Afghanistan Digital Library adl0950 http://hdl.handle.net/2333.1/ffbg79t5 This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
وزارت معارف ریاست دارالتالیف سلسله ۱۱۴ تاریخ ۸ قسمت ثالث مطابق پروگرام صنف ششم، و سوم رشدیه، و دارالمعلمین بتحریر آقای اشرفی معلم مکتب امانیه لیسانس حقوق و تصویب ع، ج فیض محمد خان وزیر معارف در مطبعه شرکت رفیق طبع گردید. ۸ جوزا ۱۳۰۶ طبع اول تعداد طبع (۳۲۰۰)
پهلواني
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
مقدمہ معمولاً مورخین تاریخ ما قبل شورش فرانسه را بدو دوره تقسیم مینمایند، دوره وسطی و دوره جدید عموماً ابتدای تاریخ جدید را از اواسط قرن پانزدهم یعنی سنة ۱۴۵۳ گرفته و حقیقة هم در مزبوره دو واقعه برجسته در اروپا اتفاق افتاد - در سمت شرقی ترکها قسطنطنیه را فتح کرده و دست جانشینان امپراطوریکه روم را از انجا کوتاه نمودند! در قسمت غربی فرانسه پایه انغلیه کاستیلن بکلی از خطر تسلط انگلیس ها نجات یافته و بجنگ صد ساله خاتمه بخشیدند. تمیز بین قرون وسطی و جدید فقط از روی توالی موضو نی نیت بلکه واقعاً هر یک از دو دوره دارای صفات و مشخصاتی
۲ بوده است چه در ماقبل و مابعد قرن پانزدهم اختلافات بزرگی از نقطه نظر تشکیلات داخلی، وچه از نقطه نظر روابط خارجی ممالک در قطعه اروپا، و خصوصاً در قسمتهای غربی آن بنظر میرسد، در قرون وسطی سیاست در تحت تاثیر دو فکر متضاد وحدت وتجزیه جریان داشت، فکر وحدت از یادگارهای امپراطوری روم و پس از ۳۹۵ م ، وتجزیه امپراطوری بازهم در خاطره ها باقی بود بعدها که مرور زمان این فکر را از نظر عوام محو کرد، مردمان دانسته که از حيث عده بسیار کم، ولی غالباً از کشیشان وطبقات متنفذه بودند آنرا نزد خود محفوظ داشته پرورش میدادند، مقصود اینها ایجاد یک اتحاد سیاسی، وبالآخره اتحاد مذهبی بوده که اروپا را در موقع در حکم مملکت واحد در آورد، آمال این اشخاص در ۸۰۰ م موقعیكه شارلمانی پادشاه فرانسه در روم تاج امپراطوری روم را بسر گذاشت بحقیقت پیوست . مدت پیشرفت طرفداران وحدت کوتاه بود، و کمتر از پنجاه سال بعد از تاجگذاری شارلمانی فکر تجزیه طلبان غلبه نمود ۸۴۳ م
۳ در معاهدهٔ وردن امپراطوری بین نوادگان موسس به سه مملکت تقسیم گردید، و سپس هر کدام نیز بتقسیمات کوچکتری منقسم شده تا اینکه قبل از ختم قرن نهم در هر یک ازین ممالک هم شاهزادگان مستقلاً حکمرانی مینمودند، بسبب عمدهٔ این تجزیه با ضعف سلاطین وعجز آنها از ادارهٔ مملکت وسیع خودشان بوده، و ضمناً هجوم وحشیان وخصوصاً تهاجم ثرمانده ها در فرانسه مردم را مجبور کرد، که برای حفظ خود پشتیبانی پیدا نموده وخویش را در دامان حمایت متنفذین و مقتدرین هر ناحیه بیندازند، در نتیجه وضع ملوک الطوائفی ظهور کرده و متجاوز از سه قرن یعنی قرون ده و یازده و دوازده دار و پا حکمفرما گردید، البته سلاطین هر مملکتی بجای خود باقی بوده ولی با اختیاراً فوق العاده محدود، و وظائفی کاملا معین . با وجود این در تمام دورهٔ ملوک الطوائفی وحدت مذهبی مستحکم و برقرار مانده، تمام ملل اروپای غربی که شاید بیش از صد سلاطین و سنیور ها بودند ملت واحدی را تشکیل داده، و آن ملت عیسوی بود.
۱۴ رئیس روحانی، یا پاپ دارای اقتدارات بالنسبة زیاد، و پادشاهانی مانند فیلیپ اگوست پادشاه فرانسه فرد ریک باربروس امپراطور آلمان قدرت تم را ور انداختند- در قرن یازدهم و دوازدهم هم موقع جنگهای صلیبی ملاحظه گردید که چگونه تمام شوالیه های ممالک غربی اروپا در زیر بیرق واحد مجتمع شده حرکت کردند. درین زمان مذهب و کلیسا بر همه چیز، حتی علوم و صنایع نفوذ و تاثیر داشته، و رهبانان و کشیشان در صومعه ها و دارالعلومها تعلیم علوم و معارف میکردند، بهترین نمونه هر صنعتی خواه معماری یا حجاری و نقاشی، قلم کاری، زرگری وغیر هم در کلیساها جلوه گر بود. دوره تکامل رسید، کوشش برای وحدت وطرز ملوک الطوایفی شروع گردید، در قرن سیزدهم چهاردهم و پانزدهم تغیراتی واقع شد که قرون جدید را ظاهر میساخت، در داخل مما و خصوصا در فرانسه سلاطین قدرت مستقیم خویش را بسراسر مملکت بسط داده و با برطرف ساختن استقلال سینیورها مالک اراضی آنها گردیده و سلطنت حقیقی یافتند؛ ولی از طرف دیگر وحدت عیسویت
۵ رو بتنزل نهاده، و پس از مناقشه فیلیپ لُ بل و بنیفاسث وسلطه پاپ تقریباً زائل گردید، پس ازین دیگر تاج سلاطین از بیم پاپها متزلزل نبوده ومطیع اراده او نمیشدند، با آنکه وحدت عقیده هنوز بین تمام ملل غربی اروپا باقی بود، اما نمیتوانست آنها بیک اقدام اجتماعی وادار نماید ـ از سنه کذا و مرگ سن لوئی دیگر کسی کمر برای جنگهای صلیبی نبسته، وجنگهائیکه مانند جنگهای صد ساله بین فرانسه و انگلیس عرض اندام نمود، هر ملتی خود را شنان ومنافع خصوصی خویش را فهمید، از ینوقت جنگها جنبه مذهبی را ترک گفته و برای حفظ استقلال ویا توسعه مملکت بوده است علوم وصنایع نیز در دسترس عموم گذارده شده مردمان دیگری غیر از طبقه کشیشان داخل دائره تعلیم و تعلم گردیدند، در قرن پانزدهم ماشین چاپ نوشتجات وکتب مفیده را برای هر کسی تهیه کرد بالآخره طبقه تازه در مقابل اعیان و روحانیون بنام اواسط الناس یا بورژوازی تشکیل یافته و سالها در قرون وسطی عنان امور را بدست گرفت، این طبقه که در قرن دوازدهم پیدا شده واز قرون بعد
از ثمرهٔ کار صنعت و تجارت خویش متمول گردیده بود کم کم مصدر مشاغل دولتی گشته و مشاورین پادشاهان گردید، و حتی در مدت جنگهای صد ساله کوششهای بیهوده نیز برای تعدیل اختیارات سلاطین فرانسه از ایشان ظاهر شد. در قرون جدید هم دنبالهٔ این تبدلات ترک نگردید، اکتشاف اراضی جدید بر فعالیت فکر و تجارت ایشان افزود، در قرن شانزدهم ظهور نمودم (اصلاحات مذهبی) و تفکیک مذهب عیسوی با کاتولیک و پروتستان آخرین عامل وحدت را از راه برانداخت. در داخل ممالک اقتدارات سلاطین زیاد شده و بجانب سلطنت مطلقه تمائل پیدا کرد؛ هر مملکتی برای توسعهٔ خاک خود بپتکاپو افتاده، معهذا هر کدام کاملاً مواظب یکدیگر بوده و دول قوی را با تشکیل اتحاد هائی بر علیه او بجای خود مینشاندند. بنابرین فکر موازنهٔ اروپائی، یا تساوی قوای ممالک عظیمه را یکی از عناصر مهم سیاست آن دوره میتوان دانست.
۷ فصل اول اکتشافات بحری تشکیل مستعمرات - ادویه و فلزات قیمتی در سالهای آخرین قرن پانزدهم، و ابتدای قرن شانزدهم برای اروپائیان دنیای معلوم وسیعتر گردید: در جنوب اقیانوس اطلس قسمت جنوبی افریقا - در مشرق سواحل آسیائی اقیانوس هند وبالاخره در مغرب قاره جدید امریکا را کشف نمودند، کاشفین این نواحی بیشتر پرتقالیها، واسپانیولها بوده: ومخصوصا افتخار آن با "واسکو دوگاما" کاشف افریقا واسیا "وکریستف کلمب" (کاشف امریکا) میباشد، بزرگترین سبب این اکتشافات قصد یافتن راه جدیدی برای وصول هندوستان، و استفاده از مال التجارة پربهای آن مملکت بوده است. - دریانوردان ممالک ساحلی بواسطه داشتن قطب نما و ترقی فن بحر پیمائی با نهایت اطمینان مبادرت بمقصود کردند و این اثرات حالیه را در تمدن عالم باقی گذاردند، و نتیجه مستقیم اکتشافات
آنها تشکیل مستعمرات عظیمی توسط البوکرک برای پرتقال، وبوسیله فرناندکرتز وپیزار برای اسپانی گردید. این دو دولت در قرن شانزدهم از غنی ترین ملل اروپائی بوده واستفاده های ثروتی مهمی نیز بدول همسایه خود داده اند. تجارت شرق تجارت محصولات آسیائی از قبیل ابریشم، مخمل، سنگهای قیمتی مروارید، چینی، عطریات، ادویه جات، دارچین و فلفل که در ان دوره بنام محصولات هندوستان در اروپا فروخته شده، و مصرف بسیاری داشت منافع فوق العاده بتجار میرسانید. این محصولات فقط از دو راه یکی بری یا راه ابریشم - (آسیای وسطی، دریای سیاه) ودیگری بحری یا راه ادویه جات میشد (بحر هند، بحر احمر، اسکندریه بیشتر توسط سوداگران عرب باروپا وارد مال التجاره های راه بری را تجار ژنوا، از دریای سیاه، واجناس راه بحری را تجار وینزی از اسکندریه در کشتیهای خودگرفته وبنقاط مختلفه اروپا میبردند.
۹ پس در واقع تجارت محصولات شرقی منحصر بمردمان این دو شهر و نفوذ و اقتداری که در قرون وسطی این دو جمهوری کوچک ایتالیائی پیدا کرده بودند از برکت همین تجارت و انحصار بوده است، تا اینکه کم کم ترقی و ثروت ونیز، وژنو، باعث جنبش حسد و غبطه سائر ملل ساحلی و بحری اروپا گردیده، و بخیال افتادند که غیر ازین دو راه، راه جدید دیگری مستقلا و مستقیما بهند، که سرچشمه تمام این ثروت هاست پیدا نمایند. معلومات جغرافیائی در قرون وسطی برای مبادرت باین امر، بدوا تغییر و اصلاح افکار راجع بشکل زمین و بسط معلومات جغرافیائی لازم بود، اطلاعات جغرافیائی اروپا بپایان قرون وسطی فوق العاده کمتر از یونانیان، و رومیان بوده است. در خارج از محیط خود بحر حوالی بحر مدیترانه، یعنی سواحل مراکش الجزیره، تونس، طرابلس، دلتای نیل و مصر، شامات، فلسطین و بالاخره آسیای صغیر جای دیگر را نمیشناختند، کر ویت زمین را
۱۰ قبول نداشته و زمین را بشکل یک مربعی که مرکز آن بیت المقدس باشد تصویر میکردند و میگفتند که گرداگرد زمین را آب فرا گرفته، و تا حد دیوار هائیکه حصار زمین است بسط دارد، راههای شمالی بواسطۀ یخ و سرما، و راههای جنوبی بواسطۀ گرمای فوق الطاقه و امواج موحش برای آنها مسدود بود، پس با این صورت غیرطرق موجودہ کدام راه ایشانرا بسرمنزل مقصود میرسانید. ترقی جغرافی- مارکوپولو- از قرن سیزدهم معلومات جغرافیائی توسعه یافت، قسمتی از آسیا برای اروپائیان کشف شد، پاپ اینوسان چهارم در ۱۲۴۶ و سن لوئی در ۱۲۵۳ برای عقد اتحادی علیه مسلمانان با خان مغول نمایندگانی بقره قورم فرستادند کمی بعد بین سنوات (۱۲۷۱ - ۱۲۹۰)یکنفر از اهالی وینژ موسوم به مارکوپولو مسافر بیست ساله در آسیا کرد، مشارالیه به پکن رفته هفده سال در چین اقامت داشته، و از راه هند و چین، هندوستان و ایران باروپا پس رفت، سه سال بعد از مراجعت خویش کتابی بهم بنام
عجائب و غرائب را بشرح مسافرت خود نوشته نشر نمود، انتشار این کتاب با توصیفاتی که نویسنده از ثروت مردمان شرق و ابای بلاد آن نموده، بیشتر باعث تحریک اروپائیها شده، و عقیده جدید که پس از جنگهای صلیبی راجع بشکل زمین پیدا کرده بودند ایشانرا مصمم بمسافرت بآسیا ساخت. در مدت جنگهای صلیبی، اروپائیان از اعراب علمی را که ایشان از ملل قدیمه بیادگار داشتند کسب نموده و معتقد بکرویت زمین گردیدند، مطابق عقیده یونانیان چنان گمان میرفت اگر اروپا حرکت کنند و بخط مستقیم بجانب مغرب بروند بقطعه آسیا خواهند رسید، همچنین یونانیها میگفتند که سه قطعه، آسیا، اروپا، افریقا در یک اقیانوس احاطه شده، پس در صورتیکه افریقا را دور بزنند. ممکن است بهندوستان برسند، بر روی همین عقیده در ابتدای قرن پانزدهم، پرتقالیها مسافرت نموده و اولین اکتشافات را بعمل آوردند. ترقی بحر پیمائی در همان آوان، توسعه معلومات جغرافیائی و ظهور عقاید جدیده
۱۳ تکمیلات فن بحر پیمائی و کشتی سازی صمیم مسافرین را تقویت نمود درین رشته هم اروپائیان از جنگهای صلیبی استفاده های کرده و قطب نما و اسطرلابرا بدست آوردند. در قرون وسطی مسافرتهای بحری فقط در آبهای مدیترانه و کشتیهای آنها کوچک کم ارتفاع و بطی بوده است . در قرن چهار دهم موقعیکه خاک فرانسه از آتش جنگهای صد ساله میسوخت، تجار وینزی مجبوراً میبایستی مال التجاره خود را از راه اقیانوس بفلاندر حمل نمایند، پس اصلاحاتی در کشتیها نموده برای هر یک سه دکل و پنج بادبان قرار داده ارتفاع آنرا قدری بیشتر کرده و بآلاخره کشتیهای نوع مخصوصی موسوم به کاراول تهیه کردند این کشتیها دارای سی متر طول بالنسبة سریع السیر و تقریباً در هر ساعتی ده کیلومتر طی مینمودند، و بواسطه ارتفاعیکه از سطح آب داشتند بهتر میتوانستند در مقابل امواج اقیانوس مقاومت نمایند بالآخره با همین کشتیها در قرن پانزدهم کاشفین پرتقالی قسمت جنوب افریقا و کریستف کلمب امریکا را کشف نمودند.
۱۳ پرتغالیها در اقیانوس اطلس و سواحل افریقا، ملاحان ژنویی و فرانوی بر پرتغالیها سبقت گرفته‌اند، در نقشه که ۱۳۳۹ ترسیم و جدیداً پیدا شده است دماغۀ بوژادر- جزایر آسر، مادر قناری، دیده میشود، این مسأله محقق است که در مدت سلطنت شارل پنجم و ششم یعنی از ۱۳۶۴ تا ۱۴۱۰ دریانوردان دیپ و روئن تا بخلیج گینه رسیده بودند، و از سواحل عاج و طلا، خاک طلا و عاج بارو پا می آوردند، ولی فجایع جنگهای صد ساله و اشغال شمال فرانسه توسط انگلیسها رشتۀ این تجارت افریقائی را مقطوع ساخت. پرتغالیها در ۱۴۱۵ عملیات خود را شروع کرده در سال ۱۴۳۳ بدماغۀ بوژادر و در ۱۴۴۱ بدماغۀ سفید و سبز رسیدند. در (۱۴۷۱) از خط استوا گذشته و در ۱۴۸۵ مصب رود کنگو برای آنها کشف گردید. در ۱۴۸۶ بارتلمی دیاز بدون اراده و بحکم طوفان وارد اقیانوس هند شده و تا محل حالیۀ ناتال رفت، و در حین مراجعت
۱۴ منتهای جنوبی افریقا را دماغه امید نامید. بالآخره در سال ۱۴۹۸، واسکودگاما خط سیر بارتلمی دیاز را تعقیب کرده ساحل شرقی افریقا را بالا رفته تا بمصب نهر زامبز در مزامبیک و سواحل زنگبار رسید، و از آنجا برهنمائی یک ملاح عرب عاقبت در کالیکوت بساحل هند قدم گذاشت. پرنس هانری عامل و مسبب بزرگ اکتشافات پرتقالیها پرنس هانری پسر چهارم ژان اول پادشاه پرتقال بود، پس از جنگهای مهمی که برعلیه مسلمانان مراکش نمود، در حدود ۱۴۱۵ در سن بیست سالگی در دماغه سن و نسان اقامت گزیده و در آنجا نوع مدارس بحر پیمائی، نجوم و جغرافیا تاسیس کرد، کتابها و نقشه جات بسیاری بدست آورده و تمام سعی خویش را در تحصیل معلومات مختلفه جغرافیائی مصروف میداشت شاید که در ابتدا مقصد نظامی داشته و میخواست که برضد مسلمانان مراکش از طرف سواحل افریقا اقداماتی نماید، ولی بزودی خیالش بجانب اکتشاف راه هندوستان معطوف گشت.
۱۵ خصوصیات این مسافرتها از مساعی این شاهزاده، مسافرتهای اکتشافیه پرتقالیها دارای جنبه علمی و تجارتی بوده، و با اصول صحیح تعقیب میشد، از شروع سال ۱۴۱۹ تقریباً همه ساله مرتباً یک دسته کاشفین جدید، با آخرین اطلاعات و معلومات مکتسبه حرکت نموده و مامور بودند که از منتهای نقطه‌که دسته سابق بآنجا رسیده اند حتماً پیشتر بروند. پیشرفت آنها فوق العاده بطی و پر زحمت بود و حتی چند مرتبه نیز متوقف گردید - پرتقالیها پس از چهارده سال (۱۴۳۳ - ۱۴۱۹) بدماغه بوژا در رسیده ، و بیست و چهار سال بعد از وصول بدماغه سبز از خط استوا عبور کردند (۱۴۷۱ - ۱۴۴۷) فاصله بین خط استوا و مصب رود کنگو نیز که بیش از پانصد و شصت کیلومتر نبود چهارده سال وقت گرفت (۱۴۸۵ - ۱۴۷۱) و در ظرف یازده سال دیگر (۱۴۹۸ - ۱۴۸۷) بارتلمی دیان دماغه امید را کشف کرده و واسکو دگاما بهند رسید، یعنی بالآخره پس از هفتاد دو پرتقالیها توانستند که مقصود خویش کامیاب گردیدند .
١٦ علت عمده کاین طول مدت، وحشت و خرافاتی بود که عملیات کشتی را فرا گرفته و عقیده داشتند در اعماق اقیانوس سنگهای آهن ربائیست که کشتیها را بطرف خود میکشند، موجهای مرتفع دماغه‌امید، اضطراب آنها را مضاعف نمود، و اخبار موحشیکه ملاحان با رنگی و باز برای همقطاران خویش نقل کردند بکلی حوزه مردم را مختل ساخت، و بهمین جهت برای مسافرت واسکو دو گاما مجبورا ده نفر از محکومین باعدام را بقید عفو تقصیر گرفته و با وجود این کلیه همرهان او بیش از یکصد و شصت نفر نبودند. پس از عبور از خط استوا اشکال دیگری که برای پرتقالیها پیش امد این بود که ستاره قطب را دیگر نمیدیدند، و برای غرض نظا و مسافرت خود عاجز مانده بودند، پس قطعاً لازم بود که طریقه دیگری پیدا شود، آنهم در حد و د ۱۴۸۴ توسط مارتن بهیم آلمانی کشف ظاهر گردید تشکیل امپراطوری پرتقال جنگ با وینز پس از اکتشاف راه هندوستان، پرتقالیها خواستند که منفرداً ازان استفاده نموده و تمام وسائلیکه برای انحصار تجارت اقیانوس
۱۷ ہند بود بکار بردند باین نظر تمام بنادر مهمه را در قبضه تصرف بخود در آورد وسعی کردند کہ رقباے دیگر از میدان خارج شوند ، باستثناے پرتغالی و ماذونین از پرتقال سائر ملل حق کشتی رانی در سواحل هند را نداشتند . در ساہ واسکو ڈگا ما با بیست و پنج کشتی خود یکدست جها عرب را که بار برنج داشت در مقابل کا لیکوت دید ، کوش و بینی و دست هشتصد نفر عملجات آنرا قطع کرده سپس آنانرا بهمان جہاز سوار نموده کشتیها را آتش زد . تسلط پرتقالیها در هند و شکستگی تجار عرب ، ختم منا ف الا ان مصر را در بر داشته و ترقی و نیز را تهدید مینمود - پس ناراضیهاے اتحادی تشکیل دادند ، و نزیها برای سلطان مصر و تجار عرب بول و لوازم جنگ تهیه کرده و افراد و صاحیمنصبانی براے تقویت آنها فرستادند - چند جہاز در بحر احمر مهیا شد، ولی پس از مختصر شهر نے عاقبت در دیو منهدم گردید (۱۵۰۹) بعد ازین وینزیها بفکر ضرر تنگه سوئز افتادند، ولی دچار حمله لوئی دوازده در ایطالیا شده
۱۸ و اجراے نقشۀ متروک ماندہ از طرف دیگر نیز البوکرک یکی از جانشینان واسکودا گاما منکتورا وعدن وهرمز را بتصرف خویش در آورد مدخل تنها راهہائیکه براے ورود مال التجاره شرق بمدیترانہ مخصوص بود بدست گرفت. البوکرک را مؤسس واقعی مستعمرات پرتقال باید دانست مشار الیه در سال ۱۵۱۱ مالاکا را تصاحب و صاحب منصبانش در جزائر جاوه - باندا و ملوک پیادہ گردیدند، پس از ان در ۱۵۱۷ بسواحل چین و شهر کانتن رسیده و بالآخره در ۱۵۱۸ سفارت پرتقال در پکن پذیرفته شد. بدینطریق تقریباً در مدت بیست و پنجسال اولین دولت مستعمراتی بزرگ اروپایی جدید تاسیس گردید. درین وقت اسپانیولها فقط مالک جزائر انطیل بودہ و حتٰے ببحر امریکای هم وارد نشده بودند، در صورتیکہ وسعت مستعمرات پرتقال باستثنای برزیل قریب پنجهزار فرسخ در سواحل اقیانوس کبیر و ساکن یعنی اندماغه بوژادور در افریقا تا جزائر (ملوک) مسافت
۱۹ دوتر از آسیا بوده است خصوصیات امپراطوری پرتقال سلطنت مستعمراتی پرتقال هیچوجه شباهتی بسلطنت مستعمراتی امروزه نداشت، پرتقالیها نیز مانند فینقی ها و کارتاژیها نقطه را در سواحل، برای نفوذ در داخل مملکت در دست نداشتند ساکنین مستعمرات آنها عبارت از یکدسته تجاری بود که در هر جا اقامت گزیده و تجارتخانها تشکیل میدادند، درین دارالتجاره ها مال التجاره فقط بقصد لیسبون جمع شده و پس از چند سالی توقف و تحصیل مقداری ثروت ، بمملکت خویش مراجعت میکردند. گذشته ازان پرتقال مملکت کوچکی بود، و انقدر جمعیت نداشت که بتواند تمام یک سلطنت باین وسعت را در ان موقع تحت اختیار داشته باشد، بدینجهت قدرت آنها هم بیش از هفتاد و پنجسال دوام نکرده، و در قرن شانزدهم که هلاندیها جزائر سوما ترا و جاوه که از پر قیمت ترین مملکات پرتقال بود از دست او خارج نمودند تقریباً سلطنت استعماری پرتقال مضمحل گردید.
۲۰ اسپانیولها همان موقعیکه پرتقالیها برای جستجوی راه هند از طرف جنو افریقا را دور میزدند کریستف کلمب بخرج دولت اسپانی راه غرب را اختیار کرده و بگمان اینکه بهندوستان رسیده بجدید امریکا راکشف نمود. کریستف کلمب؛ در حدود سال ۱۴۵۱ در شهر ژن تولد یافته و پدرش یک نساج متوسط الحالی بود، تاسن بیست و یکسالگی همان بکار نساجی مشغول بوده ولی پس از ان داخل خدمت بحری وملاحی گردید. مسافرتهای زیادی کرده مشرق را دیده، در انگلیس وایسلاند بوده ومکرر تا سواحل گینه رفته است، در ۱۴۷۲ برای تحصیل جغرافیا و نجوم پلیسبون اقامت گزیده و در انجا دختری یکی از نجبای پرتقال را که در یانوردی مشهوری بود تزویج نمود. کریستف کلمب همیشه عقیده داشت که باید از راه غرب بمشرق راه یافت، و در مدت توقف در پرتقال نظریه اش تقویت گرفت تمام اشخاص تعلیم یافته آن عهد این فکر را طرفدار بودند یکی از علمای غلام جان تاریخ ۲۰۰ ۲ کاغد
۳۱ فلورانس در ۱۲۷۴ این عقیده را بپادشاه پرتقال اظهار نموده حتی عده آسیا را فوق العاده بزرگتر از مساحت حقیقیش تصویر میکردند و سواحل غربی اروپا و سواحل شرقی آسیا را خیلی بهم نزدیک میدانستند: کریستف کلمب در اسپانی چون از طرف پادشاه پرتقال مایوس گردید کریستف کلمب با اسپانی مراجعت نموده و پیشنهاد مسافرت خویش را به فردیناند و ایزابل پادشاه، و ملکه آراگون و کاستیل تقدیم داشت - (۱۴۸۴) پس از هفت سال انتظار و نرسیدن جوابی مساعی در ۱۴۹۱ تصمیم مسافرت بفرانسه را نمود، اما در بنوقت فردینان و ایزابل که گرنا درا گرفته و قدرت مسلمانانرا بکلی در اسپانیه مضمحل ساخته و قدری آسایش یافته بودند باظهارات او توجهی کردند سپس در ۱۴۹۲ در سانتافه یک معاهده واقعی بین ایشان منعقد برای کریستف کلمب رتبه امیرالبحری و انحصار تجارت این راه را با کشتیها، و ۳۵۰۰۰۰ فرانک داده ولی چون این مبل کفایت نمینمود ۵۰۰۰۰۰ فرانک هم یکنفر از اهالی پالس موسوم به غلام جان تاریخ ۲۲ حوت ۱۳۰۰ کاغذ
۲۲ مارتن پینزین برای او تهیه نمود. اولین سفر کریستف کلمب روز سوم او ۱۴۹۲م با پنج کشتی بحراپیا و یکصد و بیست نفر عملجات از پالس حرکت نمود، در جزائر قناری توقفی نموده و مجداً در نهم سپتامبر راه خویش را پیش گرفت. در ظرف سی و سه روزی که این سفر بطول کشید چندین مرتبه ملاحانرا ترس گرفته و بیم آن داشتند که مبادا نتوانند دیگر باسپانی عودت نمایند، ولی برخلاف آنچه که معروف است هیچگاه در مقام کریستف کلمب قیام و سر پیچی نکرده اند، روز چهارشنبه دهم کتوبو ملاحان به کلمب اطلاع دادند که ازین پیشتر نخواهند رفت، کلمب در جواب گفت که چون بقصد هند بیرون آمده است تا وصول بهندستان راه خود را تعقیب خواهد کرد. کلمب در دفتر یاد داشت یومیه خود مینویسد که روز بعد یعنی پنجشنبه یازدهم در جلو کشتیش از دور نوری را مشاهده کرد یکی از همرهان خویش را خواند نور را باونشان داد که مانند شمعیکه دائماً بالا
۳۳ و پائین ببرند حرکت میکند عملیات خبر شده و بمراقبت پرداختند تا اینکه چند ساعت بعد روز جمعه ۱۲ اکتوبر نزدیک ساعت دو از صبح خشکی بفاصله کمتر از دو فرسخ پیدا گردید کلمب نے اختیار در حال گر یه مشغول شکرانه شد جزیره که کریستف کلمب بان قدم داشت در نزدیک امریکای شمالی در مدخل بوغاز فلورید واقع و موسوم به گوانا ہانی بود ولے کلمب انرا سان سالواد ر (ناجی مقدس) نامید و قطع داشت که بهند رسیده است. سه ماه در ان حوالی تا جزائر کوبا و سن دومینک گردش کرد ولی چون یکی از کشتیهایش با عملجات آن مفقود شده بود و عملیات نیز مائل بمراجعت بودند بقیه اقدامات خود را بوقت دیگر گذارد و برای اطلاع اکتشافات خویش باسپانی برگشت. در سیزدهم مارس ۱۴۹۳ پس از هفت ماه مسافرت به پالس وارد شده و مورد پذیرائی شایانی گردید.
۲۴ آخرین مسافرتهای کلمب کریستف کلمب سه مسافرت دیگر در سالهای ۱۴۹۳–۱۴۹۸ و ۱۵۰۲ نموده و جزائر آنطیل را کشف کرد، در مسافرت سوم بمصب رود آرینک یعنی بامریکا هم رسید، در چهارمین سفر سواحل امریکای مرکزیرا تا تنگه پاناما سیر نمود، سپس باسپانی مراجعت کرده و کمی بعد در ۱۵۰۶ درگذشت. از مسافرت دوم وجهه عمومی کلمب فوق العاده متنزل گردید، زیرا برخلاف انتظار مردم و توصیفات مارکوپولو، ومواعید شخص او فائده از اکتشافات دیده نشد، ادویه و خصوصاً طلا وجود نداشت، کوششہائیکہ درسن دمینگ کردند بنتیجہ نرسید فردیناند و ایزابل شخص دیگریرا بجای او بحکمرانی اراضی مکشوفه منصوب نموده و مشارالیه بدون اینکه حکمی داشته باشد کلمب را دستگیر و تحت الحفظ باسپانی فرستاد، هرچند که فردیناند و ایزابل بمحض شناختن جبران این توهین را نموده و آزادش کردند اما قدرت سابقش از و سلب گردیده، و شهرت مرگ در محبتبی بود
۲۵ برخلاف حقیقت است. درعقیده کلمب هیچوجه تغییری پیدا نشده و بیقین باینکه بهند رسیده و جزائریکه کشف کرده است جزائر ساحلی هندستان هستند، دنیا را وداع گفت، و بهمین جهت جزائر مزبوره بمعروف هند غربی و مردمان بومی آنجا هندی نامیده میشوند. ماژلان، و گردش روی عالم معهذا بعضی گمان میکردند که هند کلمب ، هند حقیقی نبوده و حتی قسمتی از زمین دیگری غیر از آسیاست، این عقیده در ۱۵۱۳ پس از عبور بالبوآ از تنگه پاناما و مشاهده یک اقیانوس بیپایان تقویت گردیده، و بعد از مسافرت ماژلان هیچ شبهه دران باقی نماند (۱۵۲۲-۱۵۱۹) ماژلان با همان نیت یافتن راهی بممالک ادویه سواحل آمریکای جنوبی را پائین رفته به تنگه طویلی که ششصد متر طول دارد و بنام خود او مشهور شد رسید بجانب غرب توجه کرده و با قیانوسیکه آنرا باسم ساكن خواند وارد گردید بعد از چندی بجزائر فیلیپین پیاده شده و در همانجا در جنگ
٣٦ با مردمان بومی بقتل رسید. تعقیب مسافرت اورا یکی از ملا حانش موسوم بدَل کانو نموده و از راه دماغه امید باره و پا بر گشت. این هیئت اکتشافیه در موقع حرکت از اسپانی مرکب از پنج کشتی، و یکصد وسی و نه شخص بود، ازین عده فقط بیست و یکنفر با یک کشتی (کشتی ظفر) بوطن مراجعت کردند، اما چون در جزائر ملوک ادویه زیادی بارگیری کرده بود، فروش آن کلیه مخارج این مسافرت سه ساله، یا اولین گردش دور عالم را تکافو نمود. تشکیل امپراطوری اسپانی در ابتدای امر فکر اسپانیولها تنها مصروف بجزائر آنتیل و خصوصاً کوبا و سن دیمنک بود، ولی چون محصولاتیکه آنها امید داشتند دیده نشد، بهدایت بومیان بطرف بر توجه کرده و پانزده سال بعد از مرگ کریستف کلمب شروع بتسخیر تر امریکا نمودند، دو دوره در تاریخ این استملاک معروف است، یکی فتح مکزیک توسط فرناند کُرتز، و دیگری تصرف پرو بدست فرانسواپیزارو عبدالله خان تاریخ ارومیه ص ۲۲۴ کاغذ
۲۷ مکزیک و پرو مکزیک شامل بزرگترین قسمت امریکای مرکزی یعنی قطعات بین اقیانوس ساکن، و خلیج مکزیک بوده است، پرو که دران موقع وسعتش فوق العاده بیشتر از امروز بوده، در طول اقیانوس کبیر و روی جبال آند از قلمرو کنونی اکواتر - پرو - بولیوی و قسمتی از شیلی تشکیل شده بود. مردمان انطیل در انوقت مانند بدویان و ساکنین فعلی افریقای مرکزی دسته دسته در غارها و کلبه ها سکنا داشتند، در مکزیک و پرو اسپانیولها با اقوامی روبرو شدند که دارای تشکیلات مرتب و حتی آثار تمدنی نیز در مردمان مکزیک دیده میشد. شهرهائیکه اسپانیولها در انجا دیدند از بعضی جهات بدرجات بهتر از معروفترین شهرهای اسپانی، و فرنان کزتر و مکتوبیکه به شاهین نوشته پایتخت آژتک ها (مردمان بومی مکزیک) را چنین توصیف میکند. «مکزیکو، در روی دریاچه واقع، و دارای خانه های بزرگ و قشنگ و معابد و اهرامیست که مرتفع تر از کلیسای سوییل
۲۸ میباشد، مناظر عجیبی که همه‌روز بچشم خود میبینیم حقیقتةً باور کردنی نیست شهر به بزرگی سویل و کوردوا است، خیابانهای اصلی آن وسیع و مستقیمند، در یکی از بازارها متجاوز از شصت هزار خریدار و فروشنده مشغول معامله هستند، دواخانه هائیکه انواع ادویه طبی در انجا مهیا و آماده است، دکانهای سلمانی و مهمانخانها متعدد و بکار خوبی کار میکنند. " تمدن پرو باین پایه نبوده ولی معهذا درین مملکت کوهستانی، راههای سهل العبور ایجاد گردیده و مخابرات و اشیا تصرف مکزیک اسپانیولها مملکت مکزیک که تقریباً چهار برابر اسپانی امروزه بوده است در مدت چهار سال از ۱۵۱۹ تا ۱۵۲۲ مسخر نمودند. در اوائل ۱۵۱۹ فرناندر کرتز که با ششصد و شصت نفر از کوبا حرکت کرده بود، در ساحل مکزیک پیاده شده و قلعه محکمی در انجا بنا نمود، پنج ماه بعد با سه صد نفر سرباز توپخانه، پانزده سواره نظام و ده عراده توپ بشهر مکزیکو توجه کرده و در ماه اکتوبر بانجا رسید، پادشاه مکزیک که در خود قدرت مقابله با کرتز را ندید
۲۹ دوستانه او را پذیرفته و شش روز بعد بهانه اینکه بومیهای بعضی اسپانیولها حمله کرده اند دستگیر و محبوس کرتز گردید، پس از ان کرتز یک تشکیل تحت الحمایه گی داده و قریب یکسال با نهایت سکون و آرامی بوسیله پادشاه محلی در انجا حکمرانی کرد. ماه ژون ۱۵۲۰ موقعیکه کرتز غائب بود در یکی از عیدها نائب او چند صد نفر از اعیان مملکت را که بدون اسلحه آمده بودند بطمع جواهر اتشان کشته و یک هیجان و انقلاب مهیبی را تولید نمود بطوریکه بعد از چندین روز جنگ در مابین کوچه ها، عاقبت اسپانیولها مجبور شدند که شهر را تخلیه نمایند، کرتز یکسال بعد تلافی این شکست را کرده و در سیزدهم اوست ۱۵۲۱ پس از محاصره طولانی مکسیکو را غلبه تصرف نمود، از ینوقت دیگر تمام مملکت مکسیک بسهولت مطیع گردیدند، تا سال ۱۵۲۸ که کرتز با سپانی مراجعت کرد، در سرتاسر مملکت از شبه جزیره کالیفرنی تا بغاز داوین صلح و سلم بر قرار بود. علل کامیابی کرتز با چند صد نفر سربازان کرتز و وسائل مختصری که داشتند تسخیر مملکتی بعظمت مکسیک بنظر فوق العاده
۳۰ عجیب می آید، اما باید دانست که اتفاقات نیز با کرتز بسیار کمک کرد زیرا وحدت ملی در مکسیک وجود نداشته، و چون تاسیس ملکیت با غلبه و تسخیر بوده است نژاد های مختلفه آن راضی به تسلط قابضین نبوده و هیچ محرک باطنی آنها را حاضر به دفاع مملکت نمی نمود. گذشته ازان پیشگویان منکوبین وعده داده بودند که از سمت مشرق خدایان نماینده را برای نجات آنها خواهد فرستاد کرتز با اسپهای خود که هنوز مردم مکسیک نمیشناختند، و تفنگها و توپهایش وحشت فوق العاده در قلوب اهالی انداخته بطور حقیقه او را همان ناجی آسمانی میدانستند، معهذا بهت مردم کم کم مرتفع شده و اسپها و تفنگها و توپها را دیگر بنظر غرابت نمیدیدند کامیابی کرتز مخصوصاً بواسطه معاونت دائمی متحدین خود یعنی اتباع ناراضی و یاغی پادشاه بوده است، در اولین حمله بمکسیکو هفت هزار بومی در تحت امرش حرکت کرده، و تا آخر هزاران نفر دیگر بآنها ملحق گشته و همه نوع کمک میکردند.
۴۱ تصرف پرو قریب ده سال بعد از فتح مکسیک دو نفر را ہزن ماجراجو ہسپانیولی یکی فرانسو اپیزار و دیگری آلماگرو هرکدام با یکته یکصد و پنجاه نفری و یکصد اسپ بقصد تصرف پرو افتادند وبواسطه ضعف نفس اهالی پرو و جنگهای خانوادگی پیشین بزرگان و خانواده سلطنتی مملکت بسهولت بمقصود خویش نائل گردیدند اسپانیولها در سال ۱۵۳۲ بساحل پرو پیاده شده در ضمن ملاقاتی بفریب و خیانت ائنیکا یا پادشاه مملکت را اسیر خویش ساختند، حرص و طمع آنها باعث یک ہیجان و شورش عمومی شد، با وجود این کوز کو پائتخت پرو در تصرف خود آورده و در ۱۵۳۵ که مملکت بتمامی مسخر پیزار شده بود شهر لیما را بنا کرده و پائتخت قرار داد . اما در ین وقت بین فاتحین نیز نفاقی پیدا شده در ۱۵۳۸ آلماگر و بدست پیزار کشته گردیده در ۱۵۴۱ سربازان آلماگرو بقصاص سرکرده خود پیزار را بقتل رسانیدند، این مناقشات عبد الله جان تاریخ ۲۲ حوت ۱۳۳۲ کاشتہ
۳۲ تا موقعیکه شارلکن حاکمی از طرف خود برای پرو تعیین نموده و مملکت را مستقیماً بزیر فرمان خود گرفت و ام داشت (۱۵۴۲) خصائص فتوحات اسپانی ص رفتار فاتحین اسپانی در مکزیک و پرو همیشه مخلوط با و طمع، بدبینی و سبعیت بوده است، برای پیدا کردن طلا شهوت وحشیانه ظاهر میساختند، سابقاً دیدیم که در مکزیک چگونه یکی از نواب کرتز مرتکب عمل شنیع قتل و دزدی گردیده و چه دام خائنانه گسترانید، پس از تصرف مکزیکو، چون سلطان جدیه از ارائۀ محل گنجینۀ سلطنتی خودداری نمود، او را در آتش انداختند، یکی دیگر از نواب کرتز در یک موقع چهارصد و شصت مکزیکی را بآتش سوزانید. در پرو، انیکا، بدون سلاح تسلیم قوای اسپانی شده بود، در ضمن ملاقات کشیشیکه همراه پیزارو بود انجیلی را بدست او داده و گفت که باید بآنچه این کتاب میگوید معتقد گردد، انیکا کتابرا نزدیک گوش خویش برده چون چیزی نشنید آنرا بزمین انداخت،
۳۳ در کنفر او دیگر ترتیبی باقی نمانده و اسپانیولها بر و هجوم کردند ، برای خلاصی خود حاضر شد که مبلغ زیادی فدیه بپردازد ، اسپانیولها پیشنها د را قبول نموده ولی پس از دریافت مبلغ متهم بخیانتش ساخ و پس از محاکمه محکوم بسوختن در آتشش نمودند ، چون راضی بگرفتن غسل تعمید شد مجازات اور ا تخفیف داده اول خفه اش نمودند و بعد سوزانیدند، بعد از مرگ او اسپانیولها عزا گرفته و برای آراماش روحش دعا کردند . در کیت و مامور پیزا ر ا ول مردها را کشته شهر را آتش زده پس زنها و اطفال را عموماً بقتل رسانید . انخدام نژاد بومی این حرکات وحشیانه اسپانیولها منحصر بایام جنگ نبود بعد از اطاعت کامل بومیها، و برقراری صلح نیز سبعیت آنها خاتمه نیافت، با وجود قدغن اکید پادشاهان اسپانی باز بویا مجبور بخدمت مجانی و غلامی فاتحین بودند، آنها را جستجوی طلا و نقره فرستاده و باستخراج معادن فلزات قیمتی میگماشتند بیتم هزارو ۴۰۰ نیز اینجا مقتول شدند
۳۴ میلیونها ازین مردم از پای درآمدند، فقط جزیره هسن دومنیک که در موقع ورود کریستف کلمب بیش از یک میلیون جمعیت داشت، بطور یقین میگویند که بعد از هفده سال برحمت چهل هزار نفر از ساکنین آنجا باقی مانده، و پنجسال بعد بسیزده هزار رسیدند باقی این عده تلف شده بودند. تجارت سیاهان بعضی از کشیشها بدفاع بومیان برخاستند یکی از آنها موسوم به لاس کا زاس تمام عمر خویش را دلیرانه بتنقید این فجایع مصرت کرده و داد مظلومین را میخواست شار لکن را متاثر نمود، ولے به عاقبت نتیجه مساعی او ظهور بدبختی جدیدی شد، اسپانیولها از نقاط دیگہ در صدد تهیه کارگر برآمدند، سیاهانرا از افریقا خریده و با مریکا میبرند از همین وقت دوباره دوره مخوف خرید و فروش غلامان روی کار آمد، و تا قرن نوزدهم یعنی مدت چهار صد سال دوام نمود، و بین سیاهان افریقا برای بدست آوردن اسر و فروش آنان با روپائیان جنگهای دائمی تولید گردیده و میلیونها نوع بشر در ینقطعه مكمل احمد تاریخ اوروپا صفحه ۳۳ کاغذه
تلف شدند. خصائص امپراطوری اسپانی استعمار اسپانی باطرز استعمار پرتقال تفاوت کلی داشت، پرتقالیها بقصد تجارت بودند و اسپانیولها بنیت تصرف، اسپانیولها فقط بقناعت بنقاط مهمه ساحلی ننموده بتسخیر ممالک پرداختند، مکریک و پرو مانند جزئی از اسپانی بوده، و آنها را اسپانی جدید و کاستیل جدید مینامیدند، اتباع این امپراطوریت بقصد اقامت دائمی بممالک متصرفه مهاجرت کرده و ریشه یک ملت تازه گردیدند، اسپانیولها با تمام مظالم خود یک امپراطوری بأثباتی تشکیل دادند که تا قرن اخیر دوام داشت، هر چند امروزه منهدم شده است، ولی باز هم با وجود استقلال ممالک امریکا مرکزی و جنوبی، نژاد، زبان و تمدن اسپانیولی تفوق دارد. نتائج اکتشافات بزرگ این اکتشافات عظیمه تنها از نقطه نظر تاریخ اسپانی و پرتقال دارای اهمیت نیستند، بلکه بواسطه نتائج شرفی، سیاسی، علمی،
٣۶ و مذهبی آنها در تاریخ عمومی عالم مقام مهمی را حائزند؛ ازین نتائج عده فورا ظاهر شده و بعضی دیرتر آشکار گردیده، و شاید هنوز هم مقداری در عقب باشد، باستثنای ترقی فوری پرتقال و اسپانی عمده ترین آنها ازینقرار است. شاهراه‌های تجارتی بلا فاصله تغییر نمود، مال‌التجاره هائیکه پیشتر از راه مصر باروپا میرسید بعد ازین از دماغه امید میگذشت، در نتیجه بحرالروم که از قرون قدیمه مرکز تجارت بود از اهمیت خویش افتاد، اسکندریه، ژن، ونیز، و مارسی در درجه دوم قرار گرفتند، و باز پس از حفر ترعه سوئز بازار آنها رونق سابق را گرفت و در عوض بنادر پرتقال، اسپانی، فرانسه، و بعدها انگلیس واقعه در اقیانوس اطلس قائم مقام بنادر بحرالروم گردیدند، طلا و نقره فوق العاده از امریکا خارج، و در اروپا منتشر شد، در اواسط قرن شانزدهم میزان مسکوکات طلا و نقره اروپا را دوازده برابر قبل از مسافرت کلمب تخمین کرده اند. محصول مکریک و پرو از زمان کرتز و پیزار تا کنون نوبۀ
۳۷ میلیار طلا و بیست و چهار میلیار نقره شده است، بواسطه انیکه اسپانیولها و پرتقالیها بیدا کرده بودند دیگر تن بکار نداده از حاصل دست دیگران زندگانی میکردند، و بهمین ملاحظه ازین فلزات قیمتی استفاده نکرده و فقط ماشین نقاله بودند، از ملل همسایه احتیاجات خویش را میخرند، طلا و نقره در دست تجار منعتگران یعنی اواسط الناس جمع شد ـ تا این زمان ثروت حقیقی را زمین میدانستند و آنهم در تملک اعیان بود، از قرن شانزدهم طلا و نقره طبقه اواسط الناس را متمول ساخته و اهمیت اجتماعی و نفوذ سیاسی آنانرا افزود، فضل و دانش رو بترقی گذاشت، با اکتشاف اراضی جدید انسان، تمدن های جدید، حیوانات جدید، نباتات جدیده و کواکب جدیده کشف گردید، اینهمه معلومات غیر مترقبه حس کنجکاوی اشخاص را تحریک افکار آنانرا منقلب و اصول علمی و عقائد قدیمه را منهدم ساخت. هر چند اراضی جدید میدان وسیعی برای اشاعه مذهب عیسوی بود، اما از طرف دیگر عقاید مردم نسبت بکشیشها گردیده
۳۸ و معلومات آثار را بی اساس میدانستند بہ راستی عده از کشیشان هم حقایقی را که فردا آشکار میشد، مثلا کرویت زمین را غلط غیر ممکن و بر خلاف علم و عقل میگفتند، ازین رو اکتشافات جدید بحران یک مذهبی را تهیه اصلاح مذهبی یا (رفورم) را بروی کار آورد و انقلابی در افکار انداخته موجب رنسانس یا تجدید حیوة ادبی و صنعتی گردید. فصل دوم رنسانس صنعتگران - ابنیه I علل رنسانس تعریف آن در اواخر قرن پانزدهم و نیمه اول قرن شانزدهم شگفتگی عجیبی در صنایع و ادبیات دیده شد که آنرا باسم رنسانس یاد میکنند، رنسانس از ایتالیا شروع شده، در فرانسه و المان توسعه یافته
۳۹ وبعد ازان باسپانی و هولاند رسید، این دوره را میتوان شعشترین و مهمترین دوره های تاریخ دانست، زیرا شاهکارهائیکه درین زمان ساخته شد و هرگز تاکنون ما فوق نداشته، از طرف دیگر همان قسمیکه نتیجه اکتشافات بحری میدانی برای کوشش مادی گردید، رُنسانس هم میدان افکار و کوشش دماغی را توسعه داد. علل آن ظهور و جلوه صنایع و ادبیات در قرن شانزدهم دلائل علید داشته که عمده ترین آنها ازینقرار است:- اولاً- در قرون سابقه و خصوصاً در قرن چهار دهم و پانزدهم اشخاصیکه بعنوان پیشقدمان رنسانس معروفند این صنعت را باعلی درجه تکاملش رسانیدند. ثانیاً، در قرن پانزدهم آثار قدیمه که برای مردمان قرون وسطی مجهول بود اکتشاف شد و برای نویسندگان و صنعتگران یک سرچشمه جدیدی گردید، درین ضمن اختراع ماشین چاپ بانتشار این افکار و معلومات کمک بسیار رسانید. کتب تاریخ اروپا، ص ۶۶۸ مجلد ۴
ثالثاً اشخاص متمول و متنفذ عصر در هر مملکت از صنعتگران و نویسندگان حمایت نموده و ایشانرا تشویق میکردند این اشخاص بیادگار شخص معروفیکه زمان (اگوست) در روم اند ویرژیل و هراس حمایت مینمود، در تاریخ باسم مسن یا ما مشوقین مشهور گردیده اند. بقیه مقدمات) از لفظ رنسانس نباید فریب خورده و تصور کرد که قبل از قرن شانزدهم یعنی در قرون وسطی ادبیات و صنایع مرده بودند و در آخر قرن پانزدهم یکمرتبه احیا شدند؛ رنسانس احیا ادبیات و صنایع نبوده بلکه تغییر شکل آنهاست، صنعت در قرون وسطی با طرز مخصوص خود فوق العاده مترقی بوده، و هیچوقت آثار آن دوره را نمیتوان از صنایع دوره رنسانس کمتر دانست . صنایع در فرانسه مانند شاهزادگان خانواده والوا و خصوصاً شارل پنجم و برادرانش و دوک های بورگنی، و در ایتالیا مانند خانواده مدیسی حامیانی داشته و صنعتگران ماهر و نویسندگان
۴۱ زبردست ، را ہیکه باید در قرن شانز دہم پیموده شود حاضر و آماد نمو نویسندگان و صنعتگران متقدم فرانسه در ادبیات سه نفر مورخ فرانسوی ، ویلهاردوئن (۱۲۱۳ - ۱۱۶۰) با تاریخ جنگهای صلیبی قسطنطنیه، ژوانویل (۱۳۱۹- ۱۲۲۴) با شرح زندگانی سن لوئی و فرواسار (۱۴۱۰- ۱۳۱۰) با تاریخ دوره های بزرگی جنگهای صدساله در قرون سیزده و چهارده، اولین سرمشق نثر نویسی فرانسه را دا در عالم صنعت صنعتگران غالب آثار حجاری معماری و نقاشی قرون وسطای فرانسه که تاکنون نیز در دست است معلوم نیستند، و یا اگر از بعضی نامی مانده آثار ایشان بکلی از بین رفته، معهذا حجاران و نقاشان معرو فیکه در قرن چهار دهم د پانزدهم زندگانی میکرده ، واسم و اثر شان با قیست یکی کلس اسلوتر است که اصلاً المانی و یا ہلاندی، و در عصر شارل ششم بوده درو تمام شاهکارهای مجسمه تر اشام بی همتا زاست. دیگر ے ژانگ وان ایک نقاش ہلاندی که اصول جدید
۴۲ برای استعمال رنگ اتخاذ کرده، و جلوه شاهکارهای قرن شانزدهم داد، دیگر نیکلا فرومان و ژآن فوکه نقاش شارل هفتم و لوئی یازدهم که شهرت او حتی بایتالیا نیز منعکس شده و پاپ او را برای ترسیم تصویر خویش به رم طلبید. نویسندگان و صنعتگران پیشقدم ایتالیا رتبه نویسندگان قرن چهار دهم ایتالیا از نویسندگان همان دوره فرانسه خیلی عالیتر، و عبارت از دو شاعر، یکی دانت اولین، و بزرگترین شعرای ایتالیائی و مؤلف دیوین کمدی و دیگری پترارک و یکنفر نثر نویس بکاس که با دکامرون موجد نثر ایتالیائی میباشند بوده اند. برخلاف اسامی صنعتگران فرانسه که غالباً مجهول و آنچه معلوم است نیز جدیداً شناخته شده، اسامی صنعتگران ایتالیائی از قدیم معروف میباشد، مشهورترین آنها پنجنفرند، که تماماً از اهل فلورانس و دارای مقام برجسته، در تاریخ صنعت شده اند، ابتدا در قرن سیزدهم ژیوتو و سپس صد سال بعد، در همان زمان
۴۳ کلس استره و آن ایک چهار نفر دیگر یعنی برونلسکو۔ گیبرتی دناتلو و لوکا دلار بیا ظهور کرده اند. ژیوتو ـ هم نقاش و هم معمار، و معاصر و رفیق دانت بوده اثار بزرگی که در فلورانس از خود بیادگار گذارده، و تاثیر مهمی در نقاشی قرن چهار دهم داشته است. برونلسکو ـ مامور اختتام کلیسای فلورانس و گنبدی که برای آن بنا کرده نه فقط موزون بلکه از عجائبات بشمار می‌آید گیبرتی دو در برنز ساخته که برای یکی بیست و یک صيف و دیگری بیست و هشت سال وقت صرف شده در زیب آنها میکل آنژ مبالغاتی نموده است. دانا تلو و لوکا دلار بیا عظمت و ظرافت کلیسای فلورانس را با نقوش برجسته و مجسمه های خویش تکمیل کردند حجاران رنسانس هیچکدام جاندار تر و ملیح تر از دسته‌های خواننده که قلم لوکا دلار بیا در ۱۳۳۳ نقش کرد نتوانستند انچه نشان دهند. محرک رنسانس عهد باستان و معاصر طبیعت
۴۴ تاثیر قرون قدیمه در صنایع برونلسکو، گیبرتی، دوناتلو، لوکا دلار بیا و عموماً سائر صنعتگران اطالیا نیز بواسطه شناسایی آثار قدیمه روم و یونان بر معاصرین فرانسوی و فلاماندی خویش امتیاز و برتری دارند بقایای ابنیه رومی در اطالیا بیشمار بود، بعنوان اینکه اینها سر مشقهای ملی میباشند، کلیه استادان اطالیایی از آنها تقلید نموده و توجهی بنمونه های فرانسوی نمیکردند، لذا از نیمه اول قرن چهار دهم صنعت اطالیایی بکلی شکل دیگری بخویش گرفته و در جزئیات طرز رومی و یونانی قدیم را ظاهر میساخت. حجاری و نقاشی نیز در تحت همین تاثیر بوده مثلا کتیبه های طاق تیتوس و ستون طراژان کاملاً محل تقلید بوده اند. صنعتگران قدیم بینهایت تناسب کار میکردند، و اجسامی برهنه که ساخته اند همیشه طرف تحسین خواهد بود، در صورتیکه در قرون وسطی چون این مهارت را نداشتند کلیه مجسمه ها را بالباس میپوشانیدند، آثار قدیمه گذشته از سرمشق با ستادان اطالیایی
۴۵ موضوعات جدیدی نیز دادند، بغیر از نقش و رسم موضوعات مذهبی که در قرون وسطی تنها نمایش مییافت صنعتگران رنسانس افسانه های تاریخ قدیم را گرفته و مجالس برجسته آن از قبیل فتح ژول سزار - تولد ونوس و غیرهم را برای موضوع اختیار نمودند و همین جنبش برنسانس تعبیر شده است. تاثیر قرون قدیمه در ادبیات نوشتجات ادبی، تاریخی و فلسفی رومی و یونانی که در قرون چهارده و پانزده کشف گردید بیش از صنایع و آثار قدیمه تاثیر نمود غالب نوشتجات رومی از قبیل نطقها و مکتوبهای سیسرون و کتب تاسیت در کتابخانه های صومعه ها پیدا شد بغیر از آثار ادبی پترارک و بکاس که زیاده تر بدست آمده اکثر مولفات نویسندگان دیگر بواسطه عدم توجه رهبانان از بین رفته است. اروپای غربی، مولفین یونانی را نمیشناخت، و حتی در غالب دارالعلم ها خواندن الفبای یونانی را نمیدانستند در قرن پانزدهم شخصی بنام کاردینال بساریون نمونه یک تصویر را در صحیفه ۴۳ ملاحظه فرمائید
۴۶ ۱۴۶۴-۱۳۸۹) با صرف یک میلیون ونیم فرانک کتابخانه مرکب از ششصد کتاب یونانی جمع آوری نمود، سپس بعد از فتح قسطنطنیه (۱۴۵۳) عده از علمای بیزانتن در ایتالیا پناه جسته و شروع بترویج ذوق و معلومات یونانی نمودند. در همین وقت (۱۴۵۷) ماشین چاپ نیز اختراع شد و مولفات جدیده را بدسترس عموم گذارده اشخاصیکه این علوم قدیمه را تحصیل کرده و در انتشار آن کار کرد، اند مشهور بهو ما نیست ها میباشند. هر یکے بکاره، کسب و تعلیمی آشینا افتاده، و از همین موقع میتوانیم بگویم که رنسانس شروع شد. مشوقین یکی از علل عمده رنسانس توجه بادبیات و صنایع و حمایت متنفذین و سلاطینیکه مشوقین معروفند از نویسندگان و استادان بوده است، مشوقین ابنیه عمارات و قصور میساختند. مجسمه ها، و تابلو ها سفارش میدادند، و پولهای فراوان درین راه خرج مینمودند، کتابخانه های معتبر تاسیس و علما را باستفاده ازانها
۴۷ خوانده و آرا هیچگونه اعزاز و احترامی فروگذار نمیکردند، و حتی بعضی اوقات این اشخاص را مانند افراد فوق العاده ملاحظه میمون لوران دمیسی میکل آنژ را مصاحب اطفال خویش نموده، پاپ لئون دهم میخواست که رافائل را رتبه کاردینائی بخشد؛ بنوه تو سگینی متهم بقتل شخصی شده بود هنگامی که را نزد پاپ پل سوم بردند، مشار الیه گفت که اشخاص منفرد مانند سگینی نباید مطیع قانون باشند مشوقین معتبر الیالیا خانواده مدیسی در فلورانس و پاپها در روم بوده اند. در فلورانس خانواده مدیسی رویه اجداد خود را از دست نداد و همیشه در دربار خود علماء را نگاه میداشتند، پاپ نیکولای پنجم در واتیکان کتابخانه شامل پنجهزار جلد کتب خطی تشکیل کرد. بزرگترین مشوقین فرانسه فرانسو ا اول بود که کالژ د فرانس را تاسیس نمود، و ابتداء انجا فقط شعب زبان لاتن، یونانی، یهودی و ریاضیات تدریس میشد، ولی بزودی جغرافیا و طب نیز بران علاوه گردید، بنای قصر لوور وعده دیگر از قصور معتبر فرانسه را شرع
۴۸ کرده و تابلو های زیاده باستادان ایتالیائی مانند رافائل ولئوناردو نسی سفارش داد. ۱۱ رنسانس در ایتالیا در قرن شانزدهم، ایتالیا چهار نویسنده بزرگ داشته، دو شاعر آریوست و تاس، دو نثر نویس، ماکیاول وگیشاردن. آریوست (۱۵۳۳-۱۴۷۴) در سال ۱۵۱۶ کتاب رالاند غضبناک را منتشر، و در ان با لحن خوش آیند وقایع جنگ شاملمانی را با اعراب نقل کرده است. تاس، شصت سال بعد (۱۵۷۵) تاریخ جنگهای صلیبی را در (خلاصی بیت المقدس) بیان نمود. ماکیاول، (۱۵۲۷-۱۴۶۹) وگیشاردن (۱۵۴۰-۱۴۸۲) هر دو از اهل فلورانس و مورخ بوده، و تقریبا تمام عمر خود را در سیاسیات گذرانیده اند جنگ های ایتالیا را گیشاردن بچشم خود دیده و تاریخ آنرا نوشته، ماکیاول که از برجسته ترین نویسندگان رنسانس و بزرگترین
۴۹ نثر نویسان ایتالیا بشمار می‌آید، تاریخی از فلورانس ترتیب کرده و در یکی دیگر از تالفات معتبر خویش موسوم به پرنس (شاهزاده) اخلاق سیاسی ایتالیا را در عصر خود تشریح نموده است. صنعت‌گران بین تمام استادان ایتالیا مشهورترین آنها بترتیب تاریخ تولد برامانت، معمار، لئوناردو ونسی، نقاش و حجار، میکل آنژ، نقاش، حجار، معمار، تیسین - رافائل - کرژ - پل ورنز نقاش بوده‌اند. برامانت (۱۴۴۴-۱۵۱۴) معروف ترین معماران رنسانس ایتالیا و خط مشی برونلسکو را تعقیب مینمود، طرز کار او بهمان اسلوب ساده و منظم رومی بوده، ژول دوم برامانت را به رم طلبیده و مشارالیه در انجا عمارات بسیاریرا ساخته و نقشه واتیکان را طرح کرد. میکل آنژ (۱۴۷۵-۱۵۶۴) اصلا از اهل فلورانس وابتدا در تحت حمایت لوران دمدیسی و سپس در رم تحت حمايت
۵۰ پاپ پانژرول دوم تاشون دهم زندگانی میکرده است. میکل آنژیکی از قویترین و کاملترین نوابغ رنسانس و بلکه عالم بشمار می آید، شخصاً خود را حجار معرفی کرده، ولی در عین حال نقاش، معمار، مهندس و شاعر زبردستی نیز بوده است، در حجاری شاهکارهایش یکی مجسمه معروف پیتا، ودیگر مجسمه حضرت موسی و بسیاری از مجسمه های دیگر میباشد در معماری نقشه طاق کلیسای سن پیر است که ۱۳۷ متر عرض و ۱۲۳ متر ارتفاع دارد، در نقاشی بزرگترین آثارش تصویریست که بخیال خویش از روز باز خواست نموده این پرده عظیم و مخوف در روز نمایش عموم تماشاکنندگانرادچار و خوف نموده بود. میکل آنژ، در سن هشتاد و نه سالگی دنیا را وداع گفته پس از مرگ او پاپ میخواست که نعش استاد فلورانسی را در مقبرهٔ سن پیر دفن نماید، ولی اهالی فلورانس رضایت نداده و خواستند که نعش ایشان در انجا دفن شود. نمره اول سال حوت بقیه تاریخ عمومی شماره ششم (مدرسه حبیبه) در مکتب صنایع طبع شد.
۵۱ در میان بارهای مال التجاره بفلورانس فرستاده و در انجا تشییع شاهانه برای او نمودند . از مختصات آثار میکل آنژ قدرت و متانت آنها است غالباً اشخاص را عضلاتی قوی و قیافه جدی و بلکه محزون و غم انگیز میساخته ، و سبب غائی آن اینست که مشارالیه طبیعةً محزون بوده ، و مشاهده اوضاع بیچارگی و رقت وطنش و تهاجم فرانسه و المانها و اسپانیولها بایتالیا بیشتر موجب غم و الم او گردیده بود . لئوناردوسی - (۱۴۵۲- ۱۵۱۹) مانند میکل آنژ در فلورانس بسر میبرده ، و مثل او نیز استاد جامعی بود و در فنون حجار معماری ، نقاشی ، و مهندسی و فزیک و ریاضیات یدطولائی داشته است ، روح و فکر او فوق العاده متجسس ، و میخواسته که همه چیز را بداند ، هر شعبه را تحصیل کرده و از کتابهای خطی و مصوری که از و در دست است معلوم میشود ، بحل مسائلی مشغول بوده که که امروزه تازه بمیدان عمل آمده است ، مثلاً راجع بهوا پیمائی یعنی پریشن
۵۲ بطرز پرندگان، و بسیاری چیزهای دیگر عقایدی از خود باقی گذارده است حقیقه لئوناردنسی را میتوان پیشقدم علمای جدید دانست. ولی تمام افتخارش بواسطه پردهای نقاشیست که بفکر و قلم توانای او ترسیم کرده، و معروفترین آنها پرده معروف به ژکنده یاسد که در تمام دنیا مشهور است، برخلاف دیگر استادان ایطالیا ذوق چندانی در ماندن رم نداشته، و بتقاضای فرانسوا اول بدربار او آمده و یکی بعد فوت نمود. رافائل - (۱۴۸۳-۱۵۲۰) پسر یکی از نقاشان شهر اور بین و یکی از ظریفترین و مقتدرترین نقاشان گردید، در سن بیست و پنجسالگی به رم آمده و در انجا بتوسط برامانت همشهریش به پاپ ژول دوم معرفی شد، و بزودی اشتهار فوق العاده پیدا کرد، پس ازین رافائل غریق افتخارات گردید بطوریکه اور ا ملکوتی مینامیدند، در زمان پو نهم تقریباً وزیر صنایع مستظرفه دربار پاپ بوده است، پردها و آثار قلمی او بیشمار - و معروفترین آنها در موضوعات مذهبی خانواده مقدس، و در افسانه های تاریخی فتح گالاته، میباشد
۵۳ کثرت کار او را دچار یک تپ مهلکی ساخته، و در سن سی و هفت سالگی استاد شهیر را از پای درآورد. از خصائص کارهای رافائل قشنگی، ملاحت و حسن ترکیب آنها بوده، برعکس استادان قرون وسطی تصاویر مقبولی نقش میکرد و اگر سرمشق های مادی نمیافت، صورتهای زیبایی خیالی رسم مینمود، در فن ترکیب و تناسب مهارت کاملی داشته، اگر در نقاشی اشخاصی بپایه او رسیده، لیکن هیچیک از وی پیشتر نرفته است کرژ، تیسین و پل ورنیز، از نقاشان بزرگ ایتالیا شمالی بوده، و با رم ارتباطی نداشتند. کرژ، (۱۴۹۴-۱۵۳۴) غالباً در پارم میزیسته، و از حیث ملاحت و شیرینی آثار او با رافائل رقابت میکند. از امتیازات او مهارت در فن سایه روشن میباشد. تیسین، (۱۴۷۷-۱۵۷۶) و پل ورنز هر دو از اهالی وینز و علاقه مفرطی بشهر خویش داشتند، در رنگ آمیزی سرآمد همعصران خویش بوده‌اند، در مدت عمر خود که نود و نه سال میرسید
۵۲ بیش از چهار هزار پرده نقاشی ترسیم نموده که مشهورترین آنها پرده معروف به تدفین است. پل ورنزه (۱۵۲۸ - ۱۵۸۸) تمام دیوارهای قصر و کلیساهای و نیز از پردها پوشیده است، پرده نامی او موسوم به عروسی کانا در موزه لوور میباشد. استادان فوق الذکر، بزرگترین صنعتگران رنسانس ایتالیا هستند ولی نقاشان و معماران دیگری نیز وجود داشته‌اند که در رتبه البته ازین اشخاص پائین‌تر میباشند، بهرحال استادان ایتالیا لایق زبر دستی صنعتگران رنسانس، ولا اقل در نقاشی اولین مقام را برای ایتالیا احراز کرده اند. اخلاق زمان رنسانس فساد اخلاق فوق العاده همعنان این تمدن درخشان بوده است روح ایتالیائی مذهب را ترک گفته و هر کسی دیوانه متمتعات جسمانی گردیده بود، تزویر، بی‌رحمی، خیانت، قتل نفس از مسائل عادی بشمار می‌آمد. 1 - Les Noces de Cana
۵۵ برای پیشرفت مقصود، اعمال هر وسیله پسندیده بود. سزار برژیا، یکی از پسرهای پاپ الکساندر ششم مظهر تمام نزاکتها، عیوب و خباثات آن دوره میباشد، اشخاصیکه بامر او و یا بدست خود او کشته شدند از حساب بیرونست، هرکس که عایقی در مقابل او بود و یا از اعدام او فائده میبرد بدون تردد وداع زندگی میگفت، همیشه همراه خویش یکنفر آدم کش داشتی از وابستگان خود نیز فروگذار نمیکرد؛ در مقر پاپیت در مقابل چشمش برادرانش را کشت، شبی از یک میهمانی با برادر خود مراجعت میکرد، در بین راه بدست همراهانش او را با خنجر بقتل رسانیده نعش را برد و تیبر، انداخت، بعد از چندی ماهیگیری که همانشب در زورق خود پنهان بود قصه را حکایت کرد، از و سئوال کردند که چرا زودتر نگفت، جواب داد تاکنون بیش از صد جسد در مقابل چشمش برود انداخته اند، و هیچکس بازپرس و توجهی ننموده، و اضطرابی بظاهر نگردیده، بدین ملاحظه او هم نقل آنرا بیفائده میدانست.
