[ILL] علم التعليم کتاب دویم مکاتب [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL]
عِلْمُ التَّعْلِيمِ ۱۳۰۵
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
وزارت معارف ۹۸ تألیف ریاست دار التألیف تربیه و اخلاق علم التعليم نفسیات تربیه و اصول برای معلمین ابتدائی و متعلمین سوم و چهارم بتحریر یک هیأت علمی پنجاب (در ۱۹۱۵ نخستین دفعه تألیف و طبع گردید) و ترجمه چودری محمد اسمعیل خان معلم مکتب حبیبیه و تصویب ع، ج فیض محمد خان وزیر معارف در مطبع شرکت رفیق دار السلطنه کابل بطبع رسید ۱۳۰۵ تعداد طبع اوّل ترجمه....... (۱۲۰۰) کتابفروشی امیری پخش و فروش هر نوع کتب علمی . آموزشی عرفانی . تاریخها نامه ها و غیره AMIRI BOOKSHOP ۰۷۰۴۹۰۱۱۴ :مبایل ۰۷۰۱۸۷۰۲۶ :مبایل کابل : جوی شیر آدرس : مقابل کتابفروشی قدس جوی شیر کابل و سیدم صدری
[BLANK PAGE]
مدرسل پسران و خواص ایشان پیش از آغاز مضمون میخواهیم بخاصیتهای کودکان خورد کی غور نمائیم بیائید لحظه صنف ابی خوانا را ببینیم، این بچه ها چقدر کمزور خورد خورد مینمایند؛ دست و پایشان چقدر ضعیف ولاغر است، مگر با وجود اینهم آرام و قرار نشستن خیلی برایشان دشوار معلوم میشود، چنان بنظر می آیند که گویا هر وقت میخواهند دست و پای خود را بشور بدهند؛ این پسران سه دقیقه بسوی معلم می بینند؛ مگر باز فوراً نظرشان بمیر و چوکی و غیره اشیای مکتب جلب میشود؛ فی الحقیقت نمیتوانند بسیار دیر بسبق توجه نمایند؛ هر گاه معلم بایشان کدام چیزی یا تصویر نوی نشان بدهد خیلی آثار خرسندی برخساره شان نمودار میشود. و هر گاه کیفیت و احوال همان چیز را از ایشان بپرسد
بجز انکه قواره و شکل ظاهر یا رنگ انرا بیان کنند که خیلی صاف و طاهرست دیگر درک نمیتوانند - هرگاه از ایشان دو سه سوال پرسان کنید میدانید که واقفیت شان خیلی محدود، و ذخیرۀ خیالاتشان هم بسیار کم است، اگر در نزدشان نام کتاب یا اسپ را بگیرید فکر و ذهن هر کدام بطرف خود کتاب یا اسپ میرود، واقفیت این بچه ها خیلی محدود و بسیط میباشد خیالاتشان وسعتی ندارد که بفکر و خیالات عام اشیا آشنا باشد، بلکه از چنین یک خیالات بیگانه میباشند، اگر ازینها سبب و علت کدام واقعه را بپرسید هیچ جواب داده نمیتوانند معلوم میشود که در دل اینها گاهی هم اینچنین سوالها میگذرد که فلان سجن چرا واقع شد، هرچیز که شما پیش شان بیان کنید فورا آنرا راست و سچ میدانند برای درک آن کوشش نمیکنند که تا این سخن صحست یا غلط بیائید حالا بمیدان بازی رفته تماشای شانرا بکنیم ، بعضی بچه ها هر طرف میدوند بعضی گل بازی میکنند و از گل رقم رقم چیزها میسازند (اینه) اینسو ببیند! این بچه بازیچۀ خود را میشکند، کوشش میکند که ببیند باندرون این بازیچه چه پر است، از جبینش چنان معلوم میشود که بدان خیال کرده که بالضرور هم حال و کیفیت این بازیچه را بخود معلوم خواهد نمود، او ! او ! اینطرف به بینید
یک بچه گویا اسب دوانی میکند. دیگری میگوید من سپاهی میباشم. دیگری برخاسته میگوید من باید دارد باشم. این بچه ها بتقلید گرفتن مردم و تقلید صدای جانوران خیلی خوش میگردند. و چنان معلوم میشود که این بچه ها هرگونه خیالات ممکن و یا ناممکن هر چه باشد میکنند و زمین را بآسمان میدوزند. چند نفر دیگرباهم بازی میکنند گویا از بازی کردن با هم خیلی خوش میشوند. اگر کی اهم معلم نزدیک شان رفته یکی را شاباشی بدهد از جبینش بشاشت ظاهر میشود، و هرکدام ببازی کوشش میکند، او را هم شاباشی داده شود. بسیار کارهای بچه ها در نظر ما لغو مینماید. مگر در نظر خودشان لغو نیست. از شور دادن و حرکت اعضای خود خیلی خرسند میشوند و از نیچت چنین قسم کارها میکنند. بیائید حالا بیبینیم که ما چه معلوم کردیم. بچه های خرد یکدم قرار نشست نمیتوانند بلکه همیشه بیک چیزی مشغول و سرگرم میباشند. از قلاع انداختن مردم و سایر جانوران خیلی حظ میکنند و از کار کردن یکی و با هم بسیار خوش میشوند. در اینک در نظرها مضمون قوام و نتیجه نمیتوانند. پریدن و بالیدن و دست کردن بهر چیز و آزار دادن آنها بسیار خوش میگردند. لکن آنها را صرف اوصاف ظاهری خوش میدارد. و واقعیت شان بسیار کم میباشد و از خیالات باحسیت [ILL] شما
نا آشنا میباشد، و دلیل آوردن را هیچ نمیداند. بر بچه ها مهربانی بسیار اثر میکند، و بسیار مشتاقند که از استاد باشا باش حاصل کنند. نوجوانان تعلیم یافته، و بعض خاصیت شان برعکس این نوجوانان تعلیم یافته صرف کلان و دارای طاقت میباشند بلکه واقعیت شان هم بسیار زیاد، و خیالاتشان نیز خیلی مسلسل میباشد هر سخن را بزودی میفهمند و بخوبی یاد میتوانند، و حسب الخواهش میتوانند او را بآسانی بخیال خود بیارند، و میتوانند مدت درازی بیک کار قیام توجه نما یند. اشیای موجوده را خیلی باحتیاط مشاهده میکنند، محض بدیدن کلان کلان اوصاف ظاهری تسلی نمیشوند، بلکه نقشه های ممالک غیر، واقعات تاریخی نظاره های اصلی، کارهای نادر نفیس و نمایانرا در ذهن خود جاگیر میتوانند ساخت، که از انها واقعیت شان وسیع، و دلشان خوش میگردد- بکار زحمتدار و مشقت آور راغب و مائل میشوند، اشیا را با هم مقابله مینمایند، تشابه و اختلاف اشیا را معلوم نموده نتائج عام اخذ میکنند، سپس تحقیق آن نتایج را مینمایند، و تا وقتیکه تصدیق و یقین ایشان حاصل نشود تسلیم نمیکنند. از توجه بطرف اشیای خوش شکل و خوب خوش میگردند، فرائض خود را
بخوبی و طور واضح میفهمند، بموجب استدلال (Reasoning) و هدایات (Conscience) خود عمل میکنند، رفتن و گشتن شانبیفائده نمیباشد، بلکه بالضرور کدام مقصد مفید و کارآمد مدنظرشان میباشد. ۳- بالیدگی (Growth) نشو و نما (Development) تربیت (Education) از مقابله کردن بچه ها با نوجوانان، برایما معلوم شد که هر دو صنف جسم دارند، در هر دو طاقت تحصیل علم میباشد، هر دو فریق رنج و راحت را میدانند و خواہشات دارند، هر دو افعال و کارهای خاص خاص اجرا کرده میتوانند و نیز فیصله کردن میتوانند که ماچه خواهیم کرد، لاکن در وسعت قوایشان بسیار فرقست؛ جوانا نسبت به بچه ها خیلی توانا وطاقتور و بکار واقف میباشند؛ جسمهای نوجوانان باعتبار طاقت خیلی مضبوط میباشند، واقعات بسیار معلوم شان میباشد- در بیان اینسخن چنین میگوئیم : جسم و دماغ هر دو برابر بالیداند، و این نمو را بالیدگی میگویند، مگر بالیدگی محض همینقدر نمیباشد، بلکه نوجوانان علاوۀ برینکه بیشتر مضبوط، و زیاده واقف کارند، افعال را خیلی بآسانی و صحت اجرا کرده هم میتوانند و در سرانجام امور مشکله و پیچیده قابلیت روز افزونی نیز پیدا کرده میروند، یعنی برابر بکر کردن قد وقامت و زیاده شدن زور و طاقت
آن مهم مبادی علم و هنر را که بواسطه آن پسران سرانجام امور مشکله و پیچیده را نیز بتدریج می آموزند نشو و نما میگویند. این نشو و نما گاهی خاص میباشد و گاهی عام. مثلا ممکنست قوه دماغی بعض بچه ها زیادت پذیرد، و نشو و نما گیرد؛ ولی اندام و رگ و پی شان همانطور مانده ببالد. (چنین بچه ها را قوت مشاهده کردن و فکر نمودن حاصل میشود ولی اعضایشان بدرستی قابلیت کار و عمل را ندارد، و بدینصورت نشو و نمائشان یکطرفه میباشد. یا برعکس بعض بچه با بقوه جسمی بالیده پهلوان نامی میگردند، ولی طاقت مشاهده نمودن و فکر کردن در آنها پیدا نمیشود؛ جسم اینچنین بچه ها خیلی نشو و نما مییابد، مگر قوت دماغی در آنها پیدا نمیشود؛ یا بعض بچه ها چیزهای شنیدگی و خواندگی را میتوانند یاد نمایند، مگر دسخنی فکر کرده نمیتوانند، یعنی قوه حافظه شان نشو و نما میگیرد مگر از قوه غور و خوض عاری میباشند (Power of thinking) یا بعض بچه ها در میان صحیح و غلط امتیاز کرده میتوانند، ولی در فیصله سخن صحیح عاجز میمانند، و نیز اینقدر طاقت ندارند که در فیصله پای خود همت و استقلال را بکار فرمایند، در یحال قوای عقلیه (Intellectual powers) ترقی یافته لاکن نه طاقت انتخاب کردن دارند.
۷ و ندوه عمل نمودن بسخن دست و راست، یعنی نشوونمای طبع اخلاقی (Moral nature) میچ نمیشود - از بیان فوق برین نتیجه وا میرسیم که مارا تا تمامی اقسام نشوونما را مد نظر داشته و حاصل کنیم، این نشو ونما عموم قوا را که قناعا حاصل شود تعلیم Education All round مینامند. یعنی نشوونما آن قوا، که تعلق development بر گها و پی های ما دارند، و آن قوا که بواسطه آنها ما علم حاصل میکنیم، و آن قوا که بذریعه آنها سخن حق را درک نموده بر آن عمل مینمائیم - باید دانست یکی در بالیدگی محض قد و قامت، و قوت و طاقت فزونی میگیرد و در نشو و نما مو، قد و قامت با فزونی علم و هنر عموماً یکجا میباشد، ولی در تعلیم نشو و نما همه قوا شامل میباشد. تربیت و طور آن ها اندکی معلوم شد که مراد از تعلیم چیست، اکنون بیائید دریافت کنیم ترقی و نشو ونمای قوا چطور میشود - درین امراندک غور کنید که کودک چسان راه رفتن را یاد میگیرد، مادر بازوانش راگرفته بالا بر میدارد، حتّی که پائ بچه کودک بزانوهائی مادر میخورد، همینطور رفته رفته بسینه مادر خود یک پای پیش پای دیگر نهاده براه رفتن آغاز مینماید به بعد ازان چار پائی یا گهواره
گرفته ایستاده میشود، و دست بران مانده آهسته آهسته برفتن آغاز میکند، آخرالامر بی استناد و تکیه کردن بچیزی ایستاده شده راه رفته میتواند، پس ما ازین چه معلوم کردیم :— اول حالات اطراف و اعضا بچه چنان میباشد که او را باعث حرکت دادن دست و پا میسازد، یعنی ترغیب و مدد مادر از اظهار خوشی و شاباشی دادن او در آغاز دست و پا زدن کودک برعلاوه سامان و اشیای مختلفه خانه که تکیه او میگردند، اینهمه اسبابیست که کودک را آماده بدست و پا زدن میگرداند دوم این امر خیلی ظاهر است که کودک این کارهای مختلف را متدرجاً اجرا میکند، یعنی اول بکار اسان، و رفته رفته بکار مشکل مشغول میشود، زیرا در هر کار پسینه نسبت بکار پیشینه برای کودک زیادتی سعی لازم است سوم چونکه تکرار هر کار بسیار میشود، کودک بی آنکه زحمت و تکلیف حس کند بآسانی همان کار را میکند. چهارم، تا وقتیکه کار نخستین را بخوبی یاد نمیگیرد بکار نو اغاز نمیکند، پنجم کارها را اندک اندک، و کار دوم را بعد از مدتی از کار اول یاد میگیرد ششم ترغیب مادر، یعنی ترغیب ظاهری اصل منبع تحریکات باطنی
میگردد ۔ خلاصه هر اصولی که ما در تعلیم راه رفتن کودک اجرا نموده است همان اصول را در نشو و نمای دیگر قوای انسانی هم مدنظر باید داشت، قوت مشاهده باشد یا قوت حافظه یا قوت استدلال یا قوای اخلاقی؛ باید در هر کدام تحریک و ترغیب به مناسب آن ضرور باشد، و باید اعمال در آغاز آسان و بعد بتدریج مشکل گردند و بار بار عمل تکرار شود، و چون یک عمل بخوبی یاد نشود اعاده آن ضرور است، این تکرار اعمال باید [Repetition of actions] با قاعده اکثر بعد از یک مدت معین باشد، و تحریکات بیرونی را رفته رفته کم باید کرد، غرض مهمترین سخن و قابل یادداشت اینست که نشو و نمای کودکان در صورتی درست میشود که کار بتدریج و با قاعده و بعد از وقفه های مقرره بر سرشان اجرا شود، اینچنین نشو و نما و تحمل با قاعده قوا را، ما تربیت نام میگذاریم (Training) معلم و فریضه آن اکنون غور نمائیم که این تربیت چگونه بعمل آید، این امر اظهر من الشمس است که چون بچه از بیست و چهار ساعت قریباً شش ساعت بمکتب میماند، بناءً علیه کار مدرس خیلی محدود میباشد، پس مدرسین! باید لحاظ این امر را کرد و
ساعی باشند که درینقدر مدت قلیل فائده زیاد بردارند، و نیز مدرسین را لازم است از حالات خانگی بچه ها واقفیت پیدا کنند، تا اندازه توانند که بیرون مکتب درست تربیت بچه ها میشود یا نی، هرگاه در تربیت نقصان وکمکی باشد درست وپوره باید نمود، و هرگاه برکمال باشد ممد و مددگار آن باید بود - ولی نخستین از بهر مدرسین لازم است که از همه پیش بفکر آن باشند که آیا تربیت طلبا بمکتب قابل اطمینان هست یا نی، مانند ترمی هوا Ventilation روشنی اطاق (Posture Light) طرز نشست طلبا، مطابقت کار مکتب با استعداد طلبا، زیادت و کمی سبقها با اعتبار مضامین، ترتیب در میان کار وبازی، نگرانی قواعد وبازی - امور فوق را مدرس مدنظر داشته می بیند که آیا طلبا اینطور کار میکنند که هم صحت شان قایم ماند وهم نشو ونما قوای جسمانی شان بتناسب باشد، مدرسین میتوانند از دلنشین ساختن سبقها وتحمل همه قوای طلبا بطور تناسب، قوای عقلیه شان را هم تربیه نمایند، وهمینطور خود نمونه گشته طلب را تنبیه نمایند که کارهای مقرره خودشانرا بدرستی سرانجام دهند، مدرسین میتوانند از عرضه نمودن اصوات صحیح و غلط، خیال فرض در دل شان پیدا نمایند، و آنخطه را که
١١ فیض تربیت مردان کار و اشخاص خیر رسان و کشاده پیشانی و راستباز بسازند، اگر کسی خواهد کار خود را هر رقم که باشد خیلی بخوبی و هوشیاری اجرا نماید، مثلاً صندوق ساختن یا ماشین ساختن یا بچه ها را تعلیم نمودن، در اجرای هر کار آنشخص را لازم است هر چه میکند خیالش صاف و درست باشد و بماهیت مصالح کارآمد پوره بداند، واقفیت بطرز سرانجام آن کار حتمی و لیاقت و قابلیت لازمه آنهم ضروریست، مثلاً نجار را که میز یا چوکی یا چیز دیگر میسازد، ببینید چگونه در ساخت آن خیال درست و روشن دارد و بخواص چوب آشنا میباشد و در ساخت اشیای مختلف چه منجنیقهای استعمال میکند و میداند که موقع استعمال کدام اوزارست، و خودش هم در قابلیت استعمال آن اوزار خیلی دانسته و هوشیار میباشد، همچون مدرس باید خیلی دارای فکر روشن، و رای درست باشد، و بداند که چه کار اجرا کردنیست، و تعلیم چه میباشد، و باید که مصالح را که استعمال میکند بخوبی از ان واقف باشد، یعنی بقوای اطفال و افزار کار خود ضرور آشنا باشد؛ مانند سبقہائیکه درس داده میشود، و قابلیت و لیاقت درس دادن سبقها بدرجه باشد که مقصد مطلوب حاصل شود، پس از بهر مدرس دو امر لازم است
۱۴ علم (Knowledge) ولیاقت (Ability) یعنی علم مدعاے تعلیم علم علم متعلم علم وسائل تعلیم ؛ ولیاقت استعمال وسائل از بهر سرانجام مقصد، فرق درمیان کار معلم و نجار فرق بزرگ اینست که چوب حصهٔ از کار نجار و اشترا بان ندارد، بلکه محض صنعت نجار ظاهر اثری بران میکند و از سعی او صندقی یا چیزی بروی کار می آید، برعکس این هرگاه کودک خواهد که خود ش شخص تعلیم یافته شود اصلا محض از سعی وکوشش مدرس تعلیم یافته نمیشود، زیرا تاوقتیکه پسررا ترغیب و تشویق در استعمال قوای خودش ندهد، علوم ولیاقت مدرس بکلی عبث و رائگان میرود، حقیقه از برای بچه لازم است که تربیت خود را خود بکند، لهذا برای معلم نه تنها وقوف بر طبایع اطفال وبهرہ از درستی طرز و کار تعلیم کفایت میکند، بلکه باید اطفال را ترغیب وتشویق داد با خود در کار تعلیم شریک وسهیم سازد، سرانجام این کارتا وقتیکه با اطفال انس ومحبتی پیدا نکند نمیشود. باید دلش بجانب اطفال مائل باشد، افعال و حرکات و سکنات شان را بچشم همدردی ببیند، ولازم است برای معلم قابلیت آن باشد که عندالضرورت اطوار و عادات خودش را ترک داده بتواند - خلاصه معلم را لازم است، بداند اشیا را بنظر اطفال چسان
۱۳ معاینه باید داد یعنی بهر طور که بچه ها می بینند، میشنوند، می اندیشند حس میکنند، همانطور مدرس هم ببیند، بشنود، بیندیشد، حس کند، ملاحظه طبایع اطفال نماید، طرز همدردی شانرا یاد بگیرد- ولی مدعا این نیست که در اوضاع و اطوار خود ساده لوحی اختیار کند بلکه مدعا اینست که در فهم طبایع اطفال کوشش نموده وسعت قوای شانرا معلوم سازد و دریافت نماید که اطفال باجرای کدام کار خوش میشوند، وحتی الامکان تعلیم مکتب را دلچسپ و دلنشین برایشان بسازد، حقیقتا (علم دلچسپی پیدا کردن) نامیست موزون، که بایست از برای تعلیم گذاشته شود، چه درسفته شخصی که این سخن گفته: «اگر ما در یک مضمون محرک و مهیج شوق اطفال گردیم آنانرا دران مضمون خیلی بزودی دارای کمال و قابلیت خواهیم ساخت لذا مدرسین را ملاحظه طبایع اطفال لازم، واندازه تاثیرات کیفیات عقلی ضرور است، و باید سعی نماید که طریقه تعلیم (Method of Education) ووسائلی (Means of Education) که از بهر قیام ضبط و قوام آن استعمال میشود مطابقت باستعداد طلبا داشته باشد، اینقدر هم میگوئیم که محض ملاحظه مدرس طبایع اطفال را و محبت و انس با ایشان کفایت نمیکند،
۱۴ بلکہ عزت و محبت اطفال با معلم نیز از ضروریات میباشد، پس برای حصول این مدعا معلم را شاید؛ امیدوار و صبور و مصمم الارادۀ و دارای توقیر و حکمت باشد، چه هرگاه معلم بامید بهبودی طلبا باستقلال مزاج و ثبات قدم کوشش ورزد البته کوشش او ثمره خوبی خواهد بخشید، اکثر اتفاق می افتد که بعض طلبا دلیر و بیباک و بعضی خود پسند و بعضی کاہل و سست و غبی و کند ذهن میباشند، و بعضی از بی پروائی توجه نمیکنند، و چون معلم صبور باشد در چنین مواقع بطبیعت خود قابو داشته میتواند؛ و هر گاه تصمیم اراده داشت بتکلیف احکام خودش ثابت قدم میباشه و چون در پی صیانت عزت و وقار خود باید کیف لباس خود اندر نظر داشته بفهم و فکر سخن زند، و در انتخاب آشنایان خیلی احتیاط بعمل آرد. کار مکتب بحکمت عملی خیلی بخوبی و خوش اسلوبی انجام خواهد گرفت، پس معلم را باید بحکمت دریافت نماید، کدام عیبها را مدنظر دارد، و از کدام نقائص فـ نظر نماینـ و بکدام تدابیر مواقع بی انتظامی و بی ترتیبی را مسدود سازد، و برای هر طالب چه تحرکاتی لازم خلاصہ (۱) در بالیدگی محض قد و قامت روز و طاقت افزونی میگیرد. (۲) در نشو و نما علم و ہنر زیادت می پذیرد. (Growth) (Development)
۱۵ باب اول نظم و نسق ۔ و ضبط مدرسه فصل اول تمهید نظم و نسق مدرسه برای تعلیم دادن بچه‌ها علاوه بکار تدریس، چند لوازمات دیگر هم مطلبو میباشد، مثلاً مهیا کردن جای مکتب، سامان مکتب، کتابچه ها وغیره، نگهداشتن این لوازمات بترتیب درست نظم و نسق مدرسه گفته میشود، (Organisation) (ضبط مدرسه) اگر مدرس نخواهد نتیجه کامل از محنت خود حاصل کند، پس باید علاوه بر تعلیم از نظم و نسق مدرسه هم کار بگیرد، لاکن برای حاصل کردن این نتیجه صرف تعلیم و نظم و نسق مدرسه کفایت نمیکند بلکہ یک شی سوم، یعنی ضبط (Discipline) هم لازمیست مراد از
۱۶ ضبط مکتب کمین داشتن است بر بچه ها. علاقه ضبط بانظم و نسق مکتب از نظم و نسق عمده در کار ضبط، بسیار مدد میرسد، بلکه ضبط طلبا وقتیکه بسیار باشد بغیر از نظم و نسق مکتب محالست، بلی نظم و نسق با ضبط تعلق عمیقی میباشد، با وجود انیهم هر دو یکی نیستند، ممکن است نظم و نسق کدام مکتب نهایت عمده باشد، لاکن ضبط آن بسیار خراب باشد، نظم و نسق مکتب یک سلسله ترکیبهای عملی میباشد، و تعلق زیاد این بسلسله مهتمم مدرسه و زور ذهن مدرس میباشد، لاکن خاص تعلق ضبط بفطرت و خلقی مدرسین و طلباست، ضبط اگر نتیجه اخلاق طلبا و یک طبعی خاصه آنها نشود در الحقیقه ضبط نیست، ضبط کامل نه صرف از بند و بست خارجی حاصل میشود بلکه بنای آن بر اخلاق و شعور ذاتی مدرس قائم میماند. خلاصه (۱) مهیا نمودن لوازمات مدرسه و نگهداشتن آنها را بصورت ترتیب نظم و نسق گفته میشود مدرسه (۲) قابو داشتن بر طلبا ضبط نامیده میشود. (۳) بذریعه نظم و نسق عمده در ضبط بسیار مدد حاصل میشود.
۱۷ فصل دوم نظم و نسق مدرسه درین فصل از شعبه های نظم و نسق بحث میرانیم، که بقرار ذیل است (۱) عمارت و سامان مدرسه. (School building and Furalture) (۲) جماعت بندی. (Classification) (۳) تقسیم اوقات. (Time-Tables) (۴) کتابچه های مکتب. (Registers) (۵) قواعد داخله مکتبها و انتظام مدرسه. (Inter school Rules and General Management) عمارت و سامان مدرسه درباره عمارت مکتب سخنهای غور طلب فصله ذیل میباشند :- (۱) محل وقوع عمارت مکتب در چطور جا واقع باشد. (ب) تعمیر - بلحاظ مصالح و غیره ساخت عمارت چه قسم باشد. (ج) قطع وضع - شکل و صورت عمارت چه قسم باشد. (د) وسعت - بلحاظ طول و عرض - و بلندی و تعداد خانهای عمارت
۱۸ چقدر فراخ باشد. (ه) سامان- در عمارت مکتب برای آرام مدرسین وطلبا، برای کار تعلیم، وبرای آرائش و انتظام بچه اندازه لازمیست. (و) دربارۀ درستی و صفائی ونگهبانی سامان وعمارت کدام انتظام ضروریست تصفیه شش سوال فوق (۱) محل وقوع ، بلحاظ حفظ الصحت باید مکتب در خوب جا واقع باشد وگرنه بر صحت مدرسین وطلبا بد اثری خواهد بخشید، پس باید عمارت مکتب بکدام جای بلند باشد، تا از اثر نم وهوای کثیف محفوظ بماند- ونیز در نواحی آن چقوریهای آب کثیف واشیای مضر صحت نباشند. در قرب و جوار مکتب هیچ جای چنان نباشد که ازان بر اخلاق بچه ها اثر بد افتد، برای حاصل نمودن مقدار کافی هوای تازه وروشی لازم است که مکتب در کدام جای فراخ باشد، از کوچه تنگ و تاریک پرهیز نمایند، علاوه برین اگر منظرۀ قدرتی مانند باغ یاکوه یا جنگل وغیره هم در نواحی آن باشد خالی از فائدۀ نخواهد بود- زیرا چنین منظره ها علاوه بر امداد مضامین جغرافیه بر اخلاق ومذاق طلبا نیز یک اثر خوبی می بخشد.
۱۹ (ب) عمارت مکتب چنان مضبوط و درست باشد که از تکالیف گرمی و سردی و گرد و طوفان و باران و غیره ها بی را بدستی حفظ کرده بتواند، باید مصالح خوب باشد و کار تعمیر بآراستگی باشد، چوبهای پوشش سقف را باین ترتیب بماند که پرنده ها در میان آنها آشیانه ساخته نتواند، کوته ها را بخوبی سفید کنند ، چرا که سفیده نه صرف بقرار حفظ الصحت لازمست، بلکه روشنی کوته را زیاد میگرداند. (ج) قطع وضع - و وسعت - در قطع وضع عمارت نسبت بخوبصورتی، خیال آرام بیشتر ملحوظ باشد، انتظام آمد و رفت هوا از همه اشیا پیشتر مقدم ضرورتری است لهذا دروازه ها و دریچه ها بطوری باشد که هوای کثیف بآسانی خارج، و هوای لطیف صاف و تازه بمقدار کافی داخل شود، پس علاوه از دریچه های نشست دریچه های ملاقی قریب سقف هم لازمیست ، باید فراخی و بلندی خانه هم مناسب و بتعداد طلبا کافی باشد، و برای یک طالب علم کم از کم ده مربع فوت جای داده شود، و در هر خانه روشنی بخوبی برسد. (ز) سامان ضروری برای مکاتب ابتدائیه :- (۱) فرش برای نشستن طلبا -
۲۰ (۲) در هر جماعت میز و چوکی برای مدرسین - (۳) نقشه های افغانستان، ایشیا، یورپ، افریقہ، امریکہ، کره ارض، گلوب، (۴) نقشه جات حروف تهجی و خوشخطی - (۵) برای هر جماعت تخته سیاه - (۶) برای ماندن نقشه ها صندوق کلان یا الماری موجود باشد (۷) آلات ورزش - (۸) برای طلبا تخته های مشق و سلیٹ - (۹) کتبهای درسی مهیا باشد - (۱۰) برای تعلیم ابتدائی حساب، بال فریم - (۱۱) ذخائر نمونه ها و تصاویر برای تعلیم دروس اشیا - (۱۲) کتب لغت برای استعمال اساتذه - (۱۳) کتاب اصول تعلیم - (۱۴) اگر ممکن باشد تصاویر نظاره های قدرتی، ماشین ها و جانورهای مختلف -
۲۱ (۱۵) یک ساعت و زنگ - (۱۶) کوزه و گلاس برای آبخوری طلبا - (۱۷) طباشیر و قلم سلیٹ، کاغذ، سیاہی - (۱۸) تخته پاک - (۱۹) نقل نصاب تعلیم و تقسیم اوقات - مهیا کردن این اشیا فرض مهتمم مکاتب میباشد، لاکن اگر کدام شی ضروری در مکتب موجود نباشد، برای حصول آن درخواست نمودن کار مدرس است - فرض مدرس است که سامان و عمارت مکتب بدرستی حفاظت شود، و باید انتظام صفائی روزانه، و مرمت سفیدی سالانه درست باشد، بچه ها را از خراب کردن فرش و دیوار وغیره منع شدید لازم است، بقلم و پنسل و طباشیر، بر دروازه ها و دیوار ها و دریچه ها وغیره نوشته نکنند، و درون کوته ، نه بینی خود را صاف کنند و نه تف کنند و باید در کنج هر کوته تعلیم یک ٹگری باشد که بچه ها کاغذ بیکاره و تکه های قلم را در ان بیندازند - فرش مکتب را هر پنجشنبه بتکانند، مقامات نقشه را بچوب نشان بدهند، انگشت بر نقشه نمانند - گاه گاه تخته سیاه را بلته تر پاک کنند
۲۴ و بعد از مدتی تخته را روغن دهند : هر کدام از سامان مکتب را بعد از استعمال بجای خودش بترتیب و وضع درستی بگذارند چرا که صفائی و ترتیب محض برای آرایش نیست، بلکه برای اخلاق و مذاق بچه ها هم مفید میباشد. جماعت بندی اگر یک استاد صرف ذمه وار تعلیم دو یا سه بچه باشد، در انصورت هر یک بچه را علیحده علیحده تعلیم داده میتواند و تعلیم خود را مطابق استعداد طبیعت و هر کدام میتواند بسازد، لاکن جائیکه انتظام صدها بچه ها سپرده چند مدرس شده در انجا طریقہ تعلیم انفرادی بکار نمی آید، در ینصورت مجموعہ ہای ازان طلبا ساخته میشود که لیاقت شان قریباً برابر میباشد، هر مجموعه را یک مدرس بیک وقت یک درس میدهد، این مجموعه های طلباے ہم سبق جماعته جا عتها مینامند؛ همه انتظام آنها جماعت بندی میگویند، لاکن تعداد طلبای یک صنف زیاده از سی نفر نمیباشد. در یک مکتب ابتدائی پنج جماعت میباشد، که قرار نصاب مقررہ هر جماعت بغیر از ابجد خوانان یکسال میخواند ، بعد از اختتام سال امتحان جماعت زیر نگرانی مدیر گرفته میشود، و طلبای کامیاب را در جماعت بالاتری دادم مترقی
۳۳ طلبائیکه از جماعت پنجم کامیاب میشوند آنها را شهادتنامه هم میدهند تقسیم اوقات کسیکه تهیۀ سفر میکند پیشتر از روانه شدن خود سامان ضروری و منزل توقف و اوقات سفر را پوره فیصله میکند؛ لاکن کار مدر نسبت باین سفر بسیار مشکل و پیچیده است، چرا که در هر مکتب چند جماعت و هر جماعت چند مضمون میخواند، و نیز بعض مدرس یک مضمون را، و بعض دیگر را بخوبی درس داده میتواند؛ پس لازم است پیش از آغاز کار، مضامین مختلفه جماعتها بلحاظ وقت و مدرسین ترتیب و از تقسیم شود، نقشه این قسم تقسیم را نقشه تقسیم اوقات، یا جدول انضباط اوقات میگویند، از پابندی تقسیم اوقات وقت طلبا و مدرسین ضایع نمیشود، و در کار تعلیم بی ترتیبی واقع نمیشود، مدرس پیشتر از درس، سبق خود را تیار کرده میتواند، طلبا هم مطالعه درس نو را کرده میتواند، هر مضمون بترتیب مقرره خود خوانده میشود، اینسخن هم برطرف میشود که یک مدرس تمام روز مصروف کار بماند و دیگری همه روز بانتظار کار بنشیند، علاوه برین تقسیم اوقات اساس و پیج ضبط مکتب بوده است، در طبایع طلبا تخم پابندی با قاعدگی وقت را میکارد
۲۴ (تنبيه) سخنهای ضروری درباره طیار نمودن تقسیم اوقات در طیار کردن نقشه تقسیم اوقات باید امور ذیل را مد نظر داشت :- (۱) همه مضامین نصاب مقرره در نقشه تقسیم اوقات بیایند، برای هر مضمون وقت مقرره داده شود، وقفه های تفریح و اوقات ورزش هم رعایت شود. طلب (۲) تقسیم مضامین بطوری باشد که مضامین مشکله خیلی دماغ در اوقات تازه دمی طلبا تعلیم شود، و بر عکس مضامین سہل در آخرتی حصه وقت بیاید. (۳) تقسیم مضامین بطوری باشد که اعمال یکنوع از قوا، دران متواتر لازم نشود، بلکه در حین ماندگی یکنوع قوا؛ از قوای دیگر کار بگیرند، تا قوای مانده شده را راحتی حاصل شود، مثلاً وقتیکه از تعلیم حساب قوتهای تجرید و استدلال طلبا مانده شود بذریعه تعلیم جغرافیه قوتهای متخیله و متصوّره را بکار بیارند. (۴) تقسیم مقدار وقت بلحاظ مضمون آسان و مشکل کم و زیاد باشد. (۵) در طوالت ساعتهای تعلیمی لحاظ عمر طلبا هم باید کرد، مثلاً برای
۲۵ بچه های خرد ساعتهای بیست، یا سی دقیقه بسیار مناسب باشد و نیز نسبت بساعتهای ابتدا ساعتهای آخر کوتاه باشند، چراکه در آخر حصۀ وقتِ تعلیم، طبایع طلبا مانده میشوند، و تا وقت دراز بسوی یک کار قیام توجه مشکل میباشد. (۶) برای راحت هر مدرس کم از کم یکساعت الی یومیه خالی باشد، و در صورتیکه مدرس کم - و اینسخن محال باشد باید وقت مکتب بدو حصه تقسیم، و وقفۀ معقولی برای تفریح در میان مقرر شود. (۷) باید تقسیم اوقات سالانه بغیر از اشد ضرورت بهیچگاه بدل نشود. (۸) تقسیم اوقاتِ تمام مکتب در کوتۀ مدیر، و تقسیم اوقات هر صنف در کوتۀ همان صنف آویخته باشد. (۹) برای جماعتی که ضرب زبانی وغیره را بآواز بلند ضبط میکنند، بآ وقت طوری باشد که خواندنِ آنها برای دیگر جماعت خلل نرسان مثلاً اگر یک جماعت ضرب بخوانند، جماعت دیگر در انوقت نویسن (۱۰) اگر تعداد معلمین نسبت بجماعتها کم بوده برای یک معلم در یکوقت سند دو جماعت میرسید، باید یک جماعت بکارِ سوال، و جماعت دوم بمشق نوشتان
۲۶ کتابچه‌های مکتب اغراض و فوائد (۱) اگر طلبای مکتب حاضر باش نباشند، در انصورت نتیجه کار خیلی لایق و پرمحنت مدرس هم خوب نمی برآید، پس برای بهبودی طلبا و والدین شان، و برای معلوم شدن کارگزاری مدرس اندازۀ حاضری طلبا لازم نیست که پیش مدرس کامل حساب وقت داخل شدن طلبا در مکتب، ایام حاضری و غیر حاضری شان بوقت یله کردن مکتب موجود باشد، که برای اطمینان والدین طلبا و افسران بالادست میعاد تعلیم و ترقی علمی هر طالب علم با هم مقابله شود، علاوه از امور فوق برای واقفیت دولت، اندراج ولیدت قومیت، پیشه، سکونت و غیره هم در بارۀ هر طالب علم ضروریست پس کتابهائیکه در آنها حالات و کوائف مختلف مکتب درج میشود، آنها را کتابچه ها مینامند، که بقرار ذیل میباشند :- (۱) کتابچۀ حاضری طلبا . (۲) کتابچۀ داخل خارج . (۳) کتابچۀ اشیای مکتب . نمبر المعلم (۶۰۰) حبیب اللہ خان شرکت رفیق
۲۷ (۴) کتابچه حاضری مدرسین . (۵) کتابچه نتیجه ماهانه و سالانه مکتب . (۶) کتابچه رخصتی مدرسین . (۷) کتابچه اندراج اخلاق طلبا . (۸) کتابچه برای اظهار رای افسران معاینه و دیگر معززین علاقه (۹) کتابچه ترقی ماهواره طلبا . هدایات عام درباره کتابچه‌های مکتب (ا) باید خانه پری کتابچه‌ها عین بر وقت مقرره شود نقص ذیل اگر دلیل بر بیدیانتی مدرس نشود اقلاً دلیل بر بی‌‌پروائی او ضرور میشود . (۱) در کتابچه حاضری بیکروز حاضری چند یوم را درج نمودن . (۲) در کتابچه داخل خارج در باره طلاب خارج شده اندراج ضروری را چند یوم بعد از تاریخ خارج شدن را درج نمودن . (۳) اشیای جدید یکه برای مکتب میگیرند سیاهه آنرا بهانوقت در کتاب جمع داخل نکردن وغیر آن . (ب) باید که جمله کتابچه‌ها همواره پاک وصاف باشند .
۲۸ (ج) چیز مشکوک را اصلا درج نسازد، اگر جاۓ سہواً لفظ یا عدد غلط نوشته شود بارنگ سرخ آنرا نہ گرفته بالای آن برنگ سرخ لفظ یا عدد صحیح را تحریر باید نمود، وبطور سند دستخط مختصری هم بارنگ سرخ بایدکرد مدیر یا سر مدرس مکتب باید کہ امور ذیل را همواره مدنظر داشته باشد:- (۱) پابندی نظامنامه معارف بطرز احسن شود. (۲) ساعات تعلیم، و وقت ورزش جسمانی بدرستی تقسیم شود. (۳) در هر جماعت یک نگران مقرر کند، که نگران اخلاق طلبا باشد (۴) بعد از رخصت مکتب، برای تربیه بدنی اطفال سررشته در نماید، و کدام نائب خود را بر کار نگرانی مقرر کند. (۵) در هر صنف سر جماعت ومعاونها مقرر کند، که در غیاب سر جماعت وظیفه او را معاونها ایفا نمایند، وظائف سر جماعت را بقرار ذیل تعین کند:- (ا) کتابهای حاضری وتخته های سیاه وتخته پاک وطباشیر و قلم دوات ونقشه ها را پاک وصاف محفوظ نگهداشتن. (ب) چوکیها ومیز ها وفروش در سجا نه را ملاحظه کرده واگر خراب
۲۹ وشکسته و کنده باشد بنگران اطلاع دادن. ( ج ) طلبا را در غیاب معلم خاموش و مؤدب نگهداشتن، و اگر شو وغوغا کنند بمعلم یا مدیر اطلاع دادن. ( د ) جماعات را از یک اطاق، بدیگر اطاق در قطارهای مرتب بطرز نظامی با ضبط و ربط بردن. ( ه ) در نماز اگر کدام طالب علم سستی کند یا ناوقت برسد بنگران اطلاع ( و ) در راه خبر گیر احوال طلبا بودن، که بآداب مناسب آمد و رفت کنند. ( ز ) تقسیم اوقات جماعت خود را نوشتن، و بدرستی و صفائی نگهداشتن. ( ح ) طلبه که خلاف ادب و بیقاعده روش کنند، و یا از مکتب بگریزند اطلاع از آنها، و دیگر معلوماترا حاصل کرده بنگران، یا حسب ضرورت بمدیر یا سر مدرس رسانیدن. چند هدایات ضروری برای مدرسین ( ۱ ) اختیار رخصت دادن بمدرسین کدام صنف – هر مدرس که در هر صنف ساعت تعلیم داشته باشد کدام طالب علم آن صنف را در اشد ضرورت عرصه قلیلی اجازت بیرون رفتن داده میتواند، لاکن سوای مدیر
۳۰ یا سر مدرس هیچ مدرس حق رخصت کردن کدام طالب علم را از مکتب ندارد. (۲) باید که جمله مدرسین کم از کم پنجه دقیقه قبل از آغاز مکتب حاضر شوند، و انتظامات جماعات خود را ملاحظه نموده نواقص را رفع نمایند. (۳) هیچ مدرس از آغاز مکتب تا اختتام بدون حاصل نمودن رخصت از مدیر یا سر مدرس از مکتب بیرون رفته نمیتواند. (۴) سزای بدنی، مدرسین ماتحت را قطعی منع است، و طلاب را سزای بدنی ندهند، ولی مدیر یا سر مدرس اختیار دارد که در حالت بداعمالی سخت سزای بدنی بدهد. (۵) تاکید صفائی، این امر نهایت ضروریست که بدن و لباس طلاب بالکل پاک و صاف باشد، و اگر کدام طالب علم باعث کثافت لباس و غیره قابل نشستن صنف خود نباشد، او را پس بخانه اش روانه بدارند، که لباس وغیره خود را درست کرده بیاید. (۶) جمله اساتذه گرام را نهایت تاکید است که همراه شاگردان جوع و طمع داد و ستد نکنند، یعنی نه از طلاب قرض بگیرند، و نه آنها را قرض بدهند. (۷) فرض جمله مدرسین است که در ادای فرض منصبی معاونت مدیر
۳۱ یا سرمدرس نمایند، و مدیر یا سرمدرس را باید که در کار نگرانی و دیگر انتظامات از ماتحتان خود معاونت بگیرد، لاکن درین امر احتیاط تامی که برای هر مدرس کار مطابق حصه درس او داده شود، یعنی کارهای انتظامی، ما بین مدرسین تقریباً مساوی تقسیم شوند، تا از زیادتی کار، کس موقع شکایت نیابد. (۸) اگر کدام طالبعلم بباعث غفلت یا بی پروائی بکدام چیز مکتب نقصانی برساند یا ضایع کند بعوض همانشی یا قیمتش را بطور جریمه ازو بگیرند تا در آینده اینقسم غفلت و بی پروائی ازو سر نزند. (۹) فرض جمله مدرسین است که در تعلیم جسمانی طلبه خود اظهار ذوق و شوق نمایند.
۳۲ نمونه نقشه تقسیم اوقات صنفهای ابتدائیه که معلم درو صنف را تعلیم نماید (۱) تقسیم اوقات کدام جماعت خاص (جماعت پنجم) ایام هفته ساعات پیشین یا تفصیل مضامین تدریس معلم آلان ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت شنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب مساحت دروس اشیا اردو صرف و نحو اردو حطاطی یکشنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب مساحت املا و خط و نویسی فارسی مشق املا صرف قواعد املایی دوشنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب مساحت جغرافیا اردو صرف و نحو اردو تاریخی و وطنی سه شنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب مساحت املا و خط و نویسی فارسی اردو حطاطی چهار شنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب مساحت دروس اشیا اردو فارسی قواعد املایی پنجشنبه مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول مدرس اول حساب جغرافیا املا و خط و نویسی فارسی مشق املا صرف تاریخی و وطنی نوټ هر روز بعد از ساعت سوم ۱۵ دقیقه تفریح میباشد.
۳ - تقسیم اوقات مکتب دارالمعلمین مدرسین خاص (مدرس اول) ساعات ششگانه با فصول و مضامین ایام هفته ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت شنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم تاریخ پنجم چهارم دروس اشیا حسن خط پنجم چهارم اردو پنجم ذخیرۀ دانش چهارم پنجم چهارم کنجینا یکشنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم جغرافیا پنجم املا و خط نویسی چهارم املا و سرخط پنجم چهارم فارسی پنجم چهارم صنایع پنجم چهارم قواعد منطق دوشنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم دروس اشیا پنجم چهارم جغرافیا پنجم چهارم اردو پنجم ذخیرۀ دانش چهارم پنجم بازرگانی چهارم سه شنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم تاریخ پنجم املا و خط نویسی چهارم املا و سرخط پنجم چهارم فارسی پنجم چهارم اردو پنجم چهارم کنجینا چهارشنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم هندسه پنجم چهارم خطوط نویسی پنجم چهارم اردو پنجم چهارم فارسی پنجم چهارم قواعد پنجشنبه پنجم چهارم حساب پنجم چهارم دروس اشیا پنجم چهارم املا و خط نویسی املا پنجم چهارم فارسی پنجم چهارم صنایع پنجم چهارم بازرگانی نوشت – هر روز بعد از ساعت سوم ۱۵ دقیقه تفریح میباشد-
۲ - شهر اوقات عام مکاتب ابتدائیات ساعات مکاتب با تقصیر رمضان و مدرسین حسب ایام هفته ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ کیفیت مدرس اول حساب پیوسته مدرس اول ۱ - ساعت ۱-۲-۳-۴-۵-۶ جغرافيه مدرس اول ۱ - دروس اشیاء م ۲ ۲ - هنر پرستی م۱ ۳ - املا و خط نوی م۲ مدرس اول ۱ - چغرافيه گوگری م۳ ۲ - دروس الشیای ۱م۲ ۳ - اردو - م ۱ ۴ - نقاشی م ۱ مدرس اول ۱ - جهان نما یک م۳ ۲ - قواعد نظامی م۱ ۳ - بازی یوقی م ۲ مدرس اول مدرس اول ۱ ساعت حسن خط مدرس اول ۱- حسن خط م ۱ ۱- چغرافيه گوگری م۳ مدرس اول ۱- املا و خط م ۱ ۲ - اردو - م ۱ ۲- صنایع الصرف م۳ ۱ - دروس اشیای ۲م ۲ ۲ - نقاشی م ۱ ۳ - فاری م ۱ ۳ - اردو م ۲ ۲ - قواعد نظامی م۱ ۳-م ۴- خط نوی م ۲ ۴ - بازی یوقی م ۲ ۳ ۵ - املا م ۵ مدرس دوم یک ساعت دروس الشیای پیوسته مدرس دوم یک ساعت ۱- جغرافيه گوگری م۳ ۲ - قواعد نظامی م۱ ۳- بازی یوقی م ۲ مدرس دوم ۱/۲ ۱ ساعت اردو و مطلب پیوسته مدرس دوم یک ساعت حساب پیوسته مدرس دوم یک ساعت املا و خط پیوسته مدرس دوم یک ساعت حساب پیوسته مدرس دوم یک ساعت املا و خط اردو - خط و قواعد نظامی م ۳ مدرس دوم یک ساعت دروس اشیاء پیوسته مدرس دوم یک ساعت ۱ - قواعد نظامی م۱ ۲ - جغرافيه گوگری م۳ ۳ - بازی یوقی م ۲ مدرس دوم یک ساعت حسن خط و مطلب پیوسته مدرس دوم یک ساعت املا و خط و مطلب پیوسته مدرس دوم یک ساعت املا و خط پیوسته مدرس دوم یک ساعت ۱- اردو - م ۱ ۲ - املا و خط م ۲ ۳- خط نوی م ۲ ۳۰-م مدرس دوم یک ساعت اردو با مطلب پیوسته و بازی یوتی م ۲ مدرس سوم یک ساعت جغرافيه مدرس سوم یک ساعت ۱ - قواعد نظامی م۱ ۲- بازی یوقی م ۲ مدرس سوم ۱/۲ ۱ ساعت اردو مدرس سوم یک ساعت ۱- اردو م۲ ۲-م ۳ - کتاب خوانی م ۱ مدرس سوم یک ساعت املا و خط پیوسته مدرس سوم یک ساعت حساب پیوسته مدرس سوم یک ساعت دروس اشیاء پیوسته مدرس سوم یک ساعت اردو با خط پیوسته عبرت افقی عبرهانی عمر العمیمی (۶۰)
(۸۰) تقسیم اوقات طباخانه مدرسین ساعات ایام هفته مبصر مضامین و جماعات تفصیلا باینموجب است ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ مدرسین یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت یک ساعت مساء اول پنجم حساب و چهارم پنجم { قرأت ۳-م } پنجم { در وس اشیاء –م } پنجم ۱-اردو-۴-م پنجم ۲-قرأت-۴-م پنجم ۱- چنانکه است جغرافیه-۵ { خوشنویسی-۳ } { حصه تا ریخ هند-۳ } ۳- حصه تا ریخ هند ۲- خط و خوشنویسی ۱-م ۴- عقاید و غیره ۳- ۱- عقاید و غیره-۳-م چهارم { ۳-عقاید وغیره۱-م } چهارم { اردو و خط ۱-م } چهارم ۲-فارسی-۱-م چهارم ۳- اردو -۲ چهارم ۳- مبادی تاریخ جغرافیه-۳ ۴- خطوطی-۲-م ۴- فارسی-۱-م مساء دوم سوم { قرأت } سوم { یک ساعت } سوم { ½ ساعت } سوم { ½ ساعت } سوم { املاء و خط نویسی } سوم { یک ساعت } ۴ چنانکه است… ۴م اردو ح مطلب نویسی و ۴م حساب نویسی و ۲م املاء نویسی و خط جغرافیا روسیه و درسی اشیاء و ۳- درسی اخلاق ۱-م دوم ۲م املاء نویسی و خط ۳م حساب نویسی دوم ۱-املاء نویسی و خط دوم ۲-املاء نویسی و خط دوم روسیه دوم ۲- مبادی تاریخ ۲م روسیه ۲-اردو ح مطلب نویسی ۲م روسیه روسیه ۲م ۳م مساء سوم ۴۵ دقیقه ۴۵ دقیقه ۴۵ دقیقه یک ساعت ۴۵ دقیقه یک ساعت اول { چنانکه است ۱-م } اول اردو روسیه اول اردو-۳- ۲-م اول خوشنویسی ۱-م اول { ضرب زبانی و } اول دروس اشیاء و مبادی تاریخ ۲م فارسی ۱-م خطوطی -۱-م املاء و خوشنویسی روسیه وقت-۱- بعض موادیکه در هر سال باید خوانده شود صراحتاً در یپرو گرام هذا قید حال نگردیده است- تا که از محتذکر مرام بالا بمشاورت مقدار تعلیم بخود مدرسین موکول رادیده آینده بودید ه کنند ۲- هر روز بعد از ساعت سوم پانزده دقیقه تفریح- ۳۵
[BLANK PAGE]
۲ - تقسیم اوقات کدام مدرسه خاص (مدرس اول) ساعات بتدریج مضامین ایام هفته ۱ ۲ تفریح ۳ ۴ تفریح ۵ ۶ کیفیت شنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح نظامات وحضرات ذکر تاریخ وظایف سفره های کار یکشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح نظامات وحضرات دوشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح وظایف مامورین سه شنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح مقاصد مأمورین چهارشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تشریح مقاصد مامورین پنجشنبه حکام رسوم قانون حکام رسوم قانون حکام رسوم تاریخ حکام رسوم تعلیمات اساسی حکام رسوم تاریخ مقاصد مأمورین نوت : ۱ - دروقت نماز ظهر سری دو دقیقه در مدرس باید بشود و بر معلمین لازم میباشد که اوقات در دست و ماست اسبابی مهر دوشت میرسد بانی ذی شتم مهرود نمیکنند ۲ - در ساعات ششم یعنی ۱۵ دقیقه اول تشریح ۱۵ دقیقه معاش - ۳- اوقات کتابخوانی را نیز بصوابدید مدیر مکتب معین فرمایند ۳۴
٣ - تقسیم اوقات ماء مورین ضابطه مدرسین - ساعات مقسومه حصه یومیه مضامین و مدرسین نظربایام هفته است - جماعات ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ گفت روز های هفته حکام صوم مدرس اول مدرس دوم مدرس سوم مدرس اول مدرس چهارم مدرس دوم مدرس اول قانون ریاضی ۱- ساحات ملکی ۲- جنگلات اساسات دینیات ۲-۰-۰-۴- جغرافیه ۰-۲-۰-۴- یومیه یومیه ۲- اصول دفتری یومیه یومیه تاریخ ۰-۱-۳-۵- انشا ۰-۱-۳-۵- حکام دوم مدرس دوم مدرس اول مدرس اول مدرس دوم مدرس اول مدرس سوم مدرس دوم ریاضی قانون تاریخ ۱-۳-۵- ۱- ساحات ملکی ۲- نظامنامه جغرافیه ۱-۳-۵- یومیه یومیه دینیات ۲-۴- ۲- اصول دفتری تشویق دایمته مامورین مدرس سوم مدرس چهارم ۳-۰-۰-۴-۵ یومیه انشا ۲-۰-۰-۴- حکام اول مدرس سوم مدرس چهارم مدرس دوم مدرس دوم مدرس سوم مدرس چهارم مدرس سوم قانون دینیات جغرافیه ۱-۳-۵- ریاضی انشا نظامنامه اساسات یومیه یومیه مدرس چهارم یومیه یومیه یومیه تاریخ ۱-۴-۵- ملاحظات - ۱ - وقت کار کلاسم ۳۰ دقیقه مدرسین باید غیر مقرره دیگر ممبران نیز باجرایحوا کم اوقات در سمت و منا سب میباشد ۲- وقت تفریح فی ۳۰ دقیقه هر روزه تعیین و معین ۳- هر ساعات درسی ۴۵ دقیقه ۱ و هر تفریح ۱۵ دقیقه میباشد - ۴- اوقات باجرا ء تفریحها حکم بمقصدری کلا سر ها بدست تقرر میاید -
(٤٠) حرکت وضعی عصر و مغرب عشا نصف شب فجر طلوع شمس ٦- تغیراوقات مکاتب نظر بمدت سنین- ساعات مکاتب صبح ٣-٢- ظهر-عصر ٣-عصر-شام رضا عین بقیه اوقات بقیه ایام تعطیل است- مدارسین ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ کیفیت صنف اول حکام دوم قانون حکام دوم قانون حکام دوم تاریخ حکام دوم قواعد زبان فارسی حکام دوم نظامنامه دفتری و کابل و پروگران - ساعات تدریس در هفته یومیه یومیه یومیه ١-٢-٥ - حکام سوم ٢٤ صنف دوم حکام دوم ریاضی حکام دوم ریاضی حکام اول جغرافیه حکام اول ریاضی حکام دوم جغرافیه ٢- حکم اول ٣ - حکام دوم ٢٤ یومیه یومیه یومیه -١-٢- یومیه حکام دوم جغرافیه-١-٢-٣ - صنف سوم حکام اول قانون - حکام سوم ١-حساب سطح ٢-اصول دفتری حکام دوم ٢-حساب سطح ٢- ٢-اصول دفتری حکام اول انشاء - حکام سوم ٣٠ یومیه - ٢-٣-١-٥ ٢-٣-١-٥ یومیه حکام دوم انشاء-١-٢-٣ صنف چهارم - حکام اول دینیات حکام دوم دینیات ٣-٢-١ حکام اول تاریخ ١-٢-٣-٥ حکام دوم دینیات ٢-٣-١-٤ حکام اول نظامنامه ابتدائی یومیه - ٣٣ یومیه - - - نوت-١-وقت مکتکب صبح ٣- روز جمعه -٢-وقت تفریح بین الصنفین ٣٠ دقیقه است- -٣-هر ساعت ٤٥ دقیقه و ایام تفریح ١٥ دقیقه میباشد- } سرمدرس یا مدیر اختیار دارد که شوره معلمین تغیر و تغیر پروگرام و اوقات در دست و دست یا ست و در دو ممکن است--- -٤-اثناء پیش آمد غیر مترقبه و هوا سرم و منظوری آفیسر بالا دست تغیر و میا بید---
سنه شمسی کتاب حاضری مایه حوت نبر ( ) صنف مکتب واقع نمبر اسم طالب علم از بابت برج ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ حاضر مجموعه حاضری ماه مریض رخصت غائب حاضر از بابت حاضری ماه گذشته مریض رخصت غائب حاضر مجموعه مریض رخصت غائب ملاحظات داخل جماعت سر معلم مکتب معاون مکتب مدیر شعبه
وزارت جلیله معارف مدیریت ( ) مکتب الایات سیزده شمسی نمبر ( ) کتاب داخل و خارج صنوف نمبر ( ) لوم ( ) نمبر اسم ولد قوم پیشه سکونت جماعت تاریخ شمول تاریخ اخراج نمبر داخل نمبر اخراج مهر و امضا معلم مهر و امضای سر معلم ملاحظات نوت - در خانه سر التقا باید نوشت - ۴۱
۴۲ نمبر ( ) کتابچه شباشیه مکتب ( ) مدیریت از بابت سنه شمسی نمبر سلسله تاریخ ورود نام شی تعدادی نرخ جلد یاقیمت از کدام جاوخرید شد احکام خرید شد کیفیت شرکت رفیق معاف محمد عمر اعظم (۶۰۰)
۴۳ ( ۱ ) نظم و نسق مکتب مشتملبر چهار چیز میباشد ( ۱ ) عمارت و سامان مکتب ، ( ب ) جماعت بندی ، ( ج ) تقسیم اوقات ، ( د ) کتابچه های مکتب ، ( ۱ ) عمارت مکتب بقرار حفظ الصحت بجای درست و مناسب و بسامان ضروری آراسته میباشد ۔ ( ب ) جماعت بندی مجموعه های طلبای همسبق را جماعتها مینامند ، انتظام راجع بآنها را جماعت بندی میگویند ۔ جماعت بندبِ طلبا بلحاظ استعداد و لیاقت شان میباشد. ( ج ) فائدهٔ نقشه انضباط اوقات اینست که بر همه مضامین توجہّ مناسے میشود ۔ مضامین بطرز درست یکی بعد از دیگری تعلیم میشوند ۔ همه کار مکتب بیک ترتیب خاص میشود ۔ در تیار کردن نقشه تقسیم اوقات امور ذیل مدنظر میباشند :- ( ۱ ) ہر مضمون در نقشه بیاید،
۴۴ (ب) مضامین مشکل در ابتدا و مضامین سهل در آخر بیاید. (ج) ترتیب مضامین بطوری باشد که قوای مختلفه ذهن علیٰ سبیل البدلیت کار نمایند. (د) یک جماعت مخل کار جماعت دیگر نگردد. فصل سوم ضبط مدرسه (DISCIPLINE) اگر مردم کدام ملک یا صوبه پابند قاعده یا قانونی نبوده، هیچ قوه برای منع کردن خواهشات بیجا و هوای نفسانی شان موجود نباشد، و بی انتظامی در انجا حکمران باشد، البته بجای امن و عشرت، در انجا خرابی و فلاکت پیدا خواهد شد و چنانکه بیضبطی برای یک ملک زهر قاتل است، همانطور بی شتگی برای امور یک مکتب نیز خیلی مضر ثابت گشته- اگر طلبای مکتب مثل شتر بیمهار هر چه در دل شان بگذرد بکنند، و پابند قاعده و هدایت نباشند، در شری بر خاست جماعتها بی ترتیبی و بی پروائی نمودار گردد، رعب استاد و شوق شاگرد زائل میگردد. قصه کوتاه اگر در مکتب هر قسم بی انتظامی، بی توجهی، خودسری و خودرائی حکمفرما شد
۴۵ تعلیم بی‌اثر و ناپایدار خواهد بود، این بی‌انتظامی نه تنها مخل کار تعلیم است بلکه سوء اخلاق نیز در طبایع طلبایچ گرفته در بزرگی برای نفس و وطن خود موجب خیلی تکالیف و مصائب خواهند گشت - لذا جهت بهبودی مکتب، قاعده مقرره برای هر کار آن ضرور است، و شاگردان از صمیم دل پابند آن قاعده شده با همین با قاعدگی را ضبط مینامند، و مکتب یکه ضبط و ربط آن خوب باشد بوقت تعلیم بیهوده شور و غوغا نخواهد بود، هر جماعت بجای مقرره خود نشسته و یا ایستاده خواهد ماند، هر بچه بشوق تمام سر گرم تعلیم خواهد بود، جماعتها از یک کوته بکوته دیگر بترتیب خواهند رفت، در پیروی هدایت استاد توقف رو نخواهد داد - الغرض استاد و شاگرد هر یک کار خود را بتوجه و شوق عین بر وقت و مطابق قواعد مقرره خواهند نمود، و همه اینها نتیجه کدام ظاهر داری یا خوف خارجی نبوده بلکه نتیجه شوق دل و عادات اخلاقی خواهد بود. خواص ضبط عمده این خواص بر دو قسم میباشد - اول بلحاظ طلبا، دوم بلحاظ مدرس، (۱) ترتیب مطلبش اینست که جماعتها آراسته و پیراسته در کارهای خود مشغول باشند، از قول و فعل بچه ها انتظام ظاهر شود، حرکات و سکنات شان بهبود بنا شده
۴۶ در نشست و برخاست، نوشت و خواند، گفتگو و غیره بد نظمی نباشد. (ب) توجه - ممکنست در کدام مکتب طلبا با ترتیب نشسته باشند، و بظاهر سوی استاد ببینند؛ لاکن دل شان بسبق نباشد، بلکه در اثنای سبق کسی بخیال خانه، کسی بفکر خویش و قوم، کسی بخیال هواخوری و غیره خواهد بود. لاکن خاصه ضبط عمده اینست که طلبا در کار تعلیم بالکل متوجه باشند، ما در باب دوم بیان خواهیم نمود که چطور مدرس طلبار اسوی سبق متوجه کرده میتواند. (ج) محنت کشی و شوقی - یک علامت کلان ضبط عمده اینست که طلبا محنت کش گردند. اگر معلم طلبا را دارای این صفت نسازد زحمتش بیفایده است مراد از محنت کشی این نیست که دو روز خوب خواندہ مصروف کار تعلیم باشد. و بعد ازان چهار روز سست و کاهل بنشیند، بلکه مطلب اینست که در طبایع طلبا متواتر شوق محنت کشی پیدا شود، بنای عادت محنت کشی مشق کار میباشد، لذا هر قدر ممکن باشد باید طلبا مصروف کار بمانند، این سخن را هم مدنظر داشته باشید که طلبا هیچ کار را بیفائده خیال نکنند، وگرنه در دل های شان بجای شوق نفرت از کار پیدا خواهد شد. (د) فرمانبرداری - برای ضبط و ربط خوب نه فقط همینقدر کافیست،
۴۷ که طلبا حکم استاد را قبول کنند، بلکه لازم است در تعمیل حکم هیچ چون و چرا توقف ننمایند، هر هدایت که استاد نماید برضا و رغبت اطاعت شود طلبا بدل و جان منتظر اشارهٔ استاد باشند، و حکم را بمجرد صدور خیلی بخورسندی و افتخار عمل کنند، قواعد هم مکتب پیدا کردن این عادت میباشد، هدایتهای ذیل هم بسیار مفید است (۱) بی فکر هیچ حکم ندهید و هیچ قاعده را جاری نکنید، و چون بعد از غور و خوض کافی کدام حکم صادر کنید ببینید که تعمیل آن بدرستی میشود یانی، قتا وقتیکه شاگردان تعمیل آن نکنند صبر ننمائید، همینطور وقتیکه کدام قاعده نو جاری کنید، نه خود خلاف ورزید و نه طلبا. (۲) قواعد مکتب را خوشخط نوشته در کوته ها جماعتها بیاویزید، و باید عبارت این قواعد صاف و ساده و غیر مبهم باشد، تغییر و تبدیل قواعد بی اشد ضرور جائز نیست، جماعتهاے خود ازین قواعد تحریری ، خود بخود فائده برداشته نمیتوانند پس مدرسین جماعتها نشان ده و از تعمیل این قواعد خواهند بود. (۳) هر قاعده را که نمیتوانید بر سرشان جاری کنید آنرا نگذارید، و گرنه بجای فرمان برداری عادت خلاف ورزی بچه ها ترقی خواهد کرد. (۴) بعض مدرسین بمجرد حکم میگویند، سر شاگرد در تعمیل آن اهمال ورزد سزا مییابد
۴۸ گویا ازین سخن از اول استنتاج میشود که بچه ها از حکم عدول خواهند نمود، بجای این مدرس باید که همواره فرض کند که بچه ها برای تعمیل حکم او بدل و جان تیار خواهند بود اثر اینقسم اعتماد بر بچه های خراب هم خوب خواهد شد بر خلاف این بی اعتباری و خفقان بی موقع، بچه های صاف دل را نیز به بد شدن ترغیب میدهد. (۵) الفاظ حکم را باستقلال مزاج بگوئید و هوش کنید، از لهجه آواز شما شک و شبهه و پریشانی ظاهر نشود، مطلب این نیست که بوقت حکم کردن بروز صدا کنید یا یک حکم را بار بار گفته بروید، چرا که فرمانبرداری طلبا بر صدای بلند مدرس و بر تواتر و تکرار حکم موقوف نمیباشد، بلکه باید بچه ها را از سخن معلوم باشد که حکم کننده ارادۀ مصمم دارد و بی تعمیل حکم بجا نیست، مدرس فهیم مستقیم الاراده صرف باشارۀ دست یا چشم حکم بر سرشان جاری کرده میتواند. (۶) برای کارهای معمولی تعلیم باید مانند قواعد اشاره ها مقرر باشند، زیرا تعمیل حکم توقف رونداوه شور و غوغا بیجا هم نمیشود - مثال - یک جماعت را سوالی از حساب گفته شده، واکثر بچه ها سوال راحل کرده اند، مدرس میخواهد که حل سوال آنها را ببیند، پس حکم میدهد که هربچه سوال را حل کرده باشد تختۀ سلیتی خود را بدست گرفته ایستاده شود" بجای این صرف اشارۀ یک لفظ سلیت"کافیست
۴۹ همینطور در دیگر درسها هم حتی الامکان اشاره ها مقرر شود . ( ۷ ) باید قواعد مقرره خاص و محدود باشد تا طلب در وقت برآمدن از مکتب تاریخ و رفتن جماعت برای درس خواندن بکوته دیگر ، و در وقت رخصتی از مکتب و غیره بران کاربند باشند و نگرانی شود که مطابق قواعد مقرره همه کار اجرا میگردد یا نه ( ۸ ) بچه ها تا دیر خود را بیکار مانده نمیتوانند، پس اگر شما آنها را بکاری مشغول نسازید یا سبق را دلنشین نکنید و توجه شانرا قائم ندارید درین صورت از علت بی شغلی خود برای خود شغلی پیدا خواهند نمود ، و با وجود هدایتها زیانی ضرور بی ترتیبی بظهور خواهد آمد . عادات نیک ـ ضبط و ربط خوب ـ با قاعده بودن ـ توجه فرمانبرداری محنت و غیره نه صرف بوقت تعلیم ظاهر خواهند شد، بلکه حصه فطرت طلبا خواهند گشت و بعد از خروج مکتب هم در طبیعت شان قائم خواهند ماند . قسم دوم بلحاظ مدرس ( ۱ ) باید در طریق ضبط و ربط هماره بر یک منوال بوده چنان نباشد که یکروز در پابندی قواعد سختی ، و یکروز بکلی سستی شود ـ ( ب ) باید ضبط مطابق قوانین قدرت باشد. اگر مدرسی خلاف فطرت
۵۰ بچہ ہا کوشش برقیام ضبط نماید کوشش او رایگان میرود بلکه بر طباع شاگردان سو اثر میبخشد - مثال ۔ بچہ ہا طبعا پسند دارند کہ بکدام کار مشغول باشند و مشغل نمانند، و هر گاه معلم باظهار نارضامندی محققاً بر خموشی طلبا کوشش ورزد این عمل برخلاف منشای قدرتی انها بود. (ج) باید در قیام ضبط جد و جہد مخصوص از مدرس ظاہر نباشد، اگر در اثنای سبق معلم تواتر و تکرار یکی راگوید که درست بنشین و دیگر را گوید سوی من ببین پس باید فهمید که ضبط مدرسه درست نیست، او معلم در قیام آن قابلیت ندارد، مدرس را باید حتی الامکان برای قائم نمودن ضبط چنان وسائل اختیار نکند که بآنها نگاه مافوق خواه مخواه بقیت را اثر پای فن اخفای فن است . ( د ) باید بنای ضبط بر مهر باشد نہ برقہر، گو یا لو بعض مواقع برای مدرس لازم می آید کہ بسختی روش کند، لاکن ہموارہ یا د باید داشت کہ تاثیر محبت نسبت بخوف بسیار پائدار و مستحکم میباشد، اگر بچه ها متیقن شوند که مدرس از دل خیرخواہ و ہمدرد صادق ماست در تعمیل سخت ترین حکم ہم تکلیف بیجا محسوس نخواهند کرد.
۵۱ (ه) باید که ضبط برانصاف مبنی باشد نه آنکه همراه بعض طلبا از حد زیاد رعایت بکنید، بعضی راخواه مخواه سرزنش نمائید، امروز بر یک قصور خاص یکی را تنبیه هم نکنید، و فردا بر همان قصور دیگریرا سخت سزابد هید، بدون تحقیقات پوره از کدام معامله نتیجه اخذ نباید کرد ، بوقت سزا دادن بجای عقل از جوش و غضب کار نباید گرفت ، از طلبای غبی هم مانند طلبای ذھین توقع نباید داشت ، پس اگر کدام مدرس برعکس این اصولها کار میکند، او فی الحقیقت بیخ انصاف را میکند. (۳) محرکات درباره ضبط پیوسته انسان در هر کار کدام خواهشی دارد، و بذریعه همین خواهش یا نیت هر فرد بشر ذریعه حرکت دادن کدام کار را میشود پس بدین خیال چنین خواهش یا نیت را محرک میگویند - مدرس را لازم است که در قیام ضبط از محرکات طبیعی بچه ها کار بگیرد، چنانچه فلسفی میگوید، که مراد از ضبط استعمال آن محرکاتیست که بچه ها را بجانب محنت کشی و نیک روشی ترغیب میدهد، محرکات بزرگ بر دو جائی است (۱) میلان طبیعی بسوی یک کار. (۲) شوق اعجوبه پسندی یا علم.
۵۲ (۳) تقلید امثال ، (۴) خیال رای طلبای هم مکتب یا هم جماعت . (۵) شوق یا رشک پیش شدن . (۶) هوس انعام . (۷) خوف سزا . چند سخنان ضروری درباره این محرکات بشرح ذیل میگردد :- (۱) میلان طبیعی ـ بچه ها اندک مدت هم بحس و حرکت مانده نمیتوانند، آنها از قوای مختلف خود متواتر کار گرفته میروند، بلکه قوای مختلفه ذهنی و جسمانی شان هماره بکاری مصروف شان میدارد، این میلان قدرتی بیمعنی نیست تکمیل فطرت بچه بر همین خاصه طبعی منحصر است، بغیر از ورزش هیچ قوت انسان نشو و نما یافته نمیتواند، اگر بچه خاموش و قرار بنشیند و او را بر حرکت دست و پا و کار گرفتن از حواس و خنده و گفتگو موقع ندهند، در تباهی و فساد قوای ذهنی و جسم شان هیچ ریبی نیست ! پس یاد بدارید که میلان طبعی بچه بکارهای بازی و غیره مضر عمل تعلیم و تربیت نیست بلکه خیلی ضرور و مفید است مدرس باید ازین میلان فائدہ بردارد ، اگر مدرس سامان خواهش طبیعی بچه ها را
۵۳ مهیا نسازد بچه ها خود بخود مطابق پسند خودشان در تلاش کدام سامان می افتند و در ضبط مکتب خرابی می اندازند فقط همینقدر کافی نیست که مدرس طلبا را بیکار نگذارد بلکه اینهم ضرور است که بچه ها را چنان کار بدهد که در ان طبیعت شان چسگی پیدا کرده بتواند، و چنانکه مزه و خوشگواری طعام برای نفس مرغوب است همچه دلپذیری و دلچسپی تعلیم برای ذهن اطفال مطلوبست، اگر سبق مدرس مرغوب طبع اطفال نباشد توجه شان بسبق دشوار بوده قائم نخواهد ماند و بیضطی آشکار خواهد شد (۲) شوق اعجوبه پسندی یا علم - جذبه اعجوبه پرستی در اطفال خیلی از جبلیست و خاصه آنها است که هر چیز نو را بغور ببینند و سوالات رنگارنگ از ان بکنند همین خواهش قدرتی بچه را ترغیب میدهد که بازیچه نو را شکستانده کیفیت باطن انرا معلوم کند یا ساعتهای متواتر بسوی قمر و ستاره ها ببیند، یا به آئینه دست نزند، اگر والدین و استاد بجای آنکه اینچنین خواهشات اطفال را منع کنند از ابتداء بهره مناسبی بر ایشان بهم رسانند، این خواهشات آنها ترقی یافته درجه محبت علم را حاصل خواهد کرد - این محرک، هم برای کار تعلیم، و هم برای ضبط مکتب خیلی مفید میباشد، و اگر مدرس این محرک را باستعمال نیارده با سرانجام مقصد خود از ان فائده نبردارد، در انصورت این محرک در اثنای سبق
۵۴ توجه شانرا سوی شتیرهای سقف یا اشیای بیرون خانه خواهد برد، برخلاف این اگر مدرس اشیای نو، تصاویر نو، نمونه های نو را نشان داده حکایتها نو و فسانه های نو را گفته حصه سبق را بپیرایه نو و طریقه عجیب بجماعت نشان داد، اشیای نو و مقامات نو بر آنها سیر نشان بدهد، و تمامی سوالات و اعتراضات معقول بچه ها را خود یابدعه شاگردان دیگر جواب شافی بدهد، انجمن یک قالب یا خیلی وقار تهیه کرده خواهد رفت، و برا قیام ضبط و حصول مقصد تعلیم و پر حکایت دیگر چندان ورق نمی افتد، و محرک شوق پیش شدن هوس تعریف و انعام، خوف و غیره مقابل این یک خیلی درجه پستی را حائزاند. (۳) تقلید مثال - صحبت بر انسان بهر عمر که باشد ضرور کم و بیش اثر میبخشد، ولی بچه ها از تاثیر این خیلی زود متاثر میگردند و سبب آنست که هرچه دیگران کنند و اطفال ببینند فوراً تقلید آن میکنند، پس بر طلبا اثر مثال معلم ضرور می افتد اگر مدرس بخواهد ازین قانون قدرت بسیار مدد حاصل کرده میتواند، مدعای ضبط عادی کردن طلبا است بعادت نیک، مانند پابندی قواعد و محنت کشی و غیره پس مدرس باید خودش نمونه و مثال عادات نیک شود، چرا که مثال ذاتی معلم نسبت بهدایت زبانی بیشتر اثر دارد. (۴) خیال رای طلبای هم جماعت، یا هم مکتب چنانکه مرد پخته سال خیال
۵۵ رای برادران و همسایگان خود را میکنند، و برخلاف رایشان جرات رفتار ندارند همچو رای عموم طلبای مدرسه هم بر هر طالب علم یک اثر خاص میبخشد، مدرس را باید که ازین اصول قدرتی فائده بر دارد، لذا از مثال و مقال خود، رای طلبا را چنان بسازد که آنها کارهای نیک و عادات ستوده را پسند کنند سوء خیال و اعمال را بنظر نفرت ببینند - نتیجه این خواهد شد که طلبای لواز که عادات بد دارند از ترس رای طلبای دیگر درست خواهند گشت (۵) شوق پیش شدن - خواهش پیش رفتن طلبا را همواره ترغیب داده باید و تفتیش کار هر روزه، و امتحان هفته وار، برای حصول این مطلب خیلی مفید میباشد، و گاه گاه باید نیم طلبای یک جماعت با نیم دیگرش مقابله شود، طلبای کارگریز را نیز رشک شایق تعلیم میسازد، و چون از سبب شوق تعلیم سراپا بکار درس مشغول میباشند، لذا سوء خیال و شرارت نیز در آنها پیدا نمیشود، وجذبه پیش رفتن طلبا آنها را نیز ترغیب میدهد که در حسن اخلاق هم خوب باشند، و اینطور پابندی قواعد ضبط خود بخود میشود ولی مدرس بر حذر باشد که جذبه رشک طلبا از حد اعتدال گذشته صورت حسد اختیار ننماید.
۵۶ (۶) هوس انعام - کار مدرس اینست که در طبایع طلبا محبت ادای فریصه را بدرستی پیدا کند، تا بدانند که تکمیل کار تعلیم ، ادای فریضه انسانست و قصور از فرض، شیوه رذالت میباشد، ولی در طبایع بچه‌ها بخود خیالات بلند در خصوص فرضیات، خود بخود پیدا نمیشود، بلکه سالها محنت باید تا عادات نیکو و شوق فرضیات در آنها پیدا گردد - لذا برای تکمیل قوه فرض استعمال کدام محرک ضرور است، خواهش تعریف یا حصول کدام چیز قابل قدر محرک میباشد، پس گاه گاه ازین محرک نیز کار گرفته میتوانید. وسائل رايجه استعمال این محرک قرار ذیل است:- تعریف زبانی - تعریف تحریری - در جماعت بلحاظ لیاقت جای نشستن تبدیل کردن - در کتابچه حاضری، اسمای طلبا را بقرایه درجه لیاقت شایع کردن کتب- قلمها- چاقوها- قلمدان وغیره اشیای کار آمد را مطابق اخلاق یا لیاقت تقسیم نمودن - عطا نمودن نشانها - مقرر کردن وظائف و غیره استعمال اینها بر حسب موقع باعتدال باید نمود، انعامات نه تنها بر طلبا اثر میبخشد بلکه والدین شانهم در تعلیم آنها دلچسپی محسوس میکنند، در تقسیم انعام نسبت بقابلیت و خوبی ذهن رعایت کوشش و محنت بیشتر لازمست
۵۷ (۷) خوف سزا ۔ برای اصلاح عادات بچه ها سزا هم گاه گاه لازم میشود لے مراد از سزا فقط سزای بدنی نیست، و اینسخن را هم باید بیاد داشت ـ که سزا خوراک نیست بلکه دواست ، لہذا در استعمال این احتیاط بغایت ضروریست، استعمال سزا در انجا باید کرد که بدون آن کار پیش نرود ، مقدار سزا زیاده از ضرورت ہرگز نباشد، غرض از سزا دادن این میباشد که مطابق قاعده قدرت یا فعل خطا خیال تکلیف توام باشد ، تا اصلاح خطا کار گردیده با تحیرت دیگران هم بشود اقسام رائجۀ سزا (۱) کارخانه - ظاہراً این سزا باین خیال مفید معلوم میشود که هم دوا و ہم حلوا ، یعنے باین سزا ہم عادت بپاو درست خواهد گشت و هم قدرے کار تعلیم خواهد شد - لاکن درین طرز سر انقص اینست که بچه ها کار تعلیم را سزا خیال کرده از ان نفرت خواهند کرد، پس حتی الامکان از استعمال چنین سزا پرہیز واجب است . لنگه (ب) بعد از وقت مکتب ، تا یکوقت طلبا را در مکتب نشانیدن ۔ طلبا در مکتب تا وقت بیایند برای آنها این سزا بسیار مناسب معلوم میشود زیرا ہرقسم که خطا باشد سزا هم ہما نقسم میباشد، یعنی طلبا ئیکه ناوقت مکتب
۵۸ بیایند آنها ناوقت بخانه بروند، لاکن در زمستان مدت این سزار یادنی باشد و نیز نگرانی طلبا هم بدرستی شود که در وقت سزا کار تعلیم را نمایند. ( ج ) ملامت و توهین هم در سزا شامل میباشد، استعمال اینها در علام خطاهای خفیف کافیست، ولی لہذا هیچ بچه را زیاده از ضرورت شرمنده نسازند، و نه بدنام و نه بدیگر توهین قبیح اقدام کنند. مدرس قابل محض به پیشانی ترشی و اظهار خفقان طلبا را اصلاح کرده میتواند، طلبارا بر گناه اندک مکرر سخت و سست گفتن، عادت خود را خراب کردن و آنها را بی شرم ساختن است. ( د ) سزای بدنی ـ این سزا بغیر از سرکرده مکتب برای مدرسی جایز سرکرده نیز این جزا را سرسری و معمولی نپندارد، چونکه اینقسم سزا هنسرا انسان نیست بلکه برای حیوان است، لذا بمقابل جذبات و خیالات استعمال میشود که خیلی قابل اعتراض بوده و میخواهد آن خیالات را بواسطه همچو سزا منع نماید، یعنی در بد اخلاقی خیلی قبیح و فساد و شرارت وحشیانه استعمالش جائز پنداشته اند، اکثر بچه ها چنان نرم دل و نیک طبیعت میباشند که از اندک اظهار ناراضی استاد خیلی نادم میگردند (صنف) مید اسلم شوکت انهی
۵۹ اینقسم بچه ها را بر سخن معمولی زدوکوب خلیلی بزرگست - لذا بیهوده و بیجا زدن معلم بچه های معصوم را سنگدل میسازد، اگر مجبو را استعمال سزای بدنی لازم گردد باید صحت خطا کار هم لحاظ شود، اگر بیمار باشد اصلا سزا ندهند، و درحالت صحت سزا آنقدر نباشد که بیمار گردد، و نیز مدرس باید بوقت سز دادن بدنی بر طبیعت خود تصرف داشته باشد چرا که جوش وغضب را دشمن انصاف گفته اند، بهر حصه بدن که برابر شود یا هر چیزیکه بدست بیاید زدن کار معلمین شریف نیست، بلکه فعل وحشیانه است گوشمالی - سیلی زدن برخساره - و ایستاده کردن در آفتاب مانند این دربندیخانهای ممالک مهذب هم بعمل آورده نمیشود، پس در اطفال معصوم اینقسم سزاها چگونه روا باشد مدرس که محتاج مداو اینقسم سراهای وحشیانه باشد حیثیت مکتب او از بندیخانه هم پائین تر است (و) از مکتب خارج نمودن ـ این سزا در حق آن بچه صادر میگردد که بسیار بد اخلاق باشد، لاکن اول باید که حتی الامکان با صلاح او کوشش شود و چون هر قسم سعی برای درستی او بیهود ثابت شود و اندیشه آن باشد که بد اخلاقی او در طبایع بچه های دیگر سرایت میکند در انصورت لازم میشود
۶۰ که بخدمت حکام بالادست اطلاع داده از مکتب خارج کنند، علاوه بر هدایات فوق امور مفصله ذیل را هم در خصوص سزا لحاظ باید داشت (۱) باید سزا مطابق قصور باشد، برای هر قصور یک سزا داده نشود بلکه در قصور سخت سزا سخت، و در قصور خفیف سزا هم خفیف باشد. (۲) خیال شخصیت قاصر هم لازم است، برای هر بچه در عرض یک قصور خاص یک قسم سزا دادن لازم نیست، علاوه از مقدار قصور خیال حیثیت و طبیعت بچه هم ضرور ایست، زیرا از سبب بدتربیتی بعض بچه ها چنان سنگدل و بی شرم میشوند که سرزنش زبانی بر آنها مطلق اثر نمیکند. پس برای اینقسم بچه ها باید سزا آنقدر سخت باشد که موثر افتاده اصلاح آنها بشود بر خلاف این در حق بچه های نرم دل و ساده لوح اکثر چشم کشیدن هم کفایت میکند. در اینجا مراد از لفظ حیثیت ایست که عمر و فهم وغیره اطوار صاحب تقصیر باید شنجیده شود (۳) اگر صاحب تقصیر، درین تقصیر جلب منفعت مالی نموده، باید در سزا نقصانی باو رسانند که از منفعت کم نباشد. (۴) مدرس باید بوقت سزا دادن خود را سنجیده صاحب وقار بگیرد، زیرا اگر بتمسخر و استهزا و خنده سزا بدهد حقیقه سزا نیست.
۶۱ (۵) مدرس در وقت سزا دادن عقل را کاربند باشد، ورنه از حد انصاف خواهد گذشت در سزا مقصد اصلی اصلاح صاحب تقصیر است، نه خیال انتقام و دشمنی، و درین اصلاح غور و فکری ضرور است، ولی معنی غور و فکر این نیست، که در سزا دادن بیش از ضرورت توقف نمایند. (۶) باید صاحب تقصیر پیش از سزا یافتن قصور خود را بخوبی دانسته باشد که چیست ورنه سزائی سبب معلوم میشود، باید مدرس در وقت سزا مستقل مزاج و بیباک باشد. (۷) در قصور اتفاقی و قصور عادتی تمیز باید نمود، در قصور اتفاقی سختی چندان ضرور نیست. (۸) اگر بعض طلبا قصور نمایند همراه همه جماعت بدسلوکی روا نیست، پس صاحب تقصیر را جدا کرده سزا دهند، هر مدرس که برای قیام انتظام، زیادت سزا را ضرور میداند باید بفهمد که در طرز سلوک خودش نقصی وارد آمده، پس همان نقص را معلوم کرده در رفع آن بکوشد. خلاصه (۱) برای انجام یافتن همه کار مکتب بخوبی و خوش اسلوبی مدرس را لازم است اختیار خود را محکم بدارد، ترتیب و توجه قائم بسازد، طلبا را محنت کش بسازد،
۶۲ عادت نیک آئینها را زیاد کند و ترقی بدهد غلطی شانرا بگیرد و صحیح سازد وسائلیکه مدرس برای آرام این مقاصد استعمال میکند همه در ضبط شامل اند. (۲) ترتیب. توجه. محنت شوقیه. فرمانبرداری. عادات نیک این همه نتایج ضبط و روابط عمده میباشد. (۳) ضبط عمده همیشه یکسان و مطابق قانون قدرت، و مبنی بر محبت وانصاف میباشد. (۴) برای قیام ضبط از محرکات مفصله ذیل کار باید گرفت:- (۱) طبعی میل چیزی کردن بیان کم باشد و مشق زیاد. (۲) محبت علم - در اسباق شوق طلبا را پیدا کنید. (۳) تقلید خود نمونه خوب شوید. (۴) خیال برای طلبای هم جماعت یا هم مکتب در تعریف کوشش کنید که تعریف لیاقت (۵) نیک گشتن اوضاع و اطوار هر یک طالب علم را امید داشته باشید (۶) هوس انعام بهرگونه انعامات تقسیم کرده شوق طلبا را زیاد بگردانید (۷) خوف سزا سزا برای اصلاح خطاکار و عبرت دیگران میگردد (۸) شوق پیش شدن کار مکتب مطابق لیاقت طلبا باشد.
۶۳ باب دوم اصول تربیت حصۀ اول - تربیت جسمانی استاد و تعلق او بتربیت جسمانی در تمهید بیان گردید که یک باغبان لایق و تجربه کار نهالان نورسته را خیلی باحتیاط پرورش میدهد و از تعرض سردی و گرمی و باد و باران حفاظت شان میکوشد، مطابق مزاج ایشان غذا میرساند، یک شخص تجربه کار که نقصانات بسر حد کمال نرسیده و خام مانده هم میتواند نهال شانی کند، مگر ثمریکه باغبان لایق و ماهر بر انواع فنون زراعت از نهالان میخورد شخص ناتجربه کار را هرگز میسرد علم بطریق عمدۀ کاشت و کار در نشاندن و پرورش نهالان کافی نیست بلکه ماهیت زمین، یعنی اجزای خاک و خواص اقسام مختلفه آنرا هم ضروریست بداند بعینه همین حال تربیت بچه هاست، آنها هم مثل نهالهای خورد میان بنابراین تربیت آنها را هم بچنان مدرسین لایق و تجربه کار سپر د باید که دانشمند از طرز درست درس دادن مضامین مختلفه واقف باشند بلکه از اصولهای
۶۴ قدرتی نشو و نمای جسم و نفس هر دو هم آگاه باشند، بعض گمان میکنند که کار مدرّس همین تربیت نفس طلباست و بس، از غور بر وجوهات ذیل شما را معلوم خواهد شد که این خیال بالکّل غلط است. ( ۱ ) جسم هم مانند نفس انسانرا عطا کرده شده است، لذا تربیۀ هر دو بتناسب ضروریست، معنی کمال انسانی اینست که هر کدام از قوّتها و قابلیتهارا که در کودکها موجود است قرار قاعده ترقی و استحکام دهند (ب) نفس سالم در جسم تندرست میباشد، تربیت عقل و اخلاق در صورتی میشود که بدن دارای صحت باشد، از بیان فوق صاف ظاهر است که برای غرض تربیت خوب، مراعات همه قوای انسانی ضروریست یعنی خیال تربیت جسمانی، عقلی و اخلاقی، و اگر صرف تربیت عقل و اخلاق را مد نظر دارند، در انصورت هم در مانع تربیت جسمانی بر می آیند نمیباشند چراکه ایمکارین فرض مدرس می باشد کی هم برساند که صحت طلبیا قائم بماند، و آنها قابل تربیعقل و اخلا مدعای تربیت جسمانی از تربیت عقل و اخلاق در ابواب آینده بحث رانده خواهد شد. مطلب از تربیت جسمانی اینست که اعضا و قوای جسمانی انسانرا قابل سازند
۶۵ که کارهای معمولی و خدمات خود را بدرستی اجرا کرده بتوانند، مدعاے انیقسم تربیت تقویت و تکمیل نشوونمای جسم، و کم نمودن سرعت زوال آن میباشد، پس وسائلیه مدرس برای صحت طلبا بهم برساند قرار ذیل است: (۱) عموم شرائط صحت:- (۱) هوای صاف - (۲) مقدار کافی آب خالص - (۳) مقدار کافی غذای صحتبخش - (۴) صفائی - (۵) لباس مناسب - (۶) ورزش و تفریح مناسب - (ب) ترکیب جسم - حال پرورش آن - دوران خون - کیفیت رگ و پی - حال دماغ که آله حرکات ذهنی میباشد (جواب ʾبʾ تفصیلاً در یک کتابچه علیحده درج میباشد که نامش ʾورزش جسمانی و اغراض و سائل آنʾ است - هوای صاف - برای زندگی نسبت بهر چیز ضرورتر است ، بچه بمجرد تولد شدن تنفس شروع میکند، بیمار و مجروح هم تا دم پسین نفس میکشد، هوا کشاف
۶۶ از تنفس و اتش و چراغ وغیره خراب میگردد تنفس ازان تنگی کرده برای زندگی اثر زهر پیدا میکند پس در تعمیر جای مکتب احتیاط این امر ضروریست که : (ا) و بیرون شهر بکدام جای بلند واقع باشد - (ب) انتظام معقول برای آمدورفت هوا باشد، دروازه ها و دریچه ها اینقدر و اینقسم باشند که هوائیکه از تنفس خراب شده است بآسانی بیرون خارج، و مقدار کافی از هوای تازه و صاف داخل کشته برد خاطب اینقدر وسیع باشد که برای یک طالبعلم کم از کم ده مربع فت جای باشد - آب خالص آب خالص برای صحت مثل هوای صاف نهایت ضروریست آب خالص آنست که نه چرک و کثافت دران باشد، و نه بد ذائقه و بد بو باشد آبیکه دران مردم کالا میشویند وغسل میکنند ومواشی میوشند اصلا قابل خوردن نیست غذای صحت بخش غذای صحت بخش گوشت، استخوان خون، وغیره ازان ساخته میشود باید که غذا ساده وصحت بخش باشد ادویه گرم و شیرینی زیاد نداشته باشد مردم جوان (ش ۶۶) بحواله مکتب مسیر المعارف شرکت ارموی
۶۷ باید که روزی سه مرتبه بخورد، لاکن برای بچهای خرد چند مرتبه کم کم غذا خوردن مناسب است. صفائی صفائی برای صحت بسیار ضرور است، بر تربیت عقلی و اخلاقی اثر این بسیار میشود طبیعت غلیظ عموماً مائل بجرم میباشد یعنی اعلے مراد از صفائی پاکدامنی و درستی عادات میباشد، صفائی باعث آسایش خوشی میباشد مذاق همه از ان ترقی مییابد. (۱) از ابتدا بچهارا چنان عادی بسازید که آنها مویها، جسم، کالا، کتب وغیره را صاف نگه بدارند، هر روز غسل کنند، درون خانه نظافت کنند و بد بینی را پاک بنمایند. و از سحنهای علمای دین نیز لازم بدانند. (۲) خانه مکتب را پاک و صاف نگه بدارید، و سامانرا بترتیب درست بمانید (۳) لباس خود شما هم پاک و صاف باشد. (۴) هر طالب علم که کالای او انقدر چرک باشد که قابل نشستن بجماعت نباشد اورا پس بخانه روانه بکنید، و تاکید بنمائید که زود کالای صاف پوشیده بیاید و حسب ضرورت و تنبیه دیگران سزای مناسب لا تم بکار بیارید.
۶۸ لباس کالا اینقسم باشد که در گرما بار خاطر نشود و در زمستان آدم خنک نخورد رنگ آنهم ساده باشد، همیشه صاف نگه کرده شود، کالای شبی پوشی علیحده باشد. فوائد ورزش از ورزش کردن در هوای صاف طبیعت را فرحت حاصل میشود عمل شش و دوران خون درست میگردد، رگ و پی منضبوط میشوند، طعام خوب بهضم میرسد، صحت قائم میماند، بدن خوش وضع و خوصورت میبراید دارای طاقت و چستی و چالاکی میگردد ـ علاوه برین از بازی کردن باهم در طلبا محبت و همدردی پیدا میشود ـ پس طلبای خود را ترغیب بدهید که همواره در ورزشها و بازیهای جسمانی شریک شوند، برای این مطلب ضرور است میدانی مناسب بازی تیار کنند، وحتی الوسع میدان بازین در نواحی مکتب بوده در یک کنج آن آلات ورزش هم نصب باشند، در میان ورزش طلبای قوی و کمزور هم چیزی امتیاز داشته باشید، باید هر طالب علم مطابق طاقت جسمانی خود ورزش نماید ـ وقتاً فوقتاً بازی آنها را دیده ترغیب نموده حوصله افزائی باید کرد.
۶۹ خلاصه (۱) در تربیت جسمانی پرورش بدن ونشو و نما یافتن همہ قوائے جسمانی شامل میباشد- (۲) فرض مدرس است چنین وسائل بہم برساند کہ صحت طلبا قائم بما و آنها بخوبی قابل ترقی کردن وتربیت عقلی و اخلاقی باشند. (۳) مدعای تربیت جسمانی این میباشد کہ نشو و نمای جسم را زیادہ مکمل گرد رفتار زوال آور کم کردہ شود و زندگی را تقویت زیاد بخشد. (۴) مدار صحت بر شرائط ذیل است:- (۱) ہوائے پاک وصاف، (۲) آب خالص ، (۳) غذای صحت بخش، (۴) صفائی، (۵) لباس مناسب، (۶) ورزش کافی و تفریح، (۵) مدرس را باید بر امور ذیل توجہ بگمارد:- (۱) طلبا کہ مکتب بیایند باید صفا و ستره باشند. (۲) آمد و رفت ہوا در کوتہ ہا بدرستی جاری باشد. (۳) طلبا مدت دراز بہ یک طرز نشسته نباشند.
۷۰ ( ۴ ) ورزشهای جسمانی باحتیاط متواتر جاری بماند. ( ۵ ) طلبا متواتر در بازیها شریک شوند. حصه دوم تربیت نفس (MENTAL TRAINING) تمهید هرکس میداند که معلمها ذمه بردار تربیت نفس طلبا میباشند. لذا لازم است که ابتدا ز از ترقی کردن و نشو و نما یافتن نفس واقف باشند، و از موقعی که برای تربیت ذهنی طلبا دستیاب میشود استفادهٔ کامل حاصل کنند هیچ شکی نیست که مضمون دقیق تربیت ذهنی را مطابق اصول علمی، و باز بطرز معقول و عام فهم بیان کردن کاراندکی دارد، لیکن بطرزی که ما این مضمونرا بناظرین، پیش میکنیم. اگرچه آن طرز قدری مطابق اصول علمی نیست، با وجود این هم اشخاصیکه از علوم ذهنی واقفیت ندارند آنها این مضمونرا درینجا بخوبی و درستی خواهند فهمید. فصل اوّل حالات ابتدائی نفس - تعلم - تاثر - ارادت. - ( تعلم تاثر- ارادت ) ما از مشاهده روزمره این را معلوم میکنیم که حالت هرفرد بشر
۷۱ پیر باشد یا جوان یکسان نمیماند، گاهی خوش و خرم بنظر می آید، و گاهی از رخساره آثار پریشانی نمایان میباشد؛ گاهی در دل خود تجویز و منصوبه ها بسته میکند، و مدعای خود را پیش نظر داشته برای تمام کردن آن، وسائل بهم میرساند- و در دل او امیدها و خواهشهای کامیابی پیدا میشوند، و برعکس این گاهی همت از دست داده عالم نا امیدی و یاس و غیره بر او طاری میشود، همینطور که اشخاص کلان عمر بهر قسم کار میکنند حال بچه هم بدینمنوال است، گاهی بازی میکند، گاهی خاموش می نشیند، گاهی میخندد گاهی گریه میکند، این همه کارهای نفس میباشد، اگر با قدری بنظر دقت ببینیم معلوم خواهد شد که در هر عمل نفس سه حالت ابتدائی میباشد، برای فهمیدن و ذهن نشین کردن این سه حالت ابتدائی، ما یک مثال بیان میکنیم - وقتیکه پیش بچه خرد یک چیز دلکش مثل نارنج می آریم از رخساره او آثار تبسم نمایان میشود، برای گرفتن نارنج دست خود را پیش میکند، ازین مثال ظاهر است، پیش از تبسم کردن بچه، دست خود را دراز کردن، دیدن نارنج ضروریست، یا بالفاظ دیگر از سبب دیدن نارنج بچه تبسم میکند، و خوش گشته دستها را متحرک میسازد، نتیجه تبسم کردن و دستها را شور دادن این میباشد که بچه برای گرفتن نارنج سعی میکند - حالا
۷۳ یک مثال دیگر بیان میکنیم - یک بچه در میدان بازی افتاده سخت مجروح شده مرا بروترحم بسیار آمد، حالازخم را دیده در دلم خیال بستن آن پیدا شد، و آنرا فورا بسته کردم - از امثله فوق ظاهر است که اظهار نفس در سه حالت ابتدائی میباشد و آن حالتهای ابتدائی قرار ذیل است :- (۱) تعلم (Cognition) و آن قوتیست از برای نفس که بذریعه آن نفس معلوم میکند - یا واقفیت حاصل میکند - (۲) تاثر (Feeling) آن قوت نفس که بذریعه رنج وراحت - تکلیف یا خوشی یا همین قسم دیگر کیفیات بر نفس طاری میشوند - (۳) ارادت (Will) آن طاقت نفس است که بذریعه آن نفس کدام خوانش خاص را برای کامل کردن منتخب میکند، و برهمه قوای ذہنی و جسمانی غلبه یا مادی آنها میگردد که مقصد مطلوب حاصل میگردد - این هر سه حالت مخلوط میباشند - لاکن گاہے غلبه تعلم میباشد و گاہے غلبه تاثر یا ارادت، مثلا در امثله فوق اگرچہ ہر سه حالت (تعلم - تاثر - ارادت) موجود ہستند، ولے نسبت بتعلم غلبه تاثر وارادت بیشتر است، همینطور چون انسان بحالت غصه یا نهایت خرسندی میباشد در انوقت غلبه تاثر میباشد، وقتیکه کدام طالبعلم بمطالعه مستغرق
۷۳ میباشد مثلاً سوال حساب یا نتائج هندسه را حل مینماید، در انوقت نسبت بتاثر وارادت غلبه تعلم میباشد، همینطور مدرسیکه پابندی ضبط را با علی درجه خیال دارد و هر وقت کوشان میباشد که حکمش اجرا بوده هیچ بیقاعدگی منظهور نیای در چنین حالت نسبت بتعلم و تاثر غلبه ارادت صاف ظاهر میشود مشلکیه بالا ذکر شد در هر عمل نفس این هر سه حالت ابتدائی او مخلوط میباشند که هرگز انها را علیحده کرده نمیتوانیم، چرا که هیچ عمل نفس چنین نیست که دران فقط تعلم بوده تاثر و ارادت مطلق نباشد، یا بر عکس تنها تاثر باشد و تعلم وارادت هیچ نباشد ؛ این هر سه حالت را علیحده علیحده در ذهن اینطور خیال کرده میتوانم میکده رنگ وزن را بشکل که همشی را ازان شی علیحدہ بخیال خود آورده میتوانیم فرق و تعلق در بین تعلم ۔ تاثر ۔ ارادت فرق در بین سه حالت انست که هر سه بلحاظ ماهیت و معنی خود از هم علیحده هستند ، لاکن مشلکه در سابق بیان شد، اینطور نمیشود که یکی یاد و تا ازتنها بیک وقت بحالت افراط باشند؛ از ین ظاهر است که این هر سه حالت ابتدا ئی اگر چه بلحاظ ماهیت متصادم میباشند، لاکن در هر عمل نفس هر سه بمقدار کم و بیش مخلوط میشوند۔ مثلاً اگر یک توپ را گرفته سبک بچه خورد نشان دهیم، بچه مجرد دیدن
۷۴ رنگ آن فریفته میشود، و تا وقتیکه این اثر قائم میماند بسوی آن متوجه میماند، مدرس این موقع را مناسب یافته قوت مشاهده طالبعلم را سوی صورت و شکل و خواص توپ جلب میکند، ازین مثال صاف ظاهر است که درینحالت کوشش ارادی بچه بسیار کم است، ولی تحریک مخصوص تاثر هست ـ و بدین وجه تاثر؛ برای قوت ارادت ضرورتی تحریک هست، و این دو صورت یعنی تاثر وارادت برای تحصیل نتائج عقلی ضرور هستند ـ مثال دیگر بیان نمایم یک شخص بحفظ و یاد کردن یک قصیده مصروف است، وقتیکه اول مرتبه پاکیزگی وخوبی خیالات آن اشعار را میفهمد ـ دران وقت در دلش قدری خوشی پیدا میشود، ولی از تکرار خواندنیکه از بهر حفظ میکند خوشی زود کم میگردد، و چون از سبب تاکید مدرس یاد کردن این اشعار ضرور است؛ لذا طالبعلم را برای تواتر شغل در کار خود تحریک کافی میشود، پس درینحالت زور قوت ارادت از تاثر کرده زیاد میباشد؛ ازین دو مثال که صورتهای عمل ذهنی بیان گردید برای مدرس چند نتیجه مفید مطلب میشود مثلا باید دانست که هر قدر بچه خورد سال باشد همانقدر درو قوت ارادت کم و تاثر زیاد میباشد، لذا برای قیام توجه از تاثر کار زیاد باید گرفت، یعنی در سبق اشیای نو و تصاویر خوشنما
۷۵ نشان باید داد، و باین رنج سبق را دلچسپ ساخته قوت ارادت بچه را تحریک باید کرد که خودش بکوشش و اراده خود بحاصل کردن علم مائل شود، برعکس این هرقدر قوت ارادت در بچه هانه یا د گردد همانقدر میتوانیم که مضامین کم دلکش را بایشان بیاموزیم و کار برایشان مقرر کنیم که خودشان بدون مدد کسی از اجرا بکنند، تا رفته رفته بعد از اختتام زمانه تعلیم مکتب خود او قابل کوشش کردن بشود. خلاصه ( ۱ ) نفس آن جوهر یا قوت باطن ماست که معلوم میکند-محسوس میکند خواهش یا اراده میکند. ( ۲ ) برای نفس الفاظ مختلفه استعمال میشود، مثلا روح-ذات- ( ۳ ) هر یک فعل ذهنی مثلا شنیدن تقریر به سه قسم خیال کرده میشود:- ( و ) کاریکه بذریعه آن ما علم حاصل میکنیم. ( ب ) کاریکه از ان مارا رنج و راحت میرسد. ( ج ) کاریکه در ان کوشش بعمل چیزی میکنیم مثلا بسوی تقریر توجه ملتفت ( ۴ ) پس ذهن سه حالت دارد-یعنی تعلم-تاثر-ارادت- ( ۱ ) تعلم-هر عمل ذهنی که تعلق بتحصیل یا زیادی علم دارد-
۷۶ (ب) تاثر - آن حالت عمل ذہنی است که تعلق برنج و راحت دارد (۳) ارادت - آن حالت عمل ذہنیست که بی توسط باعث افعال میشود (۵) این ہر سه یعنی تعلم - تاثر و ارادت حصص مختلف نفس نمیباشند بلکہ حالتہای مختلف عمل ذہنی یک نفس میباشند ، نفس تجزی نمیشود - چرا نفس یکی میباشد. فصل دوم ( ۱ ) اسباب تربیت نفس . [FACTORS OF MENTAL TRAINING] ( ب ) دو قسم بزرگ آن . اسباب تربیت این را شما میدانید که همراه جسم ہر بچہ حالات ابتدائی تعلم - تاثر و اراد بمقدار کم و بیش موجود میباشند، لاکن اگر بر حالت بچہ کہ ! از خاندان خاص غور کرد. باکدام بچه خاندان دیگر که هم عمر باشند اورا مقابله نمائیم معلوم خواهد شد کہ در حالت طبعی مزاج بچه های این هر دو خاندان بسیار اختلاف است شما میدانید وجہ این اختلاف چیست ، عمر ہر دو بچہ یکسانست ، مگر ما می بینیم مزاج یکی بردبار و متحل است، و مزاج دیگری ضدی و غضبناک میباشد
۷۷ دو طبیعت یکی کاهلی و سستی است، و دو طبیعت دیگری تیزی و چابک دستی یا در بعض حالتها می بینیم که یک بچه بالکل غبی و کند ذهن است، و دیگری ذکی و تیزفهم، در حالت بچه های کلان ما این را گفته میتوانیم که خصائل انقسیم نتیجه تربیت مکتب یا خانه است، لکن در حالت بچه های خرد این خصائل نتیجه تعلیم و تربیت گفته نمیشود؛ حقیقت اینطور است که هر بچه خواه اولاد امیر باشد یا غریب، از والدین خود چند خواص فطرتی در خود داشته میباشد این خواص اکتسابی نبوده بلکه جبلی و جزو طبیعت او میباشند، و در اصل اگر دیده شود یکی در چنان خاندان خوب تولد میشود که مردمان آن عاقل و دانا و تندرست میباشند که هر چه کلان شد برود، زیاده بر میلان موروثی خود منحصر میباشد، و در خود بچه ها میلان انکه خود را مانند پدر و پدرکلان خود بسازند یافته میشود. ببینید در بچه عالم سخنها تکیه دلالت بر علم کند خواهد یافت. در بچه سپاهی خصوصیتهای سپاهیانه ظاهر خواهند شد، بالفرض اگر بعد از سی سال باز حالت این هر دو بچه را مقابله کرده بتوانیم در انوقت باز خواهیم دید که یکی از انها سپاهی فوج است و دیگری طالب علم مرد سپاهی چست، چالاک، بی‌باک و آزادمنش. و طالب علم سست، و ناملا‌یمتی میباشد در حالت طفولیت در هر دوی انها اینتراختلاف بود. باز چیاعث است که
۷۸ حالا هر دو با لکل ضد یکدیگر هستند، وجه اینست که هر دویشان زندگی مختلفی بسر کرده اند نظاره های کیفیتهای مختلف دیده اند، مجلس و صحبت شان همراه مردمان مختلف بوده است غرض اینکه تربیت آنها بطریقه های مختلف شده حقیقت اینطور است که اسباب چهار طرف ما را ترتیب میکند. - هر قسم لباس که بچه میپوشد هر قسم غذا که میخورد همراه هر قسم مردم که نشست و برخاست میکند - در هر قسم آب و هوا که بود و باش میکند، هر قسم کتب که میخواند - تربیت او هم همان قسم میشود. مختلف اسباب تربیت که ما ذکر آنها را در اول کردیم برد و قسم ذیل منقسم میشوند. قدرت (Nature) و تعلیم (Education) در تعلیم آن همه وسائل جسمانی و دماغی و اخلاقی شامل میباشند که در آنها بچه بود و باش میکند، یعنی آن همه اثرها خواه خانگی باشند خواه راجع بمطالعه، خواه اخلاقی درین شامل میشوند. - در نشو و نمای بچه قدرت و تعلیم هر دو کارهای خود را میکنند، مدار همه ممکنات بچه بر قدرت میباشد، و در وجود آوردن این ممکنات کار تعلیم است اعلی ترین ممکنات بچه در همان وقت حاصل شده میتواند که از بهر بوجود آوردن آنها بچه بطریق مناسبی تعلیم داده شود دو قسمتی بزرگی تربیت نفس بیان هر سه حالت ابتدائی نفس یعنی تعلیم - تاثر - ارادت را بیان کردیم
۷۹ حالا ازین حالتهای ابتدائی اولاً ما تعلیم و اقسام آنرا بیان مینمائیم یعنی این امر را نشان خواهیم داد که کدام کدام عمل نفس در تعلیم داخل اند و مطابق این عملها کدام کدام بزرگترین قوتهای ذهن هستند، از تربیت این قوى تربیت عقلی مراد است بعد از تربیت قوای عقلیه تربیت اخلاقی را بیان، و این امر را ذکر خواهیم نمود که ازینقسم تربیت چه مراد است، برای انسان چه ضرورت دارد و همراه تربیت جسمانی و عقلی تعلقش چیست، تأثرات و محرکات بزرگ کدام اند که مدار تربیت اخلاقی بر آنهاست، و کدام طریق ترقی دادن آن تاثرات و محرکات در بچه ها هست؟ در آخر خصائل نیک را بیان خواهیم نمود، که قائم کردن و عادت نمودن آنها در طلبا بسیار ضروری و مفید است، و این را هم بیان خواهیم نمود که هر یک خصلت نیک را چطور پیدا کرده میتوانیم. خلاصه (۱) بچه ها کلان شده هر چه شده میتوانند، انحصار آن بر قدرت یا بر اثر وراثت (۲) لاکن در حقیقت هر چه باشند زیاده بر تعلیم منحصر میباشند. (۳) پس قدرت یا وراثت و تعلیم هر دو کلان اسباب تربیت نفس اند. (۴) ذهن دارای چند قوه بزرگی بوده، و آن قوتها مطابق است با عملهای تعلیم.
۸۰ و تربیت آن قوا را تربیت عقلی میگویند. (۵) ترقی دادن تاثرات محرکات پی پیدا کرده درعادات نیکاست تربیت اخلاقی شامل ست. (۶) پس تربیت نفس بر دو قسم است، تربیت عقلی و تربیت اخلاقی حصه سوم تربیت عقلی INTELLECTUAL TRAINING فصل اول اغراض تربیت عقلی و تعلق آن همراه تربیت جسمانی (OBJECTS OF INTELLECTUAL TRAINING AND ITS RELATION TO PHYSICAL TRAINING) اغراض تربیت عقلی ما بقسم اختصار بیان نموده ایم که مراد از تربیت عقلی چیست، حالا اینچنین را قدرے تفصیل بیان میکنیم و میگویم که مدعا از تربیت انقسم چه، و تعلق آن همراه تربیت جسمانی چگونه است مدعا انحصار همه تعلیم مکتب بر تربیت عقلی میبا شد علاوه برین چه در کار و بار دنیوی، و چه در اخلاق در همه باب از عقل کار گرفته میشود مراد از تربیت عقلی اینست که حمله قوای عقلیه یعنی مدرکه (Perception) حافظه (Memory) متخیله (Imagination) و غیره که ذکر هر یک در آتی میشود طوری بقاعده نشو و نما یابند که
۸۱ هر یک عمل خودش را بطور عمده اجرا تواند، مدعای تربیت اینقسم انیست که در بچه ها عادت دیدن و فکر کردن در اشیا محکم شود، و آنها بر واقعات مشاهده غور و خوض کنند، و مطابق فهم خود از انها نتایج اخذ نمایند و در انها عادت فکر کردن و فهمیدن اینقدر مستحکم شود که نه صرف کار تعلیم را بشوق و توجه بکنند بلکه بعد از فراغ تحصیل مکتب هم هر کاری را که شروع کنند و در هر پیشه که داخل شوند در ان (و عموماً در تمام فرائض زندگی) از فکر و فهم کار بگیرند، و آن کارها را هوشیاری توجه سرانجام دهند. تعلق تربیت جسمانی همراه تربیت عقلی تعلق نفس و جسم را شما بخوبی میدانید، در تربیت جسمانی و عقلی هم همان تعلق است یعنی تربیت عقلی بدرستی نمیشود تا وقتیکه جسم بحالت صحت نباشد مرد بیمار یا کمزور از قوای عقلیه کار درست و صحیح گرفته نمیتواند، و اگر بالفرض بگیرد در انصورت نتایج مضر پیدا میشوند، و همچنین هرگاه اندوه و فکر طاری برنفس شود اثر آن برجسم هم ضرور میشود، پس تربیت جسمانی و عقلی همراه یکدیگر وابسته است، لهذا مدرسین را باید که خیال تربیت جسمانی بچه ها را هم داشته باشند و برای بازی و ورزش جسمانی وقت کافی معین شود.
