Afghanistan Digital Library
adl0919
http://hdl.handle.net/2333.1/8pk0p36x
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
عبادت بجز خدمت خلق نیست : به تسبیح و سجاده و دلق نیست
سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم
این کتاب نایاب
رزامانی در تعلیم ابتدائی عسکری
مشتملبر سه حصه : حصه اول در خواندن و نوشتن
حصه دویم قایم مقام کتاب اول و دوم فارسی
باتقسیم کلان سپاه در سفارت شرعیه
۱۳۰۹ طبع شد.
جداول اول ) که طریق تعلیم این میح در شرح بالغ العمل تحریر
یا تا یا تا پاشا
ب ن ی ث پ ث
جا چا حا خا
ج چ ح خ
دا وا را زا کا گا
د و ر ز ک گ
لا ما شاشا ژا
ل م ش ش ژ
عا غا قا فا ها آ
ع غ ف ه ا
طا ظا ضا صا
ط ظ ض ص
بابا ، باب ، نان ،
یاب ، بان ، بنات جان باج تاج ، وای ، داد ،
حاج ، چای ، چاپ ، وای ، واخ ، پاد، تاوان ، دالان ، بالا، باغ ، زاغ ،
یای ، پایان ، تابان ، باطلان ، تاطاپ ، دايا، بار ، ناوا، دار ، تار ، نا مالاک ، حال ، طال ، قتال ، فالج ، فام
اب ، تاب ، نایاب ، آنا جان ، نان خانان و ار ، تار ، غار، چار، جادار بان بان، قال ، مار، نام ، کام ، خت ، لاف ، قا
خان با ناخان ، تاج تار، خار، بازم تار، مار بالا مال مدام ، پیام با قایار ، قاف ، قا
پان ، بای ،
نار ، زار، زار، بازار، ناز ، باماس ، خامان ، باش ، جام باشام ، عاق ، غاق ،
پای ، پایان ، پاناب آخای ، جابان ، بار، زوان ، با زوان، براورار
شاش ، کاس ، شاشا تاشا جاه چاه .
چای ، بات ، تات
آقا ، وار .
کار ، كاج ، كا كا ، تاكا کاج کاش، شاباش، تاشا آن ، آب ، آش ، آرا
نان ، باک ، تا كان كارمان شاک ، کالا ، گام
ناکام، گاوان ، واگ، راک کام ، پادشاه
لالا، امام ، عام
، بال ، مال ، جال ، تالاب ، صالح ، غاز ،
شان ، کاش ، کاخ ، اشال شاه ، گاه ، راه
۳
سبق (۸)
آب، تاب، قاب، ذات، قات، مات، باج
حاج، گاچ، راح، آخ، واخ، شاخ، یاد، باد، شاد،
یار، کار، مار، خار، باز، ناز، گاز، خاص، آتش
داغ، باغ، زاغ، لاف، شاف، قاف، کاف، گا
طاق، ساق، خاق، لاک، تاک، ناک، پاک، گدا
راگ، حال، سال، مال، دال، ذال، نام، شام
جام، آن، خان، جان، کان، پاو، ناو، شاه، گاه،
ه، جاه، آه، ماه، جای، چای، پای، دای، لای،
نای، وای -
٤
دو لفظه
پادشاه ، خان آقا ، پارسال ، خان جان ، شال پا ، چارپا ،
آن بای ، ساربان ، گاوان ، کاروان ، شاه باز ، چال بان
خواندن لفظ اول بکسره حرف آخر که آنرا اضافت گویند
ذاتِ پاک ، تاجِ شاه ، آبِ صاف ، شالِ ناپاک ، خارِ پا
چاهِ پاک ، نانِ شاه ، آچارِ جام ، چایِ خام ، ماوِ پارسال،
بادِ صاف ، یا دیار ، کار دانا ، حال پاکان ، بادام خام ،
کاه گاو ان ما ، دالان باغ بالا ، باران شام ، سامان باغ بالا ،
تاوان چای شام کاکا ، نان شام ما
کاکا ، آقا لالا ، بالای بام باغِ بالا ، جان بابا ، آتش ، آو ، خاک پاک
چای صاف ، کالای شام شان ، بالای بام باغ با دام
۵
بالای کارشان، آقایان، شاه باز خان، جان بازخان
نامان، جای چارپایان شان، باغ پایان، بالای کار آن
ساربانان، پاجاخان، آن سان، کاردانایان، شاشار
۲: بجا آوردن و بعض حروف در سطر بندی، و آموختن ضخافت.
(مشق این مفردات مرکبات باقسام مختلفه خود بموجب نقاط)
ا ب ج د ر س ش ص ط ع ف ق ک
ل م ن و ه ء ی ے .
ا با جا سا صا طا عا قا کا لا ، ،
سبق نهم
ب بج س سس ص ع ق
ق ک ل م ن ی ے
جهت تمرین
دادن
مضبوطی
انحنای حروف
و کلمات بابیان
اندازه عرض و طول
روی همرفته خط سیم
نمایدا ست و اینکه
سخن گشت از
گرانی و دانیات هیچ
ندارد و در سلسله
دوم هم از راه
آموخته
شد
۶
فففف
عععع قققق
ب ج س ص و ق ک م
عین در ابتدا
باز شسته
و در بین و در آ
سوراخ دار
کاف و میم
در کل حروف مسطور
در آخر پوره نو
شته میشود *
نیز چنین است
ع عععع
ف فففف
ق قققق
قاعدۀ اوّل
فے
در ابتدا بسته
و در غیر ابتدا
سوراخ دار نوشته
میشود
قاف
در ابتدا و انتها
بسته و در
مابین سوراخدار
نوشته می
شود
(( ا د ذ ر ز ژ و )
حروف ما بعد خود
در کله متصل
نمی شود * *
( ۲ ) ا د ذ ر ز ژ و . ط د ، طر .
هر گاه فی
که بطرف چپ الف یا
لام باشد پیچکدار نو
شته میشود
((ه ح م))
در حالت ترکیبی
قاعدۀ دوّم
( ۳ ) ک ( ال ) کا ، کل .
بۀ با ہہ ہ .
عبداللطیف جان محمد یاسین خان عبدالغنی جان عبد الرحمن خان
ج ج ج ج ج عبدالرشید جان آغای گل گل حم چی باشد
م م م م گل گل لاله
(۳) آ ب پ ت ٹ ث
ج چ ح خ
د ذ ر ڑ ز ژ
س س ش ش
ص ض ط ظ
ع غ ف ق ک ل م
ن و ه ء ی ے .
ا ب پ ت ٹ ث ج چ ح خ د ڈ ذ ر ڑ ز ژ س ش
ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ي ے ي ے ے
۸
اگرچه حروف ذیل را شَفَوِی، و وسطی، و حلقی میگویند
مگر از ابتداً لباً فترتیب ذیل میباشند.
(پَ مَ بَ فُ وَ یَ) (دَ) (تَ طَ)
(زَ ذَ ضَ ظَ) (سَ س صَ ثَ)
شَ شَ) (جَ چَ قَ کَ گَ لَ نَ)
(خَ غَ حَ ع ا هَ)
حروفی که عرب بآن تلفظ میکنند
ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش
ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن
و ه ی
حروفی که در فارسی آید دهتر
شجره حروف شَفَوِی ۰۰۰ الی
حلقى ... و صفحه سابقه.
۹
پہونچ ژگ جناب ایزفضل اخویم محمد اسلم خان تولمشر صاحب
سبق دهم
قاعده سوم
بُ، ن ، ي ، ت ، پ ، ث
ب ، س ، ي ، س ، ت ، س ، پ ، ش
چِقَّنْ
اقسام
خانه های با، یج، بم، بوبی، تا، تح، تم، تونی،
یا، یج، یم، یویی، تا، تح، تم، توئی،
پا، پج، پم، پوپی، تا، ثح، ثم، ثوئی،
حکم حلم حمام
ب ن
ی، ت ، پ، ث
وقتیکه در آخر بیا
یند
نه تقطیع
شود.
مثال قاعده سوم
چپ خود بسته شده باشد
بر الف نا بکر بطرف
چه
پیوست الف نا بکر که
لام شبیه ها حطی است
۱۳
۱۰
عمله
حروف
بی نقطه
عمله
ا ح د ر س ص ط ع ک گ ل م و ه
عمله
می اثر ششحصه شناخته کھصعمر.
میشود و حکمه ما بالای عمله
و پایان سیم است. حدحر، سدسر، صدصر، طدطر، عدعر، کدکر،
عمله
فرق
(ر در) که دال در حالت
ترکیب چون « ر» مینما
و «ر» بے سرسیت عمله
لدرلر، مدمر، هدهر.
ن ق خ زض
و انیکه « ص » دانسنگ ط غ ( تفذ خرضطغ )
دارد و « ط » ندارد
عمله
با لا نقطه داران یکنقطه ت ق
، و حالت ترکیبی آن
دو نقطه دار سه نقطه دار ث ش ژ ( ششر )
(تق قت )
ب ج (بج جب)
عمله
پایان نقطه داران
یکدانی شامل است بی پ ح پ (چپ پچ)
باید گفت که «ی» است.
۱۱
(آواز دانی) جناب حضرت محترم آقا عبد القهار
جان ناظر پر ثابت نمودن اخلاص
بموجب آواز خورد و کلان خو نظر شریف در میآیم که زحمت بدهم
و اینکه حروف هم آواز بموجب کثرت و قلت وقوع بترتیب نور دست چلیپا حرف
ذیل میباشد : الف اصلی مد گشته بالای اوّل
خوابانیده اند.
( ا ) ( ت ط ) ( ز ذ ض ظ ) ( س ص ث )
اَ اِ اُ
اَی اَو
اِی اُو
اَ اِ اُ اَی اَو
بَ بِ بُ بَی بَو
۱۲
پا پی پو پَ پِ پُ
تا تی تو تَ تِ تُ
ثا ثی ثو ثَ ثِ ثُ
جا جی جو جَ جِ جُ
چا چی چو چَ چِ چُ
حا حی حو حَ حِ حُ
خا خی خو خَ خِ خُ
دا دی دو دَ دِ دُ
ذا ذی ذو ذَ ذِ ذُ
را ری رو رَ رِ رُ
زا زی زو زَ زِ زُ
۱۳
ژا ژی ژو ژَ ژِ ژُ
سا سی سو سَ سِ سُ
شا شی شو شَ شِ شُ
صا صی صو صَ صِ صُ
ضا ضی ضو ضَ ضِ ضُ
طا طی طو طَ طِ طُ
ظا ظی ظو ظَ ظِ ظُ
عا عی عو عَ عِ عُ
غا غی غو غَ غِ غُ
فا فی فو فَ فِ فُ
قا قی قو قَ قِ قُ
١٤
کا کی کو کَ کِ کُ
گا گی گو گَ گِ گُ
لا لی لو لَ لِ لُ
ما می مو مَ مِ مُ
نا نی نو نَ نِ نُ
وا وی وو وَ وِ وُ
ہا ہی ہو ہَ ہِ ہُ
یا یی یو یَ یِ یُ
«ہ» آخری اشارۀ جامَ ، خانَ ، دایَ ، سادَ
میکند که حرف آخر
را بفتح بخوان پس جامه ، خانه ، دایه ، ساده
زیاده برین کارئی ندارد
١٥
(سبق ۱۱ و ۱۲ و ۱۳)
«ی» اشاره بیکی که ما قبل مرا به زیر بخوانی
ای بی پی تی ثی جی چی حی خی دی ذی ری زی
ژی سی شی صی ضی طی ظی عی غی فی قی کی گی
لی می نی وی ہی ۔
(۴) -: مشق هریک باقسام مختلفه خود و تفاوت نقاط
بی جی سی صی طی عی فی کی می ہی ۔
ای بیہ پیہ تیہ ثیہ جیہ حیہ خیہ دی ذی ری
زی ژی سیہ شیہ صیہ ضیہ
طیہ ظیہ عیہ غیہ فیہ قیہ کیہ گیہ
میہ نیہ ویہ ہیہ ییہ یے بے نے ۔
ش ۱۹) این پیرہن سعید است شیر و سیر را هم میدانیم
این (١۶) صفحه بعوض صفحه ١٣ مسترد گشته طبع شد
خیک، نیل، تین، کین، فیل، تیز، زین، میل
چیت، حین، دین، میز، جیم، میم، سین، شین
دانستن آواز یا مسمی چنانکه اگر «شیر» را تهجی کنی شیر خواني و اگر بخوانی
شیر خورنده است
لیک، نیش، سیک، بیل، شیر، سیخ، بید، سیل
خیل، دیگ، ریگ، تیغ، پیش، میش، میخ، پیچ، بین، کین
هیچ
ترقیب ہمراہ واو
او، بو، پو، تو، ٹو، جو، چو، حو، خو، دو، ڈو، رو، ڑو، زو، ژو، سو،
شو، صو، ضو، طو، ظو، عو، غو، فو، قو، کو، گو، لو، مو، نو،
وو، ہو، یو
مشق ہر یک باقسام مختلفه خود بتعاریق ها
موقوف ببعد واو جهت وحدت و شناختن
خوب، زود، توت، بود، مور، دور، قوت، غوک، موش
خوک، جوق، روح، روم، روس، عود، خون، دوک، چو
موم، نون
فرق سخت سست آن در مانند «توت، تول» ظاهر است
شوخ، کوت، روز، پوش، توپ، چوب، نوک، گوش، دوغ
ایست که ما قبل او مضموم و ادای خود را نمیشود و
وی » ی » ماده شمردن او ادا خود را می شود و د
۵
هر یک ازین ده حرف بهمراه «ی» را نیز مکررا بدانوا
بولانی ، ناجوری ، سوهان ، صوفی ، طوفان ،
غوری ، چاقو ، کو ، خاموشی ، لاهوری .
مشق ای هر حرفی بهمراه «ی» واقعیت
بی ، جی ، سی ، صی ، طی ، عی ، فی ، کی ، می ، هی .
بو ، جو ، سو ، صو ، طو ، عو ، فو ، کو ، مو ، هو .
متعلقه « ه » آخری
له
خاله ، ناله ، دانه ، پاره ، شانه ، لاله ، کاسه ، کوزه ، موزه
جوره ، توشه ، گوشه ، کوره ، غوره ، شوره ، جیره ، سینه ،
کینه ، بیوه ، نیمه ، تیشه ، میله ، زیره ، ریزه ، سائقه ، بقیه ،
نیچه ، کیسه ، پوستینچه ، ماشینخانه ، بارانه .
له
« ه » آخری اشارۀ
مفتوحه بخوانند ماده
ما قبلش که دارد، یعنی حرف
پیشترش با زبر خوانده میشود.
٦
متعلمین چون یک کلمه جمع
شما حرف اول انرا بگوئید مثلًا کلمه
در نده بگوئید ”دل“ از من بگوئیم ”دال“
شما بگوئید ”ل“ از من بگویم ”مش دل“
شما بگوئید ”دشل“ بهمین قسم شدی پیداند
اجزا ازین قسم مشق و نمرین اولًا بالفاظ
بگرائید که از گفتن شما حرف اول انرا شنا
زود تر فهمیده بتوانند تا که بیفهمند بچه
دیده و بشنما سید تر ازین بخواهد شد
مانند الفاظ با سد، چر، من، شما قلم، سره بر، اخته
اسلم، اکرم، بحق، حق، را نوشته بمتعلمان بخوانند
بعد همین معنی لفظ ”دل“ را که اول بگو
بر تخته نوشته میخوانند، میخواند
به تخته بخواند، میخواند و هکذا لفظی که باین صورت
معنی ندارد به تخته بخوانند، اگر آن هم
معنی دار یافت شود، تا انقدر
معنی دار یافت شود.
اصل سبق نوز
سیب توله
حق، حی، من، تو، وی، کی، ای، دل، شد، مد، بس
شد، رو، دو، پس پیش کن، از دو شی ہر یک بر حد گو
سر سر رس نہ ارچپ چپ به با که چه.
متعلق سبق نوز و فرق دارد
جر، خد، خر، زد، زر، سد، سر، شد، شر، صد، صر، غد، غر
قد، کر، که، لر، مد، مر، بد، ہر، بد، بر، تر.
اسلم، اکرم، انور، سرور، شلغم، جلغوزه، کشمش، کلچه آلو
تنگه، وردگ، زردک، شبنم، گندم، ارزن، مردم
ملل، بلبل، رفتن، گفتن، منقل، حلوا، سرما، سردار،
صاحب، نصوار، مردار، اصحاب، سردار
طرزاملا
سبق املا
طرز املا
۱۱۲
۷
احمد جان، سرور خان، میوه، زردالو، شفتالو، شوربا زرا
انسان، حیوان، شیطان، زرگر، مسگر، دولت، جرمن
خرمن، چتر، مقعر، مطلب، مقصد، مفتی منکر، شام
حاضر، خنجر، صفدر، مظلوم، مقصود، خیبر، کپطان
نوروز، حیران، جنگل، منگل، محمود، مظلوم، نمرود
مغرور، صندوق، صندوقچه، مشرق، مغرب، گودام
گاودار، پیزار، پایزار، ماشینخانه، نیزار.
کودک الفاظ موقع بی موقع
بعد تفرجون با مشق
را از "گهر، بخو انند سیم از آنها سطر نمایند.
بعد دوسه لفظ ترکیب کرانده دیجهاد
ببندی بخوانند.
اصل سبق موقوف بعد الخور
شاه، جان، حال، شاد، باد، عرض، غذر، فرض است
تخت بخت سفت، عمر رفت، طفل خرد، پیر مرد، زرد
گشت، آب، نان، ملک، مال، اسپ، خرج بخش
۸
نور، حور، نام، کام، این، آن، رزق، باد
متعلقۀ موقوف بعد التخور بمانند عرض، عذر
گرم، سرد، نرم، شرم، مغز، گرگ، گرد، گشت، درد
مرگ، قند، برو، پشم، لشم، چشم، مست، قصد، مشت
کرد، جست، چست، گشت، چشم، قه، چین، فکر
سهم، نارنج، بادرنگ، گوگرد، برف، برق، شرق
غرب، ضرب، گرد.
له
فرق کسره مختلس بکسرۂ مکمل
که «ی» باشد و باز تفاوت
مخفیت ست ازادر جانشان
بامداد کردن ست بهمان کسرۂ حرف
سابق تا از خوانده اندازان نمازی
نه معلوم شود که در کجا یای
سخت از کیفیت کسر بخای درایده
بجای خود خوانده شود و چکون
حذف شود.
سِر سِیر سیر
سخت
این، پیر، بین، عید، شیر، سیر.
سست
۹
لیک پیش، بیگ، بیل، شیر، سیر
سحر
و له
در، دور، روز
چشم سخت
خوب ، زود، توت ، بود ، مور ، روز .
سست سخت شیر
شوخ، کوت، روز، پوشش، توپ، چوب
هند سند مختلف
هند، سند ، شیر، سیر، نام حرف جیم میم دال ذال سین شین
دوموقوفه
داشت، کاشت، سوخت، ساخت، تاخت، باخت
آرد، گوشت، پوست، دوخت، دوست، نیست کیست
چنانچه محض ضمه کلان
فرق " " باشد و باز تفاوت
کر و ، و، رویت آن درین
ختا است ، رومی،
الفاظ " دهمی ، زومی،
دوتی، نشان باید داد در
این جا از درازی آواز معلوم
می شود، و سخت آن چون
بیل حقه زده خوانده
می شود.
