# Maẓhar jashn-i maʻārif kih az ʻawāṭif-i vazīr-i maʻārif Muḥammad Sulaymān Khān bi-dār al-amān-i maʻārif munaʻqid shudah bi-ṭarz-i aḥsan saranjām yāft / mudīr-i Muḥammad Ḥussayn مظهر جشن معارف :مظهر جشن معارف # adl0934 # Kābul], Maṭbaʻah-ʼi Dār al-Amān-i Maʻārif, 1301 [1922 or 1923] [کابل] :مطبعۀ دار الامان معارف،, . ١٣٠١. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- هو الفتاح الخبير رساله منظومه دین و معارف که از طرف مطبع تاج قندهار طبع گردید [ILL] [ILL] ۱۳۳۵ --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- هو العليم الخبير هدية المعارف مظهر جشن معارف که از عواطف ع، ج وزیر معارف محمد سلیمانخان بدارالامان معارف منعقد شده بطرز احسن سرانجام یافت مدیر محمد حسین محرر شماره پنجم ۳ ثور ۱۳۰۱ [ILL] --- page 7 --- [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 8 --- فهرست مضامین (۱) قرائت قرآن شریف - شیر محمد مدرسه حبیبیه ابتدائیه روم (۲) نیز مقدم - محمد اکرم مدرسه حبیبیه رشدیه دوم (۳) نظم افغانی - پاینده محمد مکتب قضاه جماعت چهارم (۴) نظم ترکی - محمد حسین مکتب حکام جماعت دوم (۵) ترانه اُردو - طلاب مکتب تل (۶) مقاله انگلیزی - عبدالرؤف مدرسه حبیبیه رشدیه سوم (۷) داکتری - غلام علی مدرسه حبیبیه رشدیه چهارم (۸) طبی - عبدالحمید مکتب طبابت صنف (۳) --- page 9 --- (۹) ترانهٔ فارسی - طلاب مدرسه حبیبیه (۱۰) ریاضی - خان آقا مدرسه حبیبیه رشدیه دوم (۱۱) تعلیم ابتدائی جدید - طلاب مدرسه حبیبیه (۱۲) طبیعات - عبدالفتاح و غلام محی الدین حبیبیه رشدیه سوم (۱۳) مقالهٔ قانون - عبدالباقی مکتب حکام جماعت دوم (۱۴) تقسیم انعامات - (۱۵) ترانهٔ ملی افغانی - طلاب مدرسه حبیبیه (۱۶) ریسمان کشی - طلاب رشدیه حبیبیه و مکتب حکام . --- page 11 --- مُنِيرًا ه وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِاَنَّ لَهُم مِّنَ اللّٰهِ فَضْلًا كَبِيرًا ه وَلَا تُطِعِ الْكٰفِرِينَ وَالْمُنٰفِقِينَ وَدَعْ اَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّٰهِ وَكَفٰى بِاللّٰهِ وَكِيلًا ه شیر محمد ابتدائیه دوّم مدرسه حبیبیه --- page 12 --- (۲) تقریر خیر مقدم محمد اکرم طالبعلم رشدیۀ دوم یک بچۀ دوازده ساله بطرزی ادا نمود که فقط حصّۀ خاصۀ طفل افغان است اسباب مد و جزر اسلام را مع نتائج خوب و زشت آن بکمال فصاحت و وضاحت بیان نمود که همه حضار...... واله و حیران ماندند ۔ چون حسن تیز افغانیتش بمکنه و حقیقت اسلامیت میرسید جمله جملات از دلش سرکرده بقلوب سامعین جا گیر میگردید و تاهین اصل بلاغت است ۔ اعلیحضر تحسس نفیس در پی اهل مجلس --- page 13 --- صاحبدل رقت آورده بر زوال اسلام اشک ریزی نمودند و چون خطیب لبیب بآواز بزرگی که بعقل است در بسال اشعه امید را از سرنو در ممالک اسلام درخشان نشان داد حاضرین شادمان شدند و دلهای شان بنعره بلند زنده باد شاهنشاه افغانیان که از قطار های طلبه به یمین و یسار در موخر برخاست بارسی طمانیت و قرار گرفت. اینست نقل مقاله که اکرم از بر خوانده یکهزار حصار را متاثر الد بلفظ شنید. خیر تقدم محمد اکرم رشدیه دوم --- page 14 --- خیرمقدم محمد اکرم، رشدیۀ دوّم مدرسۀ جمعیّه حضرات اجل اولاً بمناسبت ورود خیریت نمودتان درین احتفال سعادت مآل که بتقریب ارائۀ ثمرات مساعی اولادهای وطن در تحصیل علم و عرفان انعقاد یافته و شهریار دیانت شعار قدسیت مآثر روشن دماغ افغانیان بنفس نفیس و ذات شریف خویش بشرف --- page 15 --- وخرمیت آن افزوده اند امتننانات صمیمانه عرض و تقدیم مینمایم سپس باجازه سعا وقایه شاهانه شان احساسات قلبیه خودا را نسبت بعالم اسلام بحضورتان تصریح نمودن میخواهم چونکه انعقاد این مجلس مبارک مانرا بیادم میدهد که سمای رفعت فضا ی جبروت اسلامیه از ابرهای مظلم که درت افزای ذلت ومادونی مصفا وبا ستاره های مشعشع تجلی بخشای تمدن و تہذیب ہمدوش واشنا ومجالس و محافل متعدده جهتہ اصلاحا مادیه امور جمہور ہمہ وقت برپا بود ولا محاله در عرض --- page 16 --- تبییات مختصره نسبت بعالم اسلام مجبورم میکند پس اگر در عرض این مطلب مرتکب سهو و خطائی شوم عفو بزرگانه تانرا التماس میکنم . حضرات افخم اگر لمحه در احوال موجوده امروزه دول اسلامیه صرف نظر دقت شود مسائل متعدده بخاطر خطور میکند یعنی : آیا چه سبب شد که مسلمانان حاکمیت و اقتدار خود شانرا نتوانستند و سیادت افریقائی خودشانرا چرا محافظه نکردند؟ سطوت و جلال خودها را چرا در ماور النهر از اله کردند؟ مقبوضات اروپائی خویش را چرا مفت و رایگان از دست دادند ؟ غالبيت وجبروت عموميه رستم --- page 17 --- اسلامیه را چرا اضاعة نمودند؟ در جواب این سوالات اگر ملتفت شویم با جو به لاا بالیانه بعضی از ارباب عقول سخیف که معتقدند دین اسلام با هر عصر و زمان موافقت نمیکند یعنی که تعالی دین اسلام فقط در یک عصر معینی محصور بوده است و چون اون عصر تداول کرده پس باید بگویم تجلیات اسلامیه نیز جمع شود و این جوابات را کاملا ملغی و از درجه اعتبار ساقط نه پنداریم گویا خلاف وجدان صحیح رفتار نموده ایم و بر علیه عقل سلیم کردی. زیرا : این یک امری که بعد از چندین صد سال سلطنت اسلامیه در غرب ، رفته رفته اروپا بدول ارو[پائی] --- page 18 --- دول اروپائے تکیه کرد و ممالک مسلمانان در افریقا و اقیانوسیا و آسیا در تحت نفوذ اجانب درآمد اعنی که دول دیگر امارت اسلامیه کرہ ارض را تحت حمایه خود درآورده مسلمانان را در پیشگاه سلطنت خودشان خاشع و خاضع نمودند سواحل بلاد اسلامی را به کشتیهای جنگی و جہازات زره پوش درنور دیدند در تمام لوازمات معیشت تاسوزن و کبریت حتی در کاغذ قرآن و کفن اموات مسلمانان را محتاج نمودند مباعث آنست که مسلمانان آهسته آهسته ہدایات وارشادات بانی اسلامیت را بطاق بند نسیان گذاشته همین اسباب بحثی --- page 19 --- عیش و رفاه را مایحتاج و مالزمه خود شان قرار دادند وچون از جاده صلاح انحراف ورزیدند بفحوای وَما کانَ رَبُّکَ لِیهْلِکَ الْقُریٰ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ از مدارج سنیعه و مقامات رفیعه ترقی بحضیض مادونی تنزل فرمودند نه اینکه قبول کنیم دین اسلام با هر عصر و زمان موافقت و مطابقت نکرده یا نخواهد کرد . واضحتر عرض کنم قران کریم که مصدر قوانین و حبل المتین دین اسلام است از ابتدای خلقت تا منتهای محویت دنیا بهر عصر و زمان بل در هر لحظه و آن مطابقت و موافقت میکند زیرا آن کتاب مقدس اعجاز --- page 20 --- آسمانی همه اسرار کائنات و کافه رازهای ارضین و سموات را حایز است و هدایات کافیه در هر قسمتی از زمانه برای ادامه جلال پیروان دین محمدی تیاً و آماده دارد بناءً علیه نقص و عیبی در دین نی بل در پیروان دین بوده است. بلی هرگاه مسلمانان محافظ دین و صیانت بالادستی خودشانرا موظفه خویش میدانستند و ضوابط و قوانینی را که مقتدای شان باونها مودوع کرده بود تعقب مینمودند از همه آفات و ویلات مصون و از سائر ذلات محصون میماندند چه خدای متعال میفرماید ما اصابك من سيئة فمن نفسك پس کسانیکه دین اسلام را موجب --- page 21 --- تقهقر و انحطاط مسلمانان می پندارند جاهل حقیقتند و جاحد شرع مصطفویت . حضرات محترم چه عرض کنم ! یک نظر حقیقت سنج باحوال مسلمین روی زمین ظاهر میدارد که بیعلمی و بیخبری از هر قوم و هر ملت در هر طرف دنیا در مسلمانها بیشتر و عامتر است و آثار علوم و معارفیکه در اسلام بود اینهمه علوم و معاً موجوده دیگران که مارا مات و مبهوت ساخته مقتبس از ان است یک قلم محو شده است . اون ترقی زائد الوصف معارف را که در یک وقتی مسلمانان احراز کرده بودند و فرانسویها دسته دسته و جماعة --- page 22 --- جماعه جماعه برای تحصیل علوم از دیار خود هجرت کرده در مدارس و مکاتب و دارالفنونهای قرطبه وغرناطه تربیت یافته در مراجعت بوطن علواً وفنون را نشر میدادند کاملاً نیست و نابود گردیده مسلمانان بطوری از معارف و تحصیل کمال اجنبی و بیگانه شدند که طرف داران معارف را از جنس خود فرض نکردند و از ملاقات و مصاحبت شان کناره گرفتند بلکه از سایه ایشان رمیدند و بهزاران اتهامات متهمشان نمودند تا آنکه رفته رفته بباعث فقدان علم و دانش اختلافات زائده در بین خودها احداث نمودند ازین یک نکته مهمه که اَلْمُسْلِمُ لِلْمُسْلِمِ کَالْبُنْیَانِ یَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضاً رو برتافته --- page 23 --- رو برتافتند قدر اتحاد و اتفاق را که نتیجه مخصوص علم و عرفان است نشناختند فریضه یک مسلم را به همین قدر منوط دانستند که باید در گوشه خزند و چشم از مفاد مادیه این عالم پوشید بناءً علیه از ا ون یک بلندی که در تمدن و ترقی داشتند نز کرده نرمک نرمک رو بهبوط گذاشتند بی شک نیست که اسباب و مالزیر ترقی برا مسلمین جز تمسک شان بضوابط قدسیه و تشبث شان در مطاوعت اوامر منیفہ قرآنیہ امر دیگری نیست امانه در صورت استنکاف شان از تهیه کردن و آماده ساختن توپ ؟ --- page 24 --- تفنگ ه پلين پیدا کردن کانها تمدید دادن راه آهن توسيع کردن دوائر معارف اصلاحات تجارت ترقی دادن زراعت و فلاحت آخر، جنابان معظم ، در صورتیکه خدای کریم مسلمانانرا امر فرماید که : اعدوا لهم ما استطعتم مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ مِنْ شَيْءٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ پس چگونه نفته میتوانیم مسلمانان با بر از همت در تهیه اسباب دفاع تعرضات مخاصمين مكلف نشده اند و در فرا کردن وسائل تهدید و ترهیب معاندین و ادامه حیات با شرف خود ها موظف نگشته اند و ا انرسما --- page 25 --- اگر مسلمانان همین تقاعد و عدم مسئولیت خودشانرا چندی دیگر تعقیب میکردند و از خواب خرگوشی و غفلت وتن پروری سر بر نمیداشتند روزی میرسید لا امرنا الله ذالک الیوم که دین را هم مثل ممالک بدست اجانب می سپردند و اسم و رسم اسلامیت را از صفحہ کرہ ارض محو و نابود میکردند . اما جای شکر است که قبل ازینکه وقت بگذرد و کسوف خورشید اسلامیت ملا واقع شود مسلمانان از انان خواب غفلتی که گفتم بیدار و از نشئه هیچ انگن تمدن و سیادت خودشان هوشیار و از امورات راجع بخیر و شر و نفع و ضرر خودشان خبر دار گردیدند پیشتهای --- page 26 --- و رشتهای از هم گسسته اتحاد اسلامی را بمودای انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم از سر نو استوا نمودن خواستند یعنی که باز بهمون اصولات موضوعه مقتدای خویش مراجعت کردند آن خیال و کردار مسلمان حقیقی را پیروگشتند زیرا فهمیدند که قوه جماعت قوه خدا ست و صدای شان صدای خدا لينصرن الله من ينصره ملتفت گردیدند من لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلیم بناءً علیه میگویم اگر مسلمانان همین مسلک با شرف را سالک و همین ارادت مقدسه را مالک بودند غیرت خودشانرا از دست ندهند زود است که باز همون طنطنه وبد ر را که حنین --- page 27 --- را که چندین سال پیشتر داشتند استیناف کنند و بر مدارج عالیه ترقیات دینی و دنیوی قدم گذارند حاضرین محترم درینمحل نمیتوانیم تشکرات صمیمانه و دعاهای خالصانه بمناسبت خدمات مرضیه بادشاه جوانبخت اسلامیت پرور خودم شهنشاه افغانیان بحضور یگانه شان عرض و تقدیم نکنم و ادای یک همت و غیرتی را که در بیداری ملت بیحد خود ابراز کرده و در بهبود عوالم اسلام علی التعمیم تحمل حمت نموده اند از صمیمیت شکر نگویم زنده باد بادشاه ترقی خواه استقلال پناه مان امیرامان الله خان باقی تلمق --- page 28 --- نطق عاجزانه خود را باین دعای خالصانه از درگاه خداوند یگانه خاتمه می بخشم اللّٰهُمَّ اَیّد دِيْنَنَا دِيْنَ الْاِسْلَام - لَسَّنَا وَ دَو دَوْلَتَ الْاِسْلَامِ - اَللّٰهُمَّ انْصُرْ عَسَاكِرَ الْاِ سْلَامِ - وَ وَفِّقْ حُمَاةَ الْاِسْلَامِ - وَاخْذُلْ اَعْدَاءَ الْاِسْلَامِ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الْاَمْجَادِ محمد اکرم رشدیه دوم مدرسه حبیبیه . 