۸۲ خلاصه (۱) مدعای تربیت عقلی اینست که جمله قوای عقلیه طلبا، یعنی مدرکه، حافظه متخیله وغیره باقاعده ترقی بیابند، و آنها در جمیع کارهای زندگی بفهم و فکر طریق استعمال این قوا را یاد داشته باشند. (۲) ترقی قوای عقلیه زیاده تر بمناسبت نشو و نمای جسم میشود، و مدار بهبودی و سودمندی انسان بصحت بدنی و بدرستی نشو و نما یافتن قوای جسمانی او میباشد. (۳) تربیت بچه ها باید بطوری شود که آنها در کارهای زندگی نه صرف مناسب و درست استعمال عقل خود را کرده بتوانند، بلکه جسم آنها هم بانجام آن امور بمحنت و جفاکشی آماده باشد فصل دوم اقسام و تربیت قوای عقلیه CLASSIFICATION OF INTELLECTUAL POWERS AND THEIR ORDER OF DEVELOPMENT) قوای عقلیه ما اول بیان نموده ایم که تقسیم عملهای ذهنی به سه قسم منقسم است، یعنے
۸۳ تعلم - تاثر ارادت و اینهم بیان شد که در مراحل ذهنی این هر سه حالت ابتدائی ضرورت میباشد اگرچه در بعضی عملها تعلم زیاده میباشد، و در بعضے تاثر، و در بعضے غلبه ارادۃ عموماً در ہر کار مکتب و بالخصوص در تعلیم زبانی از تعلم زیاده کار گرفته میشود. لهذا ما اول تقسیم آنرا خواهیم نمود و اقسام آنرا خواهیم ساخت شما میدانید که در بچه ها شوق تجسس بسیار میباشد، بازیچه ها و تصاویر خوبصورت را بچه شوق ومحبت میگیرند، چیز شیرین و لذیذ را بچه خواهش و رغبت میخورند، لکوی شیرین مادر عزیز را بچقدر رغبت گوش میکنند. مرد جوان هم بطریقهای مختلف وقتی خود را زیاده تجسس اشیا و مشاهده آنها را بغور میکند اکثر اشیا، دیدگی او میباشند. نقشه صورت و شکل آنها در ذهن او موجود میباشد و بوقت ضرورت از آن کام میگیرد، بسیاری چنان اشیا میباشند که آنها را خود او ندیده لاکن احوال آنها را از زبان مردم شنیده یا در کتب خوانده میباشد، و همینطور نقشه آنها را در ذهن خود رسم میکند مثلاً واقعات جنگ یمن و جنگ یورپ - اگرچه مرد می اینها را بچشم خود ندیده باشد لاکن بذریعه کتب و اخبارات نقشه این هر دو را در دل خود رسم کرده میتواند بهمینطور اقسام مختلف معلوماترا در ذهن خود جمع کرده از واستفاده میگیرد، برای زندگی خود نتایج مفید مطلب میکشد غلطیهای سابقه خود را اصلاح، وبواسطه عقل و دلیل
۸۴ همواره ترقی میکند ازین بیان ظاهر است که اینهمه مختلف کار های نفس مستبند حالا ما شما را نشان میدهیم که این مختلف کارها فعلا قسما هم تعلم هستند، لکن ازسخن این را خیال نباید کرد که درین عملهای ذهنی تاثر و ارادت بالکل موجود نمیباشند اینطور هرگز نیست، منشای بیان ما اینست که درین عملهای ذهنی تعلم غایب میباشد، و ازین سبب اینها را عملهای مختلفه یا اقسام تعلم میگویند. و تا اقسام تعلم را شما بآسانی بفهمید یک مثال میگوئیم. اگر کدام چیز مثلا نارنج به بچه ها نشان داده شود فورا مشاهده رنگ و شکل و حجم آنرا کرده چیزی احوال آنرا خواهند گفت ظاهر است که این واقعیت بذریعه حواس (Senses) حاصل شده، اینقسم معلوما را معلومات حواس خواهیم گفت، و این عمل تعلم را ادراک (Perceiving) میگویند، بذریعه آن قوت ذهن که انیعمل میشود آنرا قوت مدرکه (Perception) میگویند. حالا اگر فردا از بچه ها درباره نارنج پرسیده شود آنها فورا خاصیتهای بزرگی آنرا خواهند درینوقت اگرچه نارنج موجود نیست، لاکن نقشه آن در ذهن آنها موجود است ظاهر است که این نقشه یا تصویر از مشاهده شی اصلی یعنی نارنج در ذهن ساخته شده و از سبب قائم ماندن پیشروی ذهن آورده مختلف خاصیتهای آنرا اعاده کرده اند، این هر دو کار از تعلم میباشند یعنی معلومات حاصل شده را در ذهن نگاهداشتن
۸۵ و بوقت ضرورت پیش ذهن پیش کردن عمل اول را تحفظ (Retention) و عمل ثانی را استحضار (Reproduction) میگویند و بذریعه آنقوت ذهن که این هردُو عمل بوقوع می آیند آنرا قوت حافظه (Memory) میگویند، بالفرض اگر بروز دوم سبق خربوزه پیش بچه ها خوانده شود و شی اصلی یا تصویر آن موجود نباشد و طلبا از شکل و صورت آن واقف باشند در انوقت مدرس واقفیت سابقۀ آنها را در کار آورده یعنی خیال نارنج را یاد داده بذریعه آن نقشه شکل و صورت خربوزه را در دلهای آنها کشیده میتواند، ظاهر است که بچه ها تصویر نارنج را پیش ذهن خود آورده رنگ و حجم این تصویر را بموجب ہدایت مدرس کم و بیش کرده بشکل خربوزه منتقل خواهند کرد، این عمل ذهن هم عمل تعلم است و این را تخیل (Imagining) میگویند و بذریعہ آن قوت ذهن که این عمل میشود آنرا قوت متخیله (Imagination) میگویند - حالا بچه ها را از خربوزه و نارنج واقعیت حاصل شده هر وقتیکه اینقسم ثمر ہا را خواهند دید فوراً خواهند شناخت ، و بمشاهده ثمر ہای مختلفه اینقسم در ذهن ایشان خیال نارنج خاص یا خربوزه خاص نخواهد ماند، بلکه خیال عام ثمر ہای نارنج و خربوزه در ذهن ایشان قایم خواهد شد، یا اینطور بگوئید که بذریعه قوت مدرکه، حافظه و متخیله ذخیرۀ معلومات
٨٦ که در ذهن قائم میشود، نفس تعلم با واقعیت را که با هم مینماید. و در اشیای مختلف فرق یا مشابهت معلوم میکند و جماعت بندی آنها را کرده انواع میسازد واینطور خیالات عامه اشیا پیدا میکند، این عمل تعلم را تصور میگویند و بذیعۀ آن قوت ذهن که اینعمل میشود آنرا قوت متصوره (Conception) میگویند، بعد ازین یا عملهای قوتهای درجه اعلی بظهور می آیند که آنها را فیصله (Juagment) و دلیل (Reasoning) میگویند، این عملها و تشریح قوتهای ذهن متعلق باینها بموقع مناسب مفصلاً بیان خواهد شد، مدرکه، حافظه، متخیله متصور و غیره که ذکر شان شد اینها را بنام قوای عقلیه نامزد میکنند، و تربیت این قوای را تربیت عقلی میگویند. تربیت قوای عقلیه احوال هر سه حالت ابتدائی نفس یعنی تعلم، تاثر، اراده بیان گردید در هر عمل نفس این هر سه حالت بمقدار کم وبیش مخلوط میباشند، همین احوال اقسام تعلم یعنی مدرکه، حافظه، متخیله و غیره است یعنی وقتی کدام عمل عقلی میشود تمام قوای نفس بآن متوجه میشود یعنی در هر عمل نفس عمل همه قوتها را تقریباً سراغ میتوانیم نمود، مثلاً از قوت مدرکه مثال می آریم
۸۷ بگوش ما صدائے زنگ مکتب می آید، این عمل ادراک است، مگر این بیان مفهوم آنست که نفس ما را از اول علم صدای زنگ مکتب بوده، بدینوجه دران صدا، و در صدای موجوده مطابقت معلوم کرده این رأی را قیام کرده میتوانیم، این صدای زنگ مکتب است برائے عمل مطابقت بمقابله لازمست، و برائے یاد داشتن صدای گذشته عمل حافظه هم ظاهر است، و برای فتوی دادن مطابقت در هر دو صدا عمل فیصله ام ضروریست، همینطور در عمل هر قوت متخیله، حافظه، متصوره، فیصلهٔ استدلال، کم و بیش سراغ عمل قوتهای باقی را کرده میتوانیم، و چونکه این قوتها در هر عمل نفس مخلوط میباشد، بدین باعث ما اینها را کدام ترتیب خاص داده نمیتوانیم، لاکن چنانکه از تجربه معلوم میشود اینقدر گفته میتوانیم که در ابتدا قوت مدرکه نسبت بقوای دیگر زیاده بقوت میباشد، حافظه هم در خردسالی بکار آغاز مینماید، بعد از حافظه قوت متخیله بظهور می آید، بعد ازین نفس معلومات خود را مقابله کرده آنرا انواع میسازد و اینطور خیالات عامه (General Notions) پیدا میشوند، یعنی ظهور قوت متصوره میشود، و از همه آخرتر قوتهای عقل و استدلال بظهور آمده ترقی میکنند، پس همینست ترتیب این قوا، و مطابق همین ترتیب
۸۸ مدرس را باید که خیال ترقی اینها را داشته باشد. خلاصه (۱) قوای عقلیه قرار ذیل میباشند:- مدرکه - حافظه متخیله متصوره عقل یا فیصله - استدلال (۲) بسا اوقات این قوی مخلوط یافته میشوند، لاکن عموماً مطابق مافوق تربیت شان خیال کرده میشود، پس مطابق همین خیال تربیت شان باید دا فصل سوم حاصل کردن علم بذریعه حواس تحسس (Sensation) اگر مسئله تحسس یعنی عمل عقلی را تلاش میکنید که بدانید چطور از قبه تنها او بظهور می آید، پس همان حالت ابتدائی بچه را بگیرید که او تولد میشود، بعد از چند روز پیدایش، پیشروی بچه یک چراغ در اوطاق بیارید، بچه فوراً چنان علامات ظاهر میکند که ازان معلوم میشود که هر تبدیلی که او محسوس میکند. با و آشنا میشود یعنی چشمهای خود را نیسو آنسو میگرداند و دست پازدن شروع میکند.
۸۹ مگر چنان معلوم میشود که بچه تا یک مدت چشمهای خود را بروشنی قائم مانده نمیتواند چنانچه اگر شما روشنی را در خانه از طرفی بطرفی ببرید طفل چشمهای خود را بدنبال او گشتانده نمیتواند، در حقیقت بچه فقط از تاریکی بتبدیلی روشنی آگاه میشود، لاکن آن تبدیلی را بکدام تبدیلی نواحی منسوب کرده نمیتواند یعنے از آوردن چراغ باوطاق این حالت وقتیکه یعنے بچه بکدام تبدیلی محسوسه محض آشنا میشود، در انوقت آغاز اعمال عقلیه میشود، این حالت ابتدائی عقل را تحسس میگویند. ادراک بچه در اعمال عقلیه خود بسیار زود بترقی شروع میکند یعنے از حالت شناختن تبدیلی محسوس شده گذشته بآن حالت میرسد که تبدیل را بشی اصلی منسوب بچه کرده میتواند یعنے چون شما چراغ را بخانه ببرید در انوقت بدیدن روشنی از روی نه فقط آثار خوشی نمایان میشود، بلکه رفته رفته چشمهای او بر چراغ قائم ماندن شروع میکند، و ببردن چراغ اینسو یا آنسو چشمهای خود را بدنبال آن میگیرد تا این تحسس را بشی بیرونی منسوب کردن فقط کار ذهن است، چرا که در حالت ابتدائی عقل برای بچه همین تحسس پیدا شده بود وبس، نه چیز دیگر گویا تحسس
۹۰ اکنون علاوه برهمان شی خارجی وهمان عضو و یا آله احساس و همان تحسس در عمل ذهنی قدرے یا فزونی پیدا گشته یعنے طاقت منسوب کردن حس بشی خارجی، اینطور تحسس را منسوب کردن بشی خارجی ادراک (Perceiving) میگویند، یک مصنف لایق علاقه که در میان حس و ادراک است چنین بیان کرده ، تحسات مانند حروف تهجی اند که از آنها ما بهجای اشیای خارجی میکنیم برای فهمیدن آن اشیا بخوبی مارا باید که آن حروفرا یکجا فراهم کنیم متلیکه ما بحالت الفاظ میکنیم، مثلاً در فهمیدن سیب یا نارنج تحسات مختلفه قوای باصره، لامسه، ذائقه یکجا جمع میشود؛ این کار خود نفس است و ادراک گفته میشود و نتیجه این سال یعنے صاف تصور کدام شی را در ک (percept) میگویند پس ادراک آن عمل ذهنی است که از الغرض حاصل کردن علم راجع تحسسات بکار می آید. حواس (Senses) علمیکه بذریعه حواس حاصل میشود پیشتر از ترتیب دادن و غور کردن بآن ما بطور اختصار شمار آلات احساس و جماعت بندی خواهیم کرد، ترکیب هر یک آله احساس وتحقیق وتفتیش کردن ساخت، کار مانیست ، ما صرف اینقدر بیان کافی میدانیم که هر یک آله حس بر یک طریه خاص عجیب وغریب بنا شده -
۹۱ و تحصات مخصوص خود از حاصل کردن اشیای خارجی خوب قابل میباشند، مثلاً (۱) چشم که بران اثر لرزش ایتر میشود۔ (Æther) (۲) گوش که بران اثر لرزش ہوا میشود۔ (۳) جلد که از مس کردن اجسام مؤثر میشود۔ از تحقیقات حال ثابت است که اصلاً تعداد حواس از ده هم زیاده است ولی پنج یا شش از انها را نهایت ضروری خیال کرده اند، اگرچه تا حال ما عموماً میگفتیم که حواس پنج است یعنے باصره (Seeing) سامعه (Hearing) لامسه (Touching) ذائقه (Tasting) شامہ (Smelling) و اینها را حواس خمسه هم میگویند ازینها سه اول برائے تحصیل علم نہایت ضروری کو بدین باعث اینها را حواس عقلیہ (Intellectual Senses) میگویند، ذائقه و لامسه برائے ضرورتها و راحتهای جسمانی بسیار کار آمد میباشند، ولے علمیکہ بذریعہ اینها حاصل میشود چندان زیاد و ضروری نیست، علاوه برین پنج حواس بزرگ یک حس ششم هم نہایت ضروریست که آنرا حس عصبی (Muscular Sense) میگویند این حس را به توجه در حواس عقلیہ شمار میکنند که بذریعه این خیلی حواص طبعی اشیا خارجی بخوبی و درستی معلوم میشوند.
۹۲ تربیت حواس از بیان آینده معلوم خواهد شد که برای رسیدن بر نتایج درست عقل صحیح یعنے فیصلہ ہا باید درست باشند، و این در وقتی میشود که تصورات مقابلہ آنها صاف و صحیح باشند، و برای صاف و صحیح شدن اینها صفای ذکر ضروریست، لاکن این مقصد بغیر از تمیز کردن و بدرستی فهمیدن محسوسات تمام نمیشود - ومحسسات همان وقت بدرستی فهمیده و تمیز میتواند شد که تربیت حواس بخوبی و بدرستی شود، بدینباعث تربیت حواس نہایت ضروری است ہر چه ما اینجا بیان نمودیم این را اینطور هم گفته میتوانیم که اگر محسسات ما نامکمل باشد در که ما هم صاف و صحیح نخواهد بود؛ چون این خیالات برا با هم مخلوط کرده تصاویر ذهنی بسازند آنها هم خیره و غبار آلوده خواهد ماند با این تصوراترا مقابله کرده بر هر فیصلہ ہا کہ ما خواهیم رسید آنها هم بالضرور ناهی خواهند بود، اگر در تربیت جو اس غفلت شود در آینده تعلیم هم ناقص نامکمل و غیر کافی خواهد ماند، و در انوقت علاج آن ناممکن خواهد بود ،، اصول تربیت حواس شما ضرورت تربیت حواس خمسہ را بخوبی فہمیدہ باشید، حالا ما چند
۹۳ اصول را بیان میکنیم که باید مدرس برائی تربیت کردن این حواس هفت آنها را مد نظر باید داشت . ( ۱ ) ذریعه ترقی هریک حس مشق است متلکه از وزش کردن جسم کتمطبو لاکن چستی و چالاکی در ان می آید ، همینطور از کار گرفتن بار بار از هر یک حس دران تیزی و چالاکی پیدا میشود . ( ۲ ) از هر یک حسهان کار باید گرفت که تعلق بآن دارد، مثلاً سختی یا نرمی وصفائی یا درشتی ، کدام شی همان وقت معلوم میتوان شد که آنرا مس کنیم لاکن از دیدن معلوم نمیشود، مدرسین اکثراً زین اصول صرف نظر میکنند. مثلاً اگر به یک پاره شیشه سبق دادن باشد در انوقت بغیر از دادن پارۀ شیشه در دست طلبا کوشش میکنند که در بارۀ صفائی سطح آن طلبا چیزی بلوبند . ( ۳ ) بدینغرض که اثر خاصیتهای اشیا واضح و روشن باشند و در ذهن تابہ ہر قائم بمانند دقت ضروریست ، مدرس را باید که زودی نکند ، تا وقتیکه بچہ کدام چیز را خود بخوبی نفهمد پیش نرود، و اشیا را بار بار به بچه ها نشان بدهد و همینطور اثر را پخته کند . ( ۴ ) در تعلیم خیال تدریج هم ضروریست یعنی فرق ظاهری اشیا اول
۹۴ نشان داده شوند، و فرق حقایق و معانی در آخر، مثلاً اگر برنگها سبق باشد در انوقت باید که اول در بین رنگ سفید و سیاه تمیز نشان داده شود، بعد ازآن در مابین سه رنگ ابتدائی یعنے سرخ - نیلگون و زرد - و در آخر برنگهای درجۀ سوم یعنے ترنجی - زیتونی و بادامی را بگیرد. (۵) مدرس را باید که درین امر سعی بلیغ نماید که بچه ها خواص اشیا را خود بگویند و از حواس آنها کار بگیرد و خود هادی و رهنمای آنها شود، باید که این اصول همیشه مدنظر مدرس باشد، کلان کار مدرس تربیت حواس است، برای مثال طلبا کافی ذخیرۀ اشیای مختلفه بهم برساند که آن اشیا را طلبا بشوق ببینند و بذریعۀ سوالات طبعیت آنها را سوی اشیا راغب کند که خود بخود شوق دریافت کردن خواص اشیا در دل آنها پیدا شود، و مدرس را باید که همیشه این امر را هم ملحوظ خاطر داشته باشد که توجه طلبا قایم بماند و حوصله افزائی شان بکند. (۶) در هر سبق از هر حواس که کار گرفتن ممکن باشد باید که گرفته شود، برخلاف این بعض از مدرسین اینطور میکنند مثلاً اگر در خصوص مس سبق باشد رنگ آنرا لطلبا نشان داده احوال حاصل کردن آنرا از زبان خود لطلبا بیان نموده سبق را ختم میکنند در نقسیم سبق صرف مشق حسّ باصره طلبا میشود، مدرس را باید که صرف
۹۵ یکباره مس را بهمه طلبانشان ندهد، بلکه بهر یک طالب علم را یک یک پارچه مس بدهد که آنها آنرا بغور ببینند بر سطح آن دست بمالند، آنرا تاب داده بشگنانند - بر زبان خود ذوق کنند، بر فرش بیندازند که مشق مختلفه حواس آنها - یعنی باصره - لامسه - سامعه و ذائقه شود . (۷) اصولهای فوقرا مدنظر داشته باید که طلبا را ترغیب و شوق دهند که آنها خواص اشیا را خود دریافت کنند، و در آخر اسمای آن اشیا بآنها گفته شود تعلق تربیت حواس بکار مکتب [School work and Sense Training] برای تربیت حواس، مضامینی که مناسب و مفید تصور میشود قرار ذیل است :- اسباق اشکال و رنگها - تحفه ها و مشغله های بازیچه اطفال - دروس اشیا - رسم - نوشتن - مدرس را باید که در تعلیم این مضامین اصولهای تربیت حواس مذکورۀ فوق را هر وقت ملحوظ داشته باشد، طریقۀ تعلیم این مضامین مفصلاً بجای مناسب درین کتاب ذکر خواهد شد. قوت مدرکه (Perception) تحسس و ادراک Sensation and Perception تعریف تحسس بشما گفته شد، حالا این را بیان خواهیم نمود که مابین تحسس
۹۶ و ادراک چه فرق است، اثریکه از اشیای مختلف بر انجامهای اعصاب پیدا میشود همان اثر بذریعه اعصاب فاصله جسم را طی نموده بدماغ میرسد، چون ما را ازین اثرها آگاهی حاصل میشود، در ما حس پیدا میشود، این حس ترقی کرده ذهن این عمل میکند که مختلف تحسسات را بآن اشیا منسوب میکند که از انها این تحسسات پیدا میشوند و همینطور معلومات او درباره اشیا رفته رفته مکمل میشود، مثلاً بدانستن این امور شروع میکند که این روشنی چراغ است، این آواز زنگت این گرمی از آتش است، این بوی از گل است و غیره، پس فعل منسوب کردن اثر اشیای مختلفه را بخود آن اشیا ادراک میگویند، و از همان قوت ذهن که این عمل میشود آنرا مدرکه میگویند. ادراک نتیجه تحسسات است، و ازینها پیدا میشود، شما میدانید که از آمیزش چند حرف یک لفظ ساخته میشود، همینطور از یکجا کردن چند تحسسات ادراک پیدا میشود، مثلاً در ادراک نارنج مختلف تحسسات حش باصره - لامسه و ذایقه را جمع کرده آنهمه بنارنج منسوب میشود در ابتدا معلومات بچه درباره اشیا بسیار محدود میباشد یعنی ادراک او بسیار کم و محدود میباشد. مثلاً هر چیز را که مییابد رفته رفته در دهن می اندازد، یا بر زمین می اندازد، رفته رفته از دیدن حس کردن چشیدن اشیا
۹۷ واقفیت او زیاده شده میرود، و ادراک او هم زیاده صاف ومکمل میشود. حالا شما فهمیده باشید که در ادراک کدام کدام شخها میباشند، اول ازین امر ضروریست که نفس از تحسات آگاه باشد، دوم آن تحسات را یکجا جمع کند و اینتحسات از هر شی که باشند بخود آن شی او را منسوب کند، از کدام شنی گو هر تحسات که پیدا میشوند، علاوه از اینها در ذهن دیگر تحسات هم موجود میباشند که بوقت حاصل کردن ادراک آن شی بیاد می آیند و درین ادراک مددمیدهند ادراک بعض بچه با قدر تا تیز میباشد، لاکن این زیاده تر بر صحت بدن سلامت نفس موقوف است، بعض اوقات خود شی اینقسم میباشد که توجه را بخود جلب میکند، و از سبب دلنشینی ادراک آن بسیار زود میشود، توجه برکچه که درست قائم نمیباشد ادراک اشیاے او هم خوب نمیباشد، هرجا که توجه بالکل نیست آنجا بودن ادراک ناممکن است. ادراک ومشاهده Perception and Observation اگر چه بچه هر وقت اشیارا می بیند، وواقفیت خود را زیاده میکند، لکن درین دیدن عموماً ضرورت باریک بینی نمیباشد، صرف از نگاه سرسری چند خاقصیت را شی مطلوبه دریافت میشود، و همین واقفیت را کافی میفهمند، ولے بعض اوقات
۹۸ چنان میشود که از انچه نظر سرسری کار حاصل نمیشود در انوقت ما برای زیاد کردن معلومات خود در باره کدام شی هر حصه آنرا بغور و خوض می بینیم و خواص مختلف اورا مقابله میکنیم، برای تحقیق و تصدیق این امر از دیگر اشیای مشابه بعضاً هم مدد میگیریم، پس بغرض زیاده کردن معلومات خود در باره کدام شی فعل معاً کردن آن شی را با قاعده مشاهده Observation میگویند. شما میدانید که بچه ها در خانه سگ و گربه و دیگر همینقسم جانورهارا روزمره می بینند، لاکن در مکتب چون استاد در سبق بیان همان جانور ها را میکند پس او متعلق همان سبق جانور ها زنده ـ نمونه ها ـ تصاویر ـ وسامان بسیار قسم مهیا میکند، و عقل طلبا را در انداخته و توجه را جلب کرده بغرض زیاده کردن معلومات آنها این اشیا را پیش میکند تا بغور مشاهده بکنند، و آن سخنها را پیدا میکند که از نگاه سرسری معلوم شده نمیتواند مثلاً طلبا از مشاهده و مقابله اشیای مختلف این امر را یاد میگیرند که کف پای گربه تقسیم نرم میباشد که بوقت راه رفتن هیچ صدایش نمی براید، و این امر بوقت شکار کردن اورا بسیار فائده میبخشد، و ناخنهای خود را درون پنجه کشیده میتواند همینطور چون زبان آنرا بغور می بینیم معلوم خواهد شد که درشت است و غیره . در اسباق علم طبعیات هم مدرس بغرض زیاده کردن معلومات طلبا، اشیا ۱۲۰۰ عمر (تخمینہ) صد ساله قیمت (تخمینہ)
۹۹ سامان مختلف بهم میرساند، تجربه ها میکند، از قوت مشاهدهٔ طلبا کار میگیرد، همچنان خواص اشیا را نشان داده ذهن نشین طلبا میکند، مثلاً اشیای مختلفه را حرارت رسانده بذریعه مشاهده این قانون عام را میفهماند که اجسام از حرارت انبساط میکنند. طرق تربیت قوت مدرکه (Mode of Training Perception) زیاده بر تربیت حواس موقوف است، و پیش ازین ما آنرا بیان کردیم علاوه برین بر امور ذیل هم خیال باید داشت:- ( ۱ ) چون کدام شی سبق میدهید در انوقت سامان کافی در باره آن شی بهم برسانید، بغیر از سامان کافی، دروس اشیا مانند گفتگوی لفظی میباشد، طلبا را معلومات درست و کافی در بارهٔ اشیا و خاصیتهای آنها حاصل نمیشود الا هر چیزیکه مدرس بگوید آنرا از ترس مدرس مثل طوطی از برکرده از معانی و حقیقت غافل میمانند. ( ۲ ) بقدریکه ممکن باشد باید که تعلیم زبانی شود، مطلب اینست که اشیا را بدست بچه ها او گفته شود که اینها را ببینید، بچشید، ببوئید، تا همینطور آنها از خواص اشیای خارجی آگاه حاصل کنند، وغیر دیدن و فهمیدن اشیا درک معانی و حقایق عبارتهای کتباً را از برکردن فائده ندارد.
١٠٠ (٣) در تعلیم ترتیب ذیل را همواره مدنظر داشته باشید، اول اشیار انشان بدهید بعد ازان مشاهده خاصیتهای آنها را نموده ادراک طلبا را پخته کنید، و در آخر نام اشیا را بگوئید. (۴) هر شی که طلبا معاینه کنند آنها را بگوئید که تصویر آنرا هم رسم کنند، اگر شما میخواهید که نقشه صورت و شکل و اجزای کدام شی بدرستی ذهن نشین طلبا شود، درانصورت لازم است، طلبا بدست خود تصویر آن شی را رسم کنند، چرا که درانصورت آنها بنهایت غور و خوض مشاهده آنرا خواهند نمود، و نیز اگر شما میخواهید که بچه ها در میان حروف مثلا ب پ - یاس ش ص - تمیز کرده بتوانند، در انوقت آنها را بگوئید این حروف را نوشته کنند، و اگر خواهید که شهرها لب کدام دریا را سرشان بخوانید همینقدر کافی نیست که آنها را صرف در نقشه نشان بدهید یا خود شما نقشه رسم کرده ترتیب آنها را بگوئید، بلکه طلبا را بگوئید که نقشه آنرا خود رسم کنند و شهرها را هم بدست خود نوشته کنند. خلاصه (١) از اشیای بیرونی اعصاب تحریک مییابند. (٢) این اثر اعصاب تا دماغ میرسد، از ان تحسسات پیدا میشوند.
۱۰۱ (۳) آشنا شدن را بتبدیلات محسوس تحسس میگویند. (۴) تحسس را بکدام شی خارجی منسوب کردن ادراک میگویند. (۵) نتایج عمل ادراک یعنے صاف تصور کدام شی را درک میگویند (۶) همه طریقه های مختلفه که ازان علم حاصل میکنند، آنها را حواس میگویند (۷) بذریعۀ هر قوت ذهن که عمل ادراک میشود آنرا مدرکه میگویند. (۸) در تربیت قوت مذکره چهار اصول را مد نظر باید داشت :- (ا) همه اشیای ضروری موجود باشند. (ب) تعلیم زبانی باشد. (ج) اشیا را نشان داده طلبا را بگوئید که خود آنها خواص آنها را بگوئید (د) هر چه طلبا معاینه کنند، باید که تصویر آنرا هم ضرور بدست خود بکشند. فصل چهارم قوت حافظه (MEMORY) قوت حافظه چیست تعریف حافظه را بذریعۀ یک مثال ما در سابق بیان کرده ایم، همه شما میدانید.
١٠٢ که حافظه چیست، در گفتگوۓ علم این لفظ اکثر استعمال میشود مثلاً گفته میشود که حافظۂ فلان طالبعلم بسیار تیز است، هرچه یاد میکند کاہے فراموش نمیشود اگر راست بپرسید زیاده تر مدار تعلیم برحافظه است چرا که هرچه بچه آموخته است اگر آنرا یاد داشته نتواند در انصورت علم حاصل کردن او بیفائده است، بعضی مردم در حافظه و ذہن هیچ تمیز نمیکنند، نزد شان حافظه هر بچه که تیز میباشد ہمان ذکی و ذہین فہمیده میشود، برخلاف این امر حافظۂ ہر بچه که کَمزور باشد اورا غبی و کُند ذہن خیال میکنند، نتیجه این غلط فہمی این میشود که مدرسین صرف ترقی دادن حافظه را کلان مدعای تعلیم میفهمند، بدین باعث برسر حافظه بسیار زور میاورند و ہیچ خیال ترقی دیگر قوای ذہنی را نمیکنند، بیائید حالا شمارا نشان میدہیم که حافظه چه چیز و کار آن چیست؟ و در تربیت قوای عقلیه درجه آن کدامست و برائے خوبی حافظه، بودن کدام کدام سخنها ضروریست و تعلق آن بهمراه کدام مکتب چیست، عمده طریق ترقی دادن آن کدام است؟ شما دکانهائی سوداگرانرا دیده باشید که صدہا اسباب میباشد لاکن هرکدام آنبطور بترتیب مانده میباشد که بوقت ضرورت بتلاش آن سرگردان نمیشوند، برهرچیز ٹکتہای جداگانه چسپانده میباشند و ہرچیزیکه بکار میباشد بزودی ٹکت را خوانده آنرا میدہند، ہمین حال
۱۰۳ حافظه ماست، آنهم بمنزله یک کوتی تجارتیست که مالک آن نفس است، پیش کار آن قوت مدرکه، خادم این پیشکار حواس اند که شب و روز بمهیا کردن اسباب مختلف الاقسام مشغول میباشند. فی الحقیقت علم اشیای بیرون که نفس بذریعه حواس پیدا میشود تمام قوت حاصل کننده آن، قوت مدرکه است قوت حافظه آن علم حاصل شده را بحفاظت نگاه میدارد، و بوقت ضرورت بذہن پیش میکند . شرائط تحفظ و استحضار از بیان فوق ظاهر است که حافظه سه کار دارد یعنے واقفیت حاصل شد را گرفتن و آنرا در ذہن جمع داشتن یا تحفظ، و بر وقت ضرورت پیشروی ذہن آوردن یا استحضار، ازین هر سه کار دو کار آخری بحافظه زیاده تعلق دارد حالا ما شما را چند شرط عام نشان میدهیم که بر آنها مدار این ہر دو عمل حافظه است (۱) در مضمون سبق شوق پیدا کرده توجه طلبا را قائم باید داشت، این شوق اینطور پیدا میشود که اشیائیکه بطلبا پیش کرده شوند درک آنها واضح و روشن باشد شما میدانید که اشیائیکه بچشم دیده شوند نسبت بآن اشیائیکه فقط بگوش شنید شوند زود تر یاد میشوند و تا دیر در حافظه قائم میمانند. مثل مشہور است، شرکت رفیق حصار اول علم التعلیم ١٢٠٠
١٠٤ شنیده کی بود مانند دیده، پس خیال اشیای شوخ رنگ نسبت باشیای خیره رنگ در حافظه زود جاگزین میشود و تا دیر قائم میماند، همینطور در اثناء تعلیم شکلیکه خوبصورت واضح و روشن بر تخته سیاه بدست مدرس رسم شد بآ زودتر ذهن نشین میشود، پس مدرس را باید که در اثنای تعلیم همیشه این اصول را مد نظر بدارد، مثلاً در تعلیم جغرافیه هر قدر ممکن باشد از قوت مشاهده طلبا کارگیرد بانها منظر قدرتی گرد و نواح را نشان بدهد، و برای فهماندن اصطلاحات حسب ضرورت تصاویر - نمونه های ریگ و گل ، خاکه ها بر تخته سیاه استعمال بکند، هرچه در کتاب درج باشد فقط همانرا ترتیب وار ببرشان بخشد بلکه ترتیب قدرتی را هم مد نظر داشته طلبا را مناسب استعمال نقشه هم بفهماند. تمثیلات مقامی را بکثرت استعمال بکند، در اسباق مضامین دیگر هم جائیکه بیان کدام مقام بیاید آن مقام را فوراً بر نقشه نشان بدهد، همینطور در اسباق حساب هم برای فهماندن معنی اعداد مطلق استعمال بال فریم و چوبها گورد و غیره باید کرد، و بچه ها را اجازت باید داد که آنها را بدست خود شمار یا وزن کنند، برای فهماندن اصول کدام قاعده باید امثله را چنان صاف و زود فهم منتخب نماید که بچه ها بآن آشنا و مانوس باشند، در اسباق علم طبعی هم
۱۰۵ باید که بوقت تجربه کردن از بچه‌ها مدد گرفته شود، و عملی فائدۀ تجربه هم گفته شود که در کدام صنعت و حرفت از ان کار گرفته میشود، هر دو سائل فوق هرس ادراک را واضح و توجه طلبها را قائم کرده میتواند. (۲) اعاده برای قائم کردن خیالات در حافظه اعاده بسیار مدد میدهد، شما میدانید که اگر بدیواری میخ زنید، بیک ضرب و دو ضرب بدیوار کامل نمیرود بلکه چند ضرب متواتر میخواهد که بدیوار فرو رفته محکم شود، حال حافظه هم بعینه همینطور است چون بخواهید کدام خیال در حافظه قائم شود باید که بار بار آنرا اعاده کنید هر دفعه اثر آن عمیق تر شده میرود حتی که دیگر فراموش نخواهد شد، ازین جهت اشیائی را که خوب دیده باشیم یا اشخاصیکه همراه شان تعلق ما باشد همواره یاد میمانند بیشک اعاده ذریعۀ بزرگیست برای ترقی حافظه، ولی افسوس که مدرسین از استعمال مناسب این ناواقف هستند و در تعلیم هر مضمون باین کثرت ازین کار میگیرند که از حد و حساب بیرونست مثلاً در اسباق اشیا بعض مدرس بجای اینکه اشیا را ببچه‌ها نشان داده کوشش کنند که خود بچه‌ها خاصیتهای آنها را بگویند، و در آخر دو سه دفعه اعاده آنرا بکنند، آنها همه
١٠٦ سبق را سر بچه طوطی وار یاد میکنند حتی که همه سبق حفظ میشود مگر بچه ها را از ان هیچ فائده حاصل نمیشود، چرا که آنها حقیقت سخنها را مطلق نمیفهمند، در اسباق کتب ادب ابتدائی هم اکثر دیده میشود که بعض بچه ها را همه کتاب از بر میباشد لاکن چون بر کدام حصه لفظ یا فقره انگشت مانده پرسیده شود در انوقت آنها غلط جواب میدهند، طریقه تعلیم صرف ونحو ازین هم خراب تر است، در تعلیم این مضمون استعمال افاده بسیار بیجاست، چرا که بچه ها همه صرف و نحو را نموک طوبان یاد میکنند، لاکن اینقدر درست تمیز کرده نمیتوانند که اسم چیست، یا درفعل وحرف چه فرق است، نتیجه چنین تعلیم خراب این میباشد که بر حافظه فشار نامناسب آورده میشود، بدین باعث زود کمزور میگردد، قوتهای دیگری از سبب عدم مشق مناسب سست و بیکاره میگردند، چرا شما میدانید اگر خوراک درست جویده و خورده نشود معده زود کمزور و بیکاره میشود و در جسم صد ها قسم بیماری پیدا میشود، همینطور اگر کار قوای ذهنی از حافظه گرفته شود در انصورت حافظه زود کمزور وبیکاره خواهد شد و ترقی ذهنی بند خواهد گشت و اعمال نفس قابل اعتبار نخواهد ماند، حالا شما را این نشان میدهیم که در میان شوق و افاده چه تعلق است ـ
۱۰۷ ومناسب استعمال اعاده چیست، یا د باید داشت که در شوق واعاده بهمان تعلق میباشد که در دو نسبت های معکوس میباشد، البته معنی نسبتهای معکوس را شما میدانید، در چنین نسبتها چون مقدار یک جنس زیاد شود، بهمان نسبت مقدا جنس دیگر کم میشود، مثلاً از زیاد شدن مزدور مقدار وقت مطلوبه کم میشود، و همینطور برعکس این، پس هر مضمون که زیاد دلچسپ باشد در ان توجه خود بخود قائم میشود، بدینباعث ضرورت اعاده کم میشود، برعکس این اگر هر قدر اعاده کدام سخن یا واقعه بار بار کرده شود رفته رفته دلچسپی آن کم شده میرود، بهما نقدر میلان توجه هم کم میگردد، مثلاً اگر کدام نظاره دلکش را بینیم ما آنرا سالها سال فراموش کرده نمیتوانیم چرا که توجه کامل خود بخود سوی آن میشود بر عکس این ضرب زبانی، گردانهای صرف و نحو - سنه تاریخ و اصطلاحات جرافیه وغیره چنین مضامین هستند که در آنها ضرورت اعاده زیاده میباشد، بدینباعث در آنها دلنشینی نمیماند، و میلان توجه هم کم میشود. از بیان فوق ظاهر است که چون مدعای سبق همین باشد که معنی و مطلب در ذهن نشین بچه ها شود، مدرس باید که استعمال مناسب تمثیلات و تشریحات بنماید و کوشش بکند که طلبانفس مضمونرا بالفاظ خود گفته بتوانند،
١٠٨ نه اینکه الفاظ کتابرا طوطی وار یاد کرده بگوید، غرضیکه هر قدر ممکن باشد عقل و فهم طلب را ترقی باید داد، لاکن مدعای سبق فهماندن عبارت کتاب باشد، و از جهت خوبی و اختصار عبارت ضروری باشد که بچه ها آنرا یاد کنند، (مثلاً دعوی هندسه) پس بعد از فهماندن سبق برای اینکه عبارت هم یاد شود اعاده را استعمال باید کرد. قوانین تسلسل شما جریب و حلقه های آنرا دیده باشید، که چطور باهم بیکدیگر ملحق میباشند، وقتیکه یک حلقه را شور میدهید همه حلقه ها شور میخورند، و اگر حلقه انرا گرفته کش کنید تمامی جریب کش میشود، بببینید اگر این حلقه ها از یکدیگر جدا میبوده و شما میخواستید که همه حلقه ها را شور بدهید برای شما لازم میشد که هر کدام را جدا جدا حرکت میدادید، و برای مساحت زمین هم یک یک حلقه را جدا جدا مینهادید، پس در ان تضییع وقت بسیار میشد. میلان نفس نیز چنین است، خیالات مختلفه را در حافظه علیحده علیحده نگه نمیکند، بلکه بقسم مختلف در آنها تعلق و ربط پیدا کرده از آنها سلسله ها میسازد و باز در ذهن قائم میکند، و چون خیال کدام سلسله یادی آید مثل حلقه های جریب
۱۰۹ خیالات دیگر هم که بآن سلسله تعلق دارند سلسله وار بترتیب بیاد می آیند غرض اینکه همه خیالات آن سلسله یکی بعد دیگری پیشروی ذهن می آیند حالا شما خیال کنید که باین قسم پیدا کردن تعلق و ربط در خیالات مختلفه چقدر آسان میشود اگر هر کدام خیال را جدا جدا در ذهن قائم کردن لازم شود، برای یاد کردن آن و باز آوردن آن پیشروی ذهن چقدر کوشش باید بکار رود. در نفس هر بچه همین میلان ارتباط خیالات مختلفه با هم موجود میباشد ، ولی این میلان مانند دیگر قوتها از مشق کردن و آموخته ساختن ترقی مییابد، هر بچه که اینقسم تربیت نیافته باشد در خیالات، تعلق درست پیدا کرده نمیتواند و ازین سبب هرچه را یاد میکند زود فراموش میکند. (Laws of Association) قوانین تسلسل قوانین تذکره بالا بر سه قسم منقسم است:— (۱) قانون اتصال (Law of Contiguity) (۲) قانون مشابهت (Law of Similarity or Resemblance) (۳) قانون اضداد (Law of Contrast) حال بیان هرکدام را اختصارا مینمائیم. (۱) قانون اتصال Law of Contiguity این معنی دارد که چون دو
۱۱۰ یا زیاده خیالات در حافظه متواتر یکی بعد دیگری بصورت یک سلسله جمع کرده شوند از یاد آمدن یکی دوم، و از یادآمدن دوم سوم یاد می آیند علی هذا القیاس، این اتصال بچند قسم میشود :— (ا) اتصال زمان (Contiguity of Time) یعنے چند خیال از تعلق وقت در حافظه جمع گشته از یاد آمدن یکے دوم هم یاد می آید مثلاً از ۴x۴=۱۶ خیال ۴x۵=۲۰ هم می آید - واز ۴x۵=۲۰ خیال ۴x۶=۲۴ ہم مےآید علی ہذا القیاس همینطور حروف تہجی را هر ترتیب کہ بچہ یاد میکند بهمان ترتیب فوراً گوش داده میرود. (ب) اتصال مکان (Contiguity of Place) یعنے اگر خیالات از تعلق جا در حافظه جمع شوند از یادآمدن یکی دوم یاد می آید، مثلاً از یادآمدن اسم عجائب خانه (موزیم خانه) خیال اشیای انجا هم می آید، همینطور اگر شما را خیال خانه خود یاد بیاید در انوقت خیال خانه های گرد و نواحی ہم یاد می آید، همینطور فکرکرده شما همه کوچه بلکه شهر یا قریه خود را بیاد خود آورده میتوانید. (ج) اتصال علت و معلول (Contiguity of Cause and Effect)
۱۱۱ یعنے وقتیکہ در دو خیال چنان تعلق باشد کہ از آنہا یکے علت و دیگر معلول باشد از یاد آمدن علت، معلول ؛ واز یاد آمدن معلول خیا علت ہم یاد مے آید، مثلاً از دیدن جہاز شکستہ خیال طوفان ہم یاد مے آید واز یاد آمدن خیال طوفان، نقشہ تباہی جہاز در پیش چشم تجسم میکند، ہمینطور از دیدن درختہاے شکستہ بر سر کہ خیال باد تند مے آید، یا بر عکس این از پیدا شدن خیال باد تند خیال شکستن درختہا ہم پیدا مےشود مدرس را باید امورات مفصلہ ذیل را ہموارہ یاد داشتہ، ضرب زبانی را بتوسط بال فریم یا دوادہ بمطلب بار بار تکرار بکند، در اسبا زبانی الفاظ نو و مشکل را بر تختہ سیاہ نوشتہ مشق تلفظ آنہا را بکند، و ہمینطور در تلفظ و صورتہاے الفاظ تعلق پیدا کند، در اسباق حسابے امثلہ سادہ را بیان نموده، اول اصول قائم کند، باز بچہ ہا را بگوید کہ قاعدہ آنرا قائم کردہ بگوید باز همینطور در اصول و قاعدہ تعلق پیدا کند؛ در اسباق جغرافیہ بوقت سبق دادن کوہ ہاے کدام ملک، در یا ہائیکہ ازان می برآیند یا معدنیاتے کہ از ان پیدا میشوند، و بلحاظ صنعت و حرفت مقامی عملی استعمال آنہا و غیره این ہمہ امورات را یکجا ذکر باید کرد، چرا کہ در این ہمہ سخیہا یک قسم تعلق قدرتی است
۱۱۲ (٢) قانون مشابهت (Law of Resemblance) معنی اش اینست هرگاه در نفس خیالات نوبیایند، خیالات قدیم که با این خیالات جدید مشابَهت دارند از سبب مشابهت بهم خود بخود در ذهن می آیند مثلاً طالبعلم در براعظم یورپ حال ملک هسپانیه را میخواند، در انوقت حال ملک عرب که آنرا در براعظم ایشیا خوانده است بیادش می آید، چراکه این هردو ملک بلحاظ صوّت و شکل و محل وقوع وسطح باهم مشابه هستند، همینطور در سیلون و سسلی هم یک مشابهت است چراکه این هردو جزائر بجنوب جزیره نماهای خود واقع اند، بطور مثال بعض اوقات در کدام بازار یا کوچه نظر ما برکدام شخص می‌افتد که بصورت وشکل همراه کدام دوست ما مشابهت دارد، بمجرد دیدن صورت چنین شخص فوراً صورت همان دوست در خیال ما مصور میشود باطبعاً استاد را باید در وقت یاد دادن نوشتن حروف تہجی مطابق ترتیب موجوده آن یاد ندهد، بلکه از حروف مشابه گروه مختلف بسازد، و آن گروه ها را بسطور ترتیب بدهد که حروف هر یک گروه از نوشته ماقبل خود در ساخت بندریج مشکل باشند، گروه حروف مشابه ساختن برهمین اصول مبنی است، چراکه باین قسم آموختن از خیال آمدن یک حرف کدام گروه صورتهای حروف
۱۱۳ متعلقه آنهم بسبب مشابهت آنها فوراً پیشروی ذهن می آیند، خود شما هم این سخن را معلوم کرده میتوانید که هر چهار حرف ج چ ح خ با هم به بسیا آسانی آموخته میشوند، وقتیکه بچه ج را یاد بگیرد بعد در این حرف یاد گرفتن چ برای او آسان میشود، و همینطور در یاد گرفتن ح و خ هم آسانی میشود حالا شما فهمیده باشید که این طرز جدید یاد دادن حروف تهجی چرا ایجاد شده است، و این طرز بر کدام اصول نشو و نما یافتن نفس مبنی است در طریقه تعلیم حال نسبت بطریقه تعلیم قدیم بسیار آسانی و ترمیم شده و باز هم رو بروز شده میرود، وجه اش اینست که هر قدر بر ما حال نشو و نما یافتن و بالیدن نفس بچه ظاهر شده میرود مطابق آن در طریقه تعلیم هم اصلاحات شده میرود در دروس اشیا هم شما دیده باشید که بعض اسباق مقابله هستند، مثلاً سگ و گربه، اسپ و خر، شیشه و تخته سلیت، تخته چوب و تخته کاغذ و غیره- انتخاب کردن چنین اسباق هم مطابق همین اصول است. (۳) قانون اضداد (Law of Contrast) مانند قانون مشابهت، قانون اضداد هم یک کلان ذریعه ترقی حافظه است، بالخصوص خیالات حاصل شده را بآوردن پیشروی ذهن بسیار مفید و کار آمد است، ما اول
۱۱۴ بشانشان میدهیم که از ضد کدام شی چه مراد است. یا دو چیز متضاد یکدیگر کی گفته میشوند. یاد باید داشت که برای اشیای متضاد بودن تقابله ضروریست، و در دو چیز مقابله وقتی شده میتواند که در آنها فرق و مشاه هر دو موجود باشد. پس برای ظاهر کردن تضاد در اشیا محض فرق کفایت نمیکند. بلکه مشابهت هم ضروریست، مثلاً فرق یا تضاد یک نظاره را از نظارۀ دیگر ظاهر کرده میتوانیم، یا فرق و تضاد یک آواز را از آواز دیگر، یک قسم روشنی را از روشنی دیگر، علیٰ هذا القیاس، لاکن اینطور کارهی نمیشود که فرق یا تضاد نظاره همراه آواز، و از روشنی را همراه فلز ظاهر کرده بتوانیم یک اصول ترقی قوت حافظه اینست که هرگاه کدام خیال نو بپیشروی ذهن بیاید، خیال متضاد آنهم که تجربه از اول معلوم باشد بهمانوقت بیاد میآید این قانون ترقی قوت حافظه را قانون اضداد میگویند، برای تشریح این قانون امثلۀ ذیل بس خواهد کرد، مثلاً یک شخص دراز قدر او به خیال یک مرد پست قد هم می آید، و از خیال واقع شدن شمالاً و جنوباً سلسله کوهها، دنیای جدید خیال واقع شدن شرقاً و غرباً سلسله کوههای دنیای قدیم پیدا میشود. ما برای شما شرایط عام دربارۀ دو کار بزرگ حافظه ذکر کرده ایم یعنی
۱۱۵ واقفیت حاصل شده را در حافظه قائم کردن ؛ و بوقت ضرورت پیشروی ذهن آوردن! یاد باید داشت که این سخنها برای ترقی حافظه بسیار ضروری و مفید هستند، قانون مشابهت نه صرف برای ترقی حافظه مفید، کار آمدست بلکه درتحصیل هر علم ازین مقاصد کلان حاصل میشوند و بسیار فائده میرسند. نوٹ چند چیز دربارهٔ قوانین تسلسل که دانستن آنها برای مدریس ضروریست در ذیل تحریر میشود:- (۱) باعث علاقهٔ خیالات غالباً این میباشد که اثر هر یک تحسس و خیال بر دماغ چنان میباشد که همیشه قائم میماند. (۲) در ادراک علاقهٔ خیالات شامل میباشد، اگرچه ما بآن آشنا نمیباشیم، (۳) از اضداد تصور صاف میشود، بنابرین بوقت تعلیم بچه های خورد اینقسم را مسلسلاً استعمال باید کرد. (۴) در قوانین مشابهت و علت و معلول قوای فیصله واستدلال بکار می آیند، و این قوای تا وقتیکه بچه نه یا ده ساله نشود ترقی نمیکند، لهذا این هر دو تسلسل یعنی مشابهت و علت و معلول را در میان بچه های کلان استعمال باید کرد.
١١٦ ( ٥ ) در صنفهای کلان باید مدعای مدرس این باشد که طلبا در اختلافات مشابهت را دریافت کرده بتوانند، یعنی نتائج عام اخذ کرده بتوانند این امرکه برای دریافت کردن مشابهت هر قدر طلبا که مغز خود را صرف کنند همانقدر این مشق برای تربیت ذهنی مفید خواهد شد. ( ٦ ) هر علاقۀ خیالات که بهر کدام اصول معقول باشد قوت حافظه را ازان بسیار مدد خواهد رسید، چونکه در واقعات و خیالات تعلق قدرتی یا منطقی تاوقتی معلوم شده نمیتواند که واقعات یا خیالات بخوبی فهمیده نشوند. لهذا مدرس را احتیاط لازم است که هر چه را میخواهد که بچه ها یاد بکنند آنرا اول بخوبی ذهنشین آنها بکند. خواص حافظۀ عمده حافظۀ عمده آن میباشد که دران چهار وصف مفصله ذیل باشد:- ( ١ ) سہولت یا آسانی (Facility) یعنی خیالات بسرعت و آسانی در حافظه جمع شده بتوانند . ( ٢ ) ضبط Tenacity یعنی خیالات تا دیر در حافظه قائم باشند. ( ٣ ) طراری (تیز فهمی) (Readiness) یعنی بوقت ضرورت خیالات
۱۱۷ فورا پیش ذهن حاضر شوند . (۴) امانت (Fidelity) یعنے خیالات بی کم و کاست پیش ذهن بیایند پس حافظۀ همان طالب را خوب باید فهمید که در ان اوصاف فوق موجود باشد یعنے هرچه او را فهمانده شود فوراً آنرا فهمیده تا دیر یاد داشته باشد و بوقت امتحان فی الفور درست بگوید. این خواص برامور ذیل منحصر میباشد (۱) سهولت یعنے بآسانی علم حاصل کردن بلیاقت ذهنی و قابلیت قدرتی و استحکام توجه طلبا منحصر میباشد. مدار استحکام توجه بر مناسبت مضمون سبق و طرز تعلیم مدرس منحصر میباشد . (۲) برای پیدا کردن ضبط دو سخن لازمی میباشد، اول بوقت درس شوق طلبا را زیاد باید کرد، دوم هر امری که نشان میدهید باید آنرا مکرر اعاده کنید. (۳) برای طراری دو شرط لازمیست :— (۱) علاقۀ خیالات . یاد کردن خیالات صرف بر ارادت مبنی نمیباشد ارادت فقط هادی شده نفس را سوی آن خیالات میبرد که از انها نشان آن واقعه خاص یا صداقت پیدا شده بتواند، پس طاقت یادکردن
۱۱۸ بر علاقه‌خیالات منحصر میباشد، خیالات مثل حلقه‌های زنجیر با یکدیگر پیوسته میباشند، و از یاد آمدن یک خیال، خیال دوم هم یاد می اید . (۳) اعاده و امتحان _ از اعاده و امتحان گرفتن، هم سر فهمی (طراری) حافظه را بسیار فائده میرسد، لہذا اسباق را اینطور ترتیب باید داد، که معلم سبق سابقه را تکرار نموده درس جدید نماید. (۴) برای حاصل کردن امانت، باید مفصله ذیل را بعمل آرند :- (۱) صفائی - درک اصلی و مکمل بودن صحت . (۲) قابلیت قدرتی - حافظه کسی غیر محدود نمیباشد. این را هم یاد باید داشت که از دو سخن غلطی پیدا میشود، اول از توجه نکردن بوقت خواندن، دوم از نامکمل بودن حافظه. زبان و علم مدرس را یاد باید که معنی زبان علم نیست، اگر طلبا الفاظ را درست بیان کرده بتوانند از ین امر هم گمان نشود که مطلب آنرا هم ضرور میفهمند، لہذا مدرس باید بسیار احتیاط کند که طلبا صرف الفاظ را یکا ترتیب، خاص از برنکنند، بلکه مطلب آنها را هم بخوبی بفهمند، بعض اوقات یادکردن هم ضروری میباشد
۱۱۹ لاکن معنی حفظ (یاد کردن) اینست که معانی و الفاظ هر دو بیک ترتیب خاص یاد باشند، حالا این را بیان مینمائیم که کدام امور حفظ را یاد باید کرد :— (۱) اموریکه بذات خود ضروری نیستند، لاکن برای ترقی آینده لازم میباشند. مثلاً سنه تواریخ، واقعات مشهور جغرافیه، بجای الفاظ بیقاعده، الفاظ السنه غیره. (۲) عبارت نظم و نثر که دران خوبی الفاظ یا نفاست و پاکیزگی خیالات یافته شود، اجزای بزرگ علم زبان دانی دو چیز اند، اول خیالات مصنف دوم صورت ادا کردن آنها، یعنی الفاظ در خیالات الفاظ موجود میباشند مثلاً تصویر مصوّر در تصویر، یا تصوّر سنگ تراش در سنگ مرمر، اگر خیالات والفاظ را از یکدیگر جدا کنید خود عبارت خبط خواهد شد، بنابرین برای فهمیدن حسن علم زبان دانی طلبا، باید نظم و نثر لازمه را یاد بکنند. (۳) تعریفات، علوم متعارفه، دساتیر و غیره علم ریاضی، چرا که این امر ضروریست که اینهمه بالفاظ درست و مختصر حفظ باشند. (۴) تعریفات اصطلاحات ضروری. بدلیله انها ما واقفیت خود را بطور مختصر یاد داشته میتوانیم، لاکن بوقت یاد کردن تعریفات مطلب آنها را هم بخوبی
۱۲۰ ذهن نشین باید کرد . ترقی حافظہ بچه های خورد ، اشیای نو را بسیار پسند میکنند ، مگر آنها از یک کاره زود مانده میشوند ، و علیحده علیحده واقعاترا بآسانی یاد میکنند ، طلبای کلان بر اشیای کم اثر نشین هم توجه خود را قائم کرده میتوانند ؛ واقعاترا مقابله مینمایند و میخواهند که اسباب آنها را معلوم کنند ـ لہذا بوقت تدریس بچه های خورد مدرس را باید که اشیای دلچسپ مہیا بسازد ، ساعتهای تعلیمی آنها هم باید که خورد باشند ، واقعاترا مقابله باید کرد ؛ و چنان مضامین یاد باید داد که تکرار کردن زود یاد شوند ؛ لاکن بوقت تعلیم طلبای کلان مدرس باید که خود طلبا، تعلقات علت و معلول و مشابهت را معلوم کنند . تربیت حافظہ از پیدا کردن تعلق در خیالات ، و از زیادتی توجه ، و از بکار آوردن قوت متخیله تربیت حافظه میشود . ( ۱ ) باید که طلبا مشق معلوم کردن تعلقات در خیالات بکنند . ( ۱ ) واقعاترا بطرز قدرتی و منطقی ترتیب باید داد .
۱۲۱ (۲) واقعات مشاهده کرده را با نتائج و اسباب آنها ملحق باید کردند. (۳) طلبا را باید که واقعاترا مقابله کرده مشابهت و تضاد آنها را علوم (ب) عادتِ توجه را ترقی باید داد، و از هر ترکیب که توجه قائم شده میتواند از ان مدد تحفظ هم میشود. مثلاً :- (۱) بعد از هر بیان ضروری، و بر اختتام سبق بنهایت چابکی از طلبا سوال باید کرد. (۲) در اختتام سبق یکی از طلبا را اجازت باید داد که از طلبا دیگر سوال کنند (۳) طلبا را باید گفت که خلاصه تخته سیاه که مدرس تحریر کرده باشد نوشته کنند و بعد و خلاصه تخته سیاه سبق خود را در خانه رفته پوره کنند. (ج) طلبا را باید گفت که خیالات سبق را فراهم کنند، بدینطریق از قوة متخیله آنها هم کار گرفته میشود، چرا که طلبا را لازم است که برای تخیل حفظ وقتیکه آنها یاد میکنند در آنوقت تصور اصلی زیاد جاگیر میشود بدینقسم تخیل برای تحفظ فائدهٔ زیاد میرسد، پس حافظه بر سه چیز منحصر است :- (۱) ترتیب. (۲) توجه. (۳) تعلق.
۱۲۲ خلاصه (۱) عمل واقعیت حاصل کردگی را نگه کردن در ذهن تحفظ میگویند. (۲) ملکه عمل حاضر آوردن این واقعیت را در پیش ذهن به هنگام ضرورت استحضار گویند. (۳) قوائی ذهن را که بذریعه آن اجرای این دو عمل میشود حافظه خوانند. (۴) از قوانین تسلسل محافظه بسیار مدد میرسد. (۵) قوانین تسلسل بر سه قسم منقسم است:- (ا) قانون اتصال. (ب) قانون مشابهت. (ج) قانون اضداد. (۶) قانون اتصال هم بر سه قسم منقسم میباشد. یعنی اتصال زمان یا اتصال مکان اتصال علت و معلول. (۷) حافظه خوب چهار خاصه دارد:- (ا) سهولت یا آسانی. (۲) ضبط یا استحکام. (۳) طرّاری (تیز فهمی) (۴) امانت. (۸) برای تربیت قوت حافظه سه طریقه بسیار مفید است.
۱۲۳ (۱) پیدا کردن تعلق در خیالات (۲) زیادتی توجه. (۳) بکار آوردن قوت متخیله (۹) حافظه برسه (۳) منحصر است:- (۱) ترتیب. (۲) توجه. (۳) تعلق فصل پنجم قوت متخیله (IMAGINATION) قوت متخیله چیست ما عمل قوت متخیله را مجملاً در بیان گذشته روشن نموده ایم، و مثال خربوزه هم بیاد شما مانده باشد، که هر بچه که خربوزه را ندیده باشد ما چطور خربوزه را بخیال او جا گیر کرده میتوانیم، همینطور هر بچه که شیر را ندیده باشد و گر به و گوساله را دیده با شد پس بذریعه این هر دو جانور خیال شیر را در ذهن او پیدا کرده میتوانیم، چرا که شیر بشکل و صورت بگر به مشابهت دارد و لی از گر به کلانتر و برابر یک گوساله میباشد. پس بچه از بیان مدرس علیحده علیحده خیال شکل گربه و جسم گوساله را یکجا فراهم کرده یک شکل نو در ذهن خود میسازد، یعنے شکل گربه را در ذهن در مقام
۱۲۴ کرده آنرا برابر یک گوساله فرض میکند. و بدینقسم خیال یک جانور نورانی شیربا در ذهن خود قائم میسازد، همینطور چون بچه افسانها را میشنود یا هر طور که قصه پریها یا جنگ وغیره در کتب میخواند، بهمانقسم تصاویر در ذهن خود میسازد. این تصاویر بعض اوقات بسیار خوشنما و دلنشین میباشند که از آنها بچه با خوش میشود، و بعض اوقات بسیار خوفناک میباشند که از اثر بچه خوف بطاری میگردد، اینقسم تصاویر از شنیدن یا خواندن در ذهن قایم میشوند. لکن بعض اوقات اینقسم تصاویر ساختگی میباشند مانند تشبیهات و استعاره ها شعرا آنها در ذهن خود خیال میکنند که آسمان یک گنبد نیلگون ستاره ها بمنزله مروارید در آن نصب میستند، فی الحقیقت این همه کار های قوت متخیله است، این عمل ذهن را تخیل میگویند. و بذریعه هر قوت که اینعمل میشود آنرا قوت متخیله مینامند. اقسام از بیان فوق معلوم شد که از قوت متخیله ذهن بدو قسم کار میکند:- ( ۱ ) خواندن بیان کدام شی، یا شنیدن ذکر آن از زبان کسی تصویر ذهنی آن شی میسازد، مثلاً اگر به و گوساله خیال شیر را قائم میکند. ( ۲ ) بمدد ذهن رسا، و مشاهده کامل تحقیقات علمی، اختراعات، تالیفات
۱۲۵ و تصانیف میکند بدین لحاظ فلسفہ دانان تخیل را بر دو قسم منقسم کردہ اند:- (١) تخیل ترکیبی (Constructive Imagination) (٢) تخیل اختراعی (Creative or Inventive Imagination) تخیل ترکیبی ہمراہ تعلیم مکتب بسیار تعلق دارد ، چراکہ طالب علم بدر یعہ این عمل ذہن معنی الفاظ نو و مطلب عبارت و ہمہ سخنہاے اسباق جغرافیہ وغیرہ را فہمیدہ میتواند : تخیل اختراعی و طبیعتبہاے شعرا و فضلا و علمای علوم اعلے بسیار میباشد کہ بتوسط آن آنہا اختراعات و ایجادت میکنند. فرق قوت متخیلہ و حافظہ کار قوت حافظہ جمع داشتن خیالات مختلف و بوقت ضرورت پیشروی ذہن آوردن ، مراد از خیالات مختلف صرف خیالات حاصل کردۂ قوت مدرکہ نیست بلکہ اینجا مراد از خیالات قواے عقلیہ است - و ہر عمل نفس خواہ از قسم علم باشد، خواہ متعلق تأثر و ارادت درین داخل است قوت حافظہ ہر قسم خیالات نفس را جمع میدارد، در وقت ضرورت پیشروے ذہن مے آرد ، قوت متخیلہ این خیالات حاضرہ را گرفتہ در آنہا تغییر و تبدل مناسب
١٢٦ کرده از آنها تصاویر ذهنی خود را معلوم قائم میکند، یا بعبارت دیگر قوت حافظه واقعیت قدیم را بهم میرساند، و ذخیرۀ معلومات سابقه را جمع میکند، و قوت متخیله این واقعیت را کم و بیش کرده و خیالات مختلف را منتقل نموده تصاویر اشیا و نظاره های نادیده را در ذهن میسازد، قوت حافظه صرف بخیالات گذشته تعلق دارد لاکن متخیله همراه خیالات گذشته و آینده هر دو تعلق دارد طریق تربیت قوت متخیله اگر کدام بچه شب در اوطاق تاریک تنها گذاشته شود، اگر چه اوچیز نمی بیند لاکن بازهم ترسیده گریه میکند، وجه انیست که تصاویر مختلف خوفنا پیش ذهن او می آیند و بر و دهشت طاری میشود، در اصل این اشکال را قوت متخیله بچه پیدا میکند، چرا که در طفولیت قوت متخیلۀ بچه در تصرف او نمیباشد خیالات خود بخود در ذهن او می آیند و او آنها را منع کرده نمیتواند، لاکن در پیداشدن این خیالات کدام باعث عقلی نمیباشد، و این خیالات نه صرف باعث دهشت و خوف بلکه بعض اوقات ذریعه فرحت و خوشی بچه هم میگردند، مثلا بچه بازیچه های گلی وغیره را اشیای حقیقی خیال کرده همراه آنها دل خود را خوش میکند فسانه ها را شنیده خوشحال میشود، اینقسم اشیا از سبب دلچسپی خود قوت متخیله
۱۲۷ بچه را بیدار و اقسام مختلف تصاویر ذهنی انشا میکند که در آنها بچه بی اختیار خومیشود مدرس نا تجربه کار را باید که قوت متخیله بچه ها را بطور غیر واجب اشباع نشود بلکه بطور مناسب تربیت آنرا بکند، بتربیت مناسب قوت متخیله صرف در تعلیم بلکه بر تربیت اخلاق و اطوار او هم بسیار اثر میکند، در آموختن هر مضمون تعلیمی که عمل این قوت کم و بیش میشود، مثلاً در اسباق زباندا نی، بچه بلهجه درست هما نوقتی خوانده میتواند، چون او معنی الفاظ مختلف و مجموعی مطلب عبارت را بطور واضح در ذهن خود جاگیر کرده باشد، و معنی الفاظ و مجموعی مطلب عبارت همانوقت بخوبی فهمیده میشود، چون طالب علم از قوت متخیلۀ خود کار بگیرد و مطابق الفاظ تصاویر صحیح در ذهن خود ساخته بتواند. یاد داشتنیست که در وقت تشریح و توضیح چیز نا معلوم و لفظ نو، مدرس را باید قوت متخیلۀ طلبا را بیدار کند، تا خیال معنی لفظ را صحیح در ذهن خود جاگزین بکنند. در اسباق جغرافیه هم برای فهمیدن معنی مختلف اصطلاحات (جزیره، کوه، غدیر، جنگل، میدان وغیره) و برای قیام خیال صحیح این انظار ها در ذهن، عمل قوت متخیله لازمیست، از تعلیم این مضمون، قوت متخیله خیلی تربیت مییابد، مدرس در ابتدا مشاہدۂ اشیای گرد و نواحی را نشان میدہد
۱۲۸ باز بدرد آنها و ذریعه تقریرها و تصاویر دلکش، خیال آن نظاره های قدرتی را پیدا میکند که در ممالک غیر جود هستند همینطور در تاریخ علم طبیعی سبقهای دیگر هم ازین قوت بسیار مدد گرفته میتوانیم ، ولی تربیت قوت متخیله بطور مناسب همان وقت میشود که بواسطه قوت مدرکه بسیار ذخیره علم را حاصل کرده باشد، و این ذخیره بذریعه قوت حافظه در ذهن او موجود باش هر قدر واقعیت بچه ها در باره اشیای نواحی زیاد وسیع و صاف و روشن باشد همانقدر قوه متخیله بجدگی و تیزی کار خود را خواهد کرد، پس برای مدرس لازم است ابتدا اطفال را عادی سازد که اشیارا بغور معاینه کنند، و بیان خود او هم باید صاف و دلنشین و واضح باشد، و مضامین کتب درسی مطابق لیاقت بچه ها باشد، و عبارت آنها صاف و سلیس باشد و در موقع مناسب تصاویر هم داشته باشد، علاوه بر کتب درسی بچه ها را خواندن و مطالعه سیاحتنامه ها و کتب سیر و دیگر کتب دلنشین هم ترغیب دهند چرا که از مطالعه چنین کتب قوت متخیله بچه ها ترقی واثر خوب در اخلاق آنها خواهد کرد و اعتقاد آنها محکم خواهد گردید، لاکن در انتخاب مینقسم کتب مدرس را باید بسیا احتیاط کند، زیرا چانکه از مطالعه کتب خوب بر خیالات اثر نیک می افتد،
۱۳۹ همانطور از مطالعۀ کتب بد طبیعت بچه ها خراب میشود طلباء از اثر صحبت بد بخوا کتب مضامین عاشقانه یا فسانه های بد عادت میگیرند و مطلق پروای تعلیم مکتب را نمیکند اخلاق آنها هم خراب میشود! یک سخن دیگر هم قابل غور است که بعض اوقات قوت متخیله از سبب عدم احتیاط مناسب زور میشود و بدینباعث انسان و همی و دیوانه یا در پنجه تعصبات و توهمات گرفتار میشود پس هر قدر قوتهارا که درینباب بیان خواهیم کرد باید ترتیب همه آنها طور شود که همه تابع قوت فیصله و استدلال باشند. نوت - برای تربیت قوت متخیله مدرس را باید که بر امور ذیل توجه نماید (۱) ضرورت تربیت قوای مشاهده - برای ساختن تصاویر ذهنی وجود خیالات لازمیست و برای حصول خیالات مشاهده کردن ضروریست لهذا مصالح ابتدائی قوت متخیله بر قوت مشاهده مبنی میباشد. بذرعۀ اشیائیکه مشاهده میکنیم، اشیای را که ندیده ایم تصور کرده نمیتوانیم لکن بذریعۀ قوت متخیله ما هیچ شی را از نیستی بهستی آورده نمیتوانیم. (۲) برای تحریک دادن قوت متخیله مقابله فوائد نمونه ها و تصاویر و تشریحات شفاهی است.
۱۳۰ (۱) در نمونه‌ها خیال کردن رنگ وقد. (ب) در تصاویر تخیل قد وجسامت ، وبعض اوقات تخیل رنگ هم میشود (ج) در تشریحات زبانی قد ـ جسامت ـ رنگ ـ وخیال فراهم کردن همه میشود. (۳) علامات تصاویر ذہنی اعلیٰ، باید که تصاویر ذهنی مثل اشیای اصلی صحیح باشند، واین امر بر صفائی خیالات ابتدائی منحصر است، که انصافاً مثل اشیای اصلی باشند. (۴) تصاویر ذهنی که طلبا بسازند اوسائل معلوم کردن صحت آنها :- از طلبا سوالاتی باید کرد، وآنها را بگوئید که هر چیز را که ایشان خوانده یا شنیده‌اند بالفاظ خود بیان کنند. (۵) نتائجی که از کار گرفتن قوت متخیله حاصل میشوند :- اگر از قوت متخیله کار بگیرند سه نتیجه کلان پیدا خواهد شد. (۱) ساختن تصاویر ذهنی (۲) اختراع ماشین‌ہا وغیره (۳) پیدا کردن تاثرات مذاقی. (۱) تخیل عقلی بر دو صورت میباشد. اول ساختن تصاویر ذهنی
۱۳۱ بذریعہ بیانات دوم ساختن تصاویر ذهنی بدون کدام امداد خا باعث ترقی علوم و معلومات علمی همین وسیله میباشد. (ب) کار قوت متخیله در ایجادات ماشین ها و غیره از خیال کردن بعمل آوردن ماشین های معلومه، ماشین های جدید ایجاد میشود (ج) از تخیل مذاقی در فنون نزاکت یعنی شاعری - موسیقی و مصوری بسیار مدد میرسد. خلاصه (۱) تخیل آن عمل ذهنی است که بذریعه آن نفس خیالات گذشته را فراهم کرده از آنها خیالات نو قائم میکند، و بذریعه هر قوت ذهنی که این عمل میشود آنرا قوت متخیله میگویند. (۲) ذکر کدام شی را خوانده یا شنیده تصویر آنرا در ذهن ساختن تخیل کیسی میگویند، مگر از غور و خوض کردن و مدد مشاهد تحقیقات علمی یا عملی و ایجا کردن اقسام مختلفه را تخیل اختراعی میگویند. (۳) قوتیکه خیالات مختلف ذهن را جمع میدارد و بوقت ضرورت آنها را پیشروی ذهن می آرد آنرا قوت حافظه میگویند، وقتیکه این خیالات را
۱۳۳ کم و بیش کرده تصاویر ذهنی نو و نا معلوم میسازد آنرا قوت متخیله میگویند. ( ۴ ) برای تربیت قوت متخیله سه امر ضرور یست :- ( ۱ ) طلبا را طرز مشاهده کردن درست یاد دادن . ( ب ) دوباره فراهم کردن خیالات را مشق کردن . ( ج ) برای ساختن تصاویر ذهنی نمونه ها - تصاویر - تشریحات زبانی استعمال نمودن. فصل ششم قوت متصوره (CONCEPTION) قوت متصوره چیست بذریعه قوت مدرکه و متخیله ما را علحده علحده واقفیت اشیا حاصل میشود این واقفیت بذریعه حافظه در ذهن جمع میماند و بوقت ضرورت پیشروے ذهن می آید اگر نقش را پیدا نمودن علم هر شی علحده علحده و باز علم هر شی را در ذهن نگهداشتن میبود در انصورت شما قیاس کنید که برای نفس چقدر مشقت پیدا میشد، و بر حافظه چقدر تکلیف می آمد. مثلا بچه هر قدر اسپها را که دیده یا مقدر
۱۳۳ در خانها که مشاهده کرده باشد یا هر قدر کتب که از نظر او گذشته باشد، اگر علیحده صفحه هر اسپ و هر درخت و هر کتاب در ذهن نگهداشتن لازم میبود، پس بر او چقدر کار مشکل میشد، و بصدها قسم چیزها را می بینید، پس این ممکن نیست که تصاویر ذهنی اینقدر اینقدر اشیای بیشمار علیحده علیحده در حافظه بآسانی جمع شده بتوانند، لذا شمارا نشان میدهیم که نفس بکدام طریقه سهل و اقصت اینقدر اشیای بیشمار را در حافظه جمع میدارد؛ فرض کنید که در سفر کدام درخت را از دور می بینید، بمجرد دیدن آن شما میگوئید که درخت بنظر می آید، لاکن معلوم نیست که درخت چیست محالا ما از شما پرسان میکنیم که شما درخت را نزدیک رفته ندیده اید، و نه نزد آن رفته برگها و شاخهای از مشاهده نموده اید، با چطور یکمرتبه گفتید که این درخت است، اگر شما اندکی غور کنید جواب سوال بالا را خود گفته میتوانید، در اصل حقیقت واقعه اینطور است که چون بچه در ختان مختلفه الاقام را می بیند، نفس او بمد این مشاهد یک خیال عام در باره درخت قایم میکند، و این خیال عام مشتملبر ان صفاتها میباشد که در همه درختها یافته میشوند که از مشاهده او گذشته اند، مثلاً در باره درخت خیال عام بچه این میباشد که درخت بیخ ـ تنه ـ شاخها و برگها داشته میباشد. بحالت اشیای دیگر هم نفس بچه همین عمل میکند، مثلاً بحالت کتاب خیال او میباشد
۱۳۴ که مجموعه چند ورق چیزی نوشته میباشد، حالا شما خیال کرده میتوانید که از منظره عمل برای ذهن چقدر آسانی میشود، چرا که بذریعه چند خاصۀ مشترکه یعنی بیخ-تنه-برگها و شاخها همه درختان دنیا را شناخته میتوانیم و آنها را همراها اشیا دیگر مخلوط نمیکنیم، همینطور بذریعه دو خاصیت مشترکه یعنی اوراق مجموعه و چیزی نوشته همه کتب را شناخته میتوانیم، اگر شما قدری دیگر غور بکنید، برای شما ماهیت معنی لفظ درخت و کتاب زیاد واضح خواهد گردید، لفظ درخت همان خاصیتهای مجموعه مشترکه را ظاهر میکند که در همه اقسام درختان یافته میشوند، یا بالفاظ دیگر از لفظ درخت جماعت اقسام درختان تعبیر میشود همینطور لفظ کتاب جماعت همه کتب را تعبیر میکند ـ و آن مجموعه خاصیتهای مشترکه را ظاهر میکند که در همه کتب یافت میشود یک مثال دیگر میگویم که بذریعه آن مطلب ما بدرستی ذهن نشین شما خواهد شد، اقسام مختلفه میزها را دیده باشید. بعضی بلند ـ بعضی پست ـ بعضی کلان ـ بعضی خورد ـ بعضی مدور بعضی مستطیل ـ بعضی مربع ـ بعضی چار پایه ـ بعضی یکپایه وغیره ـ حالا از شما پرسیده شود که میز چیست، شاید شما خواهید گفت که شکل میز مستطیل و چهار پایه داشته میباشد، لاکن این جواب شما غلط میباشد، چرا که میز مدور هم
۱۳۵ گفت میباشد و اینهم ضروری نیست که چهار پای داشته باشد بعد ازین شما جواب که شکل میز مستطیل یا مدور میباشد و پای داشته میباشد، لاکن این جواب هم درست نیست، چرا که ضروری نیست که شکل آن مستطیل یا مدور باشد، غرضکه بعد از غور آخر کار شما خواهید گفت جسم مسطح پایه دار را میز میگویند. و این جواب معقول میباشد، چرا که محض همواری سطح و پایه دو خاصه مشترکه هستند که در همه میزها یافت میشوند ـ بدریافت کردن این خواص مشترکه شما بسیار خاصیتهای دیگر را ترک دادید، مثلاً شکل مستطیل ـ شکل مربع ـ شکل مدور ـ چهار پا یک پایه ـ بلند ـ پست ـ بادامی ـ سیاه وغیره وغیره زیرا این خواص مختصه نیستند که در همه میزها یافته نمیشوند این عمل ذهن را که بذریعه آن نفس خواص مشترکه افراد کدام شی را اخذ کرده از آنها یک خیال عام (Ceneral notion) قائم میکنید آنرا تصور Conceiving) میگویند، و بذریعه همان قوت ذهن که این عمل میشود آنرا قوت متصوره (Conception) میگویند. از بیان فوق قوت مدرکه و حافظه ومتخیله ومتصوره را شما بخوبی از هم فرق و امتیاز کرده میتوانید. فرق بزرگ ما بین سه قوت نخستین قوت متصوره اینست که در مدرکه و حافظه ومتخیله اعمال ذهن نسبت باشیا علیحده علیحده میباشد.
١٣٦ و در عمل قوت متصوره، نفس اشیای جداگانه یکجا فراهم کرده خواص آنها را مقابله میکند، و از تقسیم مقابله اقسام عام آنها را میسازد، یا بالفاظ دیگر دریا اشیا خیال عام قائم میکند، ذهن بچه از تصورات اقسام بسیار پر میباشد، هر لفظ زبان که کدام اسم عام را ظاهر میکند که آنرا باصطلاح صرف اسم نکره میگویند فی الحقیقت کدام تصور را ظاهر میکند، چرا که هر یک اسم عام مثلا کتاب، دوات، شیشه، چوکی، مرد، مایع، نماز، چاقو، ساعت و غیره همان خواص مجموعه مشترکه را ظاهر میکند که در هر فرد جماعت آن یافت میشود. در تصور ذهن کدام کدام عمل میکند شما میدانید که تصویر میز چطور قائم میشود، اول اقسام مختلفه میزها را معاینه میکنیم، باز آنها را مقابله کرده این امر را معلوم میکنیم که آنها یکجام کدام چیز بایگدیگر مشابهت دارند - ما صورت - و شکل - و بلندی و رنگ - و پایہ و چوب وغیرہ را بالکل خیال نمیکنیم، بلکہ صرف صفات مشترکہ آنها را مد نظر میداریم یعنے پایے و سطح هموار ہر قسم میز، باز این دو خاصیت مشترکہ را یکجا فراهم کرده یک تصویر عام پیدا میکنیم یعنے سطح هموار که بر پایے ایستاده باشد، آخر کار ما آنہمہ اشیاء را کہ در آنہا این ہر دو خاصیت مشترکہ یافت میشوند بیک نام خاص
۱۳۷ یعنے بنام میز تعبیر میکنیم، پس در تصویر پنج عمل مندرجه ذیل میشوند:- (۱) معاینه (Examination) کردن اشیای مختلفه یک نوع، خواه آن اشیا پیشروی حواس موجود باشند، و عمل ادراک جاری باشد خواه بذریعه حافطه در ذهن موجود باشند، خواه بذریعه هر دو پیشروی نفس باشند، لاکن این امر لازمیست که این اشیا بتعداد کافی باشند، وگرنه ممکنست که نتیجه نامکمل بماند، و بر کل افراد آن قسم حاوی نشود، مثلاً هر بچه که بدون میز مربع یا مستطیل که چهار پایه داشته باشد دیگر هیچ میز را ندیده باشد خیال عام او درباره میز همین خواهد بود که یک شئی را که یک تخته چهار کنجه و چهار پای داشته باشد میز میگویند. نوٹ :- از بیان فوق مراد ما این نیست که ابتداً بر بچه را خیال عام مکمل دربارۀ اشیا بدهید، بلکه مدرس را باید که درین امر خیال عمر و استعداد آخذه هم داشته باشد، و اینهم مدنظر بدارد که هر قدر بچه ترقی کرده برود دربارۀ اشیا واقعیت عائد او هم وسیع شده و دربارۀ آنها خیال عام هم بتدریج مکمل شده برود. (۲) مشاهده و مقابله کردن اشیا (Comparison) یعنے سخنهای فرق و مشابهت را معلوم کردن. (۳) از خواص ذاتی صرفنظر کردن، این عمل ذهنی را تجرید میگویند. (Abstraction)
۱۳۸ (۴) بر خواص، عام توجه کردن، و آنها را در ذهن یکجا جمع نمودن، و از آنها یک خیال عام قائم کردن، این عمل ذهن را تعمیم Generalisation میگویند (۵) این خیال عام را بلفظ مناسب یا اصطلاح تعبیر کردن (Naming) و بذریعه آن در ذهن قائم داشتن، چرا وقتیکه آن شی از نظر غائب باشد خیال عام آن بذریعه نام در نفس قائم بماند یعنی الفاظ، پیمانه خیالات اند اگر الفاظ نبودی در انصورت ذخیره معلومات ما بسیار محدود میبود. طریق تربیت قوت متصوره چونکه هر قوت از مشق نشو و نما یافته و ترقی میکند. لهذا ازین صاف ظاهر است که قوت متصوره بچه ها از مشق همان اعمال مختلفه تربیت مییابد که بذریعه آن ما تصور قایم میکنیم یعنی بذریعه مقابله – تجرید - تعمیم در تربیت این قوت امور ذیل را مد نظر باید داشت: - (۱) از سبیکه درباره اشیا خیال عام ما واضح و روشن باشد این امر ضرورتست که پیشروی بچه ها اشیای اقسام مختلفه آورده شود، و خود بچه ها مقابله و مشاهده آنها را بکنند مثلاً در اسباق جغرافیه مدرس را باید که از اشیای مناسب نمونه ها و خاکه ها کار بگیرد، و در اسباق صرف و نحو برای انکه معنی کدام لفظ در ذهن نشین
۱۳۹ طلبا گردد باید آن لفظ را بادیگر الفاظ مشتق و مشابه مقابله کرد، و مدرس خود امثله بگوید، و بعد ازان از طلبا همانقسم امثله را پرسان کند. (۲) برای پیدا کردن خواص مختلفه عقل بچه ها زور میندازد، و مدرس صرف رهنما و هادی شان باشد. (۳) از مقابله اشیای مختلفه در خواص ذاتی و مشترکه کدام شی خوب تمیز کرده میشود، و خواص مشترکه را خوب ذهن نشین نمایند. (۴) تعمیم اینقسم باشد که بر همه افراد حاوی بگردد. (۵) باید که طلبا بالفاظ خود تعریفات بگویند، ازین مدرس را معلوم خواهد شد که طلبا خواص مشترک و غیر مشترک اشیا را چقدر فهمیده اند، اگر طلبا تعریف کدام اسم عام کرده نتوانند، پس مطلبش این میباشد که آنها تصور آن شی را نفهمیده اند. (۶) برای ترقی قوت متصوره مضامین مفصله ذیل بسیار مفید میباشند: (ا) سبق خواندن - درین اسباق مدرس سر طلاب خواص مختلفه اشیای یک نوع را معلوم کرده تعریفات اسمای نکره را خواهد پرسید. (ب) صرف و نحو - طلبا درین اسباق الفاظ را مقابله کرده و بلحاظ کار آنها اقسام آنها را ساخته تعریفات اصطلاحات خواهند کرد.
۱۴۰ (ج) جغرافیه ـ درین اسباق پیشتر از اصطلاحات گفتن و تعریفات پیدا کردن، مدرس پیشروی طلبا نمونه های مختلف نظاره های طبعی و اشیای مختلف الاقسام را پیش خواهد کرد. (د) اسباق الاشیا و علم طبیعات ـ در ساختن انواع اشیا و پیدا کردن تعریفات آنها، مدرس طلبا را رهنمائی خواهد نمود، باید که این کار را خود طلبا بکنند؛ برای مدرس صرف هدایات و رهنمائی کردن کافیست اگر کار طلبه را مدرس اجرا نماید بجای فائده نقصان عاید خواهد شد. خلاصه (۱) بذریعۀ هر عمل ذهنی نفس خاصیتهای مشترکۀ افراد جماعت کدام شی را گرفته یک خیال عام قائم میکند، این عمل را تصور، یا تصور کردن میگویند. (۲) بذریعۀ هر قوت ذهن که این عمل میشود آنرا قوت متصوره میگویند. (۳) مجموعه خاصیتهای مشترکه افراد کدام جماعت را خیال عام یا تصور میگویند (۴) ذهن در تصور، اعمال مختلفه ذیل میکند:ـ (ا) معاینه کردن (Examination) اشیای مختلفۀ یک قسم. (ب) مقابله این اشیا را نمودن، و سخنهای فرق و مشابهت را
۱۴۱ دریافت کردن (Comparison) (د) در تجرید یعنے از خواص ذاتی اشیا صرف نظر کردن (Abstraction) (ر) تعمیم یعنے خواص مشترکه را فراهم کرده از آنها یک خیال عام پیدا کردن (Generalisation) (س) این خیال عام را بلفظ مناسب یا با صطلاح تعبیر کردن (Naming) (۵) از مشق کردن طلبا در اعمال مقابله و تجرید و تعمیم قوت متصوره تربت مییابد (۶) برای تربیت قوت متصوره مضامین ذیل خیلی مفید هستند: (ا) اسباق خواندن. (ب) صرف و نحو. (د) جغرافیه. (ر) علم الاشیا و علم طبیعیات فصل هفتم قوت فیصلہ یا عقل (JUDGMENT) قوت فیصلہ چیست در بحث قوت متصوره بیان نموده ایم که میان قوت متصوره وقوتها مدرکه - حافظه و متخیله بسیار فرق کلانست که بحالت قوتها اخیر اعمال ذہن
۱۴۲ درباره اشیا علمی فهمیده میشوند، و در قوت متصوره نفس اشیای مختلف را فراهم، و خاصیت های آنها را مقابله کرده ازین مقابله، اقسام یا انواع آنها را میسازد- یا بالفاظ دیگر درباره اشیا خیالات عامه قائم میکند- امثله خیالات عامه یا تصورات اقسام مختلفه که اول تحریر گشته درج ذیل میباشند، مثلاً میز- چوکی- جهاز- دریا و درخت- کتاب- سیاه- بلند- نیک- بد- کوه وغیره این همه تصورات اقسام مختلفه هستند، چراکه این الفاظ اسمای جماعت های همان اشیا هستند- واز آنها کدام شی خاص ظاهر نمیشود، برعکس این، میز اوطاق مدیر، یا این میز، دریای کابل، جلال آباد، کوه هندوکش وغیره این اسمای اشیای خاص هستند- و نتایج قوت مدرکه و حافظه ومخلیه میباشند، اینها را شما خیالات مفرد اشیای جداگانه گفته میتوانید- حالا شما فرق ما بین خیال مفرد وتصور، یا خیال عام را هم فهمیده باشید، خیال مفرد از کدام شی خاص میباشد، و دران همه خواص آن شی شامل میباشند، وتصور یا خیال عام از جماعت کدام شی میباشد، و در آن همه خواص مشترکه شامل میباشند که درهمه افراد آن جماعت یافته میشوند، بعد از ساختن انواع اشیای مختلفه وقائم نمودن خیالات عام یا تصورات- نفس این ترقی میکند که
١٤٣ که ام دو خیال مختلف را میگیرد و هر دورا با هم مقابله کرده مشابهت یا اختلاف آنها را دریافت میکند، باز آن مشابهت یا اختلاف را در جمله ظاهر میکند— مثلاً این کاغذ سفید است، این رنگ سرخ نیست، هندوکش کوه است این میز مدوّر نیست و غیره وغیره—این عمل ذهن را که در خیالات مختلف مشابهت یا اختلاف ظاهر میکند فیصله میگویند، و بذریعۀ همان قوّتِ ذهن که اینعمل میشود آنرا قوتِ فیصله یا عقل میگویند: پس قوتِ فیصله همان قوّتِ ذهن است که بذریعۀ آن دو خیال را باهم مقابله کرده در بارۀ مطابقت یا اختلاف که در انها است رای خود را قائم میکنیم—امثلۀ فوق صورتهاے صاف وسادۀ فیصله هستند، زیرا در هر کدام ازان مثالها یک خیال مفرد و نیز در خیال عام یا تصور مشابهت یا اختلاف بینی را ظاهر کرده ایم—حالا دیگر امثلۀ فیصله را تحریر میکنیم— طلا فلز است—اسپ جانور است—انسان حیوان ناطق است برف سرد میباشد—سیارات اجرام فلکی هستند و غیره وغیره—این امثله از امثلۀ پیشتر اند کے مشکل و پیچیده تر هستند، چرا که در هر مثال هر دو خیال تصورات یعنے خیالاتِ عام هستند، و ازین سبب در ادراک مشابهت و اختلافی که در آنها است بر عقل زور زیاد می آید. شرکت رفیق سه شنبه ۴ ربیع الثانی ۱۳۳۶
۱۴۴ اعمال قوت فیصله شاید شما این را نفهمیده باشید که در فیصله ذهن کدام کدام عمل میکند، بدیعه یک مثال دیگر ما این را واضح تر میسازیم، فرض کنید که یک مدرس از طالب علم این سوال میکند که جهاز کدام کلمه است؛ ظاهر است که اگر طالب علم از معنی و ماهیت اسم- وفعل- وحرف واقف باشد در ذهن خود اینقسم سوال و جواب خواهد کرد، آیا جهاز فعل است، نی فعل نیست، چرا که از ین کرد یکه احکام ظاهر نمیشود، و نه زمانه درین یافته میشود، جهاز حرف هم نیست، لهذا ضروی جهاز اسم است چرا که این نام کدام شی است - از بیان فوق ظاهر است که لفظ جهاز ، با هر سه کلمه یعنی اسم و فعل و حرف مقابله شد - در دو صورت اول نتیجه منفی حاصل شد و در آخر در جهاز واسم مشابهت معلوم کرده اسم را انتخاب کرده اظهار آن شد که جهاز اسم است، پس دو عمل بزرگ فیصله مقابله و انتخاب هستند. علاقه قوت متصوره وفیصله از امثله فوق درباره فیصله ظاهر است که در هر عمل آن دو خیال با متقابله میشود و از آنها یک خیال عموماً خیال عام یا تصویر میباشد، برعکس این بعد از
۱۴۵ اندک غور کردن شما را معلوم خواهد شد که در قایم کردن هر تصور یا خیال عام عمل فیصله یافت میشود، چرا که ما خواص مشترکه اشیا را معلوم کرده نمیتوانیم تا وقتیکه بواسطه مقابله و انتخاب، خواص ذاتی آنها تمیز نشود، و این کار قوت فیصله است، مثلاً در ذهن بچه تصور وزن پیدا نمیتوان شد، تا وقتیکه در اشیای مختلف بذریعه مقابله مطابقت وزنی بودن را معلوم نکند پس در هر عمل تصور، بودن عمل فیصله ضروریست؛ در حقیقت در هر عمل تصور عمل فیصله یافته میشود، قوت متصوره و قوت فیصله بواسطه یکدیگر ترقی مییابند، و ترقی یکی بر دیگری منحصر است. طریق تربیت قوت فیصله در ترقی قوت فیصله خیال ذیل را ملحوظ باید داشت:- (۱) چونکه در عمل قوت فیصله در میان خیالات اقسام مختلفه یعنے مدرکات و تخیلات و تصورات مقابله کرده میشود، لذا برای اینکه نتایج قوت فیصله صحیح و قابل اعتبار باشند، ضرور است که در ذهن خیالات بکثرت بود واضح و روشن و مکمل و صحیح باشند، چونکه خیالات بچه ها محدود و غلط میباشند، وبدینباعث فیصله های آنها هم غلط و نادرست میباشند،
١٤٦ لهذا مدرس را لازم است که پیشتر از ترقی دادن قوت فاصله قوتهاے مدرکه وحافظه وتخیله ومتصوره را ترقی بدهد، و در بچه ها این عادت را پیدا که آنها اشیا را ببینند و مشاهده کنند وبسرعت آنها را مقابله نمایند وفی الفور راے خود را قائم کنند، مثلاً در اسباق حساب حتی الامکان طلبا بگویند که فلان سوال بکدام قاعده وچطور حل میشود؟ در اسباق صرف و نحو پیشتر ازینکه طلب را بگویند که فلان لفظ اسم است یا فعل یا حرف، او باید که از آنها استعمال الفاظ پرسیده شود وتصفیه این امر هم باید که خود طلبا بکنند که فلان لفظ کدام قسم کلمه است یعنے اسم است یا فعل . اسم ضمیر است یا اسم اشاره ؟ لازمیست یا متعدی حرف عطف است یا حرف جر وغیره ، در اسباق اشیا مدرس را باید که خود طلبا را بگوید که بلحاظ رنگ وقدر وشکل وغیره اشیا را مقابله بکنند . همینطور در اسباق تاریخ هم باید طلبا خصائل وطرز حکومت عهد شاهان را بذریعه واقعات مختلفه مقابله، واز آنها نتایج اخذ نمایند . (۲) براے مقابله وفکر کردن شی وقت بکارست ، لهذا اگر میخواهید که نتایج بچه ها صحیح وقابل اعتبار باشند، لازم است که برای مقابله کردن
۱۴۷ خیالات مختلفه و فکر زدن و قائم نمودن رای درباره آنها مهلت کافی داده شود. لاکن اکثر مدرسین برین سخن کاربند نمیباشند، و بمجرد سوال کردن برای جواب بی‌صبر میشوند، یا خود را از محنت خلاص کرده تعریفات و نتایج را سپر طلب طوطی‌وار یاد میکنند، حالانکه مدرس را لازم است که بذریعه امثله بعقل طلبا زور بیندازد، تا خود آنها تعریفات و نتایج را اخذ کنند. (۳) ترقی بتدریج شود یعنی باید بچه‌ها را موافق عمر و استعدادشان بامتحان و مقابله خیالات مختلفه مکلف سازند مثلاً در اسباق حساب، در آغاز اصول آسان، و در آخر اصول مشکل درس داده شوند. (۴) حتی‌الامکان جوابات طلبا در فقرات مکمل باشد، طرز جواب گرفتن در جملات مکمل یک اعلیٰ ذریعه ترقی قوت فیصله است، چرا که در هر جمله اظهار فیصله میشود، ولی مدرس را باید اکثر اوقات سوالات را بعبارت خود پرسان کند، و طرز سوال را هم تبدیل کرده برود، تا معلوم شود که طالب العلم جواب را فکر کرده داده است یا نی، و نتیجه این حقیقتاً بمقابله دو خیام مبنی است یا نی. (۵) مضامین ذیل برای ترقی قوت فیصله بسیار ممد و معاون میباشند:-
۱۴۸ (ا) نوشتن و رسم، طالب علم هر دفعه بوقت نوشتن حرف یا رسم کردن خط این سخن را می‌بیند که آیا نقل من مطابق اصل است یانی در ابتدا بچه غلطی خود را بدرستی معلوم کرده نمیتواند، لهذا مدرس را باید غلطی آنرا بر تخته سیاه ظاهر کند، تا غلطی خود را صاف و روشن بداند. (ب) مشغله های بازیچه اطفال مثلا کاغذ بریدن - اشیای گلی ساختن - اشیای چوبی تیار نمودن. (ج) صرف و نحو بشرطیکه خود طلبا استعمال الفاظ بکنند، احتیاج این امر شود که در ترکیب فقط الفاظ چیده منتخب کرده شوند، و از طلبا وجوهات اکثر جوابات پرسیده شوند. (د) حساب- سوالات عبارتی برای تربیت قوت فیصله بالخصوص مفید میباشند. (ر) بازیهای مختلفه- مثلا خیز زدن- توپ بازی کردن، کرکت تنس متوازی و غیره؛ چرا که در بازیها طلبا این امر را خیال دارند، که در فلان بازی ضرورت چقدر طاقت است، و از کدام اعصاب کار زیاد گرفتن است، باینقسم اندازه کردن، طلبا از قوت فیصله خود کار میگیرند
۱۴۹ خلاصه (۱) قوت فیصله آن قوت ذہنی است که بذریعه آن دو خیال را مقابله کرد در باره مطابقت یا اختلاف آن رای خود را قائم میکنیم. (۲) این عمل ذہنی را فیصله کردن میگویند. (۳) در هر فیصله دو عمل میشود، یعنی مقابله و رای قائم کردن. (۴) نتیجه این عمل را فیصله میگویند. (۵) برای فیصله، بودن تصور لازمیست، ولی در هر عمل تصور عمل فیصله نیز یافته میشود. (۶) برای تربیت قوت فیصله مدرس را باید امور ذیل را خیال بدارد:- (۱) تصورات طلبا صاف باشند. (ب) خود طلبا تصورات را مقابله کنند. (ج) برای مقابله کردن و فکر کردن مهلت کافی برای طلبا داده شود. (د) جوابات در فقرات مکمل باشند. (ر) دلائل جوابات را هم گفته بتوانند. (۷) نوشتن را می تصور تخلیلی را بندان رقم ا استند.
۱۵۰ فصل هشتم قوت استدلال (REASONING) قوت استدلال چیست بیان قوت فیصلہ یعنے عقل در فصل گذشتہ تحریر شد، حالا قدرے دربارۀ قوت استدلال بیان مینمائیم، این قوت اعلی قسم عقل است. بواسطۀ این انسان قابلیت قیام رای و تمیز نیک و بد را پیدا میکند، و جزو اعظم خصلت اوست، و بهمین واسطہ نام اشرف المخلوقات را یافتہ در انسان و دیگر حیوانات فرق کلان همینست کہ انسان عقل خود را ہادی میسازد. و حیوانات پیرو عقل حیوانی خود تکیہ میکنند یعنے در حیوانات مثل انسان یاد قیام کر و ترقی کردن نیست، عقل آنها محدود بود کم و پیش نمیتواند یا بالفاظ دیگر عمل آنها از ابتدا مکمل میباشد، آشیانہ مچی ہر قسم کہ در ابتدا بود حالا هم همانطور است برعکس آن این حالت انسان یکسان نمیماند، چرا کہ همین انسان ترقی کردہ بدرجہ ملائک عروج میکند، و همین انسان تنزل نموده بحالت بہائم میرسد، این ترقی تنزل عقل ظاهر است
۱۵۱ است حال بیان مینمائیم که از ان قوت اعلای عقل یعنی از قوت استدلال چه مراد و با قوت فیصله چه تعلق دارد، و وسائل ترقی آن چیستند، پیش ازین بیان شد که از مقابله کردن دو خیال یک فیصله قائم میشود، مثلاً از مقابله کردن طلا همراه عنصر در هردو مشابهت دریافت میکنیم و بعد از ان اظهار میکنیم که طلا عصر است و همینطور نقره عنصر است - آهن عصر است و غیره وغیره - حالا شما این همه امثله را یکجا فراهم کرده ببینید که از انها چه نتیجه می آید، بعد از اندک غور نتیجه برا معلوم خواهید کرد که همه فلز عنصر میباشند، حالا برین نتیجه غور کنید که اطلاق این صرف بر همان فلز نمیشود که از مشاهده آنها شما این نتیجه را کشیدید بلکه این نتیجه عام میباشد که اطلاق این بر همه فلز میشود، ازینقسم نتائج عام این فائده میرسد، که اشیائیکه هنوز در تجربه ما نیامده اند در وقت دریافت آنها اطلاق این نتائج را بر آنها هم کرده میتوانیم، یک مثال دیگر هم بیان میکنیم، ما دیده ایم که آب، شهد و روغن منجمد میشود، که این فیصله ها قائم کرده ایم که آب از سردی منجمد میشود شهد از سردی منجمد میشود و روغن از سردی منجمد میشود، حالا از یکجا فراهم کردن این امثله ما برین نتیجه میرسیم که مائعات از برودت منجمد میشوند، این نتیجه اگرچه بر مشاهده امثله خاص مبنی است، ولی اطلاق آنرا بر همه مائعات میکنیم
۱۵۲ یعنی مائعات دیگرے که هنوز انجماد آنها را ندیده‌ایم، هم درین فیصله داخلند، مثلاً تیل، سیماب و غیره؛ حالا شما سوال کرده میتوانید که از چنین نتائج غیر مکمل چه فائده، زیرا ضرور نیست، خاصیتیکه در بعض اشیای یک نوع یافت میشود، در دیگر اشیای همان نوع نیز یافت شود، بلی این اعتراض شما معقول است، ما شما را نشان میدهیم که از چنین نتائج غیر مکمل چه فائده حاصل میشود و چرا آنها در اکثر صورتها بمنزلۀ نتائج مکمل فهمیده میشوند، شما میدانید که هر شیئی را باعثی میباشد - قوانین قدرت بر یک قرار بوده هیچ تغییر و تبدل در آنها نمیشود، مثلاً آفتاب همواره از مشرق طلوع میکند، اجسام از حرارت منبسط و از برودت منجمد میگردند، انسان فانیست و غیر آن، این نتائج مهم مثل نتائج فوق از مشاهدۀ امثلۀ خصوصی اکثر واقعات قائم گشته، ولی تصدیق نتائج بر زمانه ماضی و حال منحصر نیست، بلکه اعتقاد کلی ما بر انست که در زمانۀ مستقبل هم چنین نتائج بظهور خواهند آمد، پس میدانید که اینچنین نتائج عام چقدر مفید هستند. - این نتائج چنانکه در بادی النظر معلوم میشد غیر مکمل و جزوی نیستند بلکه مکمل و کلی هستند، چرا که بر قوانین قدرت مبنی میباشند، ولی در قائم کردن اینچنین نتائج عام بسیار احتیاط بکار است که امثله که از آنها این نتائج
۱۵۳ قائم میشوند در تعداد کافی باشند مثلاً شخصیکه فقط طوطی سبز رنگ را دیده باشد این نتیجه غلط را حاصل کرده نمیتواند که همه طوطیها سبز رنگ میباشند، چرا که طوطیها برنگهای دیگر هم میباشند، از نتایج عام اینقسم یک فایدۀ دیگر حاصل میشود که چون ما اینقسم نتایج عام را قائم میکنیم در حل کردن بعضی امثله خاص بسیار مدد از آنها حاصل میشود، مثلاً ما این نتیجه عام را یاد داریم که همه فلز عنصر هستند - لذا چون کدام فلز نو را میبینیم درباره آن هم فوراً فتوای عنصریت را میدهیم، همینطور همه انسان فانیست ازین نتیجه اخذ میکنیم که چونکه زید انسانست، لهذا او هم فانیست، همینطور همه مائعات از برودت منجمد میشوند، ازین نتیجه عام ما این نتیجه میکشیم که شیر هم از سردی منجمد میشود چرا که شیر مایع است، حالا یکمرتبه بیان فوق را اعاده نمائید میبینید ما دو قسم نتیجه را ذکر کرده و حالا هر دو را بصورت مکمل تحریر نموده شمارا نشان میدهیم طلا عنصر است -- همه فلزات عنصر هستند نقره عنصر است -- شیشه فلز است مس عنصر است -- بنابرین شیشه عنصر است آهن عنصر است -- بنابرین همه فلزات عنصر هستند.
۱۵۴ آب از سردی منجمد میشود شهد از سردی منجمد میشود روغن هم از سردی منجمد میشود همه مائعات از سردی منجمد میشوند شیر هم مایع است بنابرین شیر هم از سردی منجمد میشود بنابرین همه مائعات از سردی منجمد میشوند. زید مرد عمرو مرد خالد مرد ........ انسان فانیست بکر انسانست لهذا بکر فانیست بنابرین انسان فانیست. امثله دست راست را ببینید که هر یک نتیجه عام از فیصله‌های خاص قائم شده است . لاکن در امثله دست چپ اینسخن نیست که در آنها اول یک نتیجه عام کشیده شده است که اول از فیصله‌های خاص قائم کرده شده است با جمله دوم از قسم فیصله است، لاکن نسبت بحمله اول دران همیشه عمومیت کم یافت میشود، جمله سوم از هر دو جمله اول بطور نتیجه کشیده شده است با این دو قسم نتیجه را نفس بذریعه قوت استدلال قایم میکند
۱۵۵ پس تعریف این قوت اینطور شده میتواند که قوت استدلال آن قوت است در من که بذریعه آن ما از مشاهده امثله یا واقعات خاص، نتایج عام را قائم میکنیم یا از نتایج عام قائم کرده شده دیگر نتایج خاص میکشیم، امثله نخستین را امثله دلیل استقرائی (Induction) میگویند. و نتایج مستخرجه آنها را نتایج استقرائی میگویند، همینطور امثله دوم را امثله دلیل استخراجی (Deduction) یا قضیه (Syllogism) میگویند، و نتایج که از آنها کشیده میشوند آنها را نتایج استخراجی میگویند، پس استدلال بر دو قسم شد، استدلال استقرائی، و استدلال استخراجی از مطالعه امثله دلیل استقرائی و دلیل استخراجی معلوم شده باشد که در امثله دلیل استقرائی از هر کدام امثله نتیجه عام قائم کرده شده است ـ ولی تعداد مقرره در آنها ملحوظ نیست لاکن حتی الامکان باید تعداد امثله کافی باشد، برعکس این در هر دلیل استخراجی یا قضیه همواره از دو مثال نتیجه کشیده میشود، مثال اول را مقدمه کبری (Major Premise) و مثال دوم را مقدمه صغری (Minor Premise) میگویند. ارباب فن علم النفس والقوی اعمال استدلال استقرائی و استدلال استخراجی را بسیار شرح و بسط بیان نموده، و از آنها دو قسم علم یعنی منطق استقرائی
۱۵۶ (Inductive Logic) و منطق استخراجی (Deductive Logic) قائم کرده اند. در هر قسم منطق بخصوص در منطق استخراجی برای تمیز کردن دلیل صحیح از غلط چنان قواعد دلنشین ساخته اند که از خواندن آن قواعد و امثله راجعه بآن جبراً خواهید شد، و چون مضمون آن از فهم شما بالاست بدینباعث ذکر آنرا لازم نمیدانیم. طریق تربیت قوّت استدلال برای ترقّی قوّت استدلال امور ذیل را خیال باید داشت:- (۱) هر یک دلیل استقرائی و دلیل استخراجی مشق کرده شود. (۲) پیشتر از قائم کردن نتیجه عام در دلیل استقرائی ببینید که امثله کافی و صحیح گفته شده باشند. (۳) در دلیل استخراجی این امر را مدّ نظر داشته باشید که هر دو مقدّمه کُبریٰ و صُغریٰ صحیح باشند، موخّر در مقدّم شامل باشد. (۴) سخن ضروری و قابل توجّه اینست که شما در کار تعلیم وقتیکه دلیل می آورید، از طریقه هر دو قسم بطرز عملی واقف شوید؛ ما بذریعه یک مثال صَرف و نَحو این طرز را واضح تر میسازیم:- (۱) اینقسم چند فقره را بر تخته سیاه نوشته کنید، زید میخواند، سگ عف عف میکند.
۱۵۷ درخت میروید، گل وازمیشود - بعد از نوشتن این فقرات از طلبا انطور سوال کنید که خود آنها بگویند که زید لفظ یا کلمه است و اسم یک شی میبا همینطور باید که معلوم کنند سگ، درخت و گل علیحده علیحده الفاظ یا کلمات هستند، واسما اشیای مختلفه میباشند، تا این حد طلبا از قوت فیصلہ یا عقل خود کار میگیرند. ( ب ) حالا این هر چهار فیصله را یکجا فراهم کنید، واین را نشان بدهید که این هر چهار یعنی زید - سگ - درخت و گل الفاظ یا کلمات هستند واسمای اشیای مختلفه میباشند. ( ج ) بعد ازین باید که طلباء را اصطلاح گفته شود که دران دو وصف مندرجه بالا که آنها را خود طلبا دریافت نموده اند شامل باشند یعنی حالا از اصطلاح اسم طلبا را اشنا بسازید . ( د ) در اخر از طلبا تعریف اسم را پرسان کنید و چیزی را که شما طلبا را نشان داده اید، اگر بخوبی آنرا فهمیده باشند در انصورت آنها تعریف اسم را درست خواهند گفت یعنی اسم آن لفظ یا کلمه است که نام کدام شی با اینطور بر عمل که ذهن میکند آن استقرائی میباشد، وطرزیکه تعریف اسم
۱۵۸ فهمانده شده است آنرا طرز استقرائی میگویند. حالا طرز استخراجی را شرح میدهیم. یک فقره بگیرید، مثلاً کتاب بر میز است، از طلبا پرسان کنید که کتاب چه قسم کلمه است؟ البته طلبا در دل خود فکر میکنند که کتاب یک لفظ یا کلمه است و اسم یک شی میبا مگر هر کدام الفاظ یا کلمات که اسمای اشیا میباشند آنها اسم گفته میشوند و کلمه کتاب هم همانقسم است، لهذا این اسم میباشد. حالا شما فهمیده باشید که این طرز چطور است، در تعلیم هر مضمون ازین هر دو طرز کار بگیرید در ابتدا طریق استقرائی استعمال کنید و بعد ازان طریق استخراجی مثلاً بوقت شروع نمودن کدام قاعده حساب مدرس را باید که اول چند امثلۀ آسان و سهل حل کرده طلبا را بگوید تا آن امثله را با هم مقابله کنند و مطابقت طریق حل را ذهن نشین آنها کرده قاعدۀ عام پرسان کند، بعد وقتیکه طلبا قاعدۀ مذکور را بخوبی بفهمند، پس بعد د آن چند امثلۀ دیگر هم حل کرده شود، اینطور تصدیق قاعده هم خواهد شد و تصور آن هم در ذهن طلبا پخته خواهد گشت. همینطور بوقت سبق دادن کدام اصطلا صرف و نحو، مدرس باید که اول جملۀ آسان و سهل را بگیرد که از ان اصطلاح مذکور
۱۵۹ بخوبی تشریح شود، و بعد آنها را با هم مقابله کرده تصور اصطلاح قائم کرده شود و در آخر نام آنرا نشان داده طلباء را بگوید که اصطلاح را بالفاظ خود تعریف کنند، بعد از بیان تعریف، مدرس باید چند مثال بگوید که تصور اصطلاح در ذهن آنها خوب پخته شود، و در آخر بذریعه چند سوال امتحانی مضمون سبق را اعاده کند. (۵) غرض اینکه همه قاعده ها و اصول باینذریعه طرز استقرائی آموخته شوند، و در دلیل هر جائیکه غلطی از طلباء سر زند آنرا مدرس درست کند، و برای فکر کردن و غور نمودن حوصله آنها را بیفزاید - مضامین ریاضی و صرف و نحو - اصطلاحات جغرافیه و علم طبعی برای تربیت قوت استدلال بسیار مفید میباشند. نوت - در ضمن تربیت استدلال امور مفصله ذیل قابل توجه میباشند:- (۱) هر عمل استقرائی سه درجه دارد :- ( ا ) معاینه امثله خاص کردن . (ب) لُب لباب مشاهده این امثله را دریافت نمودن . (ج) هر چه مشاهده شود آنرا در الفاظ معمولی و عام فهم اظهار کردن .