۵۶ III رنسانس در فرانسه در قرن شانزدهم فرانسه هم مانند ایتالیا نویسندگان و معماران و حجاران بزرگی داشته است، ولی از نقاشان بجز از کلونه که او هم قابل مقایسه با نقاشان ایتالیائی نیست از دیگری نامی نیست نویسندگان مهمترین نویسندگان فرانسه سه نفر شاعر، کلمان مار، (۱۴۹۷–۱۵۴۴) رنسار، (۱۵۲۴–۱۵۸۵) ژاکیم دوبلی (۱۵۲۴–۱۵۶۰) که مبدع نظم فرانسوی آنها را باید دانست و سه نفر نثرنویس، رابله، (۱۴۹۵–۱۵۵۹) نویسنده گارگانتوا کالون (۱۵۰۹–۱۵۶۴) نویسنده موسسه مسیحی و منتنی (۱۵۳۳–۱۵۹۲) مولف کتاب موسوم به اس (تجربیات) میباشد که باید گفت با تمام مراتب لیاقت دست نیافته است 1 - Clement Marot 2 - Ronsard 3 - Joachim de Bellay 4 - Rablais 5 - Gargantua 6 - Calvin 7 - Institution Chretienne 8 - Montaigne 9 - Essais
۵۷ آثارشان، این نویسندگان همسر معصران ایتالیائی خویش مانند اریوست و ماکیاول نبوده اند، و فقط در قرن هفدهم و هجدهم ادبیات فرانسه توانست که بپایه نوشجات ایتالیائی برسد حقیقت نویسندگان رنانس فرانسه را باید جز و پیشقدمان دانست. معماران و حجاران مشهورترین معماران پیرکسکو (۱۵۱۰-۱۵۷۸) ژان بولان (۱۵۱۲- ۱۵۷۸) فیلیبر دلوئرم (۱۵۱۵، ۱۵۷۰) و حجاران فرانسه ژان کوژن (۱۵۱۵- ۱۵۷۰) و ژرمن پلین (۱۵۳۸- ۱۵۹۰) بوده اند، و بیشتر آثار آنها از زمان هانری دوم و کاترین دمیسی، میباشند، بسیاری از صنعتگران دیگر، تاریخ حیات و آثار آنها بدست نیامده و گمنام مانده اند. معروفترین آثار ایشان که هنوز دیده میشود از فیلیبر دلوئرم قصر آنه در حوالی پاریس، از ژان بولان قصر سن ژرمن، کلیسای 1 - Arioste 2 - Machiavel 3 - Pierre Lescot 4 - Jean Bullant 5 - Philibert de l orme 6 - Jean goujon 7 - Germain Pilon 8 - Chateau d Anet
۵۸ سنت استاش ، برج سن ژاک ، و پیر لسکو قصر تاریخی لوور ان قسمتیکه در زاویه جنوب غربی بام فرانسوای اول ساخته شده است . از حجاران معروف نیز یکی میشل کلمب بود که در برتانی مقبرۀ دو به و برتانی را بنا نموده است ، از ژان کوژن مجسمه های معروفی (پریان چشمۀ معصومین) و از ژرمن پیلن مجسمه های برنز مقبره هانری دوم ، از پیر بن تان کتیبه های جنگ مارینیان و از لژییه ریشیه مجلس معروف به تدفین که در کلیسای سن میشل نقش گردیده است. رنسانس در آلمان در رنسانس المان سه نام برجسته است یکی اراشم (١٤٦٧- ١٥٣٦) که از نویسندگان عالی مقام بوده ، ولی چون بزبان لاتن نوشته در تاریخ ادبی ذکری از و نیست ؛ دیگر آلبر دورر (١٤٧١- ١٥٢٨) و هانس هلبین (١٤٩٧-١٥٤٣) که نقاشان قابلی بودند 1- Michel Colombe 2- Bretagne 3- Les Nymphes de la fontaine des Innocants 4- Pierre Bontemps 5- Marignan 6- Ligier Richier 7- Mise au tombeau 8- Erasme 9- Albert Dürer 10- Hans Holbein تاریخ اروپا عبدالرشد صفحه ٢٤
۵۹ هر یک اثرهای شایان توجهی از خویش گذارده اند، و دقت فوق العاده در تجسم جزئیات هر چیز داشته، و حتی کوچکترین الیاف یک گیاه را مثلاً نمایش میدادند، معروفترین آثار دوره (پرستش مغ ها) و از هلبن (تصویر ارانسم میباشد. فصل سوم اروپای غربی در آخر قرن پانزدهم فرانسه، انگلیس، آلمان، اسپانی، ایتالیا، اروپای غربی در اواخر قرن پانزدهم شامل ممالک فرانسه و انگلیس و امپراطوری آلمان بوده، در آنوقت ایتالیا و اسپانی فقط موجودیت جغرافیائی داشته، و هر یک منقسم بچندین سلطنت از قبیل سلطنت پرتقال، کاستیل، اراکن، ناوار در اسپانی، و سلطنت سسیل، سلطنت ناپل، جمهوری فلورانس، جمهوری ونیز دوک نشین میلان، و دوک نشین ساووا در ایتالیا گردیده بودند. 1- Adoration des Mages
٦٠ فرانسه حدود آن در ٩٨٧ که لوئی دوازدهم سلطنت فرانسه را داشته در صورتیکه در اوائل این قرن تنها کوشش فرانسه حفظ استقلال خویش بوده و پس از معاهده تروا ممکن بود از متصرفات پادشاه انگلیس بشود، ولی در آخر قرن پانزدهم یکی از قویترین ممالک اروپا غربی گردید، حدود آن از جانب شمال غربی و مغرب از مصب رود بیداسوا، تا رود اسکو، اقیانوس، بحر مانش و دریای شمال، از طرف شمال شرقی و مشرق رود اسکو، رودمز و ساون و قلل جبال آلپ، واز سمت جنوب تا کوه‌های پیرنه امتداد داشته، هر چند دران موقع وسعت فرانسه از طرف شمال بیشتر بوده، ولی بسیاری از ایالات شرقی و جنوبی آن که امروز جزو مملکت است از حیطه اختیار سلاطین فرانسه خارج بوده است. قلمرو فوق الذکر باز کاملاً و مستقیماً در تحت اوامر پادشاه فرانسه نبوده، واقتدار او بتمام مملکت نفوذ نداشت، هنوز در شمال کنت نشینهای فلاندر و آرتوا در مرکز دوک نشین بری و اونژی وجود داشتند. Troyes
۶۱ قدرت سلاطین از نیمه دوم قرن پانزدهم شروع به بسط بکلیه نقاط فرانسه کرده و مساعی لوئی یازدهم و شارل هشتم و لوئی دوازدهم ایالات بورگنی، من، آنژو، پروانس، و برتانی، را نیز بحدود سابقه اضافه کرد . قدرت سلاطین فرانسه دران زمان فرانسه تنها دولتی بود که تشکیلات آن منظم و مکمل و نزدیک بتشکیلات جدیده بوده است، اداره مالیه مرتب وقشونی دائمی داشت، پادشاه مامورینی را انتخاب نمود و بتمام نقاط مملکت میفرستاد، این نمایندگان که بمنزله حکام امروزه بوده اند، دارای اختیارات مطلقی و فقط مسئول شخص پادشا باراده اش مطیع و بفرمان شخص او تغییر و تبدیل مییافتند، خزانه سلطنتی از عایدات املاک شخص پادشاه، و مالیاتیکه رعایا میپرداختند پر بود. لشکر پادشاه و خصوصا یک دسته از سواره نظام ژاندارمه فوق العاده منتظم و ورزیده، و همیشه حاضر حرکت و جنگ بودند، توپخانه فرانسه در انوقت از کاملترین و سهل الحرکه ترین توپخانه ها بشمار می آمد، لیکن
۶۲ اقتدار سلاطین فرانسه بواسطه اتحاد کامل ایالات و وحدت جغرافیائی مملکت بوده، پس از جنگهای صد ساله فکر وحدت وطن بروز کرده، و این احساساتیکه امروز بنظر خیلی عادی می آید، و انوقت خیالات نوی بود تشکیل یک ملت در فرانسه داد، در سائر ممالک این حسیات تقریباً وجود نداشته؛ و در ایتالیا و آلمان هر کسی محل تولد و یا سکونت خویش را وطن خود میدانست. پس از لوئی یازدهم و انهدام خانواده بورگنی امنیت کاملی در سراسر مملکت مستقر شده، و از ینوقت نظر فرانسه بماورای سرحدات خویش معطوف گردید. انگلیس از ۱۴۸۵ با هنری هفتم موسس سلسله تودر که در قرن شانزدهم صاحب تاج و تخت انگلیس بوده اند درین مملکت سلطنت داشت، در قرن پانزدهم مقدرات انگلیس کاملاً بر خلاف مقدرات فرانسه یعنی در اوائل این قرن مظفر و منصور بوده و در اواخر مغلوب و مقهور گردید، در صورتیکه در موقع معاهده ترواد (۱۴۲۰) بیش از نصف
۶۳ خاک فرانسه را در تسلط خویش داشتند، در سال ۱۴۵۳ تمام متصرفات خود را از دست داده و فقط بندر کاله برای ایشان باقی ماند، در آنوقت مملکت انگلیس تنها منحصر بجزیره خودشان گردیده، و حتی آنرا نیز کاملاً زیر اقتدار نداشتند. جنگهای دو گل تازه خاتمه یافته بود، در طول مدت این جنگها (۱۴۵۵-۱۴۸۵) خانواده های بزرگ و توانای انگلیس برچیده شده و تمول و نفوذ سلاطین بواسطه ضبط اراضی ممالک افزوده گردید، و اهمیت پارلمان که در جنگهای صد ساله همدوش پادشاهان کار مینمود فوق العاده کاسته شد، و مانند فرانسه سلاطین تقریباً شروع بداشتن اختیارات مطلق و مبسوط کردند. هانری هفتم برای متمول ساختن خود و مملکتش مردم را تشویق بصنعت و تجارت مینمود، در هنگام مرگ خزانه شخصی او در آن زمان بالغ بر پنجاه میلیون میشد، دریانوردان را بمسافرت بجانب برّ جدید ترغیب میکرد، ازین موقع سیاست بحری و تجارتی انگلیس که در قرن شانزدهم مهمترین عامل عظمت آن شد شروع گردید. Guerre deux Roses تاریخ اروپا عبدالرئوف ص ۳۰۰
۶۴ انگلیس باز چشم از بر نپوشیده و بواسطه تملک بندر کاله پیاده کردن قشون نیز برای او سهل بود، در قرن شانزدهم تملک همین بندر پادشاهان فرانسه و مخالفین آنانرا خریدار اتحاد انگلیس نمود ولی انگلیسها سیاست موازنه را در نظر گرفته گاهی با یکطرف و گاهی با طرف دیگر همراهی مینمودند، بطوریکه حقیقةً میتوان در انموقع انگلیس را حَکَم و حاکم سیاست اروپای غربی گفت. آلمان سرحدات آن از حیث وسعت خاک آلمان از بزرگترین دول اروپابشمار می آید، از طرف شمال به بحر بالتیک و مملکت دانمارک و بحر شمال، از جانب مغرب بخاک فرانسه، و از سمت جنوب بواسطه ژورا، رن، و دریاچه کنستانس و جبال آلپ از ممالک مجتمعه سوئیس و ایتالیا مجزا بوده و بدریای آدریاتیک میرسیده است، حدود شرقی آنرا یک خط قراردادی که از فیوم به دانتزیک میخورد تشکیل داده و آنرا از ممالک هنگری و پولونی جدا میکرد، یعنی تقریباً شامل قسمت تاریخ اروپا عبدالرشید ۱۳۰۰
۶۵ اعظم المان کنونی، مملکت هلاند، قسمت بزرگی از بلژیک، لوکزامبورک، آلزاس ولورن، فرانش کنته، بهیم و اطریش و ژنو است تشکیلات و ضعف آلمان اگر امپراطوری آلمان در آنزمان از وسیعترین ممالک اروپا بوده، ولی بواسطۀ تشکیلات خویش از ضعیفترین آنها شمرده میشد، مملکت به یکهزار حصه تقسیم گردیده، و در هر یک دوکها، کنت‌ها، شوالیه‌ها، کشیشان حکمرانی و سلطنت واقعی داشتند، در بین این ممالک کوچک بعضیها از قبیل تریو، کولونی، ماینس، پالاتینا، ساکس، بهیم، براند بورک، نفوذ و اقتدار وسیعی داشته و حق انتخاب امپراطور با فرمانروایان آنها بوده است، بعد از ممالک هفتگانۀ فوق دو قطعه باویر و اطریش در درجۀ دوم، و سائر تقسیمات مملکت بین شوالیه‌ها گردیده که چندان قابل توجه نبوده، و غالباً زندگانی آنها از قتل و غارت و حتی راهزنی میگذشت با وجود تجزیه مملکت تمام شاهزادگان شوالیه‌ها، منتخبین و غیرهم بگفته یکی از نویسندگان آلمانی معاصر آن دوره دارای احساس
٦٦ واحدیکه عبارت از میل باستقلال و عدم اطاعت بدیگری میباشد بوده‌اند؛ در رأس تمام این سلاطین کوچک امپراطور قرار داشت لیکن چون انتخابی بوده لذا مجبور بمراعات منتخبین میگردید، و گذشته ازان قانون اساسی زمان سلطنت شارل چهارم (١٣٥٦) که بنام بول دُر معروف میباشد، اختیارات امپراطور را فوق العادۀ محدود ساخته بود، بطوریکه استقلال کامل منتخبین در قلمرو خویش محفوظ، و حل و فصل امور حکومتی بمشارکت مجلسی موسوم به دیت موکول و مفوض شده بود، این مجالس که بدرجات از پارلمان های انگلیس مقتدرتر بودند، در اداره مملکتی حقیقتاً با امپراطور شرکت داشتند، امپراطور بدون تصویب و امضای نمایندگان منتخبین و شاهزادگان و شهرها حق هیچ اقدامی را نداشته، و برای اعلان جنگ و امضای صلح، عقد معاهدات، سرباز گیری - حتّی اخذ مالیات - اتفاق آرای نمایندگان مزبور لازم، و در واقع شخص امپراطور مجری تضیقات این سلاطین میبود. این شاهزادگان جز منافع شخصی خویش منظور دیگری 1 - Bulle d'or 2 - Diete
۶۷ نداشته، واز مصالح امپراطوری چیزی در میان نبود، هر کدام ازین ممالک دارای ثروت، جمعیت، وسربازانی شجاع و امپراطور و امپراطوری فقط اسمی بود بلا مسمی. خانواده اطریش در آخر قرن پانزدهم ماکزیملین داطریش، بامپراطوری انتخاب و دارای این عنوان گردید (۱۴۹۳) ماکزیملین از خانواده ہاسبّورگ، یعنی همان خانواده که تا سنه ۱۹۱۸ در اطریش سلطنت داشت بوده است منتخبین برای احتراز از تشکیل یک سلسله و سلطنت موروثی تاج امپراطوری را مکرر بخانواده های دیگر واگذار کرده، تا اینکه بالاخره در سال ۱۸۳۸ باز مجدداً بیک ہاسبورگ تفویض نمودند، این امپراطور بخیال تعیین جانشینی برای خویش افتاده و به پسر خود لقب پادشاه رومیان داد، و بهمین واسطه تاج امپراطوری در خانواده آنها باقی مانده منتها بهمان ترتیب سابق انتخابی بودند. ماکزیملین اندر خویش ممالک و ایالات مهمه اطریش تاریخ اردپای مدرم صفحه ۴۳ جلد اول طابع 1 Maximilien d'Autriche 2 Habsbourg
۶۸ دول نشین، استیری، کارنتی، کارنیول، کنت نشین، تیرال دالاس، در نواحی جنوب و جنوب شرقی امپراطوری بارث بعه، و پس از ازدواج ماری دوبورگنی دختر شارل ل تمهر به فرانش کنته لوگزامبورک قسمت اعظم بلژیک و هلاند کنونی، و فلاندر، و آرتوا نیز بممالک او ضمیمه گردید (۱۴۷۷) ماکزیملین همیشه در خیال تحصیل اراضی جدیده بوده و میخواست که نقشه خویش را از همین راه با ازدواجات های مفیده انجام دهد، لذا برای فلیپ ل بو، پسر خود ژالافل وارث تاج اسپانی را در ۱۴۹۶، و برای فردیناند اول نواده‌اش وارث پادشاه بوهم و هنگری را تزویج نمود، این وصلت‌ها قدرت خانواده اطریش را بقدری افزود، که حتی در نیمه اول قرن شانزدهم موجب مخاطره فرانسه نیز گردیدند. ممالک مجتمعه سویس در جنوب غربی امپراطوری در مرکز جبال آلپ اراضی که سابقاً متعلق به هاسبورگها، و بعد با دارای استقلال شده بودند تشکیل 1 Marie de Bourgogne 2 Jeanne le folle 2 Philippe le beau
۶۹ ممالک مجتمعه سوئیس را میدادند، تمام مملکت از شش ولایت مرکب بود پس از دو شکستیکه سوئیسها در گرانسن و موراتقشون شارل تمرژ دادند، روح تازه پیدا کرده و توجه همسایگان را بخود جلب کردند بطوریکه شاهزادگان ممالک مجاوره در صدد استخدام آنها در قشون خویش برآمده، و مردمان این ولایات نیز بواسطه فقر و بیچیزی حاضر بمزدوری میگردیدند، در قرن شانزدهم سوئیس مرکز و مخزن سربازان داوطلب بوده، و بهترین قسمت قشون جنگهای ایتالیا را تشکیل میدادند. اسپانی در اواخر قرن پانزدهم هرچند که اسپانی بچندین مملکت تقسیم گردیده بود، ولی راه وحدت را بسرعت می پیمود، اسپانی از سال۷ یعنی از زمان تسلط اعراب، تاریخش منحصر بوقایع محاربات با مسلمانان و کوششهای تحصیل استقلال خویش بوده تا اینکه در قرن چهاردهم نفوذ عیسویان زیاده شده و تمام مملکت بچهار سلطنت عیسوی ناوار، پرتقال، کاسنیل، Charles le Temeraire
۷۰ و آراگن، و سلطنت اسلامی قرناطه تقسیم گردید، مسلمانان یک قرن دیگر نیز درین مملکت فرمانروائی نموده تا بالاخره پس از اتحاد آراگن و کاستیل مجبور بترک اسپانی و مراجعت بافریقا گردیدند. فردیناند، و ایزابل در ۱۴۶۹ فردیناند وارث مملکت اراکن، ایزابل وارث تاج کاستیل را تزویج کرد، ده سال بعد یعنی در سال ۱۴۷۹ هر یک دارای تخت و سلطنت خویش شدند و تقریبا بلا تامل شروع بمخالفت و جنگ با مسلمین نمودند، و در ۱۴۹۱ شهر قرناطه را بزیر محاصره آوردند. پس از نه ماه محاصره، عاقبت محصورین بواسطه قحطی از پای درآمده و تسلط عیسویان در کلیه نقاط اسپانی کامل گردید. فردیناند و ایزابل نیز بلقب پادشاهان کاتولیک ملقب شدند. ازین موقع برای تقویت سلطنت خود شروع بپرورش طبقه اواسط الناس نموده و نجبا و سرکشانرا که بواسطه قرنها جنگ و زد و خورد، دارای قدرت و نفوذی گردیده بودند مقهور نمودند
۷۱ ساختند، در ۱۴۸۱ ملکه فردیناند موسسه بنام اداره مذهبی تشکیل داد و مجلس انکیزیسیون را تجدید نمود، این اداره که از منتخبین حکومت مرکب و بقصد زجر و شکنجه غیر عیسویان تشکیل شده بود بزودی صورت دیگری بخود گرفته و وسیله برای اعدام مخالفین حکومت و تحصیل ثروت و غنای آن گردید. پس ازین دیگر سلاطین اسپانی از داخله خود خاطر آسوده داشته و نظر خویش را بخارج از قلمرو خود معطوف نمودند، در سمت مغرب بواسطه تشویق ایزابل کریستف کلمب بر جدید را کشف کرده و در سمت مشرق در بحر مدیترانه مالک جزائر سیسیل و ساردنی گردیدند، بعد از فتح این جزائر طبعاً بخیال تسلط در مملکت ناپل و نفوذ در ایتالیا نیز افتادند، لیکن در آنجا به رقابت پادشاهان فرانسه تصادف نمودند ایتالیا ایتالیا نیز مانند اسپانی در اواخر قرن پانزدهم منقسم بعده زیای ممالک بوده لیکن او نیز بجانب توحید تشکیلات خویش میرفت شهرهائیکه در قرون وسطی هر کدام استقلال و اهمیتی داشتند بمحل
۷۲ گردیده و بجای آنها میلان، ونیز، و فلورانس عرض اندام نمودند این شهر کم کم بقدری باثروت و قدرت شدند که هر کدام حقيقةً پایتخت مملکتی محسوب گردیده، و بطوریکه سابقاً دیدیم مثلاً شهر ونیز نفوذ خود را در تمام سواحل مدیترانه توسعه داده بود. دوک نشین میلان این دوک نشین تقریباً در مرکز جلگه پو واقع، و در قرن چهاردهم خانواده ویسکُنتَی آنرا تشکیل نموده بودند. این خانواده ابتدا شهر میلان را تصرف کرده سپس جمهوریهای اطراف را تحت استیلای خویش آوردند، در اواخر قرن چهاردهم یکی از آنها موسوم به ژان گالئاس لقبی وکی از امپراطور گرفته و دوک نشین میلان را ایجاد کرد. در ۱۴۴۷ خانواده ویسکُنتی منقرض شده و شهر میلان باختیار فرانسوآ اسفُرزا یکی از خدمتگاران این خانواده افتاد، لودویگ پسر اسفرزا که بواسطه رنگش ملقب بعرب شده بود در سال ۱۴۸۹ مقام دوک نشین را زیر اطاعت خود آورد، مشارالیه برای اینکه 1- Visconti 3- Francois Sforza 2- Jean Galea.. duc de .. auo..
۷۳ در مقابل تهدیدات پادشاه ناپل پشتیبانی داشته باشد، شارل هشتم پادشاه فرانسه را بکمک خود طلبیده (۱۴۹۳) و بهمین جهت او را یکی از مبینین وقوع جنگهای ایطالیا باید دانست . وینز قویترین ممالک ایطالیائی وینز بوده است ، تشکیلات سیاسی و تجارت خصوصاً تجارت شرقش آنرا از غنی ترین و مهمترین جمهوریها و شهرهای اروپا گردانیده، و تمام اراضی واقعه بین دریای ادریاتیک و دریاچه گاردو پو وجبال آلپ را در تصرف داشت، در خارج ایطالیا نیز سواحل شرقی دریای ادریاتیک و جزائر کریت و قبرس را نیز مالک بود، برای پیش بینی مخاطر ائیکه از طرف دول مقتدره ممکن بود متوجه آنها گردد، سفرا همیشه در دربار این دول داشته، باین وسیله از نظریات آن حکومتها مطلع گردیده و در صورت امکان جلوگیری از آنها مینمودند. این تشکیلات سیاسی وینز که برای اولین دفعه در اروپا ظاهر شد بهترین وجهی مدتها کار کرده، و بانهایت مهارت
۷۴ منافع بزرگی که بمملکت خود رسانیده است . فلورانس است. بوده فلورانس تقریبا شامل اترورهای قدیم یا اراضی بین کوه الپین دربا بعد از وینز فلورانس متمول ترین جمهوریهای ایتالیا شمرده میشد از حیث صنعت پارچه بافی، وتجارت نقره و همچنین از نقطه نظر تمدن دارای مقام اولین را گردیده، و تشکیلات حکومتی آن باصول جمهوری بود ، اداره شهر را یک رئیس کل ، ویک قاضی القضات مینمود خانواده مدیسی در فلورانس نفوذ فوق العاده داشته ، وکسم دیمسی اول کسی بود که ازین خانواده بدون تصدی هیچ شعبه از مشاغل عمومی تنها بواسطه فداکاری و سخاوت مالا نهایه و هوش ذکاوُش بریاست شهر انتخاب گردید مردم او را پدر وطن مینامیدند، یکی از نواسہ ہایش موسوم به لوران از مشوقین عالیقدر رنسانس و بواسطه تعقیب رویه نیکو پدران خویش مورد ستایش فلورانسیها بوده است، معہذا انحسار وتفوق مدیسیها باعث عدم رضایت عده از اهالی فلورانس شده پس از مرگ لوران وموقع ورود شارل هشتم با ایتالیا این خانواده از فلورانس اخراج گردیدند
۷۵ سیاست فلورانسیها چندان قومی نبود، وشهر های متصرفه بزحمت قبول اطاعت آنها را نموده، و همیشه در صدد تحصیل استقلال خویش بودند. بنابرین نتوانست در صحنه سیاست قرن شانزدهم حائز اهمیت فوق العاده گردد. مملکت ناپل مملکت ناپل شامل تمام قسمت جنوبی شبه جزیره یا قریاً نصف ایتالیا بوده، واز ابتدای قرن پانزدهم تعلق بسلاطین اسپانیولی آراکن داشته است، این خانواده مملکت ناپل را از خانواده فرانسوی آنژو گرفته، و با وجود کوششهایکه باز ماندگان خانواده آنژو برای استرداد مملکت خویش بعمل آوردند بمقصود نرسیده و بآلاخره حق خود را بلوئی یازدهم واگذار نمودند، عاقبت شارل هشتم توانست که سلطنت را از ایشان منتزع نماید. سلاطین آراکن نسبت بمردمان ناپل فوق العاده سختی میکردند و وجهه در ان مملکت نداشتند، و همین جهت شارل هشتم را مانند ناجی خود دانسته و قدوم او را بخوشی پذیرفتند.
۷۶ ایتالیا و ممالک مجاور با مختصر شرحیکه داده شد میتوان گفت که وضعیات ایتالیا در اواخر قرن پانزدهم کاملاً مشابه آلمان بوده منتها رابطه که بین مما امپراطوری بواسطه شخص امپراطور وجود داشت آنرا نیز ممالت ایتالیا فاقد بود، بواسطه حسد و رقابتیکه بین این ممالک بوه در صدد ایذای یکدیگر برآمده اتحادیهای بر علیه هم تشکیل کرده، و دائماً در جنگ بودند، معهذا روح نظامی بکلی در ایتالیا وجود نداشت، از فوج عسکری نفرت میکردند، هیچکدام از ممالک دارا قشونی نبوده فقط اتکا بدستجات مزدور داشتند، این مزدوران که بکند و تیسری مشهورند تمام لوازم جنگ را نیز از خود داشته و برای هر کسیکه بیشتر پول میداد خدمت میکردند. باین ترتیب بدیهیست که ایتالیای پرثروت ایتالیای خوش آب و هوا، ایتالیای ضعیف طعمه مطلوبی بوده، و حرص و طمع مردمان شمالی را تحریک مینمود. سه حریف برای استیلای با یطالیا کشتی میگرفتند
۷۷ یکی فرانسه، دیگری اطریش، وسومین اسپانیول، وعاقبت همین جاه طلبی دول اروپای غربی در اواخر قرن پانزدهم، ونیمه اول قرن شانزدهم ایطالیارا میدان یک جنگ عظیمی گردانید. فصل چهارم جنگ ما بین خانواده ای فرانسه واطریش امپراطوری شارلکن مدت شصت وپنجسال از ۱۴۹۴ تا ۱۵۵۹ دول اروپای غربی دائماً تحت سلاح بودند، لیکن البته اینطور نیست که در ظرف این شصت و پنجسال هیچگاه جنگ خاموش نشده باشد، بلکه دوره‌های صلحی نیز وجود داشته، ومجموع سنوات جنگ را تقریباً میتوان مساوی با سالهای صلح دانست، فواصلی که بین هریک ازین جنگها دیده میشود، در نتیجه روح مسالمتی نبوده، و بیشتر ضیا بتجدید قوا، و تهیه وتجدید وسائل جنگ آتیه انرا ایجاب میکرده است علت اصلی این جنگهای دو اثر دوگانه دعاوی پادشاهان
۷۸ فرانسه بر دو مملکت ایتالیائی یعنی ناپل و میلان بوده، و چون ایتالیا صحنه بزرگ این جنگها واقع شد، لذا عموماً این منازعات معروف بجنگهای ایتالیا گردیده اند. از ۱۵۱۶ میدان و موضوع منازعات تغییر یافته مسئله ناپل و میلان از اهمیت افتاده، و بعد ازین تاریخ سبب واقعی این جنگها قدرت و سلطه فوق العاده شارلکن در اروپا مرکزی و غربی بوده، و بخاطر اینکه دیگر دول اروپائی در استقلال خودشان میدیدند آنها را وادار بجنگ ساخت. درین دوره جنگها نیز مانند جنگهای ایتالیا، خانواده فرانسه مداخله بزرگی داشته، و حقیقۀ عامل بزرگ آن بوده است. پس کلیه منازعات بین سنوات (۱۴۹۴ و ۱۵۵۹) را بـ قسمت مینمائیم. (۱) جنگهای واقعی ایتالیا در سال ۱۴۹۴ تا ۱۵۱۹ (۲) کشمکش های بین خانواده های فرانسه و اطریش (۱۵۱۹ تا ۱۵۵۹) سلاطین فرانسه در مدت این جنگهای طولانی شارل هشتم
۷۹ لوئی دوازدهم، فرانسوای اول و هانری دوم بوده‌اند: I جنگهای ایطالیا علل جنگهای ایطالیا اولین علت جنگ ایطالیا وصیت نامه رنه دانژو باید شمرد :— مشار الیه در سنه ۱۴۸۰ لوئی یازده پادشاه فرانسه را وارث خویش قرار داده و باستثنای ایالات پروانس، من وانژو، حقوقی که در تاج و تخت ناپل نیز داشته بلوئی یازدهم واگذار مینماید. این پادشاه عاقل و هوشیار میدانست که تصرف مملکت ناپل که در هشتصد کیلومتری سرحد فرانسه واقع میباشد، آنقدرها سهل و عملی نبوده، و خساراتی که این اقدام ممکن است برای فرانسه وارد آورد، بیش از منافع آن خواهد بود، لذا هیچگونه توجهی باحقاق این حق مشروع خویش ننمود. بعد از لوئی یازدهم، پسرش شارل هشتم در سن بیست سالگی بسلطنت رسیده دارای اخلاق حادنه جو، و تصورات نفسانی
نیز بود، افسانهای شوالیه های قدیم، و سوانح جنگهای شارلمان و پهلوانان او بقدری روح این جوانرا مجذوب ساخته بود که هرگز از فکر تجدید جنگهای صلیبی، فتح قسطنطنیه، اخراج ترکها و غیر هم بیرون نرفته، وتسخیر شرق یکی از آمال او شمرده میشد، مختصر پادشاهی بود خود خواه و شهرت طلب، و برای بر داشتن لین هجوم بزیل ان مقاصد هیچ اقدامی بهتر از تصرف ناپل بنظر نمیرسید، بهمین جهت در زمان سلطنت این پادشاه جنگهای ایتالیا عرض اندام نموده – و حقیقه اخلاق و صفات شارل هشتم را باید علت دوم جنگهای ایتالیا بدانیم. پس از جلوس لوئی دوازدهم نیز سبب تازه ظهور کرده، و آن عبارت ازین بود که چون دوک درلئان برادر شارل ششم جدّ لوئی دوازدهم، دختر ژان گالئاس دوک میلانرا تزویج نموده ازین روی لوئی دوازدهم در مملکت میلان حقی برای خویش تصور کرده و بمانور تا جگذاری خود عنوان دوک میلانرا هم اختیار نموده و دعاوی بر میلانرا علاوه بر دعاوی بناپل گردید.
۸۱ معهذا تا موقعیکه لودویک اسفرزا در مقابل پادشاه ناپل از شارل هشتم استمداد نمود، حس جاه طلبی سلاطین فرانسه خاموش بوده، و عملاً جنگهای ایطالیا و بخود نداشت، از طرف دیگر نیز اگر تنها پادشاهان ناپل و میلان منحصر انحرفای سلاطین فرانسه بودند این منازعات چندان دوامی پیدا نمیکرد، لیکن در ناپل مصادف با فردیناند کاتولیک پادشاه آراکن گردیده و در میلان ماکزیمیلین امپراطور اطریش را در برابر خود دیدند، از تمام اینها گذشته تسلط و نفوذ سلاطین فرانسه در ایطالیا موجب بیم و هراس سائر ممالک کوچک ایطالیا از قبیل وینز، فلورانس، حتی پاپها هم گردیده، و اتحادی های تشکیل دادند، وقایع جنگهای ایطالیا بواسطه عدم ثبات این اتحادیها و تغییراتیکه لاینقطع در آنها پیدا میشد فوق العاده درهم و پیچیده است، ما درینجا فقط خطوط برجسته آنرا ذکر مینمائیم. اولین قشون کشی ناپل در سپتامبر ١٤٩٤ شارل هشتم بجانب ایطالیا حرکت کرد از جبال الپ تا سرحد مملکت ناپل حادثه برای او رخ نداده و در
۸۲ تمام شهرها مانند میلان، فلورانس، رم، بکمال مهربانی و دوستی پذیرفته میشد در حدود ناپل مصادمه مختصری واقع شد، لشکر ناپل شکست خورده و سلطانش به سیسیل فرار کرد، شارل هشتم پس از پنج ماه از تاریخ حرکتش در ناپل قرار گرفت (۲۲ فوریه ۱۴۹۵) در موقع ورود به ناپل، سرانان و مردم با آواز های تهنیت او را بنام امپراطور قسطنطنیه و پادشاه بیت المقدس خطاب میکردند. توقف شارل هشتم در ناپل چندان طولی نکشید، وینزیها، لودویک اسفرزا، پاپ الکساندر ششم ماکزیمیلنن، فردیناند و ایزابل جمیعاً اتحادی بر علیه او نمودند، نقشه متحدین این بود که رابطه شارل را با فرانسه قطع نموده و کار او را خاتمه دهند، ولی فرانسویان در جنگ فرنو راه را برای پادشاه خویش باز نموده و شارل هشتم پس از یکسال مجدداً بمملکت خود مراجعت نمود. دستجات فرانسوی که در ناپل مانده بودند تا یکسال دیگر (۱۴۹۷) مقاومت نمودند اما ازین تاریخ دیگر هیچ امیدی برای شارل در ایتالیا باقی نماند یکسال بعد یعنی در ۱۴۹۸ ایطالیا
۸۳ با آرزوهای خود وداع گفته، و پسر عمش دوک در لئان بنام لوئی دوازدهم جای نشین او گردید. اولین تصرف میلان لوئی دوازدهم در ۱۴۹۹ بقصد تصرف میلان افتاده، و سپا از هفت ماه بمقصود رسید. قشون مزدور سوئیسی لودویک اسفزا را تسلیم پادشاه فرانسه نموده و مشارالیه در حبس جان داده و مدت چهارده سال لوئی دوازدهم در میلان حکمرانی کرد. دومین قشون کشی ناپل سپس لوئی دوازدهم خواست که مملکت ناپل را نیز پس گرفته باشد، اما چون از همراهی فردیناند با پادشاه این مملکت خوف داشت قبلاً طرح اتحادی با او ریخته، و توافق در تقسیم ناپل حاصل نمودند فردیناند بعنوان کمک قشون خود را وارد مملکت ناپل نموده و در سال ۱۵۰۰ متحدین مملکت را تسخیر کرده و لوئی دوازدهم لقب پادشاهی ناپل را نیز اختیار کرد.
۸۴ درینوقت سلطان آراکن شروع بمخالفت با فرانسویها و اجرای مقصود اصلی خویش، یعنی اخراج ایشان و تملک قطعی ناپل نموده و در سال ۱۵۰۴ لوئی دوازدهم مجبور بتقاضای روزگار و ترک ناپل گردید. ژول دوم، اتحاد بر علیه وینز اگر حس جاه طلبی و تفوق جوئی ژول دوم نبود، جنگهای ایتالیا بهمین جا خاتمه می پذیرفت، اما این شخص که در سنہ ۱۵۰۳ بمقام پاپی انتخاب شد، میخواست که تسلط مادی پاپها را در ممالک ایتالیا محکم ساخته و دست خارجیان را نیز در آنجا کوتاه کند لذا در سنہ ۱۵۰۸ اتحادی بر علیه وینز در کامبره تشکیل داده و لوئی دوازدهم و ماکزیمیلینن، فردیناند و مملکت فلورانس هم در آن شرکت نمودند، قشون فرانسه درین جنگ مبادرت کرده وینزیها در اگنا دل (۱۵۰۹) شکست داده مضمحل نمود. اتحاد بر علیه لوئی دوازدهم وینزیها بزودی خواستار صلح گردیدند، ژول دوم اتحادیه
۸۵ كامبره را که بانری هشتم پادشاه انگلیس و سوئيسها هم بآن ملحق گردیده بودند، بجانب پادشاه فرانسه متوجه ساخت . ابتدا بواسطه شجاعت و زبردستی گاستن دفوا برادر زاده بیست و دو ساله وسردار جوان لوئی دوازدهم صورت جنگ برای پادشاه فرانسه مساعد بوده، ومتحدین را متواليا در لولونی بریسيا و راون، مغلوب نمود، اما پس از قتل گاستن در جنگ اخیر بکلی وضعیت تغییر یافته، انگلیس ها در کاله پیاده شده نوبها تا دیون پیش آمد نمودند، لوئی دوازدهم بقوه پول مهاجمین را قدرے متوقف کرده و سشاركه با پاپ لئون دهم که تازه جای نشین ژول دوم شده بود و ماکزیمیلیئن وفردیناند منعقد کرد خود اویز قهریا بلافاصله در اول ژانویه ۱۵۱۵ فوت نمود. فرانسواى اول ودومين تصرف میلان لوئی دوازدهم چون پسری نداشت ، بعد ازوی جلطنت بکنت وانگو لم فرانسواى اول پسر عمو و دامادش رسید.
٨٦ بمحض جلوس، فرانسوای اول نیز که مانند لوئی دوازدهم خود را وارث میلان میدانست، با و نیز بها اتحادی کرده مصمم تصرف میلان شد، و پس از فتح مارینینان (١٥١٥) مالک مملکت لومباردیه این فتح نه فقط مخاصمین پادشاه فرانسه را مجبور بتقاضای متارکه نمود بلکه زمینه صلحی را نیز آماده ساخت، اولین شخص پاپ لئون دهم کنگردای ١٥١٦ را دستخط کرده، سپس سوئیسها صلح ابدی را که تا انقلاب ١٧٨٩ محترم داشتند امضا نموده و بالاخره امپراطور اطریش و پادشاه اسپانی هم حق تملک میلانرا برای فرانسوای اول شناختند، در عوض فرانسوا نیز مملکت ناپل را به پادشاه اسپانی واگذار، وحقیقتهً ایتالیای شمالی را خود گرفته، و جنوبی را برای فردیناند باقی گذاشت. با اینصورت در ١٥١٨ جنگهای ایتالیا خاتمه یافته و اروپای غربی باز سکونت و آرایشی بخود دید. قشون جنگهای ایتالیا دارای یک فائده بزرگ نظامی بوده،
۸۷ و در حقیقت هم جنبه جنگهای قرون وسطی و هم اصول و طرق جنگهای جدید را داشته است، در عین حال آن زره های قدیم و سنگین را بخود استوار میکرده و هم توپ و تفنگ استعمال مینموده اند، اگر چه هنوز سواران قرون وسطی ازین جنگها اهمیت فوق العاده داشتند لیکن در پهلوی آنها توپخانه یا قوه عمده قشون امروزه نیز کار میکرده است. در بین تمام اسلحه آتشی فقط تکمیلات بسیاری در توپها شده و آنها را مخوف ساخته بود، خطر انفجار دیگر بکلی مرتفع گردید همچنین لوله های توپها بکمال سهولت حرکت نموده و در نتیجه برای نشان گرفتن کار را آسان نموده بود، توپها در روی قنداغه های چوبی چرخ دار سوار شده و برای حمل و نقل میگردیدند، ولی بعضی توپهای بزرگ که تقریبا دارای سه متر طول و ۳۲۰۰ کیلوگرام وزان بودند برای نقل آنها قوه هفده اسب لازم میشد که هر یک به بدنبال یکدیگر می بستند بدین طریق توپخانه عموما ساکن بوده و از نقطه که قرار داشتند
۸۸ میکرد، و اگر قشونی شکست واردی آمد توپخانه او تمام بدست لشکر فاتح می افتاد، سلاحهای دستی آتشی چندان مداخله و اهمیتی در جنگها نداشت، زیرا برای آتش دادن یک گلوله پنج دقیقه وقت صرف شده خط سیر ان آن تازه بیش از یکصد و پنجاه متر نبوده بدین ملاحظه درین جنگها هم مانند قرون وسطی تقدیر هر لشکری بدست پهلوانان بود، و یا بالآخره در نتیجه جنگهای تن به تن بوده است. قشون بیشتر از مزدوران خارجی مرتب میشد، در فرانسه فقط دستجات کوچکی سواره نظام منظم و دائمی وجود داشت که در خدمت شوالیه ها حرکت میکردند، سربازان سوئیس قدری اسلحه خویش را سبکتر ساخته سپر و بازوبند و زانوبند و غیر هم را یکجا دور انداخته، و حتی خودهای خود را مبدل بکلاه های چرمی کرده بودند قشون سوئیس باستثنا شمشیر، نیزه های بطول شش متر بکار میبردند، و عموماً در جنگها بهیئت اجتماع یعنی قریب بشکل فالانژ های مقدونی حرکت میکردند، نیزه داران در جلو و سائر
۸۹ نفرات قشون که بیشتر کار آنها در موقع جنگ تن بتن و در عقب قرار داشتند، نیزه داران لشکر دشمن را متفرق مینمودند، و میدان را بدست آنهائیکه دارای اسلحه کوتاه بودند وا میگذاردند. از پهلوانان قابل ملاحظه جنگهای ایطالیا یکی بایارد و دیگری کاستن دفوا بوده است حقیقةً میتوان اولی را آخرین شوالیه فرانسه، و دومی را از اولین سرداران جدید عالم دانست جنگ بین خانواده فرانسه اطریش صلحی که با این زحمت در ۱۵۱۶ بدست آمد بیش از دو سال دوام نکرد، در ۱۵۲۱ باز فرانسه شروع بجنگ نمود، لیکن این مرتبه دیگر مقصود تصرف ناپل یا میلان نبوده، بلکه بواسطه قدرت فوق العاده که شارل اطریش معروف به امپراطور شارلکن پیدا کرده بود، اروپای غربی، و خصوصاً فرانسه حیات خویش را متزلزل و در معرض خطر دیده و آهنگ مخاصمه نمودند. ممالک شارلکن امپراطوری عظیم شارلکن در اثر یک سلسله وصلتها و [ILL] متشکل شده بود
۹۰ مشار الیه که از طرف پدر ، نواده ماری دبورگنی ، وازجانب ما در نواده فردیناند و ایزابل بود، پس از فوت آنها در ابتدا ۱۵۱۹ مالک و صاحب اختیار ممالک وسیعه چهار سلطان بزرگ یعنی شارل متهور، ماکزیملین ، فردیناند، و ایزابل گردید، ارث اقوام پدری او عبارت از هلاند، آرتوا، فلاندر و فرانش کنته ، یعنی قطاعا ممالک شارل متهور و آرشیدک نشین اطریش، استیری ، کارنی کانیول، تیرل، با متصرفات خانواده ها لسبورک، بوده. و از اقوام مادری خویش نیز ممالک آراکن ، ساردنی، سیسیل، وناپل را بارث برده، و بممالک فوق الذکر ضمیمه گردانید از جدول ذیل سلسله نسب شارلکن بخوبی معلوم میشود. ماری دبورگنی ماکزیملین ج اطریش ایزابل فردیناند فلیپ ل بو دخوبروی) ژآن لافل (سبک عقل) شارلکن علاوه بر ممالک مذکوره باید مملکت کاستیل، و همچنین قطعه آمریکا را نیز که فردیناند و کتر ، و پیزار مشغول تسخیر آن بودند، جزو
۹۱ امپراطوری شارلکن محسوب داشت. ممالک مختلفه فوق الذکر امروز شامل ہالند، بلژیک، کرانشه لوکزا مبورک - ایالات شمالی فرانسه، پادکاله، سائوی علیا، ونزویلا مملکت اسپانی، نیمه مملکت ایتالیا، جمهوری اطریش، و چکوسلاقی و بالآخره نصف بر جدید امریکامیباشد. حقیقته شارلکن، اولین شخصے بودہ که به تنہائی مالک اینہمہ تاج وتخت گردیده، و انصافاً باطرافیان او که متکبرانه میگفتند آفتاب در اراضی پادشاه اسپانی غروب نمیکند، باید تسلیم نمود د قوق از در ماه ژون ۱۹۱۹ع علاوہ برتاجہاے ارثی تاج امپراطوری آلمان نیز زیب فرق شارلکن کردید. بدینصورت که پس از مرگ ماکز یمیلین، فرانسوای اول پادشاه فرانسه، وشارل اطریش داوطلب امپراطوری المان شده، و منتخبین هفت گانه شارل اطریش را انتخاب کرده، واز همین وقت مشارالیه خود را به شارلکن یعنی شارل پنجم ملقب نمود. درین موقع شارلکن نوزده سال بیش نداشت.
۹۲ شارلگن و فرانسه قدرت شارلگن خطر بزرگی برای تمام ممالک و خصوصاً برای فرانسه پیش بینی مینمود، خاک فرانسه محصور متصرفات امپراطور و در تمام نقاط بسرحدات او تصادم داشت، توجه فرانصه بیشتر از طرف شمال و مشرق بوده، زیرا ایالاتیکه امروزه دریحدود جزو قلمرو فرانسه بشمار می آید در انوقت در اراضی شارلگن محسوب و پاریس پایتخت فرانسه بیش از یکصد و پنجاه کیلومتر از دشمن فاصله نداشته، هیچ مانع طبیعی مانند کوه های مرتفع و یا رودخانهای بزرگ آنرا از تهاجم ناگهانی همسایگانش محفوظ نمیداشت. خطرناکتر ازین وضعیات طبیعی حس جاه طلبی و دعاوی شخص شارلگن بوده که بعنوان نوادگی شارل متهور میخواست دو ایالت پیکاردی و بورگنی را که زمان لوئی یازدهم بتصرف فرانسه درآمده بود جزو ممالک خویش نموده، همچنین ببهانه ریاست امپراطوری مقدس روم تمام ایطالیا، و بالأخره میلان متصرفه فرانسوای اول، و دو ایالت دفینه و پروانس، ایالات
۹۳ فرانسه را نیز قلمرو خود منضم نماید. با این ترتیب برای فرانسه جنگ با شارلکن از ضروریات اولیه و از مسائل حیاتی دانسته شد از نژاد جنگهائیکه فرانسوای اول و بعد از و ہانری دوم نمودند، مانند شارل هشتم ولوی دوازدهم بقصد استیلا و یا خود پسندی نبوده بلکه برای نجات ملی و حفظ تمامیت فرانسه مبادرت باین مخاصمات کردند. جنبه عمومی این جنگ مخاصمه در سال (۱۵۲۰) شروع، و در (۱۵۵۹) ختم گردید سی و نه سال طول کشید، شارلکن و فرانسوای اول هیچکدام عاقبت آنرا ندیده، و پسر های ایشان فیلیپ دوم پادشاه اسپانی و ہانری دوم پادشاه فرانسه آنرا بآخر رسانیدند. این مخاصمه بشش دوره یا شش جنگ تقسیم میشود، که چهار آن در زمان فرانسوای اول، و دو در مدت سلطنت ہانری دوم بوده است میدان جنگ گاهی در اطالیا و گاهی در نواحی شمالی و شرقی فرانسه بوده، و از خصائص آن اینست که مانند جنگهای صد سالی
۹۴ فقط دو سلطان در مقابل یکدیگر نه ایستاده بلکه شارلکن و فرانسوای اول و همچنین فیلیپ دوم و هانری دوم هر یک مستخدمی داشته اند بقمسیکه ملاحظه میشود درین جنگها خانوادهای فرانسه و اطریش، پادشاه انگلیس، شاهزادگان آلمان ممالک ایتالیا پادشاه سوئد، پاپ ها بجهتی شرکت و دخالت ورزیده اند بطوریکه این جنگهای فرانسویرا حقیقه باید جنگ اروپائی دانست اولین جنگ دوره اول که بین سنوات (۱۵۲۰ و ۱۵۲۶) جریان داشت برای فرانسه فوق العاده گران تمام شده و سرنوشت دوره های مابعد را واقعاً معین نمود از ابتدای شروع مخاصمه قسمت شمال و مشرق فرانسه مورد تهاجم واقع گردید و میلان از دست آن خارج گردید، ولی شجاعت با یارد شوالیه فرانسوی خاک وطنش را از وجود دشمن پاک و فرانسوا نیز بزودی حالت تعرض گرفته و میلا مسترد نمود ولیکن تهوریهای او در ۲۴ فوریه ۱۵۲۵ منجر بشکست جبران ناپذیر پاوی گردید درین جنگ فرانسوا مجروح و اسیر شده
۹۵ و بیش از ششماه در ما درید باسارت گذرانیده و تا معاهده ما درید را امضا ننمود از حبس خلاصی نیافت مطابق این معاهده دولت فرانسه از کلیه دعاوی خویش برناپل و میلان و حاکمیت خود بر ارتو او فلاندر صرف نظر کرده ایالت بورگنی را بپادشاه اسپانی واگذار نمود. فرانسوای اول بمحض خلاصی از اجراي مواد معاهدۀ سرباز زده خود را ملزم باحترام امضائیکه بزور و جبراز و گرفته شده بود ندانسته از تسلیم بورگنی امتناع ورزید فقط چون در خود به تنهائی قوه مقابله با شارلگن را نمیدید بخیال تهیۀ متحدین افتاد و بواسطه ترسیکه از قدرت شارلگن در تمام دول اروپائی ایجاد شده بود بزودی بمقصود کامیاب گردید. متحدین فرانسوا بعد از شکست پاوی سلطان سلیمان پاریس از معاهده ما درید هانری هشتم پادشاه انگلیس و پاپ و بالآخره بعدها شاهزادگان المان بوده اند. دوم و سوم و چهارم جنگ بواسطه مساعدت‌های مختلفه و خصوصا همراهی تركها كه در
٩٦ سال ١٥٢٩ بمحاصره وین پرداختند فرانسوای اول توانست که از دوره دوم جنگ (١٥٢٦-١٥٢٩) بموجب معاهده کامبرو (١٥٢٩) شارلکن را از خیال ممالک بورگنی منصرف نماید، و باتفاق این عهدنامه محایده مادرید را ملغی گرداند، در جنگها سوم (١٥٣٦- ١٥٣٨) و چهارم (١٥٤٢-١٥٤٤) پیشرفت مختصری برای فرانسوای اول حاصل شد ساووا وپیمن را تصرف کرده ، و در ١٥٤٤ فاتح نایلی در سریزل نصیب او گردید، لیکن شکستهای پیاپی فتوحاتش را عقیم ساخته قشون شارلکن در ١٥٣٦ مجددا وارد پروانس و در ١٥٤٤ داخل شامپانی شده و پادشاه انگلیس هم که بطرفداری شارلکن قیام کرده بود بولنی را تصاحب نمود، درین باز نیز ترکها شروع بمجلاتی در هنکری کرده و شارلکن را مجبور نمودند که از در مسالمت با فرانسوا درآید، معاهده صلح درکپی منعقد گردید ساووا وفلاندر باز از تصرف فرانسه خارج گردید، خود فرانسوا یک بعد در ١٥٤٧ فوت گردید.
۹۷ هانری دوم و پنجمین جنگ در زمان سلطنت ہانری دوم جنگ برای پنجمین دفعه مشتعل شد (۱۵۵۲) درین دوره فرانسویها بکلی اطالیا را تر گفته و کوشش را در سرحدات شمالی و مشرقی بطرف مزل و رن مصروف داشتند، متحدین فرانسه درین دوره شاهزادگان پروتستان المان بودند. این شاهزادگان که از چند سال با شار لکن مشغول جدال بودند، از هانری دوم تقاضای پولی نموده و حق تصرف سه شهر امپراطوری یعنی متز، تول، ووردان را برای او شناختند، پادشاه فرانسه شهرهای فوق الذکر را در ۱۵۵۲ متصرف شده وحتی تا استراسبورک راند، شارلکن مساعی بود در استرداد متز بخرج برده و در ظرف دو ماه دولث قشونش را در پای دیوار شهر مذکور که دوک فرانسوا و گیز انرا دفاع میکرد تلف ساخت (۱۵۵۲) کناره گیری شارلکن از سلطنت این هزیمت بی اندازه در وجود شارلکن موثر واقع شد، از طریق زحمات فوق العاده که در مدت سی سال برای اداره ممالک وسیعه
۹۸ خویش متحمل نموده بود او را مریض و مضمحل ساخته بود، بنا برین بخیال کناره گیری افتاد، ابتدا ممالک ناپل، پی با، فرانش کنته، اسپانی، ایطالیا و امریکا را بفیلیپ دوم پسر خود واگذار کرده و سپس امپراطوری و ممالک موروثه از هابسبورگ ها را به برادر خویش فردیناند، که سلطان بهم و ہنگری بود تفویض نمود، بدینطریق شارلکن خود را از تمام حیثیات سلطنتی فارغ البال ساخته و اسپانی را برای محل اقامت اختیار کرد، و دو سال بعد (۱۵۵۸) در همانجا درگذشت . کناره گیری شارلکن و تقسیم امپراطوری طبیعة مساعد حال فرانسه واقع شد، زیرا خانواده اطریش بدو دسته هابسبورگ های اسپانی و ہابسبورگهای اطریش قسمت گردیده، و با وجود اینکه ہر دو دسته ہمان عداوت سابقه را با فرانسه داشتند، ولی چون دیگر در تحت اراده واحد نبودند البته آن مخاطرات برای فرانسه وجود نداشت. ششمین جنگ از بی احتیاطی هانری دوم باز جنگ شروع شد، فیلیپ دوم بواسطه ازدواج ماری تو در، دختر ہانری هفتم مقتدر گردیده، و بہم تاریخ اروی حصہ السہ جلد ۳ ص ۲ مجلد ۳
۹۹ مضراتی برای فرانسه میرفت، غلبه و تصرف سن کانتن، راه پاریس را برای فلیپ دویم باز کرده، اما مشار الیه ندانست که چگونه تعقیب سرعتیها خویش را بنماید، دوک و گیز این شکست را با تصاحب کاله که انگلیسها از دو قرن پیش در استیلای خود داشتند و تصرف لوکز ابورک جبران نمود. صلح کاتو کامبرزی بزودی مذاکرات صلح شروع شده و منجر بامضای معاهده کاتو کامبرزی گردید (۳ اپریل ۱۵۵۹) مطابق این عهد نامه که دران پادشاهان فرانسه، اسپانی و انگلیس و امپراطور شرکت داشتند، پادشاه فرانسه از تمام دعاوی خویش در ایطالیا صرف نظر نموده و فقط چند استحکامات نظامی را در پای جبال آلپ و سه شهر قول متز، وردن را در شمال برای خود حفظ نمود، و انگلیس نیز کاله را ترک گفت، در مقابل پادشاه اسپانی دو مملکت ناپل و میلانرا در ایطالیا متصرف گردیده، و تا یکصد و پنجاه سال بدست جانشینان او باقی ماند. برای ضمانت قطعی صلح و دوستی در ضمن همین معاهده قرار مزاوجت فیلیپ دوم با دختر هانری دوم داده شد، و در موقع عروسی اینها
۱۰۰ بزرگی در پاریس گرفتند، یکی از روزهای جشن بانری شخصاً مشغول نیزه بازی گردیده نیزه حریف خود درشکست، لیکن خورده از چوب آن بصورت او پریده و چشمش را مجروح ساخت بانری چندی بعد از صدمه همین جراحت درگذشت. علل عدم پیشرفت شارلکن در ۱۵۳۳ موقعیکه میخواست شارلکن شروع بجنگ فرانسوا نماید گفت که «دیری نمیگذرد که یا من امپراطور خیلی بختی و یا او پادشاه بیچاره خواهد شد.» سی سال جنگ کرد و شارلکن من مدت نتوانست آن فتح و غلبه منظوره خود را در آغوش گیرد علت این بود که با وجود وسعت فوق العاده ممالک قدرت حقیقی او انقدری زیاد نبود، ممالک شارلکن هر کدام در گوشه افتاده و روابطی بین آنها وجود نداشت، نژاد و زبان ساکنین آن تماماً متفاوت بود. اگر واقعاً شارلکن میخواست که بدون کمک مترجم با اتباع امپراطوری وسیع خود صحبت نماید، بایستی زبانهای فرانسه، اسپانیول، ایطالیا فلاماندی و المانی را بداند.
۱۰۱ ممالکی کاملا در تحت اقتدار او نبودند و عادات و امتیازات و تشکیلات هر کدام حدودی برای اختیارات امپراطور قرار داد بود در اوائل سلطنتش اهالی اسپانی و فلاندر برای دفاع حقوق و امتیاز خویش علم طغیان افراشتند، شارلکن نتوانست که به میل واراده خود مالیات و سرباز از ممالک متصرفه‌اش بگیرد. بر عکس وحدت ملی فرانسه فوق العاده مستحکم بوده و در مقابل اراده شخص سلطنت هیچ مانعی وجود نداشت، بزرگان از خون خود و بورژواها از پول خویش مضائقت نمیکردند، و همین ملاحظه فرانسه توانا که بعد از هر یک ازین شکستهای فاحش تقریباً باز خود را آماده جدال نماید. سیاست انگلیس هر چند عقیده هانری هشتم این بود که در غالب کسی که بطرف مها بینایم لیکن بواسطه عدم ثبات او ممکن نبود هیچکدام از طرفین اطمینان کامل با و داشته باشند، هر یک از شارلکن و یا فرانسوا که قدری پیشرفت میکردند و قدرتی مییافتند فوراً هانری برای زمین زدن قوی با ضعیف مجید میشد او با این سیاست میخواست که موازنه بین فرانسه و اسپانی را
۱۰۲ نگاهداشته و خود استفاده های منظوره را بنماید، در ابتدای جنگ با وجود مساعی فرانسوای اول تن باتحاد او نداده و پس از شکست (پاوی) شارلکن را ترک گفته بفرانسوا ملحق گردید، بدینطریق هانری هشتم حقیقتاً در تمام طول سلطنتش مجری سیاست موازنه بوده است، نتیجه که انگلیسها از مداخله در جنگهای بین خانواده فرانسه و اطریش بردند، این بود که در سال ۱۵۵۸ کاله را از دست داده و بکلی دست خود را از خاک فرانسه کوتاه کردند، بطوریکه تفصیل آن گذشت. اتحاد با ترکها فرانسه از اتحاد با ترکها، و همچنین باشاهزادگان آلمان نتایج بزرگی گرفت که بعضی از آنها فوراً بدست آمده، و بعضی دیگر دیرتر ظاهر گردید، وی ثابتی بودند، ترکها که شصت سال قبل در ۱۵۲۶ بواسطه ماتیاس کرون پیشرفتشان در مقابل بلگراد متوقف شد، در زمان سلطنت سلیمان باز حالت تعرضی گرفته در ۱۵۲۱ موقعیکه جنگ بین شارلکن و فرانسوا شروع گردیده بود، اپرانز دوانز حمله شهر بلگراد را بتصرف آوردند، چند روز بعد از جنگ (پاوی) سلیمان با دویست هزار قشون به هنگری هجوم برده سپاه عیسویانرا در مهاک در هم شکسته
۱۰۳ و شهر بوداپست را مسخر کرد، درین وقت ایلچی فرانسوا برای طلب مساعدت سلطان بر علیه شارلکن بنزد او رفت، چنانکه دیدیم سه سال بعد در نتیجه یورش سلیمان با دویست و پنجاه هزار لشکر، و سه صد توپ بجانب وین شارلکن بپارس افتاد، و خواستار صلح کامشر گردید، ترکها تا رائیسین یعنی تا قلب آلمان پیش رفته بودند در اثر این همراهی، فرانسوا مناسبات خوبی در انقره پیدا کرده و دو معاهده یکی تجارتی و دیگری تدافعی و تعرضی بر علیه شارلکن با سلیمان منعقد نمود، پس ازین تاریخ نیز سلیمان چهار مرتبه به هنگری لشکرکشی کرده و آخرین آنها مصادف با حرکت هانری دوم بجانب متز بوده است. اتحاد ترک و فرانسه یک اتحاد اتفاقی و بی اساسی نبوده، بلکه حقیقةً صفات و خصوصیات یک اتحاد کامل را داشته چنانکه در ۱۵۴۳ دستۀ از جهازیان ترک در بند مارسیل بجهازات فرانسوی ملحق گردید و نیس را متفقاً محاصره و گلوله باران نمودند اتحاد فرانسوای اول با مسلمانان یکی از وقایع بزرگ قرن شانزدهم انعکاس غریبی بعالم انداخت، فرانسه همان مملکتی که پیشقدم جنگهای صلیبی بوده و بازوی راست مسیحیت شناخته میشد از برای حفظ سیاست خارجی دوست دوستی و وفاق بجانب مسلمانان و دشمنان عیسویت دراز نمود، و ترکها را که تا آنوقت تمام اروپا آنها
۱۰۴ بچشم دشمنی عداوت مید در حوزه اروپائی وارد ساخت از طرفی نیز فرانسه انحصار کشتی رانی سواحل ترکیه را تحصیل کرد. وبیش از یک قرن باران استعداد ہای ثروتی بیشمار نمودند، و ضمناً اماکن بیت المقدس را هم تحت حمایت خویش گرفته و متدریجاً نفوذ خود را نه فقط در عیسویان اتباع خارجه بلکه بکاتولیک‌های اتباع ترکیه نیز جاری ساختند، بطوریکه حقیقه اهمیت تجارتی امروزه فرانسه را در سواحل شرقی مدیترانه و نفوذ سیاسی آنرا در شامات باید از نتایج غیرمنتظره لیکن حتمی جنگهای فران وای اول با شارلگان باشجا و با ترکها دانست. پروتستانهای آلمان بواسطه تضییقات فوق العاده که در استقلال سیا وخصوصاً آزادی مذهبی خود از شارلکن میدیدند بهم مقابله با او گردیده و برا مخارج محاربه استعانت مالی از ہانری دوم پادشاه فرانسه نمودند. در بیوقت معاهد. نیز در فرید والد در ۱۵۵ با فرانسه با منعقد کردند، درین معاہد ہانری متعهد شد که هر ماهه مبلغ خطیری بشاہزادگان پرداخته و ایشان در مقابل تسلیم سه شهرتول، متز و وردن را بپادشاه فرانسه عهده دار گردیدند. سه شهر فوق الذکر تا ستله در تصرف فرانسها بود، لیکن دنسال شهر متز را المانها باز پس گرفته و در سال ۱۹۱۸ مجدداً مسترد داشتند.
١٠٥ فصل پنجم اصلاحات مذهبی از مهمترین واقعاتی که نیمۀ اوّل قرن شانزدهم را در تاریخ شاخص و برجسته نموده تغیرات مذهبی است که به رفرم (اصلاحات مذهبی) معروف گردید این اصلاحات مذهبی که عمال اصلی آن ها در آلمان لوتر و در فرانسه کالون بودند نتائج ذیل را بخشیدند :- یکی مذهبی که عبارت است از قطع رشتۀ وحدت مسیحی در اروپا غربی و ایجاد طریقۀ لوتری - کالونی و انکلیمکانی در مقابل مذهب کاتولیک رم . دیگری سیاسی که مقصود از جنگ های داخلی آلمان و بعد جنگ های داخلی فرانسه در نیمۀ دوم قرن شانزدهم سپس پیدایش ممالک جدیده مانند دوک نشین پروس - سوئد و جمهوری ایالات متحده میباشد. علل رفرم - علل رفرم متعدد بوده ولی بین تمام آنها مخصوصا دو سبب فوق العاده مهم هستند یکی وضعیت کلیسیا در ابتدای قرن شانزدهم
١٠٦ و دیگری انتشار انجیل بوسیلۀ چاپ. در ابتدای قرن شانزدهم کلیت یا بصورتي افتاده بود که یک اصلاحات عمیقی حتمی بنظر می‌آمد همان معائب و فساد اخلاقی که در قرن یازدهم پاپ گرگوار هفتم را وادار باصلاحات کرد باز درین قرن در کشیشان بحد افراط رسیده و وضعیات خیلی باریک تر از پانصد سال قبل شده بود در قرن یازدهم فساد تنها در اعضا، یعنی کشیشان نفوذ کرده و لااقل شخص پاپ منزه و مبرّا بود ولیکن در قرن شانزدهم برعکس آب از سر چشمۀ گل آلود و ریشۀ مرض در رُم در مقام پاپیت پر ورش مییافت. پاپ‌ها وظائف مذهبی خویش را ترک گفته و هر یک مطابق ذوق طبیعی بکار هائی مشغول می‌شدند ژول دوّم بترتیب نظام لئون دهم به تشویق ادبیات و صنایع مستظرفه اشتغال داشت همه گی بازدیا ثروت و جمع آوری مال مصروف بوده و یکی از بزرگ‌ترین مسائل آن وقت بود که از داوطلبان مشاغل مذهبی آلمان گرفته می‌شد لایق‌تر و مستحق‌تر کسی بود که بیشتر می‌پرداخت اشخاصی به آلمان می‌رفتند که نه فقط کلمۀ تاریخ اروپا صفحه ۱۰۶ جزو ۷ جلد ۴
١٠٧ از زبان آلمانی نمیدانستند بلکه از نوشتن و خواندن زبان مادری خویش نیز محروم بودند. این تقلیل کشیشان خارجی البته منظور عامۀ مردمان محل گردیده و مخصوصا چون اموال کلیسیائی در آلمان زیاد بود حرص و طمع شاهزادگان و بزرگان آنجا را بحرکت آورده و غالبا مصادف با منافع و نظریات کشیشان میشد همین حرص و طمع طرفین بیشتر باعث پیشرفت رفرم در آلمان گردید. در فرانسه نیز مرض خفیف تر از آلمان نبوده و بحران آن خصوصا از موقع امضا و اجرای معاهده ١٥١٦ منعقده بین فرانسوای اول و پاپ لیو ن دہم شروع گردیده پادشاه حق تعیین کشیشان را از پاپ تحصیل کرده و بعد ازین بطوریکه یک نویسنده معاصر مینگارد تمام اعضای کلیسیا از سپاهیان و مقربین و اشخاص بی صلاحیت انتخاب می شدند کشیشان در دربار سلاطین زندگانی کرده و بکارهای درباری سیاسی مملکتی و حتی حربی اشتغال میورزیدند بنا برین مردمان حقیقت مقدس و ابتداء عده زیادی از خود کشیشان مخصوصا در فرانسه تقاضا کرده خواستار شدند که کلیسیا این افتضاحات و فجایع را
۱۰۸ از خویش دور نماید. سبب دیگر ظهور رفرم اختراع چاپ و انتشار انجیل بین عموم عیسویان میباشد از ۱۴۵۷ تا ۱۵۱۷ تقریباً چهار صد طبع از انجیل شده بود همه کس از اوامر و نواہی مذہبی خویش مطلع گردیده و بر خلاف آنچه که از ترک علاقه دنیوی - مهربانی فروتنی و غیره در کتاب خود میخواندند نخوت و غرور تجمل - و تکبر کلیسائی را دیده و میل انها بنجات اصلاح بیشتر می شد . عده نیز مخالف با اجتهادات و تفسیرات پاپ ها و مجالس عالیه مذهبی بوده و در مقابل نص انجیل هر گونه تغییری را خطا میدانستند. این عقیده را ابتدا لوتر و بعد از و کالون اظهار کرده و در نتیجه وحدت عیسوی را در هم شکستند. لوترو كالون - انكلیكانسيم لوتر - در سال ۱۴۸۳ لوتر در ساکس تولد یافته و پدر او کارگر معدن بود. در موقعی که شروع بتحصیل کرد مانند بسیاری از محصلین آن زمان معاش خود را از خواندن و مکدسی از این و آن تهیه مینمود سپس شخص نوع پرست و خیری او را بخرج خود در اونیورسیتهٔ
١٠٩ ادفرت گذارده لوتر در آنجا به تحصیل فلسفه - حقوق - ادبیات و موسیقی پرداخت . در سن بیست و دو سالگی روزی در ضمن گردش دچار طوفانی شده و صاعقه به پهلوی او فرود آمد درین وحشت و اضطراب نذر کرد که اگر نجات یابد داخل سلک رهبانان گردد کمی بعد در سال ١٥٠٥ وارد صومعه در ویتنبرگ شد . لوتر با کمال جدیت مشغول تحصیل گردیده و وقتیکه برتبه کشیشی رسید بواسطه علم و درایتش او را بمعلمی علوم الهی در ایتورستیه همان شهر منصوب کردند . لوتر طبیعةً شخصی فوق العاده حساس و دارای فکری تیز بود روحش از خیال ارتکاب گناهان همیشه در اضطراب و از ترس شیطان و بازخواست خداوند عمر خود را در وحشت میگذرانید ولی بواسطهٔ عقیدهٔ راسخی که به حضرت مسیح علی نبینا و علیه السلام داشت از نجات و رستگاری خویش مطمئن بود . بازخرید گناهان - لوتر در ١٥١١ به رم فرستاده شد تجمل دربار
۱۱۰ پاپ لغزش اخلاق کشیشان ایتالیائی فوق العاده او را متاثر ساخت چند سال لئون دهم برای اتمام بنای کلیسای سن پیر محتاج بپول گردید عیسویانرا چنین تلقین نمود که در مقابل تصدق میتواند خطایای کوچک خویش را خریداری کنند مأمورینی مخصوص برای اینکار بتمام نقاط فرستاده و باین وسیله مخارج ساختمان کلیسای سن پیر را تهیه کرد . برای آسایش روح اموات نیز بستگان ایشان میتوانستند متوسل باین کشیشان گردند مأمورین اعزامی بآلمان از پیروان و معتقدان سن دومینیک بودند . لوتر در سنه ۱۵۱۷ جداً بر علیه اجرای این عمل و حتی باساس آن حملۀ سختی نمود . پاپ ابتدا چندان بواقعه اهمیت نداده و آنرا از زمرۀ مناقشات جاریه بین رهبانان تصور میکرد لیکن بزودی لوتر از اطاعت پاپ سر باز زده و شروع به تنقید تشکیلات کلیسیائی نمود . دامنه اعتراضات لوتر باصول عقائد نیز رسید و میگفت که برای نجات و فلاح تنها پیروی قوانین انجیل و اعتقاد بحضرت عیسی کفایت میکند و احتیاجی به اجرای مراسم دیگر نیست .
۱۱۱ در ینوقت حکم تکفیر او را پاپ صادر کرد . روزی که اینحکم تکفیر رسید لوتر تمام شاگردان خود را در میدان کلیسیای ویتینبرگ جمع نموده و فرمان را در مقابل همگی در آتش انداخت ازینجا روابط با پاپ قطعا مقطوع گردید . (۱۵۲۰) محکومیت لوتر - این واقعه مقارن با اوائل امپراطوری شارلکن بوده ازین پیش آمد بی اندازه مضطرب گردید زیرا اولاً شخصاً یک کاتولیک متعصب و گذشته از ان میترسید که شیوع آن بیشتر باعث هیجان مردم و تشدید انقلاب و اغتشاشات آلمان شود لذا لوتر را بحضور و ( دیت ) مجمع نمایندگان امپراطوری امر فرمود بواسطه اجازه نامه مخصوصی که لوتر از شارلکن در دست داشت بدون ترس از توقیف حضور بهم رسانید . تکلیف تو به باو کردند ولی با نهایت سختی و متانت امتناع کرده گفت « برای یک عیسوی عیب است که بر خلاف وجدان خویش رفتار کند» دیت همه او را محکوم ساخت . ( ۱۵۲۱ ) . برای لو تر خطری بزرگی در پیش بود زیرا پس از آنکه محکوم به اعدام
۱۱۲ گردید بمحض انقضای مدت اجازه نامه اش او را توقیف نموده و باتش میانداختند بهمین جهت یکی از حامیانش، دوک و ساکس، سواران در سر راه او گماشته ولوتر را ربود و بقصر خویش پنهان نمود یکسال مخفیانه درین قصر گذرانیده و درینمدت توریت و انجیل را بزبان آلمانی ترجمه کرده این ترجمه زیاده از حد طرف توجه گردید زیرا برخلاف ترجمه های سابق بزبان عوام انشاء شده و همه کس ازان میتوانست استفاده نماید . پس از چندی چون عده طرفداران لوتر باندازه رسید که دیگر بیم اجرای حکم صادره در باره او نبود از محل اختفای خویش خارج شد درینموقع بسیاری از بندگان و متنفذین و چند نفر از منتخبین مانند دوک ساکس و براندبورگ عقیده او را قبول کرده بودند . از طرفی نیز جنگ با فرانسوای اول خاطر شارلکن را ازین نقطه مصروف گردانیده و فرصت اقدامی نداشت معهذا کمی قبل از امضای صلح کامپره امر بتشکیل دیت داد، در آنجا میخواستند که قدری عقائد لوتری را معتدل ساخته و فقط جلوگیری
۱۱۳ از انتشار آن در نقاط دیگر نمایند لیکن پنج شاهزاده و چهارده شهر بر علیه این تصمیم اعتراض (پروتست) کرده و از آنوقت طرفداران عقاید جدیده و مخالفین اکلیتهای کاتولیک موسوم بمعترض یا پروتستان گردیدند. سال باز شارلکن بقصد تصفیه امر وحشتی کاتولیک با پروستانها دیت را در اگزبورگ منعقد کرد ولی باز هم چون دیت مزبور که محکومیت لوتر را تأکید نموده بود پروتستان با خیال مخالفت خویش بتشکیل یک حزب سیاسی افتادند لذا در اسما لکالد اتفاقی کرده و با پادشاه فرانسه داخل مذاکرات شدند. با تشکیل این اتفاق سیاسی امپراطوری بدو تقسیم گردیده و این واقعه را یکی از اولین و مهمترین نتایج سیاسی اصلاحات مذهبی لوتر باید دانست. جنگ شملکالدن و پروتستانها - دومین نتیجه اتفاق اسمالکالد شروع سال اور ابصورت جنگهای داخلی و مذهبی ظاهر گردید. در نخست شارلکن بواسطه گرفتاری جنگ با فرانسه ع بر وتستانها فترت امانی حکم داده از دیت اگسبورگ تا نیافته وسش امضای صلح
١١٤ کمپنی متحدین را مورد حمله خویش قرار داد . لوتر تازه فوت کرده بود. در بدو امر قشون پروتستان شکست خورده و رؤسای عمده آن محبوس شدند لیکن بزودی تشکیلات خود را تجدید نموده با هانری دوم پادشاه فرانسه اتحاد کرده جنگ را دو مرتبه شروع نمودند . شارلکن سه سال بعد بخیال کناره گیری از سلطنت افتاده اما قبل از اجراء مقصود صلح مذهبی را در آلمان مستقر نمود بدینصورت که بشاهزادگان پروتستان آزادی مذهب عطا کرده و بعلاوه مالکیت ایشان را در اراضی که از کلیسا منتزع نموده بودند شناخته ولی تکرار تعقیب این عمل را قطعاً در آتیه ممنوع داشت . کاتوليك و پروتستان آلمان - نتیجه بزرگ اصلاحات مذهبی در آلمان تقسیم آن بدو دسته یکدسته کاتولیک و دسته دوم پروتستان گردید امپراطوران کاتولیک پیوسته در صدد اضمحلال و انقراض پروتستان ها بوده و اینها بملاحظه ضعف خود متوسل بخارجیان می شدند . ازین راه وسیله برای مداخلات خارجیان در امور داخلی آلمان پیدا گردید . مناقشات داخلی
١١٥ بطوری امپراطوری را بضعف کشانید که بزء و بی اهمیت خویش را از دست داده و در قرن هفدهم مانند ایتالیای قرن شانزدهم صحنۀ جنگ اروپائی شد. رفرم در ممالک اسکاندنیا و – دیری نگذشت که عقائد لوتر سرحدات آلمان را عبور نموده و ممالک اسکاندنیاو یعنی دانمارک و سوئد و نروژ نفوذ کرد. شیوع این مذهب در ممالک فوق الذکر تقریباً علل سیاسی داشته . از اواخر قرن چهار دهم سوئد و نروژ در تحت اطاعت دانمارک بودند . نجبای سوئدی همیشه افسوس استقلال از دست رفتۀ خود را میخورده و کریستیان دوم پادشاه دانمارک از قتل آنها خودداری نمیکرد در سال ١٥٢٢ کوستاوو از یکی از بازماندگان سلاطین سابقه سوئد موفق به تولید احساسات و انقلابی در دالقرن گردیده عنوان سلطنت بخود گرفت (١٥٢٣) پاپ بطرفداری کریستیان برخاست و کوستاو و را برای تعقیب عملیات خود محتاج بپول بود لذا مذهب لوتر را قبول
١١٦ نموده اموال کلیسیا را ضبط کرده و رعایای خویش را مجبور بقبول عقاید لوتر ساخت . بدینصورت بازهم در سوید و سیده کسب استقلال ملی گردیده انقلاب سوند در دانمارک انعکاس گروه کریستیان دوم از سلطنت خلع و یکی از شاهزادگان پروتستان جای نشین او شد این سلطان ابتداء آزادی عقیده بطرفداران لوتر داده پس اموال کلیسیا را بکشیشان را توقیف کرده و بالاخره قطعا اجرای اعمال کاتولیکی را در دانمارک و ناروژ قدغن نمود . کالون - در موقعی که قسمتی از آلمان پیرو عقیده لوتر شده بود کالون فرانسوی اولین مرتبه در شهر ژنو شروع بطرح و تبلیغ رفرم اساسی تری نمود . کالون در سال ١٥٠٩ تولد شده و پدرش اسقف شهر نوایان بود در سن دوازده سالگی بملاحظه پدر دارای مقامی و کلیسیا گردی تحصیلات خود را در اونیورسیته ارلئان و بورک نموده در ضمن تحصیل بعقائد لوتر آشنا شده و آنرا قبول کرد . باین جهت برتبه کشیشی
۱۱۷ رسیده وهنگامیکه فرانسوای اول پروتستانها را تعقیب وزجر مینمود از پاریس فرار کرده در شهر بال اقامت گزید . در آنجا کتابی موسوم به مؤسسۀ مسیحی بنام فرانسوای اول نوشته وخلاصه عقائد خویش را دران مندرج ساخت . کالون را در سن بیست وشش سالگی برای تعلیم علوم آلهیه از بال به ژنو خواستند مشارالیه با متانت وثبات فوق العاده شروع بتحمیل عقائد خویش به ژنوی ها نموده وابتدا کار باصلاح اخلاق آنها بست بعد از دو سال مردم او را از ژنو بیرون کردند لیکن طرفدارانش آرام ننشسته و عاقبت موفق بدعوت ثانی او بژنو شدند (١٥٤١) درین بار تسلط کالون در ژنو بقدری بود که کسی قدرت مقاومت با او را نداشت با مردم بسختی رفتار میکرد و خود او نوشته که اهالی ژنو را باید بزور براه نجات برد . شخصاً مراقبت زندگانی خصوصی هر فرد بود و عادات و اخلاق وحتی لباس آنها را اصلاح و ترتیب میکرد . مخالفین طریقه خود را بی ملاحظه میکشت . شخصی را برای پنجره هم ... تخمینی زیره نیز باید باشد
۱۱۸ اینکه اسناد تزویر باو داده و گفته بود که کالون میخواهد بستیاد خود را مسجود مردم نماید محکوم بقتل گردانید یک طبیب اسپانیولارا که برخلاف دیگر عیسویان منکر جنبه الوهیت مسیح گردید بلطائف الحیلی او را بژنو کشیده و در انجا زنده سوزانید . پس ازین از مساعی کالون بمانطوریکه رم مرکز کاتولیکها بود ژنو نیز مقر پروتستانها گردید عده زیادی از مهاجرین فرانسوی آنجا گریخته و اقامت گزیدند از اونیورستیته که کالون در ژنو تاسیس کرده بود اشخاص با حرارتی برون آمده و شروع بتبلیغ مذهب جدید نمودند . حقیقته انتشار مذهب پروتستان بیشتر از ژنو شده در فرانسه - هلاند - و اسکاتلند نفوذ کرد. وقتیکه کالون در سال ١٥٦٦ درگذشت شاگردان او در تمام خاک فرانسه بیش از دوهزار کلیسیا بنا کرده بودند. رفورم در انگلستان - در انگلیس نیز اندسوند و طرژ رفرم بدست پادشاه اجرا شد. و انتشار یافت هانری هشتم کلیسای انگلیس یا انگلیکن را تاسیس کرده و قطع رابطه با پاپ نمود. پاپ را معزول و کلیسیا را بدست خود گرفت
۱۱۹ هانری هشتم ـ (١٥٠٩ تا ١٥٤٧) قبل از سلطنت اخلاق معتدلانه داشته ولی پس از جلوس بطرف سلطنت مطلقه تمایل پیدا کرد یک نویسندهٔ انگلیس مینویسد که بزرگترین مانع پیشرفت عقیدهٔ مطلقهٔ هانری کشیشان متمول و بانفوذ بودند لذا نقشهٔ هانری این شد که بهر وسیله باشد اقتدارات ایشان را در هم شکسته و کشیشان را کاملاً بزیر حکم و ارادهٔ خویش بیاورد. هم فرمانفرما جسمانی و هم حاکم روحانی یعنی بالآخره پاپ انگلیس گردد . هانری برای ازدواج یکی از خدمه کاترین داراگن ملکهٔ انگلستان بخیال طلاق عیال خویش افتاده از پاپ تقاضای طلاق مشار الیها را کرد ولی از طرف او مخالفت شده رو گردید هانری پس از مذاکرات بسیار عاقبت بدون تصویب پاپ زن خود را مطلقه ساخته و خادمهٔ مذکوره را تزویج کرد . و ازین وقت حقیقهٔ رابطهٔ با رم را گسیخت . قبل ازین قطع رابطه هانری بر علیه لوتر و طرفداران او سخنانی صادر کرده بود و از طرفی چون بتفوق پاپ عقیده‌نداشت
۱۲۰ و اراده خویش را حاکم امور روحانی انگلستان قرار داده بود پسران هر دو طریقه با نظر خوبی نسبت باوی نمینگریستند مخالفین عقیده او حتمآ محکوم بمرگ میشدند هانری در سال ۱۵۴۷ در گذشت. جانشینان هانری هشتم - در ظرف پانزده سال بعد از مرگ ہانری ہشتم اصلاحات مذہی او اشکال غریبی بخود گرفت سه طفل از و باقی مانده بود که هر یک بعد دیگری با سیاســـت مذہبی متفاوتی سلطنت کردند، ادوار ششم در سن نه سالگی بپادشاہی رسیده و چون تربیت شده طرفداران کالون بود فرمانی صادر و بر علیه پروتستانہا لغو نموده و شروع به تحصیل عقیـده پروتستانی با مالی کرد. بعد ازو ماری تودر دختر کاترین اراگون پادشاه شد و مشار الیها راسخ در عقیده کاتولیکی و میخواست که انگلستان را بمذہب کاتولیکی برگرداند . از نتایج عملیات خویش مشهود به ماری خونخوار گردید . سومین جانشین ہانری ہشتم یا ملکہ الیزابت از معروفترین حکمران، ایامی است که انگلستان بخود دیده بقدری کینولیسنده
۱۲۱ بدترین زنها و بزرگترین مردها بوده است فوق العاده متکبر مزور و در سیاست مهارت کاملی داشت . ابتدای سلطنتش از ترس ظهور انقلاب و بعضی مضرات خارجی با هر دو دسته مذهبی مدارا کرده سپس در ١٥٦٢ مجلس ملی را مجبور کرد که به فرمانی شامل به ٣٩ ماده در باب مذهب رای بدهد و قطعاً انگلیکانیسم یعنی کلیسیای انگلستان را رسمی نمود . کلیسیای انگلستان مخلوطی از مراسم و اصول کالون میباشد الیزابت چون مائل بشکوه و جلال بود مراسم ظاهری کلیسیای کاتولیک را قبول کرده و در عقائد پیرو مذهب کالون گردید . عنوان ریاست عالیه مذهبی را که پدرش اختیار کرده بود نپذیرفته لیکن اقتدار است واقعی را برای خویش محفوظ داشت . نتائج سیاسی رفورم - عمده نتائج سیاسی رفورم در المان و ممالک اسکاندنیاد و انگلیس ابتداء عبارت است از انتقال اراضی و املاک کلیسیا به سلاطین و سپس ازدیاد قدرت پادشاهان و انضمام ریاست روحانی بریاست موقتی ایشان.