12 --- page 29 --- [BLANK PAGE] --- page 30 --- ( ٣ ) نظم افغانی و ما قبل آن نثر مختصر را پاینده محمد یک بچه یازده ساله بیک وضع شیرینی نطق کرد که حظ آن فقط کسانی بردند که زبان ملی افغانستان لسان جبلی شانست یا من حیث الملت اهمیت آن را تقدیر مینمایند ما اَرسَلنَا مِن رَسولٍ اِلا بِلِسانِ قَومِهِ لِيُبَيّن این آیه شریفه را که فرستاده خدا بزبان همان قوم بیان و فهمایش میکند برای ترویج پشتو بطور مرکب معلوم در مکاتب دلیل قاطع آورد برای آنانکه شایق --- page 31 --- محفل نبودند این استحضار بیجانخواهد بود که همه طلاب نظم و نثر را از روی کاغذ نی بلکه چنان از یاد نطق نمودند که مقرر این آزموده مقال درین زمان در ممالک متمدنه مینمایند * نظم افغانی - پاینده محمد مکتب قضاة --- page 32 --- پاینده محمد جماعت چهارم مکتب قضاة نظم افغانی بحضور اعلحضرت و باقى حضار كرام پخپل ملى ژبه یعنی پښتو عرضوم اهمیت د ترقی دژبی دهر قوم دپاره دحیات سیاسی و تمدنی دهغه قوم حکم اتفاقی د شرع او عقل دی قانوك نص قويم د قرآن عظیم دا اهميت دژبی پدی لاندے بعد کی بیان کدی دی ) وَما اَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولِ الا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِى مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) يعنى موزند ۲ استولی هیچ رسول مگر پزبه د خیلے قوم --- page 33 --- خپل قوم چه بیان کی مقاصد تر قیانه ودویته نوهمراه کوی خدای هغه څوك چه ددرضا وی او اجراد بیاناتو دخپل رسول نوی کړی اوراده یاب کوی خدای هغه څوك چه ددرضاوی او تعمیل دا اصول ترقیانه د خپل رسول کړی ومنه او خدای په اجرا کی دقاعدی رهنمانی دربہ دل اوقوم غازی او خاند دحکمت دپے اثار ځ په بیان کی ددی اهمیت له ډیر ظهوره دتفصیل محتاج ندی نن ورځ چه دولت عليه اسلامیه امانیه د افغانستان به عنایة الهی او په توجه د اعلحضرت امان الاسلام --- page 34 --- افتتاح د ترقیاتو علمی عرفانی سیاسی اقتصادي تمدنی کریږده والحمد لله رب العالمین لازم چه مرکب د جمیع علوم او د معارفو ددی دوله علیه پښتو ربه دخپل ملة وکرګی چه ترقی حقیقی په قرار دحکم د قانون آسمانی او تحر به تاریخی زمونږ نصیب سی انشاء الله تعالى بنابردی اهمیت کتب د دار القضاة الامانیه شکریه د نعمتو د خدای تعالى چه په مظهر د وجود مسعود اعلیحضرت ځوا نخت غازی کی دپښتانه ته ورکری دی په خپله وطنی زبه --- page 35 --- ژبه (پښتو) عرضوی چه په نظم کی بیانوم نن را وخوت د افغان د طالع لمر نن گلزار سود پښتن سمه وغر نن د روخ دپښتانه داعتلا د دښمن پرکورن پریوته بلا نن بيرغ د دين دنیا زموږ سوبلند نن افغان بوله کامیاب او ارجمند نن احباب ایمانی ټوله خندان دی نن اعدای اسلامی یو مخ گریان دی نن پښتون سو غیرت او په ایمان شکرخدای له داسلام دارالامان کم امان امان د دین او د ملت کم امان --- page 36 --- کمرامان امان ونندی او د دولت کمرامان حاذق طبیب دهر مرض پوه د هر شی په علة او په غرض کمرامان په پښتانه ظل اله خوشبخت باد شاه د دین امان الله په تشخیص د خپل دولة ملة دانا په سبب د ترقی پوه او بینا د تمام جهان مخدوم خادم دین د عالم بادار نوکر دخپل آئین د دولت و ملت ننگی پر ځای کی مستقلی! --- page 37 --- مستقل ځان په فضل د لوی خدای د اتحاد اسلامی چه لوی اسباب د دښمن د مغلوبی دی په هر باب په عمر و و د شرقی اسلامه تللی د خدای بعنایت راکرزولی هیچ شرقی اسلامی شاه و امیر ښکاره نکی په هیچ وقت کی داندښیر چه اسلام مجاور د سره یوسی چه روښانه کل جهان پر دی پر تو من چه خدای --- page 38 --- نن چه خدای که دامان بیمه غوطلند اتحاد اسلامی کی پیوند سلطنت خپلی شريك کی پدی ٹولو رجعی مومنابرتوله بنأمه بولو دعرفان بنای پور ته کر اسمان ته حکمی توله مفوض کی وقرآن ته تاریکی دمغلوبی چه پراسلوم شو دغیبی برق تجلی دن په نام شو په تشخیص دمغلوبی که داسلام داتحقیق کی ده مفهوم دخاص وعام چه بی دینه ترقی د اسلام نسته بی قرآن د اسلا بل امام نسته سید بهاؤالدین --- page 39 --- یگانه اسباب دتلی ترقی بل شی ندی بی ایمان تحقیقی معارف دټول عالم ددین په کاردی که دین نو و اسباب ټوله فنا دی په دولت کی حکومت جوهر کی ددین پردی عقل خدا دار هزار تحسین په اجراکی دعلوج پر دی تشخیص ارادی سنیئ و کی تخصیص یو جامع مکتب دټولو کمالات مدرسه امانیه دار القضات چه اسباب تعلیمی ټول کامل دی لوازم دترقی له شامل دی مصادر فروعی --- page 40 --- مصارف ضروری تول منظور لحضور فیض گنجور لا مع النور د تعلیم نصاب ئی داسی مکملی دی چه قدیم جدید تحصیل کښی اسهل ترقی د دین دنیای ثمره ده ارادۀ سنیه کښی ښکاره ده تول حکم د معارفی دی نصاب په تفسیر د قرانی فصل الخطاب مناصب د کامیابی حه دی منظور لحضور د بادشاه غازی غیور اولاً قضا فتوی د تول دولت آخراً جهان گری دی محکمیت عقاید --- page 41 --- خدای ستاد لوی کرمه توفیق غواړو موږ عاجز یو سره هم ستا په رحمت نښلو ددی لوی نعمت شکران موږته نصیب که سرفراز مو په ابروی دخپل حبیب که تاجدار پلا رمو په دینی خیال کامیاب که زموږ سرونه تصدق ددی رکاب که کمالات دټول عالم را ته حاصل که دقرآن په اصطلاح مو واصل که چشم زخم د عالم زموږ له بادشاهه له دولته وله ملته د دورکړی دا الله امين يارب العلمين --- page 42 --- [BLANK PAGE] --- page 43 --- (۴) نظم ترکی بانثر تمهیدی آن از زبان یک طالب علمیکه صرف چند ماه تعلیم آن گرفته است علاوه بر ذکاوتب طبع افغانی بر مساعی معلم مکتب حکام دال هست که ادارهٔ حصهٔ آن این زبان یک ملت بزرگ اسلام را به سبب معلومات قانونی‌اش مهم دانست - طالب علم مذکور نظم را به یک سلاست و روانی خواند که ترکی دانان محظوظ شدند و دیگران نیز از مصرعه مکرر دپی بردند که مضمونش مشحونست از ترغیب سعی و کوشش * نظم ترکی - محمد حسین مکتب حکام --- page 44 --- نظم ترکی محمد حسین مکتب حکام حضرات فخام بیلور سکز که هم دین هم مذهب ، و هم مسلك اولان دولت لَرُك وملت لَرك اتحاد معنوی و حقیقی لری نك اکمالیچون اون لَرك اره سنده بعضی ظاهری و صوری امورك اتحاد ی لازم کلیر، بوصورتله يكدیگری نك امور جمهورى نك جزئيات وكلياته مطلع او رق، معاملات حالیه و استقبالیه لری نك --- page 45 --- اجراسنده دوچار زحمت ومشکلات اولمازلر ، بناءً علیه کثیر العدد اولان تورک اقوام قرداشلری مزك زبان ملی لری بولنان ترکیه لسانی محافظه و دول معظمه اسلامیه نك اتحاد و اتفاقی خصوصنده ابذال بیورولان ، توجهات جهاندارانه ملوکانه وخيالات عالیه خسروانه سایه سنده مکاتب امانیه مکتب فیض مکسبی پروغرامنه ادخال ایلدی ، بز بر آووچ شاگردان شاکر الاحسان بنده لری حضور معارف نشور --- page 46 --- نشور اقدس همایونی سایه سنده اونك تحصیلله مباهی و ممتاز بولنیورز، شمدی بو لطف بیکران ملوکانه لری نه مقابل حضور مبارک همایون لرنده تشکرات صمیمانه خالصانه ای اسندن، صوكره حضور ترقی صدور مبارك همایون لری نك و بشقه حاضرين كرامك مساعده لريله خدمت وطن و ملتى اشعار ايدن بر نظم ترکی عرض خدمت ایدرز سعی وغیرت قرد اشم انسانه ایلر اقتضا دوغری یولده بو عمل بر صنعت الزامدر سكا ایدین --- page 47 --- آدمينك هر شيئه زيرا احتياجى بيكمان مادّى يا معنوى برايشله مشغول اول همان مشكلات چكسنده اقدام ايت چالش صبح ومساً بولمق ايسترسك سعادت دورمه سعى ايت دائماً حق بيورمش لَيْسَ لِلإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعىٰ ايتمه كبر صرف اقدام ومساعى روز وشب اكتساب ثروت واقباله غيرتيدر سبب مستريح اولمزنه ممكن مرد ناموسكار هيچ هپ چاليشمق در ايدن انسانى ممنون بهيج اويله سه اك بر زمان بيتيمه اعتراض ايتمه بوكا بولمق ايسترسك سعادت دورمه سعى ايت دائماً حق بيورمش لَيْسَ لِلإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعىٰ يارب هر كام --- page 48 --- نائل هرکام اولور دست آور اقدام اولان حصه یاب ذوق اولور کوششنده تام اولان واصل آمال اولیوز ارباب سعی و اهتمام فائق الامثال اولور جهد ایلین هر صبح و شام نادر الآفاق اولور غیرت وران با صفا بولق ایستر سنگ سعادت زورمه سنلی حق بیورمش لَيْسَ لِلإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى شبهه سبزتن پروری فقر و شقا بخش ایدر ای برادر اهل غیرت چکمه یور رنج و کدر حال بو که غیرت دری فخر و سعادت مرد ایچون مقصد اقصی چالشسق فرضد رهر فرد ایچون ۳۳ اولور --- page 49 --- اولمق ایستر سڭ دو عالم حائز فیض خدا بولمق ایستر سڭ سعادت دور مه سعی دائماً حق بیورمش لیس للانسان الا ماسعی طالعندڭ دومیوب شکوا ایدر سڭ مبدا سنڭ چالش بالاغیت ایمز جلب ندم آه بیلمز سڭ نه عزت بخش ایدر انسانه سعی آه بیلمز سڭ نصل یرلشود بر وجدانه سعی سعی ایدر سڭ حاصل مسعود اولورسڭ مطلقاً بولمق ایستر سڭ سعادت دور مه سعی دائماً --- page 50 --- حق بیورمش لَيسَ لِلْإِنسانِ إِلَّا مَا سَعٰى گرچه مولا در کفیل رزقنك ای تنبل فقط بشقه واهی فكر صايمه قیلمه ايمانك سقط اكتساب رزقه سعى وجهد وگوستر مش سبب كيم ديمش كيم اندررز زنبيلۀ گوك دن رزق رب هیچ برتنبْل لَكلَه ثرْوت می ورر مولا سَكَا بولمق ايسترسنْك سعادت دورمه سَعی اِيت دائماً حق بيورمش ليس للانسانِ إِلَّا مَا سَعٰى هيچ بر نخل عمل يوقد دکه قالسون بی ثمر مظهر لطف اولور هرکیم که سعی وجهد ایده دو زانه --- page 51 --- بر وظیفه دار مادر بیهوده بیفائده تا اولدن بویله در عالمدہ داب قعاً ایلمز حق احترام وغیرتی محو وهبا دائماً بوقی ایسترسن سعاد دورمه سعىی حق بیورمش ليسَ لِلإِنسانِ الا ما سَعَى وار در زیرا اهل غیرت عزم جدى صاحبى هانكی عاقل نعمت مولانك اولمر راغبی ایتمه سون تحصیل ثروت اکتساب معرفت ایله مشکل سعی قارشی عدم عزمتلبت اشته دولن --- page 52 --- اشته برهان اشته قرآن بونده يوق كذب خطا بولمق ايسترسنك سعادت دورمه سعى دائما حق بيورمش ليس للانسان الا ما سعى عز و رفعت در لسان غيره اولمق آشنا مكر دشمن دن امین اولمق ضرور در سكا اطلاع هر لسان انسان ايچون بر افتخار بر شرفد ركيم بكا سعى مدام اولمش مدار فكر استقبال ايدن اقدامه ایلر اعتنا بولمق ايسترسنك سعادت دور مه سعى دائما محمد محمود منشى --- page 53 --- حق بیورمش لَيْسَ لِلإِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعْی ضابطان عسکری هر بولسانه مفتقر شرط اقدس در فقط تحصيل جهد مستمر دیل بِلِنُدْ هر زمان اولقده محسود جهان يوقسه بر بوش آرزوُدَن حاصل اولمز شأنعزّ غیرت جدّی دِر انْجَقْ ناشرِ فیضِ خُدا بولمَق ایسْتَر سَنگ سعادتْ دورمه سعیِ دائما حق بیورمش لَيْسَ لِلإِنْسَانِ اِلَّا مَا سَعْی اهر سی ندن --- page 54 --- محال اهل سعی انسان ایچون عالم ده هیچ بروقدر دگل کسب کمال الده وارکن وقت و فرصت دورمه قیل جوهر غیرت بزم چون داحق در قرد شم شم اختیار اولدم بتم ارطق دیمه گچمش یا شم جمله متحصله محتاجز برآز غیرت دها دائما بولمق ایستر سن سعادتی دورمه سعی ایت حق بیورمش ليس للانسان الا ماسعى مبدأ تحصيل رفعت ايدرين مشكلات سز نائیلت شبهه لوکن ثبات ایستر ثبات ادمی بلسنك --- page 55 --- آدمی بيلسك فضل شان ايله اكمال فنون قيلمه اظهار فتور اولسون همان سعيك فزون شاهد وجدانك اولسون غيرت راحت رسا بولمق ايسترسك سعادت دورمه سعى ايت دائماً حق بيورمش ليس للانسان الا ما سعى --- page 56 --- (۵) پیش از ترانه اردو یک طالبعلمی از مکتب ملی بطور توطیه بیان کرد که اهل زبان جدید اسلامی مملو است از سببی فنون مفید چنانچه این نظم یک نمونه مردانه آنست - بعد از تقریر مذکور چون هفت نفر طلبه مکتب ملی مطلع را بسر موثر برداشتند از دنبال شان موزیکه عسکری نواختن گرفت - بهمین نهج چون آنها یک فرد را تمام میکردند باجه نظام شروع مینمود تا حصاً تا آخر سر در شدند (اطلاع این امر نیز --- page 57 --- برای غیر حاضرین محفل نامناسب نخواهد بود که دیگر دو ترانه هم بهمین اسلوب خوانده شد یعنی یک شعر یا یک بند را چون طلبها بسر های جداگانه ختم می کردند موزیکه عسکری بهمان مقام موسیقی نواخته می شد) . ترانه اردو ۔ طلاب مکتب ملی --- page 58 --- ترانه اردو طلاب مکتب ملی مقدمه ترانه اردو که عبد الظاهر خان مکتب ملیه امانیه بحضور اعلیحضرت غازی قرائت نموده :- اعلیحضرت والا ! حضار محترم ! این امر ظاهر است که عربی و فارسی و افغانی مشهور ترین زبانهای اسلام میباشند چه در باب شایستگی و چه در باب علوم و فنون مساوی زبانهای عالم شمرده میشوند --- page 59 --- میشوند لاکن از مدت تقریباً سه صد سال یکدیگر زبان نوجوان اسلامی بمعرض وجود در آمده به سبب شطارت نوجوانی یا به سبب بیدار مغزی اهالیانش در عرصه قلیل خدمات های زیادی اسلام نموده است - آن زبان زبان همسایه ما یعنی اردوست که از جمله سی کرور نفوس اسلام ذریعه تکلم هفت کرور نفوس میباشد این زبان جائیکه در با علوم وفنون مساوی زبانهای زنده دیگر میباشد در با خوبی طرز و شعر وسخن هم از آنها پس نیا است چنانچه از مشهور ترین شعرای این زبان یک ترانه ایست که نتیجه طبع جناب داگتر محمد اقبال ملک الشعرآ زبان پور میباشد به سبب خوبی طرز و بیان بلند خیالی مضمون خود که محتوی بر تحریص جذبه حکومت در دل نوجوان مسلمانه --- page 60 --- مسلم باشد اهل علم و فضل زبان ترکی نیز آنرا در زبان خود ترجمه نموده است و در بزم که علم و ادب بیان فرموده قلبهای سامعین را بحرکت آورده برای خدمت اسلام تیاری سازد بنده نیز میخواهد که بمعیت رفقای خود این ترانه محرکانه بگوش با هوش سامعین رسانده مقصد عالیش را کسب نماید. ترانه اسلامی چین و عرب همارا هندوستان همارا مسلم ہیں ہم وطن ہے سارا جهان همارا دنیا کے بتکدہ میں پہلا وہ گھر خدا کا ہم اس کے پاسباں ہیں وہ پاسباں همارا تیغون کے سایہ میں ہم پل کر جواں ہوئے ہیں خنجر ہلال کا ہے قومی نشان ہمارا زی موج --- page 61 --- ای موج دجلہ تو بھی پہچانتی ہے ہمکو اب تک ہے تیرا دریا افسانہ خوان ہمارا ای گلستان اندلس وہ دن ہیں یاد تجکو تھا تیری ڈالیون میں جب آشیان ہمارا توحید کی امانت سینوں میں ہے ہمارے آسان نہیں مٹانا نام و نشان ہمارا باطل سے دبنے والے ای آسمان نہیں ہم سو بار کر چکا ہے تو امتحان ہمارا سالار قافلہ ہے میر حجاز اپنا اس نام سے ہے باقی آرام جان ہمارا اقبال کا ترانہ بانگ درا ہے گویا ہوتا ہے جادہ پیما پھر کاروان ہمارا اقبال --- page 62 --- (۶) مقاله انگریزی را عبدالرؤف یک بچه چهارده ساله به تلفظی خواند که انگریزی دانان قدرش فهمیدند رکار لائل در قرنِ ماضی گذشته است لهذا دوازده صد هجری و نفوس مسلمانان را یکصد و هشتاد ملیون میگوید) کیفیت مضمون و ترجمه فارسی را طالب العلم مذکور بصدای بسیار بلند بیان کرد که همه حاضرین کماینبغی تعقیبش نمودند * مقاله انگریزی - عبد الرؤف مدرسه حبیبیه --- page 63 --- [BLANK PAGE] --- page 64 --- مقاله انگریزی عبدالرؤف-مدرسه حبیبیه رشدیه سوم حصار موقر! قبل ازینکه شروع بمقاله انگریزی نمایم-کلمه چند متعلق آن عرض میکنم تقریباً یکصد نفر از برادران عزیز بسم ملت ما جهت تحصیل فنون در یورپ رفته اند چون اهالی آن بر اعظم مسلمان نیستند بدل بعضی از بزرگان ما اندیشه خطور خواهد کرد که اولاد هایشان از طرف مسلامی اعتنائی نورزند برای رفعیه این شبهه مثال مصنف تمدن عرب پایینش ۲۵ --- page 65 --- را پیش میکنم که یکی از شهیر ترین علمای فرانس بودیه در دیباجه آنکتاب در جواب مقابله مذاهب عالم نموده اسلام را بهترین ادیان ثابت کرده است یک اثر دٹا مسلائل که ادیب و حکیم معروف انگریزان او در مشاهیر جهان بخش رانده از جمیع اغیار رسول کریم مارا علیه الصلوة والتسلیم منتخب است اگر بعضی مقامات آنرا بعد از خواندن در انگریزی بفارسی ترجمه کردم با حضار کبار استحضار خواهد شد که تعلیم مغربی در عقاید دینیه ما هیچ اختلال وارد کرده نمیتواند بلکه از کفار اعتراف حقانیت اسلام این عظمت بانی کرام آنرا شنیده ایمان باهنوز راسخ ۴۶ --- page 66 --- A greater number of God's creatures believe in Mohammad's word at this hour than in any other word what ever. It has been life guidance now of a hundred and eighty millions of men, these twelve hundred years. Are we to suppose that it was a miser --- page 67 --- able piece of spiritual legarde- main this which so many creatures of the Almighty have lived by and died by? I for my part cannot form any such supposition. A false man found a religion! Why a false man cannot build a brick house, if he do not know and follow --- page 68 --- truly the properties of mortar, burnt clay, and what else he works in, it is no house that he makes but a rubbish heap. It will not stand for twelve centuries to lodge a hundred and eighty millions, it will fall straight way. A man must conform himself to --- page 69 --- nature's laws be verily in com- munion with nature and the truth of things, or nature will answer him, no, not at all. Mohammad's words were not false nor his working here below. From an early age he had been remarked as a thoughtful man his companions named him --- page 70 --- Al Amin" the faithful. A man of truth and fidelity, true in what he did, in what he spoke and thought. They no- ted that he always meant something. A man rather taciturn in speech, silent when there was nothing to be said but pertinent wise, sincere --- page 71 --- when he did speak always throwing light on the mat- ter. This is the only sort of speach worth speaking. Through life we find him to have been regarded as an altogether solid, brotherly, genuine man. A serious sincere character, yet cor- --- page 72 --- dial companionable, jocose even - a good laugh in him withal.. A silent great soul; he was one of those who can not but be in earnest, whome nature herself hasappointed to be sincere. The word of such a man is a voice direct from nature's own heart. Men --- page 73 --- do and must listen to that as to nothing else; all else is wind in comparison, what could all Arabia do for this man, with a crown of Greek Heraclius of Persian Chosroes and all crowns in the earth - what could they all do for him, it was not of the earth he wanted to hear --- page 74 --- tell it was of the heaven above and of the hell beneath. All crowns and sovereignties what- soever, where would they in a few brief years be! Islam that we must submit to God, that our whole strength lies in resigned submission to him Whatsoever He do to us for this world and --- page 75 --- [BLANK PAGE] --- page 76 --- for a man not merely to submit to necessity, necessity will make him submit but to know and believe well that the stern thing which necessity had ordered was the wisest the best thing wanted there. To cease his frantic pretence of scanning this great Gods world in --- page 77 --- small fraction of a brain, to know that it had verily thought deep beyond his sound ings, a just law, that the soul of it was good, that his fate in it was to conform to the law of the whole and in devout silence follow that not questioning it obeying it as unquestionable. --- page 78 --- I say this is yet the only true morality known. This is the soul of Islam. ترجمه مقاله انگریزی عبد الرؤف سابق الذکر درین ساعت درین وقت حاضر از مخلوق خدای تعالی اینقدر تعداد زیاد سخن محمد را قبول دارند که آنقدر مردم دیگر هیچ کدام را منظور نکرده اند الان از عرصه ۵۹ --- page 79 --- از عرصه دوازده صد سال رهنمای یکصد و هشتاد ملیون نفوس بوده است آیا ما گمان کرده میتوانیم که این یک قسم فریب روحانی بوده اینکه ملیونها بندگان خلاق متعال و بواسطه آن بآن زیستند و بخاطر آن مردن - من از طرف خود هیچ گمان برده نمی توانم یک شخص کاذب اساس یک مذهب نهاد - چرا یک شخص کاذب یکخانه خشتی تعمیر کرده نمیتواند اگر او حقیقتاً تاثیرات گچ و گل پخته و دیگر لوازمات عمارت ندارند --- page 80 --- ملحوظ داشته نباشد او خانه نی بلکه انبار فضول میسازد این خانه پایداری نخواهد کرد که دوازده صد سال یک صد و هشتاد ملیون مخلوق را جای قرار بدهد این علی الفور خواهد غلطید حتمی است که یک انسان خویشتن را بقوانین فطرت مطابق بسازد به طبیعت وحقیقت امور مراسلت و مکالمت بماند ورنه فطرت جوابش میدهد که نی هرگز نی سخنان محمد ۲ اعمال شان هیچ حال شان دروغ نبود از اول ١ --- page 81 --- از اول طفولیت آنها یک شخص متین دانسته میشدند رفقای شان آنها را امین می نامیدند یک آدم راستکار و فادار صادق در هر چیزیکه او کرد و در هر سخن که او گفت و در هر امر یکه او بدل آورد مردم آگاه شده بودند که کدام در اقوال و احوال خود معنی داشت یکشخص قدری کمگو خاموش چون چیزی گفتن نمی بود اما هنگام کلام بر محل ناطق دانا و صادق همیشه مبحث مذکور را تنویر میداد فی الواقع همین است مترجم --- page 82 --- یک قسم نطقیه شایان گفتن است در تمام عمرش ها می دریابیم که او را انسان پرمغز خالص و با اخوت تقدیر میکردند یک نتیجه جدیت و حذاقت با وصف آن مملو از محبت و رفاقت حتی بما نیز از مطابقت یک روح ساکت و عظیم الشان او یکی از ان اشخاص بود که بجز راستی جدی دیگر وضع اختیار کرده نمیتواند خود قدرت آنها را حقانی مقدر فرموده است کلام چنین شخص آوازیست که مصدرش --- page 83 --- رأساً صدمه خود قدرت است مردم آنرا می شنوند و چاره نیست که نشنوند و بطرزیکه دیگر هیچ سخن را آنچنان نشنوند هر چیز غیر آن مقابلتاً باد است تمام عرب برای این انسان چه پیش کرده میتوانست بتاج قیصر رومی کسری ایرانی و همه تاجهاے روی زمین جمهۂ اینها براے او چه وقعت داشتند از دنیا چیزی نبود که او خوش میشد کارش بفردوس برین بود یا جهنم جمیع تاجها و سلطنت ها در چند --- page 84 --- در چند سالهای مختصر آنها کجا خواهد بود اسلام یعنی لازم است که مطیع و تسلیم خدا گردیم یعنی تمام قوت ما درین مضمر است که هر معامله که او تعالی بما بکند بذات متعالش مطیع و تسلیم شویم برای دنیا و عقبی امری که او تعالی بما نازل فرماید مرگ باشد یا بدتر ازان خوب خواهد بود خوبترین خواهد بود ما خود را بخدا تسلیم مینمائیم گتی شاعر مشهور جرمنی میگوید اگر این اسلام باشد --- page 85 --- باشد ایا همه در اسلام زندگانی نمیکنیم؟ بلی همه ما حیات اخلاقی داریم میزییم - دائما حکمت بلند ترین همین مسلم آمده است که انسان نه صرف سر رضا باقتضا خم کند اقتضا بالضرور تابش میسازد بلکه نیک علم و ایمان بیارد که امر واقعی و حقیقی که قضا قدر کرده است اعلی و اولی بوده حکمت و مصلحت بهترین در انجا همان مطلوب است ادعای بیجا تقطیع کرد گردون این عالم اکبر --- page 86 --- اکبر خدای کبیر را از جزء کوچک یکدماغ ترک دیده بداند که اگرچه از اندازه تحقیقش بس عمیق تر است - اما این جهان یک قانون عادلانه را داراست و روح آن بصلاح و احسانست وظیفه انسان موافقت است بقانون کل و متابعت بسکوت عقیدتمندانه درین چون و چرا نکردن بلکه صحیح و حق و بی عیب دانسته اطاعتش ورزیدن من میگویم که همین است اخلاق حقانی و بجز آن تا حال --- page 87 --- حال دیگر معلوم نگشته این است روح حقیقت اسلام . --- page 88 --- (۷) چون غلام علی در آخر مقاله داکتری بعض تجاویز مخلصانه در باب دکان شیر خالص و شفاخانه مرض سل وغیره بیان نمود اعلیحضرت غازی از غایت ستوده شان و عاطفتیکه دایما برحال رعایا مبذول میفرمایند فوراً منظور فرموده همانجا بقلم رفاهیت رقم خود یادداشت گرفتند. مقاله داکتری - غلام علی صنف داکتری --- page 89 --- [BLANK PAGE] --- page 90 --- مقاله داکتری غلام علی - رشدیه چهارم مدرسه حبیبیه بحضور اعلیحضرت غازی و حضار معظم در خصوص علم جراثیم بعضی بیانات معروض میداریم علم جراثیم برای داکتران حتمی و لازمی است و برای باقی مردمان نیز دانستن آن بعید از فائده و منفعت نیست در زمان قدیم و عهد پیشین قبل از دریافت جراثیم حکما داطبا ۵۳ --- page 91 --- واطبا اسباب اکثر امراض را قیاسات مختلف میکردند و برای هر کدام از اسباب مرض نظریات اثبات عجیبی میداد. مثلاً آسیا تب ملیریا را به تبدیلی موسم منسوب میکردند چنانچه تا حال هم بدان نام موسوش میسازند اجتماع فصلین است حذر باید کرد و ریم پیدا کردن قروح را آب گرفتن و یا گزک کردن گمان میبردند و اسباب جدری یعنی چیچک را قهر معبودهای باطله خود باعث پنداشته --- page 92 --- تب محرقه را غلبه صفرا میگفتند ـ و مختلف امراض جلدی که باعث تولید آن جراثیم است خرابی خون تعبیر و علیٰ ہذا القیاس خیالات عجیبه و ظنون غریبه می نمودند اما درین عصر باعث جمیع امراض فوق مایکروب مختلف دریافت شده است که رویت شان بواسطه چشم برهنه محال و ناممکن است جراثیم اجرام خوره خورد است که ده هزار آنہا اگر پہلو به پہلو نهاده شود تخمیناً یک انچ میشود ـ واقعیت علم جراثیم فواید سه گانه دارد --- page 93 --- سه گانه دارد اولاً محل و عمل جراثیم و طریقه دفع کردن امراضیکه از مایکروب تولید میبا[شد] ثانیاً طریق تشخیص امراض بواسطه مایکروب مخصوص آن ثالثاً علاج و دفع امراض جراثیمی قبل از ان که بیان سه فایدهٔ مذکوره نموده شود ما نعلم با این ام ضرورت است که آیا جراثیم بکدام طریقه بجسم انسان داخل میشود یکی مایکروب بذریعه تماس در بدن وارد میگردد مثلاً جرثومه سوزاک و آتشک و قرحه ریمدار دویم بواسطهٔ دهن و راه غذا مخلة صحيه --- page 94 --- پیچش و هیضه وبائی و تب محرقہ و غیرہ سوم توسط ہوا مثلاً تب دق و زکام وبائی و اقسام آن چهارم بذریعه گزیدن بعضی حشرات مثل پشه و کیک و مگس و امثال آن مثلاً ادخال جرثومہ تب موسمی و طاعون و دیگر امراض وبائی :- یک قسم جراثیم دیگر نیز میباشد که زخم های دیگر امراضیکه بجراحی تعلق دارد باعث تولید آن میگردد و در تمام روی زمین موجود میباشد در ملبوسات و مفروشات و اسباب خانہ بحجم ان --- page 95 --- و جسم آن وغیره مسکن میگیرند و عموماً بجسم انسان بواسطه تماس دخول مییابد در حرارت ۸۰ درجه سنتی گرید و زیاده ازان این قسم جراثیم زنده نمیمانند و چون این امر معلوم است که آب به صد درجه سنتی گرید جوش میخورد پس لازم است که استعمال آلات در قروح ریم دار چون آلات قابل جوش دادن در آب باشند بآن ذریعه جراثیم را کشته بعمل آورده شود و نیز جراح قبل از عملیات جراحی دستهای خود را با بسبب --- page 96 --- بنا بسبب قتل و دفع جراثیم به کار بالک لوشن و