تیمورشاه درانی نویسنده عزیزالدین وکیلی پوپلزائی کابل ١٣٣٣
الملک لله شاه تیمور جهان دار ظفر صبت من که مترانه و بخط دائرہ پر کار است ١١٨٦ علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی تیمورشاه درانی نویسنده : عزیز الدین فوفلزائی از نشرات انجمن تاریخ نمره - ۴۸ - کابل ۱۳۳۳ زرنجور مطبعه کابل
کتاب تیمور شاه درانی که مجموعه سرگذشتهای عمری و تذکره داستانهای حماسی اعلیحضرت تیمورشاه سدوزائی فوفلزیائی شهنشاه معروف افغان و نماینده افکار عالی مردان نامی و معرف رجال رسمی و معاصران فرهنگی و حاوی هرگونه معلومات مدنی عصر شهنشاه موصوف است بهوا خواهان اعتلای کشور عزیز افغانستان و طرفداران آزادی پشتونستان تقدیم میگردد. «عزیزالدین»
از سلسله نشرات انجمن تاریخ چرخ می آرد طلا و نقره از خورشید ماه تا زند بر چهره نقش سکه تیمور شاه ١١٨٦ تیمور شاه درانی نویسنده : عزیز الدین فوفلزائی تاریخ طبع ۱۳۳۲ شمی تعداد طبع ۷۰۰ جلد طبع مطبعه عمومی کابل
توضیح التوضیح نگارنده از سبب اعتبار مضامین و قناعت قارئین محترم در بعض قسمتهای صفحات کتاب هذا مطالب مجملي را كه از کتب قدیمه اقتباس میکنم عين مطلب او را با تصحيح الفاظ ورفع عبارات غامضه می نگارم و حقا ئقی را که موثوق تر و لازم بیان میدانم برای تسهیل افادۀ مطلب باسندی که قناعت خواننده را خوبتر حاصل نماید در تحت عنوان توضیح - تشریح و تقدیم میدارم . ازینکه در آغاز گفتار بعض حکایات و روایات مسموعی را قابل الذکر دانسته ام خواننده گان محترم ملتفت باشند که بنده در نگارش تاریخ اتکا به داستان های خیالی نکرده و آنرا بر ماخذ کتب ترجیح نداده ام ولی در جائیکه روایات استماعی واختلاطهای فاملی را نگاشته ام در پهلوی آن شواهدی را اعلام کرده ام که با عتبار هر صفحه وسطربیشتر افزوده است یعنی حکایات مندرجۀ مسموعه را محض افسون وخیال نه پنداشته و افسانه نویسی را باین احقر پیرایه نه پیوندند .
المتوكل على الله اعليحضرت محمد ظاهرشاه پادشاه محبوب ومعظم افغانستان آنكه باحترام گذشتگان بزرگ و احياء آثار تاریخ وحفظ مفاخر ملی و نیروی علمی این مملکت علاقه خاص و ذوق سرشاری دارند .
[BLANK PAGE]
تیمور شاه درانی تاریخ معاصر افغانستان رویهمرفته شامل سه دوره است دوره سدوزائی عروج بارکزائی ، دوره محمد زائی راجع به دوره اخیر کتاب «افغانستان در قرن ۱۹» تالیف فاضل دانشمند سید قاسم رشتیا اثر قیمتدارى است که انجمن تاریخ آنرا در سلسله تاریخ افغانستان پذيرفته و روش تتبع و اسلوب نگارش آن سبب شده است که اثر مذکور بحیث یک کتاب تدریسی هم در خارج و داخل مملکت مورد استفاده قرار گیرد. برای اینکه زمینه تتبع و معلومات مردم در دوره مذکور وسیع تر گردد انجمن تاریخ متون و وثایق و کتب دیگری هم دستیاب و تالیف کرده است چنانچه بعضی مانند «پادشاهان متاخرین افغانستان» تحت طبع است و بعضی دیگر مانند «اکبر نامه» « در زوایای تاریخ معاصر افغانستان » « رجال و رویدادهای تاریخی » «نوای معارک» از طبع برآمده و هر قدر آثار دیگر چه متن و چه تتبع جدید دستگیری کند به تدریج طبع و نشر خواهد شد . راجع به دوره عروج بارکزائی هم کتابی در دست انجمن است که از طرف یکنفر متتبع انگلیسی تحریر و تدوین شده و دو نفر از نویسندگان بر جسته معاصر ښاغلی عبدالرحمن پژواک و ښاغلی محمد عثمان صدقی آنرا ترجمه کرده اند و علاوه بر نشر آن قسمت قسمت از مجله آریانا هزار نسخه علیحده هم از آن طبع شده است که عنقریب به معرض اشاعه گذاشته خواهد شد . تالیف يك كتاب مستقل راجع به دوره سدوزائی جزء آمال دیرینه انجمن تاریخ بوده و هست ولی با تمام خواهش از کسانیکه در نگارش این دوره تاریخ صلاحیت دارند و یا کوشش های دیگر که بعمل آمد تا حال هیچ نویسنده و متتبعی حاضر نشد که این خواهش را بپذیرد و این مجلد تحریر شود. آنچه تا حال درین زمینه نشر شده مقالات متفرق شرح حال احمد شاه بابای (اول)
درانی موسس سلالة سدوزائی ، زمانشاه یادداشت های شاه شجاع (تحت طبع است) که بیشتر به شرح حال یکی از پادشاهان سلاله مذکور تعلق میگیرد. چندماه قبل دو پیشنهاد به انجمن تاریخ واصل شد: یکی شاغلی محمد اکبر اعتمادی داوطلب شد که کتابی راجع به گذارشات دوره سدوزائی بنویسد و دیگری شاغلی عزیزالدین فوفلزائی خطاط معاصر که متصدی امور خوش نویسی در مطبعه عمومی کابل میباشد موضوع نوشتن کتابی را مربوط به شرح حال و دوره سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه درانی به انجمن تقدیم نمود. چون انجمن تاریخ به كمك نویسندگان ومتتبعين نياز مند است و هر که درین راه قدمی گذارد حسن استقبال میکند هر دو پیشنهاد را پذیرفت. شاغلی عزیزالدین فوفلزای پنج ماه قبل به نوشتن کتاب تاریخ تیمور شاه درانی توفیق حاصل نمود و انجمن تاریخ فوری درصدد طبع آن برآمد واينك کتاب مذکور امروز به دسترس خوانندگان گرامی گذاشته میشود. شبهه ئی نیست که شاغلی عزیز الدین فوفلزائی در تتبع و نگارش آثار تاریخی نو وارد است ولی چون علاقمندی زیاد به احیای نام و کار نامه های نیاکان دارد و از مدتها نظر به دلچسپی و ذوق شخصی برخی اسناد معتبر را در کانون خانوادگی خود جمع آوری کرده وعلاوه بر مأخذ متعارف ومعلوم بر اساس مسموعات وحکایات خانوادگی و بعضی مکاتیب ویادداشتها و اوراق شخصی معلومات زیاد گرد آورده است انجمن تاریخ اثر مدونه ایشان را که بر اساس ذوق و نظریات خودشان طبقه بندی شده به طبع رسانیده و باثر میگند ویقین کامل دارد که این مجموعه مفید که با متون فرامین ومكاتيب خطی مستند میباشد بسا نکات را در شرح حال ودوره سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی روشن خواهد ساخت. مؤلف در اثر خویش بیشتر سعی کرده است تا در طرز تشکیلات اداری وحیات اجتماعی و ادبی عصر و معرفی القاب رسمی و ملی وطرز حیات در باریان وغيره روشنی اندازد و این روش تازه از نظر تاریخ نویسی بیشتر مفید و دلچسپ است ۲۸ ثور ۱۳۳۳ احمد علی کهزاد (دوم)
فهرست مندرجات صفحه سطر عنوان ۱ ۱ آغاز گفتار ٤ ۱ اظهار نظر مؤلف بر تعريف مآخذ ۱۰ ۱ تشریح اسماء عبدالله خان ها ١٤ ۱ حکومت شهزاده داراب در شهر کابل ۱۷ ۱ ولادت شهزاده تیمور ١٨ ١٤ ورود شهزاده تیمور از مشهد به قندهار ١٩ ۱۳ اولین مزاوجت شهزاده تیمور در قندهار ۲۰ ۱ اولین سفر شهزاده تیمور بجانب هند ۲۱ ۱ تقرر شهزاده تیمور بحکومـت هنـد ۲۳ ۸ دومین سفر شهزاده تیمور بجانب هند ٢٤ ۸ تقرر شهزاده تیمور بحکومت هـرات ۲۷ ٦ عمر شهزاده تیمور در هنگام جلوس ۲۹ ۱ شخصیت تیمورشاه از نظر احمدشاه کبیر ٣٥ ۱ اطلاع شهـزاده تيمـور در هرات از واقعه فوت اعلیحضرت احمدشاه ٣٦ ٥ جلوس سلیما نشاه در قند هار ۳۷ ۱ اطلاع سلیمانشاه از ورود شهزاده تیمور به صوب قندهار ٤١ ۱ نظریه عبدالله خان دیوان بیگی ٤٢ ۱۳ دوام سلطنت سلیما نشاه در تخت شا هی قند هار ٤٤ ۱ جلوس اعلیحضر ت تیمورشاه به سریر سلطنت ٤٥ ١٦ اجداد تیمور شاه تاریخ تیمورشاه هفت «جلدا» رسید آقا ج خطاطان حبت علی ۱۳ رام ۲۳ ، ۷
صفحه سطر عنوان ٤٦ ٢٢ مادر اعلیحضرت تیمور شاه ٤٧ ١١ برادران تیمورشاه ٤٨ ١ ازواج تیمورشاه ٤٩ ١٩ اخلاف تیمور شاه ٥١ ٧ بنات تیمورشاه ٥٢ ١ معلم عسکری تیمور شاه ٥٤ ١٢ عفو خواهی برخوردار خان ٥٥ ٥ فرمان تیمور شاه بعنوان نصیرخان بلوچ ٥٦ ١ « « « سردارجهان خان ٥٧ ١٠ نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل ٦٣ ١ اعزام برخوردار خان و پیردوست خان جانب بلخ ٦٤ ١٢ صدور فرمان اعلیحضرت تیمور شاه به عنوان شیخ عبداللطیف خان ٦٩ ١٨ طرح حیلۀ عبد الخالق خان سدوزائی ٧١ ١٤ عدم اعتنای دیوان بیگی بمقابل استمداد مادر تیمورشاه ٧٩ ٨ عدم رسمیت حافظ شیر محمدخان درعهد تیمور شاه ٨٠ ١٠ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان بارکزائی وارتقای برادرش سردار پاینده خان ٨٤ ١٨ واقعۀ سوء قصد علیه تیمورشاه از طرف فیض الله خان خلیل ٨٧ ١٤ توجه اعلیحضرت تیمور شاه به طرف ملتان ٩٠ ١ يك حکایت تاریخی ٩١ ١ لشکر فرستادن اعلیحضرت تیمورشاه به طرف بهاولپور ٩٣ ١٤ خیال مزاوجت سردار کریم خان پوپلزائی و عواقب آن ٩٦ ١١ فرستاده شدن رقم شاهی از کابل بعنوان سردار جهانخان ب
عنوان صفحه سطر سرزنش شاه مرادبی حکمران بخارا ۹ ۹۸ فتنه آزاد خان صوبه دار کشمیر ۱۵ ۱۰۰ توجه خود اعلیحضرت تیمور شاه جانب کشمیر ۱ ١٠٤ دستگیر شدن آزاد خان ٦ ١٠٥ سرزنش سردار اسدالله خان قطاع الطريق ۲ ۱۰۷ بغاوت فتح الله خان یوسف زائی ۱ ۱۱۰ تشکیل کابینه اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ۱۱۱ دوائر دربار اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ۱۳۳ دیوان خاص [ دارالتحریر شاهی] ۹ ١٤٤ مصاحبان و ندیمان خاص تیمورشاه ۱ ١٤٦ نائب الحكومه ها و حکام عصر تیمور شاه ٤ ١٤٧ خوانین بزرگ و قائدین ملی عصر تیمورشاه ۱ ١٤٨ دفاتر دیوان اعلی ۱ ١٥٢ خط راهداری [پاسپورت] ۱۸ ١٥٣ عوائد دولت تیمورشاه ۱۲ ١٥٤ مصارف دولت تیمور شاه ۱ ١٥٦ اخذ مالیات و خراج سالانه عصر تیمور شاه ۱ ١٥٨ راتب عسکری عهد تیمورشاه ۱۲ ١٦٠ اندازه مواجب [ معاش] عسکری ٦ ١٦١ عنوان های رسمی مامورین ملکی عهد تیمور شاه ۱ ١٦٢ منصب لالاکی ۸ ١٦٣ نوع تقرر و تبدل حکام عصر تیمورشاه ۱۳ ١٦٤ القاب رسمی مامورین ملکی و نظامی عهد تیمورشاه ۱۰ ١٦٥ طریق حفظ امنیت راهای اطراف بلاد مملکت ۱۸ ١٦٦ میعاد معاش عساکر و مامورین تیمورشاه ۱ ١٦٨ مواجب مستمری مامورین ۱۳ ١٦٨
عنوان صفحه سطر توجه اعليحضرت تیمورشاه در مورد محکمه مالیاتی ۱ ۱۷۱ مستاجر ١٦ ۱۷۲ قافله باشی ١٤ ۱۷۰ نواختن نقاره بنام پادشاه e ١٧٦ تعريف توغ و نقاره ۱۱ ۱۷۷ طرز زندگانی اعليحضرت تیمورشاه ١٦ ۱۷۸ تشریفات سلطنتی تیمور شاه ۲۱ ۱۷۹ همنشینان تیمورشاه در محفل صرف طعام ٦ ۱۸۰ مراحم اعليحضرت تیمورشاه در باره افراد لشکر ۱۷ ۱۸۰ عادت اسپ سواری اعليحضرت تیمورشاه ١٨٢ صفات اعليحضرت تیمورشاه از نظر فریبر ۱۱ ۱۸۳ تاریخ کوه نور و فخراج بی نظیر ۱ ۱۸۰ عمرانات عصر اعلیحضرت تیمورشاه ۱ ۱۹۰ ترقی صنایع نفیسه در عصر اعلیحضرت تیمور شاه ۱۸ ۱۹۱ صنائع معمول « « « « « ۹ ۱۹۲ نهضت های عالی اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ١٩٤ تحصیلات تیمور شاه ۱ ۱۹۷ استعداد ادبی اعلیحضرت تیمور شاه ۱۱ ۱۹۸ تذكرة شعراء معاصر اعلیحضرت تیمور شاه ٢٠٦ وفات اعلیحضرت تیمورشاه ۱ ٢٣٦ مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه ۱ ۲۳۹ آرامگاه اعلیحضرت تیمور شاه ١٤ ۲۳۹ سواد فرمانهای شاهان سد و زائی ۱ ٢٤١ تاریخ وفات شاه محمود سدوزائی ۱ ٢٤٦ سوانح وزیرشاه ولیخان اشرف الوزراء ۱ ٢٤٩ فهرست ماخذ کتاب ۱ ٢٥٦
تقسیم عمارات ارگ شاهی تیمور شاه (یعنی بالاحصار کابل) عصر اعلیحضرت تیمور شاه و دوره های سلطنت اخلاف او که در تشکیل امور لشکری و کشوری فرق و مغایرتی از هم نداشته اند بلا شبهه تشکیل و تقسیم عمارات عصر تیمورشاه را بطور عموم باستناد و اعتبار نقشهٔ تعمیر اشرف البلاد [شهر احمد شاهی قندهار] که بهترین مأخذ تاریخ آنعصر است و با وصفی که اکثر اسماً و اصطلاحات آنعصر در قسمت تشکیل کابینه و دوائر دربار و دیوان اعلی و غیره از طرف ایننگارنده در عواقبش بهر فصل و باب این کتاب ایضاح خواهد شد ولی از اینکه اغلب سطور و کلمات را از باعث تشتت مضامین در متن صفحات حذف و از نشر آن خودداری خواهیم نمود لهذا قبل از آغاز کتاب میخواهیم بصورت فهرست جداگانه و بطور علاوه بغرض استفادهٔ قارئین محترم الصاق نمائیم تا از یکطرف به تشکیل عمومی عمارات و اصطلاحات و عهده ها و عنوان های عسکری و ملکی آنوقت آشنا گردند و از طرف دیگر متن نقشه را که برای اعتبار کتاب درج شده است اگر در صفحهٔ زینکگراف شده از حیث علت مندرس بودن اصل کاغذ و تغییر فوتوگرافی خوبتر بمطالعهٔ آن موفق نگردند عین نقل آنرا با ترجمه و تصریح بعض الفاظ و معرفی عدهٔ اشخاص قبلاً ملاحظه نمایند تا ازین نقطهٔ نظر عمارات نقشهٔ شهر قندهار را که از داشتن الفاظ و اصطلاحات و تشکیل ادارات عیناً به عصر اعلیحضرت تیمور شاه مطابق بوده و مجموعهٔ خوبی پنداشته میشود طرف استفادهٔ متتبعين و ارباب ذوق قرار گرفته و مباحث و مطالب کتاب تیمورشاه نیز که بامرام صحيح و توام باین شواهد بزرگ بعمل آمده است در موقع مطالعه رویهمرفته بنظر دقت اوشان مستند بشمار آید. در عصر اعلیحضرت تیمورشاه عمارات ارگ شاهی [بالاحصار کابل] و ادارات مامورین دولتی و اماکن خدمه و فعله به عناوین ذیل منقسم و معین بود: (ع)
۱ : سرا پرده ـ [یعنی حرمسرا ] ۲ : دیوا نخانه اعلی ـ دیوان اعلی [وزات مالیه آنوقت] ۳ : خلوت : ـ [یعنی سلامخانه خاص ] ٤ : دفتر خانه خاص ـ [دار التحریر شاهی ] ه : همیشه کشک : [یعنی پهره داران دائمی] ه : کشک خانه : [پهره دار خانه عموم قصر شاهی . ] ٦ : دولت خانه : [خزانه عمومی] ۷ : شربت خانه . ۸ : عطار خانه ـ [یعنی دواخانه] ۹ : طباخ خانه : ۱۰ : خباز خانه : ۱۱ : قاپوچی خانه : [اطاق محافظین] ۱۲ : نقاره خانه : ۱۳ : قوشخانه : [مهمانخانه دولتی] ١٤ : قور خانه : [سلاح خانه] ١٥ : خیام خانه : [یعنی تحویلخانه کمپ ها وخیمه های سفری پاد شاهی] تقسیم اطاقهای لوازم حربی عصر تیمور شاه ۱ : علم دار : [علم بردار] . ۲ : شهنگخانه [کمند توپخانه ] ۳ : جباخانه . ٤ : باروت خانه : ه : توپخانه . ٦ : زنبورک خانه [توپ های کوچک ] ۷ : نجار خانه . ۸ : اسلحه سازی [شعبه تخنیک الات حرب] ۹ : نعلبند خانه ۱۰ : فیل خانه ۱۱ : شترخانه ۱۲ : قاطر خانه ۱۳ : طویله [مخصوص کمند اسپ] « ۶ »
متن نقشه شهر احمد شاهی قندهار از ینکه اصل ورق قلمی شدۀ نقشۀ شهر احمدشاهی قندهار پس از [۱۹۹] سال بدست استفادۀ ما رسیده است اکثر اسماً و عبارات متن نقشه از قدامت کاغذ بخوبی خوانده نمی شود لهذا برای شناخت رجالی که اسماً ایشان در نقشۀ مرتبۀ شهر قندهار نوشته و خانه ها و گذر ها بنام هريك از اشخاص و اقوام قبایلی قندهار تعیین و تحدید شده است عین عبارات او را نقل و بغرض تسهیل مطالعه بطور ذیل می پردازم [۱] شروع از طرف شرق شمال : سطر بیرون نقشه که در کنار شهر واقع است : ۱: دسته اندری . ۲: دسته صافی- تره کی . ۳: بردرانی توابع پشاور . ٤: علی خیلی : ٥: جزایر چیان خراسانی ٦: دسته هوتکی : ۷: دسته نور زائی : ۸: دستۀ غلجائی سلیمان خیل . ۹: دسته بابکرزائی و غلزائی ۱۰: دسته اچکزا ئیان ۱۱: دسته همیشه کشك و با میزائی [پهره داران دائمی از قوم با میزائی عشیره از قوم فوفلزائی] ۱۲: دسته توخی [۱] متن نقشه در تقسیم اطاقهای قصر شاهی تیمورشاه باستناد همین نقشه تذکار یافته است « ز »
دسته قریشی ۱۳: دسته علی زائی ١٤: دسته پوپلزائی ١٥: دسته الکو از ائی ١٦: دسته بنگشی ١٧: ختك ١٨: کنری ١٩: برکی ٢٠: تر کلانی ٢١: دسته خراسانی جدید ٢٢: باشقولان ٢٣: اورنگ زیب خان ٢٤: کریم خان پوپلزائی [ پسر اعظم سردار جهان خان ] ٢٥: بینی ٢٦: جزائر چی [ محافظ جزائر ] ٢٧: سطر داخلی کنار نقشه : شروع از طرف شرق شمال : ١: توپخانه : ٢: مدد خان وقرا ولان [مددخان اسحق زائی ] ٣: دسته جوان شیر . ٤: شهداد خان وجمعه خان . ٥: یساول وریکا و جارچی وچاوش . ٦: ضبط بیگی : ٧: شاطر خانه : ( ح )
۸: مستوفی الممالك و وکیل الدوله: [سردار عبدالله خان فو فلزائی] ملقب به دیوان بیگی . ۹: دسته احمد خان : ۱۰: دسته خلیل خان : ۱۱: دسته بنیاد خان : ۱۲: محمد عطا خان و میر صفی الله خان و محسن خان و میر زا خا ن و غیره غلامان کابلی : ۱۳: دسته میرزا کلان خان : ١٤: غلا مان تحت پاینده خان بار كزائى [ثم ملقب به سر افراز خان] ١٥: دسته خد .... ١٦: دسته دلاور خان : [اسحق زائی ] ۱۷: دسته ملا عیسی خان : ۱۸: دسته نشان خان [بن سردار جهانخان ] ۱۹: غلامان قورت تحت علم خان فوفلزائى [ ايشيك اقاسی عصر تیمورشاه ثم و كيل الدوله ] ۲۰: غلامان ..... ۲۱: دسته ....... غلامان قلماق و غیره اقوام قزلباش که ۲۲: دسته ........ ۱۲ هزار نفر ایشان را اعلیحضرت احمد شاه ۲۳: دسته ....... از ایران با خود آورده بود. ٢٤: غلامان ...... ٢٥: خزانه ٢٦: اکبر خان ۲۷: نجار خانه ۲۸: بارود خانه (ط)
۲۹ : کجاوه خانه : ۳۰ : نعلبند خانه . ۳۱ : وفادارخان [ فتح الله خان سدوزائی پدر رحمت الله خان ] ۳۲ : قاپوچیان ۳۳ : نقاره خانه ٣٤ : فاضل خان و نسا قاچیان تحت او [سر مامور و یا قوما ندان امنیه باعملۀ پولیس ] ٣٥ : چپا خانه : ٣٦ : شهنگخانه : چند اسمی که بطرف شمال و جنوب نقشه در بین هر دو سطر کنار نقشه مرقوم میبا شد عبارت از اسماء ذیل اند طرف راست : ۱ : قاطر خانه ۲ طویله طرف چپ: ۱ : عطار خانه : ۲ : شربت خانه : ٥: يك اسم چنین نوشته است [ چوح خانه ] فهمیده نشد: ۳ : طباخ خانه ٦: فیل خانه : ٤: خباز خانه ٧: علم دار توضیح : طول نقشه ٦٥ سانتی عرض ٥٥ سانتی کاغذ زرد ابریشمی نوشته ها به مرکب سیاه جداول به رنگ سرخ سنه و مهر و امضاء ندارد وعلاوتاً تجدیدات را به كز شاه و معمار معمول آنوقته نیز نشان نمی دهد محض قسمت های شهر را [ به فکر اعلیحضرت احمدشاه غازی که اتحاد اقوام را میخواست ] بلا تفاوت تعيين وتقسیم بدارد ترتیب نموده است یعنی این نقشه را نه تنها اساس شهر قندهار بلکه اساس وحدت ملی در افغانستان بنیاد گذار گذاشته است که ایندم ازان اشخاص جز نام نشانی بنظر نمیرسد . از دیده زمانه روان است جوی خون ای دیدۀ زمانه بگو تا چه دیدۀ دی ،
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز گفتار حضرت خالق متعال را شکر گزار بوده وسپاس میگویم تا در سایة رأفت ومراحم مخصوص شهریار معارف پرور افغانستان اعلیحضرت المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه ایده الله بنصره که به سنن باستانی کشور علاقه دارند ورحمات شبانروزی والا حضرت سردار محمد داود خان صدراعظم که از اثر توجه بهی خواهانه وافکار عالی شان مطبوعات وطن بتوسعة شعب نشراتی وتورید دستگاههای بزرگ طباعتی موفق شد، و در اثر قدردانی یکه دربارة سلاطین بزرگ وسائر اسلاف نامور وطن داشته وهمگیان را برای بجاآوردن حقوق گذشتگان تشویق میکنند و تربیة فکری وعملی میفرماید این حقیر به نوشتن کتاب تیمور شاه درانی سدوزائی که مجموعة داستانهای حماسی وکنایة وقائع تاریخی شهریار موصوف وتذکرة احوال مدنی شهزادگان نامی ومعاصرین نامور آن است نظر بذوق مفرطی که در تاریخ کشور عزیز افغانستان عموماً وبدربرههای سلاطین آن خصوصاً بخاطر دارم بجمع آوری يك سلسله مضامین متعلق آن عصر باستناد بعض فرمانها و مدارك خطی که به مهر وامضای رجال رسمی وعالی رتبة آن عصر پر افتخار در دست است و با معاونت آثار مطبوع وقلمی کتب تواريخ وحكايات محقق استماعی که به یافتن موقع مساعد توسعة مطبوعات موفق آمده ام خواستم این اثر را هدیة انظار علاقمندان تاریخ این سر زمین کرده و اظهار نظر خودم را درین باب توضيح وتقديم بدارم : از ادوار پر افتخار جهان گشایان بزرگ و شهریاران نامی کشور عزیز افغانستان کتب ورسائل بسیاری به هر زبان تالیف گشته است و مؤرخین
داخلی و معاصرها عموماً و بالخاصه فاضل دانشمند احمد علی کهزاد آمر انجمن تاریخ بیشتر از همه در حسن مطالب و بیان حوادث و اظهار حقائق و تعریف شخصیت های مهم این سرزمین کنجکاوی بلیغ و کوشش های بیدریغی نموده اند اما از اینکه عصر سدوزائی نزد مردم از حیث کلیات بسی مشهور و از حیث جزئیات تاحدی مجهول است که امروز در تاریخ وطن عزیز از وقائع عصر سدوزائی و تشکیلات اداری شان ما بطور عنوان اسم می بریم که اگر دربارۀ متن وقائع و شناخت حقیقی هر شخص از امراء آن عهد تتبعی بنمائیم یقین که شرح احوال و وقائع متعلق به چندین کتاب ضخیم برسد و این نکته قابل اعتنا را فراموش ننمائیم که از کثرت داستان سرایی هم گوهر مقصود بر نمی آید تا از اظهار حقیقت و قضاوت صحیح و انصاف کار نگرفته و در نگارش تاریخ وطن دست بکار نزنیم زیرا که در کلیۀ واقعات دقت تام ضرور و به زاویه های گم گشته روشنی اندازی زیادی بکار است ، تا از پارچه های مستند و کتیبه های تاریخی و دیوانهای اشعار قلمی و یا لاخره ضبطیه های منقول سینه بسینۀ مردان معمر احتیاج تاریخی دو صد ساله را بطور مفصل و محقق رفع نمائیم این عقدۀ مهم اخلاقی و عدالت ایمانی را در برابر حقوق رجال سلف و آمال ابنای وطن حل نتوانسته و آرزویی را که مدنظر همۀ فرزندان قدردان امروز و نسل های ما بعد افغان است نمی توان برآورد . ازین لحاظ در قسمت ایجاد مطالب عمده بیشتر از کتب تواریخ عصر سدوزائی بدریافت اسناد خطی و اشعار شاعران معاصر آن عصر کوشیده و بمفاد آن باین نهج پی بردم که برای دریافت و اکمال تاریخ عصر سدوزائی کتب مطبوع و قلمی بصورت وافی و حقیقی تاحال بدست نیست و بدسترس استفاده همگان گذاشته نشده است آنچه مرقوم و موجود است خواننده را از حیث سبک تاریخ نویسی قدیم و پهلو های افراط و تفریط و اوصاف بیجا که در شرق عموماً رواج دارد و بالخاصه جنبه های خصومت قبیله ای افغانستان « ۲ »
که بسی نامها از سطور صفحات تاریخ حذف شده است خواننده را زودتر بمطلب نمیرساند و علاوةً بمقتضيات شخصی مؤرخان گذشته که مدعای خویش را در پیش گرفته اند و رجال نامور را در ضمن معاملات مملکتین ووقایع خونین حیات عسکری اسم برده اند که از شرح احوال مدنی و مراتب علمی و ادبی وخدمات کشوری و ارزش اجتماعی هر شخص و معرفی نام پدر وقومیت وسکونت هر يك فاقد است و از آنهمه مضامینی که کتب خودرا باوصاف زاید بی نیاز کردا نیده اند در تاریخ عصری ومدنی امروز سرمطابق نداشته و ملال خاطر همگان را بار می آورد . ازینجاست که بسی شخصیتهای مهم عرفانی و کشوری از عدم التفات مؤر خان متعصب گمنام شده و از کار نامهای اوشان بی خبر مانده ایم که امروز جز اسناد خطی سلاطین واقوال شعراء معاصر آنها برای معرفی هر يك از گذشتگان هیچ اثر خویترى باقی نیست . لهذا با وصف همه مشکلات و گرفتاری های پی در پی جزئی معلوماتی را که در عصر سدوزائی داشته و دارم در سلک نوشته مختصر آوردم و از زحمت خود درین ره اند یشه ای نکردم تا شاید که بعنایت ایزد توانا اين يك اندازه معلوماتی را که از هر طرف فراهم آورده ام بغرض معاونت قلمی بتاریخ وطن بصورت کتابی باین عنوان و بدون دخالت کدام غرض شخصی درمنصه طبع ونشر بگذارم و بیشتر ازذکر وقائع خونین چنانچه خاصهٔ مؤرخان گذشته بود گذشته و بشرح احوال مدنی و تشکیلات اداری و اوضاع اخلاقی وصفات ادبی آنها بپردازم وخوبتر قصه کردم تا در ضمن نوشتهای مختصر خود بهراسمی که برخورم حتی المقدور دریافت کنم که بتمام معنی جزئیات سوانح اشخاص را با سجع های مهر واسم اجداد ایشان باثبات رسانیده و روح مردمان بینامی که باهمه اوصاف عالم فاتح شاعر مصلح و مفکر در گذشته انداز سطور این صفحات خشنود گردانم انشاء الله تعالى قلعة دیوان بیگی چهار دهی کابل عزيز الدين فو فلزائی « ۳ »
فصل (١) اظهار نظر مؤلف و تعريف مأخذ این کتاب در تاریخ معاصر افغانستان مؤرخین اجنبی کتب ورسایل زیادی نوشته اند که از حیث بیگانگی و بی خبری از موضوعات داخلی و بیگانه بودن از عرق ونژاد افغان مطالب غرض آلودشان که در هر قسمت مقاصد خود را پیش بر ده اند وبطور ضمنی از وقایع افغا نستان اسم می برند مسلم است که غالباً در نوشته های آنها سطور صحیح و جملات قابل اعتنا حذف شده و کلمات غرض آمیز و الفاظ غیر محقق برای منافع ایشان جا داده شده است و رویهمرفته نگارش مؤرخین اجنبی از نظر سیاست از هرامما خوب نمایندگی نمیکند و کتب تواریخی هم که در خود افغانستان نوشته شده غالباً در اثر بی توجهی اشخاص و تقالیب زمان از بین رفته ر اغلب نسخ قلمی تواریخ از افغا نستان خارج شده و بدست غیر افتاده است که در یافت آنها کا ریست مشکل و آنچیزی هم که بداخل خاک موجود است تا هنوز طوریکه شاید و باید در محضر استفاده نویسندگان عصر گذاشته نشده است و از حیث عدم رسایل مطبو عاتی بطبع نرسیده و بلکه نسخه های قلمی آن در کتابخانهای شخصی محفوظ و منحصر بشخص است که استفاده و مطالعه از آن نیز امریست دشوار و باوصف چیزیکه بنظر میرسد همه بسبک نویسندگی قدیم با عبارات پرپیچ و تاب و بی نیاز از اوصاف يك شخص میباشد که اگر انسان روح مطالب را از صفحات باطل و کلمات زاید بر کشا ند بطور يقين از يك كتاب « ٤ »
بجز چند محیطه ای برون نمی آید و از اینکه از آغاز عصر سدوزائی ۲۱۲ سال سپری میشود اختلافها و شنید گیهای خانوادگی که بطور ضبطیه در فامیلهای معتبرین آنعصر تا هنوز باقیمانده است نظر بتاثرات اقتضای ایام و تکالیب زمان از خواطر فراموش شدنی و غالباً فراموش شده است و در تاریخ معاصر افغانستان عصر سدوزائی خیلی تاریک بنظر میرسد بناء بتعریف هریـک از مآخذینکه در وطن عزیز ما مد نظر همگان است بقدری تفصیلات لازم پرداخته میشود. سراج التواریخ کتابیست که چهل سال قبل در اثر توجه و تاریخ پسندی شهریار فقید اعلیحضرت سراج الملة و الدین امیر حبیب الله خان شهید نظر بذوق عالی ایشان که بهترین نمونه قدر دانی در بارۀ گذشتگان افغانی از خود بیادگار گذاشته اند بوسیلهٔ ملافیض محمد خان محرر سراج الاخبار افغانیه تالیف و در مطبعهٔ حروفی دارالسلطنه کابل در سنه [۱۳۳۱] قمری بطبع رسیده است و جلد اول آن از آغاز جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی به بعد بحث میکند ، این کتاب بنسبت سائر کتب خارجی و داخلی مفصل و مرتب بوده و نظر بتازگی طرز نگارش خود خوبتر از دگران خواننده را راهنمائی میکند ولی قسمتهای زیاد تر وقایع عصر سدوزائی را باعتبار امور وطنی از صفحات تاریخ سلطانی مؤلف سلطان محمد خان خالص و تاریخ احمدی مؤلف منشی عبدالکریم خان اقتباس میکند و مؤلف سراج التواریخ بدون جزئی تغییرات مطالب کتب متذکره را با ازدیاد انشاء بپردازی عصری مینگارد اما ازینکه سلطان محمد خان خالص و یا صاحب تاریخ احمدی و غیرهم نیز اطلاعات را طوریکه شنیده اند نگاشته و باعدم اعلام شواهد موثوق در هر فصل و باب باختصار مضامین متعلق نیز پرداخته اند و مؤلف سراج التواریخ در رفع بعضی اشتباهات از سبب اعتبار مضامین کمتر قضاوت کرده و بلحاظ
رفع طوالت سطور زاید بمعرفی هر شخص در هر فصل و باب باختصار حکایات متعلقه پرداخته است : و امروز که احتیاج معاصران قدردان و تاریخ دوست از شنیدن کیفیت رویداد های تاریخ معاصر بیشتر بشناختن رجال فرهنگی و اداری و موفقیتهای اوشان و تعیین سنوات حس میشود و علاوه بر خدمات عسکری از امور مهم کشوری و اداری و عرفانی و عمرانی آن عصر میخواهند معلوماتی داشته باشند و اشخاص را بشناسند، پس طرز نگارش کتب تواریخ گذشته که بیشتر شرح وقایع خونین طرف ذوق ایشان واقع بوده برای ازدیاد معلومات مدنی کافی نیست و محذوفات اسماء صاحب منصبان بزرگ و اختصارات مضامین سراج التواریخ و تاریخ سلطانی و امثالهم در بدست آوردن مطالب عمده و معرفی شخصیتهای مهم عرفانی و اداری علتی داشته که به قناعت قارئین محترم عند الموقع دلایل ذیل را عرض پرداز میگردم : نظر باینکه سراج التواریخ در اثر ذوق عالی اعلیحضرت سراج الملة و الدین امیر حبیب الله خان شهید به تعجیل تالیف شده و بطبع رسیده است از حیث قدردانی آن پادشاه جنت آرامگاه که درباره قدیمان و سلاطین سلف افغانی بکار برده اند خیلی قابل احترام میباشد ولی از سبب عدم وسایل طباعتی و ادراک ماخذ تاریخی که دران وقت کمتر وجود داشته است و ازینکه اجمال واقعات یکصد و پنجاه ساله کشور عزیز افغانستان (آریانا) مد نظر بوده تدوین کیفیت رویداد های تاریخی در هر قسمت بحجم سراج التواریخ چنان می افزود که از حیث مصروفیت مؤلف و مصحح وعدم وسایل کافی طباعتی آنوقت مقتضی شرح و تفصیل بیشتری بوده و به زودترین فرصت نمی توانست تکمیل شود ولی اگر نیک دقت کنیم هر عصر سلطنت طبعاً به چند کتاب ضخیم محتاج است وعلی الرغم در کتابیکه از چند عصر بحث شده باشد صفحات سراج التواریخ در خور تقدیر ومؤلف آن سزای آفرین است چه تمام زوایای تاریک و داستانهای پر افتخار ادوار گذشته این « ۱ »
سر زمین را در رشته تحریر آوردن کاریست مشکل. بنا بران وظیفه اخلاقی نویسندگان امروز وطن است که برای روشن ساختن واقعات و نگارش سوانح مردان بزرگ حتي المقدور کوشیده و شخصیت هائی را که با تمام فضایل و خصایل پسندیده شان فراموش کرده ایم مجدداً با اسماء و سر گذشت های تاریخی شان با ابنای امروز و نسل های ما بعد وطن بدون افراط و تفریط و اظهار تعصب معرفی بدارند. تتمت البیان فی تاریخ الافغان: اثر علامه حضرت سید جمال الدین افغان که بزبان عربی نوشته و طبع اول آن در ۱۹۲ صفحه به تصحیح و اهتمام علی یوسف الكريدلى صاحب و محرر جريده العلم العثمانی در مطبعه [الموسوعات بباب الخلق] در مصر طبع شده و بتاریخ ۱۳ شوال ۱۳۱۸ هجری با تمام رسیده است: با وصف زبان شیوابیان و خامه در افشان آن علامه زمان چون وقایع افغانستان را از عهد هوتکیها ببعد بيك نظر نوشته اند و از یثیکه خیلی مختصر است تمامی چگونگیها را نمی توان از ان سراغ کرد حضرت علامه تنها از عروج طایفه افغان و دوره های سلاطین این سر زمین اسم برده اند و تفصیلات وقایع هر عصر مرغوب خاطر و مرام کتاب اوشان نبوده تنها تاریخ جلوس و تاریخ فوت وعزل ونسب هريك از سلاطین را باختصار کلمات نگاشته اند و از خواص قبیله ای افغانستان و رسوم و رواج آن بحث میکنند و مرام اثر حضرت سید را با همان منظور نظر حکیمانه خود شان که اوضاع سر زمین کشور عزیز افغانستان را بمحيط مصر معرفی کردن میخواستند قدر نموده و از ينكه برای ادراك امور تاریخی وطن يك ماء خذ معقول و مستمند پنداشته میشود خیلی احترام مینمائیم: مجمل التواریخ زندیه: پس از نادر بقلم میرزا ابوالحسن نام ابن محمد امین گلستانه ایرانی نوشته شده است و رویدادهای عصر اعلیحضرت احمد شاه « ۷ »
غازی را از زمان جلوس آن الی ١١٩٥ قمری که سال دهم سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه است حاوی میباشد این کتاب در همان عصر نوشته شده است و میرزا ابوالحسن وقایع داخلی افغانستان را بدون کم و کیف مینگارد اما طرز عبارت آرایی او در اکثر حصص از حیث تعصب شخصی مؤرخ و سیاست عصر خیلی زشت و دلخراش واقع گردیده است و اغلاط قصدی در آن دیده میشود که اگر انسان مطلب را حفظ و عبارات ركيك را تصحيح نماید انصافاً که مطالب داخلی افغانستان را به تحقیق نگاشته است در همه حال مطالعه کتاب مذکور از لحاظ صحت مطلب دلچسپ و از زشتی الفاظ قدری ملال آور ست منگر نویسندۀ مذکور در خلال احوال متعلقه افغانستان وقایع تخت نشینی اعلیحضرت تیمورشاه را بطوریکه از اختلاطهای خانوادگی شنیده و میشنوم نوشته این محمد امین را کامل موافق و مطابق دریافتم و آنچه از ان کتاب اقتباس شده است در مواقع لازمه این کتاب در هر فصل عليحده باسم کتاب و صفحه و سطر آن اشاره کرده ایم : تاریخ افغانستان : اثر شهزاده علیقلی میرزا اعتماد السلطنة ایرانی اثر جامع و مفیدی میباشد که از لحاظ تفصیل و تحقیق رویدادهای عصر سدوزائی قابل ستایش و از حیث طرز تحریر به مجمل التواریخ میرزا ابوالحسن شباهت میرساند . سیر المتاخرين : اثر میر غلام حسین طباطبائی طبع هند و مورخ موصوف تاریخ ختم کتاب خود را - ١١٩٥ قمری مینویسد و در ضمن واقعات هند جسته جسته از اردو کشیهای اعلیحضرت احمد شاه غازی در آن سر زمین مینویسد ولی چیز عجیبتری که در صفحات سير المتاخرين به مطالعه پیوست اینست که در معاملات طایفه سکهان آنجا طرفداری خود را با اعلیحضرت احمدشاه غازی بافراط نشان میدهد ولی در معاملات دیگری که متعلق به سلاطین وزعمای اسلامی هند است در هر قسمت اظهار تفریط میکند یعنی نویسندۀ سیر المتاخرین از اوضاع افغانها در برابر رجال مقیم آنجا نظریات « ۸ » تاریخ تیمور شاه (ب) قادرعلی ج عزیز الدین د احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (٧٠٠٠) ٢٢ ٫ ٩ ٫ ٢
خوبی نشان نداده ووضع عادلانه را از دست میدهد منکر از نگارش او حقایق بدست می آید و در اثر حکمیت مطالعه کننده - طور جمعی محذوف قرار داده میشود . دپشتنو تاریخ : اثر جناب اترییل قاضی عطاء الله خان سابق وزیر زراعت سرحد که کتابی باین عنوان نگاشته و از زمان هوتکی و سدوزائی و محمدزائی بحث میکند نگارش موصوف از حيث عدم افراط و تفريط و از ینکه تمامی اطلاعات را با تعیین سنوات و مستند باسناد ماخذ صحیح مینگارد قابل احترام است و کتاب مو صوف تازه بطبع رسیده و در شرح احوال شاهان معظم سدو زائی در هیچ قسمت دریغ نکرده و اگر چه مختصر مینگارد ولی هر جمله او مصدر و مولد يك داستان میتواند بشود و در همه موارد بی غرضانه قلم فرسایی کرده وجنبهٔ طرف نداشته و احدی را به تعظیم و تحقیر بی جا یاد نکرده است ازین نقطه نظر اثر مستند او را بیشتر تقدیر و بخوا نندگان محترم معرفی میدارم. خورشید جهان : اثر شیر محمد خان گنداپوری طبع هند نیز از احوال اعلیحضرت احمدشاه و اعلیحضرت تیمورشاه و سردار معظم سردار جهان خان ایوب زا یی پوپلزایی در ان سرزمین بحث میکند و اگرچه تمامی کیفیات متعلقه را مفصل نگاشته است ولی در زمره ماخذ تاریخ معاصر افغا نستان يك ماخذ صحیح قرار داده میشود. مراد از نگارش ومعرفی چند ماخذ فوق این است که مؤرخین گذشته بجز واقعا ت خونین در هیچ قسمت تاریخ التفاتی نکرده اند یعنی شخصی که هر قدر رتبهٔ بزرگ داشته و بخدمات کشوری لا ثا نی بوده اسم ان بکلی حذف شده است و عالمان وفاضلان و صنعتگران ماهر آنوقت را طوری ممکنست شناخت که در یکی از احوال حربی آ نوقت حصه ای داشته باشد و یا از سلسله نوادهای هر يك سراغی شود و الا طوری که گفته شددریافت اسماءرجال قابل قدر و ترتیب تاریخ مدنی ادوار گذشته سلاطین افغانی مشکل است وقصوری که از مؤرخان گذشته بیادگار ایشان میراث مانده است همین عدم اعتنای امور کشوری دوره های سلاطین افغانی است که از تذکار ادوار پر عظمت و افتخار عصر سدو زا یی کمتر علایمی بنظر رسیده است و از آثار پدیدار نظر ایشان استفاده ای نمی تواند بشود. « 1 »
فصل (٢) تشریح اسماء عبدالله خان ها در عهد سدوزائی و محمد زائی برای اینکه مطالعین تاریخ همیشه بچند اسم عبدالله خان بر میخورند و غالباً اسم عبدالله خان ها مورد اشتباه واقع میشوند ازین لحاظ مقدم دانستم که اسماء عبدالله خان ها را باعناوین رسمی وحتی سجه های مهر ایشان معرفی بدارم که هر یک بکدام عنوان و در کدام عصر حیات داشته اند اينک يک اندازه معلوماتی را که با سم چند عبدالله خان مشهور عصر سدوزائی و محمد زائی بدست است بغرض تدقیق و تمییز اسماً آنها وقناعت قارئین محترم در آغاز کتاب می پردازم تا در ضمن مطالعه به بعضی اشتباهات جزئی متصادف نگردند: ١ : عبدالله خان اردو باشی . ٢ : عبدالله خان امير لشکر و یا لشکر باشی . ٣ : عبدالله خان حاکم شهر سرهند . ٤ : عبدالله خان عضد دربار . ٥ : عبدالله خان ايشيک اقاسی . ٦ : عبدالله خان دیوان بیگی - مستوفى الممالک و وکیل الدوله در عهد احمد شاه كبير . ٧ : عبدالله خان وکيل الدوله - در عهد تیمور شاه . بهفت عنوان فوق همين يك شخص بوده از قوم ايوب زائی فوفلزانى بن علی محمد خان بن سلیم خان بن مقيم خان بن آکونیکه « ۱۰ »
بن ایوب که در عهد اعلیحضرت احمد شاه بابا و اعلیحضرت تیمورشاه می زیسته چنانیکه شرح احوال آن مرحوم در قوم شده و نیز بعضی رقم شده می آیند این شخص از سنه ۱۱۶۱ قمری الی ۱۲۰۱ آن عهده های هفت گانه را بسر برده است و قبل از آن از جمله یساولان نادری بود که به معیت اعلیحضرت احمد شاه کبیر در ایران اقامت داشت : عبارت مهرش در عهد احمد شاه این بود [لا اله الا الله الملک الحق المبین عبده عبد الله ] عبدالله خان قاضی: در عهد اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی در محکمه شهر کابل قاضی بوده و این اسم از يك قباله آن عصر با سجع مهر آن ظاهر شده است که معلومات بیشتر را در باره او در ذکر حکومت شهزاده داراب پسر اعلیحضرت احمد شاه در شهر کابل نوشته ام : ۹: خواجه عبدالله خان: معروف به كوچك [خرد] بن نواب عبدالصمدخان سیف الدوله قوم محمد زائی . زمانیکه اعلیحضرت احمد شاه غازی در سنه ١١٦٥ قمری عازم فتح کشمیر و پنجاب وسند شده و باستقامت غزنی و کابل راه بر گرفت قوماندان بزرگ افواج اعزامی آنوقت همانا سردار عبدالله خان پوپل زائی ایشیک اقاسی بود و وقتیکه سردار عبد الله خان پوپل زائی کشمیر را فتح و تحویل گرفت عبدالله خان بن نواب عبدا لصمدخان را بحيث نایب الحکومه کشمیر مقرر کرد و سکجیون مل هندوی کابلی را مستوفی کشمیر مقرر ساخت اهالی کشمیر بمقابل بزرگی عبدالله خان پو پل زائی که آنوقت مکرر رتبه امارت لشکر داشت این عبدالله خان بن نواب عبدالصمد خان محمد زائی را برای رفع اشتباه بنام کوچک [خرد] یاد میکردند یعنی عبدالله خان نایب الحکومه کشمیر سوای عبد الله خان پو پل زائی فاتح کشمیر است: « ۱۱ »
۱۰ : عبدالله خان پسر علی محمد خان رو هیله یکی از معتمدان قمر الدین خان وزیر الممالک دولت کور گانیه : وقتی که نواب قمر الدین خان در جنگ سرهند از گلوله توپ لشکر احمد شاه بابای درانی که بخیمۀ اقامتگاه او اصابت کرد و بقتل رسید این عبد الله خان روهیله اموال او را بمعیت برادر خود فیض الله خان میخواست بجای دیگری نقل دهد ولی در عرض راه لشکریان دلیر احمد شاه درانی اموال و اثقال او را با خودش دستگیر کردند اعیحضرت احمد شاه غازی اموال بیشمار او را امر ضبط داده و خودش را نظر به وابستگی که با حافظ رحمت خان و دوندی خان داشت و علاوه از روی حلم طبیعی خود عبدالله خان روهیله را معاف گردانید و این عبدالله خان پسر علی محمد خان از ناموران دولت کورگانی و معتمد علیه نواب قمر الدین خان وزیر الممالک بود و ازین تصادف عجیب که اسم و والد او با سردار عبدالله خان پوپلزائی قندهاری تمییز نداشت مؤرخان هند با اعتبار نوشته صاحب خزانۀ عامره و بعده سیر المتاخرین در فتح پانی پت عبد الله خان قندهاری را بنام رو هیلهٔ مذکور نوشته اند و باین سهو مورخان هند مؤرخان افغانی مشتبه شده و در معامله پانی پت عبدالله خان قندهاری پوپلزائی را روهیله نگاشته اند : ۱۱ : عبد الله خان الکوزایی : ملقب به مخلص الدوله در مین حاکم کشمیر در عصر اعلیحضرت شاه زمان حیات و این رسمت را داشت که بعضاً حاکم کشمیر و اخیراً در بالاحصار حبس بوده و در زمره حکام شاه زمان اسم او در ماخذ قید است : ۱۲ : عبد الله خان ملقب به جان نثار خان : حاکم و امیر دار السلطنه کابل و در عهد اعیحضرت شاهزمان میزیسته سجع مهر آن جان نثار خان این بود بود عبدالله در عهد شه گردون سریر جان نثار از رتبۀ مختار کاری شد امیر سجع مهر این شخص در دو پارچه کاغذ آن عصر بدست ما تا هنوز موجود است که باسم محمد امیر خان پسر دو مین عبد الله خان وکیل الدوله مرحوم مرقوم شده است : و علاوه در يك فرمان اعلیحضرت شاه زمان که برای « ۱۲ »
محمد علم خان وكيل الدوله آن عهد نوشته است نیز باسم او معنون است : ۱۳ :عبدالله خان نور زائی: قند هاری شخص دیگری سوای اشخاص فوق است او نیز د عصر اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه شجاع می زیسته ووقتی که شهزاده قیصر پسر اعلیحضرت شاه زمان بحکومت قند هار قیام داشت این عبدالله خان نور زائی در قندهار به نیابت او برقرار بود چنانچه در وقایع عسکری آنوقت نیز اسم او در ماخذ قید است وعبدالله خان نور زائی يك تن از زعماء ملی آ نوقت بشمار میر فت : ١٤ عبدالله خان اچکزائی : از مجا هدین معروف افغانی که در جنگ های افغان و انگلیس مشاركت داشته است و درجنگ بی بی مهرو در کابل حین حمله بچهاونی انگلیسی شیر پور در حالیکه از دسته قوا ی ملی قیادت میکرد بتاریخ ۱۳ نوامبر مطابق ۲۷ رمضان ١٢٥٧ شهید شد و این عبدالله خان اچکزائی مجاهد ملی در قلعهٔ سرخ چهاردهی مدفون است . ١٥ سردار عبدالله خان توخی : معاصر ا علیحضر ت ا میر شیر علی خان و امیر عبدالرحمن خان وامیر حبیب الله خان شهید که يك تن از معززین قومی افغانستان بوده و در قرب آن اعصار حیات دا شت این شخص پسر خواندهٔ ضیاء الملةوالدین امیر عبدالرحمن خان مر حوم نیز بود و در عهد اعلحضرت امیر حبیب الله خان شهید نائب الحکومه مزارشریف مقرر بوده در هنگام نائب الحکومتی خود به مزارشریف فوت شد،ودر آنجا مدفون است : ١٦ عبد الله خان ولیعهد : مشهور به سر دار عبد الله خان : فر ز ند اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم که بتاریخ غره شوال المکرم [روز عید فطر] در سنه ۱۲۹۰ قمری نظار بخواهش اعاظم طبقات ملت افغانستان از حضور پدر مهربان خود امیر شیر علی خان مرحوم رتبه ولایتعهدی حاصل کرد و این شهزاده ناکام در ظرف شش سال ولا یتعهدی در اوقات تفریح در فرزه کوهدامن کابل در شب۱۷ماـ شعبان سنه ١٢٩٥ قمری به عمر هفده سالگی وفات ودر حرم باغ کابل [حال مشهور به باغ نقیب صاحب ]مدفون گشت : « ١٢ »
حکومت شهزاده داراب در شهر کابل و معرفی سردار قلندر خان طوریکه گفته شد در سالهای اخیر زندگی اعلیحضرت احمد شاه غازی يك پسر آن پادشاه مغفور محمد داراب اسم داشت وحا كم شهر کا بل بود قاضی محكمه آن ملا عبد الله بود که پسر او ابو الفضل اسم دا شت مفتی محكمه آن عصر شاه بیگ نا م داشت وسر دار قلند ر خا ن پو فلز ائی که يك تن از اعاظم عصر اعلیحضرت احمد شاه بشمار میرفت و شخصی بود که اولین بار از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی بحيث سفير و يانما يندۀ فوق العاده بدر بارشهنشاه مغولی فرستاده شده وزماني هم از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی برای تقسیم اراضی حکومتی مثل نواحی شکارپور وارغنداب و خا كريز وغير ه که قبلاً بصورت مكا فات برا ی طائفه درانی در تحت نظارت شخص دیگری تقسیم و تحدید شده بود مقرر شد چه در اثر نا راستی ممیز گذ شته که بیشتر بنفع طايقۀ فوفلزایی کوشیده بود آواز شکا یت قوم بار کزایی بلند گردید سپس همین سردار قلندر خان فوفلزایی بغرض تقسیم عادلانه بین فوفلزایی و بار کزایی مقرر گردید تا بر حسب خواهش طرفین وقناعت حکومت مساویانه توزیع و تحدید نماید. سردار قلندر خان در دفعه ثانی اکثر اراضی نقاط مذکور را چنانچه تا امروز محدود ومعین است باهالی آنچا تحديد نمود سردار قلندر خان يك تن از رؤساء نامور ورجال معتمد عليه حضور اعلیحضرت احمد شاه كبير بود که از شرح احوال موصوف در صحائف تاريخ وطن کمتر معلوماتی سراغ میشود ولی در اواخر سلطنت اعلیحضرت احمدشاه يك دربند قلعه را با هشت قلبه زمین از عمر خان نام قورملی در باغباتان چهاردهی خریداری نموده واخيراً در سنه ١١٨٣ قمری به سردار عبدالله خان فوفلزائی دیوان بیگی بفروش رسانیدۀ است که سجع مهر سردار قلندر خان را از قبالۀ فروش املاك او چنین کشف کرده ایم: «١٤»
ز فضل ایزد و لطف پیمبر غلام شاه در ان شد قلندر ۱۱۷۹ بتاف دولافور مورخ انگلیس در تاریخ هند که از طرف محمد تقی شیرازی ایرانی ترجمه شده است ازین شخص و نمایندگی او بدربار شهنشاء مغولی توضیحات میدهد، و برای اینکه گفته ها مستند باشد سطور اول و اخیر يك قباله شرعی را جهة معرفی اشخاص عینا نقل و درج مینمائیم : در تاریخ ۲۴ شهر صفر ختم الله خیر و ظفر سنه ۱۱۸۳ قمری بود اقرار معتبر شرعی نمود مسمات عفت پناه بی بی بنت قدم بن اکرد رالی که وکیل است از قبیل عالیجاه معلی جایگاه قلندرخان بن روح الله خان زوج خود برین وجه که فروخته است به بیع بات بنیات قطعی به عالیجاه معلی جایگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام رکن رکین سلطنت القاهره مقرب الخاقان سردار عبدالله خان درانی فوفلزائی دیوان بیگی سر کار دولت مدار . . . . . . . . . . . به مبلغ شش هزار روپیه سفید رائج الوقت . . . بمحضر من العدول والثقات افوض امری الی الله افوض امری الی الله بنده سبحان از ان ظفر شد صدیق لشکر خادم شرع رسول الله عبده شایگ محمد خان ابن عاشق ۱۱۳۵ قاضی شد عبد الله ۱۱۸۰ ۱۱۷۳ ز فضل ایزد و لطف پیمبر دار د امید شفاعت محمد داراب غلام شاه در ان شد قلندر متن قبالة فوق يك متر طول و ۳۰ سانتی عرض دارد و مهر قاضی به چهار کنار آن ممهور میباشد و شخص محمد داراب فرزند اعلیحضرت احمد شاه حاکم آن وقت کابل بود که عبارت مهرش را در اخیر صفحه ملاحظه میفرمایید .
ماخذ این فصل : ١: صفحه ۱۷ سراج التواریخ ۲:شمارهٔ اول جدی سال دهم مجلهٔ آریانا مقاله انکشاف تاریخ اثر خودم. ٣:صفحه ١١٤ـ١١٥ مجمل التواریخ زندیه . ٤: صفحه ۱۲۲ احمد شا ه با با غبار وتاریخ احمدی. ٥: صفحه١٧٢ - ۱۷۳ خورشید جهان . ٦: صفحه ۱۱۲ د پښتنو تاریخ ٧: استناد فرمانها ی مکرر عصر سدوزائی. ٨: کتاب درزوایای تاریخ معاصر افغانستان اثر کهزاد. ٩ :صفحه ۲۱ شماره ٤ سال چهارم آریانا ـ اثر کهگدای. «۱۹»
باب اول حیات تیمور شاه در دامان هستی پدر از سنۀ ١١٥٥ ـ الی ـ ١١٨٦ قمری
اگر اطفال حساس و سائر فرزندان وطنخواه امروز افغان از حیات يك طفل عزیز این سر زمین که دو صد سال قبل در مهد شیر پرور افغانستان بادامان هستی يك پدر مظفر تربیت شده باشد بخواهند آگاه گردند . ماجراء زندگانی آن فرزند فرزانه و عالی همتی را که ما درش تیمور نامیده بود مطالعه فرمایند چه آن فرزند نامی مراحل عهد طفولیت و شبابش را در بزرگترین معارك خونین بسر برده که صوت توپ و تفنگ را ناله بلبل دانسته و بیابان وسیع هند و خراسان را میدان قنچال مشاهده کرده وریگستان صحاری را صحن گلستان شمرده و رایت لشکریان را افسر گل پنداشته و برق شمشیرها را اشعه چراغان فهمیده و همهمه دشمنان را بازی طفلان قیاس نموده و موجه بحر چناب و جیلم را شناخیال کرده بود : می زیبد که از بعد هر موفقیتش در میدان نبرد با چهره قطرات عرق و خون آلوده اش اندر حضور پدر شده و مهر پدر مقتضی آن بود تا در معرکه آخرین مشهد با او و همقطارانش به نعره میگفت : [پلرونه داسی او ځوانان دي دغسی وی] پدران چنین و پسران چنان باید زنده باد پاینده باد آزاد باد افغانستان استقلال پښتونستان
[BLANK PAGE]
حکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه سکه زن در سیم و زر از پشت ماهی تا بماه برد سلطان زمان خاقان اعظم ملك گير گوهر بحر جمانا هشتم در دران جهاندار احمد شه سر فراز که در های دلهاست بروی فراز خداوند دولت برابرائيان در درج اقبال درانيان [ متعلق صفحه ۲۹ - ۳۰ کتاب تیمورشاه ] [ از اقوال يك شاعر طوسی معاصر شهنشاه موصوف ]
لشکر بخت من از همت عالی تیمور سوی شهری که رخ آورد بهر باب گرفت اعلیحضرت تیمور شاه درانی سدوزائی شهنشاه معروف افغان که در سنه ١١٨٦ قمری در قندهار سریر آرای سلطنت افغانستان گردیده و در سنه ١٢٠٧ قمری در کابل جهان فانی را وداع گفته است.
