شاهزاده و الاگهر سردار محمد امراهیم خان استمداد نمود که برای گذران سپاه موضعی تعیین فرماید شاهزاده ویرا فرمود که بجلال آباد روانه شده ايام زمستان در آنجا بسر برده سردار عبدالرحمن خان با سپاه خود کوچیده روانه جلال آباد شد چون بقريه ده يحبى رسيد بعضى نفاق جویان برایش نوشت که خبر دار جلال آباد نروید که معین ترتیب شما را از ملك خود بیرون میکند و اما ز شما را راه نخواهد داد سردار عبدالرحمن خان نیز صلاح خود را دران دیده ارد، بخمی واپس چاربکا رفت و سردار محمد اسلم خان و برادران او که قبل از این جناب امارت مآب از محبوسه خود اخراج فرموده بود و در پیشاور ايام بی کامی بسر می برد در بنوقت که ملک کابل در هرج و مرج افتاد فرصت را غنیمت دانسته وارد ملك جلال آباد گردید مقيمين غلط انديش و غمازین شیافت كيش وقت سمين یافته شاه زاده را معروض داشتند که سردار فتح محمد خان را با جواد یلغن وهشت عرابه توپ و يك رساله و ششصد خانه دار بطرف جلال آباد ارسال فرماید که کفایت سردار محمد اسلم خان نماید و هم مالیات آنطرف را جمع نموده سپاه زمستان را در ان ملك كرم سير برفاه گذرانند و چون اشك اغاسی از قندهار میرسد سردار فتح محمد خان از جلال آباد برسید بنا بران سردار فتح محمد خان را بجلال آباد مرحول نمود در یئوقت چون عریضمان دانستند که شهزاده در کابل تنها ماند با شبو بير خان جريل نيز طرح آشتی انداخته و پرا بخود کشید، چون خاطر ایشان از ممر آن (۲۰۰) --- page 120 --- نمك حرام که سر کرده جمیع یلاغن بود فارغ گشت ثانیا تلبیس را پیش گرفته شاهزاده را مصلحت چنان نمودند که لشکریرا از باغ شاه طلبیده در شهر جادهند چون لشکر را بشهر کشید اکثر مردم که خانهای ایشان در شهر و یاجوار آن بود بخانه های خود رفته و کسانیکه خانهای شان دور دست بود بر سبیل تفرقه در سراها جا دادند خلاصه اینکه چون در افسران نفاق افتاده بود سپاه را متفرق ساخته زمره نفاق اندیش رقعه بفساد کیش بعبدالرحمن خان نوشته که وقت فرصت را از دست باید داد و چون ایام صیام باخر رسیده روز عید میرسید ببهانه آن سپاه را الکل رخصت داده آن قدر منشان بتحریص خصم حریص تر گردیدند سردار عبدالرحمن خان نیز میدان را خالی دیده بیشتر از انفصال چهل روز موعد از چاریاکار کوچیده روانه کابل شد و نتیجه عهد شکنی بزودی بروزگار او عاید گشت بیت نقض عهد دلیری مکن که چرخ فلك نتیجه عملت زود در کنار نهد چون این خبر بمسامع شاهزاده عالی گهر رسید خواست تا بمقابله شتابد و میدان رزم را از خون دلیران رنگین سازد از سپاه فرحبوال خود بدون چند نفر معدود کسی ندید که به اغوای ابلیس طینتان منتشر گردیده بودند بنابران چاره کار را از هر طرف برخود منحصر دیده لاعلاج با توپخانه ببالاحصار خود را کشید و از کل سپاه قریب یکنیم هزار نفر از سوار و پیاده همراه او داخل قلعه شدند و از تمامی سرداران محمدزائی سردار فقیر محمد خان و سردار نورمحمد خان و از خوانین صفدر علی خان و ابواحمد خان جرنیل با او مانده بودند و سردار جلال الدین خان و سردار شاه الدوله خان و سردار محمد اسمعیل خان و شیر محمد خان و مستوفی عبدالرزاق وغیره بسردار عبدالرحمن خان پیوستند پس سردار عبدالرحمن خان کوچیده وارد شهر گردید و شهر را در ضبط آورداگرچه بالاحصار هم آذوقه نبود و سپاه آپودرفات و قلت مگر شاهزاده غیور بنطاق همت بر کمر شجاعت بسته کبلوله های توپ متواتر بطرف خصم می انداخت بعد از پنجروز مستوفی ملعون و حافظ جی شاء الدوله خان بشاهزاده عالی گهر پیغام فرستاد که صلاح کار در ان دیده میشود که با لا حصار سپرد سردار عبدالرحمن خان نموده شود و هر گاه واگذار نشواند بر قلعه یورش گرفته شد آنچه مال و عیال شهریار جهاندار نقصان رسد از عهده آن شما برائید و بما بان خط دست آویز بدهید شاهزاده بلند همت برو اعیات ایشان گوش ننهاده سر گرم قلعه داری بود مفسدین باز در مردم قلعه دم جنبانی کرده بعضی را بخود کشیدند و اثنای یورش گذاشته وعده داران بك باره قلعه را بخصم سپرده بالاحصار نیز در تصرف خصم افتاد و شاهزاده غازی بند گردید ازین سعادتی نمك حرامان ملك کابل بدون جنگ و فلق در تصرف خصم در آمد چون این اخبارات بعرض واقفان سریر امارت رسید آتش غضب شهریاری چنان شعله ور گردید که در بحر و بر گیرد پس در تمهید امورات انتقام افتاده سر گرم ساخت عساکر گردید (۱۰۱) --- page 121 --- کل بیست و هشتم در ذکر توجه شهریار جهاندار در موسم بهار بمقابله خصم بی اعتبار و چشم زخم رسیدن بحشمت امارت پناهی از تقدیر الهی! مشاهده آثار امم ومطالعه اخبار عالم معین ومقرر ومبين ومبرهن آنست که هر گاه مالك الملك تعالی علوا كبير ارادة فرماید که كوكب دولت جمشید مرتبتی از اوج صعود مسعود سازد و بقواعد كمياقضای تؤتى الملك من تشاء لوای حشمت ورايت رفعت او را بقدر وتريا وفراز سدرة المنتهى بر فرازد نخست او را بانواع شدايد ومحن واصناف اندوه و فتن آزمایش نماید تا هر گاه بنور طاعت و آفتاب عدل سر بر حشمت ومسند اقبال آرایش فرماید خویشرا بر شیوه حمیده معدلت وطريقه پسندیده مرحمت گمارد واز حال رعایا که ودائع خالق البرايا اند چشم رعایت بر ندارد . نظم نخست اقبال بر دوزد کلاهی چو وقت آید نهد بر فرق شاهی مقصود از این سخن آنکه چون حضرت ظل الهی به تائید سبحانی وعنایات یزدانی بر تخت قندهار استیلا واستقرار یافت دست ستم و پای تعدی را بسنز نجیر معدلت وسلسله نصفت بیست . بیت بزنجیر عدل آن شه محتشم در فتنه بر بست و پای ستم از افساد مفسدان وغدر جمعی غداران بی لشکه از تقدیر ملك ديان ملك تركستان ومنتشر العلاقه كابلستان بدون اشعال نیران حرب واستعمال ادوات طعن وضرب بدست بدخواهان تاج امارت ومدعیان سریر سلطنت افتاد شهریار غیور و تا جدار منصور قواچیان بهرام صولت و يسا ولان ضرغام سطوت را حکم محكم و امر قضا امضا و فرمان قدر توام فرمود که اواطراف و جوانب متوالی و متعاقب سپاه را زیر لوای نصرت انتها جمع نموده در دشت منزل باغ اردو سازند و چون امر ابتداع عساکر بانجام رسید امير بي نظير حسب الحكم جهاندار قدیر حیث قال وشاورهم فی الامر سرداران طائفه بارك زائی بلکه رؤسای کل قوم افغانی چون انجم پیر حول قمر نورانی در بارگاه فلك اشتباه جمع فرموده زبان حق ترجمان را بدين نمط در بار ساخت که سپاه زابل و کابل طريقه نمك حرامی و شیوه غداری پیش گرفته خصم را در ممالک محروسه راه داد و چون کلام معجز نظام ملك العلام که وما النصر الامن عند الله العزيز الحکیم بان مشعر است که فتح نامه دولت بطغرای غزای نصرت جز بتائيد خامه حضرت عزت موشح پذیر نیست نظم ای بنکو شش فتاده در پی بخت هر کرا جاه و حشمت و ملک است بخت و دولت بکار دانی نیست جز بتائید آسمانی نیست (۱۰۲) --- page 122 --- توکل بر کریم بیغایت وعنایت بی نهایت وهب العطیت نموده است امید در ذیل دولت جاوید فاذا عزمت فتو کل علی الله زده متو جه انتقام خصم بدسیر میباشم (ع) و تادوست که راخواهد و میلش بکی باشد* تادود از دمار دشمن کینه کذر و فتنه جو یان غدار برنیارم بر بستر استراحت و مخدهایات و امارت آرام نخواهم فرمود. بیت بمطلب رسیدن کسی را سزاوار گردد وبر بستر ناز یکدم نحسبیده باشد چون ارکان دولت و سرداران با مکنت دلا یل شجا عت ومخائل دلا وری و جلا دت ار جبین مبین آنحضرت مشاهده نمودندهمه به یکزبان وصم دل شده لسان حال را باین مقال کشردند بیت نقد جان بر دست پیش داستان استاده ایم خدمتی کردست ما آید بجان استاده ایم وزبانرا بلاف وشاف وزور وگزاف وا کرده جان سپاری و روح فدای ظاهری را زیاده از طاقت به منصه ظهور جلوه گر ساختند و چون حضرت سکندر مرتبت یکدلی و یکجهتی از سخنان مزخرف ایشان دریافت خود حکم فرمود که همین زمان باسیاه کینه خواه کوچ نمائیدحاصل سخن اینکه در موسم بهار آخر سنه یکهزار و دوصدو هشتاد و دو هجری شهر ذی القعدة الحرام که سیاه سبزه وریاحین عرصه باغ وبساتین عموم ساخته سلطان بدیع ربیع عام المعمل بیکر لاله را بر قلل جبال افرا خت. رباعی سلطان ربیع را چو عدل است آئین پیکر فت بمر می همه روی زمین در هر طرف از سبزه خیا می آرا ست وز مقدم او گشت جها ن خلد برین خاقان گردون غلام بر عزم انتقام چون شهوار انجم پای در ر کاب ظفر ماب نهاده بررخش تیز گام امید وتوسن خوشمرام دولت جاوید سوار شده عنان جهان کشاهی بدست حزم داده روی باستخلاص شهر کابل نهاد و کوچ بر کوچ متوجه آنطرف شد روز عید اضحی در منزل شاه جوی دوگانه عید را بتفریح تمام و ابتهال بلا انصرام برای یگانه از همتا بیگانه ادا فرمود وچون خصم از توجه شهریار جهان خبر یافت در ششدر حیرت افتاده نه یارای رفتن پیش و نه طاقت گریز یافتند آخر بدون مقابله کاری وسوای مقاتله چاره ای ندیده با لشکر ترکستان وکابلستان و توپخانه فراوان از کابل بیرون شده متوجه تقابل گردید نخست سردار عبدالرحمن خان ومحمد رفیق خان با فوجی روانه غزنین گردیده تا آنجا را محکم سازند چون ایشان بغزنین رسیدند عالیجاهان ایشک آقاسی شیردل خان و خدای نظر خان وردك وميرزا حبیب الله خان برادر زاده او که در غزنین بودند حق نمك حضرت اعلی را پاس داشته دروازه های غزنین را چون ابواب طالع بر روی ایشان بست هر چند سردار محمد رفیق خان بوعده و وعید انداز تبشیر آن صدیقان نمود فائده بر آن مرتب نگشت بنا چار روی ایاس بر تافته با دل پرخون و بیم جگر از هراس دونیم روانه کابل شد ند (۱۰۳) --- page 123 --- درین اثنا قراول عساکر منصور نیز رسیده باتفاق قلعه گیان عقب سردار عبدالرحمن خان شتافتند و قدری جنگ با هم نموده پاره از اسباب خصم بتاراج داده وایس فرطین آمدند وشهری حسن خدمت آن نمك حلالان که برای پاس حق نمك وعلف نان ونننگ منافع نفس حیات را جنس حقیر شمرده در میدان ثبات با فشردن ثمرات تازه و ثواب که بیسی اندازه بر روی کار آورد که انشاالله العزیز حواله قلم اعجاز ، رقم خواهد شد چون سردار عبد الرحمن خان ومحمد رفیق خان وارد حدود سید آباد میشدند سردار محمد اعظم خان نیز از کابل روانه شده بود پس صلاح کار خود در آن دیدند که درینجا سنگر ها بر قلل جبال بسته سد راه عساکر نصرت مظاهر کردند بنابر آن سه سنگر محکم چون سد سکندر بر سر سه تپه مرتفع بسته و توپهای آتشبار و غفاره ی صاعقه کردار و مبارزان جانخوار محکم ساخته نشستند وچون طلیعه رایت ظفر آیت از حدود غزنین طلوع فرمود شاهزاده الاکبر سردار محمد ابراهیمخان وسردار محمد شریفخان از پیشنگ اعذارهائی یافته بشرف تقبل انامل فیض اما تسل حضرت اعلی رسیده وغفای نظر خان ومرزا حبیب الله خان از عسکر مبین افتخار یافته سوسی در یافتند و مورد هزار آفرین وتحسین شدند سردار محمد افضل خان و شهنواز خان که مقید در اردو همراه بودند در غزنین گذاشته قلم جلالت و مردانگی پیش نهادند چون بکنار غربی رودسید آباد خصیم سر ادقات جلال گردید تلاقی فریقین و تقارب فریقین بظهور پیوست علی الصباح بیست و هشتم شهر ذی الحجه سنه ینکهمزارو دو صده هشتاد و دو حکم جهان مطاع عزا صدار یافت که عساکر فیروزی مآثر تهیه اسباب حرب وادوات طعن وضرب نموده مشاه، رزم و پیکار وآماده جنگ و کار زار شوند چون سپاه نصرت اشباه بمال بسته دلیران جنگ جوی در عرصه پیکار نموداری نموده خصم را طلبیدند ازان طرف کسی ظاهر نشد از سنگرها پای جرأت بیرون نه نهادند که لوله های توپرا از قلل جبال بی در پی بزیر می انداختند بنابران حکم عالی صدور یافت که توپچیان بهرام صولت توپ های آتشبار را در غرش آورده سنگرهای عدو را نگر که ریز سازند خلاصه اینکه دو روز متواتر باهم توپ جنگی نمودند روز سوم شهر یار غیور چون دانست که مدتی در سوراخ سنگر خزیده هوای میدان در سر ندارد فرمان اعلی شرف اصدار یافت که شیر بیشه دلاوری و غضنفر میدان تهوری پسر دا ر ذوی الا قتدا ر سر دار شیر علیخان و صدر نشین مسند صداقت وخلوصیت نور احمد خان جرنیل بافوجی از سپاه کینه گداز در بطن دره رفته بر تپه منیع که سر کوب خصم است بر آمده متصرف گردد و از آنجا خصم را زیر گلوله آورده تا آرام سازد وسرداران ذوالاحتشام سردار امیر افضل خان وسردار خوشدل خان با حصه فوج جرار از طرف شرقی برسنگر خصم حمله آور گردند آن دو اخلاص کیشان صادق اننی سردار شیر علیخان ونور احمد خان بتزئیل وقت دمیدن صبح با عدو مقابل شده آتش کار زار در اشتعال آوردند حضرت امارت پناهی خود با جمیع خوانین سوار شده بطور جنگ سلطانی متوجه سنگر میانه مدعی گردیده پیادگان را امر شد پیشرو لشکر شده بسنگر خود را رسانند چون عساکر شاهی بتفنگ رس سنگر رسیدند واز بالاکیلوله های زهره درچون تگرک باریدن گرفت * (104) کلغين احادیث .. مجلد سید امان الله حمعروف احمد علی نجمعی بوم ۲ ر ۲ ح١٣٣٤ --- page 124 --- نظم تفنگ شعله زن سر کشان خود پوش چو دریای آتش بر آورده جوش زبرق تفنگ سپاه رایت نفور همیداشت دستی بسر آتش ز دور یلان را تفنگ کثافت دل شده دل دیگر از مهره حاصل شده تفنگها چو فواره سر کش همه ولی آب آن جمله آتش همه دران مجلس از بهر مستان جنگ تفنگ نقل خون باده لاله رنگ پیاده کسان تاب نیاورده رو بر تافند و سواران نامرد زن سیرت از دیدن پیادگان مغلوب سلطان دچار هراس و بیم شده حضرت اغلو را با چند نفر معدود بر جا گذاشته بدون آنکه زخمی بکسی رسد رو بوادی فرار و سر بدشت ادبار نهاده حق ولی نعمت قدیمی را فراموش ساخته گریز یاشند اگرچه باشهر یار تهمتن بحر نفری معدود و اشخاص مشهور بمی نمانده بود سه دفعه توسن ستیز را بمهمیز غیرت تیز نموده با سنگر خصم خود را میرساند لیکن چون بر دورش کسی نمانده بلاچار بحکم . الفرار و فی وقته ظفر عطف عنان نموده میدان کین را خالی ساخت وراه قندهار را پیش گرفت و سردار امیر افضل خان زخمی شده عقب حضرت اعلی روانه گردید و سردار شیر علی خان و نور احمد خان جرنیل دران تپه تا نصف روز جنگ کرده چون آواز برهمی لشکر شهریاری کوش زد سپاه ایشان شده دست از محاربه کوتاه نموده سلامی گرفت سردار موصوف بمعۀ جرنیل مذکور دستگیر حضر شده غل در پای ایشان انداختند خلاصه مطلب آنکه عساکر غول همه خاك بی ننگی و بی آزار می بر فرق زور گار خود بیخته ولیعمت خود را تنها گذاشته عار فرار را بر نیکنامی قرار اختیار نمودند و صندوق خانه و بعضی اسباب سبکبار که منافی گریز نبود از دست بعضی بی همیتان تاراج شده و باقیمانده اسباب سلطنت و شهریاری از توپ خانه و جبه خانه و خیمه و کمنه نصیب اعدا گردید از نجوست بی همتیان و دنیّت چمدمعشان سردار عبدالرحمن خان وسردار محمد عظم خان صاحب بارگاه و خرگاه و مالك توپخانه و کمند ودستگاه شدند. و سردار محمد اعظم خان که از کابل براه لهو گر روانه شده در وقت مقاتله بيك گروهی توقف داشت بعد از شکست حضرت اعلی وظفر سردار عبد الرحمن خان به نیغتر تمام تشریف فرمای آن جا گردیده بر سلامتی حال خود وفتح سردار عبدالرحمن خان هزاران شکر بجا آورده سجدات شکر انه بدرگاه حق جل وعلی گذرانید آن حضرت در حال پریشانی تشریف فرمای قندهار گردید و سردار عبدالرحمن خان تا غزنین آمده سردار محمد افضل خان والده مشارالیه را که درغزنین قید بود از قیدرهائی بخشید. با خود به کابل برد وشهنوازخان بمعه عموها وبرادران وی نیز درین روز از حبس خلاصی یافت که ایام فتح هرات حکم حبس وقید عموی بمعه عموها وبرادران داشت بعد ازرهائی قید خر میها وخورسندی ها نمود و بعضی از خوانین وامرای حضرت اعلی که مایهٔ افساد بودند وجبراً درین مقدمه در لشکر حضرت همراهه شده بودند در غزنین خودرا ملازم ساختند القصه چون وارد کابل شدند سردار محمد افضل خان را بر تخت نشانده با اسم امیری (۱۰۰) آریانا ۳۰۰ جلد سیدامان الله جعفر و احمد علی جمعلی یوم ۲۲ مر ٣٣٤١ --- page 125 --- موسوم ساختند و خطبه و سکه بنامش خواندند آن نافرجام پیش شیوه ظلم و تعدی پیش گرفته در کابل و نواحی آن آتش ظلم زده در خانه ادنی و اعلی در رعایا آتش ستم افروخت ونزد هر کس چیز از نقد و جنس دید بظلم و تعدی گرفت امن وامان از ملک برخواست و راهامسدود گردید اسم تجارت از میان رفت سردار شیر علی خان و نور احمد خان جرنیل را نیز از حبس بر آورده تکلیف نوکری کردند ایشان بهیچ طور بنوکری ایشان تن نداده سردار شیرعلیخان فرمود که هروقت قندهار در تصرف شما آمد نوکری خواهیم نمود چون مایوس شدند رخصت رفتن قندهار داده وی نیز روانه شده بعتبه بوسی رسید ونور احمد خان له عیال در کابل داشت بطور نظربند درخانه خود گذاشته گاه گاه بسلام میرسید تا که فرصت یافته از راه هزاره جات بهزار تعب و مشقت پای پیاده شرف عتبه بوسی دریافت الحال احوال سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان حواله قلم عنبرین رقم میگردد تا ناظرین را از انتظار برآورده سپس به تحریر احوال خیر اختتام بندگان اقدس پرداخته تا حلقه معن از هم گسیخته نگردد وبالله التوفيق بر ضمیر فکرت پیشه و خاطر دقیق اندیشه ارباب دانش که مردم چشم اهل بینش اند مستور ومحجوب نخواهد بود که سنة الله ولن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحويلا برين اجرا یافته که چون ارادة ازلى ومشيئت لم يزلى باستیصال فرقه داد یار طایفه تعلق گرفته قلم تقدير خالق قدیر در ازل بشقاوت ایشان اجرا یافته باشد درین نشاه ابتلا و دار امتحان نعمت برایشان درهای نعم عام و ابواب آلای مالا کلام بحكم فتحنا عليهم ابواب كلشىء مفتوح داشته غرق بحر نعمت سازد و بسبب توالى الاونترای نعما مزاج شان بفعوای حتى اذا فرحوا بما اتوا از جاده صراط مستقیم گشته از شکرانه آن باعراض نموده سرگردان تیه ضلالت و بغاوت گردند چمنستان حسن سیرت و گلزار نیکویی خصلت را بصر صر خزان افعال ناشایسته و کردار نا بایسته پژمرده وپایمال سازند تا مضمون اخذناهم بغتة مورد قهر جبار جهاندار گردند مصداق اینمقال مطابق حال خسران مآل سردار محمد افضل خان و سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان است بیان اینحکایت پردرایت اینکه چون از تقدیر پادشاه بی نظیر و شهنشاه بی وزیر در حدود سیه آباد چشم زخمی به بندگان اقدس شهریاری رسید و سردار محمد افضل خان بعمر ثانی فایز گردید وبناظوره حکومت کابل در آغوش آمالی و آمال خود دیده سکه وخطبه بنامش اجری یافت عقاب پندار بیضه غرور واستکبار در آشیانه دماغش نهاده دعوی انا ولا غیری کرده درهای جور و ستم وابواب تعدی و ظلم را بر روی رعایا که ودائع بدائع خالق البرایا اند مفتوح ساخت چه خاندان جلیل الشان که مراد ترفعت وجه آگاه دلان خدا پرست که دست بر آسمان نکردید و علاوه بران از غایت تجبر وتكبر ونهایت غرور و پندار بلکه از تنگ ظرفی و کم حوصله گی اخوان جليل القدر چون سردار ولی محمد خان وسردار محمد اسلم خان و غیره و خوانین حشمت بنیان چون محمد رفیق خان وامثال آنرا که خود را شريك دولت بل ارکان سلطنت میدانستند بنظر حقارت وذلت دیده ناچیز انگاشت چون جبار جهاندار کبریا را روای خود فرموده منازع را دران راه نداده ويحكم الناس عيال الله فی الارض ظلم پیشگان را تسلط وبقائی عنایت نفرموده (106) --- page 126 --- سردار محمد رفیق خان را از خواب غفلت بیدار ساخته نهال عناد و درخت فتنه و فساد را در حدائق سینه پر کینه ایشان سر سبز نموده وحق نمك حضرت اعلی را بباد ایشان داد خواستند تا بصدمات شایسته کدورت پسندیده زنگ کدورت از چهره خاطر حضرت امارت پناهی زدایند . بنا بران بغی و عناد را تاسیس نهاده در خوانین و سرداران ماده سرکشی رسوخ میدادند و شب و روز در خانهای ایشان رفته در نزد خود میطلبیدند و بوعد و وعید عهد یکجهتی ووعده سرکشی از ایشان میگرفتند سردار محمد اسلم را بمه برادران اعیانی او خفیة ازخود کردند و بعضی خواهان دولت ابد مدت که بحسب ضرورت زیر لوای اهل عدوان در آمده بودندچنانچه ابواحمدخان جرائیل بابه سرش و حفیظ الله جراییل وغیره از راه هندوستان قندهار گریختند بلکه برخی از شرارت طینتان که همواره فتنه جوئی سرشت شان بود ، گریختن بطرف قندهار و ترکستان مامور ساختند و سران طایفه غلجائی ومردم کوهدامن را ومحمد رفیق خان بر خود جمع نموده خواستند تابا تفاق سر بغی بردارند درین اثناء سردار محمد اعظم خان که در فن مکر د بریوه ابوزید را اسب فرزین نهد ، بر ما فی الضمیر شان اطلاع یافته در یکروز چنان بند و بست نمود که سردار ولی محمد خان را قید نموده در غل کشید و اساس و اسباب اورا ضبط کرد و سردار محمد رفیق خان را از خانه به بهانه نند و بست ملکی در بالا حصار طلبیده بریدن رسن در گردن او کشیده بزحمت تمام کشت ولاش اورا بدروازه انداخته بفتواى اليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك الاية عبرت واردین و ناظرین نمود خانه و اساس و اسباب او ومتعلقات اورا تاراج ساخت مخفی نماند که محمد رفیق خان از قوم لودین است که فرقه ایست از شعب مشوانی که ایشان خود را از اولادنجابت دستگاه سید محمد گیسودر از قدس الله سره میشمارند پدرش ملاعبیدالله نام داشت پیشه تجارت میکرد و عموی مشارالیه ملا نصوح از رو شناسان ملازمان سردار کندل خان بود محمد رفیق خان در ایام تسلط انگریزان بر کابل مبلغ پنجهزار روپیه گرفته بطور تجارت از قندهار بکابل رفت تا از آنجا قماش گرفته بقندهار آرد و چون او میرسید بلوای کابل بر پا شده بود وزیر بی نظیر وزیر محمد اکبر خان عليه الرحمة و الغفران المنان القدیر کمر همت و جهاد بجهت استیصال فرقه نصاری بر بست محمد رفیق خان همان مبلغ پنجهزار روپیه را تحفه وزیر صاحب تدبیر نموده تا بر غزات و مجاهدین فی سبیل الله صرف نماید ، خود داخل ملازمان با عرضان گردید چون آدم شجاع مدیر بود کار نمایان در ان غزوات از دستش بر آمده منظور نظر بعنایت گردیده روز بروز در مراتب و مناصب ترقی می یافت تا ازان جناب به خطاب خانی سرفرازی یافته در زمره خوانین با احتشام انتظام یافت و چون وزیر بی نظیر بروضه جنان خرامش فرمود در ملازمان سردار والاوقار سردار غلام حیدرخان محسوب شد، در اکثر امورات ملکی و تحصیل مالی دخلی تمام یافت چون از سببی در میان سردار موصوف و او نقاحتی پدید آمد سردار غلام حیدر خان خواست تا ویرا بی عزت نموده عذاب سازد محمد رفیق خان التجا به حضرت اعلی که در ان ایام بخطاب سرداری معزز بود برد شهریار جهان دار مبلغ يك لك روپیه برادر گرامی را داده اورا از چنگ سردار (۱۰۷) --- page 127 --- موصوف رعایتی بخشیده داخل امرای خود فرموده روز بروز بر مراتب او می افزود وچون سردار غلام حیدر خان رخت حیات بعالم جاویدانی کشید و حضرت اعلی بخطاب و عهدهٔ معزز گردید محمد رفیق خان را خطاب سرداری عنایت فرموده در امورات ملکی وسپاه ویرا تسلط تام بخشید و در کل امورات مشیر و معتمد ساخته هیچ کاری بدون مشورت او نمی فرمود وچون امر امارت در قبضه اقتدار آنحضرت آمد در تقرب از اخوان و فرزندان آنحضرت گذشته و بخطاب امیر الامرا و سپه سالار محسود اقران گشت بحکم (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) مزاجش از راه اعتدال برگشته شریک پیشه بغاوت منشان ظلم طویت گردیده از راه صراط مستقیم برگشت و چنان کبر و نخوت را در سر جا داد که سرداران عظیم الشان را در نظر نمی آورد تا آخرش ببغی رسید وحق ولی نعمت را ناچیز انگاشته بدشمن او پیوست عاقبت نمک کار خود کرده بفضیحت تمام بدار سزا شتافت . یوم دوشنبه تاریخ ١٥ ربیع الثانی ١٢٨٣ بیت بس تجربه کردیم درین دیر مکافات با درد کشان هر که در افتاد بر افتاد ومستوفی عبدالرزاق خان و ایشک آقاسی شیر دل خان و داؤد شاه خان جرنیل وغیره را که هم عهد سردار ولی محمد خان می پنداشت در غل کشید چنانچه عدد بندیان روجا به ٤٠٠ پانصد نفر رسید و چون خبر قید سردار ولی محمد خان در ترکستان به سردار فیض محمد خان رسید بغی مستور را آشکارا ساخته علم خلاف بر افراشت وعالیجاهان خدا نظر خان وردک و میرزا حبیب الله خان و غیاث الدین خان سلیمان خیل با پسر و برادر زاده های او و پسران محمد شاه خان سلیمان خیل و غلام محی الدین خان پسر خواجه نور خان ناصری وغیره گریخته در قندهار بعتبه بوسی رسیده بسردار فیض محمدخان ایلچیان متواتر از ترکستان بسریر خلافت مسیر فرستاده عفو جرایم خود التماس نموده بعرض رسانید که اگر آنجناب از آنطرف حرکت فرماید بنده از ینطرف آمده خصم را درمیان کشیده دود از دمارش بر آریم شهریار رحمدل ایلچیان را تشریفات گرانمایه ارزانی فرموده با عفو نامه رخصت انصراف فرموده ومقرر نمود که سردار فیض محمد خان از آنطرف با لشکر ترکستان متوجه کابل شود خود نیز بجمعیت سپاه و تهیه اسباب حرب و ادوات طعن و ضرب حکم قضا توام اصدار فرموده سردار فیض محمد خان نیز از آنطرف به تهیه اسباب پرداخته روانه کابل گردید . (١٠٨) --- page 128 --- گل بیست و نهم در ذکر توجه خاقان بحروبر دفعه دیگر بطرف خصم بدسیر از قندهار و چشم زخم یافتن از حكم ملك اكبر برای ارباب تجارب روشن و مبین است که هر دولت عظیم که نشان والا شان مفاخر و مآثر آن طغرای طرای دوام و ثبات موشح و مطرز است مبادی آن را از انواع شدائد و محن و اصناف مشقت و فتن چاره نیست (حفة الجنة بالمکاره) شاهد عدل این مدعا است چه ماه گیتی افروز تا ضعف و شکستگی هلال ندید بمرتبه بدر صاحب کمال نرسید و گل سوری تا چند روز در تنگنای غنچه شکنجها نکشید بوی عنبر شمیم کشاد بمشام اقبال نشنید (بقدر الله تكسب المعالی) غرض از تذکیر اینمعانی و مطلب از تمهید این مبانی آنکه شهریار عالی همت و میمون همت همواره در فکر انتقام و خیال انهدام اعدا ایام بسر میبرد . نظم لازم عشق بود همت عالی ورنه ذره کی ارزوی مهر ملامی کرد همواره اندیشه خاطر کیمیا ماثر آن بود که چون شهریار تخت نشین سپهر یعنی خسرو کرم رکاب مهر شمشیر زرفشان آخته عرصه گیتی را در حیطه اقتدار آرد و مانند صبح عالم افروز از مشرق تا مغرب جهان را بنور عدالت روشن دارد . نظم همت نرا بکنگره کبریا کشد این سقف کار را به ازین نردبان مخواه حاصل سخن آنکه چون امارت پناهی بعد از جنگ سید آباد وارد قندهار گردید همان فراری بن بی حمیت و همین گریز پایان بی غیرت را طلبیده هر یکی را تسلی تمام فرموده هیچ از جرایم برروی ایشان نیاورد بلکه نوازش نموده حوادث را به محدث حقیقی بالذات منتصب داشته تقصیر ایشان را کان لم یکن انگاشت مگر سردار محمدشریف خان را که حرکات ناموزون ازوی بظهور می پیوست از محروسه اخراج فرمود در غزینه معموره را وانموده باران اعطا را بشکوه رسانید و لشکری بایسته و عسکری شایسته از سر نوساخت و سردار نورمحمدخان که رفیق صادق و خادم لایق آنجناب بود نخست بحصه از افواج مقرر فرمود که بقلات رفته باتفاق سردار فتح محمدخان که در ایام توقف حضرت اعلی در قندهار از حدود جلال آباد که در مقدمه سیدآباد سردار موصوف جمعیت از مردم غلجائی و لشکر خود نموده تا جلد تیزین رسیده بود که خبر چشم زخم لشکر حضرت اعلی بسمع او رسیده جمعیت آن برهم خورد واپس روانه سمت جلال آباد شد. درین ولا وارد قلات گردیده بود و حسب الحکم در آنجا توقف داشت در محال هولان رباط تهانه نمایند و سرحد را از خار تعرض اهل بغی محفوظ دارند و در ایام خزان سنه ۱۲۸۳ یکهزار و دوصد هشتاد و سه که روز کار سرد مهر سپاه دلی (۱۰۹) --- page 129 --- را به پرورش یافتگان شهریار بهار مسلط داشته برك ونوا را بمکی نگذاشت امارت پناهی الویه نصرت انشا را بصوب قهر اعدا در اهتزاز آورده در ده ملاعلم اخند سر ادقات جلال بر پا داشت و شاهزاده والانتبار سردار محمد ابراهیم خان را در قندهار جانشین فرموده سردار شیر علیخان را اتالیق وی فرمود چون خبر شهریار جهان بسمع سردار محمد افضل خان رسید سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان را با خیل سپه ترکستان و کابلستان بمقابله امر نمود ایشان کوچ بر کوچ رفته چون بحد مقر میرسیدند امارت پناهی وارد قلات گردیده دوز عسکر را سنگر حصن بست و سردار فتح محمدخان و سردار یزد محمدخان که در هولان رباط چهاونی داشته با قراول لشکر خصم بجنگ بوده سبب کثرت اعدا تاب نیاورده با اردوی همایون ملحق شدند و چون سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان وارد محال شاه جوی گردید بملاحظه استحکام سنگر امارت پناهی نبوده از راه کلان بطرف جنوب رفته در صد تازی از رود ترنگ عبور نموده بطرف ملك هوتکی مایل گردیدند و چون مقابل قلات رسیدند قراول عسکر منصور نیز از رود ترنگ بر گذر خالا عبور نموده در حدود قلعه بازخان با هم مقابل شدند و بجنگ صعب و حرب شدید با هم نموده چند نفر از قراول خصم مقتول ومجروح ساخته هزیمت دادند بعده چند قریه را از مردم هوتکی بسبب بغی میر علم خان هوتکی بتاراج داده مراجعت نمودند و چون خصم میدانست که در سنگر شهریار جهاندار هجوم آوردن از حیز امکان برون است راه دیگر گرفت بخیال اینکه اگر آنحضرت از سنگر بیرون شده بمقابله شتابد بصواب پردازد واگر ثبات قدم در سنگر ورزد قندهار را در محاصره آرد چون سپاه خصم در محال شه بولان میرسید حضرت اعلی نیز سنگر را گذاشته بر گذر کجبا از از دریای ترنگ عبور فرموده در منزل دویم در محال باد و خصم را دریافت علی الصباح غره ماه مبارك رمضان سنه ۱۲۸۳ که خسرو انجم سپاه تیغ جهانقام از نیام انتقام بر افراشت و سپهر شنگرفی از روی تغزر زنگاری برداشت . مثنوی سر صبح کین شاه گردون نورد سپر در سر آهنگ بیداد کرد علم کرد تیغ بلند آفتاب بطرف افق ماند پا در رکاب سپاه کواکب زجنگ وجدل همه همچو سیماب گشتند حل درینحال نوبت زنان بیدرنگ فرو کوفتند از دوسو کوس جنگ زفر نفیر قیامت اساس زمان و زمین را فروشد اساس چنان بر فلك رفت آواز نای که افتاد گردون زردان زپای علم ها زهرسو قد آراستند زهر جا تهی فتنها خاستند زهر سو رسیدند برعزم جنگ همه کینه جویان چوشیر و پلنگ از طنین طنطنه آور کوس نزديك بود که ارکان زمین در جنبش افتد و از نفیر قیامت صفیرنای و شیپور دور نمی نمود که کره اثر و سپهر مستدیر از هم فروریزد از دهای جهان (۱۱۰) --- page 130 --- پیمای آسمان افزرس وبیم از در عام سراسیمه وسرگردان میگردید وشیر باهیبت فلك ازوهم شیر رایت سرور نقاب چرخ میکشید اومهابت آن روز وصولت آن حادثه فتنه اندوز خبر وزرین رکاب مهر که سوار بادیه هفت خوان سپهر است تیغ زرفشان از دست مکنت دور می انداخت و سماک را مح که نیزه دار عرصه گاه فلك دوار است سنان خطی خورد میساخت . مثنوی صغیر نفیر قیافت خروش برون برد مغز سران را زهوش زغریدن توپ از در ستیز شد شیر هفت آسمان در گریز زآواز طبل وزفریادکوس زهم پاره شد گنبد آبنوس سواران یلان زمین و زمان زمین را رسانیده بر آسمان وچون فضای عرصه رزم وپیکار از