مرکری لوشن که قاتل جراثیم است بشوید دفع امراض مختلف که باعث تولید آن جراثیم مختلف کشف شده است بطور مثال بیان مینمایم :- قبل برین مذکور شد که جراثیم وبائی بواسطهٔ ماکولات و مشروبات بجسم انسان داخل میشود باید که جمع اشیای خوردنی و نوشیدنی قبل از صرف طبخ داده شود تا جراثیم آن کشته گردد اب دریای کابل --- page 97 --- آب دریای کابل در روز ہاے غیر مرض وبائی عموماً و در ایام ظہور وبا خصوصاً نوشیدہ نشود چه در ایام غیر وبا استعمال آب مذکور امراض پیچش و محرقہ و کرم امعا وغیرہ پیدا میکند ہمچنین شیر بازاری باعث تولید امراض مذکورہ میگردد زیرا که شیر فروشان آب غیر مصفا را در شیر مخلوط کردہ میفروشند و چونکہ شیر اکثر خوراک اطفال خورد و مریضان میباشد باید که در صفائی آن حتی الوسع احتیاط زیاد کردہ شود برای این امر --- page 98 --- و برای این امر باید که ادارهٔ بلدیه یک دکان شیر فروشی از طرف خود باز نماید تا در آنجا جمیع لوازماات و ضروریات صفای شیر ملحوظ نموده شود و یکی از اسبا اموات کثیرهٔ اطفال استعمال شیر کثیف و نا پاک است :- ثانیاً دفع مرض سل که یکی از امراض جراثیمی است امنیست که اولاً مأیکروب سل بجسم انسان بواسطه تنفس هوا داخل میشود چنانچه قبل برین تذکا[ر] یافت و برای دفع اصابت مرض مذکور صفائی ہوا نهایت --- page 99 --- هوا نهایت ضروری میباشد و این هم ظاهر است که تصفیه هوا بمانند آب بواسطه جوش دادن و بذریعه شستن کاربالک لوشن کرده نمیشود بنابران برای تصفیه هوا طریقه های دیگر اختیار کرده اند ـ جرثومه سل بواسطه تنفس مریض آن به هوا شامل میشود و در یکساعت ملیون های تعداد میکروب سل از تنفس مریض مذکور خروج می یابد بجهت دفع آن این دو طریقه ها را اختیار کرده اند یکی انرا یتیم شفاخانه --- page 100 --- تعمیر شفاخانه برای مریضان سل میباشد که دور از آبادی در مقام کوهستانی اما آن آب بطرف آبادی نرود تاسیس میکنند که آب و هوای آن نهایت صاف باشد تا که علاج مریضان سل و هم حفاظت صحت اشخاص تندرست در آنجا نموده شود و طریقه دیگر اینست که خانهای سکونتی را کلان و فراخ تعمیر میکنند و روزن و دریچه های کلان بجهت آمد و رفت هوا دران میگذارند و حویلی آنرا وسیع میسازند هر دو تدبیر --- page 101 --- هر دو تدبیر فوق که بواسطۀ ازاله مرض سل دق کرده میشود انشاالله از یمن توجهات جهانداری اعلیحضرت غازی در زمان اندک صورت تکمیل خواهد پذیرفت چنانچه ارادۀ سنیۀ شاهانه شان چنین رفته است که تعمیر شفاخانۀ سل قریب بیگ توت و یا کدام جای مناسب دیگر نمایند ازین مهم تر و مبارک تر اینکه شهر جدید دارالامان را مطابق تنزیل داکتری تاسیسش می نهند :- ثانیاً علم جراثیم --- page 102 --- ثانیاً علم جراثیم بلحاظ تشخیص امراض ضروری میباشد ـ امراض جراثیمی بواسطه خون و لعاب دهن و فضلات وغیره تشخیص کامل میشود بعضی اقسام تب ها است که در علامات نهایت مشابهت دارند لکن جرثومه آن اختلاف داشته میباشند مثلاً جرثومه تب محرقه و تب دایره و حمای دماغی وغیره ثالثاً واقعیت این علم بنابسبب علاج امراض اهم است چه علاج امراض بدون تشخیص مناسب --- page 103 --- تشخیص مناسب محال و امکان پذیر نیست و تشخیص امراض بلحاظ امتحان مائیکروب مختلف میباشد- علاوه ازان جدید ترین طریقه علاج که بواسطه سیرم (یعنی مصلی) و ویکسین (یعنی ملقیح) کرده میشود بدون از دانستن جرثومه که باعث تولید یک مرض میگردد ناممکن است و مائیکروب مخصوص بواسطه سیرم مخصوص علاج کرده میشود و بسیار اقسام و یکسین از خون مریض میسازند- ازین امور ضرورت در اهمیت علم جرثومه --- page 104 --- و اهمیت علم جراثیم بخوبی معلوم و مفهوم گشت بالاخر رجای آن داریم که اعلیحضرت معظم ما ادارۀ دفع وتدابیر جراثیم را در شهر معظم عزیزاً منظور خواهند فرمود – چه ضرورت دفع آن اشد محسوس میشود و ادارۀ مذکور اقسام سیرمها و وکسین ها جهت دفع امراض و علل آماده خواهند نمود جسارت پرورانیدن این ایده وجرئت دردمیدن این نوید ها ازان عنایات بیغایات شاهانه مینمائیم که باحوال کافه رعایا اشتغال دارد --- page 105 --- اشتغال دارد بالخاصه با طلبای در صنف مکتب حبیبیه که بتحصیل داکتری اشتغال میورزند معرض عواطف شهریاری گشته در به برداری امور حفظ الصحه و تخفیف تکالیف بدنی را مدنظر داریم ـ در فن شریف شفا کسب و کمال نمودن ما در اینجا و بعد ازان در یورپ منحصرست در الطاف همایونی که الحمدلله در حق ما مبذول میفرمایند چون بطفیل آن فارغ التحصیل گشته هَلْ جَزَاءُ الْاِحْسَانِ اِلَّا الْاِحْسَان بجان و ... --- page 106 --- بجان نثاری محفوظ ومیمون داشتن جانهای ملت خود را، و بجان فشانی مصئون نگاه داشتن جانهای رعیت پادشاه غازی خود را با شرف وافتخار اطفيه افریضه خود خواهیم دانست بگمان حضار احتمالی خواهد رفت که فداکاری خود را در حق امت افغان دعوا نمودم و خدمتگاری پادشاه خود را فروگذاشتم ! زینهار! چونکه ما طلبا از مسیحا نفسی اعلیحضرت والاجاه وشباب یافتیم از همه اسبق و پیشتر روح در روان خود ٦٩ --- page 107 --- روان خود را مصروف متابعت و خشنودی خسروانه میداریم و میدانیم که حصول رضامندی شان در قربان کردن خودها بخدمت ملت و وطن است لذالک همین آروزه و تمنا را ابراز مینمائیم ورنه اول تامین و صیانت وجود مسعود پادشاه ماست که بجسم و جان و خاندان و حزب و نیز چنین پادشاه حق پرست را که باستقامت صالحانه و ترفیه مصلحانه مشغول بهبود خلق است خود خالق تعالی متضمن محافظت است من کان لله كان الله له [باظهار محبت؟] --- page 108 --- ما طلبا بحیثیت فرمان برداران جاننثار مخلص چون آماده هر قسم تفدیه ایم مستغنا و ارتفاع اعلیحضرت را از هر گونه احتیاج و بلا استدعا میکنیم غم از گردش روزگارت مباد وز اندیشه بر دل غبارت مباد که بر خاطر پادشاهان غمی پریشان کند خاطر عالمی --- page 109 --- [BLANK PAGE] --- page 110 --- [BLANK PAGE] --- page 111 --- (۸) عبدالحمید بیک بچه پانزده ساله مقاله طبی را بلهجه ایرانی بآواز نهایت صاف بلند و دلنشین ادا نموده مقاله طبی ـ عبدالحمید مکتب طبابت --- page 112 --- مقاله طبی عبدالحمید مکتب طبابت بسم الله الرحمن الرحیم الحمدُ للهِ الَّذي لايَضُرُّ مَعَ اِسْمِهِ شَيءُ و هُوَ السَمِيعُ العَليم. وَالشُكرُ لَهُ عَلى أَن كَرَّم وَخَلَقَ الْاِنسَانَ فِي أَحْسَنِ التَقوِيمِ. وَالصَلوةُ وَالسَلامُ عَلَى رَسُولِهِ الَّذي فَضَّل عِلمُ الأَبْدَانِ عَلى الادي بِالتَقْدِيمِ لاَنَ لابد مِن قَالَبٍ صَحِيحُ لِقَلْبٍ سَلِيمٍ --- page 113 --- اعلحضرت امیرامان الله غازی از معرفت و فراست و حمیت و غیرت مکتب طبیه تاسیس فرمودند تا عمارت طب یونانی که از غفلت و جهالت نزدیک انهدام رسیده و بر سر آن سیلاب علوم مغربی بنیادش برکنده میرود قائم بماند، اگر معترضی ایراد کند که یونان هم از مغرب و غیر بود اگر فنون فرسوده اش منسوخ شد بما چه؟ بیشک بنای علم طب را حکمای یونان نهادند --- page 114 --- یونان نهادند اما قصر عالی با رونق چون خورنق را بران علمای اسلامی در صدها سال چنان تعمیر نمودند که دیوارها پیش از عرب و شام و ایران و هند برخاسته و بصنائع معماران آن ممالک محکم و مزین گشته گنبد الوند از بغداد بلند شد و مناره ها از روم و توران و افریقه و اندلس سر بفلک کشید. داؤد زکریا الحسن ابن سینا ابن زهر ابن رشد و غیرهم آئین و قوانین صحت و شفا بطرز نفیس و مفرح انش --- page 115 --- مفرح مرتب کرده باہل دنیا مخزن دواء و عطای اکبر ارزانی و تحفه نمودند با وصف این ایرادات و احسانات از روی آن میزان عدل و انصافیکه حصه خاصه مسلمانان بوده است فن طب را بیونان منسوب داشتند لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعد لوا این سخن را چون تو مبدا بوده گر فزون گردد تواریخش افزوده به دیگر جانب بنگرید چون فاتحان اسلامی دار وقسطنطنیه گردیدند یونانیان --- page 116 --- یونانیان از آنجا گریخته با شتر ها بار از کتابها در یورپ منتشر شدند - تخمی که حنین پاشده شد در مغرب رویده و بالیده و بشاخهائی که از هسپانیه اسلامیه بفرانس و اطالیه ممتد شده بود پیوند یافته درخت داکتری موجوده نشو و نما حاصل کرد - وقتیکه قانون شیخ الرئیس، مقبول و مشهور عالم گشته در اندلس رسید ابن زہر بعض غلطی هایش کشیده تصحیح آنها نمود - قانون مزبور در جرمنی هم رواج پیدا نمود و بقرار --- page 117 --- پذیرفته بقرار کشفیات و ایجادات این عصر برخی اصلاح آن لازم آمد - بعد از استیصال سلطنت اسلامیه اندلس کتابهای قیمتدار آن تباه یا در مراکو و غیره پراگنده شده بود درین آوان اثری از ابن زهر دستیاب شد که ضمیمه تصحیح قانون فی الطب بود بمطالعه و مقابله معلوم شد که همان اصلاحی که یک حکیم مسلمان در قرون وسطی نموده بود جرمنان درین زمان حاضر از ان بهتر نتوانستند - بهمین سبب است که آثار قلمیه --- page 118 --- که آثار قلمیه مسلمانان قدیم را از خلف نا اهل انکه اهل آلمان بمبالغ خطیره خریده اند و از اشجار بی برگ و بار در صحرای افریقہ ایستاده بود اثمار و ازهار چیده اند مثلیکه آفتاب از شرق طلوع کرده بمغرب میرود و باز عود میکند گندم و پشم و پنبه از مشرق بمغرب رسیده بصورت بسکت وکالا ها واپس میآید مواد خام ادویه نیز همین حال دارد یا مانند معادنیکه زمین ما حاملهٔ آنست و از بی هنری --- page 119 --- و از بی ہنری ما نتیجه نے زاید یا نقصان میکند اغیار ہشیار بآنہا مہیاے مان ساخته منافع می بردارند دواہای بی انتها در ملک ما موجود و جانہا را از دیگران د خریم (!) نا نخواہ جوانی و نعناع و بادیان دسوس و زنجبیل و زرشک و سنا و ریوند و رواشس و عشبه و لیمو چونه و نوشادر دبورق و غیره صدهہا اشیائیکه بافراط داریم از بیخبری و بیعلمی خود را مانده از غیران بقیمتِ گران مے طلبیم و فخر کمان خوشی --- page 120 --- گمان خوش هم میشویم که از وسعت خیال چیزهای عتیقه را که عوام دوست دارند ترک داده ادویه جدید و مفید را اگر چه از اغیار باشند با زادی میگیریم مدعای ما این نیست. که از مخترعات جدیده چون آلات جراحی و عملیات آن و معالجات اشعۀ ایکس وریڈیم و برق و ادویۀ مفرده و مرکبه و معلومات نو مثل میکروب و ضد عفونی پرهیز نمائیم حاشا وکلا - الحكمة ضالة المومن - طبیب بیمار --- page 121 --- حکمت ملکیت مسلمانست گم گشته بدست دیگری افتاده است از هر جائیکه باز یافتیم ازان ماست اما فکر باید کرد آیا پیش غیر، ملوث نشده باشد - بآلات جدیده تکه روده را می بُرند یک شش مسلول را میکشند وُگله را از میانِ دل می برارند و مریض و مجروح تندرست می زید - مَن لَم یَشکُرِ النّاس لَم یَشکُرِ الله - جهان شکر گذار است از انجمله ما هم، لاکن بمخالفت نیز از بعضی اشد یک مثال --- page 122 --- یک مثال بیان میکنم قطع کردن افروتی با بواسیر و بند نمودن خون آن بآله یا برق دیگر غدری آرد که اندک تامل و تجربه ثابتش میسازد ـ منفذی که ازان خون کثیف بدر میرفت مسدود شده لا محاله آن خون اندرون جسم میماند و مریضی که خود را تندرست پنداشته است از باران بزیر ناوه می نشاند ـ بچنین اشخاص متعدد دوچار شده ایم که غالباً باین سبب در قسمی مراق و مالیخولیا گرفتار بودند که ماده فاسده --- page 123 --- که مادهٔ فاسده بدورات خون در دماغ سرایت کرده بود بیمار این مرض اگر دموی باشد بوقتِ برآمدن خون از شدتِ درد تسکین مییابد- اگر خون بسیار برآید ضعف لاحق میگردد آنگاه بند کردن آن لازم میشود اما چه ضرورت که رسان چاره بهیزلین نمائیم چون ازین دوای داکتردی ارزان و انفع سی ادویه از ملک خود ما میسر آید- بعد ازینکه مریض مذکور معالجۀ داکتری را آزموده است اما ناکامی مشاهده آمده که مخفف مانش --- page 124 --- تیل شرشم فائده کلی رسانیده -- در فطرت انسان داخل است که اشیای بیش بها را عزیز میدارد -- ازینجاست که گاهی دوای ارزان را بخیال نمی آرد واگر استعمال نماید تأثیر کمی بخشد اما در فطرت خدای رحمن چیزهای ارزان بلکه رایگان مثل باد وآب وخاک وآتش نه تنها مفید بلکه جهت حیات محض لابدی است پس برای صحت هوای تازه وبرای زخم تر بندی وخاک وخاکستر ونمک وغیره ۴۶ --- page 125 --- نمک و غیره و غیره اکسیر است - در خاک پاک وطن عزیز ما تقریباً مواد خام همه ادویه و اغذیه که از یورپ بقیمت ہای خطیره می آید و داکتر ہا تجویز مینمایند اثبات وجود دارد اما استحصال آنها امکان پذیر نیست تا آنقسم تعلیم یافتگان حامی ملت و محب وطن پیدا نشوند که آنحضر شهریار مختار تمنا دارند ـ یکسو طلباے صنف داکتری دیگر طرف طالبان علم طب یونانی تحصیل فنون جداگانه خود ہا نمودہ بمنشأۂ مبادلہ معلومات ٨٦ --- page 126 --- مبادلۀ معلومات خود با دواهای را که در مکتب مقدس ما اصلاً دستیاب میشود و بسبب نامهای اجنبی شان از اصلیت بیخبر از خارج میطلبیم همینجا بعد از تشکیل و تجزیه و ترکیب تیار خواهند کرد ـ یکی از حاذقترین داکترهای انگریز در کلکته رو بروی حضار بیشمار اعتراف نموده بود که اطبای یونانی در تشخیص