# Tārīkh-i futūḥāt-i Islāmīyah تاريخ فتوحات اسلامية # adl0900 # Harāt, Maṭbaʻah-ʼi Fakhrīyah, 1348 1929] هرات مطبعۀ فخرية،, . ١٣٤٨ Abstract: Study of the conquests of Muslim rulers after the death of prophet Muḥammad, d. 632. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- Afghanistan Digital Library adl0900 http://hdl.handle.net/2333.1/sqv9s580 This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu --- page 2 --- ( ١ ) خطا قائلها في الهدى و انما الكوكب يبدو في الخفيف الحمد لله و المنه که درین زمان سعادت تو امان بعون وفضل باریزمشان در عهد عدل تمهید پادشاه افغانستان سلطان المسلمین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه وسلطانه بسعی و ہمت جناب جلالتماب عبدالرحیم خان نائب سالار لشکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کتاب لا جواب سنه ١٣٤٨ هـ ق تاریخ فتوحات اسلام جلد اول سنه ١٣٠٩ هـ ش بمعه مضى فتوحات نبویه صلی الله علیه وسلم از مؤلفات مینا سید احمد بن سید زینی دحلان اسكنه الله بحبوحه الجنان مصدر زمان ساله بترجمه علما کرام دار المسرت هرات صانها الله تعا بطبع است امداد نواز الدین خان سلجوقی فارسی آل اندیا رادیو برای شنوندگان د. ارسال مجانی این نشریه منوط به صحیح و واضح شنوندگان برای ارسال روزهای دوشنبه برنامه نیم روز ٣٠ - ٩ موسیقی ایرانی ٤٥ - ٩ دقیقه آشنا شوید ، گفتاری درباره ایالت اوتر پردیش ٠٥-٩ اخبار اوضاع جهان یکشنبه : پنجم : ٠٥-٩ موسیقی ایرانی ٣٠-٩ برنامه شامگاهان جمعه : سوم : ٣٠-٩ برنامه خرد سالان ٣٠-٩ مطالب هنه . شنبه : چهارم : ٣٠-٩ موسیقی ایرانی ٣٠-٩ عقایدی در باره ازدواج بین مردم ایالات ساعات نه و بیست و پنج دقیقه . ٦٠/٧٢ - ٦١/٦٠ از شهر بوقت طهران پانزده دقیقه از شهر بوقت طهران --- page 3 --- ( ۲ ) فهرست ترجمه فتوحات اسلامیه بعید یعنی فتوحات نبویہ علی صاحبھا الصلوة والسلام مضمون صفحه مضمون صفحه خطبہ وافتتاح کتاب ۱ بیان فتح قیساريه ومحاصره غزه ۵۳ ذکر فرستادن جیش اسامہ رضی اللہ تعالیٰ ۴ بیان فتح بیان و واقعہ اجنادین ۵۴ ذکر واقعه اول سوق جیش اسامہ رضی اللہ عنہ ۸ بیان فتح بیت المقدس ۵۵ ذکر فرستادن ابو الولید بن یزید بطرف مدینہ بغرض طلبیہ مہدی ۱۰ بیان اخبار حمرص بعدیکہ برقل مسلمانان بخیار مصالحہ نمود ۵۸ ذکر سجاح بنت الحارث ۱۲ بیان فتح جزیرہ و ارمنیه ۵۹ ذکر توجیہ خالدبن الولید رضی الله عنه بمدینہ بمقابلہ مسیلمہ الکذاب ۱۴ فتح مصر واسكندریہ ۶۳ بیان رفتن خالد بن ابو الولید رضی بطرف عراق ۲۰ بیان فتوحات عراق ۸۱ بیان خروج مادرا رحیرہ ۲۴ بیان خبر نمارق ۸۳ ذکر فتح عين التمر " بیان واقعه کوشان لطف سعادت ابی عبیده رضی الله عنه بجر یوسم ۸۴ بیان واقعه دومة الجندل ۲۵ بیان واقعه بویب ۸۶ بیان واقعه شی در میل " بیان خبر خنافس وسوق بغداد ۸۷ بیان واقعه فراض ۲۶ بیان خبر ام قادسیه و شورش آن و پادشاهی بزدجرد " بیان ارتداد قبایل بنی عامر و ہوازن و سلیم " بیان روز ارماث ۱۰۳ بیان ارتداد اهل بحرین ۲۸ بیان روز اغواث ۱۰۶ بیان ارتداد اهل عمان و مهره ۳۰ بیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح مدائن کسرا ۱۱۴ ذکر ارتداد اهل یمن نسخ مسلمانان " بیان فتح مدائن که ایوان کسری در آن بود ۱۱۵ بیان فتح ولایات شام ۳۴ بیان مقدار غنائم و تقسیم آن ۱۱۷ بیان واقعه اول بک شام ۳۶ بیان واقعه جلولا دخش در سال ۱۶ ۱۲۰ بیان واقعه اجنادین ۴۳ بیان شهر حانان هرمز و کوفه ۱۲۲ فتح دمشق ۴۴ شرحی فتح تکریت و موصل ۱۲۳ غزوة فحل ۴۶ بیان فتح ما سبذان ۱۲۴ فتح بیسان و طبریہ ۴۸ بیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم " واقعه مرج الروم " غزوه فارس از بحرین ۱۲۴ بیان فتح حمص و بعلبک وغره ۴۹ بیان فتح اهواز و مناذر و نهریری ۱۲۵ بیان فتح قنسرین و داخل شدن ۵۰ بیان فتح رامهرمز و دستر دلیلیتره ۱۲۶ بیان فتح حلب و انطاکیہ و نهایت آن ۵۱ بیان فتح سوس ۱۲۶ --- page 4 --- مضمون صفحه مضمون صفحه مصالحه لشکریانپور ۱۲۹ بیان صلح ارمینیه و آذربایجان ۱۵۸ بیان رفتن مسلمانان بکرمان و غیره ۱۳۰ بیان غزا کردن حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه در روم ۱۶۰ بیان واقعه نهاوند " بیان غزا در افریقیه " قضیه نهاوند ۱۳۲ بیان غزوه کابل " بیان فتح دینور و غیره و غیره ۱۳۹ بیان فتح افریقیه " بیان فتح همدان و ماهین و غیره ۱۴۰ ذکر انتقاض عهد افریقیه و فتح آن ثانیاً ۱۶۲ بیان فتح اصفهان " بیان غزوه اندلس ۱۶۳ بیان فتح زویله ۱۴۱ بیان غزوه قنسرین " بیان فتح همدان مرتبه ثانی بیان فتح قزوین وزنجان " بیان فتح قبرس خلافه حضرت عثمان غزا کردن معاویه رضی الله تعالی عنها ۱۶۳ بیان فتح قوس جرجان طبرستان ۱۴۲ ذکر انتقاض عهد اهل فارس ۱۶۴ بیان فتح طرابلس غرب و برقه " ذکر غزا کردن سعید بن العاص رضی الله عنه طبرستان " بیان فتح آذربایجان ۱۴۳ بیان غزوه صواری ۱۶۵ بیان فتح باب ۱۴۴ ذکر مقتل یزدجرد بن شهر یار ملک فارس " بیان فتح موقان " بیان فتحین عباد بن عباد بن مطهر رضی الله تعالی عنه خراسان و فتح آن ۱۶۶ بیان غراسی ترک ۱۴۵ بیان فتح کرمان ۱۶۸ بیان فتح خراسان ۱۴۶ بیان فتح سجستان و کابل و غیره ازان " ۱۶۹ بیان فتح شهر زور و صامغان ۱۴۹ ذکر غزوه مضیق قسطنطنیه ۱۷۰ بیان غزا کردن معاوید رضی الله تعالی عنه بولایت روم " ذکر غزوه بلغو " بیان فتح توج " ذکر خروج کرکان همراه بادشاه خود قارن نام ۱۷۱ بیان فتح اسطحر و جور و غیره ۱۵۰ ذکر غزوه حصن المرأه ۱۷۲ بیان فتح فسا و دارابجرد ۱۵۱ ذکر شکستن اهل قبرس عهد را و جزای شان در ۳۲ ۱۷۲ بیان فتح کرمان ۱۵۴ ذکر فتح رودس در ۳۳ ۱۷۳ بیان فتح سجستان " ذکر غزوه سند ۱۷۵ " " ذکر غزوه قسطنطنیه ۱۷۶ بیان فتح مکرور و اهواز ۱۵۵ ذکر فرامش یافتن بن نافع بلاد سوس بیان سیاق وقایع ۴۶ ۱۷۹ بیان قصه سلمه بن قیس الاشجعی و اکراد " ذکر صلح کردن عبد الملک بن مروان با ملک روم ۱۸۵ بیان وفات انحضرت عثمان رضی الله تعالی عنه ۱۵۷ ذکر غزوه مهلب با بابی از خوارج پیشتریکه والی خراسان بود ۱۸۶ بیان مخالفت اهل سکندریه " ذکر فرستادن لشکر حجاج بن یوسف برای در کردن شبیب بن اشعث ۱۸۷ --- page 5 --- ( ۴ ) مضمون | صفحه | مضمون | صفحه فتح عالی قلا | ۱۹۴ | ذکر غزوۀ دیگر در غور | ۲۲۷ ذکر غزا نمودن قتیبه رضی الله تعالی عنه بولایت سیند | ۱۹۵ | ذکر فتح بلغر | ۲۲۸ ذکر فتح طوانه که از بلاد روم است | ۱۹۶ | ذکر غزای مسلم بن سعید کلابی با ترکان | ۲۳۱ ذکر غزوۀ نو مسکت در ارمنیه | ۱۹۷ | ذکر غزوۀ که در اندلس واقع شد | ۲۳۲ غزا کردن قتیبه رضی الله تعالی عنه شهر بخارا را و فتح آن | 〃 | ذکر غزای ولایت غور | 〃 ذکر صلح قتیبه رضی الله عنه با اهل سغد | ۱۹۹ | ذکر غزوۀ ختل و غور | 〃 ذکر فریب نزک و فتح طالقان | 〃 | ذکر وقائع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند و بخارا | ۲۳۳ ذکر فتح هند و کشتن زاهر ملک آن | ۲۰۳ | ذکر غزای ماوراء النهر | ۲۳۵ ذکر غزوۀ سند و تسخیر آن | ۲۰۵ | ذکر واقعۀ جنید بن عبدالرحمن مری در شعب | ۲۳۶ ذکر فتوحات موسی بن نصیر در افریقیه | ۲۰۶ | ذکر قتل عبدالرحمن غافقی امیر اندلس | ۲۴۱ در بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم کش و نسف را | ۲۰۷ | ذکر امارت مروان بن محمد در ارمنیه و آذربیجان | ۲۴۲ ذکر فتح اندلس | ۲۰۸ | ذکر کشته شدن خاقان ملک روم | ۲۴۵ ذکر غرق شدن مسلمانان که بنایت دریای اندلس رفتند | ۲۱۰ | ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر | ۲۴۶ ذکر غزوۀ سجستان | ۲۱۱ | ذکر غزوۀ مروان بن محمد بن مروان | ۲۵۱ ذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جرد | 〃 | ذکر صلح نصر بن سیار هراه اهل سغد | ۲۵۲ ذکر فتح سمرقند | ۲۱۲ | ذکر تصرف رومیان در ملاطیه | ۲۵۳ ذکر غزوۀ قتیبه رضی الله تعالی عنه شاش و فرغانه را | ۲۱۴ | ذکر غزوۀ کش | 〃 ذکر غزوۀ شاش | 〃 | ذکر غزوۀ طبرستیان | ۲۵۵ ذکر فتح کردن قتیبه رضی الله عنه شهر کاشغر را | ۲۱۵ | ذکر شکستن اسد عهد مسلمانانرا | ۲۵۶ ذکر شهید شدن قتیبه رضی الله تعالی عنه | ۲۱۶ | ذکر نقض عهد نمودن دیلم | ۲۵۷ ذکر والی شدن یزید بن مهلب خراسانرا | ۲۱۷ | ذکر خروج استاد سیس | 〃 ذکر فتح جرجان و طبرستان | 〃 | ذکر فتح مدینۀ باربد از بلاد هند | ۲۵۹ ذکر فتح ... ثانی جرجان | ۲۲۰ | ذکر غزای مهدی با نصارای روم | ۲۶۰ بیان محاصرۀ قسطنطنیه | ۲۲۱ | ذکر غزوۀ هارون الرشید با نصارای روم | ۲۶۱ ذکر غزوۀ ترک | ۲۲۳ | ذکر غراسے خزر در بلاد مسلمین | ۲۶۳ ذکر غزوۀ سغد | ۲۲۴ | ذکر غزای روم | 〃 ذکر واقعه که در بین عباسی و سغد واقع شد | ۲۲۵ | ذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها | ۲۶۵ ذکر غزای مسلمانان در بجزر و ظفر یافتن اهل خزر را | ۲۲۷ | ذکر قتال فرنگیان به اندلس | ۲۶۶ --- page 6 --- [BLANK PAGE] --- page 7 --- ( ۵ ) مضمون صفحه مضمون صفحه ذکر غزوۀ داندلس تا بلاد فرنگ ۲۶۶ قصه مالک شدن رومیان بلاذ کر د را ۳۱۶ ذکر غزوۀ مامون الرشید با روم ۲۶۸ قصه انچه کردند رومیان با اهل جزیره 〃 ذکر خروج روم بر زبطره ۲۶۹ ذکر شکست خوردن رومیان و اسیر شدن کفار 〃 ذکر فتح عموریه یعنی بروسه 〃 ذکر غزوه های هندوستان ۳۱۷ ذکر غزوات زیادة الله بن ابراهیم عامل افریقا ۲۷۱ ذکر محاربه نمودن امیر ابوالقاسم کلبی میر صقلیه ۳۱۸ ذکر غزواتی که در افریقیه واقع شد ۲۷۲ ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت 〃 ذکر غزوات و فتوحات بافریقیا ۲۷۵ استطراد ۳۲۰ ذکر فتح شهر قصر یانه ۲۸۱ ذکر دولت فرنسیس ۳۲۷ ذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر ۲۸۲ دولت انگریز که انرا انگلتر ا میگویند ۳۲۹ ذکر غارت کردن صحرانشینان بر زمین حجاج ۲۸۳ دولت نمسا ۳۳۰ ذکر فتوحات و غزوات بافریقیا ۲۸۶ ذکر دولت روسیه 〃 ذکر غزوای بزرگ اندلس در شهرهای مفرنکیان ۲۸۷ اما دولت روسیه که مسکوف نامیده میشود 〃 ذکر مقاتله با پادشاه زنگیان ۲۸۸ اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشود 〃 بیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولکو را ۲۹۲ اما دولت پرتوغال ۳۳۱ ذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را ۲۹۳ اما دولت هولاند که فلمنک گفته میشوند 〃 ذکر جنگ رومیان و وفات یافتن با زمار ۲۹۶ اما دولت دینمارک 〃 ذکر محاصره کردن مقالبه قسطنطنیه را 〃 اما دولت بلجیک 〃 ذکر حرب بین مسلمانان و رومیان ۳۰۱ اما دولت سویسره 〃 قصه بیرون شدن روسیه بشهر های اسلام ۳۰۴ اما دولت با واریا 〃 قصه حرکت کردن مرزبان بن محمد با پادشاه بطر قرت ۳۰۷ فایدۀ اوّل 〃 ذکر غزوۀ بصقلیه ۳۰۸ فایدۀ ثانیه ۳۳۲ ذکر استیلا ر روم بر شهر رز یه ۳۰۹ تتمیم کلام ۳۳۳ ذکر فتح طبرمه از صقله ۳۱۱ ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین غازی ۳۳۵ مالک در سدن رومیان بلاد ۳۱۳ ذکر غزوۀ دیگر ایضاً بطرف هند 〃 در استیلای رومیان بر طلیعه و طرسوس 〃 ذکر غزوۀ بهاطیه از بلاد هند ۳۳۶ ذکر بیرون شدن نصارای روم بر شهرهای اسلام ۳۱۴ ذکر غزوۀ ملتان 〃 ذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را ۳۱۵ ذکر غزوۀ کواکیر ۳۳۷ ذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و باز گشتن 〃 ذکر غزوه بطرف هند 〃 --- page 8 --- ( ۷ ) مضمون صفحه مضمون صفحه غزوه دیگر ۴۳۵ ذکر کوچ کردن فزنگیان بطرف دمشق شام اسدالدین و قصد یافتن ایشان دمشق را ۵۰۴ غزوه دیگر ۴۳۶ ذکر سوختانیدن رعایا و واقعه اسطول ۵۰۶ ذکر سفارت رفتن طاغیه بر امیرالمسلمین ۴۳۷ آمدن پادشاه المان بشام و موته ۵۰۹ غزوه دیگر ۴۳۸ ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان برعکا ۵۱۰ غزوه دیگر ۴۳۹ ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود ۵۱۲ غزوه دیگر " ذکر کمک رسیدن بطلب قلیه فرانش بعد از ابی در شام پس ۵۱۴ غزوه عظمی ۴۴۳ ذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا را ۵۱۶ ذکر استخلاص جنگی از دست نصاری ۴۴۶ ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان ۵۱۹ ذکر غزوه سلطان ابوالحسن بجانب اندلس ۴۴۷ ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون ۵۲۱ ذکر ابتدای جنگهای صلیبی ۴۵۴ ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس ۵۲۲ ذکر مالک شدن فرنگ قونیه و انطاکیه را ۴۵۶ ذکر مصالحه با فرنگیان ۵۲۵ ذکر تلک فرنگ سمرقلمان را ۴۵۸ ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را ۵۴۴ بیان مصالحه اهل عقه و حصن با فرنگیان ۴۵۹ ذکر غارات فرنگ بشام و حصن الاکراد ۵۴۶ بیان تلک فرنگ بیت المقدس را " ذکر ظهور فرنگ بطرف شام و رفتن ایشان بطرف مصر ۵۴۷ بیان مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیف و قیساریه را ۴۶۰ ذکر محاصره نمودن فرنگی دمیط را تا اینکه مالک شدند ۵۴۹ ذکر فتح لاذقیه ۴۸۲ ذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگ ۵۵۳ ذکر فتح صهیون ۴۸۳ ذکر وفات ملک العادل ۵۵۶ ذکر فتح عده چند از قلعه ها ۴۸۴ ذکر پس آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان ۵۵۸ ذکر فتح قلعه برزیه ۴۸۵ ذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دگر ۵۵۹ ذکر فتح درب ساک ۴۸۹ ذکر فتح بغراس ۴۹۰ ذکر مصالحه مسلمانان با صاحب انطاکیه ۴۹۱ ذکر فتح قلعه کرک و مجاور آن ۴۹۲ " ۴۹۳ بیان رفتن فرنگیان بکی از شهرهای مجاوره کردن ایران ۴۹۸ و پر واقعه دیگر ۵۰۱ ذکر واقعه بزرگ در عکا ۵۰۲ --- page 9 --- (۸) اسمای علمای کرام که کتابت فقهی اسلامیه را فرمودند با نمرهای امیر جانشان نمودند انقر قرار است نمره | اسم | شغل | من | الی | ملاحظات ۱ | خطبه کتاب بطبع آقای خلیل الله جان | نوابزاده خلیل الله | صفحه ۲ | صفحه ۳ ۲ | جناب ملا عبدالغفار خان | خطیب هرات | " ۴ | " ۶۳ ۳ | جناب آخند زاده میرا براهیم خان | مدرس | " ۶۴ | " ۸۷ ۴ | جناب خواجه ملا عبد الرحمن خان | " | " ۸۸ | " ۱۲۰ ۵ | جناب آخند زاده ملا حبیب الله خان سلجوقی | " | " ۱۲۱ | " ۱۴۴ ۶ | جناب آخند زاده ملا عبد الله خان " | " | " ۱۴۵ | " ۱۷۰ ۷ | جناب آخند زاده ملا میر عطا محمد خان | " | " ۱۷۱ | " ۱۹۵ ۸ | " " " " | " | " ۲۸۹ | " ۲۱۳ ۹ | جناب آخند زاده ملا عبد الغفور خان سلجوقی | " | " ۱۹۶ | " ۲۲۳ ۱۰ | جناب آخند زاده ملا نعمت الله خان " | " | " ۲۲۴ | " ۲۴۷ ۱۱ | جناب حاجی ملا عبد الباقی خان | " | " ۲۴۸ | " ۲۷۵ ۱۲ | جناب حاجی ملا محمد صدیق خان | امام ارگ | " ۲۷۶ | " ۲۹۹ ۱۳ | جناب آخند زاده ملا محمد صدیق خان | مدرس | " ۳۰۰ | " ۳۲۱ ۱۴ | " " " " | " | " ۳۰۵ | " ۳۲۸ ۱۵ | جناب ملا عبدالله خان | شاعر | " ۳۲۱ | " ۳۴۰ ۱۶ | جناب آخند زاده ملا عبد الوهاب خان سلجوقی | مدرس | " ۳۴۱ | " ۳۶۴ ۱۷ | جناب آخند ملا میر غلام رسول خان | خطیب جامع هرات | " ۳۶۵ | " ۳۲۸ ۱۸ | جناب آخند ملا صلاح الدین جان | مدرس | " ۴۲۹ | " ۴۴۰ ۱۹ | جناب ملا غلام رسول خان | کاتب | " ۴۳۱ | " ۴۶۴ ۲۰ | جناب حاجی ملا تاج محمد خان | مدرس | " ۴۶۵ | " ۴۸۸ ۲۱ | جناب ملا محمد سعید خان مرحوم | " | " ۴۸۹ | " ۵۰۶ ۲۲ | جناب قاضی شمس الدین خان | " | " ۵۰۷ | " ۵۳۰ ۲۳ | جناب آخند زاده ملا محمد اکرم خان سلجوقی | " | " ۵۳۱ | " ۵۶۰ از اینکه جنابان فضایل آگا بان علمای گرام فوق ترتیب اسامی شان بلحاظ صفحه آمده امید عضو است --- page 10 --- بسم الله الرحمن الرحیم فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما خفافا وثقالا انفروا وجاهدوا باموالکم وانفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون الحمد لله حمدا کثیرا که در این زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان و عهد عدالت بنیان پادشاه افغانستان سلطان المسلمین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه و سلطانه و سعی و همت جناب جلالتماب عبد الرحیم خان نایب سالار عسکری و وکیل نایب الحکومه قطغن و بدخشان و غیره سنه ۱۳۴۸ هجری تاریخ فتوحات اسلامیه سنه ۱۳۰۹ هـ ش الاسمای مسماه تایقونه از مؤلفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان مکه معظمه که باهتمام مصدر زمان بنده علمای کرام و با بصیرت بر اثار مؤلفه مؤلفین ماتحت نظارت جلالتماب نایب سالار صاحب باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی نساخ حاجی محمد سید بلخی در مطبعه قطغن بر حسب چهار باغ هوا طبع شد تاریخ ۱۸ حوت ۱۳۰۹ یوم چهار شنبه باهتمام حاجی عبد الصمد خان قطغنی --- page 11 --- دیباچه کتاب (۲) فتوحات اسلامی (بسم الله الرحمن الرحیم) مبارک است بنام تو افتتاح کلام * تبارک اسمک یا ذا الجلال و الاکرام اولین نوری که سوادیده بینش را به پرتو قبول مقدمات معرفت کحل الجواهر کشد - و نخستین فروغی که ظلمتکده آفرینش را به زیب استعداد علم و حکمت شرف قبول هد ستایش و نیایش حضرت خداوندی بخشد است جلت عظمته و تعالی جده که ارواح پاک، روان های مقدس، اشخاص تابناک ستاره گان درخشان، کره‌های بلند و دره های وسیع، محیط فراخ، زمین ثابت، عظمت و هیبت طوف عرش ابهت و جلال و سرگرم طلسم کار و بار و مدهوش نیرنگ افتخارند. ناله‌های سحری بلبل، جلوه‌های صبحی گل، بهار خرم و دلگشا، نسیم لطافت آمیز حیات بخشا به آهنگ و نوای ترانه عاشق و ادای و شعف عجز و انکسار اند. شمشیر آبدار جوانان عرب پابوسه بر رکاب عبودیت او نزدی، عروس فتح و ظفر را به آغوش مرام نکشیدی و ارواح گلگون شهدا تا به قطره یاقوتی لعل فام خونابه خویش خاک راه محبت او نشدی همچو مرغان بهشتی با انجمه قرمزی بر غرفات فردوس برین پر و بال نگشودی. آری تا پرتوی از فروغ جمال بی مثالش نمی تافت اشعه سنان بارقه و شمشیرهای برهنه عرب کران تا کران محیط را بقعه نور و حوضه جو نمی گردانید. و اگر هما‌ی فضل و مرحمتش سایه نمی گسترد سرتاسر دنیا بسایه لوای سعادت التوا و اعلام فره‌قد فرسای اسلام نمی پناهید. و همچنین بهترین پیرایه که رخسار شاهد دلغریب سخن را مشاطه گی نماید و خوش ترین غازه که عذار معانی را آراستگی بخشد و صفت نعت حضرت خاتم النبوت است که نهال برومند اسلامت در بیشه‌های مسعود دیانت و سعادت در ساحه غبرا به آبیاری سحاب فضل و کرمت او نشو و نما یافته و دیوان معالی و مقدمات مقدسه اخلاقی بنام نامی آن سر دفتر گرامی منقبت اکلیل شرف و جلال پذیرفته است. و مدت ال عظام و اصحاب کرام او است که مقدمه الجیش جنود مجند اسلام و قلب و جناح عساکر فیروزی اثر اسلامند. پر تو نزول رحمة افاضه برکات از پیشگاه جناب حضرت فاضل الحاجات در روضه مطهر و روح فتوح بیگم بیگمات و مفتح موجودات و بر ال و اصحاب انجاب او تا مادامی که مینای زمرد با در درخشان است و شاخه‌های رختان سبز در جنبش. تا دامی که لاله های یاقوتی سرخ بر ساقه‌های مرمرین سبز از پرچم فتح و سعادت بر سنان عزم و ارادت اسلام نشانی دهد و رخسار زرین خورشید توی پردهای خونین شفق بهر صباح متا از انقلا[ب] جمال شهدا از بر نقاب گلناری خون بیانی کند آمین. اما بعد از آنجاکه علم و تاریخ گذشته گان دانستن موجب ارتقا و انحطاط عالم اسلام --- page 12 --- فتوحات اسلامی (٣) دیباچه کتاب برای فرقه اسلام و خصوصاً حزب مجاهد امروزه شان امرسیست محتم و فرضیست لازم دانستن این علم خرم باعث بقا روح شجاعت و ادامه دوام حیات و سعادت ملیت شناخته میشود یادگار روزگار زندگانی و دوره با مسعود و درخشان ابدین و حفظ آثار و ثبات کارهایی که ادوار سلف صالحین و مفاخرت و دیانت و افتخار فهرست شمرده میشود هم در زبان فارسی هم چه تاریخی که آن سرگذشت های مقدس و شیونات مبارک ابرا ندازه فهم عامه بطور تفصیل تسهیل شرح در موجود نبود لهذا تاریخ مقدس فتوحات اسلامیه بعد از گذشتن فتوحات نبویه تالیف فرید العصر والآوان عالی الهمة عظیم الشان شیخ الاسلام اقطار حجازیه مفتی سادات شافیه در مکه مکرمه مولانا سید احمد ابن سید زینی دحلان اسکندریه بجز قمر الجنان که مشتمل بر اولین فتح زمان خلافت سوق جیش اسامة بن زید رضی الله تعالی عنه تا فتوحات سلطان عبدالحمید ثانی از حیث ایجاز کلام و طلاقت بیان و صحت اخبار و نقد و داشتن اطلاعات متامخه تاریخی صحیح و جامعی تعلیم میدهد در سال ١٣٣٢ هجری قمری تألیف شده از زبان عربی بفارسی که فارسی زبان افادتی دهد و ابنای وطن منتفع افزاید در نوروز سال ١٣٠٩ هجری شمسی مطابق ١٣٥١ قمری که نوروز فتوحات در شاهی سرتاسر افغانستان انهار لطف و موهبت بخشوده و کرات و کرات در وطن ابواب سعادت و امنیت اگشوده بود بحسن کوشش و اسلامیت گستری و صفاء عقیدت و دین پروری جناب مستطاب شجاعت مآب عبدالرحیم خان نایب سالار شجاع پسر مرحوم عبدالقادر خان کوهستانی قوم صافی در حالیکه اداره نظم و نسق امور ملکی و کفایه مهمات عسکری این ولایت را داشتند بصرف پول زیاد از مال شخصی خودشان مخلصانه و خالصاً بخدمت خلق الله از طرف خلاقیت با مرد احکام مومی الیه ترجمه تالیف گردید و این ترجمه بنام تواریخ اسلام که نام معنوی و تاریخی است نامیده شد. آرزو میرود تبصدای بلند این نفیر و ناله های حزین این تاریخ روان های فسرده و حیات آزرده ما از خواب غفلت بیدار و از سستی دذر آن هشیار گردد و بدیم زمین های را که گذشته کا با خون سرخ خویش گلزار نمودند و برای کلمه اسلامیت بقربانی اولاد بفدای جان به مرگ جوانان خود حاصل کردند وقایعی را که چندین بار بآب دیده تر نموده و بخون دل شستند چون نوبت بما رسید با کمال ندامت و پستی اعاده نموده و به نهایت ذلت و زبونی بدست دشمن سپردیم. (رج دشمن نکند آنچه بخود ما کردیم). دیباچه کتاب هذا حسب الأحکام نایب سالار موصوف از قلم خلیل مهم المتخلص بخلیلی کوهستان تحریر شد و بعد مولف موصوف میفرماید که میگوید بند فقیر خادم طلبة العلم بالمسجد الحرام كثير الذنوب والآثام المرتجى من ربه الغفران احمد بن زینی دحلان غفر الله له ولوالديه ومشائخه ومحبيه والمسلمين اجمعین که این چند در قایست جمع کردم به غایت اقتصاد در آن فتوحات اسلامیه که صحاب النبی صلى الله عليه وسلم و کسانیکه بعد از ایشان از خلفا و ملوک اسلام با پنجه و زنان میدانی کر رضی الله عنه واقع گردید بود شروع نمودم این کتاب فتوحات اسلامی بعد معنی فتوحات نبوی نام نهادم سيلول در فتوحات سوق جیش اسامة بن زید است که بآن میشود اللهم اغفر للمؤلف ولمن سعى فيه ولساير المؤمنين --- page 13 --- فتوحات اسلامی (۴) ذکر فرستادن جيش اسامه رضي ذکر فرستادن جيش اسامه رضي الله تعالي عنه حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم در آخرين زمان حيات خود لشکري را تحت قيادت اسامه بن زيد رضي الله عنه آراسته کرده امر نمودند بموضعی که پدرش زید بن حارثه شهید گردیده بود رفته باکفار مقاتله نمايد اطراف اکناف سرحد بلقا و داروم را که از زمین فلسطین و شرقی شام است پامال سم ستوران اسلام نماید ليکن پيش از رفتن لشکر اسامه انحضرت صلي الله عليه وسلم دار بقا رحلت نمودند [انا لله وانا اليه راجعون] لهذا وقتي که حضرت ابابکر صديق رضي الله عنه برسند خلافت نشست عا انکه بعضی از اصحاب رأي به تعطيل سوق عسکر دادند و از طرف دیگر بسیاری قبايل عربی مرتد شدند حضرت صدیق رضي الله عنه با عزم متین فکر رزین فرمودند اولین امری را که اجرا نمایم همانا سوق جيش اسامه رضي الله عنه است که انحضرت صلی الله علیه وسلم در حین حیات خود تجویز نموده اند اگر در ندهگان وجودم را پاره پاره نامد از اراده خود منصرف نخواهم شدع بنا بران اسامه و متابعینش برای سرکوبی قبایل مرتد او جانب بلاد قضاعه فرستاد آنها بعد از قتل و غارت و اسیر نمودن بالی ابنی در ظرف چهل روز مراجعت نمودند. الحق فرستادن جيش اسامه رضي الله عنه يکی از اعظم و انفع امور اسلام بود چه اعراب قوت وسطوت اسلامیان پی برده از عزمهای که بدلی می پرورانیدند انصراف ورزیدند. پس از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم بسیاری اعراب مرتد شدند گر قریش و بنی ثقیف که خداوند آنها را بدین مبین اسلام ثابت گردانید. لیکن یگانه ذریعه ثبات قریش سهیل بن عمرو عامری شد که مانند حضرت صدیق اکبر رضي الله عنه بواسطه خطبه پر هات کاتی خود مردم مدینه منوره را از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده به پا بندی اسلام توصیه نمود. زمانیکه خبر مصیبت اثر رحلت انحضرت صلی الله علیه وسلم بمکه مکرمه رسیده از اثر جانکاهش تزلزل و اضطراب ری شد و نزدیک بود بطایلی مکه از اسلام عودت نمایند سهیل بر درب کعبه ایستاده فریاد زد اهل مکه با طریقی که دیامند بعد از حمد و ثنای خداوندی همه مردم را از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم آگاه گردانید فرمود ای مردمان کسی که معبودش محمد صلی الله علیه وسلم بود او نفردوس اعلی صعود نموده و هر کسی که حق تعالی معبودش میباشد خداوند بصفت حیات موصوف است که هرگز نمی میرد ایا نمیدانید که حق جل و علی شانه در قران مجید خود فرموده أَنَّكَ مَيِّتٌ وَأَنَّهُمْ مَيِّتُونَ و نیز در جای دیگر فرموده وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ الى آخر الايه ایها الناس بخدا وند قسم تا وقتیکه -۱- بلقا شهریست از اعمال دمشق واقع بین شام و وادی القری معجم -۲- داروم قلعه ییست از نواحی شام معجم -۳- قضاعه قبیله ییست از یمن -۴- ابني موضعیست بشام معجم --- page 14 --- ( ۵ ) فتوحات اسلامی ذکر غزته ارون عطش مجابر طرطوس که آفتاب مهتاب در طلوع و غروب مداومت در زناین دین مبین ممتد خواهد بود. ای اهل مکه اینطور نباشید که آخرتر از همه ایمان آوردید واول مرتد شوید و الله که حق جل جلاله این دین اینهایت کمال میرساند چنانچه خودم رسول الله صلی الله علیه وسلم را در مقام تنها ایستاده دیدم که میفرمودند ای مردمان با من بگوئید لا اله الا الله تا در نعمت و سعادت ابدی داخل گردید و تمام قبایل عرب مطیع گردند وجمیع طوایف عجم بشما جزیه پردازند قسم بالله تعالی که تخمینات قیصر روم وکسری کی سبیل سد انفاق خواهیم نمود لیکن بعصی مردمان قول مرا تصدیق میکردند و برخی استهزا می پندارندا کنون خبردارازآنها بمرض ظهور رسیده سوگند بخدا که باقی هم وقوع می یاید بعد سهیل رضی الله عنه خبرفوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه را بیان نموده گفت این خلافت باعث تقویت اسلام است من بعد اگر کسی را دیدیم که مرتد شد البته سرش را ازبدن جدا خواهیم ساخت یا معشر المسلمین بخداوند توکل نمائید که دین اسلام حق و قایم است و کلمه شرکی دل ندانید که خداوند کسی انصرت میدهد که اوتعالی انصرت نماید {مقصد از نصرت نمودن خداوند تعبد و تسلیم است } الله تعا مقوی دین شما که اسلام است میباشد که شما رابواسطه بهترین شما یعنی حضرت أبو بكر صدیق رضی الله عنه جمیع نموده است حاضرین از استماع خطبه سهیل رضی الله عنه متأثر ومتبند گشته خود را از آنچه اراده داشتند مانعت نمودند. بلی این خطبه سهیل رضی الله عنه همان مقام ومرتبه ایست که رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه بدرابراز فرمودند سهیل رضی الله عنه در ان غزوه از جمله اسارای قریش بود که بدست مسلمانان گرفتار شد دارای فصاحت و بلاغت زیادی بوده قبل از مشرف شدن بدین اسلام در بین خطایم فصیح بلیغ خودکفار را بهیجان آورده بمقابله ومحار به آنحضرت صلی الله علیه وسلم تحریص مینمود لهذا زمانیکه اسیر دست مسلمانان گردید عمر رضی الله عنه گفت یارسول الله صلی الله علیه وسلم مرا اجازه دهید که دو دندان پیش نمان سهیل رضی الله عنه را کشم تا دوباره زبان بطعن شما نکشاید زير الب بالای اومشقوق بود چنین شخصی اگر از د و دندان پیشین محروم ساخا نگر کرده نمیتواند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود یا عمر رضی الله عنه بگذار سهیل رضی الله عندا چرا که او مقامی صاحب میشود که تودای مدح نموده مذمت ننمائی. این بود که سهیل رضی الله عنه اهل مکه رابوسطه خطبه خودازکفربازداشته بدین اسلام ثابت قدم ساخت این خطبه همان مقام موعود است که صحاب رضی الله عنهم از زبان مجزبیان آنحضرت صلی الله علیه وسلم شنیدند سهیل وقت فتح مکه مطهر ایمان آورده در غزوه یرموک سنه ۱۲ از هجرت بدرجه رفیعه شهادت فایز شد بقول بعضی مورخین درسنه ۱۸ هجرت بطاعون عمواس --- page 15 --- فتوحات اسلامی ( ٦ ) ذکر فرستادن جیش اسامه دنیا را وداع گفته بدارعقبی شتافت . نسبتش با لوي بن غالب جد ار رسول الله صلى الله علیه و سلم جمع میشود زیراکه سهیل رضی الله عنه از بنی عامر بن لوی بود و آنحضرت صلی الله علیه و سلم از بنی کعب بن لوي لهذا از اشراف قریش بوده در فصاحت و تقریر وسعت نام داشت --- بنی ثقیف را نیز بذریعه عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه باسلام ثابت ساخت که او هم مانند سهیل رضی الله قوم خود را وعظ و نصیحت نمود بر اثر آن قومش بدین اسلام ثابت و راسخ ماندند :--- ظهور مسیلمه کذاب در یمامه وطلیحه بن خویلد اسدی در بنی اسد وعطفان اسود عنسی در ولایات یمن و دعوای نبوت کاذبانه شان قبل از وفات آنحضرت صلی الله علیه و سلم بوقوع یافته بود حتا اسود العنی فیروز دیلمی را بر اسود عنسی مسلط کرده که او را مقتول ساخت خبر قتلش را آنحضرت صلی الله علیه وسلم در حین حیات شنیده در بدو خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه بین مردم آشکار یافت احوالات مسیلمه و طلیحه انشاء الله بیان خواهد شد . بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه و سلم بواسطه که اکثر از قبایل عرب نوکشته بودند مصیبت مسلمانان عظیم گشت یهود و نصارا سرے تعرض خودها را بالا نموده نفاق عام گردید و مسلمانان مانند گوسفند های بیداد در شبهای سرد گردیدند آتش ضلال و بی دیني انتها شعله ور گشت ارتداد قبایل عرب بمختلف بود ، بعضی میگفتند که اگر محمد صلی الله علیه و سلم پیغمبر می بود موت نمیداشت و برخی عقیده داشتند که نبوت در موتش منقضی گردید و من بعد ما کسی را اطاعت نمیکنیم و بعضی از ایشان میگفتند که به خدایتعالی ایمان آریم و بعضی معتقد برین بودند که ایمان داریم بخداوند و شهادت میدهیم بر اینکه محمد صلی الله علیه و سلم رسول الله است نماز را ادا میکنیم لیکن اموال خود را به شما یان نمیدهیم یعنی زکوه را ادانمی سازیم اما حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که زکوۃ مانند نماز است بخداوند قسم که اگر یکزانو بند شتری را که بر آنرسول الله صلی الله علیه و سلم میدادند از من باز دارند بحق انقدر با ایشان مقابله خواهم نمود. در ینباب حضرت عمر رضی الله عنه و ابوعبیده از ادکرده ابي حذيفه وتعدا د زیادی از صحابه رضی الله عنهم برای حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه مجادله نمودند و این گفتند حضرت عمر رضی الله عنه از جمله مقالات و مجادلات شان است که بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرمودند که مردمان بمنزله وحشیانند با ایشان رفق والفت نمائید ابوبکر صدیق رضی الله عنه بجوابشان فرمودند که یا عمر رضی الله عنقا عنه من از تو امید نصرت داشتم و حالی نکه تو آمده مرا از قتال مرتدین بازداری چه مناسبت دارد که در حین جاهلیت نهایت شجاعت و در وقت اسلامیت ضعف و سستی در خود یگیره وحی منقطع و دین اکمال یافته باشد چه کونه زنده گانی نمایم که دین نقصان یابد بخداوند یمامه موضعیست متصل از بحرین ده روزه محال مکه مسکن مسیلمه کذاب بان خلافت حضرت ابابکرصدیق بدست خالد بن ولید مفتوح و مسیلمه مقتول گردید معجم البلدان --- page 16 --- قسم تا وقتیکه بدست شمشیر گرفته بتوانم چراجه اهل ارتداد جهادم نمایم اگرچه یکدانوبنده شترغی از من ممانعت نمایند. حضرت عمر رضی الله تعالی عنه فرمودند چون اعراب بواسطه اموال خود بخیل میگند اگر از زکوة بنده اسمیه معاف شان فرمائید نیکوست حضرت ابوبکر از تمام اینها ابا نموده فقط قصد مقاتله کردند عمر رضی الله عنه گفت که بکدام جهه همرا هی مردمان مقاتله مینمائید و حال انکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند أمِرْتُ أنْ اُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّی يَقُولُوُا لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدُ رَسُولُ الله فَإِذَا قَالُوْهَا عَصَمُوُا مِنِّی دِمَائَهُمْ وَاَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّهَا یعنی از طرف خداوند مامورم که همراه مردمان مقاتله نمایم تا حینیکه بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله بعد از گفتن این کلمہ طیبہ محفوظ و مصئون میگردند از طرف من از ریختن خونها واخذ اموال شان ابوبکر رضی الله عنه گفت که آیا انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم نفرمودند الا بِحَقِّهَا واز جمله اتمام حقوق کلمہ طیبہ خواندن نماز و دادن زکوة است بخداوند قسم اگر تمام مردم مرا ترک گویند و از مقاتله منعم کنند در مقابل ندادن زکوة اگر چه یکدانو بند شتر باشد تنها بنفس خود همراه ی شان جهاد مینمایم حضرت عمر رضی الله عنه گفت و تا این دیگر چیزی نیست مگر دیدم که حقیقتا سینه ابوبکر رضی الله عنه را برای قتال منشرح گردانیده. و باستجابت بود که ایمان ابا بکر رضی الله عنه ترجیح دارد بر ایمان تمام امت در جهاد با اهل ارتداد عبد الله ابن مسعود رضی الله عنه فرموده که مایان بعد از رسول الله صلی الله علیہ وسلم در مقامی بودیم که اگر خداوند حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه را بر امامت نمیگذاشت نزدیک بود که هلاک شویم زیرا ما اجماع نموده بودیم که سبب امتناع بنت مخاض و بنت لبون با اهل ارتداد قتال ننمائیم همین بود که خداوند حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را بقتال مرتدین هدایت نمود و تمام اصحاب رای اورا صواب دانسته اتفاق نمودند انس بن مالک رضی الله عنه گفته است که اصحاب گفتند قتال مانعی زکوه مکروه است در ایشان اهل قبله اند اما حضرت صدیق شمشیر خود را غلاف نموده بر مقاتله با اهل ارتداد تنها برآمد اصحاب هم بجز از متابعت چاره ندیدند معلوم است که اینحرکات و افعال حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه ناشی از کمال شجاعت شان بوده ابا بکر بن عیاش میگوید از ابا حصین شنیدم که میفرمود بعد از میبامو لووی فضیل تر از حضرت ابا بکر رضی الله عنه تولد نیافته و در قتال اهل ارتداد در مقام نی از مبینیا قیام فرمود رضی الله تعالیٰ بنت مخاض شتر ماده ملکی که از زکات بیست پنچ شتر واجب میشود بنت لبون شتر ماده دوساله از زکوه سی شش شتر واجب میشود --- page 17 --- (۸) ذكر واقعۀ اول ذكر واقعۀ اول وقتيكه اين بلاى ارتداد دامنگير مسلمانان گرديد بعضى از مرتدين جبۀ استيلاى مدينۀ منوره و استيصال صحابۀ رضى الله عنهم كربستند بنا بران جمعى عازم شدند كه امور مسلمانانرا بزمان جاهليت رجعت دهند و اين جمعيت عبارت از بنى عبس و بنى ذبيان بود كه بموضع ابرق موضعی در راه مكه مكرمه و منزليست از منازل ذبيان ے معجم البلدان ذى القصه منزلیست از منازل نجد بن بچه معجم البلدان ابرق نزول نمودند و بعضى از ايشان همرای جمعی از بنى اسد و بنى كنانه موضع ذی القصه را اشغال كردند جماعتى بقسم سفارت نزد حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه فرستادند كه بآداء نماز بر ما اقتصار و اكتفا نموده گرفتن زكوۀ را از ما ترك نمايد حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه ابا كرده تدارک حراست شهر را نمودند حضرت علی کرم الله وجهه و زبير طلحه و عبدالله بن مسعود رضی الله تعالى عنهم وغيره را جهت محافظت شهر به نقب ها ارسال نمود وقتيكه سفرا برشته از قلت اهالی مدینه قوم خود را آگاه نمودند آنها بر آشفته دران وقت مجاهدین مردسوال خود بر مسلمانانیکه در نقب ها متمكن و متخرس بودند حمله بردند آنها نزد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه کسی را فرستادند تا امداد فرمايد و انحضرت رضی الله عنه بمجرد شنیدن با اصحاب از مسجد خارج بر شتر های آبکش سوار شده بطرف نقب باروان كشتند اهل استداد از مشاهۀ آنحال ذی خشب موضع چوب و در یت از منازل رو بفرار گذاشته مسلمانان ایشان را تا موضع ذی خشب تعقیب نمودند و مرتدین بموضع ذی حسی همر مسلمانان کمین گرفتند مسلمانان در حالیکه ایشان را تعقیب مینمودند بان موضع رسیدند كفار خوار شکماے مشکی که دمید و مابین آنها را پر از ریک کرده بودند بر گز شتران آنها انداخته بروی زمین می کشیدند شتران از ترس آنها رو بطرف مدینه منوره کریختند از فضل خداوند بکسی از مسلمانان اذیتی نرسید کمان کردند که اصحاب رضی الله عنهم را ضعف و سستی عارض گردیده بنا بران این خبر را به ذی القصه با اقوام خود ارسال نمودند اهل ذی القصه نیز درین موضع امده همه جمع گردیدند در همین شب حضرت صدیق جیش محمود العقد خود را اراسته نموده برای سركوبی آنها شتافت پیش از طلوع فجر با دشمنان دین تلاقی کشته و هنوز آن جهال از حال پر ملال خود اگاه نکشته بودند كه خود را در زیر شمشیر مجاهدین اسلام یافتند و هنوز آفتاب از افق سر نکشیده بود که آن دشمنان حقیقت دو بقرار كذشتند و جيوش ابوبكر آنها غالب كشته اكثريه آنها را قتل نمودند و حضرت صدیق رضی الله عنه با همرآنان خود تا ذی القصه ایشان را تعقیب نمودند این اولین فتحی بود که در زمان سعادت اقتران انحضرت رضی الله عنه واقع شده بود مقرن با جمعی از مسلمین --- page 18 --- در آنموضع مقرر فرمود باین واقعه حضرت ابوبکر مشرکان ذلیل و مسلمانان عزیز و مستجر گردیدند بعد از انکه اسامه رضی الله عنه مراجعت نمود حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را در مدینه منوره خلیفه ساخته خود بمراف جمعی ذی القصه را سیر کرده بموضع ابرق اسپه نزول | کردند و با مرتدین مقاتله کردند مشرکان را شکست داده حطیئه را اسیر ساختند و دو | حطیئه قبیله بنی عبس و بنی بکر بر اثر گمراهی خود تنزل متزلزل افتند و حضرت ابی بکر رضی الله عنه | امیر فعه لشکر را گویند چند روزی در ابرق توقف کرده واکثریه از بلاد بنی ذبیان غلبه نموده بمدینه شریفه | قاموس مراجعت کرد قبیله بنی عبس و ذبیان بعد از هزیمت بموضع بزاخه جانب طلحه اسدی متوجه | بزاخه گشتند ابو بکر رضی الله عنه از شنیدن این قضیه لشکری ترتیب داده و یازده بیرق آراسته | موضعیست از قبیله بنی اسد و بر هر بیرقی امیری نصب کرد و خود شخصا برای مقاتله کفار خارج شده مردم را | بجهاد امر فرمود مسلمین برای قتال جهال آمده گشتند در سپار دیار مقصود معنی که آنچه شد خود حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه با صد نفر از مهاجرین و انصار بیرون گشت لوا را بحضرت خالد رضی الله عنه سپرده سیرکنان بموضع ذی القصه فرود آمدند و چندی انتظار با مسلمین میکشیدند درین حین قبایل اسلم غفار مرینه اشجع، وجهینه که دران حوالی بودند کسی ستادند تا که برای جهاد آماده شوند مسلمین از دیدن رسول حضرت صدیق رضی الله عنه و شنیدن پیغام شان عساکر گشته از هر ناحیه دی آوردند تا که عده انان کثیر گردید چون حضرت عمر و حضرت علی رضی الله عنها دیدند که خودشان بنفسه اماده سیر جهاد میباشند در رجب شان بسوی مدینه منوره مکالمه کردند حضرت عمر رضی الله عنه فرمود یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای قوت در رسان باش چرا اگر کشته شوی اسلام را از مصیبت خود محزون می سازی مردم مرتد شده حق را با طل است میگردد مع اینقدر معارضه سیدنا ابو بکر رضی الله عنه چنان ظاهر میساخت که خودشان با نفس خود اراده سیر دارند دارقطنی از عبد الله بن عمر رضی الله عنها روایت کرده است که چون حضرت صدیق رضی الله عنه بعزم مقاتله بر مرکب خود سوار گشت سیدنا علی کرم الله وجهه عنان راحله شان گرفت گفت یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم کجا سیر میفرمائی و آن قولی که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز غزوه احد فرموده بود که میگویم شمشیر را غلاف کن و ما را بمصیبت خود مبتلا مساز و بمدینه منوره مراجعت نما سوگند بخدا که اگر از نفس شما بر ما مصیبتی برسد هرگز نظام اسلام نگون نمی یابد بنا بر الحاح ایشان مراجعت بمدینه منوره نموده و امرا را برای مقاتله اہل ارتداد بهر طرف معین و موظف فرمود. --- page 19 --- ( ١٠ ) ذکر سیر خالد ابن الولید رضی الله تعالی عنه بطرف بزاخه برای مقاتله طلیحه بن خویلد الاسدی که از قبیله بنی اسد بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بود طلیحه مذکور قبل از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر دعوی نبوت کاذبانه خود قیام نموده میگفت که جبرئیل علیه السلام بر من نازل میگردد و بعضی کلمات بیهوده مسجع می نمود که سامع از شنیدن آن متنفر میگردد و مسجعات اتیه از اکاذیب اوست. والحمام واليمام وصعر والصوام قد ضمن قبلكم باعوام ليبلغن ملكنا العراق والشام . بعد اتباع او از بنی اسد و غطفان کثرت یافته تبعه خود را از سجده در نماز منع نموده میگفت سجده نمودن و بخاک آلوده کردن روی و قبیح نمودن پشت ہا را خداوند پسند ندارد حق تعالی را باید در قیام ذکر و عبادت نمود بعد ابوبکر رضی الله عنه خالد ابن ولید را با عده زیادی از مهاجر و انصار که عدی بن حاتم را همراهی ہزار نفر از قبیله طی نیز با او ضمیمه گردانید بود بمقاتله طلیحه فرستاد طلیحه قبلا ایمان آورده بود لیکن در حین حیات آنحضرت مرتد گشته بواسطه که دران کہانت مہارت داشته دعوی نبوت نمود بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم کار طلیحه انتشار یافته قبایل بنی غطفان و ہوازن و غیره به او گرویدند عیینه بن حصن فزاری نیز مرتد شده بطلیحه ملحق گردید تمام اهل ارتداد بموضع بزاخه اجتماع نموده خالد رضی الله عنه مع صحابه خود ایشان را قصد نمود بعد از مقاتله شدیدی مرتدین ہزیمت یافته بعضی مقتول و بعضی بدین اسلام عودت کردند خود طلیحه از مشاهده حال بر اسپ خود سوار و زنش را ردیف ساخته روی بشام آورده از مهلکه نجات یافت نقل است که چون طلیحه انهزام یافت بر جمعی از اصحاب خود ملاقی گردیده گفت چه موجب شکستتان گردید مردی بخوابش اظهار نمود که ما یان دوست نداریم رفیق مان قبل از خودمان کشته شود لیکن با قومی مقابل شدیم که تمام شان آرزو دارد قبل از رفیق خود مقتول گردد این بود سبب ہزیمت ما خالد رضی الله عنه پیش از مقاتله و مقابله عکاشه بن محصن اسدی و ثابت بن ارقم انصاری را بصورت طلیعه فرستاد تا که از احوال دشمن وقوف یابند و ایشان سحبال برادر طلیحه مقابل شده او را کشتند در این که این خبر بطلیحه رسید ہمراہی برادر خود سلمه برآمده عکاشه را طلیحه و ثابت را سلمه شهید نمود بعضی گفتند که آن دو نفر به حبال برادر طلیحه مقابل شده اراده کردند که او را به نزد ابابکر رضی الله عنه ارسال نمایند مگر خود حبال گفت گردن مرا قطع نمائید بهتر است از اینکه عله سر فاتحین العرب طبر گین قیس فاتح بلاد بلخ و مستخر سی بن مفطیم هرات ۵۴۳ حبیب بن مسلمه فاد ارمنیه و عبد الرحمن فاتح افریقا ۹۶ خالد ابن الولید فاتح شام ۲۷ ابو عبیده الجراح فاتح فلسطین ولبنان سوریا ۲۴ – ۱۹ سعد بن ابی وقاص فاتح العراق ۱۴ – ۱۴ سعید بن عثمان فاتح طوس ۶۷– ۵۵ سمی بن مالک و شراف بن فرشا طلاب بن زیاد سجستان ۵۹ – ۹۷ – ۱۰۰ ابو سعد فاتح المغرب ۲۶ عبدالله بن عامر خراسانی ۳۱ عبدالله بن ابوموسی نیز المادبار ۹۵ عبدالرحمن بن سمری اسفانی ۶۳ عبدالرحمن بن محمد کابلی ۸۶ عصام کابلی فاتح جزائر الزنار ۳۹۸ عقبه بن العامر المغرب الاقصی و اندلس فتح تونس ۵۴ شمس بن العباس دلیل المغرب ١٩ – ٢١ قرة بن شريك فاتح طرابلس ولے افریقا ۴۰ عیاض بن غنم جزائر و البحر ١٩ قتیبه بن مسلم بلخ ۱۳۸ ماوراء النهر ۶۵ – ۹۴ محمود غزنوی شمالی الهند ۴۰۳ موسی بن نصر اسپانیا ۸۹ – ۹۷ ساحل مغرب وافریقا ۷۸ – ۸۴ نصر بن سیار ماوراء النهر ۱۱۷ --- page 20 --- از اینکه آن محمدی که در ایمن و یسار میرسید چون قتال ابتدا از طرف طلیحه واقع و اتش شروع شد خالد رضی الله عنه هم مسلمانان را بمقاتله تحریص نموده فرمود یا معشر الانصار الله الله و داخل مشرکین شده صفوف فریقین مخلوط و مبارزه شدت یافت . حضرت خالد رضی الله عنه در ان روز با دو شمشیر چنان مقاتله نمود که هر دو شمشیرش شکست عینیه بن حصن فزاری که هفتصد نفر بودند از طرف طلیحه محاربه می نمودند بالآخره خداوند مسلمین انصرت داده قوم طلیحه انهزام یافتند عینیه و قره بن هبیره اسیر شده مجاهدین اسلام ایشانرا نزد ابی بکر رضی الله عنه فرستادند بحضور حضرت صدیق رضی الله عنه رسید پس بدین اسلام رجعت کردند طلیحه بعد از هزیمت قوم خود بجانب شام رفته نزد قبیله بنی غسان مکث نمود تا اینکه ابا بکر رضی الله عنه وفات نمود و قبیله بنی اسد بغیر اسلام آوردند طلیحه نیز بدین اسلام مشرف شده خدمت حضرت فاروق رضی الله عنه آمد بیعت نمود عمر رضی الله عنه فرمود یا طلیحه تو قاتل عکاشه و ثابت رضی الله عنهما میباشی بخداوند قسم که ترا دوست ندارم طلیحه بجواب گفت شهادت آنانرا و مردشانرا محزون نسازد زیرا که آنها بدست من بدرجه شهادت مکرم گردیدند و من در حال کفر مقتول نگشتم طلیحه از پهلوانان مشهور و در فتح عراق با اهل فارس اثار جمیله از و ظاهر شد در سنه هجدهم از هجرت بولایت نهاوند برتبه شهادت فایز گردید چون حنظلة بن خذلان شر بنی اسد واقع گردید و هزیمت یافتند خالد رضی الله عنه لشکر های اندکی باطراف پراکنده ساخت تا هر انچه قادر شوند بگیرند بنابران مردم بسبب رغبت باسلام یا از بیم شمشیر بجانب خالد رضی الله عنه می آمدند خالد رضی الله عنه را هم ترک کرده نزد ابا بکر رضی الله عنه میرفتند خالد رضی الله عنه بعد از فراغ امور بنی اسد عنان عزیمت را جانب بنی تمیم منعطف نموده به بطاح که از زمین سخاست وارد شتند هیچ جمعیتی را در ان موضع ندیده لشکر های نواحی بنی تمیم متفرق ساخت درین حین مسلمانان به دوازده نفر از بنی تمیم که مالک بن نویره تمیمی از انجمله بود متقابل شدند این جمعیت از زمره مرتدین و مانع الزکوه بوده ایشانرا نزد خالد آورده ضابطان و اسیر کنندگان مالک باصحابش اختلاف کردند جمعی گفتند که ایشان اسلام آورده اند کاری بآنها نداریم و قومی برین بودند که اینها در حال دین اسلام مرتدین قتل و سبی شان بر ما حلال است رای خالد رضی الله عنه همچنین بود لہذا یہ قتل شان امر فرموده مسلمانان آن دوازده نفر را کشتند و خالد رضی الله عنه زوجه مالک را بنکاح خود در آورد بعضی گفته اند از مالک خالد رضی الله عنه کلامی شنید که دلالت بکفرش مینمود که این جمله اذا قوال مالک بود: ان صاحبکم قد توفی یعنی صاحب شما --- page 21 --- (۱۲) به تحقیق صفات نموده و گفت صاحب او غیره حضرت خالد رضی الله عنه فرمود ای مالک محمد صلی الله علیه وسلم صاحب ما است صاحب نیست بعد از تکرار بیان قصدش را دانسته مقتولش ساختند و بعضی میگویند که مالک با جمع یازده نفر دیگر بقسم محبوس به ضرار بن ازور سپردند و در ان شب باران می بارید منادی حضرت خالد رضی الله عنه در بین مسلمانان ندا کردند که محبوسین خود را وفا و کنید و دفا در لغت بنی کنانه کنایه از قتل بود لذا ضرار رضی الله عنه که از بنی کنانه بود محبوسین را مقتول ساخت وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه این داعیه را شنید تاسف کنان برآمد لیکن در انوقت مسلمانان از قتل فارغ گشته بودند و حضرت خالد رضی الله عنه فرمود چیزی که خداوند اراده نماید اجرا میشود. بعد از انکه خالد رضی الله عنه خدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه مشرف شد از وی در باره مالک استفسار نمود خالد رضی الله عنه کیفیت بیان نموده معذرت خواست و عذرش قبول شد حضرت عمر رضی الله عنه میخواست که خالد رضی الله عنه بقصاص خود برسد اما حضرت ابا بکر رضی الله عنه فرمود یا عمر رضی الله عنه زبان خود را در باره خالد رضی الله عنه نگہدار زیر او شمشیر لیست از طرف خداوند کفار مقرر گشته و من آن سیف را بغلاف نمیکنم بعد حضرت ابا بکر رضی الله عنه اولیا مالک را بانی نقدی ادیت باداد . مالک بین بها که انحضرت صلی الله علیه وسلم مشرف بحضورشان شده و دین اسلام را قبول نمود بعد ازان برای اخذ زکوة قوم خود مامور شده بود وقتیکه خبر رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم را شنید اموال ماخوذه را پس بصاحبانش داد و چون استعذار خالد رضی الله عنه پذیرفته گشت حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را برفتن یمامه جهته سرکوبی مسیلمه کذاب امر فرمود بنابران جرد آ باصه فتح با ن طرف متوجه شد. قبلا ما ذکر خبر سجاح بنت حارث تمیمیه را که دعوی نبوت مینمود مناسب میدانیم. ذکر سجاح بنت حارث سجاح بنت حارث از جزیره همراهی قوم خود و جمعی از بنی تغلب بقصد محاربه با قبایل عرب برآمده شیعه گرا، خود را با لفاظ مقفی خود فریفته در راه گذاشتند و قبیله بنی تغلب که با وی معاهده نموده بود ایشان ما بخطای آن بودند با عساکر خود یکسر بطرف قبایل اعراب می آمدند مانند مسیلمه دلیعه کلمات مسجع ساخته که عبارات آینده از ان دروع یا عبا او میباشد اعدا الركاب واستعد والنهاب شم اغیر و لعلی الرباب فليس دونهم حجاب سجاح اراده داشت که همرای جیش خود در بطرف مدینه بیاید اما قوم او مر ایشانرا گردانیده او را وادار نمودند تا که برای مقابله و مقاتله مسیلمه کذاب بطرف عمامه برود و او قوم خود را بذریعه ابیات مسجع که معنی لفظی فارسی آن قرار ذیل است بطرف امام --- page 22 --- متون حماسه اسلامی ( ۱۳ ) ذکر سحاج و مسلیمه کذاب سرقن اور روآرید بجانب یمامه شتاب نمائید عمامه ، زیرا که این فخرادتت همسرامه ملحق نمیشود شمایان را بعد ازین غزوه علامه ، وقتیکه این خبر به مسیلمه رسید حیلتی نموده بفرستادن هدایا شخصا ازوی امان بخوست سجاح امان او را قبول نمود بعد از ان مسیلمه با چهل نفر از بنی حنیفه بطرفش روان گشته خبر فرستاد تا که از اصحاب خود کنار کند سجاح از شنیدن خلوت فرحت نموده خیمه بر پا کرده انرا از روا یح معطره خوشبوی نموده در ان خیمه با مسیلمه یکجا گشت سجاح مسیلمه راسوال نمود که خدای برایت چه وحی فرستاده او در جواب این کلمات را بر پیش خواند : الم توالى ربك كيف فعل بالحبلى اخرج منها نسمة تسعى من مفاق وحشى سجاح پرسیدیم دیگر چه میسله گفت ان الله خلق للنساء افراجا وجعل الرجال لهن ازواجا فتولج فيهن ايلاجا وتخرجها اذا شاءت اخراجا فينتجن لهن سخالا انتاجا سجاح از استماع این کلمات گفت اشهد انک نبی و گفت مسیلمه ایا میگذاری که با تو ازدواج نمایم و باتفاق قوم خود و تو بسیاری از قبایل عربرا محو و نابود سازیم سجاح گفت بسیار خوب مسیلمه باین ابیات سجاح را خطاب نمود الا قومى الى الدنك فقد هيئ لك المضجع وان شئت ففى البيت وان شئت ففى المخدج وان شئت سلقنال وان شئت على اربع وان شئت بثلثيه وان شئت به اجمع قالت بل باجمع مسیلمه گفت نیز چنین وحی شده است بعد از سه روز بطرف قوم خود رجعت نمود و قتیکه سجاح نزد عساکر خود رفت از و پرسیدند که مسیلمه را چگونه دیدی او جواب داد که او را سخی دیدم و خویش عالم مرا پذیرفتم یعنی شمایش هریت قبول کردم قومش گفتند برایت چه مهر داد - گفت هیچ اور ا وادار ساختند تا که برآمد مهر خود بطرف مسیلمه رفت مسیلمه از دیدن سجاح درب حصار را بسته و از و پرسید بر آنچه مقصد آمده : گفت برای اخذ مهر خود، گفت موذن تو کیست ، جواب داد که ثبت بن ربعی یا حیی مسیلم اور اطلب نموده گفت بر آلوم خود بگو نماز صبح و خفتن را که محمد صلی الله علیه وسلم امر فرموده من بر سجاح قرار دادم و شما از خواندن آن معافید بعد از ان سجاح بطرف قوم متوجه گشت و بعضی از اصحابش این عبث را برایش سرودند : امست نبيننا انثى نطوف بها واصبحت انبياء الناس ذكرانا پیزان مسیلمه با سجاح چنین مصالحه کرد که نصف غلات یکساله یمامه را از آخذ و عمال ان گرفته و نصف دیگر را وا گذار شود در حینیکه سجاح غلات را گرفته بجانب قوم خود میرفت که ناگاه شیر بیشه اسلامیت --- page 23 --- فحات اسلامی ( ۱۱۴ ) ذکر فتوحات در عهد ابوبکر صدیق رضی الله عنه سیف الله الاعظم خالد بن ولید رضی الله عنه بآنها رسیده انها را بتلدد از مشاهده انحال در اهتزا گذاشتند وقتیکه مسیلمه مقتول گردید سجاح نزد طایفه بنی تغلب که خلوهای او بودند در آنجا مرد و بعضی میگویند که سجاح باسلام آمده و بولایت بصره انتقال نمود در انجا وفات یافت سمره بن جندب رضی الله عنه که از طرف حضرت معاویه رضی الله عنه امیر بصره بود بر او نماز جنازه خوانده اینواقعه قبل از آمدن عبیدالله بن زیاد از ولایت خراسان و والی بودنش بصره وقوع یافته . رفتن خالد رضی الله تعالی عنه بجانب یمامه بمقابله مسیلمه کذاب بن حبیب الحنفی حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه برای مقابله مرتدین سریه ها بهر طرف سوق نموده از انجمله عکرمه بن ابی جهل ارضی الله عنه همرآ عسکری بطرف یمامه بمحاربه مسیلمه فرستاده شرحبیل بن حسنه تمیمی یا کندی را که حلیف قبیله زهره بود بمتابعته و گسیل داشت عکرمه بالتعجیل تمام بطرف گروه مرتدین شتافت برا و سخت گرفتند بنابران منهزم گشت شرحبیل از استماع این خبر درهمان ان بهمان مکان توقف نمود عکرمه از انهزام خود خبر بحضرت صدیق رضی الله عنه ارسال نمود انحضرت جواب فرستاد یا عکرمه مبادا در جهت کعفی عمان شهریست در نمایشام وولایتیت در جنوب شرقی جزیرة العرب که بحر عمان نامیده مهرة ولایتیست که یکی مه راه مسافت دارد معجم در مکه آمدن تو ضعف و سستی مسلمانان را نشان میدهد بطرف عمان ومهرة برای مقابله عزیمت نما پیشتر زآ قتال من در موضع حذیفه بن محصن و عرقر بن هر شمه را فرستاده بودند و عکرمه را نیز به ملحق شدن آنها امر فرمود . بعد از واقعه جنگ بن نویره وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه مشرف حضور فیض ظهور حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه شد اور ا بمقابله مسیلمه در یمامه مامور ساخت مسیلمه از قبیله بنی حنیفه است بنی حنیفه قبیله ایست از قبایل ربیعه ابن نزار بن معد بن عدنان . مسیلمه رئیس قوم خود بود لذا با وفد خود بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از انحضرت صلی الله علیه وسلم سوال نمود که بعد از رحلت خود آیا امرهت این را میگذارید که آنوقت چوب باریکی خرما بدست انحضرت بود فرمودند یا مسیلمه اگر از من این چوب دقیق خرما را طلب نمائی نمید هم وقتیکه مسیلمه مراجعت نمود آن دشمن خدا مرتد گشت و ادعای نبوت نمود و بر آ قوم خود گفت با محمد صلی الله علیه وسلم در امر نبوت شرکت نمودم بنابرین بنو حنیفه او را متابعت کردند مسیلمه این مکتوب با خدمت حضرت نبی اکرم فرستاد من مسيلمة رسول الله الى محمد رسول الله اما بعد فانى قد اشتركت فى الامر معك وان لنا نصف الامر ون القريش نصفها ولكن قريش قوم يعتدون این مکتوب را نذار دو نفر --- page 24 --- از قوم خود ارسال نمود بعد از تشرف آنحضرت صلی الله علیه وسلم بان دو نفر فرمودند آیا شما شهادت میدهید که من رسول الله میباشم جوابدادند بلی و نیز سؤال کردند که شهادت در رسالت مسیلمه میدهید نیز گفتند بلی، آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند بخدا وند قسم که اگر قتل سفرا منع نمی بود گردنهای شما را قطع میکردم و این مکتوبی برای مسیلمه فرستادند بسم الله الرحمن الرحيم من محمد رسول الله الى مسيلمة الكذاب السلام على من اتبع الهدى اما بعد فان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين و قد هلكت اهل الحجر ابادل الله ومن حوت معک مسیلمه باز قرئت مکتوب رسول الله صلی الله علیه وسلم آرامشی کرد و یک مکتوب کاذبانه از طرف خود نوشته که مشعر بر شرکت نبوت بود در بین مردم انتشار نموده لهذا قوم او مفتونش گردیدند و این حادثه مطابق اواخر سنه از هجرت واقعشد - علامه زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جاحظ نقل نموده که: مسیلمه قبل از ادعا نبوت در بازارها بلاد عرب گردش نموده تعلم حیله و نیرنگهای اصحاب نجوم را مینمود از آنجمله آن بود که بیضه مرغ را در بین سرکه تندی میگذاشت تا که باندک فشاری باشکال مختلف متشکل شود آنرا از دهان شیشه داخل نموده بعد از چند ساعت که بحالت اول خود رجعت میکرد آنرا نزد اقوام صحرانشین می برد آنها از مشاهده آن بحیرت افتاده و بر نبوتش اقرار کرده جمعی بوی ایمان اوردند او نماز را از قوم خود وضع نموده آشامیدن شراب و جماع با ذوات انسابسی افعال مذمومه اخلال دیگر را تا م قبیله بنی حنیفه اورا متابعت نمودند بجز از بعضی ذی العقول بعد از ان بتالیف صحات مضحکی مشغول گردید و گمان میکرد با قرآن مجید معارضه میکند این کلمات ذیل از اسجاع او ميباشد الفيل ما الفيل و ما ادريك ما الفيل له ذنب وثيل و مشفره خرطوم طويل ان ذلک من خلق ربنا القليل - دیگر - يا ضفدع كم تنقنقين اعلاک فی الماء و اسفلك الطين لا الماء تكدرين ولا الشارب تمنعین ایضاً یا ضفدع بنت ضفدعين لمين ما تنقنقين لا الشارب تمنعين ولا الماء تكدرين امكثى فى الارض حتى تاتيك الخفاش بالخبر اليقين لنا نصف الارض ولقريش نصفها ولكن قريش قوم بعدلون در مقابله سوره انا اعطيناك الكوثر نیز سجع نموده انا اعطيناك الجواهر فصل لربك هاجر ان مبغضك الفاجر و بعضی چنین نقل کردند انا اعطيناك لجاهر فصل لنفسك بادر --- page 25 --- فتوحات اسلامی (14) رفتن خالد ضی به جانب یمامه واحذ ان تخرص او تكاثر بطور ديگرـ انا اعطينك الكوثر فصل لربك ياد في الليالى الفوادر وقتیکه آن لعین سوره مبارکه والنازعات غرقاً را شنید با راه مقابله چنین مقفی نمود ـ قال والله دعات زرعافاً لحاصدة حصداً والذاريات قمجا والطابخات طبخاً والحاضرات حضراً والخابزات خبزاً فالثادرات ثرداً فاللاقات لقماً والاكلات اكلاً لقد فضلتم على اهل الوبر و ما سبقكم اهل المدر این خرافات او دلالت میکند بر خفت عقلش و کسانیکه او را متابعت می نمودند روزی بی نزد او آمده گفت بحق تعالی دعاکن که تا کثرت در انفاس و اشجار و برکت بر آب چاهامان بشود چنانچه محمد صلی الله علیه وسلم بر قوم خود دعا میکند که آبهای چاهشان عذب و کثرت یافته مسیلمه از و می پرسید که حضرت محمد صلی الله علیه وسلم چگونه این عمل را اجرا میکند گفت دلو آبی را طلب کرده و قدری از ان آب را مضمضه نموده در دلو می انداخت پس از انکه آن آب را بچاهای خود میریزند از فیضان آن محظوظ و مستفید میشوند مسیلمه نیز چنین عمل نموده از نحوست او در هر چاه که آب دهان می انداخت خشک میگردید و نیز شنیده بود که روز فتح خیبر محمد صلی الله علیه وسلم بر چشمهای حضرت علی کرم الله وجهه که درد مینمود قدر آب دهان مالید شفا یافت این لعین هم بر چشم بینائی آب دهان مالید آن بیچاره کور شد از شومی او و بر پستان گوسفند شیر دهنده مساس کرد شیرش قطع شد بنو حنیفه چاهی حفر نموده بودند که بدون دلو و ریسمان از ابش استفاده میکردند آن ملعون در ان آب دهان انداخت فوراً خشکید مسیلمه آب و ضوی خود را در نهالستان شخصی پاشید آن نهالستان تا ناصور خزانی بخود گرفته و خشک شد. شخصی نزد او آمده گفت برآ اولاد م دعانما شلکه حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق اولاد است خود دعا میفرماید و دعایش با جابت مقرون میگردد هر وقت مولودی که نزدش می آوردند و او بر سرش مساس مینمود انطفل اقرع یعنی کل و هرگاه کامش را بالا مینود گنگ میشد شخصی نزد او آمده گفت که من دارآ اموال زیادی میباشم لیکن هرگاه اولادی برایم متولد میشود بسن دو ساله گی نا رسیده میمیرد و حال فقط فرزندی دارم که سنش بیست و دیروز نیز مولودی برایم خداوند عطا کرده از تو استرجاع دعا دارم مسیلمه گفت برو که من اکنون عا میکنم تا که فرزندت چهل سال عمر نماید آن بیچاره شادان و خندان رهسپار خانه خود گردیده که ناگاه آواز گریه عیال خود را شنیده چون داخل خانه شد دید نهال باغستان امیدش در چاه افتاده پدر را بمرگ خود متالم ساخته و طفلش نیز در جان --- page 26 --- فتوحات اسلامی (۱۷) دفتر مقاله دوم بیجا بمطالعه نوع پست نفسیه مسیلمه را به عیال خود گفت آن ضعیفه فریاد زد که بخداوند سوگند اگر مسیلمه را نزد خداوند منزلتی باشد مانند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در بارگاه صمدیت مقبول و دعایش باجابت مقرون است. مسیلمه قبیح الخلقه و بدشکل بود و برعکس حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم یعنی هرچند که نور جمال با کمال حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم دلرباینده اهل حقیقت بود صورت آن ملعون منفور و مذموم، نام اصلی وی هارون بن حبیب و کنیتش ابوثمامه و لقبش مسیلمه، در عمان یمامه او را نیز می نامیدند بعضی گفته اند که مسیلمه میگفت مسیلمه نزد من می آید نام او رحمان است و این دال است بر تعنت کفرشان :ــ وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه از حضور پرنور حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه بمقاتله مسیلمه مامور گردید رو بجانب یمامه چون شیر بیشه شجاعت نموده بموضع بطاح توقف کرد تا معاونین که از طرف حضرت صدیق رضی الله عنه مصحوب ارسال میشوند برسند پس از رسیدن مجاهدین و بطرف یمامه نموده رفتند عده عساکر ظفر اثر بالغ بر چهار هزار نفر بود چون این خبر برأی مسیلمه رسید مرتبتی را اگاه جود نموده تمام قوم خود را برای مقاتله با مسلمین تحریص نمود. حضرت خالد رضی الله شرحبیل بن حسنه را سرعسکر جوقشن المبدت خروش ساخته در شب اخیر ماه جمادی الاخیار بر حضرت شرحبیل حمله نمودند مگر مسلمانان بضرب شمشیران مرد و دین بدار فنا فرستادند پس از ان خالد آن شهریار مملکت شجاعت و آن مایه افتخار اسلامیت در نزدیک قبیله بنی حنیفه آستین های مردانگی را بالازده مقاتله را شروع نمود چنان جنگی شدیدی روی داد که مانند آن را هرگز مسلمانان مشاهده نکرده بودند انهدام و تغلب گاهی از کفار و گاهی از اسلام بود تا اینکه حضرت احدیث مسلمانان را نصرت داده و آن کفار نابکار که قبلاً یکدیگر را بمقاتله تشویق مینمودند ملحق بپائی گشته باز خود آنان قتال جدال نمودند مسلمانان هم داخل این باغ گردیده داد مردانگی دادند تا آنکه مسلمه مقتول گردید و این محاربه که در باغ وقوع یافت نسبت محاربه قبل خیلی شدیدتر بود صورت قتل مسیلمه این بود در حالیکه آتش جنگ شعله ور گردید وحشی انداخته جبیر بن مطعم قاتل عم معظم نبی اکرم در زمان جاهلیت خود را بان ملعون رسانیده حربه خود را برسینه او فرو برد که آن مرد انصاری که نزدیک بچ خان شمشیر را حواله تخت که روحش تا بدین طیران نمود. در باب مرد انصاری اختلاف است بعضی میگویند عبدالله بن زید بود. ــ درین اثنا عبد الله بن عمر رضی الله عنهما بآواز بلند فریاد زد که مسیلمه را عبد الاسود بقتل رسانید و نیز جاریه از بالای بام بلند کرد یا امیر المومنین بطاح بکسر بائی موحده نام محلی است در دیار بنی اسد بنابر خبر مید سنگتی را گویند که در آن باغ قلعه زراعت باشه یعنی محلی که زمینش پر درخت گویند دهقاعد --- page 27 --- فتوحات اسلامی ( ۱۸ ) ذکر قتل مسیلمہ کذاب مسیلمه را عبدلا سود گشت بنو حنیفه از مشاهده این الحان ملال خود رو بگریز نهادند جمعیت زیادی از ایشان مقتول گشت بجز از آنانیکه در حصار پناه برده بودند و حضرت خالد رضی الله عنه با ایشان چنان مصالحه نمود که بقرار نفوسها شان هر انچه از آنها مطالبه شود بدهند قیدوا دیگر بدادن نقود و حیوانات صلح کردند وحشی فرما و زمان میگفت در جاهلیت شخص افضل مردمان و در سال مسلمانی شرالناس یعنی مسیلمه را کشتم بعد از انکه در غزوه احد وحشی حضرت حمزه رضی الله عنه را شهید نمود و مردمان بر آمد ا مر سم بتعزیت خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه و سلم می امدند میگفتند ویل یا دوقتها را بدو رخ انحضرت منع نموده میگفت که اقاقل مسیلمه کذاب است اجل عم حمزه بقضا یافته بود این بود یکی از معجزات انحضرت صلی الله علیه و سلم تعداد شهدا در منجار به از صبح تا شام بطور اجمال از انصار مدینه سه صد و شصت نفر واز مجاهدین غیر مدینه سیصد مرد و از باقی مسلمانان ششصد نفر که جمله تا هزار و دو شصت میشود از مسلمانان بدرجه علی شهادت فایز و نام نیک خود را در لوحه اسلامیت منقوش ساختند مقتولین کفار بیست هزار کس که هفده هزار آن در باغ و باقی در خارج باغ مقتول گردیدند حضرت خالد رضی الله عنه در ان روز فرمودند که عساکر زیادی دیدم لیکن قومی اطاقت دار تر بز بر شمشیر از بنو حنیفه ندیده بودم رافع بن خدیج رضی الله عنه فرموده با وجود انکه چهار هزار نفر بودم با طایفه مقابل شدیم که خداوند در باره شان فرموده سَتُدْعَوْنَ اِليٰ قَوْمٍ اُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ و بر استیلاشان موفق گشتیم در تاریخ ابن خلدون ذکر است که این واقعه در شهر ربیع الاول ۱۲ از هجرت شد چنانچه در تاریخ ابن اثیر و حبیب السیر چنین مذکور است و این حقیقت دارد زیرا که حضرت خالد رضی الله عنه پس از فتح یمامه بمقابله اهل عراق رفت و رفتن شان در ایام مطابق بود با سنه دوازده ـ ـ ـ ـ ـ قبل از اعزام حضرت خالد رضی الله عنه بجانب یمامه حبیب ابن زید فرزند ارجمند ام عماره از یمن بطرف مدینه منوره امده خیال رسانید بخدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه داشت مسیلمه از قصد حبیب مطلع شده چند نفر از قوم خود را فرستاد تا او را دستگیر نموده بیاورند وقتیکه حبیب رضی الله عنه را به نزدش بردند از وی سوال نمود که آیا شهادت می دهی که من رسول الله میباشم حبیب گفت من هرگز بر رسالت کاذبانه تو اقرار نمی نمایم پس گفت بر رسالت محمد صلی الله علیه وسلم چطور جوابداد البته که شهادت میدهم زیرا که او پیغمبر بر حق است مسیلمه ملعون از استماع این کلام بخشم شده حکم داد تا که دستها و پاهای او را قطع نمایند پس از انکه دستهایش را از مرفق و پاهایش را از سرین بریدند از وی سوال نمود که در شهادت --- page 28 --- دفتر مجله سراج الاخبار افغانیه متفرقات اسلامی (١٩) شهادت بنو تم چه میگوئی بجز از انکار از و چیزی نشنید تا ایکه وجودش را در بالای اتش افروخته گذاشت و هر ساعت از و سوال می نمود و آن مسلمان تا ساعت آخرین که در بین اتش بیداد مسلمه میسوزید گذار بود و جان بجان آفرین تسلیم کرد تا و از بلند میگفت که من هرگز بنبوت تو اقرار نمیکنم و پیغمبر بر حق محمد صلی الله علیه وسلم را میدانم زمانیکه مسلمانان بمقابله طرف یمامه میرفتند آن زن با دیانت نزد حضرت ابابکر رضی الله عنه رفته التجا خواست تا بمقابله مسیلمه و در حضرت صدیق رضی الله عنه فرمود یا ام عماره چون تو زنی که بصفات شجاعت موصوفه باشد از رفتن جهاد ممنوع نیست و من جرات تو را بمحاربه دانستم. بنا بران ام عماره همراه مجاهدین اسلامی بطرف یمامه جهت اخذ خون خود رفت آن مجاهده عفیفه در مقابله داخل کشته مشغول قتال جهاد بود تا حینیکه کفار باغی ملتجی گشتند و این زن با همت بکوشش باز خود را داخل باغ نمود بهر طرفی که گوش میداد بجز صدا شمشیر چیزی نمی شنید و جهد نمود تا که خود را بمسیلمۀ ملعون برساند ناگاه شخصی از متابعین مسیلمه شمشیر بدست آورده دستش را قطع نمود آن دلیر زن با غیرت چندان اعتنائی بدست بریده خود ننمود رفت تا که خود را بمسیلمه برساند و از و انتقام گیرد وقتیکه نزدیک رسید دید که نعشش بخاک تفاوت افتاده و پسرش عبدالله که از پستان پاک او شیر نوشیده و در اغوشش این موقع الکارا تکمیل کرده شمشیر خود را بر لباسهایش پاک مینمود فریاد زد فرزند عزیزم عبد الله ایا مسیلمه را تو بقتل رسانیدی جوابدا و بلی ام عماره بسجده شکر بجا آورد. پس از مراجعت محار به حضرت خالد رضی اللہ عنہ طبیبی از اعراب طلب نموده تا دست اور امعالجه نماید آن طبیب دست ام عماره را بروغن داغ نموده مداوا کرد خودش میگوید بجدا وند قسم انقدر در د که از داغ نمودن روغن دست دیدم وقت قطع شدن آن احساس نمودم و حضرت خالد رضی الله عنه بهترین غمخوار و هم صحبت من بود و او حقوق ما را می شناخت و وصیت نبی ما را محافظت میکرد . یحیی بن حبان میگوید ام عماره را در ان روز یازده زخم شمشیر و نیزه و تیر رسیده بود بغیر قطع گردیدن دست آن و وقت یکه بمدینه منوره مراجعت کرد حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه با وجود شغل خلافت همیشه از و عیادت نموده واقعات جنگ را می پرسید از جمله اشخاصیکه دران روز شهید گردیدند یکی ثابت ابن قیس ابن شماس خطیب حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که هرگاه اعراب نزد آنحضرت صلی الله علیه وسلم بخطبه خوانی خود افتخار مینمودند حضرت رسول صلی الله علیه وسلم نیز به خطبه تا بی ثابت مفاخره مینمودند و ران روز ثابت رضی الله عنه بیرق انصار را گرفته بود --- page 29 --- فتوحات اسلامی ( ٢٠ ) رفتن خالد بطرف عراق بعد از شهادت زمانیکه او را دفن مینمودند از قبراو اینکلمات را شنیدند محمد رسول الله ابوبکر صدیق عمر شهید عثمان البرالرحیم مستمعین در اشتباه افتاده در او نظر نمودند او را مرده یافتند این خبر را قاضی عیاض در شفاء خود ذکر نموده - مردی از مسلمانان او را بخواب دید که باو میگوید - ترا وصیتی میکنم زنهار این را خواب شیطانی ندانی و توصیه مرا ضایع نکنی دیروز شهید گردیدم مردی از اهل نجد که زره من عبور داشت آمده آنرا برده در زیر دیک سنگی خود پنهان نموده و بالای آن امتعه خود را گذاشته که از نظر مخفی باشد و خیمه آن در انتهای لشکر و در جنب خیمه اش اسپ ابلقی که در طول خود نیرنگ میکشد فرد اگر صبح شود نزد خالد رضی رفته وصیتم را بیان نما تا که زره مرا بگیرد چون نزد خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم بروی بگوی که انقدر دین از مردمان بر ذمه من و از من بر ذمه ایشان است سدد میکند که غلامان اند آزاد شوند این خواب را شیطانی ندانی و بوصایایم عمل کنی چون صبح شد آن مرد نزد حضرت خالد رضی الله عنه خواب خود را عرض نموده عیناً عمل کردند از همان مکان زره را گرفتند و این اولین شخصی است که وصایایش بعد از موت بیان نموده اجرا شد - بعضی میگویند که صاحبیه یا بلال بن حارث رضی الله عنه بوده - بعد از صلح حضرت خالد رضی الله عنه بعضی از مردمان یمامه را جمع کرده در باب سجعها مسیلمه از ایشان سوال نمود آنها آن ابیات خواندند حضرت خالد رضی الله عنه فرمود سبحان الله سخنان مسیلمه از ( الخ بر ) بیرون نشده و خیالات شیطانی شما را تا کجاها سوق داده حضرت ابوبکر رضی الله عنه در باره آل یمامه میفرمایند که ما روز قیامت بباعث این گذرهای از طرطانی شرمنده گردند آنها را عفو نماید این بود واقعات محاربه یمامه که بطور اختصار بیان شد عجایب و کرامات که از معجزه رسول الله صلی الله علیه وسلم و از اصحابش بظهور رسیده ما از شرحش بهمین قدر اکتفا کردیم . بیان رفتن خالد رضی الله عنه بطرف ولایات عراق پس از فراغ حضرت خالد رضی الله عنه از امور یمامه بتاریخ سنه دوازدهم از هجرت حضرت صدیق رضی الله عنه رسولی نزدش فرستاده امر نمودند که بطرف ولایات عراق برود بعضی میگویند که حضرت خالد رضی الله عنه بمدینه منوره رفته از آنجا عزم عراق کرده ابتدا بقریه سواد رسیده بگرفتن دو هزار دینار و تقرر جزیه اکتفا کرده بولایت حیره رسید اشراف آن مع عصه طائی که بعد از نعمان بن منذر امیر حیره بود نزد حضرت خالد رضی الله عنه رسیده بیکی از سه امر ذیل مخیر شدند ( ۱ ) دخول در دین اسلام ( ٢ ) ادای جزیه ( ٣ ) آماده شدن برای محاربه اما اهالی --- page 30 --- http://hdl.handle.net/2333.1/sqv9s580 Image 29 of 580 فتوحات اسلامی ( ۲۱ ) رفتن خالد بطرف ولایات عراق حیره فقط دادن جزیه را اختیار کردند و خالد رضی الله عنه بعوض نود هزار در هم با ایشان مصالحه نمود و بطرف ایله که ابا بکر رضی الله عنه مثنی بن حارث شیبانی را که قبل از اعزام خالد بغزا غزا نمودن با اهل عراق را از حضرت صدیق رضی الله عنه خواہش نموده بود همراه هشت ہزار نفر بکمک خالد رضی الله عنه فرستاد تا که ملحق گشته با کفار مقاتله نماید جیوش مسلمانان که با هشت ہزار نفر مثنی سرکاب هژده ہزار نفر بودند به موضع حفیرة نزول نمودند و این در بندی بود بین اسلام و کفر یکی از بزرگ ترین دربندهای فارس که از حیث عظمت باسم والی حیره مستمی به هرمز بود هرمز از شنیدن قصد اعراب بر آملک کسری اردشیر خبر فرستاده جیوش به تعجیل بخواطم آمده عساکر خود را باز بخیر ها بسته نمود که فرار نمانید زیرا آنها چنان رسم داشتند که در حین مقاتله تک خود را باز بخیر یا ریسمان بسته میکردند تا که بمیرند گریخته نتوانند هرمز قوم خود را در موضعی نزول داد که منبع آب دار اما لشکر گاه مسلمانان بی آب ماند ایشان مجاهدین نزد حضرت خالد رضی الله عنه از عدم آب شکایت نموده خالد رضی الله عنه فرمود ہمہ کہ قسم آب نصیب فیه بقیه است که صابر تر باشد و بطرف کفار خود را آماده می ساختند ناگاہ آبر رحمت ایزدی نمایان و چنان بارید که عقب مسلمانان غدیری تشکیل داد اهل اسلام از مشاهده آن با قلبهای متین آماده مقاتله گردیدند ابتدا ہرمز بمیدان درآمده حضرت خالد را بمبارزه خود طلب نمود خالد رضی الله عنه پیاده از عسکر خارج شده داخل میدان گشت هرمز نیز از مرکب پیاده شده مشغول محاربه گشتند بعد از آنکه یکدیگر را چند زخم زدند حضرت خالد رضی الله عنه آنرا بغل زد لشکر ہرمز از مشاهده اینحال سر خالد هجوم نمودند قعقاع بن عمرو رضی الله عنه برافق ہرمز حمله کرده از جانب خالد رضی الله عنه ایشان را دور نمود بعد از ان خالد رضی الله عنه ہرمز را مقتول ساخته عساکر فارس رو بگریز نهادند حضرت خالد رضی الله عنه البسه او را بدول تصرف نمود کلاه ہرمز صد هزار در هم یا دنیا ر قیمت داشت نے برا مرسوم ایشان بود که شرف انسان کامل نمی گردد مگر بداشتن کلاه صد هزار در همی حضرت خالد رضی الله عنه بشارت فتح را مع خمس غنایم خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه بمدینه منوره فرستاد و این واقعه را ذات السلاسل می نامند شنی آنرا بتعقب مسلمانان فرستاد و او حصن المرو کہ صاحب آن زن بود محاصره نموده فتح کرد و آن زن دین اسلام را قبول کرده شنی او را بنکاح خود درآور رفتن خالد رضی الله عنه بطرف مذار چون مکتوب ہرمز که قبلاً ذکر یافت به اردشیر رسید عسکری معظمی بکمک فرستاد و گرنجد یگان پیشرو هرمز در راه با ایشان ملاقی گشته با تفاق بموضع ثنی که اسم نهریست آمدند خالد این حاشیه شہر لیست بسیار عظیم قدیم واقع ماتیا حجاز و شام و حضرت براه نام مسنی که با ریجان و نیریه در با مهدی تا که جزر نماند میکردند --- page 31 --- رفتم وقایع خالد بطرف حیره فتوحات اسلامی (۲۲) حیره شهریست در زمین کوفه متصل بجر ملکش نعمان بن منذر وغیره بودند از طرف کسری و در آنجا میشدند حال از ان نیست و خراب و اطلال شده الیس موضعی است در دیار بکر ۳ مجد البلدان واقعه به ثنی معروف است حضرت خالد رضی الله عنه بمجرد شنیدن جانب آنها متوجه شده وقتیکه بیکدیگر رسیدند مقابله شدیدی شروع گشته عساکر فارس پس انه دادن ۲۰۰ سوسی نفر را تلفات رو به انهزام نهادند غنائم عظیمی مسلمانان را حاصل شده از دهاقین که راه ایشان جزیه گرفته ایشان را تحت ذمت مسلمانان قرار داده پدر حضرت حسن بصری را که نصارا بود در ضمن اسرا گرفتار شد. چون خبر انهزام لشکر فارس بکو شارد شیر رسید دیگر لشکر بزرگی برای مقابله مسلمانان فرستاد حضرت خالد رضی الله عنه نیز بجانب آنها رفته قدم میخ نمود اهل فارس باز شکست خورده عده کثیری زایشان مقتول شد اسرا کفار پس از انهزام در موضع پلیس جمع شده عده زیادی از نصاری با ایشان معاون بود خالد رضی الله عنه بعقب ایشان رفته و قتیکه مقابل گشتند مالک بن قیس اور ابمبارزه طلبیده حضرت خالد رضی الله عنه رفته سرش از تن جدا نمود قتال مهیبی رخ نمود که از خون کفار نهری جاری گشت که نهرالدم معروف است عده کشتگان بالغ به هفتاد هزار گردید خالد رضی الله عنه بطرف مغیشا رفته پیش از انکه اهل آن اموال خود را نقل نمایند مسلمانان حمله کردند و غنایم زیادی بدستشان رسید و قتیکه این خبر بحضرت صدیق رسید فرمودند که عجزت النساء ان یلدن مثل خالد یعنی زنها عاجزند از نیکه مانند خالد پسری بیاورند بعد از ان حضرت خالد رضی الله عنه بطرف حیره رفته خواست مسلمانان و اموالشان را در کشتی بگذارد مرزبان سردار حیره بمقابله خارج گشته و متین را عسکرگاه خود ساخت و پسر خود را فرستاد تا که آبرا از کشتی مسلمانان قطع کند اینخبر بحضرت خالد رسید فورا بطرفش متوجه گشته پسر مرزبان را همراه متابعینش بقتل رسانیدا مرزبان چون ازین قضیه اگاه گشت بدون مقابله رو بگریز نهاد و قبیصه نیز از قصر سفید خارج شد و عمرو بن عبدالمسیح که یک شخص معتری در نیز خارج شد خالد پرسید یا عمرو چقدر عمر داری در ان عرصه کدام چیز عجیبی را مشاهده کرده گفت عمرم صد سال بروایتی چهار صد سال. و چیزی عجیبی را که دیدم این بود از دمشق تا حیره چنان آبادی بود که اگر زنی از آنجا بحیره عازم میشد فقط یکنان او را کفایت میکرد حینیکه عمرو سخن میگفت ملازم او کیسه را در دست داشت خالد رضی الله عنه فرمود در قعر بطه چیست گفت این سم الساعه است که انسان را مجرد خوردن در ظرف یک ساعت هلاک میگرداند و این بطس همیشه با خود دارم که هرگاه خودم یا قومم را بلیه عارض کردد میخورم زیرا مرک بنظرم محبوب است از اکراهی که بر قومم عارض شود انگاه حضرت خالد ان زهر را گرفته فرمود بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شی یعنی میخورم ان زهر را --- page 32 --- فتوحات اسلامی ( ۲۳ ) رفتن خالد بجانب حیره زهر را بنام خداوندیکه اسم او هیچ شی مضر نیست در ساعت آن زهر را خورد عمرو عبدالمسیح از مشاهده این کرامت گفت بخدا وند سوگند تا وقتیکه یکی از شما چنین باشد هر چه را خواهش کنید حصول مینماید هر چند اهالی حیره با حضرت خالد از روی مصالحه نمودند خالد شرط گذاشت که ناکر امت عبدالمسیح را به سویل نه سپارید صلح نمیکنم بعضی از مورخین کرامه را شما و سویل را شریک گفته اند و مشرحی این قضیه چنین بود که روزی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از فتح حیره مسلمانان بشارت داده چنینگه داخل شهر گردید کرامه را خواهید دید که بر مرکبی سوار و چادر سیاه بر سر دارد سویل گفت یا رسول الله بشرطیکه کرامه را بمن ببخشید چون در ایام جوانی اور ا دیده بود دلش مایل او بود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود کرامه را بتو بخشیدم بنا بر ان زمانیکه خالد حیره را فتح کرد سویل اظهار مطلب کرده مشاهدی خود را حاضر نمود خالد کرامه را با او سپارید اولیای کرامه بهزار درهم باز پس اور ا از سویل خریدند بجه ضعف و صد و نود هزار درهم با دنیاه اهل حیره مصالحه کرده و بندا بازیادی بخالد فرستادند خبر فتح را مع آن هدایا خالد نزد حضرت صدیق رضی الله عنه ارسال داشت ابابکر مکتوبی بر آخالد فرستاد که هدایا عوض جزیه قبول نمود باقیمانده جزیه را از آنها اخذ نماید - قصه سویل را کرامه دمیری از بیان طبرانی و ابو نعیم که از زبان خود او بیان نموده اند چنین است که بعد از غزوہ تبوک خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرف شدم که میفرمودند ولایت حیره بشما تعلق میگیرد و بزودی شما او را فتح میکنید در حین فتح کرامه را بالا قاطر ابلقی که سفیدی ان از سیا بیش اضافه تر است سوار و چادر سیاه بر سر انرا ظاهر میشود من گفتم یا رسول الله اگر نمایان بگرده دسل شدیم آنرا بمن می بخشید حضرت فرمودند بتو بخشیدم بعد از ان سویل میگوید که در روز فتح حیره اول کسی که دیدم همان سمات شبها بنت بقیله که باختلاف اسم کرامه ذکر شده بود همان سمت که الله رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم فرموده بود بالا قاطر ماده ابلق و چادر سیاه بر سرش بود دیدم فورا دویدہ بعنان مرکب اور اگر فتم گفتم اینر ا رسول اللہ صلی الله علیہ وسلم بمن بخشید حضرت خالد از من شاهد طلب کرد قرار گفته طبرانی من دو شاهد که انجی محمد ابن سلمه و دیگری عبدالله بن عمر بود حاضر نمودم پس انه ابراز شاهدین اور ا بمن عطا نمود بعد از ان برادر اکر مه نزد من آمده گفت که آیا خواهر من را می فروشیم گفتم بجادند قسم اگر از هزار درهم کم باشد نمیدهم دآن مبلغ را پرداخته اکر مه را بدو وا گذاشتم پس از ان اصحاب نزد من آمده میگفتند چرا اضافه تر طلب ننمودی حال آنکه اگر هدران تبصره هزار در هم گفته نام هدیه حضرت عمر بن خطاب رضی الله عنه در آنروز نگاه کرد با خذ هدیه و عهد عهدنامه فرود مجے دیگر رضی اللہ عنہ در مکہ مکرمہ و محمد بن بشیر بود دو کوکران صحابی را تسویل با شریک ور زمانیکه خالد رفی الله عنه بنده در حیره رهنمون قصدی است ۱۲ --- page 33 --- رفتن خالد بطرف عراق (٢٤) فتوحات اسلامی درهم طلب مینمودی میداد گفتم من نمیدانستم که از هزار درهم اضافه ترم مبلغی هست این قصه یکی از معجزت انحضرت است که دلالت بر صدق نبوت میکرد. بیان فتح ماوراء حیره حیره شهریست بخط کوفه میان او و کوفه بوضع که محلاتها بهم متصل میشود دانضازیاب است در یمن فارس هم سریه گذارده گی شکارمی و اول طبرستان رعایا شرق استگاه داهل طالقان شور بابت چوب سرآورده متصل بآنها پیوست انبار شهریست در جانب غربی فرات بعداد بفاصله ده فرسنگ از قبیل فارس آنرا فیروز شاپور نامیدند کلواز نام دهی است قریب انبار بغداد بخاطر جیت از دگلی بغله بآن است و ایضا موضعیست چون کوفه و پدا عین التمر شہر یست بغربی کوفہ قریب انبار بفتح جینکه حضرت خالد مشغول محاربه و مصالحه اهالی حیره بود دهقانان طرات انتظار مینمودند که اخر قضیه یکجا منجر میگردد دیدند که حضرت خالد با مردم حیره مصالحه نموده اقامت ورزیدند لهذا ایشان هم به دادن دولاک یاره صلح نمودند حضرت خالد سریه ها را به اطراف فرستاد تا کفار را قتل و غارت نمایند مدت توقف خالد یکسال انجام یافت اگر چه در ظرف اندت خیال حرکت انمود لیکن باز بنا بر مصلحت مکث کرد در ینوقت اوضاع فارس بکلی مختلف گردیده بود از یکطرف فوت پادشاه و از طرف دیگر هجوم مجاهدین عرب در مملکت شان خیلی آنها را مضطرب ساخته حضرت خالد برای شان مکتوبی فرستاد که یا دین اسلام را قبول و یا دراد جزیه پردازند بنا بر عدم جواب مکتوب حضرت خالد عنان عزیمت را متوجه بطرف دار نمود تا اینکه به آنبار رسید و آنها را محاصره نموده فرمود که تیراندازان چشمهای اهل انبار را هدف سازند ایشان چنان نمودند باز دفعه ثانی همه بیکرتبه تیرها را رها نموده چشم هزار نفر را از بینائی محروم ساختند اهالی حیره از مشاهده اینحال به مال خود خواستگار صلح گردیدند چون طلب صلح شان مطابق میل حضرت خالد نبود بنا بران اشتران ضعیف عسکر را نحر نموده و در خندق انداخته را پی ساختند ابتدا حضرت خالد بعد از ان مجاهدین عبور کرده با کفار مقابل شدند آنها از مشاهده این فعل سرانجه حضرت خالد طالب نموده بود قبول نموده طلبگار مصالحه شدند و چون همراه کفار یکهزار است چوبری لند ایشان را بآمن شان گذاشت در این مقاتله خبانکه قبلا تذکار شد بدهت العیون مسمی گشت اهالی کلواز هم مانند انباری ها با خالد مصالحه کردند. ذکر فتح عین التمر در موضع جمعی از عجم و اعرب بنی تغلب برائے مقاتله با مسلمانان خود را آماده ساخته بودند بعد از فراغت از قضیه انبار و کلواز حضرت خالد بطرف عین التمر متوجه گشتند عرب های نوع تغلب به عجم ها گفتند ما بان در قتال عرب نسبت بشما عالم تریم و برائے جنگ پیش شدند حضرت خالد میهم را تار و قتل رسانیدند و باقی عساکرشان را شکست فاحشی داده عده زیادی را قلاع اسیر ساختند اهل فارس منهزم گشته از حصار گریختند اما عرب تشعر و دران حصار سنگیری گشتند و حضرت خالد هم تعقیب نموده آنها طلب صلح کردند قبول نگردیده بحکم حضرت خالد تمام شان را خوارج نمود بقل رسانید --- page 34 --- (۲۵) ذکر فتح عين التمر رسانيدند بجز بعضی که بحصار پناه برده بودند اسیر گشتند و جمیع اموالی که در قلعه بود غارت نمودند و در معبدشان چهل غلام بود که انجیل می آموختند آنها را نیز اسیر کرده باہل بلاد تقسیم کردند گویند که سیرن والد محمد ابن سیرن نصیر پدر موسی بن نصیر و حمران غلام عثمان از آنجمله بودند پس از انجام امور حضرت خالد بشارت فتح تمع خمس غنايم خدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه بمدینه شریفه ارسال نمودند. بیان واقعه دومته الجندل عياض بن غنم که در دومته الجندل برای قتال اعراب بقنصره مامور بود مکتوبی جهت استدعای امداد خدمت حضرت خالد فرستاد حضرت خالد چون از امور عین التمر فارغ شده بودند بمددکاری عیاض بطرف دومته الجندل شتافته بیکطرف آن نزول فرمودند و عیاض از طرفی دیگر بر اعراب حمله نموده منهزم شان ساختند و آنها بحصاری پناه بردند از طرف مسلمین قصر آخاسیج شده و نفضل سید و ذریات شان اسیر گشتند حضرت خالد در دومته الجندل اقامت گزید در نیوقت خیبر خیال تصرف شهر حیره را کرده جمعیتی زیادی از اہل فارس و عربها نصارا بموضع مصیخ جمع گشتند قعقاع بن عمر که از طرف خالد امیر حیره شده بود در حصید با آنها مقاتله کرده آنها را منهزم ساخته عده کثیرشان مقتول شدند و غنائم زیادی نصیب مسلمانان گشت اما جمع گریخته از انجا بموضع مضيخ بني البرشاجع كشته عده شان كثرت یافت بخبر بسمع خالد رسید برای قعقاع خبر فرستادند که در فلان شب فلان ساعت یکی گشته مستعد غارت گردید حضرت خالد هم برای معاونت مسلمانان از دومته الجندل خارج شد در موضع مذکور در ساعت موعود خود را بمسلمانان رسانیده در حالیکه کفار پابند خواب غفلت بودند از سه طرف حمله نموده بسیاری شان را مقتول ساختند عبد العزى بن ابی رهم و لبيد بن جرير که از سابق اسلام آورده کتابی از حضرت صدیق برای اسلامیت بنا بخود داشتند نیز در ان شب خطاء کشته گشتند و حضرت صدیق دیت شان را از بیت المال معین کرده با ولادشان دادند حضرت عمر قیل این دو نفر و مالك بن نویره را که قبلاً ذکر یافت بخالد نسبت میدادند اما حضرت ابابکر فرمودند عاقبت کسی که با مشرکین منزل کند چنین است . بیان واقعه ثنی و زمیل ربیعه بن بجیر تغلبی بموضع ثنی و زمیل که بشرق رصافه واقع است با جمعیت کثیری برای کشتن حضرت خالد آماده شده بودند قعقاع بن عمرو ہم آجمعیت زیادی از دومته الجندل قلعه و قریه یی است بین مدینه منوره و حضيه وادیست در بین کوفه و شام شریف مجمع مضيخ بضم الميم و حايست در بخد جل دوری از حیره ثنّى محل است در شرق رصافه زمیل بموضعے در جزیره واقع است و رصافه هم پهلوی شهر رقه آباد است در شام ہشام عبد الملک بن مروان واقع طولی رقه قریب فرات بروز جنگ رویم --- page 35 --- فتوحات اسلامی (۲۶) بیان واقعه ثنی وزمیل از مسلمانان بمقابله ایشان از طرف حضرت خالد مأمور گردیدند و خودشان نیز بعد از انجام امور بوضع کمک مسلمانان رفته در همین شب با ان کفار حمله نمودند چنان مقاتله نمودند که یکنفر از ایشان باقی نماند مسلمانان از غنایم و اسار آز یادی بدست آمدند این معران که در بین اسرا اهل مصیخ بود گریخته بعسکر عظیمی که در ثنیه بود ملحق گردید حضرت خالد در شب ایشان را مورد حمله قرار داده اکثر یرا مقتول ساختند بعد از ان عزم رقمت کرده خمس انرا بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرستاد خود خالد بطرف رُصّاب متوجه گشتند جمعی از عرب نصاری که در آنجا بودند از آمدن خالد اطلاع یافتند رو بگریز نهاده هیچ مقاتله رخ نداد. بیان واقعه غراض بعد از فراغ امور رضا حضرت خالد عنان عزیمت را بطرف غرض که موضعیست بین شام و عراق و الجزیره معطوف نمودند و بسبب اتصال غزوات روزه رمضان افطار کردند اهل روم از عزیمت مسلمانان مطلع گشته بغیرت و ننگ آمدند از قبایل قریبه فارس استعانت نمودند اهل فارس قبایل بنی تغلب و ایاد و نمر معاونت ایشان برآمده روی بمجالد آوردند بسان مقاتله شدید شکست یافته خالد امر فرمود که مسلمانان شمشیر را بر ندارند و تعقیب شان بکوشند در بنجار به ان کفار بقدر صد هزار نفر مقتول گردید حضرت خالد عساکر مسلمین را پاین چهر در توقف بر تفریح امر نمودند و خودشان چون ه روز از شهر ذیقعده مانده بود خفیا از بیراهه برای بیت الحرام روان گردید پس از ادران حج بطرف حیره رفته با مسلمین در یکوقت داخل گردیدند ازین مسافرت خفیه غیر خودشان و اشخاصی که خود حضرت خالد برایشان گفته بود کسی مطلع نبود حتی حضرت صدیق هم پس از مراجعت شان خبر شده بوی عتابی نمود او را از عراق بطرف شام بامداد مسلمانان در یرموک امر فرمودند و تمام این غزوات حضرت خالد در عراق کمتر از یکسال بود چرا که در شهر محرم سنه دوازدهم بطرف ولایات عراق توجه نموده بودند. بیان ارتداد قبایل بنی عامر و هوازن و سلیم حال قبیله بنی عامر چنین بود که گاهی یکقدم بطرف ارتداد پیش گاهی یکقدم پس میکردند و انتظار میکنودند تا عاقبت بنی غطفان و بنی اسد چطور و طلیحه اسدی چه میشود تا اینکه خالد چنانکه مذکور شد گردشان را گرفته منهزم ساخت علقمه بن علاثه در زمان حیات حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم اسلام آورده در همان ایام مرتد شده پس از فتح طایف بشام فرار کرد بعد از انکه حضرت نبی اکرم وفات نمود از شام آمده قبیله بنی کعب و عسکر گاه بُشر کوهیست در شام مقام و مسکن بنی تغلب رُصّاب حصایست از رساتیق بن حیدر بملک جزیره بغزوه --- page 36 --- فتوحات اسلامی ( ۲۷ ) بیان ارتداد فجاءه و سلمی خود ساخت حضرت ابابکر صدیق هبیره را که قعقاع بن عمر و امیر شروع در مقابله علقمه بن علاثه فرستاد قعقاع در نزد آبی که علقمه منزل گرفته بود نزول نموده غارت را پیشی بر اهل او لا علقمه مسلمان شده قعقاع آنها را نزد ابابکر برده ایشان اظهار داشتند که در امور معو ا علقمه شرکت و تعلقی نداشتند بنابران حضرت صدیق نها را رها نموده خود علقمه با سلام آورده مدینه قبول سید بنو عامر بعد از هزیمت بزاخه محضر خالد آمده دست بیعت دادند گفتند بدین اسلام داخل گردیدیم و حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را برسالت قبول داریم اما حضرت خالد ببیعت احدی از بنی اسد و بنی غطفان و طئ سلیم و عامر قبول نفرمودند مگر بنکه اشخاصی که در زمان ارتداد مسلمین را مثله و سوزانیده بودند تسلیم نمایند لهذا جنایت کاران قوم خود را بدست مسلمین سپردند مسلمانان بعضی رامثله و برخی را محر وق و بعضی را بسنگ قتیل کردند و نیز عده سر نگون بچاه و چندی را از کوه انداختند خالد این اخبار را ابابکر فرستاد عن ال عاص فرمانکه از عما ن بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم مر جعت مینمود قره ابن هبیره با و گفت که از انذار کو تاه بدر د اکر نه اعرب تا نقطه آخر با شما انقیاد خواهند نمود وقتیک عمر بال عاص نزد ابابکر رسید گفته او را بیان نمود حضرت صدیق دو مقوله اور ابر اخالد نوشت خالد هم او را دستگیر کرده نزد ا با بکر فرستاده این هبیره اسلام آورده معذرت خواست حضرت صدیق قبول فرموده از ریختاندن خونش امتناع کردند بقبایل غطفان هوازن سلیم طئ اسد در جواثی نزد سلمی بنت مالك بن حذیفه بن بدر مجمع گردیدند اخیر بعد از فراغ بزاخه بسمع خالد رسید بمقابله شان شتافت سلمی در حین محار به که دبین هودج بالای شتری نشسته بود تا وقتیکه شترش را پسر کردند سواره بود بالاخر با صد نفر مرد که در رکابش بودند بقتل رسید متفقین از مشاهده اینحال در گریز نها وند لیکن از قبیله بنی سلیم فجاه ابن عبد یا لیل دین اسلام را قبول کرده از حضرت صدیق به مقابله با اهل ارتداد یرا رجا کرد آنحضرت مطلب او را مجرا کردند فجاه بطرف جون رفته مرتد شد و بجیر بن ابی بجی که از قبیله بنی شرید بود فرستاد تا که از هر طرف مسلمانان احتمال غارت نماید حضرت با بکر نزد طریقه بن حاجز و عبد الله بن قیل سعی حته مقابله فجاه کس فرستادند آنها بر اثر فرمود صدیق جانب فجاه رفته اور ابر آمیخته ملاقی شدند نجیبه مقتول و فجاه بگریخت طریقه فجاءه را تعقیب کرده اسیرانه بحضور ابا بکر آور د حضرت با بکر در مصلی مدینه آتشی افروخته فجاه را با دست و پای بسته در ان انداخت لهذا کار از دست بنی سلیم رفته دین اسلام را قبول نمودند ابو شجره بن عبد العزی سلمی ابن خسا از جمله اسبان بود مگر ابو سجر ه باز مر تدگشته سحرس گفت این بیت از اشعار آنست فرویت وجی من کتیه خالد آب دادم نفس پر جو خو در از لشکر خالد حواشی بخیست و زبیحی بزاخه معجمه نام چشمون دار بنی شرد سدیت بہ یاد معجمہ --- page 37 --- فتوحات اسلامی ( ۲۸ ) ارتداد اهل بحرین و این لا ارجوا بعدها ابداً عمرا مرتبه دیگر ابو شجره نزد ابابکر رضی الله عنه آمده از ان آور چرا امیدوارم که بعد از ان نیز حیاتی یابم اسلامش قبول گردید و در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمدینه آمده دید که حضرت عمر مالی بمقامی مینماید گفت یا عمر بمنهم حاجتمندم برایم چیزی عطا نما حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند تو کیستی گفت ابو شجره حضرت عمر گفتند یا عدو الله تو نبودی که این شعر را گفته فردی بیت اشعار الی مرکزا قتلا مذکور شد و دره را بلند نمود تا ملعون گریخت و بناقه خود سوار گشته بطرف قوم خود رفت از اشعار خواند که این بیت یکی از انجمله میباشد: تضنّ علینا ابو جفص بنائله و کل بخیلی کرد بر ما حضرت عمر از نائل خود و هر مختبط یوماً له ورق رباطه را هم روزی چیزی است بیان ارتداد اهل بحرین عبد القیس و بکر بن وائل و غیر ایشان که از قبیله ربیعه بودند بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم در بادیه گمراهی راه ارتداد را طی نمودند مگر عبد القیس را جارود بن معلّی بدین اسلام عودت داد عبد القیس در حین حیات آنحضرت صلی الله علیه وسلم بطور سفارت آمده پس مراجعت قوم خود را بدین اسلام دعوت کرد و ایشان ایمان آوردند - لیکن در اثنا خبر رحلت آنحضرت را شنیدند مرتد گشته گفتند اگر محمد صلی الله علیه وسلم پیغمبر می بود موت نمییافت جارود فرمود ای قوم خداوند قبل از آنحضرت پیغمبران متعددی فرستاده که همه وفات نمودند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم نیز رحلت نمودند من شهادت میدهم که لا اله الا الله محمد رسول الله قومش نیز با وی هم آواز گردیده باز دین اسلام را قبول نمودند اما ربیعه در بحرین بحال ارتداد خود باقی مانده حطم بن ضبیعه با عده زیادی از مشرکین در نزد بکر بن وائل خروج نموده پس از ان بجمعیت در قطیف و هجر نزول کرده با اهل آنمواضع که نیز مرتد بودند متفق گشته عسکری به دارین و جواتا فرستادند تا مسلمانانیکه در آنجا بودند محاصره نمایند حضرت ابابکر صدیق رض از استماع این علاء بن حضرمی را همراه جمعیتی سرکوبی اهالی مرتدین بحرین فرستادند ابتدا او به هجر رسیده مکتوبی بجارود فرستاد تا که به نزد عبد القیس در حطم بن ضبیعه نزول نماید علاء رضی همراه مسلمانان باطراف خود خندقها حفر نمودند و با مرتدین محاربه اشتغال نموده پس از انهزام و تغلب متوالی که مدت یکماه بطول انجامید شبی شور و غوغائی بادیه ئی از لشکرگاه کفار شنیدند یکی از مسلمانان رفته بعلاء خبر آورد که مرتدین در حال مستی میباشند علاء فوراً امر هجوم داده بر آنها شبیخون زدند و با شمشیرهای برهنه همراه آن بیهوشین قتال و جدال نمودند که مخبری از ایشان باقی نماند و خداوند مسلمین را از شر آن اشرار نجات بخشید مجاهدین غنایم و اسرا را در بین خود تقسیم کردند حضرت ابی اعلا برای مسلمانان گفتند که خداوند ایات خود را در بیابان بر شما آشکار ساخت بشتابید که تا در بحر چه با خواهیم دید مخودش --- page 38 --- فتوحات اسلامی (۲۹) امتداد آثار معجزه عنان عزیمت باطرف اعد اسوق داده متابعینش نیز پیروی کردند بمین مسلین دوار دین دریا بود که بدون کشتی عبور از ان ممکن نبود لہذا مرکبے ان بر اسپان و شتران و خران خود سوار و بیاں ہماں حالت به آپنے زد و در حین عبور علاء رحمہ این اسما باریتعالی انقرایت میکرد یا ارحم الراحمین یاکریم یا حلیم یا احد یا صمد یاحی یا محی الموتی یاحی یا قیوم لا اله الا الله انت یا ربنا با مرخدا مسلمانان ازان خلیج که بهمر اکشتی بریکہ شباندر وز می پیمودند بساحل خود را رسانیده همر اکفار مقاتله را آغاز کردند مسلمانان پیری کفار ره قتل کردند که احدی باقی نماند و جمعی که اسیر ساختند و غنایم را در بین خود تقسیم نمودند بعضی کار کنان خود اور ابنجا مقیم و کنار ساحل عده مانند اول زا کے شتند درین محاربه از غنایم بر پر فردی از سوار شش ہزار درہم و بر پیاده دو ہزار رسید خبر فتح دانہزام مشرکین که انخدمت حضرت ابا بکر صدم فرستادند همر آ مسلمان را تهی از همر نگماشته دین اسلام را قبول نمود از وی سوال کردند کہ آیا چہ ترا وا دار باسلام آوردن نموده گفت سه امر (۱) جاری شدن آبی دشت زمین کمبیا (۲) بلند شدنی سطح سجر د حین عبور شما (۳) شنیدن دعائے کہ وقت سحر از طرف شیرین خوانده میشد بر حقانیت مشرب تان پی برده ترسیدم که اگر ایمان نیا ورم مستحق شوم و گفتم که اکر مسلمانی بطریق حق نمی بودند بد ریعه ملائکه مددنمی یافتند بعد از محاربه اصحاب بن دو عارا از و شنیدید ا نینت اللهم انت الرحمن الرحيم لا اله غيرك البديع فليس قبلك شى الدا غير الغافل الحى الذى لا يموت وخالق مايرى وما لا يرى وكل يوم انت ف شا علمت كل شي بغير معلم حضرت علاء یکی از اصحاب کرام و مستجاب الدعوت بود در سال ۱۱ ہجری وفات نمودند اصلشان از حضر موت اما جد ا و در مکه معظمه سکنا گزیده همرآ حضرت و آئیم بهم عهد بودند درین غزوہ آثار معجزه از ایشان بظهور رسیده یکی ذکر امات شان این بود که وقتی مسلمانان بیابانی بی آبی از تشته کی مضطرب گشتند و حتی در ان خوف ہلاکت بود بنابراین علاء دو رکعت نماز خوانده دستها را بدرگاه قاضی الحاجا بلند نموده بخوا ندن اسما او تعالی سدات آ نمود و دعایش این بود یا حلیم یا علیم یا علی و یا عظیم اسقنا که ناگاہ ابری ظاہر شدہ چنان بارید که مسلمانان و دواب شان سیر آب گشتند را وی میگوید وقتیکه کنار در یا رسیدیم کفار کشتیها را بمدآ منع عبور سلمین سوانیده بودنی و بدون کشتی گذشتن از ان ممکن نبود باز حضرت علاء دو رکعت نماز خوانده خدا وند را بدین انتم یاد نمود یا حلیم و یا علیم یا علی یا عظیم اجزنا بعد عنان مرکبے را گرفته گفت جوانہا با سم الله تعا و در آب داخل شند چنانچه قبلاً بیان گشت عموم مسلمین عبور نمود حضرت ابا ہریرہ میگوید ما بر روی آب مشی نمودیم حتی که پاستران دسم دواب تر نگشت جوان خود ملحوظ محاصرہ دنف حصہ دراز است و ترفیق عبود محسوبه --- page 39 --- ابراهیم بن عبید میگفت در بین امور با آب جبسگی دید و تعداد مسلمین در پنجا بسیار کمالم بود ارتداد اهل عمان و مهره جیفر و عباد پسران جلندی از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم عامل عمان و مهره بودند بعد از وفات انحضرت صلی الله علیه وسلم شخصی از قبیله ازد که موسوم به لقیط بن مالک از دای بود پیدا شده ادعا نبوت نمود و بر مردم عمان دست یافت لیکن جیفر و عباد او را فرصت نداده تغلب او را دفع نمودند این خبر را جیفر خدمت حضرت ابا بکر صدیق ارسال نمودند و انحضرت حذیفه بن محصن حمیری را به عمان و عرفجه بارقی را به مهره حرکت دادند و با ان دو امیر فرمودند تا که همرا جیفر مکاتبه نموده در محاربه ارتداد رای بگیرند قبلاً مذکور شد که حضرت ابا بکر صدیق عکرمه بن ابی جهل را برای مقاتله مسیلمه به یمامه فرستاده بودند مگر در انجا منهزم شده مامور به رفتن عمان و مهره نمودند تا که باتفاق حذیفه و عرفجه با اهل انجا مقاتله نمایند اما قبل از اینکه حذیفه و عرفجه به عمان برسند عکرمه با نها یکجا گشته و حضرت ابا بکر صدیق برای تمام عساکر مسلمین و جیفر خبر فرستادند که در محاربه و مقاتله از عکرمه ماخز رای نمایند – لقیط چون بر عزیمت مسلمانان مطلع شد شهر دبا را عسکر گاه خود ساختا و جیفر و عباد موضع صحار را معسکر نمودند و عکرمه و عرفجه را نیز به صحار طلب کردند و با رئیس هر جیوش مسلمین مکتوب فرستاده استعانت خواستند وقتیکه عسکر مسلمین تکمیل شد لقیط نیز با نظام عسکر خود را نمود عیالش در عقب صفوف ایستاده نمود در ابتدا مسلمین شکست خوردند تا اینکه از طرف بنی ناجیه که حریث بن راشد از قبیله عبدالقیس سیحان بن صوحان بریاست شان منصوب بودند امداد رسید و بر کفار حمله نمودند و آنها را چنان منهزم ساختند که تعداد تلفات شان بالغ بر ده هزار رسید زنان و اولاد شان را اسیر ساختند پس از تقسیم غنایم خمس انرا مع خبر فتح خدمت حضرت صدیق فرستادند و خمس غنایم هشتصد راس بود حذیفه در عمان اقامت نمود و عکرمه بطرف مهره رفت پیش از قتل رئیس شان مرتدین انجا را منهزم سا و درین ایلام داخل نمود و مسلمانان دو هزار اشتر مهره ناب غتار بدست امد عکرمه خبر فتح را باخمس غنایم خدمت حضرت صدیق فرستاده مسلمانان بطرف یمن متوجه گشتند. ذکر ارتداد اهل یمن و فتح مسلمانان اسود عبسی قبل از رحلت حضرت رسول ام صلی الله علیه وسلم در یمن دعوی نبوت کرده یک عده رای مرتد ساخت و وقتیکه فیروز دیلمی وی را کشت نفری زیادی باز بدین اسلام عودت نمودتا عمان شهریست در کنار دریای عمان که به همان بنام آن یاد میشود مهره موضعیست بین عمان و حضر موت بفاصله یکماه راه دب بضم شهر و بازاریست از بازارهای عتیق عمان صحار شهریست کثیر الفواکه که وسیع المعمور شهروا له متد آن در آبادی و بزرگی در آنوحی نیست معموره باطراف شهر انحصن پخته و چوب ساج بوقتا داخل شهر بکمال ابادیست د او تا بازار یافت اما دراین روزها لمنده ابنائو شکی چنانچه نامیده میشود به خرابه مزرقه و خرابه عراق در یمن و همچنین و صحریه بین واقع عمان مع الیمن ۳۶ --- page 40 --- ( ۳۱ ) فتوحات اسلامی حصه اول زمانی که باهل یمن خبر فوت انحضرت صلی عم علیه وسلم را شنیدند بجز عده معدودی همه مرتد گشتند زیرا حضرت ابی بکر صدیق فیروز دیلمی را با مارت صنعای یمن منصوب نموده و او بر هر طایفه از وزان قادر میشد مقاتله مینمود. حضرت رسول عم صلی عم علیه وسلم در حیات خود مامورینکه بولا و و بلاد یمن ارسال نموده بودند قرار ذیل است: عمرو بن حزم مامور نماز به نجران و ابوسفیان رزو بن حرب ر ا همراء عمرو با مور زكواة وصدقات مامور ساختند. در بین ولایات نرفع و زبید و نجران خالد بن سعید بن عاص را با جراء امور شرع و بر کل شهر همدان عامر بن شهر همدانی را و بر لشکر همدان یعلی بن امیه را منصوب بر ولایت مارب ابو موسی اشعری در ولات وعك طاهر بن ابی هاله بر حضر موت زیاد بن لبید بیاض عکاشه بن ثور عورتس در ولایت کنده مهاجر بن ابی امیه مخزومی اعمال نمودند. معاذ بن جبل در بلاد سواد یمن کاسی نزد بنطائیه انطائیه رفته تعلیم قرآن مجید میکرد و قتیکه اهالی یمن مرتد گشتند عمرون حزم و بعد از ان خالد بن سعید بمدینه شریفه مرجعت نمودند اما مهاجر بن ابی امیه را که حضرت رسول عم صلی به علیه بکاتب کنده فرستاده بودند لیکن بياحث مرض بودن خود نتوانست که بموضع مامور به خود برود زیاد بن لبید به نیابت او در آنجا اقامت نمودند در حضرت صدیق ابتدا ابلاغیه تمادی را بوسیله مکاتیب ارسال نمید یه نموده و بعد از ان نفرستادن عساکر و قعانه بالاخره بمسلمانانیکه با مرتدین در حرب بودند امر مقابله داد تا هنيكة از اخر کارهای مردم فراغت یافت از یکسان در طایفه دشت نه نمود بعد حضرت ابا بکر صدیق رعم به مکه بر عتاب بن اسید و به طایف به عثمان بن ابی العاص بکته با فرستاد که مخارج شوب مسیلمة که مرتد نگشتند بمقاتله اشخاصیکه مرتد شدند بعضی او با نشان بزز من که از بنی تاجیم جمع شده بودند عتاب سريه بطرف آنها فرستاده که آنها را متفرق و مقتول ساختند جمعیتی نیز از بنی ازد و وهثعم و بجیله در شنوه اجتماع نموده بودند عثمان بن ابی العاص هم جمعیتی بر آنسر کردنی آنها فرستاده ایشانرا منهزم نمود و در او ساحل یمن بنا حية جان از قبایل عک در اشعریین مجتمع گشتند طاهر بن ابی هاله پر آمریقت حکمی بجانب شان حرکت نموده مشرکین را بهزیمت دادند طاهر در اجناد اقامت ورزیده انتظار امر حضرت ابوبکر را مینمودند حضرت صدیق سریه به نجران ارسال نموده مکتوبی بر عثمان ابی العاص فرستادند که مضمونش این بود بر مخالفین اهل طایف فوج بفرستد و بر هر مخالف بتاز مقرر نما و او بمجرد قرائت مکتوب چنان عمل کرد عبد الرحمن برادر خود را بر آنها امیری نمود بر عتاب نیز مکتوبی فرستاده امر نمودند که با نا هر یک از مخالف مکه و سواد و قرا آن شخص را مقر نما عتاب امرشان را بجا اورده خالد بن اسید برادر خود را بر آنها اسریا --- page 41 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ارتداد اهل یمن ساخت این فرستاد امر منتظر امرابابکر بودند المهاجر بن امیه مخزومی که سابقا از طرف رسول الله به کنده مقرر شده بود و بباعث مرض خود رفته نتوانست حضرت ابا بکر او را بولایت یمن فرستاد که اصلاح امر خود را نموده بموضعیكه رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم اور امقرر نموده بودند برود و نیز بمقابله سنجران و اقصی یمن ویرا مأمور داشتند تمام این امور را اجرا نموده ولایات کنده وطایف را سیر کرده عبد الرحمن بن ابی العاص وخالد بن اسید مع اصحاب خود بهمرا المهاجر میرفتند و به نزد عکاشه بن ثور و جریر بن عبد الله مرور نموده آنها هم بوی منضم گردیدند عمرو بن معدیکرب وقیس بن مکشوم که از مرتدین بودند المهاجر بر آنها غالب گشته ایشان اسیر نزد حضرت ابا بکر فرستاد و آنها توبه کردند توبه شان را قبول نموده ببادیه ارشان فرستاد چون المهاجر بولایات یمن مواجه نمودند و بر هر قومی از اهل ارتداد که مظفر میشد بقتل میرساند و هر کس از کفار که خیال قتال داشت با او مقابله مینمود و هر انکه توبه مینمود توبه اش را قبول میفرمود تا اینکه بولایت صنعا رسید بعد مکتوبی بحضرت ابا بکر از دخول خود بصنعا ارسال نمود جوابش را حضرت صدیق فرستاده امر نمودند که بهمراه عکرمه بطرف کنده برود عکرمه که با وی عده کثیری از ناحیه عمان و قبایل مهره وازد ناحیه و عبد القیس و غیره بود که بالمهاجر وصول یافته بودند تمامی با هم بطرف کنده عزیمت نمودند زیاد که قایم مقام ابی بکر در کنده بود مکتوبی برای مهاجر فرستاده او را بآمدن کنده ترغیب تاکید نمود و این مکتوب در مغاره که بین مارب و حضر موت واقعت بمهاجر رسید پس از مطالعه عکرمه را بر مسلمین امیر ساخته خود بطرف زیاد شتافت چون اهالی آنجا مرتد گشته بودند بر آنها شدت نموده اشعت بن قیس کسی که مرتد گشته اهل ارتداد او را بر خود امیر ساخته بودند المهاجر بمر اششان مقابله نموده مرتدین را منهزم ساخته عده زیادی از ایشان مقتول گردیده منهز مین از مشاهدۀ اینحال بطرف نجیر که قلعه شان بود شتافته محصور گشتند و مسلمانان آنها را تعقیب نموده محاصره کردند دراه عبور و مرور بر آنها بستند درین حین عکرمه بهمراه مسلمانان بالمهاجر ملحق شده اشعت از عکرمه استدعای امان نموده عکرمه او را امان داده نزد المهاجر برد او نیز قبول نمود مال و ال او را بانه نفر امان داده و گفت بهر طریق که میخواهید امان نامه خود را مرقوم دارید که امضا نمایم تا محفوظ بمانید و آنها شرط کردند که بعد از حصول امان نامه حصار را بر مسلمین بکشانید پس از اختتام امان نامه در بحصار را کشوده مجاهدین اسلامی داخل قلعه گردیده مقاتلین را مقتول و باقی را اسیر ساختند و هزار نفر زن در بین اسارا بود اشعت در حین نوشتن امان نامه اسم خود را فراموش و نام نه نفر دیگر را مرقوم نموده معشاره قریه ایست از یمن فلسطین بحجير حصاریست از قرا فلسطین معجم به بیحانه --- page 42 --- متنوعات اسلامی ( ۳۳ ) ارتداد انیمن بود پس از فراغ قتال او را المهاجر صحیفه طلب نموده قرأت نمود دید که اشعث نام خود را ننوشته المهاجر باشعث داخی نموده گفت : - الحمد لله الذی اخطاک یا اشعث یعنی حمد میکنم خدائی را که بخطا کردن تو مارا توفیق داد یا اشعث با عدو الله از سابق ارزو داشتم که خداوند ترا تفصیحتی رسوا کند اکنون خوب شد بعد تکفین اشعث را بستند بعضی مسلمانان انکار کردند که مهاجر اراده قتلش را دارد لہٰذا گفتند اشعث تاخیر نماید چرا که حضرت ابا بکر صدیق حکم بشعث و انما تر میباشد المہاجر او را جبراً اسیری بمدینه شریفه خدمت حضرت ابا بکر صدیق فرستاده و در راه مسلمانان اسیران را شراح را لعنت میکردند و زنان قوم وی او را عرف النار یعنی حیات کار نام نهادند حضرت ابا بکر صدیق از و سوال نمود که آیا درباره خودت چه رأی داری که اجرا نمایم گفت نمیدانم انحضرت فرمود که من بجا میکشم اشعث گفت من به امان گرفتن و نفر قوم خود را راضی نمودم حالا استجا ندن خونم حلال نیست حضرت ابا بکر گفت صلح چرا کسانیکه نامشان در صحیفه مرقوم است واجب گردیده و تو قبل از کتابت صحیفه خیرخواهی قوم خود را نمودی چون اشعث برگشتن خود یقین نمود به ابا بکر گفت آیا در باره من نیکی میفرمائی یعنی اسیر ما را رأی کرده از خطایم در گذری زوجه ام یعنی خواهر خود را بمن دعائی ده بر من چنان عمل نمائی که بر دیگران کرده چون در زمان حیات حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بمدینه منوره آمده ایمان آورد و بر خواهر حضرت ابا بکر صدیق خواستگاری نموده عقد و مناکحت داید فعه دویم آمدن خود تاخیر نمود لیکن اسیران مراجعت از خدمت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم خبر وفاتشان را شنیده مرتد گشت بعد نزد حضرت ابا بکر عهد نمود که اگر تو در حقم چنین مرحمتی فرمائی مرا متدین بدین اسلام از بهترین افراد قوم خواهی یافت بنابران حضرت ابا بکر صدیق از قتلش عفو ۔ ۔ و استدعا یش را اجابت نموده همشیره خود را به و تزویج نمودند اشعث بدیانت خود مریم کو شش نمود تا وقت فتح عراق مدینه منوره اقامت گزیده و در محاربه قادسیه و یرموک شامل گردیده قحطانه میشود بغزوة صفین با حضرت علی کرم اللہ وجہہ همراه بود در سنه چهل و دویم ہجرت بولایت کوفہ وفات نمود و بعضی میگویند بعد از شہادت حضرت علی کرم اللہ وجہہ چهل و دو میار او داع گفت رضی اللہ تعالیٰ عنہ و حضرت امام حسن بر او نماز خواند - قرار گفته ابن اثیر در تاریخ عمار یا سر کاتابام هل ابتدای اختلاف است ابن اسحق میگوید نسخ یا مه یمین د بحرین و فرستادن عساکر بشام در سنه دو از دهم هجرت واقعه شده ابو معشر و یزید بن عیاض و ابو عبیده بن محمد بن عمار یا سر گفته که تمام فتوحات خواه در تحت امارت خالد و یا غیره به سنه یاز دہم از ہجرت وقوع یافته در نالد بولایه عراق از انزا بتدائی دارد ہم ہجری تا ماه ذی العقدہ سال دوام ورزیدہ و این قول نیر معتبر است ہد یہ عو نیت بر مجاہد و بد عت --- page 43 --- فتوحات شام (۳۴) فتح ولایات شام بیان فتح ولایات شام چون حضرت ابابکر صدیق از محاربات اهل ارتداد فارغ و تمام قبایل عرب مطیع گردیدند همیشه خیال جهاد با اهل روم را بدل صفا منزل خود می پروریدند و علی الدوام درین تصور بودند که کسی آگاه نبود شبی شرحبیل بن حسنه در عالم خواب فرستادن مجاهدین را بطرف روم مشاهده نموده صبح خدمت حضرت صدیق آمده گفت یا خلیفہ المسلمین آیا در باب جهاد با رومیان اراده داری فرمودند بلی و من احدی را از عزم خود آگاه نساختم تو از کجا دانستی شرحبیل گفت که در خواب سوق عساکر مسلمین را بطرف روم دیدم انحضرت تعبیر خوابش را به فرستادن لشکر مسلمین بطرف روم و فتح نمودن شان کردند حضرت ابا بکر صدیق حضرت عمر و عثمان وعلی و عبدالرحمن بن عوف طلحه وزبیر و سعد بن ابی وقاص و ابو عبیده بن جراح و روسای مهاجرین و انصار از اهل بدر وغیره رضی اللہ تعالی عنہم اجمعین را در یکجا جمع نموده در اینباب مشوره نمود تمام حاضرین بر آحضرت ابابکر پسندید گفتند هران رأی را که شما صواب دانید امضا نمائید زیرا کہ ما سامعون و مطیعون میباشیم و هرگز از امر شما تخلف نمیکنیم حضرت علی کرم الله وجهه که از ان جمله بودند تکلم نمی نمود حضرت صدیق فرمود یا اباالحسن توچه در آنمطرائی فرمودند که من رأی میدهم که تو بمبارک الامر و میمون النقبیہ میباشی زیرا کہ اگر خودشما بانفسہ بدینم موبی روید یا بدین مقام اجیش ارسال دارید نصرت می یابید انشاد الله بعد ابابکر گفت یا علی خداوند ترا خیر د ہد کہ مرا بنصرت تبشیر نمودی آیا از کجا دانستی حضرت علی کرم اللہ وجہہ فرمودند که من از رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم که میگفتند لا يزال هذا الدين ظاهرا على كل من ناواہ حتی تقوم الساعہ اھلہ ظاهرون یعنی ہمیشہ این دین غالب میشود بر هرکس که ازین در باند تا چنیکه قیامت برپاگرد د حضرت ابابکر فرمودند سبحان اللہ چقدر خوبست این حدیث یا علی مرا مسرور نمودی خداوند ترا بد نیا و آخرت مسرور گرداند بعد از ان حضرت ابابکر صدیق در میان مردمان بپا ایستاده خطبه ایراد نموده مسلمانان را بجهاد کفار ترغیب کردند و بلال را امر نمودند که در بین مردمان ندا کند که بجانب دشمنان رومی بطرف شام خروج نمایند حضرت صدیق بفرستادن جیوش مشغول گردیدند و اینواقعه مطابق بوده است در ابتدأ سنہ ۱۳ هجری و نیز مکتوبها حضرت ابا بکر بولایت مکہ و یمن طایف و غیره ارسال نمودند که بمضمون ان بود بسم اللہ الرحمن الرحیم السلام علیکم حمد میکنم خدائی را که غیر آن معبودی نیست و درود میفرستم برنبی او که محمد صلی اللہ علیہ وسلم میباشد اما بعد بدانید ای مسلمانان که اراده دارم که شما را نبوی ناحیه بلاد شام متوجه سازم تا آن امصار را از دست کفار طغا ولایت شام مغرب منش شهر ها ر با کجه روشن و محرق مبله طوس از آنجا با لغاست و در عراق فتح کردند مسافت آن بود بعد از ملک عرب بیر در این زمان اکنون شهر طرابلس میگویند --- page 44 --- فتوح ولایات شام (۳۵) فتوحات اسلامی بگیرید هرکس شما که حریص بجها د میباشد از دن کوفتن آن دورین اماده شود وطاعت کن علامه دراخر مکتوب این آیه را نوشتند أَنْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ یعنی بیرون شوید براغزا سُوَار وپیاده وجهاد نمائید بمال ونفس خود در راه خدا زیرا که این نیکوست از برآی شما اگر از فضیلت جهاد عالم باشید این مکاتیب را بقبایل عرب ارسال نموده منتظر آمدن مجاهدین بودند از جمله مکتوب ا با مال یمن را بذریعه انس بن مالک فرستادند پس از مدت اندکی مشارالیه آمده بحضرت ابا بکر صدیق بشارت داده گفت یا خلیفه رسول الله وحقک علی الهام که بدست نامه شمارا بر هر کس که خواندم بگو شر اطاعت شنوده اجابت نمودند خود بار استجنه ومتاع شانزا چیده و حلقه های زره را بهم انداخته با کمال شوق ذوق مهیا میگشتند و شما را بشارت میدهم که عنقریب شجاعان جال مشرف بحضور تان میگردند حضرت ابا بکر صدیق ازین نوید خورسند گشته جیوش را مرتب ساخته لواہا را عقد نموده وبر هرلوا امیری مقرر کرده جانب شام افرستا و هر لحظه که جماعتی میرسید بمجاهدین سابقه الحاق مینمودند از جمله امرای که بآنها بیرق داده شده بود. ابوعبیده بن جراح و یزید بن ابی سفیان سعیه بن عامر شرحبیل بن حسنه خالد بن سعید و عمرو بن العاص وغیره بودند که آنها را با طرف معین فرستادند از انجمله ابو عبیده را امیر الامرا مقرر کردند و هر زمان که امیری را بطرف شام میفرستادند وصایای زیادی نموده وداع میکردند بعضی از توصیه هاشان اینست پرهیزگار باشید و همراہی مسلمان بحسن خلق رفتار نمائید نماز های خود را بجماعت ادا و اوقاتش بجا آرید هر یک شما نفس های خود اصلاح کنید تا که خدا یتعالی مردم را برآی شما بصلاح آرد و سفرآ دشمنان را اکرام نمائید و نگذارید که در بین شما زیاد توقف کنند زیرا که بر نواقص تان مطلع گشته بستفاده میمانند و عساکر خود را از مکالمه شان منع نمائید امیر های خط لشکر خود باشید دیگر اینکه در حراست صیانت سفر کوشش ورزیده نگذارید که در بین عسا کر تان متفرق گردند و نیلوز پاسبانان سفر آگاه کجا بدون اطلاع شان جبر گیر بوده غافلین را بئدن لزطم عقوبت نمائید حریت و پاسبانی را بین خود ها ترتیب کرده حصه اول شب را نسبت با خرش تم از مانید زیرا که نوبت اول شب آسانتر و اخیر شب دشوار تر میباشد زنهار از احوال عساکر خود غفلت نورزید که از بی خبری شما ایشان فاسد میگردند اسرار شان را تجسس نمائید که نصیحت میگردند و اگر بر سرایرشان وقوف یا بید اظهار نمائید بلکه با قتضای اعمال علانیه شان اکتفا ورزید با اهل صدق صفا و وفا مجالست کرده در امور خود از ایشان مشورت نمائید. یا معشر الامرا کمدل وبی جرآتی نمائید زیرا که از کم جراتی شما یان لشکر بیدل میگردند در مال غنیمت خیانت مکنید که فقرا قریب حضرت العبید --- page 45 --- فتوحات اسلامی (۳۶) فتح ولایت شام میسازد و فرمود زودست که شما اقوامی را می بینید که در صوامع منزوی عبّاد بشمار آشنا نگردیده بحال شان واگذار شوید و غیره وصایا مفیده میفرمودند و ایشانرا بدین قسم دعا میفرمودند— اللهم احفظهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمانهم وعن شمائلهم واحطط اوزارهم واعظم اجورهم یعنی الهی محافظت نما ایشانرا از مصائب شدائدیکه از پیش روی ایشان و از عقب سرشان از طرف راست چپ شانست محو نما اثام انسانرا و بزرگ کن مزد هایشان— چون خبر غرام عساکر مسلمین بگوش هرقل رسید در فلسطین تنظیم جیوش خود را کرده درایل آن دیار را بمقابله مسلمانان تحرک تحریص نموده و خودش بشهر دمشق و از انجا به حمص و از حمص به انطاکیه آمده تمام اهالی آن ایام را مانند مردم فلسطین بمحاربه مجاهدین اسلامی بشور آورد و مکتوبی باهل روم فرستاده آنها را نیز بمقاطعه اعراب دعوت نمود چنان مردم روم آمدند که از حد افزون و از شماره بیرون بودند وقتیکه ابوعبیده بجابیه رسید شخصی درآید که وکیف جیش کفار را برایشان بیان نمود و او انخبر را بحضرت ابابکر فرستاد و حضرت صدیق کبوتر جوابی که مشعر نوید نصرت و اعتماد بوعده خدای و فرستادن مجاهدین بکمک شان بود ارسال نمودند بعد ازان حضرت ابابکر صدیق لشکری مجهز کرده همراه هاشم بن عتبه بن ابی وقاص سعید بن عامر و جیش دیگری در تحت قیادت معاویه به حید برادر شرحبیل بن ابی سفیان فرستادند در ینوقت از هر طرف مسلمین که بر آجهاد می امدند حضرت صدیق ایشانرا بمدد مجاهدینیکه سابق بشام فرستاده بودند سوق میداد. بیان واقعه اول ممالک شام اولین واقعه که در شام واقعشد در عرشیه از زمین فلسطین بود شش قاید که در تحت قیادت هر یک چصد نفر که جمله سه هزار نفر میشدند از اهل روم در موضع عربه برای مقابله مسلمانان آمدند یزید بن ابی سفیان ابوامامه باهلی را بر آنچصد نفر بمقابله او فرستادند ابوامامه مجرد رسیدن بکفار حمله نموده ایشانرا بهزیمت داد تعداد کثیری با یکنفر امیری شانرا بقتل رسانید باز دفعه ثانی جمعیتی از کفار در موضع دشنه بمحاربه مسلمانان آمدند ایندفعه هم مجاهدین غیور اسلام بر آنها هجوم نموده شکست فاحشی بآنها داده نزدیک بلشکر ام رسیدند اهل روم از مشاهده اینحال بر ملال خود خوف نموده ملائمی خبر فرستادند ناکشان بر آراسته و جمعیتی بایاری در تحت قیادت شقیق برادر هرقل بموضع اجلی از فلسطین که انرا منشیه جیلق میگفتند فرستاد و عده آنها بالغ بر نود هزار نفر بود که اهالی شام و روم بمجتمع بودند خود هرقل نیز بشهر فلسطین از ممالک شام است که از بصور ممتد میشود تا کنا که از پیش قحطان در ان نوه در این خاک بیت المقدس باریها می باشد شهر مقدس دمشق شهر مشهوری است شعر فزایش بی همتا حمص شهریست بین دمشق و حلب انطاکیه از بلاد رکنات و از اعاظم شهرهای شامست و خونبها ی هم رومیهاست بنای ان بدست بطلیوس حاکم روم است نام قدیم او خسرب عربه موضعیست بارضی فلسطین دثنه آبادیست بفلسطین منشیه جیلق موضعیت در فلسطین حمص نزول نمود --- page 46 --- ( ٣٧ ) فتوحات اسلامی بیان وقعه اولی در شام حمص نزول نمودند امور فلسطین بمرعرو بن العاص مآب خود مقرر بود ۔ بخوشت ہزار نفر تهیه کرده به جابیه بحاربه و مقابله ابو عبیدة بن جراح در ستاد و شصت ہزار بطرف یزید بن ابی سفیان که در بلقاء ممکن بود ہزار رسال نمود وحیشی به بصری بمقابل شرحبیل بن حسن و داشت مسلمانان از مشاهده کثرت کفار مصلحت برین نمودند که یکجا شده با کفار مقاتله کنند بنابران در یرموک که وادی است از ناحیه شام جمع گردیدند اہل روم نیز در آنجا اقامت گزیده بر ہیچ امری قادر نگردیدند در وقت که اہل روم ازان وادی خارج میکشتند مسلمانان بر آنها غلبه مینمودند در ینمدت در بین فریقین زدوخوردی نمیشد و ید ۱ مسلمانان از کثرت کفار بحضرت صدیق رضی الله عنه خبر فرستاده امداد طلبیدند بنابران حضرت ابی بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی باک عراق بر انخالد فرستاده امر نمودند که ہمر انصف عسكر ود بطرف برموک متوجه شده د بالائی نصف دیگر مثنی بن حارث شیبانی را امیر گرداند حضرت خالد رضی لله بعد از قرأت مکتوب با نه و ہزار نفر و بقولی شش ہزار عازم برموک گردیدند و جه عین راه با طوایف زیادی از مشرکین مقاتله نموده اسیر ساختند و در عرصه راه بمشقات زیادی مقابل گردند روزی در بیابانی رسیدند که آبی در آنجا نا در الوجود بود حضرت خالد رؤسای ہر جماعت را امر نمودند تا که شتران سالخورده خود را پس از عطش شدید چند مرتبه آب داده لبها و گوشهایشانرا بر بندند تا که آب از شکم شان خارج نگردد و ایشان چنان نمودند بعد از یک شبانه روز طی مسافت اسپان را تشنگی زیادی مستولی گشت حضرت خالد امر فرمودند تا که شکمهای ده شتر را پاره نموده آبها معده آنها را ہمرای شیرشان مخلوط ساخته با سپان خورانیدند و چہار شبانه روز را بهمین طریق سیر نموده تا اینکه بموضع ثنیه العقاب که از زمین شام است وصول یافتند در ینموضع رایت سیاه خود را پراگنده نمودند و حضرت رسول اسام صلی اللہ علیہ وسلم آن بیرق را عقاب مسمی نموده بودند . بعد ازان حضرت خالد اصحاب محوط بقبیلہ غسان که از نصار آعرب شام بودند فرستاد و آنها با اہل قبیلہ غسان مقاتله کرده ایشان را منهزم و مسیر ساختند و سریه با را به کنیسه غوطه فرستادند مسلماناند درآن آنها را کشته اہل و عیال شانزا اسیرانه خدمت حضرت خالد آوردند بعد از ان خالد بطرف یرموک متوجه گشته به بصری رسیدند و همر آنا ہی آن مقاتله نموده مجد آنها ظفر یافتند بعد از استیلار ہمراہ شان صلح کردند این اولین شهری از شام بود که بدست خالد رضی اللہ عنہ واہل عراق فتح گردید بقول بعضی بعد از فتوح برموک بتصرف مسلمانان آمد بعد ازان خالد بطرف مسلمانان حرکت نموده در ما ربیع الاخر بہ یرموک رسیدند. قبلا حضرت ابابکر مکتوبی بخالد فرستاد که مضمونش این دواز بلغه بلقسطه د رمشق از بنو قریه کلف مصیص میشه از اعمال و مشق ثنيه العقاب بلند بست در غوطه مشهد ومشق است غوطہ میشه از مضافات دمشق * --- page 47 --- فتوحات اسلامی (٣٨) واقعه اول ملک شام ملک عراق بجانب شام بروسد چنانکه به ابی عبیده و مسلمانان سیدی امیر جماعت مسلمانان باش والسلام حضرت خالد بعد از قرائت مکتوب حضرت صدیق رضی عنه خطی نوشته بذریعه عمرو بن طفیل از وی بخدمت ابا عبید ارسال فرمود مشعر بر این بود که من از خداوند امنیت او در روز خوف و عصمت او را در دنیا از هر بدی برآ خودما و تو مسئلت مینمایم مکتوبی از خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم بر من وصول یافت که مرا بر فتن بملک شام و قیادت جیوش آن ولایتش مامور نمودند بخداوند قسم از وقتیکه حضرت ابابی ترا والی گردانیده تا حال این امور را من از انحضرت طلب ننمودم و تو بر هر حالی که بودی باش که هرگز ما یان ترا نافرمانی نمیکنم و نه مخالفت میورزم و نه امری را بدون انجا قطع مینمایم تو سید مسلمانانی فضائیلت را میدانم و منکر نیستم و از رایت استعنای مایان ممکن نیست حق تعالی امورما و تو را باحسان ختم نماید و از وصول آتش جهنم رحمت نفر ماید والسلام علیک رحمة اللہ و برکاته حضرت ابی عبیده بعد از قرأت مکتوب خالد ترا فرمودند برکت بدهد ایتعالی خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم را به آنچه رای داده است و خداوند حیات ابدی بخشد خالد را حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی متضمنمونه الویدہ فرستاده بود که حضرت خالد را بمقاتله شام و والی بودنش در آنجا فرستادم او را مخالفت نموده قول در ا بشنوی اطاعت ورزی و او را فرستادم نه اینکه تو در نزد من از خالد مفضول نیستی بلکه من گمان میکنم که خالد در محار به چنان صاحب ثانت در ہستم است که تو نمی باشی اراد اللہ بنا وبک خیرا حضرت خالد بعد از رسیدن به مجاہدین غیور اسلامی تعبیات انرا نموده عده عساکر شان بدون شش هزار نفر و بقولی چهار هزار نفر که بمعیت مکرمه بود بالغ برسی و نه یا سی شش هزار نفر و مجموعا چهل ہزار بودند کہ ان از جمله هزار نفر از اصحاب رسولم صلی الله علیه وسلم که یکصد نفر شان از اهل بدر بودند و جیوش اہل روم مركب از دو صد و چهل هزار که هشتاد هزار شان مقید و چهل ہزار مسلسل و چهل هزار بوطا به عمامه ها بودند که تا وقت مرگ ریخته نتواند و بقدر هشتاد هزار پیاده بمقاتله حاضر گردیده بودند و جنگ سلامان با کفار بطریق قسامه بود یعنی هر امیری بقوم خود یکجا نمود ی قوم خود را منفردا اداره مینمود حضرت خالد این امر را نپسندیده محاربه بطور جمهور در تحت قیادت شخص مقرر کردند تحسین در میانمان مدت یکماه تمام مشرکین ایمحار به مسلمانان سحر بصنفی وده بعد از ماه جمادی الثانی بمقاتلہ که بعد از انچنان قتالی رخ نداده ست بمحاربه مسلمانان خارج گردیدند و قتیکه مسلمانان خروج رومیان را شنیدند اراده نمودند که مانند سابق بطریق قساند محار به نمایند حضرت خالد ازین فعل ایشان مانع نموده در بین مسلمانان داخل گشته نصایح محه و ثنا بیان فرمود ای مسلمانان امروز روزیست وقعه پرموک و تاریخ مقاتله --- page 48 --- فتوحات اسلام (۳۹) واقعه یرموک که افتخار و سرکشی مناسب نیست حالا که مهیا شدید جانهای خود را در راه ترقی و اعتلا اسلامیت فدا کنید و از خونها با حرارت خود چمنستان دیانت را سرسبز سازید خالصا لله باشید و خداوند را از عمل خود راضی سازید ای گروه مسلمین امروز روزیست که نفع و ضرر آن منوط و مربوط در ما بعد است تساند اند جنگ نمائید که در پیش روی خود واقعه دارید که اگر بدانید مضطرب گشته از کار میمانید درین امر یکه مامور نباشید بر آن کسی کار کنید که صاحب فکر باشد ـ مسلمانان که این نصایح خالد را شنیدند گفتند آن مرعیت بفرمائید ـ حضرت خالد فرمود که حضرت ابا بکر رضی الله عنه ما را فرستادند و گمان نمودند که بر یکدیگر اسان میگیریم اگر میدانست که چنین میکنیم هرگز ما را جمع نمی نمودند احسانات شما سخت است بر مسلمانان از انچه که فرو گرفته استایشان او بر مشرکین بهترین امدادیست که برایشان برسد و من میدانم که این تفرقه را جیفه دنیا در بین شما یان انداخته اگر به امرای مسلمانان انقیاد نمائید البته از رتبه آنها چیزی نقصان نمی پذیرد و اگر اطاعت ورزید هم بمناصبشان ازدیادی نمیگردد و انی همت بعضی از شمایان مرتبه تانرا در نزد خداوند و خلیفه رسول الله صلی الله علیه و سلم ناقص میکند ای مسلمانان بیائید خود را آماده حرب سازید زیرا که دشمنان بمقابله خود را میاساختند و امروز روزیست که نتایج آن بعد ازین است اگر امروز کفار را بخند قهایشان رو نمودیم همیشه ایشانرا منهزم خواهیم ساخت و اگر (نعوذ بالله) پس پا شدیم من بعد روی رستگاری را نخواهیم دید بیائید امارت بین خود به نوبت تقسیم کنید بعضی امروز و برفی فردا و پس فردا امارت نمائید تا که همه تان بمنصب امارت برسید و امارت امروز را بمن واگذار کنند مسلمانان نصایح خالد را قبول نموده او را امیر خود ساختند و گمان نموده بودند که اینمقاله هم مانند سایر محاربات است وقتیکه جوش اهل روم را دیدند چنان تعبیه و ترتیب شده اند که کسی تا انوقت مانند آنراندیده بود حضرت خالد هم عساکر خود را چنان مرتب و منظم ساخته بود که هیچ بینندۀ ندیده بود تمام مسلمین را به سی و شش قطعه تقسیم نموده قائد شکر را که مرکب از چند قطعات بود بحضرت ابا عبیده سپردند میمنه را نیز از یکچند قطعه مرکب ساخته عمر و بن عاص و شرحبیل بن حسنه را نصب نمودند و میسره لشکر یزید ابی سفیان را مقرر نمودند عجز جیش ابی سفیان بن حرب بود و بفرقه مقدم حیش قبات بن ایشم و به ترتیب و تفتیش عبدالله بن مسعود موظف بود در ینوقت شخصی نزد خالد آمده از کثرت کفار و قلت مسلمانان بیان نمود و انحضرت (رح) --- page 49 --- فتوحات اسلامی (۴۰) بیان واقعه یرموک بجوابش فرمودند اینطور نیست بلکه عسکر مسلمانان کثیر میباشند آیا نمیدانی که نصرت خداوند جمعیت قلیل را کثیر و خذلانش کثیر را قلیل میسازد بخدا وند قسم که اگر اسپم از علت سودگی صحت گردد و تعداد معاندین دو چند شود باکی ندارم بعد عزین تابی جهل و قعقاع بن عمرو را امر قتال دانه سواران بریکدیگر ریخته مجادله و مقاتله شدت یافت که ناگاه قاصدی از طرف مدینه منوره که نام آن محمیه بن نام بود رسید و مسلمانان از و جستجو و استخبار نمودند داد ایشان نادکه ارا از جانب مدینه منوره نوید داده اما خبر مصیبت اثر فوت خلیفه المسلمین یعنی حضرت ابو بکر صدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت فاروق رضی الله عنه و عزل خالد و نصب ابی عبیده را خفیه بحضرت ابی عبیده و خالد بیان نموده در حین این مکالمه شخص شجاعی موسوم به جرجه از لشکر کفار برآمده در بین میدان ایستاده خالد را طلب نمود حضرت خالد بطرفش رفته آن دو شجاع یکدیگر را امان دادند جرجه بخالد گفت براستی مرا مطلع گردان دروغ مگوی زیرا که آزاد و بر گزیده هرگز دروغ نمیگوید و مرا فریب مده چرا که شخص کریم که کسی را کستاخ و مانوس خود فریب نمیدهد که آیا خداوند از آسمان شمشیری بر پیغمبر شما فرستاده پیغمبر شما آن شمشیر را بتو عطا نموده که بر هر قومی رومی آری غالب میگردی و آنها را بهزیمت میدهد حضرت خالد جواب داد که خداوند شمشیری از آسمان نازل ننموده جرجه گفت پس چرا به سیف الله مسمی گشتی خالد گفت وقتیکه خداوند حضرت محمد مصطفی را به نبوت مبعوث گردانید من درین طایفه بودم که رسالت او را تکذیب نموده با وی مقاتله مینمودند خداوند مرا بدین اسلام هدایت نموده مسلمان گشتم و حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم برایم فرمودند که خالد توسیف الله میباشی که خداوند ترآبالای کفار مقرر نموده و بر من دعا حضرت فرمودند و این صفاتی که تو میگوئی از اثر دعای آنحضرت میباشد جرجه گفت پس حالا ما را بکدام امر دعوت مینمائی خالد گفت به یکی از سه امر (۱) قبول دین اسلام (۲) آداء جزیه (۳) محاربه جرجه گفت اگر کسی دعوت شما را قبول نموده ایمان آرد منزلت او در نزد شما چیست خالد فرمود منزلت ما و او یکیست جرجه گفت اجر آخرت هم مانند شما باو داده میشود خالد گفت بلی بلکه زیاده از ما بر او داده خواهد شد زیرا که ما پیغمبر در حالی ایمان آوردیم که ما را از اخبار غیب مطلع میساخت و عجایبات خارق العاده که مخصوص به پیغمبریست از وی مشاهده نمودیم و بسی آیات بینات از زبان معجز بیان شان شنیدیم و شما در حالیکه چنین افعالیکه باعث ازدیاد ایمان میگردد ندیده از صدق ایمان آرید البته از ما افضل میباشید جرجه تمام بیانات خالد بدقت شنیده بطرف مسلمانان رفته دین مبین اسلام را قبول نموده حضرت خالد ارکان اسلام را بدو آموخته جرجه غسل نموده دو رکعت --- page 50 --- فتوحات شام (۴۱) بیان واقعه برموک نماز ادا نمود و همراخالد با اهل روم مقاتله نمودند در ین وقت اهل روم برفرقه مسلمانها در تحت قیادت عکرمه بن ابی جهل و عشر حارث بن هشام بودند چنان هجوم بردند که از موضع توقفشان تا مخامه‌گاه تعقب اندند عکرمه از مشاهده اینحال فریاد زد که من با رسول الله صلی الله علیه وسلم محاربه نمودم حال از مقاتله کفار بگریزیم آیا کدام یک از شما ای مسلمانان با دم مرگ با من موافقت میورزد عم عکرمه و ضرار بن ازور و چهار نفر از معتبرین مسلمانانکه آواز او را شنیدند با عکرمه تا موت خود مبایعت نمودید و در پیش خیمه خالد چنان محاربه نمودند که تماماً مجروح گشتند بعضی شهید و برخی صحت یا حضرت خالد همرا آجرجه هم مقاتله شدیدی نمودند که در جرحه و زوجه از جمله شهدا محسوب گردید و درین روز مسلمانان از شدت محاربه نماز ظهر و عصر را باشاره ادا نمودند و اهل روم ذلیل گردیدند حضرت خالد چنان بر قلب لشکر کفار حمله نمود که خودرا میان سوار و پیاده دشمن رسانید سواران از مشاهده اینحال بپامال خود رو بگریز نهادند پیادگان مسلمانان که اینحال را دیدند بر عسکر پیاده دشمن تیر اندازی نمودند و آنها شکست خورده بخندق خود در آمدند و مسلمانان بهارا تعقیب نموده داخل خندق گردید در آنجا هشتاد هزار زنجیر بسته و چهل هزار رها بودند و اشخاصیکه در معرکه مقتول گردیده بودند غیر از اینها بودند قیقلار که رئیس بود و جمعتی از اشراف روم جامه های بالاپوش خود را بر سر انداخته نشستند و دست بگردن یکدیگر مقتول گردیدند و حضرت خالد بشب برادر هرقل در ارقام نزول فرمود چون وقت صبح شد سر عکرمه بالای زانو و سر عمر پسر عکرمه را که مجروح گشته بودند بالا ساق پا مجروح دیگر بسته بد بمان غمان آب میچکانیدند و روی ان و شجاع دست میکشیدند و درین غزوه ابن یادی همرا مسلمانان بود که با کفار مقاتله های شدیدی نمودند در سیره الحلبیه گفته که ابی سفیان دران محاربه مینمود و سلمین را بقتال تحریص میکرد ناگاه بچشمش صدمه سنگو کشت و چشم دیگر او هم در غزوه طایف تیر اسخی گشته بود و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن وقت لفت یا رسول الله دعا کن که خداوند چشم را صحت بخشد آنحضرت فرمودند آیا صحت چشم بهتر است یا اینکه خداوند در جنت نعمت عظیم تری عنایت فرماید ابی سفیان چشم خود دور انداخته گفت من نعمت آخرت را بر صحت چشم فضل میدانم انس بن مالک میگوید که از زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه ابی سفیان دیدم که با چشمها نابنا شخص عصاء او را گرفته نزد حضرت عثمان می برد القصه چون رومیان شکست خوردند هر قل برین محاربه بشهر حمع رجع از استماع غلبه مسلمانان از حمص خارج گشته آن شهر در و مسلمانان قابل گردیدند در آنجا و تمام --- page 51 --- غزوه یرموک بیان واقعه یرموک (۴۲) دمشق از طرف خود امیری مقرر نمود — عده شهدا درین محاربه بسه هزار رسید که از انجمله عکرمه بن ابی جهل و عسکر بن ابان و عمویش حارث بن هشام عمرو بن سعید ابان بن سعید طفیل بن عمرو حبیب بن عمرو هشام بن عاص — برادر عمرو بن عاص و عیاش بن ابی ربیعه سعید بن حارث بن قیس ابناعدی سهمی و نعیم بن نحام و نضیر بن حارث عبدی و برادر نضر بن حارث که در غزوه بدر بحالت کفر مقتول گردید — و ابوالروم بن عمیر و برادر مصعب بن عمیر رضوان الله و تعالی علیهم اجمعین و بعضی گفته‌اند که اینها در غزوه اجنادین شهید گردیدند — ابن عساکر از زهری روایت کرده که عکرمه بن ابی جهل در روز غزوه یرموک مجروح ترین مردان بود آن شجاع غیور بان حالت خود مردانه و از به مقابله سنان با با کفار مقابله مینمود تا که از طرف نیزه ها روی سینه اش مجروح و شگافته گردید بعضی گفتند یا امیر از خدا بترس و بنفس خود رحم نما عکرمه جواب داد که من و پدرم بعداوت رسول الله صلی الله علیه وسلم از بدترین مردمان بودیم و بآلات و عزی جانها فدا ساختیم حال چگونه خود را از وصول بالله تعالی و پیغمبرش منع نمایم نه والله هرگز این امر نمیکنم باین را گفته چند قدمی بطرف مقابله نرفته بود که افتاده جان بجان آفرین سپارید و حسن کنا ضمیر و از نمود که جراحاتش حساب نمودند هفتاد و چند زخم شمشیر و نیزه و تیر بود ابن مبارک از یعقوبی روایت کرده که عکرمه از مرکب خود پیاده گشته مقابله مینمود حضرت خالد رض گفت یا عکرمه چنین مکن که قتل تو بر مسلمانان مصیبتی عظیمی است عکرمه گفت مرا واگذار یا خالد زیرا که تو را با رسول الله صلی الله علیه وسلم سابقیتی بوده اما من و پدرم از شدید ترین دشمنان آنحضرت بودیم اینرا گفته و بطرف محاربه روان گشت و مقابله نمود تا اینکه به پیشت شمشیر شربت وصول یافت و او قرآن شریف را چنان تعظیم مینمود که امام محمد غزالی در آداب تلاوت قرآن به احیاء العلوم بیان نموده که هر وقت عکرمه قرآن شریفی را میکشود میگفت این کلام پروردگار منست این کلام پروردگار منست گفته غشی مینمود ابو نعیم در این منده و ابن عبدالبر از حبیب بن ابی ثابت گفته‌اند که حارث بن هشام و برادرزاده‌اش شخصی برآر حارث بن هشام آب آورد عکرمه بن ابی جهل و عیاش بن ربیعه و برادر مادری هشام مجروح گردیده از نهایت جراحت ضعف نموده از محاربه ماندند و تشنگی بر آنها غالب شد شخصی از برای حارث بن هشام آبی آورد تا که بیاشامد حکیم را بطرف آن آب نظر نمود. حارث آن آب را ننوشیده گفت بعکرمه دهید وقتیکه عکرمه میخواست بیاشامد — عیاش بجانب آن آب نظر کرد عکرمه گفت این آب را به عیاش دهید هنوز آن آب را پیش نرسیده بود که روحش بجنت طیران نمود و هیچ کدام از آن بزرگواران آن آب را ننوشیدند و ارواح مبارکشان از انهار بهشت --- page 52 --- توجهات اسلامی ( ۴۳ ) بیان واقعه یرموک جنات تجری من تحتها الانهار شاداب می‌گردیدند این مرد صاباز دین که اینطاً بظهور سید بر صدق کمال ایمان و شجاعت سخاوتشان دلالت میکرد این مبارکثانی ابی جهیم بن حذیفه عدوی روایت نموده که در یوم یرموک تشنگی ویرا برازت نموده بطلب پر عموی خود رفتم که اگر رمقی از حیاتش باقی باشد او را سیرآب نموده رویش را بشویم وقتیکه او را دیدم در حالی بود که می‌میمود و خون از دها و سینه‌اش می‌ریخت بگفتم آیا پسرم ترا آب دهم گفت بلی ناگاه مردی از آنطرف بنام آب بانگ بر آورد پسر عمم اشاره نمود تا که آنرا به آنشخص برم پس آنشخص را بنامیکه نزدیک شدم دیدم که هشام بن عاص بن و عمر بن لعاص ست گفتم آب بخواهی جواب داد بلی باز شخصی از آنطرف آه کشیده بنام اشاره نمود تا که آبی برای آنشخص آه کشنده ببرم هنوزبکه آن مرد نرسیده بودم که جانش در اصل جنان گردیده بود بطرف هشام باز گشتم دیدم که هوش به فردوس شتافته از انجا نزد پسر عم خود رفتم ملاحظه نمودم که چشم از آب دنیا پوشیده شربت شهادت نوشیده رحمهمه تعالی رضی عنهم و این وقایعی که ذکر گردید از صحیح ترین قولی است که در وقایع یرموک وقوع یافته و غزوه یرموک قبل از اجنادین در بقول بعضی بعد از آن واقع گردی زیرا که غزوه یرموک در سنه ۱۳ سیزدهم هجری و اجنادین در سنه پانزده بوده تعداد جیوش کفار در یرموک بالغ بر ششصد هزار و بعضی ده لک گفته اند که از آنجمله شصت هزار از قبایل غسان ولخم و خدام بودند و جمله اهل روم و عرب متنصره ده لک و شصت هزار بودند که در روایات واقدی مذکور است و قبلا هم مسلمین با عرب متنصره مقاتله نموده بودند پس از انهدام آنها اهل روم بمقاتله مسلمانان خارج گردیدند عده مقتولین مشرکین از شمار نبوده فقط بعضی گفته اند که بصد و پنجرار بودند و اسیرانشان چهل هزار لیکن تعداد شهدای مسلمین بچهار هزار رسید بعد از امور حرب مسلمانان غنایم را بین خود قسمت نمودند بر هر سوار بیست و چهار هزار مثقال طلا حردبیت و چهار هزار مثقال نقره و بر هر فرد از پیادگان را هشت هزار مثقال طلا و هشت هزار مثقال نقره رسید بعد از ین حضرت خالد رضی عنه مشرکین را تا قریب دمشق رانده عده کثیری را مقتول نمودند و این غزوه یرموک یکی از بزرگترین وقایع اسلام است از معجزتیست که بر صدق نبوت آنحضرت دلالت میکند. واقعهٔ اجنادین بعضی از مورخین غزوه اجنادین را بعد از یرموک و برخی قبل از ان ذکر کرده‌اند در هر صورت مشرکین عدهٔ کثیری که بالغ بر نود هزار بود بموضع اجنادین که از زمین فلسطین است جمع نمودند و امیر ایشان تذارق برادر هرقل و بقولی در قیقلان بود. اجنادین موضعیست در شام از نواحی فلسطین ۱۲ م. --- page 53 --- ( ۴۴ ) فتوحات اسلامی واقعه اجنادین مسلمانان بهم اجماع کرده موضع بالا ترشان را اشغال نمودند قیقلان امیرومیان مرد غریبی را جهتہ جاسوسی در بین عساکر مسلمین فرستاد و او بعد از یکشبانه روز توقف بقیقلان چنین بیان نمود که ای قیقلان بقومی برخوردم که شبها را بعبادت پروردگار بی نیاز بسر می برند و روزها را بسواری و شجاعت خان مردمانت خود ثابت قدم میباشند که اگر فرزند پادشاه شان سرقت نماید دستش را قطع و اگر زنا کند او را رحم مینمایند قیقلان از استماع این خبر گفت خوابیدن زیر خاک من بهتر است از انکه با چنین جماعتی ملاقی گردم بعد مقاتله شروع شد شدت یافت و مجاهدین غیور اسلامی غالب گشته تعقیب شان نمودند تا اینکه آن گریختہ گان بر شهرهای بزرگ خود مانند دمشق و حمص و ایلیا - و قیساریه پناهنده گردیدند تعداد مقتولین مشرکین سی هزار و بروایت به پنجاه هزار رسید و عده شهدای مسلمین چهار صد و هفتاد در جمیعفر که فضل ابن عباس بن عبد المطلب و ضرار بن خطاب فهری از انجمله بودند بقول بعضی تدارق برادر هرقل درین محاربه یا در غزوه یرموک بقتل رسید فتح دمشق بعد از انهزام اهل روم در غزوه اجنادین بحضرت ابی عبیده خبر رسید که رومیان بموضع فحل مجمع گردیده اند و نیز از شهر حصن رو دمشق امداد رسید حضرت ابی عبیده مکتوبی خدمت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بمدینه شریفه فرستاده و انحضرت را از قضیه اگاه نموده هدایت طلبید از طرف حضرت عمر فاروق رضی الله عنه مکتوبی بمضمون جوب رسید جنگ با اهل دمشق انجام نامے زیرا کہ دمشق قلعہ اہالی شام و پایتخت پادشاه شان میباشد مجتمعین موضع فحل را به سردار مقابلشان مشغول نموده بعد از فتح دمشق بمقاتله شان بروید چون دمشق را فتح کردید خود ابی عبیده همراه خالد بطرف حمص و شرحبیل بن حسنه و عمرو بن العاص باردن و فلسطین بروند ابی عبیده تمام فرمایشات حضرت عمر فاروق را قبول فرموده حصه یی از مسلمانان بفلجی ارسال نموده قریب محل نزول کردند رومیان برای امتناع عبور مسلمین آبهای انهار را در اراضی و معابر اطراف فحل جاری ساختند که زمین گل گردید لیکن عزم متین مسلمین انها را به قریه ی میان رسانده فرود آمدند و اول محاصره که از شام نمودند همان محاصره اهل فحل بود و بعد از فراغ آن اہل دمشق و فلسطین را محصور ساختند. ابو عبیده جیشی را بین دمشق و حمص دشتی دیگر را ما بین دمشق و فلسطین فرستاد و در دمشق از طرف هر قل حاکمی معین بود خود ابا عبید و خالد نیز بطرف دمشق آمده مسلمین را باطراف شهر پراکنده نموده خود وی از یکطرف و خالد بطرف دیگر عمرو بن عاص و یزید بن ابی سفیان از دو طرف دیگر اطراف شهر را محاصره نمودند و مدت حمص میدان شد ایلیا بیت المقدس فحل شادین شهریست از فلسطین واقع بساحل دریای شام قیسار به یکشهر از فلسطین نام بر شام اردن ولایتی از فلسطین متصل بکوه و دریای آسیا کوره طر به دستان بیت راس جدر منور یہ جلو جها از مضافا اردن قریب فلسطین است فلسطین بنین با شد چند --- page 54 --- فتوحات اسلام (۴۵) فتح دمشق هفتاد شبانه روز بذریعه منجنیق ها محاربه میکردند در ین وقت سواره ائی از هر قل با مداد آباد دمشق فرستاد اما مسلمانانیکه از طرف ابی عبیده بامحاصره خفته بودند ایشانرا ممانعت کردند بنابرین اهالی دمشق پریشان گشتند مسلمانان بر اسان قدرت یافتند حضرت خالد بر دخول شهر کمند هارا گرده انداخته در زو نقا مصنوعی ساخته منتظر شب بودند چون آفتاب بپایال مغربکین برین یأس فرورفته تاریکی شب عالم را فراگرفت خالد همرا قعقاع بن عمرو و ندغور او مر زآ مزدیکشان که در تحت امارت آنها بودند بطرف دیوار شهر شتافته خود حضرت خالد آن نردبان مصنوعی را گرفته کنگره دیوار شهر انداخته بالا رفت و این حصه شهر از محکم ترین حصص آن بود بعد از ان تا مسلمانان هم بر فراز دیوار شهر بر آمدند حضرت خالد چند نفر را برای حراست انجا مقرر کرده بطرف مهاجمین در آنها را بتکبیر گفتن امر نمود چون مسلمانان صدای تکبیر آنها را استماع نمودند بعضی بطرف نردبان وبضرا بطرف دروازه دویدند حضرت خالد مشرکین را که در نزدیکی می بودند قتل نموده و بطرف دب شهر روان گردیده دروازه بان را کشته دروازه را کشاد اهل دمشق از مشاهده آنحال وحشت نموده ندانستند که چه کیفیت است سلامان داخل شهر گردیده مشغول مقاتل ماراج گردیدند در ومیان ایران حالی بی التمال خود پریشان گشته طرف دروازه دیگر که حضرت ابی عبیده آنرا محاصره داشت رفته طلبکا در صلح گردیدند آنجناب قبول فرموده در میان آمدند که بجانب ابوعبید نور کشودند و خواهش کردند از حضرت ابی عبیده که داخل شهر گردیده مسلمانانرا از قتل شان منع نماید و تا بی باران در بهار کشوده بطریق مسرح داخل شهر شدند گر فرند که از درو از یه مفتوحه خالد می آمدند زیرا که آنجا قرار چیل شهر شعر بودند حضرت ابی عبیده از کردار خالد خبر نبوده می آ مد تا اینکه در وسط شهر بیکدیگر ملاقی شد گر خالد کفار قتل غارت و ابی عبیده تسکین دادت بخالد خالد افزمود که من همراهیشان مسلح کردم جواب داد که من بغلبه و کسب بکشودم البته ایشان آقولی نبارم در موضوع بین شان منازعه واقع گردیده بالاخره حصه متصرفه خالد هم صلح بر قرار گردیده بطریق مصالحه شان بر مقاسمه بود بر مسلمانانیکه بطرف محل حصه مساده شده با بقی سرمانانیکه آنهارا کمک میکردند قسمت نمود و خبر صحه که در بابی خول حضرت ابی عبیده بدش مذکور گردیده بیست پیشتر ذکر شد که خبر رحلت حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت عمر رضی الله عنه و عزل خالد و تقرر ابی عبیده در سنه سینز دہم ہجری بمار به یرموک مسلمین رسید و فتح دمشق در ماه رجب منته هجری بزمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه وقوع یافته لیکن بعض میگویند که دمشق حیات حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه مفتوح گردیده خبر وفات حفر ابلی بعد از فتح دمشق مسلمانان رسید و سنه ۱۳ و بقول ایشان شب وفات حضرت ابابکر مطابق می بخا مسلمانان داخل شهر دمشق گردیدند و کسانیکه قایلند که خبر وفات بعد از فتح دمشق بود و نیزی --- page 55 --- فتوحات اسلام ( ۴۶ ) بیان فتح دمشق معتقد برینند که غزوه یرموک در سنہ ۱۵ ہجری بعد از فتح دمشق بوقوع یافته لیکن قول اول صحیح تر است — حضرت عمر رضی اللہ عنہ خالد را بسبب عطایای یک من خویزه کہ قبلاً مذکور شد در اسرم معزول نمودند و میفرمودند که هرگاه شاعری خالد بترح زید عطایا بیکران بدو می بخشد و مجاهدین حضور خود را زاید از استحقاق شان عطا می نماید لاجرم بفقرا و مسکینان چیزی باقی نمی ماند درین کار حضرت عمر رضی اللہ عنہ و افعال حضرت خالد هر دو برسبیل اجتهاد بود و ہر یک شان در اعمال خود مستحق ماجورند زیرا که غیر از حق جوئی اراده نداشتند چون حضرت خالد خبر عزل خود را شنید قبول نموده و حضرت ابی عبیده بدون مشوره او عملی نکرده حضرت خالد ہمیشہ مستشار وی بود و آن هر دو امیر بودند که قدر دانی یکدیگر را کرده فضایل شخصیہ ہمدیگر را مراعات مینمودند حضرت ابا عبیدہ بشارت فتح را خدمت حضرت فاروق رضی اللہ عنہ فرستاده حضرت عمر رضی اللہ عنہ با اہل مدینہ از استماع فتح دمشق خوشوقتیها میکردند — بعد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مکتوبی با بو عبیده فرستادند که بمضمون بود جیوش ا کہ خالد از عراق آورده پس به آنجا ارسال نماشم من عتبہ بن ابی وقاص را بر آنها امیر گردان خودت آنجا تمکن باش وی با خالدین در آنجا بودند زود است که کلام انشاء اللہ در بیان بقیه فتوحات عراق مذکور گردد غزوه فحل بعد از فتح دمشق حضرت ابی عبیده یزید بن ابی سفیان را عوض خود در آنجا حاکم مقرر نمود خودشان بطرف فحل متوجه گشتند حضرت خالد را مقدمہ جیش در بالای مجاہدین چرخ پیاده مقرر نمود شناور و بر مجاص یمن و یسار لشکر را بعهده گرفته بر سواران ہزار تن از در و بر پیاده گان عیاض بن غنم را امیر منصوب نمودند — قبلاً مذکور شد که اہالی فحل برای منع عبور مسلمین آبرا بر اراضی خود جاری ساختند وقتیکه مسلمانان نزدیک فحل نزول نمودند آن زمین گل آلود ما بین فریقین حایل گردید مسلمان از مشاهده اینحال مکتوبی بر حضرت عمر فاروق رضی اللہ عنہ فرستاده بانتظار جوابش امید شدند رومیان مسلمین را فریب داده بر آنها حمله بردند و امیرشان سقلار بن مخارق بود لیکن مسلمانان ہمیشہ با حذر بودند شرحبیل ہر صبح و شام لشکر خود را تعبیه نموده آماده مقاتله میساخت وقتیکه مسلمانان ہجوم اہل دیم را مشاهده نمودند فوراً مشغول قتال گردیده آند شبی روز را بمقاتله گذرانیده با انکه باز بشگاه شبی روزگار آن کفار تاریک ساخته رو بہ انہزام گذاشتند و سقلار امیرشان باسقلوس تقریب مجروح و مقتول گردیدند و مسلمانان منصورنم بر آنها غلبه نموده ایشان از نهایت ترس و رعب راه --- page 56 --- ( ۴۷ ) گریز خود را مفقود نموده در بین گل‌لای که تهیه نموده بودند افتاده و در دام گسترده خود گیر آمده مسلمانان چنان ایشان را ذلیل ساختند و نیزه‌های خود را از خون ایشان گلگون ساخته از معرکه دور نمودند که موقع هزیمت‌شان محمل بود بموضع روع بقتل رسانیدند و اهل روم که اینحال را دیدند با وجودیکه هشتاد هزار نفر بودند بخیرا ز گریزه گاو شان کسی خلاصی نیافت در ان آب و گلی که خداوند بخیر مسلمانان در ان حفر نموده بود و مسلمین اکراه مینمودند مجاهدین از ان گل و لای معاونت شایانی دیدند – بعد از فراغ محاربه مجاهدین اموال غنیمت را قسمت کرده حضرت ابی‌عبیده بطرف یزید بن ابی‌سفیان که از طرف ابا‌عبیده والی دمشق مقرر گردیده بود دحیه کلبی را بطرف قندیرا والی الانام رقیشیری را به خوران ارسال نمود این دو امیر که بطرف مواضع ماموره میرفتند اهالی آنجا از طریق صلح پیش آیند یزید بن ابی‌سفیان ایشان را در ان موضع والی مقرر نمودند یزید خودش بطرف صیدا و عرقه و جبل و بیروت که رسواحل مشقند رفته برادرش معاویه نیز در مقدمه او میرفت پس از رسیدن بمواضع مذکوره آنها را بآسانی فتح نموده معاویه در عرقه والی گردید وطوایف زیادی را از آنجا فرار نمودند در زمان وفات حضرت عمر رضی‌الله‌عنه و ابتدای خلافت حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه اهل روم بر بعضی ازین ولایات غلبه نمودند بنابران حضرت معاویه بقصد ایشان انموده دوباره در تحت تصرف مسلمانان آورده آباد گردانید و از افراد مردان کاری مملو ساخت بعد ازیکه حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه بر تخت خلافت نشستند معاویه را بولایت تمام شام مقرر و منصوب گردانیدند و حضرت معاویه سفیان بن مجیب ازدی را بجانب طرابلس فرستاد و طرابلس عبارت از سه شهر که بیکدیگر قریب و مجتمعند و سفیان در مرج که از طرابلس بفاصله چند میل دور است حصاری بنا نموده که موسوم به حصن سفیان است ابی‌سفیان چون بطرابلس رسید بر او بحرآ آنرا محاصره نمود چون محاصره شدت یافت تام اهالی آن به یکی از سه شهر رفته محصور گردیدند و مکتوبی بلای روم فرستادند که با ما را امداد نمائید یا برای ما کشتی بفرستید تا که فرار نموده بروم بیائیم ملک‌شان از مطالعه مکتوب دانسته گشته و کشتی‌های زیادی برایشان فرستاد چون کشتی‌ها بدیشان رسید درعین شب سوار گشته فرار را بر قرار ترجیح دادند – سفیان چنان عادت داشت که شب‌ها همراهی عسکر خود در حصار خود گذرانیده علی‌الصباح بطرف دشمن سیر مینمود فردای آنروز که اهالی طرابلس فرار نموده بودند سفیان بطرف دشمنان شتافته شهر را از دشمنان خالی یافت لهذا خبر فتح را بمعاویه فرستاد و معاویه جمعیتی از یهود را برای سکونت طرابلسمعین فتوح بلاد ساحل دمشق موضع روع قریه است نزدیک دمشق سجم از توابع دمشق حوران شهریست مشهور در شام و دران بسیار زراعت دمشق سجم صیدا بمعنی شهریست در بحر شام از اعمال عرقه شهریست در شام طرابلس در غرب آخر بلاد دمشق و ساحل شهریست از روم طرابلس دوقسم یعنی دوست شهریست ساخته سفیان در ساحل دمشق سجم طرابلس معرب ترابلیکا طرابلغا پویا سیده دلیله شهری ایست در انجام عبادته از روم است سه محله یکی از مال مشق مشهور طرابلس شام سجم و اور ا درین ایام محت از کرت واقع در طوله و نوه سجم --- page 57 --- فتوحات اسلامی ( ۴۸ ) فتح بیسان و طبریه بیسان بکسر سین باء دن و نون بین حوران و فلسطین یم طبریه بضم طاء و باء نیست صغیری نام شهریست بطبرستان میگویند و از اعمال اردن بفاصله سه روزه از دمشق یم مرج الروم یعنی چمنستان روم منتخب اللغات تو زر نام واقع در شام کله شآن نامیدند یم حمص شهر یست بین دمشق و حلب یم ۱۲ و اشعاریست که اکنون مینا در انست بعد از ان معبد الملک آنحصار را محکم ساخته تا با روز زمان خود عبد الملک اهل آن حصار عهد شکنی نمودند و پسرش ولید آنرا فتح نمود . فتح بیشان و طبریه حضرت ابی عبیده بعد از فتح فحل بطرف حمص متوجه گشته شر حبیل بن حسنه را بجانب بیسان فرستاد شرحبیل همرای اصحاب خود بطرف بیسان رفته بعد از مقاتله شدیدی که عده زیادی از اهالی آنجا مقتول گشت آنها هم مانند اهل دمشق طالب صلح گردیدند و حضرت شر حبیل بمطلوبشان را قبول فرمودند . طبریه - ابی عبیده اما عور سلمی را نیز بطرف طبریه ارسال فرموده بودند ابا عور طبریه را محاصره نموده آنها هم مثل اهالی دمشق طلبگار صلح گردیده منازل خود را ببرای مسلمین مناصفه نمودند تا که رؤسا سواران اقامت ورزیدند مسلمانان خبر فتوحات را بمدینه شریفه نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستادند بنا بر ترتب زمان در بین غزوات در تقدیم و تأخر اختلا فست در هر صورت باصل مقصد ضایع نمیگردد . واقعه مرج الروم حضرت ابا عبیده بعد از فتح فحل همراه خالد و کسانیکه با ایشان بود بطرف حمص عزیمت نمودند این خبر به هرقل رسید لشکری مجهز نموده توزر بطریق را بر آنها امیرسا بمقابله مسلمانان فرستاد انجیش بمرج الروم طرف غربی دمشق نزول نمودند حضرت ابی عبیده در موضع مرج منزل ساخته در همین روز شقش رومی هم بهر آ لشکری آمد سپاه توزر بامداد او و معاونت اهل حمص در انجا منزل نمود چون صبح شد مسلمانان توزر را ندیدند خالد مقابل توزر و ابو عبیده بمقابل شقش بود توزر در عین شب بطلب دمشق همراه عسکر خود خارج گردیده بود خالد چون از قصدش وقوف گردید او را تعقیب نموده همچنین یزید هم از دمشق از عزم توزر خبر شده بمقابله اش خارج گردیده آغاز قتال و جدال نمودند خالد هم از عقب رسید چنان مشرکین را مقتول ساختند که بجز یکنفر خبر برنده کسی باقی نماند و تمام اموال شان متصرف مسلمان آمده یزید انرا بین اصحاب خود و خالد تقسیم نموده بدمشق مرجعت کرد و خالد بطرف ابا عبیده معاودت نمود ابو عبیده هم با شقش امقاتله را شروع کرده جماعت کثیری را از ایشان بقتل رساند خود شقش هم مانند توزر در محاربه بقتل رسید و مسلمانان اهل روم را تا حمص تعقیب نمودند چون هرقل اینخبر را بشنید سرهنگ حمص را که در نزدش بود بمقابله مسلمانان فرستاد و آن سرهنگ بطرف ریا رفت و ابا عبیده بجانب حمص مراجعت فرمود . --- page 58 --- فتوحات اسلامی ( ۴۹ ) بیان فتح حمص و بعلبك وغیره بیان فتح حمص بعلبك و غیره مسلمانان بعد از فتح مرح بطرف حمص عطف توجه نموده تا اینکه بر اطراف دیوارهای حمص منزل گزیدند و همراى اهالى آن مقاتله را آغاز نمودند مسلمانان درین حمص از صبح تا شام مشغول محاربه بودند در ان ایام سرما شدت نموده بود مدت محاصره بطول انجامیده هر قل با اهل روم خبر فرستاد وعده امداد نمود تمام لغرى جزیره را امر تجہیز داده برفتن حمص و امداد اهالی آن امر نمود مردم جزیره بطرف حمص روان گردیدند تا که مسلمانان را از فتح حمص ممانعت نمایند در ین وقت سعد بن ابی وقاص سريه را از عراق بطرف هئيت سوق داد معت را محاصره نمود و بعضى مسلمانان به قرقیسا رفتند بنا بران اهالى روم متفرق گشته از امداد اهل روم صرف نظر نمودند اهل حمص با یکدگر میگفتند که در حفاظت و صیانت شهر خود بکوشید زیرا که عرب پا برهنه اند از شدت سرما پاهایشان قطع میگردد ولی حرارت مردانگی چنان در وجودشان سریان و جریان داشت که تا اختتام فتح سرانگشتی از ایشان صدمه نرسید و قدمهای رومیان قطع گردید وقتیکه هوای برودت انتھای زمستان گذشت شخصی از اهل روم نزد اہالی حمص باشده ایشان را به صلح مسلمین دعوت نمود لیکن آنها قبول نکرده مقاومت نمودند باز شخصی دیگری ایشان را بمصالحه مسلمین توصیه نمود اجابت نمودند بنا بران مسلمانان مقاتله را آغاز نموده چنان تکبیری با و از بلند گفتند که اکثر ی از منازل حمص منهدم گردید باز دفعه ثانی تکبیر گفتند ایندفعه از تموج صوت مردانه شان دیوارها به تزلزل آمده عمارت شان فرو در آمد اہل حمص از مشاهده اینحال ہشت دال خود پریشان و مضطرب گشته از شهر خارج گردیده استدعا صلح نمودند مسلمانان حادثه که از صدا تکبیر شان بر آنها وقوع یافته بود مطلع نبوده دعوت شان را اجابت کرده مانند اهل دمشق با ایشان صلح نمودند ابی عبیده سمط بن اسود کندی امع بنی معاویہ ہمرا اشعث بن قیاس بطرف مسکن و مقداد را بجانب سمی فرستاد و باقی عساکر ظفر ماثر را در داخل شہر حمص امر نزول فرمود ابی عبیده بعد ازینکه از امور حمص فراغت یافتند خمس غنایم را بتوسط عبدالله بن مسعود مدینہ منوره خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد، حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی بدین عبارت برایش ارسال داشت بہتر خود یعنی حمص اقامت نموده اقوامی عربیه ملک شام را به نزدیک فوج قلب یا ویمنہ فرستادن عسکر را از جانے ترک مکن آهیته بعد ازان عبادة بن صامت رضی الله عنه را در حمص مقرر نموده خود بطرف حماة رفتند بعلبك شهر بیست در دمشق خلاصه شد و بوزن و معنی مطلب قریه است در دیار شام دوران انبیا حیقوق عازر بود ۲۲ قرقیسیا بکسر قاف و سکون را و کسر قاف وشین قريه صيه بر کنار دجله که پیوسته بد نهر خا بور مى رود ايم مسکن بم و شین مهمله وسكون شامی چیست از نواحی کوفه حماه شهر بزرگیست در عربه ملح السلام --- page 59 --- فتوحات اسلامی (٥٠) بیان فتح قنسرین بقلعہ حلب اهل حما را ملاقات کرده و آن با امیر مسلمانان را فرمان برداری نموده ابی عبیده بدادن جزیه و خراج اراضی شان مصالحه نمودند و از آنجانب بشیزر توجه نموده اهالی آنجا از شنیدن قدوم مسلمانان مطلع گشته باستقبال شان از شهر خارج و مانند اهل حما بطلبگار مصالحه گردیدند مطلوبشان قبول گردید از انجا بطرف معرّه یعنی معره نعمان که بنعمان بن بشیر صحابی منسوبست توجه فرمودند اهل معره مانند مردم حمص طالب مصالحه گردیدند ابا عبیده با موال شان اینر پذیرفتند بعد ازین با عبیده عنان عزیمت را بجانب لاذقیه معطوف نمودند مردم لاذقیه صلحی ننموده آماده مقاتله نشستند و قلعه شان دارای در عظیمی بود که بوسطه جمعیتی کثیری گشوده میگشت ابی عبیده بفاصله بعیدی نزول نموده مسلمانان را امر نموده تا که حفره های بر آور کنند که جنگی سمین توام سواران در ان پنهان گردد بعد از ان باهل لاذقیه عودت خودر ظاهر ساخته بعد از آن تا ریکی شب عالم را فرا گرفت جمیع مسلمانان عودت نموده بحفر تا خود قرار گرفته پنهان گردیدند و قتیکه آفتاب افق نمایان گشت اهالی لاذقیه مسلمانان را در اطراف حصار خود ندیدند درفتن یوم گذشته شان را یقین نمودند جابران در حصار را گشوده حیوانات خود را بمرآ چرا خارج نمودند هنوز حیوانات شان نچریده بود که مسلمانان از مامن خود خارج شده بطرف قلعه شتافتند اهالی لاذقیه از مشاهده اینحال بطرف قلعه خود گریختند و مسلمانان هم بهمرآشان داخل شهر گردیده بقرار تصرف کردند یکطایفه از نصاری گریختند بعد ناچار گشته طلب امن نمودند که بآدای جزیه مرحمت نمایند و روسای شان خواه قلیل یا کثیر باشد خراج معین را بمسلمین بپردازند و مسلمانان کنیسه شان را واگذار کردند و مسجد جامع خود را که عباده به لاذقیه تاسیس نموده بود آباد و وسیع نمود بعد از فتح لاذقیه مسلمانان مردم روم را از جبل لاذقیه فرار داده و معاویه در عهد امارت خود حصاری خارج از لاذقیه بنا نمودند و آن حصار را از رجال و یادی مملو ساختند بعد از فتح لاذقیه مہر عباده بن صامت انطرسوس را که قلعه محکم بود فتح نموده اهالی آنجا را کوچانیدند معاویه انطرسوس را شهری ساخته و رجال مقاتل را اجازه دخول دادند و بایناس اینر مانند لاذقیه عمل کرد موقع سلمیه نیز درین ایام بوقوع یافت. بیان فتح قنسرین و داخل شدن هرقل بمتسطنطنیه حضرت ابی عبیده چون از فتوحات که قبلا مذکور شد فراغت یافت بقنسرین عطف توجه نمودند بقریه حاضر که از مضافات قنسرین است نزول فرمودند اهل روم در تحت قیادت مینماسی که بعد از هرقل بزرگترین رجال روم بود بمقابله مسلمانان لشکری فرستادند قنسرین شیزر قلعه ایست در شام و نزدیک حماه بیان هم داردن عبور میکند معره نام ولایتست از مضافات حمص بین حلب و حماه ۴ لاذقیه شهریست بسائل دریای شام از توابع حمص محسوب میشود انطرسوس شهریست دارای حصار محکم بلر قا و ازین حوالی سلمیه شهر کوچکس از اعمال حمص قنسرین شهریست در شام میان حلب و محیط از حمص ۴ حاضر قریه است از مضافات قنسرین ۴ --- page 60 --- فتوحات اسلامی (۵۱) سکه گرانی شده مقاتله شدیدی دید از مسلمانان نیاسیدا مقتول ساخته از جسدهای آ چنان تپکها به ساختند که تا آنوقت ندیده بودند و تمام شان چون نعش احمد مردند حضرت خالد رفته در قنسرین فرود آمدند اهل قنسرین از نهایت خوف خود را محصور ساخته مسلمین بر سرشان گفتند اگر بر ابرها جا گیر شوید خدا وند ما را بر شما محل میکند یا انکه شما در نزد ما فرود می آورد مردم قنسرین چون حالت مسلمانان را مشاهده کردند مقوله با شجاعت را از ناصیه کاشان دیده یا دخود را از احوال بر حال اهالی حمص آوردند ناچار مانند اهل حمص با مسلمانان مصالحه کردند خالد صلحشان را بشرط تخریب شهر قبول کردند و آنها نیز راضی کشتند مسلمانان دصل شهر کشته عمار اتش را منهدم ساختند در این ایام هرقل به قسطنطنیه دخل گردید و سبب رفتن هر قل به قسطنطنیه این بود که خالد از تک شلعم قصد اور انمود ابو عبرا بن ملک از ولایت کونه حرکت کرده از ناحیه قرقیسا خارج شد و عبد الله ابن معتم از ناحیه موصل مرصع آن گشته اما بعد از عزم مراجعت نمود بنا بران هر قل خوف نموده دجل قسطنطنیه گردید چون حضرت عمر رضی هم عنه از افعال خالد با خبر شد گفت خالد خود را امیر ساخت حتما حضرت ابو بکر رضی عنه را رحم کند که نسبت بمن در معرفت رجال اعلم بود چونکه سابق حضرت عمر رضی هم عنه خالد و شنی را از امارت عزل نموده بودند محکم بودند که من این دو مرد را به سبب شگ یا خیانت شان معزول ننمودم لیکن خوف نمودم که بسبب عظمت آنها مردم اعتماد خود را بدیشان پیموده امر خلافت در انظار مقدر گردد هر قل بزم قسطنطنیه لاذ ربا خارج گردید به شمشاط نزول نمود و از انجا بطرف طنطین رفته در موضعی مرتضی ایستاد. رو بطرف شام نموده گفت اسلام علیک یا سو سلام و داعیه که مراجعت در اون جمعیت حاصل میشود و هیچ رومی بسوی تو آمده نمیتواند الا تخوف ناک متولد شود مولود شوم کاشکی متوار نیز نشد بعد از ان امر دی د منقط قاین آن در روم گوارا نشد بدر رفته دحل قسطنطنیه گردید و اهل قلعه مائیکه کهد بین اسکندرون و طرسوس بودیه گرفته با خود برد تا مسلمانان در عمارت بین انطاکیه و روم نروند و قلعه حمار انخاک آلود ویران کرد چنانچه در انجا کسی نمی باشید بسا بود که رومیان در انجا کمین کرده بر متخلفین اصابت مینمودند مسلمانان از مواضع احتیاط میداشتند ذکر فتح حلب انطاکیه و قصبات آن ابو عبیده بعد از فتحت ام العور قنسرین بطرف سفر حلب متوجه گشتند در حین فرهمت بدیشان خبر رسید که اهل قنسرین نقض عهد نموده بنائے مکرم مانه اند بنا بر ان ابو عبیده حمص شهریست در روم از عمل حلب شیزر شهریست در روم بر ساحل دریای عاصی جزء حلب است قنسرین دوشق انطاکیه طرسوس شهریست بر وجه جهتم بین انطاکیه و حلب حلب شهر است خندان آبا وسیع و ایمن مع قزلقه انما کات پلاو در وقعه دانند نزل و از بلاد شامید میدانند انطاکیه شهری است از ثغر شاره از تاسیس نش روتا بنا کر قولی اسوقنا مایه سیم --- page 61 --- ( ۵۲ ) فتوحات اسلامی بیان فتح حلب و انطاکیہ مطه کندی را پسر کوبی شان ارسال نمود سمط آمده قنسرین را محاصره نموده فتح کرد مسلمانان گاو ها و گوسفندان زیادی را غنیمت نمودند و سمط غنائم را بین عسکر خود تقسیم مابقی را در خیمه گاه مسلمین نهاد ــ لیکن ابو عبیده رفتند تا یکه بموضع حائر که قریب شهر حلب واقع است رسیده و در آنجا عده کثیری از عرب تنصره جمع شده بودند ابو عبیده رضي بر آشان بادا جزیه مصالحه نمودند بعد از ان آنها دین اسلام را قبول نمودند از آنجا ابو عبیده نزدیک شهر حلب آمده اهالی شهر از مشاهده مسلمین خود را محصور ساختند مسلمانان هم اطراف شانرا گرفتند لیکن فورا اهل حلب از نفس ها و اولادان خود و شهر و کنایس و حصار خود طلب صلح نمودند مسلمانان هم موضع مسجد را استثنا نموده خیر فرمودند ابو عبیده از آنجا بطرف انطاکیه توجه نمودند و جمعیت کثیری نیز از قنسرین همراه اهالی آن محصور گشته بودند مسلمانان بدانجا رسیده اطرافش را محاصره نمودند اهالی آن ناچار گشته بادا جزیه و جلاء وطن طلبگار صلح شدند ابو عبیده رضي بعضی افراد و برخی را اجازه اقامت داده مامون گردیدند بعد از ان باز اهالی انطاکیه عهد شکنی کرده بنای بغاوت گذاشتند لهذا ابو عبیده عیاض بن غنم و حبیب بن مسلمه را بر آسر کوبی شان ارسال نمودند وقتیکه آنها بانطاکیه رسیدند بمصالحه اولی محافظه نمودند در خروج مسلمانان از انطاکیه خالی هم بود چون این خبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید بابو عبیده مکتوب فرستادند طایفه از مسلمین را به انطاکیه مربوط ساخته بر آشان اقطاع و بخشش نماید نیوقت به ابو عبیده خبر رسید که اهل روم ما بین معره ــ مصرین ــ و حلب جمع گردیدند بنابران ابو عبیده بطرف شان متوجه گشته بعد از مقاتله ایشانرا اسیرهم ساخته و عده ایرا رؤسای را مقتول و اسیر نمودند و همرا مردم معره مصرین مانند حلب صلح نمودند و از انحا بطرف بوقا سیر کرده جمیع قریه های جومه ــ سرمین تبرین ــ را مفتوح ساختند و بر جمیع اراضی قنسرین و انطاکیه غالب گشتند ابو عبیده باز بطرف اهل حلب رجوع نمودند زیرا که آنها مسلمانان را در نزدیک شهر بدگوئی و سرکشی نموده بودند لہذا مسلمین آنرا فتح نموده در تحت انقیاد آوردند از آنجا بطرف قورس روان گشته راهبی از رهبانان آنجا با ابو عبیده ملاقی گشته استدعا صلح نمود ابو عبیده مانند انطاکیه بر آشان صلح نموده سواران را باطراف فرستاد و آنها بر تمام زمین قورس غالب گشته تل عزاز را نیز فتح نمودند ابو عبیده بجانب منبج رفته اهالی آنجا مانند انطاکیه مصالحه کردند و عیاض بن غنم را بناحیه دلوک و عیان فرستادند بعد از رسیدن عیاض مردم آنجا مانند منبج طلب صلح نمودند ابو عبیده بر شهر و سره قنسرین شهر قدیمیت هوا و آبش بقول یعقوب قریها بیست از مضافات انطاکیه جومه قریه ایست از نواحی حلب سرمین شهریست در نواحی حلب تبرین قریه ای بزرگ در نواحی حلب ملاطقه قنسرین قورس شهریست در ناحیه حلب و دلوک قلعه ایست در نواحی تل عزاز موضعیست در نواحی شهر مسار غرب حلب و لولک شهریست از روم مجاور مضافات حلب انطاکیه --- page 62 --- فتوحات اسلامی (۵۳) بیان فتح بعلبک و قیساریه قصبه را که تصرف مینمود عالمی از مسلمین در آنجا والی میگردانید و جماعتی از مسلمین نیز بمرأشان ضمیمه ساخت و مواضع مخوفه را از اشخاص دلاور پر مینمود بعد خودشان بطرف بالش حرکت نموده حبیب بن مسلمه ابمرأ جیشی بطرف تاخرتن ارسال نمود وقت که او بدانجارسید همراشان مصالحه نموده بشرط کرد که یا فرار کنند یا جزیه را قبول نمایند بعد اینحوث اکثریه از اهالی آنجا را بجانب بلاد الروم و ارض جزیره و قریه حرمونه فرار او مسلمانان ازین تا نهر فراط را استیلا نمودند و حضرت ابا عبیده بجانب فلسطین عودت نمود حبیب بن مسلمه بطرف اهل جرجومه که شهریست در کوه لکام واهل آنرا جراجمه میگفتند برفت و با آنها بشرط انکه با مسلمانان معاونت نمایند مصالحه نمود و شهر شان را فتح کرد و دیگر جیشی ابو عبیده بمرأ میسره بن مسروق عبسی بجانب بلاد روم فرستاد و میسره بمرأ مسلمین اقلاع بمراس که از نواحی انطاکیه است گردیده و بلاد روم را قصد نمودند بمرأ جمعیتی از اهل روم که از طایفه عرب متنصره بنی غسان تنوخ و ایاد مرکب دند و خیال متحد شدن با هرقل را داشتند لیکن میسره آنها را فرصت نداده آغاز مقاتله نمودند و از کشتن ایشان مقتله بزرگ ساختند و مالک بن حارث اشتر نخعی نیز بامداد میسره از طرف ابا عبیده آمد و مسلمانان مالک را سلام کرده عودت نمودند ابو عبیده جیشی دیگر بمرأ عمارت بن یعجاب و عرض فرستادند خالد بمد د رسید بعرش اما آنرا امان داده فرار نمودند و شهر را خرب ساختند و ایضاً حبیب بن مسلمه را با جمعی برای تصرف قلعه حدث ارسال فرمودند حبیب بعد از وصول بدانجا آن قلعه را مالک گشت تمام این فتوحات از سنه ۱۳ الی سنه ۱۵ پیاپی قریب الوقت یکدیگر وقوع یافت و فتح قیساریه و محاصره کردن غزه نیز در این ایام واقعشده فتح قیساریه ومحاصره غزه در سنه ۱۵ حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب بمرأ یزید بن ابی سفیان فرستاد که معاویه را به قیساریه ارسال نماید و نیز مکتوب جداگانه برای خود معاویه فرستاد و او را بمقاتله اهل قیساریه امر نموده بودند بنا بر ان معاویه بجانب قیساریه نهضت فرمود و چون قیساریه رسید آنرا محاصره نموده و اهالی آن همیشه بمقابله معاویه خارج گشته منهزما نه بقلعه میگشتند لیکن مرتبه آخر نام خود را مرگ نهاده بمقابله معاویه بر آمدند اینمرتبه هم مبین شکست فاحشی بدانها دادند که عده قتلی ای شان بالغ بر هشتاد هزار گردید و به همرای کسانیکه در حین هزیمت بقتل رسیدند صد هزار نفر از نهم مقتول گشتند و معاویه قیساریه را فتح نمودند درین ایام علقمه بن مجزز قیقارا که از بالش شهریست در شام بوزن قاضی یمنه شهریست محرو بقه در جرجومه شهریست در کوه کام بدین نام قومیار منسوب بقومیک انطاکیه واقع است عرش شهریست یمین روم مجاود دم حدث بفتحتین عین قلعه ایست در ثغور شام جرجومه قیسار یه شهریو اس که از بلاد روم قبلاد الروم خیار غزه شهر ستانه شهرهای دهمت مصر و فلسطین معجم معاویه فیسار یه را فتح کرد --- page 63 --- فتوحات اسلامی (۵۴) فتح بیسان ووقعه جنادین رووسا کفار بود در ولایت غزه محاصره نمود هرچند که علقمه پیشین باحث صلح را برایش میفرستاد احدی بآنچه مقصود وی بود به قیقار نمیرسانید لاجرم خود علقمه بصورت رسول خود نزد قیقار رفت قیقار چون علقمه را دید شخصی را خفیته فرستاد تا که در بین راه علقمه نشسته و علقمه را در حین عودت بقتل رساند عاقبه این غدر را درا آگاه شده گفت ای قیقار همرآمن چند نفر دیگر میباشند که در رایم شرکت دارند حال میروم تا آنها را بیاورم قیقار از شنیدن این سخن شخصی را نزد آن مرد فرستاد که علقمه را مقتول نسازد چون علقمه از قلعه خارج گشت دوباره به نزد آن عودت ننمود فعل آن مانند فعل عمر بن العاص است که با ارطبون نموده چنانچه در غزوه آتی ذکر میشود. فتح بیسان و واقعهٔ اجنادین وقتیکه ابا عبیده و خالد بجانب حمص رفتند عمرو بن عاص وشرحبیل بن حسنه را بطرف اهل بیسان فرستادند و آنها بیسان را فتح و همراه اهل اردن مصالحه کردند درینوقت عساکر روم به غزه و جنادین و بیسان جمع گردیده بودند ابو عبیده ابو اعور سلمی را به اردن خلیفه ساخته عمرو و شرحبیل بجانب ارطبون و متابعینش که در جنادین بود متوجه گشتند ارطبون شخصی بزرگ و کاردان بود عسکر عظیمی به ایلیا و جند کثیری برمله تهیه کرده بود چون انجبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید فرمودند که ما ارطبون رومی را با ارطبون عرب یعنی عمر و بن العاص مقابله میکنیم تا کدام یک از ایشان غالب میگردند معاویہ ابن ابی سفیان را از توحہ غزہ ہو و مشغول گردانیده تا از امداد اہل روم باز داشت عمرو بہ علقمہ بن حکیم فراسی و مشرق تکانی بمقاتلہ ایلیا فرستاد و آنها اہالی انجا را از عمر و باز داشتند و ابا ایوب مالکی را بمرمله نیز بالای اهل روم مقرر ساختند تا که آنها را مشغول ساخته نگذارند با هل روم کمک رسانند حضرت عمر رضی الله عنه کمک پیاپی درمی به نزد عمر و میفرستادند عمرو در بن ایام باجناب بوده و به ارطبون پیچ فعل کرده نمیتوانستند و از فرستادن قاصد ها فائده حاصل نمیگردید ناچار عمرو خودیش قصد رفتن به نزد ارطبون را نموده رفت مجو در اباس رسول جولان داد لیکن ارطبون از نهایت ذکاوت خود فهمید که این ایلچی شخصی میباشد که عمر و بدون رای آن کار نمیکند بنا بربن شخصی را فرستاد که در بین راه نشسته عمرو را در حین مراجعت او را بقتل رساند لیکن عمر و مکر ارطبون را درک کرده گفت ای ارطبون با و تو مکالمه یکدیگر را شنیده مقصدت را فهمیدم و من از جمله ده نفر میباشم که عمر ورای مرا می پسندد واکنون مرا به نزد تو فرستاده حالا میروم تا آن ده نفر را آورم --- page 64 --- فتوحات اسلامی (٥٥) فتح میان اجنادین با ایشان مکالمه نمادر صورتیکه هر امری را قبول نمودند بهتر است که امیر کل عسکر آنرا قبول نمودند و اگر نه پذیرفتند ایشانرا پس بمنزلشان بفرست ارطبون این گفته عمرو را پسندید او را رخصت نمود و شخصی دیگری را فرستاد که بآن شخص که کین کشتن عمرو را نموده بود بفهماند و او را از کشتن عمرو باز دارد حضرت عمرو پس بمنزل خود عودت نمود بعد ازان ارطبون رومی دانست که در ین کار عمرو او را فریب داد بنابران ارطبون گفت که این مرد عرب دان ترین وزیرک ترین خلق است _ چون حضرت عمر رضی الله عنه ازین قضیه مطلع گشت گفت (لله در عمرو) در عین مکالمه عمرو با ارطبون برایش طرر بهتری از حیلت معلوم گردید بنا بران مرا اجنادین مقاتله شدیدی شروع گشته ارطبون بطرف ایلیا هزیمت نمود و از بین مجاهدین که اطرف بیت المقدس را محاصره نموده بودند در آنجا فته داخل شهر گردید و عمرو در اجنادین منزل گزید بیان فتح بیت المقدس فتح بیت المقدس سنه ١٥ هجری بزمان سعادت آدان حضرت عمر رضی الله عنه وقوع یافته و بقول بعضی در سنه ١٦ هجری مفتوح گردیده سبب فتح بیت المقدس چنین بود که ارطبون چنانچه قلیلا مذکور شد از اجنادین شکست خورده به بیت المقدس رفت عمرو بن العاص در تعقیب آن غزه و سطییه را فتح نمود که مرقد حضرت یحیی بن زکریا علیهما السلام در سطییه است بعد ازان تا بلس را به امان و جزیه و شهر لدّ و بق و عوّاس و بیت جبرین و یافا را فتح نمودند بعضی برآنند که این مواضع را معاویه استیلا نموده _ عمرو باز مجرهیون را نیز فتح کرد پس از انکه این فتوحات تکمیل یافت مردی را به نزد ارطبون به بیت المقدس فرستاد مکتوبی نیز با دسپاریده امر نمود که مکالمات او را بخوبی استماع نماید و شخص بزبان رومی بمحرجا ارطبون مکالمه مینمود وقتیکه رسول عمرو نزدش رسید مکتوب را رسول حینیکه ارطبون در را خودرا جمع نموده در آ ارطبون گفت بخداوند قسم که عمرو بعد از اجنادین کوچکترین حصه را فتح نخواهد نمود وزرایش از و دلیل این سخن را استفسار نموده گفتند آیا تو از کجا دانستی ارطبون گفت که فاتح این شهر مردیست که صفاتش چنین و چنانست و صفات حضرت عمر رضی الله عنه در آنجا بیان نمودین برسولا نزد عمرو رسید تمام سخنان مسموعی خود را بیان نمود بنا بران عمر مکتوبی رمزانو نوشته بمدینه مشرفه خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد مضمونش این بود من دشتان سختی را معالجه مینمایم و بلادیست که در آنجا از خیره گردیده رای شما درینجا چیست ازین مضمون حضرت عمر رضی الله عنه دانست که این مقوله را خود عمرو نگفته بلکه از اهالی روم شنیده لہٰذا حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج گشته حاشیه بیت المقدس عبارتخانه و قبله اولی بود که درینجا زیاده از هزار پیمبر مدفونست از جمله فلسطین نمودیم که شهریست در انجا بیت المقدس واقع شده دطول انرا وا می فلسطین آله قریب بست قریه میشد بخصو صی وا یا فلسطین که ناناس شهر مشهو بیست بحدود فلسطین بمسجد اقصے بنابر توسیه سید ابراهیم خلیل حسین حور حوراست و در حدود فلسطین یا نا شهریست در ساحل درپای روم متصل فلسطین در نجام میسیم --- page 65 --- فتوحات اسلام (۵۶) فتح بیت المقدس بطرف بیت المقدس متوجه شدند بعضی گفته‌اند که اهل روم از مسلمانان طلب نمودند که امیر خود را به نزد ما حاضر نماید تا که ایشان امیرالمومنین ابا عبیده خالد را که از جمیع مسلمان مشابه بحضرت عمر رضی‌الله عنه بود بدانها ارائه دادند آنها گفتند که ما شهر خود را بهیچ کدام از شما دو امیر تسلیم نمیکنیم اگرچه ده سال ما را محاصره نمائید تا شخصی که بدین صفات موصوف نباشد هرگز درب شهر را بر رویش نمیگشائیم و صفات حضرت عمر رضی‌الله عنه را بیان نمودند بنا بران ابو عبیده با سایر امرا این گواهی اخذ و بخدمت حضرت فاروق رضی‌الله عنه ارسال داشتند چونکه ابو عبیده آنها را محاصره نموده گفتند ما بندا بالی شام با مردم بیت المقدس مصالحه نماید آنها گفتند تا متولی صلحنامه عمر نباشد همراه شما صلح نمیکنیم این خبر را هم ابو عبیده نزد حضرت عمر رضی‌الله عنه فرستاد لهذا حضرت عمر از مدینه شریفه برآمده به بیت المقدس رسیدند و در تاریخ ابن الوردی کورست که حضرت خاتم النبیین به عمر فرمودند که عنقریب شهر بیت المقدس را بدون مقاتله فتح می نمائی این بود که قرار گفته حضرت رسول‌الله صلی‌الله علیه وسلم بدون محاربه حضرت عمر رضی‌الله عنه بیت المقدس را مفتوح ساختند و این یکی از سوانح اخبار غیب آنحضرت صلی‌الله علیه وسلم بود وقتیکه حضرت عمر رضی‌الله عنه از مدینه منوره خارج میشدند حضرت علی کرم‌الله وجهه را عوض خود خلیفه مقرر نموده و حضرت علی فرمودند از برای حضرت عمر که شما بنفس خود کجا میروید و شما اراده رفتن بکوئے دارید حضرت عمر فرمودند من بجهت شکریه بجا آوردن قبل از موت کجا میروم زیرا که اگر حیات از نزد شما مفقود گردید عتیقیکه در دهان گشاده میشود شما بان از شتر نیز پر کنده مینمائید و حضرت عباس ثلث شر سال بعد از خلافت عثمان وفات نمودند و بعد از رحلت شان مسلمانان متفرق و متلاشی گشتند عمر رضی‌الله عنه به اشتری سوار شده دو جوال که یکی دارا آرد گندم و دیگری خرما داشت و مشک آبی در مقدم و کاسئه بر عقب سرخود توشه دان قرار داده همراه اصحاب روان گشتند و حضرت عمر را چنان عادت بود که در هر منزلی فرود می آمدند تا نماز صبح را ادا نمی ساختند حرکت نمینمودند بعد از ان کاسه بزرگ پر از سویقها نموده خرما ها را بر اطراف چیده بنزد هر یک از مسلمانان برده میفرمودند كلوا هنيئا مريئا و خودشان میخوردند و بر مسلمین می خورانیدند و بعد از آن از منزل حرکت مینمودند و بهمین قسم عمل میکردند تا اینکه بشام رسیدند بعضی میگویند که عمر چون بجابیه رسیدند بالا اسی سوار بودند لیکن آنحضرت چهار مرتبه بشام تشریف برده بودند مرتبه اول سواره اسپ مرتبه دوم مرکب شتر و دفعه سوم بر استری سوار بودند اما درین مرتبه جهت طاعون مراجعت کرده بودند و مرتبه بسواری خرز فتند و بر امرای لشکرها مکتوب فرستادند که بر عساکر اطراف --- page 66 --- فتوحات اسلامی (۵۷) بیان فتوح بیت المقدس خود خلیفه مقرر نموده خودشان بجابیه بیایند و اول کسی که بحضورشان مشرف گشت یزید بن ابی سفیان و بعد از آن ابو عبیدة و خالد بر بالا اسبها بالباس های دیباج و حریر نزد عمر نزول نمودند ایشان را اسنگها زده فرمودند که بچه زودی از رأی خود مراجعت نمودید و مرا بدین لباس استقبال نمائید ایا جز این نیست که دو سال میباشد که شکم های شما سیر شده قسم بالله تعالی اگر شما بعد از دو سال چنین میشدید عوض شما هان دیگری را منصوب مینمودم مسلمانان گفتند یا امیرالمؤمنین این لباسهایی است که آویخته ایم حضرت عمر فرمودند باید صلاح درخشان باشد وقتیکه مسلمانان داخل بجابیه گردیده بودند ارطبون مصر گریخته بود و اهالی بیت المقدس حضور حضرت عمر آمدہ بادای جزیه مصالحه کردند و درب شهر را برایشان گشادند و روایت کرده اند که اهل روم از گشادن درب شهر ممانعت مینمودند تا این که حضرت عمر رضی الله عنه را بچشم سر مشاهده نمودند و اوصافی را که در کتب هی خوانده بودند از همان اکمال و در یافتند حضرت عمر فرمودند که شتری در نزدم حاضر کنید و آنحضرت برین اشتر سوار شدند و برقع که چهار در پیوند داشت لیس و غیر از هیچ دیگری نپوشیده بودند و بر سر خود قطعه پشمین قطوانی سنجیده و به این اسب بطرف بیت القدس روان گشتند و غیر از ابا عبیده که مقدم شان میرفت دیگر همرایشان نبود و بقریب دیوار شهر ایستادند ناگه از عقب دیوار اهالی شهر برسیدند بعد از دیدن آقا شهر بآواز بلند فریاد فریاد زدند که بخدا وند قسم این هم فردیست که صفاتش را بکتب هی مطالعه نمودیم و بنام آن شخصیت که فتح بلاد لا محاله بدست اوست بعد سردار شان فریاد زد و آباد شارا بسلامتی سبحانی و نزول کنید و هر ایشان مقد امان و ذمیت نمائید بنابران اهالی بیت المقدس فرود آمده از وی عهد و میثاق و عقد ذمه و جزیه را مسألت نمودند حضرت عمر رضی الله عنه برای بجا آوردن سجده شکر سر خود را بر روی پالان شتر نهادند و بعد ازان به نزول اهل القدس نزول نموده گفتند هر یک از شما اگر شهر های یگدیگر میباشید بشهر خود بروید و همان روز که این عهد و میثاق مسلمت نمودید همرای شما بادای جزیه مصالحه نمودم بعد از این حضرت فاروق با عسکر خود رفته مردم بیت المقدس ابواب شهر خود را بستند و چون فردا شد با مسلمین داخل شهر گردیدند صخره را کشف نموده بالای آن ساختن مسجد را امر نموده بعد از ده شبانه روز بطرف مدینه منوره متوجه گشتند علقمه بن حکیم را به نصف فلسطین والی ساخته در رمله اقصر او معین نمودند و علقمه بن مجز را بنصف دیگر فلسطین والی به بیت المقدس مسکن دادند و عمرو را همرای شرحبیل تعلقہ ضمیمہ نمودند عمرو و شرحبیل حضرت عمر رضی الله عنه را در جابیه ملاقات نموده و رجال سواره --- page 67 --- فتوحات اسلامی ( ۵۸ ) بیان اخبار حمص ازانوهای شان ابوعبیده ببغل گرفته بودند بعد ازان حضرت عمر رضی الله عنه بطرف بیت المقدس روانه شده در اسپے که قدر لنگی مشاهده نموده پیاده گشتند و مسلمانان اسپ غیر عربی را آورده انحضرت سوار شده دیدند که اسپ گردن بلندی و شوخی میکند بنا بران ازان اسپ نیز نزول فرموده برویش سیلی زدند که این سرشوخی که برات تعلیم نموده بعد ازان بآن قسم اسپ سوار نگشتند ازین وقت ارطون بمصر بود تا چنگه مسلمانان بهر کجا رفته اورا مقتول نمودند درین سنه و سال ما بعدش فتوحات لشکری بلکہ عراقی مسلمانان کردند که بعد بیان میشود. بیان اخبار حمص و قتیکه هر قل مسلمانان انجا را قصد نمود بود در سنه ۱۷ اهل دوم مسلمانانی را که در شهر حمص بودند قصد کردند و تحریک اهالی روم از طرف اهل جزیره بود که آنها بر آلک روم مکتوبی فرستادند لشکری بر مسلمانان شام بتحریص نمودند و به او از طرف خود وعده معاونت دادند ملک روم قول شان را پذیرفته تهیه عسکر نمود چون مسلمانان از عزم اهل روم خبر گردیدند فناء شهر روم را عسکر گاه خود نمودند در ین وقت خالد لهم از قنسرین بمسلمانان حمص ملحق گردیدند ابو عبیده بهمراهان مشورت نمود که ایا فی الحال محاربه نمائیم یا اینکه تا رسیدن امداد متحصن گردیم خالد محاربه نمودن فوری را داد و باقی مسلمین محصور شدن تا رسیدن امداد ابوعبیده رأے مسلمانان اطاعت نموده بجانب حضرت عمر مکتوبی فرستادند حضرت عمر رضی الله عنه بنام امرا جنود که در عراق بودند مکتوب فرستاد تا که جیشی بامد ا د ابو عبیده ارسال نمایند عمر رضی الله عنه در هر شهری مقدار مناسب سپاه تهیه نموده بود که در حین وقوع ناگهانی مردمان بالا آنها سوار شد بدفعه دشمن و مخابره مسلمانان اکمال ورزند از انجمله چهار هزار اسپے رکوفه بود که سرپرست آنها سلمان بن ربیعه باهلی بود و نیز در باقی بلاد مسلمین بمقدار مروم آن بهمان مهیا بود مکتوبی بر آ سعد بن ابی حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که مروم خوانده در تحت قیادت قعقاع بن عمر و بمدد ابو عبیده بفرست بے سرا کہ رومیان اور احاطه نموده اند و سهیل بن عدی را با عسکری بشهر رقه ارسال نماز برا که مردم جزیره رومیان را بدین امر تحریک کردند و عبدالله بن عتبان را بجانب نصیبین روانه ما خران دیگر ها را قصد کنند ولید بن عقبه را بمحاربه اهالی جزیره و بیعده شیوخ سیل کن عیاض بن غنم بر امرا جزیره والی باشد * حاشیه راست شهر کبیر است قزون فرات از بلاد جزیره قریب حمان و سه منزل * نصیبین بگویند . به جزیره واقع بطریقی بین موصل و شام . * خران دار یست به جزیره * رقه بغلا بیان شده است عات الجبل این کساست --- page 68 --- فتوحات اسلام (۵۹) بیان اخبار مصر قعقاع همرآ چهار هزار مجاهدین بمجرد همان روز وصول مکتوب بطرف حمص حرکت نمود عیاض با سایر امرا بمواضع ماموریه خود شتافتند حضرت عمر رضی الله عنه هم برای امداد ابو عبیده از مدینه شریفه بطرف حمص خارج گردیدند اهالی جزیره یعنی معاونین رومیان از عزم مسلمانان خبر شده از اهل روم فرقت جستند و ابو عبیده رومیان را منهزم ساختند و بعد از گذشتن سه روز از واقعه قعقاع همرای مجاهدین خود بحمص رسید ابو عبیده خبر فتح را همرا تقدیم امداد برای حضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود حضرت عمر رضی الله عنه بعد از قرائت مکتوب برای ابو عبیده نوشتند که اهل امداد خود را بغنائم شرکت دهید زیرا که انهزام رومیان بر اثر شنیدن رسیدن ایشان بود و نیز خداوند اهل کوفه را جزای خیر دهد که کفایت حوزه خود را نموده اهل حمص را نیز مدد نموده رساندند حضرت عمر رضی الله عنه درین سفر تا جابیه رسید بودند لیکن استماع خبر فتح رومیان مکتوبی بابو عبیده فرستاده بمدینه شریفه مراجعت فرمودند خالد روم همرا شقه خود با امیر المومنین مصاحب گردید چونکه سهیل بن عدی برقه رفته ولید بن عقبه بجانب عرب که بجزیره بودند حرکت نمود رقه را از هرقل گرفته همرا سهیل بن عدی بطرف ایادین نزار که یاغی شده به ارض روم رفته بودند حرکت کردند حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی در خصوص به هر قل ارسال داشتند که قبیله از قبایل عرب دار ما ترک نموده بدیار تو آمدند قسم بخداوند که ایشان را از ملک خود خارج بنمائی یا ما باین طور قیصارا را از ملک خود بجانب تو اخراج میکنیم چون مکتوب به هرقل رسید آنقبیله را از ملک خود خارج نمود و چهار هزار کس قریب شام و جزیره متفرق شدند بیان فتح جزیره و ارمنیه جزیره بلادیست که دیار بکر و مضر و ربیعه بین دجله و فرات را شامل است (اماهم حزری شبه جزیره نسبت دارد) ارمنیه شهریست که از اهل روم بود وقتیکه سعد روم بجزیره عسکر فرستاد اهالی آنجا از امداد اهل روم دست کشیدند زمانیکه اعزام جیشی از کوفه راسخانب حود درک نمودند بشهر حود رفته سهیل بن عدی بایشان رسید محاصره شان نمود تا اینکه طالعه صلح گردیدند عبدلله بن عتبان بموصل ونصیبین رسید اهالی آنجا هم مانند رقه مصالحه نمودند ولید بن عقبه بنز به نزد اعراب جزیره نزول نمود غیر از ایاد ابن نزار مسلم و کفار همرای ولید اقامت ورزیدند زیرا که آنها به ارض روم داخل گردید بودند ولید این واقعه را بحضرت فاروق رضی الله عنه خبر داده آنحضرت مثل سابق به هر قل مکتوب فرستادند --- page 69 --- بیان فتح جزیره (۶۰) فتوحات اسلامی علت عزل خالد را فاروق اعظم بیان میکند بعد از انکه مسلمانان رقه و نصیبین را تصرف کردند عیاض و سهیل و عبدلله بن عتبان و ولید بهمراه کشته بطرف حران رفتند اهالی بـجابـدادن جزیه صلحین را اجابت نمودند ولید بقبول مغرور بعد از ان عیاض و سهیل و عبدلله بن بنزد اهالی با فرد درآمدند مردم آنجا نیز بدادن جزیه آماده شدند مجاهدین آنچـه که قهر ا از اهل جزیره گرفته بودند بعقد ذمه شان اجرا نمودند ملک جزیره از تمام شهرها آسان تر فتح گردید سهیل و عبدلله بکوفه مرجعت کردند چون حضرت عمر رضی الله عنه از جابیه بمدینه شریفه عودت کرد خالد را همرای خود بردند لہذا ابوعبیده مکتوب بحضرت فاروق فرستاد که عیاض بن غنم را بمن ضمیمه فرمائید حبیب بن مسلمه را به امور محاربات اهل عجم که در جزیره بودند عامل و ولید بن عقبه را امور عرب آنجا مقرر گردانید اما ولید از قبول جزیه بنی تغلب ابا ورزیده گفت که از شما بجز اسلام آوردن چیزی نمیخواهم حضرت عمر رضی الله عنه نیز مکتوبی فرستاده بود که از جزیره غیر از اسلام آوردن چیزی قبول نشود و عرب جزیره (یا بنی تغلب) را بگذارید که نه ولید را نصرتی دهند و نه احدی از دخول دین اسلام منع نمایند چون در قبیله بنی تغلب امتناع و سرکشی بود لہذا ولید ایشانرا قصد نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه خوف نمودند که مبادا همرای شان قهراً اعمال ورزد بناءً بران او را معزول - فرات بن حیان و هند بن عمر حلیبی ابراً بها مقرر فرمود روایت صحیح که اکثر مورخین بر انند فتح جزیره از جمله فتوح شام شمرده میشود و در سال هجرت وقوع یافته و بعضی گفته اند که از جمله فتوح عراق و در سنه ۱۹ از ہجرت وقوع یافته سابقاً مذکور شد که حضرت عمر رضی الله عنه خالد را از جابیه همرآ خود آورده و از امارت لشکر ها اور ا معزول نمودند زیرا که در اموال از و تبذیر و اسراف مشاهد نموده بودند از آنجمله یکمرتبه باشعث ابن قیس ده هزار بخشیده بـسی دیگر عطایا مبذول میداشت خالد چون بمدینه شریفه رسید در مجمع عام بحضرت عمر رضی الله عنه گفت شما در حقم رفتار نیک نه نمودید عمر رضی الله عنه گفتند این اموال بسیار تو از کجاست خالد جوابداد که حصه من از غنایم است آنچـه که از شصت هزار اضافه شد از شما باشد بعد از ان حضرت عمر رضی الله عنه اموالش را قیمت نمودند بالغ بر هشتاد ہزار گردید بیست ہزار آنرا بتویل بیت المال نموده فرمودند ای خالد بخدا وند قسم که تو در نزدم بزرگ و دوست میاشیقی و بجمیع بلاد مکتوب فرستاده اعلام فرمودند که من خالد را از غضب و خشم و یا نعوذ بالله از ظهور خیانتی از امارت عزل نه نمودم بلکه مردمان در تعظیم نموده مفتونش گردید بودند خوف نمودم که توکل و اعتماد خود را به او نمایند لہذا خواستم که مردم بدانند که صانع --- page 70 --- فتوحات اسلام (۶۱) بیان فتح جزیره امور خیریه و شرایط انتفاعیه شد حضرت عمر رضی الله عنه عوض آن بیست هزار که از و ضبط نموده بودند دیگر اموال برایش عنایت فرمودند خالد پسر خالوی حضرت عمر رضی الله عنه بود زیرا که والده حضرت عمر حنتمه بنت هاشم ابن مغیره و خاله ابن ولید ابن مغیره بوده گویند در میان کلاهی که خالد در حین محاربه بسر میگذاشت مویها مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم موضوع بود و بدر یعه آن مویها متبرکه طلب نصرت مینمود و به برکت آنحضرت در هر مقابله مظفر و منصور میگردید خالد فرموده من همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم در مکه معظمه که عمره بجا می اورد بودم بعد از ادا عمره انحضرت سر مبارک خود را تراشیدند و مردم برای بدست آوردن مویهایشان سبقت می جستند منهم بجانب مو ناصیه انحضرت پیش دستی کرده قدری بدست آورده کلاهی برای خود ساخته آن مویهارا در مقدم آن موضوع ساختم بعد هیچ واقعه مواجه نمی کردم که آن مفتوح نمی گشت و از برکت آن مویها متبرکه منصور می شدم حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم اور اشمشیری از شمشیرهای الله تعالی در غزوه موته خوانده بودند وقتیکه غزوه موته شروع شده بود رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه منوره اصحاب خو را از قضایا موته مانند شهید شدن زید بن حارثه و جعفر ابن ابی طالب عبد الله ابن ابی رواحه رضی الله تعلی عنهم اخبار میفرمودند در ان حین گفتند بیرق را شمشیری از شمشیره ها الله تعا گرفت آن شمشیر خالد ابن الولید بود و خداوند آن غزوه را بدست او فتح نمود مناقبش بسیار است که ترجمه فضایل آن در سمع میباشد در سنه ۲۱ در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بولایت حمص وفات نمود و بعضی گفته اند بمدینه مشرفه رحلت نموده و وقتیکه حضرت خالد مرگ را مشاهده نمود بودام فرمود به تحقیق که صد هجوم لشکر دشمن یا مثل انرا در جبه گردیدم در بدن من موضع ناخنی از جراحات خالی نیست والی بتم مانند که دیها در بالا فرش آن .. لودم خوب بنما چشمان بیدلان را در هیچ عملی از اعمال نزد من از کلمه طیب لا اله الا الله امیدوار تر نیست و این کلمه طیبه را بخود میگرفته در سنه ۱۸ بملک شام طاعون واقع شد که بطاعون عمواس مسمی یافت بیست هزار نفر هلاک شدند ابو عبیده نیز درین طاعون وفات نمود معاذ بن جبل بعوض خلیفه ای شد از هم بمرض طاعون رحلت نمود حضرت عمر رضی الله عنه عمرو بن العاص را بعوض شان مقرر کردید یزید ابن ابی سفیان نیز به طاعون وفات کرد معاویه بولات دمشق و خراج آن مقرر شد و شرحبیل برخصه به گرفتن خراج داد عسکر اردن موظف گردید وقتیکه طاعون در میان مردم سریان و جریان یافت ابو عبیده در بین اهالی خطبه خوانه میفرمود ای مردم این رحم در رحمت پرورده کار و وعده نبی شماست چنانچه موت فریه ایست در نوا مقاء دمیده و در نام محلمیه است --- page 71 --- فتوحات اسلام (۶۲) بیان فتح جزیره صالحین اقبل نمایان بیا ابو عبیده از خداوند سوال کرد دست که حصه در ازین طاعون نصیب فرماید بعد از ان ابو عبیده را طاعون عارض گردیده بدار بقا شتافت معاذ بن جبل مجعون خلیفه گردید مانند ابو عبیده در بین مردم خطبه میخواند و بهمان قسم مردم را انتباه مینمود و میگفت معاذ از خداوند مسئلت میکند که با دلا و معانصیب فرماید عبدالرحمن پسرش مبتلای طاعون گشته داعی مرگرا اجابت نمود معاذ نیز در حق خود طلب نمود و در کف دستش طاعون عارض گردیده کف دست خود را بوسیده میگفت ما احب الی بما فیک شیئا من الدنیا یعنی دوست نمیدارم بمقابل تو چیزی از دنیا پر از ان بموضع بشارت شتابید وفات کرد چون عمرو ابن العاص خلیفه گردید بجرام مردم بطرف جبال شام رفتند و خداوند طاعون را از بین شان برداشت درین طاعون مردمان کثیری تلف گردید که کسی مانند آنرا ندیده بود و مدت درازی مکث نمود لاجرم دشمنان بر ایشان طامع گردیدند عمر ابن الخطاب رضی الله عنه در حین ظهور طاعون با جمعی از مهاجرین و انصار بقصد شام از مدینه مشرفیه خارج گردید چون به شرح که موضعیست قریب شام مابین مغیثه و تبوک رسیدند با ابو عبیده و امرای لشکر ملاقی گردیدند امرا جنود از شدت مرض طاعون در شام ایشانرا مطلع گردانیدند بادی از مهاجرین و انصار بسیار بودند حضرت عمر رضی الله عنه همرا اصحاب مشوره نمود بعضی گفتند ما محض بر آنرا برآمدیم از جهته طاعون عودت نمی نمائیم و برخی میگفتند که بلا و فنا است مارفتن را مصلحت نمیدانیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند شما توقف نمائید مهاجرین فتحرا از قریش طلب کردند و از ایشان استشاره نمودند آنها رای حضرت عمر رضی الله عنه را متابعت نمودند بنابران حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند در حین صبح معاودت مینمایم حضرت ابو عبیده فرمود آیا از قدرتی پرورگار فرار مینمای حضرت عمر رضی الله عنه جواب داد که یا ابو عبیده اگر این سخن را غیر از تو می شنیدم از او انتقام میگرفتم بلی من ازین قدر الله شما فرار کرده به آن قدر خداوند میروم مثلا اگر تو بدوسته داشته به وادی فرود آئی که یک طرفش سرسبز و طرف دیگرش بی آب و علف باشد و تو با بطرف سرسبز بروی قدری خداوند هیست یا بالعکس حال با انهم قدرتی الله تعالی هست عبد الرحمن بن عوف در سوقت غائب بود وقتیکه حاضر شد گفت در ینبارک رسول خدا صلی الله علیه وسلم این حدیث را شنیدم ـ اذا سمعتم بهذا الوباء ببلدۃ فلا تقدموا علیه واذا وقع ببلد وانتم فيه فلا تخرجوا فرارًا منه یعنی اگر شنیدید که در شهری وبائی باشد شما با آن شهر نروید و اگر در شهری که شما در آنجا و بدید عارض گردید از انجا فرار نکنید این حد اول عماز وا ترسیدیم و د معتبر شد تر نیست در راه مکه معظمه بعد از ذویب تبول موضعیست بین واژ القری و شام دا وادی القری موضعیت بز نزدیکات بیمار که در مدینه بغزوه محرز میرفتند طعامی خود را بخورد خمیر می کردند و بعد ازان بر جزم می دو ختند و بین مدینه منوره و شام دم ا محلت مدینه شام است؟ --- page 72 --- فتوح مصر واسکندریه (۶۳) فتوحات اسلامی شریف موافق رأی حضرت عمر رضی الله عنه شده بنابران بمدینه منوره منصرف گردیدند درین طاعون عده کثیری از مسلمانان وفات نمودند که حارث بن هشام سهیل بن عمر رضی الله عنها از انجمله بودند بعد از رفع طاعون امرا مسلمین مکتوبی بر انحضرت عمر رضی الله عنه فرستادند که اکثریه از مسلمانان وفات کرده اند و اموالشان در نزد ما میباشد لهذا حضرت عمر رضی الله عنه حضرت علی کرم الله وجهه ا بدر مدینه شریفه خلیفه مقرر نموده بطرف شام متوجه گشتند و چون بشام رسیدند آن اموال را بمستحقین شان تقسیم نموده سرحدات شام را مسدود و محکم ساخته تمام ولایت را سیر کرده در ماه ذی العقده بمدینه شریفه مراجعت نمودند روزی در شام جمعی از مسلمانان گرد آمده وقت نماز شد از حضرت عمر رضی الله عنه درخواست نمودند که بلال مؤذن حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم اذان گوید حضرت عمر رضی الله عنه بلال را فرمود که اذان بگوی همینکه بلال صدا بلند کرد اصحاب بیادی از عصر مسرت حصر و زمان سعادت اوان حیات آنحضرت آورده اینقدر گریستند که ریشهایشان تر گشت و خود حضرت عمر رضی الله عنه مافوق همه گریه نمود و آن مسلمانانیکه در زمان حیات آنحضرت را ندیده بودند از سوز گریه اصحاب نیز گریان شدند فتح مصر واسکندریه ابتدای فتح در سنه ۱۸ شروع و به سنه ۲۰ اختتام پذیرفته و بعضی گفته اند که فتح مصر در سنه ۱۶ وقوع یافته چرا که در قحط سال ده که در سنه ۱۸ واقع گشته بود عمرو بن العاص اطعمه را از راه بحر قلزم از مصر بمدینه شریفه می آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضرة خود اخبار مصر وقاهره را بدین قسم بیان نموده در سنه ۱۸ هجری حضرت عمر رضی الله عنه بجابیه رفته در اینجا عمرو بن العاص خلوت همراهان صحبت نموده گفت. یا امیرالمؤمنین مرا اجازه دهید تا که بجانب مصر بروم و از فتح مصر اعوان زیادی بر مسلمانان تهیه گشته استفاده کثیری میشود حضرت عمر رضی الله عنه را در جناب میلی تحریض نموده میگفت که از تمام ممالک اموال مصر زیاده تر و مردم آن در قتال از جمیع ملل عاجز تر اند لیکن حضرت عمر رضی الله عنه از محاربه مسلمانان با اهل مصر خوف نموده این امر را بد میداستند لیکن عمرو اخبار مصر را بیان نموده این کار را اعظم شمرده فتح آنرا خیلی سهل محسوب میداشت تا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه را به این امر مایل ساخته در رفتن خود را بجانب مصر اجازه گرفت -- دلیل استقامت و امیدواری عمرو بفتح مصر قصه است که در زمان جاهلیت بر او وقوع یافته بود و این قصه را جلال الدین سیوطی در کتاب خود بیان نموده اگرچه از تذکار آن سخن بطول می انجامد لیکن جهتہ تکمیل و تفہیم مطلب ذکر میکنیم . سیو مصر مملکتیست در افریقا قدیمترین ممالک دنیا بوده که از قدیم الایام تا زمان فتاحی آن عمارات عظمی قصرها حدود آن از جانب شمال بحر ابیض محیط و از طرف شرق بحر قلزم و جزیره احمد و از سمت غرب صحرای طرابلس و صحرای کبیر و جنوباً آن بلاد نویه که واقع افریقای مرکزیست میشود مجمع البلدان اسکندریه در بلاد مصر ولایتی بوده و در آنجا حمام و نانوایی و گندم پایها بوده و در آنجا سکندر بنام خود قلعه محکم وبسیار اباد و شاداب مجمع البلدان --- page 73 --- فتوح مصر و اسکندریه (۶۴) فتوحات اسلام میگوید که ابن عبد الحکم از خالد ابن یزید چنین روایت نموده که عمرو ابن العاص بمرای چند نفر از رفقا به عزم تجارت به بیت المقدس رفت روزی بر فراز کوهی شتران خود را و رفقایشانرا میچرانید به طریق نوبت که ناگاه شماس رئیس ترسایان که باهل اسکندریه و برای نذر در بیت المقدس آمده بود و بعضی کوها سیاحت میکرد بحالت عطش که رمقی از حیاتش باقی نمانده بود به عمرو مقابل شده گفت به جرعه آبی حیاتم را خریداری نما عمرو مشک خود را کشوده شماس را سیر آب نموده شماس پس از آشامیدن آب بخواب خوابید در پهلویش سوراخی بود عمرو ناگاه دید که ماری کلانی از ان سوراخ برآمد عمرو تیری بجانبش انداخته او را مقتول ساخت شماس وقتیکه سر از خواب برداشته به اطراف خود نظر انداخت چشمش بمبار افتاد گفت این چیست عمرو گفت وقتیکه تو خواب بودی این مار از ان حفره خارج شد و من او را به تیر زده کشتم شماس سر و روی عمرو را بوسه زده گفت تو امروز دو مرتبه باعث نجاتم از مرگ گردیدی اول آب مهربانیت را بر آتش عطشم ریختی و ثانی از گزیدن مار نجاتم بخشیدی ایا درین ملک بر انچه آمده؟ عمرو گفت برای تجارت که افاده نمایم شماس سوال نمود که ایا چه مبلغی امیدوار نفع میباشی عمرو جواب داد که قیمت شتری زیرا که دو شتر دارم میخواهم که یکی دیگری هم داشته باشم. شماس گفت آیا میدانی که دیت بکر در چقدر است در نزد شما عمرو گفت دیت بکر د ما صد شتر است شماس گفت تا مالک شتر نیستی بلکه دارای دنانیر میباشم عمرو گفت که دیت یکهزار دینار یعنی طلا میباشد شماس گفت من مرد غریب و مسافر میباشم آمده ام که در کنیسه بیت المقدس نماز کنم و من اراده خود را بجا آوردم اگر تو با من بشهرم بروی دیت دو مرور ا برایت می پردازم عمرو فرمود که آیا شهر تو کجاست شماس گفت شهری که در ان سکنی دارم اسکندریه میگویند عمرو گفت هرگز من آن شهر را ندیده ام و در ان نگردیده ام شماس از برای وی گفت اگر اسکندریه مشاهده نمائی آنوقت میدانی که نظیرش در عالم نیست عمرو فرمود که آیا بوعد خود وفا میکنی شماس گفت همرام تو بالله تعا عهد و میثاق مینمایم و بر ذمه خود ادای آن را لازم دارم و ترا پس برفقایت ملحق میسازیم عمرو گفت مدت مسافرت چقدر طول خواهد داشت شماس گفت یکماه ده روز رفتن و ده روز ماندن و ده روز برگشتن و محافظت تو در عهده من میباشد که در حین رفتن مواظب باشم و وقت برگشتن شخصی را باتو همرام نمایم عمرو فرمود که مهلت ده مرا که با اصحاب خود مشوره نمایم شماس اور امهلت داد عمرو نزد رفقای خود آمده تمام کیفیت را بیان نموده گفت که یکنفر از شمایان با من برود --- page 74 --- متفرعات (٦٥) فتح مصر با سکندریه و شما تا آمدن من از اینجا خارج نشوید شرط میکنم که نصف آنچه بمن او برای شما بدهم عمده شهر قبول نموده یکنفر را او همراه گشت عمرو با رفیق خود و شمس بطرف مصر رفتند تا اینکه با سکندریه رسیدند عمرو از مشاهده عمارات و اموال نفوس سکندریه بحیرت افتاده فرمود که من هرگز ملک معموری و کثیر الاموال مثل مصر ندیدم. شماس عمرو را تعظیم و تکریم زیاد نموده بلباس ملیح ملبس گردانید روزیکه عمرو داخل سکندریه گردید آنروز عید بود که دران و راها لی آنجا مجتمع گشته کره (گوی) مزینی را از طلای نوکشان بکین یکدیگر می زدند و به آستین با خود میگرفتند از مکار و قدماشآن که واضع آن کره بودند بایشان خبر رسیده بود که هرگاه این کره به استین شخصی رسد لا محاله او پادشاه خواهد شد و می برند تا که بر سریر سلطنت مصریان جلوس نماید عمرو همراه شقاس به آن مجلس رفته نشستند که ناگاه مردی آن کره را انداخت و او به آستین عمرو واقع گشت مردم آن مجلس نده هرگز این کره دروغ نگفته مگر این بار آیا ممکن است که این مرد اعرابی بر ما پادشاه گردد هیچگاه ممکن نیست و خیلی تعجب میکردند. در بیوقت شماس باهل سکندریه گفت که این مرد دو مرتبه مرا از مرگ نجات داده و مبلغی دو هزار دینار از او بر ذمه من میباشد درین خود وجه آنرا جمع آوری کنید آیائی اسکندریه آنمبلغ را جمع نموده بعمرو تا دیکردند عمرو مراجعت نمود شماس کمال تعظیم و تکریم نموده و توشه راه شان را تهیه نموده شخصی را همرائیشان لازم مقرر نمود . بعد ازان عمرو همراهی فریق در سول شمس آمدند تا اینکه جیا تا عقه نزد رفقای خود رسیدند بنابران عمرو مبلغی مخرج آن بلاد را مشاهده کرده معرفت پیدا نمود و بنابوعده خود نصف آن طلاها را برفقا خود داد و خودش فرمود اولین مالی که کسب نمودم همین بود. لہذا وقتیکه بدین اسلام مشرف گردید اکثر یہ از بلاد شام را مفتوح نمود امیدوار بود عمرو بن العاص که آن کره که به استین او داخل شد اثر خود را بخشیده مالک مصر گردد و نیز مضمون این حدیث برامید واریش می افزود ـ لتفتحه علیکم بعدای مجز مصر فاستواصوا بقبطها خيرا فان لكم منهم صهرا و ذمة ينني بعد از من مفتوح میگردد مصر بر آشا پس و معامله نمائید بقبطیان به افعال نیکو چرا که با بین قبطیان و شما خشیر د امادی ذمت است. لهذا عمرو حضرت عمر رضی هم عنده بجانب مصر ترغیب نمود تا که را آنحضرت اگردانیده اجازه حاصل نمود و بیرتی همراهی چهار هزار و بقوى مبی سه هزار و خصیصد نفر از قبیله عک انعقاد نموده بطرف مصر روان شدند عمر فرمود میر وید من از خداوند بر شما طلب خیر میکنم عنقریب مکتوب من بشما میرسد اگر پیش از برسی شما بحوزه مصر رسید که باز گشتن شما را امر نمودم برگردید و اما در زمین مصر بودید از خداوند --- page 75 --- فتوحات اسلامی (۶۶) فتح مصر و اسکندریه یاری خواسته در اجرای مقصد خود بکوشید عمرو بعد از شنیدن هدایات در عین شب با قشون خودی از خروج شان خبر شد در نيوقت حضرت عمر رضی اللہ عنہ در باب عزیمت مسلمانان استخاره کرده و از توجه شان بمصر خوف نمودند فوراً مکتوبی برای انصراف شان ارسال فرمودند و آن مکتوب در حینی برایشان رسید که عمرو ہمرای اصحاب نے بہ رفح بودند عمرو از توسن نیمه مبادا در این مکتوب امر بانصراف باشد و من هم با حضرت عمر رضی اللہ عنہ عہد نموده بودم کہ پیش از دخول بخاک مصر بر اثر امرشان برگردم بنابرآن مکتوب را نگشوده آمدند تا اینکه بقرية بين رفع و عریش رسیده از اهالی آنجا مطلع شدند که این قریہ متعلق بمصر است بعد ازان مکتوب حضرت عمر رضی اللہ عنہ از رسول گرفته قرئت نموده برای مسلمانان گفت که آیا میدانید که من ہم با حضرت عمر رضی اللہ عنہ عہد نموده بودم که هرگاه بخاک مصر داخل شدم و مکتوب شان رسیده به انصراف مرا امر نماید برنگردم مسلمانان گفتند بلی و باز پرسید که این قریه متعلق بمصر نیست گفتند چرا هست بنابرآن عنان عزیمت را بطرف مصر معطوف داشتند چون خبر قدوم عمرو به مقوقس رسید بقصد قسطاط نموده تجهیز عسکر را بر مقاتله عمرو مینمود عمرو بعزم مقاتلہ تسویہ عسکر نمود در و میان عربی یکبارہ باد یہ مقاتله کردند بعد حقتعالی فتح را روزی گردانید اولین محاربه که مسلمانان بمصر نمودند بموضع فرما همرای اهل روم بود که خداوند مجاهدین اسلام را نصرت داد و رومیان شکست خورده در اسکندریه مکین قبطیان استقفی بود که او را ابومیا مین میگفتند او از استماع رسیدن عمرو برای قبطیان مکتوب فرستاده اعلام نمود که برای رومیان دولت و قدر نیسته و پادشاهی شان قطع گردیده همرای عمرو ملاقات نمائید چنانچه قبطیان عرفا همرای مسلمانان معاون شدند عمرو بطرف قرما متوجه گشته اهالی بین راه را باندک امری مدافعه نمودند تا که به قواصر نزول نمودند در آنجا قبطیان بیکدیگر میگفتند آیا تعجب نمیکنید به این عدد قلیل عرب که بجماعات کثیره حمله می برند مردی از مابین آنها گفت که این قوم عرب جابجا یغه رو می آورند مگر انکہ غالب کردند و تا آخر شان را قتل نکند فرو نمیروند با ابالی مصر مدافعه با خفیفی مینمودند تا اینکه به بلبیس رسیدند و در آنجا مدت یکماه با اهل مصر مقاتله نمودند بالآخر خداوند فتح را بر آنشان عنایت فرمود. ازان موضع عمر و با ندرک تاما محارب خفیفی نموده سیرکنان رفتند تا کہ بہ ام دنین رسیدند و همرا اہالی آنجا مقا مات شدہ نمودند لیکن فتح آن بطول انجامید بنابرآن مکتوبی بمدینه مشرفه فرستاده از حضرت عمران استمداد نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ بفرستادن چهار ہزار نفر او را امداد نمود در نوقت مدا مسلمانان به هشت هزار رسیده متحد رفته نزد حصار اہل مصر نزول فرمودند و مردم مصر را حاشیے صالح موضعیت در راه مصر بعد از دوازده این تا عسقلان از بریاتا مقدسی دو منزل است عریش شهریست اولین اقلیم از ناحیه شام رکها ندیا فسطاط شهریست که مروان در مصر بنا نمود فرما مغربیست در مصر از ناحیه حوم قواصر موضعیت زیر قسطاط از مصر بلبیس شهریست در این بحرین آن و فسطاط مصر قدیم واقع است ام دنین مو ضعیف بہ مصر از مجمع اللغات --- page 76 --- فتوحات اسلامی ( ۶۷ ) فتح مصر و اسکندریه بقصری که مسمی بباب الیون مینا بود مدتی محاصره نمودند جیع و شام مقاتله شدیدی میکردند فتح اینجا هم بطول انجامیده بمدینه شریفه مکتوب فرستاده طلب امداد نمود حضرت عمرح چهار هزار دیگر که بر هر هزاری یکی از شجاعان و اکابر مسلمانان امیر بود ارسال نمود به عمرورض مکتوبی نوشتند که چهار هزار مرد که بعضی از ایشان مقابل با هزار مرد ست برد تو فرستادم که انرا کلید بن عوام و مقداد بن اسود و عباده بن صامت و مسلم بن مخلد رضی الله عنهم میباشند و بدانکه همرای تو دوازده هزار نفر میباشد و اینمقدار لشکر از جبه قله مغلوب نمیگردند محاصره اهل روم بدین جبه طولانی گردید که اطراف حصار خود را خندق کنده و در ان رواندا نصب نموده به سیمها آهنین محکم ساخته بودند چونکه این چهار هزار مرد شجاع و مدد دهنده رسید بجانب قصر آمد منجنیقی نهادند در ان قصر مردی از اهل روم موسوم به اعرج حاکمی شهر و زیر دست ما تحت ملک مقوقس بود عمرو مانند رسولی نزد صاحب انحصار رفته مکالمه نموده و مناظر اشجار ا معلومات گرفته گفت میروم که با اصحاب خود مشورت نمایم صاحب قلعه دروازه بان خود را گفته بود در حینیکه امیر عرب میخواست از در حصار بیرون رود سنگ بزرگی بر سر او بینداز تا که کشته شود لیکن عمرو در حین خارج شدن با خود گفت سلامت داخل شدیم مبادا بر آقل من کری اندیشیده باشند لهذا به نزد مالک قلعه گشته گفت میخواهم چند نفر از اصحاب خود را بیاورم تا سخنت اشوند آن گبر با خود فکر نمود که اگر کشتن یکنفر قتل عامی بهتر ست دروازه بان را از انداختن سنگ مقتول ساختن امیر لشکر عرب منع نمود عمرو به آنقسم خود را سلامت از قلعه کشید چون مدت محاصره احصار امتداد یافت وزی زبیر گفت بهر صورت من امروز نفس خود را بخداوند بخشیدم و فتح این حصار میکوشم و شاید خداوند نفس مرا بپذیرد و یوم طمه من بنیا قلعه را بکشاید پس از مسلمانان نردبانی را بده بر یک پهلوی حصار که آنرا سوق الحمام میگویند نهاد و با صحابی گفت زمانیکه آواز تکبیر مرا شنیدید شما هم بصدام بلند تکبیر کوئید بعد از ان زبیر بر فراز قلعه برآمده شمشیر خود را بدست گرفت و با واز بلند تکبیر گفت اصحا با وفای او همه از خارج تکبیر گویان بر نردبان برآمدند عمرو ایشان را منع مینمود که مبادا نردبان از کثرت نفری بشکند چند نفر با زبیر داخل حصار گشتند و باقی مسلمانان بر اثر تکبیر زبیر متوجه حصار شدند اهل حصار چون داخل شدن مسلمانان را فهمیدند رو بگریز نهادند و زبیر بهمرای صحابی بطرف دروازه حصار دویدند دروازه را کشاده عموم لشکر مسلمانان داخل حصار شدند مقوقس از مشاهده اینحال از مسلمانان خوف نموده بطالب صاحت بدینصورت که هر قبطی دو طلا بدیشان بدهند عمرو قبول فرموده مدت محاصره باب الیونه مینا گفته شده است که مراد فسطاط ا --- page 77 --- فتوحات اسلامی (۶۸) فتح مصر و اسکندریه و فتح باب الیون بیفتاد بطول انجامید و بقول ابن عبدالحکم یکماه بود و گفته که جماعتی از بزرگان و اشراف قبطی با امیر شان مقوقس که در باب الیون بودند چون استقامت و حرص مسلمانان را در فتح حصار دیدند ترسیده از باب القصر القبلی خارج گردیدند و جمعیتی از ایشان همراه امربط ب میکردند آن با ب جزیره ملحق شدند حکم نمودند تا که پل را قطع نمایند امربط نیز در قلعه ماند بعد از مقوقس اعرج هم از ترس مسلمانان بکشتی که مربوط آن حصار بود سوار شده با اشراف قوم خود به یک مقوقس ملحق شدند وقت به مقوقس رسولان خدمت عمرو ابن العاص فرستاد و آنها آمده بدین مسم بیانات نمودند که شما قومی هستید که مدتی میباشد در بلاد ماد اخل شده بر قتال الحاح نمودید و توقف شما بطول انجامید پادشاه روم بر آقتال شما لشکر عظیمی مجهز نموده که همه دارای اسلحه و آلات میباشند و عده شما قلیل است از یکطرف دریای نیل معبر شما را مسدود ساخته حقیقتا شما ماخوذ میبینید و دستها لہذا شما اشخاص صاحب راء خود را بجانب نصیر بفرستند که با ایشان مشوره نموده شاید امری بر من سداد شود که منفعت جانبین باشد و اگر چنین نکنید پشیمان خواهید شد و لشکر روم بر شما غالب خواهند گشت چون رسولان مقوقس نزد امیر مسلمانان آمده رسالت خود را گفتند عمرو ایشانرا دو روز محبوس ساختند تا که در ظرف اینمدت حمیت و غیرت مسلمانان را دیده برای ملک قوم خود خبر دهند مقوقس از نیامدن رسولان خود پریشان گشته گفت رسولان ما را بندی نمودند یا اینکه کشته اند و این نه دین و آئین شان است عمرو بعد از دو روز آن رسولان را رها ساخته به مقوقس چنین پیغام فرستاد که در هر صورت باید یکی ازین سه چیز را بپذیرید (۱) اسلام آورده با ما برادران گردید (۲) اگر مسلمان نمی شوید جزیه بدهید تا که در نزد ما ذلیل و اهل ذمت باشید و اگر یکی ازین دو امر را قبولدار نمی شوید برای جنگ مهیا باشید و خدا وند خیر الحاکمین است – وقتیکه رسولان برگشتند مقوقس از ایشان سوال نمود که اعراب در چه حال دیدید رسولان جواب دادند قومی را دیدیم که مرگ را دوست تر میداشتند از حیات تواضع را بهتر میگفتند از سربلندی کسی از ایشان بدنیا رغبت نداشت و غم دنیا را هم نمیخوردند در روی زمین می نشستند و به دوزانو طعام میخورند امیرشان ممتاز نبود فرق وضیع و شریف در بین شان نمی شد و نیز مولی از غلام تفاوت نداشت و در هر امری که امیرشان حاضری شد مخالفت نمی نمودند و دستها و پای خود را بخود را می شستند نماز را به کمال خشوع ادا میساختند ملک مقوقس چون این بیانات را شنید گفت سوگند به آن کسی که به او قسم میخورند که این قوم اگر بکوه هجوم بیاورند کوه را --- page 78 --- فتوحات اسلامی ( ۶۹ ) فتح مصر و اسکندریه زایل می کنند اکنون که عده شان نسبتآ قلیل و راه شان را نیل مسدود ساخته نهایت استقامت داشته مهیا قتال اند اگر امروز صلح را هم آسان غنیمت ندانیم فردا که قدرت یابند حال چه خواهد بود بنا بر آن مقوقس رسولان را واپس فرستاد که با امیر مسلمین بگوئید چند نفر نماینده بفرستد که بتعین و تصفیه معامله انموده صلح را بر قرار سازند عمرو ده نفر را که یکی از آنها عباده بن صامت بود که درازی قد وی ده شبر و یکی از دلاوران مشهور فصیح کلام بود و عمرو امر نمود که با قوم دی تکلم نماید فرستاد و بدو گفت اگر غیر از یکی از سه شرط چیزی را که گویند قبول ننماد بگو که امیر المسلمین گفته که یکی ازین سه امر را باید قبول نمائید چون عباده نزد مقوقس رفت او از سیاهیش ترسیده گفت دور کنید این سیاه را دیگری بیاید و با من سخن بگوید رسولان گفتند این بهترین ما یا انست از حیث علم و عقل و سردار مایان میباشد و هرچه که او بپسندد اطاعت میکنیم و اگر نه پسندد مخالفت مینمایم امیر ما این را از بین ما انتخاب نموده بنا بران مقوقس بعباده گفت ای اسود پیش بیار و با من به نرمی سخن بگوی زیرا که از سیاهی تو بسیار میترسم عباده گفت ای مقوقس انچه گفتی شنیدم دانسته باش که در بین ما هزار نفر میباشند که از من سیاه تر و هولناک تر میباشند اگر انهارا به بینی چه خواهی کرد اکنون من پیرشدم معذالک هرا این از صد نفر دشمن باکی ندارم اگرچه همه یکبار حمله آوردند و همین قسمند یاران من زیرا که مطلوب ما جهاد در راه خداوند و حصول رضای اوست و غزا نمودن با دشمنان سر مطلب نه نیافیست لیکن انچیزی را که خداوند ما حلال نموده مغنی غنیمت باکی نیست اگر قطار با طلا داشته باشیم و یا انکه مالک کل باشیم مطلب مانی دنیا حیا از طعامی است که دفع گرسنه گی ایمان را کند و لباسی است که ما را بپوشاند اگر قطار های طلا باتر در رضا خداوند اتفاق مینمایم زیرا که نعمت فراخی بیا میری نیست هرچه هست آخرت است چنین فرموده است حقتعالی و پیغمبر ما که بجز دفع گرسنه گی و ستر عورت تحصیل نیا زحمت میکشیم و در راه رضای خداوند با دشمنانش جهاد نمائیم ملک مقوقس از استماع ا لصفات که سرمایه ترقی و تعالی هر ملت است بحیرت افتاده گفت ای حضار جهان بیانات دیگر هم شنید بودید من از سیاهی این مرد ترسیدم در حال انکه معنویات آن زیاده تر صلابت و هیبت دارد خداوند این مرد را برای خرابی مملکت ما فرستاده عنقریب است که پادشاه شان بر تمام روی زمین غالب گردد بعد از ان بعباده متوجه گشته گفت ای مرد انچه که از صفات خود و رعایت بیان نمودی شنیدم دانستم سبب غالبیت شما و دنیا دوستی است باعث مغلوبیت دشمنان شما اما امروز لشکری عظیمی مجهز و سلاح وجهی قصد شما را نموده که ملت شما با کثرت آنها در ترازوی خیال سنجیده نمیشود مدت یکماه است که شما در وطن ما --- page 79 --- فتوحات اسلامی (۷۰) فتح مصر و اسکندریه بسختی میگذرانید ما بخواری و مشقت شما و آسایش خودمان رقت مینمائیم چراکه شما یا نجیب ضعیف و دست تنگ میباشید بنابران با شما بدینطور مصالحه مینمائیم که بهر فرد از شما دو طلا و امیر شما را صد و خلیفه شما را هزار طلا میدهیم آن مبلغ را بگیرید و پیش از آنکه گرفتار لشکر بی پایان روم شوید بسوی مکه بکوچ بازگردید عبادة فرمود ای مقوقس فریب مخوری که ما از تمام اهل روم ذره خوف نداریم هر که کشته اگر جمیع رومیان جمع شوند جمعیت ما را متفرق ساخته نمیتوانند بخداوند قسم که رغبت ما اضافه ترست بقتال و جهاد زیرا که ازین بهتر چیست که با رویها که از خون شهادت سرخ باشد بجانب خداوند بشتابیم و بگوئیم صمدابی نیاز احسم و جانی را که بودیعت با سپاریده بودی در راه رضایت فدا نمودیم و اینک ببارگاه کبریائی تو رحت نمودیم و خداوند مارا بجنت الادای نعمت ابدی بخشد بلی چقدر در نظر ما عزیز است که در جهاد فی سبیل الله بخاک نیاز افتاده با تن پاره پاره بوصال دوست برسیم ای مقوقس آگاه باش که ما در محاربه یکی از دو چیز را مالک میشویم اگر مظفر گشتیم غنیمت عظیمی ما حاصل میگردد و اگر شما غالب شدید بی سعادت و غنیمت آخرت نصیب ماسکرده آیس چگونه جانها خود را فدا نسازیم حال آنکه خداوند فرمود كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ کسی بر جمعیت ما پیدا نمیشود مگر اینکه میخواهد در مسکنت بیاید از خداوند هر یک متمنی که شهادت را نصیب او گرداند و پس زنده به عیال و اولاد خود بازنگردد روزیکه ما از خانمان خود بجهاد برآمدیم اهل عیال خود را بودیعت خداوند سپردیم و از عیال اولاد شیرین زبان خود چشم پوشیدیم و کشته شدن در راه خدا بهترین آمال ماست مقصود ماست انچه در پیش وی ماست در تنگی و سختی نیستیم بلکه در انتها درجه فراخی و استراحت میباشیم چرا که ما از اطعمه دنیا بجز نانی و از لباسها آن غیر ستر عورت زیاده نمیخواهیم و اکنون تو رأی خود را بیان نما مصالحه با من باد شما برقرار نمیگردد مگر بقبول نمودن یکی از ین سه امریکه که بر ما با را بدان امر نموده و او از حضرت عمر رضی عم عنده مأمور است و خلیفه ما از حضرت رسول صلہ اللہ علیہ وسلم دستور گرفته اگر قبول کنید این دین را که افضل ادیان و دین انبیا و رسل و ملائکه است کونمی پذیرد خداوند غیر این را البته نفع شما و با ما برادر میشوید در نفع و ضرر یکدیگر شریک میگردیم در نیک بختی دنیا و آخرت نصیبت میگردد ای مقوقس اگر تو در حمایت مسلمان شویم به ازردن شما روا دار نمیشویم و تعرض شما را حلال نمیدانیم و اگر از قبول دین اسلام سرباز می زنید باید جزیه را بدست خود باید مید تا که در نظر ما خوار و ذلیل باشید بعد از ان مهرای شما بر آنیچه که در حین باشید مسلط --- page 80 --- فتوحات اسلامی (۷۱) فتح مصر و اسکندریه مینمائیم هرانکسیکه قصد شما کند از شما حمایت مینمایم و کسیکه متعرض زمین و مال و خون شما نماید تا مادامیکه در تحت ذمه ما باشید بعوض شما قتال مینمائیم و اگر بادای جزیه هم نمی پردازید پس در بین ما و شما شمشیر است یا تمام ما مقتول شویم یا اینکه اراده خود را در باره شما بجه رسانیم در باب دین حق پس فکر کنید بهر کدام ازین سه آنها که مصلحت خود را میدید اقدام نمائید ملک مقوقس بگفت این امر محال است که شما آید ما را غلام خود گیرید یا اجابت نمیکنیم با اینکه غیر ازین سه خصلت را عباده هر دو دست خود را بالا نموده بگفت قسم بخداوندیکه آفریننده تمام مخلوقات است که ناگزیرید بقبول نمودن یکی ازین سه امر مقوقس بیا ران خود گفت رسول عرب سخن را تمام نمود آیا شما چه میگوئید آنها جوابدادند که ما بچنین خواری تن نمیدهم اولاً از دین مسیح بدینیکه معرفت نداریم متدین می گردیم ثانیاً جزیه را هر قدر که میخواهند یک بار ادا می سازیم اگر قبول میکنند مرگ برایمان اسان تر است از انکه تا ابد غلام همه ساله بدیشان جزیه دهیم- مقوقس بعباده بگفت چنین است رأی قوم من برود با میر خود بگوی که ما جزیه خود را یکبار تادیه مینمائیم و شاید مبالغ خوجه بدهید عباده بهمرا اصحاب خود مراجعت نموده در ین حین مقوقس بگفت ای قوم اطاعت کنید مرا و قبول نمائید یکی ازین امور ثلاثه را اگر اجابت نکنید امروز برضا آخر یک امر بختی را جبراً بشما قبولا نند حاضرین بجوابش گفتند کدام یک را اطاعت نمائیم- مقوقس بگفت شما را امر میکنم که جزیه دین خود را بپذیرید در نه شکار مقابل ایشان طاقت قتال را دارید پس مرسوم باقی ماند حاضرین مخشم گفتند که غلام همیشه گی شان باشیم مقوقس بدان تمرد که بی فرمان برداری شان را کرده در ملاطحاح مصالحه اختیار واز انقباضا خود در امان باشید بهتر است از انکه جمله کشته شوید و اهل عیال شما را غلام ساخته متفرق سازند قومش بگفتند ما ابداً قبول نمیکنیم بلکه مرگ آسان تر است از آن حال لہذا امر نمودند به برداشتن جسری که ما بین فسطاط کو جزیره بود در ان