ازدحام زره پوش وجوشن دار حصن آهین شد وهوای معرکۀ جنگ و کار زار از برق تیز وصاعقه توپ وتفنگ آتشبار صحرای آتشین گشت سپاه شهریاری صفها بروفق (کانهم بنیان مرصوص) مرتب و آماده ساختند واز غریو کوس حربی و کور که صدای (ان زلزلۀ الساعة شیء عظیم) درطاس نگون گردون انداختند میمنه ومیسره وخلف وقدام آراسته خود بغات حمیده ونفس پسندیده موجب القلب مستقر سلطان الروح در قلب لشکر زبرچتر آرام فرمود واز آنطرف سردار محمد اعظم خان وسردار عبدالرحمن خان بادیبده فریدونی وسطوت فرعونی صفی بغایت شکوه بسته لشکر چون دریای اخضردرتموج آمده بالعبۀ انبوه که تمام دشت و کوه از صولت ایشان بستوه آمده صفهای قتال ومجال جدال آرایش دادند مثنوی گروهی که هريك درهنگام کار امیر دی ز گردون بر آرد دمار سرا سر دلیر ونبرد آزمای تهمتن بزور وفریدون برای وگام هلاك در عرصه مضاربت مانده روی بمحاربه باهم نهادند شهریار جهاندار ازبصیرت کامل ویقین شامل روی عزم خسروانه وچهره قصد پادشاهانه بر رزم گاه آورده فرمان داد که دلاوران بهرام صولت و مبارزان مریخ هیبت بباد یا پان آتش نورد گرد از روی عرصه خاك برانگیخته به آب تیغ صاعقه کردار خرمن غرور وپندار مخالفان را درهم سوزند وبشعله توپ وخمپارۀ جانستان واشعه شرار تفنگ برانداز بنیان شمع مجادله وچراغ مقاتله برافروزند بروفق فرمان قضا جریان شصت میمنه دار صاحب وقار برادر فتح محمدخان رخش ستیزاز جای بجلوه در آورده بامیسره دشمن درآویخته حرب آغاز کرد. مثنوی یلان تیغها بر میان در جدل همه دستها در کمر با اجل دلیران چوچشم بتان جان شکار همه ببر چشم وهمه نیزه دار از شنك تفنگ های پیاپی وازغرش توپهای پی در پی گوش ملاء اعلی بروسطاء السماء (۱۱۱) --- page 131 --- از امنا در افتاد و عالیجاه رفیع جایگاه اخلاص کیش صدق و خدمت کندار واثق سردار شاه پسندخان بارک زئی که در بهادری و دلاوری ضرب المثل اهل افغان بود با سپاه جرار خود حمله آور گردیده چنان شجاعت نمود که از رستم و اسفندیار بظهور نرسیده كه بيك حمله حیدری کرده خصم را پس پا کرده بر توپ اعدا استاد چون تاب مقاومت آن شیر بیشه دلاوری در احدی از امرای خصم نبود بناچار سردار شجاعت شعار وسرور جلالت و قار سردار محمد اسماعیل خان با سپاه فراوان وپلتن بی پایان بمقابله آمده ها لیجاه موصوف را زخمی نموده از توپ رو گردان ساخت و در اینچنین حالت که آن دو گروه فتنه كيزين و دو حشر فتنه آئین با یکدیگر در آمیخته بودند وبارگی بر انگیخته بیکبارگی خیز می‌نمودند سردار یا مروخان تو و محمدخان بیکران جلادت در میدان مبارزت را نده باسپاه رزمجو با میمنه خصم دست در گریبان گردید و بیاد حمله آتش بیکار افروخت . مثنوی بکف تیغ بالای توسن دلیر یکی برق بالا یکی برق زیر بقصد ستیز و خیال نبرد به پیکار اعدا بر انگیخت گرد سپاه خصم چون دلیری و مردانگی آن دو تهمتن ملاحظه نمودند بیکبار چون امواج بحر اخضر و بسان افواج روز محشر در تموج آمده از اطراف و جوانب چون فرقه یا جوج و از راست وچپ چون گروه ماجوج رو بمعرکه گاه آوردند و دهان توپ های نهنگ کردار که عالمی را بدمی فرو میکشید وا کرده گلوله های بم و زیر چون تگرک باریه و تفنگ اندازان قدر قدرت در انداختن مهره ها شبیه ابر بهاری و بارش ژاله میغ آذری بظهور آورد و چون حضرت اعلی کثرت اعداملاحظه فرمود رخش فلک سیررا پیش رانده فرمود تارزم آزمایان قول بمدد آن دوشیر بیشه بهادری شتافته نهنگ آمون نورد در لجه دریای هیجا رانده کشتی حیات دشمنان را در غرق آب هلاک اندازند بنابر اشاره علیه سردار میر افضل خان با جمعی از سران سپاه و دلاوران دلیری انتباه بازوی مجادلت به شمشیر مقاتلت افراخته و بمدد آن دو شهسوار میدان جلادت رسیده پای همت فشرد شمشیر اعداء شکاف بر فرق خصم ناانصاف زبان ستیز دراز کرده آیت ان الموت الذی تفرون منه فانه ملا قیکم میخواند و مهره تفنگ از صفحه جنگ از غایت غضب مضمون یدرکـم الموت بمسامع دشمنان میرساند و گلوله توپ و خمپاره جرعه درد افزای کل من علیهـــا فان بحر يقـان عرصه میدان میچشاند وخنجر سوسن کردار بصد زبان به فحوای لقد تقطع بينكم بگوش مبارزان میشنواند . مثنوی سواران ز هر سو بهم ریختند بکف تیغ هادر هم آمیختند سرافشان شده تیغ گردن کشان چوبرگ خزانی ز باد وزان زمین و زمان گشته پرخاش جوی ز خون در هم افتاده بسیار جوی القصه از طرفین آتش محاربه وقتال و شرر شعله جدال بنوعی اشتعال یافت که شجاعت رستم دستان (۱۱۲) --- page 132 --- و جلادت حسام نریمان در نظر جهانیان خوار و داستان منقبت بهمن و قصه محاربت روئین تن بی اعتبار گشت ( بیت ) چنان تیز شد آتش کار زار که میخواست گردون بجان زینهار و چون از کثرت امداد هم آن بود که پای دلیران از جای رود خسرو شیر دل کوه ثبات خواست تا خود با امرای فیل دست همت و دلیری دراز کرده صف اعدا را بر هم زند بنا بر آن چون خورشید خاوری از شرق قلب طلوع فرمود و رخش عالم پیما را بمیهمیز ستیز فرموده متوجه قلب صف اعدا گردید همان ناحق شناسان یزدلان که در جنگ سید آباد راه فرار پیش گرفته بریخته بودند درین جانبازی روی برتافته در عین توجه خسرو نامدار راه فرار سپرده خاک بی ننگی و گرد نمک حرامی بر فرق روزگار خود بیختند . ( بیت ) هراسان و سر گشته و تیره بخت ازان ورطه جانستان بر در خت حضرت اعلی که عهد شهادت با خود بسته بوده بهمان بحمله های مردانه صف اعدارا بر میدرید و بهر طرف که روی می آورد عالمی بی سپر میساخت و آن طور تهوری که از حضرت اعلی حاضرین عرصه گیر و دار مشاهده نمودند از هیچ ذی شوکتی ندیده و نشنیده تا در دور ا و صب کس باقی بود همه چنان در بساط محاربه و مصادمه و مقابله و مقاتله تاخت حرب مینمود و چون بجز چند نفر معدود بر دورش نماند بناچار عطف عنان فرموده از صف اعدا خود را بر کنار کشید و سرداران مذکور را نیز بعود طلبیده جنگ ریز خود را از معرکه بیرون ساخت و انتقام آن را بوقت دیگر موقوف داشته روانه قندهار گردید اسباب سلطنت و اثاث امارت ایندفعه نیز نصب اعدا شده بتاراج رفت و از نحوست آن قوم دون همت دو چشم زخم قوی شامل حال بندگان حضرت اعلی گردید چون وارد قندهار شد بیرون شهر در چهاونی فرود آمده شاهزاده بلند قبه ر سردار محمد ابراهیم خان را فرمود که سپاه را از شهر کشیده تهیه سفر هرات نماید در یکروز احمال و اثقال را بار کرده نهضت فرمای هرات گردید و در وقت رفتن فرمودند که بر کسی تکلیف رفتن نیست هر کس باختیار خود است در رفتن و ماندن بنابر آن کسانیکه در مقسم سعادت نصیبه داشتند چون سردار فتح محمد خان وسر دار امیر افضل خان و سردار شیر علیخان وغیره سایه وار رفاقت آنحضرت را بجان گزیدند و کسانیکه خال شقاوت را بر ناصیۀ روزگار ثبت داشت لشکر انداخته تخلف ورزیدند و کوچ بر کوچ رفته وارد فراه شد حکومت آنجا را بسردار میرا فضل خان تفویض فرموده بتعجیل تمام خود را بهرات رسانید. تتمه احوال سردار فیض محمدخان چون سردار فیض محمد خان با سپاه ترکستان بامر حضرت اعلی متوجه کابلستان گردید سردار محمد افضل خان سردار محمد سرور خان پسر سردار محمد اعظم خان را با سپاه (۱۱۳) --- page 133 --- فراوان و توپ خانه آتش فشان متوجه دفع آن فرمود در حدود بامیان تلاقی فریقین و تقارب فئتین بظهور پیوست چون صفوف فريقين (كانهم بنيان مرصوص) بسته کردید شیخ میرخان که افسر پلاتن بود سپاه را نظم داده در میانه محاربه شدید و حربی عظیم بظهور پیوست یک پلتن سردار محمد سرور خان که مقدمه لشکر بود حلا می گرفته باقی سپاه را خوف و بیم در دل استیلا یافته بنای کریز نهاد و سردار فیض محمد خان که در رسپور بر مراد خود دیده قدم جرات و شجاعت پیش گذاشت از تهور سپاه سردار فیض محمد خان جبن جبلی در سردار محمد سرورخان سرایت کرده لشکر و توپ خانه و خیمه در خان حزین را در میان گذاشته دار قرار بر تنگ فرار اختیار نمود و تا کابل عقب خود ندید صمه چند نفر پیشخدمت منکوب و مخسور اخته و برهنه وارد کابل گردید و شیخه رخان چون سردار خود ندید لاچار حلامی گرفته با سپاه و توپ خانه و باقی اسباب بقدم بوسی شتافت و نسیم نصرت بر پرچم رایت ظفر آیات سردار فیض محمدخان وزید بعد از فتح خیر چشم زخم دفعه ثانی حضرت اعلی بضابطان رسید طانها را بطرف ترکستان عنان معطوف ساخت انتهی و چون سردار محمد عظیم خان و عبدالرحمن خان در محل هوتکی بفتح غیرمترقب فایز شده تاطوره مراد را در کنار یافتند کوچ بر کوچ رفته تاریخ عشره ئی رمضان المبارک سنة مذكور وارد قندهار شده سرداران و خوانین که از حضرت اعلی مانده بودند بسلام شتافتند هر یک فراخور مرتبه خود عامرت یافتند سردار محمد شریف خان که حضرت اعلی اخراج نموده بود از میان کوت لوچی آمده بادشین جانی در پیوست و صلای امن دامان داده رعیت را آرام ساختند وسکه بنام سردار محمد افضل خان زده روز جمعه سردنبر را از القاب اوزینت و آرایش ظاهری دادند بعده از سپری شدن یکماه سردار عبد الرحمن خان با اکثر عساکر روانه کابل گردید سردار محمد اعظم خان را در قندهار گزاشته در شش ماه ایام توقف خود آتش ظلم را چنان افروخت که خانه نماند که شرر از آن بان نرسید و وضیع و شریف وحر و عبید نبود که سوخته این آتش نگردید هر روز روشن در بازار و برزن سپاهیان آن ظلم پرست و ستم مردم دست بدست میبردند و بشب خانه ها را تاراج کرده با چراغ افروخته می زدند . (بیت) زبوم وز کشور بیکبارگی ستوه آمدند از ستم کارگی تجار از اهل وعیال دل بریده متفرق اوطان شدند و مزارعان دست از زراعت کشیده حضومت آدم علیه السلام یا کندم ملحوظ داشتند امن امان از مملکت کناره گرفت ظام و تعدی جای نشین او شد على الخصوص قوم لودین که متعلق محمد رفیق خان بودند از پیش بگدائی رسیده گمنام عالم شدند و یانه و شکنجه را بجهته تحصیل زرد رمبا نه آور ره چه پای که بشکست در حید الغرض آنچه مقدور بود دقیقه مهمل نگذاشته دوپتر خود را محمد سرور خان که ز هزیمت مقدمه سردار فیض محمد خان از کابل طاب داشته و داخل قندهار شد که در راه بجهته خردن طعام کاسه چوبی از مردم بادیه ها عاریت نموده محمد عزیز خان بحکومت قندهار گزاشته خود روانه کابل کردید و منزل باغ را مخیم خیام منکوس ساخته فرزندان ارجمندان خود را وصیت و نصیحت پدرانه می نمود که ای فرزندان در تحصیل زر سعی (114) --- page 134 --- مبلغ بجا آورده دقیقه و لمحه غافل نشوید که مطلب اصلی و مقصدا کلی از حکومت تحصیل دنیا و دولت است در خانه هر کس قوت یومیه دیدید نصف لی و نصف لک که قسمت اخوت است حصول باید کرد سردار محمد سرور خان پسر بزرگ عرض نمود، که ای پد مهربان انچه امید و توقع حبه و دینار در خانه های مردم قندهار بود (؟) خرد جاروب نموده باقی چه مانده در جواب فرمود که ای جان پدر بانوی خانه صبح و پیشین خانه را جاروب میدهند هر گاه من صبح جاروب نمودم شبان پشین جاروب نمائید المطاب چون وارد قلات شد خانه های مردم توخی که بمتهوار و مربی احوال خود دانسته بود بجاروب طامعار خاشاک مطاع دنیا پاک و صاف ساخت و چون وارد مقر گردید دست تا شرعی آویختن نهاد که از دست زیان مردم ترکی بدار الجزاء رفته بود چنانچه گذشت از ساکنان آن محال بلکه تا حدود هزئین از همسایه های آن قوم بوجه احسن جمع نمود و بقدرد و ماه در محال مقر مقرفر اقامت اول بسبب آنکه توجه حضرت اعلی بطرف ترکستان عالم را پر و آوازه ساخت دوم اینکه مرض طاعون در کابل و اطراف آن بشدت تفازوی آورده وبزو جود سردار محمد افظل خان تمشید عارض گردیده صاحب بستر شد . گل سیم در ذکر نهفت رایات نصرت آیات از دار السلطنت هرات بصوب ترکستان بحکم خالق منان و بیان واقعاتی که دران طرف بظهور پیوسته تا وقت قتل سردار فیض محمد خان صبرا جعت مهر میمون شهر یار جهان دار ارباب بصیرت و کمال و اصحاب عزت و جلال قوانین ثمرات حرکت و انتقال در آئینه ممارست معاینه دیده اند واهل خرد و کیاست و ادراک و فراست به نتایج و بر کات قطع و عزیمت از وفور تجربت رسیده چون شام و سحر گاه طی منازل نمودند کار خردمندان آگاه است و آرامش و طریق آسایش گذاشتن عادت مقبلان سعدت انتباه (بیت) سفر اگر نکنی همچو ماه بهر کمال کجا بمرتبه بدری رسی ز حد هلال مقصود از تمهید این حکایت آنکه چون حضرت سکندر مرتبت از قندهار وارد دارالسلطنت هرات گردید عرایض سردار فیض محمد خان بتواتر وتوالی بسدۀسنیهٔ بارگاه فلك اشتباه رسیده التماس نمود که حضرت اعلی بقدوم میمنت لزوم خطه ترکستان را رشك روضهٔ رضوان سازد تا از اینجا تهیه استیصال غصم برو فق دلخواه نموده آید شهریار جهاندار عرایض او را شرف قبول بخشیده بتاريخ شهرسنه ۱۲۸۲ یکهزار دوسد هشتادوسه سایه التفات به ترتیب لشکر ومهمات عسکر افگنده همت دریائوال ببذل نفایس و اموال کشاده آفتاب رایت فتح به اوج فلك سعادت و فراز اقبال و دولت طلوع داده روی عزیمت بصوب ترکستان آورد و چون ماهچه رایت شهریاری از افق ناحیت میمنه طلوع فرمود حاکم میمنه بسعادت آستان بوسی شتافته غاشیه عبودیت بر کردن اطاعت گرفته زیب بر دوش خود (۱۱۶) --- page 135 --- ساخت حضرت اعلی نیز دربارۀ او عنایات شایان و عطوفات نمایان بظهور رسانیده چون نزديك تخته پل رسید سردار فیض محمدخان با جمع عساکر ترکستان باستقبال شتافته استسعاد تقبيل انامل فیض اماثل دریافته دقیقه از عزت داری فرو نگذاشت و بجای پدر آنحضرت را شمرده در ادای خدمت گاری با اهمال از خود راضی نگشت و چون ایام ضیافت گذشته اوقات سفر بروز حصر تبدیل یافت باتفاق اتفاق متوجه آراستگی عساکر فیروزی مآثر شدند و حادثه که در ایام توقف حضرت اعلی در ترکستان بوقوع پیوست قتل شبغمبر خان جرنیل بود مجملش اینکه چون امارت پناهی در تخته پل رسید و سردار فیض محمدخان امورات حکومت ترکستان را مفوض نواب و عمال آنحضرت فرمود و خود خدمت گاری و جان فشانی اختیار کرد مفسدین خیانت طینت را وقعی نماند بنابر آن دروازۀ تلبیس و تزویر را فراز نموده رئیس ایشان شبغمبر خان جرنیل همواره سردار فیض محمدخان را عرض میشود که غرض امیر صاحب از آمدن ترکستان همین بود که ترکستان را در تصرف آورد . شما را بقید رساند همواره در فکر قید شما است امروز فردا شما را بقید خواهد فرمود چون هنوز فرصت باقی بهتر آن است که سبقت نموده و برا مقید سازید سردار فیض محمدخان سخن او را وقعی نه نهاده این مشورت را بعرض بندگان اقدس میرسانید و میگفت که این بد طینت را معدوم باید فرمود حضرت اعلی که از وقت فلاکت تربیت او کرده بمرتبۀ جرنیلی رسانده بود میفرمود که شبغمبر خان خدمت گار قدیم است شان او خطا خالی نیست در کابل اگر یکدفعه از وی خطا صادر شده باز توبه کرده از ان نادم گردید الحال خیر خواه محض است آخر شبی بنابر تجربه سردار فیض محمد خان حضرات اعلی را در جائی مستور و مخفی داشته شبغمبر خان را نزد خود طلبید و فرمود که همواره شما عرض مینمودید که امیر صاحب خیال قید شما دارد و من باور نمیکردم الحال مراهم یقین شد پس تدارک آنچه باید شبغمبرخان گفت هم مکن فردا نصف روز امیر صاحب را بقید میرسانم چون حضرت اعلی این سخن شنید یقین نمود که مفسد است مهه این خواست که بخون نمك پروردۀ خود دست آلاید چون در آنجا دشمنان شبغمبر خان که کجی او آنها را بتاحق کشته بود حاضر بودند ایشان را طلبیده سپرد نموده بمهه میرحیدر خان برادر زادۀ مشار اليه هر دو نفر را در جنگل برده بقتل رسانید و شرش از مخلوق الله دفع شد و منطوق آیه کریمه . ولا يحيق المكر السيء الا باهلیه بظهور پیوست و مضمون من حفر بيرا لا خيه فقد وقع فيه آشکارا گردید . (مثنوی) راه برا به مرو که بیه افتی چاه در ره مکن که خود افتی هر ستمگر که چاه کند در راه تا به بینی که خود افتد در چاه در حق هر که قصد بد داری میکنی بد که قصد خود داری نيك و بد چون بنفس خود باشد نکند هر چه او بکام بد باشد و چون تشریف شریف حضرت اعلی سردار محمد افضل را تیقن شد سردار محمد یوسفخان ولد امیر مرحوم علیین مکان را با حصه فوج مقرر بامیان نموده تا در آنجا نشسته از طرف خصم با خبر باشد . (116) --- page 136 --- گل سی و یکم : در ذکر توجه شهریار فرخنده قر بعزم رزم اعدای بداختر از دارالسلطنت تخته پل بصوب کابل و قتل سردار فیض محمدخان از قضای شهنشاء قدیر در محال پنجشیر. تقریر این مدعا و تصویر این ماجرامخبر ان صادق القول این نمط فرموده اند که شهریار جهاندار بتاریخ شهر صفر ١٢٨٤ یکهزار و دو صد هشتاد و چهار بعزم انتقام پای مبارك را در رکاب هلال آسا نهاده از دارالملک تخته پل باستيصال اعداد رخش تیز کام را در جولان آورد و از انجا لوای ظفر انتمابر اوج فلك خضرا وفراز سدرة المنتهى افراشته از قایت عز و و شرف رو بصوب کابل گذاشت و از اطراف بلاد و امصار فوج فوج عساکر ظفر آثر بدرگاه سعادت کبار شتافتند « نظم » سپاه بکاه یک همه تیغ زن بمردانگی هر یکی صف شکن بارد وی کینها بوی رسیده کمر خدمت کاری بر میان جان بستند . « مثنوی » چو اره رزم خاقان خبر یافتند سپاه از همه سوی بشتافتند همه کینه جویان گیتی نورد که از قهر دره اتر آرند کرد و چون سپاه ظفر آئین و لشکر نصرت گزین بمرکب باعز وتمکین جمع آمدند شهریار سلیمان مرتبت حکم قضا توام اصدار فرمود که شاهزاده والا تبار سردار محمد ابراهیم خان با حصه از فوج جرار وهشت توپ آتشبار برفاقت سردار محمد اعظم خان از راه علمان شکن برطریق مستقیم شاهراه کوچ بر کوچ متوجه اهدا شوند و خود نیز عزم شاهانه بران راه مصمم داشت که سردار فیض محمد خان بعرض و اتفاق شریر امارت رضائیه که مردم پنجشیر و کوه دامن همه دوست و خیر خواه اند مناسب مینماید که لوای فلک فرسا از راه پنجشیر در اهتزاز آید تا معاینة اعلام نصرت اعتصام از افق آن ناحیه طلوع فرمايد بنا بر آن راه پنجشیر مختار خاطر قدسی مآثر افتاده سر گرم طی منازل و قطع مراحل گردید و چون این خبر دهشت اثر سماع کوب سردار محمد افضل خان شد در عین بیماری و شدت مرض سردار عبد الرحمن خان را با کل سپاه چون اقطار امطار اوراق اشجار بی حد و عد و توپخانه فرا وان از راه پنجشیر متوجه مقابله و متصدی مقاتله فرمود و کو الفدات متواتر برای سردار محمد اعظم خان که در مقر مقر داشت مرسول نمود که دشمن بردر وازه رسیده بیزودی خود را رساند سردار محمد اعظم خان که مقتضی الوقت ننشسته میدید که اگر باز پردۀ غیب فتح بنهگان اقدس روی نماید خود را در قلعه قندهار اندازد قول او را کم شنیده زیاده لنگر انداز گردیده به لیت ولعل میگذرانید و چون سرحد پنجشیر مخیم خیام خجسته فرجام شهریار جهاندار شد (۱۱۷) --- page 137 --- سردار باهر وقار سردار فیض محمد خان را امر فرمود که با يك توپ خانه و كاك سوار از يك قدم پیش نهاده کوتل را متصرف شوند و شوايط احتیاط بجای آورده شیوۀ حزم را مرعی دارد که هیچ حصاری محکم تر از حزم نیست و مهلکه مخوفتر از غفلت و کین جلوی تی . «نظم» بحزم کوش که این ره رهی پر از خطر است بـاحتیاط قدم نه در و که کور و شر است مباش غافل و از حزم بر کناره مشو كه حزم تیر بلای زمانه را سپر است کسی که عاقبت اندیش و دور بین باشد مقرر است که از خود همیشه با خبر است و خود بذات شریف همرای جمعی که همواره جلیس مجالس خاص و محفل بپا اختصاص اند بر يك منزل کوتل استقامت فرمود و سپاه را فوج فوج بعقب سردار فیض محمد خان روانه میفرمود حسب الامر عالی سردار فیض محمد خان بر سر کوتل برآمده متصرف گردید و سردار عبدالرحمن خان با آنطرف کوتل منزل نمود تا که تاریخ هشتم جمادی الاول ۱۲۸٤ در موضع قلعه فتح خان فریقین را اجتماع دست داد سردار جلالت نشان سردار فیض محمد خان با جمعی از دلاوران و فوجی از مبارزان از غایت تهور و شجاعت نصیحت آنجناب را فرامو ش نموده با آن جمعی بحكم قادر جلیل متوجه انداگشت بعد از تویه صفوف توپهای صاعقه کردار و غباره های آتشبار را در غرش آورده تتر ازل در ارکان زمین و زمان انداخت سواران طرفین برای اشتعال آتش طعن و شین در جنبش آمده کسوت مقاتلت برتن خود راست کردند . «مثنوی» سوار ان زبر جوشن فوج در فوج روان چون آب در یا موج در موج سیاهی خود در سر چون صنوبر برای کینه جوشی فتنه در سر وپیاد کان چون بیدقان عرصه سطرنج از کلوله های تفنک میدان جنک را تشكشك باران ابر آذری ومیغ بهاری ساختند از بمی دود قیرکون که از میدان به هوا برخاست اسمان هشتم بسته گردید . «مثنوی» چو از هردو سو لشکر کینه جوی شدند از پی کین بهم رو بروی دلاور دلیران با فرد و هنگ گرفتند تیغ سیاست بچنگ برافراخته نیزه جانستان بمیدان کین تاختند آن زمان بدن جویها گشت از زخم تیغ در آن جویها رفت خون بیدریغ سردار فیض محمد خان غلادت پیشه با سایر مبارزان شجاعت اندیشه دست تهور از آستین پهلوانی کشیده بجنگی پیوستند که جسم بسیط غبراء شدت سم ستوران کوه پیکر صفت هیئاها منثورا گرفته آهنگ هوا نمود و نعال مراکب مواکب آنقدر گرد و غبار از عرصه کاروزار بر انگیخت که آفتاب جهانتاب در نقاب حجاب مستور شده چهره نشکوه دورانثای داروگیر (۱۱۸) --- page 138 --- ويك پلتن سردار عبدالرحمن خان شیپور سلامی زده خیمه ها در منصور شدند و سواران از يك حمله های مردانه به لشکر اعدا بر داشته تا توپخانه دوانیدند و سردار بهرام صولت با سایر سپاه با سطوت چون ببران و شیر غران بان رو با صفتان در آویختند وعقد جمعیت ایشان را مانند ثریا که اجتماع نموده بودند مثل بنات النعش از هم گسیختند (مثنوی) بتـــائـــد خـــالـــق واقـــبـــال شـاه مخا لـف هز یمت شد از رزم گـاه یکی خود پر خــون نگون از سرش چوعشاق پـر خــون دل شـا غر ش فتــاده سپر ديــگری لالــه گــون حيا بی نما يــان زدر يــای خون چون ديـد نـد که نسيم نصرت از شمال موهبت بر زلفان پرچم رايت سردار فيض محمد خان وزد از قضای ازلی و تقدیر لم یزلی مهره از دهان توپ پریده اولا بران نوراحمد خان جرنیل خورده بعداران بر سقط که خاراز سینه او آن سنگ پاره در مابین رانهای سردار فیض محمدخان شجاعت پاپان حلاوت توامان خورده از خانه زین چون سروخرامان برزمین افتـا داکــر چه رمقی از حیات باقی او داما مدا و نقره ات و سانحه شهادت سردار نامدار گوش زد دوست و دشمن ومعاند ومعاون گردید سپاه نصرت انتما بیکبار دل از دست داد روی از حرب تافته و پای بوادی فرار نهاده راه گریز سپردند ولشکر خصم حرات نموده از سرنو دست مقا بلت از آستین همت بیرون نموده متعاقب هزیمتان شتافتند سردار عبدالرحمن خـان بر سر آن سرو ازپا افتاده باد خزان رسیده جــیحون آلـود او اززمین برداشته بر زانوی خود نهادچون چشم وا نمود اشك حسرت از دیده حيرت ریخته دم واپسین را بجان آفـرین سپرد (انـالله و انـا الیه را جعون) بيهيات هيهات از آن گلشن آرای باغ صدارت و سـر داری که از گل بن امید گـلی نچید و نرفت وحيف هزار حیف از آن چمن برای حدیقه امارت ونامداری که از نهال آرزوی ثمره نه بـر فت ( قطعه ) كـدام سرو درین باغ سر کشیدافراز که تیشه یا د قضا خـرش زبیخ نسکــند کدام وقت گلی در ریاض دهـر شگفت کـه صـر صر اجلش خوار بـر زمين نـفـکند سردار عبدالرحمن خان با عزّت وحرمت تمام تجهيز وتكفين نموده در هودج فیل روانه کبـا ل فـرمـود و تعاقب کنند گـان و يغمشيريان دست باموال وانفس گريختگان دراز كرده تـاصر کوتل جمع کثیر را قتل و اسیر سـاختند بقيـة السيف بعد از عبور کـوتل بهر نوعی از چياه حضرت اعلی که تا اردوی آن حضـرت افتاده بود تدرسیه تفریق راه گریز خود ساختند و چون حضرت اعلی از واقعه ناگزیر آن مرحوم مطلع گردید نـهـایـت افـسـوس کرده رفت فرمود ويز بان حـال مترنم این ابيات گرديد . ( بیت ) چون رسد تيغ بـه آن سورت مـو زون ا فسوس چون خورد گـولـه بران جان هما يـون افسوس (115) --- page 139 --- آنکه در حشمت و اقبال بود افسانه دهر از چشم دوز رسیدش اجل افسوس افسوس آنکه پیوسته ز دولت بفرح بود قرین ناگهان با غم و اندوه شد مقرون افسوس بیرق دولتش از بس بهوا بود بلند بیکی باد اجل چون شده و اژون افسوس بسکه خون رفت کنش هچو سمن گشت سفید من از لاله خونش شده گلگون افسوس و چاره بدون عطف عنان ندید عازم شیرغان شد و سردار عبدالرحمن خان بعد از نیل چنین بغیة غیرمترقب برگشته وارد کابل گردید و سردار محمد اعظم خان که در مقر متوقف بود بعد از شنیدن فتح از مقر حرکت کرده فریب غرجن شنید که سردار محمد افضل خان از بیماری سخت که از تیر آه سحری مظلومان که در نیم شب از کمان شکسته دل‌هایوفان هزاران می‌رهانید مگر بر آماج دل او رسیده بر در وازۀ برزخ استاد است لشکر را بعقب گذاشته خود با یلغار وارد کابل گردیده و آن عازم ملك بقا بتاریخ شهر ۱۲۸۴ یک‌هزار دوسد و هشتاد و سه جهان فانی را بحسرت گذاشته رخت بملك بقا کشید درقبرستان کابل تاریخ فوت او حاکم ظالم مرد یافتند بیت فلك را سراندختن شد سرشت نشاید کشیدن سر از سرنوشت که داند که این خاك انگیخته بخون چه دلها است آمیخته بعد از سه روز ایام تعزیه داری در خصوص حکومت نزاع خانه و خصومت حُبّ فیما بین سردار محمد اعظم خان و عبدالرحمن خان قایم گردید لیکن چون دشمن جانی بر دروازه ترکستان در بر بود و حضرت اعلی هنوز تشریف فرمای ترکستان بود نزاع را بدیگر وقت موقوف داشته سردار محمد اعظم خان را بخطاب امیری مخاطب نموده عبد الرحمن خان با جمیع سپاه کابل متوجه ترکستان شده و چون شوربا ر جهان‌دار شیرغان را بنور طلعت مهر طویت منور ساخت فتنه جویان خباثت طینت و مفسدین شرارت طویت وقت را غنیمت دانسته مضمون در مضمون لاغیر لی اکثر من نجوا هم را فراموش ساخته خواستند که درهای تخته پل را برروی بندگان آنحضرت بسته نگذارند که تشریف فرمای انجا شوند عالیجاه با دو جان مردان زائی كه نمك پرورده قدیم و خیر خواه بی نفاق است که بر کید ایشان مطلع شده ابو بکر خان پیشخدمت را بسرعت تمام بحضور فیض گنجور مرسول داشته از كید خائنین صداقت و خرم اطلاع فرمود جناب شهر یاری سردار فتح محمد خان و سکندر خان را مامور فر موده تاتخته پل را متصرف شوند ایشان حسب الحکم رفته تخته پل را د ر ضبط آورده باقی مفسدین ازین خبر بی‌دست و پا شده در تنگنای خموشی موش‌سان خذیدند و حضرت اعلی از شیرغان تشریف فرمای تخته پل گردیده پل سر پر کامرانی تکیه فر مود (۱۲۰) گلشن امارت پاینده محمد ... جلد سید امان الله ح معروف جمعی بوم ۲ : ۱۹۳۳ --- page 140 --- وهمیندرین ایام که از فضل ملك علام وعنایت عون ایزدسبحان روز های نحوست بپا تمام رسیده اختر سعادت طلوع نموده بود بکار کنان کارخانه ابداع در تهیه اسباب کدامانی پادشاه ظل الله سرگرم بودند برادر عزیز القدر سردار سعادت اطوار سردار محمد اسلم خان باستا نبوسی فا یز گشت بعضی نعا یم که چون شکر این زبده روز کار و بر گزیده قدر مختار جل شانه در اوراق سابق علی سبیل التفاق همواره ذکر شده خاطر تشتت ما ثر خواست تا بندی از احوال خیر اشتمال آن محب اهل کمال در اینجا حواله خامه عبیر شمامه نموده جمعیت بهمرساند و مطالعه کنندگان گلشن امارت را از آن بقط جسیم بهره اندوز نماید. گل سی دویم درذ کرشمه احوال سعادت نشان سردار رفعت مدار سردار محمد اسلم خان من الله والمستعان ! سردار رفعت مدار از جمله پسران نامدار و فرزندان کامگار امیر کبیر بنی تنظیر علیین مکان است و چون در آوان صغر سن انوار رشد و فطانت واشعه حشمت و ابهت از جبین مبین ساطع واطوار فضل ومهابت از چهره پر بها یش لامع بود جناب مجدت مآب مرحمت بسیار و مکرمت بیشمار در باره او مبذول میداشت و همواره نظر عاطفت اثر خویش را برترقی مدارج او بیگماشت بر سبیل اکتا ریت که در آوان زمستان برای تبدیل هوا ومكان فرحت افزائی خاطر والا خان اوای نصرت انتما را از دار الامارت بصوب باتواب جلال آبا د مى ا فر اخت سردار نامدار را حاکم مقرالخلافت میفرمود و هزاره جاتی که مابین کابل و بلخ است در جا گیر او مقرر داشته عنایت فر موده بود اگر چه در اول الامرا کثر هزاره جات متمرد و یاغی واز جاده مستقیم اطاعت طاغی بودند لیکن سردار نامدار بتا بر تهور ذاتی و شجاعت جبلی با طایفه مذکور وفرقه مسطور کرات مرات مقابله و مقاتله نموده بتائید ایزدی وزور باز وی همتی بر آن طایفه جبلی غالب آمده مملکت خویش را واسع و برق تیغ تیز خونریز را ارافـق شجاعت لا مع ساخت و در آخر عمر که امیر علیین مکان بمحاصره قلعه هرات اشتغال داشت از سردار نامدار بنا بر بعضی امورات رنجیده خاطر شد چنانچه از تورك بندگان اقدس شهريار ظل الله مفصل مفهوم میگردد و چون بعد از ریختن خون مسفوح قلعه هرات مفتوح گشت و جناب مغفرت مآب بساط نشاط زندگانی را در نوشت سردار موصوف و برخی از سپاه به قصد از راه کوهستان هزاره جات بدشت سفید فرستاد و اسماع این واقعه نیز بر خاطر فیض ماثر حضرت اعلی گران باری نمود اما بسبب سوك والد بزرگوار جنت مکان و حرکت سلسله اخوت تحمل نموده ظهوراین معنی را مو قوف بر مصلحتی می داشت و چون بندگان اقدس بعد از بند و بست مهام انجائی وصو گواری والد مغفرت پناهی الويه فتح اثاررا از راه قندهار بصوب دارالسلطنه کابل (۱۲۱) --- page 141 --- اهتزازداده منزل پل مالان را مضرب خیام نصرت توام گردانید درین اثنا متنهان بسمع همایون گذر انیدند که سردار محمد اسلم خان لشکر خودرا تماما براه کوهستان بطرف هزاره جات فرستاده خودهم اراده رفتن دارد بندگان اقدس سردار نامداررا که دراردوی هما یون بود طلبیده زبان درافشان بنصایح قایم کشاده فرمود که ای بر ادرمهربان خیال ما این است که همگی و تمامی مایان با تفاق یکدیگر قطع مراحل وطی منازل کرده تاوارد دارالسلطنه کابل کردیم وسوك والدهایمچنا نچه شاید و باید بجاآ وریم وروح پر فتوح اورابخوانیم پیوسته و دعای خجسته یادوشاد نماییم بعد ازان بتسویست رعایا که ودایع بدایع خالق البريا اندپردازیم الحال مصلحت وقت چنان می نماید که سپاه خودرا طلبیده تو افق تحاد را پیشه وازسبط بندگان اریا مکان مااندیشه نمائید سردار مو صوف چون اوضاع طبیعت قدسی طینت حضرت اعلی دگر گون دید فی الفور یکی از مخصوصان خویش را فرستاده لشکر خودرا از ایام شش لوا کوچانیده داخل اردوی همایون وتحت لوای میمون ساخت وچون از طی مراحل وقطع منازل سیروار ازمقدم بندگان اشرف سرسبز وخرم بلکه رشک باغ ارم گشت وقت شب که دراردوی هما ی ون کوس رحیلی بجهة قطع منزل کر فته سردار نامدار باغوای بعضی ازشیاطین الانس بخيال خام لشکر وتوپ و توپخانه واسباب را سالم برجامانده جریده همراء دوسه سوار فرار نمود فردا که خسرو عالم آرای مهر برسریر سپهر قدم عزو تمکین نهاد و پرتو این خبر بر خاطر انو ر خاطر قرین افتاد حکم واجب الاذعان شرف صدور یافت که سردار جلال الدین خان رفته همگی سپاه واسباب