امراض فضیلت ید طولی را مالک اند و ما اقرار مینمائیم که داکتران جدید در فن جراحی --- page 127 --- در فن جراحی و تصفیه ادویه و غیره فوقیت را دارا میباشد- پیشتر عرض کردم که این هردو فن دو شاخ یک درخت است که یکی بجانب مشرق دیگری بسمت مغرب ممتد و بلند گردیده اگرچه در میان هر دو فاصله حائله بسیار زیاد شده است اما از آب یاری شهریاری سرسبز و خرم گشته از تدابیر اهل معارف چنان پیوند همدیگر خواهد خورد که از ثمرات آنها در صحت و مرض از پیش بیش فیوضات حاصل شود ابتدای هر چیز --- page 128 --- ابتدای هر چیز اندک میباشد و رومته الکبری در یکروز تعمیر نشده بود،، در سایه ظل الهی این دو صنف ما نیز بعظمت و رفعت خواهد رسید و شجره مبارکه علم الابدان از افغانستاًن سر کشیده بچنین علوشان واصل خواهد گردید که اغصانش با منافع و فوائد بهم پیوسته فنون طبیه شرقیه و غربیه را واحد و یکجان برای آرام و دفع آلام بنی نوع انسان خواهد ساخت لا شرقيةً --- page 129 --- غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ قرائت فارسی --- page 130 --- (۹) محمد امیر طالب علم ابتدائیہ سوم که عمرش به مشکل نه سال خواهد بود یك قدم از صف ترانه خوانان که تعداد شان بده نفر میرسید پیش برآمده با داز محبت همراز یکه یک طفل خوردتر کسی دارد دیباچه نظم را بیان کرد سپس همراه موزیکه غزلخوانی در میان آفرین آفرینی تمام شد تا چون مقطع بگوش جدت نیوش اعلیحضرت اشرف غازی رسید فی البدیهه فرمودند که اگر چنین ملکی زیبنده شایان منست پیشتر خویشتن را فدایش ساخته ام --- page 131 --- بجان درسر شدم یکبارگی از جان گرفتارش دهم خون عزیز خویش تا سازم چو گلزارش شعرگوئی در طبع موزون شاهانه داخل نیست و نه این فن باولی الامر لزوم دارد نه نشان فتح شان زینت می بخشد وما علمناه الشعر وما ينبغى له اعلیحضرت معارف پرور از زبان طلبا توصیف موجز خود شنیده بی اختیار بشعر موصوفه تنزل فرمودند ترانه فارسی - طلبای خردسال مکتب حبیبیه --- page 132 --- ترانه فارسی طلاب مدرسه حبیبیه اعلیحضرت پدر تاجدار و حضرات ذیوقار نام نامی صاحب صائب اصفهانی که اشعار حکمت شعار او شهراه بدیع در میدان وسیع سخن کشیده است بدلهای ما طلبای افغان ازینجهت جاگزیده است که شهر شهیر وطن دلپذیر در قصیدهٔ کابل که فی الواقع --- page 133 --- فی الواقع د آب هست میان گل چکیده گویا بماء الحیات فرات البیانی زندگانی جاوید بخشیده است مورد مدائح شاعر ممدوح بلده طیبه خواهد شد که پادشاه مدنیت دستگاه ما اساسش مینهند زیرا کابل عصر صائب فی زماننا متغیر گشته مثلا میگوید چه موزون یارب طاق ابروی پل مستان خدا از چشم شور زاهدان بادا نگهدارش البته دعایش مستجاب نشد که پل مذکور خراب شد باز هم برقی --- page 134 --- باز هم برخی از موصوفاتش کلایا بعضاً بکجا است مانند عاشقان و عارفان ، خضر، ارغوان زرا انهار حصار مارپیچش و غیره که نذکار شاعرانه آنها بی اختیار و طنخواه انرا بوجد محبانه می آرد بناءً علیه عقوبی ادبی رجا داشته و از مربی افکار و انواع یعنی از پدر تاجدار خود با جازه خواستن میگرائیم و متحدًا میسرائیم --- page 135 --- قصیده کابل خوشا عشرت سرای کابل و دامان کهسارش که ناخن بر دل گل میزند مژگان هر خارش خوشا وقتیکه چشم از سوادش سرمه چین گردد شوم چون عاشقان و عارفان از جان گرفتارش ز وصف لاله او رنگ هر روی سخن دارم نگه را چهره خون سازم ز سیر ارغوان زارش خضر چون --- page 136 --- خضر چون گوشه بگرفته است از دامن کوهش اگر خوشتر نیامد از بهشت اینطرف کهسارش حصار مار پیجش اژدهای گنج را ماند که می ارزد به گنج شایگان هر خشت دیوارش به صبح عید می خندد گل خسارهٔ صبحش به شام قدر پهلو میزند زلف شب تارش تعالی الله از باغ بلند و قصر شهر آرا که طوبی خشک بر جا ماندست از رشک اشجارش المدر حرف --- page 137 --- اگر در رفعت برج فلک سایش نمی بیند چرا خورشید را از طرف سر افتاده دستارش نماز صبح واجب میشود بر پاکدامانان سفیدی میکند چون در دل شب یاسمن زارش بعمر خضر توتش طعن کوتاهی ازان دارد که عمری بوده است از جان دم عیسی هوا دارش نمیدانم قماش برگ گل لیک اینقدر دانم که بر مخمل زند نیش درشتی سوزن خارش [تکمله سوریت؟] --- page 138 --- گلوسوز است از می نغمه ہاے عندلیب او چو آتش برگ میریزد شرر از نوک منقارش خضر تیری بتاریکی فگند از چشمه حیوان بیا اینجا حیات جاودان برگیر ز انهارش تکلف برطرف این قسم ملکی را به این زیبایِش امیری چون امان الله غازی بود در کارش صائب --- page 139 --- [BLANK PAGE] --- page 140 --- [BLANK PAGE] --- page 141 --- (۱۰) خان آقا طالب علم سنة ثانیه دوم یک مسئله بسیار مفیدة علم الحساب را به تخته سیاه رو بروی حضار حل نمود. در وقت حاضر که دیار الامان زیر تاکید است واقعیت این قسم سوال ریاضی لابدیست با وصف آن چون درین سوالات تفکر مدققانه لازم میاید ناظرین در اثنای هنگامه جشن از تعقیب آن قاصر میمانند البته بعده از تحریر استفاده کرده میتوانند که در ذیل مندرجست :- خان آقا - یک مسئله حساب --- page 142 --- ریاضی خان آقا - مدرسه حبیبیه باجازه اعلحضرت شهریار مؤسس معارف و دیار ! یک سوال حساب را که یکی از شعبه های معتنی بهای علم ریاضی است ارائه و تشریح مینمایم ! قبل از شروع مقصد شمهٔ از تاریخ و کیفیت و منفعت آن بیان میکنم از وجود حضرتِ آدم تا خلایق ٩٦ --- page 143 --- آدم خلایق کثیره که بمنصه ظهور رسیده علم حساب از یک تجاوز کرده ترقی لا انتها را دارا شد اولا علم حساب را عبرانی ها در زبان خود رواج داده حروف مروجه خود را که بیست و دو بود بجای اعداد مقرر کردند و جمله حروف را در سه حصه منقسم کرده ثلث اول را برای احاد و ثلث ثانی را جهت عشرات و ثلث ما بقی را مآة قرار دادند من بعد یونانیها این علم شریف را از زبان عبرانیها ۱۰۰ --- page 144 --- عبرانیها اخذ کرده به همان منوال حروف را بجای اعداد مستعمل میداشتند سپس رومیها هم علم مذکور را از یونانیها اقتباس کرده حروف زبان خودها را بجای اعداد میشمردند لکن علم مزبور محدود و نامکمل بوده ناموران عرب متحمل زحمات گشته آنرا سهل و اکمل و عام فهم ساختند و از اندلس در تمامی اروپا نیز در جمیع روی دنیا اشاعت و انتشار یافت امروزه روز دول اروپا که در صنعت و حرفت و تجارت و معماری --- page 145 --- و تجارت و معماری و انجنیری وغیره باوج عروج طیران نموده اند بواسطه طبیعیات و کیمیا وغیره علوم است که دانستن آن بغیر از علم حساب محال و ناممکن میباشد بلکه جمیع فنون متنوعه و مربوط بعلم حساب است چنانچه اکثر امور شرعیه دین مقدس ما مانند میراث و زکواة وغیره نیز بغیر ازین دشوار است که اکمال یابد همچنین معاملات روزمره و مشاغل یومیه ما بدون آن پیشرفت کرده نمی تواند پس علم حساب از اهم علوم ۱۰۲ --- page 146 --- از اکثر علوم مقدم و اهم میباشد - خصوصاً جهت تعمیر شهر جدید (دار الامان) برای پیمایش طول و عرض و ارتفاع و معلوم کردن قیمت و صرف سنگ و خشت و اجرت سفیده کاری و رنگ دادن دیوارها و باقی مصارف آن نهایت ضروریست چنانچه یک مثال مختصر انرا حل می نمایم :- (1) طول طرف اندرونی یک اطاق 20 فٹ عرض 12 فٹ بلندی 14 فٹ لکی دیوار 2 فٹ میباشد --- page 147 --- ۲ فٹ میباشد دران دو دروازه است که هر یک ۴ فٹ عریض ۶ فٹ بلند و یک دریچه ۳ فٹ عریض ۴ فٹ بلند معلوم میکنیم که بر دیواری آن خشت ها که هر کدام ۹ انچ طول ۴ انچ عرض ۲ انچ لکی دارد چند دانه بکار خواهد شد وقتیکه سر هر خشت یک انچ لکی گل میباشد و اگر قیمت ۱۰۰۰ دانه خشت ۱۰ روپیه باشد چند روپیه بران صرف خواهد شد ( ب ) اگر یک معمار و چهار مزدور روز ۶۸ روپیه بگیرد --- page 148 --- روز ۸ ۶۴ مکعب فث دیوار تعمیر کنند و مزد روزانه یک معمار ۲ روپیه و یک مزدور یک روپیه باشد بر تعمیر کردن دیوار ۴ چند روپیه خرچ میشود (ج) معلوم میکنیم که به حساب ۱/۲ روپیه فی مربع گز خرج مستقیم گل و سفیده کاری آن چقدر میشود (س) بر دستک ها و تخته مسطح و آهن چقدر خرج خواهد شد اگر دستک عرضاً انداخته شود و فی زنده --- page 149 --- شود فی دستک یک فٹ جای بگیرد و قیمت فی کوری دستک ۱۵ روپیه و قیمت فی مربع گز تخته مسطح یک روپیه و نیز قیمت فی مربع گز تختهٔ آهین ۱/۲ روپیه باشد (ف) خرچ رنگ کردن سقف و دروازه و دریچه بحساب یک شاهی فی مربع فٹ چقدر خواهد بود وقتیکه هر دروازه ۴ آئینه و هر دریچه ۲ آئینه داشته باشد که طول هر آئینه ۱۲ انچ عرض ۶ انچ و قیمت فی آئینه ۱/۲ روپیه و مزدورانه --- page 150 --- و مزد روزانه مزدوریکه ۶۰ مربع فٹ کارمیکند یک روپیه و قیمت یک دروازه ۲۰ روپیه و یک دریچه ۱۲ روپیه باشد جسامت دیوار های اطاق = ۷۲ × ۱۴ × ۲ = ۲۰۱۶ مکعب فٹ جسامت دیوارها بدون در و دریچه = ۲۰۱۶ - ۱۲۰ = ۱۸۹۶ مکعب فٹ تعداد خشت = ۱۸۹۶ ÷ ۱/۱۶ = ۱۸۹۶ × ۱۶ = ۳۰۳۳۶ خشت قیمت کل --- page 151 --- قیمت کل خشت = خشت خشت روپیه ۱۰۰۰ : ۲۱۵۳۶ : : ۱۰ = ۵۳۸۴ ۱۰۰ × ۲۱۵۳۶ ۱۰۰۰ ۲۵ = ۵۳۸۴ روپیه ۲۵ رقبه چهار دیواری اوطاق = (۲۰ + ۱۲) × ۲ × ۱۴ = ۸۹۶ مربع فٹ رقبه چهار دیواری اوطاق بدون در و درچه = ۸۹۶ - ۶۰ = ۸۳۶ مربع فٹ = ۸۳۶ مربع گز ۹ کل خرچ سیم گل و سفیده کاری = ۴۱۸ ۸۳۶ × ۳ = ۴۱۸ روپیه ۲ ۹ ۳ قیمت کل آہن --- page 152 --- قیمت کل آهن = ۳/۴ ۲۲ × ۳/۴ = ۲۰۰/۳ روپیه کل خرچ رنگ کردن سقف و در و دریچه = ۲۹۵/۱۲ روپیه مزد رنگ کردن سقف و در و دریچه = ربع فټ مربع فټ روپیه = ۵۹/۱۲ روپیه ۱:۲۹۵:۶۰ = ۲۹۵/۱۲ جمله خرچ اوطاق ( ۳/۵پیسه ۱شاهی—۶—۷۹۶روپیه) جواب قیمت کل خشت = ۳/۵پیسه — ۱شاهی — ۴ — ۲۱۵روپیه مزد تعمیر دیوارها = . — . — ۲۳۷ فن پنجم گلی --- page 153 --- روی پیسه شاهی روپیه خرج سیم گل و سفیدہ کا = ٠ - ۴ - ١٣٩ قیمت دستک ها = ٠ - ٠ - ١۵ قیمت تختهٔ مسلح = ٠ - ٨ - ٢۶ قیمت تختهٔ آهن = ٠ - ٨ - ۶۶ خرج رنگ کردن گل = ٠ - ٧ - ٢۴ مزد رنگ کردن گل = ٠ - ١١ - ۴ قیمت آئینه = ٠ - ٠ - ١۵ قیمت در و دریچه = ٠ - ٠ - ۵٢ جمله خرج اوطاق = ۳/۵ ١ - ۶ - ٧٩۶ محل این --- page 154 --- حل این مسئله ریاضی اگر چه تعلق بیک اطاق دارد اما از همین جا حساب دیگر حجرۀ و غسل خانه ها وغیره میتوان کرد از یک خانه کل محض بضرب حساب هزاران دیار معلوم نموده میتوانید وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً . --- page 155 --- [BLANK PAGE] --- page 156 --- (۱۱) کاکا سعید احمد خان صاحب رتبهٔ دوم موجد طرز ابتدائی تعلیم در دوائر معارف و نیز بیرون آن از تعریف مستغنی است - اگرچه درین زمان ترقیات اقتران علم و عرفان همه تقدمات را خارج افغانستان نموده است اما این فخر و امتیاز بهرهٔ یک افغان پانزده سال جوانمردانه خصال بود که از حدت طبع خویش یک طریقهٔ تعلیم را اختراع کرد که بعد از مساعی مستقیماً دوازده سال زیر سایهٔ امانیه یکبارگی چنین نشو و نمای موفقانه تامین نمود که دیگر طرزهاے قدیم و جدید تعلیم ابتدائی ۱ --- page 157 --- بمقابلة خود معیوب و مغلوب ساخت ـ علاوه بر اشخاص کلانسال که در ظرف یک یک ونیم ماه خواننده و نویسنده می شوند در تمام مکاتب ابتدائیه افغانستان طرز موصوف مروج است یک نمونه آنرا طلباء شش شش ساله مکتب حبیبیه چنان آرایه نمودند : ـ --- page 158 --- تعلیم ابتدائی جدید طلبات مکتب حبیبیه (١) شهزاده محمد عزیز جان اگر چه از هر که عرض خود زبانی گفتن و مدعا را بخوبی ادا نمودن لایق و سزاست مگر از ما ابجد خوانان هر حرف را برگ و ریشه شناختن و هر لفظ را جدا نمودن و خود نوشتن و از روی ان --- page 159 --- روی رقیمه خود خواندن باید و زیباست ، لهذا بقرار مذکور معمول داشته معروض میداریم (۲) شهزاده عبدالواحد جان پار سال این وقت اکثر ما نفری حرف ناشناس صرف بودیم و حال بر نوشتن فقره مشتمل بر الفاظ مشکله اقتدار داریم و کیفیت نوشتن هر لفظ را زبانی هم گفته میتوانیم و امتحان خواندن را در ضمن خط شکسته میدهیم. شهزاده --- page 160 --- شهزاده حشمت الله جان از جمله نقری امی اولا خود غلام محمد جان که پسر وزیر صاحب معارف میباشد پارسال اینوقت جیم را از دال نمیشناخت و حال از نفری اوسط فریق خود شمرده میشود و چون این تعلیم ابتدائی بطریق بازی و ساعت تیری است از انرو درخا همیشه در هوس وقت مکتب میباشیم و حال از بهر امتحان دادن ما همه حاضر شده ایم . عبد الله جان (۴) --- page 161 --- (۴) عبدالله جان این همه از توجهات با برکات اعلیحضرت غازی و از رونق افزائی جناب وزیر صاحب معارف است که این چراغ طرز جدید تعلیم ابتدائی حال در هر شهر و هر سمت و هر ولایت روشن و باضیاست لهذا اولاً موجد اینکار و باز ما همه درین کار بلاغرض میباشیم از انرو مسرورانه خدمت میداریم کین همه آوازها از شاه است گرچه از حلقوم عبدالله است --- page 162 --- (۵) مکالمه قدرت الله جان و شهزاده عبد‌الکریم قدرت الله ـ انسان که برترین مخلوقات است و احکام الهی بر وی بسیار پس فرض اول چیست . (۶) عبدالکریم ـ فرمانبرداری و اطاعت کلانان خود کردن اگر انسان بگفت کلان خود کار نکند بحرف او گوش نگیرد پنج بنای مسلمانی را یاد گرفته ۱۱۷ --- page 163 --- یاد گرفته نمیتواند . ق - کلان کیست . ع - والدین و پادشاه و افسر یکه از طرف پادشاه بر سر ما مقرر باشد چنانکه درین وقت معلم ما است ق - کلانان خود را بچه ترتیب باید که اطاعت و فرمانبرداری کنیم . ع - چنانکه حرف معلم خود را گوش کرده بآن عمل نمائیم اگر درین اثنا کا کا صاحب آمد باید که با معلم خود بحرف او گوش نگیریم و به آن عمل ۱۱۸ --- page 164 --- دبه آن عمل نمائیم و اگر در آنوقت جناب وزیر صاحب معارف آمد باز ما همه همرا کاکا صاحب او را متابعت کنیم و هرگاه در انحالت اعلیحضرت غازی را دیدیم باید که با همه استادان و جناب وزیر صاحب ساکت و سامع شده حرف دار مرحضرت اور ا گوش کنیم و بعمل آریم . ق ـ امر پادشاه را تا چه در جه باید که بجا آورد باشیم --- page 165 --- باشیم؟ ٤- تا اینکه اگر افسر ما یک نفر از ما را بمقابله یکصد نفر اسلحه دار امر کند بشوق تمام به آن طرف کوشش کنیم هر چند که مرگ ما در آن یقینی باشد و در چنین مرگ حیات ابدی خود را میدانیم که نام ما به نیکی بر صفحه روزگار باقی میماند و مرگ بر روش انسانیت فی الحقیقت زندگی با عزت است و زندگی برخلاف انسانیت --- page 166 --- انسانیت عار و خجلت، چون این همه حیات های ما از برکات توجهات اعلیحضرت غازی ماست پس لازم که ما همچنان فداکار دولت باشیم . ( ۷ ) شهزاده عبدالغفور جان چون آن ابجد خوانی چهل روزه سال گذشته حال به ۲۵ روز رسیده و فریق اعلای یکسال دیکته میشود که در طرز جدید تعلیم ابتدائی بی نظیر --- page 167 --- میباشیم بنابران در نام ابجد خوانی پروغرام لازم مدت مذکور خود را قطع نموده کارهای اضافه بر آن نیز میکنیم و در هر مضمون امتحان هم میدهیم لهذا فهرست کل مضامین ما ازینقرارست:- ۱ قرائت با تجوید ۲ در دینیات وضو کردن و نماز خواندن ۳ در حساب جمع و ضرب و تقسیم خورد ۴ ضمایر بر پنج سلسله کتب کتبا هو هما هم و غیر الی آخره . --- page 168 --- ۵ ترجمه و ترکیب اعوذ با لله و بسم الله بقراً صرف و نحو . ۶ در خط نوشتن الفاظ مشکله به انواع ممکنه مانند مستحسن و غیره . ۷ معنی بعضی الفاظ مروجه اینوقت مانند صرف نظر از ما فرموده بودید تشریف آوردید ممنون شدیم تشکر میکنیم. ۸ خواندن خط شکسته مانند مچلق برر و هر چه بنویسی . و هشت و خوان --- page 169 --- ۹ نوشت و خوان بقرار حساب ابجد مانند پادشاه غازی اینچنین ۱۳۰ ۵۱۳۲ ۱۴۱۱ ۱۰ معما بنام طبیب ومکاک و بدر و انچه متعلق حساب ابجد باشد ۱۱ کیفیت سال شمسی و قمری و ماهی هر کدام و زیادت یازده روز سال شمسی قمری و ثبوت آن . ۱۲ در هندسه دانستن زوایای سه گانه و مربع و مستطیل و مثلث و دایره و قطر و نصف قطر و مرکز آن . ۱۴ بعض --- page 170 --- ۱۳ بعض عنوانها برای پادشاه و وزیر و پدر ۱۴ مدعای خود را بقلم ظاهر نمودن ۱۵ در رسم: رسم برگ و ناک وغیره غلام محمد جان پسر ع، ج وزیر معارف حاضرین افخم خداوند خود را خیلی شکر میکنم که چنین یک پادشاه مهربان و پدر غمخوار لطف کردار برای ما بخشیده --- page 171 --- بخشیده و ما را بوجود مبارک شاهانه شان دارای هر قسم بختیاریها گردانیده این مرحمت خسروانه را که بهیچمدانرا به تقریر کردن اجازه فرمودند، و از جمله هم صنفان هم بنامم امتیاز بخشیدند بهیچ رنگ چنانچه لازم است تشکر کرده نمیتوانم و از عهده امتنان آن برآمده نمی توانم با اینهمه ناتوانی عرض خود را تکرار میکنم یعنی این حوصله افزائی وجرات بخشی شاهنشاه معارف پناه خود را مکرراً از جانب خود و هم صنفانم --- page 172 --- صنغان خود تشکر میکنم و از درگاه پادشاه حقیقی تمنا مینمایم که خدایا ما غنچه گلهای بستان وطن را بنسیم مرحمت پدر صاحب افسر ما دائماً خندان و دل دیانت منزل ملوکانه شاهنشاه معرفت گستر مان را بحسن خدمت های جان نثارانه ما عاجز و اولاد های وطن خرم و شادان دار آمین * --- page 173 --- [BLANK PAGE] --- page 174 --- [BLANK PAGE] --- page 175 --- (۱۲) ریاضی و طبیعیات اعلی در مکتب حبیبیه بدینجه تنزل نموده است که طلبای چهار صنف بلند همه بماموریت های ذمه داری دولت گماشته شدند. متعاقباً بعض تجربیات حکمت و کیمیا که برای حضار جالب و مرغوب میتوان شد بعمل آورده شدند عبدالفتاح طالبعلم رشدیه سوم ادوات و ادویه را تیار میکرد و غلام محی الدین طالبعلم رشدیه چهارم با و از واضح توضیح آنها مینمود بدین نهج: ـــــ تجربات کیمیا۔ غلام محی الدین عبدالفتاح --- page 176 --- طبعیات عبدالفتاح - و غلام محی الدین رشدیه سوم و چهارم مدرسه حبیبیه اعلیحضرت مربی ما و حضرات ! این امر روشن و مبرهن است که بی وجود ذیجود عنصر علم زندگانی بسر بردن از مرگ بتر است و آنرا حیات نی بلکه ممات باید گفت و وجود نی بلکه عدم گفته میشود [ILL] --- page 177 --- نکو گفت لقمان که نازیستن + به از سالها در خطا زیستن علمای علم کیمیا از مد و تجارب کثیر و تکالیف درجات بلیغ خویش بسی انکشافات و ایجادات حیرت انگیز بروی کار آورده اند و از نتایج آن مبالغ کثیر کسب نموده و فوائد زیاد برای خود و برای ملت خود حاصل نموده اند بحدیکه اشیای قدرتی را مصنوعی ساخته اند مثلاً کافور و نیل مصنوعی وغیره و از جمله اشیای کارآمد و حیرت آور که کیمیادان --- page 178 --- کیمیادان عصر حاضر اختراع کرده اند همانا الماس مصنوعی و یاقوت مصنوعی است چونکه همیشه در انظار جلوه افروزی مینماید و باعث حیرت و غلط فهمی میشود لہذا میخواہم کہ طریق ساخت و حقیقت این ہر دو را معروض حاضرین محترم نمایم الماس مصنوعی اینست که بالمستن کیمیا دان فرانسوی بخیال اینکه الماس در حقیقت قلمهای کاربن است که در زیر فشار زیاد تبدیل صورت یافته هما الماس بن --- page 179 --- که کاربن را در آهن گداخته حل نموده در ظرف بوته (یعنی کتالی) در کوره برقی گرم کرده در سرب گداخته انداخته شود حصه بیرونی فوراً منجمد میشود و آهن در میان سرب آهسته آهسته انجماد یافته کاربن را در زیر فشار زیاد افشرده میکند زیرا که آهن مثل آب در حالت جمود منبسط میشود لهذا بعد از عملیات مذکور کاربن از حالت محلولیت بصورت مخصوص منجمد میشود که آن الماس مصنوعی ست ساخت الماس مصنوعی --- page 180 --- مضمون انیست که در یک خانه تاریک قریب کدام مرکب ریدیم که یک عنصر است آورده شود هیچ تاثیر پیدا نمیشود مگر از قرابت الماس حقیقی (قدرتی) بشعاع مجلای درخشان ضیا افشانی نموده باعث نور بصر میگردد و از مدد تجارب و اعداد محصولات باثبات رسیده که کاربن و گریفایت که بسرب سیاه مشهور است در حقیقت از یک خانه ان میباشد سبحان الله قدرت خداوند جل و علا را ملاحظه کنید که با هم جنس --- page 181 --- هم جنس و هم خاندان را بچه صورت متشکل ساخته یکی را با نقدر خوبی و دیگری را با نقدر بدی گهری را که نازشش رنگ است پدر او چه غم اگر سنگ است یاقوت مصنوعی را از الومونیا روکشاید الومونیم میسازند الومونیا حقیقتاً یک ماده بیرنگ است در رنگ سنگهای قیمت بهای قدرتی هماناً از باعث ایزاد روکشاید کرومیم و آهن است :- طریق ساخت یاقوت مصنوعی اینست که ۱۳۴ الومونیا --- page 182 --- الومونیا را بدرجه حرارت شدید باحتیاط تمام برشته مناسب جوش داده قدری کلورت آف پتاس را جهته رنگ دادن مخلوط کرده سرد کرده شود در سرد کردن ماده جوشان احتیاط زیاد لازم است که بآهستگی سرد کرده شود بنابرین یاقوت مصنوعی جوشاند را در ته دیگ سفید مینهند تا بالتدریج سرد شود و نیز یاقوت مصنوعی را از گرم کردن الومونیا و بورک اکیڈ تیار میکنند - انشاللہ از ترقی خوابی مجاور --- page 183 --- خواهی و معارف پروری اعلیحضرت غازی پدر تاجدار ما امید است که عنقریب بیمن توجهات شهنشاهی کوره های برقی در مملکت عزیز ما رواج یافته این چنین اشیای ذیقیمت در خود وطن تیار شود این نیز ظاهر و هویداست که انسان از بی علمی مرد و چار بسی خطرات میشود - هر چیز را دیده بخرافات متهم ساخته در ورطه توجهات و تفکرات باطله غوطه میگردد چنانچه اکثریه مشاهده میشود [ILL] --- page 184 --- که در تہ بعض چاها که از مدت زیاد بیکار و معطل میماند اشخاصی که در ان داخل شود فرود آیند همان و جاندادن همان میشود - بعضی از بیخبری و غلط فهمی و از باعث عدم واقفیت قیاسات عجیب و غریبی را بر روی کار آورده سخنان عجیب و غریبی میگویند و اجرا مینمایند حالانکه سبب آن همانا از تاثیر غاز زهرناک کہ موسوم بغاز کاربورای رو کشاید ست میباشد کہ خاصیت سفید ساختن آب چونه را دارد و از احتراق اشیا --- page 185 --- و تنفس انسان پیدا شده در هوا شامل میشود - از باعث ثقالت خود در ته چاهی عمیق جا دارد و از سبب عدم اخراج آب در آنجا جمع میشود . شناخت آن از دمیدن کاربن دائی اکشاید بآب چونه سفید میشود و اگر در بوتل کاربن دائی اکشاید آب چونه شامل کرده شود سفید میگردد امتحان چاه باینطریق است که اگر درین قسم چاه شمع روشن ، داخل کرده شود فوراً گل میشود. پاک ساختن --- page 186 --- پاک ساختن چاه اینطور است که درین قسم چاها مقدار زیاد چونه انداخته شود از آمیزش چونه و غاز گل سفید شده ته نشین میشود و غاز مذکور رفع شده چاه صاف میگردد . هر کس نه شناسنده راز است وگرنه این ها همه راز است که معلوم عوام است علاوه برین اکثر از استماع این سخن متحیر خواهند شد که تارپیدوها در بحر چطور مشتعل شده باعث انهدام و تباهی جهازات میشود اگر از علوم اندکی --- page 187 --- اندکی بهره حاصل شود واضح میگردد که همه چیز ها وابسته وجود گوهر علم است و بس ! چنانچه حقیر از مدد علم اندک خود بعض تجارب مینمایم که تفریح حضار شود اشیائیکه منظر عجیب و غریب معلوم میشود فی الحقیقت از بی علمیست ساخت اکسپلو شو یعنی سفوف قابل فوران که عموماً در تارپیدوها این یک قسم سفوف و تیزاب استعمال میشود اینست که قدری کلورت آف پتاس و پتا سی فیرس ساد؟ --- page 188 --- سانی تاید فاسفورس سرخ علیحده علیحده ساخته با هم آمیخته چند قطره حامض کبریت انداخته شود فوران میکند (تجربه مذکور را عملی نشان داد) همین قسم در بم ٤ سفوف قابل فوران را انداخته تیزاب را در شیشه باریک که در مابین آن نصب کرده میباشند در وقت استعمال آن چون بم مذکور در زمین می افتد بواسطه یک فنر که در مابین آن میباشد شیشه ترقیده بم را میترقاند و تیزاب در سفوف مذکور رسیده بم را میترقاند --- page 189 --- بم را میتر قاند تجربه غاز فاسفین غاز هذا از آمیختن تکه فاسفورس در محلول کاستک سودا و حرارت رسانده حاصل میشود - و در ساخت فاسفورک اسید که یکی از ادویات نہایت کار آمد استعمال میشود و غاز مذکور در هوا مس کرده بصورت حلقه های مدور صعود میکند و بهمین سبب شگفته میشود مگر حال بنا بر سبب با د حلقه ها بخوبی معلوم نمیشود پتاسیم ہمراه --- page 190 --- نمایم بهرآب مس گروه مستعمل میشود این نیز یک نمونه اکسپلوسو است که همین تجارب جزوی را اصول گرفته از روی آن تارپیدو ها وغیره ایجاد کرده اند تکه تیاسیم را در آب انداخته کاربندائی مادکشاید قبلبرین گفته شدکه از احتراق اشیا و تنفس انسان حامض میشود در ته چاه ها جا دارد باز اکنون شمع را روشن کرده درین بوتل سرش را بند غنی نمایم تا غاز حاصل شده و بواسطه آب چونه امتحان مینمایم درین بوتل --- page 191 --- درین بوتل غازیکه گفته شد موجود و درین نل امتحانی آب چونه آب چونه را در بوتل کاربند زی اوکشاید انداخته شد رنگ آن سفید گشته از حالت اول بالکل اختلاف پذیرفت از بیعلمی بعض وقت انسان درتکلیف عبث میافتد مثلاً دود را گمان میکند که ضرور آتش هم خواهد بود و بهمین سبب در تشویش سوختن میماند حالانکه سبب آن چیز دیگر ست مثلاً تجربه بذا که یک مقدار قلیل تیزاب نمک محلول --- page 192 --- محلول ایمونیا در بوتل علیحدہ انداخته یکجا آورده شد ازان دود حاصل شد گاز ہایڈروجن ۔ سبک ترین غازات است که در طیاره ها پر کرده میشود و از باعث خفت بر دارد خود بطرف بالا صعود کرده تیاره را ہمراہ خود می و شناخت آن اینست که بحالت حامض بدون آواز مستعل میشود درین دو بوتل ہایڈروجن حامض است که از تقارب شعله آواز مستعل شد و اسمال بناسبت روشنی زیاد نہاد شعلہ --- page 193 --- نهاد شعله آن بنظر نمی آید مخلوط آن همرا هوا هایدروجن بآواز بسیار شدید مشتعل شده فورا گرد - درین بوتل دیگر مخلوط اکسن و هایدروجن است که از قرابت شعله بآن آواز شدید پیدا کرد بعضی اوقات در میدان ها و غیره جا ها یک صدای شدید مثلاً آواز توپ پیدا میشود. بعد از تفحص و تجسس هیچ چیز معلوم نمیشود و آنرا بتوهمات حل و قیاس میکند حالا نکه سبب آن تجربه اسباب کیمیاوی میباشد حالات سوخت --- page 194 --- حالا شناخت بعض فلزات را که بمداد ویه بتجربه رسیده است ثابت میکنم شناخت آهن اینست که اگر در یک مرکب آهن دوسه قطره ناترک ایسڈ و بعد ازان چند قطره امونیم سلفو سانیاد انداخته شود رنگ آن سرخ میگردد این نل امتحانی یک مرکب اهن محلول فریس سلفیت است و بالای ان چند قطره امونیم سلفوسانیا د انداخته رنگ آن سرخ گشت وجود آهن را ظاهر کرد که در باین --- page 195 --- مابین این مرکب مقدار آهن موجود است شناخت مس اینست که اگر در یک مرکب مس چند قطره محلول امونیا انداخته شود رنگ آن نیلی میشود درین نل امتحانی محلول کاپر سلفیت که یکی از مرکبات مس است و در مابین این بوتل لایکر امونیاست از امونیا بالای مرکب مس انداخته شد رنگ آن نیلی گشت وجود نقره را ظاهر میکند شناخت نقره --- page 196 --- شناخت نقره این ست که اگر در مرکب نقره محلول نمک انداخته شود رنگ سفید شده یک در د سفید ته نشین شده وجود نقره را ظاهر میکند چنانچه درین نل امتحانی سلور فامثریڈ سوس محلول مرکب نقره است و درین نل امتحانی دیگر محلول نمک از محلول نمک چند قطره بالای محلول نقره انداخته شد رنگ سفید شده در دسفید ته نشین شد این درد وجود نقره را ظاهر میکند العرق ۱۴۹ --- page 197 --- الغرض ترقیات روز افزون موجوده عالم از قسم دوا سازی ساخت رنگ های مصنوعی و غاز های مسموم چرم سازی و ترکیب و تجزیه و علیحدہ کردن معدنیات و گوگرد سازی و غیره همه وابسته وجود علم کیمیاست . ۱۵ --- page 198 --- مقاله قانون عبدالباقی مکتب حکام حضرات محترم ! اگر بر احوال انسانها ملتفت گردیم و بر وقایع و جریانات تاریخیهٔ این نوع شریف امعان نظری کنیم یک نتیجه که متفق علیها ی عموم است از ان اخذ میتوانیم کرد یعنی چه اعنی اینکه انسانها همین از بد و خلقت و موجودیت با مراء یک نوع حیات و زندگی ممتاز و مغایر از حیات و زندگی ١٥١ --- page 199 --- و زندگی حیوانات سایره مجبول بتعقیب ضوابط و اصولات جداگانه مفطور گردیده اند و در حالتیكه مشابه شیر و پلنگ در غار های کوه ها وطوی جنگلها سُکنا و بخوردن گوشت خام حیوانات بکمال اشتها داشته اند. نیز اگر دقت شود یک فرق ومباینت عظیمی در بین اونها و باقی حیوانات موجود و آشکار بوده است چونکه نفس ناطقه یا قوه عقلیه که حسب مشیت حکیم مطلق جهت حكمة فصل تمیز انسان ۱۵۲ --- page 200 --- انسان و دیگر حیوانات واقع گردیده همه وقت را برعایت عادات در جمعیات متخصصه مجبور کرده است که سبب امتیاز شش فعلاً و [قوه‌ا؟] از حیوانات سایره گردیده بتواند اگر سوال شود که آیا این نتیجه متفق علیها کدام است و مفاد شش چیست گوئیم این است که انسان مدنی بالطبع خلقت تکوین شده است یعنی [حتی؟] اینکه چنین نشده که یک نفر انسان منفرداً خارج از هرگونه جمعیت بشریه زندگی کند و یا مانند --- page 201 --- مانند حیوانات سایره از لذات و مخطوظات انسانیه تبعد جوید بل مجبورست در امورات حیاتیه خویش ممتاز از بهایم و سبع با هم نویع خود طرح معاشرت ریزد و بمراعات بعضی اور ضروریات خود را بتوسط همنوع خود شرف کا ملت دهد چون این امر ستقن گردید یعنی مدنی باطبیع بودن انسانها مسلم شد لا بداً باید تسلیم کرد که فیمابین افراد انسان باب معاملات و روا بط لو مبادله ترین صورتها مفتوح گردد و در مقابل یکدیگر دارای --- page 202 --- یکدیگر دارای حقوق و تکالیف مخصوص باشند زیرا بلحاظ اینکه انسان را مدنی گفتیم و زندگی شانرا بر خلاف دیگر حیوانات بهیئت جامعه منوط دانستیم بالطبع خیال حقوق و تکالیف نیز بخاطر خطور میکند تا احقاق حق بین دو یا چند نفر از اوشان ثابت شود و زور کمزور را مانند سباع از هم ندرد . ازینجاست که گوئیم حضرت حکیم مطلق قادر حق از بدایت تخلیق انسان در قسمتها مختلفه --- page 203 --- مختلفه زمانه عادی، پیغمبر، و پیغامبرهای اولوالعزم جهت تنظیم و تنسیق امورات دینیه و دنیویه انسانها فرستاده و بنظامنامها و قانوانها مکمل و مفصل سبحانی راه های تیره و مظلم حیات دارین شانرا روشن و با ضیا گردانیده تا در محافظه امانتی که حضرت حق جل مجده در اونها مودوع کرده متردو و مستهام نگردند فرقه، و هیئتهای جامعه که از وحشت زده بقوانین و شرایع آسمانی عامل نگردید نتجه --- page 204 --- متعداً خودشانرا از مدن انسانیت برکران داشته‌اند نیز در حالیکه خود شانرا از هر گونه قیود وارسته و آزاد میدانستند بعضی عادات و رسوم متداوله خود را جهت ادامه حیات و استمرار گذران خویش تبعیت میکنند که حقیقتاً همون عادت و رسوم معتاده برایشان حیثیت یک دستورالعمل و نظامنامه را پیدا کرده میباشد ولو بصورت ساده و از ترتیب و تنظیم زاده . سمربک؛ --- page 205 --- ستویک، تقریباً هزار و هفتصد سال قبل درین در حالیکه خود شانرا از قیود شادی و غم اینعالم آزاد و از تبعیت قوانین و عادات جاریهٔ اون زمانه کاملاً وا رسته و آزاد میدانستند معذالک قوانین خصوصی برای خود، داشتند که بایست هر که خود را ستویک خواند اون قواعد را تبعیت کند پس معاین گردید که انسان همه وقت بمطاوعت بعضی امورات شخصه که خواه آنرا شریعت خوانیم یا مذهب یا قانون یا قانون --- page 206 --- یا دستورالعمل یا نظامنامه یا عادت مجبور بود هیچوقت نتوانسته اند که خود شانرا از پیروی آنها آزادی بخشند بناءً علیه گوئیم حتمیت ترتیب دستورالعملها و نظامنامهای منتظم جهت پیشبرد امور جمهور یک هیئت جامعه و تهیه کردن ذواتیکه مواد اون دستورالعملها و نظامنامه ها را بصورت مقبول و مستحسن بمحل اجرا گذار د بتواند حقیقت ثابت است که راه انکاری بخود ندارد زیرا ترقی یا انحطاط یک پیکرها --- page 207 --- هیئت جامعه منحصر است بر مجموع قواعد و قوانین که هیئت مزبوره واسطه اجراآت دینیه سیاسیه اخلاقیه اقتصادیه خود قرار داده امنیت عمومیه خود را به پیروی آن قواعد و قوانین تأمین میکند پس اگر هیئت جامعه مزبوره قوانین و قواعد منضبطه را مالک بود امارات فوز و فلاح از منظرش معلوم و هویدا و هر نوع علامات سعادت و نجاح از عوارضش ظاهر و آشکارا میگردد زیرا که وجود قوانین ارائه میکند حقوق یک فرد --- page 208 --- یک فرد ناس را بفرد دیگر دستمدید مینماید حوزه اختیارات متقابله مافوق را بمادون و تخصیص میدهد فرایض متقابله اولیای امور معیت جام را با همدیگر و نمیگذارد بالا دستی محض اقتضای مشتهیات خود بفردی از افراد زیر دستش خود ظلم و تعدی کند و از بالا دستی خود استفاً نامشروعه نماید. و چون هر یک فرد یک دولت حق خودش را در دوائر حکومتی دولت متبوعه خود ثابت و محترم یابد --- page 209 --- و محترم یابد بدون تردید در کمال قوه قلب به ادای وجیبه ذمه خود می پردازد و وظیفه موکوله اش را نظر باینکه دولت از و داد از دولت است با همت قادانه تکمیل میدهد اما برخلاف اینهمه خوبی ها دولتی که شرایع و نظامنامه ها منظم معینه نداشته عادات و رسومات معتاده خود را بصورت غیر منظومه تبعیت میکند. حالت ابتدائیه وحشت امیز و صورتش معلوم و کوائف بدویت از انشا ات اجزائیش --- page 210 --- و اجرا اتش مشهود میگردد زیرا عدم وجود شرائع و قوانین منظومه مستلزم اختلال و حق تلفنی و دشمنی افراد یک دولت بوده جز خرابی و تباهی نتیجه نمیدهد. خدا را نیایش میکنم که ما مسلمانانرا تابع دین مقدسی گردانده که بمفاد اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِیْنَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیْتُ لَکُمُ اْلاِسْلاَمَ دِیْناً. باسعادت --- page 211 --- جز سعادت و نجاح توام حالش نیست و بدون تمثال فوز و فلاح در مرآت آمالش نی محبوب ربّ ودود مقتدا و رہنمای امت ناجیه حضرت محمد علیه افضل الصّلوة و اکمل التحیات نظامنامه مقدسه بتابعائش نگذاشته که در لمحه از لمحات زمان هدایات فایقه در بهبود حال شان الهام نکند و ارشادات لازمه ملایمه برای تأمین سعادت و اقبالشان اعطا نفرماید اما افسوس که ما عده ای عدّهٔ معدودی --- page 212 --- معدودی از عالمان متبحر اسلامی وطن عموم افراد مسلمانان نمیتوانند جهت پیشبرد اجراآت متداوله روز مره خود اصاله ارشادات لازمه از ان نظامنامه مقدسه آسمانی اقتباس نمایند و بدریافت حقوق حاکمیت و محکومیت ملتفت گردند. همین علت بود که چندی پیشتر در وطن عزیز ما بنا بر عدم واقفیت عموم بحقوق دیگراینکه آن کتاب مقدس سبحانی برای حاکم و محکوم بیعانه زنوده ١٦٥ --- page 213 --- تعین فرموده خجلت و کوبهای ناسزا و کدا زجر و توبیخها بیجا بنود که شرف جریان نمی یافت و چه بابائها و ضرب کتکهای نامشروعی بنود که مافوقان محض اطفای شعله مشتهیات خود بمادونان وارد نمیکردند قتل نفوس ذریعه تشفیت قلوب و فغان و شیون بیچارگان مایه سرور و حبور گردیده بود دعاوی بنوعی که مرضی آقای مافوق بود حل و فصل میشد او مسایل امورات روزمره حسب مقتضیات ایشان ١٦٦ --- page 214 --- ایشان منحل میگردید و در اجراآت فرائض موکوله یک مافوق و حاکم بما فوق و حاکم دیگر نیز تا کجا مشاورت غیر لازمه بروز میکرد و در پیشرفت امور دولت چقدرسکته و تعطیلها بملاحظه همین امور بود که چون اعلحضرت غیور جوانبخت غازی ما قدم باریکه سلطنت گذاشتند بعد فراغت از اجرای بعضی امورات لازم الرعایه دولت در رفع این غوایل همت ملوکانه گماشتند یعنی که خواستند افراد تبعه صادقه شانرا از آمر گرفته تا مامور --- page 215 --- گرفته تا مأمور بهر نوعیکه شود طریقه اجراآت با تفهم و اختلال و اغتشاش امور دولت را بهر صورتیکه ممکن باشد مستأصل کنند. جهت اعمال این اراده سنیه خسروانه خویش علمای متبحر اسلامی وطن را جمع کرده امر فرمودند که بمواظبت مذهب حنیف حنفی مسایل مهمه راجع بمعاد و معاش دولت و ملت افغانیه جمع و تدوین و در مجلدا نظامنامه نام چیزی مهموم تقسیم و توزیع شود تا ملت --- page 216 --- شود تا ملت و دولت بحقوق و فرایض متقابله خود حسب ارشادات مقدسه مقتدای خود دانسته پیرو جاده دیانت و صداقت باشند . ترتیب بعضی امور دیگر که میشود حسب اقتضای وقت سبب ترقی دولت و موجب رفاه و آرامی افراد ملت گردد بر دوش سعادت آغوش ملوکانه خود گرفته بالذات در نیل این مرام تکالیف دماغی را متحمل گشتند تشکیلات ملائمه احوال وطن بوجود آورده دستورالعملها و نظامنامه های --- page 217 --- و نظامنامه های مدونی نشر کردند یعنی جمعیت عمومیه دولت را محض رفاه و راحه تبعه صادقه خود بوزارتها و دائره های متعدد تقسیم و برا هر یک وزارة و اداره دستور العملهای کمل و مفصل ترتیب نمودند تا مامورین دولت از تصادفات سوء تفاهمات برکران بوده در احقاق حق بصاحب آن چشم پوشی و تغافلی روندند و حاکم نتواند بر محکوم هرچه نخواهد واقع کند. ازین برین --- page 218 --- ازید برین چیزها خیالات دور اندیشانه ترقی مایه همایونیه همچه اقتضا کرد که باید افرادی تهیه نمود که از معارف متداوله وقت حاضر و کوایف و جریانات خارجیه تا یک حدی واقف و باخبر بوده بتواند برهنمائی وجدان صحیح و دماغی مشحون بتعصبات جایزه اسلامی مواد این دستورالعملها و نظامنامه ها را بمحل اجرا گذارند بناءً علیه تاسیس مکتبی بنام مکتب حکام --- page 219 --- مکتب حکام را امر و ارشاد فرموده عدهٔ از اولادهای وطن را بآن شرف شمولیت بخشیدند تا بعد از دانستن فرایض مخصوصه یک مسلمان و تحصیل علم و عرفان بمأموریت های مختلفه حکومت معین و منصوب گردیده دشت و من پرخار وطن را بآبیاری حسن اداره و سلوک خویش همرنگ گلشن سازند در گل زمین دلها تخم وفاداری بکارند --- page 220 --- اهالی از دانه پاشی حبوب محبت اعلیحضرت والا که یگانه چمن پیرای طراوت ملک و ملت اند تخم صداقت و دیانت پیش از پیش کارند این بود شمه از حقیقت و لزوم نظامنامه ها و مراحم و اشفاق بیمنتهای ذات قدسیت سمات شاهانه در تدوین و ترتیب اونها که بحضور عرض تقدیم کردم ازینهمه چیزها میتوانید فهمید که همت و غیرت والا نهمت خسروانه بجز در تهیه --- page 221 --- اسباب سعادت دارین ملت نجیبه شان مصرف نمیشود و توجهات جهاندارانه ملوکانه بدون فراهم کردن وسایل ترقیات کونین آن بخرج نمیرسد پس فریضه هر مومن است که قدر این ذات تقدس آیات عن صمیمیت دانسته در تحصیل رضا و خشنودی شاهانه شان هرگونه اقدامات مجاهدکارانه بعمل آرد باقی از خدای کریم بقای ذات والای می اولوالامر اعظم و ازدیاد شوکت اعلیحضرت پدر نوجوان --- page 222 --- پدر نوجوان قانون دان عدالت توام غازی بود ما را با ترقیات فوق العاده دولت فخیمه مستقله خودمان رجا و استرحام کرده با یک خلوصیت خالی از ریو و ریا بآواز بلند میگوئیم زنده باد پادشاه معدلت اکتناه غیرت پناه ما امیر امان الله خان پایند و مستمر باد اتحاد و اجلال کافه مسلمانان . ـ܀ـمهرـ܀ـ --- page 223 --- [BLANK PAGE] --- page 224 --- ۱۴ فہرست آن طلبائیکه در امتحانات سالانه مستحق انعام گشته بودند و بحضور اقدس همایونی اشیای نفیسه اکرام را حاصل نمودند در ذیل در جست :- (نفری مدرسه) (۱) سید ظهور الدین رشدیه سوم نمبر اول (۲) محمد امیر " نمبر دوم (۳) حافظ نور محمد " سوم (۴) سعید اظفر " (۵) عبدالرؤف رشدیه دوم نمبر اول (۶) غلام علی " نمبر دوم (۷) محمد اکرم رشدیه اول نمبر دوم --- page 225 --- (۸) میر عبدالفتاح رشدیه اول نمبر سوم (۹) عبدالنبی " در یک مضمون اول (۱۰) عبدالغفور " در یک مضمون اول (۱۱) غلام فاروق " " (۱۲) محمد حسین ابتدائیه چهارم نمبر اول (۱۳) غلام سرور " نمبر