١٦٠ پس ما دو اصول استعمال میکنیم (١) از معلوم سوے نامعلوم رفتن (٢) مباد له کردن خاص همراد عام (٢) طلبا اکثرا از بی احتیاطی نتایج استقرائی را غلط میکشند، مثلاً اگر در سبقهای صرف و نحو بطلبا یک قسم فقرات گفته خواهند شد، در آنصورت شاید آنها این نتیجه را اخذ خواهند کرد که فلان کلمه همواره در جمله همان جا می آید، یعنے در شروع یا در وسط یا در آخر، پس صاف ظاهر است که اینقسم نتیجه طلبا غلط خواهد بود. لذا مدرس را باید که از امثله مناسب و موزون بطور واضح ظاهر کند که بعد از ان احتمال غلطی نماند، و بوقت آموختن قاعده های نوطرز استقرائی امور ذیل مدنظر مدرس باشند :- (ا) باید که امثله نهایت موزون و واضح باشند. (ب) تعداد امثله کافی باشد. (ج) آنها از عقل طلبا بلند نباشند، و از آنها بچه ها بخوبی واقف باشند. (د) انتخاب آنها به بسیار احتیاط شود و از اقسام مختلفه باشند، و از آنها احتمال کدام نتیجه غلط نباشد. (س) اول نتیجه عام را طلبا بالفاظ خود نهایت صفائی بیان کنند.
۱۶۱ بعد ازان مدرس برحسب ضرورت آنرا بالفاظ سهل و مختصر بیان نمود بخوبی ذہن نشین طلبا نماید : مشق (۳) وقتیکه ما از طلبا اینقسم سوال پرسان میکنیم که در ان لفظ چرا بیاید، پس دلیل استخراجی بر سر آنها میکنیم، در چنین حالتہا مقدمۂ کبرے محذوف میبا مثلاً اگر کدامطالب علم بگوید که زید اسم است و مدرس پرسان کند که ” چرا “؟ پس طالب علم عموماً این جواب میدهد، چرا که این نام است ، اینجا صاف ظاهر ا که طالب علم مقدمہ کبرے را محذوف کرده است یعنی اینکه تمام نام اسم میباشند از تجربه معلوم خواهد شد که بسا اوقات از بیان کردن قضیّه بصورت مکمل بسیار فائده میشود یعنی اینطور که :- همه نامہا اسم میباشند . زید یک نام است . لذا زید اسم است . (۴) از استعمال ہردو طرز واقفیت بان یاد میشود :- (الف) از طرز استقرائی تصدیق صداقتہاے جدید حاصل میکنیم (ب) از طرز استخراجی صحت آنہارا اندازه کرده میتوانیم (۵) با طلبا را دو قسم دلیل آوردن می آموزیم :-
١٦٢ ( ا ) در آموختن قاعده ها و تعریفات ،طرز استقرائی می آموزیم. ( ب ) در عمل آوردن قاعده های خاص، و از دریافت نمودن مجو با جوابات یا چرا ؟ طرز استخراجی می آموزیم. خلاصه ( ١ ) فیصله ها را با هم مقابله کرده یک فیصلۀ نو حاصل کردن را استدلال میگویند ( ٢ ) هر فیصلۀ نو که حاصل میکنیم آنرا نتیجه میگوید . ( ٣ ) هر کدام فیصله ها را که مقابله میکنیم آنها را مراتب مسلمه ( Data ) یا مقدمات ( Premises ) میگویند. ( ٤ ) نسبت بمراتب مسلمه و مقدمات نتیجه، یا زیاده عام، یا کم عام میباشد. ( ٥ ) هرگاه نتیجه زیاده عام باشد، طرز استدلال استقرائی گفته میشود. ( ٦ ) هرگاه نتیجه کم عام باشد، طرز استدلال استخراج گفته میشود . ( ٧ ) در طرز استخراجی دو مقدمه میباشد، مقدمه کبری و مقدمه صغری . ( ٨ ) ترقی استدلال از مشق استقرا و استخراج هر دو میشود . ( ٩ ) در آموختن اصولها ، قاعده ها و تعریفات باید که دلیل استقرائی بکار آورده شود ، لاکن در عمل این قاعده ها یا در ادراک وجوهات جوابات باید که دلیل
١٦٣ استخراجی استعمال شود فصل هشتم توجّه (ATTENTION) توجّه چیست-اقسام قوای عقلیه و اعمال مختلفهٔ آنها در فصول گذشته ذکر یافته، اکنون این بحث میشود: هرگاه نفس هیچکدام ازین قوی را بعمل نیارود در انوقت حالت آن چه میباشد، آیا گفته میتوانید که علم بکدام شی او را مطلق نمیباشد؟ نی-حقیقةً نفس هروقت بیدار میباشد، اگر چه در انوقت سوی کدام شی خاص متوجه نمیباشد، ولی عموماً از اشیای گرد و نواحی سرسری واقف میباشد، و چون بسوی کدام شی خاص رجوع کند یا کدام عمل خاص را شروع نماید از حالت واقفیت سرسری گذشته بسوی آن شی یا عمل توجّه میکند، نفس باین حالت، باین واقفیت سرسری بیک قسم سکون بود؟ این حال اکثر به و طاری میماند، درینحال باهوش و حواس میباشیم، ولی بسوی کدام شی خاص طبیعت ما راغب نمیشود، ما این حالت نفس را حال سکون یا واقفیت سرسری یا آگاهی عام خواهیم گفت، دائره این واقفیت سرسری یا آگاهی عام بسیار فراخ و وسیع میباشد، چون نفس از واقفیت سرسری
۱۶۴ گذشته بسوی کدام شی خاص توجه کند گویا آن دائرہ وسیع را کم کرده بریک مرکز می آرد، ما در حال سکون از احوال نواحی خود بالکل بیخبر نبوده، بلکه بقسم سرسری از آنها واقف میباشیم، وسوی کدام شی خاص طبیعت مائل نمیشود، بر عکس این هرگاه بسوی کدام شی خاص رجوع کنیم در آنوقت ممکن است طبیعت ما دران شی اینقدر محو شود که ما را علم اشیای نواحی مطلق نماند- پس هر قدر دائره عمل واقفیت سرسری کمتر شده میرود بهمانقد راین واقفیت سرسری تیز تر و عمیق تر شده میرود، لذا نفس بذریعه هر کدام قوت از دائره واقفیت سرسری خود گذشته و یکسو شده خود را اراده بسوی کدام شی خاص راغب میسازد آنرا قوت توجه میگویند، برای هر قوت بودن توجه لازمست مثلاً ما ادراک هیچ شی را کرده نمیتوانیم تا وقتیکه بسوی آن شی خوب رجوع نکنیم همینطور برای عمل هر قوت (یعنے قوت حافظه متخلیه و متصوره و غیره) بودن توجه ضرور و لازم است، نه صرف در تعلیم، بلکه در هر عمل تاثر و اراداتهم بودن توجه ضروریست، ببینید در اثنای جنگ ، بعض سپاهی ها بسیار زخمی میشوند مگر در انوقت هیچ باک نمیکنند بلکه متواتر جنگ کرده میروند، چرا که طبیعت آنها یکسو گشته بالکل سوی جنگ مائل میباشد، و چون بعد از اختتام
۱۶۵ چنگ خیالشان بطرف زخم میرود، دردو تکلیف محسوس میشود، از بیان فوق ظاهر است که برای هر عمل نفس وجود توجه خیلی ضرور است. Voluntary attention. Involuntary attention. توجه ارادی و غیر ارادی در بچه‌های خورد طاقت ارادی بسیار کمزور میباشد، لذا آنها خود بخود بچندان توجه کرده نمیتوانند، اشیای خارجی بسبب نو بودن و خوشنمائی، طبیعت آنها را خود بخود جلب میکند، مثلاً بچه که نا آرام شده گریه میکند اگر در دست او کدام بازیچه یا چیزی خوردنی بدهید فوراً گریه را گذاشته سوی بازیچه یا چیز خوردنی متوجه خواهد شد، حالا اگر بازیچه را از و گرفته بجای آن کدام چیز دیگر بدهید سوی همان توجه آن مائل خواهد شد، وجهش اینست که از سبب قوی نبودن اراده نفس او بر یک چیز خاص توجه خود را بدرستی قائم کرده نمیتواند؛ این را توجه غیر ارادی میگویند؛ توجه بچه‌های خورد عموماً غیر ارادی میباشد، همین توجه غیر ارادی رفته رفته تکمیل رسیده بصورت توجه ارادی نمایان میشود - یا بالفاظ دیگر بچه در ابتدا توجه خود را بر یک چیز خاص مدت اندکی قائم کرده میتواند، لاکن رفته رفته ترقی کرده در اراده او چنان تقویت می آید که باختهای متواتر میتواند یک چیز قیام توجه نماید گویا توجه وی توجھی در اختیار خود او میشود، این توجه را توجه
١٦٦ ارادی میگویند، و در حقیقت توجه اصلی همینست، با یک مثال دیگر دربارۀ توجه ارادی و غیر ارادی بیان میکنیم، فرض کنید بر تخته سیاه چیزی مینویسیم در انوقت یک طالبعلم تخته سلیت خود را بر فرش می اندازد، صدای افتادن تخته سلیت را شنیده بی اختیار از تحریر باز میمانیم و روی خود را گشتانده باعث آن صدا را معلوم میکنیم، پس یک لخت بازماندن از تحریر و رجوع نمودن بسوی صدا از اختیار ما بیرون بود، اینرا ما مطلقاً اراده در آن نداشتیم، لهذا توجه ما غیر ارادی بود، لاکن گشتاندن رو و دریافته نمودن باعث آن از اختیار یست، چونکه توجه کردن ما بر ارادۀ ما متکی بود. بنابرین توجه ما توجه ارادی بود، همینطور در خواب کدام صدا را شنیدن و بیدار شدن هم مثال توجه غیر ارادی میباشد. خواص توجه خواص توجه قرار ذیل میباشند :- (۱) تیزی یا استحکام، یعنے توجه را اینقدر زور دهند که نفس یکسو شده بالکل قائم گردد. (۲) قیام یا استقلال، یعنے مدت متمادی و متواتر توجه شود.
۱۷۶ (۳) سرعت یا طراری رجوع نفس است بچیز دیگر بعد از انکه مدت مناسبی بچیزی توجه کرده باشد، این هر سه خاصه برای توجه خوب ضرور ولازمی هستند، بعضی طلبا دیده میشوند که در توجه آنها اوصاف استحکام و استقلال میباشد. لاکن طراری نمیباشد یعنے انها بسوے همان مضمون که بطبیعت آنها مانوس باشد توجه میکنند، و بمضامین دیگر اصلا توجه نمیکنند. برعکس این در توجه بعض طلبا وصف طراری از حد اعتدال زیاده بوده وصف استحکام و استقلال در آنها نمیباشد نتیجه این میشود که آنها در مدت کم بر همه مضامین عبور میکنند، چونکه بر هیچکدام توجه نمیکنند، بنا برین هیج مضمون بیاد شان نمیماند. طریق تربیت توجه عادت توجه از مشق پیدا میشود، لذا مدرس را باید که هرگز جلدی نکند و برای پیدا کردن این عادت امور ذیل را مد نظر باید داشت:- (۱) حتی الامکان مدرس باید که باستعمال اشیا - تصاویر - نمونه ها و از خاکهای تخته سیاه حواس طلبا را بیدار کند، اینطور آنها خود بخود توجه خواهند کرد.
١٦٨ (٢) طرز تعلیم دلچسپ و قسما قسم باشد - مدرس باید که طریقه های تقریری و سوال و جواب را مخلوط کرده استعمال کند بعد از درس آنرا بر تخته سیاه یا زبانی اعاده نماید. (٣) چند ترکیب عملی را هم بکار باید آورد مثلا تبدیل کردن نمبرها سوال کردن و جواب گفتن طلبا ما بین خود با معنی الفاظ مشکل را پرسان کردن، مقابله مشق هجا یا مانند آن دیگر طرز دلکش استعمال کردن. (٤) بعد از اوقات مناسب مضمونرا تبدیل باید کرد، ترتیب مضامین چنین باشد که مشق حمله قوای ذهنی شود، مضامین مشکله در وقت تازگی و دم راسی طبیعت طلبا تعلیم شود یعنی در آغاز مکتب یا بعد از تفریح و بازی. (٥) از جذبات و میلانهای ذیل هم کار باید گرفت :- شوق تحصیل تعلیم - همدردی - شوق کار کردن - شوق تعریف حاصل کردن - رشک و شوق سبقت بردن بر دیگران. نوت :- این جذبات و میلانها در باب ضبط مدرسه بتفصیل ذکر یافته. حصه علم التعلیم پروگرام تفریحی
١٦٩ (٦) بعض اوقات برای پیدا کردن توجه مدرس را مشکلات ذیل پیش می آیند لذا مشکلات و تدارک آنها را در ذیل بیان میکنیم :- ( ١ ) بعض طلبا بسیار کمزور میباشند، لهذا توجه کرده نمیتوانند، ازینقسم طلبا باید کار کم بگیرند، و آنها سرزنش هم نشوند. (ب) بعض طلبا بزدل میباشند، و عموماً باعث اینست که طالب علم را نه بر لیاقت خود و نه بر مدرس اعتبار میباشد، پس حتی الامکان همراه اینقسم طلبا باید بنرمی سلوک شود، و لازم است از آنها سوال آسان پرسیده شود، تا بر جواب دادن دست حوصلهٔ آنها نه یاد گردد. ( ج ) بعض طلبا از سبب هوشیار بودن بسیار تیز و طرار میباشند، و بدون فکر کردن و فهمیدن جواب میدهند، باید از ینقسم طلبا سؤالاً مشکل کنند، تا کسر عجب و غرور آنها شود . ( د ) بعض طلبا قدرۀ سست میباشند، پس مدرس باید غور کند که آنها را بکدام مضمون انس است. ( ٧ ) خیال چند امور خارجی هم لازم است ، زیرا که نفی انها توجه قائم نمیماند :- ( ١ ) در اوطاق تعلیم انتظام روشنی ، هوا و حرارت باندازه معقول باشد
۱۷۰ (ب) در جماعتها گرد و نواحی شور و غلغه نباشد. (ج) جدول انضباط اوقات بطرز درست باشد. تنبیه برای تربیت توجه امور مفصله ذیل را مد نظر باید داشت:- (۱) برای پیدا کردن توجه چهار درجه میباشند :- (۱) وقتیکه مدرس بار بار به حواس طلبا زور انداخته توجه قائم میکند آن صورت توجه غیر ارادی میباشد. (ب) آن حالتیست که مدرس بطرز آموختن مضامین مختلف اعتماد مینماید، و در صورت عدم توجه طلبا تدارک نا آرامی آنها را میکند (ج) حالتیست که مدرس بعضی ترکیبهای عملی را بکار می آرد و در طلبا رشک پیدا کرده خواهش کار کردن آنها را زیاد میگرداند (د) آخر، و عالیترین همان حالت است که مدرس در طلبا خواهش مفاد علم، و خیال فرض را پیدا میکند و زیاد میگرداند. (۲) هر قدر توجه ارادی بر توجه غیر ارادی غالب شود همانقدر در ترقی قوای دیگر مدد حاصل خواهد شد. (۳) بر نفی توجه خاتمه تعلیم میباشد، در تعلیم دو عمل میباشند، یعنی آموختن، [Margin Text] ۱۶۰۰ محصلین محرر النسیم جزایزینی
۱۷۱ و خواندن، و مدعا آنست که معلم و متعلم هر دو از فکر خود کار میگیرند، نصب العین هر دو یکی میباشد، پس تعلیم در همان وقت درست میباشد که طلبا بر مضمون سبق خود متوجه باشند، و هر وقت که نمی توجه آمد همان وقت تعلیم خاتمه مییابد (۴) بر قوانین ذیل عمل باید کرد :- (ا) طلبا بترتیبی بنشینند که همه اشیا - نمونه ها - تصاویر خاکہا تخته سیاه و غیره را بخوبی دیده توانند . (ب) نقشه انضباط اوقات مبنی بر اصولات درست باشد یعنی درازی اسباق موافق استعداد طلبا باشد، و مضامین بطوری ترتیب یابد که از قوای مختلف ذهنی کار گرفته شود، مضامین مشکله در وقتیکه دماغ طُلّاب تر و تازه باشد درس داده شود. (ج) باید کار تعلیم موافق استعداد طلبا مشکل یا آسان کرده شود (د) هرچه طلبا را بیاموزید، حتی الامکان از فوائد عملی آن مضمون هم آنها را آگاه بسازید یعنی استعمال قاعده های حساب، فوائد صرف ونحو - تعلق علم طبیعات و غیره همراه کارهای روزمره ما . ( ر ) در تعریف طلبا احتیاط لازم است، قابلیت فطری چندان
۱۷۲ تعریف ندارد بلکه سعی و کوشش طلبا لایق تقدیر و تحسین میباشند (س) هرگاه کدام طالب علم به یک مضمون خاص شوق داشته صرف بر همان مضمون توجه نماید باید سلسله جنبان شوق او بطوری شود که در مضامین دیگر که کمزور است هم کوشش و محنت آغاز نماید (ط) از احوال طلاب خوب واقعیت پیدا کنید، با کمزوران حلیم شوید، بدلانرا حوصله افزا گردید، و طلبای مغرور را نفهمانید و طلاب سست را محرک چستی شوید. (ت) هرگاه جماعتی بدرسی کم توجهی نماید سبب آنرا معلوم نموده در ازاله آن سعی کنید، یعنی ممکن است هوا خراب شده باشد یا طلبا بیک قسم نشسته مانده شده باشند، یا مضمون سبق خیلی آسان یا بسیار مشکل خواهد بود، یا تقریر شما از فهم طلاب بالاتر است یا تقریر دراز کرده طلبا را مجال سخن زدن نداده اید. بهر حال یقین بدانید که ضرور کدام باعث کم شدن توجه شده است و باعث را معلوم نموده آنرا دفع کنید. خلاصه (۱) توجه عبارتست از انکه خیالات را از دیگر طرف بکلی یکسو کرده بر یک
۱۷۳ شی خاص قائم سازند. (۲) توجه بر دو قسم منقسم است، ارادی و غیر ارادی. (۳) توجه غیر ارادی همان حالت نفس است که صرف از تحریک شی خارجی پیدا میشود (۴) توجه ارادی همان حالت نفس است، که نفس تحریک کدام خواهش همه خیالات خود را بیک طرف راجع میسازد. (۵) توجه ارادی، بر توجه غیر ارادی رفته رفته غلبه مییابد. (۶) برای پیدا کردن عادات توجه امور ذیل را مد نظر باید داشت:- (ا) تحریک مدرس موافق استعداد طلبا. (ب) بجواب این تحریک کوشش طلبا. (ج) بوقوع آمدن عمل فوق، بزودی و باقاعده. (۷) درس بی توجه امکان پذیر نیست، چرا که در تعلیم دادن یا درگرفتن هم معلمات و طلبا بدون توجه چیزی یاد گرفته نمیتوانند.
۱۷۴ حصّه چهارم تربیت اخلاق فصل اول مدعای تربیت اخلاق، تأثرات - خواہشات - ارادات نفس واحد است پیشتر از فهمیدن مدعای تربیت اخلاق ذہن نشین کردن تصوراتی است تأثرات - خواہشات - محرکات و ارادت ضروریست، یاد شما باشد کہ نفس ما واحد میباشد تجزیہ و تقسیم پذیر نیست، طریقہ ہای مختلف کہ بعمل آن نفس بحقایق اشیا وقوف مییابد، آنها را قوای عقلیہ مینامند، پس این قو صرف ظہورات قوّت عقلی ہستند. رنج و راحت علاوہ از ظہورات عقلی نفس را دیگر ظہورات ہم میباشد، یعنے در نفس قابلیت محسوس کردن و فکر نمودن میباشد، ما بذریعہ امثال این را تشریح میکنیم اگر شما کدام منقل گرم را مس کنید فوراً تکلیف محسوس میکنید، وجدانش را نفس
۱۷۵ خواهد گفت که سطح گرم منقل را انگشتهای مس کرده بودند، و چون در موسم سرما باعث سردی، دستها یخ میکنند. در وقت بردن پیش آتش خوشی محسوس میشود، همینطور اگر کدام شی تلخ را بر زبان بمانیم در ذائقه بد میخورد، لاکن از خوردن شیرینی فرحت حاصل میشود باید بدارید که علاوه برین تاثرات که بر جسم از اثر اشیای خارجی پیدا میشوند، در نفس تاثرات دیگر هم پیدا میشود. از امر وحشت خیز خوف معلوم میشود، و اگر کسی نقصان ذاتی بکند دل او را غصه میگیرد. همچه کدام شخص را ابتلای مرض دیده رحم و ترس می آید. اشیای خوبصورت و خوشنما را دیده در دل تعریف و تحسین پیدا میشود و بد نما و بد شکل را دیده در دل نفرت پیدا میگردد، اینقسم تاثرات از اسباب خصوصی خود بخود پیدا میشوند، و همه تاثرات یا راحت بخش میباشند یا رنج آور تعریف تاثر پس تاثر همان حالت راحت بخش یا رنج آور نفس است که از وجود کدام سبب خاص پیدا میشود، این امر ظاهر است که قوای عقلیه عمل خود را کرده میروند، لاکن تاثرات صرف کیفیات نفسانی هستند چرا که ما یاد میکنیم خیال میکنیم و فکر میکنیم وغیره وغیره- لاکن ما را راحت حاصل میشود یا رنج میرسد
١٧٦ وغیره وغیره، بعد ازین شما را اینهم معلوم خواهد شد که ارادت ہادی قوای عقلیه میباشد، لاکن راحت تماماً بر تاثرات قبضه کرده نمیتواند. خواہش از بیان فوق معلوم میشود که تاثرات، یا راحت بخش میباشند یا تکلیف آور، ویا هر تاثر راحت بخش محرکی میباشد مقتضی دوام آن کہ از هر کاریکہ آن تاثر پیدا میشود آنرا جاری بماند، مثلاً از نشستن نزد آتش در زمستان تاثر راحت بخش گرمی و تحریک نشستن در پیش آن پیدا میشود، تا همان تاثیر راحت بخش همچنان جاری بماند. وبرعکس باهر تاثر رنج آور محرکی میباشد مقتضی ازاله ہمان تاثّر، مثلاً از مساس منقل گرم تاثر تکلیف آور و محرک ازالۀ آن کہ عبارت است از دور کردن دست از نزدیک منقل پیدا میشود، پس خواہشات تحریکات کورانہ یعنی همان کیفیات نفسانی هستند که انسانهابرای اقدام کردن، بافعال محرک میگردند، و ہموارہ از تاثرات پیدا میشوند، خواہ باعث تاثر کدام چیز خارجی باشد خواه کدام خیال. مثلاً بر آسمان ابر نمودار میشود و فی الفور درخشیدن برق وصدای رعد پیدا میگردد، این را دیده خیال باران یا ژاله پیدا میشود وخوف تر شدن در دل طاری میگردد و آخر کار خواہش حفاظت
۱۷۷ در دل پیدا میشود یا در دل طالبعلم خیال پیدا میشود که در امتحان اول بر آیم ازین خیال در دل او بسیار خوشی پیدا میشود، و آخر الامر بآحاصل کردن این خوشی خواہش اول برآمدن پیدا میشود. ارادت طاقت انتخاب کردن نفس ما برای کردن کدام کار خواہش میکنیم، ولے نتیجہ لازمی این نمیباشد که ما آن کار را بالضرور بکنیم، مثلاً خواہش شیرینی خوردن در دل پیدا میشود ولی از نتیجہ سوء ہضم اندیشه خواہش پرہیز کردن از شیرینی ہم در دل پیدا میشود، حالا تکمیل یکی ازین هر دو خواہش بارادت منحصر میباشد، پس ارادت آن طاقت آزاد نفس است که بذریعہ آن، نفس از ما بین خواہشات مختلف ہمان خواہش را منتخب میکند که تکمیل آن میخواہد این خواہش منتخب را محرک میگویند، پس نفس بوقت کار گرفتن از ارادت اکثری اندیشد که کدام خواہش را محرک افعال خود بگرداند، مثلاً فرض کنید در دل سه خواہش پیدا میشود :- (۱) برای عیادت کدام دوست رفتن. (۲) اشتراک کدام جلسہ. (۳) نوشتن خطوط ضروری ہے، ولی از سبب کم فرصتی ازین ہر سہ خواہش
۱۷۸ صرف یکی را پوره کرده میتوانم، حالا سوال پیدا میشود که مطابق کدام خوابش عمل نمایم؟ خواهش اول از همدردی پیدا میشود. دوم بياعث تفريح اخلاقی سوم از سبب انجام یک کار ضروری - حالا درین امور سه گانه غور وخوض نموده قوت ارادت ما فیصله مینماید که از میان این هر سه فلان کار ضرور است، و این لحاظ را مد نظر داشته فیصله میکنیم که فلان خواهش محرک کار ما خواهد شد. ارادت طاقت که نفس را پیش میبر ارادت نفس را پیش میبرد، کار ارادت انتخاب خواهش خاصی نیست بلکه ارادت هر قوت را که برای تکمیل آن خواهش ضروری میباشد بسوی تکمیل همان مقصد مطلوب می برد، توپ بازان بذرایعۀ ارادت به تنها همچه فیصله میکنند که با توپ بازی خواهیم نمود، بلکه ارادت درین امر هم رہنما و ہادی آنها میشود که دستها و چشمها و مختلف اعصاب ضروری را چطور و بکدام موقع بکار بیارند - در جمله عملها غور و خوض ارادت، ہادی همه قوای عقلیه میگردد، فیصله - سعی و کوشش و غیره الفاظ مرادفند که تحریکاتی ارادت را ظاهر میکنند، ازین، ما این امر را معلوم کرده میتوانیم که تعلیم و تربيت ۱۲۰۰ نصف عرایض شرکت رفیق
۱۷۹ نتیجه همان کوشش ارادیست که بار بار تکرار شود. عادت و خصلت چون ما کدام کار را بار بار میکنیم، رفته رفته بدون کوشش و غور و خوض کردن، ما را قابلیت سر انجام آن کار حاصل میشود و هرگاه موقع آن کار می آید برای سرانجام آن میلان زیاد و طبیعت یافته میشود، در صورتها خصوصی همین میلان بزرگ را در تکمیل کدام کار عادت میگویند، هرچه انسان میکند و می اندیشد بیشتر برعادت او منحصر میباشد. پس اگر عادت خوب دارد، او سخنهای درست می اندیشد و کارهای درست میکند: یا بالفاظ دیگر، هر قسم که عادات او میباشند از همان خصلت آنشخص معلوم کرده میشود. بنابر این انسانرا بعض اوقات «نتیجه عادات» مینامند، لذا ما خصلت انسانرا مجموعه عادات گفته میتوانیم. تربیت اخلاق این امر را معلوم کرده ایم که خصلت انسان بر عادات، و عادات او بر افعال، وافعال او بر خواهشات، و خواهشات او بر تاثرات منحصر میباشند. حالا خواهش ما اینست که طلاب تاثرات راحت بخش را با فعال درست
۱۸۰ منسوب کنند، تا هر چیز درست و خوب باشد ایشان خواهش همان چیز نمایند و برهمان عمل کنند. پس همان شعبۀ تعلیم که طلبا را قرار مدعای ما همین نوع تربیت داده آنها تاثرات راحت بخش را با فعال درست منسوب کنند، افعال پسندیده خواهش کنند، عادات نیک پیدا کنند، و خصائل خوب فرا گیرند آنرا تربیت اخلاق میگویند. ضرورت تربیت اخلاق سابق بیان نموده ایم که ذهن انسان سه قسم عمل میکند، و در هر کار او این سه عمل یعنے تعلم - تاثر - و ارادت کم و بیش یافته میشوند، تعلم یعنے از ترقی دادن قواے عقلیہ ما تربیت عقلی انسا را میسلیم، لاکن خدایتعالیٰ انسانرا نه فقط عقل وفهم عطا نموده بلکه همرا ه آن تاثرات هم عطا کرده، و برهمین تاثرات مدار رنج و راحت است، انسان بذریعۀ تاثر بادیگران همدردی کرده در رنج و راحت شریک شده میتواند، اگر تاثرات نبودے در همه کار های او بی اعتنائی یافته میشد حقیقتۀ دل و تاثرات اوست که روح هر کار است و بس ۔ پس ترقی دادن اعمال تاثر و ارادت بسیا ضروریست، و چنانکه برای تربیت عقلی درست کردن تعلم ضروریست
۱۸۱ همچنان برای تربیت اخلاقی پیدا کردن تاثرات نیک و خرم قوت ارادت لازمی میباشد. تربیت اخلاقی و علاقه آن با تربیت عقلی و جسمانی برای تربیت اخلاقی تربیت عقلی ضروریست، چراکه بنای اخلاق خوب بر عقل و فهم میباشد. برعکس این اگر تربیت عقلی کدام شخص شده و تربیت اخلاقی او نشده باشد یعنی بذریعه عقلی در نیک و بد تمیز کرده میتواند روی بر ان عمل نمیکند و کارهای نیک نمینماید. پس در میان او و حیوان هیچ فرق نبوده حالش بعینه اینطور میباشد مصحح چارپایی بروکتابی چند برای تربیت جسمانی هم تربیت اخلاقی لازمیست، چرا اگر تربیت اخلاقی نشود انسان بکارهای بد اقدام خواهد کرد و ازان جسم او را نقصان خواهد رسید بمشکافات شاقه گرفتار خواهد گشت و ذلیل و خوار خواهد شد. برعکس همراه تربیت اخلاقی بودن تربیت جسمانی هم ضروریست، چرا شخصی که ضعیف باشد عموماً بیدل و عاجز میشود، شخصی که اکثر بیمار باشد نازک مزاج وزودرنج میشود و نه به هیچ چیز دنیا بنظر او خوب معلوم میشود و نه از هیچ کار لذت بر میدارد، بنابرین تربیت اخلاقی او نیز کامل نمیشود، علاقه تربیت عقلی و جسمانی سابق ذکر یافت
۱۸۲ پس تربیت های سه گانه بهم رابطه دارند. خلاصه (۱) نفس واحد است تجزیه نمیشود، تعلم - تاثر و ارادت صورتهای مختلف عمل ذهنی هستند. (۲) حالت رنج آور یا راحت بخش نفس تاثر میباشد. (۳) حالات راحت یا رنج که از اثر اشیا پیدا میشوند آنها را تحسسات (Sensations) میگویند، و حالات راحت بخش یا رنج آور دکه از خیالات علم پیدا میشوند) آنها را جذبات یا تاثرات (Emotions) درجه اعلی میگویند (۴) ازین حالتهای راحت بخش یا رنج آور، تحریک افعال میشود، و این تحریکات را خواهشات میگویند. (۵) بسیار خیالات در دماغ میگذرد و از انها بسیار خواهشات پیدا میشود (۶) ارادت از خواهشات مختلفه یکی را برای تکمیل منتخب میکند. (۷) این خواهش منتخبه را محرک (Motive) میگویند (۸) ارادت برای تکمیل خواهش منتخبه خود قوای ذهنی و جسمانی را بسوی افعال خاص تحریک میدهد، تا آن خواهش را تمام کند.
۱۸۳ (۹) از تکرار افعال عادات قائم میشود. (۱۰) و از مجموعه عادات خصلت قائم میگردد. فصل دوم تأثرات اقسام تأثرات تاثرات - محرکات و اراده اجمالاً در سابق ذکر یافته و فرقی که در مابین اینها است فهمیده باشید - حالا هر کدام را مفصلاً ذکر میکنیم - تاثرات دو قسم میباشند :- (۱) تاثراتی که بر جسم ما از اثرهای اشیای خارجی پیدا میشوند مثلاً از بوئیدن گل، از شنیدن آواز، اثر گرمی یا سردی بر جسم وغیره، همچو تاثرات را، تاثرات حسی یا محسات میگویند - طریق تربیت اینها بعینه همانست که در تربیت حواس بیان شد. (۲) تاثراتیکه از تصورات مختلفه پیدا و بر ذهن اثر میکنند، مثلاً خوف غصه - رنج - خوشی - همدردی - محنت - نفرت وغیره در تربیت اخلاقی
۱۸۴ خصوصاً از همین قسم دوم بحث رانده میشود، این تاثرات برسه قسم بزرگ منقسم میشوند. (۱) تاثرات ذاتی (Personal feelings) اظهار اینها بیشتر در طفولیت و از سبب حفاظت ذاتی، و نشو و نما یافتن بچه بظهور می آیند، اینها همراه رنج و راحت، حاجات و بهبودی عام هر فرد بشر تعلق دارند، بچه عموماً در همین تاثرات محو میماند، خوف- غصه- نفرت چستی- چالاکی، همسری- رشک، تعریف- عزت- میلان انعام حاصل کردن، همه از قبیل تاثرات ذاتی میباشند. خواص تاثرات ذاتی- در باره این تاثرات امور ذیل را مد نظر باید داشت. (۱) اظهار تاثرات ذاتی زیاده تر در طفولیت میشود، بچه خرد در هر کسیکه اشیای خوردنی یا بازیچه بدید طرفدار او میشود و همراه او محبت میکند. (۲) اثر آنها تیز و بسیار زور میشود، طفل بالکل در قبضه آنها می آید، در تنهائی یا بدیدن کدام حیوان اجنبی طفل بخود شده گریه میکند و در جسم او لرزه پیدا میشود، و جهش انقباضیه ارادی او
۱۸۵ بسیار کمزور وطبیعت خود قادر نمیباشد. (۳) اثر انها عارضی میباشد ، طفل گریانرا کدام چیز خوبصورت نشان داده فوراً توجه او را سوی دیگر کشانده میتوانیم، ازین خاصیت خوبی انتظام اعلای قدرت ظاهر میشود اگر طفل مثل بچه کلان از ضد واصرار باز نمی آمد در انصورت در نشوونمای او حرج کلان واقع میگشت. (ب) تاثرات مدنی (Social feelings) بعد از تاثرات ذاتی درجه تاثرات مدنیست، و آن تاثراست که اثر انها به دیگران می افتد شما میدانید که انسان مدنی الطبع است - در طبع اوست که با بنی نوع بود و باش نماید، اینقسم تاثرات بعد از تاثرات ذاتی بظهور می آیند در ینوقت عقل وفهم بچه قدری ترقی میکند، واز دائرۀ خود غرضی برآمده علاوه از حقوق و حاجات خود باحساس حقوق وحاجات دیگران هم آغاز مینماید، بر قول (هرچه به خود نپسندی بر دیگران مپسند) عمل کردن می آموزد، مثلاً هرگاه با رفیقان خود بازی میکند حقوق آنها را هم مد نظر میدارد، همین رضا مندیتی والدین - بزرگها و اساتذه
١٨٦ خود را حاصل کردن و آنها را نگاه عزت و محبت دیدن و اطاعت آنها نمودن، این همه سخنها باعث خوشی او میشوند رفته رفته وقتیکه در تربیت جسمانی و عقلی خوب ترقی کند تاثرات مدنی هم در و پخته میشوند، تاثرات مدنی مشتملبر محبت ۔ عزت ۔ همدردی وغیرہ میباشند (ج) تاثرات درجه اعلی (Emotions) بعد از تاثرات مدنی تاثرات درجہ اعلیٰ است که آنها را تاثرات عکسی یا مجرد Reflex or Abstract feelings میگویند، اینها بسیار پیچیده میباشند و از غور و خوض کردن نشو و نما مییابند و بر سه قسم هستند: (١) تاثرات عقلی Intellectual feelings یعنی شوق دریافت نمودن واقعات اصلی یا حاصل کردن علم صحیح (٢) تاثرات مذاقی Esthetic feelings یعنی شوق حظ برداشتن از اشیای خوشنما و خوبصورت . (٣) تاثرات اخلاقی Moral feelings یعنی وظیفه را بنګاه تعظیم دیدن. حالا هر یکی را اختصاراً ذکر میکنیم :ـ اول تاثرات عقلی، اینها از تاثرات ذاتی و مدنی اعلیٰ تر میباشند، دخیل عقل
۱۸۷ دران بیشتر میباشد، در طلاب کلان سال بطور واضح ظاهر میگردد، و در اینها تیزی و زور تاثرات درجه ادنی نمیباشد، چنانچه در غصه، محبت، خوف، ورشک وغیره که تاثرات درجه ادنی هستند یافت میشوند، ولی اثر تاثرات عقلی دیر میپاید، و مدارتربیت عقلی بر اینها است. تاثرات عقلی از بعض سخنها خارجی هم تقویت مییابند، مثلاً آرزوی شهرت و امتیاز و شوق کامیابی وغیره، ولی در تاثرات عقلی درجه اعلی انسان علم را محض بشوق حاصل کردن علم یاد میگیرد، و همین معراج اعلای تربیت تاثرات عقلی است. دوم ـ تاثرات مذاقی مثل تاثرات عقلی، اینها هم تاثرات درجه اعلی هستند، در اینها حواس باصره ـ سامعه ـ قوای مشاهده ـ مقابله ـ متخیله و فیمه مددا زیاده کار می افتد. در ابتدا بچه اشیای خوشنما و شوخ رنگ را دیده، و سرودهای شیرین مادر عزیز خود را شنیده حظ می بردارد، رفته رفته وقتیکه قوت مشاهده او ترقی مییابد و اشیا را دیده مقابله خواص آنها را میکند. مذاق او هم بنای ترقی را میگذارد، در ین وقت طبیعت او سوی خواص اشیا رجوع میکند، واز اثر مجموعی آنها محظوظ میشود مثلاً در بعض اشیا خاصیت تناسب اجزا (Symmetry) را معلوم میکند، از مخلوط کردن رنگهای مختلف
۱۸۸ بر اصول مشابهت یا تضاد آن از مجموعی که پیدا میشود از ان طبیعت او محظوظ میشود، همینطور لهجه‌های مختلف، آواز سرهای مختلف سرود را فهمید از آنها حظ میبردارد، عشق باختن بحسن، خاصه طبع انسانیست، هر قدر که همراه تربیت عقلی تاثرات مذاقی ترقی مییابند همانقدر در خوشیهای انسان پاکیزگی و نفاست می آید، وقتیکه مذاق درجه اعلی ترقی میکند در انوقت انسان در هر شی حسن صانع قدرت را معلوم میکند- شاعر شکسپیر در یک نظم خود میگوید که اعلی مذاق شاعر و طبیعت نفیس پاکیزه او، و روح بلند پروازش از حسن مصنوعات صانع قدرت حظ میبردارد- شجرهای جنگل با او همکلام میشوند، سنگها با و وعظ میکنند، چشمه‌های روان برای مطالعه دفترهای دانائی قادر مطلق هستند، و هیچ چیز را خالی از حسن نمی بینید. سوم – تاثرات اخلاقی- در ابتدا بچه در میان کارهای خوب و بد تمیز کرده نمیتواند، و در تحت حکم والدین واطاعت آنها مانده اخلاق خوب یاد میگیرد، چونکه در طبیعت او ماده تقلید و تربیت پذیری زیاد میباشد- ند از ان کارهما که والدین او ناخوش میشوند آنها را بد میفهمد و از آنها پرهیز مینماید و از ان کار ها که والدین خوش میشوند او هم آنها را خوب خیال بدان آغاز مینماید.
۱۸۹ و رفته رفته از تکرار واعاده عادی کارهاے خوب میشود، اگرچه در انوقت بعضی کارها را خوب خیال میکند و تکلیف عمل برآنرا هم قدری محسوس میکند ولی نمیداند که فلان کار چرا خوبست؟ و فلان کار چرا بد است، لیاقت اینقسم دریافت، در و رفته رفته پیدا میشود؛ و تربیت عقلی بذریعه تجربه ها و آمیزش همراه مردم تقویت مییابد، مثلاً وقتیکه در ابتدا همراه دیگر بچه های همسن خود بازی میکند در انوقت علاوه از حقوق خود حقوق آنها را هم محسوس میکند، رفته رفته چون عمر و تجربه او زیاد میگردد خیال این امرش پیدا میشود که سلوک مردمان بامن بطور خوب مبنی برینست که من هم همراه آنها بهمانقسم سلوک کنم؛ این خیال در تاثرات اخلاقی ابتدائی او یک روح نو میدهد، الفاظ تعظیم ـ دیانتداری ـ راستی وغیره که اول او را بیمعنی و بیحاصل معلوم میشد حالا آغاز میکند که معنی آنها را عملاً بفهمد، مگر حقیقتاً در ینوقت هم در اقدام کارهای نیک، و حذر نمودن از کارهای بد فائدهٔ ذاتی خود را مدنظر میدارد، و باصلی ماهیت افعال نیک و بد نمیرسد؛ کار نیک را بدین خیال نمیکند که همان کار بذات خود خوبست، بلکه باین خیال میکند که عمل ناکردن خلاف قوانین ملک یا مجلس است، انسان ازین پایه ترقی کرده بمعراج اعلای اخلاق میرسد،
۱۹۰ بسبب کمال ترقی عقل اخلاقی و استحکام و تسخیر قوت ارادی عمل کردن را برطبق ہدایات ضمیر یاد میگیرد و دائرۂ محت و ہمدردی او بسیار وسیع گشته فرض خود را بنظر تعظیم می بیند از انجام وظیفه فرحت روحی برایش حاصل میشود پس معراج اعلای تاثرات اخلاقی یا تربیت اخلاقی همینست. ضرورت تربیت تاثرات بیان اقسام تاثرات مختلفه را شما خوانده اید و نیز آگاه گشته اید که ترت تاثرات چرا ضروری و مفید است، حالا وجوہات ذیل برای تکمیل واقعیت شما تحریر میشوند :- (۱) بر تربیت تاثرات مدار خوشی انسانست، همه خوشیها و تکالیف ما حالات مختلفه تاثرات میباشند، حظ ما از اشیای دنیوی همانقدر میباشد که تاثرات ما را بیدار میکند، پس طبیعت بچه هم همان وقت خوش میباشد که تاثرات خوشی او را بطرز مناسب بیاموزد. (۲) بچه ها طبعاً خود غرضی داشته بر طبیعت خود قادر نمیباشند، ہر طرف که میلان طبیعت آنها میشود میخواهند همان کار آغاز نمایند اگر منع شوند خفه گشته ضد میکنند، ازین سبب برای آوردن تاثرات آنها براه راست
۱۹۱ تربیت آنها خیلی ضرور است. (۳) تاثرات زور گرفته کار محرکات میکنند، و این محرکات خصائل را قائم میشوند، بدینباعث هم تربیت تاثرات لازم است. (۴) اثر تاثرات بر ضبط بسیار میباشد، چونکه بچه ها طبعاً خودغرض میباشند لذا فرض مدرس است که در آنها تاثرات نیک و پسندیده را ترقی دده تاثرات خوشی را افزون، و تاثرات رنج را کم، و تاثرات خودغرضی را زائل نماید؛ و تاثرات همدردی و خواهش صحبت را پیدا کند - رفته رفته تاثرات درجه اعلی را تقویت بنماید. طریق تربیت تاثرات برای تربیت تاثرات امور ذیل را مد نظر باید داشت، مدرس باید کته :- (۱) با فعال نیک خرسندی، و بافعال بد خفقانرا وابسته و مربوط نماید تا ظهار خرسندی و خفقان باقسام مختلفه میشود، مثلاً بشاباش وغیره طلبا را خرسند ساختن، و یا درعین ناراضی نمبر را تبدیل نمودن، یا پیدا کردن رشک در طلبا بستاحد مناسب وغیره وغیره - همچنین بر جوع سوی کارهای خوب و بپرهیز از کارهای بد - تاثرات نیک را تقویت حاصل خواهد شد،
۱۹۲ و رفته رفته تاثرات بد کمزور شده زائل خواهد گشت . (۲) حتی الامکان تاثرات خوشی بر دل بچه ها حاوی باید کرد، مثلاً کاریکه مناسب استعداد و عمر بچه ها باشد که در ان دلبستگی آنها پیدا گشته همان کار را بشوق بکنند. در وقت درس تمثیلات اشیار یا دگفته شود، و در تجربه بچه ها شریک سازند؛ و خرسند یکه از حل مشکلات حاصل میشود تصویر آن در بچه ها پیدا کرده شود؛ بمهجه سخنان طلبا بشوق سعی سبق متوجه خواهد شد و رفته رفته تاثرات عقلی آنها را هم تقویت حاصل خواهد شد . ق (۳) اطوار مدرس پسندیده زنده دل و شگفته طبع باشد، همراه طلبا با و محبت رفتار کند، برای بهبودی و خوبی آنها بشوق و صمیم دل کوشش ورزد؛ در مواقع لازمه حکایتها و فسانہائیکہ از آنها اظهار محبت صادق همدردی و اطاعت پیدا میشود بطلبا بیان نموده قوت متخیله آنها را بیدار با طلبا بطوری سلوک ورزد که ایشان محبتش را بدل جا داده بطیب خاطر منقاد اوامر او باشند؛ اینهمه سخنها برای تربیت مدنی مفید و کار آمد هستند . (۴) برای تربیت تاثرات مذاقی مدرس را باید که عمارت مکتب را صفا نگه کند سامان تعلیم را بدرستی ترتیب بدهد ؛ پوشاک او هم پاک و صاف باشد
۱۹۳ اگر ممکن باشد در صحن مکتب گلکاری کنند چرا که باعث رونق مکتب و ترقی مذاق میشود هرگاه در کدام حصه مکتب نمونه منظر طبیعی بسازند خالی از فائده نخواهد بود. مضامین نقاشی - مصوری و موسیقی هم برای تربیت مذاق خوب میباشند. ( ا ) حتی الامکان در طلبا تاثرات قسم اعلی بتدریج پیدا شود. ( ب ) بوقت کار گرفتن از کدام تاثر اعتدال را مدنظر باید داشت هرگاه کاینرا زیاد از اعتدال بگیرند نتیجه ماندگی خواهد بود، و از ماندگی تکلیف پیدا خواهد شد. ( ج ) تاثرات در دل پیدا میشوند، ولی اگر در موقع لازمه مطابق تاثرات کار نکنند آنها کمزور گشته زائل خواهند شد؛ مدرسیکه نپذیرد عذر دو گونه بیجا بچه ها را از خنده و بازی، یا از اعتراض کردن در سبق باز میدارد فی الحقیقت برنج آنها را میکند. خلاصه ( ۱ ) تاثرات همان کیفیات نفسانی هستند که بتوسط آنها انسان رنج وراحت یا آرام و تکلیف را محسوس میکند. ( ۲ ) جمله تاثرات یا راحت بخش میباشند، یا رنج آور :-
۱۹۴ (۱) از استعمال کردن کدام عضو، یا قوت را با عتدال و میانه روی تاثرات راحت بخش پیدا میشوند . (ب) تاثرات رنج آور در صورت ذیل پیدا میشود :- (۱) استعمال کدام عضو ، یا قوت بیش از حد . (۲) عدم قابلیت استعمال کدام عضو یا قوت . (۳) حائل و سد راه شدن، در استعمال مناسبت کدام عضو یا قوت (۳) اقسام تاثرات مفصله ذیل هستند :- (ا) تحسات (Sensations) (ب) جذبات (Emotions) (۱) تاثرات ذاتی (Personal feelings) مثلاً خوف و رشک و غیره (۲) تاثرات مدنی (Social feelings) مثلاً همدردی، محبت، رحم و غیره (۳) تاثرات درجه اعلی (Abstract feelings) بر سه قسمت است :- (۱) تاثرات عقلی (Intellectual feelings) (ب) تاثرات مذاقی (Aesthetic feelings) (ج) تاثرات اخلاقی (Moral feelings) (۴) تحسات پیش از علم پیدا میشوند ، جذبات بعد از علم ، جذبه آن تاثر است
۱۹۵ که از کدام خیال یا تصور پیدا میشود. (۵) در بچه ها غلبه تاثرات مختلف در اوقات مختلفه میشود، مدرس تربیت تاثرات را باید اینطور نماید که بر بچه ها اثر تاثرات ادنے واعطے بترتیب یکی بعد از دیگری پیدا شود:- (۱) در طفولیت زورِ حِسّات بسیار میباشد. (ب) بعد ازان تاثرات ذاتی، مثلاً خوف ـ رشک و خواهش تعریف و غیره قوت پیدا میکنند. (ج) در آخر تاثرات درجه اعلیٰ و مدنی، مثلاً همدردی، خواهش علم و خیال فرض و غیـره غلبه مییابند. فصل سوم محرکات معنی محرک در سابق بذریعه مثال بیان شده است، تعریف محرکات بدینمنوال میباشد، محرکات آن خواهشات چیده یعنے کیفیات نفسانی هستند که انسانرا براقدام افعال تحریص میکنند، محرکات خوب هم میباشند وبهم
١٩٦ محرکات خوب آنها هستند که بچه ها را بسوی عمل محنت و اخلاق نیک ترغیب میسازند محرکات بزرگی که استحکام آنها در طلاب لازم است قرار ذیل هستند:- (١) میلان طبعی بکردن کدام کار. (٢) محبت علم. (٣) تقلید مثال. (۴) خیال را طلبا همصنف باهم مکتب (۵) شوق یا رشک پیش شدن. (۶) هوس انعام. (۷) خوف سزا. خلاصه (١) خواہشات آن تحریکات کورانہ یعنی کیفیات نفسانی هستند که انسانرا بر اقدام افعال باعث میشود. (٢) خواہشات از تحسسات و جذبات پیدا میشوند. (٣) خواہشات با تربیہ نمیشوند، ولی بذریعہ کوشش ارادت را شیا ئیکه باعث تاثرات و خواہشات خراب میگردد پرہیز کرده میتوانیم. (۴) خواہشاتی را که نفس برای پوره کردن منتخب میکند محرکات می نامند. (۵) محرکات فصل آتی را در طلبا مستحکم باید کرد.
۱۹۷ فصل چهارم ارادت (WILL) تعریف ارادت معنی ارادت اگرچه روشن است، لاکن بباید قدری بغور بینیم که درین فعل ذهن کدام کدام اعمال ذهنی یافت میشوند. ما یک مثال آنرا بیان میکنیم، مثلاً من خنک میخورم و سوی آتش میروم، من خنک میخورم یعنی من درینوقت بحالت خنک میباشم و مرا علم افیستی است که حالت خنک بخود من تعلق دارد و خودسوی آتش میروم ازین امر اینهم مفهوم میشود که من آتش را می بینم - پس درینوقت پیشروی من یک حال دیگر موجود! یعنی بنظر آمدن آتش، لاکن ازینحال بنظر آمدن آتش، مرا خیال همان گرمیهای سابقہ می آید که بباعث قریب رفتن آتش در تجربه من آمده اند، حالا همان حالات گرمی سابقه را با حالات سردی موجوده مقابله میکنیم. پس بباعث این مقابله با یک مرتبه در من خواهش محسوس کردن حالت گرم پیدا میشود، بباعث این خواهش در ذهن خود بطور نامعلوم خیال این امر میکنیم که
۱۹۸ که برای رساندن گرمی کدام کدام قسم حرکت ضرور است، و یقین میدانیم که بباعث این حرکات نتیجه مطلوبه بظهور خواهد آمد. پس ذهن من اراده میکند حرکت دادن عضله های خاص جسم را؛ و من بذریعه این حرکت نزد آتش میرسم از مثال فوق ظاهر است که در اراده همه کارهای عملی ذهن یافته میشوند، از کارهای عملی صرف حرکات بیرونی مراد نیست بلکه اعمال ابتدائی توجه و ذهن هم در ان داخل است، مثلاً خواهش کدام شیئی کردن و در باره کدام کار غور نمودن، برای کدام کار عزم جزم نمودن، یا بالفاظ دیگر اینطور خیال کنید که مراد از اراده کردن خواهش نمودن چیزیست که تکمیل آنرا بدل فیصله کرده ام، ولی یاد باید داشت که پیش از اراده پیدا شدن یک یا چند خواهش ضروریست، و هر خواهشیکه باعث پیدا کردن اراده میشود آنرا محرک میگویند. تربیت اراده نهایت ضرور است پریر میگوید که بر روی زمین اراده انسان کلانترین طاقت است خوب یا بد بودن قسمت ما زیاده تر بر اراده ما موقوف است، چرا که اگر انسان عزم جزم کند مشکلترین کار هم آسان میگردد. چنانچه شیخ سعدی رحمة الله علیه میفرماید
۱۹۹ مشکلی نیست که آسان نشود + مرد باید که هراسان نشود در مکتب هم ترقی عقلی و اخلاقی طلاب بیشتر بر تربیت ارادۀ آنها موقوف میباشد، ارادۀ هر طالب علم که کمزور و ضعیف باشد بر کدام مضمون توجه درست و پوره کرده نمیتواند، هر کار را که آغاز نماید از پیدا شدن کدام مشکل فوراً نیم کار میگذارد. برعکس هرگاه ارادۀ کدام طالبعلم قوی باشد میتواند که چند ساعت متواتر توجه نماید همچنین در بخشهای اخلاقی هم بعض طلبا از سبب عدم تمیز در کارهای نیک و بد، یا بياعث کمزوری و ضعف ارادۀ خود دروغ میگویند و دیگر کارهای بد اخلاقی هم میکنند، لاکن مرد عاقل و مستقل مزاج اول خوبی و بدی کار را خوب میسنجد، باز هر سخن را که نیک میفهمد برای انجام دادن آن کمر همت می بندد، اگر راست بپرسید ارادۀ روح اخلاقست. طریق تربیت ارادی برای تربیت اراده دو سخن مدنظر باید داشت :- (۱) پیدا کردن قوت ارادت در طلاب . (۲) استحکام و ترقی دادن این قوت، یعنی در طلبا همچو لیاقت پیدا کردن که هرگاه بعضی کارها را بر بعض دیگر ترجیح دهند همواره نیک و بد آنها را سنجند
۲۰۰ و هر کار یرا که مناسب خیال کنند برای اجرای آن کمر همت ببندند، مراد از کارهای نیک هر دو قسم کار عقلی و اخلاقی میباشد، مثلاً طبیعت را یکسو کرده بر کدام شی توجه خود را قائم کردن، همواره بوقت معین بمکتب آمدن راست گفتن و غیر آن - در ابتدا ارادۀ بچه ها بسیار ضعیف میباشد، اشیای گردو نواحی از سبب دلنشینی و خوشنمائی توجه آنها را سوی خود میکشند، یا دیگرانرا تقلید میکنند - در خود آنها مادۀ فکر کردن و فهمیدن بسیار کم میباشد مدرس را باید در تعلیم بچه ها این اصولات قدرتی تربیت را مدنظر بدارد، مثلاً باید که بوقت تربیت عقلی ابتدائاً اینقسم اسباق بیاموزد که از آنها مشق و ترقی حواس طلبا بشود - طرز تعلیم این اسباق چنان باشد که خود بچه ها بخوشی اشیا را و خواص آنها را دریافت نمایند، لاکن همراه تربیت عقلی خیال تربیت جسمانی هم باید داشت، و در تعلیم بعد از وقفه‌های مناسب بچه‌ها را اجازت داده شود که آنها بخوشی با هم بازی کنند، قواعد بنمایند - پس از نقسیم تعلیم طرفین مشق، و ترقی قوای عقلی و جسمانی بچه ها برابر خواهد شد - و بر همین سخنها مدار تربیت ابتدائی اراده است، فی الحقیقت هر قدر که شوق دیدن اشیا در بچه زیاد شده برود، معلومات او زیاد میگردد و در افعال او چالاکی می آید در حرکات [ILL]
٢٠١ و باقاعدگی نمایان میشود همانقدر در طبعت او ماده مقابله و انتخاب نے بادشده میرود ، همینطور رفته رفته مشق اراده او میشود و تقویت میرسد. در تربیت اخلاقی مدرس باید از اصول تقلید کار بگیرد ، اگر اخلاق خود او خوب باشد بچه ها هم بالضرور تقلید نیک آنها را خواهند نمود و رفته ہمینطور در آنها عادات نیک قائم خواهد شد ؛ در وقت تربیت جسمانی عقلی و اخلاقی بچه ها مدرس را ضرورت قیام ضبط هم می افتد، ولی حتی الوسع از سختی و تشدد پر ہیز واجب است، و محض در اشد ضرورت اجرای یفعل نماید، مدرسیکه از سختی بیجا و زدو کوب ضبط قائم میکند بیخ قوت ارادی بچه ها را میکند ، از نقیصم ضبط طبایع بچه ها پست میشوند و از خوف مدرس جرات کاربخوشی یا اظهار رای نمییابند ، و از سبیپکه قوت ارادی آنها تربیت نمییابد ، همیشه غبی و تنبل میمانند، اگر شما میخواهید که اراده بچه ها بیدار کنید و تربیت آنرا بنمائید. پس آزادی قدرتی و چالاکی و تیزی آنها را زیر فشار سختی نیارید، اعتراضات آنها را سختی رد نکنید ، وگرنه بچه ها بالكل غبی خواهند ماند ، و در آنها نسبت با فعال ماده فکر کردن و این بکنید آنرا نکنید گاهی پیدا نخواهد شد - از بیان فوق شاید در دل شما این اعتراض پیدا شود
۲۰۳ که هرگاه بچه‌ها را مطلق العنان سازیم از سببیکه طبعاً خود غرض میباشند هر سو که میلان طبیعت شان شود همان کار را میکنند، و بجای متوجه شدن بدرس باخلاق بد خو خواهند گرفت و شریر خواهند گشت. ما بجواب میگوئیم مدرسی که از طبایع بچه‌ها واقف است و از تاثرات و محرکات قدرتی آنها بطرز مناسب کار گرفتن را یاد دارد، بی‌آنکه بچستی و چالاکی و تیزی و آزادی قدرتی آنها مخل گردد، هر سو که بخواهد طبایع آنها را کشانده میتواند، از نشان دادن اشیا و تصاویر خوبصورت و توضیح و تشریح کردن دروس بدلچسپی و بسلوک خوب و محبت و همدردی توجه طلبا را بر سبق قائم کرده میتواند. همچنین از استعمال محرکات مناسب، مثلاً تعریف - قائم نمودن رشک و غیره، شوق تحصیل علم آنها را زیاد کرده میتواند، اگر مدرس را کدام وقت ضرورت سزا دادن هم پیش شود طریقه سزا دادن اینقسم باشد که بنتیجه قدرتی افعال مبنی باشد، مثلا هر بچه که دروغ بگوید مدتی سخن او باور نشود، ولی باید بداند که سختی و تشدید بیجا برای بچه‌ها زهر قاتل است، چون بچه‌ها در تربیت عقلی و اخلاقی چیزی ترقی نمایند در انوقت محرکات درجه اعلی را تقویت باید داد، و استعمال محرکات درجه ادنی را رفته رفته کم باید کرد. حرمت راجستی علم النشم محرات ۱۹۰۰
۲۰۳ مثلاً اگر طالب علم اراده آغاز بکدام کار نماید باید حُسن و قبح آنرا بخوبی سنجیده آغاز نماید اعتماد کردن بنفس خود بیاموزد، و بیصبری و غصه را ضبط کند، غرضکه، رفته رفته هدایت ظاهری کم، و هدایت باطنی زیاد شود، یعنی طبعاً از کار بد متنفر، و بکار نیکو مائل شود. خلاصه (۱) ارادت همان طاقت آزاد نفس است که بذریعه آن نفس از خواهشات مختلفه همان خواهش را منتخب میکند که میخواهد آنرا تمام نماید. (۲) این خواهش منتخبه را محرک میگویند. (۳) طلاب را برسیدن به نتائج درست آموخته سازند، زیرا بر نتائج آغاز نتائج انجام موقوف میباشد، بنابراین تربیت ارادت از نخست خیلی ضرور است (۴) در تربیت ارادت مدرس باید سه امر ملحوظ داشته باشد :- (ا) برای بچه ها اینسخن ظاهر نماید که در ارادت چقدر دخلی دارند (ب) در تربیت اخلاق نشان بدهد که کدام قسم محرکاترا ترجیح باید داد (ج) در طلاب عادت غور و خوض را پیدا کنند. (۵) ارادت طلبا را تربیت کرده مستحکم باید ساخت و هیچ آنرا نباید گسست
فصل پنجم ۲۰۴ عادت (HABIT) تعریف عادت چون کدام کار را متواتر کنیم، نفس را در ان آسانی محسوس، و برای انجام آن در دل میلان زیاد یافت میشود، این میلانرا عادت میگویند، یا بالفاظ دیگر، میلان کلان فکر کردن و کار کردن بیک طرز خاص عادت میگویند. فوائد عادت از غور بر تعریف فوق شما را معلوم شده باشد که قائم نمودن عا دت نیک چقدر مفید است، اگر در هر کار نفس را از سر نو یکسو شده قیام توجه میشد، و از سر نو بکوشش فکر کردن و غور نمودن میبود بر قوت ارادی چقدر زور می آمد، و چقدر محنت لازم میگشت، لاکن اینطور نیست، در ابتدا کدام کار زور اراده و توجه میخواهد، ولی هر قدر از تواتر آسانی در ان کار شده میرود همانقدر میلان این قوتها هم کم شده میرود، تا بحدیکه عادت قائم شود، کار خود بخود اجرا شده میرود، و دخل توجه و اراده دران محسوس هم نمیشود، حالا خیال کرد
۲۰۵ میتوانید که از قائم شدن عادت نیک چقدر محنت نفس کم میشود، همچنین هر قدر که ما از قوای بدنی، عقلی و خلقی بار بار کار بگیریم همانقدر در ما عادات پخته شده میروند، و ازین عادات خصلت ما قائم میگردد، در هر بچه عادات نیک وقت بمکتب آمدن، توجه دادن، مشاهده کردن، راست گفتن، صاف و پاک ماندن، و بر وقت مقرره بازی کردن، و کار نمودن قائم میگردد بیدا بدانید که بنای تربیت او پخته و مستحکم است، و فی الحقیقت اندازۀ ترتیب انسان از عادات نیک او معلوم میشود، ما فوائد عادت را در فوق تحریر نموده ایم حقیقۀ قیام و قوام عادات نیک برای انسان خیلی مفید و کار آمد است لاکن قدری غور نمائید اگر جمله عادات زور گرفته بر طبیعت ما قدرت بیابند و ما بالکل در قبضۀ آنها شویم اراده ما رفته رفته کمزور و ضعیف خواهد شد، و میلان توجه هم کم شده خواهد رفت ۔ کارهای عالی لطف و تمیز معلوم نخواهد شد، فرحت و دلچسپی در آنها نخواهد ماند، چنانکه از کدام کار نوفیل میشود طبیعت ما سخت خواهد شد، و در و آن ملائمت نخواهد ماند که برای مقابله کردن حالات و واقعات جدیده ضرور است، غرضکه ترقی ما بخصم محدود بلکه مسدود خواهد شد، حقیقۀ در قیام عادات ما را باید، اصول
۲۰۶ میانه روی را مدنظر داشته باشیم، برای مأ لازم است که عادات نیک قائم کنیم ولی لائق نیست که غلام عادات خود بشویم؛ بلکه کوشش ما این باشد که عادات ما در قبضه ما بمانند. طریق اختیار نمودن عادت حالا ما بیان این امر مینمائیم که در بچه‌ها چطور عادات پیدا باید کرد، برای این سه شرط مدنظر باید داشت:- (1) شرط اول اینست که برای طلاب ضرور بالضرور کدام محرک کافی باشد. پروفیسر بین (Professor Bain) خیلی برین اصرار دارد که این محرک خارجی هم شده میتواند مثلاً سزا- جزا- تعریف- خیال رای مردم داخلی هم محرکات خارجی خیلی مفید میباشد، مگر استعمال آنها بطوری نباید که بباعث آنها محرکات داخلی یعنی اصلی پس بیفتد؛ مقصد ما اینست که سوی عادت مطلوبہ میلان خاطر طلبا پیدا شود، همینطریقہ تعلیم را ما در قدمه می‌بینیم چرا کہ خواہش کلان بچہ ہا این میباشد که هر چه از نظر آنها بگذرد آنرا مس کنند در دست گرفته خوب ببینند، بقرار همین طرز قدرت طلبا خواص اشیاء را دریافت میکنند یعنی در آنها عادت ادراک اشیاء پیدا میشود، شما میدانید.
۲۰۷ که در بچه‌ها عادت تکلم چطور پیدا میشود، آنها تقلید دیگران میکنند، از صدا کردن مختلف الانواع، آنها را خوشی حاصل میشود، از آواز‌های مختلف میکشند آنها خواهش زیاد برای تکلم کردن همراه دیگران میدارند - از جمله خواهشات حرکات و سکنات بچه‌ها ظاهر میشود که آنها بالضرور کدام کمی را محسوس میکنند، مطلب این خواهشات و غیره اینست که در آنها یک قسم طاقت موجود است، پس مقصد تعلیم اینست که بر طلاب ظاهر شود که این طاقتها را محرک مقصد مطلوبه ساخته چطور خواهشاترا پوره کرده میتوانند. جیمز (James) میگوید که اگر تربیت هر قسم بطرز درست شود پس همه میلان قدرتی طلبا در دلهای آنها خواهش اشیای خاص را زیاد میگرداند و انطرف اشیای مخصوصی دیگر خواهش آنها را مانع میشود یعنی از سبب همان میلانها عاداتِ خصوصی در آنها پیدا میشوند. (۲) شرط دوم تکرار است، چون شما بر کدام سنگ بار بار چکش بزنید، آهنگ تکه تکه میشود، آیا شما گفته میتوانید که از کدام ضرب آن سنگ تکه تکه گشت؟ یک یک ضرب اثر نموده از ضرب آخری کار خلاص میگردد. همینطور در عادت انداختن هم اثر هر ضرب میشود، عادتِ هر روز موثر می افتد بلکه
۲۰۸ اثر افعال همه ایام گذشته ظاهر شده میرود، حتی که رفته رفته گیر و عادت قائم میشود خواه آن عادت خوب باشد یا بد، و آن در کار امروزه شما مد هم کرده میتواند و مخل هم گشته میتواند همچنین هر چه شما ندامت خود هستید؛ آن نتیجه کارهای روزمره شما ست. (٣) شرط سوم اینست که آن کار متواتر بدون کدام خلل اجرا شود، گا ہے دران خلل واقع نشود، برین قاعده عمل نمودن اکثر مشکل میباشد لاکن اگر کدام خلل یعنی کدام استثنا واقع شد، در انصورت حرج کلی پیدا میشود، ما درین سخن اکثر بازی میخوریم، مثلاً چون کدام بچه تا یک عرصه پابند کدام قاعده میماند و روزی بران عمل نمیکند میگوئیم که چه حرج است بیچاره بسیار سعی مینماید، اگر یکروز این کار را نکرد چه مضائقه است؟ ولی ازین امر صرف نظر میکنیم که یکروزه ناغه گی هم ضرر و اثر مضر خود را می بخشد، وجه چنین خیال نمودن ما اینست، که ما میفهمیم عادات بنهایت مشکل قائم میشوند، و بعد از قدرے توقف و آرام زیاد آسان میشوند، لاکن قانون عادت بالکل برخلاف این امر است- ما بکار ہا ئیکه عادت میگیریم خوشی بسیاری برای ما از آنها حاصل میشود [Margin] ۱۲۰۰ نوعمارت محل تعلیم شرکت افغان
۲۰۹ بشرطیکہ مدت مدیدے مباشر آنھا شویم با لخصوص وقتیکه آن کار یا هم بذات خود فرحت بخش و خوشگوار باشند، ولے کار ہائیکہ خوشگوار هم نباشد چون رفته رفته عادی آنها میگردیم، در وقت اجرای آنها بطبیعت اثر بد پیدا نمیشود ۔ بنابرین چون ما رفتہ رفتہ خوگر کدام کار میشویم، اگر دران کار خلل یکرو زہم واقع خواهد شد بالضرور تاثیر نا پسند آن کاری در میماند، بچہ ہا فوراً این سخن را معلوم میکنند که فلان کار مخصوص را که در فلان روز نکرده اند، صرف نظر ازان کرده اند یانے، و در صورتیکه صرفنظر شده باشد بچه ها نتیجه ازان اخذ میکنند که خو گیر شدن بعادات مطلو بہ چندان ضروری نیست ۔ روزی مادری بیچه خود گفت کہ ”چرا شما دست ناشته سرنان نشست اید، چونکه میدانید شما را به دست شستن نان نمیدہم" بچہ بہ بسیار سادگی جواب داد کہ " روزے شما چنین نکرده بودید" مطلبش اینیست که ناغه یگر و زهم بر خو گیر شدن عادت اثر مضر دارد. عاداتِ نیک عادات نیک بر دو قسم است :- (۱) عادات عقلی مثلاً جواب دادن بفطرهای مکمل تحقیق وقصه میکردن
۲۱۰ مشاهده نمودن ، متواتر اندیشیدن - (ب) - عادات اخلاقی - محنت - صفائی - راستی ، نیک طورا فرمان برداری - دیانت داری - لحاظ ذاتی - خلق - عدل مهربانی - اعتدال و غیره - طرز قائم نمودن عادات عقلی در باب تربیت عقلی تحریر گشته و نیز بر بعض سخنهای دیگر هم موقوف است که در فن تعلیم ذکر خواهد شد - از میان عادات خلقی ما صرف از چهار عادت اول بحث میرانیم ، که پیدا کردن آنها در بچه ها نهایت ضرور است محنت ذکر شدن محنت نهایت ضروریست ، چرا که همه کارهای بر آن انحصار دارند طریق تربیت (۱) جمله اموریکه تعلق به نظم و نسق مدرسه دارند - باید رعایت شوند مثلاً جماعت بندی - تقسیم اوقات و غیره - که در مدت کم کار بسیار بتوسط آنها خواهد شد ، طلبا خوگر بتربیت و با قاعدگی خواهند گشت ، شرارت شان کم خواهد گشت .
(۲) نیز خیال آن همه امور را بدارید، که در طریق تربیت توجه بیان شده صفائی ، در باب تربیت جسمانی ذکر شده - راستی بذات خود از شریفترین فضائل اخلاق و بیخ همه نیکیها ست معنی راستی این است - که هر چه در ظاهر قول و فعل یا خیالات ما باشند همان در باطن باشند . محرکات دروغ گفتن (۱) بزدلی - مثلاً باعث سختی و تشدد زیاد دروغ گفته خود را خلاص کردن (۲) خودغرضی - برای نفع ذاتی ، یا برای بردن مسابقه یا مباحثه دروغ گفتن (۳) نخوت یا خودپسندی - یعنی برای نشان دادن شان شوکت خود یا بباعث بی پروائی واقعات را بسیار مبالغه بیان نمودن - (٤) حسد و عداوت - در ضرر رساندن دیگران خوشی خود دانستن و برای این مطلب دروغ گفتن طریق تربیت (۱) بچه ها راست گوئی را عموماً بذریعه تقلید یاد میگیرند. بنابرین ضرور است که افعال شما مطابق اقوال شما باشند .
۲۱۲ (۲) در دروغ گفتن کدام طالبعلم، اول باعث یا محرک آنرا معلوم کنید و بعد ازان هر سزائیکه مناسب خیال میکنید بدهید، ولی در صورتیکه باعث و محرک معلوم نگشته سزا یابند احتمال نتائج بد دارد. (۳) ضبط شما چنان باشد که دران هیچ تحریک دروغ گفتن نباشد لکن سستی ضبط - و بی پروائی در کار - تقصیر در نگرانی، طلبا را راغب دروغ گفتن میسازد، برعکس این از خوبی ضبط چنین محرکات رفته رفته کمزور و زائل میشوند، لاکن یا و بدارید که سختی و تشدد بیجا هم مضر میباشند. (۴) بر طلبا همواره این توقع بدارید که راست گفتن سخن معمولیست لهذا در هر کار بر آنها اعتماد بنمائید. (۵) اگر درباره کدام طالبعلم شما را شک پیدا شود که دروغ گفته است ظاهر نکنید، چرا شک داشتن داخل عیب جوئی است - و شک فضول بر طلبا ناگوار میگذرد. (۶) طلبائیکه برای خوش کردن شما یا نشان دادن شان و شوکت خود بر مبالغه عادی باشند، سخن آنها را گوش نکنید.
۲۱۳ (۷) طلبائی که راست میگویند به آنها همیشه اعتماد بدارید، و بر دروغ گفتن کدام طالبعلم، اول مرتبه شما اظهار تعجب بنمائید، و قدری آنرا باین طرز بکنید که دران از طرف شما اظهار همدردی و رنج ظاهر شود اگر باینطور کار درست نشود بعد ازانش سرزنش بنمائید، و بر و اعتماد نکنید، یا کدام مناسب سزای دیگر بدهید. (۸) طالبعلم دروغگو، اگر بصدق دل توبه نموده به راه راست بیاید حوصله افزائی او بنمائید، و اگر کدام طالبعلم اعتراف بر قصور خود بکند، صرف قابل معافی نی، بلکه سزاوار تعریف هم است. نیک اطواری معنی تواضع، خوش خلقی یا شائستگی اینست که ما همراه مردم بانها و نرم دلی پیش بیائیم. یک مورخ نامی میگوید که هر بچه که خوش خلق و صاف دل باشد باعث عزت و فخر ملک خود شمرده میشود، اشخاص بهادر و شریف (مرد باشند یا زن) همیشه نیک خلق میباشند. طریق تربیت (۱) صفت نیک اطواری برانچه رفته رفته از حسن سلوک والدین و استا
٢١٤ و از صحبت مردم نیک یاد میگیرد، بنابراین خوب بودن اطوار شما نهایت ضروریست، هر خوبی اخلاق را میخواهید که به بچه ها بیاموزید آنها را اول در ذات خود جمع نمائید . (ب) از طبایع وخوی بچه ها هم واقعیت پیدا کنید ، حرکات وسکنات آنها را خیال داشته باشید ، هر وقت ایشانرا نصیحت کرده بروی وسعی بلیغ نمائید ، که :- (١) همواره کار را بادیانتداری بکنند - راست بگوئید و بدل صاف باشند - الفاظ فحش بر زبان نیارند ، از صحبت مردم بد پرهیز نمایند ، دست و روی خود را پاک و صاف نگه کنند (٢) والدین خود را خوش بدارند، همراه برادران و خواهران خود بمهربانی سلوک نمایند ، خود غرض نشوند، در اشیای خوب دیگران را هم شریک بسازند . (٣) برقواعد مکتب کار بند باشند ، در امتحان نه نقل کنند و نه کدام قسم فریب بدهند ، میزها و تخته ها وغیره را همراه چاقو های خود تراش نکنند، در کتاب درس خود
٢١٥ نوشته نکنند . (٤) در بازی حریفان خود را فریب ندهند، همراه کسی جنگ و جدال نکنند، همراهمان خود را طعنه نزنند، و بنامهای بد صدا نکنند . (٥) چون همراه بزرگان ـ حکما ـ اساتذه ـ و دوستهای خود ملاقی شوند سلام بدهند، بر دروازه ها، دیوار ها، در ریچه ها و غیره همراه طباشیر نوشته نکنند، سنگ نزنند، به مال و اسباب مردم نقص نرسانند، همراه مردم پیر و شل و شت تمسخر و مذاق ننمایند، بلکه همراه آنها بمروت سلوک بکنند، از طواف هر چیز نخزند و نخورند . (٦) پیشتر از طعام تناول فرمودن، دست و روی خود را بشویند، طمع بخوردن زیاد ننمایند، وقتیکه لقمه در دهن باشد سخن نزنند و آب ننوشند، در وقت سرفه و عطسه روی خود را از طرف مردم بگردانند و دست بر دهن بگذارند، با هیچکس به بی ادبی و گستاخی پیش نیایند
۲۱۶ (۷) سخن کسی را قطع نکنند، و همیشه بکار خود سرگرم و پابند وقت باشند، طرز و وضع آنها چنین باشد که چستی و مستعدی ازان ظاهر شود. خلاصه (۱) میلان کلان کار کردن و اندیشیدن بیک طرز خاص را عادت می‌گویند. (۲) فوائد عملی عادت :- (ا) از عادت محنت سخت جسمانی و عقلی کم میگردد. (ب) برای هر یک عمل ذهنی مثلاً حافظه - تخیل - ارادت و غیره بر عادت میباشد. (ج) اخلاق- اثر اخلاقی، عادت خوب میباشد، چرا که درین بسیار ضرورت عمل ارادت میباشد. (۳) عادت کردن - برای قیام عادت سه شرط لازمیست :- (ا) در ابتدا بودن محرک کافی. (ب) تکمله. (ج) بدون کدام خلل جاری ماندن اینعمل تا عرصه دراز.
۲۱۷ (۴) ایجاد عادت و طلب. (أ) عادات اخلاقی، مثلاً فرمانبرداری - راستی - دیانتداری وغیره. (ب) عادات عقلی، مثلاً جواب دادن بجمله های مکمل - تحقیق تفتيش ، تصدیق و تصحیح ، مشاهده ، غور و خوض. فصل ششم خصلت و اخلاق تعریف در بیان عادت ذکر نموده ایم، که ما از قوای بدنی، عقلی و خلقی هر طور که کار میگیریم، هما نقسم در ما عادات قائم میشوند، و در وقت قائم نمودن رای خود بر خصلت کدام شخص، ما بر عادات مختلفه او غور مینمائیم، و مطابق خوبی و بدی آنها رای خود را قائم میکنیم، لهذا از خصلت : همان میلان طبعی یا مجموعه عادات مراد است که از تربیت استحکام یافته در انسان قائم می شوند، و اگر
۲۱۸ اظهار خصلت در افعال شود آنرا اخلاق میگویند، از بیان فوق فهمیده باشید که از ابتدا پیدا کردن عادات نیک در بچه‌ها چرا اینقدر ضروری و مفید است، وجه اینست که عادات در طفولیت بزودی قائم میشوند، و بعد ازآن بآسانی ترک نمیگردند، و نیز از همین عادات خصلت برفته رفته قائم میشود. طریق تربیت خصلت (۱) چونکه خصلت از عادات قائم میشود، لذا از ابتدا در بچه‌ها موافق عمر و استعداد آنها سعی در پخته کردن عادات نیک نمائید. (۲) همراه طلاب بمهربانی و شفقت سلوک کنید. با این همه ضبط شما چنان باشد که دخل رعایت و تلون مزاج دران نباشد. (۳) حتی الامکان همراه طلاب در بازیهای مکتب شریک گشته، خود را بکیفیت مزاج هر طالب علم واقف سازید و از استعمال محرکات مناسب، عیبهای آنها را کم
۲۱۹ و خوبیهای آنها را جلا بدهید. (۴) هر خوبی اخلاق را که بطلبا می آموزید، در ذات خود آنرا جمع کنید. (۵) طریقه تعلیم شما چنان باشد که توجه بچه ها فقط بسوی کارهای نیک رجوع کند. (۶) طرز بیان، دلنشین باشد، بر نصایح خشک اکتفا نکنید بلکه حسب موقع، از کتب تواریخ و سیر و اخلاق تمثیلات بیان نمائید. خلاصه (۱) از خصلت، آن میلان طبعی یا عادات مراد است که از تربیت استحکام یافته در انسان قائم میشوند. (۲) چون اظهار خصلت در افعال میشود آنرا اوضاع و اخلاق میگویند (۳) اثر خصلت و اخلاق بر یکدیگر میشود، باعث افعال مقرره میلان یا عادات ما میباشند. پس اثر خصلت بر افعال میشود ولی ما از افعال، عادات خاص را زیاده مستحکم و استوار میسازیم، همینطور اثر اخلاق بر خصلت میشود.
۲۲۰ (۴) برای قائم کردن خصلت، ما از دلیل طلبا کار گرفته نمیتوانیم از عمل افعال درست، عادات نیک در آنها قائم کرده میتوانیم، بر بچه ها اثر خارجی انداخته میتوانیم، و باعث قیود از اختیار کردن عادات بد مانع شده میتوانیم. (۵) در قائم کردن خصلت اثر زیاد، از مثال معلم میشود، اکثر بچه ها تقلید میکنند. (۶) برای پرهیز کردن از بدی، و عمل نمودن بر افعال نیک، طلبا را تربیت اخلاقی میکنیم، و سزا و جزای مناسب، استعمال مینمائیم.
۲۲۱ باب سّوم فن تعلیم حالا ما از قوای ذهنی و جسمانی بچه‌ها قدری واقفیت حاصل نمودیم – و اصولی که بایست مدنظر داشت و بتوسط آنها این قوا را نشو و نما داد، هم معلوم شد – اکنون در این باب بیان میکنیم که استعمال این اصول چه طور باید – یعنی طلبا را چه طور تعلیم باید نمود – که قوای ذهنی آنها بطریقه مناسب ترتیب بیابند – دانستنی است که قوای ذهنی طلبا تا وقتیکه آنها را بکار نیاورند ترقی نمیکنند – لاکن طلبا قوای خود را استعمال کرده نمی‌توانند – تا وقتیکه بر کدام چیز خاص توّجه نکنند – مگر برای متوّجه شدن بر کدام چیز خاص بودن شوق و دلنشینی لازم است – شوق و دلچسپی وقتی پیدا میشود – که مضمون بطرزی تعلیم شود – لهذا فرض مدرس است که هر مضمون را بدرستی اینطور تعلیم نماید – که طلبا بشوق و دلچسپی متوّجه گشته قوای
۲۲۲ خود را باستعمال بیاورند ـ و بران مضمون بخوبی حاوی بگردند ـ ولی خیال بدارید ـ که هر کار یک هنر میباشد ـ پس هنر تدریس ـ یافتن تعلیم طریقه است ـ که بذریعه آن مدرس شوق طلاب را پیدا کرده توجه انها را قایم میدارد ـ و برائیکه طلبا برمضمون حاوی شوند ضروه قوای آنها را باستعمال میار و ـ حصۀ اول اصول منتخبه تعلیم فصل اول از اشیا بعالم خیالات رفتن (معنی الفاظ محدود میباشد) قوۀ اظهار خیالات در الفاظ محدود می باشد زیرا از تجربه معلوم شده که از الفاظ شخص تقرر کننده بر بعضی حاضرین یک قسم اثر میشود ـ و بر بعضی دیگر قسم ـ و تقریر را شنیده در دلهای بعض سامعین زیاده خیالات پیدا
۲۲۳ میشوند و در دلهای بعضی کم ۔ فی الحقیقت الفاظ محض علامات خیالات هستند. و خیالاتی که در دل ما موجود میباشند اذریعه آنها خیالات نو را درست فهمیده می توانیم ۔ این کمی و بیشی در معانی الفاظ بلحاظ وسعت خیالات میشود و گرنہ معانی الفاظ محدود میباشند - تصور اشیای غیر مشاہد بذریعہ اشیای مشاهد میشود - لذا اول در طفولیت خیالات از آن اشیا پیدا میشوند که آنها را می بینیم میشنویم و محسوس میکنیم گاهی کر ما در زاد تصوراً و از یا کو ر ما در زا تصور رنگ را کرده نمیتوانند - حواس ، معلم اوّل ما میباشند ہمہ علم بذریعہ حواس و بیشتر بذریعہ حواس خمسہ یعنی باصره - سامعہ - لامسہ - شامه و ذائقه حاصل میشود - (براه راست یعنی خود آموختن ) خیالات که از تجربه و مشاہده کردن خود اشیا پیدا میشوند ما بواسطه آنها از تجربه و مشاہدۂ اشخاص دیگر هم فایده بر داشته می توانیم ۔ یعنی هر چه خود ما دیدیم و معاینه نمودیم ۔ بعد و آن بیان اشخاص دیگر را هم فهمیده میتوانیم - بنا برین
۲۲۳ هر قدر که ما واقفیت زیاد از تجربه و مشاهده ذاتی حاصل نمائیم بهمانقدر سهولت در فهمیدن بیانات اشخاص دیگر خواهد شد. و هر قدر تصورات شهودی بصحت شود. بهمانقدر تصور درست ازان اشیا هم خواهد بود که از مشاهده مانگذشته اند - بلکه از بیان مردم دیگر بسمع رسیده نتیجه اش این است که هر قدر ممکن باشد - باید بچه ها خود براه راست یاد بگیرند- خصوص در اوائل عمر بچه ها را باید که از حواس زیاده تر کار بگیرند- وحتی الامکان بذریعهٔ اشیا- نمونه جات - تصاویر و نقشه جات علومرا حاصل باید کرد- خیالاتیکه ما در طفولیت حاصل میکنیم- ذخیره تجارتی یا سرمایهٔ ذهنی ما میباشد- که در آینده بکار ما می آید- لهذا با لخصوص تعلیم بچه ها می خور را بذریعه الفاظ نباید کرد - بلکه بذریعه اشیا باید نمود- خلاصه (۱) خیالاتیکه بیشتر در ذهن موجود میباشند - بذریعه آنها الفاظ نو در خیالات تبدیل میشوند- (۲) اول خیالات اشیا بذریعه حواس خود بخود پیدا میشوند- (۳) هر قدر خیالات بیشتر بسیار صاف باشند- بهمانقدر بسهولت
۲۲۵ فهمیدن ان اشیا میشود که ما میخوانیم یا می شنویم - بنا بر این:- (۱) حتی الامکان بچه ها را باید که خود بخود یاد بگیرند - (ب) این خیالات یک سرمایه ذهنی است که در آینده بکار می آید - فصل دوم از خیالات سوی الفاظ رفتن (موقع استعمال اصطلاحات نو) الفاظ بدون اشیا بالکل بیحاصل است - ولی با اینهمه از الفاظ بسیار فایده گرفته میشود - وقتیکه از دیدن کدام چیز در دلهای بچه ها خیالات نو پیدا میشوند - طور ادا کردن آنخیالات را بایشان نشان باید داد که یعنی بالفاظ درست و مناسب چگونه ادا می شوند - همین قسم در اسباق جغرافیه بعد از قائم نمودن تصور حالات طبعی کدام جایی از اصطلاحات جغرافیه گفته شود - هر تصور که در بچه ها قائم میکنید - حتی الامکان از کدام شیئی اخذ باید کرد - و باز آن تصور را بکدام نام تعبیر باید نمود - یعنی در الفاظ
٢٢٦ ظاهر باید کرد. بدین قسم آن تصویر بر دلهای طلاب نقش میشود- و هروقت که آنها بخواهند- خیال آن را کرده می توانند در تصور نما و شش جهتی در الفاظ هم معنی آن همان رشتۀ عباست که در روح و جسم است. اگر خیالاترا در قید الفاظ نیارید. ندین اصلاحی ماند مضمونها بوسطۀ الفاظ خیالات را در دل خود نگه داشته و غور و خوص کرده میتوانیم همراه خیالات دیگر می توانیم آنها مقابله نمائیم- و از آنها اخذ نتایج کنیم- بنا بر این تمرین لازم است. برای ظاهر کردن خیالات نو بچه ها را الفاظ نو به یاد بدهد. ولی در هیچ درسی افراط اصطلاحات تو نباشد. بلکه در هر درستی برای زیادہ کردن ذخیرۀ الفاظ طلبا استعمال دو یا سه الفاظ نو کاست بهر حال این خیال شگوفا و قتیکه تصور قائم نگردد - اصطلاح نو هر گز گفته نشود اگر پیش از قائم کردن تصور اصطلاح و جزیره نما گفته شود به ترتیب اصلی بالکل تبدیل خواهد شد. طرز درست این است که اول مش روی طلاب نمونۀ جزیرہ نما ساختہ ماندہ شود. و خود بچه با آنرا دید و تصور آنرا در دل خود قائم نمایند. بعد بر آنها اصطلاح گفته شود- (صرف دانستن الفاظ کافی نیست) هر مدرس را لازم است.
۲۲۷ که در میان علم اصلی و واقعیت لفظی تمیز کرده بتواند- اکثر دیده میشود بچه ها سخنور و الفاظ را شنیده بدون فهمیدن معنی آنها را بدرستی استعمال می نمایند- و بسا مدرس نا تجربه کار در این امر بازی میخورد- که طلباء تا یک حد از معنی این الفاظ نو واقف شده اند- اگر با حتیاط کار گفته سخنی که حقیقت آن برای طلباء معلوم نیست بخیال شما خواهد آمد که معانی آن را میفهمند- چرا نسبت بکدام چیز اگر قابلیت اعاده نمودن لفا[ظ?] خاص داشته باشند دلیل نمیشود که بچه ها آنرا بخوبی می فهمند- لهذا بهترین طریقه تعلیم کردن بچه های خرد این است- که شی اصلی یا تصویر پیش رو نهاده تعلیم داده شود- سعی مدرسین لایق صرف بهمین نیست- که طلبا الفاظ درست را بیان کرده بتوانند- بلکه این هم لازم است که تصور اشیاء بر دل آنها بخوبی نقش شود- اگر چیزی برای حفظ کردن طلبا باشد- در آنصورت باید اول آنها را بخوبی معنی فهمانده شود- بعد آنها عبارترا بآسانی یاد خواهند کرد- وقتیکه بچه ها بدون فهمیدن , تعریفات و قاعده ها را اعاده کنند- پس باید فهمید- که تعلیم آنها بر طرز ناقص شده است- بیاد بدارید- که الفاظ فقط پوست علم هستند- ولی مغز اصلی
۲۲۸ آن در خیالات یافته میشود - لهذا نسبت به پوست مغز را بیشتر قدر باید داشت - (استعمال الفاظ ) ولی از افراط و تفریط هم احتیاط باید نمود - اگر چه بدون خیالات الفاظ فضول میباشند - مگر برای فهمیدن - یا نوشتن و ظاهر کردن خیالات نو الفاظ نو خیلی ضرور میباشد تا وقتیکه خیالات را جامه الفاظ نپوشانند - چندان سودمند نمی باشند - واحتیاط این امر هم باید که طلاب الفاظ را بدون خیالات استعمال نکنند یا با لفاظ دیگر زبان طلبا از نفس تصور آنها پیش قدمی نه کند - یعنی الفاظ جای خیالات نگیرند - طرز درست تدریس همین است - که اول اشیا با ز خیالات بعد اصطلاحات والفاظ باشند - خلاصه (۱) بیشتر از بیان کردن خیالات نو استعمال الفاظ نو و اصطلاحات نو را نباید کرد - (۲) واقعیت طلاب صرف لفظی نی بلکه اصلی و واقعی باشد - (۳) الفاظ پوست علم هستند - و خیالات مغز - پس نسبت به پوس
۲۲۹ مغز را بیشتر قدر باید نمود (۴) الفاظ از خیالات جدا و پس و پیش نشوند ـ یعنی اول اشیا با زخیا و بعد ازان اصطلاحات باشند ـ فصل سوم از معلوم سوی مجهول رفتن ـ هر چه میخواهید ـ طلبا را بیاموزید ـ بنای آنرا بر واقعیت موجوده آنها بگذارید بوقت تعلیم خیالات یا واقعات نو همیشه این کوشش نمائید ـ که تعلق آنها همراه خیالات و واقعات موجوده ظاهر شود ـ بدین قسم واقفیت طلبا بیشتر میگردد و زیاده مفید و کارآمد میشود ـ چون در نفس انیقسم تعلق خیالات پیدا شود ـ بخوبی نقش شده با سانی یاد میماند ـ چرا وقتیکه یک خیال می آید ـ در آنوقت آن همه خیالاتی پیش روی نظر می آیند ـ که وابسته باین خیال میباشند ـ و هرگاه طلبا را چنین خیالات و واقعاتی میگوئید که هیچ تعلق آنها همراه واقفیت پیشتر نباشد ـ پس آنها در نعض علیحده علیحده جا میگیرند و چون تعلق بسیار
۲۳۰ ندارد - زود فراموش میشوند. پس معنی تعلیم این نیست که طلبا دان خیالات حاصل کند. که هیچ تعلق بآنها همراه خیالات موجوده نباشد. بلکه یاد گرفتن آنرا میگویند. که در میان خیالات موجوده و نو تعلق پیدا شود. لهذا فرض معلم است. که برای پیدا کردن رابطه این کار را به نهایت خوبی و خوش اسلوبی بانجام برساند. و ازین هم صرف نظر کند. که پیشتر از داخل شدن مکتب واقعیت بچه با چه قدر و چه قسم است. چرا که بچه های خورد در باز هم سخنهای نو معلوم میکنند. اگر معلم از فرض خود واقف باشد. هر روز در واقعیت موجوده وجد ید طلبا تعلق پیدا کرده میتواند. وقتیکه بچه ها بمکتب داخل میشوند. در آنوقت معلم بگوید که آنها چیزی نمیدانند. بلکه از معلومات موجوده آنها ضرور فایده باید برداشت. پس بهر یک مدرس بذمه خود دو فرض دارد. اول در واقعیت سابقه و جدید بچه ها تعلق پیدا کردن. دوم - بذریعه واقعیت سابقه علم نو را شرح و واضح نموده ذهن نشین آنها نمودن. همواره قاعده تدریس این میباشد. که از معلوم سوی نامعلوم میروند. برای آن دو امر مد نظر باید داشت که اول معلومات سابقه را
۲۳۱ بذریعه واقیت نو بسازید و علاقه هر دو را با هم ظاهر کنید ـ و دوم بذریعه اشیای معلوم تصور اشیای جدید و نامعلوم را ذهن نشین طلاب بکنید ـ مثلاً بوقت آموختن ضرب قاعده جمع را سنگ بنا فهمید ـ بوقت درس دادن احوال شیر از واقفیت گر به کار بگیرید ـ به قال فهمیده باشید ـ که بوقت تعلیم دادن در میان معلومات موجوده و جدیده خوب مقابله باید کرد ـ چرا که اینطور خیالات باهم پیوست میشوند ـ و در دل بخوبی نقش گشته بآسانی یاد می مانند ـ خلاصه (۱) تعلق خیالات موجوده و جدیده را ظاهر باید کرد ـ چرا که اینطور خیالات بخوبی ذهن نشین شده بآسانی یاد می مانند ـ (۲) از معلوم بسوی نامعلوم بروید ـ یعنی: ـ (آ) واقفیت سابقه را بنای واقفیت جدیده بسازید ـ (ب) بذریعه اشیای معلوم اشیای مجهول و جدید را بیاموزید (۳) معلومات موجوده و جدیده را دائماً مقابله بنمائید ـ
۲۳۲ فصل چهارم از مقرون بسوی مجرد رفتن - شبیه باصول فوق اصول دیگر هم است - که آنرا انتقال از مقرون بسوی مجرد میگویند - طرز استعمال لفظ مقرون بر دو قسم است - اول اشیای محسوسه - دوم واقعات و امثال وغیره - اشیای محسوسه چیز ہائی است - که بحواس محسوس میشوند - از روی این اصول وقتیکه درس بر اشیای محسوسه با شد اول صرفحال آنها را بیان - و بعد اسباب و دلایل و غیره واضح شود مثلاً میخواہید کوه آتش فشان را درس دهید - اول بذریعه کدام نمونه یا تصویر یا خا که یا تصور درست اینقسم کوه ها را ذهن نشین طلاب نمائید - چون تصور درست ذهن نشین شد - بعد از اسباب وجود اینها بحث کرده میتوانید - همیشه مد نظر بدارید که پیش از انکه بر چه طور و چرا فکر کنید - باید (چیست) را بفهمید - بقرار این اصول تعریفات و قواعد را بذریعه امثله خاصه نشان باید داد - این طرز یا استقراء
۲۳۳ می نامند- و در وقتی استعمال میشود که بذریعه امثله خاص نتایج عام اخذ میشوند - در امثله ذیل این طرز را شرح مینمائیم - چون شما (فعل) را درس میدهید - اوّل بمد و طلبا چند فقره اسان بر تخته سیاه نوشته کنید - بعد بذریعه این امثله تصوّر فعل بر دل بچه ها نقش - و در آخر تعریف فعل را پیدا کنید - همین طور اگر اربعه را درس میدهید اوّل چند امثله پیش روی بچه ها حل کرده نشان دهید - طور حل کردن چگونه می باشد - بعد قاعده پیدا کنید، و در آخر آن قاعده را بر امثال دیگر عاید کنید - پس بوقت آموختن تعریفات و قاعده ها طرز استقرائی عمل باید اورد - این سخن هم قابل بیان است که بعض اوقات در مکتب عکس این طرز اختیار کرده میشود - مثلاً در کتب صرف و نحو اکثر تعریفات اوّل میباشد و مثال در آخر - ولی بوقت درس بذریعه امثال تعریفات را باید آموخت - همین طور در کتب حساب هم اوّل قاعده ها را بیان میکنند - و بعد از آن مثال می آرند - لاکن بوقت درس طرز عکس این را استعمال باید کرد - در اقلیدس هم دعوی عام را اوّل بیان میکنند - و بعد از ان همراه شکل دعوی خاص را بیان میکنند - مگر بوقت درس دعوی خاص را اوّل بیان باید کرد -
۲۳۴ چرا که پیش از فهمیدن دعوی خاص اطفالها شاذ و نادر دعوی عام را فهمیده نمیتوانند پس بوقت تعلیم سخن های ساز را اول بیان باید کرد یعنی اول مقرون بعد ازان مجرد یا اول خاص بعد ازان عام بیان شود- خلاصه (۱) از مقرون سوی مجرد بروید- (۲) در در وس اشیا پیشتر از چطور و چرا چیست را معلوم باید کرد- (۳) بذریعه مثال های خاص نتایج عام اخذ نمائید. این را طرز استقراء می نامند- (۴) تعریفات و قاعده ها را بقرار همین طرز یاد باید داد- (۵) بسا اوقات در کتب برعکس این طرز میباشد- فصل پنجم کار یک معلم کلان است- پیشتر بیان نمودیم که حتی الامکان تعلیم بذریعه اشیاء داده شود
۲۳۵ و خود طلبا بذریعه تجربه و مشاهده واقعیت پیدا کنند. و حواس خود را بکار آورده تصور صاف و صحیح حاصل نمایند. لہذا ضرور است. مشاهده کردن درست را یاد بگیرند. عظت استحضار برای اینمقصد بهترین طریقه آنست که هرچه را که طلبا معاینه نمایند آن را بیان کرده بتوانند. واگر شما میخواهید که نقشه و وسعت کدام شی و اجزا و صورت و شکل و ساخت آنرا ذہن نشین طلبا بکنید. بهترین طریقه آنست که خود طلبا تصویر آنرا رسم کنند. مثلاً میخواهید صورت شکل کدام برگ درخت ذہن نشین آنها شود. پس بچه ها را بگوئید که تصویر آنرا رسم کنند. چرا درین صورت طلبا بہ انتها غور و خوض برگ را مشاهده خواهند کرد. و اگر میخواهید که شهرهای کناره کدام دریا را یاد کنند. اینقدر کافی نیست کہ برنقشه نشان بدهید. یا خود نقشه رسم کرده ترتیب آنها را بگوئید. بلکه خود طلبا نقشه رسم کنند و شهر ہا بدرستی درج نمایند. در همه کارهای مکتب این اصول را مد نظر باید داشت. که هر تربیتی که در و چشم های طلبای درجه ابجد خوانان بگیرند. تا آخر مکتب جاری بماند. وطرز
۲۳۶ بازیچه برتربیت دست و چشم متوجه باشید - چرا بذریعهٔ چشمها بردلها بچه‌ها یک نقش پیدا میشود که آنرا بدستهای خود بر کاغذ نقل میکنند - حتی الامکان طلبا باید - که تقلید مدرس را بکنند - وقتیکه مدرّس مسطحات را درس میدهد - فرض او همین قدر نیست - که از کاغذ نمونه‌های مربع اینچ و مربع فُت و مربع گز را بریده طلبا را نشان بدهد - بلکه خود طلبا را بگوید - که برتخته سیاه اشکال را رسم کنند - همین اصول بر سبقهای طبیعیات و کیمیا هم عاید میشود - چرا وقتیکه مدرس تجربه میکند - طلبا آنرا یاد گرفته میتوانند - ولی بهترین طریقهٔ یاد گرفتن طبیعیات این است - که طلبا خود تجربه بکنند - خوبی این طرز بوقت درست کردن غلطی‌ها بخوبی ظاهر میشود - مثلاً وقتی که تلفظ را درست می‌نمائید - اینقدر کافی نیست که تلفظ صحیح را نشان بدهید - بلکه تلفظ خود طلبا ضروریست - همین قسم در املا حجا‌ های غلط را نشان کردن کافی نیست - بلکه لازمی است - طلبا چند مرتبه حجاها را درست کرده بنویسند - در حقیقت این سخن بالکل براست است که هر شیئی از عمل یاد گرفته میشود - در درس صرف و نحو هم بیان را کم و مشق را زیاد باید نمود - چرا که هر قدر در صرف و نحو در امثلهٔ تکراریه وحل سؤالات
۲۳۷ مشق طلباز یادشودـ همانقدر بدرستی آنها صرف و نحو وحساب را میفهمند. لهذا در تعلیم همواره پابند اینقاعده باشید که (بیان کم باشد و مشق زیاد) همین اصول بر اخلاق هم صادق می آید. اگر کدام طالب علم در فرض خود غلطی یا بی پروائی کند. بجای خفه شدن و زشت گفتن همان کار فوقی را سراو بکنید ـ مثلاً اگر کدام بچه بعد از داخل شدن اطاق دروازه را واز گذار اورا پس روانه کنید ـ که دروازه را بسته کند ـ اگرطالب علم بدون شستن ورو در مکتب بیاید ـ بگوئید فوراً دست وروے خود را شسته بیایدـ اگر کار خانه را ترک داده باشد ـ بعد از رخصتی در خود مکتب همان کار را سرا انجام دهد ـ پس در تعلیم طلبا سِباینسخن صادق می آید ـ که در کار یک معلم کلان است)) خلاصه (۱) بچه ها را مشاهده کردن درست بیاموزیدـ (۲) بهترین طریقه مشاهده کردن اشیا بدرستی استحضار استـ (۳) تجربه مدرّس را دیده طلبا آنرا یاد گرفته میتوانند ـ لاکن اگر بدست خود بکنند ـ بسیار مفید است ـ
۲۳۸ (۴) بهترین طریقه برای یاد گرفتن کار این است - که آنرا خود بکنند - لهذا : - (۱) طلبا خود کار بکنند - (ب) بیان کم باشد و مشق زیاد - (ج) صرف غلطی ها را گفتن یا آنها را نشان کردن کافی نیست - بلکه بر طلبا آنها را درست و نوشته کنند - (۵) برای تعلیم و نگرانی طلبا اینسخن صادق میشود - که در کار یک معلم کلان است» فصل ششم فوائد سعی ذاتی در تعلیم طریقه پر کردن علم همه تسلیم میکنند - که اول اصول تدریس این است که « از نشان دادن شخص دیگر طلبا تعلیم نمیشوند - بلکه برهنمائی معلم ؛ خود بذات خود علم حاصل کنند » طرز قدیم بود - که علم را در ذهن طالب پر میکردند - گویا معلم میخ است
۲۳۹ از نتائج حاصل کرده اشخاص دیگر و از واقعات ، حافظه طلبا را پر ننماید ۔ مدرسین با تجربه کار اینطرز را طوری بعمل می آورند - که گویا شخصی در یک سرپوش دار چیزی پر میکند ۔ فرضاً اگر بخواهید که علم را نیز هم چنین پر کنید - بایست اول سر پوش را پس کنید - که طلبا بخوبی مدد داده بتوانند - لاکن اینطریقه از سرتا پا غلط است - ما میخواهیم ۔ طلبا کار خود را خود بکنند - یعنی در حاصل کردن علم خود سعی و کوشش نمایند ۔ ما فقط میخواهیم - در آنها خواهش حصول علم پیدا کنیم ۔ تا بعد از خروج مکتب معلم خود شوند ۔ و برای حصول این مقصد باید ۔ طلبا این نکته را یاد گیرند که اعتماد بر سعی و کوشش و عقل و دانش خود لازم است - کار متعلم ترقی اصلی در تعلیم زیاده تر از کوشش ذاتی شخص حاصل میشود ۔ بر علم مسلط است خود را قائم کردن حقیقته یک قسم انهضام ذهنی است ۔ و این کار خود طلبا است کار مدرس این است - که برای ذهن خوراک تیار کرده پیش طلبا بماند - و در آنها اشتها آنرا پیدا کند - مگر آن خوراک را بمعده رسانیدن وابسته بسعی خود طلبا است استاد و شاگرد هر دو کار میکنند - مگر کار ضروری از طلبا میباشد - اعلی
۲۴۰ اصول تعلیمی که از غور بر سخنان فوق حاصل میشود - این است که هر کار را طلبا بزور سعی و کوشش خود کرده می توانند - ابدأ مدرس برایشان ذاتاً ان کا را نکند - هر مدرس که براین اصول عمل میکند - طلبا را خیلی دارای تلاش درعلم میسازد - مگر اینسخن هم یک حد دارد یعنی مدرس باید بداند که طلبا را تا کدام حد نشان باید داد - و تا کدام حد خود طلبا دریافت کرده میتوانند - اگر برای حل کردن کدام مشکل وقت طلبا صرف شود - انوقت ضائع نمیشود پس طلبا را ترغیب بدهید - که خود برای حصول فہم سعی نمایند - اتمام سعی ذاتی اگر بخواهید معلوم کنید که کدام سخن را به طلبا با یدگفت و کدام آنرا با گفت - اولا معلوم کنید - که آیا ذکر واقعات است یا دلائل - اگر ذکر دلائل باشد - در آنصورت آنرا زیر نگرانی مدرس بر عقل طلبا باید گذاشت - ولی واقعات بعض اوقات ؛ لازم گفتن است - و بعض اوقات ضرورت بگفتن ندارد واقعاتی که از علم طلبا بیرون باشند - باید فوراً گفته شوند - و واقعاتی که بآسانی معلوم میشوند - خود طلبا معلوم کنند - ولی اکثر چنین اتفاق میشود - که طلبا به مشاهده وغیره آن واقعات را معلوم کرده میتوانند -
۲۴۱ ولی این کار آسان نیست زیرا یا مشکلی پیش میآید یا دیر میشود و بهیچوجه بهتر مناسب معلوم شود بعمل آورده شود و قاعدهٔ خاصی ندارد بر اکثر کارها روزمرهٔ مکتب این اصول صادق میآید. اگر کدام طالب علم در اثنای خواندن ببند بماند. خود او را بمانید که آن مشکل را حل کند. بهمین طریق را در نوشتن هم بجای اینکه خود معلم فوراً غلطی را اصلاح کند. بهتر است. بطالب علم بگوید. نمونه اصلی را همراه کتابت خود مقابله کند. و در رسم هم تصحیح خود طالب مفید تر میباشد. صرف عمدهٔ وقت بعض مدرسین از اصول فوق فایده پوره بردارند چرا از پابندی اصول فوق تعلیم کم و وقت زیاد صرف میشود. ولی باید دانست. هر چه طلبا از سعی ذاتی خود بفهمند. بخوبی ذهن نشین شده همیشه یادشان میماند. ما بذریعهٔ یک مثال این امر را توضیح می نمائیم. هر قدر بمحنت زیاد دولت حاصل کنید. همانقدر به هوشیاری و احتیاط زیاد از آن نگه میدارید. همچنین است حال علم «مال مفت دل بی رحم» یعنی هر چیز بآسانی حاصل شود. فوراً بی دریغ صرف میشود. این مقوله دولت و علم هر دو یکسان
۲۲۴ صادق میآید - علاوه بر این اگر طلبا یک مشکل را بسعی خود حل کنند - ضرورة بر مشکل دیگر بآسانی حاوی شده میتوانند - در صورت ناکامیابی از قائم ماندن برصبر و استقلال همت شان زیاد و عادت اعتماد بر خود حاصل میشود - طلبا ئیکه در مکتب اینطور تعلیم حاصل میکنند - بالضرور آینده در کارها زندگی بر خود تکیه میکنند - خود مد د گار خود میشوند - خلاصه (۱) هرچه طلبا از کوشش خود کرده میتوانند - شما آنرا بفکر آنها واگذارید - (۲) کلان مقصد معلم همین است - که خود طلبا را فکر کردن و استخراج معانی بیاموزد (۳) ترقی اصلی بسعی ذاتی میشود - حصول علم یکقسم انهضام است که برای آن کوشش خود طلبا بکار میباشد - میشود (٤) اندازه کامیابی مدرس از کوشش ذاتی و ترقی ذهنی طلبا معلوم (۵) باید دلائل را خود طلبا معلوم کنند - واقعات را نیز بعض اوقات خود طلبا معلوم کنند - و بعض اوقات که مشکل باشد - بآنها گفته شود - (٦) حتی الامکان باید غلطی ها را خود طلبا اصلاح نمایند -
۲۴۳ فصل هفتم تدریج در آسان ترین سبقها هم برای طلاب مشکلات پیدا میشود - در اصل هر سبق برای بچه های خورد پر از مشکلات میباشد - این مشکلاترا یکه یکه باید گرفت - لہذا باید بتدریج درس داد - یعنی سبق را بچند حصه تقسیم باید نمود - وقتیکه بچه های خورد را تعلیم میدهید - سبقها ها را بحصص آسان و مختصر مقرر کنید - باین ترتیب که سخن های آسان و سهل در ابتدا و سخن های مشکل در آخر بیاید - اگر میخواهید معلم لایق شوید - (بذریعه تحلیل رسیدن بر نتایج را عادت کنید) این را بیندیشید که در طفولیت ما چه قسم بودیم ، این بچه ها نیز همین قسم اند - در طفولیت از گذشتن خیالات فلان قسم ما چه نتایج اخذ میکردیم - چه قسم خیالات در دلهای بچه های ما گذشته باشند . و برانها چه اثر شده باشد ما را چه قسم مشکلات پیش می آمد - لہذا همین قسم مشکلات بچه های ما را هم پیش می آید -
۲۴۴ شنیده باشید پیر مردی بذریعه یک دسته چوب ، طاقت اتفاقی چگونه بدلهای پسران نقش نموده تا وقتیکه پسرانش دسته چوب را واز نکردندـ شکسته نتوانستندـ همین طور برای غالب آمدن بر مشکلات طریقه بهتر این است که مشکلاترا جدا جدا ساخته ، یک بک دور کنندـ وحتی الامکان خود طلبا بر آنها حاوی شده ذهن نشین خود بسازندـ لهذا مقصد تان این باشد که سبق را طوری مرتب کنید ـ که در یک وقت برای طلبا زیاد از یک مشکل پیش نشودـ مطلب این است ـ که بتدریج درس بدهیدـ لہذا لازم است که از آسان سوی مشکل برویدـ اینطور از غالب آمدن بر یک مشکل برای غالب شدن بر مشکلات دیگر بسیا مدد حاصل میشودـ خلاصه (۱) سبق را طوری مرتب کنید ـ که در یک وقت صرف یک شکل پیش بیاید اولاً آسان بعد از ان پیچیده باشدـ (۲) برای اینمقصد لازم است ـ پابند تدریج باشیدـ
۲۴۵ فصل هشتم پختگی عمارت تعلیم برای غالب آمدن بر مشکلات عملا و از تدریج این هم لازم است که کار بدرستی انجام یابد۔ این درجات نه تنها مختصر۔ بلکه صحیح هم باشند در کارهای تعلیم وقت خیلی جزو ضروری و کارآمد میباشد۔ چرا تدریس تعمیر یکقسم عمارت است۔ اگر عمارت بسرعت تعمیر شود۔ یعنی وقت کاف برای خشک شدن و پخته شدن چونه و مصالح نباشد۔ عمارت پخته نمی آید۔ و بیم خراب شدن آن میباشد۔ همچه در تعلیم اگر برای خوب فهمیدن ذہن نشین کردن هر مشکل برای طلبا مهلت کافی ندهید۔ تعلیم پخته نخواهد شد۔ اگر میخواهید۔ عمارت خود را مضبوط و عمده بسازید۔ مانند معمار کار خود را آزمایش کرده بروید۔ وقتیکه معمار دیوار میسازد۔ بشاقول خود امتحان کرده میرود لهذا شما هم در موقعهای مناسب قدری توقف و بذریعه سوالات معلوم کرده بروید۔ که طلبا درس شما را بخوبی میفهمند یانی
٢٤٦ ضرورت بنیاد عمده ہر مضمون را که شروع میکنید - خوب پخته کنید - چرا که سخن ہای ابتدائی بخوبی ذہن نشین نگردند - بنیاد خام خواہد ماند - ولی مدرسین با تجربہ کار ، شاید خیال کنند - اینطور وقت بسیار صرف و کار کم خواهد شد - لاکن در آینـدہ نتائج این قاعده نہایت مفید و اطمینان بخش خواهند بر آمد - لھذا در سبقهای ابتداء ضرورت احتیاط و توجہ زیاد میباشد - معلم ہای فہمیدہ و تجربہ کار که از کار تعلیم واقفیت تمام دارند - میدانند - که اگر چہ مضمون آسان باشـد - بازہم بوقت تعلیم بچه‌ہای خورد نهایت احتیاط بکار است - چرا بر سبقهای ابتدائی انحصار توجہ و شوق طلبا میباشد - اگر درین وقت سخنہای مشکل گفتہ شود - طلبا دلگیر گشتہ - شوق شان در این مضمون نخواہد ماند - یا گمان خواہند کرد کہ این مضمون از فہم ما بالا تر است - دلائل ترقی آھستہ در تعلیم ترقی اصلی زیادہ تر بر پختگی منحصر میباشد - شلیکہ از رویہ پرو پیدا میشود - ہمین طور وقتیکہ بر علم ملکہ حاصل شود - خواندن یا د شده میرود این ذخیرۀ علم مانند چشمہ نوریست - که در روشنی آن طالب علم در میدان چوک ارغنی عموم در سیم گروپ ١٤٠٠
علم تحقیقات میکند - ولی هر علم که بخوبی ذهن نشین نشود - دارای این فیض نمیباشد و بسیار زود فراموش میشود - بنابر این نسبت به نیم خام خواندن زیاد بهتر است که کم خوانده شود - مگر بخوبی یاد باشد - داکتر فچ (Dr. Fitch) میگوید - مدرّس عمده ولایق آنست که از اعاده کردن و بار بار تکرار نمودن و سؤالات کردن برطرز های مختلف نمی ترسد - ترقی کردن آهسته را بد خیال میکند - بشرطیکه سست ترین طلبا هم همراه او ترقی کرده بروند - چرا که کار از ترقی طلبای سست اندازه میشود - نه از ترقی طلبای ذهین و ذکی - فقط دست طلبای هوشیار را گرفته پیش نباید رفت بلکه طلبای سست و کمزور را هم همراه خود باید برد - اگر شما براین اصول کاربند خواهید شد - اگرچه رفتار شما تیز نباشد - لاکن قدم شما مستحکم خواهد افتید - پخته کردن درس لازم است - لاکن اعاده از حد زیاد هم نباشد - در این سخن هم توجه باید - که اعاده زیاد آنقدر محل اندیشه نیست - بقدر یکه اندیشه در رفتار تیز میباشد - قاعدهٔ مدرسین لایق است - که اگر مضمون مشکل باشد - رفتار شان آهسته - اگر آسان باشد - رفتارشان تیز میباشد -
۲۴۸ ضرورت اعاده ہر مضمون را که طلبا بخوبی بفهمند ۔ ہم در انصورت بیاد میماند ۔ که تکراراً آن بشود ۔ بنابراین برای پخته کردن تعلیم اعاده ضروریست ۔ خلاصه (۱) برای غالب شدن بر مشکلات مثل تدریج پختگی هم لازمی است ۔ (۲) برای پختگی و مضبوطی کار خود بذریعہ سوالات امتحان کرده بروید ۔ (۳) بوقت اغاز نمودن کدام مضمون ضرورت پختگی بالخصوص زیاد میباشد ۔ (۴) ترقی اصلی بر پختگی منحصر است ۔ (۵) بچه‌های سست را ہم همراه خود باید برد ۔ اگر چه در این صورت ترقی کم خواهد شد ۔ لاکن پختگی زیاد حاصل خواهد گشت (۶) برای یاد داشتن علمه اکثر اعاده لازم است ۔ فصل دهم در دلچسپی در تعلیم دلچسپی لازمی است در ولهاے معلمین نوین سُؤال اکثر پیدا میشود ۔ که «ما چہ طور در تعلیم
۳۴۹ دلچسپی برائے طلاب پیدا کنیم. اگر دلچسپی پیدا نشود. طلبا نه توجه خواهند نمود و نه کار خواهند کرد. پیشتر از جواب دادن این سوال ضرورت دلنشین ساختن تعلیم را بیان میکنیم. اگر از فهم طلبا همیشه و بطرز مختلف کار گرفته شود - ترقی کرده خواهند رفت و اگر کار نگیرید رو به تنزل خواهند رفت. فرق در معلمین قدیم و موجود صرف در دلنشین و خوشگوار ساختن تعلیم است. یقین واثق معلمین حاضر است. که طرز تعلیم درست همان است. که بسوی آن طلبا بخوشی متوجه شوند. و بشاش بمانند همه کارهای مکتب فرحت بخش معلوم نمیشوند. در مکتب بعض امور چنان هم میباشند. که از سرانجام دادن آنها طبیعت خوش نمیشود. ولی چون از اختیار طریقه دلچسپ مقصد حاصل میتوان شد. اگر آن طرز را اجرا نسازند. سراسر نالایقی است. اگر شما طرز دلچسپ را اختیار کنید نه صرف طلبا بخوشی ترقی خواهند کرد. بلکه بعد از ترک کردن مکتب هم در دل آنها شوق علم خواهد ماند در طلبا دلچسپی پیدا کردن و آنرا قائم داشتن نه صرف کار عمده است. بلکه بهترین کار تعلیم است. و بدون آن فائده بر داشتن از
تعلیم مشکل است هیچ کاری معادل بایجاد دلچسپی نیست ۔ اگر از اعادہ ہا شما طبیعت طلبا دق ۔ و دلچسپی کم بگرد و برای قائم داشتن دلچسپی بهتر است اعاده را ترک نمائید ۔ بیشک بسبب پختگی درس تکرار بار بار خوب است۔ ولی قیام دلچسپی نسبت بآن ضروری و بهتر است ۔ تعلیم را چه طور دلچسب باید ساخت مدرسین ناتجربه کار این سئوال را میکنند ۔ کہ تعلیم را چه طور دلچسپ بسازیم ۔ برای اینمقصد این امر را ملحوظ خاطر باید داشت ۔ که طلبا را چنان سخن یاد بدهید ۔ که قابل یاد دادن باشد ۔ مطلبش این است ۔ کہ اول تیاری کرده واقعیت کامل از ان مضمون حاصل کنید ۔ اگر میدانید کہ برمضمون خوب حاوی ہستند ۔ شما بذات خود تکیه خواهید کرد ۔ و طلبا ہم بدین صورت و شکل و طرز شما خیال خواهند کرد ۔ کہ سبق امروزه خوب خواهد بود و فورا توجه خود را بسوی شما مبذول خواهند داشت ۔ این ہم یاد داشتنی است ۔ کہ برای دلنشین ساختن سبق نظر طلبا را سوی خود باید کشید ۔ بنابراین بوقت تیاری سبق امثله پیدا کنید ۔ کہ در آنها از چشم کار گرفت شود۔ برای دلچسپ ساختن درس چنان اشیا مهیا کنید۔
۲۵۱ که در آنها طلبا از چشم خود کار بگیرند. و اگر طلبا را ضرورت دست بکار شور دادن بیفتد - از این چه بهتر - ؟ در درس دادن صفائی و سادگی و در خواندن دلنشینی با هم تعلق زیاد دارند. اگر طلبا اینقدر هم نفهمند - شما چه درس میدهید - هرگز حظ برداشته نمیتوانند. بنا بر این مقصود از دلچسپی پیدا کردن در طلبا همین است - که سبق آسان صاف باشد. لهذا از جواب سؤال ها همین برآمد - که خوب تیاری کنید که تصور درست آن به صفائی ذهن نشین شود - و بوقت درس دادن الفاظ آسان و عام فهم را استعمال - و بذریعه تمثیلات مناسب بر دلهای طلبا نقش کنید - شوق مدرس هم بر طلبا اثر زیاد میکند - فی الحقیقة مدرس را شائق دیده خود طلبا هم بسیار راغب میشوند - وقتیکه طلبا بدانند که مدرس به بسیار شوق و محنت و سرگرمی در کارهای تعلیم کوشان است. شوق او را دیده در دلهای آنها هم یک قسم جوش پیدا میشود - و به بسیار شوق و توجه بکار تعلیم مصروف میشوند - مدرس را باید که همیشه طالب علم باشد اگر شما در بزرگی شوق تعلیم را ترک نمائید دلچسپی طلاب شما هم خواهد رفت.