[BLANK PAGE]
فصل ( ۱ ) ولادت تیمور شاه زمانی که شهنشاه معروف و بزرگ افغان اعلیحضرت احمد شاه كبير نور الله مرقده پدر نامور اعلیحضرت تیمور شاه از طرف نادر شاه افشار مأمور اقامه مازندران گردید و با چهار هزار سوار از اقوام ابدا لی قند هار [ حال مشهور بدرانی] که در تحت را یت داشت ور تبه ملکی اعلیحضرت احمد شاه كبیر همدران وقت ایشیک ا قا سی [ ۱ ] و ر تبه عسکری اش باصطلاح زبان ترکی [ سریاول ] سر افسر یعنی امیر لشکر چهار هزار سوار آتش خوار افغان در انی قندهار و دگر یاو لان قو می خود بود . اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۵۵ قمری در مازندران ایران متولد شده و والده ماجده او که حرم محترم اعلیحضرت احمد شاه بابا بود در وقت اقامت مازندران شرف معیت شوهر نامور خود را همدر ان جا داشت كه محل ولادت و مسقط الرأس اعلیحضرت تیمور شاه یقیناً همان موقع حکومت مازندران بوده و در همان جا پا به عرصه وجود گذاشته است : [ ۲ ] وقتیکه در موضع فتح آباد واقع در فرسنگی خبوشان از مضافات مشهد مقدس که آنجا اوردو گاه نادرشاه افشار بود نادر شاه افشار از طرف یکعده قاتلين او در شب یکشنبه ۱۱ ماه جمادی الآخر سنه ١١٦٠ قمرى بقتل رسید و فردای این واقعه بزرگ همدر انجا که اعلیحضرت احمدشاه درانی کوه [۱] صفحه ۲۹ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا [۲] ایلغستن مورخ انگلیس سال ولادت او را - ٤٦ ١٧ عیسوی مینویسد اما هیچ مدار اعتبار نبوده و بصورت یقین که تولد او در سنه ۱۱۰۰ قمری بو ده زیرا که در هنگام ورود در قندهار به سن هفت سالگی بود . « ۱۷ »
لور وفخراج بی‌نظیر را که تا ایندم شهرت جهانی دارد به جایزهٔ معاونت ذی قیمت و باشرافت خود که در حفظ شرف حرم نادر شاه افشار و سائر دودمان او بانتهای عزم افغانیت و مردانگی در واقعهٔ آن شبه جنگیده و کوشیده بود بدست آورده و بطرف وطن آبائی خود افغانستان معاودت کرده راه قندهار بر گرفت و پس از جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی از سنه ١١٦١ قمری و بعد آن که سه بار عازم پشاور و لاهور و هند شدند و بان طرفها مکرر یورش و حملات کرده و بعد معاودت کرده بودند تا این وقت که ١١٦٢ قمری مطابق ١٧٤٩ عیسوی میباشد شهزاده تیمور در مشهد مقدس با والدهٔ محترمه واقارب فامیلی خود حیات بسر می بردند که سبب بودن آن شهزاده در مشهد مقدس با والدهٔ محترمه و اقارب او درین مدت سه سال از حیث گرفتاریهای پیهم اعلیحضرت احمد شاه غازی بود که در حملات هند و امور مهم داخلی مملکت مصروفیت داشت : فصل (۲) ورود شهزاده تیمور از مشهد به قندهار در سنه ١١٦٢ قمری در دفعهٔ اولی که اعلیحضرت احمد شاه غازی بطرف خراسان بعزم ضمیمه ساختن هرات به ممالک متصرفهٔ خویش متوجه گشت بعد از طی معاملات متعلقهٔ مشهد و پس از چهار ماه جنگ [۱] عیال و پسر خود شهزاده تیمور را با مستخدمین فامیلی ایشان که از زمان سلطنت نادر شاه افشار تا این وقت در مشهد مقدس بودند با مبالغ بسیاری که امیران خراسان بنام ثعلبها حضور اعلیحضرت احمد شاه تقدیم کرده بودند اعلیحضرت [١] ص ٤٥ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا ١٨ تاریخ تیمور شاه (ب) نادر خان ج عزیز الدین و احمد علی خان بورد چیپ علی بیداد طبع (۷۰۰) کر ۹۴۲۳
احمدشاه پس ازتهدید وتسخیر آنجا شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشاررا اززندان بدرآورده و بحکومت آنجا به تحت الحمایگی سلطنت افغان منصوب کرد چنانچه درسجع مهر شاهرخ میرزای ایرانی این بیت مسجع ومحكك شده بود : [۱] یافت از الطاف احمد پاد شاه شاهرخ بر تخت شاهی تکیه گاه اعلیحضرت احمدشاه غازی درانی باسیاه معیتی راه نیشاپور برگرفت وپس از انجام امور متعلقهٔ آن دیار بالشگری که همراه داشت وارد قندهار شدو درامور مهم دولت پرداخت یعنی شهزاده تیمور در این وقت بمعیت پدر والاگهر ووالدهٔ محترمهٔ خود اولین بار ازمشهدوارد قندهار میشوند که این سنه ۱۱۶۲ قمری میباشد و درین سال عمرشهزاده تیمور به هفت سال میرسد ۰ فصل (۳) اولین مزاوجت شهزاده تیمور درقندهار ۰ اعلیحضرت احمدشاه غازی پس ازتسخیر مشهد ونیشاپور که درسنه ۱۱۶۲ قمری وارد قندهار گردید بعد از اقامهٔ چندی از روی مهر پدری که در بارهٔ فرزندش شهزاده تیمورمبذول داشت صبیهٔ حاجی جمال خان بارکزائی را برای او خواستگار شده و بحباله نکاح شهزاده تیمور پسر ارشد خویش درآورد که در حال خرد سالی این دفعهٔ اول مزاوجت شهزاده تیمور بوده و در قندهار صورت گرفته است چنانچه شاه محمود وحاجی فیروز الدین ولدان اعلیحضرت تیمورشاه ازبسران همین محترمه اند[۲] [۱] ص۳۴ تاریخ علی قلی میرزا [۲] صاحب تاریخ سلطانی و سراج التواریخ بالاتفاق مادرشاه محمود وحاجی فیروز الدین را ازقوم فوفلزائی مینویسند اما حقیقت چنان است که در بالا تذکاریافت؛زیرا دلیل دیگری که موجود است اینکه : استواری علائق شاه محمود ووزیرفتح خان در آوان سلطنت اوازحيث قرب مامازاده و عمه زادگی آنها بود چنانچه منشی احمدجان نیز همین معطلب را می نگارد. « ۱۹ »
فصل (۴) اولین سفر شهزاده تیمور « بجانب هند ومزاوجت او بادختر شهنشاه مغولی » در سنه ۱۱۷۰ قمری که اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی در سفر پنجم خود از قندهار بجانب لاهور وهند حرکت کرد شهزاده تیمور که پسر ارشد او و به سن ۱۵ رسیده بود برای آموزش درس تدبیر و غیرت و پیمودن راه فدا کاری و جهان گیری که عزم یگانه او مرام عالی اعلیحضرت احمدشاه غازی بود نیز شرف همرکابی پدر جلیل القدر خود را داشته و در همین سنه که اعلیحضرت احمد شاه بروز جمعه هفتم ماه جمادی الاول ۱۱۷۰ قمری در دهلی رسید پس از توقف یکماه نواب گوهر نسا بیگم [۱] دختر عزیز الدین بن اعلیحضرت محمد شاه بن اعلیحضرت محمد عالمگیر را که این عزیز الدین برادر عینی اعلیحضرت عالمگیر ثانی مغولی بود برسم و رواج پادشاهی بحبالهٔ نکاح و ازدواج شهزاده تیمور پسر ارشد و اعظم خود در آورد و پس از طی بساط سرور شاهانه دهلی را به عزیر الدین محمد بن اعلیحضرت محمد عالمگیر ثانی مغولی سپرده و نظام الدوله پسر قمر الدین خان وزیر الممالک را منصب وزارت و نجیب الدوله را لقب امارت بخشید : یعنی این بار دوم مزاوجت شهزاده تیمور بود که در سنه ۱۱۷۰ قمری صبیهٔ عالمگیر ثانی مغولی را در دهلی ازدواج نمود [۱] نواب گوهر نسا بیگم بنت شهنشاه مغولی هند زوجهٔ دوم اعلیحضرت تیمور شاه درانی در سنه ۱۲۰۲ قمری در کابل فوت شده و در جوار قبر اعلیحضرت ظهیر الدین محمد بابر پادشاه در باغ بابر شاه کابلی مدفون گردیده است و این مضمون در کتیبهٔ قبر آن مخدره حجاری شده است [ هذا مرقد شریف منور مغفرت مآب خدیجهٔ الزمانی اوغلد آشیانی نواب گوهرنسا بیگم بنت فردوس آرامگاه عالمگیر ثانی پادشاه غازی بتاریخ بیست و هفتم شهر شعبان المعظم از دار فنا بدار البقا رحلت نموده ۱۲۰۲ ] اسماً پسر این این مخدره ملاحظه شود در ذکر ازواج و اخلاف اعلیحضرت تیمور شاه . « ۲۰ »
فصل (٥) تقرر شهزاده تیمور بحکومت هند ومعاودت او جانب قندهار در موقعی که اعلیحضرت احمد شاه غازی بطرف افغانستان خیال معاودت داشت چون وارد لاهور شد شهزاده تیمور را که جوان رسا و حلیم الطبع بود بنائب الحکومتی لاهور و ملتان و تته و کشمیر و جمووسائر ولايات پنجاب سرافراز فرموده و سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی سپه سالار را كه يك تن از اعاظم عصر سماد نخصر او بود بنام پیش کنار [بطور معاون و مستشار ملکی و نظامی] تعیین نمود اما فراموش نکنیم که زمان حکومت شهزاده تیمور را در هند شیر محمد خان گنداپوری صاحب کتاب خورشید جهان از حسن اداره وروبه نيك وحلم طبیعی و از ینکه در زمان حکومت اولاهور شایستگی و رونق خوبی بخود گرفته بود خیلی وصف مینماید که این اداره و رویه او نیز عاری از دو دلیل نیست : اول اینکه خود شهزاده تیمور جوان دانسته بود و فکر پدر را در سر داشت و ثانیاً که همچو سردار جهان خان فوفلزائی به مستشاری و نیابت او بر قرار و حاضر و ناظر کلیه امور و بیشتر زمام حکومت عصر آنجا به کف با کفایت او بود که در تاریخ عصر سدوزائي يك مارشال بزرگ افغانی بشمار میرود : بعد از اینکه اعلیحضرت احمد شاه غازی از هند مراجعت کرده وارد قندهار شد در سنه ۱۱۷۲ قمری سردار جهان خان آدینه بیگ نام را که در اکی جنگل جا گرفته بود بنابراین که از عمل و دخل مملکت معلومات کاملی داشت بار سال فرمان بحکومت دو آبه سر فراز ساخت . «۲۱»
آدینه بیگ که شخص جاه طلب و بدخو بود چنین روز را از خدا میخواست و انرا عطای بزرگ دانسته به نظم و نسق حکومت دوآبه پرداخت و بعد از چندی که شهزاده تیمور او را ذریعهٔ فرمان به حضور خویش طلب فرمود نظر به کردار ناشایستهٔ سابق او که در سال ۱۱۷۰ قمری به ظهور رسیده بود اطمینان نکرده و بحضور شهزاده تیمور حاضر نشد و راه فرار اختیار کرده داخل کوهستان آن دیار بشد. شهزاده تیمور ازین رویه او مکدر شده و به صوابدید سردار جهان خان پوپلزائی سردار مراد خان قلندرزائی پوپلزائی بن انزله خان را بحکومت دوآبه بجای او مامور فرموده و آدینه بیگ در کوهستان آنجا مصدر شورش و فساد گشته طائفه سکها ن را به مقابل شهزاده تیمور با غوا برانگیخت و بهمراهی فوج به سر مراد خان قلندر زائی پوپلزائی حاکم دوآبه حمله آورده و جنگ شدیدی دست داد که در نتیجه باند خان معاون مرادخان حاکم بقتل رسید و مراد خان تاب نیاورده بطور گریز نزد شهزاده تیمور و سردار جهان خان رسیدند و لشکر سکهان تمام دوآبه و خصوصاً جالندر را باشارهٔ آدینه بیگ بکلی تاراج کردند و در عین حال بمعيت يك عده سرداران اهل هنود روی ستیز جانب سند آور دند چون قریب شاه جهان آباد شدند در اثر ارسال مکاتیب آدینه بیگ نام روی فساد بسوی لاهور آوردند چون به نزديك سهرند رسیدندسردار جهان ایوب زائی پوپلزائی نظر به ازدحام اهل هنود و قلت جمعیت خود اقامه لاهور را از صواب دور دانسته از حیث احتیاط با شهزاده تیمور لاهور را گذاشته در [چهار محل وزیر آباد] که یکی از محال آنجاست رفته و به چهار اطراف خویش سنگری افراشته و گوش بآواز نشستند و ازان سواهل هنود لاهور را تصرف شده از عقب شهزاده تیمور روبه جانب [چهار محل] نهادند درین وقت از بیم زیادت لشکر هند وقلت فوج افاغنه سردار جهان خان ( ۲۲ )
فوفلزائی راخوف مستولی گشته وبخود اندیشید که مبادا از حادثه تقدیر شهزادۀ روشنضمیر باخودش یکجا دستگیر شوند . پس لشکر خود را به بهانۀ شبیخون مسلح ساخته خود ش در هنگام شب شهزاده تیمو را همراه برداشته وبغرض انتقام راه مراجعت بر گرفتند درماه شعبان سنه ١١٧١ قمری از راه پشاور بدون توقف وارد کابل شده واز کابل به شتاب زیاد عازم ووارد قندهار گردیدند : فصل (٦) دومین سفر شهزاده تیمور (بجانب هند بعمر هجده سالگی) در اوائل سنه ١١٧٣ قمری که اعلیحضرت احمدشاه درانی از شنیدن ماجرا ء آدینه بیک و خبر شکست یافتن شهزاده تیمور و در خواست مکرر افغانها و راجهای اسلام هند عازم لاهور وشاه جهان آباد گردید درین مسافرت تاریخی که فتح پانی پت وقتل [دتا] و [سابا] نامان هندو که شهرت جهانی دارد [١] صورت گرفت ، شهزاده تیمور مکرر بمعیت پدر والا گهر وتمامی امیران بزرگ افغان وبالخاصه سردار جهان خان فوفلزائی که قبلاً معیت آن شهزاده را در لاهور داشت همراه شده ودر محاربات پانی پت بمقابل افواج دتا وسابا و غیره سرداران صلبهای آنجا مشارکت کرده بود چنانچه شخصی ملقب به شجاع الدوله یکی از زعیمان معروف هند و معاصر اعلیحضرت احمد شاه غازی که در آنجا انتظار شرفیابی حضور را داشت . وزیرشاه ولیخان با میزائی فوفلزائی [١] اعلیحضرت احمد شاه غازی سزای راجپتان و مرهتیان را پس از شنیدن این ماجرا درسال ١١٧٣ قمری که واقعات اهل هنود در همانجا به مقابل شهزاده تیمور بوقوع پیوسته بود چنان سرزنشی نشان داد که در تاریخ هند نام دارد ولی درین قسمت (بقیه در صفحه ٢٤) (٢٣)
مرحوم شجاع الدوله موصوف را مشایعت نموده و بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی رسانید . اعلیحضرت موصوف حین مواجهه مراحمی که درباره شجاع الدوله اظهار فرمود اول اینکه خود از جابر نخاسته و شهزاده تیمور را در ان مجلس به ( بقیه از پاورقی صفحه ۲۳ ) چون سوانح شخصی اعلیحضرت تیمور شاه قبل از سلطنت او منظور ماست از بیان مفصل این حکایت تاریخی و امثال آن خود داری مینماییم ، تنها به دو رباعی که در تاریخ فتح بزرگ آنجا میر غلام علی بلگرامی متخلص به آزاد در باره قتل [دتا] و [ سابا ] نامان هند افسران بزرگ واقعه پانی پت که با هشتاد هزار سوار لشکر و تمامی سرداران اهل هنود يك جا از شدت حملات اعلیحضرت احمد شاه کبیر و مظفریت لشکر درانی قندهار به قتل رسیده بود اکتفا نمودم : قطعه کرد سلطان عصر درانی گفت تاریخ این ظفر آزاد قتل دتایه تیغ دشمن کاه نصرت پادشاه عالیجاه ۱۱۷۴ ق اعلیحضرت احمد شاه غازی که در ماه جمادی الاول ۱۱۷۴ قمری در جنگ مرهته پس از قتل دتا به نیروی درانیان کنده ر شاه بهاو وجنگو نام را با ایرا هیم کار دی قتل نمود و ۲۲ هزار غلام و کنیز و گنتی نژاد که اکثر اولاد سرداران آنجا بود در لشکر درانی تقسیم یافت با غنایم بیشمار و جواهر ثمینه و توپ خانه و پنجاه هزار اسپ ودولك گاو و چندین هزار شتر و پانصد فیل که بدست سپاه مظفر احمدشاهی افتاد بتاریخ فتح معاملات شاه بهاو وقتل او که پس از محاربات مداوم قتل او بوقوع پیوسته بود میر غلام علی بلگرامی متخلص به آزاد مکرر دريك قطعه و رباعی خود چنین میگوید : شاه بها و رئیس ازدتا بگذشت صورثانی خامه تاریخش نواخت کرد در انجام و در آغاز فتح شاه درانی نموده باز فتح عدد شاه درانی نموده باز فتح بحساب جمل ۱۱۷۴ قمری میشود و بخیالم که عدد يك درین تاریخ زاید است : در قسمت دیگری بتاریخ این فتح بزرگ اسلام دران سر زمین [ میر محمد اولاد ] نام بلگرامی متخلص به [زکیا] برادر زاده میر غلام علی آزاد موصوف چنین میگوید : رباعی آصف جاه دوم سلیمان اعلام تاریخ شنو ز شعله طبع زكيا [صفحه ٩١٤ - ٩١٨ سیر المتا خرین طباطبائی] آبادی قوم برهمن سوخت تمام آتش زد پونه راسپا ه اسلام «٢٤»
معانقۀ شجاع الدوله امر فرمود شهزاده تیمور رسم معانقه را وكالتاً بجا نمود يعنی تا زمانيكه اعليحضرت احمد شاه كبير به سر کوبی سکهان آنجا با تمامی امراء افغان الى اوائل سال ١١٧٤ قمری مسافرت داشت شهزاده تيمور پس از طی محاربات پانی پت همدرین سنه که عمر آن شهزاده به نزده سال میرسد به معيت اعليحضرت احمد شاه غازی وارد قندهار میشود: [ ص ۹۰۸ سير المتا خرین ] فصل (۷) تقرر شهزاده تیمور به حکومت هرات در اواسط سنه ١١٧٤ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از فتح محاربات هند شهر احمد شاهی قندهار را بنیاد گذاشت شهزاده تیمور پسر ارشد خود را در همین سنه که تقریباً نزده سال عمر داشت به حکومت هرات مأمور و سرافراز ساخته و شهزاده تیمور در هرات رفته وده سال يعنی الی ١١٨٣ قمری عهده حکومت هرات را بسر برد . در سنه ١١٨٣ قمری مطابق ١٧٦٨ عیسوی که نصر الله میرزای ایرانی پسر نادر شاه افشار بمقابل احمد شاه غازی بنای بغاوت گذاشت و میخواست که حکومت آنجا را مستقل قرار دهد . اعلیحضرت احمد شاه بابای درانی بغرض سرزنش نصر الله میرزا و تسخیر خراسان از قندهار راه بر گرفت حین مواصلت به هرات شهزاده تیمور فرزند ارشد خودرا که تا این وقت عهدۀ حکومت هرات را داشت از حضور اعلیحضرت موصوف - با يك لشكر بزرگ بمعيت نصیر خان بلوچ و سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی جهة دفع شرارت نصر الله میرزا فرستاده شد «٢٥»
تاريخ تيمور شاه (پ) قادرزی ح عزیز الدین ر احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲۹ قوس ۱۳۰۲ وقتی که لشکر نصرالله میرزا ولشکر درانی در اطراف مشهد مواجهه شدند پس از يك جنگ خون ریز ایرانیان شکست یافته وپس از محاصرهٔ شش ماه که ایرانیان ناچار بصلح راضی شدند شاهرخ میرزا گوهر شاد بیگم دختر خود را بحبالهٔ نکاح شهزاده تیمور پسر اعلیحضرت احمد شاه غازی که این وقت مقام افسری بزرک افواج اعزامی درانی را در انجا داشت درآورد وعلاوه بـدادن يك دسته فوج امدادی بلشکر اعلیحضرت احمد شاه درانی نیز قایل شد . ونصر الله میرزا اسپ سر خننگ مشهور و بی مانند خودش را که موسوم بـ [غریب] بود ویازده هزار روپیه دران وقت قیمت داشت بحضور اعلیحضرت احمد شاه پیشکش نمود یعنی این سومین مسافرت شهزاده تیمور بود که قبل از سلطنت خود به خاکهای هند و ایران رفته بود وسومین مزاوجت او بود که بعد از دختر حاجی جمال خان بار کزائی و دختر عزیز الدین شهنشاه مغولی هند گوهر نسا بیگم یا گوهر شاد بیگم دختر شاهرخ میر زای ایرانی مزاوجت نمود . ولی با آنکه عقد قرار داد ومصالحه اینکه بین اعلیحضرت احمد شاه درانی وشا هرخ میرزای ایرانی بعمل آمده کر اداره حکومت آنجا را نظر بسلب اعتبار شاهرخ میرزا که احسان بزرک اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی را فراموش کرده بود از ید اختیار شاهرخ میر زا بر کشانید و تحت حمایهٔ سیاسی خویش قرار داده و پس از تنظیم امور خراسان و مقام جام ولشکر ومشهد مقدس نظر بصوابدید و مصلحت رؤسای افغان راه معاودت بطرف هرات بر گرفت وحين معاودت بهرات چون درد ماغ شهنشاه معروف رو بشدت گذاشت خود روانه قندهار گردید و حکومت شهر ونوابع هرات را چنانچه قبلاً بشهزاده تیمور وا گذاشته بود بعداز سفر مشهد مقدس و انجام معاملات شاهرخ میرزا مجدداً زمام حکومت هرات وتوابع آنرا بکف با کفایت شهزاده تیمور سپرده وهکذا بامر وصیت د گر شهزادگان عظام نیز پرداخت «٢٦»
که تفصیل محقق آن در موقعش ذکر شده می آید یعنی تاز مانی که والد ماجدش بقیدحیات سپرد ازسنه ١١٧٤ قمری الی ١١٨٣ قمری ومکرر از اواخر سنه ١١٨٣ قمری الی ١١٨٦ قمری ١٣ سال بحکومت هرات قیام داشت که چگونگی آنرا در فصول آینده مطالعه مینما یید . فصل (۸) عمر شهزاده تیمور در هنگام جلوس از بنکه عمر اعلیحضرت احمد شاه کبیر را مؤرخین بالاتفاق در آغاز جلوس آن به سریر سلطنت افغانستان ٢٢ تصریح میکنند وشهزاده تیمور که به گفته مؤرخین قبل از فوت نادرشاه افشار بمعیت پدر خود در مشهد مقدس اقامت داشت اینجا ملتفت شوید که اگر اعلیحضرت احمد شاه غازی درسن ١٨ سالگی بامر مزاوجت پرداخته باشد به طور تخمین در سنه ١١٦٠ - ٦١ قمری که مصادف جلوس احمد شاه غازی است عمر شاهزاده تیمور پنج ساله بوده ولی هیچ ممکن نیست که اعلیحضرت احمد شاه غازی در سال جلوس آن به سریر سلطنت افغانستان لااقل از ٢٥ سال کمتر بوده باشد و به یقین میتوان گفت که اعلیحضرت تیمور شاه در هنگام جلوس خود به سریر سلطنت به سنه ١١٨٦ قمری مطابق ١١٧٣ عیسوی ٣١ سال عمر داشته و در سال ۱۲۰۷ قمری مطابق ۱۷۹۳ عیسوی که سال فوت آن شاه معظم است طول عمر او به ۵۲ سال میرسد : سوانح اعلیحضرت تیمور شاه را از زمان ولادت الی بدو سلطنت با تعیین سنوات وعهده های جداگانه او را در بلاد هند ومشهد و افغانستان امروزه قرار ماخذ صحیح باین حد تصریح و تثبیت نمودم ولی ازینکه تاریخ ولادت او را در تاریخ قمری از يك ما خذ صحیح و مستند نتوانستم بدست بیاورم از قاریین محترم معذرت خواسته وعلاوه مینمایم که عمر او در هنگام «۲۷» تاریخ تیمور شاه ( ب ) قادرفعلی ح عزیز الدین ر احمد علی س رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲ر٩ر۳۲
جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی کمتر از پنج سال نبوده لهذا تولد او را در سنه ١١٥٥ قمری تخمین میداریم : قلعه دیوان بیگی چهاردهی کابل عزیز الدین فوفلزائی ماخذ سوانح اعلیحضرت تیمور شاه از زمان ولادت الى بدو سلطنت او : ١ : - صفحه ١٠ - ١٣ - ١٤ - ١٥ - ١٩ - سراج التواريخ ٢ : - صفحه ٢٩ تاريخ افغانستان - اثر علی قلی میرزا ٣ : - صفحه ١٧٣ خورشید جهان ٤ : - صفحه ٩٠٨ - ٩٠٩ - ٩١٤ - ٩١٨ سيرالمتاخرين ٥ : - صفحه ١١٤ مجمل التواريخ زنديه ٦ : - صفحه ١٢٨ د پښتنو تاریخ ٧ : - صفحه ٢٩٤ احمدشاه بابا غبار ٨ : - صفحه ٦٠ زينت الزمان في تاریخ هندوستان ٩ : - صفحه ٣٥ شماره ٣٨ مجله کابل مقاله کهگدای ١٠ : - یادداشتهای جناب احمدعلی خان درانی «٢٨»
شخصیت تیمورشاه از نظر احمد شاه کبیر «وصیتش درباره وراثت سلطنت وفوت آن شاه معظم در کوه توبه» اعلیحضرت احمد شاه درانی در سالهای اخیر حیات خود در سنه ۱۱۸۳ قمری مطا بق ۱۷۷۳ میلادی که سوم بار بفر ض تسخیر شهر طوس بمقام جام ولنگر و مشهد مقدس رفته و مجدداً اداره آنجا را که قبلاً به شاهرخ شاه بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار سپرده بود در تحت حمایت سیاسی خود قرار داده و پس از تسخیر و تنظیم آنجا نظر بصوابدید سرداران افغان راه هرات بر گرفت وحین معا ود ت بشهر هر ا ت شهزا ده تیمور که قبلاً به حکومت هرات از سنه ۱۱۶۴ قمری قرار داشت و هکذا در معاملات آنوقت مشهد نیز شرف همر کابی پدر را بسر برده بود زمام حکومت هرات و توابع آن را مجدداً به شهزاده تیمور وا گذاشته و خود اعلیحضرت احمدشاه از حیث شدت درد دماغ [۱] و امور مهم سلطنت به مصلحت سر کرد گان افغان روانه قندهار گردید. در ورود به قندهار که احوا ل خو د را از حیث درد دماغ دگر گون دید و با آنکه در حال توقف در هر ا ت نیز از امر وصیت خویش بامراء کبار معیتی یاد دهانی نموده و بشخص شهزا ده تیمور خطا ب ولایتعهدی فرموده و وصایای سود مندی بخودش نیز کرد [۲] این و قت مجدداً سران طائفه درانی و غلزائی را بحضور خـ واسنه ور سـمـاً در محفل منعقـدۀ [۱] سبب درد دماغ اعلیحضرت احمدشاه غازی در صفحه [۲۲] کتاب هدا مطالعه شود. [۲] متن وصایای اعلیحضرت احمدشاه غازی در بارۀ شهزاده تیمور اینکه : بینی و گوش هیچ انسان را قطع نسازی ، قبائل درانی وغیره را همیشه در بین خود ایشان درجه ظن محبت و اتفاق تلقین نمائی. اختیار قتل غلام را بر مالك آن هیچ گاه نگذاری .وحكم کنی (بقیه در صفحه ۳۰) «۲۱»
ایشان بامر وصیت ثانوی پرداخت که نتیجه وصیت آن پا دشاه مبرور درباره شاهزادگان عظام ازین قرار بود : ۱ : زمام حکومت هرات و توابع آنرا به کف با کفایت شهزاده تیمور سپرد چنانچه قبلا وفعلا بانجا قرارداشت . ۲ : قندهار را به شهزاده سلیمان پسر دوم خود نامزد کردو کابل را به ولد دیگر خود که پرویز نام داشت [۱] داده وشاهزاده سکندر را به همراهی (بقیه پاورقی صفحه ۲۹) که هر کس اندشت اعتراض به کار پادشاه آزادانه بنهد تا کار سلطنت در اثر رای و نظریات همه صورت پذیرد. و به همین طریق آنها را سلام بددوئی و اکثراً به همین غرض مجلس علما وفضلا را تشکیل نموده و آنها را دعوت کنی که بوسیله آنها خودرا با مورمذهب وطبیعیات و دگرعلوم واقف نمائی وعلاوه امور سلطنت نیز باتفاق رأی و نظریات آنها آراسته گردد.برای انتظام حکومت قاعده وقوانین را هم منضبط کنی و نه آنکه تنها به تعمیل آن خلق را مجبور ومکلف بسازی بلکه نفس خود و همه امراء و وزراء و پسران و عزیزان خودر اتابع قانون بشماری و همچنان عسکر را باید بدست خود تنخواه دهی واز مالیات اراضی مملکت یک پول برای خراجات شخصی خود نگیری ورسم کرنش وتعظیم را منع نمائی که هیچ مسلمان سر به کرنش چنانچه معمول است فرونیارد . رسم کرنش امر قبیحی بود که در اعصار پیشین بحضور پادشاه و هر اولوالامر سر باطاعت چنان فرو می بردند که العياذبا بالله تقریباً سجده بود و شاهدی بخاطر داریم : وقتی که نادر شاه افشار لاهور را فتح نمود با مردم آنجا از حیث استبداد امر قتل عام داد : محمد شاه کورگانی شهنشاه مغول ناچار بفرض شفاعت جرم اهالی شهر حضورش رسیده و حین مواجهه با اعیان معیتی رویخاک اوفتاد. نادرشاه افشار وقتی که سرش را از خاک برداشت محمد شاه کورگانی فرمود : اگر شاهی ببخش . اگر تاجری بفروش اگر قصابی بکش ، نادر شاه افشار بخنده گفنت بلحاظ ریش سفید تو بخشیدم و آنگه امر کردتا سپاهیان سفاک دست از قتل عام برگیرند. اعلیحضرت احمدشاه غازی درانی این امر شنیع کرنش را در عصر خود مطلق منع قرار داده و بفرزندان جانشین خودنیز توصیه نمود . [۱] ابن محمد امین نویسنده کتاب تاریخ زندیه در قسمت حکومت شهر کابل سهو میکند : اولادر جائی که میگوید زمام حکومت شهر کابل را به پرویز سپرده بود در يك قباله شرعی آنوقته در ماه صفر ۱۱۸۳ قموی اسم محمد داراب ذکر است نه پرویز معلوم شد که حاکم کابل شهزاده محمد داراب بوده است و یا اینکه اعزام و تقرر شهزاده پرویز بعد از حکومت شهزاده داراب در کابل به وصیت اعلیحضرت احمد شاه بایا صورت گرفته است : رجوع به نقل قباله در صفحه [۱۵]. در قسمت وصیت اعلیحضرت احمد شاه درباره شهزادگان و مسافرت و معاودت او از مشهد و ظهور مرض آن شاه معظم قول صاحب مجمل التواريخ و ديهنتو تاريخ و ايلفنستون مطابقت دارد ولی قولی که از همه مؤرخین درین باره محقق و مدلل است مجمل التواريخ زند یه است که در خود عصر و در همانجا نوشته شده و قضایا را به تحقیق میرساند . «۳۰»
سردار جهان خان فوفلزائی باسی هزار لشکر بسمت پنجاب مامور نمود و در حالی که صحت اعلیحضرت احمد شاه غازی زیاده خراب شد از ین سبب در محضر وزیران و امیران فرمود که شاهزاده تیمور پسر بزرگ خود را ولیعهد سلطنت و وارث تاج و تخت مقدر نمودم. سرداران افغان بعضاً از ین امر و ارادۀ اعلیحضرت احمد شاه غازی ناراض شدند [۱] و اگرچه مرتبۀ احترام اعلیحضرت احمد شاه نزد آنها خیلی بزرگ بودولی با نتهای محبو بیت آن پاشاه که فیصله اورا درهمۀ امور فیصلۀ ولی الله میدانستند اما درین موقع امیران بزرگ افغان بانتهای ادب در خواست کردند که در انتخاب جانشین خود از ما چرا راءی نگرفته و شاهزاده سلیمان چرا ولیعهد مقرر نشد [۲] اعلیحضرت احمد شاه بجواب آنها فرمود که در انتخاب ولیعهدی شهزاده تیمور مدعا و مقصد شخصی خودم چیزی نیست : غرض یگانه من آسایش ورفاه خلق است، وعلاوه فرمودند که در دوران حکومت خود نسبت بسلیمان زیاده قابلیت ولیاقت از خود نشان داده است سرداران بجواب عرض کردند که ثبوت این امرچه است؟ اعلیحضرت احمدشاه مکرر بجواب آنها فرمود که سلیمان هیچ يك از قبائل افغان و بزرگان [ ۱ ] استدلال بعضی امراء نسبت ولایت عهدی شهزاده سلیمان ازحضور اعلیحضرت احمد شاه همان پارتی وزیر شاه ولیخان و عبدالله خان دیوان بیگی بود که وزیر شاه ولیخان بغرض اینکه شهزاده سلیمان داماد او بود طرفداران خود را باین امر تحريك میکرد ولی نتیجۀ این تحریکات ومخالفت او پس از فوت اعلیحضرت احمد شاه بمقابل عبدالله خان دیوان بیگی طرفدار بزرگ شهزاده تیمور چنان بظهور رسید که حقیقت معاملات طرفین را در مباحث اینده مطالعه مینمائید. [ ۲ ] فرير وصاحب كتاب دپشتو تاریخ انتخاب شهزاده سلیمان را بولایتعهدی از طرف امراء بلحاظ بزرگی سن او نظربشهزاده تیمور نوشته اند اما در قسمت بزرگی سن او سهومی کنند زیراچیزی که بیشتر سبب ولایتعهدی او شده بود اولا بزرگی سن و دوم کار آزمودگی شهزاده تیمور که در دوران حکومت هند وهرات ومعاملات پانئ یت ومشهد ازو به ظهور رسیده بود : «۳۱»
آنرا از خود راضی نداشت وی شخص سخت طبیعت است و دل بی رحم دارد و فکر دوراندیشی نداشته و برای خاموش ساختن بغاوت و فساد کدام تدبیر و قابلیت هم ندارد و علاوتاً سردار ذال بیگ خان افغان را هم که بقتل رسانیده است شاهد قول ماست بعد ازین مباحثه سرداران قوم غالباً به ولیعهدی شاهزاده تیمور رضا شد ه و به مشاوری آنها به ولا یتعهدی سلطنت منتخب و مقرر گردید. وقتی که اعلیحضرت احمد شاه به سر داران قوم جانشینی خود را بشهزاده تیمور تسلیم نمود پس از انجام امور از حیث تکالیف درد دماغ در شهر قندهار راحت نمود و با آنکه مرض اکله از چند سال شامل حال او گردیده و این وقت بینی مصنوعی مکملی به الماس ساخته و در برابر آن میگذاشت با آنهم دو سال را به همین علالت مزاج گذشتانده و اخیراً در اثر درد دماغ که شدت کرده به سینه و حلقش ریخته اعضایش را بقات و تب انداخت [۱] [۱] وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی از علاج طبیبان حاذق بهبودی ندیده بامید شفاء از ارواح پاك صالحان استمداد جست اول بزیارت مرقده لا نصر وصاحب در دهله واقع سمت شمال شهر احمد شاهی رفته و پس از ادای مراسم زیارت موصوف وصرف صدقات بشهر معاودت کرده و پس از چندی به فتوای حكماء از شهر قندهار کوچیده در سه منزلی قندهار در کوه سلیمان واقع علاقه اچکزائی که بنام کوه توبه یاد میشود و جای خوش آب و هوا میباشد در بهار سال ۱۱۸۶ قمری مطابق ۱۷۷۳ میلادی آنجا برفت زیرا که نسبت قندهار خیلی سرد و آب و هوای آنجا خوشگوار است ولی در حال اقامت خودچه در شهر قندهار و چه در کوه توبه با وجود علیل بودن نگران نظام سلطنت نیز بود و وقتی که علالت مزاج اعلیحضرت احمد شاه غازی رو به شدت گذاشت شهزاده تیمور ازین واقعه آگاه شده بطور عیادت از هرات راه قندهار بر گرفت وزیر شاه ولیخان بامیرانی فوفلزائی به فکر اینکه شهزاده سلیمان را به تخت و سلطنت جلوس دهد از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی مستدعی شده و باین حیلت که شهزاده تیمور زمام حکومت هرات را نا گاه ترک گفته و بدون ارادهٔ شما عازم قندهار شده است و باید زمام اختیار هرات را درین موقع از کف ندهد اعلیحضرت احمد شاه غازی از لطائف الحيل وزیر موصوف بیخبر و از انکه تجربه احمد شاه غازی نیز خالی بودن یك شهر را از وجود والی آن بعید از سیاست میدانست این استدعا را قبول کرده وحسب الامر وزیر موصوف نسق چیان را مأمور نمود تا شهزاده تیمور را نگذاشته و از چهار کروهی قندهار او را به طرف هرات (بقیه در صفحه ۳۳) « ۳۲»
اما متاسفانه که مریضی آن پادشاه حق آگاه روز بروز زیاده شده و در آخر ماه جمادی الثانی سنه ۱۱۸٦ قمری مطابق آخر ماه جون ۱۷۷۳ میلادی در کوه تو به دنیای فانی را وداع گفته و بسرای آخرت شتافت [۱] امرا و امنای دولت احمد شاه بابای کبیر سیاسة از باعث تارج اساس سلطنت این خبر را مخفی ساخته و جسد مبارک احمد شاه کبیر را در محافه گذاشته بدستور ایام حیات آن پاد شاه مغفور موافق مراسم سلطنتی ازان مکان کوچیده روانه قندهار گردیدند. (بقیه از پاورقی صفحه ۳۲) هرات معاودت دادند مطلب اینجاست که افکار وزیر شاه ولیخان از همین موقع برای سلطنت شهزاده سلیمان دامادش معلوم میگردد و هکذا ارادتمندان شهزاده تیمور که او را نیز قبلا آگاه ساخته و روانه قندهار گردانیده بودند از همین جا در پی کار خود افتادند و از اینکه اعلیحضرت احمد شاه برای معاودت شهزاده تیمور نسق چیان مقرر کرده بود معلوم میگردد که بشتاب زیاد آمده و نمی خواست که به محض امر بر گردد. [۱] فوت آن شهنشاه معظم را با همان درد دماغ همه مؤرخین نگاشته اند ولی باین حقیقتی که اساس جراحت آنرا تصریح کرده باشند تا حال به مطالعه نپیوسته است: حقیقت اینکه: روزی در یکی از محافل خصوصی که اعلیحضرت احمد شاه غازی در خلوت نشسته و در جان مصاحبه بود از حرم محترم خود نظر به حس ارتقا استفسار فرمود که آیا به سراپای وجود من عیبی به نظرت میرسد. حرم محترم فرمود که هیچ عیب در نظرم بر نمی خورد الا دانه ایکه در بغل بینی شما است [آن نوع دانه را که مردم کابل مشنگک میگویند] اعلیحضرت احمد شاه غازی از فرط غیرت و شهامت ذریعهٔ چاقوی تیزی که در بر داشت آن دانه [مشنگک] را فی الحال بدست خود قطع نموده و بیکسو انداخت این زخم چنان به تکلیفش گرفتار ساخت که به هیچ نوع تداوی علاج نشده و طبیبان حاذق عصر اخیرا از تداوی و علاج آن عاجز شدند و بقول صاحب مجمل التواریخ زندیه که در اواخر حیات باستثناء خواندن نماز و ادعیه واقرار کلمهٔ شهادت از مکالمه و الفاظ به کلی خودداری میفرمود چنانچه بعضی خواهشهای خود را به کاغذ نوشته و بدست یاقوت خان خواجه سرایاشی که ملازم خاص او بود میسپرد، حکایت درد دماغ آن پادشاه جنت مکان به طوریکه گفته شد یکی از یادداشتهای خصوصی میباشد که به مفهوم علو همت و عروج غیرت آن شهنشاه معظم نپنداشتیم اگر چه انسان هیچگاه از عیب منزه نمی تواند باشد ولی حرف زن و باین عبارت گستاخانه بخود از خشم چنان پیچیده و جزئی طعنه ایرا در برابر شهامت خود بر داشت نکرد تا حیات با سعادت خود را از فرط غیرت با آن نتیجه در خطر انداخت. برق از تیزی خود زود فنا میگردد نیست ممکن که نتازد سر خود نیز جلو «۳۳»
درین موقع دختر شاه ولیخان وزیر که زوجهٔ شهزاده سلیمان و در موقع فوت اعلیحضرت احمد شاه با جمعیت اهل حرم در کوه تو به بود از فوت شاه درانی با ستعجال قاصدی به شهر قندهار نزد زوج خود شهزاده سلیمان فرستاد و شهزاده سلیمان شوهر خود را از فوت پدر نامورش اطلاع داده و باو نوشت که پیش از اطلاع برادران و سرداران دیگر بند و بست سلطنت را باید کرد [۱] شهزاده سلیمان اول با تمام امیران و اهالی شهر و اطراف قریب قندهار با تشریفات شانداری جنازه را آورده دريك منزلی قندهار که قبل ازین واقعهٔ بزرگ پوشیده بود حقیقت را ظاهر نمودند . شهزاده سلیمان لباس تعزیت در بر کرده و خود را سیه پوش گردانیده جنازه را آ شهر ورده در با غچهٔ که نزديك دو لتخانهٔ شاهی آنوقت در گنبدی که خود اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر در حیات خود تعمیر کرده بود در دخمهٔ تحقانی آن مدفون نمودند : [۱] از اقامت زوجه شهزاده سلیمان نیز معلوم میگردد که بغرض اخذ اطلاع مو ثوق با جمعیت اهل حرم در کوه توبه بوده و به صورت فوری به والد وزوج خود نامه اطلاع فرستاد. (٣٤)
باب دوم وقائع تخت نشینی تیمور شاه و شاه سلیمان
فصل (۹) اطلاع شهزاده تیمور در هرات از واقعۀ فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی و ارادۀ آن شهزاده بصوب قندهار وقتی که اعلیحضرت احمدشاه غازی در قندهار فوت شد شهزاده تیمور ثم تیمورشاه از واقعۀ فوت اعلیحضرت احمد شاه پدر مبرور خویش و تخت نشینی شهزاده سلیمان که در اثر پشتیبانی خسر او شاه ولیخان با میزلای فوفلزایی وزیر اعلیحضرت احمد شاه صورت گرفته بود در هرات مطلع و متألم شده عالمان، رئیسان، سادات ومشایخ و افراد لشکر هرات را که بیشتر از مردم هزاره وایماق بودند فراهم آورده و در يك مجمع عمومی باوشان خطاب کرد و گفت : پدرم در حال حیات خود مرا ولیعهد خود گردانیده بود ولی ایندم وزیر شاه ولیخان برعکس بخلع ولایتعهدی من کوشیده و بعوض من برادرم سلیمان را بر اریکۀ سلطنت جلوس داده و او حالا در قندهار مایل سلطنت بنام سلیمان می کوبد و بتمامی خزائن پدرم دست گذاشته است . آیا من ازان غاصب تخت وسلطنت حق استرداد دارم یانه ؟ پس از شنیدن بیانات شهزاده تیمور والی آنوقت هرات که تا آندم زمام حکومت ایالت هرات را به کف با کفایت خود داشت عالمان و مشایخ و زعیمان لشکر معیتی او ندا کرده و شیوۀ اطاعت بجا آوردند و گفتند که اينك ما اهالی شهر ونواح هرات همراه و تمامی افراد سپاه بغرض بدست آوردن این حق تابع شما می باشیم : بعداز ان بمزار خواجه عبد الله انصاری رحمة الله علیه اجتماع نموده و شیخ یحیی عالم مشهور آلدیار شمشیر و حمایل مروج سلطنتی را بدوش شهزاده تیمور آویخت و جمیع اقوام افغان حاضر «٣٥»
آنجا تابع شده و بمعاونت او كمر همت بستند. شهزاده تیمور بسرعت ممکن راه قندهار بر گرفته و از راه دشت بکوا وارد شهر احمد شاهی قندهار گردید که احوال بعد از انش در مواقع لازم نوشته شده می آید انشا الله : [1] فصل «2» جلوس سلیمانشاه در قندهار شهزاده سلیمان پسر اعلیحضرت احمد شاه غازی نظر به پیشنهاد و پشتیبانی خسرش وزیر شاه ولیخان اشرف الوزراء قوم صالح زایی با میزبایی فوفلزایی که در هنگام وصیت اعلیحضرت احمد شاه غازی در بارهٔ شهزادگان جمعی را باین امر تحريك كرده و ولیعهدی شاهزاده سلیمان داماد خود را تقاضا داشت پس از انجام مراسم تدفین جنازهٔ آن شاه والا تبار در اثر انتخاب شخص وزیر شاه ولیخان خسرش به سریر سلطنت متمکن گشت. بعد از مراسم جلوس شهزاده سلیمان ثم سلیمان شاه به تحريك وطرفداری وزیر شاه ولیخان که او را بدون موافقهٔ امیران بخیال خود انتخاب نموده بود و در اثر مخالفت عبد الله خان دیوان بیگی قوم ایوب زایی فوفلزایی همد رین مورد بحث بطوالت کشیده اخیراً موضوع شاهزاده تیمور وشاه سلیمان بپادشاهی در مجلس عمومی امیران و عالمان رویت داده شد و در مجلس عمومی هم افکار دیوان بیگی تأیید شده بود ولی با وصف وزیر شاه ولیخان بقول احدی اعتنا نکرده زمام سلطنت را به کف شاهزاده سلیمان سپرد و مدت قلیلی در مرکز قندهار بحیث پادشاه شناخته شد . [ص 138 د پښتو تاریخ] [1] ص 69 تتمت البیان - 115 مجمل التواريخ زنديه و ص 275 تاریخ افغانستان مؤلفه منشی احمد جان . « 31 »
فصل اطلاع سلیمان شاه از ورود شهزاده تیمور بصوب قندهار بعد از خبر جلوس سلیمان شاه در قندهار شهزاده تیمور لشکر اطراف هرات را فراهم آورده روانه قندهار گردید. سلیمان شاه که از ارادهٔ او به طرف قندهار مطلع شد باشاه ولیخان وزیر مشورت نموده و چند قاطر را [ ۱ ] اشرفی حمل نمود و به سمت قلات که مکان و سکنای جماعت غلزائی است بصحابت دوست محمد خان [ ۲ ] ولد وزیر شاه ولیخان فرستاد که هر قدر لشکر بیشتر شود بزودی سر انجام نموده خود را به قندهار برساند . وولد دیگر اشرف الوز را [۱] اینجا دو حقیقت بهم تلاقی میشود: اول اینکه در نقشهٔ شهر احمدشاهی قندهار لفظ قاطر خانه باثبات رسیده است که در خود آن نقشهٔ تاریخی به سمت شمال شهر تعیین شده وازان اسم برده شده است وقول میرزا ابوالحسن چند قاطر اشرفی را که درین واقعه ذکر میکند معلوم است که اکثر حمل ونقل آنوقت بوسیله قاطر بوده. [۲] دوست محمد خان پسر وزیر شاه ولیخان قوم صالح زایی بامیزائی همان شخصی بود که در اواخر سلطنت احمدشاه بابای غازی رتبهٔ اعتماد الدوله حاصل نموده بود که نقل فرمان مقرری او را که اصلاً بقلم میرزا هادی خان منشی باشی عصر اعلیحضرت احمدشاه بابا نوشته و بعداً بتاريخ غرهٔ جمادی الاول سنه ۱۲۷۴ قمری بوسیلهٔ میرزا سیف الدین خان منشی در کتاب موسوم به [مجموعهٔ منشآت اکثر منشیان مشهور زیبارقم] نوشته شده واین کتاب در کتابخانهٔ شاهی کابل محفوظ است، نقل همین فرمان که در کتاب موصوف مندرج است جههٔ اعلام تاریخی از طرف دوست گرامی ام آقای خلیل در صفحه ۵۱ شماره [۶] سال چهارم مجلهٔ آریانا نشر شده است ولی افسوس که سنه فرمان تحریر نبوده تنها از طرف منشی هادی خان سنه ایلان ئیل ذکر شده است، وعلاوهٔ اسم پدر دوست محمدخان نیز در متن فرمان ذکر نبوده بنده از نگارش منشی هادی خان منشی معروف قومیت اورا که بامیژائی ذکر کرده است دریافتم که همین ولد وزیر شاه ولی خان است . تاریخ تیمور شاه (ب) قادر علی ج عزیز الدین د احمد علی ن رجب علی تعداد طبع (۷۰۰) ۲ / ۶ / ۳۷ « ۳۷ »
شاه ولیخان که شیر محمدخان [۱] نام داشت بسمت بلوچستان به نزد نصیرخان بلوچ جهت كمك واستماد فرستاد و نظریه وزیر شاه ولی خان این بود که در صورت رسیدن كمك از طرف نصیرخان بلوچ وطایفۀ غلزایی قندهار اول عبدالله خان دیوان بیگی را که یگانه مخالف او در تعیین شهزاده سلیمان به پادشاهی بود چنانچه از مجلس بزرگ اقوام قندهار برای تردید این نظریه دوروز قهر کرده از خانه خود بیرون نشد و یگانه طرفدار شهزاده تیمور بود وزیر شاه ولی خان که خیلی از اوضاع عبدالله خان دیوان بیگی در هراس بود و ازین که عبدالله خان دیوان بیگی از رؤسای افغان و از شاهزاده سلیمان رنجیده خاطر بود بوقت عصر از قندهار بدون اطلاع بر آمده بمیان قوم فوفلزائی خود رفت جماعت درانی که از سلیمان شاه مذکور به سبب تشیع او و قتل جمعی از افغانها وخصوصاً قتل سردار ذال بیگ خان که در ایام احمد شاه بابا ازو بوقوع رسیده بود هم متوحش شده و باعث رفتن عبدالله خان دیوان بیگی که رئیس ایشان بود يك يك ردود و از قندهار برآمده خود را به میان قوم به خانه های خود میرسانیدند سلیمان شاه از حرکات آنها مطلع شده برخوردارخان را به محافظت شهر ومنع مردمان مأمور نمود واختيار دروازۀ شهر را به برخوردار خان واگذاشت خان موصوف به حراست شهر پرداخت درین موقع که خبر آمدن شهزاده تیمور به طرف قندهار انتشار یافت دوست محمدخان پسر وزیر شاه ولی خان از استماع این خبر مضطرب شده قبل از جمعیت فرقه غلنزایی روانه قندهار گردیده در عرض راه بمیان قوم عبدالله خان دیوان بیگی رسیده در آنجا فرود آمد [۱]حافظ شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان قوم صالح زائی با میزائی قسو فلزا ئی شخصی که بعد از قتل پدر و برادرها در طول سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه نظر بکدورتی که با پدرش شاه ولیخان داشت رتبه و مقامی نیافت از اول الی اخیر بیکار بود و درعهد اعلیحضت شاه زمان از سنه ۱۲۰۷ قمری الی اخیر رتبه مختارا لدوله حاصل نمود که غلام محمد خان وعطا محمد خان و سلطان محمدخان بامیائی ولدان اوست ولی حافظ شیرمحمد خان درعهد شاه شجاع به تحريك شاهزاده قیصر در پشاور و بمقابل شاه شجاع برخواسته با حاجی میراحمد خان برادر خود همدرانجا کشته گشتند ص ٧٤ سراج ۳۸۰
عبدالله خان دیوان بیگی در ظاهر بطور فریب با وازراه مواسات درآمده ودر خفیه جمعی را تعیین نمود که اگر اراده رفتن کند اورا اجازه بیرون رفتن ازمیان قوم ندهند . خبر قید دوست محمدخان پسر وزیر شاه ولی خان در قندهار انتشار یافت والدۀ او بیقراری واضطرب نموده وزیر را برفتن خانۀ عبدالله خان دیوان بیگی ترغیب نمود وزیر موصوف که مصمم رفتن گردید سلیمان شاه که نتیجۀ کیفیت را خوبتر دانسته بود در صدد منع بر آمد ولی نافع نیفتاد وزیر مذکور ولدان دیگر خود را که یکی شکر الله خان و دیگری آزادخان نام داشت با دو نفر خواهر زاده ها همراه رفته به سمت قوم روانه و بخانۀ عبدالله خان دیوان بیگی وارد گردیدند عبدالله خان هر پنج نفر را حبس و عرضهای به تیمور شاه نوشته و گرفتن وزیر و ولدان اورا اطلاع داده بعد خود هم محبوسین را همراه برداشته روانۀ لشکر تیمور شاه گردیده در منزل سیاه آب از مضافات فراه بلشکر تیمور شاه رسیده وزیر ومحبوسین را به نظر او رسانیده ولی افسوس که بعضی مدعا طلبان مفسده جو درعرض راه بین هرات وقندهار تیمور شاه را بقتل او تسلیم کرده بود ند و بگفته آنها تیمور شاه عهد کرده بود تا ایشان را ندید به قتل رسانم همان بود که تیمور شاه حین مواصلت طرفین در دشت بکوا انکو خان بامیزائی فو فلزائی را که قبلا خصومتی با وزیر شاه ولیخان داشت به قتل او مامور نمود انکو خان همان وقت وزیر را باشکر الله خان و دوست محمدخان پسرانش بقتل رسانید و بعد اسلام خان ولد محرا بخان[1] فوفلزائی پدر نائب گل محمدخان دو خواهر زادۀ اور ابقتل رسانیده بالشکربسمت قندهار مرحله پیما گردیدند [1] کدورت اسلام خان فوفلزائی با وزیر شاه ولیخان از سبب بوستان خان برادرش بود که در عهد احمد شاه اورا بزندان انداخته واخيراً به قتل رسانیده بود. ولی آنوقت اسلام خان با ساس توصیۀ اعلیحضرت احمد شاه که فرموده بود تاحیات من است خواهش میکنم که هیچ یك از اقوام واشخاص پی کدورت و عناد با همی نگیرند همان بودکه پس از فوت اعلیحضرت احمد شاه موقع یافته و درین وقت به چنان عمل مرتکب گردید . «۳۹»
بعد از قتل وزیر شاه ولیخان و فرزندان و خواهر زاده هایش تیمور شاه روانه قندهار گردید سلیمان شاه از وقوع قتل وزیر شاه ولیخان و فرزندان او و میل جماعت افغانها با آنطرف بی استقلال و خائف شده کلام الله شریف را سبب نجات خود نموده حمایل و باستقبال برادر از قندهار برآمده در دو فرسخی با تیمور شاه ملاقات نموده قرآن را بهر دو دست گرفته بجهت عفو جرایم شفیع نموده تیمورشاه قرآن را گرفته بوسیده بر سر گذاشت و برادر را در بر گرفته دلجویی بسیار نموده باتفاق روانه قندهار گردیدند در همه جا تیمورشاه در پیش و شهزاده سلیمان در عقب باین نهج وارد شهر احمد شاهی قندهار شده و اهل قندهار همگی علی قدر مراتبهم پیشکشها گذرانیده مورد نوازش گردیدند [ صفحه ١٤٩ تاریخ سلطانی و صفحه ١١٦ مجمل التواريخ زنديه] توضیح : دلیل صحت قول میرزا ابوالحسن ابن محمد امین آنست که حافظ شیر محمد خان بن وزیر شاه ولیخان یکی از اخلاف عاليقدر وزیر موصوف و دلیر تر از همه برادران خویش بود و بهمین مناسبت شکر الله خان و دوست محمد خان را نزد اقوام غلزایی قندهار فرستاد و او را نزد نصیر خان بلوچ و چگونه دگر برادران او و پسران عمه اش از دست اسلام خان و انگو خان به قتل رسید و او حیاتش باقی شد نوشته مورخ مذکور قناعت میدهد که در حال مواجهه شهزاده تیمور و وزیر شاه ولیخان در دشت بکوا همانا غیاب حافظ شیر محمد خان [ مختار الدوله عهد شاهزمان ] بود که دران موقع در بلوچستان و بنزد نصیر خان بلوچ پناه جسته بود و بعده به صوا بدید نصیر خان عازم قندهار و رهگرای کابل گردید :
فصل (۴) حقیقت نظریه عبدالله خان دیوان بیگی در مورد وزیر شاه ولی خان و منافع نتیجه آن در ان وقت عبدالله خان دیوان بیگی محض بطر فداری سلطنت تیمورشاه میکوشید و کوشیدن آن دو سبب داشت اول اینکه اعلیحضرت احمد شاه بابا در حیات خود و باینها سلطنت را بشهزاده تیمور از حیث بزرگی سن و کبار آزمودگی و جراری او وصیت نموده بود و دگر بعقیده عبدالله خان دیوان بیگی که در عدم سلطنت تیمورشاه خواه مخواه علامه نفاق بین برادران ظاهر میشود و نفاق برادران یگانه سبب بر بادی اساس سلطنت وملت میگردد چنانچه همین نظریه فی الحال ظاهر شد و مقاومت عبدالله خان دیوان بیگی بمقابل وزیر شاه ولی خان با میرزایی فوفلزایی الی اخیر در تردید نظریات او درباره انتخاب شهزاده سلیمان به پادشاهی جز همین مذکوره هیچ جنبه غرض نداشت. وزیر شاه ولی خان میخواست که فکر خود را پیش ببرد و در وقتی که از هیچ طرف درانی و غلزائی قندهار و نصیر خان بلوچ كمك با و نرسید بخانه دیوان بیگی رفته دوستانه مصلحت خواست و عبدالله خان دیوان بیگی نیز از حیث محبت او را وادار ساخت تا باستقبال تیمورشاه برود تا شاید کدورتی که در دل دارد از بین ببرد و به همین اعتماد برای حفظ آبروی وزیر موصوف راه استقبال بر گرفتند مگر افسوس که حین مواجهه شدن وزیر را به حرف زدن نگذاشت و امر قتل داد ولی ازینکه در اخفا عبدالله خان دیوان بیگی بقل او راضی بود یا نه اسنادی بدست نیست ، اما تنها چیزی که باعث تردید قول ابن محمد امین «۴۱»
است باید بشکاریم که يك حصهٔ بزرگ مخالفت عبدالله خان دیوان بیگی در ابتدای سلطنت تیمورشاهی از سبب قتل وزیر شاه ولی خان بود و آنکه وزیر شاه ولی خان را برفتن به نزد تیمور شاه وادار ساخت میخواست که آبروی او از بین نرود و دگر دلیل تردید اینجاست که پس از فوت انها علایم دوستی تا هنوز بین این دو سلسله باقیست چنانچه چند بار بین دودمان اوشان وصلت های زیاد بعمل آمده است ولی از ینکه سند دیگری برای اثبات این مطلب در زمینه وجود ندارد بقول صاحب مجمل التواريخ زنديه اكتفا نموده و باحتیاط میگذریم : نوت : در نگارش وقائع تخت نشینی سلیمان شاه و قتل وزیر شاه ولی خان اگر خوا ننده را اشتبا هی حاصل شود به صفحات ١١٤ - ١١٥ - ١١٦ - ١١٧ ۱۱۸ - ۱۱۹ - ۱۲۰ - ۱۲۱ - ۱۲۲ مجمل التواريخ زندیه و صفحه ۱۳۸ دیتنتو تاریخ رجوع نماید : فصل (۵) دوام سلطنت سلیمانشاه در تخت شاهی قندهار از جلوس شهزاده سلیمان دومین فرزند اعلیحضرت احمد شاه كبير قبل از سلطنت تیمور شاه بسریر سلطنت افغانستان در قندهار همهٔ مؤر خان باوقایع متعلقهٔ آن نگاشته اند ولی هیچ معلوم نمیگردد که پس از فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی الی ورود شهزاده تیمور از هرات وخلع سلطنت سلیمان شاه چقدر وقت را در بر گرفته است و لی از ینکه ملا پیر محمد کاکړ شاعر معاصر موصوف که بقولی حق استادی باشهراده سلیمان نیز داشت يك كتاب گرامر زبان پشتو را که بنام [ معرفت الافغانی ] یاد میشود باسم شهزاده سلیمان اهدا کرده ومفهوم نظم اهدائیهٔ ملا پیر محمد کاکړ «٤٢»
اثبات میکنند که ابیات موصوف در عهد سلطنت او سروده شده است اما ازینکه دلایل واضحتری را تاحال استدراك نكرده ايم تنها به نقل ابیات ملا پیر محمد كاكړ شاعر شير بن زبان پښتو اكتفا ورزيده ودوام سلطنت اورا لااقل بدوسه ماه تخمین مینمایم : پس له حمـد ه له درود ه شـوه دشـاه مدحـه مقصوده شـاه سلیمان د حـكـم نمردی كــل عـالـم يـری منـو ر دی دشاه تخـت سليمانی دی عجیب لطف بنز دانی دی زیـب زينـت ذى شـاه د علــم سیال ئی نشـتـه څوك په حلم په میـدان د جنګ هم شـیـر دی داعـدا په حق شمـشـیـر دی صبـــا عـقــه د ده د قهـر ورانـوی ددښـمـن ښهـر پښتـانه ور بـانـدی شـاد شـوه له همـــه غـمـه آزاد شـوه شـازاده د علــم كــان دی تن رونق د درست جـهـان دی [۱] د دولـت ئـی زه دعــا كړم د بخـت خـواسـت ئـي تل له خـدا كړم خـوامـكــان د بـقـــا ويـنــه د آفـتـاب دی رب لـريـنـه چـه عـالـم بـانـدی رو شـن دی تمام ملـك پـه ده كـلـشــن دی [ ص ١٥ دیوان پیر محمد كاكړ ] [١] ازین بیت ملا پیر محمد مرحوم معلوم میگردد كه شاه سلیمان مو صوف مثل پدر الا گهر وبرادران نكوسیرش دارای علم كافی بوده و از فضل و هنر حصه وافی داشته است «٤٣»
جلوس اعلیحضرت تیمورشاه به سریر سلطنت افغانستان فصل دهم مراسم جلوس و تعریف مهروسكه تیمور شاه قرار یسكه‌ در فصول گذشته از نوع انتخاب آن شاهزاده وسوانح اورا هم كه‌ از زمان ولادت الى بدو سلطنت شرح دادیم اعلیحضرت تیمور شاه در سنۀ ١١٨٦ قمرى مطابق ١٧٧٣ عيسوى در اثر وصیت اعلیحضرت احمد شاه غازى و طرفداری سردار عبدالله‌خان فوفلزایی دیوان بيگى وسائر امراء کبار قبائل افغان بجای پدر نامورش اعلیحضرت احمد شاه كبير بحيث دومین پادشاه طائفه جلیله درانی شناخته شد و پس از مراسم اجلاس بسریر سلطنت افغانستان به تصویب وزیران وامیران وندیمان خاص شكل مهر آنیاد شاه درانی بصورت مهر اعلیحضرت احمد شاه غازى بطور صراحی نماچنانی که در فرمانهای مندرج این كتاب مشاهده می‌نمایید ساخته شد که در بالای مهر [الملك لله] و در خود مهر این بیت منقر شد : علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمورشاهی در بالای فرمانها که باصطلاح آن عصر رقم می گفتند بر حسب احترام دینی اولا [بسم الله خير الاسما] بخط سرخ نوشته و در پایان آن بطور عموم مهر پادشاه و در تحت مهر پادشاه در آغاز مضمون فرمان به رنگ سرخ که در قدیم اورا مرکب طاوسی میگفتند بخط پیچیده به شکل طغرا [ اعوذ بالله تعالى و بيضا ( حکم همایون شد ] مینوشتند و در گوشه چپ بالای فرمانها «٤٤»
به همین مرکب طارسی بقسم طغرای دیگری بخط پیچیده از سبب اعتبار ورق لفظ [هوالسلطان] نوشته میشد و این شکل مهر فرمانها از ابتدای سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا الی ختم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع به يك شكل بود تنها سجع مهر وسنه تغییر میکرد و روی سکه طلا و نقرۀ عصر تیمور شاه درانی باین بیت مسجع بود : چرخ می آرد طلا و نقره از خورشید و ماه تا زند بر چهره نقش سکۀ تیمور شاه این بیت نیز به تقلید سجع مسکو کات طلا و نقرۀ عصر اعلیحضرت احمد شاه گفته وحك شده بود که سجع سکۀ آن پادشاه ذیشان چنین بود : حکم شد از قادر بیچون باحمد پادشاه سکه زن در سیم وزر از پشت ماهی تا به ماه ولی در مهر اعلیحضرت احمد شاه غازی بیت نوشته نبود و این عبارت در مهر حك شده بود : ا لملك لله الحكم لله يا هو يافتاح احمد شاه در دران فصل «2» اجداد تیمور شاه تیمور شاه ولد اعلیحضرت احمد شاه ولد محمد زمان خان ولد دولت خان ولد سر مست خان ولد شیر بن خان ولد خواجه خضر خان ولد اسدالله خان [معروف به سدو ] ولد عمر ولد معروف ولد بهلول ولد كنی ولد بامى ولد حبیب ولد پوپل و لد زيرك . وجه تسمیه اسدالله به سدو بدانکه در طرز تکلم مردم افغان که در الفاظ واسماء همیشه اختصار میکنند ابوالفضل را به ابوالپضل و اخیراً به فوفل و پوپل تبدیل کرده اند «40»
این گراف محض برای معرفی اجداد اعلیحضرت تیمورشاه درانی ترتیب و ترسیم شده است و از سائر اشخاصی که در متن صفحات این کتاب ذکر شده اند چون «شجره» و «ماثآ» هر یک اوشان بژده بند وجلوه موثوق معلوم نبود از نگارش (بغرض اینکه اشتباه و یا اغلاطی ظاهر نشود) منصرف گردید در ارقام این محترم معذرت میجویم : مآخذ گراف : 1: صفحه 103 – 104 خورشید جهان 2: " " 102 وجهته التاریخ 3: " " 122 حیات افغانی 4: کتاب مخزن افغانی نسخته خطی 5: " " تاج سلطانی 6: " " خصال السادات 7: صفحه 35 سراج التواریخ ترسیم کننده : کر یم د اد خا ئف پوپل حبیب بامی اسماعیل حسن ابوسعید گنی بساما هست قلندر بهلول زینک بانو ایوب معروف علی خان زیرک یعقوب عمرخان شرخیل سدو صالح ایوب خواجه خضر خان مودود خان کامران خان بهادرخان بهادرخان شیر محمد خان مقیم خان یحیی خان سلیم خان حکیم خان زمان خان علی خان خلیل خان محمد زمان خان رستم خان ظفر خان سردار مهر دلخان سردار رحمدلخان امان خان زمان خان احمد شاه بابا ذوالفقار خان وزیر فتح خان محمد نعیم خان سردار شیر دلخان امیر دوست محمد خان آن ممدوح معروف تیمور شاه سلیمان داراب شهاب اسکندر پرویز پسران اوشان که در صفحات این کتاب مسطور اند موضوع این گراف که متعلق با جداد شاه موصوف نیست این اشخاص متعلق بسردار محمد یحیی خان که یکی از وزرای احمد شاه با با است. «نه سردار یحیی خان که در عهد اعلحیضرت امیر شیر علیخان مرحوم در کابل بوده» حکمران بقائی و هرات بودند بیشک اقای لوینگر بودند
[BLANK PAGE]
همچنان اسم اسدالله را که از طرف شیخ آکوی زاهد در ماه ذیحجه سنه 965 قمری که سال تولد او در قندهار است به پدرش عمرخان فوفلزائی توصیه نموده بود باین لحاظ به اسدالله مسمی شده و اخیراً به سدوشهرت یافته وطوری که در زبان فارسی زاد میگویند در پشتو عین همین کلمه را به زی ترجمه و افاده میکنند . لهذا اولاد سدو به سدوزی شهرت پیدا کرده است : مثلا : پوپلزی - بارکزی - الکوزی : یعنی پوپل زاد - بارکزاد - الکوزاد . مثلا در خود طایفه فوفلزائی : بامی زی - بادوزی - حسن زی - قلندر زی - ایوب زی و بعد از بنها که شهرت آنها کمتر است: مثل صالح زی - حبیب زی - ایتک زی - اورك زی علیخان زی: نیز از اقوم فوفلزائی و در قندهار در بین خود قوم شهرت دارند: شهرت خاندان سدوزائی در میان قوم فوفلزائی بلحاظیکه خاندان سلطنتی شمر ده شد در الفاظ عامه و کتب تواریخ مشتهر گشت و الا قبیلهٔ سدوزائی قبل از سلطنت اعلیحضرت احمدشاه غازی بنام فوفلزائی یاد میشد و قبیلهٔ سدوزائی عشیرهٔ کوچک از قوم فوفلزائی میباشد و خصوصاً که در ان وقت تعداد قوم سدوزائی در قندهار وملتان وغیره محدود بود و آنوقت بین خود ایشان برای شناخت به پنج خاندان شهرت داشت مثلا: خواجه خضر خان خیل - مودود خان خیل - کامران خیل - زعفران خیل - بهادر خیل و اعلیحضرت احمد شاه غازی از سلالهٔ خواجه خضر خان سدوزائی میباشد . فصل(3) مادر اعلیحضرت تیمورشاه مادر اعلیحضرت تیمورشاه زوجهٔ اول اعلیحضرت احمدشاه کبیر و دختر سردار عربهای سنی مذهب متوطنهٔ بهسود جلال آباد بود «46»
[۱] ولی از اسم مادر اعلیحضرت تیمور شاه و اسم پدر و شخصیت پدر او معلومات بیشتری را از حیث عدم ماخذ معتبره متذکر شده نمیتوانیم و ازینکه اعلیحضرت احمد شاه درانی قبل از سالهای سلطنت خود با آن محترمه مزاوجت کرده است معلوم است که پدر آن محترمه و مغفوره بقول دبئی محمد حیات خان صاحب کتاب حیات افغانی که سردار آن طائفه بوده است و ازینکه سبب وصلت اعلیحضرت احمد شاه غازی با آن محترمه در بهسود جلال آباد چگونه اتفاق او فتاده است دلیلی جز این وجود ندارد که شاید پدر آن محترمه یکی از همراهان لشکر نادری بوده و حین رفاقت پدرش بنای مزاوجت با آن عفیفه بجا آورده شده است : [۲] فصل (۴) برادران تیمورشاه ۱ : شهزاده سلیمان ثم سلیمان شاه. ۲ : شهزاده سکندر. ۳ : شهزاده ایوب . ۴ : شهزاده شهاب . ۵ : شهزاده داراب . ۶ : شهزاده پرویز . [۱] صاحب حیات افغانی قومیت خسر اعلیحضرت احمد شاه کبیر را ازین سبب سنی مذهب تصریح میدارد زیرا که يك قسمت اقوام عرب متوسطة افغانستان شیعه مذهب نیز میبا شد چنانچه در سالهای گذشته بسیار تر از آنها در قریب بالاحصار کابل سکونت داشته و بنام عربهای بالا حصار یاد میشدند و الان متفرق شده در دگر قسمتهای کابل سکونت دارند و ذکر این قسمت مورد کدام تعصب نیست بلكه يك خاطرة تاریخی را برای مزید معلومات قارئین محترم قابل نشر میدانیم : [۲] ص ۴۴۶ حیات افغانی وصفحة ۶۰ احمد شاه با با مؤلفة غبار «٤٧»
فصل (۵) ازواج تیمورشاه اگر چه تعداد ازواج اعلیحضرت تیمور شاه را به راویات صحیح به سه صد زن میشنویم ولی از اسماء همۀ آنها با تعیین قومیت هریک ایشان معلوماتی موجود نشده تنها از يك عدۀ آنها که در کتب تواریخ اسم برده شده است به معرفی آنها می پردازیم : ۱ :- حبیبۀ حاجی جمال خان بار کزائی زوجۀ اول او که شاه محمود وحاجی فیروز الدین ولدان اوست . ۲ : گوهر شادبیگم دختر شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادر شاه افشار که شهزاده کشور - سلطان علی و نادر میرزا و لدان اوست . ۳ : گیوهر نسا بیگم از قوم مغل دختر شهنشاه مغلی هند که شاهزاده هاشم : شاه پوروشاه پورولدان اوست . ۴ : زوجۀ چهارم: از قوم سدو زائی که شهزاده همایون ولد اوست. ۵ : زوجۀ پنجم: از قوم اسحق زائی که شهزاده عباس و کهندل ولدان اوست . ۶ : زوجۀ ـ ششم : از قوم یوسف زائی که اعلیحضرت شاه زمان وشاه شجاع ولدان اوست. ۷: زوجۀ هفتم : ازقوم نورزائی که شهزاده احمد ، محمد سلطان ویزدان بخش ولدان اوست. ۸ : زوجۀ هشتم : ازقوم اچک زائی که شهزاده اشرف ، مظفر ، جهان والا ولدان اوست . ۹ : زوجۀ نهم: زن آزادخان حاکم کشمیر که بعد از قتل او به حباله نکاح اعلیحضرت تیمور شاه درآورده شد . «٤٨»
۱۰ :- زوجه دهم: دختر پادشاه بخارا . از تعداد ازواج تیمور شاه بقول صاحب د پښتنو تاریخ که در صفحه ١٤٧ – ١٤٨ کتاب مؤلفه خویش مینگارد تنها همین چند نفر معلوم میگردد ولی در دو سه قسمتی که سهو کرده بود از طرف بنده تصحیح گردید و از سائر ازواج اعلیحضرت موصوف که در کتب تواریخ ذکری نیست معرفی هريك كاریست مشکل و سلاطین گذشته افغان که به وابستگی اقوام و کثرت نسل میکوشیدند معلوم است که از هر قوم يك دو زن گرفته بوده و این عادت از سلاطین معلی هند بافغانستان سرایت کرده بود چنانچه وقتی که نادر شاه افشار به دهلی فاتح شد از محمد شاه کورگانی سوال کرد که تعداد ازواج شما فعلاً به چند میر سد شهنشاه معلی گفت نهصد : نادر شاه افشار با مراه در بار او به خنده گفت یکصد زن دیگر نیز برایش بدهید تابك هنگ شود. باصطلاح عصر حاضر یعنی يك غند ـ در همه حال چیزی که بخاندان سدوزائی مضر ثابت شده و باعث انقراض سلطنت او شان گردید همانا مفکوره کثرت نسل بود که برادران از کدورت اندری در پی نفاق یکدگر کمر بسته و اساس سلطنت را بر باد داده و افغانستان از اثر کشمکش آنها دستخوش بیگانگان گردیده بود . فصل (۶) اخلاف تیمور شاه ۱ : شاه زاده همایون ۲ : " محمود – ثم شاه محمود . ۳ : " حاجی فیروز الدین ٤ : " عباس « ٤٩ »
ه : شهزاده کهندل ٦ : « زمان - ثم شاه زمان. ٧ : « شجاع الملك - ثم شاه شجاع الملك. ٨ : « احمد . ٩ : « محمد سلطان . ١٠ : « یزدان بخش . ١١ : « کشور . ١٢ : « سلطان علی . ١٣ : « نادر میرزا . ١٤ : « اشرف . ١٥ : « مظفر . ١٦ : « جهان والا . ١٧ : « مراد . ١٨ : « میران میرزا . ١٩ : « حسین میرزا . ٢٠ : « هاشم . ٢١ : « شاه نور . ٢٢ : « نورده . ٢٣ : « ملك گوهر . ٢٤ : « اکبر . ٢٥ : « حسن . ٢٦ : « بلند اختر . ٢٧ : « شاهرخ . ٢٨ : « شاه پور .
۲۹ : شهزاده ابراهیم ۳۰ : " فرخ ۳۱ : " خاور ۳۲ : " ایوب ۳۳ : " جلال فصل (۷) بنات تیمور شاه صاحب کتاب تاریخ افغانستان [۱] وسائر مؤرخین تعداد بنات اعلیحضرت تیمورشاه را ۱۳ نفر تعیین کرده اند ولی ازین که در ادوار گذشته ذکر اسماء افراد اناثیه را در صفحات تاریخ خوب نمی پنداشتند اسماء ۱۳ نفر بنات محترمات با اسماء همسران و والده های اوشان معلوم نمی گردد ولی تنها یك محترمه که مهر جهان بیگم نام داشته در جوار گنبد اعلیحضرت تیمورشاه در باغ عمومی کابل مدفون است این عبارت در لوح مزار مرحومه نقر شده است: وفات مرحومة مغفورة خلد آشیان عالیجناب مخدرۀ زمان رضوان مکان مهرجهان بیگم بنت سلطان جنت مکان رضوان آرامگاه تیمور باد شاه درانی سدوزائی بتاریخ شهر شوال المکرم سنه یکهزار ودوص دوبازده بود که از دارالفنا بدار البقا رحلت نمود [۲] . [۱] ص۲۸۰ کتاب تاریخ افغانستان مؤلفه منشی احمد جان [۲] فوت این محترمه مصادف به سال پنجم سلطنت اعلیحضرت شاه زمان بوده است . «۱۵»
فصل (۸) معلم عسکری تیمورشاه [در آوان طفولیتش] اعلیحضرت احمد شاه غازی چون در بارۀ اولادش از نقطۀ نظر تربیت عسکری و امور کشوری توجه خاصی داشت در اکثر مسافرتهای حربی او با آنکه شهزاده تیمور و سلیمان و سائر اخلافش همراه بوده‌اند ولی در اوقاتی که شهزاده تیمور فرزند ارشد خود را در یکی از حکومات و یا مسافرتهای بعیده میگماشت برای قوی ساختن نیروی عسکری و تنویر ذهنیت او در امور مملکت داری سردار جهان خان فوفلزائی را که بعد از خودش در فن عسکریت آنوقت مهارت و شهرت به سزا داشت بحیث مربی فکر و منور خیال و معلم عسکری او تعیین نموده بود که آن رادمرد گرامی در اوقات حکومات هند و سائر مسافرتهای بعیده او از دارالسلطنۀ قندهار همراه و بنام يك فرد مستشار و رهنمای فکری او باین عهده دائماً مؤظف شده بود که شهزادۀ بلند اقبالش نیز در حال طفولیت این شیوۀ مبادرت را از آن عسکر مظفر آموخته و در اثر تلقین و مشاوریت او بچنان صفات ستودۀ متهورانه موفق آمده بود. برای اینکه اندازۀ علو همت جناب سردار جهان خان مرحوم معلم و مستشار عسکری شهزاده تیمور پوشیده نماند اين يك حکایت حماسی و تاریخی او را که نمونه از شهامت سردار موصوف است جهت مطالعۀ فرزندان امروز افغان میپردازم تا چنین درس غیرت را که زادۀ خیال يك فرد نامی عساکر گذشتۀ وطن میباشد فراموش ننمایند: «۴۲»
سردار جهان خان قوفلزائی سپه سالار [نبر کو بیگم] نامۀ خواهری داشت حسين ونيك سيرت . اعلیحضرت احمد شاه غازی که همیشه اتحاد و ارتباط سرداران قوم را بین هم و خصوصاً به شخص خویش خواهان بود در یکی از ایام برای تحکیم محبت و استواری علائق قومی و نژادی خواهر سردار جهان خان را خواهش نمود تا به حبالۀ نکاح آن شاه معظم در سلك با نوان محتر مش در آورده شود . پس از بجا آوردن رسم خواستگاری مادر سردار جهان خان ازینکه هم پادشاه و هم قوم این خواهش او را عطیۀ كبیری دانسته و جواب این امر را به آمدن سردار جهان خان به خانه موعود گذاشت : عصر روز که سردار جهان خان به خانه واردشد والده او امر اعلیحضرت احمد شاه غازی را بیان نمود سردار جهان خان مرحوم بدون تفکر ملازم خود را فرستاد تا هر شخصی که از اقوام من برون در یافتو مواجهه شود في الحال نزد من بیار : وقتی که ملازم از خانه بدر شد يك نفر عبداللطیف نام که از اقوام سردار جهان خان ولی سر او کل و لباس ژولیده در برداشت حسب الامر حاضر خانه شد. سردار جهان خان امر فرمود تا به زودترین فرصت او را در حمام شسته و لباس او را نیز تبدیل نمایند و در عین حال ملا امام را هم حاضر دارند پس از ينكه هر سه امر بجا شد سردار جهان خان بامر نكاح همشير ۀ خود با عبد اللطيف نام [ کل بچه] پرداخت پس از عقد ازدواج این خبر به سمع اعلیحضرت احمد شاه با بارسید .اعلیحضرت احمد شاه بابا ظاهراً بطور گله ولی در باطن خیلی به قهر سوال کرد که این امر چگونه صورت گرفته است : سردار جهان خان فرمود که بلی : تا این دم تمام افتخارات فتوحات مرا در سر تا سر مملکت از اثر شمشیر وعزتم را از صیب او میدا نستند و رتبۀ سپه سالاری مرا از حسن خدمات و فدا کاریهایم می شمردند : اگر بنده باین وصلت می پرداختم بعد ازین هر گونه عزت مرا از طفیل خواهرم میدانستند من که شخص افغان و شهرت مردانگی بسر دارم هر گز به قرب خویشاوندی
غرفه تیمور شاه (ب) قادر علی ج عز الدین شمس الدین د سلطان احمد تعداد طبع (۷۰۰) ۲۳۹-۲ خودرا منسوب نمیسازم : اعلیحضرت احمد شاه غازی با وصفی که بدل خیلی مکدر و به قهر بود ولی ازین علو همت و علامه مردانگی و شهامت او زیاده بخنده شد: منظور بنده در نوشتن این حکایت تنها افکار مردانه و روح قوی مردان آن عصر است که تا چه اندازه همت خودرا بزرگ و آبروی خودرا در برابر افکار جامعه از دست نمیدادند و عزتی که جز با دادن خدمت بوطن میسر آنها بود متوقع نبوده و از همین علو همت بود که آن مردان نامی افغان در هر مقام کامیابی و فیروزی تام حاصل نموده و از روش شجاعانه خود ها به نسل های مابعد درس تدبیر وغیرت ونمونه عزم وهمت تقدیم کرده اند: همت عالی ندارد تکیه بر بازوی کس کاسمان با این بزرگی بیستون استاده است فصل (۹) عفو خواهی برخوردار خان «افغان از حضور اعلیحضرت تیمورشاه در آغاز سلطنت» برخوردار خان افغان که يك تن از خانان مشهور افغان و در ایام سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا به ضبط ونسق لشکر مأمور ودر هنگام جلوس شهزاده سلیمان به پارتی وزیر شاه ولیخان به بند و بست شهر قندهار مقرر و سلطنت سلیمان شاه منظور ش بود از ورد تیمور شاه درا لی به قندهار و نتیجه بر عکس خیال او که منظورش سلطنت شاهزاده سلیمان بود و بر علیه تیمور شاه در موقع جلوس سلیمان شاه تحریکات داشت روزی که تیمورشاه به سریر سلطنت متمکن شد برخوردارخان افغان متزلزل و مخوف گشته خود را به مقبره اعلیحضرت احمد شاه بابا رسانیده ریسمانی در گردن بسته و میخ ریسمان را نزديك لحد کوبیده نشسته بود بعد از دوروز که تیمورشاه پس از انجام محفل فاتحه داری «٤٤»
در سر قبر پدر نامور شان اعلیحضرت احمد شاه مغفور بر فت آنجا دید که بر خور دار خان با مهد علو جر اثم میخ دوز و مضطر گردید. پس شاه موصوف خط نسیان بر صفحه عصیان او کشید و او را دل آسا کرد و با خود همراه گرفته به مقام پاد شاهی خو دمعاودت نمود.[ س١١٤ مجمل التواريخ] فصل (۱۰) فرستادن فرمان از حضور « اعلیحضرت تیمورشاه به عنوان نصیرخان بلوچ » اعلیحضرت تیمور شاه در آغاز سلطنت خویش فرمانی به عنوان نصیر خان بلوچ که در نزدیکی قندهار سکنا داشت مبنی بر جلوس خود و طلب شیر محمد خان ولد وزیر شاه و لیخان که قبلاً از طرف پدرش بغرض استمداد نزد او فرستاده بود نوشته و با خلعت شاها نۀ خود از نصیر خان بلوچ ذریعه فرمان او را بخواست . نصیرخان بلوچ در فرستا دن شیر محمد خان ولد وزیر شاه ولیخان تعلل ور زیده و فعلاً از امر فرمان سر کشیده و امر تیمور شاه را لا جواب گذاشت . [س ١١٥ مجمل التواريخ ] تبصره : فرمان فرستادن تیمور شاه در بارۀ شیر محمد خان اینسکه : مبادا از حیث واقعه قتل پدر ویرا درهای خود در ایل بلوچ مصدر کدام فتنه و فساد گرددویا آنکه حافظ شیر محمد خان این اراده را نداشت تنها از بیم جان همد را نجا پناه داشته و نصیر خان بلوچ نیز از همت مردانه که مبادا حادثه قتل او نیز رخ دهد حافظ شیر محمدخان را از این لحاظ حمایه میکردتادر ثانی خود شیر محمد خان پس از واقعه عبدالخالق خان خودرا تسلیم نموده و با پنج برادر از خود کوچکترش عازم کابل شد . ...