۱۰
چیست، کارد، ماند، راند، شانده.
اصل سبق
ابد طلب پیه پسر ببر خطر ادب عبث خیر غلط کمر
گرمرو کند اگر طبق بود شود مگس پَرَد دهن مژه
غُدُدودگُنه مکن، سبق بگو، سخن مگو، مژه مکش، ملخ،
مگس، ولی بلی، نمد بدر مکن فقط.
متعلقة المطلب
خدا، دوا، قدم، زدم، شکم، لگن، چمن، وطن، نفس
قفس، چلم، تبر، چکش، تبر، غرض، حبش، پلو چلوپلی
بنی، خنک، سبک، کفن، چین، نمک، خرد، رود، رُو
رسن، بود، غزل، کشد، پشک، پلنک، مصاحب
بعض الفاظ چنان خوانده میشود
که حرف اول را بکدام حرکتی جدا کرده
و باقی را به یکی از قوانین منقضیه نحوکه
تأکیدا قبل ازین با قسمتی ادعا نکرده ایم
بیکدام بزند مانند روحین، محمدین، بخدم، گرچه
یا ضمیر همراه «و» ای «و» بخوانیه
مانند جمال، جیم، ميم، واو، لام
۱۱
مناسب، جواهر، فتاویز، نظر، هنر، بیر، قلم، الف،
نخ، قتق، شفق، دمد، عجب، سمنک، قلمی، قلعی،
قلمدان، نمکدان، کلنگی، مکیدان، صمد.
اصل سبق مشدّد
اوّل، محمّد، صدّیق، ستّار، جبّار، غفّار، عطّار،
دکّان، بزّاز، حمّام، دلّاک، ترقّی، تنزّل.
متعلّقه مشدّد
اللهُ، مُعلّمٌ، مُتَعَلّم، مُدَرّسٌ، مُقدّمةٌ، انّك، انّهُ، فعّال،
سلسلة اشکال مختلفه بعض حروف
بر، پیر، جام، جم، جنّت، جزا، صد، سرود، حاضر، ناظر، علم،
عقل، بعد، فکر، کار، کرد، مهر، ماش، سهم، میر، هدایت، هشیار، بهتر.
تشدّد عبارت از ادغام یک حرف در حرف دیگر
که دو کرت خوانده شود؛ و باز بیک حرفی که در
سابقه خود شود، در اوّل ، جوابه
مشدّد چنانکه در ذیل مینویسند. همچنین پیدا
میشود مگر کسانی که بکدام حرفی دیده شود.
شدّد هـ که اینکه در اور تیج باشد. و انسان
معنیش این باشد که این حرف
این علامت هم میباشد که این
بدو دفع آن حرف را میخوانند.
شان مشدّد یعنی مکرر میخوانند.
پیشتر این سلسله را در وقت نوشتن
باز استاد دانسته شاگرد بیاموزد
تفصیل آن شرح تحت خط آمده
۱۲
متعلقہ لفظ شریف
در اکثر الفاظ کہ «ی» دیدہ شود
حرف سابق شان بیکجا باید گذشت
تا آوازی «ای» پیدا کند
یعنی تحتانی آن مجہول خوانده شود
لطیف، حنیف، قریب، نعیم، یتیم، دوید، قمیص
در ین الفاظ
ی تحتانی
مجہول خوانده
درید، صغیر، کبیر، رحیم، شریک، کریم، قدیم، رفیق
دربسے الفاظ کہ «واو»
دیده شود ، حرف سابق او را
نیز از ہمین جہت
امیر، وزیر، چنین، حمید، مجید، تمیز، خرید، حریف
بہمراہ او یکجا باید گذشت
قدیر، حقیر، فقیر، بشیر، نذیر، گلیم، عرقچین، پنیر، خبیر
چنانکہ در الفاظ «ی»
دانستید
متعلقہ لفظ ہنوز
رسول، قبول، غفور، شکور، سمور، تنور، خموش
قروت، بروت، شروط، نمود، بلوط، چوس
درین الفاظ باز حرف سابق
«واو» را از پیش یکجا باید گذشت
تا بضمہ ہمراہ الف خوانده
شود
خروس، غیور، جنوب
متعلقہ لفظ کلان
غلام، تمام، کمال، لحاف، زغال، بیار، بہار، شیرازہ
۱۳
حرام، جراب، خراب، جمال، جهان، کباب، کتاب
در آخر بعضی الفاظ که نون واقع باشد اگر چه خفیف بودی " ه " درینجاه مبنی بر خیال " ه " نباید نوشت که خواندن بجهت التباس بکلمات دیگر سخت خواهد بود
حلال، ثواب، عذاب، کِلاس، چنان، چنار، انار
تیار، جوال، بیار، قطار، نماز، جہاز، تماشا، شمال
عناد، قباله، تغاره، کجاوه، نشانه، زمانه، زبانه
همه، رَمه، دوانه، نواسه، کواسه، پیاله، خرابه
در بعض الفاظ " واو ، مکتوب میباشد و مقرو نمی باشد بعضی اطفالان که بشاگردان تهجی میکنند بغلط بسبب حذاقت نے در تهجی میخوانند باید شنید
چکاره، علاوه، خلاصه، چکاره.
متعلقة بلفظ ننده
نگفت، نَمر د، ندید، نشنید، نرفت، نخورد، نداد، نماند، ندارم، نہ بند، نہ بینم ، نه یابم
شجبی بنویسند که خواندن اطفالان غلط نشود
خراجه، خواندن، خواهش، خواستن خویش، خود،
خواب، بخور، خورشید.
١٤
(درینجا فیض با او صحیح است).
رحمٰن، الله، اسمعیل، اسحٰق، لٰکن، لٰهذا، سموار،
مستقیم، اسیر، کمند، ہوا.
قلم و کاغذ بیار.
مصطفیٰ، موسیٰ، عیسیٰ، یحییٰ، تورئت، علحٰده، اعلٰی، ادنیٰ،
صلوٰة، زکوٰة.
عبد الاحد، عبد الباقی، عبد الغنی، عبد العلی، عبد الهادی،
عبد الفتاح، عبد الجبار، عبد الخالق، عبد القادر، عبد المجید،
عبد الحمید، عبد العزیز، عبد الغفور، عبد الکریم، عبد الودود،
عبد الرحمٰن، عبد الرحیم، عبد الستار، عبد الشکور، عبد الصمد.
بسم الله، عبدالله، عبدالطاهر، عبدالنبی.
عنبر، قنبر، طنبور، زنبور، انبار، انبان، پنبه، شنبه
یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه، پنجشنبه
ان لم
ظاهراً، ظاهراً، باطناً، ثانیاً، ثالثاً، مثلاً، سابقاً، لا،
رؤف رحیم
رسول خدا، محبوب من، پدر تو، پسر او، برادر وی، مادرانها
نگهبان من، خدای ما، کلاه احمد، نزد شما، ماه رمضان، ناک کابل
شب عید، انبوه خلق
مولای من، خداما، چاقوی من، عموی شما، خالوی شما، مامانی شما
1 بعد هر نون ساكنه که حرف «ب»
واقع شود، آن نون میم خوانده میشود
چنانکه درین الفاظ عنبر و غیره یابید میخوانند.
2 بعد هر نون ساكنه که حرف «ل» واقع شود، آن نون
به لام خوانده میشود
3 دو حرف که در اواخر لفظ
پیوسته یکی با خود الف و دیگری بی الف باشد و
الف هرچند در تحریر گنجیده میشود
اما در تلفظ همیان نون تنوین خوانده میشود.
4
در اینجا کلمه (من) در الف خوانده میشود.
١٦
(اعلاے شما، ادناے ما )
گفته او، قلعۀ آنها، برۀ آهو، زروۀ شخم
تخمۀ شلغمی، مدرسۀ امانیه .
هر کلمۀ که باخرش « ها » داشته
بمدرسۀ امانیه گفته میشود «ها»ی او را پنهان خوانده
در در وقت تفکیک « ھ » خوانده
واضح شد
مسئله، رییس، روُف، انشاءالله
متعلقۀ الله
(عبدالله، رُالله، نُ الله، تُ الله، فَمُ الله )
الله
خیرُالله ، امانُ الله، امینُ الله، هدایتُ الله، عنایتُ
الله بییم
حیاتُ الله، حبیبُ الله، نصرُالله، امرُالله، فقیرُ
عظیمُ الله، عصمتُ الله، بسم الله
بسم الله بسم الله
دین خوانده میشود
متعلقۀ دین
(خیرُالدّین، بَ الدّین، نُ الدّین، سُ الدّین، ذُالدّین)
الله لفظیکه در آخر آن الف
باشد کلمۀ وی در نوشته شود
وقتیکه مضاف شود بلفظ دیگر
نوشته ام الف شود اما در
پهلوی هم نوشته شود و بمانند
آخز آن « و » باشد وقتیکه مضاف
شود بلفظ دیگر یک «وی» در مآ
را بیکدیگر در امآ لفظ «به» بخوبی
باشد در وقت گفتار «و»
بخوانید
۱۷
نظام الدین ، زمان الدین ، عین الدین ، قطب الدین
شمس الدین ، غیاث الدین ، شہاب الدین ، ضیاء الدین
سعدالدین ، احمد الدین، جمال الدین ، کمال الدین ،
بدر الدین
( متعلقه محمد ، محمود ، احمد ، غلام ، جان ، خان )
غلام قادر ، غلام فاروق ، غلام محی الدین ، غلام جیلانی
غلام محمد ، غلام احمد ، غلام صدیق ، غلام علی ، غلام جان
غلام خان ، غلام سرور ، غلام حیدر ، غلام نبی ، غلام دستگیر
غلام رسول ، سلطان محمد ، آقا محمد ، تاج محمد خان ، گل محمد خان
احمد علیخان ، علی احمد خان ، نور احمد خان ، احمد جان ، علیجان
۱۸
شیرجان، محمود جان، سید محمود جان، دوست محمد خان
متعلمین مسجد
عبدالقادر، عبدالقدیر، عبدالقدوس، عبدالغفور، عبدالحمید
عبدالمجید، عبدالغنی، عبدالغیاث خان، عبدالسلام
عبدالسمیع، عبدالشافی، عبدالرحمن، عبدالرحیم
عبدالصمد، عبدالروف.
متعلق وزیر، ملا، آخند، حاجی، ملک
وزیر حربیه، وزیر خارجیه، وزیر داخلیه، وزیر عدلیه، وزیر معارف
وزیر تجارت، ملک غلام خان، ملک محمد شریف خان،
ملک عطا محمد خان، ملک عبدالجلیل خان، ملا موسی آخند
ملا دولت آخند، ملا آدم خان، غلام محمد آخندزاده، سید محمد آخندزاده
۱۹
محمد صدق آخندزاده ، حاجی کامران ، حاجی فضل حاجی باشی،
معلم ، استاد ، متعلم شاگرد، تجار، سوداگر،
ملاغلام حیدر خان معلم، ملا قلندر خان متعلم، میر اکبرمتعلم
علیجان متعلم، لعل جان تجار، محمد عثمان تجار،
متعلم ناقصت
معلما، آقای شما، معلم خوب نعمت خدا ، متعلم خود
نیکنامی استاد ، متعلم بد وقت پدر ، پدر شما ، استاد ما،
مدرس بیدغا فضل خدا ، انار قندهار ، بگی اعلیٰ
خوبی هوا ، کوه شیر دروازه ، کشمیره
ماشینخانه، پادشاه عادل ، استاد قابل،
روشن نو ، قلم دشمن شکن، مسجد پل خشتی،
۲۰
آبادی نو، مرغ سرخ، سنگ ابلق، زغال
مرادخانی، چراغ برقی، گوسفند سفید، بزغاله سیاه
گنجشک بهاری، میان صحرا، قورمه پلو با ترشی
قلم انگریزی، دریشی خوب، ماهوت اعلی، ساعت
روسی، تفنگ جرمنی، شمشیر ایرانی، شفتالوی سرخ
چای فامیل، شیرگاو، تیغ هند، اسپ سمند، پوستین ختک
دوره کچیت، موزه پوست ماهی، لحاف روسی، کرچ
افغان، پنیر تازه، زردآلوی قیسی، خرابی خرابات، آبادی
اہل علم، طرز امانی در تعلیم ابتدائی، بخشش خدا،
کباب تکه، انجیر قندهار خوب است، انار کابل شیرین است، این یخ
رومی است، حیدر بقال، بانجمه قصاب، سنجد لغمان
ابادی نور مرغ
پر
میر
طرز امانی
کرچ
اینخ رومی است
۳۱
شور نخود مسالهدار، لبلبوی شیرین، نخود
بریان، کوچه جنگلک "فقره کلان" سردار اعلی
محمد نادر خان سپه سالار.
اعلیحضرت، خزانه دار، خانه سامان، تحویلدار کلان
اعلیحضرت غازی، غلام حیدر خان خزانه دار، سید
غوث الدینخان خزانه دار، خان محمد خان خانه سامان
باشی، غلام جیلانی خان خانه سامان باشی، شهزاده خان
تحویلدار، عبدالقادر خان داکتر، میر پاچا خان شما
تحویلدار دریشی، شتموی اجاره دار، جناب قاضی جنا
ب والاشان یاور صاحب، جناب آخندزاده صاحب
مغفور، خواجه نجم الدین کلانتر، بلند ترین قوّتھا کدام است؟
۲۲
قوت علم از همه بالاتر است ، پهلوانان کی علم دارند
هر که در علم پهلوانی بهتر باشد بران دیگری غالب می آید،
آخرین فقره را هم خوب خوانده میتوانید:- گلوله پشته،
میمنه، کلکته هم از الفاظ سخت میباشند.
(دانستن خط شکسته در ضمن قسمتی از سر لوحی تا سبق ۲۲
که بر لوله نیز هست و در اینجا سبق ذیل را ضبط باید نمود ، که
کل حروف مُروّجۀ دفاتر را در برگرفته، اوّلاً اصیل رقعه را بر
خط درست خوانده بعد بر خط شکسته ضبط و تکرار نماید تا
شکل هر حرف در دل وی جایگیر شود.)
برادر ارجمند من خرج به اندازۀ تنخواه خود کن، خیال باطل را
اَوّل مزن، از بازی و غیره بیکاری دور باش، بیکار
۲۳
مباش، هرکه کوشش زیاده نموده بدرجه اعلی
رسیده، میراث قابل اعتبار نیست، وجه عبدالله
ولد محمدحسن چه شد، دامن علم محکم گیر که رضای خدا
و خشنودی سرکار والا در انست، مبلغ پنج صد روپیه
پخته کابلی را که از بابت قیمت یک راس اسپ
فرستاده بودید رسید، زیاده برخوردار باشید فقط
والسلام، تحریر تاریخ یوم جمعه غره جمادی الاول ۱۳۰۴
شمسی مطابق ۱۳۳۴ قمری .
بطور ارجمند من هیچ باندازه تخلف کن، خیلی باطرز
زن، از بازیهای بیکار دور باش، بیکار مباش، هر که کوشش زیاده نموده
بدرجه اعلی رسیده، میراث قابل اعتبار نیست، وجه عبدالله ولد محمدحسن چه شد
۲۴
دا من علم محکم گیر در ضار خدا خوشنود که کمالات دسترسی مبلغ شصد
روپیه سکه کابلی سالانه مقرریت یکهراسر آن در ماه بصد رسید از انچه
بخود در یا به فقط و اسلام ، تحریر یه چهره همه را ۱۳۳۴ شمری ها تری
در پند و اندرز منتحال مبتدیان
ای پسر خوبی سیرت ضروریست نه خوبی صورت،
بکالا وکلاه و در یشی خوش مباش، اگر تکه آن مرغوبت،
بافنده آن خوب است بشما چه؟ - اگر برش و دوخت
آن صاف است کمال خیاط است بشما چه؟
و بروسیه در یک ساعت هر کس چون تو ساخته میشود،
چرا که هم بزاز بسیار است و هم خیاط
۲۵
بلی؛ اگر درجه امتحان را زیاده برده باشی و خوبی
خوب هم داشته باشی بلاشک خوش باش زیرا که آن
خوبی ذات خود شماست .
ای پسر شوق چه بازی و چه خوراک داری، آنهم در سبق
موجودند، عزت و روپیه هردو بواسطه سبق پیدا میشود
دروپیه باز هر چیز خریده میشود، و این روپیه باز تمام هم ندارد
دین و دنیا هردو بواسطه سبق حاصل میشود .
ای عسکر غیور وطن عزیزمان، شجاعت یک قوتی است
که هر چند علم و عقل در انسان زیاده شود، این قوت
کمال مییابد، بنابران کسانیکه عالم و عاقلند در موقع
٢٦
لازم مرگ را چنان دوست دارند که الجبان
تنگی را، و با آن محبّت مرگ داشتن ، وقوع مرگ ضرور
نیست، بلکه اغلب آدمان شجاع بفضل خدا بتقدیر
می پاینده الغرض بهیچ صورت در هیچ وقت از مرگ
خود خوف نباید کرد، که آن بیوقت آمده نمیتواند، و
بر وقت خود چون بیاید دفع آن ممکن نباشد، از انرو
حضرت علی کرّم الله وجهه میفرمایند که :-
دو روز حذر کردنست از مرگ گوا. روزی که قضا آید و روزی که قضا نیست
روزیکه قضا آید و کوششند سود. روزیکه قضانیست و مرگ گوا نیست
بنابر مذکو رخوف از بیعلمی و بعقلی برای انسان
عارض میگردد، و الّا مرگ بر روش انسانیت
۲۷
فی الحقیقت زندگی با عزت است، و زندگی برخلاف
انسانیت عار و خجلت.
جواب از طرف عسکر
تصدق حضور اعلیحضرت غیور خود شویم، تا این عصر
سعادت حصر آنچه خود دیده یا از اسلاف خود شنیده بودم
اکثراً در کارهای خیر نما از بالا دست خود با شر و ضرر را در انجام
آن مشاهده مینمودم، بنابران ازین سبق خود نیز
درین فکر بودیم که آیا درین چه مدعا ست، و حال چون
بقدر لازم چاشنی آنرا چشیدیم، دیدیم که سراسر
خیر دنیا و آخرت ما بود، و آنچه پدران ما بدعاهای
بسیار از بھرا میخواستند و نمی توانستند، حال پدر
۲۸
تاجداران بمانان وتنخواه هم دادند، و بهم آرزوی
والدین ما را بسبقت از بهر ما حاصل فرمودند.
و چون زیردستان همه وقت برای بالا دست
خود دعا می کنند، و ما این نه از ان قبیل است
که بظاهر دعا کنیم، لهذا عوض این را از حق تعالی برای
پادشاه غازی خود با چنان خواهانیم که اگر مقصد شان
اصلاح و حکمرانی کل بنی نوع باشد هم حق جل و علی نصیب
فرماید، که او تعالی هم بخیر عموم بنده های خود راضی
میباشد، و آنچه در اختیار ما هاست فداکاری خود را
در ان باب همه وقت به آرزوی تمام حاضر
و منتظر میباشیم، زیاده پاییده باد ترقی
۲۹
افغان زنده باد امیر امان الله خان .