قصر عذر مانده از رومیان قبطی بودند مسلمانان شروع بقتال نمودند خداوند ایشان را نصرت بخشید بعضی از اهالی آن قصر مقتول و برخی فرار و چندی اسیر گشتند و اکثر به شمان کشتی ها سوار شده به جزیره روحه بقیه در قحط مسلمانان از آب مانع گردید- ملک مقوقس بگفت ای قوم پیش ازین شما را نصیحت نمودم قبول نه نمودید اکنون یکی از ان سه امر را به رضا یا سخت تری را به زور باید اطاعت ورزید بنابران جزیه را قبول نمودند ملک مقوقس به امیرمسلمانان خبر فرستاد که ابتدا صلح باشم به اطاعت و پذیرفتن یکی از ان امور ثلاثه صلح نمایم و قوم خود را نصیحت نمودم ایشان نصایح مرا نشنیدند و آنچه که باید به بیند دیدند حال اجازه بده که با تو و چند نفر از اصحاب تو بیکجا نشته مذاکرات نمائیم در بطر قوم را تا زمان مصالحه امان بدهم مکتوب مقوقس بعمرو عاص خدا بیامرزد عمر خطاب را در بینهمه خلافته بگفتند بشکر عمرو عاص هر جا که رفتند از تو امان میگیرند ولی دست و دهن شانرا بسته ببرند بمدینه چندینطور بسیار بشکر عمرو عاص --- page 81 --- فتوحات اسلامی (۷۲) فتح مصر و اسکندریه چنانچه اگر صلح نمودید خوب والا باز میگردیم بآنچه قصد ما بود عمرو بامرای اصحاب خود مشوره نمود و آنها گفتند نه صلح و نه جزیه شان را اجابت مینمائیم بلکه مقاتله میکنیم که مانند اهل مصر تمام شان عنیمت ما گردند لیکن عمرو گفت قرار فرموده امیرالمؤمنین یعنی عمریضی الله عنه مجبوریم که صلح نمائیم با ایشان اگر اطاعت نمایند یکی ازان سه امر را بنابران با وجودیکه آب دریاما بین شان سد بود یکجا شده بدین قسم صلح کردند اہل ادنی و وضع و شریف اهل مصر و قبطی به استثنای اشخاص بسیار پیر و اطفال نابالغ دو طلا بدهند و به این شرط که هر آسلمانان منزل داده ضیافت نمایند و اگرچه یکنفر یا اضافه باشند و مدتی ثلثه روز دوام داشته باشد بعد ازان هراراضی اموال قبطیان مسلمانان تعرض نمایند این امتیاز برای قبطیان داده شد و اسامی شان یعنی انانیکه جزیه می دادند نوشته عده شان بالغ بر شش ملیون شد یکساله دوازده ملیون طلا و هشت ملیون خروار غله به پردازند وانده و رسای شان عهده میثاق گرفتند مقوقس رومیان را مخیر ساخت که هر کس بود و باش در اسکندریه و حوالی آن را از زمین مصر دوست دارد سالانه جزیه رابدهد و اگر خارج میگردد بسوی زمین روم نیز اختیار دارد علاوه انیکه مقوقس در باب رومیان مسکونه اسکندریه اختیار داد که مکتب شان صورت صلحنامه را نوشته به فرستاد تا چه میگوید اگر قبول نمود انا اهل روم هم سکونته باشند و جزیه خود را بدهند و اگر ابا نماید مردم روم بحال سابقه خود باشند مقوقس اورا از چگونگی معامله اعراب با ایشان خبر داد – چون مکتوب مقوقس به پادشاه روم رسید از قرائت آن اندوهناک و خشم آلود گردید و رهیش را پسند نه نموده رو کرد و باین مضمون مکتوبی تحریر نمود بدان ای مقوقس که لشکر مسلمانان از دوازده هزار بیش نبود در نزد تو انقدر قبطی وجود داشت که از شماره بیرون و اگر آنها جنگ را قبیح داشت اعراب را بر ما ترجیح میدادند و جزیه را قبول می نمودند در صورتیکه در شهر اسکندریه مصر از صد هزار رومی مسلح و مجهز اضافه تر بود و تو ضعف مسلمانان را دیده عاجز گشتی و رضاشدی بر انیکه تو در استحکامیکه با تواند ایشان را جزیه داده اطاعت نمائی چرا مقاتله نکردی با آنها تا اینکه همه کشته می شدید و یا ظفر می یافتید و حال انکه آن عده قلیل عرب بقدر یکطعام چاشت شما بود قتال می نمودید دور هم می شکستید و غیر این دیگر رأی را اجرا نمی نمودی و مانند این مکتوب های دیگر به جماعه رومیان فرستاد وقتیکه مکتوب پادشاه روم بمک مقوقس رسید پس از خواندن گفت سبحانه و قدسم که اینقوم عرب با وجود قلت خود قوی ترند از جمعیت مایان و هر مرد از ایشان مقابل است با صد نفر مایان چرا که اینها قومی میباشند مرگ را فضیلت میدهند بر زندگانی و قتال میکنند و وی بروی آرزو میکنند که باز نگردند --- page 82 --- فتوحات اسلامی (۷۳) فتح مصر و اسکندریه بسوی اهل و عیال ملاد خود و میگوئید اگر کشته شویم داخل میگردیم در جنت و نعمت ابدی اینها طایفه میباشند که بندایند و نیا رغبت ندارند و فقط برای رفع جوع معاش برای ستریدن لباس میخواهند در حال آنکه ما گروهی هستیم که از مرگ خود میترسیم و زندگانی دنیا را دوست میداریم پس چگونه با انگروه مقابله می توانیم بدینندای محشرکر در میان که من از آنچه صلح نمودم عربان را سرباز نمی کنم و من میدانم که فردا بکفته درای من مهرتم کرده آرزوی اطاعت مرا مینمایند زیرا که انچه من دیده و دانستم پادشاه روم ندیده و بتا علم میکند امروز که قول مرا نمی شنوید فردا تاسف کنان اطاعت خواهید نمود و خواهم ای کاش ترا پیروی می نمودیم آیا راضی می شود کسی که در سالی بدادن دوطلا برجان مال و اولاد خود امین باشد بعد از ان ملک مقوقس نزد امیر مسلمانان عمرو رفته گفت ملک روم این کار مرا قبیح شمرده برآمن جماعت روم مکتوب فرستاده که من باین امر راضی نمی باشم و اهل روم را امر نموده که باشما قتال نمایند تا وقتیکه ظفر یابند و یا مغلوب مقتول گردید ای عمر و من و اشخاصیکه مرا اطاعت نمودند بمانطور یکه مصالحه نمودیم بر معاهده خود ثا قد میم و وفا میکنیم هر آ قبطی با بر آن چیز یکه با ما مقرر نمودی من از مردم رومی بیزارم و از تو سه حاجت دارم اگر اجابت نمائی عمر و گفت بیان کن چیست آن سه امرای ملک مقوقس – گفت (۱) اینکه با قبطیان عهد شکنی ننمائی و مرا با ایشان لازم دانسته و هر آنچه بآنها ضرر رسدانی بر من نیز اعمال ناچرا که رأی من و ایشان در مصالحه شما متفق بوده و آنها در آنچه که شما دوست میداشتید جهد نموده اتمام نمودند (۲) اگر رومیان از تو طلب صلح نمایند نه پذیری تمام شان را غنیمت نموده غلام سازی زیرا که سزاوار میباشند هر چند نصیحت نمودم قبول نکردند در حق شان شفقت کردم متهم ساختند (۳) پس از مرگم امر نمائی که مرا در ابی خشتی به اسکندریه دفن کنند عمرو خواهشها مقوقس را اجابت نموده بدین شرط که متعهد باشند به بستن ہر دو جسر و تعین منزل تهیه ضیافت و ترتیب و تنظیم بازارها و بستن پلها ئیکه باین فسطاط واسکندریه است مقوقس وقبطیان چنان نمودند و قرار فرموده حدیث شریف بر آمسلمانان قبطی با یار و مددگار گشتند رومیان خود را آماده قتال مسلمانان ساخته لشکری معظم و مجهزی نیز از ملک روم بمد دایشان رسید در موضع پلطیس رفته با مسلمانان مقابله سختی کرده شکست خورده در کریون گریختند در آنجا باز صف آرائی نموده بهر آ مسلمانان آغاز جدال نمودند که مدت نوزده روم ورزيد سرعسکر مسلمانان در ینوقت عبداللہ بن عمرو و پرقدار دردان آدا د کرده ابوشحن ضربه بدست وردان برد سلنطیس قریه ایست در فواصر قدیم کریون موضعیست قریب اسکندریه --- page 83 --- فتوحات اسلامی (۷۴) فتح مصر و اسکندریه نام موضعیت درشام قصی فاریس موضعیت در اسکندریه عمرو بود عسکر او دران روز نماز خوف خواند، بالاخره خداوند مسلمانان را نصرت القا بزیمت بخشید عده کثیری از رومیان را مجاهدین اسلام مقتول ساخته گریختگان را تعقیب نمودند تا حینیکه به اسکندریه رسیده محصور شدند قلعه که آن چنان محکم بود که هیچ ازان پیش آمد نمی شد مسلمانان بامین حلوه وقصر فارس و پس آن فرود آمدند و رؤسا قبطیان همرا مسلمانان یکجا بوده معاونت میکردند چه مایحتاج شان مانند طعام ادوات و غیره رسولان ممالک شام هم بزریعه کشتی ها رفت و آمد میکردند در حینکه مسلمانان بوک شام در اسکندریه مشغول قتال وجدال بودند در انوقت حمید رومیان بود. پادشاه روم میگفت تسلط اعرب در اسکندریه موجب انقطاع رومیان است هلاکی شان چراکه براً طایفه روم در بزرگی اندکتابیوچ اسکندریه حیث غلبه بعرب بر اسکندریه باعث بر بادی خرابی روم است امر نمود که عسکر اراسته نمایند و خویش با لفضل آماده قتال با اعرب در اسکندریه گردد و تمام رومیان را بمقابله مسلمانان تحریص کرد و زیرا که بعد از فتح اسکندریه برا اہل روم حرمت و اعتباری نمی ماند بعد از تجهیز لشکر خدا وند او را بمرض صرع مبتلا ساخته بدیار عدم شتافت و تاریخ مرگش در سنه ۱۹ هجری بوده لیکن لیث ابن سعد گفته که مردن هرقل در سنه بیستم وقوع یافته بعد از مرگ آن شوکت و دبدبه رومیان رو بزوال گذاشته عازمین اسکندریه پراگنده شدند مسلمانان مدت نه ماه بعد از مرگ هرقل و پنج ماه پیش از ان اهل سکندریه را محاصره کردند و قتال شدیدی نموده تا اینکه در یوم جمعه شهر محرم الحرام سنه بیستم فتح شد. عبد الحکم میگوید که عمر و مدت زیاد و ماهای بسیاری را صرف محاصره اسکندریه نمود - چون امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه ازین خبر مطلع گشت فرمود که سبب تاخیر مسلمانان بری احداث امریست که در بین خود کرده اند. لہذا مکتوبی به عمر و به امضمون نوشته فرستاد تعجب میکنم ازین تعطیل و تاخیر شما در فتح مصر مدت دوسال است که شما با اهل مصر مقام میکنید تاخیر شما از هیچ جهته نیست مگر احداث امری که در بین خود نمود. اید شما دوستی دنیا را اختیار کردید مانند دشمنان خود بدانید که خداوند قومی را از است کار مکنند نصرت نمی بخشد و من چهار نفر از اصحاب کبار را برت فرستاده گفتم که ہر مک مقابل است با ہزار نفر حقیقتاً اگر تغیری در حال شان عارض نشده باشد همانطور مقتدر میباشند زمانیکه مکتوب من بتورسید خطبه خوانده مسلمانان را به جہاد و قتال کفار ترغیب و بصبر و ثبات تحریض نما و ان چهار مرد دلیر از اصحاب ارام بر مقدم لشکر منصوب نما آن چهار مرد زبیر بن عوام - ومقداد بن اسود وعباده --- page 84 --- فتوحات اسلامی ( ۷۵ ) فتح مصر و اسکندریه بن صامت و مسلمة بن مخلد بودند. و مردم را چنان در مقاتله امر نا که مانند یکنفر قتال نمایند اقدام بشان کار روز جمعه بعد از زوال شد چرا که در ان ساعت نزول رحمت و وقت اجابت دعاست شهر است که در آنوقت دست را عزا برافراشته تضرع و التجا نموده طلب نصرت نمایند. وقتیکه مکتوب هدایت اسلوب حضرت عمر رضی الله عنه به امیرمسلمانان عمرو رسید چنانکه مرقوم بود معمول داشت و خدا وند فتح را نصیب مسلمین ساخته اسکندریه را استیلا نمودند – ابن عبد الحکم میگوید که پدرم روزی برایم چنین فرمود که چون مدت محاصره اسکندریه بطول انجامید عمرو خود را به پشت انداخته در بحر بی پایان تفکر اندکی فرورفت بعد از لحظه برخواسته نشست. گفت اهر چند من در باره فتح نمودن اسکندریه فکر میکنم مصلحتی نمی بینم مگر شخصی که ابتدا مر آن را به صلاح آورد – پس از ان عباده بن صامت را صدا زده او را بفتح اسکندریه مامور ساخت این بود که خداوند تبارک و تعالی اسکندریه را بدست او فتح نمود و از امام مالک نیز شنیدم که میگفت در سال بیستم از هجرت که اسکندریه فتح شد اهالی روم به بیابانها و دریاها گریختند عمرو هزار نفر از اصحاب خود را در شهر اسکندریه گذاشته و خود بطرف کریختیه کان متوجه گشت بعد از رفتن عمرو رومیها نی که بطرف در یاها بود ند پس داخل شهر شده مسلمانان متوقفه شهر را کشتند مگر برخی از آنها که گریختند زنده ماندند چون این خبر بعمرو رسید مراجعت نموده دوباره اسکندریه را فتح نموده اقامت کرد و مکتوب بشارت فتح بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که اسکندریه را به قهر و غلبه فتح نمودم و باقی کوانف را نیز تحریر نمود حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب را قرائت نمود بخواهش گشتند که اسکندریه را مقر خود ساخته تجاوز نکنند و تعقیب کریختیه گان را قبح دانستند عده تام مقتولین مسلمانان از ایام محاصره الی زمان فتح به قهر و غلبه بیست و دو نفر بودند بعضی روایت کرده اند که عمرو هیئتی همراه معاویة بن خدیج برای رسانیدن بشارت فتح نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد معاویر گفت یا عمرو چرا مکتوبی نمی نویسی که با خود ببرم امیر عمرو گفت ایا تو شخصی عربی با فصاحت نیستی – آنچه را که به چشم دیده بیان نما وقتیکه آن وفد بحضور حضرت عمر رضی الله عنه مشرف شدند و واقعات را بیان کردند حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه سجده شکر را بجا آورد الحمدلله را بر زبان جاری ساختند و بقول بعضی از اهل خیر عمرو ذریعه رسولی ضمیمه وا مکتوبی فرستاد شهری را فتح نمودم که صفت آنرا بیان نمیتوانم غیر از اینکه دیدم چهار هزار مند (جای رفیع و محکم) و چهار هزار حمام و چهل هزار یهودی چهارصد مو سیقی خانه برای ملوک (بقول ابن عبد الحکم) در اسکندریه دوازده هزار بقال بود که سبزیجاتم --- page 85 --- فتوحات اسلامی (۷۶) فتح مصر و اسکندریه میفروختند هفتاد هزار یهودی در ان شب از ترس خروج عمرو از شهر کوچیدند بعضی از اهل خبر سبب فتح را چنین گفته اند که دروازه بان اسکندریه مردی بود موسوم بابن بسامہ از حضرت عمرو استدعای امان خود و عائله دارائی شان نمود بشرط آنکه درب را بگشاید عمرو دعوت او را پذیرفته و ابن بسامه درب شهر را کشود عمرو همرای لشکر اسلام داخل شهر گشتند عده رومیان مسکونه شهر بالغ بر دوصد هزار نفر بود که به زمین روم رفته به اهالی آن ملحق گشتند در اسکندریه صد کشتی کلان بود که اشخاص صاحب قدرت خان به آن کشتیها سی هزار نفری سوار شده حتی المقدور امتعه و اموال خود را بردند و باقی مانده گان که محکوم به دادن خراج شد بودند عده شان شش صد هزار می رسید غیر از کودکها و زنان شان مردمان در باب تقسیم آنها برای عمرو اختلاف نمودند عمرو گفت من قدرت اینکار را ندارم تا از امیر المومنین عمر رضی الله عنه اجازه نگیرم. بعد مکتوبی از فتح و چگونگی احوال مردم و تقاضای مسلمانان در تقسیم آن ششصد هزار نفر نوشته بمدینه شریفه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش مکتوب فرستاد که بگذار انان را که بحال خود باشند و جزیه ایشان مقرر نماید که قوتی میاشد از برای مسلمانان در حین جهاد با دشمنان عمرو قرار فرموده حضرت عمر رضی الله عنه اعمال نمود برای اهالی شهر مصربه این قسم مصالحه نمودند که هر مردی هر سالی دو طلا زیاده نبات مگر بقدری که توسعه در زمین کشت لازم شود لیکن با اهالی اسکندریه که بدون صلح و عهد قهراً در تحت تصرف مسلمان در آمده بودند چنین رفتار نمود بلکه همان مقدار خراج و جزیه که والی آن مقرر کند می بایست در هر سالی به پردازند زیرا که اسکندریه بقهر و غلبه فتح گردیده بدون عهد و عقد بر آیا اهل ان صلح و ذمه نباشد روایت نموده بن عبدالحکم از یزید بن ابی حبیب اینکه اهالی بعضی قراده مصر نقائده و عهد شکنی بر اسلامیان کرده بود که از انجمله قریه های بلهیت وخیس و سلطیش و قرطیش بود لهذا آنها را اسیرانه بمدینه منوره و دیگر جاها نقل دادند لیکن حصرت عمر رضی الله عنه آنها را اسیر به پیشان فرستاده مانند جماعه قبطیان اهل ذمه و جزیه ده مسلمان گردیدند به تقال یحیی بن ایوب اهل سلطیس و بلهیت و حسیل در میان را معاونت مینمودند بر علیه مسلمانان پس از غلبه آنها را حلال خود دانسته در زمره اهالی اسکندریه محسوب مینمودند چون عمرو کیفیت حال شان را به حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت نهی فرمودند از برده ساختن و غلام نمودن اطفال و اولادشان امر نمودند که مانند اهالی اسکندیه تحت ذمه مسلمانان باشند تا که در حین ضرورت مثل قبطیان قوه اسلام گردند حضرت عمر بلھیت قریه ایست از قری مصر خیس کوره ایست مجوار مصر سلطیس از قرای مهم غریبه قرطیش قریه ایست از قرأی غوطہ مصر حصیل قریه ایست از قری مصر مجمع البلدان --- page 86 --- فتوحات اسلامی ( ۷۷ ) فتح مصر و اسکندریه مرقومه حضرت عمر رضی الله عنه را قرائت کرده بر طبق آن تعمیل کرد - ابن عبدالحکم از هشام ابن ابی رقیه اللخمی روایت کرده اینکه : زمانیکه عمرو شهر مصر را فتح نمود اعلان کرد بر عموم قبطی ها که هر کس که آنرا گنج باشد و پنهان نماید اورا مقتول خواهم نمود مردم شخصی قبطی موسوم به پطرس که از صعید بوده بر عمرو معرفی نمودند عمرو رسولی نزد او فرستاد تا که در باب گنج محفیش از و سوال کنند پطرس از داشتن گنج خود منکر شد لہذا او را محبوس ساختند عمرو از اهالی آنجا پرسیدند که آیا پطرس با کی معامله و مزا دارد آنها گفتند ما ندیدیم که بطرس حیا و مسایل کسی باشد مگر راهب گوشه نشینی که در کوه طور میباشد عمرو به شخص قبطی ها که انگشتری پطرس را بیاورد بعد از ان مکتوبی بر راهب مذکور نوشتند که هر آنچه از پطرس نزد توست تادیه نما مهر پطرس را نموده و آن نامه را بدست رسولی داده بسوی راهب فرستادند پس از ان رسول را راهب صند و قچه سربسته را آورد عمرو آنرا گشاده از بین آن صحیفه یافتند شعر برین بود که هر آنچه لزوم دارید از زیر فاسقیه کبیر ( حوض کلان ) بردارید عمرو چند نفرا بموضع مذکور فرستاد آنها سد آب را نموده حوض را از آب و لای تخلیه نمودند و تحت آنرا حفر نموده پنجاه و دو ارْدَب طلای مسکوک یافتند - اردب پیمانه است در مصر مطابق با بیست و چهار صاع - بعد از ان عمرو سر پطرس را از بدن جدا نمود باقی قبطیان از مشاهده آن حال خوف نمودند که مبادا کسی مخزن مخفیه ما را اطلاع دهد و مانند پطرس از نعمت حیات محروم گردیم بنا بران گنجها و دفینه ها خود را بیرون آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضرة اختلاف علماء در فتح مصر بیان میکند که آیا بطریق مصالحه بود یا بقهر از لیث بن سعد و یزید بن ابی حبیب علیه شنیده چنین است که تمام مصر بصلح فتح گردید مگر اسکندریه و از عون بن حطان نقل شده که از اعمالی قراً متعدده موسوم یکی به ام دنین بود - و یحیی بن ایوب و خالد بن حمید روایت نمودا ند که حقتعالی تمام مصر را بطریق صلح بمسلمانان مفتوح ساخت مگر اسکندریه و سه قریه سلطیس و حصیل و بلہیت که معاونین اهالی روم بودند - ابن ہبیره گفته شهر مصر بتقسیم قهر و غلبه بتصرف مسلمانان گردید عبد الرحمن ابن زیاد نیز مانند ابن ہبیره ذکر کرده که از مشایخ و بزرگان خود شنیده ام که شهر مصر بدون صلح و معاقده بلکه قہراً در تحت استیلای مسلمانان در آمد ( ابی العالیه ) میگوید که از عمر در رضی الله عنه شنیده ام که میفرمودند بر زمینی نشسته میباشم از مردم قبطی مصر نه بر من عهدیست و نه عقدی مگر اهالی انطابلس که با آنها معاهده نمودم می بایست که بعهد خود وفا انطابلس شهریست بین اسکندریه و برقه --- page 87 --- توجه فرمائید رویت نموده که عمرو گفت اگر بخواهم قتال میکنیم واگر نخواهم خمس میکنیم واگر میل داشته باشم میفروشم. در یکروایت ربیعه بن عبدالرحمن بن عمرون العاص گفته که حضرت عمر در وجه شفقت با مسلمانان امر نمودند که گاوان وشتران خارج نگردند از زید بن اسلم مرویست که در نزد عمر رضی الله عنه صندوقی بود که عهد نامه ها ممالک مفتوحه دران بود غیراز عهد نامه مصر صلت بن عاصم مکتوبی را که عمر بن عبدالعزیز بجانب ابن شریح فرستاده بود بدینمضمون معاینه و قرائت نموده بود که مصر بقهر وغلبه فتح گردید بدون عقد وعهد وابی سلمه بن عبدالرحمن وعراک پسر مالک وسالم بن عبدالله بن عمر رضی الله عنه نیز چنان گفته اند. ابن عبد الحکم و محمد ابن ربیع الجیزی از سفیان بن وهب الخولانی چنین روایت کرده اند که میگفت بعد از ان که شهر مصر را بقهر فتح نمودیم زبیر بن عوام گفت یا عمرو مصر را بر آمایان تقسیم ناچنانکه رسول صلی الله علیه وسلم خیبر را قسمت کرد عمرو بجواب او گفت که من بدون اجازه امیرالمؤمنین هرگز چنین اقدامی نمیکنم لہذا درینموضوع مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود حضرت عمر رضی الله عنه امر نمودند که واگذار شوید مردم مصر را که جزیه بدهند خودشان و اولادهای شان نسل بعد النسل ـ ابن عبد الحکم از ابن شهاب روایت نموده که اهل مصر بعضی بغلبه وبرخی بمعاهده فتح گردید عمر رضی الله عنه امام شان را اهل ذمه مسلمانان ساختند که تا الیوم دوام دارد. مقصد از الیوم روزیست که مؤلف تصنیف این کتاب را نموده ـ امام قضاعی گفته که فتح در روز جمعه اه محرم سنه بیستم از هجرت وقوع یافته در ربیع الاول یا جمادی الاخر همان سنه عساکر مسلمین بطرف سکندریه توجه نمودند ودر ذیقعده همان سال عمرو با سکندریه اقامت نمود لیث بن سعد میگوید که عمر و در سکندریه اقامت ورزید ومدت محاصره شان در اسکندریه شش ماه طول کشید بعد ازان بفسطاط نقل مکان نموده آنرا دارالاقامه خود ساخت برین حیث برین است که عمرو بون اسکندریه را فتح نمود از مشاهده قصور ها آن میله داشتند که در ان سکنی گیر و لہذا برای استجوا از مکتوبی بجانب عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه از قاصد اوسوال نمود که آیا درحین اعمال بسوی شان آبی مابین من وآن مسلمانان موجود میگردد گفت بلی دریا نیل حائل میشود بنا بر آن عمر رضی الله عنه نوشت که دوست ندارم که نزول نمایند مسلمانان بمنزلی که زمستان و تابستان مابین من و ایشان آبی ایجاد یابد عمرو از قرائت نامه عمر رضی الله عنه از اسکندریه کوچیده به فسطاط رفتند پسر عبدالحکم نیز چنین گفته است که دران زمان امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بجانب سعد بن وقاص --- page 88 --- (۷۹) که در مدین کسری بود و بسوی عامل او در مصر و بطرف عمرو ابن العاص که در اسکندریه سکنی داشت باینمضمون مکاتیبی فرستاد که با من منع شما آنی نباشد که هر وقت اراده آمدن امروز شما داشته باشم شتر خود اسوار شده آمده بتوانم، لہذا سعد از مداین کسری بکوفه و صاحب مصر از مکان خود به خود بصره و عشر از اسکندریه به قسطاط نقل مکان نمودند پیش از انکه عمر و از مصر اراده اسکندریه نماید در مصر سراپرده دهشت در منزل نهاده بود یکه مجاهدین غیور اسلامی بقصد اسکندریه نمودند عمرواً مر نمود آن سراپرده اش را بردارند در ان حین ملاحظه نمودند که کبوتری در آنجا آشیانه ساخته و چوچه نموده عمر و فرمودند که با پناه آورده تا که آن چوچها پر واز در انجاموزند سراپرده بر قرار باشد و بر صاحب آن منزل نیز تا کید کرد که روانیست لانه که ترند مظلوم بزحمت برپا ساخته و میوکا قلب خود را که بخون دل پروریده نابود سازیم و بعد از ان بجانب اسکندریه سوق عسکر نمودند چون از اسکندریه بازگشتند اصحاب بلقبه بمانزل نامبرده آمدن موضع قسطاط در موضع وضع شده بود که امروز بله مصر مشهور است عمر و عظیمی در مقابل سرا پرده خود بر پاساخت که اکنون در آنجا محرب منبر است و منزلی برای عمر رضی الله عنه تعمیر نموده مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت بجوابش نوشتند که من بیعربیجان نمیباشم در مصرخانه حاجت ندارم امر نمواکه آنرا بازار برای مسلمانان بسازند روایت ست که خارجه لپسر حذافه قصر بلندی نمامود این خبر به حضرت عمر رضی الله عنه رسید و عمر وبن العاص خبر فرستادند که میشنوم خارجه لپسر حذافه قصری بلندی انشا نموده که همسایه گان از ان تضرر دیده میشود بمجرد رسیدن نامه ام باید که آن را ویران سازی عمر و پسرانه قرآت مکتوب حضرت عمر رضی الله عنه در تخریب آن اهمال نورزید. روزی ملک مقوقش از عمرو استدعا نمود که دامنه کوه مقطم را بعوض هفتاد هزار اشرفی بفروش عمرو ازین خواهش مقوقش تعجب نموده قضیه را برای امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه نوشت عمر رضی الله عنهما بجانب عمر و جواب فرستاد که به مقوقش بگوئی در انموضع نه کشتے زرع میشود دست چشمه ساریست که استفاده شود برای چه انمبلغ کثیر را بیها آن می دهی. ملک مقوقش جوابدان که در کتابها خود دیده ایم که در مجاور خند زار بهشت است در روایتی مگر گفته در کتب ان مرقوم است در یمن این کوه و شمار ول شما اشجار جنت می دمد عمر و مکتوبی که مشعر بر حالات مقوقش بود بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق نمود قول مقوقش را و فرمودند که با یقین میکنیم درختان بهشت را مگرا برای مسلمانان در آنجا مقبور گردیده اند و اندر این قیمتی بفروشی و مقبره مسلمانان بسازی اولین امروز غزه شرقا با باد آباد --- page 89 --- فتوحات اسلامی (۸۰) فتح مصر و اسکندریه کسی که در آنجا مدفون گشت مردی از منافر موسوم بعامربود که در حین دفنش مردم گفتند یا عامر این زمین را آباد ساختی عمرو بن العاص از حضرت عمر رضی‌الله‌عنه روایت نموده که من از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم شنیده‌ام که میفرمودند خداوند چون مصر را بر شما مفتوح نماید عساکر زیاد از آنجا بگیرید که همان اجناد بهترینند و فی‌بین‌مت حضرت ابابکر صدیق رضی‌الله‌عنه پرسید که بکدام سبب یارسول‌الله آنحضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم فرمودند چرا که خودشان و ازواج شان تا روز قیامت در رباطند یعنی در سرحد و مطیع و میباشند. بعد از ان عمرو این احادیث فرمودند که ای گروه مسلمانان بر آنچه شما را خدا یتعالی داده است شکر نمائید چون ماه - بؤنه که از ماهای عجم است رسید اهالی مصر نزد عمرو جمع گردید گفتند یا امیر دریای نیل را عادتیست که اگر بجا آورده نشود آبش خشک گردیده استفاده نمی‌شود عمرو فرمود که آیا آن عادت چیست گفتند چون دوازده تا روز ازین ماه بگذرد در جستجوی کنیزک باکره میباشیم و قتیکه کنیزک موصوف بدست آید پدر و مادرش را راضی ساخته البسه فاخره باو میپوشانیم بعد آنرا به قعر نیل میاندازیم عمرو فرمود که دین اسلام ناسخ عادات ماقبل خود است در شاما بر اجر این امر مجاز نیستید مردم ماندند بعد از گذشتن ماههای بؤنه ابیب مسری نیل بکلی خشک گردید مردم از بی آبی اراده جلای وطن نمودند عمرو از مشاهده اینحال مکتوب بحضرت عمر رضی‌الله‌عنه فرستاده تمام ماجرا را بیان نمود عمر رضی‌الله‌عنه را این تصدیق داده گفتند بلحمهم اینمردی در دین اسلام نمیباشد بلکه دین اسلام هادم این عادت سخیفه میباشد انگه رقعه بر اینفرستادم زمانیکه مکتوبم بتو رسید آنمرقومه را در نیل بند از و مضمونش این بود بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم از طرف عبدلله عمر ابن الخطاب امیرالمؤمنین بسوی نیل مصر اما بعد دانسته باش ای رود نیل اگر از طرف خود جریان میشوی جاری مشو و اگر از جانب خداوند واحد قهار جاری میگردی از ان خداوند جریان‌ت را مسئلت می‌نمائیم عمرو رقعه را بعد از یوم الصلیب آن مرقومه را بدریای انداخت و صبح آنروز که مصریان از بتر تیب اموالش بواسطه قلت آب عازم هجراباده مقرر بودند نیل را بحالت فیضانی که شانزده ذراع ارتفاع آب بود مشاهده نمودند از میمنت مرقومه حضرت عمر رضی‌الله‌عنه آن عادت بد اهالی مصر استر یدیم و معدوم گردید سیونه بن حبیب گفته موسی علیه‌السلام که آینه فرعون ار بنواخت که آب نیل بجریان گردد و خداوند آب بپای آنت کلیدامید اهالی ار بخاطر ناله بنده و حضرت موسی برای اینکه شاید اهالی با و بگروند دعای جریانش را فرعون خداوند دعایش را مستجاب نموده آب نیل را ارتفاع شانزده گز فیضان کرد - عقبات چنا نچه در قابتی خود را بقول --- page 90 --- فتوحات اسلامی (۸۱) بیان فتوحات عراق نموده استدعا حضرت عمر رضی الله عنه را هم اجابت نمود بمصداق فرموده انحضرت صلی الله علیه و سلم علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل بیان فتوحات عراق قبلاً مذکور شد که ابابکر رضی الله عنه خالدابن ولید را از عراق بطرف شام بمعاونت ابی عبیده فرستادند خالد مقداری از عساکر عراق را با خود برده و باقیمانده جیش مثنی بن حارثه شیبانی را خلیفه مقرر نمود مثنی از اصحاب رسول هم صلی الله علیه وسلم بوده از نسل ذهل بن شیبان و نسبش بربیعه بن نزار منتهی میگردد در سنه پنجم از هجرت بمرامسفرای قوم خود بحضور بابهر النور رسول الله صلی الله علیه و سلم امده مسلمان گشت حضرت ابابکر رضی الله عنه در ابتدا خلافت و قبل از خالد او را بعراق فرستاد او شخصی بود که ابابکر و سایر مسلمانان را بقتال دهم فارس تحریص مینمود و آن غائله را سهل نشان میداد مثنی مجتر فرمان گذار جری و پهلوان و غیور بود در مقاتله اہل فارس بمشقتی مبتلا گشت که احدی از مسلمانان ندیده بود و خالد به اجازه حضرت ابابکر اور بحسکر عراق خلیفه ساخته بوقعه مطابق با سنه سیزدہم از ہجرت و در مثنی در حیره اقامت نمود – درین او ان چنانکه قبلا در باب فتوحات عراق مذکور داشتیم کسری پادشاه فارس مرده بود پسر از دختر ابن شهر یا آن سابور را ملک خود ساختند شهر یا لشکر عظیمی تحت قیادت هرمز جازویه بجانب مثنی ارسال نمود. مثنی هم از حیره بمقابل شان خارج گشته در – بابل اقامت گزید هر مزنیز بدانصوب متوجه گشت در ضمن آن ملک فارس اینمضمون مکتوبی هم بر امثنی فرستاد که عسکر ی را که بمقابلت فرستادم همه از وحشیان اہل فارس میباشند کشیشان چرمندین مرغان خردگان بوده من بر آنان نیز ان وحشی و بدتر عسکر مجار به می نمایم مثنی دم سجلوب ملک کسری این مکتوب التحرير نمود – بد یهست که تو یکی ازین دو خصلت را مرتکب گشتی (۱) یا باغی میباشی که بر تو مضر و برما مفید ست – یا انکه دروغگویی هستی که بد ترین و مفتضح ترین کا ذبین در نزد خدا و خلق پادشاه کا ذب است یقیناً شما باین لشکر خود زبان می یابید خداوند را سپاس گذاریم که این کثرتشار بشکر را احسان مرغ و خوکتان کردید فارسان ازین مکتوب به جزع افتادند بعد از آن فریقین بابل یکدیگر تلاقی گشته قتال شدیدی رو بداد در بین لشکر کفار فیل بود که مردمان متفرق میساخت بنابر آن مثنی با جماعتی قصدا و نموده به تیر اندازی او را مقتول ساختند لشکر فارس ہزیمت یافته رو بگریز نهادند و مسلمانان تا مدائن ایشانرا بابل اسم ناحیه ایست که در عراق کوفه و حله است ۱۲ مداین قدیم پایتخت فارس بوده حالا نزدیکست بین آن و بغداد شش فرسخ است ۱۲ --- page 91 --- فتوحات اسلامی (۸۲) بیان فتوحات عراق تعقیب کرده الاکثریه شان را مقتول نمودند در ین وقت شهر زان پادشاه فارس بود مادون دجله بتصرف مثنیٰ آمد اهالی فارس اجتماع کرده (دخت زمان) نواده کسریٰ را ملکه خود گردانیدند چون از و کار گرفته نشد لهذا وی را خلع نموده سابور پسر شهر زان را بملک انتخاب نمودند به تدبیر—اسروی فرخ زاد بن بندوان اقدام نموده کشته گردید اتش فتنه و فساد در بین مردم مشتعل گشته سابور را محاصره کرده نیز مقتول ساختند بعد ازان از رمید دختر دیگری کسریٰ را بر خود ملکه ساختند بآن فتنها مشغول بودند در ین بین مدت مدیدی اخبار حضرت ابی بکر رضی‌ام عنه بمثنیٰ نیامد لهذا مثنیٰ عزم رفتن مدینه منوره نموده بشیر ابن خصاصیه را که صحابی از نسل سدوس ابن شیبان از دبی بکر بوضم خلیفه گردانید نسبت به جده اش خصاصیه از دست و پدرش یزید بن سعید بوده بشیر همراه وفد قبیله خود بجنود باهر النور حضرت رسول صلی‌ام علیه وسلم رفت نام اصلیش رحام بود آنحضرت او را بشیر مسمی نمودند سبب رفتن مثنیٰ بمدینه منوره این بود که ابی بکر رضی‌ام عنه را از کم و کیف احوالات دشمن مطلع ساخته استمداد نماید وقتیکه مثنیٰ داخل مدینه مشرفه گردید حضرت ابی بکر رضی‌ام عنه مریض بودند در ان روز شانیاقد بودند لهذا مثنیٰ از اخبار کفار وی را مستحضر نموده ابی بکر رضی‌ام عنه عمر را طلبیده فرمودند ایعمر من امید دارم که امروز چشم از دنیا پوشیده بدار عقبی بروم پس ترا لازم است مروز را شام نکنی تا همرا ه مثنیٰ بجییش نفرستی مصیبت فوت من شما را از امر دین و اطاعت پرورگار باز ندارد یا عمر آیا ندیدی که بعد از رحلت رسول صلی‌ام که اشد مصائب مخلوقات بود چه نمودم وقتیکه خداوند شام را بر آمسلمانان فتح نمود عساکر عراق را و پس بملک شان عودت بده زیرا که ایشان اهل و الیان مر شهر های خودند ابا بکر رضی‌ام عنه اشب وفات نموده بجنت وصول یافتند حضرت عمر رضی‌ام عنه وی را دفن نموده همرا مثنیٰ لشکری از مسلمانان بطرف عراق سوق دادن را عزم نمودند و سوق مسلمانان بمقابله اهل فارس بسیار سخت می آمد زیرا که در شوکت و سطوت اهل فارس از سایر امم ممتاز بودند تا سه روز عمر رضی‌ام عنه مشغول چت مردمان بود روز چهارم مسلمانان را جمع و برفتن عراق ترغیب و تحریص نموده اول کسیکه اقدام به رفتن نمود و از دیگران سبقت جست ابو عبیده پسر مسعود ثقفی پدر مختار بود که در زمان حیات رسول‌صلی‌ام‌علیه‌وسلم ایمان آورده بود بعد از ان سعد بن عبید انصاری و سلیط پسر قیس انصاری از جمله غازیان غزوه بدر بودند مهیا سفر عراق گشتند بعد مردمان متابعت کردند مثنیٰ نیز بواسطه بیانات خود مردم را تشویق مینمود و میگفت یا معشر المسلمین نخطوب --- page 92 --- بیان متوجه عراق ( ۸۳ ) فتوحات اسلامی تمامی این مرز بوم را که با فتح نمودیم کشتازار و مزارع بی شماری از اهالی فارس تصرف نمودیم بهترین سواد و وطرف عراق را ما بدست کردیم بگویم بر ایشان و غلبه نمائیم بر آنها بنابران مردمان زیادی جمع گشتند و از حضرت عمر رضی هم عنه استدعا کردند که بر ما امیر گردان یکی از سابقین مهاجر و انصار را امیرالمؤمنین فرمود که بخداوند قسم بلند نگردانید حق تعالی احدی از مهاجر و انصار را مگر از حیث سبقت و مسارعت و قتال با کفار لہذا امیر نمیگردانم بر مسلمانان مگر کسی را که درینجا سبقت نمود پس از ان امیرالمؤمنین عمر رضی هم عنه طلب نمود ابو عبیده وسعد وسلیط را برای سعد و سلیط گفت که اگر نسبت به ابو عبیده پیش قدمی مینمودید نسبت سبقت عالیه فضیلت سابقه خود را حاصل مینمودید زیرا که آن در غزوه بدر حاضر شده بود بنابران ابو عبیده را امیر مسلمانان ساخته توصیه نمود که از ان و نفر استفسار رای نمائی و در امور خود ایشانرا شریک سازی زیرا که اصحاب رسول صلی علیه وسلم میباشند مرا چیزی مانع امیر ساختن سلیط نگشت مگر شتابی او در حرب زیرا که این خصلت بموجب طباع عرب است صلاحیت حرب را شخصی دارد که درنگ کنند و احتیاط کار باشد این اولین جیشی عسکر بود که عمر رضی هم عنه بطرف عراق ادید بعد ازان قرار توصیه رسول صلی علیہ وسلم که فرموده بودند دو دین جمع نمی شود در جزیره عرب لہذا جلی بن امیه را بطرف یمن و به فرار دادنی قبیله بحران امیر گردانید در حین عزل نمودن مثنی عمر رضی ہم عنہ اسحق خواست که عزل هنمگیم مثنی تو خانه را از امارت شان بواسطه حدوث عیبی نگزینکه مردمان بر آستان اعتماد قوی ادا کرده و تعظیم زیاد میکنند دوست دارم بدانند مردمان که خداوند کار ساز بود و عزت و ذلت بدست اوست بیان حسبی نمارق ابو عبیده ثقفی و سعد بن عبید و سلیط بن قیس با همرامان خود و مثنی بن حارث بعزم جہاد با کفار رفتند عمر رضی ہم عنه مثنی را به پیش قدمی امر نمود تا که اصحابش جمع کردند و آنها را مامور به بیرون نمودن اہل ارتداد که اسلام خود را نیکو گردانید بودند نموده و مسلمانان قرار فرموده حضرت عمر رضی ہم عنہ عمل نمود مثنی ہمرای قبیله خود رفت تا که به حیره رسیدند در نیوقت اہل فارس بسبب انقلابات داخلی از امور مسلمانان بازمانده بوران دختر کسری را بدین شرط بر خود ملکه ساختند که ده سال ستم پسر فرخ زاد پادشاهی میکند بعد از ان پادشاهی متعلق با ولاد کسری باشد خواه ذکور و خواه اناث لہذا بوران روسا فارس را طلب کیه با طاعت رستم توصیه نمود و بدست خود تاج پادشاہی بر سر رستم نهاد و اهالی فارس قبل از آمدن ابو عبیده ثقفی رستم را انقیاد نمودند موجب درنگ نمودن سعد و تلک شما در اول رعد و شجاع انتخاد و در کند ملک ستم بعهده ستاد سیمین پناه از ولادت برد توابع اهواز گفند عند بو بحجم الصاریم --- page 93 --- فتوحات اسلامی (۸۴) بیان خبر نارق بعد از نگاه رسیدن مثنیٰ به حیره ابو عبیده هم وصول یافت. رستم در میوقت هر قر به از قریه فارس شخصی را فرستاد که مردم را بمقاتله مسلمانان بر وز معینی خارج نمایند و لشکر عظیمی نیز مقدر مثنیٰ ارسال نمود. مثنی براثر این خبر حرکت نموده به خفان نزول نمود جیش فارس به نارق منزل گزیده بودند ابو عبیده بمقاتله شان شتافته بعد از قتال شدیدی خداوند مردم فارس را شکست فاحشی داد و امیر شان که موسوم به جابان بود اسیر دست مسلمانان گردید منهز مون رو بفرار گذاشته به کسکر که نرسی نام پسر خاله کسری حاکم بود رفتند ابو عبیده تعقیب شانرا کرده با اهالی کسکر نیز قتال شدید نمود باز اهالی فارس شکست خورده نرسی رئیس شان بگریخت و مسلمانان غنایم زیادی بدست آوردند وقتیکه خبر هزمیت جابان به رستم رسید لشکری را تحت قیادت جالینوس بمدافعه مسلمانان فرستاد و جالینوس با لشکر خود آمد و ببا قشاتا نزول نموده ابو عبیده بمقاتله او شتافته او را شکست داد و ان بلاد را تصرف نموده به حیره مراجعت نمود قبلاً عمر رضی الله عنه برای ابو عبیده فرموده بودند که تو بر سر زمینی پیش میروی که اهالی آن غدار و مکار میباشند لہذا ترا لازم است که در کتمان اسرار خود بکوشی زیرا که مخفی داشتن اسرار حصاریست که کمند بدیها بر کنگره آن نمیرسد بنابران ابو عبیده مردی بود دارای عزم ثبات وضابط در افشای اسرار خود توصیه حضرت عمر رضی الله عنه را شعار خود ساخته بکار می برد . بیان واقعه قسر الناطف وشهادت ابو عبیده رضی الله عنه (موسوم به جسر) جالینوس پس از هزمیت بهمرأ عسکر خود بجانب رستم رفت و گفت ای رستم کدام پهلوان که بر عرب قدرت داشته باشد رستم بهمن جازویه مشهور بدی لحاجب را که از پهلوانان شهیر بود با فیلش بمقابله مسلمانان فرستاد و جالینوس را نیز با او همراه ساخته بهمن را توصیه نمود که هرگاه ایندفعه هم جالینوس بگریزد گردنش را قطع نما لہذا جیش کفار تمام به جسر فرود آمدند-ابو عبیده به مروحه آمده رو به زنش خواب دید که دو شخصی جام شرابی از آسمان فرود آمد ابو عبیده فرمود که درین غزوہ من و آن چند نفر جام شهادت را خواهیم نوشید و بر اصحاب خود گفت هرگاه کفار مرا شهید گردانند فلان شخص بر شما امیر گردد و بعد از ان که او هم کشته شود دیگر شخصی و همان کسانیکه در عالم خواب از آن جام آشامیده بودند به ترتیب معین کرد و بالاخره که همه آنها شهید گشتند لوای اسلام را مثنی بن حارثه بدست گیرد-بعد از ان ابو عبیده با عسکر خود از پل گذشته خفان موضعیست نزدیک کوفه یا ناحیه معروفه بمزید یمجلد ۱۲ کسکر نام ولایتیست بین کوفه و بصره با قشیا ثا ناحیه ایست به زمین عراق مجمع البلدان ۱۲ قس نا طف موضعیست نزدیک کوفه کنار شط فرات در خلافت امیر المؤمنین فتح شده مرو حه موضعیست در کنار فرات غربی مجمع البلدان ۱۲ --- page 94 --- فتوحات اسلامی (۸۵) واقعه جسر الناطف قهر با دشمنان خود باغاز مقاتله کردند چون اتش قتال در بین فریقین شعله ور گشت فیلها اهل فارس داخل میدان جنگ گشته بر مسلمانان حمله نمودند ابو عبیده فریاد زد که ای مجاهدین با غیرت اسلام برسید برپشت فیلان و تنگهای شان اپاره سازید تا انچه که بر پشت ایشان است بیفتد و خود ابو عبیده بر یک فیل سفید حمله نموده با شمشیر تنگش را درید انچه بر فیل بود افتاد ان فیل با دست خود ابو عبیده را زده ابو عبیده بر زمین افتاد فیل بر بالا بدنش ایستاد چون مسلمانان اینحال را مشاهد نمودند و ابو عبیده را زیر پا فیل دیدند لوای اسلام را شقی معین گرفته جسد ابو عبیده را از زیر پا فیل کشیدند باقی مسلمانان هم فیل ها را متفرق ساخته تنگهای شان را بریدند و صاحبان شانرا مقتول ساختند درین حین امیری که لوارا بعد از ابو عبیده برداشته بود نیز کشته گشت شخص دیگری امارت قیام نمود و بهمان ترتیبیکه ابو عبیده فرموده بود هفت نفر از بنی ثقیف امیر گشته و بدرجه شهادت نایل شدند رضی الله تعالی عنهم مثنیه درینوقت بیرق مسلمانان را بلند ساخت مردمان از هر طرف رو بفرار نهادند عبدلله پسر مرثد ثقفی دید که مسلمانان بسبب قتل ابو عبیده سخت می افتند بشتاب رفته جسر را قطع نمود و خطاب کرد ای گروه مسلمانان اکنون با مشرکین قتال کنید که یا ظفر یابید یا اینکه مانند امیر خود کشته شوید کفار ناهنجار احاطه کردند مسلمانان و بعضی از مسلمانان بی صبری کرده خود را بدریا انداختند و غرق شدند و بر اشخاصیکه پای ثبات را بر تل مشرکین گذاشته صبر نموده بودند کفار حمله اور گشته مثنیه با بعضی سردارا کاران و پهلوانان سر راه را بر انها گرفته فریاد زد که ای مسلمانان من در نزد شمایم مدهوش نشوید و خود را غرق نسازید بآرامی عبور نمائید عروة بن زید الخیل و ابو محجن ثقفی رحمه مقاتله شدید و شایانی کردند ابوزید الطایی وحال انکه نصرانی بود برای اجمر یاری بهمیمن آمده بود محض جته ننگ دعار عربیت مردانه وار جنگید درین حین آواز مثنیه بلند شد که ای گروه مسلمین هر کس که عبور کند بنجات مییابد و امر نمود تا که هل را به بندند و مسلمانان هما مثنیه گذشتند درینوقت عده کمی از مسلمین بدر مثنیه باقمیانده بودند آخرین کسی که از مسلمین شهید شد سلیط بن قیس بود جراحات زیادی بوجود مثنیه رسیده بود حتی که حلقه زره به بدن نازنینش چسپیده بود عده مقتولین اسلام با مغروقین چهار هزار و از کفار شش هزار بود اگر چه بعد از عبور مجاهدین اسلام از پل لشکر فارس است که قتالی کشیدند لیکن بهمن برخلاف ان میل داشت که عقب مسلمانان عبور نماید گاه برایش خبر رسید که مردم فارس پراکنده گشتند و از اطاعت رستم سر باز زده بدوست --- page 95 --- فتوحات اسلامی (۸۶) بیان واقعه ابویب منقسم شدند یکی بفلوج طرفدار رستم و دیگری اهل فارس بهمراه فیرزان متفق شدند بنابران بهمن بسمت مداین حرکت کرد بیان واقعه البویب چون حضرت عمر رضی الله عنه حارثه ابو عبیده بلیه جسر شنید مردمان را بطرف مثنی تحریض و ترغیب نمود مثنی قبلاً طایفه بجیله را در تحت قیادت جریر پسر عبدالله بجلی تشویق نموده بود و آنها جمعیت کثیری گردیده بودند عمر رضی الله عنه ایشانرا بجانب عراق امر نمود آنها سر باز زده گفتند ما بطرف شام می رویم بالآخره عمر رضی بوعده دادن ربع خمس آنها را راضی نموده بطرف عراق فرستاد بعد از ان برای قبایل اهل ارتدا د نیز خبر فرستاد و هر کس که می آمد او را بجانب مثنی میفرستاد و خود مثنی هم رسولانی بقبایل قریب اعراب ارسال نمود عده زیادی همرکاب او شدند نزد مثنی رفتند انس بن هلال نمری که از عرب متنصره بود با جمعیتی از نصاری نیز بجانب مثنی رفته گفتند که معیت قوم خود جنگ مینمائیم چون خبر جمعیت مسلمانان بگوش رستم و فیروزان رسید در پشت فرات لشکر خود را جمع نمودند امیرشان موسوم به مهران همدانی به مثنی خبر فرستاد که از فرت گذشته به اینطرف بیا و یا اینکه ما می آیم مثنی جواب فرستاد که شمایان از فرت گذر کنید و به اینطرف بیائید بنابران مهران با عسکر خود از فرت عبور نموده در کنار فرت نزول کرده میدان جنگله زد مسلمانان بسبب ماه رمضان روزه داشتند مثنی اصحاب خود را برای کسب قوت و قدرت امر بافطار نمود در ینوقت لشکر فارس در حالیکه بسه صف منقسم بودند و بر هر صفی فیلی بود بجانب مسلمانان نزدیک گشتند و صدا های عجیبی و غریبی مینمودند مثنی در جیش خود گفت که این آواز ها ناشی از بزدلی ایشانست شما را خاموشی لازم است چون عرصه بین فریقین قریب گشت مثنی در بین صفوف خود قدم زنان بیانها نموده کیفیاتشانرا تیز میکرد و گفت که من سه تکبیر میگویم شما خود را آماده جنگ سازید بعد از تکبیر چهارم بر دشمن غدار خود حمله نمائید وقتیکه تکبیر اول مثنی در طبقات هوا به اهتزاز در آمد لشکر فارس مختلط گشته نایره قتال بلند شد چون مقاتله امتداد یافته بطول انجامید مثنی بر انس گفت من قصد مهران میکنم اگرچه تو بردین ما نیستی لیکن کیفر عرب میباشی لهذا مرا یاری کن انس خواهش او را قبول نمود لهذا مثنی بر مهران حمله نموده او را دور ساخت تا اینکه در میمنه لشکر داخل گردید و هر دو قلب لشکر یکجا گیرآمد گرد و غبار اطراف شان را فراگرفت میمنه و میسره لشکر نیز با مقابل خود مقاتله نمودند --- page 96 --- فتوحات اسلامی (۸۷) بیان واقعه ابو یز و هیچکدام از طرفین عساکر فریقین امیر خود را کمک داده نمیتوانستند مسلمانان وقتیکه دیدند امیر شان قلب عسکر دشمن را زایل ساخت لهذا خناصین جیش مسلمان بر جنبتین لشکر کفار حمله کرده بعد از قتال شدید عسکر فارس را هزیمت دادند مثنی بر نسبت بریدن مشرکین بجیر سبقت جسته مانع عبور شان گردید لشکر فارس از مشاهده آن متفرق گشته بعضی بطرف بالای فرات و برخی بجانب سفلی آن متوجه گشتند مجاهدین با شجاعت اسلام ایشان را فرصت فرار نداده بضرب شمشیر با خود عده زیادی را کشتند که استخوانهای آن مشرکین تا مدت مدیدی باقی بود تلفات کفار صد هزار شد و این غزوه موسوم به یوم اعسار گردید زیرا که صد نفر از مسلمانان را شمار نمودند که هر یک ده نفر از مشرکین را مقتول نموده بودند مسلمانان بجانب دجله اسب کفار را تعقیب نموده غنایم زیادی حصول کردند قرار فرموده عمر بجیله را چهار یک خمس غنایم دادند بیان خبر خنافس و سوق بغداد باز از خنافس موضعیست که تاجران بلاد امصار کسری و سواد در سعه و قضا و در آن موضع مجتمع شده امتعه خود را در معرض خرید و فروش می آوردند مثنی با اصحاب خونی سوار شد تمام اموالیکه دران بازار موجود بود غارت و اسبها نیز را گرفته بجانب انبار متوجه گشتند اهالی آنجا از ترس محصور شدند زمانیکه مثنی را شناختند نزد او آمده کلید و متاعها خود را تقدیم کردند مثنی چند نفر از ایشان را بر راه بلدی بازار بغداد همرای خود بردند سوق بغداد موضعی بود که منصور دانیقی بعد ازان در آنجا بنای شهر نمود و صبحی بود که آفتاب سعادت اسلامیان سر از غرفه فلک کشید و اشعات زرین خود را نثار مجاهدین مسلمین میکرد که عسکر مثنی در اخل بازار بغداد گردیده از برق شمشیر خود آتش بر خرمن کفار زده آنچه که میخواستند ازان بازار گرفته به انبار مراجعت مینمودند سواران در هر طرف و اکناف غارتها کثیری کردند گروهی را بر قبیله تغلب و صفیین ارسال نمود آنها هم قرار فرموده مثنی اهل صفین را غارت مقاتلین شان را المقتول و اولاد شان اسیر نمودند و جمعیتی ام اسپرکولی و چپاول تغلب نمر که در جوشی دجله سکنی داشتند فرستاد آنها از عزم مسلمانان اطلاع یافته رو بگریز نهادند مسلمانان ایشانرا تعقیب نموده به بکریت آنها را بدست آوردند هر آنچه از نعمتها که میدانستند در غنایم حاصل گردید . بیان خبر امر قادسیه و مشورش آن و آشنائی جبره اهالی فارس از استماع انهزام خود و تغلب مسلمانان بر سواد عراق بهیجان آمده بطرف حاشیه: خنافس نام بازاریست انبار شهریست بطرف غربی بغداد به مسافت ده فرسخ صمیم المیزان تغلب بن دوسعید و نمر در مقاتلین مشهور است دجله نهر بغداد بکریت شهریست در بین بغداد و ماننت ببلاد موصل فرسخ قادسیه موضعیست در بین کوفه و عذربا از خندق شاپور و قادسیه قریه ایست بپنجاه میلی از کوفه گردیده بحجر البلدان --- page 97 --- فتوحات اسلامی (۸۸) بیان امر قادسیه رستم و فیروز ان را گرفته گفتند از اختلاف بین شما دو نفر فارس بگر درفته دشمنان شان بطمع انداخته موجب تباهی گشتید و میخواهید که بعد از بغداد و سباط و تکریت بابل و مداین کسری و فارس را در معرض هلاکت بیندازید قسم بخداوند که با یکدیگر متفق گشته برای نجات ما میکوشید یا اینکه هر دو نفر شما را بدست خود مقتول ساخته با اطمینان خاطر آماده قتال می شویم از اولا د کسری فقط یک پسر بیست و یکساله بود موسوم به یزدجرد او را پادشاه خود ساخته تمام ایالی فارس ازین امر خورسند بها نموده والیها نیز بطیب خاطر اطاعت یزدجرد را میکردند لشکر عظیمی برآ صیانت مملکت خود و مدفعه عرب مهیا ساختند مثنی و مسلمانان ازین خبر مطلع گشته مکتوب بطرف امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه فرستادند و درین حین خبر ارتداد مسلمین سواد و نقض عهد متعهدین انجا نیز بر مسلمانان رسید چون مکتوب مسلمانان بحضرت عمر رضی الله عنه رسید فرمود که بخداوند قسم میزنم پادشاهان عجم را بضرب شمشیر پادشاهان عرب میگذارم درین شان رئیس یا صاحب تکبر افتی و مقتولی و یا خطیب، شاعری را مگر که مقتول و مقدور شان گردانم قبه ی مسلمانان نوشت که از بین عجم تا برآمده بر سر آنها قریب متفرق گردند نگذارند کسی از سوار و پیاده قبیله ربیعه و مضره خلفاً شا مگر که برضا یا جبرا بقتال اهل فارس اماده گردند مسلمانان قرار گفته حضرت امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه عمل ورزیدند این واقعه در ماه ذی القعده سنه سیزدهم هجرت بود در ماه ذی الحجه زمانیکه عمر رض بر آح بطرف بیت الله الحرام از مدینه خارج شدند بوالیان زمین عرب مکتوب فرستادند که نگذارید شخصی صاحب قدرت و مالک اسباب رأی و سلاح مگر اینکر به دشمنی بعراق بروند بنابران مردمان قریب عراق اجتماع نموده به مثنی ملحق شدند مسلمین مجاهد نزدیک مدینه و باقی اضلاع عرب که از طرف والیها فرستاده شده بودند بعد از مرجعت عمر رضی الله عنه از حج نزد انحضرت جمع شدند عمر رضی الله عنه بمدینه منوره حضرت علی کرم الله وجهه را عوض خود خلیفه ساخته همرا شان بعزم جهاد رفتند تا اینکه بسر آبی موسوم به ضرار نزول فرموده تنظیم عسکر را نمودند مقارن با امتداد سلام مردمان عزم حضرت عمر را میدانستند که ایا اقامت میورزند یا بایشان میروند لہٰذا عثمان رضی الله عنه از وی استفسار نمود عمر رضی الله عنه مسلمین را جمع ساخته درینموضوع استشاره نمودند در عامه بر آن شد که همرای شان بروند بعد از ان حضرت عمر رضی الله گفت که ای گروه مسلمانان خود را آماده و آراسته رفتن نمائید منهم باشما میروم مگر اینکه را، بهتر پیدا شود دران وقت اشراف اصحاب رسول صلی اللہ علیہ و سلم را --- page 98 --- فتوحات اسلامی (۸۹) بیان امر قادسیه جمع کرده حضرت علی کرم الله وجهه را از مدینه منوره طلب نمودند لهذا اصحاب النبی صلعم هم سر جمع کرد آمدند و عثمان و زبیر و عبدالرحمن بن عوف و طلحه رضی الله تعالی عنهم در رفتن خود امیرالمومنین مشورت کرده بر این اتفاق کردند که شخصی دیگری را از اصحاب رسول الله بفرستند و اینشخص همرا لشکری مسلمین امر انعمله نمایند در صورتیکه غلبه نمودند فبها المراد و الا شخصی دیگری را اعزام نمایند در هر صورت بهتر از نیست که امیرالمومنین عمر رضی الله عنه نرود که درین کار نفع اسلام و غبن کفار است بعد ازان عمر رضی الله عنه مردم را باطراف خود جمع کرده فرمود که اراده داشتم باشما متفقا بمقابله دشمنان بروم لیکن صاحبان آراء شما رایم را گردانیده اقامت مرا در مدینه منوره مصلحتی دیدند اکنون شما در انتخاب امیری بر خود فکر نمائید کسی را که سزاوار میدانید منتخب سازید قبلاً حضرت عمر رضی الله عنه سعید بن وقاص را برام اخذ صدقات هوازن فرستاده بودند درین اوان بسبب جمع آوری مردمان صاحب راد و صلاح مکتوبی برایش ارسال نموده بودند در حین مشوره حضرت عمر رضی الله عنه با مسلمانان در باب انتخاب و انتصاب امیر از طرف سعد مکتوبی باین مضمون رسید که هزار سوار مستعد دلاور بجهة محاربه تهیه نمودم مسلمانان از استماع نام سعد گفتند یافتیم امیر خود را حضرت عمر رضی الله عنه سوال کردند آن مرد کیست جوابدادند که سعد بن ابی وقاص حضرت عمر رضی الله عنه انتخابشان را پسند کرده سر آجل سعد شخصی را فرستاد و او را بر حرب عراق مقرر ساخته وصایای شایانی برایش ایراد فرمود عده عسگری که با سعد رفتند چهار هزار و بعد از ان دو هزار مرد از یمن و دو هزار از اهل نجد بکمکشان نیز فرستادند همرام ثنی به هشت هزار کس بود سعد بن ابی وقاص از قبیله امنه مادر معظم حضرت خاتم انبیاء صلی الله علیه وسلم یعنی از قبیله زهره ابن کلاب بود نسبش سعد پسر مالک پسر وهب پسر عبد مناف بن زهره ابن کلاب پسر مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان - و امنه والده ماجده نبی اکرم صلی الله علیه وسلم دختر وهب پسر عبد مناف پسر زهره پسر کلاب بود ند نسب سعدم به عبد مناف بن زهره با امنه و در کلاب بن مره با رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع میگردد او از جمله سابقین در اسلام و یکی از عشره مبشره میباشد و از شجاعان مشهور بود اول کسیکه خونی فی سبیل الله ریخت و نخست شخصی که تیری در راه خدا انداخت او بود در غزوه بدر واحد و باقی غزوات همرا رسول الله صلی الله علیه وسلم بود چنانچه در غزوه احد مشقت موازنت نام مجد هشت ۱۳ --- page 99 --- فتوحات اسلامی ( ۹۰ ) بیان امر قادسیه بزرگی گرفتار گشت تا نفس آخرین حضرت پیغمبر اکرم از وی رضی بوده نوید جنت برشان دادند و در خضوع عابمو دند که دعوتش اجابت گردد لہذا مجاب الدعوه نیز بود فضایل و مناقبش بسیار است فتحاً بذریعه او عراق را فتح نمود - زمانیکه حضرت عمر رضی الله عنه از دست ابولولوء مجوسی زخمی شده آثار رحلت از جبین مبارکش ظاهر گشت سعد را از جمله آن شش نفر اصحاب مشوره که مستحق خلافت بودند محسوب داشت از حمله و صایا که حضرت عمر رضی الله عنه در حین نصایح با مارت لشکر عراق ایراد فرمودند یکی اینست که ای سعد خداوند ترا مغرور نسازد که مردم ترا خالوی رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم خطاب نمایند زیرا که خداوند گناه را بگناه محو نمیکند بلکه گناه را به نیکوکاری عفو مینماید در یکم بین خدا وند و بندگانش مناسبتی نیست مگر از روی طاعت وی تمام مردم در نزد حقتعالی مساو است خداوند پروردگارشان و ایشان بندگان خدا می نام امروز مردمان عافیت ر افضیلت بخود میدانند پس هر انچه از رسول الله مشاهده کردی برا پا می بند باش و صبر و ثبات را از دست مده مثنی هم که پیش رفته بود درین اوقات انتظار آمدن سعد را مینمود لیکن از شدت جراحاتی که بوجودش عارض گردیده بود پیش از رسیدن سعد دنیا را وداع گفت انا لله وانا اليه رَاجِعُون بعد از قدوم سعد به عراق عموم عسکر را مرتب ساخته از طرف امیرالمؤمنین متعاقباً برایش امداد می رسید تا اینکه سی وشش هزار نفر نزد سعد جمع گردیدند مثنی در وقت رحلت برادر خود معنی بن حارثه را طلب کرده توصیه نمود که چون سعد برسد برایش بگوی که نزدیک محمر که خطه فارس است با اهالی انحا محاربه نمایند نه در داخل مملکت شان زیرا که در صورت اول اگر غالب شوید ماوراء آن نیز در تصرف شماست و اگر لا سمح الله پس پا شدید به جمعیت خود رسیده میتوانید مثنی آن شهید راه دیانت و آن نابغه دیار شجاعت در بلدیت مواضع و معابر شان کمال مهارت را دارا بود سعد اثر استماع وصیت مثنی بر او و اصحابش اتر حام نمود. همراه سعد نود و نه نفر از اهل بدر و سیصد قدری زیاده از اهل بیعة الرضوان و سیصد نفر از فاتحان مکه و هفتصد نفر از اولاد صحابه درین حین مکتوبی از جانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مانند را مشنی در موضوع موضع جنگ رسید طریه گفته عمر رضی الله عنه مکتوبی بر سعد نوشت که فرستادم برت دو نفر که مقابل است با دو ہزار و آن دو شخص عمرو بن معد يكرب وطليحة بن خویلد میباشد ایشان را امیر نگردانی زیرا که شدید الاقدامند و بالشکردارانی نمایند در حرب در نگ میکنند --- page 100 --- فتوحات اسلامی (۹۱) بیان واقعه قادسیه از کثرت شجاعت شان عمر رضی الله عنه آنها را بقیاس نصاب با هزار نفر مقابل نموده بود برای دلالت قولشان عنقریب از شجاعت و مردانگی شان ایرا د خواهد گشت در حیره ملک عرب از جانب کسری عاملی بود که اورا قبیصه پسر ایاس طائی میگفتند چون از آمدن سعد خبر یافت استفسار حالش را نموده عبد الله بن سنان اسدی در آنجا حاضر بود و گفت سعد مردیست از قریش قبیصه گفت قسم بخدا وند که به تنهایی با وی مقاتله میکنم زیرا که مردم قریش غلام طالبین خودند و در وقت خروج از بلاد خود بجز از خفت موزه چیزی دگری را مالک نیستند عبد الله از شنیدن این کلام عرق قریشیت آن بحرکت شد بغضب آمده ضمیر نمود تا اینکه قبیصه را در محفل ما من خود گردید در آنوقت او را مقتول ساخته با سعد ملحق گشت فی الاسلام و همراش بقادسیه که قریب کوفه است آمد حضرت عمر رضی الله عنه بطرف سعد این مکتوب را نوشتند که ای سعد زمانی که بر دشمنان غالب شدی و کسی از شما بطور بازیچه شخصی از آنها را به اشاره یا بزبان امان داد باید که بآن عهد خود با وجودی آنکه ایجاز و ملاعبه بوده وفا نمایید زیرا که به افعال نزد مردم عجم دلالت بر امان دارد شما را لازم است که ایشانرا امان دهید چرا که وفا کردن به عهدی که خطأ بآنها متعهد شده باشد موجب بقاء و خطایه فریب عهدیکه بسته شده باشد سبب هلاکت میگردد و ازین غدر شما ضعیف و دشمنان شما قوی میگردند سعد روزمره زهره اسیدام پسر قتاده برج تمیمی را که از صحابیه اول خشه و بقم سفارت نزد آنحضرت آمده ایمان آورده بود مقدم الجیش مضوب نمود همان روز شب نگشته بود که زمره قطعه از عسکر خود را همراه سی نفر از اشخاصیکه معروف و مشهور بدلاوری و کارکنی بودند بغارت نمودن حیره فرستاد مسلمانان چون از ساحین گذشتند شبگشت عالما فرا گرفت خموشی عمیق آن محیط را کار فرما بود از دور و از رفتار حیوان را شندیدند لهذا توقف نمودند تا که آن رانندگان مقابل شان آمدند ناگاه دیدند که خواهر ازاد مرد بن ازاد بدوالی حیره که موسوم به شیر زاد بود بر مرکب سوار بخانه زفاف جانب شوهرین که قریب کوفه است نزد شوهرش که والی آن شهر بود می بردند و او از جمله شرف عجم بود در شوش بکر بن عبد الله لیثی که امیر آن سریه بود حمله نموده استخوان کمر شیر زاد را کوبید اسپش او را بر زمین انداخته بکر کمیت مسلمانان امتعه و ظروف و سی نفر از همراه گشته بدار و صد نفر از توابع شان را غنیمت نمودند اینقدر اموال در نزد شان بود که قیمت آنها دانسته نمیگردید بکر تمام آن اموال آنها را خود نزد سعد آورد سعد تمام آنها را بر مسلمانان --- page 101 --- فتوحات اسلامی (۹۲) بیان خبر قادسیه تقسیم نمود و مدت یکماه در قادسیه مکث کرد و ظرف این مدت کسی از اهل فارس نزد ایشان نیامد و سعد در اطراف را بسیار غارت نموده غنایم کثیری بدست می آوردند بنابران عیش و عشرت دامنگیر مسلمین گردید بعضی مسلمانان که پیر اًسعد بودند اقوام او را که در یمن عسکر بودند به نزد حجاج بن یوسف صفت مینمودند که ما در دنیا از اقوام سعد زا هدتر و شدید البغض تر ندیدیم و آنها نیکوکار و متقی بودند و در بین شان کم دلی کم جرأت و غدار پیدا نمی شود القصّه مردم سواد بجانب یزدجرد خبر فرستاده استغاثه نمودند و او را از دخول عرب بقادسیه اعلام کردند اظهار نمودند که کاری نمانده که عرب نکرده باشد عرصه بین خود و فرات را خراب ساخته‌اند طعام ما و چهار پایان را نهب و غارت نمودند و به اینمضمون مکتوب فرستادند که اگر بتعجیل بما امداد ننمائی البته رضائ خود را بایشان می‌سپاریم امروز ما در وادی هلاکت سرکردیم ازین قبیل بیانات نمودند تا که یزدجرد را بفرستادن عسکر بر سر مسلمانان بهیجان آوردند لهذا یزدجرد بر اثر استغاثه شان رستم را طلبیده گفت تو امروز یکی از پهلوانان دسوا کاران بوده مصائبی که بر اهل فارس از دست عرب حاصل گردید نیز مشاهده نمودی اکنون اراده دارم که ترا بمقابله مسلمانان بفرستم رستم گفته او را گوش داده گفت بخواهم مرا بجنگ نفرستی چرا که عرب همیشه از عمر ترسانند تا زمانیکه من بمقابله شان نرفته باشم شاید دولت ما مصئون و محفوظ ماند و خدا وند شرشانرا برگرداند محقق است که متحصن شدن در بعضی مواضع بهتر است از ظفر و دو راندیشی نفع تر از تعجیل و مقابله نمودن با لشکر بعد لشکر مفید تر است اینکبار شکست خوردن دوباره رفتار بر دشمنان دشوار تر هست یزد جرد از رأی رستم ابا ورزید رستم باز دوباره شروع بگفتار کرده گفت من از ناچاری خود را تعظیمت و ستایش نمودم در صورت دانستن چاره هرگز بحرابت تکلم نمی کردم حالا تر استخفاف در موگند میدهم که مرا واگذار شو که با لشکر خود باشم جالینوس با تفحصت اگر فتح کردید مقصود حاصل والا شخصی بگری اصغر رستم تا زمانیکه چاره ما منحم گردد در انوقت گردشان اگر فتح پراکنده میکنند تا من شکست نخورده ام همیشه در اهل فارس امید هست یزدجرد سخنان او را قبول کرده امر خروجش را فرمان داد بنابران رستم با لشکر خود خارج شده لشکرگاه را در ساباط تعیین نمود جالینوس را با چهل هزار بر مقدم جیش و خود او همراً شصت هزار و ساقه لشکر بیست هزار که جمله یکصد و بیست هزار بود خارج شدند سعد از استماع مقدار لشکرشان بجانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مکتوب --- page 102 --- فتوحات اسلامی (۹۳) بیان امر قادسیه فرستاد امیرالمؤمنین بجواب نامه سعد نوشت که خبر آنها شمارا بمشقت نیندازد چند نفر اشخاص صاحب رأی و بصیرت بر آنها بفرست که ایشانرا بطرف خدا وند دعوت نمایند زیرا که حق سبحانه تعالی دعوت را سبب ضعف آنها گردانیده بعد ازان سعد چند نفر قابل کار را بپوشش ارسال نمود آنها از رستم اجازه خواستند که بحضور یزدجرد بروند رستم بایشان اذن داده از بن لشکر گذشته در حینیکه بیزدجرد و رسای خود را با رستم گرد خود جمع کرده مشورت میکردند که چه جواب بدهند در عیان راه حق رسیدند مردمان از هر طرف برای تماشای شان جمع شد عجمان بر اسپان سرمست بشهر زنان و شاطران که بدست هر یک شلاقی بوده ایستاده ترجمانی را طلب نموده گفت از ین سواران سوال که برای چه آمده مهیا غرا شده حریص بلاد ما کشته اند و سبب انکه عرضدارشان نشدیم بر ما دلیر شدند نعمان بن مقرن بر فیقان خود گفت ایا اجازه میدهید که من با ایشان تکلم نمایم یا دیگری سخن میگوید همه گفتند تو جواب آنها را نعمان گفت حقتعالی بر ما رحمت کرد که پیغمبر هادی فرستاد ما را براه خیر هدایت و از شر نهی فرمود و مارا بر اجابت اوامر خود خیر دنیا و آخرت اوعده نمود بعضی از طوایف ایمان آوردند و برخی مخالفت کردند لهذا پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را امر فرمود که ابتدا کنیم بمخالفین عرب پس ما شروع بمقاتله شان نموده و داخل شدیم بایشان بدو قسم منکرین که بضرب شمشیر ایمان آوردند بعد از ان افسوس میخوردند و طایفین که رضا مند بودند بر مسرت و سعادت شان افزود گشت پس ما دانستیم فضیلت انچه را که رسول خدا برای ما بیان آورده بود نسبت بچیزی که سابق متمسک بودیم و از دشمنی و تنگی خود بعد از ان ب قبایل و طوایف قریب خود مامور شدیم که آنها را بدین خود دعوت نماییم و اکنون شما را بدین خود آن دینیکه اشخاص نیک او را خوب و کسانیکه بدنم او را بد میدانند و اگر قبول نمیکنید و ایمان نمی آورید شما را بامر سهل تر تکلیف میکنم یعنی جزیه را بدهید و اگر ازینهم سرباز میزنید باشما مقاتله مینمائیم در صورتیکه ایمان بیاورید کتاب خدا را نزد شما گذاشته می ایستیم بحکمیکه از احکام آن کتاب باشد و بلک خود عودت نموده شهر با شما را واگذار میشویم اگر جزیه میدهید از ضرر شما دست بردار میشویم والا قتال خواهیم کرد ترجمان مقوله نعمان را بیان نمود یزدجرد گفت من بر روی زمین طایفه از شما شقی تر و از حیث عده کمتر و از مصاعت بد اندیش تر نمیدانم زیرا که تفویض نمودیم بشما ملکی را که در ان قربانها میشود و گفتیم شاید شما را از ما باز دارد باید بفارس طمع نکرده پیش نیائید اگر برا تشانان --- page 103 --- فتوحات اسلامی (۹۴) بیان امر قادسیه غرور رسیده فریب نخورید و اگر مشقت گرسنگی بر شما عارض شد و طعام شما را تا ایام ادرار فراهم نمائیم و بزرگان تان را اکرام و خود شما را بپوشانیم و بر شما ملک مقرر فرمائیم که رفق و مدارا نماید چون سخنان او تمام شد مغیره بن زرار اسدی از جای برخاست و گفت ایها الملک این با که می بینی و سأو اشرف عربند مرسوم است که اشراف از اشراف می شرمند و یکدیگر را تعظیم می نمایند اینها بر نتیجه که مامور بودند نگفتند و نه سخن ترا اجابت نمودند اکنون کلامی را که بر هدایت میگویم و رفیقانم شهادت میدهند جواب بگوی در موضوع بد حالی هر چند که فرمودی صحیح بلکه ازان شدیدتر است بعد از ان مغیره شرح مشقات عرب را مع فرستادن حقتعالی نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مانند نعمان بیان نموده گفت اینک اختیار کن جزیه را که ذلیل باشی یا مقاتله را آماده شو یا اینکه اسلام آورده باعث نجات خود و رعیتت گرد یزدجرد از استماع این کلام بغضب شده گفت افسوس که قتل سفرا جایز نیست و اگر نه شما را میکشتم بروید حق از شما در نزد ما نیست بعد از ان توبره خاکی را طلب کرده گفت بر شریف ترین شان حمل نموده بر بند تا اینکه از دروازه مداین بر آید و بر رسولان سعد گفت بروید بجانب صاحب خود اینک رستم را فرستادم که شایان را بخندق قادسیه دفن نماید و بعد از ان به شهر تا نان داخل گردیده چنان بشما دشوار بگیرد که بخور در ماند سخت تر از گر د با سایور شاه او با عاصم بن عمر کنانی بستی نیز جو استند گفت من اشرف و سید نهایم بد و خاک را عاصم خاکی را بر دوش گذاشته بر مرکب خود سوار شده نزد سعد آمده گفت بشارت باد ترا که خداوند زمام مملکت شان را با داد بعد مکث رستم گفت نمیدانستم که در عرب چنین اشخاصی باشند که از شما در جواب دادن نیکو تر باشند بر امری تا و عذا دادند که باید آنرا دریابیم و یا اینکه بر سر آن کشته شویم لیکن من رئیس شان را احمق تر دیدم که خاک را بر سر خود حمل نمود رستم گفت ای ملک او داناتر شان بود که ترا بفال نیک تعبیر نمود یعنی وطن مان را گرفت و بر حماقتت نشان داد بعد رستم با حالت غضبناک از نزد یزدجرد برآمده شخصی را عقب قاصدان سعد فرستاده با شخصی معتمد خود گفت که اگر رسول تا آنها را در یافت البته تلافی همین خود را نمودیم و اگر نه یقین بدانید که زمین شما را گرفتند ساعتی گذشت رسول رستم آمده ندیدن قاصدان بر رستم گفت رستم گفت که زمین شما را بردند زیرا که او در علم نجوم و کهانت مهارت نامی داشت بعد ازین واقعه سواد بن مالک تمیمی نجف و فراض غارت نموده سیصد راس خر و قاطر و گاو را بدست آورده مانی را رنموده بطرف لشکر آمد چون [Margin text] نجاف جائی که ببر مانع شود و نام موضعیست فراض موضعیست بین بصره و یماعه نزدیک خلیج فارس [Bottom corner text] مربع ۱۸ --- page 104 --- فتوحات اسلامی (۹۵) بیان امر قادسیه صبح شد سعد آنها را بر لشکر تقسیم نمود درین روز را به یوم الحیتان موسوم ساختند سعد سریه دیگری فرستاد آنها شتران بنی تغلب عنمز را گرفتند بجانب عسکر سوق دادند سعید شتران را سحر کرده تقسیم نمود فراوانی طعام بین مسلمانان کار فرما گردید و عمرو بن احمر مهرین را غارت کرده مواشی زیادتی را بطرف مسلمانان سوق داد - بعد رستم از ساباط خارج شده الات حرب را جمع آوری نموده سرآمدان ممالک را در ادلا در می ساخت گفت اگر خداوند ما را نفع داد دخل مملکت شان کشته نزد پادشاه شان میرویم چنان اهل و اولاد شان را پریشان میکنم که ناچار دادن مال را قبولدار شوند چون رستم از ساباط برآمد بطرف بندوان برادر خود مکتوب فرستاد که قلعه جا و حصار ها خود را محکم نمائید زیرا که چنان معلوم میگردد که اعربها را از وطن و اولا شان فرار خواهند داد رای من این بود که با ایشان مدافعه و مطاوله نمایم چنانچه از محوس انجم هوید است ماهی آب را تیره نموده نعامه وزهره نیاسندی و میزان مقعد گردید و بهرام رفت نمیدانم غیر از اینکه عربها و نزدیکی ما غالب میشوند چیز دیگر نیست انچه که مرا باین محاربه باعث شد همان امر ملک بود که محقت اگر تو نمی روی من شخصو بمحاربه میروم بعد از ان رستم جابان را بر پل ساباط ملاقات نمود که هر دوی شان منجم بودند جا بان برستم گفت آیا نمیدانی که اوضاع کواکب دلالت بر نحوست دارد رستم جواب داد که من بطرف مخشاش و زمام لشکر میکشیدم بنا بر حسب الامر ملک چاره جز این ندیدم بعد از ان حرکت نموده به کوثی فرود آمد در آنجا مرد عربی را بحضور رستم آوردند از عرب پرسید که چه چیز موجب آمدن شما در اینجا شد و چه می طلبید آن مرد عرب گفت ما بطلب چیزی که خدا یم یاد عده داده آمده ایم اگر شما از دین سلام سرباز زنید مملکت و اولاد شما را تصرف خواهیم نمود رستم گفت اگر پیشتر از این کشته شدید چه میکنید جوابداد که هر کس از ما کشته شود بجنت میرود و کسی که باقی بماند نظر آنجه را که به ایشان وعده نموده عنایت میفرماید و ما در خصوص یقین داریم رستم گفت خوب بدست شما افتادیم مرد عرب گفت اعمال شما شما را بدست ما داد . خداوند شمار ا بواسطه اعمال شما سالم سازد فریب ندهد تر او کسانیکه با طرف خود می بینی تو همراه انسانها جنگ نمیکنی بلکه با قدر پنجه میدی رستم بخشم آمده گردنش را زد بعد از ان کوچیده به برش فرود آمد لشکریانش مال و اولاد آن موضع را غصب نموده بازنان یکجا شده مشرب نوشیدند مردم نزد رستم آمده داد و فریاد کردند رستم گفت ای گروه قسم بخدا که آن مرد عربی رست گفت والله که سلامت نمیدارد ما را مگر اینکه با خود را یوم الحيتان حیر و مابیان سلطا بالا در مهران مورد غه زیادت تازی شتران کو کو دیا هند مخشاش موضعه در کوفه دربین بابل بر سجاد قریه درین با هر بُرس قر یه د ست مجله ی دار تخت اپوشر نام عم البلايا --- page 105 --- فتوحات اسلامی (۹۶) بیان امر قادسیه نیکو سازیم و اگر بمح خواری و مشقت خود از روی خصلت از شما بهتر اند سابق شما را خدا وند بواسطه خوبی اخلاق و استنکاف از ظلم و جفا و احسان شما بخلق خداوند که شما را بر بلاد و امصار مالک گردانیده نصرت می بخشید اکنون که تغییر حالت داده انتقام ممد و جود اشعار خود نسازند خداوند شما را باری نخواهد نمود در ین وقت شخصی بحضور آمد و بند که قبلاً از رفتار بدش شکایت شده بود بنا بران رستم گردنش را قطع کرده بدو بحیره رفت مردم آب بطرف خود جمع نمود بخوف آنکه صدمه بقصبه بانخوست شان را نموده مسیر قبیله گفت چنین مکن با ماده صورتیکه از نصرت رایان عاجزی و از عدم شرع ما را ملامت میکنی وقتیکه رستم بنجف رسید بخواب دید که فرشته از آسمان نزول نمود پیغمبر صلی الله علیه و سلم و امیر المومنین عمر رضی الله عنه نیز بایشان بود فرشته تمام اسلحه و یراق اهل فارس را گرفت و مهر نمود به پیغمبر سپرد آنحضرت بعمر رضی الله عنه داد صبح رستم بحالت غمناک از خواب بیدار گشت درین حین جالینوس بزمین نجف وسیلمتین بود حضرت سعد سه بر قافه بطرف سواد رواند به سوام و مخیض صد نفر فرستاده بخرج اغارت نمودند چون بخبر رستم رسید سوارانی بطرف شان فرستاد سعد براثر آن عاصم بن عمرو و جابر اسدی را کمک سرد با خود ارسال نمود درین حین سوارانی فارس بطرف آنها را فرا گرفته نزدیک بوی که بایشان اغارت نمایند که ناگاه عاصم بایشان ملاقی شد مردم فارس از مشاهده عاصم گریخته مسلمانان با غنیمتهای زیادی مراجعت نمودند حضرت سعد عمرو بن معدیکرب طلیحه اسدی را الی ده نفر جاسوس قرار داده بجانب اهل فارس فرستاد آن یا سیر کرد و زیاده نرفته بودند که اسلحه خانه شان را مملو از سلاح دیل و پشته باراپراشکر دیدند عمرو وطلیحه و یاران شان پس مراجعت نمودند مگر طلیحه که از رفتن سر باز زده گفت من غیر نرجیر عمرو و رفیقانش خواندند که طلیحه مراجعت نکرد گفتند که ای طلیحه تو حقیقتاً غدر و خیاتی اراده داری آگاه باش که پس از قتل عکاشه رستگار نخواهی شد بیا با ما عودت نما طلیحه سخن شان را اجابت نکرده عمرو و رفیقانش بازگشت سعد از کیفیت قوم خبردار ر بعد طلیحه خود را بقصد تجسس بتفحص به لشکر رستم رسانیده اشیای عالیه آوری گذر نیدم طناب خیمه شخصی را بریده آن خیمه بر سر صاحبش فرداً آمد و اسپش را کشید برو با دو شخصی دیگر همین معامله را اجرا نموده بر اسپ خود سوار شد و بطرف بیدوانه و مردم را می ترسانید سواران فارس اور تعقیب نمودند تادقتیکه صیح شد یکی از به او ملحق شد طلیحه اور ابقتل رسانید و سوار دیگر نیز دو چارش شد و مقتول شد مبحوث و عبث که مقصد عمده حضرت عمر رض بود در پنجاه مسلمانان در بحر ؟ --- page 106 --- ( ٩٧ ) فتوحات اسلامی بیان امر قادسیه شخصی سوم خود را باو رسانید از مشاهده دو نفر مقتول که پسران عم وی میشدند غضب آلوده به طلیعه حمله نمود طلیعه او را اسیر ساخته با خود برد اهالی فارس از کشتن دو نفر خود و اسیر شدن یکنفر دیگر رعب بر آنها غالب گردیده مرجعت نمودند طلیعه با آن مرد فارسی باسیر نزد سعد رفتند طلیعه قصه را بیان نموده ترجمان حوم تند از فارسی سوال کردند از سعد استدعا امان نمود مطلوبش اجابت گردید بعد از ان اسیر از سعد اجازه شرح وقعه را خواسته گفت پیش ازینکه از طرف خود چیزی بگویم ازین رفیق شما خبر میدهم از زمان صغارت خود تا اکنون بنامها را علی نمودم بسی پهلوانان نامدار و ذوی الاقتدار را دیده و شنیده ام لیکن مانند این طلیعه شما ندیده بودم بطرف طلیعه اشارت نمود که بعد از طی کردن دو فرسنگ داخل لشکری مشود که در ان هفتاد هزار پهلوان که هر یک و اسا پنج الی ده نفر خدمتگار باشد جمله مرده رضی نباشند که مانند آمدن خود تهی دست برگردد در پس باز ایشان تا نزد شما بپای خیمه شان به برد و چون او را دستگیر کردیم اول شخصی ما که بهزار نفر مقابل بود بقتل رساند و شخصی دیگر را نیز بهمانصورت مقتول ساخت تا اینکه از مشاهده ان دو نفر مرگ برخود یقین دانسته از شجاعان سبقت نمود به او آویختم مرا اسیر نمود بعده نفس عساکر فارس را بیان نموده بدین اسلام مشرف شد سعد او را به مسلم موسوم ساخت طلیعه اور اغلام خود ساخت انمرد فارسی از اہل قادسیه بود خلاصه رستم حرکت کرده جالینوس و بهمن ذوالحاجب را هم نمودند جالینوس و حبال و هره بن حربيه وذوالحاجب به نظیر ناباذ و رستم به خراره نزول نمودند سعد ازان عبور نموده در قادسیه فرود آمد مدت ها در از بدین باغ قادسیه مباراه شد و ظرف اندت بجنگ پیش نشده ا شاریه هم بسختی ها ندید مرجعت نکنند و اگر از طرف پاشاه مأمور بحرب نمی شد هنوز جنگ تاخیری نمود امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بذریعه مکتوبی سعد را نیز حکم صبر نمود لهذا سعد هم مستعد اقامت ایام در از گردید و طول مدت بر مسلمانان مضر نبود بهمراه رستم سی سه فیل بود که یکی از آنها موسوم به فیل سابور ابیض بود که تمام فیلها با او اخت داشتند رستم هجره را ئیس آنها را به قلب تشکر و پانزده دیگر را به میمنه و میسره لشکر مقرر نمود رستم چون شب را صبح نمود سوار شده و رفت تا بکه به آخر لشکر مسلمانان رسید و بعد از ان بالا رفته تا اینکه برپل سید در موضعیکه قرستان بود تامل نمود برزهره رئیس لشکر پیغام فرستاد که توقف نماید تا بواسطه دادن چیزی مسلمانان را راضی بسازد که پس به ملک خود بروند و از جنگ صرف نظر نماید و بین تصریح که بآنها چنین گوید بلکه به نقش اظهار کرد که با وشما همسایه ایم و بشما حسان --- page 107 --- بیان امر قادسیه فتوحات اسلامی (۹۸) نموده ایم و نگهداشت شما را کرده ایم اعمال خود را با اعرب بیان میکرد زهره در جواب رستم گفت که امر ما و شما مانند عربان سابق نیست که برای طلب دنیا آمده باشیم بلکه برای آخرت صرف همت مینمائیم بلی سابقاً ما بمیل شان رفتار مینمودیم تا اینکه خداوند با پیغمبری فرستاد که ما را بجانب پروردگار دعوت نموده اجابت نمودیم خدایتعالی به پیغمبر خود گفت که اینقوم مسلمان مسلط ساختم بر مردمانیکه ایمان نیاورند و بواسطه مسلمانان از انها انتقام میگیرم بغلبه را بمسلمانان اعطا نمودم تا که بر مسلمانی خود ثابت باشند همین دین اسلام حق است هر که از ان رو گردان شود خوار و برباد و کسیکه به آن ایمان آورد معزز و دلشاد است رستم گفت چیست ارکان آن دین در جواب رستم بیان نمود که هر چه ستون آن که بدون آن صلاح ممکن نیست شهادت بکلمۂ طیبۂ لا اله الا الله و محمد رسول الله است رستم سوال کرد که دیگر چیست؟ گفت بیرون نمودن مخلوق از عبادت بندگان بعبادت خداوند تعالی مردمان همه اولاد آدم و حوا میباشند و برادران یکدیگر و مادراند. رستم گفت چه خوب سخن میباشد اگر من و قومم این سخن را قبول نمائیم کار ما و شما بکجا می انجامد آیا پس میگردید گفتند بلی رستم بیان نمود که نور است فرمودي لیکن از زمانیکه مردم فارس یزدجرد را پادشاه گردانیدند نمیگذارند که هیچ زیر دستی از خدمت خود دست کشد میگویند که اگر انها از غلامی دبیرون شوند بر بزرگان و اشراف خود سرکشی می نمایند زهره فرمود که ما مسلمانان در دین اشرف اریان است این رفتار شما را به نسبت به دوستان نمی پسندیم با لفرز ندا و اگر کسی بواسطه عبادت خداوند مارا اطاعت نماید. بعد از ان زهره رفته رستم اعیان فارس را جمع نموده همراهشان مکالمه نمود در باب دین اسلام مگر آنها سر باز زدند لہذا رستم بطرف سعد قاصدی فرستاد که چند نفر از نایبان خود را بفرست تاکه با ماند اکرہ نمایند سعد جمعیتی را انتخاب نموده که بفرستد ربعی ابن عامر گفت تا چند جماعتی برویم با ایشان گفتگو کنیم بفرست یکنفر را که آنها را قانع سازد سعد اورا تنها فرستاد ربعی در طرف شان شتافت تا اینکه رسید بپلی که قادسیان میگذاشتند بعی را توقیف نموده از آمدنش به رستم خبر دادند رستم از شنیدن آن محفل خود را آراسته ساخته کرسیها زر نگار نموده فرشهای زرین کسترانید دستگاهی تهیه نموده خود بر کرسی طلا نشست و ربعی را امر حضور داد ربعی در حالیکه بر اسپ خود سوار و شمشیرش بگردن معطوف و نیزه اش به پارچه دستمال کهنه پیچیده وجل شتر خود را زره ساخته پوشید بود چون برشمها رسید بوی گفتند که از اسپ خود فرود ای او اعتنائی نموده رفت در میان --- page 108 --- فتوحات اسلامی (99) بیان معرکه قادسیه اسب رابه دو منگاست چیزی به او نگفته مدارا کردند گفتند سلاح خود را بگذار جواب داد که من نیامدم که بحکم شما خلع سلاح کنم شما خواسته اید مرا ـ بعد از ان برستم خبر دادند اجازه ورود داد چون ربعی اجازه یافت با نیزه خود عصازنان درامد تا خود خورد رفت هیچ فرش و مکانی نماند که از نوک نیزه او پاره نگشت وقتیکه نزدیک رستم رسید نیزه خود را برفرش خلانیده برزمین نشست رستم ا وی سوال نمود که برای چه برفرش نه نشستی گفت من دوست ندارم که بر زینت شما بنشینم پس ازان ترجمان رستم سوال نمود چه باعث شد که شما درین ملا بیائید گفت خدا یتعالی ما را آورده که بیرون کنیم کسی را که او میخواهد از تنگی سوے فراخی و از شدت بجانب مزح و از ظلم ادیان باطله بطرف عدل اسلام کسی که دعوت مان را اجابت نمود باز میگردیم و ملکش را او اگذار میشویم واگر قبول نکرد با او مقاتله میکنیم تا ما بین جنت گردیم یا اینکه مظفر شویم رستم گفت اراده شما را دانستم ایا ما مهلت میدهید که مصلحت نمائیم گفت از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سنت است که دشمنان را از سه روز اضافه تر مهلت ندهیم حالا ما تاسه روز شما را مهلت دادیم شما در کار خود مصلحت کرده یکی ازین سه فعل را اختیار نمائید یا اسلام آرید که شما و ملک شما را واگذار شویم یا جزیه دهید که بازداریم خود را از شما و درصورت لزوم حمایت کنیم و نصرت نمائیم و یا مهیا قتال شوید در روز چهارم بکر ابتدا شما اقدام محاربه کنید ومن درینعقده که از طرف یاران خود کفیلم ـ گفت مگر تو سردار ایشانی گفت نه مسلمانان با یکدیگر جسد واحد اند که احازه میدهند ادنای شان برعلایشان بعد رستم بار وسای قوم خود خلوت نموده گفت آیا سخن مانند این سخن عزیزتر و واضح ترشنیده اید قوم نافهم او گفتند معاذاللہ کہ ما بدین این کلب رغبت کنیم آیا جامها مندرس اور اندیدید کہ چہ بود رستم گفت دابربہای قوم جامہا اور اندیدید و رای خصلتش را مشاهده نکردید مرسوم عرب است که از جامهای خود تخفیف و بر اخلاق خود می افزایند نه مثل شما که برخلاف آن عمل میکنید چون صبح شد رستم مردی را نزد سعد فرستاد که آن مرد را بفرست سعد حذیفه بن محصن را بسو شان ارسال نمود حذیفه بلباس مرد ادلی آمده سواره نزد رستم ایستاد رستم گفت پیاده شو حذیفه جواب داد که نمی شوم رستم سوال کرد که تو چرا امدی شخصی دلی نیامد حذیفه گفت امیرمان دوست دارد که درسختی و آسانی بین ما عدالت باشد این با نوبت من است رستم پرسید که شما ر درین بلاد چه آورد حذیفه مانند شخص اول --- page 109 --- فتوحات اسلامی ( ۱۰۰ ) بیان امر قادسیه جواب گفت رستم استفسار کرد که موعده تا کدام روز است حذیفه گفت بی تاسه روز پس وی رخصت کرد روی باصحاب خود نموده گفت وای شما چیزی را که من دیروز و امروز مشاهده کردم شما ندیدید و ایشان برزمین ما غالب گردیدند شخصی دیروزی انچه را که با عزت می پنداشتیم تحقیر نمود و این مرد امروزی سواره در مقابل ایستاده در آن را بفعال نیک تعبیر نمود یعنی برما و برزمین ما غالب آید چون فردا شد رستم به سعد خبر فرستاد که شخصی را بسوی ما بفرست مغیرة بن شعبه را فرستاد و او بانسار روی آورد در حالیکه انها تا جای مکثلی بر سر و جاجهای زر بفت و بر ومسکا یک فرا نده مفروش ساخته بودند مغیره از روی فرشها گذر نموده بر کرسی رستم نشست قوم رستم براو آویخته از کرسی فرود آوردند مغیره گفت ما شنیده بودیم که شما مردم علیک لیکن امروز از شما نادان ترقومی اندیدم ما مردم هرگز بعضی بر بعضی عبادة نمیکنیم اکنون گمان کردم که در بین شما مسادات است در حقوق مانند ما بان پس خوش شد که از اخلاق شما مطلع شدم که بعضی از شما مالک و مصاحب گیر میباشد این خصلت که قسی میکند عنقریب از شما هم دور خواهد شد من خودم نیامده ام بلکه شما من را خواسته بودید دانستم که شما مغلوب مملکت بر شما ازین خصلت معقول باقی نمی ماند رعایا گفتند و هـ راست گفت مرد عرب دهقانان گفتند قسم بخداوند که غلامان ما همیشه درین موضوع عنازعه دارند خداوند سلف ما را بکشد که امر دین مردم را سهل انگاشتند بعد از ان رستم آغاز سخن کرده قوم خود را ستایش نموده گفت که ما بر بلاد ستواع مرد متمن غالب و بر طوایف عالم شرف میباشیم هیچکس مانند ما عزت و سلطنت ندارد ما همیشه بر اجانب نصرت می یابیم و دیگران برما غالب نمیگردند مگر یکی دو روز چنانکه یکماه بسبب گناه پس از رسیدن کیفر اعمال خود که خداوند از ما راضی شد دشمن خود را مضمحل ساخته غالب میگردیم و فتح هیچ طایفه مانند شانزوما اسان تر نبود شماتومی بودید بد معیشت و بدحال که شما را بنظر نداشتیم زمانی که قحط بر شما مستولی باشد قصد میکردید برای شما جو و خرما میدادم اکنون میدانیم که چیزی شما را به آمدن اینجا وادار نساخته مگرتنگی و مشقت که در شهرهای شما وقوع یافته پس امر میکنم که لباس و خاطر صوری و هزار درهم با میر شما بدهند و بخروار خرما بهر کی شما داده شود بشرط آنکه از مقاتله بما منصرف شوید چرا که من بقتال شما شایق نیستم بعد از ان مغیره (رض) آغاز سخن نموده بعد از ستایش خداوند گفت خدیتعالی خالق جمیع مخلوقات و رازق آنها میباشد در انچه که عمل نمایند خداوند با ایشان رفتاری نماید در بصفاتی که از احوال خود و آبا که برما میگذرد --- page 110 --- فتوحات اسلامی (١٠١) بیان امر قادسیه شهر باینی که نمودی میدانم همان کار را خداوند به شما کرده و نعمت تامین شما نهاد و خبر که دریه حالی التفاتی بکار نداریم خداوند ما را مبتلا ساخته بود از انجا که دنیا مانند دو دلو هاست که یکی بالا رفته و دیگری نزول میکند و یانه بالعکس در کو بالا پایان و دیگرش بالائی میشود همچنین ملت بختی کشند را سعادت و مسرت استقبال میکند و گروه عناش را محنت تعقیب میباید و شما هر چند که شکر میکردید به نسبت این نعمائیکه درین از منه و اوقات خداوند بشما عطا نموده بود یکی از هزار و مشتی از خروار آنرا ادا نموده نمیتوانستید لہذا ناشکری شما موجب تغییر حالت شما کردید و نہایت شما که باس مستحابت و رحمت خداوند کردید که مغیرفر در حین ما فرستاد بعد از ان بامته قبول ذکر سه خصلت را بیان کرد که یا اسلام آوردن و یا جزیه دادن و یا مقاتله است و بس دنیز عالمہ با خفای شهرهای شما را خورده لذت برده اند میگویند که مگر بندان بشمرا او اگذار شوم رستم گفت خواہم رسید و اطعمه ما را سحر امید خورد مغیره فرمود که هر کس از ما کشته شود به بهشت می رود و اگر از شما به قتل رسد دوزخ منیزلگاه و غوب جای اوست و کسیکه از ما باقی باند برگر شما مظفر و منصور خواهد شد. رستم خشم آلود گردیده گفت که فردا هنوز صبح نشده باشد شما را قتل خواهم نمود مغیره ہم عودت نمود. رستم با اعما لی فارس خلوت نموده گفت این قوم با شما چه نسبت دارند منتجم بخداوند که این مردم مردانیا هند خواه بدروغ یا براستی والله اگر به این عقل کامل و صیقل اسرار خود مختلف نگردند هیچ طایی بر انہا کامیاب نمی گردند واگر صادق باشند جامعه شان خلل پذبر نخواهد شد لیکن قوم رستم لجاجت نموده اظہار دلاوری کردند رستم مردی را نزد مغیره فرستاد که برایشان بگوید که اگر پل قطع شد چشم ای کور میکنم چون قاصد این سخن را بمغیره برد گفت مغیره ره بجواب قاصد فرمود که مرا بشارت بمزد نیکو دادی و اگر اراده جهاد بمثل شما مشرکین نمیداشتم که بعد از نیم مانند شما مشرکین انقتل برسانم کور شدن چشم دیگر خود هم حاضر بودم وقتیکه قاصد ما جرا را برستم بیان نمود گفت ای مردم فارس اطاعت مرا بجو ولازم بد بند چرا کہ واقعہ می بنیم که شما بدا قعہ مدفعہ آنرا ندار بد بعد سعد مستشاران را که دو سه نفر بودند نزد او فرستاد گفتندای رستم امیر ما ترا بسوی امری دعوت میکند که سراسر بنفع شماست بعد از ان د واپس پاک خود میرویم شما میدانید و مملکت د ملت شما و اگر کسی قصد شما کند ہمہ معین شما میباشیم آنی رستم از خدا بترس د قوم خود رابدست خود ہلاک مکن میان تو د این امر چیزی نیست غیر از دخالت شما باین امر پس شیطان را از خود دور کن رستم گفت از کلام شما بخوبی ظاہر است که گرسنها --- page 111 --- فتوحات اسلامی (۱۰۲) بیان امر قادسیه و قحط بر شما مستولی گردیده نه انصاف دارید و نه منع کرده می شوید ما لحاظ همسایه گی را فراموش نداریم برای شما غله نامیدواریم و احسان ها میکردیم چون طعمه ما را خوردید و مشروبات ما را اشامیده نزد قوم توصیف گردید لہذا برای تحصیل آن طایفه خود را وعده داده نزد ما آمدید مثل شما مانند شخصیست که روباه را در باغ خود دیده گفت روباه ضعیف بنیا بران روباه بخاطر جمعی عده انور و بایان را با خود آورد باغبان سوراخ مدخل شان را بسته تمام را بقتل رسانید الحال میدانم یگانه باعث آمدن شما در اینجا گرسنگی است اکنون بروید هر چند غله میخواهید بشما میدهم زیرا که کشتن شایان را دوست ندارم و دیگر مثل شما به مثل آنست که مگسی عسل را دیده میگوید دو درهم میدهم هر کس مرا بآن برساند چون رسید غرق شده میگوید چهار درهم میدهم اگر کسی مرا رهایی بخشد بار گفت مردی قدری طعام را بجامه پیچیده در گوشه نهاد موشان آمده جامه را سوراخ ساخته داخل شدند صاحب جامه آن حال ادیده سوراخ را مسدود ساخت بوی گفتند سوراخ را مبند زیرا که جای دیگر ادریده بیرون میشوند بلکه فی مجوفی را در ان جامه داخل نما موشان از درون آن می یک یکتا رج میشوند و تو آنها را بقتل برسان الحال منهم بهمان قسم نمودم که تمام راهها را مسدود و نقطه پل امیر ساختم که هر یک بیرون شوید مقتول سازم با وجود آن شما را چه دادار ساخت که چندان نفری در تجهیزی هم نشانمی بینم. مسلمان ساخته گذشته خود را بمانند بدخائر مان جهالت و عیشت آنحضرت و اختلاف دل خود را دمشنوید شان بدین اسلام را ذکر نموده گفتند خداوند ما را به جهاد با کفار امر نموده و مثال ها را که تو گفتی حقیقت و مناسبتی با ندارد بلکه حالت شما مانند دهقانان خائن آن مردیست که اراضی خود را نها لها نموده درختها به برنشان جویها جاری و قصر ها تعمیر کرده بود و در تاین راه انجا سکنی نداد که بعمل باغ و بوستانش به پروازند لیکن آنها برخلاف خواهش مالک باغ عمل نمودند صاحب باغ ایشان اندر مدیدی مهلت داد مگر آنها از خیانت خود حیا نکردند لہذا دهقانان دیگری آورده ایشان را حکم خراج داد اکنون هم از انجا بروند بچنک مردم افتاده هلاک میگردند و اگر توقف کنند و با ئین جدید آنها را خوار دانسته بر زمین گور خواهند نمود قسم بخدا و ندا اگر ما بحق نمی بودیم در غربت دنیا میداشتیم هرگز شما را باین عشمهای خوب و زیور و قصور مرغوب واگذار نشده خوب میگرفتیم. رستم گفت شما بطرف ماهی روید یا اینکه ماهیجان شما بیائیم مسلمان جواب دادند که شما بیائید در ین وقت آفتاب اقبال مشرکین در پسر کوهها شقاوت غروب نموده مسلمان بطرف لشکر خود مراجعت نمودند سعد مسلمانان --- page 112 --- فتوحات اسلامی (۱۰۳) بیان امر قادسیه با خبر ساخت که هر جا خود ممکن باشد و بسوی لشکریان فارس بصد فرسنگه شاهیدان نددیم تا انها اراده نمودند که از پل عبور کنند چون قبلاً جسر را مسلمانان متصرف شده بودند لهذا مجدداً شما را اراده عبور نیست پل را که ما ملک شدیم بشما رد نمیکنیم درین شب تا صبح آن در راه عمیق از گیاه و خاک و پالان چنان پر نمودند که راهی ساخته شد درین شب رستم خوابی دید که ملکی از آسمان فرود آمده کلماً لنگرشرا مهر نموده به آسمان برد چون از خواب گناه بیدار شد با یکی از مصاحبان رویا خود را بیان کرده گفت خداوند ما را پند میدهد اگر پند بگیریم وقتی که رستم بر آبتال سوار اسپ گردید و زره و کلاه خود پوشید اسلحه برام هنوز پای در رکاب نکرده بود گفت فردا ایشان را محکم میزنم مردی از برایش گفت انشاء الله گفت بدون انشاء الله از حینیکه شیر یعنی کسری از میدان رفت روباها بمیدان در آمدند من میترسم که این سال بوزینه گان باشد این سخنان از جهت حقیر شمردن فارسیان مسلمانان را بزبان میآورد و اگر نه حقیقتا از مسلمانان می ترسید چنانچه بر معتمد خود این سخن را اظهار میکرد. بیان روز ارماث چون لشکر بی پایان فارس از دریای عتیق گذشتند رستم بر سر یر خود نشسته سایبانها بر سر او بر پا کردند هژده فیل که بر آنها صند و قها موضوع و گردان کاری سوار بودند بر قلب لشکر و هفت الی هشت فیل بر جفتن تعبیه کردند جالینوس بطرف راست و فیروزان جانب چپ سپاه ایستادند ملک یزدجرد برای استخبار مین خود و رستم عده کثیری را پی در پی ایستاده نموده بود که یکسر آن بر درب ایوان یزدجرد و انجام بر در خیمه بود کاری را که رستم می نمود شخص اول بدویم و سیم متوالی خبر میدادند مدت قلیلی یزدجرد از تمام و اقعات حرب واقف میگشت مسلمانان صف آرائی نمودند لیکن امیر شان سعد بو اسطه عروض دمل یا عرق النساء طاقت نشستن انداشته بر بام قصر قریب مسلمانان سینه خود را بر بالشی تکیه داده که صف شان درینچ را بقصیر ایستاده بودند چنان نزدیک بود که اگر فرضا شخص برناقه سوار می بود سعد از آنجا نیزه در را گرفته میتوانست این موضوع در شجاعت او نقصان ندارد اگر چه بعضی مبغضین وی درین کارش عیب گرفته گفتند نقاتل حتي انزل الله نصرہ وسعد بباب القادسية معصم جهاد میکنیم تا فرود آرد خداوند نصرت را و حالیکه سعد بر درب قادسیه چنگ کرده ایم قابنا و قدامت نساء كثيرة ونسوة سعد ليس فيهن ايم خبر دادندیم که زنان بسیاری بیوه شدن در حالیکه و زنان سعد را نیست درشان بیوه --- page 113 --- فتوحات اسلامی (۱۰۴) بیان روز ارماث سعد این ابیات را شنیده گفت خدایا اگر این شخص کا ذبست و از روی غرض ابیات را میخواند زبانش را از من کوتاه کن چون مستجاب الدعوه بود ناگاه در همان روز در بین صف تیری بدان شخص رسیده موجب بند شدن زبانش تا روز وفات خود از نطق محروم شد در ین وقت سعد نزد لشکر فرود آمد زخمهای ان و سرین مجروح نشان داد اهل سپاه او را معذور داشتند بنابر آن چون از سواری عاجز بود خالد بن عرفطه را عوض خود خلیفه ساخت لیکن بعضی تم خلاف نموده بنای شور و غوغا را گذاشتند از انجمله چند نفری را در قصر محبوس ساختند که ابو محجن ثقفی ازان زمره بود بقول بعضی سبب حبس ابو محجن حبه اشامیدن خمر بود بعد ازان سعد بمردم خلیفه نمودن خالد را اعلام نموده و بر منبر برآمده خطبه خواند مردم را در همان روز دوم محرم سنه ۱۴ مسلمان را به جهاد کفار تشویق و تحریص کرده وعده‌های خداوند را در باب فتح شهرها و مشقتهای که سابقاً از اهل فارس بایشان رسیده بود یادآوری نموده همچنین هر امیر قوم خود را وعظ و ترغیب کردند سعد چند نفر مدبرین و صاحب رأی را مانند مغیره، حذیفه، عاصم، طلیحه، قیس اسدی، عمرو معدیکرب و امثال شان و از شعرا شماخ، وحطیئه و اوس بن مغراه و عبیده بن الطبیب را فرستاد که مردم را به اشعار خود تحریص بمقاتله نمایند صف مسلمانان مقابل دیوار قدیس و خندق ایستاده فریقین بین خندق درود عتیق واقعه شده بودند سابقاً مذکور شد که اهل فارس یک لک بیست هزار و مسلمان سی چند هزار بودند جرا لشکر فارس سی هزار زنجیر دار معین بود در ین وقت سعد مسلمانان را بقرائت سوره جهاد یعنی سوره انفال امر نمود چون خوانده شد قلبها و دیدگان شان مانند ابر بهاری گریسته از اثر قرائت آن آرامی دل و ثبات قدم را یافتند بعد از فراغ قراء سعد گفت که هر جا خود باشد تا نماز ظهر را ادا ساخته پس از نماز تکبیر میگویم به تکبیر اول خود را مستعد سازید از استماع تکبیر ثانی همه تان تکبیر گفته اسلحه های خود بها سازید چون سوم را شنیدید همه تکبیر گفته سواران مردم را بچالاکی نشاط آورند به تکبیر چهارم بیکبار تام (لا حول ولا قوة الا بالله) گویان حمله نمائید هنوز تکبیر دوم را سعد نگفته بود که دلاوران پیش شده قتال ا شروع کردند اهل فارس هم چنان نموده ضرب شمشیر و نیزه میان شان مبادله گردید بالآخره غالب پسر عبد الله اسدی پیش شده چند بیت را خوانده مبارز طلبید از لشکر کفار هرمز که پهلوان مشهور و از ملوک باب بود تاج بر سر نهاده با کمال حشمت و صلابت --- page 114 --- فتوحات اسلامی (۱۰۵) بیان وزرایات بمقابل غالبی آمده مغلوب گردید او را اسیرانه نزد سعد برده بازگشت عاصم بن عمر تمیمی بمیدان نبرد در آمده سواری بر شکست داد انوار گریخته در بین صف در آمد اگر چه عاصم او را تعقیب نمود لیکن صف حایتش را نموده شخص شتر سواری اسیر کرده با خود آورد و آن مرد که اسیر دست عاصم گشته بود خباز ملک و باری چیزی از طعام پادشاه موجود بود سعد آن طعامها را بحاضرین حضور خود تقسیم کرد بعد از آن پهلوان از لشکر فارس خارج شده مبارز خواست عمرو معد یکرب از بین مسلمانان بمقابل او برخواسته او را بخاک مذلت خوابانیده کشان کشان سرش را از تن جدا ساخته پیرهایش را گرفت در ینوقت فیلها لشکر فارس بر مسلمانان حمله نموده متفرق ساخت جماعت با را و اسپان از مشاهده فیلها رمیده رو بفرار گذاشتند گفته اند که هفده فیل عقب بجیله را گرفت اسپاو چنان گریخت که نزدیک بود بجیله ہلاک گردد سعد بر بنی اسد نیز فرستاد که از بجیله و همراهانش حمایت کنند طلیحه پسر خویلد وحمال بن مالک که در لشکر خود بودند فیلها را وقع نمودند از آنجمله فیلی بر بنی قهد طلیحه کرد لیکن طلیحه او را بضربیته مقتول ساخت اشعث بن قیس قبیله کنده را ایستاده به آواز بلند گفت ای گروه کنده بر قوم لازم است که قریب خود را محافظت نمایند و شما انتظار میکشید که دیگری معاونت نماید شما را خداوند خیرد هر بنی اسد را به بینید که بکدام طرف میروند و بکدام جا از موضع خود حرکت میکنند و من شهادت میدهم بر اینکه شما بر سرداران عرب قوم محمود نیکی نکردید بعد از آن اشعث با همراهان خود مردانه وار باستقبال خود مدافعه کرد پراگنده ساختند آن با را چون اهل فارس تعرض بنی اسد را بر مردم و فیلان مشاهده نمودند لہذا بایشان حمله برده بجانب شان تیره با زدند ذو الحاجب جالینوس ہم در بین آنها بودند در نوقت ہنوز تکبیر چهارم نگفته نشده بود که لشکر فارس با فیلان خود بر بنی اسد جمع گردیدند بنی اسد پای ثبات را برزمین کوفتند که ناگاه تکبیر چهارم سعد بلند شد مسلمانان یکبار حمله کردند جنگ بنی اسد دایر بود فیلان بر میمنه و میسره لشکر حمله میکردند اسپان ترسیده فرار نمودند سعد به عاصم بن عمرو التمیمی گفت یا معشر بنی تمتم در دفع فیلان چاره میدانید عاصم گفت چرا میدانیم بعد از ان تیراندازان خود را طلب نموده در ماقبل و مابعد شان اشخاصی چیست و چالاک تعین کرده گفت ای گروه تیر اند از ان فیل سواران شما بندا وای جماعت چالاکان شما عقب فیلان رفته تنگهای شان را به برید و خود عاصم ہم بیرون شده حمایت میکرد ہنوز آتش قتال و جدال بنی اسد نیران مینمود که --- page 115 --- فتوحات اسلامی (۱۰۶) بیان روز اغواث اصحاب عام برمیمنه ومیسره فوج جولان نموده بر فیلان هجوم کردند و نباله صند وقها گرفته تنگهایشان را بریدند – صدآی فیلان بلند گردید خیلی نماند که آوازش بلند نشد و صاحبش مقتول نگشت لشکر فارسان از بنی اسد منصرف شده بجای خود بازگشته مقاتله نمودند تا زمانیکه روز امید مشرکین به اخیر رسیده و آفتاب لشکرم از افق ناپدید گشت دست از قتال بکشیدند و تا وقتیکه ظلمت اطرافشان را احاطه نموده حصه از شب گذشت بعد از ان طرفین مراجعت کردند و دران از قبیله بنی اسد پنجصد نفر شهید گردیدند و عامم امر حایت را بدوش داشت این روز اول به یوم ارماث موسوم گشت بیان روز اغواث علی الصباح که نسیم جانفزای سحری بر خیل مسلمان عبور نمود مجاهدین غیور چشمهای خواب آلود را گشادند سعد شخصی را برای نقل دادن مجروحین مقرر نمود و ان زخمیها را بزنان مجاهدت سپاریدند که پرستاری نمایند و شهید راه حق را بر سر زمین شرف که نام وادی بین غذیب معین الشمس است بخاک سپارم دفن نمودند چون این ماجرا فارغ شدند ناگاه از طرف شام سوارانی ظاهر گردید این سواران اشخاصی بودند که بفتح شام رفته بودند – بفتح دمشق قبل از قادسیه وقوع یافته بود – امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مکتوبی بجانب عبیده بن جراح عسکر مسلمانان در شام فرستاد که حبشی در تحت قیادت هاشم بن عتبه پسرابی وقاص که ا پهلوانان مشهور وقت و اصحاب انحضرت صلی الله علیه وسلم در فتح مکه بدین اسلام مشرف شده بود بطرف عراق بفرست لہٰذا عبیده قرار فرموده که امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه لشکر منظمی بعراق ارسال نمود در مقدمه آن حبش قعقاع پسر عمر و تمیمی صفد و پنجه که ازجمله اصحاب رسول صلی الله علیه وسلم در وقت وفات شان حضور داشت قعقاع مع دت اغواث بتعجیل تمام آمده متابعین او که هزار نفر بودند در ده تقسیم کرده گفت هر ده نفری بطرف مسلمانان رفت و ده دگر از عقبشان روان شوند خود قعقاع یاده نفر از صحابه خود بتعجیل نموده پیشتر از باقی مردم نزد مسلمانان آمده سلام داد و بشارت خواد ایشان را بر سیدن لشکری و تیز کرد آنها را بجنگ گفت مانند من کار کنید بعد از ان جنگ جوئیهای شایانی را ابراز نموده درباره قعقاع گفتند که حضرت ابو بکر رضی الله فرموده اند شکست نمیخورد لشکری که در بین آن مانند قعقاع شخصی باشد – بعد از این قعقاع مبارز خواست ذوالحاجب از مردم فارس بمقابله اش بیرون شد قعقاع او را نشان --- page 116 --- فتوحات اسلامی (۱۰۲) بیان روز اغوث فریاد زد که ای خون داران ابی عبید، و سلیط، و صحاب جسر اشاره بواقعات گذشته نموده بهم آویختند بالاخره قعقاع او را از نعمت حیات محروم ساخت اسپ ذوالحاجب از خوف تا شب میگریخت مسلمانان از مشاهده اینحال مسرت اشتمال به چنان فرحت نمودند که گویا روز قبل مصیبت نکشیده بودند لیکن عجمان غمناک گشته شکست خوردند قعقاع مانند شیر نری در میدان جولان کرده باز مبارز طلب عجیبی مقابله کند. فیرزان، و نهبزوان از لشکر فارس خارج شدند لهذا حارث بن حسان هم با قعقاع رفیق شد با یکدیگر جنگیدند تا اینکه قعقاع فیرزان را و حارث نهبزوان بقتل رسانیدند قعقاع بقوم خود ندا کرد که ای گروه مسلمانان جنگنید با ایشان بشمشیر های خود چراکه در دیدن مردمان بذریعه شمشیر است پس فریقین بقتال کردید تا نزول شب درین روز فارسیان امری اندیدند که باعث مسرت شان شود بلکه بسیاری آنها بقتل رسیدند بسبب شکستن و برهم شدن صندوقها که روز قبل کم شده بود هم آغیلان خود نه جنگیدند و مشغول ترمیم آنها بودند که ناگاه قعقاع و همراهانش رسیده بخاک مذلت آنها را نشاندند هر زمانیکه طایفه از صحابه قعقاع ظاهر میشد تکبیر میخواست و مسلمانان با او در گفتن تکبیر هجوم موافقت می نمودند ده ده نفر بر شتران که مانند فیلان آنها را مجلل نموده بودند بسته بودند سوار شده بر کفار حمله میکردند و بر اطرف آن شتران خیل ها بر آنگهبانی سوارانی مقرر نموده قعقاع پسر عموهای خود را امیر نمود تا اینکه بر سپاه اهل فارس حمله کنند خلاصه در روز اغوث مسلمانان به مردم فارس چنان رفتار نمودند که آنها در یوم ارماث فعل نموده بودند سپاه فارس از دیدن شتران مجلل یعنی فیل های مصنوعی میگریختند و همه اسپان مسلمانان که هیچ ربطی آن واقعه را دیده خورسند گشتند اینقدر ضرر که از فیلان مصنوعی بر کفار حاصل شد از فیل های مردم فارس من مسلمانان نرسید در نیوقتیکه آر بنی متم اراده کشتن رستم را کرده اما در نزدش شهید شد و شخصی از اهل فارس آمد جنگجوئی می نمود تا اینکه از دست حرف ابن اعلم عقیلی بقتل رسید شخصی دیگر برآمد او هم مقتول گشت بعد ازین مردم فارس اطرف حرف را گرفته از اسپ نز دو آوردند و اسلحه او را برداشتند لیکن او مشت خاکی بر چشمشان زده بطرف اصحاب خود مراجعت نمود در ان روز قعقاع سی مرتبه بدشمن حمله نمود هر وقت که هر طائفه از دشمن بمیدان جنگ مبارز طلب میشد او بر ایشان حمله نموده بعضی را مقتول میساخت آخرین نشان بزرجمهر جوان بود که با اعور جنگجوئی کرد همدیگر را کشتند اعور پسر قطبه شهریار سجیان بود القصه تا --- page 117 --- فتوحات اسلامی (۱۰۸) بیان روز اغواث حمله او پاره از لشکر سوگند میتاشد جنگ دوام داشت بعد از ان هجوم نموده بجنگ اشتغال ورزیدند تا اینکه نیم از شب گذشت لهذا شب ارماث را هَدّاء ولیل غوث را سَواد نامیدند در روز غوث مسلمانان کامیاب شده واکثریه اشراف فارس را بقتل رسانیدند سواران قلب شکر بطرف مجولان درآمده پیاده گان صبر و ثبات نمودند چنانچه از گریختن اسپان مردم فارس قبلاً مذکور شد که اگر سواران واپس نمی آمدند رستم نیز دستگیر میشد مسلمانان شب در آنجا گذراین مانند که شب قبل مردم فارس همانجا اقامت نموده بودند پیشتر گفته شد که ابو محجن ثقفی در قصر بدست سعد محبوس بود روز اغوث که مسلمانان دکفار قتال میکردند عرق غیرت و شجاعتش بحرکت آمده از سلمی زوجه سعد درخواست نمود که مرا از بند رها کرده اسپ شوهرت را بمن بسپار که جهاد نمایم اگر زنده ماندم پس آمده مانند سابق محبوس میسازم سلمی نپذیرفت خلاصه ابو محجن همزار عقود تا وقتیکه سلمی راضی ساخته سلمی بند از پایش برداشته و اسپ سعد را که موسوم به بلقام بود به او داد ابو محجن هم بر اسپ سوار گشته با یک قلب پر از جوش و خروشی بر یمین لشکر رفته و از آنجا بگردیده بطرف چپ فارس حمله نمود بعد از ان عقب لشکر مسلمانان تاخته باز بطرف راست شکر اهل فارس حمله کرده شکست میداد لیکن کسی او را نمی شناخت تعجب میکردند بعضی گفتند که شاید از اصحاب هاشم یا خودش باشد و برخی گمان کردند که خضر علیه السلام است و گروهی گفتند که اگر این میمن بود که ملا که خودش جنگ نمیکند یقیناً میگفته که ملک است سعد فرمود اگر ابو محجن محبوس نمی بود میگفتم که سوار ابو محجن و اسپش بلقام است چون شب نیمه شد و فریقین دست از قتال کشیدند ابو محجن با شتاب تمام خود را بقصر رسانیده و پایایش را به بند آویخت سلمی پرسید که سعد شوهرم چرا ترا محبوس ساخت ابو محجن گفت بخداوند سوگند که مرا بواسطه شرب خمر حبس نکرده لیکن در زمان جاهلیت بآشامیدن شراب عادی بودم و شاعر نیز میباشم سبب این دو بیت که بر زبانم جاری شد مرا محبوس نمود. اذا مت فاد فننی الی اصل کرمه تروی عظامی بعد موتی عروقها چون بمیرم مرا فنادر بیخ تا کرمانی کن تا آنکه آب داده شود بعد مرگ من عرقهای او ولا تدفننی فی الفلاة فاننی اخاف اذاماتت ان لا اذوقها در بیابان دفن مکن جن بند پای تاکرو من می ترسم دلاور بعد مردن نچشم گشته الاثر [یعنی اگر بمیرم در بیخ تاک مراد فن کنید ـ تا که ریشه هایش استخوانهای مرا آب دهد] [و در بیابان با مرابخاک مسپارید چرا که ـ می ترسم که بعد از مردن نچشم شراب را] چون صبح شد سلمی به نسبت حرز و نیت خود با سعد هاشم رو داد که غیبت ابو محجن را --- page 118 --- فتوحات اسلامی (۱۰۹) بیان فتح غوث شرح داد سعد فورا ابو محجن را نا کرده گفت من بعد اگر هر چه بستم انرا متعرض نمیشوم مگر انکه علم ثانی ابو محجن هم با خود متعهد شد که بعد از ین زبان را به چیز با قبیح نیالاید عده شهدا و زخمی های مسلمانان و هزار نفر و مقتولین اثمانی فارس دوازده هزار بودند مسلمانان شهیدان را به قبرستان نقل داده مدفون نمودند و مجروحین را نیز نپاسپاریدند که پرستار کنند زنان و کودکان قبرهای ساختند حاجت زیره متحمل شده امقرر نموده بودند لیکن مردگان کفار در بین صفین فتاده عبار گا شقاوت بر حسام شان نشسته بود مسلمانان از دیدن آنها قوی دل شدند قعقاع شب در ان موضع گذرانیده اصحاب خود را در جایکه روز قبل جدا شده بودند فرستاده گفت که چون فردا آفتاب طلوع نماید صد صد نفر به تغییر لباس بیائید تا که مردمان شما را نشناسند اگر باشم همرا اصحاب خود آمد آن هم چنان کنند زیرا که مسلمانان از مشاهده شما دلاور و کفار بیدل میگردند فردای شب که آفتاب جانتاب افتخار مسلمانان از افق نمودار شد اصحاب قعقاع آمده تقسیم شدند اهل فارس در انشب صندوقها شکسته خود را درست کردند که مانند یوم ارماث از فیلان خود کار بگیرند وقتیکه شب را صبح کردند فیلها را مجر ساخته محافظین با آنها مقرر نمودند که بار بندهای شان را بمسلمانان قطع نکنند لیکن مانند روز قبل استفاده ننموده اسپان از وحشت فیلها نمی گریختند چرا که محافظین اطراف فیلها بودند و فیل در صورت تنهایی وحشی تر است چون جنگ شدت یافت مسلمانان تنگیر گرفته پیش شدند و زخمیهای زیادی بر یکدیگر میزدند که ناگاه باشم همرا لشکر خود رسیده آنها را بنهاد قعقاع تقسیم کرده و بر دشمنان هجوم نمود زیر حین عمرو بن معد یکرب حمله نمود بر اسبش زخمی سیدی کجاک افتاد کفار بر سرش هجوم آوردند لیکن او با همان حالت با شمشیر خود مدافعه مینمود اصحابش آمده دشمنان را از طرفش دور ساختند چون ضربت سختی بر پهلوش سیده از کار افتاده بود لہذا دست از انکرده پای اسپ عجمی را گرفته اسپ از رفتار ماند مرد عجمی از هم خیره را انداخته بجانب اصحاب خود گریخت و عمرو برین اسپ سوار شد بعد سواری از لشکر فارس آمده مبارز خواست بشیر بن علقمه که مرد قصیر القامت بود بمقابلش در آمد سوار با نظر تحقیر اور ا دیده پیاده شد و او را بر زمین فگنده بر سینه اش نشست چون عنان اسپ بگر بند خود بسته بود در وفت کشیدن شمشیر برای کشتن بشیر اسپس رمیده او را به پشت انداخت بشیر از حاجته آن کافر را بقتل رسانیده لعیبته او را بر آورده به دوازده هزار فروخت چون سعد دید که فیلها مانند یوم ارماث بین فوجها داخل شده کار میکنند سوی قعقاع و عاصم خبر فرستاد انیکه فیل ابیض را --- page 119 --- فتوحات اسلامی (۱۱۰) بیان روز اغواث که در مقابل شان میآید باقی فیلان به او آموخته اند کفایت نمایند و نیز بر حال پل فرمود که فیل مقابل خود موسوم به اجرب را علاج نمایند بعد قعقاع و عاصم با نیزه های خود در حیل مردم گردیده هر دوی شان بضرب نیزه دو چشم فیل سفید کور نمودند فیل از ضرب آن سر خود را جنبانیده فیل بان را بر زمین انداخته خرطوم خود را آویزان نمود قعقاع تیری بکامش انداخته فیل به پهلو افتاد و اشخاصی که بر او سوار بود کشتند ـ همچنین جمال و زبیل قصد اجرب را کرده جمال چشمش تیر زده اور اکور ساخت و زبیل خرطومش را برید فیل بان از مشاهده اینحال بطرف زبیل متوجه شده با طبرزین پیشانی و بینیش را شق کرد و زبیل در آنحال رهائی یافت فیل جنی بحالت حیران بین صفین ایستاده هر گاه بطرف مسلمانان میرفت او را بشمشیر و نیزه می زدند و چون بجانب مشرکین میل مینمود او را سیخ می نمودند بالاخره پشت گشاند، در حالیکه زخم چشمش را حال شور نموده بود خود را به نهر عتیق انداخت باقی فیلان هم متابعت او را نموده صف مردم فارس را دریده با صندوقهای خود بد این آمدند و اشخاصیکه در صندوقها بودند همه هلاک شدند بعد از رفتن فیلان فریقین دست از قتال کشیدند تا نصف روز بعد از انها مسلمانان حمله برده جلادت کردند تا که شام شد و مقاتله شدت یافت دوام ورزید این شبرا لیلة الهريرة یعنی شب سکوت نامیدند چرا که تاریکی و خموشی عالم را فرا گرفته بجز آواز شمشیر و عمود و فریاد ها مجروحین صداً شنیده نمی شد بعد از ان سعد درین شب طلیعه اسدی وعمر و معدیکرب را در پایان لشکر بامرحراست مأمور ساخت که مبادا دشمنان شبیخون نزنند وقتیکه آن دو نفر بگذرب رسیدند مختلف شدند طلیعه گفت باید بآب داخل شده از راههای عجمیان رفته ایشان را تعقیب نمائیم عمر و فرمود نه بلکه باید از پایان تر عبور نمائیم طلیعه عقب لشکر را گرفته سه بار با واز بلند تکبیر گفت مسلمانان تعجب نمودند و عجمیان متوحش گردیده هر چند جستجو نمودند او را نیافتند لیکن عمرو نهر را گذره غارت نموده بازگشت در نيموقت دسته از کفار بطرف مسلمانان آمدند جماعه از مسلمین به ممانعت آنها قیام ورزیدند دیدند که ایشان غیر از حله نمودن مقصدی ندارند لهذا مسلمانان بدون امر سعد حمله کردند اول کسیکه باین کار اقدام نمود قعقاع بود چون سعد او را دید فرمود خدایا قعقاع را بیامرز و او را نصرت بده اگرچه از من اجا ه نگرفت و یرا اجازه دادم بعد از ان قبیله بنی اسد به ایشان ملحق شد سعد فرمود اللهم نصر لهم و انصر هم از عقب آنها قبیله نفع وبجیله وکنده هجوم کردند سعد در باره هر کدام --- page 120 --- فتوحات اسلامی (۱۱۱) بیان روز اغواث عفو و نصرت می‌طلبید روسا عرب هم داخل بزم شدند لیکن اسیا عرب قبیله قعقاع بکمال شدت در دت در گردش بود حضرت سعد فرموده بود که من سه تکبیر میگویم شما حمله نمائید درین قال و تکبیر گفت چون مردم تکبیر سوم را شنیدند بیکدیگر چسپیده مخلوط شدند بعد از نماز خفتن که سیکا شب دران محاط کار فرما و خموشی وحشت آوری آن سرزمین را مستولی شده بود صدای تیر و شمشیر مانند گز زنبوران اواز میداد شنیده میشد همان مشت تا بصبح مشغول مقاتله بوده خداوند صبر و ثبات را بر ایشان عنایت فرمود بود سعد چنین شبی هرگز سمی نموده بود و عرب عجم هیچ وقت بقسم کاری اندیده بودند اوازهای سعد و رستم قطع گردید سعد روی بعرب عالم آورده بدرگاه قاضی الحاجات دعائی نمود چون صبح شد مردم پدیدار کشتند درین شب که مسلمانان محاربه آغاز بعلت تضرع شبی و شب هریرا ازین شبها لیله القادسیه میگویند و درین شب الی صبح چشم بر هم نزدند در نیم وقت قعقاع بامین مردمان سرکردن دلداری میداد و میگفت که دایره مغلوبیت امریرا اشخاصیست که در جنگ بترفع می‌نموده اند شما صبر نموده یکساعت تحمل ورزید زیرا که نصرت و صبر قرین یکدیکرند روسا قبایل نزد قعقاع جمع شده بر رستم و اعوانیاش حمله نمودند چون قبایل تحریک او دیدند کلان ها هر طایفه میان قبیله آزاد ایستاده خطاب نمودند که ای قوم روسای شما نسبت بشما در استرضای خدا وند جاهد تر ایستند و نه کفار از شما شایق تر بمرگ میباشند پس چرا انتظار میکشید بنابران بر کسانیکه قریب شان بود حمله برده مخلوط شدند مقاتله د وام داشت تا که آفتاب سعادت اسلامیان بوسط اسما در رسید اول کسانیکه از لشکر کفار پس باشند فیروزان هرمزان بود که عقب آمدن بر جائی دایستادند و قلب لشکرشان در هم شکست درین حین غباره ادبار مردم فارس از عالم نموده باد شدیدی ماند قوم عاد بر کفار وزید عظمت و حشمت شان را بیاد فناداده بآینده شقاوت اثر نهارا تهدید نمود و سایه بان رستم را از تخت کنده به بحر عتیق انداخت این با و مغرب بود که خاک ندامت را بر فرق مردمان فارس پاشید در نیم وقت قعقاع با چند نفر بطرف رستم متوجه کشتند داد بعد از انکه سایه بانش از سر پر کنده شده بدربا