۲۵۲ و نتیجه این خواهد شد ـ که خیال معلومات نو در شما نخواهد ماند ـ لہٰذا اگر شما میخواهید با وجود کبر سن طلبا شائق تعلیم شما باشند ـ ذخیره خیالات خود را از معلومات نو تازه کرده بروید ـ و همیشه شائق معلوم کردن خیالات نو باشید ـ ہر گاہ در کدام شخص طلب علم نماند ـ مدرّس لائق ہم نمیماند ـ پس از تعلیم دیگران تا همان وقت محظوظ گشته میتوانیم که خود با بخوشی یاد گرفته برویم ـ خلاصه (۱) تا تعلیم دلچسپ نگردد ـ طلبا به توجّه کار نخواهند کرد ـ (۲) طرز تعلیم درست همان است ـ که طلبا لطف و خوشی از ان حاصل کنند ـ (۳) در تعلیم ؛ دلچسپی پیدا کردن نهایت کار ضروری است ـ (۴) برای دلچسپ ساختن تعلیم :ـ ( ا ) همان سخن ها را یاد بدهید ـ که قابل یاد دادن باشند ـ (ب) خیالات صاف و ساده باشند ـ ( ج ) تشریح بذریعه اشیا و نمونہ جات باشد ـ ( د ) بسیار جوش و سرگرمی تعلیم نمائید ـ (۵) از برای قیام دلچسپی در تعلیم همیشه خود شما طالب علم باشید ـ
۲۵۳ چند مقوله مفید (۱) حتی الامکان خود طلبا را بماند که بذریعه مشاهده علم حاصل کنند. (۲) نمانند که زبان طلبا از دماغ شان پیش قدمی بکند. (۳) واقعیت موجوده را بنیاد واقعیت نو بسازید. (٤) همیشه نو و نامعلوم را با معلوم مقابله نمائید. (۵) از مقرون سوی مجرد بروید. (٦) ما هر کار را از کردن بخوبی یاد گرفته میتوانیم - بنا بر این بیان کم باشد و مشق زیاد. (۷) کاریکه خود طلبا بکوشش خود کرده میتوانند. شما انرا بخاطر آنها نکنید. (۸) بتدریج تعلیم نمائید. و انرا خوب پخته کنید. (۹) یکت مشکل را بیک وقت بگیرید. (۱۰) حتی الامکان تعلیم را خوشگوار بسازید. (۱۱) واقعیت قدیمه را اکثر تکرار کرده بروید. (۱۲) شما تا همان وقت بتدریس امید کرده میتوانید که خود شما فروشی نمود
۲۵۴ خود را محتاج علم بدانید - و یاد گرفته بروید - (۱۳) طلبا را همیشه بکدام کار مفید مصروف بدارید - (١٤) همواره سعی در کمال حاصل کردن نمائید - (۱۵) دیگران را تا وقتی درس داده محظوظ کرده میتوانیم که خودمان از خواندن لطف و حظ برداریم - حصۀ دوّم تیاری اسباق هر معلمی فخر کند - که ضرورت بر تیار کردن سبق ندارد - در اصل معلّم نیست - اگر چه بسیار تجربه‌کار هم باشد - مدرّس هر قدر لائق و فائق باشد - بدون غور و خوض و تیاری کردن درس شاذ و نادر برای شاگردان خوبی سبق را دلچسپ ساخته میتواند - حقیقته تا انسان مطابق لیاقت خود سعی و کوشش نکند - معلّم حقیقی گفته نمیشود - بنابرین برای مدرّسین ناتجربه‌کار خصوصاً لازم است - تیار کردن درس روز آینده را فرض خود بفهمند - اگر شما خیال عزّت خود را دارید -
۲۵۵ اگر شما از کار خود فائده برداشتن و خوشی حاصل نمودن را میخواهید - واگر خواهش تان است که در فن تعلیم ترقی حاصل کنید- ضرور پیشتر از داخل شدن اطاق جماعت تیاری کار محوله خود را کرده بیائید- فی الحقیقت تیاری اسباق باعث کامیابی و خوشی میباشد- فصل اوّل ضرورت تیاری اسباق انتخاب مضمون نخستین شرط درس دادن خوب این است که واقعیت تمام بر مضمون حاصل باشد - برای انتخاب مضمون عمده باید پیش شما ذخیره کافی باشد- وچون ذخیره واقعیت شما کم باشد- در آنصورت هر چه شما میدانید همه را استعمال کرده مضمون مناسب و ضروری و دلچسپ انتخاب کردن نخواهید توانست - یا و باید داشت که بر ذخیره گرانبهای علم قابض شدن و آنرا پیش روی دیگران بیان نمودن در هر دو تعلق قریبی است شخصی که از مضمون خود بخوبی واقف میباشد- بی علمی طلبه را چندان خیال نمیکند مگر قاعده تدریس
لائق چنان نمایاں شد - چنانچه ظاهر است که هر قدر تصور های زیاده صاف در دل شما باشد - همانقدر به صفائی و آسانی زیاد - دیگران را فهمانده میتواند شخصی که بر کدام مضمون حاوی باشد - یک سخن را بطرز مختلف گفته و همه مشکلات و اعتراضات را بذریعه امثال رفع کرده میتواند - وقتیکه مدرس را واقفیت تمام بوده مضمون را بخوبی فهمیده باشد - به بسیار صفائی و درستی درس داد میتواند - چیزی بی معنی و بی سر و پا نمیگوید - اگر میخواهید سبق خود را دلنشین بسازید - بطور واضح تدریس کنید - یعنی هر چه بیان نمائید - از نتیجه واقفیت ذاتی شما معلوم شود - و اگر ذاتی تجربه خود شما وسیع نباشد - از تجربه ذاتی اشخاص دیگر فایده بردارید - یک معلم لایق و تجربه کار بیان میکند - که من صدها اسباق را دیدم و شنیدم - و تجربه ذاتی من است - چیزی را که کینن مورلی درباره کامیاب سبق و ذخیره واقفیت معلم فرموده است بالکل درست میباشد - کینن مورلی میگوید - اکثر اسباق را که من دیدم نقص کلان در آنها این است که مدرس را واقفیت پوره وکماحقه نمیباشد - اگر واقفیت زیاد باشد - بالضرور مطابق استعداد طلاب مضمون انتخاب کرده میتواند - اگر
۲۵۷ خود درس مضمون را بخوبی بفهمد - بسیار وضاحت تدریس کرده میتواند و گاهی از مقصد و سخن اصلی دور نمیرود - باعث تدریس بی سر و پاهین میباشد - که واقعیت معلم بسیار کم میباشد - و آن واقعیت هم اکثر از اینقسم کتب حاصل شده - که در آنها فقط خاکه های مضامین میباشد و بس - لیاقت بیان کردن تشریح و بطور واضح اگر میخواهید که درس را در پیش طلاب دلچسپ بسازید - پس خوب بطور واضح تدریس کنید - یعنی هر چیز را که بیان میکنید - باید نتیجه واقعیت ذاتی خود شما باشد - مدرسه یکه خود مشاهده و تجربه نموده درس جغرافیه میدهد - در جمله تعلیم او عجب لطف حاصل میشود - ما قبول کردیم که شما هر سخن را بذریعه تجربه ذاتی تدریس کرده نمی توانید - مگر کوشش کنید - که اگر تجربه ذاتی خود شما اینقدر وسیع نباشد از تجار ذاتی اشخاص دیگر کار بگیرید - مثلاً در اسباق جغرافیه از سیاحت نامه های سیاحان دیگر مد د گرفته میتوانید و در تواریخ از سوانحات عمری مردم کلان و نامور مستفید شده میتوانید -
۲۵۸ پس ما می بینیم که برای درس دادن عمده و خوب ضرورت تیاری زیاد می باشد - حال میخواهیم بیان کنیم - که تیاری خوب چگونه باشد - خلاصه (۱) برای تعلیم دادن خوب شرط اول واقعیت درست و مکمل میباشد - (۲) بدون این شرط انتخاب مضمون ناممکن است - (۳) در ما بین ذخیره واقعیت و آنرا بصفائی بیان کردن و نیز در بین واقعیت ذاتی از مضمون داشتن و آنرا بوضاحت و بطرز درست تدریس نمودن تعلق و وابستگی بسیار کلانی میباشد - فصل دوّم طریقه تیاری اسبقا تیاری بطرز مختلف میشود - سبقها نیکه در آنها مدعا : مهارت و کمال پیدا کردن در کدام هنر خاص میباشد - مثلاً نوشتن - رسم - ضرورت تیاری زیاد ندارند - ولی در حساب و الجبرا فکر کردن بطرزی ضرور است - که قاعده بخوبی ذهن نشین طلبا شوند - بعض مضامین طوری میباشند - که بدون فکر عموماً
۲۵۹ نمودن بدرستی سبق داده نمیشود ـ در اینقسم اسباق اول خوب فکر کنید بعد برای رفع کردن شکوک ـ و زیاد نمودن واقفیت خود کتب دیگر مطالعه کرده مصالح ضروری را جمع و ترتیب نمائید ـ برای انتخاب مضمون اینقسم کتب خرد و نباید خواند که محض خاکه در آنها بوده و بس ـ اگر میخواهید که نهایت دلچسپ و خوب مصالح جمع کنید ـ کتب کلان مطلعه کنید که از مصنفین نامور باشد ـ بر کتبی که محض دارای خاکه مضمون است اعتماد نبات بلی این خاکه ها در ظاهر کردن طرز و ترتیب مضمون تا یک حد مفید میباشند لاکن بلحاظ مضمون نهایت خراب و فضول میباشند ـ اگر میخواهید که در طلاب عادت غور و فکر کردن پیدا کنید ـ اول خود شما این عادت را پیدا کنید اگر میخواهید که در آنها قوت کار کردن دماغی پیدا کنید ـ در آنصورت اول خود نمونه گشته نشان بدهید ـ بنا بر این هر سبقی را خوب فکر کرده و فهمیده بیان کنید بر درس اشارات نوشتن بعد از جمع نمودن مصالح برای درس دادن اشارات باید نوشت ـ اول بر یک جدول دو خانه بکشید ـ در یک خانه مضمون درج نمائید ـ و در دیگر طرز تعلیم ـ مضمون اینقدر بگیرید ـ که موزون ـ ضروری و دلچسپ باشد وقت و برد
٢٦٠ مقرر و ختم شود باز آنرا بچند سرخی یا عنوان تقسیم نموده اینطور مرتب کنید۔ کہ بدین یک نظر تصور جمله مضمون پیدا شود۔ درخانه دیگر عین مقابل مضمون طرز تعلیم تحریر نمائید۔ و بالخصوص آن تمثیلات و غیره که بذریعه آنها میخواهید تشریح مضمون نمائید در تیاری اشارات بیان نمودن یک سخن نهایت ضروری معلوم میشود۔ یعنی خیال اکثر مدرسین میباشد۔ کہ اشارات جملہ دروس را یک قسم و یک طرز باید نوشت ۔ مثلاً اگر سرخی های اشارات درس کدام جانور بقرار ذیل درج باشند۔ (۱) ساخت۔ (٢) عادات۔ (۳) مقامات۔ (٤) فواید و استعمال۔ پس آنها خیال خواهند کرد۔ کہ ہر قدر دروس کہ برجانور ها باشند۔ سرخیها جمله آنها را بعین منوال باید نوشت ۔ لکن همواره این ترتیب درست نمیباشد۔ اگر شما میخواهید که سست و تنبل نشوید۔ همواره اسباق خود را بیک طرز مرتب نکنید۔ بلکہ ہر ترتیب که بهتر معلوم شود۔ ہمان را اختیار کنید۔ اوّلاً آن امور را انتخاب باید کرد۔ که طلاب تجربه آنها را داشته باشند یا درباره آنها سابق باشند۔ بعد ازان دیگر امور را حسب تعلق باید نوشت۔
٢٦١ اینهم حتمی نیست که همواره اشارات درس در دو خانه درج شوند ـ در بعض اسباق که مضمون بسیار کم میباشد ـ ضرورت تحریر نمودن طریقهٔ تعلیم در خانهٔ علیحده نمیباشد ـ مثلاً تعریفات صرف و نحو یا قاعده های حساب و غیره ـ بلکه هر دو را در یک خانه پهلو به پهلو نوشته میکنند ـ در اسباق زبانی هم ضرور نیست ـ که در یک خانه علیحده عبارت کتاب را نوشته کنند ـ چرا که آن عبارت نزد هر طالب علم در کتاب موجود میباشد خلاصه (۱) بوقت تیاری اشارات بر امور ذیل کاربند باشید :- (ا) اولین مدعای درس را مقرر کنید ـ (ب) سپس خود غور و فکر نمائید ـ (ج) بالآخر مطالعه کتب دلچسپ نمائید ـ (د) در دوران مطالعه امور ضروریه را بر یک کاغذ علیحده تحریر کرده بروید ـ (۲) بوقت تحریر نمودن اشارات بقرار ذیل کار کنید :- (ا) عموماً دو خانه کشیده ـ در یکی مضمون و در دیگری طریقهٔ تعلیم را درج کنید ـ
٢٦٢ (ب) مضمونرا بچند عنوان منقسم کنید - (ج) عین در مقابل مضمون طرز تعلیم را تحریر کنید - (د) لاکن همواره بیک نقش قدم نروید - فصل سوّم اشارات تختهٔ سیاه فائده تختهٔ سیاه برای حاصل کردن علم دو طریقه بهتر از یک طریقه است - لہذا کاریکه از چشم با هم گرفته میتوانید - تنها از گوشها نباید گرفت - در پابندی این اصول تختهٔ سیاه خیلی مفید و کارآمد میباشد - لہذا پس هر سبق را بر تختهٔ سیاه باید نوشت از این دو مطلب حاصل میشود یکی خیالات بالکل صاف - دوّم تمام سبق بخوبی ذهن نشین میشود - بر تختهٔ سیاه اشارات دو رقم نوشته میشوند - اوّل اتفاقیّه یا بی ترتیب - دوّم با قاعده یا با ترتیب - چون در اثنای سبق نوشتن کدام چیز بتختهٔ سیاه اتفاق می‌افتد - این طریقه اتفاقیه یا بدون ترتیب میباشد - ولی وقتیکه خلاصه تمام سبق را مینویسیم [Side text] فاکولته ادبیات مکتب المعلمین پوهنتون ۱۴
٢٦٣ آنرا طرز باقاعده یا با ترتیب میگویند - استعمال اتفاقی تخته سیاه در اثنای درس اگر کدام لفظ یا اصطلاح نو استعمال کنید - که خیلی ضرور باشد - فوراً بر تخته سیاه نوشته برول طلبا نقش - و بعد از ضرورت از تخته محو کنید - برآن حصه تخته سیاه که خلاصه سبق را نوشته میکنید - باید خط کشی کرده شود استعمال تخته سیاه قرار قاعده همیشه خلاصه درس را بر تخته سیاه نوشته کنید - هرچه درس میدهید - اخذ ثمارش را بذریعه سوالات از طلبا دریافت نمائید - بعد ازان جوابات طلاب را حسب ضرورت درست کرده برتخته سیاه نوشته کنید - و وقتیکه شما نوشته میکنید باید طلبا بتوجه جوابات درست شده را خود گفته بروند - در اثنای نوشتن گاه گاهی سوی طلبا هم نگاه کنید - تا بدانند شما از طرف آنها غافل نیستید نیز بر تخته سیاه خیلی خوش خط نوشته کنید - الفاظ و اعداد را بی ترتیب با هم مخلوط نکنید (١) در تحصیل علم دو طریقه بهتر از یک طریقه است بنابر این حتی الامکان هر دو قوت سامعه و باصره طلبا را بکار بیارید - (٢) بمدد تخته سیاه خیالات بیشتر صاف و ذهن نشین میشوند -
۲۶۴ (۳) چون اصطلاحات یا الفاظ نو را بیان مینمائید - فورا بر تخته سیاه تحریر باید کرد - مگر خاکه تخته سیاه یعنی خلاصه سبق را بر مواقع خاص درج باید کرد - (۴) خاکه را مختصر و خیلی صاف و خوشخط بر تخته سیاه باید نوشت - (۵) الفاظ و اعداد را بهم خلط نباید نوشت - زیرا بر دل طلاب اثر فاسدی می افتد - حصه سوم تدریس فصل اول درس دادن و تقریر کردن مقابله درس دادن و تقریر نمودن بلحاظ بعض امور درس دادن نسبت به تقریر کردن مشکل تر است چرا کار تقریر کننده محض همین قدر میباشد - که مصالح را جمع و آنرا ترتیب داد به فصاحت الفاظ آسان گوش گذار سامعین سازد - مگر برخلاف این معلم را علاوه
٢٦٥ بر جمع کردن مصالح پیدا کردن اشتهای طلبا هم ضرور است- محض باینقدر نمیشود که چند سخن برایشان کند بلکه لحاظ این امر هم ضروری است که آیاسخنها ذهن نشین سامعین یعنی طُلاب شده یا نی- لهذا مدرس را لازم است در درس دل نشینی پیدا کرده طُلاب را بآن متوجه سازد تا تحصیل علم را غب شوند. اسباق عمده اگر کدام تقریر خوب باشد. ما بالضّره را نزا بغور می شنویم- درس عمده ترجمان است که طلبا خود بخود آنرا بغور بشنوند- و اندازه عمدگی سبق از سه چیز میشود- اوّل بلحاظ مضمون- دوّم بلحاظ دلچسپی شوق طلبا- سوم بلحاظ تربیت ذهنی- یعنی خوبی سبق بر این سخن منحصر است که طلبا را چه قدر واقعیت نو پیدا- و چه قدر شوق و دلچسپی ظاهر کردند. و چه قدر تعلیم ذهنی برایشان حاصل شد. طرز درس دادن تقریر کننده فقط بیان میکند. وعموماً چندان خیال نمیکند که سامعین آنرا می فهمند یا نی- لہذا مسلسل بیان کرده میرود. ولی حالت معلم چنین نمیباشد مدرّس خیال تعلیم ذهنی طلاب را هم داشته یباشد. خصوص خیال این سخن کلید آنرا
٢٦٦ طلبا می فهمند یا نی ۔ لهذا مدرس وقتیکه سبق میدهد بذریعۀ سؤالات معلوم کند که طلبا تا کدام حد استفاده می بردارند۔ پس در طریق عهدۀ تعلیم عمده هر دو طرز شامل است۔ یعنی طرز بیان و طرز سؤال ۔ یا به الفاظ دیگر نشان دادن و سؤال کردن ۔ خوبی درس دادنرا اینطور اندازه میکنند۔ که مدرسین بیانات سوًالا را بکدام تناسب و بچه خوبی و خوش اسلوبی یکجا کرده استعمال میکنند۔ هرگاه در سبق واقعات زیاد طوری باشند۔ که از مشاهده ذاتی طلبا بیرون باشند۔ در آنصورت ضرورت بیان زیاد میبا شد ۔ و وقتیکه کدام سبق را اعاده بکنید ۔ یا از ادراک و فهم و قوت دلیل کار بگیرید ۔ در آنوقت زیاده تر سؤالات پرسان کنید ۔ خلاصه (۱) تعلیم بدو قسم داده میشود ۔ :۔ (ط) بذریعۀ تقریر ۔ (ب) بذریعۀ سؤالات ۔ (۲) در صورت واقعات از طرز تقریر کار بگیرید ۔ در وقت آموختن اصول
٢٦٧ قاعده ها و تعریفات و غیره طرز سؤالات را اختیار نمائید - (۳) در اکثر اسباق ہر دو طرز را بهم آمیخته استعمال کنید - فصل دوّم طرز بیان وسعت استعمال در ہر سبق کم و بیش ضرورت بیان میباشد - اگر مقصد شما باشد که واقفیت طلبا زیاد شود - از بیان بیشتر کار بگیرید - ولی خیال عمر بچه ها ہم باید داشت - هر قدر طلبا کم سن باشند - همانقدر در دوران بیان استعمال سؤالات و تکرار اجماعی نموده بیان مسلسل را بحصّه های متعدد تقسیم نمائید بیان قصّه و حکایت باید مدرّسین نا تجربه کار کوشش زیاد کنند - که بیان قصّه و حکایت را عادت گیرند - صرف بمقامات خاص توقف کرده از استعمال فقرات معمولی والفاظ مؤثره نه دلچسپی پیدا میشود - نه شوق زیاد میگردد - اگر میخواهید
٢٦٨ در بچه ها شوق و دلچسپی پیدا کنید ۔ تاثرات و قوت متخلیه آنها را بیدار کنید ۔ این مقصد هما نوقت حاصل میتوان شد ۔ که دل و خیال خود شما از آن حکایت خوب موثر باشد ۔ بنابرین اول خود شما سخن های عجیب و غریب آن حکایت را بخوبی بفهمید ۔ و پیشتر از بیان کردن تصور آنرا هم در دل خود قائم کنید ۔ و فکر کنید ۔ که هر سخن را چه طور و بکدام الفاظ پیش رو می بچه های خورد بیان خواهید کرد ۔ چون پیش روی طلبهای خورد اینطور بیان کردن قصه به فصاحت عادت شود ۔ ضرور بطلبهای کلان اسباق تواریخ و جغرافیه را نیز باین طرز خواهید داد ۔ که پوره تربیت قوت متخیله آنها بشود ۔ بیان کردن فرض مدرس اینست ۔ که قابلیت بیان کردن را صاف و واضح داشته باشد ۔ یعنی در بیان کردن واقعات و تصورات به الفاظ آسان و ساده قابلیت داشته باشد ۔ در وقت بیان واقعات و غیره ملحوظ دارید ۔ که طلبها دهی هستند یا شهری ۔ چرا بسیار واقعات می باشند که طلبهای دهی بخوبی یاد دارند ۔ ولی طلبهای شهر از آنها واقف نمیباشند ۔ در بعضی امور برعکس است ۔ لہذا حسب ضرورت بیانات را شرح باید کرد ۔
٢٦٩ اینرا هم بیاد بدارید که یک سخن را از حد زیاد مکرر نکنید. چون کدام سخن بدرستی فهمیده شود. یک لفظ زیاد نگوئید بر خلاف این از کم گوئی هم پرهیز کنید. و مشکلاتی که در راه طلبا حایل باشند. آنها را خود بخود حل نکنید. مدعای شما این نباید که واقعیات را از حد آسان بکنید. بلکه حسب ضرورت آسان شود. و چندان ضرور نیست که گوئیم محض پرهیز از بیان غلط لازم است. بلکه تنفر از ان نیز ضرور است. اگر قدرمی خیال عزت یا لحاظ راستی دارید. کاهی غلط بیانی را عادت خود نسازید. اگر کدام سخن معلوم تان نباشد. صاف بآن خود اعتراف نمائید. و بگوئید که فردا براین سخن غور خواهیم کرد. زبان مدرس در وقت بیان حتی الامکان الفاظ آسان ساده استعمال نمائید. مگر این قاعده کلیه شده نمیتواند. عموما بجای الفاظ و کلمات معمولی الفاظ و فقراتی استعمال نمائید که مناسب و بر محل باشند و از آنها تصویر مطلوبه بسیار درستی و صفائی ظاهر شود. الفاظی که طلبا می میدانند. مقید استعمال همان الفاظ ماندن درست نیست. چون خیالات نو بیان میکنید. الفاظ نو هم استعمال باید که آن خیالات را بدرستی ظاهر بکنند. علاوه بر این استعمال الفاظ نو را دیده
۲۷۰ طلبا آنها را بآسانی میفهمند. آسانی و سادگی زبان بر کلمات و الفاظ مفرده چندان مبنی نبوده بلکه بر ساخت فقرات و ترتیب خیالات میباشد. چون فقرات خورد از الفاظ مبهم بری باشند - طلاب بسیار بآسانی فهمیده میتوانند اگرچه در آنها یک دو لفظ نو و مشکل هم باشد. ترتیب خیالات هم در فهمیدن عبارت بسیار مدد میدهد. وقتیکه خیالات اینطور مرتب شوند که پی در پی سوی یکدیگر اشاره کنند - معنی آنها را طلبا بآسانی میفهمند. این را هم بیاد بدارید که برای طلبا ئیکه سرمایه الفاظ شان خیلی محدود است در تعلیم آنها بیان ساده و الفاظ روزمره خیلی مؤثر است این امر را از مقابله کردن دو فقرۀ ذیل تشریح می نمائیم. (۱) وقتیکه عاجز بر در دولت سرای آن فخامت مآب حاضر شدم - اوّل همراه یک غلام حبشی پیل تن رستم ثانی سیاه فام دو چار شدم که بدیدن اوکس و کار ششدر شد. (۲) وقتیکه بخانۀ تان آمدم - اوّل بیک غلام حبشی تناور با قوّت سیاه چهره پیش روی من آمد که اورا دیده بسیار حیران شدم. در این دو فقره - فقرۀ دوم زیاده صاف و واضح معلوم میشود.
۲۷۱ خلاصه (۱) چون مقصد شما زیادتی واقفیت باشد ـ در آنوقت عموماً طرز بیان را بکار بیارید ـ (۲) طرز بیان بر دو قسم میباشد: ـ (ا) بیان کردن قصه یا حکایت ـ (ب) زبانی بیان کردن یا تشریح نمودن ـ (۳) بوقت بیان کردن سه امر را خیال بدارید ـ (ا) واقفیت طلبای دهی و شهری یکسان نمیباشد ـ (ب) بیان نه بسیار دراز باشد نه بسیار کوتاه ـ (ج) بیان غلط کاری نکنید ـ (٤) سادگی بیان بر امور ذیل منحصر میباشد: ـ (ا) ساخت فقرات ـ (ب) ترتیب خیالات ـ
۲۷۲ فصل سّوم سؤالات فوائد و استعمال مختلف سؤالات کسی در این امر هیچ سخن ندارد. که سؤالات ذریعه بسیار مفید تعلیم میباشند محض بذریعه سؤالات مدرس معلوم میتواند ـ که آیا طّلاب را واقفیت نو حاصل شده یا نی ـ و حقیقت سؤالات از آغاز سبق تا آخر نهایت کارآمد میباشند ـ زیرا از سؤلات در آغاز درس تعلق در بین علوماً مسابقه نو ظاهر میشود ـ و در وسط سبق طلبا را بر فکر کردن ترغیب میدهد ـ و در اختتام برای مدرس معلوم میشود ـ که نتیجه سبق چه طور شد ـ سؤالات یک ذریعه تعلیم میباشند اگر شما سؤالات را از ابتدا ترتیب دهید ـ همه مشکلات سبق یک ب یک بآسانی و خوبی حل خواهد شد ـ سبق مثل یک کوه است ـ و سؤالات مثل یک زینه که برای بالا شدن بر آن مدّد طّلاب میشوند ـ ولی معلّم اختیار دارد که بجای پرسیدن و سؤالات کردن آن مشکلات را خود حل کند ـ و گویا طلابرا
۲۷۳ بر شانه خود برداشته بر قله کوه ببرد. بیشک باین طرز طلبا بسیار بآسانی بر قله کوه خواهند رسید. و این واقعیت خاص را بآسانی حاصل خواهند کرد. ولی نه قوای ذهنی شان تربیه میشود. و نه در بالا شدن بر کوه از سعی خودشان مدد میگیرند. سئوالاتیکه در وقت تعلیم دادن استعمال میشوند. ضرور است که سوی جوابات در آنها اشاره باشد. چون باین طرز تدلل بذریعه سوال و جواب تعلیم کنید. بسیار احتیاط سوالات را بر جوابات طلبا مبنی بدارید. و جلدی نکنید. و اگر جلدی کردید. طلاب وارخطا شده از جواب خواهند ماند. هرگاه کدام طالب متواتر از جواب عاجز آید. در آنصورت یا عبارت سوال را آسان بکنید. یا آنرا بچند حصص تقسیم کرده پرسان کنید. سوالات اتفاقیه در اثنای تعلیم هم در تعلیم بسیار مدد میدهند. چرا بآن طلاب متوجه و مشغول می مانند. و هر قدر طلاب کم سن باشند. همانقدر زیاد سئوالات در اثنا می بایداز آنها پرسیده شوند. سؤالات امتحانی بعد از هر حصه و اختتام سبق این سئوالات پرسیده میشوند. مدعای این سئوالات نه فقط همین است که طلبا امتحان شده معلوم شود که چه یادگرفتند.
۲۷۴ بلکه اینقصد هم میباشد که واقعات درست بخوبی ذهن نشین و غلطی ها رفع گردد و هرچه تکمیل نیافته باشد- تکمیل یابد. لهذا اگر میخواهید که سبق بردل طلبا نقش شود- سوالات را مسلسل و ترتیب وار پرسان کنید- در اصل جوابهای طلاب اینقسم باشند که اگر آنها را نوشته کرده بدهیم. خلاصه همه سبق سلسله وار مرتب شود- وقتیکه میخواهید- که از مطالعه کدام جماعت یا درسیکه همانوقت ختم شده امتحان بگیرید در آنوقت امور ذیل را خیال داشته باشید:- (۱) سوالات به مغز سبق برسند- (۲) از ساخت یا عبارت آنها سوی جواب اشاره نباشد- (۳) بر درس مقرره محددو باشند- (۴) سلسله وار باشند- یعنی بر جوابات طوری مبنی باشند که اگر سوالات و جوابات را یکجا فراهم کنیم- خلاصه سبق حاصل شود- خلاصه (۱) سوالات از شروع تا آخر نهایت مفید میباشند- (۲) تعلق واقعیت موجوده و نو را ظاهر میکنند-
۲۷۵ (ب) در طلاب شوق فکر کردن زیاد میکند (ج) بر معلم ظاهر میکنند که سبق چه قسم شد. (د) نتیجه سبق معلوم میشود. (۲) سؤالاتیکه بغرض تعلیم پرسیده میشوند. (ا) در آنها سوی جوابات اشاره و آنها بر جوابات مبنی میباشند. (ب) جلد می نشود که طلبا وارخطا نشوند. (۳) از امتحان گرفتن کدام جماعت مدعا میباشد : (ا) معلوم شود که چه قدر معلومات حاصل کرده اند . (ب) واقعات درست بخوبی ذہن نشین بشوند - غلطی با اصطلاح و کمی پوره شود. (٤) در سؤالات امتحانی اوصاف ذیل باشند:- (ا) به مطلب سبق برسند. (ب) سوی جوابات پیچ اشاره نباشد. (ج) برسبق مقرره محد ود باشند. (د) سلسله وار باشند.
فصل چهارم سؤالات (ب) چونکه سؤالات یک نہایت مفید و کارآمد ذریعه تعلیم میباشند. براین بناء مدرس را لازم است. برای پرسیدن سؤالات عمده سعی خاص بنماید. اگر سؤلات خوب باشد- طلبا بالضرور متوجه خواهند ماند و در آنها عادت فکر کردن ترقی خواهد کرد. حالا ما اوصاف سؤالات خوب را در ذیل درج مینمائیم:- اول - عبارت سؤالات بالکل صاف و درست بوده در آن هیچ ابهامی نباشد - لہذا سؤالات را از الفاظ فضول و جمله های معترضه بری باید داشت. در سؤالات ہر قدر اختصار زیاد باشد - ہمانقدر بہتر است - همیشه مدعای شما همین باشد که سؤالات مختصر باشند. لکن جوابات قدری طویل حتی الامکان عبارت سؤالات بالکل صاف باشد. سؤالات دور و دراز بسیار قابل اعتراض میباشند. مثلاً من شما را گفته ام- که بر بلندترین قله کوه سسلی همیشه برف میماند- آیا شما نام آنرا گفته میتوانید» دوم- باید سؤالات اینقدر محدود و مخصوص باشند که صرف یک جواب
۲۷۷ کفایت آنها باشد - اگر سئوالات مخصوص باشند در انصورت فقط سوی یک سخن خیال خواهد رفت - و همه توجه برهمان سخن قائم خواهد ماند - لاکن اگر سوالات غیر محدود و غیر مخصوص باشند - پس خیال بسیار جوابات خواهد امد در سئوالات مخصوص خیال همه جماعت یکسو میرود - و همه طلبا خیال همان سخن را میکنند - لہذا از جوابات صحیح تمام جماعت مستفید میشود - لاکن اگر سئوالات غیر محدود باشند - خیالات جماعت منتشر شده - قسم قسم جوابات میدهند - تشریحاً چند سوال درج میشوند (۱) سوالات مخصوص - در بحیرهٔ روم کلانترین جزیره کدام است - صورت و شکل آنرا بیان کنید - آنرا از اطالیه کدام چیز جدا میکند ؟ (۲) سئوالات غیر مخصوص - بگوئید که در گرم ترین حصهٔ دنیا کلانترین حیوان کدام میباشد - یا اعلیحضرت اکبر جلال الدین در وقت مردن چه گذاشته بود ؟ سوم - همیشه سوالات غور طلب باشند - در هر سوال که ضرورت غور و خوض نباشد - قابل پرسیدن نمیباشد - دو قسم سوال نهایت قابل اعتراض میباشند یعنی (۱) سوالات انعکاسی (Echo questions) (۲) سوالات متبادله (Alternative questions)
۲۷۸ چون بعد از بیان کردن یک سخن خاص از همان سخن سوال شود - آنرا سوال متعکاسی گفته میشود شیر یک قسم گربه کلان است - شیر چیست ؟ شیر در جنگل‌های هندوستان یافت میشود - شیر کجا یافت میشود ؟ - در جواب اینقسم سئوالات بر دماغ هیچ زور نمیآید - بلکه طوطی وار تکرار الفاظ مذکوره میشود سئوالاتی که صرف دو جواب داشته باشند - مثلاً سرد یا گرم - سبک یا وزنی - بلی یا نی - وغیره آنها را سئوالات متبادله میگویند - طلبا اکثر از لب و لهجه شما معلوم کرده میتوانند - که کدام جواب صحیح خواهد بود - و اگر بفرض محال جواب درست هم معلوم کرده نتوانند - پس قیاساً هم جواب آنها صحیح خواهد بود - یا غلط - ولی بعض اوقات اینقسم سئوالات ضرورته پیش میشوند - که جواب اینها یا میباشد یا نی - پس در این قسم صورت از طلبا دریافت نمائید - که آنها چرا بلی یا نی گفتند - چهارم - باید همواره وضع قطع سوالات مختلف باشد - وعموماً اینقسم نباشند - که بجواب انها فقط یک لفظ کفایت کند - اگر وضع قطع سوالات یکقسم باشد در سبق هیچ دلچسپی نخواهد ماند - سوالات طرز ذیل نهایت ناقص میباشند:- اهل اسلام برای یکمقصد خاص در عرب شریف میروند - آن مقصد خاص چیست؟
۲۷۹ در نظر اہل اسلام دو شهر عرب شریف خیلی متبرک هستند۔ اسمای ہر دو شهر را بگوئید؟ بغور کردن معلوم میشود که وضع قطع سوالات مذکوره یک قسم ۔ و بالکل بر عبارت کتاب مبنی است ۔ اگر میخواهید که این نقص رفع شود ۔ سوالات را بطرز مختلف پرسان کنید ۔ مثلاً (۱) اسما دو شهر مقدس عربستانزا بگوئید ۔ (۲) اہل اسلام آنجا چرا میروند؟ بعضی اوقات بسیار سوالها یک بعد از دیگری پرسیده میشوند ۔ کہ طرز و وضع آنها بالکل یکسان ۔ و در جواب آنها فقط یک لفظ کافی میباشد بجواب این قسم سوالات ضرورت بغور کردن نمی افتد۔ از این قسم سوالات هم پرهیز باید کرد ۔ سوالاتیکه بسبقهاے درس داده شد میکنید حتی الامکان عبارت کتاب را استعمال نسازید۔ (۱) باید عبارت سوالات بالکل صاف و مختصر باشد ۔ (۲) در سوالات ابهام بالکل نباشد ۔ (۳) باید سوالات غور طلب باشند لہذا در تعلیم (۱) سوالات متعاکس و (۲) سوالات متبادله را استعمال نمیتوان نمود ۔ (٤) باید که قطع وضع سوالات مختلف باشد۔ وعموماً اینقسم نباشند۔
۲۸۰ که بجواب آنها فقط یک لفظ کفایت کند. (۵) حتی الامکان در سؤالات عبارت کتاب استعمال نشود. فصل پنجم سؤالات (ج) طریقۀ سؤالات کردن ما بیان نموده ایم که فواید سؤالات چیست؟ و در ساختن آنها کدام امور را مدنظر باید داشت - حال این را بیان می نمائیم که سؤالات چه طور باید کرد. که همه جماعت بچستی و چالاکی مشغول کار بمانند. اینمقصد را مدنظر داشته همه جماعت را مخاطب کرده سؤال نمائید. و آنها را پیشتر از سؤال کردن فهمانده باشید. که هرکه جواب را میداند. دست راست خود را بالا کند. بعد از سوال کردن وقت کافی برای فکر کردن طُلاب بدهید. جواب را یکی از آنها باید پرسید که دستهای خود را بالا کرده باشند. مگر بسوی طلبای کاهل و سُست توجه زیاد نمائید. دستهای خود را بالا کنند یا نه کنند. اکثر از دیدن صورت و شکل طُلاب این معلوم میشود. که از کدام طالب علم جواب سؤال را
۲۸۱ باید پرسید. بهر حال این را بخیال بدارید که از همه طلاب تقریبا برابر سوال کرده شود و نسبت بطلبای هوشیار روہین طلبای کمزور و سست را موقع جوا دادن زیاد باید داد - جوابات اجماعی Simultaneous answers بطرز سوالات فوق در یک وقت صرف یک بچه جواب داده میتواند - و این طریقہ از جوا دادن بطرز اجماعی بسیار بهتر میباشد. چرا که در طریقہ اجماعی نقص ذیل یافت میشوند (۱) اینقسم سوالات خرد و میباشند. در جواب آنها یک یا دو لفظ کافی میباشند. (۲) طلبای کمزور و سست بزیر سایه طلبای هوشیار پنهان می مانند یا بالکل جواب نمیدهند. یا جواب نیم کلمه میدهند. (۳) اگر کمرہ بالکل علیحدہ نباشد در کار جماعت های دیگر خلل می آید. مگر با وجود این نقائص جوابات اجماعی در بعض مواقع بسیار مفید و کا آمد میباشند. (۱) بذریعہ اینها سخن های کلان سبق را بسیار بزودی و آسانی تکرار کرده میتوانیم.
۲۸۲ (۲) در جماعت چستی و چالاکی پیدا میشود. (۳) برای حفظ و خنده دلی بچه‌های خورد بسیار مفید میباشد. سئوالات محذوفی (Ellipiteal questions) همراه سوالات محذوفی جوابات اجتماعی بسیار کار آمد میباشد. چرا که در سئوالات محذوفی یک یا دو لفظ اخر ترک داده میشوند. که آنها را طلبا بطور اجتماعی گفته فقره را مکمل کنند. لاکن بوقت پرسیدن سئوالات محذوفی خیال باید داشت. که هر حصه جواب را که بیان میکنید اشارتی بطرف حصه محذوف در ان باشد. تا طلبا فورا جواب را مکمل کنند. یا قسم سوالات برای بچه‌ها خورد بسیار مفید میباشند. چرا اگر سوالات انفرادی از آنها شود. آنها خیال میکنند. که کدام کار بسیار زور سرشان آمده. وازان میترسند. لاکن در سوالات محذوفی خیال میکنند. که معلم مدد گار ما است و اینطور معلوم می شود که درستی سبق، نتیجه کوشش مشترکه هر دو (معلم و طلبا) است چونکه در سئوالات محذوفی یک حصه جواب محذوف میباشد. لہذا بسیار ضرور است که تمام جماعت باتفاق فوراً جواب را پوره بکنند. پس سئوالات محذوفی وجوابات اجتماعی هر دو با هم باشند. لاکن بوقت امتحان کردن جماعت در درس سوالات محذوفی اصلا موزون نمیباشند. چرا
۲۸۳ که در آنها سوی جوابات اشاره ـ و موقع فکر کردن بسیار کم میباشد ـ لاکن بوقت بیان کردن قصه یا حکایت این سوالات بسیار مفید میباشند ـ و بالخصوص در تعلیم بچه های خورد لازم میباشد ـ برای اعاده کردن سخنهای سبق در هر جماعت این سؤالات بسیار مفید میباشند ـ خلاصه (۱) همه جماعت را مخاطب کرده سوال پرسان کنید ـ لاکن جواب را فقط از یک طالب علم پرسان کنید [این سوالات را سوالات جماعتی میگویند] (Class questions) (۲) همه طلبا را موقع جواب دادن بدهید ـ ولی نسبت به طلبای هوشیار و ذهین فرصت بر اطلبای سست و کمزور زیاد باشد ـ (۳) از جوابات اجماعی بچه های خورد بسیار محظوظ میشوند ـ لاکن این جوابات همیشه همراه سوالات محذوفی موزون میباشند ـ (٤) برای امتحان گرفتن درس سوالات محذوفی اصلا موزون نمیباشند چرا در آنها سوی جوابات اشاره میباشد ـ (٥) سوالات محذوفی در بیان کردن قصه پیش روی بچه های خورد و در هر جماعت
۲۸۴ بوقت تکرار کردن سخن های درس بسیار مفید میباشند. نوت - بعضی اوقات بلحاظ جوابات سه قسم سوالات بیان کرده میشوند - یعنی سوالات انفرادی (۲) سوالات اجماعی (۳) سوالات جماعتی - این هرسه را اختصاراً بیان می نمائیم - وقتیکه از یک بچه سوال شود فوراً او یا دیگر بچه جواب بگوید آن سوال را انفرادی میگویند - وقتیکه از تمام جماعت سؤال شود و همه جماعت جواب بگوید آنرا اجماعی میگویند. وقتیکه همه جماعت را مخاطب کرده سوال شود و از یکی جواب پرسیده شود آنرا جماعتی میگویند - در این هر سه قسم اول و سوم خوب هست - فصل ششم جوابات خوبی های کلان جوابات عمده برسوالات عمد منحصر میباشند - و در جوابات سه خوبی کلان می باشند - اول غور - دویم صفائی - سوم صحت - گویا جوابا
عمدہ نتیجہ غور مطالب میباشند ۔ و در الفاظ صاف و صحیح میباشند ۔ حالا بیان میکنیم که این خوبی ہا را چه طور حاصل باید کرد ۔ (١) غور برای پیدا کردن این خوبی در جوابات باید سؤالات غیر مبہم ومخصوص وغور طلب باشند مگر برای فکر کردن مهلت کافی بائے داد۔ بیشک فورا جواب دادن طلبہ بسیار خوب است۔ ولی باید کہ خوب غور شود۔ ہر قدر زیادہ ضرورت غور و خوض باشد ہما نقدر مهلت باید داد و لیاقت طلاب کمزور دست را ہمی محفوظ باید داشت ۔ (ب) صفائی اگر شما میخواهید طلبہ خیالات خود را بسیار خوبی و صفائی ظاہر کرده توانند۔ سوالات مختصر و مخصوص بکنید۔ و ہمیشہ طلبہ را مجبور کنید که جواب پوره و مکمل بد ہند ۔ طلبہ اکثر خیال میکنند ۔ کہ اگر ما فقط اشاره جواب بد هیم ۔ اُستاد خوش خواهد شد و خود نقص ها یکی را رفع خواهد کرد ۔ ولی اینطور طلبہ را بسیار نقصان میرسد چرا کہ تصور آنها نا تمام میماند۔ اینسنخ از تجربه ثابت شده که از ظاہر رونا خیالات در الفاظ تصور درست ذہن نشین شده میتواند۔ لھٰذا
۲۸۶ کوشش کنید که طلبه جوابات پوره و مکمل بگوید - ازین نه صرف خیالات طلبه صاف خواهد شد بلکه این هم معلوم خواهد شد که طلبه بر زبان تا کدام حد قدرت دارند - و خیالات آنها تا چه حد درست هستند. (ج) صحت - برای پیدا کردن خوبی صحت در جوابات این قسم سوالات بکنید که طلبه قابلیت جواب دادن آنها داشته باشند. و باید که جواب طلبه صاف و به آواز بلند باشد که همه جماعت آنرا شنیده بتوانند الفاظ را جویده هم نگوید - هر جواب که کدام طالب علم میگوید بران حق همه طلبه میباشد - اگر جواب صحیح باشد - پس ذهن نشین همه طلاب میشود - و اگر غلط باشد بعد از تصحیح غلط فهمی دیگر طلبه هم رفع میشود - و هر کدام طالب علم که غلطی کند تصحیح آنرا بآهستگی نکنید بلکه آن غلطی را پیش روی همه جماعت بآواز بلند درست کنید که دیگر بچه ها را هم فایده برسد - چرا که بسا اوقات همان غلط فهمی در ذهن دیگر طلبه هم موجود میباشد و بدین قسم تصحیح غلط فهمی همه رفع میشود اقسام جوابات در فیصلہ کردن جوابات طلبه بسیار احتیاط کار است مثلاً صحیح را از غلط
۲۸۷ جدا کردن - کمی را پوره کردن - و اظهار خوشی در دادن جواب درست و ناخوشنودی در جواب غلط دادن و فیصله کردن جوابات سه سخن را ملحوظ باید داشت یعنی (۱) چقدر صحیح است و چه قدر غلط (۲) نتیجه چه قدر غور و خوض هستند (۳) آیا بالفاظ درست و موزون ادا گردده اند یا نی - طرز فیصله کردن جوابات مختلفه در ذیل درج میشوند - (۱) اگر جواب خیلی عمده باشد - در آنصورت کدام لفظ تحسین باید گفت (۲) اگر درست باشد - دران صورت صرف بلی گفتن کافی است (۳) اگر درست باشد - ولی نا مکمل پس بذریعۀ دیگر سئوالات جواب مکمل حاصل کنید . (٤) اگر قدری صحیح باشد و قدری غلط - بذریعۀ دیگر سوالات چیده صحیح را را از غلط علیحده گنید - (۵) اگر بالکل غلط - ولی در آن غور شده باشد - بر آرفع کردن غلط فہمی طرز سئوال را بدل کنید (٦) اگر بدون فکر کردن و بی پروائی جواب داده شده باشد - در آن صورت طلبه را چیزی سر زنش بکنید --
۲۸۸ فقط از جوابات درست طلاب ذهن مطمئن نباید شد. بلکه سعی باید کرد که طلاب کم زورهم جواب خوب بدهند - و نیز بر جوابات غلط طلبه مزاح وخنده نباید کرد. هر قدر که غلط و بیهوده هم باشند. چراکه از الفاظ طعن آمیز تاثرات آنها را بسیار صدمه میرسد. اگر طبیعت مدرس مزاح پسند باشد - گاه گاهی الفاظ ظرافت آمیز استعمال کرده طبیعت طلبه را خوش باید ساخت - خلاصه (۱) در سئوالات عمده سه وصف میباشد - (۱) غور (ب) صفائی (ج) صحت - (۱) برای غور بضرورت وقت و سئوالات مخصوص میباشد (ب) برای صفائی باید جواب طلبه صاف و مکمل باشند - (ج) برای صحت از طلبه چنین سؤالات کنید که جوابات آنها را دآ بتوانند - (۲) بوقت فیصلہ کردن جواباتِ طلاب :- (۱) صحیح را از غلط جدا کنید - (ب) کمی را رفع کنید -
۲۸۹ (ج) اظهار خوشی یا خفقان نمائید - (۳) بوقت فیصلہ کردن جوابات دو سخن را احتیاط باید کرد :- (ا) اگر محض فرق الفاظ باشد جوابات درست را رد نکنید - (ب) بر جوابات طلاب گاهی خنده نکنید - فصل هفتم توضیح فوائد توضیح تعلیم خوب بدون توضیح عمده گاهی ممکن نمیباشد - هر مدرس که بدرس توضیحات خوب استعمال نمیکند - از طرز تعلیم درست اصلا واقف نمیباشد - از استعمال کردن توضیحات تعلیم مقرون بدل چسپی میشود طلبه بآسانی فهمیده میتواند و بسیار دلچسپی ظاهر میکنند در استعمال توضیحات همواره مقابله اشیاء کرده میشود - که از ان همه طلاب خورد و کلان وقوف حاصل میکنند - چونکہ اینطور تعلیم دلچسپ و صاف معلوم میشود لہذا بر دل بخوبی نقش میشود - پس ما ازین نتیجه اخذ کرده میتوانیم - کہ مدعا از استعمال توضیحا ت
۲۹۰ آنست که مضمون بخوبی فهمیده - و دلنشین طلاب گردد و در دل بخوبی نقش شود- توضیحات بر دو قسم میباشند- اوّل آنکه اثر آن از دیدن پیدا میشود دوّم آنکه اثر آن از شنیدن حاصل میشود- اوّل را توضیحات مرئی(MISTbleillustrations) دوّم را توضیحات لفظی (Verbalillstration) میگویند توضیحات مرئیه مشتمل بر اشیاء - نمونه‌ها- نقشه‌ها- تصاویر میباشند- ما اوّل بیان توضیحات لفظی مینمائیم- توضیحات لفظی بذریعه این توضیحات شما تصورات مجرد را بالکّل صاف و واضح کرده میتوانید مثلاً میخواهید حیوانات «گوشت‌خوار» را توضیح بکنید گفته میتوانید شیر گرگ و غیره حیوانات گوشت‌خوار گفته میشوند- از ایثار چه مراد است آنرا شما بذریعه مثال واضح کرده میتوانید- چنانکه سر فلپ سدنی بوقت مردن گلاس آب را با وجودیکه او بسیار تشنه بود خود بخورد بیک سپاهی زخمی داد و خود تشنه مرد، همین طور هر که مقابل ضروریات دیگرے ضروریات خود را هیچ خیال نکند- باین صفت موصوف میباشد. بوقت
۲۹۱ توضیح تقریری (Oral illustration) هر چیز را که ذکر میکنید باید که طلبا از آنها بخوبی واقف باشند۔ لہذا واقفیت عام طلبه و حال تجربه ذاتی آنها به شما با الضرور معلوم باشد۔ علاوه بر این توجه شان را بسوے تشابه و اختلاف آن اشیاء مبذول دارید. توضیحات مرئیه حالا ما بر استعمال و فوائد توضیحات مرئیه غور میکنیم۔ این توضیحات طلاسب را نهایت دلچسب معلوم میشوند۔ در همه واقفیت طفولیت زیاده تر از دیدن حاصل میشود، هر چه بدیدن تعلق دارد بسیار دلچسب معلوم میشود و فوراً در دل نقش شده بخوبی و آسانی یاد می ماند۔ این فوائد در همه توضیحات مرئیه یافت میشوند خواه اشیاء باشند یا نمونه ها یا تصاویر یا نقشه جات وغیره . بعد از اشیا و نمونه ها طلاب خود مشاهده کرده علم حاصل میکنند توضيحات بذریعه تصاویر ۔ خواه تصاویر باشند یا خاکہ ہا در اینها رنگ بسیار مفید میباشد چرا که رنگینی موجب جلب نظر میگردد ۔ ولی خوبی بسیار آن است که همه صاف و صحیح و کلان باشند.
خاکه های تخته سیاه اگرچه در آنها این نقص میباشد که رنگ ندارد ولی باز هم نسبت به تصاویراً خیلی بهتر میباشند - چرا که اول این خاکه ها را خود مدرس پیشروی طلبه بر تخته سیاه رسم میکند - دوم هر قدر خورد یا کلان که بکار باشند رسم کرده میتواند - سوم هر حصه اشیا که بکار باشد خاکه همان را رسم میکند - چهارم بوقت رسم کردن خاکه مدرس به الفاظ موزون بیان کرده میرود که ازان طلبه را بسیار فائده میرسد و طلابیکه از تقریر مدرس در پنج دقیقه مانده میشوند هم بسیار دلچسپی تا نیم ساعت متوجه میمانند - ولی حتی الامکان طول و عرض این خاکه ها برابر اشیای اصلی باشد تا درباره قد و قامت اصلی اشیار بدلهای طلاب غلط فهمی پیدا نشود - رسم هم در تعلیم بسیار مفید میباشد - لهذا هر مدرس را لازم است که در رسم مهارتی داشته باشد و اگر در این هنر اکمال حاصل کرده نمیتواند - اینقدر ضرور است که بوقت درس بر تخته سیاه خاکه ها رسم کرده بتواند - پس برای رسم کردن خاکه ها یادگرفتن رسم لازمی است - خلاصه (۱) مدعای توضیح - فهمانیدن - دلچسپی پیدا کردن - و بخوبی ذهن نشین
۲۹۳ کردن میباشد. (۲) مقصد کلان از توضیحات لفظی این میباشد که مطلب بآیات و تصورات مجرد بذریعہ امثال بالکل واضح شود. (۳) وقتیکه توضیح میکنید بر تشابه و اختلاف اشیا ہر دو غور نمائید. (۴) در توضیحات تقریری ذکر ہر اشیا را که میکنید. باید طلبہ بخوبی آشنا آنہا باشند. (۵) توضیحات مرئیہ ہمیشہ دلچسپ و موثر باشند. (۶) بذریعہ اشیا و نمونہ ہا خود طلبہ مشاهده نموده و اقفیت حاصل کرده میتوانند. (۷) باید تصاویر، کلان و صاف و صحیح باشند. (۸) بر تختہ سیاه خاکہ ہا رسم کردن، بالخصوص شیر و طلا خیلی مفید میباشد. چرا کہ :- (ا) خاکہ ہا را طلبہ بسیار شوق مشاهده میکنند. (ب) بوقت رسم کردن خاکہ ہا مدرس بیان هم کرده میرود. (ج) ہر حصہ تصویر را حسب منشأ خورد یا کلان ساختہ میتوانیم.
٢٩٤ حصه چهارم طرز تدریس مضامین مختلف فصل اول خواندن خواندن چیست؟ از خواندن مراد ما این است - که هر چه را تکلم میکنیم وقتیکه توسط علامات مقرره بر کاغذ و غیره ظاهر کرده شوند - آنها را دیده و شناخته باز بخوبی بزبان خود گفته بتوانیم - یعنی ما در زبان تحریری الفاظ را دیده بشناسیم - و آوازها همراه علامتهای تحریری آنها تعلق داده باواز صحیح و صاف گفته و فقرآت دیده معنی آنها را معلوم کرده بتوانیم - و مراد مصنف و معنی تصنیف را بر سامعین بخوبی روشن کرده بتوانیم - ولی تا وقتیکه خواندن درست یاد گرفته نشود این قدرت حاصل نمی شود - بنابراین ما در آینده چند قاعده را تحریر خواهیم کرد که ممد درست خواندن شود - بالفعل اینجا
۲۹۵ بیان مینمائیم که از همه مضامین تعلیمی مکتب هیچ مضمون نسبت به خواندن مفیدتر و ضروری تر نیست از فواید و استعمال این هر کس واقف است خواندن یک ضروری ذریعه تعلیم و تحصیل همه مضامین است. از ان نه صرف تربیت قوای عقلیه و اخلاقیه میشود بلکه چنین عادات عقلی و اخلاقی پیدا میشوند که در همه عمر موجب آراے و دانستن حقایق میشود - که بدون آنها بودن قواے کلان فضول و بیحاصل میباشد. بوقت خواندن همه توجه خود را بر مضمون قائم کردن و پیدا کردن لیاقت (برای فهمیدن مطلب مصنّف) خیلی مفید است. بر این تعلیم همه اقسام مبنی است و قفل هاے همه خزاین علوم را همین کلید مفتاح است . اگر یک مرتبه در دلهاے طلاب شوق خواندن پیدا شود - همه عمر از آموختن علم و هنر آرام نمیگیرند شوق پیدا کردن خواندن نسبت به تعلیم دادن بسیار کتب بدرجها بهتر است . بدین قسم طلبه از مطالعه خود رقم رقم واقفیت و علم حاصل میکنند. و حظ میبرند از جهالت و خیالات خام تنفّر میکنند - سستی و کاہلی را ترک مینمایند - در کار و بار دنیوی بسیار مدد حاصل میشود. اخبار خوانده
خبر ها و احوال ہر مملکت را معلوم کرده ـ و فائده برداشته میتوانند. در خواندن برای تفریح و شغل ذہن بسیار سخنهای دلچسپ مفید پیدا میشوند ـ کتب از علوم مختلفه مملو میباشند آنها را مطالعه کرده میتوانند ـ شخصی میگویید من بوسیله کتب ؛ هر ملک هر شهر هر مقام بلکه هر زمانه را سیر کرده میتوانم ـ در قدما هر قدر بزرگ و مردم نیک گذشته اند ـ آنها را پیش روی خود موجود می یابیم ـ بهر صفتیکه آنها دران زمانه مشهور و معروف بودند ـ در همان امر و صفی حالا هم آنها را مشغول می یابیم ـ فصحای مشاهیر پیشروی ما تقریر میکنند مورخین ذی خبر و شعرای نامور ؛ تاریخ ها و اشعار خود ها را نشان میدهند بر همه روی زمین از قطبین الی خط استوا سیر کرده میتوانیم ـ علاوه بر این ببالهای خیال پرواز نموده احوال سیاره ها و ستاره ها را هم معلوم کرده میتوانیم پس ظاهر است که خواندن برای تعلیم و تجربه خیلی ضرور و مفید است ـ لهذا لازم است که تعلیم خواندن عمده و بطرز درست کرده شود ـ ولی افسوس با وجود یکه خواندن اینقدر ضرور و مفید است ـ باز هم بطرز درست آموخته نمیشود فقط مثل بیگار از سر خود تیر کرده میروند ـ طلاب پیشروی مدرس کتب
خود را اواز میکنند ـ هر یک نوبت به نوبت چند خط را میخواند ـ با زاز طرف مدرس حکم صادر میشود ـ که حالا خود شما یاد کشید ـ باین طرز نه مادۀ خواندن پیدا میشود نه شوق ـ طلبه بعد از مدت قلیل دل برداشته خواندن را یله میکنند ـ و هر چه را خوانده باشند فراموش میکنند ـ پیش از بیان نمودن طرز تعلیم مفید وعمده با چند اصول بیان میکنیم اصول تدریس اصول ذیل خیلی مفید است: ـ (1) تا وقتیکه بچه در زبان تقریری ترقی نکند یعنی تصورات و خیالات حسیات خود را بذریعۀ تقریر ظاهر کرده نتواند ـ خواندن هرگز شروع نکنند چرا که از تعلیم خواندن مراد این است که در علامات یعنی الفاظ و اوازهای آنها تعلق قائم کرده گفته بتواند زبان تقریری قدرۀ آشفته و یا و گرفته میتواند اگر چه در خواندن ضمناً ترقی زبان تقریری و در لباقت گفتگو مدد حاصل میشود در آموختن زبان تقریری فرض والدین است که بچه‌ها را مدد کنند ـ اقسام و انواع اشیا را نشان بدهند و همراه آنها بفقرات خورد و آسان گفتگو بکنند افسانه‌های دلچسپ و مفید بگوید الغرض بطرز بازیچه طاقت تقریر آنها را
زیاد کنند- و برای خواندن تیار بسازند- چونکه در ابتدا توجه بچها بسوی صورتهای حروف والفاظ مبذول میباشد- بدین باعث سوی معنی و مطلب آنها چندان توجه کرده نمیتوانند ولی هر قدر بصورتهای الفاظ آشنا شده میروند خیال معنی آنها هم پیدا شده میرود- پس بدین طور تعلیم خواندن بدو درجه تقسیم میشود- اول صورتهای الفاظ را دیده آنها را فوراً شناختن خواندن دوم طوری به اوراک خواندن که خود قاری هم مطلب عبارت را فهمیده برود- و سامع هم- باید مدرس هر دو بر حسب موقع ملحوظ داشته باشد- (۲) از معلوم سوی نا معلوم رفتن- این اصول در همه اقسام تعلیم عاماً آمده است خصوص از برای خواندن بسیار مفید و ضروری است - بچه از الفاظ گفتگوی روزمره واقف میشود- معنی آنها را بواسطه اشیاء میفهمد- لاکن اسمای اجزا و آوازهای آنها را نمی داند- بنابراین باید ابتداً تعلیم خواندن از الفاظ شود- الفاظ هم چنان باشند که در گفتگوی روزمره بچه استعمال میشوند- و او بمعانی آنها آشنا باشد- این طرز یک فائده دیگر هم دارد- که بذریعه اشیای معلومه و تصویرات تشریح آنها میشود و بر رابطه آواز- الفاظ و معنی بخوبی ذهن نشین شده میتواند- علاوه
۲۹۹ بر این بچه در زبان تقریری اول الفاظ و معنی آنها را یاد میگیرد - و برای اظهار مطلب آنها را در فقرات خود استعمال میکند - لہٰذا باید در خواندن ہم چنان باشد که مثل آموختن تقریر در دل بچه با شوق پیدا شود - بعضی اوقا خواندن را ذریعہ کلان تعلیم الفاظ نو خیال کرده میشود که بچه ہا از استعمال و معنی آنها بالکلاً نا آشنا میباشند - ولی این سخن برخلاف اصول طرز تعلیم میباشد - غرض تعلیم ابتدائی نہ محض این میباشد که بچه با در لغت ترقی یابند - بلکہ این مقصد میباشد - که الفاظ معلومہ را بہ علامات منسوب کرده بتوانند - لہٰذا در اسباق ابتدائی باید ذکر چنین اشیا باشد که طلبہ بخو آشنای آنها باشند - و استعمال ہمان الفاظ باشد که طلاب از آنها واقف باشند - (۳) از سہل سوی مشکل رفتن - در فوق بیان شد که خواندن آن الفاظ را در ابتدا با و باید داد که بآواز ہا و معنی ہای آنها بچہ با بخوبی آشنا باشند یعنی الفاظی که آنها در گفتگوی روزمره استعمال میکنند لاکن در آنها اکثر چنین الفاظ میباشند - که صورتہای تحریری آنها پیچیدہ و بی قاعدہ بوده برای مبتدی مشکل میباشند - بنا بر این در ابتدا برای تدریس ہمان
۳۰۰ الفاظ منتخب شوند که به قاعده برابر و آسان باشند. و بعد از آن بتدریج الفاظ مشکل و دقیق را استعمال باید کرد. (۴) در بچه‌ها عادت توجه بسیار کم میباشد و آنها را بسوی کدام شئی جبراً متوجه کرده نمیتوانیم لهذا لازم است سبق چنان دلچسپ باشد که بچه‌ها خود بخود بسوی آن متوجه شوند. پس مدرس را باید که در دلچسپ ساختن درس سعی نماید و مضمون در مقدار مناسب و دلنشین و مفید باشد. طرز تعلیم مطابق میلان طبعی طلاب باشد. تمثیل‌ها دلچسپ و موزون باشند تصاویر و نمونه‌ها خوبصورت باشند در اطوار استاد بشاشت و همدرد و چستی یافته شود. هرچه که درس داده شود. آنرا طلبه بخوبی بفهمند چرا که سخن بیمعنی گاهی دلنشین نمیشود. علاوه براین اسباب خارجی یعنی خیال استراحت جسمانی طلبه هم باید داشت. (۵) تشابه - در درجه‌های ابتدائی این امر خیلی ضرور است. که مقابله حروف و الفاظ مشابه کرده تشابه و اختلاف را معلوم کنند چرا که ذهن نشین بچه‌ها بخوبی میشود. (۶) بمجرد آغاز تعلیم باید نوشتن هم یاد داده شود. چرا که اینطور تکمیل
یكدیگر میشود ـ هرچه ماتكلم میكنیم آنرا بذریعة علامات در تحریر ظاهر میكنیم ـ و در خواندن علامات را دیده با واز ظاهر میكنیم ـ پس در خواندن و نوشتن یك تعلق قدرتی است ـ لهذا در تعلیم این تعلق را ملحوظ باید داشت ـ در اسباق ابتدائی بذریعة این بسیار مدد حاصل میشود ـ چون صورتهای حروف و الفاظ را بچشم دیده بدست نشان میدهند ـ بخوبی ذهنشین میشوند ـ و در طلاب شوق هم پیدا میشود پس هر قدر كه طلبه در خواندن ترقی كنند ـ همان قدر مشق نوشتن (مثلاً عبارت را نقل كردن ـ املا ـ انشا پردازی نوشتن خلاصة سبق) بتدریج باید نمود ـ طرز تعلیم مبتدیها ضرورت و فوائد خواندن مجملاً بیان شده ـ اكنون طریقةهای مشهور تعلیم را بیان مینمائیم ـ مدرس باید برحسب موقع و ضرورت اینها را استعمال كند: ـ طریق تهجّی ـ (Alphabetic method) اینطرز تركیبی است در این طرز از اجزاء بسوی كل میروند ـ یعنی نامهای حروف همه الفاظ را گرفته تلفظ آنرا میكند یا نامهای حروف جزو لفظ را گرفته تلفظ
هر یکت جزر را میکنند و بعد از ان تلفظ همه لفظ را مینمایند. در استعمال اینطور لازم است اول حروف تہجی یا د داده شوند. این طریق از مدت مدید مستعمل. و آنقدر ساده است که مدرس با تجربه کار هم استعمال کر ده میتواند در ابتدا خواندن فارسی بذریعه همین آموخته میشود فایده اش این است که خواندن و ہجا کردن ہر دو یکجا یا د گرفته میشوند. چونکه پیشتر از تلفظ الفاظ ، حروف و اجزاے آنها را بغور دیده می باشد صورتهای آنها در ذهن نقش و در یاد کردن هجا بسیار مدد حاصل میشود. ولی این طرز قابل اعتراض است چرا که طریق قدرتی نیست ما زبان تقریری الفاظ را شنیده یاد میگیریم نه حروف را اینطور خواندن روانی را هم بعد از بسیار دیر یاد میگیرند- بر علاوه از متواتر گفتن نامهای حروف بر طبیعت جبر میشود که باعث ماندگی میگردد. طریق الصوت (Phonic method) این طریق ہم ترکیبی است چرا که در این هم از اجزا بسوی کل میرویم. یعنی از آوازهای حروف آواز لفظ ساخته میشود- یا بہ الفاظ دیگر آواز حروف لفظ را گفته تلفظ لفظ کرده میشود. پیشتر از تعلیم این طرز باید طاقت های حروف یعنی آواز ہا بخوبی یا د باشند. اینطریق آسان و دلچسپ است و از او ۱۳۰۰ شماره ۵ سال ششم شرکت رفیق
٣٠٣ عمل ذهنی را ترقی پیدا میشود. و مجموعهٔ آواز های حروف برابر تلفظ لفظ میباشد و در صحت و صفائی تکلم و تلفظ الفاظ بسیار مدد حاصل میشود طاقت تلفظ کردن الفاظ نو حاصل میگردد. مثل طریق تهجی خواندن و هجا کردن بيك بار میشود. لاکن نقص این است که بدون اعراب به تلفظ کردن حروف صحیح کوشش میکنند و این امر محال است. چرا که حروف صحیح بدون اعراب به صفائی گفته نمی شود. دوم آواز های مفرد را یکجا کرده تلفظ همه لفظ را صحیح ادا کرده نمیتوانیم. تا وقتیکه تلفظ تمام گفته نشود. سوم مثل طریق تهجی طرز قدرتی برای یاد گرفتن زبان نیست چرا که بچه ها را در ابتدا به هیئت مجموعی تلفظ همه لفظ نشان داده میشود. نه اینکه آواز های اجزای آنرا علیحده علیحده گفته تلفظ تمام لفظ را بگوئیم علاوه بر این تکالیف ذیل دارد :- (الف) آواز های چند حرف قریباً یکسان است. مثلاً س ث - ص - (ب) تلفظ بعض حروف نمیشود. و در خود و خویش و ا در بالکل آواز نمیدهد -
٣٠٤ ( ج ) بعض حروف آواز حروف دیگر را میدهند ۔ مثلا در عیسی و موسیٰ یی آواز ا را میدہد ۔ این طریق و طریق تہجی قریباً یکسان هستند ۔ فرق فقط همین قدر است ۔ که در این طریق آواز حروف را گفته تلفظ لفظ را میکنند و در او نام حروف را میگیرند ۔ (٣) طریق بین و بگو (Look and say method) این طریق بر عکس دو طریقه اول تحلیلی است ۔ در این طریق نه الفاظ را ہجا کرده میخوانند و نه حروف تہجی زبان را اول یاد میدهند ۔ بلکه اینطور میکنند که صورت لفظ را بہیئت مجموعی دیده تلفظ میکنند و در اثنای خواندن الفاظ حروف را یاد میدهند ہر کدام الفاظ را که میخوانند ۔ مقابله آنہا را کرده اواز های حروف مختلف را اخذ میکنند و نیز بر تخته سیاه الفاظ را تحلیل کرده بشناخت حروف بچه ہا را آشنا می سازند ۔ چونکه در این ایام این طریقه را عموماً از ہمہ طریقه ہا خوب تر خیال میکنند ۔ لہذا عیب و صواب قابلیت استعمال این را ہم اختصارا بیان میکنیم ۔ سابق ذکر شد ۔ که بچه زبان تقریری الفاظ را شنیده یاد میگیرد ۔ ہمہ تلفظ لفظ را می شنود ۔ وکوشش میکند که آن ہمہ تلفظ را یکجائی نقل کند ۔ نه جزو ۔ جزو ۔ اینطور در
۳۰۵ عرضه قلیل گفتگو کردن را یاد میگیرد - پس در خواندن هم همین طرز قدرت میتا۔ و مفید است - بچه ها آوازهای الفاظیرا که شنیده یاد گرفته اند پیشتر میدانند حالا صرف همان آوازها را همراه علامات آنها تعلق داده میخوانند- یعنی از معلوم بسوی نامعلوم رفتن برایشان سان میشود و این یک شاه راه عام است - باین طرز طاقت خواندن کتاب زود پیدا میشود الفاظ مشکل و دقیق و بی قاعده هم زود یاد میشوند - چونکه الفاظ با معنی میباشند - و فایده آنها از ابتدا معلوم میشود - لہٰذا بچه ها بشوق میخوانند- ولی اینطریق هم خالی از اعتراضات نیست - در این طریق بعض اوقات عمل استقراء مدنظر مدرس نمیماند ظاهر ا معلوم میشود که طالب علم ترقی میکند مگر بچه اکثر تلفظ الفاظ نو قابلیت پیدا نکرده آوازهای صدها الفاظ را میآموزد - والفاظ را یاد میکند - وازا و بر حافظه بسیار زور می آید - پس نسبت بیاد کردن صدها علامات الفاظ بهتر و آسان تر آنست که چند علامات حروف را یاد بگیرد - علاوه بر این تلفظ الفاظ متشابه مخلوط گشته آوازهای حروف و هجای آنها بدرستی یاد نمیشوند - و نیز اگر تلفظ مدرس خوب نباشد- تلفظ طلبه هم خراب میشود - و حروف زبان فارسی بوقت ترکیب
٣٠٦ یا بالکل بدل میشوند - یا صرف سرهای آنها میمانند. و بدین باعث شناخت آنها حاصل نمیشود - تا وقتیکه هر حرف را علیحده یاد ندهند - لہذا ابتدا در آموختن خواندن فارسی بسیار وقت پیش میشود - ولی با وجود اعتراضات اینطریقه باز هم مفید و دلچسپ میباشد - بچه ها بشوق میخوانند - اگر به احتیاط برا تعلیم داده شود پس اصلاح این نقائص هم میشود - مثلاً باید اسباق ابتدا مجموعه ها ساخته درس داده شود - ہر لفظ را که درس میدهید آنرا بترتیب ہم نوشته کرده همراه پائنتر با نشان چوب (Pointer) بسوی آن اشاره کنید که طلاّب آنرا بغور به بینند - بعد از ان خود بخوانید و طلبه ہم همراه شما بطرز اجتماعی بخوانند. الفاظ متشابه را یکجا نوشته و بهم مقابله نموده فرق آنها را معلوم کنید. و نیز الفاظ را بر تخته سیاه تحلیل باید کرد که اجزاء یعنی حروف آنها بخوبی ذہن نشین طلبه بشوند - از مطالعه هر سه طریقه معلوم شده باشد که هر کدام حسن و قبح دارد لہذا نه پیچ کدام را بر دیگری ترجیح داده. و نه قطعاً این را گفته میتوانیم - که در هر حالت کدام طریقه مفید و مناسب است. پس مدرس لایق و تجربه کار را باید از عقل خود کار بگیرد. و ہر طریقہ را که حسب موقع مناسب داند
همان را استعمال کند - نز و ما بهترین طریقه این است که در طرز تهجی و طرز ببین و بگو را مخلوط کرده استعمال کند. برای آموختن الفاظ با قاعده طرز مقدم و برای اموختن الفاظ بی قاعده طرز مؤخر را استعمال نماید و باید که در کتاب ابتدأ الفاظ نو بد و حصه منقسم باشد یعنی الفاظ با قاعده بی قاعده الفاظ باقاعده بطرز تهجی بیاموز والفا بیقاعده ابطرز گو بین یا بالفاظ دیگر الفاظ قسم اول را بهجا والفاظ قسم دوم را بلفظ گروه بیاموزید - حقیقته آموختن مبتدی با بطرز مختلف بسیار مفید میباشد. و باید که مشق و شناختن الفاظ (حروف) بر تخته سیاه کرده شود - بعد از این عمل؛ در خواندن الفاظ کتاب چندان سختی بر طلبه نخواهد شد. درست خواندن اوصاف آن مراد از درست خواندن طرح خواندن است بآسانی چنانکه خود خواننده و سامعین مطلب عبارت را بخوبی بفهمند - برای پیدا کردن ملکه درست خواندن پنج وصف ذیل را مد نظر باید داشت :- (۱) تفصیل (Articulation) یعنی خواندن بطوریکه در الفاظ بخوبی تمیز شود - برای حاصل کردن این مقصد باید از لب و دندان وغیره بدرستی کار گرفته شود -
(۲) تلفظ (Pronunciation) یعنی الفاظ را بدرستی ادا کردن و این منحصر است بر درست گفتن آوازهای حروف خصوص خیال عراب زیاده تر مد نظر باشد و نیز فوراً اصلاح غلطی هم بسیار مدد تلفظ میباشد. (۳) روانی (Fluency) یعنی بدون حجاب یا دگرتکلی زبان برآه خواندن و این منحصر است بر دو سخن اول فوراً شناختن علامات الفاظ دوئم خوب مشق خواندن را کردن (۴) تاکید (Emphasis) یعنی بوقت خواندن الفاظ مناسب را زود ادا کردن این خوبی منحصر است بر فهمیدن مطلب بخوبی بنابراین برای پیدا کردن این وصف لازم است که معنی و مطلب را بالکل صاف و واضح ادا نمایند. (۵) تغییر لحن (Modulation) یعنی تبدیل کردن آواز مطابق مطلب عبارت این وصف بیشتر منحصر بر تقلید طرز خواندن مدرس میباشد لاکن اگر برای خواندن طلبه کتب دلنشین مهیا و بسوی سخنهای دلچسپ توجه شان را مبذول دارند در حصول این وصف خیلی مفید است. حال میخواهیم اموریکه محمد است برای درست خواندن بیان کنیم. ۱۲۰۰ نسخه کابل علم التعلیم شرکت رفیق
۳۰۹ (۱) مضمون - در مقدار و اشکال مطابق استعداد و عمر طلاب بوده دلچسپ و مفید باشد - (۲) نمونه خواندن (Pattern reading) اگرچه این امر ضروری نیست چراکه هر مدرس بخوبی خوانده میتواند و تدریس هم بخوبی کرده میتواند ولی باز هم از تجربه ثابت شده که از نشان دادن نمونه خواندن خوب بر خواندن طلبه اثر زیاد پیدا میشود - بنابر این نشان دادن نمونه خواندن خوب خیلی ضروری است - از بچه جماعت ادنی باشد یا اعلی نمونه خواندن را بالضروره نشان باید داد - و هر نمونه که نشان داده شود باید خوب همواره یکسان باشد. لهذا ضروریست سبق تیار کرده شود - پس مدرس را لازمی است درس را خوب تیار کند و طریقه رفع کردن مشکلات را فکر نماید، بر سخنهای ضروری نشان کنند و باید که نمونه بآواز قدرتی نشان داده شود - و ظاهر کردن سخن ها که بر طلاب ضروری باشد باید همه را بسیار صحت و صفائی ادا کند - و طلبه را هدایت نماید که نمونه را بغور و توجه بشنوند. تا تقلید کرده بتوانند و باید مقدار نمونه مطابق اوصاف درست خواندن و استعداد طلبه باشد - و بایست نمونه در جماعت های ابتدائی بطور اجماعی در جمات
۳۱۰ پای اعلی بطور انفرادی تقلید شود. (۳) خواندن جماعی (Simultaneous reading) مراد از ان اینست که همه طلاب یک جماعت یکعبارت را یکبار زیر نگرانی استاد بخوانند. این طرز در جماعت های ابتدائی که مقصود حل کردن مشکلات عملی تهجی میباشد بسیار مفید است خصوص برای طلبه کمزور. چرا که نقائص خواندن زود رفع و ترس و شرم دور میشود. لاکن با د باید داشت که هر وقت این مشکلات حل شوند. استعمال این طریق را نیز بتدریج کم نمائید. اول دو یا چهار چهار لفظ را نمونه باید داد. و بآواز صاف و آهسته باید خواند. بعد از ان فقره فقره باید گرفت و بعد از ان یک حصه عبارت. این طرز بسیار مفید است. خواندن بسلامت و صفائی میآید. و لب و لهجه طلاب درست می شود. رفتار خواند همه طلبه یکسان و نقص رفع میشود یعنی رفتار طلبه زود خوان و آهسته خوان باعتدال میآید. آواز هم معتدل میشود. نقص های صوت و لحن رفع میشوند. ولی درین طرز چند نقص هم است چرا که معلوم نمی شود که طلاب الفاظ را دیده میخوانند یا همین طور گفت میروند عادت بی پروائی و سستی هم پیدا میشود. غلطی هر کدام میخوانند مدید [ILL] هم نمیشود فهمی
۳۱۱ هم معلوم نمیتوان شد. طلابیکه بخواندن طرز اجتماعی بیشتر عادت دارند بطور انفرادی خوب خوانده نمیتوانند بلکه دست و پا گم کرده زبان شان میگیرد. علاج همه نقص ها این است. که مدرس همه طلاب را چنان بغور فورا دیده برود که هیچ کدام غفلت کرده نتواند. و بعد از اجتماعی بطرز انفرادی هم بخواند این سخن هم مد نظر باشد که بچه ها نعره نزنند یا بکدام سُر خاص نخوانند تا ستب پریشانی و مخل جماعت های دیگر نشود. بعضی اوقات جماعت را بدو حصه تقسیم کند و سر هر حصه نوبت بنوبت بطرز اجتماعی بخواند. زیرا باین طرح در طلاب رشک پیدا میشود. (۴) خواندن انفرادی ( Individual readin ) در فوق بیان شد که بعد از خواندن بطرز اجتماعی خواندن انفرادی لازمی است. و مراد اینس که کدام بچه تنها بخواند. تا ازان علیحده علیحده غلطی های طلاب معلوم شده اصلاح انها بشود. ولی نقص بزرگ این طرز اینست که حاصل کردن توجه همه طلبه مشکل میشود و علاوه برین رفتار و آواز خواندن آنها مختلف میباشد برای رفع کردن این نقص مدرس باید اول خودش نمونه خواندن را انشا نداده بعد بر هر کدام خواننده فصیح بخواند و بالآخر طلبای کمزور را بتکلف
۳۱۲ بخواندن نماید - (۵) اصلاح اغلاط (Correction of errors) چونکه در بچه ها طبعاً عادت تقلید میباشد لهذا حتی الامکان آنها را موقع بشنیدن غلطیها نباید داد - و این را هم خیال باید داشت که آنها در خواندن کم غلطی بکنند - چرا که مثل مشهور است یک پرهیز بهتر از صد علاج - مدرس تجربه کار از شست معلوم میکند که از طلبه کدام کدام غلطی ها سر خواهد زد بنا براین تجاویز مناسب برای اصلاح آنها پیشتر فکر میکند - ولی با وجود احتیاط باز هم طلاب در خواندن اکثر غلطیها میکنند پس مدرس باید بر حسب موقع اصلاح کند و مطابق هدایات ذیل عمل نماید (ا) در جماعت های ادنی چون از طلاب نجو اندن غلطی سرزند - همان وقت اصلاح آن باید نمود و تا وقتی که مهارت خواندن که ببدون و بی تکلف پیدا نکنند - بر همین طرز عمل باید کرد - ولی در جماعت های اعلیٰ اصلاح اغلاط در وقتی باید که قاری فقره خود را ختم کند در اثنای قرائت خموش ساختن مناسب نیست - چرا که اینطور در ملاسسته او فرق واقع میشود - (ب) اغلاط بسیار اموره را بیکد فعه اصلاح ننماید - چرا که اِ
۳۱۳ اصلاح بسیار سخن در هیچ کدام بدرستی ذهن نشین طلاب نمیشود - بلکه طبیعت شان پریشان گشته هیچ کدام سخن را یاد گرفته نمیتوانند - لهذا ازین قسم کار چندان فائده نمیرسد و از طلبه ناکامیابی دل شکسته میشوند و خواندن نهایت مشکل و سخت خیال کرده محنت و کوشش نمیکنند بر علاوه چونکه اصلاح و ذهن نشین طلا بدرستی نمیشود لهذا همان غلطی ها بار بار سر میزند پس در یک وقت یک یا دو غلطی را اصلاح کند در ابتدا غلطی های تلفظ و بعد غلطی های عبارت خوانی و غیره را اصلاح باید نمود - ( ج ) غلطی هائیکه از طلبه سرزند محض گفتن آن کافی نیست بلکه اصلاح بطور مکمل ضرورتیست - ( د ) در اصلاح غلطی ها طریقی استعمال باید که بذریعه آن بخوبی اصلاح شود - مثلاً نمونه نشان دادن - بطرز اجتماعی گفتن یا ذکر کتب نظم و نثر و غیره ( ه ) اصلاح به قهر و طعن نباید کرد و نه بر غلطی ها خنده و تمسخر باید نمود - از این قسم سخن ها دل طلاب می شکند - بلکه همراه آنها همدردی
٣١٤ باید نمود و هر غلطی که سر زند آنرا به تحمل و نرمی باید فهماند - نمونه خواندن نشان باید داد - بعض مدرّس مجردیکه از طالب غلطی سر زد خفه میشود و فوراً حکم میکنند که دیگر بچه بخواند- ولی این بسیار غلط و حذر از ان لازم است (و) غلطی ها را طور می اصلاح باید کرد که همه جماعت مستفید شوند اول باید غلطی گفته شود - باز بذریعه نمونه اصلاح آن شود بعد ازآن طلبه بطور اجماعی مشق اصلاح کرده شود - و برای خواندن عبار به بسیار درستی نمونه داده اول قاری لایق و بعد ضعیف بخواند- (ز) باید طُلّاب هم غلطیهای یکدیگر را درست کنند - وقتیکه قاری فقره را ختم کند- از طلاب مختلف باید پرسید که قار کدام کدام غلطی کرده است - اینطور همه طلبه سوی سبق متوجّه میمانند- لاکن طلبه غلطی های معمولی را اصلاح کرده میتوانند مثلاً قاری بجای یک لفظ درست دیگر لفظ را خوانده باشد - مگر لازم است که غلطی های تلفّظ الصّوت را خود مدرس اصلاح کند- (ح) یک طریقه برای اصلاح اغلاط این است که بعضی اوقات مدرّس کتاب را در دست گرفته گوش نکند - صرف سوی قاری
۳۱۵ متوجه شده خواندنش بشنود و ببیند که هرچه را میخواند فهمیده میتواند یانی ـ وکدام کدام غلطی میکند - امتحان خواندن اینطور بخوبی میشود - چرا وقتیکه در دست مدرس کتاب باشد و بطرف درس دیده قرار طلبہ را بشنود بیشتر مستغرق عبارت کتاب کشته بطرف غلطیهای او کمتر متوجه میشود توضیح و تشریح (Explanation and Illustration) در توضیح و تشریح هدایات ذیل را مدنظر دارند :- (۱) پیشتر از تشریح کردن بایست سؤالاتی کنند راجع بمعنی ومطلب عبارت - تا معلوم شود که بیان نمودن کدام امور لازم است - (ب) باید تشریح مختصر - درست و آسان باشد - چرا مقصد این نمیباشد که همه معنی و استعمال آن لفظ را به طلبه بگوئیم - بلکه معنی را قصد میکنیم که در ان موقع مراد باشد - تا طلبا مطلب عبارت را بخوبی بفهمند - (ج) بوقت توضیح الفاظ خیال باید داشت : - که (۱) فقرات و الفاظی مراد دهند که در لغات درج باشند - کمتر استعمال باند (۲) هر معنی که در آن موقع مراد میشود - باید همان گفته شود -
٣١٦ (٣) برای توضیح خواص و اشیاء نمونه ها و تصاویر را استعمال نمائید و اشکال را هم بر تخته سیاه رسم باید نمود - مثلاً میخواهید شیی لاستیک را شرح دهید - باید بذریعه یک تکه را برنشان داد - و اگر بیان کدام جانور باشد تصویر آنرانشان باید داد - و اگر بچه کدام جانور را بیان کنید - شکل بچه را بر تخته سیاه رسم باید کرد - (٤) گاه گاهی باید ماده الفاظ را هم گفته بسوی مشتقات دیگر توجه طلاب را مبذول دارند - مثلاً - منتظم - انتظام - نظام - ناظم - وغیره - (٥) اگر کدام اسم عام را توضیح کنید ملحوظ دارید که طلبه تصور شی را چه طور قائم میکنند - از آنها امثله باید پرسید و توجه شانرا به تشابه و اختلاف آن قائم نموده تعریف آنرا پیدا باید کرد - مثلاً اگر توضیح لفظ جانور مراد باشد - از طلبه پرسان کنید تا اسمای چند جانور مختلف را بگویند - مثلاً - سگ - گربه - اسپ - خر وغیره - باز از آنها نام کدام چیز یرا پرسان کنید - که در جانور ها شامل نباشد - مثلاً - کتاب - ساعت - گلاب و غیره - حالا از طلبه پرسان کنید که در میان
۳۱۷ جانورها و درختان چه فرق است - و بالآخر تعریف جانور را از خودشان اخذ نماید یعنی حیوانات زنده میباشند و حسب خواهش حرکت کرده میتوانند- (۶) اگر بیان ترکیب و ساختن و غیره فقرات مراد بوده اجزای آنها بی قاعده پیش و پس استعمال شده باشند- بر سر بچه ها ترتیب آنها را درست کنید و در تشبیهات و استعارات از خواص حیوانات و دیگر اشیاء سوال بکنید - (۷) حفظ خواندن - در هر شخص لیاقت درست خواندن خدا داد نمیاشد و نقص بذرایع مختلفه پوره می شود - حفظ خواندن هم یکی از ذرائع بسیار عمده و مفید است و بتوسط آن نقائص طبعی و عقلی دور و آواز صاف و ممتاز میشود - طاقت نطق و فصاحت پیدا شده ترس و شرم دور- و فهم زیاد میگردد- جذبات ترقی یافته خوشی و لذت حاصل میشود - علاوه بر این حفظ کردگی خود را بسیار فصاحت و وضاحت خوانده میتوانیم - و ز یاد کردن نظم های عمده و چیده مذاق زیاده - و ذخیره خیالات نو و خوب در ذهن جمع میشود- و از یاد کردن نمونه های عبارات خوب در انشا پرداز و زبان دانی بسیار مدد حاصل میشود-
۳۱۸ طریقه تعلیم حصه ابجد خوانان تعلیم مبتدیها کار سهل نیست- بلکه در آن بسیار محنت و کوشش بکار می باشد- در ابتدا بسیار مشکلات پیش میآیند- که رفع کردن آنها بسیار کار کلان است چرا که هیچ سخن دلچسپ نمیباشد- نامهای حروف علامات تحریری آنها و الفاظ همه را یاد کردن میباشد- از تلفظ آنها سودا طبیعت پریشان میشود و توجه قائم نمیگردد- البته این سخن بسیار مفید است که بچه ها را طبعا شوق کار کردن میل دیدن اشیا بوده تصاویر خوبصورت را دیده خوش میشوند- و حافظه آنها تیز میباشد- هر سخن را که می بینند یا می شنوند فورا حفظ میکنند- پس مدرس را باید در ابتدا بسیار هوشیاری و استقلال تعلیم نماید- هر سخن را بطرز مختلف دل چسپ ساخته بیاموزد- در هر سخن اظهار همدردی همراه طلاب نماید تا بشوق و محنت کار کند- ما اول هم ذکر نموده ایم که حروف تهجی فارسی را در ابتدا باید آموخت- لہذا آغاز از حروف تهجی خواهیم نمود- و بعده از مرکبات الفاظ و فقرات و غیره بحث خواهیم راند- پیش از بیان کردن طریقه آموختن حروف تهجی سامان ضروری را در ذیل بیان میکنیم که بذریعه آن سبق بسیار درستی تعلیم حروف تعلیم اسم نویسی حرکات پیشین
وکامیابی اجرا خواهد شد. و مدرس را باید پیش از درس آنرا مهیا بکند :- ( ا ) مکعب های چوبی که بر اطراف آنها حروف بخط خوش نوشته باشند. (ب) حروف چوبی یا حلبی - (ج) قطعهٔ حروف تهجی - (د) تصاویر جانورها وغیره وحروف اول نام شان بر آنها نوشته باشند. (ر) موم یا گل وغیره برای ساختن اشکال حروف - (س) چوبهای خورد خورد راست وخمیده وسیم وغیره - (ص) اشیای مختلفه که مشابه حروف باشند. (ط) قطعه های نوشته که بر آنها حروف جلی با ترتیب و بی ترتیب چاپ شده باشند. (ع) تختهٔ سیاه - تختهٔ سلیت - تخته - چاک - پانطریا نشان چو (Pointer) وغیره - ( ۱ ) طریقهٔ آموختن حروف تهجی - حروف را به ترتیب نیاموزید.
اول بلحاظ مشابهت آنها بچند مجموعه تقسیم کنید- مثلاً (۱) ا - م ه (۲) ب پ ت ٹ ث (۳) ک گ ف ی (۴) د ڈ و (۵) ر ز ژ (۶) ن ل ق ی (۷) س ش ص ض ط ظ (۸) ج چ ح خ (۹) ء ع غ - باز یک یک مجموعه یا چند حروف یک مجموعه را گرفته [بهانو؟] در تخته سیاه نوشته بخوانید- و طلّاب بطرز اجتماعی بخوانند- بذریعۀ اشیای مختلف اعاده نمائید- حروف مشابه را نشان داده مقابله بکنید و بگوئید که همان حروف را میان قطعه و نقش ها منتخب بکنند- تصاویر نشان بدهید- نیز حروف را بر تخته سلیٹ و تخته ها نوشته مقابله نمائید- نقاط حروف را تبدیل کرده و آنها را پس و پیش بالا و زیر نوشته امتحان بگیرید- غرض بطرز مختلف تعلیم کنید که برای بچه ها ساعت سیر معلوم شود و بخوشی بخوانند- وقتیکه مانده شوند- فوراً بس کنید- و وقتیکه از حروف تهجّی بخوبی واقف شوند و صورتهای آنها را شناخته بتوانند-
بعد استعمال اعراب یعنی زبر زیر و پیش را بیاموزید - اینطور آواز صحیح حروف را یاد خواهند گرفت و فائده اعراب هم معلوم شان خواهد شد - (2) مرکبات دو حرفی سه حرفی و الفاظ - این مرکبات چنین باشد که آواز های آنها نه ثقیل باشد و نه سخت و بیمعنی - بلکه الفاظ آسان و با معنی باشند و اسمای چیزهای باشند که بچه ها به آنها آشنا باشند - اینطور در دلهای بچه ها شوق پیدا میشود چرا که همان الفاظ خورد خورد را که در گفتگو استعمال میکنند با علامات تعلق داده میخوانند - لاکن آموختن مرکبات بیمعنی فضول و تضییع اوقات میباشد - و علاوه بر محنت بیجا تصورات غلط هم پیدا میشوند - که باز در رفع کردن آنها بسیار وقت پیش میشود - بعضی مردم دلیل می آرند که از خواندن هر قسم مرکبات زبان و تلفظ بچه ها درست میشود - این دلیل شان معقول نیست - چرا درستی تلفظ از آموختن مرکبات صحیح هم حاصل میشود - پس مرکبات صحیح و با معنی باید آموخت - که طلبه برابر ترقی کرده بروند - درین یک دقت پیش می آید که در مرکبات صورتهای حروف یا بدل میشوند - یا فقط سرهای آنها میمانند - لہذا بچه ها حروف را بخوبی شناخته نمیتوانند - لہذا فهمانیدن
این هر دو سخن هم ضرور است . وقتیکه حروف را نشان میدهید حصر و سری را آنها را هم باید آموخت - و تبدل آنها را هم بوقت تعلیم مرکبات ذہن نشین شان باید کرد و بر تخته سیاه نوشته بخوبی باید فهماند - اوّل اینقسم مرکبات دو حرفی را باید گرفت که حروف شان پوره نوشته میشود و بعد ها مرکباتی را بگیرند که حرف شان پوره نباشند - مثلاً آب - رب - آل - دل - و غیره من - تن - فن وغیره - و ہر لفظ که می آموزید اگر نام چیزی باشد پس خود او یا تصویر یا نمونه آن را نشان داده راجع بآن مختصر بیانی کنید - و اگر نام چیزی نباشد - پس آنرا تشریح باید نمود - باز آن لفظ یا مرکب را علیحده علیحده یک یک حروف گفته بر تخته سیاه باید نوشت - و از طلاب نام آنها را پرسیده سر آنها بطور اجتماعی باید خواند - و مشق و اعاده آنها را بذریعۀ اوراق چاپ و غیره بخوبی باید نمود و مرکبات دو حرفی که اجزای الفاظ باشند - آنها را هم همین طور بیاموزید - مثلاً کا + رو = کارو - با + رو = با رو - پا + رو = پا رو - ما + ئل = مائل سا + ئل = سائل - و غیره وقتیکه طلبا اینطور خواندن چند لفظ را یاد بگیرند - از همان الفاظ را در جملات با معنی و خورد و دلچسپ آورده بیاموزید - اوّل
۳۲۳ بر تخته سیاه یک لفظ را نوشته و بطرز اجماعی و انفرادی آنرا بیاموزید. باز لفظ دیگر را قدری دور تحریر کرده بیاموزید. باز هر دو را پیوست کرده - علیٰ هذا القیاس - چون اینطور همه جمله ختم شود - باز همه الفاظ را نزدیک نوشته بیاموزید. بر هر یک لفظ پائنتر مانده بخوانید - و سرشان اوّل چند مرتبه بطور اجماعی اعاده کنید بعد، چند طلبه بطور انفرادی بخوانند - همین الفاظ بفقرات مختلف ترتیب داده بذریعه اوراق چاپی و غیره مشق نمائید - طریقه آموختن مرکبات سه حرفی و الفاظ هم همین است - و قتیکه بچه ها طاقت ها سرها و تبدلات حروف را بخوبی شناخته بتوانند - باز بطرز همین بگو کا نمائید - الفاظ مشکل و نو را بر تخته سیاه نوشته و تحلیل کرده بیاموزید - و هجای آنها را بفهمانید. برای ابجد خوانان درجه اوّل یعنی فریق ادنی همین تعلیم مبیا بعد ازین تعلیم درجه دوّم شروع میشود - در تعلیم درجه اوّل و دوّم چندان فرق نیست - چونکه حالا تعداد الفاظ زیاد و جمله ها کم کم دراز می شوند که چون بهم تبیت دهیم در سلسله یک سخن خورد - خورد مواد ساخته میشوند - حروف هم بتب با اوّل باریک میباشند - و چشم بچه ها هم یکدفعه به بسیار حروف میافتد و بدین باعث بر توجه آنها زور میآید لهذا ضروری است که الفاظ و جمله ها طریقه تعلیم علت اوّل تعلیم شرکت حسی و بینشی
٣٢٤ آسان و دلچسپ باشند - در این اسباق علاوه بر الفاظیکه خوانده اند باید چند لفظ نو هم باشند - که هم قافیه باشند و در آغاز درس بیایند - مثلاً شام نام - بام - جام و غیره بعد چنان فقرات باشند که در آنها این لفظ نو همراه الفاظ خوانده شدگی بچه ها بیاید مثلاً شام شد - نام خود بگو - بر بام برو - جام بیار - و غیره - مدرس را باید پیش از شروع نمودن درس نو الفاظ نو را بر تخته سیاه نوشته خود بخواند باز سر طلاب چند مرتبه بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - و هجا یاد کند - بعد فقرات را بر تخته سیاه نوشته بر یک یک لفظ هر جمله پائنتر مانده صاف و واضح خوانده برود - و طلبه هم همراه مدرس خوانده برود صحت تلفظ را هر وقت ملحوظ داشته باشد - همین طور چند مرتبه سرشان بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - بعد بر هر یک لفظ انگشت مانده کتاب خواندن شروع نماید - و طلبه هم همراه او خوانده بروند - همین طور چند مرتبه سرشان بطور اجتماعی و انفرادی بخواند - بعد کتاب را بسته هجا و معنی الفاظ نو را بپرسد -
۳۲۵ طریقۀ تعلیم جماعت دوّم چون بچه ها در خواندن فقرات با قاعده و مواد بخوبی مهارت بیابند از کتبی که در آنها حکایت های خورد باشند آغاز باید نمود که مضمون آنها مناسب و مفید و دلچسپ باشد و طرز بیان چنین باشد که در دلها ی آنها شوق خواندن پیدا شود ـ مذاق آنها ترقی کند آهسته آهسته تحریک جذبات شود ـ عباتر کتاب سلیس باشد ـ فقرات خورد و قابل فهم باشند ـ تعداً الفاظ نوز یاد نباشد ـ لاکن مطابق ترقی و استعداد جماعت باشد ـ جانور و غیره که بیان آنها در کتاب باشد ـ تصاویر آنها رسم شده باشند ـ سبقها بتدریج مشکل شده برود علاوه بر این چند نظم دلچسپ ـ آسان و نصیحت آمیز هم باشند ـ که از خواندن آنها علاوه از اخلاق لطف و حظ هم حاصل شود ـ چونکه ترقی آینده و عادات خواندن بچه ها ها زیاده بر تعلیم همین وقت منحصر میباشد ـ لہذا ضروری است که خواندن با قاعده و بسیار محنت آموخته شود ـ اغلاط بخوبی اصلاح شود ـ عادت بصحت تلفظ و تغیر لحن ـ و وقف مناسب قوہٰ فهمیدن خواندن پیدا شود ـ ہر سخن آنقدر تکرار شود که صورتها و آواز های الفاظ بخوبی ذہن نشین شان شود
٣٢٦ ازین سخن با ظاهر است که بدون تیاری سبقی بدرستی داده نمیتوانید - لہٰذا بآء اول بخوبی مطالعه سبق بنمائید - مطلب عبارت و معنی را فکر کنید - الفاظ مشکل - فقرات - محاورات - خیالات نو که قابل تشریح باشند - آنها را بخوبی بہ بینید - و بر آنها در کتاب خود نشان بکنید - و امثله ضروری و مثالہایکہ قابل ذکر باشند - ہر کدام را فکر کنید - نیز سامان ضروری مثلاً نمونہ ہا - اشیاء - تصاویر - نقشہ ہا و غیره مہیا باشند - الفاظ نو و مشکلی کہ در سبق باشند - آنہا را پیشتر از شروع شدن سبق بر تخته سیاه خوشخط نوشته باید کرد که بوقت تدریس در نوشتن آنها وقت صرف نشود تخته را در چنین جا بمانید کہ ہمہ جماعت بخوبی دیده بتواند - طلبه را در قطار ہای متوازی یا بشکل قوسی بفاصلہ مناسب با ترتیب بنشانید و خود در چنین مقام ایستاده شوید که ہمہ طلاب زیر نظر شما باشند - پیشتر از شروع نمودن سبق اصلی در باره سبق کدام تمهید مختصر و دلچسپ باید گفت و اگر سبق نو ہمراه سبق سابقه ربط داشت - بذریعہ چند سوال و را ربط داده - یا چند سخن مہم سبق نو را گفت - یا از طلاب چند سوال کرده سبق نو را شروع بکنید مگر باید در میان سبق و تمهید فاصله نباشد - بلکه ہر دو با ہم مربوط معلوم شوند
۳۲۷ بعد ازین تخته سیاه را که الفاظ درس نو را بران پیشتر نوشته باشید - به طلبه پیش کنید - و بر هر لفظ پانتر مانده بسیار صحت و صفائی بخوانید- باز بر سر طلاب بطرز اجتماعی و انفرادی از ابتدا الی آخر و از آخر الی ابتدا چند مرتبه بخوانید - بعد از کتاب یک یک فقره بطور نمونه خوانده بروید طلبه کتب خود را بغور به بینند معنی و مطلب الفاظ و فقرات مشکل را از آنها پرسان کنید- حسب ضرورت تصاویر و اشیا را نشان بدهید و بر تخته سیاه تشریح نمائید - چون اینطور همه سبق ختم شود- باز مثل اول یک یک فقره بخوانید- طلبه هم اوّلاً بطور اجتماعی خواندن آغاز نمایند- و بعد ازان بطور انفرادی- اول طالب ذکی و پس آن کم زور بخوانند - در خواندن اجتماعی هر غلطی که از طلبه سر زند فوراً درست کنید - لاکن در خواندن انفرادی چون قاری فقره خود را ختم نماید - غلطی ها را نشان داده اصلاح کنند و غلطی های خور و حورد را خود طلاب اصلاح نمایند- اینطور توجه قایم میماند - چون سبق ختم شود ہجا و معنی الفاظ نو را پرسان کنید - و آنها را در فقرات خرد استعمال نمائید در آخر راجع بہر مضمون سؤال کنید و طلاب را ہدایت نمائید که سبق را در خانه رفته خوب یاد کنند -
۳۲۸ طریقه تعلیم جماعت سوم در کتب این جماعت و جماعت دوم چندان فرق نمیباشد - در اینها هم سبق و هم طرز تعلیم بهمان وتیره میباشد - لکن علاوه از بیان جانورها و حکایتها چند قصه تاریخی و دلچسپ وسخن های بهادرانه و اخلاقی بطرز حکایت میباشد اسباق دراز و مواد کلان میباشند - و تعدا والفاظ نو هم برحسب ترقی و استعداد طلاب قدری زیاد میباشد - وطرز عبارت چنان میباشد که بغور خوانده و فهمیده میتوانند - وبذریعه خواندن فهم و ادراک طلاب را ترقی داده معلومات و مذاق انها را زیاده میگردانند. طریقه تعلیم جماعت چهارم و پنجم تارسیدن باین درجه عمده مشکلات خواندن بچه ها حل میشوند حالا آنها عبارت را دیده بخوبی خوانده میتوانند - لهذا در کتب درسی آنها چنان مضامین باشند که از آنها معلومات و مذاق شان ترقی نمایند - مثلاً احوال حیوانات و نباتات و جمادات مشهوره - بیان رسم و رواج عام - حکایت ها و قصه های اخلاقی - و تواریخی و دیگر واقعات دلچسپ و مفید و غیره بنظم یا چیده دلچسپ و نصیحت آمیز باشند -
۳۲۹ عبارت هم ساده و دل آویز باشد. الفاظ اصطلاحی زیاد نباشند. اسباق هم بتدریج دراز و مختلف باشند. ترتیب آنها هم چنان سلسله وار و منطقی باشد که از واقفیت سابقه در اسباق نومدد حاصل شود و معلومات خود بخود وسعت بیابند. طرز تعلیم مثل جماعت های ادنی لاکن خواندن جماعی کم و خواندن انفرادی زیاد باشد. و تشریح الفاظ و مطلب قدری مفصل شود. سوی اعلی صفات درست خوانی مثلاً ادراک و تاکید توجه زیاد مبذول فرمود شود. و خیال باید داشت که طلبه تغییر لحن و آواز ساختگی نی بلکه با واز طبعی بخوانند. سرائیده هم نخوانند. نمونه خواندن که نشان داده شود. مقدار آن زیاد باشد. و چنان صفائی نشان داده شود. که همه خوبیهای عبارت بطور واضح معلوم شوند و طلبه آنها را فهمیده مدرس را تقلید کرده بتوانند. صیغه ها و ترکیب ها و دیگر سخن های ضروری صرف و نحو باید که پرسیده و فهمانده شوند و باید که مرادف و مشتقات الفاظ مختلفه تخته سیاه نوشته گفته شوند. این طور در لیاقت آنها ترقی شود. تربیت ذهنی این سخن مدنظر مدرس باشد که بوقت تدریس تربیت ذهنی را هم
۳۳۰ بسیار فائده میرسد- یعنی در شناختِ الفاظ و خواندنِ معمولی قوّتِ مدرکه ترقی مییابد- از یاد داشتنِ صورت و شکلِ الفاظ و مضمونِ عبارت قوّتِ حافظه را بسیار فائده میرسد- از خیال نظاره ها بر قوّتِ متخیّله زور میآید و در تعریفِ اصطلاحات و الفاظِ عام از قوّتِ متصوّره کار گرفته میشود- امتحانِ سبق چونکه مضمونِ سبق در آخرِ امتحان میشود- لهذا اکثر اوقات برای آن وقت نمیماند- لاکن برای امتحانِ درس سؤالات نهایت ضروری است پس لازمی است که برای اینمقصد وقتِ کافی مانده شود- و از امور ضرو سؤال کنند- که اینطور بخوبی ذهن نشینِ طلّاب بگردد- در جماعت هایِ اعلیٰ طرزِ ذیل خیلی مفید میباشد بعض اوقات طلبہ را اجازت داده شود که بخاموشی بخوانند- بعد از خواندگی سؤال کنند- اینطور عادتِ خواندنِ بفکر و فهمیدگی در آنها قائم میشود- و بعد از خروجِ مکتب بکارشان میآید بوقتِ امتحان گرفتن مدرّس را لازم است که در سؤالات عبارتِ کتاب را استعمال نکند بلکہ بہ الفاظِ خود سؤالات نماید- تا طلبہ هم باین عادت خوگیر شده با لفاظِ خود جواب دهند-
۳۳۱ خلاصه ( ۱ ) مدعا ـ شوق خواندن و مهارت آنرا پیدا کردن ـ قابلیت حاصل کردن علم را از مطالعه کتب ، بخاموشی ترقی دادن ـ ( ۲ ) برای آموختن مبتدیها سه طرز عمده میباشد : ـ ( ۱ ) طریق تهجی (Alphabetic method) ( ب ) طریق الصوت ـ (Phonic method) ( ج ) طرز به بین و بگو ـ (Look and say method) ( ۳ ) برای مبتدیها بهترین طریقه اینست که طرز تهجی و طرز به بین و بگو را یکجا نموده استعمال نمایند یعنی برای الفاظ با قاعده طرز مقدم و برای الفاظ بیقاعده طرز مؤخر اجرا شود ـ ( ۴ ) اوصاف درست خوانی : ـ ( ۱ ) تفصیل (Articulation) که در خصوص ادا نمودن حروف بصحت و صفائی توجه خاصی ضروریسیت ـ ( ب ) تلفظ صحیح (Pronunciation) که برای حرکات و سکنات و مقامات تاکید حروف توجه مخصوصی ضرور میباشد ـ
۳۳۲ (ج) روانی (Fluency) که زیاده تربر مشق منحصر است . (د) تاکید - (Emphasis) که برای خوب فهمیدن مطلب لازمی است. (س) تغییر لحن (Modulation) زیاده تربر تقلید مدرس منحصر میباشد. (۵) از نمونه نشان دادنِ مدرس دو مقصد حاصل میشود :- ( ا ) برای بچه های خورد بسیار مدد حاصل میشود که الفاظ را درست ادا کنند و عبارت را بطرز عمده بخوانند. (ب) برای بچه های کلان در ادای مطلب بخوبی. و درستی لهجه مددمیگردد. (۶) خواندن بطرز اجماعی - (ا ) در جماعت های ابتدائی اینطرز بسیار مفید میباشد چرا که همه بچه های خورد مشغول میمانند و تلفظ شان صحیح میگردد. رفتار خواندن هم یکسان میشود. (ب) هرگاه تقلید مدرّس مقصود باشد در آنوقت در جماعت های اعلی هم اینطرز مفید ثابت میشود. (۷) صحت اغلاط :- ( ا ) در جماعت های ابتدائی باید فوراً غلطی را اصلاح کنند.