و یک حرف اهم دیگر بخدمت برادران عزیز خود عرض میکنم که همیشه نقص کلی از ان برای انسان عاید میگردد، و در وطن عزیز ما از ابتدا بی پروائی از ان شده، که در عقب مانده، و آن این است :-
که منصبدار کلان انگریز، و یا از دولت مهذب دیگر هرگاه در باب کدام کاری با آدم غریب صحبت وعده کدام ساعت فردا نمود، بالضروره در انوقت موعود اجرای آنرا مینماید، نه وقت این ضایع می شود و نه از ان، و در وطن عزیز ما از
مساوی چه بلکه از ماتحت هم اینچنین بے پروائیها
بسیار مشاهده می شود، و از مافوق که خیمہ
یک خنده هم بران میکنند، از بهر دفع دروغ
دیروزه وقت خود را بر بافت دروغ دیگر عبیاتی
می سازد، و ازین حالت در بعض جاها چنان
مناقشه حادث میگردد که آخر الامر موجب ضیاع
انفس و اموال میگردد، از گرفتاری چنین خست
و دفع دروغهای بیفائده در امور شخصیه خود هم
در عقب می ماند و حس نمیکند، باید که انسان درین باب
بسیار متوجه باشد که یکدقیقه وی ضایع نشود،
از انرو درینجا سبق مستقل از ینمد عا ساخته شد .
٣١
ارقام ته گانه بچند قسم
صفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی
١ ٢ ٣ ۴ ۵ ۶ ٧ ٨ ٩ ٠ هندی
١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ٠ ترکی
1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 انگریزی
1 2 3 4 5 6 7 8 9 0 انگریزی تحریری
[ILL] انگریزی تجار
۳۲
[ILL] (۳۶) پشاور
پخته سر
غزنی
طرزی
۳۳
سبق (٥٦)
(خواندن هر لفظ اجنبی به توسط حرکات)
«شناختن حروف عربی بمقابل این فارسی»
(۳۰) پادشاه ما آرام و برقرار باد، از
خوش نیتی حضرت او در کل کارهای
دین و دولت آنقدر آسانی حاصل خواهد
شد که جای حیرت باشد، پس لازم که ما شکر کنیم
عربی
پادشاه ما آرام و برقرار باد از خوش نیتی حضرت
او در کل کارهای دین و دولت انقدر آسا
حاصل خواهد شد که جای حیرت باشد
٣٤
پس لازم که ما شکر کنیم
این سه رقم حرکات را یکبار بخواند، و باز در هر قسم آن
خواندن کدام حرف از مبتدی بخواهد
اَ بَ تَ ثَ جَ حَ خَ دَ ذَ رَ زَ سَ شَ صَ ضَ طَ ظَ
عَ غَ فَ قَ كَ لَ مَ نَ وَ هَ هَ ءَ يَ يَ
اِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ
طِ ظِ عِ غِ فِ قِ كِ لِ مِ نِ وِ هِ هِ يِ يِ
اُ بُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ عُ غُ
فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ هُ هُ يُ
سه قسم منوّن یعنی نون دار
اًَ بًَ تًَ ثًَ جًَ حًَ خًَ دًَ ذًَ رًَ زًَ سًَ شًَ صًَ ضًَ طًَ ظًَ
۳۵
عَاغَافَاقَا كَا لَأَمَانَا وَاهَايَا.
اِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ طِ ظِ
عِ غِ فِ قِ كِ لِ مِ نِ وِ هِ ءٍ يِ.
اُ بُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ
عُ غُ فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ هُ ءُ يُ.
سه جورهٔ دیگر که بالف و زبر خنجری و بیاد کسرهٔ خنجری و بواو و
ضمهٔ معکوسهٔ خنجری است ، در خواندن تفاوتی ندارند، مگر
بچنین کسره و ضمه بجز (ه) دیده نشده
اَبَاتَا ثَاجَا حَا خَا دَا ذَا رَا زَا سَا شَا صَا ضَا
طَا ظَا عَا غَا فَا قَا كَا لَا مَا نَا وَا هَا يَا.
اِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ طِ ظِ عِ
٣٦
ف ق ك ل م ن و ه ي .
اِي بِی تِي جِي حِی خِی دِی ذِی رِی زِی سِی شِی
صِی ضِی طِی ظِی عِی غِی فِی قِی کِی لِی مِی نِی
وِی هِی یِی .
اُو بُو تُو ثُو جُو حُو خُو دُو ذُو رُو زُو سُو شُو صُو ضُو
طُو ظُو عُو غُو فُو قُو كُو لُو مُو نُو وُو هُو يُو .
سَبَق (٥٧)
از قرار «حق، حى»
اِل هُم مُح يَعْلَمُ لِلْاَمْرِ اَوَ انْزِلَ مَعَ نُحْ بُنُ زِرْ
اِن مُرْ مُتُى اَحْ بَرَكَا مِرْ زُقَا .
«بسیار دیده شده اما « ا » در لا الف آمده فقط .
۳۷
مُشَدَّدْ
عَمَّ كَلَّا وَهَّاجًا إِنَّ إِنَّا ثَجَّاجًا فِي الصُّورِ
فِي الدُّنْيَا سَبِّحُوا كَذَّبُوا رَبَّ السَّمَوَاتِ
وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا
سَبَقْ (٥٨)
در حالت وقف
مَعَاشًا ط خَاشِعَةً ط فِي الْحَافِرَةِ ط نَخِرَةً ط
طُوًى ط طَغَى ط يَسْعَى ط يَزَّكَّى ط
ضماير
كَتَبَ كَتَبَا كَتَبُوا - كَتَبَتْ كَتَبَتَا كَتَبْنَ
كَتَبْتَ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُمْ - كَتَبْتِ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُنَّ
كَتَبْتُ كَتَبْنَا
۳۸
معنی را هم درین سلسلہ ذیل باید گفت
سَبَق (۵۹)
هُوَ هُمَا هُمْ هِيَ، هُمَا هُنَّ ،
اَنْتَ، اَنْتُمَا ، اَنْتُمْ اَنْتِ ، اَنْتُمَا ، اَنْتُنَّ ،
اَنَا، نَحْنُ .
خَلَقَهُ خَلَقَهُمَا خَلَقَهُمْ خَلَقَهَا خَلَقَهُمَا خَلَقَهُنَّ
خَلَقَكَ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُمْ خَلَقَكِ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُنَّ
خَلَقَنِيْ خَلَقَنَا.
اِيَّاهُ اِيَّاهُمَا اِيَّاهُمْ اِيَّاهَا اِيَّاهُمَا اِيَّاهُنَّ
اِيَّاكَ اِيَّاكُمَا اِيَّاكُمْ اِيَّاكِ اِيَّاكُمَا اِيَّاكُنَّ
اِيَّايَ اِيَّانَا .
۳۹
عَلَيْهِ عَلَيْهِما عَلَيْهِمْ عَلَيْهَا عَلَيْهِما عَلَيْهِنَّ
عَلَيْكَ عَلَيْكُما عَلَيْكُمْ عَلَيْكِ عَلَيْكُما
عَلَيْكُنَّ عَلَى عَلَيْنَا .
سبق (۶۰)
متکلم سخن گوينده را گويند ، مخاطب آنکه سخن
با وی کنند ، غائب آنکه سخن از وی گويند
مذکر ، مرد ، مؤنث ، زن ، مفرد، یکی، تثنية
دو، جمع ، بسيار .
داوزان فعل ماضی معلوم شش باب ثلاثی مجرد بهر حرکت عين میآيد،
فَعَلَ ، فَعَلا، فَعَلُوا ، فَعَلَتْ ، فَعَلَتَا ، فَعَلْنَ ،
فَعَلْتَ فَعَلْتُما ، فَعَلْتُمْ ، فَعَلْتِ ، فَعَلْتُما فَعَلْتُنَّ
٤٠
فَعَلْتُ فَعَلْنَا .
سَبَق (٦١)
(اوزان فعل ماضی مجهول که از همۀ ابواب یکسان بکسر عین میآید)
فُعِلَ فُعِلَا فُعِلُوا - فُعِلَتْ فُعِلَتَا فُعِلْنَ ،
فُعِلْتَ فُعِلْتُمَا فُعِلْتُمْ - فُعِلْتِ فُعِلْتُمَا فُعِلْتُنَّ
فُعِلْتُ فُعِلْنَا .
(فعل مضارع معلوم شش باب مذکور بهر سه حرکت عین میآید)
يَفْعُلُ يَفْعُلَانِ يَفْعَلُوْنَ - تَفْعُلُ تَفْعَلَانِ يَفْعُلْنَ
تَفْعُلُ تَفْعَلَانِ تَفْعَلُونَ - تَفْعَلِينَ تفعلانِ تَفْعُلْنَ
اَفْعُلُ نَفْعُلُ .
سنه ١٣٣٣
مطبعۀ اشرفی
(حصار٣)
٤١
(فعل مضارع مجهول ابواب مذکوره یکرنگست یعنی بفتح عین میآیند)
یُفْعَلُ يُفْعَلَانِ يُفْعَلُوْنَ - تُفْعَلُ تُفْعَلَانِ يُفْعَلْنَ
تُفْعَلُ تُفْعَلَانِ تُفْعَلُوْنَ - تُفْعَلِيْنَ تُفْعَلَانِ تُفْعَلْنَ
اُفْعَلُ نُفْعَلُ .
سبق (۶۲)
۳۱) نُوْحِيْ هَا .
۳۲) اُوْ حِيَ نَا .
(در حالت وقف که یکی از حروف مدّه ماقبل آخر آیه باشند)
(مد اوسط می شود)
يَعْلَمُونَ ط اَحَادِيْثِ ط اِلَى الظُّلُمَاتِ ط
(۳۳) " سُوءَ الْعَذَابِ - مَالَهُ اَخْلَدَه ط "
٤٢
« فِیْ اَعْنَاقِهِمْ ـ مِنْ دُوْنِهِ اٰلِهَةً »
« مَا اَغْنٰی ـ اُوْلٰئِكَ »
سَبْقِ (۶۴)
(٣۴) وَلَا الضَّآلِّيْنَ ط
(٣۵) (م ع ه ض ط) (ج)
(لاصلی) (ص ز ق)
(٣۶) « ر » و لفظِ مُبارک « اَلله »
قَرِيْبٌ رَحِيْمٌ كَافِرُوْنَ ه)
وَاسْتَغْفِرْهُ ه اَرْسَلَ قُرْبَةً)
(بِسْمِ اللهِ مِنَ اللهِ رَسُوْلُ اللهِ
سبق (۲۴)
(۳۷) ی ر م ل و ن .
«ل» اَنْ لاَّ خَوْفٌ جَمِيْعٌ لَّدَيْنَا
«ر» مِنْ رَّبِّهِمْ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللهِ.
«ی» مَنْ يَّشَآءُ خَيْرًا يَّرَه.
«م» مِنْ مَّسَدٍ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيْمٍ.
«ن» مِنْ نَّاصِرِيْنَ رِجَالاً نُّوْحِيْ .
«و» مِنْ وَّلِيٍّ بِمَغْفِرَةٍ وَّأَجْرٍ .
وبعد هر نون لتنوین اگر یکی از حروف حلق آید، در انجالت
خود نون خوب ظاهر و معلومدار خوانده میشود، و حروف
حلقی شش بودای نورعین - حمزه ، ها وحاوخا و عین وغین»
٤٤
مانند:-
مَنْ امَنَ عَنْهَا مَنْ حَضَرَ مَنْ خَشِيَ
مِنْ عَمِلَ مِنْ غَفُورٍ
و در غیر جاهای مذکوره با غنہ خوانده میشود که غنه در ان
میباشد مانند :-
مَنْ ذَا الَّذِي عِنْدَهُ
سبق (۶۵)
ترجمہ : بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ
رَسُولُ اللهِ : لَا إِله - نیست هیچ معبود برحق و سزاوار
پرستش إِلَّا الله مگر خدای تعالی مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ
حضرت محمد صلی اللہ علیہ و علی آلہ و سلم فرستاده خداست
٤٥
سَبق (٦٦)
اَعُوْذُ بِاللّٰهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيْمِ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ . الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ . مَالِكِ يَوْمِ
الدِّيْنِ . اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيَّاكَ نَسْتَعِيْنُ . اِهْدِنَا الصِّرَاطَ
الْمُسْتَقِيْمَ . صِرَاطَ الَّذِيْنَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوْبِ
عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّآلِّيْنَ ، اٰمِيْنَ
سَبق (٦٧)
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ
اَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحَابِ الْفِيْلِ . اَلَمْ
يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِيْ تَضْلِيْلٍ . وَاَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا
اَبَابِيْلَ . تَرْمِيْهِمْ بِحِجَارَةٍ مِّنْ سِجِّيْلٍ . فَجَعَلَهُمْ
كَعَصْفٍ مَأكُوْلٍ ه
سبق (٦٨)
بسم الله الرحمن الرّحيم
لِإِيلٰفِ قُرَيْشٍ ه إِيلٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ
الصَّيْفِ ه فَلْيَعْبُدُوْا رَبَّ هٰذَا الْبَيْتِ ه
الَّذِيْ أَطْعَمَهُمْ مِّنْ جُوْعٍ ه وَآمَنَهُمْ مِّنْ
خَوْفٍ ه
سبق ٦٩
بسم الله الرّحمنِ الرّحيمِ
اَرَءَيْتَ الَّذِيْ يُكَذِّبُ بِالدِّيْنِ ه فَذٰلِكَ الَّذِيْ
يَدُعُّ الْيَتِيْمَ ه وَلَا يَحُضُّ عَلٰی طَعَامِ الْمِسْكِيْنِ ه فَوَيْلٌ
ک چون بنده متصل بر یک کلمه بیا شد و باز کلمه چهار حرکت سته از پیش رو مفصل در ما بين دو کلمه با ندازه سه حرکت طول پیدا مبذلا مگر بشكل همزه نوشته شود
٤٧
لِلْمُصَلِّينَ ٥ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ٥
الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ ه وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ع
سَبَقْ (٧٠)
بِسْــــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ ٥ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٥ إِنَّ
شَانِئَكَ هُوَ الْاَبْتَرُ ع
سَبَقْ (٧١)
بِسْــــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ ٥ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ٥ وَلَا
أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ٥ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا
عَبَدْتُمْ ٥ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ه لَكُمْ
٤٨
دِيْنَكُمْ وَلِيَ دِيْنِ ع
سَبَقِ (٧٢)
بِسْــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ ط
اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ وَرَاَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُوْنَ
فِيْ دِيْنِ اللهِ اَفْوَاجًا ه فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ
اِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ع
سَبَقِ (٧٣)
بِسْــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ ط
تَبَّتْ يَدَا اَبِيْ لَهَبٍ وَتَبَّ ط مَا اَغْنٰى عَنْهُ مَالُهُ
وَمَا كَسَبَ ط سَيَصْلٰى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ع
وَّامْرَاَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ه فِيْ جِيْدِهَا
٤٩ س س س
حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍه
سبق (٧٤)
بِسْـــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ ه اَللهُ الصَّمَدُ ه لَمْ يَلِدْ ، وَلَمْ
يُولَدْ ه وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌه
سبق (٧٥)
بِسْـــــــــــــــــــــمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ه مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ : وَمِنْ شَرِّ
غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ه وَمِنْ شَرِّ النَّفَّثَاتِ فِي الْعُقَدِ ه
وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ه
سبق (٧٦)
بسم الله الرحمن الرحيم
قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ه مَلِكِ النَّاسِ هِ اِلٰهِ
النَّاسِ هُ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ هُ الَّذِي
يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ هُ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ هُ
(اجزأ نماز که بعد از حفظ اینها نماز با افعال و اقوال باید که نشانداده شود)
سبق (٧٧)
اَللّٰهُ اَكْبَرُ، سُبْحَانَكَ اللّٰهُمَّ وَبِحَمْدِكَ وَتَبَارَكَ
اسْمُكَ وَتَعَالى جَدُّكَ وَلَا اِلٰهَ غَيْرُكَ .
سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمُ .
سَمِعَ اللّٰهُ لِمَنْ حَمِدَهُ .
رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ .
اه
سُبحانَ رَبِّيَ الأَعلى.
سَبق (٧٨)
التَّحِيّاتُ لِلّٰهِ وَالصَّلَواتُ وَالطَّيِّباتُ السَّلامُ عَلَيكَ
أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ، السَّلامُ عَلَينا
وَعَلى عِبادِ اللّٰهِ الصّالِحينَ، أَشهَدُ أَن لّا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ
وَأَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبدُهُ وَرَسولُهُ.
سَبق (٧٩)
اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيتَ
عَلى إِبراهيمَ وَعَلى آلِ إِبراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَّجيدٌ، اَللّٰهُمَّ
بارِك عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَما بارَكتَ عَلى إِبراهيمَ
عَلى آلِ إِبراهيمَ إِنَّكَ حَميدٌ مَّجيدٌ، اَللّٰهُمَّ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنيا
٥٢
حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ.
اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ
سبق (٨٠)
دعای بعد از نماز فرض
اَللّٰهُمَّ اَنْتَ السَّلَامُ وَمِنْكَ السَّلَامُ وَاِلَيْكَ يَرْجِعُ
السَّلَامُ حَيِّنَا رَبَّنَا بِالسَّلَامِ وَاَدْخِلْنَا دَارَ السَّلَامِ
تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَتَعَالَيْتَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَالْاِكْرَامِ
سبق (٨١)
همه افعال و اقوال هر نماز را یاد داریم، و اینهمه اقوال نماز
زبانی خوانده میشود چنانکه حرکت لب نمازگزار باید دیده شود
الایست که آنرا زبانی یاد گرفته ایم، اما وقتیکه بر نماز ایستادۀ
٥٣
میشویم آنرا بدل میگوئیم که نیت فرض است آن
عبارت از ارادۀ دل است نه بزبان ، پس مبادا
آن ساقط شود، و چنین است امضای امام ربانی
مجدد الف ثانی رحمۃ الله تعالی علیه .
میشویم آنرا بدل میگویم
ابادی نوسجه پول خشتی برج سرخ زغال مرادخانی
٥٤
(تعلیم مقام سال اوّل و دوّم فارسی)
قمر ماہتاب وشمس آفتاب را گویند، و ہرکدام ایشان
سال و ماہی بخود دارند، چنانکہ یکسال قمری این دوازده
ماه است:- محرّم، صفر، ربیع الاوّل، ربیع الثانی،
جمادی الاوّل، جمادی الآخر، رجب، شعبان، رمضان
شوال، ذی قعدہ، ذی الحجہ.
و ہرکدام این ماہہا گاہے ٣٠ و گاہے ٢٩ روز
می آیند، امّا در ہر سال ضرور ششماه سی روزہ
و ششماه بیست و نه روزه می آیند، روز اوّل ہر ماہ
غره خوانند، و روز آخر ماه سی روزه را سلخ گویند
۵۵
پس همه روزهای این سال قمری ۳۵۴ میشود.