۱۲۲ حکمرانان این ممالک دران دوره هم حائز رتبه سلطنت و هم دارای مقام پاپیت بوده و ریاست سیاسی را با عریاست مذهبی توام ساخته بودند . فصل ششم جنگهای مذهبی کالونی در فرانسه - سن با وتلمی- اتحاد - فرمان نانت اسپانی در زمان سلطنت فلیپ دوم در ۱۵۶۳ یعنی چهار سال بعد از امضای معاهده کا تو کامبری فرانسه داخل یکسلسله جنگ های مخوف تری که عبارت از جنگهای داخلی بود گردید این جنگها در مدت سلطنت شارل نهم و هانری سوم دو پسران با نری دوم و چهار سال اول پادشاهی هانر چهارم (۱۵۹۳) مشتعل بوده و مناسبت جنگ معروف سی ساله آلمان که نیم قرن بعد شروع گردید میتوان آنرا جنگ سی ساله تاریخ عمومی (ج ٤ ) کا غذ ار جیا
۱۲۳ فرانسه نامید و چون علت عمده وقوع آنها مسائل مذهبی بوده است معروف بجنگهای مذهبی شده اند. درین جنگ ها کاتولیکهای فرانسه که اکثریت اهالی مملکت را تشکیل میدادند با عده قلیلی از طرفداران کالون که مشهور به اوگنو بودند بزدوخورد اشتغال داشتند این جنگهای مذهبی دارای یک جنبه سیاسی نیز بود بدینطریق که بواسطه مخالفت هائی که از ناحیه طرفداران مذهب جدید ظاهر میشد بحران بزرگی بمملکت عارض شده و نزدیک بود که فرانسه مانند قرن نهم بجانب تجزیه برود. در سالهای آخری نیز مسئله وارث سلطنت موضوع را پیچیده تر و مشکل تر ساخت. سلسله والوا در ۱۵۸۹ منقرض گردید و چون ہانری چهارم پادشاه یا وارث مشروع تاج و تخت پیرو مذهب پروتستان بود مخالفت های شدیدی از جانب کاتولیک های فرانسه بروز نموده و تحریکات و مداخلات فلیپ دوم پادشاه اسپانی بر وخامت اوضاع می افزود. ہانری چهارم ترک مذهب پروتستان را گفته و مذهب
١٢٤ کاتولیک را قبول کرده و با صدور فرمان نانت نیز اعمال مراسم مذهبی را برای پروتستانها مجاز کرده و بدین وسیله بین پیروان مذاهب مختلفه را التیام داد. کالونی و جنگهای مذهبی در فرانسه شروع پروتستانی در فرانسه - در اوائل قرن شانزدهم فرانسه یکی از ممالک خالص العقیده بوده و در آنجا کشیشان همیشه بهترین مناصب را در عهده داشتند و بر عکس دیگر ممالک کشیشان فرانسه دارای عقیده پاک و کاملا منزه و بقول یکی از نویسندگان از جمله عالم ترین و وطن پرست ترین و جیه الملة ترین افراد بشمار میآمدند. معهذا افراط آنها درباره مسائل نتیجه سوئی نبخشید. و بعضی افکار را بجانب اصلاحات توجه داد در زمان ظهور لوتر شخصی نیز در فرانسه موسوم به لفورُ دِتاپل مردم را بلزوم خواندن کتب مقدسه موعظه می نمود و عقیده داشت که مذهب عیسوی را باید بهمان سادگی و صفای اولیه خویش برگردانید مشار الیه نیز کتاب انجیل را بزبان فرانسه ترجمه و مانند لوتر آنرا در دست رس عموم گذاشت بدین ملاحظه عقیده
١٢٥ لوتر بزودی و به آسانی در فرانسه انتشار یافته و خصوصاً بیشتر پیروان آن از طبقهٔ سوّم یعنی کارگران و دوره گردان بوده‌اند دستهٔ اخیر در شهرها و ایالات گردش و کسب کرده و برخی هم مدتی در آلمان گذرانیده بودند. باین دو فرقهٔ فوق الذکر عدهٔ از کشیشان نیز ملحق گردیدند و سابقه ای امر کسی متعرض بایشان نبود و حتی تا سال ١٥٣٤ فرانسوای اول بنظر طرفدار لوتریها نیز می آمد لیکن پارهٔ اقدامات آنان باعث نفرت مردم و سوء ظن پادشاه شد و پس از انتشار اعلانی که بر علیهٔ کلیسا ترتیب داده بودند فرانسوا مصمم به تعقیب ساختند در یک روز چهل نفر را محکوم بقتل نموده و در پاریس سوزانیدند در ایالات هم ازین عمل سرمشق برداشته بطوری که عدهٔ زیادی از بی گناهان نیز درین معامله تلف گردیدند. با جلوس هانری دوّم بتخت سلطنت بقدری پیروان لوتر مورد تعرض واقع شدند، که حقیقتهً مانند دشمنان مملکت و باغیان بایشان رفتار می‌شد در همین ضمن عقیدهٔ کالون در فرانسه رسوخ یافته و جای مذهب لوتر را گرفت از سال ١٥٤٧ تا ١٥٥٠ در ظرف کمتر از
١٢٦ سه سال پارلمان پاریس قریب پانصد حکم اعدام صادر کرد. محکومین را باز نجیرى بچوبدار آویخته و زنده مىسوزانیدند. این تضييقات سهواً نتيجهٔ معکوس بخشیده و پیروان مذهب جدید را بیشتر در عقائد خود شان راسخ نمود بطوریکه در ١٥٥٥ عدّۀ کالونی ها بقدرى زیاد شد که دستجاتی ترتیب کرده و تشکیلاتی مانند تشکیلات کلیسیاى ژنو براى خود دادند. در ١٥٥٩ کلیسیاهاى مختلفه بخیال اتحاد افتاده مجمعى مرکزى در پاریس دائر نمودند. در ین وقت در فرانسه فقط هفتاد و دو کلیسیاى اصلاً حیوانى جود داشته و دو سال بعد عدۀ آنها بدو هزار رسید. در ضمن این احوال بسیارى از اصل زادگان و بزرگان نیز خصوصاً در مرکز و مغرب عقیدۀ جدید را قبول کرده و قبل از مرگ هانرى دوم دو نفر از شهاهزادگان بلافصل آنتوان دو بوربن پادشاه ناوار و پرنس کنده از جمله او گنو ها شمرده مىشدند. این مسئله صورت اهمیت دیگرى به کالونی ها داده و کالونی ها که تا این وقت از طبقات پست بودند و در مقابل فشار هاى وارده جز توکل و تسلیم
۱۲۷ چاره ندانستند این هیا هجد دارای قوای نظامی گردیده و جنبه سیاسی پیدا کرد ند از ینجا جنگهای مذهبی برخاست. کاترین دمدیسی - در زمان فرانسوای دوم جانشین ہانری دوم قدرت کالونی ها همیشه روبازدیاد میرفت چنانچه کنگاشی برعلیه شخص سلطنت تشکیل کرده هرچند که بمقصود نرسیدند ولی ضرب شستی نشان دادند فرانسوا بعد از یک سال پادشاهی در گذشت و برادر ده ساله اش شارل نهم بسلطنت رسید کا ترین دمدیسی مادر شارل به نیابت پسرش امور مملکت را بدست گرفت کاترین خواهر زاده پاپ لئون دہم و از خانواده بزرگ مدیسی بوده است. سنش در حدود چهل و یک لیاقت فطانت و خصوصاً مهارت فوق العاده در تحرکات و سیاست داشته شخصاً در امور مذہبی لا قید و نظرش اصلاح بین مذاہب و تفوق سلطنت بر این احزاب بوده است در اعمال اجرای این نقشه صدر اعظم عاقل و معتدلش میشیل دلپشپال معاونت او را مینمو د مشار الیه میخواست که با صلح و مدارا با عقیده اصلاحیون مبارزه کند و میگفت که باید
۱۳۸ این الفاظ و احزاب مختلفه را دور کرده و سعی کرد که اسم مسیحیت تغییر ننماید . شورای پوواسی - فرمان ژانویه - چنانکه گفتیم کاترین مدیسی وصدر اعظمش مانند شارلکن در آلمان ابتدا بقصد صلح و رفع اختلافات مذهبی بودند . با این نظر شورای پوواسی را مرکب از کشیشان و علمای مذهبی تشکیل داده و چون موافقت بین کاتولیک ها و پروتستانها حاصل نشد لذا کاترین فرمان ژانویه را (۱۷ ژانویه ۱۵۶۲) صادر کرده و آزادی اجرای علنی مراسم مذهبی را در خارج شهرها بپروتستانها اعطا نمود با صدور فرمان ژانویه تا درجه امید بصلح پیدا شد لیکن از انجائیکه هیچکدام از طرفداران دو دسته خود را موافق با فکر مدارا نشان نمیدادند فائده مطلوبه از ان بدست نیامد . کالونی ها بواسطه کثرتی که در جنوب داشتند مردم را جبرا وادار بقبول عقیدۀ خود می نمودند وقتی کمی بعد از شورای پوواسی بضرب چوب و شلاق اشخاص را بکلیسیا های خودشان میکشانیدند . یک ماه پس از صدور فرمان ژانویه روز یکشنبه دوک دگویز از نزدیک یکی از مراکز کالونی ها در واسی
۱۲۹ میگذشت مشاجره بین همراهان دوک و ایشان پیدا شد کالونی ها چون خطر را مواجه دیدند بانداختن سنگ شروع کردند. سواران دوک مدافعه نموده هنگامه بالا گرفت در نتیجه چند کاتولیک مجروح و بیست وسه کالونی مقتول و قریب یکصد نفر از آنها زخمی گردید همین قضیه جنگ مذهبی را اعلان نمود . جنگهای مذهبی - هشت جنگ مذهبی واقع شده که چهار آنها در زمان سلطنت شارل نهم (از ١٥٦٢ تا ١٥٧٤) و چهار دیگر در عهد پادشاهی هانری سوم (از ١٥٧٤ تا ١٥٨٩) و هانری چهارم (از ١٥٨٩ تا ١٥٩٣) بوده است. اولین جنگ ـ جنگ نخستین که از واقعه واسی پیدا شد قریب یک سال دوام کرد. طرفین از خارجیان استمداد نمودند این نمونه بدسرمشق جنگ های دیگر گردیده بطوریکه بالاخره فرانسه را مانند ایتالیای ابتدای قرن پانزدهم و آلمان قرن آتیه میدان مبارزه دول اروپائی گردانید کاترین از فلیپ دوم پادشاه اسپانی کمک خواست پرنس دکنده و آمیرال کلینی
١٣٠ روسای کالونی‌ها دست بدامان الیزابت ملکه انگلیس زدند. مشار الیها قشون و پول برای ایشان فراهم ساخته در عوض بندر‌ها و ر را که تازه فرانسوای اول بنا کرده بود تصاحب نمود . وقایع برجسته این جنگ مصاف در و محاصره ارلئان میباشد دوک فرانسوا دگیز در زیر دیوار های این شهر بدست یک پروتستان بقتل رسیده و پسرش هانری دگیز مسولیت انرا به آمیرال کلیسینی وارد آورد . جنگ با صدور فرمان آمبواز خاتمه پذیرفته و هر چند با زاد فرمان ژانويه نبود لیکن باز تا مدت چهار سال صلح را مستقر ساخت پس از مصالحت کاتولیک ها و پروتستان ها متفقاً بر علیه انگلیس ها قیام کرده و بندر ها ور را پس گرفتند . دومين و سومين جنك - سه سال این دو دوره جنگ طول کشید . پروتستانها در منت کور و ژار ناك از دوك دانژو برادر شارل نهم شکست خورده و پرنس کنده مقتول گردید . با وجود این شکست ها پروتستانها در سنت ژرمن به تجدید فرمان آ تاریخ اروپا ( ٣٤٠ ) ذراپوپور
۱۳۱ آمبواز موفق آمدند . چهارمین جنك ـ صلح سن ژرمن دو سال دوام كرد . ظاهراً چنین بنظر میرسید كه مخاصمه خاتمه یافته و حقیقةً طرفین آشتی نمود اند زیرا آمیرال كلیینی بعضویت شورای سلطنتی منصوب گردید بود و فوق العاده در شارل نهم نفوذ داشت رسوخ كلیینی در وجود شارل حس حسادت كاترین دمدیسی را تحریك كرده بخیال قتل آمیرال افتاد چون بقصد خود موفق نیامد تصمیم كرد كه در ٢٤ ماه آوگست ١٥٧٢ ژورس بارتلمی كالونی ها را قتل عام كند . هر چند كه كالونیها برای خویش رئیسی نداشتند ولی مایوس نشده و در ولایات اسلحه گرفتند . ضمناً اتحاد پروتستان را نیز تشكیل داده و در رُوشل كه مركز ایشان و محل مستحكمی بود بطوری با رشادت دفاع كردند كه شارل نهم مجبور بصلح شده و آزادی عقیده بآنها داد ( ١٥٧٣ ) جنگهای زمان هانری سوم ـ شارل نهم كه در سال ١٥٧٤ در كرد یك دختر بیش نداشت لذا سلطنت به برادرش دوك دانژو رسیده و مشارالیه بنام هانری سوم به تخت نشست یك سال قبل
۱۳۲ از فوت شارل هانری بپادشاهی پولونی انتخاب گردید و برای تملک مملکتش بدانجا رفته بود بمحض اینکه خبر وفات برادرش را شنید بفرانسه مراجعت کرد. در زمان هانری سوم وضعیت فرانسه و جنگهای مذهبی عمده تر و مشکل تر از زمان شارل گردید و علل عمده آن ازینقرار است: اولاً کالونیها بالآخره موفق به تشکیل اتحاد کالونی شده در مرکز مملکت یک جمهوری حقیقی تأسیس کرده مالیه قشون و حکومت مخصوص بخود داشتند و ریاست خود را به پادشاه جوان ناوار هانری دبوربن واگذار نموده و همه گونه حاضر برای مواجهه با مخاطرات گردیده بودند. ثانیاً کاتولیک ها بدو دسته تقسیم شده دسته از کشتارهایی بموجب تفرد و اخرابیهای جنگ داخلی برسیده بطرفداری سیاست میشل دلپتیال برخاسته و آزادی مذهبی را خواستار بودند. ریاست این حزب که بنام ناراضی ها یا سیاسیون مشهورند با آخرین برادر هانری سوم فرانسوا دوک دالانسون بود است. دیگران کاتولیک های متعصب از پیشرفت کالونی ها به بیم افتاده
۱۳۳ عقیده داشتند که بهر قیمت که ممکن شود بمقاومت و سرکوبی کالونیها بپردازند. بتقلید اتحاد کالونی یک اجتماع قوی باسم اتحاد مقدس تشکیل داده و بدون تصویب و رضایت پادشاه در تحت ریاست دوک هانری دگیز شروع باجرای نقشه خویش کردند. با اینصورت فرانسه مرکب از سه حزب بزرگ کالونی سیاسیون و متحدین گردیده و درین میانه پادشاه هیچ اقتداری نداشت. بعلل فوق الذکر علت دیگری نیز علاوه شده و بیشتر باعث پیچیدگی موضوع گردید و آن عبارت از ین بود که دوک دالاں برادر کوچک ہانری سوم غفلةً در گذشته و پس از مرگ او حقاً تاج و تخت فرانسه به هانری دناوار رئیس کالونیها میرسید لذا ازین ببعد بر حصه جنگ بین کالونیها و اعضای اتحاد مقدس افزود. پنجمین و ششمین و هفتمین جنگ- بمحض جلوس هانری سوم جنگ پنجم شروع و دو سال بطول انجامید (١٥٧٤-١٥٧٦) لیکن چون حزب ناراضی ها با هوکنوها اتفاق ترتیب داده و تقریباً باسی هزار نفر بجانب پاریس پیشی می آمدند مجبوزاً هانری سوم صلح را پیشنهاد
١٣٤ امضاء کرده وفرمان بلیو را صادر نمود (١٥٧٦) بر طبق این فرمان پروتستانها آزادی اجرای مراسم خویش را در تمام خاک فرانسه باستثنای پاریس دارا شده حق داشتن هشت قلعه نظامی و تشکیل محاکم مخصوصه تحصیل کردند . پادشاه ناوار و کند و پسرش هر کدام بحکومت ایالتی منصوب گردیدند این اولین مرتبه بود که چنین امتیازاتی به پروتستانها داده شد اکثریت کاتولیک بانسبت به پادشاه سوء ظن برده و گمان کردند که مشارالیه به منافع مملکت و مذهب خیانت می نماید و برای دفاع منافع مذکوره اتحاد مقدس را ایجاد کردند . از طرف دیگر اتاژیژ و که در بلوا منعقد گردیده بود چنین رای داد که در مملکت بیش از یک مذهب نباید وجود داشته باشد و از هنری تقاضا کرد اجرای علنی و خصوصی مذاهب دیگر را ممنوع دارد . پروتستانها که ازین رای آگاه شدند باز اسلحه گرفته و جنگ ششم را شروع کردند نتیجه این جنگ و جنگ هفتم که تا ١٥٨٠ دوام داشت برای پروتستانها مساعد نگردید و امتیازاتی که فرمان بلیو بایشان داده بود از دست شان بدر رفت . هشتمین جنك ـ بعد ازین فرانسه چهار سال بصلح و آرامش گذرانید
١٣٥ اما مرگ دوگ دالانس باز حرص و شهوت طرفین را مشتعل ساخت کالونی ها برای اینکه رئیس خود هانری دناوار را وارث مشروع تاج و تخت دیده و فتح و ظفر را نصیب خویش میدانستند کاتولیکها برای اینکه به هیچ قیمتی راضی نبودند که یک پادشاه نه فقط کافر بلکه مرتد داشته باشند. بدین جهته اتحاد مقدس در تحت ریاست دوک دوگیز عنان کلیه اختیارات را بدست گرفت و اهمیت فوق العاده حاضر گردید. در ژانو به ١٥٨٥ پادشاه را مجبور ساخت که اجرای مراسم کالونی را قدغن کرده و پیشوایان ایشان را اخراج نماید. این اقدام اعلان هشتمین و آخرین جنگ های مذهبی که هشت سال طول کشید گردید. درین جنگ مداخله خارجیان بیش از پیش بوده فیلیپ دوم پادشاه اسپانی پول و قشون برای متحدین تهیه کرده و الیزابت ملکه انگلیس و پادشاه دانمارک و منتخب پلاتن هانری دناوار و کالونی ها را کمک و اعانت می نمود. دوک دوگیز در طی این جنگها وجهه ملی زیاد یافته و اهمیت او تابجائی رسید تاریخ اروپا ( ٣٤٠ ) جزو پنجم
١٣٦ که بخیال عزل ہانری سوم افتاد ہانری سوم رتبہ نیابت کل مملکت یا حقیقةً نیابت سلطنت را باو داده و در اتاز نرو که در بلوا منعقد شده بود دوک دگیز مانند یک سلطان واقعی رفتار میکرد . ہانری سوم ازین قدرت دوک دَگیز بہراس افتاده و پایۂ سلطنت خویش را متزلزل دید شب عید نائیل دوک را با طاق دفتر خود طلبیده و در موقعی که مشارالیه از اطاق ہانری عبور مینمود بدست هشت نفر اصل زادگان محافظین پادشاه کشته کردید (٢٣ دسامبر ١٥٨٣) . فوت ھانری سوم - پس از واقعه قتل دوک ہانری مینویسد که ( حالا من پادشاه هستم ) روز ٢٤ دسامبر ہیجان غریبی در پاریس دیده می شد روسای اتحادیون قسم یاد کردند که انتقام دوک دگیز را بگیرند عزل ہانری سوم را اعلان نموده و دوک دماین برادر گیز را به نیابت کل مملکت بر داشتند غالب نقاط فرانسه این تصمیم را قبول کردند . آخرین علاج ہانری سوم صلح و آشتی با ہانری دناوار
۱۳۷ پس از شستی دو پادشاه بجانب پاریس حرکت نموده و شهر را محصور ساختند صبح روز اول و یک شیش جوانی موسوم به را؟ کلمان به بهانه اینکه بخواهد اخبار شهر را با نری سوم بدهد با و حضور یافته و با کارد اور ابقتل رسانید ہانری سوم قبل از مرگش ہانری دنا وار را وارث و جانشین مشروع خویش خوانده و مشارالیها نام هانری چهارم بخود گرفت هانری چهارم - هانری چهارم میبایستی که قسمت اعظم مملکت موروثی را تسخیر نماید ولی در ینوقت عدهٔ از بزرگان کاتو لیک و کالونی از و روی بر تافتند کاتولیک ہا بواسطه اینکه مرگ را بزاران مرتبه ترجیح به قبول حکمر فرمانی یک سلطان و گنو میدادند و کالونی ہا بجای اینکه هانری رسماً اظهار داشته بود که محترم بحفظ و نگا ہبانی مذہب کاتولیک گردیده و حکومت ایالاات مفتوحه را بایشان خواهد سپرد یه صورت قشون ہانری تقریباً نصف شد و بمجو را از محا پاریس دست بر داشت، بجای اینکه بجانب جنوب که مرکز
۱۳۸ عمده قوامای کالونیها بود بر د و توجه خویش را مخصوصاً با یالا ستن معطوف گردانید و تمام هم خود را به تصرف پاریس که قلعه محکم مخالفین و پای تخت مملکت بود مصروف نمود و چهار سال حینرا کوشش کرد. ها نری چهارم با مخالفین مصافت های چندی داده پس از غلبه ایوری باز پاریس را محاصره کرد . مردم شهر بمار با مقاومت نمود ر و موقعی بقشون اسپانی برای ورود بشهردا رشته این وقایع تاسنه ۱۵۹۳ کشیده شد درین سال دوک و ماین و متحدین اتاژ نرو را در پاریس بقصد انتخاب یک پادشاه منعقد نمودند فلیپ دوم پادشاه اسپانی سعی دشت الیزابت دختر خود و نواده ها نری دوم ملکه فرانسه انتخاب شود لیکن مخاطراتی که ازین انتخاب برای فرانس حتمی الوقوع بود حس ملی متحدین را بحرکت اورده و اتاژ نر و انتخاب پادشاه را بوقت دیگر محول ساخت. در همین اثناء ها نری چهارم نیز رسما مذهب کالونی را ترک گفته و تمام نقشه ها و امید های فیلیپ دوم را
بر آب انداخت تشکیلات متحدین بر هم خورده قسمت بزرگی از مملکت سلطنت مدور اگردن نهاده و باقی هم بقوه پول سر اطاعت فرود آوردند حصول اینمقصود بیش از شصت میلیون فرانک برای هانری تمام شد . حاکم پاریس در مقابل منصب مارشالی و یک میلیون و هشت صد هزار فرانک شهر را در ٢٢ مارچ ١٥٩٤ تسلیم گردانید . جنگ با اسپانی - در حینیکه هانری چهارم مشغول خبرداری مملکتش بود فیلیپ دوم که تا آنوقت فقط بعنوان همراہی اتحادیون جنگ میکرد پرده از روی کار برداشته و مخاصمه را بنفع و حساب خویش تعقیب نمود . هانری چهارم با و اعلان جنگ داده و در نتیجه جنگهای مذهبی مبدل بکشمکش جدیدی بین دو خانوادۀ فرانسه و اطریش گردید. این جنگ سه سال دوام داشته و میدان اصلی آن دو ایالت بورگنی و پیکاردی بوده است هانری با یک تهور جنون آمیزی با دشمن در متن فرانسه متقابل شده او را شکست داد و در ١٥٩٨ بانعقاد صلح و پروَن جنگ را
١٤٠ خاتمه بخشید. فرمان نانت ـ هنگامیکه ہانری چہارم با خارجی‍ان مبادرت بامضای صلح نمود بخی‍ال افتاد که با تصفی‍ۀ مسئلۀ مذہبی آرامش و سکونت داخلی را نیز تأمین نماید. ل‍ذا نزدیک یکماه قبل از معاہدہ با ہسپ‍انی در ١٣ آوریل فرمانی در نانت صادر کردہ بموجب آن بپ‍روتستان‍ہ‍ا آزادی عقیدہ در تمام مملکت، آزادی اجرای مراسم تقریباً در ہر نقطہ بالتساوی کامل با کاتولیک‌ہ‍ا حق رسی بتمام مناصب را اعطا نمود. ہمچنین بایشان حق داد کہ مجامع داشت‍ہ و در اطراف منافع خویش شور و بحث نمایند و بالاخ‍رہ پرو‍تستان‍ہ‍ا مدت چندین سال موفق گردیدند که قلاع محکمی را بعنوان محل امنیت برای خود نگاہ دارند. II سن بارتلمی ـ اتحاد ـ فرمان نانت سن بارتلمی ـ یکی از مخوف‌ت‍رین و فجیع‌ت‍رین وقای‍ع جنگہ‍ای مذہبی و سنگین‌ت‍رین اتفاقات ت‍اریخ فرانس‍ہ قتل عام سن بارتلمی است
١٤١ که نه از تعصب مذهبی بلکه از جاه طلبی یک زن کاترین دمدیسی بوجود آمد. بواسطه فرمان سن ژرمن (١٥٧٠) فرانسه روی سال صلح و آرامش بخود دیده بود تصور میرفت که بالاخره آشتی واقعی بین دو دسته صورت پذیر شده و برای تحکیم آن تهیه ازدواج مارگریت دوالوا خواهر شارل نهم را برای با نری دناوار رئیس پروتستانها میکردند. عده زیادی از بزرگان پروتستان در دربار تقرب داشته و شارل نهم آسیرال کلیسینی را برای عضویت در شورای خویش خوانده فوق العاده طرف احترام و وثوق خود قرار داده و او را پدر خطاب می نمود. یکی ز نقشه های کلیسینی همیشه در نظر داشته و بسلطان جوان القاء میکرد تجدید جنگ با خانواده اطریش بوده و پادشاه را بحمله به آرتو او پی با تشویق میکرد. موقع نیز بواسطه بغاوت پی با بر علیه فیلیپ دوم بی اندازه مساعد بنظر میآمد. پیشنهاد کلیسینی را شارل پسندیده لیکن تصادف با مخالفت کاترین دمدیسی نموده و مشار الیها
١٤٢ مخاطراتی از جانب انگلیس درین اقدام میدید. زیرا الیزابت ملکه انگلستان رسماً اظهار داشته بود که بهیچ وجه رضایست بتسلط فرانسویان در پی بانخواه داد. اما باطناً چیزیکه بیشتر کاترین را بهراس انداخته این بود که پایه تسلط خود را در بالای شارل کم کم متزلزل دیده و مشاهده می‌نمود که اراده قومی امیرال نزدیک است بکلی فکر پاک و ضعیف سلطان را قبضه نماید. لذا بحکم جاه طلبی خود و تشویق و نصیحت اطرافیان خصوصاً گیزها در صدد اتلاف جان کلیسینی برآمد. چهار روز بعد از عروسی هانری دناوار و مارگریت موقعی کلیسینی از قصر لوور بمنزلش مراجعت میکرد از یکی از پنجره‌ها گلوله‌بجانب آتش شده یک انگشت دست راست او را برده و بازوی چپش را شکست. خبر بشارل رسید فوراً خود را به امیرال رسانیده گفت: «شما مجروح شدید حقيقة مثل این است که این جراحت بقلب من رسیده باشد قسم بخدا که چنان بسختی انتقام این بی احترامیرا میگیرم که در تاریخ یادگار آن بماند.»
١٤٣ به راستی هم شروع به تفتیشات کرده در اولین قدم دوک دگیز مقصر ثابت شده، که هوا را تیره دید در محلی پنهان شد. و از توقیف خود را استخلاص ساخت. کاترین ترسید که اگر تحقیقات تعقیب شود پرده از روی خیانت او برداشته شود، تنها چاره را در یک قتل عام پروتستانها دید. روز شنبه فکر خویش را به دوک دانژ و پسر کوچکش و دوک دگیز بیان کرده. دیگویند که شب همان روز بشارل قرار نمود که نقشه قتل آمیرال از طرف ما ریخته شده بود و اگر اقدام فوری در جلوگیری پروتستانها که بر خلاف شخص سلطنت و سلامت مملکت سلاح گرفته اند نشود عواقب وخیمی در پیش خواهد بود. بهترین علاج را اعدام روسای پروتستان پیشنهاد کرد. شارل فوق العاده در قبول این پیشنهاد مقاومت نمود لیکن عاقبت که هر گونه دفاعی را بیفائده دید گفت: «حالا که میکشید پس همه را بکشید تا یک نفری هم برای سرزنش من باقی نماند» دوک دگیز بلا تامل دسته را متعالا ز سه ها بمعیت بلدیه پاریس صادر نمود. قتل عام بایستی صبح یکشنبه ٢٤
١٤٤ اده وزيستن بار تکی وقوع یابد یکی پیش از فجر عدهٔ قراول بر اطراف لورگذار و ندازین جیا ہو چند نفز او کتو برای کسب اطلاع گردانده قراولان بروی ایشان آتش کرده و از همین جا کشتار شروع گردید امیرال کلیسینی بدست یکی از نوکران خود کشته شد بانیان باطاق شارل نهم کشانیده و در آنجا تکلیف تو به و یا آمادگی برای مرگ را با و نمودند یکی از بژبگان پروستان را تا نزدیک تخت نواسپ مارگریت دو الو ا تعقیب کردند. هر چند که اساسا مقصود فقط قتل رو سابو د آما مردم نیز بسر بازان توام شده کشتار عمومی گردید حتی از اطفال نیز مرر نظری شد تا قبل از ظهر بیش از دو هزار نفر بقتل رسیده بود. از نمار ست چپاول چیزی فروگذار ننمودند مساعی پادشاه در جلو گیری ازین فجایع تماماً بهدر رفت این عمل وحشیا نه تا رو سه شنبه ٢٦ ادامه یافت . پاره از ایالات نیز تقلید پاریس را نموده و حکام برخی دیگر از شهر هم از اطاعت احکام و اصله خود داری کرده حیات
١٤٥ پروتستانها را از تعقیب کاتولیک ها محفوظ داشتند . برخلاف آنچه مشهور است پاپ و فیلیپ دوم ابداً مداخلی درین واقعه نداشته و حتی قبلاً نیز از نقشه شوم و وحشیانه کاترین دمدیسی مطلع نبوده اند . روزهای آخر شارل نهم - ندامت و پشیمانی دقیقه بروح شارل را آرام نمیگذاشت شب و روز در خواب و بیداری دجار توهماست بود. اجساد کشتگان را باقیانه عبوس و غرق خون مقابل خود مجسم دیده و آواز ایشان را می شنید که با و ملامت می کنند . دوازده الی چهارده ساعت متوالی سواری اسپ میکرد تا بلکه از شدت خستگی بتواند دقیقه خواب نماید ولی بیحاصل یکی از سفرای دربار می نویسد که «نگاه شارل تیره و افسرده شده در ملاقات ها هرگز بچشم مخاطب خود نظر نمیکند سر خویش را پائین انداخته و چشمها را می بندد . سپس ناگهان دیدگان را باز کرده و مثل اینکه ازین حرکت رنج میکشد باز بهمان تندی چشمها را بهم میگذارد» شب مرگش تنها دایه اش یک زن پروتستان در بالینش
١٤٦ بود دشارل تمام شب را میگریسته و تقلا می نمود در لحظات آخرین نظرش بدایۀ خود افتاده گفت « دوست من چه خون ها که ریخته شد و چه نفوسی بیجان شدند آه که چه ناصحین خائنی داشتم ایخدای من عفو کن مرا و اگر سزاوار میدانی رحمتم فرما » . اتحاد کالونی ها - نتیجۀ فوری فاجعۀ ستن بارتلمی اشیگ که کا لو نیا برای محافظت و دفاع خود گرد یکدیگر آمده و تشکیلاتی بنام اتحاد کالونی دادند : اتحاد مرکب از چند حکومت بود . هر یک ازین حکومتها بدست یک رئیس حربی و یک شورای منتخب اداره شدی یکی از وظائف شورا وصول مالیات بود که از عموم سکنه بدون تمیز کاتولیک یا پروستان جمع آوری میگر و این مالیات بمصرف جنگ میرسید و بهمین وسیله کالونیها توانستند که تنها در ایالت لانگدک بیست هزار سر باز آماده نگاه دارند . و با همین تشکیلات مستحکم موفق به تحمیل صلح ایتنی به هانر سوم گردیدند . اتحاد - صلح بولیو - بهانه اتحاد کالونی سرمشق تشکیل کتابت پرویزی (سمیع جان) غزنوی
١٤٧ و تنظیم اتحاد مقدس گردید. مزایائی که به کالونی ها داده شده بود بقدر برای کاتولیک ها گران آمد که حتی این اقدام را منشعب بخیانت دانسته و وظیفه در دفاع از ان برای خویش تصور نمودند. یکی از مواد معاهده بولیو حکومت ایالات پیکاردی را به پرنس کنده داده و شهر پرن را محل اقامت او تعین کرده بود ساکنین این شهر که علاقه فوق العاده بمذهب کاتولیک داشتند راضی بحکومت یک پروتستان نبوده و اتحادی ابتدا به هیچ و سپس با سائر اهالی پیکار دی بقصد اینکه کنده را مانع از تسلط و قلمرو حکومتش شوند ترتیب دادند. بعد از ان تمام کاتولیک های فرانسه را بمرام خود دعوت نموده ایشان نیز اجابت کردند. تقریبا در همه نوا شمالی شرقی و مرکزی مانند پرن اجتماعائی تشکیل یافت بزودی مجامع فوق الذکر مرکزیت بخود داده و هر چند بنظر میرسید که دوک دگیز ریاست انرا خواهد داشت لیکن بازی سوم تشکیلات جدیده را شناخته و شخصاً ریاست آن را بعهده گرفت. (١٥٧٧)
١٤٨ تشکیل این اتحادیه سلطنت را بخطر بزرگی تهدید میکرد. هرچند که متحدین با طاعت پادشاه قسم یاد نموده بودند لیکن منظور آنها استقرار طرز حکومتی بود که تا آنوقت در فرانسه نظیر نداشت ایشان سلطان را فقط بمنزله یک نماینده ملت قرار داده میخواستند که حکومت بدست اتاژنو یعنی وکلای ملت اداره شود. بدینصورت متحدین علاوه بر یک دسته مذهبی یک حزب سیاسی نیز ترتیب داده تشکیلات نظامی جداگانه وریس مطاعی از خود داشتند . و حقیقه مانند کالونیها مملکت جدیدی در مملکت فرانسه تاسیس کرده بودند . مخاطره این اتحادیه برای سلطنت بیشتر از روزی شد که هانری دنا وار حقه وارث تاج و تخت گردید . در ینوقت اتحادیون معاهده برای محافظه مذهب با فیلیپ دوم پادشاه اسپانی منعقد داشته و از پاپ نیز فرمانی گرفتند که هانری دنا وار را از سلطنت فرانسه محروم میساخت . فیلیپ دوم کمک های مالی و عسکری بآنها می نمود و قوای مادی اتحاد را کاملاً مستحکم
١٤٩ گردانیده بود لذا شروع بمقابله با هانری سوم کرده و بمشارالیه تکلیف اخراج پیشوایان پروتستان را از فرانسه و عزل کالونها را از مشاغل عمومی نمودند. هانری مجبوراً این تقاضا ها را پذیرفت و معاهده نیز با ایشان منعقد داشت و برای ضمانت مراعات مواعید خویش نه قلعه مستحکم را بمتحدین واگذار کرد . باین ترتیب تقریباً فرانسه بوضع یکصد سال قبل خود یعنی اصول ملوک الطوایفی رجعت نمود . تا مدت حیات دوک دگیز ریاست اتحاد را داشته و پس از قتل او شورائی مرکب از شانزده نفر نمایندگان ایالات اداره امور اتحاد را میکردند. این شورا مخالفت های شدیدی بر علیه هانری سوم ابراز تا بحدیکه دوک دُماین را بعنوان نیابت کل نائب السلطنه و صاحب اختیار حقیقی مملکت شناختند . با تشکیل این شورا اتحاد صورت دیگری بخود گرفت تا اینوقت فقط اجتماعی از نجبا و بزرگان بود بعد این طبقات دیگر عضویت آنرا دارا گردیده و اشکالات عمده که برای هانری سوم و چهارم رخ داد بیشتر نتیجه احساسات اعضای نو وارد بوده است. قشون اسپانی را در پاریس همین شورا خواستار شده جهتی
١٥٠ در موقعی حاضر گردید که فیلیپ دوم را حامی فرانسه بشناسد. این اقدامات و زیاده روی ها عدهٔ زیادی از متحدین را متنفر و حسیات ملی ایشان را بجوش آورد تا اینکه هانری چهارم رسما مذهب کاتولیک را قبول نموده وجود شورا و اتحاد را از بین برداشته. فرمان نانت ـ اگر چه ترک مذهب پروتستان کاتولیکهای فرانسه را بسوی هانری چهارم جلب نمود ولی هم مذهبان قدیمش را ازو سرد و دور ساخته و موجب اضطراب سخت کالونیها گردید. لذا بلا فاصله بعد از جلوس هانری چهارم مبادرت بتشکیلات حزب جدیدی نموده فرانسه به نه ایالت تقسیم و رابطه آنها را یک مجمع عمومی سالیانه قرار دادند مجمع مزبور مامور شور در مسائل و اتخاذ تصمیمات مفیده حزبی بود . هانری چهارم برای تسکین خاطر کالونی ها و پیش گیری از ظهور جنگ داخلی در ١٣ او ١٥٩٨ فرمان نانت را صادر کرد . فرمان نانت به پروتستانها آزادی علنی اجرای مراسم مذهبی را در مساکن نجبا ، و قراٹی که قبل از ١٥٩٧ در تصرف داشته اند
١٥١ اعطا نموده وحق ارتقاء بتمام مناصب را مانند کاتولیک ها بایشان داد تساوی کامل در کلیه حقوق بین دو دسته بر قرار گردید و برای رفع هر گونه عدم اطمینانی مجالس مختلطی که اعضای آن با نصف کاتولیک و نصف کالونی بودند تشکیل نمود و بعلاوه پر وتستانها موافق فرمان نانت حق داشتن مجامع مذهبی ایالتی و ملی را دارا گردیدند و تا مدت هشت سال یکصد قلعه نظامی برای پناه گاه خود داشتند این مواد اخیره امتیازات واقعی برای کالونیها بوده و مستردات این سی سال بعد در زمان سلطنت لوئی ۱۳ پسر ہانری چهارم ظاهر گردید . فرمان نانت که اصولا بنفع مملکت صادر شده بود بموجب عدم رضایت بسیاری از کاتولیک ها و پارلمان پاریس گردید و و کمر مخالفت با آن بستند . یکی از مورخین جدید می نویسد « فرمان نانت سزاوار است که مبدا تاریخی برای عالم عیسویت گردد » زیرا در موقعی که در تمام اروپا آلمان ، انگلیس اسپانی عقائد مذهبی اسباب قتل و اعدام
١٥٢ سخت واقع بود فرمان نانت در فرانسه آزادی مذهب را اعلام کرد . لیکن باید گفت فرمان مزبور حقیقه از روی کبر وح و وجدان آزادی نبوده بلکه سیاست و حس پیش بینی هانری چهارم چنین اقتضا کرده بود . و افکار عامه برای قبول یک چنین سکته بمرکز مسیحیت حاضر نبوده چنانکه یک قرن بعد موفق به گرفتن ناسخ آن گردید اما بهر حال در صورتیکه در آلمان و انگلیس جنگهای مذهبی شعله ور بود قسمت اعظم قرن هفدهم را فرانسه ها بواسطه فرمان نانت بکمال سکونت و آرامی گذرانیدند . اسپانی در زمان سلطنت فیلیپ دوم مملکت اسپانی - هنگامیکه جنگهای مذهبی بیش از سی سال فرانسه را بخود مشغول داشته بود اسپانی در زمان سلطنت فیلیپ دوم پسر شارلکن بجائزه اهمیت روز افزونی در ار و پای غربی گردید. هیچ یک از سلاطین در قدرت و عظمت مقابل با فیلیپ دوم نبوده این پادشاه علاوه بر اسپانی درار و پا مالک قسمت اعظم ایتالیا جزیره سار دنی ، سیسیل مملکت ناپل - میلان، فرانش گنته،
١٥٣ آرتوا، فلاندر و پنی با بوده در خارج اروپا نیز مستملکات وسیعه در بر جدید با تمام امریکای مرکزی و حصه بزرگ امریکای جنوبی داشته است همه ساله میلیونها طلا و نقره از مگزیک و پرو استخراج کرده و به اسپانیه می آورده است. در ١٥٨٠ در نتیجه انقراض سلسله ملی سلطنت پرتقال را نیز با لکسا گردیده و یک مرتبه بر ممالک خود مستملکات پرتقال یعنی برزیل، تجارت خانه های افریقا و هند و جزائر اودیه را نیز افزود در ان دور بطور مثل میگفته اند که اگر اسپانی تکانی بخورد زمین خواهد لرزید. فیلیپ دوم: شارلکن موقعی که در ١٥٥٦ تاج و تخت را به پسر بیست و پنج ساله خود واگذار نمود با و وصیت کرد که (مخصوصا منافع ریاست مذهب را بیش از همه چیز گرامی دار.) فیلیپ دوم این وصیت پدر را هیچگاه فراموش نکرد. دفاع مذهب کاتولیک همیشه از افکار و تخیلات اولین او بوده و در مقابل مخالفین خشونت و خون سردی فوق العاده داشته چنانکه میگفته است (که اگر روزی خون من در بدن پسرم فاسد شود او لین کسیکه او را آتش خواهد انداخت خودم خواهم بود) طبیعتا شخصی
١٥٤ تاریخ عمومی قرن ۱۹ - جلد اول [مداقه؟] و پرسوائل بوده و میخواست که تمام جزئیات امور بنظر او رسیده و خود تصمیم بگیرد بقدری تکبر داشت که هر کسی نزد او افتاده با او صحبت می نمود. غالب اوقات خویش را در قصر سلطنتی بمطالعه کارهای بیشمار مملکتش مصرف میکرد. لیکن بیشتر مساعی و افکارش بجانب جنگهای مذهبی توجه داشته و میتوان گفت که تمام عائدات این مملکت وسیع بخرج همین جنگها چه در داخل و چه در خارج نمود. در هسپانی فیلیپ دوم ابتدا به تعقیب مسلمانان و پس از سرکوبی اسلامیون پرداخته مسلمین را از گرناد خارج و متفرق ساخته و تقریباً درین اوقات ادارات انکیزیسیون را دائر و در یک نوبت هشتصد نفر از اسلامیون را در سویل سوزانید هر چند که این سیاست برای هسپانی خیلی گران تمام شد لیکن لا اقل مقصود اصلی بدست آمده وحدت مذهبی در سرتاسر مملکت حکمفرما گردید. در پئی با بعکس پیشرفت نموده و نتیجه آن انتزاع یکی از خوبترین قسمت های مملکت از فیلیپ و ایجاد دولت جدیدی بنام جمهوری ایالات متحده گردید. پئی با که مرکب از ده مملکت هلاند و بلژیک امروزه بود، شامل
١٥٥ ١٧ ایالت فوق العاده بواسطه غنا و ثروت خود شهرت داشتند بواسطه همسایگی با آلمان بزودی[؟] عقیده لوتری در آنجا نفوذ کرده و شارلکن برای جلوگیری از ان انکیزیسیون را دائر و احکام و فرامین سختی صادر نموده بود . فیلیپ دوم بعد از پدر دنباله عملیات او را تعقیب کرد درینوقت در پلی با[؟] نیز مانند فرانسه عقیده کالونی جای نشین عقیده لوتری شده و طرفداران آن اول نجبا و بعدا اواسط الناس تقاضای لغو انکیزیسیون و اعتدال قوانین مذهبی را داشتند . فیلیپ برای تنبیه ایشان قشونی بسرکردگی دوک دالب به آنجا فرستاد . این شخص محض ورود محکمه که بمحکمه خونین معروف گردید تشکیل و بجستجو و تعقیب اصلاحیون پرداخت در ظرف سه ماه یکهزار و هشتصد نفر را بمجازات رسانید . این نوع فجایع و مالیات گزافی که تحمیل کرده بود باعث هیجان و قیام عمومی شد سرکردگی باغیان با گیوم دناسو پرنس درانژ بود . جمهوری ایالات متحده : در ابتدای امر تمام ایالات هفتگانه با اتفاق حرکت کرده در ١٥٧٦ در شهر گاند اتحادی دادند[؟]
۱٥٦ خویش را اعلام کردند . این اتحاد بیش از سه سال دوام نکرد . ایالات جنوبی که اکثریة ساکنین آنها کاتولیک بودند و بواسطه اختلاف زبان و نژادی که با مردمان ایالات شمالی داشتند از آنها جدا گردید و باز بزیر سلطه اسپانی درآمده و پی های اسپانی را تشکیل دادند . هفت ایالت شمالی معاهده او ترخت را بین خود امضا نموده جمهوری ایالات متحده را بصورت یک حکومت مجتمعه نگاه داری کردند بهر یک از ایالات مزبوره در داخل مستقل و امور و منافع عمومی در اتانرژر که مرکب از نمایندگان ایالات بود حل و تصفیه میگردید. ایالات متحده گیوم درانژ را بریاست حربی خویش استاتفود برگزیدند . فیلیپ دویم مصمم به جازه آنها بانقیاد و اطاعت گردید . سی سال این مبارزات طول کشیده گیوم در انژ مقتول شد ده اسپانیولی ها از هیچگونه شقاوت و بی رحمی خود داری نمودند یاغیان که از ین وقت به هلاندی ها معروف گردیدند بواسطه شها مت خود و کمکی که از جانب الیزابت و هانری چهارم برای ایشان میرسید مقاومت کرده
١٥٧ تا این که در سال ١٦٠٩ فیلیپ سوم جای نشین فیلیپ دوم متارکه دوازده ساله با ایشان منعقد و استقلال شان را شناخت. لیکن استقلال کامل ایالات متحده پس از بیست و هفت سال دیگر جنگ بواسطه عهد نامه وستفالی ١٦٤٨ حاصل گردید. ازینروی معلوم میشود که سیاست مذهبی فیلیپ دوم در داخله مملکت جز نقصان فایده نکرد، و در خارج نیز چه در فرانسه و چه بر علیه انگلیس نتیجه درخشانی نداد. فیلیپ دوم در فرانسه ـ در فرانسه فیلیپ دوم ابتدا فقط اتحادی با دوک دگیز، متدینش کرده و هر گونه کمک مادی به ایشان می نمود. پس از قتل هانری سوم و وراثت ہانری چهارم فیلیپ دوم بر فعالیت خویش افزود بمدد اقداماتی برای اینکه حکم تکفیر و خلع هانری را از پاپ بگیرد بعمل آورده و سپس سه مرتبه قشون هسپانی بخاک فرانسه داخل شدند. در ین وقت دیگر فیلیپ مقصود از حمایت مذهب نداشته و بطوری که دیدیم میخواست دختر
١٥٨ خویش را طعمه فرانست نماید. تفصیل عدم موفقیت او نیز در پیش اشاره گردید. فیلیپ دوم در انگلیس - یگانه درین کوشش فیلیپ دوم اقداماتی بود که برعلیه انگلیس نمود. در اول امر علت آنرا تعصب مذهبی فیلیپ باید دانست زیرا الیزابت مقتدرترین سلاطین پروتستان و شانگاپه قوی ترین پادشاه کاتولیک بود. با اضمحلال الیزابت میخواست طرفداران مذهب جدید را نابود کند، بلکه در نظر داشت که شاه ماری استوارت که کاتولیک و سابقاً ملکه اکس و نوزده سال محبوس الیزابت بود بسلطنت برساند. در ١٥٨٧ الیزابت به بهانه اینکه ماری استوارت کنکاشی برعلیه او ترتیب داده مشار الیها را بقتل رسانید این واقعه پیشتر مایه هیجان کاتولیکها شده و دست آویزی برای فیلیپ گردید. لیکن این جنگ علل سیاسی و اقتصادی نیز داشته الیزابت علناً به یاغیان پی با کمک میرسانید و گذشته از ان قوه بحری انگلیس بشروع به ترقی کرده بود و چون اسپانیا اجازه نمیداد که کشتیهای خارجی در مستملکات او تجارت نمایند کشتیهای
انگلیسی مبادرت به دزدی بحری نموده و حتی سواحل آمریکا را غارت و به بندر های اسپانی حمله میکردند . در ١٥٨٨ فیلیپ قشون معظمی که بعد از جنگهای صلیبی نظیر آن دیده نشده بود مرکب از سی هزار نفر در پی با فراهم و قصد داشت که بمحض رسیدن جہازات ہسپانیولی قشون مزبور را بجانب انگلیس ببرد. این جہاز است که بواسطۀ عظمت و قدرت آنها سر فوت به جہازات مغلوب ناشدنی گردیده بودند در بحر مانش دچار انقلاب دریا شد و جہازات کوچک و سبک انگلیس آنها را از پای در آورد مواد مشتعله که جہازات انگلیسی در میان کشتیهای سنگین و بزرگ می انداخت موجب دهشت فوق العاده گردیده و باعث شکست آنها شد . باد فراریان را بطرف شمال کشانید از یکصد و سی فرون کشتی مغلوب ناشدنی فقط پنجاه فروند آن به اسپانی رسید، پیش از یک هزا تلف شده و یکف سرباز اسپانیولی موفق نشد که قدم بخاک انگلیس گذارد «١٥٨٨» نتیجۀ سلطنت فیلیپ دوم - فیلیپ در حین با مدار
١٦٠ از امضای عهدنامه ورون در ١٣ سپتامبر ١٥٩٨ درگذشت. درصورتیکه امریکا هر سال مقدار متنابهی طلا و نقره برای اسپانی تهیه میکرد در ١٥٩٦ اسپانی از تأدیه قروض خود عاجز بوده مملکتی فقیر و مقروض گردیده بود جنگهای پیاپی نفوس اسپانی را فوق العاده کاسته و در اثر آن از زراعت و صنعت تنها اسمی شنیده میشد: فیلیپ دوم که میخواست اسپانی را اوّل دولت مقتدر دنیا بسازد اتفاقاً در نتیجه سوء سیاستش آن را به پرتگاه هولناکی کشانید بطوری که در قرن هفدهم دائماً رو به تنزل میرفته است. فصل هفتم جنگ سی ساله و نتایج آن قشون - معاهدات وستفالی و پیرنه از ١٦١٨ تا ١٦٤٨ آلمان نیز مانند فرانسه در نیم قرن پیش میدان جنگهایی گردید که بنسبت مدت آن معروف بجنگهای سی ساله میباشند.
۱۹۱ بهانه آن امور مذهبی و علت حقیقی آن جاه طلبی یک شاهزاده هائ خانواده اطریش بوده که میخواست وضع حکومت انتخابی و بجمهء المان را مبدل بیکن امپراطوری ارثی نموده و آنرا مرکزیت دهد. در ابتدا این جنگ یک جنگ ساده داخلی بین ممالک خانواده اطریش بود و سپس جنگ آلمانی گردیده و عاقبت سائر دول مثل دانمارک - سوید - ایالات متحده - اسپانی و فرانسه نیز دران شرکت جسته و این جنگ داخلی را یک جنگ اروپائی گردانیدند. از ۱۶۳۹ خصوصاً صورت جنگ های سی ساله بکلی تبدیل شده و دوره جدیدی از مبارزه است که بین خانواده های فرانسه و اطریش را تشکیل داد. این دوره در دو محاربه استقالی در ۱۶۴۸ و محاربه پیرنه در ۱۶۵۹ ختم شده و در نتیجه ایالات اطریشها در آلمان عظیم ماند و ایالات الزاس و آرتوا و روسیلون بفرانسه ملحق گردید منشأ و موجب جنگ - با وجود اتفاقات مختصری که بوقوع اد باز صلح اکسبورگ از ۱۵۵۵ تقریباً بیش از نیم قرن صلح را در آلمان مستقر ساخته بود . اما چون بموجب صلح مزبور فقط
١٦٢ شاهزادگان لوتری آزادی اجرای مراسم مذهبی خود را داشتند کالونی ها برای دفاع حق خویش در ١٦٠٨ اتفاقی بنام اتحاد انجیلی بریاست الکٹر (منتخب) پالاتن ، فرد ریک پنجم تشکیل دادند . سال بعد کاتولیک ها هم در مقابل بنام اتحاد مقدس اتفاقی کرده ما کز یملین دوک با ویر را بریاست خود بر داشتند . لوتری ها درین میانه بیطرف مانده وحتی رسما از همراهی با کالونی ها استنکاع نمودند . این تشکیلات کاتولیک ها و کالونی ها جنگ قریب الوقوعی را حتی نشان میداد لیکن آنفا فاعلت حقیقی اشتعال جنگ اتحادیه های فوق الذکر نگردیده بلکه جاه طلبی فردیناند دوک استیری که در ١٦١٩ باسم فردیناند دوم با مپراطوری انتخاب شد آنرا شعله ور ساخت. فردیناند دوم ـ این شخص نواده فردیناند اول برادر شارلکن و تربیت شده مکتب ژزوئیست ها بوده است. بطوری مربیانش روح اور امسخر ساخته بودند که مکرر میگفته در اگر وظائف شاهنزادگیم نبود قطعا ژزوئیست میشدم در احترام مذهب فوق العاده مقید و در تعصب کاتولیکی پسر عمومی خود فیلیپ دوم را بیا دمی آورد.
١٦٣ روحی قوی و وسعت فکری روشن و شجاعتی بی اندازه داشته است. این پادشاه اتحاد مذهب مادر مملکت خود یکی از اولین مسائل حیاتی دانسته و عقیده داشت که تمام رعایای او باید دارای یک مذهب باشند زیرا مملکت از نژادها و زبانهای مختلفه مرکب در اینصورت لازم بود که با توحید مذهبی لا اقل اصل وحدت در آن مستحکم گردد. فردیناند شروع نقشه خویش را در بهم نموده و بمحض اینکه بسلطنت آنجا رسید امر بیستن معابد پروتستان ها کرد مردم در مقابل این حکم مقاومت مخرج داده تاجاییکه در ٢٦ اوت ١٦١٩ یعنی همان روزی که فردنیاند بامپراطوری انتخاب شد چک ها (مردمان بهم) او را از سلطنت خود خلع و فردریک پنجم الکترپالاتن را بپادشاهی برگزیدند. فردریک بتحریک و اغوای عیالش دختر ژاک اول پادشاه انگلیس پادشاهی بهم را قبول و یک انقلاب داخلی را مبدء جنگ با دول آلمان ساخت. انتخاب فردریک بپادشاهی بهم موجب وحشت تمام امرا کان آلمان و خصوصاً فتحین گردید. زیرا با داشتن تاج
١٦٤ بهم فردریک پیرو کانون، دارای دو رأی در شورای انتخابیه می شد، این مسئله هم برای لوتری ها و هم برای کاتولیک ها خطرناک بود و بیش تر برای کاتولیک ها زیرا در اقلیت واقع شد و بیم آن میرفت که در انتخابات آتیه یک پروتستان به امپراطور انتخاب گردد. بدین ملاحظه بزرگان و امرای کاتولیکی ولوتری مانند دوک ماکزیملین با ویر رئیس اتحاد مقدس واکثر ساكن شقق امری امپراطور کمر بسته و دستجات قشون با ویر در ١٦٢٠ چک ها را شکست سختی داده و فردریک شخصا بطوری بشتاب فرار نمود که حتی تاج و عصا و جبه سلطنتی را بجای باقی گذارد. فردریک پس از استیلای بربهم تضییقات زیادی بحقوق اهالی وارد آور و هرگونه آزادی ایشان را از بین برده سلطنت را که تا آنوقت انتخابی بوده در خانواده هابسبورک موروثی ساخته و مذهب پروتستان را بکلی مردود و منسوخ کرد روسای انقلابی را بقتل رسانید و اموال ایشان را یا خود ضبط و یا بقیمت های نازل بفروش رسانید و زبان آلمان جای نشین زبان چک گردید. ثلث چک از چهار
١٦٥ میلیون به یک و نیم میلیون رسیده. آنها هم تا مدت سه قرن بکلی نامی در صفحه تاریخ نداشتند تا اینکه پس از جنگ عمومی معاهده ۱۹۱۸ باز باستقلال خود را دارا شدند. انقراض والانق - با فتح نیم بنظر می آمد که شعله جنگ خاموش میشود. لیکن ماکز یمیلین «با ویر» از ای همسایهای خود انتظار رفع خسارت داشته وحتی میخواست که امپراطور اطریش بلیا را با واگذار کند چون فردنیا ندراضی به این مطلب نبود و مخارج جنگ را از فردریک تقاضا میکرد. پالاتن را اشغال نموده فردریک را از آنجا نیز خارج ساختند و برخلاف میل تمام شاهزادگان آلمان و با وجود مرافقت ایشان تمام عناوین و اموال و امتیازات فردریک را سلب و آنها را به ماکزیمیلین انتقال داد. این اقدامات فرونیاند بمورث روز افزون دهشت پر و تستانها عموماً پولوتری ؟ دو کالونی میشد زیرا او شین میدیون که عهده المستحفین پر وتستان کاسته گروهوه کاتولیک ها در آنرا رنج را می شده اند. و با این صورت اضمحلال آتیه خویش را حتمی میدانستند.
١٦٦ مداخله دانمارک بجنگ اروپائی ــ پروتستان ها کریستیان پنجم پادشاه مملکت مستقله دانمارک را که در امپراطوری نیز بواسطه بعضی مستملکات خویش عضویت داشت بکمک طلبیدند . همان قسمی که دخالت دوک پالاتن بانقلاب داخلی بوهم جنگ را بجنگ آلمانی مبدل کرده بود مداخله کریستیان پنجم نیز باین جنگ صورت و معنای جنگ اروپائی داد . سرنوشت کریستیان بهتر از فردریک نشد . قشون دوک دباویر و قشونی که حادثه جوئی بنام والیشتن برای امپراطور مهیا ساخته بود باو حمله کرده و پس از دو شکستی که در لوتره و سوبه کریستیان وارد آوردند پادشاه دانمارک مجبور بامضاء صلح لوبک گردیده (١٦٢٩) ومتعهد شد که بعد ازین در امور آلمان مداخله ننماید . جاه طلبی فردیناند ــ باتکاء قشون والیشتن فردیناند دارای قدرت زیادی شده و میتوانست که اراده خود را در آلمان بتمام شاهزادگان و امرا تحمیل نماید . جاه طلبی فطریش نیز او را تحریک کرده مقدمه شروع در اضمحلال پروتستانها [نهاد؟] .
١٦٧ لذا کمی قبل از معاهده لومک فرمانی صادر و بموجب آن کلیه اراضی کلیسیارا که از ١٥٥٢ داخل مستغلات شخصی شاهزادگان پروتستان شده بود بخود برگردانید. و والنشتن را با قشونش مامور اجرای این فرمان قرارداد. در ینوقت قصد تغییر تشکیلات و اساس امپراطوری را نموده و خواست که وحدت حقیقی در آلمان برقرار و امپراطوری را هم ارثی کند. با تحقق این نقشه تمام امتیازات شاهزادگان آلمان زائل شده و ایشان بجای اینکه رکنی در اساس امپراطوری باشند مانند امرای فرانسه و اسپانی بکلی اهمیت خویش را از دست داده و فقط اشخاص سادۀ دربار میگردیدند. منظور فردیناند اتحاد و اجتماع کلیه دول ژرمنی و تشکیل یک مملکت مقتدر و وسیعی بود که از دریای بالتیک تا آدریاتیک امتداد داشته و اروپا را بدو قسمت تقسیم نماید. تاسیس یک چنین مملکتی خصوصا فرانسه و سائد را بمخاطرات بزرگی تهدید میکرد. مداخله سوئد و فرانسه – فرانسه میدید که ممکن است
١٦٨ بزودی باز امپراطوری شارلمن تشکیل یافته وضعیات و اشکالات زمان فرانسه ای اول یعنی یک قرن پیش تجدید گردد. پز پاچا بود که مداخله کرده و بهر قیمتی شود از اجرای نقشه فردنیاند جلو گیری نماید لیکن موانع داخلی و دسایس درباری و تحریکات نجبا ریشلیو صدر اعظم لوئی سیزدهم را مانع از یک اقدام مجدانه گردید لذا سوئد پیشقدم شده و فقط فرانسه وسائل تسهیل اقدامات او را فراهم میآورد. فردیناند مستقیما دولت سوئد را تهدید می نمود. فردنیاند خیال تاسیس یک قوای بحری را در بحر بالتیک داشته و « والشتاین » فرمانده بحری گردانیده بود. سوئدیها نیز نظر باقی در بالتیک داشتند « گوستا و آدولف » پادشاه ایشان میخواست که بحر بالتیک در حکم یک دریاچه سوئدی بوده و هیچ دولتی در ان اقتداری نداشته باشد. اتمام این گوستا و آدولف درینوقت گرفتار جنگ با پولنی بود غیور انست که تا عائق پیشرفت امپراطور شود ریشلیو
١٦٩ زمینه صلحی حاضر کرده و این مانع را از میان برداشت پس پادشاه سوئد توانست که در آلمان مداخله نماید. امپراطور نیز در موقع مصادفت با اشکالاتی شده باین معنی ماکسیملین و باویر که از جاه طلبی فرونیاند چندان مطمئن نبود ریشلیو او را محرک گردیده مشارالیه از امپراطور تقاضای عزل والشتقن و انحلال قشون او را کرد و ضمناً اظهار داشت که اگر باین پیشنهادش موافقت نشد جانب پروتستان ها را خواهد گرفت همینکه فرونیاند این پیشنهاد را پذیرفت گوستا و آولف قشون خود را در ساحل آلمان پیاده کرد. ریشلیو با پادشاه سوئد یک معاهده مخالفت منعقد داشت. جنگ سوئدی - قشون اتحاد مقدس بمقابل گوستاو آدولف رفت ولی در بریتن فلد نزدیک لیپزیگ شکست خورده بهزیمت رفتند گوستا و برخلاف عادت آنزمان در زمستان به تعقیب دشمن پرداخته از درۀ رن عبور کرده وارد درۀ دانوب شده و به باویر هجوم برد. و برای رسیدن به وین شهر مونیخ پای تخت ماکسیملین را تصرف نمود. در اینوقت امپراطور باز مجبور باحضار و استعانت
۱۷۰ ارد الفشتن گردید مشارالیه بعجلہ قشونی تجهیز کرده و به مملکت سکس از متحدین پادشاه سوئد حمله برد. گوستاو آدلف بمقابله شتافته در لوتزن دو قشون بیکدیگر رسیده و در بین محاربه موقعی که گوستاو در راس قشون خود صفوف دشمن را میشکافت از ضرب دو گلوله بقتل رسید لیکن جنگ بفتح سوئدی ها خاتمه پذیرفت . پس ازین واقعه سوئدی ها با وجود فوت پادشاه شان اتحادی با پروتستانهای آلمان کرده جنگ را تعقیب نمودند اما موقعی پیشرفتی نشده پروتستانها با امپراطور از در صلح در آمده و برای مدافعه و هجوم بضرر و نمانده خود با ما لک شد و صاحبا ختیار تمام آلمان دید . جنگ فرانسوی ــ با این پیش آمد فرانسه دیگر تحمل نکرده و مستقیماً وارد صحنه مبارزه شد و مداخله او باعث توسعه جنگ در تمام اروپای غربی گردید . ریشلیو معاهداتی با سوئد ــ ایالات متحده ــ شاهزادگان پروتستان آلمان بسیاری از شاهزادگان ایتالیا و سوئیسها منعقد نموده پنج شکر کامل تجهیز و اعلان جنگ با هـ پاتی داد . تاریخ اروپا ( صنف ۶ ) چاپ سنگی مطبعه معارف
۱۷۱ مبارزه سیزده سال بطول انجامیده و میدانهای مختلفی مانند سرحدات پیرنه ـ فرانش کنته ـ سرحدات پلی با ـ آلزاس و آلمان داشته است. در ابتدا فرانسویها پیشرفتی نکرده وحتی طرف هجوم اسپانیولها هم واقع شدند اما از ۱۶۳۷ حالت تعرض پیدا نموده از جانب اسپانی دو ایالت روستیون ارتوا پس فتح لنس قطعا تصرف و از جانب آلمان ایالت آلزاس را مالک گردیدند. برای اجبار امپراطور بامضای صلح سرداران فرانسوی و سوئدی طرح حمله مشترک را به وین ریخته بالاخره در ۱۶۴۸ تورن فرانسوی و رانگل سوئدی با یکدیگر ملحق شده و در نروس مارس هونزن بر سپاه امپراطور غالب آمده وین را تهدید نمودند. لذا امپراطور حاضر بصلح گردید. مصلحه وستفالی ـ معاهده صلح در دو شهر اسنابروک و مونستیر در ایالت وستفالی در ۲۴ اکتوبر ۱۶۴۸ منعقد شده بر طبق معاهده مذکوره امپراطور ضمانت استقلال نتجین و تمام ممالک
۱۷۲ مستقلۀ آلمان را نموده مفاد معاهده مذهبی اگسبورگ را بصورت آزادانه تری تغییر داد و حق حاکمیت فرانسه را در الزاس و سوم و ماز دباویر و الکتر برانده بورگ در اراضی مختلفه شناخته شد و نیز بموجب معاهدۀ جداگانه حکومت اسپانی استقلال قطعی ایالات متحده را قبول نمود . فرانسه و اسپانی - صلح پیونه - اسپانی با اینکه از اغتشاشات داخلی فرانسه فرو نده استفاده نماید از صلح خودداری نمود ضمناً پرنس کنده فاتح رکره را نیز که برخلاف لوئی چهار دهم قیام کرده بود با خود متحد ساخته و به تاراج ایالات شمالی و شرقی فرانسه پرداخت مدت ها بدون آن که هیچکدام از طرفین تفوق آشکاری یا بد جنگ دوام داشت تا اینکه در سال ۱۶۵۸ عاقبت مازارن صدر اعظم فرانسه اتحادی با انگلیس ها کرده شش هزار قشون انگلیس بکمک پادشاه فرانسه آمدند تورین سردار فرانسوی به د قشون انگلیس توانست اسپانیولها را در نزدیک دو نکرک شکست دهد اسپانیولها پس ازین هزیمت مجبو را مضا و صلح گردیدند . (۱۶۵۹)
۱۷۳ معاهده در جزیره کوچکی در سرحد فرانسه و اسپانی منعقد و نعره به عهد نامه پیر نه شد با مقررات آن ایالات آرتوا و روسیون بفرانسه واگذار و ازدواج لوئی چهار دهم با ماری ترز دختر فلیپ چهارم پادشاه اسپانی صورت پذیر گردید . فرانسه در نتیجه معاهده پیر نه تفوق خود را برها بسبرگ های اسپانی و با معاهده وستقالی فتح و ظفر خویش را برها بسبرگ های اطریش ثابت نمود . قشون - معاهدات وستفالی قشون - جنگهای سی ساله از نقطه نظر نظامی دارای دو جنبه مهم است یکی اینکه در جنگ ها برای آخرین دفعه قشون چریکیک بقایای قرون وسطی بکار رفته و دیگری تغیتر است و اصلاحاتی است که در فنون حربی از حیث ترتیب استعمال و انتظام دستجات قشونی و غیره حاصل گردید . قشون مرکب از سواره نظام پیاده توپخانه - پیاده نظام و بالاخره توپخانه بوده است سوار مانند قرون وسطی نسبت بدیگر دستجات کثیر العده و بر آنها تفوق داشته و قسمت های مختلفه از قبیل زره پوشان - قرا بینه داران
١٧٤ وغیره هم منقسم می شدند زره پوشان دارای اسلحه سنگین زره - کلاه خود - بازو بند - چکمه های بزرگ و سلاح تعرضی ایشان شمشیر و یک جفت تفنگچه بوده در حرکات خود فوق العاده بطئ و اگر یکی ازین زره پوشان میخواست باسپ خود سوار شود بدون اعانت دو نفر امکان نداشت . قرا بینه داران فقط زره کوتاهی پوشیده و کلاه خودی بسر داشتند و علت تسمیه ایشان باین اسم برای این بود که عامل یک نوع تفنگ کوتاهی موسوم به قرا بینه بودند . قرابینه در ان عصر نسبته بسائر سلاحهای آتشی کامل تر و بجای فتیله بوسیله سنگ چقماق آتش میگرفت . پیاده نظام از نیزه داران و تفنگداران مرکب بود نیزه داران تقریباً مثل زره پوشان سواره نظام زره وکلاه خود نگین داشته و برای حمله شمشیری بسیار بلند و نیزه بطول پنج الی شش متر بکار می بردند. تفنگداران زره و کلاه خود نداشته و تنها بیک قطعه تفنگ و یک شمشیر بمیدان جنگ میرفتند . برای اینکه هیچگونه خطا در نشان واقع نشود هر کدام یک شاخه با خود داشته که تفنگ را
۱٧٥ در موقع آتش دادن بروی آن تکیه میدادند . هر تفنگداری بقدر لازم باروط و سرب با خود برداشته و هر تیر او در نود و نه حرکت انداخته شده و لااقل پنج دقیقه وقت میخواست اگر باران میبارید و یا زمین سنگی بود وجود تفنگداران بکلی میفائده و هیچ استفاده از ایشان نمی شد زیرا بواسطهٔ رطوبت هوا باروط آتش نگرفته و بواسطهٔ سختی سنگ و نداشتن محلی برای نصب شاخها نمیتوانستند که تیراندازی نمایند . در هر فوجی عدهٔ نیزه داران و تفنگداران مساوی بود . توپخانه فوق العاده بصورت ابتدائی و حتی توپچیان مخصوص نیز نداشته و در موقع لزوم نفرات نزدیکترین فوج پیاده را بکار میگرفتند . سبکترین توپ ها را ده اسپ میکشید . مهمات هر توپی را دوازده اسپ حمل میکرد . توپ ها فقط در موقع جنگ سوار میشدند . چهار ده نفر برای پر کردن هر عراده توپی لازم بود آتش توپها خیلی کندتر و غیر مطمئن تر از تفنگ ها بوده است. هنگام مصادمه سوارهٔ نظام در دو ردیف تفنگچی در دست تاریخ اوروپا در قرن هژدهم
١٧٦ وینو رتبه حمله میکرد صنف اول پس از خالی کردن تفنگچه های خود جا خویش را بصنف دوم داده و بعقب آن قرار میگرفتند بنزین دست به بقه شده و اسلحه سفید بکار میبردند . پیاده نظام هم از صفوفی مانند فالا نژ های مقدونی مرکب از ده ردیف ترتیب شده و جنگ تن به تن ایشان هم با دشمن بسیار نا در واقع می شد . اصلاحات گوستاو آدلف - این اصول و تنطیمات قشون تا ظهور گوستاو آدلف و سوئد باما دوام داشت . مشارالیه فنون و دقائق حربی را بکلی تغییر داده و اولین مصلح ترتیبات جنگ های جدید گردید . ابتدا با سلاح قشون خود پرداخته تفنگ پیاده نظامش را کوتاه کرده و استعمال شاخه را از بین برداشت فشنگ را اختراع نموده و بدین وسیله آتش پیاده نظام خویش را سه مرتبه تقریباً سریع تر از آلمان ها کرده تو پخانه گوستاو آدلف فوق العاده سبک بوده هر عراده توپی با دو اسپ کشیده میشدی
۱۷۷ و بہر نقطه میتوانست برود. توپخانه و شاید بهمان سرعت تفنک تیر اندازی می نمود . و بزرگترین علل فتح و غلبه سوئدیها را شاید از برکت همین اصلاحات باید دانست . صفوف قشون خود را مانند لژیون های رومی بسه یا چهار ردیف تنزل داده و بدین وسیله با عده کمتر جبهه طویلی در مقابل دشمن تشکیل میداد . دول متخاصم - اسپانیولها - آلمان ها و فرانسه ها بزودی تغییرات و اصلاحات کوستاو آولف را تقلید و قبول نموده و ترتیبات دستجات خود را مطابق آنها دادند بدینطریق پادشاه سوئد را باید مبدع و مخترع اصول و فنون فعلی حرب دانست. معاهدات ویستفالی - معاهدات وستفالی پس از مذاکراتی طولانی منعقد گردیده و چهار سال دوام کرد. چون سوئدیها میخواستند که تساوی مطلق با فرانسه داشته باشند برای اجتناب از اشکالات و رفع هر تقدم و تاخری در یکزمان سوئدیها در اسنا بروک و فرانسویها در منستر افتتاح باب مذاکرات صلح را نمودند.