فصل (١١) فرستادن فرمان اعلیحضرت تیمور شاه به عنوان سردار جهان خان پوپلزائی و نتیجه آن اعلیحضرت تیمور شاه برای حفظ سیاست داخلی و از کسانی که بیشتر خوف داشته و از مقابله ایشان مثل سلیمان شاه در هراس بود و ازینکه مبادا توسط یکی از شهزاد گان کار را دگرگون سازند يكايك را ذریعه فرمان به مرکز سلطنت به قندهار طلب نمود. سردار جهان خان ایوب زائی پوپلزائی بن حلیم خان که از سنه ١١٨٣ قمری پس از طی معاملات مشهد و تاريخ معاودت اعلیحضرت احمد شاه كبير در قندهار به معیت شهزاده سکندر به پشاور اعزام شد. و تا این وقت اقامت داشت پس از وصول دو قطعه فرمان اعلیحضرت تیمور شاه باسم شهزاده سکندر و سردار جهان خان که با خلعت زیادی به اسم اوشان شرف صدور بخشیده بود هر دو تن مطیع فرمان شده ووارد کابل گردیدند . در ورود شهر کابل شهزاده پرویز ولد اصغر اعلیحضرت احمد شاه با با که در اواخر بحکومت کابل قرار داشت او را نیز همراه گرفته روانه قندهار و بحضور اعلیحضرت تیمور شاه رسیدند . شاه موصوف برادران را احترام و سردار جهان خان سپه سالار و سایر سرداران را نوازش نمود . چند روز بعد از مواصلت آنها در قندهار بهانه نموده سردار جهان خان را محبوس و زما نخان برادرش را که پدر میر هوتك خان باشد چوب بسیاری زده مبلغی بعنوان جریمه از سردار جهان خان وزمان خان برادر ش نیز بگرفت و در نتیجه مظاهره سرداران و خانان قندهار سردار جهان خان را در اثر استدعای مردم درانی از حبس بدر آورده «٥٦»
و بقید نظرش میداشت [۱] مگر سردار جهان خان نسبت واقعه قتل وزیر شاه ولیخان خیلی بدل از تیمور شاه مکدر و تیمور شاه از نفوذ سردار جهان خان نیز در هراس بود و سردار جهان خان با همان شجاعت و شهامت خویش که در سرتاسر مملکت اقتدار او بر همگان ثابت بود اما در قسمت حفظ سلطنت تیمور شاه خیلی محافظه کار و اخلاصی کاملی داشت تنها چیزی که به کدورت تیمور شاه در برابر آنها می افزود همان نیات سوء مخالفان آنها بود که بغرض مدعای شوم خود ها به تیره گی اوضاع سلطنت و بر هم زدن امور سعی می ورزیدند [ ص ۱۱۷ مجمل التواريخ ] فصل (۱۴) نقل یافتن دار السلطنه از قندهار بکابل و تعیین گذ رها بنام ارا کین سلطنت در اواخر سال ۱۱۸۶ قمری که سال جلوس اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود دار السلطنه قندهار را ترك گفته و تمام ارا کین سلطنت و خزائن و جبا خانه وعسا کر را طرف کابل با خود آورد ولی این حرکت بجانب کابل وقتی شد که تقریباً شش و یا هفت ماه از جلوس تیمور شاهی سپری شده بود وقتی که اعلیحضرت تیمور شاه به کابل رسید در اول اقامت خود به واقعه شرارت قباد خان اوز بك برخورده و بعد آن که بغاوت عبدالخالق خان رونما شد و بعد از ان در زمستان سال آینده که عازم پشاور شد فتنه فیض الله خان خلیل خیل مهمند [۱] سبب خواستن سردار جهان خان فوقلرائی از پشاور و حافظ شیر محمد خان از ایل بلوچ اخیراً حبس و نظر بند شدن سردار جهان خان در قندهار همان تحریکات سری قاضی فیض الله خان دولتشاهی و عده قارس ها بود که میخواستند همه وزراء و امراء طائفه درانی را يكبايك پس رو وزیر شاه ولیخان بسازند و اعلیحضرت تیمورشاه را خائف ساخته و از بیم ایشان بدان سر آورده بود که بدون جرم آنها را مجرم شناخته و چنانچه اخیراً در سنه ۱۱۹۱ قمری سردار جهان خان را در دلارام قندهار مسموم ساختند تا به همان درد مسمومیت جان او را به جان آفرین سپردند .
بر پا شد با وصف همه گیر و دارهای آنوقت در تشکیلات اداری و امور مملکتی تیمور شاهی تاثیری وارد نکرده اعلیحضرت تیمور شاه به تقلید و تائید فکر پدر نامور خویش اعلیحضرت احمد شاه کبیر محلات شهر کابل را [۱] مثل محلات شهر قندهار که از طرف اعلیحضرت احمد شاه بابا بلاتفرق وتفاوت با سماء امر او درانی وغلزائی وغیره طرح ومسعی شده بود [بقیه در صفحه ٦٠] [۱] اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از طی محاربات [پادو] وفتح پاني پت وقتیکه از راه کابل وارد قندهار شد خواست که شهر نادر آباد را ترك گفته و شهر مستحکمی بنام شهر احمد شاهی در یکی از مواقع خوش آب وهوای قندهار بغرض اجتماع اقوام قبائلی ودسته های غلامان قلماق و قزلباش ومستخدمین بتایان هندی و تحکیم وحدت ملی که پیش از همه مد نظر او بود احداث نماید ، باین اراده اولا" نهرعریض وعمیقی در ساحل رودار غنداب و آن موضعی که در قسمت غنی خائی واقع است در همان دشت تعمیر شهر نماید ولی طائفه الکوزائی که مالك آن اراضی بودند خیال اعلیحضرت احمد شاه را تردید نموده ومانع آمدند و بار دیگر عزم کرد که در حدود قریتی قریب [مرو قلعه] بنای شهر جدید نماید همچنان طائفه بارکزائی مانع شدند. اعلیحضرت احمد شاه نظر به حلم طبیعی خود هر دو طائفه را از روی ترحم به واگذاشتن اراضی شان مجبور نگردانید ، وقتی که طایفه فوفلزائی از اراده اعلیحضرت احمد شاه کبیر وممانعت طائفة الكوزائی و بارکزائی که مانع خیال اوشده بودند آگاه گردید. واز غیرت قرب قومیت که اعلیحضرت احمد شاه قبلاً از آن دو طایفه درانی رنجیده خاطر شده بود بخوداندیشیده سرداران قوم فوفلزائی باتفاق هم دوازده قلبه وارزمین مزروعی خودهارا که در بهترین موضع با صفای قندهار که شهر موجوده واقع است به اعلیحضرت احمد شاه غازی بغرض احداث شهر جدید اهدا نمودند. اعلیحضرت احمد شاه غازی از فتوت این طایفه خیلی مسرور شده و در نیمۀ سال ۱۱۷۱ قمری به مهندسی تعمیر شهر موجوده امر فرمود ، و بعداً تمامی علماء سادات، مشایخ و سرداران و بزرگان طوائف قندهار را از هر طبقه دعوت عام فرموده و پس از صرف طعام و توزیع صدقات همه اهالی شهرجهة مراسم تهداب گذاری شهر گرد آمدند اعلیحضرت احمد شاه فرمود که میخواهم اولین سنگ تهداب شهر را کسی بگذارد که از زمان طفولیت الى بقیة عمر بدون از حصة عبادات نماز تهجد را [نمازیکه صلحا بحد نصف شب میگذارند] قضا نکرده باشد، بمقابل این امر و شرط بزرگ تمام علما وسادات ومشايخ سر به سکوت فرو بردند، پس از لحظۀ تامل یکنفر درویش روحانی ندا کرد که جز احمد شاه باین شرط احدی آراسته نیست و باید خود سنگ شهر را بگذارد اعلیحضرت احمد شاه غازی به تلاوت این کلام [رب اجعل هذا بلداً آمناوارزق اهله من الثمرات من آمنهم بالله واليوم الاخر قال ومن كفر فامتعه قليلا ثم اضطره الى عذاب النار وبئس المصير] دعا نموده و با چهرة متبسم اولین سنگ تهداب شهر را گذاشته و بنام شهر احمد شاهی اش نام نهاد [ص ٣٦ سراج التواريخ و ١٤٣ تاریخ سلطانی.] * ۸ *
« نقل فرمان اعليحضرات حمدشاه غازی که درسنه ۱۱۸۰ قمری باسم مرادخان » « قلندرزائی فوفلزائی رئیس تعمیرات شهر احمدشاهی قندهار مرقوم شده است » بسم الله خير الاسماء الحكم لله ياهو يافتاح احمد شاه دردران - ١١٧٥ « اعوذ بالله تعالی : آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیرالامراء العظام » « اسوةالكبراء الفخام مرادخان درانی قلندرزائی نائب و سردار سرکار والا » « باشفاق پیوستۀ شاهانه و الطاف نهایات خدیوانه سرافراز بوده بدانند که در امور » « تعمیر قلعۀ مبارکه اشرف البلاد احمدشاهی قندهار مختار کل است و بتمامی » « اختیارات اشرف البلاد عالیجاه متوجه امور مزبورالدنهايت در مقدمۀ اجاره » « تعمیر مزبور که قبل برین چندنفرشريك بكار شده اندعزت پناه ملاعرب ...» « باشی سرکار والا را نيز شريك مستأجران امر مزبور نماید که هر کس حسن » « خدمت خود را پیش از پیش در امر تعمیر قلعۀ مذکوره ظاهر سازد و آن عالیجاه » « که مختار کل است ... ... ... ... ... بهتر است ... ... ... ... ... ... » « که امور مزبور را به کمال استحکام و خوبی تمام داشته و درعهده » « میباشند فی ٢٠ شهر ربیع الاول ۱۱۸۰ هجری . ۱ : محمد یوسف بن علی رضا سنه مهر ١١٦١ ۲ : افوض امری الی الله عبده محمد هاشم سنه مهر ١١٦١ ٣ : عبده کپل محمد سنه مهر ١١٧٥ ٤ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبده یاقوت سنه مهرش معلوم نشد ه : عبدۀ سعادت - ٦ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبدۀ عبدالله سنه مهرش معلوم نشد توضیح : سنه مهر بالای فرمان ١١٧٥ نوشته شده است معلوم است که این مهر درسنۀ مذکوره نقر شده است والاستۀ جلوس اعلیحضرت احمدشاه غازی ۱۱٦۰-۱٦میباشد.
فرمان حضور اقدسحضرت احمدشاه کبیر مؤرخه ۱۱۸۰ قمری که شش سال بعداز تأسیس شهر [اشرف البلاد] قندهار جهة اکمال تعمیر آن به عنوان جناب سردار مراد خان قزلباش شرف ارقام و اصدار یافته است . [ متعلق مضمون صفحه ٥٩ کتاب تیمور شاه ]
[BLANK PAGE]
قسمت های اراضی شهر کابل را نیز با فراد بزرگ اراکین سلطنت عصر تقسیم نمود تا هريك به تعمیر عمارات جدید بپردازند و این نکات قابل اعتنا را فراموش نکنیم که گذر های مشهور امروزه کابل باین اسما تا حال شهرت یافته و هنوز بعضی از ان عمارات در حال اندراس یا برجاست : شروع از طرف بالا حصار ۱ : گذر دیوان بیگی : نزدیك تربه بالاحصار قرب شتر خانه و این همان سردار عبدالله خان فوفلزائی بن علی خان بن سلیم خان بن آکوئیکه بن ایوب – دیوان بیگی عهد احمد شاه بابا است که رتبه امیر دفاتر [ وزارت مالیه ] داشت و در عهد تیمور شاه رتبه و كیل الدوله حاصل نمود [۱] و گذر آن الان بمقابل چهار راهی سپاهی گمنام واقع شده است و در خانه دیوان بیگی در سالهای اخیر محمد اکبر خان دارا لعدالت اقامت داشت و فعلا نواده هایش سکوت دارند : [۱] یکی از شعرای عصر تیمور شاه در تاریخ تعمیر سردار عبدالله خان وکیل الدوله چنین گفته است چه خوش تعمیر اندر شهر کابل که دیوار صفا بخشش تو گوئی ز گلمیخ درش خورشید هر دم شدی هر کس که محرم در حریمش فقیران را خوشی در غا نقه داد ز بان خامه بر وصفش بنا زد خرد تا گفت تا ریخش به عسکر وکیل دولت تیمور شه ساخت سوی با لا حصار آئینه انداخت امروز ساعت گر دون همیتاخت دل خود آندم از دلخانه میباخت عزیز ان را بهر قشقانه بنواخت کز ان آب گهر این صفحه تر ساخت سر از عشق سخن هر لحظه بفراخت دل [خوش] بر گرفت [طرح نو] افگند [جناب آن وکیل الدوله بر داخت] ۱۱۸۹ هجری - قمری از شعر فوق معلوم میگردد که گذر دیوان بیگی و گذر سردار جهان خان و امثالهم هريك در سنوات ۱۱۸۹ و ۱۱۹۰ در کابل بنا یافته است . « ۶۰ »
۲ : گذر سردار جهان خان : بن حلیم خان بن حکیم خان بن مقیم خان بن آکو نبیکه بن ایوب — این همان سپه سالار و میر شبان خان عهد احمد شاه کبیر است که تا این وقت بهمان اسم وعنوان شهرت داشت وگذر آن مرحوم تا هنوز قریب جاده میوند موجود ونواده های آن مرحوم دران محله سکونت دارند. ۳ : گذر قاضی فیض الله خان : این همان قاضی فیض الله خان دولتشاهی بود که در عهد حکومت تیمور شاه در هرات قاضی محکمۀ شرعیۀ هرات و در وقت سلطنت شاه موصوف حیثیت وزیر عدلیه را داشته که بعضی مؤرخان قتل وزیر شاه ولیخان را از اثر تحریکات او میدانند . وگذر قاضی تا هنوز در شور بازار کابل شهرت دارد . ٤ : گذر علی رضا خان : علی رضا خان موسوی قوم قزلباش مستوفی عهد تیمور شاه است و پسران آن علی رضا خان یکی عبد الرحیم ودیگری محمد یوسف نام داشته که هردوتن درعهد تیمور شاه وشاه زمان وشاه محمود و شاه شجاع اسماء ایشان در پای بعضی فرمانها به عبارت عبد الرحیم ابن علی رضا ومحمد یوسف ابن علی رضا مشاهده میشود . وهر دوتن از منشی های آن عصر بوده اند یعنی گذر علی رضا خان از همین شخص و از همان عهد نشئت کرده است . ه گذر اچکزائیها: این همان اچکزائیها بودند که به معیت اعلیحضرت تیمورشاه بطور عسکر وغیره وارد کابل شده بودند چون شخص ناموری از آن قوم شاید دران عصر نبوده لهذا خوبتر بنام قوم شهرت یافته نه بنام شخص وهمچنان گذر فور ملی ها وغیره تا هنوز از همان تقسیمات شهرت دارند. ٦: مرادخانی : درشهر کابل محل مشهوری به سمت شمال دریا بنام مرادخانی یادمیشود: این همان سردار مرادخان قلندرزائی بوفلزائی میباشد که (٦١)
در سنه ۱۱۸۰ قمری از طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی بحیث مختار کل یعنی آمر و متصدی امور تعمیر شهر احمد شاهی قندهار مقرر شده وشهر احمد شاهی در تحت نظارت و ریاست او اعمار و اکمال گردیده است یعنی مراد خانی کابل در عصر تیمور شاه از طرف سردار مرادخان قلندر زائی فوفلزائی بن انزله خان بن قلندرخان مرحوم بنا یافته و تا حال به مرادخانی شهرت دارد و اکثر نواده های مرحوم تا حال درهمان محله اقامت دارند و علاوه قسمتی که در بازار خیابان بنام دروازه سردار یاد میشود دروازه باغچه او بود که در ابتدا متصل راه واقع شده و تا ایندم مشهور است : و فرمانی را که در صفحه مقابل ملاحظه می فرمایید همان فرمان تاریخی میباشد که از حضور اعلیحضرت احمد شاه باسم موصوف مرقوم شده و با نقشه شهر قندهار تا هنوز موجود است که اصل نقشه و فرمان منطبعه صفحه مقابل از دست دین محمد خان دلاور قوماندان عسکری مشرقی وصوفی عبدالحبیب خان وکیل فعلی خیابان و مرادخانی در بلدیه کابل که هر دو تن از نواده های سردار مراد خان قلندر زائی فوفلزا یی مختار کل تعمیر آنوقت شهر احمد شاهی قندهار میباشند به ملاحظه اینجانب عزیزالدین پیوست و نظر بر اهمیت او که بناء بزرگ و تاریخی شهر احمد شاهی قندهار را با معرفی اشخاص به اثبات میرساند زینکو گراف نموده و از نظر قارئین محترم از سبب لزوم موقع گزارش میدهیم: یادداشت: تاریخ بنای شهر احمد شاهی ملاحظه شود در اشعار فارسی سردار عبدالله خان وکیل الدوله در تذکره احوال شعراء معاصر تیمورشاه که او نیز در اظهار این بناء تاریخی اهمیت به سزا داشته و بنده عین ابیات و عبارات متعلقه او را نقل و درج نموده ام: «۶۲»
باب سوم واقعات عصر تیمورشاه از اواخر ١١٨٦ ـ الی ١٢٠٧ قمری
فصل «1» اعزام برخوردار خان و پیردوست خان جانب بلخ اعلیحضرت تیمور شاه درانی بعد چند ماه که در شهر کابل اقامت نمود بغرض سر از تش قباد خان اوزبك که بعد از فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی بنای خود سری را نهاده بود بر خور دار خان [1] و پیر دوست خان را باجمعی از سپاه به سمت بلخ فرستاد وهردو تن با سپاه معیتی خودها در نزديك بلخ ازحملهٔ قباد خان اوزبك شکست خور ده ولشکر ایشان متفرق وسر داران مذکور فرار نموده به لشکر اعلیحضرت تیمور شاه که از عقب ایشان فرستاده شده بود ملحق گردیدند . قباد خان اوزبك که حین موا جهه شدن دسته اول افواج اعزامی تیمور شاهی را پرا گنده ودر هم شکست نظر باین فتح نمایان مصمم کابل و ارادهٔ حرب تیمور شاه گردید ودر عین این گیرودار از طالع اعلیحضرت تیمورشاه یکی از خویشان قباد خان مذکور که با او عداوت دیرینهٔ داشت در شب او را به قتل رسانیدواز انتشار خبر قتل او مجددا تیمور شاه بر خورد ار خان را با [1] برخور دارخان افغان همان افسر نظامی عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی که در موقع تخت نشینی شهزاده سلیمان قلعه دار شهر احمد شاهی مقرر شده و به طرفداری سلیمان شاه بمقابل تیمورشاه برخواسته وبعد از به قتل رسیدن وزیر شاه ولیخان مرحوم بامید عفو جرائم در پهلوی قبر اعلیحضرت احمدشاه کبیر ریسمان در گردن نشسته انتظار ورود اعلیحضرت تیمور شاه را داشت تا اخیراً به همان حیله اعلیحضرت تیمور شاه از خطای او در گذشته و اولین بار در عهد حکومت خویش بمدا فعۀ قباد خان اوزبك نامبرده را بدا نصوب فرستاد . <6>
جمعی از سپاه افغان و قزلباش به سمت بلخ فرستاد چون برخوردار خان در دفعة ثانویه که بدانصوب حمله و یورش نمود مقابل خود مانعی نداشت شهر بلخ و اطراف اورا به حیطۀ تسخیر در آورده و بعداً چند رأس اسپ بلخی و قریب سه هزار نفر غلامان قلماقی بخدمت اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد اما در آن وقت زمستان شدت داشت بجایی حرکت نکرده در بلخ قشلاق نموده و بعد از نوروز نظر به واقعۀ اغوای عبدالخالق خان سدوزائی که از طرف قندهار بوقوع پیوست بر حسب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه حاضر کابل گردیده و در حصۀ شش گاور دك با لشکر معیتی خود در انجام محاربۀ عبدالخالق خان بخدمت شاه موصوف در رسید [ ص ١١٨ مجمل التواريخ ] فصل (۲) صدور فرمان اعلیحضرت «تیمورشاه به عنوان شیخ عبداللطیف خان وزیر مالیۀ آن عهد» در سال اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه که کمتر از یکسال از جلوس شاه موصوف سپری شده و در حالی که از قندهار کوچیده و به شهر کابل اقامت داشت و یکدسته فوجی که قبلاً در تحت قوماندۀ برخوردار خان افغان جهت سرزنش قبادخان اوزبك بطرف بلخ اعزام شده و بعد از کشته شدن قبادخان مظفرانه در شهر بلخ متمکن گردیده بود درین وقت که آغاز سال شمسی و باصطلاح آنوقت ایام محالات مستاجری به سر شده بود یعنی وقتی که مستاجران مالیات اراضی رعیتی پول مالیات سالانه را به خزینه شاهی می سپردند. اعلیحضرت تیمورشاه نظر به پراگندگی اوضاع و عدم دارایی فرمانی باسم شیخ عبداللطیف خان که در آغاز سلطنت موصوف حیثیت وزیر مالیه را «٦٤»
داشت صدور یافت و متن فرمان اینکه ازعمال و مستاجران زر سر کار را حصول نموده و به زودترین فرصت تحویل خزانه شاهی نمایند ، شيخ عبداللطيف خان موصوف برحسب امرفرمان اعلیحضرت تیمورشاه همهٔ مستاجران حاضر کابل واطراف را که باقی ده سنوات ماضیه بودند آگاه ساخته و ازان جمله كاكا عبدالخالق خان سدوزائی را که مستاجر شکار پور ومبلغ شش لك روپیه باقی ده حکومت بود محصل فرستاد. [ ص ۱۱۹ مجمل التواريخ] فصل «۳» محصل فرستادن شيخ عبد اللطيف خان به عنوان مستأجر ان وظهور يك واقعهٔ بزرگ از طرف عبدالخالق خان سدوزائی چنانی که ذکر شد شيخ عبداللطیف خان وزیر مالیهٔ آن عهد بر حسب فرمان اعلیحضرت تیمورشاه جهة حصول ماليات ذمت عبدالخالق خان سدوزائی که به شش لك روپیه اراضی شکار پور را اجاره نموده و تا این زمان دیناری تحویل خزانه نکرده بود محصل فرستاد عبد الخالق خان سدوزائی که برادر خود را برای تحصیل مالیات فرستاده بود در جواب شیخ عبد اللطيف خان گفت که تاحال زرنرسیده است هر وقت رسید به خزانه عاید خواهد شد شیخ عبداللطيف خان برای تاکید چند نفر دیگر به عبد الخالق خان محصل فرستاد عبد الخالق خان مذکور چون زر موجود نداشت از خوف محصلان شباشب با یکنفر پیش خدمت به سمت قندهار روانه شد اعلیحضرت تیمور شاه از فرار او مطلع گشته جمعی را برای گرفتن او فرستاد سواران لشکر شاهی از عقب اوتلاش بسیاری کرده او را نیافته برگشتند وب عرض رسانیدند که عبدالخالق خان مذکور به میان قوم غلزائی رفته شب را در آنجا بسر برده روز دیگر از انجا روانه شده خود را به جماعت «٦٢»
درانی رسانیده بعد از ملاقات با سرداران و صاحبان اختیار قوم درانی لب به شکوه و شکایت تیمور شاه گشوده و ازین شکوه که همه سرداران قوم از تیمورشاه ناخوش بودند عبدالخالق خان مذکور را به سرداری خود اختیار و بخطاب شاهی موسوم و با بیست و پنج هزار سوار جرار افغان روانه قندهار و در ورود آنجا قندهار را محصور نموده و شهزاده همایون ولد تیمورشاه که در سن ده سالگی و از جانب پدرش تیمورشاه نائب بود باولاد میر هزار خان الکوزائی که نائب و معاون شهزاده همایون بود بدست آورده قندهار را متصرف و سر انجام شهر احمد شاهی قندهار هر چه بود حیطه ضبط آورده و از تاجران آنجا پنج شش لك روپیه گرفته به جماعت افغان تقسیم و به هرات و سند و بلوچستان وقوم غلزائی نظربه استقرار پاد شاهی خود و اطاعت آنها به سلطنت و بغی از تیمورشاه نوشته فرستاد و برادر خود را در قندهار حاکم نموده و خود بالشکری که فراهم آورده بود از قندهار بر آمده عازم فتح کابل گردید [ ص ۱۱۹ مجمل التواریخ زندیه ] «متهم واقع شدن عبدالله خان دیوان بیگی و دستگیر شدن عبدالخالق خان» «سدوزائی بدست لشکر تیمورشاه و انجام کار آن» از استماع خبر بغاوت عبدالخالق خان تیمورشاه در کابل مضطرب شده وامراء وسرداران اطراف کابل وجلال آباد و پشاور را فرمان نوشته احضار فرمود احدی از امراء آن دیار اطاعت فرمان نکرده و جواب هم نشوشتند اعلیحضرت تیمورشاه جعفر خان و صادق خان و ادولی محمد خان جوان شیر ساکنین چنداول را بابك هزار سوار به جهت محافظت شهر غزنين ودفع حملة عبدالخالق خان سدوزائی اعزام نمود و فرمانی برای برخوردار خان افغان که در آغاز سلطنت جهت سرزنش قباد خان اوزبك در بلخ فرستاده شده و تا «٦٦»
این وقت همدر آنجا اقامت داشت با لشکر معیتی اش امر احضار صادر فرمود و قبل از وصول آنها در کابل سردارانی که در لشکر تیمور شاه حاضر شهر کابل بودند از استماع هنگامه آرائی اطراف کابل و اقتدار عبدالخالق خان در قندهار و مربوطات آن هر يك امراء را همدرین موقع رأی جدا و بخواهش خود رویۀ نفاق را پیشنهاد خاطر کرده منتظر ورود عبدالخالق خان بودند [والدة تیمورشاه که احوال سرداران لشکر را مختل دید عبدالله خان فوفلزائی که در ایام احمد شاه کبیر صاحب جمعیت و رتبۀ دیوان بیگی مقرر بود در حرم بنز د خود طلبیده دست تیمور شاه را گرفته بدست او داد و چادر خود را در پیش او افگند و گفت این پسر شاه درانی را بتو سپردم ۱] اگرچه در میان افغان چادر در پیش کسی انداختن علامت دخیل شدن است چون محمد علم خان پسر بزرگ عبدالله خان دیوان بیگی فوفلزائی و جمعی از قوم او در لشکر عبدالخالق خان بودند فائده ازین گفته گوی و دخیل شدن مترتب نگردید . تیمورشاه زیادہ مضطرب گشته بوقت عصر با شش هزار لشکری که با خود داشت همان وقت سوار شده با جمعیت خود و توپخانه آهنگ حرب عبدالخالق خان نمود عبدالخالق خان در ورود به غزنین مردم قلعه دروازه را کشوده غزنین را بتصرف او دادند عبد الخالق خان جعفر خان وصادق خان چند اولی را خواسته پس از دلداری با هزار سواری که همدر آنجا اعزام شده بودند ایشان را در نزد خود نگاه داشت. روز دیگر عبدالخالق خان را مرض اسهال عارض گردید . که او را بیحال و ناتوان ساخت و اراده داشت که دوسه روز در غزنی توقف نماید جماعت افغانها قبول نکرده قسم یاد نمودند که الی دروازۀ کابل بجای مکث ننمایم عبدالخالق خان را سوار عماری فیل کرده روانۀ کابل گردیدند در عرض راه قراولان یکدیگر را دیده خبر به سرداران خود رسانیدند و برخور دارخان افغان که با سرعت ممکنه بر حسب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه از بلخ آمده بود [۱] صفحه ۱۱۹ مجمل التواريخ زنديه . « ۶۷ »
در شش فرسخی لشکر تیمور شاه بالشکر خود فرود آمده در آمدن تعلل می ورزیدوخرائین لشکر کابل از کثرت لشکر قندهار که بیست و پنج هزار سوار [۱] بودند از فتح مایوس و توکل برخدا کرده مستعد شهادت میبودند که لشکر عبدالخالق خان از دربند که مشهور بشش گاو است نمایان گردید تیمور شاه با سرداران لشکر خود دهنه در بند را گرفته توپخانه را طرف دست راست و زنبورك خانه را در طرف چپ قرار داده سوار را در وسط نگاهداشت چهار صد نفر غلامان قلماق ترك را برای مقابله مامور نمود دسته قلماق مذکور در دهنه دربند طرح جنگ انداخته به کمانداری مشغول شدند دسته های عبدالخالق خان که لشکر تیمور شاهی را مستعد حرب دیدند لشکر خود را سه تیپ کرده یکدسته در میان و دو دسته از دو طرف دامن کوه را گرفته جمعی را به مقابل قلماق ها فرستاده با ایشان در آویخته تیمور شاه توپچیان را با زنبورك چیان مامور به کمانداری فرمود توپچیان از طرف راست و زنبورك چیان از طرف چپ تزلزل در دستهای قندهاری انداخته از ضرب گلوله تیپ طرف راست را متفرق وپای ثبات آنها از جا بدر رفته از فراز کوه میل به نشیب کردند تیمور شاه شیخ عبدالطیف خان را با دو هزار سوار به كموك دسته قلماق فرستاد عند الورود تیپ لشکر قندهار از فراز به نشیب با تیپ وسط لشکر قبائل قندهار لشکر تیمور شاهی به یکباره گی از جا برآمده با تیغهای آخته به لشکر قندهار حمله ور گردیده با یکدیگر در آویختند جماعت قبائلی قندهار مقاومت شدید بخرج داده نزديك بود كه قلماقی ها را از جا بردارند که دلاوران دیگر لشکر تیمور شاهی مانند برق بر آنها تاخته جمعی را مقتول نمودند و هر چه دسته هائی قبائلی قندهار میکوشیدند لیکن عسکر تیمورشاهی چون همه با سلاح آراسته و جباخانه بادشاهی با خود [۱] تعداد لشکر عبدالخالق خان را نویسنده تاریخ سلطانی و سراج التواریخ ببالغ برشصت هزار نوشته است معلوم است که تعداد سوار به بیست و پنج هزار صحت داشته و تعداد پیاده و سوار مجموعاً به شصت هزار می رسیده است . «٦٨» تاریخ تیمور شاه ( ب ) نادر علی ع عزیز الدین و شمس الدین و سلطان احمد متعلم طبح (۷۰۰) پرورده شد
داشتند لشکر قبائل قندهار از ضرب گلوله های توپ و هجوم عسکر منظم پادشاهی پای ثبات آنها لغزیده شکست فاحش خورده رو بفرار گذاشتند وازجمله لشکر عبدالخالق خان سدوزائی دو هزار نفر آن مقتول و هشتصد نفر آن زنده دستگیر وبخدمت تیمورشاه مراجعت کردند وبرخوردار خان که قبل از وقوع حرب درشش فرسنگی باسپاه مقام ودر آمدن تعلل می ورزید بعد از شکست فوج قندهاری از منزل سنگ سفید بعزم ملازمت تیمور شاه کوچیده و در عرض راه به تیمورشاه رسیده ملازمت نموده چندان منظور نظر عاطفت نگردید پیشکشها ئی که از بلخ آورده بود گذرانیده داخل لشکر سرکار شد: نوشته میرزا ابوالحسن ابن محمد امین در مورد اغوای عبدالخالق خان سدوزائی تا اینجا خاتمه میدهد و مضمونی که از ذکر مأخذ کشف کرده ام بنده در تحت عنوان علیحده بغرض مزید معلومات خوانندگان محترم درج مینمایم : و کسانی هم که در مطالعه صفحات گذشته این مبحث اشتباهی داشته باشند به صفحات ۱۱۸-۱۱۹-۱۲۰-۱۲۱-۱۲۲-۱۲۳ کتاب مجمل التواريخ زندیه طبع ایران رجوع نمایند . فصل (۵) طرح حیله عبدالخالق خان سدوزائی ورهائی اواز قتل وحلیه بصر ماری شدن آن درین موقع که تقریباً و یا بیشتر از يك سال از جلوس تیمورشاهی میگذرد بعضی از خوانین قندهار در کابل و بعضی در خود قندهار در حال مراوده میباشند عبدالخالق خان سدوزائی عم خوانده اعلیحضرت احمد شاه با با «٦٩»
در قندهار جهة بدست آوردن مدعا سیاست بزرگی که به کار برد این بود که پسران و یا برادران و اقارب امراً درانی را که پدر و یا اقوام اوشان به کابل بود به پسران و برادران آنها که زعماء معیتی او بود در ابتدا چنین گفته بود که از جمله محمد علم خان پسر عبد الله خان دیوان بیگی را تحريك کرد که تیمورشاه در کابل با پدرت چنان سرخوشونت بر گرفته که تمامی اموال و جایدا کابلش را ضبط و خودش را به زندان انداخته است و همچنان دیگر اقارب کسانی را که در کابل بودند به همین طور به دام حیلت در آورده و در يك عالم هیجان و انتقام گیری کمر بسته و با اقوام قبائلی شان برخواستند. عبد الخالق خان سدوزائی با تعداد زیاد اقوام قندهار برای حصول مدعای خویش به کمال شتاب در شهر غزنی در رسید حین وصول در شهر غزنی که بعضی از همین امیران و امیرزادگان که مشهور تر از دیگر روبر تافته گان جمیعت او بود یکی دلاور خان اسحق زائی و دیگری پاینده خان بارکزائی فرار کرده و احوالات قندهار را تا غزنی به تیمورشاه رسانیدند و بعد از ان که لشکر عبدالخالق خان سدوزائی به دشت شش گاو رسید حیلۀ مرض اسهال را پیشه کرده به همراهان خود گفت که شما محاربه را در پیش گرفته و ادامه بدهید ولی افراد باهوش معیتی آن این سخن را قبول نکرده و گفتند بزرگ و مو سفید همه شما میباشید اگر خود همراه نشوید لشکریان مایوس شده و از شکسته دلی هزیمت می یابند اخیراً عبد الخالق خان را وادار ساختند تا به عماری فیل نشسته بمعیت لشکر مرحله پیما گردد و طوریکه گفته شد عبدالخالق خان را با سواری فیل همراه لشکر ساختند و وقتی که در دشت شش گاو جنگ سخت در پیوست کاکا عبدالخالق خان شدت مرض اسهال را فرموش کرده و در حال گیر و دار شدید که پس از مقاتله طرفین و زیاد تر دو هزار نفر قندهاری به قتل رسید لشکریان «۷۰»
دلیر تیمور شاه خودش را با سائر طرفداران و لشکریانش دستگیر کرده به حضور اعلیحضرت تیمورشاه آوردند وقتی که خان موصوف را حضور تیمورشاه رسانیدند دفعة تیمورشاه امر قتل داد ولی بالمقابل عبدالخالق خان گفت از خدا شرم نمی داری که مدت ها با پدرت احمد شاه بابا در يك ظرف نان خورده ام درین سخن جسارت آمیز او تیمورشاه باخشمی که داشت معترف شد که حقیقه در اکثر مجالس حیات پدرم کسی که بیشتر با پدرم همظرف طعام میبرد تو بودی لهذا از قتل معاف ولی وقتی که به کابل میرسیم از حلیه بصر عاری شود و اگرچه حیله دیگری نیز تراشید اما امر ثانی رد نشد و همان بود که از چشم ها کور شد : اینجا قضاوت شود که جرم عبدالخالق خان نظر به جرم وزیر شاه ولیخان خیلی سنگین تر بود ولی موی سفید او و همین حیله عبدالخالق خان تیمورشاه را از قتل او باز داشت . فصل (۲) عدم اعتنای عبدالله خان «دیوان بیگی بمقابل استمداد مادر اعلیحضرت تیمورشاه و دستگیر شدن «محمدعلم خان پسر دیوان بیگی بدست لشکر تیمور شاه و اقرار آن» در جائی که صاحب مجمل التواریخ زندیه – کوت عبدالله خان دیوان بیگی را بمقابل استمداد مادر اعلیحضرت تیمور شاه اظهار میکند میگوید پسر او محمدعلم خان در لشکر عبد الخالق خان همدست و فتوای او کمربسته بود عبدالله خان دیوان بیگی به خواهش مادر تیمور شاه ازین سبب اعتنا نکرد : ولی این کیفیت باید واضح شود که حقیقت چنین بود: دران موقع سه کار نا عاقبت از تیمورشاه به عقیده امراء درانی بظهور رسید که رؤسای افغان «۷۱»
تماما آزرده در شدند چنانچه طرفداری دیوان بیگی در موقع جلوس تیمور شاه بدرجه افراط و در مرور يك سال چگونه بتفریط رسید اولا وضعیت قتل وزیر شاه ولی خان که سردار جهان خان و دیوان بیگی را خیلی مایوس گردانیده بود و ثانیاً نقل دادن دار السلطنه را از قندهار به کابل که اینها از حیث مفارقت بین قوم و وطن اصلی خود از وضع تیمورشاه دلسرد شدند و سوم اینکه در ابتدا تیمورشاه افکار فارسی ها را بر ایشان ترجیح میداد و میخواست که اقتدار امراء درانی را روز بروز سلب نماید از همین لحاظ بود که عبدالله خان دیوان بیگی به خشونت تیمورشاه افزوده بود و همچنان تیمورشاه به خشم خود افزوده در ابتداء اراده قتل دیوان بیگی را داشت و با آنکه چند نفری که از لشکر عبدالخالق خان فرار کرده ورو به لشکر تیمورشاه آورده بودند این واقعه را مفصل بیان نموده بودند ولی تیمور شاه باور نمی کرد در موقع این استفسارات محمد علم خان پسر دیوان بیگی را که در محاربه عبدالخالق خان شراکت داشت چنین بیان نمود : که عبدالخالق خان در قندهار چون بنای مخالفت گذاشت هر يك را به نوعی فریب داده به هیجان آورد، خصوصاً که بمن قتل پدرم عبد الله خان دیوان بیگی را خاطر نشان کرد با تمام اقوام خود به غرض انتقام کمربستم و هیچ ندانستم که این امر حقیقت نداشت با آنهم چون پسر دیوان بیگی شخص نوجوان بود بافکار او چندان اعتنا نشده او را نظر به کم تجربگی اش معذور پنداشتند و مخالفین تحريك كردند كه خود عبدالله خان دیوان بیگی درین معامله بصورت سری مشارکت داشت و پسر او محمد علم خان با اراده پدر همدست عبدالخالق خان شده بود اما عبد الله خان با وصفی که از روی زرنگی زبان اتهام و طعنه را بیشتر درباره خود بسته بود مدتی افکار تیمورشاه درباره او خیلی خراب بود اما نظر به خدمت گذشته عبدالله خان دیوان بیگی که در موقع جلوس آن مدنظر بود تا چه اندازه کوشش و بمقابل اعضاء مخالف مجلس رأی د هی سلطنت او مقاومت نموده بود لهذا به پاداش همان خدمات از قتل (۷۲)
معاف و چندی محبوس گردید و در حال مقهور و محبوس شدن مالیات اراضی اش که از عهد احمد شاه کبیر تا این وقت معاف و مرفوع القلم بود امر شد تا بعد ازین گرفته شود و وقتی که از حبس رها شد سپس رتبۀ جلیلۀ وکیل الدوله حاصل نمود و بعده مالیات اراضی اش مثل عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی برایش پرداخته شد که اينك اصل همان فرمان تاریخی را عيناً بمقابل صفحۀ هذا ملاحظه می فرمائید . نقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه که در سنه ۱۱۸۹ قمری باسم سردار عبد الله خان فوفلزائی و کیل الدوله مرقوم داشته است بسم الله خیر الاسماء علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی ١١٨٦ « اعوذ بالله تعالی . حکم همایون شد : آنکه چون قبل ازین حسب الرقم» « مرحمت شیم مبارک املاک زرخرید عالیجاه رفیع جایگاه حشمت » « وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوۀ الكبراء الفخام رکن ركين » « سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص لائق العناية والاحسان سردار عبد الله » « خان درانی فوفلزائی وکیل الدولة سر کار اشرف که در کابل دارد » « به تیول همه سالۀ او در عوض مواجب مقرر است که مالية آن در حساب » « مواجب او محسوب میشود ، درین وقت نظر بر حسن عقیدت او و مزید » « الطاف شاهانه در باب عالیجاه مشاراليه املاک زر خرید کابل او که » « به تیول عالیجاه موصوف است کما کان بدستور سابق به صیغه تیول » « همه ساله او مقرر و مرحمت و برقرار فرمودیم که متصرف بوده هر ساله » « به نحویکه رقم مبارك دارد محصول آن را صرف ما يحتاج خود نمايد » « ۷۳ »
و لشکر نویسان دیوان مالیه [۱] آن را هرساله بموجب او محسوب و وضع نمایند . حکام و عمال حال و استقبال دار السلطنه کابل املاک زر خرید عالیجاه مشارالیه را بدستور سابق به شرح رقم مبارک که دارد در وجه او به تیول همه ساله مقرر و مالیه آنرا به خرج خود مجری دانسته رقم مجدد مطالبه ننمایند؛ مستوفیان و لشکرنویسان عظام کرام صورت رقم اشرف را ثبت و حسب المقرر معمول دارند فی شهر صفر سنه ۱۱۸۹[۲]. مهرهائی که در پای فرمان تیمورشاه ممهور است : اسماء اشخاص مهر کننده با تعریف رتب و سنه مهر هر یک ایشان قرار ذیل است : ۱ : اقل خلق عبداللطیف الجامی : سنه ندارد . عبداللطیف خان نبیرۀ شیخ احمد ژنده پیل مستوفی عهد تیمورشاه که اسم او در واقعۀ عبدالخالق خان درین کتاب چندبار ذکر شده است : ۲ : عبده گل محمد : سنه مهر ۱۱۷۵ نائب گل محمد خان بن اسلام خان بن محراب خان قوم پوپلزائی ۳: افوض امری الی الله عبده بهادر : سنه مهر ۱۱۸۱ بهادر خان بن فیض طلب خان قوم محمدزائی : ۴: لا اله الا الله الملك الحق المبین عبده یاقوت : یاقوت خان همان خواجه سرای عهده احمد شاه بابا بود که در واقعۀ فوت احمد شاه بابا کبیر اسم او در این کتاب قبلا ذکر شده است : مهرش سنه ندارد : ۵ : مهر پنجم خوانده نشد . کسانی که در ظهر فرمان فوق مهر کرده اند اسماء ایشان با تعیین رتب ایشان در پهلوی همین فرمان در ین کتاب پس از ختم نگارش واقعۀ عبدالخالق خان سد وزائی مندرج است لهذا از شرح مکرر آن صرف نظر مینمائیم : [۲] جملۀ مستوفیان ولشکر نویسان قول بنده را د ر قسمت تشریحات و تشکیل دیوان اعلی تأیید و تصدیق میدارد . «۲۴»
معتبر ترین فرمان اعزازی حضور اعلیحضرت تیمورشاه درانی مؤرخه شهر صفر سنه ۱۱۸۹ قمری که پس از ختم بغاوت عبد الخالق خان سدوزائی جهت معافی مالیات املاک جناب سردار عبد الله خان فوفلزائی [که قبلا در اثر اشتباه همدستی با عبد الخالق خان مصادره شده بود] شرف اصدار بخشیده و آن فرمان تا هنوز بدست نگارنده موجود است! [متعلق مضمون صفحه ۷۳ کتاب تیمور شاه]
[BLANK PAGE]
٦ : عبدالطيف الجامي : سنه مهر ١١٨٣ خلاف شکل مهر اول : ٧ : افوض امری الی الله عبده محمد قاسم : این مهر سنه ندارد . ٨ : عبدالرحیم ابن علی رضا : سنه مهر ١١٨٤ : شرح حال این شخص قبلاً در این کتاب ذکر شده است : ٩ : افوض امری الی الله عبده محمد هاشم : سنه مهر ١١٦٥ ولی در سنه ١١٨٠ مهر این شخص در يك فرمان احمد شاه بابا نیز ملاحظه شد . ١٠ : مسرت شاه است غلام تیمور : سنه مهر ١١٨٦ رتبه او شناخته نشد : ١١ : خوانده نشد . ١٢ : الله خير سنه مهر ١١٨٨ ١٣ : شکرت مد در حمیداد : سنه مهر ١١٨٤ و حمیداد خان بارکزائی برادر بزرگ سردار پاینده خان. ١٤ : عبده الله بردی : ١٥ : نظر لطف الهی احمد : سنه مهر ١١٧٨ شناخته نشد . ١٦ : اللهم اجعلنی فی الدارین سعید : سنه مهر ١١٦٧ : مهر ملا محمد سعید قوم خوانچه زائی بارکزائی و آن شخصی که در عهد شاه محمود رتبة قاضی القضاة یافت . ١٧ : ومن يتوكل على الله فهو حسبه : عبده محمد اكبر . سنه مهر ١١٨٦ ١٨ لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده اسلام : بن محراب خان : پدر نائب گل محمد خان قوم پوپلزائی و اسلام خان یکی از افسران لشکر تیمور شاهی که در محاربه آزاد خان در کشمیر همراهی سردار مدد خان اسحق زائی را داشت : رتبۀ اش نسقچی باشی ١٩ واثق الله المذنب حفیظ الله : مهر سنه ندارد . «٧٠»
نزده مهری که در عقب فرمان اعلیحضرت تیمور شاه ممهور است عبارت از اسماً فوق بوده که عنین مضمون هر يك نقل شد و شاید در اثر انکشاف سوانح هر يك را در آینده خوبتر تحقیق بتوانیم . سواد فرمان مکرر اعلیحضرت تیمور شاه که در سنه ١١٩١ به عنوان سر دار عبد الله خان و كیل الدو له مرحوم مرقوم شده است : علم شد از عتا یات ا لهی بعالم دولت تیمور شا هی ١١٨٦ « هوالله : حكم هما يون شد : اینکه چون حسب الارقام مبار ك » « مطاع موازی هشت زوج خوداراضي ويك حجر طا حونه واقع در قلعة » « عمرخان مشهور به قلعة قلندرخان در قريه باغبانان من توابع بلوك بفقان » « من محال دار السلطنه كابل که از خرید عا لیجاه رفيع جا یگاه » « امير الامراء العظام واسوة الكبراء فخام مقرب الخاقان عبدالله خان درانی » « فوفلزائی و کیال الدوله سر کار خاصه شریفه به صیغه تیول همه ساله » « مشار اليه مقرر است بد ين مو جب از قرار ضمطو . . . . . » « . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . » « . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . [١] » « عمل كردی عالیجاه رفيع جايگاه مقرب الخا قان خاص خان مشخص » « وهر ساله بمواجب عا لیجاه مز بور محسوب میشود درینوقت استدعاى » « رقم مجدد نمود لهذا عرض واستدعای عالیجاه مشار اليه مقرون بانجاح » « موازی هشت زوج خود آب واراضي ويك حجر طاحونه مزبوررا بمواجب » « ارقام مبارك سابق که در دست دارند كما كان به صیغه تیول دروجه او » « شفقت و مرحمت فرمودیم که هر ساله حاصل ومنافع آن را باز یافت » [١] درین فرمان اعدادومبلغ ماليات ومقدار حبوب وغيره قرار تقسيم زمين تحریر بوده و ازحيث طوالت مضمون صرف نظر شد . «٧٦»
فرمان مکزر اعلیحضرت تیمور شاه درانی مورخه سنه ۱۱۹۱ قمری که به اسم و عنوان جناب سردار عبد الله خان پوپل زائی وکیل الدوله مرحوم مرقوم گشته است [ متن این فرمان در صفحه ٧٦ کتاب تیمور شاه درانی ملاحظه شود ] یا فتاح آنکه چون بناب عالیجاه با باریکان سردار حشمت نشان عبدالله خان پویلزایی و غیره بموجب فرمان صنف شجاعت شعار پشاور قرار مییافتند بهین توقیع میمون نشان پیر شرف انشطابکر ک د قر بر ای یارانه ای را با نام پر دایر شد ینخوب ایشان صادر شد یکو با توجه به انی بند باز مجمل حوالجات کارخانه خاصه سرکار پادشاهی بمقرریت و ایجاب توجیعات بحسب دالمان و قباله جات اشتهار از ابتدای پیج ئیل مدارک د فقه دز به جیب خرج محولات کارخانه خاصه سرکار محمله بیجابت توجیہات تیار مکه قووت از بابت پیج ثانیل بموجب فرمان مرحمت عنوان توضیحات سر کار خاصه مبلغ سی و دو هزار روپیه تا فتاون محوی بابای باریان یا ای یار یار یار با راه ها دارای راد محسوس و مقدر سامی نیاورند تا به مقدرات جامع مجراست مبالغ خوتاب را بزعم در گیر جانداران با رواج نمانند چنانکه سالی بکه درست تمام تکا توان الصبح حول را بجهه او صفت امر حق فرمودند که برساند و بصرف ما یحتاج الیه ستا یا مات خانه حاصه مرمت د با بش امیدوارنام برامور کلر نکام اعمال مه دار را بدان ها را در رده را حلا بانه ریمه ی رود شمارند بر نقدی استعمر در شه ی مجاه طروق ناب در سائر راهم بخاور طاب ندارند و در بعرض محدث و مطالبات ایکه از حکام خلاف و مریخ بعله باشد و یای کار تمام را روان را با اریام برده اسرار با رای دی در ایران اریای طبع و کوبیده مخلصه عباد ترین ما حسب المجرا بگر اس دالیم در عهده ایند تحریر ٢٧ شهر ذی الحجه ۱۱۹۱
[BLANK PAGE]
حسب الامر اشرف ارفع عالیجاهان حکام و عمال افغانیه و تاجیکیه دارالارشاد کابل بدانند در یک قطعه باغ دیوانی ملا عبدالرحمن وکیل الدوله مرحوم واقع کوی دامن از جمع وضع و ماله ان در وجه ورثه مرحوم وکیل الدوله باید در تصدیق و امضای رقم هذا حرفی و حکایتی در معافی باغ [مرفوع القلم؟] مرحمت و معافی فرمودند در این عهده شناسند فی ۱۲ محرم سنه ۱۲۰۷ عکس خط حافظ شیر محمد خان مختار الدوله که در سنه ۱۲۰۷ قمری در سال اول سلطنت اعلیحضرت شاه زمان برحسب امر شاه موصوف نسبت معافی مالیۀ باغ وکیل الدولۀ مرحوم واقع در کوی کوهدامن [ که تا حال بنام باغ دیوان بیگی مشهور است ] بخط خود نوشته و بمهرش ممهور است .
[BLANK PAGE]
و مصرف شدة صرف معیشت حیات و بودنی قیام نمایند مقرر آنکه حکام » « وعمال حال واستقبال دارالسلطنة کابل موازی هشت زوج خود اراضی » « ويك حجر طاحونه به صیغه تیول همه ساله بدستور قبل در وجه عالیجاه » « مشار الیه برقرار و مستمر داشته بجمع خود مجری و محسوب و هر ساله » « رقم مجدد طلب ندارند و در خصوص تحمیلات وصادریات از قرار ارقام » « مبارك معاف و مرفوع القلم داشته مستوفیان عظام کرام ولشکر نویسان » « دیوان اعلی صورت رقم موصوف را ثبت و موازی هشت زوج خود اراضی » « ويك حجر طاحونه مزبور را بخرج حا كم وعمال و مبایزین کابل مجری » « ومحسوب دانسته درعهده میباشند فی شهر رمضان سنه ۱۱۹۱ قمری » « معرفی کسانی که درظهر فرمان مهر کرده اند: ۱ : اقل خلق امی عبداللطیف . ۲ : عبده گل محمد . ۳ : افوض امری الی الله عبده بهادر . ٤ : کفایت است مرا لطف پادشاه جهان . ه : عبداللطيف الجامي . ٦ : عبدالرحیم ابن على رضا . ۷ : افوض امرى الى الله عبده محمد هاشم . ۸ : « « « « محمد ابراهیم . ۹ : مسرت شاهست غلام تیمور . ۱۰ : اللهم اجعلني في الدارين سعيد . ۱۱ : لا اله الا الله والله اكبر . ۱۲ : لا اله الا الله الملك الحق المبين - عبده اسلام . ۱۳ : من یتوکل علی الله فهو حسبه عبده محمدا کبر . ١٤ : واثق الله المذنب حفيظ الله . «۷۷»
فصل (۱۴) ورود حافظ شیر محمدخان بن وزیر شاه ولی خان مرحوم از ایل بلوچ در قندهار وفرستادن عریضه او از قندهار به حضور اعلیحضرت تیمورشاه در کابل طوریکه گفته شد حافظ شیر محمد خان برحسب استدعای والد او وزیر شاه ولیخان به نزد نصیرخان بلوچ جهت كومك در واقعه تخت نشینی سلیمان شاه فرستاده شده بود و دران موقع که وزیر شاه ولیخان با دو پسر دیگرش شکرالله خان و دوست محمدخان و دو خواهرزاده اش بامر اعلیحضرت تیمورشاه بقتل رسیدند وزمام سلطنت بدست اقتدار تیمور شاه گذاشته شد حافظ شیر محمد خان نتوانست که از خوف جان اراده آمدن به قندهار کند وحتی بامر فرمان اعلیحضرت تیمور شاه بقول صاحب مجمل التواریخ که نصیر خان بلوچ هم تعلل ورزید و تا زمانی که واقعات عبدالخالق خان سدو زائی بانجام رسید حافظ شیر محمد خان ولدوزیر که در بلوچستان وقت بسر می برد از خروج عبدالخالق خان ازقندهار مطلع شده و باهیئت معیتی خود روانه قندهار گردید و دو روز بعد از ورود خود به قندهار که خبر شکست لشکر و دستگیر شدن عبدالخالق خان انتشار یافت برادر عبدالخالق خان را که تا این وقت از طرف برادرش بحيث نائب الحكومه در قندهار اقامت داشت او را مغلوب و دستگیر کرده و شهزاده همایون پسر ارشد اعلیحضرت تیمورشاه را که تا عهده مقید گردانیده بود از حبس برآورده وشادیانه فتح بنام تیمورشاه بنواخت در آورده عریضه مشتمل به اظهار این مطلب و ظهور خدمت خودنوشته بحضور اعلیحضرت تیمور شاه در کابل فرستاد و شهزاده همایون هم حقیقت احوال خودرا ازدست جور برادر عبدالخالق خان و مساعدت حافظ شیرمحمدخان «۷۸»
توام با معروضه حافظ شیر محمد خان در کابل مرسول داشت و ورود حافظ شیر محمدخان با این صداقتى كه ازو دران ایام به ظهور رسیده بود درجه قبول يافته عفو جرائم اوشد و قلاع وقصباتی که درین برهم خوردگی از ید تصرف ورثة وزیر شاه ولیخان بیرون رفته بود بپاداش اطاعت واخلاص شیر محمد خان مجدداً بحیطه تصرف اوشان آمده از آنجا کوچیده بالشكر باستقلال تمام روانه کابل گردید . [١] فصل (۸) عدم رسمیت حافظ شیر محمد خان در عهد سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه چون حافظ شیر محمدخان بن اشرف الوزرا شاه ولیخان از وقتی که ازنزد امیر خان بلوچ پس از ختم معاملات عبدالخالق خان سد وزائی بخدمت تیمورشاه رسید نظر به کدورتی که تیمورشاه از پدرش وزیر شاه ولیخان بخاطر داشت و هراسی هم که حافظ شیر محمد خان از حادثه ناگوار قتل پد رو دو برادر خود شکرالله خان ودوست محمدخان وپسران عمه خود بد ل داشت ازین سبب حافظ شیر محمد خان تاختم سلطنت تیمور شاه يعنی از سنه ١١٨٦ قمری الی سنه ۱۲۰۷ قمری سوای تصرف جایداد موروثی خویش که قبلاً مصادره شده بود مورد کدام لطف ونوازش بیشتر تیمورشاهی واقع نشد و در سنه ۱۲۰۷ قمری در آغاز جلوس اعلیحضرت شاه زمان رتبه مختار الدوله حاصل نمود و سبب اعزاز [١] این محمد امین در ذکر وقائع فوق علاوه میکند که الی سنه ١١٩٥ قمری تیمورشاه در کابل به سرير فرمان فرمائی متمکن وقندهار وبلخ وبلوچستان و پشاور وغزنی و سائر امكنة متصرفه احمد شاهی درید اختیار وزیاده برهشتاد هزار پیاده وسوار با توپخانه وسرانجام پادشاهی در رکاب اومی باشد. «۷۹»
و اقتدار او درین عصر ازان بود که اعلیحضرت شاه زمان عیناً افکار جد خود اعلیحضرت احمدشاه کبیر را در مورد رؤسای قوم تعقیب میکرد و کسانی که در عهد تیمورشاه پدرش دچار تکالیف شده بود از آنها دستگیری کرده و کسانی که برعکس در پی خلل دیگران کمر بسته بود مثل قاضی فیض الله خان تمامی جایدادش را ضبط و خودش را حبس گردانید چنانچه عبدالکریم خان بن سردار رحیمداد خان محمدزائی را که پدرش فرار بهسود جلال آباد شده و قبل از سلطنت شاه زمان فوت شده بود بحضور خواسته در جملهٔ اعاظم دربار سرافرازش گردانید. [ص ۱۲۲ مجمل التواریخ ] فصل (۹) سلب اعتبار سردار رحیمداد خان محمد زائی بارکزائی وارتقای برادرش سردار پاینده خان در بارهٔ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان بن حاجی جمال خان محمد زایی بارکزایی اگرچه صاحب تاریخ سلطانی و سراج التواریخ و غیره مفصل می نویسند ولی کتب تواریخ از کیفیتهایی که به حقیقت پیوسته است از بیان اصل ماجرای آن یک اندازه فاقد است و شاید این نوشته در ان باره خوبتر مدلل و محقق باشد: تنزیل رتبه وسلب اقتدار سردار رحیمداد خان این بود: سردار رحیمداد خان بارکزائی پسر بزرگ حاجی جمال خان مرحوم رئیس و زعیم طایفهٔ بارکزایی آنوقت پس ازینکه پدر نامورش حاجی جمال خان وفات نمود رتبهٔ خانی وریاست قوم بارکزایی داشت چنانی که در طایفهٔ افغان مروج بود رتبهٔ سرداری قوم از پدرش بعد بطور ارثی از طرف اعلیحضرت احمد شاه کبیر و بعده از طرف اعلیحضرت تیمورشاه باو داده شد و معاش «۸۰»
سر فراز دولت شاه دران پاینده باد جناب سردار پاینده خان محمدزایی بارکزایی که در اواخر سنه ۱۱۸۶ قمری از حضور اعلیحضرت تیمور شاه درانی بلقب سرفراز خانی سرافراز گردیده و سپس بریاست قوم بارکزایی نیز برگزیده شد .