و سال شمسی عبارت ازین چهار فصل است
بهار، تابستان، خزان، زمستان، ای لمحه هرکدام
این چهار فصل چند روز است، دلیل چیست ؟ جناب
آقا فصل بهار نود و چهار روز است، ۳۱ روز اوّل آنرا
حمل، و ۳۱ روز دیگر آنرا ثور، و ۳۲ روز آخر آنرا جوزا گویند
و فصل تابستان نُود و سه روز است ۳۱ روز اوّل
آنرا سرطان، و ۳۱ روز دیگر آنرا اسد و ۳۱ روز آخر آنرا
سنبله گویند، و فصل خزان هشتاد و نُه روز است،
سی روز اوّل آنرا میزان و سی روز دیگر آنرا عقرب
و بیست و نه روز آخر آنرا قوس گویند، و فصل زمستان
٥٦
هشتاد و نه روزست ۲۹ روز اول آنرا جدی و ۳۰ روز
دیگر آنرا دلو و ۳۰ روز آخر آنرا حوت گویند و این دوازده ما
فصلی را بنظم چنین آورده اند:-
سر حمل بس ثور پس جوزا و سرطان سدوه سنبله میزان عقرب قوس جدی دلو و حوت
وعده این ماها را بحساب ابجد خو منظوم داشته اند پس باید که
ما اولا كلمات ابجد و حساب آنرا بدانیم و آن این است:-
اَبْجَدْ، هَوَزْ، حُطَّى، كَلَمَنْ، سَعْفَصْ، قَرَشَتْ،
تَخَذْ، ضَطَغْ، و حساب آن در ابیات اینکه:-
ز ابجد تا مجطی دان احاد است : شمر عشرات تا حالی که صد است
پس آنگه مائه دان تا شاره خوان : که این تقریر هم از او بیادا
و در جدول اندا این است:-
ا ب ج د ه و ز ح ط
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹
ی ك ل م ن س ع ف ص
۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ ۵۰ ۶۰ ۷۰ ۸۰ ۹۰
ق ر ش ت ث خ ذ ض ظ غ
۱۰۰ ۲۰۰ ۳۰۰ ۴۰۰ ۵۰۰ ۶۰۰ ۷۰۰ ۸۰۰ ۹۰۰ ۱۰۰۰
پس عدد ماههای مذکوره شمسی را بنظر چنین آورده اند:-
لاو لالب لاولا لا شش شش اپریل اط و کط پل مشهور کوته است،
و همه روزهای این سال شمسی را چون جمع کنیم
٣۶۵ روز میشود.
پس این سال شمسی ازان سال قمری یازده روز کلان شد.
ای احمد این تفاوت یازده روز را بطریق مثال
برای من دانسته کرده میتوانی؟ بلی صاحب میتوانم
مثلاً اگر یکوقتی چنان برابر شود که بیک روز هم اول محرم
و هم نوروز باشد، از انروز چون سه صد و پنجاه و چهار روز بگذرد
سال قمری کامل میشود، ضرور است که محرم دیگر نو شود،
اما چون یازده روز دیگر هم بگذرد سال شمسی هم کامل خواهد شد
۵۸
پس روز دوازدهم آن محرم باز نوروز خواهد بود، و اسامی
ماههای شمسی را ب ترکی رومی چنین آورده اند:—
مارت نیسانست و مایس با حزیران و تموز هست آغستوس
ایلول و تشرین ایخوان * بعد ازان باشد دو کانون از
شهور ترک روم * زین اسامی چون تو بگذشتی شباطش
حوت دان * و ماههای انگریزی را چنین نظم کرده اند
جنوری و فروری، مارچ، اپریل و می * جون جولائی اگست د سپتمبر بدان
ہست اکتوبر نومبر ہم دسمبر آخراین * بعد ده از جدی باشد اول انگلیز ها
و ترکان هر سال شمسی را ئیل گویند و بنام یک حیوا
یاد میکنند و دوازده سال را یکدوره خوانند.
و نام این دوازده سال بزبان ترکی و فارسی بنظم این است
تم باق رو بخط احقر میر شرف الدین (حام)
۵۹
پيچقان آو دو بارْسْ تُشْقان لويِي، پَيْلان يونت وقوي دي نامهاي سال
پيچي پيْل پَسْ وي آيْت اَبْعدَ زآن، تَنْكُوزْ را بِدان که شَوي صابِحْ کمال
مُوشْ و بَقَر و پَلَنْگ خَرْگوشُ شُمار * زِين چار چوبگذري نِهَنْگ آيدُ ومار
وانگاه باسپُ و گوسفند اس حساب * ميمون و مرغ و سگ و خوک آخر کار
صحت
وچون در فارسی بسی از الفاظ عربی هم می آیند از از روی معلم در حر
حرکات آن کوشش میکند، پس لفظی که بروزن مُفَاعَلَه باشد
ما آنرا می شناسیم، با تَضْر و ر فتح عین میخوانیم مانند
مُذَاکِرَه، مُناظَرَه، مُغَالَطَه، مُدَافِعَه، مُبَادَلَه، مُنَاقَشَه،
مُجَادَلَه، مُقَابَلَه، مُسَابَقَه، مُحَارَبَه، مُرَافَعَه، مُکَالَمَه، مُخابَرَه
مُطالَعَه، مُصافَحَه، مُعانَقَه، مُحافَظَه، مُخالَفَتْ
مُنافَقَتْ، مُمَانَعَتْ، مُشَالَكَتْ، مُفارَقَتْ، مُوَافَقَتْ
٦٠
مطابقت، متابعت، مناسبت، مشابهت، مجانست
مخالطت، مساعدت، مظاهرت، مداهنت، مداخلت
مشارکت، اما آن اسم فاعل شان میباشد که بکسر
عین یعنی بکسر ماقبل آخر خوانده میشود، مانند:
مخالف، منافق، مناسب، موافق، مطابق، مجاز
و بسا میباشد که بموجب حرکات معنی بالکل چپه
میشود، چنانکه بعضی میگویند که من مستحق بفتح حای مهمله
بخیال اینکه صاحب حق میباشم آن دیگری باید که
حق مرا بدهد و آن بکسر عین یعنی بکسر حا خوانده میشود و بفتح حاکه
او خوانده در حقیقت چنان معنی میدهد که اقرارم بر اینکه
من ملامتم حق او بر من است، و بعضی لفظ «اخلاق» که
۶۱
بفتح اوّل و جمع خُلق است، و الف جمع، مفتوح میباشد
«اِخلاق» بکسر اوّل میخوانند غلط محض است و همچنین اخلاص
که بکسر اوّل است بعض بفتح آن یعنی «اَخلاص» میخوانند
و چنان بقلم میدهند که ملّا هستیم یاد داریم اینچنین کسر و
فتح چه فرق دارد، ما علماء متبحّر اهل معنی میباشیم
الفاظ را چه کنیم، اگر این دعوای او را تسلیم کنیم
بدتر ازان میشود که گوید از عدم توجّه غلطی کرده ایم بسبب اینکه
اَعزّه و شُرفا را ایشان درین غلطی انداخته اند، پس بعضی کاتِ
قرآن مجید را هم که هر طور بخواند باید که باکی نباشد، و حال اینکه
حرکات غلط کفر ثابت میشود.
* * *
*
٦٢
عنوانها
برای پادشاه نویسد
تصدق حضور شوکتوفور مراحم نشور اعلیحضرت پادشاه معظم
غازی خود شوم عرضداشت نور احمد ولد سلطان احمد
قوم علیزائی ساکن پشت رود قندهار اینست
برای وزیر و سپهسالار نویسد
جناب عالیقدر جلالتمآب مخدومی معظمی وزیر صاحب
حربیه یا سردار سپه سالار صاحب دام مجدهم
و در اصطلاح جدید خلاصه کل ع ج است.
حصه مکتب
برای بعضی معززین نویسد
جناب صاحبی امیدگاهی مطاع مُعظم خانصاحب
ویا فرقه مشر صاحب (یا) لوامشر صاحب (یا) غند مشر
صاحب (یا) کند کشر صاحب ضاعف الله اعزازهم
و دیگر اصطلاحات جدیده را که در آخر کتاب هذا
آمده کار نموده باشند.
برای پدر نویسد
فدای حضرت قبله گاه مُعظم خود شوم یا تصدق
حضرت قبله امجد خود شوم یا فدایت شوم.
برای بعضی کلانان و استاد خود نویسد، اگر کلانانرا
همین عنوان بدون لفظ استاد مرقوم دارد:-
٦٤
صاحب معظم و مطاع مکرم جناب استاد محترم خود را خادم
و دعا گویم.
برای کاکا خود نویسد
عم مکرم بسیار شفیق محترم عطوفت شیم خود را خادم و مخلصم
برای ماما نویسد
مخدوم مکرم و مطاع محترم جناب ماما صاحب را
زاد اشفاقهم
برای برادر کلان نویسد
صاحب معظم و مخدوم محترم جناب آقا لالای خود را خادم
برای برادر خورد یا فرزند خود نویسد
نور چشم ارشد ارجمند، کامگار سعادتمند غلام حیدر جان از
۶۵ جناب والده ماجده محترمه معظمه خودرا
عمر و جوانی بهره مند باشد. فدا جناب والده ماجده محترمه معظمه
برای والده نویسید خود را فدا شوم (۲) جناب محترم
جناب والده ماجده محترمه معظمه خود را فدا شوم
برای عمه و خاله نویسید واسه عمه یا خاله صاحبه مشفقه
جناب محترمه عمه (یا) خاله صاحبه مشفقه مکرمه خود را
بلکه وجود را مشتاق دستبوسم
مشتاق دستبوسم. ساتر حقیقی دکا
برای شوهر نویسید
ساتر حقیقی و حافظ اصلی، سایه بلند پایه آن پرده پوش
ظاهری و حامی واقعی این عاجزه را ما دام الحیات الی یوم التنا
از سر این داعیه فدویه شان کم و کوتاه نگرداناد و از هیچ باب
خصوصاً ازینجانب هیچگونه آثار پریشانی و غبار کدورتی
٦٦
بذیل خاطر عاطر رسیده مباد، بحق حضرت محمد و آله الاطیاب
برای طبقات مردمان از خورد تا کلان
ارجمندا، ارجمند من، برادر من، برادر عزیز الوجود من، محترم من،
محترم بنده
برای بعضی تفاوت تعیین بعضی اشیاء بحدود طاقاو تو و غیره
اخوی مشفق مهربان محبت نشان موتمن و موالف اخوان،
عزیز الوجود گرام غلام احمد خان سلمه الله المنان،
موازی سه زوج بوٹ، و دو طاقه کلاه، و پنج طاقه لنگی، و
یکثوب کرتی، و یک دست رخت خواب، و دو دست
دریشی، و یک راس اسپ، و ده قطعه مرغ دشتی
طرز ادرس چطور بنویسیم؟
س س س
۶۷
چهار جلد کتاب، و یکتاب ساعت بلوائی، وپنج تخته گلیم
و دو درجن قاشق خورد و کلان و بیست جام آئینه، ویکطرف
چای، و چهار دانه قلم، و پنج دسته کاغذ، وسه توپ
صحن، و مبلغ یکصد روپیه نقد که جهة تعلقات خود فرستاده
بو دید رسید.
و غلام حیدر برا در زاده شما که در خدمت سر کار بوده، و
چهار زنجیر فیل، و دو قلاده شیر، وسه قلاده سگ ،
سه فرد گاو دشتی، وچهل نفر شتر، ودو میل تفنگ،
وهشت قبضه شمشیر، وچهار منزل خیمه، و دو قطعه پالاس
وهفت سلک مروارید، و ده توله مشک اذفر، وشصت
ذرعه قناویز هراتی، و بیست و یکعدد امانی پنج مثقاله، و دودست
وهشت قبضه شمشیر
همینطور در باب
و در میان [؟]
۶۸
شاهین شکاری، وشش ضرب توپ که به تعلق او بودند
از تحویلی آن فارغ گشته، امید است که در ینوقت
بخدمت بهتر از سابق مقرر شود.
در اَخلاق
اے احمد علم خوب است یا اخلاق، هر دو خوب اند،
مگر موجدِ این کار سفارش در اخلاق زیاده تر نموده، و
از جمیع کار ها خوبی اَخلاق را مقدّمتر دانسته چنانکه در اواخر جوزا
سنه ۱۳۰۳ چون تعلیم سپاهیان ارگ را نمود، روزی
اعلیحضرت غازی بطریق عمومی فرمودند که با هر که مخاطبه
به الفاظ درست نمودن بهتر، بلکه لاژمتر است یعنی لفظ
٦٩
«تو» هرگز در سخن آورده نشود، و بصیغه جمع غائب و
«فرمودن» وغیره مدعا ادا کرده شود که الفاظ را اثر
فوری زیاده میباشد چنانکه مخاطبه اگر با مدعی باشد
هم به استعمال الفاظ خوب احتمال دوستی دارد که
شنیدن الفاظ درست انسانرا بر ترحم و جوانمردی می آورد،
و الفاظ خشن و نادرست اگر در مخاطبه دوست مستعمل گردد
هم او را از همان خیال خوب خود منحرف می سازد، و آخر
الامر از ان دوست خوب خود ناخوب می شود بناءً
مذکور عزت دیگری نمودن فی الحقیقت عزتِ خود کردنست
و این فرمودهٔ اعلَیحضرت غازی را عنوان این مقالهٔ اخلاقیه
خود ساخت، نویسنده در باب گذران معلم میفرمایند که
خوش گذرانی و بدگذرانی معلّم را اکثر از غیر حاضرین او
معلوم میکنم، زیرا معلّمی که کار را خوب میداند و اخلاق هم درست
باشد و درجه را بسیار حاصل نموده باشد، شاگردان او حتّی المقدور غیر حاضر
نمیشوند، هر روزه حاضر، و بشوق تمام مشغول کار میباشند
اخلاق و شرافت وی بالضروره در طبع شاگردان سرایت
میکند، و شرافت در طبیعت انسان میباشد، گذران
معلوم میشود، و نیز گفته که اظهار و تکرار اخلاق ضروریّه و لازم
التصریح در بعض اوقات از بهر شاگردان لازم و ضرور است
تا بموجب تکرار در طبیعت ایشان خوب رسوخ یابد و آن نسبت
وقتیکه اتفاق مکالمه شما با کلانان افتد بطریق شرم و حیا چشم فگنده
با ایشان مخاطبه نموده باشید، اگر حال مقتضی بالا دیدن شود
۷۱
بالا بیبیند، مگر در مقابل، و چشم بچشم شدن بسیار بد کنید
و صدای خود را بر صدای ایشان بلند نسازید، و در مجلس
بکالا و چوب و غیره بازی نکنید .
و متوجه سخن کلانان باشید، اگر چه سخن ایشان از فکر
شما بلند تر باشد ، باز هم از حال و قرائن چیزی استنباط
کرده میتوانید، و چیزی را زیر تاریکی چراغ نگذارید، و
ظرف کلانتر از طاق را در طاق بر ننهید، که قبل از افتادن
سزاوار عتاب هستید، زیرا که اکثر کلانان جوانمرد طبیعت
بعد از افتادن و شکستن چیزی نمیگویند تا در جمیع
مسکین و مخبتین دنیا شمرده نشوند، اگرچه درد آن نقص
در دل شان میماند، اما قبل از افتادن زجر بهتر لازم میدانند
۷۳
که یعنی اینهمه را واپس اعاده کن، که این خاصه عمر انسان را
نیمه میسازد، و همچنین چیزی را که ندانی و مسله شرعیه را که
در کتاب ندیده باشی، هرگز از عقل خود جواب مگو، چنانکه
بارها مرغ یا چوچه مرغی از بهر ذبح بدست کدام طفلی داده
شده، که این را ببر تا کدام شخصی برای ما ذبح کند، که
مهمان یا بیماری دارم واپس آورده، که ذبح نمیکنند،
و میگویند چرا ما گناه خون این را بر گردن خود بگیریم،
اگر ذبح نکرده میگفت که ما کار داریم یا ذبح آنرا یاد نداریم،
هیچ حرفی نبود، اما اینکه کار جائز را ناجائز بلکه گناه دانست
کافر شد، و اینکه اطفال و جهال را عقیده بیدینی خود خبیث
و خون مرغ و انسانرا مساوی دانست، و باز می بینید که
٧٤
اکثر مسلمانان مرغ را می کشند، در عقیده سامعین ماند که
خون انسان هم همیقدر گناه دارد، و حال اینکه کشتن مرغ
ثواب است و کشتن انسان قریب کفر، پس برین
عقیده متعدیه بغیر وی، او لایق محبوسی بسیار سخت است
تا انکه واپس مسلمان شود، و مچنین بعض بر یکقول یا فعل معلولی
میگوید که آخر مسلمان هستی؟ یعنی نیستی، و حال اینکه
بهمین سخن خود را کافر ساخت که مسلمانرا نامسلمان
خواند.
و هرگاه مخالفت خود را از درجه انسانیت یابید، خود را کمتر از ان ننمائید
بلکه فکر کرده بیکذریعه باید و شاید خود را از چنگ او وارهانید
* *
*
۷۵
و نیز باید دانست که نشاء و منبع جمیع اخلاق ذمیمه بیکاری است
زیرا نفس هیچ انسان تعطیل را قبول نمیکند، بالضروره یک
شغل و کاری را میخواهد، لهذا دول معظمه یورپ ببر این
حرف رسیده اند که از ابتدای طفولیت در نگهداشت
و تربیت دماغ اولاد خود کوشش میکنند، از سن هفت
سالگی چون داخل مکتبش نمایند در فکر رقابت و مسابقت
می افتند از انرو در سن چهارده سالگی و زمان ساده روئی
از جرمن و فرانس و روس و انگریز و غیره بکمال حسن و خوبی
دیده میشوند، مگر آنقدر بمطالعه و نوشته و تهیته رقابت
فردا گرفتارند که فرصت بازی خوردن از هواخواه ندارند،
و آنکه هواخواه شان خیال کرده میشود، آنهم باندازه عمر
٧٦
و سال خود صد کار ضرور تر از عاشقی دارند، نه خودش تعلیم یافتن چنین
ذمه ایست و نه بدیگری تعلیم میکند، اما انانیکه نه علم دارند و نه معلماً
تا مشغولیتی بآن داشته باشد، پس در حالت ساده و بی بهانه که دیگری حرکات او
مینماید، و خواهش او برانجا آورد، کار باضروریته مکتب هم ندارد، پس چگونه
از راحت و مراعت مفت سرکشی نماید، بعد در کلانی از همان علمی که آنوقت
خودش آموخته بود حال بدیگری می تواند، زیرا هر دو بیکارند، علوم معلماً ندانند
که بقدر ثروت خود کدام کتاب و سوادی را مطالعه کنند و
یا چیزی را بنویسند، اگر در کلانی علم را حاصل کنند آنهم نشان
غیر تست معلوم است که در خوردی هم مرتکب ذمائم نگشته دانیکه در
کلانی از بیکاری میگوید مصر ع:-
"نکنم عاشقی چه کار کنم" وقتی که
۷۷
این شغل ذمیمه براے شان میسر نشود، باز از غم چرس میکشند
و هر عمل چون فی الجمله غذاے درست میخواهد، وجه آن از
کمال و هنر خودشان حاصل نمیشود، بالضروره قمار و دزدی
اختیار میکند، و در ان ناچار آدم کشی میگردد، در خواب یا
بیدارے کدام ضعیفتر از خودے را میکشد، و آنرا شمشیر
میداند، هزار نفرین باین شمشیر و خیالات و روشیکه از سن چهارده
سالگی گرفته تا حال به انجام رسانیدی و بعض با اینهمه بی رحمی
و بَد رَوشی به اصل و نَسَب خود مینازند چنین ابیات
و مقالات را ندیده و نه خوانده میتوانند :-
آنانکه فخر خویش بامجاد میکنند - چون سگ باستخوان افخم و شاد میکنند
گرفتار من و تو و خانه جنگی هستند، و نمیدانند که صیادان از
۷۸
هر طرف در کمین اند، نه سیاه ابلق را میگذارند و نه سیاه
مطلق را برده های خود میسازند، و از پروبال ما کار میگیرند
و مطلبی که صیاد ما دارد، ازین خیالات خانه جنگی داشتن
و من و تو گفتن به آسانی بدست شان می آید، از انرو
(اعلیحضرت غازی) اتفاق و اتحاد و محبت و مودت
که نتیجه انسانیت اند قومیت خود گرفته تمام افغان بلکه کل سکنه
افغانستانرا در اتفاق و اتحاد چون شخص واحد میخواهند،
و هر که از روی انسانیت با اعلیحضرت او قربت داشته
باشند آنرا قوم و قریب خود میدانند ، و این مدعا
بے توسط علم بسر نمیرسد .