افتاد آمده بسایه بار قاطری که قریبش بود نشست که ناگاه هلال بن علقمه بران بار رسید با شمشیر خود بار بند را برید بار بر سر رستم افتاد هلال از حال رستم مطلع نبود اتفاقا حرکت نمود چشم هلال با و افتاده چنان ضربتی باو نوخت که بوی مشک از کالای او بلند شد رستم گر سینه خود را بدریای عتیق انداخت هلال نیز او را تعقیب نموده خود رابالایش انداخت --- page 121 --- فتوحات اسلامی (۱۱۲) بیان روز غوث پای او را گرفته از دریا بیرون نمود و باشمشیر چنان بر پیشانیش زد که از حیات محروم شد بعد از ان جسد پلیدش را زیر پای اشتران انداخته بر تخت بالا شده فریاد زد قسم برب کعبه که رستم را کشتم نشتابید یارانش بدور او جمع شدند و سعد لباسها رستم را بهلال داد و کلاهش نفوذ کرد بگفتند که قیمت کلاه آن صد هزار بود بعضی بر انند که چون هلال قصد رستم نمود او با خود را در رکاب ثابت نموده هلال را به تیر زد هلال بر او حمله کرده بیک ضربت وی جهنم فرستاد بعد از ان سرش را جدا ساخته آویزان کرد و فریاد میزد که بیک رستم را کشتم مشرکین از نیو قعه دل خود را باخته جالینوس سر بند در پا ستاده در اهل فارس العبور نمودان ندارد بهر بطریق خداوند ایشان را شکست داد سلسله اشان که به زنجیر بسته شده بودند وعده شان سی هزار بود فرار نموده خود را بدریا انداختند و همه هدف تیر مسلمانان گشت ضرار بن الخطاب لوای بزرگ لشکر فارس را گرفته بعوض سی هزار درهم فروخت و قیمت اصلی ان در نزد مردم فارس دوازده لک درهم بود عدد تلاقات مشرکین غیر از اشخاصی که قبلا کشته شده بودند ده هزار کس و از مسلمانان قبل از شب هریر دو هزار و پنجصد و در لیلة الهریر و روز قادسیه شش هزار نفر واصل جنت گردیدند بعد از ان اسبه و امتعه را جمع نمودند چنان اشیای مسلمانان بدست آوردند که چشم تا دیده بودند و نه بعد از ان دیدند سعد قعقاع و شر حبیل را بتعقیب گریخته گان فرستاد تا اینکهمقدار راهی پیمودند پس از ان زهره بن حویه تمیمی با سیصد سواره در تعقیب منهز مین شتافته در حالیکه جالینوس گریخته گان را جمع آوری می نمود رسید او را بقتل رسانید و لباسهایش را گرفت و هر قدر نفری که بین راهین بضرار و وقع یافتند کشتند بعد از ان باعده اسارامراجعت نمودند. نقل است که کیفره جوان شخصی هشتاد مرد اهل فارس را اسیر کرده میراند. سعد کالای جالینوس زیاد دانسته بجانب عمر رضی الله عنه مکتوب فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بخوابش نوشت که ایا از دادن آن اسباب باندازه شخص خود داری میکنی و حال انکه ازین فعل خود قدری از روی در صور تیکه هنوز محاربه باقی خواهد بود لهذا ترا لازم است که او را بنسبت دیگران بدادن پنجصد فضیلت دهی بروایت نموده ام که چون مسلمانان کفار را تعقیب نمودند بهر منزلم که آنها دلیل شده بودند که شخصی را شاره میکردند او آمده در نزد شان می ایستاد بعد از ان او را بقتل می رسانید و بسا بود که بسلاح خودشان میکشتند و بعضی اوقات دو نفر را امر مینمودند که یکدیگر را بکشند و آنها همدیگر را میکشتند سلمان بن ربیعه باهلی و عبد الرحمن بن ربیعه با طایفه تلاتی --- page 122 --- فتوحات اسلامی ( ۱۱۳ ) بیان روز غوث شدند که بیرقی نصب نموده خیال جمعیت داشتند و میگفتند که متفرق نشوید سلمان و همراهانش تمام شان را بقتل رسانید سعی جند فوج کفار از شرم نگریختند سعی و چند نفر از رؤسای مسلمانان قصد آنها را نموده بهر هم یک فوج رسید قتال فوجها دو قسم بود بعضی میگریختند و برخی ایستاده بقتل میرسیدند از جمله اسیران فوج هر مزان گریخت وقتیکه از تعقیب اهل فارس مسلمانان مراجعت نمودند مؤذن شان شهید شده بود لهذا در امر اذان بین مسلمانان منازعه پیدا شده نزدیک بود که قتال نمایند تا اینکه سعد قرعه انداخته مردی بمؤذن مقرر شد - وقت تقسیم غنائم که روز قادسیه را که بیست و پنجنفر بودند ششصد و ششصد شصت حصیکه پیشتر آمده بودند سه هزار زیاده از دیگران دادند به سعد گفتند که پیش آمدگان و متاخرین قادسیه را مساوی سهم بدهد سعد فرموده چسان کسانیکه مرتبه آنها نرسد با ایشان برابر نمایم باز گفتند فضیلت بده آنهائی را که منزل شان دور است به نسبت اشخاصیکه قریب مکان خود مقاتله نموده اند سعد فرمود هرگز تفضیل نمیدهم آنانکه قربانی بدست دشمن گرفتار میباشند ایا مهاجرین را با انصار انقسم فضیلت گذاشتند عربان متوقع بودند که واقعه عرب و فارس قادسیه بین غدیت و عدن بسته ظاهر میشود نسبت بین ابله و ابله و معتقد بر این بودند که ثبات وزوال ملک فارس بقادسیه مربوط است و در هر شهر آوازه قادسیه شایع بود و منتظر بودند که عاقبت امر آن چگونه خواهد شد پس از انجام امر قادسیه خبر آن بین مردمان شایع شد سعد بجانب هم امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مکتوبی که مشعر بر خبر فتح و شمار مقتولین و مجروحین بود فرستاده اشخاص معروف را در ان مکتوب مرقوم نموده بذریعه سعد بن پسر عمیا فزاری ارسال نمود حضرت عمر رضی الله عنه علی الدوام وقت صبح از خانه برآمده از هر سواری استفسار امر قادسیه می نمود بوقت ظهر پس بمنزل خود مراجعت می نمود تا اینکه یکروز با فیروز امیرالمؤمنین عمر (رض) به بشارت دهنده شتر سواری ـ ـ ـ ـ ملاقی شده پرسید از کجا می آئی گفت از قادسیه می آیم به نزد امیرالمؤمنین بشارت می برم فرمود بسیار خوب بشارت بده در آن شیر به شیر گفت خداوند مشرکین را شکست داد حضرت عمر رضی الله عنه پی در پی از او استفسار می نمود و او بسبب ناشناسی جوابی نگفته شتر خود را میراند و عمر رضی الله عنه پیاده در کاب او می آمد تا جائیکه داخل شهر مدینه شده مردمان گفتند السلام علیک یا امیرالمؤمنین قاصد منفعل شده سوال نمود که شما امیرالمؤمنین میباشید پس چرا من اخبر نساختی عمر رضی الله عنه فرمود برادر چندان باکی نیست - چون مسلمانان بقادسیه آشکار قاصد را می بردند لهذا امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه مجملا فرمود انیکه مردمان قادسیه بر متصرفات خود مانده امور را غزو سعد با کفار عجم مدائن و هزیمت شدن قادسیه و محاصره و سخر نمودن مدائن شهر سه ماه تمام کفار و فرار نمودن شتردان پسر یزد جرد و فتح مدائن --- page 123 --- فتوحات اسلامی (۱۱۴) بیان وقایع بعد قادسیه اصلاح نمایند و عمار بن ناسم را از کسانیکه واقعه یرموک دمشق را حاضر بودند فرستاد تاریخ وقوع قادسیه را در سنه چهارده بعضی پانزده و برخی شانزده گفته‌اند والله اعلم - بیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح شدن مداین کسری بعد از فتح قادسیه سعد دم مدت دو ماه در آنجا اقامت نموده برآ سررشته خواستن در امور خود بجانب خلیفة المومنین عمر رضی الله عنه مکتوب نوشت حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش باین مضمون نامه فرستاد که زنان و عیالها را در عتیق گذاشته خودت طرف مداین عزیمت نما همراه بازماندگان عتیق لشکری انبوه مقرر و اشخاصی را که به پرستاری محافظت اطفالهای مسلمانان انتخاب کردی از اموال غنیمت به آنها قرار تقسیم سهم بده سعد بعد از قرئت مکتوب قرار فرموده امیرالمومنین در آخر ماه شوال از قادسیه به دنش ارفته با لشکری از مردم فارس مقابل شده مقاتله شدیدی نمودند بالاخره کفار شکست خورده به بابل که در آنجا جمعیت زیادی در تحت امارت فیرزان بود گریختند مسلمانان بر اثر آنها رفته با لشکری فیرزان نیز محاربه کرد بسیار یشان را بقتل رسانیدند و باقیمانده پراکنده گردیدند در ینوقت هرمزان به آهواز و نهاوند رفته تمام خزاین کسری را گرفته برای نخیر خان و مهران رازی به بابل رفته جسر را قطع نمودند لهذا سعد در بابل اقامت ورزیده زمره پسرمویده ایجانب نهرشیر که مقابل شهر واز مداین غربیه‌است فرستاد و باقین ساباط او را ملاقات نمودند زبره ایشان را بسوی سعد ارسال نمود و همراهشان باداجزیه مصالحه نمود بعد از ان سعد مع مسلمانان بقصد مداین کسری برآمدند چون به نهرشیر قریب گشتند ایوان کسری را از دور مشاهده نموده ضرار بن الخطاب گفت الله اکبر ابیض کسری این وعده‌است که خدا و رسول با داده مسلمانان با او در گفتن تکبیر موافقت کردند و این عادت مسلمانان بود که چون بطایفه مقابل میشدند تکبیر میگفتند پس از ان باطراف شهر فرود آمده محاصره کردند نزول شان درین شهر ذی حجه بود مدت دو ماه محاصره کرده بیست منجنیق نصب نموده بواسطه دبا به تا که بهشت و حفر و نقب بمردم نزدیک گردیدند سعد سوارانی برای غارت اشخاصیکه متحسن شده بودند فرستاد و آنها بزار عنیکه تعدادشان یک لک مقابل شتند در ینموضوع سعد بشهر امیرالمومنین مکتوب فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش نوشت بزار عیئیکه نزد تو آمده اند در صورتیکه بکفار معاونت نرسانیده باشند در امانند و کسیکه گریخته شما او را بدست آورید شامید نهید و مرش را بنابران سعد ایشان را رها نموده بسوی دین اسلام و جزیه دعوت کرد و همرای شان عهد نمود و آنها بعد از ان مراجعت کردند خلاصه از مغرب دجله تا عرب اهل سوادی باقی نماند که داخل در امان نگردیده و بمسلمانان سکه می پرداز [Marginal notes] قادسیه موضعیست بین خندق و عتیق بحر النجف فارسیدا مداین موقعیتی وسعت بین آن و بغداد شش فرسخ بمحل عباس مقر الخلافة و قفوی ایوان کیسری بابل اسم ناحیه سوله و قواع بآنست اهواز ناحیه یی از مردم و در فارسی خورستان در تقریبات خزیه مسکه است شہری در اخرین قریت بین بغداد و داسط --- page 124 --- فتوحات اسلامی (۱۱۵) بیان وقایع بعد قادسیه محاصرهٔ مداین غربیّه بحدی امتداد یافت که سگها و گربه ها را خوردند درین حین قاصدی از طرف پادشاه آمده بمسلمانان خطاب نمود که پادشاه میگوید مصالحه کنید با ما بدینصورت که از نزدیک ماین دجله و کوه با متعلق باشد و از قریب شما بین دجله و کوه بشما زیرا که شما سیر نمیشوید خدا شکمهای شما را سیر نکند ابو مقرن اسود بجوابش مقالۀ گفت که خداوند به آن سخن او را ملهم ساخته بود بعد ازان نه خود شرع نه رفیقان او فهمیدند که چه گفته شد قاصد مراجعت نمود مسلمانان دجله را قطع نموده بمد این مشرقی که ایوان کسری درینجا بود رفتند و رفیق مقرن از و پرسید که در جواب قاصد چه گفتی مقرن گفت بخداییکه محمد را بحق فرستاده نفسۀ خود ندانستم امید میکنم که بنجیر مسلمانان نطق نموده باشم حضرت سعد و مروان نیز از و پرسیدند ندانست چه بگوید بعد از ان سعد فرمود که ای مسلمانان بشتابید بسوی کفار فجار کسی از شهر ظاهر نشد و نه مردی بمقابل شان برآمد مگر شخصی امد در فریاد میزد که الامان - الامان - مسلمانان اورا امان دادند انشخص گفت بیایید کسی در شهر نمانده که شما را ممانعت نماید لہذا مسلمین داخل شهر شده نه چیزی دیدند نه کسی اما قفند سگجرامان و آنرا از وی سوال کردند که برای چه اینجا گریختند گفت پادشاه بجانب شاهخجی فرستاد شما در جوابش گفتید که مابین ما و شما مطلقاً صلح نیست تا به آفریدون آمده مرغ حموقی را نخوریم پادشاه گفت و اویلا فرشته بزبان آنها تکلم نموده چوب ما را میدهند بنابران بمدینه قصوی رفتند سعد بمدینه غربیّه داخل گردید هر لشکری را بمنزلی مقرر فرمود. بیان فتح مدائن که ایوان کسری دران بود چون مسلمانان داخل مدائن غربیّه گردیدند بین آنها و مداین شرقیّه شط دجله حایل شد بسبب نداشتن کشتی نتوانستند که ازان عبور نمایند- سعد بنجوبی یکسواران و مسلمانان در ساحل دجله گردیده عبور نمودند لهذا سعد برای تطمیع قلوب خود مردم را جمع کرد پس از حمد خداوند گفت - دشمنان شما بواسطه در یا محفوظند شما بطرف شان رفته نمیتوان و آنها بذریعه کشتیهای خود میتوانند شما را فراگیرند در عقب شما هم کسی نیست که بشما بیای و خوف داشته باشید توقف شما در یعقدر مدت کافیست و دشمنان شما سرحدت خود را مبطل نمودند رأی من اینست پیش از اینکه شغل زیاد انگیزه شا گردد با کفار حار نمائید و ازین در یا برای پیش برد مقصود خود عبور کنید مسلمانان در جواب گفتند حاضریم بر آنچه که ما را امر نمائی بنابران سعد امر بگذشتن از دریا نموده فرمود که آیا کدام شخص مقدم میشود که موضعی گذر را محافظت و صیانت کند تا باقی مسلمانان بدون ممانعت بساحل برآیند عاصم پسر عمرو ندا کرد اشخاصی صاحب شجاعت و قوت را و خودش (حاشیه) آفریدون بنوعیست بین سگ و خنزیر --- page 125 --- فتوحات اسلامی (۱۱۶) بیان فتح مدائن با شصت سوار پیش شده سواران بر مادیانها و اسپان رکب ساخت عاصم داخل در بار شد و باقی سواران خود را با در رسانیده چون نزدیک ساحل گردیدند عاصم گفت ای مسلمانان نیزه های خود را مستعد ساخت چشم دشمنان ابه نظر بگیرید وقتیکه از دریا بالا شدند بکفار حمله نموده اکثریه شان را کشتند و باقی مانده که رهائی یافته گریختند همه از ضرب نیزه دارای یک چشم شدند ششصد سوار دیگر هم بدون زحمت بآنها رسیدند چون سعد و اصل شدن عاصم را بگذار با دید و باقی مسلمانان در سحت ممانعت بوده کفارا اجازه سعد را بپاشیدند لذا تمام شان ابد خل شدن دریا امر داده و گفت بگوئید نستعين بالله و نتوكل عليه حسبنا الله و نعم الوكيل بخداوند قسم که او تعالی دست خود را نصرت میدهد و دین خود را ظاهر میسازد و شکست میدهد دشمنانش را ولا قوة الا بالله العلى العظیم مردم داخل جله گردید تغیری در حات شان پیدا نشد مانند یکه در بیابان مشی نمایند با یکدیگر سخن میگفتند کسیکه سعد را درهنم میکذر انید سلمان فارسی رضی الله عنه بود اسپان شان چنان در آب فرو رفت که از نظر غایب شدند و سعد این کلمات را خوانده میگفت حسبنا الله ونعم الوكيل قسم بخداوند که دوستان خود را بشر طیکه بغی و عصیانی نکنند در دشمنان خود را نیز همیت میدهد و دین مبین اسلام بر ابر باقی ادیان غالب میگرداند سلمان در جواب گفت اسلام نو است در یا ها مانند بیابا نها او را مطیع گردیده سوگند بخدائی که نفس سلمان بید قدرت اوست مسلمانان چنان از در یا بر آیند مانند که داخل آن شدند بعد ازان قرار گفته سلمان از در یا بسلامت بیرون شدند مکر از نزد مالک بن عامر عنبری قدحی افتاده آن را آب و سلان بالا گفت تقدیر بهلاک قدح رفته بود مالک این سخن گوارا نیصاده گفت از خداوند چنان استدعا دارم که قدح مرا از بین مردم مفقود نگرداند چون از دریا بالا شد مردم دیدند که باد موجداد ندری بقدحش دزیده بکنار ساحل رسانید و مالک قدح خود را گرفت خلاصه کسی در ان عبور غرق نگردید مگر عرقده بارتی از پشت اسپ خود که او سوم بر استر بود الغزیه و بدر با افتاد قعقاع فورا خود را با در رسانیده نجاتش داد اهالی فارس هرگز چنین کاری را گمان نمیکردند بعد از انکه مسلمانان سالم از آب برآمده اسپان شان آبها خود را می فشاند مردم فارس از مشاهده اینحال بهر اسل افتاده بنجات طواف گریختند یزدجرد قبلاً عیال خود را بجانب حلوان فرستاده بود و مهران و نخیرخان عقب گذاشته حفظ و صیانت بیت المال را به نخیر خان واگذار نمود حتى المقدور امتعه و البسه و ظروف د تمکین ها و اشیای نفیسه قیمتی را همرای لشکر بردند و سایر لوازمات حله حلوان توصیقه از خود موکید لشکر ها با بغداد --- page 126 --- فتوحات اسلامی (۱۱۷) بیان فتح مدائین حصار داری و قلعه بندی از قبیل گاو و گوسفند و اطعمه گذاشتند بیت المال شان در همان زمان بالغ بر سیصد هزار ملیار بود که نصف آنرا رستم برای لشکر خود بر داشت و نصف دیگر در آنجا باقی بود چون مسلمانان داخل مداین گردیدند سعد بقصر ابیض نزول نمود جمیعی از اهل فارس نزد وی آمده بدادن جزیه عقد ذمه نمودند حضرت سعد جماعتی را بر ا غارت نمودن اطراف و جوانب فرستاد و لغنت اشخاصیکه طلب امان نمایند امان بدهند و ایوان کسری را بدون تغیر مسجدی ساخته در حین دخول این آیۀ شریفه‌را قرائت فرمود - كَمْ تَرَكُوا مِن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ الى قوله قَوْمًا آخَرِينَ - و نیز هشت رکعت نماز فتح را در انجا ادا نمود در فتح مداین چیزی عجیب تر از گذشتن آب نبود آنروز را یوم الجراثیم نام نهادند زیرا توپی که ذله میگردید مقابل میشد با یک حصه که از آب برآمد جانوران استراحت می نمود و آب به بنک اسپ می رسید - بیان مقدار غنائم و تقسیم آن زمانیکه سعد داخل مد این کسری گردید اموال و امتعه غنیمت را که بی شمار بود نزدش جمع نمودند در ان شهر قند با جود مسلمانان گمان کردند که در بین شان طعام است و تفکیک نشادی بسی ظروف طلا و نقره از ان یافتند جز آبدیل و فروش طلا بنقره بقیمت برابر میکشیدند و مشتری جستجوی نمودند وقتی مقدار کافوری را دیده گمان کردند که نمک است قدری از ان در امین خمیر مخلوط ساختند بعد از چشیدن از طعم تلخش فهمیدند که کافور است عدۀ جویندگان مسلمین هم از هره جماعتی از مردم فارس را دیدند که بر سر پل پلروان ازدحام نمودند از ان پل استری از ایشان به نهر فتاد تعجیل خود را در عقبش انداختند مسلمانان درک کردند که در ین قضیه چیزی مضمر است لهذا استر را گرفته دیدند که حامل بوریا کسری و حامل و زره مکلل بجواهر بود که با افتخار آنرا پوشیده بر سریر سلطنت جلوس مینمود کلج برو به دو استر رسید که دو نفر با د بود آن دو شخص را بقتل رسانیده بران دو بکجان یافتند که در یکی تاج مرصع کسری و بر دیگری جامه های دیباج که زر بافته و مردارید کشند و البسه غیر دیباج زری مروارید کشیده بود قعقاع به مرد از اهل فارس را یافته کشت که در نزدش دو صندوق بود در یکی پنج شمشیر و در دیگری شش شمشیر و زره ها بود که از انجمله زره و کلاه خود کسری و زره هرقل و زره خاقان پادشاه ترکیه و زره نعمان و زره داهر پادشاه هند که اهل فارس بزمان جنگ کردن همراه خاقان و هرقل و داهر در روز گریختن نعمان از دست کسری این زره و شمشیرها را از پیشان گرفته بودند تمام اینها را قعقاع نزد سعد آورد و در باز انتخاب بعضی از آنها غیر کشت قعقاع شمشیر هرقل را اختیار کرده و سعد زره بهرام را بمهم خود هشت رکعت شریف است که در بین مقیم ۱۱ رکعت --- page 127 --- فتوحات اسلامی (۱۱۸) بیان فتح مدائن باقی را تقسیم کرد شمشیر کسری و نعمان را بخدمت عمر رضی الله عنه فرستاد بر آنکه طایفه عرب این را بشنوند و تاج کسری را مع اسبهاش نیز محضو حضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود تا مسلمانان به بینند عصمت پسر خالد ضبی به دو نفر مقابل شد که دو مرکب شحمند یکی از یشان را کشت و دیگرش گریخت بر یکی از خزان دو صندوق بود باین یکی مجسمه اسپی از طلا که زبش نقره و بر لجام و سینه بند و پهلو یانش دانه های یاقوت و زمرد نشانده و بر آن مردی از نقره ملل بجواهرات سوار بود در صندوق دیگر مجسمه ناقه از نقره که کفاله و شرح تنگش از طلا و مرصع بیاقوتها و بر بالایش مردی از جواهر سوار بود کسری هر دو را بر ستونهای تاج خود می نهاد این امتعه فراوانی بدست آمد شخصی با اموال فراوان از غنیمت نزد قسمت کننده غنایم آمد شخصی قاسم از مشاهده آن متاعها حیران شده گفت در عین نام اموالیکه در نزد ماست شیئی را که مثل یا قریب به اینه د او باشد ندیدم آیا از اینجا چیزی گرفته آمد گفت اگر یم خداوند نمی بود هرگز مالهار ا در نزد شما نمی آوردم قاسم غنایم و همراهانش از وی پرسیدند که تو سیتی گفت قسم بخداوند که هرگز نام خود را نمیگویم تا مرا به ثنت ثنایند بلک ستایش میکنیم خدای جلولا نام شهریست از نواحی سواد عراق و انجا یقین بغداد و موصل مکریت شهر مهور بین بغداد و موصل موقصل شهر ورا و مشهور یست که باب عراقی و کلید خرسان میگویند ۱۲ مجمع ۱۲ خود را و تا نهم ثواب و بعد از ان مرد آدرنده رفت و یکی تعقیبش را نموده معلوم شد که عامربن عبد قیس بود سعد از مشاهده اینحال مسرت اشتمال فرمود بخداوند قسم که این لشکر با صاب امانت است اگر خداوند توصیف اصحاب پیامبر را نمی نمود میگفتم که اینها در فضیلت مانند اهل بدرند حقیقتا خصلتی را از ایشان بدم که گمان نداشتم جابرا بن عبد لله فرموده قسم بخدا کیر غیر او مستحق عیادت نیست ندیدم و نشیندم کسی را از اهل قادسیه که اراده دنیا را همراه اراده آخرت داشته باشد مگر سه نفر را که مبهم دانسته بعد از ان کسی را مانند ایشان این ندیدم آن سه نفر طلحه، و عمرو و معدیکرب، و قیس بن مکشوح بودند، چنان منقول است که وقتیکه شمشیر و کمربند و زبرجد کسری را نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آوردند فرمود که قومی او آوردند این را بصاحبان امانت حضرت علی کرم الله وجهه در آن محفل حاضر بوده فرمود یا عمر تو عفت و تقوی کردی۔ لہذا رعیت نیز پرہیز گاری نمودند چون غنایم جمع گرین سعد بعد از وضع خمس آنرا قسمت کرد در بین مجاهدین که عده شان شصت ہزار سواری بود و پیاده در بین شان نبود حصه هر یک سواری دوازده هزار شد بر سهم مشقت اسید گان از خمس غنایم افزود نیز لهار ا نیز تقسیم نموده عیالدار اور ان سکنی او ند تا لحین حصول فراغت از امور- حلولا۔ حلوان- تکریت و موصل- در مدین اقامت نموده بعد ازین بجانب کوفه رفتند_ سعد از خمس غنایم اشیائی را خدمت حضرت عمر رضی الله عنه میفرستاد که عرب را بحیرت اندازد از انجمله فرش کسری موسوم به قطیف که از شیای عجائیگارس --- page 128 --- فتوحات اسلامی (۱۱۹) بیان تقسیم غنایم بود طولش شصت ذرع و عرضش نیز شصت ذرع بود که پادشاه برای تفریح روح و تنشط قلب در زمستان که بادهای خزانی بر سر و در یاحین چمن زار وزیده نابودی مینمود ساختند در آن یک مجسمه گلستان خوش نمای فصل بهار بود که بالائیش نشسته شرب می اشامیدند و نظاره میکردند و لذت می بردند از نهایت نقش گلهای مسم سبزه‌زار ها و مجاری و میا که در ان بود گویا که در میان بوستان بودند در ان راه‌ها ترسیم نموده بودند و مانند جویها نگین ها نصب کرده بودند فرش مذهب حفر آن نگین ها مانند در بود کنارهایش مانند سبزه زار ها برگهای ابریشمی بر شاخسارهای طلا شگوفه های از طلا و نقره و میوه‌های از جواهر داشت سعد ابتدا اراده غسل انرا نمود لیکن برابر نشده بر مردمان گفت آیا خوش میگوید و میگذارید یا نه چهار حصه خود ازین قطیف که بفرستم بسوی حضرت عمر رضی الله عنه تا هر برجا که بخواهد بنهد چون این کم است بنابراین تقسیم آن مصلحت نمی بینم گفتند بسیار خوب بعد از ان سعد قطیف را بحضور امیر المومنین عمر رضی الله عنه فرستاد چون خمس غنایم را نزد امیر المومنین آوردند در مواضع لایق تقسیم نمود در موضوع قطیف استشاره کرد بعضی رای دادند که برای مکث ذخیره نمای برحی بخود حضرت عمر رضی الله عنه رأی و تفویض دادند حضرت علی کرم الله وجهه فرمود که در بین مسلمین تقسیم نما چرا که اگر باقی ماند فردا کسی استخوانی افت که چیزی ندانسته مستحق باشد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق نموده فرمود راست گفتی و نصیحت نمودی مرا یا علی لہذا پارچه پارچه ساخته تقسیم کرد از آنجمله قطعه بحضرت علی کرم الله وجهه رسید ابن اثیر گفته علی کرم الله وجهه حصه خود را به بیست هزار دینار فروخت در سیرت الحلبیه نیز بیان شده که به بیست هزار فروخته بودند رسول صلی الله علیه وسلم در حین هجرت مدینه منوره از بر سراقہ بن مالک کنانی که اراده تعرض رسولم صلی الله علیه وسلم نموده بود فرمود چه احوال خواهد بود ترا وقتیکه بپوشی زینت‌های کسری را و به بندی کمربند او را میان خود د بنهی تاج وی را بر سر خود بنابراین وقتیکه آنها را با دیگر اموال غنیمت نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آوردند سراقہ بن مالک را طلب نموده پوشانید بر او همان تاج و کمربند را بازو های مویها زادان داشت حضرت عمر رضی الله عنه فرمود بر بند کن بازوهای خود را و تکبیر بگوی و شکر کن خدای خود را که اینها را از کسری پسر هرمز که میگفت منم پروردگار مردمان گرفت و بمرد عربی از قبیله مدلج پوشانید عمر این کلمات را باواز بلند میگفت بعد از ان سراقہ را سوار نموده بشهر مدینه منوره گردش دادند تا که اظهار معجزت رسول صلی الله علیه وسلم بشود زیرا که اخبار داده بودند خود حضرت عمر رضی الله عنه هیچ شی را از مال غنیمت ختبار نکرده این ایت را میخواند زين للناس حب الشهوات الى قوله و میگفت خداوندا --- page 129 --- فتوحات اسلامی (۱۲۰) بیان تقسیم غنایم طاقت نداریم که محبت کنیم غیر آنچه را که تو بازینت قرار دادی توفیق بده مرا تا این اموال را بمصرفش برسانم میگریست و بیان مینمود که خدایتعالی نگاهداشت از رسولم صلیم علیه وسلم وصاحب او وممنوع ساخت از برای من می ترسم که استدراج باشد امام بخاری در کتاب رقاق گفته که حضرت عمر رضی م عنه میفرمود خداوندا نمی توانم که خورسند نباشم بران زینت ها که برا عطا نمودی و می نائی بار خدایا استرحام میکنم که مرا موفق کنی برینکه نفقه نمایم این مالها را بمستحقینش دارقطنی اضافه تر تفصیل داده میگوید چون خمس غنایم کسری را نزد عمرم آوردند فرمود که بر زمین ریخته بالایش بپوشید بعد ازان مردم را طلب نمود چون جمع شدند امر نمود که پرده را از رویش برداشتند عمر رضی مه عنه گریه نموده خدا را حمد کرد اصحاب پرسیدند گه باعث گریه شما شد یا امیرالمؤمنین در حال اینکه این غنایمیست که خداوند به کفار گرفته با عنایت فرموده بجواب شان فرمود هر گاه خداوند بهر قومی این مالها را فراوان نمود انظا نقه خون ریزی وحرام خواری مینمایند زید ابن اسلم گفته وقتیکه غنایم تقسیم شد با شتنیگر بند با باقی مانده تقسیم نگردید. عبدامه ابن ارقم گفت تاکی این اموال را تقسیم میکنید حضرت عمر رضی هم عنه فرکمود چون فارغ شدم لشکر کن تا تقسیم کنم بنابراین تختی که عبدامه حضرت عمر رضی م عنه را فارغ دیده فرش زیر درختی گسترد و مالها را در مین زنبیل آورده روی فرش ریخت حضرت عمر رضی م عنه آمده فرمود خدایا تو گفتی که زینت از برای مردان داده شده محبت الشهوات که زنان و پسران و مال شتر طلا ونقره، اسپان سره، و گاوان وگوسفندان و کشت زارها باشد و آیت ذین للناس حب الشهوات را تا آخر قراءت نمود و گفت اله العالمینا قدرق عدم محبت چیزهای اکه بهما زینت قرار دادی نداریم حالا که عنایت نمودی پس محفوظ دار مارا از شرش و توفیق بده مرا تا که انفاق نمایم از جای بر نخواست تا وقتیکه چیز با بادی نماند و همه را تقسیم نمود رضی الله تعالی عنه: بیان واقعه جلول او فتحش در سال شانزدهم چون مردم فارس از مد این بجلولا گریختند یزدجرد بجلوان رفت اعمال جلولا در تحت قیام مهران رازی متفق گشته با طرف خود خندق حفر و از حسک الحدید مملو نمودند بر آخند و یه خود قط معبری را نگذاشتند( حسک الحدید به شکلی که اه خار دار بست از آن که در آلات حرب استعمال میشود و برا دفع هجوم دشمن به طرن شکر میباشد) سعد از استماع خدعه شان مکتوبی بحضرت عمر رضی م عنه نگاشت جوب رسید که هاشم بن عتبه را با دو از وه برا نفر که مرکب از اکابر مهاجر و انصار و مشهوران عرب باشد بفرست و قعقاع را بر مقدمه --- page 130 --- فتوحات اسلامی (۱۲۱) بیان واقعه جلولا لشکر قرار بده اگر خدایتعالی کفار را شکست داد او را بر سواد وجبل مقرر نما سعد فرموده حضرت عمر رضی الله عنه را بجا آورده هاشم را بجلولا فرستاد چون هاشم به بابل رسید کشت مندان با او مصالحه نمودند بدینصورت که در بدل صلح جزیه معنی را از درم فرسخ نمایند هاشم سدگانشان را پذیرفته رقتند تا اینکه بجلولا رسیده محاصره نمودند کفار در آنجا نینتو انستند که خارج شوند هر وقت که اراده بر آمدن را می نمودند مسلمانان ایشانرا ممانعت میکردند به این طبق مدت هشتاد روز گذشت از طرف میمدت یزدجرد همیشم و از جانب سعد بمسلمانان معاونت میرسید بالاخره آتش نفاق و مخالفت در بین شان شعله ور گشته بیرون شدند و باد خداوند عادسان بریشان وزید عالم را تیره و تار ساخت که متها را نمی دیدند و سواران شان بخندقها افتاد ناچارا برای سواران خود در خندق راهی ساخته حصار را مخرب کردند چون این خبر بمسلمانان رسید بمقابل شان ایستاده چنان مقاتله شدیدی نمودند که مانند آن دیده نشده بود در نیوقت قعقاع خود را بدرب خندق سانیده شخصی را امر نمود که ندا کند ای مسلمانان اینک امیر شما داخل خندق گردیده متصرف شده است بشتابید و خود را به میر خود رسانید پیش از آنکه بین شما و امیر شما دشمنان حایل گردیده مانع وصول تان بشوند سبب ندا کردن این بود که مسلمانان قوی گشته حمله نمایند ناگاه مجاهدین غیور بقعقاع رسم در جائیکه در ب خندق را گرفته بود رسیدند و شکست دادند مشرکان را و آنها بطرف راست و چپ رفته بذریعه خارهای که بر خندقها کنده نموده بودند هلاک میشدند و جان بایان شان هم کالا تلف شدند با بران پیاده رو بگریز نهادند مسلمانان تعقیب شانتزا نموده بجز اندکی بنجات نیافتند عده مقتولین شان در ین روز صد هزار بود که تمام معرکه و اطراف و جوانب پر شده بود ازین جهت واقعه جلولا یعنی حادثه بزرگی که درین کشته بسیار شده بود موسوم شد قعقاع در طلب منهز مین تا خانقین رفت چون جبر هزیمت اهل فارس به یزدجرد رسید بجانب ری رفته خسر سنوم را در حلوان خلیفه ساخت قعقاع هم با لشکر اسلام جانب حلوان متوجه شد خسر سنوم در مدتی که بدیس کشمند ان بود بمحار به مسلمانان بیرون شدند زخمی مقتول و خسر سنوم گریخت حلوان بتصرف مسلمانان آمد قعقاع در آنجا اقامت کرده تا زمانیکه سعد بکوفه آمد بعد قباد را که صلاحر سائی بود عوض خود خلیفه ساخته نزد سعد رفت و خبر فتح انجخر عمر رضی الله عنه نوشته استدعای اجازه تعقیب کفار را نمودند کر حضرت عمر رضی الله عنه اجازه نداده فرمود که من مایل بود مین سواد و جبل سدی باشد تا دشمنان بار سد مسح عثمان مدیریت در روز جمعه دوازدهم ماه رجمان اغاز ضحواد فتح رتین یوم یکشبه در میان روز دهم ذی حجه شهر ستنه ۸۲ از سواد مرقو واقعه حصا هم عمر ۳۸ --- page 131 --- فتوحات اسلامی ( ۱۲۲ ) بیان واقعه جلولا نتوانند و نه ما بایشان زمینها زرخیز سواد بر ما عافیت و سلامت ماندن مسلمانان بهتر است از مال غنیمت قعقاع در حین تعقیب کفار مهران و نیز زنان را در خانقین یافته مهران به بقتل رسانید و نیز زنان فرود آمده بطرف کوه گریخته خود را پنهان نمود و قعقاع بعضی زنان کفار را اسیر ساخته نزد هاشم فرستاد و او بر غازیان قسمت کرده والده شعبی که از انجمله بود بعد از تقسیم اموال غنیمت بر هر سوار نه هزار نقد و نه رهن ابه رسید بقول بعضی ادیان ال غنیمت سه کرور بود خمس آنرا نزد حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه فرستادند انحضرت فرمود مسجد اوند قسم که در هیچ خانه نمیگنجد بیایام تقسیم نکنیم عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن ارقم امشب در مسجد پاسبان بودند چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه غنایم را ظاهر ساخت و از مشاهده یاقوت و زبرجد و جواهر به گریست عبدالرحمن بن عوف گفت یا امیرالمومنین از چه سبب گریستید و حال آنکه جای شکر است حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که قسم بخداوند گریستن من ازین جهت است که حقتعالی هر قومی که این مالها را داد بحسد و بغض مبتلا شدند و قومی که بغض و حسد در بین شان کار فرما باشد همیشه با یکدیگر در جنگ و جدال اند عمر رضی الله عنه تقسیم سواد را بجهته دشواری تقسیم اشیاء و شحناء شانها و حق آبها ممانعت نمود و نیز از قسمت کردن اموال بشکده یا وجاه های آباد برع واقعه مخصوص کسری و مقتولان بواسطه دفع فتنه و فساد خودداری نموده خرید آنها را نیز منع فرمود لهذا اموال مذکور را توقف نموده برای تقرر متولی که خلق رضایت یابند اقدام ورزید رضامندی و اتفاق مسلمین فقط در باره امرا بود بنا برتین فوق از خلوص تا تادیه ارضی سواد فروخته نمیشد از انجمله جریر در جنیبه قریه زمینی را خریداری نمود حضرت عمر رضی الله عنه فسخ بیعش انموده دامنش را شنیع شمرد. بیان شهر ساختن بصری و کوفه در شهر گردانیدن بصره اختلاف است بعضی گفته اند که در سله بعد از فتح جلولا سعد بن عتبه بن غزوان را بر حسب الامر حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که در ولایت بصره شهری اسا اهالی ابله بمقابله اش بر آمده بعد از مقاتله شدید شکست یافتند مردم دست میسان نیز جمع آوری نموده آماده قتال و جدال گردیده عتبه نیز آنها را غالب شد و حاکم شان اسیر نمود یسار ابو الحسن بصری و ارطبان جد عبدیم پسر عون بن ارطبان نیز از جمله اسر جنگان بودند برخی برانند که عتبه در سنه و بعضی در سله بصره را شهر گردانید لیکن کوفه در سنه تعمیر شده است زیرا که بهو آمدین مطابق طبیعت عرب نیفتاده سعد مردم را بر انتخاب موضع مناسبی فرستاد آنها زمین کوفه را نشان دادند باین --- page 132 --- فتوحات اسلامی (۱۲۳) بیان شهرستان بصره ابن قتیله بسعد گفت که برآیت زمینی را از زمینها خداوندنشان بدهم که ازاراضی قعبه مرتفع تر وازفلات نشیب تر باشد وآن زمین را نمایان نمود بعدازان سعد همرا اصحاب خود درسال هفدهم از هجرت درآنجارفتند. شرح فتح تکریت و موصل درسال شانزدهم بعد از فتح جلولا انطاق نام برآحفاظت و صیانت زمین تکریت ازموصل برآمده اطرافش راخندق حفر نموده جماعت کثیری از طوایف روم ایاد تغلب نمر وشمار جردرا باخود متفق ساخت سعد چون ازین خبر مطلع گشت بصورت واقعه بحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جوابی رسید که عبدالله بن معتم را بتکریت فرستاده بر مقدمه الجیش ربعی بن افکل وبر سواران عرفجه بن هرثمه رالمقرر نما عبدالله بجانب تکریت رفته مدت چهل روز انطاق وهمراهانش را محاصره نمود و درمدت بیست و چهار مرتبه حمله نمودند بالاخره عبد الله شخصی را نزد عربانیکه با انطاق متفق بودند فرستاد تا که آنهارا بمعاونت مسلمانان دعوت نماید عربان دعوت عبدالله را پذیرفته برای استیمان شخصی را نزداوفرستادند عبدالله گفت اگراست میگوئید پس ایمان بیاورید آنها اسلامرا قبول نمودند چون عرب درکتمان آن اعتنا نمودند رومیان از ماجرا مطلع شدن بنابران غلبه مسلمانان را یقین دانسته امیران خود را ترسم اموال و کشتی ها نتقل دادند عبدالله کسی انزدعرب فرستاده گفت هرگاه آواز تکبیرما بان رشنیدید بدانید که درها خندق را گرفتیم. لهذا شمارا لازم است که ابواب طرف دجله را محافظه نموده برهرکسی ازکفارکه قدرت داشتید بکشید سعد عبدالله همرا ی مسلمان بالاشتد درت خندق را گرفتند و تکبیر گفتند اهل تغلب و نمردایاد و سردارا آن تکبیر گفته درهادجله گرفتند رومیان مشتبه گشته گمان کردند که مسلمانان از طرف دجله به ایشان هجوم آوردند بنابرین بطرف مسلمانان گریخته خود را زیر شمشیرمسلمانان یافتند وازطرف دیگر اهالی تغلب ونمردایادحمله کردند خلاصه بجز اشخاصیکه اسلام آوردند از محصورین کسی نجات نیافت. عبدالله ربعی بن افکاح را همرا تغلب و نمروایاد بجانب قلعه نینوای وموصل فرستاده گفت بزودی خبرفتح را بفرست. ربعی بران دو قلعه هجوم نمود ورساد آتالکی انجا امان خواسته جزیه را قبول نمود محنت صلح در آمدند پس افکل تباب خبرفتح را پیش بدیم فرستاده تقسیم نمودند سهم هرسوار سه هزار واز پیاده هزار درهم شد خمسش را بخدمر حضرت عمر رضی الله عنه فرستادند از طرف امیرالمونین ربعی والی حرب موصل و عرفجه برآی جمع خراج مقرر گردیدند بعدازان باقی علاقه های موصل فتح وتوابع اکراد و بابل مثلاً گرید عنبرین کوه دیار طنجه شهرت پیشوای شهرستان هدا عمر پیکره ضدین محمد در جهندا قید و بند محنتی بند سلام عد سم ۱۲ --- page 133 --- فتوحات اسلامی (۱۲۴) بیان فتح ماسبذان بیان فتح ماسبذان ماسبذان نیز در سنه شانزدهم فتح شده بعد از واقعه جلولا به سعد خبر رسید که آذین پسر هرمزان با جمعیتی بطرف ری از ماسبذان بیرون گردیده سعد ضرار بن خطاب را با لشکری بمقابله شان فرستاد فریقین بدر یکی از ماسبذان ملاقی شده مسلمانان با کمال شتاب قتله کردند ضرار آذین را گرفته بقتل رسانید بعد از ان طلب مشرکین برآمده تا رسید بشیروان — ماسبذان را قهر و غلبه استیلا نمودند اهالیش بطرف کوه ها گریخته آنها را صلح استدعا اجابت نمودند ضرار در آنجا اقامت ورزید تا وقتیکه سعد بکوفه آمده او را خواست ابن تهریل سدی را عوض خود خلیفه ساخته رفت ماسبذان یکی از دربند های کوفه بود. بیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم بعد از انقضای فتح جلولا سعد عمر بن مالک بن عتبه بن نوفل بن عبد مناف را با لشکری بجانب بقیت که مردمان اطراف در آنجا جمع شده بر اطراف خود خندق کنده بودند فرستاد— عمر بن مالک چون دید که آنها در خندقهای خود پناه گرفته اند خیمه در اعمال خود گذاشته حارث بن یزید را خلیفه گردانید که اهل هیت را محاصره نماید و خودش با نصف لشکر رفته غفلتاً قرقیسا را بغلبه تصرف نمود اهالی جزیه را قبول کردند حارث نیز مکتوبی به اهل هیت فرستاد آنها نیز دادن جزیه را بر ذمه گرفتند . کوفه چهار سرحد داشت (۱) حلوان که برا و قعقاع (۲) ماسبذان که دران ضرار بن خطاب (۳) قرقیسا که دران عمر بن مالک (۴) موصل که دران عبد الله بن معتم مقرر بود هر گاه بعضی از ایشان بطرف میرفت عوض خود خلیفه مقرر میساخت. غزوه فارس از بحرین علاء حضرمی در زمان خلافت حضرت ابابکر رضی الله عنه بر بحرین مقرر گردیده در عهد خلافت حضرت عمر رضی الله عنه نیز مقرر بود بجهته غزا نمودن با فارس مردم را جمع نمود امیرالمومنین حضرت عمر رضی الله عنه سفر دریا را از جهته خوف غرق شدن مسلمانان نهی نموده بود لیکن علاء مخالفت کرده بر آجهاد دعوت نمود بسیاری مردم اجابت نمود لشکر ها متعدد ها تشکیل دادند بر یک جارود بن معلی و سوار بن همام را بر لشکری مقرر خلید بن منذر بن ساوی را که او هم بر لشکری امیر بود امیر الامرا ساخت در کشتی ها سوار شده بدون اجازه حضرت عمر رضی الله عنه از بحر عبور نموده به اصطخر برآمدند اهل فارس در تحت ریاست هربد بمقابله شان شتافته بموضع طاوس مقاتله شدیده واقع سوار و جارود شهید گردیدند از مردم فارس عده زیادی بقتل رسید بعد ازان ماسبذان موضعیست از دربندهای کوفه شیروان شهریست بکوه حلوان قرقیسا شهریست بر نهر خابور هیت شهریست در درب از ذات بغداد بحرین عبارت از دجله و فرات اصطخر شهریست بوسط یکصد از شهرهای قدیم فارس --- page 134 --- غزوه فارس از بحرین ( ۱۲۵ ) فتوحات اسلامی مسلمانان اراده گرفتن بصره را کرده راه بوجانبان نیافتند عریادی از مردم فارس راه را بر ایشان گرفته مانع عبور مسلمانان شدند چون عمر از عزایم لشکر بجانب فارس مطلع گردید بعتبه بن غزوان خبر فرستاد که میدانم حوادث زیادی بر مسلمانان آنجا رخ میدهد پس بزودی پیش ازینکه هلاک گردند با لشکر بزرگ عزیمت تا عقبه دوازده هزار نفر جنگی را زیر امارت ابوسبر بن ابی رهم که یکی از پسران عامر بن لوی است فرستاد ابو سبره بهمراه مسلمانان بکنار دریا رفته تا با خلید ملاقی گردیدند درین عرصه هیچ با اهل فارس متعرض نشدند زیرا در حینیکه اهل هجر راه مسلمین ا گرفته بودند اهل فارس از هر طرف بسوی شان جمع گردیده بود اهل فارس و ابوسبره بعد از موضعی طاؤوس با هم ملاقی شدند بر مسلمانان کمک رسیده محاکمه نمودند حق تعالی مسلمانان را فتح و کفار را شکست داد درین وقت غنایم کثیری بتصرف مسلمانان آنچه که بخواهند آمد درین غزوه بهترین جوانان شهرها داخل محاربه شده از سبب اموال غنیمت مستر تمامینموند بالاخره مسلمانان مظفر و مصئون به بصره مراجعت نمودند. بیان خفی فتح اهواز و مناذر و نهر تیری اهواز و مناذر، و نهر تیری در سال هفدهم فتح گردیده موجبش این بود که چون هرمزان روز قادسیه که یکی از خانه کاهشتکانه فارس است شکست خورد قصد خوزستان نموده آنجا را مالک گردید و همره اشخاصیکه با او اراده مخالفت داشتند مقاتله نموده غارت کردن دستمیسان و قیسان را از مناذر و نهر تیری میشه خود ساخت درینحال عتبه بن غزوان از سعد مدد خواسته لشکرهای زیادی بمعاونتش رسید فریقین بین نهر تیری و دلب با یکدیگر ملاقی شده عتبه بعضی از لشکرها را بجانب مناذر و نهر تیری متوجه ساخت و در حین محاربه خبر فتح آند و موضع بهرمزان رسید قلبا و همراها نقش شکسته هزیمت یافتند مسلمانان عده زیادی از ایشان را بقتل رسانده غنایم کثیری بدست آوردند و تا کنار دجیل کفار را تعقیب کرده آخر عهدا گرفتند در مقابل سوق الاهواز لشکرگاه ساختند هرمزان از جسر سوق الاهواز گذشته مقیم شد با بین اسلام و کفار دجیل حایل گردیده هرمزان دانست که تاب مقاومت مسلمانان ندار د بنابراین خواستار صلح گردید در غیاب از عقبه او طلب امر نمودند گفت صلح نمایند بشرط انکه بدون مناذر و نهر تیری بر تمامی اهواز متصرف باشیم و هر قدر حصیریکه از سوق اهواز بته ره مسلمانان است رد نمی شود. لهذا بین مسلمانان و هرمزان در موضوع حدود زمین مناقشه پیدا شده محاربه نمودند و هر مرزان که با تامل کرد طاوس موضعیست بنواحی ارجان دستیسان شهریست از نواحی خوزستان نهر تیری نهریست خوزستان که بخارا میرسد دلب شهریست نزدیک دارای بنگلادش فرموده --- page 135 --- فتوحات اسلامی (۱۲۶) بیان فتح اهواز طلب معاونت نمود عتبه کیفیت انحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جواب رسید که بر انچی علما و لشکری بمددش فرستاد بعد ازان در جسر سوق اهواز با یکدیگر تلاقی شده هرمزان شکست خورد و برام هرمز رفت مسلمانان سوق اهواز را تصرف کرده دایره ملک شان متساع کردید تمام شهر ها را تا به تستر بعد ازان با بین انهانجنگ قایم بود تا زمانیکه هرمزان طلب صلح نمود و عمر رضی الله عنه بدینطریق قبول فرمود که شهر ها مسلمانان متعلق بخودشان باشد و اهل سلام رفت و آمد بین اکراد و هرمزان را منع نمودند. بیان فتح رامهرمز و تستر و اسیر شدن هرمزان رامهرمز و تستر و شوس سال هفدهم فتح شد سببش این بود وقتیکه یزدجرد در ولایت مرو بود محرک بغادت اهل فارس گردیده به از دست رفتن مملکت ایشان را متاسف می ساخت بنابران مردم حرکت کرده با اهالی اهواز بخاطر نویسی اگذاشتند و با همدیگر عهد بستند کیفیت را امرا سبعده و او با میرالمؤمنین عمر رضی الله عنه نوشت عمر رضی الله عنه جواب فرستاد : انکه لشکربزرگی بمرانعمان بن مقرن بجاب اهواز بفرست و آنهارا لازم است که بمقابل هرمزان فرود آمده تحقیق کارشان را نمایند و نیز مکتوبی بطرف موسی اشعری که به بصره مقرر بود فرستاد که لشکر بزرگی تهیه نموده سعد بن عدی برادر سهیل امیر ساخته بزار بن مالک مجزت بن ثور و عرفجه بن هرثمه را با او همراه کرده بجانب اهواز بفرست و بر بالای تمامی اهل کوفه و بصره ابوسبره بن ابی سهم را قرار بده نعمان بن مقرن بمرآ اهل کوفه بجانب هرمزان که برام هرمز بود روان شد هرمزان از قصد شان مطلع شده امیدوار بود که مسلمانان را برهم خواهد کرد زیراکه مردم فارس بسیار با او بودند خلاصه نعمان و هرمزان مقابل شده بعد از قتال شدیدی خدایتعالی کفار را شکست داد هرمزان رام هرمز را ترک داده به تستر رفت و نعمان برام هرمز نزول نموده بطرف ایذج رفت شرویه همراش صلح نموده مراجعت نمود اهل بصره به اهواز فرود آمده از قضیه مطلع شدند بقصد هرمزان جانب تستر رفتند نعمان و با امرا نیز در آنجا جمع گردیدند. هرمزان با اهل فارس و جبال و اهواز اطراف خود را خندق کنده بودند ابی موسی و ابوسبره هم بکمک مسلمانان رسیده مدت چند ماه کفار را محاصره کردند و عده زیادی اقتل رسانیدند در تستر لشکر کفار هشتاد فرقه بود هفتاد مرتبه جنگیدند گاهی مسلمانان و گاهی مردم فارس شکست میخوردند در مرتبه آخرین رامهرمز شهریست از نواحی خوزستان تستر شهریست گشته از خوزستان شوس شهریست از خوزستان ایذج شهریست بین خوزستان و اصفهان ۱۲ --- page 136 --- بیان فتح را مهرمز ( ۱۲۷ ) فتوحات اسلام مسلمانان به برأ بن مالک برادر انس گفتند که یا برأ دعا کن که خداوند کفار را شکست دهد چون مستجاب الدعوت بود گفت خدایا کفار را شکست بده و من را بدرجه رفیعه شهادت فایز گردان حقیقتاً مردم فارس را منهزم ساخت تا اینکه بخند قها رفتند و مسلمانان خود را در عقب شان می انداختند بالآخره داخل شهر شده محصور گشتند از امتداد مدت محاصره به تنگ آمده شخصی از اهل شهر بطرف نعمان بیرون شده طالب امان نمود بشرط انکه مدخل شهر را نشان بدهد شخصی دیگر نیز بجانب ابو موسی انداخت که دران نوشته بود مرا امان دهید که شما را که باید داخل شوید بنشانشان بدهم اور ا همراً متعلقینش بذریعه تیر امان دادند تیر دیگر را نوشته انداخت که از جانب مخرج آب داخل شهر گردید بنابران مردم بصره بر آداخل شدن شهر دعوت شدند عامر بن قیس با جمعی اجابت کرده آماده رفتن شدند بوقت شب از طرف دیگر نعمان هم اصحاب خود را بفرستاد مقرر کرد که همراع آن شخص راه یابد بروند اصحاب نعمان با اهل بصره در نزد مخرج آب ملاقی شده داخل شهر داب گردیدند و تکبیر گفتند مسلمانان خارج حصار هم صدای تکبیر نمودن بلند نموده درب شهر را گشادند مسلمانان به شهر در آمده هر قدر مقاتلین را که بحراب ببر گشتند هرمزان داخل قلعه گردیده محصور شد عساکر ظفر مآثر اسلام اطراف قلعه مذکور را گرفتند هرمزان از قلعه فرود آمد به این شرط که هر چه حضرت عمر رضی الله عنه درباره اش بفرماید همان باشد لهذا اور ا بسته نموده غنیمت با را تقسیم کردند سهم سوار سه هزار و از پیاده هزار شد انشخصیکه بواسطه تیر امان طلبیده با آنزادیکه خودش نزد نعمان آمده بود همرآ اشخاصیکه با آنها در برجا جائیگه وابسته بودند مامون گردیدند از مسلمانان نیز اشخاص زیاد شهید از جمله آنانکه از دست خود هرمزان بشهادت رسید مجزءت بن ثور و برأ بن مالک ابو سبره تقطیب منهز من را با سبوس نعود نعمان و ابو موسی نیز با او بودند و مکتوب نوشت بجانب حضرت عمر رضی الله عنه جواب رسید بمرآ ابو موسی از سوس که به بصره مراجعت نماید و ازین عهد یعقیمی بجانب لشکر سابور رفت ابو سبره جماعتی را بطریق رسالت جانب عمر رضی الله عنه فرستاد که انس بن مالک و احنف بن قیس از انجمله بود و هرمزان نیز با ایشان همراه نمود چون هرمزان را بمدینه منوره آوردند او را بجامه ها خود او که از دیباج طلا بافت بود ملبس و تاجش را که مکلل بیاقوت بود بر سرش نهادند و باقی حلیه اش را بر او پوشیدند تا بدانند عمرو مسلمانان که این هرمزان است آن جماء جویا عمر رضی الله عنه گردیدند مردم جواب دادند که امیرالمؤمنین در مسجد نشسته میدانم --- page 137 --- فتوحات اسلامی (۱۲۸) بیان واقعه رامهرمز چون رسولان داخل مسجد شدند دیدند که حضرت عمر رضی الله عنه جامه خود را بالش ساخته تکیه نموده - رسولان در نزدش نشستند در حالیکه آنحضرت ﷺ بخواب و دره وی بدستش بود هرمزان پرسید که حضرت امیرالمومنین در کجاست گفتند اینست که می بینی سوال کرد که سپه کجاست پاسبان او جواب دادند که از برهنش پاسبانی و در باحی نیست گفت مناسب است که این نبی باشد گفتند که نبی نیست بلکه عمل میکند به فضل انبیا از گفتگوی شان امیرالمومنین بیدار شده نشست دید هرمزان را نظر نموده پرسید که این هرمزان است گفتند بلی فرمود حمد باد خدا را که این و مانندی از کفار بواسطه اسلام خوار گردانید امر نمود بکشیدن لباسهایش بعد از ان لباس درشتی بر او پوشانیدند حضرت عمر رضی الله عنه گفت ای هرمزان دیدی غدر خود فر بیات و عاقبت کار خدا تعالی را - گفت یا امیر در زمان جهالت ما غالب بودیم و اکنون شما عمر رضی الله عنه پرسید دلیل غدر تو در عهد چند مرتبه چیست و چرا نقد شکنی نمودی جوابداد که می ترسم پیش از بیان کردن مرا بکشی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود مترس از من هرمزان طلب آب کرد در بین ظرف درشتی برایش آب آوردند گفت اگر بمیرم ازین قدح آب خورده نمی توانم امیر فرمود دیگر آب بیاورند گفت می ترسم که در حین آب خوردن مرا بقتل برسانی حضرت عمر فرمود باکی نیست ترا تا آشامیدن آب هرمزان آبها را ریخت باز عمر رضی الله عنه فرمود دیگر آب بیاورید تا که تشنگی و کشتن هر دو بر او یکجا جمع نشود هرمزان اظهار نمود که من آب میخواهم بلکه امان حاصل نمودم عمر رضی الله عنه فرمود که من ترا میکشم هرمزان فرمود که مرا امان دادی حضرت امیر انکار نمود - انس بن مالک فرمود یا امیر هرمزان راست میگوید او را امان دادی فرمود ای انس من کشنده مجزت بن ثور و براء بن مالک را امان میدهم بخدا وند قسم اگر عذر یا دلیل بر خلاصی خود نیاوردی تو را نیز مزایدهم انس گفت یا امیرالمومنین خود فرمودی تا مترس خبر در امانی و نیز گفتی که باکی نیست ترا تا آشامیدن آب حاضرین تصدیق قول انس را نمودند عمر رضی الله عنه بطرف هرمزان رو آورده فرمود که مرا فریب دادی بخداوند قسم که فریب نمیخورم تا اسلام را قبول نمائی ربائی نخواهی یافت هرمزان اسلام آورده مانند کسانیکه مشرف بدین اسلام میشدند دو هزار برایش عطا گردید و در مدینه منوره او را جایدادند تا زمان آمدن ترجمان مغیره بن شعبه بین حضرت عمر رضی الله عنه و هرمزان ترجمان بود چرا که او لفظ فارسی امید است . بیان --- page 138 --- فتوحات اسلامی ( ۱۲۹ ) بیان فتح سوس بیان فتح سوس وقتیکہ ابوسبرہ بسوس آمد در آنجا شہر یار برادر ہرمزان بود مسلمانان ایشانرا احاطه کرده چند مراتب بشدت مقاتلہ نمودند در حین محاصرہ ناگاہ خود را بدر ب رسانیدہ داخل شہر گردیدند مشرکین از مشاهده آنحال ہرچہ بدست داشتند انداخته فریاد زدند الصلح الصلح مسلمانان با وجودیکه قهراً بر آنہا مسلط گشتہ بودند استدعاشانرا پذیرفتند هر قدر مال غنیمت کہ بدست آوردہ بودند قسمت کردند بعضی بر فتح سوس گفتہ اند کہ یزدجرد بعد از واقعہ جلولا به اصطخر رفتہ دوست سیاه نام خود را با ہشتاد نفر از بزرگان جانب سوس د ہرمزانرا به تستر فرستاد سیاه درینجا امر و دولتر شد ه همراهان خود را طلب نموده و گفت دانستید وقتیکه باین خود میگفتم کہ این قوم بزودی مملکت ما را غالب میشوند و اسپا نستان در ایوان اصطخر سرگین می اندازد و بستہ میکنند مرکبهای خود را در ختار او دیدید کہ اکنون تحقیق غالب شدند حالا مشورہ کنید بخیبر خود گفتند رای رای تست گفت من مصلحت میدانم کہ بدین شان داخل شویم نیا بران شرویہ را نزد ابوموسی فرستادند کہ دہ نفر دیگر از بزرگان فارس نیز با او بود ابو موسی بہر آنشان شرط نمود که متفقاً با اهل عجم جنگ کنند و با عرب مقاتله ننمایند هرگاه کسی از عرب با ایشان جنگ کند مانع شوند بهر کجا که ارادہ کنند رفته بتوانند و بہ بهترین بخششها سرافراز گردند و نیز حضرت عمر رضی اللہ عنہ عقد نمود که اگر ایمان بیاورند هرچه بخواهند برای شان بدهد بعد از ان اسلام آورده نزد مسلمانانیکه تستر را محاصرہ داشتند آمدند سیاه بجانب قلعہ کہ آنرا مسلمانان محاصره نموده بودند رفته البسہ عجمی خود را خون آلود ساخته به پای حصار افتاد محصورین قلعه آن را از اهل فارس و طرفدار خود دانسته برای اینکه وی را داخل قلعه کنند درب را کشادند مکر سیاه حمله برده جنگید تا که اهالی قلعه گریختند و مسلمانان قلعه مذکور را مالک گردیدند مصالحہ لشکر نیشابور قبلاً گفتہ شد که زرین عبد اللہ بطرف لشکر نیشابور رفتہ بود باقی مسلمانان هم بعد از فتح سوس به آنجار فتند در نیوقت از جانب مخالف تیرہ ہا برای امان انداختہ شد مسلمانان ناگاہ بدربہا ہجوم نموده داخل شهر گردیدند اهالی شهر بازارهای خود را بیرون آوردہ بحال امنیت بودند مسلمانان استفسار حالشانرا نمودند آنها گفتند کہ شما ما رابواسطہ تیرامان دادید و ما دادن جزیه را قبول نمودیم بسبب بغیله بربست و خودشان اباد کرده بمهاجرین داد سر سبر سم * --- page 139 --- فتوحات اسلامی (۱۳۰) مسلمانان از یکدیگر پرسیدند که ایا که امان داده ایشانرا معلوم شد که غلامی دو سوم ثقیف و اصلا از آنها بود این امر را نموده بود مسلمین مخالفت ورزیده گفتند این بنده است قولش اعتبار ندارد لیکن ایشان جواب دادند که ما فرق غلام و آزاد نکرده خود را مامون پنداشتیم اکنون ما را فریب میدهید اختیار دارید لهذا بصورت واقعه بحضرت عمر رضی هم عنه نوشتند جواب داد که امان شان قبول است و مسلمانان آنها را واگذار شدند. بیان رفتن مسلمانان بکر مان و غیریه حضرت عمر رضی هم عنه مسلمانان را از رفتن فارس منع نموده بود احنف بن قیس گفت یا امیر المومنین تو ما را از رفتن شهرهای نهی نمودی و حال انکه کفار تا وقتیکه پادشاه شان در بین آنها باشد با ما مقاتله میکند تا زمانیکه ما را برفتن بلاد و مصار شان اجازه ندهی بقتال خود اشتغال دارند در شهرهای شان میرویم و پادشاه شان را بیرون میکنیم تا امید آنها قطع شود حضرت عمر رضی ام عنه فرمود سخن او از قسم راست گفتی بنابران اذن داد ابو موسی را مامور ساخت که از بصره تا اقصای خطه اهل فارس رفته الی رسیدن امر ثانی اقامت نماید و انه برای اشخاصیکه به صوبها مقرر بودند بدست سهیل بن عدی لو آنها فرستاد منجمله لوای خراسان را با حنف بن قیس و لوای اردشیر و سابورا بداشاجع بن مسعود سلمی و لوای مطحر را بعثمان بن ابی العاص ثقفی و لوای فساد دار البجرد را به ساریه بن زنیم کنانی و از آن کرمان را سهیل بن عدی و از سجستان را بعاصم بن عمر و دلوای مکران را بحکم بن عمیر تغلبی داد که بیرون شوند لیکن خارج شدن شان در یم وقت میسر نشد و از مردمان کوفه برای شان مدد داده شد کیفیت شان در آینده بیان میشود. بیان واقعه نهاوند در تاریخ اینواقعه بین مورخین اختلاف است بعضی در سال هژدهم و بگفته طبرجی بسال نوزدهم یا بیست و یکم وقوع یافته—سبش این بود که چون مسلمانان از فتح جند العلا د که یکی از شهر های فارس است فارغ شده اهواز را استیلا نمودند مردم فارس به پادشاه خود که در مرو بود خط نویسی نموده تحریک بجنگ نمودند و نیز ملوک باب و سند وخزیمان و حلوان با یکدیگر مخابره کرده با جمعیت زیادی بطرف نهادند حرکت نمودند سعد از واقعه خبر شده مکتوبی بحضرت عمر رضی ام عنه نوشت درین حین بعضی از عامل با سعد هم مخالفت نموده بنای پرخاش را --- page 140 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۱ ) بیان واقعه نهاوند گذاشتند مع حدوث اینواقعه منع نشدند. از جمله کسانیکه محرک این امر شده بودند جراح بن سنان اسدی بود و بحضرت عمر رضی اللہ عنہ از سعد شکایت ورزیدند امیرالمومنین فرمود بخداوند قسم پیش آمد اینواقعه مرا از تصفیه امور تان مانع نمیشود و محمد بن مسلمه را که در عهد عدالت مهد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مفتش عالمها بود فرستاد ارسال مفتش مقارن باوقتی بود که مردمان بها از برای مقابله و مقاتله اهل فارس بودند— محمد بن مسلمه با سعد رم بمر اهل کوفه گردش کرده از رفتار سعد رم استفسار می نمود همہ طوایف و قبایل بجواب مدح سعد رم را می نمودند مگر اشخاصیکه طرف دار جراح بن سنان اسدی بودند سکوت کردند تا اینکه به بنی اسد رسیده سوال کرد اسامه پیش افتاده گفت دیگر چیزی نمیگویم مگر که سعد رم مساوات در تقسیم اموال و عدالت در اجرای احکام نمیکند و بمرای لشکر بجنگ نمی برآید—سعد ره از استماع سخنان او محزون گشته فرمود خدایا اگر دروغ میگوید چشمهایش اکور و عائله اش بر از یاد و بفتنه گرفتارش نما براثر درخواست سعدرم چشمهای او کور گردید و ده دختر برایش پیدا شد چون آواز زنی را می شنید رفته جانبش احساس میکرد مردم وقتیعله او عیب می نمودند بجواب میگفت چکنم دعای سعد ره که مرد نیک است مرا باین مصیبت مبتلا ساخته— و نیز سعد رض در حق اشخاصی که با او عناد داشته مخالفت نموده بودند نفرین فرموده بود که اله العالمین اگر این فعل شان ناشی از شر و تکبر در یا بود بمشقت گرفتارشان نما لہذا جراح بن سنان حینیکه بقیل حسن ابن علی رض مبادرت کرد بضرب شمشیر ہا پارہ پارہ گشت همچنین قتاده بواسطه سنگ ها و ار بد بذریعه مشت ها و غلافہ های شمشیر کشته شد—سعد رم مستجاب الدعوت بود زیرا که پیغمبر ص در باره وی به استجابت دعا فرموده بود سعد رم از جمله ده یار بهشتی و سابقین در اسلام و از خالو های رسول ص صلی اللہ علیہ وسلم بود. اولین کسیست که در راه خدا تعالی تیر انداخته و خون مشرکان را ریخته چنانچه نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم فرمود که پدر و مادرم فدای تو باد یاسعد— بعد از ان محمد ابن مسلمہ همرای سعد رم و اشخاصیکه شاکی بودند بحضور حضرت عمر رضی اللہ عنہ آمده کیفیت را بیان نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ سوال کرد که نماز را چه قسم ادا میکنی یاسعد— گفت دو رکعت اول را طولانی و دو ی آخری را کوتاه می خوانم امیرالمؤمنین رضی اللہ عنہ فرمود گمان میکنم که سبب پرخاش شان همین باشد یا ابا اسحاق اگر حتیاط نمی بود ملامتی شان ظاهر بود --- page 141 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۲ ) قضیه نهاوند بنابر دفع شرارت از سعد پرسید که خلیفه تو کیست سعد گفت عبدالله بن ام بن عتبان لهذا حضرت عمر رضی الله عنه او را امیر گردانیده بسعد رم فرمود که تو باما در مدینه منوره توقف نما زمانیکه امیرالمؤمنین از دست ابولؤلؤ بدرجه رفیعه شهادت رسید اورا از جمله آن شش نفر که امر خلافت در بین شان بمشورت گذاشته بود مقرر نمود و آن شش نفر اشخاصی بودند که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم وقت رحلت از ایشان اظهار رضایت نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه در وقت حتضار فرمود که اگر سعد را خلیفه نماید لایق است واگر دیگر برا انتخاب گردید باید که بمعاونت سعد کار نماید چرا که من او را بسبب ضعف یا خیانت معزول ننمودم. قضیه نهاوند قبلاً از عزیمت جمعیت فارس مذکور شد در تحت قیاد ت فیرزان یک لک و پنجاه هزار نفر به نهاوند فرود آمد سعد رم بواسطه مکتوبی حضرت عمر رضی الله عنه را طلاع داد بعد از انکه خودش هم به نزد حضرت عمر رضی الله آمد زبانی هم صورت واقعه بیان کرده گفت مردم کوفه اذن میخواستند که ما ابتدا بکنیم مقاتله شان ما صاحب ہیبت گردیم چون حضرت عمر رضی الله عنه مطلع شد مسلمانان را برآممشورت جمع نموده فرمود که ای مسلمانان امروز روزیست که نفع و ضررش بع آئینده است اراده دارم که همرا کسانیکه برای من کفالت در جهاد کنند و من در تجهیزشان قدرت یابم بین کوفه و نهاوند فرود آمده از انجا بطرف دشمن لشکر فرستم و خودم معاون شان باشم تا اینکه خداوند مسلمانان را فاتح گرداند یا چیز یکه قضای او باشد وقوع یابد در صورت فتح مسلمانان را در شهرها شان پراگنده می سازم طلحه بن عبد الله به پا خواسته گفت یا امیرالمؤمنین کار با بوجود تو محکم شده بلبلان در نزد زبان آوری تو گنگ اند وجودت از کثرت تجربه با علم در شیون تو میدانی شان در پیش این امورات سپر دستت امر کن تا اطاعت کنیم بفرما تا اجابت نمائیم حکن تا سوار شدن تا سوار شویم برا فروز مارا که برافروزیم چه تو ولی این امری با شی از مایش تجربه نمودی و جبهار امشاهده کردی از نا قصای قضای خدا وند غیر بهتر پیش برایت بروز نمیکند بعد ازین بیانات طلحه نشست امیر المؤمنین مرتبه دیگر مشورت نمود حضرت عثمان رضی الله عنه گفت یا امیر المؤمنین رأی من اینست که بنویس مردم شام ویمن تا از ممالک خود بر نید و شما همرا --- page 142 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۳ ) بیان واقعه نهاوند اهل حرمین جانب کوفه و بصره رفته لشکر اسلام را با فرقه کفار ملاقی نماید هرگاه خودت بمقدمه جیش رفتی جمعیت زیاد کفار در نزدت اندک میشود زیرا که غالبی از حیث جنگیدن و کثیری از روی جمعیتد یا امیرالمؤمنین بعد از خود کسی را در عرب باقی نمیگذاری تو دنیا را عزیز نگرفتی و لذتی نبردی و جامه خوبی نپوشیدی امروز روزیست که آثارش در ما بعد ظاهر میگردد پس غافل نبوده رأی آخرت را حاضر داشته باش حضرت عثمان رضی الله عنه بعد از تبیین این جملات ست حضرت علی کرم الله وجهه گفت یا امیرالمؤمنین اگر اهل شام را از ولایت شان بیرون کردی رومیان بر اولاد پای شان هجوم میکنند واگر مردم یمن را از ملکشان بیرون کردی اهل حبشه داخل مملکت آنها میگردند و نیز خود اگر از مدینه یمن بیرون شوی اعراب از هر طرف و حوزب بعقب تو می آید در آنوقت حال بازماندگان و اهل و عیال مسلمانان پریشان گشته نسبت باین پیش آمد کارت سخت تر خواهد شد لهذا مسلمانان را در ولایات شان استوار داشته به اهل بصره بنویس که سه فرقه شوند بعضی محافظت آل و اولاد خود را نمایند و جمعی متوجه اهل ذمه خود باشند که عهد شکنی نمایند فرقه دیگر بمدد برادران خود بکوفه بروند چراکه اگر اهل عجم بسوی تو به بند فدرا میگویند که این امیر و اصل عرب است این امر موجب زیادت شدت آن سگ شکر بر بالای تو میشود از آمدن کفار اندیشه مکنید چه خدا تعالی در آمدن ایشان غضب ناک تر و بر دفع شان قوی تر است از بسیاری دشمن نیز اندیشه مکن زیرا که با سابق هم بجهة کثرت مقاتله نمی نمودیم بلکه بنصرت و معاونت خداوند مبارزه میکردیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمود رأی همین رأی است دوست داشتم که کسی مرا باین رأی متابعت نماید نشان بدهید کسی را که شایان بولایت این امر بوده عراقی باشد مردم گفتند همه در نزد شما جمع اند و خود شما از احوال لشکریان خود دانا ترید حضرت عمر رضی الله عنه فرمود بخداوند قسم فردا شخصی را والی گردانم که در حین ملاقات با کفار اول نیز زنده باشد پرسیدند یا امیرالمؤمنین آن کیست فرمود که نعمان بن مقرن مزنی میباشد مردم گفتند لایق است در همان روز نعمان با جمعی از اهل کوفه بر لشکر سوس فرسا بور هجوم نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه برایش نوشت که بطرف ولایت ماه برود تا لشکر مسلمانان بمتابعت او جمع گشته بمقابله فیرزان برآیند --- page 143 --- قضیه نهاوند (۱۳۴) فتوحات اسلامی و دیگر مکتوبی بعبدالله بن عبد الله بن عتبان فرستاد آنکه مسلمانان را نزد نعمان پناه بفرسند مسلمین امر حضرت عمر رضی الله عنه را پذیرفته از ایشان تر دد در اجابت سبقت کرد شتاب آنها فقط از نقطه استقبال زحمت و نیل ثواب بود مسلمانان بر ریاست حذیفه بن یمان بیرون شدند که نعیم بن مقرن برادر نعمان نیز با ایشان بود بر شکر اہواز هم حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی نوشت تا لشکر کفار را از رفتن بالای مسلمانان منع نمایند و بر سر ایشان مقترب ـ وحرمله ـ وزرقاء ـ را نصب نمود ـ آنها در سرحد اصبهان، و فارس جای گرفتند. مد د اہالی فارس را از نهاوند قطع کردند مسلمانان تبعه نعمان جمع شدند که حذیفه ابن یمان، و عبدالله بن عمر، وجریر بن عبد الله البجلی ومغیره ابن شعبه رم و دیگر بزرگواران در ضمن ایشان بود. نعمان، طلحه بن خویلد اسدی رضه و عمر و بن معدیکرب وعمر و بن ثنی رض، و ثنی پسرابی سلمی رض را برای معلوم کردن احوال دشمنان فرستاد آنها تمام روز را تا شام سیر کردند لیکن عمرو بن ثنی مراجعت نمود از وی پرسیدند که چرا پس آمدی گفت در زمین عجم بلدیّت نداشتم بساست که زمین جاہل خود را ہلاک میگرداند ـ و زمین را عالم زمین هلاک میکند. طلحه، وعمر و بن معد یکرب رفتند و در آخر شب عمرو بازگشت سوال کردند که چه آوردی گفت یک شبانه روز گشتم لیکن چیزی را نیافتم اما طلحه رفت تا انیکه نهاوند رسید فاصله بین مسلمانان و نهاوند بیست و چند فرسخ بود مسلمانان از تاخیر طلحه بد گمان شده گفتند شاید دو مرتبہ بکفر رجوع کرده باشد ـ چون مراجعت نمود از بد گمانی مسلمانان در باره خود خبر گشت و مسلمین بجر دریدنش تکبیر گفتند پرسید که چه بخیال شما رسیده است. از گمان خود او را با خبر ساختندـ گفت قسم بخدا وند اگر غیر دین عرب دینی ہم نمی بود کیش عجم پای لکنت زبان را نمی گرفتم نعمان رض دانست که بین ایشان و نهاوند کمینی از دشمنان نیست و راه از آسیب خالی میباشد ـ لہذا اصحاب خود را که سی ہزار نفر بودند تعلیم کرده رفت نعیم برادر خود را بر مقدمه لشکر حذیفه بن یمان، وسوید بن مقرن را بر طرفین مقرر نموده قعقاع بن عمر را بر سواران و مجاشع بن مسعود را در آخر لشکر قرار داده جیوشی که از مدینه منوره فرستاده شده بودند نیز موافقت کردند که مغیرہ بن شعبه رض در بین شان بود ـ زمانیکه به اسبیدان رسیدند لشکر فارس خود را مهیای حرب ساخته امیر شان فیرزان بر طرفین لشکر زردق وبهمن جاز ویه عوض ذی الحاجب موظف گردانیده بود مسلمانانیکه در محاربه قادسیه نبودند نیز جمیع آوری کرده بدرہاتی سالارستان پراکنده در زمین فارس رو داد ـ نام شخصی است اسبیدان --- page 144 --- فتوحات اسلامی (۱۳۵) قضیه نهاوند آمدند جتیکه نعمان ایشان را دید همراے مجاهدین چنان تکبیر گفت که اضطراب بر عجمیان طاری شد مسلمانان بار ہاے سنگین خود را انداخته خیمه نعمان را هم نصب کردند اشرف کوفه شتاب کرده خیمه ہاے خود را بر پا ساختند— محاربه شروع شده روز چهارشنبه و پنجشنبه را بقتال گذراندند در ظرف اینمدت غلبه و ہزیمت مختلف بود گا ہے کفار و گاہی مسلمانان غالب میگشتند— بالآخره اہل فارس بخندقہاے خود پناه جستند مسلمین تا زمانیکه خداوند مقدر نموده بود در محاصره شان اقامت کردند لیکن محصورین ہر وقت که فرصت می یافتند بیرون میشدند و در غیر مجال بحصار ہاے خود می رفتند کار مختار شان بود مسلمانان خوف کردند که مبادا این امر بطول انجامد لہذا جمعه از جمعه ہا— اشخاص صاحب رای جمع گشته گفتند در صورتیکه خروج و دخول محصورین باختيار شان باشد البته موجب اطاله مدت خواهد شد براے مشوره نزد امیر خود نعمان رفتند او نیز درین اندیشه بود بعد ازان باقے بزرگواران را جمع کرده گفت آیا می بینید که اہل فارس بخندقها و شهر خود پناه گرفته ہر وقت که بخواهند بیرون میشوند وزمانیکه ما اراده جنگ را داشته باشیم ایشان را خارج کرده نمی توانیم درینصورت کار مسلمانان سخت گردیده در بیرون نمودن شان برام و تحریض کردن شان بمقاتله چه مصلحت میدانید تا کار با طولانی نشود عمرو بن غنم که از ہمہ مسن تر بود شروع بسخن گفتن نمود زیر ا قاعده مسلمانان چنین بود که شخصی بزرگ تراغاز کلام میکرد گفت محصور بودن برای شان سخت تر است از انکه مدت محاصره بر مسلمانان در از شود بگذارید که در حصار ہاے خود باشند ہر کس که یگانه برآمد ہمرايش مقاتله کنید رائے او را قبول نکردند عمرو بن معدیکرب فرمود مترس از آنها بلکه حمله نموده بگر ہاے شان را بزن— رأی او را پسند نه نموده گفتند دیوار های شان بر ما سختی دارد— طلحه گفت رأی من اینست که سواران را بفرستی تا بجنگند جیسیکه بایکدیگر مخلوط گشتند بطریق حیله گریخته جانب ما بیایند—مشرکین اینوقعه را دیده بطمع می افتند زیراکه گریختن ما را ندیده اند و از حصارهای خود می برآیند در آنوقت مقاتله میکنم ہمرايشان تا آنچه که خداوند بخواهد وقوع یابد—نعمان هم این رأی را پسندیده قعقاع بن عمرو راکه بر سواران مقرر بود امر کرد که --- page 145 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۶ ) قضیه نهاوند خنگ را برپا نماید چون جنگ تیره شد مانند کوههای آهن از خندق خارج شدند و برای اینکه نگریزند خود را بیکدیگر بسته بودند هر هفت در یک قید بوده در عقب معرکه حسک الحدید ریخته بودند تا شکست نخورند بعد از بیرون شدن شان از حصار قعقاع رض خود را اندک اندک عقب میکشید مانند رای طلیعه مسلمانان را غنیمت خود دانسته همه از حصار خارج شدند که بجز از دربانان کسی باقی نماند تمام بر اسپان خود سوار شده تعقیب میکردند تا حینیکه قعقاع بمسلمانان رسید و مشرکین از ملجأ خود ها قدری دور شدند اینواقعه در اول روز جمعه وقوع یافته بود مسلمانان همه آماده و مهیای جنگ بودند لیکن نعمان رض همرای شان عهد کرده بود که بدون امر او از جاهای خود حرکت نکرده جنگ ننمایند آنها نیز امرش را اجابت نموده خود را به سپرها پناه میکردند و مشرکین بجانب شان تیرها می زدند تا اینکه عدهٔ مجروحین بسیار شد نزد نعمان رض شکایت نموده گفتند که آیا نمی بینی چه بر سر ما آمده اجازه بده که قتال نمائیم او میگفت آهسته باشید آهسته باشید و آن ساعتی را که رسول خدا صلی الله علیه وسلم دوست میداشت انتظار میکشید که همرای دشمن مقاتله نماید و ساعت مذکور نزدیک زوال است (چون آن ساعت سعید نزدیک شد) نعمان بر اسپ خود سوار شده داخل لشکر مسلمانان گردیده و بر هر بیرقی ایستاده وعظ و نصیحت میکرد نوید ظفر داده تحریض مینمود گفت من سه تکبیر گفته حمله میکنم شما هم هجوم نمائید اگر کشته شدم بعد از من حذیفه رض امیر شماست و بهمین طور هفت نفر را معین کرده که آخر شان مغیره بود بعد ازان دعا نمود خدایا دین خود را عزت و بندگانت را نصرت بده و نعمان رض را اول شهیدی از شهدای راه اعزاز دین و نصرت بندگان خود بگردان و بعضی گفته اند که چنین دعا نمود بار الها استدعا میکنم که امروز چشمم بفتحتی که باعث عزت مسلمانان باشد روشن گردان و مرا شهید نما مردمان از شنیدن این سخن گریه نمودند بعد ازان بمرکز خود باز گردیده سه تکبیر گفت مسلمانان شنیده مهیا حرب شدند خود نعمان ابتدا حمله کرده باقی همه هجوم بردند در پیش مانند عقاب آواز میکرد خود نعمان بقبا و کلاه سفید نشاندار بود خلاصه --- page 146 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۷ ) قضیه نهاوند چنان مقاتله کردند که مثل آن را کسی نشنیده بود و بجز صدای آهن چیزی مسموع نمی شد مسلمین صبر عظیمی کردند تا اینکه عجمیان شکست خوردند مابین زوال الی سیا شب آنقدر از مشرکین بقتل رسید که تمام معرکه پر از خون شده مردمان و بهائم می لغزیدند بعد از انکه دعای نعمان مستجاب شده چشمش بفتح روشن شد بواسطه تیری که در تهی گاهش اصابت نمود از اسپ افتاده شهید گشت برادرش نعیم او را بجامه پیچیده برداشت و بیرقش اسبحذیفه سپرد حذیفه رض بمقام امارت قیام کرده نعیم را عوض خود معین نمود مغیره رض گفت بپوشید امیر خود را که مسلمان از مشاهده آن سست نگشته قتال نمایند به بینید که خداوند اخر کار ما در ایشان را چه میکند چون تاریکی شب آن محطه را استیلا نمود کفار شکست خورده حقبحانه چنان آنها را گمراه نمود که راه فرار خود را ترک کرده میان اتش های افروخته بودند می افتادند هرگاه یکنفره باتش می افتاد شش دیگر بسبب یکه با یکدیگر در یک قید بودند می سوختند از طرف دیگر حساك الحديد بائیکه در عقب لشکر خود انداخته بودند اکثریه شان را بقتل رسانید غیر از کسانیکه در میدان جنگ کشته شدند صد هزار بلکه زیاده تر بآتش تلف گردید بقول بعضی هشتاد هزار نفر در نایره عذاب راه عدم را پیمودند غیر از اندکی که گریخته بودند کسی نجات نیافت فیرزان ازین مقتولین بطرف همدان گریخت نعیم بن مقرن رض او را تعقیب نموده از طرف مقابل قعقاع رض رسید او را در پشته همدان یافتند در آن ساعت از بدبختی و ادبار فیرزان وادی را قاطر ها و خران که متحمل بار های سنگین عسل بودند فراگرفته مانع عبور آن گشتند بنابران از مرکب خود فرود آمده برکوه بالا رفت قعقاع رض پیاده در عقب او بالا شده او را گرفت مسلمانان فیرزان را در ان پشته بقتل رسانید بارهای عسل را رانده گفتند اینها هم لشکر یست از لشکرهای خداوند در آنموضع را وادی عسل نامیدند مشرکان داخل همدان شده مسلمانان هم بهمدان فرود آمده بطرف شان را محاصره کردند چون خسرو سنوم اینوقعه را دید از مسلمانان امان طلبید مسلمین بعد از مظفریت جویای امیر خود نعمان بن مقرن شده از برادرش مقتل استفسار کردند گفت اینست امیر شما که خدایتعالی چشمش را بفتح روشن نمود و خاتمه اش را بشهادت کرد اما لازم است که حذیفه رض را متابعت نمائید - بعد از انکه مسلمانان مشرکین شکست حسك الحدید یک الات حرب است که پیاده رو را در دم می اندازد --- page 147 --- فتوحات اسلامی ( ۱۳۸ ) قضیه نهاوند دادند داخل نهاوند گردیده آنچه از متاع و اموال جنگ و اثاث که در آنجا بود جمع نمودند صاحب آتشکده نزد حذیفه در آمده گفت امان میدهد من و اشخاصی که خواسته باشم در مقابل بیرون نمودن ذخیره که کسری بسبب حوادث روزگار در نزد من گذاشته حذیفه گفت آری بعد از ان جواهر نفیسه را در مین دو خریطه خارج کرده تسلیم نمود حذیفه رض آندو کیسه را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی نهم فرستاد و عادت حذیفه رم چنان بود که از خمس غنایم برای اشخاصی که صلاحیت داشت بخشش مینمود و باقی را بتوسط سایب بن اقرع بمدینه منوره میفرستاد سایب حساب دان و نویسنده ماهری بود حضرت عمر رضی نهم عنبر او را فرستاده گفت برواگر خداوند فتح را نصیب شما نمود حصص مسلمانان را تقسیم کرده خمس آنرا به نزد من بیا و اگر هلاک شدی بروکه زیر زمین بهتر است از روی زمین ــ سایب عرضداشت نموده که چون خدایتعالی فتح را نصیب مسلمانان کرد و آن مرد فارسی و کیسه جواهر را که مملو از مروارید و زبرجد و یاقوت بود آورد من بعد از فراغ تقسیم غنایم آن دو کیسه را برداشته نزد حضرت عمر رضی الله عنه رفتم زمانیکه واقعه نهاوند بکه خداوند انفصال پذیرفته شبی ازین بین گذشت حضرت عمر رضی الله عنه نیرو آن شده مضطرب می نمود و بانتظار خبر را میکشید درین حین مردی از مسلمانان جهت رفع حوایج بیرون شده پس بمدینه رجعت میکرد سواری را دیده پرسید از کدام طرف می آئی گفت از نهاوند خبر فتح آنرا مع شهادت نعمان بن مقرن بیان نمود چون صبح شد و این خبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید او را طلب نموده استفسار کرد بعد از اظهار او فرمود که آن قاصد جن بوده است و آن روز سیم از واقعه بود بعد از ان قاصد آمده فتح نهاوند حضرت عمر رضی الله عنه را تبشیر نموده از شهادت نعمان رم چیزی نگفت و سایب رم گفت فردای آنروز که قاصد آمده بود حضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده منتظر اخبار بود که من رسیدم فرمود چه خبر داری ــ گفتم خیر یا امیرالمومنین خدا یتعالی بزرگ ترین فتحی را بر ایت عنایت نموده ــ انمان بن مقرن رم شهید گردید حضرت عمر رضی الله عنه از استماع خبر شهادت نعمان رضی الله عنه اِنَّا لِلّٰهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ ــ گفته اینقدر گریست که حلق مبارکش بندگشت دست خود را چنان فرود آورد که بین دوشانه اش ظاهر شد --- page 148 --- فتوحات اسلامی (۱۳۹) قضیه نهاوند از مشاهده اینحال گفتم یا امیرالمؤمنین دیگر کسی را که از سادات عرب معروف باشد آسیبی نرسیده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که آنها ضعفاء مسلمانانست و کسیکه خداوند او را بشهادت مکرم گردانیده سادات عرب و نسبهایشانرا می شناخت معرفت من در حق شان چه فائده دارد - بعد ازان ویرا از دو کیسه جواهر خبر دادم فرمود در بیت المال بگذار تا سلم آوری نمایم و تو فوراً بلشکر خود ملحق گرد من بر طبق امرشان عمل نموده رفتم بعد از گذشتن شب علی الصباح رسولی در عقبم فرستاد رسول مذکور تا لحینیکه بکوفه رسیده شتر خود را خوابانیدم بمن نرسید در آنوقت او هم وصول یافته شتر خود را خوابانیده گفت امیرالمؤمنین مرا بطلب تو فرستاده بنا بران همراهش بحضور باهر النور حضرت عمر رضی الله عنه رفتیم آنحضرت مرا دیده فرمو از برایم چه حالت یا سائب گفتم از کدام جهتی یا امیرالمؤمنین فرمود وای بر تو مسجداً وند قسم شبیکه بطرف کوفه رفتی در عالم خواب دیدم ملائکه مرا بطرف اند و کیسه در حالیکه مانند آتش از ان شعله می برآمد کشیده میگفتند ترا بان داغ میکنیم گفتم بزودی آنها را بین مسلمانان تقسیم می نمایم اکنون آن دو کیسه را گرفته بمصارف مسلمانان بفروش - من کیسه های مذکور را در مسجد کوفه بمعرض بیع آوردم عمرو بن حریث مخزومی بمبلغ بیست لک درهم خریده در زمین عجم به چهل لک فروخت - مال کوفه همیشه در تزاید بود از اموال غنیمت نهاوند سهم هر سوار شش هزار و از پیاده دو هزار شد مسلمانان فتح نهاوند را فتح الفتوح می نامند چرا که بعد ازان مشرکین بجمع آوری موفق نشده تمام شهرهای شان بتصرف مسلمانان آمد - آفتاب اقبال یزدجرد همیشه رو بزوال بود - چنانچه در هر شهر یکه پناه می برد آن شهر را مسلمانان استیلا می نمودند تا اینکه در زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه سنه سی و یکم از هجرت بقتل رسید - تفصیلش انشاء الله در آینده بیان خواهد شد. بیان فتح دینور و ضمیره و غیره ابو موسی امیر لشکر اهل بصره که بمدد مسلمانان در نهاوند رفته بود پس از مراجعت جانب دینور رفته بعد از اقامت پنجروز همراى اهالى آنموضع در بدل قبول جزیه مصالحه نمود از انجا بشیروان رفته مانند دینور همراى اهالیش مصالحه نمود درستان در حاشیه شهر یست دینور در تیسپاس واقع مرگوه محیطی شهریست در همدان بند دریای جله در کوهستان شیروان قریه ایست قریب دجله --- page 149 --- فتوحات اسلامی ( ۱۴۰ ) بیان فتح ہمدان بن اقرع ثقفی با بطرف ولایت مهرجان قذف فرستاد او شہر صمرہ را بصلح فتح کرد. بیان فتح ہمدان و ماهین و غیره مشرکان چون از نهاوند شکست خوردند و باہل ہمدان شیده نعیم بن مقرن و قعقاع بن عمر درم ایشان را محاصره نمود خسروشنوم از مشاهده آن حال امان خواسته جزیه را قبول کرده از جانب اهالی همدان و دشتبی ضامن گردید که مسلمانان به بطرف نروند و خود خسر سنوم شخصا جزیه را ادا نماید مسلمانان رضی شده او و متابعینش را امان دادند بنا بران گریخته گان هم نزد او جمع گردیدند در نیوقت خبر استیلای مسلمانان بر همدان به اهالی ماهیین رسید آنها نیز بخسر سنوم اقتدا کرده جہت استیمان مکتوبی به حذیفہ رضہ نوشتند مطلوبشان اجابت شده متفقا جزیہ را قبول کردند. بیان فتح اصفهان امیر المومنین عمر رضی عنه عبد الله بن عبد الله بن عتبان اکه مرد شجاع و از اشراف صحابه و صاحب رسوخ انصار بود جانب اصفهان فرستاد ابو موسیٰ را نیز بکمکٹر تعین نمود. سرکرده لشکر اصفہان سپیذان و بر مقدمه جیش شہریار بن جاذویہ مقرر بود شهریار که شخصی سنی بود با جمعیت کلانی در رستاق اصفہان ہمرا مسلماناں ملاقی شد بعد از جنگ شدیدی شہریار مبارز خواسته عبدالله بن ورقاء ریاحی بمدان در آمده او را گشت اہالی اصفہان بر اثر قتل شہر یار شکست خوردند و آن قریہ بشیخ مسمی شد زیرا که در آنموضع شیخ شان یعنی شہریار بقتل رسید و تاکنون بآن اسم یاد میشود لا جرم بدارن آن قریه بسلمانان مصالحہ نمود و این اول ده است از دستا که بتصرف مسلمانان آمد بعد ازان عبد الله جانب شهر جی که اصفهان است رخت و پادشاه اصفهان فاذ وسفان بود عبد الله دور آمده شہر را محاصره کرد پس مقاتلہ فاذ وسفان بر صفیان بدینصورت مصالحہ نمود ہر شخصیکہ مال خود را ادای جزیہ نماید اختیار داشته باشد و کسانیکه بین نامشان جبر اگرفته شد نیز داخل صلح باشند و کسیکه سر باز زند بر و وزمنیش تعلقی سلمان باشد مردم از جی برآمده بکرمان رفتند و بجز از سی نفر باقی اہل همه گرویدند در ینوقت مکتوب امیر المومنین رسید کہ عبد الله را بمعاونت سہیل بن عدی شعر بود نا کہ در جنگ کرمان او را یاری نماید لہذا سائب بن اقرع را در اصفهان خلیفہ ساختہ خود بکرمان فرود آمده بسہیل ملحق شد تازه مائیکہ کرمان را فتح نمودند کہ شرح آن در ضمن فتوحات مینہ پیتے بیار میشود ۱ مهرجان قذف نمرہ گا قریست مدینہ بود دوست فریسخ مهر هم از تلہ الاداب دشتبی موازی بیر دعوه است بین ری ر مهراں همدان شهر بزرگ و مشهور بیست کہ صدر درق بلالین بنا کر له مرقہ روز شهر د بابا ہے د خرقان روز جنوب جران و دنیزگان دالکادر و از مغرب بکر دستان پیوسته ماهین شهر با بان اصفهان شہر مشہور دلانیست در کناز زاینده رود که در زمان سلاطین صفویه پایئخت ایران بود جی اصفهان است --- page 150 --- فتوحات اسلامی ( ۱۴۱ ) بیان فتح زویله بیان فتح زویله در سال بیست و یکم از هجرت عمرو بن العاص عقبه بن نافع را همراه لشکری بمصر فرستاد او زویله و عرصه بین آن و برقه را بطریق صلح تسلیم گردید بیان فتح همدان مرتبۀ ثانی قبلاً مذکور شد که همدان بدست نعیم بن مقرن و قعقاع بن عمرو مفتوح شد لیکن باین جهت آنها اهالی همدان نقض عهد نموده از جزیه سر باز زدند لهذا در سنه بیست و دو نعیم بن مقرن ایشان را محاصره کرده طالب صلح شدند اسد غاسان را پذیرفته جزیه از ایشان قبول نمود بقول بعضی فتح دویم همدان در سنه بیست و چهار بعد از شهادت حضرت عمر رضی ام عنه وقوع یافته چون مدت شش ماه از شهادت آنحضرت گذشت نعیم همراهی لشکر بزرگی بطرف همدان رفته مقاتله شدیدی که با واقعه نهاوند برابری مینمود کار فرما شده کفار شکست فاحشی یافتند عدۀ زیادی که بشمار نمی آمد از آنها کشته گردید و برخی گفته اند جنیکه مغیره بن شعبه در کوفه عامل بود جریر بن عبداله بجلی را بطرف همدان فرستاد اهالی آن با وی مقاتله نموده تیری بچشم جریر رسید گفت این را در راه خدایتعالی حساب میکنم چه با عطا آن مورقم را زینت بخشیده بود و اکنون آنرا گرفت بعد ازان تمام همدان فتح کرده قهراً زمین شان را استیلا نمود بقول بعضی فتح همدان بدست خود مغیره انجام یافت که جریر بر مقدمه لشکرش بود و جمعی میگویند که قرطبا بن کعب ضباری انرا مسخره ساخت بیان فتح قزوین و زنجان بعد از فتح همدان مغیره براء بن عازب را بهمرا لشکری جانب قزوین فرستاد انها بقلعه ابهر رسیده بعد از مقاتله امان خواستند همراهشان صلح نموده بطرف قزوین رفت چون این خبر باهالی آنجا رسید از دیلم استمداد نموده دیلم با ایشان وعده نصرت دادند و قبیله مسلمانان برایشان رسیدند بمقابله بر آمده اهل دیلم بر سر کوه ایستاده دست خود را بطرف شان در از نمی نمودند مردم قزوین از مشاهده آنواقعه مانند ابهر طلبگار صلح گردیدند بعد از ان بادیلمی ها مبارزه نمود تا انیکه تسلیم گردیدند و نیز همراه اهل جیلان و طباسان جنگیده زنجان را بقهر و غلبه فتح نمود جنینکه ولید بن عقبه والی کوفه گردید او هم با اهل دیلم جیلان موتان برد طیلشان مقاتله کرده مراجعت نمود بیان فتح ری در سنه بیست و دویم از هجرت نعیم بن مقرن رده بعزم غزا جانب ری رفت زینبی ابوالفرخان از ری برآمده با نعیم تلاقی گردیده بر خلاف پادشاه ری که سیا وخش بن مهران بن بهرام چوبین زویله موضعیت از آباد های افریقیه وقتی موضعیست میمونه در مصر به یکجا هر دو را بومنه قزوین بفاصله هجده فرسخ با ابهر وازه در میان ده ابهر و دوازده فرسخ زنجان با زنگان قریب ابهر و قزوین انجاس شهر یست در قزوین مجاور طبرستان ابهر و زنگان دیلم حیا جیلان و طبرستان جیلان نام ولایتی که در سواحل طبرستان موقان ولایتی است مابین طیلشان ولایت دیلم و آذربیجان دی موضعی است در طبرستان مابین قزوین و نیشا پور --- page 151 --- فتوحات اسلامی ( ۱۴۲ ) بیان فتح ری طالب صلح گردید و پادشاه از مردم دنیا وند و طبرستان و قومس و جرجان مددخواسته آنها از ترس مسلمانان دعوتش را پذیرفته در کنار کوه قریب شهر همراهی مسلمانان مقابل شده مقاتله کردند زینبی به نعیم گفت که عده آنها زیاد و از شما اندک میباشد لهذا چند نفر از سواران لشکر را با من بفرست تا آنها را از موضعی که اهل بلد ندانند داخل شهر نمایم چراکه در انصورت بمقابل مقاومت تو شدت کرده نمیتوانند نعیم عده از سواران لشکر را در تحت امارت منذر برادرزاده خود با او فرستاد زینبی آنها را بطریق داخل شهر گردانید که مقیمین ندانستند بعد از ان نعیم بر ایشان شبیخون زده اهالی ری از عقب خود نیز آواز تکبیر شنیده بهزیمت یافتند و مسلمانان عده زیادی از کفار بتهلیل رسانیده خداوند آنقدر غنیمت از ری بایشان داد که از مدائن بدست آورده بودند در اینوقت رینی با نعیم رو به ری و زمین با که بغلبه گرفته بود مصالحه نموده کیفیت را بمه مغان نوشت و نیز متعهد شد که در عوض قریبا دند چیزی بطریق جزیه بدهد نعیم هم اجابت کرده مصالحه نمود بعضی گفته اند که فتح ری در سنه بیست و یکم از هجرت و اقوع یافته. بیان فتح قومس جرجان طبرستان چون نعیم بشارت فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بذریعه مکتوبی ویرا امر نمود که سوید برادر خود را مع ہند بن عمرو جملی و غیره بجانب قومس بفرستد بناء علیه سوید بطرف قومس رفته بدون مقابله و مبارزه بصلح آنجار متصرف شده کسانیکه از قومس بطبرستان پناه برده بودند مع مردمان بیابان بسویہ امان نامه فرستاده بدون جزیه بهمه اشان صلح نمود بعد از ان جرجان لشکر برده اهالی اینموضع نیز بر ادای جزیه مصالحه کردند . بعضی گفته اند فتح جرجان در سنه سی ام هجرت زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه واقع شده. بیان فتح طرابلس غرب و برقه در سنه بیست و دوم هجرت عمرو ابن العاص از مصر جانب برقه رفته بداون جزیه بهمه اشان صلح نمود از آنجا طرف طرابلس غرب متوجه گشته مدت یکماه محاصره نمود و بطرف انمدت مسلمانان ظفر نیافتند و لشکرگاه مسلمانان بطرف شرقی شهر بود روزی مردی از مسلمانان بنی مدلج با هفت نفر جهت شکار بیرون شده جانب غربی شهر رفته وقت مراجعت بسبب شدت گرمی هوا از کناره دریا آمده دیدند که شهر متصل بدریا نیست بلکه بین باره شهر و دریا فاصله افتاده میباشد بنا بران از همانجاد اخل شهر شده تکبیر گفتند رومیان از استماع او از یکدیگر --- page 152 --- متوحات اسلامی ( ۱۴۳ ) بیان فتح طرابلس درون شهرگان کردند که مسلمانان داخل شهر شدند و بجز از کشتی ایشانرا ملجأ و پناهی نبود وقتیکه عمرو و مسلمانان آواز تکبیر را شنیدند دیدند که شمشیرها در حرکت است هجوم آورده بغلبه داخل شهر شدند و از رومیان بجز کسانیکه مرکبهای شان سبک بار بود کسی نجات نیافت ـ وقتیکه عمرو جانب طرابلس رفته بود اهل قلعه سبره خود را محصور ساخته دیدند که قضیه طرابلس بطول انجامیده فتح نشد لهذا ایمن گردیدند بعد از فتح طرابلس عمرو جانب سبره متوجه شده حین صبح در انجا رسیدند اهالی سبره از فتح طرابلس بی خبر بوده درب قلعه شان مفتوح و مواشی خود را برای چرا بیرون نموده بودند که ناگاه مسلمانان رسیده متغلبانه داخل حصار شان گردیده هر قدر اموالیکه بود غنیمت گرفتند ـ بعد از ان عمرو بطرف برقه برگشته باعده از مردم بربر که در انموضع جمع شده بودند با او در بدل سیزده هزار دینار که بطریق جزیه بپردازند مصالحه نمودند و نیز شرط کردند که در عوض جزیه هر کدام از اولاد خود را که مسلمانان خواهش داشته باشند بفروشند بیان فتح اذربیجان نعیمره بعد از فتح ری سماک بن خرشه انصاری و بکیربن دابی دهانه را جهت معاونت بکیربن عبدالله رم باذربایجان فرستاد بکیر را قبلاً عمر بآذربایجان ارسال نموده نعیم را بفرستادن خرشه بمعاونت وی امر نمود ـ هنگامیکه بکیر جانب آذربایجان میرفت در کوههای جرمیذان اسفندیار بن فرخ زاد بر سرشان هجوم نموده بعد از مقاتله اهل فارس منهزم گشته بکیر اسفندیار را اسیر نموده اسفندیار از بکیر پرسید که آیا صلح را دوست تر میداری یا حرب را فرمود صلح را دوست دارم اسفندیار گفت پس مرا در نزد خود نگهدار چه اگر من نزد قوم خود رفته صلح را بر انها جاری نگردانم برای تو اقامت نمیکنند در جبال بطرف خود متفرق گشته کسانیکه داخل حصارها باشند حصار داری خود را مینمایند بنابران او را در نزد خود نگاهداشته تمامی شهرها را بجز اندکی متصرف شد که درینوقت سماک بمعاونتش رسید حینیکسمان در امان بود و بکیر جانب خود را فتح و عتبه بن فرقد ابلی خود را مسلط گشته بود بکیر مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه نوشته در رفتن باب اذن خواست حضرت عمر رضی الله عنه او را مأذون نموده امر کرد که بر ملک ها مفتوحه خود خلیفه مقرر نماید بکیر عتبه بن فرقد را را خلیفه ساخته و او سماک بن خرشه را بر مواضع که بکیر فتح کرده بود مقرر نمود و عمرو تمام آذربایجان را بعتبه تفویض کرد حینکه عتبه جانب آذربایجان میرفت بکیر بن تسلیع شربت مجید مواضع قوی اذربیجان ملکت عظیمیست از ولایت روم مقدم شهر انها تبریزست جرمیذان موضعیست از نواحی روم مع اسفندار --- page 153 --- فتوحات اسلامی (۱۴۴) فتح باب اسفند یار را محبوس کرده بود بهرام بن فرخ زاد در بین الا عتبه ملاقی شد مقابل نمود هزیمت یافت چون این خبر باسفندیار رسید گفت اکنون صلح کاملا اتش جدال منطفی شد بعد از ان همرای بکیر مصالحه کرده جمیع اهالی اذر بایجان صلح او را قبول کردند بکیر و عتبه خبر فتحرا مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی هم عنه فرستادند. بیان فتح باب باب شہر بزرگیست که کسری بنا کرده در همین سال بیست و دوم حضرت عمر رضی هم عنه سراقہ بن عمر و را که ملقب ذی النور بود امر کرد که بطرف باب رفته عبد الرحمن بن ربیعه با هلی را که از جمله صحابه اور انیز ذی النور میگفتند بر مقدمه لشکر و حذیفه بن سعید عفاری و بکیر بن عبد الله لیثی خارا بر طرفین مقرر نماید و بر اموال غنیمت سلمان بن ربیعه با هلی را موظف کند بکیر پیشتر از مکتوب حضرت عمر رضی هم عنه جانب باب رفته زمان خارج شد سراقه از آذر بایجان شہر باب رسید و پادشاه آنو لا شہر یار از اولاد شهربازی بود که بنی اسرائیل ا بر هم کرده و در شام جنگ نموده بود چون عبدالرحمن بن ربیعه در ولایت باب بطول انجامید شهریار مکتوبی فرستاده طلب امان نمود که کیعی از شها نشود تا ملاقات بیاید عبدالرحمن او را امان داده اجابت کرد چون شهریار بحضور آمد گفت من مقابل شمنان سگ سیرت میباشم که آنها گروه مختلفه بود و حسب ندارم هرگاه شما با ما مقابله کنید ایشان بر مایان قوی میگردند از بر اشخاص عاقل لایق نیست که معاونت کند آنها را بمقابل اشخاص صاحب حسب ابنای اهل دین فتح بلادشان برای شما هیچ فائده نیست شما بر بلاد دگر ده من غالب گردیدید من از شما میباشم قوه من قوام شما ستی جهت جزیه ام بشما رسید نصرت میدهم در انچه که رضا باشید حاضرم بواسطه خربه پیمان شقشی دود برما نکنند که در نزد دشمنان ضعیف رویم عبد الرحمن او را نزد سراقه فرستاد شهر یا در مابقی بجنا خود راضی کرد سراقه گفته های او را قبول نموده فرمود هر کس که اقامت داشته با دشمن محاربه کند باید جزیه بدهد شهریار اجابت نموده سراقه در ماجرارا بحضرت عمر رضی ہم عنہ نوشت بحضرت اجازه اینجتین بودند بیان فتح موقان سراقه بعد از فتح باب کبیر بن عبدالله وحبیب بن مسلمه حذیفه بن اسید د سلیمان بی ربیعه را ابنا ای جبال که به ان ارمنیه بودند فرستاد منجمله بگیر با بطرف موقان، حبیب جانب تفلیس حذیفه باسید مجبال وسلمان بطرف دیگر روانه نموده مکتوبی که مشعره فتح باب موق نافری اکور بود حضرت عمر فرستاد چون مکتوش بحضرت عمر رسید امرسوق نظری برنج با ذوق برادگران آمده کار نمو د که این کار بدین مشقت انجام نخواهد پات موقان دولتیت در اذربایجان مشهور شته تفلیس در بلد قافقاز ۱۲ باب کوی ایست در بین بحرها د نام شر نیست مجرد ۱۲ --- page 154 --- فتوحات اسلامی (۱۴۵) بیان غزوه ترک چه مواضع مزبور کلان و دارای لشکرهای بزرگی بود وقتی که مسلمانان از فتح فارغ گردیده بنا در را محکم نمودند سراقہ رض فوت گردید و عبدالرحمن بن ربیعه را عوض خود خلیفه ساخت از جمله لشکر کشان اسلام که فتح نموده بکیر رض بود که اہل موقان را ہزیمت داده جزیه را بایشان باین طریق جاری ساخت که هر شخص بالغی یکدینار بدهد چون خبر فوت سراقہ و خلیفه گردانیدنش عبدالرحمن بن ربیعه بحضرت عمر رض رسید عبدالرحمن را بروج با مقرر کرده بغزای ترک امر نمود . بیان غرزای ترک چون عمر رض عبد الرحمن بن ربیعه را بغزای ترک مقرر امر نمود و مردم ترک در جزوه اقصی ولایت باب جماعت بسیار را تشکیل میدادند عبد الرحمن بیرون شد از ولایات باب گذشته شهر باز رسید چه اراده داری گفت عزم غزای ترک را در بلجر دارم شهر بار گفت بهتر آنست که انها بطرف ما نزد ما بیایند و تو در اینجا با ایشان جنگ نمائی عبد الرحمن نفرمود ما راضی نیستیم تا در شهر های آنها با ایشان بجنگیم بخدا وند قسم همراه ما مرد هانی هستند که اگر امیر مایان باما اذن جنگ دهد اتراک را در روم نزار میدهند گفت آنها کدامند عبدالرحمن فرمود آنها اقوامی هستند که بصحبت رسول خدا رسیده به نیت خالص داخل لشکریاں داخل شده همیشه از برایشان فتح است مگر زمانیکه در احوال آنها تغییری پیدا شود پس اہالی بلجر در زمان عمر رض غرا نموده اہل بلجر گفتند که کسی سردشت در بالای ما نداد مگر گروهی که ملائکه معاون آنها بوده ایشانرا از مرگ محافظت نماید بنا بران از ولایت بلنجر گریخته بحصار ہا محصور شدند مسلمانان و سواران با شکوه اسلام مظفر و منصور همراه غنیمت تا بیضا مراجعت کرده کسی از ایشان کشته نشد بعد ازان بامسلمانان در زمان خلافت حضرت عثمان رض به بلجر غرا نموده مظفر و منصور شدند چنانچه همیشه ظفر همراه شان بود تا اینکه باہل کوفه تغیر پیدا شده اختلاط در بین شان کار فرما گشت عبدالرحمن بن ربیعه با ترکها جنگیده انزال اوغلبه کرد در بیا با نها جمع شدند و یکی از ایشان مردی از مسلمانانرا بفر بتیه زده بقتل رسانید رفیقانش از نزد وی گریخته مسلمانان هجوم کردند بعد از مقاتله شدیدی ناگاہ منادی از ہوا ندا کرد صبر کنید که وعدہ عبد الرحمن فرشاد چیست عبدالرحمن اثر آن صدا مقاتله نموده تا شربت شہادت نوشید رایت امارت را برادرش سلمان بن ربیعه گرفته مشغول مقاتلہ و کار زار گردیده منادی از ہوا در حاشیه: فتح باب الابواب شهر بیست در غازی از انجا بسمت حسن ان محدث مخبر مي دهد --- page 155 --- فتوحات اسلامی (۱۴۶) بیان غزوه خراسان حسران که قلعه یست کوهنه در بعد آن مروا و در آنجا قریه و قناتیست ۱۲ معجم طبس دو شهر است از راه نیشابور سمت قاینات ۱۲ معجم سرخس شهر مشهور کلانیست از مادر شهرهای خراسان مؤلف معجم گفته که شهر مرو از بنای کیکاؤس بود و نام او خروشاهجان است و مروشاهجان از بنای کیخسرو است ۱۲ معجم البلدان سرخس شهر قدم کلافتیست بین نیشابور و مروروز ۱۲ معجم البلدان آواز داد که ای متابعین سلمان صبر کنید سلمان با صحابه خطاب کرد که آیا شنیدید این خبر را در ا بعد از ان همراه مسلمانان ابوهریره الدوسی بطرف جیلان متوجه شده الی خبر جان رفتند از نجات دادن جد عبدالرحمن پسر ابی بکر مانع شان شد و مسلمانان تا کنون بواسطه شهدا طلب باران مینمایند. بیان فتح خراسان بنا بر قول صحیح فتح خراسان در سنه بیست و سه از هجرت واقع گردیده سببش این بود که یزدجرد بعد از هزیمت اہل جلولا عزم رفتن فارس نموده چون بانجا رسید آبان جاذویه که حکمران ری بود حمله نموده یزدجرد را گرفت یزدجرد گفت ای آبان مرا فریب دادی آبان در جوابش گفت بے نیلی دم لکڑی کلیک خود را ترگ نمودی اکنون در دست غیرت حالا من بخواهم چیزی بنویسم بعد آبان شمشیر زدی گرفته در کاغذ بیش چیزی نخواهش داشت نوشته مهر کرده باشمشیر نش داد یزدجرد عزم صفهان نموده از انجا بسوی کرمان رفت و با کشی ایکه پرستش میکرد همراهش بود بعد از انجا بخراسان رفته در مرو عبادت خانه برای آتش معبود خود تعمیر نموده متمکن گردید چه طبس بود که ما بقی عجم متعلق اوست و برای هرمزان مکتوب نوشته اہل فارس در شورش کرده نقض عهد نمودند همچنین اہل جبال خیزران بعد از شورش و طغیان عهد شکنی کردند پس از ان عمر مسلمانانرا بداخل شدن بلاد فارس اذن داده برای احنف بن قیس که صاحب لوا بوده نوشت تا بطرف خراسان برود احنف همراه نیروی شکرهایا از جانب طبسین وان شده بخراسان نزول نمود و هرات را بطریق صلح تسخیر نموده صحار بن فلان عبدی را خلیفه ساخته مطرف پسر عبدالله بن سخیبر را به نیشابور و حارث بن حسان ابقر را بسر خسر فرستاد خود جانب مروشاه جان متوجه شد یزدجرد از استماع آمدن احنف طاقت نیاورده بسوی مروروز شتافته در انجا مسکن گزید احنف با جیش خود آمده مرو شاه جانر امتحرف گردیده چون پاره بر یزدجرد تنگ شد مکتوبی بسوی خاقان ترک و سغد و پادشاه چین نوشته از ایشان مددخواست درین حین احنف از مروشاه جان برو شده حارث پسر نعمان بانی را خلیفه مقرر ساخت در مرو و بتشکر زیادی از اہل کوفه بمقاونت رسید و بطرف مروروز عزم نمود چون یزدجرد غلغله آمدن احنف را شنید طاقت وی طاق شده ببلخ گریخت احنف اہل مروروز گردید مردم کوفه نزدیکی یزدجرد رسیدند احنف هم بعقبشان آمد مردم کوفه و یزدجرد در بلخ تلاقی کشتند بعد از مبارزه یزدجرد منهزم گشته از نهر عبور نمود احنف بدم کوفه رسیده بلخ را فتح کرده شاد مایهانسود و حمد خدا بتجلی را --- page 156 --- فتوحات اسلامی (۱۴۷) ذکر فتح خراسان بجا آوردند فتح بلخ یکی از فتوحات اسلام است که بعد از ان اهل خراسان پی در پی مغلوب مسلمانان گردید و از نیشاپور تا طخارستان بعضی گریختند و برخی در صلح ثابت کشتند حنف ربعی بن عامر در طخارستان خلیفه ساخته عزم مرور و د نمود چون فتح را بعمر نوشت حضرت عمر فرمود دوست داشتم که من و ایشان دریای آتش بود حضرت علی کرم الله وجهه فرمود چرا یا امیر المؤمنین عمر گفت که اهل خراسان سه مرتبه بنای عهد خود را خراب میکنند و محتاج میشوند مرتبه سوم که باید فرار شوند نزد من این برای ایشان بهتر بود از اینکه بتصرف مسلمانان باشند بناءً علیه نامه بحنف نوشت که از نهر عبور نکنید چون یزدجرد هزیمت یافته از نهر عبور نمود خاقان اهل فرغانه و سغد او را معاونت دادند بنابران یزدجرد همراه خاقان بطرف خراسان مراجعت کرده در بلخ فرود آمد و اهل کوفه به مرور و د نزد حنف بازگشتند همچنین مشرکین قصد حنف نموده بمرور و د آمدند حنف چون گذر نمودن یزدجرد و خاقانرا از نهر و آمدن ایشانرا بسوی خود شنید شبی باجی جستجو برآمد تا شاید تدبیر کو مفید باشد شنود ناگاه بدو نفر که طلعت پاک میکردند گذشته یکی از ایشان برفیق خود میگفت که اگر میرا راهمین کوه تکیه بدهد نهر بین او و دشمنان مانند خندق حایل گشته و کوه مار عقب سد گردیده جنگ از یکطرف میشود در انصورت امید است که خداوند ما را ظفریاب گرداند بعد از ان حنف بازگشته علی الصباح مردم را جمع نمود و بهمین همان کوه ایست نزاکوچ داد و عده متمردین عبارت دند از ده هزار اهل بصر و ده هزار از مردم کوفه و ترکها هم دوآد دو صبح و شام همراه شان جنگ و شبیخون میکردند یکشبی حنف جهت آگاه شدن اصحاب خود برآمد تا اینکه بشکر خاقان نزدیک شد ایستاد چون قریبی صبح بود سواران ترکی همراه پسر خود برآمده نقاره تای خود را مینواختند یکی از ایشان در موضع معین ایستاده اسب بر او حمله کرده با یکدیگر کارزار نمودند بالاخره حنف او د بر القتل رسانیده برینش گرفته قیام نمود شخص دیگری از ترکان با مد شد همان قسم عمل نمود حنف او ا وسینه مقتولش ساخت و بیرقش گرفته ایستاد شخص سوم بهمان طریق بسر در آمد حنف انرا هم کشته بطرف شکر خود مراجعت کرد و این هرسه از ترکان بود که ابتدا سه نفر مانند یکدیگر می برآمدند و باقی لشکر از عقب شخص سوم اقدام میکردند در آنشب چون نیروب سواران خود آمدند ان سه نفر را کشته یافته خاقان سوار ابه بد فالی گرفته گفت سوارانا کشته شدند و جنگ با اعراب بی ایمان فایده ندارد بنابران پس گشتند فردا که آفتاب برآمد مسلمانان کسی از ایشان ندیدند و خبر مراجعت خاقانرا شنیدند زمانیکه خاقان بطرف مرورود بمقابله مسلمانان میتاخت یزدجرد ریمانی و شاه جهان شه عارت بر اموال همراهانش اقصد نمود و چند راین از جای پریدن کرد یزدجرد بعد از جمع نمودن خزانه که مقدارشان بسیار بود اراده کرد در بلخ بخاقان ملحق شود اهل فارس از و پرسیدند که چه عزم داری گفت --- page 157 --- فتوح خراسان ( ۱۴۸ ) فتوحات اسلام اراده دارم که نزد خاقان رفته با او باشم یا بچین و م قومش گفتند که این مد شکر است بهتر است که نزد همین قوم رفته با ایشان صلح نمائیم چه آنها اهل دین و وفا دار تر اند اگر دشمن ما را در حالیکه بشهرهای خود باشیم تصرف نماید بهتر است از اینکه در بلاد دشمن گرفتار باشیم و آنقوم نه دارای دین و عهد فامی باشند یزدجرد اگر چه بایشان امان داد گشتند بل قسمتیم کن ایمان دست پر را تا اینکه خود و اشخاصیکه مارا تصرف نمائیم در انمونیم که اریم که از بلاد ما خارج شود یزدجرد این هم را مجهول کرد طوس را بد را حت رساند، مغالطه نمودند و جند را نه جوعی در انصار کرده است کشتند بعد از ان یزدجرد بفرمان بناقان چی شده از مهد گذر کرده بچین رفته خاند وخت مقیم شد زمان خلافت حضرت عمر یزدجرد در بلاد راک دا قا ست کرد تا اینکه در عهد عثمان مردم خراسان بخانو شدند با او آغاز داد و در خط نویسی گذاشتند که کیفیت آن در آتیه بیان میگردد بعد از ہزیمت یزدجرد اهل فارس جمع وجهت آمد صلح کردند و جرینه و اموال را تسلیم نمودند شهرهای خود مراجعت کرد و بر سرین امانی که در زمان کاسره مقصر رشان بود تقبل کشتند سپر سواری از مسلمانان را برای ابند هر وم فارسید رسید بعد از عبور بر چندراز هراسیت این بر آمده اهل خود جر های جبار کانه را اشغال کردند و جهت از انجام مروه را ده کسر خاقان ا را فرود مرد را بهتر نوشت زمانیکه یزدجرد و خاقان از مهد عبو کردند با سوان خود را تا رقعه شامپیون بفرستاد و بود ملاقی شده انشخص گفت که شما و چین در من پیر که نوعی صفت ان کسانی را که شمار از بلاد شما بیرون نموده و حال انکه می شنوم عده ایشان قلیل از شما کثیر است خبر نباشید جهت که بچه ضعف می دارند شما وصلته بدهی که نشاست به مخابر ما همین کنم که سوال کنم مرد با در کشان جواب کونم پرسید انقوم بعهد خود فائی میکنند گفتیم بلای سوال نمود که پیش از آغاز جنگ کیسی شما میکویند جواب دادم که بلی ما را پیش از سه امر دعوت میدهند (۱) بقبول دین خود چنا نچه اگر قبول نمودیم ما را در منزلت دسته خود مساوی میدانند (۲) بدان جبران (۳) برای مقابله تکلیف نمایند گفت در میان برداری امور خود چگونه هستند گفتم که در مان پردار تر و در عهد تر اقوامند پرسید کدام چیزها را حلال و چه خبر را حرام میدانند او را کنم بردار گفت تا چیز های را که حرام است برایشان حلال و چیزهائی را که حلال است حرام میدانند مضمونه گفت این قوم همیشه با مظفر هم آغوش اند تا وقتیکه حلال مانند علما لهای مخ دوراد حرام بداند خون خود را از البسه شان سوال کرد او را مطلع ساختم بعد از ان از مراکسب نداری شان استفساری اسبهای عربی شامرا صفت کردم گفت خوب حصار باست و وصف نمودم شتران ایشان و خوابیدن برخواستن آنها را همراه بارهای خود یکت صفت چهار پایان در انکرون همین است و مکتوبی بیزدجرد نوشته بدر یعه رسولش فرستاد که با نمی نیست بفرستادن با شرم --- page 158 --- فتوحات اسلامی (۱۴۹) فتح شهر زور وصامغان یکشهرنشین مرو و انها یتروچین باشند مملکت تو مگر معلوماتی که از اخلاق اطوار شان از رسو لا تو نمودم اگر انګروه قصد کوهها را نمایند یقینا هموار خواهند نمود اگر ستران شاخ بکسان دوش ګردند مرا از جایم خارج میکنند لہذا تا وقتیکه آنها بصفات مذموصوف باشند هرا یشان صلح نما و از صلح کردنشان رضا باش پس د جب در فرغانه مقیم شد و اولا د کسری نیر با او بود خط خاقان عهد نموده بودند چون مپرسر فتح به عمر رسید مردم را جمع کرد و خطبه ایراد نمو مکتوب فتح را قرائت کرده خدا وند را بوقا نمودن وعده ثنا گفت و فرمود اگاه باشید که پادشاه مجوس بلاک شده یک شبر از شهر ها را متصرف و حاکمیت خواند که بمسلما نان آره برسد و بدانید که خدا وند که انته برای شما اراضی و اسا را و اموال بی بانیشان نا به بیند که چکونه عمل مینمائید و شما شعائر خو د را بدل نکنید زیرا که خدا وند در انصورت بر شمایان غیر شما را بدل مینماید و من از امدن انګروه خوف ندارم مگر از تغیر حال شما . بیان فتح شهر زو روصامغان غزوه بن قیس که امیر المومنین عمرو اورا بولایت حلوان مقرر نموده بود قصد شهر رو رانمویی برمحنتی قادر نکردید بعد ازان عتبة بن فرقه بمحرم غزا به انموضع رفته پس از مناقشه فتح نمود دهمراه اهالیش بطوریکه با اهل حلوان مصالحه شده بود صلح کرد در انجا عقد ها بود که مسلمانا نمین میت نوا انها اناثر زهر انها وفات مینمودند و با مردم صامغان رانا له بطریق مصالحه نمود که باج و خراج بدهند و عده زیادی از مردم کر درا نیر بقتل رسانید و به عمره نوشت که فتوح من تا آذر بایجان رسیده و عمر او را والی آذر بایجان کردانید و ا و هرثمة بن عرفجه را بر موصل شهر زور والی مقرر نمود و همشه شهر زو ر بسته بموصل بود تا اینکه در اخر خلافت هارون الرشید علیحده کردید . بیان غزا کردن معاویه در ولائتا روم در سال بیست و دوم از هجرت معا و یه رضی الله عنه بهمراه ده هزار نفر داخل روم کردیده عده زیادی از مشرکین را بقتل رسانید سالم و غانم بازگشت . بیان فتح توج اہل بصرہ و امرا که بر اهل فارس مقرر بودند ساریة بن زنیم کنایی نزا ز انجمه بود بطرف فارس رفته در انوقت اهل فارس همون توج جمع شده بودند مسلمانان به ایشان اعتنائی نکرده ہر امیر [Marginalia text on left] فتح مکران در قضیه جهاد مکران که در بیست و یکم هجری بامر عما د رویداد ان در همانجای نا کرده امغان شهریست در جهت خراسان که در او ابهت بسیار بوده و از انجا به عمم انان میکنند . بیم شهر است در فارس بین ارجان و شیر از مجیم. --- page 159 --- ( ۱۵۰ ) فتوحات اسلامي فتح اصطخر و جور بموضع ماموریه خود متوجه شد چون اهل فارس از قدوم مسلمانان مطلع شدند بطرف ولایات خود مانند آنها متفرق گشتند— و این تفرقه اول شکست آنها بود مجاشع بن مسعود سلمی بقصد شاپور وارد شیر را نموده در توج با کفار ملاقات کشته مقاتله نمودند و اهل فارس جمعیت یافته مسلمانان عده کثیری از ایشان بقتل رسانیده ہرمت را موالی که در لشکر آنها بود بغینمت گرفتند— شهر توج را بعد از محاصره فتح کرده نقدی زیادی را بقتل رسانیده انچه امتعه که در آنجا بود بنسبه غنیمت گرفتند این فتح دوم توج و در سنه بیست سوم وقوع یافته مراتب اولرا قبل بیان نمودیم که سوق داد عسکر خود را علاحضر می از راه بحر در زمان عمر رض بعد از ان کسانیکه مقهر شده بودند جزیه را قبول نموده مراجعت باقامت گزیده و مجاشع بشارت فتح را مع خمس غنایم خدمت امیر المومنین عمر را فرستاد. بیان تسخیر اصطخر و جور و غیره حضر عمر رض وقتیکه در فتوح ولایات فارس کا اذن داده بود لوا ہا ترتیب داده و ہر کل ہر امیری لوائی معین کرده رایت اصطخر را عثمان بن ابی العاص سپرد لہذا در سال بیست و سوم از بحرت عثمان جانب اصطخر رفته با اہالی آن در جور ملاقات کشته مخالفین ہزیمت دادند بعد ازان مسلمانان ابتداء جور و پس ازان اصطخر را فتح نموده عده بسیاریرا از ایشان بقتل رسانیدند و بقیه گریخته گان را عثمان بنادی ادامیہ و ذمه دعوت نموده ہر یہ جزیه را قبول نموده باز گردیدند عثمان اموال غنیمت اگر درته انهزام مشرکین جمع نموده بود خمس انرا بعمر رض فرستاده و باقی رادر من مجاہدین تقسیم نمود کزرون بیاره و نوبندجان را فتح نمود ارض نوبندجان را متصرف گشته و د ار جابرا ہمراہ ابو موسی فتح کرد سه نیز با و یکجا گشته فتح نمود بعد از ان عثمان مقصد جنابا را نموده در جهرم با اہل فارس طاقی گشته کفار را مهریت داده جهرم را فتح نمود و آخر خلافت حضر عمر رض و ابتدای عثمان شهرک — از تحت اطات مسلمانان برآمده بنای بغاوت را گذاشت عثمان بن ابی العاص پر خود را محاربه شهرستاده از جانب بصره نیز جیشی در تحت امارت عبد الله بن عمرو شبلی بن معبد بمددش رسیده در زمین فارس با طاغیان ملاقی گشته شهرک شخصا درین معرکه بوده با پسر خود گفتگو میکرد که ای پر که من غدارا در کجا بخوریم ، پسرش واقعیه را نیز شهرک میگفتند که بفاصله سه فرسنگ از صطخر که مسافت است، پیرش گفت اگر ما را بگذارند نه در اینجا ناشتا میکنیم و نه در شهرک بلکہ در منزل ناشتائی نمائیم اصطخر شهر قدیم که پایتخت فارس بود بعجم جور رش شهریت بفاصلہ بیست فرسنگ از شیراز کزرون که مفوس کازرون است شهر یست معین ان و شیراز نوبندجان شهر د که بفاصله سیزده فرسخ با شیراز در کار ارجان شهر کلان شهرتان و فرسنگ از شیراز بمیزه شهر بیست بساحل بحر فارس جنا با موضعیست بسائل بحر کا جهرم شهر در فارس با سلہ سیبک از شیراز --- page 160 --- فتوحات اسلامی (۱۵۱) فتح فسا و دارابجرد لیکن گمان میکنیم که ما را واگذار شوند هنوز از مکالمه فارغ نشد بودند که مسلمانان جنگ را شرع نموده مقاتله شدیدی کاربند شد شهرک و پسرش همراه عده زیادی مقتول سیدند قاتل شهرک حکم بن ابی العاص برادر عثمان بود و بعضی میگویند که سوار بن عم عبدی را و حله کرده چنان بنجر را زد که بدرد و حیات نمود پسر شهرک بجهته انتقام پدر سوار حمله نمود سوار او را مقتول ساخت اهل فارس منهزم شده در شهر شاپور محصور گشتند و پادشاه سابور موسوم برائیطغان از طرف اهالی باینجا مصالحه نمود ابوصغره پدر مهلب درین شکر اسلام بوده روایت شده که عبداله معلم پر جان شکوری که از بصره جهته معاونت آمده بود برائیطی رسید که از دندان را ده قریب دارد لهذا عبداله بازی گفت که مایلم مرا مهمان نموده طعامی برایم تهیه کرده گاوپر کشته استخوانهایش را در ظرفی جدا نزد بگذار زیرا خوش دارم مفزهائی آنرا بیرون کرده گوشت انها را بدندان بگیرم ار زبنان فرمود تا عبدالله را بجا آورده طعامی مهیا ساخته استخوانها را در طبق فی علیه نزد عبدالله گذاشت و عبدالله با آن استخوانها را که پیشتر شکسته میشد بدست خود شکستانده مغز شانرا میگرفت و او از قوی ترین دمان بود چون ار زبنان این قوت و شجاعت در او ید برحوا قدمهایش را بوسه داده گفت این مقامیست که هر کس باید بتونیا و ملو همراهش معاهده نمود. بیان فتح فسا و دارابجرد قبلاً مذکور شد که عمر رض لوا ها ترتیب داده باشخاصیکه ماذون برفتن بلاد فارس بودند سپرد از انجمله لوانی را بساریه بن زنیم کنانی جهته غرامنودن اهل فسا و دارابجرد داده در سنه سی سوم ساریه بجانب شان رفته شهرین را محاصره نمود و انها در بین محاصره معاونت خواست اگراد بمددشان آمده کار مسلمانان دشوار شد چه جمعیت های کثیری از اطراف و جوانب بجهه معاونت کرد آمده بودند حضرت عمر رض صورت واقعه بخواب دید که در فلان ساعت از روز چنین عسکر بوره بر عده مخالفین کثیر و قوت یافته فردا مسلمانان را ندا کرد که الصلوات جامعه - چون مسلمانان جمع شدند حضرت عمر دران ساعتی که واقعه را بخواب دیده بود که ساریه و مسلمانان در پیجه ا قرب کوهی بوده که اگر در صحرا قیام میکردند لشکر فارس اطراف شان را احاطه نموده از هر طرف هجوم می نمودند لیکن اگر بکوه تکیه مینمودند در ان صورت کلا و بدون از یکطرف مقاومت کرده میتوانستند. چون واقعه بحضرت عمر رض با من تعالی مستر معاینه گردید ه ا م نه منبر برآمد و گفت اینسلمان برنج چیزیست در مقام سر و کران دار ابجرد ولایتیست در فارس که شهر مرکز آن است --- page 161 --- فتوحات اسلامی ( ۱۵۲ ) فتح ضا و دارابجرد كيفيت ساريه ولشکر فارس را بخواب دیده ام صورت واقعه را بیان کرده در بین خطبه خواندن عمر یاد زد که یا ساریه بن رنيم الجبل ، الجبل يعنی ای ساریه بطرف کوه بشتاب بعد ازان متوجه مردمان شده فرمودند که خداوند را لشکری هست شاید که بعضی از ایشان سخنم را بساريه برسانند ساریه ولشکریان انصدا را شنوده بطرف کوه بشتافته مقاتله کردند تا اینکه حقتبحانه بتعالی کفار را منهزم نموده همچنین در کتاب کامل که تصنیف ابن اثیر میباشد . و از باقی محدثین اسناد صحیح این واقعه روایت شده از جمله نمیشه که این قصه را روایت نمو دند بیتی و ابو نعیم ، وابن مردويه ، ولا لكای، وابن عسرانی، و خطیب میباشند اگر چه روایات کشان لفظا مختلف است لیکن معنا قریب میباشند بنجمله روایات یکی روایت ابن جشه است که فرمود عمر رض فرستاد لشکری را و مردی موسوم بساريه را بایشان امیر ساخت روزی خطبه میخواند و در حین خطبه خواندن سه مرتبه ندا کرد که یا ساریه الجبل بعد ازان رسولی آمده عمر رض از وی استفسار کرده رسول بجواب گفت