[BLANK PAGE]
زیادی هم حسب الاقتضاء برایش تادیه میگر دید. سردار رحمداد خان در سن بزرگتر از اعلیحضرت تیمور شاه و در هرات وقندهار قبل از اوان سلطنت او همصحبت و در شکار گاه ها دائماً وقت بسر می بردند. سردار رحمداد خان باهمان آزاده خویی قبل از آوان سلطنت تیمور شاه بخیال رفاقت و همصحبتی که در هنگام جوانی با او داشت در همه محافل گستاخانه با او حرف میزد و اعلیحضرت تیمورشاه را اگر چه از وضع بی با که او کدورت بدل بود ولی بظاهر از حیث ترحم چیزی نمی گفت تا در یکی از روزها که اعلیحضرت تیمورشاه در يك جلسه عمومی مصاحبت میکرد درعین حرف زدن سردار رحمداد خان بحرف تیمورشاه ناگاه خندۀ تمسخر آمیزی نمود اگرچه تیمورشاه هم از خندۀ بی مهابا و تمسخر او بدل مکدرشد ولی در آندم نیز چیزی نگفت و موعود به فرصت گذاشت. روز دیگری این فکر را به ندیمان خاص در بار خود اظهار نمود. اما مفکوره های عجیبی که در آن وقت بیشتر از روی خصومت شخصی و عناد قبیله ای وجود داشت كه يك جمیعت ترقی و برتری دگر هم چشم وطرف مقابل خود را نمی خواست از موقع استفاده نموده در اخفا و غیاب سردار رحمداد خان تیمورشاه را با الفاظی که کدورت او را صد چندان و به چنان غیظش آورده گفتند که تا سردار رحمداد خان را از کابل فرار قندهار و بعداً برای اینکه شخص با رسوخ است مبادا به نیروی قوم بارکزائی در قندهار بنای مخالفت بگذارد در اثر پیشنهاد بدخواهان او فرار جلال آباد شده و معاش خانی او را بکلی امر سلب نمود [۱] و اعلیحضرت تیمورشاه فرمود که اگر بار دگر حاضر کابل شد [۱] سردار رحمداد خان در بهسود جلال آباد فرار شده و اخیراً يك اندازه زمین برای گداره اش بعوض معاش اعطا شد چنانچه محمدزائی های مسکون بهسود جلال آباد نواده های او میباشند. و يك تن از اخلاف نامور او عبدالكريم خان بود که پس از فوت تیمورشاه بدر بار شاهزمان در قطار امیران باریاب - دور شده بود چنانچه وقتی از طرف شهزاده همایون به حفاظت و حراست شهر قندهار نیز مقره شده بود [سطر ١٧ص ٤٨ و ص ٣٧ سراج التواريخ ] «٨»
هر دو پای اور ازحصه زانو قطع نمایند. پس از انجام وقایع متعلقه روزی دریکی از محافل بزرگ اعلیحضرت تیمورشاه حین صحبت فرمود که از خاندان حاجی جمالخان بار کزایی شخصی که سزاوار ریاست قوم بارکزایی باشد از ان خاندان در کابل که خواهد بود . سرداران حاضر مجلس از سردار پاینده خان برادر خرد سردار رحیمدادخان اسم بردند و گفتند همین شخص سزاوار ریاست قوم بارکزایی است. در موقعی که سردار پاینده خان موصوف حاضر دربار تیمورشاه شد سردار پاینده خان را به عین رتبه و معاش پدر و برادرش سردار رحیمداد خان بلقب سرفرازخانی سرافرازدشته و زمام ریاست قوم بارکزائی را سلف با کفایت او سپرد که این وقت اعزاز خاندان حاجی جمال خان مرحوم وا پس بدست ایشان آمد : [1] اما چیزهائی که دربارهٔ سردار رحیمداد خان مینویسند رخصوصاً استغاثه محراب خان و کدوخان وغیر هم و اظهار شکوه ایشان از طرف قوم بار کزائی به نزد قاضی فیضل‌الله خان دولتشاهی نه چندان مدار اعتبار است که حتی استغاثه محراب خان و کدوخان وغیرهم نیز در اثر تحريك قاضی فیض الله خان وطرفداران او بود و چیزی که باعث سلب اعتبار او شد اول عدم اطاعت او بود که از بی اعتنایی زیاد خودفکر تیمورشاه را در بارهٔ خود خراب ساخت ودوم عدهٔ مخالفین او بود که اعلیحضرت تیمورشاه را ازو بدرجه‌ای خایف ساخته بودند که مکرر باریاب حضورش نساخت وعلت آن مفکوره هاچنانی که گفته شد بیشتر خصومتهای قبیله‌ای طایفه درانی و سرداران آنوقت بود که هريك عزت و اعتبار خودرا انظار داشتند و بدیگری مقام برتری و ترقی را برداشت نکرده و زود حسد می بردند و هم چشمی های زیاد امیران قبائل باندازه‌ای کارسلطنت را بدشوار رسانیده بود که پادشاه عصر [1] سردار پاینده خان در سنه 1190 قمری بجهت حاکم بنون نیز مقرر شده بود اما پس از حصول قلمتك يعنی خراج سالانه آنجا واپس به کابل خواسته شد [ص 329 حیات] «82»
از یکطرف موازنه فکری امراء و سرغنه های قوم را درباره هر يك و بمقابل خود مراقبت داشت و از طرف دیگر سیاست خارجی را چنان باریك می پنداشت که در اثر جزئی حرکات داخلی دست تعرض بیگانگان بخاك وطن در از میشد و ازین سبب شخص پادشاه برای جلوگیری ایشگونه حادثات داخلیه قبل از آنکه در مورد دیگری متوجه میبود شب و روز افکارسوء و مخالفتهای شدید و بیهم امراء را دقت مینمود تا آتش نفاق از کجا و چگونه در می گیرد. از همین خوف بود که شخص پادشاه باندك ايما و تحريك يك نفر مخالف طرف مقابل را ضایع و نابود میساخت و آن ضایعات و یا سلب اعتبارات تنها از اندیشه وخایف بودن پادشاه صورت میگرفت که از طرف امیران حس میکرد و در آن وقت بیشتر حس ارتقا وجاه طلبی بدماغ خانان ومتمولان جا داشت که هر کس از وفرت قوم و یا ثروت نیرویی در بازوی خود می دید ادعای سلطنت میکرد. چرا که در اثر عزت يك شخص سوء نیت دیگری پدیدار میشد وتحقير يکنفر موجب تکلیف و مبداء شور و نفاق يك قوم میشد ازین سبب انسان نمی تواند حدس بزند که چرا پادشاه آنوقته به عزت واقتدار و یاسلب اعتبار هر يك افراط و تفریط میکرد: اما تنها چیزی که باعث سلب اعتبار سردار رحیمداد خان شد اول شیوه سرکشانه خود او وثانیاً تحریکاات مخفیانه قاضی فیض الله خان دولت شاهی و امثال او بود که برای بدست آوردن مقاصد خود سلب اعتبار رؤسای بزرگ درانی را مد نظر داشته و هموار، خلل وارد می کردند. چنانچه قتل وزیر شاه ولیخان وحبس سردار عبدالله خان دیوان بیگی [مستوفی الممالك ووكیل الدوله] و مسموم شدن سردار جهان خان فوفلزائی سپه سالار در دلارام قندهار و سلب اعتبار سردار رحیمدادخان بهترین شاهد افکار معندین دربار تیمورشاه است که در اوائل سلطنت او بمقابل سران بزرگ درانی قیام کرده بودند «۸۳»
توضیح : نویسندۀ تاریخ سلطانی و سراج التواریخ سلب اعتبار سردار رحیمداد خان را در سال جلوس اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ١١٨٦ مینویسند صحت ندارد زیرا که درینای فرمان اعلیحضرت تیمورشاه که در سنه ١١٨٩ قمری به عنوان سردار عبدالله خان ایوبزائی فوفلزائی وکیل الدوله مر حوم مرقوم شده و به نزد اینجا نب عزیز الدین موجود است مهر سردار رحیمداد خان خوانده میشود ازین مهر بصورت موثوق بر می آید که تا این سنه به عین رتبه حاضر در بار بوده ولی در فرمان دیگری که درسنه ١١٩١ قمری مکرر باسم سردار عبدالله خان وکیل الدوله مرقوم شده است مهر سردار رحیمداد خان در پای فرمان وجود ندارد معلوم است که در سنه ١١٩٠-٩١ سلب اعتبار او بظهور رسیده است و نه در سال اول سلطنت او و همچنان لقب سرفراز خانی سردار پاینده خان را در سال اول جلوس مینویسند یعنی موقعی که از لشکر عبدالخالق خان رو بر تافته و بلشکر تیمور شاهی پیوست لقب سرفراز خانی حاصل نمود مگر این حکایت به تحقیق پیو سته است که رتبۀ خانی بارکزائی سردار پاینده خان پس از سلب اعتبار سردار رحیمداد خان صورت گرفته است و لقب سرافراز خانی را شاید از اول داشته است: فصل ۱۰ واقعۀ سوء قصد علیه تیمور شاه از طرف فیض الله خان خلیل در پشاور - و کشته شدن وی پس از انجام اغتشاشات داخلی و تنظیم امور ابتدائی سلطنت و تشکیل کابینۀ عصر چنانچه که قبلاً ذکر شد اعلیحضرت تیمور شاه اولین بار [ و بقول صاحب دپنتنتو تاریخ درسنه ۱۱۷۹ میلادی که متصادف سال ششم سلطنت او بود] «٨٤»
برای گذشتانیدن ایام زمستان عازم پشاور شد حین وصول اعلیحضرت تیمورشاه در پشاور فیض الله خان امام قوم خلیل خیل مهمند که رئیس زمین داران نواحی پشاور بود به طمع سلطنت جمعیتی را با خود آورده و با قبوت خان خواجه سرا را که يك شخص معتمد و مقرب تیمورشاه بود با چندی از سرداران معیتی تیمور شاهی را نیز با خود متفق ساخته و خیال قتل تیمور شاه را نمودند و باتفاق زمین داران پشاور به طور حیله بحضور شاه عارض شدند که مردم سکهان ازدحام نموده و خیال ضرر رسانی مسلمانان پنجاب را دارند اگر اجازه باشد با جمعی از قبائل خلیل و مهمند و غیره جهت سرزنش آنها کمر همت بسته و ولایت پنجاب را که به تصرف آنهاست باز به تصرف کار کشان سلطنت آریم . اعلیحضرت تیمور شاه از حیث عدم اطلاع عرض آنها را منظور فرمود فیض الله خان خلیل پس از امرو اجازه تیمور شاه برای حصول مدعای خود موقع را غنیمت دانسته با بیست و پنج هزار لشکر بانتظار فرصت روز وشب بسر می برد تا که روزی اعلیحضرت تیمور شاه پس از صرف طعام به عزم خواب چاشت در بالا حصار پشاور تشریف برده بر بستر استراحت نمود این وقت فیض الله خان خلیل و همراهانش به بهانه عرض داخل بالاحصار شده و بهره داران و محرمان پادشاهی مانع آنها شده و هرچه از استراحت شاه بایشان گفتند کمتر شنیده و جواب دادند که ما را شاه جهت عرض سپاه معیتی ما طلب حضور فرموده است و هنوز بسر پردۀ شاه نارسیده از سبب ممانعت بهره داران دست به تیغ برده و چندی از دربانان و ملازمین شاه را قتل نموده و چند تن افغان را که در مطبخ شاهی برای صرف طعام حاضر بودند با ناظر کار خانه طعام مجروح نمودند . درین وقت محافظین هزاره و قلماق که در موقع خودها هر يك به پا ایستاده بودند ازدحام لشکر فیض الله خان خلیل را دیده شاه را از خواب بیدار نمودند ( ۸۰ )
وشاه از هجوم آن گروه شرارت پیشه هراسیده بزیر عمارتی که طرف جنوب بالاحصار واقع بود زینه نهاده و بدسته غلامان و غیره محافظین اطراف بالاحصار امر نمود که بقتل آن گروه بپردازند حسب الامر شاه ایشان بقتل آنها پرداخته وحتی بعضی مردم شهری را بی گناه از حیث شباهت لباس به شهادت رسانیدند وجمعیت مفسده جویان را به مسافت هفت کروه راه تعقیب کرده و در طول راه درحین گریز ایشان را مقتول ساخته و از پیش راندند و از کثرت اجساد مقتولین در صحن قلعه و حوالی سرایپردۀ شاهی جای پا نهادن نبود و تعداد مقتولین بالغ بر شش هزار میشد و خود فیض الله خان خلیل نیز با پسرش گرفتار و بقتل رسید ند . شخص دیگری که پیر زاده میان محمد نام داشت بن شیخ عمر ساکن چمکنی که او نیز از دسته مخالفین تیمور شاهی بود از سبب او حکم تاراج قریه چمکنی صادر شد . وپس از اندك غارتی به شفاعت سرداران درانی از غارت و تاراج آن قریه مانع شدند و یاقوت خواجه سرا که در این فتنه شريك و بافیض الله خان خلیل عهدست وعلاوة از حصه در قلعه الی محل استراحت تیمور شاه به غرض رهنمائی دشمنان برنج پاشیده بود به مکافات این کردار پس از گرفتاری بحکم شاه از زندگی محروم گشت و خود اعلیحضرت تیمور شاه پس از خاموش ساختن آتش فتنه و فساد آنها همدرین سال از پشاور به کابل مراجعت نمود : این واقعه را ملا فیض محمد خان مؤلف سراج التواریخ در زمستان سال ۱۱۸۶ قمری وصاحب دپشتنو تاریخ در سال ۱۱۷۹ میلادی مینویسند ولی هیچ ممکن نبود که پس از طی معاملات مقدماتی سلطنت و ورود او از قندهار به کابل و انجام بغاوت عبدالخالق خان سدوزائی و پراگندگی اوضاع مرکزی کابل این مسافرت در سال اول صورت گرفته باشد درین قسمت قول هر دو مؤرخ مورد اشتباه است و اغلب گمان میرود که در سال دوم وسوم سلطنت تیمور شاه این واقعه به ظهور رسیده است : توضیح: در فرمان مورخۀ ماه صفر سال ۱۱۸۹ قمری که اعلیحضرت «٨٦»
تیمور شاه به عنوان سردار عبدالله خان فوفلزائی وکیل الدوله نوشته است. مهر یاقوت خان خواجه سرا به عبارت [لا اله الا الله الملک الحق المبین - عبده یاقوت] خوانده میشود این عبارت مهر مذکور از حیث اعتبار موضوع به فرمان تاریخی ۱۱۸۰ قمری که اعلیحضرت احمد شاه کبیر به عنوان سردار مراد خان فوفلزائی مرقوم نموده است نیز تطبیق شد که مهر یاقوت خان در هر دو جا به همین عبارت ممهور است یعنی از اینجا معلوم میگردد که اسم یاقوت خان درین واقعه سهواً گیرفته شده است زیرا که در عهد شاه شجاع یاقوت خواجه سرا در شهر غزنی با شاه شجاع حاضر خدمت بوده و در صفحه ۱۵۰ سراج التواریخ مکرر از و اسم برده میشود مراد آنکه استناد فرمان های موجوده و اظهار مکرر سراج التواريخ عدم مشارکت یاقوت خان را در ین واقعه نشان میدهد که مشارکت او حقیقت نداشته است و این خبر قتل او بامر اعلیحضرت تیمورشاه در پیشاور سهو مؤرخ است. فصل «۱۱» توجه اعلیحضرت تیمور شاه طرف ملتان وسر زنش طایفهٔ سکهان آنجا پس از فوت اعلیحضرت احمدشاه غازی طایفهٔ سکهان در سنه ۱۷۸۱ میلادی که مصادف به سال یازدهم سلطنت تیمورشاه بود از وقایع داخلی مملکت آگاه شده و شهر ملتان و اطراف آنرا درین آوان یازده ساله متغلباً متصرف گردیدند اعلیحضرت تیمورشاه نظر باختلال ونفاق داخلهٔ مملکت سرزنش آنها را معطل به وقت گذاشت. وقتی که اعلیحضرت تیمورشاه از کابل راه پشاور برگرفت آگاه شد که طایفهٔ سکهان شصت هزار تن جمع شده و از نهر چناب و دریای راوی گذشته قصد تصرف دیرهٔ اسمعیل خان و دیرهٔ غازی خان وغیره را دارند و هم عزم نموده اند که پس از تسخیر دیرجات ولایت سند را نیز متصرف شده و از دست «۸۷»
حکام درانیه برکشند . اعلیحضرت تیمورشاه اولین بار حاجی علی خان نامی را که شخص فصیح زبان و از مردم چنداول کابل بود به طور نماینده به نزد سکهان فرستاد تا آنها را از کردار زشت ایشان بازدارد مگرطایفه سک باعتبار وفور جمعیت خود که تا اواسط سلطنت تیمور شاهی کویی بمقابل خود ندیده بودند حاجی علی خان چنداولی نماینده تیمور شاه را بدرخت بسته وهدف گلوله قرار دادند و گفتند که تیمور شاه بما بیم نشان میدهد ودر حالی که خودش از ما میترسد . همراهان حاجی علی خان که گریخته و جان بسلامت آورده بودند عین واقعه را به تیمور شاه حکایت نمودند شاه از فرط غضب برای علامه خون ریزی لباس سرخی را در بر کرده و افراد عسکر را عموماً مسلح بحضور بخواست وقتی که لشکر همه آراسته و مسلح شد اعلیحضرت تیمور شاه برپشت پیلی نشسته وعسکر خود را معاینه نمود وبعداً هجده هزار سوار از درانی و هزاره وقزلباش انتخاب و در تحت رایت زنگی خان غازی قلندرزائی قوفلزائی جارچی باشی قرار داده و فرمود که بصورت فوری راه جهاد برگیرند زنگی خان غازی به وقت عصر براه افتاده واز عقب او خود اعلیحضرت تیمور شاه نیز رو به راه نهاد وزنگی خان غازی از نهرنیلاب عبور کرده تمام شب را تا عصر روزدیگر راه نوردیده به فاصله هشت کروه قریب لشکر گاه مخالف رسیده ازاسپ فرود آمد ومحافظین خود را تعیین کرد تا راه رفت و آمد عابرین را به طرف لشکر سکهان مسدود نمایند یعنی که لشکر دشمن از ورود لشکر ما در اینجا آگاه نشوند زنگی خان غازی پس از رفع خستگی با لشکر هجده هزاری خود حرکت کرده وسحر گاهان به فاصله دو کروه قریب لشکر سکهان دررسیده و پس از ادای نماز صبح ناگهان حمله کردند ومردم سك با آنکه از دوری راه پشاور و دشواری عبور روداتک که در تصور داشته از وصول لشکر افغان نیز بیخبر بودند که لشکر افغان ناگهان در رسیده ولشکر سکهان بقدر سد زرع از لشکر گاه «۸۸»
شان پیش آمده خودرا بدم تیغ غازیان دادند ولشکر افغان عموماً دست به شمشیر به قتال لشکر سکهه پرداختند و به يك حمله بسیار تن از طائفه سکهه را بخاك و خون انداختند و زنگی خان غازی بعد ازینکه تمامی دشمن از هیبت اورو به هزیمت نهاده بودند از تعاقب لشکر افغان تعداد کشتگان طائفه سکهه درین معرکه سی هزار به شمار آمد و بعضی از سواران آن طائفه که از بیم جان خود را با اسپان بدریا افگنده بودند از ضرب گلوله متعاقبین غرق موج فنا شده وراه آخرت پیمودند و در نتیجه دو هزار لشکر سکهه جان بسلامت برده و دیگران همه مقتول و سرهای مقتولین را بریده بر اشتران بار کرده در روز چهارم از حرکت ایشان از پشاور مراجعت کرده بحضور تیمورشاه واصل شدند و خبر فتح و فیروزی و قتل سی هزار سکهه را به ایشان دادند زنگی خان غازی و شاه ولیخان بن فتح الله خان کمال زائی و بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی و سران قوم یوسف زائی و اعیان طائفه قزلبا شیه و هزاره که درین معامله سهم بزرگی داشتند افراد لشکر آنها همه مورد تحسین و این افسرهای موصوف هریک بانعام بزرگ شاه نائل گردیدند. اعلیحضرت تیمور شاه که قبلاً راه ملتان بر گرفته بود وارد ملتان شده و پس از محاصره ملتان سکھان تاب مقاومت بخود ندیده کلید قلعه را به کار کشان پادشاهی سپرده سلامتی جان و مال را غنیمت شمردند. اعلیحضرت تیمور شاه پس از انجام امور آنجا نواب شجاع خان سدوزائی راحاکم ملتان مقرر کرده و خود عازم پشاور شدو پس از چندی سردار مدد خان اسحق زائی را به خواهش حاکم شکارپور جیهۀ سرزنش سندیان که بغاوت نموده بودند فرستاد. سردار مددخان وارد محال سند شده پس از سرزنش سرکشان سندی امور متعلقه سندرا به حاکم شکارپور تفویض داشته خود شرفیاب حضور شاهی شد و اعلیحضرت تیمور شاه بعد از حصول اطمینان به کمال شوکت شاهانه از پشاور راه بر گرفته وارد کابل شد. [ص ١٤٤ دپشتنو تاریخ وص ٣٩ و ٤٠ سراج التواريخ] «۸۹»
فصل «۱۲» يك حكايت تاريخى در واقعه اولى كه اعليحضرت تيمورشاه بعزم تنبيه وتاديب طائفه سيكان از كابل عازم و وارد پشاور شد : در موقعی که عسکر مظفر خود را به عزم غزا معاینه میکرد در اثناء معاینه سردار مددخان اسحق زائی و وكيل السرعايا كه صاحب پانزده هزار سوار بود و هر دو تن بزیر سایه اسپان نشسته وراحت کرده بودند نسق چیان را امر فرمود تا هر يك را به ضرب ده چوب تأديب نماید، پس از بجا شدن امر یکی از علماء همرکاب شاهی سوال کرد که این امر شاه درباره تادیب آنها خالی از حکمت و نتيجۀ مفید نیست. تيمور شاه فرمود که بلی : دروقتی که هردو تن از افسرهای بزرگ لشکراند اگر اینها بدیشگو نه استراحت جویند افراد لشکر که در این حرارت آفتاب به پا ایستاده اند هرگز طریق خدمت نپویند . خصوصاً درین وقت که عزم غزا در پیش و ارادۀ جهاد بیش از بیش است : استراحت نباید کرد . بلکه زحمت باید کشید . لهذا امروز به ضرب چوب تادیب نمودم و فردا به اعطای خلاع شاهانه هر يك را سرافراز خواهم نمود : حقیقتاً وقتی که می شنویم بوسیله سواری اسپ شاهان سدوزائی برای چندین بار پشاور،سند،ملتان، کشمیر و مرتبه و لاهور و سر هند و فارس و بخارا را تسخیر و متواتراً به افغانستان الحاق نمودند چیزی که به قوۀ آنها افزوده بود تنها عزم وارادۀ قوی و همت و شجاعت آنها بود که در تمامی محاربات شخص شاه پیش قدم و حاضر بوده و از هیچ نوع فداکاری و خونریزی جهاد هراسی نداشته و عمر گران مایه را دریغ نداشته و بلکه در میدانهای محاربه بدین شیوه افسران و افراد لشکر اعزامی را تادیب واخیراً تشویق مینمودند : ( غفر الله لهم اجمعين ) «۹۰»
فصل (۱۳) لشکر فرستادن اعلیحضرت تیمورشاه به طرف بهاولپور جهة تنبیه رکن الدوله بهاول خان وعزم خود اعلیحضرت تیمورشاه به جانب ملتان در سال های اول سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه درانی که رکن الدوله بهاول خان عباسی والی ورئیس بهاولپور ونصرت جنگ حافظ الملك سردار قوم داؤد پوتره بسیاری از مضافات سند وملتان را متصرف شده وهريك به حکمرانی پرگنه [۱] پرداختند وباج دهی وخراج گذاری را ازسپردن عمال حکومت تیمورشاهی باز داشته هر يك خود راحاكم مستقل شناخته وازحکم شاهی سرکشیده بودند. اعلیحضرت تیمورشاه برای سرزنش آنها و بدست آوردن ولایات متصرفه ایشان فوج زیادی در تحت رایت سردارمددخان اسحق زائی اعزام نمود و در ورود به آنجا سردار مددخان اسحق زائی سالار فوج آنوقت را به ریاست بهاولپور فرستاد. و بهاول خان نام والی مذکور از بیم جان در قلعه مرسوم به [ديهمه راول] مستحصن شد. ودر ایام محاصره [ديهمه راول] عالم خان نام ولدا کبرخان گنداپوری قوم کمان خیل وموزك خان نام خیری خیل را به دعوای خون پدر خود بر [سرچاه که اسم محلی است] واقع گنج شهر بهاولپور به قتل رسانیده وازبیم فوج تیمورشاهی از [ديهمه راول] نیز فرار کرده در قلعه که در ریگستان بی آب برای چنین روزخود بیناد کرده بود با اطفال واموال خود پناه برد. و سردارمددخان اسحق زائی وقوم گنداپوری نیز رخصت شده به گنداپور آمدند : در ین نزدیکی که خود اعلیحضرت تیمورشاه به معیت سردار جهان خان و کریم خان پسر سردارجهان خان عازم ملتان شد. و از قرار بهاول خان و پناه گزیدنش [۱] پرگنه یعنی زمینی که ازان مال و خراج و با صطلاح امروز مالیه گیرند. «۹۱»
همدر انجا که به فاصلهٔ ٣۵ گروه جانب شرق جنوبی ملتان واقع است آگاه شده و لشکر قراولی اعلیحضرت تیمورشاه که جانب بهاولپور ره نورد بود داخل آن شهر شده دست تاراج کشوده و بسیاری از عمارات آنجار اطعمهٔ حریق نمودند و خود اعلیحضرت تیمورشاه از عقب لشکر خود در رسیده بقیة مال و منال بهاول خان را ضبط دیوان خاص فرمود و سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی و سردار مدد خان اسحق زائی را با بیست هزار سوار امر نمود که سه روزه آب و علوفه برداشته و بهاول خان همدران قلعهٔ که قبلا پناه برده است محاصره نمایند و بعد سه شبانه روز لشکر تازه دم دیگری به همین ترتیب رفته و لشکر ما قبل از ان جزیرهٔ بی آب[ که سکونت ایشان از حیث نبودن آب دشوار است ]عودت نمایند، اما سردار جهان خان و مدد خان اسحق زائی قبل از بسر رسیدن سه شبانه روز موعوده بقوة افراد عسکر اول چاه آب حفر نموده و احتیاج عسکر را ازین حیث رفع نمودند و بعداً قلعهٔ را که پناه گاه بهاول خان مذکور بود هدف گلولهٔ توپ قرار دادند و از کثرت گلوله باری آتش به[جبه خانه] اندرون فعله[که آنکاه قورخانه نامیده میشد] افتاده از صدمهٔ اصابت گلوله های توپ و انفلاق ذخیرهٔ باروت یکطرف دیوار قلعه ویران شده و لشکر شاهی یورش برده قلعه را فتح و تمامی اموال بهاول خان را با خودش بدست آوردند و خود بهاول خان و پسرش نظر به عفو خواهی و تضرع ایشان از حضور اعلیحضرت تیمورشاه از قتل معاف گردیده و خراج آن محال را بذمه گرفته تعهد نمودند که همه ساله بکار گزاران وعمال پادشاهی رسانیده و علاوه تا قرار دادند تا موقعی که اعلیحضرت تیمورشاه بفرض سرزنش طایفهٔ سکهان متوجه لاهور شود با اقوام و او لس خود از هیچگونه معاونت خودداری ننمائیم و پس از موثق داشتن این میثاق از حضور اعلیحضرت تیمورشاه به خلعت و حکومت آنجا سرافراز شده و خود اعلیحضرت تیمور شاه حین معاودت بطرف ملتان علی محمد خان نام [خاگوانی] را که قبلاً بطور غلبه سوبهٔ ملتان را قابض شده و نواب شجاع خان سدوزائی خان خیل صوبه دار «٩٢»
ملتان را قید کرده بود حین رسیدن به ملتان علی محمد خان را همراه گرفته و به کمال اذیت او را آویزان کرده و شکمش را دریده وصوبه داری ملتان را به نواب شجاع خان سپرد: درین وقت اقوام شداپوری که نیز همرکاب تیمورشاه بودند همدران ایام سردار کریم خان فوفلزائی پسر بزرگ سردار جهان خان سپه سالار که پدر نامورش تا این وقت سپه سالار تیمورشاه بود مع نهصد سوار از قوم درانی بنا بر وصول معامله و تنظیم [دراجون] همدرانجا مقرر وفرستاده شد و سردار کریم خان مذکور وقتی که پدرش سردار جهان خان بعد معاودت اعلیحضرت تیمورشاه بطرف کابل پس از ختم معاملات برای تنظیم پشاور وغیره محال آنجا اقامت ورزید. کریم خان پسر موصوف به درابهن رسیده وبه کناره [هاموسومه که نام محلیست] چند روزی توقف کرده ودر اثنای همه گیرودارهای مسافرت به فکر مزاوجت پرداخت که تفصیل این حکایت عجیب باوقایع متلقه آن در فصل جدا گانه نوشته شده می آید [۱] فصل ۱۴ خیال مزاوجت سردار کریم خان « فوفلزائی بادختر عجب خان همشیرۀ اعظم خان ومقاومت قوم » « گندپوری برای تردید امر کریم خان و کوائف مابعد آن » کریم خان فوفلزائی در موقع اقامت خود در آنجا شنید که مسمات بی بی سندو نامه دختر عجب خان همشیرۀ اعظم خان رئیس گنداپور در حسن صورت بی نظیر است: شخصی را از ندیمان خاص خود بطور خواستگاری نزد اعظم خان فرستاد و اعظم خان جواب این سوال را بمصلحت خانگی موعود ومشروط گذاشته هیچ طرفدار نشد که به عقد نکاح کریم خان فوفلزائی این معامله صورت بگیرد [۱] صفحه ٢٩٤ خورشید جهان. « ٩٣ »
واو میدانست که اگر دفعتاً با نمایم سردار مذکور بطور ژور در انصرام این معامله پیش خواهد آمد . ناچار ملازم خود را نزد اقوام گنداپور فرستاده و پیغام کرد که شرم شرفاورؤسا تماما به قوم مربوط است و من نمی خواهم که خواهر خود را باین شخص کابلی بدهم [۱] و ازین سبب به قوم خود گفت که مورد طعنه مردم دامان] شوم اما چون تاب مقاومت بمقابل کریم خان ندارم لهذا جواب صاف هم نمی توانم بگویم اگر شما از بجا آوردن ننگ و شرافت دامان ] اعانت من برد مه خود واجب دانسته بمدد من می آیید من جواب صاف خواهم داد ورنه بکوهستان خواهم گریخت: گند اپوریان پس از شنیدن این خبر بعد صلا ح با همی آدم فرستادند که هرگز خواهر خود را به سردار مذکور ندهند و وقت شب جواب بدهند و فردای آن جهه مددگاری شما همه اقوام خواهیم رسید: اعظم خان مذکور پس از شنیدن خبر قاصد گنداپوریان مطمئن شده لشکر لونی اور هتری و کلاچی را جمع کرده شباشب روانه درا بهن شد . و قبل از طلوع آفتاب به درا بهن رسیده به طرف بالا متوجه و رود فوج درانی شدند در انیان نیز از استماع این خبر از شوخ چشمی گنداپوریان آگاه شده بعزم جنگ بر آمده مقابل هم ایستادند : [ ص ٢٩٤ خورشید جهان ] فصل (٥١) جنگ سردار کریم خان ایوب زائی فوفلزائی با طایفه گنداپوری و شکست یافتن سردار مذکور از دست آن طایفه و کوائف ما بعد آن چون مردم چالاك میان خیل که موقع را نازک دانسته و علاوتاً طائفه گندا پوری [۱] از قول اعظم خان رئیس گنداپور معلوم میشود که از شخصیت و خا نوادگی کریم خان و حیثیت او در وطن نیز معلوماتی نداشته است . <٩٤>
از حيث بيش بينى لشكر بيشمارى به مقابل لشكر سردار كريم خان كرد آورده بودند ناگاه بر لشكر سردار كريم خان كه مجموعاً تعداد آنها به نه صد سوار ميرسيد حمله آورده و به يك حمله خود چون لشكر آنها بيشمار بود فوج درانی را شكست داده و اموال و اسباب فوج درانی را غارت كردند كريم خان موصوف بعد هزيمت سواران خود رو نها د سمت بنون گرديده در ملك بنون بخدمت سردار جهان خان كه مع چهار توپ و چند هزار سوار فوج درانی آنجا اقامت داشت رسيده خرابی زياد لشكر خودرا از دست گندا پوريان بيان كرد با ستماع اين خبر سردار جهان خان فوفلزائی برآشفته با افواج و توپ ها عازم ملك گنداپور گشت چون گنداپوريان از آمدن سردار جهان خان شنيدند عيال واطفال واموال خودرا به قلعة موسوم به [تكواره] برده در قلعه مذكوره مستحصن شدند وسردار جهان خان قلعه را محاصره نموده مورچه های توپ ها را به نزديك قلعه رسانيده و ملاتوران خان بها در مع بها دران قوم گندا پور وقت شب برمورچه ها یورش برده بسياری از فوج سردار جهان خان را به قتل رسانيده از توپ ها بيدخل ساخت بعد آن [گد] تيار نمود وايلچيان درانى بالای [گد] رفته مردم گنداپوری را ازان بلندی اندرون شهر به ضرب گلوله ها به طرف جزائر می رانيدند و شب ديگر باز ملاتوران خان به سر كردگی جوانان گنداپور خودرا به [گد] رسانيده و آتش در [گد] انداخته آنرا حريق نمودند : چون مدت محاصره بامتداد كشيد وفتح قلعه كارى بود نهايت مشكل و [سردار جهان خان فوفلزائی هم از عزم آهنين افغانی برنمی گشت در همين مدت محاصره قلعه] روزی سردار جهان خان بحضور سيد نانك شاه مجذوب كه يكي از مشايخ بزرگ عصر آنجا بود پابرهنه در پيش رفته درخواست دعای فتح قلعه نمود نانك شاه موصوف او را فرمود كه برو گوشت و پلو و ميوه های كابل را بخور و اين [ملك ماچری] را باين مردم بگزار اكبرتو ۰۹۰،
و پدرت و تمام اسلاف تو تا پوپل نیکه از گور بر آمده به مدد تو آیند قلعه [ تکواره ] را فتح نخواهی کرد تا حضرت سرور عالم صلی الله علیه و علی آله و سلم به چهار یار و حسنین و خاتون زهر ابرو حانیت پاک درین قلعه تشریف آورده من می بینم تو نتوانی دید بعد از آن سردار جهان خان موصوف چون شخص نيك عقيده و دارای صفای باطن بود دستار خود را از سر برداشته به کمال عجز گفت از برای خدا دعا کن که پرده ما بشود که من تمام نام نيك چندین ساله خود را در محاصره این قلعه از دست دادم نانك شاه موصوف بعد فرمود برو نزد فوج خود باش ششم روز پرده تو خواهد شد [ ص ٢٩٥ خورشید جهان ] . فصل (١٦) فرستاده شدن رقم شاهی از کابل همدست چاپار [۱] به عنوان سردار جهان خان از طرف اعلیحضرت تيمور شاه درانی » قرار گفته شیخ نانك شاه موصوف روز ششم ازدار السلطنه کابل رقم شاهی [۲] همدست چاپار بنام سردار جهان خان حسب الامر اعلیحضرت تیمورشاه مواصلت کرد و متن فرمان اینکه : در کابل سورت بلوارونما شده فوراً بلافرصت دريك لمحه مع افواج و توپها روانه کابل شوند و خواب و خوراک و آرامی را در انجا بر خود حرام شناسند بر طبق وصول این حکم نامه سردار جهان خان قوفلزائی بخدمت نانك شاه رسیده و مکرر عرض کرد که [۱] چاپار باصطلاح امروز یعنی پسته رسان تا مردم عام قدیم آنرا چپرمیگفتند و کسی می بود که توسط سواری اسپ از شهری به شهری پسته رسانی وخط بری میکرد . [۲] در اعصار قدیم فرامین پادشاه بنام رقم وجمع آن ارقام یاد میشد و حکمنامه ها را تعلیقه یاد میکردند . ٠١٦٠
برحسب فرمودة شمايك گونه پرده ماشد که به مجبوری تعمیل حکم شاهی قلعه را نا کشاده می روم اما اگر برای آبرومندی ام [ ثمن] گنداپور را بفرمایند که سه کس ازعورات وسه کس از مشائخ وسه کس از علما را بطور سنوات نزدما بفرستند و از من التماس عفو تقاصیر نمایند تا بعد ازین عذر خواهی قوم گنداپور کوچ کرده بروم وپر دۀ من از حیث ننگ افغانیت بسیار خوب خواهد شد نانك شاه تبسم نموده وبه يك نفرجولا هـا کن [ نکواره] که دراکثر اوقات درخدمت نانك شاه موصوف حاضر خدمت میبود باو فرمود که از من به میان [ نوره ] وميان [ شیره ] و ثمن داران [۱] گندا پور را بگوئی تا موافق التماس سردار جهان خان بعمل آرند و آن شخص بر حسب فرمو دۀ نانك شاه به گنداپوریان پیغام رسانیده و گندا پوریان که بولايت نانك شاه از دل وجان معتقد بودند بموجب فرمایش نانك شاه عمل كردند وسر دار جهان خان نیز بدان قرار عمل کرده بهر يك از ان نه نفر که قرآن مجید بر کرده نزد او بطور سنوات آمده بودند نه صد روپیه بحساب فی نفر یکصد روپیه هدیه قرآن مجید عطا نموده هماندم حکم کوچ به لشکر صادر فرمود وبا وجود آن جوانان بی باك آنقوم بتعاقب سردار سوار شده بسیاری از اموال واسبا ب او را در عرض راه غارت نموده آمدند وسر دار جهان خان كه حسب الحكم اعلیحضر ت تیمور شاه به سرعت معاودت بطرف کابل میکوشید هیچ خیال آن تلفات نکرده به فوریت کامل عازم کابل شد : [ص ٢٩٥ خورشید جهان] [۱] ثمن بمعنی سر کرده وكيل اختيار . توضيح : شير محمد خان گندا پوری استدهای سر دار جهان خن را به رسم سنوات مردم آنجا ازحیث آبرو مندی قوم خود علاوه کر ده است ولی حقیقت همان است که مردم گنداپور ازسبب فشار سردار موصوف به وسیله نانک شاه ورسم سنوات خودها رهائی حاصل نموده و سردار جهان خان جرم ایشان را عفو کرده است . (۹۷)
تبصره : درباره وادار ساختن طائفه گنداپوری را به رسم فتوات چقدر سردار جهان خان فوفلزائی درین قسمت روح افغانیت را قوی نشان میدهد و تا کدام اندازه نیک نامی خود را میخواهد که يك قلعه نا گشاده را ترك گفته و به طرف وطن معاودت خود را بی قیمت میداند که از یکطرف قول آن شیخ را از حسن عقیدت و احترام به خوشی تعمیل کرد و از جانب دیگر عزم واراده صحيح يك زعيم افغان را چنان صحیح و متین نشان میدهد که رو گردانیدن قبل از رسیدن مطلب را یگانه موجب نا کامی خود میداند . فصل (۱۷) سرزنش شاه مرادبی حکمران ( بخارا از طرف اعلیحضرت تیمور شاه درانی ) در حین واقعات عصر اعلیحضرت تیمورشاه در سنه ١٢٠٤ قمری شاه مرادبی حکمران بخارا از مسافرتهاى تیمورشاهی به صوب پنجاب و سند و غیره آگاه شده و از ان موقع چنین استفاده نمود که به جنوب امو دریا به خاک افغانستان تجاوز کند و اموال مردم را غارت نماید شور و آشوب را در اندازه ولی در موقع مسافرت موکب تیمورشاهی بجانب بهاولپور شاه مراد بی بعزم غارت و تاراج لشکر کشیده مرور انیز متصرف شده و سکنه آنجار اتأراج کرده سی هزار نفر از مسکونین آنجا را کوچ داده در نواحی بخارا جمعی را با قامه مروگماشته بنیاد تعمیر و ترمیم آنرا برای مردم رعایای خود نهاد و این خبر پس از مراجعت سفر ملتان بگوش اعلیحضرت تیمورشاه به عین حقیقت رسید اعلیحضرت تیمور شاه اولین بار به سواید یدارا كين بزرگ سلطنتی خویش مکتوب شفقت آمیز به شاه مرادبی نگاشت تا شاید از فکر سر کشی که در سردارد جیش به جنبش در نیاورد . مگر شاه مرادبی مذكور مكتوب تيمور شاهی را نه پذیرفته و بلکه جواب هم نگفته رد کرد . «۹۸»
اعلیحضرت تیمورشاه حین مواصلت تردید مکتوب در بهار سال شمسی مطابق ۱۲۰۴ قمری و ۱۷۸۹ میلادی عزم سفر به صفحات شمال نمود و امر حرکت باردو صادر فرمود و اعلیحضرت تیمورشاه از ین سبب است که شاید از شهرت لشکر افغان بدان صوب شاه مرادبی آگاه شده بدون خون ریزی و اسلام کشی از فعل خود منفعل و سر تسلیم بنهد و به همین نظر به اعلیحضرت تیمورشاه با يك لك فوج افغان راه قندوز بر گرفته بدون شتاب آهسته آهسته اسپ رانده در ماه ذیحجه وارد آقچه شد و ازانسوی شاه مرادبی با پنجاه هزار سوار رویه مقابل نهاده در برابر اردوی شاهی صف آرا گشته و یومیه قراولان لشکر جانبین به هم مواجهه می‌شدند تا که روزی شاه مرادبی [عمر خوشبیگی] نام برادر خود را با سی هزار سوار بعزم شبیخون از نهر جیحون عبور داد و از طرف دیگر علی ویردی نام يك افسر بزرگی نظامی خود را مقرر نمود که راه رس رسانی لشکر درانی را قطع نماید که طرفین در عقب لشکر افغانی خویشتن را رسانیده بوقت شب بر سپاه افغان حمله نمایند . اعلیحضرت تیمورشاه از ین ارادهٔ شاه مرادبی قبلاً آگاه گشته افسران لشکر افغانی را بآراستن سلاح امر کرده و هنگام عصر سر راه بر گرفته جنگ شدیدی رخ داده و در نتیجهٔ خون ریزی آخرالامر لشکر مظفر افغان چیره دست گشته دسته های شاه مرادبی شکست یافتند و شش هزار تن از اوزبکان و جمعی از افغانان کشته شده شاه مرادبی از ین فتح بزرگ افغانها خائف شده چند تن از علماء بزرگ عصر بخارا را خواسته و قرآن مجید بدست هر يك به عذر خواهی حضور اعلیحضرت تیمورشاه درانی فرستاده و پیام داد که پس از ین با مری که موجب عتاب شاه افغان باشد مرتکب نخواهم شد . اعلیحضرت تیمور شاه عذر او را پذیرفته ولی باین شرط مشروط گذاشته که تادم واپسین برین گفتهٔ خود راسخ و ثابت قدم باشد و الا جزای لازمه در موقع کارش خواهد دید. شاه مرادبی عهدنامهٔ خود را با تحف و هدایای بسیار برسم پیش کش فرستاد و شاه افغان نیز از عطای خلاع خسروانه «۹۹»
سرافرازش فرموده و سرحد مملکتین را به رود جیحون محدود گردانیدند ولی در موقع معاودت اعلیحضرت تیمورشاه به طرف کابل اکثر حیوانات لشکر شاه افغان در کتل هندوکش از شدت برودت نیز قتل شد ولی شاه افغان ازین فتح و ظفر بزر گ خود که مثل فتوحات ملتان وغیره مظفر گردیده بود بخود بالیده و باحشمت شاهانه وارد کابل شد : [ ص ١٤٦ دپښتنوتاریخ وص ٤١ سراج ] وص ۲۷۸ تاریخ افغا نستان نوت : لعل محمدخان عاجز طبیب و شاعر معاصر تیمورشاه در يك قصيدة خود که درین مسافرت تیمورشاهی همراه بوده چنین میگوید : آن یکی میرهوتك در شاعری افغان لقب و آن دگر میرزا قلندر باغ معنی را بهار اصل قصیده درموضوع همین مسافرت وفتح بلخ گفته شده است که در يك بيت ازین دو شاعر معاصر خود اسم برده است و علاوتاً تاریخ این واقعه را به حساب جمل از كلمة غدر دریافته است. فصل ( ۸۱ ) فتنه آزادخان صوبه دار کشمیر (در سنه ١٧٨٦ میلادی) حاجی کریمداد خان پوپلزائی پدر آزاد خان[و محمد اکرم خان امین الملك اواخر عصر اعلیحضرت شاه زمان وشاه شجاع] این حاجی کریمداد خان درعهد اعلیحضرت احمدشاه غازی رتبهٔ عرض بیگی داشته و بعداً از طرف شهنشاه مبرور افغان به حکومت کشمیر بنام صوبه دار مأمور گردید و پس از فوت حاجی کریمداد خان پسر خوردش آزاد خان ازطرف پادشاه افغان جانشین پدر خویش شده و بحککومت کشمیر سرا فراز گشت و در عهد اعلیحضر ت تیمورشاه آزاد خان برادران خود را که در آنجا به معیت پدر «۱۰» تاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ جلد) شیر محمدخان طبع کرده
و ایندم همراهی برادر خود آزاد خان را داشت آزاد خان به خیال فاسد آنهارا که طرفدار حکومت تیمور شاهی بودند از کشمیر پرون کرده وایشان راه کابل بر گرفته و از حضور تیمورشاه هريك نوازش زیاد یافتند [ از بدر کردن آزادخان برادران خود را از کشمیر و نوازش تیمور شاه درباره آنها نتیجه همان معلوم شد که برادران آزاد خان طرفدار حکومت تیمورشاهی بودند و نوازش تیمورشاه نیز درباره آنها همان موقع را مدنظر بود که شرح کیفیات مابعد درپای این مقاله نوشته شده می آید : بعضی تدبیر صحیح اعلیحضرت تیمور شاه از دانستن افکارسؤ آزاد خان و بدست آوردن مطلب بوسیله برادرهای او قبل ازوقوع واقعه سیاست پسندیده تیمورشاه را درین باره خیلی بلند نشان میدهد] که بعدازین معامله خود آزادخان به حکومت کشمیر پرداخته و مالیات آنجارا هر چه بود در کیسه اقتدار خود انداخته افسرهای لشکر را به خلعت بیشمار خود نیز سرافراز گردانیده و سه هزار نفر ازمردم سكهه وغيره متوطنین آنجارا در لشکر خود افزوده و ازرسانیدن مالیات كشمير را باو رزيد. بمقابل تیمورشاه اعلان بغاوت داد. تیمورشاه ازین کار او نهایت آشفته شده بدواً میرمحمد علی خان موسوی ملقب بکفایت خان را جهت هدایت او از کابل مأمورنمود که اورا بزبان فصیح خود از گردن کشی بیجا بازدارد تا کار بشمشیر نرساند میر محمد علی خان موسوی وارد کشمیر شده باوجود سفا کی و بی با کی آزادخان دلیرانه زبان با ندرز و نصیحت او کشوده و از امرشاه تخویفش نمود. بعداً سه لك روپيه نقدوجنس عوض مالیات کشمير که نداده وخود تصرف شده بودظاهراً بنام تهیه اسباب مسافرت کابل پرداخته ولی در باطن چون از شرارت آزاد خان که ازاو ضاعش معلوم میشد کیفیت را حضور تیمورشاه نوشته و بطرف کابل فرستاد . اعلیحضرت تیمور شاه پس از رسیدن نامه میر محمد علیخان موسوی که کیفیت را به تفصیل نوشته وفرستاده بود مرتضی خان و زمانخان برادران بزرگ (۱۰۱)
آزادخان را که ازوی به سبب بیرون کردن از کشمیر رنجیده و مکدر بودند با سی هزار لشکر به آن دیار فرستاد و هنوز میرمحمد علی خان در کشمیر اقامت داشت که مرتضی خان وزمانخان در قریب کشمیر رسیده فرود آمدند و اینوقت آزادخان نیز در قصبه مذکوره به خانه خسر خود بود که آزاد خان از ورود لشکر خبر شده به کنار دریایی که فاصل بین اور جنود شاهی بود آمده و چشم بتماشای لشکر کابل بکشود . درین حال رجال اردوی شاهی به آواز بلند ازوی پرسیدند که کیستی و برای چه ایستاده ؟ آزاد خان جواب داد که پدر شمایم و نام خود گفته سه فیر تفنگ نموده راه مرا جعت بر گرفت و روزدیگر محاربه شدیدی بین هم رخ داده که در نتیجه ملا اعظم خان امیرلشکر آزادخان مقتول وافواج تیمورشاهی غالب گردیده تبعه آزادخان مغلوب ودوهزار تن به آب مظفر آباد غرق شدند وخود آزادخان خواسـت که در کشتی نشسته فرار نماید اما پهلوان خان عموزاده او مانع آمده و گفت که درحین اختیار کردن بغاوت سخنم را نشنیده ولی ایندم مقاومت کن تامن مردانه کوشیده وشاید رنگی بروی کار آرم چنانچه او را از گریختن بازداشته لشکری فراهم کرده سامان جنگ تهیه کرده و با لشکر شاهی درآویخت در نتیجه لشکر تیمورشاهی را شکت داده برهان خان فوفلزائی را نیز دستگیر نمـوده و با آزاد خان بکمال مسـروريت داخـل کشمیر شد . عساکر تیمورشاهی روزدیگر مکرر تن به سلاح آراسته عزم جنگ نموده ویورش بردند و در اثر شدت محاربه لشکر شاهی شکست یافته وروی از دشمن برتافته و سه نفر از سرداران با بسیاری از افراد سپاه اسیر و دستگیر لشکر آزادخان شدند و باقی متفرق گشتند : در حین محاربه تنها یکنفر سید از سادات متوطنۀ قوم یوسف زائی بمقابل لشکر آزاد خان تا اخیر پایداری کرده و مدافعه نمود که حتی پایداری اوخیلی پسند خاطر آزاد خان (۱۰۴)
واقع شد و وأمر کرد تا او را زنده گرفته حضورش آرند. هر چند مامورین آزاد خان او را مژدۀ خواستن دادند و به امان قتل او نیز پیام اطمینان فرستادند ولی سید موصوف دست از جنگ بر نگرفت تا که یکنفر هندویه ضرب شمشیر مجروحش ساخت باز هم روش مردانه گی را از دست نداده تیغ بدست گرفته و به لشکر آزاد خان به نعره گفت که هرگز بشما تن در نمی دهم مگر اینکه شمشیر بدست مرا بگزارید تا نزد آزاد خان بروم لشکر آزاد خان ناچار او را راه دادند که همچنان سواره و شمشیر برهنه بر کف نزد آزاد خان شده سلامی گفته پیش روی صف لشکر بایستاد و در جواب سوال آزاد خان نام ومقام خود را بگفت که سیدم و [علول شاه] نام دارم و در قریۀ اتمان خیل یوسف زائی سکونت دارم و سیادتش به شهادت نجیب الله خان نام به یقین پیوست و از طرف آزاد خان صد روپیه معاش بصورت ماهوار برای او مقرر شده وجهة التيام جراحتش که از ضرب شمشیر یکنفر هندو برداشته بود یکنفر جراح لائق نیز مقرر شد و پس از صحت یابی پنجصد روپیۀ دیگر نیز انعام فرموده و آزاد خان وعده داد که بواسطۀ او هر که از مردم یوسف زائی خیال ملازمت عسکری داشته باشد حاضر شده و معاش مقرره دریابد بدینگونه هزار و پنجصد نفر اسیرانی را که دستگیر شده بودند نیز تکلیف ملازمت کرده ولی آنها نه پذیرفته واز نزد آزادخان مرخص شدند ولی آزاد خان ظالم ظاهراً رخصت داده و در اخفا کشتی بانان دریای مظفر آباد را امر کرد که در وقت عبور همه را غرق نموده و از حیات محروم نمایند چنانچه کشتی بانان هزار و پنجصد نفر لشکر تیمور شاهی را بدان نوع غرق دریا ساختند. یاداتی عمل آزاد خان را در فصل ما بعد ملاحظه فرمائید. «۱۰۳»
فصل (۱۹) توجه خود اعلیحضرت تیمور شاه (جانب کشمیر جهة سرزنش آزادخان و انجام کار آن) وقتی که اعلیحضرت تیمورشاه از واقعهٔ شکست سپاه خود در کشمیر آگاه شد با عسکر منظم راه پشاور بر گرفته و به سرعت مستانه وارد آنجا شد حین ورود در پشاور سردار مدد خان اسحق زائی را با چندی دیگر از سرداران و فوج زیاد جهة دفع فتنه و فساد آزاد خان جانب کشمیر فرستاد. سردار مددخان اسحق زائی با دیگر سرداران معیتی از گذر گاه اتک عبور کرده چون نزديك كشمير رسيدند آنجا فرود آمدند. آزادخان بمدافعه برخواسته به جنگ قراولی [باصطلاح امروز گزمه جنگی] پرداخت و چند روز طرفین به گزمه جنگی سپری شده و اخیرا سردار مدد خان چند نفر از لشکریان آزاد خان مثل احمد خان و غیره را بعضاً بامید زر و بعضی را از بیم خشم متحد ساخت و در عین حال آزادخان از طرف مقابل شادی خان نام را به شبیخون تعیین نموده بود مگر سردار مددخان از تعیین شادی خان به شبیخون لشکر تیمور شاهی آگاه شده و قبلا به حفاظت لشکر خود پرداخت چنانچه در زمان حملهٔ شادی خان در وقت شب محاربهٔ سختی رو داده و خود آزاد خان نیز از عقب لشکر در رسیده چند و جهد بسیار نمود اما درین شبی خون کار او بجائی نرسیده بمقام خود معاودت کرد ولی با همین زد و خورد در چند روز طرفین فتح حاصل نمی کردند تا که آزاد خان از متفق شدن افسران لشکر معیتی خود با سردار مددخان اسحق زائی خبر یافت از جنگ روبه گریز شده جانب تبش شتافت و جنگ کنان با چندتن از همراهانش در کوهستان آنجا که صعب المرور بود رفته و بخانهٔ راجه رستم خان نام خسر خود پناه گزید و او از حیث اعزاز (١٠٤)
وا کرام به تهیهٔ اسباب عزت داری کوتاهی نکرد و در اخیر که پیام خالقانهٔ سردار مدد خان اسحق‌زائی بـدرسید به حیله و تدبیر اسلحهٔ هـمـراهـانـش را با سلاح خود آزاد خان تمام گرفته والا تفنگچهٔ که آزاد خان در کمر داشت واگذاشت فصل (۲۰) دستگیر شدن آزاد خان «بوسیلهٔ خسرش و وضع خود کشی آزادخان» مفصل حکایت اینکه: سردار مدد خان اسحق زائی حین پناه گزیدن آزادخان به خانهٔ راجه رستم خان نام خسرش به راجه رستم چنین خوف نشان داد که آزادخان با تو در یک گلیم خواهد پیچید و با آنکه راجه رستم قبلا از آزاد خان خائف بود که مبادا جایداد متصرفهٔ مرا تصرف شود به حیله و تدبیر زیاد اسلحهٔ آزادخان را با همراهان او بر گرفته و تنها یک تفنگچه که آزادخان در کمر داشت نزد خودش گذاشت؛ در یکی از همین ایام که آزادخان در حجرهٔ علیحدهٔ خواب بود راجه رستم در خانه را برویش بسته و قفل نمود و شخصی را به نزد سردار مدد خان فرستاده و ازین کیفیت او را اطلاع داد. سردار مددخان اسحق زائی اسلام خان پوپلزائی که آنگاه رتبهٔ نسقچی باشی داشت اسلام خان را با دو هزار سوار تعیین نمود تا آنجا رفته آزاد خان را گرفته با خود بیاورند. ولی شخص آزاد خان که یک نفر افغان جسور و از اصل واقعه دانست قبل ازینکه لشکر سردار مددخان برسد دریعهٔ تفنگچهٔ که با خود داشت در آن حجره خود کشی نمود ولی قبل از انیکه روحش بدر شود اسلام خان رسیده در بکشود و چشمش را از بن برآورد اما در چنین حالت اسلام‌خان را دشنام داده گفت که اگر سلاح و حربهٔ باخود میداشتم ترا زنده نگذاشتم مگر اسلام خان فرصت سخن گفتن بیش ازین نداده سرش ببرید (۱۰)
وبحضور اعلیحضرت تیمورشاه فرستاد و تیمورشاه با وجودیکه از شورش وی متألم بود نظر به همت و شجاعتش متأسف گشته امر دفنش فرمود: و در ثانی مادر و زن آزادخان که در قندهار سکونت داشتند آنها را از روی ترحم از قندهار ذریعه فرمان طلب نمود، مادر و زن آزاد خان از اندوختهٔ آزادخان مبلغ دو لك روپیه نیز پیش کش آورده ومورد الطاف شاهانه قرار گرفتند و با اینکه اعلیحضرت تیمورشاه زن آزاد خانرا تکلیف شوهر نمود در ابتدا به هیچ کسی راضی نشد و اگرچه برای حفاظت نفس آن عفیفه هر چند زنان و هم نشینانش نصیحت کردند نشنید و اخیراً از طرف اعلیحضرت تیمور شاه برای آن عفیفه و مادر آزاد خان و پسر آزاد خان (فتح جنگ) نام معاش کافی مقرر نموده و رخصت رفتن قندهار ایشان را نیز منظور فرمود: اما از نصیب ازلی که وسیلهٔ آن فهمیده نشد اخیراً این عفیفه را اعلیحضرت تیمور شاه در سلک بانوان حرم شاهی خود در آورده و از هم بستر شدن شاه بین اقران سرافراز گشت: در این قسمت خوب ملتفت بباشید که دستگیر شدن آزاد خان و قتل او به طور نامردانه صورت گرفته است و در حق او از طرف راجه رستم و سردار مددخان ظلم هم شده است مگر چیزی که انسان را به سرزنش آزاد خان بدین گونه سزا تسلی میسازد همانا غرق ساختن هزار و پنجصد نفر اسیر اسلام بود که به دریای مظفر آباد امر غرق دادو ازین کرده به کیفر کردار خود رسید، اما افسوس که کتب تواریخ از بیان سنه این واقعه عاجز است تنها صاحب دیشتنو تاریخ این قضایا را در سنوات اخیر سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه نشان میدهد که پس از ختم همین معاملات اعلیحضرت تیمور شاه در پشاور مریض شد و با تن تب دار عازم کابل گردید. (١٠٦)
فصل (٢١) سرزنش سردار اسدالله خان قطاع الطريق مشهور به ارسلاخان اسدالله خان نام قوم مهمند که لقب سرداری نیز داشت شخصی بود که در عهد سلطنت احمد شاه غازی به صوبه داری سرهند مامور شده بود ولی در عصر اعلیحضرت تیمور شاه چون شخص نمک به حرام بود در دسته فیض الله خان خلیل در اوایل سلطنت تیمور شاهی شامل شده و پس از مقتول و مستاصل شدن دسته او شیوة قطاع الطریقی گرفته در موضع دکه واقع دهنه خیبر نشسته از اقوام افریدی و مهمند جمعی را با خود متفق و شريك اين معامله ساخته و در ممانعت عبور و مرور قوافل و سفر بریهای افواج شاهی همیشه می افزود . با آنکه چندبار لشکر شاهی جهت بدست آوردن او مأمور شده بود ولی از صعوبت راه در آن جبال شامخه که اقامت گاه او بود ظفر نیافتند اخیراً اعلیحضرت تیمور شاه که در آن وقت نیز در پشاور اقامت داشت از سبب عدم بدست آوردن او در ظرف تقریباً ١٦ سال رنجیده خاطر شده کار گذاران پایه سرير سلطنت را عتاب و انتباه نمود که بدست نیاوردن يكنفر دزد با اسباب و لشكر سلطنتی درین مدت چه معنی دارد . قاضی فیض الله خان دولتشاهی از حیث تسكين نائره غضب شاه عارض شده و آوردن ارسلاخان را به عهده خویش گرفت ولی به وسائل ممکنه ارسلاخان را به مژده امان قتل و سرزنش در مرکز پشاور حاضر نمود . اعلیحضرت تیمورشاه نظر به شفاعت قاضی فیض الله خان از خون او ابتداء در گذشته و آخر الامر از روی کثرت عرائض مردم که از دست او تا چه اندازه زحمت دیده بودند امر قتلش صادر کرده و جسدش را به امر شاه به پای پیل تیز بسته بدور شهر گردانیدند . (۱۰۷)
توضیح : عبارات فوق که از بعض ماخذ بدست آورده شده است درمورد اسدالله خان مهمند قدری مختصر ومبهم است ، حقیقت موضوع اینکه سردار ارسلاخان مذکور بهمدستی فیض الله خان خلیل مهمندی به قتل اعلیحضرت تیمورشاه کمر بسته بود و آنگاه که فیض الله خان خلیل به کیفر کردار خود رسید اسدالله خان مشهور به ارسلا خان که به مرام خاطر خود موفق نگردید لابد از بیم تیمورشاه فرار کرده و میان قوم خود پناه برد و از انکه دانست که اعلیحضرت تیمورشاه جرم او را نبخشید نی است کوه گردی را اختیار نموده و اخیراً از تنگی معیشت طریق راه زنی را در پیش گرفته و از عابرین راه پشاور بصورت قطاع الطریق وجه معیشت حاصل مینمود . یعنی سردار ارسلا خان مهمند اصلاً شخص نامور و باوقاری بوده که به عمل سرقت و قطاع الطریقی عادتی نداشته و در اثر همدستی فیض الله خان خلیل مهمند که در معامله سوء قصد علیه اعلیحضرت تیمور شاه در پشاور شرکت داشت اعلیحضرت موصوف درباره او غضب شده و ارسلاخان تا این وقت از بیم جان که به آن عمل شنیع مرتکب شده بود حضور اعلیحضرت تیمورشاه بازیاب شده نتوانست و وسیله هم که باعث عفو جرائم او میشد نیز وجود نداشت تا اخیراً قاضی فیض الله خان رفته به حیله قسم و طوریکه در حاشیه قرآن مجید مهر کرده به او فرستاد و به مضمونی که حاشرم تا جزئی ضرر از طرف خلق و یا تیمورشاه بتو نرسد بعداً ارسلا خان و پشاور حاضر شده و به قاضی فیض الله خان خود را تسلیم نمود پس از آنکه هر دو تن وارد شهر پشاور شدند مدعیان او عرضا یض کنوناکون حضور اعلیحضرت تیمور شاه تقدیم کردند و این وقت اعلیحضرت تیمور شاه درباره اوامر قتل داد قاضی فیض الله خان از سوگند و عهدی که با او بسته بود با آنکه در حاشیه قرآن مجید مهر کرده بود درباره او جزئی معاونتی نکرد این بدعهدی بزرگ دران موقع به قاضی مذکور نسبت شد و اگرچه منشی «۱۰۸»
احمد جان مؤلف کتاب تاریخ افغانستان این عهد و سوگند ناحق را به اعلیحضرت تیمور شاه نسبت میکند منکر هیچ حقیقت ندارد چنانچه در آغاز سلطنت خود که اعلیحضرت شاه زمان قاضی فیض الله خان را امر حبس فرمود دو طعنهٔ بزرگی که با او خطاب کرد اول آنکه از حضور اعلیحضرت تیمور شاه فرمان حاصل کرده بود تا بر علاوه معاش مقررهٔ خود مبلغ شش هزار روپیه در سال بنام صرف نسوار دماغ [ که قاضی مذکور عادت نسوار دماغ داشت ] از خزانهٔ شاهی اخذ نماید اعلیحضرت شاه زمان که او را مشاور خصوصی و بد خواه عدهٔ خیر خواهان سلطنت سدوزائی میدانست به فحوای آیه [ ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین ] او را خیلی مقهور و به تادیهٔ همین پول اخذ کردهٔ چند سالهٔ او وضبط تمامی اموال او مجبورش ساخت و دگر همین عهد و سوگند ناحق او را که در مورد اسد الله خان بجا نکرده و به بدنامی پدرش اعلیحضرت تیمور شاه منسوب کرده بود به زندان بالاحصارش محبوس کرد و اگرچه در روز جلوس اعلیحضرت شاه زمان در قطار امراء درانی حاضر شده و به طرفداری او بیش از همه شهزادگان اظهار عقیده کرده و به سلطنتش میگوشید ولی در اثر تحريك ستمدیدگان دست قاضی مذکور مثل حافظ شیر محمد خان وغیره باین حیله او را مقید و معذب دائمی گردانید وحتی بعد از حیات او به هیچ يك از اولاد و احفاد او مثل دگر امراء عنایتی نشد [ ۱ ] [ ۱ ] علی قلی میرزای اعتضادالسلطنهٔ ایرانی میگوید اعلیحضرت تیمور شاه در اواخر سلطنت خود پس از معلوم شدن این حقیقت از قتل ارسلاخان خیلی تأسف میکرد ولی این حقیقت وقتی ظاهر شد که مدتی از قتل ارسلاخان سپری شده بود - صفحه ۲۷۹ - ۲۸۰ تاریخ افغانستان مولفهٔ منشی احمد جان و صفحه ٦٥ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا وصفحه ٤٦ سراج التواریخ وصفحات کتاب دپشتنو تاریخ در بحث وقائع عهد تیمور شاه. « ۱۰۹ »
فصل (۲۲) بغاوت فتح خان یوسف زائی و عزغزه شدن او به حکم اعلحضرت تیمور شاه فتح خان نام یوسف زائی که طریق گمراهی در پیش گرفته و از حکم حکام شاهی سر کشیده و بطور تغلب ریاست مظفر آباد را متصرف گردیده مالیات و عائدات کشمیر را بروی کار گذاران شاهی بسته بود و لشکر تیمور شاهی که به تنبیه و تهدید او مأمور گردیده بودند ظفر نیا فته اخیراً ذریعه فیض طلب خان محمد زائی حاضر دربار شاهی شده و حسب الحکم اعلیحضرت تیمور شاه به عزغزه شدن محکوم و مقتول گشت وظفر نام پسر فتح خان یوسف زائی مقتول پس از قتل پدر خود از طرف تیمور شاه بجایش مقرر گردیده و تا سال ۱۲۱۳ هجری [یعنی الی سال هفتم سلطنت اعلیحضرت شاه زمان] مطیع فرمان شاهی افغانستان بوده ایذا به کسی نرسانید و از مظفر آباد تا حسن ابدان در تصرفش بوده و پول مالیات حکومت آنجا را بطور جا یگیر خود صرف نموده به عمال دیوان سلطنت نمیداد و هم چنان از خوف قتل شدن پدرش حاضر دربار تیمور شاهی نیز نشد. [ ص ٤٣-٤٤ سراج التواريخ ] «۱۱۰»
باب چهارم تشكيل كابينه و دوائر دربار و مصاحبان و ندیمان خاص تیمور شاه
تشکیل کابینۀ اعلیحضرت تیمورشاه (١) وکیل الدوله درحاضر پادشاه بحيث نائب السلطنه وصدر اعظم و مشاور بزرگ بامور لشکری و کشوری سلطنت وظیفۀ معاونت داشته و در رأس کابینه و دوائر رسمیۀ آنوقته چه عسکری و چه ملکی بحیث رئیس الوزراء از همه امور وارسی میکرده و در غیاب پادشاه در هنگام مسافرتها وظیفۀ نیابت السلطنه داشته و در مرکز سلطنت عیناً پادشاه متصدی تمام امور و فرمان فرمای کل بلاد مملکت بوده و ازینکه حکومت تیمورشاهی مثل عصر حاضر دارای تشکيل اساسی بوده است آن دوره را از بهترین دوره های مدنيت گذشتۀ افغانستان میتوان شمرد. وکیل الدوله یا نائب السلطنۀ عصر اعليحضرت تیمورشاه سردار عبدالله خان ایوب زائی پوپلزائی بود که در عهد سلطنت اعليحضرت احمد شاه کبیر رتبۀ دیوان بیگی [امیر دفاتر] داشت. «مختصر سوانح وکیل الدوله» سردار عبدالله خان ولد علی خان ولد سلیم خان ولد مقیم خان ولد آکو نيکه ولد ایوب ولد شيخل ولد يعقوب ولد ابراهيم ولد ايتك ولد گنفی ولد بامی ولد حبيب ولد پوپل در سال ١١٦٠ که نادر افشار به قتل رسید به معیت سردار احمد خان و دگر رفقای معیتی اش مثل بگی خان با میزائی پوپلزائی ثم ملقب به شاه ولی خان و سردار جهانخان ایوب زائی پوپلزائی (۱۱)
سردار عبدالله خان پو فلزائی وکیل الدوله [مشهور به دیوان بیگی] عبدالله پوپلزای ښاخه در انبار كړه چه په ټول کی دهغزولو شوی ممتاز به راستیء دنیه کارم یم بها خلاص عبدالله د هیڅ منصب هوادار نه دی اولین فاتح وحاکم افغانی شهر سر هند در ۱۱٦۲ قمری ـ اولین فاتح و فرمان فرمای کشمیر در ۱۱٦٥ قمری ـ ایشيك اقاسی ـ اردو باشی ـ امیر لشکر [در اوائل سلطنت احمدشاه كبير] واولین وزیر مالیه در افغانستان. [متعلق مضمون صفحه ۱۱۱ کتاب تیمورشاه]
[BLANK PAGE]
[ که سردار جهان خان و سردار عبدالله خان هر دو از یک طائفه و یک تبار بودند و سلسله اجداد هر دو به آکوزیده با هم وصل میشود ] و نور محمد خان علیزائی ملقب به میر افغان وعبد الغنی خان الکوزائی و شاه پسند خان اسحق زائی و سردار مراد خان فوفلزائی و قلندر خان فوفلزائی ومحبت خان فوفلزائی وموسی خان اسحق زائی ومیر هزار خان الکوزائی وچندی دیگری به طرف وطن خود بر گشته و پس از جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی که اشخاص با تجربه و آزموده کار را و خصوصاً به رؤسای طائفه درانی که عنایت خاصی داشت سردار عبدالله خان موصوف اولین بار چون از زعمای طائفه درانی بود به رتبه اردو باشی و یا امیر لشکر و یا قواه عام آنوقته لشکر باشی اعزاز یافت به خلاف شخص سپه سالار و در سنه [ ۱۱۶۱ ] در دفعه دومی که اعلیحضرت احمد شاه غازی عزم مسافرت به جانب هند نمود سردار عبد الله خان اردو باشی در ان وقت تقریباً حیثیت نائب سالار نظامی را در امروز داشت با سی هزار لشکر درانی از قندهار رهسپار آن دیار شد یعنی در ین سفر پس از شخص پادشاه دران سفر و معرکه مقام اولیت داشت و وقتی که شخص اردو باشی از راه کابل و پشاور با آنجا مرحله پیما گردید از رود جهلم و اتك در گذشته به نواحی لاهور در رسید در دفعه اول با میر پهلوی حیات الله خان مخاطب به شهنواز خان بن ذکریا خان ناظم لاهور جنگید. و پس از هزیمت ناظم مذکور و تسخیر لاهور و به قتل رسیدن وزیر الممالک نواب قمر الدین خان اعتماد الدولة دولت کورگانیه این شخص اردو باشی عبدالله خان بپاداش خدمت مهم عسکری خود بحیث قوماندان بزرگ عسکری وحاکم شهر سرهند که آنوقت سهرند نامیده میشد مقرر گردید و تا کم وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی در انجا اقامت داشت عبدالله خان اردو باشی به حکومت شهر سرهند می پرداخت وحین مراجعت اعلیحضرت احمد شاه درانی عازم قندهار شد. « ۱۱۲ »
چون سردار عبدالله خان موصوف در محاربات هند سهم بزرگی داشت و از جمله سه نفر زعمای بزرگ يك تن همین شخص بود عبدالله خان موصوف کمی وقت بنام عضد در بارو بعداً بنام ايشيك اقاسی [تقریباً وزیر دربار درامروز] اعزاز و افتخار یافت و رتبهٔ امارت لشکر را به شاه پسند خان اسحق زائی اعطا نمود و در سنه ١١٦٥ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی مکرر عازم هندوستان گردید درین موقع مجدداً عبدالله خان با عهدهٔ ايشيك آقاسی درین سفر سنه ١١٦٥ قوماندان بزرگ افواج اعزامی بلاد هند بوده و به معیت اعلیحضرت احمد شاه از راه کابل باستقامت پشاور حرکت نمود و موقعی که به پشاور رسید با ۱۲ هزار عسکر قومی درانی قندهار که از سوار و پیاده قرار تقسیم آنوقته عمر کتاب دائمی داشت و به قوهٔ همین لشکر ۱۲ هزاری اباسین را از حداتك عبور و از قصبهٔ حسن ابدال بجانب کشمير مارش نمود. این ولایت که تا کنون بنام شهنشاه هند اداره میشد سردار عبدالله خان ايشيك اقاسی تمام کشمیر وولایات آنرا فتح و تحویل گرفته و حاکم مغلی را که تا ایندم در آنجا اقامت داشت بر کشیده و چون صلاحیت فرمان فرمائی را از طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی داشت خواجه عبدالله خان بن نواب عبدالصمد خان محمد زائی ملقب به سیف الدوله را که باسم كوچك شهرت یافته بود بحیث نائب الحكومه کشمير وسكجيون مل را بحيث مستوفی کشمير وزین خان مهمند را بحکومت سهرند مأمور فرموده و بهيكن خان مالیری و مرتضی خان هریچی و قاسم خان نام و غیره را نیز بحکومات ولایات آنجا مقرر کرده و پس از تنظیم امور متعلقه از کشمير مراجعت کرده و به معیت اعلیحضرت احمد شاه غازی به قندهار معاودت نموده و به جائزهٔ همه خدمات و خصوصاً فتح کشمیر که بیشتر مدنظر اعلیحضرت احمد شاه بود سردار عبدالله خان را بحیث وزیر استیفای دیوان اعلی یعنی وزیر مالیه مقرر کرده و به اصطلاح مروجهٔ وقت او را [دیوان بیگی] یعنی امیر دفاتر میگفتند و این عهده را تقریباً ۲۰ سال الی ختم سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بسر ببرد و در هنگام « ۱۱۳ »
تخت نشینی اعلیحضرت تیمورشاه و بعدتر آن چنانچه قبلا نگاشته شد دچار تکالیف زیاد شده و اخیرا در سنوات ۱۱۸۸ - ۸۹ قمری از حضور اعلیحضرت تیمور شاه به رتبهٔ رفیعهٔ [وکیل الدوله] ارتقا یافته و الی سنه ۱۲۰۱ قمری که سال فوت اوست این عهده را نیز به سر ببرد: اینک ابیات ذیل که در لوح مزار مرحوم در جوار زیارت خواجهٔ بلغار غزنین منقور است نگاشته میشود: بود عبدالله امیر با وقار - از امیر آن شه والا تبار خیر خواه خلق و تیمورشاه بود هم زعهد شاه در ان یادگار دامن خاصان حق بگرفته او ای خدایا حاجت او را برار جنت عالی بکن او را مقام از کرم ای خالق آمرز گار آخر عمرش دگر وصیت برفت مدفنم سازند در پای مزار خواجهٔ بلغار را خوش کرده بود در حیات خویش اندر روزگار حشر او با مصطفی کن ای کریم دستگیرش ساز دست چار یار حق بفردوسش دهد آرامگاه چون بجمع اولیا گشتست یار رحمت حق و افرش بادا که آن خوش برفتی صالحا اندر جوار یوم دوشنبه برفت از ین جهان جنت علیین اعلی بر قرار اگر خواننده را در بارهٔ سوانح مرحوم اشتباه عائد شود علاوه بر صفحات سراج التواریخ و تاریخ سلطانی و تاریخ احمدی به شمارهٔ ۱۲ سال دهم مجلهٔ آریانا به مقالهٔ اینجانب و اسناد فرامین اعزازی مندرجهٔ این کتاب واشعار میرهوتک خان معاصر مرحوم و نسخهٔ قلمی دیوان اشعار خود مرحوم وصفحهٔ ۱۳۸-۱۱۲ دپښتنو تاریخ وصفحهٔ ۱۱۶-۱۲۲و-۲۱۵-احمدشاه بابا مؤلفهٔ غبار و-۱۷۲-۱۷۳ خورشید جهان و ۱۱٤ - ۱۱۵ مجمل التواريخ - و ۹۱۸ سير المتأخرین رجوع نماید.
تاریخ وفات سردار عبدالله خان و كیل الدوله مستند با شعار میرهوتك خان شاعر معاصر مرحوم چو دیوان بیگی از دار فنا رفت نمودند از غمش پیر و جوان حیف لقب بودش و كیل الدوله از شاه میرى از اعتبا رات جهان حیف وجود او بعالم مغتنم بود بشد آن گوهر از كف رایگان حیف چو او می بست بار رحلت از دهر زمین افسوس میگفت آسمان حیف گذشت عمر شریفش از نود بیش صد حرمان بشد زین خا كدان حیف دمی غافل زیاد حق نمی شد چرا رفت این چنین شیخ زمان حیف بپرسیدم ز افغان رحلتش را بگفتا ز مرك عبد الله خان حیف ۱۲۰۱ ق عاقبت رفت از سرای دهر عبدالله خان آن چراغ بزم عشرت آن امیر نامور خیر خواه عالم و اخلاص كیش پادشاه صاحب لطف و كرم دریا دلی عالی نظر بود باقی تا نفس او را براه حق نداشت جز عبادت شغل و غیر از بندگی کار دگر سال فوتش صدم افغان آه بیرون کرد و گفت کرده آن از دهر فانی جانب عقبا سفر ۱۲۰۱ ق شد چو دیوان بیگی از عالم وفات داغ شد از ماتمش پیر و جوان آنکه شاه او را و كیل الدوله كرد عزتش افزود اندر همگنان از نود هم بیشتر بگذشته بود عمر آن دریا دلی عالی نشان يك زمان از یاد حق غافل نشد بود باقی تا حیاتش در جهان ۱۲۰۱ ق تاریخ تیمور شاه (ب) قادر علی چتر عزالدین و شیر محمد بمعداد طبع (۷۰۰) ۲۹ را ار ۳۲
سیزده نفری که در بزرگترین ممالک خونین دست انسان سودائی حرص و جهان نثاری کرده اند .