اورا متصرف شود سردار جلال الدین خان نفاذ الحکم ا عالی بالراس والعيـــن دويده بآنچه ما مور گردیده بود قیام نمود سردار نامدار بعد از تعب بسیار و مشقت بیشمار که تحریر آن موجب تطویل است . بیت گر ان جمله را سعدی انشا کند مگر دفتری دیگر املا کند در دشت سفیدیه برا در ما یگیر خود رسیده سپاه ـ بق مرسول را دریافت و یکی از معتمدان خودرا همراه برادر خویش سمعه مکتوب درنزد سردار محمد افضل خان فرستاده مضمون مکتوب اینکه ما واخوی ام سردار محمد اعظم خان ازاردوی همایون حضرت اعلی گریخته آمدیم مطلب اصلی ومدعای ذاتی اینجایان چنان است که سردار محمد اعظم خان ازطرف درمت وبنده بهمرای آن اخوی ام ازاینطرف بالشکرهای خویش پیش ازورود بندگان اقدس خود را بکابل رسانیم . اگر کابل درتحت تصرف وحیطه ضبط اینجانبان آمد دیگر کسی راتاب مقاومت مایان نخواهد بود درینبـاب تعجیل ضرور و تعطیل از کــار خردمندی دوراست وسردار محمد افضل خان بسبب طغیان اهـل قند وز و بـی اعتمادی برلشکر آمدن خود وفرستادن عساکر را معطل میداشت و درحین که دارالسلطنه کـابل از مقدم بندگان اقدس رواج تازه ورونق بی اندازه یافت سپاه سر دار نامدار از سبب عدم تنخواه بنای فرار نموده روانه سمت کابل شدند ومردم دشت سفید وهزاره جا ت شیخه لی نیز طی ورزیده بنای سرکشی نهادند بنابر آن سردار عالیتبار لاچار بترك دشت سفید گفته (۱۲۲) --- page 142 --- روانه سمت تاشقورغان گردید در آنجا شب و روز خود بسر میرسانید و چون سردار محمد افضل خان بموجب جزاء سیۀ عملها بسزای خود رسید و رایات نصرت آیات حضرت اعلی نهضت فرمای دارالسلطنۀ و مقرالخلافة گردید سردار محمد اعظم خان نیز بهمرکابی آنجناب خود را بکابل رسانید و مدت چند ماه در کابل بسر برده آخرالامر بسبب بعضی حرکات ناشایسته وافعال نابایسته که موجب کدورت خاطر اقدس و باعث تخریب مملکت و انهدام بنیان سلطنت باشد از مشارالیه سر زده بنابران امیر صاحب سریر ارسال پشاور نمود چون وارد پشاور گردید صاحبان انگر یز در جبین مبین او نور خردمندی مشاهده نموده شر ط قدوم بجا آوردند و اعزاز و اکرام کما حقه فرمود چون در آن ایام سردار محمد اعظم خان نیز فراری آن سمت بود با سردار نامدار ملاقی گردید دو سه دفعه در نواحی جلال آباد و نیرمت حرکت مذبوحی کرده اما چیزی از دست ایشان بظهور نه پیوست وا پس بمحروسه صاحبان انگریز رفتند این همه امورات باعث خرابی و سرگردانی سردار نامدار برفاقت و دوستی سردار محمد اعظم خان بود آخر در میان او و سردار محمد اعظم خان بسبب بعضی امورات کدورت ذاتی واقع شده اتفاق ایشان بنفاق و یگانگی به بیگانگی انجامید مجملش آنکه در حین که سردار عبدالرحمن خان از صوب بلخ آمده اهالی کابل را گرفتار عیش تلخ ساخت و حکومت دارالامارت کابل ار حیطۀ تصرف بندگان اشرف برآورده علم بغاوت افراخت سردار ذوالاقتدار بموجب حب الوطن من الایمان و باعث رفاقت وصداقت که با سردار محمد اعظم خان داشت بوطن و مسکن خویش مرا جعت و معاودت نمود چون اوضاع ناشایسته در اطوار نا بایستۀ ایشان مشاهده نمود از کردار ماضیه و افعال سابقه خود که بان خود سران کرده بود پشیمان شد و شاه راه حقیقت را بعین الیقین دانسته از دل و جان و از صدق دل معترف گناه شده آرزومند قدم بوسی و مشتاق خدمت گذاری بندگان اشرف همایون گردید و سینۀ تو داء آینه را از زنگ کینه حضرت اعلی پرداخت خمیر موالفت تنویر را بمنزل محبت و وداد آنجناب ساخت بفحوای اللسان ترجمان الجنان در چند محافل و مجالس اوصاف حمیده واخلاق پسندیدۀ بندگان اقدس خلیه وز پور گوش سامعین نمود چون سردار محمد افضل خان و محمد اعظم خان از این تعریف و توصیف اطلاع یافتند موجب کینه و باعث حسد سردار نامدار گردید منتظر فرصت و مترصد وقت شدند تا هنگامی که سردار محمد اعظم خان و عبد الرحمن خان افواج دریا امواج بصوب قندهار بجهۀ مقابله بندگان اقدس در تلاطم آمدند در منزل غزنین سردار نامدار را بدفعۀ برادرانش بنا بر عناد و حسد سابق و بیم و هراس لاحق در غزنین قید نموده محبوس ساختند و اسپها واسباب ایشان ضبط کردند و خودها بطرف مقابله حضرت اعلی کوچ در کوچ روانه شدند بعد از چند یوم چند نفری از خدمتگاران خلوصیت اندیش و نوکران محبت کیش حق نمك بجا آورده نقب در خانه حبس سردار نامدار رسانده تنها سردار عظمت مدار را از حبس رهائی داده بیرون شهر بر دوازده چار اسپ تازی راه نورد سوار شده بتعجیل تمام از راهی که آمد و شد مردم بر آن کمتر بود خود را بکابل رساند چند یوم در خانه یکی از اخلاص (۱۴۳) --- page 143 --- کهیشان غدو درا مخفی ساخت تا که انجام کار خود نمود. بعد از آن عازم پشاور گردید و در آنجا مدت الوقت ماند چون از تقدیرات الهی بندگان اقدس از قندهار چشم زخم دیده از راه هرات وارد ترکستان گردید و با تفاق سردار فیض محمد خان با مخالفان دولت مقاتله کرده سردار فیض محمد خان راه بقاپیمود و حضرت اعلی واپس داخل ترکستان شد سردار عطاء محمد خان که از مدت داغ تمنا در دل محبت منزل داشت از راه کوهستان و بدخشان در تاشقورغان بپابوسی حضرت اعلی مشرف گردید و با رزوی دلی و مقصد اصلی خود فایز شده اعزاز بی نهایت و اکرام بی نهایت یافت انتهی و چون در اینجا ذکری از احوال سردار با وقار والا تبار سردار شیر علیخان مناسب میشود حواله خامه مشکین شمه ماه بدان سردار نيك خصال وفادار پسر سردار مهر دل خان مرحوم است که در شیوه صداقت ثانی اثنین صدیق اکبر و در طریقه مردانگی و فتوت دویم عمر که سابق ذکرش تحریر یافته در ایام حکومت سردار محمد امین خان از حسن خدمت و صدق نیت خود از مقربان او گشت و چون سردار محمد امین خان امر بر خلاف امارت پناهی بسته خوانین او در خفیه با حضرت اعلی مراسله نویسی مینمود د از آن نيك حلال گاهی پرزه عریضه بدرگاه فلك اشتباه نرفت بنابران حضرت اعلی کدورت تمام از وی در دل داشت و چون سردار محمد امین خان براه بقا خرامید و حضرت اعلی در تخت قندهار استقرار یافت مشارالیه را از نظر کیمیا اثر انداخت و سردار موصوف نیز گوشه انزوا اختیار فرمود و در ایام که مستقر الخلافه بدست فتنه جویان افتاد و حضرت اعلی سردار موصوف را طلبیده نهایت خاطر داری نمود از ان وقتی که بخدمت حضرت اعلی فایز شده دمی از ان غفلت نورزیده و بحسن خدمت و راستی عقیدت گوی سبقت از اقران ربوده همواره مطوفات شایان و عنایات بی پایان از حضرت اعلی در یابند در ایامی که خسرو رعبصل از گردش روزگار و حوادث لیل و نهار وجور فلك كجرفتار بترك غله حار گماشته نهضت فرمای هرات می بود سردار شیر علی خان مبلغ سی هزار روپیه و خیمه و فروش و قماش بدر خانه انحضرت نموده در نظر مبارك گذرانيد عز قبول یافت و رفاقت انحضرت را از جان و دل دوست داشته خواست تا در ایام غربت حق نمك برجا آرد مگر چون عیال آن والا تبار و مال منال او در شهر قندهار بود بیقین پیوست که پایمال حوادث خواهد گردید بنابر آن حضرت اعلی امر فرمود که چند روز سعادت ملازمت را از دست داده سر گرم تفریق عیال شده در جایهای مخفی متواری نماید انگاه عازم استان بوسی گردد اگرچه این امر منظور نظر آن وفادار ذی وقار نبود لیکن چون الامر فوق الادب گفته بنا چار ماند و هنوز بانجام کار نرسیده بود که سپاه فال سیاه خصم بقندهار رسیده فرصت فرار شدن هرات فوت شد بنابران از قندهار بشورا بك رفته چند یوم نما کامی بسر برد از آنجا روانه کراچی شده در خانه ها ایجاة مرادخان ترین (؟) قرار گرفت در انجا هوای عتبه بوسی وی را نا آرام و بیقرار ساخت بنابران از راه بوشهر روانی شده وارد هرات گردید از آنجا تهیه اسباب سفر کرده به ترکستان شتافت تا که به قلل انامل فیض امانن رسیده شرف دست بوسی حاصل نمود حضرت اعلی از دیدن آن دو برادر صادق و یاران موافق نهایت ابتهاج فرمود و بیقین دانست که (١٢٤) --- page 144 --- روز کار مراد گردش خواهد کرد ثم رجعنا الی المطلب بعد از ایام توقف شهریار عاقبت محمود در تهانه پول بحکم و شاورهم فی الامر اعیان سلطنت و ارکان امارت را جمع فرموده طریقه کینکاش پیش گرفت و زبان حق ترجمان در ریز و گوهر نثار این معانی ساخت که مشورت بهتر و مصلحت خوبتر چنان مینماید که ابواب مقابله را از راه کابل مسدود ساخته از راه قندهار مفتوح داریم و در ایام زمستان که راه کابل ببرف مسدود باشد از هرات بر قندهار لشکر کشی نموده بخت آزمایی مایم همگنان بر رای جهان آرای خاقان ظفر انتما آفرین نموده تحسین گفتند نامبران امیران چون پسر میر اتالیق و میر حکیم خان شبرغانی و میرغضنفر خان اندخوی و غیره را طلبیده شهرهای آن مملکت را با دو دو ضرب توپ برایشان تقسیم نمود ایشان نیز نذرانه ها بحضور گذراندند و عهد عهده پیمان وثیق کردند می گذساخته که اگر بندگان حضرت اعلی بر خصم غالب شد نگین امارت سلطنت محروسه را از دست ایشان رباید بهیچوجه سر از اطاعت و فرمان برداری نکشند بعد از این عهد حضرت اعلی عیال سردار فیض محمد خان و عیالهای مردم کابل و عیالهای بعضی میران که بطریق یرغمل داده بودند و عیال سایر سپاه که در اینجا بود بیشتر از خود برفاقت شاهزاده بلند اقبال سردار محمد ابراهیم خان بهرات مرسول داشت سرداران محمد زائی چون اسکندر خان و سردار یحیی خان و خوانین چون ایوب احمد خان جرنیل و میر احمد خان و غیره چون از تقسیم ملک ترکستان بر امیران از بیکه خبر یافتند عاقبت کار را ملحوظ نموده خواستند تا غافلی از اولاد سردار فیض محمد خان بلکه یکی از سرداران فوق را بحکومت برداشته سر بشورش بردارند بانکه معاذالله ذات قدسی سمات را فریفته آورند در وقت مشورت و حین بند و بست که مضمون لاغبر فی کثیر من نجوایهم شامل کنکاش ایشان بود اسدخان برادر زاده نایب عبدالقادر خان هوتکی بر مشورت ایشان مطلع شده حضرت اعلی را آگاهی داد نامجنان نیز سبقت بکار برده اسکندر خان را از حد رود آمویه پار نموده سپرد تا بعوج طایفه گان مترددین فرمود آن بر گشته بخت با کفار روس ملحق شده قاتل مسلمین بما را گردید بیت هر که گردن پیچد از صاحیقران شورا او ماتم شود و سودش زیان تنبیه باقی مفسدین را هر وقت موقوف داشته نهضت فرمای دارالسلطنت هرات گردید و سرداران باوفا و اخلاص کیشان باصفا چون سردار محمد اسلم خان و سردار شیر علی خان و سردار فتح محمد خان و سردار نور محمد خان اخلاص نام و اختصاص مالا کام ملازم رکاب احتشام بود به تاریخ عاشر شوال 1284 یکهزار و دوصد و هشتاد و چهار آن شهر مینو نشان را بنور طلعت با سعادت رشک خلد برین فرمودند بعد از چند یوم سردار یحیی خان را بطرف قندهار وابو احمد خان و غیره مفسدین را با عیالها روانه مشهد فرموده ملک را از مفسدین خالی ساخت تا اعمال قبیه اغوال خسران مال نبرد از محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان حواله قلم اعجوبه رقم نموده سپس از تحریر سوانح فیض مقاطع شهریار جهان خطی وافر بقه سامعین سازد مجمل از این مفصل آنکه چون آن دو نحوست طینتان بعد از شهادت سردار فیض محمد خان در کابل اجتماع (135) --- page 145 --- یافتند سردار محمد اعظم خان براس العین مشاهده نمود که باوجود سردار عبدالرحمن خان در کابل ابواب عیش و سرور و در های استقلال حکومت و انواع غرور بر روی او مفتوح نخواهد شد بنابر آن تسویلات و تلبیسات را پیش نهاد نموده وی را بر قاقت شیر بیشه و غاء جنگ غضنفر عرصه رزم ننگ سردار محمد اسماعیل خان در عین ریزش برف که از کثرت تموج نفس از سینه نادمن نارسیده منجمد میگردید و آنکه از دیده برون نه شده در حدقه منعقد میشد با سه پلٹن وهشت عرابه توپ و سه هزار سوار مقرر ترکستان فرمود وی نیز در آن زمستان متوجه ترکستان گردید مدت بسیار در آن تیه ادبار سرگردان و پریشان روز گار مانده اثر بازگیر و مواشی او از شدت سردی و کثرت برف وقلت علوفه سقط گردید بعد از صعوبت بسیار و محنت بیشمار وارد ترکستان شد ، ملك را چنان برهم یافت که هر قصبه بلکه هر قریه مقاتله عليحده میخواست بندا چار چند مقدمه را با مردم ازبك پی در پی نمود اولاً برملك بسان كودك تیر جلوی بکار برد ثانیاً در آقچه مشغول مقاتله و سرگرم محار به گردید ثالثا برمیمنه تعدد سه هزار سپاه را بقتل داده خایب وخاسر برگردید و تخته پول رفته آرام گرفت و سردار محمد اعظم خان چون شهر کابل را از اغیار خالی دیده ناقوس حکومت را بدون منازع در آغوش یافت مضمون حدیث خجسته تحدث حب الدنيا راس كل خطية را در طاق نسیان میگذاشته محبت خانی و عشق دختر فات دنیا غرور ایر آن آورد که فرق حل وحرمت را از میان برداشته هر چند محرم در نزد ش محترم نبود ابواب ظلم و جور را بر روی ساکنان چنان مفتوح ساخت که شصت لك روپه از وجه جریمه از ایشان بشکنجه و یانه بحصول رسانید و سه سال محصول را از رعایا و برايا باز یافت نمود جان عزیز مستوفی عبدالرزاق همدرین ایام از کثرت شکنجه عازم سفر آخرت شد و اموالش ضبط نمود سبحان الله چشم بصیرت درینجا کشودنی است هر کس که با ازراء مستقیم عبودیت حضرت اعلیٰ بر طرف نهاد درادنی مدت بدون آنکه دست سیاست شهریار منصور بخون او آلایه بر سرافتاد اگر تفصیلش نویسم بتطویل انجامید خلاصه آنکه بهر فضیحتی و نکبتی که دنیا ودرهم بحصول برسید دقیقه مهمل وفرو نمیگذاشت . و هم در این ایام رفتن سردار عبدالرحمن خان بصوب ترکستان برای پسران خود محمد سرورخان که حاکم قندهار ومحمد عزیزخان که دلخواه پدر وسپه سالار بود نوشت که چون شهر یار غیور عازم هرات شد هر آینه تدارک یورش قندهار خواهد فرمود ، که از انطرف دمی غافل نباشید خاصه برای محمد عزیزخان نوشت که همرای دو پلٹن و صد سوار رساله وهشت عرابه توپ و پنجصد سوار قندهاری برای تنبیه قوم غلزائی متوجه زمین داور شود مخلص این باعث آنکه سه ماه قبل ازین قوم غلزائی موسی قلعه بغی ورزیده سر فتنه و شورش برداشته بودند و بسبب غایت ظلم که از نایب سلطان خان افشار که از طرف سردار محمد اعظم خان حاکم آنجا بود برایشان میرفت عازم قتل مومی الیه شده برای جواب دهی بد ادا الجزا فرستاده بودند و اموال او را بتاراج برده خود را از شر او رهانیدند بنابر آن فریب عقیدۀ خانواده از مردم مذکور کوچیده به تیوره که موضع حاکم نشین غوراست رفته از آنجا عازم هرات شدند و در (١٢٦) --- page 146 --- http://hdl.handle.net/2333.1/98sf7nf9 Image 145 of 208 كنف كهف الامان ظل الهی خود را انداخته بحيات نوفایز گردیدند و چون در آن ایام تنبيه ایشان بسبب مقدمه سردار فیض محمد خان عليه الرحمة وا لغفران که مذکور شد میسر نبود درین وقت پسر عزیز خود را به انتقام ایشان که هنوز در تیوره بودند مامور داشت و سردار محمدعمر خان پسرعلین مكان را نيز امرفته بود که به تنبیه آن قوم پردازد مگر مومی باد ویلتن وچهار عرابه توپ وصدصد سوار حركة المد بوعی نموده از قلعه کنیز که بر کنار هيرمند است گذر نتوانست نمود القصه محمدعزيز خان با لشکر فوق وا تالیق خود سردارخوشدل خان پسر برادر سر مهردل خان با عساکر ازقندهار روانه شده ازدریای هیرمند عبور نمود ودر محال زمینداور در قريه موشک آرام گرفت ومحمد عمر خان نیز آمده ضمیمه لشکر او شد. ذکر ظلم پسران سردار محمد اعظم خان وچون سخن بده موشک افتاد لازم است که از خصلت آن گر به سیرتان چیزی بر نگارم مصرع «ای تو مجموعه خوبی ز كدا مت كویم » نبد ی ازان آنكه محمد سر ور خا ن ومحمد عزیزخان چون بامر والد خود در قندهار ماند ند دست تعدی وظلم را بحدی دراز كردند كه امن وامان ازملك برخواست خشك وتورا در يكجا باتش جورو اعتساف میسو خت ( آتش اندر بيشه چون افتدنه تر ماند نه خشك ) وقید خانه ساختند كه زنها ومردان را دران کشید ، وبسیار عفاف مقید از زنا درحبس زائیدند شخصی عروسی کرده زن خودرا بخانه میبرد محمد عزیز خان عروس را بجبر وزور کشانده بدرواز بخلوت خود محرز داشته آنگاه سیر د شوهر فرمود و شخص دیگر عفیفه خود را برخرسوار کرده از شهر بقریه با یامین ا بدال عليه الرحمه میبرد در اثنای راه به نادر دوران وعزیز الوجود زمان برخورد حمیتش در جوش آمد و از خانه زین بر زمین آمده ردیف زن سوار گردید هر چند شوهرش زاری وعا جزی آغاز کرد فائده نداد تا كوتل ردیف زن سوار بود آنگه فرود آمد درده ملا اعظم آخند عروسی بود محمدعزیز خان برای زیارت آن بزرگوار عازم شد چون در ده رسید آواز دهل شنید زیارت رافراموش كرده داخل سرای صاحب عروسی شده درمجمع زنها در آمده نشست هرچند اهل سرا تضرع نمود فائده نكرد وسردار محمد عزیز خان خودرا به قادرحسعی نموده سپاه را چنان تسلط داد که بهیچ وجه بازخواست ازانها نمیکرد تمام امورات سپاه وپلتن وتوپخانه ازاهل حرفت به بیکار میگرفت وبادنی بهانه خانه های رعیت راتا راج میکردشخصی پتلنی از غلات گریخته بقندهار آمدچون محمدعزیز خان مطلع شدپلتنی را زیر چوب کشید و پانزده تومان روپیه جرحانه براو مقرر نمود پلتنی که مالك حبه نبود هرچندوی رالکد کوپ کرد چیزی ازوی بحصول نه انجا مید آخر از پلتنی پرسید که درین شهر با کسی معر فی داری گفت که مادری دارم که پدرم دروقت خوردی من طلاق نموده بود جای دیگر شوهر کرده از آن وقت من ومادربهم ندیده ایم نیز در ایام طفلی چندروز شاگرد رنگریز بودم آن هردو را طلبیده جرحانه را بضرب چوب از ایشان بحصول رسانید الغرض هر کسی از آ ن ظا لم برعیال ومال خود ترسیده نا آرام می بود درمحال زمینداور اهل قریه را به بهانه بیگار در اردو (۱۲۷) --- page 147 --- می طلبید و شب آنجائیکه میداشت پیلتنی های خود را عوض مردان اهل قریه برای زنهای ایشان روان می نمود چنانچه شخصی خود اگر حکایت نمود که ما چند نفر بچه ونکوری روانه هرات می بودم گذرم بر در سیاه خانه مال چران افتاد همانجا شب منزل نموده مردی دیده نشد اما زنها بسیار عزت داری نمود درون خانه مای خوابیم داد چون نصف شب شد پرده سیاه خانه بالا نموده آواز داد که بیرون شوید در میان زنها شور و گریه پیدا شد یکی از میانبان بیرون آمدیم چند نفر پلتنی بر در استاده گفتند خانه خالی نموده جای دیگر بروید چون از زنها استفسار نمودیم گفتند بچه در یمن برده عصمت مابان آمده اند برای خدا نگهبانی مایان نمائید ما چند نفر با سلاح و یراق بیرون شده بجواب پرداختیم و باهم مقدمه نمودیم پلتنی ها را جواب داده از آنه گریختند بعد از آن زنها بیان نمود که بر تمامی رعایای زمند او ره سن احوال میباشد تا که امشب نوبت ما بان رسید مطلب سه شب در آنجا نگهبانی زنها نموده تا که مردان آنها رسیده اند کدام شخصی را به بهانه قید نموده مبلغ دوازده تومان روپیه جریمه از او طلبید چون مسکین ذاتریه بود مبلغ مذکور از وی وصول نی شد اشتهار مسکنش نمودند گفت در فلان محله در خانه جهانگیر نام چوب فروش همسایه میباشم بعلت همسایگی جهانگیر را گرفته چوب و کاه و خیمه های وی را بفروش رسانید و جرمانه را وصول نمود شخصی را قید نموده مبلغ دو هزار روپیه ازو جریمه خواست بعد از چندین زدوکوب امرشد که اسباب خانه را بفروش رسانید و چون محصلان اموال خانه مجرم را فروختند یکهزار از آن بحصول پیوست و در راه همان محصلان بیچاره را زد و کوب نموده تا در آنجا اظهار نماید که مبلغ بیست تومان از متاع خانگی ام وصول شد بیچاره در حین اظهار به بیست تومان قایل شد تا نیا صاحب قید خانه آن بیچاره را تهدید نمود که در نزد نادر مبلغ ده تومان گفتن لازم است در حضور جور گنجور نادر صاحب قید خانه عذر آن بیچاره خواست که اثاث و اسباب ویرا فروختند ده تومان واصل شد زیاده چیزی ندارد نادر زمان همین ده تومان را غنیمت شمرده از گناه مجرم در گذشت سی تومان محصل و ده تومان صاحب قید خانه وده تومان نادر نوشجان فرمود چون مشت نمونه خروار است زیاده بنوشتن لا طایل تضییع عمر شمرده بر مطلب رو نهیم واز مناقب سردار محمد عمر خان چنین بسمیع رسید که عالمی در محال زمیند اور منکوحه خود را بر گاو سوار کرده بجائی میرود و سه نفر پلتنی دو چار ایشان شدند و خواستند که پرده عصمت آن عفیفه را بدرند هنده ملا دست پناه بشمشیری از احامه ایشان فایز گردید و بضربی یکی از آن سه قر را روانه دار جزا ساخت بقیة السیف رو بگریز نهاده ملا بعقب ایشان میدوید تا بقریه رسیدند پلتنی ها اظهار ماجرا کرده اهل ده را گفته که اگر ملا گرفتار نشد سردار محمد عمر خان باز خواست عظیم خواهد فرمود اهل ده از ترس جان ملای غازی را قید نموده در نزد محمد عمر خان حاضر ساختند سردار موصوف چون از ما جرای ایشان مطلع گردید ملا را زیر عتاب آورده فرمود که چندین سال چون زن را در آغوش مراد داشتی اگر یکدفعه در آغوش پلتنی می آمد چه با کی میداشت وملا را در توپ پرانده بدون زحمت دست و پا زدن در جنت انداخت باقیدارد (۱۲۸) آریا با محمد اعظم مجلد ۳ - ۲ معروف هـ ۱۲۳ ۵ کل ۱ و ضمیمه --- page 148 --- طالم بمرد وقاعده زشت او بماند عادل گذشت و نام نکو یادگار کرد الغرض اندر زمان با لشکر نحوست انجام ملك زمينداور را بآتش ظلم سوخته در خواب غفلت بود که آمد آمد شاهزاده عالم و عالمیان زمانه را پر آوازه ساخته صماخ گوش اورا بردرید . گل سی وسوم در ذکر آغاز طلوع نیر سلطنت وجهانبانى از مطلع سعادت تقدیر قدیر کرت ثانی و عزیمت سفر قندهار وتسخیر آن دیار بفرمان خالق ليل و نهار وقلع وقمع آن طبقه اشرار مالك الملك عالم کا زمام مهام انتظام امم وعنان اختیار طوایف بنى آدم در يد قدرت و قبضه مشیت اوست چون منشور عالمستانی و جهانداری را بتوقيع رفيع آية الله الملك موشح سازد و رايات خورشيد علامات او را بموجب ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات براوج آسمان وقار از کیوان برافرازد هر آئینه سعادت جاودانی در تمهید قواعد امرانی مساعدت او نماید و تائید آسمانی در تأکید ا. . جهانداری معاونت او فرماید . نظم سر یر آرای ملك پادشاهي مستعد پا بدرج . وار اقصى الهى مرادانش شود در دهر حاصل برو آسان شود هر کار مشکل اگر جنش عدو باشد زا نجم نبندد ذرة او را تو هم پلی هر که بر آید مهرا فروز بود اختر برش از ذره کم تر چو گردد رایت خور عالم افروز شود بر قبسلاك قير وز از نظایر این ترتیب جان مقرون با قبال پادشاه ستوده خصال است بیان این سخن را آنکه از آنجا که لطف عمه ایزد علام على الدوام در پالی وایاها استعدای حال کافه انام وشامل احوال زمره خواص وعوام است و پیوسته عنایات بی غایات خلاق عباد متوجه اصلاح امور عالم کون وفساد و مستأصل بنیاد فرقه ضلال مائل بغى وعناد است بحكم ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولكن الله ذوفضل على العالمین اگر در عصری از اعصار ومصری از امصار ستم شعارى بظلم وجور گردن رعونت برافرازد و با کوس لمن الملك براوج برج غرور واستكبار بنوازد حضرت ذو الجلال عرشانه موسی سیرت را با عصای تیغ کجچون ثعبان مبین و دست قدرت صاحب همتی که بیضاء ادله ظرین باشد مبعوث گرداند که بنو اسرائیل را که بدایع ودایع خالق انداز شر او نجات داده در کنف امان و کهف یمن جای دهد و آن خسران مآل (۱۲۹) --- page 149 --- را در پیل بدنامی غرق ورطه مذلت ساخته آواره دزحشت ادبار و سرگردان محشریه ادبار گرداند و خب کل عیار عنید که کلان معممر نظام غول ابابرید است شاهد عدل این دعواو گواه صدق اینمد عاست مصداق اینمقال بار دیگر قهر وزبودن شهریار جم مرتبت است برای اعدای ظالم کیش واستیصال آن خادمان کوته اندیش است صوبش اینکه در آوان که حضرت اعلی خطه ترکستان را نورموفور السرور تشریف قدوم برداشت از ظلم وجور پسران سردار محمد اعظم خان که در قندهار آتش ظلم وسور افروخته بودند عرایض رعایا و برایا ووضع وشربت آند یار برای توضیح احوالخمران مآل ستم پیشگان متواتر ومتوالی بسده سنیه بارگاه قت انتباه رسیده تظلم مینمودند وا نغاس پورس از راه قندهار میگودند پادشاه محمود العاقبت را کغرض اصلی و مقصد کلی ازین لشکر کشیدن ومشقت شبگیر وا بوارگزیدن بجز آن نبود که سحاب تمرد وعنادوار بامی فتنه وفسادرا ازبادرا دازدوچمن ولایت را از خار تعرص وتغاب اهل مكیدت پیراسته سازد وازاین حرکات وانتقال وحروب وجدال بدون رفاهيت حال عباد وبریدن دست ستم اهل عناد امری دیگر نبود بنابر اراده خالق و عادت شیردلی که فطری وجبلی اوست معدود و رود دارالسلطنت هرات در تدارك لشكر و تعبيه عسکر فیروزی اثر وتهيه اسباب حرب و آراستن ادوات طعن وضرب کوشیده تسخیر ملك قندهار و قهراعدای مقهور ملك جهاندارمد نظر فرمود وبحكم و شاور هم في الامر اعیان سلطنت و عاکفان سرپر خلافت را چون انجم بر حول قمر نورانی جمع فرموده طریقه کنگاش پیش گرفت و از سرداران جلیل القدرچون سردار محمد اسلم خان وسردار فتح محمدخان و سردار شیرعلیخان و سردار شاپنده خان وارامرای عظام چون سپهر خلوص العفيدت جرنیل فرامرز خان ومخلص بلا اشتباه صفدرعلیخان ومیرآخور احمدخان وشیرخان وعبدالظاهرخان بارك زائی وحیدر قلیخان جمشیدی و کیخسروخان اچکزائی وناظر عبدالفیاث خان بيك ووغیره مشورت طلبیده فرمود که از کجروی فلك دون پرور و از نحوست طینت اختر بلکه از تقدیر ملك اکبر خصم بصیر غالب شده بهر طرف چون رو نهادم آشامش کار پدیدنیامد وتامان درتن ورمق در بدن است دست از طلب بر ندارم مصرع و یاتن رسد بجانان یا جان زتن بر آید. ازذیل رحمت بی غایت و رافت بی نهایت واجب بی ظنت ذمت امید نیباید کشید فزم خسر وانه وصمد شاهانه تقاضای آن مینماید که با تفاق بی نفاق روبجانب قندهار نهاده رعایای بیچاره که سالها در ظل ظلیل چتر امارت به رفاهت غنوده بودند و از دستبر ستم پیشگان رهاشی بخشیده و بزلال عدل و احسان ربرو امتنا رسانم چون بندگان خالص العقیدت این فصل را از آن حضرت اصغا نمودند همه بر رای جهان آرای تحسین و آفرین کرده مضمون این بیت ادا نمودند. بیت یابامراد بر سرگرد ون نهیم پا یامرد وار برسر هست نهیم سر ازین میبان جرنیل خلوصت بنیان فرا مرزخان زانوی ادب زده بعرض اقدس رسانید که انسب چنان واو لی همان مینماید که حضرت اعلی چند یوم در بستر استراحت غنوده برمتکای دولت تکیه فرماید وشاهزاده عالم وعالمیان سردار محمد يعقوبخان را متصدی این امر فرموده فد ویان جان نثار را در رکاب ظفره آب مقرر فرمایند فضلابدوست که را خواهد و میلش بسکه باشد. (١٣٠) --- page 150 --- وصف شاهزاده محمد یعقوب خان چون سپهبد مدبر عرض را با تمام رسانید حضرت اعلی از کمال بنده نوازی معروض را بخر قبول بخشیده بیش از خود پور ارشد ارجمند شاهزاده بلند اقبال در درج خلافت جلال آفتاب برج سلطنت واجلال زبده دودمان عز وعلا قره اوه خاندان شرف و اعتلا وارث برحق سردار نامدار محمد یعقوب خان سلمه المنان آنکه شمع سكان جان ستانش در بزم رزم قد را علم نکرد که مرغ روح عدو پروانه وار گرد آن نگردید و شاهین تیرش حالی نز ازونشد که مخالف در لاف سردانگی با ونسنجید تا آوازه شجاعتش بلند شده حکایت یازده رخ عنقا مثل رخت عدم کشیده و تا صیت جلادتش علم افراخته افسانه هفت خوان رستم وار خوابیده است . بیت در بزم رمح تو دلها چو غنچه لاله دریده تیغ تو سرها چو خوشه انگور گرفته وعده فتح توزمین وزمان نهاده مایده تیغ تو وحوش و طيور ناخن تدبیر شمشیرش گره دلتنگی عدو را بنقد عمر کشوده و خم چوگان دلیر ربایش گوی امتیاز از میدان امکان ربوده معدلت برامريته از هست او ساعد رستم را قدر از نضفت او مقطع و قصر آیة البيت در شانش نازل وسمو رفعت از تهمت او رافع تعداد محامد صفاتش زیاده از زبان قلم واحصای مناقب سمو اخلاقش فراتر از دهن دوات است والنعم ماقيل . بیت در رزم بدست آورد در بزم ببخشد ملکی سواری و جهانی بسوالی دنی عمرو عالم نرازد هیچ منك نیست الا منك اعرش تبارك وتعالى اللهم ايد الاسلام والمسلمين بطول بقائه ونور الايمان والمومنين بنور لقائه سبحان الله هر آئینه چشم بصیرت در اینجا کشودنی است که حق جل وعلی برای وضوح آیات بینات که در آفاق وانفس مثبت فرموده چه قدر ترقی در بنی نوع انسان انداخته حقیقت محمدی را علیه افضل الصلواة واکمال التحیات در تعین اول آئینه دار جمال با کمال خود ساخته ويحكم وانتمت عليكم نعمتى مصداق ج آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری فرمود وابوجهل لعین را خبیث ترین مخلوق ساخت و از يك درج امارت شهریار رحیمدل که در رزم وبزم دست گهر بارش زرفشان وسرفشان باد بالمومنين روف الرحيم است و چه صباغ سیرتان که مصداق انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح اند برآورده شاهزاده بلند قدر در پنج سال حکومت خود دار السلطنة هرات را از عدل و برو احسان چنان معمور فرمود که صغیر و کبیر و برنا و پیر آبیار برای مزید عمر و ازدیاد دولت وحشمت اودست بر آسمان شده بزبان حال وقال مترنم سرای اینمقال بودند بیت رايات تو تا ابد چنین باد منصور ومويد ومظفر (۱۳۱) --- page 151 --- بیت مال وافر من قوی احرز ثقه کام حاصل بخت عالی چرخ راه و در آداب ولایت داری عادت مستمره دولت قاهره را که بر دوام بود دستور و مقامه اساخت و دست ظلم را کوتاه کرده مظلومان را در پناه عدالت جای داد و ثمره رستگاری را از شجره را ستکاری شناخت . بیت تراخان بسته اند روز شمار جهد کن تا تو زان شمار شوی و بدست تائید بنای عدل را تأکید داده بساط ظلم را از بساط آبادان ایتا و برگی برچید چنانچه صبوح کیت او از ملأ حل باز شنید و چشم چرغ ویتحه عالم بچشمه سار آهو و نشیمن کبوتر گشت. بیت شبت باز است آشنا به كبك چشم گرگ است چشمه سار غنم و مخالفان آن بی رحم در چند ماه حکومت قندهار چه ابواب ستم و جور بر روی رعایای آندبار میگشوده و چه پرده عصمت اهل عفت آند یار بدریده الغرض صد خانمه که کشتند نمره نا امیدی بر داشتند چنانچه ذکر شود ان احسنتم احسنتم لا نفسكم وان اساتم فلهاع هم در سر آن شدی که در سرداری خود بر سر آن شداد که در سر داشتند . بیت سخن هر چه گوئی همان بشنوی و گر خار کاری همان بد روی مبا ز ار دل موری چه کوشی همان شربت که نوشانی بنوشی هر چند قدری از مطلب دور افتاده مگر طرح مدعایی برای تفریح خاطر بی انداخته پس بر سر مطلب روم القصه شاهزاده فرخ اختر را با چهار هزار باتن سوار جرار ومزود عرابه توپ آتشبار با تفاق سرداران نامدار و دوستان و فادار که بهای ثانی اثنین اذهما في الغار اند یعنی سردار عظمت مدار سردار فتح محمد خان و سردار جلادت دثار سردار شیر علیخان وسپهدار شجاعت شعار وصدر جلادت آثار و رونق ده بزم جنگ و مدار مراسم و نشنگ محب العلما دوستدار اهل الله نصير الدولة القاهره عين الملة الباهره عالیجاه شجاعت نشان جرنیل فرا مرز خان داء حشمته و چندی از امرای عظام و خوانین با احتشام چون عالیجاه تهما وردستگاه سردار شاه پسند خان وغیره مقرر سمت قندهار