(ب) در جماعت های اعلی انتظار کشند که طالب علم فقره را ختم بنماید (ج) در طلاب شوق پیدا باید کرد که اغلاط یکدیگر را اصلاح کنند (۸) امتحان سبق - (الف) از تمام مضمون سبق سؤالات باید کرد - (ب) در ساختن سؤالات عبارت کتاب را استعمال نباید کرد اشارات بر درس جماعت ابتدائیه دوم سامان ضروری یک تصویری که بذریعه آن تشریح حکایت مذکوره ظاهر شود - تخته سیاه تخته پاک - قلم تباشیر - پائنٹر - کتب درسیه - عبارت سبق شخصی بسیار شوق شکار داشت - و یک سگ تازی نگه کرده بود که آنرا بسیار دوست داشت - روزی سگ را بخانه گذاشته بشکار رفت چون سگ نبود در شکار چندان فایده حاصل نکرد - وقتیکه شام پس بخانه آمد بمجرد دیدن آقای خود سگ دنبک زده بسوی او رفت صاحبش
به بسیار حیرت دید که دهن و پنجه‌های سگ خون آلوده میباشند ـ وقتیکه درون خانه درآمد ـ دید که جابجا قطرات خون چکیده ـ شخص مذکور یکتأمل خود دهشت او را تجسس نمود نیافت ـ فهمید که سگ بچه‌اش را کشته پس بسیار غمگین گشته تلوار را کشیده بر سر سگ دوید و گفت ای ظالم غضب کردی لخت جگر مرا کشتی ـ سگ ترسیده بر زمین افتاد ـ و بسوی آقای خود چنان میدید ـ که گویا ملتجی رحم میباشد ـ لاکن دنیا بچشم او تاریک گشته بود چنان یکضرب شمشیر زد ـ که سگ بیچاره یک قوله باند کشید و مرد ـ بچۀ او در یک اطاق علحده میخوابید از آواز سگ ترسیده بیدار شد و گریه نمود ـ پدرش دویده درون اطاق رفت و متحیر شده دید ـ که بچۀ او بر سر رخت خواب دراز کشیده ـ و یک گرگ مهیب قریب او مرده افتاده است پس در آنوقت حقیقت ظاهر شد که گرگ درون خانه درآمده بود و میخواست که بچه را بخورد ـ لاکن سگ او را کشته و بچه را حفاظت کرده بود ـ پس صاحب سگ بسیار افسوس کرد ـ لاکن کار از دست رفته بود ( ۱ ) تمهید ـ مدرس طلاب را تصویر نشان داده بذریعه سؤالات سوی حکایت اشاره نموده شوق و دلچسپی شانرا زیاد خواهد کرد ـ ١٢٠٠ صم امیم مید امیم بز کوهی پیش
۳۳۵ (و اگر تصویر موجود نباشد بعد از ذکر نمودن وفاداری و دیگر خوبیهای انسان وفاداری سگ را ذکر باید کرد و گفت که ما امروز همین قسم حکایت خواهیم خواند) (۲) مشق تلفظ الفاظ - شخص تجسس حقیقت غمگین حفاظت شکار ظالم شائق غضب توله تخت و خنجر بموجب مدرس الفاظ مندرجه فوق را بر تخته سیاه نوشته یک یک لفظ را بذریعه بانتر اشاره نموده و خوانده خواهد رفت - طلبه هم بطور اجماع تقلید او کرده خواهند رفت همین طور از ابتدا الی آخر و بعد از آخر الی ابتدا چند مرتبه خواهند خواند - (۳) خواندن و بیان متون -
٣٣٦ (٢) مدرس دو دویا سه سه لفظ را یکجا کرده خوانده خواهد رفت طلاب هم به تقلید او بطور اجماعی خوانده خواهند رفت ـ معنی الفاظ مشکل را هم بتخته سیاه می‌نویسد ـ (به‌بینید اشارات ذیل را) (ب) نمونه نشان دادن ـ فقرهٔ اوّل را به لهجه درست بسیار درستی و خوش اسلوبی خود خواهد خواند ـ (ج) خواندن طلاب بطور اجماعی ـ چون فقره پوره ختم شد طلبه بطور اجماعی خواهند خواند ـ (د) خواندن بطور انفرادی ـ باز همان فقره را بر سر دو یا سه نفر بطور انفرادی خواهد خواند ـ دیگر فقرات را هم بهمین طور خوانده خواهد رفت ـ (٤) امتحان و اعاده ـ در اختتام درس سر هر طالب یک یک یا دو دو فقره خواهد خواند ـ و اختصاراً در خصوص درس سؤالات بمقرر ذیل خواهد کرد ـ و این امر را هم ملحوظ خاطر خواهد داشت که طلبه بفقرات مکمل جواب بدهند
۳۳۷ (۱) شخصی شائق چه چیز بود؟ (۲) برای شکار کردن چه نگه کرده بود؟ (۳) روزی چون او سگ را بخانه گذاشته رفت. بوقتِ پس آمدن از شکار چه دید؟ (۴) در آنوقت حالات سگ چه قسم بود - (۵) سگ را خون آلوده دید کرا تجسس نمود؟ (۶) وقتیکه پسرش جواب صدای او را نداد او چه گمان کرد؟ (۷) همراه سگ چه کرد؟ (۸) پسرش کجا بود؟ (۹) قریب پسرش دیگر چه بود؟ (۱۰) گرگ را که کشته بود؟ (۱۱) بعد آن شخص چه میکرد؟ (۱۲) از این حکایت شما در باره سگان چه نتیجه اخذ میکنید -
۳۳۸ نقشه اشارات تخته سیاه الفاظ وجمله ها طور بیان خلاصه تخته سیاه شکار نام کدام جانور وحشی را بگیرید- آنرا چه طور میکشند ؟ این شکار = جانور شخص هم جانوران وحشی را خود میکشت - در کتاب برای شکار وحشی را خود کشتن کدام لفظ استعمال شده است ؟ پس معنی شکار چیست ؟ برا کشتن جانوران وحشی کدام لفظ را گفته میتوانیم ؟ شوق بعد از رفتن مکتب شما چه میکنید؟ شما چرا بازی میکنید؟ این شخص شوق = کدام چه میکرد ؟ در کتاب برای پسند آمدن کدام لفظ استعمال شده کار را پسند کردن است؟ پس معنی شوق چه شد ؟ و آنرا بار بار کردن جا بجا قطرات خون کجا چکیده بود؟ (در اطاق بیرون) علاوه بر این جابجا = جگه بجگه دیگر کجا چکیده بود؟ یک جا بود چکیده یا چند جا ؟ در کتاب کدام چند جا - لفظ است؟ معنی جابجا چه شد ؟ لخت جگر جگر چه میباشد؟ اگر جگر کسی کشیده شو- حالش چه خواهد بود- ؟ بنا بر انی زیستن نهایت ضروریست - برای خوشی زندگی والدین چه چیز بسیار ضرور میباشد ؟ پس لخت جگر چه مراد است ؟ لخت جگر : بچه
اشارات بر درس خواندن صنف سوم ( ١ ) مشق تلفظ الفاظ - قربان بغض نوع اطفاء هادی حد هوس شوکت تولید ود بساط احترام ( ٢ ) مدرّس این الفاظ را بر تختهٔ سیاه نوشته بقرار ذیل تعلیم شروع خواهد کرد :- ( ١ ) اوّل سه لفظ اول را گرفته سوی هر لفظ اشاره کرده خود خواهد خواند و باز سر طلاب بطور اجتماعی خواهد خواند. از طرف بالا سوی پائین و از طرف پائین سوی بالا خواهد خواند. ( ٢ ) همین الفاظ را فرداً فرداً سر هر طالب تنها خواهد خواند - ( ٣ ) بر همین منوال سه لفظ گرفته الفاظ دیگر را هم سر طلاب خواهد خواند - ( ب ) بالآخر سوی هر لفظ اشاره کرده از فوق سوی تحت و از تحت سوی فوق - از راست سوی چپ و از چپ سوی راست
٣٤٠ مشق خواهد کرد ۔ ( ٢ ) خواندن و بیان ۔ ( ١ ) اول یکقطعه اشعار را خود خواهد خواند۔ باز سر طلاب بطور اجماعی خواهد خواند۔ و معنی الفاظ و اشعار مشکل را خواهد فهماند ۔ بشرط ضرورت بر تخته سیاه هم خواهد نوشت ۔ ( مثل اشارات ذیل ) ( ب ) نمونه نشان دادن ۔ قطعهٔ اشعار را به بسیار خوبی و بزبان و لهجه درست خواهد خواند۔ ( ج ) سر طلاب بطور اجماعی خواندن ۔ بعد از خواندن قطعه را پوره بر سر طلاب بطور اجماعی خواهد خواند ۔ ( د ) خواندن انفرادی ۔ سپس همین قطعه را بر سه دو یا سه نفر طالب فرداً فرداً خواهد خواند۔ بر همین منوال جمله قطعات اشعار را خواهد خواند۔ ( ٣ ) امتحان و اعاده ۔ وقتیکه سبق ختم شود ۔ بر سر طلبه یک یک قطعه اشعار خواهد خواند۔ و بر جمله درس بطریق ذیل سوالها مینماید نیز ملحوظ خواهد داشت که طلبه در فقرات پوره و مکمل جواب
٣٤١ بگویند :- ( ١ ) مقصد از علم چیست ؟ ( ٢ ) اگر علم و دولت بغض و حسد تولید کند ـ پس چه کیفیت می شود ؟ ( ٣ ) فرض نوعیت بعالم چیست ؟ ( ٤ ) که آدم نمیباشد ؟ ( ٥ ) آتش حرص کجا افتاده ؟ ( ٦ ) شاه محبوب القلوب ما برای چه کمر بسته ؟ ( ٧ ) در وطن دوره که بماند ؟ ( ٨ ) ملت برای که دعا می خواهد ؟ ( ٩ ) ملت صادقه از در که دعا میخواهد ؟
٣٤٢ نقشه اشارات اشعار | طرز بیان | تخته سیاه مقصد از علم چیست انسان شدن | علم انسانرا چه میسازد؟ | انسان در اصل انس بود ما زبرای عالم انسانیت قربان شدن | چرا برای عالم انسانیت قربان باید شد؟ | (ا) و (ن) در آخر آن زیاده شد که بمعنی الفت گرفتن است. شمع را در زندگانی ها و اخوان شدن | کار شمع چه می باشد؟ شمع را درین شعر برای کدام مطلب آورده؟ | اخوان بمعنی برادران. جمع اخ است. زندگی بخشا همچون رب نسیان شدن | از بارش نسیان چه حاصل میشود؟ پس در این شعر مطلب از بارش نسیان چه شد؟ لهذا مطلب معنوی این قطعه چه شد؟ | که در اصل اخو بود. و اویکه در واحد به جهت تخفیف حذف شده بود در حالت جمع عود کرد. ١٢٠٠ نمره حال عمر دانشی ذکر معراجیہ
٣٤٣ اشعار | طرز بیان | خلاصه تخته سیاه گرکند تولید علم اند ذلت بغض و حسد | ز اوستیت میشو داخل بنوع دیو و دد | فرض نوعیت بعالم خدمت نوعست و بس | نیست ادم انکه باشد بنده حرص و هوس شعر اول و سوم را مقابله کنید بکدام باعث انسان بنوع دیو و دد داخل میشود؟ برای هر ادم چه لازم است؟ بچه سبب ادم را ادم خیال نمی کنند؟ لهذا مطلب این قطعه چه شد؟ نیسان - اسم ماه هفتم از ما هها رومیان است - که در ان وقت افتاب در برج حمل می باشد از قطرات باران این ماه در صدف مروارید پیدا میشود - و باران اینماه را نیز مجازاً نیسان میگویند - دیو - نوعی از شیاطین باشد و گمراه و کج اندیش و کج طبع را نیز می گویند - دد - چار پا که درنده باشد - مثل گرگ و غیره -
٣٤٤ اشعار طرز بیان تخته سیاه آتش حرص اوفتاد در بساط هشت خس زین طلا و هیچ تس فریادرس یا دادرس شاه ما بسته باطفا چنین آتش کمر دست او از لطف گیر ای کردگار دادگر کار آتش چه میباشد؟ حرص را با آتش چرا تشبیه کرده؟ مطلب این شعر چه شد؟ شاه غازی ما برای کدام خدمت ملت خود کمر بسته؟ ملت از بارگاه الهی چه التجا دارد؟ مطلب این شعر چه شد؟ بساط ـ بمعنی فرش و سرمایه و متاع اطفا ـ بمعنی گل کردن آتش دادگر ـ بمعنی عادل و درینجا صفت الهی واقع شده
٣٤٥ اشعار طرز بیان تخته سیاه بسبب كدام خصلت امن- حسنه انسان نيك بی هراس شدن نام میگردد؟ امان- مطلب این شعر جمع امن كه بمعنی چه شد؟ بیخوف است- مراد حقیقی از دوره امن و امان چیست؟ شاه غازی برای اسلام چه خدمت ها میکند؟ پس مطلب این شعر چه شد؟ شوکت اسلام یارب جا نپاینده باد اختر خُدام او بر آسمان تابنده باد در وطن این دوره امن و امان پاینده باد خادم دین نما این شاه افغان زنده باد
٣٤٦ اَشْعاَرٌ طَرْزِ بَیاَنْ تَخْتَهُ سِیاَه رسول تخلص كدام شاعر وطنی ماست؟ واز بارگاه الهی برای شاه محبوب القلوب خود چه استعداد دارد؟ حاجت ملت چيست؟ و با ميد قبول حاجت ملت را بكجا آورده؟ پس مطلب اين شعر چه شد؟ از اين ابیات چه استخراج نموديد ؟ - دست تهی = دست خالى ملت = گروه - رعيت شاه قبول = پذيرفتن بر دست دست تهی يا ربّ رسول آورده ام حاجت ملت باميد قبول آورده ام
٣٤٧ اشارات بر درس جماعت پنجم عبارت مضمون سبق ـ در دنیا هر قدر اشیای جاندار یا بیجان که هستند همه آنها را موجودات میگویند ـ آنها عموماً بسه طبقه منقسم شده است جمادات ـ حیوانات ـ نباتات ـ اینها را موالید ثلاثه هم می‌نامند ـ علم اینها را اگر بطور مجملاً علم موجودات بگوئیم ـ بجا خواهد بود ـ جمادات جان ندارند ـ و شناخت آنها این است :ـ اول ـ ترکیب کیمیاوی اینها ساده و دیر پای میباشد ـ بعض جوهر مفرد هستند ـ مثلاً طلا ـ که هر جزو این طلا است ـ و ما سوای طلا در آن چیزی دیگر نیست ـ اکثر آنها آمیزش دو یا سه جوهر مفرد ساخته شده ـ مثلاً نمک طعام ـ که از آمیزش دو عنصر مختلفه ساخته شده ـ طلا را تا مدتی که بخواهید نگه کرده میتوانید ـ هرگز خراب نخواهد شد ـ احوال آهن ـ مس ـ سنگ ـ وغیره اشیاء هم همین طور میباشد ـ دوّهم ـ هر حصه یک شیء جمادی خالص یکسان میباشد ـ طلای خالص را از هر جای که بخواهید ـ به برید هر ذرّهٔ آن یکسان خواهد برآمد
٣٤٨ احوال مرکبات هم همین قسم میباشد. گلاس شیشه را گرفته تکه تکه بکنید. هر تکه آن شیشه خالص است. یا بالفاظ دیگر این سخن را اینطور هم بیان میکنند. که همه اجزای اجسام جمادی از یکجنس میباشد. سوهم- درین جز کدام رشته معین و غیر متغیر چنان نمی باشد. که باعث خلل آن در خواص یا نظام جسم فرق پیدا شود. بمجرد بریدن گردن بز - بز نمیماند - لاکن اگر یک خشت نمک زانکه تکه کنید - باز هم هر کدام تکه بلکه ذره ذره آن نمک است - چهارم - آنها کدام شکل معین و غیر متغیر ندارند - اگر چه بعضی شکل منتظم داشته میباشند - پنجم - قاعده بالیدن شان این است. که تدبرته و ذره بالای ذره تخته کرده بروید - هر قدر و هر سو که بخواهید کلان کرده میتوانید کمشیتی و تبدیلیهاے میعادی که در نشو و نمای درختان و جانوران که بظهور میآید در جمادات نمی باشد - تمهید - در آغاز مدرس راجع بمضمون سبق اینقسم سؤلات کرده توجه و شوق طلاب را زیاده خواهد کرد :-
٣٤٩ (١) اسمای چند اشیای اوطاق را بگیرید ؟ (٢) در میدان بازیچها کدام اشیا بازی کرده میشود ؟ (٣) در باغها و جنگلها اکثریه کدام قسم اشیا به نظر می آیند؟ (٤) در کوچه و بازار شما کدام چیز را می بینید که میگردد ؟ - ما در سبق امروزه تقسیم همه اشیای مختلفه و درباره خواص بعضی از آنها چند حالت را معلوم خواهیم کرد - (٢) خواندن بطور مطالعه - مدرس ماده اول را از ابتدا تا «بجا خواهد بود» سر طلبه میخواند - در اثنای خواندن به تلفظ هر لفظ که طلاب غلطی کنند. مدرس همان لفظ را بر تخته سیاه نوشته - تلفظ آنرا از طلاب دیگر دریافت نموده خود تلفظ صحیح نشان خواهد داد - وچون دو یا سه دفعه بطور اجتماعی همه جماعت خواند؛ باز بر سر طالب علم غلطی کننده بخواند - و همان فقره را هم بر سر او اعاده نماید - بطور مثال فرض میکنیم که طلاب در الفا ظ «موالید ثلاثه» و مجملا» بند خواهند ماند - (نقشه مشکلات ذیل ملاحظه شود) همین طور مدرس ماده دوم را هم بر حسب ضرورت بدو یا سه حصه
۳۵۰ منقسم کرده سر طلبه خواهد خواند. و غالباً در تلفظ الفاظ ذیل طلبه را دقت پیش خواهد آمد. «معین - رشته - غیر متغیر - منتظم - میعادی» (نقشه مشکلات ملاحظه شود) (۳) بیانات - بعد از خواندن هر ماده مدرس از معنی جملات و الفاظ مشکل سؤال خواهد کرد - اگر طلاب گفته نتوانستند - خود بیان خواهد نمود و حسب ضرورت بر تخته سیاه هم تحریر باید کرد - و بعد از بیان نمودن باز از طلاب سؤال خواهد نمود - که در دل طلاب بخوبی نقش شود. و در ماده اول مشکلات معنی و مطالب ذیل بر طلبه پیش خواهد شد. «موجودات - جمادات - حیوانات - نباتات موالید ثلاثه - مجملًا» همین طور مدرس ماده دوم را هم سر طلاب میخواند و از ان سؤال نمود و مشکلات را بیان خواهد نمود. ما فرض میکنیم که درین ماده طلبه را مشکلات ذیل پیش خواهد آمد:- «اکثر - اجسام جمادی - معین در رشته غیر متغیر - منتظم - تبدیلها میعادی» (نقشه ذیل ملاحظه شود)
( ٤ ) خواندن مدرس بطور نمونه - بعد از بیان نمودن مشکلات مدرس ( ٥ ) تقلید کردن طلاب - ماده اول را بطور نمونه خود خواهد خواند. و بعد ازان سر دو یا سه طلبه اعلی و ادنی قرائت خواهد کرد - اگر طلاب به لهجه درست نخواندند - باز خود نمونه نشان داده سرشان دوباره خواهد خواند و به اندازه ضرورت از معنی و مطلب هم سؤالات خواهد کرد - ( ٦ ) اعاده یا نظر ثانی درس - در اختتام درس مدرس هر طلبه سؤالات بقرار ذیل خواهد کرد- و احتیاط نماید که جوابات در جملات مکمل باشند:- ( ١ ) همه اشیا مختلفه دنیا را چه میگویند ؟ ( ٢ ) آنها بر چند اقسام منقسم هستند ؟ ( ٣ ) اسمای اقسام شان را بیان کنید ؟ ( ٤ ) برای این اقسام کدام اصطلاح دیگر استعمال میشود - ؟ ( ٥ ) جمادات کدام قسم اشیا میباشند ؟ ( ٦ ) شناخت شان چیست ؟-
نقشه مشکلات مشکلات طرز بیان تخته سیاه موجودات معنی موجودات چیست؟ در دنیا همه اشیا که موجود هستند. برای آنها در کتاب کدام لفظ استعمال کرده شده است؟ همه اشیای جاندار یا بیجان پس از موجودات چه مراد است؟ جمادات مدرس را باید که اشیای مفصله ذیل را پیش خود موجود داشته باشد:- جمادات = تمام اشیای بیجان حیوانات نباتات نمک. سنگ. آهن و غیره + برگ. گل. یا کدام بوته و یا معدنیات. غیره + اگر ممکن باشد کدام جانور و نیز طلاب و مدرس بجای نمونه مردم نشان داده خواهند شد حیوانات = جانوران همه اقسام. یک یک شی را نشان داده نامهای شان را بپرسد بعد نباتات = همه درختان و بوته ها و سبزه هر یک را با اشیای دیگر مقابله کند + همین طور بعد از قائم نمودن تصور هر سه قسم باید که اسماء هر سه قسم کلان گفت شود+ و خس و خاشاک+
٣٥٣ مشکلات طرز بیان تخته سیاه موالید ثلاثه | ( ١ ) اول صحت تلفظ شود - و خصوص بسوی اضافت توجه شان آورده خواهد شد + ( ب ) برای پیدا کردن معنی این سؤالات پرسیده خواهد شد : - اسمای همه اشیا دنیا چیست ؟ هر سه اقسام آنها را بگوئید؟ | موالید ثلاثه = برای این هر سه در اینجا کدام لفظ استعمال شده است ؟ - پس | جمادات - معنی موالید ثلاثه چیست ؟ | حیوانات - ( ج ) باید که سوی ماده هم توجه شان آورده شود - | نباتات - موالید = جمع مولود = اشیای پیدا کرده شده - ثلاثه = سه - پس معنی موالید ثلاثه چیست ؟ مجملاً | باید که لفظ را فوراً بر تخته سیاه نوشته تلفظ آن پرسیده شود حرف آخر چیست ؟ چون تنوین دو زبر نوشته میشود - پس تلفظ آن مانند کدام حرف میشود ( بر تخته سیاه نوشته ) پس تلفظ مجملاً چه شد -
٣٥٤ مشکلات طرز بیان تخته سیاه از جمله چه مراد است ـ ؟ اکثر اینجا معنی اکثر چیست ـ ؟ اکثر = بسیار اجسام جماد اجسام کدام صیغه است ؟ موجودات واحد این چیست ؟ جمادی از کدام لفظ مشتق شده است ؟ معنی اجسام جمادی چه میباشد ؟ اجسام جماد = کدام لفظ دیگر بگوئید که جمع آن مثل از جسم اجسام ساخته شود (از قسم ـ اقسام) جمادات ـ رشته معین اول صحت تلفظ معین و غیر متغیر علیحده علیحده کرده خواهد شد رشته معین و غیر متغیر ـ از رشته چه مراد است ؟ و غیر متغیر = معنی معین چیست ؟ چنان تعلقی که متغیر از کدام لفظ برآمده است ؟ یکسان بماند و معنی غیر چیست ؟ تبدیل نشود = پس معنی غیر متغیر چه میباشد ؟ و معنی رشته معین و غیر متغیر چیست ؟
٣٥٥ مشکلات | طرز بیان | تخته سیاه (مدرس بذریعه دو یا سه مثال این امر را توضیح خواهد کرد- نمک را تکه تکه کرده نشان خواهد داد. که در ذرات آن هیچ فرق پیدا نشد - لاکن اگر کدام برگ یا گل را از درخت بکنیم بعد از اندک مدت پژمرده خواهد شد اگر چه دیگر برگها و گل ها بر درخت سرسبز و تازه میباشند- همین طور مثال کدام جانور را هم بیان خواهد نمود-) بنا بر این در اجزای جمادات - حیوانات و نباتات چه فرق پیدا شد؟ منتظم | اول بصحت تلفظ خواهد کرد - و بر زبر ( َ ) حرف ظ توجه | منتظم = که در ان انتظام خاصی یافته شود - شانرا قائم خواهد کرد - | ▭ منتظم - از کدام لفظ بر آمده است ؟ | ▱ معنی منتظم چیست ؟ | ⭔ دو و یا سه شکل بر تخته سیاه ساخته توضیح اینرا خواهد نمود)
٣٥٦ مشکلات طرز بیان تخته سیاه تبدیلی های اول صحت تلفظ میعادی خواهد کرد میعادی میعادی از کدام لفظ ساخت شده است ؟ معنی میعاد چیست ؟ میعادی = پس معنی میعادی چه شد؟ که بعد از یک از زیادتی حرف (ی) در معنی کدام تبدیلی واقع شد؟ وقت مقرره بهمین قسم کدام مثال دیگر بگوئید (ماهواری) خاص بظهور پس از تبدیل های میعادی چه مراد است؟ بیاید- (استاد این سخن را بذریعه امثله شکوفه کردن و ثمر دار شدن درختان و تبدل احوال بچه گی و جوانی و پیری مردان توضیح نموده - مقابله اش را همراه نمک و شیشه و غیره خواهد کرد) علایم هجا علایم قرائت شرکت ترنی؟
٣٥٧ فصل دوم نوشتن مدعا نوشتن به لحاظ تربیت قوا و فایده عملی خیلی ضروری و مفید است ( ۱ ) فواید عملی ـ ما خیالات خود را بذریعه تحریر ظاهر و بمردم دیگر رسانده میتوانیم ـ فضاهای نامور خیالاتِ اعلی ـ سخن های علمی ایجادا مفیده خود را بذریعه تحریر برای نسل های آیند گذاشته میتوانند ـ چنانچه الحال ما از تحریرات فضلا و عقلاے متقدمین فائده بر دار یم اگر تحریر نمی بود ـ این همه کتب مضامین علمی هم موجود نمی بودند ـ و ما از علوم و تجربه هاے فضلای سلف محروم و بی بهره میماندیم ـ علاوه بر این کار و بار دنیوی و تجارت خیلی باین احتیاج دارد بی نوشته هیچ کار پیش نمیرود ـ غرض فوائد نوشته آنقدر عام و زیاده است که در تفصیل نمیگنجد ـ (ب) تربیت قوا ـ از نوشتن مشاهده و غور ترقی مییابد طبیعت
٣٥٨ دست و چشم هم میشود - چونکه طلاب حروف و ترکیب هائی آنها را می بینند و آنها را با هم میدارند - بدین واسطه حافظه هم از نوشته قدری مدد حاصل میکند - چرا که مشاهده بی توجه نمیشود - بنا بر این طلبه عادت توجه هم پیدا میکنند - در دریافت مقابله و اختلاف قوت تصدیق هم بکار آورده میشود - مذاق خوبصورتی ترقی می یابد - عادت صحت و صفائی و احتیاط پیدا میشود - که اثر زیادی به اخلاق در مکاتب عمومی غرض از نوشتن این است - که طلاب فقرات کتاب خود را بذریعه الا به آسانی و صفائی نوشته کرده بتوانند - از حُسن خط کدام مکتب ظاهر میشود - که ضبط و قابلیت آن مکتب خوب است - طلاب عادت غور در مشاهده دارند - و بسیار لحاظ صحّت و صفائی میکنند - و نیز والدین حُسنِ خط پسران خود را دیده اندازه ترقی تعلیم آنها را قیاس میکنند - در زمانهٔ قدیم شهرت کدام مکتب بر نوشتن خوب و خوشنمائی آن موقوف بود - پس معلوم شد - که دانستن نوشتن خیلی ضرور است خصوصاً برای آن اقوام که شایسته و در علوم ترقی زیاد کرده باشند - تعلیم خط
۳۵۹ با قاعده از ضروریات است چونکه نوشتن یک ترکیب عملی است و بر ذهن بسیار زور نمی آید صرف کار مشاهده و نقل میباشد بنا بر این لازم است که نوشتن از ابتدا اغاز شود - وچونکه طلاب را قدره شوق نقل و مشاهده می باشد - مدرس در کار نوشتن ازان فایده برداشتم به بسیار سهولت انرا دلنشین ساخته میتواند - و در مدت قلیل ترقی نمایان نشان داده میتواند - برای حاصل کردن کامیابی در این کار لازم است نمونه خوب باشد و طلاب از ان نقل بردارند برین واسطه ضروریست خط استاد حسن خط ؛ خوب و با قاعده باشند ور نه نمونه سودی نمی بخشد - و نتیجه هم خراب خواهد ماند- و هر هدایتی که استاد در باره نوشتن بگوید باید طلبه انرا بغور بشنوند- و هموار یاد بدارند - و در نوشتن خیال کیفیت نسبت به کمیت زیاد باید داشت - نوشتن بسیار ضرور نیست بلکه خوبی و درستی نوشته لازم است- یعنی صاف و با قاعده باشد- صحت و صفائی وسرعت هم در آن شامل باشد- مقدار حروف مناسب اشکال - دو ایر- انحنا و میلان اجزا صحیح واندازه بلندی و کجی خطوط درست بوده فاصله
٣٦٠ در بین حروف مناسب و ترکیب آنها صحیح باشد و باید بر تخته های چوبی و کاغذها مربعه های خرد خرد ساخته طلبه مشق نمونه را بر سر آنها بکنند. باید ابتدا بقلم جلی بعد بتدریج بقلم خفی مشق کنند در تعلیم این سه سخن شامل است اول مدعا که در آغاز بیان آن شده دوم وسائل - سوم طریقه - وسائل چونکه نوشتن یک ترکیب عملی میباشد - بنا بر این خیال داشتن امور عملی ذیل لازمی است :- (١) نشستن کاتب بطرزی باشد که تکلیف و بندش برایش نشود زانوی خود را خم کرده راست بنشیند خود را خم نکند - (٢) کتابچه یا تخته را در سمت بر زانوی چپ مانده و بدست چپ بگیرد - (٣) قلم را در میان شصت و انگشت شهادت و انگشت کلان بگیرد - دو انگشت دیگر نیز به اینها پیوست باشند - باید بر سر قلم بسیار زور نیارند زیرا مانع بروانی قلم میگردد - (٤) دوات را بطرف راست پیش زانو باید نهاد -
٣٦١ (٥) باید که روشنی از دست چپ بر تخته بیافتد - طریق آموختن نوشتن اکثر مردم خیال میکنند- که نوشتن بسیار آسان است و صرف یک ترکیب عملی ست - لهذا ضرور نیست که بقسم خاص آموخته شود - اگرچه نوشتن سهل و ترکیب عملی میباشد - ولی تا وقتیکه باقاعده و به محنت تعلیم ندهند مدعای ملحوظ ازان اصلا حاصل نخواهد شد - باید یا د بدارید که حسن خط از مشاهده کردن بغور و تقلید کردن بتوجه حاصل میشود - لهذا در طلبه باید این عادت را بذریعه سوالات مناسب پیدا کرده و در ابتدا خطوط مستقیم و مائل - زوایا و اشکال مختلفه را باید آموخت - اول بر تخته سیاه نمونه نشان باید داد بعد ازان طلاب را باید بدرستی نقل نمونه را بردارند - وقتیکه مشق شان اینقدر شود - که بدون نمونه خطوط تا بیک اندازه بدرستی رسم کرده میتوانند - بعد ازان اجزای حروف را مطابق هدایا طرز جدید باید آموخت - مثلیکه یک نمونه مختصره در ذیل درج است - بذریعه خط مستقیم مربعها خور در تخته ها یا کتابچه های طلاب ساخته و آنها مشق نوشتن را در مربع ها نمایند و تا دست شان درست نشود - بر همین روش کار بند باشند
٣٦٢ مُخْتَصَرِ نَمُونَةِ اَجْزَایِ حُرُوْفِ ، م اَشکَالِ اَجْزَا اَسْمَایِ اَجْزَا هَدَایَات [shape] خط عمودی بر اضلاع مربع از بالا پر از زیر باریک- گاو دنبال [shape] خط افقی بقلم پر خط راست ما بین دو مربع - [shape] خط منحرف با قلم اریب و مائل، هر دو انجام نوکدار قطره ای [shape] خط قوسی با قلم اریب و مائل- هر دو انجام نوکدار کشتی نما [shape] خط خم دار بالا نصف قط - از زیر نوکدار- از هر دو طرف راست و چپ رسم کرده میشود - [shape] خط منقار نما منقار از نوک قلم نصف قط- حصه باقی از قلم غنی یک و نیم قط - جمله دو قط -
۳۶۳ اشکال اجزا اسمار اجزا هدايات نقطه چهار کنج با قط پوره اینطور ساخته شود که یک قطر بر قطر دیگر عمود شود - نقطه خمیده با قلم پوره نقطه چهار کنج ساخته کنج زیر را قدری سومی پایان کش کشید نقطه مدور نقطه چهار کنج یک قط ساخته طرف بالا را برابر نصف قط مدور بسازید - که جمله پیشانی یک ونیم قط شود - نقطه دو انجام دار با قط پوره مربع ساخته نوکهای هر دو طرف را بکشید - دایره راست بانوک قلم شروع و بتدریج اریب کرده در مابین قط پوره بسازید- باز بطرف دیگر به همین اندازه قلم را اریب کرده به نوک ختم کنید - باید عرض و بلندی برابر ضلع مربع باشد- از تکمیل این دایره یکشکل مدور ساخته شود - حروف مفردہ حصہ اول ۱۳۰۰
٣٦٤ اشکال اجزا اسمای اجزا هدایات دایرهٔ معکوس طرز ساخت مانند فوق بوده - فرق فقط همین قدر است - که از تکمیل این شکل بیضوی تشکیل می‌یابد قط و دندانه دار با قلم خفی دندانهٔ اول را نصف قط و دوم را پوره قط بسازید - و دندانهٔ اول را نسبت به دوم نصف قط بلند کنید - وقتیکه طلبا ساختن اجزای حروف را بخوبی یاد گرفته در میان مربع با با قاعده و صفا نقشه بتوانند - در آنوقت مطابق اصول طریقهٔ تعلیم که ( از سهل سوی مشکل بروید - ) جملهٔ حروف را بلحاظ مشابهت اجزای آن‌ها گروه تقسیم باید کرد - مثلاً گروه اول - ا ب ک گروه دوم ر د ے ده و ف گروه سوم ن ل ق ص س ش ی گروه چهارم ج ع ط هـ م سپس برای سهولت مطابق ترتیب فوق دربارهٔ هر گروه بصورت مشق عبدالغنی عبدالرئوف داد محمد و غیره
٣٦٥ دوباره اجزای مفرد گرفته و حروف را تجزیه نموده نشان بدهید - تا طلبا بفهمند که حروف چه طور از اجزای مفرد ترکیب و تشکیل مییابد غرض بهمین طور بتدریج نوبت بنوبت یک مجموعه بگیرید - و تا وقتیکه در نوشتن حروف یک مجموعه بخوبی مشق نشود - مجموعهٔ دیگر را شروع نباید کرد - در آموختن نوشتن بقرار مجموعه های فوق این فایده است - که بر طبائع طلبه زور نمی آید - و بتدریج از سهل به مشکل میروند - از مشق یک حرف در ساخت حرف دیگر بسیار مدد حاصل میشود - طلاّب به شوق نوشته میکنند و خط می بردارند - و پوره مشق حروف میشود - و آخر کار این نتیجه حاصل میشود - که خط بسیار خوب میگردد بر عکس این در آموختن حروف به ترتیب حروف تهجی این نقص است - که بعد از حروف خیلی سهل نهایت مشکل و بعض اوقات بعد از نهایت مشکل نهایت سهل آموخته میشوند - که طرز ساخت آنها هم مختلف میباشد - و رخ گشتاندن قلم هم زود تبدل مییابد و برای طلبا سختی پیش میکند - چرا که هنوز مشق حروف یک نوع پوره ناگشته - حروف مختلف نوع دیگر را مشق میدهند - بدین باعث پوره مشق هیچ کدام نمیشود - طلاب تکلیف محسوس میکنند و پریشان میگردند و ترقی هم چندان نمیشود - بر علاوه این ترتیب منطقی هم نیست پیشتر از شروع
٣٦٦ نمودن در وسس نوشتن همه سامان ضرور را مهیا باید کرد - و به ترتیب درست باید نهاد - که جمله طلاب بخوبی آنرا دیده بتوانند - قلم های تباشیر را منقسم باید ساخت - که بی تکلف بر تخته سیاه نوشته شود - چاقو و پنسل و چند قلم هم موجود باشند - سپس سامان ضروری طلاب را هم ملاحظه باید کرد - مثلاً کتابچه ها یا تخته ها که بر آنها مربع های خرد و کلان ساخته شده باشند - قلم های که قط های آنها برابر اضلاع مربعهای خرد باشند - دوات و غیره نزد هرکس موجود باشند بعد طلابرا در قطارهای مناسب اینطور باید نشاند - که در صف پیش طلبای خورد سن و در صف پس کلان سن باشند - در بین هر دو صف اینقدر فاصله باشد - که کسی را مزاحمت نشود - حروفی را که می آموزید - یکه یکه بر تخته سیاه تحریر کنید - و در وقت تحریر توجه جمله طلبا را سوی خود جلب کنید - ترکیب و ساخت حصص حروف و تعلق آنها را به مربع ها بخوبی بفهمانید - از جریان و گردش قلم هم آگاه ساخته بروید- غرض اشکال حروف را بخوبی ذهن نشین شان بنمائید - اموریرا که یاد داشتن آنها لازم است - بوقت نشان دادن نمونه بیان کرده بروید - و نیز در باره انها از طلبا سؤالات پرسان کنید زیرا از این دو فایده حاصل میشود - یکی سال ٢٠٠ علم بیان علم تعلیم رسم الخط فزیک
٣٦٧ توجه طلاب قائم میماند - دیگر سخنهای راجع بنمونه بخوبی ذهن نشین شان میگردند - هرنمونه که نشان داده شود - باید که خوش خط و صاف باشد - اگر نمونه چند لفظ یا فقره باشد - معنی آنرا هم باید گفت - بدین باعث در اثنای تعلیم تحریر دیگر امور هم ذهن نشین شان میشود باید مقدار و اشکال نمونه مطابق استعداد جماعت باشد - وقتیکه تحریر نمونه ختم شود - طلبا را برای نوشتن آن آماده باید کرد در حکم (یک) طلاب کتابچه های خود را بردارند - در حکم (دو) کتابچه ها را بطرز درست و مناسب بمانند - در حکم (سه) قلم ها را بگیرند - در حکم (چهار) نوشتن آغاز نمایند - طلبا را تاکید باید کرد - که سعی کنند که نقل شان مطابق سرمشق (نمونه) بیاید - آهسته آهسته حروف را فهمیده به صفائی تحریر کنند - چابک دستی نه نمایند - تا وقتیکه اصلاح نشود سعی نوشتن دوباره نباید کرد - چرا که از نوشتن دوباره بدون اصلاح مشق اغلاط میشود - طلبا میکه مطابق نمونه نوشته نمیکنند - باعثش این میباشد - که نگرانی بدرستی کرده نمیشود - لذا آنها بجای نقل کردن نمونه مشق بدخط خود را میکنند - و بسیار زیا د تحریر میکنند پس طبیعت شان مانده میشود - و قاعده است وقتیکه طبیعت مانده باشد تحریر خوب نمی شود - بنا بر این فرض معلم است - که نگرانی بخوبی نماید - تا اینقسم امور نه
٣٦٨ بدرساور شود - اصلاح وقتیکه طلاب بقرار نمونه مصروف نوشتن باشند در انوقت معلم باء درمیان شان بگردد و بخوبی نگرانی کند لاکن در اثنای تحریر کسی را مانع نشود - بلکه هر جائیکه کسی غلطی کند- فورا بذریعه پنسل یا قلم انرا درست کند- و اگر غلطی حرف یا حصه حرف باشد - اصلاح انرا بر خود کتابچه باید کرد- اصلاح اغلاط عمومی را بر تخته سیاه باید کرد حروف غلط را هم به پهلوی آنها باید نوشت - ومقابله هردو باید نمود- بعد صورتهای غلط الفاظ را محو نموده مشق صورتهای صحیح و درست بر سر شان باید کرد و این امر ملحوظ باید داشت که از اصلاح جمله طلاب مستفید شوند- و بار بار اعاده آن اغلاط نکنند- بعد از مشق اصلاح باز مطابق نمونه بر سر شان تحریر باید نمود - و بر حسب طریقه مذکوره فوق اصلاح باید کرد - در خاتمه درس حکم بایستادن نماید - ومشتق همه را ملاحظه نموده هدایات ضروری باید نمود - سپس هر یک را مطابق تحریر او نمبر باید داد - طلبائیکه خوب نوشته کنند و رو به ترقی باشند آنها را تحسین باید کرد- و بر عکس سست و بی پرواها را تنبیه باید نمود-
٣٦٩ نقل نویسی یعنی از روی کتاب نوشتن وقتیکه طلاب در نوشتن نمونه ها مهارت کافی حاصل کنند بر سرشان مشق نقل کردن از روی کتاب باید نمود - زیرا این طور مشق نوشتن عبارت هم میشود و خط هم خوب میشود برای تحریر کردن ملایار میشوند لاکن افسوس که اکثر مدرسین نا تجربه کار این کار را سهل خیال کرده طلبا را سر خود یله میکنند - و خود چیزی نمی آموزند باید دانست که به آموختن و اصلاح نمودن این همان قسم ضرور است که نوشتن ضرور است - پس چیزیکه نقل کردن باشد طلاب را هدایت کنید که آنرا از روی کتاب خود بغور مطالعه نمائید - پس آنرا بر تخته سیاه تحریر نموده بر سر طلاب آنرا نقل نمائید اغلاط را هم اصلاح کرده بروید وقتیکه جمله عبارت تحریر شود - تخته سیاه را بدیگر رو گردانیده طلاب را هدایت کنید که همان عبارت را بر دیگر صفحه کتابچه های خود از روی کتاب نوشته کنند وقتیکه همه عبارت تحریر شود - باز تخته سیاه را پیشروی شان گذشته طلبا را بگوئید نوشته خود را همراه آن مقابله و اغلاط خود را درست کنند. معلم درین اثنا اغلاط خصوصی را هم بر تخته سیاه نوشته اصلاح کند همین عمل را دوباره باید نمود وقتیکه طلبا خوب مشق کنند طلاب پس بدون
۳۷۰ مد و تخته سیاه نقل کنند - خلاصه و دیگر امور ضروری که قابل یاد داشتن میباشند - ( ۱ ) نوشتن را اکثر بغرض فواید عملی میآموزند - لاکن این یک نهایت ذریعۀ عمده تربیت چشم - دست و قوت فیصله هم است - ( ۲ ) خواص نوشتن عمده صفائی خوبصورتی چستی و با قاعدگی هست - ( ۳ ) در وقت آموختن نوشتن معلم ملحوظ باید داشت که :- ( ا ) نشستن طلاب درست باشد - ( ب ) قلم را بدرستی بگیرند - ( ج ) تخته ها یا کتابچه ها برجای مناسب مانده شده باشند - ( د ) قلم ها و دوات ها همه عمده باشند - ( ٤ ) اسباق بتدریج مرتب باشند - مجموعۀ هائی حروف مشابه ساخته شود حروف سهل اولاً آموخته شوند و حروف مشکل بعد از ان - ( ٥ ) خاکه درس نوشتن :- ( ۱ ) بر تخته سیاه و تخته ها یا کتابچه های طلاب یک قسم خطوط رسم شده باشند -
۳۷۱ (۲) برای طلاب جمله سامان ضروری مهیا باشد. و بر نهجی نشسته باشند که همه آنها تخته سیاه را بخوبی دیده بتوانند - (۳) بعد از ین حرف - لفظ یا جمله را بر تخته سیاه باید نوشت. و در وقت نوشتن بیان هم باید کرد. (٤) تحلیل حروف وغیره باید نمود. و سوی مور مشکل توجه خاص طلبا را جلب باید کرد. (٥) یک دو مرتبه نقلیه را بر سر طلاب باید کرد. (٦) چون طلاب نقل نمونه شروع کنند - در آنوقت مدرس را باید که در میان جماعت گشته غلطی هر یک را اصلاح نماید. (۷) بعد از ان صحت اغلاط عمومی را بهدستی طلاب بر تخته سیاه باید نمود. (۸) باز سر طلاب دو سه خط پیشروی خود تحریر باید کرد. (۹) پیش از خاتمه درس معلم را باید که جمله کتابچه ها را ملاحظه نموده نمبر بدهد طلبائیکه محنت و کوشش کرده باشند. آنها را تحسین و آفرین باید نمود و سست و بی پروا ها را تنبیه باید کرد.
۳۷۲ نمونه درس نوشتن خاکه و اشارات (۱) تیاری :- (۱) سامان - مدرس بر تخته سیاه مربع های خورد و کلان رسم نموده پیشتر تیار خواهد ماند. دیگر سامان ضروری مثلا قلمها - دواتها - تخته ها یا کتابچه ها وغیره را ملاحظه خواهد کرد - که پیش هر طالب علم موجود است یا نه - سپس به طلاب خواهد گفت که بر کتابچه ها یا تخته های خود یکسان مربع ها بمقدار مناسب بسازند - بعد از ان مدرس تخته سیاه را پیشروی جماعت تقریبا بفاصله چهار فت و در از قطار اول بر زاویه ۴۵ درجه بطرف دست راست خواهد ماند - (ب) نشست طلاب :- طلاب را طور می می نشاند - که در هر قطار تعدا طلبه برابر با شد - و مابین شان فاصله کافی و یکسان بماند - لاکن باید که قطار های طلاب کلان عموما در ترتیب پستر و از طلبه خورد پیشتر - باشند - (۲) تعلیم زبانی :-
۳۷۳ (الف) نمونه بر تخته سیاه نوشتن - اول لفظ «قسم» به نهایت احتیاط خوش خط بر تخته سیاه خواهد نوشت. و در وقت تحریر توجه طلاب را بسوی ترکیب و ساخت پیوند. و بلندی و پهنا و غیره حروف ق - س - م مبذول خواهد کرد. (ب) تحلیل حروف - لفظ قسم بر تخته سیاه نوشته اجزای حروف و ترکیب آنها را به هجی بیان خواهد کرد. که در نقشه ذیل درج است (۳) مشق نشستن و گرفتن قلم ها - اول مدرس طلاب را بطرز درست نشانده کتابچه ها و قلم ها و غیره را ملاحظه خواهد کرد. باز بطرز ذیل حکم نموده آغاز مشق خواهد کرد. یک - طلاب کتابچه ها یا تخته های خود را پیش روی خود ها بدرستی خواهند ماند. دو - طلاب کتابچه ها یا تخته های خود را در دست چپ خواهند گرفت یا آنها را بر میز ها بدست چپ خود خواهند ماند. سه - طلاب قلم های خود را خواهند برداشت.
٣٧٤ چهار - طلاب نوشتن شروع خواهند نمود - (٤) نوشتن ونگرانی - وقتیکه طلاب مصروف به نوشتن باشند مدرس نزد هر کس رفته تحریر او را ملاحظه کرده - اصلاح خواهد دا (٥) صحت اغلاط عام - اغلاط عام را بقدری مبالغه برتخته سیاه تحریر خواهد کرد - و صحیح را همراه غلط مقابله نموده نکات ضروری را ذهن نشین شان خواهد کرد - مثلاً در نوشتن لفظ قسم غالباً طلاب غلطی ها مثل نقشه نمبر (١) خواهند نمود - نقشه نمبر (١) غلطی طرز صحت تخته سیاه درتکمه ق بجای حرف اصلی یعنی ق را برتخته غلط صحیح نقطه گردنقطه قسم سیاه نوشته مقابله غلطی را و و و دیگر - همراه علامت صحیح نموده غلطی را به طلاب قسم قسم
۳۷۵ غلطی طرز صحت تخته سیاه نشان خواهد داد – سپس علامت صحیح را ذهن نشین شان خواهد کرد – بلندی هر سه در این صورت هم اول حرف غلط صحیح دندانه س یک اصلی یعنی س را بر تخته س برابر با دندانه سیاه خواهد نوشت ۳ ۳ دوم نسبت و مقابله دندانه های غلط باول بلندتر – و صحیح را نموده طرز ۳ صحیح را بذریعه سؤالات بر دلهای طلاب قسم قسم نقش خواهد کرد –
۳۷۶ غلطی طرز صحت تخته سیاه دندانه های مدرس اولاً سرهای ق قسم قسم س کم و بیش و س را علیحده علیحده نوشته ساختن. و پیش آنها حرف م را هم بنویسد. بعد همه را با هم پیوند کرده بداند که در لفظ قسم سه دندانه می ماند و از پیوند کردن همراه حرف دیگر دندانه های س کم و بیش نمیگردد. مثلیکه بعض طلاب نوشته کرد اند. مدرس الفاظ غلط و صحیح را بر تخته سیاه خواهد نوشت.
۳۷۷ (۶) مشق - وقتیکه تصحیح اغلاط خلاص شد - مدرس طلبا را میگوید که هرکس غلطی های خود را سه مرتبه بر کتابچه ها یا تخته های خود نوشته کند بالآخر حکم بایستادن نموده کتابچه یا تخته هرکس را جداجدا به دقت میبیند و بر مواقع مناسب الفاظ شاباش وغیره هم استعمال مینماید- نقشه نمبر (۲) حروف ق تحلیل (۱) اجزای ترکیبی - تکمه - دایره و نقطه- (۲) مدرس نشان میدهد که تکمه چه طور میسازند- تکمه یکنقطه مدور میباشد- که یک نقطه چهار کنج ساخته از طرف بالا برابر نصف قط گرد میکنند- و تمام پیشانی او یک ونیم قط میباشد - تخته سیاه [illustration]
۳۷۸ حروف | تحلیل | تخته سیاه (۳) دایره چه طور میسازند- از نوک قلم شروع میکنند- | [graphic: shape of letter] و بتدریج اریب کرده در پائین پوره قط ساخته بطرف دیگر بهمان اندازه قلم را اریب ساخته دایره را با نوک قلم ختم میکنند باید عرض بلندی در یک مربع پوره بیاید- (٤) معلم نشان خواهد داد- که هردو | [graphic: shape of letter] جزو را بهم پیوست نموده قدری بالای نکه دو نقطه نوشته می کنند- بلندی پنج قط باشد دور پیشانی نقطه و نوک آخر فاصله دو قط باشد-
۳۷۹ حروف تحلیل تخته سیاه (۵) نشان میدهد- که چون این را پیش روی حروف دیگر پیوست کنند- در آنوقت فقط تکمه و دو عدد نقطه مانده دائره گم میشود- (۱) اجزای ترکیبی- دندانه ها- دائره- (۲) معلم نشان میدهد که دندانه ها را چه طور میسازند- با قلم خفی دندانه اول را نصف قط و دوم را پوره قط بسازند دندانه اول نسبت به دوم نصف قط بلند باشد- (۳) مقدار و طرز ساخت حلقه مثل دائره میباشد-
۳۸۰ حروف تحلیل تخته سیاه س (٤) هر دو را چه طور پیوند میکنند خط دندانه دار را همراه دائره اینطور پیوند میکنند که نوک مؤخر دائره از نوک مقدم یک قط پائین بماند - جمله بلندی پنج قط پهنا چهار و نیم قط باشد (١) اجزای ترکیبی - نقطه چهار کنج - گردن - م (۲) ساخت - نقطه چهار کنج را همرا گردن دو قط بر سر الف پنج نقطه را اینطور پیوند کنید - که از سر تا به نوک گردن دو یا دو نیم قط بیاید و جمله طول هفت یا هفت و نیم قط باشد - علم المعلم شرکت رفیق
۳۸۱ فصل سوم ہجا نقائص حروف تہجی چونکہ حروف تہجی زبان فارسی ناقص است، لہذا در آموختن ہجا دقتهاے ذیل پیش مے آیند:- (۱) برای ظاہر کردن یک آواز چند علامه ہست، مثلاً ز - ذ - ض- ث - س -ص + ت - ط و غیرہ . (۲) بوقت تلفظ بعض حروف آواز نمید ہند، مثلاً و در خود و خوش ا در بالکل - ال در نظام الدین . (۳) بعض وقت یک حرف آواز حرف دیگر را میدہد - مثلاً دریعیسی موسیٰ - زکوة - صلوة - حرف ی - و و آواز ا رامیدهد فوائد چونکہ یاد کردن ہجاہا کار سہل نیست و وقت ہم بسیار صرف میشود بنابرین برای آموختن ہجاہا وسائل و طریقه خوب ضرور میباشد، در سابق
۳۸۲ بطرف هجا چندان توجه نمیکردند، تعلیم اورا بر اتفاق میگذاشتند، لاکن درین زماً هجا برای هر شخص که ناقص باشد تعلیم او هم ناقص شمرده میشود، بر علاوه از هجا کردن غلط بدر محا بدل میشود، اگر چه آموختن هجا با از ضروریات هجا باز هم این را ذریعه تحریر نمودن صورتهای صحیح الفاظ - پیدا کردن عادات توجه و ترقی دادن حافظه خیال باید کرد- تعلیم هجا بکار علحدہ مقصود بالذات چونکه حافظه بچه ها در ابتدا تیز میباشد و یاد داشتن هجا ها بر حافظه خوب موقو میباشد، لهذا هجا را ابتدا باید آموخت . طرز آموختن هجا از بیان فوق معلوم شد که هجا ها اتفاقیه یاد نمیشوند، بلکه تعلق زیاد بدیدن و یاد داشتن دارد - پس اموریکه از آنها مدد حاصل میشود، و اصول وُ سائلیگہ از ملاحظه آنها سهولت حاصل میشود در ذیل درج میشوند. وسائل ( ۱ ) هجا کردن بذریعه خواندن طبعاً می آید، چرا که طلاب در خواندن الفاظ متواتر دیده میخوانند، اینطور صورتهای آنها در ذهنهای شان نقش میشود بنابرین طلاب را باید در اثنای خواندن صورتهای الفاظ را بغور و تو بیند مرکزے اخیش تمریض علمه تعلیم ۱۲۰
۳۸۳ که هجای الفاظ نو و مشکل ذهن نشین شان بخوبی بشود؛ شخصی که بغور و توجه میخواند اکثر تهجیای او هم درست و صحیح میباشد، ازین ظاهر است که خواندن و هجا کردن لازم و ملزوم میباشند، فرق فقط همینقدر است که در خواندن ما آوازها را پیوست بالفاظ میسازیم، لاکن در هجا نامهای آن حروف میگیریم که از آنها آن الفاظ مرکب میباشند؛ مدرس را باید در اثنای درس الفاظ نو و مشکل را بر تخته سیاه بنویسد، و سوی ساخت و صورتهای آنها طلبه را متوجه بسازد، و باید طلاب نقل آن الفاظ را در کتابچه‌های خود بردارند. (۲) نقل برداشتن عبارت کتاب هم ممد یاد شدن هجاها میباشد، طلبه صورت و حروف لفظ را بار بار بچشم خود می بینند، و باز مینویسند، که بدینطور آن لفظ بدلهای شان نقش میگردد. (۳) برای آموختن هجاهای الفاظ بمقاعده مدرس را باید که آنها را تجربتاً نوشته، سر طلبه هجاهای آنها را بخواند بعد در فقرات ضمیمه و استعمال کرده معنی و مطلب را ذهن نشین شان بکند. بعد از آن طلاب نقل آنرا در کتابچه‌های خود بردارند، باید اینعمل بار بار تکرار شود، حتی که معنی و تهجاهای الفاظ بخوبی ذهن نشین طلبه بشوند.
۳۸۴ (۴) الفاظیكه هجا های آنها قريب الكیسان باشند آنها را بمجموعها تقسیم باید كرد با نالفاظ هر یک مجموعه را بفقرات استعمال كرده بر تخته سیاه نوشته سر طلبها باید خواند- بعد طلبه نقل آنها را در كتابچه های خود بردارند. (۵) باید دروس هجائی هم علیحده باشند، و برای مدرس لازميست كه در این مضمونرا هم مثل دروس مضامين ديگر دلچسب بسازد، چرا تا وقتیکه کدام سخن دلچسب نباشد طلبه سوی آن متوجه نمیشوند. (۶) در صنفهای اعلی، آموختن هجا بذریعۀ اشتقاق بسیار فائده می بخشد اولاً يکمرتبه الفاظ بسیار با معنی یاد میشوند - ثانیاً هجای آنها به بسیار سهولت ذهن نشین میشوند، از یک ماده ساختن هر قدر الفاظ که ممكن باشد همه را بر تخته سیاه نوشته تغیر و تبدل آنها را در فقرات خوبی استعمال نموده، ذهن نشین طلاب باید نمود - بعد از ان باید که طلبه نقل آنها را در کتابچه ها خود بر دارند. (۷) املا هم برای آموختن هجا يک ذریعه خوب میباشد، ولے املا بیشتر برای مشق آزمائی هجاها مفيد ميباشد، فوائد اين سابق ذکر شد. (۸) باید پیش مدرس یک کتابچه خود محاضر بوده، الفاظ مترادف و مشکل
۳۸۵ نامهای آوازها، پیشه های عام، آلات زمینداری وزراعت وودگیری محاورات، که روز مره در کار و بار استعمال میشوند دران درج باشد، وبآ آنها را در فقرات صحیح استعمال نموده معنی آنها را ذهن نشین طلاب بساز وبرتختۀ سیاه نوشته هجأ ها را سر طلبه بخواند. (۵) اصول (۱) درآموختن هجاها باید کار زیاد از چشم گرفته شود، چرا که صورتهای الفاظ طوریکه از دیدن بخوبی ذهن نشین میشوند از شنیدن نمیشوند، لفظ و حروف را دیده دیده تصویر شان در ذهن نقش گشته مدت مدید یاد میمانند قاعدۀ عام است وقتیکه در هجاهای کدام لفظ شبهه واقع میشود در انوقت آن لفظ را تحریر نموده می بینند از چشم فی الفور صورت صحیح را از غلط علیحده میسازد، ازینهم ظاهر میشود که هجای صحیح بچشم بیشتر از گوش دانسته میشود، بالعبارة دیگر، هجای صحیح را بچشم نسبت بگوش بیشتر درک مینمائیم، بنابرین خیلی ضروریست که صورت های الفاظ را بسیار بغور بینیم و چشم را باین عادت تربیت کنیم. (۲) تکرار مناسب معنی اش اینست که بآواز بلند هجا کرده یاد نمایند،
۳۸۶ چرا که طرز اول بدیدن صورتهای الفاظ، و باز شنیدن هجای آنها بسیار موثر میگردد. (۳) از دانستن معنی الفاظ، دریاد کردن هجا هم بسیار مدد حاصل میشود. پس ضرور است در تعلیم هجا که هر کدام لفظ باید لفظ را در فقره آورده معنی را بفهمانند، و از دانستن معنی و استعمال لفظ ، هجا را یاد میماند. (۴) اول صورتهای الفاظ را بطلبه صحیح باید آموخت. پس مدرس را باید تا وقتیکه طلبه عبارت را بغور نخوانند، و هجای الفاظ را بخوبی نبینند املا نگوید، و اغلاط طلبه را به بے پروائی اصلاح نکند. (۵) هجای صحیح زیاده تر بر عادت هم منحصر میباشد، صورتهای الفاظ را اول مرتبه در دروس، و بعد اکثر در دیگر مقامات مختلفه میخوانیم، و نوشته هم میکنیم- حتی که از اعاده متواتر خود بخود یاد میشود. (۶) باید هجا با بتدریج تعلیم شود، یعنی اول استعمال الفاظ باقاعده را بعید؟ فقرات خوبی آموزند، بعد هجای الفاظ بیقاعده را یاد باید داد. خلاصه (۱) در حروف تهجی زبان فارسی، چند نقص میباشد:-
۳۸۷ ( ۱ ) برای یک آواز چند علامه میباشد . ( ۲ ) بعض حروف هیچ آواز نمیدهد . ( ۳ ) یک حرف آواز حرف دیگر را میدهد . ( ۲ ) در آموختن هجا استعمال وسائل ذیل لازم است :- ( ا ) باید طلبه بوقت درس ، الفاظ نو و مشکل را بغور مشاهده کنند . ( ب ) عبارت را نقل کنند . ( ج ) الفاظ بیقاعده را بر تخته سیاه نویسند، و باز در فقرات استعمال نموده معنی آنها را باید آموخت ، و نقل آنرا در کتابچه ها باید داد. ( د ) مجموعهٔ حروفِ متشابه را نشان داده هجاهای آنها را باید آموخت. ( ر ) باید که اسباق هجا ها علحده باشند . ( س ) در صنفهای اعلیٰ آموختن هجاها بذریعهٔ اشتقاق بسیار مفید ثابت میگردد . ( ص ) املا هم یک ذریعهٔ خوب میباشد . ( ط ) مدرس را باید که یک فهرست الفاظ خصوصی تیار نماید. ( ۳ ) اصولی که در آموختن هجا پابندی آن ضرور است :- بزرگهای خوشب لسانند علم تعلیم ١٢٠٠
۳۸۸ (۱) استعمال چشم بدرستی باید نمود. (۲) هجا را بار بار گفته یاد باید کرد. (۳) اول باید که معنی بخوبی ذهن نشین شوند. (۴) صورت‌های صحیح الفاظ را بخوبی ذهن نشین طلبه باید کرد. (۵) عادت را هم بکار وادارند. (۶) ملاحظهٔ تدریج هم میباید. فصل چهارم املا فوائد و استعمال املا برای آموختن هجا ، یک ذریعهٔ خوب میباشد، بشرطیکه طلاب عبارت منتخبهٔ املا را خوب مطالعه کرده باشند ، لاکن اصلی مدعای این مشق آزمائی هجاها میباشد، ازین معلوم میشود که طلبه هجاهای الفاظ را یاد دارند یا نی، و چیزیکه طلاب یاد ندارند آنرا یاد میگیرند؛ اغلاط ، صحیح، و مشق نوشتن بسرعت میشود ، تحریر خوب میگردد، و هجاها درست میشوند،
۳۸۹ عبارت خوانی صحیح و درست مدرس را شنیده تلفظ سامعین هم خو میگردد لهذا لازمیست که عبارت را بطور واضح بخواند، و تلفظ الفاظ را بصحت و صفائی ادا نماید- املا در ترقی زباندانی و انشاپردازی هم محمده میباشد بر علاوه فوائد محلی املا ذریعه کلانیست براے تربیت چشم و ترقی قوت حافظه و طاقت توجه؛ چرا که طلاب صورتهاے الفاظ را بغور دیده یاد میکنند، و خیال صحت و صفائی بر اخلاق هم اثر خوب می اندازد. در اسباق املا، امور ذیل را مرعی باید داشت :- ( ۱ ) باید که املا در صنفهای کلان گفته شود، چرا که طلبه اصنا صغرد نه هجاهای صحیح نوشته کرده میتوانند و نه از ترکیبهای صحیح واقف میباشند اگر براے آنها املا بگوید، غلطیهای بسیار خواهند کرد؛ بدین با عث بجاے فائده نقصان او خواهد نمود، براے آنها بهتر است که الفاظ کتابرا دیده نوشته کنند. ( ۲ ) عبارتیکه براے املا منتخب شود باید موافق استعداد طلبه باشد، بهتر همینست که این عبارت از کتب درسی شان باشد و مقدار آن مناسب و چندان الفاظ مشکل هم داشته باشد، وبراً
۳۹۰ اصلاح وقت کافی باشد. (۳) باید طلاب را هدایت کند که همان حصہ کتاب درسی را که برائے املا منتخب گشته بخانه بغور خوانده ہجا ہای الفاظ مشکل را یاد کنند. طریقه املا گفتن تیاری : پیشتر از آغاز نمودن املاء طلاب را باین ترتیب بنشانند که آنها مزاحم یکدیگر نشوند و نه نقل کرده بتوانند؛ و خود معلم بجای ایستاده شود که ہمہ طلاب زیر نظر او باشد چرا در گشتن نگرانی بخوبی نمیشود؛ بعد طلاب را هدایت نمایند که املا را خوشخط و صاف نوشته کنند. گفتن املا اول تمام عبارت را پیش طلاب بآواز صاف و واضح بخوانید باز طلبہ نوشتن املا آغاز نمایند، باید استاد بآواز صاف و بلند کم کم عبارت را گفته برود، الفاظ را زیاد از یکمرتبه نگوید، چرا اینطور در طلاب عادت شنیدن توجہ پیدا میشود، و نیز در اثنای نوشتن تکلیف برای شان نمیشود و الفاهایکہ یکمرتبہ گفته شود، باید که باربط باشد، تعداد الفاظ ہم مطابق استعداد و ترقی جماران مکتب حبیبیه مدیر پنجم سررشته تدریس ۱۲۰۰
۳۹۱ باشد، و برای نوشتن هم وقت کافی داده شود که طلاب بصفائی و احتیاط نوشته کرده بتوانند چرا که در دروس املا درستی تحریر و تهجی هر دو ملحوظ میباشند. و در طلبه این عادت هم پیدا باید کرد که چون نوشتن الفاظ را خلاص کنند سوی استاد نگه کنند، وقتیکه معلم دانست که همه ختم کرده اند باز الفاظ دیگر را مثل سابق بگوید. اصلاح چون همه عبارت و الفاظ نوشته شود باز هر یک را اصلاح باید کرد بعض مدرس چندان پروای اصلاح را نمیکند، لاکن این خیال شان غلط میباشد، چرا که فائده این اسباق از اصلاح خوب حاصل میگردد، واگر اصلاح بدرستی نشود بجای فائده نقصان روی مینماید، و طلبه بی پروا کاهل و میشوند و وقت هم رایگان میرود، پس باقاعده بشوق و محنت اصلاح باید کرد چند طریقه اصلاح در ذیل بیان میشوند :- ( ۱ ) بهترین طریقه اینست که خود استاد کتابچه های همه طلبه را بدست خود اصلاح نماید، اینطور اصلاح هم بخوبی میشود، و نیز مدرس از تحریر و اغلاط بهتر واقف میگردد؛ وقتیکه استاد آغاز باصلاح کتابچه ها نماید برای طلاب کدام
۳۹۲ کار مقرر شود که وقت خود را بیفائده ضایع نکنند و این طرز اصلاح در انوقت کار آمد میشود که تعداد طلاب در جماعت زیاد نباشد. (۲) خود طلاب کتب خود را وا نموده اغلاط خود را اصلاح نمایند، لاکن برین عمل این اعتراض وارد میشود که طلبه بر همه اغلاط خود نشان نخواهند کرد و از اکثر صرف نظر خواهند نمود، لاکن اگر استاد در میان شان گشته آنها را بخوبی و بغور ببینند و چون میزان اغلاط خود را ختم نمایند، دو سه نفر طالب علم را خواسته کتابچه های آنها را خود ملاحظه نماید، طلبا اینسخن را فهمیده جرات بدیانتی نخواهند نمود. (۳) کتابچه های همه طلبه تبدیل شوند یعنی گفته شود که هر طالب علم کتابچه خود را بطالب علم دست راست خود بدهد، این فعل اعاده شود یعنی دوم مرتبه باز مثل اول کتابچه ها بدل شود، باز طلبه را بگوید که کتب خود را وا نموده بر اغلاط شان چلیپا (×) رقم نمایند. یا استاد هجاهای الفاظ بآواز بلند گفته برود، و طلبه آنرا شنیده بر اغلاط نشان کرده بروند، چون اصلا ختم شود باز هر کتابچه را بصاحبش بدهد. مشق اصلاح - چون طلبه کتابچه های خود را پس نگیرند و شک و شبهات
۳۹۳ رفع شود، باز استاد حکم کند که هرکس یک غلطی خود را پنج مرتبه از روی کتابچه خود نوشته کند، کسانیکه هیچ غلطی نکرده باشند آنها را بگوید که عبارت را از روی کتابچه خوشخط نقل بردارند؛ چون نوشتن ختم شود باز هجا های الفاظ مشکل از یر، از انها پرسیده شود. املا را ذریعہ تربیت عقلی ساختن املا مهم تربیت عقلی هم میباشد، درین اسباق این امر خیلی ضرور است که طلاب بغور بشنوند، الفاظ درست را یاد بدارند، عبارت صحیح را بسرعت و احتیاط نوشته کنند، و متواتر متوجه باشند؛ این فوائد صرف وقتی حاصل میشوند که ضبط خوب باشد. و چون طلاب بنوشتن مشغول نباشند، در انوقت سوی کتابچه های دیگران نبینند، بلکه سوی استاد ببینند، لاکن بعض اوقات مدرسین قابل هم بباعث وجوهات ذیل فوائد فوق را حاصل کرده نمیتوانند :- (۱) پیشتر از آغاز نمودن املا، آنها خواندن همه عبارت را پیشروی طلاب فراموش میکنند. (۲) بیکمرتبه الفاظ بسیار کم میگویند، که برای یاد داشتن آنها طلاب را
۳۹۴ کوشش هیچ ضرورت نمی افتد. (۳) همان الفاظ را بار بار تکرار میکنند، لاکن مناسب اینست که اول همه عبارت را یکمرتبه بخواند، چرا که از فهمیدن مطلب عام در طلاب عادت غور کردن، و فی الفور شناختن الفاظ، و بعض اوقات در هجا هم بسیا مدد حاصل میشود، و دیگر الفاظ یا جملات که یکمرتبه گفته شوند باید درازی آنها کافی باشد، که برای قوت حافظهٔ طلاب بکار بیاید؛ و بدین باعث آنها را مکرر نباید گفت، و نیز استاد را باید که الفاظ را بسیار صحت و صفائی بگوید. خلاصه (۱) املا، بسیار خوب ذریعهٔ یاد دادن هجاها میباشد، بشرطیکه بدرستی گفته شود. (۲) بذریعهٔ املا، الفاظ صحیح ذهن نشین میگردد، اغلاط درست میشود؛ و در پیدا کردن عاداتِ خوبِ ذهنی هم بسیار مدد میشود. (۳) باید تیاری املا بخوبی شود. (۱) در صنفهای خُرد دو امر را ملحوظ باید داشت:- (۱) باید یکروز عبارت از کتاب نقل شود، و روز دیگر از آن عبارت، املا گفته شود.
۳۹۵ (ب) پیشتر از گفتن املا، هجاها و معنی الفاظ مشکل بخوبی فهمانده شود. (۲) طلبه صنف بالا را بگویند که از خانه دو سه صفحه را بخوبی مطالعه نموده الفاظ مشکل را یاد کرده بیایند. (۳) بوقت گفتن املاء این شش قاعده را کار بندند : (۱) برهمه صنف نظر بگماریه، طلبه که مشغول بنوشتن نباشند بطرف شما بیبینند. (۲) اول جمله عبارت را یکمرتبه بخوانید. (۳) هر قدر الفاظ که یکمرتبه بگوید، تعداد آنها نه زیاد باشد نه کم، (۴) ضرورت مکرر گفتن پیش نشود. (۵) برای نشان کردن وصحت اغلاط وقت کافی نگاهدارید، و گرنه اثر اغلاط طلبه همانطور باقی میماند. (۶) الغرض تیاری املاء بخوبی باید کرد، بصفائی بگوید، و به بسیار احتیاط درست نمایند. معلم تعلیم و تربیه نمبر ۱۲۰۰
۳۹۶ اشارات راجع بدرس املا جماعت پنجم مدعای عام - ترقی قوت حافظه و توجه - مشق نوشتن مدعای خاص - امتحان طلاب در هجای الفاظ - اول تیاری عبارت املا ایجاد:- معلوم است - وقتی میخواهیم چیزی بنویسیم نخستین قدمی در پی تشخیص موضوع حسیات و افکار می آید - ایا بعبارهٔ دیگر مطلب را معین میسازد پس همان صفات و لوازم او را انتخاب میکند- که بواسطه آن موضوع خیلی واضح و آشکار شود - یعنی مطلب مبهم نماند و از سائر امتیاز یابد- مثال - امروزه مکاتب شهر ما- که از بیرون بینیم - از پیشطاقهای بلند - درهای کشاده - کتابه های سر در بخط جلی بساز خو از دو فقره های دارالامان معارف - ایا مکتب امانیه وغیره را نشان می داد -
۳۹۷ نظر دقت را بخود جلب میکند ـــ او اقعات دبستانہائے دانش ـــ او ذخیره جاہای کمالند ـــ او در مثال فوق ـــ مکاتب امروزه شہر ـــ موضوع فکری ما قرار یافته ـــ صفات او یعنی پیشطاقہای بلند ـــ در ہاے کشادہ وغیرہ را انتخاب کردیم ـــ تا موضوع را آشکار نشان دہد ـــ ہمین تشخیص موضوع و انتخاب صفات اورا ـــ ایجاد گویند ـــ او نخستین حرکت فکر است بطرف تحریر (۱) عبارت فوق را که طلاب تا حال نخوانده اند، مدرس سرشان آہستہ آہستہ و بطرز درست و صاف خواهد خواند. (۲) الفاظ و جملات مشکل را بعد از دریافت نمودن طلاب، مدرس بطرز ذیل بیان خواهد کرد. الفاظ و جملات مشکل | طرز بیان --- | --- ایجاد | معنی ایجاد چه؟ آفریدن - ساختن. نخستین | نخستین یعنی اول. تشخیص | تشخیص چه معنی دارد؟ معلوم و معین ساختن. موضوع | موضوع یعنی چیزیکه بیان اورا میخواهیم بکنیم. حسیات و افکار | حسیات و افکار یعنی چه؟ معلومات و خیالات.
۳۹۸ الفاظ و جملات مشکل. | طرز بیان. صفات و لوازم. | صفات و لوازم چه معنی دارد؟ کیفیت و متعلقها. انتخاب میکند. | انتخاب میکند یعنی چه؟ می چیند خوش میکند. موضوع خیلی واضح | خیلی چه معنی؟ بسیار. و آشکار شود. | واضح چه معنی؟ روشن ساختن. | آشکار چه معنی؟ نمایان، ظاهر. بکنیم. | پس معنی جمله چه شد؟ چیزیکه بیان او را میخواهیم | بسیار روشن و نمایان بگردد. مبهم. | مبهم چه معنی؟ نامعلوم یا مجمل. از سائر امتیاز یابد. | معنی این جمله چه؟ از دیگر چیزها فرق شود. نظر دقت. | نظر دقت چه معنی؟ باریک بینی. جلب میکند. | جلب میکند چه معنی؟ متوجه میسازد. (۳) الفاظ نو و مشکل مفصلۀ ذیل را بر تختۀ سیاه تحریر میکند. ایجاد حسیات واضح دقت نخستین افکار مبهم جلب صدا الادائه عمر الله سم ١٢٠٠ [ILL]
۳۹۹ تشخیص لوازم سائر پیشطاقها موضوع انتخاب امتیاز دبستان (۴) مدرس ، هرطلاب، الفاظ فوق را بطور اجتماعی خواهد خواند، و بذرعه سوالات مقابله نموده بخوبی ذهن نشین شان خواهد نمود. (۵) همین الفاظ مشکل را طلاب ، بر کتابچه های علمده خود هم مینوسند. دوم مشق نشست و قلم ها را بدرستی گرفتن حکم ذیل داده طلاب را برای نوشتن تیار خواهد کرد. (یک) طلاب کتابچه ها را و از کرده پیشروی خود بر میز ها میمانند (دو) طلاب قلمهای خود را خواهند برداشت. (سه) جمله طلاب سوی مدرس متوجه خواهند شد. سوم تحریر نمودن املا (۱) جای مدرس، پیشروی جماعت سوی راست قریباً چهار فت دور از قطار پیش ایستاده خواهد شد. (۲) حالت طلاب- تا وقتیکه معلم جمله را گفته خواهد رفت، طلاب سوی او نگران میمانند نوشتن را شروع نمیکنند، وقتیکه گفتن را
٤٠٠ خلاص کرده طلاب بنوشتن شروع میکنند. (٣) املا گفتن، مدرس هر جمله را فقط یکمرتبه خوب بطور صاف و واضح میخواند. (٤) طوالتِ الفاظ و جملات- هر قدر که طلاب ترقی کرده میروند مدرس تعداد الفاظ را زیاد کرده میرود؛ در عبارت مذکور الفاظ نشان شده را فقط یکمرتبه بهیئت مجموعی میخواند. چهارم تصحیح اغلاط (١) اگر صنف خُرد باشد، در انصورت مدرس خود اغلاط هر طالب العلم را علیحده علیحده درست میکند، و درین اثنا برای طلاب کدام کار دیگری مقرر خواهد کرد - مثلاً- ترجمه وغیره. (٢) بوقتِ اصلاح غلطیها، نشانهای خاص مانده خواهند شد- مثلاً:- (ا) لفظِ مشکوک را در دائره گرفتن. (ب) بر اغلاط نشان چلیپا - × + (ج) بجای الفاظ متروک، علامت فراموشی - (٨) + (٣) بالاخره میزان اغلاط و تاریخ را در آخر صفحه خواهد نوشت. کرد. (٤) اگر شمارۀ صنف بسیار، و وقت کم باشد - پس طرز ذیل را اختیار خواهد کرد.
۴۰۱ (۱) اول کتابچه های طلاب را بطرز ذیل بدل نماید:- (یک) طلبای دست راست هر قطار کتابچه خود و کتابچه همسایه خود را گرفته ایستاده میشوند. (دو) باقی جمله طلاب کتابچه های خود را پیشروی طالبعلم دست راست خود میگذارد. (سه) بار دیگر هر طالبعلم کتابچه پیشروی خود را پیشروی طالبعلم دست راست خود میگذارد. (چهار) طلبای دست راست هر قطار که ایستاده هستند دو کتابچه را پیشروی دو طالبعلم دست چپ همان قطار میگذارد. (ب) سپس معلم بطلبا خواهد گفت که کتب خود را واز کرده غلطیها را اصلاح نمائید، یا بصورت دیگر، خود معلم بجای الفاظ را گفته میرود، طلبا غلطیهای خود را اصلاح کرده خواهند رفت . (ج) مثل اول، یک، و دو، وغیره گفته کتابچه ها را بدل خواهد کرد.
۴۰۲ لاکن درین وقت فرق صرف اینقدر خواهد بود که بجای طلبای دست راست، هر قطار طلبای دست چپ ایستاده خواهند شد، و کتابچه ها هم سوی دست چپ حرکت داده خواهند شد. (د) بالآخر، خود معلم رفته کتابچه هر طالب علم را خواهد دید و غلطهای عام را معلوم خواهد کرد. پنجم ذهن نشین کردن الفاظ صحیح (۱) اغلاط عام معلم بجای صحیح اغلاط را بر تخته سیاه نوشته بخوبی ذهن نشین طلبا نموده حکم میکند که آن الفاظ درست را طلاب سه مرتبه بر کتابچه های املای خود نوشته کنند. (۲) فهرست مشکلات - هر طالب علم جمله اغلاط خود را بر کتابچه پاک نویس خود خواهد نوشت، همینطور بتدریج و مرور وقت هر طالب علم دارای یک کتابچه از الفاظ مشکل خواهد شد.
۴۰۳ فصل پنجم صرف و نحو قواعد چیست پیشتر از آغاز کردن بکدام مضمون، دانستن این امر خیلی ضرور است که چه تعلیم میدهند، تعلیمیکه در مکتب میدهند، باید بران واقفیت مبنی باشد که طلبه بیرون چهار دیواری مکتب حاصل نموده اند، وقتیکه بچه نو در مکتب داخل میشود، زبان مادری خود را اینقدر ضروریا دداشته میباشد که ضرورتیها و خواہشات خود را بدیگران اظهار کرده تواند، بنابرین مدرس تعلیم را بالکل از ابتدا شروع نمیکند، چرا که بچه ها پیشتر از داخل شدن مکتب اظهار کردن خیالات خود را بجملات مکمل از والده و دیگر احباب خود یاد گرفته میباشند لهٰذا مدرس باید که این سخن را همواره مدنظر خود داشته باشد که تعلیمیکه بچه از خانه خود حاصل نموده است آنرا بکار بیار د و بنای تعلیم خود را برہمان بماند۔ واین را هم یاد بدار دکه زبان مطابق قواعد صرف و نحوساخته نمیشود، بلکه قواعد صرف ونحو از زبان ساخته میشوند- حالا برین امرغور باید نمود مبحث پنجم حصه اول علم تعلیم ١٢٠٠
۴۰۴ که صرف و نحو چیست، و تعلیم آن چطور باید کرد. مراد از صرف و نحو آن جمله قواعد میباشند که اشخاص تعلیم یافتۀ اعلے در تحریر و تقریر خود ملحوظ میدارند. زبان از جملات و فقرات - و فقرات از الفاظ - و الفاظ از حروف ساخته میشوند، مثلاً این جمله است محبت کنید حالا ببینید، که قواعد در باره اول لفظ این چه بیان مینماید. اول - از قواعد معلوم کنیم که این لفظ از کدام قسم است. دوم - این لفظ در اینجا بکدام صورت استعمال شد. سوم - باین صورت چرا آمده است. چهارم - از کدام لفظ مشتق میباشد پس از قواعد یعنی از علم قوانین که این - باین امور ذیل مفهوم میباشند: (۱) تقسیم الفاظ، که باعتبار عمل، یا محل وقوع قسمت میشوند. (۲) گردانها، یا آن تغییر و تبدل که در صورت الفاظ واقع میشود. (۳) ترکیب نحوی، یا قواعدیکه بتوسط آن معلوم شود، که رشته علاقۀ الفاظ بایکدیگر چیست. (۴) اشتقاق، که ازان ساخت و اصلیت الفاظ معلوم میشود.
۴۰۵ فائدۀ آموختن قواعد چیست. معلم را صرف اینقدر کفایت نمیکند، که بداند چه آموختنی است بلکه اینرا هم بداند که برای چه آموختنیست، باید برای تدریس مضمون دو غرض ملحوظ باشد. اول - فائدۀ عملی آن، یعنی طور معلومات صحیحہ حاصل نما که در زندگی استقبال بکار متعلم بیاید. دوم - تربیت ذهنی که از تعلیم آن مضمون حاصل شود. پس بر دو سخن غور لازم است، اول فائدۀ صرف و نحو، دوم غرض تعلیم آن، از صرف و نحو مدعای ما اینست که باید ما را از تعلیم آن فائدۀ عملی و تربیت ذهنی هردو حاصل شوند، اگر فوائد عملی قواعد را لحاظ نمائیم می بینیم ہنر نیست که بذریعه آن تحریر و تقریر صحیح می آموزیم، اگر بر تربیت ذهنی آن غور نمائیم می بینیم که وسیلهٔ تربیت ذهنی مانده میتواند اگر صرف و نحو را درست تعلیم دهند صحت اظہار خیالات و استحکام قوای متصوره، فیصلہ و استدلال حاصل میشود، و در طلبہ عادت فکر کردن بغور و صحت پدیدار میگردد، خیال تصحیح الفاظ حاصل میشود، و ترتیب
۴٠٦ ل استعمال الفاظ را در حملات یاد میگیرند ـ و قوای متصوره ، فیصلہ و استدلا استحکام می یابند . نقائص تعلیم صرف و نحو شک نیست که از جمله مضامینیکه در مکاتب تعلیم میشود، تعلیم صرف و نحو نسبت بہمہ بسیار ناقص است و این نقصان سہ سبب دارد ( ۱ ) صرف و نحو را زود برسر بچه های خوردسال شروع میکنند ، وقواے کہ برائے مطالعہ آن ضرور است در آنها ہنوز نمیباشد . ( ۲ ) در تعلیم آن بجای طریق انفرادی طرز استخراجی بروی کار می آید در یوقّت تسلیم احکام صرف و نحو بر قول استاد منحصر میشود، زیرا طفلاً نہ سبب آنرا دریافت میتوانند و نہ دلیل بہم میرسانند . ( ۳ ) قواعد این را تقسیم در تقسیم مینمایند ، و ازینجهت بر قوت حافظه بسیا زور بیفائده می آید . طرز صحیح تعلیم صرف و نحو اول ـ طریق استقرائی و فوائد آن ـ کتب درسیه صرف و نحو باید از انجام آغاز شود، یعنی از خاتمه شروع کنیم ـ یا بعبارة دیگر بجای اینکه ۱۲٠٠ علم التعلیم عبدالعزیز سررشتہ تالیف و
۴۰۷ از تعریف (که از غور نمودن بر واقعات پیدا میشود) شروع کنیم مناسب آنست که از واقعات آغاز نموده بر تعریف برسیم، این طرز قدرتی میباشد، و همان طرز است که قواعد بتوسط آن بدرجه علم رسیده چرا که قاعده های صرف و نحو از زبان ساخته شده - زبان از صرف و نحو بنا نیافته، این همان طرز است که قاعده های عام صرف و نحو ازین دریافت میشود، این همان طریقه است که بواسطه آن تمام علم که کتابی نیست جمع میشود، این طرز استقرائی میباشد، درین سه عمل میباشند :- (۱) بخوبی غور نمودن و فهمیدن امثله. (۲) آنها را ترتیب دادن. (۳) از آنها قاعده های عام اخذ نمودن. پس بجای شروع نمودن تعریف، باید طلبه آن الفاظ و جملات را اول بخوبی بفهمند که از آنها تعریف می برآید، و آن صفات را هم که در الفاظ خصوصی یافته میشوند معلوم کنند، و بالاخره خودشانرا بگویند که تعریف را بیان نمایند، و اگر بدرستی گفته نتوانند بایشان مدد بدهی زیرا وقتیکه طلبه برای اظهار قاعدهٔ عمومی لزوم تعریف را محسوس
۴۰۸ نمایند ضرور آنرا خواهند فهمید و یا خواهند دانست. دوم ـ از طلبه کار بگیرید: معلمان جدید بجای اینکه از طلاب کار بگیرند، خودشان در حوض، برای کار کردن تیار میگردند، این سخن بسیار غلط میباشد. اگر میخواهید بچه ها طورے تربیه شوند که عادت با قاعدهٔ خیال کردن، دلیل و برهان آوردن، از قوای عقلیه کار گرفتن پیدا کنند. پس بآنها چنین تعلیم باید داد که خود فکر کردن را یاد بگیرند حقیقت را دریافت نمایند، بمشکلات مقابله نمایند، و بر کامیابی فخر و اطمینان قدرتی حاصل نمایند. معلم را باید که توجه طلبه را قایم بدارد، و در آنها شوق پیدا کند، و همراه درس خود سوالات سقراطی را شامل نموده عادت فکر نمودن صحیح و مدلل را در ایشان پیدا کند سوم ـ در تعلیم این مضمون تعجیل و چابک دستی نباید کرد، بلکه رفتار ترقی تعلیم، حتی المقدور آهسته لاکن پُر دل باشد، چرا طلابیکه لیاقت شان معمولی میباشد سخنے را که بر آن غور و خوض بکار باشد بزودی فهمیده نمیتوانند نوٹے از سوالات سقراطی مراد آنست که بذریعه آنها، اول مدرس بر طلبه اغلاط آنها را ظاهر میکند، و سپس در معلوم کردن واقعات صحیح رهنمائی آنها مینماید.
۴۰۹ لهذا اگر معلم در تعلیم خود تعجیل نماید دماغ طلبه پراگنده و پریشان خواهد شد بنابرین باید هر سخن را پیش از شروع نمودن سخن دیگر بخوبی ذهن نشین سازند طرز آموختن قاعده ها و تعریفات طرز صحیح برین امر واقعی مبنی است که هر درسیکه بطلبه می آموزید استعمال صحیح الفاظ آن واقعاً بیاد طلبا باشد. مثلاً اگر درس واحد جمع باشد. پس توجه طلبه را بذریعه چند امثله که روزمره در تحریر و تقریر شان استعمال میشوند مبذول باید کرد، تا خود شان قاعده ها از ان اخذ، و غلطی ازان ترمیم کنند. یا استثنای آنرا بگویند، همینطور اگر تعریف کدام کلمه مثلاً اسم را بیاموزید اول چند فقرات که مشتمل بر اسم باشند بر تخته سیاه تحریر بدارید. سپس توجه طلبه را سوی هر کدام از ان اسمها بدون بیان مسمای آنها مبذول نمائید، زیرا طلبه را معلوم خواهد شد که الفاضیکه منتخب شده یکقسم اثر دارند، بنابرین همه از یک نوع میباشند. بعد، نام آن نوع را باید گفت، و آخر تعریف آنرا از طلبه پرسیده و آنرا در ست نموده بر تخته سیاه تحریر باید کرد که یاد بگیرند؛ این مثال از طرز تعلیم استقرائی میباشد که بذریعه این مبتدی از غور نمودن بر امثله خاص بقوت استدلال خود
۴۱۰ بران نتیجه میرسد که مطلوب میباشد، و در صرف و نحو همین نتیجه را کدام تعریف یا قاعده مینامند. یک طرز دیگر است که آنرا استخراجی مینامند که از تعریف شروع نموده این امر را دریافت مینمایند که کدام لفظ جمله تحت این قاعده یا این نوعست که تعریفش بیان شده، ازین واضح گردید که طرز استقرائی از جزو سوی کل، و در طرز استخراجی از کل سوی جزو رجوع مینمایند. تعریفات قواعد هم باعث تربیت عقلیه میباشند چونکه در قواعد تعریفات زیاد میباشند، لهذا این امر بدیهی است که بر تربیت قوای عقلیه طلبہ اثر بسیاری میشود، خواه اثر خوب باشد خواه بد۔ از تعریفات واضح و صحیح در خیالات هم وضاحت و صحت پیدا میشود، و برعکس تعریفات غلط، باعث پراکندگی خیالات میشوند. پس استاد را باید که تعاریف خوب و صحیح را از غیر صحیح تمیز دهد. تعریف چه میباشد مراد از تعریف بیان آن خواص یا صفاتست که بذریعه آن تمیز و تشخیص کدام شی خاص از دیگران بشود؛ تعریف اصطلاح قواعد از بیان نمودن قسم جنس آن میشود؛ و از اظهار نمودن آن صفات خاص او دیگر قسیم
۴۱۱ جنس آن یافت نمیشود، پس جمله اقسام کلمه تعلق جنسی دارد که او را الفاظ میگویند، و جداگانه اقسام میباشند ـ پس درست تعریف کدام قسم کلمه طوری میشود که مثلاً گویند این کلمه بکدام جنس (لفظ) تعلق دارد، و نیز همان صفات او را بیان کنند که در دیگر قسم جنس اصلی یافت نشوند، یعنی صفاتی که بواسطه آن فرق کلمه از دیگر اقسام میشود، مثلاً قسم، جنس، فرق، (خاصه) فعل آن لفظ است که از ان در کدام زمانه خاص کردن یا شدن یا بر داشتن کدام کار خاص فهمیده شود. خواص تعریف خوب تعریف خوب آنست که سه سخن ذیل دران یافت شوند :- (۱) اوصاف ضروری همان قسم که تعریفش میشود بتعریف درج باشد، این امر بآوردن جنس و خاصه معلوم میشود، مثلیکه در مثال فوق گفته شد. اگر مثلاً اسم را اینچنین تعریف کنیم :- که اسم آن شئی است که نام کسی ازان ظاهر شود، این تعریف ناقص است، زیرا جنس اسم که تعلقش همراه اوست درست مفهوم نمیشود، چراکه اسم شیء نیست بلکه لفظ یا کلمه است.
۴۱۲ (۲) تعریف خوب آنست ، که جمله حال آن قسم یا نوع که تعریفش شده‌است دران شامل باشد، وبدون آن قسم یا نوع دیگر چیزی ظاهر نشود مثلاً صفت آن لفظیست که تعریف کدام شی ازان معلوم شود- این تعریف غلط میباشد، چرا که اطلاق این محدود است، و معنی بدی درین شامل نیست - پس این تعریف جامع نشد. (۳) تعریف خوب آنست ، که بچنین الفاظ گفته شود که آنرا هرکس فهمیده بتواند، تعریف کدام نامعلوم را، در الفاظ نامعلومترین بیان نمودن نقص کلان دارد، چراکه بچه ها بخوبی الفاظ مشکل و طرز تحریر را فهمیده نمیتوانند- بطور مثال اسم آن کلمه است که معنی خود را بالاستقلال بغیر زیادتی لفظ دیگر ظاهر کند، یا اسم موصول آن لفظ یا کلمه است که تا وقتیکه همراه آن کدام جملۀ دیگر مذکور نشود فاعل، یا مفعول، مبتدا، یا خبر شده نمیتواند، این هردومثال از تعریفات ناموزون میباشد. خلاصه (۱) مراد از صرف و نحو، آن جمله قواعد میباشد که اشخاص تعلیم یافتۀ اصلی
۴۳ در تحریر و تقریر خود ملحوظ میدارند. (۲) تعلیم صرف و نحو برای حصول مقصد ذیل میشود :- (ا) در تحریر و تقریر رهنمائی میکند که بصحت و درستی شود. (ب) بمطالعه این مضمون قوای استدلال تقویت مییابند. (۳) در تعلیم صرف و نحو، نقص ذیل میباشند :- (ا) تعلیم این مضمونرا بر بچه های خرد سال و مبتدی شروع میکنند (ب) بطرز استخراجی شروع مینمایند. (ج) تقسیمات متعدده بسیاری که بر حافظه زور بیجامی اندازند (۴) صرف و نحو، بطرز ذیل تعلیم شود :- (ا) طرز استقرائی استعمال باید کرد. (۲) خود طلبه همه امثله را بسنجد، و موازنه نمایند. (۳) سوالات سقراطی نموده طلاب را برای غور و خوض مجبور باید کرد. (۴) تا وقتیکه هر سخن بخوبی ذهن نشین طلبه نگردد پیش نروند. (۵) در تقسیم الفاظ، خیال امور ذیل باید داشت :- (ا) تقسیم اقسام، بر اصول خاص مبنی باشد.
۴۱۴ ( ب ) تمام صفات هر یکی از اقسام در ان بیاید . ( د ) این تقسیم از ابهام خالی باشد . ( ۶ ) خواص تعریف خوب :- ( ا ) مشتمل بر جمله اوصاف ضروری شی تعریف شده باشد. ( ب ) بر هر فرد آنجماعت عاید شود ، لاکن بر جماعت دیگر عاید نشود . ( د ) بالفاظ سهل و عام فهم بیان شود . ( ۷ ) باید قاعده ها و تعریفات بطرز استقرائی تعلیم ، و بطرز استخراجی بعمل آورده شود. اسم مضمون و طریقہ تعلیم ( ۱ ) نامهای مردم نامهای طلبه جماعت را پرسیده بر تخته سیاه تحریر نمائید تا نامهای مردم خاکه تخته سیاه خان آقا محمد اکرم محمد نبی ( ۲ ) نامهای اشیا - از طلاب نامهای اشیای مکتب را پرسیده بر تخته سیاه نوشته کنید . سلیت کتاب میز چوکی نامهای اشیا عملیه تقسیم اسم و کلمه حرف و تمرین ۸۶۰۰
۴۱۵ اسم مضمون و طریقہ تعلیم (۳) نامهای مقامات افغانستان ہندوستان از طلبہ نامهای ممالک، شہرها، و قریه ہا را نامہای مقامات کابل غزنین پرسیده بر تختہ سیاه نوشتہ بدارید. پغمان رنگ (۴) تعریف اسم. حالا توجه طلبہ را برین امر واقعی مبذول نمائید کہ اسم آن لفظ یا کلمہ است الفاظی کہ بر تختہ سیاه نوشته شده همہ نامہا میباشند کہ نام کدام - - مرد چونکہ نام را اسم میگویند، لہذا ہمہ الفاظ انقسم را به جای احشام اسم میگویند، تعریف اسم را بر طلبہ معلوم کنید. ج حیاشی باشد و حسب ضرورت بالفاظ مناسب بے تختہ سیاه تحریر نما کہ طلاب آنرا بطور اجماعی خوانده یاد کنند. (۵) مشق - چند فقره بر تختہ سیاه تحریر نموده طلبہ را از فقرات ذیل اسمار انشان بید عبدالحمید نان میخورد. بگوئید کہ اسمارا از مابین شان نشان بدہند، عبدالغنی بازی میکند. و نامهای مردم، اشیا و مقامات را اسبان در کشت میچرند. شارکان در آسمان میپرند. کابل دارالسلطنه افغان است علیحده کنند. جلال اباد در پای کابل واقعت
٤١٦ در فقرات ذیل بجای خالی اسما را بنهید :- (١) او هر یک .... داد (٢) من .... خود را گم کردم (٣) او ....... رفته بود (۴) .... یک .... آورد (٥) .... در .... میسوزد (٦) .... به .... میدود ده فقره تحریر کنید که هر فقره مشتمل بر دو اسم باشد . اسم عام و علم مضمون و طریقه تعلیم | خاکه تخته سیاه (١) نامهای عام ( ١ ) بر تخته سیاه فقرات ا- ب- | ١- طالبعلم درس یاد میکند : از طلبه پرسان کنید که چون ما میگوئیم که طالبعلم درس یاد میکند در انوقت مراد ما از کدام طالبعلم میباشد؟ این طالبعلم؟ آن طالب علم کدام طالبعلم خاص؟ بر طلاب روشن بسازند که لفظ طالبعلم اسم کدام طالبعلم خاص نیست بلکه بر جمله طلبه عاید شده میتواند .
۴۱۷ اسم عام و علم مضمون و طریقہ تعلیم | خاکہ تخته سیاه (ب) چون ما میگویم که او بشهر رفت | ب ۔ او بشهر رفت آیا در انوقت اشاره ماسوی کدام جای خاص یا شهری خاص میباشد بر طلاب واضح نمائید که اطلاق شهر بر حمله شهر ها میشود یعنی این نام یک شی عام میباشد. (ج) برهمین منوال ذهن نشین طلاب بسازید | ج - دریا از کوه می برآید که دریا ها و کوه ها اسم کدام خاصی یا و کوهیست بلکه بر دریاها و کوه های عمومی عاید میشود (۲) اسم خاص (یا علم) (۱) تحت فقرات ا - ب - ج فقرات د - ه - ن تحریر نمائید و به | د - طالب علم درس سگمیخواند روشن بسازید که عبدالحمید انقسم اسمی است | و - عبد الحمید درس میخواند که بر جمله طلاب اطلاق نمیتوان شد، بلکه
۴۱۸ اسم خاص (یا علم) مضمون و طریقه تعلیم خاکہ تخته سیاه نام کدام خاص طالب علم میباشد. (ب) غزنین نام همه شهر ها نیست، بلکه نام ب ۔ او بشهر رفت، یک شهر خاص میباشد. ی ۔ او بغزنین رفت، (ج) دریای کابل، اسم دریای خاص ج ۔ دریا از کوه می آید و هندوکش نام کوه خاص میباشد. ف۔ دریا کابل از هندوکش می آید (۳) اسم عام و خاص (۱) اطلاق بعض نامها بر جمله اشیا یک قسم میباشد، مثلا طالب علم - شهر - دریا - کوه - که هر یک طالب علم را طالب علم، و هر یک کوه را کوه گفته میتوانیم، وغیره . (ب) بعض اسم، از کدام جنس خاص یک شی خصوص نشان میدهد - مثلا عبد الحمید غزنین - کابل - هندوکش.
۴۱۹ اسم عام و خاص مضمون و طریقه تعلیم خاکه تخته سیاه (ج) پس نامها ئیکه بر هر فرد یک شی عاید اسم نکره آن نام است که میشوند آنها را اسم عام یا اسم نکره مینامند بر هر فرد یک قسم عاید شود (د) نامی که بر یک شی معین اطلاق میشود اسم معرفه آن اسم است که آنرا اسم خاص یا اسم علم مینامند. نام کدام مرد خاص، جا خاص، یا شی خاص میباشد مشق ـ از امثله ذیل اسم عام و خاص را نشان بدهید: ـ (۱) خان آقا در مکتب حبیبیه میخواند. ـ کابل دارالسلطنه افغانستان میباشد جلال آباد بدمد پای کابل واقع است، دوات خود را بر میز بمانید قلم اکرم گم گشته است، عبدالرشید بغزنین میرود، عبدالحمید کتابم را گم کرد گرگ ، بزه را پاره کرد، محمد شفیع اسپ خود را فروخت، در ماه سرطان واسد مکتب رخصت میباشد، برادر شما بروز شنبه خواهد آمد. (۲) بجایهای خالی یک یک اسم خاص بنهید: ـ ..... آب نوشید. ـ شما ..... را چه گفتید ـ ..... و ..... بازی میکنند
۴۲۰ آب و ہوای .... خیلی خوبست .... بمغرب .... واقع است دیروز .... بود- مکتب بروز .... بازخواهد شد- سال نو از .... شروع میشود- .... بہ .... رفتہ است- (٣) ١ - دہ فقرہ بسازید کہ مشتملبر اسمای ھمصنفان شما، و روزھای ہفتہ یا ماہ باشند. (ب) دہ فقرہ بسازید، کہ در ھر کدام نام یک یک شھر باشد (ج) دہ فقرہ تحریر بدارید کہ در ھرکدام نام کوہ و دریا باشد. صفت مضمون و طرز تعلیم | خاکہ تختہ سیاہ چند فقرہ بر تختہ سیاہ تحریر بدارید، و طلبہ را بگوئید کہ صفات مناسب، بآنھا بیان کنند. (۱) چہ قسم سگ میدوید آیا کلان بود یا سیاہ یا وحشی (۱) سگ میدوید. (۲) سپاہی جنگ میکند. (۲) چہ قسم سپاھیست بھادر ست یا کلان یا خوش شکل (۳) بچہ گریہ میکند. (۴) پرندہ می پرد. (۳) چہ قسم بچہ است، بچہ شوخست یا آرام یا ھوشیار (۱) سگ سیاہ میدوید (۲) سپاہی بھادر جنگ میکند (۴) چہ قسم پرندہ است پرندہ سبز است یا خرد یا خوش شکل ست (۳) بچہ شوخ گریہ میکند. (۴) پرندہ خرد می پرد.
۴۲۱ صفت مضمون و طرز تعلیم | خاکه تخته سیاه استاد را باید بعد از هر سوال، جواب طلبه را که موافق مطلب او باشد بر تخته سیاه تحریر کند. حالا از طلاب پرسان کنید که در باره سگ و سپاهی و بچه و پرنده ما را چه معلوم شد. و این امر که آنها چه قسم هستند. پس هر لفظ سیاه و بهادر و شوخ و خرد که صفت کدام شی را میکند، یعنی بیان آن شی را مینماید، بنابراین صفت آن کلمه است جمله اینقسم الفاظ را صفت مینامند. که تعریف کدام شی را بنماید. حالا تعریف صفت را از طلبه پرسان کرده بر تخته سیاه تحریر دارید، و سر طلبه چند مرتبه بخوانید. مشق (۱) در امثله ذیل صفت را نشان بدهید :- مرد نیک را هر کس دوست میدارد، سیب پخته بیارید، انگور ترش نخورید
۴۲۲ صفت مضمون و طرز تعلیم خاکہ تخته سیاه دریای خرد معاون دریای کلان میباشد، من شما را پنجروپیه میدهم برادر خرد شما قلم سرخ خرید ، من کاغذ سفید بکار دارم ، عبدالعزیز باغ خود را به دو صد روپیه فروخته است، چاقوی شما کُند است، دروازه مکتب بلنداست (۲) بجایهای خالی یک یک صفت بنهید. او یک کلاه ... خرید ، گوسفندان ... بچمن ... میچرند ـ چوکی ... بیارید ، سگ ... گربه ... گرفت ، او مرا یک کاسه ... داد ، برادر ... بشما امروز غیر حاضر میباشد، نان ... و آب ... نعمت الهیست ، مرد ... زیر درخت خوابید. (۳) ده فقره که مشتملبر صفت باشد تحریر دارید. فعل مضمون و طرز تعلیم خاکہ تخته سیاه (۱) کار، که از چیزی صادر شود ـ اول بر تخته سیاه چند اسم تحریر کنید مثلاً بچه سپاهی پرنده مرد
فعل مضمون و طرز تعلیم خاکه تخته سیاه دوم - از طلبه پرسان کنید، بچه چه میکند :- بچه گریه میکند، خنده میکند، خواب میکند، شیر میخورد سپاهی چه میکند :- سپاهی جنگ میکند، کوچ میکند، نشان میزند پرنده چه میکند :- پرنده می سراید، می پرد، دانه می چیند. مرد چه میکند :- مرد کار میکند، نان میخورد، میدود. معلم را باید بعد از هر سوال، از جوابات طلبه همان افعال را منتخب نماید که مطابق مطلب او باشد و آنها را بر تخته سیاه نوشته کند. سوم - پس اینقسم سوالات باید کرد :- گریه میکند، ازینسخن ما را درباره بچه چه معلوم شد بچه گریه میکند.
۴۲۴ فصل مضمون و طرز تعلیم خاکه تخته سیاه ما را معلوم شد که بچه چه میکند. جنگ میکند ازین سخن ما را درباره سپاهی چه معلوم شد سپاهی جنگ میکند. ما را معلوم شد که سپاهی چه میکند. می پرد، ازین سخن ما را درباره پرنده چه معلوم شد پرنده می پرد. ما را معلوم شد که پرنده چه میکند. می دود، ازین لفظ ما را درباره مرد چه معلوم شد مرد می دود. ما را معلوم شد که مرد چه میکند. (۲) کاریکه بر کدام شی واقع شود. اول مثل سابق چند اسم بر تخته سیاه نوشته آید مثلاً - دروازه، نان، سلیت، دزد. دوم - از طلاب پرسان کنید :- دروازه چه کرده میشود :- بسته میشود، واز کرده میشود. دروازه بسته میشود
۴۳۵ فعل مضمون و طرز تعلیم نان چه کرده میشود :- خورده میشود، خریده میشود، فروخته میشود نان خورده میشود. تخته سلیت چه کرده میشود :- پاک کرده میشود، شستانده میشود. تخته سلیت پاک کرده میشود. دزد را چه کرده میشود :- کشته میشود، بندی میشود. دزد کشته میشود. سوم - از طلبه پرسان کنید :- بسته میشود، ازین لفظ ما را درباره دروازه چه معلوم شد ما را معلوم شد که دروازه را چه کرده میشود. و خورده میشود، ازین لفظ ما را درباره نان چه معلوم شد ما را معلوم شد که نان چه کرده میشود. و پاک کرده میشود، ازین لفظ ما را درباره تخته سلیت چه معلوم شد ما را معلوم شد که تخته سلیت چه کرده میشود
۴۲۶ (۳) کار فعل خاکه تخته سیاه اول - بطلبه بگوئید که ما بر تخته سیاه دو قسم فقره تحریر کرده ایم، از فقرات قسم اول معلوم میشود که کدام شی چه کار میکند و از فقرات قسم دوم ظاهر میشود که بران شی چه کار کرده میشود. دوم - طلبه را بگوئید که بقرار یکه فهمیده اید تعریف - تعریف فعل را بیان کنید، فعل آن لفظ - فعل آن کلمه است که (کلمه) است که از ان ما را معلوم میشود از ان ظاهر میشود - که کدام شی چه کار میکند، یا بروی چه کار (۱) کدام شی چه کار میکند واقع میشود - این تعریف را بر تخته سیاه (۲) بران چه کرده میشود نوشته بر سر طلاب یاد کنید.