[BLANK PAGE]
يارب اكنون كن غريق رحمتش سال فوتش را بجستم از خرد عاقبت از دهر فانی رفت و گفت جاهش اندر بهشت جاودان اشک ریزان از غمش افغان كنان در جوار ایزد عبد الله خان ١٣٠١ ق داد از غارت بیداد گر دست قضا بست چون شمع سحر دیده ز بزم احباب رفت آنكس كه زعشقش بجنون پیوستم سال فوتش چو بجستم ز افغان میگفت زانکه از گلشن عالم همه گلچینی كرد آنکه تا بود در آفاق خوش آئینی کرد لفظ بنمود مرا و خبر از معنی كرد در هزار و دو صد و یک سفر دینی كرد ١٣٠١ ق ياس گل كرد غنچۀ امید من به ظلمت كه غمش ماندم خون شو ایدل به كلفت جاويد عقل تاريخ فوت او گفتا تا ز دهر آن انيس دلها رفت كه چنان شمع محفل آرا رفت که کنون دور عشرت ما رفت دل پر آرزو ز دنیا رفت ١٣٠١ ق توضیح: درجائی كه شاعر كلمۀ مبارك [الله] را به اله و عقبی را از [ی] به [الف] تبدیل نموده است غرض آن پوره شدن عدد جمل است که جهة مادۀ تاریخ گرفته شده است یعنی به عدم لیاقت شاعر محسوب نشود زیرا که جناب میر هوتک خان فوفلزائی متخلص به افغان در عصر خود در صفت شاعری سمت استادی بر همه شعرای معاصر خود داشته و دیوان مكطلی از خویش بیاد گار گزاشته است. «١١٦»
(ب) سپه سالار سپه سالار عصر اعلیحضرت تیمورشاه از سنه 1186 قمری الی 1191 قمری سردار جهان خان ایوب زائی فوفلزائی بود که از سال جلوس اعلیحضرت احمد شاه غازی تا این وقت رتبه سپه سالاری داشته و در عصر تیمور شاهی در جنگ بهاولپور وملتان وغیره معاملات هند الی ختم سال 1191 قمری که سال ششم سلطنت اعلیحضرت تیمورشاه بود این عهده بزرگ را دارا و در ختم همین سال حین مراجعت به طرف وطن در دلارام قندهار فوت گردید . مختصر سوانح سردار جهان خان سپه سالار سردار جهان خان ولد حلیم خان ولد حکیم خان ولد مقیم خان ولد آکو بیک ولد ايوب ولد شيخل ولد يعقوب ولد ابراهيم ولد ایشک ولد كني ولد بامی ولد حبیب ولد پوپل قوم ایوب زائی فوفلزائی اسم مادری او خان جهان و بعداً از حضور اعلیحضرت احمد شاه کبیر به [سردار جهان] ملقب گردید . سردار جهان خان از جمله نه نفر زعماء ابدالی [درانی] قندهار است که بعد از قتل نادر افشار در 1160 هجری قمری رهسپار قندهار شده و پس از جلوس اعلیحضرت احمد شاه بر تخت سلطنت از حضور اعلیحضرت ممدوح به خطاب خان خانان ومنصب سپه سالاری سرافراز گشت و در لشکر کشی اول اعلیحضرت احمد شاه بجانب کابل و پشاور سردار جهان خان مقدمه الجيش یعنی پیشر و لشکر بود و قوماندانی قوای اعزامی به او تعلق داشت حین وصول در پشاور ناصر خان نام حاکم عهد نادرشاه که به نواب عبدالصمد خان محمد زائی اذیت رسانیده بود سردار جهان خان به تنبیه او مامور شده و از معبر اتك او را فرار لاهور نموده و مال ومنال او را بدست آورده و تحویل خزینه شاهی نمود. در سنه 1162 قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی بعزم تسخیر طوس ومشهد بر آمد پس از وصول به هرات پنج هزار سوار را در تحت رایت سردار جهان خان «117»
فوفلزائی بعزم شبیخون بر لشکريكه از خراسان راه مدافعهٔ اعلیحضرت احمدشاه را پیش گرفته بودند روانه کرد و خراسانیان كه به تربت حضرت شیخ جام رسیده بودند از کشته شدن امیر عالم خان و از دست رفتن هرات و ایلغار نمودن سردار جهان خان فوفلزائی بجانب ایشان آگاه شده راه مراجعت بجانب خراسان پیش گرفتند و سردار جهان خان فوفلزائی به ساقهٔ لشکر خراسان دچار گشته همه را غارت کرده به هرات معاودت نمود یعنی این دومین موفقیت بزرگ سردار موصوف بود که الی ختم سنة ١١٦٢ قمری از خود ابراز نمود . در لشکر کشی دوم اعلیحضرت احمد شاه بجانب طوس در سنة ١١٦٤ قمری سردار موصوف با نصیر خان بلوچ به تنبیه و سرزنش علی مردان خان زنگوئی حاکم طون و طبس مامور گردیده و خود اعلیحضرت احمدشاه از نیشاپور حرکت کرده وارد مشهد شد . سردار جهان خان و نصیر خان بلوچ در ان ولایت رفته قتل و غارت زیادی بعمل آورده در نتیجه بین سردار جهان خان و علی مردان خان و نصیر خان بلوچ در موضع كاخك و گناباد محاربهٔ شدید روداده جانین از اسپان فرود آمده بکارد و خنجر و مشت و گریبان بهم در آویخته و بسیار خون یکدیگر ریختند تا كه علی مردان خان به قتل رسیده و از جنگ رو بر تافتند . سردار جهان خان و نصیر خان بلوچ پس از ضبط و ربط آنجا به طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی که در نیشاپور اقامت داشت مظفرانه معاودت كردند . و این سومین علامهٔ شهامت و بهادری او بود که الی سنه ١١٦٤ قمری از خود بیا دگار گذاشت. در یورش پنجم اعلیحضرت احمدشاه غازی بجانب لاهور و هند در سنة ١١٧٠ قمری سردار جهان خان نیز شرف معیت داشته و در هنگام اقامت اعلیحضرت احمد شاه در دهلی سردار جهان خان فوفلزائی به صلاح و صوابدید اعلیحضرت عالمگیر ثانی شهنشاه مغلی مبلغ پنجاه لك روپیه برسم پیشکش از شهنشاه هند گرفته «۱۱۸»
بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی درانی تقدیم نمود اعلیحضرت احمد شاه ازین فعالیت او خیلی مسرور شده و این یکی از خدمات برجسته سردار جهان خان بود که چهارمین بار احر از موقع نمود و نام نيك خود را در صفحهٔ تاریخ وطن مزین گردانیده است. سردار جهان خان در حال اقامت آنجا در علاقه [دور] در بنون رفته مردم آن علاقه را مطیع گردانیده و مبلغ ۱۲ هزار روپیه مالیات اراضی آنجا را اخذ نموده و مقرر نمود تا همه ساله مالیات خودها را تحویل خزانه بنمایند و هکذا با [مسمات بی‌بی] دختر شاه بزرگ علاقه بازار احمد خان که اسم محلیست عروسی کرده و سپس بحضور اعلیحضرت احمد شاه غازی شرفیاب گردید. وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی جهة سرزنش سورج مل جات عازم اکبر آباد بشد سردار جهان خان مامور تسخیر قلاع سورج مل جات تعیین گردید و در حالی که سردار موصوف مصروف قلعه کشائی و خصم کوبی بود که مرض و با در لشکر احمد شاهی رخ داده و بامر اعلیحضرت احمد شاه جنگ آن معرکه را ترك گفته بعزم مراجعت افغانستان رو بسوی دهلی آوردند آنگاه شهزاده تیمور را به نائب الحکومتی لاهور و ملتان مقرر نمود و سردار جهان خان را بنام پیشکار [یعنی مستشار ملکی و نظامی] او تعیین فرمود و سردار موصوف مدتی این عهده را به کمال آبرومندی در هند بسر برده و پس از مراجعت اعلیحضرت احمد شاه بجانب افغانستان که مدتی در گذشت مردم هند و پنجاب آتش فتنه و فساد افروخته بمقابل شهزاده تیمور با غوایر خاسته سردار جهان خان بغرض سرکوبی آنها که آندم لشکر کافی با خود نداشت عازم افغانستان گردید و در سنوات ۱۱۷۲-۱۱۷۳ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی بغرض انتقام شورش مردم سکهان کمر همت بربست سردار جهان خان مکرر به همرکابی اعلیحضرت احمد شاه و همراهی عدهٔ «۱۱۹»
سرداران درانی قندهار بحیث یکنفر قوماندان بزرگ در میدانهای پانی پت حصۀ مهمی داشت و در آن نبرد گاه تاریخی تا فتح آخرین خدمات قابل قدری را انجام نمود . پس از ایفای ۲۳ سال خدمت بیهم با عهدۀ سپه سالاری در سنۀ ۱۱۸۳ قمری که اعلیحضرت احمد شاه از یورش سوم طوس رجام ولنگر و مشهد مقدس برگشت سردار جهان خان مرحوم را به پیشکاری شهزاده سکندر پسر خود بحکومت هند مامور نمود که این وظیفه خطیر و مستشاری را به معیت شهزاده سکندر تقریباً چهار سال به هند بسر ببرد و در هنگام جلوس اعلیحضرت تیمور شاه ذریعۀ فرمان به قندهار خواسته شد حین ورود اعلیحضرت تیمور شاه او را نظر به تحريك مدعاطلبان محبوسش گردانید ولی در اثر مظاهره و پشتیبانی اکثر امراء درانی از حبس رها شده و اورا به قید نظر میداشت و بلکه بنام جریمه از خودش و زمان خان برادرش پول زیادی هم میگرفت سبب این مخالفت اعلیحضرت تیمور شاه با او چنین بود که سردار جهان خان شخصی بود خیلی با شهامت و شجاعت و همیشه معاندین او که برای تخلیۀ میدان استفادۀ خود میشدند اعلیحضرت تیمور شاه را از وتخاويف نموده و هراسان میساختند و علاوتاً سردار جهان خان در اثر قتل وزیر شاه ولیخان مرحوم با او از راه مخالفت نیز پیش آمد میکرد و اعلیحضرت تیمور شاه که میخواست ساحبان رسوخ عصر پدرش را به گفتۀ دیگران یکایک از پا در اندازد سردار جهان خان را در آغاز سلطنت خود چندی به نهایت تکلیفی گرفتار نمود و پس از رفع تکالیف موقتی نظر با آنکه لطف خسروانه تیمورشاهی مجدداً دربارۀ امراء بزرگ درانی مبذول گشت سردار جهان خان بغرض تنظیم امور هند به معیت پسرش سردار کریم خان با چهار عراده توپ و چند هزار سوار درانی بدا صوب فرستاده شده و در بنون اقامت داشت و بعد از ختم معاملات بهاول خان و گنداپور و غیره وارد قندهار گردید « ۱۲۰ »
ولی قبل از اینکه وارد قندهار شود از طرف عدهٔ فارسی ها در دلارام قندهار زهر خواره شد و دران وقت توسط سردار مراد خان قلندر زائی پوفلزائی خطی بحضور اعلیحضرت تیمور شاه فرستاده و معروض داشت که صحتم خوب نیست و هنگامی که صحت یاب شدم به حضور شاه به کابل خواهم رسید همان بود که از قسمت ازلی دردلارام قندهار در سنه ۱۱۹۱ قمری فوت شد. و این ابیات منقورهٔ لوح مزار مرحوم که به همت عالیهٔ [ بهره مندنامه ] همشیره سرفراز خان زوجهٔ سردار موصوف فرمایش و حجاری شده است نقل و درج مینمائیم : [۱] افسوس ز بیو همی ایام جفا کیش بیداد ازین سفله که مهرش همه کین شد خانجان که سپهرش لقب جان جهان داد تا نام سپه داری او نقش نگین شد شد فرش زمین پرتو خورشید جهان تاب تا مسند سرداری او زیب گزین شد از برق حسامش جگر کفر ز بس سوخت خاکستر او صیقل آئینه دین شد از صیت شجاعت که با فاق در افکند از لرزه رخ هندو ختن لجه چین شد گشته چنان زاب حسامش ورق کفر کز هند سیاهی به دل خاک دفین شد بگرفت چو آوازه رزمش دو جهان را رستم ز نهیب آب در آغوش زمین شد بگرفت دمی تیغ او آرام چو خورشید قرنی به غزا چون دل مهرش همه کین شد تا که بسرش لشکر بیدا داجل ریخت روحش ز بدن جانب گلزار یقین شد زین داغ مصیبت جگر اهل جهان سوخت هر کس که شنید از غم او خاک نشین شد تاریخ وفاتش ز سر آه قضا گفت در منزل فردوس بقاجای گزین شد ۱۱۹۱ ق نظمی که در تاریخ وفات سردار جهان خان مرحوم از طرف میرهوتک خان افغان پسر زمان خان برادر سردار جهان خان گفته شده است نیز جهت اثبات تاریخ وفاتش مرقوم میگردد : [۱] بهره مندنامه مادر موسی خان پسر سردار جهان خان مرحوم بود. «۱۲۱»
سردار جهان ز عا لم نمود رحلت رفت از سرای فانی روجانب بقا کرد آن مهر اوج امید عزلت ز دهر بگزید بیگانه گشت از خویش دوری از آشنا کرد با بینوا و مسکین تا بود در ره حق لطف بلا نهایت طاعات بی ریا کرد افغان پس از تحمل تاریخ رحلتش را چون رفت از جهان گفت اندر بهشت جا کرد ۱۱۹۱ ق (ج) وزارت داخلیه و عدلیه در عهد اعلیحضرت تیمور شاه وزارت داخلیه وعدلیه عنوان مستقل نداشته اند امور مقتضیۀ وزارت داخلیه و عدلیۀ امروز در ان وقت بد و نوع اجراء میشد : قسمت ارفع و اهم پس از پادشاه متعلق بود به شخص وکیل الدوله یعنی امر تبدل و تقرر حکام برای حفظ امنیت عمومیه و تعیین قضاة وافتا در بلاد متسلطه ومحاکم شرعیه و معرفی قضاة و مفتی ها با نظارت امور کلیۀ شرعیه ارتباط خاص داشت به مدار المهام و مشیر ومدبر سلطنت که وظائف قضائی و جزائی تماماً به دو عنوان فوق مستقیماً در تماس بوده و ارتباط خاص داشته است : در عصر اعلیحضرت تیمور شاه وزارت عدلیه به عنوان مدار المهام یاد میشده که علاوه بر وظائف محاکم شرعیه پاره امور وزارت داخلیه در امروز نیز تحت اداره و نظارت او بود و دار ندۀ این وزارت بعضاً عنوان خان علوم و بعضاً قاضی القضاة میداشته [۱] زیرا که در وثائق معتبرۀ آن عصر بجز مهر قاضی عنوان دیگری مشاهده نشده است یعنی قاضی القضاة و یا خان علوم عین همین حیثیت وزیر عدلیه را در امروز داشت . چون احکام شریعت غرای محمدی صلی الله علیه و علی آله وسلم در ممالک اسلام در هر عصر به وجه اکمل جریان داشته و دارد در عصر اعلیحضرت تیمور شاه این عنوان [۱] : قاضی عهد احمد شاه در قندهار محمد ادریس و در کابل عبدالله اسم داشت و قاضی عهد شاه شجاع سید عطا اسم داشت که عین همین وظیفه را اجراء میشدو قدص ۶۲ و ۷۴ سراج و دیباچه کتاب فرسنامه . (۱۲۲)
با حیثیت قضاة آنوقته که در تحت اثر مشير و مدبر و مدار المهام سلطنت ايفاء وظيفة مقدسه مینمودند در تشكيل حكومت آن عصر مقام عالی داشته است ولی باسم خان علوم وقاضي القضاة آن عصر اسم شخصی ظاهر نشده است زیرا که مدار المهام آنوقته عين همین وظائف مقدسه را اجراء مینموده که منصدی بزرگ مدار المهام قاضی فیض الله خان دولتشاهی بود و آن حیثیت وزیر عدلیه و مشاورت شرعی دربار پادشاه را در امروز داشت که بعضاً امور وزارت داخلیه امروز را نیز اجراء مینمود اما امور مقتضية حسابيه تماماً متعلق بود به دیوان اعلی که سائر عناوین آنوقته اداره دیگر حسابی نداشتند و در عهد اعلیحضرت شاه محمود مدار المهام به نام دارالقضاة تبدیل یافت چنانچه قاضی القضاة آن عصر ملا محمد سعید آخوند زاده قوم خوانچه زائی بار کزائی بود که به لقب خان ملا خان ملقب شده وسجع مهرش باین بیت مسجع گردیده بود : محمد سعید از فضل حق مشهود شد قاضی القضاة شاه محمود شد در عهد اعلیحضرت تیمور شاه مهر ملا محمد سعید مذکور در ظهر فرامین بچنین عبارت دریافت شد: [ الهم اجعلني في الدارين سعيد ] برای نفوذ مقام مدار المهام در يك مملكت اعلیحضرت شاه شجاع الملك چنین می سراید : عقل از حد قلمرو او سر بدر نهاد در کشوری که عشق مدار المهام شد (د) وكيل الرعايا از مفهوم کلمه وكيل الرعایا در عصر حاضر بصورت تطبیقی معنی ریاست شوری و پارلیاست قبائل قیاس میشود اما حقیقت این است که اعلیحرت تیمور شاه برای تسهیل معاملات مردمان دور از دارالسلطنه کابل چندی تاریخ تیمور شاه ( ٧٠٠جلد) ب عبد اللطيف ج عزیز الدین د شیر محمد ن رجب علی ٥ -١٢-٣٢ «١٢٤»
برای اخذ محصلات مملکتی خصوصاً قسمت های طوس و مشهد شخص با اعتمادی را چون شیخ عبد اللطیف خان که از مستوفیان عمده و نویسندگان باسابقۀ عصر او بود بنام وکیل اخذ مثال دیوانی به عنوان وکیل الرعایا مقرر کر ده بود تا محصولات اراضی و مواشی و تجارتی طوس و مشهد را جمع نموده و به دیوان اعلی تحویل دهد و این وکیل الر عایا وقتی در جنگ ملتان نیز به همر کابی اعلیحضرت تیمور شاه حاضر خدمت بوده چنانچه در معر کۀ ملتان در حال شتاب سوقیات لشکر به زیر سایۀ استراحت کرده بود وا علیحضرت تیمورشاه که آنگاه بر پشت پیل نشسته بود نا گاه چشمش اوفتاده و به ضرب ده چوب او را تأ دیب کرده و در اثر استدعای یکنفر عالم فرمود وقتی که اینها از سر کردگان لشکر اند بچنین حالت امر جهاد سا یۀ راحت جویند افر ا د لشکر هر گز راه خد مت نپویند وفر دا اعلیحضرت موصوف در اثر همین ضر ب ده چو ب خلعت فراوانی به شیخ موصوف عطا فرموده بود یعنی به عنو ان وکیل الرعا یا بطوریکه ذ کر شد مد تی شیخ عبد اللطیف خان الجامی سر افراز بوده و این وظیفه را می انجامید . [ص ٣٩ و ٤٠ سراج التواریخ وص ٢٧٥ تاریخ افغانستان اثر منشی احمد جان و قصیدۀ جناب میرهو تک خان افغان .] (٥) امین الملک اگر چه این رتبه برای حفاظت ملک قیاس میشود ولی معنی تطبیقی این عنوان در عصر حاضر مدیر املا ک و بلندتر ازان رئیس زرا عت است که همد را ن عصر املاک حکو متی را که بنام خالصه جات یاد میشد مراقبت داشته و محصول سالانه را جمع و به شرف حوائج حکومت میرسانید و این اداره در وقت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه جزء دیوان اعلی شمر ده میشد امین الملک عصر اعلیحضرت تیمورشاه نور محمد خان بابری بود که وقتی بنام مهتمم دفا تر و بعداً به حیث ناظر محکمۀ مالیات آن عصر افتخار داشته ء ١٢٤٠
و نور محمدخان موصوف این عهده را الی اواخر سلطنت اعلیحضرت شاهزمان بسر برده است و علاوتاً صبيه نورمحمد خان با بری زوجه اعلیحضرت شاهزمان نیز بود، و مهرش در هردو عصر به چنین بیت مسجع و منقر شده بود: بدو لتخواهی سلطان دوران امین الملک شد از دل و جان و پس از فوت او محمداکرم خان فوفلزائی ولد حاجی کریمداد خان عرض بیگی عهد اعلیحضرت احمد شاه باین عهده سر افراز گشت که الی زمان شاه شجاع باین وظیفه ادامه داده و عبارت مهرش چنین بود. [دارد امید شفاعت محمداکرم] [س ۶۷ سراج التواریخ] در پهلوی عنوان امین الملک در عصر اعلیحضرت شاه محمود وشاه شجاع عنوان نظام الملک نیز علاوه شده بود که نظام الملک آن عصر گل محمدخان با میزائی فوفلزائی ولد وزیر شاه ولی خان مرحوم بود که سجع مهرش درین وقت بچنین بیت مسجع گردیده بود : زفضل ایزد و الطاف احمد نظام الملک شد گل محمد (و) مستوفی در عهد اعلیحضرت احمد شاه و تیمورشاه چند نفر عنوان مستوفی داشت که به حیث ارکان بزرگ دیوان اعلی اجراء وظیفه مینمودند که از ان جمله شخص معتمد و معروف تر از همه جناب شیخ عبداللطیف خان الجامی بود که سلسلۀ نسبش به حضرت شیخ احمد جام زنده پیل میرسد و این شیخ عبداللطیف خان اصلاً از مردم سکنه کشمیر بوده و در اواخر عصر اعلیحضرت احمد شاه وارد دار السلطنه قندهار شده و الی اواخر عصر اعلیحضرت تیمورشاه عنوان وکیل الرعایا و بعضاً مستوفی وحتی در اوائل سلطنت شاه موصوف مقام ١٣٥ء
وزارت مالیه نیز داشت [۱] چنانچه صاحب کتاب مجمل التواریخ زندیه در ضمن واقعات آغاز سلطنت تیمور شاهی يك ويا دو بار از وزارت او اسم می گیرد اما این قسمت واضح است که شیخ عبداللطیف خان موصوف برای همیشه مقام ومرتبه استيفاء داشت و شخص دیگری میرزاعلی رضا خان موسوی قوم قیزلباش بود که او نیز حیثیت استيفاء داشت و دیگری ملا عبدالغفار خان جدیدالاسلام بود که او نیز وقتی حیثیت مستوفی و بعداً رتبۀ خزانه چی [ وعنوان امانت دار جواهر ثمینه ] حاصل کرد اما درین قسمت آقای غبار در تاریخ احمدشاه بابا می نویسد که در عهد تیمور شاه عنوان دیوان بیگی [امیردفا تر] به مستوفی تبدیل یافت حقیقت چنین است که در دیوان اعلی چند نفر عنوان مستوفی داشته و نه اینکه مستوفی متصدی دیوان اعلی بوده زیرا که در هورق فرمان این عبارت منکررد کر شده است که [مستو فیان عظام و لشکر نویسان دیوان اعلی بدانند ] این سندمستند و اضح میکند که مستو فیان اعضاء دیوان اعلی بوده اند ومتصدی کل دیوان بیگی بوده که در اواخر عصر اعلیحضرت احمد شاه وعهد تیمورشاه به وکیل الدوله ارتقا یافت [۲] . [۱] در وقتی که سردار عبدالله خان وکیل الدوله بجرم بغاوت عبدالخالق خان سدوزائی مظنون شده و محبوس بود متصدی بزرگ دیوان اعلی بعنوان وزیر شیخ عبداللطیف خان سرافراز شده بود . [۲] وقتی که نقشه شهر قندهار راملاحظه نمودم در قسمت شمال شرق شهر خانه سردان عبدالله خان به نام مستوفی الممالك ووكيل الدوله تعیین شده بود که همان نقشه تا هنوز موجودودرین کتاب مندرج است. ودره۱۲۰قمری چندی میر هزارخان الکوزائی نیز باین رتبه سر افراز شده بود ولی در کم وقت موقتی که برای تنظیم بلخ پس از سرزنش شاه مرادبی اعزام شده بود فوت گردید و علی قلی میرزای افشار قائمقام اوواسم مگردد «١٦٦»
(ز) ضبط بیگی در مواقعی که شخص پاد شاه اموال متمردین را در مرکز مملکت و یا در هنگام سفر قهراً امر ضبط میداد شخصی باین عنوان وظیفه دار امور اموال ضبطیه بوده وعلاوتاً وظیفۀ دزد بگیر نیز داشته ولی این شخص و این شعبه جزء دو اثر وزارت داخلۀ آن عصر محسوب شده و بعضاً مستقل بوده که باداشتن قوۀ جزائیه جهة توبیخ و سرزنش سارق و متمرد وظیفه دار بوده و در عصر حاضر در تشکیل رسمی دولت لله الحمد این عنوان و وظیفه وجود ندارد مگر پنجاه سال قبل نظر بمقتضای عصر در وطن ما شهرت داشته است : اسم ضبط بیگی عهد تیمورشاه در یافت نشد ولی شخصی را که بهر دو وظیفۀ فوق در عهد سلطنت شاه شجاع شناختیم محمد شریف خان نام داشت . [ص ٧١ سراج] (ح) هرکاره باشی شخصی که برای حفظ اخبار سیاسی برای ضبط احوالات ماموریت داشته و در عصر حاضر عین همین وظیفه و عنوان را به رئیس ضبط احوالات تطبیق میتوانیم والا با تشکیل تمام دوائر رسمی آنوقته که از پیش رقم شده آمد لفظ هر کاره باشی جزین معنی ندارد و خواه مخواه شخص هر کاره باشی دارای وظائف ضبط احوالات و استخبارات آنوقته بوده و اسم هر کاره باشی از مآخذ رسمی و شخصی به تحقیق پیوست که اولا آقا وقار نام داروغه بود. و بعداً به وظیفه و رتبۀ هر کاره باشی و داروغه گی میر هو تک خان فوفلزائی سرافراز گشت والی عصر اعلیحضرت شاه شجاع این عهده را بذمت خویش داشته و ما سوانح مرحوم را در زمرۀ شعراء عصر تیمورشاه به تفصیل نگاشته ایم: [ ص ٥٦ سراج التواريخ ] «١٢٧»
(ط) داروغه [اسم اداره آن داروغگی] داروغه تقریباً مثل مدیر عمومی سیاسی وزارت خارجه امروز و یا مدیر قلم مخصوص دارالتحریر شاهی و امثالهم وظیفه معینی داشته که در حفظ عرائض مخصوص امراء قبائل و اوراق سیاسی دول خارجه وارسی میکرده است . اسم داروغه در تحت عنوان هر کاره باشی در بالا ذکر شده است که بهر دو صفت اولاً امیر آقا وقار نام و بعده میر هوتك خان فوفلزائی بوده است . (ی) صوبه دار کلمه صوبه دارو سپه دار چون هر دو دران عصر معمول بود بخوبی تصریح نمی شود زیرا که اصطلاح فارسی سپه دار و اصطلاح بلادهند صوبه دار بوده است اما به معنی تطبیقی از حیث وظیفه فرقی ندارد . شخص صوبه دار معادل قوماندان های عسکری نائب الحکومتی های بلاد امروز است که افسر بزرگ نظامی شهر بوده و در غیاب نائب الحکومه امور ملکی را نیز وارسی میکند همچنان دران عصر شخص صوبه دار به عین وظیفه باسم صوبه دار مقام افسریت بزرگ لشکر و حتی حکومت شهر را داشت که يك تن از صوبه داران مشهور عصر تیمورشاه همانا آزادخان بن حاجی کریمدادخان صوبه دار کشمير بود که شرح حال او را در ضمن وقایع اخیر عهد سلطنت تیمور شاه در موقعش نگاشتیم : [ص ٤١ - ٤٢ سراج التواريخ ] و صفحات ديهتو تاریخ در ذکر وقایع عهد تیمور شاه «۱۲۸»
(ك) قلعه دار [ یعنی قلعه بیگی ] در عصر اعلیحضرت تیمور شاه عنوان قلعه بیگی امروزه را بنام قلعه دار یاد میکردند و قلعه دارهمان شخصی که آمر و مختار ابواب شهر و قصر و سلطنتی بو ده و تمام کشکچیان و حاجبان در تحت اثر و مطیع امر او بود: یکی از قلعه داران آن عصر برخور دار خان افغان بود که در هنگام جلوس شهزاده سلیمان این عهده را مؤقتاً بر ذمه داشته و شرح احوال او را در ضمن واقعات مربوط به عبدالخالق خان عم درین کتاب مفصل نگاشته ایم ولی در عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه ازینکه یک شخص به بیست سال و پانزده سال یک عهده را بسر میبرد اغلب عنوان رسمی اشخاص را بجای اسماء ایشان یاد میکردند با اینکه این عنوان خیلی مشهور است ولی اسم شخص باین لحاظ معلوم نمیشود: (ل) نساق چی باشی این شخص عیناً وظائف قوماندان امنیه و ژاندارمۀ امروزه را داشت و در مواقع لازمه حسب الامر پاد شاه و اراکین سلطنتی اجراء و طائف جزائی را مینموده و از لفظ باشی ثابت میشود که عددۀ بزرگی برای امنیت شهر به تحت اثر نسق چی باشی بوده و نسق چی باشی تیمور شاه از حیث وظیفه به قوماندان امنیه و سر مأمور پولیس این عصر تقریباً مطابقت دارد: نساق چی باشی این عصر اسلام خان بادو زائی فوفلزائی بن محراب خان بود که از عهد احمد شاه کبیر تا این وقت این وظیفه را دارا بوده که بعد از فوتش این رتبه بطور ارثی به پسر کلانش اعظم خان داده شد . بود که نائب کل محمد خان مر حوم پسر دومین اسلام خان مر حوم بود[۱] عبارت مهر اسلام خان نساق چی باشی چنین بود: [ لااله الاالله الملک الحق المبين - عبده اسلام ] [۱] اسلام خان وقتی به نیابت و مستشاری شاهزاده محمود والی هرات نیز سرافراز شده بود. ص ۶۳ تاریخ افغانستان اثر علیقلی میرزا . « ۱۲۹ »
(۴) میر بزن- میر آتش- میر شب در عصر اعلیحضرت تیمور شاه عنوان کوتوال و آمر محافظین شب بنام میر بزن و میر آتش و میر شبگیر نیز یاد میشد که حفاظت شهر و وظائف جزائی را مثل دو عنوان فوق اجراء مینمود ولی از اسماء آنها اثری موجود نیست و اغلب گمان میرود که همین شخص قلعه دار و نسقچی باشی عین همین وظائف را به تغییر عنوان اجراء مینمودند. (ن) خزانه چی (خزانه دار) در عهد اعلیحضرت تیمور شاه خزانه در تحت اثر دیوان علی اداره میشد و تمامی خزائن دولت در آنجا ذخیره میگردید و این ذخیره سوای پول مالیات سالانه املاک رعیتی بود زیرا که یک قسمت بیشتر مالیات بطور عموم به معاش امراء و خوانین و افراد لشکر و مأمورین محسوب و مجری میشد تنها محصول سالانه بلاد مفتوحه هند و علاقه طوس و مشهد و سائر منافع دولتی در آنجا ذخیره و بصرف امور حکومت میرسید. خزانه دار عمومی و باصطلاح آنوقت خزانه چی التفات خان بود که در عصر اعلیحضرت احمد شاه رتبۀ خواجه سرائی داشت و درین عصر تقریباً رئیس خزانه عصر حاضر ارتقا یافته و ادارۀ خزائن تیمور شاهی تماماً در تحت نظارت او بود که این شخص عنوان ذخائر چی نیز داشت. (ص) سیورسات چی باشی وظیفۀ این شخص واضح است: در موقع سفریه ها که برای اعاشۀ انسانی و حیوانی از مردم رعیتی معلو بین عرض راه که بعضاً به پول نقد و غالباً به مالیات او شان محسوب میشد مصارف خوراکۀ یومیه و محروقات و غیره توسط «۱۳۰»
سیورسات چی باشی از رعیت اخذ میشد که شخص سیورسات چی باشی یا به پول نقد و یا عوض مالیه سالانه املاک رعیتی مقدار سیورسات را محسوب مینمود و این سیورسات چی باشی عده زیادی بنام سیورسات چی ها بزیر دست داشت تا تمام مصارف لشکر را در هر شب و روز به همین ترتیب از سلفه دیار عرض راه حاصل مینمود اما این قسمت هم پوشیده نیست که مردم بی وسیله و بی بضاعت ازین رویه در سال يك بار خیلی به تکلیف میبودند زیرا که صاحبان رسوخ عسکر در لشکر پادشاه بطور عهده برار شامل ساخته اومدعای خود را در موقع محاربه بطور غنیمت و چپاول بدست میآوردند و خانوار رعیتی ازین شربت ها چنان چشیده بودند که نواده های آنها تاحال فراموش نمی کنند ولی این کار را به ظلم و تعدی سلاطین گذشته نسبت نمی توانیم زیرا کاری بود مشکل و از عدم وسائل حمل و نقل چاره نداشتند و علاوتا اوضاع خانه جنگی و فتنه جوئی نیز به تکلیف ملت و حکومت می افزود که در مواقع محاربه تلفات جانی و مالی از دست مخالفت های قومی خود میدیدند. توضیح: ازینکه معامله سیورسات محض در اوقات محاربه صورت میگرفت در همه اوقات وجود نداشت لہذا بنام سیورسات چی باشی و سیورسات چی عصر تیمورشاه احدی شناخته نشد ولی این عنوان با وظیفه آن محقق بود. (ع) لشکر نویس ها برای نام نویس و یا احصائیه افراد لشکر قومی و اخذ و ترخیص افراد لشکر منظم شاهی عده زیاد نویسنده ها بنام لشکر نویس ها موظف بودند ولی دفتر نظام آنوقت مستقل نبود و دفتر لشکر نویسی و لشکر نویسان جزء دیوان اعلی [وزارت مالیه] محسوب میشد چنانچه در تمامی اوراق عصر سدوزائی و محمدزائی صد سال قبل که بنده نظر اندازی کردم به طور عموم این جمله خطاب میشد [مستوفیان عظام و لشکر نویسان دیوان اعلی «۱۳۱»
بداند ! از ین عبارت مطلب ما بخوبی برمی آید که در دیوان اعلی چند نفر مستوفی و عدهٔ زیادی بنام لشکر نویسان وجود داشته اند که حساب معاش وداخل وخارج افراد لشکر در دیوان اعلی بتوسط آنها بوده ونه تنها لشکر نویسان دیوان اعلی به حقوق افراد لشکر می پرداختند بلکه از اسناد خطی معلوم میگردد که لشکر نویس ها علاوه بروظیفهٔ لشکر نویسی مؤظف امور ادارهٔ مالیه نیز بوده اند که هم وظیفهٔ لشکر نویسی و هم وظیفهٔ امور مالیات وجمع وخرج را داشته اند [۱] [۱] یکی از همین لشکر نویس ها محمد ابراهیم نام داشته که دیوان ملاییر محمد کاکر را بخط خود تبییض کرده ولی در مقدمهٔ دیوان موصوف لشکر نویس را در دو جا بنام شکر نویس یاد کرده اند شاید سهوطبا عتی باشد والا شکر نویس معنی ندارد . « ۱۳۲ » تاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ جلد ) عبد اللطیف ح عزیز الدین جلاد حمید رن ج ب علی ه ۱۳۰۲ س ۳۳
تشکیل دوائر دربار اعلیحضرت تیمورشاه دوائر در بار عصر اعلیحضرت تیمور شاه مثل دیگر تشکیلات دوائر آن عصر نیز منظم بوده که از حیث تشکیل شعبات و عناوین رسمیۀ آنوقته که ازینأخذصحیح به نظررسید به تشکیلات دوائر در بار امروزیه بی شباهت نبوده ومتصدیان مربوطه از اعلی تا ادنی به عناوین ذیل یاد میشدند. ایشیک اقاسی [وزیر دربار] و بعده عرض بیگی، مهماندار باشی، پیش خدمت باشی، ناظر کارخانۀ طعام، چهرچی باشی، خزانه چی [خزانه دار] میر آخور باشی، شاطر باشی، پیش خانه چی، قورخانه چی، تعلیندباشی، خیام خانه چی، قاپوچی باشی، خواجه سرا باشی، وعلی هذا لقیاس اسماء و عنوان های دیگری هم بوده که بیشتر ازین از کتب تواریخ و اسناد خطی استفاده نتوانستم و از نوشتن تقریبی صرف نظر کرده و در تحت عناوین جداگانه به شرح وظائف متعلقه و معرفی اسم هر یک از دارندگان عهده های فوق می پردازم : ایشیک اقاسی ایشیک اقاسی تقریباً حیثیت وزیر دربار امروز را داشته و امور کلیۀ دربار را باستثناء دفتر انشاء که در تحت اثر منشی باشی اداره میشد، تمام شعبات و مامورین حضور پادشاه را وارسی کرده و همۀ دوائر دربار ومخارج آن در تحت نظام و ادارۀ شخص ایشیک اقاسی بوده و ایشیک اقاسی حضور اعلیحضرت تیمورشاه از سنۀ ١١٩٠ ــ الی ١٢٠٠ سردار محمد عـلم خان فوفلزائی بود(١) که پس از فوت پدرش سردار عبداللّه‌خان وکیل الدوله [١] ايشيك اقاسی عهد تیمورشاه بعد ازین شخص دگر شناخته شد ولی در عهد شاه زمان نواب خان نام قوم الکوزائی بود که در سطر سوم صفحۀ ٥١ سراج التواریخ ازو اسم برده شده است : «١٣٢»
سردار علم خان ایشیک اقاسی ثم وکیل الدوله یکی از مینیاتورها و تصاویر قلمی که از طرف شیوا ز نام بلگرامی در عهد اعلیحضرت شاه زمان در لاهور ساخته شده و معلومات بیشتر درمورد این تصویری که چپاق سدوزائی [کلاه نمدی معمول آنوقت] بر سر دارد در صفحه ۳۲۸ کتاب تیمور شاه به اسم مصور و شاعر قطعه تاریخ آن ایضاح گردیده است. [متعلق مضمون صفحه ۱۳۳ کتاب تیمور شاه]
[BLANK PAGE]
بطور ارثی رتبه وکیل الدوله حاصل نموده و الی اخیر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان این عهده بزرگ را بسر میبرد. که سجع مهر ایشیک آقاسی موصوف چنین بود: بعالم از عنایات الهی علم شد خادم تیمور شاهی ۱۱۹۰ این سجع مهر را از مهر اعلیحضرت تیمور شاه تقلید و تحریف کرده بود که عبارت مهر شاه موصوف چنین بود: علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی وقتی که سردار علم خان به رتبه رفیعه وکیل الدوله ارتقا یافت سجع مهرش چنین منقر شد: بحق سوره یاسین و رحمان علم شد در جهان از فضل سبحان ۱۲۰۰ در وقت اعلیحضرت شاه محمود سجع مهرش چنین منقر شده بود: استان طالع بیداد و بخت مسعود است که در جهان علم از دل غلام محمود است [۱] تاریخ وفات سردار علم خان ایشک اقاسی ثم وکیل الدوله دریغا ز بیداد دست اجل که دائم کند خانه ها را خراب درستی مجو ابد از جور او بسی شیشه بشکسته همچون حباب چو شمع سحر رفت از بزم وای محمد علم خان عالی جناب علم شد ز دیوان بیگی که بود یکی مصرع لایق انتخاب چو بحر سخا بود آن کان جود گہر در محیط کرم شد حساب [۱] این سجع مهر را نیز به قافیه و وزن سجع مهر اعلیحضرت شاه محمود موافق ثبت کرده است که سجع مهر شاه موصوف چنین بود: چو برگزیده سبحان و ظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است مهر اعلیحضرت شاه محمود در عهد سلطنت ثانویه اش چنین منقور شده بود: پادشاه عدل گستر خسرو عالم پناه مظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه ۱۲۲۳ ۱۸۱
بدوران شاهان گردون حشم امیر امیران دولت خطاب در آفاق دانش چو مهر سپهر شهنشاه جمجاه گردون قباب زعمرش چو بگذشت هشتاد و پنج بعالم تنا بر در خفش عتاب سپس دفن در خواجه بلغا رشد کزان عارف حق شود فیض یاب عزیزان بویل زی از فرقتش بنگشتند در آتش غم کباب چو افغان ما آرد سال وفات سوال از دل زار پر اضطراب گفتا که (مغرب) بواید شناخت غروب علم را که بود آفتاب ١٢٤٢ قمری سواد فرمان اعلیحضرت شاهزمان که در سنۀ ١٢١٤ به اسم علم خان فوفلزائی وكيل الدوله عصر خویش اسبق ايشيك آقاسی دربار تیمورشاه مرقوم داشته است بسم الله خیر الاسماء قرار داد ز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان ١٢٠٧ حكم همايون شد : آنكه سلالۀ دودمان دولت و اقبال نقاوة خاندان ابهت واجلال فرزندار شد ارجمند سعادت دستور شاهزاده سلطان منصور بالطاف موفورۀ شاهانه سرافراز گشته بداند درینوقت عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امير الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام ركن ركين سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص لائق العناية والاحسان علم خان درانی ایوب زائی فوفلزائی وکیل الدوله سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید كه مدت چهل سال از قرار بالمناصفه آب چشمه بالاجوی و پائین جوی واقع موضع يوسف بنگی و يك قطعه چمن آبی جلگه باغبانان .................. ١٢٠١
بسم الله الرحمن الرحیم انکه سلاله دودمان دولت و اقبال غنچه خندانی بهجت و اجلال فرزند ارجمند ارجمند سعادت دستور شاهزاده سلطان محمود بالطاف موفور و عنایات سراتور گذشته بداند که در اینوقت عالیجاه پسندیده جایگاه حشمت و شوکت دستگاه امیرالامرا العظام اسوه الکبرا بالفخام رکن رکین سلطنت القاهره مقرب الخاقان لایق العنایه والاحسان علم خان درانی بجهت وکیل الدوله سرکار خاصه شریفه بعرض اشرف رسانید که مدت چهل سال زیاده رعیایان قلعه چشمه با نا حومی و بابات جو و باغ موضع یوسف خیل و قطعه مرغزار جلگه باغانان زایام خانان عهد شهیدان حسب کان با رافقه به بانه در دست و تصرف والد و برادران او بوده که متصرف بودند تا اینوقت مضطرب و قرا علی و قطره نیزه سکنه باغانان در خصوص ملک و چمن مذکور دعوا نموده بنسخ انور مقدسه دروز قلعه شیخ انور اثار اعدم وقاب کرده خانکو بصورت حال بمهر اعلی شرع انور در دست دارند از ترحم اشرف استدعای صدور رقم مبارک نمودند بنا بر آن امروز مقرر فرمودیم که باید انفرزند بمدعیان برادر عارض قدغن نمایند که از قرار کو سابق ادعای آنها انفصال یافته است و بصورت حال را در دست دارند چنان قرار معمول و منظور داشته دو ترانه ما حضه ننجایند و مختلصه چمن ملکی برادران عارض غرض مرجوع ندهند من بعد حقوق کسان در پای حین او نشوند در اینباب قدغن دانند و از شرد دان تخلف شداره شهر شعبان المعظم ۱۲۱۳ یکی از فرامین اعلیحضرت شاه زمان که در سنه ١٢١٤ قمری به عنوان سردار علم خان فوفلزائی وکیل الدوله عصر خودش و آن شخصی که از سنه ۱۱۹۱ - الی ۱۲۰۰ قمری در عهد اعلیحضرت تیمور شاه رتبه ايشيك آقاسی داشته و شرح حال او را در تحت عنوان ایشیک آقاسی همین کتاب متذکر شده ایم.
[BLANK PAGE]
[١] . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . « اشخاصی که در ظهر فرمان مهر کرده‌اند اسماً وعبارات مهر هر يك ايشان » « قرار ذيل است : حافظ شیر محمد بد و لت خواهی سلطان دوران چو فضل ایزد و لطف محمدی یار است امين الملك شد از دل و جان وزير اعظم شاه زمان وفادار است عبدالرحیم غلام شاه زمان مير سيد الاحمد لااله الا الله الملك الحق المبين مهر هو تك ١٣٠٧ عبده محمد شريف ١٣٠٩ ١٣١٤ ملا عبدالغفار عبده علی رضا الموسوی عبده شكور ناظر کار خانه طعام مثل رئیس کارخانه طباخی امروز که در امور اطعمه مجالس پادشاهی وظيفه نظارت داشته و خصوصاً در ان اوقات خرج دستر خوان پادشاه در مرکز و در هنگام سفر از حیث زیادت نفر کاری بود نهایت مشکل و خصوصاً که حیات شاهان سدوزائی بیشتر در معاملات حربی هند و ایران و بخارا به صرف رسید و بیشتر از همه که مامورین در بار آنوقته علاوه بر وظائف ملکی جنبه عسکری نیز داشته اند چنانچه اکثر رجال ملکی در محاربات آنوقته با داشتن همین وظائف ملکی شان اشتراك داشته اند که حتی اسماء اوشان بوسیله خدمات مهم عسکری شان در ماخذ ثبت و قید است ازین لحاظ تغییر وظائف و عهده هر يك از اعضاء دربار آنوقته را از حیث وظیفه عسکری و ملکی خیلی دشوار و قابل اهمیت میدانیم : [١] در متن فرمان کلمات زائده که نسبت آب رز مین نوشته بود از حیث طوالت مضمون و معاملات شخصی صرف نظر شد . « ۱۳۰ »
ناظر کارخانه طباخی اعلیحضرت تیمورشاه هاشی خان بارکزائی بود که از عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی تا این وقت این عهده را به ذمت خود داشت و در موقع نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل در حصه فرغه پغمان اقامت گزید چنانچه قلعه مرحوم بنام قلعه ناظر هاشی خان تاهنوز یاد شده و نواسه های مرحوم تا این وقت همدر انجا سکونت دارند : جهرچی باشی شخصی بود که اطلاعات پادشاهی را یوماً بدوائر متعدده دربار و اعضاء و مامورین آنوقته رسانیده و در هنگام سفر ارشادات و اوامر پادشاه را جهراً به همگان اطلاع و ابلاغ میداشت و این شخص چند ین نفر را باسم جهرچی در تحت اثر داشت ولی فراموش نکنیم که دران اعصار که وسائل نشراتی مثل امروز مهیا نبود وعلاوتاً معاملات سفرهای پادشاهی در همه جهات بصورت پیهم و هر منزلی که در عرض راه از ساعت شام الی دامان صبح محل اقامت واقع میشد برای اطلاع حرکت عموم افراد لشکر و یا معطلی که بنا بر عدم لزوم در هنگام سفر رخ میداد موظف تبلیغ اطلاعات یومیه همانا شخص جهرچی باشی وزیر دستان او بود اما نظر به وسائل نقلیاتی و نشریاتی امروزه این عنوان باوظیفه آن کوچک بنظر میرسد اما ازینکه رجال آنوقته بروظائف حربی نیز اشتغال داشتند ضمناً عناوین ایشان از حیث سنگینی وظیفه لشکری و کشوری خیلی بزرگ بوده که متاسفاً از عهده های متعهده ایشان امروز از صفحات تاریخ بیشتر سراغ نمی توانیم . جهرچی با شی تیمورشاه زانگی خان غازی قوم قلندرزائی فوفلزائی ولد محمد شریف خان ولد انزله خان ولد قلندر خان بود که در جنگ ملتان به عهد تیمور شاه بمقابل طائفه سك قوماندان هجده هزار سوار بود و از حیث شهامت و رشادت خود قهرمان معرکه تاریخی ملتان شناخته شده است و این زنگی «۱۳۷»
فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانی مورخۀ ۲۰ ربیع الاول سنه ۱۱۸۷ قمری که بیکسال بعد از تاریخ جلوس شاه موصوف و بعنوان جناب زنگی خان فوفلزائی جد اعلای قورچی باشی عصر تیمور شاه ممدوح شرف اصدار یافته و تا هنوز با نزد عطا محمد خان نواده اش موجود است. [عکس صفحۀ ۱۴۸ کتاب تیمور شاه درانی]
[BLANK PAGE]
خان برادر زاده سردار مراد خان بود که مراد خانی کابل بنام او مشهور است : پوشیده نماند که محمد اکبر خان پسر زنگی خان مرحوم نیز در عهد اعلیحضرت شاه زمان و شا . محمودعین وظیفه و عهد : چهر چی باشی داشت : [ص ۳۹ سراج التواريخ ومتن فرمان مورخه شهر صفر ١٢٣٤ ] نقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانی که در سنه ١١٨٧ قمری باسم جناب زنگی خان قلندرزائی قوفلزائی جارچی باشی آنوقته مرقوم شده است [١] علم شد از عنایات الهی بعالم دولت تیمور شاهی ١١٨٦ « نعوذ بالله تعا لى : آنکه حاکم وعمال و و کيل و ضابط ماليات » دار السلطنه كابل با لطاف بیکران خدیوا نه سر افراز گشته بدانند :» « که درین وقت عالجاہ رفیع جایگا . اخلاص و عقیدت دستگاه » «زنگی خان درانی چارچی باشی سر کار خاصة شريفه بعرض اشرف رسانید» « كه يك قطعه زمین که بقدر دو جریب میشود در برون شهر کابل » در پهلوی خانه مرادخان در جلو خانه سردار جلایر که فیل رود خانه بوده » و حال تا کار افتاده و در پهلوی رودخانه و در کاودان است وخاك آنرا» «مردم برده اند استدعانمود که رقم مبارك صادر شود که همان زمین را» «باغ نماید وحقابه آن از هر جا که آب در آن زمین جاری شود بدهند» «لهذا باید که هر گاه دو جریب مزبور بی صاحب باشد و خارج جمع است» «باید که مانع نشوند که عالیجاه مشار اليه زمین مزبوررا باغ کند و» «حقابه آن را خواه از باغ شریف خان و خواه از جای دیگر که آب بر سر زمین» [١] این فرمان از دست عطاء محمد خان و دلشاد محمد خان نواده زنگی خان قلندرزائی قوفلزائی به ملاحظه اینجانب پیوسته و نظر براهمیت اثبات اسم وعنوان زنگی خان جارچی باشی مرحوم زینت فوگراف شده است : «١٣٨»
مزبور سوار میشود بدهند که باغ مزبور دایراً با باد نمايد قدغن و لازم دانسته در ذمه میباشند فی ۲۸ ربیع الاول سنه ۱۱۸۷ معرفی اشخاص مهر کننده با عبارات مهر هريك ايشان : ۱ : اقل خلق عبداللطيف الجامی مهر سنه ندارد . ۲ : عبده گل محمد سنه مهر ۱۱۷۵ . ۳ : من يتوكل على الله فهو حسبه عبده بهادر . سنه مهر خوانده نشد : ۴ : لا اله الا الله الملك الحق المبين عبده ياقوت : ۵ : خوانده نشد : ۶ حاجی رحیمداد سنه مهر ۱۱۷۱ عرض بیگی عرض بیگی مثل مدیر عرائض امروز و در اجراء پاره وظائف بلندتر از ان تقریباً سر یاور حضور امروزه بشمار میرفت که این عنوان ووظیفه آن جزء شعبات دوائر دربار آندقته محسوب میشد و عرض بیگی حضور اعلیحضرت تيمورشاه وقتی محمد اکبر خان نام بود که عبارت مهرش چنین دریافته شد [ من يتوكل على الله فهو حسبه – عبده محمد اکبر ] سنه مهرش ۱۱۸۶ نام والد وقومیت او فهمیده نشد : مهماندار باشی تقریباً مدیر تشریفات وحتی معین دربار این وقت بشمار میرفت چنانچه درعصر اعلیحضرت احمد شاه كبير قبل از سنه ۱۱۶۵ قمری همین عهده بنام مهماندار باشی شناخته شد ولی افسوس که در قطار مامورین دربار حضور تیمورشاه باسم مهماندار شخصی شناخته نشد و درعصر اعلیحضرت شاه زمان در تشکل دوائر در بار لفظ مهماندار باشی به مشاهده پیوست که مهماندار باشی عصر شاه زمان یوسف خان نام داشت [ سطر ۲۱ ص ۸۴ سراج ] ۱۳۹
چندال باشی در اعصار پیشین که رواج پاپوش به صورت کفش و پیزار وغیره در طبقات عالی عصر هم رواج داشت و در نشیمن گاهها میز و چوکی وجود نداشت کفش های اعاظم دربار پادشاهی و سائر رجالی که به حضور پادشاه سرو کاری داشت کفش و پیزار آنها در کفش کن گذاشته میشد . آمر دربار آنوقته از حیث انتظام حضور پادشاهی شخصی را بنام چندال باشی در تحت اثر داشته و چندال باشی را چندین نفر چندال به تحت اثرش بود که یومیه موظف حفاظت پاپوش های مراودین حضور پادشاهی عصر بوده و به آن وظیفه می پرداختند و با آنکه چندال باشی و چندال در تشکیل دوائر دربار آنوقته حقیقت داشت مگر اشخاص عامل از حیث پستی وظیفه شناخته شدند . میر آخور باشی شخصی که در رأس امور حیوانات نقلیه آنوقته ریاست میکرد. مثل مدیر نقلیه امروزه جمع و خرچ مصارف خوراکه حیوانی را از قبیل جو و کاه و معاش مستخدمین کمند های خاصه وغیره را پاسبانی کرده و در هنگام سفر هکذا اسپهای خاصه سواری و بارگیر پادشاهی را حمایه و زعامت مینمود طبعاً به زیادت افراد لشکر منظم تنخواه خوار و اسپان خاصه سواری و بارگیر شاهی عده مهتر وغیره نیز در تحت اثر او به همان اندازه بود و شخص میر آخور باشی تنها به اداره اسپان خاصه شاهی و بارگیر او می پرداخت سوای اسپان سواری افراد لشکر و افسر های قومی که خود آنها مکلف امور حیوانی بارگیر خود بوده و به شخص میر آخور باشی [ یعنی مدیر نقلیه ] و شاطر باشی احتیاجی نداشتند : ناگفته نماند که در عصر سدوزائی برای « ١٤٠ » تاریخ تیمورشاه ( ۷۰۰ ) جلب ) عبد اللطيف ج عزیز الدین ر غلام حیدرن رجب علی ۵ ۲۰ - ۳۴
اداره امور نقلیاتی آنوقت از میرآخور بلند تر رتبه سراغ نشد مسلم است که آمر بزرگ امور نقلیات شخص میرآخور بوده است : میر آخور باشی عهد تیمور شاه عبد الکریم خان اسحق زائی و بعد ه مهر علیخان نام قوم قزلباش ومیر آخور وقت شاهزمان فتح خان بن سردار پاینده خان بارکزائی بود. [ سطر 16 ص 49 سراج ] پیش خانه چی پیش خانه چی عیناً فراش باشی عصر حاضر : موقعی که پادشاه خیال مسافرت به دور و نزدیک مملکت میداشت این شخص با جمعیتی و کشد بارگیری که از قبیل فراش و مهتر و اسپ وغیره سامان فرش و بساط اطعمه شاهی را در هنگام راه نقل دادن و در موقع اقامت به منزل گسترا نیدن را وظیفه دار بوده و همچنان در اوقات اقامت پادشاه به مرکز سلطنت عین وظیفه را اجراء مینمود : اسم شخص پیش خانه چی دریافت نشد : پیش خدمت باشی آمر پیش خدمتان حضور پادشاه : چنانی که در عصر حاضر هم باین اسم وعين وظيفه یاد میشوند : در حضور پادشاه مكلف تنظیم بساط طعام و ترتيب اقسام ميوه و تنظيف سامان نان خوری و بساط ميوه و آب ودران عصر که میز و چوکی و کارد و پنجه وجود نداشت گستريدن دسترخوان و ترتیب اطعمه وهكذا شستن دست اعاظم حاضرین مجلس نان خوری پادشاهی وظیفه دار بوده و پیش خدمت باشی چند ین نفر پیش خدمت زیر دست داشته ولی این قدر گفته میتوانیم که در آن اعصار پدربار شاهان پیشین صرف طعام و دعوت های پادشاهی با اعاظم امراء وعلماء عصر وحتى سائر طبقات مردم که به حضور پادشاه در اوقات مراسم «141»
مذهبی وعلی حاضر میشدند کاری بود نهایت مشکل و عهده پیش خدمت باشی ازین نقطه نظر خیلی قابل اهمیت بود : خواجه سرا باشی شخصی که ادارة داخل حرمسرای شاهی را داشته ومثل يك نفر منتظم خصوصی در رأس عموم کارهای شخصیة داخلیه حرمسراصلاحیت داشته و بروظائف محولة خدمة [سرا پرده] حرمسرا رسیدگی مینمود وچندین کس را از عمله و فعله اداره میکرد ، خواجه سراباشی عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی التفات خان و یاقوت خان نام داشته اند و خواجه سرا باشی عصر اعلیحضرت تیمورشاه همان یاقوت خان بود که تا این وقت باین عهده سر افراز بود : تبصره : ازینکه در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی یاقوت خان خواجه سرا بحیث آمر تعمیر مقبرۀ حضرت سید اسحق ختلانی در کابل مامور شده و در تحت نظارت او اکمال گردیده است معلوم میشود که شخص خواجه سرا همدران وقت تقریباً عهده يك نفر رئیس را داشته ولی امروز چون تشکیل دوائر سلطنتی بطور دیگری متشکل است عنوانهای آن عصر كوچك بنظر میرسد اما از روی دقت وظائف ایشان واضح میشود که در عصر خود تا چه اندازه کارروائی کرده و شهرتی تا هنوز از خود بیادگار گذاشته اند : قاپوچی باشی این اسم در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی در بعض کتب تواریخ بنام کشکچی باشی هم یاد شده است این شخص مثل حاجب بزرگ مؤظف نگهبانی ابواب سرا پرده [حرمسرا] وسائر بار گاها بوده و برای حفاظت در باریاد شاهی و غیره مواضع و مساکن عدة بزرگی در زیر اثر داشته و ایفای خدمت مینمودند. قاپوچی باشی عصر تیمورشاه خیرالله خان نام بود که عبارت مهرش به کلمة [الله خیر] منقر شده و بنده عهده او را باین صفت کشف کرده ام . «١٤٢»
زرگر باشی زرگر باشی متصدی امور فنی و اداری ضرا بخانۀ دستی آن عصر بوده و این وظیفه نهایت بزرگ و شخص زرگر باشی تقریباً حیثیت رئیس ضرا بخانۀ امروز را داشت زیر اتمام مسکوکات طلا و نقره ود نانیر آنوقته که در بلاد مملکت ضرب میشد و خصوصاً قسمت زیاد و ثمینۀ آن در خود دارالسلطنه در ضرا بخانۀ دستی مرکزی آنوقته که زرگر خانه نامیده میشد چندین زرگر ضراب و مستخدمین داشته که این وظیفۀ مهم را اجراء مینمود ولی چون شخص زرگر باشی و سائر ارباب صنعت در ان عصر بلحاظیکه در معاملات حربی اشتراکی نداشتند مورخین ازین قبیل اشخاص و صنائع مروجۀ عصر ابداً اسم نگرفته و امروز محل تاسف واقع شده است و علاوه برینکه از اسماء رجال منصرف شده اند دوره های مدنیت افغانی را نیز ضعیف نشان میدهند . و ازینکه به صنائع و مسکوکات زر و سیم آن وقت آثاری بنظر میرسد بهترین صنعتگران ماهر درهمۀ فنون موجود بوده که در زمرۀ آن فن زرگری وضرا بخانه شاهی یک شعبۀ مهم و در تحت اثر دیوان اعلی اداره میشد : عنوان زرگر باشی عصر تیمورشاه محقق ولی اسم زرگر باشی و یا کدام نفر زرگر ماهر سراغ نشد . به محشر میتوان جست آنچه در گل مانده است] خیام خانه در مواقع سفر چون وسائل امروزی وجود نداشت لہذا برای رفع گرما وسرما از خیمه زیاد کار میگرفتند ولی نظر به کثرت تعداد لشکر تحویلخانه بنام خیام خانه و شخصی برای این وظیفه عهده دار بوده که در همه اوقات از امور تحویلداری و رفع نقائص خیمه های سفری وارسی میکرد. « ١٤٣ »
و کمند پارگیری را با مستخدمین آن در تحت اثر داشته و در هر موقع حراست آنرا مینمود. در عهد اعلیحضرت تیمور شاه حتی بنام سقا باشی و نعلبند باشی و غیره و غیره به تحقیق بوده زیرا که در عصر اعلیحضرت شاه زمان و شاه محمود و شاه شجاع در تاریخ روشن تر است ولی درین عصر نظر به قدامت وقت از نظر ناپدید است چرا که بنده در عهد شاه شجاع سقا باشی در بارش را بنام بابا اکرم در یافتم ولی تاریخ عصر تیمور شاه قدری نسبت اعصار ما بعد او تاریک و از معرفی همچه اشخاص فاقد است. دیوان خاص یعنی دار التحریر شاهی سر منشی عهد اعلیحضرت تیمور شاه را بنام منشی باشی و دار التحریر شاهی را بنام دیوان خاص یاد میکردند. منشی باشی عصر اعلیحضرت تیمور شاه از لحاظ وظیفه حیثیت سر منشی عصر حاضر را داشت که چندی از منشی‌های زبده و نویسنده‌های عمده عصر در تحت اثر و اداره او بوده و تمام فرامین که آنوقت رقم و جمع آن ارقام نامیده میشد با ذکر اوراق معتبره حضور و معاملات شخصی پادشاه با و مربوط بود و حقیقتاً که وظائف تحریریه آن عصر محدود به منشی باشی و امور حسابی محصور به دیوان اعلی بود که جز این دو اداره دفتر و دیوان دیگری وجود نداشت و بعضاً اگر بوده هم در تحت اثر دیوان اعلی و منوط به همین شعبه بوده است. ازینکه مضامین فرمان‌های آن عصر را انسان مطالعه مینماید میداند که اقتدار و لیاقت یکنفر منشی و نویسنده آن عصر تا کدام اندازه بوده که زیبائی خط و حسن املا و انشاء و مترادف نمودن کلمات و جملات مسجع
کاری بود نهایت مشکل که مراتب نویسندگی آنوقته و آثار مابقی منشیهای اعصار گذشته در خور هزار آفرین و قابل بسیار تقدیر است . منشی باشی: منشی باشی حضور اعلیحضرت تیمور شاه همان میر زا هادی خان منشی معروف بود که از عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی تا این وقت این عهده را اشغال نموده و بعد از وفاتش میرزا میر ابراهیم خان ملقب به مشرف خان به این عهده نائل گردید : منشی ها : ١ : مشرف خان . ٢ : میرزا میر احمد خان . ٣ : میرزا شریف خان قوم قزلباش . ٤ : عبدالرحیم خان ابن علی رضاه خان مستوفی قوم قزلباش . ٥ : محمد هاشم خان که بنام میر زا هاشم شهرت داشته و باین صفت شناخته شد [ ١ ] ٦ : محمد قاسم خان . در ماخذ تاریخ آن عصر تنها اسم همین چند نفر قید است ولی از زیر دستان اینها [٢] وعده دیگر منشی ها اسمی ظاهر نشد . [ ١ ] پسر محمد هاشم خان منشی عنبرین اسم داشت که منشی عهد شاه شجاع بوده و عبارت مهرش به [ عنبرین ابن هاشم ] منقر شد . و از اسناد خطی دریافته شد . [ ٢ ] در سابق معمول بود که زیر دست منشی باشی چند نفر منشی زیده و با کفایت میبود و هر منشی سه و یا چهار نفر زیر دست میداشت که هريك بحیث سر کاتب و کاتب دفاتر امروزه در تحت اثر منشی ایفاء وظیفه مینمودند . «١٤٠»
مصاحبان و ندیمان اعلیحضرت تیمور شاه ۱ : - سردار رحیمداد خان محمد زائی بار کزائی ازسنه ۱۱۸۶ قمری الی ۱۱۹۰ قمری : سردار رحیمداد خان بن حاجی جمال خان بارکزائی از ندیمان دربار تیمورشاه که اخیراً ازرتبهٔ سرداری قوم ومصاحبت حضور اعلیحضرت تیمورشاه معزول گشت وشرح احوال این شخص در همین کتاب مفصل ذکر شده است : ۲ : - سردار پاینده خان محمدزائی بار کزائی برادر سردار رحیمداد خان بن حاجی جمال خان که ازسنهٔ ۱۱۸۶ قمری به عنوان سردار سرفراز خان ملقب شده و درزمرهٔ مصاحبین خاص تیمور شاه عز اقتدار حاصل نموده و بعداز خلع برادرش سردار رحیمداد خان به ریاست طائفهٔ بار کزائی نیز شرف افتخار حاصل نمود که با لقب سرافراز خانی عنوان قولرا قاسی نیز داشت : ۳ : ـ فتح الله خان سدوزائی بن هارون خان بن یعقوب خان بن یوسف خان بن کامران خان [و کامران خان شخصی که خاندان کامران خیل سدوزائی باسم او منسوب شده است] قبل از ان فتح الله خان مذکور در ملتان اقامت داشته و در اوان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر وارد قندهار شده لقب وفادار خانی حاصل نمود و در عهد تیمورشاه به کابل آمده و باعزاز ندیمی خاص تیمورشاه شرف بار حاصل نمود و این فتح الله خان پدر رحمت الله خان وزیر شاه زمان بود که اخیراً پسرش بطور ارثی به لقب وفادار خان ملقب شده و محرك قتل پاینده خان بار کزائی نیز همین شخص بود که در عصر شاه محمود به قتل رسید یعنی فتح الله خان سدوزائی کامران خیلی پدر این شخص و مصاحب خاص تیمور شاه و عبارت مهرش چنین بود [لااله الا الله الملك الحق المبین عبده فتح الله ] و در قسمت «١٤٦»
جنوب شرق شهر قندهار اسم او در نقشه تاریخی به ملاحظه پیوست [۱] ٤ : میرهزارخان الکوزائی : سردار قوم الکوزائی ندیم ومصاحب تیمورشاه که درشهر بلخ وفات نمود . نائب الحکومه ها و حکام عصر تیمورشاه ١ : ـ شهزاده همایون ولد ارشدتیمورشاه نائب الحکومة قندهار . ٢ : ـ شهزاده محمود [ثم شاه محمود] نائب الحکومة هرات . ٣ : ـ آزادخان ولد حاجی کریعداد خان فوفلزائی [ عرض بیگی عهد اعلیحضرت احمدشاه ]صوبه داروقایم مقام نائب الحکومة کشمیر و آن شخصی که در کشمیر اعلان خودسری داده واخیراً به قتل رسید . ٤ : ـ زمانخان ایوب زائی فوفلزائی برادر سردار جهانخان بن حلیم خان دومین نائب الحکومة کشمیر در عصر اعلیحضرت تیمور شاه [۲] . ٥ : ـ آمو خان ولد اشرف خان قوم سلیمان خیل حاکم قلات و توخ و هزاره جات . [١] رحمت الله خان وزیرشاه زمان پدر نائب محمد عثمانخان وزیر شاه شجاع و سجع مهر رحمت الله خان کامران خیل چنین بود : چوفضل ایزد واطف محمدی یار است وزیر اعظم شاه زمان وفادار است [۲] زمان خان پدر میرهوتک خان شاعر معروف عصر تیمورشاه بود و زمان خان در سنه ۱۲۰۰ قمری فوت شده در جوار قبر برادر خود سردار جهان خان در قندهار مدفون است . (١٤٧)
خوانین بزرگ وقائدین ملی عصر تیمورشاه ۱ : نصیرخان بلوچ یکی از رؤسای مشهور افغان و يك قائد بزرگ ملی و معاصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه و تیمور شاه زعیم بزرگ و مقتدر قوم بلوچ ۲ : نورالله خان هوتك : ولد حاجی زنگوخان سردارقوم خودش ومخاطب به اخلاص قلی خان و جهة صرف معیشت خود او و قوم او عائدات دیره اسمعیل خان وبتون وارگون ازطرف اعلیحضرت تیمورشاه به او اعطا شده بود. ۳ : سعادت خان : قوم هوتك ملقب به سرفراز خان درین عصر رتبهٔ اعزازی و خانی داشته و در عصر اعلیحضرت احمد شاه بایا حاکم آکوره مقرر بود . ٤ : عبدالخالق خان قوم سدوزائی : قائد بزرگ ملی و این همان شخصی که در سال اول جلوس تیمورشاهی به هوای سلطنت اقوام قندهار را علیه تیمور شاه به اغوا برانگیخته وپس از ظهور يك واقعهٔ بزرگ اخیراً به امر تیمورشاه ازحلیهٔ بصر عاری شد که شرح احوال این شخص در همین کتاب مفصل مسطور است : ه : میرمحمدعلی خان موسوی : ملقب به کفایت خان قائد ملى ويك تن از زعماء دربار آنوقته که سجع مهرش چنین بود : [کفایت است مرا لطف پادشاه جهان] ٦ : امانخان ایوب زائی پوپلزائی : برادر دوم سردار جهان خان قائد بزرگ ملی : ۷ : پیردوست خان : قائد ملی و همان کسی که در آغاز سلطنت تیمورشاه به معیت برخوردارخان بطرف بلخ اعزام شد. و بعد از شرارت قباد خان «١٤٨»
به جهت خاموش ساختن آتش فتنه عبدالخالق خان سدوزائی با لشکر از بلخ خواسته شده بودند یعنی این مسافرت او از کابل سوای مسافرت ثانویه لشکر تیمورشاهی بود که در معامله شاه مرادبی بدانصوب اعزام شده بودند: ۸: یاقوت خان: اسبق خواجه سرا در عصر اعلیحضرت احمد شاه و این يك تن از اشخاص بسیار باسابقه و معتمد دربار احمد شاه وتیمور شاه و این وقت يك تن از زعماء دربار او قائد ملی، ناگفته نماند که مهر یا قوت خواجه سرا در فرامین اعلیحضرت احمد شاه در زمره وزراء نیز مشاهده شده است و مسلم که در اواخر سلطنت شهنشاه مبرور اعلیحضرت احمد شاه حیثیت ايشيك اقاسی داشته است: ۹: سردارمددخان: قوم اسحق زائی صاحب پانزده هزاز لشکر قومی و این شخص چندی به عهده حکومت شیکار پور نیز بر قرار بود اگر چه بمرتبه سپه سالار او را نیز معرفی کرده اند مگر حقیقت ندارد. ۱۰: بهادر خان بن فیض طلب خان محمد زائی قائد ملی. ۱۱: شاه ولیخان ولدفتح الله خان قوم کمال زائی قائد ملی، این شاه ولیخان سوای وزیرشاه ولیخان بامیزائی فوفلزائی اشرف الوزرا است که در معامله تخت نشینی تیمورشاه به شهادت رسیده است. ١٤: اختر محمد خان نور زائی زعیم ملی. ۱۵: امیراسلان خان جوان شیر قوم قزلباش ساکن چنداول کابل زعیم ملی. ١٦: جعفر خان قوم قزلباش ساکن چند اول زعیم ملی. ۱۷: یارمحمد خان سدوزائی زعیم ملی. ۱۸: عبدالله خان نورزائی زعیم ملی. ۱۹: کدوخان بارکزائی زعیم ملی. ۲۰: سید خدا داد پوشنجی زعیم ملی. ٢١: ملا خدا داد زعیم روحانی. «١٤٩»
۲۲ : عبدالستار شاه فقیر زعیم روحانی . ۲۳ : توکل خان سردار قلماق از دسته غلامان زعیم ملی . ٢٤ : کشن خان سردار قلماق از دسته غلامان زعیم ملی . ٢٥ : میان عبدالحمید درویش زعیم روحانی ٢٦ : پلنگ توش خان زعیم ملی . ۲۷ : عطا محمد خان علی زائی زعیم ملی . ۲۸ : محمد خان محمد زائی زعیم ملی . ۲۹ : بوستان خان زعیم ملی . ۳۰ : نور الله خان ختك زعيم ملی . ۳۱ : صافی سلطان هزاره جاقوری زعیم وحاکم هزاره جاقوری . طبیب عصر تیمورشاه طبيب مشهور عصر اعلیحضرت تیمورشاه ومعالج او میرزا لعل محمد خان متخلص به [عاجز] مرحوم ولد میرزا پیر محمد خان بود که در عصر خود به فن طبابت یونانی شهرت به سز۱ داشته ودران عصر اغلبأ در کابل و بعضاً در مواقع سفر با اعلیحضرت تیمور شاه شرف همر کا بی داشته است ونظر به اهلیت خود در فن طبابت از حضور اعلیحضرت تیمور شاه به کلمه عبد الشافي که عنوان حکیم باشی های آن اعصار بودنیز ملقب شده بود و این شخص علاوه بر فن طبابت نویسنده لایقی نیز بوده ودر فن شاعری هم لیا قت کاملی داشته است که در مقاطع اشعار تخلص خود را عاجز گرفته و در زبان فارسی دیوان مکملی از خود بیادگار گذاشته است و این طبيب وشاعر گرا می باجناب میرهو تک حیان ایوب زائی پو فلز ائی معاصر و محب و همنوای یکدگر بوده اند چنانچه در اکثر اشعار مشاعره داشته وغزلهای
یکد گر را تخمیس کرده اند و پسر این میرزا لعل محمد خان طبیب مرحوم میرزا عبدالواسع خان طبیب متخلص به واسع بود که او نیز [۱] طبیب ماهر و شاعر با ذوق و همچون پدر محترمش در فن طبابت و شاعری مهارت خوبی داشته و یک دیوان مکمل در اشعار زبان فارسی تکمیل و تدوین کرد ه است [۲] و این طبیب بصورت موروثی پس از فوت پدرش میرزا لعل محمد خان بحیث طبیب دربار شناخته شده و الی ختم دورۀ سلاطین سدوزائی تا عهد سلطنت امیر کبیر دوست محمد خان امرار حیات داشته و در کابل این وظیفه را بسر برده و در حفظ صحت عامه خدمت کرده است . فن طبابت در خاندان دو طبیب مرحوم از عرصۀ دو صد سال باینطرف در کابل شهرت داشته چنانچه میرزا محمد ابراهیم خان طبیب و میرزا عبدالنبی خان طبیبان معروف و مرحوم از سلالۀ دودمان لعل محمد خان عاجز بوده و تا چند سال قبل در کابل حیات بسر برده و باین صفت موصوفند . [۱] اگرچه به ملاحظۀ دیوان اشعار میرزا لعل محمد خان عاجز مرحوم موفق نشده ام ولی بعض نمونۀ اشعار او را که در دیوان میرهوتک خان و منتخبات محمد عمر خان قوقازائی بهم ملاحظه کردم در قسمت سوانح شعرای آن عصر در همین کتاب مندرج ساخته ام : [۲] نسخۀ قلمی دیوان اشعار واسع مرحوم را که از دست میرزا محمد شفیع خان طبیب نوادۀ مرحوم به ملاحظه ام پیوست اشعار موصوف خیلی رنگین و سراپا عشقی ولی اینکه از قطعات و رباعیات تاریخیه فاقد بود بارزوی بنده و مرام این کتاب خوبتر تمام نشد : «۱۵۱»
باب پنجم اسماء دفاتر و عوائد و مصارف و عنوان های عسکری و ملکی تیمور شاه