فرمود شا هز ا د ة هما یون لقا در مدت بیست یوم به تهیه ادوات حرب و آراستن اسباب طعن و ضرب پرداخته روانه سمت مقصود و عارف معهود شدند بیت روان شد لشکری با فتح همراه که از دلها بر آرد گرد بر ماه و در حین وداع که تاریخ شهر سنه یکهزار و دوصدو هشتاد و چهار هجری بود بر سمت سنيه حضرت سيد المرسلين عليه من الصلواة والتسليمات اجمعین که در زکتاب امامه من رب (۱۳۲) --- page 152 --- پیاده میرفت ولاآلی نصایح را ز یب گوش او می ساخت شهریار جهاندار نیز در رکاب فرزند اعز ارجمند رفته بلآلی مضامین این نصیحت دلگشا گوش او را محلی می ساخت ومی فرمود بحکم (وما النصر الا من عند الله العزيز الحکیم فتح نامه دولت به طغرای غرای نصرت جز بتائید خامه حضرت عزت موشح پذیر نیست کمی لشکر وزیادتی عسکر چندان دغلی ندارد بسیار بوده که بلشکری جرار که با کثرت شمار از امواج بحار و ضعایف اشجار نشان میداده اند بحکم ( کم من فئة قليلة غلبة فئة كثيرة باذن الله ) از اندک مردمی چون اوراق خزان واقطار باران نیسان باطراف جهان متفرق وپریشان شده اند ای فرزند توکل بر کرم بغایت وعنایت بی نهایت واهب العطایا بنمای ودست امید از ذیل دولت جاوید ( فاذا عزمت فتوکل علی الله ) مکمل م که دستگیر فروماندگان خداوند است و در حفظ قوانین عدالت ورسوخ بنیان کناخ نصفت دقیقه مهمل وفرومگذار. بیت اگر بایدت دو لت و سروری دل زیر دستان بد ست آوری تا رعیت در سایه آفتاب رعایت که نمودار سایه بان ظل الله است آرایش تمام بیابد ودر احترام علما وافاضل وتکریم اهل الله وا کابر وامائل کوشیده خدمت ایشان را از لطایف شیم ومحاسن کرم شناس وحرمت وتعهد حال اصحاب تیغ که زبان خنجر خونخوار ایشان روز دغا بارباب عصیان ترجمان فتح وظفر است برذمه همت خود لازم شمر بیت ازان یافت کاوس بر خصم دست سپه را با حسان قوی کن بچنگ که چون رستمی داشت فرمان پرست که از چنگ مرد افکن آید پلنگ و دست ایشان را از اموال و آبرو ی رعایا بحسن معد لت وسیاست نگاهدار . مثنوی مگر تا نیاری به بید اد دست اگر شاه بیداد جو ید همه که آ باد گردد ز بیداد پست پراگنده از گرگ گردد رمه بعد از اتمام این نصایح بسانحه فا یحه ویرا واخته رخصت سمت مقصود فرموده شاهزاده بلند اختر بمنزل اول در پول مالان نموده سر ادقات عزت واجلال را به سدوشا رسانید. و چون ساحت سبز وار از قدوم میمنت لزوم سردری رسید عساکر نصرت ما ثر را بسپهسالاری جرنیل بهادر سپرده خود به بلده فراه راهی خیر فرمود سردار میرافضل خان که سبب دادن فراه باعدای دولت بدنام شده بود از حکومت آن محال دل بر داشته باستقبال شتافت شاهزاده زیدل نظر برسوابق خدمت او کرده باکمال تمام دلش نواخت وبقرار سابق حکومت آنجارا بروی مسلم داشت ومحمد عزیز خان شیره سر واژگون اختر بنحوی بیخبر در زمینداور مشغول اخذ و جر و فسق وشر بود تا که دشمن جانی خلق اورا نفشرد از خواب غفلت بیدار نگشت و چون اطلاع مییافت عساکر منصور وارد فراه شدند ناچار ترک مدعاهی کرده سراسیمه وار عروش حکومت زمینداور را سه طلاق بگو شد (۱۲۴) --- page 153 --- چادر بسته که رجعت بان متصور نبود روانه گرشك گردید و چون بحدود آب که مجمع البحرین آب موسی قلعه و هیرمند رسید عاملان او که در محال نوزاد باجتماع زاد سرگرم بودند لرزان و گریزان آمده نوید دادند که در نوزاد فتنه نوزاد تصریح این قصه اینکه چون ماهیچه رایت نصرت آیت شاهزاده سکندر شهامت از مطلع ناحیه فراه طلوع نموده جرایل بهادر عالیكر ظفر اثر از عقب رسید برای آسایش جیوش نصرت خروش توقف فرموده طریقه مشورت که صفت خیر البریه است با امنای دولت اصمدت پیش گرفت بیت سکندر جهان را به آسان گرفت تدبیر اخشتر شتابان گرفت آخر الامر آراء ثواب نما قرار بران گرفت که سردار شیر علیخان وسردار شاه پسند خان وسردار عبدالله خان وعبد الظاهر خان با هزاران غوریان و خضر قلیخان جمشیدی با علیخان ترکمان که جمله چارهزار سوار جرار باشد بطریق قراولی رفته بر حواشی اردوی دشمن تاخت و تاز نماید سردار موصوف حسب الامر ای تکار نموده چند شب پیماپی رفتند تا صبحد وارد نوزاد گردیدند عاملان سردار محمد عزیز خان سررا از پا نشناخته تار دوی اوعقب خود ندیده بن راه فرار سپردند سردار محمد عزیزخان از دو آب کوچه روانه قلعه گرشک در ین روز سواران قراول وارد لندی ناو مشدند فردا چون سردار محمد عزیزخان کوچه دروا، گرشک بود سواران قراول نموداری کرده خود را به نشان ظاهر نمودند سردار محمد عزیزخان بوی باه اختن سپاه قراول لشکر منصور را از خوددور داشته قطع مسافت مینمود وسواران هراتی که حریقه الاهانی حیات ایشان است در اطراف اردو تاخت نموده آدم واسپ و اشتر را از اردوی خصم خطف میکردند تاسیاهی شب پرده دار شده سردار محمد عزیزخان وارد قریه شورکی که سه گروهی قلعه گرشک است شده دوم صبح پاسداری نمود وسواران قراول بيك فرسخی ایشان فرود آمده اموال صرف زمینداور و گریر خصم را معروض داشتند چون روز روشن شد از شور کی کوچیده بیرون قلعه گرشك بر تیغه سنگهای که فاصل رودخانه و دشت میباشد فرود آمده سنگرهای محکم ساخت و سواران قراول هر روزه بیست نفر آدم واسپ از اردوی اومی ربودند سردار خوشدل خان که مدبر ومشاور او بود وی را بکرر گفت که از دریای هیرمند عبور باید کرد زیرا که آب هیرمند در طغیان است و عبور بدون کشتی میسر نیست کاثر را ضبط نموده زورق تدبیر خصم در لجه حیرت سرگردان خواهد ماند درین اثنا رسیدن كمك از قندهار بلکه از کابل نیز متصور است چون تبراً رعايا كه شب تاروز و روز تاشب دست بر آسمان بودند و استیصال مد بران برگشته روز بدعای سحری و وظیفه مستمری بومی و لیلی میخواستند با ماج اجابت رسیده بود نصیحت ناصح این را بریبلی او عمل نموده بی جرأتی او را دست آویز رد قبول نصیحت او نمود و فرمود كه سخن اتالیق مشفق در گریز و فرار که بسیرور از سید آباد تاقندهار میرسد وقفی دارد و ثبات قدم و فشردن با نصیحت دیگران است سردار با وقار چون جواب ناصواب از زبان نادر زمان شنید پس زانوی خموشی نشسته دانست که با جنود مجنده غیبی تدبیر را دست در آستین و مقا بله را جان شیرین دریده و اپسین است و اعجوبه دوران نادر زمان مرچند بچه برادر نامهربان محمد سرور خان نوشت كه كمك را سر جناح استعجال مرسول دارد او کمتر شنید که خود (134) --- page 154 --- پادرگل بود و یا با او از اعمال شنیعه اش در عداوت بود نخواست که ازین ورطه هلاک نجات یابد و نیز برایس العین میدید که مقامات امامت وید من عند الله سنگی بر سر و سر بر سنگ زدن است قهرا طی میدان گریز را غنیمت می شمرد ليك برای رنگ سازی و بهانه بحرکت المذبوحی پرداخته چند نفر پلتن را همراه دو صد سوار سر کردگی سردار بهرام خان برای گوری در ادره رسول داشت و خود بر ارسوراخ غلجه چی و راست ویس پیش دیده بیرون شده در حد کوه شگاو که تفنگ رس قلعه احمد شاهی است فرود آمده بجشن نوروزی که بتاریخ بیست پنجم ماه ذی قعدة الحرام سنة ١٢٨٣ یکهزار دوصد هشتاد چار هجری غمر گردون حبل فلك رار بوده امیر آسمان پر تا بان تسخیر بیت الشرف حمل فر بود . بیت بهار آمد و دی را گرفت و کرد مقید چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار و از الطاف ایزد لم یزل و عنایات بی غایات خالق عزوجل اوضاع جهان فیصل یافته عیادت حیا سرد مهر تا حریر دی پیرا گشته و پریشان شده شاهزاده والا تبار بهار یعقوب سان بر ورش یوسف رویان گلزار که پایمال ستم و لگد کوب جور و ظلم شده بودند بر شمت بیت چون در آمد خسرو پرنور در برج شرف شد سوی برج حمل آن شاه انجم در زمان از وصول او باوج رفعت و برج کمال گشت صبح خرمی از شرق دولت بر عیان زاب تیغ او که باغ دین و دولت تازه است بوستان عدت خرم شد بازها را مان القصة درین ایام که سردار محمد عزیز خان در زیر قلعه گرشك مشغول محاصره سنگر و سرگرم تحصن لشکر بود بعد از مرور سه روز دامنه بابا حاجی بفاصله يك کروه از سنگر خصم بد سیر و با تفاوت قطعه از حسن معاند نگون اختر مقیم سرادقات اجلال شاهزاده گردون جلال گشته ماهیچه رایات ظفر آیاتش سر عروج باوج فلك البروج کشید توضیحش اینکه چون سپاه قراول را از فراه رخصت فرمود ایشان بایتغار راندند شاهزاده همایون آوا با صفدر میدان جلادت جرنیل بهادر رایات نصرت سمات را در اهتزاز آورده سر گرم طی مراحل و قطع منازل شده وارد کناره خاش رود گردیدند مبشر اقبال که سرداران قراول مرسول داشته بودند رسیده مژده فرار خصم از زمینداور آورد جرنیل مدبر هماندم حاضر شده معروض نمود که آرام نمودن از راه حزم دور واز مقتضای خرد نفور است کوچ اولی و توجه بطرف خصم سزاوار مینماید بنابران نهضت فرما شده بجناح استعجال میراند تا نجم سعادت رایت فتح آیت از مطالع محمد آباد طلوع فرموده قراول خود را دریافت واز دهان چهل ويك توپ بنگوش خصم سلام رساند. مصرع که پنهان نکردد جهان آفتاب فردا از محمد آباد بعد از آراستن یسال از میمنه و میسره و قلب دام و خلف يسارا ده محاربه و خیال مقاتله حرکت فر مود جرنیل بهادر وجهد عمده رزانوی ادب زده معروض داشت که چون (۱۳۰) --- page 155 --- سپاه منصور از تعب سفر عنيه و مشقت طی مراحل كوفته اند احب آن است که شاهزاده تهمتن ثانی وصبر را کار فرموده وتعجیل در امر جدال نفرمایند چون مقرون بصدق بود عرض او عجز قبول یافت و بر کنار دریا فرود آمده لشکر گاه ساخت و بجهت حفاظت لشکر و نگهبانی عسکر که لازمه حزم و طریقه رزم است به تعبیر سنگر حکم قضا امضاء شرف صدور یافت سردار محمد عزیز خان که عاقل مکتب و كودك مکتب بود نه وانی که بان کنار درها کشد و تفکری نه بان علاج و نماید و نگوشی که سخن دیگری اصغا شود نه راه گریز و نه جای ستيز ماند و پنجروز که در تلاقی فریقین و تقارب اشیان منقضی می گشت کارش از بی علوفه کی تباهی و احوالش از بی آذوقه گی بجزابی رسید چرا نیدن کشت زار رعا یا که عادت جبلی او بود وجه تلف اسپان خود ساخت خلاصه که کارش رو بسختی آورده عرصه فراخ جنگاه و میدان وسیع عسکر بر جان عسکر بان بسان گور بخیل و چشم حاسد تنگی نمود و شاهزاده ممالک پیشه چون از جسرات نهضت فرما شد. سپاه را حکم محکم فرمود که اگر راهی از سوار و پیاده و پلتنی تا سپاهی خسی و پر کاهی از مال رعایا بگیرد جان شیرین خود را در خطر شمرد و صادق القولی که قرین صفر ناظم ملازم رکاب ظفر ماب بود مسود اوراق را حکایت فرمود که چون در منزل مناول آن راه فرود آمدیم شاهزاده فرخ سیر بجهة امتحان اسپ خود را از جلو گرفته در کشت زار کسی در آمد و اسپ بچرا مشغول گشت صاحب زراعت آمده گفت ای مرد نادان مگر از حکم شاه زاده معمائت نشان نی و ارقى و با از جان شیرین سیر گشته شاهزاده فرمود که برو ای دهقان رئيس احمقان شاهزاده کینت و حکمش چیست دهقان ساده لوح از نیرنگ زمانه بی خبر بود بقبض سر کرده متوجه زد و کوب شد چند كفوح محکم بر اسپ شاهزاده انداخت شاهزاده مضمون بیت چو كردی با کفوح انداز پیکار سر خود را بستاد ای شكشتی اسپ خود را از کشت زار کشیده روانه اردوی کیهانیوی شد دهقان ناظوره مراد را در آغوش دیده عقب او شتافت تادرگاه فلك اشتباه رسیدند دهقان از ظلم عسف چرای فریاد فریاد برداشت احدی از ملازمان رکاب معلی بپرسش احوالش پرداخته فرمود که آنکس را خواهی شناخت دهقان گفت بلی جوانی فرخ سما و فرخنده لقا از وجشم جران ندیده مفرم مذکور دهقان را از دست گرفته بدرون بار گاه در آورد چون چشمش بر آفتاب روی مبارک برافتاد خفاش مانند خیره گشت و دانست که علف چران برای امتحان خود مسند نشین اقتدار است و از شرمندگی نزدیک بود که آب گردد شاهزاده نیکو شیم بشکرانه توفیق الهی سر بسجود نهاده نیاز باطنی و خضوع ظاهری را بدرگاه بی نیاز مستغنی از انبار پیشکش فرمود و دهقان را در کنار عاطفت کشیده بصد روپیه ویرا نواخته رخصت فرمود ع این تفاوت راه از کجاست تا بکجا . الغرض يوم يكشنبه بتاریخ پنجم شهر ذي الحجة الحرام سنه ١٢٨٥ يك هزار و دو صد و هشتاد و پنج علی الصباح که یعقوب مهر انور (١٣٦) --- page 156 --- از قلعه با با حاجی خاور سعادت طلوع فرمود بفحوای (والعرفناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبة المکذبین) * عزیز شب با سپاه دل سیاه کواکب در قعر چاه مغرب غرق غروب شدند سردار محمد عزیزخان سواران رساله خود را امر فرمود که بر تپه کشت زاری که زیر سنگر اردوی اوست فصیل آن را خرابیده بر گردند و چون مامورین نزدیک کشت زار رسیدند سپاه درانی که يزك دار اردوی چرن بلائی ناگهانی بر سر ایشان ریخته از طرفین دار و گیر شروع گردید سردار محمد عزیز خان سپاه پلتن را بکمك ایشان مرسول داشت از عساکر منصوره حسب الحکم شاهزاده غیور جرنیل جلادت گیزین اما قسیم امیر تمکین رستم نشان فرامرز خان بهادر با دو کمپنی پلتن و دو عراده توپ بیرون شده بتمام بهادری را در عرصه دلاوری افشرده با خصم دست بگریبان شده مثنوی دگر روز چون شاه گردون مقام بر آمد برین ارزق خم شهر بام زخون ریزی شاه مشرق هجوم بر آمد دمار از سپاه نجوم زد از کین فلک گرزه بر زمین بجنبش در آمد یسار و یمین چه صور قیامت خر و شید نای بجنبید صد کوی لشکر زجای بگرد سپاه و زفریاد کوس ره و چاره شد گنبد آبنوس ز بس کرد بر خصم بالا دلیر نبود دار شد گاو و ينهفت شیر نخست شاهزاده با تمکین دلاوران ظفر آئین و مبارزان فتنه گیزین را مخاطب ساخته فرمود که حضرت رسالت پناهی علیهم الصلواة والتسلیمات کماهی در هیجان کار زار بمردان کبار فرموده اند (رزقی تحت ظل رمحی) یعنی روزی من زیر سایه نیزه من است و این سخن تحریص است بر ارتکاب شدائد در کار زار و استعمال آلات حرب و ادوات طعن و ضرب در رزم و پیکار تا کسی از سرو جان عزیز بر نخیزد با خصم نتواند در آویزد. بیت تا نبو دل در بند جان داری و جان در بند تن کی مراد خویشتن یابی در کنار خو یشتن پس اگر میخواهید صیت صولت شما در آفاق منتشر گردد آوازه سقاوت شما در همه عالم سایر و دایر شود باید کسوت مقاتلت در بر کرده خود محاربه بر سر نهیده و در موقف جنگ و مقام تنگ دل از جان برداشته و جان شیرین عدم انگاشته سنان خون ریز از قبضه ستیز ندهید بنا بر آن عساکر جرار و سپاه کینه گذار مانند قطاب فلک دوار پایدار و بسان مرکز زمین استوار از دره ریزی شاهزاده نفرت و ثار تهور افزوده بر شکل عساکر بهار خود را آرایش دادند و پرتو سنان باد رفتار سوار با ساز و یراق غرق در زبر خود و جوشن چون کوه آهن رو بجانب دشمن نهادند . (۱۲۷) --- page 157 --- مثنوی بجنبید شاهزاده غیور نشان بقصد مخالف چو ببر ژیان بزیر زره خسرو دین پناه زره مانده حیران زرخسار شاه بر آراست خود را باهنگ جنگ سهی سرو اوشد نهال خدنگ ز مشکین پرش چهره افروخته رخش شمع پروانه را سوخته بسر افسرش همچو خوبان شنگ بابرو اشارت کنان سوی جنگ ببالای توسن شده ماه چهر سهیلی نمایان ز اوج سپهر و هنگام چاشت بفرموده شاهزاده غیور دلاوران جوشن پوش و مبارزان کینه کوش چون دریا جوش و خروش بر آورده بعزم انعدام اعدا بر خاستند چنانچه سردار شاه پسند خان و عبد الظاهر خان و حیدر قلیخان جمشیدی و کیخسرو خان اچکزائی و ناظر عبد الغیاث خان ربکاه در میمنه و سردار فتح محمد خان و میر آخور احمد خان و شیرخان در میسره و شاهزاده همایون لوا در قلب قرار گرفتند و جرنیل بهادر را حکم شد که با دوازده توپ عقبه سپاه پیش رو خصم آرد از آنطرف صفدریان بلادت و شیر بیشه شجاعت سردار محمد عزیزخان حرانفار و یرا قاو و قراول و التمش را یمال داده چون غضنفر غران با تمهید تمام از سنگر بیرون شده رو بمیدان مبارزت نهاد و بهادران طرفین در دارو گیر افتاده بر سر و روی یک دیگر زدند از حمله های متواتر دلیران خصم سیاه باطن شاهزاده عاجز شده رو گشتاند و از توپها گذشتند توپچیان شاهی حسب الحکم جرنیل بهادر به توپ زدن شروع نمودند گلوله ها بسان تگرک ابر بهاری با ریدن گرفت . بیت بقرش در آورد توپ گران قیامت بر آورد از هر کران بهادران خصم هنگامه رزم را محفل بزم دانسته بر توپخانه حمله آوردند تا که توپها را از کار انداخته خاموش ساختند شیر پیشه شجاعت جرنیل بهادر دست از آستین جلادت بر آورده شمشیر خونریز را از میان کشیده در صف اعدا در آمد . بیت چو اندر صف فوج دشمن رسید زابر میان برق روشن کشید به تندی چو شیر ژیان در رسید بفوج عدو در میان در رسید حسب الحکم شاهزاده فرخ لقا : بیت بدنبال شان جمله لشکر رسید شد از حد محشور قیامت پدید ز بندوقها شددران کربلا چنان گرم بازار جشن بلا که زوگاو دم خندة قاه قاه ز شیپور شد نعره واه واه سپر داشت در دیدنش چهار چشم زره در تماشا به بسیار چشم به بسیار سر زا فت کولها شد از خون زبشی روان لولها (۱۳۸) --- page 158 --- بسا عیش کز تیر ها تیره شد بسا چشم کز چار ها خیره شد در ان جای بیرحمی و چشم کین سپر را شده چشمها آهنین بسرها سر و کار شمشیر بود شفاعت سپر در میان مینمود سوار و پیاده شده مست جنگ بشمشیر و تیر و سنان و تفنگ باتش زمین بر زمین سوختند به پیکان فلك بر فلك دوختند شدند اندران دایره سرخرو که از خون خود گه ز خون عدو جمیع سپاه از قلب وجناحین رو باعدا آورده شمشیر ها را علم نمودند نخست سردار شجاعت شعار نجلد وقار سردار فتح محمد خان که باسپاه قراء در شب گذشته امر شده بود که برای بند کردن آذوقه و كمك خصم از دریا عبور نماید و ایشان برای انصرام این امر محتم سوار شده مهیا بودند به یکبار دست حرئت از آستین همت افراخته از سمت شمالی جلو انداز در سنگر خصم ریخت و اقر سپاه منصور نیز از چهار طرف متوجه اعدا شده از غرش توپهای آتشبار و غریمن خمپاره های صاعقه کردار که از طرف خصم گاو له ها بسان تگرك نيسان بر سر مبارزان میبارید تزلزل در ارکان زمین افتاد و از فر دولت و شکوه صولت عسکر بهرام سطوت ان زلزلة الساعة لشی عظیم در طاق نیلگون گردون پیچیده طریق سرکشنگی پذيرفت واز شوکت کثرت جمعیت لشکر ضرغام صدمت عرصه جهان فراخ ان ارض واسعه تنگی گرفت مخالفان اگر چه در میدان جنگ ثبات قدم مینمودند و مانند مرغ نیم بسمل حرکة المذبوحی میکردند اما چون پشه و باد بودند هر چند پیش می ایستادند بهلاک نزديك تر میشدند و چون تراش خسك و آتش نیز چندانکه میکوشیدند قوت مقاومت کمتر میگشت آری قطره باران در بنای قلعه هرمان چه اثر خواهد کرد و تنداد صر صر در کوه بدخشان چه نقصان تواند آورد قصه کوتاه دلاوران رزمجوی و مبارزان جنگ خوی از چهار طرف در لشکر خصم ریخته سر معنی قواوا علی ادبار هم نقو را مصدوقه حال اعدا گشته رو بفرار نهادند. بیت اگر چه بود سپاه عد و بقوت عاد نسیم رایت شاهی ربود چون صر صر و نسیم فتح وظفر بر زلف پرچم و رايات قاهره ده بلند اختر بحكم انا فتحنالك فتحا مبينا وزيده رايات نحوست سمات خصم منكوب ومنكوس گردید و پشت از معرکه گردانیده رو بهزیمت نهادند وقومی از پی هزیمتیان رفته اموال وغنایم بسیار گرفتند. نظم چو آن بدسگالان هزبیت شدند سپاه نبی نباز از غنیمت شدند و خلقی کثیر بمعاونت تقدیر دستگیر شده از آنجمله سردار محمد عزیز خان نادر ثانی و سردار محمد عمر خان و سردار بهرام خان سر کردگان فوج نحوست موج بودند. بیت غزالی که جوید نبرد پلنگ شود خاک از خون او لاله رنگ برخی بدون حرکت دست و پا از راه آب هیرمند بدشت عدم رفتند. (۱۳۹) --- page 159 --- بیت کسی که سرزخط حکم شهریار کشید به تیغ حادثه از پا فگند دورانش و شهزاده عالی گهر دین پرور را آن روز آنچنان فتحی روی نمود که از خوا قین ماضی و سلاطین گذشته هیچکس را میسر نبود دلیلی روشن تر ازین بر قوت دولت شهر یاری چه تواند بود که دشمنی اینچنین قوی صاحب عده در مقابله آید و فتح وظفر قرین موکب با فرو تمکین شود و سعادت و اقبال همتنان حضرت سکندر آئین گردد و بعد از آنکه رایت ظفر آیت باوج فلك اخضر وبروج دو پیکر برآمده و اعدا سراسیمه بطرفه فرار پیش گرفته از پا درآمدند شاهزاده بلند اقبال مظفر و منصور برسمند مرضه حضرت رسول عليه الصلوة والسلام همره از مقام نزول اجلال فرموده فتح نامه را با سردار محمد عزیز خان و محمد عمر خان و بهرام خان تحفه بارگاه اعلی فرمود فردای آن سرداران ذوی الاحسنا- سردار فتح محمدخان و سردار شیر علیخان و سردار عبداله خان را باسه هزار سوار مقرر فرموده که از دریای هیرمند عبور نماید و بترك تازجوم خصم در هر جا که پیش آید دست جرئت از آستین جلادت بر افرازند سردار محمد عمر خان برادر سلطان احمد خان سابق والی هرات که معاصد سوار و دو ضرب توپ از قندهار بكمك سردار محمد عزیزخان روانه گشته بود در منزل کشکنهود خبر حیرت اثر هزیمت محمد عزیزخان شنیده سرعت گریز را از باد صرصر بوام گرفته تا قندهار عقب خودندید بلکه آتش را در بنیان ثبات سردار محمد سرورخان زده تا آرام ساخت و در حین که خبر قید محمد عزیز خان بگوش رداومی شد از کوه بکار در شهر آمده لشکرش فرار دو بود تا از شهر بیرون شده باردو بپرحید احدی را برجای نیافت عبار آنجا سراسیمه و پریشان افتان و خیزان رو بکابل نهاد . بیت شیری که به خورد سیلی سرپنجه هز بر بار دیگر از ان نگیرد برابرش بازی که صید از کف شاهین برون کشد زان پس صید گاه شمار و کبوترش و در حالیکه سردار فتح محمد خان و سردار شیر علیخان و غیره از دریای هیرمند غانبرین بردند خبر هزیمت سردار محمد سرور خان بایشان رسیده شادمانه نواختند و سردار محمد عزیزخان ولد سردار تاج محمد خان که در قندهار بود بحفظ شهر و در وب کوشید چون سردار محمد سرورخان از عرقه پر شور حضرت اعلی صاحب بچه دی تاخت نمره بیگدشت سردار محمد عزیز خان تو بهای شادیانه سرداد و تا رسیدن پدر بپاسداری قیام ورزید بتاریخ هشتم ذی الحجة الحرام سنه ١٢٨٤ مذکور سردار فتح محمد خان وارد قندهار شده سکه و خطبه را با لقاب شهریار غیور منصور مزین ساخت و شاهزاده بلند اقبال با آهنگی تمام عساکر منصور را از دریا عبور فرموده تاریخ دویم محرم الحرام سنه ١٢٨٥ یکهزار دوصد هشتاد و پنج ارگ قندهار را بنور طلعت مبارك مشحون فرموده و آرازه عدل و امن و امان بچهار طاق زمان رسانده ستمدیده گان را از برد سباع سهرتان در کنف احسان و بر امتنان آرامش فرمود و علامات ظلم وستم از قدیم و جدید را برانداخت اهل شهر از تشریف آوری آن در درج سلطنت نهایت ابتهاج نموده بازارها را آئین بسته بصدر علمای قندهار بحیات ووروح تازه قایل (140) --- page 160 --- گردید حق جل وعلی حسب نیت خیر آن عالی گهر فرخنده اختر ابواب رحمت را بر روی عالمیان کشده خطة قندهار را در سر سبزی و شادابی رشك روضه ارم فرمود واکابر واعاظم باصوابه واکعضا و ف جمعیت تمام آمده مراسم پیشکش ونثار وشرایط تهنیت بجای آوردند ومندت العالی مترنم سرای اینمقال شدند . مثنوی بحمد الله که باز آن خسرو صاحب قران آمد ظفر از پیش و فتح از پس سعادت در عنان آمد زهی خان فریدون فر که القاب همایونش شهنشاه فلك قدر و ملائك پاسبان آمد سران ملك را انداخت از پا تیغ قهر او چها از دست او بر گردن گردن کشان آمد ومجددا فتحنامه قندهار بسریر خلافت معبر فرستاده اید مضمون را درج فرمود قطعه دشمن اما ند در همه عا لم ترا کسی گر زانکه هست پرتو جشم وبصر است ای پادشاه آنکه ز حکم تو سر کشید او خاك بر سر ست وترا تاج بر سر است گل سی و چهارم در ذکر نهضت حضرت سکندر مرتبت از دارالسلطنت هرات بصوب دارالقرار قند هار صانها الله عن الا فات . راویان خجسته خبر و مخبران صدق سمر تقریر این ماجرای فرحت افزا چنین فرموده اند که چون فتحنامه قندهار بعزم ض واذعان پایه سریر امارت و عاکفان سایه تخت سلطنت رسید سجدات شکر نعماء الهی که علی التواتر وتوالی شامل حال خیریت مال بحضرت ظل سبحانی است بموجب کريمه ولئن شکر تم لازيدنکم بجا آورده ابواب خزاین و دفاین را برابر باب استحقاق مفتوح داشت و تبشیر این فتح نامی را که طراز فتوحات ممالک وزیور عروس دولت بود از نتایج لطف یزدانی و مواهب عطیات لاریبی دانست و مقربان درگاه فلك اشتباه را با عطای نقد وجنس ومواعيد مزيد مراتب مستظهر ساخته فرمان قضا جریان باقتضاء سفر صوب پاتواب دارالقرار قندهار ویورش مسقر الخلاف صانها الله عن الافات اصدار یافت در انقضای عرصه قليل بقعواى والله يهدى الى سواءالسبيل بتاريخ اوايل صفر که ورد زبان ملاء اعلى بود الهم اختم له بالخير والظفراز دارالسلطنت هرات رایات نصرت آیات در اهتزاز آورده خلف الصدق وپوزعز ازجمند شاهزاده رحیم سردارمحمد ابراهیمخان را ایب مناب خوددر حکومت هرات فرمود وبلالی نصایح ودرر مواعظ عدالت گستری ورعیت پروری گوش حق نیوش اورامحلی ساخته وداع فرمود وچون ناحیۀه اعلام ظفر اعلام ازناحيه مطلع فراه طالع گشت سردار میرافضل خان لوازم استقبال وضیافت بجا آورده بتقبیل اناملی فیض احاتلی بهره وافراندوخت وحضرت اعلی که ظل ظلیل اوممدود بادت بر سوابق حقوق خدمت ارتبوت مقصدین افساد طبقت برى الذمت فرموده باتفاق اخوان کرام وسر داران ذوى الاحشام سردار محمداسلم خان وبرادران او تاریخ شهر... سنه.. مذکور تشریف فرمای قندهار شده در کنار جوی ده خواجه بیرون دروازه کابل سرادقات جلال برپاداشت و ازاطراف وجوانب متوالی ومتعاقب سرداران جهان و گردن کشان زمان و امرای شجاعت پیشه وخوانين کفایت اندیشه (141) --- page 161 --- روی امید بدرگاه همایون وسده میمون نهادند وسعادت پای بوسی خدام فلك احتشام مشرف شده ابواب سعادت بروجوه دولت خودها کشادند وسادات عظام وعلماء فهام واکابر کرام که هر یکی شاخی ازدوحة نبوت وسروی ازچمن فضیلت واختری ازبرج سعادت بودند شرایظ نیازو نثاروپیشکش بجا آورده بشرف اعزاز سرفراز وممتاز شدند وچون حشمة جبلیه وعادت مرضیه شهریار دیندار بران رفته که همواره مدد وامداد از باطن بزرگان دین واکابر اهل یقین طلبیده دست ارادت در ذیل مقربان بارگاه حضرت عزت جل شأنه میدارد و استمداد واستظهار از بواعان فیض مواطن ایشان بصدق عقیدت وخلوص نیت دریوزه مینماید . بیت گر آن ملك بهانی نیرخواهی گدایان را تو راضع کن شناهی در ایام توقف اندر اک زیارت مرقد منور مشهد معطر قدوه ارباب یقین وعرفان وزبده اصحاب معرفت وایقان حضرت ملاعبدالحمید اخند قدس سره وسایر اولاد امجاد او و حصول صحبت كاشف اسرارالهی مهبط فیوضات نامتناهی لاریبی پیر طریقت هادی سبل حقیقت سالك مسالك صراط المستقيم احمد مختارمیان نورمحمد صاحبزاده بهر برهانه را سبب حصول مقاصد دنیوی وواسطه ابقای مآرب دینی شناخته بآن قصد عنان توجه بصوب ذاکر بر تافت و در بدو زیارت آن بزرگان را وجه همت عالی نهمت ساخت و از صدق ارادت وصفای عقیدت مراسم زیارت به تقدیم رسانیده زر كثير را از وجهی که تصدق را شاید بر ارباب استحقاق مجاور بن مزار فیض آثار مصرف فرمود ونماز شام از آنجا معاودت فرموده باردوی کیهان پوی غرا میده بر مسند دولت آرام فرمود وهمدرین ایام بزیارت زبدة الواصلین عمدة المعبر دین هادی طریق مستقیم شریعت مطهره رسوم بدعت میان محمد رسول اسحق زائی المشهور بين الجمهور بصوفی رسیده استمداد از باطن او دریافت . بیت کسی کا ستعانت بدرویش برد اگر بر فریدون زد از پیش برد و بهر یکی از سادات و علما و فقرا فراخور مراتب وظايف مقرر فرموده علی الخصوص جناب المعی العصر آخر زمان مقتدای خواص وعوام متاب قاضی غلام محمد صاحب اثار الله برهانه را بنقود واجناس وافر نواخت لاجرم حق سبحانه و تعالی شمسه دولت روز افزون اورامانند آفتاب باوج ظهور رساند واسم شریفش را در نیکوئی بر مبانی روز گبار مقرون بخلد ودوام گردانید. بیت در خیر کوش زانکه در اوراق روزگار باقی بماند کزخبر بود نام آدمی محرر ماترشهر یاری از قواعد حکماء یونان وفيلسوفان گذشته گان نقشه که مشتمل بر نوید فتح و مژده نصرت و بشارت مغلوبیت و خذلان اعدای دولت بود استنباط نموده خواست تا از نظر کیمیا اثر قاپو چیان بارگاه خداوندی گذرا ندنظریفر موده شيخ مصلح الدین سعدی علیه الرحمه. بیت بر در خانه امیر و وزیر بی وسیلت مگرد پیرامن نموده از مضمون در رمشحون كريمة (ان جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ) که مبینداق احوال (١٤٢) --- page 162 --- بندگان اقدس است غافل ماند بی حمیتی را وسیله ساخته ونقشه را سپرداو نموده تا از نظر اشرف گذراند مومی الیه نقشه را در طاق نسیان گذاشته اشتغال خاطر مبارك بامورات امارت دِست رد بر سینۀ قبول مسئول نمود و بنده و عالمی را از استعلام یانه سریر امارت محروم ساخت چون از غرابت خالی نبود ثبت کتاب شد صورت نقشه این است : ۹ یا ۱ ۱ غا لب ۸ یا ۱ ۸ غا لب ۷ یا ۱ ۷ غا لب ٦ یا ۱ ٦ غالب ٥ یا ۱ ٥ غا لب ٤ یا ۱ ٤ غا لب ۳ یا ۱ ۱ غالب ۲ یا ۱ ۲ غا لب ۱۱ طالب غالب ۹ یا ۲ ۹ غا لب ۸ یا ۲ ۲ غا لب ۷ یا ۲ ۷ غا لب ٦ یا ۲ ۲ غا لب ٥ یا ۲ ٥ غا لب ٤ یا ۲ ۲ غا لب ۳ یا ۲ ۳ غا لب ۲ یا ۲ غالب مطلوب ٦ یا ٦ طالب غالب ۹ یا ۳ ۳ غا لب ۸ یا ۳ ۸ غا لب ۷ یا ۳ ۳ غا لب ٦ یا ۳ ۱ مطلوب ٥ یا ۳ ۳ غا لب ٤ یا ۳ ٤ غا لب ۳ یا ۳ طالب غالب ۷ یا ٦ ۷ غا لب ۷ یا ۷ طالب غالب ۹ یا ٤ ۹ غا لب ۸ یا ٤ ٤ غا لب ۷ یا ٤ ۷ غا لب ٦ یا ٤ ٤ غا لب ٥ یا ٤ ٥ غا لب ٤ یا ٤ مطلوب غالب ۸ یا ٦ ٦ غا لب ۸ یا ۷ ۸ غا لب ۸ یا ۸ مطلوب غالب ۹ یا ٥ ٥ غا لب ۸ یا ٥ ۸ غا لب ۷ یا ٥ ٥ غا لب ٦ یا ٥ ٦ غا لب ٥ یا ٥ غالب غالب ۹ یا ٦ ۹ غا لب ۹ یا ۷ ۷ غا لب ۹ یا ۸ ۹ غالب ۹ یا ۹ طالب غالب (١٤٣) --- page 163 --- و همدرین ایام فرخت انجام قلندری در بارگاه لذت اشتباه که درش چون ابواب رحمت ایزدی جات عظمت فحوای فرخت اقتدای او معتبر معنی آکوشی ار روی حواس و عوالم همواره مفتوح است درآمده به بشارت فتح زبان حق ترجمان او بکشود شهریار بحر نوال باعطا نقد معتبر فقر را نواخته مواهب نوازش دلش خورسند فرمود روزی ظریفی قایمغنه بومق کر دیده دو جوئی انگیزیی پیشکش ساخت چون در سر دسته آنچون سوراخی بود حضرت اعلی از وی پرسید که سردار ساختن این قید چیست ظریف عرض نمود که ظل ظلیل پادشاه ممدود باد حکمت دران این است که چون برای نشاط شکار در جنگل رود بچه شکاری برای شکار نشاط از ممالک جدا گردد و در ین سوراخ دمیده آوازی از آن بیرون آورد که شکاری حاضر گردد و هرگاه حضرت اعلی در جنگل هم برای شکار بفرص اهدا از آید و از دلان عین طینت برای صید عافیت و شکار سلامت کوشه گیرد آنعناید درین ثقب دمیده تا جمع گردد حضرت اعلی ازین لطیفه نشاط فرموده جیب امل او پر از زر ساخته رخصت فرمود و همدرین ایام مهر الله نام و مولا داد نام کہ ایلان لشکر محمد عزیز خان که در شرارت و غارت ابلیس و ایس دانوی ادب شاهد بودند بپاسار مانده آثار ظلم ایشان باالرحمه، هجتی معق، فرمود ا کنون تحریر احوال نمیر اشتمال شهریار ظاه، مال را در اینجا موقوف