که ما شکست خورده بودیم ناگاه سه مرتبه او از برا شنیدیم میگفت یا ساریه الجبل بعد از ان خود را بکوه رسانیدیم و خدایتعالی کفار را منهزم و مغلوب گردانید روایت شده است که در حین ندا کرد ان عمر ساريه را در غیر از برایش مخفف شد تو ساريه را از انجا ندا میکنی و حال آنکه آن کوه در نهاوند که از ولایات عجم است و در روایت دیگر از ابن عمر مذکوراست که عمر رض در روز جمعه خطبه میخواند در حین خطبه اور احالتی عارض شده فرمود يا سارية الجبل من استرعى الذئب ظلم یعنی ای ساريه بطرف کوه بشتاب کسیکه گرگ را شبان بردمه نماید ستم کرده است چون عمر رض در حین خطبه این کلمات را فرمود مردمان بعضی بر بعضی نظر نموده حضرت علی کرم الله وجهه گفت . در این سخن حکمتی خواهد بود بعد از فراغ از وی سوال نمودند فرمود که بخاطرم افتاد شیرین برادران ما را شکست داده گذرشان بکوهی می افتد که اگر در آنجا استقامت کنند لشکر فارس از یکطرف به ایشان مقابل میشوند و اگر از ان کوه متجاوز کنند ہلاک میگردند بی اختیار این سخنانی را که شنیدید از من صادر شد . بعد از مدت یکماه بشارت دهنده از جانب لشکر آمده بیان نمود که انصوت در همانروز شنیده بطرف کوه پنه شدم و خدا تعالی از برایمان فتح نمود عمر بن حارث گفته که در روز جمعه عمر رض خطبه میخواند ناگاه خطبه را ترک نموده سه مرتبه فرمود يا ساريه الجبل بعد ازان بخطبه خود مراجعت کرد بعضی بخند دیدند تا شهرت عبد الرحمن بن عوف رض که عمر رض بر او اطمینان داشت داخل شده بعمر رض گفت که مردمان سکونی --- page 162 --- فتوحات اسلامی (۱۵۳) دفع فساد ملحدین در حین خطبه آواز نموده یا ساریه الجبل این چه معنی دارد عمررض فرمود قسم بخدا چون حول مسلمانانرا دیدم که در نزد کوهی مقاتله می نمودند و لشکر فارس از طرف مقابل عقب بر ایشان هجوم میکنند خود را نگاهداشته نتوانسته بدون اختیار فریاد زدم که یا ساریه الجبل تا اینکه بکوه ملتجی شوند مدتی نگذشت که رسولی آمده مکتوب ساریه را آورد که باین مضمون محررود که در روز جمعه با کفار ملاقی شده مقاتله نمودیم تا اینکه وقت نماز جمعه آواز یرا شنیدیم که نداکرد یا ساریه الجبل دو مرتبه- لهذا بجانب کوه ملتجی گردیده بر دشمنان غالب گشتیم و حقتعانه تعالی ما را فتح داده کثیریه شانرا بقتل رسانید- بعد از آن کسانیکه بعمررض طعنه میزدند- گفتند که بگذارید این شخص را زیرا که کارش را خدا ساخته است بعد از انهزام لشکر فارس- اموال غنیمت را جمع نموده در بین آن خریطه مملو از جواهر یافتند ساریه رض از مسلمانان خواهش نمود که دانه های قیمتی را بدو بخشند مسلمانان اجابت کردند- ساریه آن جواهرات را بحضرت عمر رض فرستاد چون رسول ساریه رسید عمر رض مرد ما را طعام میداد او را بخوردن طعام امر نمود نشسته طعام خورد- وقتی که عمر رض بخانه مراجعت نمود او هم در عقب وی روان شد عمر رض گمان کرد از طعام سیر نشده- بنا بران او را در خانه برده غذای مقرره خود را که عبارت از نان و زیت و نمک میدا کرده بود نزدش آورده با یکدیگر تناول کردند- چون از خوردن غذا فارغ شد گفت یا امیر المومنین من رسول ساریه میباشم عمررض فرمود- مرحبا اهلا و او را در نزد خود نشانده از کل کار استفسار کرد آن مرد رسول خبر مسلمانان را بیان نموده گفت این خریطه را که در بین آن دانه های قیمتی است رساریه رضی الله عنه بشما فرستاده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود قبول نمیکنم ترا لازم است که این را پس ببری تا بر لشکر تقسیم نمایند و او را از نزد خود خارج نمود رسول گفت یا امیر المؤمنین شتر خود را لاغر نموده بمدینه بخشتم عرض کردم پس چیزی برایم عنایت فرما که کفایت خرجم را نماید عمر رضی الله تعالی عنه امر نمود تا شترش را بیکی از شتران صدقه عوض نمایند رسول ساریه مغضوب و محروم مراجعت نمود اهالی مدینه از وی سوال نمودند که در حین واقعه آوازی شنیدید گفت آری یا ساریه الجبل الجبل --- page 163 --- فتوحات اسلامی ( ۱۵۴ ) فتح کرمان استماع نمودیم و نزدیک بود هلاک گردیم که بکوه پناه گرفته بر دشمنان غالب شدیم و خداوند ما را فتح داد. بیان فتح کرمان سهیل بن عدی که حامل لوای کرمان بود برفتن و غزا نمودن آنموضع مامور بود در سال بیست سوم بطرف کرمان عزیمت نمود عبدالله بن عبدالله بن عتبان نیز باو ملحق گشته اهل کرمان هم از مردم تفض معاونت خواستند لشکر اسلام قریب زمین کرمان با کفار ملاقی شده خدایتعالی مشرکانرا منهزم و مغلوب ساخته مسلمانان راه ایشانرا گرفتند سیر بن عمرو عجلی حاکم آنرا بقتل رسانیده در همانروز عمرو از مقیم قری و عبدالله بن عبدالله از راه بیابان بجیرفت داخل شده غنایم بسیاری مسلمانان از شتر و گوسفند حاصل شد و آنها را باعتبار قیمت تقسیم نمودند چرا که شتران بختی نسبت بشتران عربی بزرگتر و ذیقیمت تر بودند و نیز از تفاوت حصه بعضی بر بعضی میبردند و بعمر (رض) مکتوبی در موضوع تقسیم غنایم از حیث قیمت نوشتند امر نمود که زیادتی قیمت بختی محسوب گردد. بیان فتح سجستان در حین تقسیم لواها عمر (رض) لوای سجستانرا به عاصم بن عمرو داده اورا برفتن سجستان امر نمود و این واقعه هم در سال بیست سوم وقوع یافته عاصم بموضع ماموریه خود متوجه شد عبدالله بن عمیر نیز باو ملحق شده در قعر سجستان همراه اهل آن ملاقی شدند مسلمانان بعد از مبارزه و محاربه اهل سجستانرا هزیمت داده تعاقب کردند و آنها را در زرنج و خرو که از زمین سجستان است محاصره نمودند محصورین در بدل زرنج و اراضی مصالحه مسلمانان طلب صلح کردند نیز شرط نمودند که صحراهای شان از آمدن مسلمانان محفوظ باشد که مبادا بآنها ضرر برسد و در مصالحه خود منعقد کردند مسلمانان بعد از آن در بین صحراهای محفوظشان جسارت نمی کردند تا که نقض عهد نشود اهل سجستان هم بدادن خراج ثابت ماندند سجستان از خراسان بزرگتر بود و همیشه اهل هند در آنجا تاخته و تاراج میکردند بیان فتح مکران حکم بن عمرو تغلبی که لوای مکرانرا او داده شده بود بجانب مکران روان شد و این واقعه نیز در سال بیست و سوم واقع گردیده شهاب بن مخارق و سهیل بن عدی و عبدالله بن عبدالله بن عتبان نیز باو ملحق شده در هند تا اینکه بنهر رسیدند اهل مکران نیز در کنار نهر بوده پادشاه شان راسل سند مدد طلبیده بود و ملک سند لشکر کثیری بمعاونتش فرستاد مسلمانان از انها ملاقی گشته مقاتله نمودند تا اینکه خدایتعالی کفار را هزیمت داده که بیشماریه شان در معرکه جا بقتل رسیدند کرمان ولایت مشهور و نامی و بزرگ در سرحد بست بین فارس و مکران سیستان و خراسان واقع تفض علیه الیمن شهر هائیست که جیرفت شهر یست بکرمان بهم سان نام حاکم است از ان آنکی ولایت سجستان فسیح و حصنی دارد مشهور و به سیستان هم میگویند راسل نام حکمران سند مکران --- page 164 --- فتوحات اسلامی (۱۵۵) فتح پیروز و اهواز مسلمانان اتی شار العقب نموده مدت چند روز معرکه ارا میباشند تا اینکه انهارا بهرمیرسانید وبعد ازان مسلمین بسیم مکران مراجعت نموده حکم اخبر بفتح را بموقعی علائم بدریعه صحار عبدی بمر فرستادند وقتیکه صحاری بمدینه منوره رسید عمر ض کیفیت مکران را از وی سوال نمود گفت یا امیر المومنین مکران سر زمینی ست که هوایش جان افش فلش طر غلش او ب دشتش دلاور است خیبرش قلیل و شرش کثیر خیر بسیار در انجا اندک و چیز اندک ضایع است بادی آن از خودش و تر است عمرضه فرمود که تو سج کو بند یا بمر بجا و ملاحسم شکر من هرگز یا ورای انرا نخواهند دید پس هیل حکم می نوشت که یکی از مسلمانان تجادز نماید و فیلمهای خود را که غنیت گرفته در بلا و مسلمانان قسمت از انفازیان تقسیم نمایند بیان فتح پیروز و اهواز چون لشکر اسلام بشهر ها متفرق شدند جمعیت زیادی از اکراد در ولایت در جمع گردید در ابوموسی را امبر نمودن اخر علاقهای بصره امر فرموده بود است که این مسلمانان از دست هجوم نیا بند و خوف میبودند که مبادا بعضی از شکر اسلام هلاک گردد و با مراجعت نمایند و سخن ابوموسی بطول انجامید کردها پیروز گرد آمدند و ابوموسی رفته مقابل شان خیر و دا کمد و در ماه رمضان بی برشیری و مناز در پیکد بگر تلاقی گشته مجا هر تن زیاد کر جوش و بی نموده بود در خواسته مسلمانان ابی بخورد روزه تاکید نمود روزه های خود را افطار کرده بمقابله پیش شدند و مهاجر و در حین مقاتله شهید شد و حقتعالی مشرکانرا بست ضعیف گرداند تا انکه مقهور گشتند ربیع بن زیاد برادر مهاجر براثر شهادت برادر خود جیرع شدید نموده ابوموسی بروی رقت آورد او را پر شکر خلیفه ساخت بعد از ان خود ابوموسی بسبه ون شده رفت تا همسایه آیا جبارا محاصره داشتند ملحق گردیده بعد از سنج انموضع به بصره مراجعت نمود و ربیع با زیاد حارثی پیروز و نهر تیری افتح نموده اموال شانا غنیمت گرفت. بیان قصه سلمه بن قیس الاشجعى والكرأ چون نزد حضرت عمر رضی الله عنه شکری از مسلمین جمع گردید شخص عالم و فقیهی را برایشان امیر می ساخت - لهذا سلمه بن قیس اشجعی را به امارت شکر مقرر نموده گفت برو با کفار در راه خدا تعالی مقاتل کن هر گاه با دشمن ملاقی شدی ایشان را بدین اسلام دعوت کن اگر اجابت نموده بدار خود ثابت شدند زكواة برایشان واجب شده و از مال غنیمت برایشان حقی نیست واگر با شما همراهی کردند مانند شما شینه در مال غنیمت ذی حق بودم به دارالخلافه بصره ایام در ده در و جند پیروز اهواز نام کر ده بشنید و در ایام برامدا --- page 165 --- فتوحات اسامی (١٥٦) ذکر خیر سه قیس شعبی ضرر ایشان ضرر شماست اگر اسلام را قبول نمودند سه بارز و مدین ایشان بدادن جزیه دعوت نما در صورت مخالفت جزیه مقاتله کن همراه شان و اگر محصور شدند و در خواست نز و آمدن نمودند بر حکم و عهد خدایتعالی جابت نکنند چه شمانمیدانید که آیا حکم و عهد خدایتعالی و رسول او را همراه شان بطریق صواب بتنجز میرسانید یا خیر فریب نکنید و طفلانرا نکشید و مثله ننمائید ایشانرا ـ وصایا را بدل و جان شنیده رفتند تا اینکه بجا عی از پهلوانان کرد ملاتی شدند انها را به اسلام و جزیه دعوت کردند قبول ننمودند مقاتله کرده ایشانرا منهزم سشتم مقاتلین را بقتل رسانیدند ذریه شانرا نگهداشته در بین خود قسمت نمودند سلمه جواهری و دین حقه دیده از مسلمانان استرضا حاصل نموده به امیر المومنین عمر رض فرستاد قاصد بشارت فتح را و حقه را همراه گرفته نزد عمر رض آمده انحضرت از امر سلمین پرسید کما یکرا گفت تا انکه از حقه جواهر خبر داده امیر المومنین نهایت شدت برد وی غضب نموده امر نموده که حقه را بگردان و نزد دستر مودہ که اگر با خیر کردی و پیش از تو مردمان متفرق شده بودند و به ایشان سلمه درست تقسیم نکرده بود جبرهای خود را خواهی دید قاصد بشتاب حقه را گرفته رفت تا اینکه بسلمه رسید کیفیت را بیان نموده سلمه جواهرات را فروخته به لشکریان تقسیم نمود تخمینی که بدست براز قسمت برنج در پهنز روضه می شد در همین سند معاویه رض بار و میان غز نمود و عسقلان مصالحه فتح گردید در اینجا فتوحات زمان خلافت امیر المومنین عمر رض باشمار سید چهار ماه از سن بیست از هجرت باقی مانده بود که انحضرت شهید گردید رضی الله تعالی عنه مدت خلافت ان ده سال و شش مانه و چهار روز بود قصه شهادت ان هورست که حاجت بیان ندارد ابووائل از عمار بن یا سر روایت کرد که روزی رسول صلی اللہ علیہ وسلم فرمود احال جبرئیل آمد و گفتم از فضایل عمر برایم حدیث کن گفت گریبان فضلیتهای عمران نمایم مدتی که نوح علیه السلام در بین قوم خود بود کفایت نمیکند و در عرصه آندست تمام نخواهد شد و عمر یک خصلت حسنه است از حسنات ابو بکر و بسا باشد که عقول قاصره از کثرت فضایل عمر استبعاد نماید لیکن شخصی که صاحب بصیر باشد و غور کند در پیله نیکه خدایتعالی عرقا مقره دایته و فضایلی که درست مبارک او بود ازماما کوه خداوند بدست او جاری ساخته داشت باینکه بواسطه او بر اسلامیان حاصل میشد و ابتدا اسلام با بغز و گردید و کثرت صحابی که به حل جلالت در عهد وی مفتوح ساخت و اینکه علم کثرت اسلام وسعت پیدا کرد برای او واضع میگردد چراکه اجر تربی حصه عمر الی روز قیامت برای اهل اسلام حاصل میشد همه از فضایل و حسنات او بوده و خدایتعالی مینویسید بنا بر می باشد سرا با ایشانرا این فضیلت بی بزرگ است که امکان ضبط و شمار را ندارد اگر چه بید بقدر نیکی نوح علیه السلام در بین هم خود بور تایید عبدالله بن امام احمد در روایت سد خود ازانس ثابت نموده که رسول صلعم فرمود حسن از الحسن بو --- page 166 --- فتوحات اسلام ( ۱۵۱ ) خلافت حضرت عثمان رض اینست خود در محبت ابی بکر و عمر امیدوارم چنانچه که در گفتن لا اله الا الله امیدوار میباشم ابوزر کوید در واقعه صفیه شکر رسول الله را فرمود عمر با من ومن با عمرم وحق بعد از من با عمر است در هرجاکه باشد این باشد ان محبتی که رسول الله ص را در حضرت علی رض فرمود ( وادار الحق معہ حیث دار ) یعنی حق با علی میکردد هر جا که کرد و هر کدام از عمر و علی حق میخونده این جهت حضرت علی با حضرات خلفا ثلاثه پیش از او بودند منازعه نکرد چون میدانست که آنها با حق اند پس علی با ایشان و چون جبت خلافت شامی سید منازعه کردند مقاتله کرد با کسیکه همرایش منازعه نمود پس صحیح غیبت بیعت کرده شود باو که سکوت در برنج با حضرات خلفا ثلاثه بطریق تقیه بود حاشا الله من المحابات فی الدین والله سبحانہ تعالی اعلم . بیان فتوحات در زمان خلافت حضرت عثمان بن عفان رضی الله تعالی عنہ بیعت برای حضرت عثمان در روز اول محرم سنہ بیست چهار هجری بود مغیره بن شعبہ را از کوفہ معزول نموده سعد بن ابی وقاص را برقرار فرموده عمر سو والی کردانید چنهر مقد مو وظیفه بعد از خود را وصیت می نمایم که عامل ساز دسعد را چه من او را جہت بدی و خیانت معزول کردم ـ پس اول عاملی که عثمان فرستاد سعد رض بود . بیان مخالفت اہل سکندریہ اسکندریہ بدست عمرو بن العاص در سال بیست پنجم از ہجرت اہل اسکندریہ مخالفت و نقض عہد نمودند چرا نهم کردن مسلمانان اسکندریہ را بر رومیان کران آمده کمان کردند که بعد از برآمدن اسکندریہ از تصرف شان دیگر اسکان اقامت بشہر ہای خود ندارند پس رومیان که داخل شہر اسکندریہ بودند نامہ نوشتہ آنها را بشکستن عہد دعوت کردند رومیان سکونہ شہر اجابت نمو د شکر بسیاری از قطنطینہ بسر کحالی شہر روان شد و امیر ایشان ( منویل خصی ) بود تمام رومیان داخل شہر ہمراہ شان اتفاق کردند مکر مقوقس کہ بصلح خود ثابت ماند چون خبر بعمرو بن العاص رسید بطرف ایشان رفتہ با یکدیگر ملاقی شدند بعد از مقاتله شدیدی اہل روم شکست خورده رو بکر نیز نہادند مسلمانان تعقیب ایشان را نموده داخل اسکندریہ شدند جماعت بزرگی از انها را بہر قتل رسانیدند کہ منویل خصی از انجمله بود اہل روم حین آمدن زاسکندریہ مالهای اہل قریہ ہارا گرفتہ بعضی موافقت و برحی مخالفت کردند چون مسلمانان مظفر یافتند اہل قریہ ہائیکہ مخالفت نموده بودند نزد عمرو بن العاص آمده ابل و دم بہایم واموال ما را برده اندی وما شما را مخالفت نکرده فرمان بردار بودیم بعد از ان قد اموال خود را شناخته و شاید بر پا نموده گرفتند عمرو دیوار اسکندریہ را منهدم ساخته شہربانی دیوار گذاشت در همین سنہ به سعد بن ابی وقاص خبر رسید کہ اہل ری قصد نقض عهد نموده اند بوی ای لشکر --- page 167 --- فتوحات اسلامی (۱۵۸) پیمان صلح ارمنیه و آزربایجان آزربایجان ملک وسیعی است که مرکز آن تبریز است موقان ولایتی است مشتمل بر دهاتی در نواحی آزربایجان چرم شهر یزیم برد عیست از نواحی شهر زود حذیفه بن یمان صحابی است در مشرق حجله بوهم لیسکن شهر بزرگست از نواحی ارمنیه موصل شهر بزرگ و مشهوریست در کلدان قدیم نامیده میشود بین النهرین موقتی اولیا عبارت از سه قسمت ارمنیه مجتمع ارطانس ملاطیه سیواس ، واقعه است قونبند از شهرهای ارمنیه نیست و مهم سوریان فریه است از نواحی خوزستان بوهم فرستاده مصالحه نمودند و نیز بادلیم جنگیده مراجعت کردند . بیان صلح ارمنیه و آزربایجان در بیست و پنجم اہل آزر بایجان نقض عهد نموده حضرت عثمان ولید بن عقبه بن ابی‌معیط را از کوفه بغزوه روان ساخت امر نمود سبب ولایت ولید در کوفه این بود که سعد در کوفه همراه عبدالله بن مسعود مخاصمه نمود عثمان عزل سعد را جهت قطع مخاصمه مصلحت دانسته ولید را عوض وی بکوفه والی ساخته بود ولید مقاتله آزر بایجان آمده مبارزه شمشیر با الامحسوس بمقدمه شکر بود اہل موقان و پر و طیلسان را غارت کرده فتح نمود اموال شانرا غنیمت اولا وشانرا اسیر گردانید اهل آزر بایجان طلب صلح نمود عهده را در بدل هشتصد هزار درهم مصالحه نمود مبلغ معین را قبض کرد بعد از ان لشکر را پراکنده نموده سلمان بن ربیعه با هلی را بریاست دوازده هزار جانب امینیه فرستاد چون بارمنیه رسید اهل آنرا مقتول و ماسور و غارت کرده اموال شانرا غنیمت گرفته حرم محترمانه نزد ولید آمد ولید که فاتح گردیده و غنیمت گرفته بود بطرف کوفه از راه موصل بسیار گردید تا اینکه حبشه نزول نمود مکتوب حضرت عثمان در انجا به او رسید مضمونش این بود که معاویة بن ابی سفیان مخبر داده بر اینکه روم لشکر فراوانی بر بالای مسلمانان نفرستاده رای من انیست که برادران شان از کوفه انها را مدد بدهند لهذا مرد کاری و دلیر را با هشت یا نه هزار نفر از انجای که نامه من بتو میرسد بجا طائفه روم بفرست والسلام . چون مکتوب حضرت عثمان بولید رسید از کیفیت مردم را مطلع گردانیده ایشانرا به به جهاد دعوت نمود سلمان ابن ربیعه مجاباتی هشت هزار اهل کوفه متوجه روم گردیده رفت دایل شام را با خود همراه ساخته داخل زمین روم گردید بعد از ان غارت کنان داخل روم شده انچه میخواستند غنیمت گرفته بشریه از بلاد را فتح کردند بعضی کشته اند کسیکه سلمان بن ربیعه را معاونت حبیب بن مسلمه فرستاد سعید بن عاص بوده سبب در زمانیکه والی کوفه بود بعد از معزولی شدن ولید روم و سبب آن فرستادن مکتوب عثمان به بجانب معاویه بود بدین مضمون که حبیب بن مسلمه را همراه اهل شام جانب ارمنیه به غزا فرست چنان بارمنیه که با زربایجان است پس متوجه ارمنیه شده به قالی قلا به معاش را برایشان تنگ گردانیده بر فراز خود یا دادان جبزیه طلب امان نمودند حبیب امان شانرا پذیرفته بسیاری آنها فرار نموده بشهر های روم ملحق گردیدند حبیب بن مسلمه با همران خود مدت یکماه در انجا اقامت نموده برایش خبر رسید که سرهنگ ملک ارمنیان قین بهمراه هشتاد هزار لشکریان روم متوجه او گردیده و نام سرهنگ ملک آرمان موزیان بود و مملکت ارطانس عبارت از شهر هایی بود که یکی از ان هست اولا و سلطان قلج ارسلان سلجوقی آمد و آن شهرها ملاطیه و سیواس واقعه لنی و قونیه و شهر هاینکه متصل نسبت با ملت منطقه ملیه بنا براین حبیب مسلمه و اینا مر وحشت زده از این کیفیت به داد معاویه باعثمان نوشته بخضرت عمولی بصد بن الخاص فرستادند او ملک در ارمنیان --- page 168 --- فتوحات اسلامی (۱۵۹) بیان شماره دوم بعد درسانیدن جراحي بنؤ سعید سلمان این شتر را لشکری بعدد دو هزار فرستاد عبد القاق مذکور شکر خود را بروم برسانم منکوحه آن (ام عبد آ بنت یزید کلبی) شنیده پرسید که وعده جای کجاست حبیب گفت سرایپرده موریان بعد حصه لشکریان شب رسیده هر کس که در آنجا بود بقتل رسانیدند بپرده داخل شده منکوحه خو درا دید که بروی سبقت نمو ذ و از سرایرده بر سود حالی گرفته آن یگانه زنی از عرب بود بعد از انهزام روم حبیب بن مسلمه بجانب قالیقلا عودت نموده در شربال نزول نمود رئیس خلاط بستان نامه عیاض بن غنم را آورده تسلیم حبیب نمود حبیب امان او را قبول نمود رئیس خلاط انچه اموال که برای ولداد شده بود حمل نموده جانب حلب فرستاد بعد از ان حبیب بداخل خلاط گردیده پرون شد صاحب شتر را که از توابع بسفر جان بود ملاقات کرده او را بشهر ارتن مقرر ساخت پس بطرف از دشات (که در سمت محل رنگ قرمز) متوجه شده بر نهر دجیل نزول نموده سواران در اطراف بجار اکرده دجل را عما نمودند اهالی شهر حصار داری از غریب منجنیق را برپا نمود اهالی مسلمان خواب شد یه از امان دارد لشکر را پراکنده نمود بعد ازان سواران بذات المحر رسیدند وجه تسمیه اینموضع بذات المحر از انست که مسلمانان لجام اسپان خود را برداشته هنوز اسپها را لجام ننموده بودند اهالی و مخفیانه بر مسلمانان حمله نموده بودند و مسلمانان اسپان خود را لجام نموده بار و میان مقاتله کرد مظفر یافتند لشکر اندکی را جانب شراح طیر و بغرود سوق داده رئیس این دو موضع بدادن تاوان جنگ مصالحه نمودند بعد از ان حبیب بسفر جان آمده بدادن شهر های خود نیز صلح نمود و پس طی و شجان رفته با اهل آن محاربه نمود و آنها را شکست داده و بر شهر هایشان غلبه کرده متوجه جرزان گردید چون بهر ران رسید رسولی از طرف رئیس ایشان جهت طلب صلح امده با وی صلح نموده جانب نقلیس که از نواحی سبر ران است شتافته با اهل آن نیز مصالحه نمود و شهر های مجاور بهر ران را نیز بصلح فتح گردانید سلمان بن ربیعه باهلی متوجه اران - گردیده بیلقان را بصلح بدین طریق فتح گردانید که اهل آنرا از خون اموال شان ایمن گرداین و سلامت گذاشتن دیوارهای شهر شان را شرط کرده جزیه و خراج را مقرر ساخت بعد ازان سلمان بشهر برزغه - داخل شده نهر توثور را که بفاصل یکفرسنگ از برزغواست لشکر گاه خود ساخته با اهل برزغہ چند روز مقاتله نمود. نهب و غارت را کار فرماگشته با اهل آن مانند بیلقان مصالحه نموده داخل شهر شد سوارا نرا جانب قریه های ولایت متوجه ساخته فتح نمودند پهلوانان بلاسجان را به اسلام دعوت نموده با او مقاتله کرده برایشان غالب گردید که بعضی جزیه را قبول و برخی که اندک بوند زکوة را ادا نمودند و حاعمه را بطرف شکو در ستاد آنموضع را فتح کرد و سلمان پس جانب شمع ارس و لشکر الله مجمع ارس با خود با حاسب سکو نجیرو براران جنگ مصالحه نمود مهین - حاشیة ساکن بلاد بیت خلاط را ارمینیہ گویند خلاط از روم مجاور شام صنعانیه جابیہ روها بوقلیا شوشان ملقيه سبرران جزوان بونیز بدلیس ارمینته تیم دقیقته شام طرابوس مجاور شام نبطته جزیرت العمر مجاور روم جرزان ثنیه عقبة فینه شروان شیمان شہر الباب جبال بزوان خیمه آران داربند قافقاس مجاور روم ایران حاسب شروان مجاور کوه قاف مجاور ایران جیلان سنجد شکی موقان محار حاسب دیار تجا محاور ایران شیروان باب الابواب پیشق صندق محیور مجاور ایران --- page 169 --- فتوحات اسلامی (۱۶۰) بیان غزوۀ کابل ملک شیروان و باقی ملوک جبال واهل مسقط و شبران و میشہ البتاد غیر از انکہ در عراق است بلکه این شه البتابقرب حلب است با مسلمان مصالحه نمودند . بیان غزا کردن معاویه در روم معاویه در شور سنۀ با اهل روم غزا نمود چون بعموریه که مسجد رو ساست سید بلاد بین انطاکیه و طرسوس درخاں یافته جماعیت کثیری از اهل شام در بندریه را دران شهر تا حین مراجعت از غزا گذاشت در زید بن عمر البینی در تناطر اهل صالقه فرستاده سکنا دادن غازیها را امر نمود یزید بر طبق اولر معاویه عمل نمود و وقت مراجعت تمام قلعه هارا تا انطاکیه ویران کرد . بیان غزای افریقہ و همیں سال عمرو بن العاص عبد اللہ بن سعد بن ابی سرح را بحسب الامر سید نا عثمان رضا بطرف اطراف افریقہ فرستاد عبد اللہ از شکر گو که چون بموضع ماموریه خود رفت عمر و بن العاص شکر را بعد او فرستاد عبدالله بعد از مراجعت غزوه مذکور از حضرت عثمان رضی الله در غزا نمودن افریقیه اذن خواسته و عثمان اجابت نمود . بیان غزوه کابل و ہمین سنہ عثمان عبد الرحمن بن سمرہ را بطرف کابل که از توابع است سجستان فرستاد و اوتا اشجار را مطیع نمود راستولی کابل رخراسان بزرگترین بعد از وفات معاویه اہل این بیاردند بیان تسخیر افریقہ قبلاً بیان شد کہ بن ابی سرح در غزا کردن افریقیه از حضرت عثمان اذن خواست عثمان اجازه داده و وعده نمود کہ اگر حقتعالی افریقہ را بدست تو فتح نمود خمس خمس غنیمت برای تو انعام میدهم و عبداللہ بن نافع بن عبد القیس به ابن نافع بن الحارث باین لشکر امیر گردانیده که با عبد الله بن ابی سرح متحد گردیده بر صاحب افریقیه حمله برند عساکر نصرت ناثر مسلمانان پرون شده از مصر عبور نمودہ افریقہ را پامال نمودند عده لشکرشان بالغ برده ہزار شجاعان اسلام بود با اهل آن باد تبادل مصالحہ نمودہ بچته بسیار بودن مل افریقیه اقدام بدخوار تو غل دران نکرده و عثمان عبد الله بن ابی سرح والی مصر گردانید و او نامہ بحضرت عثمان فرستاد که شهر ریاستیدان غزوه افریقہ و بسیار نمودن جماعت بومی و عثمان رضی اللہ عنہ ہمراہ کسانی که از اصحاب اندی بو د در این امر مشورت نموده ایشان رای دادند پس شکر بر استان نموده بیوی فرستاد در ان ها جاعی از اشراف بوجو د که از انجمله عبدالله بن مسعود غیره بودند بعد از رسیدن عبد اله ابن ابی سرح همرا شان بطرف افریقیه سیر نمود چون به برقه رسیدند با عبدام بن نافع و جمعی از مسلما نا که در انجا بودندملاقات نموده جانب طرابلس غرب حرکت نمودند و هر کس از مراثیه که در انجاسکنی می شتا مقاومت کرده بعد آنجانب برهم مسقط شهریست از دائره عمان ساحل که در قدیم معتک لنبزینی نام شهریه از ان ردم مجو شمع ارض جابی جو بندگان ارمن آذربایجار زیست و این جبال جو طرسوس شهر لیست در روم مهردشام من الجوار و حلب ، سالفه بموضوعیست دریسا میان رومیان اپنی جماعتی را میگویند و چه تغیر ۹ در صنعت نمانی ستان و ششم ۱۳ افریقه یکی از قطایب پنار؟ که چکتر از اسیا و بزرگتر ازاروپا میباشد و بواسطه کانال سوئز از قطعه اسیا منفصل شکر در م کابل شهر مشهور لغتتغیر کابل در ایام وطن عزیزمان افغانستا میباشد ۱۲ معتم --- page 170 --- فتوحات اسلامی (۱۶۱) بیان فتوح افریقیه رفته لشکر را بطرف پاکند نمودند پادشاه موسوم به جرجیر بود که از طرابلس غرب تا طنجه بتصرف وی بود هرقل پادشاه روم او را تولیت داده همه ساله خراج را به روم میفرستاد چون جرجیر خبر آمدن مسلمانان را شنید امادگی نموده لشکری بی کشوری را جمع نموده عده لشکرش بیکصد و بیست هزار رسید و مسلمانان را در موضعیکه بین آن و سبیطلہ یکشبانه‌روزیه مسافت است و همین شهر در ان اوان پایتخت مملکت بود ملاقات کرده اقامت ورزیده و همه روزه مقاتله میکردند عبدالله بن ابی سرح قاصدی بسوی وی فرستاده او را باسلام یا جزیه دعوت نمود از هر دو ابا کرده تکبر نمود و درین مخابرت حضرت عثمان رضی الله عنه و مسلمانان قطع گردید بعد از ان امیرالمومنین عثمان رضی الله عنه عبدالله بن زبیر را با جماعتی بطرف شان فرستاد تا او را از حال مسلمانان مطلع گردانند عبدالله بن زبیر کوشش کنان مسافت بعید را طی نمود خود را بلشکر مسلمانان رسانید چون مسلمانان بهم رسیدند غلغله و اواز تکبیر مسلمانان بلند شد جرجیر پرسید چه خبر است لشکر بامداد مسلمانان رسید لرزه بر بازوهای وی افتاد عبدالله بن زبیر به مقاتله نمودن مسلمانان را هر روز از صبح تا پیشین مصلحت دیدند وقتیکه اذان ظهر گفته میشد فریقین بسوی خیام خود مراجعت میکردند چون فردا عبدالله بن زبیر بمقام قتال گردید ابن سرح را در بین لشکر مسلمانان نیافت از حال وی استفسار نمود بوی گفتند شنیده است که منادی جرجیر میگوید هر کس که عبدالله بن ابی شرح را کشت برایش صد هزار دینار انعام و دختر خود را به تزویج وی در می آرم عبدالله بن ابی سرح خوف نموده که مبادا کشته شود عبدالله بن زبیر بر اثر این نزد وی رفته گفت تو نیز منادی را بفرمای که ندا کند هر کس که سر جرجیر را بحضورم بیاورد صد هزار دینار و دختر خود را با او میدهم در بلاد وی او را والی میگردانم ابن ابی سرح چنان نمود ترس جرجیر از عبداله زیاده تر شد بعد از ان عبدالله بن زبیر برای عبدالله بن سرح گفت که کار ما با اینطایفه بطول می انجامد چه اسباب بلاد خود بوده پی هم بایشان کمک میرسد و ما از مسلمانان و بلاد خود دوریم من مصلحت می بینم که فردا جماعة از پهلوانان مسلمانان را در خیمه گذاشته و هر گاهی مسلمانان با رومیان مقاتله میکنیم تا انیکه دلتنگ و خسته شوند چون هر دو فریق بخیمه‌های خود بازگشتند با کسانیکه در خیام بوده و بقتال حاضر نشده رجعت میکردند غفلتا بایشان قصد نمائیم شاید که حق تعالی ما را بر انها نصرت دهد بعد از ان جماعتی از بهترین صحابه را طلب نموده مشورت کرد آنها درین رای با وی موافق شدند چون فردا شد --- page 171 --- بیان فتح افریقیہ (۱۴۲) فتوحات اسلامی چون خبر وارشد عبداللہ بود در ان اسلام را در خیمه گذاشته اسپانشان زین کرده استیار بود باقی لشکر با رومیان بمقابله پرداخته سختے نمودند چون زنان ظاهر وارد شد باهل روم برعادت خود قصد باز گشتن نمودند این پیرو اگذار شده برقتال شان کوشش نمود تا اینکه خوبے زده شدند بعد از ان با مسلمانان مرحمت نمود فریقین سلاح خود را انداخته مانده و وله افتادند در ینوقت عبداللہ بن ابیرکسانی را که در خیمه گذاشته بود گرفته قصد رومیان نمود بالید انها بی خبر بودند و حمله نمودند مانند یکمرتبه تکبیر گفتند رومیان بر پوشیدن اسلحه خود قدرت نیافته مسلمانان زدند ایشانرا و جرجیر کشته شد قاتل آن عبداللہ بن زبیر بود و مقتله بزرگی از آنها بر پا گردید و دختر ملک که اسیر بود با صد هزار دینار بوی داده شد ـ بعد از ان عبدالله بن ابی سرح فرود امد و شهر را محاصره نمودند تا اینکه فتح گردید و در ان شهر اموالی دیدند که مانند آن در دیگر شهرها دیده نشده بود غنیمت را قسمت نموده سهم فارس سه هزار و حصه پیاده دو هزار دینار گردید ـ چون عبداللہ شهر سبیطله را فتح کرد لشکر ہائے خود را در بلاد غنا برائے پراگنده نمود به قفصه رسیده اسیر و غنیمت نمودند وحصنی ایجصن الاجم فرستاده در حالیکه اهل شهرها در آنجا جمع شده بودند آنرا محاصره نموده بامان فتح نمودند اهل افریقیہ ہمرآ عبداللہ بن ابی سرح در بدل دو ملیون و پچصد دینار مصالحه نمودند عبداللہ بشارت فتح را نزد حضرت عثمان رضی اللہ عنہ فرستاد و جانب مصر مراجعت نمود مدت اقامتش در افریقیہ یکسال و سه ماه بود از مسلمین عمر سه نفر دیگر تلف نشد که یکی از جمله ابوذیب الہذلی شاعر بود که در آنجا دفن گردید ذکر انتقاض عهد افریقیہ و فتح ان ثانیا ہر قل پادشاه قسطنطنیه با پادشاهان نصرانی مانند ملک مصر ـ افریقیہ اندلس خراج میدادند چون ملک افریقیہ بتصرف مسلمانان آمد بعد از مدتی سر ہنگی را بطرف افریقیہ فرستاده امر نمود مانند آنچه که مسلمانان گرفته هم از ایشان بگیرد سرهنگ در قرطاجنہ فرود آمده نصاری که در افریقیہ بود جمع نموده ایشانرا از هر ملک خبر داد آنها قبول نموده گفتند ما ادا میکنیم انچه را که از ما گرفته شد بلکه مناسب این بود که با ما مسامحت میکرد ایچیزی را که بوی رسیده که مسلمانان از ما گرفتند بعد از قتل جرجیر مرد دیگری از رومیان با فریقیه قایم شده بود سرهنگ را طرد نموده رومیان بزور با فریقيه غلبه کردند آنمرد بشام در حینکه حضرت علی کرم اللہ وجہہ بشهادت رسیده بود و امر بمعاویه قرار گرفته بود نزد معاویہ آمده خواہش نمود حاشیه قفصه شہر یکیت با سابریقه حصن الاجم قلعہ ایست بشام در نواحی قرطاجنه شهر یست در نواحی افریقه --- page 172 --- فتوحات اسلامی ( ۱۶۳ ) ذکر تفاض عهد افریقیه که همرای او لشکری بافریقیه فرستد حضرت معاویه معاویه بن خدیج السکونی را با او فرستاد در وقتی بافریقیه رسیدند که زمینوش از جنگ ناتش شعله می زد و همرای معاویه لشکری بزرگی بود در نزد قونیه فرود آمد د بطریق سبوی سی هزار مرد جنگی فرستاد چون حضرت معاویه شنید لشکر بطرف شاق فرستاد بعد از مقالمه رومیان مسلمانان شکست دادند پس از ان قلعه جلولار محاصره نموده قدرت نیافتند تا دیو رتش ویران شده آن شهر را مالک شدند و هر چه در ان بود غنیمت گرفتند لشکر را پراگنده نموده مردم ساکن گشته اطاعت کردند و بعد ازان بمصر بازگشت. بیان غزوه اندلس چون افریقیه در زمان حضرت عثمان رضی هم عنه فتح گردید آنحضرت عبداله بن نافع بن الحصین و عبد اله بن نافع بن عبد القیس امر نمود که بطرف اندلس بروند از طرفی ما باندلس امده حضرت عثمان رضی هم عنه نوشت بسوی کسانیکه همرای شان فرستاده بود اینک قسطنطنیه فتح میگردد از طرف اندلس بعد از ان بیرون شدند و همراشان طایفه از بربر بود پس فتح نمود حتا بر مسلمانان فتوحات بسیاری از زمین افریقیه داندلس فتح نگردید مگه در زمان خلافت ولید بن عبدالملک چنانچه بیان خواهد شد انشاء الله تعالى . بیان غزوه قنسرین درسنه بیست و هفت حضرت معاویه به قنسرین غزا نموده گشت و اسیر نموده و غنیمت گرفته مراجعت نمود و در سنه بیست و هشت فتح قبرس بدست معاویه واقع گردید بیان فتح قبرس در خلافت حضرت عثمان و غزا کردن حضرت معاویه در ۳۸ در ین غزوه همرا معاویه جماعتی از صحابه بود که از انجمله ابوذر وابودردا و عباده بن صامت رضی الله عنهم وزوجه وی ام حرام بود حضرت معاویه سابقا اذن خواسته بود از حضرت عمر رضی الله عنه و غزا کردن در یا مأذون نشده بود بسبب خوف مسلمانان از سواری در یا چونکه حضرت عثمان رضی الله عنه برسند خلافت نشست باز حضرت معاویه الحاح نموده اذن خواست حضرت عثمان رضی الله عنه او را اجازه داده گفت مردم را باختیار خود انتخاب نموده قرعه مینداز بین شان بلکه مخیر گردان ایشان را کسیکه برضا آماده غزا شد با خود بردار و معاونت نا معاویه چنان کرده مسلمانان از شام بطرف قبرس رفتند و عبد اله بن ابی سرح از مصر آمده در انجا جمع گشتند. پهلو بقلعه بامیه است ) جلولاء اندلس سمت غربی قبرس جزیره لیست در بحر روم ( قنسرین شهریست از بلا ) ار و یا به نام قصبه ای جنوب افلاند) چنانچه مدینه قصبه آن میباشد. --- page 173 --- فتوحات اسلامی ( ۱۶۴ ) بیان فتح قبرس بعد از قتل و غنیمت بسیار با اهل آن مصالحه نمودند که فی سال هفت هزار دینار بدهند و بهمین قسم پادشاه روم میدادند و در همین غزوه زوجه معاویه ام حرام بنت ملحان الانصاری فوت نمود سبب این بود که قاطره ی در جزیره قبرس رسیده آن را انداخت گردن وی شکسته بعد ازان فوت نمود رضی الله تعالی عنها بتصدیق گفته نبی صلی الله علیه و سلم که خبر دادند ام حرام اول کسیست که غزا میکند در دریا چنانچه در صحیح البخاری مذکور است ذکر انتقاض عهد اهل فارس در سنه بیست و نهم اهل فارس عهد خود را شکسته عبیدالله بن معمر بجانب شان رفته بپای استخر با اهل فارس ملاقی شده مقاتله نمودند عبیدالله شربت شهادت نوشیده لشکر اسلام شکست یافت چون خبر به عبدالله بن عامر که بزبن ربیعه بن حبیب بن عبدالشمس که بعد از غزل ابو موسی بر بصره مقرر و از جمله اصحاب بود رسید اهل بصره را جمع کرده نفری خواست و بمددآنان جانب فارس متوجه شده چون به اصطخر رسید مقاتله شدیدی داده اهل فارس منهزم و اصطخر بقهر و غلبه فتح گردیده جماعت کثیری از ایشان بقتل رسید بعد ازان جانب دارالجرد که اهل آن غدر و فریب نموده سر از اطاعت کشیده بودند رفته انجا را فتح نموده جانب شهر زور رهسپار گردیدند درین حین خبر نقض عهد اصطخر برآورد رسیده پس گشته خود را بجور رسانید اهالی آنرا محاصره کرده فتح نمود سبب فتح جور این بود که بعضی از مسلمانان شب برآماز برخاسته و انبانی که در اذعان و گوشت بود به پهلوی خود گذاشته مشغول نماز گردید سگی آمده آن انبان را برداشته از مدخلی که کسی بر آن علم نداشت داخل شهر گردید مسلمانان آن مدخل الازم گرفتند تا اینکه ازان مدخل شهر شده شهر را بقهر و غلبه فتح گردانیدند چون عبدالله بن عامر ازین امر فارغ شد جانب اصطخر عودت نموده اصطخر را محاصره کرده مقاتله را شدت داده سنگ و منجنیق خلق بسیاری از عجمیان را بقتل رسانیده اکثریه اهل خوانه ها و اشخاصیکه به پناه دیوارها بودند فنا ساخته بقهر و غلبه فتح نمود. ذکر غزا کردن سعید بن العاص طبرستان را در سنه سی ام از هجرت سعید بن العاص که بعد از عزل ولید بن عقبه بر کوفه مقرر شده بود با اهل طبرستان در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه چرا سوید بن مقرن سردار عمال مصالحه نموده بودند بعد ازان عهد خود را شکسته ثانیا سعید بن عاص با ایشان مقاتله نمود و همراهش حضرت امام حسن و امام حسین و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهم و حذیفه بن الیمان و دیگر اشخاص از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم --- page 174 --- فتوحات اسلامی (۱۶۵) بیان غزا کردن سعید عاص از اصحاب رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم بودند ابن عامر برامده اراده خراسان داشت بر سعید سبقت نموده به نیشاپور نزول نمود سعید قوس را منزلجاء خود ساخته اهل جرجان در نزد او آمده بدوصد هزار صلح نمودند بعد از ان متوجه طبرستان شده با اهل آن مقاتله کردند سعید روزی بنشانه مردی شمشیری زد که از آنر بجنبش برآمد اهل تبریه ترسیده طلب امان کردند ایشان را بخشیده نامیه را نیز فتح نمود و در همین سال خذیفه در باب با مداد عبد الرحمن بن ربیعه غزا نمود و درین غزوہ حذیفه اختلاف بسیاری در بین مردم در قرأت شریف مشاهده نمود وقت مراجعت چون نزد حضرت عثمان رضی الله عنه رسید مشورت داد به جمع نمودن قرآن شریف مصحف با حضرت عثمان رای اور انیک دانسته قرآن شریف را جمع نمود، قصه جمع کردن آن مشهور است که حاجت بیان ندارد. بیان غزوہ صواری در سنہ سی یکستا دیہ ہمرا اہل صواری غزا کرد سبش این بود که مسلمانان با ہز افریقہ سفینا کشتند و اسیر نمودند ایشان درا قسطنطین برامد هر قایم جماعتی که از اول سلام مانند آن طایفه روم جمع نشده بودند با پچصد یا شش صد کشتی بیرون شدند مسلمانان نیز بیرون شدند و ہر جمعیتی از مسلمانان امیری داشت معاویہ بن ابی سفیان بر اہل شام و عبد اللہ بن ابی سرح بر اہل مصر مقرر بود در راہ دریا باد بطرف مسلمانان میوزید چون مسلمانان کشتی ہای اہل روم را مشاهده کردند فریقین ارام گرفته باد ساکن گردید مسلمانان گفتند شب در بین ما و شما امان است و به شب تلاوت قرآن و نماز و دعا گذراندند و رومیان ناقوسہا می نواختند چون فردا شد اہل روم کشتی ہای خود را بمسلمانان نزدیک نموده مسلمانان ہم قریب گشته کشتی ها را بهم بستند بعد از ان بشمشیر و خنجر مقابله نموده جماعت بسیاری از مسلمانان بقتل رسید و عدد قتلاء رومیان به شمار نمی آمد فریقین چنان صبر و طاقتی نمودند که در هیچ موضعی نکرده بودند بالآخره حقتبحان و تعالی مسلمانان را نصرت داده قسطنطین زخمی شده اہل روم شکست خوردند کسی از ایشان بنجات نیافت مگر جریر یندہ بعد از ان قسطنطین جانب صقلیه رفته اہل آن واقعه را استفسار نمودند قسطنطین ماجرا را بیان نمود گفتند مضر انیان را ہلاک و مردان شان را فنا نمودی اگر عرب بطرف ما بیایند کسی نیست که مانع ایشان بشود قسطنطین را داخل حمام نموده کشتند و کسانی را کہ با او بودند برفتن قسطنطنیه اذن دادند . ذکر مقتل نیز وجرد بن شهریار ملک فارس قتل نیز وجرد در سنه سی و یک واقع گردیده و در کیفیت قتلش اختلاف بسیار است --- page 175 --- فتوحات اسلامی (۱۶۶) ذکر مقتل یزدجرد چون از فارس بخراسان گریخت مسلمانان تعقبش اگرفته در آنجا رفتند و او شهر به شهر میگریخت مسلمانان پویان او بودند تا آنکه جماعتی از مشرکان بر او شبیخون زده بقتلش رسانیدند بعضی گفته که در نزد (آسیا ورد دی) خوابیده در و دگرنه کور اور ابقتل رسانید و برخی دیگر گفته اند مدت پادشاهی وی بیست سال بوده از انجمله چهار سال را بآسوده حالی گذرانید و در شانزده سال دیگر از حرب و غارت اعراب محزون بوده او آخرین پادشاهیست از اولاد اردشیر بن بابک بعد از ان مملکت خاص سرا پا طایفه عزیز القدر عرب تعلق گرفت. بیان رفتن عبدالله بن عامر بجانب خراسان و فتح ان بعد از شهادت حضرت عمر فاروق رضی اله عنه اهل خراسان علم بغاوت را برافراشتند عهد خودرا شکستند چون ابن عامر فارس را فتح نمود حبیب ابن اوس تمیمی برخواسته گفت ای امیر شهرهای زیادی در پیش روی تو هست و تو هنوز چندان فتح نکرده چون خدا تعاما ترا کوشش و جانب بلادی که باخته ایم مرکب بران شاید بمقصد فتح کامیاب شویم ابن عامر گفت چگونه برویم و حال انکه مامور نی باشیم بقول بعضی احنف بن قیس بجواب ابن عامر گفت سخن از بترسان و گریزان و شهرهای غیر مفتوحه بسیار ست اقدام نما که خدایتعالی ناصر تو و معین و مغز دین خود است لہٰذا عامر رفته خود را بکرمان رسانید چون نقض عهد نموده بودند مجاشع بن مسعود سلمی که از صحابه بود جهته محاربه آنولا تعین نمود و بر سجستان ربیع بن زیاد حارثی را نیز جهته محاربه عامل ساخت از آنجا در نیشاپور رفته حنف بن قیس را بر مقدم لشکر مقرر گردانیده جانب طبسین روی آورده و آن دو قلعه است که در ب خراسان گفته میشود چون بانجا رسید اهل ابادن ششصد هزار در هم صلح نمودند بعد لشکر اندک جانب رستاق زام که از توابع نشاپور بود فرستاده بقهر و غلبه آنموضع را فتح نمودند ـ جوین با خرز که نیز از توابع نشاپور بود فتح گردید بعد اسود بن کلثوم عدوی را جانب بیق فرستاد چون قریب شهر رسید از رخنه که بر دیوار آن بود با جمعی از مسلمانان قصد داخل شدن را نمود دشمن پیش ستی کرده در رخنه مذکور کمین نموده بعد از مقابله شدیدی اسود و جمعی مسلمین خلعت شهادت پوشیدند ادهم برادر اسود قیم و لشکرکش مسلمانان گردیده بفضل خداوند جل جلاله ظفریاب گردیده بیهق را فتح نمود اسود از فرط شهادت و فداکاری در دین مبین از خدایتعالی در خواست نموده بود که جسدش طعمه درندگان و مرغان شود لهذا برادر وی جسد مبارکش را دفن نکرده در تدفین باقی جهاد شهدا مبادرت نموده بود در همین غزوه ابن عامر از خراسان بلخی رستاق زام شهریست از نواحی کرمان جوین نام ولایتی براه قافله از بسطام تا نیشاپور باخرز ولایتیست معمور در پیوسته بولایت نیشاپور بیهق ملکی زیباست شجره بلاد و عمارت از نواحی نیشاپور مجمع --- page 176 --- فتوحات اسلامی (۱۶۷) رفتن عامر جانب خراسان پشت را از نیشابور فتح نموده استیلا بر خواف و اسفرائن و ارغیان نیز درین غزوه وقوع یافت ابن عامر پس از فتح توابع نیشابور قصد خود نیشابور را نموده آنرا محاصره کرد و در چهار محله آن چهار مرزبان بود که محافظت محلات را مینمودند شخصی لیری از ایشان به نزد ابن عامر آدم فرستاد که من درب شهر را میگشایم بشرط اینکه مرا امیر گردانی ابن عامر قبول نمود شب داخل شهر گردیده سردار نیشابور همراى جماعتی که حصاری شده بود بدادن ده لک درهم بر تمام نیشابور طلب امان وصلح نموده عبدالله صلح را اجابت کرده قیس بن ہیشم سلمی را بر نیشابور والی گردانید لشکری را جانب نسا و ابیورد فرستاده آن مملکت بصلح فتح گردید ولشکری اندکی را بجانب سرخس تحت ریاست عبدالله بن حازم سلمی فرستاده ایشان با اهل آن مقاتله نموده اہالی سرخس طلب صلح کردند بر امان دادن یکصد نفر از جانب مسلمانان اجابت گردیده مرزبانی که صلح مینمود نام آن صد نفر را یک یک نامیده خود را از جمله ایشان محسوب نکرد عبدالله بن حازم او را بقتل رسانیده به قصر و غلبه داخل شهر گردیدند در نیوقت مرزبانی طوس نزد وی آمده بر ششصد در هم صلح نمود بعد از ان عبد الله بن عامر جیشی را بریاست عبد الله بن حازم جانب ہرات فرستاد چون خبر بمرزبان هرات رسید نزد ابن عامر رفته با او از هرات و بادغیس و بوشنج صلح نمود و بروایت ابن عامر همراى لشکر جانب هرات رفته اهل آن بادی مقاتله نموده بدادن ده لک درهم صلح نمود چون ابن عامر برین بلاد غالب شد مرزبان مرور سولی نزد وی فرستاده به بیست و دو لک درهم خریدار صلح گردید عبد الله بن عامر حاتم بن نعمان باهلی اجانب مرزبان مرور فرستاده قریه سینج را بقهر و غلبه فتح کرد سبب این بود که تمام قریه صلح داخل بود مگر این قریه بعد از ان ابن عامر احنف بن قیس را بجانب طخارستان فرستاد برستاق که بعد ازین مشہور برستاق احنف و آنوقت سو ناجرد گفته میشد رسید اهل آنرا محاصره نموده برسه لک درهم همرای شان صلح نموده گفت صلح مینمایم باین شرط که شخصی از ما داخل قصر شده اذان بگوید و درمیان شما اقامت نماید تا وقتیکه باز گردد باین امر راضی گردیدند احنف بطرف مرو رود رفت اهل آن بادی مقاتله نمودند پس از کشتن اکثریه شان منهزم و محصور گردیدند مرزبان از خویشاوندان با زان والی یمن بود نوشته کرد بسوی احنف که مرا اسلام بازان بسوی مصالحه باعث شد بر شش صد هزار صلح نموده عهده تقبل حواشی پشت شهر است خراسان از ولایت نیشاپور قریه کلات که متصل ولایت است شهر دورد اسفرائن ارغیان کوره ایست در نواحی نیشابور نسا شهریست بخراسان بوهیچ قریه ایست از قرای هرات بادغیس شهریست متصل هرات و نام بلدیه در کار نجد بنای بهرام چوبین است طوس شهریست بخراسان بنام ابیورد طوس بن نوذر شهریست در خراسان میانه سرخس ونسا ومرو د مروالرود بفتح سین و سکون یاء و نون و جیم قریه ایست از قرای مرو --- page 177 --- فتوحات اسلامی (۱۶۸) رفتن بن عامر جانب خراسان سریه را فرستاد آنها بر رستاق بلخ غالب گردیده مواشی و اسوقی راده آوردند و با اهلش مصالحه نمودند اهل طخارستان و جوزجان و طالقان و فاریاب و کسانیکه در ان نواحی بودند گرد آمده خلق بسیاری جمع نموده مقاتله کردند ملک صغانیان بر احنف حمله برده احنف نیز او را ربوده مقاتله شدیدی دیدار بفضل الهی شکست خورده مسلمانان ایشان را بهر قسم که میخواستند کشتند احنف جانب مرور و د مراجعت نموده با بعضی از دشمنان در جوز جان ملاقی شد اقرع بن حابس التمیمی با سوارانی بطرف ایشان متوجه ساخته گفت یا بنی تمیم با یکدیگر دوستی نمائید و بذل کنید که کار های شما خوب شود ابتدا باشکمها و غیزۀ خود جهاد نمائید که باصلاح اید شما دین شما خیانت مکنید تا انیکه سلامت باشید جهاد شما بعد از ان اقرع سیر نموده بجوز جان همرا دشمنان ملاقات نموده مسلمانان بجولان آمده مشرکین را شکست داده جوزجان را بغلبه فتح نمودند و احنف طالقان را بصلح فتح نمود بعد ازان فاریاب را استیلا کرده جانب بلخ که مدینه طخارستان بود رفته با اهل ان با چهار صد هزار و بقولی بهفتصد هزار مصالحه کرده اسید بن متشمش را بران عامل نموده بعد ازان بسوی خوارزم که نهر جیحون فادست حرکت نموده قدرت نیافت همرای یاران خود مشورت نموده حضین بن فضاد عمر بن المنذر گفت که عمر و ابن معدیکرب گفته ـــــ اذا لم تستطع شیئاً فدعه وجاوزه الی ما تستطیع ـــــ بعد احنف جانب بلخ باز گردیده دید که اسید با ایشان صلح نموده وقتیکه فتح بر ابن عامر کامل گردید مردم بوی گفتند آنچه بتو فتح گردیده مانند فارس و کرمان و سجستان و خراسان بکسی میسر نگشته است گفت لاجرم شکر نعمت خدایتعالی را بر خود لازم گردانیدم که از جای خود احرام دار برایم بعد احرام بسته به عمره از نیشاپور نزد حضرت عثمان رضی الله عنه آمد قیس بن هیثم را بر خراسان والی گردانید قیس بعد از تعین خود در زمین طخارستان بهر شهری که آمد اهل آن شهر با وی مصالحه نموده اطاعت کردند تا انیکه به سمنجان آمد اهل آن سر باز زدند ایشان را محاصره کرده بغلبه فتح نمود . بیان فتح کرمان ابن عامر از کرمان جانب خراسان رفته مجاشع بن مسعود سلمی را بکرمان والی ساخته امر نمود که آنرا فتح نماید چرا که اهل آن نقض عهد و فریب نمودند بعد ازان مجاشع موضع بمید را بغلبه فتح نموده اهل آن را امان داده بر جایشان باقی گذاشت شیر جان سیر جان شهریست بین کرمان و فارس بلخ شهر قدیم بود بفاصله نوزده میل است --- page 178 --- فتوحات اسلامی (۱۶۹) بیان سجستان که مدینه کرمان بود آمده چند روزی اقامت نموده اهل آن حصاری بودند بعد غلبه آنرا فتح نموده اکثریه از اهالیش را فرار کرده جیرفت را نیز بغلبه فتح نمود و بسوی کرمان رفته بر ایشان هم غالب شد بعد ازان به نقض عهد حالیکه خلق بسیاری از غلیات گریخته ــــ در آنجا گرد آمده بودند آمده همرایشان مقاتله نموده ظفریاب گردید و بسیاری از اهل کرمان گریخته و بکشتی ها سوار گشته به بحر گریختند بعضی بمکران و برخی به سجستان ملحق شدند عرب اراضی و منازل شانرا بین خود قسمت نموده آباد ساختند و کاریزها حفر نمودند عشر دادند. بیان فتح سجستان و کابل و غیره از ایشان پیشتر فتح سجستان در زمان خلافت امیرالمؤمنین عمر ابن الخطاب رضی الله عنه مذکور شد بعد ازان بنقض عهد نمودند چون ابن عامر بسوی خراسان متوجه شد ربیع بن زیاد حارثی را از کرمان بطرف سجستان فرستاد. ربیع از طی بیابان با بقلعه زالق رسید آنروز روز مهرجان بود بر اهل آن قلعه غارت برده رئیس و دهقانرا گرفت و بی نفس خود را باینطریق خریداری کردید که نیزه خوردی را برزمین نصب نموده آنرا از طلا و نقره غایب سازد و مانند اهل فارس با ایشان مصالحه نمود بعد ازان بشهر کرکویه آمده همرای شان صلح نمود جانب زرنج متوجه گردیده به شهر روست که قریه بسجستانست فرود آمده با اهالی آن مقاتله نموده مردی از مسلمان در اینجا شهید گردید بالاخره مشرکین شکست خورده عده زیادی از ایشان بقتل رسید بعد ربیع به ناشتروذ آمده فتح نمود و بر شیر و اؤ غالب گردید از شیر واؤ حرکت نموده به زرنج فرود آمده اهل آن با ربیع مقاتله کرده ربیع ایشان را مغلوب ساخت در حصار داخل گردیده مسلمان آنرا محاصره نمودند مرزبان آن جانب ربیع قاصدی فرستاده که اورا امان بدهد تا به نزدو ی جهة مصالحه حاضر شود ربیع آن را امان داده چون حاضر شد ربیع بر جسد کشته نشسته بر جسد دیگر تکیه نمود و باقی اصحاب خود را فرمود که چنان کنند مرزبان از مشاهده اینحال عزمت اشتمال خوف نموده بر هر ۱ غلام که با هر یک جامی از طلا باشد مصالحه نمود مسلمان داخل شهر گردید. بعد از همان بطرف قریه نا حرکت نموده در ان قریه که آخور اسپ رستم پهلوان بود رسیده اهل آن مقاتله کردند ربیع بر ایشان غالب گشته جانب ازرنج باز گردید مدت یکسال در آنجا اقامت گزیده بعد عامل را بشهر خلیفه گردانیده خودش بسوی ابن عامر مرجعت نمود اهل زرنج عامل مذکور را بیرون کردند. حاشیه سمت چپ: بقیه سجستان که در ابتدای امارت کرمان قلعه زالق از قریه های سجستان کرکویه شهریست از سجستان ۱۲ ناشتروذ قریه ییست از سجستان ۱۲ شیرواؤ از اعمال سجستان ۱۲ --- page 179 --- بیان فتح سجستان (۱۷۰) فتوحات اسلامی اطاعت کشیدند. ولایت ربیع بکنیه سال شد در مدت چهل هزار نفر را اسیر نموده و کاتب وی حسن بصری بود - بعد ابن عامر عبد الرحمن بن سمره بن حبیب بن عبد شمس بر سجستان عامل مقرر گردانید وی جانب سجستان حرکت نموده چون بزرنج رسید آنرا محاصره نموده مرزبان آن بر دو ملیون درهم و دو هزار غلام صلح کرد و عبد الرحمن بر یامین زرنج و کش از ناحیه هند غالب گردید از ناحیه رخج هم آنچه ما بین آن و و اوّن بود متصرف شد چون بسوی دادن رسید ایشان اندر کوه زور محصور ساخته مصالحه نمود در زور دخیل گردید آن بتی بود از طلا هر دو چشمش دو یاقوت بعد از ان عبد الرحمن دست آن بت را قطع نموده آن دو یاقوت را گرفت و بمرزبان گفت بگیر یاقوت و طلا را من میخواستم تر ادانا کنم چه این بت نفع و ضرر قادر نیست کابل و زابلستان را که ولایت غزنه است فتح نموده بسوی زرنج بازگشت در آنجا اقامت نمود بعد از ان امیر بن احمر لشکری آبردی خلیفه ساخت در جهت نمود بعد اجل آن امیر بن احمر را بیرون کرده از اطاعت سر باز زدند. ذکر غزوة مضيق قسطنطنیه در سنه سی و ده غزا نمود معاویه بن ابی سفیان قسطنطنیه را گشته اسیر نمود و غنیمت گرفت بعد از ان رجوع نمود ذکر غزوه بلنجر چون بی سری گردید نزوحات به خزر و ترک بر انگیختند و نیز نمودند کبر مگر خود را بجنگ و گفتند که مایان بقسمی بودیم که کسی برآ مایان همسری و کارزار کرده نمی توانست تا انیکه آمد این گروه اندک و مایان باین گروه مسلمان تنور بیان اگر چه اندک اند مقاومت کرده نمی توانیم زیرا که چون کمال غیرت مسلمانان مشاهدة نمودند بعضی میگفتند که این گروه نمی میرند چنا نچه در غزوت با مهارنج آسیبی ندید با وجود انیکه مسلمانان قبل ازین با کفار غزوات بسیاری نموده واحدی از ایشان مقتول نگردیده و چون کفار تجار این حال از ایشان دیدندگان بودند که اینها را نمی میرند. و بعضی از ایشان گفتند که تجربه حاصل نمائید و در مغاک تا که گذرگاه سیل بوده برای قتل آنها کمین کردند چند نفر لشکری شانرا غفلتاً بقتل رسانید و بعد از ان رؤساشان با یکدیگر وعده حرب آنهارا بروز معین نمودند و حضرت عثمان رضی هم عنه برام عبدالرحمن بن ربیعه در حالتی که به ولایت باب بود مکتوبی نوشت که مضمون هدایت مشحون آن این بود که رعیت را پر ی مده ایشان را حاشیه زرنج بلدیست از قصبات سجستان نامندوز نامیه ایست بسجستان مض داز ایضاً بلدیست به سجستان رخج انهری بود و قلعه در دادن از حصین های جبل زور که قوالی حبستان ۱۰ بلجحز شهریست پهلوا خزر خلف باب الابواب --- page 180 --- فتوحات اسلامی (۱۷۱) ذکر غزوه بلنجر سرگشته و غافل گردانیده مسلمانانرا بمقاتله ایشان داخل مکن می ترسم از انکه مبادا مقتول و مجروح گردند - حضرت عبدالرحمن مصلحتا از مقصد خود باز نگردید بجانب بلنجر غزا نمود درین حال ترک و خزر اجتماع کرده بهمراه مسلمانان مقاتله سخت نمودند و حضرت عبدالرحمن با کینه اند بحبوحه الجنان که لقب شان ذوالنون بود شهید گردید و ذوالنون نام شمشیر ان بوده است ز جوش فلاطون دمش تیز تر ز ابروی دلدار خون ریزتر و جسد مبارک شانرا اهل بلنجر در صندوقی نموده طلب باران از درگاه حضرت قادر ذوالمنان بوجود مبارک شان مینمودند و چون حضرت عبدالرحمن با جماعتی از لشکری خود مقتول گردید مردمان منهزم شده دو فرق گردید فرقه بجای باب رفته بسلمان بن ربیعه برادر عبدالرحمن اکه سعید بن عاص بامرحضرت عثمان رضی الله تعا عنه ان را در کار زار یار و مددگار مقرر فرموده بود ملاقات کرده با یکدیگر بنجات یافتند و فرقه دیگر بمعیت سلمان فارس و ابو هریره رضی الله عنهما در طرف جیلان و جرجان رفتند. ذکر خروج ترکان بهمراه پادشا خود قارن نام در سال سی و دو جماعتی از ترکان که عده انها چهل هزار و قارن نام پادشاه انها بود از ناحیه خراسان برآمده بولایت طبستین رسیدند و اهل بادغیس و هرات و قهستان از برای مدافعه انها جمع آوری نمودند وقیس بن هیثم سلمی در انوقت از جانب ابن عامر در خراسان خلیفه بود که در زمان احرام با احترام خود بزیارت بیت الله الحرام زادها الله تعالی شرفا وتعظیما آن را تمکن مسند خلافت گردانیده بود و در جهات و اطراف اماکن خراسان مستولی و غالب گردید درین هم آن عبد الله ابن خازم که همرآ ان بود ببرام ابن عامر گفت بنویس معاهد خطیکه در زمانیکه قیس از ولایت خراسان بیرون میشود من بعوض آن والی باشم ابن عامر قبول نمود و در زمان روی آوردن جماعت ترکان قیس بابن خازم گفت که چه مصلحت می بینی ابن خازم فرمود که مصلحت دید من انست که از شهر ما بروی زیرا که عهد نامه ابن عامر بوالی بودن من در خراسان در نزد من است قیس بناز عهد را ترک کرده در نزد ابن عامر رفت و بعضی گفته اند که مشورت داد ابن خازم به برآمدن قیس بسوی ابن عامر جهة مد د خواستن چون قیس برامد عهد ابن عامر را بولایت ابن خازم در زمان غیبت قیس اشهرت داد و ابن خازم بمعیت چهار هزار نفر ملاقات ترکان روان گردید و مردمان را نیز امر نمود که روغن و حریق برداشتند و در زمانیکه بقارن مقارن و جیلان قریه ایست مابین طبرستان و دیلم که منسوب بجیل بن قابع برادر دیلم است و بعضی انرا داسکان گفته اند بزمین بین جورده طبستین ناحیه ایست بین نیشابور و اصبهان میگویند مشهد ابو جعفر و قارن در انحا بوده و یکرات بادغیس عهده پاد در جزی رو دها و ابا و انه اند هرات از بلاد مشہور خراسان که انرا ابو عبیده بن ما بکیها احداث نموده شهر پر طراوتی بوده قلعه ای داشت سرا پرده حضاره بخره دوازده فرسخ در دوازده فرسخ و انرا بوقایع متوالی خرابیها رو داد چنانکه بیع علیه ان بزمان سلطان حسین بیکرا قهستان ناحیه ایست گر مدینه انرا خان و قصبه بعد دست اورند از طبرین است بین نیشا بورد اصفهان ۱۲ --- page 181 --- فتوحات اسلامی (۱۷۴) ذکر خروج ترکان و نزدیک شدند ابن خازم لشکری خود را امر نمود تا هر کدام شان خرقه یا پنبه بروغن آلود کرده بته مشعل بر سر پیکان نیزه های خودها مربوط نمایند و شش صد کس را مقدمته الجیش مقرر فرموده رفتند تا وقت شام شد لشکری خود را از پی فرستاده امر باشعال مشاعل نمود در نیم شب بصری موصوف بلشکر گاه قارن رسیدند بر ایشان حمله برده کار زار کردند نامداران همه متحیر هم دهشت نمودند زیرا که ازین شبخون غافل بودند و چون ابن خازم نزدیک به در دشتی مشاعل را که در چپ و راست و پس و پیش کوتاه و بلند میشد مشاهده نمودند این هیئت ایشان را ترسانیده منهزم نمود در ان حال مقدمه الجیش ابن خازم با کمال فربت با لشکریان مقاتله میکردند بعد ازان خود ابن خازم - و باقی لشکریان آنط را زیر شمشیر گرفته کشتن بیار کردند وقارن بابیان مشرکین لشکر خود مقتول گردید و بقیه انها منهزم شدند و مسلمانان شجاعت نشان تعقب گیری مشرکان را نموده همه ایشان را مقتول و آواره صحرای عدم و اسارت گردانیدند بعد از ان ابن خازم طوایف فتح و نصرت لشکر اسلام و شکیست کفار فجار را برای ابن عامر تحریر نموده ابن عامر بعد از شکرت اظهار رضا مندی بلا نهایات ابن خازم را بر استقامت تولیت خرسان قرار داد. غزوة حصن المرئة در سنه سی سه حضرت معاویه رضی الله عنه با اهالی حصن المرءه که از ارض روم بناحیه عاطیه میباشد غزا کرده و بسیاری آنها را مقتول و اسیر نموده و اموال شان غنیمت ساخته مراجعت کرد. در غزوه عبد الله بن سعد بن ابی سرح با افریقیه نوبت ثانی که اهالی آن نقض عهد نموده بودند نیز در همین سال بوده است ذکر شکستن اهل قبرس عهد را و غزا ایشان در سه ۳۳ قبرس که نام جزیره کلان است از ولایت روم در همین سال اهل قبرس عهد خود را شکستند و اهل روم را بغزای دریا بذریعه کشتیها که بر ما آنها داده بودند یاری نمودند و حضرت معاویه رضی الله عنه بهمراه اهل قبرس غزا نموده قبرس را بقهر و غلبه دلیرانه فتح و اهالی آن را بعضی مقتول و بعضی را اسیر گردانید و بعد از ان با ایشان صلح کرده آنها را بر منازل شان قرار داد. و دوازده هزار نفری بولایت شان فرستاد تا بنای مساجد و شهر نمودند - در تاریخ جنانی گفته که در سنه سی و پنج عبدالا بن ابی سرح که امیر مصر بود از ولایت اسکندریه بدریا سوار گردید و قصد غزای ولایت قسطنطنیه را نمود و پادشاه روم با هزار کشتی ایشان را استقبال کرد حصن المرئة از زمین روم ناحیه ملاطیہ قبرس جزیره کلان است بحر روم دکره اگرد در انجا است --- page 182 --- فتوحات اسلامی (۱۱۳) ذکر شکستن عهد تا قرطیس و مسلمانان دران زمان یک صد کشتی بودند و با سکله فنکه که مغرب انطاکیه است با هم رسیدند و ملکی روم خوابی دید و تعبیر کرد از مجموع حروفی الفاظ خواب خود بیرون نمود که ترجمه انحروف این بود که ـ لا تطلب الغلبه ـ یعنی طلب غلبه منمای با وجود اینرا بمقتضای خواب خود عمل نکرد و طلب غاری مسلمانان را پیشتر نمود و با ایشان مقاتله کرد حضرت خداوند متعال فتح و نصرت را برای مسلمانان کرامت فرمود و کفار از محاربه پشت گردانیده روی بگریز نهادند و بعض کفار در دریا غرق و بعضی بشمشیرهای مسلمانان مجروح و با سیر شدند و مسلمانان کشتی های بشماری از کفار غنیمت گرفته رجوع بجزیره رودس نمودند و لشکری مسلمانان در ان جزیره هجوم آورد غارت کرده در اندک زمانی فتح کردند و جزیه برا هالی آن مقرر کرده انهارا امان داد ذکر فتح رودس در سنه ۵۳ هـ در کتاب تاریخ ابن اثیر مذکور است که در سنه پنجاه و سه در زمان خلافت حضرت معاویه رض سه جناده بن ابی امیه از وی ولایت رودس را فتح نمود ـ و بیان فتح آن نزد است که در ما بعد مفصلا ذکر شود و می شاید که بمداران فتح این فتح ثانی باشد فتوحات زمان خلافت حضرت عثمان رضی هم عنه تمام شد ـ بعد از ان در میان مسلمانها در شان امرا اختلاف واقع گردید تا اینکه حضرت عثمان رضی هم عنه شربت شهادت را نوشید و قصه پرغصه شهادت شان مشهور است حاجت بذکر نیست ـ و شهادت شان در روز جمعه هیجدهم دیحجه سنه سی و پنج بود و مدت خلافت ایشان دوازده سال مگرو دوازده روز و بعضی گفته اند مگر هشت روز و بعضی گفته اند که شهادت معلی درجت ایشان در ایام تشریق و مدت عمر ایشان هشتاد و هشت سال و بعضی گفته اند نود سال بوده بعد از ان بخلافت حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه بیعت نمودند در میان صحابه کرام در شان کشند گان حضرت عثمان رضی هم عنه اختلاف واقع شد و صحابه کرام کوشش کنندگان بودند در طلب حق بعضی شان مصیب و بعضی مخطی گردیدند از برای مصیب دو اجر و ثواب و از برای مخطی یک اجر و ثواب حاصل شد ـ و انچه در ان زمان در میان صحابه کرام رضی الله عنهم واقع گردید حمل آن باحسن محامل و تاویل آن با حسن تاویل بر هر مسلمان واجب است که خود را از انحرف عقیده نگاهدارد و در هفدهم شهر رمضان المبارک سنه چهل حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه شربت شهادت را نوشید مدت خلافت ایشان پنج سال کر سه ماه و مدت عمر شصت سال بود و بعد ازان بخلافت حضرت امام حسن رضی الله عنه بیعت شد ـ بعد از مدت ششماه از جزیره ای است در دریای محیط سکله جنگی در سر حد انطاکیه است کلمه فنکس --- page 183 --- بیان فتح ردوس (۱۷۴) فتوحات اسلامی سبب حضرت معاویه رضی الله عنه و حفظ خونها مسلمانان و تحقیق مضمون حدیث شریف حضرت سید الانس والجان صلی الله علیه وسلم که در شان حضرت امام حسن رضی الله عنه فرموده اند که بدرستیکه این فرزند من سردار است و زود است که اصلاح نماید خداوند جل جلاله باین فرزند من در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان حضرت امام حسن رضی الله عنه خلافت گذاشتند و صحابه کرام رضی الله عنهم بر خلافت حضرت معاویه رضی الله عنه در ماه ربیع الاول و بعضی گفته اند در ماه ربیع الاخر در سال چهل یکم اجماع نمودند و در همین سال عمرو بن عاص که بر مصر بود عقبه بن نافع بن عبد بر افریقیه عامل مقرر نمود و رسید به لواته و مزاته و آنها ادئی اطاعت اورا نمودند و بعد از ان کا فر شدند عقبه در همان سال همراه آنها غزا نمود و ایشان را گشت و اسیر کرد و در سنه چهل و دو غدامس را فتح و اهل آن را گشت و اسیر نمود و در سنه چهل و سه ولایتی را از ولایات و داق فتح نمود و نیز فتح نمود و دان را که از برقه است و برقه نام دهی است از ولایت افریقیه و نیز فتح نمود عامه بلاد بربر را و در سنه پنجاه عقبه قیروان که نام شهریست بمغرب من فتح نمود و در سال چهل و دو غزا نمودند مسلمانان الان را و نیز رومیان را شکست فاحش دادند جماعتی از سپه سالاران و سرہنگان آنها و در سنه چهل و سه غزا نمود بسر بن ابی ارطاه روم را و پر کننده شد در ولایت شان تا انیکه رسید در قسطنطینیه و درهمین سنه فرستاد حضرت معاویه عبدالله بن عامر را پس ولایت بصره و تفویض نمود بآن ولایت خراسان و سجستان را و عامل مقرر نمود ابن عامر عبدالرحمن بن سمره را بسجستان و با عمر سر ان عباد بن حصین مقرر شده بسجستان آمدند همراه اہل شہر ہا از سب کفرشان غزا می نمودند و فتح میکردند تا انیکه رسید بشهر کابل و چند ماه کابل را محاصره نمود و منجنیق ها بر پا کرد و دیوارهای شهر را رخنه کلان نمود و عباد بن حصین بران رخنه شب را گذرانید و مشرکان را میزد تا انیکه صبح شد و اهل آن نتوانستند که رخنه ها را بسته نمایند لا علاجا فردای همان از شهر بر امده با مسلمانان مقاتله کردند و مسلمانان غیور و شیر مردان جسور بیاری خدا وند کفار را شکست دادند و بقهر و غلبه داخل شهر شدند و بعد از ان مسلمانان بولایت شبت رفتند و آن را نیز بقهر و غلبه فتح نمودند و بولایت زروان رفتند اهل آن گریختند مسلمانان بران غالب شده فتح کردند و بعد ازان همراه اهالی ولایت خنک مصالحه نمودند و بولایت رنج آمدند و مقاتله کردند لواته نامی است با ندلس مزاة بالکسر اشتباه در این غدامس قریه یست از ودان نام است بجنوب افریقیه حن قا الان شهری در غربت در انوار مقدسه قریب لیا جوان بجاوه جز شبت قریه یست در بین غزنی و ہرات در سیستان خنتک بتقدیم معجمه برسمیت جزای کابل دیک رنج رنج بوزنگ کابر --- page 184 --- فتوحات اسلامی (۱۷۵) ذکر فتح فردوس و نیز اهل آن ظفر یافته فتح نمودند و نیز باستسار رفتند که آن غزنه و طرف آن است و با اهل آن جا مسلمانان مقابله کردند و عهد خود بار اشکستند و مسلمانان فتح کردند و بکابل مرجعیت نمودند از سبب اینکه اهالی آن عهد خود بار اشکسته بودند و کابل را ثانیاً فتح کردند و ابن عامر عبد الله بن سوار عبدی را در ثغر سند مقرر نمود و غزاکرد با اهل قیقان و نایل غنایم بسیار گردید و باز ثانیاً همراه شان غزا نمود و اهل قیقان همراه ترکان موافقت و دلیری کردند و عبدالله را بقتل رسانیدند و عبدالله موصوف شخصی کریم و بسیار سخی بود که کاملاً مخارج لشکری خود را میداد تا اینکه احدی از لشکر قباله با تش افروختن نبود شبی عبدالله موصوف آتشی افروخته دید و پرسید که این چرا اتش است گفتند که عیال نفسانی برای خود خبیص پخته مینماید و خبیص طعامی است که از روغن و خرما می سازند بعد از ان عبدالله امر نمود تا در مطبخ آن سرور در برابر جمیع لشکری خبیص مهیا نمودند جهت پاسبان نصر و دولت نیست جز دست کرم ایمن از افت بود بام کرد ارد ناو دان . ذکر غزای سند سند نام شهریست بمغرب زمین و ناحیه ایست با ندلس در سنه چهل و چهار مسلمانان با عبد الرحمن بن خالد بن ولید داخل بلاد روم گردیدند و در اطراف پراکنده شدند و بسر بن ابی ارطاة غزا نمود بد را و مهلب بن ابی صفره غزا نمود بثغر السند و از انحا به بنة و اهواز که در میان ملتان و کابل است امد و ملاقات نمود دشمن را و همراه آن مقابله کرد و نیز ملاقات نمود مهلب بلاد قیقان هیژده سوار ترکان را و مقابله نمودند با مهلب و مهلب جمیعا را بقتل رسانید در سال چهل و شش مالک بن عبدالله با رومیان غزا نمود و در ولایت ایشان متفرق شد و بعضی گفته که عبد الرحمن بن خالد بن ولید بود و بعضی گفته اند که مالک ابن هبیره سلونی بوده و در سنه چهل و هفت جا اقامت مالک بن هبیره زمین روم بوده و جا عبدالرحمن قینی بانطاکیه و حکم بن عمرو غفاری که بر خراسان بود با اهالی کوهستان ولایت غور از سبب ارتداد آنها غزا نموده بزور شمشیر قهر و غلبه ایشان را مغلوب و منکوب گردانیده فتح نموده نایل غنایم بسیار و اسیرکانی شمار گردید و مهلب بن ابی صفره همراه حکم در خراسان بود و همراه آن بعضی کوه نشینان ترکی غزا نمودند و اموال غنیمت گرفتند و ترکان حصار ها کوه دراه با بر انکه ساخته بودند مسدود نمودند تا اینکه کار را بر بر حکم دشوار گردید بعد از ان مهلب محاربه سخت ولایت شهر بلاد سند بنه همان بنه یا بنو است اهواز خرابه شهری عمان دیار مقان ولایتی بازار مجاز قینی دو دست من از اعضار --- page 185 --- فتوحات اسلامی (۱۷۶) ذکر غزوه سند گردانید اقسام حیله را اختیار کرد تا اینکه باقسام حیل شخصی کلانی را از غلماء درک استینمود و برای او گفت که یا مسلمانان را ازین تنگی کوهستانها بیرون نمائی و یا ترا بقتل میرسانم پس شخص مذکور ناچار شده برای مهلب گفت که مقابله یکی ازین راه با آتشی بر افروز و گران باری هما خود را بطرف همان در با بفرست یا ر اینکه کفار میدن متوجه انطرف میشوند و دیگر راه بار را تخلیه نمایند بعد از انکه متوجه انطرف شدند شما یان از دیگر راه بروید تا برای شما مزاهم شده نتوانند مهلب همچنین کرد هم مسلمانان با غنایم بی کران خود ها بسلامت رسته نجات یافتند و در سنه چهل و هشت در غزای مسلمانان بار و میان در فصل مستان عبدالرحمن قینی سرکرده بود و در تابستان عبدالله بن قیس فزاری و بدریا مالک بن ہبیره سکونی و عقبه بن عامر جهنی با مصرفه بدریا غزا میکرد و یزید بن شجره ریا دی در دریا به همراه اهل شام غزا می نمود. ذکر غزاقلا مسطینطنیہ در سال چهل و نه و یا چهل و هشت حضرت معاویه رضی سم عنه لشکری بزرگی را بغزوه بلاد روم فرستاد و سفیان بن عوف از دی را بریاست ایشان مقرر فرمود و عبدالله بن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و ابو ایوب انصاری رضی هم عنهم و یزید بن معاویه نیز در ان لشکر بودند بی باکانه داخل بلاد روم شده قسطنطنیه را محاصره کردند و بارومیان مقالمه شدید نمودند حضرت ابو ایوب رضی هم عنه شربت شهادت را نوشیده در نزدیک دیوار قسطنطنیه مدفون گردید و در سال پنجاه بسر بن ابی ارطاط و سفیان بن عوف اجازه غزا از حضرت معاویه در زمین روم نمود فضاله بن عبیدالله انصاری را اجازه غزا داد بدریا و در همین سال حضرت معاویه عقبه بن نافع فهری را بر افریقیه عامل مقرر نموده در حالی که عقبه به برقه و زویله که در ایام عمرو بن عاص فتح نموده بود مقیم بود و در ان بلاد جهاد و فتوحات زیاد کرده بود چون حضرت معاویه او را بریاست مقرر نمود ده هزار سوار نیز برای آن فرستاد عقبه با سواران موصوف داخل افریقیه شد و مسلمانان بربر بلشکر عقبه ملحق گردیده هیئت اجتماعی لشکر اسلام بسیار شد و عقبه بشمشیر بر اهل بلاد افریقیه گذشت زیرا که مردمان خیل بودند و در زمانیکه امیری از مسلمانان ببلاد ایشان داخل میشد اطاعت و انقیاد را پیش میمونده بعضی اظهار اسلامیت خود را مینمودند و امیر موصوف که از بلاد ایشان مراجعت میکرد عهد خود را شکسته مسلمان ایشان مرتد میشدند و العیاذ بالله بعد از ان مصلحت المرچنان شد که بنا نماید شهری را که لشکر مسلمانها در آنجا بوده اهل و اموال شان از شورش که از انبالع --- page 186 --- فتوحات اسلامی (سال ٥١) در قسطنطنیه واقع میشود مصون باشد بنابراین حضرت عقبه موصوف قصد موضع قیروان نموده و قیروان بیشه های در هم پیچیده بود و در آن بیشه ها انواع حیوانات اصناف درنده ها و اقسام مارها و دیگر اشیای مخوف موجو د بودند چون حضرت عقبه ران از اصحاب کرام حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم و مستجاب الدعوه بود روی نیاز بدرگاه حضرت معبود بنده نواز آورده دعا نمود بعد از ان آواز کرد که ای مارها و ای درنده ها من از جمله اصحاب حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشم بیرون شوید شمایان ازین بیشه که مایان درین موضع نازل می شویم و بعد از نزول گراز شمایانرا در اینموضع یافتیم البته درا بقتل رسانیم بعد ازین اواز مردمان میدیدند که اصناف انـ حیوانات سواکن انجا اولاد های خود ها را برداشته جمیعاً از بیشه کوچ کردند چون قبایل بربر این حال را مشاهده کرده در حال مسلمان شدند حضرت عقبه حکم نمود که درخت ها را قطع نموده شهری و مسجد جامع در انجا بنا کردند و باقی مسلمانان نیز مساجد و مساکن مخصوصه برائی اختا تا اینکه مساحت آباد ی مجموع حویلی هایشان سه هزار شفعه مربع شد ( و باع مقدار در از کردن هردو دست را گویند) و در اثنای عمارت شهر غزالین بند ها میفرستادند فوجها می لشکری خود وعقبه و غارت میکردند تا اینکه بسیاری بر براسلام آورده بنظه اسلامیان دست قوی کردند و دلهای لشکر مانند، قیروان مامون و مطمن خاطر گردیده در قیروان ثابت ماندند در سن پنجا و یک فضاله بن نعیمه و سرکرده غزاة مسلمانها بود بولایت روم در تابستان و بسر بن ارطاه در زمانه و در سال مذکور ربیع بن زیاد و حارث بن الخ غز ا نمودند و صلح فتح کردند زیرا که اهالی آن بعد از مصالحه با احنف بن قیس عهد خود را شکسته بودند و ربیع قهستانرا بقهر و غلبه فتح نمود و ترکها اطراف جوا ب را کشت کر نیز که طرفان باقی ماند و قتیبه بن مسلم در زمان ولایت خود نیزک و طرقان را بقتل رسانید و در سال پنجاه و دو دغزای مسلمانان بار و میان در فصل زمستان سفیان بن عوف و بسر بن ابی ارطاه سر کرده و در تابستان محمد بن عبد الله ثقفی مقرر بودند و در سال پنجاه وسه به لشکر مسلمانان در زمستان عبد الرحمن بن ام حکم ثقفی بطرف روم سر کرده بود و در همین سال رودس را که جزیره ایست در میان دریا جناده بن امیه از وی فتح نمود و مسلمانها در آنجا فرود آمدند و پیوسته از رومیان حذر داشتند زیرا بودن ایشان برومان بسیار سخت میگذشت و همیشه بوم یا باد و میان کارزار نمود کشتی هایشانرا میگرفتند حضرت معا رضی الله تعالی عنه بمسلمانان انعام و بخششهای بسیار مینمود و میان بینهایت از ایشان ترسان بودند بعد از وفات معاویه رضی الله تعالی عنه یزید پسر شان مسلمانانرا از عمار به باز داشت پس خواست و از رومیان صلح و جزیه میگرفت و در سال پنجا ه و چهار محمد بن مالک در فصل زمستان به لشکر مسلمانان با، رومیان سر کرده بود و معن بن یزید سلمی در تابستان و در هیمن --- page 187 --- فحات اسلامی (۱۷۸) غزوه قسطنطنیه ارواد جوزه ایست در ماوراءالنهر قسطنطنیه در اقصی ولایت روم و فرنگی خانه و امانی دران شهر مقیم باشند و بقرأتین یکی بخانم قراءت باید تا به شکه بشهر چنین بخارا بانجوی بیک منزل از بخارا از مفاصل ایست که در ان گیاه بادنجام سمرقند شهریست بماوراءالنهر از بلاد تمغاج قرار دادند و مجله و اقح نوان بخارا عالم مشهور تا بشکین حالاً متصرف روس با بطو ترمد شهری محکم است در نهر بلخ و قبیله تیم در ان بود بست شهر پیست در ماوراءالنهر در سعی بفتح لام و قصرین شهری خاور و سمیله نام قبیله و شهریست بماوراءالنهر در حالی جیحون جزیره اروأ و را که نیز بیک قسطنطنیه است مسلمانان فتح نمودند و جناده بن ابی امیه لشکر کش بود و باز در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه عبدالله بن زیاد را بخراسان مقرر نمود و دریا بار امان کوه های بخاری بر سواری شتران گذشته تار امتی و نسف و بپکد که از علاقه سجار است فتح نمودند و غنایم بسیار گرفته و ترکان را در زمان ملاقات شکست دادند عیال پادشاه ترکان با شوهر خود بود خواست که بسرعت موزه های خود را بپای کند یکموزه را پوشیده بود که مسلمانان دستگیر نمود و از کمال و جاهت و حسن و صد هزار در هم قیمت رسید در سال پنجاه و پنچ عمر و بن محرز سر کرده لشکر اسلام نموده و در کوهستان و نیز کشته شد ه که عبدالصمد بن فیس خارجی بوده در سال پنجاه و شش غزوه روم به لشکر اسلام جناده بن ابی امیه مقرر بوده و یزید بن شجره بدریا و عیاض بن حارث در صحرا غزا مینمودند و در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه سعید بن عثمان بن عفان رضی الله تعالی عنهما را بجمع آوری خراج و حمایه خراسان مقرر نمود در انجا جیحون را تا سمرقند و صفد قطع نموده کفار را شکست داد و ترمد را بمدالحه فتح نمود. در سال پنجاه و هفت به ارض روم در فصل بستان عبداله بن قیس افسر بوده و در سال پنجاه و هشت مالک بن عبدالله شمعی بارض روم سرکرد ه لشکر اسلام بوده و بدریا سر کرده عمرو بن حزم مهنی بوده بعضی گفته که جناده بن ابی امیه در سال پنجاه و شش کش اسلام و بارض روم عمرو بن مره حمنی بوده شبکه و بدریا جناده بن ابی امیه و بعضی گفته که بهمین سال بصد ریا غزا نبوده و در همین سال مسلمانان بحصن کمخ که از بلاد روم است غزا نمودند و عمیر بن حباب سلمی نیز همراه شان بوده و عمیر بفضیل شهر بالا رفت در حالتی که به تنهائی خود با اهالی شهر مقاتله مینمود تا اینکه اندرون شهر برای او ظاهر گردید و بعد از ان مسلمانها بدموار شهر بالا شدند و بواسطه پیش شدن عمیر فتح گردید و مان فتح مفاخرت مینمود. در سال شصت مالک بن عبیدالله در سوریه غزا نمود و در سنه مذکوره حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه وفات یافت و در سال شصت و یک سلم بن زیاد را بخراسان مقرر نمود مسلم مذکور از نهر جیحون گذشته مصاحبت مهلب بن ابی صفره بخراسان آمد و شهری را نزدیک خوارزم بود و پادشاهان در انجا جمع بودند و مسلمانها همیشه از امراء خود مطالبه غزا را با اهالی انشهر مینمود وامراء شان ابا مینمودند در این وقت مهلب مسلم التجا اجاره توجه انشهر انمو د هیت هزار لشکری انشهر شده محاصره نمود و اهالی شهر مذکور طلب مصالحه را بشرط فدیه از نفس خود هم نمودند مهلب در خواست ایشان را اجابت کرده بزیاده از بیست هزار جگر دو صد لک میشود با ا و مصالحه نمو و علم و در عوض همین مال المصالحه چنان کور بود که از انها متاع و اسباب و انواع حیوانات یگیرند و انها اشیای مذکور را بنصف قیمت یعنی بقیمت ارزان از ایشان خریداری کردند که در حقیقت قیمت انها هزار هزار بوده سلم بن قیس بسرقت غزا نمود و ششکری خود را بجند فرستاد اهل خجند را مغلوب کرد و یزید برا ر خو د را بسجستان --- page 188 --- فتوحات اسلامی (۱۷۹) ذکر غزو بلاد سوس و وقایع افریقه مسقر نموده باہالی کابل غدر او در نقض عهد کردند و ابا عبیده با این زیاد را اسیر کرده اند بعد از ان یزید بن زیاد بالشکری خود بهمراه شان مقاتله نمود مسلمانان مغلوب شد و بسیار شان قتل گردیدند چون این خبر وحشت اثر بسلم بن زیاد رسید فی الحال طلحه بن عبدالله خزاعی را که موسوم به طلحیات بود فرستاد هفده هزار درهم فدیه داده ابا عبیده بن زیاد را رها نمود و طلحه موصوف از کابل بسیستان بطریق والی بودن رفت و اموال بسیار که آورده شد و بزو اران خود میداد بستان وفات نمود و در مدح آن ای گفته که رحم کند خداوند جل جلاله بزرگی را که بسیستان دفن کرده اند که آن طلحه طلحات ذکر غزا نمودن عقبه بن نافع به بلاد سوس و بیان بسیاری قلایع افریقیه در سال شصت و دو حضرت عقبه بن نافع رضی الله تعالی عنه لشکر را با اموال اولاد خود در ولایت قیروان گذاشت و در آنولا زبیر بن قیس بلوی را خلیفه گردانیده اولاد را جمع کرده و برایشان گفت که من نفس خود را بخدای عزوجل فروخته ام و پیوسته مجاهده می نمایم بهراه انانکه بخداوند کافر میباشند و اولاد خود را با نچه بعد ازین کرده شود وصیت نمود و بهمراه لشکر بزرگی رفت تا اینکه داخل شد بشهر باغایه را که جماعت بزرگی از اهالی روم در آن شهر جمع شده بودند و بهمراه آنها مقاتله سخت نموده ۔ عقبه انها را شکست داد و کشته شد از رومیان کشته های فاحش و اموال بسیاری را غنیمت گرفت و جماعت شکست خورده داخل شهر شدند و عقبه آنها را محاصره نمود بعد از ان بودن آن شهر بر وی تلخ گردیده به بلاد زابی که شهرهای فراخ و قریه های بسیار بود رفت و حضرت عقبه قصد شهر ار به که شهر کلانی بود نمود و اهالی آنشهر که رومیان و نصرانیان بودند ایشانرا از دخول شهر منع نمودند و بعضی از سیا بکوه ها گریخته و مسلمانان و مردمان شهر چند مرتبه مقاتله کردند۔ با وجود آن نصرانیا مغلوب شدند و شکست خوردند و بسیاری سواران شان مقتول شدند حضرت عقبه کوچیده بولایت (تاهرت) رفت چون این خبر در میان رسید رومیان از مردان بر بر استعانت خواسته آنها هم اجابت نموده رومیانرا نصرت دادند و جماعت کثیری اجتماع نموده مقاتله سخت نمودند چنانچه از بسیاری دشمن کار بر مسلمانان سخت گردید حضرت خداوند کریم بمضمون کلام قدیم خود که والله یؤید بنصره من یشاء مسلما فتح و نصرت کرامت فرموده رومیان و بربر را شکست دادند و شمشیر های خون ریز خود بسیاری آنها را کشته اموال واسلحه آنها را غنیمت گرفتند بعد از ان حضرت عقبه رفتا ران بولایت طنجه فرود آمد و در میان راه بلیان نام سرهنگی از اهالی روم با عثه ملاقات آمده ترا عقبه هدیه بسیار خوبی داد و حضرت با بکم آن فرود آمد حضرت عقبه از اشخص احوال اندلس را پرسید که بحر سمیز بزرگ گردانید بعد ازان از احوال بر بر پرسید در جواب گفت که نفری بر بر بسیار است که شما شورش طلحه در سیستان و مدح با قایه شهر یست در اقصای افریقه از جمله بلاد روم در بزرگی و استمداد رومیان با بربر باعایه در مدام و او به هم شهر یست زابی قبیله یست از بربر مجاور تا هرت بضمتین شهربت در افریقه و بعضی گویند شهریست در مغرب و بحر محیط از بلاد بربر در قرب جبل درن که در عهد خلیفه عبدالرحمن بنا یافته --- page 189 --- فتوحات اسلامی (۱۸۰) غزوه بلاد سوس طایعه افریقه آنها را بجز خداوند دیگری نمیداند و آنها کافرو بولایت سوس ادنی میباشند ولیکن داخل فتراق نشده اند و در کار زار بسیار جرار میباشند حضرت عقبه چون این مضمون اشنید بمقاتله آنها بسویقصی کی مغرب لجه است رفته تا بابتدای بربر رسیده بجماعت بسیاری هیتی کرده مقاتله کرد و تفری بسیار از آنها کشت حضرت عقبه سوار انی در جمیع مواضع که آنه گریخته بودند فرستاد و خود آن فنت انیک بوش سیمی و مردم بربر را جمع آوری نمودند جماعتی که عدد آن از شماره بیرون بود حضرت عقبه بآنها رسیده مقاتله نموتا انکه از گفتن بامان آمدند و توفیق خداوند عالم جل جلاله همه را شکست داده غنایم بسیار و اسیر های بشمار گرفت بعد از ان مالیقان رفته دریای محیط را دیده عرضر عجز و نیاز بدرگاه حضرت بمبیه دهنده نواز التجاء نمود که ای خدا اگر این دریا مانع نمیشد البته میرفتم و در راه تو با کفار مجاهده میکردم و بعد ازان باز گردید روم بربر که در حین راه بودند از خوف آن گریخته حضرت عقبه بموضعی رسید که امروز ماء الفرس مشهور است و در اثنی فرود آمد چون آب بهمراه خود نداشت مردمان را سختی تشنگی غالب شد بدیره که در معرض هلاک رسیدند حضرت عقبه دوگانه از برای خدا وند یگانه گذارده دست دعا بر داشت در این حال اسب سواری حضرت عقبه رضی الله تعالی عنه زمین را بدست خود کاوید و از بن های بامر خدا وند کریم چشمه آب خوشگوار روان گردید گاهی برسنگ چشمه آب آور دیده گاهی زآب چشمه کند سنگ ذره سا بعه حضرت عقبه ۳ در میان مردمان آواز نمود که ای مردمان حفر نمائید حوض ها بسیار و بیاشامید از این آبهای خوشگوار و آن چشمه را ماء الفرس نام نهادند یعنی آبی که بکاویدن سم اسب بقدرت کامله خدا وند متعال از زمین بر آمده چون- حضرت عقبه بطنجه رسید ( بین طنجه و قیروان مدت هشت روز مسافت بود ) اکثر اصحاب خود را که پیش خود بفوج فوج تا اینکه احدی باقی نماند و معتمد باشند بآن چیزیکه از خداو جل جلاله نایل شدند و حضرت عقبه جمعیت نفری اندک بجانب تهو را رفت تا اولی شهرا نظر نماید که باوی چه معامله میکنند رومیان او را با لشکرفی اندک دیدند طمع ور نمود ه دروازه های شهر و حصار را بسته آغاز دشنام و مقاتله کردند حضرت عقبه آنها را بدین اسلام دعوت می نمود و آنها اجابت نمی کردند و رومیان شخصی را از جانب خود بسوی کسیله بن کرم بر بری فرستادند تا بطریقی سرعت بمقاتله حضرت عقبه رضی الله تعالی عنه حاضر شود آن هم مبادرت کرده و کسیله مذکور که از اکابر بربر بود پیش از حضرت عقبه در زمان امارت ابی المهاجر به افریقیه اسلام اورده بود و اسلام او پسندیده و نیکو گردیده و ابی المهاجر را مصاحبت نموده بود بنا بران چون ولایت بحضرت عقبه رسید ابوالمهاجر تجمیم شہریست در ساحل دریای مغرب مقابل جزیره خضراو لجم مالیقان شهریست واقع مغرب اهم بضم باه و بای قرشت افریقفه نزدیک بباب روم تهورا اسم رستی در افریقه لقم بکسیله را --- page 190 --- فتوحات اسلامی (۱۸۱) غزوه بلاد سوس و وقایع افریقه کسیله را نشناخته او را بقعزاز و اکرام کسیله نموده بود حضرت عقبه قبول نکرده بکسیله استخفا نمود روزی گوسفندی بخدمت حضرت عقبه آوردند انحضرت کسیله را امر نمود که گوسفند را ذبح نموده با سلاخین پوست کند کسیله در جواب گفت که همین گروه حاضر همه ملازمان و غلامان من می باشند و مشقت ذبح را از من بر میدارند حضرت عقبه کسیله را دشنام داد و امر نمود که بدست خود ذبح نمای- ابوالمهاجر این مضمون را از حضرت عقبه مستبیح دانسته عرض نمود که این شخص را هرگاه اعزاز نکردی محبوس نماز برا که من می ترسم که مبادا از طرف آن ضرری برای شما عاید گردد حضرت عقبه عرض ابو المهاجر را سهل شمرد کسیله از ان روز غدر را مرکوز خاطر خود نموده بود تا در این وقت که رومیان چون لشکر حضرت عقبه را اندک دیدند شخصی را در نزد کسیله فرستادند او را آگاه کردند کسیله داخل لشکر حضرت عقبه بود و غریب شان را بخواطر خود پنهان داشت و رومیان را از مافی الضمیر خود دانا کرد و آنها را طمع کار ساخت و وقتی که با کسیله ارسال و مرسول نمودند انوقت مافی الضمیر خود را ظاهر نمود و اقوام خود را جمع آوری کرده بقصد حضرت عقبه نمود ابوالمهاجر گفت که شتاب نمای پیش ازین از جمعیت کسیله حضرت عقبه باو کار زار کرد کسیله از مقابله حضرت عقبه یکسو شد تا جمعیت او زیاد شود چون لشکر کسیله جمع شد همراه عقبه مقاتله کرد و لشکر حضرت عقبه را شکست داد حضرت عقبه و باقی مسلمانان غلافهای شمشیرهای خود را شکستند و بیحساب بربریها رفته با آنها مقاتله کردند و مسلمانها تماما مقتول گردیدند محمد بن اوس انصاری با چند نفر اسیر شد لیکن صاحب قفصه آنها را رها نموده ایشان را بولایت قیروان فرستاد و زهیر بن قیس بلوی در زمان که خلیفه حضرت عقبه بود بولایت قیروان عزم قتال نمود و لشکر صنعانی باز هیر مخالفت کرد بولایت مصر آمدند و اکثر مردمان متابعت آنها را اختیار کردند زهیر ناچار بمعیت ان نفر می بسوی برقه باز گردیده در انولا اقامت نمود و جماعتی از اهل افریقیه با کسیله جمع شده بقصد افریقیه نمودند و چون اولاد و ذریه مسلمانها در افریقیه بودند از کسیله امان طلب امان کردند کسیله انها را امان داد و داخل قیروان شده بر افریقیه غالب شد در انجا اقامت نمود و در میان عبدالملک بن مروان و حضرت عبدلله زبیر رضی الله تعالی عنه فتنه موجود شد و چون کار عبدالملک قوی گردید افریقیه لشکر فرستاد و هیر بن قیس بلوی در افریقیه بود نامه نوشت و در سال شصت و نهالشکر خود را برقه عازم افریقیه کرد چوب خبر بکسیله رسید لشکر خود را جمع آوری نمود بربر و روم را نیز خبر داد و فراهم آورد و اشترا عصر را درجاتی خود را حاضر ساخت ببر آنها گفت که مصلحت پدر شما این ست که بطرف لایت مشن بر وم و در انجا باشم چرا که محمدت --- page 192 --- فتوحات اسلامی (۱۸۳) غزوة بلاد سوس و قایع افریقہ لشکر جرار و نفری بیشمار را آماده نمود و حسان بن نعمان را سر کرده ایشان مقرر کرده بجانب افریقیہ فرستاد که تا آنزمان چنین لشکر بزرگ ذی شوکت در افریقیہ هرگز داخل نشده بود چون داخل فریقا شدند انها سنجابونی قرطاجنہ روان گردیدند و پادشاه انولا بزرگ ترین ملوک افریقیہ بود و هرگز مسلمانها به انولا مقاتله نکرده بودند در ولایت قرطاجنه که رسیدند و از مردمان رومی و بربر بلا نهایہ دیدند با آنها مقاتله نموده ایشان را محاصره و بسیار آنها را مقتول و اسیر و محصور نمودند و از مسلمانها نیز بسیار مقتول گردید و چون رجال را مشاهده نموده اجتماع آراء شان بگریختن شد بنا بران بر کشتی های خود سوار شده بعضی بصقلیہ و بعضی به اندلس رفتند و حسان با شمشیر های تیز داخل قرطاجنه شده قتل و غارت نموده اسیر بسیاری گرفتند و لشکری خود را بگرداگرد انولا فرستاده بکمال عصبت قتال مینمودند مردمان از ترس نزد حسان آمدند حسان ایشان را به خراب کردن قرطاجنه امر نمود و آنها بقدر طاقت از قرطاجنه خراب و ویران کردند بعد از آن خبر به حسان رسید که روم و بر بر در شهر طفقوره و بنزت اجتماع نموده حسان بسوی آنها رفته با ایشان مقاتله های شدید نموده و هر قدر که مسلمانها سختی میدیم کردند تا آنکه رومیانرا شکست دادند و بسیاری آنها را کشتند و بر شهر هایشان غالب شدند حسان جمیع بلاد ایشانرا پایمال نمود تا اینکه اهل افریقیہ از حسان بسیار ترسناک شدند در میان شکست خورده بیشتر باجه رفته و بر بریان بشهر بونه محصور شدند و حسان به قیروان واپس آمد زیرا که زخمی های لشکریان بسیار بودند و در انولا اقامت نموده تدبیر و حین محبت یا فتند در وقتیکه مردمان امدند حسان فرمود که بزرگترین ملوک افریقیه را که باقی مانده بمن نمائید پس عیالی را که ملکه بربر و با هر کهانت عالم و مشهور بود و مرد ما نرا با شیاء پوشیده خبر میدا و مسمی بکا ہنہ و بربریته الاصل بود و بکوه او راش جای داشت مردمان بر بر گرداگرد آن بعد از قتل کسیکه اجتماع نموده بودند برایش تسل دادند و حسان را اهل افریقیہ احوال کاہنہ را پرسیدون بزرگی مقام انرا بیان کردند و برایش گفتند که اگر کاهنہ را بقتل رسانیدی بعد ازان بر برج ها ترا میکند چون حسان به بسوی کا ہنہ نزدیک شد کا ہنہ حصار با غایہ را ویران کرد بگان اینکه حسان در حصارها را وارد حسان از خیال خود نگردیده بسوی کا ہنہ رفت شهر منی با و تلاقی گشت و همراه کا ہنہ مقاتله سخت نمود و مسلمانها شکست خورده و خلق بسیاری از مسلمانها کشته و اسیر شد و حسان بجهت سکندون خورد بعد از ان گاهنه همه اسیر انرا رها نمود مگر خالد بن یزید قیمی که شخصی شریف و شجاع بود و کاهنہ خالد موضوع فرزند خواند و حسان از افریقیہ رفت بموضعی اقامت نمود و جای اقامت خود را کنبولی بعد الملک نوشته فرستاد تا اینکه امر عبد الملک برسد و مدت پنج سال در توابع برقه اقامت نمود دشمن ضعیف هم در ان وقت که قوی میشود بسیار خطرناک است و نباید دشمن قوی را حمله نموده از پای دراوردن بسیار اسان است و از اینجهت باید دشمن را در اول امر که ضعیف است قلع و قمع نموده بقیه نگذارند و باید همیشه با هوشیاری دشمن را مد نظر داشت و از حالات او با خبر شد و از حیلتهای او در امن نبود تا اینکه دفعتا حمله ننماید و اسباب ندامت نگردد --- page 193 --- ( ۱۸۴ ) فتوحات اسلامی غزوه بلاد سوس و قایع افریقیه قابش در مات امین طرابلسی اسفاش در ساحل بحر روم تفظه شهرا خور و هه در ولایت ار یقیه لہذا عبہ مو سار الجبال از اب ۳۶۰ تغراوه شهری از اعمال افریقیه مقوم تغطیله شهریست در اندلس این سبب آن موضع را تا این زمان قصور حسان می نامند و کاهنه تمام افریقیه را مالک شد و باهل افریقیه بطوحی و بیداد و ظلم رات نمود بعد عبد الملک لشکرد اموال بسیاری بحسان فرستاد و انها را امر بمقاتله کاهنه ورسفین افریقیه نمود حسان شخصی را از طرف خود پنهانی با مکتوبی در نزد خالد ارسال نمود تا احوال او را نزد خالد که بحضور کاہنہ بود معلوم نماید خالد احوال تفرقه بر بر را رقعہ نوشت و در میان نان پنهان کرده تسلیم شخص مذکور نموده بسرعت دحسان فرستاد بعد ازان کا هنه پریشان و ژولیده موی برآمد و یگفت ای مک بابیان در میان طعام مردمان رفت هر قدر شخص مذکور را جستجو نمود نیافت تا شخص مزبو ر حسان رسید و همان رقعه در میان نان سوخته شده بود باز همان شخص احسان در نزد خالد واپس فرستاد خادم ثانیا تیر رقعہ با انمضمون سابق تحریر نموده در میان ترکش بن اسب کرده بحسان فرستاد حسان تو جه کرد دیس چون کاہنہ رفتن شخص بهمراه رقعه دانت گفت که مردمان عرب اراده بصرف شدن شهرها و طلا نفرم ما را دارند و ما یان اراده کشت زارها و چرا گا هرا داریم و دیگر مصلحتی نمی بیگم بجر اینکه خراب نمائیم بلاد افریقیه را تا اینکه آنها ازین بلا د مایوس شوند پس مردمان را بجهه تخریب بلاد امر و مقرر نمود بناه و حصار ها را خراب کردند و اموال آن ولا را غارت کردند این خراب شدن اول شهر رقیه بود چون حسان بہ بلا د افریقیہ نز دیک شد جاتی از اہل روم حسان را ملاقات نموده و از جور کاهنه به حسان استغاثه نمودند و از ظلم کا ہنہ شکایت کردند حسان از استغاثہ و شکایت ایشان خوشنود گردید و بطرف قابش رفت اہل قابس با اہل و اموال خود حسان را ملاقات کردند و اطاعت نمودند واہل قابس سابق ازین از دست امراء خو د محصور بودند و حسان در قابس عاملی مقر ر نموده بطرف نفراوه و نفقد ریت جهه اینکه راه نزدیک شود و اهالی تفضه او را اطاعت کردند احسان به ولایت قسطیلیه غالب شد چون احوال قدوم حسان بکاهنه رسید ہر دو پر خود و خالد را کہ بچہ خوانده او بود بحضور خود خواست و برای آنها گفت کہ من گشته میشوم و شما یان در نزد حسان رفته و از ان امان بخواهید. بعد ازان هر سه نفر در نزد حسان آمده و همراه او بودند و حسان به بیتا کاہنہ رفت و کار زار سخت نمود تا اینکه مردمان گمان ضعف مسلمانان نمودند حضرت خیر الناصرین مسلمانانزا فتح و نصرت کرامت فرموده بربری با مغلوب گردیدند و لشکر کاہنه شکست خورده کاهنه دستگیر وگشته شد و بربری ها از حسان طلب امان کردند حسان امان پیشانر ا قبول نمود بشرط اینکه دوازد ہزار نفر عسکر از مردمان بر بریت با اتفاق لشکر اسلام مشغول مقاتله و مجاهده بانش باشند در بر بها این راه قبول --- page 194 --- فتوحات اسلامی ( ۱۸۵ ) ذکر صلح عبدالملک با ملک روم قبول کردند حسان یمن برد و پسر کاهنه را بهمین دوازده هزار نفر عسکر سر افسر مقرر نمود و رویه آنرا در بربر شایع گردید و حسان بولایت قیروان مراجعت نموده آنجا اقامت ورزید و تاسنه هشتاد و شش که عبدالملک وفات نمود کسی با حسان منازعه و مقاتله نکرد بعد از وفات عبدالملک ولید پسر او را والی نمودند و آن برایل افریقیه عبدالمعد بن مروان که عموی او بود والی ساخته حسان را معزول نمود و ولید در سنه هشتاد و نه موسی بن نصیر را بحکومت بر افریقیه مقرر نمود و بیان حال آن در غزوات ما بعد ذکر خواهد شد انشاء الله تعالی . ذکر صلح کردن عبدالملک بن مروان بملک روم در زمان وفات حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه از جهة حدوث فتنه و فساد در میان مسلمانها صوایف از ولایت شام معطل گردید (صوایف لشکر را گویند که فصل تابستان جهته سد ثغور و حرب کفار میشود و این امر از ابتدای اسلام تا اخیر دولت عباسیه مستمر بود) و چون فتنه و فساد در میان ابن زبیر رضی الله تعالی عنه و عبدالملک شدت نمود و رومیان فرصت یافته در سال هفتاد جمع آوری نموده بر سر مسلمانهای ولایت شام لشکر کشیدند عبدالملک از جهته دفع ضرر ایشان از مسلمانها بهمراه پادشاه رومیان مصالحه نمود مشروط بر اینکه در هر جمعه هزار دینار برای او بدهند و در سال هفتاد و سه رومیان از ناحیه ارمنیه با شصت هزار نفر بر آمده و در آنزمان محمد بن مروان از طرف برادر خود عبدالملک بر ارمنیه حاکم بود و با رومیان مقاتله نمود و ایشانرا شکست داده بسیاری کشته شدند و در سال هفتاد و چهار امیه بن عبدالله خالد بن اسید را عبدالملک ب خراسان حاکم نمود و چون امیه بولایت کرمان رسید پسر خود عبیدالله را بولایت سجستان حاکم نمود چون عبد الله بسجستان رسید با پادشاه ترکان رتبیل غزا کرد و رتبیل ترساند و مسلمانها بو و عبیدالله که بولایت تبت رسید رتبیل طلب صلح و بذل هزار هزار دینار و هدیه ها و غلام های بسیار را کرد عبد الله ابا نمود و گفت اگر این خانه را از طلا پر کند خوب والا مصالحه نمیکنم و شروع بغزا نمود رتبیل بلاد را برای او تخلیه کرده و سرکوه ها و تنگهها را برای خود محکم ساخت عبد الله مضطر شده طلب تخلیه راه را بر خود و مسلمانها نمود مشروط ایکه ازان چیزی گرفته نشود رتبیل قبول نکرده گفت که است هزار درهم از شما بطریق مصالحه میگیرم و همراه مکوثیقه خطی که تا زمان عمارت من شهرها ی من غزا نکنید و آبان مارا نسوزانید و بلاد ما را خراب نکنید عبدالله مجبور قبول کرد چون این خبر به عبدالملک رسید عبدی معزول کرد در همین سال محمد بن مروان بمعیت عسکر بملطیه غزا نمود و رومیان از طرف مرعش برآمدند و همچنین در سال ما بعد و در سال هشتاد و پنج مجاهد بن سعد تمیمی از طرف حجاج مقرر سرحد سند بود غزا و فتوحات اماکن را از خدا پیدا نمود و در سال هشتاد شش محمد بن مروان با رومیان از طرف ملاطیه غزا نمود و در سال هفتاد و دویتی شرط رتبیل بر عدم غزا تا حیات من بود والله اعلم صوایف جمع صایفه است و صایفه لشکری را گویند که در ایام تابستان غزا میکنند ۱۲ منه غفر له --- page 195 --- فتوحات اسلامی (۱۸۶) ذکر غزوه بلاد سوس و قایع افریقیه عبدالملک بصایفه غزا کرد در سال هفتاد و هشت حجاج عبیدالله بن ابی بکر را بسجستان والی نمود و رتبیل ملک ترکان محتضالحه بود و خراج راداد مینمود از ادای خراج گاه گاهی امتناع مینمود حجاج شخصی را بسوی عبیدالله بن ابی بکر فرستاد و او را امر نمود به فوری گرفتن خراج از رتبیل و اینکه واپس نگردد تا اینکه بلاد او را تصرف و قلعه های او را ویران مردنان او را اسیر گرداند بعد از ان عبیدالله با اهل بصره و اهل کوفه در زمانیکه شریح بن هانی که از اصحاب حضرت مرتضی علی کرم الله تعالی وجهه پسر کرده اهل کوفه بود رفت تا داخل بلاد ملک رتبیل شد و غنایم بسیار گرفت حصارها بیشمار خراب کرد و بر یک سر زمین ایشان غالب شد ترکان اصحاب رتبیل منزل بمنزل را برای ایشان واگذا رمی نمودند تا اینکه عبیدالله با عسکر خود در بلاد آنها نزدیک رسیدند و شهر بود باش ایشانرا تا هیژده فرسنگ نزدیک شدند بعد از ان ترکان برمسلمانان شعبه و عقبه ها وسر کوه ها را گرفته مسلمانها گمان کردند که هلاک خواهند شد عبیدالله با ایشان بهفتصد هزار درهم که به رتبیل برساند مصالحه نمود تا اینکه مسلمانها را واگذار شود که از سرزمین آن بروند و شریح عبیدالله را ملاقات نموده با و گفت که شمایان بچیزی مصالحه نه نمائید مگر اینکه پادشاه از جمله بخسشهای شما بداند من عمر بسیار نموده مدت مدیدیست که طلب شهادت را می نمایم امروز اگر شها از من فوت شود و نایل آن نگردم تا زمان مرگ شهادت را نخواهم یافتم بعد از ان شریح آواز کرد که ای اهل اسلام غیرت نمائید و یاری بخواهید از پروردگار خود پسر شریح و عبیده بن ابی بکره به شریح گفت تو پیر شده و بس خرفت رسیده ئی شریح در جواب بگفت که بس است از برای تو همین نام که بستان عبیدالله و حمام عبیدالله بگویند بعد از ان شریح آواز بلند گفت که ای اهل اسلام هر کدام از شما که اراده شهادت را دارید بمن نزدیک شوید هیچ امان قومی هیکل و سواران دل آور و پیاده گان حلمه ور با شیخ یک جای شده مقاتله نمودند تا اینکه اکثر ایشان مقتول و مجروح شدند و شریح نیز مقاتله نمود تا اینکه با جماعتی از اصحاب خود شهید شد و بعضی نجات یافته و از بلاد رتبیل بر آمدند و در همین سال اہل انطاکیه بر اهل روم رسیدند و برایشان ظفر یافتند در سال هفتاد هشت امیه بن عبدالله را عبدالملک از خراسان معزول نموده خراسانرا سپرد کار داران حجاج کرد و بحرآسان مهلب بن ابی صفره را والی نمود. طالعیه جزیه شامیته ها کار دم سنه ا سفنه و بر مه شام بان ۱۲۴ بار اول مهره عیار نشانی در اول چون بر خراسان والی مقل مقرر نسبت با ماه الهی جراحی ذکر غزوه مهلب با اهالی ما وراء النهر در زمانیکه والی خراسان بود در سال هشتاد مهلب نهر بلخ را قطع کرد و بولا کش که نام شهر یت خود آمد ما پسر عمر ملک ختلان نزد او آمد و بغزای خنکی که شهر یت بما وراء النهر تکلیف کرد و نام پادشاه ختل شبل بود و مهلب با پسر عمر ذکر --- page 196 --- فتوحات اسلامی (187) ذکر غزوہ باهلی باوراه انبر ملک پسر خود یزید را همراه نموده متوجه طرف ختل نمود و یزید سبک گوشه ملک فرود آمد و ابن عم ملک بطرفی نازل شد ناگاه شبل بر ابن عم خود شبیخون زده انو را گرفته بقتل رسانید و یزید قلعه شبل را محاصره نموده تا انکه بفرستادن فدیه مصالحه کرد بعد از ان یزید از نزد آن مراحعت نمود و مهلب حبیب نام پسر خود را با چهار هزار نفر بطرف والی بخارا فرستاد باعثی از دشمنان بقریه نازل شدند و حبیب همراه چهار هزار نفر مقاتله شان رفته همه را شکست داد و القریه را سوختاند که از انوقت القریه محترقه نام شد بعد حبیب بنزد پدر خود آمد مهلب مدت دو سال در کش مقیم شد و شخصی برای او گفت کاش پیش می آمدی بمیسر این وقت مهلب در جواب گفت کاش ازین غزوه نصیبی بهره از سلامتی لشکر عسود مهلب با اهل کش به فدیه گرفتن از ایشان مصالحه نمود ناگاه مکتوب ابن شعت بخلع نمودن حجاج ویر ا با و رسید که اور ابمساعده خود طلب کرده بود بعد از ان مهلب از طرف خود مکتوبی بحجاج فرستاده خود او بولایت کش مقیم گردید. ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل بهمراه عبدالرحمن بن محمد اشعث بیان احوال مسلمانها در زمانیکه پسر ابی بکره بشهر های رتبیل داخل گشته راه قبل گذشت بعد ازان حجاج در فرستادن لشکر بجانب رتبیل از عبدالملک اذن خواست عبدالملک حجاج را اذن داده حجاج شروع در سر رشته کار حمل و نقل لشکری انمود و بیست هزار لشکر بر اهل کوفه و بیست هزار بر اهل بصره حواله نموده در انجام کار کوشش بسیار نمود و تنخواه لشکری را کاملا برای ایشان داد بیست هزار در هم هم بطریق بخشش بلشکری داده لشکر خود را دلیر کرد و بسواری اسپهای رهوار و اسلحه نیکو ارایش داد بقسمی که بر نفری از لشکری آن بشجاعت و بی نیازی موصوف میشد و لشکری مذکور را از نهایت زیب و آرایش و کمال جلوه طاوسی جیش الطواویس یعنی لشکر طاوس نامیگفتند - این همه جلوه طاوس حسن امیدان شیک بار دیگر بخ جفا تو بر فتار آئی - چون حجاج فارغ گردید از سر رشته لشکر عبدالرحمن بن محمد بن نغث را با مر عبدالملک برایشان رئیس فرستاد حجاج عبدالرحمن را نمیدان میدانست انرا که بهمین لشکر امیر گردانیده حرکت داد به امر عبدالملک بود عبدالرحمن لشکر برا بر دتا داخل سجستان شد و خبرشان بر تبیل رسید جهت معذرت شخصی را فرستاد و دادن خراج را قبول نمود عبدالرحمن مذکور قبول نکرد و بسوی او روان شد تا داخل بلاد آن گردید رتبیل زمین برین و قریه بقریه و حصار بحصار را برای او واگذار شد عبدالرحمن بک یک را تصرف شده و هر شهر یرا که مالک میشد در انجا عامل و اعوان مقرر نمود و در عقب شان بر نگهبانی جاسوس هر موضوع مقررمیکرد و هر جای اشخاص مسلح از جهت نبوت میگذاشت اینکه از رفتن ملی عظیمه گذشت عساکر او از کثرت اموال غنایم متمول شدند بعد از ان مردما نرا از آمدن بزمین کابل --- page 197 --- فتوحات اسلامی (۱۸۸) ذکر فرستادن لشکر بجانب دیبل منع نموده گفت امسال آنچه از بلادشان تصرف نمودیم ما را بس است تا اینکه بایت درین نواحا صلح کنیم و مسلمانها در گشتن اطراف و جوانب این بلاد صاحب قوت شوند در سال آینده انشاالله تعالی باقی بلاد را هم تصرف مینمائیم بعد ازان مکتوبی که مشعر بربیان فتوحات و کار برا که بعد از ان اراده اجرای آنرا داشت بحجاج نوشت چون مکتوب آن بحجاج رسید حجاج در جواب آن نوشت که مکتوب شما مانند مکتوب شخصی است که صلح را دوست داشته باشد و بعوام استراحت نماید و دشمن کم کرده باشد و دریافته باشد از مسلمانها لشکر بکه دریافت غنیمتهای خوب علایم بزرگی را نموده اس دست میدار م که منع داری از دشمن انخبش بانوی باشخاصی که از طرف مسلمانها بآنها رحمتی رسیده و انچه تر امر نمایم اجرا نمائی چون داخل شد ما کا در زمین کفار و خراب کردن حصار ها و مقتول نمودن و اسیر کردن اولادهای کفار بعد از ان ثانیاً حجاج مکتوب دیگر بمضمون مکتوب سابق نوشت اینکه ای عبدالرحمن مسلمانها نیکه در نزد تو میباشند امر نمای بمحاربه و اقامت بآن سرزمین که خدا وند فتح و نصرت را نصیب ایشان نمائید و نیز ثالثا هم حجاج برای عبد الرحمن نوشت که اگر مضمون مکتوب مرا اجرا کردی فی بها الا برادر تو اسحق برنج امیر مسلمانها باشد بعد از ان عبدالرحمن در امرا جمع نموده برای ایشان گفت ای دوستان من برایشما نصیحت میکنم و خوبی شما را دوست دارم و نظر در نفع شما دارم و خیال صلح ما بین مائیان و دشمنان دران جز نیست که خیال جوانان و دانشمندان شما باشد و بهمچون حجاج که امیر شماست نوشته نمودم و از طرف امیر مکتوبی بمن آمده بدین مضمون که اظهار ضعف و عجز من را نموده و امر کرده مرا بر اینکه پی مجابا بسر زمین شاما براه شامیان داخل شویم و آن زمین جائیست که برادر های سلاح شما بمحاربه در انجا و بروز هلاک شده اند من شخصی هستم که اگر شامیان امضا نمایند من امضا میکنم و اگر ابا کنند ابا مینمایم پس دران شورش نموده گفتند که ما ابا میکنیم بر دشمن ها و مخیله او را نمی شنویم و بابا او را نمی کنیم و اول کسی که این سخن را گفت ابو الطفیل عامر بن واثله کنانی که از جمله صحابه بود رضی الله تعالی عنه و گفت بعد الحمد والصلواه بدرستی که حجاج گمان میکند بشما انچه قائل اول سنان میکند که گفت سوار کن غلام خود را بر اسب اگر هلاک شد از برای توست و اگر نجات یافت هم از توست بدرستی که حجاج باک ندارد اینکه بخطر اندازد و داخل سازد شما را به تپه و رجات تشنگی تنگی ها و شعله های آتش شمشیر و مقاتله اگر شامیان ظفریافتند و مال غنیمت گرفتند حجاج هم بلاد را تصرف هم اموال را مالک میگردد و شوکت سلطنت او اضافه میگردد و اگر دشمنها غالب بر شامیان بعوض آن میگر با هیچ پروائید و قتل و زحمت شما نمیکند حجاج را که دشمن خداست از امارت خلع نمائید و همرا، عبد الرحمن بیعت امارت بنمائید و من شما را شاهد میگیرم که اول کسیکه خلع کننده حجاج است منم بعد مردمان از هر طرف آواز کردن که ما یان هم به عبد الرحمن بیعت کردیم و د شمن خدا را خلع نمودیم بعد عبدالرحمن بن سلت بن یحی در خواست و گفت ای بندهای --- page 198 --- فتوحات اسلامی ( ۱۸۹ ) ذکر فرستادن لشکر جانب کابل بنده های خدا اگر شما اطاعت حجاج را نمودید این بلاد را بلا تشکر دانید تا ما دام الحیواة مانند فرعون شما یا را درین سر زمین حشر محبوس می نماید زیرا که اول کسیکه لشکر را بسر زمین حشر محبوس کرد حجاج بود و تا وقت مرگ از دیدن دوستان و ام خودها محروم میشوید پس البته بهوا و امیر خود بیعت نمائید و برد دشمن حجاج را بقهر و غلبه از بلا د خود بیرون کنید بعد ازین مسو ده مردمان از جای خود بر جسته رفتند و بهو ا و بعیت کردند پس بخلع حجاج از امارت و فرار نمودن آن از زمین عراق نصرت دادن عبد الرحمن و در ایشان عبد الملک را یا د نکردند عبدالرحمن موصوف عیاض بن هسمان شیبانی را بر شبست مقرر نمود و عبد الله بن عام تمیمی ابی رویی مقرر کرد و با رتبیل مصالحه کرد بر اینکه اگر این ثلث غالب شد خراج آن معا ابداً تا زمانیکه باشد و اگر منهزم دارا ده صلح او شود رجوع به عراق کند و عبدالرحمن عطیه بن عمر و عنبری را مقدمته الجیش خود نموده و عریسه بن عمر تمیمی را بر کرمان مقرر کرد چون عبدالرحمن بفارس رسید در انا اجتماع نموده گفتند که اگر حجاج عامل عبد الملک را خلع نمودیم گویا که خود عبد الملک را خلع کردیم نزید عبد الرحمن اجتماع کردند و اول کسی که خلع عبدالملک را نمو د تیمان بن الجر که از بنی تمیم الدین ثعلبه بود برخواست و گفت این زمان من خلع نمودم ا با زمان را از امارت و ا باز بان کفتم عبد الملک بو د مثل خلع لیسی خود بعد اکثز مردمان او را خلع نمودند مکراند کی و بعبد الرحمن بیعت کرد و بیعت شایعین بود که بعیت نمودیم بر کتاب اله و سنت پیغمبر صلی اله علیه واله وسلم و بر جهاد با اهل ظلالت بخلع ایشان از امارت پس چون حجاج خبر خلع آن رسید کیفیت امارت عبد الرحمن را بعبد الملک نوشت و اینکه بزودی بر سر عبد الرحمن لشکر بفرستد چون خبر امارت عبد الرحمن بطلبت بیما از خراسان حجاج نوشت که اما بعد بدرستی که اهل عراق ای بطرف تو آوردند مانند سیل که تا مقرا رگاه خود نرسد چیزی او را مانع شده نمیتواند و در اول بر آمدن اهل عراق شدت دارند اما محبتی شوق بر اولاد و عیال خود دارند ایشانرا وا گذار شو تا گر فتار اہل خود شوند و اولاد خود را بوی کنند بعد بر آنها واقع شو که خداوند ناصر توست ایشان چون حجاج مکتوب را خواند فحش و دشنام داد و گفت شفقت بین نکرده بلکه به ابن عم خود مهربانی کرده که عبدالرحمن باشد زیرا که مطلب و عبد الرحمن از قبیل قحطان میباشند بعد از و قوع بعضر و قایع در ما بین عبدالرحمن وحجاج به کتاب مطلب تشبیحن نموده نوشته او را صواب دانست و گفت که خیر کثیر د ہید خدا وند او را ـ زمانیکه نوشته حجاج به عبد الملک رسید ترسناک گردیده خالد بن یزید بن معاویه را طلب کرده مکتوب را با و خواند خالد گفت که ای امیر المومنین اگر این واقعه از جستان شده تو هیچ ترس و اگر از خراسان ایان من هم او را میتر ساند بعد عبدالملک لشکر بحاج فرستاد بهوا رصد بنجار سول که یا زیا د تا خبر عبدالرحمن ابن عبدالملک ها بر ساند بعد حجاج بصره نازل شد بعد از اجتماع لشکری از بصره حرکت نموده و عبدالرحمن رسید و هشت هزار گر فریابان خود رسیدند بفرار نوشته مطلب ججاج بد شتر و فرود آمد و مقدمه الجیش عبدالجلیل فرستاد طایفه از شکری عبدارحمن --- page 199 --- فتوحات اسلامی (۱۹۰) ذکر فرستادن لشکر بجانب دجیل آنها طلاقی نمود و اصحاب حجاج را مقاتله شدید نمود و شکست دادند و این واقعه در روز عید اضحی ستنام و یک و ده بسیاری کشته شدند چون حجاج شکست بحجاج رسید بطرف بصره مراجعت نمود لشکر عبدا عقبگیری او را نمودند بعضی از لشکری او را کشتند و اموال غنائم اگر میشد حجاج بصره را ترک نمود ولشکر اهل عراق رو آورده داخل زاویه شد اهل زاویه در نزدا و طعام آوردند بعد عبد الرحمن داخل بصره شده مردمان بصره با و بیعت نمودند جوان پیر بصره بمقاتله حجاج و اهل شام کربستند بعد عبد الرحمن با اهل کوفه شده مردمان کوفه با و بیعت کردند تا اینکه شکر عبدالرحمن بصد هزار رسید که در میان شان صحابه و اولادشان و علماء تابعین و غیر هم بسیار بودند در شکر او سعید بن جبیر و شعبی عبد الرحمن بن ابی لیلی کبار علماء تابعین و از جمله صحابه کرام ابو طفیل عامر بن واثله بود در میان اینها ولشکر حجاج وقایع بسیار شد در اکثر وقایع فتح و نصرت از لشکر عبد الرحمن بود بعد از ان عبد الملک با اهل شام با خود گفته که اگر اهل عراق بعزل و موقوفی حجاج رضا باشند ما حجاج را معزول میکنیم در هرگاه او را مغزول نمودیم محاربه آسان میشود و حظ دماء میشود بعد عبد الملک برادر خود عبداله و برادر خود محمدبن وانرا در نزد حجاج فرستاد بالشکربسیار و امر کرد ایشانرا که کیفیت عزل حجاج را بر اهل عراق بگویند و بر سر ایشان عطیات ایشانرا جاری نمایند چنانچه بر اهل شام جاری نمودند و اینکه نازل شود عبد الرحمن نعبث بهر شهر که بخواهد از بلاد عراق و یمن و دو آمد والی آنجا بود تا مدت حیات که عبد الملک خلیفه باشد اگر اهل عراق این عهود را اجابت نمودند حجاج امیر جماعت و والی قتال باشد و محمد بن مروان و عبد اله بن عبد الملک طاعت او را بجایند هیچ کاری بدون الحلم تر و سخت تر بردل حجاج ازین مضمون نیامد و بترسید از اینکه اهل عراق مبادا عزل او را قبول نمایند واز سرایشان غزل شود پس مکتوبی بعبدالملک نوشت که مضمون مکتوب این بود که بخدا وند قسم است که اگرتو اختیار عزل مرا باهل عراق مفوض نمودی یکلحظه درنک نمی نمائی بلکه اکثر شان مخالفت ام میکنند و جرئت خود را بر سر تو اضافه میگویند و کارهائی که اهل عراق در وقت خلافت حضرت عثمان غنی رذی الله عنه نموده بود بیاد او داد و گفت حجاج که آهن بآهن زنگ و صیقل میشود سخت را سخت باصلاح آرد چونکه اهل علناد معاویون و ولایکا کج از اقسام اول و بر اغل و او چیز زیاده است در وقتی که عبد اله بن عبد الملک و محمد بن مروان همراه حجاج یکجا شدند عبد اله بن عبد الملک برآمده گفت ای اهل عراق من پسر امیر المومنین میباشم و پدرم چنین و چنان طالع نمود و محمد بن وان بیرون شد گفت من ستاده امیر المومنین میباشم و او ایشانرا چنین اظهار عنایه و خصایل بیان نمود آنها در جواب گفتند که ما با تفصیل خود رفته شب را پس بگردیم رفتند و پس آمدند واهل عراق در نزد ابن شعث جمع شدند ابن اشعث برای ایشان گفت که امروز شما امر رسیده که وقت فرصت غنایم است اگر امروز گذشت کار فوت میشود امروز شما منصف جنگ اگر آنها تجاوز نمودند بر شما این دوری شبایند بر ماند و کر بر آنها تجاوز کرده میتوانید قبول نماید انچه بر مظلومین تا زمان می غال میشود بر قومی که اقامه تان خلاصه پس می اید ازین پس حجاج اسلا امیر بود و اینها همه مغلوب است درینجا وشایان --- page 200 --- فتوحات اسلامی (۱۹۱) ذکر فرستادن لشکر بجانب دبیل و شایان شکست دهند ایشان را بهر قسم بخداوند که شما برآنها منصور و مظفر حال میباشند تا زمانیکه بآنطرف روی آورند و مردمان از بهر طرف جستند و گفتند که خداوند ایشانرا هلاک گردانیده بستی در سنگی افتادند با بان خلاص شده پیشتار میباشیم دگذر این حجاج بر رحم و قسم بخداوند که روی نمی آوریم تا نیا او را خلع نمودند و این خبر را بعبد الله ملاک و محمد بن وارن رسانیدند آنها گفتند بحجاج که تو میدانی شان تو و لشکر تو تو بفکر خود کار کن ما صلح میکنم سخن ترا بشنویم و اطاعت ایکنیم حجاج گفت که من میکشم که باین کار بخوار شایان هر چیزی را وه ندارند و آنها تسلیم نمودند حجاج آبار و حجاج بآنها تسلیم بنمو امارت بعد از ان مقاتله را عود نمود و کار سخت شد چنانچه تفصیل آن در حلال میگرد مدت یکصد و سه روز مقاتله کردند و اصحاب عبدالرحمن شکست خوردند حجاج بصر بخود رجوع نمود محمد بن واقع من رفت عبد الله بن ملاک شام رفت حجاج نقری عبدالرحمن امبعث میزد باین قسم که بیعت نمیکرد کسی مگر اینکه میگفت شهادت بده که به پینه عبداللهین کافر شدی اگر میگفت آری جای چیست میکرد و الا او را بقتل میرسانید خصتیں فیروز شخصی که از مردمان گوشه گرفته بود در نزد حجاج آمد و از حال و سوالی نمود مردمان از اعتدال او خبر دادند گفت تو انتظار می کشیدی گفت که آیا بکفر خود شهادت میدهی شخصی در جواب گفت من بنده ام که در هشتاد سال خدا را عبادت کنم و خود شهادت بکفر خود بدهم حجاج گفت الحال ترا میکشم شخص گفت به چه مرا بکشی ولیکن بعد از قتل او جمیع اهل شام و عراق انرا ترحیم میکردند بعد در نزد حجاج دیگر شخصی را آورده گفت من می بینم مرد پراکنده میکنیم که بکفر نفس خود شهادت بدهد اتمر در جواب گفت میخواهی که تریب دهی من کافر تر از فرعون میباشم و کافرتر از فرعون حجاج خندیده او را واگذاشتند بعد در نزد حجاج محمد بن سعده ابی وقاص احاضر کردند برای او گفت که ای سایه شیطان و ای متکبرترین درمان ایا تو ناچیزاست یزید بن معاویه ابا میکنی و خود را مشابه مثالی بحسین بن عبدالله بن عمر رضی الله تعالی عنها و موذن انحضرت میکردی سر او را بجهته من آلود کرد بعد امر بقتل او نمود بعد در نزد عمر بن موسی بن عبید الدین معا آوردند گفت یا ابن المرتده بر سر تو استاد میشوان اشعث و می اشامی همراه او در حمام در حالت که خداوند امیر را باصلاح آورده تو در شامل نیکو کار و بدکار بود که ما داخل آن شدیم و ترا خداوند برها قدرت داد اگر عفو کنی باعث آن مهربانی تست اگر بازخواست کنی عقوبت حق می آید که کار انرا حجاج گفت اینکه کشتی قصه شامل نیکوکاران است دروغ گفتی لیکن فتحه شامل فاجر است ابزار انشان معافی میخواهند و اقرار تو شاید که برای تو نفع و سلامتی برساند پس امید سلامتی نمود بعد از ان امر نموده آنرا کشتند بعد در نزد حجاج دو نفر مجوس را آورده امر بقتل ایشان کرد یکی از ان مجوسیا حجاج را گفت که مرین در نزد تو حقی می باشد حجاج گفت آن حق چیست گفت این است که یکروزه عبدالرحمن بن اشعث ما در ترا به بدی یاد میکرد من او را مانع شدم حجاج گفت که این را کواست گفت این مجوس دیگر حجاج از اینشخص مجوس پرسید و آن شهادت داد و تصدیق نمود بعد از ان به حجاج بوی گفت که چرا نکردی عملی را که رفیق تو کرد گفت من دانستم که ضایق در نزد تو نفع دهنده است --- page 201 --- فتوحات اسلامی ( ۱۹۲ ) ذکر فرستادن لشکر بجانب سجستان بعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که این شخص را از حبس کرده او رها نمایند و این گیر را از سبب صدق او رها کند حجاج در روز شکست از کسانیکه گرفتار کرده بود ده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبدالرحمن بن اشعث نمودند منادی حجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقیبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در انزمان والی ری گردانیده ببری رفته بود مردمان بسیار به او ملحق شدند که از انجمله یکی شعیبی بود حجاج یکروز احوال شعیبی را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری میباشد حجاج به قتیبه نوشت که شعیبی را بفرست شعیبی گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم این دوست من بود به او مشورت کردم یزید گفت نقد متوالی عدد خود را در نزد حجاج نمای و بابی برادرات و غیر خوانان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شبکی گفت چون در نزد حجاج داخل شدم مصلحت دیدم غیر ان چیز هائیکه سر هم شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و گفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا در برایم تو را و چیزی که خداوند میداند بخورانم قسم است که درین مقام بحرا ز سخن حق چیزی نگویم بحقیق بخدا و ند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار را بر کردیم و کوشش نمودیم ولی از تو خوبیای نجود و عقبای بره نبود که خداوند ترا بر ما فتح و نصرت داد اگر بر ما قهر نمائی سبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم تو میباشد و ممنون میشومیم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو درست ترین مردمانی اند و کسان لعنته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون بما از شمشیرشان میریزد و بعد از ان میگویند کردیم اما متوفیم نه بگوی ای شعیبی انچه نمودی تو در نزد من این باش مکوی که چگونه مردما نرا بعد از ما یافتی سعیبی گفت که خداوند امیر را باصلاح بداشت باشد بعد از تو بدار خواسبها کشیدیم و کر باد زحمت دیدیم و بچشم خواستیم تشنه بودیم و برادران صالح خود را گم کردیم و با میر قایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعیبی با بکر کردم باز گردیم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا اینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرگ عبدالملک چون خالد بن عبدالله قسری امیر مکه مبارکه شد و با ولید بیعت نمود بعد این خبر بمکه شد که خالد مرد بدست از مکه مبارکه برو و خوب است گفت تقدیم قرار کردم که از خدا وند شرم دارم و تحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد و وقتی که خالد ولام مکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت و همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ را بعضی کار خود فت شعده دیگر گفت که من ترا خدا وندا ز خون تو بیماری میدهم هر کاه من بخوابیدیم که برایم گفتند که از خون سعید بترس دست بدار پس ای سعید بهر جای که میخواهی بروید شخص کجوری نمیاندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این ابر دید و سعید را امر برفتن مینمود و سعید امیر تا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قرا بکوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد وی جیر در حجرتی --- page 202 --- فتوحات اسلامی (۱۹۳) فتح عالی ضو و دخترک او در کنار او بود وقتیکه قیدرا در پا او دید بگریه شد چون بر نزد حجاج آورده شد حجاج روی بجانب وی کرد گفت آیا ترا در امارت خود شریک نکردم ایا بتو احسان نکردم و ترا حاکم مقرر نگردانیدم سعید در جواب گفت چرا نکردی حجاج گفت پس چه باعث شد ترا بر سر من سعید گفت من یکی از جمله مسلمانم گاهی خطا مینمایم و گاهی صواب از ین گفته حجاج خشنود شد بعد از ان حجاج از وی سوال دیگر نمود سعید گفت آن بیعت در گردن من بود حجاج غضبناک شده گفت ای سعید ایا من در مکه مبارکه نیامدم و کشتم ابن زبیر را و بیعت اهل مکه را نگرفتم و بیعت ترا با امیر المومنین عبد الملک نفرستادم سعید گفت بلی حجاج گفت بعد از انکه بکوفه والی شدم ثانیا بیعت ترا با امیر المومنین نفرستادم سعید گفت در انفرستادی حجاج گفت چرا دو بیعت خود را شکستی و بیک بیعت جولابن جولا وفائی نمودی بخداوند قسم که ترا میکشم سعید گفت اگر مرا بکشی سعید میگردم چنانچه مادرم مر اسعید نام نهاده پس حجاج امر کرد گردن او را زدند چون سر مبارک سعید بزمین افتاد سر مبارک او سه مرتبه لا اله الا الله گفت ازین حال حجاج دیوانه وار گردیده قیود را نپود نا گفت مردمان گمان کردند که قیود سعید را اراده دارد هر دو پای سعید را از نصف ساق قطع نمودند و شمشیر را از پای او کشیدند و بعد از ان حجاج هر وقتیکه خواب میشد می دید که سعید میگیرد جامه او را و میگوید که ای دشمن خدا چرا مر اکشتی و حجاج در خواب خود میگفت که سعید ابن جبیر از من چه میخواهد و چه حالت است مرا و ابن جبیر را و بعد از چند روز حجاج هلاک شد امام شعرانی در طبقات خود گفته که سعید در ماه شعبان کشته شد و حجاج در ماه رمضان المبارک هلاک گردید مدت پانزده روز در مابین شان فاصله شد ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حجاج را شخصی بعد از مرگ بخواب دیده از ان پرسید که خداوند با تو چه کرد گفت که بعوض هر کشته یکبار کشته شدم و بعوض سعید هفتاد بار کشته شدم و مدت عمر سعید چهل و هفت سال و بعضی گفته پنجاه و هفت سال بوده گفته شد که حضرت سعید دعا نمود که ای بار خدایا حجاج را بعد از من بر دیگر مسلط مکن و حجاج تا زمان مرگ خود کسی دیگر را نکشته نتوانست ایام احمد گفته که حجاج سعید را کشت و بر روی زمین کسی نیست که بمحتاج بعلم خود نباشد قتل سعید در سال نود و چهار و بعضی گفته در نود و پنج بوده در میان قتل سعید و آخر فتنه ابن اشعث یازده سال بوده ابتدای فتنه ابن اشعث در سنه هشتاد و یک و انتهای آن در هشتاد و سه بوده و ابن اشعث چون شکست خورد خود آن به نزد رتبیل پادشاه ترکان رفت رتبیل او را اکرام نموده جا داد بعد از ان حجاج آدم بجانب رتبیل فرستاده اور اترسانید پس رتبیل او را کشته سر او را در نزد حجاج فرستاد بعضی گفتند بمرض خود مرد بعد از مرگ --- page 203 --- ( ۱۹۴ ) فتوحات اسلامی فتح قالی قلا سر اور ا قطع نموده بحجاج روانه کرد حجاج بعید الملک فرستاد و عبدالملک سراور ا در شام گردانید تا مردمان به بینند بعد بمصر به برادر خود عبدالعزیز سال ۷۴ او هم سر اور ا بگر در انید و زبیره در سال هشتاد و پنج بود . فتح قالی قلا در سال هشتاد و یک عبد الملک بن مروان پسر خود عبید الله را فرستاده قالی قلا را فتح نمود. در همین سال جماعتی از دیلم بر قزوین هجوم آوردند و مردمان را بفریاد آورده در ها را بسته کردند و مقاتله سخت نمودند مسلمانها ظفر یافتند با ایشان جنگیدند کسانیکه ایشان رهائی نیافت در همین سال یزید بن مهلب ہمراہ شصت سوار در بیابان نسبت به ۵۰۰ سوار ملاقات نمود از ترکمان و مقاتله کرد با ایشان اکثر آنها را بکشت تا ترکان مغلوب شدند در سال هشتاد و دو مهلب وفات یات و یزید پسر خود را بر خرسان خلیفه گردانید و حجاج اور ا بر خلافت او قرار داد. در هشتاء یزید بن مهلب قلعه نیزک با دغیس را بعد از محاصره و قتال فتح نمود بالکشی انچه در ان قلعه از اموال و ذخایر بود و از محکم ترین قلعه ها بود و نیزک هر زمان که قلعه را میدید سجده تعظیم با ن قلعه مینمود و در همین سال عبیدالله بن عبد الملک بروم غزا نموده مصیعه را فتح کرده حصاری بنا نمود و سه صد نفر اشخاص دلاور جنگی را در ان قلعه مقرر نمود و قبل از ین مسلمانها در آنجا سکونت نداشتند و مسجدی نیز بنا نمود در همین سال محمد بن مروان با ارمینیه غزا نموده آنها را شکست داده د با ایشان مصالحه کرد در سال هشتاد و پنج یزید بن مهلب را حجاج معزول نمود. برادر آن فضل بن مهلب را والی گردانید و بیا دغیس غزا نمود اموال غنیمت بسیار گرفته بمسلمانان قسمت کرد که بهر کدام هشتاد رسید بعد از ان باخرون و شوکان غزا نموده و اموال غنیمت گرفته قسمت نمود و فضل مذکور بیت المال نداشت زیرا که هر وقت چیزی پیدا میشد بمسلمانها مینمود . در همین سال محمد بن مروان بار مینیه تابستان و زمستان را غزا نمود . در سال هشتاد و شش عبد الملک وفات کرده پسر خود را والی گردانید و او حجاج را در ولایت ان قرار داد و حجاج قتیبه بن مسلم باهلی را بخراسان والی نموده و فضل را معزول گردانید باہلہ از قبیلہ قیس عیلان بن مضر است قتیبه خوارزم و سمرقند و بخار ا را فتح نمود زیرا که بعد از فتح اول کا فر شده بودند بر مین رسید که نه مهلب نه غیر ان سید بودند در وقت آمدن خود شکر را بر آ غزا مینمود چون بطالقان رسید دهاقین بلخ در نزد او آمدند و همرا او رفتند و نهر بلخ را قطع کردند پادشاه صغانیان با هدیه ها و کلید با طلا در نزد او آمد اورا بشهر خود دعوت نمود قتیبه بهمراه او رفته مملکت او را تسلیم شد نزد را که مالک اخروین و شومان باجوار خود بدی مینمود بعد قتیبه با خرون شومان که از جمله طخارستان بود رفت حاشیه قالی قلا شهریست در اعظم ارمینیه مرویز شهریست با خراسان دوری بیست در هفت فرسخ شومان محلیست در صغانیان در ماور انهر اخرون قلعه بعد در شام مرجان و خوارزم --- page 204 --- فتوحات اسلامی (۱۹۵) نسخه ثانی ط د همراه پادشاه او مصالحه نمود بفدیه که برای او بدهد و قتیبه فدیه را قبول نمود بمسلمانان برد منصرف شد که یکی از قواعد چار گانه خراسان است (قواعد خراسان مرو و هرات و بلخ و نیشاپور است) – برادر خود صالح بن مسلم را بلشگری خلیفه خود کرد و بعد از رجوع قتیبه صالح مذکور کاشان و اورشت را که از فرغانه است فتح نمود و اشیکت که شهر قدیمی از فرغانه است نیز فتح نمود و سلمه بن عبدالملک در همین سال بارض روم غزا نمود و در سال هشتاد و هفت قتیبه به نیزک طرخان والی بادغیس نوشت اینکه سلاحها که در نزد او محبوس نم رہا نماید از نوشته مخوف آن نیزک مذکور ترسید بندی ها را رها کرد ایشان را در نزد قتیبه فرستاد قتیبه برای او نوشته کرد بدست سلیم ناصح مولی عبیدالله بن ابی بکر شورطی نفحه اورا بمبلغ دامان نا نوشته نمود که قسم بخداوند که اگر نیامدی همراه تو غزای نمایم در هر موضع که باشی ترا طلب میکنم تا اینکه ظفر یابم یا بمیرم در نزد تو سلیم مذکور نوشته را بوی تسلیم نمود نیزک برای او گفت بطریق نصیحت که ای سلیم گمان نمیکنم که نزد صاحب تو خیر را که بر این مکتوبی نوشته که با مثالی من نوشته نمیشود سلیم برای او گفت که قتیبه شخص صاحب اقتداری میباشد در کار خود آسان میگیرد اگر بر کاری آسان گرفته شد و سخت میگیرد اگر برای او سخت گرفتند مضمون غلظت مکتوب او ترا از رفتن منع ننماید و در نزد آن حال خود را خوش دارد عقد صلح از برآ خود در آن بادغیس نما برین شرط که قتیبه ببادغیس داخل نشود و در همین سال سلمه بن عبدالملک با اهل روم غزا نموده نفری بسیاری از آنها بقتل رسانید بولایت سوسه که از نواحی مصیصه است و بعضی گفته که شخصی که درین سال غزا نمود ہشام بن عبدالملک بود و فتح کرده حصار بولق وحصار اخرم و حصار بولس و قتیبه در انقربیا ہزار نفر را از عرب سمر بدشت بیابان طالقان انها را اسیر کرد . ذکر غزا نمون قتیبه بولایت بیکند بیکند که از ادنی شهرهای بخارا است در سال هشتاد و هفت قتیبه بالشگری خود با اہالی بیکند غزا نمود در نقیکه به بیکند فرود آمد اہالی بیکند از مردمان سغدی و اطراف و جوانب خود طلب نصرت و خواهش مدد نمودند و نفری بسیار و جماعت بی شماری بمدد ایشان آمده راه ها را بر قتیبه گرفتند تا اینکه مدت دو ماه رسولی و خبری به قتیبه نرسید و حجاج از احوال قتیبه و قف نگردید بر لشکری های خود ترسید مردمان را امر کرد تا در مساجد برای آنها دعا نمایند و قتیبه کنیزکی از مردمان عجم داشت که او را بلقب تند و میگفتند یعنی عده خورنده و مردمان بخارا برای او مالی بسیار دادند تا قتیبه را از ایشان در نماید بعد تند و مذکور پنهانی در نزد قتیبه آمده و برای او گفت که حجاج معزول شده و دیگری عاملی بخراسان آمده اگر تو با نفری خود و این شوشه شهرت با میدن سوستم اخرم اسم حصینت مصیصه قریه ایست از توم بوق بفتح با وحرف و او مجهول و بضم لام دوم (روم) بیکند یکی از عمار های خروین --- page 205 --- ( ۱۹۶ ) غزا نمودن قتیبه بن مسلم با بروی بهتر خواهد بود قتیبه از خوف انیکه مبادا این سخن را افشا نماید و مردمان را بفتنه اندازد شرذمذکوره راکشت و اصحاب خود را امر بمقاتله نمود تا اینکه مقاتله سخت نمودند . کفار شکست خورده و اراده دخول شهر را نمودند و مسلمانها عقب گیری شان انموده بعضی را کشته و بعضی را اسیر کردند بهر قسم که خواستند و بقیه آنها داخل شهر شده محصور گردیدند و حضرت قتیبه حکم نمود تا اینکه نردبان گذاشته دیوار حصار را ویران نمایند بعد طلب صلح نمودند پس قتیبه با انها صلح نموده عاملی بسرشان مقرر نمود و از انجا حرکت کرده اراده بازگشت را نمود و چون پنج فرسنگ مراجعت نمود کفار نقض عهد نموده عامل مذکور را با مصاحبان او کشتند و چون این خبر وحشت اثر بقتیبه رسید و پس گردید و حصار کفار را سوراخ نموده کفار طلب صلح کردند قبول نکرد و بقهر و غلبه داخل شهر شده ایشان را کشت و دران شهر شخص یکچشم بود که شاگردشان کان بر سر مسلمانان بود بر قتیبه گفت من از نفس خود چیزیرا می دهم که قیمت آن هزار هزار درهم باشد فدیه میدهم قتیبه با مسلمانها مشورت نمود مسلمانها گفتند این فدیه را بگیر و بغنیمت بیفزای زیرا که بکید یکنفر چیزی نیست قتیبه گفت قسم بخداوند که هیچ مسلمانی را بتو می ترسانم . امر نمود تا اعور مذکور را کشتند و غنایم و سلاح و ظروف طلا و نقره بسیار که مثل آن تا آن زمان بخراسان نرسیده بود بمسلمانها رسید که قوی تر شدند و چون قتیبه از فتح بیکند فارغ شد رجوع بمرو نمود . ذکر فتح طوانه که از جمله بلاد روم است در سنه هشتاد و هشت مسلمه بن عبدالملک و عباس بن ولید بن عبدالملک شهر روم غزا نمودند و ولید پادشاه ارمنیه نوشته و امر نمود که نوشته نماید بپادشاه روم که خرز و غیر هم از بادیه جبال ارمنیه مجمع آوری نموده قصد شهرهای آنرا دارند و آن هم نوشت ولید هم شکریا از اهل شام بسوی ارمنیه قطعی نمود و سررشته سامان و اسباب حمل و نقل لشکریانرا نموده بسوی جزیره رفتند و از انجا بطرف روم گشتند . اهل جزیره و رومیان اگشتند و رومیان شکست خوردند بعد بازگردیدند و مسلمانها را شکستی دادند عباس در میان نفری باقیماند که از انجمله یحی بن مجبر رضیعی بود عباس آواز او گفته که بکجایند اهل قران که اراده دخول جنت را داشتند این مجبر رضیعت که آواز نمای در نزد تو می آیند بعد حضرت عباس اواز نمود که ای اهل قران چون این آواز را شنیدند همه باهل قران جمع گردیده رومیان شکست داده بتوفیق خداوند تا اینکه داخل طوانه شدند و محاصره نموده فتح کردند و در همین سال ایضاً مسلمه بن عبدالملک غزا نمود بروم دهم در همین سال مسلمه بن عبدالملک غزا نمود روم را قلعه ها فتح کرد قسطنطین ، غزاله ، حصن اخرم، دهزار نفر از سقر به کشت و مال شانرا گرفت طوانه بضم شین و میم و از بلاد روم مجم ۱۲ --- page 206 --- فتوحات اسلامی (۱۹۷) ذکر غزا نومشکت ششتم ذکر غزا نومشکث و راشنه در همین سال غزا نمود قتیبه بن مسلم رضی الله عنها نومشکث او خلیفه گردانید بر مرویساً برادر خود را چون قتیبه با اهل نومشکث ملاقات نمود با وی مصالحه کردند بطرف رامثنه شتافت با اهل آن نیز مصالحه کرده بازگردید ترک با اهل سغد و فرغانه بمقدار دویست هزار من معیت خوارزم آمده چین بر قتیبه محاربه را پیش کردند بر لشکر مسلمانان حمله آورد عبدالرحمن برادر قتیبه را که در ساقه لشکر مسلمانان بود ملاقی شده آتش جنگ شعله در گردید کار بر مسلمانان دشوار آمد عبدالرحمن به جانب قتیبه که در مقدم لشکر و یک میل مسافه بود کس فرستاده خبر داد قتیبه به سرعت خود را رسانید چون نظری مسلمانان به قتیبه افتاد خوشنودت گردیده دلاوری باطمه مقاتله کردند در آنوقت نیزک منافق با قتیبه بود اسباب فتنه را بدل می پرورید غمناک گردید نصرت خداوندی رسید لشکر ترکان شکست و مسلمانان ظفر یافته ند قتیبه از نهر ترند گذشته در صلح و شد در سنه هشتاد و نه مسلم بن عبدالله و عباس بن الولید بغزا روم رفتند مسلم قلعه عموریه دعباس حصن ارزولیه را فتح نمودند در حین فتح عباس با جمعیت از رومیان ملاقات کرده بضرب شمشیر آنرا شکست داد و نیز روایت شده که مسلم بن عبد الملک در حینیکه قصد عموریه را نمود بالشکر ی بسیار از رومیان مقابل شده انرا شکست داد بعد از ان مسلم هر قله و قتیبه را فتح نمود عباس با شیا که جانب طرندون است غزا کرده فارغ شده ۸ غزا کردن قتیبه شهر بخارا و فتح ان در همین سال فرخ فال نامه از طرف حجاج در گرفتن وردان خذاه) پادشاه بخاری برام قتیبه رسید قتیبه بنا بفرموده او جانب بخارا توجه نمود از محاذی رم از نهر که بین رزم واقع بود گذشته با طایفه صغد و اهل کش و نسف در راه با باز ملاقی شده ایشان را مغلوب و منهزم ساخته جانب کار او کند کرد در خرقان سفلی که طرف راست وردان بود نزول کرد درین محل با جمعیت بسیاری دوچار شده دو شبانه روز مقاتله کرد بتوفیق الهی آنها را مغلوب ساخت بعد عزم غزای وردان فداه پادشاه بخارا را نمود از نمودیم لشکر و محکمی حصار بر ان قدرت نیافته بطرف مرو بازگشت کویف حالات انرد حجاج فرستان حجاج به قتیبه نوشته فرستاد اینکه نقشه و صورت آن مواضع و بلاد را بر کاغذی ترسیم نموده بفرست قتیبه صورت و نقشه را فرستاد چون حجاج بامر محاربه مهارت داشت به قتیبه نوشت که ای قتیبه به خدای بازگرد و تو به نمای از انچه تقصیری که از تو واقع شد از فلان فلان موضع بخارا را داخل شو و دیگر با کس بکش و انسف بضف نومشکث قریه ایست از بلوک بخارا کو بند بخط خطه مدرسه سکه مشهوره به را متین است رامنثه از توابع بخارا و ان محال بخارا مصنف در الانساب گفته گویند کشی است بر وزن بجد در سفر است و کش شهر یست مشهور مدرنه آیا ابو بکره کشیم است بخارا از بزرگترین شهرهای خراسان است بین بخارا و بلوخ کش شهد یست معازی بخش مرداب هم خورد در روس نوکته مشهور به بو غند ۸ --- page 207 --- فتوحات اسلامی (۱۹۸) غزا نمودن قتیبه در بخارا در ته دره دان وايا لاء والتحويط ودعنى من ثنيات الطريق یعنی کنش را محکم بکوب بنای نسف را از بیخ بر کن در دان غدار را باز کردان از گرد آوردن بر خود پرهیز نما که مرا از بلندی و پستی باره آسوده بگذار چون نوشته حجاج به قتیبه رسید از طلعی بر خوان به عزم غزا بیرون شد این واقعه در سنه نود بود القصه چون خبر بور دان غدار رسید از اهل سغد و ترک و اطراف خود لشکر جمع آوری نموده بتیه مشرع سختی نموده دور بخارا ی محاصره کرد چون لشکر دردان رسید مردم شهر هم برآمده بطرف مسلمانان مقاتله بردند و آتش قتال مشتعل شد در ین میان طایفه ازد که یک حصه از لشکر تمیمی مسلمان بودند برای تنبیه شمر گفتند که ما را یکطرف ساخته با ایشان بجنگ گذار قتیبه آنرا اجازه داد پیش خردند آن مردان شجاعت بنیان بکمال غیرت مردانگی با دشمنان مقاتله نمودند اما از سبب کثرت دشمنان ظفریاب نشدند سوار های مشرکین آن ها را حمله آورده تعقیب کردند تا اینکه داخل لشکر مسلمانان شدند زنان لشکر مسلمانان بروی اسپ های شان میزدند و میگریستند فریاد و غوغا بلند گردید مشرکان روی گردانیدند ناگاه لشکر مسلمانان که پراگنده بودند چون روی گردانیدن شان را مشاهده کردند از هر دو طرف بر آن ها حمله بردند تا اینکه ایشان را بموقف شان رسانیدند آن ها موضع بلندی را محل قرار گاه خود قرار داده بودند قتیبه فرمود کیست که ایشان را از ان موضع دور کند از عرب کسی اقدام نکرد پس قتیبه نزد بنی تمیم آمده فرمود که امروز روز شما است وکیع بن حسان بن قیس تمیمی بیرق را گرفته گفت ای بنی تمیم آیا تسلیم می شوید مرا امروزا گفتند نه یا ابا مطرف و کیع لوار ابه ہریم بن ابی طمحه که یکی از سواران و تابعان او بود داده گفت ای ہریم پیش کن پی ہریم پیش شد وکیع پیش روی پیاده گالشکر میرفت چون ہریم به نهر که بین ایشان و ترک بود رسید توقف کرد و کیع آواز داد که پیش شو یا ہریم ہریم مانند شتران جنگی حمله آورہ گفت که آیا بیندازم خود را در ین نهر اگر برهنه داخل آب شود ہلاک میگردد ای احمق وکیع در خشم آمده با چوبی که بدست او بود ہریم را زده گفت یا ابن اللخنا امر مرا رد میکنی ہریم با سواران عبور نمود وکیع چون بکنار نهر رسید جسری از چوب تنها بالای نهر گذاشته بمردم خطاب کر د گفت کسی که تن بمرگ میدهد با من بگذرد و اگر تن بمرگ نمی هید به جای خود ثابت بماند این بگفت و جسرا ہشت صد نفر از نهر گذشته باقی بر جای خود ماندند چون بلشکر ترک نزدیک شدند و کیع به هریم گفت که من با ایشان به تیر مقاتله میکنم تو با سواران خود ایشان را از من مشغول کن وکیع بر ایشان حمله نموده تا اینکه بر آن ها خلط گردید و هریم با سواران خرد --- page 208 --- فتوحات اسلامی (۱۹۹) ذکر صلح کردن قتیبه بسغد خود مخالفین را دفع مینمود به نیزه مقاتله میکردند تا اینکه انهار از بلندی فرود آورد قتیبه بر اشخاصیکه از نهر گذشته بودند اواز داد که آیا نمی بینید دشمنان خود شکست خورده هیچ از ایشان اثر نشد تا اینکه لشکری دشمن به کلی شکست خورد بعد ایشان از نهر عبور نمودند قتیبه ندا کرد که هر کس یک سر بیاورد بوی صعدرهم انعام داده میشود بعد از ان سرها بسیار آورده شد یازده نفر از قبیله بنی قریع هر یک سر را آوردند چون بهر یک نقد میشد کیستی تو میگفت قریعی ام درین میان مرد از قبیله از دسر آورد قتیبه گفت کیستی جوام داد قریعی ام جهم بن زجر گفت قسم بخدا دروغ میگوید این از دی میباشد قتیبه گفت چه چیز ترا با عث بدروغ گفتن کرد گفت دیدم که هر کس که می آید میگوید قریعی ام گمان کردم که این قول مناسب است برای هر کس که سری آورد قتیبه خنده کرد خاقان و پسر آن مجروح گردیدند حق تعالی مسلمانان را فتح داد قتیبه خبر فتح را برای حجاج فرستاد. ذکر صلح قتیبه با اهل سغد چون واقعه بخارا به قتیبه با اهل بخارا شهرت یافت اهل سغد را وحشت گرفته ترسید طر خون ملکشان با دو سوار نزد یک لشکر قتیبه شده کسی را طلب نمودند که بادی مکالمه کنند قتیبه حیان نبطی را فرستاد طر خون طلب صلح کرده باین طریق که فدیه بدهد با هالی خود، قتیبه بنحواپس او را قبول کرد طر خون بسوی بلاد خود باز گردید نیزک منافق همراه قتیبه بود قتیبه از بخار مراجعت فرمود. ذکر فرار نیزک و فتح طالقان چون قتیبه از بخارا بازگشت نیزک که با او بود انچه از فتوحات میدید بر خود میترسید یاران خود را گفت من همراه قتیبه میباشم دلی از دی ایمن نیستم اگر اجازه و رخصت گیرم خوب است درین وقت به امل بودند یاران او را در یک دانستند پس از ان نیزک رخصت خواست قتیبه او را رخصت داد نیزک به عزم رفتن طخارستان به شتاب حرکت میکرد تا اینکه به نو بهار رسید، بیاران خود گفت شک ندارم اینکه قتیبه بر اذن دادنی پشیمان شده زود است که بمغیره بن عبدالله پیغام فرستد و امر به حبس من نماید همین بود که قتیبه از رخصت دادن نیزک پشیمان شده خبر در نزد مغیره فرستاد که نیزک را گرفته محبوس نماید زمانیکه خبر بمغیره رسید نیزک از انجا عبور کرده بود. مغیره نیزک را تا شعب خلم عقب گیری کرده نیزک دستیار نشد. مغیره واپس مراجعت نمود بعد از ان نیزک بغی و مخالفت خود را ظاهر نموده به سپهسالار بلخ و باز ان ملک مروروز و ملک طالقان و ملک فاریاب و ملک جوزجان مکتوب ها فرستاد و مضمون اینکه مخالفت کنید قتیبه را و بیعت خود را صلح شکست مربیح باصاد طالقان شهر سقند از محال تا کبت خورد بصیغه لغت طخارستان در ملحقات سمنان رولا بصیغه لغت فار یاب از نواحی بلخ است و بمیم بر زن شهر زد و بی بد و بیع بنابر صالح خلم میم در اخر لفظ فاریاب جو رجان نام شهریست بنواحی بلخ بیا و ذال معجمه و دال مهمله قابله نواحی مرو رود دیجیون و طالقان اسم دو طالقان و از خراسان است یکی در جبال قزوین است و دیگری مجمد نام بتخانه بدهد بنامد خلم --- page 209 --- فتوحات اسلامی ( ۲۰۰ ) ذکر فریب نیزک جمع نمائید جمع شوید که با وی مقاتله کنیم و نیز به کابل شاه نوشت ائیکه با وی معاونت نمود در وقتی حاجت او را پناه داری نماید که ان بار بها در اجابی پد شاه کابل خواهش ترا قبول کرد نیزک که غلام جبغویہ ملک طخارستان بود چون مولای خود هم ضعیف دید آن را اسیر قید طلائی در پا اد اندخت عامل قتیبه را از بلا و متصرفه جبغویه کشید چون خبر خلع بتباد نیزک و تابعین آن پیش از زمستان در حینیکه لشکریان اسلام متفرق بودند به قتیبه رسید عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس بطرف بروقان فرستاد فرمود که عزم و اراده خود را ظاهر نسازد تا انقضاء فصل زمستان در آنجا مقیم باشد بعد به جانب طخارستان برود و فرمود بدانکه من هم بشما قریبا ملحق میشوم عبد الرحمن مر او را سمعا وطاعتا گفته روانه نموده متوجه صوب مقصود شد چون زمستان با خر رسید قتیبه از نیشابور و دیگر بلاد متبوعه خود لشکر خواست قشون ظفر نمون پیش از میعاد مقرره به جوش و خروش نزد قتیبه جمع شدند قتیبه با ایشان طرف طالقان که طگش در خلع بیعت با نیزک متفق شد بود شتافت چون بطالقان رسیدند قتیبه فرمان جنگ داد چنان مقتله عظیمی در اهل طالقان واقع شد که چشم روزگار ندیده چنانچه از ایشان و صنف تا بدرازی چهار فرسخ بدار کشید بعد قتیبه عمر و بن مسلم برادر خود را والی طالقان مقرر کرده خود متوجه فاریاب گردید مالکان چون ماجرای طالقان را شنید باستقبال قتیبه برآمده خواشات آنرا قبول دا شده احدی از ان شهر نکشت مردی را از اهل فاریاب بر یشان عامل گردانید خود بجات جوزجان رهسار شد چون ملک جوزجان آوازه قتیبه را شنید راه حبال البرزگاهی خود قرار داده تگر بخت اهل جوزجان سری اطاعت فرود آورده تکالیف را قبول دارند کسی از ایشان مقتول نگردید عامر بن مالک حمانی را بر یشان عامل ساخته متوجه بلخ گردید اهالی بلخ باستقبال او آمدند بآنها هم معامله مصالحه را اجرا نموده بطلب عبد الرحمن برادر خود عازم شعب علم گردید در بلخ یکروز بیش توقف نکرد چون این قضیه را نیزک نسبت به خیانت و نفاق خود پیش بینی کرده بود بالشگری خود جانب بغلان رفته قلعه محکمیا که به عقب شعب علم بود استحکام خود قرار داده تابعین خود را بردهان تنگی شعب مقرر نمود که ممانعت نمایند قتیبه چند روز توقف کرده از دہان تنگی با ایشان مقاتله نمود بر گرفتن قلعه قادر نشد بجز از همان راه شعب راه بیابان که بر لشکریان صعدت دشوار می آمد دیگر راهی نمیدانستند متخیرانه بر جا خود ثابت ماندند تا اینکه شخصی از اهل بغلان طلب امان کرده جانب قتیبه آمد قتیبه بر آن اسیکه اطلاع بر راه قلعه حاصل کند آنرا امان داده با چند نفر طرف قلعه فرستاد آن با بشب رفته به قلعه رسیدند در حالیکه دشمنان بطرف طخارستان رفتن قتیبه --- page 210 --- فتوحات اسلامی (۲۰۱) ذکر غریب نیزک بی خبر بودند بر آن شبیخون زدند بسیاری را کشتند باقی با همراه نیزک گریختند و کسانیکه بدان تنگی شعب سد راه بودند بهزیمت نمودند قتیبه همران باقی لشکر مسلمانان داخل شعب حلم گردید به قلعه در آمد از آنجا گذشت به سجان رفته در آنجا اقامت نمود ما زراعد از چند روز قتیبه با لشکر ظفر پیکر متوجه نیزک شد عبد الرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس طلا یه نیزک پیش فرستاد چون نیزک از کابل شاه اطمنان حاصل کرده بود با مال و کراسباری خود از رود فرغانه گذشته بجانب کابل شاه متوجه شد در بین راه به کرز نزول نمود عبد الرحمن مانند شیر شکاری تعقیب وی نموده آن را با طایفه ترک در آنجا محاصره کرده الی دو ماه در کوه عس بغود ان هیچ طرف را ه خروج و دخول نبود تمام اسار کر ز بمزض ابله مبتلا و معاش برایشان تنگ گردید قتیبه هم از ترس رسیدن زمستان سلیمه سنج را که یکی از دوستان معتمد نیزک بود امر کرد که نیزک را بحیله بدون امان اگر کر وسیله میکرد او را امان داده نزدش حاضر آورد و سلیمه را گفت بدان ای سلیمه اگر نیزک را نیاوردی و ترا بی او مشاهده کردم ترا بدار خواهم کشید از دستم سلامت نخواهی ماند در این میان قتیبه دو فرسخ مسافه از برادر خود عقب تنزل داشت سلیمه مراج گفت به برادر خود عبد الر نوشته کن که با من موافقت کرده مایحتاج مرا فراهم آورد قتیبه مکتوب بدست سلیمه را بدست خود او داده نزد برادر خود عبدالرحمن فرستاد سلیمه به عبدالرحمن گفت که عده از سواران بفرست که بدان دره منتظر باشد چون من نیزک از دره خارج شویم درعقب برآمده بین ما و شعب حایل گردند بعقب مراجعت کنند عبدالرحمن سوارها را فرستاد سلیمه خود اطعام و خرما با رکرده نزد نیزک رفت چون باو خلوت کرد گفت فریادی که نزد قتیبه نرفتی نیزک سلیمه را گفت چه رای میدهی گفت رفتن ترا نزد قتیبه نیک میدانم زیرا که وی ازین سرزمین نمی رود و عزم نمود که زمستان را بماند اگر چه هلاک شود یا سلامت ماند نیزک گفت اگر بدون امان بروم قتیبه مجرد دیدن حکم بقتل من میکند سلیمه گفت قتیبه چنان بر تو خشمگین است که کمان نکنم ترا امان دهد ولی رأی من اینست که چنان بروی تا اینکه دست خود را بدست ا و نهی بر تو د و توقف نشود در ان وقت میدانم که حیا کرده ترا عفو کند نیزک گفت نفس من ازین رای ابا میکند گمان من اینست اگر مرا ببیند میکشد سلیمه گفت من بر آخر و مصلحت تو آمدم اگر برایم کار کنی شاید سلامت بمانی و حال تو مانند سابق شود هرگاه سخنم را نشنوی باز میگردم بعد از ان اطعمه را که با خود برده بود حاضر کرد چون اصحاب و اتابعان نیزک با چنان طعام با معرفت نبود چور و غارت کردند سلیمه را از مشاهده اینحال بد آمده برای نیزک گفت من از دوستان --- page 211 --- فتوحات اسلامی (۲۰۲) بدوکر فریب نیزک نصیحت کننده گان توام چنان گمان میکنم تابعان ترا که اگر چند روز دیگر حصار بر ایشان بگذرد از تحت فرمان تو بیرون شده بر تو حمله خواهند نمود صواب دید من آنست که ازین جا دل بر کنی و نزد قتیبه روی نیزک گفت ایمن نیستم که بی امان نزد قتیبه روم اگرچه میدانم در صورت امان هم مرا میکشد ولی امان در نزد من عذار بزرگیست - ابن خلدون در کتاب خود می نویسد که سلیم هر چند سرو کردن نیزک را با یکدیگر می تافت بینی مکر و حیله میکرد در نیزک ابا می نمود - سلیم گفت قتیبه ترا امان داده است مرادرین سخن مقیم میداری نیزک گفت نه یاران نیزک که حصارداری بر ایشان دشوار شده بود برای نیزک گفتند که نصیحت سلیم را قبول کن که نمیگوید مگر سخن حق امیرک قبول کرده همراه سلیم و جیفویه پادشاه جوزجان و سپهسالار طرخان و میر شب و کوتوال و شقران برادرزاده نیزک متوجه قتیبه شدند چون از دره برآمدند ناگاه سوارانی که سلیم مقرر کرده بود از عقب شعب بر آمده بین لشکر ترکان و انها حایلبه د عقب گیری کرده می آمدند چون نظر نیزک بر سواران افتاد گفت این اول فریبست که مشاهده کردم سلیم گفت عقب ماندن لشکریان تو خیر توست چون نزد قتیبه رسیدند ایشان را محبوس کر مکتوبی که مشتمل بر اجازه قتل نیزک بود نزد حجاج فرستاد انچه نفوس و اموال و متاعی که در کرز بود به حضور قتیبه حاضر اوردند منتظر جواب حجاج بودند بعد از چهل روز که از طرف حجاج امر بقتل نیزک صادر شد قتیبه مسلمانان را جمع کرده بقتل نیزک مشوره نمود در بین مسلمانان اختلاف واقع مزار بن حصین به قتیبه گفت از تو شنیدم که بقتل نیزک عهد کردی نزد پروردگار خود اگر در بیابی حال اگر او را بقتل رسانی هرگز خداوند ترا نصرت نخواهد داد قتیبه نیزک را خواسته بسبب عهد خود او را به دست خود گردن زدسری اورانزد حجاج فرستاد و تنش را بدار کشید و سپهسالار و شقران و تابعان اورانیز کشت حاصل انکه در ان روز به قصد کس و بروایتی دوازده هزار کس بقتل رسیدند جیغویه ملک تخارستان را با تابعانش بجانب شام فرستاده نزد ولید پسر وان در شام بودند تا اینکه ولید فوت گردید ـ زیر مولی عمار باہلی حقه را از نیزک گرفت که در ان گوهری بود که قیمت آن بیشتر بود از مال دار یعنی که در ان بلاد بود ـ چون قتیبه فراکشت پس بجانب مرو مراجعت کرد ملک جوزجان بذریعه رسول خود از قتیبه طلب امان نمود قتیبه اورا امان داده بشرط اینکه خودش بحضورو بیاید ملک جوزجان از قتیبه طلب کردی کرد که وی نیز کرو بیابد بد قتیبه حبیب بن عبدالله بن حبیب بن محمد داد ملک جوزجان کرو بها از اهل بیت خود داده بعد از مراجعت در طالقان دو چار اجل گردیده مرد اهل جوزجان بگان انکه قتیبه ملک ایشان از هر داده --- page 212 --- فتوحات اسلامی (۲۰۳) ذکر فتح هند حبیب بن عبداللہ را که در نزد ایشان کروی بود بقتل سانیدند چون خبر به قتیبه رسید کرویها که از اہل جوزجان نزد او بود همه را کشت اینواقعه در سنه نود و یک بوقوع آمد ذکر فتح هند و کشتن ذاهر نام ملک آن بدانکه اول غزا کردن مسلمانان سند را در سنه چهل و سه در خلافت حضرت عثمان رضی اللہ عنہ د اینکہ عبدالله بن عامر بر سرحد سند عامل ساخت عبد الله بن سوار عبدی را در سنه چهل و چار غزا نمود مهلب بن ابی صفره سرحد سند را در حینیکہ عامل بود حکم بن عمرو غفاری را که والی خراسان بود و در سنه هفتاد و پنج عامل بود بر سرحد سند مجاعه بن سعر التمیمی از طرف حجاج و ذکر گردید فتح باقی سند برآی مسلمانان بدست محمد بن قاسم بن حکم بن ابی عقیل ثقفی پسر عم حجاج فتح کردید بیان مینمائیم- حجاج محمد بن قاسم را بر بندر سند عامل ساخت اعدا باشش هزار لشکر و انچہ حوایجی که متصور میشود تا لجول و دوز دوزن منج آماده کرده همراه او فرستاد- چون محمد بن قاسم به مکران رسید چند روز توقف کرده متوجه قریه شده او را فتح کرده بطرف آرامائیل رفته فتح کردند بعد بجانب دیبل شتافت در روز جمعه قدوم آورد از عقب وی کشتیها مملو از اسلحه و مردان کاری بوی رسید بعد ازان خندق حفر کرده هر کدام در جا خود قرار گرفته منجنیق را که سمی به عروس به پخصد نفر کشیده میشد نصب کردند در شهر دیبل مناره بود مرتفع بر سری آن مناره چوبی عظیمی بر آن چوب بیرق سرخی منصوب چون باد آنرا حرکت دادی در تمام شهر در خوردی زیر آن مناره بت بزرگی ساخته اہل شهر هر کدام در نزد خود بتی داشتند که عبادت مینمودند در حقیقت این شهر یک بتکده بود در نزد بت پرستان محترم بود محمد بن قاسم مدنی دیبل را محاصره نمود- چوب بیرق شان را به سنگ منجنیق شکسته مناره را منهدم گردانیدند کفار ازین مسئله بد فال گرفته غضبناک شده شمشیر آلوده از شهر مقاتلہ بیرون شدند لشکر نصرت اثر مسلمانان آن باره را شکست داده داخل شهر گردیدند بعد نردبانها بسیاری ابر دیوار شهر نصب کرده بالا رفتند شهر دیبل را فتح نمودند چون بقهر و غلبه داخل شدند سه روز بین شهر قتل عام جاری بود عاملیه که از طرف ملک ذاهر پادشاه سند در آنجا مقرر بود گریخته محمد بن قاسم چہا ہزار نفری از مسلمانان در شهر اقامت داد مسجد جامع بنا کرده بعد بطرف بیرون رفت اہل بیرون پیش از ورود محمد بن قاسم بطصولی نزد حجاج فرستاده برای خود امان خواسته مصالحه کرده بودند چون محمد بن قاسم رسید استقبال نموده و برا شهر خود برده صلح نامه را ظاهر نمودند محمد بن قاسم از آنجا حرکت کرده رفت خلاصه اینکه بهر شهری که میگذشت فاح میگردید تائیکہ از نهر سر میش عبور کرده اہل سرطیس نیز خراج و تکالیف را مکران نیونف قزدار دیبل ارمائیل مکران دو مرد از ولایت سند شهرت دارد بیطون دیبل شهریست در سند طاحضرت عمیر درن بو بکر در نظره اصحاب تا عدار و وز آن خضر که حضرت عمر فاروق رضی الله عنہ دران خاندان بشمته کستند حضرت عمر درین دقیقه سعی دارد در مکہ مکرمہ همہ حجاج موضع خلافت حضرت رضی الله عنه را مکانی طوره و سکی تیره بشهارت بخانه دند در کابل در شہدا، صالحین نام عابر و کجابی جبیر د نیز بنام ضمیر رحماری شهیر اند. بدانکه طناب نان قریش بوده بنی عدی نیز در شعبہ آن بوده و با هم یافته. ۱۹ و ۲۶ و ۱۳۲ قزدار قصوری نازآباد سند مرقومہ حضرت عمر رضی اللہ عنہ در کامل کر د ر نه توت عابر ما تخالف کے ملکہ سارک میخوانی یی در کا علم نبوده و نخا از تمامی من --- page 213 --- بر خود لازم گرفته مصالحه کردند بعد محمد بن قاسم از نهر مهران گذشته عازم سند نمود زاهر بن صعصعه که پادشاه سند بود مستعد محاربه گردیده بر نهری که قریب سند بود پل بسته خود بر فیل سوار گشته باقی فیلها و سواران سند دور ان جمع شده بالشکری فراوان بمقابله لشکر اسلام بیرون شد چنان مقاتله شدت کرد که گوش روزگار نشنیده آخر زاهر نام پیاده گردیده بشمشیر و نیزه تا بعد از شام مقاتله میکرد ناگاه نسیم نصرت و ظفر خدانگاه بر مسلمانان وزیده زاهر نام بگلستان درین معرکه کشته لشکر یانش هزیمت نمودند لشکر ظفر پیکر اسلام از ان با هرچه که میتوانستند کشتند چون زاهر مقتول شد زوجه آن گریخته بشهر راور ملحق شد مسلمانان بتعقیب آن را نمودند آن زن از خوف خود را و کنیزان و مالکان شهر را اتش زده سوخت بانملمزمن بشهر برهمناباد رفتند مسلمانان آن شهر را نیز فتح کرده مردمان را کشته شهر را خراب کردند بعد از ان بشهر بای سند غلبه کرده یک یکرا فتح کردند بعد از نهر بیاس گذشته ملتان را محاصره کرده آب از ایشان قطع کردند اهل ملتان بر حکم شان فرود آمده مردان گرامی شان را کشته زریه ها را اسیر نمودند بتی در آنجا بود که شش هزار دربان و خدام داشت از جوانب اطراف مردم بقصد زیارت وی آمده هدیهای آوردند شرمیش خود را می تراشیدند بگان شان که این بت ایوب علی نبینا و علیه السلام است آن بت را شکسته خدام و در بانان را کشته اولادش را اسیر نمودند از انجا طلای بسیاری بتصرف دروند گویند که انجا خانه بود که بطول و ده زرع و عرض هشت زرع از سقف آن طلا پر شده بود چنانچه ملتان را فرج الذهب می نامیدند مسلمانان غنیمت گرفتند در ین زمان فتوحات محمد بن قاسم وسعت گرفت چون خمس ان نزد حجاج فرستاده شد دوازده کرور بود حجاج مخارج و نفقه لشکریان و غیره را سنجید شش کرور شد گفت نصفانصف فایده کردیم هم درین فتح قصاص خود را که سر زا هر پادشاه باشد هم گرفتیم چون حجاج در سنه فوت گردید محمد موصوف بینا خبر فوت را شنیده بطرف رور و بصرور که از مفتوحات او بود مراجعت کرد اهل انرا ببخشش سرافراز کرده لشکر خود را بطرف پیلان سوق داد اهل شهر با او مقاتله نکرده جزیه را قبولدار شدند بعد بطرف کیرج آمده دو پرکه پادشاه آن خروج نموده مقاتله کرد طاقت نیاورد شکست خورد بعضی گفته اند کشته شد اہل مدینة کیرج فرود آمده مقتول و اسیر شدند در ین زمان ولید بن عبد الملک فوت گردید سلیمان برادر او خلیفه شد محمد بن قاسم را از حکومت سند معزول و یزید بن ابی کبشه ساکسکی او والی سند مقرر کرد و الی موصوف محمد بن قاسم را قید کرده بجانب عراق فرستاد اهل سند بر محبوسی و معزولی محمد --- page 214 --- فتوحات اسلامی (۲۰۵) ذکر غزوه هند بن قاسم گریستند چون بعراق رسید صالح بن عبد الرحمن بواسطه دی احبس نموده معذب ساخت تاکشت زیرا که حجاج ادم نام برادر صالح را که طرفدار خوارج بود کشته بود صالح نیز محمد بن قاسم که بنی عم حجاج بود به خون برادر خود بقتل رسانید یزید بن ابی کبشه بعد از قدوم بزمین سند بهیجده روز فوت شد سلیمان بن عبد الملک حبیب بن مهلب را برسند عامل گردانید چون حبیب بر سند قدوم آورد پادشاهان سند که از ترس محمد بن قاسم گریخته بودند بمملکت های خود مراجعت نموده برسند غلبه کردند حبیب برکنار رود مهران فر و آمده اهل آور برا و جزیه دادند حبیب طایفه دیگری را محاربه کرده پریشان نیز مظفر گردید درین زمان سلیمان بن عبد الملک فوت گردید عمر بن عبد العزیز خلیفه به ملوک سند نوشته ایشان را با سلام و اطاعت دعوت کرد و چنان نوشت که هر گاه اطاعت کردند نفع و ضرر ایشان نفع و ضرر ما میگردد براثر مکتوبشان جیشیه بن داهر و باقی سلاطین سند مسلمان شدند و نامهای عرب ا بر خود گذاشتند در نیوقت عمر و بن مسلم باهلی از طرف عمر بن عبد العزیز بر سرت هند عامل مقرر شد. ذکر غزوه هند و فتح آن عمر و بن مسلم بر بعضی از بلاد هند غزا نموده ظفر یاب گردید بعد از ان جنید بن عبد الرحمن مری که در زمان خلافت هشام بن عبد الملک و الی سند گردیده بود در نیوقت نیز از طرف عمر بن العزیز والی سند مقرر شد جنید مذکور تا کنار رود مهران آمده جیشیه بن زاهر وی از عبور منع نمود کس فرستاده خبرداد که من بسلام آورده از نزد مرد صالح بمملکت خود والی مقرر شدم بر تو امین نیستم جنید جهت اطمینان بر آوی گروی فرستاده جیشیه نیز عوض خراج شهرهای خود گروی داده از هم گذشتند بعد از ان جیشیه کافر شده محاربه نمود بعضی گفته اند که محاربه نکرد بلکه جنید با وی مخاصمت کرد جیشیه به هند رفت حماقت وکشتی ها و آمرا حرت اماده کرد. بعد از ان جنید بکشتی های خود سوار شده بجانب جیشیه رفت جیشیه را در ریگزا ر قریب مند دستگیر کرده بقتل رسانید صعصعه بن زاهر گریخته اراده داشت که در عراق رفته از غدر جنید شکایت نماید جنید با او مواق و لفت کرده او را پس گردانید تا انکه دست خود را بدست او نهاد چون مطمئن شد و یر اکشت این قضیه در سنه یکصد و هفت از هجرت وقوع یافت جنید شهر کیرچ را که جز هند است و نقض عهد نموده بودند کا فرشده بودند غزا کرد باین قسم که از هند بر کیرت لشکر کشیده حصار شهر را با بالی کلند و غیره آلات منهدم نمودند داخل شهر شده اہل شهر را قتل اسیر کرد از طرف خود بجانب ترمذ و مندل و دهنج و برویج عاملها مقرر گردانید حاشیه واسطه و ارج بمرتبه اولی است ۱۳ همچنین ۱۳ ۲۲ کلور است در هند ۱۲ مندل شهر بیست در هند ۱۲ دهنج شهر بیست در هند ۱۲ برویج کا بکسر ب در هند ۱۳ --- page 215 --- فتوحات اسلامی (۲۰۶) ذکر فتح هند لشکری به جانب ازین سوق داده ازین را غارت کرده حصار آنرا اسوختند پیلان آنرا نیز فتح کردند در نزد جنید غیر از خزانه که همراه او بار میشد هشتاد لک زرمال غنیمت حاصل شد بعد از ان جنید مقیم بن مقسم را در سند والی گردانید چندی بعد ضعیف و سست گردیدند فوت شد در ایام ولایت او مسلمانان از بلاد هند بیرون شده مراکز خود ها را واگذاشته دائر خارج شدند اهل سند کافر گردیدند مگر اهل قصه بعد حکم بن عوام کلبی را در سند والی نمودند شهری را مسمی به محفوظه بنا کرده مسلمین را در آنجا قرار دادند عمر بن محمد بن قاسم که همراه وی بود در کارهای عمده را بوی تفویض می نمود اورا بسنجان وان کرده چون مظفر و منصور قدوم آورد او را به بنا شهری امر داد وی شهری که مسمی به منصور ه است بنا کرده که تا بحال منزل امر ا میباشد بعد موضعی را که دشمنان غالب شده بودند از دست شان خلاص دهائی داد بعد از ان حکم مقتول گردید مردمان بولایت عمر بن محمد بن قاسم رضامند شدند هر یک از عاملان طرفی را مقاتله میکردند انچه بر اشان میسر می شد می گرفتند بعد از دست شان میرفت زیرا که دولت بنی امیه ضعیف شدند تا اینکه دولت عباسی روی کار امد ذکر فتوحات موسی بن نصیر با فریقیه در سنه هشتادند ولید موسی بن نصیر را بر افریقیه عامل مقرر نمود موسی مذکور رفته بافریقیه رسید که طایفه بر بر با افریقیه طامع شده بودند و خبر رسید که باطراف شهرها اقوام سید شدند که خارج از اطاعت میباشند عبدالله پسر خود را بآن طرف متوجه ساخت عبدالله مقاتله نموده مظفریاب گردید هزار کس را اسیر آورد همچنین از راه دریا به جزیره میورقه رفته چور و غارت کرد مال بی نهایتی با خود آورد بارون پسر دیگر خود را بطرف دیگر متوجه نمود نصرت یافته مال و غنیمت بسیار آورد و خود او نیز باطایفه دیگر متوجه شد بهمین قدر مال و غنیمت و اسیر آوردند که خمس اسیران شان شصت هزار کس شد گو یا صد لک نفوس را اسیر کرده بودند چنین اسارت بزرگی کس نشنیده بود بعد از ان افریقیه را قحط غالب گشته معاش پریشان تنگ گردید موسی بن نصیر بطالب باران برامد به خطبه خواند ولید خلیفه را ذکر کرد بوی گفتند که خلیفه را در خطبه ذکر نکردی گفت این مقامیست که بجز از ذکر خداوند دیگری گنجایش ندارد همین بود که خداوند جل شانه بر ایشان باران داد نرخها ارزان گردید بعد از ان موسی بعزم غزا کردن باقی بربر بجانب طنجه حرکت کرد اهل طنجه از خوف گریختند ایشانرا تعقیب کرده تا به سوس سفلی رسیدند از ایشان بسیاری کشته شدند هیچکس از ایشان مدافعه نکرد امان خواسته اطاعت را اختیار نمودند بعد موسی غلام خود طارق بن زیاد بر طنجه عامل گردانیده لشکری بسیاری و معلمائیکه تعلیم محمد بن قاسم کلمه طیبه اقجه که عبارت از دوازده لک میباشد کسی نمیداند در لغت عربی در افریقہ مور و طلب ذکر شده که افریقہ معنی مورته مجزیره ایست در غربه اندلس جنوب اسپانیه و میورته بطرف جنوب فلوریسیه میان بحر مغرب ظاهرا هرد و نام محلیست که اندلسی غربی است --- page 216 --- فتوحات اسلامی (۲۰۷) ذکر فتوحات بن مصیر فرائض قرآن شریف را بنمایند بطنجه فرستاد خود بافریقه عودت کرد چون مرور او بقلعه مجانه افتاد اهل قلعه خوف کرده خودها را حصاری کردند موسی بن نصیر جماعت را بر حصار یشان مقرر نمود که بانها مقاتله کردند تا فتح شد خلاصه اینکر در ینوقت در افریقہ عامل ساخته بود در همین سال ۸۹ غزا نمود مسلم بن عبدالملک ترک را از ناحیه آذربیجان قلعه ها و شهر ها را فتح کرد در سنه نود مسلم مذکور زمین روم را غزا کرد پنج قلعه را فتح نمود و نیز عباس بن ولید غزا نمود تا به ارزق رسید که موضعیست در فرسنگی شیراز در بیان غزا کردن قتیبہ بن مسلم شومان در سنه نود و یک بود که ملک شومان شومیت خود را ظاهر کرده عامل قتیبه را از نزد خود طرد و موقوف کرد قتیبه نزد او دو نفر که یکی عیاش و دیگر شخصی خراسانی بود برا انیکه طلب مالیا بند از ملک آنگیر ادا نماید انچه را که بادی مصالحه شده بود چون قریب شومان شدند اهل آن برامده آن دو نفر رآلت و کوب و دشنام نمودند خراسانی طاقت نکرده مراجعت کرد عیاش بایشان مقاتله کرده شصت نفر هم با ورسید آخر بشرا شهادت نوشید چون خبر به قتیبہ رسید خود بجانب شومان حرکت کرد صالح بن مسلم برادر خود را در نزد ملک فرستاد بانیکه امر نماید ملکی با اطاعت و گر ضامن شود از برای ملک رضای قتیبه را اگر مصالحه همچنان باقی بماند صالح کسی فرستاد ملک سر باز زد و گفت می ترسانی مرا از قتیبه با وجود یکه من محکم ترین پادشاهانم از روی حصادار چون خبر به قتیبه رسید آمده او را محاصره کرده منجنیق بر پاگرد چنان سنگ بروی قلعه می انداخت که قلعه را شکسته شخصی از مجلسیان ملک کشته گردید ملک از خوف غالیه مالح جواهر خود را در چه میان قلعه که از عمیقی منتها او دانسته نمیشد انداخت درب قلعه را کشوده بجانب قتیبه بعنان جنگ برامد مقاتله شدیدی کرد آخرکار کشته شد قتیبه قلعه را بقهر و غلبه مالک گردید لشکریان او را کشته ذریه شان را اسیر نمود بعد متوجه کش و نسف شد آنها را فتح کرده اهل فاریاب که از اطاعت سرباز زده بودند آن را کامل سوخت از ان وقت فاریاب به محترقه موسوم گشت بعد از کش نسف برادر خود عبدالرحمن را بگرفتن بدل مصالحه به جانب طرخان ملک سغد فرستاد عبدالرحمن به سغد رفته بدل صلح را قبض گردی که با او بود تسلیم ملک صغد نمود در بخاری بنکه قتیبه از کش و نسف به بخارا رفته بود عبدالرحمن در بخار رسید بعد قتیبه با برادران خود بطرف مرد مراجعت کردند زمانیکه قتیبه در بخار بود خداه غلام خود را که جوان نور سیده بود در بخارا تصرف داد وی اشخاصی را --- page 217 --- فتوحات اسلامی (۲۰۸) ذکر فتح اندلس که خوف مخالفت داشت گشت ۔ بعضی چنین گفته اند که قتیبه زمانیکه حته گرفتن بابل صلح به صغد رفت چون بازگشت اهالی صغد طرخون را گفتند که رضا بخون آرداده جزیه را به خوانشش دمیدهی تو پیر و کلان سال شده ذلت را رضامند میباشی مارا حاجت بتو نیست او را محبوس و غوذک را بجای آن والی گردانیدند طرخون ازین ننگ خود را بقتل رسانید در همین سال غزا کرد عبدالعزیز بن ولید صائفه را و نیز در همین سال ولید بن عبد الملک محمد بن مروان را که عموی آن بود از جزیره وار منیه غزل کرده بعوض آن مسلم بن عبدالملک را عامل گردانید مسلم طائفه ترک را از ناحیه آذر جان تا با بک شهر یست از حلب غزا نمود و مداین و باقی قلعه ها را فتح کرده بذر بیعه منجنیق ها و نیز مسلم بن عبدالملک در سنه نود و دو بزمین روم غزا نموده سه قلعه را فتح کرد اہل سوسن بشهرهای روم قرار داد. ذکر فتح اندلس اندلس جزیره ایست که در پهنائی دریای محیط بسته و در بین بنهر یست باریکی در بیست و هشتم رمضان سنه ۹۲ زمان خلافت ولید بن عبد الملک طارق بن زیاد از ابراء رو موسی بن نصیر با هفت هزار کس عزم غزا نموده با جمعیت خود به جبل طارق نزول کرد بعد از ان موسی بن نصیر پنج هزار کس بمداد فرستاد که جمله دوازده هزار نفری بودند بعد از اینکه جیوش خود را در شذونه جمع آوری نموده بملک اندلس طلاقی شد پادشاه اندلس نیز با صد هزار لشکر بجنگ آمد با یکدیگر حمله بردند مدت هشت روز مقاتله بین شدت داشت تا اینکه بنصرت الهی طارق پادشاه اندلس ابدست خود کشت حق تعالی کفار را شکست داد لشکر طارق ایشان را تعقیب نموده جماعتی از شکستیا جمعیت کرده بودند بنای مقاتله را گذاشتند با آنها مقاتله شدیدی کرده ثانیاً شکست خوردند بعد از ان چنان حرابی مسلمانان اتفاق نیفتاد شهر من دشمن برجا قرار نگرفتند بلکه هر جا طارق شهر شهر و قریه قریه را واگذار شده میرفتند تا اینکه طارق در بلاد اندلس داخل شده اندلس را شهر بعد شهر فتح میکرد کلام در اینجا بطول می انجامد قصه طارق در تواریخ بطریق تفصیل مذکور است اینجا حاجت ندارد خلاصه اینکه کارهای انجام مستقیم در اسلام بلند گردید کشتگان کفار از اول فتح تا اخر اینقدر بسیار بود که بشمار نمی آمد شهداء مسلمانان بنسبت بآن بغایت کم بود اما بیعنت طلا و نقره و جواهر و اسباب و اساس و باقی اشیاء انیقدر بود که عقل از شماره و ضبط آن عاجز بود نصیب مسلمانان گردید و نیز فرشی یافتند که بشاخهای طلا و مروارید بافته و یاقوت وزبرجد دانه نشانی شده بود چون لشکر ظفر اثر آن را میدیدند --- page 218 --- فتوحات اسلامی (۲۰۹) ذکر فتح اندلس طاقت حمل آنرا نداشتند بذریعه تبران از میان جدا کرده هر یک نیمی آنرا می بردند انقدار یکصد و هشتاد تاج از طلای سرخ مرصع از در و قسام جواهر قیمتی بود و هزار شمشیر سلطانی جواهر نشان و پیمانها از در و یاقوت و ظروف طلا و نقره بی اندازه دستگیر که یافتند دسترخان حضرت سلیمان علی نبینا و علیه السلام بود گفته اند که آنها از جابلقا با بحت نصیر وقتی که بیت المقدس را خراب کرده بود بدست آمد بعضی گفته اند که از سلیمان علیه السلام نبود بلکه در وقتیکه میان ثروت داشتند هرگاه شخصی از ایشان می مرد وصیت میکرد بعضی مال خود را بکنیسه ها و عبادتحانه ها از همان مال همین ظروف ساخته میشد آن مائده از طلا ساخته شده بود از در و یاقوت و زمرد مرصع بود که چشم مانند ندیده بود و بران سه طوق بود از مروارید و یاقوت و زمرد که تا عمان مکلل بجواهر بود و کناره ها و آنها از جواهر بود سیصد و شصت پایه داشت بعضی شصت درج پایه گفته اند آن مائده تقی هزار اسیر دان طلا و نقره و جوهر در متعه نفس که مقدار آن اندازه نمی شد بطرف لید بن عبدا لملک بردند ابتداء مقاطعه و فتح دو شب باقی مانده از رمضان سنه نود و دو موسی بن نصیر مولا خود طارق بن زیاد در رمضان سنه نود سه لحق شد و همرا ه آن هژده هزار نفری بود داخل شدند در بلاد اندلس تا اینکه بشهر های فرنگ رسیدند چون خبر بجانب لید و عبد الملک رسید بر مسلمانان ترسیده باضطراب اخفاد بسوی شان فرستاد و امر بازگشتن نمود بعضی گفته اند که چون مسلمانان در حین سفر خود در بیابانی کلانی رسیدند زمین های نرمی آمد قدمها بافتند از آدمی و پرنده در انجا اثری نبود بتی کلانی مانند ستون بر پا ایستاده دیدند که در ان خط نقره بعربی نوشته بود که یا بنی اسماعیل چون درینجا رسیدید بزودی بازگردید اگر بپرسید که چرا بازگردیم خبر میدهم شما را که باز گردید که بین شما اختلاف میشود بعضی کردن بعضی را میزند در سنه نود و پنج بازگشتند موسی بن نصیر بر افریقیه عبد الله پسر خود و بر اندلس پس ازیز را و بر طنجه عبد الملک نام پسرون خود را والی ساخت جمیع اندلس و مغرب با اولاد او متصرف شدند بعد از ان موسی بمعیت طارق مولا خود حسب الامر خلیفه بازگردیدند بر ولایت مقن در وقت و مراجعت بعد از وفات ولید زمان ولایت سلیمان بن عبد الملک و بروقت در مرض موت ولید قدوم آور د بعد از ان امر مسلمانان در اندلس وسعت یافت تا اینک پس برای شان ملک وسیعی گردید بعد از ان نصاری اندک اندک بر ملک اندلس غلبه کردند تا سنه نه صد و چهار اندلس را کاملا متصرف و مستولی شدند مگر عده قلیلی از مسلمین که معاد ندا و مددگاری نداشتند باقی بودند که بعضی کوه ها را قرارگاه ساخته بودند بخلاف نصاری اقدام مینمودند نصاری بر ایشان قوت یافته در سنه یکهزار و ده از ملک اندلس کشیدند --- page 219 --- فتوحات اسلامی (۲۱۰) ذکر غرق شدن انا لله و انا الیه راجعون ـ از حضرت خداوندی نیاز میکنیم که ناصری برای اسلام مهیا سازد تا آن مواضع و امکنه نفیسه را از کفار فجار استرداد نماید که مسلمانان بقرار سابق متصرف و مستولی گردند. ذکر غرق شدن مسلمانانیکه خیانت در غنائم اندلس کرده اند چون موسی بن نصیر شهرهای اندلس را فتح کرد طایفه از لشکریان که اراده خیانت در مال غنائم داشتند به جزیره سردانیه که جزیره بزرگی جزایر روم پر اشجار و اثمار بود داخل شدند اهل جزیره ظروف طلا و نقره در بالانی که آنجا بود انداختند و باقی اموال خود را در مین دلو شمش سقف کنیسه کلانی دفن نمودند شخصی از مسلمانان در تالاب غسل میکرد ناگاه کاسه کلانی نقره بپای او رسیده بر آورد بعد مسلمانان شروع نموده تمام اشیائیکه در تالاب بود بر آورده در ان خیانت کردند همچنین دیگری از مسلمانان در جوار کنیسه کبوتری در سقف کنیسه دیده تیر بجانب آن انداخته تیر خطا رفت به سقف کنیسه خورد تخته شکست چیزی از طلا که آنجا متواری بود ریخت مسلمانان دانستند پوشش ثانی معبد را جستجو کردند هر چه درین مخفی نموده بودند غنیمت گرفتند بعضی مسلمانان خیانت را زیاده نمودند چنان حیلها حیله میکردند که بعضی گربه را ذبح کرده پوست میکند بعد پوست ان را از طلا و نقره کرده میدوخت انرا از پای گرفته بیرون میانداخت که رفیقان او ندانند بعد به بهانه بیرون شده میگرفت بعضی غلاف شمشیر خود را از طلا پر میکرد چون خائنین بدریا سوار شدند آوازی شنیدند که میگفت اللهم اغرق الخائنین دریا بطلاطم کرده همه شان غرق شدند اثر نعش گمشأن که ظاهر میشد دینارها مغلوله از کمر بند های شان موجود میشد در سنه یکصد پنجاه و سه همین جزیره را عبد الرحمن بن حبیب فهری غزا نموده قتل بسیاری به ساکنین آن جز اداشته بد ادن جزیه همراه شان مصالحه نمود بعد از ان از جزیره ابا کرده بمال خود باقی ماندند کسی همراه شان غزا نکرد تا اهل روم جزیره را آباد کردند در سنہ ۳۳۳ منصور بن قایم علوی رئیس دولت افریقیه کشتی ها را از مهدیه بطرف سردانیه بیرون کرده بر هر جنوه که از توابع جزیره بود مرور کرده آن را فتح ناگاه بر اهل سردانیه واقع شدند انهارا کشته و اسیر نمودند کشتی های بسیاری را سوختند جنوه را خراب و آنچه در انجا بود غنیمت گرفتند باز در سنه چهار صد و شش مجاهد عامری زمانیکه والی اندلس بود والی جزیره را صد و بیست کشتی در دریا بود از دریا غزا نموده جزیره را فتح و مقاتله در کشته در یه و زمان را اسیر کرد این خبر به سمع پادشاهان روم رسید ایشان جمعیت کرده با جمعیت زیادی از طرف بر کبیر برسری مسلمانان آمده مقلته عظیمی برپا نموده مسلمانان شکست داده از جزیره سردانیه کشیدند بعد از ان کسی با ایشان غزا نکرد --- page 220 --- فتوحات اسلامی (۲۱۱) ذکر غزوه سجستان نکرد بحال خود ماندند. ذکر غزوه سجستان در سنه نود و دو غزا نمود قتیبه بن مسلم سجستان را اراده رتبیل که بزرگ شان در دشت پیمان بسجستان نزول کرد رتبیل قاصد با متوالی فرستاده طلب مصالحه کرد قتیبه خواهش او را قبول داشته عبدالبر بن عبدالله لیشی را برایشان عامل گردانید بازگشت. ذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جود در سنه نود و سه قتیبه بن مسلم همراه خوارزم شاه صلح نمود سبب مصالحه این بود که ملک خوارزم ضعیف گردید برادر او خرزاد اگر چه در سن خورد تر بود بر او غلبه کرد چنانچه اگر او را گوش زد شدی که شخصی از حضور ملک دارای کنیزی یا مال یا دختری یا خوبریا زنی خوب صورت است ادم فرستاد میگرفت کسی قدرت منع آن حتی خود ملک هم نداشت چون ملک عرض میکردند بجواب میگفت که قدرت منع ندارم و همیشه ملک وی چشم و از دست او متاذی بود چون این قضیه بطول انجامید ملک جانب قتیبه نوشته او را در بلاد متصرفه خود دعوت کرد بشرط اینکه خرزاد برادر او و باقی مخالفین را گرفته تسلیم او نمایند تا بخواهش خود در باره شان حکم کند و این مسئله را کسی از حکام و کارداران ملک مطلع نگردند قتیبه گفته او را قبول کرده اسباب غزا را مهیا نمود بظاهر اراده صغد از مرو رفت خوارزم شاه لشکری و دهقانان را جمع کرده گفت قتیبه اراده صغد را دارد با شما مقابله میکند بیائید که درین بهار به نعمت و استراحت مشغول بوده تفریح نمائیم ایشان جمع گردید بخوردن و اشامیدن مشغول بودند ناگاه شنیدند که قتیبه بالشکر بان خود به موضع هزار است فرود آمد خوارزم شاه ظاهر اخود را آشفته ساخته یاران خود را جمع نموده گفت درین موضوع چه در امید مید یاران او گفتند رای آنست که بادی مقابله کنیم خوارزم شاه گفت این رای پسند من نیست زیرا که قوی تر و باشوکت تر از ما نزد او زبون و عاجز گشتند علاج چیست گفت من قتیبه را به چیزی بازمیگردانم یاران این سخن پسند آمده قبول کردند خوارزم شاه به مدینة الفیل از شهرهای نامدار ا شهر که محکم ترین شهرها ا وبود نزول کرده کسی بجانب قتیبه فرستاد زیرا قتیبه از نهر عبور نکرده بود برده هزار سر و عین و متاع و اینکه قتیبه را در فتح خام جرد معاونت نماید مصالحی کردنید بعضی گویند ملک سر نگفتند بعد از آن برادر خود عبد الرحمن را بطرف خام جرد که یکی از رستاق خوارزم بود و با خوارزم شاه مقابله میکرد فرستاد خام جرد بمقابله برآمد عبدالرحمن آن را کشته بر زمین وی غالب گردید با چهار هزار اسیر نزد قتیبه قدوم قتیبه آنها را مقتول هزار اسب نام قریه در سلطه آن شهر جردید اند و نامی مجرد درم --- page 221 --- ( ۲۱۲ ) فتوحات اسلامی ذکر فتح سمرقند سمرقند شهر مشهور که حال به تصرف روسهاست ۱۲ ساخت برادر خود خوارزم شاه و مخالفین او را تسلیم خوارزم شاه کردند خوارزم شاه آنهارا کشته اموال شان را به قتیبه داد ذکر فتح سمرقند چون قتیبه صلح خوارزم شاه را گرفت محبشر بن مزاحم اسلمی بر پا خواست گفت ای قتیبه گواراً صغد را داری امروز وقت انست زیرا که ایشان از آمدن عامل مطمئن من اند و ایشان ده روز مسافت است قتیبه گفت درین سخن کسی ترا اشاره کرده گفت نه گفت کسی از توشنید گفت نه قسم بخدا اگر کسی باین سخن حکم کرد و دانستم که از تو شنیده ترا گردن میزنم برو ارام باش چون فردا شد برادر خود عبدالرحمن را امر کرد که با سواران و تیراندازان و گران باربها طرف مرو بروند امر نمودند چون شب شد قتیبه مکتوب مخفیاً بدست قاصد به برادر خود فرستاد که چون صبح کردی گران باری را بطرف مرو فرست و خود با سواران و پهلوانان بطرف صغد متوجه شو این خبر را پوشیده دار من هم در عقب شمایم والسلام چون قاصد رسید مکتوب را عبدالرحمن مطالعه کرده فردای آن حسب الفرموده قتیبه عمل نمود بعد از ان قتیبه در میان لشکریان خود خطبه خوانده گفت اما بعد بر شماد که طایفه صغد پا از کلم خود کشیده اند عهدی که بین ما و ایشان بود شکستند و کردند آنچه به شما رسیده امید میکنم که خوارزم و صغد مانند قریفیه و نضیر که در عهد نبوتی غنیمت مسلمانان گردید همچنان شود بعد از ان حرکت کرده به صغد آمد بعد از برادر خود به سه روز یا چهار روز صغدیان در سمرقند کیاه محاصره نمود آن ها به ملک شاش و اخشاد خاقان و پادشاه فرغانه طلب لشکر و امداد نمودند بایشان چنان نوشتند که اگر عرب بر ما ظفر یافتند بر شما هم مانند ما معامله میکنند بیخود فکر نمائید هر قدر قوت که دارید درین حادثه مصروف سازید آنان فکر نموده گفتند که ما خوردان خود را بمقابله شان نمیفرستیم زیرا که مانند ما در محاربه جدی نیستند طاقت مقاومت ندارند در تدبیر این لوگ پهلوانان و حاکمان را انتخاب نموده پسر خاقان را بر ایشان والی نموده بمقابله لشکر قتیبه فرستادند و امر نمودند که آن ها به حصائری سمرقند مشغولند بر آنها شبیخون زنید آن ها روان شدند چون خبر به قتیبه رسید از لشکر خود ششصد سوار دلاور را انتخاب کرده همراه برادر خود صالح بن مسلم بطرف دشمن فرستاد ان ها حرکت کرده بر دو فرسخی لشکر دشمن بر راه شان فرود آمدند صالح آنجا را دو فرقه ساخته بر دو طرف راه کمین نمودند چون نیمه از شب گذشت دشمنان رسیدند صالح را دیده بوی اویختند چون مقابله شروع شد کمین کنندگان از دو طرف جهیدند ازین ها قومی در جنگ شدیدتر دیده نشده بود بعضی از نفریان صالح گفتند در رکاب --- page 222 --- فتوحات اسلامی (٢١٣) ذکر فتح سمرقند شب با ایشان مقاتله میکردیم ناگاه دیدیم قتیبه را که پنهانی آمده چون یکی از دشمنان ضربتی بزم که از ضربت خود تعجب کردم قتیبه را گفتم چه می بینی پدر و مادرم فدایت گفت سکوت کن و بنشین خاک با خلاصه تکیه با ایشان مقاتله کرده شکستی او دنا نهاد اشتند و بن خاقان نیز کشته گردیدم حاصل اینکه غیر از خبر برنده کسی از ایشان خلاص نشد اسلام اسلحه شانرا جمع کرده سرها شانه بریدند بعضی را که اسیر نمودند بها می کشته ٤ را پرسیدند گفتند شما ئک تیید گر پادشازاده و بزرگی داده و پهلوان زاده را که هر مردی از ایشان بصد مرد بشمار میرفت نامهای شانرا بگوش ماهی نوشتند بعد از ان بوقت صبح داخل شکر خود شدند کسانیکه هند ایشان کشته و تا و اسیر با و کمربند طلا و اسلحه بیاورد آن شخص میگوید قتیبه جماعتی دیگری را اکرام کردگان من اسیک چیزی از شجاعت که از من دیده بود از ان نامیز مشاهده کرده چون اهل سغد این قضیه را دیده ترسناک شده حصار خود محکم تر کردند قتیبه منجنیق ها بر بالای شان نصب نموده بذریعه سنگ منجنیق حصار را سوراخ کردند شخصی از اهل صغد بر رخنه ایستاده قتیبه را دشنام میداد بعضی از تیراندازان قتیبه تیر برد با ن آن لعین نواخته او را بجهنم رساند قتیبه آن پهلوانرا ده هزار درهم انعام بخشید بعضی از مسلمانان قتیبه را شنیدند که به سمرقند خطاب کرده میگفت ای سمرقند تا کی شیطان بتو پناه میگیرد چرثا با بهازان اوج قدس وطا دوسان کنگره اثرع چوبت طبران نکنند قسم بخدا و ند که اگر صبح کردم خرابی ترا با ن ها تو قصد دارم کما ادبار را بر فرق ساکنینت خواهم ریخت که مرد شوند بازگردیده یاران خود را گفت که فردا نفوس بسیار کشته خواهد شد چون صبح شد قتیبه مردم را بقتال تحریص نموده با ایشان مقاتله چند نمودند لشکریان خود را امر نمود که خود را برخنه دیواری شهر رسانند پر دلان غیور اسلام سپرها را بروی تا خود گرفته الله اکبر گویان یک حمله خود ا بدیوار شهر رسانید بر رخنه توقف کردند از انطرف اہل صغد ایشان را به تیر می زدند چون اہل صغد مجز خود را دیدند بسوی قتیبه فرستادند اینکه امروز از ما باز کرد فردا با تو مصالحه میکنیم قتیبه گفت خوب بشرطیکه نفری با بر رخنه باشد آنها قبول کردند چون صبح شد این قسم مصالح کردند که در هر ستاد و از ده لک مثقال طلا بدهند و در ہر سال سی هزار سر بر مسلمانان بدهند و اینکه شهر را از لشکریان خالی بسازند تا اینکه قتیبه در شهر سمرقند مسجد جامع بنا نموده خطبه بخواند و طعام بخورد بعد بیرون شود چون عقد مصالحه تمام گردید اهل صغد شهر را خالی نموده مسلمانان مسجدی بنا کردند قتیبه با چهار هزار منتخبین از لشکر خود داخل شده نماز را ادا کرد بعد از صرف طعام کسی بجانب سغدیان فرستاد که برای شان بگوید اگر کسی از شمایان اراده دارد که متاع خود را بگیرد بگیرد که من از شهر بیرون نمی شوم واز شما نمی گیرم مگر بدل صلح را لکن لشکریان من در شهر مقیم باشند این سخن ایشانرا --- page 223 --- فتوحات اسلامی (۲۱۴) ذکر فتح سمرقند به آمد بر وایتی دیگر گفته اند که قتیبه آتش خانها و بت خانه ها را نیز شرط کرده بود که زیور آنرا نگیرد چون داخل شد زیور ها را گرفت بت های آمد که مانند قصر بزرگ بود آنچه زیور داشت گرفته امر بسوختن آن او غوز کند دونی مده گفت شکر تو را بر خود واجب میدانیم میگویم باین بت ها تعرض مکن که بغضبی بت ها سوزنده خود را هلاک میکند قتیبه گفت من این بت ها را بدست خود می سوزانم پس آتش خواسته نکرگویان بت ها را سوزانید پنجاه هزار مثقال میخ طلا از بتها موجود شد از صغد دخترک از نسل یزدجرد با نقند نزد حجاج فرستادند حجاج خدمت خلیفه ولید ارسال داشت و زید بن الولید از ان جاریه متولد شد چون قتیبه خبر فتح را بسوی حجاج فرستاد بر سمرقند ایاس بن عبدالله را خلیفه نمود خود بمرو عودت کرد بعد از ان اہل خوارزم ایاس را ضعیف شمرده بر وی جمعیت نموده اراده قتل آن را داشتند چون خبر به قتیبه رسید جماعت ها را بسرکردگی مغیرة بن عبدالله بطرف خوارزم متوجه نموده ایاس را عزل نمود برادر خود عبدالرحمن بن مسلم را والی مقرر کرد چون مغیره بر سمرقند قدوم آورد کسان از بریان پسرانیکه بذر پای شانرا شکسته بود بطرف شهرهای ترک گریخت مغیره اندوخت حریم کردانیم خوارزم را نالاکی دید بانی ها را بر جزیه صلح نمود. ذکر غزوۀ قتیبه شهر شاش و فرغانه را در سنه نود و چهار قتیبه نهر را قطع کرده از اہل بخارا و کش صغد و خوارزم بیست هزار جنگی خواست همراه ایشان بطرف شاش متوجه شد بعد ازان لشکریان را طرف شاش روان کرد خود بطرف فرغانه روی اورده به خجند امد اہل خجند مجتمع گردیده بادی خانه که در خجند بامداد درامد هر تو مظفر طرف مسلمان بود بعد قتیبه به کاشان که پایتخت فرغانه بود لشکر پاید بطرف شاش فرستاده بود بعد از انکه شاش را فتح کرده و کفران را سوخته بودند رسید بعد قتیبه بطرف مرو باز گشت در همین سنه عباس بن الولید زمین روم را غزا نموده فتح کرد. در همین سال ولید بن هشام محیطی برنج الطهام و ولید بن ابی کبشه زمین سوریه را فتح کردند. ذکر غزوۀ شاش حجاج در سنه نود و پنج لشکر ظفر اثر را از عراق به جانب قتیبه فرستاد قتیبه معیت شان ولایت شاش را غزا کرد در شاش تا به کشماتان بود که خبر موت حجاج در ماه شوال با و رسیده او را غمگین ساخت بجانب مرو مراجعت کرده مردمان متفرق شدند درین حین مکتوب ولید خلیفه رسید مضمون انکه امیرالمومنین کوششها و مجاهده ترا با دشمنان دین دیده و شناخته رتبه ترا بلند گردانیده انچه لایق و مقصود تو باشد رفتار میکند مطمئن بوده غزوات خود را تمام کن منتظر ثواب پروردگار باش احوالات خود را ترک نکرده بیوقام مرسلات جاری دار من ناظر احوال توام بهر سرحد یکه باشی با اسلام. در همین سنه عباس بن الولید بطرف روم غزا کرد --- page 224 --- فتوحات اسلامی (۲۱۵) فتح قتیبه شهر کاشغر را هر قلعه را فتح نمود و نیز عیاش که در ده همین سال اخر هند را که از کیرج و مندل را فتح نمود پس شکوه شد و همچنین همین سنه قنسرین را غزا نموده فتح کرد. ذکر فتح کردن قتیبه شهر کاشغر را در سنه نود و شش قتیبه عزم غزای کاشغر را نموده متوجه انصوب شد عیالها و حوایچ مردم را برای اینکه در سمرقند ننهند بار کرده با خود بردند از نهر که در یمن بود عبور کرده بر گذرگاه دریا عالمی مقرر کردند که کسی بدون اجازه مراجعت نکند و خود بجانب فرغانه رفته به شعبه تا عصام عده را فرستادند که راه کاشغر را که از ادنی ترین شهرهای چین است هموار و نرم نمایند بعد هم را کبیر بن فلان لشکری با طرف کاشغر فرستاد کبیر از ایشان غنیمت و اسیر گرفته گردن کشان را مرد و رنجیر کرد تا اینکه قریب چین رسیدند پادشاه چین مکتوبی به کبیر فرستاد مضمون این بود که بنظر من مرد شریف را ارسال نما که مرا از مسلک و دین شما مطلع کردند کبیر نوشته را خدمت قتیبه فرستاد قتیبه ده نفر مرد صاحب جمال و سخنور و عاقل باصلاح را منتخب نمود که از جمله شان هبیره بن شمرا کلابی بود قتیبه ایشان را به پوشیدن جامهای خوب از قبیل خز و دیباج و غیره لباسها تعلیم و سوار اسپان هوار امر نموده برایشان گفت که چون به پادشاه چین واصل شدید او را داشته کنید که قسم خوردم تا اینکه شهرهای چین را پامال نگردنها ملوک شان مهر و از ان جای شان خراج نگیرم باز نمیگردم آن ها وداع کرده جانب ملک چین رهسپار گردیدند پیر بر انها امیر بود چون در شهر چین نزول نمودند ملک ایشان را خواست آنها خوشبوئی کرده جامهای سفید نظیف در بر نعلین در پا ابو شید نزد ملک حاضر شدند ملک با بزرگان قوم نشسته بود آنها هم در مجلس نشستند ملک و مجلسیان کسی همراه شان تکلم نکرد آنها از مجلس برخاسته پس بمنزل خود رفتند ملک حضار مجلس را پرسید که ایشان را چه دیدید گفتند ایشان را بهیئت زنان دیدیم چنانکه مجلسیان با آنها مایل شدند چون فردا شد ملک ایشان را خواست امروز جامهای رنگین پوشیده عمامهای ابریشمی بسته کمرهای مرصع را بکر کرده داخل مجلس پادشاه شدند ترجمان ملک بایشان گفت باز گردید پس بمنزل خود آمدند ملک یاران خود گفت امروز ایشان را چه دیدید یاران او گفتند این هیئت شان مشابه تر بود بمردان چون روز سوم شد ملک انها را طلبید لباس سفید پوشیده کلاه خود بر سر نهاده شمشیر حمایل تبر و کمان را بدست گرفته بر اسپان خود سوار جانب ملک متوجه شدند ملک چون بطرف شان دید مانند کوه بنظرش آمد نیزه ها بزمین فرو برده دامن بر چیده گان جانب ملک متوجه شدند ملک بایشان گفت بازگردید ایشان بازگردیده اسپان خود را سوار نیزه های خود را گرفته مانند میغ شوندگان بسرعت می راندند ملک بقسم سابق از مجلسیان خود پرسید چه دیدید گفتند مانند ایشان کسی را --- page 225 --- فتوحات اسلامی (۲۱۶) فتح قتیبه شهر کاشغر را ندیدیم چون شام شخصی نزد شان فرستاد که برئیس خود از نزد من بفرستید هبیره بن مشرج کلابی را فرستادند چون نزد ملک رسید ملک پرسید که فراخی و وسعت ملک مرا مشاهده نمودید و این که نیست کسی که شما را از دست من برهاند بدانید که شما مانند بیضه مرغ در قبضه من میباشید از امری سوال میکنم اگر صدق گفتید شما را میکشم هبیره گفت سوال کن ملک گفت در روز اول و دوم و سوم به لباسها خود چه صنع نمودید گفت لباس ما در روز اول لباسی بود که در خانه و اهل خود می پوشیدیم و در روز دوم جامه بود که بحضور امیران خود می پوشیم روز سوم لباسی بود که برای دشمن می پوشیم ملک گفت چه نیک کرده است زمانه برای شما و گفت به صاحب خود بگوئید که باز گردد زیرا که من قلت آن را دانستم هم اگر باز نگردد بزودی میفرستم کسی را که ایشان را هلاک نماید هبیره گفت کسی که اول سواران او در نزد تو و آخرشان در شام باشد چگونه عده شان کم است و اینکه ایملک ما از قتل می ترسانی هیچ گاه از قتل نمی ترسیم چرا که ما را اجل است زمانی که برسد خوبست من آن را بقتل میدانم تایان بپذیرنده و خوف کننده از مرگ نیستیم اما پایان قسم کرده که تا زمینها شما را پامال نکرد تنها ملوک شما مهر نکند و جزیه از شما نگیرد از ملک شما باز نگردد ملک گفت شما را از سم خلاص میکنم باینکه میفرستم خاک زمین خود را تا پایمال کنند و بچه های وطن خود را تا گردن تا شان مهر کنند جز یه میفرستم تا راضی شود. بعد از ان چهار نفر از پادشاه زادگان را با هدیه های بسیار و اندک خاک مملکت خود را با جازه هبیره و یاران او نزد قتیبه فرستاد درین زمان خبر فوت ولید رسید قتیبه خاک را پامال و کردنی بچه ها را مهر و جزیه را قبول نموده مراجعت نمود. ذکر کشته شدن قتیبه رضی الله تعا عنه قتیبه بن مسلم شجاع و مردانه ترین دولت بنی امیه و حجاج بن یوسف مفرد آن دولت بود قتیبه مدت سیزده سال بر خراسان توقف کرده بسیاری شهر هائیکه سابق فتح و بعد ازان اهالی آن کافر شده جزیه را از خود منع نموده بودند با آنها مقاتله کرده فاتح شد دیگر شهرها نیز فتح کرد چنانچه مذکور گردید قتیبه در سنه نود و شش و سن چهل و هفت سالگی مقتول گردید سبب قتل ان چنین بود که عبدالملک بن مروان امر خلافت را بعد از خود به پسر کلان خود ولید بعد از ان به پسر خورد خود سلیمان توصیه نمود ولید در زمان خلافت میخواست که سلیمان برادر خود را عزل و به عهد اخر زیر پسر خود بیعت بگیرد غیر از حجاج و قتیبه درین امر کسی اور ا موافقت نکرد بعد از ان ولید فرصت خلع سلیمان را نیافت حجاج و ولید هر دو فوت گردیدند مردم به سلیمان بن عبدالملک بیعت کردند --- page 226 --- فتوحات اسلامی (۲۱۷) ذکر کشته شدن قتیبه قتیبه ازین قضیه خایف گردید بگان انیکه سلیمان اورا معزول و یزید بن مهلب که دوست سلیمان است عوض وی والی میگرداند قتیبه وکیع بن حان را از ریاست بنی تمیم عزل ضرار بن حصین جنبی را بجای آن منصوب نمود در ینوقت قتیبه اراده خلع سلیمان را نمود وکیع با وی موافقت نکرده جماعت کثیری از اقوام با ومتفق شدند فتنه عظیمی در خراسان بلند گردید که بیان آن درینجا باعث تطویل است درین فتنه قتیبه و همرهان او و اهل بیت او عبدالرحمن، وصالح، عبدالله، حصین، عبدالکریم، کثیر بن عبدالکریم و غیره یازده نفر از اهل بیت آن به قتل رسیدند عمر بن مسلم برادر قتیبه جهت انیکه سری قتیبه را با سرها ی دیگر نزد سلیمان بن عبدالملک برده از کشتن نجات یافت. وکیع بن حسان با مارت خراسان مقرر گردیده مدت نه ماه امیر بود چون قتیبه کشته گردید مردی از اهل خراسان گفت ای گروه عرب بقتل رسانیدید قتیبه قسم بخدا یتعالی که اگر قتیبه از ما می بود هر ائینه جسد مبارک او را در تابوت کرده میگردانیدیم و طلب باران مینمودیم بوسیله او و طلب فتح میکردیم بروحانیت او در همین سنه سلیمان بن عبدالملک اسباب جهاد را مهیا نموده جیوش را جانب قسطنطنیه فرستاد و او دو پسر خود را برغزای صایفه والی گردانید قلعه مرثه را فتح کرد در همین سال مسلم بن عبدالملک در وضاحیه غزا نموده وضاحیه که وضاح بنا نموده بود نیز فتح کرد در همین سال عمر بن هبیره از جانب دریا زمین روم را غزا ار مستان را بزمین روم گذرانیده بیان والی شدن یزید بن مهلب در خراسان سلیمان بن عبدالملک یزید بن مهلب را در عراق والی گردانیده بود بعد از قتل قتیبه به نه ماه او را به خراسان والی گردانید یزید از عاملان خود کسی را به عراق مقرر نموده خود متوجه خراسان شد. ذکر فتح جرجان و طبرستان در سنه نود و هشت زمانیکه یزید بن مهلب والی خراسان بود در جرجان و طبرستان غزا کرد سبب غزا کردن این بود که در وقتیکه یزید بن مهلب در حضور سلیمان بن عبدالملک بود هر زمانیکه خبر فتح قتیبه میرسید سلیمان به یزید میگفت به بین به فتحی که خداوند به قتیبه عطا فرموده یزید بجواب او میگفت چه میکنی جرجان را این فتوح چیزی فتح جرجان ذی شان است بخشی نوشهر دو ربیع بکمال شد در جرجان. --- page 227 --- فتوحات اسلامی (۲۱۸) ذکر فتح جرجان که راه را سدود و قومع نیشابور را فاسد گردانیده است جرجان در ان زمان شهر نبود بلکه کوه با ویشه و دره با بود هرگاه در ب شکه گرفته شد کسی را قدرت داخل شدن نبودی چون سلیمان او را والی خراسان گردانید یزید بجز از فتح جرجان دیگر عزم و قصدی نداشت - بعد از ان صد هزار شکر از مردم شام و عراق و خراسان غیراز اشخاصیکه بدون تکلیف عزم کرده بودند جمعیت داده متوجه جرجان شدند چون به دهستان رسیدندان را محاصره کرد اهل آن اطاعت را ترک کرده بیرون شدند و با شکر اسلام جنگیدند در هر نوبت فتح و ظفر نصیب مسلمانان بود ایشان شکست خورده داخل شهر شدند شکر مسلمانان اطراف شهر را گرفته آذوقه را از ایشان قطع کرده حصار برایشان دشوار گردید افسر پاتقین دهستان طلب صلح نمود باین قسم که او را بر نفس و اهل و مال ارمین دارد و آن بعبون امان شهر را با اشجار مال و خزاین است تسلیم یزید نماید یزید قبول کرده داخل شهر شد گرفت مال و خزاین را که در شهر بود اسیر بسیار ساخت چهارده هزار اهل ترک را در طلب بقتل رسانید خبر فتح را به سلیمان نوشته خود بجانب جرجان متوجه شد اهل جرجان که همراه سعید بن عاص صلح کرده بودند گا ہے صد هزار و گا ہے دو صد هزار الی سه صد هزار برای امیر مسلمانان جمع آوری نموده می ادند و بعضی اوقات منع میکردند رفته رفته سر باز زده کافر شدند خراج را از خود منع کردند - از سعید کسی بجرجان غزا نکرده بود راه را اهل آن قطع و مسدود ساخته بودند که کسی مکر از راه فارس و کرمان به خراسان رفتی قتیبه بن مسلم اول کسی بود که راه را از قومس طرف خراسان ساخت زمانیکه متوجه خراسان شد بعد ازین امر جرجان بهمان باقی ماند تا انیکه یزید بن مهلب عزم غزای آنرا نموده متوجه جرجان شد اهل جرجان یزید را استقبال کرده طلب صلح نمودند از انچه در سابق میدادند زیاده کرده یزید را هدیه ها فرستادند یزید خواهش شان را اجابت نموده همراه شان مصالحه کرد چون دهستان و جرجان فتح شد یزید اراده فتح طبرستان را نمود عبد الله بن معمر لشکری را با چهار هزار نفری در ساسان دهستان گذاشته خود بآخر جرجان نزدیک طبرستان موضع اید و ساتزول کرد رشد بن عمر را با چهار هزار نفر کامل انجا مقرر کرده خود داخل طبرستان گردید اسپهبد طبرستان کس فرستاده طلب صلح کرد باین شرط که یزید از بلاد متصرفہ برود یزید بن مهلب ابا نموده گفته او را قبول نکرده ابا عیینه برادر خود را از یکطرف پسر خود خالد را از دیگر طرف ابا جهم --- page 228 --- فتوحات اسلامی (۲۱۹) فتح طبرستان کلبی را از دیگر جانب متوجه ساخته آن ها هر یک با لشکری بسیار رو آوردند یزید گفت هرگاه یکجا شوید ابا عیینه بر مردم امیر مقرر است یزید بلشکرگاه ثابت اند ابا عینیه متوجه گردید اسفهبد از اهل جيلان و ديلم لشكر جمع كرده در پایان کوه با یکدیگر ملاقی شدند مقابله شدت یافت مشرکین شکست یافته در کوه پراگنده شدند مسلمانان ایشان را تعقیب نموده تا بدشان شقه رسیده داخل شقه شدند مشرکان بکوه بالا رفته مسلمانان را بنوک نیزه ها و سنگ ها زدند لشکر مسلمانان شکست خورد بعضی بر بعضی افتاده از کوه فرود آمدند مشرکان تعقیبشان را نمودند تا اینکه بلشکر یزید رسیدند یزید با لشکری خود ایشان را از تعاقب مسلمانان بازداشت اسفهبد طبرستان مسلمانان را ترسانیده خایف ساخت مرزبانی که رئیس اهل جرجان بود اهل جرجان را بر مسلمانان که در نزدشان بودند بشبیخون و اینکه راه و آذوقه را بر لشکریان یزید منع کنند و برآگندها و دخل اسلام است مسدود نمایند بر این کار ایشانرا مکافات بسیار وعده نمود اهل جرجان بخون کفار بر اشفته در شب بر مسلمانان هجوم برده ایشان را بقتل رسانیدند چنین بینا تا حال با سلام رخ نداده بود عبد بن مهر و تابعین او بدرجه شهادت فائز شدند اهل جرجان با سفهبد مکتوب ستادند بر اینکه سر راه و تنگی ها را بر ایشان بگیر که کسی جان سلامت نه برد واقعه شبیخون خود را نیز نوشته کرد یزید بن مهلب یاران او این قضیه را شنیدند بر ایشان دشوار گردیده ترس غالب شد - حیان نبطی که از رئیسان لشکر یزید بود او را خواسته به طلب صلح نزد اسفهبد فرستاد حیان نزد اسفهبد رفته گفت من شخصی ام از شمایان اگر چه بین ما و شما در دین فرق است من از راه نصیحت بشما میگویم و تور نزد من از یزید بن مهلب عزیزتری بدانکه یزید استمداد خواسته زود است که یاری دهنده گان از هر طرف به او ملحق شود ببینم که با و طاقت مقاومت آری نفس خود را شاد کرده با وی صلح نما اگر با او صلح گردی شدت و غلیظ او نسبت به اهل جرجان جهت فریب کشتن باران او مصروف خواهد شد - اسفهبد برهنت کو هم و چهار صد پیمانه زعفران یا قیمت آن و چهار صد مرد بر هر مردی سپری و طلیسان و همراه هر مردی علام از نقره و قبا و لباس ابریشمی صلح کرد حیان بجانب یزید بن مهلب آمده گفت بفرست شخصی را که بدل صلح را بار نماید یزید گفت از طرف ایشان یا از طرف ما حیان گفت از نزد ایشان زیرا که یزید اراده داشت که هر چه ایشان خواهند بدهد بدل صلح بدهد و به جانب جرجان باز گردد بعد ازان یزید کسی را در گرفتن بدل مصالحه جانب اسفهبد فرستاده خود بجانب جرجان بازگردید . --- page 229 --- [BLANK PAGE] --- page 230 --- فتوحات اسلامی (۲۲۱) ذکر خروج ثانی یزید بن مھلب مقدار آن در دفتر ها باقی اند و من ترامیدانم که مال را در غیر موقع خرج میکنی موقع خرج آن معین نیست هرگاه دیگری بعد از سلیمان خلیفه گردد ترا بآن مال مواخذه میکند اگر کسی را برای بارکردن اموال بفرستد اگر دو چند از ان بارکنی مسلّم نمی شود اگر مصلحت باشد مکتوب خود از خلیفه اجازه حضور میگیریم هرگاه اجازه شد بحضور رفته زبانی انچه لازم باشد میگوئیم— یزید رای آن را نه پسندیده مقدار خسرا نزد سلیمان نوشته فرستاد— چون سلیمان فوت کردید عمر بن عبد العزیز مال را چنانچه کاتب او گفته بود در سنه نود و نه از یزید طلب کرد ازین حیث وی را از ولایت معزول زنجیر نموده محبوس ساخت بعد از ان یزید از محبس گریخت بکام که عمر بن عبدالعزیز مریض بود فوت کردید بعد از ان یزید بن عبدالملک بحال آمدید یزید بن مهلب مردم را جمع کرده یزید بن عبدالملک را خلع کرده به خود بیعت گرفت صد هزار کس جمعیت داده با یزید بن عبدالملک امر مقاتله را پیش کرده اخر الامر خود او با اهل بیت او و بسیاری از برادران اورا بقتل رسانید اینواقعه در سنه یکصد و دو بود تفصیل آن در کتب تواریخ مذکور است ذکر آن باعث اطالت است گفته اند که یزید بن مهلب در حین غنایم جرجان تاج جواهر نشانی را دریافت نموده به یاران خود گفت کسی خواهد بود که نه پذیرد این تاج را با و بخشم او قبول نکند گفتند کسی نیست محمد بن واسع از وی را خواسته گفت بگیر این تاج را محمد گفت حاجت ندارم یزید گفت قسم میدهم این تاج را قبول کن محمد تاج را گرفته بیرون شد—یزید مردیرا گفت به بین چه میکند محمد سائلی را ملاقات کرده تاج را بوی داد شخص مذکور سائل را گرفته همراه تاج نزد یزید آورد قصه را بیان نمود یزید تاج را گرفته مال بسیاری بآن سایل عوض داد. بیان محاصره قسطنطنیه در همین سال نود و هشت سلیمان بن عبدالملک به جانب دابق رفته لشکری برای رفتن قسطنطنیه همراه برادر خود مسلمه تهیه نمود سبب این بود که— پادشاه روم فوت گردیده لیواً از هیجان مردن ملک را به سلیمان خبر داده ضامن فتح روم شده بود لهذا آن لشکری را مجهّز و بمعیت مسلمه برادر خود به جانب قسطنطنیه متوجه ساخت چون نزدیک شد مسلمه لشکریان را به برداشتن هر سواری دو مد طعام به فتراک خود امر نمود چون به قسطنطنیه رسیدند غله را انداختند مانند کوه غله بلند شد به مسلمانان گفت که غله ها را کشت و از چوب برای خود خانه بسازید زمین ویرا --- page 231 --- مفاخره قسطنطنیه (٢٢٢) فتوحات اسلامی غارت نمائید باقی غله هارا بنخود ذخیره نمائید در انجا زمستان گذرا نیده کشت کردند چون تابستان شد غله های شان باقی ماند زیر ا از سرزمین روم انچه بدست شان اید غارت کرده نفقه میکردند مسلمه بن عبدالملک با چند نفر از اعیان خود قاهر روم را منزلگاه ساختند اهل روم بجانب مسلمه کس فرستاده بر هر سر از نفوس خود دیناری را قبولدار شدند مسلمه را این سخن پسند نیامد اهل روم به الیون گفتند و عهد دادند انیکه اگر مسلمانان را از ما گردانیدی ترا ملکی خود مقرر میکنیم الیون نزد مسلمه بن عبدالملک امده گفت اهل روم دانسته اند که توا بایشان مقاتله نمی کنی ومادامیکه طعام نزد شما موجود باشد ایشان را مهلت مید هی پس اگر طعام هارا بسوزانی آن ها نا چار شده جزیه را خود میدهند مسلمه اورا بسوختن طعام ها امر کرد الیون طعامها را سوخت ایشان را فریب داده ازین سبب اهل روم قوت یافته مسلمانانرا قریب بهلاکت رسانیدند و خود بر حال سابق خود باقی ماندند سلیمان در سنه نود و نه وفات کرد بر وایتی گفته اند که الیون باین قسم مسلمه را فریب داد که مقدار آذوقه یکشبه را با خود برداشته داخل روم شوند تا انیکه تصدیق نمایند که امر الیون و سلم یکیست در امان ادن بیرون شدن از بلاد شان باقی طعام را بگذارند الیون در شب کشتیها و مردان را مهیا کرده انچه طعامیکه بود شب بار کرده از دریا عبور داده داخل روم کرد چون صبح شد الیون به محاربه برآمد مسلمه را چنان فریب داد اگر زنی چنین فریب خوردی بروی عار بودی لشکریان را احوال بد رسید که هیچ لشکری را نرسیده بود تا انیکه خوف می نمود مردیکه تنها از شکر بر آید از گرسنه گی چهار پایان ومال ها با رکشان پوست ها و ریشه های درخت و برگ هارا خوردند درین زمان سلیمان بدابق بود چون زمستان رسید قدرت با مداد شان نیافت تا انیکه فوت گردید چون بیعت به عمر بن عبدالعزیز گردید عمر بن عبدالعزیز مکتوب به مسلمه فرستاده اورا بانا بعان او امر بازگشتن داد اسپان ستر و خوراکه بسیار باستقبال شان فرستاد و مردم را بر معاونت شان تحریص نمود در سنه نود و نه ایشان باز گردیدند در سنه یکصد و یک محمد بن مروان و عمر بن عبدالعزیز فوت گردیدند بریزید بن عبدالملک بیعت کرده شد در مدت خلافت وی همان محاربه که بین یزید بن مهلب و او واقع گردید دیگر محاربه نشد . --- page 232 --- فتوحات اسلامی (۲۲۳) ذکر غزوه ترک ذکر غزوه ترک در سنه یکصد و دو بعد کشتن یزید بن مهلب عامل ساخت بر عراق و خراسان یزید بن عبدالملک برادر خود مسلمه بن عبد الملک را و مسلمه عامل ساخت سعید که ملقب به خزینه بود یعنی خوانه پرورده زیرا که وی مردی نرم طبیعت در رحمت پرورده بود آن سعید بن عبد العزیز بن الحارث بن الحکم بن ابی العاص جد آن حارث برادر مروان بن الحکم بود مردم ویر ضعیف دانسته خزینه نامیدند ترکان بطمع افتاده خاقان ایشان بالجمع نموده متوجه صغد نمود ترک دران وقت صاحب شوکت بودند رفته تا اینکه به قصر باهلی فرود آمدند قصر را محاصره کرده مسلمانی را که در صغد بودند درین قصر اهل صد خانه از مسلمانان بودند همراه ذریه پای خود و بر سمرقند عثمان بن عبد الله بن مطرف بن الشخیر که سعید خزینه ویرا عامل گردانیده مقرر بود مسلمانان از وی مدد خواسته بوی نوشتند و ترسیدند اینکه مدد بایشان دیر خواهد رسید صلح نمودند ترکان را بر چهل هزار و هفده مرد که گروی بند عثمان مردمان را جمع کرد چهار هزار سپاه مسیب بن بشر ریاحی از تمامی قبایل حاضر شدند بعد از آن مسیب برای شان گفت کسیکه اراده غزا و صبر نمودن بر مرگ را دارد پیش شود از ین سخن هزار نفر پس گردیدند بعد از یکفرسخ باز سخن خود را عود نمود هزار دیگر رجعت کردند بعد از دیگر فرسخ سوم بار کلام خود را تکرار کرد هزار نفر دیگر گوشه گرفتند چون دو فرسخی به دوشمن نزدیک شدند بعضی از در بتجانان ویر اخبر داد باینکه یا قی قوم را ملکی کان آمده با ملکی مقاتلان بیعت نمودند مگرمن و نیک من با سیصد نفر جنگی باشمایم و مرگ حال مسلمانان با خبرم اینکه مسلمانان با ترکان مصالحه نموده هفده نفر گروی دادند چون رفتن شما را بسوی شان ترکان شنیدند گروی ها را کشتم فردا وعده مقاتله شان و فتح نمودن قصر باهلی را که در انجا صد خانه اهل بیت مسلمانان است میا چون مسیب بشیند دو نفر مرد عجمی و عربی را بسوی قصر مذکور جهت در آوردن خبر فرستاد تصادف تاریک آمده در حالیکه ترکان آب اگرد قصر جاری کرده بودند تا اینکه کسی به قصر نرسد رسولان نزدیک قصر شدند در بان بر ایشان آواز نمود بوی گفتند سکوت نمائی فلانی را که از مسلمانان قصر ست بخوان ویرا خواند آن را به نزدیک شدن لشکر عثمان خبر داد و و یرا سوال نمودند که آیا فرضو میدم که از مقاتله سرباز زنید تالشکر برسد آن شخص فرمود که ما یان در معرض موتیم و اجماع نمودیم بر تقدیم نمودن زنان خود را به مرگ پیش از خود ما اینکه فردا تمامی به میریم چون شنیدند بوی مسیب بازگشته و یرا خبر دادند بعد از آن مسیب با کسان که با و بود گفت که من حرکت --- page 233 --- فتوحات اسلامی ( ۲۲۴ ) غزوه ترک گندند ام بسوی عثمان که قصر را محاصره نمودند کسیکه بخواهد با من برود برود از وی کسی جدا نشده بموت با وی بیعت نمودند چون صبح کرد سیر نمودند قصر بوسطه آبی که ترکان جاری کرده بودند محکم تر شده بود چون در موضعیکه بین ایشان و ترکان نیم فرسخ مانده بود نزول کردند اجماع بر شبیخون کردنچون شب شد اصحاب را بر صبر نمودن امر نموده بر شبیخون تیز کرده گفت باید خصلت شما این باشد که یا محمد گوئید و گر بخته را از پی نردید و چانپا شان را گرفته پی نمائید چون دور ایشان می گردد بر ایشان سخت تر از شاهی آید و خاطر جمع باشید که شایان کم نیستید زیرا که بقبضه شمشیر یک مرتبه ده لشکری زده نمیشود مگر نیکه سست میگردند ایشان را اگر چه اهل آن بسیار باشند چون بایشان نزدیک شدند تکبیر گفتند و آن در وقت سحر بود ترکان بشورش آمدند ایشان را مسلمانان غلط شدند دواب را پی نمودند مسیب ساده که دیده با مردان که با او بودند مقابله شدیدی نمودند تا اینکه گویند دست راست یکی از مسلمانان قطع شد شمشیر را بدست چپ خود گرفت بر آن تیز قطع گردید شروع نمود بدفع کردن با تابه شهید گردید بسیاری را از ترکان با جبره از بزرگان شان کشتند بعد ترکان شکست خوردند منادی مسیب ندا کرد که تعاقب شان نه نمائید بطرف قصر متوجه شده جهند ریانی داد یکسانیکه در قصرند از مسلمانان بهر تیزی که بردارید کسانیکه در قصراند باید از متاع شان غیر از بت چیزی ندارید کسانیکه از نهایان نمی آلود شوند یا مرد ضعیف را که قدرت رفتن نداشته باشد خالصا لله بردارد مز د وی بر خدا است و کسیکه ابا نماید مزد وی را چهار درهم میدهم و اگر در قصر کسی از اهل معاهده شما هم بود د برا بردارید بعد از آن آمدند قصر را برداشتند کسانیکه بصدی بودند و بیرون کردند و بسوی سمرقند رفتند چون ترکان فردا باز گشتند در قصر کسی اندیدند کشتگان خود را یافتند گفتند کسانیکه دیروز ما را آمدند از انسان نبودند بعضی از کسانیکه در قصر مانده بودندا گفتند که چون با ما برابر شد ند گمان کردیم که قیامت بر پاشد اشنیدن همین قوم و واقع شده شمشیر داد آوا زہیمان در همین سنه غزا کرد عمر بن ہبیرہ در صم را از جانب ارمینیه و عمر مذکور شیران والی شدا بر عراق در جزیره بود طایفه روم شکست خورده خلق بسیاری از ایشان اسیر گرفت یعقصد نفر اسیر است در همین سنه غزا نمود عباس بن الوليد عبد الملک روم را ولسه را فتح کرد. ذکر غزوه صغد در همین سنه سعید خزینه از نهر عبور نمود ان صغد را غزا کرد که آنها همند شکنی کرده ترک با مسلمانان معادات بعد از ان مسلمانان برای سعید لعبد که توتن پروری اختیار کرده جهاد و غزا را فراموش کرده و حال انیکه ترک بمعاونت اہل صعد دست قتل و غارت در مسلمانان دراز کرده است سعید را این سخن بغیض آورده عازم صغد شد چون از نهر گذشت بین او طایفه از اہل صغد و ترک طلاقه شده بایشان محاربه نمود چون طایفه ترک شکسته شده سعید گفت بتعقیب ایشان لگنید بتختن شتا چید تا بآوازه پادشاه اسلام تم که از ایشان مال میگیرید و در خزانه بار میارید تا ان ضایع میشود و در روایت آمده است که --- page 234 --- فتوحات اسلامی (٢٢٥) ذکر غزوه صغد ایشان باغ پادشاه اسلام اند که از ایشان فایده میگیرد چون شکست خوردند قصد تباهی شانرا میکنید ای اهل عراق عمل کنید آنچه خلفای مسلمانان با شما معامله میکردند تا زمانیکه مقابله میکردید مقامه قایم میبودند و چون شکست میخوردید به گرفتن جزیه اکتفا مینمودند پس از ان مسلمانان در وادی که در میان شان و مرج ابود متفرق میرفتند و بعضی پیش مقدم بودند و ترک ها در آخر وادی کمین بوده چون وادی مذکور را قطع نمودند ترک ها بکین که ده برایشان حمله آوردند چون سپر و پراکنده بود رو بعقب آورد و خود ها را با یکدیگر ملی ساخته باتفاق امیر رو شمن حمله آوردند بفضل و عنایت خداوندی ایشانرا هزیمت فاحش دادند عادت سعید چنان بود که هر لشکر را که مدعوی میفرستاد و اسیر و مال می آوردند اسیر را رها نموده لشکر برا سرزنش میکرد این امر برمسلمانان گران آمد و سعید را بیدل کمان کرده در غزلش کوشیدند در سنه یکصد و سه معزول شد بعضی سعید حرشی به امارت مقرر شد (عرشی به حای بی نقطه و شین نقطه دار از بنی هوزش بن کعب بن سعد بن عامر بن صعصع است) نسبتش به قیس عیلان ابن مضر میرسد در سنه ١٠٣ عباس ابن ولید با رومیان محاربه کرد شهر دلسه را فتح نمود. ذکر واقعه که در مرج شحی و صغد واقع شد چون سعید حرشی بخراسان آمد و مسلمانان از محاربه و شرج اپس آمده بودند بر منبر نشست بعد از حمد و ثنا مردم را میل بجهاد داد و گفت که شمار کثرت نفوس و شمشیر و نیزه مقاتله نمی کنید بلکه به نصرت و عزت که خدایتعالی با سلام داده است مقاتله میکنید پس بگوئید که ولا حول ولا قوت الا بالله یعنی نیست باز ایستادن از جهاد و دیگر عبادات و نه قوتست به جهاد و غیره مگر بتوفیق خدایتعالی چون اهل صغد از آمدن حرشی خبر شدند ترسیدند از سبب اینکه در جنگ کردن حذیفه معاون ترکها شده بودند رؤسای شان بقصد بر قرار نمودند پادشاه شان گفت که فراز نشوید بلکه بروید نز د امیررا خراج سنه گذشته و میر عهد وکیرید خراج سالهای آینده را و عهد کنید و بگوئید که میر عهد اگر میپزی همراه تو در محاربه شما معاونت می کنیم واراضی ما آبا دمیکنیم و تو به کنید از کارهای گذشته خود و برا او گروی بدهید در این خصوص گفتند بیشتر سم که راضی نشود و این عهد را از مایان قبول نموده کذب پندارد میرویم بسوی نجده پناه میبریم به ملک او و میفرستیم او را بسوی امیر که شفاعت کند. تا از تقصیر مایان در گذرد و عهد میکنیم تا و که می بند از مایان کار کها در نشود که خلاف خواهش راین ملک گفت که من هم یکی باز شما می باشم انچه صلاح دید من بود گفتم باقی خود مختارید ایشان مشوره ملک خود عمل نه نموده به خجند رفتند و بسوی ملک فرغانه کس فرستادند و سوال کردن اینکه امیر را از ایشان منع کند و ایشانرا در شهر خود جای دهد چون خواست که چنین کند مادرش گفت که این گروه شیاطین با در شهر خود راه مده لکرج به رها نز فراو برایشان خالی کن تا در ان سائن [margin text] صفحه بعد در خلاصه است و ه موجبه نیز آمده است فرمت بدیگر وقت واقع عر بی بخارای شریف بسگ روی ملاقات بوده آقای بزرگ میباشد اما مجبر --- page 235 --- فتوحات اسلامی ( ۲۲۶ ) ذکر غزوه صغد مخوند پس فرستاد شخصی را که سوال کند از ایشان که کدام ده را خواهش دارند که جبهة شما خالی کنیم و مسوی کنید جهت خالی نمودن قریه برایشان چهل روزه مهلت را بعضی گفته اند بیست روزه ایشان این امر را قبول نمود و شعبه عصام بن عبداله باہلی را خواهش کردند شعبه مذکور برایشان گفت که تا مدت مذکور نگذرد و شما داخل نشوید بر ما یان حق جوار و معاونت ندارید و اگر پیش از داخل شدن غزوه پیشا پیش شد بر ما حق معاونت ندارید قبول نمود و قصد دخول شعب را نمود ندا میر از این امر مرشی خبر شد شبها پی کرده پیش از دخول شان بشعب همراه شان مقاتله نمود اهل صغد خندق راحضر نموده از خاک و خاشاک پوشیده بودند که اگر مسلمانان اراده محار به شانرا داشته باشند در ان خندقها افتاده ہلاک شوند بعد از آن رو بمحار به نمودند چون شب بخیر وند راه را کم کرده از فضای خداوندی جملہ شانه در ان خندق در افتادند بعد از ان مسلمانان ایشانر ا محاصره نمود و منجنیق ها در اطراف نشان ایستاد و کردند درین حین اهل صغد از ملک فرغانه مدد طلبید ندا و بجواب شان گفت که معاونت من مشروط بگذشتن مدت مذکور است پیش از گذشتن مدت از من معاونت طلب نکنید چون ناامید شدند مطالبہ صلح را از امیر مسلمانان نمودند بر اینکه اسیرهای مسلمانان را رها کنند و خراج که مقرر فرمایند بدهند و بخجنده کسی از ایشان رفت و آمد نکنند و چور و چپاول نکنند کسی را و اگر این کارها از ایشان صادر شود ریختن خون شان حلال باشد امیر مسلمانان صلح را قبول نمود و گروه از خجنده بر آمده در عسکر داخل شدند چون خبر رسیده بود به حرشی که ایشان یکهزار از اسیران مسلمانان کشته بودند قاتل آنزا معلوم کرد و قصاص نمود پس از ان بعضی از روسا ترسیده با نفری خود بعهد را شگفته و بسوی سلیمانا آوردند بعضی از مسلمانانرا به شهادت رسانیده داخل عسکر شدند و صف عسکر را پراگنده ساختند نصرت ما به ثابت بن عثمان سید ثابت آنرا بقتل رسانید و اهل صغد یکصد و پنجاه نفر پیر را که از مسلمانان در نزدشان بود بقتل رسانیدند چون امیر ازین امر خبر شد فرمود تا تجار را از صغد بیرون نموده تمامی اهل صغد را به قتل رسانیدند و اهل صغد سه هزار کس بودند و بروایت دیگر هفت هزار کس یوتم همراه شان اسباب جنگ بود فقط بخوب مقاتله میکردند تا رحال شان مقتول داداد و اموال نشان غنیمت مسلمانان شد و گرفتند از مال بایشان چیز بیرا که خواهش داشتند امیر مسلمانان خراج صغد را بسوی یزید بن عبد الملک فرستاد و لشکر ی اندک را بسوی قلعه که گرداگرد آن وادی سغد بود فرستان چون مقدار یک فرسنگ رفتند بآن قلعه رسیدند مقاتله نموده ایشانرا شکست داده ایشانرا محاصره نمودند چون ناچار شدند طالب صلح گردیدند به اینطریق که عیال واولاد شان بامان بشده قلعها تسلیم نمایند امیر این امر را قبول فرموده بسوی قلعه جهت قبض نمودن اموال نفری فرستاده ایشان آرا قبض نموده تقسیم نمودند پس حرشی بسوی کش رفته بدون مقاتله مصالحه نمودند به این ده هزار سیر نفر من سیار را به قبض کردن بدل المصالحه مامور گردانید چون امیر شنید که در سف قطبین بسیار ها مردان باده شت --- page 236 --- فتوحات اسلامی ( ۲۲۷ ) ذکر غزوه خزر سریال بن حریث را که رفیق ملک سلف بود روانه انقوب کرد چون آمد و ملک را افکار دیداست امیر و غلبه مسلمانان خبر داد ملک ترسید و گفت برای من چه مشوره میدی سریال گفت صلاح کار تو آنست که در امان امیر درائی و با وی محاربه نکنی ملک گفت تا بعان خود را چه کنم سریال گفت ایشانرا نیز داخل صلح نهم وگر دائن ملک این امر را قبول نموده همراه تابعان خود داخل امان شدند بعد تسخیری در شهر بایلین داخل شد و ملک را بقتل رسانیده بدار کشید با وجود امان این فعات در سنه ۱۰۴ واقع شد در همین سال سعید حرشی از حکومت خراسان معزول شده بعوضش مسلم بن سعید کلابی حاکم خراسان گردید . ذکر غزا مسلمانان بر شهرهای خزر و ظفر یافتن اهل خزر برایشان در بهمین سال شکر مسلمانان همراه امیر خود و ثبیت بهرانی بصل بلاد خزر شدند اهل خزر که طایفه ترکان اند جمع آوری نموده با تفاق طایفه قفچاق و دگر طوایف ترک جمع کثیری شدند و در موضع که آنرا مرج الحجاره می نامیدند با مسلمانان ملاقی شده مقاتله شدیدی در بین شانا واقع شد و نفری بسیاری از مسلمانان بخلعت شهادت سرافراز گردید ترک ها گرد شانرا گرفته مالهایشانرا غارت کردند چون خبر بین بهزیمت شبت نزد یزید پسر عبدالملک که در شام بود آمد یزید ایشانرا سرزنش کرد ثبت گفت ای امیر مسلمانان درین غزوه می چال نشدیم از ملاقات دشمن سیدم چنانچه سوار را بسوار پیاده را بپیاده مقابل کردانیدم محاربه میکردیم تا تیره ها کو شید شکسته کردید لیدران پنجه خدا و بد جل علی اراده داشت جاری گردید . ذکر غزوه دیگر خزر اهل خزر از شکست مسلمانان در طمع خام افتاد و بعزم قتال تجهیز عسکر مشغول شدند بعد از ان یزید بن عبد الملک جراح بن عبداله حلمی را بر ارمنیه والی نمود لشکر بسیار بر ا هما و ساخته سوی انقوب فرستاد جراح مذکور با نفری خود رو به غزای خزر آورد چون اہل خزر این خبر را شنیدند بهر شان رجع باب الابواب کردند چون جراح در برزعه چند روز استراحت کرد پس از ان روی سوی خزر نهاد و از نهر کر در گذشت جراح بر شد که بعض از همراهان او که از اهل امان کوهستان بودند اخبار لشکر را بوسیه ملک خزر میفرستد مناد را امر فرمود تا ندا کند که بدانید واگاه باشید که امیر بالشکری چند روز درین موضع استراحت میکند باید خرجی را فراوان داشته باشید این خبر را نیز برای ملک مذکور نوشتند و مژده دادند که تو هم چند روز استراحت نموده حرکت نه نمای جراح شب شد امر کرد صراع شکر خود را که بار بکشند و بشتابند بسوی خزر همان شب کوش کردند تا بشہر باب الابواب رسیدند در عین غفلت خزر داخل مدینه شدند از اهل خزر کسی اور شهر نیافتند خزر را جهت غارت در اطراف فرستاد چون خرج ها مال بسیار آورده داخل شهر شدند اهل خزر با ملک خود سوی نشان آمده در نهر ران با یکدیگر مرج الحجاره بمعنی میدان با موضعیست در بلاد خزر ۱۲ نهر ران شهریست بعد از در پنجان ۱۲ میم --- page 237 --- فتوحات اسلامی ( ۲۲۸ ) ذکر فتح بلنجر طاقی شده محاربه شدید نمودند ایشانرا گریزانده بعقب شان رفته میکشند واسیر میکرفتن چنانچه نفری بسیار پر از ایشان مقتول سانیدند و تمامی مالهایشانرا غنیمت گرفتند پس از انجا حرکت کرده رسیدند بقلعه که انرا حصین می نامیدند اہل آن قلعه با چیزی از مال های خود از قلعه فرود آمده امان طلبیدند امیر ایشانرا امان داد و بدیگر مواضع نقل داد بعد از ان بقلعه یوغند رفته شش روز در آنجا اقامت نموده با اہل قلعه خیل مقاتله شدید کرده تا انکه طلب امان نمودند ایشانرا نیز امان داده و قلعه شانر ا تسلیم شدند واہل انرا بدیگر جای نقل دادند . ذکر فتح بلنجر بعد از ان جراح بسوی بلنجر که مشهورترین شهر های خیل بود آمده در آنجا نازل کردید ایشان سه صد گردونرا بایکدیگر بسته در اطراف شهر خود کردانیدند تا مسلمانان ز دخول منع شوند و باین گردون ها قتال با بر مسلمانان دشوار نمود بعد ازان سی نفر از ایشان نشسته عهد کردند که تا دم مرگ روی گردان نشوند پس غلاف های شمشیر های در اشکسته بهمدستی یکدیگر حمله آور دنده فته رفته خود رابگرد و نهاتر د یک گردانیدند و کفار کوشش نموده بحدی تر میزدند که از کثرت تیر با مانند ابر برمسلمانها سایه افتاده بود با وجود این رو کردان نشده خود را بگر دو نهار سانده بزور باز د رسان گردون ها را قطع نموده کشیدند تا همه گردونها دسکیر شد بعد از ان آتش محاربه مشتعل کردید بدرجه که نزدیک بود که دلہایشان از دهانشان بیرون آید مسلمانان غلبه نمودند و شهر را متصرف شده غنیمت بسیار گرفتند بنحونکه هرسوار را سه صد طلا رسید نفری شان بهنج و و یاسی سپرد کسر مجه و پس از ان جراح صاحب بلنجر احاضر نموده مال اہل قلعه مرا بوی واپس داده او را بخبر مقرر نمود که خبر کفار را بمسلمانان برساند بعد از ان رفت بسوی قلعه الوبندر و در انجا چهلزارخانه ترک سکونت داشت و ایشان بدادن مال مصالحه نمودند بعد ترکها و ترکمانها جمع آوری نموده سر راه مسلمانانراگرفتند این خبر را صاحب بلنجر بجراح رسانید جراح با مسلمانان بزودی با پس گشته خود را بقریه ملی رسانیدند چون وقت زمستان درآمد مسلمانان در انجا مقیم شدند پس جراح کوایف فتوحا پر یزید بن عبد الملک نوشت از جمع آوری ترک و تر کمانها نیز برایش آگاهی داده و خواهش د د نمود یزید را این سخن قبول افتاده یجوالش نوشت که مطمئن باش که برای تو بزودی مدد میر سد چون اجل یزید نزدیک شده بود پیش از فرستادن مد د در سنه یکصد و پنج فوت شد مردمان به برادرش هشام بن عبدالمالک بیعت نمودند و او برای جراح نوشت که در کارخود مقربی و قریب است که برای تو مدد برسد پس از ان مد د فرستاد باندازه که قوت برای جراح حاصل شده همراه اہل الان محاربه در سنه یکصد و شش نمودا هلی لانر امغلوب بخ د ه جزیه را قبول داشتند و دادند در سنه یکصد و هفت حسین نامی که در ایست پیغمبر حاظر لبعین ماضی د ندا هدت از من مجونه بنم نیست و هر چه مشت موعود با یسلا حاجب ہوام ایشام --- page 238 --- فتوحات اسلامی (۲۲۹) ذکر فتح بلنجر بشام جراح را معزول ساخته برادر خود مسلمه را والی ارمینیه نمود و ثانیاً درسنه یکصد و یازده برادر خود را از ارمینیه خواسته جراح را واپس مقرر نمود جراح در ارمینیه رسیده شهرهای خزر را از جانب تفلیس داخل شده مدینه بیضا را فتح کرد و بفتح و سالم بازگشت بعد خزر جمع آوری کرد نقری بسیار را و روانه شدند بلاد اسلام را و از طرف الان داخل شد جراح با کسانیکه از شامیان با او بودند بایشان ملاقی شد چون نفری ترک بسیار بود محاربه شدیدی بمشقت ترین محاربه که مردم دیده باشند واقع شد جراح رحمه الله علیه با رفقای خود که در مرج واردبیل با او بود بشهادت رسید جراح در وقت شدن بیغرا برادر خود حجاج بن عبدالله را خلیفه خود ساخته بود چون جراح کشته شد خزر طمع نمودند در شهرها تا نزدیک موصل مقید می نمودند و کار بر مسلمانان دشوار و بزرگ گردید چون جراح شخصی فاضل و خیرخواه بود و اول عامل های عمر ابن عبد العزیز بود شعر ا برایش مرثیه ها ساختند این خبر بسمع هشام رسید اضطرابی عظیم نمود و در باب دفع مخالفین با بزرگان و نزدیکان خود مشوره آورد و از ایشان پرسید که کدام کسی را به محاربه ترکها روانه کنم بعد از استشاره قرعه اختیار نمود برسعید حرشی افتاد هشام سعید را خواسته گفت که برایم خبر رسیده که جراح از محاربه کفار گوشه گرفته سعید گفت نه چنانست که گفتی ای امیر مسلمانان بسرم خدا شتاس است هرگز از محاربه کفار روگردان نمیشود پس صد هزار درهم بر و بخشید و گفت چه خواهش داری از اسباب جہاد گفت من الفرسی همرا و چہل داغی البفرست بوی من هر دو و چهل مرد و بفرست سفارش خناصیر یک از امیران لشکر خود تا معاونت کنند مرا بعد هر چه متملع بود هشام مبذول داشت سعید حرشی با کثرة تمام از هشام بیرون آمده بهر شهر که میرسید محاربین آنشهر امرش را اجابت کرده همرا هش میشدند تا رسید بشهر ارزین و ملاقی شد بجمعی از رفقای جراح که اندوه گین بود ند چون گریه کنان حوالات شهادت جراح را و مشقتها را که در این نمودند سعید را رحم آمده برایشان خرجی داده با خود مصاحب و همراه کرد و در این راه با هر کدام از رفقای جراح که ملاقی میشد باز گردانیده با خود همراه میکرد تا آمد و خلاط را که آن سر ما نه زده گان بود در آنها محصور نموده بعد فتح کرد و غنیمت تا را بین احقاقے تقسیم کرد بعد از آن رفته رفته به قلعه خیر که میرسید بفضل خدا و مدخل جلاله فتح مینمود تا رسید به برزعه و نازل شد در آنجا چون خبر شد که پسر خاقان در آذر بایجان جمعی از غار را به را دارد و شهر و رثان را محاصره دارد ترسید که مبادا مسلمانان مستدل شده شهر را تسلیم نمایند یکی از محرمهای خود را طلبیده گفت که میتوانی خود را مجد احتمالی بخشید در پایان شهر و رثان فته بگوئی که ای مسلمانان مردانه باشید شهر را تسلیم نسازید که اینک برای شما مدد میرسد آن مرد دلیر بکال پر دلی بسوی ورثان روان شد در بین راه جمعی از ترکان او را گرفته کیفیت را پرسیدند گفت بهردار لشکر عرب مرا فرستاده تا خبر او را باهل ورثان برسانم آن بدبختان بی خرد گفتند که اگر خلاصی خویش را میخواهی بر پایان قلعه رفته با هالی آن بگوی که بیهوده زحمت بکشید و حصار را تخلیس شهریست به نصبیبا از ارمنیه کویند ارزین ارزون شهر یست در ارمنیه خلاط و ارزون را برده ابراهیم باوستان نام نهاده است نام کوهی است در آذربایجان بهنام اند. --- page 239 --- فتوحات اسلامی ( ۲۳۰ ) ذکر غزوه بلنجر ارزبیق از امرای مشهور آذربیجان بدست براء بن عازب شهر بیعت آزاد میشوند معاهادت جزا در تحت امان در میآید بسپارید که مرد مشاور است شخص سخن شما را قبول نموده رفت تا دروازه در تان نزدیک شد دختری که آوازش را میشنیدند آواز برکشیده گفت مرغ ابی شناسید گفتند بلی تو فلان میباشی گفت بشما پادشاه را که سعید بن عمر جرشی با سپاه فراوان در فلان موضع می باشد درین دو روز بد و شام میرسد بی شما امر میکند به محافظه شهر مسلمانان آوازهای خود را به تکبیر بالا کردند ترکها آن مسلمانرا پاره پاره کرده بشهادت رسانیدند و از اطراف در تان کوچیدند چون جرشی با لشکری خود آمد هیچکس از ترکها را ندیدند