فصل (۱) دفاتر دیوان اعلی ۱ : دفتر خاصه : دفتر جمع و خرج خاص پاد شاهی . ۲ : دفتر خالصه : دفتر محاسبات املاک شاهی و امراء و رؤسای بزرگی که از مالیات وسائر تکالیف پادشاهی معاف ومرفوع القلم بوده و این دفتر بعضاً به معاش و بعضاً به احکام دست داشته امراء قبائل مالیات اوشان را محسوب وبقناعت دفاتر مالیاتی پرداخته ومحصول املاك حكومتی را از مستاجران حاصل نموده و بصرف مایحتاج حكومت میرسانید . ۳ : دفتر مواجب : یعنی دفتر معاشات . ٤ : دفتر ثبت : دفتر ثبت جميع اسناد واحكام معتبره چنانچه امروز بصورت مجلد و دو پارچه و سه پارچه در دفاتر رواج دار دآنوقت بطور ورق جداگانه و هر حکم نامه که بدست اشخاص سپرده میشد برای اعتبار دفتر حكومت يك ورق دیگر نقل او بنام ثبت نوشته و در دفتر ثبت انگاشته میشد اما بر اساس همین موضوع کتاب رواج گرفت زیرا که اکثر اوراق ثبت مفقود شده و حکمنا مه های دست داشته اشخاص از اعتبار ساقط میشد واز طرف دیگر احکام جعلی اشخاص بدون نقل و ثبت فهمیده نمیشد چنانچه يك ورق فرمان اعليحضرت شاه شجاع را حاکم آنوقتۀ جلال آباد حصص نوشته آنرا مکیده وثانياً بقلم خود نوشته بود اعلیحضرت شاه شجاع متعجب شده و باين حيله خود اظهار بی خبری کرد تا وقتی که منشی باشی در پارش پی برده وشخص عامل به جزای عمل خود پرسید . ه : دفتر حساب : یعنی كنترول ومحاسبه . ٦ : دفتر اسناد : یعنی اوراق در امروز . ( ١٠٢ )
يك پارچه خط راهداری که ٨٤ سال قبل و در عصر اعلیحضرت امیر شیر علی خان مرحوم در قندهار نوشته شده و در ظهر این ورق مهر [ مستوفی الممالک ] ممهور است که خط راهداری به همان اساس عصر سد و زائی تا آن وقت ها در افغانستان معمول بوده و بعدا به لفظ پاسپورت تبدیل یافته است. [متعلق مضمون صفحه ١٥٣ کتاب تیمورشاه درانی]
[BLANK PAGE]
۷ : دفتر ثاثات : یعنی سه كوت و یاسه سکه : دفتری بود که عائدات اراضی حکومتی را نظر برواج محل آن بازار عین سه کوت مینمود یعنی دوحصه را برای حكومت و يك حصه را برای زارع میگذاشت و این اصطلاح بنام ثالثات و دفتر آن دفتر ثالثات شهر ت داشت . ۸ : دفتر راهداری : یعنی ویزه و پاسپورت درامروز . ۹ : دفتر انشاء : ديوان خاص : دار التحرير شاهی امروز که احکام بزرگ یعنی فرامین پادشاه دران متعلق بوده وحسب الامر پاد شاه به عنوان وزراء و امراء وحكام وخوانین نوشته میشد و این اداره سوای دیوان اعلی بود زیرا که در نقشه شهر قندهار سوای دیوان اعلی دفتر دیگری بنام [دفتر خانه] معین بود و این مطلب را واضح میکند که همین اداره انشاء یعنی دیوان خاص بوده ولی ارتباط او بدیوان اعلی طرف اشتباه است . توضیح : دفاتر كوچك دیگر مثل دفتر خزانه و زر گرخانه وقور خانه وخيام خانه وغيره وغيره در تحت اثر همین چند دفتر فوق اداره شده و به دیوان اعلی [ که خود کلمۀ اعلی حاکمیت مطلق خود را از روی لفظ بر تمام دواوين حكومت عصر ثابت ميكند آنجا ] ارتباط خاص داشته و به قناعت زمامدار بزرگ آن می پرداخت : فصل (۲) خط راهداری (یعنی پاسپورت) در عصر اعلیحضر ت تیمور شاه [وبعدازان الى زمان اعليحضرت ضیاء الملة والدين پاسپورت بنام خط را هداری یاد میشد وحتى از شهری به شهری بدون خط راهداری احدی حق مسافرت نداشت .لهذا هرشخص مسافر از دیوان اعلی پارچه بنام خط راهداری حاصل مینمود که اسم شخص مسافر ۱۰۳
با اسماء خدمه و بر چهره هريك نفر ونوع مرکب بار گیراو و تعداد عائله اش واضح نوشته میشد و حتى اسم مسکن فعلى اش يا اسم جای دیگری که در انجا خیال مسافرت داشت هر دوجا تعیین شده و بعد از حاصل نمودن این امر به سفر خویش ادامه میداد . نوت : برای اینکه موضوع فوق در تاریخ وطن روشن تر ملاحظه شود و هکذا از انضباط حكومات گذشته افغا نستان که از دوره های مدنیت این قوم نمایندگی میکند يك پارچه حكماً مه خط راهداری راعيناً در صفحه مقابل زينگو گراپ مینما ئیم تا همگان از پارچه خط راهداری که زبان تکلم اشخاص را نیز نوشته است آگاه شده وطرز مسافرت دوره های گذشته را به وضاحت بدانند . فصل (۳) عوائد دولت تیمورشاه عوائد حکومتی عهد اعلیحضرت تیمور شاه علاوه بران منافع فتو حات که از بلاد متسلطه به مفهوم لعل بهاو پیشکش بدست می آوردند نظر به مزید موفقیت او شان که در خز ینۀ دو لت عائد میشد ورؤ سای قوم خصوصاً درانیان قندهار بهره وافی حاصل نموده و به صرف همت اقوام خود متلذذ میگردیدند سوای تمام منافع مملکتی آنو قته بوده و پول فوق العاده در قطار عوائد رسمیه و ملیه بشمار می آمد . و دگر منافع را باقسام ذیل عائد خزینه شاهی مینمودند : قسم اول : عائدات حکومت آنوقته همانا مالیات سالانۀ افغا نستان و خاك های مفتوحه در هند ومشهد امروزه بود که از بلاد هند باصطلاح تو من دار واز افغانستان بنام مستاجر از ولایات متعلقه مالیات یکساله شان را حاصل و تحو یل خزینه شاهی مینمو دند و تو من داران و مستاجران نیز حق مقننه خود را در فی هزار حاصل داشته و به قناعت دیوان مالیه می پرداختند . «۱۵۴» تاريخ مطبعه شاه ( ۷۰۰ ) جلداپ عبد الطيف عـز ز الدین و غلام حیدر و سحط ۱۳۰۵ ٣٢
قسم دوم : محصول املاک حکومتی بود که توسط شخص امین الملک و بارئیس محکمة مالیات از تمام بلاد متصرفه و قصبات متعلقه از نزد زارعین چهاریک، و سه یکه باز یافت و به ذخائر ار تزاقی حکومت می افزودند . قسم سوم : محصول عائدات باجگیری بود که از نزد مردمان کوچی تجارت پیشه، وظیفه بازرگان بلاد کشور حاصل میکردند. چنانچه عین همین وضعیت با جگیری و باخرج گیری باصطلاح امروز گمرک نامیده میشود که از حیث اسم تغییر یافته ولی مطابقت کلی داردو محصول زراعتی ومواشی را بر حسب احکام شرع شریف بطور عشر حاصل و عائد خزانۀ دولتی میکردند: ولی ازینکه مستملکات حکومت تیمور شاهی به عین تحدیدات عصر اعلحضرت احمدشاه غازی محدود بود خراج بلاد هند وافغانستان ومشهد وغیره از بهترین مدارک عائداتی بود که به نفع حکومت افغانی تمام شده و به صرف کلیۀ امور لشکری و کشوری ومعاش هر فرد امراء قوم منقسم میگردید. قسم چهارم : عائدات نقدی از اقوام دور دست کابل وقندهار که در معاملات مملکتی از قبیل عسکر وسائر معاونت های شخصی با مور محاربات آنوقته سهیم نمی بودند سالانه به تادیۀ پول نقد مکلف بودند و این محصول شخصی جزءعائدات سالانه وحکومت محسوب میشد : توضیح: حکومت تیمورشاهی در پهلوی استقلال سیاسی خوداستقلال اقتصادی نیز داشت . زیرا که احتیاج حکومت آنوقت از بلاد هند و مشهد و داخل افغانستان امروزه بدون قید و شرط تحصیل وحوائج عمومی تکمیل میگردید و ازینکه به پیداوار ممالک متصرفۀ خویش بی نیاز بودند و به ممالک اجنبی احتیاجی نداشتند عائدات سالانه شان نسبت مصارف آنوقته بیشتر بوده و بلکه به زیادت ذخائر و پیمانه خزائن خود می افزودند : «155» تاریخ تیمورشاه (700) جلد ب عبد اللطیف و ـ محمد اعظم خان ـ ح عزیز الدین خان ـ ن رحیمداد خان 10 ـ 12ـ 1303
فصل (٤) مصارف دولت تیمور شاه قسم اول : عمده مصارف عصر اعلیحضرت تیمور شاه عبارت از معاش افراد عسکر حکومتی بود که از دفتر مواجب [معاشات] حکومتی سالانه امر نامه خاصی حاصل نموده و حامل هر ورق حکمنامه معاش شش ماهه و یکساله خود ها را از نزد زمینداران اطراف شهر حا صل نموده و بحق خود می پرداختند . قسم دوم : معاش اعزازی واسپی امراء ورؤسای قوم بود که فی نفر سال بیست هزار ده هزار ، شش هزار و یا کمتر از آن علاوه برذ کر مصارف خود از خز ینه دولتی بنام خرج دستر خوان نیز اخذ مینمودند . قسم سوم : مصارف سفرو خورا کۀ حیوانات باری کمند خاسۀ شاهی وافراد لشکر دائمی بود وازینکه فتوحات ومسافرتها ی اعلیحضرت تیمورشاه را در تاریخ وطن مکر ر ملا حظه کردیم فهمیده شد که بزرگترین قلم از اقلام مصارف آن عصر سامان راحلۀ سفر در هرظرف سال بوده وا گرچه مصارف طول را ه غالباً به تکلیف اهالی قرب وجوار راه تمام شده و به مالیات سالانۀ او شان محسوب میگردید بازهم به بودجه دولت خسارۀ بزرگی وارد کر ده و به تکلیف دولت نیز تمام میشد : قسم چهارم : یکی ازمصارف عمدۀ آن عصر خرج دسترخوان دربارپادشاهی ومجالس امراء بزر گ دیوانی بود زیرا که سر ف طعا م در آن او قات هنر بزر گی پنداشته میشدواقوام قبائلی وافراد لشکر بدون معاش نقدی از طباخ خانۀ حکومتی درهرشباروز استحقاق طعام پخته داشتند . چنانچه در اعیادوسائر ایام مذهبی شخص پا د شاه ورؤ سای قوم به صرف طعام قو م مکلف بودند (١٥٦)
زیرا که [ خان بی دستر خوان ] ومردبی نان را قابل پرستش ندانسته وبلکه اوضاع او را خیلی قبیح می پنداشتند لهذا تمامی امراء ورؤسا برای حفظ وقار و سیاست خود از صرف نان هیچ دریغ نکرده و هم چنان حکومت عصر در راه بجا آوردن آبروی امراء و خوانین به پرداختن این حق ارثی و طبیعی شان که وابسته به آن بود عنایت خاصی داشته است : قسم پنجم : مصارف سالانه حفظ شوارع عمومیه اطراف کردو نواح مملکت بود که هر قسمت فواصل طول راه به یکی از خوانین قوم قرب وجوار راه سپرده میشد و خوانین با افراد قومی خود جهت تهانه دار و عمله معابر و یا پلیس امروز در بدل پول هنگفتی بحفظ شوارع قریبه متعهد بوده و سالانه از خزینه حکومتی مقابل این تعهد حق معینه را اخذ و به مستحقین قومی خود می پرداختند. قسم ششم : مصارف شخصی پاد شاه بود که عندالاقتضاء از خزینه شاهی [ دولت خانه ] حاصل و به صرف ضروریات خود میر سانید : قسم هفتم : مصارف تعمیرات دولتی : قسم هشتم : صرف آلات و ادوات حربی از قبیل باروت و سرب مخصوص گلوله توپ وزنبورك كه نوعی از توپهای كوچك و اقسام مواد انفلاقیه و نقب وغیره بود که از طرف حکومت در هر محار به نهایت به صرف میرسید : قسم نهم : مخارج خوانین عهده دار لشکر موقتی که در مواقع محاربات حاضر خدمت شده و مصارف لشکر خود را از قبیل نقد و جنس حاصل داشته و به صرف خود میرسانیدند. «۱۰۷»
فصل [٥] اخذ مالیات و خراج سالانه عصر اعلیحضرت تیمور شاه از بلاد هند در عصر اعلیحضرت تیمور شاه مثل عصر سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر از تمام بلاد مفتوحه هند بوسيله یکنفر مستاجر معتمد مبالغ مقرره تحویل خزانه حکومت میشد وازد کا کین اهل هنود بنام جزیه گرفته میشد و سوای آن اقوامی که در مواقع محاربات وغزوات عسکر قومی میدادند وماليهٔ آنها بیاداش لشکر قومی معاف میبود چنانچه در بارۀ مالیات و خراج وجزیۀ گندا پور که شیر محمد خان گنداپوری مؤرخ خورشید جهان در صفه ٢٩٩ و ٣٠٠ آن کتاب تصریح میکند : ظفر خان نام یکنفر رئیس قوم گنداپوری مالیات گنداپور را سالانه ده هزار روپیه بنام نذرانه می‌دادند و آن را بدین شرح از مردمان علاقۀ گنداپور به سه نوع تحصیل میکردند : ١: قسمت اول از تجار : مثل مالیات بر عائدات امروز. ٢: قسمت دوم از زارع : مثل عشر و یا مالیه . ٣: قسمت سوم : از اهل هنبود به طور تفریق از هردکان بنام جزیه. مبالغ فوق توسط حکام ونواب ها و ثمن داران آنجا تحصیل میشد و نواب ظفر خان نام رئیس گنداپور از لاهور از نزد رنجیت سنگه نیز مبلغ ده هزار و پنجصد روپیه سالانه مقرر داشته بود که اخذ وتحویل خزانه تیمور شاهی مینمود: ومستاجران بلاد هند باصطلاح آن عصر وآن دیار بنام ثمن دار وثمنی شناخته میشدند ولی قوم گنداپور در عصر اعلیحضرت احمد شاه بابا که زعما ومستاجران آنها به ثمنی ها معروف بودند سوای عسکر قومی سواره که وقت غزوات هندوستان به پادشاه میدادند دگر هیچ درم مالیه بر اوشان مقرر نبود بعد از وفات اعلیحضرت احمد شاه بابای کبیر در عهد تیمورشاه
در سالی که قومی نمیدادند ده هزار روپیه نذرانه میدادند و لی این ده هزار روپیه تنها در قسمت کندا پور ذکر شده است شاید که به تفاوت کم و بیش ازین از هر شهر هندوستان تحصیل میشد . [۱] فصل ( ٦ ) ثالثات (بمعنی سه يك و با صطلاح زارعین سه کوت) در عهد سدوزائی اصطلاحی بود بنام ثالثات که شخصی از طرف دیوان اعلى بحيث مأمور ثالثات [ سه يك] مقرر بود. و این شخص در اراضی حکومتی که خالصه جات نامیده میشد محصول سالانه را بازارعین سه کوت مینمود که دو قسمت را برای حکومت و يك قسمت را برای زارع میگذاشت و این مأموریت جزء تشکیل دیوان اعلى ومحكمة مالیاتی شمرده میشد. [ س ١٥٦ سراج] فصل ( ٧ ) اهمیت پول عصر تیمورشاه در فصول گذشته این کتاب از نوع معاش و مصارف عهد تیمورشاه اسم برده و از اندازه معاشات و بخشش های آنوقت متذکر شدیم برای اینکه ارزش پول دو صد سال قبل را خوبتر واقف شویم بهتر آنست که اهمیت در اهم مروجه آنوقته را به خرید قلعه و اراضی زراعتی امروزه تطبیق نمائیم که مثلاً يك هزار روپیۀ آنوقت در عصر حاضر معادل چقدر افغانی میشود : [۱] ص ٢٩٩-٣٠٠ خورشید جهان ( ١٥٩ )
در سنه ۱۱۸۳ قمری يك در بند قلعه و هشت قلبه زمین فی قلبه چهل جریب ويك حجر آسياب وده جریب باغ در بهترین حصه چهاردهی باغبانان که حال موسوم به قلعه دیوان بیگی است به مبلغ شش هزار روپیه پخته سفید رائج الوقت خریداری شده است بائع قلندر خان درانی و مشتری سردار عبدالله خان فوللرآئی دیوان بیگی و با آن کثرت اشجار وزینت سیرابی زمین خوش زراعت باغبانان که شهرت تامه داشته و امروز فی جریب ۲۰ هزار افغانی قیمت دارد و قیمت مجموعی اراضی آن با مستغلا، باغ و آسياب وقلعه بالغ بر شصت و چهار لك افغانی میگردد . مراد از توضیح فوق تعیین و اهمیت پول آن عصر بود که با آن شمار تفاوت قیمت و سویه حیات را بخوبی تمثیل میکند : فصل (۸) رتب عسکری عهد تیمورشاه ۱ : سپه سالار : بلندتر از وزیر حرب . ۲ : امیر لشکر : معادل وزیر حرب . ۳ : اردو باشی : معادل نائب سالار و احیاناً فرقه مشر : ٤ : قوللراقاسی : تقریباً فرقه مشر . ه : صوبه دار : قوماندان عسکری بلاد ولایات . ٦ : سپه دار : تقریباً صوبه دار آنوقته و در عصر حاضر غند مشر . ۷ : بیکلر بیگی : تقریباً کرنيل . ۸ : سر هنگ : همچنان . ۹ : سرتیپ : بلو كمشر و یا کپتان . ۱۰ : پنجاه باشی : ۱۱ : بیست باشی : ۱۲: ده باشی : «١٦٠»
در پهلوی دوازده عنوان گذشته عناوین ذیل نیز یاد شده و به مشاهده پیوست: مثلاً بر گیت ـ یوز باشی [صد باشی] توپچی باشی ـ شاهنچی زنبورك چی [1] هفده رتبه فوق سوای افسران لشکر قومی آنوقته بود یعنی این عناوین مخصوص راتب عسکری بود که در لشکر منظم شاهی بصورت تنخواه خوار حاضر خدمت بودند، فصل (۹) اندازه مواجب عسکری (یعنی معاشات) از معاش منصبداران عسکری عصر تیمورشاه اطلاع موثوق حاصل نشد تنها از عصر اعلیحضرت شاه زماني يك فرمان که درسنه ۱۲۱۲ به اسم محمد امیرخان قوللراقاسی برادر سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده است دران فرمان سوای معاش سالانه او بنام خرج دسترخوان دویست تومان ذکر است و هكذا درصفحه ۵۶ سراج التواریخ از معاش افراد عسکری اقلا ده الی پانزده تومان سالانه اسم برده شده است. [۱] زنبورك توپ خورد معمول آنوقته که اورا دو ویا سه نفر به شانه از جائی بجائی نقل میدادند و تا جنگ دوم افغان و انگلیس معمول بود و در افواه مردم چهار دهی بنام توپ زنبورك غازیها تا هنوز مشهور است و میگویند از اینکه قلت داشت اهل جهاد سکنه چهار دهی نوبت گذاشته بودند که در هر روز توپ های زنبورك را به عده نفر هر قریه تقسیم مینمودند وعلاوه میکنند که توپ مذکور در وقت فیر دو نفر را با خود مصروف میساخت که یکنفرنشان می بست و دیگری ذریعه نوك چوب رنجه او را آتش میداد. (١٦١)
فصل (۱۰) عنوانهای رسمی مامورین ملکی عهد تیمورشاه ۱ : وکیل الدوله : [نائب السلطنه] ۲ : مشیر ومدبر و مدارالمهام . [وزیر داخله ووزیر عدلیه] ۳ : مستوفی . ٤ : امین الملک . [ رئیس زراعت] ٥ : لوی ناب [نائب الحکومه] ٦ : ایشک آقاسی . [ وزیر دربار ] ۷ : منشی باشی . } بمنزله سر منشی میرزا باشی . ۸ : سردفتر . [مدیر] ۹ : صندوقدار یا خزانه چی : بمنزله رئیس خزائن . ۱۰ : ذخائرچی - تقریباً رئیس ارزاق ۱۱ : عرض بیگی . [ مدیر عرائض ] ۱۲ : جهرچی باشی . [ آمر نشر و تبلیغ اوامر حکومتی] ۱۳ : فیصله بیگی [ رئیس محاکمات یا رئیس فیصله منازعات ] ١٤ : نساقچی باشی . [ قوماندان کوتوالی ] ١٥ : هر کاره باشی . مدیر استخبارات ١٦ : قافله باشی [ رئیس قافله تقریباً رئیس حمل و نقل ] ۱۷ : داروغه . ناظر و یا مفتش . «١٦٢»
۱۸ : لشکر نویس [دفتر دار نظام] ۱۹ : خواجه سرا باشی ۲۰ : ناظر کار خانه رتبه های بعدتر ازین در قید صحائف تاریخ نیامده و در نسخه های خطی نیز ملاحظه نشده است و آنچه معادل عنوان های فوق است در تشکیل دیوان اعلی و دوائر دربار ذکر شده است : فصل (۱۱) منصب لالاگی (یعنی مستشار و بعضا معاون) در تاریخ عصر سدوزائی بعضی رتبه ها وعناوین بنظر میرسد که امروز از حیث لفظ خیلی كوچك و لی از مفهومي كه با شرائط مستند بر می آید نهایت بزرگ : وقتی که یکی از شهزادگان خورد سال بحکومت بلاد متصرفه بحيث نائب الحكومه عز تقرر حاصل مینمود برای رشد وپر ورش هر يك از شهزاد گان ولو که کمتر از ده سال عمر میداشت بان عهده مقرر شده و از ينكه طبعاً يك طفل خورد سال بامور حکومت وسياست عصر تجربه و اقتدار کافی را حائز نمیبود شخصی را كه يك تن از اعاظم عصر و با مور کشو ری ولشگری مهارت کاملی میداشت باعتماد نیروی فکری وعملی او با صطلاح پیشکار واغلباً لالا و یا لالاگی شهزاده مقرر می گردیدتا به حيث مستشار ومتصدی بزرگ در کلیه امور حکومت چه عسکری و چه ملکی حق مختاریت داشته و مربی فکر شهزاده میبود چنانچه سردار جهان خان پوپلزائی مدتی بهمراهی شاهزاده تیمور وبعده به معیت شاهزاده سکندر در هند «١٦٣»
چند سالی بسر برده و همچنان اسلام خان پوپل زائی و لد محراب خان به معیت شاهز اده محمود در هرات و هکذا عبد الله خان نور زائی در عهد سلطنت اعلیحضرت شاهزمان به ایالت شاهزاده قیصر باحکومت قندهار سرافراز بوده و این مستشاران را در آن وقت در بعضی صفحات تاریخ به کلمۀ پیشکار و لالا اشا ره کرده اند که از روی لفظ در تطبیق عنوان های عصر حاضر کوچک ولی به مفهومی که متذکر شدیم عهدۀ بزرگی را دارا بوده اند تا تمام مسئولیت امور کشوری و لشکری یک شهر و ولایات آن بذمت همت همان شخص مستشار نائب الحکومۀ عصر بوده که بطور یک فرد مسئول اعزام وبر قرار میگر دید . [ ص63 تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا و ص 173 تاریخ خورشید جهان وصص 10-13-1514-19 سراج التواريخ وص 114مجمل التواريخ زنديه ] فصل (12) نوع تقرر و تبدل حکام عصر تیمور شاه در عهد تیمورشاه صلاحیت تقرر حکام وقضاة راغير ازشخص شاه واحياناً وكيل الدوله احدی نداشته زيرا كه در تقرر حكام وقضا ة وسا ئر مامورین عالی رتبۀ لشکری و کشوری و تعیین مواجب [ معاش ] آنها فرامین پادشاه مشاهده میشود مگر برای تصویب و تأیید امردرا پا یان هر ورق فرمان موا هير تمام ارکان بزرگ سلطنتی درج میگردید یعنی صلا حیت امر تقرر رتب عالیه منحصر به فرد پادشاه و تصویب و تایید ارکان سلطنت بود که فرداً وزراء به مقرری حکام و یا قضاة و افسران بزرگ لشکر آنوقته صلا حیت نداشتند و شاهد مدعای ما همان اوراق فرا مین «164»
آن عصر است که هیچ امری بدون فرمان پادشاه که دران وقت اصطلاحاً رقم مینامیدند حکمنامه دیگری وجود نداشته تنها بعضی اسناد خطی که به مهر هر يك وزراء مشاهده میشود اغلبأ حسب الا مر پادشاه وبعضاً فقرات جزئی به مهر فردی وزراء عصر اجراء شده است . یعنی درامر تقرر حکام وقضاة بجز فرمان پادشاه حکمنامه دیگری وجود نداشته و هکذا بغیر از رؤسای قوم احدی بحیث حاکم بالای طائفة مقرر نمی گردید و عهده حکومت قوم بزدمه رئیس قبیله ایشان بود و در عوض معاش ماهواره مالیات اراضی خودش و اقوامش معاف و مرفوع القلم می بود . فصل (۱۳) القاب رسمی مامورین ملکی و نظامی عهد تیمور شاه القاب اول : مخصوص شهزاده ها منحصر به اخلاف و برادران تیمورشاه : آنکه سلاله دودمان دولت و اقبال نقاوه خاندان ابهت واجلال فرزند ارشد ارجمند سعادت دستور شاهز اده سلطان منصو .. .. .. .. .. خان ! القاب دوم : منحصر به نائب السلطنه ویا صدر اعظم و احیاناً وزیر : عالیجا رفیع جایگاه حشمت وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام ركن ركین سلطنت القاهره مقرب الخاقان مخلص لائق العناية و الاحسان .. .. .. خان قوم .. .. .. .. خاصه شریفه که به رتبه رفیعه .. .. .. .. و الطاف موفوره شاهانه سرافراز گشته بداند : القاب سوم : منحصر به سائر وزرا وامراء : عالیجاه رفیع جایگاه حشمت وشوکت دستگاه امیر الامراء العظام اسوة الكبراء الفخام ....... خان ! « ١٦٥ »
القا ب چهارم : منحصر به حکام ومستا جران و رؤسا : عالیجاه رفیع جایگاه امیر الامرا ء العظام اسوة الكبراء الفخام مقرب الخا قان ... ... ... . قا للر اقامی ... القا ب پنجم : مخصوص اعضاء و مامورین عالیر تبۀ دربار : عالیجا ه رفیع جایگاه اخلاص وعقیدت : ستنگا ه ... ... خان القا ب ششم : منحصر به مشاهیر و خوانین قوم : عا لیجاه رفیع جایگاه عمدة الخوانين الكرا م ... ... خان ! القاب هفتم : برای مامورین سائر ه : عا لیجاه ... .. خان ! القاب هشتم : برای علماء شرعی ومعززین ر عيتی فضائل ماب ! جناب " عا ليقدر : درعنا وین آنوقت کلمۀ رکن ر كین ور کن اعظم و حشمت و شو کت دستگاه خیلی محدود ومنحصر بود كه به شخص کمتر از اندازۀ وزیر اول واحياناً وزیر استعمال نمیشد : و بعضی عناوین والقابی که بیش و کم ازین عنوا نها به شخصی نسبت میشد نظر به شخصیت وفضیلت او بوده که سوای القاب معمو له بوده است : فصل (14) طریق حفظ امنیت راهای اطراف بلاد مملکت درعصر اعلیحضرت تیمور شاه رقبل و بعد ازان طريق حفظ امنیت عمومیه سر ک‌ها و را های اطراف مملکت چنین بود که دران عصر عدة محافظین عرض راه وعملة معابر درهر حصه و بندر گا ها ازطرف حکومت بصورت پولیس ( 166 )
وتها نه دار وغیره وجود نداشته وچون حفظ امنیت را ها و بندرگاه ها ازحيث مراودات لشکری وقوافل سلطنتی و اموال تجارتی و مسافرتهای خانواری کاری بود نهایت لازم و لی اساسی که برای بجا آوردن امنیت شوارع قرار داده شده بود خیلی معقول زیرا در هر حصه خوانینی که مساکن ایشان در اطراف قریب راه واقع بود هر شخص مواجب مقرره و معینی داشت که سالانه معاش اخذ نموده توسط اقوام خودها حصه طول راه را که قریب ومعين او بود بالمقابل معاش سالانه حفظ مینمود واگر در اموال حکومتی وتجارتی خساره واقع میشد طبعاً خوانین اقوام مسئول آن بود . برای اثبات این مدعا یکی از قضایای مشهور عهد شاه شجاع همین بود که محمد عثمان خان نظام الدوله بن رحمت الله خان سد و زائی به صوا بدید میکما تن انگلیس معاش خوانین محافظ شوارع را بغرض مخالفت قوم عليه شاه شجاع قطع نمود و در نتیجه خوانین راه فتنه و فساد بر گرفته به سرقت و تاراج اموال تاجران و رهگذران همی کوشیدند تا در نتیجه روزی در تنگی خورد کابل واقع راه جلال آباد بمقابل افواج انگلیس برخراسته محاربه شدیدی رخ داد [۱] که باعث این انقلاب همان قطع معاش خوانین محافظ را ها بود که دران آوان بمقابل معاش سالانه از طرف حکومت این عهده حفظ امنیت را بر ذمت خود داشتند و اخیراً در اثر تحريك محمد عثما ن خان نظام الدوله که سلب اقتدار شاه شجاع را مدنظر داشت باین نظریه معاش محافظین راه را قطع نمود و میدانست که در اثر قطع معاش آنها آتش فتنه و فساد از همین جا افروخته و بیشتر باعث هیجان و اضطراب ملت میگردد [۲] [۱] صفحه ۱۶۲ سراج التواريخ [۲] از تفصیل بیشتر این حکایت نظر به عدم لزوم موقع منصرف شديم : «١٦٧»
فصل (١٥) ميعاد معاش عساكر و مامورين عصر تیمور شاه اعلیحضرت تیمور شاه در مواقعی که محاربه و مسافرتی را مدنظر میداشت از حیث مساعدت و تکمیل سامان راحله و تأمین وجه معیشت عائلة شخص عسکر و یا مأمور مبلغ معاش ایشان را یکسال قبل از وقت تادیه مینمود و ببه کسان متمول بعد از معاودت ایشان یکساله معاش گذشته ایشان را امر تادیه عنایت میکرد ولی در حال اقامت و در مواقعی که کدام مسافرت دور و نزديك متصور نمی بود در حال عادی معاشات عسکر و مامورین دربار را در هر شش ماه تادیه مینمود. [ص ٦٨ تاریخ افغانستان اثر علی قلی میرزا] فصل (١٦) مواجب مستمری مامورين تیمور شاه [ بصورت غله گی ] مامورین عصر اعلیحضرت تیمور شاه بعضاً به عوض پول نقد از نواحی قریبه کابل مثل لوگر و میدان و وردك وغيره سالانه يك مقدار معين غله میداشتند که بحامل فرمان شاهی دست داشته خود ها غله مقرره را از نزد حکام محلی که بعضاً صفت مستاجری مالیات را نیز میداشتند اخذ مینمودند و مستوفیان دیوان اعلی در دفتر مواجب [ معاشات حکومتی ] ۱۶۸۰ء
فرمان اعليحضرت شاه محمود سدوزائی [ بن اعليحضرت تیمور شاه ] مؤرخه شهر صفر ١٢٣٤ قمری که به عنوان جناب محمد اكبر خان چورچی باشی عصرش ارقام یافته و متن این فرمان در صفحه [١٦٦] کتاب تیمور شاه مندرج است [ مطابق مضمون صفحه ١٦٨ ]
[BLANK PAGE]
استحقاق مقرر غله گی شان را که عوض مالیه اراضی مردم رعیتی اخذ مینمودند بحساب معاش نقدی سالانه شان محسوب مینمود و این نوع معاش مستمری غله گی الی زمان اولاد اعلیحضرت تیمور شاه رواج داشته و مامورین عصر ایشان از ینشگونه مواجب مقرره همیشه مستفید بوده اند . [رجوع ببه متن فرمان اعلیحضرت شاه محمود مورخه سنه ١٢٣٤] نقل فرمان اعلیحضرت شاه محمود درانی که در سنه ١٢٣٤ قمری باسم محمدا کبر خان جارچی باشی آنوقت پسر زنگی خان جارچی باشی مرحوم مرقوم داشته است [١] پادشاه عدل گستر خسرو عالم پناه مظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه ۱۲۲۳ اعوذ بالله تعا لی : آنکه حکام وعمال ستوده اعمال حال واستقبال بلوك لهو گرد و بتخاك با الطاف موفورۀ شاهانه سر افراز ومقرر گشته بدانند که درین وقت از ابتداء هذه السنه بارس ئیل سال پلنگ وسنواد بعد همه ساله مقدار چهل وچهار خروار به وزن تبریزی غله به صیغه مواجب مستمری همه ساله در وجه جارچیهای سر کار خاصه شریفه مرحمت وعنا یت فرمودیم که هر ساله مقدار مزبور را از بابت مالیات بلوك مذکور بازیافت وصرف خودها نموده در تحت عالیجاه رفیعجایگاه منتخب الخوانين محمدا کبر خان جار چی باشی سر کار فیض مدار خاقانی قیام و اقدام نمایند مقرر انکه باید آنها به نحو مقرر معمولداشته هر ساله مقدار مذکور را از بابت مالیات لهو گرد ابواب جمعی خود ها سال به سال مهربانی نموده از قرار قبض سخن سوا د رقم مبارك مطاع بخرج خود ها مجری [١] فرمان فوق از دست عطامحمد خان ولد شاد محمد خان نواده محمدا کبر خان جارچی باشی ولد زنگی خان به ملاحظه واستفاده بنده پیوست . «١٦٩»
و محسوب دانسته هر ساله در بخصوص رقم مجدد مطالبه ندارند مستوفیان عظام و لشکر نویسان کرام صورت رقم مطاع را در دفاتر ... ثبت و حسب المقرر معمول دارند تحریر شهر صفرا لمظفر سنه ١٢٣٤٨ عبارات مواهیر ظهر فرمان هذا : ۱ : خوانده نشد . ۲ : افوض امری الی الله - عبده محمد علی . ۳ : افوض امری الی الله - عبده پیر محمد سنه مهر ١٢٣١ ٤ : حافظ شیر محمد مختار الدوله ٥ : ٦ : } خوانده نشد : ۷ : اقل خلق مهدی الموسوی . ٨ : عبده محمد عسکر ابن علی داد ٩ : عبده محمد علی سنه مهر ١٢٠٤ ١٠ : یاتی من بعدی احمد . ۱۱ : محمود ابن مهدی سنه مهر ١٢٣٢ ۱۲ : العبد المذنب نصر الله ۱۳ : عبده محمد شفیع ١٤ : عبده اقل . ۱٥ : خوانده شد ١٦ : عبده جلال سنه مهر ١٢٣٢ ۱۷ : بالعافیة - عبدالوهاب ۱۸ : محمد حیات محمد حسین ۱۷۰ . تاریخ تیمورشاه (۷۰۰) جلد ب عبداللطیف ر - محمد اعظم خان ح عزیز الدین خان ن رجب خان ۱۰۱۳۱۳
فصل (۱۷) توجه اعلیحضرت تیمور شاه در مورد محکمه مالیاتی در عهد اعلیحضرت تیمور شاه در تشکیل دیوان اعلی اداره بنام محکمهٔ مالیاتی یاد میشد. که رئیس ومتصدی آن نور احمد خان بارکزی بعنوان امین الملک مقرر بود و در اثر توجه خاص اعلیحضرت تیمور شاه و فعالیت آن رئیس محکمه پیمانهٔ خزانه را بانتها انتظام بلند برده و خراجات شخصی اعلیحضرت موصوف در اثر افکار خیرخواهانه اش روز بروز صورت تقلیل بخود گرفته و نظر به عادت و توصیه اعلیحضرت احمد شاه غازی تنخواه افراد لشکر و سائر ملازمین دربار را از حیث انضباط وقتاً فوقتاً خودش توزیع و تادیه مینمود و پول مالیات اراضی رعیتی و غیره محصول مملکت را به بهترین صورت جمع مینمود و صورت حساب و کشاف وطرز دفتر داری دوائر مالیه هم با قاعدهٔ صحیحی ساخته شده بود که در نتیجه همین حسن اداره به زودترین فرصت خزائن حکومت عصر او ذخائر کافی یافته و لشکر قبائلی را که قبل از ان به صورت عهده برار رواج داشت عدهٔ بیشتر ایشان را رخصت نموده و صرف لشکر تنخواه دار بدار السلطنه کابل نگاه داشت که آن عسکر بامور رعیتی هیچ تعلقی نداشته و عسکر منظم شاهی شمرده میشد و بدین گونه اوضاع وزراء را در تسلط و اقتدار خود نگاه میداشت و میخواست که روز بروزا زاختیارات امراء قبائل و وزراء مختار کاسته شود تا حکو مت مقتدر بوده واحدی بدون نظریهٔ حکومت به کاری اقدام ننماید و بعوض امراء قبائل که بافن شاه قبلاً بالای اقوام خود در یراج و اطراف مملکت بطور ملوک الطوائفی حکومت مینمودند حکام و ملازمین تنخواه دار از طرف حکومت مقرر نمود. [صفحه ۱۴۰ - ۱۴۱ دپینتتو تاریخ مستند بر ماخذ کتب انگلیسی] «۱۷۱» تاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب عبد اللطیف - سعید افغان ح عزیز الله بیجان - ل حبیبجان ۲۱۳۰۱۱۴۰
تبصره : باوصف آنکه اعلیحضرت تیمورشاه از بیداری وحسن انتظام و قابلیت خود با واشر عسکر تنخواه‌دار حکومتی خوبتر دفع شرارت‌ها را میخواست بنماید و از آنکه ریشه ملوك الطوائفی را حتی المقدور از بن بر کنده رفت رشته اتحاد امراء افغانرا با حکومت نیز ضعیف و بلکه گسلیـده ساخت چرا آن دلچسپی که بشخص اعلحضرت احمدشاه داشتند علائق و محبت ایشان روز بروز از دل طائفه افغان کم شده رفت واگر چه نظریه او خیلی معقول بود که سلب اختیار امراء قبائل باعث آبادی ملت واقتدار کامل حکومت بود چرا که هر يك امراء پادشاه علیحده خود را میپنداشتند وعلاوتاً اعلیحضرت تیمورشاه تشكيل يك حكومت اساسی شاهی را مدنظر داشت اما بی‌خبر از ینکه مخالفت امراء قبائل هم دران وقت نتیجه داشت که از نفع آن صد چند ان بیشتر بمضرر مات و حكو مت تمام میگردید چنانچه عین همین مفکوره با مراء بزرگ افغان در عصر اعلیحضرت شاه زمان ـ شاه محمود ـ شاه شجاع طوری به ظهور رسید که باعث انقراض سلطنت سدوزائی شد . فصل(١٨) مستاجر در عصر سدوزائی مالیات اراضی رعیتی به اقسام ذیل تحصیل میشد : اولاً يك قسمت اراضی رعیتی که در تحت رایت زعیم قوم خود ها در خدمات حربی آنوقته حصه داشته جایداد اوشان دردیوان اعلی بنام دفتر خالصه جات دفتری بود که مالیات اراضی رؤسا وخوانین قوم را بعوض معاش آنها که در ان وقت موجب وجمع آنرا مواجب میگفتندمحسوب میکردند چنانچه از همه دیگر تکالیف سواء میداشتند و از دیوان اعلی به مهر دیوان بیگی [امیر دفاتر] خط برائت حاصل مینمودند وزعماء ورؤسای ۱۷۲
بزرگ قوم يك فرمان علیحده بنام رقم از طرف پادشاه میداشتند که مالیات ایشان نیز معاف و از دفتر خالصه دیوان اعلی مرفوع القلم میبود و قسمت ثالث حصول ما لیات ارضی بلاد ولایات بعیده با ین ترتیب بود كه يك شخص بسیار معتمد ومتمول از طرف حکومت بحیث مستاجر شناخته میشد وشخص مستاجر سالانه مالیات يك سمت را از رعیت وزمینداران حاصل نموده بده دیوان اعلی می سپرد وبا لمقا بل مبلغی در فی صدویا فی هزار بطور کمیشن با صطلاح امروز به نفع خودمی برد اخت همانا از جمله مستاجران روشنایی یك تن عبدالخالق خان سدوزایی عم خوانده اعلیحضرت ا حمد شاه غازی بود که در عهد اعلیحضرت موصوف اراضی شکارپور به شش لك روبیه آ نوقت در اجاره او بود که اخیراً در اثر باقیدهی ماجراء عجیب او را در وقائع آغاز سلطنت تیمور شاهی همد رین کتاب به تفصیل انگاشته ایم : و همچنان سردار پاینده خان بار کزائی نیز وقتی باین وظیفه موظف بوده و در متن فرمان صفحه ١٧٤ اسم و عنوان او بوضاحت ذکر شده است . با آنکه در قسمت تصریح اصطلاح مستاجر وغيره شواهد زیادی از قسم اسناد خطی موجود داریم علاوتاً حضرت سید جمال الدین افغان نیز در صفحه ٦٨ کتاب تتمة البيان فی تاریخ الافغان که یکی از تصانیف قیمت دار اوست در اثبات این مدعا چنین فر موده اند که بنده عین عبارت عربی آ نرا بغرض اعتبار مطلب درج مینمایم : و كان رجال مملكته من الغنى والثروة بمكان الاان مالية الحكومـت كانت فقيرة فان خراج اقطار کابل و قندهار قدوهبه لامـراء ا لقبائـل الافغانية ولم يكن بطلب منهم على ذالك عوضاً سواى الطاعة والانتظام في سلك العسكرية [صفحه ٦٨و ١١٩ تتمت البيان - و ص ١١٨ مجمل التواريخ] « ١٧٣ »
نقل فرمان اعلیحضرت تیمور شاه به عنوان جناب سردار پاینده خان بارکزائی علم شد از عنایات الهی به عالم دولت تیمورشاهی ١١٨٦ اعوذ بالله تعالی آنکه عالیجاه رفیعجایگاه امیرالامراء العظام اسوةالكبراء الفخام مقرب الخاقان سرافراز خان درانی بارکزائی قوللر اقاسی سرکار خاصه شریفه وسردار ریکستان وحاکم وعستا جر مالیات طایفه غلجائی تحت خود به عنایت وفورۀ شاهانه سرافراز گشته بداند که بحصول اطلاع بر مضمون رقم مبارك مطاع مقدار بیست خروار غله و سی خروار به وزن تبریزی کاه بجهۀ اعاشۀ پنج ماهه مادیان های سرکاری ابوابجمعی عالیجاه رفیع جایگاه عبدالکریم خان درانی اسحق زائی امیرآخور باشی سرکار خاصه شریفه بر اینموجب که از دفترخانه همایون اعلی برآمده ومشخص شده از بابت مالیات هذه السنه... .....[١]..... قوى ئيل سال گوسفند غلجائی که از جلال آباد داده بجمع خود تحویل عالیجاه رفیع جایگاه خالقدادخان درانی علی زائی نائب امیرآخورباشی نموده ازقرارسرو آخر رقم مبارك مطاع بخرج خودمجری داند مستوفیان عظام صورت رقم اشرف را ثبت و درعهده میباشند شهر محرم ۱۲۰۲ قمری مهر های فرمان فوق : ١ : اقل خلق الله عبداللطیف الجامی . ٢ : افوض امری الی الله عبده نورمحمد . [ ۱ ] مضمون متن فرمان مقدار حوالۀ گندم و گاه وغیره بود که از طوالت مضمون منصرف شده ومطالب مفیداو را دردیگر قسمت ها توضیح کرده ام . ١٧٤٦
فرمان اعلیحضرت تیمور شاه درانى مورخه شهر محرم ۱۲۰۳ قمری که بعنوان جناب سردار پاینده خان بارکزائی ملقب به سرفراز خان شرف اصدار واز قایم بخشیده وما متن این فرمان را در صفحه ۱٧٤ کتاب تیمور شاه درانى نگاشته ايم [متعلق مضمون صفحه ۱٧٢]
[BLANK PAGE]
۳ : عبده محمد رحیم . ٤ : مهر سردار مراد خان : صد شکر کانچه بود مرا مطلب مراد دولت تیمور شاه کامم بداد ه ١٦ خوانده نشد ١٧ ۸ : لااله الاالله الملك الحق المبين ـ عبده يا قوت . ۹ : لااله الاالله و الله اکبر . ۱۰ : افوض امری الی الله ـ عبده اسلام . ۱۱ : عبدالرحمن ابن علی رضا . ۱۲ : افوض امری الی الله غنيم بن ابن هاشم . ۱۳ : میرت شاهت غلام تیمور . ١٤ : اقل خلق فتح الله . (فصل ۱۹) قافله باشی در عصر سدوزائی وقتی که خزائن دولتی را از شهری به شهر نقل میدادند مثلاً خراج بلاد هندو ایران و سائر بلاد آنروزه را که در مرکز دارالسلطنه و یا از دارالسلطنه کابل و قندهار را برای مصارف امور حربی وغیره به شهر های دیگری لازم نقل میدانستند چون وسائل نقلی امروز دران اوقات مهیا نبود لهذا به اسرع وقت نمی توانستند خزائن گران بار را در محل مقصود رسانیده تحویل دهند ازین رو طوالت راه بین الامصار وحمايه خزائن بیشمار دولتی به عمله و بار گیر زیاد و نظارت يك شخص معتمد حكومت مقتضی بوده و شخصی که دران آوان صفت ریاست حمل و نقل نقدی منافع ( ۱۷۰ )
سالانه دولتی را دارامیبودعنوان قافله باشی میداشت [۱] كه يك تن ازان قافله باشی هادرچهاردهی كابل قلعهٔ را تعمیر كرده است كه متصل مهتاب قلعه باسمش تا هنوز شهرت دارد . [۲] فصل (۲۰) نواختن نقاره بنام پادشاه در اعصار پیشین در اعصار پیشین قاعده بود كه در بلاد متصرفه پادشاه عصر در نقاره خانه ها هر صباح بنام پادشاه نقاره اطاعت نواخته میشد و بعداز نوبت نقاره پادشاه بنام نائب الحکومه وزعامدار بزرگ قریهٔ آن دیار مینواختند.وقتی که اهالی يك شهر بنای بغی وسرکشی میگذاشتند نقاره را ترك میگفتند و اين يك علامهٔ خودسری وعدم اطاعت بود که بمقابل پادشاه عصر از خود نشان میدادندورسم نواختن نقاره اين بود كه از پادشاه بیشتر وا ز نائب كمتر از ان و از صاحب منصبان كمتر از ان ها چنانچه درعصر حاضر عین همین نزاکت در سلام موزيك در قطعات لشکر اجرا میشود : مقصد اینكه درعهد سلاطین عظیم الشان سدوزائی در بلاد متصرفه هند و [۱] تقی خان نام اخته بیگی یکی از همین گونه معتمدین حکومت نادر شاه افشار وقافله باشی های او بود كه مالیات چندین سالهٔ کابل و پشاور را كه بالغ بر ٢٦ كرور روپیه میشد به معیت نواب ناصر خان نام حاکم آنوقته کابل بطرف مشهد نقل میدادند تا حین عبور از قندهار که متصادف ایام جلوس اعلیحضرت احمدشاه غازی بوده را علحضرت ممدوح ٢٦ كرور روپیه او را از عطایای حضرت یزدان دانسته امر ضبط و تحویل خزانهٔ شاهی اش فرمود [ صفحه ١٠ سراج التواريخ ] [۲] بعضی ها در افواه عام کلمهٔ قافله باشی را باسم تاجر نسبت میکنند مگر حقیقت چنان است که درمتن صفحه ذکر شد واین تعبیر غلط است زيرا كه لفظ باشی در آن اعصار از عناوین رسمیه بوده چنانچه اردوباشی توپچی باشی یوزباشی خواجه سرا باشی و غيره باین عنوان شباهت میرساند . (١٧٦)
ایران امروزه نقاره اطاعت بنام واحترام شان اجرا میشد و برای همین غرض درسنهٔ ۱۱۷۳ قمری وقتیکه شجاع الدولة هندی بحضور اعلیحضرت احمدشاه کبیر در هنگام فتح مرهته مشرف گردید نوبت نواختن نقارهٔ خودرا بعد از نقارهٔ پادشاهی استد عانمود اعلیحضرت احمدشاه کبیر اگرچه استدعای او را اولاً ازحيث عدم ضابطه قبول نکرد ثانياً نظر به سابق داری او که از پادشاه هند شاهی نقاره نواخته میشد و مراحمی که در بارهٔ زعما اسلام هند مبذول داشت منظور فرموده و در نقاره خانهٔ خود شجاع الدوله از طرف اعلیحضرت احمد شاه غازی ماذون گشت که پس از نواختن نقارهٔ پادشاهی نقارهٔ شجاع الدوله را می نواختند. [ ص ۹۱۰ - ۹۱۱ سير المتاخرين ] فصل (۲۱) تعریف توغ ونغاره در عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه نواختن نقاره مروج بود چنانچه در عصر حاضر موزيك نواخته میشود هکذا علم شریف افراشته میگردد در آن وقت علم و یا بیرق بنام توغ یاد میشد و همچنان در موقعی که پادشاه عازم سفر میگر دید با نواختن نقاره و افراشته شدن بیرق شاهی لشکر پاد شاهی در حرکت میشد ولشکر قبائلی نیز در تحت رایت جداگانهٔ رئیس قوم حاضر شده و از عقب لشکر منظم شاهی رهگرای منزل مقصود میگردید ند و به هر منزلی که میر سید ند علم افراشته و نقاره نواخته میبود تنها اصطلاح عام و بیرق بنام توغ وموزيك نقاره یاد میشد ، برای روشن ساختن این اصطلاح يك رباعی بزبان ملی پښتو که اثر طبع اعلیحضرت احمدشاه کبیر است بطور خاطرهٔ تاریخی مینگاریم : چه بر کڑی می خدای لاس په رقیبانو چه د هند د ملکو فتح می روزی شوه تری به زهد هند په لوریه تماشاخم نو ا یران لره په توغ په نقاره ځم «۱۷۷»
فصل (۲۲) موجودیت اقسام کاغذ مروج آنوقته اگرچه ازهمهٔ آثارخطی آنوقته يك نوع کاغذ زرد گون ابریشمی نازك بنظر میرسد که تمامی فرامین وارقام معتبره بدان نبشته شده است و علاوتاً نقشهٔ شهراحمدشاهی قندهارنیز درهمان کاغذ رسم شده است ومعلوم میگردد که اقسام کاغذ ضخیم دران وقت وجود نداشته وسوای پوست آهو ازهمان کاغذزردابریشمین کارمیگرفتند ولی بهترین نوع کاغذ مروج آن عصر کاغذ کشمیری بوده چنانچه ملا پیرمحمد کاکر شاعر معاصر اعلیحضرت احمدشاه وتیمورشاه دریکی از اشعار خود چنین و سف کرده است : باريك خط كتيلی مخ به صفحه ز یب کا كاتب کښی پر کشمیری کاغذ هموارخط این بیت ثابت میکند که بهترین نوع کاغذ معمول دفاتر آنوقته کاغذ کشمیر ی بوده است : [س ۱۲ دیوان ملاپیر محمد کاکر] فصل (۲۳) طرز زندگانی اعلیحضرت تیمورشاه درانی از نقطهٔ نظر معاشرت سلطنتی اعلیحضرت تیمور شاه درانی به وضع سلاطین بزرگ گذشته وخصوصاً سلاطین مغلی که در قسمت عیاشی وزینت آرائی بیشتر متوجه بودند به همین ترتیب جیغهٔ مکلل از الماس به سرمیزد وحمائل مکلل بدوش می آویخت وبالاپوش خودرا بجواهر قیمت دار می آراست و کوه نور را به ساعد راست «۱۷۸»
و - خراج را ببازوی چپ می بست وجیغۀ مکلل به جواهر بفرق اسپش نصب میکرد و چون شخص کوتاه قد بود کرسی بصورت صندلی برای اعلیحضرت موصوف ساخته بودند که در تمام کناره های آن دانه های الماس و جواهر قیمت دار نشانده بودند که در وقت سوار شدن به اسپ آنرا بزیر پایش می گذاشتند یعنی طرز لباس وزینت پسندی اعلیحضرت تیمور شاه به عصر پدر نامورش اعلیحضرت احمد شاه کبیر مغایرت کلی داشت ولی با آنکه شخص عیاش وراحت پسند بود در امور کلیه سلطنت نیز با خبر و از تمامی امور مملکت وارسی میکرده وشیوهٔ عدالت را هیچگاه از دست نمی داد و از احوال رعیت وسپاه همیشه آگاه و به عرائض اهالی متوجه بوده و در شیوۀ پادشاهی هم از نوع فیشن و تزئینات در امور لباس و خوراک وغیره نیز مائل بوده ووضع سلطنتی را در همه قسمت ها متغیر نساخته و به طنطنه خسروانه میپرداخت و با وصف آن طرز زندگانی اعلیحضرت تیمور شاه نظر بایجاں وضع سلطنتی خیلی عادی بوده و چیزی که به عیاشی و استراحت طلبی او نسبت شده تنها وضع بی آلایش اعلیحضرت احمد شاه بود که حیات بی تکلفی داشته و هیچ به زینت لباس خسروانه مثل سائر شاهان معاصر خود طرفدار نبوده و تغییر این وضع در عهد تیمورشاه به ذهنیت مردم چنان جا گرفت که اعلیحضرت موصوف را به صفت عیاشی بی مثال دانستند والا در امور زندگانی او بطوری که رقم شد مفرط از طرز معاشرت يك پادشاه ذیجاه نبوده و به وضع عادی سلطنتی می پرداخته : [ ص ٣٥-٤٤ سراج التواريخ و صفحات دپښتو تاریخ در مباحث عهد تیمور شاه ] . فصل (٢٤) تشریفات سلطنتی تیمورشاه اعلیحضرت تیمور شاه در مواقع تشریفات سلطنتی بدستور پاد شاهان گذشته خود در پیش و شهزاده سکندر نظر به خوردی او که محبوب پدرش «۱۷۹»
اعلیحضرت احمد شاه بود [1] ازعقب و شاهزاده سلیمان وسائر برادرانش بعد ازاسکندر واخلاف خودش که در کابل میبودند در صف دیگر از عقب آنها خواه به سواری اسپ وخواه درحال پیاده درراه میرفتند واین تشریفات وهمرکابی شهزاده گان سوای مواقع سفرومحاربات داخلی وخارجی عصر او بود. فصل (٢٥) همنشینان تیمور شاه در محفل صرف طعام اعلیحضرت تیمورشاه همهٔ برادران را با ولدان لقمان خان که از عهد اعلیحضرت احمدشاه درحرمسرا می بودند بنابر سلوك گذشته همگی رادر حرمسرا جاداده و بوقت صرف طعام درخوان مخصوص پاد شاهی خود خواسته وعلی الدوام طعام را با ایشان یکجا صرف مینمود و حتی شهز اده سکندر را نظر بانکه پسرخورد وهمظرف طعام حیات پدرش بود درظرف خودشريك داشته وشهزاده سلیمان وپرویز را بايكديگر در ظرف اكل شريك فر مو ده بود وهمچنان سائر برادران اوبا اخلاف لقمان خان مرحوم واخلاف خودش همظرف و همنشین خوان طعام میبودند . [ س ۱۱۷ مجمل التواريخ ] فصل (٢٦) مراحم اعلیحضرت تیمور شاه در بارهٔ افراد لشکر نظر باینکه اعلیحضرت احمد شاه کبیر افراد عسکر رانهایت دوست وعزیز میداشت دراواخر عمر خویش فرزند جانشین خودش شهزاده تیمور راتوصیه [1] صاحب مجمل التواریخ همظرفی شهزاده اسکند ررا با اعلیحضرت تیمورشاه ازحیث اینکه ولیعهد احمد شاه غازی بود مینگارد اما ولایت عهدی اسکندر حقیقت ندارد . «180»
کرده بود تا همیشه افراد سپاه را بدست خود تنخواء دهی و در همه وقت افراد لشکر را از خود راضی داشته باشی [۱] اعلیحضرت تیمور شاه که خود را خلف یگانه و فرزند فرزانه پدر نامورش میدانست فرمایش ها و ارشادات او را در تمامی امور تعمیل کرده و این وصایای ذی قیمتس را بجا میداشت و به همین نظریات خیر خواهانه در طول سلطنت خویش به ترقی و انتظام لشکر بیش از پیش کوشید. و حتی لشکر قبایلی را به لشکر منظم تنخواء خوار شاهی مبدل نمود و در سال یکبار و دو بار قرار معمول عصر مواجب [ معاش ] لشکریان را بغرض اینکه حق افراد زیر دست تلف نشود شخصاً بدست خویش توزیع و تادیه مینمود. یعنی در مورد افراد لشکر عین نظریات پدر نامورش را تائید میداشت (۱) اعلیحضرت احمد شاه غازی در حین محاصره نیشاپور چون مردم سپاه تنگدست و پریشان بودند باتفاق هم خزانه شاهی را تاراج نمودند صندوق دار از پی ادعای سپاه بحضورش استغاثه نمود و از کمال بردباری اعلیحضرت احمد شاه جواب لا و نعم نشنود شخص صندوق دار بی حوصله شده و گستاخانه واقعه را بعرض رسانید اعلیحضرت احمد شاه غازی پس از اطلاع او را توبیخ نموده گفت ای آبلۀ نادان من نیز بیکی از ایشانم که باتفاق ایشان و قوۀ شمشیر آنها بدین دولت رسیده ام چرا اوشان را شریک دولت خود ندانم در هر وقت که اوشان از مال من که در حقیقت نتیجۀ همت و محصول شمشیر خودشان است چیزی مطالبه دارند و من ندهم به نزد خالق و خلائق ملامت خواهم بود. و دگر از وصایای اعلیحضرت مغفور چنبن برد که فرموده بود زن پیره افغان را ورثه میت نکاح کند و نه بیگانه یعنی افغانها برای حفاظت نام و ننگ همیشه کمر همت بسته باشند و طلاق دادن زن را قباحت بزرگ شمرند که هیچگاه افغانها زن را طلاق ندهند. زیرا که طلاق دادن زن از هر حیث به بی ننگی شوهر و خاندانش نسبت میشود و ازین لحاظ بود که به فرزند ارشد خود شهزاده تیمور نیز در ضمن وصایای قیمتدار همین تلقین کرده بود که در بین افغانها طلاق زن را رواج ندهی. خوش آن پادشاهی که چون در گذشت از و باز ماند چنین سر گذشت [صفحه ۱۸۰ تاریخ سلطانی وصفحات کتاب تاریخ افغانستان مؤلفۀ علی قلی میرزای اعتضاد السلطنه ایرانی] « ۱۸۱ »
فصل (۲۷) عادت اسپ سواری اعلیحضرت تیمور شاه باوصف آنکه دران اعصار بهترین وسیلهٔ سواری وحتی حمل ونقل اسپ بوده وطبعاً به تربیه و زعامت آن میکوشیدند ولی اعلیحضرت تیمور شاه نظر به عادت ارثی خود که اعلیحضرت احمد شا کبیر در تربیهٔ اسپ علاقهٔ مخصوصی داشت [۱] این ذوق و عادت مفرط اسپ سواری بطور ارثی باین فرزند نامی اش خوبتر اثر کرده بود یعنی با آنکه احتیاج کلیهٔ حمل ونقل مملکتی را از سواری و بار گیر ذریعهٔ اسپ رفع مینمودند نظر به عادت تاخت و تاز جهان کشایی و کشور ستانی که ذوق خاص ایشان بود در تربیه [۱] اعلیحضرت احمد شاه غازی نظر به ذوق کشور کشائی که در تربیهٔ اسپ علاقهٔ سرشاری داشت کتابی بنام [کامل الصناعتین] را که اصلا بزبان عربی نوشته شده است به قاضی محمد ادریس خان قاضی عصر خویش در قندهار امر فرمود تا آن کتاب بزبان فارسی ترجمه و نوشته شود قاضی موصوف کتاب [کامل الصناعتین] را ترجمه کرده و برای استفادهٔ عموم بانجام رسانیده و بنام فرسنامه موسومش ساخته است که کتاب موصوف دارای نه مقاله و هر مقاله دارای چند فصل میباشد و اقسام اسپ را در ان کتاب رسم نموده که معلومات جامعی را در هر فصل و باب ایضاح میکند و تعداد صفحهٔ آن کتاب تقریباً یکهزار میباشد و در یک نسخهٔ قلمی که بنده ملاحظه کرده ام در صفحهٔ اول آن چنین عبارت از طرف کاتب نوشته شده بود: حسب الحکم جهان مطاع عالم مطیع شاه سلیمان جاه دین پناه سلطان المجاهدین فی سبیل الله ظل الله حق آگاه منظور نظر خاص حضرت رحمان ملجاء ماءوی عالم وعالمیان معز اسلام وحامی مسلمانان هم نام سرور دوجهان احمد شاه بادشاه دردان لازال مویدا بتائیدالسبحان ومؤید دولتـه تـابـدالله المنان اعلم العلما افضل الفضلا علامی فهامی مقرب الخاقان قاضی محمد ادریس خان مد ظله الی یوم القیام امر کرد که کتاب کامل الصناعتین را که بزبان عربی است به جهت فایده مند شدن خاص وعام بزبان فارسی باید نوشت : ۱۸۳۰ م
و كثرت اقسام نسل اسپ نیز توجه مخصوصی داشته اند که بهترین نسل های معروف آن را از بلاد هند و ایران و ماوراء النهر برای سواری رجال سلطنتی و افسران و افراد سپاه مملکتی خویش باندازه کافی خواسته و حاضر خدمت داشته بودند زیرا که اقسام معروف و مختلف نسل های اسپ تا حال در افغانستان به چندین نوع موجود و به اسماء نسل میمنه ئی و قطغنی و ارزگانی و وزیری و هزارگی و غیره یاد میشوند و این موجودیت اقسام نسل اسپ از اثر مساعی ایشان در مملکت عزیز ما باقی مانده است که از قسمتهای مختلف بلاد هند و ایران و بخارا با خود آورده و بیادگار گذاشته اند : فصل (۲۸) صفات اعلیحضرت تیمور شاه از نظر فریه فریه میگوید که : تیمور شاه در حکومت افغانستان به عدل و انصاف مشهور است که رحمدل و تن آسا پادشاه بود و سختی کردن را در طبیعت خود بالکل مخالف میدانست مگر آن پادشاه در جای رواج های افغانی و طرز زندگانی آن طائفه طرز معاشرت ایرانی را زیاده ترجیح میداد و آن نوع زندگی که در عهد حکومت اعلیحضرت احمد شاه دران سرزمین رواج داشت درین عصر يك اندازه برطرف شده و حتی زبان افغانی هم از خودش و سرداران معاصرش کم کم فراموش شده و زبان فارسی در افغانستان به امور رسمی و درباری رواج زیاد حاصل کرد و هم از عصر حکومت تیمورشاه زبان پشتو عقب مانده «۱۸۳»
وزبان دفتر ودیوان هم عوض پشه و فارسی شد [۱] وطرز لباس ومعاشرت افغان ها نیز آهسته آهسته بدل شده خوی های سرداران افغان به طرف ایرانیها وقزلباش ها مائل شده وهمان افکار بدماغ شان پیدا شده که این هم اثر عهد تیمور شاه است : درجای دیگر فریزر علاوه بريك سلسله بیانات خود میگوید که : در زمان سیاحت من بافغا نستان چنان موقع مصاحبه با کسانی حاصل نمودم که هر يك بدربار تیمورشاه صاحبان رتبه های جلیله بودند و آن سردارانی که ازعادات وخصائل اعلیحضرت تیمور شاه به کلی واقف بودند واز گفتار سردا ران مرا معملوم شد که فراست ودانائی تیمورشاه نهایت زیاد بوده [۲] وازهمان قدر بهادری واستقلال مزاج اوبود که پدرش اعلیحضرت احمدشاه اوزا بدگر فرزندان خودش ترجیح داده بود . [ صفحه ١٤٧ دپښتونتاریخ ] [۱] فریزر تبدیل زبان دفاتر را از پښتو به فارسی در وقت تیمورشاه بصورت جعلی نوشته وصاحب دپښتونتاریخ نیز باصلاح او از حیث عدم معلومات قادر نشده است : زبان دفتری عصر سدوزائی ازید وسلطنت اعلیحضرت احمدشاه كبیر الی ختم آن دوره وبعد ازان هم درافغانستان فارسی بوده چرا که فرامین ووثائق شرعی و پارچه های اسناد دیوانی را ازان دوره ها خیلی ملاحظه کرده ام وهمه بزبان فارسی نوشته بوده ونه به پښتو وزبان فارسی از دوره های پیشتر در بین شاه و خاندان منور آن بحیث يك زبان افغانی بیش از پیش ارتقا یافته امانه بعمومی که زبان پښتو را از بین برده باشد زیرا که خود اعلیحضرت تیمور شاه مثل پدر خود ادیب زبان پښتو وفارسی و اخلاف و احفاد او نیز در هر دو زبان دارای استعداد كافی علم وادب بودند که معلومات بیشتر این قسمت را بنده در فصل شعرای معاصر اعلیحضرت تیمورشاه در همین کتاب نگاشته ام . [۲] از گفته فریزر معلوم میشود که اعلیحضرت تیمور شاه حقیقتاً نهایت فکر سلیم داشته زیرا که متانت فكر اعلیحضرت تیمور شاه به صحت قول فریزر ازین دلیل بیشتر می افزاید که خود او را هم بدربار کابل و بحضور خویش راه مصاحبت نداده بود و فریزر اوضاع تیمور شاه را از قول اعضاء مخالف دربار او دریافت کرده و نوشته است : « ١٨٤»
باب ششم تاریخ کوه نور و فخراج بی نظیر ترقی عمرانات و صنائع و نهضت های عالی و استعداد ادبی اعلیحضرت تیمور شاه
فصل [١] تاریخ کوه نور و فخراج بی نظیر در فصول گذشته این کتاب چند بار از بدست آوردن کوه نور و فخراج بی نظیر و موجودیت او به عهد شاهان عظمت نشان سدوزائی در ضمن نگارش حرفی بمیان آورده ایم و برای اینکه يك افتخار مهم تاریخی افغانستان پوشیده نماند معلومات ذیل را درباره او می نگاریم : کوه نور کبه حال در موزه امپراتوری بریتانیا میباشد . کوه نور از الماس های نامی جهان است و انگلیسها آنرا « پادشاه الماس هامیخا نند». ولی با آب و رنگ و تراش بی مانند خود از شهرت تاریخی در ادوار مختلف اهمیت بیشتری داشته و این داستان شگفت آور آن بر بهای آن می افزاید: از داستان «مهابهارتا کبه یکی از افسانه های تاریخی و باستانی هند است چنین بر می آید که پنج هزار سال پیش ازین در کنار تایرب النوع (سوریا) و پهلوان بزرگ هند نخستین کسی بوده که کوه نور را با خود همراه داشته است . این الماس صد سال قبل از میلاد مسیح در دست «او به ئین» راجه هندوستان و راجپوتانا بوده و از سنه هشتم هجری قمری تاریخ حیرت آور آن باین تفصیل آغاز میشود : در سنه هشتم کوه نور در دست پادشاهان «مالوا» از کشورهای شمال غربی هند بوده و در سال ۷۰۹ هجری پس از شکست یافتن شاه مالوا بدست شاه زاده علاء الدین محمد خلجی داماد و برادرزاده جلال الدین فیروز شاه افتاد و به دهلی برده شد. درسنه ٩١٣-٩٦٣ هجری قمری همایون پسر بابر شاه بر دهلی فاتح شد و آنرا بدست آورد بدین گونه تا به او ر نگ زیب وشاه جهان و محمد شاه رسید . گویند محمد شاه چون این الماس را بسیار « ١٨٥ » تاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب عبداللطیف - ر محمد اعظمخان - ح عزیز الدینخان ـ ل رحیمعلیخان ۱۰-١-٣١٣
دوست داشت آنرا در دستار خود پنهان نموده بود که بدست نادر شاه نیفتد ولی یکی از کنیزان قصر شاهی نادر شاه افشار را که دران موقع بر دهلی حمله نموده و فاتح شده بود آگاه نمود و نادر شاه افشار دستار محمد شاه را بتعارف وشوخی بر داشته بر سر خود گذاشت [۱] و بدینگونه آنرا بدست آورد : پس از کشته شدن نادر شاه افشار که در شب یکشنبه یاز د هـم ماه جمادی الثانی سال ۱۱٦۰ قمری در فتح آباد نز دیکی قو چان در نیمه شب از طرف یکعده قاتلین او به قتل رسیده و سرش رادر اردو گاه انداختند دران حالت یکی از خدام حرم اعلیحضرت نادر شاه اعلیحضرت احمد شاه غاز ی افسر بزرگ لشکر درا نی آ نو قته را از ین قضیه بز رگ آ گاه نمود و او با چهار هزار لشکر درانی قند ها روسواران اوزبکیه که در تحت رایت او بود تا دامن صبح بمقابل هجوم لشکرقزلباش و اشرار افشار جنگیده و ایشان را هزیمت داد و به جائزه این احسان بزر گ در قطعه الماس که به کوه نور ودریای نور معروف و تاحال شهرت جهانی دار ندآن هر دو الماس نزد حرمش موجود بوده کوه نور را با یکدانه فخراج بی نظیر حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی تقدیم نمود ودر ٢٦ سال سلطنت اعلیحضرت احمد شاه کبیر کوه نور [۱] اصح روایت این است که میرزا مهدی استرآ بادی ذریعهٔ خدمهٔ حرمسرا قبلاً ازموجودیت کوه نور آگاه شده بود که در بین دستار محمد شاه گور گانی شهنشاه هند جا دار دولی حین مصاحبهٔ دوستانه مرد و پادشاه میرزا مهدی استرا بادی مشهور به میرزا ذکی بمضمون اینکه هر دو پادشاه بزرگ تعارفی از یکه گر داشته باشند برای اظهار محبت و باین علامه دستار و کلاه شما را ا جازه میخواهم تا تبدیل نمایم بعده کلاه مر صع نادر را بفرق محمدشاه گور گانی و دستار او را بفرق نادر شاه افشار گذاشت در باطن نادر شاه افشار از وضع میرزاذ کی خیلی مکدر شد و در غیاب گفت دستار خود را باز کنید تا متاعی که در بین اوست معلوم شود بعد از دریافت آن متاع گرانبها نادر شاه فر مود که من حیرت داشتم که از میرزا ذکی چنین فکر ناسنجیده هیچگاه به ظهور نرسیده است ولی آقای لارودی نویسندهٔ کتاب نادر شاه فرزند شمشیر از بیان اصل حکایت خود داری نموده اند . ١٨٦
و فخرا ج بی نظیر نزد آن شهنشاه نامی افغان با قی بود ودر عهد سلطنت اعلیحضرت تیمور شاه یعنی از سنه ۱۱۸۶ قمری که زمام سلطنت با و تفویض شد کوه نور را بساعد راست و فخرا ج بی نظیر را ببازوی چپ می بست و این متاع گرا نبها الی ۱۲۰۷ قمری منحصر به شخص اعلیحضرت تیمور شاه درانی بود . بعد از فوت اعلیحضرت تیمور شاه درانی از سنه ۱۲۰۷ قمری با علیحضرت شاهزمان تعلق گرفت و بعد از خلع سلطنت او در سنه ۱۲۱۶ قمری به اعلیحضرت شاه محمود قرار گرفت که در آوان سلطنتش نزد او می بود و وقتی که اعلیحضرت شاه شجاع المليك در عهد سلطنت ثانویه شاه محمود بر ادرش از کابل به کشمیر ولاهور پناهنده شد هر دو الماس قیمتدار را آنجا با خود داشت . رنجیت سنگ مهارا جای سك ابتدا از طرف پاد شاه سد و زائی افغانستان شاه زمان حکمران لاهور مقررشد و بعد دراثر بغاوت در پنجاب از سنه ۱۱۹۴ قمری تا ۱۲۵۵ قمری مهاراجا شد كرك سنگ نام پسر ارشد و درام سنگ رکن اشد خود را با غیره اعیان لا هور باستقبال شاه شجاع فرستاده و باعزاز و احترام تام از شاه دره به شهر لاهور در آورده خودش را در سرای ساده سنگ واهالی حرم محترمش را در سرای علیحده جای نشستن داد. چون شاه شجاع با عیالش در مقام جدا گانه جای گزیدند رنجیت سنگ رعایت مهمان بودن اورا نکرده و روز دیگر رام سنگ را نزد شاه شجاع فرستاده کوه نور را خواستگار شد و شاه از دادن آن دانه گرانبها اباورزید و رنجیت سنگ دست از طلب باز ندا شته متوالیاً خوا هش کوه نور را می نمود و شاه شجاع رد می فر مود . ولی از یکطرف که شاه محمود برادرش ثانیاً به شاهی افغانستان بر گزیده شده بود شاه شجاع از عزم قوی افغانیت که استرداد تخت وسلطنت افغانستان از نزد شاه محمود برادر اندرش مفطور او بود و از طرف دیگر که رنجیت سنگ ناسپاس زمینه رهایش اعلیحضرت شاه شجاع را در آن «۱۸۷»
قرار داد ز الطاف خویشتن یزدان نگین حکم جهان را بنام شاه زمان ۱۲۰۷ چوبر گزیدۀ سبحان وظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است ۱۲۱۶ طراز یافت بحکم خدای هر دو جهان رواج سکۀ دور ان بنام شاه زمان ۱۲۰۷ [متعلق صفحه ۱۸۷ کتاب تیمورشاه] پادشاه عدل گستر خسرو گیتی پناه مظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه ۱۲۲۳ [متعلق مضمون صفحه ۱۸۷ و ٢٤٦ کتاب تیمورشاه درانی]
[BLANK PAGE]
مدار عدل شد از عنایات الهی مسلم بر شجاع الملك شاهی ۱۲۱۸ شجاع از پرتو دیدار جانان کرقنا کردم چراغ طور روشن میکند شمع مزارم را ز بیداد تو ای بیدرد آخر زین وطن رفتم شجاع آسایی عزم سفر کردن کمر بستم شهید خنجر قاتل شدم چوشاه شجاع زخون من بنويسيد داستان مرا [متعلق مضمون صفحه ۱۸۷ کتاب تیمور شاه درانی]
[BLANK PAGE]
سر زمین از حیث بدست آوردن مطلب خودش تنگ ساخته بود درین موقع لرد اکلاند انگلیس رنجیت سنگ را وادار ساخت که شاه شجاع سدوزائی را در بدست آوردن تاج وتخت افغانستان یاری نماید و در برابر کوه نور را بگیرد. اعلیحضرت شاه شجاع بطوری که گفته شد برحسب موافقهٔ که توسط لرد اکلاند انگلیس بعمل آمد جهت بدست آوردن سلطنت افغانستان و رفع تکالیف او همدر انجا بتادیۀ کوه نور راضی شده و رنجیت سنگ نیز به همین موافقه کوه نور را بگرفت. این الماس در دست رنجیت سنگ ماند تاپس از مرگ وی به پسرش رسید در سال 1263 هجری قمری [دلیپ سنگ یا دهو لیپ سنگ] پسر کوچک رنجیت سنگ از انگلیسها که در سرتاسر خاک هند رخنه کرده بودند شکست یافته گنجینه هایش باالماس کوه نور بدست انگلیسها افتاد و [لرد دالهوزی] فرمانفرمای هندوستان این الماس را بهمراه دو افسر انگلیسی برای ویکتوریا ملکۀ انگلیس ارمغان فرستاد وبتاریخ [22 رجب 1266 قمری] کوه نور درلندن به ملکۀ انگلیس تقدیم شد . کوه نور پیش از آنکه به تراش برسد ۳/۷۹۳ قیراط سنگینی داشت ولی شاه شجاع برای نخستین بار آن را بدست يك جواهر ساز ایتالیایی بنام [ هور تنز" بوبیرگیو ] به تراش رسانید ولی از تراش بداو چنان پشیمان شد که گذشته از ندادن دستمزدش 10 هزار روپیه هم ازوی تاوان گرفت . پس ازینکه کوه نور بدست ملکۀ انگلیس رسید آنرا در جواهر غازی دربار به تراش رسانید واکنون بیش از 1061/2 قیراط سنگینی ندارد . در بارهٔ این الماس هندی ها میگویند که نگاه داشتن آن شگون ندارد زیرا چندین تن از پادشاهان و مردان نامی که آنرا داشته اند قرار این فهرست کشته و یا بدبخت شده اند. «188»