داشته خامه عنبر شمامه را از نمو هسوانح قرة العین سلطنت نقطه پر کار اجلال شاهزاده عالیمقام الیمان نورد مة انجم وار کنان اعانی سردار با وقار سردار محمد یعقوب آن در اداله ظلاله که اکابر انام و اشراف ایام بلکه خواص و عوام از بخشش دست گوهر بخشش چون تمام و عطای مالا کلام نداماندا دست در زبان گوهر افشایش سان ابر نیسان در فضای جهان گوهر بار است دریای محیط و عمان از احصای آن سرتاپای در غوی خجلت شرمسار و نفل دریا وال او مود و احساش در تموج است کمان از غیرت آن چشمه چشمه حسرت از چشم خون افشان در چهره روان کرده . نظم زجود ار است کهر قطر زایش سحاب می شود کهر آسا ر در احسان بدو ضحی که رسد آفتاب احساش زمین او همه زر گردد و کیا مر جان شگفت نیست که از بهر شکر نعمت او بجای سبزه ازین بس دمدزخاک زبان پنجه مرجان وشاخ ارغوان ساخته دامن امید را از لالی امانی و آمال پر سازم مجملش اینکه قبل از ورود پادشاه گردون اقتدار شاهزاده عالم عالمیان بتدارك لشکر با ظفر نموده تهیه اسباب و تمهید امورات یورش منتظر الملاقت که چند روز از گردش ایام نا فرجام و نحوست مفسدین عاقبت بین ماوای ظلم پرستان شده بود فرمود و سپاه ظفر پناه را غرق بحر معیت نموده حصه فوج دریا موج را بسر کردگی شیر بیشه شجاعت و مردانگی غضنفر عرصه هیجا و بهادری عالیجاه سردار شاه پسندخان ملك دين زائی و عبد الطاهر خان انکرائی روانه قلات نموده امر فرمود تا موضع مذکور در حافظ آورده تا حدود مقر نگذارد که سپاه دل سیاه خصم متعرض احوال رعایا و بر ایا گردد آن شجاعت و جلادت پیشه گان در قلات صارچشم دشمن گردیدند تا بها بتاريخ شانزدهم صفر المظفر سنه مذکور پنج پلتن شش هزار سوار حرار با بیست عرابه توپ آتشبار بسر کردگی سردار با وقار عظمت مدار سردار تاج محمد خان وعضد الدوله سپهدار با اقتدار (١٤٤) --- page 164 --- جرنیل فرامرز خان بهادر روانه قلات نموده امر قاطع اصدار یافت که بورود عساکر منصور در قلات عالیجاه سردار شاه پسند خان را بیشتر قدم نهاده ساحت چشمه سار مقرر را از پلیدی وجود بی بود اعدا جاروب تیغ خون ریز مصفا سازد و چون عالیجاه موصوف در مقر استقرار یافت سردار فتح محمد خان بمدتیار غدر دار ساعد باظهار او نشست و چون شهریار جهاندار ساحت قندهار را منعم باذقات جلال فرمود بمشاهده فرزند ارجمند نهایت متهیج وغایت مسرور شده شاهزاده برخوردار تهمتن لایق در حضور کبریا مهد در مقببول یافت بعد از چند یوم از خداوند مجاری اونه حقیقی رخصت نهضت حاصل مرده با عساکر درد روا قعمت قلات گردید ووالد ماجد هنگام وداع فرمان مهربانی و عطوفت بجهة نصیحت کشاده . مثنوی چو در قبضه اعدای بی سیر نمان در آرد رخش ظفر را بعنان طاب کرد ماه نکو فا ل پیش که رامی در در ج اقبا ل خویش بگرفتـش در آغـوش مهر و داد روی محبت بر و بوسـه داد ز بس مهر و شفقت که با ا و نمود برای نصیحت زبان بر کشود که ای چشم روشن بس هو شدار مـنه نهبای من يك بكـ گو شدار مسکین تا توانـی زمر دم سـتم مزن جز بمجو ش خانی امروز دم چو خواهی که عمر تو گر دد دراز بجز نر د نیکی بـمر د م مبا ز چون گوش هوش آن چشم چراغ دولت و دوده دود مان سلطنت را بجواهر جوا هر نصیحت آرایش نمود در کنار شفقت گرفته وداع فرمود و و بحفظ و حراست الهی و عنایت ضيافت نامتناهی سپرده روان ساخت شاهزاده عالم وعالمیان کوچ بر کوچ رفته در مقا ل سر اسب توقف فر ما گردید . گل سی و پنجم درذ کر نهضت رایات نصرت علامات بصوب مستقر الخلافه و گریختن و فرار شدن خصم بد سیرت بحکم پادشاه بی منت و بخشند ه بی منت بیت چمن سنج این قصه راستان چنین ریخته طرح داستان که شهریار ثریا جناب چون شاهزاده عالمیان را بسوی خصم گسیل فرمود خود در ایام معدود که بماهی نرسید باستعداد آلات حرب و ادوات طعن و ضرب پردا خته با سپا هی از حوادث زمان افزون و بکثرت ستاره و صولت گردون لوای خورشید طالع بر فراز فلك رايع برا فراخت . (١٤٥) --- page 165 --- مثنوی شاه فلك قدر ثریا جناب گشت روان آن شه گردون فراز خلق بگرد شه انجم سپاه چتر بسر خسرو فرخنده چهر عارضش از شمع فروزنده تر هر چه طوافش بفلک بهره مند جلوه كنان گشته مه رابی از خم پر جام که در اشک ریخته آئینه ماه ملمع شده بله شد علم سرخ شتابان زجای پای نهاد از سر کین در ركاب خضر رهش فتح چو شبر دراز هاله نمودار شد از دور ماه آمده غو ر شید بزیر سپهر شمله آئین سرش تاج زر ساخته آویزه سپهر بلند آمده والشمس از او آیتی صیقل آشفته در آویخته ترك فلك تافته سود آئینه بند هر طرفی قوس قزح برش جای و جمعی از سرداران ذوی الاعتبار نامز و و قایم سردار محمد اسلم خان و برادران اعیانی او ویار وفادار وخدمتگار با اقتدار سردار شیر محمدخان وسردار محمد عزیز خان و غیره برخی از امرای ذوالاحتشام با لشکری از شیران بیشه شجاعت و نهنگان در پای حرب ومقاتلت که در موقف و قا و هنگام هیجا آینه ی سیمابی را از گونه خون مبارزان سرخ روی گردانیده علم خونریزی بر می افرازند و سنان نیزه ی خطی چون و یسنه گان حروف اجسام اعدا را مدغم میسازند ملازم رکاب ظفر ماب چون ستارگان در عنان پر گرد مهتاب نهضت فرمای سمت مقصود و راه گرای صوب بهبود گردید استادی در بنوقت این رباعی فرمود پسند طبع حق بین افتاد رباعی شاهم چو نهاد تاج شاهی بر فرق یارب این قیامتی است که رفت شد عزم سمر قایمستان چون برق خورشید جهان زجانب غرب بشرق و سردار محمد هاشم خان پسر سردار محمد شریف خان را بحکومت قندها ر ممتاز فرمود اگر چه خورد سال و کم سن بود اما چون حكما گفته اند بیت بزرگی بعقل است نه بسال توانگری بد ل است نه بمال چند ماه رعایا از حکومت او بر فاهیت تمام و آرام تام بردند و چون قلات از فرشهریاری رونق تازه وزیب بی اندازه گرفت شاهزاده عالمیان از منزل سراسب کوچیده ساحت مقررا مقر سرادقات خود فرمود حضرت اعلی در دشت مقر از لقای قرة العین باصره مبارکه را نور تازه بخشید و شاهزاده عالم و عالمیان برای مقدم امیر زمان با جمیع توپخانه و پلائن و سوار باستقبال شتافت حسب قانون شلق های سلامی را بر جا آورده از برکت قدم بوسی والده امجد فیض تازه اندوخت دوروز در اینجا بجهة آسایش سپاه توقف فرموده روز سیم را یات عالیات را در اهتزاز آورده منزل او به قره باغ را محل نزول او کبه اجلال ساخت و سردار (١٤٦) --- page 166 --- محمد سرور خان در جینی که از قندهار فرار نمود چون بغزنین رسید بجهة پدر احوال ادبار مال خود مرسول داشت سردار محمد اعظم خان آوردن او را بکابل به هیأتی که کسر رایش میاد اسباب بی اعتباری خود میدانست او را در غزنین توقف کردن امر فرمود درین ایام سعادت التیام که خبر حرکت افواج بحر امواج صدمه کوب محمد سرور خان شد صورت واقعه را بپدر معروض داشت سردار محمد اعظم خان سردار محمد یوسف خان پسر امیر علین مکان را معه دوپلتن وسه رساله برای حفظ غزنین بکمك محمد سرور خان مرسول داشت و حکم تحصن نمود وخود سردار محمد اعظم خان در تدارک اسباب قتال وتهیه ادوات جدال استعمال نموده درده بوری دو کروهی کابل اردو ساخت وسردار محمد شریفخان را که در ایام فتح قندهار پاحمید هراده فرح دتار اراده گریزشده تا روانه سمت قندهار گردد سردار محمد اعظم خان برمافی الضمیروی اطلاع یافته سبقت جسته بتاريخ یازدهم ذی الحجه سنه ۱۲۸۵ یکهزار دوصدوهشتاد و پنج ویرا قید نموده فود در بشولت به بی عزتی تمام وخصفتی بلا احترام مرسول تر کستان داشت و عبدالرحمن خان که در اوایل بهار بعد از فراغ مقدمات نمك و آنجه وشبر غان وسرپول متوجه مقدمه میمنه گردیده وعزم تسخیر اندیار کفر جید در میان بسته با سردار محمد اسماعیل خان و جمع عساکر حصار میمنه را قبل نمود میرحسین خان والی میمنه که از ایام سابق ولا حق دایع عبودیت بندگان اقدمیزبید خصار و زینت جبین خود داشت استغاثه طلب كمك بعرض وافقان سریر امارت عظمت فلك در هرات رسانده شهریار جهاندار آقا نی خان جمشیدی ملقب بامين الدوله وسردار محمد اعظم خان كبه الحق نمك حلالی ووفاداری باسم اوختم است بادوهزار سوار جرار بكمك والى ميمنه رخصت فرمود و چون رسیدن كمك از اول هم مدنظر سردار عبدالرحمن خان بود در ایام محاصره صدمه کوب او شد مصلحت خود دران دانست که پیش از وصول كمك پورش سلطانی بر قلعه برده ع تا دوست كرا خواہد و میلش بکه باشد طالع ازمانی کند مکرمداست که اذا انقضت المره لم ينفع الحسه اقبال روباد بار نهاده و نحوست ایام از کثرت آثام بفهوای ان الله لا یغیر ما بقوم حتى يغيرو امابانفسهم دست بگریبان گردیده از یورش خواهش بر نیاید و از جنگ نام وننگ بحصول نانجامد سپاه اجل رسیده را ازن یورش فرمود والی میمنه با همه میران ترکستان که از دوراو از اطراف وجوانب فرار شده در آنجا جمعیت داشتند دل بر مرگ نهاده پای ثبات فشردند و بمدافعه و محاربه پیش آمده کمرجهد به بستند وحر بی شدید از فریقین بظهور پیوست و از خودسری و نگہت ایام عالمی را از سیاه تباد فناداده دست خود را از دامن فتح آن کوتاه یافت ناچار عار فرار را بر ننگ قرار مختار نموده بر گردید و برعش کروهی شهر لنگر اقامت انداخت درین اثنا كمك مذکور دو منزله رسیده خبر تسخیر قندهار سماح گوش بیزد ر ید چار ناچاری از مشیع که مصداق تمن بعی دراهم معدودة بود با والى مذكور مصالحه نموده خون عالميكه عندالله قطره از ان از دنیا ومافیها عزیزاست بفروخت ذلك هو الخسران المبين منكوب وخامر بر گشته روانه تخته پول شد وسردار محمد اسماعیل خان چون از قید وغم عم نحیف سردار محمد شریف خان خبر گردید عاقبت خود را معاینه نموده خدما تیکه در مدت سه سال نموده بود بیجادانست والحق که بیجا بود واز جوری که از تسلط جرنیل سهراب (١٤٧) --- page 167 --- بر سردار محمد شریفخان میرفت فوت پذیر گشته وهر خیال انتقام نا آرام گشت واز روز مرگشت میمنه بافوج خود سابق از عبدالرحمن خان نهضت فرموده یکمنزل مسافت پیشتر رفت وچون وارد شبرغان شدند عبدالرحمن خان وضع اورا منقلب یافت وهرچند ملایمت ومدارا پیش آمده آدمان فرستاده بخود خواند کمتر شنید ودر جواب فرمود که بکابل رفته هرچه امر عمم که در حقیقت عمم ازاوست شود ازهمان قرار عمل خواهم نمود سردار عبدالرحمن خان چون شیردلی وغضنفری اوبرس العین دیده بود زیاده ازین بکارش پرداختن خودرا آماج ملا میشمرد بنابران خاموش گردید وآن جلادت نهال برجناح استعجال نهضت فرمای کابل گردیده بعد از قطع مراحل وطی منازل وارد بامیان شد ومقربان حضرت با رفعت را وسیله عفو جرایم نموده عرایض استعفا بساحت با سماحت بارگاه فلك اشتباه مترادف داشت ودر مقام تضرع وزاری توقف نموده دست شفاعت را در دامن عجز آویخت وسراپازرا از جیب خضوع برآورده معروض داشت که اگر واسطه شده چنان سازند که از زلال مرحمت آنحضرت عطوفت جبلت صحیفه گناه من باب عفو واغماض شسته آید و مقالید رافت ظل الهی ابواب مغفرت بر چهره ام بکشاید عروس سر خبار کم فی الجاهلیه خيار كم في الاسلام برمنصه ظهور جلوه آرا خواهم ساخت و تا جان در تن ونفس در بدن باشد مانند فلك از کهکشان نطاق عبودیت برمیان بسته دارم . بیت منم غلام تو و بندگیست عادت من اگر قبول تو گردم زهی سعادت من جز آستان توام در جهان پناهی نیست سر مرا بجزاین در حواله گاهی نیست بنابر التماس مقربان حضرت بمجلس همایون رفته زاوی ادب زدند وابواب تشفع وتشفع بر کشوده از زبان آن منفعل باله و عفو خواه في الله باستدعای واعف عنا و اغفر لنا وارحمنا انت مولینا رطب اللسان گردیدند وبمضمون رافت مشحون ان تعذبهم فانهم عبادك وان تغفر لهم فانك انت العزيز الحکیم آتش قهر قیامت لهب اورا بآب شفاعت تسکین داده امیدها نمودند. مثنوی بگذر از جرم این گروه نژند انه بعصیان شدند هم پیوند رهم مرگه است جمله را از بیم دلشان شد ز تیغ و هم دو نیم رفت ز ایشان فروغ عیش طرب روز شان تیره شد بصورت شب انحضرت موداى والكاظمين الغیظ و العافين عن الناس را بسمع قبول بخلد اساس اصغا نموده ملتمس ایشان را عزقبول داد وبرجان الهام بیان اشارتی باین معنی فرمود . بیت مجرم گر این دقیقه بداند که دمبدم مارا چه لذتی است زعفو گناهکار پیوسته از تکاب جرایم کند قصد دایم به نزد ما گنه آرد باعتذار واز آنجا که کمال برحمت کامله ووفور مرحمت شامله در جبلت مبارك مجبول است بنابر مضنون. (١٤١) --- page 168 --- بیت چودشمن بعجز اندر آید زدر نشاید که پرخاش جوئی دگر گنهگار چون عذرخواهت بود گناهانش عفوئی گناهت بود صفایح جرایم او را به آب زلال افضال پاک ساخت و بترشح چشمه مرحمت آیینه خاطر عاطر ولوح ضمیر در یا مقاطر را از کدورت پاکپرداخت و یرلیغ همایون در رستجون مشتمل برین مضمون . بیت این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ باسم سامی و نام نامی آن ربده دودمان شجاعت ونقاوه خاندان بسالت اصدار یافت بخطاب فرزند ارجمند سرفراز فرمود و چون عفو نامه سردار محمد اسمعیل خان رسید بطالع شهریار جهاندار معتضد شده ناطوره مرادرا در آغوش دید و نطاق هواخواهی و جانسپاری بر کمرجان بست درین ایام که عرایض سردار محمد اسمعیل خان بمعروض رای انور خاکنشان سر پر خلافت میشد قصبه از دوی کبهانیوی دشت قره باغ بود و سردار محمد اعظم خان نیزی باحشمت فریدونی و عظمت سکندری و لشکر جرار زیاده از پیشوچون شرار ز شر به به آتشبار از حد ده بوری وارد غزنین شده از آنجا با کل لشکر و پسران خود محمد سرورخان و محمد اسحاق خان ومحمد یوسف خان وسردار احمد خان و محمد زمان خان پسران امیر غازی بمکمان متوجه مقابله امیری نظیر گردید و قهر بار عسکر نصرت رایت . نظم بود در دوش شه از عرت ایزدموشن بود برفرق وی از لطف الهی مغفر گرجهان پرشود از لشکر بد کیش چه باک هر شبی را که بود لطف الهی یاور از قره باغ نهضت فرماشده ساحت موشکی را مشرق آفتاب رایت ساخت عساکر خصم آمده در موضع نوعی سنگردهی اردوی همایون معسکر نمود سه درچهار روز توقف هر روزه سپاه قراول با هم دا و وگیر نموده غالب و مغلوب میشدند آخر جناب امارت مآب حزم را بر رزم اولی دانسته استیصال خصم را احساس بر تدبیر دلیذیر نهاد توضیح این تلویح آنکه چون اراذل مال شیمه و اقوال نا پسندیده سردار محمد اعظم خان اکثر لشکر و کبل رعایا بجان رسیده بودند سر کردگان اقوام سلیمان خیل از و باغی شده بر عالیجاه ارسلان خان در زرمت اجتماع داشتند وپسران عزیز خان ومحمد شاه خان نیز سر به باغی برداشته طرف جلال آباد رادر شورش آوردند و نیز حضرت اعلی حسب رافت جبلی نخواست که خون ریخته گردد . بیت بمردی که ملک سراسر زمین نیرزد که خونی چکد برزمین وینور بصیرت میدانست که اگر چند روز در مقابله و مقاتله تعویق افتد وجود بی بود لشکر خصم خود بخود مضمحل شده نابود خواهد شد وحاجت کشت وخون ورخث (149) --- page 169 --- و آمد نبر و مهره توپ وتفنگ بقواعد حشمه بثار این حضرت فریدون مرتبت راه عسکر ظفر پیکر را منصرف ساخته از موشکی سمت شلگر عطف شده رایت نصرت آیات فرمود و دو منزل مرصل بر کماو در بیای شلگر در دامنه پشته متبع طرح سنگر انداخته در ان سد سکندری پای همت فشرد و سردار محمد اعظم خان چون براحوال شهریار جهان مطلع شد از توخی بر جمع القهاری کوچیده در محل اقرائت سنگر اندوخته نشست و یومیه در قراول ویزک و طلایه عسکرین مقابله و مقاتله افتاده غالب و مغلوب میشدند درین ایام شهسوار عرصه جلادت سردار محمد اسماعیل خان از بامیان کوچیده براه غوربند بجهد افشان شتابد کامهراب جرنیل با سه صد سوار ازبکی و دوصد سوار رساله بانقایس بسیار و دواب و اشتران رهوار از عقب آمده بمدد سردار محمد اعظم خان میرود و سردار جلادت و ثیار شبیخون بر سرش زده و برا دستگیر ساخت و اموالش بتاراج برد . بیت شد غلامی که آب بو آرد آب جو آمد و غلام ببرد بعد از قلع و قمع سهراب رستم وار آمده قلعه بالاحصار کابل رابر سردار شمس الدینخان که نائب سردار محمد اعظم خان بود محاصره فرمود و مرکز و او در تیل کنه واز الاوزیر گلوله های توپ شب و روز باریدن گرفت و چون مقابله عساکر ین اعلی سپاه امیر کبیر و خصم بی تدبیر در سنگرین بامتداد کشید سردار محمد اسماعیل خان بعصب شجاعت جبلی و جلادت موروثی اراده یورش بالاحصار نمود ناگاه خبر رسید که صاحبزاده غلام جان هوا خواه سردار محمد اعظم خان رئس و راس طوایف کوهستان جمعیت فراوان از دون سیرتان آن مزدمان کرده هوای مقابله با جنود مجنده در سر بی مغز دارد سردار موصوف صدر عرصه جنگ شیر پیشه نام و ننگ سردار ذولفقار برادر اعیانی خود را با جمعیتی قلیل بمقابله آن طاغی ذلیل فرستاده در موضع قلعه میر تلاقی فریقین و تقارب فئتين بظهور پیوست و با هم در دارو گیر افتاده از شلق های پیا پی گوش کان سموات را کر ساخت و سردار ذولفقارخان صدمه و حمله ایشان را کمان ام يكن دانسته دست اعتصام را در ذیل توکل استوار نمود و چون سد سکندری پای وقار در دامن اصطبار درآورده هنگامۀ رزم را عشرت بزم شمرد و دلیران هیجا و بهادران دغا را بحکم حرص المومنين على القتال بر مبارزت تحریض میفرمود. مثنوی زغوغای اعدای شیطان شکوه بجنبید از جای خود ه چو کوه چو در کینه بندد سلیمان کمر چه غم کز زدیوان بود صد حشر پس از حرب مدید و طعن وضرب شدید نسیم فتح و نصرت شخته زلف پرچم رایات ظفر سمات سردار ذوالفقارخان شده اهل عدوان بفحوای (لواوا واحبا اذاهم منها يركضون) راه فرار پیش گرفتند و قریب پنجاه نفر که شانزده راس ورئیس و کلانتران بودند در عرصه جنگ بقتل رسیدند زاد و راحله و سلاح ایشان نصیب لشکر ظفر پیکر سردار (۱۲۰) --- page 170 --- موصوف شده منصور و مظفر بخدمت برادر رسید وسعادت این ایام آنکه شاهزادگان جلیل الشان عبدالله خان ومحمد ایوب خان پسران شاه سعادت نشان واحمد علیخان پسر سردار محمد علیخان جنت مکان که هر سه نو باوه از حدیقه عصمت اند باتفاق عالیجاه اشك آغاسی شیر دل خان وچند نفر خوانین از کابل گریخته اولاً و گرد در ژرمت پیش ارسلان خان رفته از آنجا فایز عتبه بوسی گردیدند حضرت اعلی از دیدن آن قرة العین رقت فرموده هريك را در کنر عاطفت کشید و خدمت هریكی از امرا مرتبه حسن قبول یافت و سردار محمداسماعیل خان چون از کنار کوهستانبان و ددسیرستان فراغ یافت متوجه فتح الاحصار شده مداخل ومخارج قلعه را مسدود فرمود وعرصه کار را بر خصم اندیشه مان تنگ تر از چشم حاسد وكور بخیل ساخته بر برج يك لاخو مشهور به برج عقابین که سر کوب بالا حصار است و در متانت ورصانت با بروج سماوات دم همسری میزند و بر جی است برحریة الوتد غایت حصین ومحکم، ایدت نهایت رصین که دست تصاریف ایام هرگز بدامن خاکریز آن نرسیده و دیده سپهر کبود در عرصه ربع مسکون بمحکمی آن برجی ندیده . بیت کنگر او گذشته از مه و مهر کشته دندانه های چرخ سپهر یورش برده قهر اً و جبر اً در تصرف آورد ومیر اعظم خان با میانی که بصوب چاریکار واز روسای کوهستان بود و درین گیر و دار بهیچوجه اثر و أثاث معانی فداکی تبرزیده درین یورش بقتل رسیده ذخیره نیکنامی اندوخت . بیت شجاعت یقین زیور آدمی است نمایشه ء جوهر آدمی است بود فخر مردان زجان تاختن رحم پر دلان را سر انداختن و چون برج مذکور مفتوح گشت مردم بالاحصار امان خواسته قلعه را سپرد ملا زمان سردار جلادت شعار نمودند ( ذالك فضل الله یوتیه من یشاء ) و بالفضل فتـحــنـامــه را ارسال پایة سریر خلافت ساخت و چون فتح نامه معروض رای بیضای عالمیان یاية سریر امارت گردید شادبانه نواخته از خنك توپها صماخ گوش اعمدا را پر دریدند ولشکر خصم که خانهای اکثر ایشان در شهر بود ازانتشار این خبر سراسیمه شده هر روز پنجاه شصت نفر پیلتن وسوار وغیره گریخته باردوی همایون میرسیدند ورعایت ومرحه نهای زیاده شمار ایام عمر از سر نو میگرفتند و هم در این ایام غلام محمد خان قوندراتی نوشته امریضان ان جهل و بيانة طی که از معتبرین امرای سردار عبدالرحمن خان بود با دوصد سوار از يك از ترکستان بكمك سردار محمد اعظم خان رسید اما چون گریختن سپاه از اردوی او بكثرت رسیده چاره پذیر نبود بناچار شب پنجشنبه هشتم جمادی اول سنه ۱۲۸۵ یکهزار و دوصد هـ. ق پنج عروس بی وفای مملکت را سه طلاق میگو شده در بسته که مراجعت پذیر نیست ودل از مال وعیال بریده بحسرت تمام عار فرار را بر ننگ قرار اختیار نمود وارد وواثاث واسباب سلطنت وتوپخانه را برجا گذاشته با چند نفری از خواص خود راه ترکستان پیش گرفت . (۱۵۱) --- page 171 --- بیت لخالفان ترا هر یکی بود دیگر زمانه در تن آخر الزمان افگند یکی ببرد یکی را فلک بقهر تو کدلو برید و یکی را ز خانمان افگند واز غزلین گذشته براه سوخته چنار وشتر گردن افتاد و خبر این و از راهان و هراسان بمگردن دیوار و از آنجا بقر کستان مرکشید ددیه سنجان انتهار تاریخ دار او بدینخط گفته اند نظم آن ظالمی که خون جهان راز حور ریخت شیرازه کتاب خدارا زهم گسیخت چون اعظم استباب مگیتی کادیت یافت بر فرق روز گار زادبار خاک بیخت از بهر مال عدل د اوار ش چاخواست هاتف از آن میانه بگفتا ستم گریخت بعداز فرار ظالمان عظیما را ردوی منصورش افتاد هر کس براهی و هر فرد بجائی میدوید ۱۳۸۰ میسد سرورخان اسفر فر از خان از راه کوهستان درین اهو گروزر مت روام تکاب شد و دیگر خوانین وسپاه هر کسی بطرفی دوید سردار ولی محمد خان که محبوس بکتبم حال بود ونهایت ستم وغایت جور ازان بی رحم قاطع صله رحم که درین شب نجات یافته بار د وی همایون رسیده و به تقبیل انامل فیض اماثل رسیده مورد الطاف شاهانه و عنایات لا نهایه گردید حضرت اعلی بعد از اطلاع بضبط سپاه ظفر انتساب پرداخته تارا ج بشگاه غنیم اجازت فرمود وچون شهنشاه آفاق گیردل اکبر از سبل مشاق سعادت طلوع نموده آبا بلسانان را در حیز تسخیر در آورد وسپاه دل سیاه آوا اب وعده اعظم مهتاب تاب مقاومت ن بوده بپراگندن مفر مه گزیدند شهریار فریدون شعار نخست سردار فتح محمد خان را بتعاقب آن سر گردان بادیه ادبار صمور فرمود وخود بالشكرم منصور آوجیهه قریب سنگر خصم شرف نزول ارزانی داشت و از آنجا روانه غزین شد سردار فتح محمد خان راه تعاقب او غلط کرده براه دیگر افتاد و چون بحدود سوخته چنار رسید غلام محمد خان مذکور را که کمك آمده بود بدست آورده سب شرارتی که در ترکستان با او کرده بود بقتل رسانید از انجا بن تیل مقصود مراجعت فرموده بغزنين آمد حضرت اعلی مسرور دو فر بين توقف نموده بعضی از اسباب سر کاری چون توپها وتفنگ واشتر وخيمه وجبه خانه جمع بود روانه کابل گردید یوم سه شنبه بیستم شهر جمادى الاول سند مذکور کاپه تاريك مستقر الخلافه را که از ظام ستم پیشگان بصیرت شبکده شده بود از قدوم میمنه ازوم خانه سرور ساخت وفتحی انجنان بی درد سر آمد و شمشیره وپیکان نصیب هواخوا هان دولت ابد مدت گردید و مانند حیات جاوید که ببدن در آید یا نور خورشید که عالم ظلماتی را آراید قدم در ان بلده که مصداق بلدة طيبة ورب غفورا است نهاد وزمانه نعمت شکرار این کباته زبان بر کشاد که السلطان فی الیه کما لروح فی الجسد واز مردم آن دیار دیده بدت هر که بیدار بود و بچشم سرمه امده طاعت انحضرت بود بی اختیار غلغله دعا وثنا ، وج جمهور فقرا ارسانید و بلوازم خمسہ حق جل وعلی پرداخته خوشدل و شادمان گردیدند انحضرت نیز زبان شکر افشان برکشاد. . که بود از وضع وشریف خرد و بزر گ و تاجک وترك پرسش تمام نمود . (١٥٢) --- page 172 --- بیت پرسش از اندازه وغایت گذشت حد نوازش ز نهایت گذشت ودرباره زیردستان وضعیفان که پایمال حوادث گردیده بودند مرحمت بلاحمد وغالب افزود. بیت چو برتخت بنشت آنشه کامران قدم ماند چون مهر بر آسمان روان خلق را سویش آواز کرد بر ایشان در مرحمت باز کرد بپرسش لب شکر افشان کشاد چو غنچه دل عالمی کرد شاد بعد از چند یوم عیالهای سردار محمد اعظم خان وعبدالرحمن خان را که در کابل بودند و با مردم افسادجوی و کسان فتنه خوی حروف بدو بست داشته روانه قندهار فرمود دراموال واثقال ایشان دیده متاع اهل کابل که بظلم در خانه های خود کشیده بودند باهل حقوق مسترد داشت چند نفر از خوانین درانی را که سالها نمك پرورده حضرت اعلی بودند و حقوق نمك را پشت پا زده بدشمن پیوسته بدنامی دنیا و آخرت اندوختند زجرافید وجرم کرد وچون ذکر اسامی ایشان واقایعه مرتبه بده بشد قلم را بتکلیف ندوید نشد و سردار شمس الدین خان واحمد خان ومحمد زمان خان ومحمد عمر خان پسران امیر علیین مکان را از مملکت محروسه اخراج فرمود وبتجدید قدم برمسند کامرانی نهاده تخت از یمن مقدم او غیرت افزای اورنگ فیروزی مهروماه گشت ومستقر اخلافت را از رشحات معدلت آنحضرت در نضارت از فلك هفتم در گذشت و بعالی قوی واملی فتی روی به تمشیت مهمات جهانبانی آورده پرتو عطوفات ومهر بانی را برنظم امور جمهور از نزديك ودور افگند وجناح مرحمت واحسان را بر مفارق طوایف انسان گسترده در تقویت ارکان شریعت غرا و استحکام قواعد مات بیضا فرامین جهان مطاع بنفاذ انجامید و درباب رعایت سادات وقضات وعلما وفضلا و ارباب درس و فتوی نهایت سعی واهتمام بالغا، رسانید و کسانیکه درین یورشات جانفشانی بکار برده حقوق نمك را برجا آوردند بمراتب علیا رسانید ودر اقران سرافراز ساخت . مثنوی شد زانوار عدلش ملك روشن زفیض همتش گیتی چو گلشن زفتنه اهل عا لم را امان داد بعهدش عدل کسری رفت از یاد اساس شرع از تیغش مبین شد دعا گویش همه ا هل زمین شد گل سی وششم در ذکر حرکت سردار عبدالرحمن خان از ترکستان و هزیمت آن بدفرجام والله عزیز ذوانتقام . بر ضمایر مهر تنویر وخواطر کیمیا تاثیر ارباب بصیر مخفی ومستور نخواهد بود که از آنچه در مربی روزگار نقش تخریب بقاع وامصار وتفرق عبید و احرار چهره کشا میشود (۱۰۳) --- page 173 --- وصورت انقلاب امورات و تبدیل احوال جمهورات عکس پذیر میگردد مقتضای عدل وفضل پروردگار واقتضای غرایم حکم آفریدگار خواهد بود دست قدرت سنیه الهی در ایجاد مكنونات نامتناهی بر آن جاری است که هرگاه بمرور شهور وعوام وعبور لیالی و ايام قوانین امور بقایت فتور پذیرد واحوال ملك وملل وحال اصحاب جاه ودول خلل گیرد بهر قرن صاحب قرانی باشوکت و گیتی ستانی در کمال صولت مؤید بتائیدات سبحانی ومشرف بتشریف نافذ فرمانی جهت ازاحت آن خلل وازالت آن ذلل رخش عزیمت بجلوه در آورد و در تمهید ارکان دولت وتشييد بنیان سلطنت اهتمام تمام وجد وجهد مالاكلام بجای آرد وعرصه ممالك كه عرصه مهالك گشته باشد از تمرد طغیان ارباب شرور واصحاب فسق و فجور پاك گرداند وغبار فتنه و فساد هر مفسد و بد کردار بژخم شمشیر آبدار وخنجر آتشبار از روی روزگار بنشاند مصداق این حال ومصدق اینمقال مقرون باقبال امیر بی نظیر ستوده خصال است که چون مدت مدید و عهد بعید بود که اقربای آنحضرت در صدد مخالفت آمده سر مخاصمت برمی افراشتند و نطاق منازعت بر میان بسته هیچگونه پای از طریقه معاندت بر نمی داشتند و بواسطه تنازع وتخالف آن زمره باغناء در عالم كون و فساد بجز ویرانی بلاد وخرابی اصناف عباد چیزی رو نمی نمود بر مقتضی حکمت ازلی و موجب مشيت لم يزلى امير سکندر مرتبت که مبارز معر که گیتی ستانی و چابک سوار میدان جهانبانی است پای صولت در رکاب دولت بار دیگر بحکم عزیز اکبر نهاده دست سطوت برار باب نخوت کشاد وشرار اشعه سنان آبدارش چون باد خاک از ادبار اشرار بر آورد وبضربات شمشیر آتشبارش خان و مان اهل طغیان زیر وزبر گرداند و چون صمام ظفر اثر با قضا وقدر مطابق بود بهر طرف روی آورد صفر رای اوشد و بهر که اشارت کرد منقاد فرمان بانفاذ او گشت و آنانکه روی در طریقه نزاع و خلاف آورد جان را با خانمان بباد فنا سپرد تفصیل این اجمال و توضيح اينمقال آنكه عبدالرحمن خان در ولایت ترکستان اگرچه بشجاعت موصوف وجلادت معروف بود و بساير عم منعمی که قم محسوس او گردیده ، بالكل مايل ظلم وعدوان وتخريب عباد و بلدان نبود اما بجهة آنكه همواره با بندگان حضرت اعلی طریق منازعت می پیمود مذموم زبانهای خواص و عوام و ملول لسانهای ایام وکرام گشت و هرچند شهریار فیروزمند بنصايح دلپذیر ومواعظ ناگزیر زبان حق ترجمان بر گشاده از روی رفق ومدارا بعد از فرار سردار محمد اعظم خان بحكم . وما كنا معذبين حتى نبعث رسولاً بارسال رسل پیغام داد که از وفور مرحمت و شمول مکرمت که در جبلت پاك ما مفطور است و در طينت مبارك ما مضمر از شر آثام و ذلات توگذشتم و رقم عفو بر جرایم ما تم تو کشیده از استیصال خاندان واضمحلال دودمان تو بر گشتیم ع هنوزت گر سر صلح است باز آی . سردار عبدالرحمن خان بتأثير تسويلات شيطانی و تخيلات نفسانی بهیچگونه شیوه نیکو عهد و رعونت را از دست نداد و سر از متابعت و گردن از ربقه ممانعت پیچید ، گام اطاعت در راه استطاعت نگشاد و تا آخر با قضای الهی و مقتضی حکمت نامتناهی باورسید آنچه رسید ودید آنچه با بست دید . (١٥٤) --- page 174 --- بیت هر کو ننهد گوش سوی پند عزیزان بسیار پشیمان گردد انگشت ندامت تصریح این تعمیه آنکه چون شهریار کامگار ظل جهاندار دریافت که از غایت سرکشی و نخوت آن مدیر وخیم العاقبت دست شفاعت در دامن اعتذار و ذیل معذرت نمی آویزد واز راه مصادقت روی در وادی موافقت آورده نوعی نمی سازد که مواد رویه وحشت یکجای از میان برخیزد رای ممالک آرای شهریار عدو بند جهان کشای که پیرایه دین و دولت و عنوان نامه فتح و نصرت است اقتضای آن فرمود که لشکر ظفر اثر بطرف آن مدبر خود سر کشیده او را از نو گوشمالی بسزا دهد که بگرداپای غرور و پندار از حد قوت و حیز مکنت خود فراتر ننهند والا . بیت آن سیه دل که شد از جام هوا مست غرور فتنه انگیز تر از غمزه جانان گردد مگر چون ایام زمستان در پیش ولشکر نصرت اثر از پس تردد کوفته و مانده و بند و بست ممالک محروسه حسب دل خواه نشده بود و قحط غله از تراکم عساکر علاوه روی آورد بموجب الامور مرهونة باوقاتها این عزیمت موقوف بوقت بهار داشته متوجه رعیت پروری و داد گستری گردید و سردار عبدالرحمن خان که از سمت میمنه برگشته سردار جلادت شعار محمد اسماعیل خان از وی چمائی گزیده بود از گفته پل کوچه روانه غوری شده سردار محمد اعظم خان در خصوص استمداد متواتر احوال با و میرساند اوهم نصیر خان جرنیل را با جمعی از سوار و پیاده روانه نموده بود و چون نصیر خان جرنیل بحد ايبك ميرسيد خبر فرار شدن سردار محمد اعظم خان سامعه کوب او شده هر کس بر جائی و هر احدی بمکانی پیشمرده ماند تا آنکه سردار محمد اعظم خان خود از راه بلخاب وارد تخته پل شده از انجا بغوری رفت و سردار عبدالرحمن خان چون به رسیدن او مطلع شد بعزت تمام ویرا داخل اردو نموده اسباب حشمتش بر پاداشت و خاطر رمیده آن گریخته پا را تسلی کرده دلجوئی تمام فرمود درین اثنا مردم کوته بین فساد کیش و فتنه