۱۷۸ علاوه بر سفرای فرانسه و سوید و امپراطور سلاطین اسپانی دانمارک ایالات متحده و حتی شاهزادگان آلمان و ونیز نیز سفرا در مجلس صلح داشته و حقیقتیه که کر ه تشکیل گردیده بود در معاهدات ویستفالی سه موضوع تصفیه شد : ۱ــ مسئله مذهبی آلمان . ۲ ــ تشکیلات سیاسی آلمان . ۳ ــ صلح اروپائی . از نقطه نظر مذهبی معاهده ویستفالی برای سلطان مملکت هر تی تخیل مذهبش را برعایا برقرار دانسته و در عین ایحال برعایا حق داد که بدون ترسانه اتلاف دارائی خویش مهاجرت نمایند. با اینصورت معلوم است دیگر آزادی مذهب در آلمان وجود خا جی نداشت. معاهده ویستفالی تشکیلات آلمان را بهمان اصول قدیمه خود باقی گذارده و میتوان گفت که تا درجه از اقتدار امپراطور نیز کاست و بهم امپراطوری کمافی السابق انتخابی مانده دوک دبا و بر منتخب (الکتر) پالاتن شده و یک الکترای هشتمی نیز برای پسر فرد یک
۱۷۹ پنجم دوک مخلوع پالاتن ایجاد نمود. متتخبین باز همان استقلال مطلق را در قلمره خویش تحصیل کرده بهیچ عنوان و بهانه حق مداخله بامپراطور ندادند. بشرط اینکه برخلاف امپراطور نباشد در انعقاد هر گونه معاهده با هر کسیکه مائل شوند ایشان را آزاد شناختند. دست حق اعلان صلح و جنگ، و وضع و تحصیل مالیات و غیره را دارا گردید در حقیقت امپراطور عنوانی بود بلا اثر و هیچگونه نفوذ و اختیار واقعی نداشت. پالاتینای علیا به دوک دبا ویر و پمرانی شرقی آرشوشه ماکد بورک و چندین نواحی دیگر به الکتیبر براندنورک داده شده و از همین جا قدرست آینده پروسش شروع گردید. برای جبران خسارات وارده سوئد منصب رود وزر پمرانی غربی و مصب رو و اُدریعنی سواحل بالتیک آلمان را تصرف کرده و فرانسه مجددا سه شهر طول- متر و وردان را مالک شده حاکمیتش در الزاس برقرار شد وضعیت
۱۸۰ شهر آزاد استراسبورگ در معاهده وستفالی کاملاً مشخص نشد و مشاجرات آتیه فرانسه و امپراطوری بر همین نقطه برخاست. این بود مفاد و تصمیمات معاهده وستفالی یا اولین و بزرگترین معاهدات اروپائی که ذکر گردید. در نتیجه آن موازنه اروپائی یعنی تعادل بین قوای دول متقدره بر قرار و تقریباً تا موقع انقلاب کبیر فرانسه قائم بود. تشکیلات داخلی آلمان بطوری داده شد که بیم هر توحید و مخاطره از ان جا مرتفع و پیش از دو قرن آن را در حال ضعف و ناتوانی انداخت تشکیلات آلمان در تحت نظر و مراقبت دول امضاء کننده قرار گرفته و از آن موقع خصوصاً فرانسه و سوئد حق مداخله در امور داخلی امپراطوری را پیدا کردند.
۱۸۱ فصل هشتم تشکیل سلطنت مطلقه در فرانسه هانری چهارم - ریشلیو - مازار سنوات بین ١٤٩٨ تا ١٦٦١ یعنی قرن شانزدهم و نیمه اول قرن هفدهم شامل سلطنت لوئی ١٢ (١٤٩٨ - ١٥١٥) فرانسوای اول (١٥١٥ - ١٥٤٧) هانری دوم (١٥٤٧ - ١٥٥٩) فرانسوای دوم (١٥٥٩ - ١٥٦٠) شارل نهم (١٥٦٠ - ١٥٧٤) هانری سوم (١٥٧٤ - ١٥٨٩) هانری چهارم (١٥٨٩ - ١٦١٠) لوئی سیزدهم (١٦١٠ - ١٦٤٣) و قسمی از پادشاهی لوئی چهاردهم میباشد. در ظرف این یکصد و شصت و اندی سال سلطنت مطلقه در فرانسه مستقر گردید. مقصود از سلطنت مطلقه این است که مانند امپراطوران روم پادشاه منفرداً صاحب اختیار کامل بوده و ارادۀ او حکم قانون داشته باشد این وضع حکومت با مقابله
۱۸۲ با اشکالاتی توانست که در فرانسه معمول شود. فرانسوا اول و هانری دوم سلاطین مطلقی بوده لیکن در زمان ہانری سوم و مدت جنگ های مذاہبی اقتدارات سلطنتی تقریباً از بین رفت ہانری چہارم باز موفق به تجدید و تحکیم آن آمده بعد از مشارالیه آخرین بحران در زمان صغر لوئی سیزدهم و لوئی چہار دہم ظاہر و بزودی مرتفع شد. در ضمن این احوال اداره حکومتی توسعه یافته عده مستخدمین روز بروز بالا رفته مخارج زیاد گردیده تا تجدیکه موضوع مالی و پول یکی از غامض ترین و مبہم ترین مہمات مملکتی بشمار آمد. از طرفی نیز تغیراتی در روح و طبقات جامعه ظاهر و نجبا که تا آنوقت مستقلاً زندگانی میکردند دست از جمعیت و اراضی خویش بر داشته بزندگانی در دربار و وظیفه پادشا تن در دادند. بورژوا و یا طبقه اواسط الناس متدرجاً دارا نفوذ می شده و کلیه مشاغل حکومتی و مناصب عالیه را اشغال کردند
۱۸۳ هانری چهارم وضعیت فرانسه در موقع جلوس هانری چهارم - جنگهای مذهبی چه سیاسة و چه از نقطۀ نظر مادّی فرانسه را دچار خرابی و پریشانی فوق العاده نموده بودند. ازان اقتدارات مطلقۀ فرانسوا اوّل و هانری دوّم دیگر اثری باقی نمانده و حتی وحدت فرانسه تهدید می شد یکی از نویسندگان همعصر مینویسد که «قسمت بزرگ نجبا طرفدار تسلط سلاطین نبوده و تودۀ ملت نه سلطان و نه شاهزادگان نه نجبا و نه اصل زادگان هیچکدام را نخواسته. ضعیف ترین اشخاص دنایت با طاعت مافوقی رضایت نمیدادند حکام ولایات مطلق العنان میزیسته قشون برای خود داشته مالیاتها وضع و وصول میکردند و قضاوت مینمودند . ویرانی و عسرت سراسر مملکت را فرا گرفته دهاقین از زراعت دست بر داشته و از گرسنگی اغتشاش می انداختند. تجارت و صنعت بصفر رسیده و قرض دولت بقدری بود که
١٨٤ عایدات مملکتی بزحمت جواب طلبگاران را میداد. برای پرداخت مخارج ضروری حکومتی عملی نبود. بقول ہانری چہارم لازم بود کہ فرانسہ نفس تازہ کند. ہانری چہارم - بمحض اینکہ باصدور فرمان نانت و عقد معاہدہ ویرون (١٥٩٨) صلح داخلی و خارجی مستقر گردید ہانری چهارم شروع بکار تجدید تشکیلات فرانسہ و تحکیم اقتدارات سلطنتی نمود. در انوقت چہل و پنج سال از عمر او گذشتہ و دارا ےہوش و ذکاوتی فوق العادہ بود در شجاعت و خصائل سردار جنگی نزد عموم مشہور و با یک نظر بسہولت درجہ لیاقت و استعداد و نیات اشخاص را می فہمید. باجرای اوامرش اہمیت زیادی میدادہ لیکن با صورت لطف و مہربانی آنہا را تحمیل میکرد. یکی از حکام ولایات چنین مینویسد: «من مصمم تعقیب ارادہ خویش ہستم خدمتگار محبوب کسی است کہ اطاعت کامل از ارباب خود داشتہ باشد لحن کاغذ شما متغیرانہ بود و من ہنوز خشمگین نشده ام خواہش میکنم که مرا مجبور نسازید»
۱۸۵ همه کس بزودی قدرت و سلطهٔ هانری چهارم را شناخت و تمام کردن کشان فهمیدند که دورهٔ هرج و مرج سپری شد و واقعهٔ ذیل دیگر قطعاً جنگی را بجای خود نشانید مارشال بیرون حاکم بورگنی یکی از دوستان قدیمی هانری بوده جاه طلبی او را وا دار بدسایسی بر علیه سلطنت با دوک دسا وا و سپس با پادشاه هپانی نمود هانری چهارم گفت که چون میدانم بیرون هیچ چیز را از من مخفی نمیدارد او را عفو میکنم اما چون مشارالیه حاضر بانتخابے مطلب نگردید حکومتش با عدام کرده و سرش را از بدن جدا ساخت سولی - ہانری چهارم برای ادارهٔ مملکتی معاونین زیر دست و قابلی داشته ولی از همه ذیقیمت تر را میتوان ما کر یمیلین دبتن مشهور بدوک دسولی دانست. سولی هفت سال از ہانری چهارم کوچکتر و از سن یازده سالگی در خدمت مشارالیه و وابسته باو بوده ست بزودی از صمیمی ترین دوستان هانری گردید. با حسن خلقی فوق العاده و شهامت دستے
۱۸۶ بی نهایت در کمال مهارت امور خود را انجام میداد. در جنگهاى مذهبی لیاقت خویش را آشکار ساخته و بامعارف زیادى که در آن موقع ہانرى چهارم داشت هیچوقت او را بی پول نگذارد بدینجهت در سال ۱۵۹۸ بادارهٔ کارهاى مالی منصوب گشته و چندى نگذشت که غالب مشاغل مهمه را بقبضه گرفت چنانکه در عین حال هم وزیر مالیه و هم وزیر فوائد عامه و هم وزیر جنگ بوده است. بزرگ ترین خدمات سولی اداره مالیه مملکتی است مالیاتھاى چندى با رعایت حال مؤدیان وضع کرده از تاراج و سوء استفاده خزانه جلوگیرى سخت بعمل آورد و حتی اگر خرجی را براى پادشاه غیر لازم میدید از پرداخت آن امتناع مینمود. این مسئله محقق است که هرگز کسر خرج نداشته و حتی هر ساله معادل پانزده میلیون فرانک مروزه ذخیره میکرد است ہانرى چهارم و سولی براى تا مین حیوة الى و تمدنیدعاندت
۱۸۷ توجه خاصی به زراعت، صنعت و تجارت داشتند. هردورا در تحت حمایت خود گرفته و دست تعدی سینورها و بزرگان از سر رعایا کوتاه گردانیدند. کارخانه‌جات نساجی را رونق داده و بدینطریق امیدوار بودند که از خروج پول فرانسه بایتالیا جلوگیری نمایند راه‌ها زیادی ساخته و پل‌های بسیاری آباد کردند. معاهدات تجارتی با انگلیس و ترکیه منعقد و خیال تأسیس فرانسه جدیدی در امریکای شمالی، کانادا، داشتند. کلیتاً باید دانست که در اموری‌که صرف پول لازم و نتیجه آن مشکوک بود سولی نهایت احتیاط میکرد. هنری چهارم بکمک این قلیل مردمان قابل موفق به‌تحصیل امنیت داخلی و صلح خارجی گردید. سیاست خارجی هنری چهارم از موقع انعقاد عهدنامه ویروَنْ بغیر از جنگ مختصری که ۱۶۰۲ برعلیه دوک «ساوا» نمود و بریس و بومی را تصرف
١٨٨ کرد ہانری چہارم ہمیشہ سیاستی مسالمت کارانه و محتاط در خارج داشته است . لیکن در ١٦٠٩ وضعیت و عقیده اش تغییر یافته قصد مداخله در المان نموده و در سال ١٦١٠ تدارکات بسیاری برعلیه امپراطور و پادشاه ہسپانی دید. سوتے نقل میکند که موضوع این جنگ تحقق نقشهٔ مہمے بود که چندین حکومت متفقاً طرح و اضمحلال خانواده اطریش خارج کردن ترکها از اروپا و تشکیل دول متحده اروپا را در نظر داشتند اما حقیقت این است که باستثنای اضمحلال اطریش سایر پیش بینی ہا افکار و آمالے بود که شخص سوتے داشته و هرگز مذاکراتی برای اعمال چنین نقشه باکسی نشد است جنگی که در ١٦١٠ ہانری چهارم تهیه میدید نتیجه آن بقدری مشکوک و غیر مطمین بود که پادشاهان انگلیس ہالند و ونیزها از شرکت در آن صریحاً خود داری کردند . مردم نیز با آن ہوا و ہوس ہانری موافقت نداشته و خصوصاً بواسطه مالیاتہای جدیدی که ممکن بود در اثر این جنگ تحمیل
۱۸۹ جداً انرا تقبیح و تنقید نموده و حتی این جنگ را اقدامی بر له پروتستان های المان و برخلاف پاپ میدانستند. قتل هانری چهارم این آوانده نا عاقبت روح مجنونی موسوم به راویا منقلب و مسخر گردانیده برای کشتن هانری از انگولم محل اقامت خویش حرکت کرده در بین راه کارد می از یک مهمانخانه دزدید خه بپاریس رسانید. شانزدهم مه هانری بایستی برای فرماندهی اردوی خویش عازم شود روز جمعه چهار دهم در حدود ساعت چهار کالسکه خواسته بملاقات سولی میرفت بین راه عرابه معبری مسدود و مانع عبور کالسکه بود موکب پادشاهی قدری توقف کرد. در همین وقت راویاک که از لوو را تعقیب مینمود خویش را نزدیک رسانیده و با دو ضرب کارد. سلطان را از پای در آورد. تا بمرکز شرکت رفیق عبد الاحد و شرکا رقم ۲)
۱۹۰ تمام مملکت عزا گرفت نفرتی که از جنگ داشتند فراموش شد خدمات هانری چهارم و آرامش دوازده ساله که از برکت وجود او پیدا شده بود ملت را در تأسف و ندامت فوق العاده انداخت ولی چه سود که کار از کار گذشته و تیر از شست رفته بدست نمی آید. لوی سیزدهم ویشلیو با قتل هانری چهارم باز اغتشاشات و انقلابات شروع گردیده و قریب پانزده سال دوام داشت (١٦١٤ ـ ١٦٢٩) در ابتداء علت آن ضعف و سستی مصادر امور یعنی ماری دمدیسی ـ کنینی و لوین بوده لیکن سپس دست آویزی برای نجباء پروتستان ها گردیده و دامنه آنرا وسعت دادند. تا اینکه در سال ١٦٢٤ کاردنیال ریشلیو بواسطه کمال قابلیت و فعالیت خویش توانست این آتش را خاموشش و احترام و قدرت تاریخ شرکت تهیه [نسخه؟] خوان ۲۴ م -
۱۹۱ مطلقه پادشاه را بهمه تحمیل نماید. نیابت سلطنت لوئی ۱۳ پسر بزرگ ہانری چهارم نه سال بیشترنداشت و با صغر سن ممکن نبود که بادارۀ امور مملکتی بپردازد لذا انتخاب نائب السلطنه حتمی شد. ماری دمیدیسی عیال ہانری فوراً موضوع را بمجلس ملی فرستاده و دو ساعت از قتل ہانری پارلمان مشارالیها را با اقتدارات و اختیارات کامله بنیابت سلطنت پسرش برگزید و بر خلاف آنچه مشہور است ابداً تهدیدی در نمیوضوع بکار نشده و مجلس با نهایت آزادی رأی خویش را داده است. حکومت کنیسینی ماری دمیدیسی طبیعته داراے قریحه و ذکاوت لازمه این منصب بزرگ نبود و کاملاً در تحت تاثیر خواہر رضاعی خود و شوہرش، دو نفر ایتالیائی، واقع گردید بطوریکه مشارالیه سندیکا بمقامات عالیه رسیده و بدون اینکه مشقت
۱۹۲ برق اتس میدان جنگ را دیده با شد برتبه مارشالی ارتقاء یافت عاقبت نیز بوزارت تعیین شده و حقیقت در باطن مملکت فرانسه حکومت میکرد. بدیهی است یک چنین ترتیبی بنجاه شاهزادگان خانواده سلطنتی را بزودی متنفر و بیدار ساخته و خصوصاً پرنس کنده اولین شاهزاده فرانسه را بیش از اندازه تهییج کرد. از طرف دیگر نیز بزرگان بخیال استفاده از موقع افتاده و زمینه را برای استحصال اقتدارات سابقه خویش فوق العاده مناسب دیدند برای اجرای مقصود بدواً هر یک برای خود مواجب های گزافی تحصیل کرده و چون کم کم پس اندازهای تمام شد و ماری دمدیسی قدرے از پرداخت آنها خود داری نشان داد در تحت فرماندهی و ریاست پرنس کند علم شورشی برافراشتند. کنسینی بجای مقابله از در صلح در آمده و مبالغ زیادی هم بایشان پرداخته و هر یک را بحکومتی منصوب نمود اما از فروتگاه
۱۹۳ که چندی بعد مجتمع گردید در اثر کشمکش نمایندگان طبقات مختلفه کاری از پیش نبرده تا اینکه بفرمان نائب السلطنه بسته شده و تا ۱۸۸۹ دیگر باز نگردید. با آنکه لولی سیزدهم بحد رشد رسیده بود ولی حکومت مادر خود و در نتیجه به کنسینی واگذار کرد. مشارالیه تا ۱۶۴۱ با کمال اقتدار حکمرانی داشته و در مدت باز گرفتاری و خورد با کندر و بزرگان بود درین نوبت پروتستان های جنوب نیز که از صلحیت لوئی سیزدهم با آن دطریش دختر فیلیپ سوم پادشاه اسپانی بوحشت افتاده بودند با ایشان ملحق گردیده و کار دشوار تر بنظر میرسید باز هم کنبینی با صرف قریب بیست پنج تا سی میلیون فرانک توانست تنش را تا درجه خاموش کنند اما چون بهیچ صورت کند. آرام نمینشست عاقبت او را توقیف کرده و بکلی غائله را ختم نمود. شاه شانزده سال داشت و باز هم از اداره امور
١٩٤ برکنار بود وزراے خود را هرگز نمیدید و هر کسیکه نزدیک او میشد خطر حبس و یا اخراج را حتمی میدانست این وضعیت فوق العاده خاطر لوئی سیزدهم را آزرده ساخته و تصمیم کرد که بهر مشکلی شود خویشتن را ازین اسارت و عبودیت خلاص نماید با لوین یکی از محرمان خود کنکاشنی کرده موافقت کاپیتن محافظین و چند نفر سربانه را جلب و روزیکه کنسینی به لوء می آمد صاحب منصب مزبور پیشرفته خواست بحکم شاه توقیفش کند مقاومت کنسینی باعث شد که در همانجا بقتل رسید. پس ازین واقعه لوین با رتبه دو کی و مارشالی جانشین کنسینی شد مخالفت ملکه مادر شاه و پروتستان ها باز موجب انقلاب گردید . ماری دمدیسی بزودی صلح نموده لیکن پروتستان ها از ضدیت دست نکشید. ولوین هم در مقابل ایشان پیشرفتی نکرد لوین در سال ۱۶۲۱ در گذشت ريشليو - پس از مرگ لوین ماری دمدیسی دوباره نفوذ در دبار لوئی یافت در ۱۶۲۴ کاردینال ریشلیو را داخل شورا
۱۹۵ سلطنتی نمود مشارالیه بفاصلہ چند ماه وزیر اول و صدر اعظم فرانسہ گردید ہجده سال با این سمت کار کرده در ۱۶۴۲ راه جهان دیگر گرفت . ریشلیو در ۱۵۸۵ در پاریس تولد و ابتدا داخل رشتہ عسکری شد ولی اتفاقا در ۱۶۰۶ جامعہ کلیسیائی را اختیار کرد، در سن بیست و دو سالگی اسقف لوسن و از انحا نمایندگی در اتاثر نرو منتخب گردید در اتاثہ نرولیاقت و شایستگی بسیار ی از خویش ظاہر ساختہ توجہ ماری دمیلیسی و کسنینی را بخود جلب و در نتیجہ در ۱۶۲۲ دارای کلاه کاردینالی دبسن سی و نه سالگی بوزارت رسید. ہر چند کہ ظاہراً میخواست مہربانی و ملایم قلمرود لیکن اختفای طبیعت غیر ممکن بوده و اثر صفات سخت و خشن و بیرحمی او ہمیشہ آشکار می شد فوق العاده عقیده بقدرت و سلطه پادشاه داشت و حقیقه پادشاه مطلق عهد میداست در جای نوشته است که پسران و برادران و اقربای تاریخ شرکت الفيه عهد شانزدهم )
سلطان در حکم سایر رعایا می باشند و هیچ امتیازی خصوصاً وقتی توهین بمقام سلطنت نمایند، بر دیگر افراد ملت ندارند) و همچنین از وظایف فرمانروائی نیز فکرش غافل نبوده حفظ منافع عمومی را یکی از بزرگترین و مقدس ترین تکالیف پادشاه و مشاورین او می شمرده ست. ریشلیو وضعیات فرانسه را در موقعی که زمام امور را بدست گرفت باین چند گله خلاصه کرده مینویسد «در اونموقع مملکت را با پادشاه تقسیم کرده. بزرگان مراعات مقام سلطنت را نداشته، حکام ایالات مستقلاً نه رفتار نموده سیاست خارجی خراب و منافع شخصی مصالح عمومی را مضحل ساخته بود.» لذا دستور و خط مشی خویش را اینطور ترتیب داده و بپادشاه تقدیم کرد: در سرکوبی او گنونا، گوشمال بزرگان آشنا ساختن رعایا به حدود و تکالیف خود، اعتلاء نام سلطنت از ملل خارجی و انصافا ریشلیو توانست که با کمال مهارت و زبر دستی تمام مواد خط مشی خویش را متوالیا بموقع عمل آورد.
۱۹۷ سرکوبی اوکنوها ریشلیو پیشتر از همه بتادیب پروتستانها پرداخت زیرا اولا آنها خود پیش دستی نموده وثانیا چون وجود ایشان با تشکیلات استواری که داشتند خطرناک تر برای مملکت میداست مرکز شورش در رشیل بود ریشلیو یک مرتبه در سنه ۱۶۲۵ بمحاصره آن پرداخت لیکن بملاحظه ضعفی که در قوای قشون خود حس میکرد با محصورین متارکه نمود و دفعه دویم در سال ۱۶۲۷ جنگ را از سر گرفت. درین نوبت پروتستانها با انگلیستان اتحادی داشته و گذشته ازان سرکرده فعال و با شهامتی مانند گیتون با خود میدیدند. محاصره یکسال بطول انجامید بواسطه تدابیر و احتیاطات ریشلیو. رسیدن آذوقه و کمکی از انگلیسی محصورین غیر ممکن بود. گرسنگی مدافعین را مجبور بتسلیم کرد پانزده هزار نفر تلف شده بودند و از تمام پروتستان ها یک صد و پنجاه و چهار نفر
۱۹۸ بیشتر حیواة نداشت. در لانگدک نیز هیجان و جنبش مختصری شد ریشیلیو آن اوازه را نیز خاموش کرده و سپس فرمان عفو اله را منتشر نمود بطوریکه در عنوان این فرمان ملاحظه میشود دیگر صحبت از معاهده و مقاوله نبوده باین پادشاه و رعایای یاغی او عقد قرارداد و معاهده معینی ندارد باید شرایط خویش را تحمیل انها کرده و بموقع خود از اعمال و رفتار ایشان عفو و چشم پوشی کند. هر چند که فرمان عفو اله امتیازات سابقه پروتستانهارا سلب نمود لیکن آزادی اجرای مراسم دینی را بایشان داده و تساوی کامل با کاتولیک با را بایشان اعطا کرد ریشیلیو تا آخر مفاد فرمان مزبور را رعایت نمود و کوشش بسیار ی در تالیف قلوب هر دو دسته مذهبی و اتحاد بین آنها مبذول داشت گوشمال بزرگان زدوخورد بزرگان بیشتر طول کشید و تا ۱۶۴۲ یعنی حاصل تاریخ اروپا صفحه ۲۸۲ چاپ ششم
۱۹۹ تا سال قبل از مرگ ریشلیو جاری بود سر منشاء فساد کاستن دمر ائتان برادر شاه که تا چندی وارث تاج و تخت تصور میشده بوده است ناراضیان از صدراعظم اطراف او را گرفته و این شاهزاده سنگین بمخالفت با وطن و برادر خود قیام نمود. از جانبی نیز ملکه و مادر شاه بواسطه بغض عداوتی که با ریشلیو داشتند خود جبهه مخالف دیگری تشکیل داده بودند . ریشلیو بدون هیچ ترحم و ملاحظه شورشیان و دسیسه کنندگان را تنبیه مینو د چندین نفر از شاهزادگان خانوادۀ سلطنتی را در حبس انداخته وعدۀ زیادی از بزرگان و سرکردگان محکوم گردانیده بقتل رسانید. سه نفر از مارشال های فرانسه را در با سیتل انداخت یکی از ایشان در حبس مرده دو دیگر پس از مرگ این صدراعظم مخوف آزاد شده از مرگ رهائی یافتند. ریشلیو با این سیاست و رفتار ظاهر اخشن نتوانست که امنیت و آرامش را در مملکت برقرار کند . کاردینال درتز یکی از معاصرین او گفته است که در این شخص
۲۰ موحش بمردمان فرانسه حکومت نکرده بلکه ایشان را بمانند صاعقه سوزانیده است» ریشلیو و پارلمان پارلمان پاریس تا اندازهٔ طرف مراعات او بود این مجلس از جنگ های مذهبی شروع بمداخله در امور سیاسی کرده اعتراضات سختی به ماری دمدیسی نموده و در زمان لوئی سیزدهم نیز چندین مرتبه بر علیه عملیات خودسرانه ریشلیو بشدت اعتراض کرد. لیکن فقط نتیجه اش این شد که عدهٔ از وکلا نفی بلد گردیده و مابقی مورد تهدیدات سخت واقع شدند. در ۱۶۴۱ یعنی اواخر صدارتش ریشلیو صریحاً نکته گیریها و تنقیدات پارلمان را در اعمال حکومتی ممنوع داشت. اما باز بعضی عقائد که راجع بامور مالی اظهار میشد قبول میکرد. ریشلیو و لوئی سیزدهم همان طوریکه در عصر حاضر لیاقت و بزرگی گیوم اوّل
۲۰۱ بواسطه وجود شخصی نابغه مانند بیز مارک پوشیده شده عقل و درایت واراده ریشلیو نیز جلالت قدر لوئی سیزدهم استور دشت لوئی سیزدهم سلطانی باهوش کارکن شجاع بوده و حقیقتا تمام خصائل پادشاهی را جامع بود با وجود داشتن وزیری مثل ریشلیو هرگز از جزئیات امور غافل نشسته دوره از اختیارات خویش را صرف نظر نمیکرد . بعضی اوقات ریشلیو میگفت که «تسخیر چهار گوشه اطاق کار پادشاه برائے من دشوارتر از پیشرفت تمام میدانهای جنگ روپا است» برائے اجرای کوچکترین کارها ریشلیو تصویب شخص سلطنت با تحصیل مینموده و درین مقصود مجبور بود که دلائل کافی ذکر کرده وجوهات فوائد و مضرات آنرا بشمارد. هر چند که لوئی باطنا محبتی به ریشلیو نداشت ولی چون وجود او را برائے مملکت و بقای قدرت خویش ضرور میدانست هرگز بسخنان دشمنانش وقعی نگذارده و همیشه مدافع او بود. علاوه برین حتی پس از مرگ صدر اعظم (۱۶۴۲) با زمام
۲۰۳ سیاست اورا تعقیب و مازارن همان شخصی را که ریشلیو برای جانشینی خود معرفی کرده بود بکار گماشت. لوئی سیزدهم در ١٦٤٣ در گذشته و طفل پنجساله اش بنام لوئی چهاردهم وارث مقام او گردید. مازارن در دوره صغارت لوئی چهاردهم نیز مانند ابتدای وراثت سلطنت لوئی سیزدهم انقلابات زیادی اتفاق افتاده انقلابات مزبوره که مشهور به دو فروند است نتیجه مستقیم زمان پادشاهی لوئی سیزده بوده یکی بواسطه پارلمان پاریس و فقر عمومی و دیگری در اثر جاه طلبی کنده و سائر شاهزادگان خانواده سلطنتی واقع شد. نیابت سلطنت لوئی سیزده در وصیت نامه خود ان وطریش را
۲۰۳ نائب السلطنه قرار داده بود ولی چون چندان اطمینان بکار دانی و لیاقت او نداشت تشکیل شورای را لازم دانسته که در هر مورد و مشارالیها عقیده ورای انرا جلب نماید . دو روز بعد از مرگ لوئی سیزده پارلمان بتقاضای آن وطریش وصیت نامه مزبوره را لغو گردانید و با اختیارات واقتدارات کامله او را نائب السلطنه شناخت. شب همان روز بر خلاف انتظار عموم مازارن که از محارم رشیلیو بود به ریاست مجلس وزرا منصوب شد. مازلرن:- اصلاً ایتالیائی و از یکی از خانواده های بزرگ رومی بوده است از طرف پاپ بسمت سفارت بدربار لوئی سیزده آمده لیکن دو سال بعد داخل خدمت فرانسه گردید. برای پاداش خدماتش رشیلیو در سن چهل سالگی او را بمقام کار دنیالی رسانید . اخلاق رشیلیو و مازارن اختلاف زیادی با یکدیگر داشته مازارن بحشمت و جلال ظاهری علاقمند نبوده با دشمنان خود
٢٤ مدارا رفتار میکرد و هرگز بفکر قتل ایشان نیفتاده است بنظر جبون میآمد ولی روحی فوق العاده دلیر و شجاع داشت. خود مینویسد که «با تمام گرفتاری ها و اشتغالات که داشتم هیچوقت خود را گم نکردم» باید گفت که حقیقت همین و بدرستی که سیاستمدار قابل تقدیری بوده است. کاملأ بسیاست اروپائی آشنا و با مهارت مخصوصی مذاکرات را بنفع خود تمام میکرد. علت عمده که طرف توجه ریشلیو نیز واقع شد باید همین را دانست. بر عکس در سیاست داخله، اداره مالیه و غیره، جز مایه شخصی لیاقت کفایتی بخرج نداده است. اداره امور داخلی هم پس از لوئی سیزده و ریشلیو کار سهل و آسانی نبوده بسی اشکالات در پیش بود. اعیان فرانسه که ریشلیو عنان نهاده بود هر لحظه انتظار موقعی مساعد برای تحصیل استقلال از دست داده خود داشتند. فقرو فاقه رعایا را بجان رسانیده و برای تادیه مالیات حتی پیراهن
۲۰۵ تن خود را بفروش میرسانیدند. تقریباً معادن مقتصدین ایلیان فرانک امروزه میزان خرج بر دخل افزون بود. با همه این احوال حکومت با امپراطوروسیانی در جنگ و گذشته از مخارج نگاهداری قشون خود مجبور بود به سوئد و سایر متحدین غرب نیز کمک و معاونت نماید. مالیات های جدید تمام ملت و خصوصا اهالی پارلیمان بهیجان آورده و یکمرتبه بهدایت و ریاست و کلای پارلمان علم طغیان را افراشتند. شورش خودسر پارلمان مازارن در آوریل ١٦٤٨ بقصد تحصیل منابع عائدات جدید اعلان کرد که مشاغل دولتی برای مدت نه سال موروثی بوده و در مقابل حکومت به اعضاء محاکم عالیه حقوقی نخواهد پرداخت هر چند که این تصمیم هیچ وجه ضرر و تصادمی با منافع پارلمان نداشت باز نمایندگان
٣٠٦ نسبت به مقدرات محاکم مزبوره خود را ذی نفع دانسته و بموجب فرمانی که مشهور بفرمان اتحاد است مشارالیهم را برای شورای عمومی اصلاحات مملکتی در طالار موسوم به اطاق سن لوئی دعوت کردند. با وجود مخالفت و سخت نیابت سلطنت باز جلسات شورای مزبوره منعقد و اعلامیه در تحت سی ماده ترتیب دادند چون در ان موقع قشونی در پاریس حاضر نبود بلکه ظاهراً اعلامیه را پذیرفت و حتی مختصر اقدامی نیز برای اجرای آن نمود. لیکن بمحض وصول خبر فتح الانس آن دطریش اتکائی یافت عده از وکلاء را از جمله بروسل را که خیلی وجاهت ملی داشت توقیف کرد. هیجان عظیمی در شهر پیدا شده مردم پیدا گرفت تا دکوچه ها و معابر را سنگر بندی نمودند نها یت قشون راه حوالت نداشته و بالاخره دو روز مطلعین در مدافعه دریا بود عاقبت الامر دطریش
۲۰۷ مجبور شد که حکم آزادی برو سل را صادر کند. در همین اثنا معاهده وستفا لی بامضا رسیده و بامر ملکه کند، فارغ روگر وادلانس با تمام قشون خویش مراجعت نمود. کنده چون بپاریس نزدیک شد آن دلترش وما زارن شاه جوان را برداشته شبانه از پاریس گریخته بقصر سن ژرمن رفتند. کنده نیز پانزده هزار قشون شهر را بزیر محاصره آورد. پارلمان پاریس بکمک و معاونت اهالی شهر تصمیم مقاومت گرفت. از همین جا جنگاهی طلوع گردید این جنگ که معروف بفروند پارلمانی شده مساً پیشتر دوام نکرده و بتقاضای پارلمان شرایط صلح و سری با مضا رسید (۳۰ مارس ۱۶۴۹) فروند شاهزادگان کمی بعد از ختم غائله و پارلمان کنده و خانواده اش
۳۰۸ هنگامۀ جدیدی بر پا و اشکالات دیگری تولید نمودند کنده فوق العاده متکبر و جاه طلب بوده و در ازای خدمات خود پاداشی لایق میخواست هرچند که حکومت دو ایالت بزرگ بورگنی و گوین را باو دادند اما همت بلند او باین چیز ها قناعت نداشته و بمقام مازارن چشم داشت . آن دطریش مدتی با او مدارا کرده لیکن عاقبت تقاضا ها و حرکات کنده مشارالیها را مجبور بتوقیف ساخت زن و خواهر کنده فوراً شروع بتحریکاتی نموده ایالاتیکه کنده در آن حکومت داشت بر علیه مرکز شورانید و فروند جدید یا فروند شاهزادگان را بر پا کردند . ما زارن بسختی برعلیه شورشیان اقدام نموده و نزدیک بود که بکلی مغلوب نشان نماید که بازا تا لی پاریس قیام نما نها ... نفی بلد ما زارن را بنائب السلطنه تقدیم داشته . .
٢٠٩ در میان این دو اتس ما ندارن تاب مقاومت نیاورده کنده را آزاد و خود از صدارت کناره گیری کرده بالمان رفت . پس از آزادی کنده وضعیات مساعد با نظریات خویش ندیده غفلته پاریس ترک بمقر حکومت خویش رفته و پس از انعقاد اتحاد ی با اسپانی جنگ داخلی را از سر گرفت . دستجات قشون دولتی بسرکردگی قوس ن کنده مضطر ساخته تا اینکه مجبوراً در پاریس پناهنده شده پاریسیها نیز سه ماه از شاهزاده وقشونس پذیرائی نموده ولی بواسطۀ سوء رفتار و حرکات مشار الیه وطول مدت جنگ و انقلاب عاقبت به تنگ آمده، وانه دارن آذوقه بقشون خودداری کردند. لذا کنده دست از همه جا کوتاه مجبوراً به بلی پاگر نخته و با موقع امضای عهد نامه پیرنه در آنجا اقامت داشت . در انوقت با زحمت بسیار از پادشاه عضو خویش را
تحصیل و به فرانسه برگشت با فرار کننده جنگ های داخلی خاموشش لوئی چهار دهم که یک سال از بلوغ او میگذشت با ما درش بتقاضای پارلمان بپاریس مراجعت کرد مازارن که بفرانسه با نه آمده بود برای تسکین خشم و غضب مردم مدتی در خارج مانده در فوریه ۱۶۵۳ یعنی چند ماه بعد از ورود شاه بپای تخت آمد. ازین ببعد دیگر انقلابات در داخله نبوده و سالها آخر صدارت مازارن بآرامی گذشت لوئی چهاردهم اختیارات کامله را با و تفویض و مشار الیه در مدت هفت سال آخر عمرش برای ختم جنگهای با هسپانی و تهیه مقدمات صلح پیر نه کار کرده است. مازاران در مدت صدارتش ثروت هنگفتی برای خود و خانواده خود جمع آوری نموده و در وقت مرگش در صورتیکه دیناری در خزانه دولتی نبود بیش از شش صد میلیون
٢١١ فرانک برای وراثت خویش باقی گذارد. جنگ های فروند اثرات بزرگی در فرانسه نموده و بزرگترین آنها را باید سوق قرن بجانب سلطنت مطلقه دانست این انقلابات پیاپی طبیعة طبقات مختلفه را بصلح و آرامش مائل ساخته و بقول یکی از نویسندگان آنعصر حتی از شنیدن کلمه اغتشاش و هیجان نیز متنفر بودند همه کس طالب آسایش راحتی گردیده و فقط منتظر بودند که کسی این نعمت را برای ایشان فراهم نماید در ینوقت لوئی چهار دهم که بواسطه یادگاریهای تلخ طفولیت خود کاملاً معتقد به احترامات و شوکت سلطنت گردیده بود و با تصمیم باینکه از هیچ گونه مخالفتی که با اراده عالیه اش نشود چشم پوشی ننماید عنان امور مملکت را بدست گرفت.
۲۱۲ فصل نهم لوئی چهاردهم شخصی سلطنت مطلقه ــ فردای فوت مازارن لوئی چهاردهم وزرای خویش را احضار و چنین خطاب نمود:ــ «تاکنون دیگران بنام من امور مملکتی را اداره میکردند، ازین پس من خود صدر اعظم خویش خواهم بود. فقط در امواریکه از شما مشورت نمایم با آراء خود کمک میکنید. هم خواهش و هم امر میکنم که در هیچ کاری بدون حکم و رضای من تصمیم نگرفته و انرا مجری ندارید» بدین طریق لوئی چهاردهم ارادۀ خویش را صریحاً و قویاً اظهار داشته و فهمانید که میخواهد حقیقتاً سلطنت نماید یعنی حاکم و آمر باشد. در ان وقت بیش از بیست و دو سال نداشت و در سن هفتاد و هفت سالگی نیز در گذشت در طی تمام این
۲۱۳ پنجاه و پنج سال ولو یک لحظه خلاف نظریۀ اولین روز سلطنتش ظاهر نشده هرگز صدرعظمی نداشته و همیشه مستقلاً فرمان روائی میکرد. فکر و هوش این پادشاه فوق العاده نبود ولیکن در مقابل عقل متین و فطرتی فکور داشت بدون استحضار کامل از کنه مطالب و استفسار از ارباب وقوف هیچگاه در امری تصمیم نمیگرفت. طبیعتاً طرفدار صدق و درستی و انصاف و عدالت و شجاعت اخلاقی و ثبات قلب او بقدری بود که در اواخر عمرش با وجود مصائبی که برای فرزندش آمد و مرگ ناگها نی پسر و دو نادهاش یک لحظه خود را نباخته و از ادارهٔ امور مملکتی غفلت نمود . وزرای لوئی چهاردهم عبارت بودند از وزیر عدلیه که ریاست هیئت وزراء را نیز در غیاب پادشاه داشته ، وزیر مالیه ـ وزیر دربار ـ وزیر امور خارجه ـ وزیر جنگ و وزیر بحریه که هر یک علاوه بر کارهای وزارتی خود نظارت
٢٢٤ مجرایان اداره عمومی یک قسمتی از فرانسه میبودند در واقع این وزراء از خود تصمیماتی نگرفت و فقط مامور تهیه و تنظیم امور و تقدیم آن بمقام سلطنت برای اخذ دستور بودند. کلبر- کلبر بزرگترین وزرای لوئی چهار دهم بوده است. در عین وزارت مالیه - وزارت بحریه - وزارت دربار را بعهده داشت پدر او یک تاجر ماهوت فروش و خودش در جوانی بپاریس آمده در خدمت شخصی مازارن داخل شد. و با نهایت مهارت و دیانت دارائی نامشروع او را اداره کرد مازارن هم در وصیت نامه اش کلبر به لوئی چهاردهم معرفی و توصیب نمود در نیوقت کلبر چهل و دو سال داشت. کلبر عاشق کار بوده و میخواست که همه کس نیز در مملکت کار کند مکرر میگفت که ((اگر من شش سال بدبختانه محکوم به بیکاری شوم قطعاً خواهم مرد)) هرگز کمتر از شانزده ساعت در روز کار نکرده است فکری روشن داشته و بسهولت موفق بتصفیه و تفکیک امور میشد سراج الاخبار افغانیه ۲۲۴
٢١٥ تا موقع مرگ بتنهای در مدت بیست و دو سال نه وزارت مالیه، داخله تجارت و صنعت فلاحت ـ فوائد عائده بحریه مستعمرات و صنایع ظریفه و حتی قسمتی از عدلیه اداره نموده، فوق العاده وطن پرست و برای عظمت پادشاه و وطن خود کار میکرد، میخواست که پادشاهش اولین سلطان و فرانسه اولین مملکت اروپا باشد. تمام آمال کلبر در یک نقطه تمرکز یافت و آن عبارت از غنی ساختن فرانسه بود تا بدین وسیله موقعیت سیاسی مهمی برای آن کسب نماید در اجرای این منظور عقیده اش منع خروج طلا و نقره از مملکت و جلب آن از خارجه بوسائل ممکنه بوده است لذا اصلاح مالیه و توسعه صنعت و بسط تجارت را همیشه در مد نظر داشت. اصلاح مالیه کلبر شروع این کار را با تعقیب اشخاصیکه دارایی مملکت را از خود دانسته و حیف و میل میکردند نمود چندین نفر از
٤٣ مختلسین محکوم بتادیۀ یک صد و ده میلیون لیور که تقریباً معادل با یک میلیارد دوسه صدمیلیون فرانک امروزه است گردیدند ترتیب و نظم صحیحی در وضع ادارۀ مالیه داده به بختگی حساب عائدات و مخارج را میگرفت. این محاسبات را که در آخر هر سال موازنه و ختم میشد سر مشق سال آتیه قرار میداد مخارج را متناسب با عائدات ساخته و تقریباً چیزی مانند بودجۀ امروزی مرتب نمود با این اصول مدت ده سال مالیۀ مملکت را بخوبی اداره و بهیچوقت محتاج بقرض نگردید لیکن ١٦٧٢ جنگهای دائمی و ساختمان قصور سامی بی اندازه سطح مخارج را بالا برده و عائدات موجوده برای پرداخت آن کفایت نمی نمود و بزودی از اصلاحات عاقلانۀ کلبر اثری باقی نماند . توسعه و تکمیل صنعت : مساعی کلبر در توسعۀ صنعت خوبتر بمقصود نرسید و حقیقتۀ نمانید
۲۱۷ در ترقی کنونی صنعتش مدیون زحمات او میباشد. دنباله اقدامات تانری چهارم را گرفته صنایع موجوده مملکت را تکمیل و بسیاری شعب دیگر مانند آیینه سازی ، چینی سازی، فولاد کاری وغیره را نیز بآن علاوه نمود. احتیاجات فرانسه در خریده و ریات خود از خارجه مرتفع و بلکه تا اندازه مصنوعات آن بممالک دیگر فروخته میشد. صنعت گران خارجی را بوسیله پول و امتیازات جلب کرده و برای احداث موسسات صنعتی و خرید مواد اولیه بطور مساعده بایشان پول میداد. کلبر صنایع خانوادگی از بین نبرده لیکن در مقابل آنها کارخانجات عظیمه باسرمایه بسیار و عملیات کثیره ایجاد نمود صنعت کلی را شروع کرد. همچنین نظامنامه های مفصلی برای امور صنعتی و احکام سختی در اجرای آن صادر نمود. بوسیله مفتشین مخصوص در امور داخلی هر کارخانه و جنس مصنوعات آن نظارت کامل داشت.
۲۱۸ متخلفین را شدیداً تنبیه میکرد. در جزئیات مراقبت وحتی عده نخهای تار و پود هر پارچه را تعین نموده بود، یکی از بهترین و نیز مینویسد که بهترین مصنوعات عالم فعلاً در فرانسه تهیه میشود. کلبر ازین حیثت حق بزرگی بگردن فرانسه دارد و ظرافت کار و خوبی جنس مصنوعات آن از یادگارهای این وزیر جلیل القدرست. بسط تجارت کلبر مساعی فوق العاده نیز در تسهیل فروش مصنوعات کارخانجات فرانسه بکار برده با نهایت کوشش در بهبودی وضعیت تجارت داخلی و توسعه تجارت خارجی خصوصاً قسمت بحری کار کرده است. برای ترقی تجارت داخلی موانع بزرگی پیش بود ایالات مختلفه هر کدام اوزان و مقادیر و ادارات گمرکی مخصوصی داشته و از مال التجاره در داخله مملکت حق گمرکی گرفته میشد. کلبر هرچند که نتوانست گمرک داخلی را
۲۱۹ موقوف داد ندان و مقادیر را بصورت واحد درآورد و تا ۱۷۸۹- این اختلافات وموانع در فرانسه باقی بود لیکن طرق دشوار رع را ترمیم واصلاح کرده ومخصوصاً حمل مال التجاره را از مجاری رودخانه ها و ترعه هابسیار تسهیل و تشویق نمود. ترعه های چندی احداث وبراے تکمیل تجارت خارجی تقلید هلاندی ها شرکت هائی تشکیل داد که بهترین آنها شرکت هند شرقی شرکت هند غربی بوده است. کلبر میخواست که فرانسه علاوه برمصنوعات خویش واسطه فروش پاره مال التجاره های ذیقیمت ونا در مشرق در اروپا باشد و شرکت های فوق الذکر را بروی این نظریه و اساس ایجاد کرد. بحریه سفر بحریه تجاری معظمی ترتیب داد از کشتیهای خارجی که بسواحل فرانسه آمده تجارت میوه وندخصوصاً از
۲۲۰ هلاندیہا حق ورود میگرفت و درعوض تشویق زیادی از کشتی سازان و اشخاصیکه از خارجه کشتی خریداری مینمودند میکرد . حمایت سفاین تجارتی و حفظ روابط با مستعمرات خصوصاً با کانادا که خیلی طرف توجه کلبر بود بدون داشتن بحریه جنگی امکان نداشت . در ۱۶۶۰ تمام بحریه جنگی فرانسه از هیجده پیمانه کهنه و بد مرکب و در موقع فوت کلبر به دویست و هفتاد شش میرسید . برخلاف سابق که خدمت بحری بمیل و رغبت مردم و آزاد بود ، کلبر مردمان ساحلی را از سن بیست شصت سالگی مجبور به یک سال خدمت در بحریه حکومتی گردانیده و و درعوض برای زمان پیری این اشخاص مستمری مختصری مقرر داشته بود . بدینطریق فرانسه را صاحب شصت هزار ملاح گردانید . نتیجه فعالیت کلبر این شد که در بیست و پنج سال اول سلطنت لوئی چهاردهم فرانسه اولین قوه بحری را به زیر فرمان داشت . اهمیت خدمات کلبر : ـ خدمات فوق الذکر شمه از نظامات
۲۲۱ فعالیت کلبر میباشد قریحه و فکر بیدار او هزاران موضوعات دیگر را درک و طرح ریزی نموده که مقتضیات موقع و پیشتر سیاست جنگ جویانه و تجمل پرستی لوئی چهار دهم مانع از تحقق و اعمال آنها گردید. معهذا کلبر از کاملترین وزرای عهد سلطنت بشمار آمده نتایج زحمات او منوربات اما متاسفانه قدرت و عظمتش لوئی چهار دهم را در اواخر سلطنت متکبر و پر نخوت گردانیده و دیگر کلبر نفوذ زیادی در وجود او نداشت از طرفی خستگی کار بسیار و بی نظمی روز افزون مالیه و از طرفی توجه پادشاه به لووا وزیر جنگ بکلی این وزیر کاری کاردان را از پای درآورده در ستامبر ۱۶۸۳ درگذشت . سیاست مذهبی در قرن هفدهم نیز مانند قرن شانزدهم همه جا همه کس را عقیده این بود که وظیفه رعایا پیروی مذهب سلطان و حق
۲۲۲ سلطان تحصیل مذہب خود برعایای خویش است. در المان حتى بعد از جنگ های سی ساله و معاهده وستفا لیا این حق معمول و در انگلیس نیز کاتولیکہا در تحت فشار سلاطین پروتستان بودند این تعصب نه تنها در مذہب دیده میشد بلکه افکار و عقائد را هم بزیر فشار داشت. وحدت مذہبی را شرط اساسی وحدت سیاسی تصور میکردند. صدور فرمان نانت ثابت مینماید که عقیده هانری چهارم اینطور نبود بعد از و نیر لومی سیزدہم و ریشلیو و مازاران کاملاً مفاد آنرا اجرا نموده و در تمام سلطنت این سلطان و حکم فرمائی این دو وزیر مستثنیات مختصری بنظر میرسد. ولی لومی چهار دهم رویہ ایشانرا اختیار نکرد. پادشاه مطلقه خویش نمیتوانست قبول کند که رعایایش مذہب دیگری غیر از مذہب او داشته باشند. لذا جداً پروتستانہا را تعقیب و فرمان نانت را لغو ساخت. تاریخ اروپا ۳۱ جلد دوم چاپ دوم
۲۳۳ لوئی چهار دهم و پروتستانها از زمان عضو آکه پروتستانها با نهایت صداقت رفتار کرده و رعایای مطیع و آرامی بودند. در انقلابات فروندا هیچ دخالتی نورزیده و حتی شخص لوئی چهار دهم نیز آشکارا وفاء و حسن خدمات ایشان تقدیر نمود معہذا از ابتدای سلطنت خود بعنوان اجرا کامل فرمان نانت تضییقاً تی به پروتستانها وارد آورده و در مواردیکه فرمان صریحاً پیش بینی نکرده بود ایشانرا زیر فشار میگرفت معابدیکه بعد از صدور فرمان بنا شده بو[د؟] خراب و در مکاتب پروتستانها فقط تعلیم ابتدائی را اجازه داد . از تصدی مناصب حکومتی و حتی مشاغل آزاد ایشانرا محروم داشته بعد از ان دیگر هیچ راهی جز راه صنعت و تجارت برای پروتستان تا باز نماند لذا بکلی باین شعب توجه کرده و بآنها توسعه فوق العاده دادند . با اینهمه لوئی چهارده
٢٢٤ برای پیشرفت نقشه خود طریقه مخوف تری اتخاذ و آن عبار ازین بود که بهر پروتستانی که از مذهبش بازگشت میکرد شش فرانک داده و از پرداخت مالیات هم او را معاف میداشتند. این طریقه هر چند پیشرفت بیشتری نمود لیکن تولید فساد اخلاقی در جامعه کرده لطمه بزرگی بعالم روحانیت وارد آورد. نسخ فرمان نانت در اول ستامبر سال ١٦٨٥ همه روزه صورتها مفصلی از پروتستان هائی که تغییر مذهب داده بودند به لوئی چهار دهم تقدیم میشد لیکن مشارالیه نمیدانست که ایشان برضا وطیب خاطر از عقیده خود بازگشت ننموده و عمال او با زجر و تهدید آنصورت ها را ترتیب داده اند. یکماه گذشت و در اینوقت لوئی چهارده حقیقة تصور میکرد که در مملکتش جز عده قلیلی پروتستان باقی نمانده و
۲۲۵ با اینحال وجود فرمان نانت چیز زائدیست بنابرین در ۱۸ اکتوبر ۱۶۸۰ نسخ فرمان مزبور را امضا نمود. نسخ فرمان نانت را تقریباً تمام ملت باکمال خورسندی و شعف تلقی کرد باستثنای وبات وسن سیمون که این اقدام را تنقید و نتایج وخیمهٔ انرا متذکر شدند سایر متفکرین آن دوره نیز مانند بوہ ئه ـ راسین ـ لابرویه لافنتن و بالاخره مادام سونیه تمجید و تقریظاتی برین فرمان همایونی نوشتند. لوئی چهاردهم از همان فردای صدور ناسخ فرمان نانت بخبط و خطای خود پی برد ، مهاجرت پروتستانها و نتایج آن : ـ غالب از پروتستان ها که فقط بامید آینده و برای فرار از تضییقات عمّال حکومتی ظاهراً ترک مذهب خویش را کرده بودند پس از انتشار ناسخ فرمان نانت آتیهٔ تاریک خود را در پیش دیده ، اجتماع نموده و علناً پیروی مذهب پروتستان را اعلام داشتند باز از نو همان
٢٢٩ عملیات سابقه ولی با سخت ترین شکلی شروع گردید. زندگانی برای پروتستانها تلخ شد. علاجی جز فرار بخارج نماند. لیکن مجازات چنین قصدی را قانون اعدام قرار داده بود. پروتستانها با وجود مراقبت کامل تمام نقاط سرحدی سواحل خود را از فرانسه بیرون بردند. محققاً دویست هزار نفر از مال و خانه و زندگانی خود صرف نظر کرده بمالک مجاور گریختند فقدان چنین عناصر با ثبات با عزمی فوق العاده فرانسه را ضعیف گردانید و بالعکس انگلیس و ہالند خصوصاً ہالند دولتی از برکت فعالیت این قشر بسیار می نمودند بعضی نواد ا بالا ترز خرابی فتاده و لطمه بزرگی بحر اقتصاد مملکت وارد آمد. گذشته از نتایج اقتصادی از نقطه نظر سیاسی فرانسه دچار مصائبی گردید: دول پروتستان اروپائی کینهٔ او را در دل گرفته و یکی از علل عمده تشکیل اتحاد اگسبورک را همین موضوع باید دانست.
۲۲۷ فصل هشتم لوئی چهار دهم - سیاست خارجی - قشون فرانسه جنگها زمان سلطنت لوئی چهار دهم در تمام اروپا فرانسه اولین بوده از همه قوی تر و مرکز سیاست عمومی را تشکیل میداده است چهل و شش سال از شصت و ده سال سلطنت لوئی چهاردهم مصروف جنگ گردیده جنگهای اولین که در دوره صغار او صدارت عظمای مازارن واقع شد شانزده سال از ۱۶۴۳ تا ۱۶۵۹ دوام داشته با عهد نامه سنه خاتمه پذیرفته و نتیجه آنها نصف النواس، آرتو و روسینون بوده جنگ های شخصی لوئی چهار دهم که قریب ۳۰ سال طول کشید بچهار تقسیم میشود:- (۱) جنگ وراثت اولیه هسپانی از ۶۶ تا ۱۶۶۸
۲۲۸ (۲) جنگ هلند از ۱۶۷۲ تا ۱۶۷۸ (۳) جنگ اتحاد اگسبورگ از ۱۶۸۸ تا ۱۶۹۷ (٤) جنگ وراثت اسپانی ۱۷۰۱ تا ۱۷۱٤ باستثنای جنگ وراثت هسپانی سه جنگ دیگر بقصد ماجرای نقشه که عبارت از رسانیدن خاک فرانسه تا بحد توسعه کل بوده همت لوئی چهار دهم میخواست ایالات که سابقا جزو از فرانسه محسوب و آنوقت از حیطه تملک آن خارج بود پس گرفته وحدت فرانسه را تکمیل و آنرا بسرحدات طبیعی خود برساند . تحقیق این نقشه مستلزم الحاق بی (یعنی بلژیک فعلی) و لوکزمبورگ فرنس کنته لیرن و سادوا بود . فرنس کنته و بی با تعلق پادشاهان اسپانی داشت ، این دو ایالت را لوئی چهاردهم بملا ادعای طبیعی حقوق وراثت ماری ترز عیال خویش میخواست بدست آورد زیرا ماری ترز دختر بزرگ فیلیپ چهارم و وارث
۲۲۹ مشروع پادشاه هسپانی شناخته میشد برای لرن ساووا نیز خیال مبادله داشت بدینطریق که این دو قسمت را گرفته و در عوض، بصاحبانش قطعات پر ثروتی از ارث هسپانی خود واگذار کند. نقشه لوئی چهاردهم کاملاً بنتیجه نرسید از طرفی برقابت لئوپلد امپراطور آلمان و شوهر دختر دویم فیلیپ چهارم بر خورده و از طرف هلندی ها و انگلیس ها از خوف قوّت آینده فرانسه بمخالفت او قیام کرده و از همین جا جنگ هلند و اتحاد آگسبورگ و غیره برخاست چون لوئی چهارده پس از سه جنگ با هسپانی فقط قسمتی از فلاندر و ایالت فرانش کنته را توانست تصرّف نماید در اواخر سلطنت از دعاوی و قصد توسعه مملکت فرانسه صرف نظر نموده برای ارتقای یکی از نواسه هایش موسوم به فیلیپ وانژو به تخت هسپانی سیزده سال جنگیده و عاقبت بمقصود رسیده مشارالیه بنام فیلیپ پنجم
۲۳۰ پادشاه هسپانی گردید وراثت اولیه هسپانی در ۱۶۶۱ هنگامیکه لوئی چهار دهم مستقیماً شروع بسلطنت نمود تمام سیاست مداران اروپا انتظار خاتمه اولاد ذکور شاه لکن و نتایج مترتبه بمرگ او را داشتند. شاه پسر فیلیب چهارم بقدری ضعیف و علیل المزاج بود که هیچکس گمان زنده ماندن او را نمیکرد حقیقتاً هم چهل سال عمر خود را بدحال احتضار گذرانید. دو نفر میتوانستند که دعوی میراث او را نمایند:- یکی لوئی چهار دهم پادشاه فرانسه و دیگری لئوپیلد امپراطور آلمان هر دو پادشاه پسر و شوهر شاهزاده خانمهای اسپانی و حق خویشی را ثابت میدانستند. راست است که در ۱۶۵۹ موقع ازدواجش ماری تراز مجبوراً از حقوق وراثت خود صرف نظر کرد اما با قرار شخص فیلیب چهارم.
۲۳۱ چون این عمل بر خلاف قانون ارثے ہسپانی بودہ شدت نداشتہ است. ممالک ہسپانی شامل بیست دو پادشاہ نشین در اروپا نیمی از امریکا و قسمت بزرگی از اقیانوسیہ بودہ اما لوئے چہاردہم ہرگز بخیال تصاحب تمام این ممالک نبوده بلکہ میخو است که ایالات فرانسوی آنرا با ممالک ایطالیا بقصد مبادله با لورن و ساوا) مالک شده و بقیہ میراث فیلیپ چہارم را بہ لیوپلد وا گذارد. لذا در ۱۶۶۵ محض مرگ فیلیپ پیشنهادی بهمین مضمون به امپراطور نمود مشار الیہ بالاخره پسی تر دیدات و مذاکرات بسیار آنر پذیرفته و در ژانویه ۱۶۶۸ عہد نامہ تقسیمیہ ارث آتی بین اینان بامضاء رسید. جنگ راشتاد ایسپا. همان زمانیکه عهد نامه تقسیمیه منعقد میشد لوئی چهارده قبلاً بعنوان مطالبه ارث ماری تروز فلاند را شغال
۲۳۲ کرده بود یعنی در ژون ۱۶۶۷ شصت هزار قشون فرنسته بفرماندهی تو رن بدون اعلان جنگ وارد فلاند شده و در ماه او تمام ایالت را بتصرف درآوردند و پس از اشغال فلاندر لوئی چهارده به مادر شارل دوم که نیابت پسر صغیرش حکمران هسپانی بود تکلیف کرد که الحاق فلاندر را بفرنسته تصدیق نماید لیکن مشار الیها جوابی نداده و پادشاه فرنسته برای تخویف دکنده را مامور حمله به فرانش کنه نموده و این ایالت را نیز در چهارده روز بتصرف آورد. پیشرفت های سریع قشون فرانسه هلند و انگلیس را بوحشت انداخت، هلندیها برای اینکه تازه استقلال خویش را تحصیل کرده و بی بارا تیر حق خود میدانستند راضی بفتوحات فرنسته و همسایگی با دولتی بقوت او نبودند انگلیس هم چنانکه در جنگهای صد ساله میل به تقرر فرنسته را در مصب رود اسکو نداشتند در ۱۶۶۸ نیز مائل نبوده در زمان انقلاب کبیر فرانسه حتی عهد ناپلیون تاریخ اروپا در ایام عهد چکانشو
۲۳۳ اول نیز قبول نکردند. بنا برین اشتراک منافع این دو دولت را بیکدیگر نزدیک ساخته مساعدت سوئد را هم با پول خریده در ژانویۀ ١٦٦٨ اتحاد ثلاثۀ لاهه را تشکیل دادند. انعقاد این اتحاد ثلاثه که مقدمۀ اتحاد های دیگری بر علیه فرانسه گردید ثابت مینمود که همسایگان از قدرت فرانسه بهراس افتاده دُویم چنین هلند کوچک جدیدالتاسیس در ظرف صد سال حیات خویش در نتیجۀ فعالیت و توسعه تجارتش از جمله دول معظمۀ اروپا گردیده است. هر چند منظور ظاهری متحدین وساطت و میانجی گری بین فرانسه و اسپانی بود امّا باطناً میخواستند لوئی چهارم را مجبور سازند تا فتوحاتی دیگر حریصاً از وراثت اسپانی و از تصرف بی باکانه نکشد. در ماه مه ١٦٦٨ بدون مداخله میانجی ها عهد نامه صلحی که صرف نظر سفرای فرانسه و اسپانی قبلاً انشا کرده بودند در اکسلاشاپل بامضاء رسیده فرانسه فرانس کنته را پنجاه ایالت در این صلحنامه می کشد.
٢٣٤ تخلیه و ہسپانی یازده محل را در فلاندر با و واگذار نمود قسمتی از نقاط مزبوره امروز تشکیل ایالت شمالی فرانسه را میدهد. جنگ هلند و علل آن تا حدی مداخله هلند لوئی چهارده را خشمگین ساخته بود که میخواست بلا تامل به آنجا حمله کند. اطلاع از تصمیمات مخفی معاهده لاهه حقیقته او را دیوانه ساخت پس برای تصرف بی یا سرکوبی مضمحل حال هلند را لازم و حتمی دانست ملت نیز با این فکر پادشاه خود کاملا همراه بود زیرا بواسطه خلف تعهدیکه بیست سال قبل در موقع عقد معاهده وستفالی هلندیها نسبت بفرانسه کرده و بدون استحضارش با اسپانی صلح نموده بودند او نیز بمیل نبود که تلافی کرده باشد. بالآخره چون هلند تضیقاتی در تجارت فرانسه بنمود و تاریخ اروپا قرن ١٧ و ١٨ كاند
۲۳۵ بمال التجارة آن گمرک زیادی قرار داده بودند کلبرسم با نظریه لوئی چهاردهم موافقت داشت . پس برای اینکه کاملا هلند را تنها و منفرد نماید لوئی چهارده مشروع بجلب متحدین او کرد در ظرف سه سال با مبلغی د و ور اتحاد انگلیس را خریده پادشاه سوئد بمنتخب کلنی و شاهزادگان سواحل رن المان را با خود متحد ساخته و امپراطور را راضی بحفظ بیطرفی گردانید . هنگامیکه لوئی چهارده بدینطریق تهیه جنگ میدید هلندیها ابداً بفکر دفاع خود هم نبودند کاملاً مصروف در تجارت خویش و نگهداری یک قشون منظم دائمی را اتلاف پول و کار بیهوده تصور میکردند، منصب ریاست کل قشون یا باصطلاح خود استاتودس را لغو و با وجود نصایج و اصرار ژران ویت که تقریباً وظائف رئیس جمهور را انجام میداد بهیچ توجه بخطر ننموده و اماثر نزولمی به اخذ مالیات و تهیه قوا نداد، چنان غرق در یای نفع پرستی و غفلت
۲۳۶ بودند که همان شب اعلان جنگ با روطهای که در ایالات متحده موجود بود بآمورین لوئی چهارده فروختند. با این صورت معلوم است مثل بر قیکه در اسمان صاف بدرخشد اعلان جنگ فرانسه هلندی را مستعد و مبهوت ساخت. تهاجم هلند : - در ماه مه ۱۶۷۲ یکصد و بیست هزار عسکر درگی تورن و کنده بطرف هلند فرستاد در ۱۲ ژون سرحد را شکافته وارد خاک هلند شد پس ازین تصرف مملکت حقیقةً دیگر کار سه روز بود اما تصمیم عالی و دلیرانه که درینموقع هلندیها گرفته و بموقع اجرا گذاردند حرکت قشون لوئی را متوقف ساخت . قسمت اعظم خاک هلند از سطح دریا پست تر است لذا برای حفظ و حمایت از هجوم آب بحر سدهای عظیمی
۲۳۷ با مخارج گزاف ساخته اند روز (۱۵) ژون بلندیها آب بند را باز کرده سدها را سوراخ نموده برای نگاهبانی استقلال خویش زمینیکه قدم ب قدم با قرنها زحمت و مشقت احداث کرده بودند دست خوش اقیانوس گردانیدند، پانزده روز نگذشت که تمام مملکت را آب فرا گرفته و شهرها مانند جزائری سر برون کشیده بودند. تقرب بشهرها جز بوسیلهٔ کشتی امکان نداشت در (۲۰) ژون قشون فرانسه در کنار این مملکت مغروق توقف کرد. با وجود این هلندیها تقاضای صلح کردند. کبر و غرور لوئی چهاردهم و نصایح مغرضانه لووا باعث شد که پیش نهادات مقبول نیفتاد هلندیها هم تصمیم گرفتند که تاجان در بدن دارند از وطن و استقلال خویش دفاع نمایند، ژآن ویت بیچاره را بدون جهت مسؤول شمرده بقتل رسانیده گیومر در با اختیارات کامله مامور دفاع مملکت گردانیده استا تو در خواندند.
۲۳۸ گیوم در انثر جوانی بیست و یک ساله دارای هوشی سرشار و بحاجت و پشت کاری فوق العاده در سیاست بی اندازه زبردست بود تا آخر عمر خود با عزمی خلل ناپذیر در مقابل لوئی چهارده و تمام مقاصد او مقاومت نمود. جنگ اروپائی:- توقف ناگهانی قشون فرانسه متحدینش را سست کرد و همانها ئیکه وعده مساعدت نموده بودند لوئی چهار دهم را ترک گفتند از ماه ژویه منتخب براند بورک و امپراطور - جانب هلند را گرفته سپس اسپانی و سائر ممالک امپراطور از ایشان تقلید کرده اتحادی در ۱۶۷۳ در لاهئه علیه لوئی چهار دهم تشکیل و جنگ هلند تبدیل به یک جنگ اروپائی گردید. لوئی چهارده از قصد اولیه خود چشم پوشیده تمام قشون خویش را بجانب اسپانی برده و جنگ تعرضی شدید
۲۳۹ نمود برای دومین دفعه فرانس کنته را تصرف (۱۶۷۴) سپس بسوی پی با، بازگشته دنباله فتوحات خود را درینجا تعقیب کرد از (۱۶۷۴) تا (۱۶۷۸) همه ساله بواسطه تیز و مهارت وبان نقاط عمده را محاصره و فتح نمود. در مقابل امپراطور و آلمان ، لویی چهار دهم فقط حالت تدافعی گرفت در (۱۶۷۴) المان ها داخل الزاس شده و قرار گرفته بودند تورن مأمور این جبهه گردید مهاجمین را بماورای رین رانده قشون فرانسه را نیز از رود عبور داده لیکن در شب جنگ گلوله بسینه اش خورده از پای در آمد لذا مجدداً المان ها به الزاس داخل شده این مرتبه کنده ایشان را مجبور بتخلیه گردانید. در دریا نیز جنگ تعقیب می شده در آب های سیسیل سه مرتبه کشتی های هلند شکست خورده و رویتر سردار مشهورشان در جنگ دومین بقتل رسید.
٢٤٠ صلح نیمیگ:- در ۱۶۷۸ با وجود پنج سال کوشش، متحدین تفوقی بر لوئی چهارده نیافتند. لذا خواستار صلح شده اول هلند معاهده را در نیمگ امضا نمود. سائرین نیز از و پیروی کردند. با آنکه اساس جنگ بر علیه هلندیها بود لیکن ایشان در موقع صلح چیزی از دست نداده و معاهده تجارتی نیز با فرانسه بستند برعکس ضرر هاسپانی متحمل فرانسس گفته و دوازده نقطه را در فلاندر به لوئی چهارده واگذار نمود. نقاط مزبوره تشکیل یک سرحد تقریباً طبیعی که با جزئی تفاوتی همین سرحد امروز یست برای فرانسه دادند. این مواقع سرحدی را و بان بخوبی مستحکم شناخته و خط دفاعی برای پاریس احداث نمود. اتحاد اگسبورگ:- نسخ فرمان نانت کینه سیاسی و مذهبی دول پروتستان را تازه کرده و بر علیه لوئی چهار دهم سیر تراب شاه خان تاریخ اروپا م ص ٣٠ ج ٢
٢٤١ برخاستند گبویر و رانژ با کمال سہولت دول مزبوره بیکدیگر نزدیک نموده تشکیل اتحاد جدیدی داده در ۱۶۸۶ پادشاه اسپانی و سوئد - امپراطور چند نفر از منتخبین ـ دوك ساو دا بقصد حفظ خود از تعرضات ممکنه لوئی چهارده معاهده مدافعی اگسبورك را امضا کردند. کمی بعد پاپ نیز بواسطه سوء احترامی که از سفیر فرانسه نسبت با و ظاهر شده بود جز و متحدین گردید. پادشاه فرانسه با نکار قدرت خویش از هیچ اقدامی روی گردان نبود. در ۱۶۸۸ چون مقام الکترے کلنی خالی شد لوئی چهارده شخصی را که طرف میل تو جهش بود باین رتبه رسانیده و دست منتخب مشروع و ذی حق را کوتاه گردانید و هم چنین به بیا دفاع حقوق دوشس در لئان در میراث پالاتین قشون باین مملکت فرستاد. این اقدام موجب حدوث جنگهای تازه ها سیر کلاب شاه خان تاریخ اروپا ۲۰۰ مله
۲٤۲ انقلاب انگلیس در همین هنگام انقلابی در انگلیس روی داده و بطوریکه بعد خواهیم دید تاج و تخت این مملکت را به گیوم دو ملانژ تفویض کرد تا این زمان در نیستی حسن سیاست لوئی چهار دهم انگلستان همیشه حافظ بیطرفی بوده و حتی تمایل بجانب فرانسه داشت از ۱۶۸۸ پس از آنکه گیوم عنان این مملکت را در دست گرفت تمام قوا و استعداد انگلیس را مصروف مخالفت و جنگ با فرانسه ساخته و این روی تعادل و توازنی بین قوای متحدین و لوئی چهار دهم حاصل شد. جنگ:- لوئی چهار دهم بدون هیچ متحدی دوچار جنگ با تمام اروپا شد مدت نه سال در همه سرحدات خود با دشمنا[ن] فرانسه جنگید :- در پیرنه با هسپانی - در آلپ با دوک و ساء و
٢٤٣ دران و بی بابا المان ها ۔ هلندیها و انگلیس ها درین دوره منظور لوئی چهار دهم توسعه فرانسه نبود بلکه میخواست اراضی متصرفه خویش را نگاهداری کرده ژاک دوم پادشاه مخلوع انگلیس را که با و پناه اورده بود بتخت برساند بدبخت میدان جنگها، بی با و ایرلاند بوده است. در حدودین لووا وسیله عجیب و موحشی برای حفظ فرانسه اتخاذ کرد. یعنی حکم داد که تمام شهرها ۔ قراء پالاتینا را منهدم و ساکنین آنهارا بکلی متفرق سازند تا سادیا بین فرانسه و المان حاصل شود اجرای این حکم سوء اثر فوق العاده در المانها کرده و شاید هنوز هم این عمل وحشیانه را فراموش ننموده باشند. برای تقرر ژاک دوم در ١٦٨٩ قشون معظمی بایر۔ لاند فرستاده شد پادشاه مخلوع بکمک این قشون اعراء و عده طرفداران خویش یک سال جزیره را بتصرف داشت اما بالاخره در نزدیکار گیوهر در انز شکست خورده
٢٤٤ باز بفرانسه گریخت (١٦٩٠) لوئی چهار دهم مجدداً قشونی در چهل و چهار کشتی بسر کردگی تورویل روانه کرده جنگ بحری واقع و ابتدا مختصر پیشرفتی نموده لیکن عاقبت مجبور بعقب نشینی گردید اشخاصیکه مخالف با توسعه قوای بحری بودند این هزیمت را دست آویز قرار داده و خسارات آنرا در انظار عامه فوق العاده حیران ناپذیر قلم دادند. این شایعات مانع توسعه قوای بحری فرانسه نشده سال بعد عده جهازاتش به سه صد رسید و پیشرفتهای مهمی در تحت فرماندهی همین تورویل نمود منتها از اعزام قشون بانگلیس صرف نظر گردید. در جبهه هلند نیز مارشال و لوکزامبورگ فتوحات نمایانی نمود. کمی بعد هم متخاصمین خسته شده و هم جسارت زیادی کشتیهای فرانسوی به تجارت هلند و انگلیس واردمی ساختند مذاکرات صلح را پیش آورد. امپراطور نیز که مجدداً دو چار تعرضات ترکها شده بود
٢٤٥ حاضر بمصالحه گردید. لذا نمایندگان طرفین در قصبه رسيو يك نزديك لاهه معاهده را امضاء نمودند (١٦٧٩) باوجود غالبیت لوئی چهاردهم درین معاهده خیلی مدارا نموده سلطنت كیومر و را نشر را از انگلیس شناخته اراضی متصرفه بعد از صلح نيماك را مسترد داشته فقط از امپراطور تقاضا کرد که قطعاً استراسبورك را بفرانسه واگذار کند. معاهدۀ تقسیم ارث اسپانی مدا راى لوئی چهاردهم در رسيو يك براى این بود که قبل از مرگ شارل دوّم و حدوث وراثت اسپانی خود را محتاج به تجدید قوا و سرمایه میدید، همچنین میخواست که اتحاد اگسبورك را با جلب انگلیس و هلند در هم شکند و موضوع وراثت اسپانی را بمیل خاطر خویش تصفیه نماید.
٢٤٦ انگلیس و هلند با لوئی موافقت کردند با معاهده لندن (۱۷۰۰) تمام میراث شارل دوم را باستثنای ممالک ناپل و میلان بحق ارشيدوك شارل پسر دوّم امپراطور شناخته شده و دو مملکت ایتالیا ئی فوق الذکر را لوئی چهارده برای خود نگاهداشت تا مطابق نقشه ابتدا سے سلطنتش با ساووا د لون معاوضه و باینصورت وحدت ارض فرانسه را تکمیل نماید. امپراطور بخیال تملک کل ملل ارثیه ہسپانی از قبول اینمعاهده استنکاف کرد. از طرف دیگر شارل دوّم هم که ازین مقدمات و مذاکرات کاملا مستحضر بود و نمیخواست که پس از مرگش مملکت ہسپانی تجزیه گردد بهتر این دید که با قدرت و حمایت لوئی چهارده وحدت ہسپانی را حفظ نماید، لذا در وصیت نامه خود فیلیپ دوك دانژو دومین نواسی او را وارث و جای نشین خویش معین کرده یکماه بعد در اول نوامبر (۱۷۰۰) درگذشت.