و نیز حال در تمام دنیا بنزد جمیع عقلا و حکما به ثبوت رسیده
۷۹
اینکه غالبترین قوتها قلم و سخن است، بعد از ان تهیه خوراک
و پوشاک و اسلحه از بهر کدام ضرورت وقت که انهم
بذریعه علم پیدا میشوند، و اینهمه بداخلاقیها اکثر افراد
وطن عزیز ما از بیعلمی است که معلومات و شغلی ندارند، که
بان گرفتار باشند، و این هم غلط است که گویند سبق
کار اطفال است، ما کلانیم هرگز نمیتوانیم، بلکه کلان
بهتر است، زیرا کلان فورا سخن میداند، و خطی که
بهر راه و روش گفته شود از قلم خود صادر مینماید، و
بحد مطلوب میرساند، و زبان سوال و جواب دارد،
وطفل اینقدر عقل ندارد، و زود نمی فهمد، و انکه گفته اند، که
بکلانی نمیتوانند» بسبب اینکه کلانان گرفتار کسب
۸۰
کاراند، رزق یومی خود را می یابند، پدران برای شان
نمیدهند، پس وقتیکه کسب و واسطۀ حصول رزق شان
همین سبق باشد، چگونه نمیتواند، چنانکه این پدر تاجدار
غازی مان میفرماید که من نان میدهم و از شما سبق
میخواهم، اگرچه اعلیحضرت او این سبق را بکار و
خدمت و عوض نان خود مجری میکند، مگر انسان
میداند که هم خوراک و پوشاک را با میدهد و هم کار خود ما را با میکند اگر شنما
و مخفیه در دل خود فکر کنید غیر ازین چه می یابید که اعلیحضرت غازی چنان
شغلی از بهر ما میخواهد که بازدارندۀ جمیع ذمائم باشد، انسانیت و اتفاق
و اتحاد ازان تولید شود، دین و دنیا وران بوده تاحین مرگ گرفتار آن بود
و نیکنام ظفر یاب باشیم، بلکه بعد از مرگ هم نجات دهندۀ ما از عذاب باشد.
صداقت
پدرانه
۸۱
واے شاگردان در خوبی اخلاق خود بسیار متوجه و کوشا
باشید که در پرچه امتحان نمبر آن از ریاضی و خواندن قرآن
مجید زیاده تر است، چنانکه نمبر قرآن خواندن اگر چهل
باشد نمبر اخلاق بالضروره پنجاه گرفته میشود، تا بفتوا
معلمین هر مبتدی بقدری که در اخلاق باشد ببرد، پس در بین
ایشان هر که نمبر اخلاق را زیاده بُرده باشد، سزاوار سرکردگی
و کپطانی فریق او باشد و شنیدن امر و حرف معلم را
اهمترین جمیع فقرات اخلاقیه دانید، زیرا اگر این
اساس دُرُست نباشد، سبق و کلمات اخلاقی چه،
اگر کلمه طیبه بسبق از بهر او خوانده شود، هم او از ته دل
نمی شنود، پس اینچنین شاگرد قابل طردست، که فریق را خراب میکند.
۸۲
و حرکات در فارسی و صرف و نحو باین نامها یاد میشوند
فارسی | زبر | زیر | پیش
صرف | فتحہ | کسرہ | ضمہ
نحو | نصب | جر خفض | رفع
مگر در نحو تخصیص بحرف آخر لفظ دارند، و نامهای
مذکوره حرکات را بنظم چنین آورده اند:-
رفع و ضم پیش و نصب و فتح زبر- کسر و جر زیر دان و خفض دگر
اصطلاح کتب لغت در باب هر حرف با معنای هر یک
(۱) الف ممدوده (ب) بای موحده (پ) بای فارسی (ت)
تای فوقانیه (ث) ثای مثلثہ (ج) جیم (چ) جیم فارسی
۸۳
(ح) حای مُهْمَلَه (خ) خای معجمه (د) دال مهمله (ذ)
ذال معجمه (ر) رای مهمله (ز) زای معجمه (ژ) زای
فارسی (س) سین مهمله (ش) شین معجمه (ص)
صاد مهمله (ض) ضاد معجمه (ط) طای مهمله
(ظ) ظای معجمه (ف) فا (ق) قاف (ک) کاف
(گ) کاف فارسی (ل) لام (م) میم (ن) نون
(و) واو (ه) های هوز (ء) همزه (ی) یای
تحتانیت ، و معنی صفت هر یک را هم میدانم
(شناختن فارسی بودن و نبودن بعض الفاظ از حروف آن)
هشت حرفد انکه اندر فارسی ناید ، تاتیا موزی نباشی اند ر معنی مُعَمَّا
بشنو از من تا کدامست آنحروف دیاد، تا و حاصاد و دو ضا ط و ظا عِين قاف
٨٤
وحروفیکه در عربی نمیآیند ، همین چهار حرف (پ چ ژ گ)
میباشند.
حساب عربی
اَحَدٌ ، وَاحِدٌ - اِثْنَانِ ، اِثْنَتَانِ - ثَلٰثٌ
اَرْبَعٌ ، خَمْسٌ ، سِتَّةٌ ، سَبْعَةٌ ، ثَمَانِيَةٌ ، تِسْعَةٌ
عَشَرَةٌ ، اَحَدَ عَشَرَ ، اِثْنَا عَشَرَ ، ثَلَاثَةَ عَشَرَ
اَرْبَعَ عَشَرَ ، خَمْسَ عَشَرَ ، سِتَّ عَشَرَ ، سَبْعَ
عَشَرَ ، ثَمَانِيَةَ عَشَرَ ، تِسْعَ عَشَرَ ، عِشْرُوْنَ
عِشْرِيْنَ ، ثَلٰثُوْنَ ، ثَلٰثِيْنَ ، اَرْبَعُوْنَ ، اَرْبَعِيْنَ
خَمْسُوْنَ ، خَمْسِيْنَ ، سِتُوْنَ ، سِتِّيْنَ ، سَبْعُوْنَ
سَبْعِيْنَ ، ثَمَانُوْنَ ، ثَمَانِيْنَ ، تِسْعُوْنَ ، تِسْعِيْنَ
۸۵
مائة صَد اَلفَ هَزار
ای احمد آن زوایدے که دِتمّهٔ حامِل المتن ابتدائیت
شما خوانده اید؟ بلی صاحب از جمله آن یکی معماست
چنانکه نام ”طیّب“ ازین بیت می براید:-
نام یارم سه حرف دان تیره ، هریکی حساب پنجه و پنج
ط = ۹، ن= ۵۵، ی = ۱۰، د= ۵، ن= ۵۵
ب= ۲، د= ۵، ن= ۵۵
و نام ”بدر“ ازین بیت حاصل میشود:-
گر بگردانی قبا تاکس نداند نام او ، زاید احول نام او بردی الحالے
یعنی ”قبا“ بعد گردانیدن ”بق“ = او ۲ و ۱۰۰ که دوچند
هریک ازان ۲ و ۴ و ۲۰۰=(ب د ر) میباند
٨٦
و نام ((ملک)) ازین بیت خارج میگردد:-
نام یارم نود و اوّل حرفش نود است .
طرفینش نود اوسط او ثلث نود .
یعنی (م ، ل ، ک ، = ٩٠) (م ، ی ، م = ٩٠)
(م ، ک ، = ٦٠ = ن و د) (ل = ٣٠)
و دیگری حساب پیسه های یومیه است که ماهوا
چند میشود، همانست که هر پیسه را بر یک قرآن گرفته
فوراً جواب میگویم .
و دیگر اندک تفاوت ماه را از روز اوّل آن معلوم
کردنست ، چنانکه از بیست تا بیست و پنجم اگر مشتبه
باشیم و آن روز چهارشنبه بوده و اول ماه، از دوشنبه با
۸۷
پس معلوم شد که آن روز چهارشنبه ۲۴ همان ماه است
زیرا همان روز اوّل ماه باز به ۸ و ۱۵ و ۲۲ و ۲۹ میآید
و دیگر اینکه در هر سال بهر روز هفت که روز
اوّل ماه رمضان باشد همان روز روز اوّل عید قربان
هم خواهد بود، چنانکه روز اوّل رمضان اگر شنبه باشد، انسان
میداند که امسال حج اکبر است، که روز عرفه
بروز جمعه میباشد که خطبهٔ عرفه و خطبهٔ روز جمعه
یکجا میشوند.
و دیگرے دانستن و نشان دادن دو فریق مخالف
در کشتی، چنانکه قصّهٔ مشهوری هست:-
ترکان چهار روز هند و پنج * دو رومی تو با یکعراقی بسنج
۸۸
سه روز و شبی کینهار و دلیل * دو باغ و سه زاغ و یکی چوب سیل
دو مرغ و دو باغ و یکی هیچودو * ز ته نه شمردن بیقید هود
که پانزده نفر مخالف و پانزده نفر مسلمان در یک کشتی
نشسته بودند و آن کشتی طوفانی شد، پادشاه و وزیر هم
دران بودند، وزیر بیک طریقی در نشستن ایشان
تصرف نموده پادشاه را فهماند، او حکم کرد که از فلانجا
شروع نموده آدم نهم را در دریا انداخته بروید
تا بعض جان بسلامت برند، بهمانقرار معمول داشتند،
هر پانزده مخالفین در دریا افتادند.
حال ما بتعداد مختلف یعنی هر قدر مخالف و هر قدر موافق
و هر شماره که بفرمایند در یک دائره نشانده میتوانیم
۸۹
و بهمان عدد معین جمیع مخالفین را در دریا می اندازیم، پس از
بهر اجرای چنین امر آسان بیت ساختن چه ضرورت
و آن اینکه به اندازه مجموع موافقین و مخالفین نقاط ماند
از سر آن نقاط حساب را شروع نموده بقرار فرموده
آمر هر نقطه که حساب برسد آنرا بطرف خارج دهم و بدتا آنکه
دنداران مساوی عدد مخالفین گردد .
بعد کاغذ را نزد خود محفوظ داشته کشمش و نخود یا ذغال و
سنگ را بهمانقرار قطار نموده از مبتدا شروع
کرده البته همه مخالفین در دریا افتند، چنانکه
از یازده مخالف و چهارده موافق حساب
دهم دهم چنین شود : مبدا
۹۰
سبق (۱۱۳)
(مقدمه علم هندسه)
و هندسه را بفارسی اندازه گو
نقطه : عبارت از آنچیزیست که محض بچشم دیده شود
درازی و بر هیچ نداشته باشد. خط : اینکه درازی محض
داشته باشد و بر هیچ نداشته باشد، پس کوتاه ترین
خطوط واصله مابین دو نقطه را خط مستقیم گویند همچنین
و خط گردگاری را مستدیر نامند، و نقطه
مابینی آنرا (مرکز) و خطیکه از مرکز بآن خط مستدیر رسیده
باشد آنر انصف قطر خوانند همچنین :-
و علم هندسه غیر ازین دو قسم مذکور
[left margin]
۱ ۱۱ ۲ امان الله طرز املائی چرکمه مریض
۹۱
خط یعنی از خط کج و مع انچنین مهندسه سر بحث
نمی کند. سطح اینکه، هم بر داشته باشد و هم درازی
یعنی دو طرف داشته باشد، هر دوی آن برابر باشد،
یا مختلف، پس سطحی که هر قدر خطوط مستقیم از هر
طرف بران برایند، همه وجود یک بآن سطح بچسپند
آنرا سطح مستویه خوانند، واگر نه چنین باشد آنرا غیرمستو
گویند.
سبق (١١٤)
جسم اینکه سه طرف داشته باشد، یعنی هم برو هم
درازی، و هم لکی، پس اگر بر یک جسم شش سطح
مربع احاطه نموده باشند آنرا مکعب گویند، مانند
۹۲
«طاس تخته نرد» و هرگاه بر یک جسم یک چنان سطح
مستدیری احاطه نموده باشد که در مغز مغز انحجسم گنجان
نقطه یافتن ممکن باشد که هرچند خطوط مستقیمه که از
نقطه به آن سطح مستدیره برآورده شوند، آنها باهم
برابر باشند، آنجسم را کره گویند، وزاویه عبارت ازان
تیزی سطحیست که از تلاقی دو خط مستقیم پیدا شود
چنانکه یک خط با خط دیگر برسد و هر دو یک خط نشوند، پس آن
کنج تیز سطح، که از ملاقات این دو خط پیدا شود آنرا
زاویه گویند، پس اگر یک خط بر دیگری چنین بیفتد که آن
دو زاویه که از دو پهلوی آن پیدا شوند هردو برابر
باشند، هر کدام آنها را زاویه قایمه و آن خط ایستاده را عمود گویند
۹۳
اینچنین حاده
و هرگاه یکی ازان دو زاویه، خورد یعنی تنگ و دیگری
فراخ باشد، خورد را حاده ، و
کلانر امنفرجه خوانند، اینچنین منفرجه
سبق (١١٥)
پس هر سطحی که خطوط مستقیمه بران احاطه نموده باشد آنرا
مستقیمتہ الاضلاع گویند، و کمتر از سه خط مستقیم سطحی
احاطه کرده نمیتوانند، پس سطحی که سه خط مستقیم
بران احاطه نموده باشد، آنرا مثلث گویند، و هر خط
آنرا ضلع خوانند، و هر مثلث از روی اضلاع ازین
سه قسم بیرون نخواهد بود، که هر سه ضلع آن برابر
٩٤
یاد و ازان برابر همدیگر، و یا هر سه مختلف باشند، قسم
اوّل را متساوی الاضلاع، و قسم دوّم را متساوی الساقین
و سوم را مختلف الاضلاع خوانند، و چون زاویۀ
هم ازین سه قسم بیرون نمی باشند که قائمہ باشند،
یا منفرجه، یا حاده، و در شکل (٣٢) مقاله اول اقلیدس
ثابت شده که هر سه زاویۀ هر مثلث برابر دو قائمہ است
پس اگر یکزاویۀ مثلث قائمہ باشد، دوی دیگر آن بالضروره
حاده خواهند بود، که آن هر دو چون جمع شوند برابـر
یک قائمہ میباشند، لهذا آن مثلث را بنام یک
زاویۀ کلان یاد می کنند، یعنی مثلث قائم الزاویہ
گویند .
٩٥
سبق (١١٦)
پس هرگاه یک زاویهٔ مثلث از قائمه هم کلانتر بوده یعنی
منفرجه باشد بنام آن زاویه کلان یاد می نمایند، یعنی
مثلث منفرج الزاویه خوانند، و نیز ثابت شده
که تساوای اضلاع مثلث مستلزم تساوای زوایا
آنست یعنی اگر هر سه ضلع مثلث برابر باشند
هر سه زاویه آن هم برابر یکدیگر خواهند بود، پس هر زاویه
آن برابر ۱/۳ قائمه باشد، بنابر مذکور مثلث متساوی
الاضلاع از روی زاویه همین یک قسم یعنی
حادالزوایا میباشد و بس، و هرکدام متساوی
الساقین، ومختلف الاضلاع از روی زاویه هر سه
رحمت الله
محمد زمان
محمد رفیق
١١٢
٩٦
قسم قبول میکند اینچنین:-
متساوی
الاضلاع حاده الزوايا
هر سه قسم متساوی الساقین
متساوی
الساقین قایم الزاویه
متساوی الساقین منفرج الزاویه
متساوی
الساقین حاد الزوایا
مختلف
الاضلاع قایم الزاویه
مختلف الاضلاع منفرج الزاویه
مختلف
الاضلاع
حاد الزوايا
هر سه قسم مختلف الاضلاع
وسطیکه چهار ضلع بروی احاطه نموده و چهار زاویه آن قایمه باشد پس
اگر هر چهار ضلع آن باهم برابر باشند آنرا مربع گویند ، والا
مستطیل خوانند ، اینچنین :-
مربع
مستطیل
جزو دهم ریاضی
طرز اول
مکتب اعدادیہ
۹۴۲
۹۷
سبق (۱۱۷)
وسطحی که پنج ضلع یا زیاده بران احاطه نموده باشند هرگا
همه اضلاع آن باهم برابر باشند، آنرا مخمس ومسدس
ومسبع ومثمن ومتسع ومعشر گویند، والا ذو خمسة اضلاع
وذو ستة اضلاع، وذو سبعة اضلاع، وذو ثمانية
اضلاع، وذو تسعة اضلاع، وذو عشرة اضلاع خوانند
وسطحی که یکخط گرد پرکاری بران احاطه نموده باشد، آن سطح را
دائره گویند، و آنخط پرکار را دائره
محیط دائره نقطه مابینی ویرا قطر
مرکز آن دائره خوانند محیط دائره
اینچنین -
۹۸
ویک خط مستقیمی که از یکطرف محیط برآمده و بطرف دیگروی رسیده باشد، هرگاه بر مرکز هم گذشته باشد آنرا قطر گویند والا وترخواند و آنحصه محیط که از یکطرف وترتا طرف دیگر آن رسیده آنرا قوس گویند و دو حصۀ دائرۀ را قطعه صغری و قطعه کبری خوانند، و خطی که از منتصف وتر تا منتصف قوس رسیده باشد آنرا سهم گویند، و سطحی که یک قوس و دو نصف قطر بران احاطه نموده باشد، هرگاه زیاده از نصف دائره باشد آنرا قطاع اکبر گویند، و هرگاه کمتر از نصف دائره باشد
قطعه صغری
مرکز
قطعه کبری
قطاع اکبر
نصف قطر
قطاع اصغر
۹۹
آنرا قطاع اصغر خوانند چنانکه در اشکال فوق
مسطور است .
سبق (۱۱)
هرگاه یک خط مستقیم بر خط مستقیم دیگر تقاطع بر قوایم
نماید، البته بر ان نقطه تقاطع چهار زاویه قائمه پیدا
شوند، اگر آن نقطه تقاطع را مرکز ساخته بیک بعدی
دائره بران رسم کنیم، دهن هر قائمه را البته ربع
آن محیط گرفته باشد، پس چون محیط دائره را به «۳۶۰»
قسم متساوی منقسم میسازند، و
هر قسم آنرا درجه گویند در ربع عدد مذکور
«۹۰» میشود، لہذا ہر زاویه قائمه را «۹۰» درجه
[diagram]
۱۰۰
مقدمات جغرافیا
جغرافیه در اصل "جوگرافی" لفظ یونانیست "جو" بمعنی زمین
"گرافی" بمعنی حالاتست "جغرافیه" بمعنی حالات زمین است
سبق (۱۳۷)
آن علمیست که از (شکل و جسامت زمین) و (آب و ہوائے
که بران احاطه کرده) و (حکومتہا و روش قانون ہر کدام)
و (محصولات و کشت و تجارت آن) بحث میکند.