جویان نا عاقبت اندیش توقف حضرت اعلی را تا ایام بهار بر زبونی حال خیر اشتمال آنحضرت حمل نموده برای سردار عبدالرحمن خان نوشتند که فرصت را از دست نباید داد . بیت مده فرصت از دست اگر بایدت که گوی سعادت ز میدان بری که فرصت عزیز ست چون فوت شد بسی دست حسرت بدندان گزی مصرع پیش دستی آن که نبود دست پیشی را بصل هرگاه اراده یورش ايندك مركوز خاطر است بالفعل لازم که هنوز حكومت خصم قرار نگرفته و لشكر مخالف با موافق مخلوط است و دلجوئی قریه بچنان نکرده علاوه سپاه کابل که ناشد است از عیالهای ایشان مطالبه طلب آنها نموده هر گاه فرصت یافتند ناچار رویه بنطرف خواهند نهاد بنابرین امورات و برائت سردار عبدالرحمن خان (١٥٥) --- page 175 --- را سر عاقبت بمرد آمده در خیال لشکر کشی بصوب مستقر الخلافة افتاد و غافل از اینکه گفته اند: نظم ـ او می شده در تپه ضلالت کوره * ناگشته زحکمت الهی آگه نکشاه دری لیطفو ا نور الله * غافل شده زالله يتم النوره . القصه آن وخیم العاقبت بدون مصلحت سردار محمد اعظم خان باهفت پلتن و هژده عرابه توپ و نوزده طلب رساله وهزار نفر سوارازبک و دونیم هزار نفر جزائرچی باعدت تمام وشوکت مالاکلام از غوری متوجه مستقر الخلافت گردید ع صید را چون اجل آید سوی صیاد رود ومکوچهای متواتر از راه کوتل باوقاع بادل صدداغ وارد بامیان شد شهر یار با اقبال چون از احوال آن بی‌مآل مطلع گردید اگر چه کار لشکر و سپاه و ملک پریشان و ابتر بود مگر چون ومن يتوكل على الله فهو حسبه ان الله باصع امین آغاز کتاب او است دست بحبل تو کل زده از مکمن عز واقبال حکم قضا توام شرف اصدار فرمود که عساکر ظفر مظاهر تهيه اسباب جنگ وجدال وترتيب عدت رزم وقتال نموده بموكب جاه و جلال جمع آیند تا از رشحات تیغ آبدار غبار عصیان عبدالرحمن خان والی عاری تر کستان از صفحه روز گار واوراق لیل ونهار شسته گردد و بتاریخ یازدهم شهر رجب المرجب سنه ١٢٨٥ یکهزار دوصد و هشتاد و پنج سردار عظیم الوقار سردار محمد اسلم خان را باسه پلتن و شش عرابه توپ و کن سوار و پیاده کوهستانی از راه چاریکار کوهستان ضرب شصم سمت بنیان گسیل فرموده مامور حفاظت ومتانت کوتل چر تک داشت که اگر غنیم از راه غور بند ادعای مرور داشته باشد عایقی عظیم و حاجزی جسیم در پیش باشد و داؤد شاه خان جرنیل را با سه پلتن وشش ضرب توپ و بهادر خان را با سه هزار کس جزائر چی وعالیجاه سردار شاه پسند خان را معه هشتصد سوار مقرر فرمود که براه کلان رفته کوتل اونی را محکم سازند و بتاریخ شانزد هم شهر مذکور شاهزاده عالم و عالمیان نور حدقه انس و جان و نور حدیقه بر واحسان سردار صاحب وقار سردار محمد یعقوب خان دام حشمته را با نه پلتن و دوازده عرابه توپ وبقيه لشکر وسردار جلادت وقار فتح محمد خان مامور فرموده که در میدان بعد کوت عشر و رفته اقامت اردوی همایون نماید و خود بعد از مرور سه لوای ظفر انتمارا از مستقر الخلافت در اهتزاز آورده با سرداران شجاعت نشان سردار محمد اسماعیل خان وسردار ولی محمد خان وغيره و خوانین با احتشام و سپاه ظفر پیام در محال قاضی قلعه منزلزقات جلال برپاداشت و سردار عبدالرحمن خان چون در بامیان رسید از غائله ئی که اندیشه و یا از افساد پیشگان با ارسال رسل شینده بود یکی بظهور نرسیده در ششدر حیرت چهار میخ ماند نه پای پس کشیدن که عزیمت واضح و نه دل پیش آمدن که راه مسدود بود و لا چار از گردن دیوار در موسمی که هوا سردی بافراط ظاهر کردیده برودت آن بغایت انجامید . نظم شنا گشت روی زمین است یخ ز یخ چشمه هاچون زمین گشت شخ ز سر ما نگویم که یخ بست آب که می بست یخ چشمه آفتاب وابر تیره سراپرده سیاه در فضای عالم علوی کشیده تنق نیلی بر چهره نور بخش آفتاب می پوشید از حدت شدت دی و سرمای بی منتهای وی فلک کجلی پوش سنجاب سحاب در بر کرده کوه باشکوه سردر زیر پوستین قائم برف در آورد . (106) --- page 176 --- نظم کشیده کوه زسردی بزیر دامن پای معد و جهت از چرخ تا بنات کشید نشسته اند ملایک زشدت سرما نهان بچرخ کبو دست مه زسردی دی ز برف هم نمد ابر را کشیده ببر بزیر دامن خود مجمر ی پر از اخگر در آسمان همه شب گرد آتش اختر بشکل گلخنیان در میان خاکستر و از غایت برودت برد هوا سرد شد که از سرمای مفرط حس و حرکت از قوای نفسانی ساقط گشت ونفس از قبضه تن هنگام برآمدن همچون مار از پوست بیرون می آمد: مثنوی چنان جیش سر دی کند دست برد نفس گر بیرو ن آید از خلق کس که نه پوستین دافع آید نه برد زسرما هما ندم به بندد نفس و آفتاب جهانتاب سر در نقاب حجاب برده از زیر پرده غمام روی ماه تمام هیچگونه بمغالیان نمینمود شب وروز ابر چون سحاب دست گریبان از روی مواسیم آب می پاشید مهر از آسیب سرماچون عکس خویش در آب میلرزید . نظم چرخ پوشیده رخ خویش به سنجاب سحاب گربر افشانده شدی سوی هوا باده آب در پس پرده شده مهر جها نتاب مقیم آمدی باز یکی لعل بنگی در یتیم الغرض سردار عبدالرحمن خان از گردن دیوار براه سوخته عازم غزنین گردید واز محال چغتو آمده در دشت تلخك حول رو ضه متبركه سلطان محمود قد س سره محل اقامت لشکر نمود وسپاه ظفر پناه حضرت ظل الهی را ازین ممر صعوبت مضاعف گردیده از اونی واپس کوچیده براه میدان رسته سمت غزنین شدند شهریار جهاندار از قاضی قلعه نهضت فرموده با عساکر شاهزاده فرخنده اختر ملحق شده در منزل لوره وشش گاو بارگاه فلك اشتباه را برپناه نمود که فاصله فریقین ومسافت میان فئتین بقدر شش گروه می بود درین ایام لطیفه غیبی از عنایت سبحانی که دلیل قاطع وبرهان واضح بود براینکه عنقریب قر یب ابواب دولت ازروی سعادت برروی بندگان اقدس گشاده گردد و آفتاب عنا یت ودون ام یزلی برسا حت حشمت وافقان سریر امارت و عاکفان پایۀ تخت سلطنت پرتو اندازد روی آورد تفصیلش اینکه سردار عبدالرحمن خان که حلوای حکومت مستقر الامارت در د يك سرد متخیله می پخت پسر سردار محمد اعظم خان محمد اسحق خان را به تالیقی با طرحیه رو دیگر سرکرد گان و چندی از جرایرجیان درترکستان گذاشته روانه صوب استیصال خود گردید بمجرد بیرون شد نش ازملك تر كستان تمامی رعایا و ميران آ نملك بسبب هم عهدی حضرت اعلی و افعال شنیع او که با مردم آ نجا از ونظهور پیوسته بودازيك سر سر برداشته در هر قریه و ناحیه جمع آوری نمودند وحاکم آ نجا را با کشته یا اسیر ساختند وربقه اطاعت را از گردن انداخته خودرا مطلق العنان وخلیع العذار داشته باقی احوالش بر موضع خود حواله قلم خوا هد شدا گر چه ازین اخبار متوحش یومیه سماع گوش او می شد اما خود کرده را (١٤٧) --- page 177 --- دفع نتوانست تن بتقdir داده متوجه امورات آینده بود ومحمدسرورخان را که از یاغیان براه چرنك و كوهستان روانه تگاب نموده بود اودر آنجا بمضدت سرفرازخان ولدخدا بخش خان با بكر خيل كه در حدود سروبي جای واس دارد جمع آوری نموده راه جلال آباد وكابل رانهب وغارت مینمود ومرور قوافل وتجاررادرتعويق انداخته شورش بر پا ساخت بندگان اعلي واشرف سردار والا اقتدار سردار محمداسلم خان را با همان لشکر کــه در رکاب اوبود در حینيكة از چرنك كوهستان نهضت فرمود عازم اردوی کها نیوی بود امر فرمود كه متوجه استیصال آن مدیر خودسر شده جمعیت آن اوباش را از هم متلاشی سازد وقلاع سرفراز خان رااز سرفرازی انداخته از بین یکسان نمایدسردار موصوف حسب الا مرهمايون حرکت کرده بمجرد ورو درمه گوسفندان را از هم متلاشی ساخته فرموده را بعمل آورد ومال آن اوباشان را دستگیر کرده محمد سرور خان وسرفرازخان را آواره دشت ادبار فرمود وهمدرین آیامی که محال او ره مضرب خیام فلك احتشام بندگان ذوی الاحترام گشت محکم فرمودند که بامرای اژدر صولت وخوانين ضرغام سطوت عالیجاه سردار شاه پسندخان سردار فتح محمدخان وسردارشیرعلیخان را حکم واشك اغاسي شيردل خان وغیره از راه ناوکی بحدود لغزبين رفته امورات حوالی وحواشی اردوی غنيم تاخت وتاراج نمايندوتنگدارند که آذوقه را از جای کشند سرداران موصوف حسب الامر رفته روز اول قریب دو صد اسپ وشتر وصہ نفر بندی را ازاردوی دشمن بدست آورده چیره دستی نمایان بظهور رسانیدند بعد ازین تا ایام استیصال وهزیمت خصم سه دفعه در میان قراول موافق ومخالف مقابله افتاد خصم جیره دست گردید وبقدر پنجصد نفر ازسپاه قراول اردوی معلی دستگیر پنجه خصم شدند وچون امورات عالم كون وفساد مرهون باوقات است طول تلاقی فریقین دران ایام ترقی سرما وریزش برف بیگناه انجامید دراواخر کار که مشت کردگار استیصال آن فرقه نابکار را خواسدگار شد نخست بمؤدای اذارادالله شيئاً هيأ اسبابه اسباب آن امر مقتضی را مهیا ساخته مرتب فرمود تفصیل این اجمال وتبيين اینمقال آنکه در جـــوار اردوی همایون بفاصله دو گروه بسمت جنوب شرقی درة واقع است موسوم بر نجان که قلاع عدیده و آبادی مدید در آن است و همواره از اردوی همایون مردم برای آذوقه آوردن در آنجارفته وآمد مینمودند حکم محکم بند گان ثریا مکان اصدار یافت که برای حفاظت مردم گیاهی عالیجاه عصمت الله خان ولد عالیجاه عزیز خا ن که فدوی جان نثار بود با هزار نفر جزائر جی دررنجان رفته در بعضی قلاع آن قرار گیرد ومحال مذکور را که بمثابه عضو ضعیف قابل انصباب مواد فاسده دشمن است تقویت دهد وبر وداع سيف قاطع تورم محل مذکور را ازهجوم اخلاط فاسده اعدا باز دارد و عالیجاه موصـــوف باجزائر جيان مذکور رفته دربر خی از قلاع آنجا قرار گرفتند و سردارعبدالرحمن خان تیره بخت را که روز ادبار بحكم سيهزم الجمع ويولون الدبر نزديك واختبرطالع منحوسش بفحوای روح افزای ولينصر كم عليهم تاريك گرديده بود ازدست برد پیا پی قراول خود مغرور گشته قياس مع الفارق لاحق را بر سابق نموده با پنج پلٹن و دوازده عرابه توپ وسه هزار سوار رساله وباقی لشکر ملکی بعزم استیصال عصمت الله خان وجزائر جيان که در عصمت (١٥٨) --- page 178 --- فضل کردگار وحسن طالع شهریار جهاندار بودند روان گردید و با حشمت تمام وعدت بلا انصرام طی مسافت قریب هفت کروه کرده وقت ظهر قلاع را بر جزائر جهان قبل نمود واز چهار طرف توپهای صاعقه کردار وخمپاره های آتشبار در غرش و شورش آورده گلوله های متواتر می انداخت ودم بدم تحریص سپاه دل سیاه را بر فتح آن مینمود اگر چه فلت سپاه منصور بغایت ظاهر بود اما هر يك توکل بر خالق جزو کل نموده دست در حبل المتین طالع شهریاری زده در مقام نام وننگ و موقف حرب وجنگ ایستاده بودند ودل از جان و جان از بدن بر گرفته بدفع اعدا می پرداختند و هر طرفی که از دیوار قلعه از رسیدن گلوله های پیا پی می افتاد با افعل مرمت میشود * چون تحصن عصمت الله خان بسمع اشرف رسید کل لشکر و تمامی عسکر را حکم فرمود که نطاق همت و شجاعت برمیان بسته دفعة متوجه دفع خصم بداختر شوند وغیر از مهروساویان احدی از لشکر یان در خیمه و جا نماند بموجب فرمان لازم الاذعان از سوار تا پیاده واز نو کر تا خانزاده کمر همت بسته رو بمقابلة خصم نهاد چون پردة دل سیاه شب حاجز داری نمود عالیجاه عصمت اله خان که رستم واربتن واحد بجواب لشکر می پرداخت و مانند یکه تاز میدان اخضر هزیمت در سپاه دل سیاه انجم واختر می انداخت عرض داشت نمود که حضرت اعلی درین شب تارسیاه نصرت انتباه را متصدع نشده ذات فايض البرکات را بر بستر استراحت غنوده فرمایند انشاالله تعالی تاجلوص فرمائی خسروانجم بر سرير سپهر چهارم خصم نگون اختر را دست تغلب و تصرف نخواهد شد علی الصباح با قبال سلطان زمان و خاقان دوران غضنفر ملك چين مو بضرب العالمين اميرالمومنين در میدان معر که هیجا و در عرصه مقابله اعدا جزای اعمال زشت خصم بدسیر و پاداش افعال نا شائست دشمن واژ گون اختر کما هی در کنارش نهاده خواهد شد و نیز چون ظلمت شب پرده قیر گون بر روی آفاق گسترده بود و فرق موافق ومخالف نمی شد لا جرم ارکان دولت و شیران مملکت . مثنوی همه پیش آن خسرو سرفراز نهادند رخ بر زمین نیاز با قبال خان سکندر لوا کشادند هر يك زبان دعا که ملك جهانت مسلم شود مسلم بنام تو عالم شود عروس زمانه بکام تو باد جهان بنده گیتی غلام تو باد معروض داشتند که قادم صبح این یورش را موقوف فرمایند حضرت اعلی عرض خیر خواهان را بمزاجها بت مقرون ساخته نهضت عساکر را معطل به صبح داشت و عريضة عالیجاه عصمت الله خان را بر حسن خدمت معمول داشته تسلی تام فرمود که تا دم صبح در کار تحصن سعی بلیغ نمایند على الصباح بندگان عسکر منصور نهضت فرما خواهند شد وسردار عبدالرحمن خان چون جسارت اهل حصار را از حد متجاوز دید فوارة غضبش در جوش آمده امر فرمود تا عساکر پیرا من قلعهها در آمده بضرب تیغ فتح آن نمایند. (۱۰۹) --- page 179 --- بیت بفر مود نامردم کینه دار بر آیند پیرامن این حصار بسی ازوی مردی خرابش کنند بسیلاب خون غرق آبش کنند عالیجاه عصمت الله خان بشجاعت موروثی و بهادری جبلی را کار فرموده جزائر چیان را که هريك ازایشان در شیوه گلوله اندازی چنان دستی داشت که نقطهٔ خال از روی زنگی به صیقل در شب تار می ربود بدفع اعدا بوعد و وعید تحریص مینمود ودشمن را از حول قلعه دور و نفور میداشت . بیت چنین حصار که یارد کشاد جز ملکی که پیش خدمت او بسته روز گار کمر چنین سپاه که یارد شکست جز شاهی که شد درست بسا ورسم دین پیغمبر القصّه از وقت ظهر تا دم صبح فردا از طرفین کشش و کوشش بظهور رسیده سردار عبدالرحمن خان را کشاد کاری روی نمیداد علی الصباح تاریخ بیستم شهر رمضان المبارك سنه ١٢٨٠ که ترك سفیده دم خنجر سیم از نیام خاور کشید و سپر شنگرفی بر کتف انداخته تیغ زرنگاری راعلم ساخت وبر توسن فلك مینائی بجلوه درآمد . مثنوی سر صبح کین شاه انجم سپاه نمود از افق رایت صبحگاه بجنبش در آورد خیل وحشم بجنبید از جا بطل وعلم سپاه منصور که تمام شب کمربسته مستعد مقاتله برای دمیدن صبح چون ستاره تمام تن يك چشم انتظار گشته بودند باشاهر اده غیور و غضنفر پیشه دلاوری بسردار محمد اسماعیل خان وصدرمیدان مبارزی جرنیل فرامرز خان حسب الحکم شهر یار جهان از محال اوره در حرکت آمده مانند بحر مواج روی زمین از حرکت افواج متزلزل گشت. ع فلك گفت هذا اليوم هجر مثنوی بفرمان شاه سعادت اثر ببستند گردان لشکر کمر پلنگان شیر افکن و تیز چنگ چون شیران جنگی کشادند چنگ دلیران مردم کش و کینه خواه همه سوی اعدا گرفتند راه زهر جانبی سورن انداختند بته پیر خون ریختن تاختند سردار عبدالرحمن خان تیره روز که سپاه را از مسافت هشت کروه از تنگه دوررانده تمام شب اوج وبرهنه بسان روز صایم بودند واز سردی تردد بسیار بجان رسیده انتظار روز مرگ میکشیدند چون بر توجه شهزادهٔ مظفر لوا مطلع گشت دانست که سیلاب در سدد تفریق این مشت خاشاك است لاچار قلعه را گذاشته بحدود کوتل و پشته های که در انتهای راه عساکر منصور بود خود را رسانیده به محکمی کوتل و مرتبه ها پرداخت . (١٦٠) --- page 180 --- درین اثنا از بنگاه کشک سردار محمد اعظم خان نیز با ملحق گردید و شاهزاده فرخنده اختر چون بزیر کوتل رسید سردار محمد اسماعیل خان را حکم فرمود که از طرف جنوبی کوتل بر تپه که سرکوب دشمن است برآمده خصم را ناآرام سازد و داود شاه جرنیل را حکم شد که بر طرف شمالی کوتل بر تپه که نشیمن سپاه دشمن است یورش برده خصم را بزیر اندازد و ظهیر الدوله فرامرز خان را حکم فرمود که توپخانه را پیشرو نموده بالشکر سوار و پیاده متوجه سر کوتل گردد حسب الحکم چون اینها صورت مقابل چهره کشود باز باند پرواز اقبال پر و بال باز کرده جلوه نمود و همای همایون فال ظفر در صحرای هیجا پرواز فرمود . مثنوی چو از هر دوجانب صف آراستند علمها ز هر گوشه بر خاستند بشالید نای و بغرید کوس بلرزید این گنبد آبنوس صغیر نفیر از فلك در گذشت به جنبش در آمد اران کوه و دشت القصه سردار محمد اسماعیل خان از یکطرف و داود شاه خان جرنیل از دیگر طرف برسر تپه ها برآمده با اعدا در آویختند و بزور تفنگهای بیایی که غلغله هایشان تگرگ ابر آذری میبارید خصم را بزیر آورد و در دامان تپه ها هر چند از اطراف دلاوران ظفر جانب از غایت ستیز و فتنه و آویز حمله های تند و تیز مینمودند هر دو گروه مانند کوه از کمال شجاعت و نهایت مردانگی و جلادت ثبات قدم ورزیده پای بر جا بودند و آن روز از ان زمانی که سلطان شرقی انتساب آفتاب تیغ ظفر ماب از نیام انتقام کشید تا آن هنگام که کوکبه زرین مهر برین سبزه زبرجدین تسر حد استوا میرسید هر دو لشکر با یکدیگر بر سر نزاع و خصومت بودند گاه سپاه ظفر پناه مخالفان را از جای بر میداشتند و زمانی دلاوران خصم لشکر شهریاری را برجا نمیگذاشتند عاقبت شاهزاده فرخ لقا فرخنده سیما فرمان قضا جریان اصدار فرمود تا کل سپاه بیکباره حمله برند حسب الحکم سرداران نامدار و خوانین ذوی الاقتدار دست ستیز با تفاق بی نفاق کشاده آتش حرب و قتال را اشتعال داده دروادی جدال قدم نهادند و دلاوران کینه ور و مبارزان دلاور دست در گریبان یکدیگر زده بضرب شمشیر بران وطعن نیزۀ جانستان سروسینه میشکافتند سرها بر مثال گوی در معرکه میدان گردان شده از تلاطم امواج دریای نبرد صورت فزع اکبر و دشت محشر در نظر مرد دلاور چهره کشا گشت . مثنوی زمین از خون مردان موج زن گشت سپرها خشت و جوشنها کفن گشت دلیران سیه در هم فتاده صلای مرگ در عالم نهاده تن از اسب وسر از تن نگون شد فلك كشتی زرین در پای خون شد تا آنکه هاتف اقبال بتائید ایزد متعال آيه انا فتحنالك فتحنا مبینا در خواند و دست عنایت حضرت ذوالجلال نهال آمالی و آمال در گلشن دولت و چمن سعادت شاهزاده بی همال (١٦١) --- page 181 --- اند واز هیبت لشکر فیروزی اثر فحوای امار او باسنا اشاهم متهایر گشتون پای سپاه خصم متزلزل شده و بی تامل روی از معرکه جنگ و عرصه نام و ننگ برتافته و پشت بهزیمت داده بوادی گریز شتافتند بعضی شیپور سلامتی دمیده بجان امان یاب گشتند و برخی رو بوادی فرار ودشت ادبارداده افتان وخیزان ترسان ولرزان دویدند . مثنوی گریزندگان را در آن رستخیز نه روی رهائی نه راه گریز سواران همه تیر بر تافته گهی تیر و گه ترکش انداخته وچون نسیم فتح و ظفر بررایات ماه پیکر شاهزاده غضنفر فروزنده شکست عظیم بر سپاه خصم رجیم افتاد سردار عبدالرحمن خان با چند نفر از روسای لشکر راه فرار پیشگرفت و سردار محمد اعظم خان که از دور نظاره کنان بود دستکار را گذشته رفیق راه او گردید وطریق زرمت که در چشم شان عین ظلمت بود بجناح باد پیمود و جمعی از رزم آزمایان فتنه انگیز وفوجی از دلاوران خون ریز چون سردار محمد اسمعیل خان وغیره از پی هزیمتیان تابشگاه شتافتند وسردار موصوف چون به بنگاه خصم رسید عم خود سردار محمد شریف خان را مغلول یافته از حبس اطلاق داده بخدمت شهریار باوقار آورد وسپاه منصور بنگاه واردوی خصم را بتاراج داده از غنایم نامحصور واموال موفور بغایت مرفه الحال ومسرور شدند . بیت گرفتند آن لشکر ارجمند نه چندان غنیمت که گوئیم چند وچون آوازۀ فتح بعرض بندگان اقدس رسید شکر نعم ایزدی را برجای آورده فتحی چنین را زیور مملکت خود دانست و تیمر آن را از عنایات ایزد متعال شناخت و فتحنامه هارا باسم شهزادۀ همایون اقبال نوشته بدیار دور دست مرسول داشت مزبر الوجودی تاریخ این فتح نامی را در سلك نظم کشیده حوالۀ قلم مشکین رقم شد . تاریخ فتح سریرا که ایزد فرازد از او دو عالم سر موی نتوان شکست بخلق خدا هر که احسان کند بکارش نیاید زدوران شکست همه گر بکینش به بندد کمر نه بیند ز امثال و اقران شکست جهان آفرینش دهد یاوری زدشمن برآرد بيك آن شکست زیردست دوران کسی شد بزور که ناورد رزیر دستان شکست چو یوسف شه مصر بود از ازل بملکش نیامد ز اخوان شکست کسی را که برگشت طالع سپهر زحلواش در کام دندان شکست نخستین بظلمش شود رهنمون که آید بکار آخرش زان شکست فتد در پی کار های محال که مییابد از مشت سندان شکست امیر جهاندار گردون شکوه که در رزم صفهای گردان شکست (162) --- page 182 --- چو در طینت پاك وانصاف زیست بتیغی در ظلم وعصیان شکست یقینین وشش گیا و از ضرب تیغ چنان اعظم وعبدالرحمن شکست که در کرم ویيوار از هیبتش وضوهای حاجی وپدران شکست زیعقوب میرزا ولی عهد او از آن لشکر خصم آسان شکست که در خیل گنجشک روز شکار در افتد زشاهین شاهان شکست چو رستم که در رزم مازندران برآورد از فوج دیوان شکست یکی را به تیغ از بدن سر برید یکی را بگرز گرانران شکست زخون عدو که چنان سرخ کرد کخروشان کیان بدخشان شکست جگر فیل نر را بمیدان درید کمر شیر را در نیستان شکست بدین روز فرخ یکی گلعذخی که از قامتش سرو بستان شکست بچین مشک را کرده دل خون زتاب چو بر دوش خودزلف پیچان شکست برخ آروی مه چرخ ریخت زخط روز بازار ریحان شکست چو از لعل نوشین تبسم نمود دل بسته شور غمندان شکست بگــفتار بکشاد لب را و بند زسر چشمه آب حیوان شکست ز فکری طاب کرد تاریخ فتح که طبع تو قدر سخندان شکست بگوی اینکه در دیم روزه ماه بروز دوشنبه که نادان شکست بگفتا چوپای عنت از میان بیرون رفت سگ کش بمیدان شکست وچون صبح آمانی سر از جیب آمانی بر آورد و آفتاب امید از مشرق مراد طلوع نمود شاهزادگان ذوی الاحترام وسرداران با احتشام وخوانین عظام در بارگاه عالم تکیه گاه جمع شده و آوازه تهنیت ومبارکبادی را بمسامع سكان سبع شداد رساندند آری هر گاه صاحب قرانی را که شهبازان عالم قدس وفرخنده همای ذروه انس پر وبال همایون بر فرق فرقد سای او گسترانیده ومنادیان ملکی معنی بهزار زبان مژده فتح واقبال بمسامع جلال میرسانیده باشند لاجرم بهر جا که روی رایت ظفر پیکر نهد فتح وظفر دواسيه استقبال خواهد نمود شهریار جهاندار را که همواره بخت در مقام تسلیم ودور گیتی در مقام انقیاد است پس از فتح آنچه تکه مانند آن بسال های فراوان نادر دست دهد وشبه ونظیر آن کمتر واقع شود روی نمود وهاتف اقبال بزبان حال در وصف آن پادشاه ستوده خصال این ابیات سحر مثال انشامیفرماید : قطعه ای آفتاب منزلتن کذره کمال ماه مربع صبر ترا رهبر آمده ست امروز چون صفوف عدو بر دریده وصف تو بر زبان جهان صفدر آمده ست يك چونگرز زم تو بهرام چوب شد يك ترك نوبتی درت سنجر آمده ست آئینه ایست در سرزانویت کآندرو من دیده ام که روی صد اسکندر آمده ست لوای فتح ونصرت افراشت وزمام عزیمت را برتافت وروی توجه بصوب مرکز جلال ومستقز عز و اجلال گذاشت . (۱۶۳) --- page 183 --- مثنوی روان شد شه کامران کامیاب ظفر همنان فتح پیش رکاب بعد ازطی منازل وقطع مراحل درغایت عز واقبال ونهايت عظمت واجلال در مستقر خلافت عزنزول فرمود وچون مردم شهر برعزیمت شهریار وهزیمت دشمنان اطلاع یافتند اهالی وموالی اسافل واعالٰی اکابر واشراف صوفیه وسایر اصناف مشایخ وصلحا واهل درس وفتوی برای تہنیت فتح حاضرشده بازارها ح وسرور رونق تازه گرفت واسواق و برزنها را آئین بسته ایام متعدد سرگرم نشاط گردیدند آنجناب بندگان خلوص العقیدت را بنظر مرحمت دیده هریکی را فراخورمراتب مناسب افزود ورعایارا در کنف امن وامان آورده آثار ظلم وجور را مطموس ساخت . بیت گیتی بفر دولت فرمانده زمان شد همجو عرصه ارم وروضه جنان از هرطرف رسیده بمو مژده ظفر از هر مکان شنیده وان نعرۀ امان وسرداران عظمت مداران وا رای عظام را مانند آن یار موافق وفادار صادق وخدمتگار واثق سردار نامدار سردار شیرعلیخان بحکومت خطۀ قندهار وعالیجاه خدانظرخان که اخلاص کیش را سیخ بود بحکومت غزنین وعالیجاه سردار شاه پسند خان را بحکومت حدود بقر وعاليجاه میرآخور احمدخان را بحکومت جلال آباد ممتاز فرمودند و سردار جلادت وشجاعت دثار سردار محمد حسن خان را ازفرط اخلاص کیشی ووفور خدمتگذاری درمیان اقران بمرتبۀ ندیمی ورتبۀ وزیری سرافراز فرمود وعالیجاه خلوصیت انتباه میرزا حبیب الله خان را بعهدۀ مستوفی الملک ازسائر هم جشمان امتیاز داد و سرداران عظمت وشوکت بنیان سردارفتح محمدخانرا حکومت هرات مرحمت فرمود وسردارمحمداسمعیل‌خان را در ترقی مراتب وتزاید مدارج افزود وهلو مراتب ورفوع منازل شان باوج علیا و رفع ثریا رسانید و سردار محمد اعظم و سردار عبد الرحمن چون از چنگ شیران بیشۀ وغا ومبارزان جنگل هیجا نجات یافته بطوریکه برایشان دائمی و قایمی ودیگران رامباد . وارد زرعت شدند درانجا فلاح خود ندیده آرام را محال دانسته در کوه رودهر نهاده درقبیلۀ دوز آرام گرفتند بعد از چند روز که فلاکت شان به نهایت رسید و کسانیکه رفیق راء ادبارشان بودند اکثر متفرق گردیدند ازاقوام کوهی ملاحظه کرده ترك آنجا گفتند و با پنجاه شصت نفر از راه حشوزیر از کوه بزیر آمدندودرملك كاكرستان قطع مسافت نموده تا شال مینان رسیدند ودر خیل حرم زائی که فرقۀ از سادات پشنك است دوشب بسر برده طلب زربطور مساعده ازایشان خواستند چون همون مغلوب بهردر که شد هیچ عزت نیافت . مصروف حال ایشان بود سادات بجواب صاف پرداختند بتاریخ غره ماه ذالحجةالحرام سنه ١٢٨٥ یکهزار ودوسدوهشتاد وپنج ازحاکم پشنک عریضۀ بخدمت سردار ذی وقار شجاعت دثار سردار شیرعلیخان درقندهار رسید که سردار محمداعظم‌خان وسردار عبدالرحمن‌خان وارد محال شال شده اراده رفتن ایران دارندسردار شیرعلیخان (١٦٤) --- page 184 --- وسردار محمد هاشم خان و پسر سردار محمد شريف خان بالفعل سوار شده حکم فرمودند که سپاهی در شهر نمانده وقت شب خود را بمنزل جاجی رسانند حسب فرموده بقدر دو هزار سوار جمع شده بايلغار راندند . چون اشورا بك رسيدند معلوم شد که ايشان را ملاحظه سپاه قند هار مد نظر بود از حرم زانی برخاسته از راه کوتل شیخ و اصیل ومشوانی و ریگستان نجاران رفتنــد واز آنجا بر رودبار آخر کرم سیر داخل سیستان شدند بنا بران سردار شیر علیخان بي نيل مقصود واپس وارد قندهار گردید و هم درین ایام میمنت قوام کل نوی در باغ مراد شهر یاری شگفت و شوخش اینکه سردار محمد اسحاق خان ولد سردار محمد اعظم خان که در نفته پول ثبات سردار عبدالرحمن خان استقرار داشت و بعد از توجه سردار عبدالرحمن خان بطرف مستقرالخلافه ملك تركستان بر او شوریده بود چون پدرش با عبدالرحمن خان راه فرار سپرد راه فرار ونه دل استقامت برایش مانده هر دم را رمق واپسین شمرده میدید تا از پرده غیب چه بظهور رسد تا توجه سردار محمد اعظم خان بساح کوپ او شد خلاصه اینکه بعد از فرار سردار عبدالرحمن خان بر لیغ قضا تبلیغ باسم سردار محمد اعظم خان شرفصدور یافت كه باجمیع عساکر منصور از هرات متوجه بلخ وتخاريل شده وبقیه باغیان را خانه برانداز شده رعایای آنطرف را مرفه الحال وفارغ البال ساز د سردار موصوف حسب الحكم متوجه سمت مقصود شده ببر جناح استعجال قطع مراحل وطی منازل میشود تا وارد سرحد آن ملك گرديد محمد اسحاق خان را نعل در آتش شده ناچار بترك حكومت موروثی گفته رو بفرار نهاد و تا عبور بحر آمویه عقب خود ندید سردار محمد اعظم خان آمده برجای او جلوس فرمود وچون از بندگان خالص العقیدت است حضرت اعلی خدمتش منظور نظر فرموده حکومت تمام آن ناحیت را بنابر استقلال بدومفوض فر مود . گيلسی و هفتم در ذکر نهضت رایات نصرت نشان بطرف هندوستان مینو بیان برضمائر بيضا نظائر عقول صافيه وخرائط ملکوت مناظر نفوس قدسیه مخفی و مستتر نخواهد بود که فحوای صدق انتمای حديث خجسته تحد ث ان الاسلام غريباً و سيعود غريباً از دیر باز است که آثار اسلام يوما فيوما مندرس و علامات دين مبين آناً فاناً منطمس گردیده آثار عجز وانکسار وايت مسكنت واضطرار بروز جنات روز گار مسلمین ووحيات ايام مؤمنين بظهور میرسد حوصۀ اسلام از اطراف وجوانب متوالی ومتعاقب صفت تنقصها من اطرافها گرفته بمقراض غلبه کفار نابه کار منقرض میگردد وحال آنکه در عزت اولین حضرت خير المرسلين عليه من الصلواة افضلها و من التحيات اكملها بنا بر مصلحت وقت وصوا بديد ايام كرة بعد اولی ومرة اثر آخرى بامشر کين عرب و كفار فضاء طلب صلح نموده ضعف اهل ایمان را مدنظر فیض اثر داشته اند چنانچه آیه کریمه الا الذين عاهدتم من المشركين الايه شاهد عدل این دعواست وصلح و بند وبست منزل حدیبه وانصراف آنجناب از فتح مكه معظمه در سال اول وتشريف آوردن آنجناب (١٦٥) --- page 185 --- بمدینه منوره اظهر من الشمس و ابین من الامس است و عمدر این ایام سنه ١٢٨٤ که مسود اوراق در شهر لندن طرح اقامت داشت سلطان عبدالعزیز خان سلمه الدیان تشریف فرمای شهر مذکور گردید و باعث برین حرکت آن بود که باغوای کفار روس جزیرۀ کرنیا که عبارت از یونان زمین است بر سلطان موصوف عاصی گردید. بغی ورزیدند سه دفعه عساکر سلطانی رفته هزیمت یافتند و جمعی کثیر از عساکر اهل اسلام بدرجه شهادت میرسیدند غازیان سلطان موصوف عازم فرنگستان گردید بعضی ظاهر بینان که پی بعاقبت امور نبرده اند و خیر را از شر تمیز نکرده اند این حرکت را که عین مصلحت بود خفت اسلام انگاشته به پرخاش و طعن برخاستند حضرت سلطانی جمیع علما و عقلای قسطنطنیه مشهور باسلامبول جمع کرده درین باب بفحوای وشاورهم فی الامر استشاره فرمودند بیت چو آید مشکلی پیش خردمند کزان مشکل فتد در کار او بند کند عقل دگر با عقل خود یار که تا در حل او گردد مددگار و خیر را از شر واضح فرموده همه متفق اللفظ بعرض سلطانی رساندند که بفحوای کلام معجز نظام خیرالبشر که اللهم اشغل الظالمین بالظالمین واخرجنا من بینهم سالمین غانمین محض این سفر بر خود لازم داشته و دفع شر آن فرقۀ طاغیه را از دولت فرنگ باید نمود لہٰذا سلطان موصوف از بلده قسطنطنیه عازم فرنگستان گردیده اولا باپادشاه فرانس ملاقات فرموده این ماجرا را درمیان آورد ثانیاً وارد جزیرۀ انگلستان شده با ملکه وکتوریه سر گذشت را اظهار فرمود بلکه درین سفر سایر سلاطین اهل فرنگ را با خود یار ساخته واپس تشریف فرمای دارالسلطنه گردید سلاطین فرنگ باتفاق پادشاه روس را از امداد نصارای کر بنیا منع نموده سلطان بدعتی توجه برایشان غالب گردیده دمار از روزگار ایشان بر آورد و حضرت سکندر مرتبت لا زال الوية نصره عالیه و اعلام ظفره متصاعده چون از شر افساد و فتنه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان فراغ می یافت کفار روس ماورا النهر را که از قدیم داخل حوزۀ اسلام بود از تصرف پادشاه بخارا برآورده رایات کفر را در آن ملك برپا نمود لہٰذا ایلچیان چرب زبان تواتراً بسدة سنیۀ بارگاه امارت و بپایه سریر سلطنت از دولت انگلیسه رسیده از زبان نواب مستطاب گورنر جنرال ممالک هندوستان مضمون این بیت بعرض اقدس میرسانیدند بیت چو ما دوست باشیم با یکدیکر بود بحر و بر ایمن از شور و شر و اگر ملاقات میسر گردد موجب تشیید بنیان مودت و باعث انضباط قواعد رفاهیت عباد و بلاد خواهد بود و چون اتفاق و اتحاد مورث خیرات جلیل و موجب حسنات نبیل در سائر برایاست البته در فرقه جلیله سلاطین روزگار و خواتین جم