٢٤٧ دوک دانژو پادشاه ہسپانی:- نه روز بعد از فوت شارل دوم وصیت نامه در قصر فتن نلو به لوئی چهاردهم ابلاغ گردید. پادشاه پنج روز تردید داشت که آیا وصیت نامه را پذیرفته و نواده خود را بتخت مملکت وسیعی مانند ہسپانی نشاند و یا اینکه معاهده لندن را محترم داشته و تمامیت فرانسه یعنی منافع ملی را رعایت کند. بالاخره روز پانزدهم نوامبر بگفت خود برای احتراز از جنگ وصیت نامه شارل را قبول نموده و چند ماه بعد تمام دول اروپا باستثنای امپراطور، سلطنت دوک دانژو را باسم فیلیپ پنجم در هسپانی شناختند. مقدمات جنگ و علل آن:- ده ماه بعد وضعیت بکلی منقلب شد. هفتم سپتامبر (١٧٠١) انگلیش، هلند، غالب شاہزادگان آلمان با امپراطور اتحاد کبیر را تشکیل داده و تعهد کردند که مشارالیه را در حنک قضیه جانشینی
٢٤٨ معاونت نمایند. این تغییرات اوضاع را باید نتیجه اقدامات گیوم و رانثر و رئیس حکومت هلند و حتی شخص لوئی چهاردهم دانست. گیوم که تخلف پادشاه فرانسه از رعایت مفاد معاهده لندن توهینی بشخص خود تصویر میکرد بخیال انتقام افتاده و قصد خصومت نمود بسهولت رئیس حکومت هلند هینسیوس را با خویش موافق گردانید لیکن ملت انگلیس و هلند میل بجنگ نداشتند. معهذا گیوم با امپراطوریه نیز داخل مذاکره و ضمناً تدارکات جنگی میدید و بانتشار اخبار دروغ و بسیار وسائل دیگر سعی داشت که افکار ملل را بر علیه فرانسه شخص لوئی چهاردهم نماید. پاره اقدامات ناسنجیده پادشاه فرانسه نیز در پیشرفت مقصود دشمنا نش کمک کرد. و از همه مهمتر اعلامیه بود لوئی چهاردهم صادر و بر طبق آن حق وراثت تاج و تخت فرانسه را برای فیلیپ تبسم
٢٤٩ ممکن ساخت، هرچند با داشتن پسر و نواسه های بزرگتر از فیلیپ تحقق چنین موضوعی بعید بنظر می آمد لیکن البته خارج از حد امکان نبود. همین اعلامیه موجب وحشت ممالک دیگر گردید. کمی بعد نیز حسب تقاضای فیلیپ پنجم بعضی قلاع نظامی سرحدی بیجای هسپانیول با شغال نظامی مخزون وساخلوهای هلندی را که با اجازه شارل دوم در آنجا اقامت داشتند بمملکت خود فرستاد چون تا آنوقت هلندی ها سلطنت فیلیپ پنجم را رسما نشناخته بودند و لوئی چهارده نیز از دسایس اقدامات خصمانه ایشان سابقه داشت بنابرین هلندی یکی از دشمنان هسپانیه بشمار میآمد و اقدام پادشاه فرانسه غرابتی نداشت هلندی ها این حمله را تهدید باستقلال خویش دانسته و آماده جنگ شدند. بالاخره در ١٦ سپتامبر ١٧٠١ پس از فوت
۲۵۰ ژاک دوم پادشاه سابق انگلیس با آنکه لوئی چهارده در معاهده ریسويك گیوم دورانژ را بعنوان پادشاهی انگلیس شناخته بود باز از ژاک سوم پسر ژاک دوم بحیثیت سلطنت انگلستان پذیرائی نمود . گیوم دورانژ ازین پیش آمد نیز استفاده کرده هیجان سختی در ملت انگلیس انداخته و بدینطریق با کمال سهولت قشون و پولیکه احتیاج داشت پارلمان تصویب نمود. اما اتفاقا قبل ازین که بتواند دست و پنجه با لوئی چهارده نرم کند در پاریس ۱۷۰۲ درگذشت . جنگ - عاقبت جنگ رسما شروع شد، سیزده سال یعنی تا ۱۷۱۴ دوام کرده و سخت ترین و طولانی ترین جنگ های لوئی چهارده بود میدان آن در ممالک هسپانی و ایتالیا و آلمان و پی با و سرداران این جنگ از طرف متحدین مالبوروك سردار انگلیسی و پرنس اوژن دساو وا که اصلاً فرانسوی بود در خدمت اطریش
۲۵۱ وازجانب فرانسه مارشال دو یلا رو دوك دو انژو وا ابتدا لوئی چهار ده و فیلیپ پنجم بواسطه متحدین خود پادشاه پر تقال ـ وساووا و منتخب با ویرتوانستند در ایتالیا و المان حالت تعرض بگیرند . نقشه جنگ این بود که دو قشون فرانسه یکی از جانب ایتالیا و دیگری مستقیماً از فرانسه در با ویر بیکدیگر ملحق و متفقاً بطرف و ین حرکت نمایند ، دوک رواندم در لوناٹ پرنس اژن را شکست داده دویلا، در فریڈلنجن غالب شده و نزدیک بود که نقشه فرانسه به تحقق بپیوندد اما از طرفی رسیدن زمستان و از طرفی تمایل دوك و ساؤوا بامپراطور بکلی وضعیت را معکوس و منقلب گردانید. سال بعد (۱۷۰۴) متحدین همان نقشه فرانسه را اختیار قشوان پرنس اژن از راه ایتالیا و سپاه مالبرو از راه بے با بیکدیگر ملحق شده در هخنستاد و سوبانژ شکست داده و ایشانرا مجبور بعقب نشینی گردانیدند.
٢٥٢ ازین بعد تا مدت یازده سال فرانسه جنگ تدافعی نموده و میدان آن در جنوب مملکت هسپانی - در شمال بے بای هسپانیول و فلاندر فرانسه بوده است. در شبه جزیره هسپانی پادشاه پرتقال فیلیپ پنجم را ترک کرده بانگلیس ها متحد گردید. قشون انگلیس بکمک آرشیدوك شادل پسر دوم امپراطور و نامزد تاج و تخت هسپانی در پرتقال پیاده شده چند ایالت هسپانی را بتصرف و از همه مهمتر کاتالنی و بارسلن شوریده و پادشاهانرا المانی متحد گردیدند. فیلیپ پنجم دو مرتبه مجبوراً از مادرید فرار نموده لیکن بالآخره در (١٧١٠) واندُم قشون متحدین را مضمحل ساخته و پادشاه هسپانی را بتخت خویش برای همیشه مستقر گردانید. در جبهه شمالے فرانسویان با وجود کوشش های بسیار بیے با را از دست داده و از ١٧١٠ خاك فرانسه مقام مورد تهاجم ید و تعرض واقع شد. قارع نظامی دران دو سال تمام ارتیش
۲۵۳ آمدن متحدین جلو گیری کرده تا اینکه در (۱۷۱۲) هنگامیکه نزدیک بود پرنس اژن این مانع را مرتفع و بجانب پاریس حمله نماید در دنن فتح نصیب ویلاد شده پرنس اژن را مجبور بعقب نشینی ساخت. صلح اوترخت چند ماه بود که پیشنیهاد انگلیس در او ترخت شروع بمذاکرات صلح کرده بودند . چون ملت انگلیس از طرفی خسته و بواسطهٔ مصارف زیاد جنگ خواستار صلح شده بود و از طرفی با مرگ ژدف اول برادر بزرگ آرشیدوک شارل مشارالیه ولیعهد امپراطوری گردیده و برای حکومت انگلیس که تنها مقصودش از قبول اتحاد متحدین جلو گیری از اجتماع تاج و تخت فرانسه و هسپانی بود تعقیب جنگ صرفه نداشت تصمیم کرد که
۲۵۴ از اتحاد خارج شود، لہذا مالیه بروک را حضار و شرائط صلح را برائے لوئے چہار دہم فرستادند (۱۷۱۱) ازین تاریخ مذاکرات اوترخت شروع شد. پس از شکست دنن بلندیہا ہم خود را از اتحاد کنار گرفته و بعد ازین جز امپراطور حریف دیگرے در مقابل فرانسه باقی نماند مشارالیہ نیز پس از چندی مجبور بامضای صلح راستاند گردید (۱۷۱٤) معاہدات اوترخت وراستاد موضوع وراثت اسپانی را بطریق ذیل حل نمودند:- (۱) فیلیپ پنجم پادشاہ ہسپانی و مستعمرات آن باقی مانده و رسماً از تمام حقوق خود بتاج و تخت فرانسه صرف نظر نماید. (۲) امپراطور ابی با و میلان و ساردنی و مملکت نپال در مالک شود (۳) بدوک و ساد و سیسیلی داده شده و مشارالیه عنوان پادشاہی بخود میگیرد.
۲۵۵ (۴) انگلیس امتیازات تجارتی در مستعمرات اسپانی تحصیل و منیورک وجبل الطارق باو واگذار میشود ودر مقابل جزیره ارض جدید و آکادی واقعه در مدخل سن لوران و مستعمره کاناواے فرانسه را بفرانسه تسلیم مینماید چون معاهدات فوق الذکر مورد اعتراض فیلیپ پنجم وامپراطور واقع شد اولے راضی به از دست دادن بی با و خصوصا ایطالیا نگردیده و امپراطور هم سلطنت او را بر سمیتی نشناخت ، لذا از امضاے معاهده خوددارے واز همین جاے مناقشات جدیدیگه در اوائل سلطنت لوئے پانزدهم ظاهر شد برخاست نتایج جنگ :- غلبه حقیقی این جنگ با انگلیس بود زیرا موازنه اروپای غربی را بدست گرفته و با تحصیل امتیاز تجارت مستعمرات اسپانی در امریکا اولین قدم تفوق بحری
۲۵۶ خویش را بر داشت مغلوب جنگ فرانسه بود هر چند تمام اراضی مفتوحه را در تصرف داشت اما افراد و ثروت و قوایش بدون هیچ فائده برای خود فقط بنفع پادشاه اسپانی تلف گردانید در صورتیکه تمام همسایگانش بر وسعت اراضی و قدرت خود افزودند او بهمان سرحدات قدیمی خویش باقی و با آنکه میتوانست وحدت خویش را کامل نماید خویش را سیزده سال مبتلا ساخت قبول وصیت نامۀ شارل دوم یکی از مصائب بزرگ تاریخ فرانسه شمرده میشود. II قشون جنگ های پیوستۀ لوئی چهاردهم تغییرات زیادی باصول نظام فرانسه داده و سپس در ممالک ترجمه اسپاه . ب کاند کلمپیر
٢٥٧ دیگر نیز انعکاس نمود مهمترین آنها ایجاد قشون دائمی و منظم میباشد که تا آنزمان وجود نداشته است. عامل بزرگ این صلاحات باشخص لووا وزیر جنگ باید دانست قشون دائمی: میدانیم که در قرون وسطی و قرون جدیده تا اواسط قرن هفده هم سلاطین قشون دائمی نداشتند هنگام ظهور جنگ یا خود مستقیماً دستجاتی ترتیب و پس از عقد صلح مرخص میکردند و یا اینکه از قشون مزدور استفاده مینمودند. در صورت اول سپاه تشکیلات واحدی نداشته مهمات و اسلحه آن خوب نبوده و سربازان هم ورزش و مشق عسکری ندیده بودند بالاخره در موقع بروز خطر ناگهانی جمع آوری قشون کافی اشکال کلی داشت. در صورت ثانی چون سربازان مزدور مکافات و مجازات را فقط از روسای خود میدیدند ایشانرا پادشاه حقیقی شناخته و بدیگری اطاعت نمیکردند سلطانی با اخلاق لوئی چهاردهم یقیناً رضایت نمیدا بقیه از شماره ۲۰ سراج الاختر
٢٥٨ که در مملکتش قدرتی در مقابل قدرت سلطنت بوجود داشته باشد و از طرفی نیز برای تعقیب سیاست جنگجویانه خود ناچار بود که دستجاتی منظم و بطور دائمی نگاهدارد. آنها را در موقع صلح مشق داده و بفنون حرب آشنا ساخته تا در زمان جنگ بتوانند مجری نظریات او باشند. لذا دستجات کوچکی از سابق بنام فرانق های در خانه داشت توسعه داده در موقع جنگ بلند شصت تلفات و زمان جنگ بر علیه اتحاد اگسبورگ نود ونه و در جنگ را اسپانی دولیست ژرمان داشت. کلیه قشون او در موقع صلح بطور متوسط مرکب از یکصد و بیست و پنجهزار پیاده و چهل و هفت هزار سوار نظام بوده است. برای سکونت قشون سرباز خانه ها ساخته و برای خوراک و پوشاک و تهیه سائر لوازمات آن اداراتی که امروزه موسوم باداره مباشرت میباشند تأسیس کرد. قشون را متحدالشکل ساخته مطیع نظامات واحد گردانید
۲۵۹ و تمام افراد نظامی یک قسم اسلحه داد گل قشون از چهار دسته مرکب بود :-- (۱) قراولان شاهی (۲) سواره نظام. (۳) پیاده. (٤) توپخانه. سرباز توپخانه از مخترعات لو وا است، سابق بر او فقط تو پخانه عده صاحبمنصب تو پچی داشت در موقع لزوم پیاده نظام به آن کمک مینمود . لو وا دستجات مخصوصی برای خدمت توپخانه ترتیب داد، عداین سربازان از پنجهزار نفر تجاوز نمیکرد زیرا در ان موقع بواسطه سنگینی توپ اشکال بکار بردن آن توپخانه در جنگ چندان همیتی نداشته و تنها برائے حمله و یا محافظت قلاع استعمال میشد بالاخره لو وا کابک و بان برای ساختن وحمله و دفاع استحکامات هیئت مهندسان نظام را تاسیس لیکر مانند توپخانه سابق مرکب از عده صحا منصبان
۲۶۰ مهندس بوده و سرباز نابیخته است. اختراع سرنیزه نیز از تکمیلاتی زمان لوئی چهاردهم میباشد سرداران لوئی چهاردهم برای فرماندهی سپاه خود چندین سردار عالیمقدار داشته است :- در جنگهای وراثت هسپانیه اسپانی و هلند. تورن و کندی یعنی همان پهلوانان جنگهای سی ساله. در جنگ اتحاد اگسپورگ مارشال لوکزمبورو و مارشال کاتیتا. بالآخره در جنگ با تماوی وراثت اسپانیا دوک دواندا و مارشال ویلار. هر چند که هر یک ازین سرداران دارای مقام و رتبه ارجمند میباشند لیکن برجسته ترین ایشانرا باید تورن دانست.
۲۶۱ فصل یازدهم اوضاع اجتماعی فرانسه در قرن هفدهم روحانیون. نجباء. طبقهٔ سوم مطالعهٔ اوضاع اجتماعی فرانسه در قرن هفدهم یکی از مسائل مهمی است که نباید از نظر دور شود زیرا درین قرن تشکیلاتش تکمیل شده و گذشته ازان مقدمه است برای فهم علل انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۸۹) این تشکیلات تا زمان انقلاب باقی مانده و بعد ازان بکلی در هم شکست. اوضاع اجتماعی فرانسه در قرن هفدهم تقریباً مشابه با قرون وسطی و همان عدم مساوات اجتماعی که از خصائص آن قرون گفته میشود، در جامعهٔ قرن هفدهم نیز ملاحظه میگردد، ملت فرانسه بسه طبقه و صنف مشخص تقسیم یافته بود: - روحانیون نجبا. وطبقهٔ سوم - تمام تحمیلات بدوش طبقه سوم و دو صنف اوّلیّه دارای امتیازاتی بوده و طبقه ممتازه را تشکیل میدادند معہذا به مرور زمان تغییرات مهمی درین اوضاع عارض شده
٢٦٢ و با تامین قدرے آزاد تر گردیده ، امتیازات سیاسی روحانیون و نجبا تقریباً از بین رفته و اطاعت از مقام سلطنت عمومی گردیده بود . مطابق احصائیه همان ارقرن نهم جمعیت فرانسه ب ٢٥ میلون بالغ می شده از این عده پانصد هزار نفر جز و طبقه مختاره و بقیه یا بیعده هزار و پانصد دیگر جزء طبقه سوم بوده اند . روحانیون - روحانیون که خود را واسطه بین خدا و خلق تصور میکردند البته محترم ترین و مهمترین صنوف بوده اند . گذشته ازین بر خلاف سائر طبقات تشکیلات منظمی نیز داشته، در عرض سال جلسات مرتبی از عموم روحانیون منعقد و حتی نمایندگانی نیز برای حفظ حقوق صنف در مقابل حکومت تعیین مینمودند، عایدات مخصوصه باین صنف تقریباً بسه صد میلون لیره فرانسه (بهر لیره بیست فرانک) یا نزدیک بیک میاریام لیره بنرخ امروز میرسیده و مخارج مخصوصه که عبارت از حفظ امکنه مقدسه مذهبی، مریضخانه ها و سائر تاسیسات عام المنفعه
٢٦٣ باشند نیز در عهده داشته از محل عایدات صنفی میپرداختند. روحانیون خود نیز داخل بدسته جات مختلفه منقسم شده بسته طراز اول و جمعی کشیشان عادی فقط عایدی محدودی داشته قسمت عمده مالیات های مذهبی را نیز ایشان تادیه میکردند کفالت حقیقی امور مذهبی و وظائف واقعی روحانیت هم بر عهده ایشان بود. در قرن هفدهم این دو دسته برای حفظ منافع مشترکه مذهبی کاملاً در مقابل طبقه سوم متحد بوده اما بعد ها در قرن ١٨ داد انقلاب کبیر فرانسه کشیشان عادی با طبقه سوم اتحاد کرده بمقاومت با نجبا و کشیشان طراز اول کمر بستند. نجبا: نجبا بازوی راست سلاطین و دومین صنف ممتاز فرانسه بودند، اگرچه تدریجاً حقوق و امتیازات سیاسی خویش را از دست دادند، باز هم امتیازات اجتماعی ایشان باقی و بعضی معافیت ها حقوقی مانند معافیت از پرداخت مالیات و انحصار پاره مشاغل دولتی را دارا بودند، نجبا از اشتغال با مور صنعتی و تجارتی محروم
٢٦٤ محروم و شخص متمرد از تمام شئونات و امتیازات صنفی خویش میبدیم پیوسته ، این امتیاز جسیم معلوم است که تا چه درجه مضر زندگان در اجتماعی و مخرب اخلاق و روحیات ایشان میگردید. در صنف نجبا هم شعبی پیدا شد، دسته نجباے خانوادگی بود در دربار سلطنتی منزل داشته بمصاحبت شخص پاد مفتخر بودند فوق العاده خودپسند و حتی اطاعت سلطان و ولی نعمت خویش را هم زحمت می نمودند ، دسته دیگر اشخا صے بودند خارج از صنف نجب که بقوه هوش و استعداد و یا خرید مشاغل و مناب دولتی بمقاما تے رسیده و بدرجۀ نجابت نایل آمده بودند. در قرن ١٧ و ١٨ - این صنف جدید بهترین صنوف ملت فران شمرده شده با نهایت صداقت و کفایت خدمات شایانی انجام داده و در اداره امور مملکتی معاونت های ذی قیمتی بپادشاه کردند. طبقه سوم - اشخاصے که نه در صنف روحانیون و نه در صنف نجبا بودند طبقه سوم یا طبقۀ غیر ممتازه را تشکیل میدادند تودۀ ملت فرانسه ازین صنف مرکب د مرد مانی فعال و زحمت کش بودند
٢٦٥ زندگانی سائرین از نتیجه زحمات ایشان اداره میشد ، این طبقه نیز بنوبه خود بسه دسته تقسیم میشدند :- (١) : بورژواها . (٢) :- صنعتگران . (٣) :- دهاقین . بورژواها مردمانے بودند که ثروتی داشته خود کار نکرده ، عده را تحت ریاست خویش بکار میداشتند، یا اینکه مشاغل آزادی از قبیل وکالت مرافعه ، طبابت ، معلمی و غیره را پیشه و وسیله و یا ماموریت اے حکومتی مانند ماموریت قضائی ، مالیاتی و یا اداری می پرداختند. مردمان متمول و تاجر های معتبر مملکت هم جزو این صنف بوده ، و حقیقتاً صنف ممتاز را در طبقه سوم تشکیل میدادند . صنعتگران ، بعد از بورژوا ها قرار داشته و مقام دوم را دارا بودند . صنعتگران کسانی را می گفتند که خواه مستقلاً و خواه در تحت ریاست دیگری بصنایع می مشغول باشند بعضی
٢٦٦ از ایشان بکلی آزاد و بدون قید تنظیمات صنفی امور حرفتی خود را اجرا میکردند، و برخی دیگر داخل در اتحادیه ها بوده از حقوق و امتیازات صنفی بهره مند، و در ضمن مقید برعایت پاره نظامات نیز بودند، در تشکیل این اتحادیه ها نیز مانند اصطلاحیه های قرون وسطی مسئله شاگردی و استادی در کار بوده، هر شاگردی میبایست با بروز لیاقت بمقام استادی برسد، این ترتیب تا زمان انقلاب کبیر فرانسه باقی بوده، دهاقین قسمت اعظم سکنه مملکت را تشکیل میدادند، اما حیثیت اجتماعی ایشان بقدری ضعیف بوده که بقول نویسنده از سنه ۱۷۶۱ع باین طبقه جز آلۀ تحمل هر گونه مشقات و زحمات و تهیۀ وسائل اعاشۀ دیگران و پرداخت مالیات بدولت بنظر دیگری نگاه نمیشد، اما با وجود این باید گفت که وضعیت ایشان از رعایا در ماقبل قرون وسطی خیلی بهتر بوده در انتخاب زمین برای خود آزاد و حتی بعضی نیز از خود مالک زمین بودند. تحمیلات بدهاقین : هر چند که اوضاع دهاقین در قرون تاریخ اروپا ۴۰۰ ساله ضمیمه
٢٧٧ از بعضی جهات بهتر از قرون وسطی گردید. لیکن از پاره حیثیات دیگر فوق العاده برای شان زندگانی دشوار گردیده بود. همان حقوق مخصوصه ایام ملوک الطوائفی بغیر استعداد مالیاتهای ضمیمه را تادیه میگردند و بعلاوه مالیاتهای مستقیم غیر مستقیم حکومتی نیز بایشان تحمیل میشد بطوریکه حساب گروه انداز صد فرانک عایدی یک دهقاں پس از وضع انچه بحکومت و ارباب کشیش میپرداخت زحمت بیست و پنج فرانک برای او باقی میماند، مجبور بود که با ربع عایدات خود زندگانی خویش و عیال و فرزندانش را اداره نماید گلهبر وزیر لوی چهار دهم بواسطه عواطف شخصی و ملت نده پیش خواست قدری از تحمیلات برد هاقین کاسته و اصلاحاتی در امور حیاتی ایشان بنماید، لیکن چون نیات او مخالف با مقتضیات بود البته بمقصود نائل نگردید. بطور خلاصه باید گفت که به استثنای ایام سلطنت ہانری چهارم قرن هفدهم برای رعایای فرانسه یکی از قرون مدهشه بوده، خصوصاً در زمان لوی سیزدهم و چهاردهم کار فقر و فاقہ عمومی بقدری
٢٦٨ بالا گرفت که غالباً شورش و هیجان می نمودند و مخارج فوق العاده ساختمان ها و جنگهای لوئی چهاردهم دیگر رمقی برای رعیت باقی نگذارده بود، هر چند که این پادشاه در اواخر سلطنتش بخبطهای خود پی برده در صدد علاج برآمد، ولی چه فائده که هیچوجه اثری در بهبود حال رعایای او ظاهر نشد، لوئی چهاردهم در ساعات آخرین عمرش لوئی پانزدهم جای نشین خود را احضار چنین خطاب میکند ”فرزند من اگر میخواهی پادشاهی بزرگی بشوی مقلد من مشو، و مثل من همتت را صرف جنگ و تجمل ظاهری منمای سعی کن که با وسایل مفیده اسباب رفاه رعیتت را فراهم کنی“ در زمان سلطنت لوئی چهاردهم (١٤) که شهرت اعظم قرن هفدهم را فرا گرفته بود از حیث ثروت و متمول عمومی مملکت تنزل فاحش کرده مردم شوق بکار نداشتند یکنوع خستگی و سستی در جامعه عارض شده بود و از همین وقت تخم افکار که در ١٧٦٩ باید ثمره انحطاطا هر شد، در مغز مردم افتاده و شروع به نشو و نما نمود .
٢۶٩ فصل دوازدهم صنایع مستظرفه فرانسه در قرن هفدهم هرچند که در قرن شانزدهم در فرانسه نویسندگان و صنعتگران مشهوری پیدا شدند، ولی در قرن هفدهم دوره شگفتگی و ترقی ادبیات فرانسه بوده و شاهکارهای بزرگی از آن زمان در دست است، اولویت ادبی درین قرن منحصر بفرانسه گردیده و از حیث ادبیات و معماری سرمشق سائر ملل اروپایی واقع میشود ترقی زبان فرانسه ازین عصر شروع و بجایی میرسد که بواسطه کمالش تقریبا زبان درباری اروپا و زبان عمومی متفکرین میگردد نویسندگان برجسته قرن هفدهم فرانسه عبارتند از:- کرنی - دکارت - پاسکال - مولیر - بوالو - راسین - لافونتن - بوسوئه - لابرویر - فنلون . دوره اولی (دکارت) بقرن هفدهم را قرن لوئی چهاردهم مینامند و هنوز این اصطلاح باقیست، هرچند که این فیلسوف و نویسنده
عالیقدر خواسته که ترقیات ادبی فرانسه را منسوب بشخص لوئی چهاردهم نماید، لیکن حقیقة که در قرن هفدهم دو دوره مشخص ملاحظه میشود یکی قبل از ١٦٦٠ که کرنی ـ دکارت و پاسکال در آن زمان ظهور کرده و دیگری بعد از ١٦٦٠ که مقارن با سلطنت شخص لوئی چهار دهم و موقع ظهور سائر نویسندگان این قرن است نویسندگان قبل از لوئی چهاردهم : ـ ١ـ کرنی ـ در سال ١٦٠٦ در شهر روئن متولد شده، ابتدا شغل وکالت مرافعات را برای خود اختیار ، و از همان آوان جوانی بتالیفات ادبی پرداخت ـ در شروع بکار توجه بکمدی داشته سپس یکمرتبه رشته تراژدی را اختیار و در (١٦٣٦) سید اثر معروف خود را نشر نمود . با آنکه این اثر در ادبیات فرانسه سر مشق و محل تقلید است ، باز پاره قسمتهای آن مورد تنقید اکادمی فرانسه واقع شده، و کرنی هم بعد ها در نوشتجات دیگر خود سبک آنرا قدری اصلاح نمود . چند سال هراس ـ سینا (١٦٤٠) پولیوکت (١٦٤٣) را انتشار سمیم عابـد المدیم ٠ تاریخ اروپا ٢٠٠ کا
۲۷۱ داده و پی در پی اثار ذی قیمت دیگری تالیف کرد . بطور کلی باید گفت که کرنی در مؤلفات خود اشخاص معروف قدیم را بمعرض نمایش آورده و طرز بیانش عالی و واقعاً فوق العاده ۱ این نویسنده بزرگ سالهای آخر زندگانی خویش در فاقه و بدبختی گذرانیده، و بالاخره در (۱۶۸۴) درگذشت. ۲- دکارت یکسال پس از نشر اولین شاهکار نظمی فرانسه دکارت شاهکار نشر فرانسه را نیز در سال ۱۶۳۷ در یک سند انتشار داد. دکارت پسر یکی از قضات پارلمان شهر (رس بوده در سال ۱۵۹۶ تولد شد. در جوانی بخدمت نظامی مشغول گردیده در ضمن بتحصیل ریاضیات و فلسفه میپردازد چون محیط فرانسه را برای اظهار افکار و خیالات خود مساعد و مستعد نمی دید بمملکت هالند مهاجرت بیست سال در انجابسر برد عاقبت بملکه سوید اور ابا تعلیم طلبید در این شهر عمر خود را بآخر رسانید مشهورترین اثار دکارت کتابیست که باسم "دیسکورد لامتد" تالیف کرده و اساس خیالات خود را در آن بیان میکند. در این کتاب مطالب عالیه فلسفی را باعبارتی ساده و قابل فهم عامه ذکر میکند و فقط بطرف توجه واقع میشود که تعلیم باید ازآن
۲۷۲ ٣ - پاسکال ـ علاوه بر عالم ادب بلزپاسکال یکی از اکابر ریاضیات و فیزیک بوده است، پدر او یکی از قضات شهر اُوُرْنْیْ و تولد خود او در سال ١۶٢٣ بوده است در سن شانزده سالگی کتابی راجع بهندسه منتشر کرده و از جمله معاریف عصر شبآ می آمد، در علم فیزیک تحقیقات مخصوصه نموده در بیست و سه سالگی ثقل هوا را تشخیص و میزان الهوارا مخترع شد ـ چون روزی از حادثه مهلکی رهائی یافت خود را از علایق دنیوی کنار گرفته متوجه مسلک روحانیت گردید ـ درین شعب نیز شروع به تحقیقاتی نموده بالآخره دچار تکفیر شد . برای دفاع خویش کتاب موسوم به « مکاتیب سیکل هاتی» تألیف و حملات سختی بدشمنانش وارد آورد، این کتاب جنبه ادبی بزرگی نیز دارد، پس از مرگ فیلسوف دانشمند معظم (١۶۶٢) نیز اوراقی از یادداشتهای او بدست آمده جمع گردیده و باسم «افکار و خیالات» بعرض ظهور آمد یکی از نویسندگان معاصر در تعریف این کتاب میگوید که
۲۷۳ افکار و خیالات» نه فقط نفیس‌ترین و فصیح‌ترین اثار فرانسه بلکه ذی قیمت ترین ثروتهای ادبی و فلسفی عالم بشریت محسوب است (نویسندگان زمان سلطنت لوئی چهار دهم) لوئی چهاردهم به ادبیات عشقی داشته و فضلا و نویسندگانرا تشویق می نمود، میخو است که بواسطه وجود ادبا و فلاسفه نامی شهرت سلطنت او تکمیل یا فتا نچه از سنه ۱۶۶۴ به نصیحت و اغوای کلبر شهریه و مقرفیته برای غالب نویسندگان و علمای عصر خود برقرار کرده ایشانرا محضور پذیر مورد اعزاز و احترام زیاد میساخت ! اما پس از جنگ هلند مخارج بسیار و کمی پول او را مجبور گردانید که وظائف ایشانرا قطع کند ، این نکته را نیز باید متوجه شد که ظهور متفکرین عصر لوئی چهار دهم تنها منوط بتشویق پادشاه نبوده ، بلکه ذوق ادبی و علمی که در مردم تولید شده بود، جای نشین تشویقیات پادشاه میگردید. مولیر- لافونتن - راسین و بوالو چار نفر نویسنده برجسته عصر لوئی چهار دهم بشمار می آیند.
(۱) ممولیر از حیث بعثت تاریخی مولیر اولین نویسنده حاضر لویی چهاردهم بوده است. در موقعی که تاتر شهر پاریس موسیو ژورندل پیکول را بمعرض نمایش گذاشت سی و هشت سال داشت و از جمله نویسندگان عالمتعدار و منقدین زیرک محسوب بود. اسم حقیقش «ژان باقلیست بوکلن» و در سال ۱۶۲۲ در شهر پاریس متولد میشود. تحصیلات خود را در فن حقوق تکمیل کرد ولی شوق طبیعی همیشه اورا بجانب تاتر میکشانید. بدون رضای خانواده اش داخل دسته از بازیگران کمدی شده از پاریس مهاجرت و در ایالات فرانسه مدتی مشغول به نمایش بود. بالاخره بپایتخت مراجعت و پس از نمایش تاتر فوق الذکر خود مورد توجه مخصوص پادشاه واقع میگردد. در مدت چهارده سال قریب سی قطعه تاتر نوشته که مشهورترین آنها مکتب نسوان «اکل ده فنم» - تارتوف - دن ژوان میزانترپ - آوار (خسیس) بورژواژ نیتیلم - وله فم ثبات
۲۷۵ دزنتک عالی) میباشد . مولیر در نوشته جات خود انسان را اساساً ، از هر عصر و هر مملکتی که باشد منقش نموده ، رفتار غیر طبیعی اشخاص را تحت تعقیب گرفته حتی الامکان ساعیست که اخلاق بشر را بسادگی طبیعی بکشاند. بهمین جهت آثار او حقیقتۀ فنا ناپذیر و در هر عصری مورد توجه بوده و خواهد بود . مولیر در عین حال هم نویسنده و هم بازیگر زیر دستی بوده و عمر خویش را در صحنه نمایش به آخر رسانید، یعنی موقع یکی از قطعات خود موسوم به مریض خیالی (مالا دایما ژیار) را یاری میکرد. دچار حلمه عصیانی شده و هما نجا پدر و د زندگا میگوید . ۲- بوالو نیکلا بوالو- پسر یک ثبات پارلمان پاریس دُر۱۶۳۶ شهر پاریس متولد شده ابتدا به تحصیل علم حقوق پرداخته برتبه وکالت مرافعه نائل میگردد ، اما بزودی ازین پیشه دلسرد شده شروع بنویسندگی مینماید ، در سن سی سالگی سعید غایب العلم - تاریخ اروبا ۲۴۰۰ گاه
۲۷۶ اولین نوشتجات هجویه خود را انتشار میدهد، موقعی که مولیر تا مکتب نسوان» خود را بمعرض نمایش گذارده بود، بوالو تمجید فوق العاده ازین اثر نموده، و ازین بعبد دو نویسنده مشهور بایگدیگر بسیار دوست میشوند، در سال (۱۶۷۳) مجموعه بنام "صنعت شعری" منتشر ساخته، و تألیفات بسیار در علم ادبیات و شعر و شاعری دارد. لوئی چهار دهم او را مأمور بنوشتن تاریخ سلطنتش گردانید بوالو زبانی نقاد، و همیشه مؤدب و بیطرف داشته در دوستی خود فوق العاده ثابت قدم و هرگز در حمایت دوستان خود مانند راسین و مالیر کوتاهی نورزید. (۳) - راسین - ژان راسین در ۱۶۳۹ در شامپانی متولد شده بواسطه تمایل خانواده اش تعلیمات مذهبی گرفته لیکن در ضمن تحصیل متوجه ادبیات گردید، در ادبیات شعبه تراژد اختیار پس از تألیف چند تراژدی شاه کار معروف خود اندروماك را منتشر میسازد. در ینمقت با مولیر و بوالونیز
۲۷۷ دوستی پیدا کرده پیا پے شاه کارهای شگرف نمود. بریتانیکوس. برنیس - باژاذه - پلترپدات - ایفیجنی وفدر را نظم میکند. پس از انتشار فدر دشمنان و حسودان او آن نویسنده بزرگ مورد تحقیرات و صدماتی قرار داده، اتا تمام اقدامات ایشان نتیجه جز ازدیاد شهرت راسین نبخشید، منتها او را از تأثر ملول سرد کرده دوباره بعالم روحانیت وانزوا رجعت داد. درینحال نیز برای مدرسه دخترانه سن سیر دو آخرین تراژدی خود استر و آتالی را نوشت، راسین نیز مانند مولیر عالم بشریت را عموماً با قلم توانای خود وصف و نقش نمود و آثار گرانبهای او در هر قرنی محیریتانه و نوین است. ۴- لافونتن - مانند راسین ژان دلا فونتن نیز از اهل شانپانی بوده در ۱۶۲۱ تولد یافته است، پدرش مأموریت میاه و جنگلها را داشته. پس از چندے شغل خود را بپسرش تفویض نمود معلوم است که لافونتن باجرای این کارتن در نداده تعقیب
۲۷۸ خیالات و احساسات شاعرانه خویشرا مینمود. پس از انکه مدتی در ولایت خود بسر برد بپاریس آمده فوکت نقاش گل بالیا و را نیز حمایت خود گرفته مقرری سالیانه برایش تعیین کرد در نیوقت با مولیر و بوالو و راسین اشنا شد. در ۱۶۶۸ مجموعه قابلهای خود (حکایاتی است که از زبان حیوانات نقل میکند) انتشار داد، لافونتن اثار خود مقلد و پیرو نویسندگان قدیم از قبیل ازپ وفدر بوده بازبانی بسیار ساده و شیرین باصلاح اخلاق مردم پرداخته است. قابلعهای لافونتن مقام و شان بلندی در ادبیات دارد. یکی دیگر از اشخاصی که مقام ارجمند اعلی در عصر لوئی چهاردهم داشته بوسوئه خطیب مشهور است که از وعاظ مشهور فرانسه بوده و خدمات بزرگی بعالم ادبیات این ملت کرده است، در سال ۱۶۲۷ متولد و در سال ۱۶۵۹ وارد دربار سلطنتی شده بزودی طرف توجه سلطان واقع میگردد، لوئی چهاردهم تربیت پسر خود را به او واگذار میکند. درینموقع بوسوئه برای شاگرد خود کتابهای فلسفی و تاریخی ترتیب داده که از بهترین نشرهای فرانسه شمار میرود
۲۷۹ ادبای دیگری که میتوانیم درینعصر در درجه دوم جای انانرا ببریم عبارتند :- ۱- لابرويیر (۱۶۴۵-۱۶۹۴) که آثار افکارش مانند ادبا سابق الذکر عمومیت نداشته و محدود بعصر خود اوست ، مجموعه که بنام کاراکتر (صفات) مشهور است، معروفترین نوشتجات فکری او میباشد . ۲- فنلن (۱۶۵۱) - (۱۷۱۵) نویسنده افسانه معروف ظلماک و افکار و نظریات مخصوصی در اصلاح جامعه داشته است بواسطه تنقیداتی که از وضع حکومت مینموده بزودی تبعید شد. ۳- بوردالو (۱۶۳۲-۱۷۰۴) که خطیب مشهوری بوده . ۴- لارشفو کول (۱۶۱۳-۱۶۸۰) که حکم وبنیات (ماکژم) او معروف است. ۵- کاردینال در تغز (۱۶۱۶-۱۶۷۳) که در یادداشتهایش تاریخ انقلاب زمان صغر لوئی چهاردهم را بیان نموده ۶- مادام دسوینیه (۱۶۲۶-۱۶۹۶) که در رشته تاریخ اروپا ۳۰۰ کاغذ جلد اول
٢٨٠ مکاتیب خود جزئیات عصر را تشریح و تنقید کرده و همین مکاتیب باعث شهرت مشار الیها گردیده است. ۷- بالزاك (۱۵۹٤-۱۶۵٤) که نظم او شایان تمجید و در فصاحت نیز مقامی عالی دارد. صنعت و صنعتگران فرانسه در قرن هفدهم- شهرت و مقام صنعتگران فرانسه در نیقرن بهیچوقت در تاریخ بیایه و منزلت ادبا و متفکرین معاصر خودشان نمیرسد، صنایع مستظرفه فرانسیه در قرن هفدهم تقلید ایست از سبک قدیم یونانی و رومی ولی باید دانست که در ینکار کاملا مقلد نبوده ، بلکه ابداعاتیهم و تغییراتی در ان داده بودند که طرز مخصوصی بوجود اورده استی در اینجا صنعتگران معتبر را مختصرا نام میبریم :- ١- پوسن (۱۵۹۴ - ۱۶۶۵) که نقاش زبر دست خصوصاً مجلس سازی بوده. ۲ - لبرون (۱۶۱۹ - ۱۶۹۰) که در تمام شعب صنایع مستظرفه مهارتی بکمال داشته. افزایش نفوس فرانسه در قرن ۱۷
۲۸۱ ۳- منیسار (۱۶۱۰-۱۶۹۵) که معاصر و بالآخره جانشین لبرون بوده است. ۴- پایرپوژت (۱۶۲۲-۱۶۹۴) که بحجاری معروف وپیروسيك میکل آنژ بوده است. ۵- ژیراردن (۱۶۲۸-۱۷۱۵) که از حجاران مشهور بشمار می آید. ۶- سالومون دبروس (۱۵۶۶-۱۶۲۷) که از معماران معروف قبل از سلطنت لویی چهارده و قصر لوگزامبورگ را برا ماری دمدیسی بنا کرده است. ۷- لَمَرُسِیَتیه (۱۵۸۴-۱۶۵۴) که کلیسای سئوربُن را برایشیلیو ساخته است، امروزه این کلیسا در آنسلم مشهور است. ۸- كَلُد پُرُلَد (۱۶۱۳-۱۶۸۸) که تعمیراتی در قصر لودر نموده. ۹- بروان (۱۶۳۷-۱۶۹۷) که بنای مشهور هتل دنزتولید را به امر لوئی چهار دهم ساخته است.
۲۸۴ ۱۰- هاردوئن مانسار (۱۶۴۰ - ۱۷۰۸) که بامر لوئی چهاردهم قصر ورسای را بنا کرده است. ادبا و صنعتگران ممالک مختلفه اروپا در قرن هفدهم:- اگر فرانسه از حیث ادبیات و صنایع درین قرن محققاً مقام اول را حائز بوده لیکن در بین ملل دیگر نیز نویسندگان و صنعتگران زبردستی ظهور کرده اند. در اسپانی نویسنده ها مانند سر وانتس (۱۵۴۷-۱۶۱۶) با اثر فنا ناپذیر خود - دن کیشوت- در انگلستان شکسپیر (۱۵۶۴ - ۱۶۱۶) آن متفکر زبردست و میلتن (۱۶۰۸ - ۱۶۷۴) شاعر شهیر و مصنف بهشت مفقود (پادادی پردو) شگفتہ و شہیر نه تنها برای ملت خود بلکه برای جامعه بشریت موجب افتخار میباشند. در شعبه نقاشی اسپانی - فلاندرو هُلند استادان ماهر مانند ولاسكز- روبنس- وان دیك و دا ما بران داشته که هرگز مقام ایشان را نمیتوان از استادان رنسانس ایتالیا پائین تر دانست. در خاتمه تذکره حال ادبا و صنعتگران قرن هفدهم اروپا مقتضی است
۲۸۳ اشاره نیز از علما و فلاسفه این عصر کرده شود. علم و فلسفه جدید که اساسش بنظر است درین قرن ظهور کرده و انقلاب عظیمی که نتایج آن در قرن هژدهم ملاحظه میگردد بوجود آورد مبدعین این افکار دو نفر فیلسوف بزرگ دکارت و باکن بوده اند که فلسفه را از جنجال فرضیات و حدسیات آسوده کرده مانند علوم ریاضی مطیع قوانین ثابت کردند . دکارت (۱۵۹۶ - ۱۶۵۰) که موجد و مؤسس حقیقی فلسفه بود دو اثر معروف او دیکورد لامتال میباشد فرانوا باکن (۱۵۶۰ - ۱۶۲۶) که اصول پریشان و درهم فلسفه قدیم را رد کرده و مؤسس فلسفه جدید گفته میشود. اثر مشهورش (اسیه د مویلتیک) میباشد. از منجمین مشهور این عصر که لازم است معرفی بحال ایشان پیدا شود با یکپلو المانی گالیله ایتالیائی (مخترع دور بین سماوی) و نیوتن انگلیسی را که اولین شخصی بود که قانون جاذبه عالم را طرح و توضیح داد دانست.
٢٨٤ منجمین فوق الذکر علاوه بر تحقیقات نجومی از سایر شعب علوم ریاضی و طبیعی هم افکار بدیعه از خود بیادگار گذارده اند فصل سیزدهم تاریخ داخلی سایر ممالک اروپا از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن هفدهم بدیهی است جزئیات تاریخ هر ملتی وقتی بکار ملت دیگر خواهد رفت که شامل یک فلسفه تاریخی مخصوص بوده، و یا آنکه در اعمال آنقوم سرمشق واقع شود، لهذا ما هم درینجا بذکر مطالب وقایع برجسته پرداخته ، و اگر بتاریخ فرانسه قدری بیشتر دقیق گردیم، ازین جهت بود که دولت وملت فرانسه اگر در دورۀ تاریخ جدید فرد واحد در سیر تمدن عمومی و تکامل طبیعی نباشد یقیناً از افراد ممتازه بشمار می آید، بغیر از فرانسه شمارۀ ممالک مهمه اروپا درین قسمت از تاریخ بقرار ذیل است:- اول دول مختلفۀ آلمان - دول مختلفۀ شبه جزیرۀ ایتالیا سوم
۲۸۵ دول جدید التاسیس اسکاندینیاوی، چهارم دولت ترک که پس از فتح قسطنطنیه داخل حوزۀ اروپائی شد. پنجم مجارستان ششم - اسپانی و پرتقال اول المان:- دولت با تجربه سیاسی خود تاریخ داخلیش شروع میشود و بعلاوه وقایع قابل ذکری ندارد، انچه لازم بود در بیان تفصیلی جنگها دو خانوادۀ فرانسه و اطریش و تشکیل امپراطوری شارلکن و بالاخره تجزیۀ آن ذکر شد . دوم - ایتالیا - که پیش از المان تجزیه شده شرح وقایع آنرا سابقاً اشاره نمودیم . علاوه برین قسمتی از شبه جزیره جزو متصرفات اسپانی شده و یکدولت خارجی در آن مستقر میگردد . سوّم اسکاندینیاوی - سه دولت دانمارک و سوید و نروژ با وجود آنکه در اوائل قرون جدیده دارای شخصیّت سیاسی میشوند ولی وقایع داخلی آنها چندان مهم و قابل ذکر نیست و مختصری که لازم بود در موقع ظهور گوستاد آدولف ذکر کردیم . تاریخ سیاسی و داخلی قابل استفادۀ آن از اواخر قرن هفدهم و هجدهم شروع میشود
۲۸۶ چهارم دولت ترک چنانکه نوبسیم یکی از صفات مشخصه تاریخ جدید بلکه مبدء تاریخی آن فتح قسطنطنیه است این برای هیئت جامعه اروپائی از دو جهت اهمیت دارد. اولا بواسطه فتح قسطنطنیه یک دولت شرقی در اروپا مستقر شد عالم مسیحیت با عالم اسلام همسایه میگردد. ثانیا دولت روم شرقی بعد از انحطاط تدریجی بالاخره از صفحه تاریخ محو میشود. این واقعه مهم بدست ملت ترک انجام گرفت خط و ما تاریخ اینقوم را بملا شرقیت قدری مفصلتر بیان کرده و آن را بدو قسمت تقسیم مینمائیم- اولا از بدو تشکیل دولت ترک تا ۱۳۵۳ یعنی فتح قسطنطنیه. ثانیا- از فتح اسلامبول تا اواسط قرن هفدهم. قسمت اول تاریخ ترک از بدو تشکیل تا فتح قسطنطنیه در سال ۱۳۰۷ که دولت سلجوقی متفرق میگردد یکی از امرا ترک موسوم به عثمان معروف بغازی در آسیای صغیر اعلان استقلال نموده حیوه سیاسی دولت عثمانی شروع میکند عثمان در حوالی ینی شهر شرقی فتوحات جدیده نموده و در سال ۱۳۲۶
۲۸۷ وفات میکند بعد از عثمان غازی پسرش اورخان جای نشین او شده نیکومدی و نیقسه را در آسیای صغیر متصرف شده بسواحل بسفوره بحر مرمره میرسد و بالاخره برویسیه را مقر حکومت خود قرار میدهد. در سال ۱۳۵۶ قشون ترک در گالیپولی یعنی سواحل اروپائی دردانل مستقر شده، و این واقعه در موقعی اتفاق افتاد که روم شرقی سراپا طوری شته دوچار تجزیه بود. اورخان بعد از این فتوحات عظیم در داخله مملکت خود هم شروع به انتظامات کرده نظام نیچری را تاسیس و بالاخره در ۱۳۶۰ وفات میکند. بعد از اورخان برادرش سلطان مراد اول که معروف بخداوندگا بود بسلطنت میرسد، این پادشاه در تنظیم قشون مساعی جمیله بکار برده سوره نظام ترکی را باسم سپا تکمیل میکند، آنگاه بجانب ادرنه رفته دوم شهر هم تراس را بتصرف و پایتخت خود قرار میدهد. استقرار دولت ترک در ادرنه امپراطوری
۲۸۸ شرق را متوحش و امپراطور را مجبور به اقداماتی در پیشگاه پاپ مینماید اما از اقدامات خود مایوس گردیده ناچار سر اطاعت بسلطان ترک فرود می آورد . دیگر از وقائع مهمه سلطنت سلطان مراد اول جنگ با بلغار و صرب است که بالاخره مغلوب سلطان شده و تقریباً مطیع میگردند سلطان مراد در پایان جنگ بدست یکنفر صربی متعصب کشته میشود بعد از مراد اول پسرش ایلدرم بایزید (۱۳۸۹ - ۱۴۰۲) بسلطنت میرسد این سلطان « ایالات والاشی» و ملداوی را فتح و صربها و بلغارها مطیع خود میکند ، قوای بحری مفصلی تهیه کرده در آسیای صغیر با باقی ماندگان خوانین سلجوقی زد و خورد بسیار نموده، سوریه و ارمنستان را بتصرف می آورد، بعد ازین فتوحات ایلدرم بایزید متوجه فتح قسطنطنیه شده پنجسال آنشهر را بزیر محاصره گرفته مانوئل امپراطور روم شرقی بسلاطین اُروپا متوسل استمداد میکند، بایزید متفقین را شکست سختی داده (۱۳۹۶) قشون ترک تا شبه جزیره موره و تسالی پیش میرود، آخر مانوئل را بتقسیم
۲۸۹ مملکت خود مجبور ساخته و حاکمیت خویش را بامپراطور روم شرقی مدلل میسازد، با این طریق سقوط قسطنطنیه واقعهٔ حتمی بنظر میامد، اما ظهور جهان کشائی مانند تیمور لنگ این واقعه را بتأخیر انداخت بدین معنی که تیمور پس از تسخیر خوارزم و کاشغر و ایران و لشکر کشی بروسیه و هند متوجه ممالک بایزید شده، در جنگ انقره هشتصد هزار قشون تیمور با چهار صد هزار سپاه بایزید مقابل میشود، درین جنگ بایزید شکست خورده اسیر گردیده و در ۱۴۰۲ تقریباً تمام متصرفات آسیائی ترک بدست امیر میافتد، اما باروپا توجّهی نمیکند. در ۱۴۰۵ که تیمور وفات کرد، ممالک عظیمه اش پس ازو تجزیه میشود، درینموقع بایزید در حبس تیمور مرده بود، لهذا پس از مرگ او چندی بین پسرانیش سلیمان اول - موسی و محمد اول کشمکش و نزاع شده اوضاع داخلی ترک متزلزل میگردد، تا اینکه عاقبت ۱۴۱۳ سلطنت بمحمد اول رسیده دولت متزلزل ترک
۲۹۰ باز جان و استجکامی میگیرد. محمد اول از ۱۴۱۳ تا ۱۴۲۱ بلامنازع سلطنت نموده جز رد و خور مصطفیٰ نام که مدعی وراثت سلطنتی بود و اتحاد با امپراطور شرق واقعه قابل ذکری ندارد. بعد از محمد اول پسرش سلطان مراد ثانی جای نشین او شده از ۱۴۲۱- تا ۱۴۵۱ سلطنت میکند. محاربات عدیده نموده، مصطفیٰ که بتحریک امپراطور شرق مدعی وراثت ایلدرم بایزید بود دفع و برای انتقام شهر قسطنطنیه را بزیر محاصره میگیرد، در ینموقع برادر مصطفیٰ طغیان کرده سلطان از محاصره دست بر داشته یاغی را مغلوب نموده بقتل میرساند، مجدداً متوجه فتوحات اروپائی خود گردیده در ۱۴۳۰ تسالنيك، ژانینا و اتحصاد مرکز حکومت البانی را متصرف میشود. بعد از فتح اتحصار و ژانینا ژان كاستريو پادشاه البانی سر اطاعت فرود آورده، پسر خود را بعلامت تسلیم پدر بار سلطان گرو میفرستد، این پیشرفت های هجوم رعبی در دل اروپائی ان خیال انداخته اتحاد بزرگی که پاپ نیز در ان دخالت داشته بر علیه سلطان ابجاد
۲۹۱ تشکیل داد را مجبور بصلح میسازند ، اما این وضعیت چندان دوام نکرده در ۱۴۴۳ م اترک تا قشون متحدین را در و ارنا شکست داده و سلطان متوجه تصرف پلو پونز و مصمم بای فتح اپیر و متصرف قطعی البانی میگردد درینجا عملیات سلطان بیک مانع بزرگی بر خورده ، یعنی پسر ژانکاستیوت که در دربار برسم گرو اقامت داشت قبول دین مبین را نموده خود را اسکندر بیگ نام میماند لیکن بواسطه عداوتیکه با ملیت ترکان داشت بعد از چندی فرار و بمملکت خویش میرود، هنگامیکه سلطان مراد بتسخیر البانی مشغول بود مقاومت های سخت و دلیرانه با او کرده با وجود شکستهای متوالی شخصا تسلیم سلطان نمی شود، سلطان مراد پس از جنگ البانی رفع تعرض پادشاه ہنگری را از صربی کرده در سال ۱۴۵۱ در ضمن فتوحاتش در شهر آدرنه وفات مینماید . (قسمت دوم تاریخ ترک از فتح قسطنطنیت تا اوسط قرن هفدهم) بعد از سلطان مراد ثانی پسرش سلطان محمد ثانی معروف بفاتح بسلطنت میرسد آوان جلوس این سلطان بتصرفات اروپائی ترک عبارت بود از تمام روملی، مقدونیه، قسمت مهمی از یونان و دوک نشین اتیناد
۲۹۲ ملل مغلوبه عبارت بودند از صرب و بلغار و انالی والا شی ، البته حفظ این اراضی وسیعه بدون داشتن قسطنطنیه مشکل و یا لا اقل موجب تزلزل اوضاع سیاسی عثمانی در اروپا میگردید لهذا سلطان مراد ثانی از بد و جلوس با عزمی ثابت مصمم فتح قسطنطنیه شده بالاخره در ۲۹ ماه مه ۱۴۵۳ این منظور کبریرا انجام و پایتخت خود را از آدرنه به آنجا نقل میدهد . این فتح بزرگ را دو امر مهم موجب شد :- اولاً عزم ثابت و فداکار جنگ جویان ترک که در مقابل استحکامات طبیعی و مصنوعی شهر قسطنطنیه مقاومت میکنند ثانیاً ضعف و نفاق ساکنین شهر و یا امپراطوری که قوه مقاومت را از ایشان سلب و عملیات فتح را مؤثر میسازد . بهر حال درین روز تاریخی کنستانتین هشتم آخرین امپراطور شرق در حین جنگ کشته گردیده خود را عمداً بچنگ مرگ میدهد و خانواده پائولوگ به او ختم و منقرض میگردد . هر چند که فتح قسطنطنیه ظاهراً باستحکامی به اساس مملکات اروپائی ترک میدهد لیکن رقابت و عداوت جامعه مسیحی را متوجه آن دولت نموده
۲۹۳ و چنانکه صفحات تاریخ نشان میدهد، بعد ها در پس گرفتن آن از ملت ترک از بذل هیچگونه فداکاری مضایقت نکرده و سیاست عمومی اروپا اخراج ترک از عرب بوده است. این عظمت اروپائی عثمانی و فتوحات جدیده که در آسیا شروع میکند رقیب دیگری برای ترک تولید و آن رقیب دولت ایران است که پس از ظهور صفویه و ختم دوره ملوک الطوایفی زدو خوردهای مفصلی بین این دو دولت واقع گردیده است از طرف دیگر نیز ملل مختلفه که بزیر تسلط ترک آمده بودند، بواسطه تحریکات خارجی و سوء اراده داخلی همیشه اسباب زحمت عثمانی شده اند. خلاصه سلطان محمد فاتح پس از تصرف قسطنطنیه متوجه فتوحات جدیدی در یونان شد تقریباً در ۱۴۵۸ تمام این مملکت را متصرف میشود و در ۱۴۶۱ طرابوزان و حوالی آن را نیز در کنار بحر سیاه مالک میگردد. استقرار دولت ترک در مدیترانه و بحر سیاه و همجواری با متصرفا
٢٩٤ و نیز این دولت كوچك تجارتی را متوحش ساخته شروع بضدیت با دولت عثمانی میکند بدیهی است ملل مغلوبه نیز با او شرکت کرده ابتداء اقدامات ونیز بی نتیجه مانده ولی پادشاه هنگری از پیشرفت سلطان در سواحل دانوب جلوگیری میکند این است که سلطان فاتح خط سیر خود را تغییر داده بجانب آلبانی توجه نموده حمله بر و نیز را مصمم میشود. اسکندر بیک مقاومتی نموده لیکن موثر واقع نشده بقل میرسد. لہذا و نیز مستقیماً طرف حمله واقع گردیده خواستار صلح شده برای آزادی تجارت خود در بحر سیاه باجگزاری سلطان را قبول میکند . سلطان محمد قصد تسخیر مصر و حمله رم را نیز داشته اما درام ١٤٨١ در سن پنجاه و سه سالگی قبل از انکه به اجرای خیالات خود موفق شود وفات میکند در اینجا لازم است متذکر شویم در همان موقعی که دولت ترک قسطنطنیه را متصرف شده و رم شرقی را منقرض میکند دولت روس تشکیلاتی یافته ترقی سیاسی خود را شروع میکند بواسطه قبول مذهب ارتودکس و نژادش که ایولان [ILL]
٢٩٥ از سلاطین آن مملکت با یکی از شاهزاده خانمهای پالئولوک میکند یکه بزرگی برای دولت ترک پیدا شده و دولت روس بقصد تصرف دو ولت بایزانطین از انروز ببعد عامل مهم رقابت با دولت عثمانی شد غالباً آنرا مورد حمله و تعرض خود قرار میدهد جانشین سلطان محمد فاتح پسرش بایزید ثانی بوده در اول سلطنت یکی از برادرانش مدعی سلطنت شده ولی بایزید بزودی او را دفع و متوجه فتح مصر و سوریه میشود ولی در جنگ افسوس شکست خورده مجبور بصلح میگردد. بایزید حملاتی به اروپا نیز کرده اما نتیجه بدست نیاورده در اواخر دچار سرکشی پسرانش شده و عاقبت هم استعفا داده سه روز بعد بدست پسرش سلیم اول مسموم میشود. سلیم اول هشت سال سلطنت نموده در ١٥٢٠ وفات میکند، مشارالیه با شاه اسمعیل اولین پادشاه صفوی معاصر بود، شروع تعرض به ایران کرده با وجود پیشرفت در چالدران مجبور ببا زگشت میگردد سپس بسوریه و مصر قشون کشی کرده مالک شده حقوق خلافت را گرفته
۲۹۶ شریف را مالک شده و دعوی خلافت حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و اله و سلم را مینماید . سلیم اول موقعی که مصمم فتح روس بوده در حدود سنه ۱۵۲۰ وفات میکند. بعد از سلیم اول پسرش سلیمان دوم معروف بسلیمان کبیر سلطان میشود، مدت چهل و شش سال از ۱۵۲۰ تا ۱۵۶۶ سلطنت نموده فتوحات سوریه و مصر را تکمیل و بسوی اروپا توجه مینماید، اولا ۱۵۲۱ شهر بلگراد و قسمتی از هنگری را متصرف و بجزیره ردس حمله میکند، سلیمان برای جلوگیری از شورش و انقلاب ینیچریها همیشه ایشانر ابجنگ مشغول میداشت در ۱۵۲۹ میلادی را بطیع و با یکصد و بیست هزار بشهر وین حمله مینماید ، در تمام حملاتی که ازین زمان تا ۱۵۳۲ بشهر وین نموده پیشرفتی برای سلیمان حاصل نمیشود ، در محاربات بین فرانسوای اول و شارلکن مداخله و بالاخره در سنه ۱۵۶۶ در یکی از محاربات با هنگری وفات می یابد. سلیمان یکی از سلاطین بزرگ عثمانی است و باید او را آخرین نماینده قدرت ترک دانست چه بعد از و محاربه محمد علی پاشا را هم شرح دهید
۲۹۷ عظمت و قدرت عثمانی رو به تنزل رفته است. سلیمان در مدت سلطنت خود قشون و مالیه مملکت را منظم و ازین حیث خدمات بسیاری نموده لیکن قتل برادرش مصطفی و وزیرش ابراهیم به تحریک یکزن روس لکه تاریخی این مرد بزرگ است . بعد از سلیمان ثانی پسرش سلیم دوم معروف به دیوانه در عثمانی سلطنت میکند در مدت سلطنتش این سلطان کارهای نا شایسته بسیاری کرده فلی مین و قبرس را قطعا متصرف میشود تونس را از ہسپانی گرفته شورش ملداوی را خاموش و بالاخره در ۱۵۷۴ وفات میکند . مراد سوم پسر سلیم دوم (۱۵۷۴- ۱۵۹۴) بعد از پدر جانشین او شده برای استقرار سلطنت خود پنج برادر خویش را به قتل رسانیده نیچریها را مطیع و عیسویان حوالی لبنان (مارونیت ها) را منکوب ساخت با دولت ایران جنگ کرده به اروپا حمله میبرد بالاخره قشونش شکست خورده خودنیز در (۱۵۹۵) وفات می کند . بقیه در صفحه ۳۰۰ مکتوب ۳ ام ببینید
۲۹۸ محمد سوم پسرش جانشین او شده واقعهٔ مهمی در مدت پادشاهی او رُخ نداده در ۱۶۰۳ پدرود زندگانی میگوید . جانشین محمد سوم برادرش سلطان احمد اوّل است ( ۱۶۰۳ - ۱۶۱۷ ) با ردُلف دوّم امپراطور المان جنگ نمود ، در جنگ با شاه عباس اوّل پادشاه ایران شکست خورده شیروان و گُرجستان را از دست میدهد . از ۱۶۱۷ تا ۱۶۲۳ عثمانی با چندین سلطان را عزل و اختلاف خانوادگی و شخصی بسیار داشتند ، بدیهی است با اینصورت حسرت اقدامات خارجی برایشان نبود . بهرحال در ۱۶۱۷ سلطان احمد درگذشته برادرش مصطفای اوّل بجای او نشسته بعد از یکسال معزول برادرزاده اش عثمان ثانی بسلطنت رسیده ولی بالآخره در ۱۶۲۲ عثمان ثانی هم معزول و مقتول شده مصطفی مجدداً بتخت سلطنت مینشیند . دوره دوّم سلطنت این سلطان بیش از یکسال دوام نکرد ، در ۱۶۲۳ برادرزاده اش باسم مراد چهارم او را خلع و سلطنت را
۲۹۹ متصرف میشود. مراد چهارم برای رفع اختلافات داخلی و عظمت دولت ترک اقدامات مجددانه کرده در ترانسیلوانی جنگهای مفصلی نموده و بغداد را نیز از ایران پس میگیرد، ولی در اواخر سلطنت بلهو و لعب مشغول شده در ۱۶۴۰ وفات مینماید. بعد ازین پادشاه برادرش سلطان ابراهیم سلطان عثمانی شده واقعه مهم سلطنت او همان محاصره آزو و جنگ با ونیه است، ولی دچار اغتشاشات داخلی شده معزول گردیده برادرش محمد چهارم ۱۶۴۹ جانشین او میشود. این بود مختصری از تاریخ سیصد و پنجاه ساله ترک، چنانکه می بینیم از اواخر قرن ۱۶ بواسطه اختلافات داخلی فتوحات ترک متوقف شده مقدمه تنزل آن شروع میشود و ما تنزل واقعی و تجزیه متصرفات این دولت بعد از قرن ۱۶ است. پنجم دولت انگلیس - وقایع داخلی انگلیس از ۱۴۵۳ یعنی ابتدای قرون جدیده تا اواسط قرن هفدهم تقریباً یک
۳۰۰ ۱- محاربات داخلی که معروف بجنگ دو گل میباشد. ۲- بسلطنت رسیدن خانواده تودُس ۳- بسلطنت رسیدن خانواده اسکاتلند یعنی خانواده استواردت و اتحاد دو دولت انگلیس و اسکاتلند و بالآخره جنگها داخلی و مذهبی که منجر بشورش عام و تغییر سلطنت بجمهوری میشود وقایع مهمه را در ضمن بیان تاریخ سلطنت سلاطین این مملکت مختصرا ذکر مینمائیم . هانری ششم (۱۴۲۲- ۱۴۶۱) پادشاهیست که جنگهای صد ساله در عهدا و متارکه و ختم و مبنای تاریخی عصر جدید یعنی سال ۱۴۵۳ در زمان او شروع میشود ، هانری ششم از شعبه لانکاسر خانواده پلانتاژنه میباشد . این پادشاه بواسطۀ ضعف نفسی که داشت طرف تنفر عامه واقع شده و ملت نیز نتایج سوء جنگهای صدساله را از خانوادۀ لانکاستر و خصوصا هانری ششم میدانست ، لهذا بریاست سنجای خود بعنوان عام مشروعیت سلطنت این خانواده ضدیت با هانری ششم را شروع میکنند.
٣٠١ توجه مخالفین درین جنگ بجانب شعبۀ دیگر خانوادۀ پلانتاژته یعنی شعبۀ یورک بوده و ریشار دوک ژیورک را وارث تاج و تخت انگلیس میدانستند، این است که از ١٤٥٥ تا ١٤٨٥ بین شعبۀ لانکاستر و یورک نزاع و کشمکش بود، ملت انگلیس قسمتی بطرفداری لانکاسترها مت دوسته بحمایت یورکها جنگ خونینی شروع میکنند، چون علا شخصیۀ خانوادۀ لانکاستر و طرفدارانش گل سُرخ و از خانوادۀ یورک گل سفید بوده، لهذا این جنگها در تاریخ بجنگهاے دو گل معروف شده است. تا موقعی که هانری ششم وارث مستقیم نداشت ریشار امیدوار بود که بعد از و سلطنت را مالک شود، لیکن پس ازان که در ١٤٥٣ هانری صاحب وارثی مستقیم گردید ریشار مصمم شد که بوسائل مکنه خیالات خویش را انجام دهد، لہٰذا بمساعدت لرد وارد یک علم طغیان را افراشته بقشون هانری غلبه کرده پارلمان نیز وراثت تاج و تخت انگلیس را براے او مسلّم میکند. در نیو قع مارکریت دانژو عیال هانری ششم بقصد حفظ حقوق
۳۰۴ سلطنتی پسرش مصمم مبارزه با ریشار شده و شکست سختی باو داده گذ ازین که ریشار درین جنگ بقتل میرسد کوچکرین فرزندانش نیز بدست مارکریت کشته میشود ، بدیهی است تمام خانواده یورک مورد انتقام مارکریت واقع میگردند . ادوارد چهارم (۱۴۶۱-۱۴۸۳) از خانواده یورک و پسر بزرگ ریشار بوده که انتقام پدر را بسته دشمنان را شکست داده بالآخره ۱۴۶۱ بتصویب پارلمان به اسم ادوارد چهارم پادشاه انگلیس شود تانری ششم چون در ینوقت حبس بود مارکریت زوجه اش کوششهای پیگیری نموده چون بمقصود نمیرسد بپادشاه فرانسه لوئی یازدهم پناه میبرو با وجود کمکهای لوئی یازده باز مارکریت پیشرفتی ننموده با پسر خود پرنس دکال بخاک فرانسه داخل میشود . پس ازین که ظاهراً سلطنت ادوارد نظر مستحکم می آید ولی پاره عملیات سوء او ملت انگلیس را رنجانیده لرد وارویک مصمم مساعدت خانواده لانکاستر گردیده در ۱۴۷۰ ہانری ششم نیز از حبس خلاص شده با خوان فرانسه و لرد مذکور ادوارد شکست میدهد، ادوار چهارم فراح
۳۰۳ و پارلمان باز سلطنت ہانری ششم را قبول و تصویب مینماید، لیکن ادوارد دویم نیز دوامی نکرده ادوارد سلطنت از دست رفته را مجدداً تصاحب نموده ہانری ششم را تلف کرده مارکر یت وانژو را در قلعه لندن حبس میکند خود نیز بعد ازین دوازده سال سلطنت بوالہوسانہ کرده در ۱۴۸۳ وفات می کند. ریشار سوئم (۱۴۸۳-۱۴۸۵) برادر ادوارد چہارم بوده برای غصب سلطنت برادرزاده خود را کشته به اسم ریشار سوم در ۱۴۸۳ بلامنازع پادشاه انگلیس میشود، ملت انگلیس ازین حرکت وحشیانہ ریشار خشنود نبوده شعبه لانکاستر نیز فرصت اقدامی پیدا میکنند اعیان مملکت بر علیه او اقدام دبانری تودسر را که از جانب مادر مذہب بخانواده لانکاستر بود بسلطنت دعوت میکنند، ہانری حریف خود را مغلوب و باسم ہانری ہفتم سلطنت را مالک میگردد و بواسطه وصلتی که با الیزابت دختر ادوارد چہارم مینماید طرفداران شعبه یورک را ساکت و جنگهای دو گل خاتمه مییابد. در نتیجه این منازعات از قدرت بزرگان انگلیس کاسته شده
٣٠٤ اما از طرف دیگر دخالت عامه را در امور سیاسی مملکت زیاد مینماید. خانوادۀ تو در:- هانری هفتم- اولین سلطان این خانواده اینهدف بزرگان استفاده در داخل مملکت با وجود حفظ ظاهر شروطیت سلطنت مطلقه را شروع توجهی به پارلمان نداشته بیش از یکنوبت آنرا دعوت ننمود بالعکس در سیاست خارجی خدمات بزرگی به مملکت خود نموده تجارت انگلیس را در دریای بحر بالتیک آزاد ساخته صنعت انگلیس را تشویق با پادشاه اسکاتلند وصلتی کرده بدین وسیله زمینه اتحاد آتیه را فراهم می کند در ١٥٠٩ در وفات می نماید. هانری هشتم- در فصل اختلافات مذهبی نامی ازین پادشاه برده گفتیم که انگلیکانیسم را تأسیس و با پاپ قطع رابطه نمود، در اداره امور مذهبی و شخصی افراط کار و مستبد بوده، کمک سلطنت ظالمانه و منتقد رائه گروه است اما در سیاست خارجی باز بطورے که دیدیم
۳۰۵ همیشه سیاست موازنه را در نظر داشته قدرت خارجی انگلیس را بخوبی حفظ کرده در ترقی صنعت مملکت خود کوشش بسیاری نموده است. ماری تودور، پس از هانری هشتم پسرش ادوارد ششم که صغیر بوده پادشاه میشود سلطنت او دوامی نکرده در سن هفده سالگی در گذشته، در دوره او پروتستانها صدمات بسیاری بکاتولیکها وارد آورده اند. هرچند وارث مشروع ادوارد ششم خواهرش ماری تودور بوده، لیکن پروتستانها لیدی یکی از منسوبان دور هانری هشتم بسلطنت انتخاب میکنند، این شخص ده روز بیشتر سلطنت نکرده، ماری تودور تخت موروثی را تصاحب میکند، ماری تودور در جنگهای دو خانواده دخالت نموده و در نتیجه آخرین متصرفات انگلیس در خاک فرانسه یعنی بندر کاله را از دست میدهد این ملکه در ۱۵۵۸ بدون داشتن وارث مستقیمی وفات میکند. الیزابت (۱۵۵۸ - ۱۶۰۳) خواهر ماری تودر و بعد از مشارالیها حقا بسلطنت انگلیس میرسد.