۴۲۷ اشارات بر فعل بودن و شدن مضمون وطرز تعلیم | خاکه تخته سیاه (۱) بر تخته سیاه فقرات ۱-ب-ج را نوشته | (۱) کاغذ سفید است نشان بدهید که از الفاظ سرت هستند | (ب) شما بچه هستید بود. اظهار بودن و شدن میشود (یعنی اینها | (ج) من معلم هستم ظاهر میکنند که کدام شی چیست- | (د) او سپاهی بود (۲) طلبه را بگوئید که این الفاظ فعل میباشند و | تعریف مکمل ظاهر میکند که:- | فعل آن لفظ (کلمه) است (۱) کدام شی چه کار میکند، مثلاً بچه گریه میکند | که ظاهر کند:- (ب) بران شی چه کار کرده میشود، مثلاً زنگ زده شد | (۱) کدام شی چه کار میکند (ج) آن شی چیست، مثلاً او سپاهی است | (۲) بران شی چه کار واقع میشود مشق | (۳) آن شی چیست از فقرات ذیل افعال را نشان بدهید:- (۱) زید نوشته میکند، او بر سرک میرود، مجرم بندی شد، طلبه انعام حاصل میکند او مرد دانا بود، آنها بخانه خود بودند، او شوخ است، آنها تنبل هستند. هر یک سه قسمی املا، رسم الخطی ۱۲۰۰
۴۲۸ او بسیار قابل میباشد ، نان خورده شد . ( ب ) بجایهای خالی یک یک فعل بنهید : - او بخانه . . . . ـ دریا از کوه . . . . ـ او سبق خود را . . . . ـ او هر روز بچه . . . . پرنده بسر خ . . . . ـ علی در مسجد . . . . ـ محمد اسلم و محمد اکرم مکتب . . . . ـ ( ج ) بیست فقره که مشتملبر هر قسم افعال باشند تحریر بدارید . زمانه مضمون و طرز تعلیم | خاکه تخته سیاه ( ۱ ) زمانه حال | بر تخته سیاه فقره را نوشته طلبه را بگوئید ، که چون | من او را می بینم میگوئیم ، که می بینیم ـ پس ازان ظاهر میشود | که الحال ، یعنی درینوقت می بینیم . | ( ۲ ) زمانه ماضی | بر تخته سیاه فقره ب نوشته طلبه را بگوئید ، که چون | گفته میشود ، که من او را دیده بودم پس ازان ظاهر میشود | ( ب ) من او را دیده بودم مراد نمیباشد ، بلکه کدام وقت گذشته مراد میبا | شد
۴۳۹ زمانه مضمون وطرز تعلیم | خاکه تخته سیاه (۳) زمانه مستقبل - | (ج) من او را خواهم دید بر تخته سیاه فقره ج نوشته از طلبه پرسان کند که چون گفته میشود که من او را خواهم دید پس ازین زمانه حال و گذشته مراد نمیباشد، بلکه کدام وقت آینده مراد میباشد. پس کار بالضرور در یکی از سه زمانه حال - ماضی - مستقبل واقع میشود، و فعل مشتمل بر صورتهاے مختلفه میباشد (۱) زمانه حال - مثلاً من می بینم . | تعریف زمانه (ب) زمانه ماضی - مثلاً من دیده بودم . | آن حالت فعل را که از آن (ج) زمانه مستقبل - مثلاً من خواهم دید | وقت کردن کدام کار نیز طلاب را بگوید که از وی قواعد مراد | معلوم شود، آنرا زمانه از زمان فعل آنوقت میباشد، که دران کدام کار | مینامند . کرده شود - پس زمانه سه میباشد :-
۴۳۰ زمانه مضمون و طرز تعلیم خاکہ تختہ سیاه (۱) هرگاه حالت فعل ظاہر کند که کار در وقت موجودہ کردہ میشود، من مے بینم ۔ آنرا زمانه حال مینامند مثلاً :- (ب) هرگاه حالت فعل ظاهر کند که کار در وقت زمانه گذشته شده بود، آنرا زمانه ماضی میگویند. مثلاً من دیده بودم . (ج) هرگاه حالت فعل ظاہر کند که کار در وقت آینده خواهد شد آنرا زمانه مستقبل میگویند: مثلاً من خواهم دید. (۱) زمانه حال من مے بینم (ب) زمانه ماضی من دیده بودم (ج) زمانه مستقبل من خواهم دید مشق از فقرات ذیل افعال حال نا ماضی مستقبل را علیحدہ نمائید :- (۱) او بر کاغذ نوشته میکند ، شما بمکتب رفته بودید او انعام خواهد گرفت ۱۹۰۰ علوم تعلیمی برای معارف محرر محمد ابراهیم ۱
او شما را چند روپیه داده بود ، من سیب خواهم خورد ، او بازی میکند خان آقا همه انگور را خورد ، مکتب فردا وا خواهد شد. (ب) جاهای خالی از هر قسم فعل پر کنید. اونان .... افغان دروازه را واز .... کل آقا کتابم را پاره .... معلم بر تخته سیاه تحریر .... من شما را تخته سلیت .... بچه شوخ .... خیاط کالای مرا .... برادر شما بمسجد نماز .... موذن اذان نماز شام .... محمد کبیر بمکتب .... (ج) ده فقره تحریر نمائید که هر فقره مشتمله افعال حال ـ ماضی مستقبل باشد. ترکیب نحوی مضمون وطریقہ تعلیم معلم باید اینقسم فقرات انتخاب نماید که طلاب پیشتر از ان آگاه باشند. در فقره کدام کدام جزو میباشند. (۱) معلم فقرات را اول بر تخته سیاه نوشته کند
۴۳۲ ترکیب نحوی مضمون و طریقہ تعلیم خاکہ تختہ سیاه باز اینقسم سوال نماید :- میکنیم؟ وقتیکہ ما میگوئیم زغال سیاه است پس ما ذکر کد ام شی را (الف) زغال سیاه است ( ذکر زغال ) ما ذکر زغال را چطور میکنیم ؟ ( کہ آن سیاه است) وقتیکہ ما میگوئیم عبدالحمید بچہ است پس ماذکر کد ام چیزی را میکنیم؟ (ب) عبدالحمید بچه است (ذکر عبدالحمید) و ما دربارۀ عبدالحمید چه ذکر میکنیم ؟ (که او بچه است) وقتیکه ما میگوئیم سگ غف غف میکند پس ما ذکر چه میکنیم؟ (ج) سگ غف غف میکند ( ذکر سگ ) و ما درباره سگ چه ذکر میکنیم ؟ ( که غف غف میکند ) وقتیکه ما میگوئیم بچه گریه میکند پس ما ذکر چه میکنیم؟ ( د ) بچه گریه میکند ( ذکر بچه ) ما ذکر بچه را چطور میکنیم ؟ (که او گریه میکند)
۴۳۳ ترکیب نحوی مضمون و طریقہ تعلیم اکنون طلاب را بگوئید و قتی که ما ذکر کدام شی میکنیم مثلاً ذکر زغال و میگوئیم که او سیاه است. پس ازین الفاظ که ما میگوئیم جمله یا فقره ساخته میشود عبد الحمید بچه است؟ جمله است. سگ غف غف میکند؟ جمله است. بچه گریه میکند؟ جمله است. مدعا ازین اعاده اینست که لفظ جمله و معنی آن بر ذہنهای طلاب نقش شود. (۲) مسندالیه از طلاب استخراج نمائید که هر جمله کم از کم دو جز و دار (ا) آن شی که دربارۀ آن چیزی گفته شود. (ب) چیزیکه دربارۀ آن شی گفته شود. بطلاب بگوئید: که لفظیکه آن شی را ظاهر کند، که ذکرش کرده شود مسند الیه گفته میشود. خاکہ تخته سیاه زغال سیاه است = جمله اجزای دو گانه جمله ( ا ) آن شی که در بارۀ آن چیزی گفته شود (ب) چیزیکه دربارۀ آن شی گفته شود.
۴۳۴ ترکیب نحوی مضمون وطریقه تعلیم خاكه تخته سیاه برای نقش کردن مسند الیه بر دلهای طلاب سوالات ذیل کنید :- مسند الیه مسند ( ا ) زغال كدام جزو جمله است؟ چرا؟ زغال سیاه است ( ب ) عبدالحمید كدام جزو جمله است؟ چرا؟ عبدالحمید بچه است ( ج ) سگ كدام جزو جمله است؟ چرا؟ سگ غف غف میکند ( د ) بچه كدام جزو جمله است؟ چرا؟ بچه گریه میکند ( ۳ ) از مسند بیان كدام شی یافت میشود . بطلاب بگوئید ، كه آن جزو جمله كه دران ذکر یا بیان آن باشد مسند گفته میشود . مسند از طلاب اخذ نمائید که از مسند کار کدام شی ظاهر میشود برای آنکه مسند ذهن نشین طلبا شود سوالات بطریق ذیل نمائید :-
۴۳۵ ترکیب نحوی مضمون وطریقه تعلیم خاکه تخته سیاه در جمله را سیاه است کدام جزو جمله است؟ چرا؟ (۱) زغال سیاه است در جمله ب بچه است کدام جزو جمله است؟ چرا؟ (ب) عبدالحمید بچه است در جمله ج غف غف میکند کدام جزو جمله است؟ چرا؟ (ج) سگ غف غف میکند. در جمله د گریه میکند کدام جزو جمله است؟ چرا؟ (د) بچه گریه میکند. ۴ خلاصه در آخر از طلاب استخراج نمائید که: (۱) مسندالیه نام آن چیز، یا شخص، یاجا که ذکرش کرده شود. (مسندالیه همواره اسم میباشد) (ب) مسند آنست که نشان بدهد که آن شی (۱) چیست (ب) چه کار میکند. (ج) از اتصال مسندالیه و مسند جمله ساخته میشود تکست (۱) مسندالیه ذکر هر شخص یا جای یا شی کرده شود آنرا مسندالیه میگویند. (ب) مسند آنست، که این را نشان بدهد که کدام شی. (۱) چیست. (۲) چه کار میکند. (ج) جمله از الحاق مسندالیه و مسند جمله ساخته میشود. عموم تعلیم نحوی و صرف ترکیب اجزایی ۱۶۰۰
۴۳۶ فعل معروف و مجهول مضمون و طریقہ تعلیم | خاکه تخته سیاه (۱) فعل معروف و مجهول | (۱) زید بکر را زد. بر تخته سیاه فقرات ا و ب را تحریر کرده از طلاب اخذ نمائید که :— در فقره (۱) فاعل فعل (یعنی کننده کار معلوم است : لاکن در فقره (ب) فاعل معلوم نیست | (ب) بکر زده شد. این را هم از طلاب استخراج نمائید که در فقرات ا و ب صورتهاے فعل مختلف هستند ( ۱ ) اگر فاعل فعل (یعنی کننده کار معلوم باشد | فعل معروف پس آن فعل معروف گفته میشود چنانچه در فقره ۱ | زید بکر را زد. (ب) چون فاعل فعل معلوم نباشد چنانچه | فعل مجهول در فقره ب در انوقت فعل مجهول گفته میشود. | بکر زده شد مشق - چند مثال تحریر نموده طلب ارابگویند | مشق - کبوتر کشته شد عمر العظیم محررث بمارک رفیق ١٣٠٠
۴۳۷ فعل معروف و مجهول مضمون وطریقه تعلیم کنند خاکه تخته سیاه که افعال معروف و مجهول را از هم جدا عبدالغنی میخواند سن فروخته شد طوطی میخواند معروف | مجهول مکتب بسته شد. معلم با تجربه کار خیال خواهد کرد، که در اسباق فوق یک سخن را بارها اعاده کردن بیفائده است، لاکن او را باید دانست که اگر مدعاها این باشد که سخنیکه بطلاب گفته شود بخوبی آنرا بفهمند و یاد بدارند، در انصورت در اسبا ابتدائی یک سخن را بار بار اعاده کردن حتمی و لازمی خواهد بود، بیشک این را امید کرده نمیتوانیم که سوالاتیکه درین امثله تحریر یافته ، طلبہ جوابات آنها را همان خواهند داد که نوشته شده است؟ اکثر اوقات در استخراج جوابا بسیار صبر و ملکه بکار خواهد شد، اگر طلاب جواب کدام سخن را داده نتوانند پس بایست همان سوال را بپیرایه دیگر در آورده و بپرسد؟ و اگر ممکن باشد بصورت سهل پرسیده شود، مثلاً اگر پرسیده شود که نانرا چه کرده میشود؟ در صورتیکه طالب علم جواب داده نتواند، پس باید پرسید که شما کا ہے نان خوردید و جواب خواهد داد = بلی صاحب ۔ پس شما چه کردید، صاحب،
۴۳۸ آنرا نخوردم - لذا نان را چه کرده شد، اگر باز هم طالب علمی جواب داده نتواند و حیران بماند پس معلم باید که سوالات محذوفی کند: نان را چه کرده شد؟ نان خورده شد - اگر معلم با وجود صبر و ذکاوت جواب صحیح از طلبه استخراج کرده نتواند، در انصورت لازم است که خود جواب گفته بر سر طلاب اعاده آن نماید، باید که جوابیکه بالکل غلط نباشد و ازان ترشح شود که طالب درین غور و خوض نموده است - پس آنرا رد نکند، بلکه معاونت طالب علم نموده آنرا صحیح باید کرد. فصل ششم انشا پردازی در انشا پردازی خیال کدام امور باید داشت فن ظاهر کردن خیالات را بذریعه تحریر و تقریر انشا پردازی مینامند، تعلیم ابتدائی انشا پردازی را همراه تعلیم صرف و نحو شروع باید کرد، یعنی هر کدام قواعد را که طلاب از صرف و نحو میخوانند، باید که برای مشق صحت استعمال آن فقرات و جملات هم بسازند. ۱۲۰۰ نمره شصتم محمد یحیی سرکاتب
۴۳۹ در مشقهای انشاپردازی، معلم امور ذیل را باید ملحوظ داشت: (۱) زبان صاف- عام فهم و با محاوره باشد، و طالب علم را باید که همان الفاظ را که بخوبی میداند، و مطلبش را صاف ظاهر کرده بتواند استعمال نماید، و در ابتدا از عبارت مقفّیٰ و رنگین پرهیز نمایند. (ب) زبان صحیح باشد، اگر کدام طالب علم غلطی کند بهمان قاعدهٔ صرف و نحو را نشان دهند که خلاف ورزی آن نموده است. (ج) وضاحت و فصاحت، این امر ضروری را به بسیار احتیاط باید آموخت، که هرچه در تحریر یا تقریر آورده شود، ازان مطلب متکلم یا تحریر کننده صاف ظاهر شود، و هیچ ابهام دران باقی نماند. (د) زبان پر زور باشد، هرچه گفته شود مختصر و با معنی باشد، و الفاظ با ترتیب باشند، عبارت پیچیده و مشکل نباشد. انشاپردازی چطور حاصل میشود تعلیم انشاپردازی را باید از ابتدا آغاز نمود، و تعلیم ابتدائی را باید بواسطه یعنی طلاب بدون کوشش ارادی از جمله سخنهای معلم انشا بیاموزند، قاعده است، معلم بهر زبانی که تکلم میکند، طلاب از تقلید آن انشا یاد میگیرند.
۴۴۰ بنابراین زبان معلم صاف وصحیح و بامحاوره باشد، واغلاطیکه از طلاب در تقریر یا تحریر سر میزند فوراً اصلاح باید نمود؛ نیز طلاب را باید آموخت که مطلب خود بصحت وصفائی وبطور مناسب زبان بامحاوره ادا نمایند خلاصه برایشان استعمال الفاظ مناسب در موقع مناسب باید آموخت واین بر سه امر ذیل مبنی میباشد:— ( ا ) خیالات صاف باشند (ب) ذخیره الفاظ کافی باشد ( ج ) صحت استعمال اقسام کلمه بدانند . هیچ شخص مطلب خود را بصفائی ووضاحت گفته نمیتواند تا وقتیکه خود او انرا بخوبی یاد نداشته باشد . وشخصیکه استعمال الفاظ مناسب را یاد نداشته باشد تحریر وتقریر او بهیچ نوع مؤثر شده نمیتواند، واگر از قواعد صرف ونحو هم واقف نباشد از اغلاط زبان محفوظ مانده نمیتواند. برای نشان دادن الفاظ صحیح وبموقع مناسب در درس گنجایش زیاد میباشد ولی در انشا پردازی آنقدر کامیابی که از نقل ومشتق نمونه های خوب حاصل میشود، از رعایت قواعد مقرره حاصل نمیگردد انشا پردازی تقسیم
۴۴۱ از مطالعه کتب خوب، از صحبت نیک و صالح؛ و بشنیدن طرز گفتگوی خوب حاصل میشود. کودکانیکه تکلم شان خوب میباشد تحریرشان هم زود خوب میگردد. اگر ما بخواهیم تحریر طفلان در کلانی خوب بگردد، لازم است که در طفلی تکلم کردن صحیح بر ایشان بیاموزیم. تعلیم ابتدائی کودکان خُردسال را بمشق ساختن فقرات، دربارهٔ اشیائیکه پیش نظرشان باشد تعلیم باید نمود، و همراه شان تکلم دربارهٔ اشیائیکه شوق آنها دارند و روزمره آنها را می بینند باید کرد، و جوابات طلا برا که در جمله کامل نباشد تسلیم نباید کرد، بلکه سعی باید نمود که طلاب جوابات خود را بفقرات بوره و مکمل بگویند؛ و معلم درینباب بایشان معاونت بنماید؛ بدینواسطه خیالات طلاب درست و واضح، و ذخیرهٔ الفاظ شان زیاد خواهد گشت، وبر زبان هم حاوی شده خواهند رفت، موقع این تعلیم ابتدائی در اسباق و غیره بسیار میباشد، چراکه در اسباق قواعد، متعلمین را ضرورت می افتد که بـه تمثیل قاعده ها فقرات بسازند، در دیگر اسباق هم از آنها معنی الفاظ پرسیده میشود، و برای اظهار صحیح استعمال هیچ الفاظ، مکلف بساختن فقرات میشوند.
۴۴۴ غرض از هر درس استفاده باید گرفت، که اثر تکلم معلمین بصحت و خیالات شان بصفائی اظهار گردد؛ از تقسیم اسباق فائده در صورتی حاصل میشود که پسندیدگی الفاظ معلم، ترتیب خیالات بقاعده، و سادگی و خوش بیانی، طرز گفتگوے او برای طلاب یک نمونه بگردد؛ لاکن زبان معلم برای طلاب در انصورت کار نمونه را خواهد داد، که مضمون درسی را حسب نشا صاف و عام فهم بسازد، چرا که صفائی گفتگو بر صفائی خیالات مبنی میباشد و نیز همواره سعی معلم باشد که ذخیرۀ الفاظ طلاب رو بترقی باشد - املا و نقل کردن عبارت کتاب هم در انشا پردازی مدد میرساند، چرا که ازینها محض اصلاح هجا، بلکه تحریر کردن فقرات هم بصحت یاد میشود. درجۀ اول انشا پردازی در درجۀ اول انشا پردازی همواره برای سهل و صاف نمودن آن سعی زیاد و توجه خاص بکار میباشد، و کوشش ابتدائی دربارۀ نوشتن حکایت مسلسل این میباشد که کدام حکایت خرد را اول زبانی، بعد از روی کتاب پیش شان بخواند، و سخنهای کلانرا بر تختۀ سیاه تحریر کند، سپس از طلاب نوبت بنوبت یک یک فقره زبانی پرسیده اصلاحش کند، بعد طلاب را
۴۴۳ بگوید که حکایت را نوشته کنند. مشقهای مشکل چون طلاب تحریر نمودن فقرات و حکایات خورد را بخوبی بفهمند سپس سرشان نوشتن خلاصه کتب درسیه، مضامین خطوط نویسی، جوابات پرچه امتحانات شروع باید کرد، درین امور طلاب زیاده تر از عقل خود کار خواهند گرفت، و برای اظهار خیالات مناسب و ترتیب دادن آنها برا شان موقع اندیشیدن و فکر نمودن پیش خواهد شد. لهذا درین اسباق لازمست که هر مضمون که طلاب نوشته کنند. اول تصویرش بآنها گفته شود. مدعا از انشاپردازی این میباشد که ما طلابرا آن سخنها بیاریم که بذریعه آن همه خیالات خود را بصحت و صفائی ظاهر کرده بتوانند، و ایشان خیالات خود را در صورت بصحت ظاهر نموده میتوانند که تصویر صحیح داشته باشند، پس لازم است که چنین مضامین منتخب باید کرد که از آنها طلاب بذریعه مطالعه کتب و مشاهده و تجربه ذاتی واقف باشند. در مضمون نویسی طلاب را دو مشکل پیش می آید:- اول منتخب نمودن خیالات مناسب مطابق مطلب خود۔
۴۴۴ دوم - ترتیب آن بطوریکه از ان شنونده یا خواننده موثر شود. بنابرین باید معلم طلبا را معاونت نماید و بفهماند که امور کلان بکدام ترتیب تحریر نمودن لازمیست، و برتختۀ سیاه بترتیب مناسب جمله امور را نوشته و تا وقتیکه طلاب خاکۀ مضمون خود را تیار نکنند، اجازت تحریر نمودن مضمون برای شان نباید داد. برای انشاپردازی خطوط نویسی هم یک ذریعه خوب میباشد، در ابتدا باید معلم برای مدد طلاب یک یا دو خط برتختۀ سیاه بطور نمونه نوشته کند. سپس چون طلاب در خطوط نویسی مهارت پیدا کنند، در انوقت هم پیشتر از آنکه بنوشتن خط شروع کنند، در خصوص مواد مهمه همراه شان گفتگو باید کرد و همه را بترتیب برتخته سیاه باید نوشت، و معلم را سعی باید کرد که طلاب اینطور خط تحریر کنند، که گویا همراۀ مکتوب الیه سخن میزنند، و تا وقتیکه یک سخن را ختم نکنند، دیگر را آغاز ننمایند - القاب و اداب تعظیم و تکریم را هم ملحوظ داشته باشند. خلاصه و دیگر امور ضروریه که مدنظر باید داشت- (۱) هنر ظاهر کردن خیالات را بصحت و صفائی بذریعۀ تحریر یا تقریر انشا پردازی میگویند.
۴۴۵ (۲) هنر تحریر یا تقریر درست بتقلید و عمل حاصل میشود. (۳) برای آنکه طلاب تقریر صاف و درست را بیاموزند، بر امور ذیل کاربند باید شد :- (۱) نمونه خوب پیش باید کرد. (ب) همواره ذخیره الفاظ شانرا زیاد باید نمود . (ج) جوابات سوالاترا بفقرات مکمل باید گرفت . (۴) مشق انشا پردازی تحریریرا بطرز ذیل متدرجا باید نمود . (۱) بر سر طلاب فقرات نهایت آسان و مفرد باید ساخت - اشیای دیده شده یا دیگر امور روزمره در آنها ذکر باشد. (ب) فقرات مفرد را باهم پیوسته جملات مرکب باید ساخت. (۵) اسباق انشا پردازی مشتمل بر امور ذیل میباشد :- (۱) بیان نمودن کدام حکایت . (ب) مضمون سهل که دران ذکر امور خانه یا مکتب باشد. (ج) خطوط نویسی . (۶) طرز بیان کردن کدام حکایت :-
۴۴۶ ( ا ) خود معلم حکایت را بیان کند. ( ب ) دربارۀ آن حکایت از طلاب سوالات پرسان کند. ( ج ) واقعات ضروری را برتختۀ سیاه بنویسد. ( د ) انشاپردازی تقریری باید کرد، یعنی سر هر طالب‌العلم یک یک فقره باید ساخت. ( هـ ) آخرالامر آن حکایت را بر سر طلاب باید نوشت. ( ۷ ) طرز تحریر نمودن مضمون :- ( ا ) یک هفته پیشتر مضمون مقرر باید کرد، و نیز طلاب را باید فهماند که دربارۀ آن مضمون از کجا واقفیت حاصل کرده می‌توانند ( ب ) بذریعۀ سوالات، واقعات موزون راجع مضمون را سر طلا پیدا باید کرد. ( ج ) واقعات کلان و ضروری را بر تختۀ سیاه باید نوشت. ( د ) در خصوص ترتیب واقعات بحث رانده آنها را بدرستی ترتیب باید کرد ( هـ ) همان مضمون را از طلاب زبانی باید پرسید. ( س ) آخرالامر سر طلاب مضمون باید نوشت. [In margin:] مکتب ارغنیه معلم تسنیم رضا خان ۱۹۰۰
۴۴۷ (۸) خطوط نویسی :- (۱) معلم ؛ یک یا دو خط بطور نمونه بر تخته سیاه نوشته کند (ب) بر القاب و اداب ، تاریخ و ترتیب مضمون، انجام و موضع (پته) توجه خاص مبذول نماید. فصل هفتم حساب تعریف تعریف حساب مشتمل بر دو امر است :- اول - حساب علمی، و در ان، از ان اصول بحث رانده میشود که بر قواً اعداد مبنی هستند. دوم - حساب یک فن است، که طریقه شمار را می آموزد .. مدعای تعلیم مثلی که تعریف حساب ظاهر میکند، در تعلیم این دو مدعا میباشد.
۴۴۸ اول- بحیثیت علم، تعلیم آن براے حصول این غرض است که قوای عقلیہ طلاب تربیت یابد، چونکہ همین یک شاخ ریاضی در تعلیم ابتدائی داخل میباشد، لهذا لازم است، اورا بطرزی بیاموزند، که در طلاب عادت بدرستی فکر نمودن و فهمیدن قوت استدلال پیدا شود دوم - طلاب از استعمال طرز اعمال حسابیه واقف بگردند، که در زندگی آیندۀ شان در امور تجارت و سوداگری، و دیگر کاروبار روزمرہ سہولت شود، درین موقع واضح نمودن این امر هم لازمیست، که اگرچہ فرض معلم پیش از ہمہ اینست کہ شاگردان او در شمار کردن وحل نمودن سوالات حساب پورہ مشاق بگردند، ولی اینهم فریضۀ اوست کہ ہمراہ آن قوای عقلیۀ شانرا هم تربیت نماید. چونکہ این ہر دو امر در مابین خود متناقض نیستند بنابرین حاصل نمودن ہردُو امر دشوار نمیباشد. وسائل عام برای حاصل نمودن کامیابی در تعلیم حساً (1) اصولات حساب را بذریعہ تمثیلات باید آموخت، از مسلمات العلوم تصدیق غیر معلوم حاصل باید نمود، و تصور اعداد مجرد را بذریعۀ
۴۴۹ سوالات بعبارتی دلنشین اعداد مقرون پیدا باید کرد، و در پیدا کردن تصور اعداد قوت لامسه و باصرهٔ طلاب را استعمال باید کرد. (۲) یک سخن را بچند قسم باید آموخت. مثلاً کودک را فقط همینقدر معلوم نباشد که اگر از ۳۰ عدد ۲۰ تفریق شود باقی ۱۰ میماند، بلکه اینهم او را معلوم باشد که فرق ۳۰ و ۲۰ = ده میباشد، و سی از بیست بقدر ده کلات و بیست از سی بقدر ده خرد است. (۳) تا وقتیکه یک اصول بخوبی ذهن نشین طلاب نشود بدیگر برا شروع نباید کرد. (۴) ترقی تعلیم تدریجا شود، کوشش نباید کرد که بیکوقت زیاد آموخته شود، باید ترقی یومیه بطوری باشد که برطالبعلم ناگوار نگردد. (۵) اعاده خواندگی باید نمود؛ عموماً میلان مدرسین ناتجربه کار این میباشد که در وقت قلیل زیاد آموخته شود، که ترقی نمایان ظاهر گردد، ولی نمیفهمد که اگر بنا پخته نباشد، هر تعمی که برسرآن نمایند زود خواهد غلطید. بنا برین برای معلم لازمیست که همیشه سبقهای سابقه را بر سر طلبا تکرار نماید، تا خواندگی بر دلشان نقش فی الحجر شود. (۶) باید سوالات دربارهٔ امور روزمره باشند، تا برطالبعلم روشن شود که
۴۵۰ واقعیت جدید که او حاصل مینماید در بازیها و امور یومیه او معاونت خواهد ورزید. پس سوالات ابتدائی از اشیائی باید کرد که طلاب بآنها مانوس باشند، مثلاً بازیچه وغیره. مدارج تعلیم ما در تعلیم حساب خیال مدارج ذیل خواستیم نمود. اول - درجه کودکان ابجد خوان، طلبای این صنف بذریعه محسوسات علم حاصل کرده میتوانند، و همین وقت است که ایشان تصور آن اشیا که محسوس میکنند در ذهن خود پیدا کرده میتوانند، اگرچه انسان در هر حصه عمر خود بطور عملی به بسیار سهولت علم حاصل کرده میتواند ولی درین حصه عمر ابتدائی بهتر ازین طرز هیچ طرز کارگر شده نمیتواند. دوم - درجه ابتدائیه ادنی، بعد از تعلیم یکسال مکتب، طلاب درین درجه داخل میشوند، درین وقت سن شان اینقدر میباشد که قواعد عملی تعلیم را بسهولت آموخته بتوانند. مثلاً درین وقت ایشان چیزی خوانده و نوشته و استعمال قواعد ابتدائی حساب را کرده میتوانند. سوهم - درجه ابتدائیه اعلی، وقتیکه طلاب درین درجه داخل میشوند در آنها
۲۵۱ ترقی قوت استدلال نمودار میشود، لهذا در ینوقت تعلیم آن اصولاً حساب بطو عقلی داده شود که بر آنها قواعد مبنی هستند، ماذکر تعلیم هر سه درجه را علیحده علیحده مینمائیم. اول تعلیم کودکان ابجدخوان ست ( ۱ ) مدعا- فائده علم - که مملو کردن دل و دماغ به و اضافه نمودن قوے حقیقه برطرز تعلیم منحصر است در زمانه قدیم معلمین پروائے این امر نمیکردند که شاگردان شان بکدام طرز علم حاصل میکنند، لاکن الحال این سخن بتجربه ثابت شده که اثری که بر دل و دماغ طلاب پیدا میشود، و هر کامیابی که در آخر حاصل میگردد بر مقدار علم منحصر نیست، بلکه بخوبی همان طرز مبنی است که بذریعه آن علم حاصل کرده میشود، بعضے دماغ از علم پر میباشند لاکن در آنها قوت استعمال نمیباشد، برعکس این بعض چنین میباشند که در آنها علم کم، لاکن قوت استعمال بسیار زیاد میباشد - ممکن است که کدام طالبعلم که او را تعلیم حساب بخوبی داده شده باشد بظاهر در زمانه طفولیت خود چندان ترقی زیاد نشان ندهد- لاکن هر چه که او خوانده است در ثمر آینده او زیاد بار آور ثابت شود، لهذا فرض استاد است که در دل طلاب تصور اعداد بخورد
۴۵۲ و علاقهٔ شانرا با هم بخوبی جاگزین کند. (ب) معیار تعلیم ـ از یک الی صد شمار کردن و نوشتن . اول ـ آلات که بذریعهٔ انها شمار آموخته خواهد شد. مثلی که در فوق ذکر شده است طلاب را شمار کردن بذریعهٔ انیقسم اشیا باید آموخت، که آنها را خودشان دیده و استعمال کرده بتوانند؛ برای حصول این غرض چند قسم آلات استعمال میشود، و بعض شانرا در ذیل ذکر میکنیم : قسم شب یا چوت (چوکات مهره ها) که تصویرش ذیل میآید. این یک چوکات چوبی شکل مربع و دارای ده عدد سیم میباشد، و هر سیم ده مهرهٔ مختلف رنگ سفته میباشد و نیز همراه آن یک تختهٔ سیاه چوبی متحرک میباشد که مهره های بیش از ضرورت را بزیر همان تختهٔ سیاه در می آورند. باید که انیقسم چوت پیش معلم و جمله متعلمین باشد دوم ـ اشیای اقسام مختلفه، مثلاً چوبهای خرد خرد موافق، و مهره های خوش رنگ، و دیگر اشیای همین قسم .
۴۵۳ قرائت اعداد، و کتابت اعداد عدد بدو قسم یعنی بذریعه الفاظ، یا بذریعه اشکال ظاهر میشود، و وقتیکه ظاهر نمودن اعداد را بطلبا، بذریعه الفاظ می آموزیم واو را قرائت اعداد مینامیم اگر بذریعه اشکال می آموزیم آنرا کتابت اعداد میگوئیم، پس ظاهر است که قرائت اعداد، زبانی هم آموخته میشود و بذریعه تحریر هم، لاکن درین درجه که ذکرش میکنیم محض زبانی باید آموخت؛ بطور مثال وقتیکه چند اشیا را پیش طلاب مانده بآنها بگوید، اینها را شمار کنید یا تعداد آنها را معلوم کنید این قرائت اعداد شد و چون گفته شود که آن عدد معلوم کرده را بر تخته سلیت خود بنویسد آنرا کتابت اعداد میگویند. پس ظاهر است که قرائت و کتابت اعداد را بیک وقت باید آموخت وقتیکه تصور اعداد بخوبی ذهن نشین طلاب بگردد. پس آنها را باشکال اعداد فورا مانوس باید کرد. آموختن شمار برای کودکان پیشتر ازین که در خصوص اعداد دروس با قاعده گفته شوند، لازم که طلاب را از نامهای آن واقف کند، برای این قسم مشق ضرور است که هر قسم اشیا که پیش استاد میباشد پیش طلاب هم موجود باشند، و این اشیا حتی الوسع بانواع
۴۵۴ و اقسام مختلفه باشند، و بوقت درس طلاب باید تقلید استاد نمایند مثلاً اگر استاد دو مهره بدست خود بر دارد هر طالبعلم هم دو مهره بر دارد، و چون استاد بگوید یک مهره و یک مهره، دو مهره میباشد. پس طلاب هم بزبان خود همین کلمه را بگویند. شمار دو چیز دفعه اول - برای پیدا کردن ذهن نشینی در طلاب، باید اشیائیکه شمرده میشود اول در بارهٔ آنها استاد چیزی بگوید، مثلاً در خصوص رنگ مهره گفتگو شود دفعه دوم - در شمار تقلید استاد - استاد در دست خود یک مهره را میدارد طلاب هم تقلید او مینمایند، باز او آنرا بر میز مانده میگوید که پیش من یک مهرهٔ سرخ میباشد، طلاب هم میگویند پیش ما یک مهرهٔ سرخ میباشد، باز استاد دیگر مهره را بر داشته بر میز مانده میگوید که من دو مهرهٔ سرخ دارم، طلاب هم استاد را تقلید نموده یک مهرهٔ دیگر بر داشته میگویند که ما دو مهره داریم - استاد همین عمل بر چوبها و دیگر اشیای موجوده مینماید، بر همین منوال طلاب دستها، و گوشها، و چشمها، و پایها و غیره را شمار کنند، تا ازین افعال و الفاظ بخوبی مانوس بگردند.
۴۵۵ دفعه سوم ـ شمار به بدون مدد استاد ـ معلم بطلاب میگوید که دو سرخ یا سیاه مهره را شمار کنید، یا دستها یا چشمها یا گوشهای خود را بشمارید ـ طلاب این اشیا را همانطور شمار میکنند، که در دفعه دوم ذکر شد ولی فرق صرف همینقدر است که این عمل بدون مدد استاد میشود دفعه چهارم ـ حالا باید استاد هر طالبعلم را تنها پیشروی خود امور فوق را مشق نماید. آموختن کدام عدد در وقت آموختن کدام عدد، اول از معلومات سابقه طلاب سوالات باید نمود ـ پس شمار آن عدد باید آموخت، باز اجزای ترکیبی آنرانشان باید داد، و آخر الامر از شکل یعنی هندسه آن واقف باید کرد، در ذیل عدد هفت اشارات تحریر میشوند. اشارات بر درس عدد هفت چوبها و چوبهای خورد، یا مهرها نزد معلم و متعلمین موجود باشند سرخی ها طرز تعلیم سوالات از معلومات سابقه طلاب (۱) معلم شش مهره یا چوب بطلاب نشان داده یعنی بر عدد شش
۴۵۶ مرحیمها طرز تعلیم سوالا از معلومات بقه یا برتخته سیاه شش خط رسم کرده میپرسد که این چندمیباشد؟ طلا یعنی عدودش (۲) هر طالب علم را علیحده خواسته میگوید که شش دانه جدا کنند (۳) برای امتحان اجزای ترکیبی شش، سه یا چهار مهره برداشته می پرسد که درینجا چند تای دیگر جمع شوند که مجموعه شش بگردد، همین قسم چند سوال دیگر میرسد. (۴) در آخر امتحان میکند که آیا همه طلاب از هندسه شش واقف هستند درس هفت (۱) استاد یک بازیچه چوبی را حرکت میدهد، یا یک یک چوب برمیز میماند، عدد هفت پوره میشود، طلاب هم بآواز بلند همراه او شمار میکنند، همین مشق را بر دیگر اشیا هم مینماید، و چند مرتبه اعاده میکند. (۲) حالا طلاب تنها بدون مدد معلم بر چوب های خود مهره ها و چوبها وغیره را بآواز بلند شمار میکنند. (۳) باز هر طالب علم تنها اشیای مختلف را از یک تا هفت شمار مینماید.
۴۵۷ سرخیها طرز تعلیم آموختن اجزا (۴) معلم شش مهره یا چوب را بر میز خود میماند متعلمین هم ترکیبی هفت تقلید اور امینمایند سپس استاد یک مهره یا چوب را نزد دیگران میگذارد، طلاب هم تقلید میکنند، همینطور معلم سر طلاب اینسخن را پیدا میکند که شش مهره و یک مهره = هفت مهره میباشد، طلاب این فقره را بآوا بلند بطور اجتماعی میگویند، بر همین نمونه دو عمل دیگر هم یعنی ۵ + ۲ = ۷ و ۴ + ۳ = ۷ را هم می آموزد و آخر معلم امثله مختلفه بیان میکند مثلاً :- (۱) نزد من سه مهره است دیگر چند تا در انها جمع کنیم که مجموعه هفت بگردد. (۲) حمید دو سیب دارد دیگر چند سیب بگیرد که جمله هفت شود (۳) شفیع هفت دانه ناک داشت دو تا را خورد، باقی چند دا ناک پیش او ماند، وغیره وغیره . آموختن عدد هفت (۱) استاد بر تخته سیاه خطوط، یا نقاط مدور دو و سه و چهار
۴۵۸ شرحها طرز تعلیم آموختن عدد هفت و پنج و شش علیحده علیحده رسم کرده بطلاب میگوید شما زیر هر مجموعه، عدد درست تحریر بدارید. (۲) معلم هفت خط یا نقطه مدور بر تخته سیاه رسم نموده بطلاب میگوید شما هم هفت خط بر تخته سلیت خود رسم کنید، سپس خودش عدد هفت زیر خطوط نوشته میکند طلاب هم تقلیدش میکنند، (۳) در آخر معلم، اعداد را از یک تا هفت بر تخته سیاه نوشته میکند متعلمین هم در تقلید او بر تخته های سلیت خود نو میکنند، و سبق بر سوالات ذیل ختم نماید. سوالات جمع و تفریق چند سوال بطور نمونه بر عدد هشت در ذیل تحریر میشود، معلم را باید همینطور بر هر عدد سوالات نموده بر سر طلاب مشق نماید. (۱) در یک صنف پنج بچه، و در دیگر سه بچه هست، معلوم کنید که جمله چند بچه هستند.
۴۵۹ ( ۲ ) نزد من سه سیب است، معلوم کنید که در آنها چند سیب دیگر جمع کنیم که جمله هشت سیب بگردد. ( ۳ ) عبدالحمید هشت ناک و عبدالغنی چار ناک دارد، معلوم کنید، که عبدالحمید از عبدالغنی چند ناک زیاد دارد. ( ۴ ) بر میز من چهار پیسه است، چهار دیگر در آنها ماندیم، معلوم کنید که جمله چند پیسه شد. ( ۵ ) محمد شفیع هشت نان خرید، و دوتا را خورد، معلوم کنید، که باقی چند نان پیش او ماند. سوالات ضرب و تقسیم ( ۱ ) هشت طالب علم یک یک دانه نارنج بیک یک پیسه خریدند، معلوم کنید که آنها چند دانه نارنج خریدند. ( ۲ ) نزد من هشت روپیه است، معلوم کنید که چند بچه را یک یک روپیه داده میتوانیم. ( ۳ ) محمد طاهر دو سیب چهار پیسه گی خرید، معلوم کنید، که چند پیسه را سیب خریده.
۴۶۰ (۴) نزد من هشت دانه شفتالو میباشد معلوم کنید که چند بچه را دو دو شفتالو داده میتوانم. سوالات کسو (۱) نزد من چهار سیب است ، من هر یک را بدو حصّه برار تقسیم نمودم معلوم کنید که چند تکه سیب میشود . (۲) بسبیند بر میز من هشت دانه زرد آلو است ، من از آنها چهار زرد آلو را میگیرم - پس برای شما چندم حصہ زرد آلو میماند. (۳) کدام عدد نصف هشت میباشد. (۴) عدد دو در هشت چند مرتبه شامل است. سوالات اقسام مختلفه (۱) بروز شنبه ، سه - بروز یکشنبه، دو - بروز دوشنبه، سه - سوال حل کردم، پس جمله چند سوال حل نمودم . (۲) دو بچه هر یک دو دو پیسه - و چهار بچه دیگر هر یک ، یک یک پیسه دارد معلوم کنید که آنها جمله چند پیسه دارند . (۳) از یک صنف سه نفر غیر حاضر، دو مریض، و سه حاضر میباشند، پس
۴۶۱ جمله چند نفر در ان صنف میباشند. (۴) من هشت پیسه داشتم، و سه دانه سیب بدو، دو پیسه خریدم، معلوم کنید که پیش من چند پیسه ماند. طریق اصول عشری اگر طرز اصول عشری بخوبی ذهن نشین کودکان شود، در انصورت در استعمال اعداد بعد از ده هیچ دقت پیش نمی آید پس کمیت اعداد را بخوبی ذهن نشین طلاب ابجد خوان باید کرد که آنها فوراً اینقسم سوالات را گفته بتوانند که چهارده مساوی ده و چهار میباشد. قرائت و کتابت اعداد از ده الی نوزده پیشتر از انکه برین اعداد سعی استعمال نمودن اعمال حسابی کرده شود این مضمونرا بخوبی باید آموخت، و نیز کوشش نباید کرد که جمله مضمون را بیک درس بیاموزیم، بلکه همانقدر باید آموخت که طلاب آنرا بخوبی فهمیده بتوانند. آلات باید که چوبتها، مهره ها، و چوبهای خرد پیش معلم و متعلمین موجود باشند.
۴۶۲ دفعة اول طلاب بتقلید معلم ده، یازده، دوازده وغیره مهره را یا چوبها را شماره میکنند، و آنها مثل اشکال ہذا ترتیب میدهند. دفعه دوم کتابت اعداد (ا) برای قائم نمودن تصور ده، استاد ده چوب را یکی بسته میکند، یاده مهره را نزد خود میماند. (ب) بالا ئیسخن را بر دل طلاب نقش میکند، که اگرچه درین بندل ده چوب یا در چوت ده مهره میباشد، ولی بندل یکی، و قطار مهره هم یک میباشد (ج) بعد از کار روائی، طلاب همراه استاد میخوانند. ده و یک، یازده. ده و دو، دوازده، ده و سه، سیزده، علیٰ ہذا القیاس. (د) معلم هر طالب علم را پیشروی خود خواسته راجع بسبق سوالات مینماید بعد ازان بر تختهٔ سیاه تحریر نموده نشان میدهد :- آحاد عشرات (ر) از قیمت صفر طلاب را آگاه میسازد، که ١ ١ اول ازین ظاهر میشود که خانه آحاد خالیست ٢ ١ ٣ ١ دوم - عددیکه در خانه عشره است، قیمت آن ۴ ١ ::::::::: ده چند گشته است. ۹ ۱ چوک نمبر محمود السلم گرک رفیق ١٣١١
۴۶۳ دفعه سوم مشق (۱) طلاب بگفته معلم کدام تعداد خاص را از اشیا علیحده نموده عدد آنرا برتخته های سلیت خود نوشته میکنند. (۲) معلم کدام عدد را میگوید، وطلاب آنرا برتخته های سلیت خود تحریر میکنند. (۳) استاد یک بندل ده چوب خور در بطلاب نشان داده میپرسد که چند چوب دیگر بکار میباشد که جمله ۱۲، یا ۱۳، یا ۱۵ بگردند، چون طلاب از یک الی نوزده شمار کردن را یاد بگیرند. پس بذریعه مهره و چوبهای خورد شماردن را باید آموخت و باید گفت که اگر در نوزده یکعدد دیگر جمع کرده شود. در انصورت یک عشره دیگر پوره میشود، و جمله دو عشره میشوند برهمین منوال از ۲۰ الی ۲۹ شمار کردن را نشان باید داد، و اعداد برتخته سیاه نوشته اخیراً هر عدد را علیحده علیحده باید فهماند. مثلاً دو عشره مساوی ۲۰ میباشد دو عشره ویک مساوی ۲۱ دو عشره و دو مساوی ۲۲ ::::::::::::::::::: ” ” ” و ۹ مساوی ۲۹ باز بدتیم. ۲۰ مساوی دو عشره ۲۱ مساوی عشره ویک ۲۲ مساوی دو عشره ودو بعد ازین معلم برتخته سیاه این اعداد را نوشته بکند، وطلاب تقلید او را
۴۶۴ بر تخته های سلیطی بنمایند، و بطور اجتماعی بآواز بلند بخوانند. احاد عشرات و استاد اجزای ترکیبی هر عدد را بخوبی ذهن نشین طلاب نمايد بهین طرز الی ۹۹ باید آموخت، و بطوریکه تصور عدده ده را ذهن نشین طلاب ساخته بودند، تصور مات را هم در دل شان قائم سازند، و نیز لازم است که بعد از هر درس مشق زیاد بر سر طلاب شود، تا تصور درس بخوبی ذهن نشین شان گردد دوم - درجه ابتدائیه ادنی (صنف دوم و سوم) مدعا و معیار تعلیم درین درجه طلاب را شمار کردن و نوشتن اعداد بالاتر از صد و استعمال چهار قاعده ابتدائی جمع - تفریق - ضرب - تقسیم بسیط و مرکب را آموخته میشود، و نیز قابلیت استعمال و فهمیدن این قواعد بصحت و صفائی و چابک دستی در آنها پیدا کرده میشود، و از حل کردن سوالات عبارتی غور و خوض تربیت دماغ شان هم میشود. اگرچه حل نمودن کدام سوال بذریعه قاعده های مقرره دلیل کامیابی میباشد، ولی تا وقتیکه طلاب از اصول و اعمال حسابیہ کہ بنای قواعد بر آنهاست پوره واقف نگردند، کامیابی مکمل گفته نمیشود.
۴۶۵ ہدایات برای معلم، در باره آموختن قاعده جدید (۱) اصول هر قاعده را بذریعه چند امثله زبانی تشریح باید کرد. سپس امثله بیان کردگی را بوضاحت بر تخته سیاه تحریر باید نمود، تا طلاب آنها را بخوبی بفهمند. (۲) از طریق حل این امثله زبانی، قاعده اخذ باید کرد. (۳) هر قاعده را درجه بدرجه، طلاب استخراج نمایند. (۴) بوقت آموختن هر قاعده، بعد از هر جزو عمل، سوالات تعلیمی و امتحانی باید نمود. (۵) باید سوالات در باره امور روزمره باشد، اعداد کلان و عمل طویل در سوالات نباشد. (۶) هر قدر ممکن باشد، یک سخن را به پیرایه مختلف بیان باید کرد، در قواعد جمع و تفریق، باید طلاب را پیشتر از تعلیم عمل جمع و تفریق اعداد کلان جمع و تفریق را تا صد بخوبی یاد دهند، و هر سوال را بذریعه مثال اشیا بیاموزند. در حل کردن سوالات جمع امور ذیل را مد نظر باید داشت:- (۱) اول سؤالاتی یاد باید داد، که در آنها از جمع آحاد و عشرات چیزی
۴۶۶ حاصل نشود مثلاً ۲۲/۴۵ (۲) دوم آن سوالات باید گفت که از احاد آنها چیزی حاصل شو مثلاً ۳۹/۴۸ (۳) سوم آن سوالات باشند که در آنها از هر دو مرتبه احاد و عشرات حاصل بیاید، مثلاً ۹۹/۱۲۷ (۴) چهارم جمع کردن صدها د باید داد مثلاً ۵۹۴/۸۷۲ ترتیب عمل قاعده جمع با نقسم باشد. احاد | عشرات | مآت ۳ | ۴ | ۲ ۵ | ۲ | ۴ ۴ | ۳ | - ۳ | ۵ | ۱ حاصل ۱۵ | ۱۵ | ۸ ۱ | ۱ | - قاعده تفریق پیشتر از آموختن این قاعده سوالات زبانی را قرار ذیل مشق باید نمود:- (۱) این میز ازان میز دیگر چقدر زیاد طویل است؟ باید که خود طلاب مساحه کرده معلوم کنند. (ب) در طول هر دو میز چقدر فرقست.
۴۶۷ (ج) در طول میز دوم چند فت زیاد کنیم که برابر طول میز اول بگردد. (د) میز دوم از میز اول چند فت کم میباشد. (ر) اگر طول میز دوم را از طول میز اول کم کرده شود باقی چند فت خواهد ماند. قاعده تفریق را درجه بدرجه بطرز ذیل باید آموخت (۱) اول اینقسم سوالات باید گفت را که بگرفتن عدد از مفروق منه حاجت نیفتد مثلاً ۹۹ ۷۲ (ب) دوم اینقسم سوالات باشند که در آحاد مفروق منه آنها تبدیلی پیدا شود مثلاً ۹۶ ۵۸ (ج) سوم اینقسم سوالات گفته شوند که عشرات مفروق منه آنها بدل شود مثلاً ۵۱۷ ۲۴۲ (د) چهارم اینقسم سوالات حل شوند که در هر دو مرتبه احاد و عشرات آنها تبدیلی رخ نماید مثلاً ۵۲۳ ۳۵۸ قاعده ضرب: پیشتر از آغاز قاعده ضرب ضرور است که طلاب ضرب زبانی را بخوبی یاد کرده باشند، تا در وقت ضرورت آنرا بتیزی و صحت استعمال کرده بتوانند؛ در آموختن ضرب زبانی امور ذیل را مد نظر باید داشت:-
۴۶۸ (۱) بر سر طلاب ، ضرب زبانی باید ساخت، تا خوب بر ایشان واضح گردد که این نتائج چطور حاصل میشوند . (۲) در یکوقت زیاد از ضرب زبانی، بیکعدد نباید آموخت . (۳) این سخن هم ذهن نشین شان باید کرد ، که هر کدام عدد را مضروب منه بسازیم ، در حاصل ضرب هر دو عدد، هیچ فرق پیدا نمیشود ، برای فهماندن این امر استعمال چوت باید نمود . ۲۷ = ۳ * ۹ { ۹ \ ۹ \ ۹ [Grid of dots] ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۳ ۲۷ = ۹ * ۳ مختصر اشارات بر ضرب زبانی دو . دفعه اول - استعمال اشیای مختلفه . بذریعه چوت، یا چوبهای خرد وغیره ، طلاب را ضرب زبانی دو را قرار نمونه ذیل باید آموخت . || || || || || || || || || || || || || || || || || || || || ۲ \ ۴ \ ۶ \ ۸ \ ۱۰ \ ۱۲ بدست طلاب دستهای چوب های خرد داده نشان دهند ، که یک چوب دیگر ، مساوی دو چوب میباشد ـ علی هذا القیاس .
۴۶۹ دفعه دوم (و) طلاب دستهای چوبها را معاینه کرده بر تخته های سلیت خود بقرار نمونه صفحه گذشته، نوشته بدارند. (ب) جواب خود را همراه چوبهای دسته مقابله نمایند. دفعه سوم سوالات مشقی، طلاب را استعمال نتائج فوق بذریعه سوالات طرز ذیل باید آموخت. (۱) یک بچه مرا بار اول پنج سیب، و بار دوم هم پنج سیب دیگر دا جمله چند سیب شدند. (۲) دو بچه هستند، که هر یک پنج پنج پیسه دارد، کل چند پیسه شد. (۳) بر یک میز ده شفتالو میباشد، چند طلاب می آیند و پنج پنج شفتالو میبردارند. پس تعداد آنها را معلوم کنید. (۴) بیک کشت ده گوسفند میچریدند، یک چوپان دو مرتبه در کشت رفته هر مرتبه گوسفند را بتعداد مساوی از کشت بیرون آورد، معلوم کنید که بیک مرتبه چند گوسفند آورده. دفعه چهارم حفظ کردن ضرب زبانی، باید که ضرب زبانی را بدستی فهمانده ذهن نشین طلاب بسازند.
۴۷ دفعه پنجم صورت تحریر ضرب زبانی بطرز ذیل باشد:- (۱) ۱ ۲ ۳ غیره (ب) - ۱ × ۲ = ۲ ۲ × ۲ = ۴ ۳ × ۲ = ۶ غیره ضرب مفرد، از طرزیکه در آموختن ضرب زبانی استعمال شده است طلاب فهمیده باشند که مطلب از ضرب اینست که یکعدد چند مرتبه جمع کرده میشود، و عمل مختصریکه بذریعه آن حاصل جمع معلوم میشود آنرا قاعده ضرب مینامند برای تشریح این عمل چند امثله بقرار نمونه ذیل حل باید کرد:- احاد عشرات احاد عشرات عددیکه جمع کرده شده است = ۸ ۸ تعداد مراتب که هشت جمع کرده شده است = ۴ ۸ ۸ ۸ حاصل ضرب = ۳۲ حاصل جمع = ۳۲ قاعدۀ ضرب - بقرار دفعات ذیل باید اموخت دفعۀ اول - کدام عدد را ، همراه عدد احاد ضرب کردن، مثلا ۷ × ۴ درین مثال ۷ را چهار مرتبه تکرار نمودن است، و حاصل جمع چهار مرتبه هفت بدرجه احد، و چهار مرتبه ده بدرجه عشره معلوم کردنست، و این سوال بطریق جمع و ضرب هر دو قسم حل میشود، تا طلاب بدانند که جمع و ضرب
۴۷۱ یک چیز است، فرق صرف همین قدرست آحاد عشرت آحاد عشرت ۱ ۷ ۱ ۷ که در عمل ضرب در عمل اختصار میشود. ۴ ۴ ۱ ۶ ۸ ۶ ۱ ۷ حاصل ۱ ۲ حاصل ۱ ۲ دفعه دوم ضرب ده، درین ضرب زبانی ده استعمال میشود، وتعداد اعداد حاصل ضرب را همراه تعداد اعداد مضروب فیه مقابله نموده این سخن را ذهن نشین طلاب بکنید، که در حاصل ضرب هر عدد یک درجه بطرف احاد عشرت چپ رفته است، مثلاً ۱ ۷ ۱۰ ۱۷ دفعه سوم - ضرب بذریعه اجزای ضربی: اول، آن اعداد را باید گرفت، که ده یا کدام قوت ده باشد، مثلاً ۲×۱۰=۲۰ دوم، آن اعداد، که اجزای ضربی شان دیگر باشد، مثلاً ۸×۴=۳۲ دفعه چهارم ضرب آن اعداد که اجزای ضربی شان نشود. مثلاً ۴۷۵×۴۷ دفعه پنجم هر کدام دو عدد را با هم ضرب کردن. تقسیم تقسیم، آن عملیست که بذریعه آن معلوم میشود، که یکعدد از عدد دیگر چند مرتبه تفریق شده میتواند، یا یکعدد، در عدد دیگر چند مرتبه شامل است، عددیکه،
دران عدد دیگر شامل میباشد انرا مقسوم، و عددیکه شامل میباشد انرا مقسوم علیه و عددیکه بذریعه آن معلوم میشود که مقسوم علیه در مقسوم چند مرتبه شامل است آنرا خارج قسمت مینامند، و عددیکه بعد از تقسیم کردن باقی میماند، انرا باقی میگویند. مثلاً مراد از تقسیم نمودن ٢٤ بر ٦ این میباشد، که ٦ از ٢٤ چند مرتبه تفریق شده میتواند، و از عمل تفریق معلوم شد که ٦ از ٢٤ چهار مرتبه تفریق میتوان شد پس ٢٤ مقسوم و ٦ مقسوم علیه و ۴ خارج قسمت میباشد. این قاعده را بذریعه مشق تفریق مثل نمونه ذیل بخوبی ذهن نشین طلاب باید کرد. و در سوالات زبانی ٢٤ استعمال اشیا باید نمود. ٦/٢٤\۴ ١٨ ٢٤ ١٢ X ٦ X (۱) اگر ۲۸ مهره را بچهار حصه مساوی تقسیم کنیم ٧ ٢٨/٤ پس در هر حصه هفت مهره می آید. ٧ ٢٨= (۲) اگر ۲۸ مهره بهفت حصه مساوی تقسیم کرده شود ٧ ٤ \ ٢٨ ٧ در هر حصه چهار مهره می آید، هر دو صورت بذریعه اشیای مختلفه لطلاب خوب بفهمانند.
( ۳ ) دوازدهش چند مرتبه تفریق شده میتواند . ( ۴ ) سه در نه چند مرتبه شامل است . ( ۵ ) بیست و یکدانه را مابین ۲۱ بچه تقسیم کنیم ، هر بچه را چند دانه خواهد رسید. ( ۶ ) اگر من دو روپیه روزانه خرج کنم ، پس معلوم کنید که ۱۲ روپیه را بچند روز خرج خواهم کرد . ( ۷ ) ۲۰ پیسه را ما بین چهار بچه تقسیم کردیم ۔ پس هر بچه چند پیسه رسید. ( ۸ ) ۴۰ روپیه را ما بین چند بچه تقسیم کردیم ، هر بچه ده روپیه رسید۔ پس تعداد بچه را معلوم کنید . سوال ۔ ۵۴۰ روپیه را مابین ۴ بچه منظور تقسیم کنید ، که اول عددمات دوم عدد عشر، و سوم عدد احد تقسیم شود ( ۱ ) تقسیم مآت ، اول هر بچه را ۱۳۵ احد عشر مآت کہ ۴ تعداد صد روپیه رسید ، لہذا عدد یکصد در تعداد روپیه ۵ خارج قسمت تحریر شد ، حالا چهار صد کہ ہر بچہ ۵ ۴ حاصل کرد ۱۲ یکصد ۲۰ روپیه برا برما بین چهار بچه تقسیم شد ، و ۲۰ x باقی ماند ، و این بحالت اصلی خود تقسیم شده نمیتواند . 8
(ب) تقسیم عشرات، حالا عدد باقیمانده مآت را بعشرات تبدیل کنید. پس این ده عشر مع چهار عشر اصلی یکجا شده جمله ۱۴ عشر شد، این را باین چهار بچه تقسیم کردیم، هر یک را سه عشر رسید، و باقی دو ماند، یعنی این تبدل اینطور میشود که از مآت هر چه باقی بماند بطرف دست راست عدد باقیمانده، عدد عشر تحریر کرده میشود، چونکه ۴ عشر بودند لهذا هر بچه سه عشر گرفته میتواند. پس عدد سه در خارج قسمت تحریر شد. و بعد از تقسیم شدن ۱۲ عشر ۲ باقی ماند، که بحالت موجوده خود بوره تقسیم شده نمیتواند. (ج) تقسیم احادـ از دو عشر ۲۰ احد شد، و چونکه در عدد اصلی احاد نیست، لهذا بصورت خواهد ماند، و این تبدیلی اینطور میشود که هر چه از عشرات باقی بماند بطرف راست آن عدد باقی مانده عدد احد نوشته میشود، حالا از ۲۰ احد هر بچه ۵ احد گرفته میتواند، پس عدد ۵ در خارج قسمت تحریر شد، و عمل تقسیم ختم شد، و باقی چیزی نماند، و هر بچه را یک مآت و سه عشر، و ۵ احد یعنی جمله ۱۳۵ روپیه رسید.
۴۷۵ چند سوال بدو طلاب برتخته سیاه حل نموده قاعده را ذهنشین شان باید کرد. قواعد مرکب پیشتر از شروع نمودن این قاعده با ضرور است که طلاب جد ولها سکه جاترا بخوبی یاد کرده باشند، بعد آنها را قاعده های تحویل صعودی و نزولی نشان داده شود، که سکه جات قسم اعلیٰ بجنس سکه جات ادنیٰ و سکه جات قسم ادنیٰ بجنس سکه جات اعلیٰ چطور تبدیل میشود، مثلاً تحویل صعودی ۲۴۶ پیسه را بشاهی و روپیه تحویل کنید. تحویل نزولی - مثلاً ۲ روپیه ۶ شاهی دو پیسه را به پیسه تحویل کنید: جمع مرکب بذریعه این قاعده رقوم درجهٔ مختلفه یک نوع جمع کرده میشوند، در ابتداء این قسم امثله حل باید کرد، که در آنکف اخیرے حاصل نیاید: پیسه ۶۰ شاهی ۱۲ پیسه ۱- شاهی ۱ روپیه پیسه شاهی روپیه ۲ - ۶ - ۲ ۱۲ شاهی ۲۴ ۶ شاهی ۳۰ ۱۵۰ پیسه ۲ ۱۵۲ پیسه
۴۷۶ و مقابل جمع مرکب را همراه جمع مفرد باید نمود - مثال: پیسه شاهی روپیه اول پیسه را جمع کردیم، که کل ۴ پیسه شد آنها را زیر پیسه تحریر نمودیم- سپس شاهی را جمع کردیم کل ۹ شاهی شد، آنها را زیر شاهی نوشتیم، در آخر روپیه را جمع کردیم که کل ۶ روپیه شد، آنرا زیر روپیه تحریر کردیم - جواب ۶ روپیه ۹ شاهی ۴ پیسه شد - امثله قسم دوم تقسیم باشند که در آنها حاصل بیاید مثلاً پیسه شاهی روپیه اول پیسه را جمع کردیم که ۷ پیسه شد، و آنها را بر پنج تقسیم کردیم، که ۲ پیسه باقی ماند، آنرا زیر پیسه نوشتیم و یک شاهی حاصل شد، که آنرا همراه شاهی دیگر جمع کردیم که کل ۱۶ شاهی شد و آنرا بر ۱۲ تقسیم کردیم، که باقی ۴ شاهی ماند، و آنرا زیر شاهی نوشتیم، یک روپیه حاصل آمد، و انرا همراه روپیه دیگر جمع کردیم، که کل ۱۳ روپیه شد - پس جواب ۱۳ روپیه - ۴ شاهی - ۲ پیسه شد - تفریق مرکب معلوم کردن فرق دو رقم همجنس درجه مختلفه را تفریق مرکب مینامند، طرز تعلیم تفریق مرکب، مشابه طرز تعلیم تفریق مفرد میباشد، و این قاعده را
۴۷۷ در دفعات ذیل تقسیم باید کرد. (ا) در ابتدا انقسم امثله حل باید کرد که تحویل ضرور نیفت: (ب) دوم انقسم امثله حل شوند که در آنها فقط در پیسه تبدل پیدا شود (ج) سوم – اینقسم امثله باشد که در آنها فقط در شاهی تبدل شود (د) چهارم اینقسم امثله باشند که در آنها فقط در روپیه تبدل شود (ه) در آخر انقسم امثله باشند که در آنها تبدل زیاد واقع شود. ضرب مرکب اگر یک رقم درجه مختلفه یک جنس بار بار جمع شود. پس قاعده معلوم نمودن حاصل ضرب اورا اختصاراً ضرب مرکب مینامند. تعلیم ابتدائی این قاعده مثل تعلیم ابتدائی ضرب مفرد میباشد، و برای ظاهر نمودن این امر که این قاعده اختصار قاعده جمع است یک مثال بر دو طرز حل باید نمود. در ابتدا انقسم امثله حل باید کرد که سهل بوده در مضروب فیه صرف یکعدد باشد، و باز انقسم که در مضروب فیه زیاد از یکعدد باشد تقسیم مرکب تقسیم کلانرا پیشتر از تقسیم خرد باید آموخت، و در ابتدا انقسم سوالات
۴۷۸ نشان باید داد که در آنها فقط یک تحویل واقع شود. پس آن سوالات که در آنها دو تحویل شوند. علی ہذا القیاس. همین قسم درجه بدرجه این قاعده را باید آموخت. درجہ ابتدائیہ اعلیٰ مدعا و معیار تعلیم۔ درین درجه قواعد ذیل آموخته میشوند عاد اعظم۔ ذو اضعاف اقل۔ تحویل۔ کسور۔ اربعه۔ سود۔ مسطحات وغیرہ۔ چونکه درین درجه سن طلاب اینقدر کلان میباشد که در آنها آغاز قوت استدلال نمودار میگردد، پس در تعلیم قواعد فوق بیت این قوت طلاب خصوصی میشود، درین درجه هم استعمال اشیا باید نمود، که تصور خواندگی در دل شان بخوبی جاگزین شود، مثلاً چون طلا برا پیمانه های مساحه و وزن وغیرہ می آموزید، در انوقت خود همان اشیارا کہ برای حصول این مطلب استعمال میشوند نشان باید داد. طلاب بذر یعه آنها بدست خود اشیا را مساحه ووزن کنند، و نیز به تخته سیاه اشکال رسم نمودہ اصول قواعد حساب را تشریح باید نمود قاعده عاد اعظم این قاعده را بذریعه تجربه و مشاہدہ باید آموخت.
۴۷۹ پارچه های کاغذ رنگه باید گرفت، که طول آنها دو انچ، سه انچ، چهار انچ، شش انچ، نه انچ، دوازده انچ، و هژده انچ باشد. دفعه اول - تصویر عاد تکه کاغذ دو انچ گرفته بطلاب نشان باید داد که این تکه در تکه دوازده انچ اینقدر مرتبه شامل است، و همین عمل را بذریعه تکه های سه و چهار شش و انچه باید نمود. سپس طلبا را باید گفت، که چون یکعدد، در عدد دیگر بمرتبه پوره شامل باشد، یعنی یکی دیگر را پوره تقسیم کند، عدد اول را عاد، یا جزو ضربی عدد دوم میگویند، لذا دو - سه - چهار - و شش عاد ۱۲ میباشد، دفعه دوم تصویر عاد مشترک طلبا را نشان بدهید که تکه های ۲-۳-۶-۹ انچ در تکه ۱۸ انچ بمراتب پوره شامل است، لهذا ۲ و ۳ و ۶ و ۹ عاد ۱۸ میباشد، و نیز تکه های ۲ و ۳ و ۶ انچ در تکه ۱۲ انچ بمراتب پوره شامل بود، لکن تکه ۹ انچ در تکه ۱۲ انچ ۱۲ انچ مراتب پوره شامل شده نمیتواند. بنابرین صرف تکه های ۲ و ۳ و ۶ در تکه های ۱۲ و ۱۸ انچ بمراتب پوره شامل شده میتوانند، لذا ۲ و ۳ و ۶ عاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشند. پس اگر کدام عدد در دو، یا زیاد از دو عدد
۴۸۰ بمرتبه پوره شامل باشد آنرا عاد مشترک آنها میگویند. بدین وجه ۲ و ۳ و ۶ عاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشند . دفعه سوم تصور عاد اعظم این امر نشان داده شده است که هر یک از تکه های ۲ و ۳ و ۶ اینچ عاد مشترک ۱۲ و ۱۸ میباشد لاکن تکه ۶ اینچ از جمله تکه ها کلانتر است. و هیچ تکه دیگر مثل این کلان نیست که در ۱۲ و ۱۸ بمراتب پوره شامل شده بتواند، لهذا عدد ۶ عاد اعظم ۱۲ و ۱۸ میباشد. پس عاد اعظم کدام دو، یا زیاده از دو عدد آن عدد میباشد که در آنها بمراتب پوره شامل باشد دفعه چهارم حل چونکه عادها اجزای ضربی اعداد میباشند لهذا هر یک عدد را باجزای ضربی مفرد تقسیم نموده بطلاب نشان داده شود، که کلانترین جزو ضربی که در همه عدد مشترک باشد، عاد اعظم آنها میباشد . مثلاً عاد اعظم ۱۲ و ۱۸ را معلوم کنید. ۶×۲ = ۳×۲×۲= ۱۲ (۱) ۶×۳ = ۳×۳×۲ = ۱۸ کلانترین عاد که در هردو مشترک است ۶ میباشد، لذا عاد اعظم = ۶= ۲×۳
۴۸۱ (ب) عاد اعظم ١٨ و ٢٧ و ٣٦ را معلوم کنید. ٩×٢ = ٣×٣×٢ = ١٨ ٩×٣ = ٣×٣×٣ = ٢٧ ٩×۴ = ٣×٣×٢×٢ = ٣٦ کلانتربن جزو که در هر سه شامل است ٩ میباشد، لذا عاد اعظم = ٢×٣=٦ دفعه پنجم-قاعده برای دریافت نمودن عاد اعظم اعداد. اول هر عدد را با جزای مفرد آن تقسیم نمائید، حاصل ضرب اجزای مشترکه جمله اعداد، عاد اعظم آنها خواهد بود، چون این قاعده بخوبی یاد شود سپس دریافت نمودن عاد اعظم را بذریعه عمل تقسیم باید آموخت. ذو اضعاف اقل دفعه اول تصوّر ضعف یک پارچه کاغذ ١٢ انچ طویل را گرفته آنرا همراه یک پارچه دیگر انچ طویل مساحه کنید و طلبا را نشان بدهید، که در تکه ١٢ انچ تکه ٤ انچ بمراتب پوره شامل میباشد، باز تکه کاغذ ١٥ انچ طویل را گرفته آنرا همراه تکه کاغذ پنج انچ طویل مساحه کنید، و نشان بدهید که تکه ٥ انچ طویل در تکه ١٥ انچ بمراتب پوره شاملست همینطور دیگر امثله بیان نموده روشن بسازید، که اگر در یکعدد دیگری بمراتب پوره شامل باشد، یعنی یکعدد بر دیگری پوره تقسیم شود اول را ضعف
۴۸۲ دوم میگویند. پس عدد ۱۳ اضعاف ۶ ، و ۱۵ اضعاف ۵ میباشد. دفعه دوم ضعف مشترک تکه های کاغذ سه و چهار و شش انچ طویل را گرفته طلاب را نشان بدهید که ۱۲ اضعف سه و چهار و شش میباشد، باز چونکه سه و چهار و شش در ۱۲ بمراتب پوره شامل میباشد، لہذا ۱۲ اضعف مشترک سه و چهار و شش میباشد. پس ضعف مشترک دو، یا زیاد از دو عد د آن عدد میباشد که بر هر یک آنها پوره تقسیم شود، بر همین منوال نشان داده شود که ۱۵ اضعف مشترک سه و پنج و شش، از دو و سه میباشد. دفعه سوم ذواضعاف اقل پارچه های کاغذ ۱۲ و ۲۴ و ۳۶ انچ طویل را گرفته نشان بدهید که هر یک ازینها بر سه و چهار و شش پوره تقسیم میشود، پس ۱۲ و ۲۴ و ۳۶ ضعف مشترک سه و چهار و شش میباشد، لاکن سه و چهار و شش در هیچ عدد دیگر که از ۱۲ خورد باشد بمراتب پوره شامل نمیباشد. پس دوازده ذواضعاف اقل سه و چهار و شش میباشد. بنابرین ذواضعاف اقل دو یا زیاد از دو عدد آن عدد خورد ترین میباشد که بر هر یک از آنها پوره تقسیم شود.
۴۸۳ دفعه چهارم (۱) قاعده ذواضعاف اقل بذریعه اجزای ضربی اجزای مفرد هر عدد را معلوم نموده، از دو عدد همجنس یکی را بگیرید، و اعدادیکه همجنس خود نداشته باشند آنها را هم گرفته همه را با هم ضرب کنید حاصل ضرب ذواضعاف اقل خواهد بود. مثلاً ذواضعاف اقل سه، چهار و شش را معلوم کنید: (۲) قاعده ذواضعاف اقل بذریعه تقسیم جمله اعدادیرا که ذواضعاف اقل آنها را معلوم میکنید، براعداد مفرد خرد تقسیم کرده بروید، تا حدیکه در آخر اعداد مشترک نمانند، پس حاصل ضرب جمله مقسوم علیه و اعداد تقسیم نشده، ذواضعاف اقل شان خواهد بود مثلاً ذواضعاف اقل ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۱۲ را معلوم کنید. ذواضعاف اقل = ۲ * ۲ * ۳ * ۵ = ۶۰ جواب کسور تصور کسور سه پارچه کاغذ رنگه را که در طول مساوی باشند، بگیرید:
۴۸۴ و یک پارچه را برداشته از طلاب پرسان کنید که چند پارچه میباشند، آنها بخوا خواهند گفت که یک - ازین تصور کدام شی پوره یا احد ذهن نشین شان نموده شود، باز یک پارچه دیگر را برداشته آنرا بچند حصص مختلف تقسیم نما و یک تکه را از گرفته از طلاب پرسان کنید که این کدام حصه پارچه کاغذ میباشد آنها بجواب خواهند گفت که این یک حصه میباشد - پس سوم پارچه را برداشته آنرا بچهار حصه مساوی قطع کنید، و یک حصه انرا گرفته از طلاب پرسان کنید، که این کدام حصه پارچه میباشد، ایشان خواهند گفت که این هم یک حصه پارچه میباشد، حالا حصص غیر مساوی کاغذ را یکجا وحصص مساوی جای دیگر مانده از طلاب اخذ نمائید، که حصص اول غیر مساوی وحصص دوم مساوی میباشند - پس بر طلاب روشن بسازید که حصص مساوی کدام شی را کسور، وحصص غیر مساویرا صرف تکه های آن شی میگویند، مثلا خط اد که بسه حصه مساوی تقسیم شده است د ج ب ا ما اب را ثلث اد گفته میتوانیم لاکن خط طی ی ک ف ط که بحصص غیر مساوی تقسیم شده است، ما گفته نمیتوانیم که طف چند حصه خط ط ی میباشد.
۴۸۵ طرز خواندن کسور معلم یک پارچه کاغذ را بدو، یا سه حصه مساوی قطع نموده بر طلاب روشن خواهد کرد، که اگر نامهای این تکه ها علیحده علیحده مانده نشوند، در صورت تمیز کردن یکی از دیگری محال میگردد، باز حواله قران-عباسی- سه شاهی داده از خودشان اخذ نمائید، که نامهای کسور موافق تعداد آن حصص مساوی میباشند، که کدام شی بآن حصص تقسیم کرده میشود، بعد ازین طلاب کاغذ را بحصص نصف و ثلث و چهارم بریده مشق آن نمایند - سپس یک پارچه کاغذ را بسه حصه مساوی بریده یک حصه آنرا باوشان نشان داده سرشان معلوم نمائید که این یک ثلث، یا یک بر سه حصه جمله پارچه کاغذ میباشد، باز دو حصه همان پارچه کاغذ را بآنهانشان داده سرشان معلوم کند، که این دو ثلث، یا دو بر سه حصه جمله پارچه کاغذ میباشد، مثل فوق کسور مختلفه را مشق باید نمود . طرز تحریر کسور یک پارچه کاغذ را بده حصه مساوی تقسیم نموده از طلاب پرسان کنید که هر حصه این را چه مینامند، آنها جواب خواهند داد که دهم حصه- سپس حصه آنرا
٤٨٦ برداشته از اوشان پرسان کنید که این چندم حصۀ جملۀ پارچۀ کاغذیباشد آنها خواهند گفت، که سه دهم – حالا سرشان واضح بسازید، که ده تعداد آن حصص را ظاهر میکند که در آنها جمله شی تقسیم نموده شده است، وسه تعداد همان حصص را ظاهر میکند که از ده ما گرفتیم ده نسب نما، یا مخرج وسه را شمار کننده یا صورت مینامند، وطرز تحریرش اینطور میباشد، که یک خط رسم نموده شمار کننده را بر سر، ونسب نما را زیر آن نوشته میکنند مثلاً ٣/١٠ تعریف حالا تعریف کسور را از طلاب استخراج نمائید، آنها قریباً این طور خواهند گفت، یک یا زیاد از یک حصص مساوی کدام شی را کسر میگوئید مقابلۀ کسور اختصار – چهار پارچۀ کاغذ مختلف رنگ را که در طول مساوی باشند بگیرید و باحتیاط زیاد یکی را بدو ا ١= ١/٢ | ١/٢ دوم را بچهار – سوم را به شش ب ١= ١/٤ | ٢/٤ | ٣/٤ | ٤/٤ چهارم را به هشت حصۀ مساوی تکه ج ١= ١/٦ | ٢/٦ | ٣/٦ | ٤/٦ | ٥/٦ | ٦/٦ و قیمت هر کسر مثل شکل مقابل طلا کنید د ١= ١/٨ | ٢/٨ | ٣/٨ | ٤/٨ | ٥/٨ | ٦/٨ | ٧/٨ | ٨/٨ [Margin] مرکز ثقل شیئ مرکز ثقل شیئ مرکز حجم شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ثقل سطح شیئ مرکز ثقل خط شیئ مرکز ث
۴۸۷ نتیجه ضرب نمودن شمار کننده، و نسب نما همراه یک عدد اثر پارچه را نصف بریده آنرا نوبت بنوبت بر ب و ج و د مانده از آنها هم مساوی آن قطع کنید. پس هر حصه بریده شده نصف حصه کسر میباشد، حالا مقدار این کسور را که بر هر نصف حصه کاغذ نوشته شده است ملاحظه نموده بر تخته سیاه اینطور تحریر بدارید ۱/۲ = ۲/۴ = ۳/۶ = ۴/۸ شمار کننده ها، و نسب نماهای کسور را در اجزای ضربی بطرز ذیل تقسیم نمائید :- ب- ۱/۲ = ۲/۴ = ۱×۲ / ۲×۲ ۱/۲ = ۳/۶ = ۱×۳ / ۲×۳ ۱/۲ = ۴/۸ = ۱×۴ / ۲×۴ حالا توجه طلاب را سوی صورت آخرتی هر کسر مبذل نموده نشان بدهید که در صورت اول شمار کننده ونسب نما را بدو، بصورت دوم بسه بصورت سوم بچهار ضرب داده شده است، ولی نتیجه بهر حال ۱/۲ ماند. پس از طلاب استخراج نمائید که اگر هر دو شمار کننده و نسب نمای کدام کسور بیک عدد ضرب داده شوند، در قیمت کسر هیچ فرق واقع نمیشود. نتیجه تقسیم نمودن شمار کننده و نسب نما بر یک عدد.
۴۸۸ عمل این عکس عمل گذشته میباشد، مانند اول چهار پارچه کاغذ گرفته و بر آنها قیمت هر کسر را تحریر نماید، و بعد از عمل تقسیم بر طلاب روشن بسازد که باین عمل در قیمت کسور هیچ فرق پیدا نشده است. سپس سرشان اخذ نمائید که اگر شمار کننده و نسب نمای کدام کسور را بیکعدد تقسیم نمائیم در اینصورت در قیمت کسور هیچ فرق واقع نمیشود، و در آخر بگوئید که این عمل را اختصار میگویند، وطرز عام این تقسیم میباشه ۱/۲ ۲/۴ ۳/۶ ۴/۸ مقابله کسور (ا) همان کسور را بگیرید که نسب نمای شان یک قسم باشد مثلاً ۱/۴ و ۲/۴ و ۳/۴ ۔ سپس بعد از مقابله نشان بدهید، که چون نسب نما یکقسم میباشد، در انوقت کلانترین کسور آن میباشد که شمار کنندۀ آن کلانترین باشد. (ب) کسوریکه شمار کنندہ شان یک قسم باشد. ۱/۲ حصه پارچه کاغذ طویل در اول بر ۱/۴ حصه ج و باز بر ۱/۸ حصه ب و در آخر ۱/۱۶ حصه‌ د مانده بطلاب نشان ده شود که کسوریکه شمار کننده آنها برابر باشد، در انوقت کلانترین کسر آنیت
۴۸۹ که نسب نمای آن خردترین باشد ۱/۲ ۱/۴ ۱/۸ (ج) مقابله کسور، که شمار کننده و نسب نمای شان مختلف باشد لکن قیمت شان برابر باشد مثلا ۳/۴ و ۶/۸ این هردو کسور هیچ عدد مشترک ندارند، درینصورت از پارچه کاغذ طویل ب ۳/۴ حصه بریده آنرا بپارچه د بمانید، ازینعمل معلوم خواهد شد که ۳/۴ = ۶/۸ میباشد. سخنیکه بذریعه این تجربه بسهولت ثابت شد محض بواسطه کسور ثبوت آن دقت طلب بود، چرا که کسور را دیده خردی یا کلانی آنها را در انوقت گفته میتوانیم که شمار کننده ها یا نسب نماهای شان یکقسم باشند، حالا این سخن زیر بحث نام که ما چطور نسب نماهای شانرا یکقسم کرده میتوانیم بقرار دفعه اول طلاب خواهند گفت که اگر شمار کننده و نسب نمای کسر ۳/۴ را به ۲ ضرب کنیم نتیجه مطلوب حاصل میشود پس ۳/۴ = ۲×۳/۲×۴ × حالا از طلاب این سخن را استخراج نمائید که برای مقابله نمودن کسور انسب نمای شانرا یکعدد مشترک باید ساخت.
۴۹۰ (د) کسور غیر مساوی- در آخر دو کسر غیر مساوی مثلا ۵/۶ و ۷/۸ را مقابله نمائید، یعنی از پارچه ج ۵/۶ و از پارچه د ۷/۸ - حالا پارچه کاغذ طویل را گرفته به ۲۴ حصص مساوی تقسیم کنید و ۵/۶ حصه ج را بر آن مانده ثابت نمائید که برابر ۲۰/۲۴ است باز ۷/۸ حصه د را بر آن مانده ثابت نمائید که آن مساوی ۲۱/۲۴ میباشد. ۵/۶ ۷/۸ ۲۱/۲۴ = [diagram with numbered sections 1 to 24] در آخر بیان نمائید که ۲۴ ذواضعاف اقل ۶ و ۸ میباشد و ازین قاعده ذیل را اخذ نمائید - وقتیکه چند کسر را مقابله نمائید پس آنها را در کسور مساوی اینطور تبدیل کنید که نسب نمای هر یکی از آنها مساوی ذواضعاف اقل جمله نسب نما ها باشد - ۲۰/۲۴ = ۴×۵/۴×۶ = ۵/۶ ۲۱/۲۴ = ۳×۷/۳×۸ = ۷/۸ جمع و تفریق کسور پیشتر از شروع نمودن باین قواعد بطالبان تعبیر کسور غیر واجب بکسور مرکب بیاموزند
۴۹۱ بدرستی باید فهماند، در آموختن کسور مدارج ذیل را ملحوظ باید داشت:- (۱) جمع و تفریق اینقسم کسور که نسب نمای شان عدد مشترک باشد، مثلاً ۱/۶ + ۳/۶ (۲) جمع و تفریق آن کسور که هم مخرج کردن نسب نمائشان ضرور باشد مثلا ۱/۲ + ۱/۳ = ۱x۳ / ۲x۳ + ۱x۲ / ۳x۲ = ۳/۶ + ۲/۶ = ۵/۶ درین شکل اگر ا ب احد را تعبیر کند پس ا س = ۱/۳ ا د = ۱/۲ ا ر = ۱/۶ و ی = ۲/۶ و د = ۳/۶ ا د + و ی ۵/۶ را تعبیر خواهد کرد. (۳) عمل آخری جمع و تفریق تفریق پارچه طولانی تر ظاهر میکند که فرق ۱/۲ و ۵/۶ = ۱/۱۲ میباشد پس طلاب را بفهمانید که تفریق اینطور کرده میشود، که اول ذو اضعاف اقل
۴۹۲ نسب نمای جمله کسور را دریافت میکنند، باز شمار کننده ها را تفریق نموده هر چه باقی میماند، آن شمار کننده جواب میباشد، و ذو اضعاف اقل نسب نماها، نسب نمای جواب میباشد. جمع یک پارچه کاغذ طولانی س را گرفته به بیست و چهار حصه مساوی تقسیم نمائید، انجام های پارچه های ته و تس را ملحق کرده بمانید. در یک بغل اینها نوکهای ۵/۲۴ حصه ج و ۷/۲۴ حصه د را پیوست بمانید حالا مجموع این هر دو = پوره پارچه ر و ۱۲/۲۴ حصه از س = ۱۰/۲۴ + ۲/۲۴ = ۱۲/۲۴ حالا از طلاب این قاعده را اخذ نمائید. اول همه کسور را هم مخرج نمائید، بعده همه شمار کننده ها را با هم جمع کنید این حاصل جمع شمار کننده و مخرج معلومه مخرج کسور جدید خواهد بود. ضرب کسور بآموختن این قاعده، طلاب مرتبه اول تجربه خواهند نمود که حاصل ضرب
۴۹۳ از مضروب کم می آید، استاد را باید که این وجه را بخوبی فهمانده پریشانی شانرا رفع نماید؛ این قاعده را بقرار دفعات ذیل تقسیم نمائید:- دفعه اول- کسور * عدد صحیح- مثلاً ۳/۸ * ۴- حالا این سخن را اعاده نمائید که معنی ۴ * ۳ میباشد ۳+۳+۳+۳ پس ۳/۸ * ۴ مساویست ۱۲/۸ = ۴*۳/۸ = ۳/۸ + ۳/۸ + ۳/۸ + ۳/۸ صحت این را بذریعه امثله مختلف نشان بدهید- سپس این قاعده را اخذ نمائید که چون کدام کسر را همراه کدام عدد صحیح ضرب میکنید- پس شمار کننده آن کسر را همراه آن عدد صحیح ضرب نمائید؛ نیز ۴*۳/۸ = ۳/۲ = ۴*۳/۸ و ۳/۸/۴ = ۳/۲ بنابراین ۴ * ۳/۸ = ۳/۸/۴ = ۳/۲ پس ازین ثبوت قاعده ذیل هم اخذ شده میتواند که اگر کدام کسور را همراه عدد صحیح ضرب میدهید، نسب نمای آن کسور را بر عدد صحیح تقسیم کنید. دفعه دوم- کسور ضرب کسور- مثلاً ۳/۴ * ۲/۳ مطلبش اینست که از ۳/۴ حصه یک شی ۲/۳ حصه بگیرید. ب ج
۴۹۴ (۱) اگر آ ب احدی را تعبیر کند - پس ا ج را که ۳/۴ حصہ ا ب ست ۲/۳ مرتبه گرفتن مقصود است یعنی ما قیمت ۳/۴ × ۲/۳ دریافت مینما یم لاکن ا د = ۲/۳ حصہ ۳/۴ لہٰذا قیمت ا د مطلو بست ا ر = ۱/۳ حصۂ ا ج = ۱/۳ حصہ ۳/۴ = ۳/۱۲ = ۱x۳ / ۳x۴ و ا د = ۲/۳ حصۂ ا ج = ۲/۳ حصۂ ۳/۴ = ۶/۱۲ = ۲x۳ / ۳x۴ (۲) ۲/۴ را بہ ۳/۴ ضرب کنید. مطلب این سوال از شکل ذیل بخوبی ذہن نشین خواہد شد- فرض کنید کہ ا ب ج د یک احد را تعبیر میکند د ص ا لہٰذا ا ب ر ص ۲/۴ را ظاہر خواہد کر د. حالا اگر ا ب ر ص را بچہمار حصہ مساوی تقسیم نموده سه حصہ مساوی ازان گرفته شود، یعنی ۳/۴ حصه ۲/۴ گرفته شود، که آنرا شکل ا س تعبیر میکند - پس از شمار معلوم خواهد شد که در شکل سایه دار ا س ۶ حصه میباشد، و کل شکل بدوازده حصه منقسم شده - لہٰذا شکل ا س ۶/۱۲ حصہ احد را ظاہر خواہد کرد - پس ۳/۴ حصہ ۲/۴ = ۲/۴ x ۳/۴ = ۶/۱۲ پس حالا،
۴۹۵ این قاعده را استخراج نمائید که چون یک کسر را همراه کسر دیگر ضرب میدهید در انوقت شمار کننده ها و نسب نماها را علیحده علیحده ضرب کنید حاصل ضرب شمار کننده ها شمار کننده و حاصل ضرب نسب نمایها نسب نمای کسر جدید خواهد بود. تقسیم در آموختن این قاعده امثله سهل انتخاب باید نمود، وگرنه فهمیدن آن برای بچه های خرد مشکل خواهد شد، و پیشتر از آغاز این قاعده چند امثله از اعداد صحیح بیان باید کرد که برای طلاب معلوم شود که از عمل تقسیم این امر را معلوم میکنند که مجموعه اشیای یکقسم در مجموعه اشیای قسم دیگر چند مرتبه شامل میباشد یا بالفاظ دیگر، مقدار یک مجموعه از مقدار مجموعه دیگر چند مرتبه تفریق شده میتواند مثلاً ۵۰ شی بگیرید و آنها را در انبارها تقسیم نموده در هر یک انبار ده شی بگذارید ازجمله انبارها ۵ = ۱۰ : ۵۰ ۳۰ " " " ۶ شی " " ۵ = ۶ : ۳۰ ۲۰ " " " ۵ شی " " ۴ = ۵ : ۲۰ ۱۰ " " " ۱۰ شی " " ۱ = ۱۰ : ۱۰ ۵ " " " ۱۰ شی " " ۱/۲ = ۱۰ : ۵ ۳ " " " ۱۲ شی " " ۱/۴ = ۱۲ : ۳ اول - کسور بـ عدد صحیح مثلاً ۱/۲ : ۲
۴۹۶ درینجا ما این امر را معلوم مینمائیم، که از نصف کدام شی مجموعۀ دو حصه طو ساخته میتوانیم، این سخن ظاهر است که از تقسم هیچ مجموعه شده نمیتواند، بلکه یک حصہ آن ساختہ میشود۔ سوال ہذا را بالفاظ دیگر اینطور بیان کنید کہ یک شخص در یک قدم دو فت راه میرود پس معلوم کنید که بطی نمودن نصف فت چند قدم راه خواهد رفت . فت فت فت فت فت برای اظهار فت ؛ یک تکه کاغذ طویل آ ج را گرفته بچهار حصه مساوی تقسیم نمائید بقراریکه شکل فوق ظاهر میکند، حالا آب را بچهار حصہ مساوی تقسیم کنید پس اد = ۱/۴ فت شد، و آ د ۱/۲ حصہ آب میباشد اگر شخصی به طی نمودن فاصله از آـ الی ج دو قدم میرود = ۲/۱ پس به طی نمودن فاصله از آ ـ الی ب یکقدم میرود = ۱/۲ لهذا به طی نمودن فاصله از آ ـ الی د ۱/۲ قدم میرد = ۱/۲*۲ پس این قاعده را اخذ نمائید . چون کدام کسر را بر عدد صحیح تقسیم میکنند، درانوقت نسب نمای
۴۹۷ فت آن کسر را همراه عدد صحیح ضرب میدهند. باز چونکه ا ب = ۲ فت = ۲/۳ = ۲×۲/۳×۱ اگر کدام شخص به طی نمودن فاصله از آ الی ب (یعنی دو فت) ۲ : ۲ یعنی یک قدم راه میرود. پس بطی نمودن فاصله از آ الی ت (یعنی ۲/۳ فت) او ۲/۳ : قدم یعنی یکقدم خواهد رفت، لاکن ۲/۳ : ۲ = ۱/۳ پس ازین قاعده ذیل استخراج کنید:- اگر کدام کسر را بر عدد صحیح تقسیم میکنید، در انوقت یا نسب نما را همراه عدد صحیح ضرب دهید یا شمار کننده را بر ان تقسیم کنید. مثال دوم - ۳/۴ : ۵ اگر اب احد را تعبیر کند. پس درین شکل ا ج = ۳/۴ س ج = ۳/۴ : ۵ یا ۱/۵ حصه ۳/۴ = ۳/۴ × ۱/۵ = ۳/۲۰ دوم - عدد صحیح به کسور - مثلا ۲ : ۳/۴ سوال هذا را اینطور بیان کنید، که از یک پارچه کاغذ ۲ انچ طویل چند تکه کاغذ که هر کدام ۳/۴ انچ طویل باشد بریده میتوانیم یک تکه کاغذ ا د ۲ انچ طویل گرفته ۴/۲ = ۲ ۱ = ۴/۴ انرا بسه حصه مساوی تقسیم نمائید. ۳/۴ ۳/۴ ۳/۴
۴۹۸ تکه کاغذ که ۱/۲ اینچ طویل باشد از پارچه کاغذ یک اینچ سه دفعه بریده میشود وتکه کاغذ که ۱/۴ اینچ طویل باشد از پارچه کاغذ ۲ اینچ شش مرتبه بریده میشود لاکن تکه ۲/۴ اینچ از تکه ۱/۴ اینچ دوچند میباشد؛ بنابرین تکه کاغذ که ۲/۴ اینچ طویل باشد از پارچه کاغذ ۲ اینچ ۳×۲ مرتبه بریده میشود. قاعده چون کدام عدد صحیح را بر کسر تقسیم میکنید، در انوقت آن عدد صحیح را بر شمار کننده تقسیم کنید و همراه نسب نما ضرب نمائید. سوم - کسور به کسور مثلاً ۳/۴ ÷ ۳/۸ سوال فوق را باین طرز بیان کنید، که تکه کاغذیکه طول آن ۳/۸ اینچ است، از یک تکه دیگر که ۳/۴ اینچ طویل میباشد، چند مرتبه بریده میشود. یک تکه کاغذ ا ب که یک اینچ طویل باشد بگیرید، و آنرا بچهار حصه مساوی تقسیم نمائید. ۴/۴ = ۴/۴ یک اینچ = ب ج اب = ۳/۴ حصه ا ب حالا معلوم کنیم که در ا ب چند حصص ۳/۸ اینچ میباشد.
۴۹۹ اب را بهشت حصه مساوی تقسیم نمائید پس هر یک حصه مسا وی ۱/۸ انچ میباشد، و در ۳/۴ انچ قسم شش حصه میباشد. ∴ ۳/۴ ÷ ۱/۸ (یعنی تعداد ۱/۸ در ۳/۴) = ۳×۸/۴ = ۲۴/۴ = ۶ لاکن تکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل از تکه ۱/۸ انچه سه چند میباشد؛ بنابرین تعداد تکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل که در تکه کاغذ ۳/۴ انچ طویل داخل میباشد، ۳/۴ ÷ ۳/۸ (یعنی تعداد ۳/۸ در ۳/۴ = ۳×۸/۴×۳ = ۲۴/۱۲ = ۲ مثال دوم - ۵/۶ ÷ ۲/۳ فرض کنید که شکل ا ب ج د ۱ عدد را تعبیر میکند. لهذا شکل ا ر س د ۵/۶ را و ا ب ص ع ۲/۳ را ظاهر میکند از ملاحظه شکل هویدا میشود که ۵/۶ قسم دوازده حصه که در ا ر س د میباشد با قسم ده حصه در ا ب ص ع هست - بنابرین ۲/۳ در ۵/۶ همانقدر مرتبه شامل است هر قدر که ده در دوازده یعنی ۱۲ ÷ ۱۰ = ۱۲/۱۰ شامل است - ∴ ۲/۳ در ۵/۶ بمراتب ۱۲/۱۰ یا ۵/۶ × ۳/۲ شامل میباشد.
۵۰۰ قاعده بوقت تقسیم نمودن یک کسر را بر دیگری شمار کننده آن کسر را تقسیم کنید و همراه نسب نما ضرب بدهید، یا بالفاظ دیگر چون کدام کسر را تقسیم میکنید در انوقت شمار کننده و نسب نمای مقسوم علیه را منقلب نموده باهم ضرب کنید. کسور ملتف کسر مفرد آن کسری میباشد که شمار کننده و مخرج آن عدد صحیح باشند مثلا ۲/۳ کسر ملتف آن کسری باشد که شمار کننده یا مخرج یا هر دو جزو آن کسور باشند مثلاً ۱/۲/۳ و ۴/۱/۲ و ۱/۲/۳/۴ مطلب کسر آخری ازین شکل واضح میشود ۱ ۱ ۱/۴ ۱/۴ ۱/۴ ۱/۴ یعنی کسر ۱/۲/۳/۴ چنین ۱/۲ حصه را ظاهر میکند که ۱/۴ حصه آن احد میباشد و ر که مساوی ۲/۴ است اهدا تعبیر میکند :. پس = ۱/۲/۳/۴ میباشد در حل نمودن اینقسم کسور امور ذیل را خیال باید داشت :- (۱) اول آن مقادیر را مختصر کنید که در خطوط وحدانی باشند مثلاً (۱/۲ + ۲/۳) ÷ ۶ / (۳/۴ - ۱/۲) ÷ ۳ = (۳+۴/۶) ÷ ۶ / (۳-۲/۴) ÷ ۳ = ۷/۶ ÷ ۶ / ۱/۴ ÷ ۳ = ۷/۶ × ۱/۶ / ۱/۴ × ۱/۳ = ۷/۳۶ / ۱/۱۲ = ۷/۳۶ × ۱۲/۱ = ۷/۳ = ۲ ۱/۳
۵۰۱ (۲) دوم- اگر در کدام مثال علامتهای جمع و تفریق و ضرب و تقسیم وین باشد در انوقت اول عمل من، باز ضرب تقسیم- پس جمع و تفریق باید نمود اگر مذکو ر صفحه گذشته مثل ذیل میبود ۱/۶ + ۱/۲ ÷ ۶ در ینصورت حل این مثل فوق نمیشد، بلکه ۳ ÷ ۱/۶ - ۱/۲ اول ۱/۲ را بر شش، و ۱/۶ را بر سه تقسیم باید کرد حل- ۱/۶ + ۱/۲ / ۱/۶ - ۳ = ۲ + ۹ / ۱۸ / ۲ - ۹ / ۱۲ = ۱۱ / ۱۸ / ۷ / ۱۲ = ۱۲ × ۱۱ / ۷ × ۱۸ = ۲۲ / ۲۱ = ۱ ۱/۲۱ پم تحویل اظهار یک مقدار را، بکبر مقدار دیگر تحویل مینامند مثلاً چون گفته میشود که ۴ شاهی کدام کسر یکر وپیه است مطلبش این میبا که در یکر وپیه ۴ شاهی چند مرتبه شاملست این سخن از کسر ذیل بخوبی ظاهر میشود ۴ شاهی / ۴ شاهی / ۱/۳ = یک روپیه / ۱۲ شاهی همینطور بذریعه امثله سهل ذهن نشین طلاب باید کرد. (۱) کسر مطلوب = مقداریکه آنرا تحویل میکنید. در هر کدام مقدار که آنرا تحویل میکنید. (۲) هر دو مقدار را هم جنس باید کرد، و کسریکه اینطور حاصل شود آنرا اختصار باید نمود
۵۰۲ اربعه سوالات این قاعده بدو قسم حل کرده میشود. اول ـ بذریعه اصول ابتدائی که آنرا قاعده احدیت مینامند. دوم ـ به تناسب ـ قاعده احدیت درین قاعده استعمال ضرب و تقسیم مرکب میشود، بدین وجه در فهمیدن این چندان زحمت رو نمیدهد. این قاعده را بطرز ذیل باید فهماند: ـ دفعه اول ـ چون قیمت چند اشیا معلوم باشد، قیمت یک شی را معلوم نمائید این دو صورت دارد، که هر کدام را علیحده علیحده درس باید داد. اول ـ صورت مستقیم ـ مثلاً اگر قیمت ۱۲ عدد کلاه مبلغ ۳۶ روپیه باشد پس قیمت یک کلاه را معلوم کنید. دوم ـ صورت معکوس ـ مثلاً، اگر ۲۴ مرد یک کار را در ۸ روز کنند یک مرد آنرا بچند روز خواهد کرد. دفعه دوم ـ چون قیمت یک شی معلوم باشد، پس قیمت چند اشیا را دریافت کنید.
۵۰۳ این هم مشتمل بر دو صورت میباشد. اول - صورت مستقیم - مثلاً اگر قیمت یک شی ۳ روپیه باشد، پس قیمت ۸ شی را معلوم کنید. دوم - صورت معکوس، مثلاً اگر ۲۴ مرد یک کار را بیکروز میکنند. پس معلوم کنید، که در شش روز آنرا چند مرد خواهند کرد. دفعه سوم - وقتیکه قیمت چند اشیا معلوم باشد پس قیمت چند اشیا دیگر همان نوع را معلوم کنید. اول - صورت مستقیم - مثلاً اگر مزد ۵ روز ده روپیه باشد. پس مزد ۲۲ روز را دریافت نمائید. دوم - صورت معکوس، مثلاً ۱۵ مرد یک کار را بچهار روز میکنند پس در شش روز آنرا چند مرد خواهند کرد. قاعده تناسب قاعده شکلیست، تا وقتیکه طلبا را بخوبی نفهمانند، و هر حصه عمل را ذهن نشین شان نسازند، برای طلبا مشکل میشود. سخن اہم درین قاعده نسبت میباشد، لہذا تصویر آن طلبه را بدرستی نشان داده شود.
۵۰۴ (ز) نسبت دفعه اول - تصور نسبت یک پیمانه از گز، و دیگری از فت بگیرید، حال نزد ما دو پیمانه است یکی از سه فت، و دیگری از یک فت، ما مقابله اینها بدو قسم کرده میتوانیم (۱) طولی سه فت از یک فت مقدار دو فت زیاد است (عمل تفریق) (۲) سه فت سه چند یک فت است (عمل تقسیم) همین قسم دیگر امثله را بیان نموده طلبا را بفهمانید که برای مقابله کردن کلانی و خردی دوشی بطرز دوم، یعنی عمل تقسیم بکار آورده میشود. دفعه دوم - نسبت چیست بذریعه امثله فوق معلوم گشته باشد، که چون ما دو شی هم جنس را باهم مقابله مینمائیم، مراد این میباشد، که یک شی کدام حصه شی دیگر است- و این رشته را نسبت مینامند. دفعه سوم - طرز تحریر نسبت بذریعه امثله شفاهی بیان نمائید که چون ما دو شی را مقابله مینمائیم، دران وقت
۵۰۵ یک شی را برشی دیگر تقسیم میکنیم ، بدینوجه نسبت طول به عرض ۵ افت ۶ و ۱۵ میباشد اختصاراً این را اینطور تحریر میکنند ۱۵/۶ یا ۶ : ۱۵ در اصل هر دو علامه ( - ) و ( : ) مخفف ( ÷ ) میباشد، در صورت اول هر دو نقطه ، و در صورت ثانی خط عرضی را حذف کرده اند . حال امثله بسیار به آورده و نسبتهای مختلف نوشته طلباء را به مشق آن مکلف سازید ، و امور ذیل را بخوبی ذهن نشین طلاب نمائید :- (۱) مقادیر یکه بهم مقابله میشوند، باید که همجنس باشند، مثلاً دو انار همراه دو سیب مقابله نمیشود . (۲) مقابله هر مقادیر که کرده شود ، اول آنها را همجنس باید ساخت مثلاً، اگر نسبت یک شاهی ۴ پیسه و ۲ شاهی ۲ پیسه را ظاهر میکنید اول آنها را بصورت پیسه تحویل نمائید، مثلاً ۹ : ۱۲ = ۹/۱۲ = ۳/۴ (۳) اگر هر دو مقدار نسبت را بیک عدد ضرب کنیم، یا بیکعدد تقسیم نمائیم، در انصورت در نسبت اصلی هیچ فرق واقع نمیشود مثلاً ۱۸ : ۳۲ = ۹ : ۱۶ = ۳۶ : ۶۴ چرا که هر یک نسبت مساوی ۹/۱۶ میباشد .
۵۰۶ )ب( تناسب دفعه اول ۔ با هم مساوی بودن دو نسبت سوالات زبانی را بطرز ذیل مشق باید نمود : - )۱( در یکهفته و یکماه همان نسبت میباشد، که در ۷ روز : ۲۸ روز است )۲( در یکسیر و چهار سیر همان نسبت میباشد که در ۵ من : ۲۰ من است در هر دو حالت فوق اول مقدار نسبت ۱/۴ حصه مقدار ثانیست، و قیمت نسبت را بذریعه کسر ۱/۴ ظاهر میکند، بنابرین نسبت ۷ روز و ۲۸ روز مساویست به نسبت ۵ روپیه و ۲۰ روپیه. دفعه دوم ۔ تناسب چیست، و طرز تحریر آن چطور است طلبا را بگوئید، که ما دو نسبت مساویرا اینطور مخلوط کرده تحریر کرده میتوانیم ۔ در ۷ روز، و ۲۸ روز همان نسبت میباشد که در ۵ روپیه و ۲۰ روپیه است؛ نسبت فوق را اینطور اختصاراً تحریر میکنند، ۷ روز : ۲۸ روز : : ۵ روپیه : ۲۰ روپیه و علامه ): :(مخفف (مساویست( میباشد حالا طلبا را بگوئید که چون دو نسبت مساوی بطرز فوق با هم مخلوط شوند آن مقادیر را متناسب میگویند، مقدار اول و چهارم را اطراف
۵۰۷ یا طرفین، و دو مقدار میانه را اوساط، یا وسطین مینامند. دفعه سوم - خواص تناسب روز روز روپیه روپیه ۷ : ۲۸ :: ۵ : ۲۰ کلاه کلاه کتب کتب ۱۴ : ۱۱۲ :: ۳۰ : ۲۴۰ از امثله فوق بر طلاب روشن خواهد گشت :- (۱) مقدار اول : مقدار دوم = مقدار سوم : مقدار چهارم یعنی ۷ : ۲۸ = ۵ : ۲۰ ، حالا معلم را باید که بر سر طلاب حاصل ضرب اوساط و اطراف امثله فوق را دریافت نموده قاعده ذیل را استخراج نمایند که :- (۲) حاصل ضرب اوساط = حاصل ضرب اطراف یعنی ۵x۲۸=۷x۲۰ و ۲۴۰x۱۴=۱۱۲x۳۰ دفعه چهارم معلوم نمودن چهارم مقدار تناسب حالا استاد را باید که هر سه مقدار اول تناسب را بقرار ذیل تحریر کند :- روز روز روپیه روپیه ۷ : ۲۸ :: ۵ : ج کلاه کلاه کتب کتب ۱۴ : ۱۱۲ :: ۳۰ ج
بدو فقره نمبر ۲ از طلاب استخراج نمائید که مقدار چهارم = مقدار دوم × مقدار سوم / مقدار اول برای معلوم کردن مقدار چهارم امثله زیاد حل باید کرد. دفعۀ پنجم قاعدۀ اربعه بذریعه تناسب. از امثله فوق یکی را انتخاب نمائید مثلاً روز روز روپیه روپیه ۷ : ۲۸ : : ۵ : ۲۰ سوال ذیل را بر تخته سیاه تحریر بدارید:-- یک مرد در ۷ روز ۵ روپیه حاصل میکند، پس معلوم کنید که در ۲۸ روز چند روپیه حاصل خواهد کرد. سوال فوق را اینطور ذہن نشین طلاب نمائید. که:-- ( ا ) در تناسب فوق، ما سه مقدار داریم. ( ب ) دو مقدار یک قسم میباشد یعنی (روز) و مقدار سوم مختلف میباشد یعنی (روپیه) ( ج ) ما معلوم میکنیم که بجواب چند روپیه حاصل خواهد شد، یعنی مانند مقدار سوم، مقدار چهارم را چطور معلوم کنیم، لہذا در سوالات اربعه امور ذیل را مد نظر باید داشت:-- ( ا ) اول آن مقدار را پیدا کنید، که نظیر مقدار غیر معلوم یعنی مقدار چهارم شد و آنرا مقدار سوم تناسب فرض نمائید. ۱۲۰ جرات کنید که لالم گرفت از تپش
۵۰۹ (۲) مقدار نامعلوم (ج) را بجاے چهارم نوشته کنید، اینطور نسبت دوم مکمل میشود و سوال صورت ذیل را اختیار میکند روز روز روپیه روپیه ۷ : ۲۸ : : ۵ : ج حالا از طلاب پرسان کنید که روپیه نسبت چهارم یعنی مزد ۲۸ روز از ۵ روپیه زیاد خواهد بود، یا کم؟ آنها بجواب خواهند گفت زیاد باز چونکه مقدار دوم نسبت دوم، از مقدار اول کلان میباشد، بنا برین مقدار دوم نسبت اول هم از مقدار اول کلان باشد، لہذا تناسب را بطرز ذیل تحریر بدارید . روز روز روپیه روپیه ۷ : ۲۸ : : ۵ : ج ج = ۲۸ × ۵ = ۲۰ روپیه تا وقتیکه تناسب مستقیم بخوبی ذہن نشین طلاب نگردد تناسب معکوس را شروع نباید کرد.
۵۱۰ سود یک چنین مثال بگیرید که طلاب بآن مانوس باشند تا اصطلاحاتیکه درین قاعده استعمال کرده میشوند معلوم شان شود. مثال - قاسم یک اسپ میخردا لاکن صد روپیه او کم است سلیم وعده میکند که او را اینقدر روپیه بطور قرض خواهد داد بشرطیکه بعد از یکسال قاسم سلیم را صد روپیه ادا کند و علاوه برین چهار روپیه دیگرهم بدهد بعوض اینکه یکسال روپیه در پیش او میماند جمله یکصد و چهار روپیه ادا کند. پس ۱۰۰ روپیه = زر اصل = روپیه که قاسم قرض گرفت. ۴ روپیه = سود = روپیه که بعوض نفع روپیه اصل داده شد ۱۰۴ روپیه = زرگل = زراصل معہ سود . سود عموماً بر صد روپیه شمار کرده میشود، و حساب آن سالانه میباشد لاکن بعض اوقات بر یکروپیه شماره حساب ماهانه میکنند ، سودیکه برصد روپیه میگیرند، آنرا شرح فیصد میگویند، اگر سالانه باشد آنرا شرح فیصد فی سال اگر ماهواره باشد، آنرا شرح فیصد فیماه میگویند، مثل سوال فوق دیگر امثله
۵۱۱ بیان نموده اصطلاحات و قاعده را بخوبی ذهن نشین طلاب کنید، و این قاعده را بطرز ذیل تدریس نمائید :- دفعه اول- بر اصل روپیه بکدام شرح خاص سود یکسال را دریافت نمودن ( ۱ ) امثله شفاهی. سود صد روپیه بشرح ۴ فی سال = ۴ روپیه سود دو صد روپیه بشرح ۴ فیصد فی سال = ۲ × ۴ = ۸ روپیه } = ۲ × ۴۰۰/۱۰۰ = ۸ سود ۵۰ روپیه بشرح ۴ فیصد فی سال = ۱/۲ × ۴ = ۲ روپیه } = ۲ × ۴۰۰/۱۰۰ = ۱/۲ پس در وقت دریافت نمودن سود یکسال بشرح فیصد فی سال مقرره زر اصل را همراه شرح ضرب و بر صد تقسیم کنید :- سود = زر اصل × شرح فیصد سال / ۱۰۰ ( ب ) مثال تحریری . سود ۲۵۰ روپیه بحساب شرح ۴ ۱/۲ فیصد فی سال دریافت نمایید طرز حل- سود = زر اصل × شرح فیصد / ۱۰۰ سود مطلوب = ۲۵۰/۱۰۰ × ۹/۲ = ۴۵/۴ روپیه دفعه دوم- دریافت نمودن سود چند سال بر کدام زر اصل. سود یکساله یک صد روپیه = ۴ روپیه
۵۱۲ سود دو ساله، یکصد روپیه = ۴×۲=۸ روپیه سود سه ساله، یکصد روپیه = ۴×۳=۱۲ روپیه سود نیم ساله، یکصد روپیه = ۴×۲/۱=۲ روپیه بنابرین چون سود چند ساله، از کدام زر اصل را دریافت میکنید در انوقت سود یکسال را همراه تعداد سالها ضرب کنید. دفعه سوم - دریافت نمودن سود چند سال کدام زر اصل بشرح فیصد و فی سال مقرره. سود صد روپیه در یکسال = ۴ روپیه. سود سه صد روپیه در یکسال = ۳۰۰/۱۰۰×۴= ۱۲ روپیه (دفعه اول) سود سه صد روپیه در دو سال = ۳۰۰/۱۰۰×۴×۲= ۲۴ روپیه (دفعه دوم) پس سود مطلوب = زر اصل×شرح×مدت / ۱۰۰ مثال سود . ۲۵ روپیه در مدت ۴ سال بشرح ۲/۱ ۲ فیصد، فی سال چقدر خواهد شد. طرز حل سود زراصل × شرح × مدت / ۱۰۰ .: سود مطلوب = ۲۵۰×۹×۴ / ۱۰۰×۴ = ۴۵ / ۴ = ۱۱ شاهی ۲۲ روپیه
۵١٣ مسطحات اگر این مضمون بذریعه تجربه و مشاهده تعلیم شود بسیار دلنشین خواهد شد چرا که درین وقت سن طلاب بحدی رسیده میباشد که ماده فهم در ایشان پیدا میشود و مختلف حصص عمل را بآسانی فهمیده میتوانند. پیمانهای پیمایش سطح این پیمانه ها پیشروی طلاب و بهمدستی خود شان باید ساخت یک تخته کاغذ که هر ضلع آن یک فت باشد گرفته توجه طلاب را بسوی زوایای آن مبذول نمائید و بفهمانید که هر زاویه آن قائمه میباشد لهذا اینقسم شکل را قائم الزوایا مینامند و چونکه هر ضلع یک فت است بنابرین این قائم الزوایا یک مربع فت میباشد جملۀ سطح این را باصطلاح رقبه میگویند لهذا رقبۀ این یک مربع فت شد. هر ضلع را بانچ ها تقسیم نموده و نقاط مقابل را بذریعۀ خطوط پیوسته ساخته طلا بر انشان بدهید که این شکل به ۱۴۴ حصه مساوی تقسیم شده شد سپس اضلاع این حصص را مساحه نموده بگوئید که هر ضلع اینها یک انچ میبا پس هر یک حصه یک مربع انچ میباشد.
۵۱۳ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ا ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ج ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ب ضلع ا د = ۱۲ انچ ضلع ا ب = ۱۲ انچ ∴ ا د × ا ب = ضلع × ضلع = ۱۲ × ۱۲ = ۱۴۴ مربع انچ. نتایج (۱) انچ های ضلع × انچ های ضلع مربع انچ سطح . (۲) یک مربع فٹ = ۱۴۴ مربع انچ . حالا یک پیمانه گز بگیرید، و هر ضلع را به فٹ ها تقسیم نموده و نقاط
۵۱۵ مقابل را بتدریجه خطوط پیوست ساخته طلا برانشان بدهید اگر شکل مذکو به ۹ حصه مساوی تقسیم شده که هر ضاع آن یک فت میباشد پس هر حصه یک مربع فت شد . : ۹ مربع فت = یک مربع گز. رقبه مستطیل : دو شکل ذیل که هر کدام یک مربع گز باشد پهلو به پهلو بر تخته سیاه رسم کنید. پس س ج یک شکل مستطیل پیدا شد رقبه آ ب ج د = ۹ مربع فت . رقبه آ ب ر س = ۹ مربع فت. : رقبه س ر ج د = ۹ × ۹ = ۸ مربع فت لکن س د طول x د ج عرض = ۶ × ۳ = ۱۸ مربع فت. .:. رقبه مستطیل = طول x عرض رقبه و یک ضلع مستطیل معلوم است : ضلع دیگر را دریافت نمائید رقبه = طول x عرض : طول x عرض = رقبه :. طول = رقبه : عرض = ۱۸/۳ = ۶ فت . عرض = رقبه : طول = ۱۸/۶ = ۳ فت .
۵۱۶ تنبیه باید که مقادیر طول و عرض مجانس باشند. سوالات مشقی اول باید که طلاب، کتاب، میز، تخته سیاه، دروازه، فرش و غیره اشیای مکتب را بدست خود مساحه نموده رقبهٔ آنها را معلوم نمایند. مجموعه اضلاع اینسخن را خوب یاد بدارید که طلاب مجموعه اضلاع و رقبه را بیکدیگر خلط نکنند، چرا که مراد از مجموعه اضلاع جمله طول اضلاع یک سطح میباشد، و رقبه بقراریکه در فوق خواندید چیز دیگر است. سوالات دربارهٔ فرش اطاقها:- سوالات فرش مشتمل بر دو امر میباشد. اول دریافت نمودن طول شطرنجی و غیره. دوم معلوم کردن عرض آن. چونکه تمام سطح را فرش کردن مقصود میباشد. .:. رقبه شطرنجی و غیره = رقبه فرش اطاق.