چهار سمت انیست :- مشرق ، آفتاب برآمد ، و مغرب
آفتاب نشست را گویند ، و چون دروازه خانه کعبه رو
بمشرق است ، و پشت آنخانه معظمه بطرف مغرب
۱۰۱
طرفیکه دست چپ و یست آنرا شمال گویند، بسبب اینکه
دست چپ را شمال گویند، و جانب مقابل آنرا جنوب خوانند
و نقطۀ منتهای این دو طرف آخری را قطب شمالی و قطب
جنوبی گویند، و قطب شمالی آسمانی وقت خفتن در آسمان
خوب فهمیده میشود، چنانکه ستارۀ هفتم آن هفت ستاره
بنات النعش است که در عوام چهار ستارۀ آن مسمی
بچهار پائی خورد است که از یکپای آن سه ستارۀ دیگر
قطار است، آخرتی آنها را ستارۀ قطب گویند
و بر جانب مقابل آن قطب جنوبیست، و آن باز همینقدر
پایان زمین است.
زمین مع آب شکل کروی دارد، و کره چنان یک چیز گلوله
۱۰۲
گردی را گویند مثل نارنج، بلکه اصل تعریف آن چنین
کرده اند، که چنان چیز گلوله که باین آن یک چنین نقطه
پیدا شدنی باشد، که هر چند خطیکه ازان نقطه بسطح وی
برآورده شوند، همه آن خطوط باهم برابر باشند مجستم را
کره، و آن نقطه مابینی ویرا مرکز او گویند.
سبق (۱۳۸)
پس این زمین خاکی، و آن آب بسیاری که بر و پیچیده تماماً
یک بادرنگ درازا یک هندوانه بسیار گردی چنان
برآمده خیال کرده میشود که هر دو سر آن بادرنگ با سطح
آن هندوانه چنان برابر باشند که هرگز او را از کلولگی تخلف
باشد، و سکونت مردم برین سر و آن سر بادرنگ نمای
۱۰۳
خاکیست ، هیچ ذیشعوری منکر دراز نما بودن زمین شده
نمیتواند، زیرا آب برکرویّت حقیقی خود ایستاد
و دو سر مقابل زمین از آب بر آمده که بر هر سر آن سکونت
عالمی هست، پس خود این زمین خاکی چگونه کروی باشد،
مگر مجموع این کرۀ از آب و خاک بهم رسیده را کرۀ زمین گویند
اگرچه جزو آبی این کره از جزو خاکی آن بسیار است، یکرۀ آبی
مسمّی ننموده از سبب شرافت انسان و سکونت وی بر جزو خاکی
آن ، لهذا جزو خاکی آنرا ترجیح داده مجموعه را بکرۀ زمین مسّمی
داشته اند.
و چون این کرّه بسیار کلانست، لهذا هر چندی که
آب آن از صدمۀ باد بسیار ته و بالا میشود، و در وقتیکه
١٠٤
آبهم کوه ها و چقوریهای بسیار میباشد، او را از کر ویت کشیده
نمیتوانند، بسببی که آن پستی ها و بلندیها، نسبت بکلانی کرۀ
زمین چون نسبت پستی و بلندی خورد خورد نارنج است بخود
نارنج، که آنرا از کلولگی نکشیده، و کلانی این کره از اینجا برای شما
معلوم میشود، که دورهٔ آن تقریبا (١٣٩٦٠) گروه است
سبق (١٣٩)
پس اگر شخصی پای پیاده هر روزه ده گروه راه برود، و
پیاده روئی او را بر روی دریا و کوه با هم فرض کنیم در سه
سال و ده ماه دورۀ آنرا قطع کرده میتواند، چنانکه عدد
مذکور را اگر بر ده تقسیم کنیم که عدد گروه های یک روزۀ اوست
صفر آن ساقط گردیده عدد کل روزها (١٣٩٦) حاصل شود، باز
١٠٥
چون برعدد ایام سال شمسی قسمت کنیم که (٣۶٥)
است، همان سه سال و ده ماه حاصل گردد.
و این کُرّه بهیچ چیز بسته و متکی نیست، بقدرت کاملۀ
حق سبحانه تعالیٰ مابین مُعلّقست، و مانند چرخ چاه
خود دوروگردش میکند، و گردش آن از مغرب
بسوی مشرقست نه بر عکس چنانکه قبل من حرکت
یومی را بفلك منسوب میداشتند، و حال چنین بثبوت
رسیده، که روز و شب ازین گردش زمین پیدا میشود،
چنانکه یك سیخ باریکی در نقطۀ یخ نارنج زده و از نقطۀ سرو
بر آورده بقدری مفاصله از چراغ دور گرفته و برخودش
دور داده شود، البته آن نصف وی که بطرف چراغست
١٠٦
روشن، ونصف مقابل آن تاریک خواهد بود که
نصف روشن آن روز نصف تاریک آن شب بانشان
میدهد - .
سبق (١٤)
و آن سیخ را محور، و آن دو نقطه مقابل را قطبین آن خوانند
و زمین در بیست و چهار ساعت که مقدار یک شبانه روز است
یک دوره را پوره میکند، و دائره کلانتری که بکمر
آن خیال کرده میشود، چنانکه دوری هر جزو آن از هر دو
قطب با هم برابر است آنرا (خط استوا) گویند بسبب
اینکه شب و روز در همه وقتِ سال در انجا مستوی یعنی
برابر میباشد، و مرکز این کره را (مرکز عالم گویند) جمیع زنور
۱۰۷
اشیا وزن دار از هر طرف این کره که باشد بسوی مرکز
عالمست، لهذا ما، و مردم امریکا پا بپا میباشیم چنانکه اگر یک
خطی از کف پای ما بسوی مرکز عالم برده و از آنجا گذشتانده
بامریکا بر آورده شود، البته بکف پای آنشخص بخورد،
که مقابل و مقاطر ماست، و این خیال نکنید، که
امریکا چون در زیر پای ماست چرا مردم آن نمی افتند
که آنان نیز باید که بما چنین حیرت کنند که چرا ایشان
نمی افتند، و این فکر هر دو جانب غلط است، زیرا
آسمان بالای هر کدام و پای هر یک بجانب مرکز
عالم است، بلکه در هر شبانه روز ما بجای امریکا میرویم
و امریکا بجای ما می آید، و آفتاب بجای خود ثابت ایستاده
۱۰۸
وزمین بر خود دور میزند، واینکه آفتاب در چشم انسان
متحرک مینماید، مشابه بآنست، که انسان در یک گاڈ
تیز رو نشسته باشد، وطرف درختان و دیگر اشیاء
میبیند، خیال میکند که درختان میدوند.
سبق (۱۴۱)
زمین را یک حرکت دیگر هم هست، که بر یک خط بیضوی بر
دور آفتاب میگردد، و یکسال آن دوره را تمام میکند،
و آنرا حرکت انتقالی گویند، و فصول چهار گانه که بهار
و تابستان، و خزان، و زمستان باشند، از ان حرکت
انتقالی زمین پیدا میشوند، و اگر حرکت بفلک منسوب
باشد این داعی مؤلف ثبوت مدعای آخر را به آسانی میکند
۱۰۹
پس یک طرف آن بادرنگ نمای خاکی بمناسبت تفاوت
رنگهای مردم و آب و هوا بسه حصه منقسم نموده هر یک
آنرا بر اعظم گویند ، و بنام ایشیا و یورپ ، و افریقا
یاد کنند ، بطرف مشرق ایشیا ، و بجانب مغرب
یورپ ، و بطرف جنوبی این هر دو افریقا افتاده است
مجموع این هر سه حصه را دنیای قدیم و (بر عتیق)
گویند، و قبل برین ربع مسکون میگفتند، و بر سر دیگر
بادرنگ نما بر اعظم چهارم است که مسمی به امریکا است
و یک بر اعظم خوردتر از چهار مذکور است ، که مانند یکرنج
از ان بادرنگ نما بجانب شرقی جنوبی ایشیا برآمده
آنرا (اوشینیا) گویند ، و هرکدام چنین زحمهارا جزیره
۱۱۰
خوانند، و این جزیرۀ اوشینیا چون بسیار کلانست،
بنابران حصه اعظم پنجم آنرا حساب نموده اند، و دو بحر
اعظم مذکور آخری یعنی امریکا و اوشینیا را دنیای جدید
نیز گویند.
محیط اعظم چون باهم متصل، و فی الحقیقت یک دریا
مگر نسبت بوضعیت زمین، و یا تفاوت اندک در رنگ
و طعم آب از یک حَد تا حَدِّ دیگر بنام علیحده مسمی گردیده، آنرا
هم به پنج حصه منقسم نموده اند، دو حصۀ آن که یکی قریب
قطب شمالی، و دیگری قریب قطب جنوبیست، چون از
حرارت آفتاب دورند تا یک حدے همیشه یخ بسته میبا
و هریک بطریق دائره مُدَوّر افتاده، مرکز آن قطبست
یکی را بحر منجمد شمالی، و دیگری را بحر منجمد جنوبی گویند، و
آن بحر که بجانب جنوب ربع مسکون افتاده، و تا بحر منجمد جنوبی
رسیده آنرا «بحر هند» گویند، پس یک بحر درازی که بجانب
شرقی دنیای قدیم افتاده و تا هر دو بحر منجمد رسیده، آنرا
(بحر الکامل) گویند، و یک بحر دیگر که بجانب غربی دنیای
قدیم افتاده، و از یک بحر منجمد تا بحر منجمد دیگر رسیده، آنرا
(بحر اوقیانوس) گویند.
و از ابتدا چون جهاز های سریع السیر نبودند، ازین سبب
این سه برّ اعظم اول که ایشیا و یورپ، و افریقا باشند
با هم خبر بوده اند، و از بودن امریکا و اوشینیا و مردم آنجا
هیچ علم نداشتند، تا آنکه در سنه هشتصد و هفتاد و یک هجری
۱۱۲
عیسوی امریکا، و در سنه یکهزار و هشتصد و بیست و هشت اوشینیا پیدا شدند
بعد چون مقدار خشکه را با سطح آبی کل کرهٔ مذکور نسبت داده
سنجیدند، از جمله پنج حصهٔ سطح مستدیرهٔ کل کره، دو حصهٔ
آن خشکه، و سه حصهٔ آن آب گرفته، و کل این کرهٔ مرکبه
از آب و خاک را کرهٔ زمین گویند.
سبق (۱۴۲)
باید دانست که (جهیل) ضد جزیره است، یعنی چنانکه
جزیره جزویست از زمین که از میان آب سر زده، و گرداگرد
آنرا آب فرا گرفته است همچنین جهیل جزویست از آب
میان خشکه برآمده، گرداگرد آنرا خشکه گرفته چنانکه در وطن
عزیز ما آب ایستادهٔ غزنین است.
حرکت ارضی ۶ عبد العزیز ۵ عبد الحق ۶ ۱۱۲
۱۱۳
(خلیج) ضد جزیره نماست یعنی چنانکه آن خشکه که سه دوره
آنرا آب گرفته، و یک پهلوی آن بسته ببر اعظم باشد آنرا جزیره
نما گویند، همچنین آب در خشکه درآمده را خلیج خوانند .
(بوغاز) ضد خاکناست یعنی چنانکه دو بر اعظم که اکثر
دوره هر کدام را آب گرفته باشد، مگر از یک پهلو بتوسط قدری
خشکه با هم وصل شده باشند، آن خشکه واسطه را خاکنا گویند.
همچنین دو بحر اعظم که بواسطه قدری آب با هم اتصال یافت
باشند آن آب واسطه و رابطه را بوغاز گویند .
سبق (۱۴۳)
و چون هر یک از اکثر اشیآ مذکوره بنامهای دیگر یاد می شوند
بنابر ان اولا باسم مذکو معلوم شما نوشته بعد از دیگر غیر مذکور آنرا
١١٤
می نویسیم آنچه از شکل و جسامت زمین بحث میکند آنرا
(جغرافیای ریاضی) گویند.
آنچه از آب و هوائی که بر سطح زمین احاطه کرده بحث کند آنرا
(جغرافیای طبیعی) گویند
آنچه از حکومتها، و روش قانون هرکدام بحث کند آنرا
(جغرافیای سیاسی) گویند و در زبان فارسی معنی سیاست
بهتر ازین نیست که خواجه حافظ شیرازی فرموده ع
با دوستان مروت با دشمنان مدارا.
آنچه از محصولات، و تجارت بحث کند، آنرا (جغرافیای اقتصادی) گویند
(ایشا، آسیا) (یورپ، اروپا) (افریقیا، افریقیه) (امریکا، امریکه)
(اوشینیا، استرالیا، اوقیانوسیه، دنیای جنوبی).
[Margin text]
حالت
مسالمت
بطریق ق
بنجیر ساختن
۱۱۵
قاعده سر رشته خانگی
چون اکثر مبتدیان چنانند، که پنج جماعت ابتدائیه
مکاتب را پاس میکنند، و در باب سیاهه و جمع
و خرج خانگی، اگر والده شان بگوید که مبالغ قسما قسم از تنخواه
و حاصل املاک پدر شما وغیره آمده باز بقرار لازم بخرج
خانه و تنخواه ملازم و غیره رسیده، اگر پدر شما از مصارف
آن بپرسد، و یا کدام ملازمی بگوید، که تنخواه بمن نرسیده
و یا در خرید کدام چیزی در تردد افتیم که آیا کدام وقت و
چقدر خریده شده بود که چنین زود به اتمام رسید یا خوب شد،
مدت زیادی را کفایت نمود، از چه معلوم خواهیم کرد، اینهمه را
١١٦
سیاهه کرده باشید، تا بطریق یادداشت از همه باب بر مبلغ
آمدنی، و خرج خود علم داشته باشیم؟ مبتدی :- اینکار اموخته
نشده، اینکار میرزاهار است، ما چه میدانیم ، اگرچه کار
آسانست ، مگر از سبب عدم علم بران ، او در گفت خود
صادق است، لہذا بطریق مثال چیزی از ان مینویسیم
، فاضل و باقی هر صفحه را در آخر همان صفحه مینگاریم، چنانکه اگر
حاصل آمدنی بسیار بود «حاصل جمع » خرج را از ان تفریق
نموده، باقی آنرا بلفظ «الباقی» در جای جمع صفحه آتیه می آوریم
و هرگاه «حاصل جمع » خرج زیاده بود «حاصل جمع » جمع را از ان
تفریق نموده ، باقی آنرا بلفظ «الفاضل» بجای خرج صفحه آتیه مرقوم
میداریم، و هرگاه جمع و خرج هر دو مساوی باشند همان تا
١١٧
که نه فاصل دارد و نه باقی، مدعاً بهر صورت حساب
هر صفحه در آخر آن به اتمام رسیده، کار آن دراز
نشود، حال بطریق مثال درین سه صفحه چند قلم درج
و چند د قلم خرج مینویسیم، اگر بطریق مذکور سیاهه چند ساله
در یک کتابچه بیاید، کار هر ماه هر سال از عنوان صفحه معلوم
میباشد، که در کدام روز و از چه درک آمده، و بکدام مصرف
رسیده، و در یک ستون یا دوستون آوردن آن فرقی
ندارد، و باید که احاد و عشرات روپیه و پیسه بکمال برابری
با هم محاذی داشته باشند اینچنین : -
۱۱۸
جمع
از نزد غلام سرور بدو دفعه پنج پنج صد روپیه گرفته شد، یکشنبه ۲۲ ثور ۱۳۰۳
حواله یکهزار از بابت حاصل املاک بر دیوان گودای قندهاری
داده شد ۱۰۰۰
غلام سرور برای گندم از قرار روز نرخ داد، حواله بر دیوان گودا
داده شد، یکصد و سی آن بر دریشی رفت باقی که بخانه آورده شده عم ۱۰۴۵
قرضی که بر غلام رسول بود و حال آورد ۲۵
۹۷۹ - ۳۰
خرج
۱ قیمت شش جلد کتاب دینیات تألیف قاضی عبدالحق خان ۳۰ - ۲
۲ یک سیر بوره بتاریخ یوم یکشنبه ۲۲ ثور ۴۵ - ۱۲
دنبه جهت سرخ کردن پیاز ۲
۳ خرج حبیب و پنج جلد دینیات دفعه دوم ۵
۴ عدد کاسه المونیم ۸ - ۳۰
۵ ترمیم گاڈی بتوسط حاجی گاڈی ساز همسایه ۲۵ - ۳۰
۶ خرج جیب پنجشنبه ۲۶ ثور ۱۵ -
۶۵ - ۳۰
۱۱۹
مبلغ
الباقی صفحہ سابقہ یوم پنجشنبه ۲۶ ثور سنه ۱۳۰۳ ۹۷۹ - ۳۰
خرج
خرج چگانه پنجشنبه ۲۶ ثور ۳- برای حبیب چارشنبه جوزا ۱۰-
کرتی محمد موسای چپراسی ۱۰ - خرج چگانه ۱۰ -
چا بجوش جهته سفر قند با بعضی خرچ ۵ - پیراهن الپاکه و چادر و اکه از بابت
کرباس جهته کاکاسن ۱۴ - نو داماد شدن ملا شهسوار خان ۱۶
جهته خرج حبیب یوم جمعه جوزا ۵ - تیل خاک یوم دوشنبه ۱۳ ثور ۲۴ -
قند رسم زنان جهته جای خالی نور محام ۱۴ آرد بتاریخ یوم فوق ۵۰ -
جهته خرج چگانه جمعه ۲ جوزا ۱۰ - مزدوری انداختن را برگادی ۶ -
جهته خرج رفتن قسمت با عیال ۳۰ - ۱۱۳ - ۳۰
خرج حبیب یکشنبه ۴ جوزا ۵ - ستون سابقه ۹۱۶ - ۴۸
در وجه نیک محمد بقال از بابت خربوزه ها ۱۵ جملستان
یک چاک چاه جوزا ۱۴ - ۱۰۲۶ - ۸
بوٹ زنانه ۵ - ۳۰ ۹۷۹ - ۳۰
خرج حبیب دو شنبه ۶ جوزا ۱۵ - ۲۶ - ۴۸
را بر گادی ۳
۹۱۲ - ۴۸
۱۳۰
جمع
از بابت تنخواه باشور که بیست و یکآن خرج شده باقی موجود بوجوه ۱۳۰۴ ٢٣۰
١٩١
۳۸ ۵۲
خرج
الفاضل صفحه سابقه ۳۶۹۳ برای خرج چگانه شنبه جوزا ٠٠- ٥-
برنج حصین ١٠٠ - - - برای کفن یا در حفیظ الله چکرائی ٠٠- ١٠
دویی شستن کرباس سرور و دو تن ۳-۱۲ جو اسب یوم شنبه ۲ جوزا ٠٠- ٩
خرج حبیبه پنجشنبه ۱۶ جوزا ٠٠ - ١٠ برای خرج چگانه ایضاً یوم مذ ٠٠- ۵
یک سیر بوره پنجشنبه ۱۶ جوزا ٠٠ - ١٢ خرج یوم جمعه ۲۲ جوزا در باب ٠٠- ٨
یک روپیه سقا و دو نیم روپیه ختانه ٣ برای خرج چگانه یوم گذ گرفته ٠٠- ٨
ململ برای سه عدد دستار ٢٠ - ١٦ برای حبیب که ختنه شد یوم مذ ٠٠- ٥
قروت و ماش و نمک جمله ٠٠ - ١٠ بغلام قادر خائن داده شد ٠٠- ٥
خرج اضافیه بخته مهمان خانه ٠٠ - ٨ محصول پارسله ۱۳۰۳ گاری ٠٠- ١١
خرج حبیب و دایه ۲۰ جوزا ٠٠ - ٥
۶۶
۱۲۵-۸
۱۹۱-۸
۱۴۵-۸
محاسبه
صدرالدی
و برادرانش
بقیمت روغن
۱۲۱
مبلغ سی وهشت روپیه و پنجاه و دو پیسه الباقی صفحه سابقه است
خرج آن در ما بعد باید آورد .