٣٠٦ این ملکه از معاریف فرمانروایان انگلیس بوده و در سیاست داخلی و خارجی کار های تاریخی نموده است مذهب جدید انگلیس را رسمی کرده و بموجب قانونی که معروف بفرمان سی و نه ماده است اصول تشکیلات مذهب جدید را معلوم میکند متوجه ترقی صنعت و تجارت انگلیس گردیده صنعتگران هلند را بمملکت خود جلب، بحریه تجارتی و نظامی را تکمیل مینماید. با ماری استوارت ملکه اسکاتلند که از خویشان او و پس از مشارالیها صاحب تاج و تخت انگلیس بوده بغض و عداوت باطنی داشت پس از انکه ماری در نتیجه انقلابات داخلی مملکت خود به الیزابت پناه میبرد او را متهم بدسیسه برعلیه خویش گردانده بمحکمه جلب و محکوم به اعدامش میکند. چون ماری استوارت کاتولیک بوده فلیپ دویم که همواره بهانه برای مخالفت با انگلیس جستجو میکرد قتل او را مستمسک نموده قوای بحری مفصلی که بتاریخ مشهور بقشون مغلوب ناشدنی است بمختصر از ان سابقا ذکر کردیم برای جنگ با الیزابت میفرستد انگلیسها
٣٠٧ با وطن پرستی قابل تمجیدی مصمم دفاع شده اتفاقات نیز با ایشان همراهمی نمود و طوفان سختی کشتی های اسپانی معدوم ساخت، ازین ببعد بحریه انگلیس روز بروز در ترقی بوده امسیرال در اک دور کره را گردش الله را عده از کاشفین به امریکای جنوبی فرستاده سیب زمینی را در نیوقت به اروپای آورد. در نتیجه همین مسافرتها تحفه دیگر نیز از امریکا بیا آمد و سپس در تمام دنیا منتشر میشود و آن عبارت از تمباکو و توتون است. ژاک اول (١٦٠٣-١٦٢٥) پسر ماری استوارت و نواده دختر هانری هفتم بعد از الیزابت بلا معارض بسلطنت انگلیس رسیده بژاک اول معروف میشود. این پادشاه اولین سلطان خانواده استوارت بوده فوق العاده سست عنصر و ضعیف النفس و بقولی سولی وزیر هانری چهارم عاقلترین دیوانه های عصر خویش بشمار می آمد، هرچند اساساً عقیدت بمذهب کاتولیک داشت، لیکن توجهی به انگلیکانیسم پیدا کرده بد کاتولیکها را از خویش رنجانید با پیروان نیز چندان روابط خوشی نداشت پارلمانرا چند مرتبه دعوت و فوراً منفصل نمود زیرا وکلا برای تصدیق
۳۰۸ مالیات های پیش نهادی او تصدیق حقوق عمومی ملت را از و خواستا بودند بخارا از خود متنفر ساخته هرچند بعضی مساعدتهای اجبار باملت خود نمود لیکن انگلستان در مرگ او تاسفی از خویش ظاهر نکرده شارل اول (۱۶۴۰ - ۱۶۴۹) این پادشاه مصمم بود که با قوت با پارلمان کار کند، این رویه را چهار سال تعقیب نکرد، اما بعد از ان نظر بمخالفتی که از جانب مجلس حس مینماید آنرا منفصل میسازد در سنه ۱۶۴۲ مجلس دیگری منعقد ، لیکن این پارلمان هم است از مخالفت نکشیده موقعی که پیشنهاد اخذ مالیات میشود، شکایات بسیاری از دولت ترتیب داده بوکینگام صدراعظم اور استهم به تقصیر و خیانت میکند، شارل برای نجات بوکینگام مجلس را میبندد. صدر اعظم برای جل وتوجه عمومی بعنوان مساعدت با پروتستانهای فرانسه اعلان جنگ بفرانسه داده اما بمقصود خویش موفق نمیگردد. بالاخره پارلمان سوم هم تشکیل و بیشتر از پارلمان های سابق،
۳۰۹ با پادشاه مخالفت مینماید درین ضمن بوکینکام نیز بقتل رسیده سال بعد در ۱۶۲۹ پارلمان در اقدامات خود جسورتر میگردد تا بحدی که عریضه « حقوق ملت » که تقریباً همان حقوق بشری فرانسه است تقدیم مقام سلطنت نموده تصدیق رسمی آنرا میخواهد، در ابتدای امر شارل تقاضای پارلمان را قبول و تعهداتی در مقابل نمایندگان ملت خود نماید اما بزودی مجلس را بسته از وکلای آن عده را محبوس و دونفر از مخالفین پارلمان را بوزارت انتخاب میکند . شارل پس ازین اقدام یازده سال با نهایت قدرت خود سرانه سلطنت نموده مالیات های جدید وضع و وصول کرده کار بجائی میرسد که غالب مردم بخیال مهاجرت به امریکا افتاده حیات سیاسی و اقتصادی انگلیس دچار مخاطره میشود . دولت بزودی متوجه این مخاطره گردیده ، بموجب حکمی مهاجرت را ممنوع میسازد کرمول معروف که جزو همین مهاجرین بوده در ینوقت هیچگونه مخالفتی از طرف او ظاهر نشده ولی یکی از معارف انقلاب انگلیس موسوم به هأ مپدن علناً بر ضد این حکم قیام کرده
٣١٠ دستگیر و معذب بمحاکمه میشود ، محاکمه و مدافعات هامپیدن هیجان فوق العاده در ملت انگلیس می اندازد، در اسکاتلند نیز گرفتاریهای سختی برای شال پیدا شده مردم آنجا سر اطاعت باز زده این حوادث عاقبت شارل را مجبور بدعوت پارلمان میکند، این مجلس هم مانند پارلمان های سابق قبل از انکه حقوق و شکایات عمومی طرف توجه سلطان واقع شود از رای بمالیات امتناع نموده بعلاوه افتتاح مرتب مجلس آزادی انتخاب و آزادی سیاسی را از پادشاه خواستار و تامینات لازمه برای مراعات آنها میخواهد، لهذا محکوم به تعطیل میگردد، در سنه ١٦٤٠ دوباره پارلمان دعوت و تا ١٦٤٩ دوام کرده و معروف به مجلس کبیر یا طولانی شده است. این همان پارلمانی است که انقلاش منجر به تغییر سلطنت و ظهور ترتیب جمهوری در مملکت میگردد. در سرتاسر مملکت خصوصاً در ایرلاند دامنه انقلاب و اغتشاشا بالا گرفته بود شارل برای خاموش ساختن فتنه محتاج پول بود از پارلمان تقاضای تصویب نمود و با قبل از تصویب تامین حقوق ملت را ازو خواستند. [Vertical text in left margin:] کربیه تاریخ اروپا ۱۰۰۲ هـ قـ
۳۱۱ شخصاً به پارلمان رفته خواست تا وکلای مخالف را توقیف نماید نمایندگان مقاومت کرده از تسلیم ایشان امتناع نمودند، هیجان عمومی بالا گرفت و عاقبت شارل مجبور شد که در ۱۶۴۱ ع از لندن خارج گردد، ازین ببعد جنگ بین پادشاه و ملت انگلیس علنی میشود، چهار سال این منازعات بطول انجامید . هامبیدن سابق الذکر و کرمول عملیات جدی بر علیه شارل نموده کرمول در مجلس ریاست حزب مستقل یا جمهوری طلب را صاحب قشون سلطنتی را در ناز بی شکست سخت داده با لآخره در ۱۶۴۵ع شارل محبوس و در مقابل چهار صد هزار لیره انگلیسی تسلیم پارلمان میشود، درین نوبت از حبس فرار کرد اما باز در ۱۶۴۷ع دستگیر میگردد، کرمول که تمام زمان اختیارات را در دست داشت مخالفین خود را از پارلمان خارج مصمم محاکمه شارل میشود، این پارلمان پادشاه خود را محکوم باعدام نموده او را به قتل میرسانند و کرمول صاحب اختیار مطلق و فعال ما یشآء در انگلیس میگردد (۱۶۴۹) ششم اسپانی و پرتقال - بطوریکه میدانیم شبه جزیره هسپانیا مدتها در تصرف مسلمین بوده و فقط در اواخر قرون وسطی ملل مغلوبه
۳۱۲ بعد از محاربات عدیده تشکیلات سیاسی خود را شروع مینمایند. درینموقع چهار دولت مسیحی در مقابل خلافت اسلامی اسپانی وجود داشت. اوّل دولت آراکن دوم سلطنت کاستیل ، این دو سلطنت در نتیجه وصلت فردنیاند و ایزابل با هم متحد شده سلطنت واحده هسپانیا را تشکیل میدهند سوّم سلطنت پرتقال که در سال ۱۰۹۵ از کاستیل مجزا میشود. چهارم سلطنت ناوار که در اوائل قرن یازدهم دارای شخصیت سیاسی گردیده در ۱۵۱۲ قسمتی از ان جزو سلطنت متحده هسپانیا و قسمت دیگر آن مستقل میماند ، تا اینکه بالاخره در عهد هانری چهارم پادشاه فرانسه این قسمت هم بفرانسه ملحق میگردد. پس بطور خلاصه در اوائل عصر جدید شبه جزیره اسپانی عبارت بوده از سلطنت اسپانی و پرتقال که تاریخ مختصر آنها را ذیلا شرح میدهیم:- اوّلاً اسپانی ـ بعد از انکه دو سلطنت آراکن و کاستیل متحد میگردند اوّلین اقدام ایشان اخراج عرب از اسپانی بوده و این منظور در ۱۴۹۲ برای ایشان حاصل شد. فردینائند و ایزابل مظالم انکیزیسیون را برضد مسلمین متوجه ساخته آزارهای بیحد بعامه قرناطه را از ایشان
۳۱۳ سلب نموده لهذا در مدت یکقرن تمام سکنه مسلمان و یهود از مملکت خارج و یا اعدام شده و یکی از علل حتمی تنزل اسپانی همین واقعه است . سپس این دو پادشاه متوجه تصویب مذهب عیسوی در داخل ۱ مملکت و اکتشافات بحری و فتوحات جدیده در خارج گردید. بزرگان و گردنکشان مملکت را کاملاً مطیع و بطوریکه سابقاً گفتیم خدمات بزرگ علمی با تشویق مسافرتهای اکتشافیه نمودند بالآخره در سنهٔ ۵۰ ناپل را متصرف و در سنه ۱۲ قسمتی از ناوار را ضمیمه ممالک خود نمودند . شارلکن (۱۵۱۶- ۱۵۵۶) وارث تاج و تخت اراکن و کاستیل بعد از فوت ماکسمیلین متصرفات خانواده هابسبورگ را به ارث میبرد، سپس به امپراطوری انتخاب و بعد از شارلمانی بزرگترین امپراطوران غرب بشمار میآید . شارلکن در اسپانی بشارل اول معروف است، در ابتدای سلطنت در امور داخلی اسپانی مرتکب خبطهای بزرگ شده باعث انقلاب و شورش
٣١٤ میگردد گنزمنس کشیش محبوب ہسپانی را انخود دور ومشا درین خود را از مردم خارج انتخاب می کند، خصوصاً پس از آنکه در ١٥١٩ مقام امپراطوری را نیز قبول مینماید، مردمان اسپانی بیشتر متأثر شده تصور میکنند که فدای شہوت و ہوا و ہوس پادشاه خود شده و این اقدام بغرض نتیجه برای اسپانی نخواهد داشت. لهذا ناراضیان اتحادی بنام اتحاد مقدس تشکیل اما پیشرفتی نکرده رئیس ایشان دستگیر و بحکم امپراطور بقتل میرسد. شارلکن بعد ازین وقایع بر سخت گیری خود افزوده تضییقات بسیاری بمسلمین وارد آورده قوای بزرگان را کاملاً معدوم می سازد. فلیپ دوّم (١٥٥٦-١٥٩٨) پس از استعفای شارلکن دوقسیم ممالک وسیعه اش فلیپ دوّم سلطنت اسپانی و پی با را ممالک و متصرفات ایتالیائی خانواده ہاپسبورگ (ساردنی، سیسیل، ناپل، میلان) و فرانش کمنته و آرتواوفلاندر را نیز در اروپا تصاحب میکند و بخارج از اروپا متصرفات این سلطان عبارت بوده از آمریکای مرکزی قسمت عمده آمریکا
٣١٥ جنوبی داره ۱۵۸۰ سلطنت پرتقال را نیز با متصرفات بحری آن دو ضمیمه متصرفات خود گردانیده قوی ترین سلاطین اروپای غربی شد. وقایع عمده سلطنت این پادشاه را باید تحت چهار عنوان تقسیم کردیم (١) ــ سیاست مذهبی و سیاسی او در اسپانی . (٢) ــ سیاست مذهبی و سیاسی او در پی با و شورش داخلی آن مملکت که منجر به استقلال جمهوری ایالات متحده میگردد. (٣) ــ تصرف سلطنت پرتقال و متملکات آن دولت . (٤) ــ روابط سیاسی و مذهبی او با فرانسه و انگلیس. اولاً: سیاست مذهبی و سیاسی فلیپ دویم در اسپانی ـ به نصیحت پدر خود طرفداری مذهب کاتولیک را مرام سیاسی و مذهبی خود قرار داد و حقیقت سلطنت را برای ترویج مذهب بعهده گرفته بود لہذا با عزم ثابت بر علیه مسلمین و پروتستانها قیام مسلمین غرناطه را خارج و بوسیله انکریسیون در یک روز هشتصد نفر از پروتستانها را میسوزاند، یقین است این سیاست وحدت مذهبی اسپانی را حفظ، لیکن تنزل مملکت و فلاکت عمومی نتیجه مستقیم آن بود .
٣١٦ ثانیاً - سیاست مذهبی وسیاسی فلیپ در پی با تعقیب سیاست فوق الذکر در پی با موجب خسارات فاحشی برای فلیپ میشود، بهترین متصرفات یعنی پیباکه شامل هُلند و بلژیک امروزه بوده از دست او خارج میگردد ، تفصیل این وقایع را سابقاً ذکر کرده ایم درینجا مختصراً تکرار می کنیم که مطابق عهد نامه او ترخت ایالات شمالی جمهوری متحد تشکیاهل وایالات جنوبی به اسم پیبا استانبول در تحت تسلط اسپانی باقی میماند. بعد از اعلان استقلال هُلند فلیپ دوّم باز ترک نظریات خود نگفته مرتکب اعمال وحشیانه درین مملکت میگردد ، با وجود تضییقات فوق العاده در عزم و استقلال جوئی هلندیها رخنه پیدا نشده و بواسطه کمک الیزابت ملکه انگلیس و هانری چهارم پادشاه فرانسه بکلی فلیپ از پیشرفت مأیوس میگردد، بالاخره در ۱۶۰۹ فلیپ سوم پسر فلیپ دوّم متارکه ۱۲ ساله با جمهوری جدید التأسیس مضها و این اوّلین قدم شناسائی دولت مزبوره میباشد ، شناسان کامل آن در معاهده وستفالی صورت پذیر میشود. دریب تاریخ اروپا ص ۲۶۰ جلد ۷
۳۱۷ ثالثاً: تصرف پرتقال و مستملکات آن دولت در حوالی سنه دل توان بسلطنت پرتقال رسید. فلیپ دوّم که بمناسبت وصلت‌های سابقۀ مدعی سلطنت پرتقال بود، ضعف پادشاه را مغتنم دانسته اعیان مملکت را بوسیلۀ پول فریفتۀ قشونی بپرتقال اعزام و دون انتوان را دفع می‌کند، مجلس ملّی پرتقال نیز فلیپ را رسماً با قیود و شرائطی می‌پذیرد، بدین ترتیب تا مدت شصت سال (۱۵۸۰ - ۱۶۴۰) دو سلطنت شبه جزیرۀ هسپانی با هم متحد میشوند، ولی فلیپ ازین حسن تصادف استفاده نکرده سوء اعمال او باعث تجزیۀ این دو دولت میشود. رابعاً: روابط سیاسی و مذهبی فلیپ با فرانسه و انگلیس و ختم سلطنت او- بمناسبت جنگهای مذهبی که تفصیل آن گذشت فلیپ دوّم مداخله در امور داخلی فرانسه کرده و ضمن میخواست تمام مملکت را تصرف نماید. اما مجبور به امضای صلح و یرون و تادیه حق عهدناً
۳۱۸ كاتوليكها مبرئ میشود و در انگلیس هم مقاصد او انجام نشده چنانکه میدانیم تمامى قوای بحری او تلف و تنزل اسپانى ازین زمان شروع میشود. فلیپ دویم در ۱۵۹۸ در گذشته و بواسطهٔ حرص بیموقع و سیاست شخصی خود مملکت را ضعیف و تمامی قوای مادی و معنوی آن را بیهوده صرف مینماید. فلیپ سوم (۱۵۹۵ - ۱۶۲۱) بعد از مرگ پدر جانشین او میشود بواسطهٔ کمال بی لیاقتی تمام مدت سلطنت مطیع اراده دو نفر از مقربان در بار خود بوده در داخله بواسطهٔ سخت گیری با اعراب تنزل مملکت را سبب شده در خارجه با ۱۶۰۹ با جمهوری هلند جنگ سپس متارکهٔ ۱۲ ساله را منعقد میدارد. در زمان نیابت سلطنت ماری دمدیسی با فرانسه بر علیه و نیز متحد شده در اواخر سلطنت در موقع شروع جنگهای سی ساله با فردی دویم امپراطور المان اتحاد کرده با او کمک مینماید. فلیپ چهارم (۱۶۲۱ - ۱۶۶۵) بعد از ختم متارکه دوازده ساله جنگ با هلند را از سر گرفته در عهد این سلطان پرتقال دوباره مستقل میشود
۳۱۹ جنگهای فرانسته بعد از عهدنامه وستفالی زمان انقلابات داخلی فرانسه را امتداد داده بالآخره در ۱۶۵۹ء بموجب عهدنامه پیرنه با ایندولت صلح مینماید. در ۱۶۶۵ء وفات میکند. دوم پرتقال: در اواخر قرن یازدهم خانواده فرانسوی بودگنی سلطنت پرتقال را تأسیس و تا سنه ۱۳۸۳ دین مملکت سلطنت نموده اند، بعد ازین سنه شعبه از همین خانواده موسوم به آویس تاج وتخت پرتقال را تصرف مینماید. وقایع مهمه سلطنت ژان اوّل: اوّلین پادشاه این خانوداه و پسرش ادوارد و جنگ با اعراب افریقا و دولت کاستیل و تهیه مقدمات اکتشافات بحری در سواحل افریقاست. پنجم در زمان جانشینان این دو سلطان که مرتبا الفونْس ملقب به افریقائی. ژان دوّم امانویل - ژان سوم و سباستین باشند واقعه مهمی جز زدوخورد با مسلمین افریقا، کشفیات جدید
٣٣٠ و تهیه مستملکات پرتقال در آمریکا و بالاخره سخت گیری اخیر کاتولیکها در داخل مملکت بنظر میرسد. هانری لو کاردینال (١٥٧٨-١٥٨٠) وفات میکند بعد ازین شخص دن انتوان که تفصیل آن در تاریخ اسپانی گذشت مغلوب فلیپ دویم شده و به استقلال پرتقال خاتمه داده میشود. تجزیه پرتقال از اسپانی استقلال آن (١٦٤٠) - مدت شصت سال سلاطین اسپانی در پرتقال حکمرانی کردند با وجود وعده که استقلال اداری و قضائی و غیره این مملکت و مستملکات آنرا مثل مملکتی مغلوب اداره نموده مردم را از خود متنفر ساختند. (١٦٤٠) موقعی که فلیپ چهارم سلطنت اسپانی را داشت یکی از بزرگان مملکت موسوم به دوک دبرگانس که بعداً در سلطنت پرتقال به ژان چهارم معروف خواهد شد، بر ضد تصرف اسپانی اقدام نموده با مساعدت عموم پرتقالیها به اتحاد یا انضمام دو دولت خاتمه میدهد. دولت اسپانی استقلال کامل پرتقال را بشما می شناسد، و دولت تاریخ اروپا عبد العزیز ص ٣٣٠ ج ٢ ب ٢ ش ٢
۳۲۱ نیز که برزیل را تا آنوقت متصرف بود آنرا بپرتقال رد می‌نماید درین اقدامات ژران چهارم دُوَل فرانسه و انگلیس و هالند و سوید و دنمارک مساعدتهای بسیاری با مشارالیه نموده‌اند. این بود مختصری از تاریخ اسپانی و پرتقال که بواسطه پیش‌آمدهای فوق العاده و مقتضیات طبیعی در اوائل قرون جدیده رو به ترقی گذارده ولی بالاخره بواسطه خبطهای چند در اوائل قرن هفدهم محکوم به تجزیه و تنزل میگردند فصل چهاردهم (١٤) (اوضاع فرانسه در زمان سلطنت لوئی پانزدهم) (سلطنت مطلقه - پارلمانها) بعد از لوئی چهاردهم لوئی پانزدهم مدّت سلطنتش از تمام سلاطین فرانسه بیشتر بوده از سپتامبر (۱۷۱۵ تا مه ۱۷۷۴) یعنی پنجاه و نه سال پادشاهی کرده است. سلطنت لوئی پانزدهم به دو دوره تقسیم میشود : یکی (۱۷۱۵ تا ۱۷۲۳) در تاریخ دهم عبد العزیز ۵۰۶۸ شد
۳۳۲ زمان صغر پادشاه دنیابت سلطنت دوک دارلئان سپس از ۱۷۲۳ آغازیت بسلطنت شخصی او . این پادشاه در ظرف سلطنت شخصی خود نیز مستقلاً و مستقیماً ادأ امور مملکتی را بدست نگرفته مدتی کاردنیال فلودی و بعدها خاصان و معشوقه های لوئی در فرانسه حکومت کرده اند و سوء استنطاق که سلطان از قدرت مطلقه موروثی از لوئی چهار دهم نمود موجب ظهور مخالفت های جدی از جانب پارلمان گردیده و افکار مردم ازین طرز حکومت منزجر ساخت . پادشاهی لوئی پانزدهم هم برای فرانسه هم برای سلطنت مضر بوده خسارات کلی رسانیده است، زیرا از طرفی بهترین مستملکات فرانسه از دستش خارج و از طرف دیگر مقدمات انقلاب کبیر و سقوط سلطنت را فراهم نمود. لوئی پانزدهم نواده لوئی چهار دهم پسر نوه پنجساله بود که بسلطنت ر لوئی چهار دهم نیابت سلطنت او را به دوک درلئان یکی از خویشان نزدیک نمود واگذار نمود، نائب اگر شخصی بزرگ و شهوتهای نقایتی حاشیه تاریخ اروپا عبد العزیز شاه ۳۴ بهیه سته ۴
۳۲۳ واخلاقی بسیاری داشته ولی در زمان نیابت سلطنتش جز به عیش و عشرت بچیز دیگر مصروف نبوده است. اشکالات مالی - موقعی که دوک درلئان بشروع بکار میکند با اشکالات بزرگ مالی مواجه میگردد، چنانچه خود فلیپ در لئان در مقابل پارلمان همین موضوع را متذکر و خرابی اوضاع مالیه را خاطر نشان مینماید. حکوت فرانسه در آن زمان تقریباً سه ملیارد لیره مقروض بود مجبور بود سالیانه ۷۵ ملیون برای منافع آن پردازد، عایدات مملکتی تنها به ۷۵ ملیون میرسید و در مقابل ۲۰۰ ملیون مخارج حتمی وجود داشت. دوک درلئان بقصد اصلاح این وضعیت بوسایل مختلفه دست زده و از هیچیک منظور حاصل نشده تا اینکه در ۱۷۱۶ یکنفر از اهالی اُگس موسوم به لاو طرح به نائب السلطنه پیشنهاد و وعده کرد که اوضاع مالیه فرانسه را سر و صورتی دهد طریقۀ لاو - لاو شخصاً صرّاف معتبری بوده و خواست تا بوسائل تجارتی چاره برای فلاکت فرانسه نماید
٣٢٤ مشارالیه پیشنهاد نمود که بانک معتبری بضمانت صرافان و تجار عمده تشکیل و اسکناس یا پول اعتباری را منتشر کنند لهذا به اعتبار بانک جدیدالتاسیس بلیط های اعتبار طبع کرده بجای پول مسکوک در دوران داخل کرد چون ضمانت این اوراق را من غیر مستقیم صرافان و تجار معتبر نموده بودند هیچ کس اعتراضی نکرده و بملاحظه این که یقیناً سهولت پول کاغذی خیلی بیشتر از مسکوک میباشد، همه مردم با نهایت میل آنرا پذیرفتند. این بانک که با این مقدمات تشکیل و دارای امتیاز طبع و انتشار اسکناس بود بزودی به بانک دولتی مبدل و در شاسعه به بانک شاهی موسوم میگردد. شرکتهای تجارتی:- تاسیس بانک شاهی مقدمه بود که او برای انجام نظریات اصلاحی خویش لازم میدانست. مقصود مشارالیه ترقی تجارت، تحریک صنعت و استهلاک قروض بوسیله شرکتهای ممتازه بوده است.
۳۲۵ ۱۷۱۷ م شرکت ہند غربی را تاسیس و به آن اجازه میدهد که در متملکات جدید فرانسه در امریکای شمالی منحصراً شروع بعملیات پس در مستعمراتی نماید. سرمایه این شرکت بوسیله فروش سهام جمع گردید. لا و قیمت ہر سهمی را پانصد لیره قرار داده و اعلان کرد که ہر شخص میتواند برای خرید سهام شرکت نصف قیمت را وجه نقد و نیم بقیه را اسناد قرضه دولتی بپردازد، مردم که از ثروت امریکا حکایاتی شنیده و اطمینان کلی بمنافع شرکت داشتند در خرید سهام بر یکدیگر سبقت گرفته حتی سرمایه داران خارجی مانند هلندی ها و المانها نیز مقداری خریداری کردند. میدانی برای قمار بازان اسناد تجارتی باز شد بزودی قیمت ہر یک از سهام چهل برابر شده در ۱۷۱۹ م موقع تقسیم منافع چون افزایش قیمت منوط بحصول منافعی نبود پس از حساب ملاحظه شد که ہر صد لیره بیش از یک لیره
۳۲۶ قیمت واقعی ندارد لہذا صاحبان سہام باہمان حرارتی کہ خریدار شدہ بودند دست بفروشش کشادہ، در نتیجہ شرکت در انظار عامہ بی اعتبار شد، از طرفی بانک شاہی ہم است ہمین تاثیر سوء شرکت واقع گردیدہ اساس آن متزلزل و مردم برای تبدیل اسکناسھای بانک بفلز مسکوک ہجوم آوردند. بانک شاہی در مقابل سہ میلیارد اسکناسھای خود نیم میلیارد بیشتر پول نقدہ نداشتہ باوجود کوششھای بسیار در سنہ ۱۷۲۰ء ورشکست شدہ خود لاؤ ہم از فرانسہ فرار و عمر خود را در ونیز بپایان میرساند. نتایج طریقہ لاو۔ با وجود اینکہ عملیات لا و منجر بورشکستگی کامل فرانسہ گردید لیکن نباید نتایج خوب آنرا انکار نمود. تا درجہ قروض دولتی پرداختہ شدہ علاوہ بران برای اولین دفعہ اسکناس در فرانسہ رواج یافتہ و از ہمہ مھمتر این است کہ تاسیس شرکتھای مختلفہ مردم را بہ صنعت و تجارت متوجہ ساختہ تھا
۳۲۷ در عالم اقتصاد پیدا میشود که حتی در زمان نیز نظیر نداشته است. اما متأسفانه طریقه لاو ضرر بزرگی به اخلاق و روحیه جامعه فرانوه وارد آورد. چون بسیاری اشخاص فقیر ی دیده شد که در نتیجه یک معامله با مساعدت اقبال صاحب ملیونها پول گردید مردم هیچوچه خود را مقید بکار کردن ننموده تحصیل تمول را تنها بکمک بخت و سر نوشت مربوط میدانستند بدینصورت بکلی عادت بکار کردن و زحمت کشیدن را ملت فرانسه گم کرده در تمام جزئیات زندگانی و اخلاق رذیله قمار بازی را پیش گرفتند از طرف دیگر تازه بدولت رسیدگان نیز شروع بخرجهای بیهوده کرده ثروت باد آورده را ببادلھو و لعب و عشرت خود میدادند تا پیوسته یک چنین رویه برای افساد اخلاق اجتماعی و شخصی تا چه حد مؤثر میباشد کبرلوئی پانزدهم ! نیابت سلطنت فلیپ در لبان هفت سال طول کشید پس از ان که سلطان بسن سیزده یار و قانوناً رشدیدشا شد بازهم دوک مزبور بعنوان صدر اعظم چندی متصدی امور مملکتی بود، امّابزودی در گذشته ولوئی پانزده
۳۲۸ دوک دبوربن نواده پرنس کندکا را بصدر اعظمی اختیار میکند. صدر اعظم جدید سه سال در فرانسه حکومت کرده و برای اینکه زود تر وارثی برای تاج و تخت پیدا شود: ماری لکرنسکی دختر ستانیسلاس پادشاه مخلوع پولنی را بعقد ازدواج پادشاه فرانسه در می آورد. فلوری ۔ معلم و مامور تربیت لوئی پانزدهم پس از فوت دوک دبوربن بمقام صدارت میرسد شخصی فوق العاده آرام و مسالمت جوی بوده و تنها کسی است که لوئی اظهار اعتمادی به او میکرد. است با آنکه لوئی پانزدهم بتقلید جدش اراده خویش را در طرز سلطنت آتیه خود اظهاره میگوید که در میخواهم شخصا سلطنت کنم ولی حقیقة حکومت فرانسه مدت هفده سال یعنی تا موقع مرگ بدست فلوری بوده است، این صدر اعظم شخصی درستکار و مسالمت طلب بوده میخواست طوری کار کند که تولید اشکالاتی بقیه در صفحه ۳۲۹ صدر اعظم های
۳۲۹ برای فرانسه نشود در مالیه مملکت نهایت صرفه جوئی را بنج بکمک اوی یکی از مخصصین مشهور این فن اصلاحات اساسی نمود تعادل بودجه که بعد از کلبر بکلی از دست رفته بود قرار و تا اندازه خرابیهای گذشته را ترمیم کرده در زمان صدارت فلوری با اینکه فرانسه داخل سلسله جنگهایی مانند جنگهای وراثت پولونی گردید لیکن باز توانست که نفسی تازه کند . لوئی پانزدهم - فلوری بسن نود سالگی در ۱۷۴۳ م وفات میکند در نیموقع ظن غالب این بود که پادشاه مستقیماً زمام مهام مملکت را بدست میگیرد، ملت نیز سلطان خود را بسیار دوست داشته، چنانکه وقتی اوازه کسالت او بیشتر شده و تمام مردم زن و مرد به کلیساها رفته و دعای صحت او را نمودند این احساسات بروز میکند که لوئی معروف به لوئی محبوب میگردد. اما افسوس که این سلطان لیاقت این اظهار محبت و احساسات لطیفه را نداشته و واقعاً مردم در اشتباه بودند که از سن پنجسالگی در محیط فاسد درباریان متملق پرورش یافته و عقاید پا حاشیه ل ۱۷ م ۲۰ صدر اعظم خام
۳۳۰ کبر و غرور گردیده بود، طبیعتۀ باهوش ولی تنبل و بی عاطفه و شریر و بے وجدان و اخلاقی موذی داشته است. و چون پادشاه در عصری در تمام ممالک اروپا حکمرنایان فوق العاده فردریک دوم در پروس، ماری ترژو ژرف دوم در اطریش و کاترین دوم در روسیه ظهور کرده بودند، معلوم است تا چه حد برای فرانسه گران تمام میشود. عجیب این است که لوئی پانزده (۱۵) کاملا متوجه بحرانی وضعیات و باریکی موقع بوده، ولی خود پسندی او را مانع از کار شده و اختیارات را بکلی بوزرای خویش واگذار کرده بود. کینه شخصیۀ تیت هیئت وزرا را داشته و غالب اوقات را بشکار و گردش و مطالعه را پورتھای جاسوسان خصوصی خود و غیره مصروف میداشت. از سنه ۱۷۵۰ یکمرتبه ورق برگشت محبت ملتش مبدل به بغض و کینه نسبت با و شد حتی در هیجانی که در همین سال بروز کرد. مردم بیهوا بقصر سلطنتی ورسای هجوم آورده آنرا طعمه آتش نمایند ازین ببعد روز
۳۳۱ بر نفرت و عداوت عمومی افزوده شده تا حدی که پادشاه جرأت ورود بپای تخت خود را نداشت . وضع حکومت لوئی پانزدهم – در عهد این پادشاه وضع حکومت داخلی تقریباً مانند سابق بوده : وزراء – مجالس شوری، حکام و غیره حکومت مینمودند، لوئی پانزدهم نیز میخواست مثل لوئی چهارده صاحب اختیار مطلق مملکت باشد و در مقابل اراده او هیچ نظر اظهار نگردد چنانکه روزی در پارلمان پاریس میگوید : «تاج و تخت سلطنت عطیه ایست الهی قوانین باید فقط از طرف خود ما وضع گردد و کسی را حق و یارای دخالت و شرکت در ان نیست» ولی متأسفانه این حق تقدس را نه برای منافع حقیقی مملکت بلکه برای اجرای هواء و هوس شخصی خود میخواسته است . طرز زندگانی پادشاه و معشوقه بازیهای او و جشتهای متواتر دولتی مالیه را دچار عسرت کرده در صورتی که عایدات خالص مملکت بیش از یکصد و چهل میلیون نبود، نصف آن صرف مخارج درباری میشد در عوض مخارج خمیه دولتی معطل و ماهها میگذشت که قشون و ادوات حکومت خمیه دولتی میشد در عوض مخارج ضمیمه دولتی معطل و ماهها میگذشت که قشون و ادوات حکومتی حقوق نمی یافتند
خود را می گرفتند. پارلمانها پیش از پیش نغمهٔ مخالفت می‌سروده خصوصاً در حصهٔ مخالفت‌های پارلمانها صوت دیگری بخود گرفته بود سایر افراد ملت نیز با مجلس هم آواز و شریک بودند. پارلمانها تقاضا مراعات قوانین اصول جاریهٔ مملکتی را از پادشاه داشته میخواستند که نظارتی در اعمال دولتی داشته باشند در حالت که صورت دخل و خرج مملکت را پادشاه خواست چون جواب خوشایند ندید بیشتر شروع بمخالفت نمودند، لوئی پانزدهم در ابتدا مخالفین خود را طرد و تبعید نمود لیکن بعداً مجبور شد که ایشانرا باز احضار نماید. از طرف دیگر مشاجرات فرق مختلفهٔ مذهبی نیز بر مقاصد مجتمعاً افزوده پارلمانها در عموم امور دخالت نموده در مدت شش سال هیچگانه جدید در فرانسه باشده بود، از نقطهٔ نظر سیاسی خارجی فرانسه خسارات بزرگی این سلطنت این پادشاه دیده بطوریکه در فصول آتیه خواهیم دید در پانزده سال سلطنت لوئی. در انشت اطریش و بالاخره جنگهای هفت ساله شده بود بعد از ان مستملکات آسیائی و امریکائی خود را از دست داده در اواخر سلطنت لوئی پانزده تاریخ در هشتم اول در سنہ ۱۷۶۸ ایالت کوین دور حصهٔ جزیرهٔ کورس بفرانسه ضمیمه دیده همین وقت در شهر آژاکسیو حاکم نشین جزیرهٔ ناپلیون بناپارت قدم بعرصهٔ وجود گذارده پهلو این تحسیر را در فرانسه میگردد.
۳۳۳ فصل پانزدهم انگلستان در قرون هفدهم و هجدهم انقلابات ١٦٤٨ و ١٦٨٨ در زمان سلطنت خانواده استوارت تا ١٦٨٨ حکومت انگلیس بواسطه اشتغال بحوادث و انقلابات داخلی خود هیچگونه مداخله در امور بر اروپا نداشته است. از طرفی پادشاهان انگلیس قصد افزایش قدرت خود را تا حد سلطنت مطلقه داشته و از طرف دیگر ملت میخواست آزادی و حقوق خویش را محفوظ و بیش از پیش اقتدارات سلطنتی را محدود سازد. این منازعات از عهد سلطنت ژاک اول شروع و در زمان شارل اول منجر به ظهور انقلاب ١٦٤٨ اعدام شارل و استقرار حکومت جمهوری گردید.
٣٣٤ کرمول رئیس جمهوری بزودی تمام اختیارات را خود غصب کرده حقیقةً میتوان گفت که طرز حکومت او با سلطنت مطلقه تفاوت چندانی نداشته است . معایب و خرابیهای رژیم نظامی انگلیس ها را باز متوجه بحکومت سلطنتی گردانیده دو سال بعد از مرگ کرمول خانواده استوارت مجدداً تاج و تخت انگلستان را مالک شد لیکن چون این خانواده هنوز افکار فعال مایشائی را فراموش نکرده و نظریات و ارادهٔ خود را حاکم مطلق میدانستند دوامی نکرده بیست و پنج سال شارل دوم و سه سال ژاک دوم سلطنت نموده انقلاب ١٦٨٨ قطعاً خانوادهٔ استوارت را منقرض ساخت . ملت انگلیس گیوم در سانژ را پس از آنکه رسماً تعهد اجرا و احترام آزادی انگلیس را نمود بپادشاهی انتخاب کردند حال برویم بذکر مختصری از جزئیات وقایع و حوادثی که بعد از اعدام شارل اول در انگلستان رخ داد. حکومت کرمول - پس از قتل شارل اول حکومت انگلیس بدست نظامیان افتاده و هیئت نظامی ریاست عالیه مملکت را بکرل تواریخ اروپا صفحه ٣٤ سراج
٣٣٥ تفویض می نماید. مشار الیه از ١٦٥٣ تا پنج سال مستقلاً ریاست جمهور را داشته و از حیث قدرت و مطلق العنانی هیچ فرقی با سلاطین سابقه نداشت مکرر پارلمان های مخالف را منحل و بانفوذ قشون پارلمان دیگری تشکیل داده است. در ١٧٥٧ پارلمان تکلیف قبول تاج و تخت باو کرده کرمول این پیش نهاد را رد ولی راضی شد جانشین آتیه خویش را تعیین کند . کرمول در سیاست خارجی خدمات شایانی به انگلستان نمود در زمان او بندر دونکرک در اروپا و عده از جزائر انتیل جزو مستملکات انگلیس گردید . در راه قدرت و عظمت مملکت زحمات بسیاری کشیده و معروف است که میگفته «میخواهم انگلیس را بپایه از شکوه و جلال رسانم که رم قدیم نیز بآن پایه نرسیده باشد» شاید هم حقیقتاً این اظهارات او مخالف با نیات باطنش نبوده مدتها با مقتضیات آن دوره اجرای نظریات خویش از راه حکومت مطلقه و استبدادی سهل تر و مؤثرتر میدیده است. بهر حال کرمول ١٦٥٨ درگذشته و باراده او پسرش ریشار بدون معارضی رئیس جمهور میگردد.
۳۳۶ این جوان ضعیف النفس که هیچ ارثی از رشادت و اخلاق پدر نبرده بود بعد از هشت ماه مجبور بکناره گیری شده بعد از و یک سال حکومت انگلیس بلا تکلیف بوده تا اینکه پارلمانی سلطنت طلب تشکیل و با موافقت ژنرال مونک فرمانده کل قشون اکس شارل دوم را از هلند طلبیده تاج پادشاهی را باو تسلیم میکنند. شارل دوم- پسر شارل اول سی ساله بود که بسلطنت رسید پادشاهی زیرک و با هوش و کاردان بوده در جنگهای اکس رشادت و خون سردی فوق العاده بخرج داده لیکن با تمام این محسنات فطرتاً از کار کردن تنفر میخواست که همیشه با ستراحت و عیش و عشرت بگذراند. مانند پدرش افکار مطلق العنان در سر داشته ولی از آنجائیکه تبعید و بدبختیهای سابقه او را تا درجه تنبیه نموده بود اغلب شاید نه از روی عقیده بلکه برای مصلحت با پارلمان موافقت میکرد از خوشبختی شارل پارلمانی که در ۱۶۶۱ انتخاب میشود فوق العاده سلطنت طلب بوده و تقریباً در غالب نقاط با اراده پادشاه همراهی کرده است. برای مخارج دربار تقریباً سی میلیون فرانک معین نموده ولی چون برای عیاشی و هوس رانی شارل السبه تا این مبلغ کفایت
۳۳۷ نمیگردد بخیال افتاد که از محل دیگری تهیه وجه کند برای انجام این مقصود بخیال افتاد که اتحاد خود را بر علیه هلند در مقابل وجه نقدی بلوی چهاردهم پادشاه فرانسه قوی و خود نیز بمذهب کاتولیک ایمان آورده مروج آن مذهب در انگلستان باشد لهذا در ۱۲۷۰ معاهده دوور را امضار و مقررات فوق را متعهد میگردد دو سال بعد فرمانی برعلیه تعقیب کاتولیک ها صادر وحسب الوعده بدولت هلند اعلان جنگ میدهد در ضمن این احوال دوک دیرک برادر پادشاه نیز بمذهب کاتولیک درآمده این پیش آمد و معاهدات خفا دوور ملت انگلیس را به هیجان آورده از بیم تجدید فجایع جنگهای مذهبی جداً شروع بمخالفت با کاتولیکها و قلع ماده فساد مینمایند چون شارل کار را سخت می بیند مجبوراً فرمان صادره را لغو می سازد. تسلیم پادشاه مخالفین را جری تر نموده تظاهرات برضد کاتولیک ها و بالأخره شخص پادشاه بجای میرسد که شارل در ۱۲۷۹ پارلمان را منحل و پارلمان جدیدی دعوت میکند. این پارلمان در مخالفت از پارلمان سابق پیشتر رفته بموجب حکمی که معروف بفرمان انتزاع است رای میدهد که چون دوک دیرک کاتولیک است از حق سلطنت
۳۳۸ محروم خواهد بود. توری و ویگ - پس از انتشار این فرمان مملکت انگلیس بدو دسته تقسیم شده دستهٔ نظر بحفظ و احترام اصول سلطنتی عقیده داشتند که فرمان صادره برخلاف قانون و هیچ پارلمانی حق ندارد حق ولیعهد مشروع را از و سلب نماید. این دسته را رقبای ایشان به توری یا دزدهای ایرلندی موسوم گردانیده بودند. جماعتی دیگر طرف دار فرمان انتزاع و چندان اهمیتی بحقوق و اصول سلطنتی نداده رای پارلمان را تقدیس میکردند توری ها مخالفین خویش و یک یا دزدهای اکسی نامیدند. این دو اسم هنوز در انگلستان باقی هواخواهان سلطنت را توری و هواخواهان حکومت ملی و پارلمان را ویگ مینامند. چون دوک دیرک قبول مذهب کاتولیک را کرده بود موفقیت و یگ ها بنظر حتمی می آمد لیکن دسیسه و سوء قصدی که بعضی از ایشان نسبت بشخص پادشاه ترتیب و اجرا کردند عقیده عامه را از ایشان برگردانیده متوجه مخالفین ایشان نمود شارل دوم هم موقع را غتنم
۳۳۹ شمرده از ۱۲۸۳ نوعی قشون دائمی برای خود تشکیل و بموجب قرار داد سری با لوی چهار ده پول تهیه کرده پارلمان را منحل و تا موقع مرگ خود (فوریه ۱۲۸۵) مستبدانه در انگلستان حکومت نمود. دوک ذیرک هم بدون هیچ اشکالی بنام ژاک دوم جای نشین او گردید. ژاک دوم ـ ژاک دوم موقعی که بسلطنت میرسد ۵۲ سال داشت با این سن اخلاق او جدی وطبیعته شجاع و راستکار وصادق بنظر می آمد . چون معتقد بمذهب کاتولیک بود میخواهد انگلیس را باین مذهب رجوع دهد لهذا فردای جلوس خود بدون توجه بضدیت افکار عمومی با یک شکوه وعظمت فوق العاده آداب و مراسم مذهب کاتولیک را در در بار خود اجرا میکند. اتفاقاً این واقعه مصادف بانسخ فرمان نانت در فرانسه بوده ملت انگلیس را به هراس انداخته مصمم بمخالفت با سیاست مذهبی پادشاه خود می نماید . درینموقع دوک دُمون موت پسر حرام زاده شارل دوم مرکز فساد شده شروع بتحریکاتی بر علیه پادشاه میکند ژاک هم ازین پیش آمد استفاده عده قشون دائمی افزوده دوک مزبور را دستگیر تواریخ اروپا صفحه ۲۴۰ ضمیمه سراج
٣٤٠ و به قتل میرساند. پس ازان برای تکمیل نقشه خویش نماینده بدر بار پاپ فرستاده سفیر او را در انگلستان می پذیرد. البته این اقدامات بیشتر موجب تحریک پروتستانهای انگلیس شده اما چون پادشاه را پیر میدیدند . و دختر او ماری عیال گیوم دنا نز پروتستان و وارث تاج شاهی بود لهذا چندان اهمیتی نداده یقین داشتند که بزودی ورق برگشته و حکومت منظوراً ایشان مستقر میگردد. ولی در ۱۶۸۸ اتفاقاً ژاک دوم از عیال دوم خویش پسری پیدا کرده بدین طریق جای نشینی ماری محل تردید واقع شد. لهذا تمام اعیان انگلیس خواه توری و خواه و یک متزلزل شده حتی به گیوم در انژ برای حفظ منافع پروتستان تکلیف مداخله میکنند. اما پادشاه در غرور خود مستغرق بوده اعتنائی باین عملیات نمی نماید وقتی بخود می آید که گیوم درانژ با چهارده هزار قشون وارد خاک انگلیس شده در ۲۷ نوامبر ۱۶۸۸ داخل شهر لندن میگردد ژاک حتی فرصت جنگ و دفاع نیز پیدا نکرده از پای تخت فرار نموده بین راه گرفتار عدم میگردان
٣٤١ شده خود را از ایشان مستخلص و بفرانسه پناه می برد. فرار ژاک دوم وقوع انقلاب را بسیار سهل میسازد پارلمان انگلیس خود را دیگر قوی دیده اظهار میکند که فرار پادشاه علامت استعفای ضمنی او و تخت سلطنت بلا صاحب مانده است. دسته عقیده داشتند که سلطنت به ماری عیال گیوم درانژ واگذار و شوهر او نایب السلطنه مشارٌ الیها باشد ولی گیوم که این تکلیف را مخالف با نظریات و خیالات جاه طلبانه خود میدید آنرا رد نموده نمایندگان پارلمان نیز گیوم را بمقام سلطنت و ماری را بعنوان ملکه انتخاب کردند . فرمان حقوق ملی ـ ملت انگلیس برای اینکه خبط گذشته را تجدید نکرده باشد گیوم درانژ را مانند شارل دوم بدون قیود و شرایطی نی پذیرد تجربه از گذشته گرفته و ازین تغییر سلطنت برای حقوق عمومی استفاده می نمایند بدین تفصیل که بوسیله فرمان حقوق ملی بعضی از حقوق عمومی ملی انگلیس را که در فرمان کبیر تصدیق شده بود تا مختصر تکمیلی به تصدیق و امضای پادشاه جدید خود میرسانند -
٣٤٢ در فرمان مزبور مقدمه عملیات خلاف شراکت دوم ذکر گردیده تصمیت ضمنی در عدم ارتکاب آنها از گیوم گرفته شد سپس اصول ذیل صریحاً تعهد گردیده می شود: پادشاه نمی تواند اجرای قوانین را بتأخیر انداخته بدون تصویب پارلمان مالیات گرفته و قشون دائمی در موقع صلح نگاهدارد انتخابات و مذاکرات مجلس باید کاملاً آزاد باشد هر کسی بتواند آزادانه بدون هیچ ترس و بیمی عرایض خود را تقدیم مقام سلطنت نماید. عدالت و قضاوت فارغ از آلایش گردیده از روی انصاف بعمل آید و بالآخره اجرای مراسم پروتستان آزاد بشود . در سیزدهم ماه فوریه ١٦٨٩ فرمان مزبور رسماً برای گیوم و ماری در پارلمان قرائت گردیده و سلطان از جانب خویش و وکالتاً از طرف عیالش مقررات آنرا پذیرفته و در حفظ و رعایت اصول مندرجه آن تعهد نمود بعد از امضای فرمان در همان جلسه گیوم در اثر باسم گیوم سوم و ماری بنام ماری دوم پادشاه و ملکه انگلستان اعلان شدند . گیوم سوم و ماری ملکه انگلستان شدند
٣٤٣ مشخصات ونتایج انقلاب ١٦٨٨ - انقلاب ١٦٨٨ بدون اینکه قطره خونی ریخته شود گذشته و مبارزهٔ یکصد ساله که بین سلاطین انگلیس برای حفظ حقوق مطلقه و اتلتی خویش ملت انگلیس که میخواست تقدیرات خود را بوسیله نمایندگانش اداره نماید دوام داشت خاتمه داد با این انقلاب حاکمیت ملی در انگلستان ثابت و مستقر گردیده و بمشاجرات سیاسی خاتمه داده میشود همچنین با اعلان آزادی مذهب مناقشات مذهبی را هم تمام کرده لیکن باید گفت که این آزادی تنها برای شعب مختلفه پروتستان بوده و کاتولیک ها ازان بهره نداشتند بهرحال صلح داخلی چه راجع بموضوعات سیاسی و چه راجع بموضوعات مذهبی در سراسر انگلستان حکم فرما گردیده نتایج مهم ازان در سیاست خارجی انگلیس بدست آمد - انگلستان توانست که نظر خویش را بخارج از سرحدات خود معطوف و مقام رفیعی که در اواخر قرن شانزدهم در سیاست اروپائی دارا بود در اواخر قرن هفدهم حائز شود. از ١٦٨٨ تا ١٧٠٢ تحت فرمانروائی گیوم سوم مرکز ورئیسی تمام اتحادیه ها برعلیه فرانسه بوده
٣٤٤ و در عهدنامه او ترخت حقیقتاً حاکم و حکم امور اروپائی گردید . اتحاد انگلیس و اکس - در زمان سلطنت آن ملکه انگلیس جانشین گیوم سوم و ماری دوم وحدت ارضی جزیرتکیل شده و بصورت فعلی در آمد. یعنی دو مملکت انگلیس و اکس با یکدیگر متحد و منضم شدند . هر چند از مدت زمانی انگلیس و اکس اتحاد شخصی داشته پادشاها انگلیس در عین حال پادشاه اکس نیز شناخته می شد ولی در ١٧٠٧ این اتحاد شخصی مبدل باتحاد حقیقی دو ملت شده بجای دو پارلمان یک پارلمان داشته نمایندگان اکس پهلو به پهلوی نمایندگان انگلیس در مجلس می نشستند این تاریخ ابتدای تاسیس مملکت طانی کبیر شمرده میشود . II انگلستان در قرن هجدهم قرن هجدهم برجسته ترین قرون تاریخ انگلیس است از سه حیث این مملکت در مدت قرن مزبوره ترقیات محسوس نموده . ١- سیاست خارجی - درین قرن انگلیس با دو عنصر مهم امپراطوری خویش
٣٤٥ یعنی هند و کانادا را بدست آوردند . ٢- سیاست داخله- طرز حکومت پارلمانی یعنی حکومت ملت بوسیله نمایندگان خود مستقر میگردد. بدیهی است که استقرار این طرز حکومت نتیجه حتمی و مستقیم انقلاب ١۶٨٨ است که حاکمیت ملی پیشرفت نموده و سلسله جدید که عبارت از سلسله هانور باشد بسلطنت رسید . ٣- بالاخره درین قرن جنبش صنعتی انگلیس شروع و تا بجائی رسید که در قرن نوزدهم اولین دولت اقتصادی عالم گردید . جلوس خانواده هانور- پس از آنکه در سنه ١٧٩٥ ماری دوم وفات میکند چون گیوم سوم نیز وارث مستقیمی برای تاج و تخت باقی نگذاشته بود پارلمان بوسیله فرمانی مسئله را باینصورت حل می نماید که مرگ گیوم سوم سلطنت انگلیس باید به خواهر عیالش دختر ژاک دوم برسد اگر مشار الیها وارثی نداشته باشد سفی دهانور شاهزاده خانم المانی و نواده ژاک اوّل صاحب تاج سلطنت گردیده و درصورتیکه این شاهزاده خانم نیز نتواند بمقام سلطنت برسد از اولاد او انتخاب شود
٣٤٢ این نظر موافق پارلمان نسبت به شاهزاده خانم آلمانی و اولادش فقط ازین نقطه نظر بود که مشار الیها پروتستان و با این انتخاب بهر روز اغتشاشات و زحماتی نمیرفت و بهمین ملاحظه بود که ژاک سوم برادران خود را که بلکه پیرو مذهب کاتولیک بود از حق سلطنت محروم ساختند . با وجود تصمیم و رای پارلمان پس از معاهده اوترخت (آنن) با موافقت بعضی از وزرای خویش بخیال افتاد که جای نشین خود را به برادرش ژاک سوم واگذار نماید و مقدمات نقشه خود را نیز فراهم ساخته بود لیکن اجل مهلتش نداده در ١٧١٤ در گذشت . لهذا بر طبق تصمیم پارلمانی ١٧٠١ منتخب هانور بپسر صوفی هانور بنام ژرژ اول بسلطنت انگلستان انتخاب میگردد . در اکس تظاهرات و هیجاناتی بر له ژاک شده اما بمقصود نرسید سی سال بعد زمانی که انگلستان سرگرم جنگ های وراثت اطریش بود شارل ادوارد پسر ژاک سر بلند کرده قشون اکس شکست سختی خورده یکباره بدعاوی خانواده استوارت خاتمه داده شد (١٧٤٥) پادشاه سلسله جدید سلطنتی انگلیس تمام عنوان سلطنتی خود را ژرژ قرار داد
تاریخ اروپا حصه دوم ٣٤٧ تا ۱۸۲۰ سه ژرژ در انگلستان پادشاهی کرده است . ژرژ اول در سن ٥٤ سالگی بسلطنت رسیده از هر حیث یک آلمانی خالص بود کلمۀ از زبان انگلیسی نمیدانسته با وزرای خود بزبان لاتینی مذاکره میکرد این پادشاه از ۱۷۱٤ تا ۱۷۲۷ سلطنت کرده است . ژرژ دوم (۱۷۲۷ - ۱۷۶۰) انگلیسی را میفهمید لیکن تکلم نمی نمود . هر دو این پادشاهان در عین داشتن مقام سلطنت انگلستانی رتبه منتخبی خویش را نیز محفوظ داشته و شاید بیشتر بآن اظهار علاقه مینمودند بگفته پلت وزیر مشهور ژرژ دوم انگلیس برای ایشان بمنزله ضمیمه و قسمت ملحقه بسلطنت بوده است. همچنین چون زبان انگلیسی را نمیدانسته و یا اینکه باطناً کمتر علاقه بامور مربوطه انگلستان داشتند جلسات هیئت وزراء را خود ریاست نکرده زمام مهام مملکت را بدست وزرای خویش داده بودند. از همین سی و شش سال سلطنت این دو پادشاه و خودداری از ادارۀ امور مملکتی اصلی از انگلیس بوجود آمده و هنوز باقی است و آن عبارت ازین است که پادشاه سلطنت میکند ولی حکومت نمی نماید. احزاب :- نتیجه مسلم عدم مداخله پادشاه در امور مملکتی این است که حکومت باید
٣٤٨ بدست احزاب اداره شود یعنی روسای احزابی که در پارلمان اکثریت دارند بریاست وزراء انتخاب کردند بطوریکه دیدیم در زمان ژاک دوم دو حزب معتبر در انگلستان تشکیل یافت یکی و یک و دیگری توری حزب و یک که انقلاب ١٦٨٨ را نموده و گیوم در اثر را بسلطنت رسانید مرکب از خانواده های معتبر اشرافی و سرمایه داران بزرگ و بالآخره تمام اشخاصیکه مخالفت با مذهب کاتولیک داشتند بوده اند. این حزب نظر بحفظ منافع شخصی خویش در توسعه صنعت و تجارت کار کرده و چون لازمه پیشرفت این منظور امنیت داخلی است حتی الامکان در مقابل هوا و هوس شخصی پادشاه مقاومت نموده و ساعی بودند که اقتدارات سلاطین را محدود و حاکمیت ملی را پرورش دهند حزب توری بیشتر مرکب از ملاکین بوده هوا خواه اقتدار سلطنتی و میخوا که دخالت پادشاه در امور حکومتی زیاد شود قاعده باید سلاطین طرفدار حزب توری بوده و ایشان را اتکاء خویش قرار دهند لیکن چون بعضی از ایشان متهم بمرادده مخفی با استوارت پاشده بودند
٣٤٩ قدری طرف سوء ظن سلاطین خانواده هانور واقع گردیده دو یک هارا بکارها نگماشتند. کابینه های ویگ. والپول ـ ویگ ها از ١٧١٤ تا ١٧٦٠ یعنی تقریباً نیم قرن مصدر امور حکومتی بوده تا جلوس ژرژسوم در حکومت باقی بودند. بهترین وزرای این حزب را یکی دبر والپول دیگری ویلیام پیت باید دانست دبر والپول (١٧٢١-١٧٤٢) بیست و یکسال صدارت کرده چون شخصاً ملاک و سرمایه دار معتبری بود لهذا سیاست خویش را تزئید ثروت و تمول عمومی قرار داده و برای نیل باین مقصود سیاست مسالمت کارانه در خارج اتخاذ کرده بود. والپول در ترقی صنعت انگلیس مساعی جمیله بکار برده شهرهای معتبر صنعتی امروزه مانند پرسیول ـ لیورپول ـ مانچستر و بیرمنگام در عهد او شروع ترقی نموده است لیکن چون غالب نظریات خویش را در پارلمان بوسیله رشوه میخواست از پیش ببرد روحیه و اخلاق مردم را بکلی فاسد گردانیده بود. و همان بحران اخلاقی که در زمان نیابت سلطنت درلیان در فرانسه وجود داشت
٣٥٠ در اواخر حکومت والپول نیز در انگلیس مشاهده می شد. مردم بامور عمومی بے قید گردیده حسیات وطن پرستی از بین رفته و همین وضعیات باعث شد که دسته بعنوان وطن خواهان تشکیل شده و دست والپول را از کار کوتاه گردانیدند . ویلیام پیټ - در عین شدت این بدبختی ها ١٧٥٧ بمنصب ریاست وزراء رسیده دیگر همت به جستجوی چاره برای مرض انگلستان می بندد این مرد سیاسی در سن ٢۶ سالگی در پارلمان وکیل بوده فوق العاده صالح و پاکدامن و همیشه عملیات والپول را تنقید میکرد. فصاحت او بزودی محبوب القلوب عامه اش گردانیده مخصوصاً وطن پرستییش توجه ملت انگلیس را با و جلب می نماید. این وزیر زبر دست تنها طالب فتح علیه وطن خود نبوده بلکه میخواست رقباء و دشمنان آن خصوصاً فرانسه نیست و نابود شود. غرور او کمتر از وطن پرستیش نبود این جمله از و معروف است که گفته «میدانم من قادر به نجات مملکتی هستم و این کار جز از من از دست دیگری ساخته نیست» بهر حال پیټ بزودی توانست که اخلاق فاسده
٣٥١ و متزلزل انگلیس را دوباره اصلاح و ایشان را متوجه منافع ملی و مملکتی خود گرداند روزی در پارلمان میگوید « ملتی شوید و هر چیز را غیر از منافع عمومی داشتی نمائید » حقیقتةً انگلیس ها نیز این کلام پیشوای خود را شنیده و پس از چهار سال که ویلیام پیت از کار کناره گیری میکند انگلستان کانادا و هند بلکه تقریباً تمام مستملکات فرانسه را تصاحب کرده بود . ژرژ سوم ـ یک سال قبل از استعفای پیت ژرژ سوم بتخت سلطنت انگلیس نشسته بود این پادشاه نواده ژرژ دوم در انگلستان تولد یافته و با خلاق انگلیسی تربیت شده بود . مادرش همیشه با و نصیحت میکرد که باید سلطان حقیقی باشد ژرژ هم پس از نیل بمقام سلطنت میخواهد پیروی پند مادر خود را نماید بدیهی است فقط حزب توری با این رویه موافقت داشتند لیکن پس از ده سال توانست چنین کا بینه که مطیع فرمان و آله دستش تشکیل کنند . این هیئت وزراء که ریاست آنرا لرد نورت داشت دوازده سال دوام میکنند . ( ١٧٧٠ - ١٧٨٢ ) نتیجه این سیاست شخصی و حکومت توریها در خارج این شد که بهترین
٣٥٢ مستملکات آمریکای شمالی انگلیس باتکاء ومک فرانسه از دست رفته ممالک متحده آمریکای شمالی (اتاژونی) تاسیس یافت و در داخل توسعه جرائد برای مقاومت در مقابل نظریات و خیالات مطلقه پادشاه و تنقید اعمال وزرای او گردید . جرائد مزبوره سیاسی غالباً هفتگی نشر گردیده و بعضی از آنها مانند روزنامه مشهور تایمپر هنوز باقی است . اهمیت این جرائد وقتی زیاد می شود که اجازه طبع و انتشار مذاکرات پارلمان را تحصیل و ملت انگلیس را روز بروز از واقعات تصمیمات حکومتی مطلع گردانیده و نظارت ملی را در اعمال دولت و پارلمان تکمیل می نماید. از دست رفتن مستعمره آمریکا بزودی موجب سقوط کابینه نورت گردیده ژرژ سوم پیت دوم پسر ویلیام پیت را برای تشکیل کابینه میخواند. مشارالیه مدت بیست سال صدارت کرده در عین حال طرف اعتماد سلطان و ملت بوده بدین جهته توانست با نهایت قدرت مهام امور داخلی و تصفیه و جداً برعلیه انقلاب کبیر فرانسه اقدام نماید . وضع حکومت انگلیس ــ در قرن هژدهمان نیکه هیچ تغییری در حقن
٣٥٣ شارت کبیر زمان شارل ساده (١٢١٥) یا عریضه حقوق زمان شارل اول (١٦٢٨) و یا فرمان حقوق ١٦٨٨ داده شود بواسطهٔ عادت و سابقه حکومت مملکت بین پادشاه و وزراء و پارلمان تقسیم شده بود. پادشاه وزرای خود و عمال مهمه مملکتی را انتخاب و انتصاب صاحب منصبان و مستخدمین جزء را بنظر وزراء واگذار گردانید. پادشاه احکام و فرامین پارلمان را تصدیق و جمله «پادشاه میخواهد» چیزیست که از ان دوره هنوز در انگلستان بیادگار می باشد. با وجود اینکه پادشاه حق داشت از دستخط قوانین خودداری و اجرای آنرا تعویق اندازد لیکن از ١٧٠٧ عادت و سابقه چنین مقرر داشته که عملاً هیچ پادشاهی حق عدم امضای قوانین را ندارد. در انگلستان پادشاه را غیر قابل ارتکاب خطایا میدانستند و اگر خطی میرفت آنرا از وزرای او میدانستند بدینطریق شخص سلطان مصون بوده و در نتیجه هیچگونه مسئولیتی نداشت. وزرای انگلیس از بین نمایندگان پارلمان انتخاب نمی شدند زیر آنها نمایندگان حق حضور در جلسات را داشته و برای رأی با قیاسات یا
٣٥٤ و قوانین حضور ایشان ضروری بود. با اینصورت طبعی است از حزب اکثریت انتخاب گردیده هیئت وزار یا کابینه تشکیل میدادند ژرژ اول و دوم چون بطوریکه میدانیم هرگز در شورای وزراء حاضر نمی شدند سابقه برین قرار گرفت که هیئت بدون حضور پادشاه اجلاس نماید منتهی رئیس الوزرا تصمیمات متخذه بعرض میرسانید. درزی انگلیس مسئولیت اشتراکی داشتند یعنی هر یک مسئول اعمال همقطاران دیگر خویش بودند. وزرا اممکن بود مورد استیضاح پارلمان واقع گردیده و در مجلس اعیان محاکمه شوند. در مقابل وزرا نیز حق انحلال پارلمان را داشته و در صورتیکه وکلای جدید هم مخالف با نظریات ایشان بودند مجبور باستعفای شدند این طرز حکومت را که در فوق ذکر کردیم همان است که امروزه تحت اسم دارم حکومت پارلمانی نام برده میشود . پارلمان انگلیس در قصر و ست مینستو واقعه در شهر لندن انتقاد میافت مذاکرات مجلس که ابتدا مخفی بود بعد ها علنی میگردد. چرا که میدانیم پارلمان از مجلس مبعوثان مجلس اعیان مرکب بوده اعضای مجلس اعیان از نجباند
٣٥٥ پادشاه انتخاب و شغل ایشان ارثی بود نمایندگان مجلس مبعوثان را ملت انتخاب کرده لیکن بصورتی بسیار محدود- پیست در ۱۷۸۵ اصلاح آنرا پیش نهاد کنید اما در آن موقع طرف توجه واقع نشده تا در ۱۸۳۲ باندازه انجام میگردد . با وجود اینکه ترتیب انتخابات انگلیس محدود و بالاخره ناقص بود ولی باید گفت که قرن ۱۸ دولت انگلیس تنها دولتی بوده که از روی اصول حکومت ملی اداره میشده- نمایندگان ملت واضع قانون بوده مردم در اداره امور مملکتی شرکت داشتند و قانونی جان و مال ایشان را زیر لوای حمایت خود میگرفت این طرز حکومت اثرات زیادی در ترقیات مادی انگلستان نمودند و از سال ۱۷۶۰ مقدمات ترقی اقتصادی این مملکت را برای قرن معاصر تهیه کرد. همچنین جمعیت مملکت متدرجاً زیاد شده از ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ تقریباً سکنه آن دو برابر گردیده. علاوه برینها کشف و درک طرز استعمال زغال سنگ جنبش سختی به اقتصاد انگلیس داده ماشین چندی برای پارچه بافی اختراع و وات ماشین بخار را تکمیل نمود بهر حال تمام مقتضیات فوق الذکر قوه تولیدی انگلیس را تا بحدی افزود که آنرا اولین ملت صنعتی و اقتصادی عالم گردانید. بقیه اروپا ص ۳۶۲ نمره ۲ سال ۳
۳۵۷ فصل شانزدهم تشکیل دولت پروس و احوال داخلی آن در قرن ۱۷ و ۱۸ فردریک دوم در قرن هیجدهم دو تغییر عمده در نقشه سیاسی اروپا پیدا شد. اولاً دو دولت سوئد و پولونی که در قرون سابقه اهمیت بسیاری داشتند اولی مقام خویش را از دست داده تنزل نمود و حیوة سیاسی دومی بکلی محو و معدوم میشود ثانیاً دو دولت جوان پروس و روس عرض اندام نموده وصفحات تاریخ مشعشعی را باز میکنند. تشکیل دولت پروس نتیجه زحمات مجدانه خانواده هوهانزولرن و روح نظامی ملت پروس است این خانواده مانند کاپتین ها در فرانسه تمام هم خویش را مصروف به اجتماع و اتحاد قطعات مختلفه آلمان خصوصاً دو شه کلو - الکترای براند بورك و دو شه پروس
٣٥٧ نموده و در وصول منظور خود از هیچ نوع فعالیتی خودداری نکرده اند . اولین قدم تحقیق این نقشه را در قرن هفدهم فردریک گیوم ملقب به منتخب کبیر (١٦٤٤ - ١٦٨٨) برداشته در قرن هیجدهم فردریک گیوم اوّل (١٧١٣ - ١٧٤٠) و فردریک دوّم (١٧٤٠ - ١٧٨٦) آنرا تعقیب و بالآخره در ١٨٦٦ موفق بانجام آن میگردند . مخصوصاً فردریک دوّم که بین خود آلمان ها به نادره عصر معروف است سیلزی و پولنی را فتح و مملکت پروس در ردیف ممالک درجه اوّل قرار میدهد قشون عامل عمده این موفقیت و جنگ راه وصول به آن بوده است . فردریک گیوم ملقب به منتخب کبیر - فردریک گیوم معاصر لوئی چهاردهم و اوّلین کارگر قدرت پروسس می باشد. این پادشاه بهر کاری در مملکت خود دست زده و تمام اقداماتش مفید بوده اند و بهمین جهت به منتخب کبیر ملقب گردیده است وحدت اداری مملکت را تکمیل
٣٥٨ و از شدت فعالیت تمام ممالک مختلفه اش را تحت اداره واحد در آورده بآنها فهمانید که همگی اعضای یک جسدند برای نگاهداری قشون دائم مالیات دائمی را وضع و وصول نمود. در صورتیکه موقع مرگ پدرش بیش از ٢٣٠ سر باز نداشته برای جای نشین خود بیست و چهار هزار قشون باقی گذارد. در آبادی اراضی مملکت و تکثیر جمعیت بوسائل مختلفه کوشیده مهاجرین خارجی را با اعطای امتیازات مخصوصه در نقاط ویران مملکت جای داده ایشان را تشویق و بدینطریق آبادی بسیاری کرده است. تبعید شدگان هر مملکتی را در آلمان پذیرفته براند بورگ را پناه گاهی برای ایشان قرار داده بود. بعد از نسخ فرمان نانت تقریباً بیست هزار فراری فرانسه وارد برلن شده و همین مهاجرت موجب ترقیات صنعتی این شهر میگردد. بالآخره بواسطه سیاست مزورانه که بین پولنی و سوئد برای خود اختیار میکند پروس را از تحت الحمایگی پولنی خارج و خود دارای لقب حکمران پروس میشود. ازین ببعد هوهنزا نرولون ها در قسمتی از متصرفات خانواده خود مستقل گردیده و بجانب ترقی و تعالی پیش میروند. تاریخ اروپا سه حباب الف صفحه ٢٠٢ نگاشته
٣٥٩ فردریک اول ـ پسر فردریک گیوم در تکمیل پروگرام خانوادگی سعی جمیله نموده از همه مهم‌تراین است که برای خویش عنوان سلطنت تحصیل و به مملکت خود حیثیت رسمی پادشاهی میدهد. جنگ های وراثت اسپانی در شرف شروع ولئوپلد امپراطور برای مبارزه با لوئی چهارده محتاج بداشتن پول و متحدین قوی بود. فردریک پول و قشون برای امپراطور تهیه و درعوض تقاضای اجازهٔ اختیار عنوان پادشاهی پروس را آلمان می نماید. امپراطور باین مطلب رضایت داده وفردریک را ژانويه ١٧٠١ در شهر کنیگس برگ جشن باشکوهی گرفته بدست خود تاج سلطنت را بسر میگذارد. در ١٧١٣ موقع انعقاد عهدنامه اوترخت دول معظمهٔ اروپائی رسماً مملکت شاهی جدید را شناخته و با آنکه خانوادهٔ هوهانزلرن برای پای تخت خود مرکز ایالت براندبورگ یعنی شهر برلن را انتخاب کرده بودند باز هم مملکت ایشان معروف به مملکت شاهی پروس گردید : فردریک گیوم اول ـ کمی قبل از امضای عهدنامهٔ اوترخت فردریک اول در گذشته پسرش فردریک گیوم اول جانشین او
۳۶۰ بجای او به‌تخت پادشاهی نشست. این پادشاه که نمونه کامل هوهنزولرن ماست روحی نظامی داشته نسبت بزیر دستان وحتی بخود سخت بوده است طرز حکومتش مطلقه به هیچ وجه راضی نمی‌شد که کسی در اداره مملکتی مداخله و یا در مقابل اوامر او استدلال مخالفت نماید. ولی باید گفت که ازین فکر و روش مطلقه هرگز سوء استفاده ننموده و تمام همّ خویش صرف خدمت ملک و تربیت ملتش گردانیده است. کار و زحمت را جزو وظایف اولیه خود میدانسته و میخواست که عمال حکومتی رویه او را تعقیب نمایند. امور مالیاتی را بیش از پیش منتظم و در افزایش جمعیت اقداماتی مؤثر نموده در عهد فردریک گیوم پانزده شهر و سه صد و سی و دو قریه در پروس احداث شده است. کارخانجات مختلفه خصوصاً ماهوت بافی در پروس دائر عایدات مملکتی را زیاد کرده و مقدار معتنابهی پس انداز داشت تا تئاترکاً این پادشاه را تأسیس قشون پروس باید شمرد. قشون پروس - فردریک گیوم اوّل عظمت ملی پروس را در سایه قشون میدانست بدین جهت میخواست سپاهی کامل و قوی
۳۶۱ داشته باشد. در دستوری که برای تربیت فرزندش میدهد میگوید که باید سرباز قابلی شود باید در قلب و مغز او نقش نمود که تمام افتخارات دنیا در نوک شمشیر است. در صورتیکه مملکت پروس بیش از دو میلیون و نیم جمعیت نداشت متدرجاً هشتاد و سه هزار قشون منظم ترتیب داد. ابتدا بصورت سربازگیری و قشون داوطلب در داخل و خارج مملکت شروع کرده چون دید که افراد اجنبی خیلی گران تمام شده تا اندازه با نظریات عالیه او نیز موافقت نمیکرد لهذا فرمانی صادر و اعلان کرد که تمام افراد مملکت برای سپاهی گری خلق شده اند. معلوم است این فکر که امروزه اساس تشکیلات قشون ملی ممالک متمدنه عالم است در قرن هیجدهم تا چه اندازه بدیع و تازه بوده مملکت را بولایاتی تقسیم و هر ولایتی را مامور تدارک یک رژیمان گردانید. قشون فردریک گیوم اول جنبه اشرافی داشته صاحب منصبان از طبقه نجبا و ممکن نبود یک سرباز هر چه لایق باشد بدرجه صاحب منصبی برسد. ولی در عین حال صاحب منصبان لایق و کاردانی انتخاب میکرد.
٣٦٢ برای تربیت ایشان مدارسی مخصوصهٔ نظام دائر ساخت تا در آنجا فنون نظامی فراگرفته تکمیل نمایند. باندازهٔ در عملیات مشق های نظامی افراط و شدت می نمود که حقیقةً قشون پروسس مانند ماشین جاندار بلا اراده بوده است غیر از تربیت افراد این پادشاه در فنون حربی و حرکت قشون و غیره نیز خدمات شایانی کرده بطوریکه از تمام قشون اروپا ازین حیث برتری داشته و تفوق کامل آن در اواسط قرن هجدهم آشکار و ثابت گردید. این سپاه را که در مدت سی سال تشکیل کرد بی نهایت دوست داشته هیچوقت آزا در معرض مخاطرات جدی قرار نداد همین قدر پایهٔ عظمت پروسس را نهاده و بنای آنرا برای پسرش فردریک دوم باقی گذاشت. جوانی فردریک دوم - فردریک دوم چهل و دو سال سلطنت کرده درین مدت وجود او باعث تغییرات مهمّه در صفحهٔ اروپا گردید طفولیت و جوانی این پادشاه بسختی گذشته زیرا اخلاق و ذوق تمایلات
۳۷۳ او را پدرش دوست نداشته و با افکار او موافق نبوده است فردریک دوم طبیعتاً مایل به ادبیات و علوم و فلسفه بوده شهوت نظامی نداشته بهمین جهته پدرش او را با نظر حقارت میدیده و مکرر گفته است که زحمات اجداد را این پسر بباد خواهد داد. خشونت پدر بحدی رسید که فردریک دوم در سن هیجده سالگی با یکی از دوستان خود موسوم به کت مصمم فرار بانگلیس گردید پادشاه ازین خیال مطلع و هر دو توقیف و بمحکمه نظامی میفرستند فردریک دوم محکوم بحبس شده رفیقش را حسب حکم صریح سلطان در مقابل چشمش بقتل میرسانند مدتی حبس فردریک دوام کرده بالاخره بارتبه سرتنگی داخل قشون گردیده رئیس قشون شهری شده و تمام جزئیات قسمت خود را شخصاً اداره مینماید این تعلیم و تربیت عملی فوق العاده برای ولیعهد مفید واقع گردیده تا درجه جلب رضایت خاطر پدرش را نمود لہذا زندگانی او را قدری آزادتر ساخته و در پیروی تمایلاتش مزاحمتی ننمود . فردریک هم در عین اینکه سپاه سپرده بخود را اداره می نمود بتحصیل علوم و فلسفه و ادبیات و صنایع ظریفه پرداخته زبان فرانسه را تکمیل نمود. شعر می گفته قسمت های موسیقی ساخته و روابط دوستانه را ولی با دیپته تاریخ اروپا تهیه طالب الرحمٰن ص ۲ کاغذ
٣٦٤ فیلسوف مشهور فرانسوی داشته است از مطالعه در وضعیات سیاسی اروپا نیز غفلت ننموده اوضاع سیاسی و قوای مادی هر یک از ممالک را کاملاً زیر مطالعه و دقت داشته و برای روزی که قوت پدرش او را به تخت سلطنت موروثی می‌نشانید خود را حاضر و مهیا می‌ساخت . سلطنت فردريك دوم ـ در موقع جلوس ۲۸ سال داشته دارای هوشی سرشار و متانتی فوق العاده بوده با نهایت سهولت مطالب را درک و بزودی راه اجرای آنرا می‌یافت . در سیاست بی اندازه زبر دست بلکه نابغه عصر خود بوده و چندان قیدی برعایت اصول اخلاقی نداشته است . در مقام سیاست منافع را بر هر چیز حتی قول و وجدان خود نیز ترجیح می‌داده مثل غالب سلاطین عصر مائل بسلطنت مطلقه بوده بجزئیات امور مملکتی شخصاً رسیدگی میکرده چهار نفر منشی مخصوص او آنی فراغت نداشته خود پادشاه و خود وزیر بوده و با همین فعالیت تا آخر عمر سلطنت کرده است .
٣۶٥ فتوحات در یک اـ فردریک دوم سیلزی را از اطریش و قسمتی از پروس را که تحت تصرف پولنی بود ضمیمه مملکت خویش گردانیده و پروس را دارای عظمتی می‌نماید . مسئله سیلزی از ١٧۴٠-١٧۶٣ یعنی بیست و سه سال سلطنت فردریک را اشغال و سه جنگ بزرگ درین مدت واقع شده است دو جنگ اول آن جزء جنگ های وراثت اطریش و جنگ سومی داخل در جنگ های هفت ساله می باشد درین جنگ آخری است که پروس در مقابل اطریش و فرانسه و روس بتنهائی ایستادگی کرده هر چند قوایش کاملاً به تحلیل رفت ولی از معرکه فاتح بیرون آمد. تصرف پروس پولنی (١٧٧٢) چندان برای فردریک سخت و پر زحمت نبوده زیرا فقط باسلسله مذاکرات سیاسی این قسمت را مالک گردیده و جنگ همتی نکرده است . این اقدام مهم ترین قدمها تشکیل وحدت ارضی پروس و بعد ازین متصرفات مختلفه خانواده هوهانزولزن بهم مربوط میگردد . اصلاحات داخلی اـ بیست و سه سال آخر سلطنت خویش را مسیر نایپلون [ILL] [ILL] ۲ [ILL] ۱
٣٦٦ فردریک وقف اصلاح و ترمیم خسارات جنگ های هفت ساله و کار انداختن منافع ملکیتی نموده است. در قشون مالیه تشکیلات کرده سپس مانند اجداد مشروع به اقداماتی برای تکثیر جمعیت کرد عمال مخصوصی برای جلب مهاجرین مامور و ادارات مخصوصی برای تسهیل مسافرت و اقامت ایشان تشکیل داده بیش از سه صد قریه آباد کرد. در ترقی زراعت و صنعت از هیچگونه اقدامی مضایقت نداشته در نتیجه عملیات این پادشاه شهر برلن در ان دور در ردیف اولین شهرهای صنعتی بشمار می آمد. برای تربیت فکر و روح ملت خویش نیز مساعی جمیله داشته تعلیم عمومی و اجباری را در مملکت رواج مکاتب عدیده باز کرده مجموعه قوانینی تدوین و اجرای قوانین نظامات مختلفه را در ممالک خود ممنوع داشت. نتیجه سلطنت فردريك دوّم - در نتیجه مساعی فعالیت این پادشاه وسعت اراضی پروس از ۱۲۰۰۰۰ کیلو متر مربع در مطلع فردریک به ۲۰۰۰۰۰ و میزان جمعیت از دو میلیون و نیم به شش میلیون رسیده بود. سپاه پروس که عده آن به یکصد و شصت هزار سید عماد الدین (روم۲۴) تاریخ اروپا
٣٤٧ بالغ میگردید پس از مقاومت فاتحانه در مقابل قوای اطریش وروس وفرانسه بهترین قشون اروپائی شناخته شده و سلطان پروس در ردیف پادشاهان فرانسه اطریش و انگلیس و روسیه قرارگرفت ترقیات فوق الذکر بطوریکه دیدم در ظرف نیم قرن در پروس حاصل شده ویک مملکت بی اهمیت کوچکی از برکت فعالیت سه نفر سلطان خود باین پایه عظمت رسید . حقیقةً این نکته است که باید بیشتر جلب توجه را بنماید .