۵۱۷ طول شطرنجی × عرض شطرنجی = رقبه فرش اطاق . طول شطرنجی = رقبه فرش اطاق ÷ عرض شطرنجی . یا عرض شطرنجی = رقبه فرش اطاق ÷ طول شطرنجی . مثال ۔ طول یک اطاق ۵ گز عرض ۱۰ فت میباشد، معلوم کنید که بر فرش آن شطرنجی که عرض آن ۲ فت ۶ اینچ باشد چند گز بکار خواهد شد. رقبه فرش اطاق = ۵ گز × ۱۰ فت = ۱۵ فت × ۱۰ فت = ۱۵۰ مربع فت عرض شطرنجی = ۱/۲ ۲ فت = ۵/۲ فت . طول شطرنجی = ۱۵۰ ÷ ۵/۲ = ۱۵۰ × ۲/۵ = ۶۰ فت = ۲۰ گز صحت این را بذریعه شکل ذیل واضح نمائید . چونکه عرض اطاق ۱۰ فت میباشد، لہٰذا اگر ۴ عدد شطرنجی را که هر شطرنجی ۲ فت ۶ اینچ عریض باشد پہلو به پہلو هموار کنند پس بر جمله عرض فرش هموار خواهد شد لاکن هر تکه شطرنجی ۱۵ فت طویل باشد . طول شطرنجی = ۱۵ × ۴ = ۶۰ فت = ۲۰ گز چسپاندن کاغذ بر دیوارہای اطاق رقبه که بران کاغذ چسپانده میشود ، رقبه چهار دیوار ہای اطاق میباشند
۵۱۸ بجای اینکه رقبه هر دیوار را علیحدہ علیحده معلوم و باز آنها را جمع کنند، بطرز ذیل مجموعۂ رقیہ چهار دیوار بسهولت حاصل میشود . یک چهار دیواری کاغذ بطور نمونه اطاق بسازید، که طول آن ۹ انچ عرض ۶ انچ و بلندی ۸ انچ باشد . حالا این را از یک گوشه بریده مثل شکل ب سر میز بمانید - طلاب خواهند دید که چهار دیواری کاغذ شکل مستطیل را اختیار نموده است . (ا) طول = ۹ + ۶ + ۹ + ۶ = ۲ ( ۹ + ۶ ) انچ = ۲ (طول اطاق + عرض اطاق) (ب) عرض = ۸ انچ = بلندی اطاق رقبه چهار دیواری اطاق = ۲ (طول اطاق + عرض اطاق) * بلندی حالا طول کاغذ را مثل طول شطرنجی دریافت باید کرد، چرا که بجای رقبه فرش اطاق اینجا رقبه چهار دیوار میباشد . طول کاغذ مطلوبه = رقبه چهار دیواری اطاق / عرض کاغذ خلاصه ( ۱ ) در حساب، علم اعداد و فن شماره هر دو داخل میباشد .
۵۱۹ (۲) از بهر حاصل نمودن لیاقت، در فن شمار و تربیت ذهنی تعلیم حساب نموده باشی (۳) در تعلیم حساب امور ذیل را ملحوظ بدارید :- (۱) اصول حساب را بذریعه تمثیلات بیاموزید. (۲) یک سخن را بچند پیرایه مختلف بفهمانید. (۳) تا وقتیکه یک اصول بخوبی ذہن نشین نگردد، پیش نروید. (۴) خیال تدریج هم داشته باشید. (۵) تکرار و اعاده را بکار بیارید. (۶) مدار سوالات را بر امور روزمره بدارید. (۴) در تعلیم حساب مدارج سه گانه ذیل را لحاظ نمائید :- استعمال (۱) درجہ کودکان ابجدخوان ؛ درین درجه طلاب بذریعه مشاهده و انگشتها علم حاصل میکنند. (۲) درجه ابتدائیه ادنیٰ؛ درین درجه چونکه سن شان قریباً مابین ۸ و ۱۰ سال میباشد، لهذا در ینوقت اعمال ترکیبی تعلیم را بسهولت یاد گرفته میتوانند. (۳) درجه ابتدائیه اعلیٰ؛ چونکه سن طلاب زیاد از ده میباشد،
۵۳۰ لهذا درین درجه قوی استدلال را روز بروز زیاد بکار باید آورد. (۵) درجه تهجی خوانان (۱) مدعا - برای طلاب تصور و علاقۀ اعداد را بخوبی باید آموخت و در آنها لیاقت پیدا باید کرد؛ که عملهای خردی که بر اعداد میشود همه را فهمیده و استعمال نموده توانند. (۲) در ابتدا، اعداد خُرد را در امثله مقرون استعمال نمائید. (۳) از هر دو چشم و دست یکجا کار بگیرید. (۴) بذریعه اجزای ترکیبی، اعداد جمع و تفریق بیاموزید. (۶) درجه ابتدائیه ادنی (۱) مدعا - آموختن شمار مکمل و چهار قاعدۀ ابتدائیه، و آنها را بصحت و صفائی و سرعت استعمال نمودن. (۲) برای آموختن قاعده نو، معلم اینقسم امثلۀ زبانی انتخاب نماید که در آنها ذکر اعداد مقرون و آن اشیا باشد که طلاب آنها را یومیه استعمال مینمایند. (۴) طلاب بذریعه امثله مقرون، قاعده را بسهولت دریافت میتونه نموده
۵۲۱ (۴) باید طلاب اضرب زبانی را بدست خود طیار کنند. (۷) درجه ابتدائیه اعلی (۱) مدعا - پیدا کردن تصور ابتدائی کسور، و بطرز استقرائی دلیل آوردن؛ و در حل سوالات قاعده های آموخته را استعمال نمودن (۲) امثله مقرون برای حصول این مطلب که تصویر درسی بخوبی ذهن نشین گردد، خاکه های تخته سیاه و طویل پارچه های کاغذ بکار باید آورد (۳) هدایات برای تعلیم قاعده نو:- (۱) امثله زبانی که مقرون و مختصر باشند، و بطرف قاعده رهنمائی نمایند گفته شوند. (ب) امثله سهل و عام فهم بر تخته سیاه حل نموده شوند. (ج) از برای دریافت نمودن قاعده امثله حل شده مقابله شود. (د) موخراً قاعده سر طلاب اخذ نموده شود. (ر) بطور نمونه یک مثال بمدستی طلاب بر تخته سیاه حل باید کرد. (س) قاعده جدید بخوبی مشق نماید. (۴) باید امثله مختصر باشند، و بطرز و الفاظ مختلفه استعمال شوند.
۵۲۲ (۵) بعض اوقات، از برای پیدا کردن عادت توجه متواتر امثله طویل هم حل نمایند. (۸) استعمال حساب تقریری یومیه باید کرد. بدین طرز سوالاتی فوراً فهمیده میشوند، و جمله توجه سوی آنها مبذول میشود؛ و مهارت یاد نمودن بسهولت، واستعمال قاعده ها پیدا میشود، و در کارها زندگی حساب زبانی از حد زیاده ضرور میباشد. فصل هشتم تعلیم السنه خارجه در آموختن زبان خارجه شرعا که میباشد؛ و هر طرزی که برای حاصل کردن این مقصد استعمال کرده میشود آنرا باختصاراً درین فصل بیان مینمائیم. مدعا - در آموختن السنه سه مقصد مد نظر میباشند. اول - که طلاب دران زبان گفتگو کرده بتوانند. دوم - کتابرا خوانده و فهمیده بتوانند. سوم - خیالات خود را دران السنه بذریعه تحریر و تقریر اظهار کرده بتوانند.
۵۲۳ طرز تعلیم طرزیکه ما، برای آموختن السنۀ خارجه در ذیل درج میکنیم، آنرا اکثر طرز قدرتی میگویند. مدرس را باید که این سخن را بخوبی وبطور واضح نظمدیگر خود بدارد که در هر دو حالت که بچه طفلی زبان مادری خود را یاد میگیرد، و یا کلان شده زبان خارجه را حاصل میکند، فرق زمین و آسمان میباشد معلم درین امر هر قدر سعی نماید، که بوقت آموختن زبان خارجه، در جماعت آثار یاد گرفتن زبان مادری پیدا شوند، با وجود اینهم بآن درجه رسیده نمیتوانند زیرا ازین صرف نظر نمیشود که وقت خیلی قلیل میباشد. و بر عکس این طفلان در طفولیت، خواه بخانه باشند یا مکتب، یا میدان بازی، هر وقت زبان مادری را یاد میگیرند، ولی اینقدر فرق ضرور است که در ایام مکتب آن قوای عقلیۀ بچه ها نشو و نما یافته میباشند، که در طفلی مخفی میباشند، حالا آنها توجه کامل نموده میتوانند. و نیز بعد از یاد گرفتن زبان مادری خود، خیال ماهیت اشیاخت وغیره زبان هم در دل شان پیدا میشود. پس معنی طرز قدرتی این نمیباشد که حالاتیکه در آن بچه هان تکلم کردن و فهمیدن در زبان مادری خود می آموزد، همان حالات درین صورت هم مهیا شوند، بلکه بدین وجه این طرز را بطرز قدرتی موسوم میکنند
۵۲۴ که طرز بلحاظ ماهیت زبان برای آموختن هر زبان نهایت مفید و موزون میباشد، چونکه زبان، دراصل تکلم میباشد، لهذا بوقت آموختن هر زبان مروجه محاورات آن که یومیه استعمال میشوند یاد باید داد، حالا در ذیل اصول ضروریه که برآنها این طرز مبنی میباشد بیان مینمائیم :— ( ۱ ) مشق تکلم زیاد باید نمود، چونکه مدعا در آموختن زبان این میباشد که طلاب دران فکر نموده اظهار خیالات خود را کرده توانند، لهذا در تکلم سعی بلیغ باید نمود، و از ابتدا معلم را باید که در همین زبان پیشروے جماعت سخن براند، و حتی الامکان طلاب هم در همین زبان تکلم نمایند. ( ۲ ) تعلیم صرف ونحو، باید که بر تعلیم زبان محدود باشد، یعنی هر قدر طلا درآموختن زبان ترقی نمایند همانقدر سوے قاعده های صرف ونحوم توجه طلاب مبذول شود، چراکه صرف و نحو در حقیقت یک قسم خلاصه واقعات زبانست، و مطالعه کلهم، بزبان منحصر است . بنا برین در ابتـا ضرورت زور دادن زیاد بر صرف ونحو نمیباشد، شد و در آینده هم این مضمون در مطالعه زبان صرف ممد و معاون میبا به مقصدیکه ( ۳ ) فرق اظهار خیالات و ترجمه را مدنظر باید داشت، چونکه درعاقده ا[ILL]
۵۲۵ نمیباشد که طلاب صرف از الفاظ هم معنی زبان خارجه واقف نگردند بلکه دران زبان اظهار خیالات خودرا هم کرده بتوانند، بنابرین غرض معلم همینقدر نمیباشد که طلاب را در ترجمه نمودن خوب ماهر بسازد، بلکه ایشانرا بالسنه خارجه آشنا بسازد، شخصیکه از محاورات دو زبان مختلفه بخوبی واقف میباشد، خیالات یک زبان را بسهولت در زبان دیگر آورده میتواند. (۴) بایدکه مدار جمله تعلیم بر مصالح خواندن باشد، در تعلیم از ابتدا تا انتها بمفرد الفاظ یا فقرات علیحده تعلیم نباید کرد، بلکه پوره عبارت را گرفته در همان صحت تلفظ الفاظ باید نمود، و در همان صرف و نحو باید آموخت، و در همان مشق نوشتن باید کرد؛ اگر چه این بهتر است که بوقت مشق نوشتن عبارتی خوانده شده قدری تبدیل یابد باید که بر اصول فوق انحصار تعلیم جمله السنه مروجه باشد، و همین طرز را طرز قدرتی میگویند. گفتگو - تحریر و تقریر در سابق بیان شده است که مقصد در آموختن السنه مروجه این میباشد
۵۲۶ که طلاب در ان گفتگو کرده بتوانند، کتب انرا خوانده بتوانند، اظهار خیالات در انها بذریعه تحریر و تقریر بخوبی نموده بتوانند؛ لهذا در باره گفتگو کردن و خواندن و نوشتن، هدایات ضروری اختصاراً در ذیل درج میشوند:- (۱) گفتگو برای اموختن تکلم نمودن در السنه خارجه امور مفصله ذیل را مد نظر باید داشت :- (۱) گفتگو در انوقت کرده میتوانند که الفاظی که گفته شوند فوراً فهمیدشوند بنا برین گوشها را اینطور اموخته باید کرد که در اواز های مختلفه بخوبی تمیز کرده بتوانند. (۲) باید که در طلاب اینقدر قابلیت پیدا شود که الفاظ استعمال کرده شده را فوراً بخیال، یا اشیای اصلی منسوب کرده بتوانند: (۳) ازین امر بخوبی واقفیت پیدا باید کرد که اهل زبان زبان خود چطور خیال مینمایند و فکر میکنند، که در اظهار خیالات خود پیروی ان نموده شود؛ بنا برین طلاب را باید که همواره در فقرات و جملات ترتیب الفاظ را مشاهده نمایند، و خود فقرات بسازند. (۴) باید که قابلیت ادا نمودن الفاظ السنه خارجه صحیحاً و درستی باشد ۱۲۰۰ نمره اسمی نمره مدرسه نمره سررشته مکاتب
۵۲۷ و این مقصد را نوقت حاصل میشود که توجه طلاب را بسوی عبارات زبان و دندانها مبذول نموده بر سرشان خوب مشق کنند . (ب) خواندن - در خواندن این امر را ملحوظ باید داشت که در بین لفظ شنیده و تصور و نوشته آن (یعنی علامت نوشته یا چاپ) طوری تعلق عمیق باشد که بمجرد دیدن علامت خیال لفظ و تصور پیدا شود (ج) خیال باید داشت که لفظ و تصور هردو بحروف تحریر شده خوب ملحق باشند. هدایات اگر شما میخواهید که طلاب در آموختن زبان خارجه خوب ترقی نمایند و مقصد شما بخوبی برآید. پس بر هدایات ذیل کاربند باشید :- طرز دروس اول- بطلاب آواز لفظ را بدون مدد کتاب بیاموزید. سپس آن لفظ را بعلامت نوشته منسوب کنید، و در آخر طرز تحریر آنرا نشان بدهید. برای تمیز کردن آوازه آموختن گوش؛ و برای ادا کردن آن بدرستی و صفائی، آموختن لهجه و آواز؛ و برای شناختن علامت نوشته،
۵۲۸ آموختن چشم ضروریست . دوم - یاد بدارید که زبان خارجه از از بر کردن قواعد صرف و نحوی نی بلکه زیاده تر بتقلید دیگران، و مشق خود یاد گرفته میشود، مصنفی میگوید که هر زبانرا بذریعه صرف و نحوی نی بلکه باستعمال باید آموخت قاعده با مدد استعمال میباشند، لاکن قاعده را در ابتدا نی بل در آخر بیان کنند مقصدتان در تربیت طلبا طوری باشد که بایست، که آنها در ان زبان بلا تامل بصحت و صفائی گفتگو کرده و خیالات خود را بسهولت و بی تکلف ظاهر کرده توانند! بنابرین باید که برطرز ذیل کار بند باشید :- (۱) حتی الامکان الفاظ نو را بهم معنی الفاظ زبان خود نی بلکه باشیا و افعال و خیالات منسوب باید کرد مثلاً مدرس بسوی اشیای مختلفه اطاق اشاره نموده نامهای آنها را در ان زبان دریافت نموده میتواند - و نیز در اطاق اشیای ذیل ضرور موجود میباشند . میز - چوکی - قلم - دوات - سیاهی - پنسل - کتاب - در دیوار - دریچه وغیره ، حال یک شی مثلاً میز را در ان زبان بیان
۵۲۹ نموده میتواند - میز یک سطح دارد، و پایش یک، دو، سه، چهار اند سطح میز صاف است، ناهموار نیست ، آن هموار است، کج نیست آن مستطیل است، مربع یا مدور نیست، این از چوب است، این میز چوبین است، یا کدام کار خاص بیان کرده میتواند، مثلاً ایستاده میشوم - من تا در میروم - من نزد دروازه میروم - من بوازه میروم - من دست خود را دراز میکنم - من دسته در را میگیرم - من در را وا میکنم - من دروازه را بسته میکنم - من بجای خود میروم من می نشینم - من بر چوکی می نشینم - من کتابی درا میگیرم من اورا وا میکنم - من اورا میخوانم - وغیره وغیره . (ب) حتی الامکان طلبا را در خود زبان خارجه بساخت فقرات والفاظ نو آشنا باید کرد؛ در ابتدا ضرورت می افتد که از برای فهماندن مطلب استعمال السنه وطنی نموده شود، لاکن بعد از چندی که ترقی طلاب در ان زبان کافی شود، در انوقت استعمال السنه وطنی را ترک داده برای فهماندن مطلب استعمال همان زبان باید نمود. ( ج ) در دوران اسباق بدی هر فقره مشق انشا پردازی زبانی
۵۳۰ باید نمود ۔ تا وقتیکه طلاب هر لفظ را در فقرات استعمال کرده نتوانند گمان نشود که طلاب از حقیقت آن لفظ بخوبی واقف گشته اند۔ توجه خاص سوی الفاظ و فقرات استفهامیه مبذول باید نمود و طلاب را بذریعه جملات استفهامیه و بیانیه از استعمال و ترتیب الفاظ بخوبی آشنا باید نمود؛ مثلاً من شخصی را دیدم که خط مینوشت۔ کدام کس خط مینوشت ؟ آن کس خط مینوشت ۔ آن کس چه میکرد ؟ آن کس خط مینوشت ۔ آن کس چه مینوشت ؟ آن کس خط مینوشت ۔ کدام آن شخص دید که خط مینوشت؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔ من چه کردم ؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔ من چه دیدم ؟ من دیدم که آن کس خط مینوشت۔ (و) در طلاب عادت پیدا باید کرد که جواب خود را در فقرات مکمل گویند سوم از ابتدا سوی تلفظ توجه زیاد باید فرمود، و نیز احتیاط باید کرد، که طلاب عادت بد نگیرند، که بے بے پروائی الفاظ را جویده ادا کنند، لهذا امور ذیل را خیال باید داشت :۔
۵۳۱ (ا) خیال تلفظ خود بدارید، و نمونه خوب بطلاب پیش کنید. (ب) آواز را پیشتر از علامت آن نشان بدهید. (ج) الفاظیکه آواز شان مشابه باشد، مقابله شان بدرستی نموده تلفظ را بخوبی ذہن نشین نمائید. (د) الفاظیکه مشکلات خصوصی داشته باشند، آنها را در جملات استعمال باید نمود، واینقسم جملات را همراه چند نظم به بطلان حفظ باید کرد. (ر) الفاظیکه مخرج آنها در زبان مادری جاری نباشد، سوئے آنها توجه خاص باید نمود؛ و احتیاط باید کرد که طلبا در عوض، آوازهای غلط را یاد نگیرند. مخصوص چهارم - بنای سبق بر عبارات کتب درسیه باشد، زیرا کار محدود و گشته در اعاده سہولت میشود؛ الفاظ جدید را که زبانی می آموزید طوری باشند که در کتب درسیه واسباق آینده موجود باشند - صرف ونحو، و فقرات ترجمه را هم از کتب درسیه منتخب باید کرد. پنجم سعی باید کرد که دریک درس از حد زیاده تعلیم شود. بلکه اندک -
۵۳۲ و بخوبی و درستی باید آموخت ششم - خواندگی را هم اعاده و تکرار نمائید. صرف و نحو در تعلیم قواعد هدایات ذیل را مد نظر باید داشت:- (۱) تعلیم صرف و نحو اینطور نباید که در دست طلاب کتاب دهند و گویند که فلان فلان تعریف را حفظ کنید، بلکه تا وقتیکه طلاب قاعده معمولی را بخوبی فهمیده نتوانند هر قاعده و تعریف را زبانی بیاموزند نه از روی کتاب . (۲) هر قاعده را بطرز استقرائی باید آموخت ، فقرات سهل را که طلاب زبانی یا در کتب درسیه خود خوانده باشند، آنها را بر تخته سیاه نوشته و مقابله نموده قاعده اخذ باید نمود . (۳) بتدریج و احتیاط پیشرفت باید کرد ، و فهرست اسباق سالانه را تیار باید نمود، واقعات عام را در ابتدا تعلیم باید کرد، مثلاً تعداد اسما ازمنه، وصیغه‌های افعال، اسم ضمیر واعداد وغیره . (۴) بنای اسباق صرف و نحو بر تحلیل فقرات باید ماند.
۵۳۳ (۵) در هر موقع همراه صرف ونحو، زبان خود مقابله باید نمود، چرا که بذریعهٔ مقابله کردن و دریافت نمودن امور متشابه، طلاب رفته رفته اصول مشترکهٔ هر دو زبانرا معلوم کرده خواهند توانست، بذریعهٔ تقابل محاورات زبان خارجه بطور واضح وصفائی ذهن نشین طلاب خواهند شد، الغرض از هر دو ترکیب بچه ها واقعات را بسهولت فهمیده یادخواهند داشت. (۶) باید که پیشتر از ذکر استثناء قاعده بخوبی ذهن نشین نموده شود، در اثنای درس اگر کدام استثنا اتفاقیه رو بدهد، توجه طلابرا سوی آن مبذول نمائید، و بمجرد آموختن قاعده مستثنیاترا فهرست نموده توجه طلابرا پراگنده نمائید. (۷) اصطلاحات را بسیار کم استعمال باید کرد، واقسام و انواع زیاد نباید ساخت، چرا که تقسیم سهل و ساده وصاف کافی میباشد، بعض مصنفان خیال میکنند که هر قدر اصطلاحاتی را که میدانند جمله را استعمال نمایند؛ بنابرین تقسیم شان فضول، و خلاف اصول منطق و پراگنده میباشد.
۵۴۴ (۸) باید تعریفات، مطابق قوانین منطق باشد، الفاظ و اشیاء را بهم خلط نسازند، بلکه تعریفات مختصر باشند، و در الفاظ سهل بیان شوند. (۹) بمجرد گفتن قاعده، طلابرا باید فرمود که امثلهٔ آنرا بیان نمایند، و امثلهٔ قاعده از کتب درسیه باشند، و در فقرات مختلفه ترجمه هم باید نمود. (۱۰) چون طلاب قاعده های ابتدائی و عام را بخوبی یاد بگیرند سپس کتاب قواعد بآنها باید داد؛ لاکن اورا زیاده تر کتاب حل کننده مشکلات و حواله باید فهمید. (۱۱) یاد باید داشت، که فائده کلان اسباق صرف و نحو همین میباشد که طلاب بطرز مدلل نتایج اخذ نمایند، و آنها را بعمل بیاورند - در تحریر و تقریر بذات خود از قاعده ها بسیار کم مدد حاصل میشود، این قاعدها بمنزله محک بوده طلبا بذریعه آنها اندازه صحت جملات خود نموده میتوانند لاکن تقریر کنندگان فصیح و برجسته، و نویسندگان قلم برداشته، زبانرا از تقلید و مشق یاد میگیرند؛ لہذا سوی طرز تعلیم توجه خاص مبذول باید فرمود، و امثله منتخب کرده بر سر طلاب آنها را مقابله نموده، نتایج اخذ باید کرد، و در هر درس مشق استقرا و استخراج باید نمود.
۵۳۵ خلاصه (۱) مدعای آموختن زبان خارجه این میباشد که طلاب دران گفتگو کرده واظهار خیالات خود نموده بتوانند. (۲) بطرزیکه طفل زبان مادری را یاد میگیرد - انرا طرز قدرتی میگویند، یعنی تقلید و مشق . (۳) بوقت تعلیم السنه خیال ذیل باید داشت :- (ا) بیک وقت یک سخن را باید آموخت. (ب) در خصوص قاعده ها اعتماد بر استعمال باید داشت (ج) الفاظ را باشیا و افعال و حالات منسوب باید کرد. (د) بفقرات کتب درسیه مشق گفتگو را نباید نمود. (س) از ابتدا سوی تلفظ توجه زیاد و خاص مبذول باید فرمود (و) ترقی و پیشرفت ، آهسته لاکن بخوبی و درستی باید نمود. (ی) خیال خپنگی باید داشت، واکثر اعاده باید نمود . (۴) صرف ونحو السنه خارجه بطرز استقرائی باید آموخت ، واز مقابله ین فقرات خواندگی یا شنیدگی قاعده ها اخذ باید کرد .
۵۳۶ فصل هشتم دروس فارسی اموریکه در آموختن السنه بنظر باید داشت، اطلاق آنها کم وبیش در آموختن جمله السنه خارجه عاید میشود، لذا در ذیل چند دروس بطور نمونه راجع بتعلیم السنه در زبان فارسی درج میشود. درس اول سامان نمونهٔ آسیا و شبیه برای اهالی افغانستان زبانی سبق فارسی استاد را باید، در نقشه سوی ملک افغانستان اشاره کرده پرسان کند، این چیست؟ این ملک افغانستانست، آیا همین ملک افغانستانست؟ بلی آقا همین ملک افغانستانست - اکنون استاد را باید که علاوه از ملک افغانستان سوی ممالک دیگر مثلاً هندوستان وغیره اشاره نموده همان سوال باز کند، آیا این ملک افغانستانست؟ نی آقا این ملک هندوستانست، افغانستان نام ملکیست روز اول و روز دوم باین کلمات باید سر شد
۵۳۷ هندوستان نام ملکی است، آیا افغانستان نام ملکیست؟ بلی آقا افغا نام ملکی است، آیا این ملک افغانستانست، بلی آقا این ملک افغانستانست؟ آیا این ملک افغانستانست؟ نه آقا این ملک افغانست نیست ، این ملک هندوستانست. اکنون تصویر نشان باید داد این چیست؟ این شبیه مرد است . من مرد هستم ، طفل هستی ( مرد ـ طفل ) من کیستم ـ تو مرد هستی ـ تو کیستی ـ من طفل هستم ـ آیا من ایرانی هستم؟ نی صاحب شما افغان هستید، آیا تو ایرانی هستی؟ نی آقا بنده افغان هستم . من....... هستم شما......... هستید تو....... هستی او......... هست خلاصه افغانستان، هندوستان، مرد، ملک، افغان، ایرانی، مردی طفلی، این مرد، این ملک، چه؟ تو، او، من، شما، هست، هستم، هستید، هستی، بلی، نی، نه، دیگر.
۵۳۸ تنبیه استاد را باید که استعمال فقرات ذیل را بخوبی نماید. فهمیدید، باز بگو - یکبار دیگر بگو - تو بگو. درس دوم سامان سابقه لازم است. که سبق اول بخوبی اعاده کرده شود + مرا عبد الحمید مینامند، شما را محمد شفیع مینامند، او را عبد الغنی مینامند، مرا چه مینامند؟ شما را عبد الحمید مینامند، ترا چه مینامند؟ مرا محمد شفیع مینامند او را چه مینامند؟ او را عبد الغنی مینامند. استاد - آیا مرا عبد الغنی مینامند شاگرد - نه آقا مرا عبد الحمید مینامند استاد - او را محمد شفیع مینامند شاگرد - نه آقا او را عبد الغنی مینامند استاد - آیا ترا عبد الغنی مینامند شاگرد - نه آقا مرا محمد شفیع مینامند درین عبارت تقلید من بکنید، اهالی افغانستار را افغان میگویند، اهالی ایرانرا ایرانی میگویند، اهالی هندوستانرا هندوستانی میگویند، اهالی عربستانرا عرب میگویند + اهالی افغانستار را چه مینامند؟ اهالی ایران را چه مینامند؟ اهالی هندوستانرا چه مینامند؟ اهالی عربستانرا چه مینامند،
۵۳۹ مشق این فقرات متواتر باید کرد خلاصه - مرا میگویند، ترا میگویند، او را میگویند مشق این چیست؟ این افغانستانست، آیا این ایرانست؟ نه آقا این هندوستانست، آیا من ایرانی هستم؟ نه آقا شما افغان هستید، اهالی ایران چه مندا اهالی ایرانرا ایرانی میگویند، من کیستم؟ شما مرد هستید، افغان هستید، تو کیستی؟ من طفل هستم ، من افغان هستم، آیا تو ایرانی هستی؟ نه آقا من ایرانی نیستم، من افغان هستم درس سوم سامان - نقشه آسیا و غیره بدستور سابق. (۱) آموخته را اعاده باید کرد. (۲) معلم را باید که فقرات ذیل را بار بار همراه طلاب بگوید. من بمدرسه هستم، تو بمدرسه هستی، ما بمدرسه هستیم، من استاد هستم شما طالب علم هستید، آنها همگی طالبان علم هستند، آیا شما استاد هستید؟ نه آقا ما استاد نیستیم، ما شاگرد هستیم، شما همه افغان هستید، شما همه فارسی میخوانید، آیا من فارسی میخوانم، نه آقا، شما فارسی نمیخوانید
۵۴۰ ما فارسی میخوانیم. خلاصه - طالب علم، طالبان علم، استاد، استادان، همه، ما میخوانیم تو میخوانی، شما میخوانید، او میخواند. (۳) فقرات ذیل را بهمدستی طلاب بر تخته سیاه تحریر باید کرد. مرا میگویند، ما را میگویند، ترا میگویند، اورا میگویند، آنها را میگویند من میخوانم، ما میخوانیم، تو میخوانی، شما میخوانید، او میخواند، آنها میخوانند (۴) جوابات فقرات ذیل را طلاب بر کتابچه های خود تحریر کنند. شما کیستید؟ ایران چیست؟ آیا استاد ایرانیست؟ اورا چه مینامند شما چه میخوانید. درس چهارم سامان - دستها و انگشت های استاد - استاد را باید که دستها و انگشتهای خود را بلند کرده سوالات پرسان کند. کار شفاهی این یک دست است، این دو دست هستند، دستهای من دوستند، دستهای شما دوستند، دستهای این دو هستند، دستهای ما
۵۴۱ همه دو هستند، این چیست؟ این یک دست است، اینها چیست؟ این دو دست هستند (یک دست را نشان داده) آیا این دو دست است؟ نه آقا این یک دست است، آیا این دو دست هستند؟ بلی آقا این دو دست هستند، دستهای من چنداند؟ دستهای صاحب دو هستند، دستهای شما چنداند، دستهای من دو هستند، دستهای ایرانی دو میباشند، این یک انگشت است، انگشت من یکست، این دو انگشت هستند، این چند انگشت است؟ یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، (باز بگو) ده انگشت در دو دست میباشند، در یک دست چند انگشت میباشند؟ در دو دست چند انگشت میباشند؟ فقرات فوق را بار بار باید گفت، که بخوبی ذهن نشین طلاب گردد باز خلاصه را بر تخته سیاه باید نوشت که طلاب نقل آنرا بر کتابچه با خود بردارند دست ........ دستها آن دست ....... آن دستها انگشت ........ انگشتها این انگشت این انگشتها
۵۴۴ من دارم ........... ما داریم تو داری ........... شما دارید او دارد ........... آنها دارند چند دست ........... چند انگشت مشق - یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده درس پنجم قواعد (۱) اسمائیکه در اسباق سابقه مذکور شده اند استعمال باید کرد - افغانستان، مرد، دست، دستها، هندوستان، طفل، انگشت، انگشتها، ایران، طالب علم، طالبان علم، ملک، استاد، استادان، (۲) از طلاب باید پرسید که اسمای فوق یک شیء را ظاهر میکنند یا زیاد از یک شیء الفاظی که یک شیء را ظاهر میکنند الفاظیکه از یک شیء زیاد ظاهر میکنند طالب علم .......... طالبان علم استاد .......... استادان (۳) توجه طلاب سوی قاعده جمع مبذول باید کرد (قاعده) در فارسی با اضافه کردن الفاظ ان یا ها در آخر واحد جمع ساخته میشود. حرکات مشق قلم علم مائل رسیم قلم حرف مشق
۵۴۳ جمع اسمای ذیل را بگوئید. مرد، طفل، طالب علم، استاد، دست، انگشت. (۴) توجه طلاب سوی جمع ذیل مبذول باید کرد. واحد جمع این ........ اینان، واینها. آن ........ آنان، وآنها. (۵) افعال اسباق سابقه را اعاده باید کرد. من (هستم، میدارم، میخوانم ) مرا میگویند. تو (هستی، داری، میخوانی ) ترا میگویند. شما (هستید، میدارید، میخوانید ) شما را میگویند. او (هست، میدارد، میخواند ) او را میگویند. ما (هستیم، میداریم، میخوانیم ) ما را میگویند. آنان (هستند، میدارند، میخوانند ) آنانرا میگویند. (۶) توجه طلابرا بسوی حروف مختلفه که برای ساختن جمع مقرر هستند مبذول باید کرد قاعده نشان جمع غائب - ند میباشد. نشان جمع مخاطب - ید میباشد. نشان جمع متکلم - یم میباشد.
۵۴۴ درس ششم سامان - دستها وانگشتهای استاد، و تصویر رخساره مرد، کار زبانی این چیست؟ این چشم است - چشمان مرد دو میباشند، چشمان من چند هستند؟ چشمان شما چند هستند؟ چشمان طالب علم ایرانی چند میباشند؟ چشمان دو استادان چند میباشند؟ چشمان چهار طفل چند میباشند؟ این چشم است، این دست است، این انگشت است، این دهن است دهن - من دهن دارم، شما دهن دارید، او دهن دارد، من بدهن حرف میزنم، شما بچه حرف میزنید؟ من از دهن حرف میزنم، ما بدهن حرف میزنیم، من بچشم چه میکنم؟ می بینم - او بچشم چه میکند؟ می بیند - ما بچشم چه میکنیم می بینیم، من بچشم می بینم - بچه چشم بچشم، شما بچه می بینید؟ بچشم، من بدست چه میکنم مینویسم، من بدست مینویسم، او مینویسد، ما مینویسیم، بدست، بدست، خلاصه، استاد را باید که بمدستی طلاب الفاظ ذیل را برتخته سیاه تحریر کند. چشم ..... چشمان انگشت .... انگشتان دهن ...... دهن ها دست ..... دستها این ...... اینان آن ...... آنان
۵۴۵ ( ۱ ) من حرف میزنم می بینم، مینویسم. ( ۲ ) تو حرف میزنی، می بینی، مینویسی. ( ۳ ) او حرف میزند، می بیند، مینویسد. ( ۴ ) ما حرف میزنیم، می بینیم، مینویسیم. ( ۵ ) شما حرف میزنید، می بینید، مینویسید. ( ۶ ) آنان حرف میزنند، می بینند، مینویسند. بچه؟ بچه؟ درس هفتم سامان ـ نقشه آسیا این چسیت؟ این نقشه است، این نقشه آسیاست ـ آسیا چسیت؟ آسیا یک بر اعظم است، افغانستان بکدام حصه آسیاست؟ افغانستان بوسطی حصه آسیاست، هندوستان بکدام حصه آسیاست؟ هندوستان بخطه جنوبی آسیاست، ایران بکدام حصه آسیاست؟ ایران بخطه غربیه آسیاست، بشمالی حصه آسیا کدام ملک است؟ بشمالی حصه آسیا ملک سائبریاست، چین بکدام حصه آسیاست؟ چین بشرقی حصه آسیاست
۵۲۶ حالا باز بگو - آسیا یک براعظم است، وافغانستان مملکتی است وهندوستان وایران وسائیبریا وچین نیز مملکتهاست، سائیبریا بجانب شمال آسیاست، وچین شرق رویه‌اش، هندوستان سمت جنوب آسیاست وایران غرب رویه‌اش، افغانستان در وسط آسیاست، سائیبریا کجااست؟ چین کجا؟ افغانستان کجا؟ هندوستان کجا؟ ایران کو؟ سمت شمالی و مشرقی وجنوبی حصه آسیا آب شور است؛ این آبرا که بخشکی احاطه کرده بحر میگویند - بشمالی حصه آسیا بحر منجمد شمالیست، وبجانب مشرق بحرالکاهل بجنوبش بحر هند است، وغربش براعظم اروپاست ـ آبی را که بخشکی محیط باشد چه میگویند؟ بجانب شمال آسیا کدام بحر است؟ ومشرقش کدام؟ وسمت جنوبش کدام بحر است؟ خلاصه: نقشه آسیا، براعظم، ملک، افغانستان، هندوستان، ایران، چین، سائیبریا، شمال، جنوب، مشرق، مغرب، آب، بحر، بحر منجمد شمالی، بحر الکاهل، بحر هند، اروپا، باز بگو. درس هشتم سامان، نقشه آسیا، آسیا یک براعظم است، بر بسیار ممالک مشتملست
۵۴۷ که یکی از آنها ملک ایرانست، ایران بجانب مغرب آسیاست، بجانب شمال ایران بحیره کسپین است، بحیره کیسپین در اصل جلی (غدیر) است چرا که چهار طرف خشکی دارد، مگر آن جل بحدی کلانست که آنرا بحیره میگویند با ایران سه یا چهار جل های خرد هستند - شمال ایران کوهستانست، که سلسله اش از مشرق بمغرب رفته، چندین رود های خرد هم دارد که همه پایاب اند نه چقر، کلان نیستند، تنگ اند، پهن نیستند، در بعض مقامات بارش کمتر میشود، زمین ریگستانست، جائیکه بارش بسیار میشود زمین زرخیز است، بجانب جنوب ایران خلیج فارس است، در خلیج فارس چند جزیره است - جزیره آن قطعه خشکی است که چهار طرفش آب باشد، شما این را میدانید، هر طالبعلم این را میداند، بر ساحل خلیج فارس بندر عباس و بوشهر واقع است، این شهر ها بندرگاه استند، فرمانروای ایرانرا شاه میگویند، شاه ایران، بطهران میماند، طهران دار السلطنه ایرانست کلانترین شهزاده را ولیعهد میگویند، دختران شاه را شاه دخت مینامند: خلاصه، شامل است، کوه ها مسلسل هستند، باران میشود، رودها جاریست، میماند، یکی از آنها، کلان، خُرد، پهن، تنگ، چقر، پایاب، حصه چهارم عربی، جاپانی کسره، تعظیم حرفکها مشق
۵۴۸ قدری بخند، بسیار، هریک، کلانترین، خردترین، ملک، رود چل، شهر، خلیج، جزیره، بندرگاه، (۱) الفاظ فوق بر تخته سیاه نوشته شوند، و طلاب آنها را در فقرات استعما کنند: (۲) باید که طلاب جوابات فقرات ذیل را در فقرات مکمل تحریر کنند. آسیا چیست؟ در ان کدام ملکهاست؟ ازینها هر یک درا چه مینامند؟ ایران کجا است؟ بشمال ایران چیست؟ بحیره کیسپین چیست؟ این را بحیره چرا میگویند؟ بشمال ایران دیگر چیست؟ سلسله این کوه بکدام جانب رفته؟ در خصوص رودهای ایران بشما چه معلوم است؟ از بارش چه میشود؟ کی زمین زرخیز میشود؟ و کی ریگستانی، بخنوب ایران چیست؟ در خلیج فارس چه واقع است؟ جزیره چه را میگویند؟ در خلیج فارس کدام کدام شهر است؟ این شهرها را چه مینامند؟ فرمانرواهای ایران را چه میگویند؟ شاه کجا میماند، پسر کلان شاه را چه میگویند؟ و دختران شاه را چه میگویند. درس هشتم ماضی حال مستقبل هفته گذشته حالا هفته آینده
۵۴۹ ماضی حال مستقبل پیش از هفته گذشته امسال هفته ما بعد از هفته آینده پارسال امسال سال دیگر دیروز هفته حال فردا پریروز امروز پس فردا من پیش پریروز هفته گذشته غزنی بودم من بغزنی هستم من پس فردا در غزنی خواهم بود ما هفته گذشته بغزنی بودیم ما بغزنی هستیم ما بغزنی خواهیم بود تو سبق فارسی خواندی تو سبق فارسی میخوانی تو سبق فارسی خواهی خواند شما سبق فارسی خواندید شما سبق فارسی میخوانید شما سبق فارسی خواهید خواند او سبق فارسی خواند او سبق فارسی میخواند او سبق فارسی خواهد خواند انها سبق فارسی خواندند آنها سبق فارسی میخوانند انها سبق فارسی خواهند خواند خلاصه سال، ماه، هفته، روز، سال گذشته، هفته گذشته، پارسال، امسال، درین هفته، دیروز، پریروز، پیش پریروز، امروز، حالا، فردا، پس فردا، هفته آینده.
۵۵۰ ماضی حال مستقبل در هفته گذشته بغزنی بودم من هفته حال بکابل هستم من هفته آینده در جلال آباد خواهم بود تو در هفته گذشته بغزنی بودی تو هفته حال بکابل هستی تو هفته آینده در جلال آباد خواهی بود او در هفته گذشته بغزنی بود او درین هفته در کابل است او هفته آینده در جلال آباد خواهد بود ما در هفته گذشته بغزنی بودیم ما هفته حال بکابل هستیم ما هفته آینده در جلال آباد خواهیم بود شما در هفته گذشته بغزنی بودید شما هفته حال کابل هستید شما هفته آینده در جلال آباد خواهید بود آنان در هفته گذشته بغزنی بودند آنان هفته حال بکابل هستند آنان هفته آینده در جلال آباد خواهند بود دیروز امروز فردا دیروز من سبق فارسی خواندم امروز من سبق فارسی میخوانم فردا من سبق فارسی خواهم خواند دیروز تو سبق فارسی خواندی امروز تو سبق فارسی میخوانی فردا تو سبق فارسی خواهی خواند دیروز او سبق فارسی خواند امروز او سبق فارسی میخواند فردا او سبق فارسی خواهد خواند دیروز ما سبق فارسی خواندیم امروز ما سبق فارسی میخوانیم فردا ما سبق فارسی خواهیم خواند دیروز شما سبق فارسی خواندید امروز شما سبق فارسی میخوانید فردا شما سبق فارسی خواهید خواند دیروز آنان سبق فارسی خواندند امروز آنان سبق فارسی میخوانند فردا آنان سبق فارسی خواهند خواند
۵۵۱ درس دهم (۱) ایران مغرب افغانستان در براعظم آسیا واقع است. (۲) فرمانروای ایرانرا شاه میگویند. (۳) شاه ایران بطهران میماند. (۴) طهران دار السلطنه ایرانست. (۵) ایران مملکتی بزرگ است. (۶) یک فقره، دو فقره، سه فقره، چهار فقره، پنج فقره، وغیره فقرۀ اول، فقرۀ دوم، فقرۀ سوم، فقرۀ چهارم، فقرۀ پنجم، یک لفظ، دو لفظ، سه لفظ، چهار لفظ، ......... ده لفظ در فقرۀ اول چند لفظ است؟ الفاظ فقرۀ اول را بشمارید؟ لفظ اول از فقرۀ دوم بخوانید؟ یک حرف، دو حرف، سه حرف، چهار حرف ... بیست حرف در لفظ سوم از فقرۀ چهارم چند حروف است؟ در لفظ دوم از فقرۀ پنجم چند حروف است؟ در لفظ طفلان هفت حرف است، آقا پنج - خلاصه، فقره، حرف، لفظ، یکم، دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم، هشتم، نهم، دهم، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پانزده،
۵۵۲ شانزده، هفده، هژده، نوزده، چنداند، بشمارید. درس یازدهم سبق گذشته را اعاده باید کرد. (۱) اسمای روزها را نشان باید داد. شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه آدینه (۲) تاریخ بطرز ذیل باید آموخت. امروز بیست و ششم حمل روز پنجشنبه است، دیروز بیست و پنجم حمل روز چهارشنبه بود، پریروز بیست و چهارم حمل روز سه‌شنبه بود پیش پریروز بیست و سوم حمل روز دوشنبه بود. فردا بیست و هفتم حمل روز جمعه خواهد بود، پس فردا بیست و هشتم حمل روز شنبه خواهد بود، پس‌تر فردا بیست و نهم حمل روز یکشنبه خواهد بود. امروز کدام تاریخ است؟ امروز پنجشنبه تاریخ بیست و ششم حمل است دیروز کدام تاریخ بود؟ دیروز چهارشنبه تاریخ بیست و پنجم حمل بود پریروز کدام تاریخ بود؟ پریروز سه‌شنبه تاریخ بیست و چهارم حمل بود پیش پریروز کدام تاریخ بود؟ پیش پریروز دوشنبه تاریخ بیست و سوم حمل بود.
۵۵۳ فرداکدام تاریخ خواهد بود؟ فردا روز جمعه تاریخ بیست و هفتم خواهد بود. پس فردا کدام تاریخ خواهد بود؟ در هفته چند روز میباشند؟ در هفته هفت روز میباشند - امروز کدام روز ماه است، در هفته گذشته شما چند سبق فارسی خواندید؟ چند سبق فارسی شما یاد کرده اید؟ این ماه چند روز بشمار است؟ ماه‌های سال کدامند؟ نام این ماه چیست؟ آیا فردا شما در مدرسه خواهید بود؟ آیا دیروز شما در مدسه بودید؟ فردا در میان طلبۀ مکتب مسابقه فتبال خواهد بود. من الفاظ نو بر تخته سیاه خواهم نوشت، شما بیست فقره در زبان فارسی بنویسید. خلاصه - شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی، جمادی الاولی، جمادی الاخر رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده، ذی الحجه، نو، آیند دیروز بود، امروز هست، فردا خواهد بود، دیروز من داشتم، امروز من دارم، فردا من خواهم داشت، دیروز من نوشتم، امروز من می‌نویسم فردا من خواهم نوشت.
۵۵۳ درس دوازدهم قواعدیکه در دروس سابقه تحریر شده امثلۀ آنهارا اعاده باید نمود - و گردانهائی چند اسم را بر تخته سیاه باید نوشت - ( ا ) واحد جمع واحد جمع فاعل مرد مردان فاعل همشیره همشیرگان مفعول مرد را مردان را مفعول همشیره را همشیرگانرا مضاف الیه مرد مردان مضاف الیه همشیره همشیرگان فاعل شهر شهرها مفعول شهر را شهرها را مضاف الیه شهر شهرها (ب) این امر را بوضاحت نشان باید داد، که از اسم عدد، صفت عددی چطور ساخته میشود، مثلاً پنج، پنجم؛ هفت، هفتم؛ ده، دهم؛ یازده، یازدهم؛ چهارده، چهاردهم؛ بیست و پنج، بیست و پنجم؛ سی و دو، سی و دوم. قاعده - باضافه کردن م - در آخر اسم عدد صفت عددی ساخته میشود
۵۵۵ (ج) صحیح استعمال افعال شدن، نهادن - نوشتن را بطلاب نشان دادن. دیروز من بودم امروز من هستم فردا من خواهم بود دیروز من نهادم امروز من می نهم فردا من خواهم نهاد دیروز من نوشتم امروز من مینویسم فردا من خواهم نوشت ( د ) قاعدۀ ساختن فعل مستقبل را بر سطلاب استخراج باید نمود. قاعده ـ فعل مستقبل باضافه کردن لفظ ـ خواهد - پیشروی ماضی مطلق ساخته میشود. فصل دهم جغرافیه مراد از جغرافیه چیست جغرافیه علمیست که دران بیان همان حالات زمین مذکور میشود که تعلق به بود و باش انسان دارد یعنی تقسیم خشکی و تری ، در جزیر ، موجها و روها ساخت ساحل، بلندی و رخ کوه ها، طول و عرض و رفتار دریاها، وجود کوه ها و اثر شان بر زمین نواحی ، اقسام درختان و نهالان که بر زمین میرویند
۵۵۶ جمله حیوانات که در خشکی یا تری یا هوازندگانی میکنند، باد های اقسام مختلفه ابر، غبار شبنم، باران، ژاله، برف، سردی، گرمی، تغییر و تبدل موسم آفتاب که روز را منور میسازد، مهتاب که شاه شب میباشد، کره ارض که جزو قلیل کائنات خداوند تعالی میباشد. مدعای تعلیم جغرافیه جغرافیه بدین باعث تعلیم نموده میشود، که این علم خیلی مفید و بحجب میباشد، برای سوداگران فائده میرساند، زیرا برای تجارت مقامات منتخب نموده میتوانند که در انجا منافع کثیر حاصل کرده میتوانند، و اسباب تجارت را با نینقسم راه ها آورده و برده میتوانند، که در مدت قلیل و خرج کم اسباب بالکل محفوظ بمنزل مقصود میرسد؛ ناظرین اخبارات، واقعات روزمره را بشوق و فرحت زیاد فهمیده میتوانند؛ و مرد مانیکه شائق تواریخ هستند و میخواهند سرگذشت اقوام را بخوبی بفهمند، و تصاویر ذهنی زمان گذشته را صاف و صحیح رسم کنند، برای شان هم مطالعه جغرافیه ضروری و لازمی میباشد، در حقیقت از تعلیم جغرافیه دو فائده حاصل میشود، اول فوائد عملی که آنها عمد کار و بار یومیه میباشند، دوم تربیت ذهنی که بذریعه آن قوی
۵۵۷ عقلیه نیز میشوند ما اختصارا هر دو فائده را در ذیل بیان مینمائیم :- فوائد عملی (۱) باید دانست که جغرافیه بیشتر برای فوائد عملی آموخته میشود بنابراین خیال واقعات روز مره را باید داشت، وحتی الامکان هر واقعه را که تعلیم مینمائید آنرا بکار و بار یومیه طلاب مربوط نموده شوق شانرا زیاد بگردانید، مثلاً هر لباسیکه طلاب میپوشند آنرا بآن ممالک مربوط نمائید، که در آنجا آن رخت بافته، واین را نشان بدهید که چرا در آن ممالک نسبت بممالک دیگر جنس ارزان تمام میشود، و بکدام طریقه درین ملک ارزان تمام نمیشود، و بکدام راه آن جنس درین ملک میرسد همینطور ذکر دیگر اشیا نمائید که از ممالک خارجه می آیند، توجه شانرا سوی آب و هوا و خاصیت آن زمین مبذول نمائید که در آنجا آن اشیا پیدا شده میتوانند، وجائیکه پیدا نمیشوند، و همراه ملک خود تجارت شان از کدام راه میشود، و در راه کدام کدام شهر ها می آیند. (۲) تربیت ذهنی اگر تعلیم جغرافیه بدرستی شود ذریعه خوب تربیت ذهنی شده میتواند
۵۵۸ کیفیت طلاب را حالات طبعی و نمونه ها و تصاویر اضلاع نشان داده آنها را باید پرسید، و بذریعۀ رسم نمودن خاکه آن اضلاع تربیت قوت مشاهده شان باید کرد، بذریعۀ مربوط نمودن و اعاده کردن واقعات قوت حافظه، و بذریعۀ توضیحات موزون و بیان واضح ترقی قوت متخیلۀ شده میتواند، و بذریعۀ مقابله نمودن واقعات و اخذ نمودن نتایج عام، و معلوم کردن وجوهات آب و هوا و پیدا وار هر ملک بر قوت استدلال زور آورده میشود. تعلیم جغرافیه پس در تعلیم جغرافیه، ما کار مدرس را اختصاراً بطرز ذیل بیان مینمائیم ( ا ) اول کار مدرس این میباشد که بر هیئت طبعی نواحی مکتب و علاقه خود بذریعہ دروس زبانی و استعمال نمونه ها و تصاویر بحث رانده تصور و معنی اصطلاحات جغرافیه را درست و صاف ذہن نشین طلا نماید. نقشه (ب) سپس بذریعۀ اسباق مسلسل از خاکه اطاق جماعت گرفته تا به صوبه یا ملک تدریجا آموخته شود، و توجه شان برین امر مبذول نماید که بر نقشه حالات طبعی چطور ظاهر کرده میشود.
۵۵۹ ( ج ) حصص ملک خود را که طلاب مشاهده آنرا بچشم خود نکرده باشند تصاویر ذہنی صاف و صحیح و واضح آن و ممالک دیگر بر نقشه پیش شان باید نمود. ( د ) بر سر طلاب مقابله تصاویر ذہنی نموده آن اصولها و مسائلے را اخذ نمایند که بر آنها انحصار این علم میباشد. ( ر ) موخرا معلم بطلاب این امر هم بیاموزد که برای بیان نمودن وجوہات حالات جغرافیه آن اصولها سے عام چطور استعمال میشود. اوصاف مدرس جغرافیه یک مضمون خیلی وسیع میباشد، و همراه تواریخ یک تعلق قریبی دارد، وعلم طبقات الارض ، علم نباتات، علم حیوانات، علم بنی نوع انسان، وعلم ہیئت همدوش میباشد؛ بنابرین مدرسی که میخواهد در تعلیم جغرافیه کامیابی حاصل کند، باید واقفیت آن خیلی وسیع و بعلوم طبعی آشنا باشد، و اینهم لازمیست که در یک یا دو علم بکار روائی عملی هم نموده باشد، تا بمذاق اصلی علم آشنا باشد، و مطالعہ کتب سیر و سیاحت نموده تصویر مقامات و اشیا را بدرستی قائم کرده باشد، و بطور
۵۶۰ تشریح و توضیح دارای قابلیت بیان باشد. تا امریکه پیش طلاب بیان نماید بر دل شان بخوبی نقش شود، اکثر اوقات خرابی دروس جغرافیه از رهگذر نالائقی مدرس نیست، بلکه بدینموجب خراب میشوند که واقفیت او خیلی محدود میباشد. وسعت اسباق در ابتدا دو امر لازمیست، اول طلاب را تصویر صاف و واضح معنی اصطلاحات جغرافیه نمودن، دوم در آنها پیدا کردن قابلیت فهمیدن نقشه، در حقیقت سخن اول در دوم شامل میباشد، چرا تا وقتیکه تصور طلاب صاف و واضح نباشد، علامات نقشه برای شان بالکل بمعنی خواهند بود، برای فهمیدن نقشه واقفیت چهار سمت هم لازمیست چرا تا وقتیکه این واقفیت نباشد اندازه جای وقوع مقامات مختلفه کرده نمیشود، لہٰذا طلاب را سہ امر باید آموخت، اول پیدا کردن تصویر صاف، دوم حالات واقعات جغرافیه را بعلامات جغرافیه مربوط نمودن، سوم معلوم نمودن سمت مقامات مختلفه.
۵۶۱ بطور گفتگو درس زبانی بر اشیای گرد و نواحی اسباق ابتدائیه بر اشیای گرد و نواح بطور گفتگو باشند، حتی الامکان این اسباق بیرون در میدان وسیع باشند، مدرس را باید طلاب را بقرب و جوار مکتب برده حالات طبعی گرد و نواح را سرشان بغور مشاهده نماید و باز طلاب را بگوید هر چه مشاهده نموده اید آنرا صاف و بطور واضح بیان نمائید، و نیز بیک مقام باوقات مختلفه رفته واقعات نو معلوم کرده میتوانید، مثلاً مرتبه اول دیده میتوانید که سطح زمین ناهموار است، و در آن نشیب فرازند، مرتبه دوم دریافت نموده میتوانید که مجرای دریا ها و دریاچه ها بکدام سوست، مرتبه سوم این امر را معلوم کرده میتوانید که زمین چه قسم است، و دران درختان میرویند، و دران موضع کدام اجناس کاشته میشوند وغیره وغیره. سپس نمونه آن موضع را بمکتب تیار نموده اعاده جمله واقعاترا باید نمود که تصویر صاف و درست حالات طبعی و ساخت و غیره لوازم موضع در دلهای طلاب نقش شود، بعد ازین نمونه طلاب فورا بیک نظر کلان حالات طبعی آن موضع را دیده میتوانند، و آنها را باصطلاحات صنا
۵۶۲ جغرافیه مربوط نموده تعبیر کرده میتواند، اگر مدرس طلاب را بوقت مدرسه بیرون برده نتواند بروز تعطیل این جهل قدمی باید نمود، ولی بالفرض اگر هم ناممکن باشد، مدرس طلاب را بگوید که شنبه آینده بناے در یا برسیر دریا میباشد، لهذا میخواهم شما بالضرور پیش از شنبه تا دریا بروید. و هر چیزیکه شما در راه بینید، بروز شنبه بما بگوئید، ولی امور ذیل را بغور مشاهده نمائید که رنگ زمین چه قسم است، بکنار سرک کدام قسم درختان روئیده، در کشت ها کدام قسم غله کاشته شده و کدام قسم گلها شگفته و در دریا آب چقدر بلند است و غیره وغیره . روز مقرره ، مدرس از طلاب سوالات ذیل نماید : - شما از کدام کشتها گذشته بودید؟ رنگ زمین چه قسم بود ؟ بکنار سرک کدام قسم درختان بودند؟ مردم کشت ها چه میکردند؟ درکشت ها کدام قسم کشت بودند؟ کدام قسم گل و از بودند شما کدام پرنده ها را دیدید؟ در دریا سیل بود یانے؟ آب صاف بود، یاخت؟ رخ دریا کدام طرف بود وغیره وغیره اگرچه اینقسم اسباق آنقدر مفید نمیباشند، هر قدر طلاب زیر نگرانی مدرس
۵٦٣ اشیا را مشاهده نمایند، ولی باز هم خالی از فائده نیستند، چرا بذریعه این اسباب طلاب از چشمهای خود کار گرفتن و بغور مشاهده نمودن را می آموزند واشیای قابل دید را معاینه نمایند، وازگرد و نواح موضع واقفیت حاصل میکنند طرز آموختن نقشه بعد از چند درس مثل فوق واقفیت طلاب درباره حالات طبعی جغرافیه کافی خواهد شد، الحال آنها را بیاموزند که این حالات را بنقشه چطور ظاهر کرده میتوانیم، برای فهماندن این سخن که طلاب علامت نقشه و اصلی را با هم مربوط کرده توانند، سرشان خاکه های اشیای اصلی رسم نمائید، و هر خط خاکه بشی اصلی منسوب کرده شود، نخستین بر میز خرد اشیای مانده خاکه شان رسم نمائید. سپس نوبت بنوبت نقشه اطاق جماعت مکتب، احاطه مکتب رسم شود، بعد از ان معنی و مطلب نقشه جات موضع و ممالک، و بر اعظم وغیره را بخوبی ذهن نشین شان باید نمود، برای فهمیدن نقشه طرز ذیل بسیار مفید خیال کرده میشود. (۱) بر میز خرد کدام کتاب یا دوات یا شی دیگر مانده خاکه آنرا بر تخته سیاه رسم نمائید، باید طول و عرض خاکه مساوی میز باشد، ازین طلاب چوک و حاشیه راه حواله عرایض ١٢٠٠
۵۶۴ خواهند فهمید که مراد از خاکہ چیست باید طلاب نقلش را بر کتابچه ها خود بردارند (۲) همان خاکہ را دوباره باز بر تخته سیاه رسم کنید، ولی طول و عرض خاکہ نسبت بقد و قامت اشیا نصف باشد، بدینقسم طلاب استعمال و مطلب پیمانه را یاد خواهند کرد ۱- میز و مکعب و مخروط نمونه ۱۵ عزیز الدین مکتوب اللہ طریقه فرانسی
۲ بر تخته سیاه مربع دار نقشه سطح میسند ۳ همان نقشه به پیمانه خرد فت ۱۵x۸-۲۵ فت ۱۵x۲۰ فت ۱۵x۸-۲۵ ۴ خاکه سطحی مکتب ابتدائیه که مشتمل بر سه اطاق میباشد
۵۶۶ ۵ نقشه سطحی مکتب با جمله اطاق عرصہ زمین ۱۳۰۰ زرع مربع
۵۶۷ (۳) بعد ازین خاکه اطاق جماعت کشیده و دران محل وقوع دروازه ها و درنجه ها نشان داده شود، معلم و طلاب علی الترتیب اطاق را بقدمهای خود مساحه نمایند سپس معلم فرق تعداد قدمهای خود و طلاب را برای شان ظاهر نموده بگوید که لهذا ضروریست که برای مساحت یک پیمانه مقرره باشد، درین گز نشان داده هرامش مساحه اطاق نمائید، و خاکه را برتخته سیاه رسم کند. باز بعد از دریافت نمودن محل وقوع دروازه ها و دریچه ها آنها را در خاکه درج نمائید، طلاب نقلش را بر کتابچه های خود بردارند. (۴) مثل فوق خاکه همه مکتب همراه اطاقهای مختلف رسم نموده شود. (۵) خود طلاب احاطه مکتب را رسم نموده بعده معلم خاکه انرا رسم کنند. (۶) اطراف بوقت چاشت سوی آفتاب اشاره نموده اطراف بآسانی تعلیم میشود، در میدان یک چوب نصب نموده توجه طلاب را سوی سایه آن مبذول نمائید، وبگوید که خط سایه شمالاً جنوباً واقعست باز یک بچه را اینطور ایستاده کنید که پشت آن سوی آفتاب، و هر دو بازوی او واز و تا شانه بلند باشند، پس سایه اصلیت نما
۵۶۸ خواهد بود، بتفیم اصطلاحات مشرق و مغرب بطلاب نشان داده شود بعد ازین قطب نما را نشان داده بگوئید که رخ سوزنش بمان طرف است که سایه چوب میباشد. سپس بر نقشه نشان داده شود که شمال طرف بالا جنوب طرف پایان، مشرق طرف دست راست، و مغرب طرف دست چپ میباشد، لاکن خیال بدارید که درباره سقف خانه و شمال، طلاب غلط فهمی نکنند، در اختتام درس سمتهاے مقامات قرب و جوار را پرسیده خوب ذهن نشین شان باید نمود. طرز آموختن تعریفات اصطلاحات طلاب چند حالت طبعی را مشاهده نموده اند و بآن اصطلاحات آشنا هم هستند که آن حالات را تعبیر میکنند، و ایشان اول از اشیای موقع خیالات ترقی کرده اند. سپس از خیالات سوے الفاظ، درین موقع آنها را تعریفات اصطلاحات باید آموخت، که خیالات در دلهای شان بالکل صاف و واضح شوند، مدرس باید در وقت آموختن تعریفات، ہدایات را که در تربیت ذہنی ذکر شدہ ، همه را در نظر داشته باشد، از ہر اصطلاح کدام تصور خاص ظاہر میشود، و برای
۵۶۹ قائم داشتن تصور مقابله تجرید و تعمیم لازمیست، لهذا تعریف شی جغرافیه را که می آموزید :-- (۱) امثله مختلفه انرا بطلاب باید گفت، مثلاً اگر تعریف جزیره را می آموزید پس جزائر باشکال مختلفه در نمونه شامل باشد، یعنی جزائر کوهستانی جزائر پست، جزائر آتش خیز و غیره -- اگر تعریف راس می آموزید در نمونه هر قسم راس باشد، یعنی راسهای بلند که یکبخت بانجام خود میرسند، راسهای کوهستانی که از بلندی رفته رفته بسطح بحر میرسند، و راسها که در آنها میدانهای سبزه زار باشند، و راسهای پست که از ریگ پر باشند. (۲) برای معلوم نمودن مشابهت شان بر سر طلاب بمقابله آنها باید نمود (۳) سپس اصطلاح نو باید گفت و آنرا بر تخته سیاه نوشته سر طلاب بطور اجتماعی خوانده در دلهای شان نقش باید کرد. (۴) تعریف آن از طلاب پرسیده بر تخته سیاه بالفاظ درست باید نوشت (۵) طلابرا باید فهماند که آنرا بر نقشه چطور ظاهر میکنند. (۶) بالاخر بر نقشه بر اعظم، امثله حالات طبعی جزائر، و راس وغیره را
۵۷۰ که طلاب در دروس خود خوانده اند نشان باید داد. طرز آموختن جغرافیه جائیکه از مشاهده طلاب نگذشته باشد، در تعلیم جغرافیه آن پنج امر بمدنظر باید داشت، یعنی:- (۱) واقعاتیکه تدریس میکنند (۲) بهر ترتیب که این واقعات تدریس میشود (۳) بهر طرزیکه اینها درس داده شود (۴) بهر طور که این واقعات یادگرفته شوند (۵) بهر طرزیکه این علم حاصل کرده شده در آینده بآسانی پوره یاد بماند. الغرض ما را در انتخاب، و ترتیب و تعلیم و علاقه و اعاده واقعات غور نمودن است. پس ما هر کدام را علیحده علیحده اختصاراً در ذیل بیان می نمائیم :- (۱) انتخاب واقعات، ما در سابق تعریف جغرافیه را اینطور نموده ایم که جغرافیه علمیست که دران بیان همان حالات زمین مذکور میشود که همراه بود و باش انسان وابسته هستند، و در انتخاب واقعات همواره خیال داشتن این تعریف مفید میباشد، بنابرین انقسم واقعات منتخب باید کرد که بر خصلت و پیشه ها و بهبودی باشندگان ملک
۵۷۱ اثر مهم داشته باشد، لهذا طبعی حالت ملک، اشیای پیداوار کاروبار مردم که انحصار بهبودی ملک بر آنها باشد باید آموخت و محل وقوع آن شهرها و قصبه جات هم باید گفت که مرکز این کار و با مباشند- ونیز ذرایعیکه بذریعه آنها پیداوار ملک از یک حصه ملک بدیگری، یا ممالک خارجه فرستاده میشود بیان باید کرد. (ب) بکدام ترتیب واقعات باید آموخت، در دروس جغرافیه مقصد معلم این میباشد که تصویر صورت و شکل ملک ذهن نشین طلاب گردد بنابرین پیشتر از تفصیل کدام حصه ملک جمله ملک را مجملاً بیان باید نمود و شکل آنرا بذریعه یک نمونه واضح باید کرد، و در بیان آب و هوا باعث تبدیل آن در حصص مختلف همان ملک، واثر آن بر پیداوار ملک بطور واضح بیان نموده بخوبی ذهن نشین طلاب باید نمود- پس هیئت عام طبعی و آب و هوا بطلاب نموده تقسیم طبعی را مفصل و مشرح باید آموخت، و محل وقوع و باعث شہرت شهر ہای کلان را هم در دوران درس بیان باید کرد، مدرس را باید که با لخصوص دو چیز را خیال داشته باشد، اول اینکه پیشتر از مفصل و مشرح بیان نمودن
۵۷۲ اجرا، وحصص، بیان همه را مجملاً نماید. دوم مضامین مختلفه را بطرز قدرتی ترتیب باید داد، یعنی محل وقوع، سطح، آب و هوا، دریا پیداوار، پیشه ها، شهرها، وقصبه جات. (ج) طرز بیان نمودن واقعات، وطریقه درس، بوقت تدریس جغرافیه هر ملک همواره مدعای مدرس این باشد که در دلهای طلاب تصاویر ذهنی صورت وشکل آن ملک صاف رسم شود، بچه ها آنرا بخوبی یاد داشته وتعلق واقعات مختلفه را معلوم کرده بتوانند. بهترین طریقه حصول این مقصد در ذیل درج میشود:- (۱) پیشتر از شروع نمودن درس، نمونه وخاکه آن ملک را تیار داشته باشید، یک تخته سیاه هم مهیا باشد که بران خلاصه سبق نوشته شود (۲) محل وقوع ورقبه وغیره ملک را بمدد نقشه پر اعظم بیاموزید وحدود اربعه را در خاکه درج نمائید. (۳) نمونه لطلاب نشان داده پرسان کنید که کوه ها کجا واقع اند نشیبی ملک کدامین سوست، دریاها کدام سو روان هستند، و غیره (۴) وقتیکه طلاب حالات طبعی را از نمونه دریافت نمایند مدرس انرا
۵۷۳ باید صورت و شکل ہر یک را بطور واضح بیان نماید و تصاوير نظاره ها را هم نشان بدہد، و خاکہ را بر تختہ سیاہ درج نماید. (۵) معلم را باید کہ بوقت بیان، ہموارہ حوالہ باشیائے معلومہ بدہد. کہ طلاً امور مجدیده نا معلوم را بذریعہ تخمین ہائے معلوم بخوبی و آسانی فہمید بتوانند، و باید که جای مرتفع ، فاصلہ ہا، رقبہ ہائے موضع و ولایت و ملک طلاب را بخوبی معلوم باشند . (۶) بوقت ذکر پیداوار نمونہ اشیائے پیداوار را بطلاب نشان باید داد (۷) آب و ہوا و زمین را ہمراہ پیداوار، و اشیائے پیداوار را ہمراہ مرکزی آبادی یا باشندگان را ہمراہ پیشہ ہائے شان مربوط باید کرد. (۸) در اثنائے تعلیم سوالات استقرائی باید کرد، و بعد از خاتمہ درس سوالات امتحانی باید نمود جغرافیہ مضمون نیست کہ در ان نسبت بدلائل قاطعہ و براہین ساطعہ بہ بیان واضح بیشتر ضرورت می افتد، بنا برین موقع سوالات سقراطی چندان بکاری نمی آید، چرا کہ طلاب بلندی کوہ ہندوکش، یا نفوس شماری کابل را خود گفتہ نمیتوانند، ولی این نتیجہ اخذ نموده میتوانند کہ دریای معینی چرا
۵۷۴ سست یا تیز میباشد، و از کابل و قندهار کدام قسم اسباب بممالک خارجه میرود. (۹) بعد از اختتام هر سخن از طلاب سوالات نموده خلاصه آنرا بر تخته سیاه درج باید کرد، و طلاب در اختتام درس، این خلاصه را در کتابچه های خود درج نمایند. (۱۰) هر نقشه که شما برتخته سیاه رسم کنید، طلاب هم آنرا بر کتابچه با خود رسم نمایند و واقعاتی که در اثنای درس بیان شده باشد آنها را در ان نقشه درج نمایند ( د ) تعلق واقعات، مقابله و تضاد، در فوق بیان گشته است که تعلق واقعاترا چطور ظاهر باید کرد، مثلاً پیشه های باشندگانرا همراه پیداوار، و پیداوار نباتی را همراه زمین و آب و هوا مربوط باید کرد، و همیشه مقابله ممالک خارجه را همراه ملک خود نمایند، علاوه ازین مدرس را باید اکثر اوقات حصص مختلفه سطح زمین را باهم مقابله کند، مثلاً مقابله سه جزیره نمای جنوبی یورپ همراه سه جزیره نمای جنوبی ایشیا نموده نشان بدهد که:- (۱) مغربی جزیره نمای هر دو اعظم یک سطح مرتفع بشکل مستطیل میباشد
۵۷۵ که از کوه ها محدود است، واکثر حصۀ ملک خاره ولا مزروع میباشد (۲) بجنوب هریک ازین جزیره نماے وسطے یک یک جزیره میباشد (سلی ولنکا) (۳) جزیره نماهای مشرقی هردوبر اعظم بصورت و شکل بالکل بمقاعده میباشند، وقدری دور از ساحل هر کدام یک مجمع الجزایر میباشد. با بوقت مقابلہ یوروپ وایشیا مدرس گفته میتواند که :- (۱) بشمال هریک از یورپ واشیا یک میدان وسیع میباشد. (۲) در هر دو بر اعظم پنج سلسلۀ های کوه های کلان از مشرق بمغرب میباشد. (۳) بجنوب هر براعظم سه جزیره نما میباشند. (۴) قدرے دور از ساحل هر براعظم در بحر یک مجمع الجزایر میباشد، (جزیرۀ برطانیه وجزائر جاپان) با مقابلہ همۀ بر اعظم نموده گفته میتواند، که :- (۱) بجنوب مشرق امریکۀ شمالی جزائر غرب الهند وقوع دارند. (۲) بجنوب مشرق امریکۀ جنوبی جزائر فاکلینڈ واقع اند.
۵۷۶ (۳) بجنوب مشرق افریقه مدغاسکر واقع است. (۴) بجنوب مشرق یورپ مجمع الجزایر یونان واقع است. (۵) بجنوب مشرق ایشیا مجمع الجزایر هند واقع است. (۶) بجنوب مشرق آستریلیا جزائر نیوزیلیند واقع اند. پس این نتیجه برسر طلاب اخذ نموده میتواند که عموما سوی جنوب مشرق همه براعظم ها یک سلسله زمین میباشد، که اکثر حصص آن از سطح بحر برآمده بصورت جزائر نمودار شده اند. بعد از مشابهت، توجه طلاب را بجانب اختلاف مبذول باید کرد مثلاً بوقت مقابله کوه همالیه و الپس در مشابهت بیان نمائید، که:- (۱) بلند ترین قله هر دو در وسط میباشد. (۲) هر دو شکل نصف دائره میباشند. (۳) هر دو بطرف شمال زیاد سر نشیب میباشند، و بطرف جنوب تقریباً عمود وار هستند. (۴) در هر دو غدیر ها وقوع دارند.
۵۷۷ بعد از مشابهت اختلاف را اینطور ظاهر کند، که:- کوه همالیه کوه اپلیس (۱) حصه مغربی نسبت بمشرقی پست است (۱) حصه مغربی نسبت بمشرقی بلند است (۲) انجامها کنصف دائره سوی شمال ممتد است (۲) انجامها کنصف دائره سوی جنوب ممتد است (۳) چند دره های خطرناک دارد، که (۳) بسیار دره ها دارد، که از آنها بسهولت گذشتن از آنها خیلی دشوار است گذشته میشود. (۴) صرف از طرف جنوب دریای بزرگ دارد (۴) از هر دو طرف شمال و جنوب دریا های بزرگ دارد پس طلاب را باید، مطابق هدایات مدرس، خود مشابهت و اختلافات را مقابله نمایند، باین طرز صرف تربیت قوت مقابله شان نی، بلکه هر چه میخوانند آنرا بخوبی یاد داشته میتوانند. نقشه تخته سیاه، و نقشه بینی، و نقشه کشی. در سابق بیان گشته است که بوقت تدریس جغرافیه هر ملک، واقعات خوانده شده را در خاکه تخته سیاه درج نمایند، چرا که بهترین طریقه ذهن نشین نمودن واقعات همین میباشد، و نقشه جاتیکه بر تخته سیاه رسم میشود بذریعه آنها قوت مشاهده طلاب تیز و مستحکم میگردد، و بیک وقت توجه شان بر یک سخن قائم میماند، و مدرس
۵۷۸ بمدد این نقشه جات تصویر ملک را باینقدر پیمانه کلان ظاهر نموده میتواند، که تمام جماعت آنرا بخوبی دیده میتواند، وبطور واقعی بر طلاب ظاهر کرد میتواند که نقشه را چطور رسم باید کرد. نقشه بینی در نقشه جات چاپی دیواری این خوبیست که رنگین میباشند، بنابراین برای نشان دادن حدود ممالک مختلفه بسیار مفید میباشند، چونکه نسبت به نقشه تخته سیاه رقبه آن زیاد میباشد، لہذا در آنها محل وقوع ممالک بصفائی بنظر می آیند- پس حدود ممالک ومحل وقوع شانرا بمدد نقشه دیواری باید آموخت، وبوقت درس مقابله نقشه تخته سیاه را همراه نقشه دیواری باید نمود، وواقعات مثل ذیل را هم بمدد نقشه دیواری باید آموخت. (۱) وسعت افغانستان از دریای آمو، الی سرحد بلوچستان، واز حد ایران الی هندوستان چقدر میباشد. (۲) دریاهای ولایات مختلفه افغانستان بکدام طرف جاریست و چرا؟ (۳) شہر های کلان وتجارتی بکدام حدود واقع اند. بمدد اینقسم سوالات، طلاب بذریعه نقشه اکثر واقعات ضروری را
۵۷۹ بطرز خوشگواریکه دلچسپی آموخته میتوانند. نقشه کشی ولی واقعاتیکه بمدد نقشه تخته سیاه آموخته میشوند و معاونت نقشه دیواری بر آنها نظرثانی نموده میشود بخوبی ذهن نشین نمیشوند، تا وقتیکه طلبا نقشه را بدست خود رسم نکنند. و همواره این امر را خیال بدارید که مقصد از رسم نمودن نقشه جات بر سر طلاب این میباشد که واقعاتیکه آنها بساعت جغرافیه خوانده اند بر دل شان بخوبی نقش شود، لهذا در تعلیم جغرافیه نقل کردن نقشه جات چاپی بالکل فضول میباشد، اگرچه آنها را خیلی خوبصورتی و صفائی رسم نموده باشند. ولی نقشه که مدرس بر تخته سیاه رسم نماید در اصل یک نمونه خوب برای نقل برداشتن میباشد، لهذا نقل آنرا سر طلاب باید نمود و دران نقشه فقط همان واقعات درج نموده شود که در سا خوانده اند. خلاصه (۱) جغرافیه علمیست که در ان بیان جمله آن حالات زمین میباشد که تعلق به بود و باش انسان دارد. (۲) جغرافیه از برای فوائد علمی آموخته میشود، ولی بذریعه مطالعه حسیات
۵۸۰ استدلال و تصدیق قوت مشاهده هم میشود. (۳) جغرافیه مشتمل برچند امور میباشد، یعنی خیالات طلاب را حاصل نمودن، حالات طبعی را بعلامات منسوب کردن، تصاویر ذهنی ممالک خارجه را نمودن، واقعات را مقابله نمودن، ونتائج عامه اخذ کردن. (۴) باید که اسباق ابتدائی در اشیای نواحی مکتب، زبانی باشند، که خود طلاب آن واقعات را مشاهده نموده یا کرده بتوانند. (۵) در فهمیدن نقشه تکلیف کلان همین میباشد که حالات طبعی را بعلامات شان منسوب کرده نمیتوانیم. (۶) لہذا برای آموختن امر فوق خاکه های مکتب و نمونه ها رسم باید کرد (۷) برای آموختن تعریفات و ساخت ولایات و ممالک، نمونه ها استعمال باید کرد. (۸) بوقت آموختن حالات ممالک بر امور ذیل کاربند باشید:- (۱) واقعات ضروری انتخاب شود. (۲) این واقعات بترتیب قدرتی مرتب شود. (۳) هر سخن بطور واضح بیان گردد، و برای مد تخیل خاکه ها، قصاً
۵۸۱ نمونه ها ، واشیا مهیا بدارید. (۴) هر قدر واقعات را تدریس نمائید آنها را در خاکه تخته سیاه درج کنید. (۵) مختصر خلاصه واقعات را هم بر تخته سیاه دیگر نوشته کنید. (۶) هر نقشه که مدرس بدست خود بر تخته سیاه رسم نماید، نقل انرا بر سر طلاب باید نمود، وخلاصه سبق را هم ، طلاب در کتابچه ها خود درج نمایند. (۹) باید که در میان واقعات علاقه باشد، و این علاقه را صاف و واضح باید کرد، و مدرس را باید که مقابله ممالک را بخوبی نماید. (۱۰) نقشه هائیکه بر تخته سیاه رسم، و در اثنای درس پر کرده میشوند، ذریعه آنها تعلیم خیلی خوب میشود. (۱۱) طلاب را بطوری تعلیم باید داد که خود آنها ممانند نقشه جات دیواری نموده واقعات را معلوم کرده توانند. (۱۲) بر سر طلاب نقشه جات رسم باید کرد، و هر کدام واقعات را که در اسباق جغرافیه آموخته باشد در نقشه های خود درج نمایند.
۵۸۲ اشارات رابع بدرس جزیره نما و خاکنا مدعا طلاب این را پیشتر خوانده اند، که جزیره چه میباشد، حالا واقفیت شان اینطور زیاد کرده خواهد شد، که :- (۱) آنها صاف تصور جزیره نما و خاکنا را قائم کرده بتوانند. (۲) این تصورات جدید را بالفاظ موزون ظاهر کرده بتوانند. (۳) آنها را بروی نقشه شناخته بتوانند. سامان - نمونه گل، و یک نقشه پیکر لیس نرگین طریقه تعلیم (۱) مدرس پیشروی طلاب یک نمونه میماند، که دران خشکی، تری، چند جزیره، و یک جزیره نمای قدری طویل که بذریعه یک قطعه باریک و تنگ پیوست خواهد بود، نشان خواهد داد سپس از طلاب پرسان خواهد کرد که جزیره را نشان بدهند جزیره چه میباشد و سرشان این مشاهده خواهد کرد سرخی (۱) آموختن مواد جدید بذریعه نمونه زمان (۲۰ دقیقه) عمر اوسط شاگردان هشتمین سال مضامین جغرافیه طبیعی
۱۸۳ سرخی طریقہ تعلیم کہ از آب گذشتہ تا بجزیرہ رسیدہ میتوانیم. (۱) جزیرہ نما (۲) جزیرہ نما را بر سر طلبا مشاہدہ خواہد کرد، و در معلوم کردن این مررہنمای شان خواہد شد، کہ تقریباً ہر طرف جزیرہ نما کشتی رفتہ میتواند. (یک کشتی کاغد ہم استعمال باید کرد. (۲) خاکنا (۳) مدرس خواہد پرسید، اگر کشتی بچہار طرف این حصہ خشکی رفتہ میتوانست، درانصورت این را چہ میگفتیم؟ این چرا جزیرہ نیست؟ برای ساختن این جزیرہ چہ کردہ میتوانستیم؟ در نمونہ کدام اینقسم حصہ خشکی را بگوید کہ تقریباً جزیرہ باشد؟ حالا یک جزیرہ را نشان بدہید؟ در ہر دو چہ فرق است؟ وغیرہ وغیرہ ۔ (۴) مدرس بطلاب خواہد گفت، کہ این قطعہ تنگ را بدست مس کردہ ببینید، و اگر این را قطع کنیم پس درانصورت جزیرہ نما جزیرہ خواہد گشت ۔
۵۸۴ سرخی طریقه تعلیم حصه باریک آنرا بخوبی نشان داده و توجه طلابرا بسوی این امر مبذول نماید که آن قطعه تنگ یک حصه خشکی را بزمین ملحق میکند . (۲) حالات جدید را (۵) تصویر نشان داده بطلاب میگوید که :- بذریعه تصاویر ( ۱ ) جزیره . نشان دادن - (ب) آن حصه خشکی که تقریبا جزیره باشد . و در الفاظ موزون ( ج ) تنگ قطعه خشکی را نشان بدهید . ظاهر کردن . (۶) حالا مدرس اصطلاحات جدید خواهد گفت ، و آنها را بر تخته سیاه تحریر نموده بر طلاب بطور اجتماعی خواهد خواند، و سر آنها هجا خواهد کرد . (۷) امتحان جماعت میگیرد :- ( ۱ ) بر نقشه علامات آنها را نشان داده اسم شانرا خواهد پرسید . (ب) اسمای آنها گفته علامات شانرا بر نقشه خواهد دید
۵۸۵ سرخی | طریقه تعلیم (ج) برین منوال سوال خواهد کرد جزیره چه میباشد جزیره نما چه را میگویند ؟ وغیره (۳) حالات جدیدا | (۸) مدرس نمونه و یک تخته سیاه پیشروی جماعت مانده بر نقشه نشان دادن | خاکنا نمونه را بر تخته سیاه رسم خواهد کرد. (۹) مدرس اسمای جزیره نما و خاکنا را بر تخته سیاه تحریر نموده بطلاب خواهد گفت، که بر نقشه ایشیا، جزیره نما و خاکنا را نشان بدهید. فصل یازدهم دروس الاشیا مراد از دروس الاشیا چیست. این دروس دارای دو خاصیت میباشد :- اول- درین دروس ذکر هر شئی که پیش شود ، باید که خود آن شئی روی طلاب موجود باشد، و اگر ممکن باشد، او را بدست طلبا باید داد.
۵۸۶ دوم ـ این اسباق را طورے مے آموزند که خود طلاب خواص اشیا را بذریعہ مشاہدہ و تجربہ معلوم کرده بتوانند. استعمال و فوائد پس دروس الاشیا عبارتست از سبق بر اشیای خاص، لاکن اگر مدرس اشیا را کشیده صرف دربارهٔ آنها همراه طلاب گفتگو بکند ازینقسم اسباق ہیچ فائده حاصل نمیشود، بر عکس این اگر مدرس مشاهده اشیا بر سر طلبه بکند و بذریعہ حواس در معلوم کردن خواص آنها رہنمائی نماید، و چیزیکه طلبہ خود معلوم کرده توانند آنر انشان ندهد، و خاکه آن شی را بر تخته سیاه رسم کند، و طلاب نقل آنرا بر دارند، درینصورت بیشک قوت مشاهدهٔ طلبہ تربیت خواهد یافت، نیز اگر آن اشیا در کره و نواح دستیاب شوند در دل طلبہ شوق اشیای نواحی پیدا خواهد شد، علاوه برین در اصناف اعلیٰ ترتیب دروس الاشیا بنهجے مانده شود که برای طلبه موقع مقابلہ نمودن و انواع ساختن حاصل شود، اگر این دروس را بتدریج بطرز منطقی بیاموزند، در انصورت عقل طلبہ، یعنی قوت فیصلہ و قوت استدلال را هم فائده خواهد رسید، و ہمراه این تربیت ذہنی، ذخیرهٔ واقعیت طلاب هم زیاد خواهد گشت، اینطور
۵۸۷ از زیاد شدن خیالات ضرورت اصطلاحات و الفاظ مناسب بے موزونی پیدا خواهد شد، واگر این اصطلاحات در مواقع مناسب گفته شوند ذخیره الفاظ شان زیاده خواهد گشت، وبر زبان قدرت زیاد حاصل خواهد شد، الغرض در طلبه عادات کوشش نمودن، بذات خود تجارب کردن بصبر و استقلال و اظهار نمودن خیالات بطرز درست پیدا خواهد شد، وقتیکه طلاب ساخت عجیب و غریب جانور ها، و بته ها، وخوبصورتی صنعت الٰہی را بینند طبیعت شان بسوے قدرت الٰہی مانوس، و تاثرات مذاق شان زیاد خواهند گشت، عادت رحم کردن بر جانور ها در ایشان پدید خواهد شد، و خیالات عزت و شان خالق حقیقی در دلہاے شان زیاده تر زیاد خواهد گشت. انتخاب دروس الاشیا (۱) انقسم اشیا انتخاب باید کرد که توضیح شان بموزونی شود، اشیائیکه توضیح شان بموزونی نمیتوان شد آنہا را در سلک دروس شامل نباید کرد (۲) در اسباق نخستین ذکراینقسم اشیا باشد که طلبه بخوبی اشنای آنها باشند (۳) اسباق را اینطور بتدریج مرتب باید کرد که طلبه برای مطالعه علوم : واعتیا د بشوند یعنی واقعات با هم مربوط و یکدیگر وابسته کرد بتوانند. (۱۳۰۰) تیرماه عمر المعلم فروے رفیق
۵۸۸ تیاری دروس الاشیا پیش از درس مضمونرا از کدام کتاب درست، بخوبی بخوانید، آن شیر را بغور معائنه نمائید، وواقعاتیکه میخواهید طلاب را بیاموزید بذریعه تجربه ومشاهده تصدیق آنها را پیشتر بکنید، ومشق خاکہ تخته سیاه را بخوبی بکنید، تجارب بار بار نمائید، وبا حتیاط زیاد اشارات سبق را تیار کنید، خود شی را خوب ملاحظه نموده وبطوری ببینید که میخواهید همانطور لطلبا نشان بدهید بدست او را بگیرید، بشکنانید، و دیگر هر قسم تجارب بکنید. درس بوقت درس امور ذیل را مد نظر باید داشت :- (۱) حتی الامکان سبق را بواسطه شی اصلی توضیح باید نمود، اگر ممکن باشد بوقت درس شی نمونه او را بدست هر طالب باید داد، در دروس برگها ، غله جات و بینج نو غیره نمونه آن شی را بهر طالب علم داد میتوانیم اگر در اسباق جانور ها برای هر طالب علم مهیا نمودن یک جانور قطعی ناممکن میباشد در چنین صورت معلم را باید که از نمونه ها و تصاویر کار بگیرد، اگر طلبه بآن جانور آشنا باشند در انصورت نمونه صحیح و خوشنما
۵۸۹ آن همرا تصویرش که دران چوچه ہاے آنهم باشد کار توضیح را نهایت خوب خواهد داد، در بعض حالات نمونہ ہا نسبت بہ شے اصلی بیشتر مفیدثابت میشوند مثلا وقتیکہ شے بذاتِ خود بسیار خرد باشد در انوقت انقسم نمونه آن بسیار مفید خواهد بود که نسبت باصل کلان باشد، و دران جمله حصص و غیره بوضاحت و صفائی دیده شوند بشرطیکه آن شے ہم نزد نمونه موجود باشد، بعض اوقات آن شے را بسہولت نه مس کرده میتوانیم و نہ بشگافته، مثلا قلب و غیره، در اینقسم صورت هم دستیاب کردن نمونہ ہاے صحیح نهایت ضرور است، الغرض خواہ بذریعہ اشیا، خواہ بذریعہ نمونہ جات و تصاویر توضیح نمائید، لاکن رسم نمودن خاکہاے حصص کلان و اجزا بر تخته سیاه حتمیست. نی (۲) در دریافت نمودن خواص اشیا، بذریعہ حواس سوالات نموده رهنمائ طلبہ نمائید؛ در دروس الاشیا مقصد کلان معلم تربیت حواس میباشد و معنی تربیت حواس ترقی نمودن حواس بذریعہ مشق میباشد، این ترقی از زیاد شدن قوت تمیز ظاہر میشود، و ہمیں قسم ترقی از مشق ہم حاصل شده میتواند که بتدریج باقاعدہ و باترتیب باشد، این را هم یا د بدارید
۵۹۰ که تربیت یک حس نی بلکه تربیت حواس باید کرد، اکثر مدرسین در دروس الاشیا صرف از حس باصره کار میگیرند، وفقط همینقدر بخیال دارند که طلاب بدانند که آن شی صاف یا درشت، سخت یا نرم سبک یا وزنیست، این خواص فقط بذریعه حس لامسه حاصل شده میتواند، اگرچه بعض اوقات طلبه بدین نتیجه وجود این خواص را اخذ کرده میتوانند، لاکن در اصل این علم بذریعه حس لامسه یعنی لمس کردن حاصل شده میتواند، یک حس کار حواس دیگر را انجام داده نمیتواند، بنابرین خواص اشیا بیاموزید اول این را ببینید که بذریعه کدام حس آن خواص معلوم میشود، باز در دوران سبق در معلوم کردن آن خواص از همان حس کار بگیرید وحتی الامکان از حواس زیاد کار بگیرید و بذریعه تجارب جمله خواص را استخراج نمائید و زیر نگرانی خود طلاب را مکلف به تجارب نمائید (۳) از معلوم سوی نامعلوم رفتار کنید، اول همان واقعات متعلقه باشیا را ذکر نمائید که طلاب بخوبی آشنای آن باشند، اکثر مدرسین اینطور میکنند که در ابتداء ذکر خواص آن شی را میکنند، و در اختتام درس استعمال آنرا بیان میکنند، در کتب ساخت شاید این ترتیب موزون باشد، لاکن
۵۹۱ بوقت درس اشیا باید که ذکر این استعمالات اول بطلاب نموده شود که بخوبی آشنای آن باشند و باز بتدریج بذریعه استعمالات، خواص آنرا استخراج باید نمود که باعث آنخواص آن شی را بطرز مختلف بکار می آرند (۴) در ذکر افراد اشیا بر خواص ذاتی زور باید داد و در ذکر انواع اشیا بر خواص مشترکه، یعنی چون در خصوص فلز خاص مثلاً سیسه درس میدهید، در انوقت توجه طلاب بر جلا وغیر شفاف بودن آن مبذول نباید کرد، چرا که این خواص در اکثر فلزات مشترک میباشد، این را در دروس فلزات مشترکه باید گفت، نه در دروس فلز خاص، همینطور اگر درس راجع بماده گاو باشد. پس خواص آن یعنی معده، نا شق شده ودندانها سائیدن را بیان باید نمود، و اینقسم واقعات که ماده گاو، گوساله میزاید یا شیر میدهد، خون آن گرم میباشد، و بذریعه شش ها تنفس میکند، وغیره، این جمله واقعاترا دران درس باید گفت که در تمام جانورهای شیر دهنده باشد. (۵) مختلف حصص درس را باهم مربوط باید کرد، یک قصه شمائی پیدا شد که واقفیت طلبایاد بگیرد، لاکن تا وقتیکه واقعات نو را باهم
۵۹۲ مربوط نسازند بیاد نمیماند، سابقاً ذکر گشت که خواص واستعمالات کدام شیٔ را باهم چطور مربوط باید کرد، همینطور واقعات راجع بکدام جانور را هم باهم مربوط کرده میتوانیم، اگر مدرس در آغاز درس غذای آن جانور را ذکر کند باید اولاً این امر را ظاهر نماید که آن جانور غذای خود را چطور مییابد، بعد ازان مدرس این را ظاهر کرده میتواند که جانور مزبور خوراک خود را چطور میگیرد، همینطور اعضا وعادات آنرا بیان کرده میتواند. در آخر مدرس گفته میتواند که آن جانور خوراک خود را چطور میجود و هضم میکند، و بر همین منوال بردندانها و معده وغیره آن توجه خاص مبذول کرده میتواند. (۶) درین دروس یک مقصد این هم میباشد که ذخیره الفاظ طلبه زیاد گشته بر زبان دسترس حاصل کنند، لہذا در هر درس کدام اصطلاح جدید باید آموخت، و توضیح آنهم باید نمود، لاکن اصطلاحات را از حد زیادہ استعمال نباید کرد، در ابتدا بذریعہ الفاظ سہل و عبارت ساده کار باید گرفت، لاکن چون برای اظهار تصور جدید باصطلاح نو ضرورت افتد در انوقت آنرا استعمال باید کرد.
۵۹۳ (۷) هر جا که ممکن باشد بذریعه خاکه های تخته سیاه واقعات را مفصلاً بر دلهای طلاب نقش بکنید، در اسباق جانور ها در جائیکه برای توضیح، نمونه جات عمده دستیاب گردد و استعمال آنها هم شود نیز بر تخته سیاه خاکه اعضای مختلف آنها را بسازند، زیرا اینطور خاکه بو ضاحت بر دلهای طلاب نقش میگردد، و اگر این خاکه ها پیشروی طلاب بر تخته سیاه رسم شود، در انصورت نه صرف واقعیت شان صاف و دیر پای میباشد، بلکه در طلاب شوق هم پیدا میشود و قائم میماند، بعد این خاکه ها مدرس صورت و شکل اعضای مختلف را واضح میکند، و توجه طلاب را بسوی امور ضروریه مبذول کرده از شقهای فضول صرف نظر کرده میتواند، خاکه هائیکه مدرس بر تخته سیاه رسم نماید باید طلاب نقل آنرا بر کتابچه های خود بردارند، اینطور تربیت چشمها و دستها هم یکجا میشود. (۸) اینسخن را ملحوظ خاطر داشته باشید که پیشتر از اختتام درس دلهای طلاب صاف تصویر ذهنی جمله شی نقش بگردد.
۵۹۴ خلاصه (۱) از دروس الاشیاء آن اسباق مراد هستند که در آنها طلاب بذریعه حواس مشاهده اشیای خاص میکنند، و بسعی و کوشش خود خواص آنها را دریافت مینمایند. (۲) فوائد دروس الاشیا :- (۱) عادت مشاهده پیدا میشود. (ب) طلاب غور نمودن می آموزند (تصور بستن، فیصله کردن، دلیل آوردن) (ج) واقفیت طلبه زیاد میگردد. (د) ذخیرۀ الفاظ طلاب زیاد میشود، و در اظهار نمودن خیالات خود بطور صاف و واضح مشق شان پخته میشود. پنهان (ه) در طلاب شوق مشاهدۀ موجودات پیش میگردد، و بسیار شان (۳) برای تیاری درس کدام شی معلم را باید که آن شی را بخوبی معاینه نماید، درباره آن جمله واقفیت حاصل کند، این را هم مقرر کند که درس بکدام ترتیب خواهد داد، و نیز مشق تجارب خاکه های تخته سیاه نماید.
۵۹۵ ( ۴ ) قواعد آموختن دروس الاشیا ( ۱ ) حتی الامکان تعداد اشیا کافی باشد که برای هر طالب علم آن شئی برسد ( ۲ ) حتی الامکان بذریعه شئی اصلی درس را توضیح نماید. ( ۳ ) برای دریافت نمودن خواص اشیا بذریعه حواس رهنمائی طلاب نمائید ( ۴ ) از معلوم سوی نامعلوم رفتار کنید. ( ۵ ) چون ذکر افراد اشیا باشد در انوقت بر خواص ذاتی زور باید داد، وقتیکه ذکر انواع باشد، در انوقت بر خواص مشترکه زور بدهید. ( ۶ ) مختلف حصص درس را با هم مربوط بکنید. ( ۷ ) هر جائیکه ممکن باشد بذریعه خاکه های تخته سیاه واقعات را بر دل طلاب نقش کنید ( ۸ ) این سخن را ملحوظ بدارید که پیشتر از اختتام درس، بر دلهای طلاب صاف تصویر ذهنی جمله شئی نقش بگردد. اشارات راجع بدرس بط سامان دو تخته سیاه که به یکی تصویر بط رسم شده باشد، و نیز سطل آب، غوک، و پای غوک، و سر و پای و پر ها و پست بط موجود باشد.
۵۹۶ مدعا سرطلاب بمشاهده کردن، و تعلیم اقامه دلیل بر مشاهده خودشان مضمون طرز تعلیم (۱) ساخت :- مدرس کل بطرانشان داده درش شروع خواهد کرد (۱) سرگرد. (۱) سرا نشان داده بذریعه سوالات استخراج خواهد کرد که سرش گرد است. (۲) منقارطویل پهن (۲) سرطلاب مشاهده نموده اخذ خواهد کرد. (۳) پنجه سه انگشت پیش (۳) سرطلاب مشاهده کرده هر سخن را از آنها و یک انگشت پس استخراج خواهد کرد. انگشتهای پیش بذریعه پرده نازک با هم پیوسته و انگشت پس جدا سوى (۴) پرها، قشنگ و نرم (۴) پرها را بدست طلبا داده پرسان خواهد کرد نهایت سبک که چه قسم است.
۵۹۷ مضمون | طرز تعلیم (۵) تمام جسم او با پر (۵) سرطلاب معاینه نموده این سخن را اخذ پوشیده میباشد | خواهد کرد. که خیلی نرم | خوبصورت و | میباشد. | (۶) در پرها و منقیرش سیار (۶) اگر طلاب را اینسخن معلوم نباشد، پس نوٹ | بالفعل آنها را ازین امر آگاه ساخته فائده برتخته سیاه دیگر خلاصه یی را | آنرا بیان خواهد کرد. که در آخر تحریر یافته است | نوشته خواهد کرد، ونیز بیقریه | سوالات اعاده خواهد نمود | (۲) خاص فوائد استعمال حصه | (۱) پنجه، بلحاظ ساخت (۱) یک غوک را در آب انداخته توجه طلاب و محل، بالخصوص | بسوی شناوری آن مبذول خواهد کرد.
۵۹۸ مضمون طرز تعلیم برای شناوری مفید کار آمدست پنجه او را بطلاب نشان خواهد داد، و بذریعه تجربه فائده پوست نازک که انگشتها را با هم پیوست میکند اظهار خواهد کرد. پس دو عدد چوب اینقسم تیار خواهد کرد که از هر یکی سه قوه مانند انگشتها بر آمده باشد، و بر قوکهای یکی تکه نازک یا کاغذ سریش کرده بطلاب را خواهد فرمود که هر دو را بآب بیندازید. بذریعه این تجربه فائده پنجه که انگشتها ی آن بذریعه پوست نازک باهم پیوست است استخراج خواهد کرد. (۳) پرها، مباحث سبک بودن برای شناوری بغایت مفید هستند. (۲) پرها را در آب انداخته نشان خواهد داد که آنها سر آب میمانند. باز کدام اینقسم شی خواهد گرفت که اگر انرا تنها در آب بیندازد غرق شود و در صورتیکه انرا همراه پرها بسته در آب بیندازد
۵۹۹ مضمون طرز تعلیم نمبر غرق نشود، باین طرز استعمال پر ہا را اخذ خوا (۳) پت، برای (۳) چونکه مرغابی در آب زندگی میکند، بنابرین گرم نگهداشتن آن برای گرم ماندن وجود او ضرورت کدام شے میباشد، حال این امر را نشان خواهد دا که بکدام باعث آب به پت نمیرسد. (۴) تیل، پت را (۴) کدام شے را بآب انداخته نشان میدهد خشک نگه میدارد که آن تر میشود، باز کدام شے دیگر را بتیل چرب کرد در آب می اندازد، و اثر آب را بطلبا میرسد، و باینقسم فائده تیل را نشان میدهد (۵) منقار برای گرفتن (۵) اشیای خرد را در آب بسهولت گرفته میتواند ماهی ها خرد کار می آید لهذا بط جانوریست که در آب زندگی میکند (س) عادات، آشیانه، خوراک (۱) عادات، قابل (۱) اکثر عادات را طلاب استخراج کرده اند زندگی کردن در آب
۶٠٠ مضمون طرز تعلیم (۲) خوراک ـ کرم (۳) بذریعه سوالاست خوراک دیگر را هم استخراج و ماهی های خرد باید نمود. (۳) آشیانه ـ بکنار دریا (۳) امکان بودن آشیانه کجا میباشد، غالبا از یا تالاب بخر وخاشاک کدام شی ساخته شده خواهد بود؟ بطریق خود ساخته شده پس از ان چه سامان دارد؟ برای گرم نگهداشتن هموار میباشد. چه باید. (۴) فوائد (۱) تخم می خورند (۱) تخم اور انشان داده همرای تخم ماکیان مقابله خواهد کرد، واستعمال آن خواهد پرسید. (۲) پت، در توشکها (۲) در ممالک سرد، پت، زیاده تر از بط حاصل میشود و متکه ها پر میکنند پتی یا و چرا میباشد؟ قدرت خدا ظاهر میشود (۳) پرها، قلم میسازند (۳) پیشروی جماعت، قلم پر ساخته نشان خواهد داد، و بمراه آن خواهد نوشت. نوت اعاده عادات و فوائد او را خواهد کرد و در آخر جمله درس را اعاده خواهد نمود.
۶۰۱ خلاصه تخته سیاه بط سر، گرد؛ منقار دراز، پهن؛ پنجه، سه انگشت بسوی پیش، که بذریعه پوست نازک با هم متصل میباشند } در شناوری مدد میدهند پر، سبک ونرم، پت، گرم، سبک ونرم ـ جسم را گرم نگه میدارد. پرها از تیل روغن میباشند، و پت را خشک میدارند. مرغابی وقت زیاد در آب میماند، بخوردن ماهی های خرد و کرمها گذران میکند، آشیانه خود را از خس و خاشاک میسازد، و در ان پت هموار میکند ـ ما تخم های انرا میخوریم، پت را در تکیه ها پُر میکنیم، و از پر ها قلم ها میسازیم. فصل دوازدهم فلاحت معنی علم زراعت مراد از علم زراعت تحصیل واقعیت است از اصولی که کشت و زراعت
٦٠٣ بران منحصر میباشد، وازعمل نمودن برآنها پیدا واری عمده، زود، ومقدار زیاد حاصل شده میتواند، درین تفتیش نمودن ازامور مفصله ذیل لازم است:- ( ا ) عام (۱) بوته ها خوراک خود را ازکجا میگیرند، و بکدام شکل میگیرند. (۲) برای نشو و نما یافتن اینها کدام اسباب مثلا روشنی، هوا وغیره لازم هستند. (٣) خوراک بوته ها در زمین بکدام شکل ومقدار موجود میباشد. (٤) کدام اسبابست که بذریعه آنها خوراک بوته ها در زمین هموار و تيار میشود (۵) از پارو انداختن وخیشاوه کردن چه فائده میباشد. (٦) از قلبه کردن و دیگر افعال کشت وزراعت چه فائده متصور شد ( ب ) خاص (۱) برای اجناس مختلف کدام قسم زمین خوب میباشد، و چرا ؟ (۲) برای کشتن تخم، چندطریقه است، وهرطریقه برای کدام پیدا وا زیاد مفید است. (٣) برای هر جنس کدام قسم پارو زیاد مفید میباشد، و چرا ؟ ١٣٠٠ علم زراعت ارضی
۶۰۳ (۴) براے کدام پداوار قلبه را چقر باید راند، و براے کدام کم، و چرا؟ (۵) اجناس مختلف را بکدام ترتیب کشتن مناسب است. (۶) امراض عام اجناس مختلف چیستند و علاج هریک اهم چیست؟ (۷) اجناس مختلف بکدام وقت کشته میشوند، و براے هریک کدام طریق کاشت بهتر است. از تفصیل فوق معلوم گشته باشد که علم زراعت نهایت وسیع علم است لاکن اصولهای عام آن چنان ساده است که در فهم طلاب خرد بخوبی آمده میتواند، معلم امور دقیق آنرا بطلاب پیش کند، بلکه اورا باید که بذریعهٔ سوالات سقراطی موجود واقفیت عام شانرا تازه کرده براے انقسام تخم باز سهل ایشانرا آماده کند که طلبا خود بخود باستخراج اصولهاے بزرگ علم زراعت شروع کند شک نیست که باین قسم تعلیم وقت زیاد صرف میشود، لاکن هرچه که آنها می آموزند، همه از دماغ خودشان می برآید، و ازین خرسندی تحریریے محسوس میکنند، و براے مشکلات آینده شان شاهراه صفائی پیدا، وعقاً شان خوب میشوند، و بیخ تعلیم حمله زندگی مضبوط میگردد، بنابراین اگر در تعلیم ابتدائی وقت زیاد صرف شود پس جای افسوس نیست، هرگز مدعاے
٦٠۴ تعلیم این نباشد که طلاب صرف در بارۂ اصولہاے کدا تعلیم واقعیت حاصل کنند، بلکہ ہموارہ سعی استاد این باشد کہ باقاعدہ تربیت قواے ذہنی طلاب شود، و در آنہا خیال صفائی و ترتیب پیدا شود، سوے تجارب و مشاہدات بالطبع راجع شوند، و در دلیل آوردن مسلسل خرسندی کنن۔ در درس بعض مضامین مثل تاریخ براے استاد لازم میشود که بسیار حالات را خود بیان کند، و طلاب بر تسلیم کردن آنہا مجبور میباشند درینصورت نہ مشاہدۂ مددگار آنہا شده میتواند، ونہ بہ تجربہ کہ دین جدید ضرورت مے افتد۔ لاکن در تعلیم علم زراعت چنین نمیباشد، درین علم طالبعلم ہر قدم از مشاہدہ کار میگیرد، وبر همین بنا ہر قسم تجارب نوکر دۂ کلام اصولہاے این علم را دریافت میکند، باید کہ کار معلم لائق فقط ہمینقدر شود باشد کہ گاہ گاہ ایشانرا مشاہدہ کردن صحیح رہنمائی کند، و در تجارب جدید معاون این مشاہدات و تجارب را طلاب یا فرداً فرداً کردہ میتوانند، یاورست مجموعی ظاہر است که طریقہ اول نسبت بدوم بہتر است، مگر در اصناف ادنے از طریقۂ دوم کار باید گرفت، در ہر دو صورت لازم است کہ ہر طالبعلم بر کتابچه نوشته خود نتائج تجارب و مشاہدات خود را اختصاراً درج نمایة
۶۰۵ مثلاً اگر درس بر ضرورت کشتن تخم عمده و درست باشد در انوقت یک خورد تخم مشنگ حاصل کرده بذریعه غربال انرا بدو حصه تقسیم کنید بیک حصه دانه های کلان، بدیگر حصه دانه های خرد و فرسوده باشند حالا جماعت را بدو حصه تقسیم کنید، که هر فریق قریباً مساوی هم باشند، طلبه فریق اول را بگوئید که هر طالب علم از دانه های کلان پنج عدد عمده دانه کلان و درست را بردارد، همینطور طلاب فریق دوم هم هر طالب الی دانه های خرد پنج دانه بردارد، فرض کنید که درین صنف جمله طلاب ده نفر هستند- پس در هر فریق پنچنفر شدند. استاد را باید که دانه های هر طالب علم را ملاحظه کند، حالا بقرار تعداد طلبه گلدانها گرفته در آنها مقدار مساوی بگل کشت پر کند، هرطالب علم برگلدانی خود نام خود را نوشته کند، یا دیگر نشان بزند، و پنج دانه مشنگ خود را دران بکارد، باید که همه گلدانها بجائی بمانند که بهریک را روشنی و هوامساوی برسد، و هروقته همه گلدانهارامقدار مساوی آب دهند، بعد از چندرو تخم ها خواهند دمید. باید که هر طالب علم نتائج تجارب خود را به نقشه مانند ذیل درج نماید.
تجربه ـ درو دست کار شقن پاسه کاران و در دست نامه‌طالب علم خدا بخش ۱ تاریخ تجربه ۲ قهر و غضب کالان در دست در اوقع مشا به کار شدند ۳ تعداد اطفال ۵ ۴ تجربه و کلانی شته شدند و اسباب داده شد آسیب داده شد اطفال آسیب داده شد اندک عصبانی د ودست در بسیار اختیاط ۵ مشاهده اتفاق پیش نه بر آمد اتفاق پیش نه بر آمد از جمله اطفال بسیار اندوهگین شدند خشم و غضب کو دک قست نما که این اتفاق سینه وقایع بر روی ثبت شده اند . ۶ نتیجه طور قلم با در باب پند رسیدند که دیگر باین طور اتفاق نگیرد وقایع با آنها بر ثبت شد. ۳ ۵ ۶ ۱۰ " " " " ۶۰۶
۶۰۷ همینطور هر طالبعلم فریق دویم هم مثل تجارب و مشاهدات خود را به کتابچۀ نوت خود درج نماید. حالا یک طالبعلم فریق اول را بگوئید که نقشه خود را دیده جواب بگوید استاد - عبدالحمید؟ شما چند دانه شنگ } عبدالحمید، صاحب پنج دانه. کاشته بودید؟ استاد - این دانه ها خوب چیده شده بودند } عبدالحمید، صاحب جمیع دانه ها کلان درسته بود یا از قسم معمولی بودند؟ استاد - دانه های شما بعد از چند روز } عبدالحمید، صاحب بعد از سه روز. دمیدند؟ استاد - در چند روز جمله دانه ها دمیده } عبدالحمید، صاحب در هفت روز جمله دانه ها دمیده بودند بودند؟ استاد - عام حالت بوته ها چه قسم بود؟ } عبدالحمید، صاحب جمیع بوته ها شاد و محکم بودند استاد - شما که دو بوته را از بیخ کشیده مشاهد } عبدالحمید، صاحب خسته نبود انطرف پوست بالای تخم ها باقی مانده بود، لاکن کردید چه دیدید؟ ریشه ها ببوته ها هر سو منتشر شده بودند.
۶۰۸ استاد ـ خوب از جمله تجربه شما چه نتیجه برآمد ؟ عبدالحمید ـ صاحب جمله تخم ها در چند روز همه محکم بوته زدند و ریشه هاشان منتشر شدند استاد ـ عبدالحمید بسیار خوب ، حالا شما در کتابچه خود این نتیجه را درج نمائید ؟ عبدالحمید بسیار خوب صاحب ـ این را گفته عبدالحمید در خانه نتیجه را درج میکند استاد ـ (جمله صنف را مخاطب کرده بر تخته سیاه خلاصه نوشته میکند) از تجربه عبدالحمید بخوبی معلوم شد . خلاصه تجربه تخته سیاه پنج کلان و درست تخم کاشته شدند ، جمله در یک هفته دمیدند همه بوته محکم پیدا شدند ، و ریشه های همه هر سو منتشر شدند . همینطور استاد نتیجه تجربه هر طالب علم را استخراج نموده بر تخته سیاه درج کند نتایج طلاب فریق اول زیر یکدیگر بیک طرف تخته سیاه درج کند ، و همینطور نتایج فریق دوم را بدیگر طرف تخته سیاه تحریر نماید . حالا باز سلسله سوالات شروع نموده از جمله صنف خلاصه همه تجارب را اخذ نماید ، مثلا استاد طلبا متعدد جماعت را مخاطب کرده سوالات ذیل پرسان کند
۶۰۹ استاد- (یکدام طالبعلم مخاطب شده) صاحب که فریق اول شما بکدام فریق هستید؟ } استاد- هرطالب فریق شما چند دانه داد؟ } صاحب ، پنج دانه استاد- این دانه ها چه قسم بودند؟ } صاحب ، جمله عمده و کلان و درست چیده استاد- در فریق شما چند طالبعلم هستند؟ } صاحب ، پنج طالبعلم . استاد- پیش فریق شما جمله چند دانه شد؟ } صاحب ، بیست و پنج . استاد- چند دانه دمیدند؟ } صاحب ، جمله دمیدند . استاد- عام حالت بوته ها چه قسم بود؟ } صاحب ، جمله بوته ها عمده و محکم بود. استاد- هر طالبعلم فریق شما چند بوته را } از ریشه برای مشاهده کشیده بود؟ } صاحب ، هر طالبعلم دو بوته کنده بود . استاد- جمله چند بوته کنده شدند؟ } صاحب ، ده بوته . استاد- از تجارب طلاب فریق شما چه نتیجه اخذ شد؟ } صاحب ، از بیست و پنج تخم جمله در چند روز دمیدند ، بوته های همگی محکم بود ده بوته را همراه ریشه کشیده معاینه کردیم معلوم شد که ریشه ها بمه هر سو منتشر بود.