پس بقرار صفحات مسطوره فوق تا هر چند مدت که این
سلسله پیش ببرد برده میتواند ، و بر هر جا که حسابرا قطع
کند قطع است .
و نیز اگر نقد و جنس زیادی پدر یا کدام دوست دیگر شان از
یکجائی فرستاده باشد ، این پسر بیخ جماعت پاس
کردگی چون رسید نوشتن را یاد ندارد، آنوجه را در تصرف
خود آورده نمیتواند ، چه جای دیگر وثیقه جات ، و همه
ناکا میها از دست در اشکال افتادن خط بود ، و حال چون
خط در ظرف چند ماهی بدرجه اعلی بدست می آید، پس درینجا
کاملا حسن
۱۲۴
اوقات کمالی کرده خود اصل کار رای مطلب ان خط را
بدست آورده باشد آمین اینست و تعزیت نامه را هم
گاهی احتیاج کے افتد و هر دو مدعا ایند
تعزیت نامه که تحقیر به عنوان خود کلا و میرم و عن حسابا
(بعد از عنوان نوشته شود)
چون اساس جهان جمیع زندگان برذاتقَ المَوتِ وآبَنُوا الخَرابِ
گذاشته شده ، هرچند از فوت و موت «فلانی خان» نها
متأثر گشتم ، مگر هر انسان را بجز گفتن «اِنّا لِلهِ وَاِنّا اِلَیهِ
رَاجِعُونَ» چه سود خواهد بود، حق تعالی او را مرحمت و مغفرت
و باز ماندگان را صبر و استقامت بر صراط مستقیم شریعت عیتا
و کرامت فرمایاد، بالعون والصمد .
شماره ۴
مرجم
غزنوی
شرکت رفیق
۱۲۳
سندات شرعیه
رسید
مبلغ دو هزار و هفتصد و شصت روپیه کابلی که نصف
آن مبلغ یکهزار و سه صد و هشتاد روپیه موصوفه میشود
چون برادر کلانم غلام حیدر خان مع یکرأس اسپ
سرخون بتوسط محمد رسول خان بنامم فرستاده بود مبلغ
مذکور الی دنیار آخر ، و اسپ موصوف هم بگوشت و حال
مناسب بر آینده درگاه آله غلام سرور رسید، تحریر فی
یوم چهار شنبه ۲۲ حمل ۱۳۰۳ :
(دستخط غلام سرور)
١٢٤
حجت
از مال خالص عبدالصمد خان ولد فقیر محمد خان قوم
نورزائی مبلغ دو هزار و پنجصد روپیه تخته کابلی که مناصفه آن
مبلغ یکهزار و دو صد و پنجاه روپیه موصوفه میشود برذمه
ورقبه من بنده درگاه آله غلام سرور ولد علی اصغرخان
اسحق زائی ، قرض و دین لازم الاداست، مقر و مشترط
بر اینکه، در آخر فصل تیر ماه پانزده ١٣٠٤ که ماه قوس شبا
نصف مبلغ مذکوره را یکجا، ونصف باقی آنرا بطریق قسط در
ظرف چهار ماه، ادا، و مهمسازی نمایم.
تحریری یوم یکشنبه ٥ اسد ١٣٠٤ دستخط غلام سرور
الشهود :-- فلانی ولد فلانی ، فلانی ولد فلانی ، فلانی ولد فلانی
مقاله بیع قطعی
مقصد از تحریر و مطلب از تقریر این سطور شرعیہ القواعد
والارکان آنست که در ینوقت بتاریخ یوم شنبه یازدهم
ماه اسد نمره ۱۳۰۴ شمسی از هجرت نبوی صلی اللہ علیہ
و آلہ و سلم بود، که بفروخت به بیع بات بتات قطعی جاری
لازمی بگی و تمامی موازی دہ جریب باغ مشتمل بر اشجار
مثمره و غیر مثمره، واقع با باد اقندهار در تحت نهر پاتا
محدود بحدود اربعة ذیل: شرقاً متصل است بباغ ملایی
ولد ملا غفور قوم نورزائی، غرباً متصل است به عمر عام
شمالاً متصل است بزمین فیض اللہ خان ولد عبد اللہ خان
قوم پوپلزائی، جنوباً متصل است بممر عام، ملک موروثی
مخبر اسم و نسب خود غلام محمد خان ولد سلطان محمد خان
قوم الکوزائی بمبلغ بیست و پنجهزار روپیه پخته کابلی دو
مثقاله زر چاندی که مناصفه آن دوازده هزار و پنجصد روپیه
موصوفه باشد، در شان ملا جمعه خان ولد محمد افضل آخند
زاده علی زائی، با جمیع توابع شرعیه و لواحق ملیته از ممر و مدخل و
حقابه، و ملحقات، و متعلقات، و کل ما یتعلق بها من قلیل
و بکثیر رغبت و رضا بدون الاجبار و الاکراه مشتمل بایجاب
صادر گردید
و قبول و تقابض شرعی، در مجلس بین الجانبین بلا شرط
و بایع مذکور بعد از اقرار بفروختن مبیعه محدوده ، و اخذ ثمن
از دعوای کذب ، و فساد بیع و کره ، و بیع جائز، و عدم
قبض ثمن ، و غبن فاحش ، ابرا عام و تبرا تام نموده ، و شتر
۱۳۷
مذکور نيز براے مزبور بایع مذکور را براے خود قبول
نمود ، وكان ذلِكَ بِمَحْضَرٍ مِنَ المسلمين .
الشهود
فلان ولد فلان فلان ولد فلان فلان ولد فلان
قوم فلان قوم فلان قوم فلان
قباله بيع بجا
سوم ۱۳
در نوقت بتاریخ دوازدهم برج اسد ۱۳۰۳ مطابق اول محرم
قمری از ہجرت نبوی صلعم بود که اقرار معتبر صحیح شرعی نمود مخبر اسم
و نسب خود خواجہ محمد خان ولد نور محمد خان قوم بابری بروجه
که بفروخت ببیع جائز موازی یکدربند حویلی مشتمل برسه طرف عمارتی
۱۲۹
فی الجمله دانستن املای علمی
هرچند مبتدی در املا خطی هیچ غلط نکند، و در املای علمی مطلقاً
را "طریق" بنویسد هم خوانده میشود، مگر حتی المقدور الفاظ
مشهور کثیر الوقوع را خوانده و به نوشته هم تکرار نماید
تا هم آواز را با هم غلط نکند، و هریک از الفاظ ذیل را
بقرار لازم بنویسند، و از معنی آن هم بدانند.
ت
تخت، تاج، تنور، تقدیر، تیار، شتاب، زمستان
اقتدار، جهته، شفقت، خدمت، شرافت، سعادت
شهادت، متاع.
۱۳۰
ط
طاقت، طلب، طریق، طفل، طشت، طلا،
چطور، سطح، شطرنج، قطار، مطلب، شروط
ساقط، ضابط، رابطه، مطاع.
س
ساقی، سخی، سجده، سفیر، سعید، سوال، سطر، مسجد،
جسم، جسد، حسد، حساب، مست، رسول، حواس،
نفس، تحسین، ہوس، خرس، رئیس، خسیس.
ص
صَدَف، صد، صدق، صادق، صلاح، قیصر،
صَرّاف، مصاحب، حرص، صندوق، مقصداً
بسمہ تا ہزار آمیز
طرز ادنیٰ
فہرست رفیق
قصاب ، شصت ، رخصت ، نصیحت ، رقاص ،
عاصی ، خاص ، خواص ، مخصوص ، قمیص ، حاصل ،
فصاحت ، صواب .
ث
ثبت ، ثانی ، ثالث ، ثروت ، ثابت ، خباثت ،
بحث ، خبیث ، عبث ، مثال ، ثواب .
ز
زمین ، زشت ، زکات ، زجر ، زخم ، زحمت ، مزدور
مزوّر ، عزم ، خزانه ، روزانه ، رزیل ، معزول ،
عزرائیل ، قرمز ، زوّار ، زایر ، زیارت ، زولانه
حرز .
۱۳۴
ذ
ذہن، ذہین، ذکر، ذاکر، ذقن، ذیقعده، ذوالقرنین،
ذوالقدر، عذاب، بذر، نذر، عذر.
ض
ضامن، ضعیف، ضرور، ضرر، حاضر، حضور، تقاضی
راضی، ہضم، فاضل، حضرت، قرض، عرض
مرض، عضو، غرض.
ظ
معظم، ناظر، ظلم، ظالم، ظاہر، نظر، عظمت، ظروف
ظریف، عظیم، مظلوم.
چیزی وقت بماند «اودالکبیر» نیز صرف باید کرد، یعنی
۱۳۳
استاد غلط بگوید و مبتدی مصحح عبد القدیر بنویسد.
عنوانهای حَرفِی لایحه تخفیف عبارات
القاب که ذریعه سعا تحضیر
امانی بر رو کار آمده
(و ما همان کتابچه را مطابق اللفظ درینجا درج مینمائیم)
۱:— عبارات القاب عموم وزراء مامورین ملکی و صاحبان منصبان
نظامی و ارباب رُتَب ملکی افغانستان در جمیع
مکاتیب به تخفیف نوشته میشود ، یعنی فقط به تحریر حرفِ
اوّل لقب اکتفا ورزیده میشود .
١٣٤
القاب مأمورین وزراء
٢:- القاب صدر اعظم افغانستان [جناب عالیقدر
جلالتمآب] است .
که در مقابل آن [ج رع ، ج] مفهوم القاب شانرا
مینماید .
٣:- القاب عموم وزرای افغانستان [عالیقدر
جلالتمآب] است .
که فقط در مقابل آن حرف [ع ، ج] مفهوم القاب
فوق را نموده کفایت میکند .
٤:- القاب مدیران مستقل [جلالتمآب] است .
۱۳۵
که در مقابل آن شخصا حرف [ج] کافیست.
۵ :- القاب معین و مستشاران وزارت [ عالیقدر
صداقتمآب ] است.
که در مقابل آن حروف [ ع ، ص ] کفایت میکند
القاب نائب الحکومه ها و حکام مامورین ملکی
والی
۶ :- القاب نائب الحکومه ها على العموم [ والاشان جلالتمآب
که مخفف آنرا [و ، ج] باید نوشت.
۷ :- برای حاکمهای اعلی [ عالیجاه عزت و صداقت همراه ] نو
شته
میشود ، که در مقابل آن [ ع رع ، ص ] کافیست
۸ :- القاب حکام کلان [ عالیجاه عزت همراه ] است.
١٤٦
در موازی آن [ع رح] کفایت است.
٩:- برای دیگر حکام [عالیجاه اخلاص همراه] نوشته
میشود، که مخفف آنرا [ع، ا] باید نوشت.
١٠:- القاب علاقه داران [اخلاصمند] است.
که در مقابل آن تنها حرف [ا] کفایت میکند.
١١:- برای مدیران و خوانین و معتبرین روشناس
[صداقت همراه] نوشته میشود.
که در مقابل آن تنها از حرف [ص] القاب فوق
فهمیده میشود.
القاب قضاة
١٢:- برای قاضی القضاة [جناب فضیلت مآب] نوشته میشود.
که در برابر آن [ج، ف] کافیست
١٣ :- القاب عموم قضات افغانستان [فضیلت مآب] است.
که فقط در مقابل آن تنها حرف [ف] کفایت است.
القاب صاحب منصبان نظامی
١٤ :- برای نائب سالار [عالیشان عزت و شجاعت همراه] نوشته میشود.
که در مقابل آن از حروف [ع، ع، ش] مفهوم
القاب فوق میشود.
١٥ :- القاب فرقه مشر [عالیشان شجاعت همراه] است.
که در عوض آن حروف [ع، ش] نوشته میشود.
١٦ :- برای لواء مشر [صداقت و شجاعت همراه] نوشته میشود.
که در موازی آن [ص، ش] باید نوشت.
١٧:- القاب غندمشر [حمیت مند] است.
که در مقابل آن تنها [ ح ] کافی است.
١٨:- القاب کندکشر [شجاعتتمند] است.
که مخفف آنرا تنها حرف [ ش ] کفایت میکند.
١٩:- القاب تولیمشر [غیرت مند] است.
که در برابر آن فقط حرف [ غ ] کفایت است.
٢٠:- القاب بلوکمشر [بالتمند] است.
که تنها در مقابل حرف [ ب ] باید نوشت.
القاب باب تبر ملکی
٢١:- برای رتبه اول [جلالت مآب] نوشته میشود.
طرز اجرای
حترمت زمینی
بصری
١١٢
۱۳۹
در مقابل آن تنها حرف اول لقب و علامه رتبه او
[ج، اول] مفهوم لقب و رتبه او میشود.
۲۲:- القاب رتبه دوم [عالیقدر] است.
که در برابر آن حرف اول لقب و علامه رتبه آن
[ع، ۲] تحریر شود.
۲۳:- رتبه سوم القاب آن [عزت مآب] نوشته میشود.
که در موازی آن فقط [ع ۳] که حرف اول
لقب و علامه رتبه آنست کفایت میکند.
٢٤:- رتبه چهارم [عزت مند] نوشته میشود.
در مقابل آن حرف اول لقب و علامه رتبه او
[ع، ٤] کافی است.
١٤٠
علامه نشانهای یشان
٢٥:- در فرامین و مکاتیب مخفف حروف اول نشانهای
المر اعلی، المر عالی، سردار اعلی، سردار عالی،
نوشته میشود:-
٢٦:- نشان [المر اعلی] از حروف [ا، ا] نشان مفهوم میشود
٢٧:- در مقابل [المر عالی] [ا، ع] نشان کافیست.
٢٨:- در برابر سردار اعلی [س، ا] نشان کافی است.
٢٩:- در موازی [سردار عالی] [س، ع] نشان باید نوشت.
٣٠:- اگر برای بعضی اشخاص از دو رقم نشانهای مذکور یا
اضافه بران اعطا و احسان شده باشد در فرامین مکتوبا
١٤١
علامه یک نشان اولای آن نوشته میشود.
٣١:- در فرامین و مکاتیب معرفی که در خارج و داخل مملکت
افغانستان نوشته شود، و مقصد شناسانیدن صاحب
نشان باشد، هر قدر نشان را دارا باشد تفصیلاً همه
مرقوم میشود، مثلاً صاحب نشان المر عالی سردار
اعلی و استقلال و استور دوفا و غیره
-(ختم شد کتابچه تخفیف القاب)-
یا علی
دوکان غلام فاروق حجر تراش میباشد
دونه سیب ماه اسدت طاقلما
اعداد ولايتي
چون درین حساب صفر استعمال نمیشود از انرو ١٠
و ١٠٠ و ١٠٠٠ را به اشکال مخصوصه معین داشته اند
و چون درین اعداد اکثر کار را از خطوط مستقيمه گرفته
اند لهذا یک، دو، سه را چنین مینگارند:
III II I چنانکه در صفحه ساعت دیده میشوند،
۳ ۲ ۱
و چون خطوط مستقیمه اضافه از قدر مسطوره بسیار میشوند
و بد مینمایند از انرو برای نصف عشره نیز اشکال
مخصوصه مقرر کردند چنانکه ۵ و ۵۰ و ۵۰۰ را چنین نگارند
M . D . C . L . X . V . I
۱۰۰۰ ۵۰۰ ۱۰۰ ۵۰ ۱۰ ۵ ۱
١٤٣
و کار چهار و شش را نیز ازین پنج بطریق منفی و مثبت
می گیرند، بقسمی که جای منفی را بطرف چپ اصل،
و جای مثبت را بجانب راست آن مقرّر داشته اند
و مفاصلۀ دو عدد را بصفر معیّن میدارند، اینچنین :—
IV . V . VI و بالای هر عدد یک خط مستقیم
باشد آنرا هزار دانید ، واگر دو باشد میلیون ، و هرگاه
سه باشد ملیار شمارید، چنانکه در ذیل بموجب ارقام
هندسه از یک گرفته الیٰ ملیون و ملیار همه اعداد آن
موجود و معلوم اند، اینچنین :—
I. II. III. IV. V. VI. VII. VIII. IX. X. XI. XII.
١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠ ١١ ١٢
XIII. XIV. XV. XVI. XVII. XVIII. XIX. XX
١٣ ١٤ ١٥ ١٦ ١٧ ١٨ ١٩ ٢٠
XXI. XXII. XXIII. XXIV. XXV. XXVI
٢١ ٢٢ ٢٣ ٢٤ ٢٥ ٢٦
XXVII. XXVIII. XXIX. XXX
٢٧ ٢٨ ٢٩ ٣٠
١٤٤
بعد از انها اعداد چهل و پنجاه و غیره تا صد اینطور نوشته میشود
XL . L . LX . LXX . LXXX . XC . C
٠ ٤٠ ٥٠ ٦٠ ٧٠ ٨٠ ٩٠ ١٠٠
اعداد از صد تا هزار اینطور نوشته میشوند:
C . C . CCC . CD . D . DC . DCC . DCCC .
٢٠٠ ٣٠٠ ٤٠٠ ٥٠٠ ٦٠٠ ٧٠٠ ٨٠٠
CM . M .
٩٠٠ ١٠٠٠
مرتبه هزار را اینطور می نویسند:
MM . MMM . MMMM . V. VI . VII
٢٠٠٠ ٣٠٠٠ ٤٠٠٠٠ ٥٠٠٠ ٦٠٠٠ ٧٠٠٠
VIII . IX . X . XI . XII . XIII . XIV . XV
٨٠٠٠ ٩٠٠٠ ١٠٠٠٠ ١١٠٠٠ ١٢٠٠٠ ١٣٠٠٠ ١٤٠٠٠ ١٥٠٠٠
و همچنین:
علامت ملیون بر هر عدد دو خط مستقیم دارد
II III IV X L C
١٠٠ مليون ٥٠ مليون ١٠ مليون ٤ مليون ٣ مليون ٢ مليون ١ مليون
و غیره
علامت ملیار بر هر عدد سه خط مستقیم دارد
II III IV X L C
١٠٠ مليار ٥٠ مليار ١٠ مليار ٤ مليار ٣ مليار ٢ مليار ١ مليار
١٤٥
دانستن اندازهٔ زمانه
چون شناخت اوقات صوم وصلوة وابسته
بدانستن طلوع و غروب آفتاب است، لهذا باید
دانست که شبانه روز عبارت از یک شب و یکروز است
یعنی از هر وقت امروز که اوّل آنرا بگیرند تا همان وقت
فردا یک شبانه روز کامل شود، چنانکه اگر از غروب
آفتاب امروز ابتدای آن گرفته شود تا غروب فردا
یک شبانه روز میشود، و این زمانه ابداً و همه جا بیکقرار
است، کم و زیاد شبانه روزها از همدیگر خود نمیشوند، اما
شب و روز با هم تفاوت میکنند که گاهی روز
١٤٦
کلان میشود و کاہے شب ، الآ دران شهر و جاهائے کہ
بر کمر زمین واقعند البته در ان شب و روز ابداً با هم
برابر میباشند ، لهذٰا آنرا «خط استوا» گویند ، و در غیر آن
بالضروره تفاوت می کنند ، چنانکه در وطن عزیز ما، روز
اوّل حَمَل با شب خود برابر میباشد، و روز دوّم آن بقدرے
ازان کلان میشود یعنی اند کے از شب داخل روز میگردد
و یومیه بہمین حال روز افزون شده میرود، تائینکہ
روز اول سرطان نہایت کلان میباشد و شب آن
بکمال خوردی میرسد، و این روز را «اطْولُ النّهار»
گویند، بعد ازان بکمی شروع میکند، یعنی روز دوّم
سرطان از روز اوّل آن کم میباشد کہ چیزی از آن
طرز ادای مکرمی نمبر ۱۱۶ با پرچہ پیشین
١٤٧
داخل شب گشته میباشد و یومیه همین حالت پیش میرود
تا انکه در روز اول میزان روز انقدر کم میشود که بشب
برابر میگردد، و روز دوم آن از روز گذشته کمتر
میشود که چیزی از ان داخل شب میگردد، و اینحالت
یومیه زیاده شده میرود، تا انکه در اول جدی روز
بنهایت خوردی و شب آن بکمال درازی میرسد
که انرا «شب یلدا» گویند، بعد از ان باز روز
شروع بکلانی میکند که چیزی از شب در تحت
تصرف خود می آورد، تا انکه در روز نوروز باز شب و روز
با هم برابر گشته و بهمانحال اول عودت نماید و سال دیگر
شروع گردد.