۳۲۸ فصل هفدهم احوال داخلی اطریش ماری ترز - ژزف دوم در قرن هیجدهم عادت چنین جاری شده بود که تمام متصرفات خانواده هابسبورک را بنام یکی از آنها یعنی اطریش معرفی نمایند. دولت اطریش از ۱۶۹۹ تا ۱۷۱۴ با انضمام اراضی جدیده از هنگری - ایتالیا و پی با توسعه فوق العاده یافته در اواسط قرن هیجدهم همان قدرت و مقام اوائل قرن هفدهم خویش را گرفته مرکز سیاست اروپا گردید در حین و قتی دو ابین پروس امرای المان - دولت فرانسه و اسپانی آنرا مورد تهدید و تعرض قرار داده اگر فعالیت و کاردانی ماری ترز ( ۱۷۴۰ - ۱۷۸۰) نبود قطعاً تجزیه و کاملاً مضمحل می شد با وجود این باز ایالت سیلزی را از دست داده
۳۶۹ و کوشش های مدت جنگهای صد ساله نیز فائده نبخشیده موفق با مسترداد ایالت مزبور نمیگردد منتها در ۱۷۷۲ با تصرف قسمتی از پولنی تا درجه جبران آزامی نماید پس از رفع بحران جنگها ماری ترز و پسرش ژوف دوم (۱۷۸۰ - ۱۷۹۰) دست باصلاحات داخلی زده تشکیلات اداری را منظم و در راه وحدت سیاسی اطریش قدم میگذارند. متصرفات اطریش - سابقاً تشکیلات سیاسی اطریش را در قرن هفدهم دیدیم که از یک عده متصرفات ارثی مانند ارشید کینشین اطریش، دوک نشینهای استری - کارنت و کارنیول مملکت بہم و هنکری مرکب بوده و بعدها در ۱۲۹۹ مطابق عہدنامه کارلویتز قسمت اعظم ہنکری و ترانسیلوانی منضم بتصرفات خانواده هابسبورک گردیده بالاخره در ۱۷۱۴ بموجب معاهده در آستاد میلان د ناپل سارونی و بے بارا مالک گردیدند. تصرف هنکری و ترانسیلوانی که از قرن شانزدهم بدست ترکها بود یکی از وقایع مهمه تاریخ جدید است زیرا از حملات ترکها
۳۷۰ در اروپا جلوگیری کرده ایشان را در شبه جزیره بالکان محدود ساخته و اولین قدم شروع تنزل سیاسی عثمانی در اروپا میباشد. این مستملکات در زمان سلطنت شارل ششم یعنی بین سنوات ١٧١٥ تا ١٧٤٠ تغییرات عظیمه بخود دیده در ایتالیا خانواده ها بسبورگ سارونی را با سسیل معاوضه بالاخره سسیل و ناپل هر دو را از دست داده و در عوض دوک نشین پارم را در نزدیکی میلان بازگشته در هنگری ترک ها را بجنوب رود دانوب رانده مطابق معاهده پوجاروات اراضی تمیسوار قسمتی از والا شی و صربی را تصرف می نمایند. ولی بالاخره این متصرفات جدیده در ١٧٣٩ از تحت تسلط خانواده اطریش خارج میگردد. بعد ازین تغیرات متصرفات خانواده ها بسبورگ بششصد هزار کیلو متر مربع رسیده جمعیت آن به هشتاد میلیون بالغ گردیده بود. این متصرفات وسیعه تقریبا عرض و طول اروپا را از یاد کاله تا جلگه روس و از جلگه آلمان تا جلگه پوفرا گرفته و از هر نژاد و هر ملت در آن مسکن داشتند هر یک از قسمت های این متصرفات کرسی نشین و حکومت مجلس علیحده داشته در اداره امور داخلی آزاد فقط رئیس مملکت
۳۷۱ و سلطان ایشان واحد بود. هنگری قوانین اساسی مخصوصه و پارلمانی را دارا بوده که بدون تصویب این مجلس احکام صادره از مرکز امپراطوری اجرا نمی گردید. حتی یکی از مواد قانون اساسی که بماده طلائی معروف است به مردمان هنگری حق میداد در صورتیکه امپراطور نظامات داخلی ایشان را مخالفت کند برعلیه او سلاح گرفته به جنگ پردازند. متصرفات خانواده اطریش بممالک عثمانی - پولنی - پروس - ساکس - باویر - سویس - فرانسه - هلند سادواد جمهوری و نیز محدود بوده البته بین سرحدات طویله و ممالک مختلفه ممکن بود مخاطرات عظیمه برای این مملکت تولید نماید. پس رویه احتیاط این بود که خانواده ها بسبورگ کاملاً وسائل دفاع را مهیا داشته قوای نظامی خویش را کاملاً و حدت سیاسی مملکت را تکمیل کنند. شارل ششم - (۱۷۱۱ - ۱۷٤۰) بعد از برادرش ژرف اوّل در اطریش بسلطنت رسیده مالک متصرفات وسیعه خانوادهٔ ها لسبورگ میگردد. این پادشاه ضعیف النفس پرگرام سیاسی را سید عماد الدین (۳۲) تاریخ اروپا
۳۷۲ که موقعیت طبیعی ممالک مختلفه اطریش با و حکم میکرد پس پشت انداخته کوششی در اجرای آن ظاهر نساخت . محبت زیاده پدری خود ماری ترز را خسته و تمام مساعی و سیاست او مصروف این بود که مشار الیها را جانشین خود نماید . چون این تصمیم با وصیتی که لئوپلد، نموده و شارل باحترام و اجرای آن قسم یاد کرده بود مخالفت داشت حکمی که در تاریخ معروف به پرگماتیک سانکسیون است صادر و مجداً در اجرا و اعمال آن کمربست برای این مقصود اوّلاً برادر زاده های خود ماری ژوزف و ماری آملی دختران ژوزف اوّل را که مطابق وصیت لئوپلد حق وراثت شارل را داشتند مجبور ساخت تا حکم مزبور را قبول در مقام رعایت آن قسم یاد نمایند . موقعی که مشار الیها با بعضی از شاهزادگان آلمان مزاوجت می نمایند شارل شوهر هایشان را نیز بهمین قسم متعهد گردانیده برای استحکام کار دختر خود فرمان صادر و را بامضای ممالک مختلفه اطریش میرساند تنها مملکت هنگری برای قبول آن بعضی امتیازات از شارل خواسته شارل هم سرفرو در آورده رضایت میدهد. بالآخره با وجود ممانعت ننموده بخواهد دو سال اروپای
۳۷۳ نیز وراثت سلطنت ماری ترزرا تصدیق نمایند لہٰذا مدت ده سال درین راه زحمت کشیده عاقبت متدرجاً تصدیق آنرا از دول مختلفه میگیرد ولی این اقدام برای اطریش خیلی گران تمام شده مجبور به تعهداتی در مقابل اگوست سوم امیر ساکس و پادشاه روسیه گردید که نتیجهٔ آن جنگ با فرانسه و اسپانی راجع بوراثت پولنی و جنگ با ترک ها می باشد. جنگ اول با عهد نامه وین خاتمه پذیرفته ناپل و سیسیل از تصرف خانواده هابسبورگ بیرون می رود. جنگ ثانی را در ۱۷۳۹ عهد نامه بلگراد تمام کرده دولت اطریش والاشی و صربی را از دست میدهد. بہر حال در نتیجه این جنگها دولت اطریش دچار مشکلات اقتصادی و نظامی بزرگی شده و حقیقهٔ دچار ضعف میگردد. شارل در موقع مرگ فقط تعهد نامه ہائی برای ماری ترز به ارث گذارده بود لیکن برای اینکه امضا کنندگان مجبور به احترام تعهد خویش گردند دولت اطریش ہیچ سرمایه مادی نداشته در سرتاسر
٣٧٤ امپراطوری و سيع هشتاد هزار سرباز و در خزانه سیصد هزار فرانک موجود بود. ماری ترز - موقعی که ماری ترز بسلطنت میرسد تقریباً سلطنت اطریش رو به اضمحلال بود دول پروس باویر- ساکس- فرانسه و اسپانی برعلیه آن اتحاد کرده و جنگی که هشت سال طول میکشد شروع میگردد . معہذا بواسطه کفایت و کاردانی ماری ترز دولت اطریش فقط ایالت سیلزی را از دست داده و سایر متصرفات خانواده ها بسبورگ بواسطه دلبستگی زیادی که بملکه خود داشتند از تعرض دشمنان مصون می مانند. پس از ختم این سلسله منازعات و از دست دادن سیلزی ماری ترز فوراً بخیال تلافی افتاده مشغول اصلاحات داخلی شده مالیه و نظامات منظم وعده قشون حاضر خویش را به دویست هزار رسانید دولت اطریش را یک مرکزیت اداری داده و از ین جا وحدت سیاسی مملکتش را شروع می نماید برای رسیدگی و تشخیص بودجه های ممالک مختلفه تاریخ اروپا ۲۳۰ صحیفه کل ۱۳۰۰
۳۷۵ دیوان محاسباتی در شهر وین دائر و برای نظارت در امور اداری هر یک از متصرفات خانوادۀ خود اداره موسوم به اداره امور داخلی تأسیس و مامورینی برای انجام این امر مأمور هر نقطه یی کند . و از همه مهمتر مجموعه قوانین در سال ۱۷۶۲ ترتیب و با این اقدام مایۀ وحدت قضائی مملکت را گذارد. باید دانست که اصلاحات ماری ترز بر روی اساس سابقه نبوده بلکه تمام مطابق با مقتضیات مملکتی بوده و در مدت چهل سال با نهایت عقل و برد باری انجام شده است . ژوزف دوّم ـ در سن سی و نه سالگی تاج امپراطوری اطریش را بسر میگذارد هر چند رسماً در سال ۱۷۶۵ مادرش او را نایب السلطنه معرفی کرده بود امّا بهیچ وجه دخالت در کلیه امور مملکتی نداشته بلکه تنها قشون را اداره میکرد . این امپراطور در امور سیاسی اهمیت فوق العاده داشته چنانکه او بود که ماری ترز را در ۱۷۷۲ مصمم به شرکت با فردریک دوّم و کاترین دوّم ساخته و تقسیم پولنی را ممکن گردانید .
۳۷۶ ژرف دوم نهایت فعال و ساده بوده و در سادگی زندگانی راه افراط می پیمود غالباً اورا در خارج قصر سلطنتی از یک فرد عادی تشخیص نمی دادند با وجود این وظیفهٔ مملکت داری را بخوبی فهمیده مانند ما در سن عزم و ثباتی بی نهایت داشته ده سال از سلطنت خویش را فقط وقف اصلاحات لازمهٔ مملکتی گردانیده بواسطهٔ توجهٔ مخصوصی که شخصاً به فلسفه داشته میتوانست که فلسفه و عقل اساس تمام امور سیاسی و قانونی مملکتش باشند این نقشه و عقیده است که ده سال بعد مجلس مؤسسان فرانسه در زمان انقلاب کبیر پیش گرفت، اصلاحات ژرف دوم به سه شعبه تقسیم می شود که هر یک را جداگانه مطالعه میکنیم:- ۱- اصلاحات اجتماعی- اصول ملوک الطوایفی هنوز در اطریش باقی بوده و رعایا جزو لاینفک ارضی شمرده می شدند. این پادشاه یک ماه و نیم بعد از جلوس خود بنام عقل و انسانیت این ترتیب را موقوف و رعایا را آزاد میکند، مقداری اراضی بین رعایا تقسیم و تساوی عمومی را در مقابل قانون و مالیات اعلان می نماید این اقدام بقول فردریک دوم: ژرف نظر فلسفی خود را اجراء نموده مملکت را اصلاح و آباد گردانید
۳۷۷ اصلاحات سیاسی ـ اساس اصلاحات سیاسی ژرف دوم این بود که وحدت سیاسی ممالک مختلفه اطریش را مستقر و مانند فرانسه اقتدارات مطلقه سلطنتی را مستحکم گرداند . خود می نویسد که ممالک متصرفه من در حکم مملکت واحدی است که من در رأس آن قرار گرفته ام لهذا میخواست که تخت و تاجهای ممالک مختلفه در پای تخت ایشان از بین رفته و تاج مسخر با در پای تخت شمرون باشد چنانکه قصر سلطنتی پراک پای تخت بہیم را مبدل بمرکزی برای سواره نظام خود کرده و از بودا پست پای تخت هنگری اثاثیه سلطنتی آن مملکت را به وین آورد . ژرف دوّم چون دید که اکثریت ساکنین ممالک متصرفه‌اش المانی نژاد هستند خواست تا اختلافات نژادی و زبانی را زیر پای کرده مملکتش را مملکتی المانی گرداند لهذا زبان المانی را زبان رسمی امپراطوری قبول و تمام مجارها و کروات وصربها و ایطالیائیهارا مجبور باطاعت اجرای آن می نماید . در مقابل اعتراض مجارها جواب میدهد ( که هر پیش نهادی باید متکی بدلائل عقلی باشد اگر مملکت ہنگری بهترین قسمتهای امپراطوری من بدون ہیچ توهیدی زبان آنرا بدیگران تحمیل میکردم )
۳۷۸ ژزف دوم دیت ها یا مجالس ملی ممالک مختلفه را بکلی منحل و تقسیمات اداری جدیدی بر روی کار می آورد تمام ادارات محلی را موقوف و اقتدارات ایشانرا بمأمورین مخصوصی که خود بهر نقطه میفرستاده منتقل می نماید . اصلاحات مذهبی ـ نظریات فلسفی ژزف دوم اجازه نمیداد که تضییقاتی در عقاید مذهبی مردم واجرای مراسم دینی ایشان شود لهذا در ۲۰ اکتوبر ۱۷۸۱ یعنی کمتر از یک سال بعد از جلوسش با این که شخصاً کاتولیک خالص العقیده بود فرمان اغماض را صادر کرد. مطابق فرمان مزبور تمام پیروان مذاهب مختلفه در اجرای اعمال مذهبی خود آزاد بوده دسترس به تمام مشاغل ومناصب حکومتی را پیدا کردند . مهم ترین قسمت نظریات مذهبی ژزف دوم این بود که میخواست روحانیت هم مطیع مقام سلطنت شده ومانند کلیسای انگلیس اوبنیز در اطریش کلیسای اطریشی تاسیس نماید که در اصول عقاید مطیع فرمان پاپ ولی افراد آن درفرمان پادشاه وفرمان بردار ارادهٔ او باشند . این اقدامات دو سالهٔ ژزف موجب اضطراب پاپ شده در فوریه ۱۷۸۲ بوین می آید تا شاید بعضی تعدیلات در نظریهٔ امپراطور نموده قدرت خویش را
۳۷۹ مستقر گرداند. ژوزف دوم پاپ را با نهایت احترام و تجلیل پذیرائی کرده لیکن هیچ یک از تقاضاهای او را نپذیرفت . باید دانست که برای اصلاحات ژوزف چون هنوز زمینه افکار عمومی در اطریش حاضر نبوده چندان مؤثر واقع نشده بلکه تولید مشکلات حتی مقاومت‌های نیز نمود که مهمترین آنها مخالفت ہنگری و هیجان و قیام بی با می باشد. هنگری با که راضی به قول و زبان و عادات و رسوم المانی نبوده و از فقدان اقتدارات داخلی خویش نیز دل خوشی نداشتند موقعی که ژوزف با دولت عثمانی مشغول جنگ بود موقع را مغتنم شمرده از دادن سرباز و آذوقه امتناع ورزیدند. امپراطور مجبوراً از اجرای فرامین اصلاحیه خود در آنمملکت دست کشیده تاج شاهی هنگری را به بوداپست پس فرستاد . هیجان و قیام بی با (۱۷۸۹) برای این بود که اصلاحات مذهبی اداری و مالی امپراطور را قبول نداشته و شدت مخالفت ایشان تا بجائی رسید که در ۱۷۹۰ موقع مرگ ژوزف دوم بلژیکها اعلان استقلال خویش را دادند نتایج اصلاحات - ژوزف دوم وصیت میکند که روی قبر او این عبارت را نقر کنند :- تاریخ اروپا ۳۰۰ صفحه ۱۳۸ مخفی نباشد.
۳۸۰ «اینجا است مدفن سلطانی که تمام مقاصد دنیا تش مبستی برخیر خوابی قلتتش بوده ولی بد بختانه به پیچ یک از آمال خود نرسیده است» باید گفت که ژوزف دوم درین کلام قدری راه اغراق پیموده زیرا اگر نقشه و نظریهٔ او در هنگری و پیے با بمقصود نرسید ولی در ممالک ارثے خانوادہ ہابسپورک که دولت اطریش را تشکیل میداد و تا ۱۸۱۸ دوام داشت نتایج خوبی بخشیده است از برکت مساعی ماری ترز و ژوزف دوم ممالک مختلفۂ آلمان در حکم یک مملکت در آمده با وجود بعضی مقاومت های مختصر دارای وحدت سیاسی شدند. بعلاوه اصلاحات مالیاتی و اقتصادی این پادشاه عایدات مملکتی را که پیش از سیصد میلیون فرانک امروزه نبود به یکهزار و دو دیست میلیون رسانید. قشونی منظم و مرتب داری وسائل کا ملہ جنگی تشکیل گردید. همین قوت مالی و نظامی اطریش بود که دو سال بعد توانست آن را در مقابل سیل انقلاب کبیر فرانسه حفظ و نگاه بانی نماید.
۳۸۱ فصل هجدهم دولت روسیه پطر کبیر - کاترین دوّم بعد از تشکیل دولت پروس برجسته ترین وقایع تاریخ اروپای مشرقی در قرن هجدهم پیدایش دولت روس است این دولت کوچک اسپانی درین قرن جزء دول معظمه اروپا بشمار می آید عامل بزرگ این تغییرات و تکامل دو نفر بوده اند یکی پطر کبیر که اقتدارات سوئد را درهم شکسته متصرفات روسیه را تا بحر بالتیک توسعه میدهد و دیگری کاترین دوم که قسمت بزرگی از پولنی را تصرف میکند خصوصاً پطر کبیر در ترقیات آتی مملکتش اهمیت بسیاری دارد زیرا در عین اینکه سیاست روسیه را داخل حوزهٔ اروپائی نموده در داخل نیز اخلاق و عادات ملت را
۳۸۲ اصلاح و ایشان را مجبور بقبول تمدن اروپائی می سازد . وضعیت روسیه در قرن هفدهم — در قرن هفدهم روسیه بنام پای تخت خود شهر مسکو معروف بحکومت مسکو بود و حقیقه علمای جغرافیا هم آن دوره تردید داشتند که آیا این دولت جزئی از آسیا و یا قسمتی از اروپا بدانند . بهرحال حدود این مملکت بقرار ذیل بوده است : از طرف شمال غربی و مغرب سوئد و پولنی که اقصای سواحل بالیتیک را در دست داشته و قومی حدود متصرفاتش تا رود دنیپیر و دقیقا تا نزدیکی اسمولنسک میرسید. از جانب جنوب بخاک ترکیه که سواحل بحر اسود را مالک بود و بالآخره از طرف شمال با اقیانوس منجمد شمالی که تقریبا هشت ماه از سال از یخ پوشیده بود . بهر حال تنها راه مراوده حکومت مسکوی با دول اروپائی همین راه شمالی بوده زیرا جهات دیگر آن را دول سوئد - پولنی و ترکیه محدود ساخته بودند . دولت مسکو که در قرون متمادیه مجاورت و اختلاط باطمل زرد نژاد تاریخ اروپا ۲۳۰۰ مأخذ — کوکنیوه
۳۸۳ آسیائی خصوصاً تاتار و مغولها داشته وحتی مدتی نیز خراجگذار ایشان بوده اند. اخلاق و عادات شرقی را گرفته و ازین حیث با یک دولت شرقی تفاوت چندانی نداشتند لیکن نژاد ایشان (اسلاو - چک - صرب) و مذهب ایشان (ارتودکس عیسائی) این ملت را بیشتر به ملل اروپائی نزدیک میگردانید. تشکیلات روسیه - دولت روسیه تقریباً همان تشکیلات سیاسی چین را داشته تزار یا سلطان مملکت مانند امپراطور چین پدر و در واقع معبود ملت خویش بوده است. رعایای روسیه احکام تزار را مثل احکام مقدس الهی واجب الاطاعه میدانستند و بهمین جهت اقتدارات سلاطین روسیه نامحدود و جان و مال رعایای خویش را بدست داشتند. ایوان مخوف تزار قرن شانزدهم روسیه هزاران افراد ملت خود را تنها بهمان عنوان حاکمیت بقتل رسانیده و هیچ کس حتی تصور عدم مشروعیت عملیات او را نمی کرد. از قرن شانزدهم در روسیه قشونی دائمی شبیه به ینی چریهای ترکیه ترتیب
٣٨٤ داده شد. افراد این قشون مادام الحیوة داخل خدمت نظامی بوده وزندگانی خویشش از املاکی که تزار بایشان میداد ویا از مر مشاغل دیگری که در موقع فراغت از خدمت می توانستند اختیار کنند اداره می نمودند . جامعه روسیه درین قرن از دو طبقه مرکب بوده یکی نجبایا بیا درها دیگری دهاقین یا موژیک مالکیت اراضی با نجبا و با اخلاق سخت و خشن و تنبلی که داشتند از حاصل دست دهاقین زندگی میکردند. دهاقین وابسته بزمین و مانند رعایای قرون وسطی آلهت مطیع و محکومی در دست مالکین اراضی بودند . روحانیون در روسیه طبقه مخصوصی را تشکیل نداده عموماً متعصب و از حیث جهل و نادانی مزیتی برسائر مردم نداشتند طبقه اوسط الناس اصلاً وجود نداشت . تجارت مملکت بدست یهود یها بوده و صنعت روسیه را عذارد پایبان مهاجر اداره مینمودند. این مهاجرین همانطوریکه امروزه برای کسب معیشت جلب ثروت
٣٨٥ بمملکت جدیدالتاسیسی میروند در انموقع نیز بدستور رفته و منافع عمده مملکتی را در دست داشتند برای سکونت خود محله مخصوصی را اختیار میکردند. تمدن وعادات ورسوم روسهاـ اساس و بنیان تمدن روسها تمدن بیزانتن بوده و آثار آن در صنایع ظریفه و و دینیه و خصوصاً کلیساهای قرن ١٢ روسیه بخوبی مشهور است تا باین است که صنعتگران روسی تقلید صرف از استادان قسطنطنیه نموده باشند بلکه پاره تصرفات در آثار ایشان کرده و اختلافات بسیاری در بین آنها ملاحظه می شود. عادات و رسوم روسها کاملاً شرقی بوده مانند شرقیان لباس بلندی پوشیده زنها در خانه ها بسر می برده و در مجامع شرکت نمی کردند. عمر زنها به بطالت و بیکاری می گذشته و در موقع خروج از خانه مانند زنان مسلمانان دارای حجاب بودند مردها نسبت بجنس لطیف تسلط فوق العاده داشته و بانهایت خشونت با ایشان رفتاری میکردند گذشته از ان که دختر در انتخاب شوهر خویش هیچ دخالتی نداشت حتی تا شب عروسی از هویت او نیز بی اطلاع بود.
۳۸۶ توده ملت خشن و سبع و افراط در شرب مسکرات از معایب ملی مسکوی ها بشمار می آمد . رُمانوف ها - در اوائل قرن هفدهم یعنی در سال ۱۶۱۳ تاج و تخت سلطنت مسکوبه میشل رُمانوف مؤسس این سلسله منتقل میگردد، این پادشاه مؤسس خانواده بوده که تا ۱۹۱۷ در روسیه حکمرانی کرده است پسر و نواده میشل توجهی بجانب اروپا پیدا نموده و درصدد افتادند که روابط تجارتی با دول عمده داشته باشند لهذا مأمورینی بدربارهای اروپا فرستاد و فرستادگان اروپائی در مسکو جای گزین می شوند . طفولیت پطر کبیر ـ در سال ۱۶۸۲ تاج سلطنت رمانوف ها زیب فرق پطر اول نواده میشل رمانوف طفل ده ساله که بعد ها به پطر کبیر مردف می شود میگردد. تا موقع بلوغ خواهر بزرگش صوفی نیابت سلطنت او را داشته است در روسیه عادت چنین بود که شاهزادگان خانواده سلطنتی در داخل قصر سلطنتی تربیت شده و با دربار هیچ رابطه نداشتند از خوش بختی پطر کبیر
۳۸۷ خواهرش بقدری سرگرم اقتدارات خویش بوده که توجہی بسلطان حقیقی روسیه نکرده او را از شهر مسکو خارج و مشارالیهم در محله نزدیک اقامت اروپائیان منزل می گیرد درینجا با چند نفر از حادثه جویان اروپائی مانند لفوس ژفوی - گورڈن - اکس - تیمرمان و برانت هلندی و عده دیگری ازین قبیل اشخاص آشنا شده ایشان هم با مید آتیه با پادشاه آینده روس طرح دوستی ریخته روابط خویش را محکم میگردانند. بواسطه شوق مفرطی که به موضوعات نظامی داشت بکمک و رہنمائی اروپائی خویش دسته قشونی از اطفال هم سن خود تربیت مشق و تنظیمات اروپائی بایشان داده و با سلاح مکمل مسلششان ساخت. پطر دسته قشون جوان خود را همیشه به تعلیمات نظامی مشغول میکرد و قلعه های کوچکی ترتیب با ن ها حمله و از آنها دفاع می نمود و درضمن خود در فنون حربی عملاً ورزیده می شد . در همین جنگهای طفلانه غالباً عده مجروح و بلکه مقتول میگردید . سوفی تمام عملیات خود را بنظر لاقیدی دیده و خوش بود که ولیعهد به کار خود مشغول است. تاریخ اروپا ۲۴۰۰ صفحه قیمت ۶ روپیه
۳۸۸ بالاخره پطر ملتفت شد که خواهرش هوای سلطنت مستقل دائمی در سر می پروراند و میخواهد که او را از تاج و تخت موروثی محروم نماید. لهذا بکمک همان دسته قشون خود سوفی را در صومعه محبوس و زمام حکومت را بدست میگیرد . درین وقت پطر هفده سال داشت و معاصرین او در انگلیس گیوم دراژ و در فرانسه لوئی چهار دهم بوده اند . مقاصد و نیات پطر کبیر ـ روابط ایام طفولیت پطر با اروپاییان و افکاری که باو تزریق شدۀ اثرات خود را در حیوۀ آتیه او بخشید ، و حقیقتاً تمام مدت سلطنتش صرف اجرای خیالات و افکار مزبور شده است . رفقای اروپائی پطر نه فقط پادشاه جوان را بعملیات نظامی آشنا ساختند بلکه مقدمات علوم مختلفه را نیز یاد آموخته . و دریچه از تمدن غربی در مقابل چشمش باز کرده بودند پطر موقعی که بسلطنت میرسد میخواهد مت خود را بتمدن اروپائی درآورده و انصافاً که باین منظور نیز کامیاب میگردد. مانع بزرگی که درین راه داشته این بود که خاک روسیه
۳۸۹ باراضی پولنی سوید و ترکیه محدود و نمی توانست که ارتباط مستقیمی با اروپا داشته باشد. پطر کبیر برفع این مانع تصمیم نموده و بگفته خود دریچه بجانب اروپا باز میکند. بطور خلاصه نقشه پطر این بود که اولاً تمدن جدید را در روسیه داخل و ثانیاً حیوه خارجی آنرا بتحصیل راه مستقیمی با روپا تامین نماید سی و شش سال طول سلطنتش را (۱۶۸۹ - ۱۷۲۵) وقف اجرای همین نقشه کرده است. جنگ با ترکها - اولین فکر و کوشش پطر برای تحصیل واسطه مراوده مستقیمی با اروپا شد. برای این مقصود لازم بود بندری در یک دریای اروپائی داشته باشد یا در بحر بالتیک و یا در بحر سیاه. داشتن بندری در بحر بالتیک مستلزم جنگ با سوید و تحصیل بندری در بحر سیاه جنگ با عثمانی را ایجاب میکرد. پطر از دو نقطه نظر جنگ با عثمانی را مساعدتر دانسته ترجیح داد اولاً اینکه عثمانی دچار جنگ با اطریش بوده و نمیتوانست تمام قوای خود را در مقابل پطر حاضر کند. دوم تعصب و کینه بود که ملت روس نسبت بمسلمانان داشته و همیشه درصدد بودند که قسطنطنیه را تصرف کنند.
۳۹۰ پس پطر کبیر می توانست با اینصورت از افکار افراد ملت خود اطمینان داشته و در ضمن یک جنگ مذهبی منویات سیاسی خویش را حاصل کند . پس حمله بدولت عثمانی کرده بندر آزو را در مصب رود دن محاصره چون حملاتش از راه خشکی مؤثر نمی شود قوای بحری مختصری تجهیز و از راه دریا حمله مینماید درین بار فتح نصیب پطر شده و انعکاس شدیدی در اروپا می اندازد درین جنگ پادشاه جوان روسیه مانند یک توپچی ساده در توپخانه خود تیر اندازی میکرد . جنگ بر علیه سوئد - با وجود اهمیتی که روسیه پس از تصرف ازو پیدا کرد معهذا معناً تصاحب این بندر چندان برای تحقیق نظریات پطر مفید نبوده زیرا تمام سواحل بحر اسود و قسطنطنیه بدست ترکها و مدخل آنرا روی بدریا باز نبود . اما بر عکس دریای بالتیک در پهلوی بین المللی و تنها نقطه بود که می توانست با نقشه پطر موافقت نماید لهذا چهار سال بعد از تصرف آزو بجانب سواحل بالتیک و سوئد متوجه می شود این جنگ از ۱۷۰۰ تا ۱۷۲۱
۳۹۱ یعنی مدت بیست و یکسال دوام کرده است. دولت سوئد در قرن هفدهم نقشه سیاسی کوستا و آدولف را تحقیق داده و با تصرف سواحل دریای بالتیک تقریبا این بحر دریاچه داخلی سوئد گردیده بود درین قرن در ساحل شرقی فنلاند ـ انگزی ـ و کارلی را از حکومت مسکو ـ لیونی و استونی را از دولت پولنی منتزع نموده در ساحل جنوبی مصب رود اُدْر را با استرالسوند و پمرانی غربی مالک و بالاخره در منتها الیه جنوبی شبه جزیره اسکاندیناو عدد جزائری را که مدخل اقیانوس اطلس میباشند از دولت دانمارک گرفته بود. یقین است که صاحبان حقیقی این اراضی دشمنان طبیعی مملکت سوئد گردیده همیشه خیال تلافی و انتقام را در سر می پرورانیدند در اواخر قرن هفدهم موقعی سلطنت سوئد بـ شارل دوازدهم طفل هفده ساله رسید دول مزبوره موقع را مساعد دانسته پطر کبیر ـ اوگوست دوم پادشاه پولین منتخب ساکس و پادشاه دانمارک اتحادی تشکیل و در ۱۷۰۰ باب مخاصمه را باز کردند ـ پطر داخل لیونی شده ناروا را بزیر محاصره گرفت اتفاقا سلطان هفده ساله سوئد شخص عادی نبوده و از نابغه های جنگ بشمار
۳۹۲ می آمد. با سرعت عملیات خود دشمنان خویش را مستاصل گردانیده در ماه او ۱۷۰۰ پادشاه دانمارک را مجبور بصلح گردانیده در نوامبر همان سال بجانب ناروا توجه و باکمتر از نه هزار سوئدی چهل هزار قشون غیر مرتب روس را منهزم ساخت شارل دوازدهم اگر پس ازین فتح پطر را تعقیب میکردیقیناً کار اوتمام بود اما یک خبط نظامی و سیاسی او باعث نجات روسیه و بدبختیهای آیندهٔ شارل گردید. بدین تفصیل که پادشاه سوئد بعد از شکست پطر بهمین اندازه قناعت کرده خود را شش سال مشغول به اوگوست دوّم گردانید. درینمدت پطر موقع را از دست نداده متوالیاً انگرمن، لیونی و استونی را اشغال و حتّیٰ در ۱۷۰۳ کنار رود نوا اساس شهر سن پطرزبورگ پای تخت جدید خویش و کر نستاد قلعه نظامی آنرا گذارد. ضمناً در قشون خود نیز اصلاحات لازمه نموده ناقوس های کلیساها را ذوب و از ان توپ ها ریخته بالآخره خود را برای روزی که شارل حمله نماید حاضر و آماده ساخت . حمله بروسیه - پولتاوا - همان طوریکه پطر کسپیر حدس زده و منتظر بود سال تاریخ اروپا ۴۰۰ پیج مانفر / کلام جلال
۳۹۳ دوازدهم در ۱۷۰۸ با ۳۹ هزار قشون وارد خاک روسیه شد. در ابتدای جنگ پطر تکلیف صلح بشارل می نماید اما پادشاه مغرور سوئد جواب میدهد که در مسکو مذاکرات صلح را خواهیم کرد. طعنه همان رویه که اعقاب پطر در ۱۸۱۲ نسبت به ناپلیون کبیر پیش گرفتند بنظر او رسیده عقب نشینی اختیار و دشمن را بداخل مملکت میکشاند تا فقط از سرما و نداشتن آذوقه و سیورسات او را تلف نماید. شارل پس از ورود بخاک روسیه ملتفت خطای خود شده و علاوه برین بجای اینکه مستقیماً بسوی مسکو حرکت کند بامید تولید انقلابی در جنوب بطرف اوکرانی رفته مازپا رئیس اهل قزاق نیز نتوانست بیش از سه هزار سوار برای او تدارک کند. از همه بدتر سرمای مخوف و مشهور ۱۷۰۹ نیز رسیده و تقریباً تمام قشون شارل را تلف می نماید. معهذا شارل مأیوس نشده در ۱۷۰۹ قلعه پولتاوا را محاصره میکند پطر کبیر با پنجاه هزار قشون و هفتاد و دو عراده توپ خود را بشتاب رسانیده سپاه شارل را پس از جنگ سختی بکلی منهزم می نماید پادشاه برای نجات خود مجبوراً بخاک عثمانی پناه برده مدت پنج سال تاریخ اروپا ٤٠٠ [ILL]
٣٩٤ از ۱۷۰۹ تا ۱۷۱٤ در بندر اقامت میکند. فتح پولتاوا یکی از فتوحاتی است که نتایج بزرگ داشته بدین معنی قدرت دولت معظم مانند سوئد یکمرتبه مضمحل گردیده و یک دولت نیمه آسیائی اولین مقام را در اروپای شمالی حائز میگردد پس اگر بگوئیم که جنگ پولتاوا صفحهٔ جدیدی را در تاریخ عمومی باز کرده اغراق نگفته ایم. اختتام جنگ سوئد - چیزی نمانده بود که در یک روز ثمرهٔ این فتح نمایان از بین برود. ترک ها بتحریک شارل دوازدهم اعلان جنگ روسیه دادند. پطر حالت تعرضی گرفته تا شهر پروت پیش میرود در آنجا قوای عظیمهٔ ترک قشون پطر را محاصره کرده نزدیک بود که پادشاه روسیه شخصاً گرفتار شود اما کاترین عیال او تمام جواهرات خود و اشیاء نفیسه که در قشون یافت می شد جمع آوری و بعنوان هدیه برای صدر اعظم عثمانی فرمانده قشون فرستاد. مشارالیه هدایای مزبوره را قبول و بپادشاه روسیه و سپاهش راه عبور میدهد فقط در مقابل این فتح مهم بندر آزو را مجدداً تصرف می نماید.
۳۹۰ پطر پس از خلاصی ازین مخاطره تمام هم خود را متوجه بالتیک می سازد. جزائر الاندا اشغال و فتوحات سواحل را تکمیل میکند در ضمن این احوال اگوست ساکس پادشاه مخلوع پولنی وارد مملکت خود شده استانیلاس لکزیسکی دست نشانده شارل را خارج میکند. پادشاه دانمارک تدارک حمله به سوئد را دیده و سلطان پروس پمرانی غربی را تصرف و در حقیقت دست بکلی از سواحل خارجی بالتیک کوتاه میگردد. شارل دوازدهم در ۱۷۱۴ به سوئد مراجعت کرده ابداً بخیال استرداد اراضی خود از پطر نمی افتد بلکه میخواهد که نروژ را از دانمارک بگیرد اما عمرش برای انجام این مقصود نیز وفا ننموده در محاصره فرد ریک شال بقتل میرسد . با وجود این سوئدیها راضی بصلح نشده تنها موقعی که قشون بحری روس عازم استکلم می شود این دولت مجبوراً با پطر کبیر بموجب عهد نامه نیستا د صلح کرده ایالات لیونی - استونی - انگری - کاولی وقسمتی از فنلاند را رسماً به روسیه واگذار می نماید . در نتیجه این منازعات پطر کبیر که در بحر بار و پا میخواست مالک سواحلی گردید که طول آن از چندین صد کیلومتر متجاوز بود . مسافرتهای پطر - پطر کبیر برای اینکه شخصاً وصتیات و ترقیات اروپا را
٣٩٦ زیر دقت آور و چند ماه بعد از تصرف آز و بجانب اروپا حرکت و بطور ناشنا مدتها در المان، هلند و انگلیس سیاحت نموده به شهر دین رفته بملکت خود مراجعت میکند درین مسافرت خود پطر کبیر خدمات بزرگی بمملکتش نموده مطالعاتی از عمیق در تمدن اروپائی دانسته و شخصاً به فنون مختلفه دست زده و از هر یک بهره گرفته است عده صاحبان صنعت و صاحب منصبان نظامی را جیر و با خود بروسیه برده است در ۱۷۱۷ پطر سفر دیگری تنها بصورت رسمی با روپا نموده معاهده تجارتی بین او و حکومت فرانسه با مضار میرسد درین سفر نیز بیکار نمانده بوسائل ممکنه در جلب تمدن اروپائی کوشیده است. اصلاحات پطر کبیر :- اصلاحات مهمتی که پطر کبیر در داخله مملکت خود نموده بسه دسته عمده تقسیم می شود :- ۱- اصلاحات اخلاقی - کلام خود پطر است که گفته «میخواهم این گله حیوانات را با خلاق و زندگانی انسانی آشنا کنم» درین مقصود پادشاه روسیه با خدمات فوق العاده با صلاح عادات و اخلاق قدیمه قوم خشن روسی پرداخته حتی با قدامات خیلی سخت نیز تشبث کرده است مأمورین مخصوصی بشهرهای بزرگ روسیه فرستاده
۳۹۷ تاریش لباس بلند را در بین را کوتاه کنند حجاب زنها را منع کرده حکم نمود تا ایشان نیز در اجتماعات حضور بهم رسانیده شریک شوند. درین راه معاونین پطر کبیر اسرای سوئدی بودند که در محبس های روسیه بسر می بردند مشار الیهم طرز زندگانی و عادات و رسوم اروپائی را بمردم روسیه می آموختند. ۲ - اصلاحات ثروتی - زراعت و صنعت و استخراج معادن و تأسیس کارخانه جات و حفر ترعه ها را تشویق و بعبارۀ اخری بعالم اقتصاد روسیه حیوۀ جدیدی بخشود. ۳ - اصلاحات اداری و مذهبی - این رشتۀ اصلاحات پطر کبیر از همه مهمتر و بطوریکه میتوان حدس زد برای این بوده که روسیه نیز مانند سائر دول اروپائی دارای ادارات مرتب و تشکیلات منظمه بشود مساعی پطر کبیر درین راه بسیار قابل تمجید و بعضی از تأسیسات او تا زمان انقراض خانوادۀ رمانوف (۱۹۱۷) نیز در روسیه مشاهده می شد. مهم ترین اصلاحات پطر کبیر بقرار ذیل است - اولاً ادارۀ حکومت مرکزی - که مرکب از یک مجلس سناء ده مؤسسه شبیهه
۳۹۸ بوزارت خانه های امروزه بوده است مجلس سنا که مقام و ماموریت شورای دولتی را داراست طرحهای مفیده ترتیب و بمقام سلطنت تقدیم می نمود و در غیاب پادشاه تمام امور حکومت را بدست میگرفت . ثانیاً حکومت ایالات ـ پطر کبیر تمام مملکت خویش را بدوازده ایالت تقسیم و برای هر یک حکامی میفرستاد ایالات نیز بنوبه خود بولایاتی تقسیم گردیده بودند مامورین ایالات کاملا مطیع مرکز و مجری دستورات آن بودند . ثالثاً ادارۀ امور مذهبی ـ سابقاً ریاست مذهبی روسیه باشخصی بوده که از جانب روحانیون مملکت انتخاب می شد پطر کبیر این ترتیب را موقوف اداره منظمی برای امور مذهبی تاسیس و از طرف خود نماینده بعنوان مدعی العموم در آن بر گماشت بدینصورت پطر کبیر جریانات مذهبی را نیز در قبضه قدرت خود داشته و بدل خواه خویش آنرا اداره میکرد معهذا تزار روس هرگز مدعی ریاست عالیه روحانی نبوده و هیچوقت مانند هانری هشتم پادشاه انگلیس نخواسته است که رئیس مذهب روس باشد . مخارج اوروپا ١٠٠ کلدار کابلی عبدالحق المرجو
۳۹۹ رابعاً قشون - پس از فراغت از جنگها پطر کبیر در قشون روسیه اصلاحات اساسی کرده نظام خود را مانند سپاه آلمان منظم گردانید ه در نمره آنرا تقریباً به یکصد هزار نفر رسانید و همچنین پس از تصرف سواحل بالتیک توجه به تهیه قوی بحری پیدا کرده و در اواخر سلطنت این پادشاه روسیه دارای جهازات مفصل است در خاتمه باید گفت که دیگر از کارهای بر جسته پطر کبیر یکی تأسیس اداره پولیس مرقبی بوده که اقتدارات آن ما فوق قانون و از تمام جزئیات جریانات امور ملکی پطر را با خبر می ساخت و دیگری بنای شهر سن پطر ز بر گ پای تخت جدید روسیه جدید است این شهر که موقعیت طبیعی آن برای یک شهر معظم هرگز مساعد نبوده بکوشش و همت پطر قابل سکنی و اساس آن ریخته شد هر چند بنای این شهر از شاهکار های پطر شمرده می شود اما باید گفت که در انجام این مقصود پادشاه روسیه از توسل به هیچ اقدام سخت و وحشیانه خودداری ننموده است. با فقدان هر گونه وسائل رعایا خود را مجبوراً بساختمان شهر میبرده و هزاران نفر از ایشان ز شد نعیتب
٤٠٠ در صدمه جان سپردند . بهر صورت بنای سن پطرزبورگ یکی از اقدامات بزرگ پطر بوده و شاید غیر از و کسی از عهده این امر نمی توانست بر آید : مخالفین پطر ـ اصلاحات پطر کبیر در داخله مملکت بسهولت پیشرفت نکرد عامه روسی از اقدامات او ناراضی بوده و از ترک عادات و رسوم و خرافات سابقه خود دل خوش نداشتند با وجود فتوحات بزرگ پطر در خارج و زحماتی که در ارتقاء و سربلندی روسیه تحمل نمود ملت جاهل و نادان روس همیشه او را بنظر بد دیده محرب اخلاق و دشمن مذهب تصور میکردند . در ١٦٩٧ موقعی که پطر بسیاحت اروپا مشغول بود سربازان قدیم انقلاب سختی برعلیه اصلاحات او نمودند هر چند که این هیجان بزودی خاموش شد ولی پطر پس از مراجعت به تنبیه ایشان پرداخته و در ظرف هفت روز بیش از هزار نفر شورشیان را در میدان عمومی مسکو بقتل رسانید . پس ازین دیگر مخالفت های علنی دیده نشد و ناراضیان مخفیانه شروع بدسیسه کردند
٤٠١ در ۱۷۱۸ پطر فهمید که مرکز تمام فتنه و فساد مخالفین پسرش سزارویچ الکیس میباشد لهذا مشارالیه در یک دیوان عالی محاکمه و پس از محکومیت در از یرکشی شد در خاتمه ذکر احوالات پطر باید گفت که مساعی این پادشاه از جهات سیاسی برای روسیه خیلی ذیقیمت بوده در موقع مرگ او روسیه در شمار دول مقتدره اروپا بحساب می آمد لیکن از جهات اجتماعی اقدامات او تمام سطحی بوده و اثرات مهمی در روسیه نکرده است هرچند لباس بلند به لباس کوتاه بدل شد اما افکار و احساسات و اخلاق ملت همان بود که بود. جانشینان پطر- پطر کبیر در زمستان ۱۷۲۵ روزی خود را برای نجات یک کشتی برود نوا انداخته در نتیجه مبتلا بکسالت فوق العاده شده بسن ۵۳ سالگی در همان سال درگذشت. در مدت چهل سال از ۱۷۲۵ تا ۱۷٤۲ مردمان قابل بزرگی نبودند درحالی اولین جای نشین پطر عیال دوم او کاترین اول بوده که سابقاً از مشارالیها اسمی برده و میدانیم که در جنگ با عثمانی چگونه باعث نجات شوهرش گردید پس از کاترین الیزابت دختر او بسلطنت روسیه رسیده
٤٠٢ در زمان این ملکه نفوذ معنوی فرانسه درین مملکت زیاد شده حتی زبان فرانسوی زبان رسمی دربار و محافل بزرگان گردید. همچنین قشون ابارایش در جنگ های هشت ساله متحداً با اہل عملیاتی شد و از همین وقت ملکت روس دخالت مستقیم در امور اور پا پیدا کرده و حقیقیه داخل جامه اثر پا گردید الیزابت - پطر سوم خواهر بزدگش را برای جانشینی خود تعین میکند. این نوادهٔ پطر کبیر جوانی بی عقل و بی متانت بوده و صفات لازمه سلطنت در او هیچ دیده نمی شد لہذا شش ماه بیشتر پادشاهی نکرده عیالش کاترین دالت حالت زمر لیست بکمک قشون ساحلوی سر پطر زبورگ اعلان سلطنت نموده پطر سوم مجبور باستعفا گردید. چهار روز بعد شهرت دادند که پطر در اثر علالت مزاجی که داشته در گذشته ولی معلوم است که همدستان کاترین کار او را ساخته بودند . کاترین دوم - کاترین در سن سی و سه سالگی بتخت سلطنت نشسته و سی و سه سال نیز پادشاهی میکند. (از ١٧٦٢ تا ١٧٩٦) بی نہایت باہوش و فعال و جاه طلب بوده موقعی که ہنوز الیزابت حیوه داشته و شوهرش فقط مقام ولایت عہد را داشت خیال سلطنت را
٤٠٣ در سری پرورانید و چنانکه بیکی از سفرای مقیم دربار گفته بود:— «تصمیم من این است که یا درین مملکت سلطنت کنم و یا کشته شوم» بنابرین نژاد آلمانی خود را فراموش کرده بجلب توجه ملت روس سعی مینماید: وقتاً نیز در حکمرانی خود مانند اصیل ترین روسی منافع مملکت را دفاع و حفظ نموده است. ملکه روسیه مثل سلاطین معاصر خود شوق تحصیل علم و ادب داشته و از این حیث از فردریک و ماری ترز شرف و دوم هیچ کمتر نبوده با ولتر و دیدر و و دالامبر نویسندگان و فلاسفه مشهور فرانسوی مکاتبه و ارتباط داشته و هر یک را بنوعی مداح خویش نموده. در اوائل سلطنت خود مجلسی مرکب از ٦٠٠ نفر نمایندگان طبقات مختلفه ملت تشکیل و آنرا مامور تدوین قانونی بر روی اصول آزادی و حق مساوات گردانید. مجلس مزبور دو سال دوام کرده تقریباً دویست اجلاس نموده ـ هر موضوع را بزیر بحث آورده و هیچ تصمیمی نگرفت . این خبر که در اروپا انعکاس پیدا کرد مخصوصاً فلاسفه فرانسه را زیاده از حد جذب کرده و شروع بتمجید و تحسین ملکه آزادی خواه نمودند در صورتیکه روز بروز کاترین بتضییقات بدبختین می افزود. کاترین در تشکیلات داخله مملکت چندان وزن و مقامی ندارد یعنی کار برجسته نمی تواند از و ذکر کرد فقط مشارٌ الیها نیز سیاست پیوسی را تاریخ اروپا ـ چاپ کا بلـ تحت المراقبه
٤٠٤ تعقیب و عدهٔ زیادی از مهاجرین خارجی را باراضی حاصلخیز ولی غیر مسکون روسیه جنوبی و نواحی اوکرانی و ولکا جلب نموده است . سیاست خارجی - اساس سیاست خارجی کاترین دویم همان سیاستی است که پطر کبیر طرح و تعقیب کرده یعنی این ملکه نیز تمام کوشش خود را صرف این نمود که روسیه با روپای متمدن مستقیماً وصل شده و بدریای آزادی دست داشته باشد . در طرف مغرب این سیاست بزودی پیشرفت کرده مملکت پولنی تقسیم و دریای با روپای مرکزی پیدا میکند . اما قسمت دویم سیاست خارجی کاترین که عبارت از اضمحلال دولت عثمانی و رسیدن بدریای سیاه چندان موقعیتی حاصل نمیکند . هرچند که در جنگهای ١٧٦٨ و ١٧٨٧ متصرفات جدیدی از حد و د قفقاز و حوالی رود دنیستر پیدا میکند. ولی در سواحل دریای سیاه پیشرفت واقعی ننمود بهرحال با وجود عدم موفقیت کامل متصرفات روسیه در زمان این ملکه وسعت بسیاری یافته و بیش از هفت ملیون بر سکنه آن افزوده شد .
٤٠٥ فصل نوزدهم اوضاع سیاسی اروپا در قرن هجدهم قرن هجدهم یکی از قرون خونین در تاریخ سیاسی اروپا شناخته میشود جنگهای وراثت اسپانی (از ١٧٠١ تا ١٧١٤) آنرا افتتاح و جنگهای انقلاب کبیر فرانسه (از ١٧٩٢ تا ١٨٠٢) آنرا ختم میماند در فاصله ما بین این دو رشته منازعات شش دوره جنگ هایی که عبارت از جنگ هایی وراثت پولنی (١٧٣٣-١٧٣٨) و وراثت اطریش (١٧٤١-١٧٤٨) جنگهای هفت ساله (١٧٥٠-١٧٦٣) جنگهای پولنی و ترکیه (١٧٦٣-١٧٧٢) و بالأخره منازعه ما بین فرانسه و انگلیس راجع بمستعمرات کانادا و هند و جنگهای استقلال و آزادی ممالک متحده آمریکای شمالی میباشند واقع گردیده است . میدان چهار جنگ اولیه در خاک اروپا و دو جنگ اخیر در خارج این ربود وعلل و وقایع آنها فوق العاده پیچیده تر از جنگ های قرن هفدهم میباشد و دلائل عمده این پیچیدگی از قرار ذیل است:-
٤٠٦ اولاً درین قرن بر خلاف قرن هفدهم دولت مقتدری که مرکز جریان سیاسی اروپا باشد وجود نداشته در صورتیکه در قرن هفدهم تقریباً مملکت فرانسه دارای اولویت بوده از قرن هجدهم هر یک از دول انگلیس، اطریش، رومیه و روس قدرت و اعتباری را حائز گردید و مراکز متعددی برای سیاست اروپائی پیدا میشود. بدیهی است با این ترتیب چون هیچ یک از دول فوق الذکر برتری و احاطه بر دیگران نداشتند در مقابل نظریات یکدیگر ایستادگی و وضعیات سیاسی اروپا در هم و پیچیده میگردید، ثانیاً در قرن هفدهم دول متخاصم منحصر بفرانسه واطریش و انگلیس و هلند بوده درین قرن دول روسیه و پروس نیز بآنها علاوه گردیدند. ثالثاً میدان سیاست خارجی اروپا توسعه یافته اگر در قرن سابق فقط اروپای مرکزی و غربی عرصه کشمکش دول اروپائی شمرده میشد در قرن هجدهم اروپای شرقی هم بآن ضمیمه و بالاخره میدان وسیع تری که عبارت از امریکا و آسیای جنوبی باشد برای دول اروپا باز گردید. خرابه حصار الموت مسلم بن عقیل در کوفه
٤٠٧ رابطه رقابت سابقه بین فرانسه و انگلیس - فرانسه و اطریش درین قرن بجای خود باقی منتها دامنه آن وسیعتر گردیده دو دولت فرانسه و انگلیس در خارج اروپا هم سیاست مملکاتی را درین قرن تعقیب مینمایند . از طرف دیگر رقابت پروس و اطریش - مسئله پونی و ترکیه نیز که دولت روس آنرا بعرصه ظهور آورد و بالاخره مداخله هسپانی و رژو و شانزلونگان آلمان و هلند و خانواده ساووا ازین رقابت ها کاملا باعث پیچیدگی و تشدید وضعیات سیاسی اروپا در قرن هجدهم میشود درین فصل ها وقایع عمده قرن هجدهم را شش قسمت نموده هر یک را جداگانه شرح میدهیم :- تصفیه قطعی وراثت هسپانی - وراثت پولونی تصفیه وراثت اسپانی - تا ده سال بعد از مرگ نوئی چهار دهم یعنی از (١٧١٥ تا ١٧٢٥ ) اروپای غربی دچار مناقشات و مشکلات بسیاری که نتیجه مسئله وراثت اسپانی بوده میگردد .
٤٠٨ بطوری که میدانیم معاهدات اوترخت و راستاد این موضوع را خاتمه نداده بدینمعنی که امپراطور المان شارل ششم و پادشاه اسپانیا فیلیپ پنجم از امضای عهدنامه استنکاف امپراطور در دعاوی خویش بتاج و تخت اسپانی باقی مانده و فیلیپ پنجم هم راضی بتفویض متصرفات ایطالیائی خود به امپراطور المان نمیگردید پیش آمد جدیدی این اختلافات را مشکلتر مینماید و آن ازدواجی است که فیلیپ پنجم با الیزابت فارنتز یک زن جاه طلب ایطالیائی میکند در صورتیکه فیلیپ پنجم از عیال سابق خود وارث مشروعی برای تاج و تخت اسپانی داشته زن تازه اش میخواهد بهر وسیله شود تخت و تاجی برای اولاد خویش تهیه نماید و بهترین راه را برای حصول این منظور افروختن آتش جنگ جدیدی دراروپا می بیند. انگلیس و فرانسه که از جنگ های سابقه هنوز قد راست نکرده بودند سیاست صلح جویانه را در نظر گرفته برای جلوگیری از وقوع این جنگ تا کوشش نموده اتحادی در (١٧١٦) منعقد نقشه نفوذ حفظ مقررات عهد نامه اوترخت و بالاخره سعی در اصلاح بین امپراطو
٤٠٩ و پادشاه ہسپانی قرار میدہند . پس از منازعات مختصری عاقبت عہد نامه جدیدی بین ہسپانی و امپراطور در شهر وین بامضاء رسیده نایل سیسیل و سارونی از مستملکات ہسپانی منتزع بامپراطور تفویض و در مقابل دوک نشین پارم و تسکان بہ دن کارلوس پسر الیزابت داده میشود . بموجب این عہدنامه کہ حقیقتاً با مختصر تغییری مصدق عہدنامۀ او ترخت است رقابت امپراطور و پادشاه ہسپانی خاتمه پذیرفته و قطعاً بین این دو مملکت صلح میشود ، و در ضمن الیزابت نیز به تحقیق مقصود خویش موفق میگردد . جنگ وراثت پولنی - پس از صلح وین (١٧٢٥) بواسطۀ توافق نظر دو حکومت انگلیس و فرانسه و خصوصاً مساعی والپول و کاردینال فلوری وزرای صلح طلب این دو مملکت بقدر امکان مسائل متنازع فیہ دوستانہ حل شده و از وقوع جنگ های عمومی جلوگیری بعمل میآید ولی متاسفانه ظهور موضوع وراثت پولنی باز این آرامش را در هم شکسته و اختلافاتی که در خصوص تعین جای نشین او گوست دوم
٤١٠ پادشاه پولنی پیشر میاید منجر بجنگ عمومی میشود : پس از انکه اوگوست دوم در (١٧٣٣) فوت میکند برای تاج انتخابی پولنی دو نامزد و دا طلب بود. یکی اوگوست سوم پسر پادشاه متوفی و دیگری استانیسلاس لکژنسکی پدرزن لوئی پانزدهم که سی سال قبل پسر شارل دوازدهم پادشاه سوئدا و را بپادشاهی این مملکت منصوب و بعد از واقعه پولتا وا معزول شده بود درین وقت ستانیسلاس باکثریت ٦٠ هزار رأی در مقابل چهار هزار بسلطنت پولنی انتخاب میگردد . ولی روسها بواسطۀ تقویتی که فرانسه از پادشاه جدید طبیعتاً مینمود و شارل ششم امپراطور آلمان برای اینکه شاید بتواند او گوست سوم را مجبور بترک دعاوی راجع بوراثت اطریش و تصدیق وراثت ماری ترز نماید تصمیم به تقویت اوگوست نمود قشون خوش را بخاک پولنی وارد و استانیسلاس پس از مقاومت مختصری در دانزیک محصور شده و بزحمت ازین ورطه خود را خلاص مینماید . لوئی پانزدهم برای انتقام پدرزن خود و استرداد تاج و تخت
٤١١ او قیام میکند. لیکن در اجرای این مقصود مشکلاتی برای او در پیش بوده چه اولا رسانیدن قشون از راه دریا به پولنی مشکل بوده و ثانیا جز در (پی با) فرانسه و آلمان متصرفات مشترکی نداشتند حمله به پی با نیز یقینا موجب تاثر انگلیس گردیده و لوئی پانزدهم بهیچ قسمی راضی به کدورت انگلیسها نبود، لهذا با پادشاه اسپانیا و دن کارلس دوک پارم و تسکان در (١٧٣٣) اتحادی کرده دوک ساوا و سارونی را هم که از امپراطور رنجیده خاطر بودند با خویش همراه ساخته اعلان جنگ با امپراطور میدهد. این جنگ مدت پنج سال در ایتالیا دوام و در (١٧٣٨) بموجب عہد نامه و ینه خاتمه می پذیرد. بموجب این عهدنامه استانیسلاس از سلطنت پولنی دست کشیده پادشاهی نانسی و لرن مادام العمر با و داده میشود. و همچنین قید میگردد که پس از مرگ مشار الیه دو آیا مزبوره جزو متصرفات فرانسه شود دن کارلس نیز ناپل و سسیسیل را بمتصرفات خویش ضمیمه و عنوان پادشاهی میگیرد. درین جنگ فقط خسارت متوجه امپراطور بوده بهترین متصرفات خود را
٤١٢ در ایطالیا از دست داده و در مقابل فرانسه با تصرفات لرن بسرحد طبیعی خویش میرسد. (جنگ مابین پروس و اطریش) وراثت اطریش - هر چند در جنگ وراثت پولنی شارل ششم خساراتی دیده و حقیقةً برای او گران تمام شد لیکن چون معاهده ینه ماری ترز را بوراثت شارل ششم شناخت در سیاست خانوادگی پیشرفتی نمود ولی پس از انکه دو سال بعد شارل در گذشت و ماری ترز بجای نشین او گردید فوراً اتحادیه های مخوفی بر علیه مشار الیها تشکیل و از همین جای جنگ های وراثت اطریش که از (١٧٤١ تا ١٧٤٨) دوام داشت بشروع میگردد. ابتدا منتخب باویر که مدعی تاج و تخت اطریش بود با فردریک دوم پادشاه پروس - پادشاه فرانسه - پادشاه اسپانی - پادشاه ناپل و پادشاه ساردنی بموجب معاهده نمفنبو رگ متحد شده شروع بجنگ با اطریش و متحدین آن که انگلیس، هلند و روسیه بوده میکنند. با اینکه مخالفین ماری ترز وجه مشترکی در اتحاد بر علیه اطریش داشتند
٤١٣ باز هم هرکدام مقصود جداگانه را در نظر گرفته و در تحصیل و اجرای آن کوشش میکردند مثلاً قصد فردریک دوم تصرف سیلزی منظور پادشاه اسپانی تحصیل متصرفات جدیدی در ایتالیا و نقشه فرانسه در حمله بهند درعین حال تفوق بر انگلیس و اطریش بوده است پس حقیقةً این جنگ دارای سه قسمت بوده یکی جنگ اطریش و پروس دیگری اطریش و انگلیس و فرانسه و بالاخره سوم جنگ اطریش و اسپانی اما از همه مهمتر جنگ اطریش و پروس را باید دانست زیرا در نتیجه آن دولت پروس مالک ایالت سیلزی گردید جزو دول معظم بشمار آمده موازنه دول المان را بهم زده و جنگهای هفت ساله را موجب میشود . وقایع جنگ - اوّل این جنگ برای ماری ترز خیلی سخت بوده بطوری که در (١٧٤١) چنین بنظر میرسید که شکست ماری ترز حتمی است و دیگر برای اطریش تاب مقاومت و مفری باقی نمانده زیراکه از طرفی فردریک دوم در لموتینز شکست فاحشی بماری ترز داده ایالت سیلزی را قطعاً تصرف و از طرف دیگر
٤١٤ شارل آلبر منتخب باویر با قشون فرانسه داخل بهم و پراگ شده آنجا را کاملاً اشغال مینماید . با این وضعیات دشوار ماری تریز بواسطهٔ فعالیت و مهارتش خود و مملکت خویش را نجات میدهد بدین معنی که اولاً پس از مذاکرات بسیاری یکصد هزار قشون از هنگری برای کمک خویش تهیه کرده و از طرف دیگر عهدنامهٔ برسلو را یامید و قطعاً ایالت سیلز می جزء متصرفات پروس میشود . دولت فرانسه که مقصودش فقط تصرف پی با بود بواسطهٔ مهارت مارشال دسا کس سردار خود سه فتح عمدهٔ نصیبش گردیده پی با را متصرف و حمله بخاک هلند را شروع میکند لهذا ماری طرزی مقدش مجبوراً در (١٧٤٨) تقاضای صلح نموده و عهدنامهٔ صلح در اکس لا شاپل منعقد میگردد . معاهدهٔ اکس لاشاپل- این معاهده که لوئی پانزدهم در ١٨ اکتوبر ٤ ١٧ امضاء نمود یکی از بیهوده ترین و حقارت آمیز ترین معاهداتی است که فرانسه منعقد داشته است ، با وجود غالبیت لوئی
٤١٥ پانزدهم تمام ایالات متصرفه حتی مهمات جنگی را که بدست قشون فرانسه افتاده مسترد داشته - حسب تقاضای انگلستان شارل ادوار د پسر ژاک سوم را از خاک فرانسه خارج و سلطنت خانوادۀ ہانور را در انگلستان رسماً می شناسد. از طرف دیگر فردریک دوّم سیلزی را مالک ورن فیلیپ اسپه دوّم الیزابت فارنز ایالت پارم را متصرف میگردد. حقیقتاً خون و منافع فرانسویان فدای منافع پادشاه پروس و خانوادۀ بوربن اسپانی گردید. برای اینکه یکی از حرفای خود را از میدان خارج و با دیگران آزادانه دست و پنجه نرم کند بموجب معاہدۀ بورسلو ایالت سیلزی را به فرد ریکم واگذار و با پادشاه پروس صلح مینماید. (١٧٤٢) سپس تمام قوامی خود را متوجه شارل آلبر گردانیده هم را باز پس گرفته باویر را اشغال مونیخ را متصرف شده تا به رو درن رسیده ایالت الزاس را تهدید میکند. این پیش رفت های متوالی این دفعه فرد ریک دوم را بوحشت انداخته
٤١٦ در (١٧٤٤) بموجب معاهده پاریس بر علیه ماری طرز با فرانسه متحد میشود پادشاه فرانسه که تاکنون فقط با شارل آلبر مساعدت مینمود و مستقیما داخل عملیاتی نشده بود بعد از معاهده مارس به ماری طرز و انگلیس و هلند اعلان جنگ میدهد. کمی بعد از اعلان جنگ فرانسه شارل آلبر وفات کرده و ظاهراً دیگر علتی برای تعقیب خصومت باقی نمیماند لیکن چون هر یک مخاصمین منظورات شخصی داشته و وراثت اطریش بهانه بیش نبود جنگ را تعقیب مینمایند . فردریک دوم متوالیاً بر قشون ماری ترز غلبه کرده معاهده در میدل مقرراً انتشار مقررات عهد نامه اکس لا شاپل تولید خشم و هیجان عجیبی در ملت فرانسه کرده و نفرت فوق العاده نسبت به پادشاه خود بین این حقارت پیدا نمودند بطوری که کلمه صلح را در ردیف یکی از سنگین ترین و زشت ترین کلمات میدانستند. تاریخ اروپا ۳۰۰ تا نه توزیعکم
٤١٧ III جنگ هفت ساله در ١٧٤٨ موقع عقد معاهدهٔ اکس لاشاپل دول متخاصم از طرفی فرانسه و پروس واز طرف دیگر اطریش و انگلیس و روسیه و هلند بوده اما هشت سال بعد یعنی در (١٧٥٦) بکلی اتحادهای فوق منقلب گردید. انگلیس و پروس در یک قسم قرار گرفته و اطریش و فرانسه و روسیه بایکدیگر در مقابل ایشان متحد شدند. این انقلاب و تغییر را اساساً باید اثر و نتیجهٔ عملیات مارسی طرز دانست بلکه اطریش که با وجود امضای سه معاهده بر سلو — درسد واکس لاشاپل ایالت سیلزی را حق خود میدانسته و راضی نمیشد که ایالت مزبور در تصرف پروس باقی بماند فوراً پس از امضای معاهدهٔ اخیر درصدد می افتد که فرانسه را از اتحاد با پروس منصرف و در صورت امکان با دشمن چندین صد سالهٔ اطریش تشکیل اتحادی دهد. اتفاقاً این فکر ماری ترز با نظریات سیاسی فرانسه نیز مصادف و موافق تاریخ اروپا ... ۲ کاملتر [?] یگانه[?]