دوم (۱۴) محمد ابراهیم ابتدائیه سوم نمبر اول (۱۵) علی اکبر " نمبر سوم (۱۶) غلام دستگیر ابتدائیه دوم نمبر اول (۱۷) شهزاده محمد فاروق " نمبر سوم ۲ --- page 226 --- (۱) عبدالغفور مکتب ملی نمبر اول (۲) سید محمد " نمبر دوم (۳) محمد کریم " سوم نمبر اول های مکاتب شهر (۱) میر افتاب الدین مکتب اطاعت (۲) غلام دستگیر " اتحاد (۳) لکمی چند " اتفاق (۴) حبیب الله " رضاء (۵) میر سراج الدین " همت (۶) شیر محمد ابتدائیه دوم مدرسه تلاوت قران مجید بود (۷) محمد اکرم رشدیه دوم نطق بحضور اعلیحضرت مدرس --- page 227 --- (۸) عبدالباقی مکتب ترقی نمبر اول (۹) عبدالرؤف رشدیه ۳ مقاله انگریزی سیکه (۱۰) پائنده محمد مکتب قضاة افغانی . (۱۱) عبدالحمید مکتب طبی (۱۲) عبدالفتاح و غلام محی الدین رشدیه ۳ و ۴ طبیعات (۱۳) طلاب خوردسال . (۱۴) عبدالباقی مکتب حکام قانون . (۱۵) خان آقا رشدیه دوم ریاضی (۱۶) غلام علی رشدیه چهارم طبی (۱۷) محمد حسین مکتب حکام ترکی (۱۸) غلام محمد جان پسر ع ج وزیر صاحب معارف --- page 228 --- ۱۵۱ شانزده نفر طلبای مکتب حبیبیه که صدای زیرشان به سبب صف طفولیت هنوز بم نه شده بود بدو ایستاده سلام شاهانه بجا آوردند یکی از آنها پاینده محمد طالب علم رشدیهٔ اوّل قدمی پیش نهاده کیفیت ترانه ها را مع عذر و تشکر با دای باریک و شیرین بیان نمود. بعد ازان همراه رفقای خود هم صف گشته، --- page 229 --- متفق الصوت بنوبت موزیکه ترانه ملی افغانی را سرائیدند بطرز دلفریبی که همه ملت خواهان به شوق و رغبت گرائیدند:- تقریر پاینده محمد رشدیه اول --- page 230 --- اعلیحضرت والا نصرت محضا رذی وقار چون وفدهاے ابلاغ اسلام اندریائی حقانیت بار جناب سرور کائنات علیہ الصلوۃ والسلام نزد قیصر و کسرا و دیگر عظمای دنیا واصل گردیدند این پیغام رسالت پناهی برای شان رسانید ه که اگر مسلک رشد و ہدایت اختیار نمودید نہ تنہا باعث شرف و نجاح خود بلکه مورث عز و فلاح جمیع رعایا میگردید و اگر بر عکس این راه ضلالت پیمودید نہ بشرف خویشتن را بلکه همه مردمانرا به تباهی بربادی ابدی --- page 231 --- ضلالت میکنند لهذ گناه شان بگردن شما خواهد بود الْناسُ عَلی دِینِ مُلُوکِهِمْ خوی شاهان رعیت جاه چرخ اخضر خاک احضر اکند ، مهر سپهر سلطنت سینا افغانست بانوار مثالیست، لیل و نهار تابان درخشان، بچنان گرمی و جدیت در سر سبزی و شادابی سرزمین صوری و معنوی افغانست پرداخته است که علاوه بر مرهونیت احسان اهل معارف را پیروی مثال نعال عظیم الشان خود ساخته است * منو فاداری په کور کښ لیدخه د سترس لومه یم چه مه ځان په خپل پاد شاه قربان کړم ده دين --- page 232 --- جای که یک قطره از عرق جبین شاهانه سرکند ما طلبگار آن ریختاندن هزاران قطرات خون خود را فخر نی ، بلکه حیات نی، بلکه نجات خود میدانیم بدون این عمل وطن عزیز ما لاله زار گشته نمیتواند هنگام نخستین تشریف آوری اعلیحضرت غازی همین عهد بسته بودیم و از پیش پیش بدل و جان آن حبل متین و آن عروه وثقی را اعتصام زده ایم که تا از خونهای خود سرزمین افغانستان را رنگین و گلدار نسازیم قرار نمیگیریم فی الحال خود ها را باشتغال دروس و انضباط مفیده اوقات آماده خدمات فدا کارانه میگردانیم بر عتم کس نرود که غزلخوانی اردو و فارسی محل استباق ما شده باشد حاشا و کلا۔ این اشعار را فقط بعد مکتب بطور تفریح یاد گرفتیم و ماورای استفاد از معانی و جست آنرشی آن علت غائی ما این بود که در مجالس محافل --- page 233 --- مقالات علمی و فنی یک گونه گرانی به حاضرین و سامعین می آرند از اهتمام سعادتمندانه نظم و موسیقی ضیافت طبع های بزرگانه شان سرانجام یابد در آخر زحمات سمع خراشی های شما که نیز موجب تشکرات و معاذیر ماست ابیات و موزیکه استلزام بزبان شوکت بیان ملی خود بلسان صولت الحان جبلی خود این در افشانی در لفظ افغانی موزون میدانیم فقط دارد --- page 234 --- ترانه افغانی امیر امان الله خان چه غازی دی بی‌مثال وطن ته د افغان وبخښل استقلال قانون و آئین ـ جوړ کی له روی دین رفاه د پاره د مسلمانان دا رنګه سرور ـ سخی او دلاور کله ولیدلے افغانستا --- page 235 --- نهال د علم و فن کښیناوه په فهم و کمال په مزرع د وطن په ډیر خرڅ د مال شنه ښاخونه ـ پاڼی زرغونه سړی سوله خاک پلښ په څه شادابی ـ او څه شتابی سو ترښهرو د یورپ څرګند --- page 236 --- ثمرات دعلم وفضل زموږ شاه عزیز اولو وکی په عدل بذل په زامنو او لمسو عسکر ماهر - فاتح و قاهر دفع کونکی د دین د دښمن تول رعیت - عزت و ثروت رادوری له امان په لمن --- page 237 --- وراد او اتفاق هرملت سره دحوا په غيرت او بي نفاق زموږ دئ دا شعار د هر ملك افغان - پښتانه دی يكجان لری نه فرقي خاص وعام د هر ځای مسلمان - واړه سره اخوان چه دين عند الله الاسلا مؤسس ۱۶۲ --- page 238 --- مؤسس د را اتحاد زموږ شاه دی لمبر یو صد ران په حکم و داد - هغه غندی نکوی تدبیر زموږ شاهنشه - ترټولو پادشاهو هم خیر الملل دی ملت افغان شجاعت ذهانت - حمیت دیانت نسته بل هیچ ملت څخه په واشان ۱۰۵ --- page 239 --- ممالک دکری زمین - په میو و آب و هوا په کانو او موقع متین لکه طاق مونسو یدا زموز حق مذهب - پر کلوی ینو اغلب وطن مقدس موو کی معمور په علم و تدین - هنر و تمدن تردولو زمونژ دولت مشهور سی --- page 240 --- شپه نومری د غوبز امیر خورا ثوبرسی او روشان عمری صحت تخمیر سی پی یر او اوږد به عمران تلی هغه سلطنه ــ یی کہ سری لہ طنطنه ورسی وترقیاتوته آمین عدو باندی دمد مه ــ دوست لری د زړه مه نصیب وکړزومی څښتتن ــ آمین * خاتمه --- page 241 --- [BLANK PAGE] --- page 242 --- (۱۴) ریسمان کشی محض برای تفریح آخری حضار کبار بود و نیز برای اظهار این امر که ریاضت جسمانی برای قالب صحیح و آن برای قلب سلیم در معارف لابدی شمرده می شود اگرچه جمله طلبا در قواعد عسکری اشتغال میورزند اما صرف قوت در امور ساعت تیری کیف جداگانه داشته رشک و رقابت خوشگوار بر می انگیزاند اول طلبای مکتب حبیبیه یک طرف و طلبای مکتب حکام دیگر جانب بحبل متین زور آزمائی نمودند --- page 243 --- سابق الذکر بعد از کش و گیر زیادی بازی را ربودند سپس طلبای خرد سال مکتب حبیبیه یک جهت و طلبای همسن مکتب ملی دیگر سمت منازعه کردند. بیک دستیه ریسمان از میان کنده شد از وعید حضرت سعدی ترسیده سه اگر بر هر دو جانب جاهلانند اگر زنجیر باشد بگسلانند - چون دیگر کرت بریسمان نو زور زدند طلبای مکتب ملی حرکت عاقلانه نموده باختند - بسال برای شان تقویت میخواهیم * --- page 244 --- خاتمه بالخیر جشن معارف چنانکه در رقعات دعوات اعلام شده بود به شش بجه تمام شد۔ الحمد لله با حسن اهتمام. طلبای مکاتب عدیده بالبسه معینه خود در تحت لوای معارف صف بسته باحترام ایستادند. اعلیحضرت غازی علم دوست از غایت کرم که باولاد معنوی خود بذل میفرمایند بجواب سلام شان دست مبارک به پیشانی نهاده و بر طلب که درین روز فیروز نطق ها کرده بودند شفقت خاص فرموده از پیش صفوف مرصوص که بنیان عمران افغانستان است گذشته شته گذ --- page 245 --- بسرکی واصل شدند که بهر دو طرف آن بیرق ها نصب بود تحریرات آنها را مطالعه فرموده مع اهل محفل تشریف بردند و خوشنودی وطمانیت دایر کامگاری و موفقیت جشن عرفان دارالامان معارف تودیعه کردند * چون آیات و اشعار بیرقها آخری را اعلیحضرت پادشاه حقایق آگاه مناسب حال دانسته پسند فرمودند ازین جهت آنها را تتمه این کتاب میسازیم تا اصحابی که موقع خواندن آنها نیافتند بقرائت مخطوظ گردند و اگر فارغ شوند ازین قبیل مضامین تجاوز معارف را بهره ور و متشکر سازند. للا الامر من قبل ومن بعد . آیات و اشعار --- page 246 --- هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ آیا برابر میشوند آنانکه میدانند و آنانکه نمیدانند إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ عزیزترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فریب بد بصاحب آن بر میگردد --- page 247 --- انَّمَا يَخْشَی اللهَ مِنْ عِبَادِهِ العُلَماءُ از خدای تعالی عالمان خوف میکنند إِلَيْهِ يَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ سو خدا سخنان پاک بالا میشوند و کار خوبرا او بلند میفرماید مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ آنچه مردم را نفع میرساند در زمین پایداری میکند --- page 248 --- دَرَسْتُ الْعِلْمَ حَتَّى صِرْتُ قُطْباً وَنِلْتُ الْفَضْلَ مِنْ مَوْلَى الْمَوَالِيْ علم را درس گرفتم تا قطب شدم وفضل از صاحب صاحبان حاصل کردم اَلْعُلَا بِالْاَدَبِ لَا بِالنَّسَبِ ادب تاجیست از لطف الهی بنه بر سر برو هر جا که خواهی هلته به در سرکاری پر نور و ونو چه تعلیم د زیر دستی خپله ادا که ۳ --- page 249 --- نازولی زوی نه اخلی ادب او د سوک نخل نه نیسی رطب ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند اگر خونش حیات تازه بخشد جسم مذهب را بخون غلطیدن سبط به کیش ما روا باشد --- page 250 --- همه اطراف گرفت همه اکناف کشاد صیت خلق تو که پیوسته نگهبان تو باد با دصائب دعویٰ آزادگی بر من حرام گر بجز ترک ہوس در دل ہوس باشد مرا شبان وادی ایمن گھے رسد بمراد که چند سال بجان خدمت شعیب کنم ادے ۵ --- page 251 --- روے خوبست کمال ہنر و دامن پاک لاجرم ہمت پاکان دو عالم با اوست مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر ازین گناهی نیست عزت ارباب معنی نیست از نام پدر بی نیاز از بحر گردد قطره چون گوهر شود در ۶ --- page 252 --- در خواب بدم مرا خردمندی گفت کز خواب کسی را گل شادی نه شکفت کاری چکنی که با اجل باشد جفت برخیز که زیر خاک می‌باید خفت هر که را آئینه صافی نه شد از زنگ هوا دیده اش قابل رخسارۀ حکمت نبود چون قبله نما خضر ره اهل جهان باش سرگشته خود و رهنمای دگران باش وفق --- page 253 --- فرض ایزد بگذاریم و بکش بد نکنیم آنچه گویند روا نیست بگوئیم رواست بصدق کوش که خورشید زاید از طلعت که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست تو کز اندوه دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی قری ۸ --- page 254 --- قومی بجد و جهد گرفتند وصل دوست قومی دگر حوالۂ تقدیر میکنند ظاهر آلوده را با فیض باطن کار نیست پیرهن چون بی نماز افتاد طاعت کی بجاست من از جان بندۂ سلطان اویم اگرچه یادش از چاکر نباشد ایضا --- page 255 --- ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست احباب حاضرند باعدا چه حاجتست میرسد روزی بهرکس در خور همت بغیب کی بدام عنکبوت اُفتد شکاری جز مگس خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا مینمائی چشم حق بین را ره باطل چرا ایدل --- page 256 --- ای بیدل غلام شاه جهان باش شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باش پر هست آفاق از غولان دم رو چه سازه این باین بیحاصلان یا دانشی یا مرگ ناگاهست بگلشن دگری چشم من نمی افتد گل مراد شگفت از سفال خویش مرا شاه --- page 257 --- شاه را به بود از طاعت صد ساله زهد قدر یکساعت عمریکه در و داد کند دوام ملک و عمر او بخواه از لطف حق حافظ که چرخ این سکه دولت بنام شهسواران زد من از بی نوائی نیستم رنگ زرد غم بی نوایان مرا رنج کرد تمام شد --- page 258 --- سلامت همه آفاق در سلامت تست بہیچ عارضه شخص تو دردمند مباد نیفتد کار سازان را بکسی در کار خود حاجت بخاریدن نباشد احتیاجی پشت ناخن را چو گل در صبح پیری میکشم خمیازه حسرت مکن ای غنچه صرف خواب ایام جوانی را رد --- page 259 --- روندگان طریقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آنکس که از هنر عاریست بحسن خلق توان کرد صید اهل نظر به بند و دام نگیرند مرغ دانا را زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست ۷۳ --- page 260 --- صاحبدلے بمدرسه آمد ز خانقاه بشکسته عهد صحبت اهل طریق را گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود تا کردی اختیار از ان اینطریق را گفت آن گلیم خویش بدر میبرد زموج وین جهد میکند که بگیرد غریق را پدوستش ۱۵ --- page 261 --- بدوش توکل منه بار خود را ولی نعمت خویش کن کار خود را تو آنروز صائب زارباب حالی که سازی چو گفتار کردار خود را + نادان باهل فضل برابر نمیشود روبه بمکر و حیله غضنفر نمیشود واسع برتبه سفله نگردد عزیز دهر پارا بجای سر چو نهی سر نمیشود --- page 262 --- بندهٔ آصف عهدیم که در سلطنتش صورت خواجگی و سیرت درویشانست مرد خدا که زاهد و تقوی طلب بود خواهی سفید جامه و خواهی سیاه باش چشم اُمید نداریم ز کشت دگران دلِ ما نالۀ ما دانۀ ما ریشۀ ما --- page 263 --- مطبعۀ دارالامان معارف بامداد یکشنبه غره ذیقعده سنه ۱۳۴۱ هجریه عنایت آمیز اعلیحضرت حاکمانه در غره سنبله ۱۳۰۲ چاپ رسانیده شد حوضچه حیات غفوری --- page 264 --- [BLANK PAGE] --- page 265 --- [BLANK PAGE] --- page 266 --- [BLANK PAGE] --- page 267 --- [BLANK PAGE]