١٤٨
سبق (۱۳۲)
بنابر مذکور شب و روز، که جمیع آنها در همه جا یعنی شب و روزها
در تمام سال و تمام دنیا با یکدیگر برابرند آنرا به بیست و چهار
حصۀ متساوی قسمت نموده اند، و هر حصۀ آنرا ساعت
گویند، و نجومیه نامند و هر ساعت را شصت حصه
نموده هر حصۀ آنرا دقیقه گویند، و هر دقیقه را باز شصت
حصه کرده هر حصۀ آنرا ثانیه نامند.
چون تساوی شب و روز در تمام سال در دو شبانه روز
اوّل حَمَل و اوّل میزانست، و در جمیع ایام باقیۀ سال
بجز کمر زمین در همه جا با هم تفاوت دارند، لهذا از
نصف روز تا نیم شب دوازده ساعت و از نیم شب تا نصف
١٤٩
روز دیگر هم دوازده ساعت است که جمله (٢٤) شود،
و اینحالت در هر شبانروز و همه جا در تمام سال باهم
برابر است، و در طلوع و غروب، تفاوت هر روز هم
خوب معلوم میشود، بنا بر مذکور ساعتها را چنین
برابر کرده اند که از نصف روز تا نصف شب دورۀ خود
یعنی دوازده ساعت را کامل نماید، پس در روز نوروز
کابل بلکه در تمام دنیا طلوع هم بر شش و غروب هم بر
شش بجه میباشد، فردای آن طلوع کابل بر
پنج ساعت و پنجاه و نه دقیقه، و غروب آن بر شش ساعت
و یکدقیقه میباشد که یکدقیقه از ابتدا و یک دقیقه در انتها
از شب گرفت کُلّ این روز دوازده ساعت و دو دقیقه شد
۱۵۰
فردا طلوع بر پنج ساعت و پنجاه و هشت دقیقه، و غروب
بر شش ساعت و دو دقیقه میباشد، روز سؤم طلوع
بر پنج ساعت و پنجاه و هفت دقیقه، و غروب بر شش ساعت
و سه دقیقه میباشد که جملهٔ این روز دوازده ساعت و شش دقیقه
است، همچنین اینحالت پیش میرود و گردش میکند
چنانکه مطابق تفصیل مذکور درین سه جدول ذیل الیٰ
آخر سال مفصلاً مرقوم است، خوب هوش کنید، در سه
ماه اوّل یک سال هر روزه خود این داعی معلوم کرده،
اگر تفاوت از نَفْسُ الْأَمْر داشته باشد، بیک یا دو دقیقه
خواهد بود، نه بَده دوازده دقیقه، چنانکه قبل ازین عصر سعادت
توپ چاشت بتفاوت زیاد شنیده میشد.
۱۵۱
سبق (۱۳۳ و ۱۳۴)
تعداد روز با حمل در مثلثهای مابینی بالا بطریق رفتار مستوی مرقوم است
یعنی از طرف دست راست بجانب چپ رفته ساعات و
دقایق طلوع هر روز آن در دو قطار بالا، وساعات ودقایق
غروب آن در دو قطار پایان مسطور است، همچنین است
حال ثور و جوزا در دو جدول دیگر، اما تعداد ایام سرطان
در مثلثات مابینی پایان بطریق رفتار معکوس مرقوم است
یعنی از طرف دست چپ بجانب راست میرود،
ساعات ودقایق طلوع هر روزه آن در دو قطار بالا،
وساعات ودقایق غروب آن در دو قطار پایان نشان میدهد هچنین است
احوال اسد وسنبله در دو جدول دیگر که این ششماه یعنی نصف سال تحتانیت
۱۵۲
جدول طلوع وغروب آفتاب
حمل جدول اول
ساعت ۶ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵
دقیقه ۰ ۵۹ ۵۷ ۵۶ ۵۵ ۵۴ ۵۲ ۵۱ ۵۰ ۴۹ ۴۸ ۴۷ ۴۶ ۴۵ ۴۴
ایام ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰
ساعت ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶
دقیقه ۰ ۱ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
میزان جدول دوم
ساعت ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵
دقیقه ۲۶ ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۹ ۱۸ ۱۷ ۱۶ ۱۵ ۱۴ ۱۳ ۱۲
ایام ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰
ساعت ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶
دقیقه ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۰ ۴۷ ۴۸ ۴۹
عقرب
جوزا جدول سوم
ساعت ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴
دقیقه ۵۵ ۵۴ ۵۳ ۵۲ ۵۱ ۵۱ ۵۰ ۴۹ ۴۸ ۴۷ ۴۶ ۴۶ ۴۵ ۴۵ ۴۴
ایام ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰
ساعت ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷
دقیقه ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۵ ۱۶
قوس معین السلطنه
۱۵۳
برافاق دار السلطنه کابل
تتمه جدول اول سنبله
۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵
۲۷ ۲۸ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۲۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۲ ۴۳
۳۰ ۲۹ ۲۸ ۲۷ ۲۶ ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۹ ۱۸ ۱۷ ۱۶
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶
۳۳ ۳۲ ۳۰ ۲۹ ۲۸ ۲۴ ۲۶ ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۸ ۱۷
حوت تتمه دویم
اسد
۴ ۴ ۴ ۴ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵ ۵
۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۰ ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰
۳۰ ۲۹ ۲۸ ۲۷ ۲۶ ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۹ ۱۸ ۱۷ ۱۶
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶ ۶
۴ ۳ ۲ ۱ ۰ ۵۹ ۵۸ ۵۷ ۵۶ ۵۵ ۵۴ ۵۳ ۵۲ ۵۱ ۵۰
دلو
تتمه سوم
سرطان
۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴
۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۳ ۴۳ ۴۳ ۴۳ ۴۳ ۴۳ ۴۴ ۴۴
۳۰ ۲۹ ۲۸ ۲۷ ۲۶ ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۹ ۱۸ ۱۷ ۱۶
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵
۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷ ۷
۱۸ ۱۸ ۱۸ ۱۸ ۱۸ ۱۸ ۱۸ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۷ ۱۶ ۱۶ ۱۶ ۱۶
جدی
١٥٤
و نصف دیگر سال یعنی تعداد ایام میزان همان تعداد
حمل است، مگر ساعات و دقایق طلوع یومیه آن
در دو قطار پایان که قریب آن است نشان میدهد
و ساعات و دقایق غروب آن از دو قطار بالا که
بعید از ان است گرفته میشود، همچنین احوال عقرب و
قوس در دو جدول دیگر.
اما تعداد ایام جدی همان تعداد سرطان است
مگر ساعات و دقایق طلوع یومیه آن در دو قطار پایان
که قریب بآن است نشان میدهد و ساعات و
دقایق غروب آن از دو قطار بالا که بعید از انست گرفته میشود
و ساعت خود را خصوصا توپچی کابل و هرات که آنهم تقریباً
مخبر صادق
خویم
۶۱۲
نیک رفیق
۱۵۵
متفق العرض کابل معلوم میشود، در وقت طلوع یا غروب
برین جدول برابر باید نمود .
و اوقات صلوة خمسه بافق کابل تقریباً ازینقرار است
که ظهر بعد از زوال شروع میشود.
و عصر دو ساعت قبل از غروب، در هر روز سال، و شام بعد از
غروب، و خفتن هشتاد دقیقه بعد از غروب، و صبح یکصد دقیقه
قبل از طلوع شروع میگردد و بر خود طلوع اختتام
می یابد، و بغیر صبح و پیشین که در بین خود فرجه دارند باقی همه
متصل اند، چنانکه شروع لاحق ختم سابقست پس بر آن تخمین
و رسیدن تحقیق اینکه اول هر وقت را از بهر نماز ده دقیقه
بعد از وقت معینه مذکوره دانسته تا نماز پیش از وقت
۱۵۶
گاه بطرف خانه و جای
بنده المسبوق باشید نبو
یستید که وازشته
گذارده نشود، و از بهر صوم ده دقیقه قبل از ان می انگاریم چنانچه
حاصل در یک روز معین اوّل وقت نماز صبح را نود دقیقه
قبل از طلوع میدانیم ته صد، وصوم همان روز یکصد
و ده دقیقه قبل از طلوع میداریم نه صد. تفتیش
قدیر
ص برادر عزیزالقدرم جناب محتشم میرزا محمد صدیق خان سرکاتب
را احترام هرگاه جویا احوال بنده آب باشید از طفله حضرت باری خیریت
وامنیت حاصل وبدعا گوئی علمی غازی نثار اکبرتم برادر
من از روزیکه بسبزوار آمده ام ماه کامل گذشت که از احوا
لات سلامتی خودای [ILL] همند محمد تکین جان و ماما صاحبم
اطلاع ندان شید معلوم که لاف دوستی شما بدروغ بو آقا انیقدر هم
از احوال بنده آبی خبر نباشید گاگا احوال خود را به بریر نویسان
باشید که باعث خاطر جمعی محمد
۱۵۷
خلاصه جنتری
چون اکثر اوقات هر انسان محتاج دریافت روز ماه
میشود، که آیا امروز چندم ماه شمسی یا قمریست، و
اشتباه وی در دو سه روز میباشد نه در پنج شش که
احتمال تفاوت یک هفته در ان بیاید، زیرا در قمری
ماہتاب را درین دوسه شب دیده از حال آن تخمین
میداند که امروز مثلاً ۱۶ یا ۱۷ یا ۱۸ نهایت نوزدهم خوان
بود، و شمسی از کاغذها و معاملات دو سه روز قبل ازین
در خاطر وے خطور میایم که مثلاً ۱۱ یا ۱۲ یا ۱۳ جدا
باید، مگر از اول ماه واقف نیست که بکدام روز هفته بود تا
جناب عالیقدر جلالتمآب مخدومی محظوظی وزیر صاحب عسکریه
علیم منجم بسیار مستحق محرمیت عطوفت شما خود را ملازم میمارد
۱۵۸
از روی حساب هفته بداند، که اوّل ماه مثلاً اگر یکشنبه
باشد، یک روز اضافه از پاره هفت باز همان دوشنبه
میآید بسبب اینکه دوشنبه اوّل هم داخل حساب گشته
یعنی ۸ و ۱۵ و ۲۲ و ۲۹ همان دوشنبه میآید، مگر روز اوّل ماه
معلوم وی نمیباشد، بنابر مذکور هرگاه در اول سال بر
کاغذ نازک بتوسّط زینکونگراف مانند این جنتری ذیل که از
بنده است کشیده است طبع شود و دانه یک پیسه بفروش
رسد، و هر شخص بر پشت ساعت خود بچسپاند، بمجرّد دیدن
آن هر انسان میداند که برج اول سال همان است
که سنه آنسال بالای قوس آن نوشته شده، و روز اوّلش
آنکه در تحت قوس مذکور مسطور است، چنانکه در مثال رو
۱۵۹
اول حمل شنبه است و غره ماه رمضان که پنجشنبه ۶ حمل است
با روز داخل برج مذکور مسطور است، همچنین غره هر ماه
قمری که داخل هر برج شمسی است روز هفته آن معلوم
و حساب آن بهمان برج منسوب و ظاهر و مرقوم است
اینچنین :-
شعر
۱۶۰
جدول حاضری
کیفیت هر مربع هر ماه این جدول حاضری یک ساله
مشتمل بر دو صفحه چنانست که مثال آن درین مربع
کلان ذیل یومیه و هفته و از نقطهای روزگار هر هفته بترتیب
معین گشته ، پس بهر روزی که مبتدی حاضر
مکتب گردد نقطه آن روز به ضلع قریب آن نقطه
وصل میگردد ، و چون هفته اوّل اغلب ناقص میباشد
لهذا وقتیکه چهار هفته اضلاع باختتام رسد ، بعد
از ان به نقاط سوراخدار شروع میشود که در روز حاضر
مکتب سوراخ آن پُر میگردد ، تا آنکه آن ماه به انجام رسد
شکست اوّلیه سوراخدار کلان بان مربع
۱۶۱
در آخر ماه بعد اول حاضری کل بمدیا نزا میرزای حاضری میگیرد
ہفتہ چهارم
هفته سوم
شنبه یکشنبه دوشنبه
سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه
شنبه یکشنبه دوشنبه
سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه
شنبه یکشنبه دوشنبه
سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه
شنبه یکشنبه دوشنبه
سه شنبه چهار شنبه پنجشنبه جمعه
این ضلح صفه اول ماه است لایام کار کردن
شخصی میباشد بسبب اینکه هر روز هفته گذشته اول
باشد ایام گذشته از ان روز هفته هم در
شمار می آید .
هفته دوم
و از کتاب حاضری خود عدد ایام مجموع ایام حاضره آنها
وی را بالا خط مستقیم واقع وسط مربع مینویسد ، و برا
دیگر باز بقرار مذکور معمول میدارد ، مگر در تحت خط مستقیم
ماه دوتم حاصل جمع ماه گذشته با ایام حاضره آنها
١٦٢
که بالای خط خودش مرقوم است جمع مینماید، و در ماه دیگر
باز حاصل جمع ماه های گذشته که در تحت خط ماه سابق
مرقوم است با عدد ایام حاضره اینماه که بالای خط رسم گشته
جمع نموده در زیر خط آنماه مینگارند، همچنین در هر ماه
عدد ایام حاضره آن ماه بالای خط مستقیم وی و مجموع
ایام حاضره از سر سال تا آخر آنماه در زیر نتیجه خط مستقیم
تحریر خواهد بود، چنانکه در زیر خط مستقیم ماه حوت عدد کل
ایام حاضره آنسال مرقوم باید بود
پس اگر ایام حاضره این سال را با اعداد ایام حاضره ماه
اول سال دیگر جمع کنند، و سالها اینکار را پیش ببرند نیز
ممکن باشد که هر وقت چون جدول حاضری آن مبتدی
۱۶۳
دیده شود، مجموع ایام حاضره از ابتدای شمول مکتب و
فوراً حاضر و ظاهر باشد، وقتی که از قوت و جماعت وی
پرسیده و سن و سال او دیده شود از روی ملاحظات
مذکوره خوب و ناخوب در حق او و مکتب او انسان گفته
میتواند.
پس اگر در مکاتب هم سررشتۀ این جدول جاری
باشد، روزی که پسر بمکتب نیامده و نقطۀ آنروز را
خود او به ضلع رسانیده، فردا چون حاضری والای
مکتب در باب دیروز رقعه پدر از وی بخواهد او ندارد،
بعد نقطۀ آنروز را در جدول حاضری می بیند تا معلوم
کند که دیروز جواب پدر را چه گفته، می بیند، که
١٦٤
نقطه را خود او بضلع رسانده، نز دوسه معلم میرسد
او سزای هر دو خطارا بقرار لازم می بیند و آن
نقطهٔ دیروزه را پره دار هم میسازد، تا پدر نیز از
غدر دیروزه وی واقف شود، و جزای
لازم بدهد، چنانکه فرض میکنیم که روز سه شنبه هفتهٔ
دوّم به مکتب نرفته و نقطهٔ آنرا خود او بخط رسانده
روز دیگر یعنی شام چهار شنبه چون ورق حاضری ویرا
پدر می بیند البته اینچنین +اااا دیده
میشود، پس بقرار لازم جزای آنرا از پدر هم
می بیند.
* *
*
جدول حاضری ۱۶۵
سال اول اسم طالب ولد ساکن بتاریخ
کیفیت از ترقی و غیر ترقی و پابندی کار و بے پروائی و غیره
حمل میزان
ثور عقرب
جوزا قوس
سرطان جدی
اسد دلو
سنبله حوت
۱۶۶
جدول حاضری
انشای کیفیت جدول سال دوّم
حمل
ثور
جوزا
سرطان
اسد
سنبله
میزان
عقرب
قوس
جدی
دلو
حوت
۱۹۷
پروگرام پنچساله مکاتب ابتدائیه
نصاب تعلیم از بهر این درینجا درج شد که معلمین خوب
طرز جدید هر وقت آن را دیده در فکر آن باشند که بروسکا
بدیع بهر بند کار طرز جدید بچه قدر مدت ما این را کرده
میتوانیم، هر وقت چون قوت خود را آنقدر دید که این کار پنج ساله
تا ساک دیگران بده سال می کنند، ما بنصف مدت کار
شان به دو نیم سال با انجام رسانده میتوانیم که
تفاوت کجا چیت. بعد ازان خود را نمبر اول طرز
جدید دانند.
۱۹۸
نصاب تعلیم عموم مکاتب ابتدائیه دولت علیه مستقله
مضامین
سال
دینیات
فارسی
سال اول
رساله اول دینیات یعنی پنج
بنای مسلمانی و طریق وضو و نماز و حفظ
اذکار نماز شفاها و تلاوت سوره اخیر
قرآن شریف .
ابجد خوانی و کتاب اول فارسی از
خواندن آن بر خواندن کتابها
درسی اقتدار حاصل شود
سال دوم
رساله دوم دینیات فی الانشا
در مسائل و ضو و نماز و حفظ سوره های
اخیر قرآن شریف تا سوره والضحی و نمام
پاره عم
کتاب دوم فارسی که مشتمل بر
اسباق اخلاقی و علمی و
فنی و فکاهی باشد .
سال سوم
رساله سوم دینیات
و خواندن پنج سیپاره
اول بقرائت .
کتاب سوم فارسی که مشتمل بر
اسباق اخلاقی و علمی و
فنی و فکاهی باشد .
سال چهارم
رساله چهارم دینیات
و قراءت باصول تجوید و
خواندن قرآن از تاخیر ده پا...
کتاب چہارم[ILL]
اسباق اخلاقی [ILL]
[ILL]
سال پنجم
رساله پنجم دی...
و ختم قرآن کر...
کتاب پنجم فارسی که مشتمل بر
[ILL] اسباق اخلاقی و فکاہی
[ILL] املا خط حرفی بخوبی باند