٦١٠ استاد را باید که همینطور از فریق دوم سوالات کرده مجموعی نتیجه تجارب شانرا اخذ نماید، و نتائج مجموعی هر دو تجارب را مقابل یکدیگر برتخته سیاه مثل ذیل تحریر کند. خلاصه نتائج مجموعی تجارب بر تخته سیا ۲۵ عدد تخم عمده کلان و درست | ۲۵ عدد تخم خرد و پوده کاشته شدند کاشته شدند از جمله دمیدند. | صرف ۱۵ عدد دمیدند. همگی بوته محکم دمیدند. | این بوته ها خرد و کمزور بودند. ۱۰ عدد بوته همراه ریشه برای مشاهده | ۱۰ عدد بوته را همراه ریشه کشیده مشاهده کشیده و دیده شد، که ریشه ها هر سو | معلوم کرده شد، که ریشه های آنها منتشر شده بود | نسبتاً خرد و چندان بخوب سو منتشر نشده بود حالا استاد بر بنای این نتائج بذریعه سوالات سقراطی، طلاب را فهمانده میتواند، که بکشتن تخم چیده و خوب چه فائده حاصل میشود، خواه تخم خوب باشد خواه خراب، در هر دو حال محنت قلبه کردن و آب دادن یکسان میباشد، لاکن در یک صورت جمله تخم ها از زمین میبرآیند، و در صورت ثانی بسیار تخم ضایع میشود، و اگر حاصل بیاترد و عدد بوته ها قسم اعلیحده علیحده
٦١١ جمع کنیم این فرق به بسیار وضاحت معلوم خواهد شد، چرا که از بوته هائے که روز اکثر پژمرده میشوند و بیماریہائے مختلف بآنها میرسد، وبوته هائیکه بار آور هم میگردند ثر آنها در مقدا ر کم، و در خواص بیکاره میباشد. بسیار تجارب چنین است که طلاب در گلدانیها کرده میتوانند، در از استعمال گلدانیها بسیار فوائد حاصل میشود، مثلا اگر گلدانیها را بر بام مکتب بگذاریم برای تجارب، زمین علیحدہ بکار نمیشود، و نیز بوته ها از دست اندازی طلبای شوخ محفوظ میمانند، علاوه ازین بذریعه تجارب گلدانیها جمله حالات را مساوی نگاهداشته میتوانیم مثلا در جمله گلدانیها مساوی یک قسم گل انداخته میتوانیم، و در هر گلدانی مقدار پارو را کم و بیش کرده میتوانیم، وغیره وغیره، لاکن در گلدانیها هر قسم تجربه بکامیابی نمیشود، خصوصا تجارب اینقسم بوته ها که نهمالی آنها در از میباشند، و تا دور منتشر میشوند، مثلا پنبه وغیره در گلدانیها کشته نمیشود، برای اینقسم بوته ها و نیز برای سبزی کاری لازم است که یک کشت خُرد ملحق با حاطه مکتب باشد، تا در انجا طلاب کردها ساخته و آب داده بتوانند، و تجارب درباره تخم کاشتن، پارو دادن و خیشاوه کردن وغیره نموده بتوانند- استاد را باید که گاه گاه طلاب را بیرون شہر
۶۱۲ بر سر کشتها برده در انجا درس بدهد با از رفتن بکشت از منقسم امور راجع بزراعت یاد میگیرند که در خود کشت مکتب خود بخود هرگز یاد گرفته نمیتوانند، و از الات مستعمله زراعت وعمل پوره واقفیت حاصل کرده میتوانند، وفصول اقسام مختلف را دیده میتوانند این را هم معلوم کرده میتوانند که کدام فصل بکدام وقت پیدا میشود، الغرض برای شان حتمیست که در کشت رفته جمله کار و بار زراعت را از ابتدای انتها معاینه کنند، لاکن معلم این امر را ملحوظ داشته باشد که در یک مرتبه زیاد از هفت یا هشت طالب را درکشت نبرد چراکه اگر نفری علاوه تر ببرد : ــــ (۱) همه طلاب بزیر نظر استاد نمیما (۲) در بعض طلاب آوازه گردی میشود (۳) توجه همه بر یک مضمون قائم نمیماند، یک طالب یک چیز را می بیند، دیگری چیز دیگر را . (۴) بعض اوقات از بردن نفری زیاد نتایج بد اخلاقی هم پیدا میشوند . هر قدر ممکن باشد معلم در تجارب مکتب و مشاهدات کشت فقط از نظر و دماغ طلاب کار نگیرد، لاکن مثلیکه در فوق تحریر شد آنها را آماده بسازد که بدست خود تجارب نمایند، واگر آنها خود تجارب کرده نتوانند استاد حتمی للمقدور
۶۱۳ مطابق هدایت خود آنها را اجازت مس کردن هر شے بدهد، چرا که این یک از مسئله اصول طریق تعلیم است که طلبا ئیکه فقط بدیدن کدام شے اکتفا میکنند از ماهیت و خواص همان شے کماحقه عمده واقفیت حاصل کرده نمیتوانند، طوریکه بدست زدن متواتر حاصل کرده میتوانند؛ البته طلاب را بازداشتن از شرارت ضرور است، لهذا اگر در یک وقت از هفت یا هشت نفر علاوه تر ببرند چندان مناسب معلوم نمیشود، چرا که استاد هر قدر که لایق و قابل باشد طلبای زیاد را بطرز درست و مناسب در قبضه خود نگهداشته نمیتواند، و نیز بایست استاد توجه نماید که در یکوقت جمله طلاب فهمیدن یک مسئله مصروف باشند فقط اکثر اوقات معلم از مجموعه های اشیای مختلف و تصاویر در کار تعلیم بسیار مدد حاصل کرده میتواند، هر قدر ممکن باشد تصاویر چنین اشیا باشند که عموماً طلاب آنها را دیده باشند یا در گرد و نواح یافته شوند، البته اگر برای مقابله درباره بوته یا ثمر وغیره ملک خارج چیزی گفتن ضرورت شود، در انصورت تصویر آن بسیار مفید ثابت خواهد شد، حتی المقدور مجمع نمودن مجموعه اشیا امداد طلاب باید کرد، ازین کار در آنها دلچسپی پیدا میشود، لهذا
۶۱۴ هر وقت طلاب را براین سخن ترغیب باید کرد که آنها وقتاً فوقتاً در زیادت و ترتیب این مجموعه کوشان باشند، درین مجموعه همه اشیای هر قسم شامل باشند یعنی اشیای تیار شده و ناتیار - اگر مختلف اقسام کدام تخم باشند پس هر قسم آنها راحتی المقدور در شیشه ها یا قطیهای سلیمی و علیحده نگه باید کرد مثلاً اقسام مختلفه تخمهای گندم، و اشیای ممالک غیره ه بطور نمونه برای مقابله جمع نمودن ضرور است، اشیائیکه درین مجموعه میباشد باید که چیده باشند مثلاً اگر لوبیا یعنی پلی فصول انگره میکنید باید از کلانترین لوبیا باشد، هر شی مجموعه بحفاظت و صفائی در قطیها یا شیشه ها سربسته در صندق نگه کرده شود بر هر شیشه یا قطی نام همان شے بحروف صاف نوشته باشد، باید کلاسهای اصناف ابتدائی خرد باشد، چرا که توجه بچهای خرد زاد بر یک شی قائم نمیما زود دل برداشته در اطراف و جوانب، آغانه بدیدن میکنند، نیز در جوابات شان چستی و چابک دستی نمیاند، و بعض اوقات جوابات شان بالکل بمعنی و بے تعلق میگردند، وقتیکه این حالت پیدا شود باید دانست که دماغهای شان مانده شده، در انوقت از ایشان تا دیر کار گرفته نمیتوانیم باید که اسباق بتدریج کلان و مشکل شوند، مختلف اسباق علم زراعت با هم
٦١٥ چندان تعلق ندارد، لہذا استاد حسب ضرورت اسباق را پیش و پس کرده میتواند، چونکه در بعض تجارب روزہاے بسیار صرف میشود، لہذا استاد درین اثنا تجار ب سبق دیگر را شروع کرده میتواند . باید کہ تعلیم زیادہ تر شفاہی باشد، از کتب فقط امداد باید گرفت لاکن اینطور نشود که طلاب فقط الفاظ کتابرا از بر یاد کنند، تعلیم کتابی رابعد از تعلیم زبانی بطوریه تعلیم امدادی باید کرد، برین سخن بار ہا تاکید کردن شاید چندان ضرور نیست، که باید طریقه تعلیم استقرائی باشد؟ میتکه در درس انتخاب نمودن تخم تحر یافته یعنی الطلاب بسیار واقعات پیش کرد بیتی باید کہ خود آنہا اصول عام یا نتیجه استخراج نمایند، باین طرز از دہن زیادہ از یاد داشت کار گرفته میشود، طلاب خود قابل اخذ نمودن تعریفات میشوند ، لاکن اکثر اوقات دیده میشود کہ اساتذہ بقرار طرز عتیقہ بر سر طلاب تعریفات را تحریر میکنند، و آن بیچارہ ہا ہمہ را لفظ بلفظ یاد میکنند. لاکن استادند طربہت مهم کامیابی حاصل کرده نمیواند نا وقتیکه لیاقت ذہانت و دیگر طاقتہاے طلاب خود را بدرستی و پوره اندازه و ہر وقت در تعلیم خود این سخن را مد نظر نداشته باشد. که هر لفظ او بردلہاے
۶۱۶ طلاب یک اثر ضرور پیدا میکند، خواه آن اثر مفید باشد یا مضر۔ بنابراین باید که الفاظ او همواره سهل باشند، هیچ سوال اینقسم نباشد که بفهم طلاب فوراً نیاید، باید که نظر او همواره سوی مدعای اصلی باشد، و در وقت سوال کردن مدام خیال این سخن باید داشت که طلاب از تجربه و منشاء محدود خود جواب او را گفته توانند. هیچ کار بدون دلچسپی سر انجام نمییابد لهذا استاد باید در تعلیم و در سخنهای خود مدام هم همانقسم دلچسپی و خوشی ظاهر کند که از طلاب امید دارد ـ دانایی میگوید :ـ کلانترین راز تعلیم اینست که معلم از سر نو بچه گشته مضمون درس خود را بفهمد و بفهماند. خلاصه (۱) مراد از علم زراعت واقفیت پیدا کردنست از اصولهای عامیکه بر آنها انحصار کشت و زراعت است و از عمل کردن بر آنها پیداوار عمده، زود و در مقدار زیاد حاصل میشود. (۲) علم زراعت بر دو حصه منقسم است در یک حصه از افعال، و اصولهای عام بحث رانده میشود، و در حصه دیگر بیان آن افعال و اسباب میشود که برای پیداوار اجناس مختلف مفید یا مضر میباشند. علم معلم ـ جلد هفتم پر قیمت روپیہ
٦١٧ (٣) هر قدر ممکن باشد در آموختن این علم از واقفیت عام طلاب امداد باید گرفت، و آنها را بمشاهدات و تجارب منبع در جدید ترغیب باید کرد. (۴) این مشاهدات و تجارب را بقرار ہدایت استاد باید نمود. (۵) باید حتی المقدور طرز تعلیم استقرائی باشد، یعنی بسیار واقعات بطلاب پیش نموده بذریعه سوالات سقراطی سعی باید کرد که طلبا اصولهای عام یا نتیجه استخراج نمایند. (۶) طلاب اکثر تجارب در کله انها کرده میتوانند لا کن علاوه باین مکتب کلیه زمین خرده حق حاطه مکتب هم باید، تا طلبا دران تجارب زیاں کرده بتوانند، گاه گاه طلبہ را بیرون بر سر کشته ها برده و در انجا بطور سوال و جواب تعلیم شفاهی نمایند. (٧) در کار تعلیم راز مجموعهای تصاویر و اشیا هم امداد باید گرفت. (٨) استاد را باید که در تجارب و مشاهدات طلبه هما نقسم دلچسپی و خوشی ظاہر کند که خودش از انها امید میدارد. کلانترین راز تعلیم اینست که معلم از سر نوبچه گشته مضمون درس خود را بفهمد و بفهماند.
٦۱٨ فصل سیزدهم بازیچۀ اطفال KINDERGARTEN (۱) فروبل فروبل موجد طرز بازیچه Kindergarten System بتاریخ ۲۱ - اپریل ۱۷٨۲ ع دراپروس بیک واقع ملک جرمنی (Oberweissbach Germany) تولد شده بود، در طفولیت بسیار بدنصیب بود، چرا که نه ماهه بود که مادر مهربان او ازین جهان فانی رحلت کرده بود، و خودش تا چهار سالگی بدست خادمها ماند. بعد ازینوقت تا بسن یازده، مادر اندرش با او بدسلوکی میکرد. در سن یازده نزد مامای خود سکونت پذیر شد، بعد از فراغ تعلیم مکتب بچند کار مختلف اقدام نمود، لاکن آخر کار معلمی اختیار کرد بعد سه سال ملازمت، در یک مکتب تعلیم طفلان یک رئیس فرینک (Frankfort) اشتغال ورزید، فروبل همراه شاگرد خود باوردن (Yverdun) رفت، در انجا یک معلم مشهور و معروف بنام پیستیلوسی (Pestalotzzi) سکونت داشت، جوش پیستیلوسی را دیده فروبل بسیار متاثر شد، لاکن معلوم کرد
۶۱۹ که درطرز تعلیم پیسٹیلوزشی کمال اندک و موافقت محدود است بعداز دو پس بفرنک فرٹ رفت، وبعد از حاصل نمودن تعلیم از دارالعلوم ہای کوٹن جن (Gottingen) و برلن (Berlin) در نظام داخل شد، در انوقت با دو نفر آدم ملاقی شد که در تعلیم بسیار شوق داشتند، این هر سه در امور تعلیم اکثر مباحثه میکردند، وقتیکه فروبل از فوج قطع تعلق کرد این هر دو رفیق او نائب او مقرر شدند، فروبل همواره میگفت که من از درخت تعلیم حاصل کردم، و نیز کودکانرابوته ها ومعلم را باغبان میفهمید، چون بوته ها بخا خوب غرس میکنند خود بخود نشو و نما مییابد، بر همین منوال فروبل میگفت که تربیت قوای اطفال بطرز درست و عمده میباید، یقین داشت که طلاب را آزادی داده بارتعلیم شانرا بر گردن خودشان انداخته میتوان رای او درباره تعلیم، در تصنیف مشهور او موسوم تربیت انسان (The Education of Man) درج است، در همین کتاب از تمامی اصولیکه بنای تعلیم اعلی بران منحصر است بیان میکند، فروبل این امر را نیز بیان کرده است که بذریعه بازیچه اطفال ایجاد خودش بر اصول مزبوره چطور عمل میتوان کرد۔ ما ذکر آن اصولات را در ذیل خواهیم نمود، این نخن
۶۲۰ هم باید یاد داشت، که بازیچه اطفال صرف طریقه تعلیم دادن کودکان خرد نیست، بلکه بذریعه آن طلاب از اصولیکه مدار جمله تعلیم انسان بر انست واقف میشوند فروبل در آخر زندگی خود معلمین را تعلیم میداد، و در ع ۱۸۵۲ شرع فوت شد - مشارالیه طریقه تعلیم کودکان خرد را از سر تا پا بالکل بدل کرده و اثر آن در جمله مدارس دیده میشود که انجا سعی تعلیم نمودن درست کرده میشود (۳) اصول (Principles) پیشتر از بیان نمودن وسائل و تحا ئفیکه مدعای بازیچه اطفال از آنها حاصل میشود چند اصول بیان کرده میشود که بر آنها بازیچه اطفال مبنی است، مدرس را باید که همواره آنها در تعلیم مد نظر داشته باشد :- (۱) تعلیم کودکانرا از ابتدا شرع باید کرد، از ین تعلیم ابتدائی بر ترقی آینده شان بسیار اثر می‌افتد، لہذا این بسیار ضروریست، چونکه بچه در ابتدا اکثر نزد مادر خود میباشد، و مادر همراه بچه خود بسیار همدردی و محبت دارد، و در تعلیم ابتدائی کودکان همدردی هم ضرور است بنا برین مادر تعلیم بچه خود را بخوبی کرده میتواند، و نیز در تربیت او حصه زیاد گرفته میتواند، ازین ظاهر است که هر قدر دستورات خوب
۶۲۱ تعلیم یافته باشند بهمانقدر پسران خود شانرا تعلیم و تربیت عمده میتوانند علاوه ازین در کار و بار روزانه زندگی کودکان را درک نمایند، چرا که آنها همراه رفقای خود تعلق زیاد دارند، بدون علم این شخصها آن تعلق مناسب و درست قائم مانده نمیتواند، و نه روانه کارهای زندگی درست شده میتواند. (۲) باید که تعلیم کودکان موافق طبیعت شان باشد مطلبش اینست که تعلیم بتدریج باشد، و هر قدر، و هر طرزیکه یاد گرفته بتوانند اوشانرا باید آموخت. (۳) باید که در تعلیم کودکان موافقت باشد یعنی تعلیم عقلی، بدنی و خلقی را بیک وقت شروع باید کرد، که ازان بیکدیگر معاونت برسد؛ اینطور نباید کرد که تعلیم یک قسم مزاحم قسم دیگر شود. (۴) باید که بنای تعلیم کودکان بر چستی و چالاکی خود شان باشد چونکه کودکان طبعاً شوق بازی دارند، لہٰذا آنها را حسب طبیعت شان بذریعهٔ بازی ها اینطور تعلیم باید کرد که سوی کار رجوع کنند. (۵) تعلق کودکانرا همراه موجودات چنان پیدا باید کرد که اوشان آنرا
۶۲۲ ببینند و بپالند، آنها را با جانوران خانگی همدردی و انس باشد، شوقی ظواهر قدرت و بوته‌ها وغیره باشد. (۶) در طبیعت کودکان دو تقاضا میباشد، یکی ساختن و ایجاد کردن اشیای نو، دیگر معلوم کردن حال جمله اشیا، این هردو تقاضا بذریعۀ مشاهدۀ اشیا و مشغله ترکیبی پوره باید کرد. (۷) باید که طبیعت کودکان هر وقت خوش باشد، تا بطورمناسب نشو و نما بیابند و ترقی کنند، اینقسم کار بآنها باید داد که از ان حظ بردارند و بخوشی زیاد بکنند، و کاریکه بخوشی و شوق کرده میشود بسیار خوب بوده تکلیف هم دران محسوس نمیشود. پس فرض استاد است که بوقت کار گرفتن از کودکان همواره این امر را ملحوظ داشته باشد، و موافق جذبات طبعی و میلانهای شان کار کند. (۸) برای پیدا کردن خصلت درست و عمده، نمونه بسیار ضروری است چرا که در کودکان قدرتاً عادت تقلید میباشد. لذا علاوه از آزادی کار ضرور است که نمونۀ خصلت خوب هر وقت پیشروی شان باشد و بامردمان خوب ملاقی شوند، در کودکان همدردی میباشد، وطبعاً
٦٢٣ رفاقت پسند میباشند، وقتیکه همر اه رفقای خود ملاقی میشوند در انوقت لحاظ کردن حقوق و خیالات دیگرانر امی آموزند، و در دلهای شان خیال بهبودی دیگران و فرض پیدا میشود. (٣) اطلاق این اصولها بر کارهای مکتب اصول (١) کودکان از کار خوش میشوند (٢) در کودکان تخیل میباشد (٣) در طبیعت کودکان بسیار شوق معلوم کردن حالات اشیا نو میباشد (٤) کودکان بسیار شائق مس کردن و پالیدن اشیا میباشند. (٥) کودکان مدنی بالطبع میباشند اطلاق کی (١) هر درس اینطور باشد که در ان چستی و چالاکی بکار آورده شود. (٢) کودکانرا بوقت بازی و ورزش بموقع اختراع نمودن بازی جدید باید داد. (٣) کودکانرا اوصاف اشیا را بکیفیتی برای معلوم نمودن اوصاف وی کودکان باید (٤) حتی الامکان هر چیز را نمونه و اشیا باید داد (٥) زیاده تر وقت طلاب اینجوانرا بطور اجتماعی در حفظ کوش دادن سر اشید و قواعد نظامی و غیره صرف باید کرد.
۶۲۴ (۴) تحائف (Gifts) برای عملی در آمد کردن باصولات فوق فروبل چند شغل را برای کودکان سه چهار ساله تجویز کرد و میدانست که بچه ها از همه پیشتر دیدن، لمس کردن، و آزار دادن، و گشتن، و گردیدن، و خواهش کار گرفتن از حواس خود میکنند برای حصول این غرض فروبل خواست چند شغل سهل و ساده و موزون مرتب کند که بذریعه آنها هم مقصد تعلیم پوره و هم تقلید قدرت پوره شود این اشغال را تحائف (Gifts) میگویند، لاکن مدرس باید که اینسخن را بخوبی ذهن نشین خود کند که در اجرای اصول فروبل استعمال تحائف خود فروبل ضرور نیست - تحائف فروبل مقصود بالذات نیست بلکه مقصود بالطبع است، مقصود بالذات اصولات فروبل هستند، لهذا برای تعلیم نمودن بر طرز بازیچه اطفال، کوشش مدرس همواره این باشد که اصولات فروبل ضرور استعمال شوند، تحائف خواه از فروبل باشند خواه از شخص دیگر، باکی ندارد، چونکه مدعای بازیچه اطفال، تعلیم کودک انست بذریعه بازی بنابرین، ما چند تحائف آنرا بیان میکنیم، این تحائف با ترتیب درجه و یا سلسلۀ بازیچه های تعلیمی هستند از استعمال اینها قابلیت توجه و مشاهدۀ ترقی
۶۲۵ میاید، تربیت دست و چشم میشود، وعادت فکر کردن پیدا میگردد- غرض تعلیم جمله اقسام تا یکدرجه مطلوبه خاص بخوبی میشود. تحائف کلان در ذیل درج میشوند :- ( ۱ ) این شش توپ رنگ دار میباشد، سه از رنگهای ابتدائی میباشد، یعنی سرخ ، زرد ، و نیلی ، سه از رنگهای مرکب میباشد یعنی سبز ، نارنجی وارغوانی ، این توپ ها را بذریعه تار ها بیک چارجوبی می آویزند، کودکان اینها را گاه طرف بالا ، گاه طرف زیر، و گاه طرف راست ، گاه طرف چپ و گاه بسوی یکدیگر وغیره وغیره می اندازند ، بغرض چند قسم بازی میکنند ، بذریعه اینها کودکان برنگها آشنا میشوند ، وشکل و خواص صریح آنها ذہن نشین شان میشوند - اعضا مشق حرکات مختلف میکنند ، وتصور اطراف راست و چپ و بالا و زیر میشود ، و چند الفاظ جدید می آموزند، برعلاوه چون باهم بازی میکنند رفاقت و همدردی و محبت زیاد در بین شان پیدا میشود ، رشک حاصل ، و خود غرضی وحسد دور میشود ، و با هم رابطه اتحاد پیدا میکنند، غرض بذریعه بازی کردن با هم
٦٢٦ تربیت حمله میشود. ببینید شکل ١٧ ارغوانی سبز نارنجی شکل نیلی زرد سرخ (٢) این شکل مشتمل بر گلوله و مدور و مکعب چوبیست، مدعا اینست که کودکان از اشکال اینها واقف شوند و باهم مقابله کرده مشابـ[؟] و فرق آنها را دریافت، و خواص شانرا معلوم کنند، اینطور در ذہن شان ترقی مییابد، از شمار کردن اطراف مکعب شماره را یاد میگیرند برای ادا نمودن خواص و نامها الفاظ می آموزند، نیز بر امور کلیهٔ بنای ثبوت علم هندسه برانست واقفیت حاصل میکنند، غرضیکه شکل بسیار تعلیم میشود ببینید شکل ١٨
۶۲۷ (۳) این شکل یک مکعب چوبی میباشد که بهشت مکعب منقسم میشود و او را صندوق اول عمارت میگویند و مقصدش اینست که طلبا را علم شکل و شمار حاصل شود، و نسبت بین جز و کل را معلوم کنند و از خاصیت تناسب اجزا کار بگیرند و تصور جمع و تفریق ذهن نشین شان بگردد شکل ۳ ببینید شکل ۳ طلاب این مکعب ها را گرفته بهم پیوست میکنند، و کم میکنند و نتایج را بالفاظ خود بیان میکنند، و از آنها انواع اسباب و لوازم کار آید یومیه خود را میسازند، مثلاً میز، چوکی، دروازه، زینه، وغیره ازین شکل واقعیت ساخت و شکل و فوائد اشیا بر ایشان حاصل و عادت لحاظ نگهداشتن قاعده و ترتیب پیدا میشود، و قوای مشاهده و مقابله وغیره ترقی مییابند، و شوق زیاد میگردد (۴) این شکل هم یک مکعب و بهشت شکل مستطیل منقسم است طول هر مستطیل نسبت بعرض دو چند، و عرض از ضخامت دو چند این را صندوق دوم عمارت میگویند، اغراض و فوائد و استعما تلیه
۶۲۸ از تحفهٔ سوم حاصل میشود، ازین نیز حاصل میشود، زیادیکه دار دو صفت اینقدر هست که سطوحات و انجامهای مستطیل و مکعب هم درین مشاهده میشود، و از مشق زیاد شکست و پیوست آن بساخت اشیای مختلف آشنا میگردد، و نیز نگهداشتن خیال خاصیت تناسب اجزا پخته میشود، علاوه ازان اشیا که برای ساختن آنها استاد هدایت میکند، خود طلبا هم مطابق خواهش خود اشیا میسازند ـ ببینید شکل ۲۷ ( ۵ ) این یک مکعب است که منقسم است ب۲۱ مکعب و ۶ نصف و ۱۲ ربع مکعب، این صندوق سوم عمارتست، برین شکل هم همان صادق می آید که در تحفهٔ سوم و چهارم بیان گشته است، فرق صرف اینقد راست، که اکنون مشق و تعلیم، شکل و شمائر جمع و تفریق نسبته زیاد میشود وسعت سلسلهٔ تعمیرات هم زیاد میگردد ببینید شکل ۲۵
۶۲۹ (۶) این هم یک مکعب است که عموماً منقسم است به ۱۸ مستطیل پوره، و ۶ نیم مستطیل، و ۲ نصف مکعب، این صندوقهای عمارتست، بذریعه این مشق زیادی در ساختن اشکال باندازه واشیای مختلف میکند، و در تربیت قوی ایجاد کوشش زیاد کرده میشود، چونکه اشیائیکه بذریعه این ساخته میشود همه اشیای درجه اعلی و بعدار میباشند، لهذا فوائدیکه ازین حاصل میشود نسبت بفوائدیکه سابق مذکور گشته بیشتر است. ببینید شکل ۶ (۷) درین شکل تخته های صاف چوب چهار کنج و سه کنج میباشد که در پنج صندوق میباشند، این را هم صندوق عمارت گفته میشود و در هر صندوق ۲۴ تخته میباشد، در یکی تخته های شکل مربع در دیگری تخته ها اشکال مثلث متساوی الساقین قائم الزاویه، در سوم اشکال مثلث متساوی الاضلاع، در چهارم اشکال مثلث منفرجه الزاویه، در پنجم اشکال مثلث مختلف الاضلاع
۶۳۰ قائم الزاویه میباشد، همه این تخته‌ها مصالح سطحی است، و سامان خوب برای ساختن اشکال باندازه مختلف و مشق فن منبث کاریست، مدرس باید اشکال ساخته نشان بدهد، و سپس سر کودکان بهمانقسم اشکال بسازد، و غیره و غیره. بعد ازین بنهایت احتیاط بر سر کودکان مشق اقسام مختلفه باید کرد، مثلاً کاغذ رنگین را قات کرده اشکال مختلف ساختن و خس‌ها یا پارچه‌های کاغذ را بافیده اشکال مختلف ساختن و در تصاویر و اشکال خرد و خوبصورت تارهای رنگین سوراخ کرده نشان زدن، رسم کردن خطوط که بتدریج طویل و زیاده پیچیده شده بروند، تا از آنها خود بخود اشکال جدید و خوشنمای علم هندسه ساخته شوند. (۵) مشغله‌ها بذریعه مشغله‌ها تربیت طلاب میشود، اینها نهایت دلچسپ و اقسام مختلف میباشد، فروبل و مقلدین او این مشغله‌ها را برای همان طلاب خرد مرتب کرده‌اند که از سن استعمال کردن تحفه‌ها میبرآیند، اگر مشغله‌ها
۶۳۱ درست استعمال شوند فائدهٔ زیاد برای تعلیم میرسد، لاکن مقصد این نیست که مجرد اختتام زمانه بازیچه استعمال آنها کرده شود، و نه این که مشغله ها را ذریعهٔ فرحت و ساعت تیری خیال کنند، مشغله ها نه مکمل هستند و نه این لازمیست که همه آنها استعمال شود، یا بیک ترتیب خاص آنها را بکار بیاورند، لاکن حتمیست که طلاب بر آنها عمل کنند. بطور مثال چند مشغله در ذیل درج میشود، مدرس مختار است که هر کدام را مفید مطلب بداند همانرا بکار بیاورد. مشغله ها برای کودکان از سن سه الی پنج سال :- (۱) بازی همراه سرود. (۲) بازی بدون سرود. (۳) نظمهای خرد را حفظ و گوش کردن. (۴) بر تصاویر درس دادن، فائده اش اینست که هر چه کودکان میبیند بیان نمودن آزاد در جملاتی آموزند، بذریعهٔ این ترقی زبان ایشان میشود. (۵) باتصال خسهای خرد اشکال حروف ساختن. (۶) کاغذ را قات کرده، یا بمقراض بریده اشکال یا اشیای مختلف ساختن، مثلاً گل ها یا پاکت ها وغیره.
٦٣٢ (٧) بذریعه تخته های خرد مختلف شکل و رنگ دایره ثبت نگاری کردن (٨) از کاغذ بوریا ساختن، یعنی پارچه‌های اریب طویل کاغد رنگه را بافته اشیای مختلف ساختن، مثلاً پارچه‌های کاغذ اریب را اینطور بافتن که بوریا تیار شود. (٩) رسم آموختن. (١٠) بذریعه سوزن بر کاغذ نشان نموده خاکهای اشیا ساختن (١١) مهره‌ها را سفته تسبیح یا حمائل گردن ساختن. (١٢) کاغذ ڈبل که بدان بذریعه سوزن پیشتر سوراخ و نشان کرده شده باشند، از تارهای رنگه پشمی نمونه جات خاکه ها تیار کردن (١٣) بذریعه مکعب های خرد چوبی اعداد و هندسه ها ساختن. (١۴) الفاظ ساختن. مشغله‌ها برای کودکان از سن پنج الی هفت سال:- (١) بازی همراه سرود و بدون آن. (٢) درس بر تصاویر (٣) دروس اشیا. (۴) دروس حکایتها. باید حکایتها از تاریخ وطنی خود باشند. سراج‌الاخبار افغانیه ۱۲ شماره ششم سال پنجم
۶۳۳ (۵) نظمهای دلچسپ و مفید را یاد کردن. (۶) کاغذ را قات کرده یا بمقراض بریده گل و غیره تیار کردن. (۷) بذریعه پارچه های باریک و طویل کاغذ رنگه بوریا و غیره بافتن و تکه های اشکال مختلفه ساخته به یک کاغذ ڈبل چسپت کاری کردن. (۸) رسم آموختن. (۹) پارچه های کاغذ را بهم بافتن. (۱۰) پیمائش و اندازه طولانی نمودن. (۱۱) وزن کردن و اندازه اوزان نمودن. (۱۲) بذریعه گل یا موم و غیره نمونه جات ساختن. (۱۳) گل کاری ساختن، یا بذریعه سیم با تکریها و کلاه ها و غیره ساختن.. بافتن بوته ها و یاره ها. (۱۴) بذریعه تکه های خرد چوبی مکعب الشکل اعداد ساختن. (۱۵) الفاظ ساختن. علاوه ازین مشغله ها مشغله های دیگر هم بسیار میباشند که معلم باید بهما نرا بیاموزد که سامان آنها بسهولت مهیا میشود و بسیار کار آمد باشد.
۶۳۴ (۶) فوائد بذریعه طرز بازیچه کودکانرا بسیار فائده میرسد، ما آن فوائد را اجمصاصاً بیان میکنیم. کودکان فرمانبرداری و قائم نمودن توجه را می آموزند، در صحت ظر و درستی استعمال دست بسیار مدد میرسد، کودکان شمار را یاد میگیرند، و بماهیت رنگ و شکل آشنا میگردند، و نیز برای شان مشق تقلید و ایجاد و رسم حاصل میشود. (۷) شکل و رنگ چونکه ما اول اشیار ا برنگ و شکل میشناسیم، بنابرین ضرور است که اول تصور آنها نشان داده شود، کودکان اشیای خوشرنگ و شکل را دیده خوش میشوند، و همراه آنها بازی میکنند، اینطور خواه مخواه تصور آنها در دلهای شان پیدا میشود، پس مدرس را باید که بازیچه ها و اشیای خوشرنگ و خوش شکل مهیا نموده بذریعه آنها تصویر هر دو را قائم کند. (۸) رنگ برای قائم نمودن تصویر رنگها سه درجه مقرر میکنند- در درجه اول صرف رنگهای ابتدائی، سرخ و نیلی و زرد را می آموزند،
۶۳۵ در درجه دوم مقابله عکسهای مختلف و رنگهای تقسیم را نموده فرق او را دریافت میکنند - در درجه سوم رنگهای مرکب، یعنی رنگهائیکه از آمیزش رنگهای ابتدائی پیدا میشوند و عکسهای مختلف آنها :- (۱) رنگهای ابتدائی کدام رنگ، مثلاً بسیار تکه های پارچه سرخ رنگ را بگیرید و یک یک تکه را بدست هر بچه بدهید، و خود هم یک تکه را گرفته بگوئید که این تکه سرخ رنگ است، و این را چند مرتبه سر طلاب بطور اجتماعی بخوانید - پس دیگر مختلف اشیای همان رنگ را بگیرید، مثلاً پارچه های کاغذ سرخ، و نارها و ثمر و گل غیره همۀ اینها را علیحده علیحده گرفته پرسان کنید که رنگ اینها چیست و نیز از کودکان نامهای دیگر اشیای همان رنگ را باید پرسید، وقتیکه برایشان تصور او بخوبی حاصل شود در انوقت درس رنگ دیگری شروع نموده تصور آنرا هم بر همین منوال قائم باید نمود- پس بر سر شان مقابلۀ هر دو
٦٣٦ رنگ نمائید اشیای هر دو را مخلوط کرده یکجا گذاشته بعد از ان اشیای هر رنگ را بر سرشان جدا نماید علیٰ هذا القیاس رنگ سوم را هم بمینطور بیا موزید. (۲) عکسهای رنگهای ابتدائی چون طلاب را تصور رنگهای ابتدائی بخوبی حاصل شود سپس از انها اشیای عکسهای مختلف را از هر رنگ گرفته بر سر کودکان مقابله آنها را نموده فرق شانرا استخراج نمائید و دیگر اشیای همانقسم عکسها را نیز نشان داده پرسان کنید. (۳) رنگهای مرکب دو رنگ ابتدائی بگیرید، مثلاً سرخ و نیلی، هر دو را بکودکان نشان داده و بطریقی که علیٰحده علیٰحده در آب حل کنید. و و دو هر هر رنگ تکه پارچه سفید را رنگ کرده بایشان نشان بدهید سپس هر دو رنگ را مخلوط کنید، و درین رنگ مرکب هم یک تکه پارچه سفید رنگ کنید. رنگ این تکه از هر دو تکه اول جدا خواهد بود، بعد بکودکان نشان داده نام این رنگ مرکب را
۶۳۷ بگوئید سپس دیگر اشیای همان رنگ را بنمائید و بذرایعۀ منشور مثلثی عکس شعاعهای آفتاب را بر کاغذ انداخته نشان بدهید، همینطور تصویر دیگر رنگهای مرکب را قائم کنید، و با هم مقابله نمائید، واشیای عکسهای مختلف رنگهای مختلفه را بنمائید، و سرشان اینقدر مشق کنید که طلاب بمجرد دیدن بگویند که این شیی فلانی رنگ است. نوت خاکه درس هر رنگ برای تدریس کودکان خُرد. (۱) تکه های رنگهای مختلفۀ کاغذ، و پارچه و پشم و غیره را بگیرید، واز جمله آنها تکه های یک رنگ خاص را منتخب نموده آن رنگ را بر دلهای طلاب نقش کنید. (۲) طلاب را بگوئید که آن رنگ را بخوبی بشناسند:- (ا) برتختۀ کاغذ. (ب) برتخته های خرد که با هم مخلوط کرده باشند. (۳) نام رنگ را بگوئید.
۶۳۸ (۴) از طلاب نام اشیای همان رنگ را پرسان کنید :- (ا) آن اشیا که رنگ آنها مدام همان میباشد. (ب) آن اشیا که رنگ آنها بعض اوقات همانقسم باشد شکل (پ) بعد از رنگها تصویر اشکال مختلفه را قائم باید نمود، چرا که شکل بذات خود کدام شی مجسم نیست، لہذا تصویر اشکال را هم بذریعه اشیا قائم باید کرد، مدرس باید کہ اشیا و بازیچه ہای اقسام مختلفه مہیا بسازد، مثلاً توپ و پیسه و کمان و حلقه ہا و عراده و خط کش و تخم و مکعب و اشیای مخروطی الشکل وغیره ۔ و دیگر اشیا که ہم شکل اشکال فوق باشند، باز تصویر هر یک را علیحده علیحده قائم کند، از همه پیشتر تصویر شکل مدور را قائم باید نمود، چرا که این سهل و ساده است، و درین فقط تصویر مدوریت قائم کرده میشود. چند توپ بگیرید، و بدست هر بچه یک توپ بدهید، و خود هم یک توپ را گرفته بر زمین لول بدهید، طلاب را هم بگوئید که توپهای خودشانرا بر زمین لول بدهند، بقرار قاعده این توپهاتا یکت
۶۳۹ بزمین لول خواهد خورد، باز کدام شی مسطح را بگیرید مثلاً پارچه چوب این را هم لول بدهید لاکن پارچه چوب لول نخواهد خورد، الحال بطلاب بگوئید که توپ چونکه مدور است بدینواسطه لول خورده میتواند، و پارچه چوب مسطح است، بدینواسطه لول نمیخورد، بلکه بر زمین قائم میشود، اکنون بر سر طلاب بطور اجماعی بخوانید که توپ مدور است، همین قسم چند شی را دیگر نشان بدهید، مثلاً مهره سیب وغیره، پس از طلاب نامهای دیگر اشیای مدور را پر سان کنید، همینطور تصویر اشکال دیگر را بذریعه تجربه و مشاهده قائم کنید، در ابتدا گفتن نامهای اصطلاحی شان ضرور نیست فقط در زبان معمولی نامهای آنها را باید گفت، برای قائم نمودن تصور حجم، چند اشیای همشکل را بگیرید و آنها را بیک شی حجم دارِ همان قسم شکل مقابله نمائید، هر دو شی را پہلو بہ پہلو یا بالا و زیر یا بیک ظرف نهاده مقابله نمائید و ببینید که کدام شی جای زیاد میگیرد پس بگوئید که هر قدر جای را کدام شی میگیرد همانقدر حجم آن میباشد، برای تصور طول و عرض و ضخامت، اشیاء خرد
۶۴۰ همشکل بگیرید، مثلاً کتب، تخته ها، تخته های سلیت و غیره یکی را بر دیگر مانده و نیز مساحه نموده مقابله نمائید و فرق آنها را استخراج کنید، برای فهماندن سطحات این قاعده است که بر تخته سیاه خطوط مستقیم و اریب و قوسی و منحنی و عمودی و افقی یکه یکه رسم کنید و طلاب هم بر تخته های سلیت خود رسم کنند، چون در رسم این خطوط آنها را خوب مشق حاصل شود پس ساخت زوایا را مشق نمائید، بعد از ان یکه یکه نمونه اشکال سه کنجه و چهار کنجه و دیگر کثیر الاضلاع و غیره بر تخته سیاه رسم نموده نشان بدهید، باز این اشکال را تحلیل کنید سپس بدد طلاب آنها را ترکیب داده باز بر تخته سیاه بسازید و بعد از ان طلاب مشق همان اشکال را بر تخته های سلیت خود بنمایند، باز همان اشکال را طلاب از میان تخته های چوبی خرد و تخته های کاغذ و غیره منتخب کنند، اکنون نام آنها را باید گفت، و دیگر اشیاء مقرون از طلاب باید پرسید، برای فهماندن انحنا از توپ و نارنج و غیره کار بگیرید و همراه اشیای مسطح آنها را مقابله کنند. نوت خاکہ درس شکل برای تدریس کودکان :-
۶۴۱ (۱) چند مثال آن شکل را بیان کنید. (۲) شکل را بدو طرز ذیل بخوبی ذہن نشین نمایید. (۱) بذریعه تحلیل. (۲) بذریعه ترکیب. (۳) طلاب را بگوئید که آنها شکل را بشناسند:- (ا) بر تخته کاغذه (ب) بر تخته های چوبی خرد. (۴) نام و معنی نام را بگوئید. (۵) از طلاب امثله مقرون آن شکل را پرسان کنید. خلاصه (۱) بانی بازیچه اطفال فروبل بود، این شخص باشنده جرمن بود و در آغاز صدی نوزدهم عیسوی تعلیم میداد. (۲) نامبرده ملاحظه طبایع اطفال نمود، و مقوله او بود که بنای تعلیم را بر ملاحظه طبایع اطفال باید ماند. (۳) اصولات کلان او بر حسب ذیل بودند:-
٦۴٢ (١) تربیت را زود شروع باید کرد. (٢) کودکانرا مطابق طبیعت و استعداد شان تعلیم باید نمود. (٣) هرسه قوای کودکانرا تربیت باید کرد، یعنی جسمانی و ذهنی و اخلاقی. (۴) بنای تعلیم کودکانرا برجستی و چالاکی ایشان باید نهاد و اوشانرا بذریعه مشق باید آموخت (۵) در کودکان شوق قدرت را زود پیدا باید کرد (٦) قوای تقلید و ایجاد کودکان را متواتر بکار باید آورد (٧) کار مکتب را خوشگوار و فرحت بخش باید نمود. (٨) باید که در مدرس اوصاف ذهنی و اخلاقی خصوصی باشند و برای حصول این غرض مناسب تربیت او باید نمود. (۴) برای کار بند بودن برین اصولات چند شغل مرتب کرد. آلات اینها را تحائف میگویند، هفت تحفه اول بقرار ذیل است:- (١) شش توپ پشمی نرم برنگهای مختلف. (٢) یک گلوله و مکعب، و مدور چوبی.
۶۲۳ (۳) یک مکعب که منقسم به هشت مکعب خُرد میباشد. (۴) یک مکعب که در ان هشت تکه مستطیل میباشند. (۵) یک مکعب که در ان ۲۱ مکعب کامل و ۶ نصف و ۱۲ ربع مکعب شامل میباشد. (۶) یک مکعب کلان که عموماً مشتملبر ۱۸ مستطیل مکمل و ۶ نصف مستطیل و ۱۲ نصف مکعب میباشد. (۷) پنج صندوق تخته های خرد چوبی برنگهای مختلفه میباشند (۵) بعد ازین تحائف، دیگر شغلها استخراج شده است که آنها را مشاغلۀ میگویند، مثلاً اتصال نمودن چسها، و بافتن و رسم وغیره. (۶) فوائد طرز بازیچه (در بیان فوائد ملاحظه شود) فصل چهارم رسم (DRAWING) تمهید (۱) رسم نیز مانند تکلم و نوشتن، یک قسم طریقۀ اظهار است، باندیعۀ آوازها
۶۴۴ در تقریر اظهار خیالات خود را میکنیم، و در تحریر بذریعۀ حروفهای مقرره خصوصی اظهار آوازها مینمائیم، و در رسم نقش خود اشیائی بر میداریم ما در تحریر و رسم چشمها و دستهای خود را، و در تقریر زبان خود را استعمال میکنیم، تحریر و رسم یکقسم دیگر هم با هم مشابه است، یعنی بذریعه هر دو، ما خیالات خود را بر کاغذ ظاهر کرده و باشخاص دیگر رسانده میتوانیم، بلحاظ آنکه رسم ذریعه رساندن خیالات با شخاص دیگر بیک قسم از نوشتن بهتر است، چرا که تحریر را همان اشخاص فهمیده میتوانند که از حروف خصوصی آن زبان واقف باشند لان رسم را جمله اهل زبان بسهولت درک میکنند. (۲) فوائد عملی رسم رسم بسیار فوائد عملی هم دارد که اندازه و قیاس آنها مشکل است از قابلیت رسم، در انسان فرق زیاد پدیدار میشود، و میتوان رسام و غیر آنرا بدو کارگر تشبیه داد، رسام بمنزله کارگریست که نگرانی دیگر کارگرا هم کرده میتواند، آن دیگر حِرف، زیر دست کدام کارگر لائق کارکرده میتواند، چونکه کارگر اول قابلیت خاگه کشیدن بزودی دارد، لهذا
٦٢٥ ہر شی یا جزو آنرادیده فورا نقش آنرا برداشته میتواند و آن خاکه یا نقشه جائی تراکه دیگر اشخاص نزد او روانه میکنند بهمه در فورآیک نظر میفهمد و نقشه خیالات خود را هم طوری رسم کرده میتواند که دیگر کارگران یا افسران و صاحبان نقشه فورا و بسهولت اورا فهمیده توانند (۳) فوائد عقلی مطالعه رسم لاکن اشخاصیکه رسم را یاد دارند و در آنها صرفه همین قابلیت میباشد که خود بزودی خاکه ہای اشیارا رسم میکنند، یا کار اشخاص دیگر را بسهولت میفهمند، بلکه آنها در متواتر کوشش رسم نمودن نقشهائی اشیا و نقل کردن دیگر نقشه جات اشیارا بنہایت غور مشاهده میکنند، ومحل و مقامات و حصص اشیارا با احتیاط تمام مقابله ودق سی مینمایند، وحصص مختلف را با هم مقابله، وطول وعرض را ابنهایت صحت و درستی اندازه میکنند، و در همه امور فوق حس باصره متواتر کار آورده میشود، بدینطور خوب تربیت این حس میشود مگر آنها اشیا را فقط غور مشاهده نمیکنند، بلکه پر کاغذ نقش آنرا هم بردارند و درین کار بر اعصاب دستہای خود بتدریج اقتدار
۶۴۶ قدرت حاصل میکنند که بمحض اشاره چشم کار کردن باشروع میکنند پس ما می بینیم که در رسم تربیت هر دو دست و چشم میشود و طالبان بزودی و بصحت مشاهده کردن حصص اشیا و صورت و شکل آنها را یاد میگیرند، در وقت نقل کردن نقشه جات اشیا طلاب در کار خود بالکل محو میشوند، و در کوشش رسم کردن نقشه جات بصحت و درستی غرق میباشند، و درین کوشش عادت توجه شان تقویت مییابد، علاوه برین طلاب متواتراً گاه بر خودشی و گاه برنقش آن نظری اندازند بدینطور صورت آن بار بار پیشروی نظر می آید، در وقت رسم کردن نقش حصص اشیا در بین خود اشیا ونقشه ها آنها یک قسم تعلقات پیدا میشود پس از تکرار اینقسم تعلقات بقوت حافظه بسیار فائده میرسد، بعلاوه هر خط نقشه را همراه اصل مقابله میکنند، و این را هم فیصله میکنند که هر خط را از کجا شروع باید و رخ آن کدام سو باید و کجا باید انجامید و ازین که آیا آن خط اصل را بدرستی ظاهر میکند یا نی تربیت قوت فیصله طلاب هم میشود لکن خاتمه رسم همین نیست که صرف نقشه جات اشیا رسم شوند،
۶۴۷ ملکه بعضی اوقات نقشه جات جدید بخیال خود رسم کرده میشوند در رسم نمودن انضم نقشه جات خیالات را یکجا فراهم کرده از قوت متخلیه کار گرفته میشود، فائده دیگر اینست که از مشاهده کردن تناسب حصص وموافقت رنگها رفته رفته خوبصورتی اشکال عمده و خوش مینماید، بنابرین از رسم تربیت مذاق هم میشود پس معلوم که از رسم تربیت دست و چشم میشود، قوت مشاهده زیاد میگردد، توجه تقویت مییابد، قوت حافظه زیاد میشود، قوت فیصاله ترقی مییابد، اکثراوقات قوت متخلیه استعمال یافته و بتدریج مذاق طلاب زیاد میگردد. نقایص عام در آموختن رسم اگرچه رسم یک نهایت عمده ذریعه تعلیم است، لاکن تا بحال انداریها معلمین پسند میکنند. و نه طلاب ! معلومه ممنون باعث این امر مشکلیت چونکه معلمین را چندان لیاقت درین مضمون نمیباشد لهذا دراموختن این مضمون هیچ لطف بر داشته نمیتواند کودکان قدرةً میخواهند که نقشه جات اشیا را رسم کنند، لاکن مدرسین بحالی ایفاے این خواہش
۶۴۸ برسرشان از کتابچه‌های چاپی اشکال ساختگی را نقل میکنند، و بجای رسم نمودن نقشه‌جات بسیار اشیای مختلفه طلبها را بر اندراج باریکی خطوط و سخنهای غیر ضروری مجبور میدارند، و کار بسیار آهسته میشود و بسیار مشکل معلوم میشود، و درین هیچ لطف و حظ حاصل نمیگردد، با وجودیکه طلبه شوق بسیاری برنگ دارن میباشند، مدرسین در اطاق جماعت رنگ نگاه نمیکنند، بلکه نام رنگ را هم نمیگیرند، ازینجهت طلبه ازین مضمون بنفرت کردن شروع میکنند، چراکه اشکالیکه رسم میکنند هم بی‌معنی میباشند، خوبی و حالیرا که ازان اشکال امید میشود ایشان هیچ نشان داده نمیتوانند، لهذا کار مشکل و ثقیل معلوم میشود، و درباره رنگ که طلبا شوق آن دارند هیچ خیال نمیشود، و این خیلی قابل افسوس است که طلبا در آغاز تعلیم رسم اشکال اشیاء خیلی شوقمند آن میباشند، ولی رفته رفته بعد از یکماه و سال که رسم را می‌آموزند همه شوق‌شان گم میشود. (۵) طرز دلچسپ ساختن رسم اگر مدرسین قدری غور کنند، از بیان فوق یقین خواهند کرد که تا
٦٢٩ الحال این مضمونرا بالکل بطرزهای غلط آموخته اند، و اگر حال بخواهیم که این مضمونرا دلچسپ بسازیم پس کوشش باید کرد که شوق طلبه را باخراج برنگ مد نظر داشته باشیم، و اشکال اشیای اصلی رسم کنیم، و از قوت ایجاد طلاب کار بگیریم و بر باریکی و صحت خطوط اندک توجه نمائیم، و مدعا این باشد که اشیائیکه پیشروی طلاب مانده میشوند، اوشان بزودی نقشه جات آنها را رسم بکنند، طلابرا باید فهماند، که خطوط کلان شکل مطلوبہ را فوراً معلوم بکنند، و طول و عرض و رخ آنها را درست اندازه بنمایند، و آنها را بزودی و بسهولت بر کاغذ رسم کنند، و پیشتر از انکه خطوط خرد و لگ و غیره را درج نمایند خیال مجمل شی را داشته باشند. (۶) طرز آموختن رسم مثلیکه هر مضمونرا می آموزند همینطور رسم را هم دلچسپ ساخته بتدریج باید آموخت، بخیال ما طرز ذیل خیلی مفید ثابت خواهد شد (اول) رسم نمون برتخته های سلیت، درست گرفتن پنسل طلبا را اولاً سخن باید آموخت که پنسل را چطور بدستی باید گرفت
۶۵۰ از بهر حصول این مقصد برای طلاب نمونه جات کاغذی (Card-board patterns) مهیا باید کرد، طلابرا باید گفت که نمونه جات کاغذی را بر تخته های سلیت مانده و بدست چپ مضبوط گرفته بذریعه پنسل هر چهار طرف ملحق بانجا مهای نمونه خطوط رسم نماید، وقتیکه نمونه جات را بردارند خاکهای آنها بر تخته های سلیت (یا بر کاغذها) ظاهر خواهد شد، در ابتدا اشکال آسان علم هندسه را همینطور رسم باید کرد؛ بعد ازان مجموعه های همان اشکال، باز رقم رقم اشکال خوبصورت، و در آخر حروف واشکال کتب رسم باید کرد، وقتیکه طلاب اشکال علم هندسه را رسم کنند، در انوقت بانها آنها را هم باید گفت، مثلاً مثلث ، و مربع وغیره، ازین لسگان فوائد کلان حاصل میشود، و خرد ترین طلبه هم این کار را کرد میتواند و لطف بسیار در آنها حاصل میشود، و بر اعضای مچ دست زوری آید، و از ابتد در طلاب عادت رسم نمودن اشکال بصحت پیدا میشود، زود بانها آشنا میشوند، این
۶۵۱ اسباق را زیاد دلچسپ و مقید ساخته میتواند بشرطیکہ برتختہ ہای چند خطوط بذریعه دست آزاد (Freehand) رسم نموده شود در اسباق درجه سوم، طلاب تقسیم خطوط رسم کنند تا که انها یک کیفیت ایا یک شکل بشکل دیگر معلوم شود، در اسباق درجه سوم اشکالیکه بر سر طلاب رسم مینماید در آنها خطوط اریب متوازی رسم کنید که رخ آنها از طرف راست بسوی چپ باشد. (دوم) رسم کردن برتخته های سلیت، رسم نمودن اشکال قائم الزوایا، اول بذریعه خط کش، بجد بدست:- (۱) خطوط مستقیم.. اول معنی خطوط عمودی (Vertical) و افقی (Horizontal) و اریب (Oblique) را بخوبی با بفهمانید مدرس باید خطوط عمودی و افقی و خطوط اریب و متوازی اقسام مختلف را برتخته سیاه رسم کند و طلاب نقل انها را برتخته هاسلیم خوج بذریعه خط کش بردارند سپس اصطلاحات مناسب باید گفت، و احتیاط خصوصی درین مربا ید کرد کہ تصور خطوط مستقیم و عمودی در ستا د ہن نشین طلابات
٦٥٢ بگردد، اگر درینوقت طلاب تصویر درست قائم کنند درآینده از بسیار اغلاط محفوظ میمانند، ببینید خا که (ب) اشکال مستقیمة الخطوط را بذریعۀ خط کش رسم کردن بعد از ان بر سر طلاب اینطور مشق باید کرد:- (١) رسم نمودن دو خط افقی که طول شان مساوی، وفاصله مابین هم برابر باشد مثلاً (٢ * ٢) + (٢) بذریعه دست خط عمودی رسم کرد؛ انجام های آنها را پیوست کردن، واینطور قائم الزوایا جوره ساختن. (٣) بذریعه خط کش بر خط افقی بفاصله دو دو انچ نقطه مانده آنرا بسه حصه مساوی تقسیم کردن. (٤) خطوط عمودی رسم کرده قائم الزوایا را بچند مربع مساوی تقسیم کردن. (٥) اشکال این مربع ها را رسم کردن، و هر مشق را چند مرتبه تکرار باید نمود، و خطوط اخر در انجوابده شد باید کشید، بدینقسم مدرس درس ها مربع ها را بر سرطآآن [Margin Text:] قاع[؟] مدرسه مکتب سید عبد الاحد سرکاتب اوقاف
خاکه عبا. ۶۵۳ تنها از چپ بسوی راست رسم نموده میتواند، یا از چپ سوی راست و از راست سوی چپ بهر دو قسم رسم میتواند، یا در یک یا دو مربع خطوط به سرشان رسم نموده میتواند غرض این مشق
۶۵۴ بطور مختلف اجرا نموده میشود و صدها قسم اشکال بذریعه خطوط مختلف وسایه افگنی ساخته میشود و بذریعه خطوط مستقیم اشکال دیوارها (Shading) و دروازه ها و دریچه ها، وقالین ها وغیره رسم نموده میتوانند، واگر مدرس از ابتدا بگوید که مطابق فلان نمونه نقشه رسم کرد ها هستیم در طلاب شوق نیا پیدا خواهد شد، و بموجب هدایات مدرس بتدریج در وقت رسم کردن نقشه آن نمونه در طلاب دلچسپی زیاد پیدا میشود، درین موقع صاف ظاهرست که مدرس بر تخته سیاه یک یک خط رسم کرده نقش شکل آنرا میبر دارد، و طلاب تقلید آنرا میکنند ببینید خاكه ۲ (ج) اسباق که در آنها طلاب از استعمال سیث سکویر یعنی مثلث (Set-Square) واقف میشوند، مدرس باید برای توضیح کردن این اسباق یک مربع و یک مستطیل کتاب علم الاشیا صنف اول مدیر کل
۶۵۵ و یک مثلث متساوی الاضلاع و یک مثلث منفرج الزاویه مهیا نماید ، و بر تخته سیاه تشریح بیان کند. که یک مثلثی بذرایعه دست چپ محکم میگیرند، و بدست راست مثلث دیگر را متحرک میسازند. در وقت مشق طلاب ترتیب ذیل را اختیار باید کرد :- (۱) بر کدام زاویه خطوط متوازی رسم کردن (۲) ساختن زوایا، و تصور درست معنی اصطلاحات مختلف را قائم نمودن ۔ اگر مدرس بر مقامات مختلف زوایای قائمه و منفرجه و حاده رسم کرده پس مستقیم خطوط رسم کند که چون آنها یکدیگر را قطع کنند زوایای قائمه و منفرجه و حاده پیدا میشود، پس اینطور معنی اصطلاح زاویه بر دلهای طلاب بخوبی نقش خواهد شد. (۳) معنی لفظ عمودی را خیلی باحتیاط بیان باید کرد (۴) اشکال مربع و مستطیل و مثلث ها را بر جای مختلفت تخته سیاه
۶۵۶ خاکه ۲ رسم کرده بر سر طلاب نقل آنها را باید برداشت. (۵) اکنون بر طلاب اشکال مستقیمة الخطوط اقسام مختلف را رسم باید کرد، که مدار آنها بر مربع و مستطیل باشد. (ا) اول بمعاونت خط کش (ب) بعد بذریعه دست آزاد (Freehand) ببینید خاکه ۲
۶۵۷ (سوم) تیاری رسم کردن بر کاغذ - رسم کردن بر کاغذ مربع دار. نوست - بر هر کاغذ که رسم میکنید باید بان مربعهائی همگون رسم شده باشد و هر مربع ۱/۴ انچ باشد کتابچه های مربع دار که برای حل کردن سوالات دنتاس میشود برای این مطلب بسیار مفید است. ( ۱ ) این سخن را درین کار ملحوظ باید داشت که طلاب خطوط فکر کرده و سنجیده رسم نمایند یعنی این را بخوبی معلوم که هر خط از کجا شروع میشود و عرض کدام سو میباشد و طول آن چقدر است و کجا ختم میشود درین کار طلاب از مربع ها بسیار مدد حاصل میکنند و درین هم بر هر طالب بسهولت مشق اقسام مختلف نموده میتواند (ب) در نوقعت باید مشق طلاب مشتملبر امور ذیل باشد:- ( ۱ ) وترهای مربع ها را بیک رخ رسم نمودن. ( ۲ ) وترهای مربع ها را برخهای مختلف رسم کردن. ( ۳ ) رسم نمودن بی ها و دیگر اشکال مستقیم الخطوط
۶۵۸ خاکه ۳
۶۵۹ که در مربع ها ساخته میشود . (۴) رسم کردن نقشه جات اینقسم اشکال که بذریعه خطوط مستقیم صورت پذیر میشوند، مثلا پیاله وغیره (۵) رسم نمودن نقشه جات انجامها قالین ه گلیم یا وغیره (۶) رسم نمودن نقشه انجا سهل و ساده . خاکه ع ملاحظه شود . سنه (ج) بر تخته سیاه مربع ها رسم باید کرد، و درین مشق امور ذیل شامل میبا (۱) نمونه نشان باید داد. (۲) تحلیل آن باید کرد. خت. (۳) یک یک خط رسم نموده نمونه را بر تخته سیاه مکمل بایسیا (۴) سر طلا ب هر خط، مانند خط بر تخته سیاه رسم باید کرد (۵) در جا عت شکردش نمود و هر خط را بوقت رسم کردن آن اصلاح باید نمود. (۶) سرطالب نمونه را دوباره رسم باید کرد، و انطور تصویر آن خاکه را قایم باید کرد.
چهارم (د) ٦٦٠
چهارم (ب) ٦٦١
۶۶۲ (۷) شکلی که طلاب دوباره رسم نمایند، در بعض حصۀ آن سایه افگنی هم نمایند (Shading) (د) پیشتر از شروع نمودن درس دیگر به سر طلاب شکل درس سابقه را بدون مددنونۀ عینی بیاد رسم باید کرد. (چهارم) رسم کردن بر کاغذ ساده. اکنون طلاب برای اینسخن تیار گشته اند که بر کاغذ ساده اشکال کتابچه های چاپی را رسم کرده بتوانند، اول رسم انجمای کلا را شروع باید کرد، یعنی اینقسم انجهای که حصص دوایر یا اشکال مخروطی باشد، باز اشکال شیشه های مجوّف و محدّب رسم باید نمود، و دوایر و اشکال بیضوی باید سا و نیز اینقسم اشکال رسم باید نمود که ازینها ساخته میشود یا بر اینها انحصار دارد پس اشکال گلها و بوته ها رسم باید کرد، که اکثر بر کتابچه های چاپی میباشد؛ الحال یاد داشتن دو سخن ضرور است، یعنی تربیت نمودن دست و چشم هردو مطلوب میباشد، لہٰذا مدرس باید پیش از انکه طلبا برسم کردن فرد ۱۷۵ ع ۱۷۰ مکتوب عبدالرحیم مکتوب شرفیقی
۶۶۳ شکلی آغاز نمایند آنها را مکلف دارد تا همان شکل خیالی را بغور معاینه کنند انتخاب خطوط کلانرا بر سر آنها بکند. خاکه ۵
۶۶۴ و کدام خط عملی مفید و ضروری را پرسان کند، و آن شکل را همراه کدام شی مربوط سازد (مثلاً برگ کدام درخت، یا گل کدام بوته، یا بکدام گلدانی وغیره) نیز بسوی آن مقامات متوجه کند که از انجا کدام خط منحنی از خط دیگر عملی پیدا میشود، یا از ان میرآید و این را هم سر آنها مشاهده نماید که اگر آن خطوط منحنی را امتداد دهند چرا یکدگر را قطع میکنند، تا انچه چشم مشاهده کرد، الحاصل آن شکل را بدست رسم باید نمود:- (۱) مدرس باید بمدد طلاب خطوط عملی را بر تخته سیاه رسم نماید و حدود آن شکل را مقرر کند. (۲) خطوط کلان آن شکل را رسم باید کرد، اول خط بسوی چپ باز خط جانب راست که مقابل آن باشد. (۳) بعد ازین حدود خطوط داخلی را مقرر باید نمود ۔ از بالا سوی زیر، یا از درون جانب بیرون . (۴) بعده این خطوط را در شکل خفیف رسم باید کرد. (۵) باز خطوط عملی را محو باید کرد.
۶۶۵ (۶) جمله خطوط شکل را روشن و کلان باید ساخت تا اگر ممکن باشد بر همان صفحه نقل آن شکل را به پیمانه خرد نماید تا کاغد ملاحظه شود. بعد از ین باید مدرس در جماعت گردش نموده کتابچه هر طالب علم را معاینه نماید و غلطیها را بگیرد بلکه بهتر است خود طلاب اغلاط خود را معلوم کرده اشکال را صحت نمایند. باید مدعای مدرس این با شد (۱) آن شکل ختم شود (۲) کدام طالب با نمانند. (۳) حتی الامکان تعدا خطوط عملی کم و بطور صاف و واضح مرتب باشند. (۴) همه کار خیلی با احتیاط شود. (۷) رسم موڈل یعنی نمونه در رسم موڈل یعنی نمونه زحمت بسیار این میباشد که موڈل یعنی جتوور آن شی از مقامات مختلف بنظر مختلف می آید. و چونکه دو طالب هم بیک مقام نمیباشند. لهذا صورتها ی موڈل بقدر تعدا د طلبا مختلف میباشد. اگرچه بر هر طلاب همان صورت موڈل را رسم باید کرد
٦٦٦ که بنظر آنها می آید باوجود اینهم لازم است که چند اصول ذیل را ملحوظ دارند :— (١) خطوطیکه در موڈل عمودی میباشند، در شکل هم عمودی میما[نند؟] (٢) آن خطوط متوازی که از طرف نظارگی بجانب بعید میروند، معلوم میشود که بسوی یک نقطه میروند. (٣) آن خطوط متوازی که برسطح کدام تصویر یا شکل زاویه قائمه میسازند، معلوم میشود که بسوی نقطه نظری میروند. (٤) خطوط افقی که از نظارگی بسوی بُعد میروند، اگر چشم بیننده سوی بالا باشد در انوقت آنها سوی زیر، واگر چشم سوی زیر باشد، آنها سوی بالا روان بنظر می آیند در اسباق ابتدائی رسم سطوحات کلان باید کرد، مثلا دروازه، در مابین آن و جماعت یک شیشه باید گذاشت، مدرس را باید که شکل دروازه را بران شیشه رسم نموده هر طالب را خواسته نشان بدهد که آن خطوط که بر شیشه رسم شده اند بانجامهای دروازه ملتقی میشوند، واصول مذکوره فوق را بر دلهای طلاب
٦٦٧ (٨) بخوبی نقش باید کرد، و اسباق مکعب، ومخروط، ومدور را پیشتر از اسباق اشیای عام درس باید داد. رسم اشکال هندسه چونکه اشکال علم هندسه ازجماعتهای ادنی شروع میشوند، لهذا مدرس را بایدکه در وقت آموختن اشکال علم هندسه بامور ذیل کاربند (١) توجه خاص برگرفتن اوزار طلاب مبذول کند. (٢) حتی الامکان ساختن اشکال را فوراً شروع کند، و یادکردن هر تعریف را تا وقت ضرورت مهلت دهد. (٣) در معلوم کردن اصولات علم هندسه، طلبا را رهنمائی نماید (٤) اشکال را بآن اصولات مربوط کند که بران، آنها مبنی هستند. (٥) استعمال آن شکل را بر طلاب ظاهر کند. (٦) در اسباق زبانی اشکال نمونه بیاموزد. (٧) طلبا را مکلف سازد که در خطوط عملی و دیگر خطوط تمیز نمایند باید خطوط عملی نقطه دار یا باریک باشند، و خطوط معلومه یا مطلوبه جلی.
۶۶۸ خلاصه ( ۱ ) رسم نیز مانند تحریر و تقریر یک طرز اظهار خیالات است . ( ۲ ) فوائد رسم . ( ۱ ) فوائد عملی ، هرچه دستکار مشاهده میکند آنرا درج کرده میتواند ، خاکه ها و نقشه جات را فهمیده میتواند، و بر اشخاص دیگر خیالات خود را اظهار کرده میتواند . ( ب ) فوائد تعلیمی بواسطه رسم تربیت چشم و دست میشود، قوت مشاهده زیاد میگردد ، قوت حافظه تقویت مییابد در قوت فیصله زور می آید ، قوت تخیله را فائده میرسد ، مذاق زیاد میگردد ، و عادت توجه ترقی میکند . ( ۳ ) در آموختن رسم نقائص ذیل دیده میشود :- ( ۱ ) بر طلاب عوض اشیاء اشکال بمعنی و ساختگی را رسم نمودن ، ( ب ) تکلف زیاد بر باریکی خطوط و دیگر امور غیر ضروری نموده طلبا را دل شکسته ساختن و همت شانرا پست کردن ( ج ) رنگها را اصلا استعمال نکردن .
۶۶۹ (۴) ترتیب آموختن رسم. (ا) بر تخته های سلیٹ رسم نمودن نمونه جات کاغذی (ب) اشکال مستقیمه الخطوط را بمدد خط کش رسم کردن. (ج) بر کاغذ های مربع دار اشکال مستقیمه الخطوط و انحناها کلان رسم نمودن. (د) اشکال کتابچه های چاپی را بر کاغذ ساده رسم کردن. (۵) پیشتر از ساختن شکل مطالعه کردن آن بغور حتمیست. (۶) در رسم موڈل، بعد از بیان کردن اصولات عام اشکال تعلیم دهند و نمونه جات واشیا را رسم باید کرد. (۷) در وقت آموختن رسم اشکال ہندسہ، طلبا را بدریافت اصول رہنما شوند، و ہر شکل را ہمراہ اصول آن مربوط نمایند. (۸) ہموارہ در رسم اشکال را باشی اصلی منسوب باید کرد و سر طلابی رسم کردن اشکال بیاد باید کرد.
۶۷۰ ضمیمه چند ماده در بارۀ جسم پیشتر از فهمیدن مسئلۀ تعلیم جسمانی و دانستن ضرورت و حتمیت آن که معلم از مختلف اعضای جسم واقف باشد، اگر چه این واقفیت ابتدائی و بی لطف معلوم خواهد شد، لاکن چونکه فهمیدن سخنهای عملی بدون این مشکل است، لهذا پیشتر از همه حاوی شدن بر اینها ضرور است. استخوانها آن حصۀ جسم که بدن ما را برداشته است اسکلت نامیده میشود، اشکال اسکلت که درین کتاب درج است، مشق رسم آن ضرورت است اگر شما اعضای جسم خود را همرای این اشکال مقابله کنید، استخوانهای جسم خود را بخوبی معلوم خواهید کرد. دربارۀ استخوانها امور ذیل قابل یاد داشتن میباشد:- استخوانهای جسم در صورت و شکل بسیار مختلف اند بعضی
درازاست، مثلاً استخوانهای ران، ساق، ذراع، و ساعد، بعضی خرد میباشند، مثلاً استخوانهای مچ دست، و پشت پا، بعضی فرخ و مسطح مانند رکابی مدور میباشند، مثلاً استخوانهای کله، شانه، وورکه. ( کله ) اگر سر و رخساره طفل شیرخور را ملاحظه کنید، معلوم خواهد شد که دارای بیست و دو استخوانست که از یکدیگر علیحده میباشند، وقتیکه طفل کلان میشود در انوقت این جمله استخوانها با هم پیوست میشوند، و بدون استخوان فک تحتانی یعنی ذقن که از دیگر استخوانهای سر علیحده میماند باقی استخوانها بهم وصل گشته و یک استخوان پیچیده از آنها ساخته میشود، و در جائیکه این استخوانها با هم پیوست میشوند یک خط بنظر می آید، و چون طفل شیرخوار میباشد در انوقت آنجا خالی بوده حرکت دماغ بسهولت از ان معلوم میگردد، و آن هشت استخوان که از آنها فرق سر ساخته میشود همه محرابدار میباشند، بدین وجه بسیار محکم اند، خیلی مغز را حفاظت مینمایند، اگر اینها پهن میبودند در انصورت ببالیا آسانی میشکستند، سر، بالا استخوان صلب یا ستون فقرات واقع است ستون فقرات از بسیار استخوانهای مدار ساخته شده که بالای یکدیگر هستند.
۶۷۲ فقره بالاترین بمراه سراتصال یافته اگر مجرای ستون فقرات را که ما بین گردن و پشت میرود دست بزنیم استخوانهای پشت معلوم خواهد شد خانه سر، که دران مغز میباشد بمراه همین مجرای ستون فقرات پیوسته شده شکل ۷ کله خ خ آن خطوط هستند که ازانها اتصال استخوانها معلوم میشود ن نوک بینی که از استخوانهای ککرکی (نازک) ساخته شده
٦٧٣ و از یک انجام ستون فقرات تا بدیگر رفته است، درین مجرای ستون فقرات یک قسم ماده میباشد که آنرا نخاع یا حرام مغز میگویند، و در نظام عصبی، بودن این نهایت ضرور است، دران حصه ستون فقرات که همراه سینه تعلق دارد، هر سو دوازده عدد ضلع یعنی قبرغه میباشند، که یا دوازده زوج استخوان ساخته میشوند، که از انجمله ده زوج فوقانی بسوی پیش همراه استخوان سینه تا بیکا پیوسته میباشند، چرنکه هر ضلع از استخوان سینه قدری دور میماند، و در انجام آن استخوان چناق میباشد که آنرا همراه استخوان سینه پیوست میکند، استخوان چناق در بسیار اوصاف مثل استخوانهای دیگر میباشد، لاکن علاوه بران مدار هم میباشد، اگر این استخوانها مدار نمیبودند در وقت تنفس کردن، حرکت دادن اضلاع محال میشد؛ هر جائیکه دو استخوان با هم اتصال مییابند بر انجام های انها یک استخوان چناق حتمی میباشد و چنان نرم میباشد که در وقتیکه هر دو استخوان بالای یکدیگر بیایند هم مماس آنها معلوم نمیشود پس اگر در کدام عضو اصطکاک معلوم شود، بدانید که کدام نقص در ان واقع شد استخوانهای چناق که ستون فقرات هستند آنقدر نرم هستند که کار متکا را میدهند، اگر استخوانهای اعضای بالا را همراه استخوانهای اعضای زیر
۶۷۴ مقابله نمائیم معلوم خواهد شد که استخوانهای اعضای بالا، نسبت باستخوانهای اعضای زیر خرد هستند، و بسهولت حرکت کرده میتوانند، و آنقدر بسهولتی که بازو را در بند شانه حرکت داده میتوانیم، فخذ را همانطور گردور که حرکت داده نمیتوانیم اضلاع استخوان سینه ستون فقرات شکل ۲ اگر از طرف راست ببینیم اضلاع بهمینطور دیده خواهند شد. X X استخوانهای گچکی که ما بین مفاصل هستند
۶۷۵ در ساعد و ساق دو استخوان برابر میباشند، اگر ما بخواهیم اعضای خود را از آرنج و زانو کشانده و راست کرده میتوانیم ، حرکات زانو فقط همینقدر میباشد لاکن در ساعد یک حرکت دیگر هم میباشد، این عضو را بر میز اینطور بمانید که کف دست سوی بالا باشد، استخوان اندرونی را (النا) حس نمابند معلوم خواهد شد که انجام بالای آن در آرنج است، این استخوان راست تا بند دست امتداد یافته، حالا کف دست را سوی زیر بگردانید، و آرنج را بدستور سابق بمانید، معلوم خواهد شد که انجام آرنج بعینه بجای سابق است، لاکن انجام زیرینه النا حالا جانب بیرونی بند دست است، باعث اینست که استخوان بیرونی، گرد استخوان اندرونی طوری گردش میکند که انجام زیرینه آن پیشروی استخوان اندرونی می آید، باید بوقت ضرب خوردن، کف دست سوی بالا باشد تا هر دو استخوان برابر بمانند. استخوانهای دست هم نسبت بپا زیاد حرکت کرده میتوانند در مچ دست هشت استخوان بسیار خرد میباشند، و مقابل این در پای هفت استخوان، و از استخوانهای دست کلانتر میباشند و از اتصال اینها عقب و پشت پا ساخته شده، پیش زانو یک استخوان خرد و مدور میباشد که
۶۷۶ آنرا عینک زانو مینامند، در وقت نشستن هر دو زانو برین تکیه میکنیم اگر پا راست و ساکن باشد، این را بآسانی بدست خود حرکت داده میتوانیم مفاصل آرنج النا بازو از آرنج الی شانه بازو از آرنج الی شانه بازو ساعد ریڈیس النا فاصل مچ دست ریڈیس کف دست شست شصت استخوانهای دست شکل ۳۴ شکل ۳۵ همان استخوانها که در شکل ۳۴ هستند انگشتهای دست چپ، که از طرف پیش لاکن کف دست بطرف درون است دیده میشوند، کف دست بطرف بیرونست حرکت نمیتوانند مرکب غیر اصلی میدانند؟
۶۷۷ لگن خاصره مفاصل لگن خاصره استخوان فخذ عینک زانو استخوان طرف بیرون ساق استخوان کلان ساق مفاصل شتالنگ استخوان کری یا عقب شکل ۵ استخوانهای رجل چپ
۶۷۸ حالا فرق استخوانهای شانه و لگن خاصره ملاحظه نمائید شانه از اتصال دو استخوان ساخته میشود، و عبارتست از استخوان قص یعنی طوق گردن که سوی پیش است، و استخوان شانه که جانب پس میباشد، و انجام اندرونی قص همراه نوک بالای استخوان سینه پیوست شده، گویا این جمله عضو برین مفاصل خرد متحرک آویخته است - فخذ بذریعۀ استخوانهای کلان لگن خاصره همراه ستون فقرات اتصال یافته، و از اتصال اینها یک چیزی حوض نما ساخته میشود که آنرا پلوس (Pelvis) یعنی لگن خاصره مینامند، مفاصل هائیکه مابین خاصره و ستون فقرات میباشند غیر متحرک اند، بدین باعث اعضای زیر بسیار محکم بوده وزن تمام جسم را میبردارند، بر عکس این بازوها چنین نمیباشند که اینقدر بار بر داشته توانند، ولی دارا این خوبی اند که آنها حرکت داده میتوانیم، الغرض استخوانها، قلب، مغز، رئتین و کبد و غیره را برداشته همه را محفوظ نگه میدارند، و بذریعۀ عضلات حرکت میکنند. عضلات عضلات، همیچه گوشت میباشند که از یکدم بند گذشته از یک استخوان الی
[BLANK PAGE]
۶۸۰ استخوان قص، یعنی طوق گردن استخوان شانه استخوان بازو اضلاع استخوان ستون فقرات استخوان قطن استخوان چناق لگن خاصره شکل ۷۲ این استخوانها بذریعه عضلات حرکت میکنند.
۶۸۱ استخوان ران عینک زانو عضله ساق استخوان ساق شتالنگ شکل ۷ کدام نقص واقع میشود، علاوه بر اعصابیکه تا عضلات میروند در جسم ما دیگر هم بسیار اعصاب هستند، از انجمله بعضی در پوست میروند که بذریعه آنها ما اثر محسوس میکنیم، و بعضی هم با حواس خاص، مثلا حس شامه، سامعه
۶۸۴ ذائقه و باصره ربط دارند، بسیار اعصاب که از مغز بمختلف حصص جسم میروند از میان جرام مغز میگذرند، اینها در جمله طول حرام مغز بفاصله مساوی جوره جوره یکی سوی راست، و دیگری سوی چپ میبرآیند، اگر بـباعث ضرب خوردگی ستون فقرات حرام مغز سچق شود، همه عضلاتیکه اعصاب در انها رفته و آن اعصاب از مقام ضرب خوردگی برآمده مفلوج گشته، و جای حس از آنها مفقود میگردد، برای متحرک نمودن عضلات اعصاب حرکت نمیکند، بلکه مثل برق در سیم برقی از مغز یا حرام مغز یک رو برق سوی آنها میرود. خون و عروق دمویه هستند استخوانها بذریعه عضلات حرکت میکنند، و عضلات در قبضه اعصاب و قیام جمله اعضای جسم بر خون مبنی است، خون پرورش هر حصه جسم را مینماید، و اگر در رسیدن خون بکدام ریشه قدری دیر شود آن ریشه میمیرد، جسم ما از شیر خوارگی تا پیری، یعنی از پیدایش تا مرگ همواره تبدیل میشود، میعاد زندگی هر حصه جسم جدا جدا میباشد، و این از مدت العمر جمله جسم بسیار کم میباشد چنانکه در انجمن روان هروقت آب و چوب انداخته میشود
۶۸۳ همینطور جسم هم هر وقت محتاج غذاست، غذا و آب بذریعه دهن، و هوا بذریعه ریتین با و داده میشود، و چونکه ادنی ترین حصه جسم هم بغذا ضرورت دارد لهذا برای تکمیل این ضرورت کدام ذریعه مخفیست. غذا در هر مقام چطور میرسد اول غذا هضم میشود، باز در اعضای هاضمه بحالت مایع جذب میشود، و از انجا در خون حل شده براه نظام رگها که آنها را عروق دمویس میگوند و نظام غریبی دارند هر جا میرسد بعض عروق دمویه بسیار باریک، و آنها را عروق شعریه میگویند، عروق شعریه از موی باریکترین هم باریکتر هستند، چرا که آنها را بدون مدد ذره بین اعلی دیده نمیتوانیم، فی الحقیقت اینها اینقدر خرد و باین کثرت در جمله جسم منتشر هستند که اگر در کدام حصه جسم نوک سوزن باریک بخلانیم هم این رگهای بیشمار قطع میشوند. اشیائیکه برای ساختمان جسم و غذای ریشه ها مطلوب اند همه در خون موجود اند، لاکن غذائیکه در خون میباشد ریشه ها باینقدر سرعت آنرا میگیرند که بعد از اندک مدت خون بهر حصه جسم این ضرورت را پوره کرده نمیتواند لهذا این خون پیش میرود و بجای آن دیگر خون تازه می آید، این مدعا اینطور
۶۸۴ شد پوره میشود که گوئیم خون مانند موج دریا همواره درین عروق شعریه جاری میبا بدینطور ریشه ها را همواره غذا میرسد، غذائیکه در ریشه ها جذب میشود طوری متبدل میشود که دفع کردن آن بسرعت، و برای غذای نو جای سدا گرد لازم میشود بخون هم بوقت گذشتن در عروق شعریه این فضلات در میگتنیه حالا غور نمائیم که خون از یک عروق شعری مثلا از میان رگ نوک انگشت کجا میرود، بلی قدری پیش رفته در دیگر عروق دمویه داخل میشود، واز معائنه معلوم میشود که این عروق دمویه کلان و گشاده هستند و هر قدر خون که پیش میرود این عروق دمویه کلانتر میشوند حتی در وسط انگشت اینقدر کلان میشوند که بخوبی بنظر می آیند، وقتیکه خون ببازو میرسد این عروق دمویه زیاد بر زیاد کلان میگردند، خطهای نیلگون که زیر پوست بنظر می آیند و آنها را آورده میگویند همین عروق دمویه میباشند اگر دوران خون پیش هم ملاحظه نمائیم می بینیم که آخر کار در یک ضروری حصه جسم میرود، که آنرا قلب مینامند پس باید ارید که از کدام عرق شعری راه خون را پیش دیده روید، بالآخر بقلب خواهید رسید و در حین راه همچنین عروق دمویه خواهید یافت که در فوق مذکوره شده اند یعنی اورده، و هر قدر که قریب بقلب
۶۸۵ خواهید رفت اینها کلان شده میروند، شما اورده بازو را دیده باشید که نیلگون میباشند، این نیلگونی در اصل رنگ خونست که مابین آنها میگذرد. حالا این دو سخن ضروری را یاد بدارید:— (اول) خون اورده ارغوانی، مائل بسیاهی میباشد. (دوم) خون آورده سوی قلب میرود . وقتیکه خون بقلب میرسد، آیا همانجا میماند ؟ هرگز نی، حالا پیش ازین ببینیم که چه میشود، این خون از قلب که مجوف است براه یک شریان پیش میدود، این شریان قریباً بقدر ویگه ممه جریان خونست درول، کلان میباشد- این شریان پیش رفته بشراین خرد منقسم میشود، اگر ما از دل قدری دور سوی شعائر برویم خواهیم دید که اورده هم بعینه همین قسم منقسم شده است، حالا رفتار شریانر از قلب سوی بازو ملاحظه میکنیم در حصۀ بالائی بازو نزدیک دیه اور ا کلان خواهید یا فت این شریان نزدیک آرنج خرد خواهد گشت، چرا که تا رسیدن بازو به بسیا شاخها منقسم میشود، با وجود اینهم تا رسیدن مچ دست اینقدر کلان میماند که بنظر می آید، واگر بر و دست بمانیم حرکتش زیر پوست معلوم میشود-
٦٨٦ این حرکت را رفتن نبض میگویند، و در هر شریان جسم نبض میباشد، این شریان خرد را تا حد انگشت خواهید دید، لاکن پیشتر از رسیدن انجام انگشت از نظر شما غائب خواهد شد. در حقیقت این عروق دمویه باریک مانند مو آخر کار عروق شعریه میگردند، و چنانکه اورده را سراغ کرده بودید اگر بنابطور سراغ کدام شاخ شرائین را نمائیم معلوم خواهد شد که انجام کار در هر حصه جسم عروق شعریه میگردند، پس همینطور یک دوران مدور میشود: اول از ان عروق شعریه شروع نمودیم که براه اورده تا قلب میرسند باز از جل براه شرائین الی عروق شعریه رسیدیم، این حرکت خون را که درین دور میشود، دوران خون میگویند. عروق دمویه که براه آنها خون، از دل الی عروق شعریه میرسد آنها را شریان میگویند و عروق دمویه که براه آنها خون از عروق شعریه پس بقلب میرود آنها را اورده میگویند. تعریف شریان و ورید عروق دمویه که خون را از قلب بیرون میبرند آنها را شریان میگویند. وعروق دمویه که خونرا سوی قلب می آرند آنها را ورید مینامند. پس هر حصه جسم را براه این شرائین که از قلب می آیند خون میرسد، و باز خون هر حصه جسم
۶۸۷ براه اورده بدل میرود، شرائین مانند نلهاے آب که از حوض برآمده بخانهاے شہر میرسند، اگر بذریعه نلها انتظام پس آوردن آب در حوض ممکن باشد، پس انرا وریدیخیال باید کرد، چنانکه ہر وقت از حوض بہر خانه آب صاف میرسد همینطور هر وقت از قلب بهر حصه جسم خون صاف میرسد، رنگ این خون سرخ و با رنگ خون اورده اختلاف کلی دارد باعث اختلاف رنگ در آینده ذکر خواهد شد، پس رنگ خون شرائین سرخ و از قلب بیرون میرود، و رنگ خون اورده نیلگون مائل بسیاہی وسوے قلب میدود - در خون دو قسم شے حل شده و از یکدیگر بالکل مختلف میباشند، قسم اول عبارت از اشیائیست که خوراک ریشه ها بود و غاز آکسیجن در آنها میباشد - اشیاے قسم دوم فضله میباشت که از ریشہ ہاے برآید و در آنها غاز کار بانک ایسڈ میباشد، اعضاے ہاضمه یعنی معده، کبد، و اعضاے تنفس (ریستین) براے خون غذا میرسانند فضله خون بذریعه اعضاے اخراجی یعنی پوست، گرده کبد و رتین خارج میشود تنفس در ابتدا دانسته ین حال اعضاے باطنیه یا خارجی اینقدر لازم است
۶۸۸ ولی فهمیدن حال ریتین ضرور است، ریتین اعضای نهایت ضرورتی هستند واگر در عمل اینها قدری بندش لاحق شود آدم همان وقت میمیرد، قدری آب چونه گرفته و بانی شیشه دران پف کرده بروید، بعد از اندک مدت آب مثل شیر سفید خواهد شد، باز دران چند قطره تیزاب نمک یا شوره بیندازید در انوقت حبابهای کوچک کوچک غاز از ان خواهند بر آمد، آب صاف خواهد شد، این همان غازه بود که بذریعه تنفس شما برآمده، و چونه را که در آب محلول بود جذب کرده بود، ازین روشن میگردد که هوائیکه برای نفس ما بیرون میبراید، از ان هوا که برای نفس درون میرود بالکل مختلف است، غازیکه بذریعه نفس ما بیرون می براید بسیار زهر دار و مضر میباشد، و انرا غاز کاربانک اسید میگویند. چه باعث است که در ریتین اینقدر غاز کاربانک اسید میباشد؟ باعث اینست که فضلاتیکه از ریشه ها همراه خون در قلب می آیند جز و اعظم آنها این غاز میباشد، و ساختیت ریتین اینقسم است که بمجردیکه خون در آنها می درآید فورا کثافت آنرا دور میکنند. پس ممکن نیست که بحالت صحت این کثافت زیاد از مقدار معینه در خون یافته شود، معنی تنفس همین میباشد، این کثافت همراه خون کتابهای کتابهای سراج التعلیم شرکت رفیق
۶۸۹ همواره در ریتین می درآید، واز حرکات سینه که باعث تنفس میشود پرون می برآید، هوای صاف که برای نفس در ریتین میرود دران کاربناک میشند مخلوط میشود، وباز بذریعه نفس بیرون خارج میگردد، ریتین مجوف میبا اینها را بعض اوقات مسام دار میگویند، و چنانکه در اسفنج یعنی دابر) آب قلیل و کثیر جذب میشود همینطور در ریتین هم هوای قلیل و کثیر جای میشود وقتیکه سینه پندیده باشد در انوقت ریتین از هوا پر میباشند بچون ریتین منقبض باشند در انوقت در آنها هوا کم میباشد راه مناسب برای درون رفتن هوا دهن نیست بلکه بینی است، براه بینی ہوا بیک نل کلان می درآید که آنرا خنجره دنل هوا میگویند، هر وقت و از ماندن این نل برای آمد و رفت هوا نهایت ضرور است، و ازینجهت د بین این نل که از انجا هوا داخل میشود از استخوانهای چناق ساخته شده است، در مابین کلو بطرف بیرون یک برآمد کیست که آنرا حلقوم یا قان قرتک میگویند، برحصه بالای او یک دندانه است، اگر انگشت خودرا برین دندانه مانده یک نفس دراز بکشید معلوم خواهد شد که حلقوم فرو میرود، و اگر یک لقمه بخورید فورا طرف بالا حرکت خواهد کرد، بدین حرکت همان سوراخ که تعلقش بحلق است عین بر کتب عر ائیسم شرکت رفق [ILL] کلی علم
۶۹۰ زبان می آید، طعنۀ غذا در نل ہوا رفته نمیتواند، بعض اوقات قدرے غذا دران می در آید و سرفه سختی پیدا میشود و بذریعۀ آن غذا که براه غلط رفته بود می برآید، حنجره قدرے پیش رفته بد و شاخ منقسم میشود که از انجلہ یکی بریۀ راست و دیگری بریۀ چپ میرود، باز اینها شاخ در شاخ میشوند، حتی که این شاخها در حصۀ مسام داریۀتین رسیده ختم میشوند، که آنها راحجر ہای ہوا میگویند، اگر شما اینقسم یک خوشۀ انگور را تصور کنید که چوبکهای کاداک باشد و در انگور ہا ہم سوائے پوست بیرونی دیگر چیزی نباشد ازین تصویر بر شما حال حجرہا ہوائی شش روشن خواهد گشت، فرق صرف ہمینقدراست که حجرہ ہای ہوانظر بانگور بسیار خرد میباشند، یادشما خواهد بود که خون وقتیکه بقلب پس می آید غلیظ میباشد، و کثافت یا غلاظت کلان آن کاربانک ایسد میباشد، حالا این امر هم یاد داشتنیست که قلب مثل یک کیسه یا قوپ نیست که دران فقط یک خانه باشد، بلکه در مابین او یک پرده است که قلب را بدوخانه منقسم میکند، یکی خانه راست ودیگر خانہ چپ ۔ خون غلیظ ، یعنی خون آورده در خانه راست می افتد، وبراے دور نمودن غاز کاربانک ایسد این جمله خون آورده براه یکشریان فوراً بریهتین
۶۹۱ میرود، یاد شما خواهد بود که این خون نیلگون میباشد، و چون در خرد نلهای ریتین میرسد. در انوقت غاز کار بانک ایسد این در هوا مخلوط میشود، ورنگ سیاهی مائل نیلگون این فوراً سرخ میگردد، باعث تبدل رنگ اینست که از خون غاز کار بانک ایسد می برآید، و دران یک غاز دیگر محلول میشود که آنرا اکسیجن میگویند، و این یک جزو آن هواست که بذریعه تنفس می درآید، غاز اکسیجن برای جاندار با از حد ضرور است، پس از تنفس دوامر حاصل میشود :- (اول) خون از و اکسیجن حاصل میکند. (دوم) بذریعه او غاز کار بانک ایسد از خون علحده میشود. خون صاف باز بقلب پس می آید، و از انجا بهر حصه جسم میرسد حالا دانسته باشید که فائده منقسم شدن قلب بدو حصه چیست، خون صاف در خانه چپ قلب می درآید و از خون بسیاهی مائل که در خانه راست قلب میباشد علحده میماند چون خون بریتین میرود، در انوقت دوره آن ختم میشود، حالا برای شما فقط دانستن حرکت قلب ماند. شما میدانید که خون همیشه در عروق دمویه پیش میرود، پیش روان کننده این
۶۹۲ حنجره هوا حجره های هوا حجره های هوا دل معده شریان ورید شکل ۲۷
۶۹۳ شکل ۹۰ اورده رجل و پا شکل ۹۱ آورده پیشروی آرنج و تعلق شان با هم
۶۹۴ قلب است، چون قلب از خون پر میشود منقبض میگردد، و هر قدر خونی که در ان میباشد از ان بر آمده در شرائین میرود، در وقتیکه این عمل می شود یک سرپوش (VALVE) که بمقام اتصال قلب و شرائین است بر دهن نل آمده مینماند که خون باز پس در قلب در آید، باز بعد از یک لمحه قلب منبسط میشود و خون اورده دران می در آید، شرائین بسیار مدار میباشند و از خونی که از دل می آید خوب می پندند، و چونکه مدار هستند باز حالت اصلی خود را اختیار میکنند، و مابین این وقفه که از یکمرتبه منقبض شدن قلب تا مرتبه ثانی میباشد، خون را پیش میدانند، خون همواره بیک رخ میرود، یعنی از اورده بقلب، وبذریعه قلب در شرائین میرود، درد سمتهای مخالف نمیرود، ترتیب آن اینطور است:- ورید، قلب، شریان، عروق شعریه، ورید، قلب، وعلی هذا- قلب بیک دقیقه قریباً هفتاد مرتبه میطپد، و همینقدر مرتبه خون را پیش میدواند، بدین باعث خون در شرائین جنکه یا دکه خورده میرود، اگر دست خود را بر شرائین بمالیم متحرک معلوم خواهد شد، همین نبض مینامند، اگرچه تا رسیدن عروق شعریه رفتار خون بالکال صاف میگردد
۶۹۵ و در آورده هم بهمین رفتار صاف میرود، پس خون آورده از خانه راست قلب گذشته در ریتین میرود، وازانجا باز در خانه چپ قلب آمده براه شرائین در جمله عروق دمویه جسم (سوای ریتین) میدود وازانجا باز براه اورده بخانه راست قلب می آید. خلاصه (۱) آن حصه جسم را که جمله بدن ما را برداشته اسکلت میگویند. (۲) اسکلت از استخوانها ساخته شده است. (۳) استخوانها چند قسم میباشد بعضی دراز بعضی خرد، بعضی مثل کدو (۴) در رخساره و سر بیست و دو استخوان میباشد، و در کله هشت. (۵) استخوان ستون فقرات بسیار دوار میباشد، و بالای آن سر میباشد. (۶) اضلاع بیست و چهار میباشد، که دوازده طرف راست ، و دوازده طرف چپ هستند، و از انجمله ده باستخوان سینه اتصال یافته اند. (۷) استخوانهای اعضای بالا نسبت به اعضای پائین زیاده حرکت کرده میتوانند استخوانهای دست نسبت باستخوانهای پای زیاده در خورد میتوانند. (۸) استخوانها حفاظت قلب، مغز، ریتین، و کبد مینمایند.
٦٩٦ (۹) پارہ گوشتی را که از کدام بند گذشته، از یک استخوان الی دیگری برود عضله گفته میشود . (۱۰) عضلات بذریعه اعصاب منقبض میشوند . (۱۱) اعصاب خود حرکت نمیکنند بلکه از مغز یا حرام مغز یک رو برا میرود که مشابه است بروبرق در سیم . (۱۲) خون جسم را پرورش میکند . (۱۳) در خون دو چیز میباشد، غاز آکسیجن، و کاربانک ایسد. (۱۴) خون براه وریدیها بقلب میرود. (۱۵) خون ورید ها غلیظ و نیلگون مائل بسیاهی میباشد. (١٦) خون از قلب براه شرائین در عروق شعریه میرود. (۱۷) خون شرائین صاف و رنگ آن سرخ میباشد. (۱۸) خون همواره بیک رخ میرود . (۱۹) خون از وریدیها در خانه راست قلب میرود، و از انجا در ریتین رفته صاف میشود، باز صاف گشته در خانه چپ قلب میدرآید، و ازنجا در شرائین، و از شرائین در عروق شعریه، و از عروق شعریه در وریدیها میرود. کتاب چهارم تعلیم ۱۲۰۰- عبد الرشید شرکت رفیق
٦٩٧ و همینطور دورۀ خود را جاری میدارد، یعنی از وریدها در قلب، و از قلب در ریتین، و از ریتین باز در قلب، و از قلب در شرائین، واز شرائین در عروق شعریه، و از انجا پس در وریدها، و باز در قلب میرود (٢٠) این گردش خون را دوران خون میگویند. اشارات راجع تعلیم نمودن علم التعلیم این کتاب محض برای هدایات شفاهی انتظام مکتب ساخته نشده است بلکه برای این غرض تیار شده است، که یک مقرره و پسندیده کتاب این مضمون، در هر دار المعلمین ابتدائی ولایات تعلیم نموده شود، تا بذر یعۀ آن یکرنگی و موافقت در تعلیم ابتدائیه پیدا شود، و بیهودورت از کار معلم ابتدا صرف نظر نشود، و نیز درین امر یک ضمانت و کفیل باشد که طلاب المعلمین که برای تعلیم مکاتب ابتدائیه بیرون می آیند از علم ابتدائی قوای محروقه ای باشند، و یک خیال صاف را در بارۀ مقصد تعلیم دارا شوند، و واقفیت عملی و نظری بهمان طریقه پیدا کنند که بذریعۀ آن کار مکتب باعث نشو نما تربیت جسمانی و اخلاقی و قوای عقلیۀ طلاب میگردد، این کتابرا بطور ضمیمه در بارۀ دروس
۶۹۸ تعلیم عملی و نظری استعمال نموده قائم مقام آنها بنماید فهمید چرا که جولانگاه قلم مصنف یک کتاب محدود میباشد، باوجود این در تشریح مسائل اهم که دانستن آنها در امور تعلیمیہ جملہ مضامین ابتدائی لازم است سعی بلیغی شده و خیلی بوضاحت بیان گشته، مدرس لائق و تجربه کار باید که این رسافقط یک خاکہ نصاب خیال کند، مگر قواره را که بذریعہ دروس شفاهی میسازد و در ان حیات میدمد، و آن دروس شفاهی را بذریعه تجربات و مشاهدات و مطالعه ذاتی روشن و رنگین مینماید علاوه برینست در اختتام این فصل یک فهرست مختصر کتبی که از قلم مصنفین مختلف تحریر شده و مطالعه آنها برای معلم علم التعلیم ضرور است، تا آگاهی در نظم و نسق مکتب پیدا کند، باید این کتب را بسیار غور و خوض مطالعه نماید، چرا که بذریعه مطالعه کتب زیاد ، معلم بخوبی و بدرجه احسن برین مضمون حاوی شده میتواند، و درینصورت نہ صرف مضمون خود را دلنشین میسازد بلکه نهایت اہم و محرک هم خواهد نمود ! چراکہ کار مکتب، دارالمعلمین محض همینقدر فقط اندازه و معیار قرار داده نمیشود که فیصد چقدر طلاب کامیاب شدند و شهادتنامه حاصل نمودند، بلکہ نتیجہ تعلیم و کامیابی ازین امر روشن میگردد که شاگردان فارغ التحصیل بعد از خروج شرکت رفیق محرر نسخه طاہر احمد ۱۱۰۰
۶۹۹ باچه جوش و ذکاوت کار تعلیم را اجرا میکنند، اگر وظیفه خود را بنهایت رغبت و شوق، بر رسیدن مسائل دقیق تعلیم بنظر عمیق شروع نکردند، در انصورت آنها از تعلیم و اقامت مکتب دارالمعلمین هیچ استفاده نبرداشتند. باید دانست که معلم هیچ نوع در شاگردان خود جوش و شوق پیدا کرده نمیتواند، تا وقتیکه خودش پرجوش نباشد، و هرگز دروس خود را دلنشین ساخته نمیتواند، تا وقتیکه خود او بران مضمون پوره حاوی نباشد، و بر مضمون کاهی حاوی شده نمیتواند تا وقتیکه عادت مطالعه نداشته باشد، و اسباق خود را بخوبی تیار نکند بنابرین تیاری اسباق حتمی و لازمیست، و اشاراتیکه در تیاری اسباق بسیار مفید ثابت خواهند شد، تیاری بر دو قسم است، عام و خاص، یعنی تیاری جمله مضمون، و تیاری خصوصی کدام درس، در باره قواعد خاص که بوقت درس کدام مضمون ملحوظ باید داشت، مدرس را باید که بر امور ذیل کاربند باشد، فرض کنید مضمون جغرافیه است، اول مفصل جغرافیه دارالمعلمین را خوانده راجع بعنوانهای مضمونی که خوانده میشود، یک فهرست کامل تیار نماید سپس یک کتابچه ضخیم گرفته برای هر عنوان مضمون جغرافیه قریباً دوازده صفحه بماند، بعد ازین بمطالعه آن تصنیف شروع کند
٧٠٠ که دران ازین مضمون بحث خصوصی رانده شده باشد مثلاً تصنیف بار تو شدی جیوگرافی مصنفه پارگر؛ چون شما در وقت مطالعه خود بهر کدام فصل رسیدید که دران کدام عنوان بوضاحت بیان شده باشد بران نشان نموده آنرا باز با حیاط زیاد بخوانید سپس خلاصهٔ انرا در کتابچه یاد داشت خود بزیه عنوان آن نوشته کنید، نیز در مطالعهٔ کتب دائماً این مقصد را مدنظر داشته باشید که در کتاب همان سخن را تلاش کنید که در کار شما معاونت نماید؛ و در اظهار مسائل اہم طرز بهتری داشته باشد بنابراین هر سال چند کتب جدید را مطالعه باید نمود؛ بدین طرز وقتیکه شما بر مضمون پوره حاوی شدید متعلمین را نشان داده میتوانید که آنرا چطور باید اموخت پس جمله در سوسا بطرز درست و مقدار مناسب تقسیم باید کرد و تیاری هر درس را مکمل باید نمود و بر اموریکه میخواهید اور اتعلیم دهید پوره حاوی شوید و نیز امور قابل تدریس را خیال خود بترتیب درست و موزون مرتب کنید تصاویر از خود تیار کنید، و آلات ضروری و کار آمد هم نزد خود بگذارد خلاصه بحث کلا نرابر یک کاغذ نوشته و حفظ نمائید؛ و چون باین طرز چیزی تعلیم دهید خیالات و معلومات شما در بارهٔ آن صاف و صحیح خواندوود
۷۰۱ علاوه برین شما یکدام تجویز خود ازین امر هم بخوبی آگاه باشید که مضمون درس شما را طلاب پوره و مکمل اخذ نموده مستفید گشته اند یا نی ، در وقت درس احتیاط زیاد نمائید که قواعد و ضوابطیکه خود شما مقرر کرده اید بر آنها کاربند باشید ، و نیز آگاه باشید که مثال و تقلید شما بیشتر از امر شما بر طلاب اثر دارد، و آنها همانقسم تعلیم خواهند کرد که تعلیم شما را ملاحظه میکنند ، اگر دیدند که شما اول قواعد عمومی را بیان میکنید و پس تشریح آنها مینمائید بنا برین در زمانۀ مستقبل این روش شان قابل اعتراض نخواهد بود ، اگر آنها بر سر شاگردان خود اصطلاحات را محض از روی کتاب بدون درس دادن از بر کردند، اند شاگردانیکه دیده شما قرار بر چوکی می نشینید و خواندن کتاب درسی را گوش میکنید ، اگر در آینده آنها نیز جغرافیه را، مثلا بهمین طرز درس دهند هیچ جای حیرت نیست اگر تکلم شما غیر طبیعیست آنها نیز تقلید آن خواهند کرد ، اگر تعلیم شما سست و بی نمک است از آنها هم بهمینقسم خواهد بود ، اگر تعلیم شما اطمینان بخش و موثر ثابت نشد از آنها مثل شما بی اثر خواهد بود، شما شاگردان خود را بر ای معلوم کردن بعض اعمال درباره بچه رهنمائی میکنید ، و این اعمال را مقابله نموده قواعد عام را اخذ مینمائید ، و نشان میدهید که این قاعده ها در کار مکتب
٧٠٣ چطور مطابقت میکند، شما این کار را اینطور کرده میتوانید که در بین شما علم التعلیم و نظم و نسق مکتب بطور نمونه باشد چرا وقتیکه یک مضمون را درس میدهید شما آن مسائل و قواعد را منکشف میکنید که مقرر میکنید مقرره قواعد وضوابطی که خودتان یا دیگر اعضای مکتب آنرا بشکنند بمعنی و بیحاصل است اینقسم تعلیم شما فقط ظاهری و بطور نمود و حقیقت خواهد بود، بلکه فقط یک دام تزویر خواهد بود چرا که اینگونه تعلیم طلاب شما را فقط برای لاف زدن همان قواعد وضوابط تربیت میکند، ورنه در حقیقت نه آنها را اخذ کرده اند و نه بر آنها عمل نموده میتوانند. بالآخر نتیجه خواهد برآمد که شما آن اشخاص را برای تربیت اولاد وطن میفرستید، که خودشان تربیت نیافته اند بنابرین به بسیار شد و مد وکرات ومرات میگویم که سعی بلیغ تان همواره همین باشد که دروس شما بر علم التسلیم بطور نمونه باشند و در هر درس شما تصدیق و اعاده قواعد در دروس سابقه باشد، و نیز قواعد جدیده را باین طرز بیاموزید که مشق قواعی مشاهده واستدلال شاگردان گردد و اعمال جدیده همراه سابقه مطابقت کنند شاگردان شما قواعد را با الفاظ خود بوضاحت و صفائی بیان نموده بتوانند
۷۰۳ و در وقت دروس، خاکہ تخته سیاه هم بدریستی و صفائی مکمل شده برود، باین طرز شما نه صرف اطلاق قواعد را در کار مکتب نشان خواهید داد، بلکه اصرار میکنید که شاگردان شما اطلاق آنها را بر هر موقع ممکن بتوانند، در اختتام درس، باید طلبا خلاصه درس را در کتابچه های یادداشت خود درج نمایند، درین کتابچه سوای یادداشت نطق هائیکه برای صنف تهیه خاکہ دروس تمثیلی، و نمونه، و سلسلہ آن دروس که بقرار هدایات شما تحریاً و خاکہ آلات تصدیق شدہ ہم شامل باشند، باید همراه این دروس، دروس راجع بمطالعه بچه هم بطلبا گفته شوند، اگر چه هقدار حکمت غالباً نتیجه برای شان چندان فائده بخش نخواهد شد لاکن باز هم آنها ازین کار اینقدر استفاده ضرور خواهند گرفت که بچه ها را مطالعه نمودن بقرار ذیل خواهند اموخت ( ۱ ) اوسط عمر طلبہ ہر صنف را معلوم کردن . ( ۲ ) اوسط بلندی و وزن طلبہ را در سن مختلف معلوم کردن، و اسوا اندازه بالیدگی و تفاوت راجع بتناسب پیمایش جسم را در اوقات مختلفہ زندگی بچه معلوم کردن . ( ۳ ) ملاحظہ نمودن طلبہ که قوت بینائی شان معیوب باشد، و با مناست
۷۰۴ برای شان مقرر کردن. امتحان قوت سامعه قوت سامعه وغیره وغیره یک سخن درباره مطالعه نمودن فصول مختلفه کتاب هذا حتمی خیال کرده میشود، پس ترتیب ذیل تجویز یافته است :- ماه اول (ا) بیان عمومی اسکلت (ب) عضل (ج) فصول تربیه بدنی ماه دوم (ا) تربیت نفس. (ب) اصولهای چیده وکلان درباره تعلیم. (ج) دروس نمونه که برآنها اطلاق اصول میشود. ماه سوم تربیت حواس (ا) قوت حس. (ب) قوت مدرکه (ج) قوت مشاهده. (د) تعلیم بازیچه اطفال، و دروس اشیا، ورسم و نوشتن وخواندن بطور عادت باید کرد.
۷۰۵ ماه چهارم ( ۱ ) قوت حافظه و متخیله (ب) جغرافیه (ج) خواندن و تعلیم السنه ماه پنجم ( ۱ ) قوای خیالات، قوت متصوره، قوت فیصله، قوت استدلال (ب) تعلیم حساب، صرف و نحو، و زراعت. ماه ششم ( ۱ ) تربیت اخلاق (ب) ضبط مکتب (ج) اعاده دروس ماه سوم و نیز توجه خاصی بر دروس اشیا، رسم و بازیچه اطفال مبذول نماید. ماه هفتم نظم و نسق مکتب، و نیز اعاده دروس ماه چهارم. ماه هشتم اعاده دروس ماه پنجم و ششم ماه نهم اعاده عمومی جمله تعلیم سالیانه
۷۰۶ فهرست مختصر کتبی‌که برای مطالعه آینده حتمی شمرده میشود: (۱) دی ٹیچرس هینډبک آف سائکالوجی ۔ مولفه سلی ۔ مطبوعه لانگ مینس. (۲) ان سټی ټیوټس آف ایجوکیشن ۔ مولفه ایس ایس لاری مطبوعه ته‌ن. (۳) دی چائلد:۔ ہزنیچر اینډ نرچر ۔ مولفه ڈرمنڈ، مبطوعه ڈنٹ. (۴) ٹیچرس سائکالوجی ۔ مولفه ویلچ. (۵) اپر سیپشن ۔ مولفه لینج ۔ مطبوعه اس بیس ٹر. (۶) دی ایسنشیل آف میتھڈ ۔ مولفه ڈی گارمو مطبوعه اس بس ٹر (۷) هیبٹ ان ایجوکیشن ۔ مولفه ریڈشاک مطبوعه اس ہیس ٹر (۸) اوت‌لائن آف پڈگاگس ۔ مولفه رین مطبوعه سانن شین (۹) انٹروڈکشن ٹو ہربٹس سائنس ایند پرکٹس آف ایجوکیشن مولفه فل کن ۔ مطبوعه سانن شین. (۱۰) ہربٹ ۔ مولفه ڈی گارمو مطبوعہ ہین مین. (۱۱) ایجوکیشن مولفه ہربرٹ مطبوعہ ولمیس نا رکیٹ.
۷ نے سائنس مولفہ بین مطبوعہ کیگن پال. ایجوکیشنل ریفارمز، مولفہ کلک مطبوعہ لانگ میں (۱۴) دی ہسٹری آف پے ڈاگوگی مولفہ کمپین مطبوعہ سائن شین. (۱۵) ہر بٹس اے بی سی آف سنس پر سیپشن مولفہ ایکوف، مطبوعہ اپل ٹن اینڈ کو. (۱۶) کامن سنس ان ایجوکیشن اینڈ ٹیچنگ مولفہ بارنٹ مطبوعہ لانگ مینز (۱۷) لیکچرس ان ٹیچنگ مولفہ فچ مطبوعہ کیمبرج یونیورسٹی پریس. (۱۸) ایمس اینڈ پریکٹس آف ٹیچنگ مولفہ سپنسر مطبوعہ کیمبرج یونیورسٹی پریس (۱۹) دی ٹیچرس مینول آف دی سائنس اینڈارٹ آف ٹیچنگ مطبوعہ نیشنل سوسائٹی. (۲۰) دی سٹوڈنٹس فربل حصہ اول و دوم مولفہ ہرفرڈ مطبوعہ ایس پیس. (۲۱) دی آرٹ آف ٹیچنگ مولفہ ساسمن مطبوعہ لانگ مینیس. (۲۲) دی اسینشلس آف ٹیچنگ مولفہ ڈا مطبوعہ ایجوکیشنل سپلائی ایسوی ایشن (۲۳) دی پرنسیپاز اینڈ پریکٹس آف ٹیچنگ اینڈ کلاس مینجمنٹ مولفہ لیندن مطبوعہ اے ایم - ہولڈن.
۷۰۸ (۲۴) دی کوسچنو مینگ باک آف سکول میتھڈ مطبوعه بلیکی . (۲۵) اے نیو مینول آف میتھڈ مؤلفه کارلک مطبوعه لانک (۲۶) اے نیو سکول میتھڈ مولفه کا و هم مطبوعه ویست منسڑ سکول بک ڈپو ۔ (۲۷) ہاؤ ٹوسٹڈی جیوگرافی مولفه پارکر مطبوعه اپل ٹن اینڈ کو (۲۸) ہاؤ ٹو ٹیچ اریتھمیٹک مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج . (۲۹) ہاؤ ٹو ٹیچ ریڈنگ مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج . (۳۰) ہاؤ ٹو ٹیچ گرامر مولفه لوزے مطبوعه مافت اینڈ پیج . (۳۱) ایلی منٹری ارٹ ٹیچنگ مولفه سٹے لر مطبوعه چیپ مین اینڈ ہال . (۳۲) دی سٹڈی آف چلڈرن مولفه وازیر مطبوعہ میک ملن اینڈ کو۔ قواعد نمبر ۲۵ میں طبعیق شرکت رفیق کن محب الله
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
علم التعليم ۱۳۰۵