٤١٨ گردیده اتحاد بین دولتین صورت پذیر میشود چه در ان موقع که حکومت فرانسه سیاست مهلکاتی را تعقیب می نمود سیاسیون آن مملکت جنگ حتمی الوقوعی را با انگلیس پیش بینی میکردند پس اگر در بر اروپا انگلیس با اطریش متحد نباشد در واقع در اتحاد سیاسی اروپائی تنها مانده و فرانسه یقیناً بر ان دولت غالب میآمد اما مانعی که بوئی پاترویم برای انعقاد این اتحاد تصور میکرد خصومت اطریش با پروس بوده پادشاه فرانسه میخواست همیشه با پروس اتحاد داشته و خللی در دوستی ایشان واقع نشود، اتفاقاً این اشکال یعنی قید دوستی فرانسه و پروس هم با معاهده که در وایت هال بین پروس و اطریش منعقد گردید مرتفع و در (١٧٥٦) در ورسای معاهده بین فرانسه و اطریش بامضاء رسید اتحاد با اطریش و جنگهای که در نتیجه آن فرانسه دو چار گردید برای این ملکت فوق العاده مضر واقع شده تمام قوای آن درین جنگهای بری اروپا مضمحل گردید اگر برای تعقیب سیاست خود استعداد خویش را برای مقابله مستقیم با انگلیس نگاه میداشت البته بحال او مفید تر میبود . شروع بجنگ و میدان های مختلفه آن :- در جنگهای هفتساله
٤١٩ الیزابت فقط فرانسه را با خود متحد نساخته بلکه با الیزابت ملکه روسیه اوگوست سوم پادشاه پولنی ـ منتخب ساکس ـ پادشاه سوئد و بالاخره جمعی از امرای آلمان هم طرح اتحادی ریخته بود . فردریک دوم پس از اطلاع از معاهده ورسامی خطر را مواجه دیده منتظر حمله متحدین نشده در (١٧٥٦) به در سد حمله و آنجا را تصرف مینماید قشون ساکس را نیز در پیرنا محاصره و پس از یک ماه مجبور به تسلیم میسازد. بدینطریق جنگ شروع میگردد . عملیات مهمه این جنگ در سه میدان بزرگ : آلمان غربی بین ره ورن والب ـ المان مرکزی (بهم ـ ساکس ـ سیلزی ـ براندبورگ ـ پمرانی) د المان شرقی (پروس) واقع میشود . عملیات در آلمان غربی چندان طرف توجه فردریک نبوده تیجه بپیمان درین قسمت فرانسه وانگلیس و منظور اصلی تصرف الکتراس هانور بوده است قشون فرانسه بسرکردگی دوک دلشلیو در کلوسترزون سپاه انگلیس را محاصره وتقریباً هانور را تصرف مینماید اما بواسطه خلاف عهد انگلیس و حله که در موقع متارکه نمودند قشون فرانسه مجبوره تخلیه
٤٢٠ الکترا شده و تا آخر جنگ دیگر نمیتواند به آنجا وارد گردد. عملیات جنگی در آلمان مرکزی : میدان بزرگ جنگهای هفت ساله در آلمان مرکزی بوده است در ابتدای جنگ فردریک دوم وارد بشده تا پراگ میرسد. اما بزودی در سال (١٧٥٧) پس از شکست کلن مجبوراً بهم را وا گذاشته از آنجا خارج میشود. درین موقع قشون فردریک از دو طرف مورد حمله سپاه فرانسه و آلمان واقع گردیده و از طرفی بقشون اطریش بسیلزی توجه مینماید. فردریک پس از تخلیه بهم با حملات پی درپی دشمنان خود را متفرق گردانید ه دو بزرگ یکی در روسباخ در مقابل قشون متحده فرانسه و آلمان و دیگری یکماه بعد در لیساقوین در مقابل قشون اطریش نصیب او میگردد بعد ازین دو فتح فردریک نقشه خود را کاملاً تدافعی قرار داده و چون میدانست که روسها واطریش ها برای تلافی شکست های سابقه یقیناً مبادرت بحمله خواهند کرد صلاح چنان دید که فقط بعملیات تدافعی مصروف گردد اما با وجود این بواسطه کثرت دشمنان پیش بردن همین نقشه دفاعی نیز کار آسانی نبود در (١٧٥٩) روسها
٤٢١ در زولید وخویکی از دستجات قشون فردریک را شکست داده با قشون اطریش ملحق گردیده در کونو رسل دردف سپاه فردریک را بکلی منهزم مینمایند . چنین پس ازین فتح پیش قراول قشون روس متوجه برلن شده و ظاهرا بنظر میرسید که کار فردریک و پروس کاملا تمام خواهد شد اما اتفاقا قواى عمده روس واطریش این خط سیر را تعقیب نموده بلکه از یکدیگر مجزی گردیدند فردریک که این واقعه را از معجزات خانواده براند بورگ میگوید فرصتی یافته از سر و صورتی بقشون خود داده در (١٧٦٠) سپاه اطریش را در لیگنیتز و تو رگو شکست میدهد. با وجود این عده قشون مشق فردریک خیلی کم شده غالب نفرات قشونش از دهاتین بی تعلیم و ندیده بودند اگر با این ترتیب عملیات جنگی تعقیب میشد یقینا متحدین بشهر برلن وارد میشدند اما از خوش بختی فردریک در (١٧٦١) ایزابت ملکه روس در گذشته پطر سوم جانشین او از هواخواهان جدی فردریک بوده نه فقط ترک خصومت با او را کرده بلک با پادشاه پروس متحد میشود. از طرف دیگر فرانسه نیز با انگلیس صلح و بکلی متحدین ماری
٤٢٣ ترز او را تنها میگذارند. بدین جهة مشار الیها نیز مجبور بصلح گردیده در هوبر تسورگ در سال (١٧٦٢) با فردریک صلح و بموجب عهد نامۀ منعقدۀ فرد یک باز رسماً مالک سیلزی شده و این ایالت قطعاً از تصرف اطریش خارج میگردد. IV پولنی ـ اولین تقسیم آن جمهوری پولنی و محولۀ در آن ــ فردریک دوم و ماری ترز که (١٧٦٢) گله بگلۀ یکدیگر میزدند ده سال بعد یعنی در (١٧٧٢) برای تقسیم پولنی توافق نظر پیدا کرده کاترین دوم امپراطریس روسیه را نیز با خود همراه گردانیدند . لفظ پولنی از لغت اسلاو و بمعنای جلگه است بطوریکه از اسم آن معلوم میشود این مملکت شامل قسمتی از جلگۀ شمالی اروپا بوده و هر چند در رأس حکومت آن همیشه یک پادشاه قرار داشته لیکن بنام جمهوری پولنی یاد میشد در اواسط قرن هجدهم حدود آن از طرف شمال دریای بالتیک از طرف جنوب کوههای کارپات در و
۴۲۳ دنیستر (همین کوههاست که مملکت پولنی را از متصرفات عثمانی و ہنگری جدا میکند) از جانب مشرقی تا ماوراء رود دوفا و دنیپر در داخله روسیه ممتد بوده و حتی تا نزدیکی اسمولنسک میرسید است و سرحد غربی آن قرار وادی و خطی موازی با رود اود که ما را از سیلزی براند بورگ و پمرانی مجزا میگردانید بالآخره دری از حدود شمالی آن مملکت پروس واقع بوده است. کل مملکت پولنی از دو قسمت مرکب بوده یکی خود مملکت پولنی یا مملکت صاحب تاج که شامل اراضی مشروبه رود ویستول بوده و دیگری در جانب شرق گراند دوشه لیتوانی که بیش از خود مملکت وسعت داشته است. هر چند این دو جزو در قرن چهار دهم (۱۳۸۶ زمان حکمرا... ولادیسلاس ژاژلون تحت قدرت واحد در آمد اما باز در هر طرف هم از یکدیگر متمایز بودند. مملکت پولنی حدود طبیعی نداشته چهار راهی برای عبور طوایف تا بوده است. در مرکز مملکت پولنی یا قلعه اصلی و واقعی در مغرب امانتا
۴۲۴ در مشرق لیتوانیا وروسها و بالآخره در تمام مملکت یهودیها سکنی داشتند هر یک از نژادهای مختلطه دارای مذهب مخصوص بخویش بوده :- المانها پیرو طریقه پروتستان - روسها ارتودکس - لیتوانیها و پولنی که اکثریت سکنه مملکت را تشکیل میدادند معتقد بمذهب کاتولیک بودند تنها کاتولیکها حقوق و امتیازاتی داشته و پیرو مسالک دیگر خصوصاً از سنه ۱۷۱۹ از نیل بمناصب عمومی محروم و از حقوق سیاسی بهره‌مند نمی‌شدند. اوضاع اجتماع پولنی :- جامعه پولنی نیز مانند جامعه روس بدوطبقه تقسیم میشد یکی نجبا و دیگری دهاقین - دهاقین وابسته باراضی بوده کاملاً مطیع اراده نجبا - تمام مالیات برایشان شده هیچ مفری نداشته در منازل بدسکن گرفته و بالآخره بدبخت‌ترین مردم بشمار می‌آمدند تامدتی وضعیت دهاقین پولنی در اروپا ضرب المثل بوده هرگاه میخواستند منتها درجه بدبختی شخصی را مجسم نمایند او را تشبیه بغلامان ترکی یا دهاقین پولنی میکردند . نجبا تمام اراضی مملکت را در تصرف داشته و خود بسه دسته تقسیم میشدند تاریخ اروپا . قلم ۲ مجلد ۵ صفحه ۴۲۴
٤٢٥ اول مانیپاها که از سیصد خانواده تجاوز نکرده در بین ایشان چند خاندان خیلی معتبر بوده از خود قشون مرتبی داشته مالیات وصول نموده پای تخت علیحده داشتند و حقیقتاً مانند سلاطین مستقل زندگانی و رفتار مینمودند : ما دون این طبقه دسته نجبای متوسط بوده که عده ایشان ببیست یاسی هزار خانواده میرسیده و هر یک یک یاد و قریه را در تصرف داشتند . بالآخره دسته سوم نجبای پست یا عادی عده ایشان بالغ بر یک ملیون و نیم و جز شمشیر و اسپ قطعه زمین کوچکی چیزی را مالک نبودند. روحانیون تشکیل طبقه علیحده در پولنی نمیداده رؤسای مذهبی کشیشان و اسقف ها از همان اعضای خانواده های بزرگ بودند طبقه اواسط الناس اصلاً وجود نداشت یهودیها تجارت مملکت را به خود مخصوص و منحصر گردانیده بودند . تشکیلات سیاسی آن : در رأس جمهوری پولنی یک پادشاه قرار داشته در ابتدا و تاج سلطنت ارثی بوده ولی در قرن شانزدهم تاریخ اروپا ۲۰۰ ۲ جلد ۳ صفحه ۱۴۰ - ۱۴۱
٤٢٦ پس از مرگ آخرین پادشاه خانوادۀ ژاژیون نجبا سلطنت را انتخاب کردند ، اوّلین پادشاه انتخابی پولنی روک وانژو برادر شارل نهم پادشاه فرانسه است که یک سال پس از قبول این مقام تحت اسم هانری سوّم بپادشاهی فرانسه میرسد ، وسلطنت پولنی را ترک میگوید . چون انتخاب سلاطین را نجبا میکردند پس همیشه ایشان را مقید بشروطی مینمودند که غالباً در اطراف تحدید اقتدارات سلطنتی بوده است هر پادشاه پس از انتخاب بمقام سلطنت باید باحترام مقرّرات کتابی که وظائف او را تعیّن وموسوم - باکتا کانوِ نتا بود قسم یاد نماید - بتدریج اختیارات مخصوصۀ سلطنتی در پولنی محدود وبلکه محو گردیده مجالس ملّی یا دیت ها تمام امور مملکتی از قبیل وضع قوانین ، اخذ مالیات قشونیگری حتی اعلان جنگ را درعهده داشتند وشخص سلطان ابداً نفوذ ومداخله در کارهای مملکتی نداشت . دیت عبارت از مجلسی بود مرکب از نجبای طراز اوّل ( دایان ) ومجلس دیگر هم از نجبای
٤٢٧ درجه سوم که مجتمعا هر دو سال یک مرتبه برای مذاکره و حل امور مهمه مملکتی اجلاس میکردند جلسات دیت عمومی بوده تماشاچیان حق حضور داشتند . در قرن هفدهم چنین عادت بود که تصمیمات را باید عموم اعضا آرا داده باشند و مخالفت یک نفر از ایشان موجب مسکوت عنه گذاردن موضوع و بلکه رد آن بکلی میگردید عیب این مخالفت انفرادی را که بنام لیبروم وتو معروف است در لهستان بخوبی آشکار شده یعنی در ظرف (۱۱) سال پنجاه و پنج دیت دعوت و جز هفت دیت نتوانستند نتیجه از اجلاسات خویش بگیرند بدیهی است با این طریق اداره امور حکومتی تا چه اندازه مشکل بلکه محال بنظر میآید / بدینجهت بخیال افتادند که در موقع غیاب یا انحلال دیت مجالس شورائی از نجبا تشکیل دهند و مجالس مزبور مخالفت فرد واحد ماثر نبوده و اکثریت اراء قایم مقام موضوعی بوده است . قشون - - اساسا در پولنی قشونی وجود نداشت و مارکیهای مملکت از بیم این که مبادا پادشاه ازین راه اقتداری پیدا و در نتیجه
٤٢٨ باعث از محو نفوذ ایشان شود در دیت (١٧١٧) هجده هزار قشون برای پولنی و شش هزار برای گراند و شلیتوانی تصویب نمودند بعلاوه روسای کل این دو سپاه را نیز خود برای ما دام الحیوة انتخاب نموده و عزل ایشان جز برای و تصویب دیت غیر ممکن بود. نجبای مملکت تمام میخواستند صاحب باشند بطوری که غالباً از برای هر سه فرد سپاهی یک منصبدار وجود داشت در مخزن قشون بیش از چند عراده توپ کهنه مندرس دیده نمیشد با این وضع ترتیب قشون پولنی لازم بشرح نیست و ما قین بیچاره همیشه امیدوار بودند که در موقع خطر نجبا قیام و مملکت را نجات میدهند. پولنی و همسایگانش - با این تشکیلات یقین است که پولنی محکوم باضمحلال است. در قرن هفدهم و اوائل قرن هجدهم همسایگان آن سوئد - پروس - اطریش و روس نیز که شاهد خرابی اوضاع پولنی بودند خیال تقسیم آن در سر داشتند فقط موقع مناسبی را انتظار میکشیدند. روسیه و پروس از دیگر همسایگان در تقسیم پولنی بیشتر ذی نفع
٤٢٩ بودند زیرا روسیه با تصاحب قسمتی از اراضی این مملکت یکقدم به اروپا نزدیکتر شده و پروسس حدث ارضی خویش را تکمیل نموده. برای اینکه این منظور بعمل آمده تحقیق باید البته لازم بود که هرج و مرج اوضاع پولنی باقی بماند و مساعی که برای اصلاح بکار برده میشود عقیم گردد این دو همسایه درین راه هیچ کوتاهی ننموده موقعی که عده از نجبا بریاست خانواده ستانی تو قیسکی خواست قدمهائی بردارد. کاترین و فروریک پس از مرگ او گوست سوم قرار دادی بسته تعهد کردند که از هرگونه اصلاحی جلوگیری کنند هم چنین استانیلاس یونیاتو کیك جوان بی تجربه را در تحصیل تاج پولنی تقویت نمودند . روسها در پولنی :- پادشاه جدید برادر زاده هنری تو فیسکی ها بوده این خانواده نظریات اصلاحی خود را تعقیب نمودند مخصوصاً ابتداء خیال لغو لیبروم و تو را کرده خواستند کلیه مستخدمین را در مقابل پادشاه مسئول قرار دهند شورای یکجا نیز این تصمیم را تصویب نمود. ولی کاترین و فروريك دوم تنها به حفظ حقوق غیر کاتولیک ها دخالت کرده از دیت تقاضا مینمایند که ارتو دکس ها و پروتستان را با کا تولیکها
٤٣٠ مساوی الحقوق بشناسند چون دیت از قبول این درخواست امتناع میورزد قشون روس داخل پولنی شده تا نزدیک ورشومیرسد چند نفر از وکلای مخالف را دستگیر و بالآخره دیت را مجبور به رفع تضیقات بر علیه غیر کاتولیک ها و ابقای لیبروم وتو مینمایند (١٧٦٨) این اقدامات و مداخلات خارجی تولید هیجان عمومی در مردم کرده اتحادی در بار تشکیل میدهند. نقشه اتحاد مزبور ابقاء مقررات سابقه و عزل استانیسلاس بوده ولی باز کاترین شروع به تحریکاتی نمود ار تودکس های اوکرانی یا روسیه صغیر را تشویق به انقلاب کرده تقریباً درین واقعه از پنجاه هزار تا دو لیست هزار نفر بقتل میرسد از طرف دیگر ببهانه کمک پادشاه در مقابل باغیان مملکت قشون خود را وارد پولنی مینماید در ضمن این احوال عده از اهالی پولنی جنوبی از مقابل قشون روس فرار و وارد خاک عثمانی میشوند روسها ایشانرا حتی در خاک عثمانی تعقیب و عده زیادی از مسلمانان را هم قتل عام میکنند (١٧٦٨) دولت فرانسه که اقدامات همسایه گان پولنی را با نظر خوبی نمیدید سلطان عثمانی را تحریک بجنگ با روس میکند. تاریخ اروپا ٣٠٠ کلانتر ٤٥
٤٣١ جنگ با عثمانی :- با وجود مساعی کفایت مصطفی سوم سلطان عثمانی در انوقت قشون بری و بحری این مملکت بکلی بی نظم و از هم گسیخته بود. کاترین بدون اینکه عملیات خود را در پولنی متوقف سازد شهوار اندچه در خشکی و چه در دریا بقشون ترک حمله میکند. قشون بری او مجدداً آزورا گرفته سی قلعه را متصرف و بجانب بخارست پیش میرود و پس از فتح اسماعیلیه (١٧٧٠) از رود دانوب نیز عبور میکند. در دریا جهازات روس از بحر بالتیک گذشته داخل مدیترانه میگردد، و قتی این قوای بحری نزدیک بیونان میشود بتحریک روسها شورشی در پلوپونیز بر علیه عثمانی شروع ولی با کمال فوریت عثمانیان خاموش و باغیان مغلوب میگردند. روسها که در یونان موفق به پیشرفتی نمیشوند. بجانب اسیای صغیر حرکت و در خلیج چشمه نزدیک ازمیر با قوای ترک مواجه میگردند. با اینکه قوای عثمانی از حیث بر قوای روس فزونی داشت باز ترکها حالت دفاعی گرفته بداخل خلیج پناه میبرند در شب (٧ و ٨ ماه ژوییه ١٧٧٠) نزدیک ساعت دو جہازات روسی حمله را شروع از طرِف
٤٣٢ کشتی های مشتعل و از طرفی توپخانه روس در تاریکی شب قواسی ترک را بکلی مضمحل و نابود میسازند بطوریکه از پنجاه فروند کشتی عثمانی بیش از ده فروند باقی نماند پس از فتح روسها ممکن بود با نهایت سهولت بجانب قسطنطنیه حرکت کنند لیکن رؤسای ایشان چنین تهوری را صلاح ندیده صرف نظر کردند مذاکرات تقسیم پولنی : دو شکستی که بفاصله ده روز در چشمه و اسماعیلکیه بقوای ترک وارد آمد بکلی باب هر امیدی را بر پولنی سدود گردانید و دیگر ظاهراً مانعی برای تقسیم این مملکت تصور نمیرفت ولی ماری ترز از پیشرفت روسها و استقرار ایشان در دو ایالت ولاشی و طواوی خشنود نبوده میخواستند سرحد خویش را تا به بحر سیاه برسانند با ترکها داخل مذاکراتی شده و برای حفظ منافع خود عقد اتحاد با ایشان کردند در این قرار داد طرفین تعهد نمودند که ولو بقوه نظامی روسها را مجبور به تخلیه اراضی مفتوحه نمایند (ژویه ۱۷۷۱) اتحاد اطریش و ترک فردریک دوم پادشاه پروس را بوحشت انداخت زیرا از طرفی بواسطه اتحاد با روس بیم آن داشت که گرفتار
٤٣٣ جنگ جدیدی گردد، واز طرف دیگر میترسید که مبادا روسها واطریشی بعوض جنگ توافق نظری بین خود حاصل کرده هر کدام قسمتی از متصرفات آسیائی ترک را تصرف وموازنه بین قوای این سه دولت بر هم بخورد. لهذا فردریک باین خیال میافتد که مناقشه بین روس واطریش را با تقسیم پولنی ختم نماید یقین است درین صورت چون پروس نیز همسایه پولنی میباشد سهمی هم باو خواهد رسید. لهذا اول نظریۀ خودرا بکاترین وسپس به ماری ترز پیشنهادی نماند کاترین کاملاً اظهار موافقت نموده اما ماری ترز که این اقدام را نوعی خیانت و بی شرافتی میدانست از قبول آن امتناع مینماید ولی ژرف دوم پسر ملکۀ اطریش تا این اندازه معتقد به نظریات مادرش نبوده با نظریات فردریک همراه و بالاخر در فوریه (۱۷۷۲) مار ترز را وارد بموافقت با پیشنهاد پادشاه پروس میسازد. اولین تقسیم ـ در ٢٥ ژویه ۱۷۷۲ عهدنامۀ تقسیمی در سن پطررسبورگ بامضاء رسیده ومتحدین سه گانه برای جلوگری از اضمحلال
٤٣٤ قطعی پولنی دولت مزبور را بدینصورت باین خود قسمت میکنند:- ماری تریز گالیس را با ٢٦٠٠٠٠٠ جمعیت - فردریک پروس پولنی را باستثنای دانتزیک با ٧٠٠ هزار جمعیت دکاترین دوم قسمتی از لیتوانی را با ١٦٠٠٠٠٠ جمعیت . پس از امضای عهدنامه متحدین بدیت تکلیف تصویب آنرا نمودند تا یکسال مجلس پولنی مقاومت کرد اما چون قشون روس و اطریش و پروس تمام خاک پولنی را اشغال و دیت را در ورشو بزیر محاصره آوردند نمایندگان و پادشاه به تقسیم مملکت خود رضایت داده و بعلاوه تعهد کردند که هیچگونه تغییری در قانون اساسی پولنی ندهند. دومین و سومین تقسیم :- این ماده آخر بهانه شد که بیست سال بعد متحدین (۱۷۷۲) جنایت خویش را تکمیل و بکلی پولنی را از استقلا ملی و سیاسی محروم گردانند . تفصیل این است که پس از تجزیه پولنی اکثر از نجبای مملکت ملت بختیار خود را فهمیده خواستند تا در (۱۷۸۸) قانون اساسی جدید جاری نمایند در (۱۷۹۱) قانون اساسی مزبور صادر - و مطا - بق
٤٣٥ می آن سلطنت پولنی از بی مرکزیت حکومت محفوظ و تکمیل قوای نظامی پیش بینی میشود، لهذا کاترین و فروریک گیوم دوم پسر فروریک دوم بعنوان حفظ عهدنامه (١٧٧٢) قشون به پولنی داخل کرده تقسیم ثانوی را انجام میدهند (١٧٩٣) وطن پرستان مملکت قیام کرده و تاقین با اسلحهٔ ناقص خویش حاضر بدفاع شده لیکن متاسفانه ازین هیجانات بی موقع فایده بدست نیامده قشون روسی مجدداً وارد ورشو گردیده بیست هزار نفر را مقتول و در (١٧٩٥) قطعاً پولنی را تقسیم مینمایند. این مملکت که تقریباً بیش از یک قرن از نقشهٔ سیاسی اروپا محو بود در ١٩١٨ باز قسمتی از اراضی خود را مالک و تقسیم مملکت مستقلی داد. صلح قینیا رجه :- پس از تقسیم اولیه پولنی چون هنوز مخاصمت بین روسی و عثمانی باقی بود اطریش وساطت کرده در ٢١ ژویه ١٧٧٤ عهدنامه صلح بین این دولت در قینارجه که قصبه در بلغاری است بامضا رسید مطابق با این عهدنامه روسیه تمام فتوحات سواحل بحر سیاه را باستثنای آزو به عثمانی مسترد داشته شبه جزیره کریمهٔ تاریخ اروپا ۲۰۰ کلانتر - - ۵۳
٤٤٦ متصرفات عثمانی جدا ومستقل میگردد و این شبه جزیره را کاترین چند سال بعد تصرف مینماید) راجع بامور مذهبی سلطان عثمانی تعهد میکند که همیشه عیسویان ساکنین مملکت خود را تحت حمایت خویش داشته از ایشان محافظت نماید و از طرف دیگر حق حمایت ضمنی کلیسای یونانی یا ارتودکس های عثمانی را دولت روسیه تحصیل میکند . این ماده دارای اهمیت بسیاری در تاریخ سیاسی اروپای شرقی شده تمام عیسویان اتباع عثمانی چشم امید خود را برای استخلاص از قید مسلمانان بروسیه دوخته و وسیله برای مداخله روس در امور امپراطوری عثمانی میشود ، و حقیقة سرچشمه نفوذی که روسیه در قرون معاصره در بالکان پیدا کرد از همین مواد معاهده قینارجه بوده است دولت اطریش نیز برای حق الزحمه خود ایالت بوکوین را از سلطان عثمانی گرفته بدون اینکه مختصر خسارتی تحمل کند فائده بزرگی تحصیل نمود : -
٤٣٧ جنگهای بین فرانسه و انگلیس در هند و کانادا در همان موقع مناقشات اطریش و پروس در اروپا یک مرکز می بین فرانسه و انگلیس هم در اروپا هم در خارج این قطعه جنگ هائی شروع گردید. این مناقشات که از ١٧٤٢ تا ١٧٦٣ دوام میکند موضوعی جز رقابت های تجارتی این دو دولت نداشته میدانهای عمده ان در آمریکای شمالی کانادا و در اسیا هندوستان بوده است نتیجه آن از دست رفتن تمام مستملکات امریکائی و آسیائی فرانسه و توسعه متصرفات انگلیس میباشد. این سلسله منازعات بواسطه عهدنامه پاریس (١٧٦٣) خاتمه پذیرفت این دو دولت در اواخر قرن شانزدهم جداً شروع باقداماتی برای تجارت شرق و تحصیل متصرفاتی در آمریکا نموده در اوائل قرن هفده در اسیا تشکیل دار التجاره هائی از طرف اتباع این دو دولت شده در بر امریکا حکومت مستقیماً مبادرت بتشکیل مستملکاتی نمود.
٤٣٨ تشکیل کمپنیهای تجارتی:- کمپنیهای تجارت شرق کمپانیها اسهامی بوده در ابتدا تشکیلات وسیعه نداشته صاحبان سهام عده معدودی از صرافان و متمولین بودند پس از آنکه پیشرفتی در کار ایشان پیدا شد از اطراف ، داوطلبان خرید اسهام زیاد شده حتی بلدیه های بعضی شهرها نیز در ان شرکت کردند . سرمایه حاصله بمصرف ساختن کشتیها و پرداخت حقوق مستخدمین مرکزی یا نمایندگان خارجی میرسید. مؤسسات کمپانی از دو قسمت مرکب بود یکی موسسه اروپائی که غالباً در یکی از بنادر مهمه فرانسه اقامت داشته دیگری موسسه آسیائی که انهم یا در یکی از بنادر و یا جزائر مجاور ساحل تأسیس شده بود. این کمپانی بزودی امتیاز تجارت شرق را از حکومت فرانسه گرفته حتی برای حفظ خود اجازه گرفتند که عده مستحفظین نظامی هم داشته باشند ـ در آسیا کمپانی اراضی وسیعی را خریداری و مرکز تجارت خویش را در زمینهای مخصوصه خویش بنا مینمود ـ کمپانیها عموماً مطیع و محکوم رؤسای محلی بوده معهذا برای احتیاط همیشه دار
٤٣٩ التجاره‌های خود را مانند قلاع محکم نظامی میساختند - ادارۀ کل امور تجارتی را در آسیا یک نفر نماینده که بعنوان حاکم از ادارۀ مرکزی فرستاده میشد اداره میکرد، حاکم مزبور در هند فقط حیثیت یک رئیس تجارتی را داشت ، کمپانی تجارت هند بیشتر تجارت واردات مینمود. ما التجاره‌های متنوعه از هندوستان بارو پا آورده وبسایر ممالک میفروختند، وعمده ترین آنها نوعی پارچه‌های پنبه معروف به هندی پارچه‌های ابریشمی – چای – برنج وبعضی ادویه جات بوده است منافع کمپانیها بسیار گزاف وحتی بعضی اوقات به ٧٥ در صد سرمایه میرسید است کمپانیها کمتر به صادرات توجه داشتند. ابتدای کار کمپانیها :- عملیات تجارتی فرانسه و انگلیس ها تقریباً بمقدار با هم شروع گردید : اولین کمپانی انگلیس برای تجارت هند شرقی زمان سلطنت الیزابت در (١٥٩٩) تاسیس اولین کمپانی فرانسوی را در زمان پادشاهی هانری چهارم تجار سن مالو تشکیل کردند. کمپانی انگلیس در (١٦٣٩) در کنار خلیج بنگاله دار التجاره مدراس که بعدها بزودی شهر مهمی گردید، بنا و آنرا مرکز کل تجارت هند خود تاریخ اروپا صفحه ٤٦٣ نمره ضمیمه الی ٧٥
٤٤٠ قرارداد . کمپانی فرانسه ابتدا متوجه جزائر اقیانوس هند مانند جزیره مادا گاسکا جزائر بوربن و جزائر فرانسه (امروزه بنام جزائر موریس مشهور هستند) گردیده زمانی که کلبر بوزارت لوئی ١٤ رسید بخیال افتاد که این کمپانی خصوصی را نوع عمومیتی داده پادشاه خانواده سلطنتی را در ان ذی سهم ساخته بندر لوریان را که امروزه یکی از بنادر نظامی مهم فرانسه است برای کار کمپانی مزبور بنا می نماید . در (١٦٧٦) کمپانی فرانسوی تجارت شرق در سواحل شرقی هند دار التجاره پندلیشهری را بنا و چندی بعد در مصب رود گنگ دار التجاره دیگری بنام شاندر ناگور تأسیس مینماید بدینصورت کار تجارت کمپانی رونقی گرفته اما بعد از کلبر چندان عملیات درخشان نداشت تا در (١٧١٩) مساعدتهای لا و باز کمپانی را سر و صورتی داده و حتی ترقیات بزرگ نیز میکند . علت عمده این ترقی را دو چیز میتوان ذکر نمود . اوّل اینکه در ان دوره اتحاد و دوستی بین فرانسه و انگلیس محکم بوده
٤٤١ و کار شکنی هائی برای یکدیگر نمیشد. دوم بواسطه وضعیت سیاسی هند بوده که اتفاقا برای ورود خارجیان و بسط نفوذ ایشان ولو نفوذ سیاسی هیچ مانعی مشاهده نمیشد. وضعیت هندوستان در قرن هجدهم:- هندوستان که یکی از حاصلخیز ترین قطعات شرق است شامل شبه جزیره جسیم و مرتفع دکن و دره بزرگ گنگ و سند میباشد در قرن شانزده و هفده تمام هندوستان در زیر تسلط سلسلۀ سلاطین مغول پایتخت آن شهر دہلی یکی از بزرگ ترین شهرهای شرق و بناهای معظم آن توجه هر مسافری را بخود جلب مینمود. در اواخر قرن هفدهم یعنی زمان سلطنت اورنگ زیب (١٦٥٨- ١٧٠٧) قدرت و شکوه دربار دهلی بمنتها درجه بوده ولی بعد از وفات اورنگزیب امپراطوری مغول شروع و مملکت هند کم کم رو بتجزیه میرود. بزرگان و امرای مملکت راجه ها و نواب ها سر از اطاعت پادشاه باز زده هر یک برای خود علم استقلال میافراشتند بدینطریق سرتاسر این مملکت وسیع دو چار کشمکش و انقلاب بوده ویقین است هیچ موقعی برای استفاده خارجی مساعد تر ازین پیش نخواهد آمد . چاپ خانه مطبعه عنایت واقعه در بالاحصار کابل
٤٤٢ ترقی و توسعهٔ کمپانی فرانسوی :-- این وضعیت عمال کمپانی فرانسوی را بخیال انداخت که گذشته از منافع تجارتی خود منافعی سیاسی برای مملکت خویش دست و پا نماید یعنی ابتدا خود را از قید اطاعت امرای محلی متخلص گردانیده وارد کشمکش های داخلی هند شده در مقابل منابع گزاف و یا امتیازات جدیده هر یک را بر علیهٔ دشمنا نشان کمک نماید. با این نقشه شروع بکار کرده متدرجاً یکی از حکام کمپانی موسوم به دو ما از (١٧٣٥ تا ١٧٤١) آنرا بموقع عمل آور قشون مختصری مرکب از مردمان بومی یا سپاهی با اصول نظامات اروپائی تشکیل و پس از مساعدت بایکی از راجه ها شهر کارنکال را مالک و بعلاوه بلقب نوابی مفتخر گردید . پس ازین کمپانی متدرجاً شروع بتجارت ساحلی هند نیز نموده تجارت داخلی آنرا نیز بدست میگیرد . کمپانی انگلیسی درین موقع دارای دو دارالتجاره یکی مدرس در صد کیلومتری پندیشری و دیگری کلکته در ٢٥ کیلومتری شاندر ناگور و نسبت به عظمت مؤسسات فرانسوی تقریباً هیچ قابل ملاحظه تاریخ اروپا صفحه ۱۳ رقم عبدالله خان
٤٤٣ نبودند با وجود این همین مجاورت محرک حسد و رقابت ایشان گردیده موجب ظهور اختلافاتی شد که از ان جنگهای مستملکاتی فرانسه وانگلیس در شرق برخواست . مستعمرات : - شروع عملیات استعماری انگلیس و فرانسه تقریباً مقارن با شروع اقدامات تجارتی شان بوده است در سال (1584) انگلیس - ویوژمنی یا اولین مستعمره خود را در مرکز ساحل امریکای شمالی ایجاد و فرانسوی ها در (1604) در شمال خلیج سن لران در شبه جزیره اکادی جای گزین گردیدند . مستعمرات انگلیس :- اغتشاشات داخلی انگلیس در قرن 17 موجب و مساعد برای توسعه مستملکات این دولت در امریکا گردید بطوری که دیدیم در عهد ژاک اول و شارل اول و شارل دوم قسمت عده زیادی از غیر انگلیکن ها از انگلستان مهاجرت و در جنوبی اکادی پنج مستعمره انگیسی تحت عنوان انگلستان جدید تاسیس مینمایند . این دسته از مهاجرین مردمان زارع و کارگر بوده از فشار انگلیکن ها
٤٤٤ قرار و بآزادی درین نواحی آمریکائی میگردند. بعد ها در زمان شارل اوّل مستعمره تازه دیگر در جنوب و یژرینی از متمولین انگلیس تشکیل یافت این دسته نیز بزراعت پرداخته سیاهانا افریقا و مردمان بومی را برای کار کردن بکار میبردند. در زمان شارل دوّم (١٦٦٧) مستعمره هلندی که بین مستعمره جنوبی و مستعمره انگلستان جدید بود نیز بتصرف انگلیسها در آمده و در عهد ژرژ دوم هم در همین حوالی مستعمره دیگری تشکیل مییابد. بدینصورت در (١٧٤٠) سیزده مستعمره انگلیس در آمریکای شمالی بین جبال آلغالی و اقیانوس اطلس وجود داشته و ساکنین آن تقریباً یک ملیون مردمان فعال و کاری بودند مستعمرات سیزده گانه فوق الذکر با وجود اینکه ساکنین آنها همه انگلیس و نزدیک یکدیگر نیز واقع بودند باز هر یک حکومت علیحده و شخصی داشتند حکمران هر مستعمره از جانب پادشاه مستقیماً تعیّن شده و مجلس ملّی بعimiyet نمایندگان رعایا مامور وضع قوانین و اداره حکومت بمکملک حاکم بود. متدرجاً مستعمرات مزبور توسعه یافته و بنادر تجارتی مهمی مانند نیویورک -
٤٤٥ بستن و فیلا دلفی تاسیس گردید . علاوه بر مستعمرات مذکوره فوق پس از جنگها در اثناء اسپانی، و صلح او ترخت - (۱۷۱۳) انگلستان جزیره ارض جدید و آکادی را نیز از فرانسویان گرفته و مدخل خلیج سن لوران و در نتیجه کانادا بتصرف آورد . مستعمرات فرانسه - کانادا - تقریباً مصادف با همان موقعی که در آکادی مستقر شدند فرانسویان شروع بداخل شدن در کانا دا کردند، (١٥٣٥) ژمان فرانسوای اول ، ژاک کارتیه مسافرتی بآنجا کرده بود نمودند . در (١٦٠٨) ساموئل شامپلن شهر کیک را در مصب رود سن لوران بنا نهاد . تمام اراضی متصرفه موسوم بفرانسۀ جدید گردید . اراضی مزبور که از جنگلها و مراتع پوشیده شده و جز گله های بیزن (گاو امریکا) چیزی در آن دیده نمیشد. در ابتداء منافعی به مهاجرین فرانسوی نرسانیده فقط پوست و پاره محصولات بی اهمیت دیگر را بفروش میرساندند . پس از آنکه کلبر بوزارت رسید اهمیتی بکانادا داده عده از فلاحین بماند
٤٤٦ بانجار کوچانیده بشروع بتربیت مردمان بومی کرده بدینطریق حیات نومی به کانادا بخشید بعد از تصرف کامل کانادا سیاحان فرانسوی بکشفیات تازه مبادر نموده خصوصاً در (١٦٨١) یکی از ایشان موسوم به کاولیه دلا سال مصب رودمیسی سلی را سیر و در خلیج مکزیک گردید نو آمی کمشده این سیاح بافتخار زمان سلطنت لوئی ١٤ معروف به لوفیزیان شده دو مین مستملکه مهم فرانسه را تشکیل داد. در دوره وزارت لاو مستملکه جدید اهمیتی پیدا کرده شهر اورلستان جدید در مصب رود میسی سلی میباشند - خلاصه در (١٧٤٠) فرانسویانی که در کانادا و لوفیزیان سکنی گرفته بودند بهشتاد هزار بالغ بوده و بیشتر زراعت زمین اشتغال داشتند. درین وقت شهر های معتبر و مستحکم این مستملکات عبارت از مانترآل و کبک بوده بعلاوه قلعه نظامی مهمی نیز با مخارج زیاد در جزیره کاپ برتن ساخته شده بود که تمام مستملکات فرانسه را در تحت حفاظت داشت. مستعمرات آمریکای شمالی فرانسه با وجود کمی جمعیت خود بخطر بزرگی مهاجرین انگلیسی را تهدید مینمو
٤٤٧ زیرا در حقیقت ایشان را احاطه کرده و از توسعه و ترقی اراضی شان جلوگیری مینمود، بدینصورت با وضعیت مهاجرین ومستملکات این دو دولت در هندوستان ظهور و حدوث مناقشاتی حتمی بنظر میرسید. مناقشات از (١٧٤٣ تا ١٧٤٨) این جنگ منتظره غیرمستقیماً شروع شد تجار انگلیسی والپول را مجبور بمخاصمه با اسپانی نموده چون فرانسه متحد با پادشاه اسپانی بود مازینه خصومت بآی مستملکاتی که در فوق شرح دادیم بوئی پانزدهم در (١٧٤٤) اعلان جنگ با انگلیس داد درین جنگ مستملکاتی عملیات متخاصمین در آمریکا بسیار مختصر و منحصر به تصرف لوئیز لوسرگ (قلعه نظامی کاب برین) (١٧٤٥) توسط انگلیس هاست اما در هندوستان وقایع مهمی اتفاق افتاده و عملیات مشعشع دو پلکس ولا بوردونه در هند حقیقتاً قابل توجه میباشد. این دو شخص که هردو از مامورین کمپنی فرانسوی هند بوده اند از مردمان تاریخی فرانسه بشمار میایند بورونه حاکم ایل فرانس بوده
٤٤٨ از عایدات محلی حوزه ماموریت خود قواے بحری مکملی تجهیز مینماید دوپلکس که معاصر با مشار الیه و ماموریش در هندوستان بود قوا بورونه را به کمک خویش خواسته مامور تصرف و تخریب مدرس مینماید اما بورونه پس از تصرف شهر در مقابل ده ملیون از خراب کردن آن صرف نظر مینماید تا اینکه در (١٧٤٨) موقع انعقاد صلح اکس لاشاپل شهر مدرس با لوئیز بورگ معاوضه شده بجنگ مستملکاتی فرانسه و انگلیس موقتاً خاتمه داده میشود. فتوحات دوپلکس و ختم تسلط فرانسه در هند بمحض امضای صلح اکس لاشاپل باز دو پلکس عملیات خویش را که دائر بار وپا و نفوذ کمپانی در هند بوده تعقیب کرده خود را داخل در مناقشات وراثات کارناتیک و دکن نموده بالآخره نظریه خویش را پیش برده شخص که طرف میل او بوده است ازین اختلافات غالب بیرون میآید در نتیجه دوامیر کارناتیک و دکن حاکمیت کمپانی را قبول و ولایت سای کاد بطور حق الزحمه بان داده میشود، و قبایل مهرات طوق اطاعت کمپانی را بگردن می نهند.
٤٤٩ مختصر بواسطهٔ لیاقت و کاردانی دوپلکس در (١٧٥٤) کمپانی هند مالک اراضی که تقریباً دو برابر وسعت فرانسه را داشته گردیده بر سی میلیون نفوس حکمرانی پیدا میکند البته این پیشرفت فرانسویان را انگلیس‌ها بانظر خوبی ندیده شروع به تحریکاتی علیه او در دربار فرانسه مینمایند از طرف دیگر نیز چون عملیات دوپلکس مستلزم مخارج زیادی بود منافع صاحبان سهام کم شده ایشان نیز شروع بشکایت کردند تا اینکه عاقبت لوئی پانزدهم نه از راه صلح‌طلبی بلکه بواسطهٔ سستی درخواست انگلیس‌ها را قبول دوپلکس را احضار و گدهو را بجای او میفرستد. حاکم جدید که شخصی جاهل و بی تجربه بود بمحض ورود بهندوستان قرار دادی با کمپانی انگلیس منعقد و بموجب آن طرفین تعهد میکنند که حمایت خویش را از امرای محلی سلب نموده بهیچ وجه داخل در امور سیاسی نشوند این سیاست ظاهراً مسالمت کارانه‌فرانسه را غافل ساخته در (١٧٥٥) انگلیس‌ها بدون اعلان جنگ شروع بمزاحمت کشتی‌های فرانسه کرده بجنگ با فرانسویادر
٤٥٠ می نمایند. حکومت فرانسه پس از مدتها تامل و تردید در تحت فرماندهی لالی قولیژال سه هزار قشون بکمک کمپانی فرستاده اما چونکه این فرمانده نیز بواسطهٔ عدم بصیرت باوضاع داخلهٔ هند و سوءظن بمردمان بومی مفید فائده نگردیده امرای محلی بواسطهٔ بدرفتاری فرمانده فرانسوی با انگلیسها تماثل پیدا کرده از طرف دیگر کمکی نیز از فرانسه هیچ باو نرسیده لهذا در (۱۷۶۱) در پندلیشری محصور و پس از پنج ماه مقاومت تسلیم انگلیس گردید. پس از شکست پندیشری تسلط فرانسویان در هند خاتمه داده شده مقارن همین احوال کلیو حاکم انگلیس همان سیاست دو پلکش را تعقیب و در داخله هند شروع بفتوحاتی مینماید و پس از شکستی در پلاسی به پادشاه بنگال وارد میآورد کاملاً سلطه واقتدار خویش را در داخله هند و مستقر میگرداند. جنگهای مستملکاتی فرانسه و انگلیس در امریکای شمالی و انتزاع کانادا از فرانسه - عهدنامه اکس لاشاپل راجع بامریکا شمالی و مستملکات دولتیان
٤٥١ تعین تکلیف قطعی ننموده و مانند یک قرار داد متارکه بوده است همان اختلافات سرحدی سابقه باقی و بواسطه موقعیت درۀ اهیو و نظر بآ مهاجرین این دولت راجع بدرۀ مزبور هر روز بر اشکالات افزوده میشد چون دره راه عبور از کانادا به لوئزیان و فرانسویان نمیخواستند آنرا از دست داده بالعکس دائماً با ساختن قلاع نظامی در استحکام آن کوشش میکردند . انگلیس ها هم که برای نفوذ آینده خویش داشتن درۀ اهیو را از ضروریات میدانستند در مقابل قلاع نظامی فرانسه بنای قلعه نموده در حقیقت در مقابل فرانسوی ها صف آوری کردند با این که بالآخره در (١٧٥٤) بدون اینکه دولتین خیال خصومتی داشته باشند جنگ بین مهاجرین ایشان در امریکا شروع گردید . انگلیس ها که همیشه تصرف کانادا در مد نظر داشتند تهیۀ کافی برای این موقع دیده بیش از شصت هزار قشون چه از خاک انگلیس و چه از مستملکات آمریکائی برای مقابله با فرانسویان حاضر شد در عوض فرانسویان برای حفظ حدود مستملکات وسیعۀ خود جز پنجهزار قشون نداشتند هرچند بواسطۀ
٤٥٢ لیاقت و مهارت مکمکالم سردار قابل خود فرانسویان پیشرفتهای در ابتدای امر نمودند لیکن معلوم است منتج به نتیجه نگردیده انگلیسرها در ١٧٥٨ قلعه لوئز بورک را متصرف و ولف ژنرال متهور انگلیسر با قشون خود وارد کیبک میشود. بآلاخره در ١٧٥٩ در جنگ سختی که بین قوای طرفین واقع میشود دو سردار اسپاتقتل رسید فتح نصیب انگلیسرها شده مقاومت لویس نایب ملت کالم در شهر متر آل بجائی نرسیده قطعاً مغلوب و کانا داتسلیم انگلستان میگردد . معاهده پاریس – پس ازین شکست دوک دشواز ل با دولت اسپانی و ناپل یعنی دو سلطان دیگر خانواده بوربن اتحادی معروف به اتحاد خانوادگی بسته (١٧٦١) و بهمین ملاحظه اسپانی باعث دوام جنگ میشود با این اتحاد فرانسویها است شاید تلافی شکستهای سابقه را کرده متصرفات، خویش را مالک گردد ولی اتفاقاً ثمره مطلوبه را نبرده بلکه لویزیان را نیز از دست میدهد بدین معنی که چون در ضمن جنگهای مستملکاتی
٤٥٣ انگلیس ها شبه جزیرهٔ فلوریدا را که متعلق به ہسپانی بود تصرف کرده بودند فرانسویها برای جلب اتحاد ہسپانی و رفع خسارت آن دولتی لوئیزیان را بآن وعده میدهد – با اینکه از معاونت و اتحاد اسپانی نتیجه برای فرانسه حاصل نشد باز هم ایالت لوئیزیان بموجب قرار داد منعقده بدولت اسپانی منتقل شده این مستملکه فرانسه نیز از دستش خارج میگردد، بالآخره در (۱۷۶۳) عهدنامه صلح در پاریس بامضا رسیده لوئی پانزدهم مملکت کانادا و تمام سواحل بسیار رودلیسی سیلی را به انگلیس ها واگذار نموده از دعاوی سیاسی خویش در هندوستان صرف نظر و فقط پنج شهر در تصرف فرانسه باقی میماند بالآخره مقداری از متصرفات فرانسه در انطیل و اراضی متصرفه در سواحل سلیگال نیز بموجب همین معاهده تسلیم انگلیس ها میگردد . VI استقلال ممالک متحدۀ امریکا دوازده سال بعد یعنی در (۱۷۷۵) همان سیزده مستعمره انگلیسی در مقا بل نظریات پیشتر رفته فرانسویان باشها مت و فداکاری جنگیدند برای
٤٥٤ تحصیل استقلال خویش در برابر حکومت متبوعه قیام نمودند آزادی خود را مطالبه نمودند عاقبت بواسطۀ كمك ھای مادی و معنوی فرانسه بمقصود نائل آمده اولین دولت مستقل امریکا را تشکیل دادند . منشاء شورش و طغیان بـ علّت عمدۀ شورش مستعمرات سیزده گانه را نتایج وخیمه جنگهای هفت ساله باید دانست چه جنگهای مزبوره برای دولت وملت انگلیس خیلی گران تمام شده و حکومت مجبور بود که برای جبران خساراً و اصلاح جہران مالی مملکت مالیات ھای جدید وضع و تحمیل نماید چون اقدامات کارکنان حکومت انگلیس مساعی جمیله که در داخل بکار بردند نتیجۀ مطلوبه را نداد ژرژ سوم و وزرایش باین خیال افتادند که از ممتلکات آمریکائی استفاده نمایند لہذا چنین تصمیم گرفته شد که مستعمرات نیز مالیات ھای موضوعه و معموله را تحمل نموده مخارج قشون ساخلوی امریکا را خود بپردازند. بدین جهت تجارت سواحل امریکا را خود بپردازند. بدین جهت تجارت سواحل امریکا منحصر به کشتیهای انگلیس گردیده از طرف دیگر مجلس مبعوثان الصاق تمبر را بـ احکام و نوشتجات رسمی محاکم و غیره در متلکات نیز تصویب نموده در راه ۱۷۶۵ آن را رسماً اعلان مینماید. این قانون که معروف بقانون تمبر است بطرف اعتراض
٤٥٥ مهاجرین انگلیس واقع شد ، چه بموجب قوانین انگلیس هیچ مالیاتی نمیتواند وضع و تحمیل گردد ، تا وقتیکه نمایندگان ملت آنرا تصویب نکرده باشند چون مستعمرات سیزده گانه در مجلس مبعوثان نماینده نداشتند پس تحمیل چنین مالیاتی برایشان غیر قانونی بود لهذا نمایندگان تمام مستعمرات در شهر فیلا دلفی اجتماع و رسماً بر علیه تصمیم مجلس اعتراض نمودند . اتفاقاً این اعتراض مستعمره امریکائی در خود انگلستان نیز طرفدارانی پیدا کرد خصوصاً حزب یک حمایت از آمریکائیان مینمایند و در نتیجه مالیات مزبور در (۱۷۶۷) لغو و در عوض حقوق گمرکی گزافی باجناس انگلیسی که وارد امریکا میشود ، تحمیل می نمایند . مال التجاره هائی که حقوق گمرکی جدید بآنها تعلق میگرفت عبارت از آهن و کاغذ و شیشه و رنگ و چای بود امریکائیها در ینمورد نیز تسلیم نشده تصمیم کردند که قطعاً مال التجاره های مزبوره را استعمال نکنند یقین است در ینصورت خسارت عمده بر تجارت انگلیس وارد آمده پس از سه سال حکومت انگلستان مجبوراً حذف حقوق گمرکی را اعلام و فقط حق گمرکی چای را باقی میگذارد . امریکائیها در ینمورد نیز مقاومت کرده حتی در (۱۷۷۳) سرکشی که عامل بر این بود
٤٥٦ در مقابل بستن محمول آنها را بدریا میریزند. دولت انگلیس که این طغیان علی و فاحش را می بیند اعلان میکند تا موقعی که قیمت چایهای مزبره را شهر بستن نپردازد، هیچ وارد وصادری را دولت انگلیس به بندر مذکور اجازه نخواهد داد. شهر بستن هم کمک مستعمرات دیگر امریکا را خواستار شده نمایندگان مستعمرات سیزده گانه یک مرتبه دیگر در فیلادلفی اجلاس قطعاً امتعه انگلیسی را در اراضی خود ممنوع میسازند. در مستعمره ملحق را مأمور اجرای تصمیم متحده خویش میگردانند. ضمناً قشونی داد طلب نیز برای استحکام کار خود تنظیم و مراکز دجیزه و مهماتی در هر یک از مستعمرات تهیه و ایجاد مینمایند. حکومت انگلیس که وضعیت را طور دیگر می بیند در (١٧٧٥) دسته قشونی برای سرکوبی متمردین اعزام تلاقی طرفین در نزدیکی بستن شده از همین جای جنگهای بین مستعمرات انگلیس حکومت مرکزی شروع گردیده هشت سال دوام و عاقبت منجر باستقلال و آزادی مملکات مزبوره میشود در دو سال اول بواسطه نداشتن اسلحه کافی پول و انتظامات لازمه و از همه مهمتر مخالفتین در داخل عملیات امریکائیان پیشرفتی را نشان نمیداد
٤٥١ ولی بواسطهٔ فداکاری و شجاعت و سرآمد همه بی غرضی سردار نامدار آمریکائی ژورج واشنگتن امریکائیها با تمام مشکلات مقاومت کرده بالاخره در ماه اکتوبر (۱۷۷۷) قشون انگلیس در ساراتو کا مجبور بتسلیم گردیده و پس ازین فتح پیشرفت ایشان شروع میشود. بعد از فتح ساراتوگا فرانسویان نیز که تا آنوقت در حال تردید بودند علینا شوریان را مقاومت نموده حتی جمعی از نجبا و امرای مملکت داوطلبانه برای کمک با امریکائیها با مریکا میروند معروف ترین ایشان لافیت سردار معروفیست که در انقلاب کبیر فرانسه نیز عملیات برجسته دارد یکسال بعد یعنی در فوریه (۱۷۷۸) دولت فرانسه با فرانکلن نمایندهٔ آمریکائیان قرار داد تجارت و اتحادی نیز منعقد مینماید. پس از عقد این قرار داد که بطور غیر مستقیم اعلان جنگ بانگلستان بود و ثردن وزیر امور خارجه فرانسه از طرفی با اسپانی اتحادی کرده و از طرف دیگر با کاترین دوم امپراطویس روسیه عهدنامه بیطرفی مسلحی برعلیه انگلیس امضا میکنند بدینصورت جنگ صورتیکه بخود گرفته تقریباً مبدل بجنگ اروپائی میشود.
٤٥٨ صلح ورسای ــ غالبیت مقابلهٔ طرفین در بر امریکا و جزائر انطیل و اقیانوس هند میشده در ۱۹ اکتوبر (۱۷۸۱) قوای بری فرانسه بفرماندهی رو شامبو و عدهٔ از جهازات آن تحت ریاست آمیرال دگراس با واشنگتن کمک کرده در یورک تون که محل کوچکی در ایالت ویرجینیا است قشون انگلیس را مجبور به تسلیم گردانیده پس ازین فتح اعلان آزادی امریکا مستحکم و قطعی میشود. در میدانهای دیگر نیز چون انگلیسی‌ها پیشرفت خود را مشکوک می‌بینند بالاخره در (۱۷۸۲) حاضر بصلح شده این میل خود را بدربار فرانسه اظهار مینمایند. فرانسه تا هم که بواسطهٔ خرابی وضعیات مالی خود در زحمت بودند این پیشنهاد را استقبال کرده پس از مختصر مذاکراتی در سپتامبر (۱۷۸۳) عهدنامهٔ صلح در ورسای بامضا میرسد: بموجب عهدنامهٔ مذکوره انگلیس‌ها استقلال نامهٔ ممالک متحدهٔ امریکای شمالی را شناخته حدود مملکت جدید را تا حوالی میسی‌سِپی قرار میدهند. فرانسویان نیز پاره جزائر انطیل و متصرفات سنگال خود را تصاحب، اسپانی شبه جزیره فلورید را باز پس گرفته ایالت لوئزمان بفرانسه مسترد میگردد.
٤٥٩ این سلسله جنگها که نتیجه ظاهری و مادی آن استقلال ممالک متحده امریکا ی شمالی و استرداد متملکات سابقه فرانسه بنظر میآید باطناً نتائج مهم دیگری هم داشته که بزرگ ترین آنها تسریع در انقلاب کبیر فرانسه میباشد چه از طرفی امریکائیها در موقع اعلان استقلال خود متوسل بحقوق بشری و آزادی ملی گردیده عده از فلاسفه و نویسندگان فرانساند ولترو منتسکیو این نظریات را اساسی نوشتجات خویش قرار داده در معرض افکار عامه گذاردند، واز طرف دیگر خسارات مالی فوق العاده که در نتیجه جنگهای استقلال اتاژونی بفرانسه وارد آمد بحران اقتصادی این مملکت را شدت داده نتیجه آن اتاژ نرو و بالآخره ظهور بزرگترین واقعات سیاسی و اجتماعی عالم یا انقلاب کبیر فرانسه گردید .
٤٦٠ فصل بیستم کلیات تاریخ ایران در قرون جدیده (۱) قسمت اوّل سلاطین صفوی در ابتدای قرن دهم هجری دولتی در ایران تشکیل یافت که کار این مملکت را بعد از نهصد سال انقلاب متوالی سر و سامانی داد و دولت مزبور مذهب و رسوم و تمدن ایران را روی پایه قرار داد که حالا هم تقریباً روی همان پایه و بنیان است. مؤسس این دولت شاه اسمعیل از اخلاف شیخ صفی الدین اردبیلی است که از بزرگان اهل تصوف و مشایخ عرفا محسوب میشده، این سلسله را نسبت بجد ایشان داده صفوی و صفویه گفته اند. (۱) چون بهترین کتبی که تاریخ ایران را متناسب با این کتاب ذکر نماید نگارشی است که دانشمند فرزانه مرحوم فروغی (ذکاءالملک) در سال ۱۳۱۸ هجری نموده بنابرین این قسمت با اختصاراً لازمه از کتاب آن مرحوم نقل کرده شد.
٤٦١ سلطان حیدر پدر شاه اسمعیل در او آخز قرن نهم هجری در نزاع با شیرو انشاه کشته شده بعد ما که پسرش بسن چهارده رسید مریدان پدر را جمع کرده بخونخواهی او رفت شرو انشاه را در ٩٠٦ هجری مغلوب بازماندگان خانواده آق قونیلورا آذربایجان مقهور کرد صاحب اختیار این ایالت گردید و شهر تبریز را مقر حکومت خویش قرار داد. در سنه ٩٠٨ بر عراق عجم نیز مستولی شده اصفهان و شیراز و مازندران را هم تصرف کرده مالک بسیاری از بلاد ایران گردید. در سنه ٩١٤ شاه اسمعیل بغداد را گرفته خوزستان در تحت اطاعت او در آمده سال بعد محمد خان شیبانی معروف بشاهی بیگ را که از اولاد چنگیز خان و در خراسان حکمرانی داشت شکست داده خراسان نیز ضمیمه متصرفات پادشاه صفوی شد و در حقیقت حدود مملکتش بر دو جیحون رسید. این پادشاه رشید اگر چه غالب اوقات خود را بجنگ میگذرانید در تمام عمر بیش از یک مرتبه شکست نخورد و آن
٤٦٤ از سلطان سلیم خان سلطان عثمانی بود توضیح آنکه سلاطین عثمانی که قوت خود را در ضعف ایران میدانستند پیشرفت کار شاه اسمعیل میل نداشتند در فکر جلوگیری او بودند بنابرین در سنه ۹۲۰ سلطان سلیم اول لشکر به اذربایجان کشیده در چالدران با شاه اسمعیل روبرو شده او را مغلوب ساخت اما ازین جنگ خود فائدہ نبرده مجبور بمراجعت بمملکت خویش گردید. آخرین پیشرفت بزرگ شاه اسمعیل فتح گرجستان بود که در ۹۲۹ میگشت یکسال بعد یعنی در ۹۳۰ مؤسس سلطنت صفوی در سن سی و هشت سالگی رخت بسرای بقا کشید. شاه اسمعیل دولت ایران را احیا کرده حدود آنرا از جبال قفقاز و بحر خزر بدریای عمان و از رود جیحون بدجله یعنی حد طبیعی ایران رسانید. لشکریان شاه اسمعیل معروف به قزلباش میباشند زیرا برا ایشان کلاه قرمزی بشکل تاج درویشان ترتیب داده بود که مابه الامتیاز ایشان باشد این اسم برای قشون سلاطین صفویه علم گردید. بعد از شاه اسمعیل ولد ارشدش شاه طهماسب که طفلی یازده
٤٦٣ ساله بود بر تخت سلطنت نشست در زمان طفولیت این پادشاه بزرگان بمقصد فائدهٔ خود مملکت را مغشوش کردند اما شاه طهماسب بزودی سررشتهٔ کار را بدست خود گرفت و شهر قزوین را پایتخت خویش قرار داد. شغل عمدهٔ شاه طهماسب از یک طرف یعنی از سمت مشرق مملکت دفع ازبکان بوده از جانب دیگر که مغرب باشد جلو گیری عثمانی فتنهٔ ازبکان و حمله آنها بخراسان تقریباً کاری همه ساله بوده و شاه طهماسب هر سال مجبور میشد که شخصاً برای تدمیر ایشان بخراسان حرکت نماید. اما تخطی دولت عثمانی باید دانست که در سنهٔ سلطان سلیمانخان سلطان عثمانی متوجه حدود ایران گشته وارد آذربایجان شده تا به سلطانیه رسید لیکن سرما او را ببازگشت وادار نموده به بغداد رفت سال بعد باز متوجه آذربایجان گردید و بر حسب اتفاق باز هم مجبور بمراجعت شد درین نوبت شاه طهماسب تبداقت سلطان پرداخت و هرجا را تصرف نموده بود باز پس گرفت . پانزده سال بعد تاریخ روسیه حصهٔ ٢ م ٢ م ب ٦٣ م س ٨
٤٦٤ یعنی در سنه ٩٥٥ القاص میرزا برادر شاه طهماسپ برادر یاغی شده با سلامبول رفت و سلطان سلیمان را محرک شد که به ایران حمله نماید بار دیگر سلطان به تبریز رسید ولی مشکلاتی با و مجال توقف نداده دفعه سوم نیز ناچار شد که بمملکت خود برگردد. بعد ازین نیز بین دولتین ایران و عثمانی زد و خوردها شده تا در سال ٩٦١ شاه طهماسب و سلطان سلیمان صلح کردند. از کارهای شاه طهماسپ تسخیر شیروان و گرجستان است در زمان ابن پادشاه همایون پادشاه از سلاطین تیموری هندوستان که از لشکر افغان شکست خورده بود، بایران پناه آورده شاه طهماسب همراهی و کمکهای لازمه دربارهٔ او مبذول داشت دومین پادشاه صفوی پنجاه و چهار سال سلطنت کرده در سنه ٩٨٤ در گذشت. در زمان جانشینان این پادشاه: سلطان حیدر شاه اسمعیل ثانی و برادرش سلطان محمد واقعهٔ مهمی اتفاق نیفتاده در سال ٩٩٦ سلطان محمد از سلطنت دست کشیده تاریخ اروپا ۲۳۳ مجلد دوم
٤٦٥ پسرش عباس میرزا بجای او نشست . عباس میرزا که همان شاه عباس بزرگ معروف میباشد اعظم سلاطین صفوی بلکه بزرگترین سلاطین دوره اسلامی ایران است . وقایع سلطنت شاه عباس بزرگ را باید بدو قسمت کرد یکقسمت جهانگیری و دیگر قسمت جهانداری که هر یک را جداگانه شرح میدهیم. شاه عباس نیز مانند نیاکان خود دچار زحمت ازبکان بود پس از انکه امرا و ارکان دولت ایران را کاملاً مطیع ساخت برای قلع و قمع ازبکها بکرد بخر اسان رفت و آمد تا اینکه در ســــــنه انقوم را شکست داد و نواحی شرقی ملکت را از فتنه ایشان ایمن ساخت، درین ضمن بعضی از ولایات دیگر مانند مازندران و گیلان و لرستان و غیره را که زمزمه خودسری داشتند در تحت اطاعت در آورده ناحیه لار و جزیره بحرین را تصرف کرد. پس از فراغت از داخله در سال ۱۰۱۱ متوجه عثمانیها شد و تبریز و ایروان را که در سنوات اخیر بتصرف ایشان در آمده بود باز پس
٤٦٦ گرفت ولی باز سلاطین عثمانی دست برنمیداشتند تا دو سه جنگ مهمی که یکی در سال (١٠١٤) و دو دیگر در سال (١٠٢٧) مابین سپاه ایران و لشکر ترک واقع شد عساکر عثمانی کاملاً مغلوب و شاه عباس آذربایجان و گرجستان و بلاد قفقاز و کردستان و بغداد و موصل را متصرف گردید. بالآخره جزیره هرمز را در خلیج فارس که زیاده از صد سال در تصرف پرتقالیها بود شاه عباس در (١٠٣١) گرفته و پس از ان بندری که در مقابل این جزیره در ساحل لار واقع است باسم شاه عباس بندر عباسی نامیدند. در قسمت جهانداری باید گفت که شاه عباس تمام همتش مصروف امنیت مملکت و راحت رعایای دولت بود باین جهت بعمال و مباشرین دیوانی کمال سخت گیری مینمود و مقصرین را مورد مواخذه و سیاست شدید قرار میداد. شاه عباس اول پادشاه از سلاطین ایران است که با دول اروپا رابطه داشته و بان ممالک سفیر فرستاده و از جانب
٤٦٧ پادشاهان اروپا دربار او فرستاده و مأمور آمده است . از مآثر شاه عباس یکی ابنیه او میباشد . این شاهنشاه صفوی شهر اصفهان را پایتخت خود قرار داده ابنیه بسیار در آن نمود ، دو شهر مازندران یکی اشرف و دیگری فرح آباد در حقیقت از آثار اوست . شاه عباس در ترویج فضل و علم و صنعت و تجارت نیز فروگذا نکرده نام نیکی از خود در تاریخ عالم گذارده است . این پادشاه بعد از چهل و دو سال سلطنت با عظمت در ١٠٣٨ درگذشت . و نوادهٔ او بنام شاه صفی بجای او بر تخت سلطنت ایران نشست . در عهد شاه صفی در گیلان فتنه برپا شد و ازبکان نیز حمله بخراسان کردند لیکن هر دو غائله بسهولت رفع شد با دولت عثمانی نیز زد و خورده کرده عاقبت با سلطان مراد چهارم سلطان عثمانی صلح کرد بشرط اینکه دولت عثمانی ایروان را به دولت ایران تسلیم و دولت ایران بغداد به دولت عثمانی واگذارد .
٤٦٨ بشاه صفی در (١٠٥٢) درگذشته پسرش شاه عباس ثانی پادشاهی یافت مدت بیست و پنجسال بفراغت سلطنت کرده از وقایع مهمه سلطنت این پادشاه یکی کمک با پد محمد ازبک است چون مخالفین دست او را از سلطنت کوتاه کرده بودند بشاه عباس ثانی پناه آورده پادشاه صفوی او را بر ملک موروثی مسلط نمود دیگری فتح قندهار است که پدرش از دست داده بود شاه عباس ثانی پادشاه جهان پادشاه هند و پسرش اورنگ زیب معروف بعالمگیر زد و خوردها کرده برایشان غالب شد : پس از فوت شاه عباس ثانی پسرش باسم شاه سلیمان در (١٠٧٨) پادشاهی یافت. سلطنت بیست و هشت ساله این پادشاه نیز در کمال فراغت و راحت گذشته جز بعضی انقلابات داخلی که بزودی رفع شد واقعه مهمی ندارد. بعد از شاه سلیمان بزرگان مملکت پسر ارشدش را در (١١٠٦) بسلطنت برداشتند و او همان شاه سلطان حسینی است که در زمان او سلطنت صفویه منقرض گردید .
٤٦٩ دولت صفوی را شاه عباس باوج شوکت و عظمت رسانید بعد از و در ظرف مدت یک قرن مردم ایران بواسطه فراغت و راحت طولانی از حال جنگجوئی افتاده بتن پروری و عیش عادت کرده بودند برای جبر این کسر لازم بود زمام مملکت در دست پادشاهی با عزم و دلاور افتد تا مگر رفع آن نقص بشود مگر سلطان شاه حسین از اداره امور دنیوی بکلی بی بهره و کاری که داشت گفت و شنید با نسوان و معاشرت با خادمان حرم بود ! و در زمان این پادشاه میرویس خان از بزرگان افاغنه قندهار باصفهان آمده وضع مختل را برأی العین بدید و دانست که این بساط بازی را میتوان بآسانی برچید . بنابرین از اصفهان بقندهار شتافته مردم را که از ظلم و تعدی گرگین خان حاکم قندهار بجان رسیده بودند بشورانیده حاکم ظالم را بکشت و چندی مستقلاً بحکومت پرداخت . فتح علی خان وزیر اعظم در تهیه نشاندن این غوغا بود که مخالفین شاه را از و بدگمان کرده فتح علی خان معزول و کور گردید از طرف
٤٧٠ دیگر پسر خان افغان که پس از فوت پدر بحکومت قندهار پرداخته و خویش را شاه محمود خوانده بود سیستان و کرمان را بتصرف آورده متوجه اصفهان شد محمد قلی خان وزیر اعظم بعجله تهیه قشونی دیده بمقابل سپاه افغان رفت قشون سلطان حسین سه چهار برابر افاغنه بود، اما آنان بلاکش و مرد درد، و اینان اهل تنعم و ناز پرورد کار ندیده و رنج نکشیده فوراً شکست خورده در شهر اصفهان حصاری شدند از طرفی بیم امر آذوقه بمردم پایتخت تنگ شده شاه سلطان حسین چون دید که راه چاره مسدود است از اصفهان بیرون آمده تاج سلطنت را بدست خود تسلیم شاه محمود نمود . شاه محمود ابتدا با مردم بنای خوش رفتاری و مهربانی گذاشت اما مشکلاتی که هر روزه برای او پیش می آمد بکلی رویه اش را تغییر داده بسیاری از شاهزادگان صفوی و ارکان کشوری و لشکری و علما و رعایا را بکشت آنگاه بعضی بلاد دیگر از عراق و فارس را گرفته در آنجا نیز خونها ریخته شده ولی بزودی اختلال دماغ
٤٧١ پیدا نمود پس پسر عمش موسوم با شرف شاه محمود را بقتل رسانید خود عنوان بادشاهی گرفته خویش را شاه اشرف خواند. در نیوقت روسها و عثمانیها از اغتشاشات ایران استفاده کرده عده از ایالات شمالی و غربی مملکت را تصرف کرده بودند عثمانیها باین هم قناعت نکرده پس از تسخیر ولایات غربی در صدد دفع شاه اشرف برآمدند و با دلاور تازه بجدال و مصاف پرداختند چون شکست خوردند از در مصالحه در آمده دولت عثمانی بشرط اینکه ولایات متصرفه را همیشه مالک باشد سلطنت شاه اشرف را در ایران قبول نمود (١١٤٠) . مقارن این زمان انقلاب عجبی در ایران رو داد که طمعهای روس و عثمانی بعمل نیامده ورق برگشت . توضیح اما طهماسب میرزا پسر شاه سلطان حسین کوشش میکرد که تخت و تاج ایران را باز بچنگ آرد بنابرین در مازندران بفتح علی خان قاجار متوسل شد درین اثنا ندر قلی که بعد ها نادر شاه میشود نزد شاه طهماسب آمده خدمت او را قبول کرده با سم او خراسان را گرفته رو با صفهان
٤٧٢ آورد . شاه اشرف بجلوگیری شتافته یک مرتبه نزدیک دامغان نوبت دیگر در حوالی اصفهان و بار سوم قریب بشیراز ازو شکست خورده بافغانستان مراجعت نمود در آنجا برادر شاه محمود او را بخونخواهی برادرش بکشت (١١٤٣). مدت تسلط افغان در ایران هفت سال بوده و مدت ملک و دولت صفویه در صورتیکه انقراض آنرا از استعفای شاه سلطان حسین بگیریم دویست و چهل سال واگر از جلوسشان درشاً حساب کنیم دویست و پنجاه و سه سال بوده است . (قسمت دوم ــ افشاریه و زندیه . ) بعد از زوال دولت صفوی با وضع و حال دولتین عثمانی و روس اضمحلال و تجزیه ایران امری ناگزیر بنظر میآمد لیکن کردگا استخلاص آنرا خواسته قهرمانی دست طمع این دو همسایه را ازین ساحت کوتاه نمود و او چنانکه پیش گفتیم ندرقلی پسر پوستین دوزی از ایلات افشار بود . سلطه ۱۱۰۰۰ نادری چتر به خاور شد
٤٧٣ نذر قلی در جوانی در خدمت ملک محمود سیستانی بوده چندی بعد بر او یاغی گشت و بتاخت و تاز پرداخت و بر چند شهرهای خراسان تسلط یافته در آنجا حکومت میکرد. مقارن این حال فتحعلیخان قاجار نایب السلطنهٔ شاه طهماسب این پادشاه را بجانب مشهد حرکت داد تا شر ملک محمود سیستانی را دفع و خراسان را متصرف شوند. نذر قلی در خبوشان با اردوی شاه طهماسب آمده مورد التفات شاه واقع گردیده ملقب بطهماسب قلیخان و مامور قلع و قمع ملک محمود شد. طهماسب قلی خان (نذر قلی) چون وجود فتحعلی خان را مانع اجرای خیالات بلند خود میدید اسباب هلاک او را فراهم آورده بدفع ملک محمود توجه کرد، بزودی حریف را مغلوب نموده شهر مشهد را متصرف شده اقتدارش بجائی رسید که شاه طهماسب کلیهٔ اختیارات را بدست او داده خود مطیع اراده اش گشت . طهماسب قلیخان در اندک وقتی تمام صفحه خراسان را مصفی
٤٧٤ کرده برای تخلیۀ گیلان فرستاده بروس فرستاد. اهمیت کار شاه طهماسب کم کم شاه اشرف را بخیال انداخته در صدد جلوگیری برآمده رو بخراسان نهاد در نزدیکی دامغان جنگ در گرفته طهماسب قلی خان فاتح گردید. شاه اشرف باصفهان بازگشته با کمک قشون عثمانی در مورچه خورت که در یک منزلی شمال اصفهان واقع است تلاقی فریقین شده شاه اشرف اصفهان را گذارده راه شیراز پیش گرفت طهماسب قلی خان وارد شهر اصفهان شده شاه طهماسب نیز در دنبالش رسیده بر تخت پدر جلوس کرد (١١٤٢) بطوری که گفتیم در شیراز نیز کار شاه اشرف قوام نگرفته پس از شکست سومی که در محلی بین شیراز و استخر خورد بافغانستان مراجعت و در آنجا بقتل رسید. طهماسب قلی خان از فارس بخوزستان و سپس به لرستان رفته هر چه فتنه در آن ایالات بود رفع نمود آنگاه حکمرانی بلکه سلطنت مازندران و خراسان قندهار و یزد و کرمان یعنی تمام نصف
٤٧٥ شرقی ایران از جانب شاه طهماسب بطهماسب قلی خان تفویض شد . اما هنوز بعضی ولایات ایران یعنی مغرب شمال آن در تصرف عثمانی و روس بود ، بنابرین طهماسب قلی خان بانتزاع آن ولایات پرداخته یکدفعه در نهاوند و دفعه دیگر در ملایر با سرداران عثمانی رو برو شده ایشان را شکست داده همدان و کرمانشاه و را متصرف و توپخانه عثمانی و اسرای بسیار بچنگ لشکریان ایران افتاد (١١٤٢) سپس متوجه آذربایجان شده از این ایالت نیز عثمانیها را بیرون کرده متوجه ایروان شد ولی فتنه در خراسان بروز نموده طهماسب قلیخان شخصاً فتنه را خوابانیده دولت روس هم صلاح در ستیزه ندیده ایالت گیلان را تخلیه نمود . در غیاب طهماسب قلیخان بتحریک امرای نادان شاه طهماسب خواست اظهار حیاتی نماید و مابقی ایالات از دست رفته را از عثمانی بگیرد اما در نزدیکی همدان از قشون عثمانی شکست خورده ایالاتی که شمشیر طهماسب قلیخان مسترد کرده بود باز از دست داد. معاهده با عثمانی منعقد و رودارس را سرحد قرار داد(١١٤٤)
٤٧٦ طهماسب قلیخان چون ازینواقعه مطلع شد پیغامی بدولت عثمانی داده استرداد ایالات متصرفه را خواستار شد در ضمن خود در اصفهان بحضور شاه مشرف شده شاه را بار دوی خود دعوت و بساط عیش گترانید شاه حرکات ناشایستی نموده طهماسب قلیخان بزرگان را جمع و حالات و حرکات شاه را بایشان نموده گفت آیا با چنین صاحب اختیاری میتوان کاری از پیش برد چون طهماسب قلیخان رنجیدگی و مخالفت بزرگان را دید روز بعد شاه طهماسب را گرفته خلع کرده بخراسان فرستا اسم سلطنت را به پسر یک ساله او عباس میرزا گذارده خود عنوان نیابت مستقلا بسلطنت ایران پرداخت (١١٤٥) . چون طهماسب قلی خان از قید و بند فارغ و باختیار مطلق فائز گشت عازم بغداد شد و این شهر را محاصره کرد اما توپال عثمان سردار عثمانی با عسکر بسیار بکمک لشکریان بغداد آمده در سامره با طهماسب قلیخان مصاف داده اول دفعه طهماسب قلیخان شکست خورده بهمدان گریخت اما فورا بتهیه پرداخته بقصد سه ماه بعد
٤٧٧ انتقام باز آهنگ بغداد کرد توپال عثمان در جنگ با طهماسب قلی خان شکست خورده کشته شد (١١٤٥) . در ضمن این احوال فتنه در فارس بر پا شده طهماسب قلی خان آنرا نشانیده بشیروان رفت آنولایت را با داغستان مسخر نمود آنگاه با دولت روس عهد صلح بسته در بند و بادکوبه را واگذار و باین قسم رفع مزاحمت آن دولت را نمود اما دولت عثمانی هنوز در خیالات خود باقی بود، عبدالله پاشا را مامور جنگ ایران کرد ، در نزدیکی ایروان جنگ واقع شده قشون ایران غالب آمد و سردار عثمانی بقتل رسید و گنجه و تفلیس ایروان و قارص را کار گذاران عثمانی بدولت ایران واگذار وتقبل شد که سرحد دولتین را همان سرحد قبل از حکومت افغان بدانند. . (١١٤٨) وقت آمد که طهماسب قلی خان بتصدیق قابلیت و استعداد نادر شاه افشار گردد ، پس برای اجرا و انجام قصد دیرینه خود تمام سران و بزرگان کشور را بصحرای مغان آذربایجان احضار
٤١٨ و جمع کرده خدمات خود را شمرده گفت . چون مقصد و مقصود گی جز تمامیت ایران و رفاہیت مردم آن نداشتم و اینک بفضل الهی موجود است پس موقع آن رسیده که باستراحت پردازم شما همه در اختیار پادشاه خود مختارید بزرگان یکد آهنگ از طهماسب قلی خان تمنای قبول تاج و تخت نموده او هم پس از یک ماه ظاهر سازی بر تخت سلطنت جلوس نموده و خود را نا درشاه خواند (۱۱۴۸) نادرشاه پس از خاموش ساختن بعضی شورش های داخلی قصد قندهار نموده این شهر را پس از محاصره طولانی متصرف شده کابل را گرفته افغانستان بز او مسلم گشته (١١٥٠) بعد رضا قلی میرزا پسر خود را که برای فتح بلخ فرستاده بود احضار نیابت سلطنت را با و داده خود عازم فتح هندوستان شد ( ١١٥١ ) از پشاور گذشته کشمیر و پنجاب لاہور را بسهولت در تحت اطاعت آورده بجانب دهلی حرکت کرد در نزدیکی این شهر با محمد شاه گورکانی پادشاه ہند جنگ کرده لشکر هند را شکست داد
٤٧٦ محمد شاه ناچار تاج و تخت هند را تسلیم نادر شاه نمود لیکن پادشاه ایران میدانست که نگاهداری مملکتی بوسعت هند بآسانی گرفتن آن نیست پس بهمان افتخار قناعت نموده سلطنت ان قلمرو را باز بمحمد شاه بخشید. این سلطان نیز در ازای این کرمیت تمام اموال و جواهر خزانۀ خویش را که بحداقل سیصد کرور تومان پول حالیۀ ایران تخمین شده بنادر شاه تقدیم کرد. فائدۀ دیگری که ازین لشکر کشی بایران عاید گردید این بود که اراضی غربی رود سند ضمیمۀ این مملکت گردید و باز سرحد ایران از سمت مشرق رود سند شد. (١١٥٢) پس از فتح هند نادر شاه برای قلع و قمع کامل ازبکها بجانب ترکستان توجه کرده بادشاه از بک سر تسلیم پیش آورده نادر شاه مملکت ترکستان را باز باو داده سرحد مملکتین را رود جیحون قرار داد. در همین سال یعنی ١١٥٣ نادر شاه متوجه خوارزم شده
٤٨٠ پادشاه این مملکت را مقهور کرد و بکشت بعد از ان بمشهد رفته آنگاه عازم گوشمال قبایل لکزی داغستان که بنای خودسری داشتند گردید . (١١٥٤) در بین راه در جنگل مازندران تیری برای شاه انداختند و گلوله شست دست چپ او را برد . نادر شاه به رضا قلی میرزا پسر خود بدگمان شده آن جوان دلیر را کور کرد . این امر حال نادر شاه را بگردانیده چند واقعه دیگر از قبیل شورش اهالی فارس و مردم شیروان و سرکشی طایفه قاجار نیز ممد مطلب گردیده حاصل اینکه نادر شاه عادل عاقل ظالمی شد مجنون حرکاتی از و بظهور رسید که از کمتر خونخوار جباری دیده شده مردم نیز البته با این اخلاق جان فشانی سابق را نداشته بدینصورت پیشرفتی هم حاصل نمیگرد . پس بزرگان و امرا از ظلم و جور و خونریزی او بستوه آمده با علی قلی خان برادر زاده پادشاه همدست شدند و در فتح آباد چنوشان شبانه سر تاجور را از بدن جدا کردند . (١١٦٠)
٤٨١ بعضی نویسندگان مغرب نادر شاه را ناپلیون مشرق خوانده اند و حق هم گفته اند بلکه اگر تا آخر عمر برویه رفتار اول باقی مانده بود ممکن بود او را بدلایل بر ناپلیون ترجیح داد. بعد از نادر شاه پنج سلطان از جانشینان او اسم رسمی داشته در غالب ایالات ایران حکومت نموده اند ، ولی مندرجاً هر یک از ایالات از ایشان منتزع و فقط تا پنج سال بعد از سلطنت فتح علی شاه قاجار (١٢١٨) در خراسان حکومت داشته اند. زندیله :- پس از تنزل شوکت نادر سه ولایات جنوبی ایران را دو نفر از الوار متفق شده تصاحب کردند، یکی ازین دو نفر از طایفه بختیاری و موسوم به علیمراد خان بود دیگری از طائفه زند و کریم خان نام داشت بزودی میان کریم خان زند و علیمراد خان نفاق افتاده بنای و خورد را گذاشتند علیمراد خان پس از چندی مقتول و پادشاه زند خود به تنہائی در اصفهان و فارس استقلالی بهم رسانید. پس از دفع رقبا سے خود حریف زورمندی که برای حاشیه تاریخ اردو پارچه ٣٠
٤٨٢ کریم خان باقی مانده بود محمد حسن خان قاجار بود که در گیلان و مازندران تسلط داشت بنابرین بخیال قلع و قمع او افتاد، لیکن شکست یافته بشتراز رفت درین شهر حصاری گردید و محمدحسن خان شیراز را محاصره نمود (١١٧١) اما فتح شیراز برای او میسر نشده مجبور ببازگشت گردید کریم خان قشونی در دنبال او روانه کرده محمد حسن خان را مقهور و مقتول ساخت و ایالات متصرفه را مالک گردید، داوؤد محمد حسن خان را که از جمله آقا محمد خان موسس سلطنت سلسله قاجاریه است، بحضور کریم خان بردند و او کمال مهربانی و ملاطفت را با ایشان نمود . بعد از غلبه بر محمد حسن خان کریم خان تقریباً بیست سال بغربت سلطنت کرد، لیکن هیچوقت اسم پادشاهی بر خود نگذاشته همیشه خویش را وکیل الرعایا میخواند. لهذا این پادشاه زند معروف بکریم خان وکیل است ، لیکن پوشیده نیست که یکی از حکمرانان خوب ایران بوده و اوان سلطنت او رعایای ستمدیده این مملکت براحت و آسایش گذرانیدند .
٤٨٣ کریم خان مدت سی سال تقریباً سلطنت کرده در (۱۱۹۳) بجهان باشتافت شش نفر از اولاد او نزدیک بشانزده سال در ایران سلطنت داشتند. معروف ترین ایشان لطفعلی خان زند است که تا موقع حیاتش برای آقا محمد خان قاجار امیدی بپیشرفت نبود . لطفعلیخان با وجود جوانی شش سال با سلسله قاجاریه جنگها و مقاومتهای رشیدانه نموده و تهوّر و شجاعت فوق العاده بخرج داد . میتوان گفت که لطفعلیخان زند برای سرداری بی نظیر بوده اما از آنجا که از صفات لازمه رعیت داری بی بهره بود کارش پیشرفت نکرده پس از و دولت زندیه منقرض گردید. (۱۲۰۹)
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]