۱— کارنا پهلوان باستانی هند نخستین دارنده آن کشته شد ۲— او بهتین— تاج و تخت خودرا از دست داد ۳— راجه مالوا — از تخت شاهی برافتاد. ٤— نادر شاه کشته شد. ٥— كرك سنگ از نواده‌های رنجیت سنگ را زهر خورا نیدند. ٦— شیر سنگ در هنگام جشن تیر خورد. ۷— دلب سنگ از انگلیسها شکست یافته گنجینه‌های پادشاهی خود را از دست داد. نور الله لارودی ایرانی نویسندۀ کتاب نادرشاه فرزندتوضیح: شمشیر از قول هندیها بید شگونی اشخاص دارندۀ اهل هنود را چنان اظهار کرده است و از شرح احوالات سلاطین اسلامی خود داری کرده اند چنانچه بجز اعلیحضرت احمد شاه غازی افغان و اعلیحضرت تیمور شاه که بادا شتن او حیات مرفه و مسعودی بسر برده اند یقیناً که قبل و بعد هر يك از دارندگان او اغلبأ به قتل رسیده و بعضاً از حلیۀ بصرعاری شده اند: ۱— محمدشاه کورگانی بدان تیره بختی در حال مغلوبیت اورا از دست داد. ۲— نادر شاه افشار ایرانی بدان حالت به قتل رسید: ۳— اعلیحضرت شاهزمان درانی از حلیۀ بصر عاری شده و از سلطنت معزول گردید که بنده ماجرای دلخراش او را نتوانستم بنکارم. ٤— اعلیحضرت شاه محمود محبوس گردید. ٥— اعلیحضرت شاه شجاع الملك از سلطنت خلع شده و باچنان مصیبت گرفتار شد که اخیراً کوه نور به رنجیت سنگ تعلق گرفت و اخیراً در عهد سلطنت ثانویۀ خود به شهادت رسید. مأخذ مقالۀ کوه نور : ص ۱۰—٤٤ — ٨٦ سراج التواريخ : ص ١٦٦—١٦٧—١٦٨— ۲۲۱ نادر شاه فرزند شمشیرطبع ایران. «۱۸۹»
فصل ( ٢ ) عمرانات عصر اعلیحضرت تيمور شاه طوريكه جناب ميرهوتك خان افغان شاعر معاصر اعليحضرت تيمورشاه بپای کار اعمار يك قصر در عصر سعادت حصر اعليحضرت تيمورشاه قصيده می سرایند ازان قصر كدام علامة امروزه به نظر نمیرسد ولی چیزی که از روی قرائن طرف قناعت تمام میشود همانا تعمیر بالاحصار است ؛ که در تواریخ جزء شهر کابل يادشده است اما شهر کابل که شهر قدیمی است چنانچه جغرافيون يونان مثل بطلیموس ازو بنامهای کابوره اورتوسپانه ذکر کرده ودر سرود اریائوویدی رودخانه كابل بنام کیها یاد شده است؛ بالا حصار که در تواریخ قرون وسطی بنام قلعة بالاحصار کابل يادشده حتماً در دورۀ چوم و تسلط چغتائی ها موجود بوده است و در عهد بابر شاه گورگانی یکی از شاهزاد گان تیموری که مامای بابر بودحاکم کابل و در بالاحصار سکونت داشت ابابر بالاحصار را محاصره واخیراً فتح نمود چنانچه با بر ازان در تزك خودنیز ذكر میکند. بابر در بالاحصار تعمیرات زیادی نمود و بعدازان کامران میرزا نیز در ین تعمیرات افزود در دورۀ سدوزائی ها که در بالاحصار تعمیرات زیادی گردید و احمدشاه با با دیوارهای تاریخی شهر کابل را که علامه اش تاهنوز موجوداست توسط سردارج هان خان فوفلزائی سپه سالار خود مرمت کاری نموده و بامتداد او افزود در عهد اعلیحضرت تیمورشاه بطور يقين همان بالاحصار اقامتگاه پادشاهی بود که اعلیحضرت موصوف در آوان سلطنت خود به کثرت عمارات داخلی وخارجی او می پرداخت و این اشعار تاریخی جناب ميرهوتك خان فوفلزائی متخلص به افغان اساس يك عمارت جديد را درسنه ١٢٠٤ قمری «١٩٠»
[سه سال قبل از فوت اعلیحضرت تیمور شاه] که در عهد فرخنده او اعمار شده بود با نظار عالم خیال زیبائی تعمیر را چنین مجسم میکند : شاهی که به عهد دولت او گردید بنای ظلم ویران تیمور شه آن خدیو آفاق دریای عطا و در دران فرمود بنا کنند قصری مانند حریم بهشت سامان استاد زمانه طرح افگند قصری به زمین چو خلد رضوان آئینه صبح مشرق فیض باب الفرج سپهر الوان بگشاد نظر چو بر عمارت شد در گهش از نظاره حیران کوهیست به رفعت و بلندی باشد فلك به عظمت و شان آن مصدر فیض از در باز بر روی جهان لبست خندان ای دست بلند فطرتت پست دستی بدعا برار افغان تا حشر فروغ بخت شه باد طالع به جهان چو مهر تابان بادا در دولتش به رخ باز تا هست بنای قصر امکان از سال تمام او خرد گفت دروازه بارگاه خاقان ۱۲۰٤ قمری فصل (۳) ترقی صنائع نفیسه در عصر اعلیحضرت تیمور شاه در عصر اعلیحضرت تیمور شاه با آنکه معاملات عسکری آنوقته مترقی و به عادت فطری افغانی خود می پرداختند ولی با وصف ترقیات صنائع مستظرفه نیز دارای اهمیت خاص و از شخص پادشاه الی امراء کبار و وزراء «۱۹۱»
و شهزادگان و سائر مامورین و معاصرین آن به ترویج علوم و صنائع مستظرفه بیشتر پرداخته اند تنها چیزی که امروز از نظر ما پوشیده و بدان آگاه نیستیم قصور مؤرخین بوده که از یادداشت های تاریخی و تذکره های عرفانی آنوقت که خودداری کرده و ما با لتفصیل از حسن کار و ابها و اسماء رجال آن عصر اطلاعی حاصل نمی توانیم ولی چیزی که از ترقیات صنائع آن عصر نمایندگی میکند همانا آثار باقی مانده میباشد که تا هنوز مشاهده شده و ما بشرح آن حتى الوسع می پردازیم . فصل (٤) صنائع معموله آنوقته خطاطی، نقاشی، مهندسی، زرگری، معماری، نجاری، حجاری، آهنگری و امثالهم از جمله صنائع آن عصر از آنانی اسم می بریم که نمونه های آن بانظار مردم امروزه بیشتر مجسم و موجود است . خطاطی و نقاشی : آن عصر را از کتیبه های مزارات و ابنیه آن عصر بخوبی سراغ میتوانیم که صنعت خطاطی و نقاشی و حجاری چقدر رو لغریب و ماهرانه بوده و کسانی که درین فنون اشتغال داشته اند نظر به نفاست آثار شان بهترین سمت اوستادی خودها را در مدنیت عصر اثبات میکنند صنعت مهندسی و معماری : از ساختمان گنبد های مقابر و ابنیه دیگری که متعلق آن عصر است خوبتر مشاهده مینمائیم که این صنائع نیز در آن وقت چقدر مترقی و مروج بوده است که هیچ نقص مهندسی و معماری در ساختمان بناهای آنوقته به نظر نمی رسد و تنها سیستم تعمیر در هر عصر و زمان طبعاً فرق داشته و عدم لیاقت مهندسین و معماران گذشته پنداشته شده نمی تواند . «۱۹۲»
حکاکی وزرگری: نمونه این صنایع حکاکی وزرگری راخوبتر وبیشتر ازهمه درمواهر ومسكوكات آنعصر مشاهده مینمائیم كه حقيقتاً صنعت حکاکی آنعصر تقریباً بفن زینکوگرافی نوع تیزاب امروزه شباهت میرساند زيرا كه درهر قطر مهريك در نيم انج كوچك عبارت مهر را به نفاست خط نستعلیق بصورت معکوس گنجانیدن انتهای فن حکاکی را نشان میدهد و در بین همه حروف هريك مهرباریکتر ازهمه حروف ديزين وگل وبرگ دیگری کنارمیشده كه بوسيۀ دست محیرالعقول است وشخصی که دماغ آرت وصنعت داشته باشد بیشتر تعجب نموده واین نمونه های صنایع را به مدنیت عصر محسوب میدا د: همچنان فن زرگری ازمسكوكات عصر خوب معلوم میشود كه توسط دست چند نفر ضراب دراهم مروجۀ مملكت تماماً ضرب شده وعبارت سکه در پشت ورو بخوبی خوانده میشود: على هذا القياس آهنګری واسلحه سازی وخیاطی وسراجی ودباغی ومسگری برای رفع حوائج آنعصر ازهر قبیل وجود داشته ونمونه‌های آثار متریه آن عصر تاحال به کثرت دیده میشود. فصل(٥) نقاش ماهر عصر تیمور شاه نقاش ماهر ومعاصر اعلیحضرت تیمور شاه درانی محمد هاشم نام بود كه مسکن اصلی او لاهور بوده ودرعصر اعلیحضرت تیمور شاه می زیسته ويك تمثال بی‌مثال نواب گوهرنسا بيگم زوجۀ اعلیحضرت تیمور شاه درانی وصبیۀ سلطان عزیزالدین مغل شهنشاه هندرا که اثرمهارت ويادگار رسامی اوست ازدست جناب شهزاده احمدعلی خان درانی به مشاهدۀ اینجانب پیوست که لیاقت میناتوری وشاهکاری فن رسامی محمد هاشم مصور موصوف درخور تقدير وبسی آفرین است: توضیح تاریخ مزاوجت دختر شهنشاه مغلی در سوانح اعلیحضرت تیمور شاه قبل از آوان سلطنش در آغاز این کتاب ملاحظه شود: (١٩٣)
فصل (٦) حجار ماهر عصر تیمور شاه در عصر اعلیحضرت تیمور شاه شخصی بنام آقا بابای اصفهانی در فن سنگ تراشی شهرت و مهارت به سزا داشته وا کثر کتیبه های مدافن رجال معتبر آن عصر اثر حجاری او میباشد که در فن خود لاثانی و در قسمت تزئینات حجاری از لوح مزارات شهزادگان متوفای سدوزائی و معاصرین معتبر آن عصر اندازه مهارت او را بخوبی تمثیل میکند و این شخص اصلاً از مردم اصفهان ایران و با آن نام شهرت داشته و معلوم میگردد که در عصر اعلیحضرت احمد شاه غازی مثل سائر صنعتگران ما هر هند و ایران استخدام شده و آثار حجاری آنوقته ذریعه دست نفیس او تکمیل گردیده است. و همچنان خطاطی را بنام مصطفی هراتی در بعض کتیبه ها در یا فتیم ولی خامهٔ ناتوان او قابل ستایش مالیست. فصل (۷) نهضت های عالی اعلیحضرت تیمورشاه درانی در مورد تشکیلات اساسی سلطنت و بعضی موانع آن اعلیحضرت تیمورشاه درانی از نقطه نظر اساس تشکیلات دوائر سلطنتی از ادوار مدنیت های گذشته افغان بهترین نمونه از عصر خود بیاد گار گذاشته است که اساس تشکیلات آنوقته را با نهضت های عالی آن که در بارهٔ پیشرفت امور مملکت و توسعه دوایر سلطنتی خویش داشت متانت فکر و مستقل مزاجی و آرام پسندی و مفکوره های عصری او را از چند دلیل میتوان سراغ کرد : اولاً تشکیل کا بینهٔ عصر او که تقریباً در عصر حاضر مطابقت (١٩٤)
دارد و تغییر دادن اساس لشکر را که قبلاً بطور قومی در تحت لوای امراء قوم بطور عهده برار حاضر خدمت پادشاهی میشدند به نوع لشکر منظم تنخواه خوار شاهی تبدیل داد و اینکه در ابتدا متدرجاً از رسوخ امراء بزرگ کاسته میرفت مفکوره بود که اگر در حقائق موضوع انسان پی برد از مفاد ملت و حکومت آنوقتہ خالی نبود زیرا که رسوخ و اقتدار هر يك از امراء که بمنزلة پادشاه علیحده بشمار میرفتند و هر چه میخواستند میکردند و در اثر مخالفت ووسوسه حرص وحسد بعضی شخصیت های مفسده جو آتش نفاق وخانه جنگی افروخته شده و در اثر جنبش و نفاق داخلی دست اجانب نیز در بلاد متصرفه احمد شاهی دراز میشد چنانچه به همین فکر در ابتدا تمام عهده های بزرگ را بدست اشخاص سوای قوم درانی سپرد مگر اساس این فکر اگرچه برای از بین بردن شخصیتهای جاه طلب خیلی معقول ولی بدماغ امراء درانی ناشایسته آمده وهکذا قتل وزیر شاه ولیخان ونقل دادن دارالسلطنه را از قندهار به کابل هم بعضی را به مخالفت تیمور شاه واداشت ومخالفين سلطنت سدوزائی سرداران طائفه قوفلزائی را که بیشتر مترقی دربار شاهان سدوزائی بودند برای بدست آوردن مطلب خود اعلیحضرت تیمورشاه را از رویه آنها چنان تخویف میکردند که به اضطراب و کدورت او بدرجات می افزودند و تازمانی که اعلیحضرت تیمورشاه باین خرابی ها وانعکاس فکر خود پی بردرخنه های نفاق وخرابی زیاد در امور سلطنت او رخ داده بود ورقتی که میخواست دررفع نقائص حکومت وتشکیل اساسی سلطنت خویش بپردازد همین مفکوره مانع اراده و نهضت های عالی او شده و ازین رهگذر نمی توانست که دوره های تجدد را در امور سلطنت زودتر طی کند و با آنکه از یکطرف موازنة فكر امراء قوم را حمایه مینمود اوضاع سیاست خارجی نیز بحدی خلل پذیر بود که پس از انجام و سرکوبی آنها ولشکر کشی های پی در پی برای تحکیم امور سلطنتش کمتر وقت دست میداد و لی ( ۱۹۰)
باوصف تاحدی که انسان دقت میکند چه از اسار روزیائی تشکیل سلطنت و سرعت انجام محاربات آنوقت و حفظ سیاست داخلی و خارجی در بارعلم پرور او نمونه ایست از ارتقای ادب زبان فارسی چنانچه پیدایش شعرای آنوقت که از اثر تشویق و ترغیب افکار صحیح او بهم رسیده است عهد سلطنت او را در تاریخ کشور عزیز افغا نستان خیلی پر تجمل نشان مید هدولی موانع افکار متجدد آن شهر یارنامی همان بد خوا ها ن او بود که دو ستان صمیمی وفدائیان سلطنت سدوزائی را همواره در نظرش بحیث دشمن بزرگ و خود را بجلد دوست حضورش معرفی میکردند و اعلیحضرت موصوف هم ازین اضطراب دائمی بمقاصد اصلی خودزودترطی مراحل نتوانسته واز انچه آرزوئی که بخاطر داشت خوبتر موفق شده نمی توانست مگر با وصف نسبت اوائل سلطنت خود که در اثر افکار تحريك کارانه معندین سلطنت سدوزائی چون طرفداران تیمور شاه را به وضع مفسده خومعرفی میکردند اعلیحضرت تیمور شاه در اواخر پی برده وزود تر جلو گیری نمود والا اوضا عی که در زمان اخلاف او به ظهور رسید در عهد تیمورشاه بیشتر ازان ادوار متصور بود که اينك بعض قسمت های مرموز مطالب فوق را بغرض رفع اشتباه خواننده قدری آهسته حرق زده وحقائق لازم بیان را اظهار میکنم : چون يك عده فارسی های آنوقته در آغاز سلطنت تیمور شاهی عهده های بزرگی را اشغال کرده ومیخواستند رقیبان خود را که عبارت از امراء بزرگ عهد احمدشاه کبیرو آن طرفداران حقیقی سلطنت تیمورشاه را از بین ببرند اعلیحضرت تیمور شاه را برای ازبین بردن آنها تحريك میکردند زیرا که فکر ترجیح و ارتقای فارسی هارا بمقابل امراءافغان وسپردن زمان اموررا بدست فارسی ها سومین کار ناعاقبت اعلیحضرت تیمور شاه [ که بعداز قتل وزیرشاه ولیخان و نقل دارالسلطنه از قندهار به کابل ] دانسته وبه عقیدۀ ایشان افکار تیمورشاه را در بارۀ رشد فارسی هاخیلی شنیع پند اشتند اساس مخالفت را در آغاز سلطنت باتیمور شاه ازین سبب قائم کرده بودند. (196)
فصل (۸) تحصیلات تیمور شاه با وصف آنکه حیات اعلیحضرت تیمور شاه از زمان ولادت الی سال وفاتش علاوه بر امور حکومت هند و هرات و بعده بار گران عهدۀ سلطنت با لشکر کشی ها و معرکه های خونین حیات عسکری و راه پیمائی مصروفیت تامه داشت ولی اعلیحضرت تیمور شاه از فضیلت علم نیز بی بهره نبوده و در هر مسکن و مامنی که قیام داشته است اغلب اوقات خود را به تحصیل علوم شرعیه و ریاضی و ادبیات و غیره [۱] چه از اثر تاکید و توصیه پدر نامورش اعلیحضرت احمد شاه غازی و چه از رسائی فکر خودش از اساتید زبدۀ عصر علوم مروجه و دروس مقتضیه را آموخته و استعداد کافی در علوم عربی و ادبیات زبان پشتو و فارسی حاصل نموده بود چنانچه برادرش شهزاده سلیمان را ملا پیر محمد کاکر در دیباچۀ دیوان خود بنام کان علم یاد کرده است معلوم میگردد که شهزادگان دودمان جلیل سلطنتی سدوزائی همچنان که در امور عسکریت شهرت به سزا حاصل کرده بودند در پهلوی آن از فیض علم و هنر نیز بی بهره و بی خبر نبوده اند ولی از پشکه سائر علوم مروجه امروزه در ان اعصار خوبتر رواج نداشته و وسائل تعلیمی موجوده باین [۱] شاهان ذیشان سدوزائی جغرافیای هند و ایران و افغانستان امروزه را از حیث سیاحت خوبتر از دگر علوم آموخته بودند زیرا که دران آوان مسافرتهای پیایی و سواری اسپ و اقامت در هر منزل به تمام خواص از اوضاع ممالك خود و چنان آگاهی حاصل نموده بودند که زبان علماء جغرافیه عصر ایشان از بیان اظهار خواص و عادات وطنیه خیلی قاصر بوده و صفحات کتب جغرافیه حقائق را نظر به مشاهدات اوشان درین قسمت هرگز تمثیل و ترسیم نمی توانست و ازینکه دران آوان به جز راه کعبۀ المکرمه بغرض ادای فریضۀ حج با دگر قسمت های جهان مراودات سیاسی و اقتصادی نداشته اند مطالعه و تحصیل جغرافیای دنیا بنظر اوشان آنقدر ذی اهمیت نبوده و بلاد هند و ایران و افغانستان امروزه را در سال یکبار توسط سواری اسپ مشاهده میکردند که به جغرافیای آن احتیاجی نداشته اند. «۱۹۷»
سهو ات دستیاب نمی گردید شهزادگان وسائر مردمان علم دوست آنوقت، از روی تقوی پرستی و دیانت شعاری بیشتر علم فقه و تفسیر وحدیث وصرف نحو زبان عربی واصول و تجوید را می آموختند و بعضاً به ریاضیات و عروض و معانی وحتی علم طب اکتفا مینمودند و ازینکه به علم انشاء وتحریر ازحيث سبك نویسندگی آنوقته به فرط مهارت علاقه مندی داشته اند بعد از علوم دینیه زیاده به صرف و نحو و حسن خط می پرداختند که اعلیحضرت تیمورشاه یکی از شاهان با علم و فضل افغانستان بوده و در اظهار فضیلت خود چنین میگوید: به گلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند بود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ها فصل (٦) استعداد ادبی اعلیحضرت تیمور شاه درانی در مباحث گذشته این کتاب بیشتر از وقائع سیاسی و حیات عسکری آن شهنشاه معروف و شهریار مبرور سدوزائی فوفلز آئی افغان اعلیحضرت تیمورشاه درانی به تفصیل متذکر شدیم ولی شخصیت بزرگ و مقام عالی و مراتب علمی آن شهریار فقید وطن که در زمرۀ شاهان سخنور و تاجداران بازیب وفر افغانستان مقام ارجمندی داشته و مثل پدر والاگهرش اعلیحضرت احمد شاه غازی کبیر داد سخنوری داده و در قطار شعراء بزرگ افغانی اثر نفیس ادبی شان که دیوان اشعار فارسی [ و یا گنج شایان سخن ] ازخود بیاد گار گذاشته اند به ترتیب و تذکار اشعار گهر بار وخصائص ادبی آن شهریار نامدار که مزید افتخار فرزندان امروز افغان را بار می آورد پرداخته و پس از ذکر اوصاف ادبی شاه موصوف از آثار منتخبه شعری شان جهت مطالعه علاقه مندان تاریخ فرهنگی وطن تقدیم میداریم: «۱۹۸»
اعلیحضرت تیمور شاه درانی که پروردۀ خاک و آب کشور عزیز وو طن مالوف افغانستان بوده و با آن مصروفیت عهدۀ بزرگ سلطنت ولشکر کشی های پیهم اطراف مملکت بهترین در بار علم پروری داشته که از نتائج همان عشق سرشار به ترویج علوم و فنون و پرورش علما وشعرا وخوشنویسان وصنعتگران عصر خود بیش از پیش کوشیده و به ترقی علم و معرفت زیاده پرداخته است و از عصر اعلیحضرت تیمور شاه بسا اشخاص را می شناسیم که با داشتن وظیفهٔ جدا گانه عسکری که حیات عزیز شان را وقف خدمات وطن نموده بودند از فیض استعدا د فطر ی و تربیت های عالی از ذوق جبلی سخن سرائی بی بهره وعاری نبوده اند چنانچه اکثر شعراء نامور آنوقته چه از اعاظم دربار وچه از اخلاف والاتبار او که از اسماء سامی آنها بعد ازین فصل ردیف بسته ایم ملاحظۀ آثار ایشان به نور نگاه ابنای علم دوست و هنر پرور امروز وطن می افزاید اينك در ضمن نگارش خود از نمونهٔ اشعار اعلیحضرت تیمور شاه درانی و معا صرین دربار علم پرور او با عتبار رتب رسمی از سخنوران عصر سعادتحصر شان متذکر احوال شده به شرح سوانح و درج اشعار ایشان مبادرت می ورزیم : افرادی که از مقاطع غزلهای اعلیحضرت تیمور شاه درانی انتخاب شده است : شکوه از کو کب اقبال ندارم تیمور تخت شاهی بود از طالع فیروز مرا *** میکنم تیمور دائم شکر احسان خدا داده تخت سلطنت آن ذات بی همتا مرا *** لشکر بخت من از همت عالی تیمور سوی شهری که رخ آورد بهر باب گرفت *** شاه تیمور جها ن د ر نظر همت من کمتر از دور خط دائرۀ پر گار است *** ند ارم با ك از قصد رقیبان که از دشمن نه اندیشد به دل مرد <۱۹۹>
تیمور گر چه شاه جهان است ای خدا لیکن زصدق دل بدو عالم گدای تست *** گر چه شاهم در جهان تیمور لیکن چون گدا رو بدرگاه تو دارم ای کریم کار ساز *** باحذر باش زآزردن دلهای خراب دسته تیر قضا آه دل افگار است *** هر که با کس نرساند ضرر نیش جفا در گلستان جهان همچو گل بیخار است *** ستم بر مردمان زیر دستان طریق دستگاه و سروری نیست *** ازان سفله بیرون میشود حرف سبك حرف ناسنجیده گفتن از شعار مرد نیست *** دمد به وقت جوانی طلب کین از پیران که کار همت شمشیر را عصا نکند *** ز یمن صحبت صافی دلان چرا هر کس مس وجود تن خویش را طلا نکند *** تیمور شود مخزن اسرار الهی دل هر که کند پاك ز اخلاق ذمائم *** شجر با ثمر آسوده نباشد ز خطر فارغ از باد خزان خار سر دیوار است *** وفا ز مردم ناکس مخواه شه تیمور گیاه هرزه ز گل بوی می دهد هرگز *** اعلیحضرت تیمورشاه درین فرد از قول اعلیحضرت احمد شاه غازی تایید کرده است که می فرماید: احمد شاهه دار ذالو احتراز کبره چه وفا ثمر به مومى له اشراف *** «۲۰۰»
تیمور بدر كعبه دل خاك نشین باش در دهر اگر صاحب صد تاج و نگینی جنبش تسکین عاجز به هوای تونیست بر سر کنار نوشد صرف سرو کارها من و معشوق هم رنگیم از آمیزش الفت ز یکر نگی نمی گنجد جدائی در میان ما به گلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند بود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ما طبیعت شه تیمور در سخندانی رفیق مطلع ابروی یار موزون است قصیده که اعلیحضرت تیمور شاه به وصف زمستان کابل سروده اند: چون از کمین سر ما، ترکان کمان کشادند بر کوهسار کابل خفتان ز نقره دادند سلطان دی چو بگذشت بر تخت عاج قوچش دست ادب به سینه و ز پیش ایستادند فرمود تا نمایند تاراج گلستان را دست تظلم آنها بر گلستان کشادند اشجار باغ یکسر بی برگ و بار گشتند داد برهنگی را اطفال شاخ دادند چون فوج دی درآمد در باغ بهر یغما شمشاد و عرعر و سرو لرزیده ایستادند گلشن کشیده بر سر از برف چار آلجا ریحان و سنبل و گل بر مرگ دل نهادند «۲۰۱» تاریخ تیمورشاه (۷۰۰ جلد) ب عبدالطیف ح عزیزالدین غلام حیدر ن رجب علی ۵-۱۲-۲۲
لاله بر طرف دامان زین غصه داغ بر دل شمشاد و سرو عرعر از پای اوفتادند بلبل به ماتم گل ، قمری به ماتم سرو داد فغان وزاری در کنج غم بدادند زائل شد از نباتات ، یکسر نمو وا کنون در خاصیت تو گوئی يك سر همه جمادند باد خزان کند چون زینگونه ترکتازی خوبان صحن گلشن بر باد زین عنادند مرغان باغ و گلشن از ترکتاز سرما جمله زآشیانها ، آواره در بلادند افزود از گل سرخ در دهر قدر آتش از بس مرد میانش در بزم جای دادند گردید آب و آتش با خاك و باد یکسان اندر جهان عناصر گوئی زيك نژادند پوشید آسمان را خاکستری لباسی اجرام آن سراسر پوشیده زین رمادند *** شد موسم ، زمستان مستان به بزم شاهد درهای عیش بر رخ ، از هر طرف کشادند مطرب بده بشارت پیران پارسا را شکرانه گو حریفان در پای خم فتادند سبزان هند دار ند گرچه بسی ملاحت خوبان پارسی دان و انجا بسی زیبادند گلبن شکوفه دارد از برف در گلستان جمعی بدین تماشا ، رو سوی باغ دادند خرگاه گیرم ما را هنگامۀ گیرم تیمور خرگاه آسمان را .................. «۲۰۲»
غزل ای همدمان زآتش آهم حذر کنید دلدار را ز حال دل من خبر کنید ای مردمان ز حسرت من یاد آورید چون بر جمال مهر مثالش نظر کنید گر آید حال زار مرا پیش یار من گر گیردش ملال سخن مختصر کنید دانید بر دل مسکین چه رفته است گر سینه پیش تیغ جفایش سپر کنید یا از ستمگر ما را کشید منع یا از من ستم زده قطع نظر کنید دانید حال دیده شب زنده دار من گر در فراق یار شبی را سحر کنید یاران ز زلف یار بیا دم نیاورید دیوانه را مباد که دیوانه تر کنید تیمورشاه گشته جگر خون ز عشق یار فکری بحال عاشق خونین جگر کنید غزل سر قدم ساخته پابوس تو احرام کنم چند در دست صبا بوسه به پیغام کنم تلخ کامم ز بس از زهر فراق تو رواست طلب بوسه اگر از تو به پیغام کنم یکدم آرام نگیرم بجهان در طلبت آخر ای آهوی وحشی بچه اترام کنم بسکه بینم به چمن جور و جفا از خس و خار گه تمنای قفس گه هوس دام کنم شب خود را بخیال رخ تو کردم صبح روز خود را بغم زلف تو چون شام کنم چند پیش رخ زلفش شه تیمور مدام گریه هر صبح نمایم گله هر شام کنم غزل روم چگونه به گلگشت گلستان بیتو بروی گل ننگرم سرو من چسان بیتو چو دوزخم بنظر آیدای بهشتی روی اگر روم بسوی روضه جنان بیتو و بال جان شومم زاد کی چه کار آید چو خضر گر بودم عمر جاودان بیتو رسیده ام بلب از ضعف جان نمی آید چنان ز غم شده ام زار و ناتوان بیتو چه سود از ین که چمن سبز گشت غنچه دمید که گلخن است مرا گلشن جهان بیتو ٠٣٠٣٠
چو لاله داغ بدل افتدم زديدن گل قدم نهم چو به گلگشت گلستان بیتو ززندکی شده ام آنچنان بخود بیزار که از خدا طلبم مرگ هر زمان بیتو مرا بدولت دیدار ساز باز جوان که پیر گشته ام ای نازنین جوان بیتو بیا که گشته به هجر و غمت شه تیمور ضعیف و خسته و رنجور و ناتوان بیتو نمونه از رباعیات آن شاه جنت مکان دارم دلی از فراق افگار بیا جانی زغمت خسته و بیمار بیا عمرم بگذشت در تمنای رخت یکبار بیا ، از لطف یکبار بیا *** تا کی میم ازعتاب خواهی دادن وز مرغ دلم کباب خواهی دادن امروز سوالیست مرا از تو بگو فرداچه بحق جواب خواهی دادن *** از باد رخت شگفته گلها ی دمن قربان گل روی تو جان و دل من با شد خجل از نگهت زلفت سنبل حیران خرام قامت سرو چمن *** در عشق توام کعبه و بتخانه یکیست دورفلك و كردش پیمانه یکیست مطلب توئی زهر دو جهان عاشق را شهرو صحرا ، بچشم دیوانه یکیست «٢٠٤»
يك غزل از غزلیات پشتوی اعلیحضرت موصوف هی هی دیار صورت لکه كملونه چه وهلی ئی پر مخ دی شنه خالونه تیر سوعمر دوصال په انتظار کښی اوس به زړه می دهجران لګی اورونه په رخسار باندی ئی زلفی تاریه تار کری دعاشقو آویزان په هر تارزر ونه دیتنک په دو ددیار په غمو وسوم دیاتوناو کښی ایږدی په زړه زخمونه تو کل دی پر خپل خدای کړه تیمورشاه سه په کار دی دفا نی دنیا کارونه توضیح: متاسفاً که تا حال به مطالعه دیوان اعلیحضرت تیمورشاه درانی موفق نشده ام واشعار فوق برای اثبات شخصیت ادبی و درج سوانح آن پادشاه ذیشان درانی از شماره های ۷-۸ سال سوم مجلۀ کابل اقتباس شد. و ازان شهریار شهیر افغان دیوان مکملی که در اشعار فارسی و بعضاً اشعار پشتو بیادگار مانده است نسخه های خطی آن در کتابخانه های شخصی محفوظ و استفاده از آن ناممکن است. «۲۰۰»
باب هفتم تذکره شعراء معاصر اعلیحضرت تیمورشاه
اعلیحضرت شاه شجاع الملک يك شاعر عالي قريحة افغان اعلیحضرت شاه شجاع الملک بن اعلیحضرت تیمور شاه و برادر عینی اعلیحضرت شاهزمان در سنه ۱۱۹۸ قمری در کابل تولد شده و مادر هر دو شاه از قوم یوسف زائی میبا شد . اعلیحضرت شاه شجاع در هنگام جلوس اعلیحضرت شاهزمان در سنه ۱۲۰۷ قمری اگر چه به سن ده ساله بود ولی نظر به تخویف دگران که اعلیحضرت شاه زمان را از داشتن نعمت برادرهایش محروم قرار میدادند او را نظر با ینکه برادر عینی اش بود مثل دگر برادر ها حبس نکرد ه و به قید نظر میداشت . اعلیحضرت شاه شجاع الملک پس از سر گذشت های زیاد اولین بار در ماه ربیع الثانی ۱۲۱۸ قمری که بغرض انتقام کور شدن چشم برادر خود شه زمان کمر همت بر بسته و به مقابل اعلیحضرت شاه محمود غا لب آمده و به تخت مور و ثی سلطنتی به سن ۲۱ سا لگی اجلا س نمود بعد از انقضای هفت سال سلطنت افغانستان در سنه ۱۲۲۳ قمر ی که مجدداً شاه محمود برا درش به گرفتن تاج و تخت غالب آمد اعلیحضرت شاه شجاع به خاکهای هند از چوراو پناه برد و در پی بدست آوردن سلطنت افتاد تا همان بود که پس از مجادلات زیاد با اعلیحضرت شاه محمود و امیر دوست محمد خان دومین بار روز دو شنبه ۱۳ ماه صفر سنه ۱۲۵۰ قمری در میدان عید گاه قندهار به اخذ مقام سریر سلطنت افغا نستان موفق آمد . اعلیحضرت شاه شجاع الملک شخص شاعر ومتدین بود و دیوان اشعاری که در زبان فارسی تصنیف کرده است قطع و حجم دیوان آن با تعداد غزلیات و افراد و رباعیات مساوی دیوان حضرت خواجه علیه الرحمه میباشد . « ۲۰۶ »
اشعار موصوف همه عشقی میباشد واکثر اقوال او بتایید واستقبال کلام حضرت حافظ بوده یعنی در گفتار خود بیشتر به عشق الهی پیچده است که در امور زندگانی دنیا هیچ علاقه از خود نشان نداده است واوصاف بیشتری که از چند اشعار او به مشاهده شده پیوست یک حقیقت عجیبی رانشان میدهد که گویا اوضاع شهادت خود را قبلاً تجسم کرده و دروصف حال خویش چنین میگوید : شهید خنجر قاتل شدم چو شاه شجاع زخون من بنویسید داستان مرا دگر جا میگوید : ز بعد مرگ من بگذار بخاکم که آخر کشته هجرانم ایدوست درین دوبیت دیگر محبت وطن را بدرجه افراط وفراق معشوق میهن را چنین از خود نشان میدهد : مگوشهید نگاهت بزیر خاک آسود هنوز ازتف تب دیدمش کفن میسوخت جدا زکوی تو شاه شجاع را دیدم بداغ بیکسی ودوری وطن میسوخت یکی از افراد دیگر او که در عشق میسراید : شجاع از پرتو دیدار جانان گر فنا کردم چراغ طور روشن میکند شمع مزارم را درین بیت دیگر در مصرع اول از جور معشوق مینالد ومصرع دوم را ازین فریاد چور زندگانی به اعلیحضرت احمدشاه کبیر جد بینظیر خویش اشاره مینماید لشکر حسن تو ملك دل ودین غارت کرد عرض حالم که رساند شه درانی را بیت دیگری که نیز درمورد شهادت خویش قبلا بصورت الهام میسراید : کشته گردیدم زغم لب تشنه در دشت فراق نامه برکشتگان کربلا خواهم نوشت «۲۰۷»
بیت دیگری که مراتب عدالت و حق پسندی آن شاه جنت مکان را در آوان سلطنتش اظهار میدارد : مکن بیداد در دوران خود بر داد خواهان چه مینازی بدورانت که این دوران نمی‌ماند بیت دیگری که در حال مسافرت خود در هند بغرض معاودت بطرف وطن میسراید : در غربت آباد جهان افتاده از جور فلك شاه شجاع از لطف حق عزم وطن دارد غرض این یکی از غزلهای پر حسرت اوست که در خاکهای هند بیاد وطن سروده و دريك بياض به قلم خود نوشته است : مرغ دلم بیاد وطن گریه میکند این بلبل از فراق چمن گریه میکند فواره ایست هر سر مویم ز خون روان گویا که در غمت همه تن گریه میکند زان لب شکر همیشه دل من بگیریه است مانند طفل بهر لبن گریه میکند تا دل سفر گزید بچین دو زلف او غربت کشیده بهر وطن گریه میکند زان چشم آبدار وزان زلف مشکبار آهو بدشت چین وختن گریه میکند ای گلبدن بگریهٔ من خنده میزنی بر حال من زمین و زمن گریه میکند بیمار نرگس تو پس از مرگ هم نرست اندر لحد میان کفن گریه میکند این اشك ابر دانه شبنم مکن خیال گردون بناامیدی من گریه میکند ای شه شجاع از ستم چرخ وجو ريار همچون سحاب دیده من گریه میکند اعلیحضرت شه شجاع الملك در سرودن شعر فارسی قریحه عالی و طبع روانی داشته و کلام اومنزه از فکر دنیا پرستی وسراپا عشقی میباشد و اشعار او اغلباً افراد حالی دارد که به تمامی اشعار او ابیات تکلفی به نظر نمی‌رسد و در ختم دیوان افراد و رباعیات خوبی دارد که در تصنیف دیوان خود اشعار حافظ را بیشتر تقلید کرده است :
شده ازینکه بانتخاب اشعار تاریخی نظر به مقتضای طبیعت خود ومرام کتاب مائلم وعلاقه مندان تاریخ هم که مقتضی آنست به درج ابیات فوق اکتفا نموده و از لحاظیکه دیوان او به طبع رسیده است از ذکر و معرفی بیشتر اشعارش منصرف شده و به شرح حال دیگران می پردازم . شهزاده نادر یکی از خلاف منور ( اعلیحضرت تیمورشاه درانی و شاعر نامور دودمان جلیل سدوزائی) شهزاده نادر یکی از فرزندان منور وعالی همت اعلیحضرت تیمور شاه درانی بوده که ما در این شهزاده نامی بنت شاهرخ میرزا بن نصر الله میرزا بن نادرشاه افشار ایرانی بود که اساس مزاوجت اعلیحضرت تیمورشاه درانی با گوهر شادبیگم نامه بنت شاهرخ میرزا والی مشهد این بود که درسنهٔ ۱۱۸۳ قمری اعلیحضرت احمدشاه کبیر وقتی که دفعهٔ سوم برولایت طوس ومشهد حمله نموده بود چون شاهرخ میرزا بن رضا قلی میرزا بن نادرشاه افشار به حکم آن شهنشاه نامی افغان نظر به وضع سر کشی او مقهور گشت با مبالغ زیادی که شاهرخ میرزا به نام لعل بها به پیشگاه آن شهنشاه معروف افغان تقدیم نمود برعلاوه گوهر شاد بیگم نامه صبیهٔ خود را نیز برای خوشی اعلیحضرت احمدشاه به حبالهٔ نکاح شهزاده تیمور [ثم تیمور شاه ] درآورد و در سنه ۱۱۸۹ قمری در کابل فرزندی از و بوجود آمد که به جهة اسم جد مادرش نام او را نادر گذاشتند و آن شهزاده به تقاضای افکار عالی وارثی در دودمان جلیل سلطنتی به سن رشد به سرودن شعر فارسی لب به سخن کشوده وازاقوال آن فرزند فرزانه افغان چند رباعی که زادهٔ طبع خود او را درلوح مزارش [ در چهار باغ کابل به سمت شمال گنبد اعلیحضرت تیمورشاه ] نقر کرده اند استعداد ادبی و قدرت ذهنی او را درسخن سرائی خوب نمایندگی «۲۰۹»
میداند که قریحه عالی و ذوق جبلی داشته ولی متأسفاً که درعین شباب و به هنگام جلوس اعلیحضرت شاه زمان در سنه ۱۲۰۷ قمری به تحريك بعضی معندین که اعلیحضرت شاهزمان را از سوءنیت شهزادگان عظام تخویف مینمودند شهزاده نادر را با دگر شهزادگان در محبس بالاحصار محبوس گردانیدند تا نقد حیات گرانمایه خود را به سن ۲۱ سالگی درسنه ۱۲۱۰ قمری به زندان چوراخوان در بالاحصار بدست اجل سپرده و در جوار مدفن پدرش اعلیحضرت تیمور شاه مدفون گشته است : اينك چهار رباعی که زادۀ طبع آن شهزاده و در لوح طرف سر مزارش منقر است بغرض اثبات مدعا عیناً نقل و درج مینمایم : هرچند به شاهزادگی مشهورم از سلسلة نادر و تيمورم ليك نبود سر وترك سلطنت منظورم نادر به گدائی درش مسرورم نادر چه شد از صلب شه تیمورم گر دوست گدای در خویشم خواند وز دودۀ نادر به جهان مشهورم عسار است زملک قيصر وفغفورم هرچند توئی به سلک اصلاب و شراف تیمور پدر ، زنادرت مادر شد وز سلسلة حيکم بطون الاطراف نادر به گدائی در عشق علاف ا یضت : يك رباعی حزن آوری که در بالاحصار به وقت محبوسیت خویش گفته : تا چند توان به درد و حرمان بودن شد طاقت من طاق نجاتی یارب در قید زظلم و چوراخوان بودن زین بیش نمی توان بزندان بودن ابيات كتيبة قبر شهزاده نادر که در لوح مزارش منقور و موجود است : فغان کزر حلت شهزاده نادر همان شهزاده کز فضل و کمالش فغان مردمان تا آسمان رفت سخن ها برزبان كاملان رفت (۲۱۰)
پدرتیمور شاهش بود کنا برا ز احمد شه شرف بر خسروان رفت زنسل شاهرخ شه مادرش را نسب تا ناد ر صاحبقران رفت بجان ما در و اخوان و خواهر ازین غم رنجهای بیگران رفت همه اخوان به آه و ناله گفتند که این گنج از کف مارایگان رفت بزندی عمری و از بیدادا خوان مکانش بود آخرزین مکان رفت خدا یا شاد کن در ان جهانش که به اندوه بیحد زین جهان رفت بگو با آب چشم از سال فوتش زدنیا نامراد آن نوجوان رفت ۱۲۱۰ قمری تاریخ فوت شهزاده محمد جلال فرزند اعلیحضرت تیمورشاه که این شهزاده مثل شهزاده نادر به زندان بالا حصار به عمر ۱۳ سالگی داعی اجل را لبيك گفته و در سمت جنوب گنبد اعلیحضرت تیمور شاه مدفون و این ابیات در لوح مزارش منقور است : نور دو چشم شه والا گهر تیمور شاهنشه بحر عطا کز صدف کون ومکان شد برون گوهر ارزندۀ قیمت بها آن که شهزاده محمد جلال مونس قلب دل شاه و گدا در نظر بند بالا حصار از روش چرخ ..... دغا باقی ابیات در گل فرو رفته بود و بر کشیدن سنگ موجب ویرانی قبر میشد لهذا از باقی ابیات آن منصرف شده و اينك بدرج يك رباعی که مولوی جائز شاعر معاصر مرحوم بتاریخ فوتش سروده است اکتفا مینمائیم : نزد خرد از پی تاریخ او جانز ما داشت بسی التجا با سر یاری خردتی دوش گفت رفت چه شهزاده به ملك بقا ۱۲۱۵ قمری یکسال بعد از فوت این شهزاده اعلیحضرت شاهزمان از حلیۀ بصرعاری شده و زمام سلطنت بدست اعلیحضرت شاه محمود برادرش قرار میگیرد : «۲۱۱»
اشعار وكيل الدوله چون سوانح مرحوم با تعیین رتبه های رسمی اش در عهد اعلیحضرت احمد شاه غازی و اعلیحضرت تیمور شاه همدرین کتاب مذکور شده آمد اینك به تذکرۀ احوال وسلسلۀ اسماء آن عصر دیوان مکملی موصوف را که از ردیف [ا ـ تا ـ ی] در زبان پښتو وقسمتی فارسی از خود بیادگار گذاشته و حاوی قصائد حمد و نعت وقصص و افراد و قطعات تاریخیه و تقریبا سه صد غزل پښتو و فارسی میباشد از ان نسخۀ قلمی دیوان موصوف نمونه چند از آثار شعری مرحوم را علاوه بر ان دو مرثیه که در تاریخ فوت اعلیحضرت احمد شاه غازی و تاریخ تهداب گذاری شهر احمد شاهی قندهار بعد از نمونۀ اشعار پښتو متذکر میشویم افراد و قطعات تاریخی ذیل را نیز منتخب وبر مزید افتخار بعد از مرگش مندرج مینمائیم : [١] ابیاتی که اظهار اسم وقومیت وشهرتش را میکند : عبد الله پوپلزى بيا څه در لښکر كره چه په ټول كى د هُمز ولو شوى ممتاز *** خونۀ کاهی و سوء دیوالونه می پاخه سوه مشهور عبدالله خان وم اوس رسوا په عاشقی سوم *** پارچه دی سپو کړیدی تر هغه وخت تر اوسه دا خوار عبدالله که منصبدار باله سی څه کوم *** عبد الله د هيڅ منصب هوادار نه دى د راستى د ښه كلام يم په اخلاص [١] وكيل الدوله كتابى را بنام فتاواى احمد شاهى در علم فقه نیز تاليف كرده و كتاب موصوف در ٦٨٨ صحیفه و سراپا به زبان پښتو و مقدمۀ كتاب را به هشتاد بیت پښتو انشاء كرده است . «٢١٢»
ابیاتی که اظهار مسافرتهای او را در بلاد هند و ایران و افغانستان میکند : پشه په رکاب ده داد نیا رخصت د خان که کمانه و طن دی پاته دهر چا څو به پر نو ر ملکو نه عبدالله په کوم عمل شوم سرگردان چه همیش دی و یشم ښوری پر دښتو نه ډیر یم سرگردان سیا حت ځله خوی شوی تن می دی لری هډونه و چ لکه عصا د عصا په شکل گرچه سرگردان یم باری یم تکیه دهر و انده شب خیز عبدالله جلوی نیسه د بغداد گړندی سپور دی گندیو ارستاد یاره مدد په ابلق سپور شو در تعریف دیوان و اشعار خود میگوید : ښائی داغزل دی ليك شی په سرو زرو ټول دیوان دی لکه گل کی دبوستان سپین دپارسی په شعر لیږهم ږ غیږم که حا فظ نه د شیراز غواړی خواشته درین بیت با مردم فارسی اظهار تعصب میکند : په پښتو کی هیڅ را بڼا نه نشو خلقو مگر ولا ړ شم په جوار دیار سیا تو وكيل الدوله شعراء معاصر خود را معرفی مینماید : [۱] [۱] چون اشعار پښتو و فارسی مرحوم زیاد است درین قسمت تنها به چند بیت مرحوم که بتاریخ عصر خودش و تاریخ فوت احمد شاه غازی و تاریخ بنای شهر احمد شاهی قندهار و معرفی شعراء معاصرش كومك مینماید اكتفا شد و انشاالله در اثر مساعدتهای عرفانی ریاست مستقل مطبوعات که در بارۀ امثال این شاعر گرامی مبذول داشته است دیوان موصوف اکاملا به طبع خواهد رسید . « ۲۱۳ »
حمید د حمید موی شگاف خیال ته نظر کړه گنډی شی د ده په جذب تیز نظره میرزا حنان د میرز احنان د شعر بنائی زده کړه معلومیږی چه پر ډیر د باندی غور رحمت داوی پل رحمت داوی کتاب لری دلیلش گمان نکرم چه یی څوك لری دفتر شمس الدین آخند زاده شمس الدین آخندزاده د فولج آبادی د قلم په شان یی ژبه وه دومره ملا محمد اکرم پل ملا محمد اکرم ځما اوستاد دی ښه دست رس ووخدای یی و زر ملا میران ملا میران که بیا وکوری پلاوای وای بهترین تر حمید بخو هنره ملا پیر محمد کاکر د کاکر ملا پیر محمد ډیر ښه کتاب دی ډیر رقیق غزل لری لکه گوهره به نسبت ضیاع الملك اعلیحضرت احمد شاه غازی میگوید : احمدشاه چه ددرانی دعالم ؤ سرور څه شادی کړی چه یی سرشوی خوار بوبله در شکایت امراء میگوید : وهیچا په رضا کار تلجی لمخه که امیردی که وزیردی که لوی ناب تاریخ بنای شهر احمد شاهی قندهار اثر طبع جناب سردار عبدالله خان فوفلزائی دیوان بیگی عصر موصوف ثم وكيل الدوله : دمیكه شاه شهامت مدار احمد شاه با ستو اری همت بنای شهر نها د بنای ظلم چو ویران نمود آنکه خواست که پای تخت شود زیب بخش جمله بلاد زهر قبیله در ان مرزوبوم جمع شدند تمام قوم تو گوئی ندا ملک در داد بروز جمعه مسعود یوم کاف والف که بود جمع در ان وقت خاص وعام زیاد «٢١٤»
خط شعاعی نهدا ب داشت جلوه گری چوبرق خاطف شمشیر قوم روز جهاد نخست سنگ به تهداب ماندشاه دران که خواست مملکت خویش را کند آباد بگوش حضرت خاقان زهر طرف آمد زخاص وعام همین جمله مبارکباد بلی چو حصن حصین بود این مقام ظفر تمام خلق از ان داشتند خا طر شاد جمال ملک خراسان شد این ستوده بنا زحادثات زمانش خدا نگه داراد پی نوشتن تاریخ آن چو عبد الله بجیب برد سر خود به نیمهٔ مرداد فلک هلال برون کرده گفت در گوشش ٦٦ بنا ی شهر مبا رک بر و ز سعد نها د ١١٧٤ هجری به میامن فیض وفضل ربانی ومساعدت تایید سبحانی بنای شهر عالی فیض متوالی اشرف البلاد قندهار که بدست مبارکجناب فیض مآب قدس انتساب معلی القاب قطب فلک کرامت مرکز دائرهٔ هدایت منبع علوم روحانیه ومجمع فیوض سبحانیه امیرجهانیان وشاه شاهان دردران صاحب کریم مدظله افتتاح وابتدا گردیده است بنده در گاه الله حقیر سراپا تقصیر عبدالله درانی ایوب زائی قوفلزائی چندحرفی بطریق یاد گار بنای شوکت احتوای رفیع بنیان معلی ارکان بطور تاریخ انشاد وارقام نمودم : فی تا ریخ ٢٥ شهر رجب المرجب سنه ١١٧٤ هجريه تاریخ وفات اعلیحضرت احمدشاه ( غازی اثرطبع سردار عبدالله خان وکیل الدوله ) شاه و الا جاه ما احمد شه گیتی ستان آفتاب معدلت اند ر سپهر عز و شان بود سلطان زمان خاقان اعظم ملك گير گوهر بحر عطا شاهنشاه دردران ٢١٠٠
شیر را تعلیم جرئت داد . بود از وضع خویش گرگ از عدلش همی بر میش بودی مهربان بسکه در عدل و سخاوت بود فرد روزگار کس نبردی هیچ نام حاتم و نوشیروان از عروج همتش بالید طبع مسلمین وز شکوه هیبتش لرزید روح کافران دست عزم افسر انش پاره کنام خصم کرد از لهیب قهرمان سطوتش اندر جهان سند و ملتان را گرفت و جمله اطرافش کشاد دشمن از پا بر فکند و فتنه مرها تبان فر جمشید و فریدون نزد او تحت الشعاع نادر صاحبقران از صولت او ذره سان تاج بخشای ملوك مالك جم بودست او حکمفرما ی بلاد کشور هندوستان از شعاع برق تیغش روی گیتی منجلی وز جلای باطنش روشن دل صاحبدلان صيت آواز ظفر از موج فوجش می شنید افسر اعدا بگوش از ناله شیر ژیان در قفای لشکر او وقت حمله میدوید چون غلامان کمینه فتح و نصرت تو امان از حسام ابدار خویش در روز دغا بی تکلف تر نمودی حلق خشك دشمنان بیرق او از فروغ بخت میمون شد بلند در بلاد شاه غازی اکبر کشورستان «٢١٦» تار بخه تمبرواره (٧٠٠) جلد اتمام عزالدين غلام حيدر ابن رحمت على ١٣٠٥ ش م
دشمن اقلیم او چون بود اندر هر مصاف گوهر مقصود ذاتش داد بر کف رایگان گوهر پاک از محیط قدس آن کبریا منش شاد کام بخت خویش آن جاعد جنت مکان رخت عمرش را در اندم بست چون زال فلک ناله بر جست از دیار درد و در انبان ماه عالم از غمش گردید آندم در كسوف مهر گردون ماتم آرا گشت اندر آسمان ما در ایام درمو کندن و فریاد شد کاین چنین فرزند رفت از پیش چشمش رایگان چشم مردم از فراق او تمای اشکبار مردم چشم همه در ماتم او خون فشان سال فوتش بود چون منظور عبد الله ما لحظه سر در گریبان برد تا گردد عیان هاتف غیبش ندادر داد، گفت از هجر او غصه را باناله گیر، آه را سر بر کشان ١١٨٦ هجری قطعه مرثیه دیگری که جناب وکیل الدوله صاحب مرحوم سردار عبدالله خان بتاریخ وفات اعلیحضرت احمد شاه غازی به زبان پښتو انشاد کرده است : قطب زمان ولا رآشیانه خالی شوه له شاه د درانی عالم شو ټوله ليمه تر قندهار شوه و يراني د فيوضاتو ښه تخمونه يې کرل پر جهان آفرین صد آفرین بر داسی شاه حقانی (٢١٧) انا تیمور شاه (۷۰۰) جلد عبد اللطیف ج عزيز الدين غلام حيدرن رجب على ٥-١٢-٣٢
آشنای د خوار و غريب د خوز وزر وو طبيب پل په را څي يا نصيب د ده په شان نوراني د حق په لور شو روان په ډير عزت په چه شان عالم يي پريښو گريان جهان يي پريښو فاني وو خبر دار په اسرار په معنو پر گفتار ډير باريك وو رفتار لكه محمود په سلطاني ډيرې مشهور وو په کرم هغه محبوب په عالم ستر كي مې شوي له غم نل په اوښكو طوفاني د محققو روش د ده و و دا پروري زړه يي د عشق په آتش ايل كر اوه نهاني د[شاهزاده تیموروسلیمان حب] په زړه درلود ۱۱۸٦ قمری د خپل وفات تاريخ په هغدا ر نگه نشاني عبد الله خواريم مدام له غصه زار مه چه احمد شاه خپل ولار او پريږدي دا ويرانی سردار محمد علم خان و كيل الدوله متخلص به ( علم ) سردار علم خان پسر بزرگ سردار عبدالله خان قزقازائی وكيل الدوله مرحوم است . سردار علم خان و آن شخصي كه در عهد اعلیحضرت احمد شاه كبير د سته غلا مان قورت در تحت اثر او بود كه اسم سردار پاینده خان بار كزائی وسردار علم خان قز قازائی در دو گوشۀ راست وچپ سمت غرب شهر احمد شاهی قند هار با قيادت دسته های غلا مان قز لباش در نقشه تعمير شهر موصوف بمشاهده پیوست كه عكس و نقل آن نقشه همدرین كتاب مندرج است. سردار علم خان اسبق ايشيك اقاسی ته وكيل الدوله با آنكه از هفده برادر خود «۲۱۸»
به سن بزركتر بود ولی از روی فراست از حضور پادشاهان سدوزائی به اخذ مقام ورتبۀ پد رنا مورش نیز سرافراز شد. و ازسائر فرزندان پدر و اقارب خویش برتری حاصل نمود و نظر بمقتضای عصر و در بار ادب پرور شاهان ذیشان سدوزائی که همۀ ارکان سلطنت و اصحاب دربار ایشان دارای علم وفضل کافی بوده اند این شخص به سرودن شعر پشتو و فارسی مائل ودارای قریحۀ خوبی بوده و اگرچه از آثار مرحوم بجز چند صحیفۀ که بصورت پراگنده وغیر مرتب بدستر س بنده رسیده است از مجموعۀ اشعارش که اگر درزبان ملی پشتو وفارسی دیوان مکملی تدوین کرده باشد] اطلاعی حاصل نیست ولی از جملۀ چند غزل پشتو و فارسی مرحوم اين يك غزل مختصر فارسی آن را انتخاب و قدرت ادبی اش را بخوانندگان گرامی کتاب تیمور شاه درانی معرفی میدارم : شمع روی آن پری فانوس کرده دل مرا غیر سوز سینه دود ما به حاصل مرا پرد دن آئینۀ رخسار حسرت سای او عکس دیدارش همی از عمر مستعجل مرا این دل شوریده چون دیدار گلرخسار کرد از خیال چشم بیتابی کند منزل مرا زیور گوش بشان چون عقد پروین داد ماه رسته در سلك شبنم شد گل محمل مرا تا نقاب از عارضش چون غنچه گل باز شد شمع و پروانه پری و حور در محفل مرا از سر غفلت ندارد اختر من چون فلك کی بد لبر میرسد این طالع کاهل مرا «۲۱۹»
تا جرس آوازه وصلش بگو شم مژده داد مهر منزل میگشاید عقده مشکل مرا بسکه محو چشم مست آن پری رویم بسی خنجر مژگان نازش ساخته بسمل مرا کن علم را در سخن سازی به شهر قندهار پیرو صاحبدلی چون حضرت بیدل مرا از سائر اشعار مرحوم که به حجم کشاف می افزود منصرف شده و به معرفی اسما و آثار شعرا دیگر می پردازیم . میر هوتك خان فوفلزائی متخلص به (افغان) میر هوتك خان بن زمان خان [١] بن حکیم خان بن حلیم خان بن مقیم خان بن آکونیکه بن ایوب [٢] بن یعقوب بن شیخل بن ابراهیم بن پوپل : میر هوتك خان قوم ایوب زائی فوفلزائی در قندهار متولد شده و مادر او از سادات استالف بنت میر سیف الدین آقای مشهور به ایشان صاحب استالف است چنانچه اسم او و دو پسرش که به لفظ میر نسبت شده اند هم از حیث سیادت، والده اوست : میر هوتك خان از بزرگترین شعرا و دری گویان عصر تیمورشاه بوده و در مشاعرۀ که با اعلیحضرت تیمورشاه درانی نموده انصافاً که داد سخنوری داده است و این شاعر عالی قریحهٔ ایوب زائی فوفلزائی که از سلالۀ دودمان های نجیب میباشد در عصر اعلیحضرت تیمور شاه و اعلیحضرت شاهزمان به عموم [١] زمان خان حاکم کشمیر در عهد اعلیحضرت احمدشاه غازی وزمان خان برادرعینی سردار جهان خان سپه سالار بود که در قندهار در جوار قبر سردار جهان خان مرحوم مدفون است. [٢] ایوب همان شخصی که قبیله ایوب زائی فوفلزائی باسم او نسبت شده است. «٢٢٠»
شعرای آنو قته مر تبۀ او ستادی دارد . اندازۀ بلندی کلام او نسبت به میرزا لعل محمدخان عاجزولد مرزاپیر محمدخان واحمدخان احمدو جانزونقی وغيرهم امتیاز و مرتبۀ خاصی دارد و چیزی که به عقید ۀ بنده به حلاوت گفتار او می افزاید اینکه اغلب گفتار او قسمتهای مهم تاریخ عصرش را نمایان میسازد: میرهوتك خان باوصف لياقت شاعری در عهد خود وظائف مهمی داشته و اگرچه از عصر اعلیحضرت تیمورشاه رسمیت او را به جز همین عهدۀ دا روغگی بیشتر سراغ نداریم اما در عهد اعلیحضرت شاه زمان نیزر تبۀ هر کاره باشی وداروغگی اخباررا بر ذمت همت خویش داشت و در فرمانی که از طرف اعلیحضرت شازمان در سنه ١٢١٤ قمری به عنوان سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده است عبارت مهر ميرهوتك خان چنین خوانده میشود : [ غلام شاه زمان میرهوتك ] و دريك فرمان اعلیحضرت شاه شجاع الملك که درسنه ١٢١٨ قمری به عنوان محمد امبر خان فوفلزائی برادر سردار علم خان وکیل الدوله نوشته شده است سجع مهر مير هو تك خان باین عبارت خوانده میشود [ غلا م غوث اعظم مير هوتك ] از عبارات مهر مو صوف معلوم میگردد که در هرسه عصر رسمیت داشته است : [ ١ ] مير هو تك خان در قر یۀ فریب پغمان کابل سكونت داشت چنانچه میرداد خان ومیر محمد خان و الله داد خان و محمد اشرف خان ومو لوی محمد ابراهیم خان اخلاف او بود و نواده های مرحوم تاحال در قلعۀ موروثی شان در قرغه سکونت دارند . اولین نظمی که میرهوتك خان افغان باسم سامی اعلیحضرت تیمور شاه درانی بطور مد حیه گفته و این نظم در دیوان قلمی شان موجود است از جمله اشعار وقصائد مد حیه تنها همين يك شعر انتخاب و به نشرآ ن اكتفا شد : نظام ملك اساس جهات شمع یقین نهال باغ شریعت چراغ ملت ودین [ ١ ] رسمیت مرحوم در عصر شاه محمود سدوزائی معلوم نشد . « ٢٢١ »
جهان عدل سپهر کرم سحاب عطا محیط گوهر عصمت شهی نکو آئین سپهر مرتبه تیمور شاه نيك اختر که سوده بر کف پایش ز بدر چرخ جبین زفیض گلشن مدحش بهشت فرصت دل زوصف شکر نامش لب و زبان شیرین زخد متش دل من را هزار بزم سرور ز نقش نام رویم طبع صد چمن رنگین چنگویم آن فلك جود را نمیدا نم کمال رنگ صفاتش گذشته از تحسین زهی شهی که نهاد آفتاب از پر تو سرنیاز بخاک جناب او به زمین سزد که مطلع آنسرو قد موزون را اگر بمصرع طو با نما یمش تضمین چه ممکن است شود کوه قاف هم سنگش بگاه لنگر قدرش ببخشد از تمکین بهر کجا که بخواهم بقای دولت تو کنند اهل سما وات يك قلم آمین برنگ حیرت آئینه ات صفا فرش است ز نور پر تو خورشید بر بساط زمین غبار مقدم عزمش جبین بد خواهان سپند مجمر اوباد چشم کو ته بین میر هوتك خان افغان در مزار حضرت میرسیف الدین آقادر استقامت مدفون است «۲۲۲»
ولی افسوس که تاریخ تولد و تاریخ فوت او را سراغ نتوانسته اما ابیاتی را که در قسمتهای تاریخ از دیوان قلمی مرحوم از کتابخانه شخصی آقای غلام حسن خان و غلام مصطفی خان نواده های مرحوم بدست آورده ایم از سائر اشعار رنگین او نسبت اعلام تاریخی امتیاز بیشتری را قائل شده و ازینکه درین کتاب چند بار اشعار تاریخی مرحوم را باسم شان اشاره کرده ایم از درج بیشتر اشعار عشقی شان منصرف شده و عندالاقتضا به نقل دو رباعی که نسبت مزار حضرت ایشان صاحب فرموده اند اکتفا می ورزیم : این مرقد مرشد صفا کیش ان است وین بارگه شیخ عظیم الشان است هر فیض که امروز دلت میخواهد در خاک مزار حضرت ایشان است جایی دیدم که لائق تحسین است باغ ارم و بهشت گفتم این است از صاحب آن مکان نشان می جستم گفتند مزار میر سیف الدین است میرزا لعل محمد خان ( عاجز ) از سوانح میرزا لعل محمد خان مرحوم متخلص به عاجز در تحت عنوان طبيب معاصر تیمور شاه همدرین کتاب قبلاً متذکر شده ایم و ازینکه يك شاعر معاصر اعلیحضرت موصوف و ديوان مکمل از اشعار دری تصنیف کرده و در قطار شعراء آنوقت بیادگار گذاشته اند اين يك قصيده مرحوم را که [ بنام اعلیحضرت تیمور شاه و همراهان او در مسافرت عزم سرزنش شاه مراد بی حکمران بخارا بصوب بلخ ] انشاد کرده است [۱] بحیث نمونه کلام آن شاعر و طبيب مرحوم و تصريح يك مسافرت تاریخی اعلیحضرت تیمور شاه درانی که مصادف به اوائل بهار سال شمسی مطابق آخر ماه رمضان ۱٢٠٤ قمری میباشد ارقام میداریم : [۱] چند بيت عاجز مرحوم را از منتخبات آقای غلام مصطفی خان نواده میرزا نگه خان مرحوم استفاده و درج نمودیم. «۲۲۳»
داستان طرفه دارم شنیدن لازم است بشنو د هر کس دلیل عبرتی دارد بکار در سر سالی که تاریخ ظهورش بود (غدر) [١] طرفه رنگی ریخت چرخی حیله سنج بدقمار اول فصل ربیع و آخر ماه صیام بود کز نیرنگ کاریهای دهر بی مدار بر من عاجز بلای شد محیط از چارسو در برویم بسته بود از شش جهت راه فرار داشتم از جملۀ یاران دو یار مهربان چون دوچشم خود عزیز وخورده بين ونيك كار آن دو تن همچون دو لب سرپوش حرف وصوت من من از ایشان چون سخن مشهور هر شهر و دیار آن یکی از بی نظیری شوکت وقت سخن وان یکی از طبع سالم صائب این روز گار آن یکی میرهتک در شاعری افغان لقب وان یکی میرزا قباقندر بباغ معنی را بهار آن دو تن را كرد ما هور سفر دست قضا سوی بلخ اندر رکاب شاه نصرت اقتدار شاه شاهان جهان تیمور شاه جم حشم آنکه دارد قیصر رومش بدولت افتخار آنکه در ایران و توران رستم و افراسیاب گر همی بودند میکردند خدمت بنده وار [١] کلمۀ غدر بحساب جمل ١٢٠٤ قمری میشود یعنی چهار سال قبل از فوت اعلیحضرت تيمور شاه که واقعۀ شاه مراد بی حکمران بخارا از وقائع اخیره حیات اعليحضرت تیمورشاه درانی بوده و بعد از ان بغاوت آزاد خان حاکم کشمیر و ارسلانخان در پشاور رونما گردیده بود. «٢٢٤»
میر هوتك خان فوفلزائی در دیوان اشعار خود چند جا از میرزا لعل محمد خان عاجز اسم برده و با او اظهار محبت کرده است و ازان رابطه ادبی و علائق صمیمی هردو شاعر موصوف چند بیت میرزالعل محمد خان عاجز نیز مظهر لطف و محبت یکدیگر شده و مسافرت میر هوتك خان را با میرزا قلندر بهمرکابی اعلیحضرت تیمور شاه بصوب بلخ تصریح میدارد : الله یار خان متخلص به (راسخ) جناب الله یار خان ولد محمد زمانخان ولد حلیم خان ولد حکیم خان ولد مقیم خان ولد آکونبیله ولد ایوب ولد شیخل ولد یعقوب ولد ابراهیم ولد ايتك ولد گبنی ولد بامی ولد حبيب ولد يويل : راسخ مرحوم دومین فرزند جناب محمد زمانخان حاکم کشمیر [ در عهد اعلیحضرت احمد شاه ] و برادر خورد و عینی جناب میر هوتك خان فوفلزائی متخلص به [ افغان ] است که جناب راسخ در عصر اعلیحضرت تیمورشاه و اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه محمود وشاه شجاع الملك امرار حیات داشته و در قریه پغمان کابل میزیسته و ازینکه بملاحظه مجموعه اشعار مرحوم تاهنوز موفق نشده ایم و علاةً نظریه پراگندگی اوضاع خانوادگی سلاله محمد زمانخان مرحوم که در اعصار ما قبل اموال و جایداد اوشان تاراج شده است سوانح راسخ مرحوم را از نبودن مأخذ و مقام سخنوری ایشان را از روی عدم پیدایش آثار شعری شان نمی توان سراغ کرد : تنها يك غزل عشقی مرحوم را که آقای غلام مصطفی خان نواده میر هوتك خان بوسیله ای دریافت کرده و باینجانب معرفی داشته اند بفرض خشنودی روح مرحوم و زینت کتاب تیمور شاه درانی در قطار آثار شعراء گرامی آنوقت می پردازیم : «۲۲۰»
مرا ز دست فراق تو در دل افتاده هزار عقده که بر عقده مشکل افتاده ازین یکمینه گر آنماه میرسدای قاصد بگو ز تیغ جفای تو بسمل افتاده شب فراق نهان با خیال خود گفتم برد به بستر خوابش که غافل افتاده بباغ عشق تو شا ها نها ل امیدم زخشک سالی هجران ز حاصل افتاده بس گذشت بسویم نیامدی ای گل زگیوئی که بپایت سلاسل افتاده شنیده ام که تمنای کشتنم داری عجب عجب که ترا رحم بر دل افتاده تمیر سد بز مین پای آرزوی دلم زبس بکوی تو دل بر سر دل افتاده زتیر ناز تو مرغ دل ای کمان ابرو بخون تپید ه و بر خاک بسمل افتاده مردودیده دوا بروش دید «راسخ» گفت دو ماه نوچه بيك رو مقابل افتاده غلام محمد شاه جی غلام محمد درویش نوادۀ باقر شاه که از عصر اعلیحضرت تیمور شاه الی ختم سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك با وضع فقر در کابل امرار حیات داشته و يك تن از شعراء خوش قریحه آن عصر بشمار میرفت نظر بمرام کتاب ما که بر موضوعات مختلفۀ تاریخ آن عصر بنا یافته است يك مرثیۀ شاعر (٢٢٦)
موصوف را که بتاریخ شهادت اعلیحضرت شاه شجاع الملك انشاد کرده است بغرض نمونه کلام او و تاریخ شهادت آن شاه جنت مكان عيناً می پردازیم: طـرفـه تر نقشه به کـا بـل شد خـا رج از مر کز تعقل شد سلطنت زیب شه شجاع الملك متو کل علی التو کل شـد بـا مـدا دا ن بی غزا بيرون بـا تن چـند بی تأمـل شـد در رهـش از قضای ربـا نـی قا تلش بـا كـان مقابل شـد آن سكندرمنش فلاطون عقل بند در مطرح تغا فل شـد از قـضا و قـدر به سمع همه چونکه پنهان خطاب اقتل شـد پس چنان دست جو ر بکشو د ند که بر ون از حـد تـحـمل شد تن سيمين و جسم نـا ز ك شـاه از دم تيغ پـاره چون گل شد رفت ز ين ملك به خـلد بر ين صاحب حشمت و تجمل شد مـوی سـرشانه کند اهل حرم پر سرا سر، سـر از سنبل شد از پی جـمع مـا د ه تـا ر يخ صورت عـقـل محو بـا لكل شد هـا تـفـم گفت آه ونـالـه بـرار شـمع دولت به صبحد م گل شد ١٢٥٨ هجری میر محمد اولاد متخلص به « ذ کا » درزمرهٔ شاعران معاصر اعلیحضرت احمدشاه غازی واعلیحضرت تیمورشاه واعلحضرت شاه زمان یکنفر شاعر باسم مير محمد اولاد ومتخلص به ذکا در لاهور حیات و اقامت داشته است که بقول صاحب کتاب سير المتأخرين این شاعر برادر زادۀ مير محمدعلی آزاد بلگرامی است چنانچه ازاقوال «۲۲۷»
هر دو شاعر سه رباعی تاریخی که در فتح پانی پت و قتل «دتا» و «سابا» در عهد احمد شاه کبیر سروده اند در پا ورقی صفحه [٢٤] این کتاب باسماء ایشان منسوب و مذکور است ولی يك قطعهٔ تاریخی دیگری که بمدح اعلیحضرت شاه زمان وسردار محمد علم خان فوفلزائی وكيل الدوله که در سنهٔ ١٢١١ قمری بمعیت اعلیحضرت شاه زمان به لاهور رفته و اخیراً به امرو ارادهٔ اعلیحضرت موصوف برای تنظیم حکومت لاهور بآنجا قیام داشت در همان اوقات از طرف شهباز نام مصور که مسکن خود را او نیز بلگرام نوشته است در وصف وتاريخ تصویر سردار علم خان كه اثر دست شهباز مصور میباشد و در ظهر كاغذ تصویر مرقوم است چنین میگوید: جهاندار جمجاه گیتی گشای شهنشاه خاقان گردون حشم زمان شاه آفاق دوران مدار که دریای عدل است و موج کرم ببازو چو رستم بحشمت سکندر به هیبت چو دارا بشوکت چو جم به لاهور بخشید شایستگی برانداخت کاخ جفا و ستم زمام عدالت سپردی زخوبش یکی را بکف چون محمد علم که او هست رونق ده مسلمین بعدل و بانصاف وجود و كرم وکیل امیر است و روشنضمیر وحید زمان است و صدر همم بیا را ست شهباز صورت کشا شبیه عـلـم خـان عـرفـان شیم که تاریخ از رشحهٔ كلك ذكا بدر کرده آب و چمن شد رقم بیت اخیر قطعهٔ فوق که مادهٔ تاریخ است خود ذکا و یا كاتبی که قطعهٔ او را به پشت تصویر قلمی نگاشته است متأسفاً از نو شتن اعداد سنه خود داری کرده است ولی از پشکه اعلیحضرت شاه زمان بغرض سر کو بی سکهان به لاهور رفته بود سنهٔ ١٢١١ قمری ومعاودت او [ ازسبب شورش «٢٢٨»
شهزاده محمود برادرش ] بطرف کابل ۱۷ماه رمضان سنه ۱۲۱۲ قمری بود [۱] و عزیزالله نام کاتب که در اخیر کتاب جنت الفردوس تاریخ تحریر کتاب موصوف را بفرمایش سردار علم خان وکیل الدوله نوشته است از پاییز سنهٔ ۱۲۱۲ قمری بر می آید [۲] لهذا این قطعهٔ تاریخی بطور محقق در سنهٔ ۱۲۱۱ و ۱۲ قمری نوشته شده است : عیدی (شاعر معاصر اعلیحضرت تیمور شاه ) عیدی ولد مراد قوم تاجك ساكن شهر غزنی [محلهٔ دروازهٔ میری] است از انیکه تخلص خود را در مقاطع اشعار عیدی گرفته واضح میشود که اسم آن عید محمد و یا عیدی بوده است چنانچه خودش نیز عیدی ولد مراد می نگارد . این شاعر شیوا بیان از يك فاميل غريب سکنهٔ شهر غزنه بوده و بعد از اکتساب علوم ذوق سر شاری که بادبیات زبان دری داشت اخیراً به شعر سرایی موفق شده و در صفت شاعری معروف گردید چنانچه از دیوان مکمل موصوف که بملاحظهٔ جناب منشی علی احمد خان شالیزی غزنوی پیوسته است می فرمایند که دیوان عیدی مرحوم بطور تخمین دارای شش هزار بیت است و علاوه می کنند که از اشعارش چنان بر می آید که در علوم متنوعه و تاریخ و تصوف مهارت خوبی داشته و قدرت شعر سرایی او از فنون ادبی معانی' بدیع، بیان و عروض و صنعت های تجنیس ظاهر میگردد . وقتی که عیدی موصوف بدربار اعلیحضرت تیمور شاه درانی در سنهٔ ۱۲۰۲ قمری در کابل شرف بار حاصل نموده بود این عبارت را بصورت تاریخ در قسمتی از صحائف دیوان خود به قلم خود نوشته است . [۱] صفحه ۵۲-۵۳ سراج التواريخ . [۲] صفحهٔ ٢٤ شماره ۸ سال ۱۱ مجله آریانا سوانح محمد عمر خان پوپلزائی . « ۲۲۹ »
[عبدی ولد مراد الغزنوی در ۱۲۰۲ هـ ق بدارالسلطنه كابل پادشاه ملك سپاه سکندر دستگاه تیمور شاه يك مصراع بخاطر گذرانیده بود که آن مصراع این است : ز سردی های آهم اشك اندر دیده یح بندد دیگرش بخاطر نمیرسید بشعرای دارالسلطنه فرموده بود که تکمیل شود دران حین بنده در انجا بودم امیر الامراء العظام نواب خان ايشيك [۱] اقاسی باینجانب گفتگو کرده دلالت کرد و من آن غزل را تکمیل کردم .] این است غزل عبدی كه يك مصراع اعلیحضرت تیمور شاه را تکمیل وتضمین کرده است : بجولان آن پری هر گه که گیسو در زنخ بندد بپای صید دل از تار آن صیاد نخ بندد توان از رشته آهی ببست اغیار را زان کو بلی دانا ببه دفع راج هردم مو به ز خ بندد سلیمان با همه حشمت عجائب داستان دارد كه مور طرح مهمانش از پای ملخ بندد محبت محوساز د فکر نام از خاطر یوسف ز بهر شوق بشکر تهمت دزدی به اخ بندد شنو عبدی که شاه از طبع اعلی اینجه در سفته ز سردی های آهم اشك اند ر دیده یخ بندد عبدی مرحوم دريك غزل از ناسازگاری اقوام خود در غزله اظهار شکایت کرده و اخیرا ًوطن را ترك كفته وقرار معلوم در سنه ۱۲۰۵ قمری در حدود [۱] در تحت عنوان ایشك اقاسی محررین كتاب ختم این عهده را باسم محمد علم خان فولادزائی درسنه ۱۲۰۱ نوشته ام واثر این شاعر گرامی که تازه به ملاحظه واستفاده بنده پیوست قول شاعر تثبیت میکند که درسنه ۱۲۰۲ قمری این عهده به نواب خان نام مفوض شد ه وشاعر موصوف در توطئه خود از ان اسم می برد .