اقتدار منتج برکات خواهد بود اگرچه در نظر قاصر ظاهر بینان صورت پرست که پی بمعنی نبرده اند این معنی مستحن نمی نمود مگر حضرت اعلی که عقل کل اند و هر نقش تدبیر که برلوحۀ ضمیر منیر فیض تخمیر انتقاش می یابد (١٦٦) --- page 186 --- بهیئت صورت مصور تقدیر است که سمت ظهور گرفته برای رفاهیت مسلمین اسلام وخیريت و آرامی بلاد و انام شدائد این سفر را برخود گوارا گرفته تا در پنج شهر ذی قعدة الحرام سنه ١٢٨٥ مذكور در ساعت سعیده چند نفر خواص که همواره جلیس مجلسی اختصاص اند وشاهزاده عالیان نور حدیقۀ انسان نورحدیقۀ دولت قوی بنیان شاهزاده عبدالله خان متوجه هندوستان جنت نشان گردید بجدّاح استعجال چون بدر منير طى مراحل وقطع منازل میفرمود. بیت چومه منزل بمنزل راه میرفت بقصد صلح آن جمع ممیرفت و از آنطرف نواب موصوف با جمع امنای دولت انگلیسه از دارالسلطنة كلكته متوجه پنجاب گردید موضع اتماله را مقر سعدين ومحل اجتماع نیرین قرار دادند و حکم محکم صادر فرمودند که حضرت اعلی چون داخل سرحد محروسه گردد از ابتدا تا اتماله در هر موضع جمیع عساکر از پلتن ورساله وتوپخانۀ آنجا باستقبال شتافته آداب سلامی را برجا آرند و دقیقه از عزت و حرمت وكراست مهمل و فروگذاشت ننمایند و حاکم هرجا از خزانۀ سرکار تحائف از نقد وجنس گذرانده کوچه و برزن وشهر را چراغان نموده آئین بندند وراجگان عالی شان و نوابان جلیل القدران بسلام رفته تحف و تحائف پیش نمایند بنابران شهریار جهاندار نصرت اثر بسان شیر ملک اکبر چون اژدرۀ خیبر عبور فرموده ساحت پشاور را از قدوم میمنت لزوم رشك ارم میساخت امنای دولت انگلیسه بعزت وضیافت داری حسب الحکم نواب موصوف پیش آمده بقدر مقدور هیچ دریغ ندا شتند وحضرت اعلی که مظهر اسم مبارك جواد سبحانی است هرچه از نقد و جنس امنای دولت انگلیسه ارمغانی مینمودند آنرا با مضاف از خزانۀ عامرة خود به غربا و سپاه ایشان قسمت میفرمودند و خوشدل میساخت و همين آئين وقاعده از پشاور تا اتماله من الجانبین مرعی داشتند تا بتاریخ شهر سنه ۱۲۸۷ بلدة اتماله را مضرب خيام فلك احتشام فرمود و جناب نواب مستطاب نواب گورنر جنرل مول صاحب بهادر حاكم ممالك هندوستان تشریف فرمای موضع مذكور شده بود در بارگاه فلك اساس که برای همین جلسه مقرر فرموده بود ملاقات نمود و تعارف وتحف از نقود وجواهر و اقمشه وسلاح و اسپان و غیره که تعداد آن لایق این مختصر شمرده نه شد از طرفین گذرانیده بدرجة قبول موصول گشت وسه يوم در خصوص رفاهیت رعایا که ودایع بدایع خالق البرايا اند وامینت راه ها واتحاد و دوستی سخن را زده عهد لاحق را به سابق ملحق ساختند وبخوشدلی تمام باهم وداع فرموده هریکی نهضت فرمای مستقر الخلافه خود گردید حضرت اعلی از زبان حق ترجمان خودمسود اوراق را میفرمود که نواب مستطاب گورنر جنرل مول صاحب بهادر را بس آدم لایق وفهیم یافتم که در انسانیت بکمال مراتب ترقی داشت دوازده عراده توپ که عالمی را بدمی فیرو میکشید و دوازده هزار تفنگ و جعبه خانه بی نهایت با ده خرطوم فیل كوه پيكر مقرر فرمود. که بر سرحد تسلیم امنای دولت ابد مدت فرمایند ، آنحضرت بکمال خرمی مراجعت فرموده امنای دولت (١٦٧) --- page 187 --- انگلیسیه همان فزت دایمی را از ایله تایشاورازدت نهاده نه ا بتاریخ ۲۰ شهر صفرالامارت را ازنور موفورالسرور منور ساخته غنایمی که این سف باخود آورده و در شاهزادگان جلیل الشان وسردارن وخوانین قسمت فرموده هریکو را خوشنود فرومود حق تعالی ظل ظلیل آنجناب را برسر رعايا وبرايا تا ایتاند هرممدوددا را دبالنون والصاد گل سی و هشتم درذکری بغی سردار محمد اسمعیل خان وبسزی اعمال خود رسیدن از فضل خالق منان وطالع شهریار جهان برخرا طرذکیه اهل تحقیق ونفوس صفيه اهل تدقیق اظهر من الشمس و ابین من الامس است که جبلت نفس انسانی وخلقت آن لطیفه بانی بر آن شده که همواره آمر وناهی بوده مامور ومنهی نباشد لهذا عبودت وریاضت را خلاف طبع آمره شمرده رجوع و مال شرایع را ترك مقتضی او قرار داده اند تا از سرکشی و بغاوت خرد افتاده قابل خطاب ياايتها النفس المطمئنه گردد و علی الخصوص در حینیکه جاه وجلال مضاعف و ثروت ومكنت مساعد او گرد عجز ومسكنت افتقار و ذلك خود را بوسب ان الانسان ليطغى ان راه استغنی فرا موش نموده اعلام دعوای اناولافیری برافرازد مصداق این مقال وشاهد این خیال احوال خسران مال سردار محمد اسمعیل خان است تصریح این نمده آنکه چون از فضل رب العالمین و بصدت طالع امير المومنين فتح شهر کابل بدست آن سردار والا تبار وقوع پیوست شهریار بنده پرور و جها دار داد گستر بتوجه اموال اوشده يوما فيوماً در ترقی مراتب مناصب اومی افزود تا راوی ایام از اقران وا ثال گذشته در سلك شهزادگان جليل الشان ملوك و ظم مقربان درگاه فلك اشتباه منظوم گردید تو بغاره ورساله و پلتن وچتر که خاصه پادشاهان است بمقتضای ناتجربه کاری وحدائت سن وعلو طبیعت بر خود مقرر داشت حضرت اعلی که آسمان حلم وكوه ثبات است بهیچ وجه این ناشدنی را بروی او نیاورده دیده رانادیده می انگاشت تا اینکه خود متنیه مواخذه شد و چون ماهیچه رایات نصرت آیات از مشرق هندطالع گشت درغیبت حضور لامع النور ماده فاسده استکبار وغرور سردار مذکور از شیرین کوتی خوض آمد کوییان افساد فطرت وجرثومه ئی غرض جریان فتنه طینت در سر آن آمده حرکات ناشایسته وافعال واقوال ناپسند ازو بظهور پیوست وچون ساحت ارم فسیحت مستقرالخلافه از مقدم برکت مد شهریار جهان نور تازه گرفت و بر بی اندامی او اطلاع یافت خواست تاچند یوم اسباب حشمت ومكنت آ باعت غرور او گشته انتزاع نماید وبمعاجین نصایح وجوارشات مواعظ مزاج او را حد اعتدال رساند. بیت گر درا راست کند عاقل کندامل بمغن که بصید لشكر جرار میسر نشود فکر چون انحراف مزاج وهاج آنسردار والاتبار بحدی نبود که باعتدال رساند بمجرد انتزاع اسباب سلطنت با وجودیکه در خورا و نبود بترك خدمت حضور فیض گنجور گفته در کوهدامن که جای ساد والف ما میش ود رفته بنقمت اعلحضرت هر چند نصایح پدرانه ومواعظ مشفقانه ویرا بخود خواند از سعادت خدمت سرباززدورسید بانچه رسید. (168) گلشن امارت ٥٢٠ احمد علی --- page 188 --- بیت بسی بکام دل دشمنان بود آنکس که نشنود سخن دوستان نيك انديش نیوشنده چون گوش ننهد به پند خورد گوشمال از سپهر بلند و خفيه سرگرم تهیه اسباب بغی و عدوان گردیده در سران عسکر منصور دم جنبانی مینمود و بوعد و وعید ایشان را بخود میخواند . بیت چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کس نیاید بکار و ساکن زمانه این ترانه را در گوشش میسرائید . بیت باولی نعمت ار بیرون آئی سر سپهری سرنگون آئی هر چند دولت خواهان دولت ابد مدت افعال ناشایسته اورا بعرض رسانده مضمون این بیت را بیت سروارث ملك تا بر تن است تن ملك را فتنه پیر اهن است بتکرار نمودند حضرت اعلی بسبب صله رحم اغماض میفرمود تا رفته کار بجائی رسانید که قاصد ذات فرخنده سمات که محفوظ به حفظ رب السموات است شد مجمل این مقال آنکه چون سجیۀ مرضیه و طریقۀ سنيۀ آنحضرت بران رفته که همواره در خانهای اقربا تشریف شریف برده برای استمالت دلهای ایشان همکاسه و همخوان میگردد یا ببازی و به پرسش احوال کشت زار قلوب ذکور و اناث ایشان سرسبز و شاداب میفرماید درین ایام سردار ولی محمد خان ضیافت بندگان اقدس نموده حضرت اعلی از غایت کرم قبول فرمود سردار محمد اسمعیل خان فرصت را غنیمت شمرده در کمین نشست که بوقت عبور حمله آورده کبار آنحضرت را معاذ الله باخر رساند حضرت اعلی بعد از اطلاع فاسخ العزم گردیده شنیده را ناشنیده انگاشت و نخواست که پرده او دریده گردد پس ایام معدود که ایام سرداریش بسر رسیده بود بتاریخ پنجم شهر ربیع الثانی سنۀ ١٢٨٦ از قلعه خود برخاسته در قلعه چند اول کابل درون شده صریحاً بنای بغی گذاشت و شورش آن در شهر کابل برپا گردید حضرت اعلی اولاً ایلچیان دولت انگلیسه را برای اتمام حجت در نزد او فرستاده تا ازین حرکت باز آید ایشان مکرر آمد و رفت نموده مضمون این بیت را بگوشش بردمیدند . بیت کسی را که دولت کند یاوری که یارد که با او کند داوری (١٦٩) --- page 189 --- مگر سردار مذکور راهمان آتش در کاسه و شراب غرور در پیاله بود لذاحکم قضای توام عز اصدار یافت که شهزاده هشت نفر سردار محمد یعقوبخان و سرداران جلیل الشان سردار محمد اسلم خان وسردار محمد حسین خان وسردار ولی محمد خان وغیره با گل سوار ازطرف مشرقی وتوپخانه آتش بار ازطرف کوه اسمائی برقلعةچنداولان رفته مرکز داران راقیل نمایدوکل پلاتن که مهتم شده بودند حکم شد که آماده بوده ازجای خود حرکت ننماید چون فرموده با تمام رسید امر مهتم الانصرام بنفاذ پیوست که اگر آن مدهوش باده غرور درعرصة بیست دقیقه از سوراخ قلعه بیرون نشود از زلزله توپ های آتش بار وصواعق خمپاره های برق کرداراهالی قلعه را عاقلها ساخته و سکنانش را از راه آتش که عبارت از نار حامیه باشد باخرت رسانند رؤسای چنداول چون آتش قهر شهریارجهانداررا ازبانه زن دیدند نعوذبالله من قهرالحلیم گویان فریاد الامان الامان بر آوردند وسردار محمد اسماعیل خان را جواب صاف داده طوعاوکرها آئینا طائعین گفته از قلعه اخراج نموده سپر دامنای دولت خداداد کردند حکم جهان مطاع اصدار یافت که اورا بادو برادرش ذوالفقار خان و ... خان برده درکوهات سپر دامنای دولت انگلیسه نموده مراجعت نمایند وچون سردار مو صوف مقید سلاسل جزاءاعمال خویش شد فتنه جویان که محرك این سلسله بودندهریکی برجای خود افسرده گشت حضرت اعلی نیز مضمون دار مشحون والكا ظمين الغيظ والعا فين عن الناس را معمول داشته پرده را از روی کار نبرداشت سردارمو صوف چون نزديك يك منزل کوهات رسیدیشب برادران خودراگذاشته رو بگریزنهاد وازان کوهستان خودرا بسوات رسانده ازانجایبدخشان رفته درقلعة کولاب نشست وچون قلعة کولاب بلکه تمامی ملك بدخشان بردست هواخواهان دولت فتح می شد سردارمحمد اسماعیلخان امان خواسته بیرون رفت وازانجا معذرت نامه ها بتواتر مرسول داشته عفو جرایم خواست خطا پوش عذر پذیر عفو جرائم او فرموده بحضور طلبید بعد ازمرور ایام محدود همان ناتراشی ها مکررا ازوی سرزدوثانيا ويرا مرسول کوهات فرمود : گل سی ونهم در ذکر عزیمت سردارمحمداسحق خان واستقبال باغیان ازفضل ملك ديان وعون طالع شهر یار جهان : - قبل برین گذارش یافت که محمداسحاق خان ازتوجه عساکرنصرت مظاهر بی آرام شده از تخته پل رو بفرار نهاده از آب آمویه عبور نمود ورو بوادی ادبار نهاده شبی درجائی وروز در ما وایی بسر می بردند بندگان اقدس بنا بر خلوص عقیدت و صدق خدمت از قول حکما که فر موده اند . بیت گرت مملکت با ید آراسته مدد کار اعظم بنو خاسته نخواهی که ضایع شود روزگار بنا کاردیده مفر مای کار (۱۷۰) --- page 190 --- غافل مانده حکومت آقچه را بنابر استقلال بسردار محمد علم خان سپردند مشارالیه بنابر تنگ ظرفی و کم حوصلگی سنت سنیه حضرت اعلی را فراموش نموده طریقه ظلم وجور را پیش گرفت تا کار بجای رسانید که رعایا کباهم دست بر آسمان شده باتفاق بی نفاق سردار محمد اسحق خان را از انطرف امویه طلبیدند اوچون این مژده غیر مترقب شنید از مردم الامانی حشری برانگیخته از دریا عبور نموده بمجرد پار شدن او مردم اینطرف از سپاهی ورعیت که از اعمال قبیحه سردار محمد علم خان بجان بودند بلوای عام نموده بقدر دوازده هزار نفر بر محمد اسحاق خان جمع شده يك جلو بر آقچه ریخته متصرف گردیدند از انجا گذشته بملك و توابع آنرا در شبطیی وبط در آوردند و بی تعلل روی توجه بصوب تاشقرغان نهاده تا کار سردار محمد علم خانرا بزودی باتمام رسانند طالع ساطع ظل الهی که تا ابد در ترقی باد کارگر شده داود شاه جرنیل باشش پلتن و چهار توپ بسر وقتش رسید توضیح این تلویح آنکه حضرت اعلی که صیقل خاطر مبارك مقهور بشورا لها مات لاریبی وصنیحه دل حق منزل منقش به نقوش فتوحات غیبی است بعد ازطی سفر باطغر هندوستان داود شاه جرنیل که بنده با اخلاص است از میمنه با غلات با عسکر مذکور مقرر طرف ترکستان فرمود تا معاون سردار محمد علم خان باشد چون جرنیل مذکور وارد ترکستان می شد هنگامه باغیان رونق تمام گرفته بود و مراسلات متواتر از سردار محمد علم خان میرسید که بزودی خود را برساند جرنیل موصوف نیز بجناح استعجال قطع مراحل وطی منازل نموده تا در یومی که تلافی فئیتین بر محل دد دادی که قریب تاشقرغان است شده بود و موکب داود شاه چون بلای ناگهانی و حادثه اسمانی ورود فرمود بمجرد رسیدن اگرچه با لشکر قلیل بود توکل بر عون عنایت سبحانی ومدد طالع ظل الهی نمود بتسویه صفوف حرب و آراستن ادوات طعن و ضرب پرداخته سدی كانهم بنيان مرصوص برپا داشت و توپ های صاعقه کردار و خمپاره های آتش بار را جابجا زنجیر بند نمود دروازه اجل را بروی بد خواهان دولت فراز نمود از انطرف سردار محمد اسحاق خان عساکر خود را چون امواج بحر اخضر وافواج یوم محشر در تموج وتفوج آورده اژدهان توپ وتفنگ و زبان رسای گلوله مرگ آهنگ سلام روح ربائی بگوش جان یکدیگر رسانده سیاه کینه در مقابل صف همدیگر کشیدند واز هردوجانب مردان میدان شجاعت و شیران بیشه شهامت بکین وعداوت كمر بستند . مثنوی شد از بادکین آتش فتنه تیز زمین فتنه خیز آسمان فتنه ریز سلامت بیرون بر در خت از جهان پری وار شد تندرستی نهان و در دار و گیر افتاده بضرب تیغ بیدریغ وزخم سنان جان ستان تنهای یکدیگر را خستند . نظم یلان از دو جانب دران رستخیز کشیدند بر یکدیگر تیغ تیز ز شمشیر سرها شده چاك چاك بخون شست رخساره از گرد خاك (۱۷۱) --- page 191 --- به سبب جولان ستوران تیز رو از غبار میدان جهان بر جهانیان تیره گردید از لمعات برق شمشیر مردان دلیران چشم عالمیان خیره گشت کاتب قضا خطه فنا بر حرف بقای پیر و برنا کشید و صدای گوش ونفیر و آواز های مبارزان دلیر بر فلك اثیر رسید . نظم دو لشکر بهم در خروش آمدند دو دریای خونین بجوش آمدند یکی را دور از سر کلاه دیگر را سرافکنده برخاك راه چنان شعلۀ جنگ بالا گرفت که آتش در ین چرخ مینا گرفت جرنیل داود شاه خان درین نبرد سلیمان وار هر جا که یك سوار چون آفتاب جهانگیر بران جن نظر روی میاورد مخالفان چون انجم نایاب میگشتند و از هیبت و هراس آن رستم دوران در غایت اضطراب میماندند مگر از کثرت عدد از هیچ طرف کشایشی روی نمینمود و از هیچ وجه فتحا لبابی میسر نمیشد و دمبدم مخالفان از هر طرف غلبه می آورد ونزدیك بود که چشم زخمی به اسکر معلی رسد . بیت پشه چو پر شد . . . . با همه تندی و صلابت که او است بنا بران افسران مذکوران چاره کار را درین منحصر دیدند که بجمعیت تمام یکدفعه بر قلب لشکر خصم خود را زده . مصراع : تا دوست که را خواهد و میلش بکه باشد . لهذا شیپور دلبر زده شلك پیاپی نمودند تکتك گوله ها باریدن ابر آذری گرفت و توپ های آتش بار سیرت صواعق ابر بهاری پذیرفت . نظم دو دریای آتش علم برکشید زمانه بصحت قلم در کشید زمین خاك در چشم سیاره بیخت بپاداش آن آسمان خاره ریخت بسی شیر چنگال فولاد شست بتیغ کشادند بازو و دست دو لشکر همه اژدها و نهنگ بهم بر کشادند بازو بجنگ چو آن حرب و آن طعن از حد گذشت زمانه یکی را ورق در نوشت آخر نسیم عنایت الهی از گلشن کم من فئة قليلة غلبة فئة كثيرة باذن الله وزيـــده غنچه نصر من الله وفتح قریب از شاخ مراد جرنیل داود شاه خان و سردار محمد علم خان بشکفتا نیده مشام جان عالمیان را معطر گردانید و لشکر خصم آیة فرار خوانده رو بوادی هزیمت نهادند دلیران هزبر خو و بهادران آهن رو به تعاقب فرارین رفته عالمی را بباد فنا دادند . (۱۷۲) --- page 192 --- ازین سركه افتاد در خاك راه شد آندم سراسر زمین حشرگاه و از غنایم موفوره ذخیره کبیره اندوخته سردار محمد اسحاق خان اختان و خیزان از دریا عبور نموده ثانیا آواره تیه ادبار وسرگردان دشت بوار گردید و داود شاه خان فتح نامه را بپایه سریر فلك مسیر معروض داشته تاریخ سلخ شهر ربیع الثانی سنه ۱۲۸۶ از روائح ورود فیض امود آن مشام جان بندگان اقدس معطر شده شکر این موهبت عظمی را برجا آوردند . گل چهلم در ذکر رو آوردن ایلچیان سلاطین اطراف ببار گاه فلك اشتباه ملائك مطاف : بر خواطر ملكوت مناظر عقلای عالم و بر نظاهر قدوسی مضاهر خرد پژوهیان بنی آدم روشن و مبرهن است که هر مقبلی را که لوای سعادت انتمای دولت ابد مدتش بطراز انا جعلناك خليفة فی الارض مطرز وچتر فلك فرسای امارت باسعادتش با عزاز انا مكننا له في الارض معزز باشد همگی همت او مصروف عدالت گستری وجملگی نهمت او مبذول رعیت پروری نموده صيت حسن اعمال و آوازه خیر فعائش بالسنه علویات جاری و برا فواه سفلیات ساری نماید و سده سینه اش كعبه مرادات و قبله حاجات ساخته بحكم فما جعل افئدة الناس تهوی الیهم مردمان از خواص وعوام حسب مضمون يأتوك رجالا وعلى كل ضامر يأتونك من كل فج عمیق بعتبه بوسی رسیده بحصول مآرب و تحصيل مطالب فائز میگردند لاجرم حسب خواهش واجعل لی لسان صدق في الآخرین كبار كبنان غما و قدر منشور انه كيان عبداً شكور بنام نامیش ثبت نموده بتوقيع نعم العبد مزین فرمایند نظیر این مثال و شبیه این خیال حال فرخنده فال شهریار بی همال است توضیحش اینکه چون امارت پناهی دفعة ثانی از عنایات سبحانی و تفضلات رحمانی بر اورنگ جهانبانی تمكن یافته اریکه جلالت وممالکستانی بجلوس میمنت مأنوسش زیب وزینت تازه یافته و چهره درم و صفحه دینار بسکه با عز و قارش تا بدار و خطبه و منبر از اسم سامی‌ش ماية افتخار اندوخت ظل ظلیل عدالت را بر مفارق رعایا که ودایع بدایع خالق البرايا اند ممدود وسایه رفاه شامه نصف را بر سر برایا که امانات خالق السموات اند مبسوط نموده بنیان جورو اعتساف و قواعد ظلم و اعتساف را بکلی برانداخت . بیت همای چتر همایون اوچو بال گشاد ازین سپس نکند جغد دعوی بازی چنان بساخت جهاترا هوای دولت او که از طبیعت اضداد رفت ناسازی لاجرم ذکر خیرش در اطراف واكناف عالم منشور و ادای محامداش در اصناف بشر منشور گردیده شاهان اطراف و سلاطین اكناف نهال وداد شان در حدایق فواد سرسبز (۱۷۳) --- page 193 --- فرمودند و ایلچیان سخندان متوالیا و متعاقبا بخدمت مرسول داشته رشته یگانگی را تاب وجواهر اتحاد را آب دادند از آنجمله عالیجاه عطامحمدخان از طرف امنای دولت انگلیسیه با تحف شایان و هدایای فراوان رسیده شرف عتبه بوسی را دریافت و هدا یارا گذرانیده بقر قبول رسید و از حضور فیض گنجور بعنایاتی بی غایات ممتاز امثال و اقران گشت و در باغ بالا حصار که ببستانت بهشت آئین و گلشنی شبیه خلد برین مسکن مقرر فرمود از آنجمله فاضل تحریر نجابت دستگاه میر ابوالحسن شاه ایلچی پادشاه ایران نصرالدین شاه رسیده لوازم تهنیت جلوس مسعود از طرف شاه خود برجا آورده بتقبيل انامل فيض انامل و قبول هدایا شرف افتخار اندوخته سرفرازی شایان یافت و در سرای میرمنشی عالیجاه مرزا محمد حسن خان مکان اقامت مقرر فرموده تعهد خا لش عفـو ض بمشارالیه ساخت از آنجمه شهزاده بخارا که بسبب اطاعت پادشاه بخارا عساکر روس را از پدر رنجیده هجرت وطن مختار فرموده احرام طواف بارگاه فلك اشتباه بست چون بسرحد محروسه رسید حافظان ثغور احوال را معروض خاكقان سرير خلافت وواقفان عتبة امارت نمودند حكم قضا امضاء بنفاذ پیوست که تا رسیدن تـوره بحضور فيض گنجور بندگان خدمتگذار در هر منزل منزلی مهیا ساخته در تکریم و تعظیم و حرمت و عـزت د قیقه مهمل و فرو نگذارند حسب الامر تـوره را منزل بمنزل معزز داشته تا بيك مرحله مستقر الامارت رسانیدند بتاریخ پنجم شهر جمادى الاول سنه ١٢٨٦ حكم لازم الاتباع وفرمان جهان مطاع عز اصدار یافت که شهزاده همایون اوا سردار محمد یعقوبخان وسرداران جلیل الشان سردار محمد اسلم خان وسردار محمد حسین خان وغیره و خوانین با تمکین سپه سالار فرامرزخان بهادر و نجابت دستگاه سیدنورمحمد شاه وغیره با چهار ضرب توپ و چهار پلتن باستقبال شتافته آن مهمان عزیز را بحرمت تمام بحضور اقدس رسانند امتثالا لامر مشار الیهم رفته در يك فرسخی ملاقات بهجت سمات نموده آداب سلامی نظام وتوپخانه برجا آوردند واز خزانه عامره دوازده هزار روپیه در يك زنجير فيل کوه پیکر وهودۀ زر حسب الاشاره علیه پیشکش نموده در باغ شاهی واقع ده افاغنه بتقبيل انامل فيض اماثل رسانیدند امارت پناهی که مهمان پروری و غریب نوازی جبلت با برکت اوست بمضمون مصراع که مهمان کریمان بجان پرورند. تا دروازه بارگاه استقبال فرموده توره را در کنار عاطفت و کنف رافت کشید و ببارگاه در آورده بر اریکه جلالت اذن جلوس ارزانی فرمود و بتسلی و دلداری تمام دل آن غربت زده را نواخته خلعت خاصه پوشانید و همراهان او را فراخور حال شان که از صد نفر متجاوز بودند دلداری فرموده مخلع ساخت بعد از تسلی شایان یعلی آباد که موضع اقامتش در آنجا مقرر فرموده بود و آن موضعی است نهایت منزه و غایت مفرغ رخصت فرمود و آن بارگاه معلی را بموجب والذين تبؤا الدار والايمان من قبلهم يحبون من هاجر اليهم قبل از ورود او بانواع فروش ایرانی و تورانی و پرده های زر ببفت و برند چینی وفرنگی وقناديل بلورين رنگین و اوانی ( كأنه قوارير قوارير من فضة ) مهيا ساخته بود بما فيها بخشیده ارزانی فر موده وسه يوم اقسام اطعمه (١٧٤) --- page 194 --- و اشربه و فواکه از کار خانه خاصه مقرر داشت چون این همه مروات بموجب مضمون : بیت گر دخجالت از رخ سائل میبرد شرم کرم اگر نگذازد کریم را خوی خجالت بر چهره خود مبدا نست خواست تا بنحو دیگری بحال پر ملال آن غریب گزین پردازد لهذا فرمان واجب الاذعان شرفصد ور یافت که متصدیان امورات سرور محفل خلد مشاکل و متکفلان ضروریات بهجت جشن ارم منازل باغ شاهی را آئین بسته بفحوای انا زينا السماء الدنيا بمصابیح چراغان نموده انواع آتشبازی بر پادارند و اهل طرب که به نغمه های داودی مرغان را در هوا و زهره را در سما برقص آرند با باجه نظام حاضر سازند وانواع اطعمه و اشربه که مصداق لهم ما يدعون ولهم ما يشتهون تواند بود سر براه نمایند مخفی نماند که قلم سیاه زبان را هر چند تکلیف ادای حق وصف این باغ شد از نا رسائی در خانه قلمدان متواری گردیده عذر دوزبانی که اعتبار را نشاید پیش گرفت در توصیف کمیت و کیفیت آن بوستان نظارت بنیان که اطناب سلسله سخن بمنتهای تسلسل بیانش تا انتهای دوران وفا نمینماید و طریق اثبات تناهی خضرت و سر سبزی آن هرچند توسط حجت وسط میانجی شده پای نردبان افسانه برهان سلم در میان آرد بپایه کوتاهی ننگراید جادو فنان نیرنگ سحن پای تخت همایون بخت داستانهای نظم نثر یا نظام در سالهای نشر ه نثار پرداخته مگر بجائی نرسیده اند و هزار یکه از حق مقام ادا ننموده اند خامه گرفته زبان این شکسته بیان چه نیکار تواند آورد که وصف آنرا شاید روز نخست که ایزد تبارک و تعالی در تابسته احسان بفحوای ورحمتی وسعت کل شی در سائر ابواب قسمت رحمت کشاد و بهر شی هر چه میبائست دادن در خور قدر و استعداد دادمز یاده از مراتب قدردانی و درجه منزلت او نداد مگر غریب آباد کابلسنان که بموجب : بیت داد او را قابلیت شرط نیست بلکه شرط قابلیت داد اوست فروغ اقبال بی منتهای مبدا فیاض بر ساحت این گلشن خدا آفرین بمراتب متعدده بش از مرتبه قابلیت او تافت آن دلشوخته چه حق فرموده : بیت باز هوای چمنم آرزو ست کابل جنت وطنم آرزو ست و این گلذار جاوید بارز یاده از فرض وهمی و احتمال عقلی فوز فطر فیض دریافته از پنجاست که این باغ مینو و این بوستان دلجو از فرط نزهت ساحت ووفورا فاضه روح و راحت و کثرت اشجار باثمر و گلهای رشک آمیز عطر بیز نمونه تصویر حديقة جنان ورشک متنزهات کشمیر و انگلستان است چنانچه مشاهده شاهد و عیان دلیل صدق بیان است چگونه چنین نباشد که دهقان آفرینش سر تاسر منزهات روی زمین را در حسن این بهشت آئین بروجه احسن تعبیه کرده و سایر خصايص جنات عدن و نفائس آن رنگین گلشن صفا آفرین (۱۷۰) --- page 195 --- ازانها رياحين وقطوف دانيه اشجار و انهار ورياحين وازهار وشراب طهور ومنازل قصور درین شاهدحسن صنعت کیتی آفرین بهمت نهاده . نظم روضه است از ارم خوشتر دوحه از بهشت زیباتر ارغوانش زسرخروئی خویش لعل رومانی کرده دلریش لاله هایش بکف گرفته ایاغ ساقیـان ارم از ان دلـــداغ خیری ویاسمین بنفشه درو نرگس وسوسن وگلاله درو عندلیبان بناله موزون عاشقان را زسیر کرده بیرون طوطیان سبز پوش درهرشاخ دل عشاق کرده صد سوراخ قمری درپای سرو جان میداد عاشقانرا ایمای آن میداد که کنید جان نثار درره دوست هرچه بینید کمال مظهر اوست قطعه روضة ماء نهرها سلسال دوحة تجرى تحتها الانهار دوحة سجع طیرها موزون هی من کل آفة مامون ازخصایص این بهشت خاص وفور آب است از آنهار وآبشار واحیاض که هريك آب تسنیم وکوثر برده واز تصور سلاست وصفای آن مسیل قهر مصفا آب بدهن آورده تاخورشید هرصبح اززلال آن دست ورو نشوید سیمای اوروشنی نگیرد وتاماه هر شامگاه بطریق انعکاس درآن غوطه نخورد رخسارش جلانیذیرد وفرط خضرت ونضرت ورطوبت خاك پاك وهوای جانفزا از مزایای این گل زمین است چنانچه نظرکارگرمیشود سبزه تر واشجار باثمر سرسبز سایه دار داراست که درنظر جلوه میکند بلکه ازعکس سبزۀ زمردفام جواهر هوای شاداب جو نیز معاینه اوحی اززمرد تماشا میکرد وگویا فرش سندس وبساط استبرق گسترده وسرو وصنوبر وچنار وسائر اشجار سهرۀ احاطولی بنأ سردربـر یکدیگر کشیده هماناکه مرغان اولی اجنحة نشيمن قدس اندکه از شاخسار اخضر بال دربال وپر در پر یافته اند نی نی سرتاسر این سفیرفام اخضر لباس طوطی است که از شاخسار طوبی هوا گرفته در فضای این رشك ریاض رضوان آرام وقرارپذیرفته تسیهای انهار متجزش وساحت با زاحت پرشجرش هماناكه سرویست خورشید مثال که نسر نسرین چرخ براطراف آن ظاهرگشته ومرغ زرین بال آفتاب وقمری سفید پر مهتاب بل فاخته خاکستری سپهر در پیرامون آن بال پروازگشاده چورا این نزهت آبادکه از فرط سبزه وسه برکه والوان گلها بموجب مصراع : گل بکابل یاده در شیراز رنگین میشود. ودلنشینی جا وطراوت فضاء از روضۀ رضوان وغرفۀ قصور حمایق جنان نشان میدهد سرتاسر زمین دلنشین ارم نشانش از اقسام گلها و الوان ریاحین که دستگاه دهقان آفرینش است بمثابه جوش فرحت داردکه امعان نظارۀ آن دیده اهل بینش را خیره میکند وازعکس اظهار انوار آن رنگارنگ گلنزار جواهر هوائی رنگین مینماید که گوئی عينك خيال فرنگی در پیش نظر دارد ازبسیاری سنبل (١٧٦) گشت امارت ٥٠٠ جلد مجددا طبع --- page 196 --- که توده توده و خرمن خرمن درهم برهم افتاده رونق جعد بقفای شمشاد قد ان که از طرة خم اندر خم و گیسوی شکن در شکن روکش سنبلستان چین است در هم شکسته و نظر از تماشای آبهای عذب وروان و فوارهای جوشان این نمونه روضۀ رضوان که هريك در عذوبت و صفا ومبرتی بمرتبة است که میان آن و چشمة حیوان فرق انسان است تا حیوان بلکه از عین تا انسان چندانکه بتصور اندیشه سخن پرور درآید سخن در خوبیهای آن است . بیت آن نسیمی که بوی جان دارد هردم از خاك او برون آید لاجرم اکنون عنان شبدیز خامه از پویه مبادی این بی پایان وادی منعطف ساخته بادای مطلب پردازد الغرض چون فرموده بعمل آورده شد جشن عظیم ترتیب دادند . بیت بزم بیاراست شه بزم ساز پست زمین را بجواهر طراز جشن فریدون طرب جام جم تازه شد از مجلس شاه عجم دیوار وستون وایوانهای دولتخانه را در قماشهای منجرو پرده های مصور کربته کمال زینت داده بنوعی آراستند که نظارگیان را از مشاهدة آن حیرت برحیرت افزود وصحن آنرابفروش مرفوعه آراسته رشک فردوس برین ساختند . بیت صفحه نه طاق بیاراستند پرده زربفت فلك خواستند وبیرون دولتخانه را از شجر تا حجر وکناره های حوضهاونهرهاهمه چراغان افروخته تنویرده مصابیح افلاك گرديد شب جمعه . بیت شبی از روز وصل روشن تر رسته زآسیب دهرجان بشر زلف لیلای شب بمشکینی پرده ز آهوی چین رنگینی تاریخ یازدهم ماه مسطور آن مهمان عزیز را در آن مینو مکان طلبیده بر کرسی خاصه اذن جلوس ارزانی فرموده ازدهان تو بهای صاعقه کردار سلامی بجا آوردند وآتشبازی را در کار آورده شب تار را روزنوروز فرح افروز نمودند از بس که انوار از زمین باسماان بالا گردید فلک از تشویر شموع خودرا گل نمود اهل طرب از نغمه های هندی عشاق را آوازه ها مون حجاز مینمودند . نظم مطرب دلنواز اهل عشاق خنجرش بیاد دار روز و تاق چشم جادوی نیم خوابش را زلف هندوی نیم تابش را (۱۷۷) --- page 197 --- از دل عاشقان ربو ده شکیب خال مشکین بطرف نوشین لب تنك شكر دهان شیر ینش لعبتی ناز نین صنم اند ام غبغبش چون هلال یکروزه چون بوقت سماع خنده زدی طبله و چنك وبربط و تنبور همه در رقص و در سماع و سرود کبری وجو ك و دیس و چمچونی خوانده هر يك بجای خویش روان پیر میگفت مرهم جانها رقص کرده ترا نه میگفت پوریی خواند جان مشتاقان تپه سرکرده ریخته میخواند آن بلادل که روح عشاق است از زبان فصیح و شیر ینش از دل بیدلان ربو ده قرار تار نکیتی کها و كیا بولا سارکم هوش عاقلان می برد در یت و سم چنان ادا میکرد جنگله طوطی شکر خا را از کبتو ز ش دل شکسته ما بیتی یش ا زانین جان خوشتر روح من تازه شد ز لا چاری از کبت كيا ر ده و باس و تلنگك از خیا لش خیال عالم نور زاهدان را بشوه داده فریب زنگی مست در حجا ز عرب تار پستان بد ن بلو ر ینش رخ وزلفش چوماه وهاله تمام ابروانش کما ن زه کرده آتش اندرزنار و خرقه زدی مطرب سیمتن زجان منظور زهره در آسمان از آن خشنود سورت و پروه وسپری تو نی عاشقان را زغور سانده روان نال میکرد سوخته دلها در نا سفته راهی میسفت نان بنمود صبر پرده زمان تا فراروته صبر بدل میماند مقبدرا دلیل اخلاق است و زادا و صدا و نمکینش در دل زاهدان فگند. شرار سامعان را بوجد داد صلا لنگری عقل زاهدان میبرد راز عشاق پر ملا میکرد صید میکرد پلكه عنقا را مر هم تا زه یافت از آسا گوری از قند مصر شیرین تر زاهدان در بلا ز آساوری جوگی وبرهمن بشته کرنگك وز جمالش كمال حق بظهور وچون از تنعم فراغ حاصل کردید ثانیاً خلعت گران مایه پوشانیده رخصت فرمود وعلاوه برین حکم فرمودند كه هريك از شاهزادگان وسرداران ادای لوازم ضیافت نموده خلعت بخشند امتثالا لامرا لعالی شب جمعه تاریخ دوازدهم شاهزاده عالم وعالمیان سردار محمد یعقوب خان در باغ بابر پادشاه جشن شاهانه بسته توره را طلب فرمود بعد از فراغ طرب و خورش مخلع ساخت تاریخ ١٦ جمادا لثانی سردار باوقار سردار محمد اسلم خان باغ بالا حصار را آئین بسته توره را اعزاز نمایان فرمود تاریخ دهم سردار والاتبار سردار ولی محمد خان در سرای خود ضیافت ارزانی داشت سبحان الله هر آئنه در ینجا چشم عبرت کشودنی است. مصراع -- ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا - در ایامی که شاه شجاع الملك (١٧٨) --- page 198 --- بواسطه عساکر انگلیسه بر مستقرالامارت تسلط یافت امیر کبیر علیین مکان با اهل وعیال رو به بخارا نهاد ازان رو ده خوران چه انواع جور واعتساف دیدند حتی که عازم قتل واسیر عیالش گردیدند اما چون حق جل وعلی همواره حافظ وناصر آن ذات با برکات واولاد و امجادش است از چنگ آن سباع الانس رهائی بخشیده شهریار جهاندار که متخلق باخلاق الله ومظهر اسم جواد است نظر به مضمون . بیت بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسن الی من اسا نموده تا دم رخصت بهیچ وجه نوازش را ازوی دریغ نداشت . گپ چهل و یکم در ذکر شورش میر علم خان هوتکی وبجزای اعمال خود رسیدن از تفضلات سبحانی وشومی عمل قبیح نمك حرامی : اصحاب بصیرت وارباب خبرت که زبدۀ عالم وقدوۀ بنی آدم اند در آئینۀ جهان آرای تجارب معاینه و در جام جهان نمای حدس مشاهده فرموده اند که عملی بهتر از شکر نعمت و فعلی شنیع تر از کفران آن نیست چه مرجع تام عبادات بشکر نعمت و مال سراسر معاصی کفران آن است هیچ کافر نعمتی روز بهی از ایام ندیده ونهیچ نمك حرامی بمراد دل فائز نگشته شاهد صدق این دعوی و گواه عدل این مدعا قول ایزدتبارك وتعالی است حیث قال عز من لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید و آیۀ الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفراً الایه وحدیث خجستۀ تحديث من لم يشكر الناس لم يشكر الله خود رافع خدشۀ فرق است مصداق این تقرین وشبیه این نظیر حال خسران بنیان میر علم خان هوتکی واسلم خان توخی و امثال آنهاست مجمل این مفصل آنکه میر علم خان پسر عبدالرحیم خان است که از زبدۀ امرای شاه زمان سدوزائی بود و نواسۀ نورالله خان است که از طرف پادشاه غازی احمد شاه مخاطب بخواص قلیخان بود او پسر حاجی انگور برادر حاجی میرویس خان است که در سنۀ ۱۱۲۰ یکهزار و یکصد و بیست گرگین خان مخاطب به شهنواز خان که از طرف حسین شاه صفوی متعینه قندهار بود بقتل رسانیده متصرف قندهار گردیده اول کسی است که در ایالت قندهار سر بسلطنت برداشته بعد از رحلت او شاه محمود پسرش تا ایران متصرف گردید تا که از دست نادر شاه افشار استیصال ایشان بظهور آمد چون در اخیر سنۀ ۱۲٥٤ یکهزارو دوصد و پنجاه و پنج شاه شجاع الملك با عساکر انگلیسه از لودیانه متوجه خراسان گردید میر علم خان که بغلاکت تمام در کوه سرخ بسر می برد تا شکار پور باستقبال شاه موصوف شتافته عز قبول یافت و چون ممالکت قندهار وکابل در ضبط آورد میر علم خانرا حکومت طائفۀ هوتکی ارزانی داشته از متعینات قلات فرمود تا که در سنۀ ١٢٥٨ یکهزار و دوصد و پنجاه وهشت شاه صوف باعساکر انگلیسه بقتل رسیده پسرانش مالك خراسان گردیدند، میرعلم خان در خدمت شهزاده صفدر جنگ حاکم قندهار بسر می برد تا در اخیر سنۀ ١٢٥٩ یکهزارو دوصدو پنجاه ونه (١٧٩) --- page 199 --- سردار کهندل خان از ایران متوجه قندهار گردید میر علم خان از شهزاده مذکور بریده تا سیستان باستقبال شتافت در حین تصرف قندهار سردار کهندل خان نیز حکومت هوتکی را بر او ارزانی داشت تا در سنه ۱۲۶۷ امیر کبیر علیین مکان برای دفع فساد طایفه توخی متوجه قلات گردید میر علم خان از سردار کهندل خان بریده بعقبه بوسی درگاه فلک اشتباه رسیده نهایت حرمت وغایت کرامت یافته و چون نوبت امارت با علی حضرت رسیده موازه نوازش او فرموده بر مراتبش می افزود و چون در محال سید آباد چشم زخمی به عساکر منصور رسید میر علم خان بسردار محمد اعظم خان پیوست در حینیکه شاهزاده عالم وعالمیان سردار محمد یعقوب خان از هرات متوجه قندهار گردید میر علم خان از کوه سرخ ومحمد افضل خان پسرش از جلال آباد گریخته در گرشک بقدم بوسی رسیدند و چون مستقر الخلافت در تصرف امارت پناهی آمد و سردار عبدالرحمن خان از ترکستان متوجه مستقر الامارت گردید نقارب فتنتین در محال روضه سلطان محمود غزنوی ولوره ششگاو بظهور پیوست و حضرت اعلی سردار فتح محمد خان و سردار شیر علیخان را بقرأولی مقرر فرموده میر علم خانرا با پسرانش محمد افضل خان و عبدالله خان در رکاب ظفر یاب سردار فتح محمد خان متعین داشت قبل از استیصال سردار عبدالرحمن خان بدو روز از لشکر منصور روگردان شده با پسرانش بکوه سرخ گریخت و هراس بیجا را بردل مستولی داشته روز بروز آثار بغی وعدوان از و سر میزد تا که در ابتدای سنه ۱۲۸۶ محمد اسلم خان نواسه شهاب الدین خان توخی با بعضی طوایف او سر بشورش برداشته رفیق راه ادبار او شدند حضرت اعلی که طینت پاکش مجبول بر رأفت عباد و بلاد و خمول آتش فتنه و فساد است هر چند با ارسال ندای نامجات ویرا بخود خواند بموجب : بیت چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نباید بکار میر علم خان نیز حلوای خیال پادشاهی را که در خورش نبود در دیگ سر و منعبانه پخته فکر منحوس حکومت در آشیانه دماغ او بیضه غرور و استکبار نهاده در فکر جمع آوری افتاده اولا رؤسا وملکان طایفه خود را که عبارت از هوتکی است بر خود جمع نموده کنکاش این ماجرا در میان آورد ایشان هر چند داروی تلخ نصیحت صرف مزاجش که از حد اعتدال گذشته بود کردند که نمک حرامی را عاقبت وخیم ردیف است و نمک حرام هیچ وقت روز بهی از ایام ندیده « بکفران نعمت دلیری که کرد * که اسپ مرادش سکندر نخورد » و از خلیفه بر حق سر بر داشتن موجب خسران دین و باعث خرابی بنیان دنیاست شفای نبخشیده لهذا قاطبة بجواب صاف پرداخته متوجه اخراج او از ملک خود شدند چنانچه برعا ایجاه صدوخان جمع شده عرایض تبرای و هواخواهی را بدرگاه فلک اشتباه متواتر و متوالی مرسول داشتند القصه میر علم خان چون از امداد پیا قوم خود مایوس گشت عیالهای خود را بطرف ملک کاکری ها فرستاده چند نفری مادر آزار و پدر بیزار برخود جمع نموده متوجه مستقر الخلاف گردید بخیال آنکه خود را بطوایف اندری و تره کی وسلیمان خیلی رسانده موجب افساد ایشان گردد و عالم آرام بفتنه که اشد من القتل فرموده (۱۸۰) --- page 200 --- امد آلاینده موجب سخط شهریاری که نمونه قهر قهار ایزدی است گرداند چومنهیان این خبر را بمسامع حق نیوش بندگان اقدس رسانید بنا بر رأفت جبلت و مرحمت طینت فرمودند . بیت بمردی که ملك سراسر زمین نیرزد که خونی چکد برزمین ومخلص بلا اشتباه ارسلا خان سلیمان خیل را مقرر فرمود که باستعجال رفته آن خائف بی‌سبب و آن مدعی نایاب مطلب را از رأفت و عطوفت ماخبر نموده به صراط مستقیم عبودیت و شاه راه خلوص عقیدت ارشاد نماید که مصراع «این درگه ما درگه نو میدی نیست» وعقب آن شاه پسند خان بارکزائی را با صدسوار خود و چهار صد سوار ملکی و از در میدان جلادت عالیجاه صفدر علیخان را با دو پلٹن و یکر ساله و چهار توپ مقرر فرمود که باستعجال بعدمفر خود را رسانده رعا یا را از اذای فساد جویان نگهدارند و هر گاه آن باغی از خواب خرگوش باز نیاید سزای اعمال زشتش در کنار روز کارش طوری نهند که عبرت دیگران گردد چون عساکر شاهی بحد ثانی میرسید میر علم خان وارد ثان غند که سرحد غربی شلگر است با حشری از پیاده وسواره رسیده سنگر محکم بسته بود و عالیجاه ارسلا خان را جواب داده خیال مقابله با جنود مجنده را سخ داشت و در حد آسية غز یعالیجاهان سردار شاه پسندخان وصفدر علیخان رسیده حقیقت را باظهار رسانید بنا بران عساکر شاهی شاهراه را گذاشته متوجه خصم بدسیر گردید از تاریخ بیست و پنجم شهر جمادا الثانی سنه ١٢٨٦ هجری در محال مذکور تقابل فریقین و مواجه فئتین بظهور پیوست مدیران جیوش نصرت پوش شاهی لیال یمین نمط بستند که توپهای صاعقه کردار را قراول فرمود و جر انقبار را به رساله سپردند و در یر آنغار عالیجاه سردار شاه پسند خان با سپاه خود و سوار ملکی قرار گرفت و در قلب عالیجاه صفدر علیخان با سپاه نظام تمکن یافت از انطرف محمد افضل خان وعبداله خان پسران میر علم خان با جمعی از سوار که عدد شان به شصت نفر میرسید در سنگر بیرون شده زیر تپه قرار گرفت و میر علم خان که با پیاده در سنگر نشست توپچیان شاهی چند گلوله متواتر پاکل عساکر آهنگ پیش رفتن نمودند تا سر تپه را متصرف شده یاغیان را زیر آتش توپ وتفنک خاك سیاه سازند درین اثنا خلیجی پیش شده دومرب توپ دران بند ماند اهل کار و متصدیان توپ خانه هنوز در صدد خلاصی آن بودند که محمد افضل خان وعبداله خان بموجب بیت نه پیش که جوشن کر به غاربر شود برآرد بچنگال چشم پلنگ از زیر تپه مرتعش سان در حرکت آمده چون برق عاطف با شمشیر های علم کرده خود را بر فوج سردار شاه پسندخان زد سواران ملکی طاقت حمله آنها نیاورده رسیدن مخالف و هزیمت موافق یکجا بظهور رسید بلکه سواران سردار موصوف و اکثر رساله را که در جر انقبار بودند با خود برده موافق و مخالف مختلط با هم میدویدند و سردار موصوف را با برادروپسر تنها گذاشته چون چندسواری از مخالف با ایشان مقابل شده در داروکیر (۱۸۱) --- page 201 --- باهم افتاده بر سر یکدیگر زدند سردار موصوف دوزخم وبرادرش عالیجاه ... خان سه زخم و پسرش ... خان یکزخم محکم برداشته تا انوقت دست از تیغ نیز نکشید که مخالف را بقتل رسانید وچون میر علم خان دید که سواران مخالف هزیمت یافت با سوار و پیاده از سنگر بیرون شده متوجه نظام شاهی گردید اگرچه به سبب اهل هزیمت رعب برسپاه نظام مستولی گشته بود مگر غضنفر پیشه هیجا و شیر میدان دغا صفدر علیخان پای ثبات را فشرده قدم پیش نهاد وسپاه نظام را و قدری از رساله که مانده بود حکم داد که خصم را زیر گلوله آورند چون تگرگ گلوله باریدن گرفت چند نفری از پیادگان خصم در خاك وخون غلطیده محمد علم خان فلك فرار را بر عار فرار مختار نمود رو بگریز نهاد و سپاه شاهی به تعاقب هزیمتیان رفته عالمی را بباد فنا دادند و آلچه و غنائم را جمع کرده در حربگاه فرود آمده فتحنامه را معروض عاکفان سریر امارت نمودند تا ریخ غره شهر رجب سنه مذكور مشام بندگان اشرف از روایح ریاحین مراد معطر گشت و یرلیغ همایون باسم سردار موصوف وعاليجاهان صفدرعلیخان وارسلانخان اصدار یافت که تاحد قلات رفته باغیان توخی را بسزا رسانده رعایای ایشان را تسلی دهند درین اثنا رساله عالیجاه جرنیل محمد جانخان وپلٹن کبیر خان کرنیل که سردار شیرعلیخان از قندهار فرستاده بود بحد قلات رسیدند جرنیل محمد جانخان ازینجا شبخون بر سر محمد اسلم خان که در حد خاکه جمعیت نموده سر عافیت را بچنگال بغاوت میخارید زده جمعیت او را متفرق ساخت و جمعی را از باغیان بقتل رسانده محمد اسلم خان سر خود را غنیمت شمرده از بلاخیز طوفان کناره گرفت . همدرین اثنا سانحه عجیب وحادثه غریب از پرده غیب برمنصه ظهور جلوه گر گردید یعنی حادثه جانکاه شهادت عالیجاه جنت آرامگاه محمد صدیقخان بر آئینه ضمیر منیر فیض تنویر ارباب خرد صورت این معنی پرتو افگن خواهد بود که معمار قضا طرح چهار دیوار این گذر گاه را برای فرود آمدن انداخته و نقاش تقدیر خانه استوار بدن انسانرا از نمود بی بود پرداز عریانی از لباس هستی ساخته غنچه دلبستگی برنگ و بوی این چمن اکراهی بر باد و بیان بی ثباتی عیش این گلشن از دهان خنده گل زیاد است از تا بش آفتاب عمر که همسایه دیوار بدیوار کستان بر بام افگنده شب مهتاب بی ثباتی است پید است که چه قدر میوه از درخت مطلب بکام دل میتوان کشیده از تربیت .... حیات که هم سر حباب بحر اضطراب کم بقائی است ظاهر است که چه مقدار حاصل مدعا بخر من حصول میتوان رسید آدمی بیچاره را هنوز عهد نوسواری پابرکاب نشده که سمند عمرش بسر در میاید و در مهد تا بغود جنبیده بارامگاه لحد قرار میگیرد و در باغچه امکان نسترن صبح وجود با شجر کافور دم آخر دريك نفس دمیده و درین کیار خانه جات کوتاه هستی را با کفن بیماری در يك ساعت بریده اند . نظم عهد طرب زخنده گل نارساتر است عمر ابد ز مهر بتان بی بقاتر است هر بلبلی که در چمن تنگ روزگار دارد بعود کمان پیری بیناتر است (۱۸۳) --- page 202 --- شب سیاه پوشی در این همه اشك ریزی مداد وخامه شنیدن خبر وحشت اثر قضیه ارتحال عالیجاه غفران پناه است مجملش اینکه چون عساکر شاهی حسب الحکم شهریاری از نان غند کوچیده برای تنبیه جهانگیر خان ولد اموخان وطائفه جلال زائی که در ارغنداب سکونت دارند وارد منزل هولان رباط شدند محمد صدیقخانرا اجل قاید شده کشان کشان از کابل بمنزل مذکور رسانید و چون در میان اردوی جهانگیر خان سابقه معرفت بود نخواست که پایمال سم ستوران سپاه ظفر پناه گردد جهانگیر خان قرآن مجید و فرقان حمید را مهر کرده فرستاد که اگر خان مذکور آمده تسلی مایان نمایند طوق بندگی بر گردن نهاده بقدم بوسی سردار شایسته خان براس العین شتابد و یاغی جلال زائی نطاق رعیتی بر کمر جان بسته ادای ماوجب نمایند بنا بر آن آن غفران پناه از عم خود سردار شاه پسند خان رخصت گرفته عازم ارغنداب شد و در خیل جهانگیر خان رسیده وقت شب این ماجرا را در میان آوردند تا پاسی از شب گذشت خواست تا وضو ساخته ادای نماز بدر گاه بینیاز نماید شقی بد بخت پسر جهانگیر خان که اسمی آن غفران پناه بود عازم قتل او شده گلوله تفنگ بر وجود نازکش که بوی گل بر او گرانی داشت رساند زخم کاری خورد وملا زمانش روبگریز نهاده در انحال خود را بخانه رسانده دروازه را بروی ایشان بست آن شقیان سقف خانه را برداشته از گلوله های متواتر ویرا به شهادت رسانید نـ... وطوطی روحش از شاخسار یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك پریده در گلشن فی مقعد صدق عند مليك مقتدر جا گرفت انا لله وانا الیه راجعون وچون این خبر وحشت اثر بسردار شاه پسند خان رسید از فراق برادر زاده اعز ارجمند نيك تشكيل شد اشك خونین از سوز دل بروجناتش اجرائی یافت و از غیرت چون مار بر خود پیچیده متوجه انتقام گردید و با نصور حکم کوچ داده روانه ارغنداب شد چون در انجا رسید جهانگیر خان وخیم العاقبت بکوههای هزاره تکو در گریخته بود از مردم جلال زائی هر کس بدم اطاعت شتافت بجان ومال امان یافت و هر که گردن پیچید گردنش زده از سرهای شان بر دروازه قلات کله منار ساخت وخانه های باغیان را آتش زده توده خاکستر نمود و از انجا برگشته بهولان رباط رسید درین اثنا میر علم خان نیز از کرده خود پشیمان شده التجا نمود که اگر ا- - -خان میانجی شده عفو تقصیرات را از درگاه خطا پوش عذر نیوش نماید پسر خود را عبدالله خان برفاقت مومی الیه بحضور اقدس فرستد وچون تسلی نامه از انطرف رسید خود بعتبه بوسی رسید چون این ماجرا بسمع اشرف همایون رسید انبساط نموده فرمود . بیت هرچه دانا کند کند نادان ليك بعد از کمال رسوائی از معلوم است که ما را . مصراع . در عفو لذتیست که در انتقام نیست وير ليغ قضا تبلیغ عر اصدار یافت که عالیجاه ارسلاخان را با خود گرفته بحضور اشرف رساند وعالیجاه صفدرعلیخان با سپاه نظام ورساله بقندهار رفته قرار گیرد وعالیجاه سردار شاه پسند خان رعایا را آرمیده متوجه درگاه گردد حسب الامر فرموده بعمل آورده شد وچون عبدالله خان شرف تقبیل انامل فیض امائل دریافت اکرام واعزاز در باره او مصروف داشتند. (۱۸۳) --- page 203 --- گل چهل دویم در ذکر ارتحال سردار محمد اعظم خان ازین خاکدان فانی بوسعت آباد دار ابدی و رحمت سرمدی صدقیامت شور از بیمزگی باده نشاء این کدورت آمیزتوهمرار آبشکده دود آه ازختگی هنگامه انبساط این بزم وحشت خیز کدام صبح است که درین باغ پرخار از بینایی ما قنه نسیم دامن دامن گل گریبان چاکی فرقه احباب نباید چیدن وخامی نمیشود که درین زمین هموار از آتش دلسوختگی خرمن خرمن دانه اشك جدائی دوستان نباید پاشید صاف صهبای طرب این مینا بدرد هزارگونه محنت آمیخته ورنگ دانشین وضع این عاریت سرا را ازگرد کدورت ریخته دلبستگی برنگ حنای دولت بی‌بقای جهان از دست کودکان میباید هوس مایه ساختن خیال راحت کم ثبات دوران دماغ ازعقل تنگ مایگان را می‌شاید و درین ویرانه بنا از نهایت آمیزش آسودگی وتعب در يك بستر آرمیده و درین ترکیب سراز نزدیکی عهد قماط وکفن ازيك يستان شیر مکیده غرض ازین الفیه د. سخنهای نا گفتنی تحسر وتاسف ازقضیه ناگزیر سردار والاتبار سردارمحمد اعظم خان است نبذی ازان اینکه سردار موصوف ازان باز که سریر شور را از اطاعت خلیفه بر حق وامیر مطلق کشیده گاهی بمراددل نرسیده همواره آماج تیر حدثان و مرکز دائره حوادث زمان بودتاکه در سال گذشته در محال غزاین شکست یافته بکوههای وزیری گریخت واز انجاه از راه ملك كاكړی بمال کورت مان سرکشیده از راه سجستان به مشهد مقدس رفت وازغم وغصه فرقت یارودیار وجلاوطنی وتنگ دستی و بی حرمتی مورد هزارگونه امراض گردیده آخرالامر به تب دقى اسهالى سرکشید هرچند اطبای حاذق در معالجات آن آن کوشیدند فائده براو مرتب نه شد وعمد ر شدت مرض ونهایت غربت سردار عبدالرحمن خان جدائی از وگزیده به بخارا رفت بناچار ترك مشهد گفته متوجه تهران گردیدچون بشاهرود بسطام رسید به تاریخ سوم شهررجب المرجب ازمرض طاعون امانت جان عزيزرا بملك الموت سپرده ب دارالبقا خراميد انالله وانااليه راجعون ونامش را در جوار سلطان عارفین بایزید بسطامی قدس الله سره العزیز مدفون نمودند و تاریخ پانزدهم شهر مذکور در حینیکه شهریار جهان در جشن جمشیدی نشسته سرخوش باده طرب بود این خبر وحشت اثر رسیده عیش آنجناب را که پا بنده باد منغص ساخت وازجوش صله رحم رقت فرموده غایت حسرت ونها يت تاسف فرمود وچون تسلیم درکل امورات بحق ورضا وبقضای ایزد مطلق عنوان کتاب آن جناب است مضمون آیۀ کريمه وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وانا اليه راجعون اوليك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واوليك هم المهتدون ملحوظ فر مو د ه به تکرا ر کلمه ترجیع رجوع فرموچون پوشیده نیست که به برکرده خلعت هستی دیبای د نيا بجز كندن دل ازان چاره ندارد و قدم بعرصة وجود گذاشته بیطی آن ر اه بجای نمیر سد آنحضرت که رموز دان غوامض امور اندبقدر مقدور خودرا از كدورت بی فائده این مقدمه باز آورده بقضای الهی ر ضا داد. (١٨٤) --- page 204 --- وبقای عمر عزیز را که بسیار یاد اهل محفل را غنیمت شمرده بتعزیت داری قیام ورزیدند مسود اوراق تاریخ رحلت آن عازم ملك بقارا بدین نمط در سلك نظم کشید امید که مقبول طبع حق پسند گردد . نظم آن حاکمی که بود خلایق ازو نفور وز سروریش رفت ز دلها بد و سرور چون شد عزیز عزت عالم بیاد داد ظالش بساخت عشرت عالم هو ا الحرور چون نسبتش بظل الهی ثبوت داشت سلطان عارفین بوفاتش شد ه حضور بسطام مد فتش شد و طاعون قتيل او تاریخ فوت و مغفرتش خواه از غفور یارب بحق شاه خراسان امیر آن غفراء بفضلك یا مشفق ا لقبور گل چهل و سوم در ذکر توجه خاطر فیض ما ثر شهریار جهاندار به تعمیر بلاد و رفاهيت عباد : چون افواج خنك روى شتا وسپاه سرد مهر زمستان که باد پیمایان عرصۀ جهانند هوا داری اسفند یار اسفند دار مر بسهی فدان ریاحین که در دارالخلاف گلزار برطرف جویبار نزول کشی بودند دست یافته شاخ و شانه اشجار را به مشاجره در هم شکسته در تور دیدند داد باش بهمن در محلات خیابان چمن دست تطاول افراخته سینه گلزار بزخمهای کاری چاك و گلگون قبایان بستان را از لباس باروبرگ عريان وهلاك ساخت از جیب غنچه یميان زر در آوردند طبع غیور شهنشاه نور نژاد خسرو زرین افسر مهر در فکر انتقام افتاده پای همت را در رکاب آورد و بقصد دفع فتنه شتا از خلوت سرای حوت بمحل خاص حمل که بیت الشرف اوست بعد از انقضای هشت ساعت و هجده دقیقه از نصف روز شنبه هجدهم ذى الحجة الحرام سنه ١٢٨٦ خراميد و توخط رستنخبان اوی باز و ی قوی ربیعی و یغما گران زردسپر صبا و شمال را به نهب شهر غارت آباد دیماه فرمان داد تا بت قدمان اشجار از غنچه وسة بركه عمود و سپر گرفتند وصاحب کلاهان لا له و گل از تاب غیرت چهره برافروخته از جاه جستند و تیغ بندان درختان از شاخها تیر و نیزه و سنان برداشته میان را چست بستند . قوی دستان چنار بگوش مالی فوج پرخاش جوی زمستان ساز و برگ خویش کردند و یلان صاحب شوکت گلستان راسخ قدم و دلاوران راسخ قدمان صنوبر وسرو لوای پرند در عرصه گلشن افراخته بچار سوی بازار فصول روی آوردند و خار و گیاه که جنود سلطان دی بود از غلبه و هجوم لشکر سرسبز بهار حیرت زده برجا خشك ماندند از حریف ز مستان چنار آسا به آتشی که هم افروخته بود در گرفت و پرتو مهر خورشید چهر هنگامه نشو و نما را کرمی دیگر داده روی زمین بساتین و خضاصر پر مردۀ ریاحین را به آب و تاب شگفتگی پیراست بنا بر تقاضای وقت (١٨٥) گلشن د ر قطب دین محمد بن محمد ابراهیم --- page 205 --- واقتضای مقام ماه تا ماهی را باعطای خلعت نوروزی مفتخر و مباهی نموده از بام و در چرخ اخضر گرفته تا بوم و بر خاك اغبر در پیرایه معصفر زر گرفت و مآثر قوا اب عنصری را جان تازه بتن درآمده سرتاسر ساحت کوه و آمون بل صفه روی زمین و زمان نبض مشحون گشت به پشت گرمی اعتدال هوای باغ و راغ پوستین قاقم برف از بر و دوش بر آورده پرنیان چینی ریحان و پرند خطایی لاله نعمان در بر كردند و دشت و صحرا جامه گردانده کر ته عنابى گل وحلة گلقامی لاله پوشید حضرت سکندر مرتبت را که خیام دولت ابد مدتش باوتاد ثبات محكم و قوانین عدالت و نصفت در دواوین حکام و عمال ایشان مدغم باد نیز عرق غیرت و همت و تقاضای مروت بنابر رأفت جبات وحسن طویت در جوش آمده خواست تا عالم خراب که از تطاول ظالم پیشگان صورت عين المنقوش گرفته از سر نوآباد و بنیاد ساخته یادگاری که دستور العمل آن بندگان باشد از خود واگذارد و لهذا فرامين قضا آئين باسم نواب و عمال ممالک محروسه اجری فرمود که تا برداشتن محصولات عشر و خراج و اقسام صدقات وزكات طريقه اخذ و جر از رعا يا موقوف داشته کسی دیگری را مزاحم نشوند و بر موسم رسیدن محصولات رعایا از دست خود مال ما وجب را تسلیم تحصیلدار نموده رسید گرفته باشد و هر چه تنخواه خورده از سپاه و اهل وظائف بر خزينه عامره برات کنند و تاکید اکید دادند که از رسم ناشایسته حکام سابق که قبل ازین ایام نوروز به سه ماه سوم حصه مال ماوجب را از سال آینده از رعايا طلب مینمود و سپاه را بررعايا برات داده انواع اذیت میرساند احتراز نمایند و دیگر چون سپاه از پیاده نظام و خاصه دار و جزائر جی وسوار رساله ملکی و توپ خانه در شهرها سكونت داشتند و انواع اذیت از جوار سپاهی برعیت میرسید خواست تا سپاه را از رعیت جدا فرماید و نیز غرباء واهل حرفت که از خزینه عامره محروم اند بنحوی فیض رساند که سبب جمعیت ورفاهیت ایشان گردد لهذا معمار همت با سعادتش طرح شهری برسرتیۀ بی بی مهرو که بطرف شمال شهر کابل واقع است انداخت و آن تپه ایست بس منبع و معماران چالاك دست را بران گماشت که هفت زرع سر آنرا تراشید . برکناره ها اندازند و چاه عمیق دران کنده به آب رسانند چون مرتبه صورت (قاعا صفصفا لاترى فيها عوجا ولاامتا) گیرد طرح عمارت شاهی که شبه قصور جنان تواند بود بعمل آرند وزیر تپه بازار ها ومحلات بطور چهاونی سازند و از زبان حق ترجمان این مینو به « شیر آباد » موسوم کردید از رافت ظل الهی غربای بی وسیله واهل حرف بیچاره را وجه معاش از خزینه عامره بر سر دست آمده که هرروز بقدر هزار نفر دران کارکرده رزق شبانه روزی بدست میارند دیگر اینکه دوازده نفر از معتمدان دولت خداداد بفحوای و شاور هم في الامر برای بند و بست امورات امارت از سياه و رعايا مقرر فرمود که در جایی نشسته بفکر صايب ومشورت خير عباد وبلاد معروض رای انور نموده کلمه حق را باعلان رسانند الغرض هر گاه جمیع محامد این بر گزیدۀ احدیت ومختار صمدیت شمرده شود دفاتر از احتمال آن عاجز گردد زهی بنا زم این عطوفت و مرحمت آسمانی جل شأنه و تقدس را که درباره طایفه علیه افاغنه (١٨٦) --- page 206 --- معطوف داشته اند که مصداق بلدة طيبة ورب غفور تواند بود درین ایام که از مشرق تا مغرب غلبه كفر وفرق مبتدعه است حق جل و علی از کمال رافت خود پادشاه عادل و باذل وعامل واز قوم و تبار خود مسلمان پاك دين سنى مذهب حنفى مشرب مر ایشان را عنایت فرموده و باین کرامت و شرافت ایشان را نواخته اند حق تعالی تا یوم التناد بحرمت النبي وآله الامجاد ساية عطوفت پایۀ این خاندان جلیل الشان را از سر ایشان کم نگرداند آمین . . . . وذات فرخنده سمات سلطانی تا اساس کار خانۀ دنيا نهاده باوج اعتلا رسانیده و بنیای عالم كون و فساد افراشته به ذروة كمال مقرون گردانیده اند حکمت ازلی و اقتضای ارادت لم يزلی آن بود که ممالك جهان هیچ گاه بی والی جهانیان نباشد وجهانیان هیچوقت بیحاکم گیتی ستان زور نگذرانند و هر گاه عنایت ازلی الهی قرین حال ورفيق آمال قومی شده ایشان را فرماندهی بنده پرورد و پادشاهی دادگر روزی گرداند تا در روز گار او عالم روی یا بادانی نهد و شهر و ولایت معمور ومسكون شود وامروز الحمدلله تعالى خلایق ربع مسکون عموماً و براهل خراسان خصوصاً شکرهای بسیار واجب است . بیت برجهان شکرهای بسیار است که جهان را چنین جهاندار است كه مالك الملك بيچون وصانع مصنعه كن فيكون مفاتيح ممالك خراسان جنت نشان بر وفق ان الارض الله يورث من عباده من يشاء در قبضه قدرت خداوند عالم وفرمان فرمای بنين وبنات آدم آیت رحمت سبحانی محی مراسم مسلمانی مطلع خورشید عدل و داد حامی بلاد و عباد ... الاسلام و المسلمين ظل الله فى الارضين خاقان فریدون نشان امیر المومنین امیر شیر علیخان ، قطعه خورشید اوج عدل شه جم نشان که هست از نور شمع مجلس اونور آفتاب خان جهان ستان که زمین فخر میکند از گوهر وجود شریفش بر آفتاب اگر پر توى فتد ز فروغ ضمیر او بر چرخ منکشف بشود دیگر آفتاب نهاد وزبدة معمورة عالم وخلاصه گیتی را بجمال عدل و رأفت و کمال هیبت وسیاست او آرایش داد و چون عهد همایونش مالثمزمام ممالك گشت معمار عدلش مثلثه خاك را ترتیبی فرمود که تا نفخ صور قابل انهدام نباشد و حاکم رایش چهار بازار آفاق را ضبط چنان نمود که بهیچ وقت آن بغبط مبدل نگردد امید است که بفحوای ان احسنتم احسنتم لانفسكم قفاى اعمال وافعال خير مآل او در دنیا دوام دولت و در عقبی دیدار پروردگار و حور و قصور جنت نتایج بخشد آمین بحق رسول رب العالمين وخاتم النبينا سيد المرسلين ، خاتمة كتاب خجسته مآب واتمام تاريخ مفاخر امر ما لك رقاب. بوضه پرخورشید تنویر سخنوران دهر و خواطر کیمیا تاثیر نکته پروران عصر واضح ولایح خواهد بود که این (۱۸۷) --- page 207 --- کتاب دلگشا که فهرست ابواب وفصولش بلالی متلالی آثار گرامی مزین است و نسخه روح افزا که مقدمۀ ارکان واصولش بسزواير اخبار نامی حضرت خجسته فرجامی مرتب و مدون روضة است به ریاحین الفاظ وازهار معانی طراوت و لطافت گرفته وحدیقۀ است با نواع گلهای تازه ونوبادۀ بی اندازۀ سرسبزی ونضارت پذیرفته درین تاریخ که بصوف مدایح و فنون محامد آن حضرت آراسته شده زبان خامۀ ارباب کمال ولسان قلم اصحاب فضل و افضال به تحسین این مفاخر نامۀ عدیم المثال حسب المقال ترنّم این مقال است . عربیه کتاب لوراثه الكتب لقات مرتقا لحسن من اقر الكتاب و این جرأت مقدور قدر این بیمقدار پریشان روژکار نبود و برلوح متخیله بهیچ گونه صورت این معنی چهره نمی کشود که از خامۀ شکسته بیان محرر این سواد نسخۀ این چنین دلپذیر صورت تحریر وسمت تصویر پذیرد لیکن بنا بر محض دول آنحضرت وعون عنایت حضرت عزت عزاسمه بحسن مواهبت کبری وعطيت عظمی مفتخر و سرافراز نموده امروز بحمد الله که گلشن ششم از این کتاب فرخنده نظام صورت اتمام گرفت و زینت اختتام پذیرفت وعندلیب گلشن اقبال چون غنچه دهان بخنده میکشاید وطوطی چمن آمانی و آمال سوسن زبان به این وعده می آراید که عنقریب فریب این مجموعۀ دلفریب ومصنوعۀ باحسن وزیپ محبوب و مطلوب جهانیان گردد و سبت مقامات همایون وآوازۀ واقعات میمون مشهور همه روی زمین شود اگر با قبال ایام دولت امير بي نظیر وسعادت روزگار پادشاه آفاق گیر حاوی اوراق را آتش زند کافی انطفا نپذیرد وزورق حیات بنا بر تصادم صرصر حوادث مضطرب نگردد و نسیم عنبر شمیم رافت وجود آن حضرت غنچۀ فؤاد این شکسته حال را از شجام تشتت ایام بجمعیت رساندباقی کار نامۀ دولت هم برین نسق ونمط بعالم بیان آرد . قطعه چمن دلگشای مدح ترا خاطرم آن درخت بارور است که زمدح وثنا وشکر و دعا دانش شاخ و برگ پر ثمر است رجا بكرم نامتناهی الهی آنست که چون این تالیف روح پرور وروح گستر که شرف از نام امیر با فضل و هنر گرفته چون به نظر انور ومشاهدۀ کیمیا اثر او در آید آبروی قبول و لطف هوای التفات یا بد وفروغ اشعۀ عزیز تو شعشعۀ شرف برونا بد انه الموفق با الاتمام تمت با الخير والعافيت كتاب مستطاب گلشن الامارت . يوم شنبه سیزدهم شهر صفر المظفر سنه ١٢٨٧ (١٨٨) --- page 208 --- لست انتشارات انجمن تاریخ نام کتاب نویسنده نام کتاب نویسنده آریانا احمد علی کهزاد برگهای خزانی خلیل الله خلیلی تاریخ افغانستان جلد اول » افغانستان در قرن نزده سید قاسم رشتیا و محمد عثمان صدقی آثار عتیقه بودایی کوتل موسیوهاکن » جلد دوم احمد علی کهزاد خیر خانه (ترجمه رشتیا) کانیشکا » تاریخ افغانستان میر غلام محمد غبار بگرام » جلد سوم وعلی احمد نعیمی بامیان موسیوهاکن و گودار احمد شاه بابا غبار (ترجمه کهزاد) خراسان » صنعت باختر (به فرانسه و فارسی) موسیوهاکن صورتگران و خوشنویسان (ترجمه کهزاد) هرات علی احمد نعیمی در زوایای تاریخ نینواز ضیاء قاریزاده افغانستان احمد علی کهزاد پرده نشینان سخنگوی ماکه رحمانی رجال و رویدادهای تاریخی » اکبر نامه حمید کشمیری لشکر گاه » تیمور شاه درانی عزیز الدین مسکوکات قبل الاسلام » فوفلزائی » عصر اسلام » نوای معارك میرزا عطا محمد گلدسته عشق » جوان فدائی پروائی فقیر شاهنامه و اوستا و مقایسه عروج بارکزائی ها ادوارد الا سیس بین پهلوانان آنها » پسریس (ترجمه رتبیل شاهان » پژواک و صدقی) افغانستان و مصر » واقعات شاه شجاع شاه شجاع سرخ کوتل » و محمد حسین رهنمای بامیان » پادشاهان متاخر جلد اول یعقوبعلی خافی از سروبی تا اسمار » صفاریان میر محمد صدیق رهنمای بامیان با نگلیسی » فرهنگ سلطنت غزنویان خلیل الله خلیلی رهنمای افغانستان منتخبات اشعار خلیلی » با نگلیسی پروفیسور محمد علی فیض قدس » سامانیان احمد علی محبی میرزا عبدالرحیم رحیمی عبدالله بختانی --- page 209 --- میرزا عبدالرحیم رحیمی نام کتابیست که توسط ښاغلی عبدالله بختانی گردآورده شده و حاوی سوانح و حالات شاعری گمنام اما بلند پایه است . برای کسانیکه ذوق ادبی دارند داشتن این کتاب از ضروریات بشمار میرود . علاقمندان میتوانند از انجمن تاریخ و یا پښتوځای کتاب فوق را بدست بیاورند . مطبعه دولتی