قلات نصیر خان مریض و فوت گردیده و در قریب [چوت لات] بلوچستان در نزدیکی قلات نصیر خان مدفن است : واز يك غزل دو قافيتين مرحوم دوبيت ذیل را نیز بغرض خشنودی روحش نگاشته و از سائر اقوالش نظر بعدم گنجایش صفحه منصرف شدم . بر من بیدل گهن از لعل گوهر بار یار کاین ستم شد از غم آن زلف همچون تار تار اشك اكنون از غمش ای دیده خون ریز ریز گشته ام دور از جمال آن گلی بیخار خار شعرای کشمیر در عهد استیفا۶ سكهيون مل [١] صاحب كتا ب سير المتاخرین میگوبد سکجیون مل مستو فی کشمیر در آنجا هفته يك مرتبه مجلس مشاعره ترتیب میداد که شعرای عصر زبدهٔ کشمیر را دعوت نموده و پنج نفر از شعرای عالی قریحه را باده ده کس موزون طبعان به معاونت اوشان مقرر نموده بود که تاریخ کشمیر را از ابتدای آبادی تازمان خودش بدرشتهٔ نظم در کشند که پنج شاعر زبده و مشهور آنجا اینها بودند : [١] سكجيون مل از قوم کهتری اهل هنود متوطن کابل : يك هندوی صاحب قلم و فهمیده و این شخص منشی خاص و متصدی امور دفتری وزیر شاه ولیخان با میزائی بود و در اوائل سلطنت اعليحضرت احمد شاه این سکجیون مل را برای استرداد پول مالیات ولایت کابل نزد معین الملك به سفارت هند فرستاده بود و پس از حصول مد عا و معاودت او به قندهار در سال ١١٦٥ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی سر دار عبداللّه خان ایوب زائی قو للرائي ايشيك آقاسی دربار خود را بغرض فتح کشمير بمعيت قوما ندان بزرگ فوج دوازده هزاری درانی قند هار بدانصوب فرستاد این وقت سكجيون مل نيز در جملهٔ ملتزمین رکاب سردار عبدالله خان موصوف همراه فرستاده شد . وقتی که سر دار عبد الله خان ا يشك آقاسی که این وقت رتبۀ امیر لشکر حاصل کرده بود کشمیر را فتح و تحویل گرفته و بافغانستان الحاق نمود و کارگزاران عالمگیر ثانی مغلی را از انجا برکشیده خوا جه عبد الله خان معروف به كوچك بن نواب عبدالصمد خان «٢٢١»
۱ : محمد توفیق متخلص به [ لاله جو ] و این شاعر در عهد خود در کشمیر نظیر نداشت و این مطلع از وست: تیرت از سینه من دل زده آید بیرون همچو آبے کہ زما تم کده آید بیرون ۲ : محمد علی خان متخلص به متین : این شخص مؤلف تذکره احیاء الشعرا میباشد پسر حسام الدین خان ایرانی و این وقت باشنده کشمیر و در زمره منصبه داران پاد شاهی انتظام داشت. ( بقیه پاروقی صفحه ۲۳۱ معاملات سكجيون مل ) محمد زائی سیف الدوله را بحيث نائب الحکومه و این سکجیون مل را مستوفی و چند دیگری را در محال آن دیار حاکم مقرر نمود و خود سردار عبد الله خان پوپلزائی [ امیر لشکر که بجائزه این خدمت بزرگانه فتح کشمیر در ثانی رتبه وزارت استیفاء دیوان اعلی مملکت را به عنوان دیوان بیگی حاصل نمود ] پس از انجام امور هندیه‌معیت اعلیحضرت احمد شاہ غازی عازم قندهار شد . بعد از معاودت اعلیحضرت احمد شاه درانی و سردار عبدالله خان امیرلشکر ثم دیوان بیگی در قندهار اخیرا این سکجیون مل نمک به حرام چون باوضاع کشمیر وروحیات مردم آنجا خوبتر آشنا شده بود و از طرف دیگر را بطه خصوصی خود را باشہاب الدین عماد ا لملك و عالمگیر ثانی قائم نموده بود خواجه عبدالله خان نائب الحکومه را حبس واخیرا از کشمیر اخراج نموده وبوسیله شہاب الدین ملقب به عمادالملك از عالمگیرثانی مغولی فرمان بر قراری خود را بجرت نائب الحكومه بہمرا وطابیده وخطبه وسکه بنام عالمگیر ثانی رواج داد و تمام محال کشمیر را متصرف گشت و بقرار نوشته صاحب سیر المتاخرین که شخص زیبا روى ونيك خوی و در عقاید قریب الاسلام بود و از خصائل او اینکه مزار بزرگان کشمیر و باغهای آنجا را مرمت نمود و هر روز بعد از فراغ امور دیوانی دو صد نفر اسلام را در مجلس خود دعوت طعام مینمود ودر دوازدهم هر ماه طعام پخته بر مساکین تقسیم مینمود و باوار دین اگر درویش واگر غیر آن میبود در خورحال هر کس رعایتی میکرد و در هر هفته يك روز مشاعره قرار داده شعرای کشمیر را احضار نموده بنامر مشاعره می پرداخت . اعلیحضرت احمد شاہ غازی پس از شنیدن اوضاع خود سری سکجیون مل هندوی نیم مسلمان نورالدین خان با میزائی پوپلزائی را که یکی از عموزاده های وزیر شاه ولیخان مرحوم بود با فوج زیادی از طایفه جلیله در انی وقزلباش وایلات طوس و جمعی را از راجه جمو بدلالت راه و اعانت خواسته به تسخیر کشمیر تعیین فرمود . پوشیده نماند که راجه جمو درابتدا به طرفداری سکجیون مل از معاونت با اعلیحضرت احمد شاه درانی ابا کرده و سکجیون مل نیز از شنیدن ورود لشکردرانی در جاهای دوردست وصعب المرور ۲۳۲ تاریخ تیمورشاه / ۷۰۰ جلد / ب قادرعلی ح عزیز الدین علام قادر ل رجب علی ۲۵-۱۰-۳۳
میرزا قلندر برادر دوم متین موسوف پسر میر حسام الدین خان ایرانی که گاهی بنام متین و گاهی بنام قلندر تخلص خود را در مقاطع اشعار ذکر میکرده و گاهی تغییر یاد میکرده و صاحب کشفات سیر المتاخرین میگوید که این شخص دارای یك لك بیت بود. ٤ : محمد علی ملقب به یتیمه: یکی از شعرای عمده کشمیر که بامر سکجیون مل تاریخ کشمیر را به عهده همت ادبی خود گرفته بود ولی متأسفانه که از اسم شخص پنجم و معاونین اینها صاحب کتاب سیرالمتاخرین خود داری کرده است: ص ٩٢٠ سیرالمتاخرین (بقیه پاورقی صفحه ۲۳۱ و ۲۳۲ معاملات سکجیون مل) رفته واقامت کرده و به فرستادن مبلغ پیش کش خود را از صدمات مردم آنجا محفوظ میداشت چون رفتن لشکر شاه درانی به کشمیر بدون رهنمائی دولاک کشمیر پیمان صورت نداشت و سکجیون مل نیز که راه عبور و مرور را به مقابل افواج بربسته بود اعلیحضرت احمدشاه غازی در پی تدارک شده و درین خصوص به جهة رهنمائی لشکر درانی از راجه جمو تیام زعیم آنها امر استعانت فرمود وزیر شاه ولیخان حسب الامر اعلیحضرت احمد شاه غازی راجه جمو رو طلب نموده و راجه جمو درین مواقع اندیشه های بسیاری که بخاطر داشت راضی به آمدن حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی نشد. شاه ولیخان وزیر دوست محمدخان پسر خود را پیش او فرستاد که تا معاودت را جه جمو بوطنش بطور ضمان نزد اقوام او باشد چون باین صورت اطمینان خاطر راجه جمو میسر آمد حاضر حضور گشته و جمعی را براهنمائی افواج درانی بطور بدرقه تعیین نمود تا به دریای چنهای که بین کوهستان راه کشمیر میگذرد و نهایت عمق دارد و عبور اسب و شتر ازان متعذر است از درختهای طولانی پل بسته و نورالدین خان بامیزانی فوقلرائی را مع فوج بگذرانند خواجه جموی مذکور بعد ازین اظهار معاونت از حضور اعلیحضرت احمد شاه درانی امر رخصت حاصل نموده بجای خود معاودت کرد و نورالدین خان بعد جنگ و مقاتله لشکر طرفین غالب آمده کشامره را از شعاب جبال برداشته و اکثری را آواره صحرای عدم ساخت و خود از عقب گریز خستگان تاخته به شهر کشمیر رسید سکجیون مل با جمعی که همراه او بود صف آرا گردیده بقدر طاقت دست و پا زده و اخیراً مغلوب گشت همراهان او گریختند و خود با بعضی از خواص و جميع اهل و عیال اسیر آمده خودش به قتل رسید. اعلیحضرت احمد شاه غازی بجائزه فتح بزرگ که نورالدین خان بامیزائی فوقلرائی ثانیاً کشمیر را در سنه ۱۱۷۷ قمری بافغانستان الحاق و سکجیون مل را اسیر گردانید موصوف را به نائب الحکومتی کشمیر سرافراز گردانیده و خود با امراء لشکر درانی عازم قندهار یشد. صفحه ٩٢٠ سیرالمتاخرین « ۲۳۳ »
میرزا علی عسکر خان متخلص به « وصفی » مرحوم یکی از شعرای معاصر اعلیحضرت تیمور شاه و شاه زمان - قوم قزلباش ساکن چنداول کابل میباشد و متأسفانه که از ذکر اشعار او اثری موجود نشد و هکذا از سوانح عمری مرحوم نیز اطلاعی کافی حاصل نیست تنها چند غزل اورا که از بیاض قلمی جدم محمد عمر خان بدست آورده ام در زمرهٔ اسماء و آثار شعرای آنوقت معرفی میدارم و از خوانندگان محترم خواهشمندم اگر از سوانح مرحوم معلومات بیشتری داشته باشند در یکی از مجلات وطن بغرض خشنودی روح وصفی مرحوم بنگارند : این يك مطلع غزل وصفی مرحوم : دیده هایم بت خدا از اشك گلگون بسته اند وانکه دریای تو مردم تهمت خون بسته اند این مطلع نیز ازوست ای دهانت ز لب و لب ز دهان شیرین تر خنده شیرین و سخن گفتن ازان شیرین تر وصفی مرحوم به قافیهٔ شیرین تر چهار غزل سروده و هکذا چند غزل دیگر او نیز دران بیاض نوشته شده است : در يك فرمان اعلیحضرت شاه محمود سدوزایی که در سنهٔ ١٢٣٤ قمری باسم محمد اکبر خان پوپلزایی جارچی باشی مرقوم شده است در پای فرمان يك مهر باسم محمد عسکر ابن علی داد ممهور است و اغلب گمان میرود که مهر موصوف ازهمین شاعر است وخواه مخواه دران عصر بکاری مامور بوده است : «٢٢٤»
عصمت اثر شاعر دیگری ببه تخلص عصمت دریافت شد که این مطلع از وست : زخور شید رخت پیوسته رو شن بود کار من چو در زلف تو پیچیدم سیه شد روز گار من درباره این شاعر نیز از بیاض موصوف معلومات بیشتری حاصل نشدولی بغرض معرفی بخوانندگان محترم همین قدر اکتفا شد وشاید کسانی که به تذکره نویسی شعرا مصروف و متجسس اند عطف توجه خواهند فرمود ولی ازینکه غزل وصفی وعصمت را به محض مطلع آن اکتفا داشته ام سبب عدم نگارش بنده از حیث نبودن جنبه تاریخی اقوال اوشان بود که بمرام کتاب تاریخ مثل سائر آثار شعراء عصر تیمور شاه خوبتر تمام نمی گردید . «٢٣٥»
فصل (۲) مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه درانی چون اعلیحضرت تیمور شاه درانی در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم چهار روز بعد از عید سعید فطر جهان فانی را وداع گفت جنازه شهنشاه موصوف را با تشریفات شانداری در چهار باغ کابل نقل داده همدر آنجا بخاك سپردند و به لحاظی که اولین واقعهٔ فوت يك پاد شاه بزرگ افغانی در شهر کابل انعقاد یافته بود محفل بزرگ فاتحه داری شهر یار مبرور باجتماع تمام طبقات ملت قرب و جوار کابل سه روز در عمارت دیوان خاص [دارا لتحریر شاهی آنوقت] از طرف شهزاده زمان [ثم اعلیحضرت شاهزمان] به عمل آمده و حین مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه زمام سلطنت نیز از طرف امراء کبار به شهزاده زمان سپرده شد. فصل (۳) آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه در کابل و آغاز تعمیر آرامگاه و انجام کار آن در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ۱۲۰۷ قمری پس از فوت اعلیحضرت تیمور شاه جسد آن پاشاه مبرور در چهار باغ کابل [حال مشهور به باغ عمومی عقب لیسهٔ حبیبیه که آن وقت موضع باصفا و گوشهٔ از باغستان وصفهٔ نشیمن گاه او بود نظر با صوابدید امراء کبار و شهزاده گان عظام در آن موضع باصفا در بین سفه محل قبر حفر شده و در آن محفوره مدفون (۲۲۹) تاریخ تیمورشاه (۷۰۰ جلد) ب قادر علی ح عزیز الدین و غلام قادر ن رجب علی ۲۵-۱-۳۲
فصل (۱) وفات اعلیحضرت تیمور شاه درانی اعلیحضرت تیمورشاه در پشاور که اکثر پسران كوچك او نيز شرف معيت پدروالا گهر خود را داشتند درین وقت شهزاده همایون [١] نائب الحكومة قندهار وشهزاده محمود به نائب الحکومتی هرات از طرف پدر سر افراز بودند شهز اده زمان که ولیعهد پدر خود بود در ین سنه ۱۲۰۷ قمری بدارالسلطنه کابل نیابت واقامت داشت : در پشاور هنگام مسافرت اخیر مزاج اعلیحضرت تیمور شاه بعلت عدم سازش اطعمه و تکلیف در ده معده تغییر یافته بمرض مراق [۲] گرفتار گردید واطبای حاضر رکاب پادشاهی از معالجه آن مرض عاجز شده و این مرض شاه آنجا علاج پذیر نشد . وازيكه آب وهوای پشاور را به صحت شاه ناگوار دانستند اطبا این نظریه خود ها را معقول پنداشته و عرض کردند که پشاور را ترك گفته و تشریف فرمای کابل شوند . اعلیحضرت تیمور شاه با تن تب دارراه کابل بر گرفته و حین ورود در چهار باغ جلال آباد نزول اجلال فرموده و آنجا برای دو سه روز اقامت داشت . پس از اینکه خبر مریضی اعلیحضرت تیمور شاه در کابل انتشار [١] وقتی که شهزاده همایون به حکومت قندهار قیام داشت يکنفر مفتی محكمه مهر خود را به چنین سجع منقش گردانیده بود : ز الطاف شاه جهان خوشدلم غلام همایون روشندلم [۲] مراق : بقول صاحب غياث اللغات بكسر ميم و تشدید قاف در اصل نام پردهٔ غشائیست که زیر جلد محسوس شکم است وزیر آن سفاق وزیر آن پردهٔ ثرب است که برمعده وجگر و طحال وامعاءمحیط است چون مادۀ سودا در معده یا طحال وغیره جمع شود نفخ در پردۀ مراق واجب میکند پس انجره از ان مادۀ سوداوی تصاعد کرده بدماغ رسیده باعث اختلال حواس وخيالات فاسده میشود و بيضا این مرض را ما لیخولیای مراقی هم مینامند. «۲۴۶»
یافت شهزاده زمان خلف الصدق اعلیحضرت تیمورشاه که از ناخوشی پدرش آگاه شده بود به طور عبادت و به سرعت ممکن راه جلال آباد بر گرفت که حتی از سرعت رفتار و عجله رسیدن بمنزل جلال آباد دو اسپ سواری شاهزاده زمان در عرض راه نیز سقط شد ولی در منزلی که اعلیحضرت تیمورشاه به چهارباغ جلال آباد اقامت داشت خود را رسانیده و شرف دست بوس پدر حاصل کرد. اعلیحضرت تیمورشاه از مهر پدری جبینش بوسیده و بعوض دور أس اسپی که از ان شهزاده در عرض راه سقط شده بود از اسپان خاصه شاهانه بازین و یراق طلا عطا فرمود و از آنجا اعلیحضرت تیمورشاه روانه کابل شد. شبی در یکی از منازل عرض راه اعلیحضرت تیمور شاه به خواب دید که چندنفری پیش آمده تاج شاهی مرا از سرم بر داشته بر فرق این فرزندم شهزاده زمان میگذارد و تعبیر خواب را نیز خود فرمود [که آفتاب عمرم را وقت غروب است] از بیان تعبیر این خواب و کلمات تاثر آمیز اعلیحضرت تیمورشاه شهزاده زمان و حضار مجلس به گریه و اضطراب شدند که حتی از گریه و ناله حاضرین مجلس و شهزاده اشك از دیده های خود اعلیحضرت تیمورشاه نیز جاری شد و پس از چند نصیحتی که به فرزند ارجمندخود شهزاده زمان فرمود از منزلی که اقامت داشت کوچیده و داخل کابل شد: ولی این قسمت مهم در تاریخ فهمیده نشده است که آیا پس از ورود اعلیحضرت تیمورشاه در کابل چند روزدیگر حیات داشته است اما مؤرخین تاریخ فوت اورا وخصوصاً حضرت علامه سید جمال الدین افغانی در قسمتی از کتاب تتمت البیان فی تاریخ الا فغان مؤلفه خویش روز یکشنبه هفتم ماه شوال سال ۱۲۰۷ هجری قمری مینویسد که دارفانی را وداع گفته وطائر روحش به فردوس برین در شد. بقول نویسنده تاریخ سلطانی و مؤلف سراج التواریخ که میرزا محمد نام اصفهانی متخلص به فروغی شاعر معاصر اعلیحضرت تیمور شاه ماده تاریخ وفات آن شاه جنت مکان و جلوس «۲۳۷»
اعلیحضرت شاه زمان را بر سبیل تعمیه برشته نظم چنین در آورده است : در نقش چه دلخواه و چه جانکاه نشست خورشید بر آمد از افق ماه نشست از گردش مهر و ماه تیمور ز تخت بر خواسته نواب زمان شاه نشست ۱۲۰۷ قمری بکم کردن عدد جمل تیمور از عدد تخت و افزودن عدد نواب زمان بران مطابق سال فوت او ست که سنه ۱۲۰۷ قمری بود [۱] و علاوه برین قطعه تاریخیه بنده بهر سنه مهر امراء بزرگ عصر اعلیحضرت شاه زمان که دقت کرده ام سنه مهر ۱۲۰۷ قمری خوانده شد و هکذا سنه مهر بزرگ خود اعلیحضرت شاه زمان در بالای فرامین نیز ۱۲۰۷ میباشد یعنی این سنه در فوت اعلیحضرت تیمورشاه و جلوس اعلیحضرت شاه زمان محقق است [۲]. توضیح : از سفر آخرین اعلیحضرت تیمور شاه که در تاریخ فوت او و معاودتش به طرف کابل نیز تصریح میشود معلوم میگردد که جنگ آزادخان و کشته شدن او و واقعه ارسلا خان از وقائع اخیره زمان حیات و سلطنت اوست که در سنوات ۱۲۰۵ - ۱۲۰۶ و ۱۲۰۷ بوقوع رسیده است چنانچه منشی احمدجان صاحب تاریخ افغانستان فوت اعلیحضرت تیمورشاه را سیزده ماه بعد از به قتل رسیدن ارسلا خان مهمند مینویسد اما ازینکه صاحب سراج التواریخ قتل ارسلاخان را در کابل مینویسد حقیقت ندارد زیرا که نامبرده در شهر پیشاور خود را به طوریکه گفته شد به قاضی فیض الله خان تسلیم نموده و اخیراً به قتل رسید : [۱] از مهارتی که میرزا محمد فروغی در بستن عدد جمل درین قطعه تاریخیه بکار برده است باین غرض عبارت دریافتن عدد جمل برای اثبات تاریخ فوت و جلوس خیلی دشوار و گوینده آن در خور هزار آفرین است . [۲] علی قلی میرزای اعتضاد السلطنه میگوید اینکه منجمان کابل و قندهار تاریخ فوت تیمورشاه را [ تیمور شاه مرد ] یافتند مگر در حساب جمل يك حرف کم است زیرا عدد تیمور شاه مرد ۱۲۰۶ میشود و حقیقت ۱۲۰۷ است چرا که در تمامی مهر های عهد شاه زمان سنه ۱۲۰۷ نوشته است و خصوصا که سنه مهر خود اعلیحضرت شاهزمان نیز ۱۲۰۷ میباشد . <۲۲۸>
فصل (٢) مراسم فاتحه‌داری اعلیحضرت تیمور شاه درانی چون اعلیحضرت تیمورشاه درانی در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم چهار روز بعد از عید سعید فطر جهان فانی را وداع گفت جنازهٔ شهنشاه موصوف را باتشریفات شانداری در چهار باغ کابل نقل داده هدر آنجا بخاک سپردند و به لحاظی که اولین واقعهٔ فوت يك پادشاه بزرگ افغانی در شهر کابل انعقاد یافته بود محفل بزرگ فاتحه داری شهر یار مبرور باجتماع تمام طبقات ملت قرب و جوار کابل سه روز در عمارت دیوان خاص [دارا لتحریر شاهی آنوقته] از طرف شهزاده زمان [ثم اعلیحضرت شاهزمان] به‌عمل آمده وحین مراسم فاتحه داری اعلیحضرت تیمور شاه زمام سلطنت نیز ازطرف امراء کبار به شهزاده زمان سپرده شد. فصل (٣) آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه در کابل و آغاز تعمیر آرامگاه و انجام کار آن در روز یکشنبه هفتم ماه شوال المکرم سال ١٢٠٧ قمری پس از فوت اعلیحضرت تیمورشاه جسد آن پاشاه مبرور در چهار باغ کابل [حال مشهور به باغ عمومی عقب لیسهٔ حبیبیه که آن وقت موضع باصفا و گوشهٔ از باغستان وصفهٔ نیشیمن گاه او بود نظر به صوابدید امراء کبار وشهزاده گان عظام در آن موضع باصفا در بین صفه محل قبر حفر شده ودر آن محفوره مدفون تاریخ تیمورشاه (٧٠٠ جلد) ب قادرعلی ج عزیز الدین رغلام قادر ن رجب علی ٢٥-١-٣٢ «٢٤٩»
[BLANK PAGE]
آرامگاه اعلیحضرت احمد شاه بابای غازی (در درانی) شہنشاہ مبرور افغانستان در قندهار که این بنای بزرگ و قبه متبرکه در آوان حیاتش بامر و اراده سنیه شہنشاہ مبرور موصوف اعمار و اکمال گردیده است : [ مطابق مضمون صفحه ٢٤٠ کتاب تیمور شاه درانی ]
گردید و اعلیحضرت شاهزمان باساس آرامگاه اعلیحضرت احمدشاه کبیر جد مبرور خویش نقشه گنبد اعلیحضرت تیمور شاه را به همان اساس منظور فرموده و تعمیر فعلیۀ آنرا بنیاد گذاشت : اگرچه اساس نقشۀ گنبد مزار اعلیحضرت احمد شاه کبیر به مفهوم امر آن پادشاه ذیشان به چنین فکر اساس یافته و برار کان دولتش توصیه شده بود که : در خود صحن فوقانی گنبد خرقۀ مبارك حضرت سید الکونین محمد رسول الله صلی الله علیه وعلی آله واصحابه وسلم که در سنه ۱۱۸۲ قمری به روز دوشنبه نهم ربیع الاول از جوز گون بخارا در قندهار آورده شده بود گذاشته شود و در دخمۀ تحتانی گنبد جسد خودش را دفن نمایند . برای همین مقصد عمارت موصوف معمور شده بود چنانچه پس از وفات آن پادشاه خودش در دخمۀ تحتانی گنبد دفن شده ولی نقل دادن خرقۀ مبارکۀ شریفه را علماء باین نظریۀ معقول ابا کردند که اگر این وصیت بجا شود خرقۀ مبارك دستخوش سلاطین میشود و بعد از این هرجا بخواهند نقل میدهند یعنی بجائی که گذاشته شده است ابداً نقل داده نشود . چون صحن فوقانی گنبد خالی ماند بمقابل مدفن که در قسمت تحتانی واقع بود شکل قبر را علیحده بصورت قبر نما تعمیر نمودند . به همین ترتیب و تقلید گنبد آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه در کابل نیز تعمیر شد که جسد خود اعلیحضرت تیمور شاه در دخمۀ تحتانی و در صحن فوقانی گنبد شکل قبر نما تعمیر شده است اما کدام کتیبۀ تاریخی هیچ وجود ندارد ولی از اینکه احاطۀ فعلیۀ قبر اعلیحضرت تیمور شاه صفۀ نشیمن گاه و گوشۀ از باغستان بود این اطلاع محقق است و آنچه اصل قبر در قسمت عمق زمین مشاهده میشود بفرض متانت احداث گنبد در ابتدا قبل از دفن حفر شده است اما خود این عمارت گنبد خیلی بزرگ و تماماً از خشت پخته و چونه به اصول بناهای بخارائی معمور گردیده است که به عظمت و شوکت «٢٤٠»
يك پادشاه بزرگ از هر حيث مطابقت دارد و اين گنبد در عصر اعليحضرت شاهزمان آغاز و انجام شده است و اگرچه سنة آغاز و انجام آن واسم رئيس تعمير و يا باصطلاح آنوقت مختار کار آن هنوز معلوم نشده است ولی از دركی تعمير و صعوبت کار این آرامگاه بطور یقین که در ده سال سلطنت اعليحضرت شاه زمان به اكمال رسيده است یعنی از ۱۲۰۷ قمری الی ۱۲۱۶ قمری و پس از فوت اعلیحضرت ممدوح قبور فامیلی سلطنتی سدوزائی نیز غالباً در اطراف همین گنبد واقع است که اکثر آن نامعلوم و بعضاً كتیبه ها دارند و اعلیحضرت شاه شجاع الملك بن اعلیحضرت تیمورشاه نیز که در سنة ۱۲۵۸ قمری به شهادت رسید در جوار مدفن پدرش اعلیحضرت تیمورشاه در دخمه تحتانی همین گنبد مدفون شد کادرین گنبد دو پادشاه افغان مدفون اند ولی دگر اخلاف و احفاد اعليحضرت تیمورشاه بمرور زمان در بلاد دیگر دفن شده اند چنانچه خود اعليحضرت شاهزمان با چندی از فامیل جلیل شان در سرهند شریف مدفون اند و هكذا اعلیحضرت شاه محمود بن اعليحضرت تیمور شاه و شاهزاده کامران پسرش در روضه باغ هرات مدفون اند واکثر از آن خاندان در قندهار نیز مدفون اند يعني يك قسمت از بازماندگان تیمور شاه درانی در جوار گنبد آن در کابل دفن شده اند که علائم قبور ایشان غالباً ظاهر است . تا فشانم به سرتربت جان سوختگان عوض گل پر پروانه بدا من دارم «٢٤١»
دورنمای آرامگاه اعلیحضرت تیمورشاه درانی سدوزایی شهنشاه معروف و مجاهد بزرگ افغان در چهار باغ کابل و این بنای شوکت احتوا در آوان سلطنت اعلیحضرت شاهزمان آغاز و انجام گردیده است [متعلق مضمون صفحه ۲۴۱ کتاب تیمورشاه]
[BLANK PAGE]
باب نهم ضمائم کتاب تیمور شاه درانی و فهرست مآخذ و مدارك آن
سواد فرامين شاهان سدوزائی با توضیحات متعلقة آن مراد از نقل و درج سواد فرامين چنان است که مهر و عنوان و ار قام مخصوصة هرورق فرمان گرا‌ف شده در صفحات منطبعه خوانده نمیشودومفادی که از سواد هر يك ورق فرمان متصور است چه از حیث معرفی اشخاص‌ و چه از لحاظ اصطلاحات دیوانی‌وسبك مضمون نويس وسجع های مهروزراء و کار برد از آن بزر گ آن عصر لازم می بینم تا برای در یافت اسماء واد راك حقائق اداری و کشوری‌آنوقت وخاصةً دوقطعه فرمان اعليحضرت شاه محمود وشاه شجاع که‌ازما های‌اول‌سلطنت های اولیة هردوشاه موصوف بدست آمده است باستناد هر يك ورق به رفع بعض اشتباه ونقائص مبا درت ورزم : توضیح : مؤلف سراج التواريخ و تاریخ سلطانی وصاحب ناسخ التواريخ فص خاتم اعليحضرت شاه محمود درانی را چنین مینویسند [١] علم شد از عنایات الهی بعا لم دو لت محمو د شاهی مؤلفين كتب موصوف این سجع را از مهر اعلیحضرت تیمور شاه قياس کرده اند ولی حقیقت نداشته واصل عبارت چنین است : چوبر گزیدۀ سبحان وظل‌معبوداست فراز مسند شاهی مقا م محمود است و درعهد سلطنت ثانویه اش چنین منقور شده بود: [١] صاحب تاريخ سلطانی روزجلوس اعليحضرت شاه‌محمود درانی را پنج شنبه١٢ماه‌ربيع‌الاول ١٢١٦ قمری مینو يسد اين تار یځ به کلی حقیقت د ارد زيرا که فرمان موجوده نيز در ماه ربیع الا ول سنة مذ کور رقم شده است ولی سهو‌صاحب ناسخ التواريخ که در جلد پنجم قاجاريه نگاشته است وا شتباه صاحب سراج التواريخ قابل اصلاح وتذ كر است . «٢٤٢»
پادشاه عدل گستر خسر و عالم پناه مظهر لطف الهی ظل حق محمود شاه از اینکه بیت اولیه در عهد سلطنت شاه محمود در قص خاتمش نسبت شده است عاری از حقیقت است زیرا که با استناد فرامین مکرر هرسه مورخ مذکور سهو کرده اند و همچنان در تعیین ماه اول سلطنت شاه محمود درانی ترددی را اظهار کرده اند که این حقیقت تاریخی را نیز از سواد فرامین مندرجه صفحات آینده میتوان سراغ نمود . همچنان يك ورق فرمانی که از ماه اول سلطنت اولیه شاه شجاع الملك سدوزائی بدست آمده است او نیز در برابر این آرزوی تاریخی ما بهترین شاهد مدعا گردیده و قناعت خواننده را به درج آن حاصل مینمائیم : «٢٤٣»
سواد فرمان اعلیحضرت شاه محمود بسم الله خير الاسماً چوار گزیده سبحان وظل معبود است فراز مسند شاهی مقام محمود است بعد از طفرا : آنکه چون قبل ازان حسب الرقم مبارك سلطان جنت مكان انار الله برهانه مبلغ يك تومان وچهار هزار ويا قصد دينار برأت نقد ومقدار بيست وسه خروار و دومن به وزن برای غله وغيره و چهارده خروار وچهل و چهار من کاه از با بت مالیات دیوانی زوج فرد ارا ضی ويكحجر طاحونه واقع قلعهٔ عمر خان مشهور به قلعهٔ قلندر خان من توابع بلوك يمقان ملك زر خريد مرحوم عبدالله خان درانی فوفلزائی ایوب زائی بوده [١] از قرار شرح رقم سلطان جنت مکان به سیغهٔ بخشش دروجه عا ليجاهان مشار اليهم وا گذاشته و املاك مزبور را از قرار سابق از ده بیگار و بیکار وسیگار وتحميلات وصادريات وعوارضات و ملازم و تدارك ملازم وغيره تكاليف سابقه معاف دانسته قلم و قدم كوتاه و كشيده دانند و هر ساله درین خصوص رقم مجدد مطالبه ننمایند مستوفیان عظام كرام ديوان اعلى صورت رقم مبارك مطاع اشر ف را در د فاتر جلود لاز مه ثبت و حسب المقرر معمو لدا شته در عهده میباشند. تحریر شهر ربیع الاول ١٢١٦ العبدالمذنب گلستان افوض امرى الى الله عبده فتح الله افوض امرى الى الله عبده عوض بن هاشم بسم الله الرحمن الرحيم اقل خلق على رضاء الموسوى عبده جلال المتو كل على الله عبده ولی محمد عبدالرحيم ابن على رضا عبده محمد مهدی العبد المذنب رجب علی محمدا كبر عبدالهادی ابن امان الله سه مهر دیگر در پای فرمان فوق خوانده نشد [١] توضيحات متن فرمان كه مقدار مبلغ وغله بود نظر به طوالت مضمون صرف نظر شده ٢٤٤٥
نقل فرمان اعليحضرت شاه شجاع بسم الله خير الاسما مدار عدل شد از عنايات الهی مسلم بر شجاع الملك شاهی طغرا : گفته چون درين وقت عاليجاه رفيعجا ينگاهان امير خان ودين محمد خان درانی ايوب زائی بعرض عاكفان سدة سنية اعلى رسانيدند كه حسب الارقام سلطان جنت مکان و سلطان ثريا مكان شاه زمان مبلغ يك تومان چهار هزار و پانصد دينار [۱] مالية مزبور را تصرف وصرف دخل خود نموده باشند حكام و عمال حال واستقبال دار السلطنة كابل به نحو مقرر بدستور باقی نقد وجنس مفصلة فوق ماليه موازی هشت زوج خودويك حجر طاحونه قلعة قلندر خان مذكوررا به صيغه بخشيده گی داده عاليجاهان اميرخان ودين محمد خان مشاراليهما واگذاشته از قرار سواد رقم مبارك مطاع بخرج خود مجری دانند و از بيگار وسيگاروصادريات و تحمیلات وغيره عوارضات ونوكرومدارك نو كرمعاف دانند وازان قرار تفحص رقم مجدد مطالبه ندارند مستوفيان عظام و آدم ديوان اعلى صورت رقم مبارك مطاع را در دفاتر خودثبت حسب المقرر ماليه ديوانی قلعة قلندر خان را از قرار تفصيل فوق هر ساله شرح حكام وعمال حال واستقبال درالسلطنه كابل مجرى ومحسوب دانسته در عهده ميباشند فی شهر ربيع الثانی سنه ۱۲۱۸ العبد المذنب گلستان افوض امرى الى الله عبده فتح الله دارد امید شفاعت محمدا کرم حافظ شير محمد افوض امرى الى الله عبده محمد شرف زفضل ايزد والطاف احمد ــ نظام الملك شد گل محمد غلام شاه شجاع علی محمد است غلام غوث اعظم میرهو نك شرف يافت از نام محمد احمد ابن علی رضا عبدا لرحيم افوض امرى الى الله عبده يحيى بن ابن هاشم عبده محمد مهدی ابوالفضل ابن عبدالله عبده جلال العبد المذنب محمد كريم [۱] كلمات زائد مقدار مالیه وخله نوشته نشد . ٢٤٠٠
تاریخ وفات اعلیحضرت شاه محمود بن اعلیحضرت تیمورشاه درانی چون اسم اعلیحضرت شاه محمود سدوزائی را در ضمن مباحث جسته جسته و بالخاصه در قسمت سواد فرمانهای منتشر این کتاب بغرض تصریح قص خاتمش مکرر متذکر شده ام لازم میدانم که برای بجا آوردن احترام سلاطین بزرگ افغانی و احیاء اسماء سامی سلف و اخلاف نامی اعلیحضرت تیمور شاه درانی این معلومات مختصر را نیز که مستند به فرمان های خود اعلیحضرت شاه محمود و شاه شجاع الملك سدوزائی است درباره شهریار موصوف بپردازم [۱]. اعلیحضرت شاه محمود دومین فرزند اعلیحضرت تیمور شاه [ و برادر عینی حاجی فیروز الدین ] اولین بار در ماه ربیع الاول سال ۱۲۱۶ قمری علیه اعلیحضرت شاه زمان غالب آمده و به اخذ سریر سلطنت افغانستان موفق گردید و بعد از طول دو سال سلطنت اعلیحضرت شاه شجاع الملك [ برادر عینی اعلیحضرت شاه زمان ] که بغرض انتقام نابینا شدن چشم برادر خود شهزمان کمر بسته بوده مقابل اعلیحضرت شاه محمود غالب آمده و به ماه ربیع الثانی سال ۱۲۱۸ قمری به پادشاهی افغانستان برگزیده شد. اعلیحضرت شاه محمود پس از محاربات زیاد علیه اعلیحضرت شاه شجاع [۱] ازینکه نگارش تاریخ عصر سلطنت اعلیحضرت شاه زمان و اعلیحضرت شاه محمود و اعلیحضرت شاه شجاع الملك هريك به چند کتاب ضخیم می انجامد بنده درین قسمت از شرح بیشتر منصرف شده و محض به نقل ابیات لوح مزار اعلیحضرت شاه محمود سدوزائی و نشر فرمانهای مکرر او که بدست استفاده بنده رسیده است از حیث اعتبار کتاب اکتفا نموده و برای نوشتن تاریخ عصر شاه محمود عاقبت محمود را بر خود و سائر علاقه مندان تاریخ وطن نیاز میکنم. «٢٤٦» تاریخ تیمور شاه (۷۰۰) جلد ب قاورغلی ج عزیز الدین غلام قادر و رجب سال ۱۳۵۰ - ۳۴
الملک به دفعة ثانی در سنه ۱۲۲۳ قمری مکرر به اخذ سرير سلطنت موفق شده و بعد از چندین سال سلطنت پر فتنه و آشوب که چهل و دو واقعه بزرگ در عصر سلطنت او از هر طرف رخ داده بود اخیراً در حال اقامت در شهر هرات که پیوسته در رنج روحی پسر خود شهزاده کامران وقت بسر میبرد و از فرزند هم دل خوشی نداشت و از زندگی بستوه آمده بود در سنه ۱۲۴۵ قمری همدر انجا به مرض هیضه بدرود حیات نموده و در گذره هرات [که اسم محلیست] مدفون گردید و آرامگاه شاه موصوف حال در کنار جاده عمومی شهر واقع شده است . و اينك عين ابيات لوح مزار شاه ممدوح را که در ماه قوس ۱۳۳۲ شمسی جناب آقای خلیل در اثر خواهش بنده حین سیاحت خود در هرات نقل گرفته و بغرض استفاده ناشر کتاب تیمور شاه درانی ارسال داشته اند برای اثبات تاریخ وفاتش مینگارم : خدای مالك الملك دو عالم را ستایش کن که ذات او قدیم از دهر حادث هست و خواهد بود فلك در عمر فرسائی جهان در کار خود رائی شهنشاهی و دارائی شود معدوم هر موجود چو گردد لا بقا اقبال و عالم خود بود فانی چه اورنگ سلیمانی و چه افزودن داؤد سپهر مکرمت [شاه محمود] آن خسرو عادل که بودی آفتاب بخت او را طالع مسعود اولو الامری که از حلم و وقار و عدل و انصافش ورای سلطنت این دهر و را مرتبت افزود ز سر کل شیء هالك الا وجهه شد آگه ندای جان فزای ارجعی در گوش جان بشنود «٢٤٧»
ز شاهی جهان ماهش ملال آورد در ساعت بفرمان قضا جانش رضا گردید و دل خوشنود بتاريخ وفات او سروش غیب خوش گفتا جنان جا و دان جو ملك شاه عاقبت محمود ١٢٤٥ قمری توضیح: مؤرخان سال وفات اعلیحضرت شاه محمود را -١٢٤٤ قمری تصریح کرده اند ولی از مصراع اخیر بحساب جمل که مادة تاریخ است ١٢٤٥ بر می آید اینجا حرف [ا] در کلمه شاه مورد اشتباه است شاید که شه صحیح باشد و یا مؤرخان سهو کرده اند ولی تاریخ عزل و نصب سلطنت اورقص خانمش در عصر سلطنت اول وثانی که مستند به فرمانهای خود اوست از قول همۀ مورخان افغانی و ایرانی مدار اعتبار است. «٢٤٨»
وزیر شاه ولی خان اشرف الوزرا قراری که در مبا حث تخت نشینی اعلیحضرت تیمور شاه وشاه سلیمان وسائر قسمت های این کتاب مکرر از اسماً جناب وزیر شاه ولی خان اشرف الوزرا واخلاف نامور او متذکر شده ایم با وصفی که شرح احوالات شخصی جناب وزیر موصوف از نظر قدامت وقت بمرام کتاب ما که بنام اعلیحضرت تیمور شاه درانی بنا یافته است موافق تمام نمی شود زیرا که وزیر شاه ولی خان مرحوم قبل از جلوس اعلیحضرت تیمورشاه بشهادت رسیده است . چون نویسنده کتاب تیمورشاه درانی در ذکر سوانح معاصرین سلاطین افغانی علاقه خاصی دارد لازم می داند تا ازان چشم انتظاری که گذشتگان بزرگ افغان معناً بطرف اخلاف ایشان نگران است بقدر معلومات در پای کتاب سوای مباحث ضمنی به نگارش مختصر سوانح وزیر شاه ولی خان مرحوم بغرض معلومات قارئین محترم بپردازد : سوانح وزیر موصوف گرچه متعلق بعصر اعلیحضرت احمد شاه کبیر است اما ازینکه مثل سائر رجال گذشته طوریکه شاید وباید در منصه طبع ونشر گذاشته نشده است برای توضیح وتحقیق مطالب تاریخ خرسند وزائی و احترامی که به همچه شخصیت های قابل قدر این سر زمین لازم است میخواهد بقدر كمك حافظه دربارۀ مرحوم بنگارد وازینکه در ج سوانح مرحوم درپای کتاب هذا اتفاق افتاده است شاید نواده های وزیرموصوف وياسائر کسانی که به همچه رجال نامی ارادتی دارند اعتذار بنده رامحض از سبب قدامت عصر که درین کتاب خارج بحث پنداشته میشود قبول خواهند فرمود . «۳۱۹»
وزیر شاه ولی خان مرحوم قوم صالح زایی یا علی زایی فوفلزائی که سلسلهٔ اجداد وزیر موصوف و یعقوب علی خان برادرش در ترسیم سلا له های امراء درانی مندرجهٔ کتاب هذا از پیش رقم شده و علاوه در صفحهٔ مقابل نیز مشاهده میشود : وزیر شاه ولی خان از جمله نه نفر زعماء معروف درانی قندهار و معاصرین اعلیحضرت احمد شاه غازی است که به معیت اعلیحضرت احمد شاه غازی قبل از آوان سلطنتش از جملهٔ افسران لشکر نادری بوده و بعد . چون اسم مادری او [بکی خان] بود در عهد سلطنت اعلیحضرت احمد شاه غازی از حضور اعلیحضرت ممدوح به لقب شاه ولی ملقب گردید که پس از یافتن رتبهٔ وزارت اعظم مهر خود را ابتداء باین بیت مسجع گردانیده بود : در بارۀ من چون کرم لم یز لی شد بکی بودم و نامم بجهان شاه ولی شد پس از چندی عبارت مهر خودش را چنین مسجع و منقر گردانید : در بارهٔ من چون کرم لم یز لی شد القاب زشاهم بجهان شاه ولی شد یعنی در دفعهٔ ثانی لفظ بکی را حذف کرده و عوضش کلمه القاب را افزوده بود [۱] درسنهٔ ۱۱۶٤ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی دومین بار بصوب جام ، لشکر باخرز ، طوس و طبس رفته و پس از تسخیر مسکر ر آنجا حینی که وارد هرات بشد و ز بر شاه ولی خان از حضور اعلیحضرت مغفور جههٔ تسخیر و تصرف رود جیحون ماء مور گردیده از مرو عبور کرد . میمنه و اندخوی و شبرغان و بلخ و بامیان را تا بدخشان مسخر نمود و در هر يك از [۱] هردو عبارت مهر وزیر شاه ولی خان را با قسمتی از سوانح مرحوم از زبان پدومحترمهم جناب حاجی نظام الدین خان میشنوم که با ملاحت حکایت میفرمایند وعلا وه میکنند که مهر دومی وزیر را در سرو پای يك کاغذ احوال پرسی که درینکی از بلا دهند برای جناب سردار عبدالله خان دیوان بیگی ارسال داشته بود ممهور ومرسول شده بود ولی افسوس که کاغذ مذکور با دگر اوراق قدیمه در حال انقلاب ۱۳۰۸ شمسی از نزدبنده بیمدررفت . .٢٥٠.
ولایات مذکور حاکم افغانی مقرر کرده و خود از راه کابل عازم قندهار شده و اولین بار از حضور اعلیحضرت احمد شاه کبیر بجایزه این فتح به رتبهٔ وزارت اعظم سرافراز گشت [۱] درسنهٔ ۱۱۷۳ قمری وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی به دهلی رسید پس از فرار غازی الدین خان عماد الملک سردار جهان خان فوفلزوائی را بعقب غازی الدین خان عمادالملک که از خوف ورود شاه موصوف فرار کرده بود فرستاده شد و با آنکه عماد الملک را بدست نیاورد ولی بامر اعلیحضرت احمدشاه درانی طایفهٔ هنود متهرا را قتل عام نموده وجههٔ امری حضور اعلیضرت احمد شاه خواسته شد . سپس بعوض سردار جهان خان وزیر شاه ولی خان فرستاده شد تا [متهرا] را که معبد قدیم اهل هنود است تخریب نماید . وزیر موصوف پس از انجام بت شکنی و تخریب متهرا بحضور احمدشاه غازی معاودت نمود ودرسنه ۱۱۷۴ قمری در جنگ پانی پت معیت اعلیحضرت احمدشاه را دران جنگ تاریخی نیز داشت . و در فتح ثانی کشمیر که از طرف نورالدین خان عم زادهٔ وزیر موصوف فتح شده بودقبلاً با پسران خود شامل آن معاملات نیز بوده که برای بدست آوردن سکجیون مل مستوفی متمرد کشمیر تدبیر وزیر موصوف درخور تقدیر است [۲] . [۱] شهزاده علی قلی میرزای اعتضادالسلطنهٔ ایرانی که کتابی بنام تاریخ افغانستان نوشته است لفظ وزارت اعظم را وزارت دیوان اعظم نگاشته است وملا فیض محمدخان مؤلف سراج التوا ریخ عبارت او را عیناً اقتباس و به کلمه دیوان اعلی تعدیل کرده است اما سهو مؤلف سراج التوا ریخ نظر به سهو علی قلی میرزا بیشتر قابل اصلاح است زیرا که رتبهٔ وزارت اعظم وزیر موصوف محقق و دیوان اعلی سهواً نسبت شده است زیرا که دیوان اعلی در پنج سال اول سلطنت احمد شاه کبیر در تحت اثر میرزا باشی اداره میشد که میرزا باشی آنوقت شاه پسند خان اسحق زائی بود واخیراً درتحت اثر سردار عبدالله خان قرار گرفت که عنوان موصوف دیوان بیگی [ امیر دفاتر ] قرار گرفته واخیراً به وکیل الدوله ارتقا یافت . [۲] شرح مضمون بدست آوردن سکجیون مل مستوفی متمرد کشمیر درپاورقی مضمون شمرای کشمیر در عهد استیلاء سکجیون مل همدرین کتاب ملاحظه شود تا وزیر شاه ولی خان و پسران او چه فعالیت به سزا ازخود نشان داده اند . «٣٥١»
در سنه ۱۱۸۲ قمری از حضور اعلیحضرت احمد شاه غازی باشش هزار سوار از قندهار جانب بلخ و بدخشان که مردم آنجا عصیان ورزیده بودند جهة سرزنش ایشان فرستاد شد وقتی که شاه مراد بی حکمران بخارا از ورود وزیر موصوف همدران جا آگاه گشت بغرض معاونت مردم بلخ و بدخشان برخواست. وزیر شاه ولی خان ازین ارادۀ شاه مراد بی آگاه شده وعریضۀ به قندهار حضور اعلیحضرت احمدشاه فرستاد پس از وصول عریضۀ وزیر در قندهار اعلیحضرت احمد شاه کبیر از راه هرات عازم بخارا شده خود رو بدانسو نموده و وزیر شاه ولی خان را مأمور قندوز و بدخشان نمود با وصفی که وزیر موصوف به فتح آنجا [شاید نظر به قلت فوج خود] موفق شده نتوانست ولی وقتی که اعلیحضرت احمد شاه غازی از شیوۀ اسلامیت که باعث قتال نشود به شاه مراد بی حکمران بخارا از وضع گذشتۀ او پیام واخطار داد تا از جنگ منصرف شود. شاه مراد بی که از هیبت او آگاه بود بخوشی تابع شده وخرقۀ مطهرۀ حضرت محمد صلی الله علیه و علی آله و اصحابه و سلم را که اعلیحضرت احمدشاه از جوزگون بخارا در قندهار نقل دادن میخواست وزیر شاه ولی خان برای نقل او مأمور گشت وقتی که در شهر کابل رسانیدند در سنگ عقب زیارت شاه مردان گذاشته چون مردم گرد و نواح کابل به زیارت خرقۀ مطهره همه روزه مشرف میشدند ازین لحاظ دو ماه در همانجا نهاده شده و بعداً با همراهی سردار عبدالله خان دیوان بیگی و شهزاده داراب فرزند اعلیحضرت احمد شاه به طرف قندهار رهسپار شده و بتاریخ روز دوشنبه نهم ربیع الاول سنۀ ۱۱۸۲ قمری با آنجا رسیدند که اينك ابیات کتيبۀ تاریخی عمارت مطهر ومبارك خرقۀ شریفۀ حضرت رسالت پناهی را که از طرف احمد شاه غازی اعمار گردیده است بغرض افتخار آنان ومزید مباهات مسلمانان این سرزمین و گذشتگانی که از حیات جهان به شرف نقل او از جوزگون [ فیض آباد ] الی قندهار برخوردار گردیده اند احتراماً مینگارم: «۲۵۴»
زهی خرقه با سعادت که شد خراسان ز فیض قدومش منور معلی جناب احمد آن شاه والا که بد رتبه اش برتر از بام اخضر بباز و چور ستم به هیبت چو دارا بحشمت سلیمان به تمکین سکندر مطیغش ز مه تا به ماهی جهانی بپابوسش آسمان حلقه پیر در از انجا که آمد زویشر داشت مسکن حب حق تعالی و حب پیمبر فرستاد در جو ز گون بهر تعظیم [ولی خان] وزیر خود آن نيك اختر که تا آورد خرقه شاه لولاك حبیب خدا شاقع روز محشر بیاوردش از جوز گون آن نکونام بصد عز و تکریم بسیار و صد فر نهم از ربیع اول و روز دو شنبه که شد قندهار از از واثر معطر با لف مأ ته ثما نین وا ثنان خرد گفت بنویس تاریخش اندر ۱۱۸۲ قمری وزیر شاه ولی خان اگر چه خدمات او بیشتر جنبه عسکری نداشت ولی شخص با عاطفه و صاحب جود و در امور سیاسی عهد احمد شاه غازی مصدر خدمات قابل قدری شده و همیشه با اعلیحضرت موسوف در سفرهای بلادهند همراه و همقدم بوده وعلاوه در قسمت بخشایش صفات بزرگی داشت چنانچه روزی از يك بازار لاهور میگذشت در حین رفتار سارقی دست به حبیب او فرو برده بود و در حالی که خودش متوجه نبود یکی از ملازمینش که در عقب روان بود به وضع کیسه بر نگران شده و به شتاب دستش بگرفت و قتی که وزیر موصوف متوجه شد فرمود که دست به حبیب مرد فرو برده است متاعی که هست بر گیرد چون در جیبش چیزی نبود لهذا دست سارق را بحبیب دیگر خود فرو برده گفت هر چه هست بر گیر اهل بازار به حیرت شده گفتند این سارق است باید سرزنش شود نه نوازش بجواب فرمود شخصی که به حبیب مرد دست فرو برد محل نوازش است نه سرزنش : وزیر شاه ولیخان در سنهٔ ۱۱۸۶ قمری در اثر طرفداری داماد خود شهزاده «٢٥٣»
سلیمان باهر اعلیحضرت تیمور شاه توسط اسلام خان بادوزائی فوفلزائی وانکوخان باهزیائی فوفلزائی باشکر الله خان و دوست محمدخان پسرانش ودوخواهرزاده اش در دشت بکوای قندهار به شهادت رسیده و ازوزیر موصوف ۱۱ پسر دیگر سوای آنها باقی ماند . وزیر شاه ولیخان شخص عالم متدین وجواد بود ولی ازینکه برای سلطنت داماد خود کوشش زیاد نمود و ازاینکه شهزاده سلیمان شخص بیگانه پرست و بی لحاظ بود کوشش وزیر موصوف بی نتیجه شده و اخیراً سرداران افغان را ازسبب آنکه وصیت اعلیحضرت احمد شاه را دربارة فرزند انش تعمیل نکرد همه را از خود مکدر ساخته وحیات عزیز خودش را نیز درخطر انداخت و همچنان حافظ شیر محمد خان مختار الدوله پسرش نیز که در اثر تقرب محمد اکرم خان فوفلزائی امین الملك ومخالفتی که شخصاً با او داشت به معیت برادر خود حاجی میر احمدخان در پشاور شهزاده قیصر را تحريك كرد تا از دست شاه شجاع کاکای خود زمام سلطنت را برهاند ولی این تدبیر وزیر شیر محمد خان نیز مثل پدرش مفید نیفتاده درحال محاربه ومقاتلة لشکر شهزاده قیصر و اعلیحضرت شاه شجاع که کاکا وبرادر زاده در اثر تحريك حافظ شیر محمد خان درپشاور بهم درآویختند حافظ شیرمحمدخان و برادرش حاجی میراحمدخان هر دو همد ر انجا به قتل رسیدند یعنی این دومین حادثه وواقعهٔ بزرگی بود که درخاندان وزیر شاه ولی خان مرحوم از حرص جاه طلبی بوقوع پیوست . با وصف سهوی که از جانب وزیر شاه ولیخان بعمل آمد ولی قتل او هیچ سزاوار نبود زیرا گویند از بسکه شخص حمیده خصال بود درسفر ۱۱۷۵ قمری که اعلیحضرت احمد شاه غازی تشریف فرمای پنجاب و هند گردید وزیر شاه ولی خان از حضور اعلیحضرت موصوف التماس کرد تا برای رفع كينه وعناد اهل هنود زمام حکومت لاهور را به امرسنگ نام هندو بسپارد اعلیحضرت احمد شاه باین نظریهٔ وزیر موصوف موافقت کرده حکومت لاهور «٢٥٤» تاریخ تیمورشاه (۱-۲ جلد) ب قادرعلی ح عزیز الدین وغلام قادر ن رجب علی ٢٥-١-٣٣
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
را با امرسنگ هند و سر دو امرسنگ مذکور از راه اخلاص شعاری خود را بنام امرسنگ بامی زائی [ که عشیره ازقوم پوپلزائی ووزیر شاه ولیخان ازان قوم بود ] شهرت داده بود . مراد از نگارش این حکایت مضحک آنکه وزیر شاه ولی خان در واقعات آنوقته با اعلیحضرت احمد شاه به حیث معاون امور لشکری و کشوری همسفر بوده و دارای چنان اخلاق پسندیده بود که شخص هندو به قوم او خود را نسبت کرده و افتخار میداشت : چنان با نيك و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند « ٢٥٥ »
مآخذ و مدارک این کتاب ۱: مجمل التواريخ زنديه : تاليف ميرزا ابو الحسن ابن محمد امین گلستانه ایرانی - طبع ایران. ۲: تاریخ افغانستان - نسخه قلمی تاليف شاهزاده علی قلی ميرزا اعتضاد السلطنه. ۳: خورشيد جهان : تالیف شیرمحمدخان گنداپوری، طبع هند ٤: سير المتاخرين : « مير غلام حسين طباطبائی ، « « ٥: حیات افغانی بزبان اردو: « دپتی محمد حیات خان ، « « ٦: د پښتو تاريخ : « قاضی عطاء الله خان ، « « ۷: خصائل السعادت: « محمد سعادت خان « « ۸: تاریخ افغانستان : « منشی احمد جان ، « « ۹: اکبرنامه حميد كشميری : اثر منظوم طبع كابل ۱۰: نادرشاه فرزند شمشير « نورالله لا رودی ، « طهران ۱۱: تاریخ سلطانی : « سلطان محمدخان خالص ، طبع هند ۱۲: سراج التواريخ : « ملافيض محمد خان طبع كابل ۱۳: ديوان اشعار نسخه قلمی اثر سردار عبدالله خان فوفلزائی وكيل الدوله. ١٤: ديوان اشعار نسخه قلمی اثر جناب مير هو تك خان فوفلزائی متخلص به افغان. ١٥: زينت الزمان في تاريخ هندوستان: طبع هند ١٦: ديوان ملا پیر محمد کاکر: « کابل ۱۷: لوی احمد شاه بابا : تاليف عبدالحی حبيبی : طبع كابل ۱۸: احمدشاه بابا : « مير غلام محمد غبار، « « ۱۹: پادشاهان متاخرافغانستان : « ميرزا يعقوب علی خافی، « « ۲۰: درزوایای تاریخ معاصر افغانستان : اثر احمد علی کهزاد، « « «٢٥٦»
۲۱: سالنامهٔ ۱۳۱۱ کابل : طبع کابل ۲۲: شماره های مجلهٔ آریانا . ۲۳: « کابل . ٢٤: تاریخ هند تالیف«اِ،ف،دولافور انگلیس ترجمهٔ محمد تقی شیرازی طبع ایران . ٢٥: جلد دوم مطلع الشمس طبع ایران . ٢٦: نقشهٔ شهر احمدشاهی قندهار که قبل از احداث شهر قندهار ترتیب و ترسیم شده است : ۲۷: فرمان اعلیحضرت احمدشاه در سنه ۱۱۸۰ قمری . ۲۸: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۸۷ قمری . ۲۹: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۸۹ قمری . ۳۰: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۱۹۱ قمری . ۳۱: فرمان اعلیحضرت تیمور شاه در سنه ۱۲۰۲ قمری . ۳۲: فرمان اعلیحضرت شاه زمان در سنه ١٢١٤ قمری . ۳۳: فرمان اعلیحضرت شاه محمود در سنه ١٢١٦ قمری در ماه اول سلطنت اول او . ٣٤: فرمان اعلیحضرت شاه شجاع در سنه ١٢١٨ قمری در ماه اول سلطنت اولیهٔ او . ٣٥: مکرر فرمان اعلیحضرت شاه محمود در سال اول سلطنت ثانویهٔ او در سنه ١٢٢٣ قمری . ٣٦: يك قبالهٔ شرعی در سنه ۱۱۸۳ قمری . «٢٥٧»
عزیز الدین «فوفلزائی»
تقریظ عزت آندین و قدرانی آن خطاط ثانی کتابی ساخت طبع انیجه تیمور شاه درانی تارخ کردوی مجدوب در صنعت بمعجز طی کر را بخشن با نوا خوانی ترسیم اثردلی طبع را می افزاید نقش مبارک باد در خصران پر از شوق وجدانی چنان رو شنطت اثباتر که دپیش برب گوشه تاریک کلک نور افشانی تنویر تابی با سرا رد در معتقد های کسانی را که در راه فن دارند پیا نی ندارین تقویم رانت رفع و منابع عالم جزاین سبب نقش یا معنی شایگانی مجرد مقصرت بیهال زیر قیه بود بقفعت شایگانی وجی خه ثانی شخص کر د نز است او طه به مباد اخلاف نان در منگنای سفینه سود مندی به در ابحر قیاقنال زیاده هرحرت در تیتی فیش بیانی بید و او دورن اسناد تفصیل بوم شیوخ واقعه است فصول جلوه خوانی مبا نقشای مقول تاریخ دس اکبر سواد خامش کیک جیبون کململمانی خلیل نایم از ان اعظیم کتریک در ین کال وجود معجزه ات بابایی دشاعق نجیب او که استاد شعرا مطلب دست او در وادی معنی فنانی تحهید نام و قدر این جبر سالار نخستین نکته زادادب پر در افشانی درین مخزون شصت نود و سه سال ۱۳۰۳ سیف قامه شریف اور طفین مضامین بدر و دایم مقصوریت خوانی گواد اسا شرفت دارد ای معنی نویم ر مقصد طشت رو ز کردون تبانی درین کز جیب این نسخه از هر گوشه پیدا رایح مشتاقان ما بر ارمعانی در جواب فضولیتی و هراسی سرورا با جرت عبده خیر اندیش تقریظ فوق اثر طبع و خامه جناب فاضل محمد ابراهیم خان خلیل شاعر شهیر و خطاط باذوق وطن است که به مناسبت تالیف کتاب تیمور شاه درانی انشاد کرده اند و بر مؤلف آن منت گذاشته اند .
[BLANK PAGE]
اغلاط طباعتی کتاب تیمور شاه درانی چنین تصحیح شود صفحه | سطر | غلط | صحت ---|---|---|--- ۱ | ۴ | رحمات | زحمات ۲ | ۱۹ | وشیده | کوشیده ۸ | ۱۳ | رده | کرده ١٤ | ۱ | شهزاد | شهزاده ١٦ | ۱۰ | شماه | شماره ۱۹ | ۱۰ | شهزاة | شهزاده ۲۰ | ۲۳ | مظعم | معظم ۲۰ | ۲۳ | پسر این این | پسران این ٢٤ | ۹ | هنیید | هندو ٢٦ | ۷ | سرخننگ | سرخنگ ۳۱ | ٤ | میقدر | مقرر ۳۱ | ۷ | پاشاه | پادشاه ۳۱ | ١٦ | معاملا | معاملات ٣٤ | ۹ | آبشهر | بشهر آورده ٤١ | ۱۹ | بقل | بقتل ٤٢ | ٦ | زميه | زمینه ٤٣ | ۱۸ | الاکهر | والاگهر ٤٨ | ٦ | می پردازیم | می پردازیم ٥٤ | ۱۸ | ورد | ورود ٥٤ | ۲۲ | نز يك | نزديك ٥٧ | ۱۷ | برخوره | برخورده ٦٨ | ۳۱ | دسته هائی | دسته های
صفحه ٦٨ ۷۱ ٧٤ ٧٤ ۹۳ ۱۰۰ ۱۱۰ ۱۱۸ ١٥١ ١٥٣ ١٦٥ ١٦٩ ۱۷۰ ۱۸۲ ۱۸۲ ۱۹۰ ۱۹۲ ۱۹۲ ۱۹۳ .. ٢٠٥ ۲۲۹ ٢٤٣ ٢٥٥ سطر ٢٤ ۳۱ ۱۷ ۱۸ ۱۲ ١٤ ۱۰ ۱۰ ۱۸ ۹ ١٦ ۱۷ ۱۸ ه ۱۰ ۹ ٤ ۹ ۲۱ ۸۲ ۷ ۸ ٦ ۱ غلط نوشته است تا عاقبت عهده پا با كبير متلفه فصل ۸۱ م طون قطات دفتر خانه عاليجا عاليجا خوانده شد شا جوم آیا تو دیدی كاروايتبا ميداد زمان دند سه ود فرمانی سرد صحت نوشته اند تا عاقبت عهد با بای کبیر متعلقه فصل ۱۸ هر طوس قطعات دفتر خانه خاص عاليجاه عاليجاه خواند نشد شاه هجوم سرود آریائی ویدی کاروائیها میدارد زمام ددد خه ولد فرمائی سیرد
بگلشن رنگ گل پنهان شه تیمور نمی ماند بود معنای رنگین ظاهر از طرح بیان ما
از چراغ رفتگان جز گفتگو آثار نیست شخص هستی در نگین بی نشانی نام داشت (بیدل) تیمورشاه درانی نویسنده : عزیز الدین فوفلزائی تعداد طبع ۷۰۰ جلد تاریخ طبع ماه ثور ۱۳۳۳