بتعقیب شانرانموده رفته رفته تا اردبیل رسیدند چون از انجا نیز کوچیده بود مصادف با لشکری نشد و به ارجوان نازل گردیدند درین اثنا سر خنگ سواری در پیش سعید آمده بر وی سلام کرد سعید جواب سلام او را داد و پرسید که تو چه کسی گفت یکی از بندگان خدایم ای سعید اگر طالب غزا و غنیمت می باشی خبیر که ده هزار کس از اهل خزر با پنجهزار مسلمان اسیر در فلان موضع که بمدت چهار فرسنگ است فرود آمده اند سعید فرمود تا ندا کردند که هر کس که کامل سلاح است با امیر همراه شود در یگران بپشگر گاه باشند چهار هزار مر رستنکامل سلاح با سعید در شب روان شده بآخر شب بایشان نزدیک شدند سعید لشکر را چهار تقسیم نمود و از چهار طرف شبخون زد و تیغ را بر ایشان نهاد هنوز صبح طلوع نکرده بود که تمامی ایشانرا بقتل رسانید مگر یک شخص که از چنگ های بسلامت گریخت بعد ازان جرشی اسیران مسلمانرا زار ثانی داده با خود همراه کرده سوی جرا آمد هنوز در انجا قرار نیافته بود بازهمان سرخنگ سوار آمد با و سلام کرد و گفت اینک لشکری از اهل خزر بامال کثیر از مسلمانان بمراه عیال او اولاد جراح ابن عبد الرحمۃ الاعلیه بولایت خود میروند اگر آهنگ ایشان میکنید وقت است سعید سپاه خود را جمع آوری کرده متوجه مخالفان شد و ناگاه برایشان حمله آور دگر هیچ اگاه نشدند اکثر شانرا بقتل رسانیده اموال مسلمانان وابل و عیال جراح را رها ئی داده بایشان بقرار شاه نموده بمراه خود سوی اجروان برد چون پسر ملک خزر بان ازین قضیه مطلع شد چنان وی تنگ و تاریک شده لشکری خود را بر بی غیرتی سرزنش نموده ایشانز ایست عاریت گرفته مشوره بجمع آوری لشکر داد پس آهنگ کینے ده روی با پیغام سعید آور د پس سعید لشکری خود را جمع آوری نموده جانب سپر ملک سوق داده در ارض ارقم با یکدیگر طاقی شدند و محاریه شدیدی نمودند چون مسلمانان اندک استندند قصد برگشتن را نمودند سعید حاضر شد و ایشانرا با صبر و ثبات فرموده تا نیکه بطرف دشمن تاخت دا د مسلمین مجدد ملاقات با دشمن حمله آوردند درین حین که اسیران مسلمانان که در نز دخزریان بودند فریاد نموده بتکبیر و تهلیل و دعاهم آواز شدند این امر همه مسلمان بغیرت و مروت آور ده گریه کنان بقتال با یال خزریان پیش از پیش کوشش ایست تراشک دادند و تا هزار مقاتل یشان در غلید بعد از رهایی اسیرهای مسلمانان تمامی مالهای دشمن را گرفته سوی با جروان آمد سعید پسر ملک خزریان با لشکریان که با و همراه بودند واپس گردیده روی بختال آوردند چون نهر لفقان سپیدی انی --- page 240 --- فتوحات اسلامی (۲۳۱) ذکر غزا ء سعید با ترکان جرشی از این امر خبر شده همراه لشکری خود واپس گردید در ان موضع با خزریان ملاقی شده بآواز بلند امر حمله فرمود مسلمانان چون شیر غران حمله ها می آوردند و صفهای شکر دشمن امی شکستاندند درین روز خریان هنیر عظیم نمودند لیکن چون مسلمانانرا نصرت و تقویت خداوندی یار و ممد بود ایشانرا گریزانده جمع کثیر را مقتول رسانیدند و اکثر یشان در نهر مذکور غرق شدند پس امیر غنیمت های بسیار جمع کرده در باجروان و اپس آمد و بعد آن غنیمت را تقسیم نمود و خمسش را نزد هشام بن عبدالملک فرستاد و از فتوح مذکور او را مطلع ساخت و لو خط شکریه بجانب جرشی فرستاد چون در باجروان خط مذکور رسید در ان نوشته دید که عوض تو مسلم برادر خود را بتولیت ارمینیه و آذربایجان مقرر فرمودم و ترا لازم که عازم اینولا شوی پس مسلم شرارا طی نمود و در زمستان شدید بترکیه رسید تا اینکه شهر با رامد بنبالغ در گذشت و رسنه یکصد و سیزده مسلم لشکری خود را حصه به حصه ساخته بهر حزبی نامزدی بشهر از شهرهای خاقان نموده چند محار به فرستاد پس بفضل خداوندی قلعه ها و شهر های بسیار فتح نمود اکرا ها لی شانرا مقتول و اسیر گردانید و و شهر هایشانرا آتش زده میرفت تا از پشت کوه های شجر آمده این طر قانرا بقتل رسانید چون مسلم از شجر در گذشته خبر شد که خزریان دیگر طوایف را بعزم مقاتله مسلمانان جمع آوری کرده اند بعد از که شماره شانرا خدا میداند پس شعله ها افروخته خیمه و تسکین باری خود را ترک کرده فرار را بر قرار اختیار کرد باین هئیت که ضعفا و پیر با مقدم و جوانها مؤخر و و منزله میرفتند تا بکمال درماندگی در باب الابواب آخر رمق رسیدند در ین بین هشام برادر خود را ثانیا از ار مینیه معزول و بعوضش مروان بن محمد را والی گردانید فتوحات و کار روائیهائی که مروان بنموده است انشاء الله تعالی بیان کرده خواهد شد چون این فتوحات که با یکدیگر مناسبت داشت از سین که همه در ار مینیه و آذربایجان واقع شده بود تاسنه یکصد و سیزده بیالی بهان کرده شد و الحال رجوع میشود بغزوات که در غیر ار مینیه و آذربایجان از سنه یکصد و پنج تا سنه یکصد و سیزده واقع شده است پس میگویم که در سنه یکصد و پنج سعید بن عبدالملک تخمینا یکهزار مرد جنگی با جانب روم فرستاده کامیاب نگردیدند و در سنه یکصد و چهار مسلم بن سعید کلابی بعوض حرشی بتولیت خراسان مقرر گردید و در سنه یکصد و پنج همراه ترکها با وراء النهر محاربه نموده فتحیاب نے شده باز گشت طایفه کر تارنجون متعاقب شان دو پس عبدالله بن هبیر با چند سوامد عقب لشکر ایستاده محاربه میکرد با مسلمانان از جیحون بسلامت گذشتند و در همین سال نیز مسلم با اهل اقشیر محاربه نمود ایشان بدادن شش هزار سر مصالحه نمودند و قلعه را نیز تسلیم گردیدند و در همین سنه یکصد و پنج مروان بن محمد غزا ، صایفه یمنی را کرد و قونیه را از ارض روم و کنج را نیز فتح کرد ذکر غزا ء مسلم بن سعید کلابی با ترکان در سنه یکصد و شش مسلم همراه بعضی اصحاب و دانہ نهر عبور نمود چون در بخار ا رسید مکتوب بخالد بن عبداله جوهی رسید مضمونش این بود که ترا در عراق والی گردانیدم و باید که امر قتال و جهاد را کاهل کنی و هیچ گاه از امیر حسین بن حبیب در گذارمرحوم --- page 241 --- فتوحات اسلامی (۲۳۲) ذکر غزوۂ ختل و غور غزا، دست برداری پس از آنجا باز کرده رو بفرغانه آورد و رفته رفته تا خود را در آنجا رسانید چون شنید که خاقان در فلان موضع آمده مستعد محاربه است و براه آورده چنان کوشش نمود که سردا راه را در یکروزطی کرد بعد خاقان قصد شاش را نموده با بعض مسلمانان ملاقی شده خیلی از ایشانرا بشهادت رسانیده دواب شاش را مالک شد بعد چون مسلمانان در بین عسکر خاقان پراگنده شدند خاقان در بین عسکر خود درآمده مسلمانان را اخراج نموده گریزانید پشت روز کامل مسلمانان گریزان ترکان بتعاقب شان بود چون بنهایت عطش رسیدند مشکهای آبهای خود را که در ورطۂ رو بیقمت داشت آتش زده سوختند چون بخجند رسیدند و گرسنگی برایشان غلبه کرده بود خواستند که از نهر عبور کنند از سر من کجا که ما ایشانرا احاطه داشتند قدت بر عبور نیافتند مسلمانان ناچار بر مسلمانان امر فرمود تا شمشیرهای خود را کشیده بایشا حمله آوردند خدایتعالی درینمها شجاعان چنان نشان داد که تمام عالم را سپر گرفته پس رو مسلما تخلیه نموده کناره شدند و مسلمانان از نهر عبور نمودند در این اوان از جانب خالد بن عبد الله خاتم که مقبوضش معزولی سلم منصوبی اسد بن عبدالله قشیری برادر خالد مذکور بود در سنه یکصد و هشت جنید بن عبدالرحمن بعضی از بلاد سند را مالک گردید تفصیل این در سابق گذشته است. ذکر غزوه که در اندلس واقع شد عنبسه بن سحیم کلبی که از طرف هشام عامل اندلس بود در سنه یکصد و هفت عازم غزا جانب شهر فرسخ با جمع کثیری برآمده رفته رفته تا در اطراف شهر قرقونه نازل گردید بعد از محاصره و محاربه اهل آن شهر برایت جزیه و نیم محصول غلاک و رعایتی ادای اسرای مسلمانان که با ایشان راضی شده مصالحه نمودند و باقی شرو قونه و غیره را نیز قبول کردند و قرار دادند بر اینکه با دوست مسلمانان دوست و با دشمن شان دشمن باشند بعد از ان عنبسه از ایشان مراجعت کرد. ذکر غزا ولایت غور اسد بن عبد الله مذکور در حین سنه با اهل غور محاربه نمود غور کوهیست در جانب شرقی هرات اهالی غول خود را بغار یکه راه آن معلوم نبود پنهان کردند بعد امیر فرمود تا صندقها ساخته بزنجیرها بستند و دران اشخاص نشانده از سر کوه آویختند تا محاذی غار شده بمروزید که بود بعضی از مال هارا از غار کشیدند. ذکر غزوه ختل و غور اسد در سنه یکصد و هشت از نهر گذشته به خاقان ملاقی شد بروایتی ملا محاربه بازگشت بروایتی بعد از محاربه شکست خورده واپس گردید در ظاهر برقبای خود را بجانب سرخ دره متوجه ساخت مردم گمان کنند که عازم سرخ دره است زمستان در انجا خواهد ماند واز انجا تجاوز نخواهد کرد چون شب تاریک بسرح دره رسید مردمان واثقال خود را یکبیر بالا کردند اسد پریشان شد و پرسید که آیا مردمان فریب از اندلس ۱۲ بخشب غور ولایت کوهساریست بین البلخ و هرات که اعظم درمان ۱۲ منتهی سرخ دره موضعیست بین غور و کابل ۱۲ بطرف غور رفتند --- page 242 --- فتوحات اسلامی (۲۳۳) ذکر غزوہ ختل و غور چه واقعه است گفتند که عادت مسلمانان این است که در وقت بازگشتن از غزا تکبیر میگویند پس فرمود تا منادی ندا کرد که امرا راده غو را دارد فورا مسلمانان رو براه آورده تا در آنجا رسید دیگر روز محاربه نموده شبانه در رحال خود باز گردیدند چون صبح شد بعد از محاربه شدیدی مشرکین شکست خورده مسلمانان بلاد شانرا مالک شدند و لشکر ترکان مغلوب مسلمانان گردیده اکثر شانرا اسیر ساختند اسد و مسلمانان همراه غنیمت بسیار واپس آمدند در همین سال مسلمه بن عبدالملک از نزدیک نیرہ با رومیان غزا نموده قیسار به را که شهر مشهور است فتح کرد و نیز در همین سال ابراهیم بن هشام قلعه را از قلعه های روم فتح کرد این خاقان ملک روم در سنه مذکور بعضی را از شهر های آذربایجان محاصره نمود چون حارث بن عمرو طائی خبر دار شد رفته آنخود را بوی رسانید و مقابله نمود چون ترکان پس بال شده عقب شانرا گرفت تا از نهر ارس عبور نمود بعد این خاقان رو بوی آورده ثانیا آتش حرب را مشتعل گردانید تقرسی بسیاری از ترکان بقتل رسیده این خاقان منهزم گردید در سنه یکصد و ششمین عبدالملک تولیت خراسان و عراق را از یکدیگر جدا ساخته هر یک را تحت والی علیحده گردانید پس خراسان را تحت ولایت اسد بر آورده اشرس بن عبد الله سلمی را بران والی گردانید غرواتیکه اشرس بسمرقند کرده است بیان خواهد شد انشاء الله تعالی عبد الربن عقبه فهری نیز در همین سال در دریا غزا نمود و نیز در همین سال معاویة بن هشام طیبه را که قطعه از قلعه های روم است فتح کرد و محاربه مسلمه بن عبدالملک با ترکان در ناحیه از ربایجان آنقابیان نمودیم و نیز در سنه مذکور شیرین صفوان عامل افریقہ بر جزیره صقلیه حمله آورده و غنیمت بسیار بر اکرفته جانب قیروان رجوع نمود. ذکر وقایع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند و غیرها در سنه یکصد و ده اشرس علم تحقیر با جانب سمرقند و دیگر بلاد از ما وراء النهر فرستاد تا دعوت کنند ایشانرا بدین اسلام برا نیکه جزیه از ایشان برداشته شود باینطریق ایشانرا دعوت با سلام کردند اسلام را قبول نموده ایمان آوردند بعد از ان جزیه با شرس رسید که در خراج کسر واقع شده است اشرس به عامل خود نوشت که جزیه را از کسی نگذارد تا معلوم نشود که ایاشل نزول است یا از جهت دفع جزیه هر کدام شان که ختنه میکنند و اقامت فرایض مینمایند و قرآن میخواند از دادن جزیه آزاد باشد و الا جزیه را بدهد اشرس آن عامل را معزول ساخته این تابی را مقرر نموده از برای اشرس نوشت که اهل سمرقند اسلام آوردند و مساجد بنا کردند اشرس بجو اب نوشت که با وجود ایمان جزیه را از ایشان بضع تمامی آن اہل سمرقند از این امر مطلع شدند و در موضعیکه بیفت فرسنگ از شهر دور بود دست اراده مقاتله را نمودند پس اشرس بسر ایج را از ایشان که داشت بیحفظ و محرم صبح شد و واپس آمدند ایشانرا محبوس ساحته به انواع عذاب احتقار جامه های ایشانرا دریده و کمر بند های شانرا مکر و نهایشان بسته در کوچه و بازار کشان میگردانیدند تا جزیه را کاملا از مسلمانان اخذ نمودند بعد از این واقعه اهل سغد و بخارا کافر شدند --- page 243 --- فتوحات اسلامی ( ۲۳۴ ) نوکرد قاطع اشرس تاتل سمرقند دبا ترکها اتفاق نموده در جمع آوری لشکر کوشیدند اشرس عزم محاربه برآمده در آمل نازل گردید که نام در انجا مقیم شد و قطن بن قتیبة بن مسلم را که ده هزار کس پیش فرستاد چون از نهر عبور کردند با ترک ها مجید و بخارا که خاقان هم همراه ایشان بود تلاقی شده ایشان اطراف خندق را گرفته مسلمانرا محاصره نمودی واسب هایشانرا که در چرا بود غارت کردند پس اشرس فراوانی مالهای مسلمانانرا از دست کی واپس گرفته بعد باقوامی که از نهر عبور نموده قطن با ترک ملاتی شد و ایشانرا منهزم ساخت بعد از ان پنج هفته تا پکند رسید مردمانرا که در انجا بود محاصره نمودند اهل شهر آب را از مسلمانان منع نمود چون تشنگی بر مسلمانان مستولی شد با تفاق و بشهر آوردند کفار بجلو گیریشان بر آمده مقاتله شدیده بمیشان واقع شد در اخیر ترکان آب گاه را رها نموده رو بگریز نهادند مکر جماعتی که بعهد بر موت کرده بود و از قتال رو گردان نشده باتفاق قایم بودند تا قطن برایشان حمله آورده ایشانرا منهزم گردانید مسلمانان تا شب بعقب شان رفته ایشانرا بقتال میرساندند بعد اشرس بیخارا آمد شکری جهته محاصره اش تهیه ساخته در این اوان خاقان کیشهر را از خراسان که گرچه نام داشت محاصره نما جمعی از مسلمانان که در انجا بود تخته یل را کشیده دروازه ها را قفل کرده تا کفار را در داخل شدن منع گردانده بعد از ان خاقان امر فرمود تا از خندق عبور نمایند چون ممکن نبود ناچار درختهای تازه را بریده در خندای می انداختند تا مساوی زمین گردیده صلاحیت عبور پیدا کند بعد مسلمانان در سر هیزم های تازه هیزم خشک انداختند و در آن افروختند خداوند جل جلاله بحض فضل عظیم خود با د شدیدیرا حرکت داد تا اتش را بر هیزم ها مشتعل ساخت در یکساعت هفت روزه هیزم را که جمع کرده بودند سوت بعد از ان خاقان گوسفند بسیار برابر لشکر خود تقسیم نموده امر فرموده تا گوشت شانرا خورده پوست شانرا خاک پر کرده در خندق انداختند بلطف خداوندی ابر را امر فرمود تا باران شدید نموده سیلاب انچه را در خندق بود برداشته در نهر عظیمی که در انجا بود و آورد مسلمانان حرسند گردیده کوشش نمی کردن و تیر می انداختند از انجمله یک تیر بر ناف گاه مارغمی که سردار شکر ترکان واهل مشوره خاقان بود رسید که خاقان از رای و تخلف نمی نمود کارگر گردیده در انشب روانشد این مر برایشان وحشت واندوه عظیم ومیدا چون مر قبیلی در انروز ممتد گردید کفار یکصد نفر اسیر را که از مسلمانان در نزدستان بودها مر کرده مقتل سانیدند مسلمانان نیز دو صد نفر اسیر را که از ا ولاد کفار بطریق گروی نزدشان بود بقتل رسانیدند بعد طرفین د قتال کوشیدند اهل کرچه در این حال بودند تا زمانیکه جنود عرب از فرغانه آمده مقیم شدند خاقان از طول مدت ملول گردید قوم خود را سرزنش نمود و گفت که شمانگا میکردید که پنجروزه شهر را فتح میکنیم و ایحال پنجروز شاد و ماه کامل میشود که در اطراف شهر جه د همینه کنیم و هیچ سری حاصل نشد بعد عتاب دشنام قوم خود را امر بر رحیل نمود پس قومش خواهش کردند که ما را تا فردا مهلت بده و بین که با ایشان چها میکنیم چون فردا شد خاقان ملک طار بندر ا مقدم ۴ --- page 244 --- فتوحات اسلامی (۲۳۵) ذکر وقایع اثنی من مایل سر لشکر گردانید و جانب هم سوق داده ملک مذکور مقابله نمود و میرفت تا هشت نفر از مسلمانان شهر را خود را در رخنه که در جنب خانه که از بنی تمیم بود در سیده ایستاد پس از عرض نیز داس ویش انداخته به زره وی آویخت بعد ازان آواز نمود تا زنها و بچه ها آمده ویرا کشیدند تا بروی خود افتاد یکی از مردمان سنگ را در بناگوشش زد تا مدہوش شد و دیگری بضرب نیزه او را بقتل رسانید خاقان و ترکانرا قتل ملک مذکور بغضب آورده اہل شهر را گفتند که عادت و رای ما چنان است قلعه را که محاصره نمودیم بدون فتح باز نمیگردیم شما خود را ازین پیشتر تقلیل نداده شهر را واگذار شوید مسلمانان گفتند که دین این نیست که ما خود شهر خود را تسلیم کنیم تا دم مرگ با شما مقابله میکنیم ہر چه بخیال شما ہست تقصیر نکنید بعد ترکان گفتند که خاقان شما را امان تا داده از طرف شهر که چه شما از شهر برآمده سوی سمرقند یا دیوبند بروید مسلمانان چون صعوبت حصاری بودنرادیدند باین امر راضی شدند گفتند که باید در نزد ما از علماناجغه نفر گرو باشد تا در وقت بیرون شدن از شهر با ما مزاحم نشوند و نیز خواهش کردند اینکه کورصول ترکی با جماعتی از ترکها ماخذود دبوسه با ایشان همراه باشند تا ایشانرا تعرضی کھائی نظله کند ترکها پر از ایشان گرو خواستند چون طرفین گروهای خود را تسلیم نمودند خاقان از ایشان کوچ نموده بعد مسلمانان از شهر برآمده جانب دبوسه روانه شدند ترکها که همراه کورصول بودند گفتند که در دیوسه ده هزار مرد جنگی از ایشان است چون در آنجا برسیم با ما مقاتله خواهند نمود مسلمانان ایشانرا مظمین ساختند گفتند که اگر اهل شهر با شما مقاتله نمودند ما هم با ایشان مقاتله میکنیم چون مقدار یک فرسنگ به دیوسه قریب شدند اہل دبوسه گمان کردند که این سواران خاقان است گوجه در افتح نموده عازم شہر ماشده است پس جهتہ محاربه خود را آراستند بعد از ان مسلمانان واقعه را برای تاریخ براطلاع داده ایشان آمده خمی داد تو انها ی نزا یار نموده بامو د شهر بردند بعد طرفین گرو های خود را بیکدیگر بپسند وند تا سباع بخیال اند مسلمانان نزد ترکها باقی ماند واز ترکها نزد مسلمانان یک ترک باقی ماند چون سباع با مسلمانان گفت که گروی ترک ما را بها کشید ایشان او را بکردند سباع در نزد ترکها ماند کورصول گفت که تر اچه باعث شد که این چنین مک دی خود را با مسلمانان نرساندی سباع گفت من بخو د تو ق داشتم و میدانستم که تو فریب خروشی دستمان تو از فریب داول عجیب است کورصول سلاح پرا داده و بگر دس اسب تیر بوی کشیده او را رها نمود بدان که مدت محاصره کمرجه پنجاه و هشت روز بود و بعضی گفته اندسی و خرد زشتر را یشانرا آب میسر نشد در همین سال اہل کر در مرتد شدند پس انرس سویشان شکری فرستاد مظفر یاب گردیده ایشانرا منکوب کی دانه نذر غزار معاویه بن هشام هم در سنہ مذکور بود و غزا عبد الرحمن قبه نری در صالیفه را ننیز و با مین سیندراقع شد جنین بصری رحمہ اللہ علیہ کہ عمرش هشتاد و په شمت بود و نیز محمد بن سیرین که عمرش هشتاد و یک بود رسنه مذکور برحمت حق پیوستند ذکر غزا و ماوراء النهر --- page 245 --- فتوحات اسلامی ( ۲۳۶ ) ذکر غزاء ماوراءالنهر هشام بن عبدالملک سنه یکصد و یازده اشرس بن عبدالله را از خراسان معزول و بعوضش جنید بن عبدالرحمن بن غطفانی قیسی عامل گردانید چون جنید بخراسان رسید جانب ماوراءالنهر عزم قتال بخارا و صغد روی آورد و ترسید که راه بروی قطع خواهد شد از اشرس مدد طلبید اشرس عامر بن مالک طائی را با معاونش فرستاد درین اثناء عامر مذکور با قوای خود دچار ترکان اهل صغد گردیده بقلعه محکم پناه برده از رخنه دیواری محاربه میکردند و همراهش اصل بن عمرو قیسی و عاصم بن عمر سمرقندی بودند ایشان با جماعت خود رو در خوردند تا اینکه در پشت جوئی که در آنجای بود رسیدند رفته چوب بی جمع کرده در بالای جوی مذکور پل ساخته عبور نمودند در حین غفلت خاقان ناگاه تکبیر گویان حمله آورده مضری زیاد برا همراه عیسی از رؤسای ترکان بقتل رسانیدند و ترکها منهزم گردیده راه را واگذار شدند عامر رفته خود را بجنید رسانید و با اوروی براه آورد چون دو فرسنگ پیماند نزدیک شدند با سواران ترک تصادف کرده مقاتله شدیدی کردند بحدی که نزدیک بود که جنید با تفری خود هلاک شود لیکن توفیق خداوند تعالی پیش قدمی مینمود تا خود را بعسکر رسانیده جمع کثیر مرا از ترکان مقتول سازید درین حین خاقان عازم محاربه شده و در روزما که شهر بیست از شهرهای سمرقند با یکدیگر تلاقی شدند جنید برادر زاده خاقان را اسیر ساخته سوی هشام فرستاد بعد الظفر بالی سوی مرو مراجعت نمود در همین سال غزوات ذیل وقوع پذیرفت :- (1) محاربه معاویه بن هشام صانقه لیسری را (۲) غزوه سعید بن هشام صائفه تا خود را به قیساریه رسانید (۳) غزوه عبداله بن ابی مریم در بحر و در سنه یکصد و دوازده جراح بن عبداله حکمی پر بلاد خزر بغرم غراء آمده خلعت شهادت پوشید امرح اقعه در سابق ذکر شد. ذکر واقعه جنید بن عبدالرحمن مری در خرب در سنه یکصد و دوازده جنید از مرو بعزم غراء طخارستان برآمده عماره بن حریم را با هجده هزار مردم منصوب گردانید و ابراهیم بن بسام لیسی را با ده هزار بدیگر جانب اعزام فرمود و در این آوان خاقان با قوای ترکیه خود قصد قتال سمرقند را نمود سوره بن عرکه والی سمرقند بود برای جنید آمد که من را تا مقاومت خاقان نیست فوری برای من مدد بفرست بنا بر ان جنید لشکر را فرخواند که جانب سمرقند رفته برادران خود را معاونت کنند جماعتی از لشکریان گفتند که ترک مثل بحر طوائف نیست که با نذک نفری با او مقابله شویم و در این زمان عساکر تو در اطراف متفرق میباشند در نگ نما و بنویس تا عماره و دیگر مسلاتان از اطراف و جوانب واپس آیند تا اقلاً پنجاه هزار کس باشند که از نهر عبور نموده قبی لحمل تاب مقاومت ترکها را داشته باشد جنید گفت که من هرگز راضی میشوم که سوره و دیگر مسلمانان سیم در سینه کمہا بشنوند و من در بستر راحت آرام یا بم اگر کسی از شمایان با من همراهی نمیکند خود من با قوم خود و اشخاصیکه همراه من آمده بودند عازم انصوب میشوم بعد تمراه لشکر یکه در آنجا حاضر بودند از نهر عبور نموده در کش نازل شدند و در انجا باز مهدین شکر --- page 246 --- فتوحات اسلامی (٢٣٧) ذکر واقعه جنید شعب گوشیدند چون ترکها از آمدن جنید خبردار شدند چاه هائیکه در پیرا مکش بود عمیق ساختند جنید گفت که کدام راه سمرقند بهتر است گفتند راه محترقه اصلح است بشر بن مزاحم سلمی گفت که مرگ کشمش بهتر است از مرگ بآتش راه محترقه بردخت بزرگیها است و سالها میشود که کشته و زراعت نشده است اگر خاقانرا در انجا ملاتی شویم میترسم که در انجا اتش زند تا تمامی از سبب و و پس بلاک شویم از راه کوه عالمی ویم چه ماو خاقان در راه کوه مساوی میباشیم جنید این مشوره را قبول نموده رو براه آورد چون در سرکوه رسید مجشر محلمان سغدی در اگرمته گفت که یک شصت کش از طایفه قیس پیدا نخواهد شد که یک لشکر از جنود خراسان بسبب او هلاک میشود میترسم که انشخص تو باشی و درین مایان مثل تو در سرکشی کسی نیست جنید گفت که خدایتعالی این حرف را از دل تو برارد مجشر گفت گریشن اق پس بایان باشد ترس خواهد بود شب در پایام کوه خوابیدند چون روز شد با رنمود و رفتند تا داخل شعب گردیدند که بعدش از سمرقند مقدار چهار فرسنگ است چون صبح شد خاقان با جمع عظیم بزم مین آمد و اهل صغد و فرغانه و شاش و طایفه از ترکان نیز بمعاونت وی امده رو بمحاربه جنید نمودند خاقان مقدمة الجیش مسلمانانرا تلاقی شده برایشان حمله آورد چون اندک بود ندرجوع نموده خود را بپای شکر ملحق ساختند و ترکها بعقب ایشان از هر جانب تعرض مینمودند بعد جنید عسکر خود را منتظر ساخته بهر مقام سرکرده شجاع مقرر کرده از انجمله یکی نصر بن سیار بود او همرا، نفری خود محاربه شدیدی مینمودکه دایشانرا متفرق ساخت همچنان حمله مینمودند برایشان و انروز از طایفه از د هشتاد نفر را بقتل رسانید و طرفین بقتال میکوشید مسجدی که دستهایشان مانده شد شمشیرهای کند گردیده را انداخته بعد ازان به چوب محاربه مینمودند اخرالامر از چوب هم دلگیر و ملول شده و کشتی مراغعه مینمودند تا اینکه مرد سم سواران ظاهر گردید منادی جنید از بین خلق ندا کرد که پیاده شوید و باشید در جای خود بعد ازان زاسب فرود آمد جنید سواران نیز فرود آمدندند اکرد تا هر کدام در جای خود نشسته خندق حفر نماید در ین حال بوره شدیدی شید پس یک یکعده نوزده از طایفه از د مجروح و مقتول گردیدند و این محاربه در روز جمعه بود چون روز شنبه شد خاقان بوقت ظهر قصد مسلمانان نمود بعد از تامل دانست که از ان موضع که قبای یکی من مایل در آنجا سکونت گرفتند موضع آسانیست برای قتال پدیدا نیست پس ایشانرا قصد ننمود چون قبرستان رسید طلایه که مذکور بنزد وحمله آورده صف لشکر را پراگنده ساختند از اینجهت جنید سجده شکر بجا آورده باز قتال شدت کرده امر عرب جنید را پریشان ساخته اراصی خود در حما مشوره نمود عبداله بن حبیب گفت یکی ازین دو را اختیار نما یا بلاک خود یا هلاک سوره بن حر را جنید گفت که هلاک سوره بر من آسان تر است گفت بخواه ویرا که با اهل سمرقند سوی تو آید چون ترکها از امدنش خبردار شوند حمانه او توجه می کند جنید مشوره اش را قبول نموده سوره را طلبید چون سوره قصد رحیل کرد حلیس بنا شیبانی گفت که ترکها درین جایند اگر از سمرقند خارج شوی پیش از رسیدن تو در نزد جنید تو را هلاک خواهند ساخت پس سوره بسوی جنید نوشت که مرا قدرت خروج از سمرقند نیست جنید بغضب آمده خط عتاب --- page 247 --- فتوحات اسلامی (۲۳۸) ذکر واقعه جنید در شعب آشپیزی نوشت که بزودی از راه نهر بپوییم ای والاشه از بن خلیل باہلی را که دشمن تست بسلط خواہم کرد سوره بزودی بجوخ و موسی بن اسود حطلی را مقربنمود و خود بیاد وازده هزار کس از سمرقند بر آمده باصحاب ج و گفت که راه نهر بعید است که بدت نی و روز هم مطلب میرسیم وطیبه یگر نیشب پیش توت مردمان جواب سا کن گردیدند از این او بار خواهم نمود تا پیش از اطلاع ترکها بالجنید ملحق شویم جاسوسان ترکها گفته سوره را نبر بردند چون خاقان از قصد سوره مطلع گردیده رو برآ برآورد و در وقت صبح بانو در سمرقو ہسیکه تا رسیدن جنید یک فرسنگ مانده بود تلاقی شده محاربه شد ید نمودند غوزک برکها خاقان گفت که چون مروز شدید الحرارت است محاربه را معطل نما تا اینکه اسلحه برایشان داغ گرد خاقان موافقت کرده علفهای صحرا را آتش زدند میں خاقان الیشان آب حایل شد تا از شدت حرار توانای حمل سلاح را نداشته باشند بعد سوره از عباده مشوره نمود عباد د گفت که رای من چیتا که ترکہا را اراده غنیمت دارند پس گرد و برا عقل گیر و باقی اموال ابنورا نیز بعد شمشیر را برهنه ساخته دو براه آوریم اگر راه ما را تخلیه نمودند خوب و الا با ایشان نیزه مقاتله نموده یک فرسنگ راه را قطع نمو بجنید خود را ملحق میسازیم سوره گفت من به فلان و فلانه امین قدرت نیست لیکر سارا از اجمع کرد و جان شان سوق میدهم خواه پلاک شد ند و خواه سالم باند ند چون حمله آوردند ترکها را در اخالی ساختی کناره گرفتند و از سم ستوران غبار برخواسته که هیچ را دراندیده ہمہ شان با بعضی از ترکان در شعب واقع گردید رانش شکته در زیر زیره گردید و در ان جا خلوت شهادت نوشید بعد مسلمانان متفرق گردیده هم نشان شهید ظلم ترکها گردیدند مگر دو ہزار کس و بروایتی هزار کس که گریخته خود را از چنگ جاری کناره ساختند و از جمله نجات یافته گان عاصم بن عمر سمر قندی بود و مهلب بن زیا پہلی با هفتصد کس از مسلمانان در قریه که مسمی بمرقاب است جای گرفتند بعد ازان اشکند که در قصر شنف حاکم بود با غوزک مذکور نزد شان آمده گفت د ر امان من در آمده جانب خاقان روید قريش بن عبداله گفت که امان و برا اعتبارتی در جای خود ثابت قرار گیرید چون شب تاریک شد پرون می شویم و جانب سمرقند میرام مسلمانان برای قریش عمل نه نموده از قریه نازل گردیده با غوزک نزد خاقان رفتند بعد خاقان گفت که امان غوزک را قبولدار نیستم پس حجب بن خالد بهمدستی مسلمانان بمقاتله شروع نمود محد یکه همه شان مقتول گردیدند غیر از هفده نفر و بعد ایشان نیز مقتول شهید شدند مگر سه نفر بعد جنید شیبانی از شعب برآمده عازل سمر قند گردید خالد بن عبد اله بوی گفت که تعجیل نمای تا زود بمقصد رسیم منجر گفت انداسپ فرود آی و انجام اسپ خود را بگیر چون فرود آمد سواران دیگر هم با وی موافقت --- page 248 --- فتوحات اسلامی (۲۳۹) ذکر واقعه جنید در شعب موافقت نمودند هنوز فرود آمدن دیگر سواران تمام نشده بود که ناگاه عساکر ترکها ظاهر گردیده بخیمه رو بجنید آورده گفت که اگر پیش از منزل کردن به ترکها ملاقات میکردیم آیا هلاک نمیشدیم؟ در آنموضع شب را گذرانید، چون صبح شد مسلمانان جانب ترکان جلوه گر شدند جنید گفت باز گردید و در آتش نروید پس مسلمانان باز گردیدند بعد جنید آواز کرد که هر غلام که مقاتله کند آزاد است غلامان رو بمقاتله آورده چنان مقاتله نمودند که ترکها مقهور و رو بعقب نهاده مسلمانان مسرور و متعجب شدند پس کسی بر بغرا گفت یا خوش بشنوید از قتال غلامان و حال اینکه امروز شما برایشان ریاست داده اید - بعد جنید در سمرقند آمده عیال های مسلمانان که همراه سوره شهید شده بودند با خود در مرو آورده و چهار ماه در صنعا اقامه کرده کوایف واقعه سوره را جانب هشام فرستاد و نوشته نمود که سوره مخالفت امر من را کرده راه نبر را ترک کرده خود را و مسلمانانرا در هلاکت انداخت چون هشام از شهادت سوره خبر یافت گفت انا لله و انا الیه راجعون شهادت سوره در خراسان و شهادت جراح در باب الابواب واقع شد و نصر بن سیار امروز به بلائی گرفتاری باشد بعد بجواب جنید نوشت که بدو توده ترا از اهل بصره و ده هزار از اهل کوفه فرستادم و نیز همراه این قوم سی هزار شمشیر و سی هزار سپر و سی هزار نیزه هم فرستادم و ماذون می باشی که تا پانزده هزار درهم را بهر کس که خواهی بخش کنی بعد جنید شبی در در اشعب فرستاد گفت به بین مردم بچه حال اند و چه میگویند شمعی که کور از شعب باز پس آمده گفت که اهل شعب خرسند بوده تلاوت قرآن شریف می نمودند و دعا میخواندند جنید را ازین خبر مسرت کلی روی نمود عقید بن حاتم بن نعمان گفت دیدم بخواب خیمه هائی را در بین زمین آسمان پرسیدم که صاحب این خیمه هاکیست کسی گفت که از عبداله بن بسطام و یاران اوست چون فردا شد عبداله مذکور با یاران خود شربت شهادت نوشیدند شخص دیگری از مسلمانان گفت که بعد از مدتی از مشهد عبداله و یاران او میگذشتم که بوی مشک از ان موضع به ما می رسید القصه چون جنید مذکور مقیم سمرقند شد و خاقان بعزم کارزار آمده در ان زمان مخن بن بخر بن سلم در آنجا والی و حاکم بود جنید از بار اوخ در این خصوص استشاره نمود بعضی گفتند از سمرقند بیرون شویم و معطل می باشیم تا د و برای ما برسد و بعضی گفتند میرویم جانب چغ تا از انجا به کش واز آنجا به نسف از انجاب زم پس نجد را قطع کرده در آمل نازل نموده سردا و شانزا بمیگیریم و خبر داد کسی که عبداله بن ابی عبداله مولای بنی سالم را بمشوره حاضر کنند و بیان کرد با و آنچه که ایشان گفته بودند او گفت مشوره من مشعره به چیزی چیز است - (1) اینکه در هرجا که نازل میشوید فورا سنگر را بخی و بسازید (2) اینکه در حل آب کاهلی نوبین اگر چه در کنار دریا باشید (3) اینکه کوچیدن و فرود آمدن بجار بتابع امر من باشد چون جنید شروط هارا قبول نمود پنج چیز که در شعب به جنید امر شد در انم --- page 249 --- فتوحات اسلامی ( ۲۴۰ ) ذکر وقایع جنید و شعب عبدالله فرمود که مصلحت چنین می بینم که بر شخصی که جهة محافظه سمرقند میگذاری یک اسپی هزار درهم برای او بخشش کنی بعد اولاد و عیال اشخاص که همراه سوره شهید شدند با خود همراه کرده با هر کدام قومش را قسم مقرر نمائی شاید که خداوند ببرکت ایشان نصرت را نصیب ما یان گرداند پسران را و فراخ و راست جانب سمرقند روی طی تما رعب شما در دل خاقان افتد و مسلمانان بخارا دلیر و ثابت قدم گردند چون سیدن اورا معطلی شما را مصلحت نمی بینم و اینکه کفته اند که از راه کش ف انسف جهة قطع طریق نشان بروید این هم مصلحت نیست چه هر گاه راه راست را ترک کرده در بیراهه برویم خاقان جرات پیدا نمیشود اگر بخبر رای مسل تا نما جانباز بها نمود تا حال بخار را محافظه کرده اند بر و شعب قطعه بگیرید و تسلیم خاقان حایستند شد پس جنید بنا بر امتی عبد الله عثمان بن ابی عبد الله را با چهار صد سواره و چهار صد پیاده در سمرقند مقرر نمود اهل وعیال شهدا را با خود گرفته رو براه آورد و اشعب بن عنبیه خنظلی را بمراء و د نفر پیش قراول فرستاد و کفت بی هر منزل که رسیدی منتظر ما روانه دار تا خبر را برایم برسانند و در بین آوان عبدالله بر امر فرماندهی شام میدانند و میگفته که وی را در هلاکت دارد چون جنید در رفتار عجلت و سرعت ننمود و بخار و بوسی گفت که باید حرکت نمو بمقدار ضعفهای لشکربماند که با دوه پیر بی تحمل اثقال میباشند از پیل تیزه و شمشیر برد و تیروان طرح ضعیفان مجا ره زور با ضعفارا توانائی نیست که با سرعت سیر در قتال در آوریم چند را این سخن پسند آمده بعد از ان با ضعفا رفق نمود تا از مواضع تند یک لاره گذشته بطو اویس نزدیک شدند در اول رمضان در کمر معبر بخاقان تلاقی کردید مقابله نمودند در بین اوان عبد الله خندان و بشاشت کنان مجالس جنید آمد جنید کفت کتاب ح جال بشاشت و خنده چه معنی دارد عبدالله گفت باین خنده شکر بیات انچه بعد در مواضع خشک آبه و کوهستان خاقان طلاقی نشدیم در وضعی طاقی شدیم که ابشان مانده و بی توشه اند و بایگان با توشه و در سنگر چون آخر روز بود مقاتله قلیل کرده در حال خود باز گشتند عبد الله برای جنید گفت که از اینها را نکنید چد اگرشان خاقان آمده بر شما احاطه کنند پس لازمنی بار کرد و روان شدند و عبد الله در ساقه لشکر بود چون تاریکی راه را مسعود نمود یامر عبد الله نازل گردید و شب را گذرانیدند و در وقت صبح بار نمودند عبد الله گفت امر وز خاقان ساق لشکر را صدمه خواهد رساند پس مصلحت اینجاست که ساقه را برد و ی نماند تقویت دهیم جنید بفرمود د عبد الله عالم د راه را همپیمودند ناگاه ترکها بر ساقه لشکر حمله آورده مقابله شدیدی گدا و چون مسلمین الجوز باک نفیس داند و کوسهای ایشان بطبل رساندند و بد قالی مهمان کرد و از طو ا یس باز گردید مسلمانان رفته در روز اول میران بـ بخارا رسیدند اهل بخارا با شکر وبن کمال خود باستقبال نشان آمده برای هر یک از ایشان توشکه پیش کش دادند عبلیه مومن بن عمار گفت من عبد الله بن ابی عبد الله را بعد از موت آن در خواب دیه که میگفت در دای من و مان در روز شعب سخت را میگویند یعنی مین و هم برای من افسانه گردیده است چنین هوشی خالد بن عبدالله را یاد میکرد و میگفت اینکه خالد بزرگی ست نماند بر کسا و لگانه نیست از بیگانگی محصور اشجاع بدورین چنین بیهای کی در بصره آمدند خود رامن نمپیر را با کسانیکه همراه چند بودند روان کرد چنینه د را با رنگ و تاست میکصد و شاتر د است اند چنانچه درما بعد تذ کار میش و دو همین سال معاویه بن هشام بفرم قتال صائغه رفته فرشته را فتح بود در سنه یکصد و سیزده عبد الله بطال بقصد قتال بجانب روم رفت و عبد الوهاب بن مختبت لوی ۱۲۸ --- page 250 --- فتوحات اسلامی (۲۴۱) بوی همراه بود چون مردان منهزم گردیده بطال را تنها گذاشتند عبدالوهاب بادشمن حمله اورده خود را مخاطب ساخته میگفت مادایت فرسا الحبن منك سفك دمی ان لم اسفك مك یعنی ندیدم اسپی امیدوار تر از تو بخداوند خون مرا بریزد اگر من خون ترا نریختم بعد از ان کلاه خود را از سر خود انداخته و نداکرده انا عبدالوهاب بن بخت این الجنة تفرون یعنی منم عبدالوهاب پسر بخت ایا از جنت میگریزید ای مسلمانان درین بین شخصی از تشنگی فریاد میکرد عبدالوهاب گفت پیش رو که سیر آبی پیش روی تست یعنی شهادت که عرش سیرابی جنت است پس از ان در حل لشکر دشمن گردیده تا خودش شهید و اسپش قتیل گردید در همین سال مسلمة بن عبدالملک لشکر خود را در بلاد خاقان پراکنده ساخته قلعه ها و شهرهای بسیاری فتح نموده بعضی جال شان را اسیر و بعضی را مقتول گردانید و ما در انجال شجر همه فرمان بردار او گردیدند چون پسر خاقان را بقتل رسانید طوایف بسیار مثل خزر و غیر هم بر خاقان جمع آمدند بمقداری که عددشان را غیر از خدایتعالی دیگری نمی دانست بعد از ان مسلمه از جمیع آوری خاقان خبر دار گردیده اصحاب خود را امر فرمود تا اتش در نهادند پس از ان خیام و اثقال خود را گذاشته جریده با اصحاب از آنجا برآمده دو منزل برفتند باین صفت که ضعیفان پیش رو دلاوران از عقب تا به باب الابواب رسیدند این واقعه سابقا هم ذکر شده بود لیکن جهت ارتباط کلام اعاده نمودم. ذکر قتل عبدالرحمن عافقی امیر اندلس عبیده بن عبدالرحمن مسلمی که از طرف هشام بن عبدالملک بر عاملی اندلس و افریقه مقرر بود در سنه یکصد و سیزده عبدالرحمن بن عبدالله غافقی را با مارت اندلس مقرر نموده عبدالرحمن موصوف شخصی نیکی خوش خصال بود باقوام خود بعزم غارت جانب شهرهای فرنک داخل شده غنایم بسیاری جمع نموده از انجمله صورت پائی از طلا مکلل به دُرها قیمتی در بین غنایم بود از مروارید و یاقوت و زمرد او را شکسته بر مسلمانان تقسیم نموده ازین کار عبیده خبردار گردیده خطی غضب آلود که مضمونش وعید و سرزنش بود برا عبدالرحمن فرستاد عبدالرحمن بجوابش نوشت که اما بعد ان السموات والارض لو کانتا رتقا لجعل الله للمتقین منها مخرجا یعنی اگر آسمانها و زمین با سخت و بی منفذ باشند خدایتعالی قادرست که از برای متقین راه خلاصی بدهد مرادش آنکه من خود را بخداوند سپردم شاید که بعنایت او تعالی ازین وعید تو خلاص شوم پس تا با جانب شهرهای فرنک جهاد غزا برآمده او در هابش خلعت شهادت پوشیدند --- page 251 --- فتوحات اسلامی ( ۲۴۲ ) دارالامارت دمشق ذکر امارت مروان محمد در ارمینیه و اذربیجان در سنه یکصد و چهارده هشام بن عبدالملک مسلمه برادر خود را از امارت ارمینیه و اذربیجان معزول ساخته بعوضش مروان بن محمد بن مروان ابن عم خود را مقرر فرموده از جهته که مروان مذکور در وقت غزای خزر داخل عسکر مسلمه بود چون از غزا باز گردیدند خبر و اجازه مسلمه خود را بهشام رسانیده گفت که سبب آمدن من نزد تو اینست که اوضاع مسلمه را ناپسندیده دلتنگ گردیدم بدل گفتم خودم نزد امیرالمومنین میروم تا کیفیت را بحضورش عرضه دارم هشام گفت انچه میخواهد دل تنگت بگوی مروان گفت سبب قتل جراح و دیگر مسلمانان و دخول خزریان در بلاد اسلام و کین دشمنان بر مسلمانان داغشده بود پس امیرالمومنین جهته انتصار و دفع عار برادر خود اکه مسلمه فدائی اسلام گمان کرده بمقابله خزریان فرستاد قسم بخدایتعالی که رفتن مسلمه باعث ازدیاد طعن بر مسلمانان گردید چه پامال نکرد مگر اندکی از شهرهای شان را بعد از ان کثرت مسلمانان او ر ا شایق گردانیده اعلان جنگ با خزریان نموده مسلمانان ازین بشارت خرسند گردیده مستعد قتال شدند بعد از ان سه ماه قتال را معطل نموده چون مدت مذکور گذشت داخل بلاد خزر گردیده اندکی محاربه نموده پس متارکه ورزید منظور نظرش غیر از تن پروری و سلامتی چیزی دیگر نبوده الحال من آمده اراده دارم که از طرف تو مجاز بمحاربه خزر شوم تا غبار عار را از رخسار اسلام بآب شمشیر بشویم هشام گفت که تو از طرف من با مارت ارمینیه مقرر و بقتال کفار مجاز میباشی مروان گفت شرط اینست که یکصد و بیست هزار مرد جنگی را بمدد من گردانی و این سر را پوشیده داری تا کسی خبر نشود هشام شرط مذکور را قبول نموده با مروان وداع کرده او را جانب ارمینیه فرستاد بعد از ان لشکرهای شام و عراق و جزیره را جمع نموده همراه بجای یکصد و بیست هزار مستعد گردیدند در ظاهر چنان نشان داد که تصمیم بلاد لان را دارم بعد از ان از ملک خزر مطالبه صلح را نموده ملک مذکور شخصی را فرستاد تا بدل المصالحه را متعین گردند هشام امیر صلح را تاخیر کرده رسول را نزد خود نگاه داشته در تجهیز عسکر کوشید چون عسکرش مهیا گردید جواب سوال را درشتی داده اعلان بر جهاد کرد پس همراه رسول بدرقه مقرر نمود تا از راه بعید او را برسانند رسول به بدرقه همراهی نکرده به تنهائی خود را براه قریب آورده هنوز ببلاد خود نرسیده بود که مروان دید که بعزم قتال بر آمده نزدیک رسیده است که داخل شهر شود ازین سبب کوشش و التهابش بیش شده بزودی خود را بملک رسانیده ازین الصورت مطلعش ساخت --- page 252 --- فتوحات اسلامی (۲۴۳) ذکر امارت مروان ملک انیه ترغش گردانیده از مخاطب استشاره نموده اصحابش گفتند که مشوره چنانست که از بلاد قرینه خود کوچیده باقصای بلاد را محمله کردان و ایشان ابگذار که هرچه خواهند بکنند چرا که تو تاب مقاومت شمرانداری و چندان فرصتی مجمع آوری لشکر هم باقی نمانده است ملک مشوره شان را پسندید در اقصای بلاد خود رفت بدمروان داخل بلادشان گردید قتل غارت و خرابی های بسیار نموده چند روز اقامت نموده ایشان را ذلیل و خوار گردانید رفته رفته خود را در پای تخت ملکی رسانیده قلعه را بسیاری انتح کرد بعد ملک نزد یکش آمده بدادن هزار سر خصیله غلام و پچیصد کنیز جوان و صد ستزار مد گندم که موضع تسلیمشان باب الابوب باشد مصالحه نمود. اهل قرمان نیز بدادن صد سر غلام و کنیز و بیست مزار مد گندم راضی گردیدند بعد از ان در ارض زر گیران نیز بطریق مصالحه داخل گردید چون جناب ارض حمرین آمد دایشان را سر صلح نبوده پس بزور بازوی عسکر ظفر اثر خود شهر شان را مسخر گردانید - بعد از ان صفد را تصمیم کرده بدون قتال فتح یاب شد و در طبرستانشاه ده هزار مد گندم بطریق خراج مواظف فرمود که سال بسال بار نموده در باب الابوب برساند بعد از ان جانب قریه صاحب المکثر رو آورده از جحته که ملکش از اعطاء خراج مقرره خود سر باز زده بود چون ملک قریه از تصمیم مروان خبردار شده از قریه مذکور برامد با اراده التجا جانب ملک خزر روی آورده میگریخت در بین مین کچانی او را راه زن گمان کرده بقتل رسانید پس اهل لکیز از مروان مطالبه صلح نمودند مروان صلح شانرا قبول فرموده برای شان عامل تعیین کرده جانب قلعه ستره ان فلت زان قلعه بر دریاست اهل شروان را مطیع و فرمان پذیر دانست روی به دو زنیه گذارده با اهلش مقاتله کرده واپس گردید و درین سال معاویه بن هشام غزای صایفه بیسری را تصمیم کرده رفت و حصار اقرن را مستصرف گردید و نیز عبداللہ بطال بعزم محاربه رومیان برآمده قسطنطین را با جمع از عسکرش مصادف گردید پس از محار به قسطنطین را اسیر و عسکرش را منهزم نمود و نیز سلیمان بن هشام بعزم صائفه یمنی برامده غزا نموده خود را در قیساریه رسانید و در سنه یکصد و پانزده معاویه بن هشام بارض روم رفته محاربه کرد و نیز عبد الملک بن قطن عامل اندلس ارض بشکنت بعزم غزا رفته سالم و غانم واپس آمد و در سنه یکصد و شانزده معاویه بن عبد الملک بارض روم رفته صايفه غزا نمود در همین سال هشام بن عبد الملک و جنید بن عبد الرحمن مری را اخراسان --- page 253 --- فتوحات اسلامی (۲۴۴) ذکر امارت مروان معزول و عاصم بن عبد الله را بعوضش منصوب کرد جنید در سیستان بود که جنید فاضله بیعت یزید بن مهلب را بنکاح خود درآورد و هشام را با یزید عداوت سابقه بود چون او یزید بن عبدالملک برادر هشام را از امارت خلع کرده بود چنانچه پیش گذشت چون جنید در این اوان بمرض استسقا گرفتار شده هشام عاصم را گفت که اگر تا رسیدن تو جنید مرده بود خوب والا او را بقتل رسان چون عاصم در خراسان رسید جنید را در قید حیات نیافت و در همین سال هشام عبیدالله بن حابب موصلی عامل افریقہ کرد جنید پس اولشگری را بجانب صقلیه فرستاد در بین راه با سواران رومی ملاقات نموده پس از قتال شدید پس باشندہ مکر اسیر با مسلمانان را رها نموده با خود بردند از انجمله عبدالرحمن بن زیاد بود که در نزدشان تا سنه یکصد و بیست و یک اسیر بود و در سنه یکصد و شانزده نیز عبیدالله بن حباب کور لشگری را بتجهیز نموده با حبیب بن ابی عبیده جانب ارض سودان فرستاد و اهل سودان را چنان منکوب مقهور گردانید که کسی چنین ظفر نیافته بود و رسید ایشان بر الاسجه میخواستند بعد از ان در بحر محاربه نموده سالم و غانم باز گردید و در همین سال هم بن حجاب جیشی را جانب سوس فرستاد ایشان نیز ظفریاب کام یاب و اپس گردیدند و در سنه یکصد و هفده معاویة بن هشام غزا صائفه یسری را نموده و سلیمان بن هشام غزا صایفه یمنی از طرف جزیره پیش رو ده لشکرهای خود را در ارض روم پراکنده ساخت و در همین سال مروان بن محمد والی ارمنیه دو لشکر را بمحاربه فرستاد یکی جانب الان فته سه قلعه را فتح کرد و دیگر در تو ماشاه رفته باهلش مصالحه نمود در همین سال هشام بن عبدالملک عاصم مذکور را از خراسان معزول ساخته امر خراسان را کما فی السابق در تحت ایالت خالد بن عبدالله قسری والی عراق درآورد. بعد ازان خالد مذکور بها در خود را که اسد نام داشت بعاملی خراسان مقرر کرد و این دومین امارت بود که اسد در خراسان نمود احوال مجاهدت و محاربات او را در ما بعد بیان خواهیم نمود انشا راللہ تعالی و در همین سال عبیدالله بن حجاب حبیب بن ابی عبیده بن عقبه بن نافع را بمحاربه مغربیان فرستاد نامبرده بلاد مغرب را یکا یک فتح کرده تا سوس اقصی و ارض سودان رسیده چون هر قوم را که محاربه می نمودند ظفریاب میگردیدند در دل اهل مغرب رعب عظیمی از ایشان واقع گردید با اسیر و غنیمت بسیار بسلامتی بازگردیدند از جمله اسیر کانشان دو کنیز بود از طایفه بربر که هر کدام شان را یکپستان بود بعد از ان در سنه یکصد و هجده مذکور جانب جزیره سردانیه که جزیره ایست کلان در بحر مغرب لشکری فرستاد ایشان لشکر معاده غنات ر ا غروه خوبی و سمت پیر یکی صائفه بمعنی جنت و یریم غازیان در تابستان غزرا میکردند --- page 254 --- فتوحات اسلامی ( ۲۴۵ ) ذکر امارت مروان نیز فتح یاب غانم و اپس گردیدند - و در سنه یکصد و بیست دو جانب صقلیه لشکر فرستاد ایشان نیز با علی حبه ظفر یاب گردیده میرفتند با سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه بود رسیدند و اهلش را محاصره نموده مجبور بر قبول جزیه کردند و در سنه یکصد و هژده معاویه و سلیمان پسران هشام بار و میان محار به نمودند و در همین سال معاویه وفات یافت و هنوز هشام پدرش در قید حیات بود - از جمله اولاد معاویه متوفی عبد الرحمن داخل بود که در حکومت اندلس مقرر بود و پس از وفات عبد الرحمن حکومت با ولادش تعلق گرفت - و در همین سال اسد بن عبد الله قسری والی خراسان با اهل طخارستان غزا کرد بعد از ان با اهل جویه محار به کرد غنیمت و اسیر کثیر جمع کرد و در همین سال مروان بن محمد بن مروان بار مینیه رفته محار به نموده از سه دروازه در ارض ور نیس هجوم آورد خود و رئیس فرار نموده بقلعه حرزیمان پناه برد پس مروان بتعقبش رفته قلعه مذکور را محاصره نموده و منجنیق ها بر پا کرد درین بین در نیس را یکی از همرهان او کشته سرش را نزد مروان فرستاد بعد مروان قاتل در نیس را والی قلعه گردانید و رجال جنگی قلعه را کشته زنها و اولادشان را اسیر ساخت ذکر کشته شدن خاقان ملک روم در سنه یکصد و نزده اسد بن عبد الله قسری در بلاد ختل کار زار نموده قلعه با بسیاری از بلاد مذکور متصرف شد گوسفندان شان غنیمت و رجال شان اسیر دست مسلمانان گردید چون این خبر بسمع خاقان رسید تهیه لشکر کو شید درین حین اسد مسلمانان را بسوی بلاد خود مراجعت داده از نهر عبور کردند خاقان بتعقب شان برآمده در بین راه مصادف شان گردید چون قتال شدید نمودند و خاقان منهزم گردید رفته خود را به بلخ رسانیده زمستان را در آنجا گذرانید بعد از ان خاقان با قومی خود بعزم قتال جانب بلخ روی نمود مسلمانان بجلو گیری اش برآمده قریب جوزجان بدو فرسخی یکدیگر ملاتی شده پس از قتال خاقان و عسکرش رو بگریز نهادند اسد مقدار سفر فرسخ تعقیب شان را نمود پنجاه هزار گوسفند و تبعها بیار غنیمت گرفته جانب بلخ مراجعت نمود خاقان نیز در پایتخت خود رفته مشغول تجهیز لشکر شد درین ابان در بین او و اسپهبد در نزد بازی اختلاف در اقع گردیده مشاجرت نمودند دست خاقان بلطمه اسپهبد شکست ازین سبب خاقان بغضب در آمده سوگند خورد که هر آئینه دست اسپهبد را خواهم شکست اسپهبد بشتاب مجمع آمدی کرده بخاقان شبیخون زده او را بقتل رسانید انبوه قعه ترک پراگنده ساخته بنای قتل و غارت را --- page 255 --- فتوحات اسلامی (۲۴۶) ذکر کشته شدن خاقان درعین خود نهادند چون خبر بقتل خاقان اسد بر بهشام فرستاد مسرور گردیده سجده شکر بجا آورد بعد از ان ثانیا اسد بختل آمده شهر خود را در طرخان کنده کرده غنایم و اسیر بسیاری جمع کردند اهل ختل جانب چین گریخته در آنجا قرار گرفتند و در همین سنه یکصد و نزده مذکور ولید بن قعقاع با رومیان محاربه کرد و نیز محمد بن مروان در همین سال از ارمینیه بر آمده با ولان و خزر و بخر و سمندر را قطع نموده خود را در بیضاء که جا خاقان بود رسانید و در ینوقت هنوز خاقان در قید حیات بود - چون خاقان از رسیدن مروان مطلع گردید دو نفر از نمود و در یکصد و بیست اسد بن عبد الله در شهر بلخ وفات یافت. و در همین سال هشام خالد بن عبد الله از عراق معزول و یوسف بن عمر ثقفی بعوضش منصوب گردانید و نیز نصر بن سیار کنانی را بعد از موت اسد والی خراسان گردانید. و در همین سال نیز سلیمان بن هشام بن عبد الملک بغزای صایفه رفته سنده را فتح کرد و اسحق بن مسلم عقیلی جانب طاشنا رفته خرابیها بسیار در ارض شان بناکرد و چند قلعه را نیز فتح نمود و در همین سال مسلمه بن عبد الملک وفات یافت و در سنه یکصد و بیست و یک مسلمه بن هشام مطامیر را از بلاد روم فتح نمود ، ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر نصر بن سیار شخصی عاقل باصلابت شجاع و مدبر بود و در باب حکومت حق را نهج وفائی تمام بود متحصیل خراج را بدرستی و رضامندی رعایا می نمود بطریقی که هم لعل بدست آید و هم یار نرنجد - خراسان را چنان آباد نمود که تا آن زمان کسی چنین تعمیر ندیده بود مدت ولایتش از سنه یکصد و بیست تا سنه یکصد و سی بود پیش از ولایت خود امیری بود از امیر کا لشکر خراسان و در بعضی شهرهای خراسان حکومت هم کرده بود. چون اسد در وقت فوت خود جعفر بن حنظله را در خراسان خلیفه کرده بود جعفر مذکور نصر را طلبیده حکومت بخارا را برایش عرض نمود نصر این امر را از بختری بن مجاهد مولای بنی شیبان استشاره کرده بختری گفت حکومت بخارا ترا نشاید چرا که تو ریش سفید و رئیس طایفه مضر میباشی و حکومت بخارا نسبت بشان تو اقل قلیل است صبر نمای شاید که اسمی تو از طرف هشام فرمان تولیت خراسان صادر گردد نصر بمشوره بختری عمل نموده حکومت بخارا از جعفر قبول نکرد بعد از ان از طرف اسد سمیع بهشام رسیده در تردد شد که ایا کدام شخص را به عوض او بامارت مقرر نماید با عبد الکریم بن سلیط حنفی که عالم بود در این امر مشوره کرد --- page 257 --- فتوحات اسلامی (٢٤٨) ذکر غزوات نصر و درود گفت که من از ظلم حکام خبردار گردیده جہتہ تفتیش مظالم و رشوه ستانی منصور بن عمر بن ابی الخرقا را در هیولا مقرر نمودم تا داد مظلوم را از ظالم بستاند و نیز جزیه را از اشخاصیکه مسلمان شده بودند برداشته بر مشرکین که در جزیه شان تخفیف بود افزودم مسلمانان ازین امر خرسند گردیدند و کفار رانجبت تمام بدین اسلام حاصل شد هفتہ نگذشتہ بود تا ایکه جمع شد نزد وی سی هزار نفر مسلمان که ادای جزیه می نمودند و ہشتاد ہزار نفر از مشرکین کہ از دادن جزیه معاف شده بودند پس جزیه مسلمانانرا بر مشرکین انتقال داد و از مسلمانان وضع نمود و بر خراج افزود کرد و بر موضعش بقدرت رسانید و مرتبه دوم به نزد شغر و سمرقند بغزا رفت و مراجعت نمود و دفعه سوم از مرو بطرف شاش بغزار فت اسپہبد با پانزده هزار نفر در مقابل او برآمد و در بین مسلمانان و عبور از نهر شاش حایل گردید و حارث بن سریج که از امرا و جند خراسان بود و بجاے وقوع فتنه از بین جند خراسان انحزال نموده - با خاقان ملحق گردیده بود در امر با کور صول ملحق گشته ہمراه وی بمقابل مسلمانان برآمد کور صول شبی با چهل سوار از نهر عبور نموده بالشکر مسلمان شبیخون زد پادشاه بخار ابا اہل بخار او کش و سغد که عمله معیت هفتاد مرد بودند درین غزوه با نصر همراهی داشتند در وقت شبیخون نصر آواز کرد که ای لشکریان بر جای خود ثابت باشید و هیچ یک از موقف خود خارج نشوید عاصم بن عمیر سعدی که امیر خند سمرقند بود جماعت ترکان مرا که گذشتند خطه برد و یکنفر از ترکان را اسیر گردانید و بانی گریختند چون از وی نام و نشان پرسید گفت من یکی از ملوک ترکانم که چهار هزار خیمه در تحت تصرف من است جبر الامرا معلوم شد که این اسیر همان کور صول است که بمقابل مسلمانان برآمده ویرابه نزد نصر بردند پرسید که تو کیستی گفت منم کور صول نصر گفت الحمد لله که مرا بر تو قدرت و نصرت داد وی گفت چه فائده است شمار بکشتن چون من پیرد ناتوان و اسپہ فدیه میدهم برای شما چهار ہزار شتر ترکی چهار اسپ ترکی که قوت یابند بر جہاد لشکریان تو و مرا ر ها سازید نصر با مران خود مشورت کرد همه راضی شدند و اشارت بفدیه در نامی کردند نصر بایشان موافقت نکرد نفر از کور صول پرسید که عمر تو چند است گفت نمیدانم فرمود بچند غزوه مسلمانان حاضر شده باشی گفت بهفتاد و دو غزوه با نصر بود که آیا در غزوهٔ یوم العطش حاضر بودی گفت نعم نفر فرمود که بیدا اسوگند که اگر پنچه آفتاب بردی تافته بمن دہی از دست من خلاص نشوی بعد ازین بازم مشاہدہ را حاضر شدی این بگفت عاصم بن عمیر سعدی اشارت کرد که برخیز و بردارش بیاویز کور صول گفت ای امیر من با که اسیر نمود نصر خنده کرد و گفت یزید بن قتران شکلے --- page 258 --- (۲۴۹) فتوحات اسلامی ذکر غزوت نصر حنظلی ترا اسیر گردانیده وی گفت باور ندارم که شخصی که مقعد خود را شسته نمی تواند مرا چگونه اسیر کرده باشد راست بگوئید که مرا کدام کس اسیر کرده فرمود عاصم بن عمیر سعدی کورصول گفت کنون نمی یابم برخود الم قتل بلکه سواری از سواران عرب مرا اسیر کرده باشد پس عاصم وی را بکنار نهر برد و بردارش آویخت چون کورصول کشته گردید ترکان از غایت غیظ و غصه بناهای ویرانسوختند و گوشها و دُمهای خود و دم اسپان خود بریدند و نصر در حین مراجعت امر فرمود تا استخوانها و اعضا کورصول را سوختند مقصود نصر شدت غیظ ترکان و منع از عمل استخوان با کورصول بود و بعد ازان نصر بفرغانه رفت و هزار نفر را از انجا اسیر گردانید و یوسف بن عمر که امیر عراق بود برای نصر مکتوبی نوشت که اکنون باید بقتال این غادر و مخرب دین یعنی حارث بن سریج بروی و اگر ظفر داد ترا خداوند بروی و بر اهل شاش پس مخرب گردان بلاد ایشان را و گیاه در خور. را از هلاک مسلمانان نصر مکتوب امیر عراق را بر مردم قرائت کرد و ازیشان مشوره خواست- یحیی بن حسین گفت ای امیر میندیش که این حکم از امیرالمومنین است یا از امیر عراق نصر گفت ای یحیی در ایام عاصم نیز سخنی گفتی و بسمع خلیفه رسید و بان سبب رتبۀ تو افزود و بمناصب علیه محظوظ شدی اکنون هم اراده کردی که بگوئی مثل آن کلمۀ را چاره نیست برخیز و ترا مقدمه لشکر گردانیدم پس ملامت کردند مردم یحیی را بر مقاله وی و یحیی با لشکر عزیمت شاش کرد حارث بن سریج با لشکر خود بمقابل ایشان برآمد و دو عراده مثل منجنیق نصب کرد طرفیدانان بمقاتله شد و اخزم که یکی از سواران ترک بود بر مسلمانان غارت آورد مسلمانان حمله کردند و اخزم را کشتند و سرش را در میان ترکان انداختند ترکان چون سر اخزم را دیدند فغان کرده هزیمت خوردند و نصر بطرف شاش رفت چون ملک شاش شوکت مسلمانان را دید بصلح آمد و هدایا بکره وی فرستاد نصر بروی شرط کرد که حارث بن سریج را از ملک خود اخراج کند وی قبول نمود و حارث را بطرف فاراب فرستاد و از انجا به تران رفت و نصرت یکصد بیست شش در انجا بود بعد از ان بسلمانان بمصالحه پیش آمد و در سنه یکصد و بیست و هفت بجرجان مراجعت نمود و مدت مفارقتش از مسلمانان دوازده سال شد بعده نصر انچه از وی گرفته بود واپس بخشید- و نیزک بن صالح مولی عمر بن عاصران طرف نصر بعد از مصالحه ش والی شاش گردید بعد از ان نصر بطرف ارض فرغانه رفت دُبقبا و نزول فرمود اهل فرغانه چون از وصول او خبر یافتند طعام را از ایشان قطع کردند و حشیش و کلا را فاراب در منجمد است و عمار تیمور در انجا بود چنانکه مسیر است و نامیه فرغانه و زریابن --- page 259 --- فتوحات اسلامی ( ۲۵۰ ) ذکر نزدت نصر سوختند. پس نصر متوجه صاحب فرغانه شد و ویرا محاصره نمود صاحب فرغانه در حین غفلت مسلمین از حصن برآمد و مرکبی مسلمانانرا غارت نمود. دائیان برآن خروج ترکان کمین کردند که ناگاه جماعه از ترکان بقصد غارت دداب مرکب ایشان رسیدند ایشان بیکبار حمله بردند و ترکان را بهزیمت دادند دو دهقان کشتند و اسیر نمودند ابن دهقان را با جماعه دیگر. بعده نصر ابن دهقان را نیز کشت اخرالامر اهل فرغانه التماس صلح نمودند. نصر سلیمان بن صول ابا کتابی صلح نزد صاحب فرغانه فرستاد صاحب فرغانه سلیمان را بخزاین و دفاین خود فرستاد تا تماشا کند بعد از سیر خزاین ویرا به نزد خود خواست و پرسید که چگونه دیدی طریق ما که بین بلاد ما و بلاد شماست. گفت راهی است بسیار نرم و پرآب و علف صاحب فرغانه را این سخن مکدره نمود بعداً گفت از چه میدانی سلیمان گفت من طبرستان و خربستان و غور را متمثل اغزا کردم چگونه نمیدانم گفت چه دیدی اسباب و ادوات حرب مرا گفت عده نیکی است ولی ندانستی که محصور را از چند امر گزیر نیست یکی اینکه ایمن نمیباشد از اقرب و اوثق مردمان بخود. دیگر هر چه تمام سازد ارچه جمیع نموده باشد و تسلیم سازد دیگر مبتلا میگردد بمرض که جسدش را هلاک میسازد او را ازین سخن نیز صاحب فرغانه را اکره آمد فرمود حاضر کنید کتاب صلح را چون قرئت شد اجابت نمود و مادر خود را که صاحبه امر و مشورت وی بود نزد نصر فرستاد تا تاکیید صلح نماید مادرش چون نزد نصر رسید و اجازت دربار یافت کلماتی چند گفت که بعضی از انها این بود پادشاهی کمال نمی یابد و پادشاهی گفته نمیشود الا بعد از حصول ششن چیز. اول وزیری معتمد که مانی بضمیر خود را بادی توهم در میان نهد و مشورت نماید و بنصیحتش اعتماد کند. دوم طباخی که در حین عدم اشتها مهیا سازد انچه در وقت اشتها بکار آید. سوم زنی که چون غمناک بخانه آید از دیدنش غم زایل گردد و سرور فزاید. چهارم اسپی که در عین اضطرار چون بدی رسد او را از دست دشمن برهاند. پنجم شمشیری که در وقت قتال از خیانتش نترسد. ششم ذخیره که در هر موضع و مکان ویرا بکار آید. بعد از ان تمیم بن نصر بمجلس آمد زن پرسید که این کیست گفتند جوان خراسان تمیم بن نصر زن را از وی خوش نیامد و گفت نه درین جوان نه شرف و وقار کبیرست و نه حلاوت صغیر. بعد از ان حجاج بن قتیبه بن مسلم با سماع در آمد --- page 260 --- فتوحات اسلامی ذکر غزوات بصر پرسید که این کیست گفتند حجاج بن قتیبه مروان او را دو پنج شل امد و احوال پرسی نمود وبعده گفت ای معشر عرب شمرارا دفاید نیست و بعضی از شما صلاحیت ندارد مر بعض دیگر را ـ قتیبه آن است که رام و مسخر گردانیده بر شما انچه می‌بینم درین پسرش می‌نشیند به نزد او حق وی نیست امر به جای وی نمیدهد مقر بر جای اقای بعده عقد صلح منعقد شده زن با را گذاشت. ذکر غزوة مروان بن محمد بن مروان در سال یکصد و بیست و یکمروان بن محمد در حالیکه والی ارمینیه بود در ارمنیه غزا نمود و در قلعه میت که شریر دخل شد و مقاتله کرد و اسیر ساخت کفار را و بقدر نفوس است که قلعه دختر ملک بود و سربردی بند آنجا بود در آمد ـ ملک از انجا بگریخت و در حصار خیزخ که سختی از ذهب در آنجا داشت پناه برد ـ مروان آنجا رفت در موقع جای زمستانی و تابستانی نزول کرد اخر الامر ملک مضطر شد و بجزیه هزار سر و صد هزار مد در هر سال مصالحه خواست پس مروان با وی مصالحه نمود و از انجا بارض اثر یزند، و بطرآن ، در آمد و ملک آن ارض نیز با وی مصالحه کرد و از انجا بارض تومان رفت و مصالحه کرد و از انجا محاربه حمزن رفت و بلاد او را حزب گردانید و قلعه وی را یکماه محصور کرد و در اخر با وی مصالحه کرد بعد از ان بارض مسداره رفت وبطور مصالحه انجا را فتح نمود و بعده در گیران نزول کرد پس صلح کرد بادی اهل طبرشران و فیلان و جمیع اینولایات در کنار دریاست و از بلاد ارمنیه است تا طبرستان درین سال مسلمه بن هشام بغزای روم رفت و درین غزوه مطامیر را فتح نمود و درین سال بطال عبدالله ابی حسین انطاکی با جماعتی از مسلمانان در بلاد روم کشته شد درین بطال عبد الله در بسیار عز و هواد بود بار در میان و غارت ناموده بود از شان و تا بهشتند در مین و میان بلاد روم می گزشته تا نیکا آورده اند که در بعضی غزوات خود با اصحاب شحن بلاد روم رفت درین ثنا بقریه از ایشان در آمد و شب گذرانید شنید که زنی مرتبه خود را که گریه میکرد میگفت که خاموش باش وگرنه ترا به بطال می سپارم در ین بیان طفل را برداشته و بطریق تخویف میگفت بگیر ای بطال بطال در انجا حاضر بود دست اندخته طفل را گرفت و زن از حاضر بودن بطال خبر نداشت و عبد الملک بن مروان منیر شاد او را همراه مسلمه بن عبد لمطرف بلاد روم و قتیه امیر کردیدا در بر رو تا انجزیره و شام وصیت کرد و پسر خود را تا بکر دان او را بر مقدمه و طلیعه لشکر و گفت هر پسر خود را که نگهداری کن جانب او از برای بیت در حاشیه چادر و دروی کی دو دست بر اینه تمر بندار ببندم تا کردون شور در هر دست از اول کرد ایام سندان در پا چیون بحمد است بروی نچشید است نداریم چون بچه ساز اردن شدیست اور را ببندند ملک و فرصت و بند ملک تومیاست در ان کی شای بونست مدار بنی خور است در به های شمریست هر دست تا به --- page 261 --- فتوحات اسلامی (٢٥٢) ذکر غزوہ مروان که مردیست شجاع و پیش و معتمد و سدیم برا بر میگر دانید برده هزار سوار و دیگرقصص و وقایع بسیار است که ذکر آن موجب تطویل است. ذکر صلح نضر بن سیار به همراه صغد در سنه یکصد و بیست و سه نضر بن سیار با صغد صلح نمود و سبب صلح آن بود که چون خاقان در ولایت اسد بن عبدالله کشته شد ترکان متفرق شدند و یکدیگر را غارت مینمودند و طریق فساد پیش کردند اهل صغد بطمع رجعت افتادند و قومی از ایشان در شاش جمعیت کردند و چون نضر بن سیار والی شد شخصی را بر ایشان فرستاد تا دعوت کند ایشان را بحق و بخواند آنها را بسوی بلاد ایشان بشرط انکه حاصل کند مرادیے مطالب ایشان را و آنها شرایطی گذاشتند که امرأ خراسان بسا ناپسند آمد یکی انکه مرتد از دین اسلام باید معاقب نشود و اهل خراج درین مواخذه و متعدی نگردد و اسیران مسلمانان که در دست ایشان باشد بدون حکم قاضی و شهود عدول گرفته نشود پس مردم عیبی کے نصر بن سیار را بر قبول این شرایط در حق وی سخنان گفتند نصر گفت ای برادران من معذورم بر قبول این صلح زیرا که اگر شما شوکتے و عدت این طایفه را بمثلی که من معاینه کرده ام میدیدید البته راضی میشدید و انکار نمیکردید پس کیفیت مصالحه را مع الشرایط بهشام بن عبدالملک نوشت ہشام مطلع شده اجابت فرمود و در سنه یکصد و بیست و چهار سلیمان بن هشام بغزائے روم رفت و با ملکے دم الیون نام ملاتی شد و قتل و غارت نمود و اسیران و غنایم بسیار بدست آورد و در سنه یکصد بیست و پنج هشام بن عبدالملک وفات یافت و ولید بن یزید بن عبدالملک بخلافت نشست و نضر بن سیار را بایالت خراسان قرار داد بعد ازان بین دل و عبدالله فتنه و محاربه واقعشد و ولید بن یزید در سنه بیست و شش کشته شد و یزید بن ولید بن عبدالملک بخلافت نشست و بعد از شش ماه وفات یافت برادرش ابراهیم بن ولید خلیفه شد و بعد از هفتاد یوم خلع گردید و مروان بن محمد در سنه یکصد و بیست و هفت خلیفه شد و نضر بن سیار را بایالت خراسان قرار نمود و مدت پنج سال و دو ماه خلافت کرد و بعده در مابین او و بنی العباس فتنه و خون ریزی ظهور آمد تا اینکه کشته شد. در سنه یکصد و سی و هشت و دو سال عمر داشت بعد ازان بر پا شد دولت عباسیه و تفصیل این سخنان در تواریخ مذکور است ولیکن مقصود ما بیان فتوحات اسلامی است فقط و درینمدت قطع شد جهاد بالکفار و واقعشد فتنهای عظیمه بین مسلمانان در هر قطر و اقلیم. --- page 262 --- فتوحات اسلامی ( ۲۵۳ ) ذکر تصرف ملطیه ذکر تصرف رومیان بملطیه از جمله فتنها که در ان ایام بین مسلنین واقع شد این بود که رومیان بطمع تصرف بلاد اسلام افتادند و در ان اوان خلافت سفاح که اولین خلفاء عباسیه بود قسطنطین لک روم جمعی کثیر در سال یکصد وسی سه قصد ملاطیه و کمخ کرد و بعد از طی مسافت بکمخ نزول نمود اهل کمخ از رسیدن قسطنطین مضطرب شدند و از اهل ملاطیه نصرت خواستند اهل ملاطیه مستعد و د مقاتل تهیه کرده بد دیان فرستادند و هر دو طایفه بالاتفاق بارومیان مقابله کردند در رهم مسلمانان شکست یافتند و رومیان بملطیه نزول نمودند و محاصره کردند قسطنطین شخصی را با هل ملاطیه فرستاد پیغام داد که محاصره نکردم شما را مگر بعد از ینکه علم وافی یافتم که مسلمانان باختلاف و فتنه داخلی خود گرفتاراند و مدد بایشان شما نمیرسد حالا باید که شما امان بخواهید و شهر را بمن گذارید و خود به بلاد مسلمین مراجعت کنید اهل ملطیه گفته اور ا اجابت کرده رضا بخرب دادند کفار غضب بخلق نموده بر اهل ملاطیه سخت گرفتند تا اخر نا چار شد شهر را بوی تسلیم کردند و به بلاد اسلام مراجعت کردند و آنچه از اموال که می توانستند بردند و برخی ادخا پها ومکاتیب پنهان کردند و پادشاه روم بطرف قالیقلا رفت در مرج الحضی نزول کرد و کوشان ارمنی را محاصره قالیقلا فرستاد در واقعه برادران ارمنی از مردم شهر دیوا ر بلده را نقب کردند و کوشان با لشکر خود بشهر در آمد و قتل و غار ا ج نموده اطفال و نسوان شهر را اسیر گردانید و با غنایم و اموال کثیره بروم فرستاد در ین سال ابو مسلم خراسانی که بدعوت عباسیان قیام داشت الی خراسان بود ابوداود خالد بن ابراهیم و بلی را باختل فرستاد و چون خالد بختل رسید و بعرض فرغانه رسید در ینوقت پادشاه فرغانه با ملک شاش مخالف گشته بود و از پادشاه چین بر اهل شاش مدد خواسته بود صد هزار نفر از اهل چین بمدد امده فرغانه آمده بودند ملک شاش را محاصره کرده بودند و ملک شاش مضطرب گشته بملک پادشاه چین نزول کرده بود ابا مسلم از ینوقعه خبر شد زیاد بن سلم را بمحاربه ایشان فرستاد و به نهر طراز فریقین باهم ملاقی شدند و محاربه سخت شد خر مسلمانان ظفر یافتند و پنجاه هزار کس از اهل چین کشته شد و بیست هزار اسیر گردید و باقی گریختند بطرف چین . ذکر غزوه کش در سنه یکصدسی چار خالد بن ابراهیم کش را غزا نمود و ملک ایشان ابا اصحاب کشته عنم گرفت طرفه ها منقش چینی از من آباد متعه عجیبه غریبه مثل دیباج و غیره که در صفحه روزگار در ندیده بود در دان کرد پس ابا مسلم در سمرقند دگشت عمده بسیاری از دهاقین و ابوداود و خالد ببلخ مرحجت کرد و در سنه یکصدوسی پنج عبد الله بن حبیب بعد از غزوه تامشان کمخ با لفتح شرهیست بجهت صالح بلاد رومان کوهها در کوهها ملطیه شهریست از شهرهای روم سرحد شام مرج الحصنی محلی که پادشاه روم در انجا نزول کش مدینه فوق از بلاد صغد تامشان دهلو از ورا النهر کویید مدینه آن ناخشب و خوارزم انرا الله ناحیه د شپور --- page 263 --- فتوحات اسلامی (۲۵۴) ذکر غزوه کش بنزای جزیره صقلیه رفت و غنایم و سبایا گرفت و در سنه سی شش سفاح وفات شد و برادرش منصور خلیفه شد و در سنه سی هفت با مسلم خراسانی کشته شد و ایالت خراسان بخالد بن ابراهیم ذهلی مفوض گردید و در سنه یکصد شی هشت قسطنطین یک روم بطرف بلاد اسلام خروج کرده در ملطیه آمد و بقهر و غلبه متصرف شد و قتل و تاراج نموده دیوار ملطیه را ویران کرد و مقاتله ذراری ملطیه را عفو فرمود منصور عباس بن محمد بن علی بن عبد الله عباس که برادرش بود با صالح بن علی بن بن علی مصاحبت جیش عظیمی بطیه فرستاد ایشان ملطیه رسید و بغزوه پاره آباد کردند و شهر ملطیه را بحالت اصلی رسانیدند بعده در سنه یکصد و سی نه از درب حدث بغز آرم رفتند و در ارض روم داخل شدند وام عیسی بن لبابه که خواهران صالح بودند درین غزوه همراه شتند زیرا که بانجو ندر کرده بودند که اگر مملکت بنی امیه زایل گرد د فی سبیل الله مجاهده میکنیم و نیز جعفر بن حنظله از درب ملطیه بغز آرم رفت و بعد ینسال بین منصور و مالی روم فدیه واقع و صلحنو اسیران قالیقلا و غیر ها را از دست روم خلاصی دبنید و قالیقلا را بنا رو تعمیر فرمود و اهل امر را بساکن نشان دعوت داد و لشکر عظیمی از اهل جزیره بحمایت و محافظت قالیقلا تعیین نموده مقیم کردید و بعد ازین در دو سناء تسل و حرب واقع نشد تا سنه یکصد چهل شش زیا که منصور مشغول بود بفتنه ها که واقع شد و بنی عبد هم بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابطالب فرصت نیافت برا جهاد کفار و بعضی گویند حسن بن قحطبه با عبد الوهاب بن ابراهیم ایام در سنه چهل بغز آرم رفت و قسطنطین ملک روم با جه عساکر کسبه بمقابله ایشان برآمد چون به سحبان رسید کثرت مسلمانان امشاهده کرده نادم شده برا و بعد ازین دیگر غزوه واقع نشد تا چهل و شش و لکن در ینمدت اتحاد عمار بسیار در خراسان بوقوع آمد و دور است که بیان شود در سنه یکصد سی پنج عبد الرحمن بن معاویه بن هشام بن عبد الملک اندلس رفت و متملک شد آنرا و اندلس از ولایت و تصرف بنی عباس بر آمد و قصه ملگ عبد الرحمن بر اندلس باطولانی است تلخیص آن این بود که چون دولت عباسیه بر پا از بنی امیه هر کسی بدست یشان می افتاد می کشتند و از افاق و طراف بنی امیه را حبس مینمودند عبد الرحمن مذکور از خوف عباسیه پنهان شد میرفت تا باندلس رسید و در آنجا از عمال بنی امیه و موالی ایشان بسیار بودند و اعانت کردند او را تا بعد از محاربات و مقاتلات شدید اندلس از دست عمال بنی عباس انتزاع کرده استقلال یافت ملک اندلس بعد از وی و لا د او اندلس مالک شدند و دخول و تصرف بنی امیه اندلس در زمان منصور خلیفه عباسی بود و منصور از معامله او تعجب میکرد و انرا صقر قریش می نامید و زحمت با کشید که اندلس را از تصرف او بیرون کند ممکن نیافت ما اندر ینجا سخن را از سمت قصه را مطوله در کتاب تاریخ اندلس ملخص از نفح الطیب نقل نمودیم و چون کار سلطنت قرام و دولتشان متمکن شد از بعض معاونین خود شنید که در خزینه سیفت که این عمارت ملطیه حصن در فلکیت محاملی در میان روز دوم ممسنی به طوری آبادست که چون یکز مینا نزار رسیده جراب و خمان یعنی تو در میده شد و محمد در بنا و مقابله گرده بشکند از ار با روم تا با نمد آن نامیدند سحبان نزدیک جیحو احمد با اندلس بیگا نه قرنجا کان که در با غار بی نظیر میگویند --- page 264 --- فتوحات اسلامی (٢٥٥) ذکر غزوہ کش اگر من نبودی هرگز بشهرت نمی آمد و سلطنت این نوعی بپراکنده ای دور بود و دیگری میگفت که بارنی او اورا سخت و نه تقلا و تدبیر او پس باعث شده این سخنان او را باینکه گفت شعر لا يلمن فيمن علينا نابل لولا ماسلك الامام الداخال سبعين وجهى فى الهند وا لقنا ومقادر بلغت ومجال حامل ان المدلول مع الزمان كواكب نجو طالعتيا ونجم أفل الحزين كل العريان ان تفعا وا اروم بابن الد به عاقل ونقول توم سعد لا عقله جراستيانة ما حواها العاقل اني امني قد حويا صدعكم بالغوب رغما والسعود نبايل ماذا من نسل امام تا تم فالملا بسلم ثابت متواصل و پادشاهی او تا مدت سی سه سال و چهار ماه استمرار یافت و در سال یکصد و هفتاد و وفات یافت و عمر وی پانجا و نه سال بود و بعد از وی پادشاهی با دلادتش قرار گرفت تا آخر قرن رابع د مغرب غزوات او و فتوحات اولادش از ذکر خواهیم کرد در اکون بر سر اصل سخن رویم و فتوحات بنی عباس را ذکر نمائیم در سال یکصد و چهل خالد بن ابراهیم ذهلی که عامل خرسان بود و فایده و عبدالجبار بن عبدالرحمن از دی بجا او عامل خرسان شد و بعد از ان از وی عشان و خیانت بظهور آمد و خلع بیعت منصور را خواست پسر سال یکصد و چهل و یکم منصور خلیفه میدی پسر خود را که پانزده ساله بود مصحوب لشکری بر سرش فرستاد و مهدی عبدالجبار را اسیر گردانیده بمنصور فرستاد منصور او را مقتول کرد و ایالت خرسان بمهدی منهج و قرار گرفت و در حین تغیر دولت عباسیه بسیاری از املاح خرسان نقض عهد نمودند بعض کفار پیش از بلاد خود را واپس گرفتند منصو بمهدی فرمان او تا بغزای ائل طبرستان در ذکر غزوہ طبرستان در سنه یکصد و چهل یک منصو خلیفه به پسر خود مهدی که دالی خرسان بود فرمان نوشت که بغزای طبرستان رود و به شهر ری منزل سازد و ابا الخصیب و خازم بن خزیمه را با جنود مسلمین بطرف اسپهبد روانه کند و اسپهبد در ان ایام با مصمغان ملکی بغاوند محاربه دا و بمقابل او لشکر فرستاده بود چون از دخول ابی الخصیب با جنود مسلمین بلاد خود قاب شد مصمغان را اطلاع داد مصمغان با خود اندیشید که اگر جنود اسلام اسپهبد را مقهور کنند البته وارد بلاد من خواهند شد و مرا نیز مغلوب خواهند کرد اولی آنکه با اسبید در محار به لشکر اسلام تفاق کنیم پس اسپهبد را از طرف خود اطمینان داده در محاربه مسلمین بادی اجتماع کرد و اسپهبد بعسکر خود مراجعت نمود و با مسلمین بنیاد محاربه کرد و مدت محاربه فریقین طول کشید منصور عمر بن علاء را که با حوال طبرستان عالم بود با جنود جزار متوجه ساخت عمر قصد بلده رویان نمود و بعد از فتح رویان قلعه طاق را با جمیع ما فیها متسخر [Marginal text:] مملکت طاق طبرستان طاق قلعه محکمیست در ولایت رویان و رویان شهر یکیست از شهرهای طبرستان دنباوند کوهیست از کوه های رویان شهر محکمی است در طبرستان --- page 265 --- فتوحات اسلامی ( ۲۵۶ ) غزوه طبرستان شد و حرب بطول کشید خازم بن خزینه در مقاتله کوشش بی زیاد نمود تا طبرستان را فتح کرد از اهل طبرستان خلق کثیری را کشت و اسپهبد فرار نموده در قلعه پناه برد خازم بن امان خواست مشروط باینکه قلعه ها را با جمیع ذخایر و دفاین تسلیم مسلمانان کند عبدالحمید بمنصور صورت حال را عرض کرد و اسباب امتعہ بمعتمد انیکہ از طرف منصور آمده بودند تسلیم کرده فرستاد و اسپهبد در شهرهای جیلان که از مملکت دیلم بود در خاکی دیده دخترش بدست مسلمانان اسیر گردید بعد از ان لشکر مسلمانان قصد بلاد مصمغان کردند خیمه الا را بروی ظفر یافتند و به حیره ظفر یافتند که ام منصور بن مهدی نیز درین موقع گرفتار شد و در سنہ یکصد و چهل و دو عیینہ بن موسی که عامل سند بود از اطاعت منصور سر کشید منصور عمر بن ابی حفص را در سند و سند عامل گردانید وی بعد از محاربات و مقاتله عظیم بر بلاد ہند و سند مستولی شد . ذکر شکستن اسپهبد عہد مسلمانان را در سال یکصد و چهل و دو اسپهبد معاهده که فیمابین او و مسلمانان شده بود نقض و نکث نمود قتل کرد مسلمانانی را که به بلاد وی بودند چون خبر منصور خلیفہ رسید مولا خودر ابی الخصیب و خازم بن خزیمه و روح بن حاتم را بر سر وی فرستاد ایشان را بر در قلعه او محاصره نمودند و مدت مدید محاصره استمرار یافت اخر الامر ابو الخصیب در غیاب حیلتی نمود و با یاران خود گفت که در نظر مردمان مرا ضرب تحقیر کنید و سر و ریش مرا بتر اشید و از نزد خود برانید چون بفرموده او عمل کردند وی با حالتی منکر خود را با سپهبد رسانید و بنیاد تظلم نمود که اصحاب من در حق من بد گمان شده اند و مرا در باطن از ہوا خواهان و طرف داران تو دانستند و با من چنان تحقیر و سوء معاملت نمودند و حقیقت من از دوستان و وفاداران توام و عنقریب بمکافات عمل ایشان ترا بر عورات و خلل ہای عسکر ایشان دلیل خواهم شد اسپهبد بسخنان چرب دلفریبش از راه رفت ویرا از خواص خود گردانید و بادی لطف و مرحمت نمود و قلعه ایشان را دری بود از سنگ پر نهادن و باز کردن سنگ قلعه باز و بسته میگردید و اشخاص معتمد را بر دروازه قلعه موکل داشت که باجازت ایشان بسته و کشاده می شد و بعد از ان که اعتماد وی به ابی الخصیب واثق شد و یرا بر در وازه مؤکل گردانید چون ابی الخصیب بر گشادن و بستن باب قلعه مارست یافت مکتوبی --- page 266 --- فتوحات اسلامی (٢٥٧) ذکر خروج استادسیس بجانم دروح دیار افیج و نوشت که اینک حیلت من سودمند شد و کلید دروازه قلعه را مالک شدم در فلان شب دروازه را باز خواهم گذاشت شما داخل شهر شوید بعده مکتوب را در سهمی چیده به پایان انداخت ایشان در شب موعود بشهر هجوم کردند و مردان جنگی را که در قلعه بود کشتند و اطفال ونسوانرا اسیر کردند واسکلا اما براهیم بن مهدی بدست شان اسیر شد و اسپهبد از غایت اضطرار خود را بزهر داده هلاک گردانید. ذکر نقض عهد نمودن دیلم در سال یکصد و چهل سه اهل دیلم نقض عهد کردند و مقاتله مسلمانان رفته برانگیختند و کشتند از مسلمانان به بسیار بزرگ چون خبر به منصور رسید مردم را بقتال دیلم تحریص کرده ترغیب نمود پس عسکر مسلمانان با مقاتله کردند با ایشان تا اینکه انها را در سنه یکصد و چهل چهار ذلیل و مطیع گردانیدند و در سال یکصد و چهل پنج منصور خلیفه بغداد را بنا نموده در سال یکصد و چهل شش انتقال بو در بغداد و انرا مقر خلافت گردانید و در همین سال ترک خزر بباب الابواب خروج کردند و از مسلمین ثمانیک بار مطیع بودند جماعت کشی را کشتند و در همین سال معمر بن خطابه برای غزای دسان رفت و مالک بن عبد الله شمی تیر بار و میان غزانو وغنایم کثیره دستیا ب دو در سال یکصد و چهل هفت استرخان خوانده با جماعتی از ترکان رستگان نواحی ارمینه خروج نموده غارت کردند و خلقی کثیر از مسلمانان اسیر گردیده ترکان در تفلیس درآمدند منصور خلیفه جبرائیل بن یحیی و حرب بن عبداله را با جنود ی کثیر محاربه شان فرستاد چون مقاتله شریحه جبرئیل هزیمت خورد و حرب بن عبداله کشته شد و از یاران ایشان خلق بسیار کشته گردید و در سال یکصد و چهل و نه عباس بن محمد با حسن بن قحطبه و محمد بن اشعث در ارض روم بغزای کفار رفت عبد الرحمن داخل صاحب اندلس آزاد کرده خود که بدر نام داشت بطرف دشمن برای جهاد فرستاد و پی نفرت و از کفار اخذ جزیه نموده سالم و غانم مراجعت کرد. ذکر خروج استادسیس در سال یکصد و پنجاه شخصی بود که ویر ا استاد سیس میگفتند و او جد مادری مامون بود و گویند کرد نبوت کرد و با فسون و نیرنجات مردمان خراسان را گمراه نمود و باشاعت فسق وفجور را غتب ود در این سال طائیلی و سکنه هرات بادغیس سیستان وغیره نواح خراسان قریب به صد هزار مرد جنگی خروج نموده عامه بلاد خراسان را متصرف شدند رسید بالشکر انبوه بحره رود چون اهل مرور و د از رسیدن او وقوف یافتند با اجشم مروزی که سرکرده و رئیس نشان بود جلوگیری مقابله شان پیش آمدند و با یکدگر قتال سخت کردند اخر الامر اجشم با بسیاری از اصحاب خود کشته شدند و زمانداران لشکری هزمیت خوردند و چون خبر بهریمت وقتل اجشم بمنصور خلیفه به رازان رسید خازم بن خزیمه را نزد مهدی پسر خود فرستاد تا صورت واقعه را با او بگوید و انچه پند دکوکا وا زان با ستاد دست و صف و صاف نمو د مہم --- page 267 --- فتوحات اسلامی (۲۵۸) ذکر خروج استادیس دارد مهدی بعد از وقوف یافتن خازم را متکفل محار به استادیس گردانیده و برا بریاست عسکر مقرر کرد و جماعت کثیر را از منصبداران سپاهیان با ویبار نمود خازم با لشکر انبوه که دوازده هزار مرد جنگجو بود و بیست و هزار مرد از هزیمت خوردگان سابقه بودند برای محاربه روان شدند از هزیمت خورده‌گا ششهزار مرد را انتخاب نموده همراه فوج لاحقه خود مقدمه گردانیده باقی را در عقب برای سواد و کثرت لشکر تعیین نمود ولوا را بدست زبرقان داد و از راه مکر و خدع بدار از یکموضع بدیگر موضع نقل در ازاین خندق باین خندق گذشت تا لشکر را متفرق و قطعه قطعه گردانید خازم غدر او را دریافته در یکموضع با اصحاب خود نزول فرمود و اطراف خود را خندق عظیم حفر نموده و چهار مدخل برای او قرار داد و در هر مدخلی هزار نفر از اصحاب خود مقرر کرد تا دشمنانرا مدافعه کنند شکر استادیس با بیعل گفتند دیگر توا از در بند یکه بکار بن مسلم ددیگر اصحاب می حار است میگذرد بهجوم تمام در آمدند و اصحاب بکار را شکست دادند بکار خود را بدرختی انداخته ندا کرد که ای مسلمانان شرم دارید ازین که از طرف با مسلمانان بهستی والبته باید که ضبط کنید طرف در اینجانب از اهل اقوامی دبی با او موافقت کردند و حمله های شدیدی برده تا دشمان از در بنی د راندند بعد ازین دوی از اصحاب استادیس که نام او حریش و دبی را بحی صاحب نے بر قوم خود بود متوجه در بند که خازم آنجا بود گردیده و حمله آور در خازم چون جلادت او و دیگر اصحابش را دید از را و ندیم در آمده با شمشیر من شعب که در میمنه لشکر بود خبر فرستاد که تو با نفرهای خود از در بندیکه بکار بن مسلم آنجاست برون شو زیرا که کسانیکه مقابل در بند میباشند از هجوم فارغ اند در صورتیکه ترا دشمنان نه بینند از لشکر قطعه شده مسافتی بعید از جانب خلف دشمن متوجه لشکر با شوع باید که چون رایات و اعلام شما از آن جان نمودار شود بکار و اصحاف وی صدای خود را بتکبیر بلند نامند و غلغله نمایند که اینک لشکر طخارستان به ایمان رسید و قبلاً نیز گفتگوی لشکر طخارستان در ما بین شان بود شیم حسب الفرموده عمل فرموده تا در قفا لشکر خود در آمده و حریش و اصحاب او را بقتال مشغول گردانید و بعجل و مصابره آنها را غفلت میداد که ناگاه صدای الله اکبر بلند شد و بکار و اصحاب دبی واز نمودند که لشکر طخارستان آمد اصحاب بر دشمنان حمله نمودندا نهارا واپس کردند و اصحاب هشیم رسیده ایشانرا به تیرو تا ونیزه بزدند و طرف میسره نهار بن حسین امداد کرده یکبار بر دشمنان حمله کردند و شمشیر ها از نیام کشیده بقتال افتادند و بفرصت قلیل اعدا را بهزیمت دادند و از دشمنان هفتاد هزار نفر کشته شد و چهار ده هزار اسید گردید و استادیس با جمع قلیل فرار کرده در کوه پناه برد خازم اسیر انرا گشت و با مسلمانان بطرف استادیس امحاصره کرد درین اثنا ابوعون وعمرو بن مسلم با اهل طخارستان رسیدند و استادیس تنگ آمده نزول فرمود و قرار داد که هر چه ابوعون درباره من حکم کند قبول نمادم ابوعون حکم کرد که خود استادیس با پسران اقوام وی قید شوند و دیگر اصحاب وی کسی بزار کس و ذمه امان داده شود به خازم حکم او را نفاذ داد و برامان داده شدگان خلعت را نعمت بخشید و قضیه را بمهدی نوشت مهدی --- page 268 --- فتوحات اسلامی ( ۲۵۹ ) ذکر خروج استادسیس مهدی منصور بحالت قضیه را اطلاع داد در حمدین سنه مهدی از خراسان ملحق بمنصور باہل بیت او از شام دبصره و کوفه استقبال کردند و تہنیت فرمودند و مهدی بهریک واصله و جائزه بخشد و منصور نیز موافقت کرده بهریک رابطه مخصوص گردانید و بنا ساخت از برای پی مقطافه را که شهریست در شام و نیز نام محله ایست در بغداد و در این سال عبد الوهاب بن ابراہیم امام محمد بن علی را که در پانیا و در سال یکصد و پنجاه و دو عامل گردید کسان حمید بن محطبه از طرف منصور غزا کرد اهل کابل را و درین سال ایضا غزا کرد با ر و میان عبدالوہاب مذکور در سال یکصد و پنجاه و سه معیوف بن یحیی فرای دام رفت چون بقلعه از قلاع روم رسید برایشان تبخون و واسیر گردانید هر که را در قلعه بود و بعد از ان قصد کرد لا ذقیه منخرا ب او اسیر کرداز اہل آنجا شش هزار نفر را غیر از مردان بالغ و در سال یکصد و پنجاه و چهار مغز بن عاصم ہلالی بغزای روم رفت و رسید تا لنه ذات و در سال یکصد و پنجاه و پنج یزید بن اسید اسلمی بغرام روم رفت ملک روم ناچار شده با منصور مصالحه نموده و در سنه پنجاه دهم ذکر مذکور بجہاد اہل بام رفت و در سال پنجاه و ہفتم یزید بن اسید بغیر ای اهل روم رفت و غنیمت بسیار گرفت واسیر نمود و در سنه یکصد و پنجاه و هشت منصور خلیفه وفات شد و مسلمانان با پسر وی محمد مهدی بیعت کردند و معیوف بن یحی را بغزای روم فرستادند و چون بدر بند (حدث که نام شهر پست در روم) رسیدند ملاقی شدند با دشمنان و قتال سخت کردند و بالآخره متارکه نمودند و در سال یکصد و پنجاه نون عباس بن محمد با اهل رومیه غزا نمود و چون رسیدند در انقره قتال کردند و فتح نمودند مدینه الروم ومطموره را و بازگشتند سالم و غانم و مسلمان مصیبتی نرسید. ذکر فتح مدینه بارید از بلاد مهند فتح بار بد در سنه یکصد و شصت واقع شد و قصه او چنان بود که فرستاد مهدی خلیفه در سنه پنجا نه نیم لشکر برا از راه در یا بسمت بلاد ہند و امیر گردانید برایشان عبد الملک بن ہشام مسمی را لو شکر او جماعت کثیر بودند از سپاهیان و ایجار یان با ایشان در پس بن سحبح پس رفتند تا نزول کردند بدروازہ شہر باربد و محاصره نمودند شهر را از جمع اطراف ترغیب و تحریص کردند مسلمانان یکدیگر را بر جهاد و ثبات قدم سخت گرفتند بر اہل شهر و بند نمودند راه آمد و رفت ممد را که دلوار بنا رانا بالاخره فتح نمودند شهر و غلبه تمام در آمدند شهر را از ہر طرف تا اینک مضطره شدند ان شہر و پناه جستند به بتی که از برایشان معبود پس محشد او را مسلمانان تا اینکه رسید اثر احتراق بدشمنان و سوخت جمع کثیر را از ایشان کشته شدند برخی دست دلاوران سلام و از مسلمانان از بست و چند نفر کم یانیاد بدرجہ شہادت فایز شدند مال غنیمت زیادی مستیاب شان شد و در سنشصت جهاد کرد بالغساری روم مثامه بن علی از طرف مهدی خلیفه و غز انمود در این سنه عمربن شباسی شخصی را کستان بجر شام و در سنه شصت و یکم نامه بن الولید بغرای روم رفت و در میان این گروهی شتاد پیرا [Margin] حادثات زنادقه و مهدی در سنه یکصد و سیشت تا یکصد و شصت و نه در زمان مهدی زنادقه بسیار پدا شدند زانجمله مردی که در گنگ و اخر در اعمال خراسان بر آمد و دعوی پیغمبری نمود نام او ہاشم بن الحکیم دیشی بن الخرم معروف بمقنع و مقنع بدانسبب میگفتند که دائما نقاب بر رو داشتی بجهت اینکه در یکچشم او کوری بود و سرش کشل بود مدتی در خراسان بماند بعده حصاری که در کش بوده از حصارهای سغد بخارا آنجار ارپناه خود ساخت و در سنه یکصد و شصت دنه لشکری بخارا بطرف او فرستاده شد و چون مقنع محصور گردید و قتال در میان شال دراز کشید و محاصره تنگ شد و مقنعه دید که بر او دست خواهند یافت پیش از انکه برو غالب شوند زہر بخورد با جمله اعوان و انصارش هلاک شدند و اهل خراسان با مهدی خلیفه در جنگ بودند و در سال مزبوره خلیفه ایشان را مغلوب و مقهور [ILL] --- page 269 --- فتوحات اسلامی (۲۶۰) ذکر فتح مدینه باربد مرد جنگی بودند و قتال طربین بر موضع واثق واقع شد پس آمدند نامه قصبه مرعش او کشت خلقی کثیره از کفار و اسیر گردانید و بعد در مرعش آمده محاصره نمود آنها را و مقاتله شدیدی واقع شد پس ازینکه کشته شد خلق بسیاری از مسلمانان و رئیس لشکر اسلام در محاصره مرعش عیسی بن علی بود نصاری بطرف جیحان گریخته غزو ناتمام ماند و چون بر مهدی سیدا ز ناکامی مسلمانان بسیار دلتنگ داند و در سال سصت علیهم تجهیز لشکر نمود از برای قتال و میان انشایاءاله تعالی عنقریب ذکر خواهم کرد در سنه شصت و پیرون شاد رومیان بطرف شهر حدث خراب گردانیدند دیوار شهر را و به درین سال حسن بن قحطبه با هشتاد هزار مرد جنگی غیراز الجاریان بغزاو نصاری روم رفت چون به آور ولیه رسید بعضی از بلاد نصاری را سوخته و خراب نمود و هر قلعه را که فتح مینمود جمع کثیر را از نصاری شکست میداد مسلمانان با ریع نو و سالم و غانم باز شدند و در سال د یدین اسید سلمی از ناحیه ثانی طلا بقر ارفت از برای می سه قلعه از قلاع کفار فتح شد و اسیر گرفت از ایشان. ذکر غزای مهدی با نصاری روم در سنه یکصد و شصت و تهیه نمود مهدی خلیفه برای قتال وم و بیرون شد با جمعی کثیراز لشکرهای خراسان و غیر هم و در قرمه برزان جمع شده و از آنجا حرکت نمود پسر خود موسی ہادی را به بغداد خلیفه نمود موسی ہادی در آنوقت سن بیست سالگی بود و با خود برد ہارون الرشید پسر دیگر خود را و هی هفده ساله بود با لشکریان خود انزا را موصل و جزیره از دریای فرات گذر نموده رسید بحلب و در آنجا اقامت نمود و در آمد و د جماعتی از زنادقه باعث خواری و گمراهی مردم شده بودند پس فرمان داد تا ایشانرا از هر گوشه و کنار دستاب کرده حاضر نمودند و کشت ایشانرا و پاره نمود کتب خبیثه ایشانرا و چون از مهم آنان فارغ شد سفر کرد از حلب در برای پسر خود با لشکر کثیری از درب گذشته بسبحان قامت نمود و از پسر خود را همراه لشکر فرستاد لشکریان در قلعه سماقو نزول نموده مدت هشتاد هشت روز محاصره کردند منجنیق ہا را برای برانداختن آن نصب نمودند اخر الامر خدایتعالی قلعه را برایشان فتح نمود کفار امان خواستند در این غزو فتوحات بسیار مر مسلمانانرا حاصل شده بوطن با حج و با نیح و ظفره از گشتند و مهدی در همین امعیت عمارت بیت المقدس رفت و در سال یکصد و شصت و چهار عبد الکبیر بن عبدالحمید بن زید بن خطاب از دریای حیات بقر ارفیت سنگی از سرسنگان نصاری میخائیل نام با نوز هزار مرد جنگی محلو گیری مسلمانان آمدند چون عبد الکبیر بسیاری عده و کفار و قوت و شوکت یشانرا دریافت کرد از قدما پشیمان شده و مردم را از جهاد منع گردانید و فرمان بازگشتن داد چون خبر بمهدی رسید حکم کرد تا عبدالکبیرا بکشند لکن بعضی از ارکان دولت شفاعت پیش آمدند از خونش گذشته حبس فرمود و به درین سال علی بجای اموی که حاکم اندلس بود بجهاد بلاد فرنگ غارت نمود اموال شانرا و اسیر نمود بسیاری را از ایشان به قلهره رسید فتح کرد شهر قلهره را و خراب کرد قلعه هائی که در ان ناحیه بود در تحت سبیل یافتن زیز است در بلد الانعال وا ز فقر ایاک بمعنی زنبورستان موضعی چشم در شام برای ۳ در بیست و موضعی ست به بغداد در سهم علیه شهر با در اندلس بر فرا اندلس ۱۲ بشکش --- page 270 --- فتوحات اسلامی (۲۶۱) ذکر غروۀ ہارون الرشید بانصاری دوم بشکنج اقامت فرمود به قلعہ ضمین اقرع و بعد از چندی فتح نمود قلعه را بعد ازان بقتال بلا دتون بن اطلال تجهیز عسکر نمود لشکر بافته قلعہ بلاد تون را محاصره نمودند اہل قلعہ تنگ آمده پناه بکوه بردند و مقام واقع شد بین مسلمانان و کفار اخر الامر مسلمانان غالب آمدند اہل آن قلعه را مالک شدند و خراب نمودند قلعه را و باز گشتند بوطن های خود . ذکر غزوۀ ہارون الرشید بانصارسی روم در سال یکصد و شصت مهدی خلیفه پسر خود ہارون الرشید را با نو د ہزار و نه صد و نود سه نفر مر جنگی بفزای روم فرستاد لشکر مسلمانان بلاد روم را داخل گردیده با نقیطا که امیر الامرا در وم بود طلاقی شدند چون آتش قتال افروخته شد نقیطا از شکر خود برآمده مبارز طلب که د یزید بن ید شیبانی از لشکر اسلام بر آمده به مبارزه پیش رفت غلبه باهم آویخته نزدیک کرد شمشیر ر فتن و دو باکیش گردانید چون رومیان امیر الامراء خود را کشته دیدند یکبارگی شکست خوردند و مسلمانان بر شکر روم غالب آمدند و تعقیب ایشان کرده تا رسیدند به نز د دستق نام کہ سرحد دار بلاد رومیان بود دستق یکصد و نود سه هزار و چهار صد و پنجاه دینار و دو صد و دلکے چہار ہزار و ششصد درہم برای مسلمانان تسلیم کرد و ہارون الرشید بلاد روم را اسیر نموده بار سید بخلیج قسطنطنیہ دوران وقت الیون نام بادشاه روم مرده بود و پسر صغیر از وی مانده بود رومیان زنش غطسه نام را به پادشاہی گرفتند و او تاب مقاومت شکر اسلام را ندارد از ہارون الرشید استدعای مصالحہ کرد ہارون نیز در موقع مخوف و مدخلی مضیق بالشکریان خود افتاد بود احتیاط نموده بمصالحه راضی شد مشروط بر اینکه ملکه روم در هر سال هفتاد هزار دینار با امیر المومنین تسلیم کند و در طریق مراجعت ہارون شکر اسلام راه نمایندہ کان و بازار ہا برای آسانی عبور اہل اسلام مقرر فرماید و چون ہم صلح بین اسکام یافت ہارون الرشید قصد مراجعت نمود و باعضا یم بسیار عازم دارالخلافه شد و مقدار غنایم پنجاه و ششصد و چهل و سه نفر اسیر و پیست هزار اسپ باشتر با جهاز و اسباب بودند انچه ذبح کرده بودند از اشتر و گوسفند پیش از صلح صد هزار بوده اند و میان تا حین انعقاد صلح هفده و چهار هزار کس کشته شدند و از اسیران نیز دو هزار و نود کس را کشتند و مدت بقای صلح الی سه سال طول کشید و در سنه یکصد و شصت و ہشت دوسیان آغاز شکستن عهد نمودند علی بن سلیمان که در جزیرہ و قنسرین حاکم بود یزید بن بدر بن بطال را بالشکرا نبوه بقتال روم فرستاد مقاتله نموده ظفر یافتند و غنیمت آوردند و در سنه یکصد و شصت و نهم مهدی سوغات است مسلمانان پسرش موسی بادی را بخلافت پذیرفتند و در سنه یکصد و شصت و ند معیوف بن یحیی از طریق مذهب بغزای روم رفت و رومیان پیشتر از رسیدن معیوف با امیر شکر خود در شهر بلاد تون و دوم بکره در آخر طریق راهب رسیدم سنه --- page 271 --- فتوحات اسلامی (۲۶۲) ذکر غزوه هارون الرشید بانصاری حدیثه در آمدند و حاکم واهل شهر حدیثه رو بگریز آورده فرار را بر قرار اختیار کردند و شهر حدیثه در دست رومیان ماند تا اینکه رسید یعقوب در طبره اشته با رومیان مقاتله کرد و بعضی را کشت و بعضی را اسیر گردانید و غنیمت کثیر بدست آوردند و در سنه یکصد و هفتاد و فات یافت مسلمانان به - برادرش هارون الرشید رحمة الله علیه بیعت نمودند مدت خلافت وی تا سنه یکصد و نود و سه بود ام یافت در مدت بیست و سه سال خلافت خود یک سال برای مناسک حج میرفت و یکسال بغزای کفار مشغول میبود و در سنه یکصد و هفتاد و یک عبدالرحمن بن معاویه بن هشام که پادشاه اندلس بود وفات یافته و مدت سی و سه سال پادشاهی کرده بعد از وفات وی پسرش شام برا بریکه سلطنت نشست در سنه یکصد و هفتاد و چهار عبدالملک بن صالح هاشمی از طرف ہارون با جمعی کثیر از مسلمانان بغزای روم رفت و نیز در سنه یکصد و هفتاد و پنجم عبدالرحمن بن عبدالملک مذکور با رومیان مقاتله شدیده نمود و هم در این سال هشام بن عبدالرحمن ملک اندلس به بلاد فرنگ رفت و قصد داشت مدینه البته وستلاغ را تا انکه - ملاقی شد با دشمنان و با یکدیگر مدت مدیدی مقاتله کردند و از دشمنان هام پشته ها کشته گردید و مسلمانان فاتح گشته برافعدا ظفر یافتند و در سنه بعد از این عبدالملک بن عبدالواحد نیز بغزای فرنگ رفت در مقاتله و محاربه مثل انچه عبدالرحمن کرد بود بعمل آورد و نیز در سنه یکصد و هفتاد و هفت عبدالملک مذکور با لشکر انبو به بلاد فرنگ در آمده رفت تا رسیدند شهر ار بونه و جرنده در این دو موضع حاسیه و پناهیهای فرنگیان بودند مسلمانان دانگارهای غاز را کشتند دیوار و برجهای قلعه جرنده را ویران نمودند تا انکه بشرف فتح قلعه مذکوره شدند بعد از کامیابی عزیمت بلدیه ار بونه نمودند و در انجا نیز دست قتل و غارت دراز کردند و بدم جمع کفار را حسب الخواهش سعی داشتند دیگر بلاد فرنگ را داخل شده پا مال گردانیدند تمام زمین برطانیه را با تما چند ماه در حصون و قلاع شان کارزار میکردند و خراب و ویران می ساختند مساکن و دیار شانرا تا بتوفیق الهی ہلاک فرنگ را نموده با فوز و سلاح و غنایم بی حساب مراجعت کردند و فرنگیان شکستی سخت خورده پراکنده شده و شکنا با و مغاره ها پناه بردند این و ده را مشهور بزوق از می مسلمان است بعد از غنیمت این ده حارسات را میروان ده مالفا فرسنگ در ده کوکا دیگر بعد ازین ال مثل محافله مذکوره نمودند در بلادشان نزاہت و شوکت بزیرا گذاشتند و هم اندیش محتم و اسکنیزی اندلس یحی ابن ہشام رحمة الله علیه در سنه یکصد و هشتاد بانداش وفات یافت و بعد از وی پیرش حکم برابر میرحکومت اندلس نشست در سنه هشتاد یکم هارون الرشید بغزوه زمین روم رفت و قلعه مصفصاف از بلاد روم فتح نمود و این و ده تیرازی را شهر بارون است و در این سال عبدالملک بن صالح برائی با دیا روم رفت اتفاقا غنیمت از دند یه مصفصاف حاکمه نماز روم میباشد که بمسلمانان عقد پعز البدان --- page 272 --- فتوحات اسلامی (۲۶۳) ذکر قتال خزر در بلاد مسلمین رفت وسیلة انقره فتح نمود مطبوره را در حین سال از روم سه هزار و هفتصد نفر اسیر بدست مسلمانا افتاد روسیان فدیه داده اسیران خود را رهانیدند و در سنه یکصد و هشتاد و دو عبدالرحمن بن عبدالملک بن صالح بقتال رومیان رفت تا بشهر افسوس که مدینه اصحاب کهف است رسید ذکر قتال خزر در بلاد مسلمین در سنه یکصد و هشتاد و سه اهل خزر از باب الابواب ای قتال مسلمین خروج کردند و فتنه عظیمی مسمانا اوانها مع مواقع ساختند زیاده بر صد هزار نفر از اهل بلاد اسلام را اسیر ساختند چنان مصیبت عظیمی بر سر مسلمانان واقع شد که مثل انرا دیده و شنیده نشده بود پس هارون الرشید یزید بن مزید شنیانا بحکومت ارمینه تا بلاد آزبیجان مقرر کرد او را بالشر عظیم بغزای ولایت اهل خزر فرستاد چون یزید مذکور با مسلمانان آنجا رسید و مقاتله شروع نمودند حقسبحانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده اریانرا ظفر یافتند و در سنه یکصد و هشتاد شش کفار عثیم اله مدینه برشلوته را که از بلاد اندلس است از دست مسلمانان گرفته و تصرفات نمودند و سرحد داران خود را از مقر اصلی سرحد پیشینه تجاوز داده پیش قدمی نمودند و مسلمانان از در بندهای اصلی خود پس کشدند و سبب غلبه فرنگ آن بود که فتنه عظیمی واقع شده بود در بین مسلمانان و ایشان بمهمات داخلی خود گرفتار بودند و کفار فرصت یافته غلو کردند و بر مسلمانا که به بلای نفسانی خود گرفتار بودند استیلا یافتند. ذکر غزای روم بدانکه مراد از نصاری روم که در اینجا و در ما سبق ذکر نموده ایم یونانیا که در آن عصر بلاد قسطنطنیه را مالک بودند و قوت شان از همه نصاری بیش بود و این غیر از انگلیس و فرانسیس و انگلتر بودند چون اغاز سنه یکصد و هشتاد و هفت شد قاسم بن رشید باعساکر خود به ارض روم رفت و شهر قره را محاصره سخت نمود و عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث را محا صره قلعه سنان فرستاد وی در امر محاصره شدت و اجتهاد نمود تا اینکه کفار روم به تنگ آمدند و سه صد بیست نفر اسیر که از مسلمانان بچنگ ایشان افتاده بود بفرمان ملک روم نزد عباس فرستادند تا عباس دست از محاصره باز داشته و اسیران خود را با خود ببرد عباس مصلحت اندیشیده با ایشان مصالحه کرد و ملتمس شانرا مبذول فرموده لشکر را از قلعه سنان کوچ داد پادشاه روم در ان عصر زنی بود رینی نام و رومیان او را به خفت عقل و عدم کیاست موسوم و اخرالامر اورا عزل نمود حواشی انقره شهریست در حدود روم بود آورده اند بضم خا و کسر را 12 مطبوره از توابع انقره است 12 افسوس شهریست در روم و طرسوس که گفته شده است یکه یار اصحاب کهف میباشد و درین برشلونة شهریست در اندس معجم البلدان سنان قلعه یست بزرگ در روم 12 --- page 273 --- فتوحات اسلامی (۲۶۴) در غزنوی روم و شخصی دیگر را که نقفور نام داشت بپادشاهی گرفتند چون نقفور به تخت سلطنت روم نشست به هارون الرشید مکتوبی نوشت باین عنوان که من نقفور ملک الروم الی هارون ملک عرب اما بعد ای هارون بدانکه قبل از من در روم ملکه بود که خود را چون پیذق و ترا چون رخ قرار داده بود و پیوسته اموال رومرا برای تو میفرستاد و باج و خراج میداد با وجود اینکه روم بایستی نظر بقوت و شوکت خود اضعاف آن اموال را از شما اخذ نمودی اما چون آن ملکه ضعف و حماقت نسوانی داشت قضیه برعکس افتاد البته باید که بمجرد رسیدن فرمان من انچه از اموال و امتعه رومیان اخذ نموده اید و مالک گشته اید واپس برایم بفرستی والاجنگ را آماده باشید فقط چون مکتوب وی به هارون رسید و ملاحظه کرد یکبار آتش غضب وی بحرکت آمد و دریای قهرش در تلاطم شد چنانچه هیچکس از ندماء و وزراء ویرا یارای نظر کردن و حرف زدن نماند یکایک از مجلس بگریزان شدند پس قلم و دوات خواست و بر پشت مکتوبش نوشت که بسم الله الرحمن الرحیم من هارون امیرالمومنین الی نقفور کلپ الروم اما بعد ای نطفه کافره و ای سک رومی رسید بمن هذیانات تو و ملاحظه نمودم کاغذ ترا جوابست است که ببینی نه اینکه بشنوی فقط و مکتوب را برسبیل استعجال بدست قاصد فرستاد و در آن روز لشکر عظیم ترتیب داد و بنفس خود با لشکر خروج نمود تا رسید بهر قلعه و قتال عظیمی بین ایشان و رومیان واقع شد و مسلمانان فاتح شدند و غنیمت بسیاری بدست آوردند و بسیاری را از بلاد و قرای شانرا خراب نموده سوختند و نقفور از مقاومت عاجز شد و بمصالحه پیش آمد و برقرار نمود آنچه که ادا کرده میشد از طرف رومیان بمسلمین از باج و خراج در هر سال کمافی السابق و اجابت کردند ملتمس او را و چون مهم مصالحه قرار یافت هارون ببلاد خود مراجعت نمود با عسکر اسلام به بلده رقه رفت و اطمینان یافت نقفور از جهت سرد شدن هوا و شدت زمستان از بازگشت لشکر اسلام ایمن شد غدر نموده عهد خود را شکست فی الباکی سفاکی پیش گرفت و در بین اثنا خبر نقض عهد بمسلمانان رسید از خوف برودت هوا و معاودت به بلاد کفار هیچکس جرات نکرد که بهارون اظهار نماید که مبادا فرمان بازگشت روم دهد و موجب تلف شان گردد عاقبت بشاعری از لشکریان ارز دهارون پیمانی چند انشاد کرد که بعضی از انهایی بیت ها بوده: نقض الذی اعطیته نقفور فعلیه دائره البوار تدور بشرا میر المومنین فانه فتح اتاک به الاله کبیر فتح یزید علی الفتوح بیومنا بالنصر فیه لوانک منصور ترجمه حاصل بیت شکست نقفور العهد که داده بودی وی پس او میگرد دایره هلاک خوشوقت باش ای امیرالمومنین زیرا که فتح بزرگ خداوند بکا نظور معقله ظهوریت در زمین روم ۱۳ --- page 274 --- فتوحات اسلامی (۲۶۵) ذکر غزای روم تو داده همچکه بر سایر فتوح زیادت دارد قصد مانده ولوا منصور تو درین تحریر نصرت است چون هارون الرشید ابیات را از زبان شاعر شنید بیتاب شده از خواص خود پرسید که آیا نقفور جزیه نقض عهد نموده گفتند آری پس غضب در آمده علی الفور قصد مراجعت کرد غربی و شدید بسیار خود را بارض روم رسانید و مدتی در انجا اقامت نموده مقاتلات عظیمه بین الفریقین واقع شد عاقبت نصرت و عون الهی مددگار و شفای قلوب مسلمانان حاصل گشت و انچه مقصود و اراده شان بود بوقوع پیوست و سالم و غانم باز گشتند و در همین سال فرنگیان بدیار اندلس هجوم کردند و شهر قلیله را که به اندلس است از تصرف مسلمانان بیرون کردند حاکم اندلس حکم نام جمعی عسکر بنبود و پسر خود را بیسر کرد و آن شکر نامزد فرمود و برای جهاد فرستاد و مسلمانان با فرنگیان تلاقی شدند و قتال نود تا اینکه شکست در جمعیت شانزاد و بهزیمت رفتند برخی را کشتند و برخی را اسیر نمودند و در سنه یکصد و نوری هشت ابراهیم بن جبریل قتال و میان رفت با لشکر انبوه داخل ارض روم شد و نقفور ملک روم برآمد و حربی عظیم واقع گردید تا انکه از رومیان چهل هزار و هفتصد کس کشته شد و در سنه یکصد و هشتاد و نهم واقع شد معاوضه در فدابین در میان مسلمانان اسیران مسلمانان از دست رومیان خلاصی تا انیکه یکنفر از مسلمانان بارض روم نماند. قطیله شهریست به اندلس ۱۳۱ نام مقاله شهریست به اندلس مفقود شده در اسلام محفوطه شهریست بلفظ رومی ۱۳ نام ذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها در سال یکصد و نود خلیفه هارون الرشید بایک لک و سی و پنجهزار سپاه جرار موظف غیر از الجیاری که اتباع بغزای روم برآمده با ابهت و شوکت تمام بهر قله را فتح نمود و بر رغم نصاری دم خراب ویران گردانید و داود بن عیسی را با هفتاد هزار مرد جنگی فرستاد تا در ارض روم سیر نموده هر جا که دست یا خراب نماید و غارت کند خدا وند از برای وی بلاد و نواحی کثیر را مفتوح ساخت و یزید جمیل بن حسن بن زائده با عسکر خود قلعه صقالیه و دلسه را فتح نمود و یزید بن مخلد بلاد صفصاف و مقدونیه را فتاخت و حمید بن معیوف به سواحل شام و مصر عامل گردید و اهل جزیره قبرس عهد را که با مسلمانان کرده بودند شکسته حمید مذکور به ترتیب لشکر امر فرمود و بقبرس رسید مکر در سید انچها درید از هدم و احراق تقصیر نفرمود اسیار گردانید از اهل قبرس هفده هزار کس و در صلح که بارون الرشید بطوانه رفت تا سمانزول بود و نقفور از محاربه و غلظت ایشان به تنگ آمد از راه عجز پیش آمده به هارون الرشید باج و خراج فرستاد تا اینکه از سر خود چهار دینار و از فرزندان امیران ملک خود هر یک دو دینار جزیه تادیه نماید و مصالحه منبهم باین نمط قرار یافت و در ایام محاربه هر قله دختری بود که ویرا نقفور برای فرزند خود نامزد کرد و بود اتفاقا بدست مسلمانان اسیر گردید نقفور التماس نمود که مسلمانان منکوحه پرشی را از اسارت رهائی دهند و در خلاصی و بر رومیان منت نهند خلیفه ملتمس او را مبذول داشت و زن پسرش را بوی سپرد والحمد لله علی ذالک. قبرس ۱۳ نام طوانه شهریست به روم ۱۳۱ نام --- page 275 --- فتوحات اسلامی ( ۲۶۶ ) ذکر غزوه بلاد فرنگ ذکر قتال فرنگیان به اندلس در سنه یکصد و نود یک بریان شاه فرنگیان به اندلس تجهیز لشکر نموده جماعتهاي بسیار یرا با خود متفق ساخته بقصد محاصره شهر طرطوشه راند و چون خبر ساخته گی اعدا دوي بحکم والی اندس سید فورا تجهیز عسکرها نموده پسر خود عبد الرحمن را امیر گردانید عه بالشکر مان بجانب فرنگیان فرستاد عبد الرحمن خلقی کثیر از مسلمانان جمع نمود و از مردم تجاری نیز با ایشان موافقت کردند تا اینکه قبل از رسیدن کفار به بلاد مسلمانان دسته بایشان غازیان خود را به بلا دایشان رسانیدند و به ایشان ملاقی شدند و بین الفریقین مقاتله عظیمی واقع شد و حتی الوسع در محاربه کوشش نمودند و دقیقه مرعی نگذاشتند اخر الامر خداوند فتح و نصرت بمسلمانان عطا فرموده کفار بهزیمت نمودند قتل و اسارت بسیاری از کفار واقع شد و اموال شان بغارت رفت مسلمانان مظفر و منصور به بلاد خود با مراجعت فرمودند و بعد رین سال یزید بن مخلد بپسری باده هزار کس از مسلمانان بغزای ارض روم دست داد و میان بحاربه پیش آمدند و در موقع شکپ مسلمانانرا فرا گرفتند یزید بن مخلد را با پنجاه نفر از مسلمانان کشتند و باقی مسلمانان سلامت را غنیمت دانسته مراجعت کردند و بعد رین سال هارون الرشید فرمان داد به خراب کردن کلیساهاي نصاری در سرحدات و حکم کرد باهل ذمه را تا در لباس و سواری مخالف سئیت مسلمانان باشند و در سال یکصد و نود و دو طایفه خرمیه در اطراف آذربایجان شورش و انقلاب کردند هارون الرشید بعد از وقوف عبد الرحمن مالک با ده هزار کس به محار به ایشان و ی جمعی را کشت و جمعی را اسیر نموده مراجعت کرد و چون ایرینها بخدمت هارون الرشید رسانید هارون فرمان داد که اسیران بالغ کشته شوند و زنان و کودکا بفروشند و بعد رین سال در مابین مسلمانان و رومیان فدیه ثانیه اسیران واقع گردید و اسیران مسلمانان دو هزار و پنجصد کس بودند مسلمانان بعد از ادای فدیه اسیران خود را رها نمودند و در سال یکصد و نود و سه هارون الرشید وفات کرد مسلمانان بپسرش امین الرشید را خلیفه نموده بیعت کردند بعد از جلوس وی مقر خلافت مامون برادر بزرگ وی راه مخالفت را گرفت و مقاتلات بزرگی در بین هر دو برادر واقع شد تا اینکه در سنه یکصد و نود و هشت امین الرشید کشته گر یا در ین وقت مامون الرشید بخراسان بود و اهل خراسان با وی بیعت کردند بالشکر عظیمی روانه عراق شد و بعد ر آنجا بخلافت نشست. ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ در سال سنه دو صد ہجری حکم والی اندلس لشکري ترتیب داده عبد الکریم بن مغیث را که وزیر وی بود با مارت لشکر مقرر نمود وی بالشکر مسلمانان با شکوه تمام به بلاد فرنگ در آمد و در هر ناحیه که برید خراب کرده غارت می نمود تا اینکه بسیاری از قلعه هایشانر ا ویران سا در آئین --- page 276 --- فتوحات اسلامی ( ۲۶۷ ) ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ و غنایم و دفاین کثیر از کفار بدست مسلمانان افتاد چون پادشاه فرنگیان هجوم و ازدحام مسلمانان مشاهده نمود خوف و رعب در دلش مستولی گشت بهریک از ملوک طوایف اطراف مملکت خود مکتوبی مشتمل بر تغلب و استیلای مسلمین نوشت و از ایشان مدد و نصرت خواست و چون اقوام نصاری از مضمون مکتوب وی اطلاع یافتند غیرت آمده از جمیع اطراف و جوانب مجتمع شدند بمقاتله مسلمین پیش آمدند و مدت چند روز محاربه و قتال بین فریقین واقع شد چون در مابین لشکر اسلام و کفار نهر عظیمی بود که عبور از آن دشوار می نمود ازین سبب هم کامیا بی مسلمانان متعسر شد و هر مرتبه مسلمانان قصد عبور از نهر می نمودند کفار ازدحام و هجوم میکردند و از عبور ایشان را مانع می شدند تا اخر الامر مسلمانان اندیشه کرده راه فریب و خدع کفار را بحکم الحرب خدعة اختیار نموده فرار اختیار کردند و چون مقداری از نهر پس پا شدند کفار بزعم شکست مسلمانان از عقب شان شتافته از نهر گذشتند تا اینکه هیچ یک از ایشان در آن جانب نهر باقی نماند درین حین مسلمانان فرصت را غنیمت دانسته یکبار بر کفار حمله آوردند و مقاتله عظیم واقع شد و کفار شکست خورده میدویدند که خود را از نهر آن جانب بگذرانند و مسلمانان از پی ایشان در آمده شمشیرها از نیام کشیده خود را در میان لشکر کفار انداختند و خلقی عظیم را از ایشان کشتند و برخی را اسیر نمودند و چند نفر از ملوک و رؤسای نصاری اسیر گردید از ایشان کسی نماند مگر آنکه از نهر عبور نموده خود را بآن جانب کشیده بود بعده هزیمت خوردگان کفار در آن جانب نهر مجتمع شدند و مسلمانان را عبور از نهر منع میکردند و مدت سیزده یوم مقاتله ایشان متمادی شده بطول کشید آخر الامر باران شدیدی نازل شد و آب نهر افزون گشت و عبور فریقین از امکان برآمده محاربه دشوار گردید عبد الکریم مصلحت چنان دید که مراجعت فرماید با لشکریان خود مشورت نمود مصلحت به باز گشتن دادند با غنایم و دفاین بدیار خود مراجعت نمودند و در سال دو صد و یکم در بلاد دیلم نقض عهد بوقوع آمد خلیفه مامون الرشید عبداله بن خردادبه را که حاکم طبرستان بود با جمعی کثیر بر سر اهل دیلم فرستاد وی باعساکر خود جبال طبرستان را فتح نمود و پادشاه دیلم را اسیر گردانید و بخدمت خلیفه مامون الرشید فرستاد و در سال دو صد و شش حکم رحمة اله علیه که حاکم و فرمان فرمای اندلس بود وفات شد. و پسرش عبد الرحمن اوسط با بر حکومت قایم گشت و در این سال مسلمانان در بلاد افریقیه بغزای کفار بجزیره سردانیه رفتند و بعد از تلاقی فریقین محاربه بوقوع یافت و از فریقین کشته و مجروح بسیار شد و مسلمانان غنیمت وافر و نعمت با کثرت و به بلاد خود رجوع کردند و در سال دو صد و هشت عبد الرحمن بن حکم فرمانده اندلس --- page 277 --- فتوحات اسلامی (٢٦٨) ذکر غزوه مامون باروم لشکری را بجانب مکه فرستاد و وزیر خود عبدالکریم بن عبد الواحد بن مغیث را امیر شکر ساخت وی با لشکر اسلام بعد از چند یوم به بلاد البه : قلاع رسید و مساکن بلاد البه را غارت کردند و برخی را سوختند و چند قلعه دیگر را نیز غارت کردند بعضی را فاتح شدند و بعضی را به ادای خراج اموال و اطلاق بندیان مسلمانان مصالحه نمودند بالجمله درین غزوه اموال جلیلة القدر را غنیمت گرفتند و اسیران و بندیان خود را از دست کفار رهانودند و سالم و غانم بدیار خود مراجعت کردند در سال دو صد و ده عبد الرحمن بن حکم بسمت بلاد فرنگ لشکر فرستاد و پسر خود عبد الله را بن بلنسی معروف بود سردار لشکر گردانید و او بعد از طی مسافت به بلاد دشمن درآمده غارت و اسارت نمود و در ماه ربیع الاول به اعداء مقابله شد قتال عظیم نمودند و قتل بسیاری از کفار بوقوع آمد در آخر هزیمت خوردند برای مسلمانان فتحی عظیمی بود هم درین سال لشکریان عبد الرحمن که بطرف حصن قلعه فرستاده شده بودند فاتح و مظفر شدند و در نیمه شهر رمضان غارت و نهب اموال کفار را نمودند و در سال دو صد و دوازده عبد الرحمن دوباره بطرف بلاد فرنگ لشکری ترتیب داد چون به برشلونة و جرندہ رسیدند باہل جرندہ مقاتله کردند و مدت دو ماه کشتن و اسیر نمودن و و خرابی مینمودند بعده مظفر و غانم بازگشتند درین سال زیادة الدین ابراهیم بن اغلب که در افریقه از طرف مامون عامل بود لشکریرا از راه دریا بجزیره صقلیه فرستاد و اهل روم این جزیره را تقلب نموده بودند چون لشکر اسلام رسیدند بسیاری از جزیره را متصرف گردیدند و رومیان قسطنطین ملک خود را بر لشکری عظیم امداد و معاونت کردند دو قائع بسیار و مقاتلات عظیمی بین فریقین واقع شد و عاقبت مسلمانان نصرت یافتند و از رومیان خلقی کثیر کشته گردیدند. ذکر غزوه مامون الرشید با روم در سال دو صد و پانزده مامون در محرم این سال عنان عزیمت بسمت روم متوجه ساخت بشهر طرسوس رسید و ازین محل در ماه جمادی الاول بلاد روم در آمد و پسر وی عباس از طرف ملطیه داخل گردید مامون حصار قره را محاصره نمود و بقهر و غلبه آنرا مفتوح ساخته منهدم گردانید و بعضی گویند اہل قره خود امان خواستند و می قبول فرمود و قبل ازین قلعه ماجده را فتح کرده بود و اشناس را با چند تن بقلعه سندس فرستاد و ایشان سردارانه دستگیر کرده بحضور رسانیدند یحیی بن عنبسه و جعفر خیاط را بترد حاکم قلعه سنا در فرستاد حاکم سمع و اطاعت کرده منقاد گردید و مامون بسلامت و فتح رجوع نمود و در سنه دو صد و شانزده مامون بطرف بلاد روم معاودت فرمود و سبب عاودت این بود که بادشاه روم یکهزار و ششصد نفر را از اهل طرسوس معب مصیبه کشته بود و ایشان ۲ مامون --- page 278 --- فتوحات اسلامی (۲۶۴) ذکر غزوه مامون باروم به مامون استغاثه نمود و بود ند بعضی گویند سبب این بود که پادشاه روم مکتوبی بمامون ستاد بود و در صدر مکتوب اسم خود را تقدم داده بود چون ملاحظه کرد کنار را نخوانده حرکت کرد چون با وض روم داخل شد با لطیعو اقامت کرد و اہل موضع صلح پذیر فتد بعد از ان بر هر قله فشت مردم آنجا نیز مصالحه کردند و متصم برادر خود را با عسکر متوجه گردانید و ی سی قلعه را با لمطمور از بلاد کفار مفتوح گردانید و یحیی بن اکثم را بطوانه فرستاد و او بغارت و قتل و احراق بسیاری از اہل ان بلا را مسو و جمعی را اسیر گردانیده واپس مراجعت نمود بعد از ان مامون کیسوم رفت و در وز انجا اقامت نمود واز انجا بدمشق شام و از شام بمصر رفت و در سنه دوسد و هفدهم روم مراجعت نمود و بقلعه لؤلؤه مدت سه ماه و ده روز اقامت کرد و عجیف نامی را با مارت انحا گذاشت و ارتحال نمود اہل لؤلؤه با عجیف غدر و فریب نمو د ند و مدت هشت روز اسیر نمود و بعده خلاصش کردند ملک روم فرصت یافته باشکر انبوه عجیف را محاصره نمود مامون بحقیقت امر وقوف یافت و بعدد عجیف لشکر فرستاد اہل لؤلؤه چون قوت و عده مسلمانان را دیدند ناچار شده از عجیف امان خواستند و ملک روم نیز از او عفو منش آمده شخصی را برای طلب صلح نزد عجیف فرستاد هم صلح قرار نیافت در سنه دو صد و هژده مامون بطیفه وفات یافت و درین وقت پسر جلاد را قریب بهزار در ون بود جنازه و را از انجا بطرسوس نموده و آنجا دفن کردند و معتصم بوثیق میتقش متصم براد را و را بخلافت نشاندند و درین سال بسیاری از سکنه جبال اهل همدان و اصفهان و ما سبذان و غیر هم بدین خرمیه در استان در آمدند و دین اسلام را گذاشته اجتماع در همدان کردند معتصم از واقعه ایشان مطلع شد اسحق بن ابراهیم بن مصعب را بالشکر عظیم بسروقت ایشان فرستاد در اعمال همدان بایشان ملاقات شد محاربه عظیم بوقوع آمد خلقت ہزار کس از ایشان کشته شد و باقی ببلاد روم گریختند و خرمیه فرقه ایست از مجوس که اعتقاد بتناسخ ارواح دارند و نکاح مادر و خواهر و دختر را مباح میشمارند در بین شان بابک خرمی است و معتصم را با این قوم محاربات و وقایع عظیمه بوقوع آمده که در ذکر آن وقایع کتاب تطویل می انجامد والله الهادی الی الرشاد . الطیعو نام مدینه است درومی بواو دوم و لولوه نام حصنی است در نواحی طرسوس و لولوه بلده و قعله در روم صوبه طرسوس بلده و عمله است در روم نزدیک بطرسوس گویا کنایه شده بمدار است و بضم را نیز آمده الطیعو بضم ها نیز آمده کذا فی القاموس ذکر خروج روم به زبطره در سال دو صد و بیست سه پادشاه روم بفته بلاد مسلمانان کرد و په بلاد ربطره و غیر هم فته عظیم القاء نمود گویند بادی صد ہزار مرد جنگی بو دو بعضی اکثر نیز گفته اند والله اعلم و بہر تقدیر از اہل زبطره مردانرا بقتل رسانه و اطفال و زنرا اسیر گردانید و بعد از ان اہل ملطیه و غیره از قلعه های مسلمین را نهب و غارت نمود و زنهای مسلمانان اسیر گردانید و هر کس از مسلمانان بدست اومی افتاد مثله مینمود شهادت انرا کو رسیکرد و گوشها و بنی ایشانرا مرید تا اینکه مسلمانان نغیر عام کردند و ہمہ اہل شام و جزیره مقابله ایشان خروج نمود الا کسی که اسلحه سلاح نداشت در خانها مانده بود . ذکر فتح عمور یہ یعنی رومہ چون پادشاه روم خروج کرد و مسلمانان را بی نظیر احداث کرد معتصم برین واقعه و قوف یافت و بشکست بسیار بروی گران آمد و زرگ و ه و و جب بر رسید بوی که زنی ہاشمیه در دست رومیان اسیر بو و از حمام صفدر آنی که واقعه عا معتصم ازین خصم برحم آمده بر بالای شتر نشسته بودروی با لطرف کده میگفت لبیک لبیک و حال از جای خواسند بود زبطره بضم زا و فتح با محوله بلده است در روم کذافی القاموس عموریه بلده و عمله ایست در روم تکذیب شده باشیم و یا با محوله کذا فی القاموس --- page 279 --- فتوحات اسلامی (۲۷۱) ذکر غزوات ابراهیم عامل افریقیه تیر ها را به آتش گرم کرد و بدست جوانان داد و گفت بزنید بسم الله اتفاقاً اینچوب از ساج بود بمجردت با من تیر ها در رسیدن حرارت قوی اشتعال کشید و پیکر ها را میسوخت بآن بدنهارا اول آخر فروافتاد و مردان کار و جوانان دلاور از هر طرف دویدند و شمشیر ها کشیدند و شهر را فتحند و پدر آن روز فتح نمودند و این فاقعه قیل از مدت موعود پنهان بوقوع آمد وابوتمام طائی در قصیده که بمدح معتصم انشاء کرده در این باب ذکر کرده. السيف أصدق انباء من الكتب صادق تر مخبرست از مکتوب تو بيض الصفايح الاسود الصحايف في سفیدی شمشیرها غلبت نه سیاهی مکتوب ها ترا في حدة الحد بين الجد واللعب که در تیزی آن منع است میان با صد و بازی متونهن جلاء الشک و الرتب الى آخره درین سنگی ها رو می شک و ریب است چون معتصم عموریه را فتح کرد مردی را از قصه جاریه را بوی گفته بود طلبداشت و فرمود مرا نزد آن جاریه برکه مدیثت می کردی پس بهمراه او نزد آن جاریه رفت و باوی گفت ای سفیه آیا نصرت داد ترا معتصم و اجابت کرد یا نه جاریه بگفت محکما سید یا امیرالمومنین از تو راضی شدم و تحقق نصرت دادی مرا نصرت ہے ترا خدا بعد ازان بخشید مولی آن کنیزک را با مالی اسباب بکائین جاریه و آوردند مسلمانان اسیران و بندها بسیار و بخشید بعضی از اسیرانر ابسرداران لشکر و باقی را قسمت نمود و بازار خرج دم بطرسوس مارا شجاع دار للمکاسب خود مراجعت کرد جزاءم الله جزاء الخيرا . ذکر غزوات و زیاده ازین ابراهیم عامل افریقیه بعضی از غزواتی که واقع شد در سنه دو صد و دوازده پیش ازین ذکر نمودیم و در سنه دو صد سیزده و چهارده تا دو صد و بیست سه نیز غزوات متعدده از وی بوقوع آمده در جمیع این غزوات نصرت سلمانان بود و اگر ما هر یک را تفصیل کنیم موجب تطویل کتاب میگردد و زیاده از مذکور در سنه دوصا و بیست سمو فات یافت و بعد از وی برادرش طلب بن ابراهیم والی شد و در سنه دوصد و بیست و چهار بجانب مقلید سریه فرستاد و بازکشتند و غنیمت آوردند و در سنه دوصد و بیست پنچ حصون بسیاری از صقلیه به امان مسلمانان آمد مثل حصن بلوط و قراوی و عمر و کشی جنگی مسلمانان اقلوگیز رفت و فتح نمود آنجا را و بعد با کنچی جنگی شطیرا ملاقی شد و بعد از مقاتله او را شکست داده فتحی عظیم برمسلمانان حاصل شد و در سنه دوصد و سیست شش سریه ها از طرف مسلمانان با قصیریا نشر و فشد و غنیمت و سبی آوردند و سوختند در مقابل ایشان هیچکس نبرآمد و همچنین فشد تا بقلعه غیران که دارای چهل غار بود همه را غنیمت گرفتند و سالم باز شید در سه دوصد و بیست سسه عبدالرحمن بن بکر صاحب اندلس بجانب البتہ و قلاع جلیش عظیمی فرستاد رفته در حصن فرات نزول کردند غنیمت گرفتند انچه در قلعه بود اسیر کردند زنان اطفال آنها را بعد باز کشته و نیز عبد الرحمن مذکور در سنه د وصد و بیست و چهار لشکری بجانب مشرکان فرستاد محارب عظیم بین طرفین واقع شد بعده مشرکان بهزیمت رفتند از ایشان جماعتی کثیر و کشته شد و مثل این غزوه درسین و پنچ نیز واقع شد و در سال دوصد و بیست و چهار باهل طبرستان نقض عهد کردند معتصم بر سر ایشان شکر فرستاد و مقاتله نمودند و از اہل طبرستان کشته و اسیری بسیار شد و بالآخره اطاعت نمودند آورده بدانکه بنابر کثرت مطلب و گنجایش نه بودن در صفحه بدیوان شهر عموریه و صقلیه و وقایع طبرستان تفاوت مطلب بود بظاهر ما باعث در همی مطلب میشود بلکه غایت تامل و تدبیر صفحه بصفحه است مطلب حاصل میباشد چنانچه در همی مطلب سبق امیر را کویند ۱۲ --- page 280 --- (۲۷۰) فتوحات اسلامی ذکر فتح عموریه یعنی برد بلند گفت که یا معتصم المسلمین انفر انفر مسلمانان جمیع آمدند و غنیمت دم نمودند اصحبان پولس گفتند که یا امیرالمومنین عموریه بهترین نصاری است از قسطنطنیه اشرف اعظم میدانند هر گاه باید بقصد عموریه رویم ساختگی بیست بنامیم پس معتصم به تهیه اسباب کوشید واسلحه و قوای عمده نموده و ترتیب داده بشوکت تمام روانه سفره عسکر خود را سه فرقه گردانیده و هر فرقه را از سمتی با رض روم فرستاد پس علمای رومیه در بلاد روم او کشند خلق بسیار را و سوختند و بنا با را تا با نغوریه رسیده جمع کشتند عموریه را محاصره کرده منجنیق نصب نمودند عموریه در غایت حصانت و محکمی بود ازین جهت فتح او بطی کشد حضرت شیخ محی الدین بن عربی در کتاب سلموره فتح عموریه آورده که معتصم در سنه وحد و بیست سه در ماه رمضان عموریه را فتح نمود و سبب فتحش آن بود که شخصی آمده نزد معتصم ایستاد و گفت یا امیر المومنین عموریه بودم کنیز کی او یدیم از مسلمین غایت حرارت و سیرت به از اجمل نسا در نیا در دست گیری اسیر بود و آن کبر بر روی می طپانچه میزد کنیز کی فریاد گران معتصماه گر گفت که اگر معتصم قدرت دارد بر اسب ابلق خود بیاید و ترا نصرت دهد وار دست من برهاند این گفت و بر زدن کنیز کی زیادتی کرد معتصم برافروخته گفت عیوریه در کدام طرفت روم اشاره کرده گفت باین طرفت معتصم بر خواسته و رو با نطرف نموده گفت لبیک ایتها التجاریه فی المعتصم قد اجاب این بگفت دوازده هزار ابلق سوار تجهیز و ترتیب داده بقصد عموریه نمود و هم درین باب ابو تمام طائی قصیده انشا و کرده که یک سیت از ان این است. بصوت تجاوبها قد هرقت له کاس الکری و رضاء الخرد العرب یعنی بر اجا وی آواز تازه دام تحقیق ریختی برای او جام خواب و آب گیزه دوشیزه کار خرب را چون عموریه رسید سخت محاصره کرد و مدت زیادی گذشت و فتح میسر نشد پس جمیع نمود منجمین را و استکشاف نمود ایشان گفتند یا امیر المومنین از اوضاع فلکی معلوم میشود که فتح این شهر حاصل نمشود مگر در ایام پختگی انگور و انجیر معتصم از سخن ایشان غمناک شده مدت فتح را دراز دید شبی بفرز جا سوسان در میان لشکر خود میکشت ناگاه بخیمه آهنگری رسید که برای ستوران نعل میت و پیش می می پسری بود اقرع و قبیح صورت که گرزی بدست داشت به بر نعل میزد و علی وسل المعتصم معلمش گفت ای احمق چه میگوئی و با امیرالمومنین چه کار داری گفت ای استا معتصم بسیار شخصی بی تدبیر است از مدت چنین شهر را محاصره دارد و فتح کرده نمیتواند اگر مرا صاحب امر سازد و اختیار ده دیسه وی نخواهد گذشت الا در شهر عموریه معتصم چون قصه غلا شنید در تعجب رفته علی الصباح غلام را نزد خود طلبیده گفت ای غلام یاد داری که دیشب پینا میگفتی گفت های میر گفتم و سخن من حق است غیر از خیمه تو همه عسکر مرا والی گردان حسین فتح را منم گفت و الی کردم ترا انچه میکنی بکن و خلقتش بخشید و نعمت داد غلام از میان تیراندازان جماعتی را که بفن تیراندازی ماهر بودند جدا کرد و در یک بدنه شهر استا دو بر روی بدنه از اول تا آخر خط سیاهی از چوب مقدار سه شیر مهونا جرانان گفت که هرکس از اسخط تجاوز کند پشمش خطا مید وار و گردن بی نخواهد بیتیم یا را بیان الغموریه قرب غوریه ۱۲ --- page 281 --- فتوحات اسلامیه ( ۲۷۲ ) ذکر غزوات زیادة اله عامل افریقیه دو صد و بیست و هفت معتصم وفات یافت و مسلمانان به پسرش واثق بالله بیعت کردند و درین سال عبد الرحمن بن حکم بجانب دشمنان شکر فرستاد چون بآن ارتونه و شطانیه رسیدند و میان مجتمع و بر لشکر اسلام حمله آوردند و از هر اطراف احاطه کردند و سختی تا صبح برین یقین مقاتله بود چون صبح شدت حقتسانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده اعدا را شکست بخوردند و هم درین سال عبد الرحمن بن حکم بجانب دشمنان شکر فرستاد و عبد الله ابن بلنسی را امیر لشکر گردانید و چون به اله و قلاع رسیدند مشرکان در مقابل ایشان با جمعی انبوه برآمدند محاربه عظیمی بین فریقین واقع شد و آخر دشمنان بهزیمت رفتند از جمیع مشرکین انحساب بیرون کشتند تا اینکه توده های بلند از کله های دشمنان ساختند که از پیش توده ها سواره مقابل خود را نمیدید و درین سال لذریق ملک کفار با لشکر گران خروج نمود وقصد غارت مدینه شالم که از بلاد اندلس است نمود در مقابله وی نون بن عیسی با لشکر جرار و کار زار دیده بیرون شده با لذریق ملاقات کرده مقاتله سخت نمودند آخر لذریق فرار اختیار الشکر وی کشته مسلم غنمت گردید قرتون بجانب قلعه که اهل البه در پسر نفع و مسلمین بپا کرده بودند رفته انرا فتم نمود بعد از ان قلعه را مفتوح ساخته هدم و خراب نمود . ذکر غزواتی که بافریقیه واقع شد در سنه دو صد و بیست و هشت فضل بن جعفر همدانی از راه دریا بافریقیه غزا نمود و در مرسی مسینی نزول کردو و سریه ها را در بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار در آمدند غنایم بسیار گرفتند و اهل بابل و بایشان در آمده متفق شدند فضل بن جعفر ما رو میان که ساکن این دیار بودند بنای مقابله را گذاشت مدت اقامت وی تا دو سال امتداد کرد قتال سخت نمود لیکن بدین مدت فتح وی تقدیر نبود تا اینکه طایفه از لشکر اسلام در تاریکی شبی که قریب بشهر بود رفته و از انطرف کوه بالا شده حین غفلت اهل شهر و شغل ایشان بقتال فضل بن جعفر از کوه بشهر فرود ریختند اهل شهر ازین قسم هجوم مضطرب شدند و فرار برقرار اختیار کردند شهر بر مسلمانان مفتوح شد و نیز فتح شد مدینه مسکان در سنه دو صد و بیست نه عباس بن فضل با لشکری خروج و خروج نمود تا درشره رسیده با ایشان مقابله شدیده نمود تا اینکه از رومیان زیاده از ده هزار کس کشته و از مسلمانان سه نفر شهید شدند باقی دشمنان بهزیمت رفتند مثل این واقعه در صقلیه دیده نشد در سنه دو صد و سی و دو فضل بن جعفر مسینی را محاصره کرد سبیل بن مسینم را اهل سینی جمعی از بطریق صقلیه مدو خواسته اند و وی اجابت نموده و قرار دادو که علامت رسیدن با پینج شما اینو که در فلان کوه مدت سه شب آتش بلند میگرد چون آتش را مشاهده کردید بدانید که من رسیدم در مسلمانان حمله آرید فضل بن جعفر خبره فرستاد گفت سه شب در اینکوه اتشی بفر و زند و خودش تهیه اسباب شبی با جماعتی از شکر فرمود که در فلان موضع در کمین باشید و باقی عسکریان با اهل شهر مقاتله کنند اهل حسینی چون آتش را مشاهده کرد گمان کردند که بطریق صقلیه است در روز چهارم صغیر و کبیرشان از شهر برآمده منتظر قدوم بطریق مقاتله در روز شهریت در مواز وی تمکنی النجم شالم شهر بست با ندلس ۱۲ مینی بشهریست در ساحل جزیره صقلیه قریب بروم ۱۲ نجم --- page 282 --- ( ۲۷۳ ) فتوحات اسلامی بمقابله پیوستند چون قتال گرم شد مسلمانان بوقتۀ بیر فضل فرار نمودند و کفار بتعقیب شان کرده از موقع کمین گذشتند درین اثنا مسلمانان از کمین جسته و نهر مرحوده کام مسلمان بروی تعقیب کردند از خلف و قدام کفار را در میان کردند کشتند تا اینکه باقی نماند از کفار الا مقداری قلیلی ـ بعد از ان از مسلمانان برنفس و مال خود امان خواستند بر انکه تسلیم شود شهر بایشان مسلمانان امان شان را پذیرفته بمال و نفسشان تعرض نکردند و شهر را بایشان تسلیم کردند و در سنه دو صد و سی وسه ده کشتی از جانب روم بقصد غارت اهل صقلیه ایدند چون کشتیها را در کنار دریا استوار کردند اتفاقا راه بفضل الهی از ایشان گم شد هر چند تلاش نمودند فائده نکرده نومید باز گشتند چون بوسط دریا رسیدند هفت قطعه از کشتی نام غرق شد در سال دو صد و سی چهار اکل مدینه رعوس با مسلمانان صلح کردند و مدینه را بمسلمانان تسلیم کردند مسلمین شهر را تهدم کردند اسنجه مال و اسبا ممکن الخروج و برد استان در سنه دو صد سی و پنج جماعتی از مسلمانان بجنگ اهل قصر یانه رفتند مقابله واقع شد و با غنایم و سبایا بسیار مرجعت کردندـ و امیر بلاد صقلیه بر مسلمانان محمد بن عبد الله بن غلب بود و خود او در بیجارم مقیم بوده از انخارج نمی شد و همواره سرایا و لشکریقتا کفار میفرستاد فتوحات مرادی حاصل میشد و مدت امارتش در صقلیه نوزده سال بود و در سال دو صد سی و شش وفات یافت در سنه دو صد بیست و هشت عبد الرحمن بن حکم که والی اندلس بود لشکری بر اقتال فرنگیته ترتیب داد و حارث بن بزیغ را امیر لشکر گردانید چون بمیدان مقاتله رسیدند و قتال گرم شد حارث رامرمی سخت رسید و چشمش از ان ضربت کند گشت و بعد ازان اسیر شد عبد الرحمن بن حکم ثانیا لشکری ترتیب داده فرستاد و پسر خود محمد را امیر لشکر گردانید و وی با فرنگیان مقاتله سخت نمود و ملکیشان غرسیه نام را با بسیاری از اقوام او بقتل رسانید و حارث بن بزیغ را از اسارت رهایی داد و در سنه دو صد و سی جماعتی از مجوسان از راه دریای اندلس بر مسلمانان خروج کردند و در کثر شهرهای مسلمین فتنه های عظیمی بر پا کردند عبد الرحمن بن حکم لشکری عظیمی بقتال شان فرستاد و سپه سالاران برشان امراء قرار کرد لشکریان اسلام جلادت کردند و بسیاری از مجوس را کشتند و جماعتی شان را متفرق ساختند و ہزیمت کلی دادند و در سنه دو صد و سی و یکے اثق بالله براقتال روم لشکری فراست پس قصد کردند حلیقه را و کشتند از اہل حلیقه و اسیر گردیدند و غنیمت یافتند بعد از ان قصد مدینه انیون کردند و محاصره نمودند انیون را محاصره سخت --- page 283 --- (۲۷۴) فتوحات اسلامی و نصب مجانیق کرده میزدند تا اینکه تنگ آمدند اهل مدینة الیون و شهر را تمامی استداداً دروا واگذاشته فرار کردند گریختگان بیرون گردیدند مسلمانان آنچه خواستند از ایشان غنیمت گرفتند و شهر دارا مخرب کردند گرد یوار تا سه تار از بسکه عریض بود مقد رزوع پهنائی دیوار ها بود و در دیوار ها رخنه های بسیار نموده واگذاشته رفتند و در همین سنه خلیفه واثق بالله امر نموده بود که مسلمانان فدیه بدهند مسلمانان و رومیها برنهر لامس اجتماع نمودند مسلمانان اسیران که فرار احاضر آوردند و مشرکان اسیران مسلمانان را نهر مذکور مابین هر دو فریق بود یک اسیر از مسلمانان رها میکردند و یک اسیر از مشرکان این دو اسیر در میان نهر با همدیگر ملاقی میگردیدند واز هم گذشته هر یک به رفیقان خود آمده میرسیدند چون اسیر مسلمانان میرسید مسلمانان چنانکه میگفتند و چون اسیر برومیان میرسید صد ها ها بلند میکردند تا اینکه اسیران هر دو فریق خلاصی گردیدند و نهر گذرگاهی است که از ان گذرگاه اسیران عبور میکردند - چهار هزار و چهار صد و شصت نفر اسیران مسلمانان بود و هشتصد نفر زن و کودکی بودند که رها شده رسیدند و صد نفر از اهل ذمه بطرف مسلمانان آمده بودند - چون از کار فدیه فارغ شدند. احمد پسر سعید پسر سلم باهلی - که بکار فدیه مقرر بود در فصل زمستان بغزا رفت برد تا برف و باران بسیار رسید دو صد نفر از مسلمانان مرد و همین مقدار اسیر گردید و به بندند و خلق بسیاری غرق گردیدند و سرماگی و میان هم بر اجهم میداد چند نفر مردم کلان بشوینده آمده بسلطان احمد عرض کردند که لشکر آنها هفت هزار نفر زیاد نمی باشد از یتقدر شکر خوف نمی نمائیم بیائید که با قوم مقابل شویم در انجا شهر را بلدیته اریم سلطان احمد بالای شان رفت دهزار گاو از آنها غنیمت گرفت و ده هزار گوسفند گرفته و اپس آمد درین بین خلیفه واثق بالله او را معزول کرد و نصر بن حمزه خزاعی را بجای آن مقرر فرمود و خلیفه واثق بالله در سنه سی و دو وفات یافت و بر برا آن متوکل پسر معتصم بیعت واقع گردید و در سنه سی و پنج عبدالرحمن بن حکم والی اندلس لشکر بزرگ بمقاتله فرنگیان روانه نمود تا رسیدند به البه وغنیمت بسیار گرفته بران ظفر یافتند و در سنه سی و شش لشکری به برشگونه روانه نمودند بسیاری از المانیان را کشتند و جمعی کثیری را اسیر گرفتند وغنیمت بسیار برداشته در سلامت و اپس آمدند و همچنین در سنه سی و هفت مقاتله نمودند و در سنه سی هشتم حکم وفات نمود - بعد از ان بر سلطنت به پسری آن محمد قایم گردید. --- page 284 --- فتوحات اسلامی (۲۷۵) ذکر غزوات فتوحات افریقا ذکر غزوات و فتوحات بافریقا پیشتر ذکر کردیم که ابتدا فتوح مسلمانان بافریقا سنه بیستم از هجرت در وقت خلافت سیدنا امیرالمومنین عثمان رضی الله تعالی عنه بدست عبدالله بن سعد بن ابی سرح واقع گردید در وقت خلافت هارون الرشید سنه صد و هشتاد و چهار بر افریقا ابراهیم بن اغلب تمیمی حاکم بود و بعد از وی مملکت افریقا با ولاد وی موروثی رسید که عاملان خلیفه های بنی عباس بودند تا سنه دوصد و نود و شش مملکت بدیشان باقی ماند تا وقتیکه ملک افریقا باولاد حضرت بی بی فاطمه زہرا رضی الله عنها و عنهم که آنها را عبیدیان میگفتند انتقال نمود دولت بنی اغلب از افریقا زایل گردید و تا بادشاه بنی اغلب در انجا حاکم شد و پایتخت شان شهر قیروان بود مملکت فراخی بسیار یافت و با در نها بوستہ گرفته خزانه بسیار حاصل نمودند و لشکرهای وافر بدست آوردند و ملک معظم و شهرها جنگهای بانی و بسیار آثار خوب از آنها باقی مانده در موسعیا مشهور و عزائم بسیار و فتوحات بی شمار از آنها مشهور گردید که بسیاری آنها را پیشتر ذکر کردیم بعد ازین هم ذکر خواهد گردید و بیشتر فتحهای افریقا بدستهای اولاد شان حصل گردید و پیشتر ذکر شد اول کسی که شهر قیروان را فتح کرده عقبه پسر نافع فهری رضی الله تعالی عنه که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وسلم متولد شده بود لیکن صحابی بودن آن بثبوت نرسید شخصی صالحی بود از بزرگان تابعین که خیارشان بود در سنه پنجاه از هجرت وقتی که امیر بود بر افریقا در خلافت معاویه رضی الله عنه در آن وقت پایتخت افریقا گردید و مقر سلطنت افریقا شد بعد از سالها بسیار شهر تونس بعوض قیروان پایتخت گردید و افریقا بسیار شهرهای بزرگ و فراخ دارد و در کتاب قاموس گفته است که افریقا قبال اندلس مغرب میباشد و سید مرتضی در شرح قاموس گفته است که افریقا به پیش رو جزیره صقلیه مایل بطرف مشرق است و شهر اندلس مایل بطرف مغرب میباشد و صقلیه بسیار جزیره بزرگیست بسمت مغرب زمین بسیار شهر ها و اقوبه جات و مال مواشی بسیار دارد مسلمانان غزاهایی بسیار نموده بسیاری شهرها و دهاتی را فتح نمودند اول غرائی که واقع گردید در افریقا در وقت خلافت حضرت معاویه رضی الله در زمانیکه از طرف وی بر افریقا معاویه پسر خدیج والی بوده تمام آن افاتح نمود و غزایایی بسیاری پی در پی بطرف افریقا در زمان ولایت بنی اغلب از اول ولایت تا آخر جاری بود و بیشتر جزیره ها را مالک گردیدند و همیشه فتحها مینمودند و بغزای انطرف مشغول بودند فتح آنها تمام نشد تا در سنه دوصد و نود و شش ولایتی که افریقا کی از محققه حه کار به حدود آن از جانب شرق مجا به بلاد میروا از جانب مغرب مجاط بجرا و قیا نوس روز جنوں متصل است بصحرا کے المعلوم محمر محاط میباشد. --- page 285 --- ( ۲۷۶ ) فتوحات اسلامی غزوات افریقا کتابخانه به اکبر عشياي ازنده کابل افغانستان ماخذ مغربیستان و تاریخ منقضی گردید و جزیره صقلیه الحال ملک ایتالیا است - سمت مغرب سه مملکت بزرگ دارد که آنها را مغرب ادنی و مغرب اوسط و مغرب قصی میگویند قیروان و تونس و طرابلس غرب توابع آنها را مغرب ادنی می نامند و تلمسان و جزایر و توابع آن ها را مغرب اوسط میگویند که الحال بدست فرانس میباشد که از سنه هزار و دو صد و چهل وشش هجری بتصرف اوردند فاس و مراکش سوس و توابع انها را مغرب قصی میگویند که بحال بدست سلطان فارس میباشد و آن شهر ها را مغرب قصی میگفتند بسبب اینکه از دارالخلافه در بمدآ اسلام بسیار دور بود و پیش از بنا شدن شهر تونس در آنجا بسیار شهر بزرگ موجود بود که آن شهر را قرطاجنه میگفتند از شهر های عجایب مشهوره دنیا بود در نزد رومیان بمثل شهر روم میدانستند بسیار پادشاهان فرنگ در آنجا بودند و طایفه های بی نهایت فرنگیان در آنجا سکونت داشتند مسلمانان در سنه ۶۹ شصت و نه هجری در آنجا بغزا مشغول گردیدند بهمراه چهل هزار نفری لشکر که امیر شان حسان پسر نعمان در زمان خلافت عبدالملک پسر مروان بود حسان پسر نعمان بهمراه لشکر خود محاصره کرد تا ان شهر را فتح نمود و بسیاری اهل آن شهر را کشت و بعضی شان در کشتیها خود را انداخته بجزیره صقلیه و بعضی بطرف اندلس رفتند چون حسان پسر نعمان از انجا رفت جماعت بسیاری از عوانشینان در ان شهر داخل گردیده قلعه بندی نمودند حسان پسر نعمان سرشان واپس خریده بهمراه شان محاربه سخت نموده قهر او غلبه شهر را فتح نموده حکم کرد که شهر را خراب کنند و اثری از ان باقی نگذارند و کارها عمارت وی را شکستند و خراب نمودند چنان خراب گردید که گویا نبود و باقی نماند از ان مگر اندک اثری که بر عجایب صنعت آن و نهایت محکمی وی دلالت مینمود بعوض آن شهر تونس که قریب آن بود تعمیر نمودند و از جمله غزاهای بنی تغلب غزا کردن زیادة الله پسر ابراهیم پسر اغلب بود در سنه دوصد و دو لشکری ساختگی نمود در کشتیها دریائی بطرف شهر سراسنه که جزیره بزرگی در دریا مغرب است مسلط رومیان بود آن شهر را غنیمت گرفتند و بسیاری را کشتند و سلامت واپس آمدند و در سنه دوصد و هفت لشکری روانه نمود بسیاری حبا را از جزیره صقلیه فتح نمودند و در سنه دوازده باز لشکری روانه نمود مواضع بسیاری را ایضا از جزیره صقلیه فتح کردند - بعد سیما پادشاهان روم که در صقلیه بودند اختلاف واقع گردید بعضی از پادشاهان از امیر زیادة الله پسر اغلب کمک خواسته وعده دادند که جزیره صقلیه را بشما میدهیم لشکری ماه ربیع الاول سنه دو و دوازده بکمک انها شده پیشتر مازر از توابع صقلیه رسیدند بعد رفتند تا بجماعه رومیان ملاقی شده مسلمان بهمراه شان مقابله سخت نموده رومیان شکست فاحش یافتند و بسیاری دران --- page 286 --- فتوحات اسلامی (۲۷۷) غزوات افریقا شان کشته گردید و مسلمانان اموال و چار پایانشان را غنیمت گرفتند و مسلمانان بر چند قلعه جا جزیره استیلا یافتند بعد بطرف حصار قصر یانه از جزیره صقلیه توجه نمودند و مسلمانان جماعت ہا غازیان را بهر طرف روانه نمودند غنیمت ہا بسیاری را گرفتند و آبادی ہا بسیاریرا از توابع سرقوسه فتح کردند و سرقوسه را از اطرف بیاہن وطرف دریا محاصره سخت نمودند و ملکی در مدتی از افریقا بدیشان ملحق گردیده بر سرقوسه کار را سخت گرفتند کشتیہا جنگی از قسطنطنیه رسید جماعه بسیار رومیان بمدد و کمک اقوام خود ها آمدند درین حین بمیان مسلمانان و باء سخت افتاده بسیاری شان هلاک گردیدند این واقعه در دو صد و سیزده هجری بود چون مسلمانان دیدند که و با هم شدت دارد و رومیان کمکی ہم رسید خواستند که کشتیہا خود را سوار گردیده بروند و محاصره را ترک دهند رومیان خبردار شده در کشتیهای خود بر دروازه ایستاده مسلمانان را از خروج مانع شدند مسلمانان چون آنحال را دیدند کشتیہای خود را سوختانده واپس گشتند و بطرف شهر میناء کوچیده رفتند و شبانه روز شهر را محاصره نموده بله تسلیم شان در آمد و جماعه از مسلمانان بطرف حصن هجرت رفتند با اهالی آنجا مقاتله نموده آن حصن را مالک دیدند و در آنجا جای گرفتند و نفوذ مسلمانان بسبب این فتح قوت زیاد گرفته بسیار خوشحال شدند بعد بطرف شهر قصر یانه رفتند و لشکری بسیاری از قسطنطنیه بمدد اہل جزیره رسید هر دو فریق کارزار صف کشیدند رومیان شکست خوردند و خلق بسیاری از آنها کشته گردید و کسانی که شهر قصر یانه را تسلیم نموده بودند داخل کشتگان شدند جماعت از مسلمانان محترم دریافت غنیمت می رفتند که جماعت رومیان بر سرشان خروج کرده مقاتله نمود مسلمانان شکست دادند و مسلمانان فردا آن روز بر رومیان واپس گشتند و جمعی از عسکر مسلمانان بدیشان ملحق گردید رومیان هم بطرف شان خروج کردند هر دو فریق بکار زار مقابل شدند صفہا آراستند با یکدیگر مقاتله سخت نمودند مسلمانان شکست یافتند و نزدیک بهزار نفری از ایشان کشته گردید با ردو و عسکر گاه خود واپس دویدند و بدور خود ها خندق کندند رومیان بدور شان آمده مسلمانان را محاصره نمودند در اثناء میان ایشان مقاتله بود تا اینکه نوشه با مسلمانان تنگی گرفت عزم نمودند که بر خیمه گاه رومیان شبیخون زنند رومیان خبردار شد از خیمه ہا مفارقت ورزیدند چون مسلمانان خروج کرده بر سر خیمه گاه رومیان ریختند هیچکس خیمه ہا نیافتند و رومیان از هر طرف بر سر مسلمانان جمع آمده قتل بسیار کردند و باقی مسلمانان شکست خورده بشہر مینا و داخل گردیدند رومیان آنها را محاصره کردند و محاصره امتداد یافت تا اینکه شتران غزوات ایجاده حارث سرقوسه خلا نیست شہر میناء ہجرت قصر یانه و رومی ہزیمت صقلیه --- page 287 --- فتوحات اسلامی (۲۷۸) غزوات افریقا و باقی چهارپایان و سگانرا خوردند مسلمانان شهر جر جنت چون اینواقعه شنیدند شهر را ویران نموده بطرف مازر رفتند و بر نصرت یاران مسلمانان خود قدرت نیافتند درین ایام مداومت گرفت تا سنه دو صد و چهار ده داخل شد مسلمانان نزدیک بهلاکت رسیدند که بناگاه کشتیهای جنگی مسلمانان اندلس که بحرۂ بحر اخراج کرده بودند و همی‌د و ایضا در نیوقت کشتیهای بسیار افریقا بمدد مسلمانان رسید که عدد تمام کشتیها صد گردید تماماً بحزیره پائین شدند رومیان چون مشاهده کردند از محاصره مسلمانان هزیمت یافتند حقتعالی مسلمانان کشایش داده مسلمانان بطرف شهر بلرم که قیصر رومیان بود رفتند آن شهر را محاصره نموده بر اهالی آن خوب سخت گرفتند قوام آن شهر از مسلمانان بنفس خود باهل و عیال خود امان خواست امان و برا قبول کردند بکشتی دریائی نشسته بشهر های روم رفت و مسلمانان رماه رجب سنه دو صد و شانزده هجری داخل شهر گردیدند در شهر کمتر از سه هزار نفری ایشان باقی مانده بود و در ابتداء محاصره هفتاد هزار نفری بودند همگی بمدت محاصره مرده بودند مسلمانان تا سنه دو صد و نوزده آنجا ماندند بعد مسلمانان بطرف شهر قصر یانه رفتند رومیان آنجا بمقابله مسلمانان خروج نموده سخت ترین مقاتله کارزار نمودند حقتعالی مسلمانانرا فتح نصیب نمود رومیان شکست یافته بلشکر گاه خود رفتند بعد در وقت بهار واپس آمده با مسلمانان مقاتله نمودند خدایتعالی ایضا مسلمانان را نصرت داد بعد مسلمانان در سنه دو صد و بیست بطرف شهر قصریانه رفتند رومیان بهمراه مسلمانان مقاتله کردند خداوند آنها را شکست داد و مسلمانانرا بالای ایشان نصرت ارزانی فرمود بطریق سرهنگ شان و پسر آنرا اسیر گردیدند مسلمانان انچه در عسکر جای شان بود همگی را غنیمت گرفتند و واپس بشهر بلرم رفتند بعد ازان لشکر بطرف شهر طبرمین روانه کردند غنیمت های بسیار بدست آوردند بعد بعض لشکریان مسلمان یاغی شده بالا امیرالمسلمین محمد بن سالم آمده او را کشتند و مرتد شده به رومیان ملحق گردیدند امیر زیاده الله پسر اغلب از افریقا بعوض آن فضل پسر یعقوب را روانه نمود امیر فضل به همراه جماعت اندک بطرف سرقوسه رفت غنیمت های بسیار بدست آورده واپس گردیدند بعد جماعت بزرگی رفته غنیمتها بدست آورده واپس گشتند درین بین پادشاه صقلیه بهمراه جماعت بسیار رومیان بدیشان برابر شد مسلمانان در وانهای سخت و درخت زار جا گرفته قلعه بند شدند پادشاه بمقاتله شان مسترس نهادن تا وقت عصر طبرمین قلعه محکمی ست در صقلیه --- page 288 --- فتوحات اسلامی (٢٧٤) غزوات افریقا مقابل ایستاد چون دید که بمقابله پیش نمی شوند از ایشان واپس گشت لشکر وی متفرق گشت و آماده گی خود را ترک دادند چون مسلمانان دیدند که متفرق شدند یکبار بر سر شان حمله سخت نموده محاربه سخت واقع گردید رومیان شکست خوردند پادشاه تیر خورده بحر اختها کمر مجروح گردید و از اسپ افتاده کارکنان لشکر نزد وی آمدند و وی مجروح برداشتند و از جنگ وی خلاص نمودند و مسلمانان انچه با ایشان بود و اسباب چهار پایان بود همگی را غنیمت گرفتند این حصم وقعه عظیم پیدا در گردیده بعد امیر زیادة الله از افریقا ابو الاغلب ابراهیم پسر عبد الله را بر شکر ما میر مقرر نمود بطرف صقلیه روانه نمود نیمه ماه رمضان به انحا رسیده کشی جنگی دریایی فرستاد با کشتیهای جماعۀ رومیان تلاقی گردیدند مسلمانان انچه مالی که در ان کشتیها بود همگی را غنیمت گرفتند و نفری آنرا اسیر گرفته نزد ابوالاغلب آوردند همگی را گردن زده جهاد دیگر بطرف قوصره به موضع حرقه رفته ظفر یافتند و نفری و بنیا که در آنجا بودند بهمراه یکنفر مرد مسلمان از اهل افریقا که نصرانی شده بود آوردند همگی را گردن زدند جماعۀ لشکری بطرف جبل النار سر واقعہ آنطرف روانه فرموده کشتیها را سوختن و بسیار غنیمت گرفتند و قتل بسیار کردند بعد در سنه دوصد و بیست و یک امیر ابوالاغلب حبیب لشکری بطرف جبل النار روانه فرمود غنیمتهای عظیم گرفته و دست آوردند تا اینکه غلام و کنیز کم قیمت فروخته میشد و سلامت واپس گشتند و در همین سال امیر ابوالاغلب ایضاً شکریه بطرف قسطلیا سه روانه فرمود غنیمت بسیار فراگرفتند و اسیر با بدست آوردند و دشمن با ایشان تلاقی شد محاربه بین هر دو فریق پیش گردی که رومیان استظهار زیاد مینمودند در همین سنه ایضاً جهاز جنگی ساخته یکی کرده بطرف جزایر فرستادند غنیمتهای عظیم گرفتند و شهرها و مواضع بسیار فتح نمودند و سلامت د واپس گشتند در همین سنه ایضاً سر یہ بطرف شهر قصر بانه روانه نموده دشمن بطرف ایشان خروج کرده مقابله نمودند مسلمانان شکست خوردند و جای تلنگر یدند بعد واقعه دیگر بین مسلمانان و رومیان واقع گردید رومیان شکست خوردند و مسلمانان از ایشان نه کشتی بزرگ بهمراه نفری کشتی غنیمت گرفتند چون منشا آید شب تاریکی بود که از مسلمانان شخصی غفلت اهل قصر بانه را مشاهده کرده به شهر نزدیک و نیز در آبی در شهر دریافت کرده از ان راه در شهر اندرون گردید کسی بحال وی آگاهی نیافت بعد بطرف لشکر خود باز گشته لشکریان را خبر داد همراه وی آمده و از همان موضع داخل گردیده تکسیر با گفتند و برج و باره شهر را فراگرفته مشرکان شهر قصص شد باقیمانده غزاۀ با قیصره طیوری بقیصر در ان وقت طیر حملۀ افتاده بود نتیجه آن حملۀ ایین بود --- page 289 --- فتوحات اسلامی (۲۸۰) غزوات افریقا طلب امان نمودند آنها را امان دادند و مسلمانان غنیمت‌ها بسیار فراگرفتند و به شهر بلرم واسپ گشتند و در سنه دوصد بیست و سه بسیاری و میان از راه دریا به شهر صقلیه رسیدند و مسلمانان خفلوزی را محاصره داشتند و محاصره شان بر مدت شده بود چونکه رومیان رسید مسلمانان از انجا کوچ کردند میان مسلمانان و رومیان نوا آماده گی محاربه های بسیار بوقوع انجامید بعد مسلمانان خبر وفات امیر افریقا امیر زیادة الله پسرا میر ابراهیم پس اغلب رسید در امورات خود قدری سست شدند بعد خود را دلاور گرفتند و نگاه داشت خودها را نمودند به سرقوسه و بلرم و منیا و و جرجنت و قصریانه و غزوه گاهین شهرها که در ورق پیشتر مجملاً ذکر گردید خواستیم که مفصلاً هم ایراد نماییم چونکه فایده ها بسیار داشت و دارد چون در سنه سی و شش امیر شهر صقلی محمد بن عبدالله وفات یافت چنانچه پیشتر ذکر یافت مسلمانان اتفاق نموده عباس بن فضل بن یعقوب بر خود والی ساختند و امورت خود را بوی مفوض ساختند و با میر افریقا امیر محمد بن اغلب نوشته کردند امیر نامه روانه فرموده عباس بن الفضل او الی گردانید عباس والی بهر طرف سریه ها روانه می نمود و غنیمت ها می آوردند تا اینکه نامه ولایت آن از طرف امیر افریقا بوی سید بعد خود عباس بنفس خود بغزا بیرون گردید و سریه بطرف قلعه ابی ثور فرستاد غنیمت بسیار آوردند و اسیرها بسیار گرفته و اپس گشتند اسیر ها را کشت بطرف شهر قصه متوجه شده غارت نمود و بعض جا ها را سوختانید و خرب کرد تا اینکه سرهنگ شان بمقابل بیرون شود سرهنگ بیرون نگردید عباس و اپس گشت و در سنه دو صد سی و هشت خروج کرده تا به شهر قصریانه که پای تخت ملکشان بصقلیه بود و پیشتر بهرین جای تاختند رفت چون مسلمانان بعضی جزیره را فتح نموده مالک میدند پایتخت خود را بشهر قصریانه که جای مستحکم بود انتقال دادند بعد عباس الی با جماعه عزم خروج کرد قطانیه، و سرقوسه، و بوطس، و سرعوش، آمده از تمامی همین شهر ها غنیمت گرفت و بر شیره نزول نمود و پنج ماه محاصره کرد اهالی آن به پنج هزار راس اسپ مصالحه نمودند و در سنه چهل دو عباس بالشکری عظیم رفته شهر های بسیار فتح نمود و در سنه چهل سه بطرف شهر قصریانه رفت اهالی آن بیرون شده ملاقی شدند آنها را شکست داد و قتل بسیار نمود و سرقوسه و بلرمن و غیره را قصد نموده غارت کرده خرابی نموده سوختانید و بر قصر جدید نزول نموده محاصره کرد و به رومیا اهالی آن شهر رسد گرفت پانزده هزار دینار سرخ بوی میدادند قبول نمود محاصره را امتداد داد تا اینکه گفتند حصن را تسلیم میکنیم بشرط اینکه دو صد نفر ار ها نمائید قبول کرده مالک دیدند لشکر که بین شهر دوست در جزیره صقلیه واقع کند شهر چغلوذی شهر قابلیه به صقلیه ابی نور قلعه ست در صقلیه شهر دست بینوز صقلیه دعوس شهر است در جزیره صقلیه تمامی --- page 290 --- فتوحات اسلامی (۲۸۱) فتح قصریانه و تمامی نفوس شهر را فروخت غیر دو صد نفر که وعده کرده شرط گذاشته بعد و قلعه حصین را خراب نمود. ذکر فتح شهر قصی یانه در سنه دو صد چهل و چهار هجری مسلمانان شهر قصریانه را فتح نمودند و همین شهر پایتخت صقلیه بود و پیشتر در سابق سرقوسه پایتخت بود چون مسلمانان بعضی جزیره را متصرف شدند پای تخت را بجهت محکمی آن بشهر قصریانه نقل دادند و سبب فتح شهر قصریانه چنین بود که امیر عباس همراه لشکر مسلمانان بطرف شهر قصیانه و شهر سرقوسه رفت و لشکری بدریا روانه نمود لشکر دریائی با چهل کشتی جنگی رومیان ملاقی شدند مقاتله سخت نمودند شکست به رومیان افتاده ده کشتی را همراه نفری شان گرفتند و امیر عباس بطرف شهر خود واپس گردید چون فصل زمستان شد جمعی لشکری بطرف قصریانه روانه نمود در آنجا رسیده غارت کردند و واپس گشتند شخصی بزرگ صاحب قدر و منزلتی از رومیان با خود گرفته اسیر آوردند امیر عباس امر بقتل وی داد آن شخص گفت مرا نکشید و باقی گذارید از طرف من به شما فایده خواهد رسید امیر عباس گفت چه فایده بنمائی گفت شهر قصریانه بتصرف شما در می آورم بدین طریق که الحال زمستانست و برفها بسیار باریده است و اهالی آن از طرف شما ایمن میباشند و پناه داری خود را کامل نمی نمایند بهتر که جمعی از عسکر خود روانه میدارید ایشان را بشهر داخل مینمایم امیر عباس دو هزار سوار دلاور جرار و عموی خود رباح را هم با دلاوران همراه وی فرستاد رفته نزدیک رسیدند در جائی کمین کردند در شب پنهانی رفتند و شخصی و می هم در دست رباح مقید بود آن شخص رومی بموضعی که مناسب تملک شهر بود بایشان نشان داد نردبانها نصب کرده بالا رفتند نزدیک بصبح پیش از پای شهر رسیدند و پهره داران هم خواب بودند دروازه خوردی بود که از آنجا آب بشهر میرفت و قاذورت می فگندند از آنجا مسلمانان تا در اندرون شهر رفتند و شمشیر را به رومیان نهادند و دروازه ها را گشادند امیر عباس همراه باقی لشکریان آمده داخل شهر گردیدند روز پنجشنبه نماز صبح را در انجا خواندند فی الحال در آنجا مسجدی بنا کردند و منبری نصب نمودند روز جمعه نماز جمعه خطبه خواندند اشخاص محارب را یافته میکشتند و دختران سبزینگان آنجا را با زیب و زینت شان فرا گرفتند و پادشاه زاده گان را بدست آوردند و غنیمتی گرفتند که زبان توصیف از بیان آن عاجز بود و مشرکان در آن روز بصقلیه بخواری و ذلت عظیم متینا و چون رومیان این واقعه را شنیدند پادشاه شان از قسطنطنیه سرلشکری بهمراه سیشد دست --- page 291 --- فتوحات اسلامی (۲۸۲) فتح قصریانه لشکری بسیار روانه نمود بشهر سرقوسه رسیدند امیر عباس از شهر بطرفشان خروج کرد و بهمراه رومیان تلاقی گردیده مقاتله نمود و آنها را شکست داد در کشتیهای خود سوار گردیده رو ببحرره نهادند مسلمانان یکصد کشتی از آنها غنیمت گرفتند و بسیاری شانرا قتل کردند و در انروز از مسلمانان غیر سه نفر که تیر خوردند زیاده تلف نگردید در سنه دو صد و چهل و شش بسیاری از اهالی قلعه های صقلیه عهد شکنی نمودند امیر عباس بطرفشان خروج کرده با ایشان مقاتله نمود و رومیان را شکست داد و بسیاری شان را کشت و بعضی قلعه های که تسلیم نشدند آنها را محاصره نمود که ناگاه بامیر عباس خبر رسید که لشکرهای بسیار از رومیان رسیدند بطرف ایشان کوچ نمودند دشت و مقاتله سخت بین امیر عباس و ایشان جاری گردیده ایشان را شکست داده و پس بشهر قصریانه آمده شهر را استحکام خوب نمود ولشکریان بسیار در شهر جمع آورد در سنه دو صد و چهل و هفت امیر عباس بشهر سرقوسه رفت و غنیمت بسیار گرفت و بطرف غیر آن قرقنه رفته در آنجا بنا خوشی سخت گرفتار شده بعد از سه شبانروز وفات یافت رومیان وئ را از قبر بیرون کرده و سوختاندند ایام ولایت امیر عباس پانزده سال شد و دائما در زمستان و تابستان بجهاد اشتغال داشت و مملکت فلوریه را فتح کرده غزا نمود و مسلمانان را در آنجا جا داد. ذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر در سنه دو صد و سی و نه در زمان خلافت متوکل سه صد کشتی از رومیا بهمراه صد نفر رئیس آشان بهمراه صد کشتی بمقابل شهر دمیاط نزول کردند مابین شهر دمیاط و شط بغداد دریاچه بود آب آن تا سینه میرسید هر کس ازان دریاچه میگذشت بطرف زمین از کشتیهای دریائی بامان میشد بعضی از ان دریاچه گذشتند سلامت ماندند و بسیاری زنان و کودکان غرق گردیدند و هر کس که قوت و استعداد داشت بطرف مصر رفت و عنبسه اسحاق ضبئی والی مصر بود چون ایام عید شد لشکر دمیاط را فرمود که بمصر حاضر گردند از انجا رفته بودند که رسیدن رومیان اتفاق افتاد و لشکری نبود نبود آنها را غارت کردند و چیزی را سوختانیدند و بعضی را اسیر گرفتند و مسجد جامع را سوختاندند و آنچه براق و متاع و غیره که در آنجا بود گرفتند و از زنها مسلمات نزدیک بشش صد زن را اسیر نمودند وکشتیهای خود را از اسیران پر کردند و عنبسه والی مصر لسر بن الاکشف را در دمیاط محبوس نموده بود در نیوقت قید خود را شکستانده بیرون شده با رومیان مقاتله نمود و جمعی بهمراه خود --- page 292 --- فتوحات اسلامی (۲۸۳) رفتن و میان مصر رفیق کرده براه رومیان گشتند رومیان بطرف شوم طینش رفتند که حصار رو دروازه آهنین داشت که خلیفه معتصم ساخته بود انچه یراق که در آن بود غارت کرده و هرعورب آهنین را نیز بردند رفتند و کسی بایشان تعرض نکرد و در همین سنه علی پسر یحی ارمنی به صافیه غزا نمود در سنه چهل مقاتله میان محمد بن عبد الرحمن والی اندلس و میان فرنگیان واقع گردید بر فرنگیان نصرت یافت و از فرنگیان نزدیک به هشت هزار نفری قتل نمود و در سنه چهل یک تدوّره ملکه میان از اسیر اسلمانها دوازده هزار نفر بقتل رسانید که با سیران مسلمانان حکم نصرانیت کرده بود هر کدام نصرانی میشد او را میگذاشت و هر کس از نصرانیت ابا می‌نمود وی را میکشت و از باقی اسلمانها فدیه طلب نمود خلیفه متوکل فدیه شان را داده خلاص نمود هفتصد و هشتاد و پنج مرد و صدو بیست و پنج زن بود. ذکر غارت کردن صحرا نشینان بر زمین مصر و بر زمین نوبه در سنه چهل و یک مردم بجاه بر زمین مصر غارت انداختند و پیشتر ازین تاریخ به شهرهای اسلام جنگ نمیکردند سببی که در قدیم با آنان مصالحه داشتند بمان صلح قدیم ایستاده بودند و در شهرهای شان معدنهای طلا بود خمس باهل مصر از ان معدنها میدادند باز مان خلیفه متوکل منع نمودند و مسلمانان آشکارا گشتند چون خبر بخلیفه متوکل رسید وزيری خورا خواسته در باب ایشان با وزیران خود مشورت نمود وزیران گفتند که این مردم باهل صحرا اند و شتر دار و مال گاو گوسفند دارند بشهرهای شان رسیدن دشوارست چونکه بیابان ها غیر مانوس بسیار دارد میان شهرهای شان و زمین اسلام کیابهر آبها که زمین ها خالی و کوهها سخت است لشکرها اگر بروند باید بهین مدت توشه خود ها را از همه چیزها بردارند تا اینکه به شهرها برسند اگر در ینمدت چیزی نداشته هلاک میگردند و آن مردم ایشانرا بدست میگیرند و اهل آن زمین بهیچکس چیزی نمی‌دهند خلیفه متوکل خود را از آنها نگاهداشت طمع شان زیاده گردید و شتر شان بسیار شد تا اینکه مردم مصر بر نفوس خود ها از شر ایشان بخوف گردیدند خلیفه متوکل محمد بن عبداله قمی را امیر بحار به شان گردانید و به عنبسه بن اسحق امیر جنگ مصر نامه نوشت که امیر محمد را که هر قدر لشکر و غیره چیزی که بکار است بده عنبسه ساختگی کار آنرا نموده متوجه بطرف زمین بجاه گردید که باوی عاملها معدن ها و غیره کیعالم خلق ملحق گردیدند تقریبا بیست هزار نفر سوار و پیاده شد متوجه بدریای قلزم گردید هفت کشتی پر از اطعمه و ذخیره بار کرده روانه فرمود و کشتی بانها را گفت که نزدیک شهرهای بجاه در کناره دریا برسین حاشیه شترهای وجهی و دومی در جنوی مصر بجاه نام سرزمینی است نزدیک که آنرا بجاوه میگویند --- page 293 --- فترحـات اسلامی (۲۸۴) غارت کردن رومیان رفتند تا از معدنها طلا گذشتند به حصن تا و قلعه پاشان رسیدند پادشاه شان بطرف امیر محمد خروج نموده با خود سبزه گیلی پشت پشکل بچه خورد که آن را سجدہ میکر دو لشکر بسیار دو برابر لشکر امیر محمد با خود برداشت و آنها همه شتر دار بودند چند روز محاربه نمودند و اہل بجاه مدت ها بماندند تا اینکه توشه و علوفه مسلمانان خلاص شد نزدیک گردید که آن نارا کفار بدون محاربه دستگیر نمایند که کشتیها بقوت دریائی رسید این همه قومی شتران تفتیح نموده وسعت بدانها پیدا گردید پادشاه بجاه دید که اینجا ایستادند بعیالهم شان جمع گردید محاربه تلاقی شد مقاتله چون شترهای شان وحشی بود که از هر چیزرم میخوردند چون امیر محمد قومی نامی زنگی که در لشکر وی بود همه را جمع نموده بگردن اسپان بسته نمود بر سر امیل بجا حمله اوردند شترهای شان آواز جرسها را شنیده نفرت سخت نمودند و فریان سوار خود را بدست کفار بھاد داد برهاند ردن گرفتند مسلمانان بعقب شان تیر قد بر نوشته کشتند و اسپدی گرفتند تا بشب تاریک گردیده بلشکر جای خود باز گشتند کشتگان از بسکه بسیار شده بود شمار کرده نتوانستند پادشاه بجاة امان طلبے بیداور بکلیتے و شهر ہای دی امان دادند مدت چهار سال خراج را منع نمود و بود خراج همین مدت کاملا ادا نمود امیر محمد بن سنجر بسمت خلیفه متوکل رفته خلیفه امیر و لشکریان دی را تماما خلعت انعام داد و در همین سنه رومیان به عین زربه غارت نمودند انچه اسیر از قبیله زط از زنان و ذریه و چهار پایان که در آنجا بود همه را فرا گرفتند؟ در همین سنه ايضا محمد والی اندلس لشکر ہا بغزای فرنگ روانه کرد به شهرهای شا داخل گردیدند و تا شہر البشّه و قلاع رسیدند و بعض حصن باشان فتح نمودند و وا سیر گشتند و در سنه چهل و دو رومیان از طرف سمیساط بیرون گردیدند تا شهر آمد نزدیک گردیدند و از سرحدت جزریه بیرون شدند آنجا را چاپا و انداختند و قریب به ده هزار کس اسیر گرفتند و بازگشتند قوم ایلجاری در عقبشان بیرون گشتند پیشان نرسیدند و خلیفه متوکل به علی بن یحیی ارمنی نامه نوشت که ثانیا به شهرهای شان برود علی بن یحیی ہم انجا آورد و در همین سنه محمد بن عبد الرحمن والی اندلس لشکری بطرف شهرهای فرنگ روانه نمود با طرف برشلونہ داخل گردیدند و بقلعه تا آن محاربه نمودند و از آنجا گذشتند به قلعه به متخلفین آنها بسیاری را فتح نمودند و در سنه چهل و چهار خلیفه متوکل بغار کثیر که در لشکرهای صایفه بود فرستاده در شهرها روم داخل گردیده آنها را رو نمود و عاجز ساخت از باقی طرف و بازگشت و درسنه النبه و قلاع دو شهر از شهرهای فرنگ محا ربه کردن اندلس --- page 294 --- [BLANK PAGE] --- page 295 --- فتوحات اسلامی (٢٨٦) فتوحات افریقا و به مستعین پس معتصم بیعت واقع گردید . ذکر فتوحات و غزوه ها با فریقا چون امیر معاویه عباس بن الفضل وفات یافت در سنه چهل و هفتم مردمان پشری بن بلعم را بر خود والی مقرر نمودند و بامیر افریقا هم نامه نوشتند عبید هم هر طرف سریه ها بیرون کرده قلعه ها بسیار فتح نمود و بعد از پنج ماه خفاجه پسر سفیان از نزد امیر افریقا بر سقیلیه امیر مقرر گردید در سنه چهل و هشت رسید غزاهای بسیار نمود و سریه ها به سر در میان همان اطراف روانه نمود و هر طرف غارت ها کینه حصن ها بسیار فتح نمود تا سنه پنجاه چرخ مداومت نمود و بعد وفات یافت و بعد وی پسران محمد والی گردید در و میان شهر مالطه را محاصره نمودند در سنه پنجاه و شش بسرشان لشکر روانه نمود چون رومیان شنیدند کوچ کردند بعد در سنه پنجاه و هفت محمد بن خفاجه کشته گردید. و بی اخواجه سرایان وی کشتند دگر بختیه مردمان آنها را جستجو کردند در یافت نموده همه را کشتند و در سنه دو صد و چهل و هشت لشکر مسلمانان به اندلس بآلا فرنگیان بطرف شهر برشلونه رفتند پسلها نای ان خود را افگندند والی شهر برشلونه به پادشاه فرنگیان مرسله فرستاده مدد طلبید پادشاه فرنگیان لشکر بسیاری روانه نمود و مسلمانان نیز مراسله روانه کرده مدد طلبیدند مدد بایشان رسید باطراف برشلونه نزول کردند و مقابله بسیار سخت نمودند تا اینکه شیرازه آن دو برج را از هر جا شهر گرفته تصرفی در آوردند از مشرکان خلق بسیار قتل گردید و مسلمانان سلامت مانده غنیمت بسیار گرفته و اپس گشتند. و در سنه چهل و هشت و صیف ترکی به شهر های روم غزا نمود و مرواز ده هزار لشکری با وی بود به شهر های روم داخل گردیده حصن فروریه را فتح نمود و در سنه چهل و نهم محمد والی اندلس لشکری بطرف شهر البه ، و قلاع، شهرهای فرنگیان روانه نمود سوار او به همان سرحد یجولان در آمدند و غنیمت بسیار گرفتند و حصن هابت الحکم را فتح نمودند و در سنه چهل و نه ایضا جعفر بن دنیار به شهر صایفه غزاء نمود حصن مطامیر را فتح نمود و عمر بن عبیدالله اقطع از جفرا ذن خواسته که به شهرهای روم برود جعفر وی را اذن داده همراه خلق بسیار از اکالی منطیقه رفت پادشاه بیهم الجمعی عظیم رو میان به مرتح اسقف با وی ملاقی گردیده محاربه سخت نمودند و از هر دو فریق خلق بسیار مقتول گردید بعد رومیان که پنجاه هزار بودند دو تپه محاصره نمودند بی عمر و دو هزار مسلمان از لشکریان وی کشتند چون عمر بن عبیدالله کشته گردید دمید بطرف سرحدات جزریه خروج نمودند و سختی کردند بر سرحدات و بر آنها مسلمانان مالطه شهر سقف والی نو مخنیت عمر سد و دو هزار لشکر با صفیف مو سمیت عمر بن عبد الله مسلمانان --- page 296 --- فتوحات اسلامی (۲۸۷) غزوات افریقیا و مسلمانان را محروم ساخت این خبر به علی بن یحیی رسید در زمانیکه از ارمنی بطرف میافارقین واپس گشته می‌آمد بهمراه جمعی از اهالی ارمنی و از اهالی سلسله علی بن یحیی بهمراه جماعه خود بالای اومیان رفت و مقاتله نمود خود وی بهمراه چهار صد نفر لشکری کشته گردید چون این خبر به بغداد رسید و مردمان غصه کردند که عمر بن عبیدالله و علی بن یحیی کشته گردیدند و این هر دو نفر از دلاوران اسلام بودند محاربه شدید و غار و استغفارشان از طرف مسلمانان عظیم بدل کفار بود در سر حدت اسلام پس مسلمانان بسیار سخت آمد با اینکه مردم ترک که خلیفه متوکل را کشته بودند و بر امورات مسلمانان استیلا پیدا کرده بودند از ینواقعه بدل مردمان هم عقده پیدا گشته بود عموم مردمان به بغداد اجتماع نمودند اواز ندامت بلند نمودند و بعضی لشکریان تنخواه خود مطالبه نمودند فتنه های پی در پی برپا گردید که اگر ذکر کنیم دفتر ها مملو میگردد فتنه مستمر گردید تا اینکه خلیفه مستعین - خلع گردید و در سنه دوصد و پنجاه و یک به خلیفه معتز بالله بن متوکل بیعت نمودند مستعین بالله در سنه پنجاه دو کشته گردید و در سنه پنجاه و سه زمانه خلیفه معتز بالله محمد بن معاذ بطرف ملطیه غزا نموده شکست خورده اسیر گردید ذکر غزای بن سرک در اندلس شهر های فرنگیان در سنه پنجاه و یک به یک روایت پنجاه و دو محمد بن عبدالرحمن اموی اندلسی بهمراه لشکر منصور بطرف شهر های فرنگیان لشکر روانه نمود رفتند و شهر مالته را قصد نمودند و اموال فریق پادشاه فرنگ بطرف شر البه در قلاع، بود چون خرابی و غارت کردن مسلمانان در شهر فرنگیان شایع گردید فریق لشکرهای خود را جمع نموده براه مسلمانان رفتند تا بموضع فج الملوک با هم یکجائی گردید مقاتله نمودند فرنگیان شکست خوردند لکن در مراجعتند و بموضع لندی قریب معرکه جای جمع گردیدند مسلمانان عقبشان گرفته بریشان حمله نمودند و مقاتله شدید گردید فرنگیان دگر باره شکست خوردند که به چیزی حیث نکردند و در عقبشان مسلمانان رفتند می کشتند و اسیر می نمودند تا اینکه عدد اسرای فرنگیان به دو هزار و چهار صد و نود و دور این رسید بسیار فتح عظیم روی نمود و مسلمانان غنیمتهای بسیار واپس گردیدند و در سنه ما بعد ایضا لشکر روانه کرده شجر البه و قلاع و شهر ماته را قصد کردند و از اهالی آنها عدد بسیار قتل نمودند بسلامت واپس گشتند و در سنه پنجاه و سه ایضا لشکری روانه نموده حصن نام جبرتیق را فتح نمودند و به پیشتر آنها غلبه کردند و در سنه دوصد و پنجاه و پنج خلیفه معتز بالله خلع گردید بعد کشته شد و بیعت به خلیفه مهتدی پسر واثق بالله واقع گردید و در سنه پنجاه --- page 297 --- فتوحات اسلامی (۲۸۸) زنگیان مقاتله همراه پادشاه خلع گردید بحد ثبته شد و به خلیفه معتمد علیه الله پسر متوکل بیعت کردند و در سند دویست پنجاه و نه لشکرهای روم خروج کرده به سمسیا ط نزول کردند بعد به ملطیه نازل گردیده بهمراه اهالی آن مقاتله کردند رومیان شکست خوردند و یک سر هنگ شان کشته گردید و در همین سنه سریه مسلمانان افریقا بطرف سرقوسه روانه گردید اهالی آنجا مصالحه نمودند بشرط اینکه اسیران مسلمانان را رها نمایند و آنها سه صد و شصت اسیر بودند چون آن ها را رها کردند از بالای شان واپس گشتند. ذکر مقاتله به همراه پادشاه زنگیان ابتدا ظهور پادشاه زنگیان در سنه دوصد و پنجاه و پنج بود و مقاتله آنها همراه کفار ذکر گردید سبب انیکه اگرچه ادعای مسلمانی داشت لکن معامله وی با اهل سلام از معاملت کفر قبیح تر و شنیع تر گردید چنانچه دانسته خواهد شد و قصه آن در تواریخ بسیط تمام ذکر یافته است خلاصه انیکه مردی از قبیله بنی عبد القیس بنام علی بن محمد بن عبد الرحیم در شهر من رابی در اصل از مملکت ری متصل بکناره مملکت خلیفه منتصر پسر متوکل بود باشعار خود مدح شان میگفت و از بخشایش شان صله ها میگرفت بعد این شخص از سر من رای در سنه دوصد و چهل و نه بطرف بحرین آمده نسبت نفسه خود را بسیوط ادعا نموده گاه میگفت من علی پسر محمد پسر احمد پسر عیسی پسر زید پسر علی پسر حسین پسر علی بن ابی طالب رضی الله عنهم میباشم و گاه میگفت از اولاد حسن بن محمد بن اسم بن العباس ابن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم میباشم و بموضع هجر مردمان را بعیت خود میخواند جماعت بسیاری از قوم او و از غیره متابعت وی نمودند و دیگران بر خلاف وی شدند میان این دو طایفه تعصب قتال جاری شد جماعتی کشته گردید بیشتر اهل بحرین وی را مجمع ضمیر قرار میدادند و خراج شان را جمع کرده حکم خود در ایشان جاری کرد و بالشکر سلطان بسبب وی مقاتله کردند جمعی از آنها قایم ماندند و جمعی از وی فرار کردند بدین سبب بطرف احسار رفت و جمعی از اهالی بحرین با وی مصاحبت کرد بعد بطرف بادیه انتقال نمود و میگفت درین روزها به بادیه علامات امامت من بردمان ظاهر گردیده بعض از ان علامتها این بود که چند سوره از کلام هدا بشریف تلقین شدم که در یکساعت زبان من بدان سوره ها جاری گردید و بیکدفعه حفظ نمودم سوره سبحان و سوره کهف وسوره ص را و یکی از ان علامت ها چنین بود که در موضعی تفکر رفتم و قصد کردم شهر ها سبز گردید و در انجا ابر مر سایه نمود و خطاب شدم که برو به شهر بصره و دیگر سخن ها خرافات میگفت و در کتاب تاریخ الخلفا تصنیف مولانا جلال الدین سیوطی آورده است [margin] سر من رای قریه در عراق فارس جنوبی سامره را گویند شهر بین در بحرین داری گیاه طور طور ابود اور بن ابی سعید نامردی مو را با بک است بیابان [/margin] که ادعا --- page 298 --- فتوحات اسلامی (٢۸۹) مقاله همراه پادشاه زنگیان که ادعا مینمود که ویرا بحق رسول فرستادند و رسالت را قبول نکرده رد کرده است و منبری کنده بود بالای رفت و حضرت عثمان و علی و معاویه و زبیر و طلحه و بی بی عایشه رضی هم عنهم را دشنام میداد و در کتاب تاریخ ابن الاثیر و ابن خلدون آورده است که اعتقاد مردم خوارج گرفته بود و این سخن تاریخ نسب سیادت وی که سابق بحضرت علی رضی الله عنه رسانیده باطل مینماید و ابتداء ظهور آن در سنه دو صد و پنجاه و پنج بود و در ابتداء امر خود غلامها زنگیان که در سباخ طرف بصره سکنی داشتند دعوت مینمود خلق بسیار از غلامان جمعیت کردند و آن ها را وعده آزادی داده بود و باحسان بسیار بدیشان گفته بود هر یک از مولایان شان که بطلب غلامان خود می آمدند بغلام حکم مینمود که مولی خود را بزند و مولی شانرا حبس مینمود و باز رها میکرد و مولا ها زنگیان از طلب بنده های خود با منع شدند و بغلامان و غیره تابعان خود هر وقت خطبه خوانده و آنها را مایل می ساخت و همین کار ها را عادت گرفته بود زنگیان بنزد وی بسیار می آمدند و متابعت وی میکردند و در تحت امروی داخل میشدند و بیرق برای وی ساخته بودند و به بیرق آیت شریفه را نوشته ان الله اشتری من المومنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنه تا آخر آیت مضمون آیت شریف اینکه حق تعالی نفس و مالها مومنان را خریده بعوض که بهشت را بدیشان داده و میدهد بنا بران لشکر های وی بسیار شد و امر آن مستحکم گردید و بهر طرف غارت و چور و چپاو انداخت و اصحاب وی بهر جا منتشر گردیده چور و چپاو مینمودند لشکر کشید بطرف ایله رفت چهار هزار نفری بمقابل آن بیرون شدند آنها را شکست داد و بایله متصرف شد بعد به قادسیه رفت آن را نیز مالک گردید و چور کرده مال و ثروت بسیار پیدا نمود جمعی از اهالی بصره بمقابل وی بیرون شدند آنها را شکست داد و قتل نموده یراق های شان را گرفت بعد طایفه دیگر بیرون شدند همچنان نمود بعد دو افسر از بصره با لشکر بمقابل وی بیرون گردیدند هر دو را شکست داد و همراه آن دو افسر کشتیها بود که بادیشان اکبنا در پا انداخته بود انچه اموال و کشتیها بود همه را غنیمت گرفت و غوغا و فساد آن زیاد گردید و ابو هلال زلشکر کش های ترکان با چهار هزار لشکری جنگی آمده با وی ملاقی شده ابو هلال را شکست داد و بسیار از اصحاب وی را کشت بعد ابو منظور که یکی از آزاد کرده های با سهم بود بالشکری عظیم بمقابل وی بیرون گردیده آنها را شکست داد و از میان اصحاب وی یحیی بن عبد الرزاق بحرانی و سلیمان بن جامع که لشکر کش وی بود و ریحان که یکی از غلامهای ساباق حصه نسبت به یکدیگر ابله شهر یست بزیر بصره و شطله بر کناره دجله در اراضی شام شهر و منبحر --- page 299 --- فتوحات اسلامی (۲۹۰) مقاتله مهدی با زنگیان سورجبین و اول صاحب بوی بد و قصه نموده میگفت که موکل بغلامها مولی خود بودم و آنرا بخانه ان مولی خود می بردم که اصحاب وی مرا گرفته نزد وی بردند مرا حکم نمود که بامات وی تسلیم شوم بجر وی تسلیم شدم مرا از جای که می آمدم پرسید بیان نمودم از خیرهای بصره پرسید گفتم علم ندارم از غلام های سورجبین و از احوال شان و اوضاع شان پرسیده همه را بجو گفتم با مر خود مرا دعوت نموده اجابت کردم بعدم را امر نمود که بر غلامان زنگیان هر قدر قدرت یا بم طرق حلیه پیش گیرم و آنها را نزد وی بیاورم و وعده نمود که هر قدر بوی آوردم بد آنها ر تحسین باشم رفته و فردای روز جماعه زنگیان به نزد وی آوردم و جمعی با غلامان او باشان به نزد وی آمدند که بشتر غلامهای بصریابیان غیره را دعوت مینمود بسبب خلاصی شان از غلامی و زحمت دعوت وی قبول مینمودند بنابران خلق بسیار نزد وی جمع گردید بغلامان خطبه میخواند و وعده منصب بآنها میداد و مال ها بملاکیشان در می آورد و بایشان قسم مینمود که خیانت ننماید و بایشان بدرفتاری ننماید و چیزی از هان شان ترک ندهد در بری که نزد وی غلامان بیاورد و بعض مولاهای بنده ها نزد وی آمدند و بهر بند و پنج طلا پول دادند که بنده شانرا تسلیم شان نماید مولا های شان را غضب نموده و یشان بغلابیان امر نمود که مولی ها خودها را بزنند هر یک مولی انیخصد تا زیانه زدند و هر وقت که غلامان بخواند احوالات بد شانرا ذکر مینمود و میگفت که خدا بتعالی اینها را از ان احوال بد بختی دور گردانید و من میخوابم قدر اینها را بلند گردانم و این غلامهار اصاحب خانها و اموال گردانم کار بجائی رسید که شخصی از جمله رئیسان زنگیان ابی صالح نام صدریه زنگی آورده نزد وی حاضر کرد چون بسیار می آوردند لشکر کش ها هم از خودشان مقرر مینمود و بر آشانان عده میداد که هر کس هر چند نفری بیاورد منصبد آرایشان هم خود او باشد بنابران لشکرهای او بسیار گردید از زنگی و غیره تا اینکه فوج شان هزاران و هزار رسید و اعداد شان بیشمار شد و بدهات و شهرها چور و چپاول کشتند و قتل و غارت بسیار کردند و خلیفه لشکرهای بسیار ساختگی نموده پی در پی بالای ایشان روانه مینمود و او لشکرها را شکست میداد بسیاری میکشت و بسیاری زن ها و ذریه ها را از دیهات و شهرها اسیر مینمود و همچنان چهارده سال امارت مستقل داشت تا آخر الامر بوی ظفر یافتند و وی را کشتند و امروی را مضحمل ساختند جلال الدین سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا ء گفته است که مقاتله همراه پادشاه زنگیان امتداد داشت انز زمان خلیفه معتمد علی الله پسر متوکل پسر معتصم پسر هارون الرشید --- page 300 --- سنه دو صد و پنجاه و شش الی سنه دو صد و هفتاد که زمین زنگیان کشته گردید و صولی ذکر نمود که پانزده کبار مسلمان اکشته که بیکروز در شهر بصره سه کابی مسلمان گشت و چون پادشا زنگ قوت گرفت بمباشر قتال آن رئیس لشکرهای مقاتلین با ایشان موفق طلحه پسر متوکل که برادر خلیفه معتمد علی هم پسر متوکل بود و ایضاً رئیس بعض لشکرها پسری ابوالعباس احمد بود که بعد از معتمد علی هم خلیفه گردید و لقب وی معتضد بود و مسعودی در کتا تاریخ خود بنام مروج الذهب گفته که موفق محاربه زنگیان در شهر صفر سنه دو صد دور و هفت شخص گردید و خلیفه موفق پسر خود ابوالعباس را در شهر ربیع الاخر بلشکر کشی پیش نمود مردی از رئیسان پادشاه زنگ که وی را شعرانی میگفتند و جمع بسیار زنگیان قلعه بند گردید. ابوالعباس پسر موفق آن موضع را فتح نمود و تمامی آنچه در وی مال و متاع بود غنیمت گرفت بعد بسیار جائا را فتح نمود و زنگیان که دران موضع بودند قتل نمود و موفق بطرف اهواز رفت انچه خرابی که زنگیان در آنجا کرده بودند اصلاح نمود و بعد واپس به بصره آمد همیشه بالا پادشاه زنگ نزول مینمود تا پادشاه زنگ مرام کشت مدت زمان پادشاه زنگ چهارده سال و چهار ماه بود درین زمان خود و دیگر یا و برو ماده را کشت و می سوختانید و خرابی مینمود در یک واقعه به بصره آمده سه لک زنم کشت و مهلبی از رئیسان پادشاه زنگ بعد از همین واقعه به بصره منبری نصب نمود و نماز جمعه بمردمان میخواند و برجان منبر خطبه میخواند و بحق پادشاه زنگ دعا میکرد و بی ابیعباس و بسیاری صحابه را لغو میکرد باقی ماندگان اهل بصره اجتماع کردند وارد دا کردند که بستر مهلبی خروج کنند تا وی را بکشد و باراده شان واقف گردیده شمشیر بدیشان نهاد نفری مقتول و نفری غریق و نفری سلامت نجات یافت بسیار مردمان در سراها و چاها پنهان گردیدند در شب بیرون گردیده سگها را میکشند میخور و موشها و گربه ها میخورند تا انیکه اینها نیز خلاص شد بعد ازان هر یک از ریشان که می مرد میخوردند و آب شیرین هم نمی یافتند مخورند قصه میکنند که یکزنی همراه زن کبیری منازعه مینمود که خواهر این زن در نزد آن زن گیر بود مردمان انتظار می بردند که این بمیرد و گوشت اور ابخورند آن زن میگفت هنوز مرده بود که مابیش دستی کردیم اور اپاره پاره نمودیم و خوردیم خواهر آنزان حاضر شده آمد گریه مینمود از خوا آن کله باقی مانده بود بوی گفتند چرا گریه میکنی گفت چرا گریه نکنم که مردم بر خواه من جمع گردیده نماندند که خوب نفس وی بیرون شود تا اینکه اور ا قطعه قطعه نمودند سحق من ظلم کردند که از گوشت وی بمن چیزی نگذاشتند که بخورم مگر سر آن بیچاره --- page 301 --- فتوحات اسلامی (۲۹۲) مقاله سهر اباد شکوفان او از ظلمشان در بارخدا هر خود شکایت مینمود و مثل اینوقعه بسیار بود و کلانتر ازین که مابیان کردیم آنیست که مسعودی گفته است که امر لشکریان والی زنگ بحدی رسید که چهارار زنهای اولاد امام حسن و امام حسین و اولاد حضرت عباس و بنی ہاشم وقریش و باقی عرب و اولاد دیگر مردمان دختر های شان بدو در هم و بسه درهم فروخته میگردید و بباذار ہا ندا میشد به نسبت ان که میگفتند این فلانه صلوحتر است و دختر فلان فلانی قبیله و هر زنگی از انها ده و بیست و سی است که بطریق کنیزی آنها را نگاه میداشتند و خدمت زنهأ زنگیان را می نمودند چنانچه خدمت بی بی ناراکسی نماید یکزنی از اولاد امام حسن پسر حضرت علی پسر ابیطالب رضی هم تعالی عنها که به نز دزنگی بخدمت بود استغاثه نمود به حاکم زنگیان که مرا از نزد این زنگی نقل به سید یا مرا از نزد این ازار نماید که نهایت بر من جور می نماید حاکم در جواب آن زن گفت که همان زنگی مولای تست و ارویز زنگی آن اولاد تر است بعد مسعودی گفته است که مردمان در خصوص کشته کان مهین سالها بیجند قسم تکلم کرده اند بعضی زیاده گفته اند و بعضی کمتر گفته اند انان که زیاده تر گفته اند میگویند که اینقدر مردمان درین سنوات فانی گردیده اند که بشمار وحساب نمی اید بغیر از خدا و ند کسی بعلم ان احاطه ندارد و بسیاری شهر ها را فتح نمودند و ابادی ها را از بیخ کندند و آنها که تکلم بکمتر میکنند میگویند پنجاه کرور خلق درین سالها فانی گردیده و جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا میگوید که خون ابن خبیث ملعون کشته گردید سر وی را بستر نیزه آورده در بغداد داخل نمودند شهر را مزین کرده چراغان نمودند و مردمان اواز بلند در حق خلیفه موفق طلحه دعاط می نمودند و شاعران مدح خلیفه را ابتلازم گرفتند و آن وز که سروی را آوردند هم روزی از روز ہا شاد مانی بود و مردمان شهری سائق که رفته بودند مرحبت کردند و شهر های بسیار بود مثل واسط و بصره و غیره و خلاصه کلام اینکه قضیه زنگیان مصیبت عظیمی بر مسلمانان در زمانه با گذشته بوده است اینجا کوتاه بیان کردیم اگر تفصیل واقعه ها و جنگهای این قصد ر اکسی خواسته باشد در تاریخ ها بزرگ مطالعه نماید والله سبحانه و تعالیٰ اعلم. بیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولوۀ مرا در سنه دو صد و شصت وسه صقلیان قلعه لؤلؤه را به رومیان تسلیم کردند و این تاما ن زمان متصرف صقلیان بود و سبب تسلیم کردن شان این بود که احمد بن طولون پیش از ولایت مصر بنای خوارا بشهر طرسوس مانده ابود بعد کمد ر شهرستان مصر درسنه پنجاه و پنج والی گردید از خلیفه در خواست کرد که وی را به شهر طرسوس تعرف بد ہند تا بغیر --- page 302 --- فتوحات اسلامی (۲۹۳) مالک شدن بوشهر طرسوس تا بغزا مشغول گردد در خواست وی قبول گردید و عاملها که بشهر طرسوس مقرر میشدند بسیار بدر فتاری میکردند کار بدان آنجا رسید که رومیان قلعه لؤلؤه را تصرف نمایید بر اسبابی شهر طرسوس بسیار سخت آمد چونکه بعد از گرفتن قلعه مذکوره شهر طرسوس کلان مقامه می افتاد و رومیان در بیابان یا در دریا که بیرون میگردیدند آن قلعه را میدیدند وازان بیم بسیار مینمودند و این خبر بخلیفه معتمد علی الله رسیده تصرف شهر طرسوس را به احمد بن طولون داد و شخصی اور ان شهر عامل گردانیدند که بغزای دشمنان و محافظه سرحدات و مجاهده قیام نماید و در همین سنه محمد والی اندلس پسر خود منذر را بهمراه لشکری بزرگ روانه نمود و راه آن بشهر مارده بود چون از آنجا تجاوز نموده بزمین دشمنان رسید نهصد سوار لشکری باوی بود بسیاری فرنگیان با وی خروج کرده مقاتله بسیار بهمراه وی نمودند و آنها نیز بمقاتله صبر کردند و نفری بسیاری از فرنگیان کشته گردید بعد مشرکان بالا نهصد نفری غلبه کردند و شمشیر برایشان نهادند ایشان اتماماً شهید کردند حقتعالی آنها را رحمت فرماید و در سنه شصت و چهار به صایفه عبد الله بن رشید بن کا وس بهمراه چهل هزار نفری از اهالی سرحدات شام غزا نمود رومیان پریشان ساخته غنیمت گرفت و واپس گشت چون از بدنذون کوچ نمود جمعی رومیان بالای وی خروج کرده بمسلمانان احاطه نمودند مسلمانان مرگ ابر خود گرفته نزول کردند و جسار پایان خود را بند کرده مقاتله سخت کردند تا اینکه ملکی کشته شدند مگر شصید نفری که بشان حمله آورد شدند و بهمراه چار پایان خود نجات یافتند در وقتیا هر یک بجنگستان آمد کشتند و عبد الله بن رشید را بعد از چند زخم که بوی سید بود بعد از حمله سخت که بپادشاه روم نموده بود اسیر گرفتند وی ابهمراه اسیران بسیار بوالی مصر (احمد بن طولون) فرستادند و چند عدد غلام همه بتریف بهر طح الون بطریق هدیه فرستادند . ذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را در سنه دوصد شصت و چهار شهر سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه بود مسلمانان متصرف شدند و سبب مالک شدن آن شهر این بود که جعفر بن محمد امیر صقلیه بیات شهر غزاکر ورزعتها شان ا تباه کرد وزرعت نزدیک شان از شهر صقلیه که بجمیع روم بود نیز خراب تباه نمود و به سرقوسه نازل گردید و آن شهر را براً و بحراً محاصره نمود و بعضی از شیر از های شهر را متصرف شد بعد کشتیهای دم کمک آن آمده یک جهاز جنگی دانه نمودند و از اهالی آن هزار ها کشتند و غنیمتهای بسیار حاشیه شهر شصت چهار غزنوی و عاملین غیب نزدیک شهر مارده طرسوس می کرده اند ۱۲ --- page 303 --- فتوحات اسلامی (۲۹۴) مالک بن سلمان شانزدهم بدست مسلمانان افتاد که در دیگر شهر چنان غنیمت نرسیده بود و از نفرتی آن شهر کسی نجات نیافت مگر اندک بعد فتح آن شهر دو ماه در آنجا ایستادند بعدان شهر را ویران کردند بعه حرب کردن شهر از قسطنطنیه جهاز جنگی رسید بهراه مسلمانان تلاقی گردید مسلمانان بدانها ظفر یافتند و چهار قطعه از آنها فرا گرفتند انچه در آنها بود کشتند و مسلمانان بشهرهای خود باز گشتند و در همین سنه محمد بن عبدالرحمن والی اندلس پسر خود منذر را بهمراه لشکر بشهر بلبونه روانه نمود و راه گذر آن به سرقسطه بود اهالی آنرا قتل کرد بعد قتال کرد به تطیله و در چند مواضع جولان نمود بعد به بلبونه داخل گردیده بسیاری حسنها آن را حرب کرد زراعت های آنرا احراق دیار واپس گشت و در سنه شصت و پنج سرهنگ رومیان بشهر ادنه خروج کرد کشتار کرده بندهیها گرفتند قریب به هزار و چهار صد نفری کشتند و چهار صد نفری اسیر گرفتند - ارجوز والی سرحدات بود معزول گردید و در سنه دو صد و شصت و شش سریه رومیان بطرف مملکت ربیعه وارد گردید قریب بدو صد و پنجاه نفر اسیر گرفتند و مسلمانان مقابل ایستادند اهالی موصل نصیبین بمقابل شان بغیر ابیرون شدند رومیان واپس گشتند و در همین سنه کشتی های مسلمانان کشتی های رومیان در تلاقی گردیدند رومیان مسلمانان بعد از مقاتله سخت ظفر یاب گردیدند و مسلمانانیکه سالم مانده به شهر بلرم از صقلیه ملحق گردیدند و در همین سنه ایضا از طرف ابن طولون عامل سرحدات شامی همراه سه صد نفر از اهالی طرسوس با چهار هزار نفری رومیان مقابل شده مقاتله سخت نمودند مسلمانان از دشمنان خلق بسیار کشتند و جماعتی از مسلمانان تلف گردید و در سنه شصت و هفت حسن بن عباس به جزیره صقلیه الی گردیده بهر طرف سریه ها روانه نمود و بطرف نطانیه خروج کرده زراعتهای آنجا را تباه نمود و زراعت طبرمین و درختان انموضع را قطع کرده بطرف بقاره رفته زراعتهای آنجا را تباه نمود و واپس به شهر بلرم آمد رومیان نیز سریه ها بیرون کرده بسیاری مسلمانان را تلف نمودند - در سنه شصت و هشت از صقلیه سریه فرستادند بهمراه شکر رومیان ملاقی گردیدند مسلمانان غیر هفت نفر همگی شهید گردیدند حسن بن عباس از ولایت صقلیه معزول گردید و بجای آن محمد بن الفضل ) والی گردیده سریه ها بهر طرف از صقلیه روانه نمود و خود آن با شکر بسیار خروج کرده بطرف شهر تطانیه آمده زراعت های آنجا را تباه گردانید بعد بطرف اسیر کشیتی ها رحلت نموده با ایشان مقاتله نموده مصیبت بدیستان رسانیده و قتل بسیار کرد بعد از ان بطرف طبر مین رحلت کرده زراعتهای حاشیه مردلا تطیله شهریست در اندلس بفرسخانی طلیطله بلبونه شهریست با ند لس شرقی قرطبه ادنه شهریست از بلاد قریب مصیصه نطانیه شهر کانی است بصقیله به اسم سیرا گوز بقاره نام وادی است --- page 304 --- فتوحات اسلامی (۲۹۵) مالک شدن مسلمانان قبرس را شان تباه گردانید بعد از ان کوچید لشکر رو میان تلاقی گردیده مقاتله نموده و میا شکست یافتند و اکثرشان کشته گردیده قتیل های شان به سه هزار رسید و سر هایشان را به شهر طبرم آوردند — بعد مسلمانان بطرف طلیمه رفتند که رومیان جدیدا بنا نموده بودند و آن را مدینة الملک نام نهاده بودند مسلمانان قهرآ مالک گردیدند و افواج جنگی ان کشتند و باقی را اسیر کردند — در همین سنه پادشاه روم که معروف به ابن صقلیه بود خروج کرده به طلیمه منزل نموده اهالی مرعش و حدث با ایشان معاونت نموده بعد از مقاتله پادشاه روم شکست خورده و عامل ابن طولون از صایفه از طرف سرحدات شامی غزطائی غزا نموده از رومیان قریب پانزده هزار نفری کشت و مردمان غنیمت های گرفتند تا اینکه حصه یکنفر به چهل دینار رسید و در سنه شصت و نه محمد بن الفضل امیر صقلیه بهمراه لشکر خروج کرد و بطرف رمطه رفت ولشکر به قطانیه رسیده بسیاری از میان کشتند و اسیر کردند و غنیمت ها گرفتند بعد واپس به شهر بلیرم رفتند و در سنه هفتاد یک لک نفری رومیان جمع گردیدند و به قلیقیه که شش کروهی طرسوس بود نزول کردند بطرف مقابل شان باز ما عامل طرسوس از طرف ابن طولون در شب خروج کرده بسر شان شبخون کرده هفتاد هزار نفری شان را کشت و جمعی سرجنگان ورئیس شان هم کشته شد و هشت صلیب طلائی و نقره ئی از ایشان غنیمت گرفتند وصلیب بزرگ طلائی که کلان حجم ان بود غنیمت شد و پانزده هزار چهار پا بهمراه زینها و شمشیر ها غنیمت گرفته شد و چهار کرسی طلا و دو صد کرسی نقره و میت بیرق دیبا وظرفهای بسیار و قریب به ده هزار علم دیبا و دیبا ناب یا دتیزه بگل غنیمت گرفته شد و در همین سنه اسمعیل بن موسی که از جمله امیران اندلس بود اراده کرد که شهر مارده را بنا نماید فرنگی والی برشلونہ چون شنید جمعیت نموده جمع آوری بسیار نمود که آن را منع نماید اسمعیل چون شنید قصد وی نموده بهمراه آن مقاتله نمود و آنها را شکست داد و بیشتر شان را کشت که در همان حین نعش های مردگان مدت ها باقی ماند و در سنه هفتاد و یک سریه مسلمانان بصقلیه بطرف رمطه رفت خرابی کرد وغنیمت و اسیر بسیار گرفت و واپس عودت کردند و لشکر بسیار از صقلیه بطرف قطانیه رفت انچه در وی بود همه را هلاک گردانید و بطرف طبرمن رفته با اهالی آن مقاتله نمود وزراعتها شان تباه کرد و خواست که بشهر قدوم کند ایلچی سرہنگ رومیان آمده صلح طلب گردید که فدیه بدهد بادی ناشته درویشکه ملک میشود د زوی میکند نیزه های خود را بهم از شور های هم --- page 305 --- فتوحات اسلامی (٢٩٦) در جنگ رومیان صلح نمودند که سیصد اسیر مسلمان فدیه بدهد بعد لشکر در امین گشته بدر شینه درود صا یفه باز مار غزا نمود و سریه را از صقلبه بطرف رومیان که بآنجا بودند خروج کردر غنیمت گرفتند وعودت نمودند و در انجا از قسطنطنیه سرهنگی خروج کرده با لشکری بزرگ قدوم نموده بشهر سرنیه نزول کرده آنرا محاصره نمود و بالای مسلمانان انجا سخت گرفت تا بطریق امان شهر را تسلیم کردند و صقلبیه رفتند بعد لشکر بزرگ بطرف شهر منتیشه رفته آنجا را محاصره نموده تا اهالی آنجا بطریق امان تسلیم شدند ودر سنه هفتاد وسه به صا یفه باز مار غزا کرد و بزمین رو میان غلو کرده گشت وغنیمت و اسیر بسیار گرفت و بطرف طرسوس عودت کرد و در همین سنه محمدبن عبد الرحمن والی اندلس وفات یافت و مدت پادشاه آن سی چهار سال شد وبعد از ان پسر آن منذر والی گردید و بعد از یکسال و یازده ماه وفات نمود وبه برادر وی عبدالله بیعت نمودند . ذکر جنگ رومیان و وفات یافتن بازمار در سنه هفتاد وهشت بازمار بهمراه لشکر بغزا بیرون گردید به شگند رسید در آنجا نزول کردند قطعه از سنگ منجنیق به بازمار رسیده سخت مجروح گردیده واپس گشت و براه وفات یافت و به معتضد پسر موفق ابن متوکل بیعت جاری گردید و در سنه هشتاد همعیل پسر احمد سامانی و ابانجهان بهمراه شهرهای ترک غزا نمود و شهر طرا د شاه شان را فتح نمود و پدر پادشاه را اسیر گرفت و زن وی خاتون اسیر شد و قریب به ده هزار نفری اسیر شدند و خلق بسیار از انها کشته و چهار پایان بی نهایت غنیمت گرفت و بهر سوار از مال غنیمت هزار درهم رسید ودر سنه هشتاد و یک مسلمانان با رومیان بغزا مشغول گردیدند و دوازده روز میان شان محاربه امتداد یافت مسلمانان ظفر یافتند و غنیمت بسیار گرفته و پا گشتند. ذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را در سنه هشتاد وسه صقالبه بطرف روم رفتند و قسطنطنیه را محاصره کردند و از اهالی انها خلق بسیار کشتند و شهر ها ر اخرب کردند پادشاه روم از دست با خلاصی نمیدید اسیرها مسلمانان که در نزد وی بود همگی را جمع نموده آنها را ایرت داد و از ایشان در خواست نمود که بالای صقالبه همراه شان معاونت نمایند مسلمانان بسبب انکه صقالبه کفار بودند قبول کردند و با صقالبه مقاتله نموده انها را سرهنگیه محضر تب با لشکری بزرگ قدوم نموده بطرف شهر توبیتہ بواندلس نازل شده اهل انرا بطریق امان تسلیم کرد در حاشیه است. --- page 306 --- فتوحات اسلامی (297) محاصره کردن قسطنطنیه را آنها را از قسطنطنیه زائل گردانیدند پادشاه روم دلاوری مسلمانان را دید بر خود ترسید و بایشان وارد کرده یراق شان را گرفت و در شهر بایشان را متفرق ساخت از خوف اینکه مبادا بروی غلبه کنند و در همین سنه مابین مسلمانان رومیان فدیه دادن جاری گردید تمام نفوس مسلمانان مردها و زنها و کودکان که بفدیه خلاص گردیدند دو هزار و چهارصد و چهار نفری شدند و در سنه هشتاد و پنج رغب از او کرد خلیفه معتضد غزای دریایی نموده کشتیهای بسیار غنیمت گرفت و سه هزار رومیان که در کشتیها فتو کردن زد و کشتیها را سوخت و حسن بسیار را فتح نمود و سلامت واپس گشت و در همین سنه ابن الاخشید والی سر با والی طرسوس غزا نمود حقتعالی فتح نصرت وی گرداند بدست وی فتح شد و تا به اسکندرونه رسید - در سنه هشتاد و هفت ابوالعباس احمد بن الاغلب به شهر بلرم برآمد و بحرا غزا نمود اهالی شهر خروج نموده با وی مقاتله نمودند بعد شکست خوردند قتل بدییشان واقع گردید و شهر را مالک شدند بطرف طبرمن کوچ نموده رفت با آنها آنرا صلح نموده رفت و بایشان مقاتله کرد بعد کوچیده بطرف قطانیه رفت آن شهر را محاصره نموده کامیاب گردید و بر بطرف صقلیه آمد تا اینکه در سنه هشتاد و هشت داخل گردید ساختگی غزا نموده زمانه خوب گردید و جهازهای جنگی را ساخته نموده بطرف قطانیه فرستاده منجنیقها نصب نموده چند وقت اقامت کرد بعد واپس گشت بطرف مسینی به شهر تئو رسید بسیاری رومیان اجتماع نمودند با ایشان بدروازه شهر مقاتله نمود و آنها را شکست داد شهر را شمشیر مالک گردید و طلا و نقره بی نهایت غنیمت گرفت و کشتیها را به آرد و غیره متاع پر گردانیده بطرف مسینی رجعت نمود دیوارهای شهر را ویران کرد کشتیها آنجا یافت که از قسطنطنیه رسیده بود سی کشتی فراگرفت و بطرف مدینه رجعت نمود - و در سنه دو صد و هشتاد و هشت خلیفه معتضد لشکر بطرف صایفه روم روانه فرمود حصن بسیار فتح کرد و با اسیرهای بسیار رجعت نمود - بعد رومیان در راه خشکه و دریا بطرف کیسوم - رفتند از مسلمانان زیاده از پانزده هزار نفوس گرفته عودت کردند و در سنه هشتاد و نه خلیفه معتضد وفات یافت و به پسری مکتفی بالله بیعت کردند و در سنه دو صد و نود و یک ترکمان بطرف ماوراء النهر با خلق بسیار خروج کردند والی خراسان اسمعیل سامانی لشکریها بطرف ترکان متوجه ساخت و از غیره مردمان خلق بسیار بالشکر ملحق گردید بطرف ترکان رفتند و در حالت غفلت شان بدیشان سیدند بسرشان شبیخون کرده و اسکندرونه شهر یست در شام انطاکیه در ساحل بحر شام واقع دری شهر یست اندلس در بحر محیط صقلیه ملک جزیره است در بحر روم قطانیه شهر لیست در صقلیه مسینی جزیره دردریای محیط روم است --- page 307 --- ( ۲۹۸ ) فتوحات اسلامی محاصره کردن مسلمانان قسطنطنیه را صبح خلق عظیم بی نهایت ناشمار از ایشان کشتند و باقیان شکست خوردند و لشکر مسلمانان متفرق گردید و مسلمانان سالم و غانم عودت کردند ـ و در همین سنه در صلیب که به همراه هر صلیب ده هزار نفری بود که عبارت از صد هزار رومی باشد بطرف سرحدات به جماعتی از ایشان قصد شهر حدث که شهری از روم بود نموده غارت کردند و اسیران گرفتند و سوختاندند ـ و در همین سنه از شهر طرسوس لشکریشی که مشهور به غلام ندائه بود غزا نموده شهر انطاکیه را به شمشیر فتح نمود و پنج هزار از رومیان کشت و همین قدر اسیر نمود و پنجهزار اسیر باخلاص نمود و شصت کشتی و میان بمراه مال و متاع غنیمت گرفته بمراه غنیمتہا شہر انطاکیه قسمت نموده هر سهمی هزار دینار سرخ شد ـ و در سنه نود و دو رومیان بالای مرعش و بطرف آن غارت فگندند اهالی مصیصه و اهالی طرسوس مقابلشان بیرون شده آنہارا جلا کردند و جماعتی از مسلمانان تلف گردید ـ و در همین سنه فدیه جاری گردید ہزار و دو صد نفری اسیران مسلمانان بفدیه خلاص شدند ـ و در سنه نود و سه رومیان بر بالای قورس از مملکت حلب غارت فگندند اهالی شهر با ایشان مقاتله سخت نمودند روم شکست خوردند و رومیان بیشترشان کشتند و به شهر قورس اندرون گردیدند مسجد جامع آنرا سوختاندند و باقی اهالی آنهارا از شهر برون کردند و درسنه نود و چهار ابن کیغلغ از شهر طوس غزا نموده چهار هزار راس اسیر و چهارپایان بسیار و متاع بسیار بدست آورد و یک سرہنگ از سرہنگان رومیان در امان داخل گردیده اسلام آورد و در همین سنه ایضا ابن کیغلغ غزا نمود به شکنند رسید و حقتعالی بوی فتح روزی نمود و بطرف بلیس رفت غنیمت بسیار گرفتند قریب به پنجاه ہزار اسیر کردند مقاتله عظیم بارومیان نمودند و سلامت واپس گشتند ـ و یکسرہنگ از طرف رومیان بر محاربه اہل سرحدات مقرر بود ہمی بطریق به خلیفه مکتفی بالله ایلچی روانه نمود طلب امان نمود خلیفه وی را امان داد از حصن جود بیرون گردید. و بادی حصن دیگر اسیر مسلمان بود و پادشاہ روم فرستاده بود که اورا بگیرند سرہنگی که بر مسلمانان براق واد بادی بیرون شدند و همان نفری که پادشاہ روم بجهته گرفتن سرہنگ فرستاده بود آنہارا گرفتند و خلق بسیار از آنها کشتند و آنچه در لشکرشان بود غنیمت گرفتند رومیان بحمایه سرہنگها اجتماع نمودند جمعی از مسلمانان بطرف سیلکبه و ایلیق کوییدند ۲ --- page 308 --- فتوحات اسلامی (٢٩٩) محاصره کردن بیضنطیه را بطرفشان رفتند که سرهنگ اسیران مسلمانان اخلاص نمایند مسلمانان بشهر قونیه رسیدند خبر به رومیان رسید سرهنگ او را گذار شده واپس گشتند سرهنگ بهمراه فغری خود واپس بغداد آمد ومسلمانان قونیه را حرب کردند و پادشاه روم به خلیفه مکتفی بالله- ایلچی روانه نموده فدیه طلب نمود- ودر سنه نود و سه نوالی خراسان اسمعیل سامانی از شهرهای ترک و دیلم شهرهای بسیار فتح نموده ودرسنه نود و پنج خلیفه مکتفی بالله وفات نمود و به برادران مقتدر بالله پسر معتضد بیعت خلیفتی گردید و درهمین سنه فدا مسلمانان سه هزار نفوس مردانه وزنان داده شده خلاص شدند ودرسنه نود و شش قرمطیان با افریقا گردید و بیان قصه دولتشان تفصیل بسیار داشته در کتابها تواریخ مذکور است- و در همین سنه مقتدر بالله لشکری بغزای روم فرستاده مونس خادم بلشکر اثر بود ظفر یافته و غنیمت گرفت و جمعی از رومیان را اسیر نموده عودت کرد- ودر سنه نود و هفت خلیفه مقتدر افسری مشهور به ابن سمان را بغزای صائفه متوجه نمود و همچنین درسنه نود و هشت و در سنه نود و نه به صائفه رستم امیر سرحدات از طرف طرسوس غزا نموده حصن بلیع ارمنی را محاصره نمود بعد به شهر آن داخل گردید و شهر را سوختانید در سنه سه صد عبیدالله بن محمد والی اندلس وفات یافت و به نبیره ان عبدالرحمن ناصر پنجاه سال مستمردالی بود و از ناصرین اول کسی که امیر المؤمنین نام نهادند وی بود چون بدند که در خلیفه های بنی عباسی ضعف ظاهر شد و پیشتر از ان والی ها را امیر فلانی میگفتند و عبدالرحمن ناصر در شهرهای فرنگیان غزوه های بسیار نموده وشوکت شانرا شکستاند تا انیکه پیشروی عاجز گردیدند و دی از فوق خود با مید ایستند در معاهد التماس مینمودند و کلام بذکر و بیان تفصیل تمام غزوه های وی در از میگردید بعضی انها را ذکر مینماییم- و در سنه سه صد و دو وزیر خلیفه مقتدر علی پسر عیسی بغزای صائفه رفته بدان میسر نگردیده مرتبه دوم در زمان خنک سخت به برف غزا نمود در انجا بشر خادم والی طرسوس به شهرهای روم غزا نمود و فتح کرد و غنیمت و اسیرها گرفت و صد و پنجاه سرهنگ را اسیر نمود و قریب به دوهزار سر اسیر گرفت و در سنه سه صد و سه رومیان بسر حدت جزریه غارت افگندند و بالا حصن منصور آمدند و فغری که دران حصن بود اسیر گرفتند و پیروان امهر عظیم جاری گردید و رویها ایضا ظهور کردند و خودرا بجمع مقاتلین و غازیان شهر طرسوس انداختند قریب به ششصد سوار از انها کشتند- و در همین سنه از بسکه فتنهای بسیار --- page 309 --- فتوحات اسلامی ( ۳۰۰ ) محاصره متعاقبه قسطنطنیه را در بغداد در زمان خلیفه مقتدر بوقوع آمد صافیه از دست مسلمانان بیرون گردید و در همین سنه (مليح ارمنی) بطرف عرش خروج کرده در شهر آن داخل گردید جماعتی را اسیر کرد—و در سال سیصد و چهار مونس خادم که وزیر مقتدر بالله و در اصل از غلامان او بود بسوی شهرهای روم حة غزای صافیه همراه لشکرهای بسیار رفت و قلعه های بسیار را از روم گرفت پس به بغداد آمد مقتدر آنرا عزت داده خلعت پوشانید در سنه صیصدو پنج ایلچیها از طرف پادشاه روم به نزد مقتدر بالله بجهته طلب صلح و فدیه بهاری آمدند خلیفه خوهش آنها را قبول نموده همراه وزیر مونس بجهته فدیه یک لک و بیست هزار دینار فرستاد—پیش از ین جنی صفوانی شهرهای روم را غزا کرده غنیمت آورده وغارت کرده پس سالم آمده بود و در بغداد همان منشور نامبر منبر ها خوانده شده بود مکررا رسول ملک روم برای مصالحه رسید، و در سنه سیصد و هشتم عبدالرحمن ناصر صاحـ اندلس بسوی جلیقیه غزا کرد یکدیگر را بامکان فرنگ معاونت کردند عبدالرحمن ایشانرا مغلوب ساخته و قلاع ایشان را خراب کرد—و در سنه سیصد و دوازده پمپلونه را غزا نمود تصرفات زیاد کرد که کلام بذکر آن بطول می انجامید—و در سال هجم بنهایت رسید مصالحه که در ما بین خلیفه مقتدر بالله و ملک روم بود مسلمانان بمینیا و دریا غزا کرده ظفر و نصرت یافتند مال غنیمت گرفته سالم پس آمدند اهل طرسوس شهر ملطیبه را داخل شدند مسلمانان ظفر یافته گرفتند از شهرها انقدر که گمان نداشتند در سال یازدهم مونس خادم همراه لشکر سلام شهرهای روم را غزا نمود قلعه های نصار را فتح کرد غنیمت بسیار با خود آورد و نیز شمال دریا غزا کرده غنیمت گرفت از اسیران هزار رس و از دواب هشت هزار رس از گوسپند دو صید هزار رس و از زر و سیم بسیار—و در سنه دوازدهم رسول ملک روم در حالیکه طلب میکرد صلح را و تقریر فدا را آمده با خود هدیه هابیان آورد مقتدر بالله همراشان صلح نموده و فدار امقرر نمود بعد از ین صلح بضافیه همراه مسلمانان غدر نمودند مسلمانان داخل شهرهای روم شده تباه کردند زمین شانرا و مال ها را غارت کردند و نفرشان را اسیر کردند سالم پس آمدند و در سنه سیزدهم نوشت ملک روم بسوی اهل ثغور از مسلمانان در حالیکه امیر میکرد ایشانرا بقبول کردن خراج که اگر قبول نکنند بکشد مرد ها را و اسیر کند خردانرا و گفت که برای من معلوم است سستی و الیها شما چون قبول نکردند رفت بسوی شان حرب کرد شهرهای شان در یگیر راب قریه های شان را—و در سنه چهاردهم فتح کرد رومیان ملطییه را داخل شدند از دیوار بحاشیه ینجم دهم ظفر و نقرهای روم بر مسوه دیدیم --- page 310 --- فتوحات اسلامی (۳۰۱) حرب بین مسلمانان و رومیان شهر و مقاتله کردند ایشان از شهر بیرون کرمه شهر و دیها بسیاری اویران کردند و بیرون کردند نعش مردگان را و مثله کردند بایشان آمدند اهل ملطیه بغداد را جته استعانه تا داد نکرد آمدن شان و بازگشت و غزا کرد اهل طرسوس صائفه را اموال غنیمت گرفته بازآمدند ذکر حرب بین مسلمانان و رومیان در سنه سیصد و پانزده لشکری مسلمانان از طرسوس بسوی شهرهای روم برآمده آمدند با دشمن ملاقی شده مقاتله کردند با یکدیگر رومیان غالب آمدند از مسلمانان چهارصد مرد اسیر کرده کشتند دمشق که والی رومیان بود همراهی لشکری بسیار رفته شهر رعبول را محاصره نمود بر اهالی آن شهر سخت گرفتند با دستق الات بسیار از حری و مجانق کسی یارا ی مقابله نکرده می توانست و تیرانداز آن شجاع تر و پهلوان تر بود آن پهلوان لعین با مردی از مسلمانان به تیر زده کشت خدایتعالی مسلمانان را از شر آن نجات داد دستق در موضع بلندی نشسته بود اهل شهر و لشکر را نظاره میکرد بعد لشکر خود را به حرب امر نمود مسلمانی که در شهر بودند بقتال وی صبر کردند تا اینکه لشکری شهر رسیدند و دیوار های شهر را سوراخ نموده در آمدند مسلمانان شهر همراه لشکری جنگ شدیدی کردند الله تعالی نصرت داد مسلمانان انا بیرون کردند اهل روم را و از ایشان ده هزار مرد کشتند. در همین سال نیز غزا کرد شمال از طرسوس صائفه را با جماعت از رومیان مقاتله کردند با یکدیگر معه تعالی نصرت داد مسلمانان را بر رومیان و کشتند خلق بسیار را از رومیان مالهایشان را با سیصد راس گوسفند غنیمت گرفتند با قا ابن ضحاک و آن شخصی بود که مرتد و نصرانی شده بود و قلعه داشت که آن را جعفری میگفتند سنجدمت ملک روم رفته از ان انعام و املاک بسیار گرفته بود با یشانلاقی شد مسلمانان آن لعین را همراه اهل قلعه او اسیر کرده کشتند و اموال آنها را نعمت گرفتند و در سنه سیصد و شانزده دستق همراه لشکر روم خروج کرده و محاصره ک شهر خلاط را که شهر مسلمانان بود محاصره کرده گرفت صلیبی در جامع خلاط نصب نمود از آنجا به شهر بدلیس رفت و در آنجا نیز همچنان کرد اهل ارزن و غیره شان ترسیده از شهرهای خود فرار کردند و اعیان شان به نزد خلیفه بغداد جهته استعانه رفتند اما فائده نکرد ایشانرا در همان سال ہفتصد نفر از روم و ارمن آمده اظهار نمودند که ما یان بمزدوری می آمدیم و همراه شان بیل و کلند بود داخل شهر ملطیه شدند ما بعد معلوم شد که ملجای ارمنی ایشان را بطریق مکر روان کرده که در همانجا باشند که هر گاه لشکری ملجای شهر ملطیه را محاصره کنند آن نفری شهر را بدست دهند چون مسلمانان شهر ملطیه مکرشان را یافتند دستق نصب به مردی کرد الی است ترق قسطنطنیه اسم شهریست بازی مفتوحین مهمل و عین و باو و لامی مهارو رعبول خلاط بدلیس اردن شهر قلعه نام معرب خلاط بر وزن عمل شهر پیست نزد یک ارزن در ارمینه بر وزن عمل و نام شهریست از ولایت دیاربکر --- page 311 --- فتوحات اسلامی ( ۳۰۲ ) حروب بین مسلمانان وروم همگی شان را گرفته کشتند در سنه سیصد و هفده مقتدر بالله معزول با برادر او قاهر بالله بیعت کرده شد باز پس از دو روز مقتدر به خلافت نشست قاهر بالله مخلوع شد چون درین ایام فتنه بسیار شد و ارکان خلافت سست شد عساکر آمدند اهالی ثغور خبر دادند که ملطیه درآمد و از زن و غیر تا باشد از مدافعه نصاری دم عزم کردند که تسلیم شوند و التجا کنند پادشاه روم را کسانرا جهت استغاثه در بغداد به نزد خلیفه فرستادند که کمک دهد ایشان را از طرف خلیفه معاونت ندیدند مراجعت نموده همراه پادشاه روم مصالحه کرده شهرهای خود را تسلیم رومیان کردند و در همین سال شد واقعه نائله قرمطه ملاعنه وقرمطه طایفه ایست از شیعه و آن چنان بود که رئیس شان دشمن خدا و تعالی و رسول علیه السلام ابو طاهر قرمطی علیه اللعنه با نفری بسیاری در همین سال داخل مکه معظمه شده ظاهر نمودند که ما بان بقصد حج آمدیم در حقیقت بقصد کشتن حجاج آمده بودند چون روز هشتم ذی حجه شد حاجیان را کشتند و مالهای شان را غارت کردند تا اینکه در حرم محترم کسی زنده باقی نماند حجر اسود شریف را کندند شتران بار کرده بردند به هجر که وطن شان بود و آن ناحیه ایست از عراق عرب در میخواند کعبه را کند کسی را بر بام کعبه معظمه جهت کندن ناودان که آن از طلا بود بالا کرد تا آنرا از جبل ابوقبیس انداختند و مرد و مرد دیگری را بالا کرد پس از بام کعبه معظمه نیز بر افتاد چنانکه مغز سر او بیرون شد مرد بعد ازان کسی دیگر جرئت نکرد که بر بام کعبه معظمه بر آید جمله شهیدان مظلومین که بقتل رسیدند تقریبا سی هزار نفر بودند و همچنین از زنها و کودکان که اسیر کرده بودند بی حد از کشتن این حجاج اهل اسلام را که این چنین مصیبت بر اهل اسلام ندیده بودند خود آن لعین کافر با سواره شمشیر بدست در داخل کعبه شده اسب خود را بطرف خوانه مکرمه تاخت جهت تبادر کرده اسپ خبط و صغیر کرد تا اینکه اسپ بول و سرگین انداخت چاه زمزم را از سر شهیدان پر کرد این قصه ملعنه تفصیل در کتب تواریخ مسطور مقاتله کرد حجر را قرمطه ملاعنه خلفای بنی العباس در ان وقایع بسیار اند که در تطویل می انجامد ابتدا ظهور قرمطه سنه ۲۷۸ در صد بغداد و دشت و اگرچه خود را اهل اسلام میشمردند کفرشان شکی نیست آن طایفه مردم را دعوت میکردند به بیعت مهدی منتظر و گمان میکردند که مهدی محمد بن عبدالله بن محمد بن اسمعیل بن جعفر الصادق است در سخن شان دروغ و باطل است این آنیز در کابل میفرماید که بنود از برای محمد بن اسمعیل پسر ناله اهم او عید هم باز حجر اسود شریف نزد شان در حجر مدت بیست و دو سال ماند و اراده کردند قرمطه نقل دادن حج را بسوی حجر چون ناامید شدند باز بردند حجر اسود شریف را بمکه مکرمه و نصب کنند در آن اقصبی که مؤذن برانند که حجر اسود شریف را خلیفه مطیع بالله از ایشان گرفت با پنجاه هزار درهم در این پس --- page 312 --- فتوحات اسلامی ( ۳۰۳ ) حزب بین مسلمانان در مینا بردن حجر اسود شریف سال سیصد و سنتی نه بود وابو طاهر لعین بمرض آکله گرفتار شد تا اینکه گوشت و پوست خبیث او همراه کرمان می ریخت مدتی باین عذاب گرفتار بوده مرد به بدترین مردنی ولعذاب الاخره اشد و ابقی و قصه شیانرا در جلد قصه های کفار ذکر کردیم زیرا که ایشان بدترین کافر هند اگرچه ادعای اسلام دارند چرا که ایشان مباح می شمرند خون مسلمانان و جمیع اهل اسلام را کافر میدانند از عقاید فاسده که بکفر ایشانست آنکه نماز دو رکعت است قبل از طلوع آفتاب و دو رکعت بعد از غروب آن دیگر فرض نیست دیگر انکه شیره خرما حرام است و شرب حلال وغسل جنابت نیست کروضور و دیگر انکه محمد بن حنیفه پیغمبر خدا است بعد از محمد صلی الله علیه وسلم وغیر این عقاید فاسده دارند که ذکر آن موجب تطویل است و شوکت قرامطه تا به سنه سیصد و هفتاد و هشت باقی بود بعد از ان نام شان از صفحه روزگار برداشته شد فقطع دابر القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين - تنبیه بدانکه الان بحجر اسود شریف ظاهر است که از ان پاره جدا است و بر روی می چسپیده است و نزد اکثر مردم سبب آن شکستن پیروان قرامطه است حجر را ولکن این چنین نیست بلکه سبب شکستن انست چنانچه ذکر کرده است آن اسنجار می در تاریخ مکه معظمه که در سنه چهارصد و چهارده یوم جمعه بود که داخل شد در حرم شریف مرد سرخ رنگی از ورق چشمی بیک دست می شمشیری بود برهنه و در دست دگر گرزی از اهن بعد از فراغ امام از نماز جمعه پیش آمد به نزد حجر اسود و آن به زد بگرز آهنین و گفت تا کی پرستیده میشود این سنگ و محمد صلی الله علیه وسلم وعلی کرم الله وجهه پیدا منع کند مرا صاحب خانه که من اماده آن دارم اکثر حاضرین ازان ترسیدند یمحوبست آن لعین که بگریزد برخاست مردی آن به خنجر زد و کشت مردم آن را ریزه و پاره پاره کرده سوختند پس از تاثیر آن ضربت چند ریزه از حجر شریف جدا شد آن ریزه ها را امیر مکه معظمه خدام حرم محترم با لاک بر روی حجر شریف چسپانیدند و اثر آن تا بحال باقی مانده است باز میگردیم بسوی انچه در صدرا او بودیم در سنه سه صد و نزده غزا کرد شالوالی طرسوس شهر روم را تجاوز کرد دریا را چنان سرما ایشان برف بسیاری بارید که تا سینه اسب میرسید ایشان با جماعت بسیاری از روم تصادف کرد خدا تعالی نصرت داد لشکر اسلام را برد و میان از رومیان شش صد نفر را کشتند و سه هزار کش اسیر غنیمت کردند از زر ونقره و ابریشم و باقی امقعه های بسیار غنیمت گرفتند شال والی طرسوس پس آمد داخل شد شهر های صائفه روم را جماعته بسیار از سواره و پیاده تا عموریه رسید پیش از آمدن شال در آنجا بسیاری مردم از رومیان جمع شده بودند چون خبر آمدن شال را شنیدند گریختند مسلمانان عموریه داخل شدند در ان شهر طعامها ومتاعهای بسیار یافتند --- page 313 --- فتوحات اسلامی ( ۳۰۴ ) حربین مسلمانان رومیان غارت کردند و آباد بیار خراب کردند و داخل شدند باقی شهرهای و مراد آنها را نیز همچنین کردند تا اینکه رسیدند به شهر انقره که آنرا الحکال کوریه نامند پس مراجعت کردند لشکر اسلام بسوی بغداد و هیچ محنت و مضرت بایشان نرسید پس غنیمت اسیران به یک لک و سی و شش هزار دینار رسید در همین سال نوشت ابن ابی المنی و غیر او از ارمنی که نزدیک ارمینیه جای داشتند به اهل دوم رومیان را بقصد شهرهای اسلام تحریص نموده و عده کردند امداد و نصرت شانرا ابعد لشکر روم با خلق بسیار رفته بزگری و شهرهای خلاط و مجاور آن را ویران کردند بسیار را از اهل اسلام کشتند بسیار هم اسیر نمودند چون خبر این واقعه برای مفلح که والی آذربیجان بود رسید با لشکر بزرگ و انجاریان بسیاری بسوی شهر ارمینیه رفته قصد شهر ابن ابی المنی و نواحی آنرا نمود شهرانرا خراب اکشرار مینیار ا کشته اموالشانرا غارت عده مقتولین بیک لک رسید و ابن ابی المنی در قلعه خود محصور شد در همین سال اهل روم بسوی شهر سمیساط که مسلمانان بود رفته شهر را محاصره کردند مسلمانان استغاثه به سعید بن حمدان که والی موصل و دیار ربیعه بود کردند سعید مذکور ساخته کاری اسباب غزار انموده بجای کمک شان رفت در وقتیکه نزدیک بود که رومیان فتح کنند سمیساط را چون نزدیک شد سعید و لشکر رومیان از ین شهر گریختند پس از آن سعید بن حمدان بسوی شهر ملیطیه رفت در حالیکه مسلمانان ان ضعیف شده با رومیان مصالحه کرده تسلیم شده بودند و ملیطیه مجمع از نصاری روم و از لشکر عیسی ارمنی بود در ان شهر یحیی ابن نفیس کاتب که وزیر مقتدر و نصرانی شد بنصاری روم ملحق شده بود اقامت داشت بآمدن سعید و استند ترسید از شهر گریختند سعید داخل شهر شد در شهر نایب الحکومه نشاند خود او بغزا کردن اهل روم متوجه شده داخل شهرهای روم گردید دو لشکر از رومیان دی ای مقابل شدند اهل اسلام از رومیان خلق بسیاری را کشتند در سنه سیصد و بیستم خلیفه مقتدر باللّه کشته گردید. علامه قطبی در تاریخ خود فرموده که مقتدر در هر سال روز عرفه از اشتر و گاو چهل هزار راس و از گوسفند پنجاه هزار در راه حرمین شریفین سه صد و پانزده هزار دینار انفاق میکرد در سرای او جهته خدمت یازده هزار غلام خصی غیر از صقالبه ورومی و سودان بود از اولاد خود پنج نفر را ختنه کرد در ختان شان ششصد هزار دینار را خرج کرد وقتی الحمان رومی همراه بدیها جهته طلب صلح قدوم آوردند جهته ترساندن شان دبدبه و شوکت بسیار نخلان مهیا کرد چنانچه یک لک شصت هزار لشکری تمامی مسلح بدو صف از در شماسیه الی دارالخلافه بغداد جهته مرور کردن قنصلان در بین صفین ایستاده کرد و در پس پشت شان قدم را که ایشان هفت کغزه غلام بودند و خلعت شان --- page 314 --- ( ۳۰۵ ) فتوحات اسلامی نقصند دربان ایستاده نمود که بر دیوارهای دارالخلافه سی و شش هزار پرده ابریشمی نصب کرد و بدار الخلافه بیت و دو هزار فرش ستر ایند در دربار یکصد درنده را که بزنجیر طلا و نقره محبوس بودند عاقا آورد ازجمله زینت ارایش درختی ساخته بود از طلا و نقره و جواهر که شاخهای درختان حرکت میکرد بحركات مصنوعی و در شاخها مرغها ساخته بود که با دواخل كالبدشان میشد بنغمهای مختلفه خوش اوازی میکردند و این اجد به بعد از سعت شدن دولت عباسی بود ایا در وقت شوکت چقدر بوده است سبحان من لايزول ولا يزال ولا يفنی ملکه در عقیقه پر الزوال در خاتمه ذکر مسکنم قصه قتل مقتدرا چرا که در ان قصه عبر تست برای صاحبان بصیرت و دلالت میکند برحسّت و ناپیندی و حقارت دنیا حاصل قصه اینست که مونس خادم در اصل از غلامان خصی معتضد با بعد مدر مقتدر با عهد بود چون مقام بمقتدر رسید رتبة او را بلند کرد و ان نعظم و وزایی می شد لشکری عظیم را بتهت تصرف او کرد در سنہ ۳ صد صد و بیست و پیر خلیفه و وزیر مونس نقارت و وحشت پیدا شد مونس از بغداد بیرون شد بموصل رفت خلیفه اولاد واموال و اتباع مونس را محبوس منع و بعد با مرا و موصل نوشت که مونس با موصل او ندهید و با او مقاتله کنند امراء موصل با مونس مقاتله کردند مونس غالب آمد لشک موصل برای او تسلیم شد مونس همراه لشکری بسیار عازم بغداد شد چون بغداد رسید بالشکر خو نز وباب شماسید نزول کرد مقتدر با باقی لشکر یکه همراه او مانده بود بمقاتله بیرون شد چرا که پیشتر لشکر از ان جدا شده بلشکر مونس ملحق شده بودند چون مقتدر بیرون شد پیش روی ان علما و قراء بودند که ما دست انها قرآنهای شریف بنا در در انوقت مجموع نبویه صلی اله علیه و سلم را پوشیده بر تل بلندی ایستاده شد یاران او درخواست کردند از ان پیش شدنرا بجنگ مقتدر وجهت قتال بیشتر شد یاران او گریخته انرا تنها گذاشت طایفه از لشکری مقتدر نز وی رسید و گفت که من امیرالمومنین هستی می در این کلمه گفت که میشناسیم توام ای سفله تو خلیفه المیسی بس یکی از لشکری اراذله و برزمین قتاد خلیفه را پنج کرد و سر اور از تن جدا برسر داره برکشیدند هرچه برتن او از امن بیگرزنده جميع لباسهای اورا کشیدند تا اینکه زیر حامه اور ا که سوت العورة شد در همان جای کی کی کندند و انرا دفن کردند و ناپدید کردند آنموضع و اسر اور ابسوی مونس دریا داد برافشید به بود چون مونس سر مقتدر و ادید بر روی خود طپانچه زده گریه کرد بعد از قتل مقتد اهل بغداد برادر او ز مقتدر که قاهر باند باشد بیعت کردند چون قاهر بخلافت متمکن شد مونس امرا بقصاص او در خود کشت و در از شد مدت خلافت قاهر بلکه مخلع شد در سنه سه صد و بیست دوم چشمهای او را کور کردند مدت درازی کورو محبوس بود او را نخلانه بود بعد رها کردند او را روزی ام جامع منصور در مابین صفوف استاده شده بآواز بلند گفت ایمسلمانان مرا بشناسید که من خلیفه ام برایم تصدق کنید وان در ایام مستکفی بود بجهة انکه مردم مستکفی را تشنیع کنند در انرا از بیرون --- page 315 --- فتوحات اسلام (۳۰۶) شدن مانع شدند تا اینکه در سنه سه صد و سی نه مرد و عمر او پنجاه سه سال بود بعد از انکه خلع کردند قاهر بر او کردند همراه راضی بالله بیست دو روز در همین سال دمستق نصرانی بسوی سمیاط همراه پنجاه هزار لشکر رفته در بلطیبه فرود آمده محاصره کرد مدتی درازی تا انکه ہلاک شدند و مستق و خیمه را بر پا کرد در یکی - صلیب را نصب کرد و نوشت که هر کسی که اراده دارد نصرانیت را برود بسوی خیمه صلیب با اموال و مال او عفو داده شود و هر که اراده داشته باشد اسلام را جمع شود بسوی خیمه دیگر در اسی امان داده میشود بیشتر مسلمانها بسوی خیمه صلیب آیدند جهت طمع اولاد و اموال خود و همره شش سرهنگ رفت که بر ساند ایشانرا بجایشان پس از ان فتح کردند رو میان شهر سمیناط را و بسیار فساد کردند در ان در تخریب عمران کردند کارهای شنیعه را و متصرف شدند اکثر شهرها را و فتح کردند شهر جنوه را و گذشتند شهر سردانیه فساد کردند با اهل آن بعد گذشتند به قرقنیا از کناره شام و سوختند کشتیهای آنها را و آمدند در سنه بیست ششم اجراء فدیه شد میان مسلمانها و نصاری در شمع ام اسیران مسلمانان ششهار سه صد نفر از مرد و زن در سنه سه صد و بیست نه رضی الله فوت گردید همراه برادرا و متقی بن مقتدر بیعت کردند در سنه سه صد و سی و میان به نزدیک حلب بسوء غات کردند و نزده هزار کس را اسیر نمودند در همین سال غزا کرد شمال از ناحیه طرسوس بسوی شهرهای روم از دمیان بسیار را کشت اسیر کرد دارنسره تنکان ایشان نیز بسیار را اسیر نموده سالم پس آمد در سنه سه صد و سی و یک ملک روم بسوی متقی باالله پیغام فرستاد که در کنیسه الریم در دیار بیه ده است که حضرت مسیح بدان بیمار روی مبارک خود را خشک نموده و عکس صورت مبارک او در ان دیمال افتاده و باقی مانده بنزد شما اگر آن رویال را با تسلیم کنید اسیرهای شما را در میکنیم متقی بالله علما را حاضر نموده از ایشان استفتانمود علما اختلاف نمودند بعضی رای دادند بتسلیم کردن رویال و خلاصی اسیر انرا و بعضی گفتند که این ویمال سالها بدست مسلمانان بوده و هیچ پادشاه از قطان روم طلب کردند انرا و الحالم اگر ما تسلیم کنیم در آن ظاهر میشود ضعف مسلمانها و علی بن عیسی در یکفت که خلاصی مسلمانان بهتر است از نگاه داشتن آن دیمال دید امر کرد خلیفه به تسلیم کردن ان بسوی رسول ملک روم و روان کرد اسان را به پیس آوردن اسیران برد ملک روم اسیران رها شده بازگشتند. قصه پرون شدنی روسیه بسوی شهرهای اسلام در سنه سه صدو سی و دو طایفه از روسیه بسوی نواحی آذربجان بکشتی با سوار از بحر خزر بخلافیت که شتر شهر بردعه که از اقصی اذربجان است از کشتی با سوار ابی یک اذربجان با جماعتی از دیلم با تخینا زیاده از پنجهزار نفر مقابله روسیه برآمده ساعتی نگذشت که مسلمانان مغلوب گشتند کردید ند بجہنہ بسیف گرفتند طرف شهر رفته در انجا تحصت نارا نموده چون مسلمانان طاقت و مقاومت نداشتند هر کدام که مال سواری داشت بهار شده شهر را ترکی داده کر پخته مجاهدین اسلامی از هر طرف انجا ایشان آمده رو سیها با نها مقابله نمو د ندا سه مال شهر برون کردیدند و ام لشکره نیز دو و بر آنها اواز ها میکر دند ر سیچند رو سیار انهار ا منع میکرد ند منع نمیشدند تارد و تبازه و خورد میشونه --- page 316 --- فتوحات اسلامی (۳۰۷) ذکر حرکت مرزبان باوشاد بلم بطرفین مگر عاقلان که مآل کار را اندیشیده خود را نگہداشت میکردند اہل شهر امان خواسته روسیها داخل شهر شدند در گوشه شهر منادی شان ندا کرد که ای اهل شهر تاسه روز مهلت شماست که از شهر بیرون شوید بعد از سه روز هرگاه یکی از شمارا در شهر یافتم جزای ان گشتن است پس بعضی که توانائی آمدن داشتند بدانج و اکثریه بیرون رفته نتوانستند روسیان ظالم شمشیر مرج را در ایشان نهاده اکثر شانرا شهید بسیدادان ملعونان بد دیدند تقرسا ده هزارکس از ایشان سیر شده ندمعظم مظلومانرا در مسجد جامع شهر جمع نموده خطاب کرد که انفسهای جمع را بخرید والا تاما شمارا قتل کنیم شخصی از ان جمله خلاصی ساپنی شد و سعی نمود که بر یک بیست سهم فدائی دو باید د حوال نمودم مگر عاقلان آن حین و سهبا دیدند که ارجما با نار فایده نیست در از نانسته زنان مسلما را اختیار نمودها مانرا غلام و کنیز کردند و اموال شانرا بغارت بردند انا لله وانا الیه راجعون . قصه حرکت کردن زبان بن محمد مسافر با و شاد بلم بطرف مسبه چون در سنجر من مسلمانان بدل به ده افعال وحشیانه ما شانست را چنانچه فکر نمود هم اجرا نمودند مسلمانان اطراف استواره تا کو ارآمد پنبه هم نمودند مر زبان بن محمدبن مسافر در مازا جمع نمود عده عسکری او بالغ برسی هزار شد با ایشان برآمد بطرف روسها حرکت کرد و شروع بمقاتل نمود روسیها بروی بشدت الا متناع نمودند بعضی اور نوارا برای محاربه کند کرد ما میکه تو فیق الهی گشته یاده امیر شائزا کفت با قیماند بطلف حس بجر که میکشد مرزبان نهارامحاصره نمود نا اینکه آنچه قدرت داشت از اموال باخود برداشته شبه فرامودند حقیتعالی شهر بردعه را از وجود پلیت شان اک کردانید دیرین سال روسیها را ش ع بین انغلکی نمود و بودند در روزیکه جوردادند اعراب تمیم با ایشان مخابریه نمود مغلوبشده شهر را واگذاشتند فالوجهره علی الک در سنته سصد و سی و سته نقلی المد بن سگنی بن نگی بن مقنند که بسال چهار ماه مکث نمود خلع شد در سنه سصد و سی چهار مطیع الله بن مقتدر بن معتضد بیعت کرده شد درحینکه سردا ر ا خلاط تغلبی که دو بودند بنو بونب شان بلوکه فارس میرسد چون به بلا د دلمسیار بسیار بدریافتند کسے دابوتو ایشانرا دفعی تر میکنند انها از حد بغداد غلصا بودند چون امسر شار رحلت کرده غلما ثعلبی نمیز تا شکر تغلب ملک کا لابیست سان او غلمانر ابع ازاسر و حله سکره بود این قرو تصرف نمو و قصه شاه علی تاریخ مذکور است خلاصه اینکه درسنته سه صد و سی چهار مزالدو له بن سویه با لشکری ار ان اغل بغداد شد خلیفه سنگنی نزل و مطیع الد را عوض ان منصوب کرد امید ابتدا اقلیورسنه سه صد و بیست دوم خوار د اندک اندک مالما کبار تغلب میشوند تا در سنسه سصد و سی چهار در بعد اد تغلب کردند حلب با بطریق تغلب تاسن چهار صد و سی بشت سالیمنام در موجفت ولسنلج قیام گیرند و خلفا بنوب تغلب کردند بر معتند روی در سنه سه صد و سی اینج امر خدا ر ا سانها حیرت من مسلمانان در میان سمر نے علی امیر مرزا د طرف سیف الدولہ بن حمد ون علی طلب و حمس واقع کرد عدد اسیران و هزار و چهارصد و هشتاد نفر زن و مرد که از روسیان نسبت بمسلمانان دوصد و سی اسیر زیادتر بود با بسیارنیشان سیعف الدوله داد و اسیران مسلمانان را رہائی داد از همین تاریخ اوصاف شجرش سیف الدوله بن حمدان والی حلب و حمص بود در سنه سه صد و سی در هفت سیف الدوله به بلا در وم بغزارفت و بسیار بجر را ملاقات کرده مقاتله کردند سیف الدوله بست --- page 317 --- فتوحات اسلامی ( ۳۰۸ ) ذكر غزوه بصقلیه خود را در میان قلعه عرضن گرفته خود را براطراف طرسوس انداختند باز در سنه سه صد و سی هشت سیف الدوله لشکری دوم برآمده ناگاه برایشان داخل گردید قلعه های بسیار را فتح و اسیر و غنیمت گرفت چون اراده کرد که از بلاد روم بیرون شود در میان تنگیها و مضایق گرفتند آنچه همراه او از مسلمانان بودند بطریق قتل و اسیر هلاک گردیدند و میان آنم و غنایم خود را با آنچه گرانباری از اموال مسلمانان بود پس گرفته سیف الدوله با جماعت اندکی نجات یافت. ذکر غزوه بصقلیه در سنه سه صد و چهل حسن بن علی کلبی که عامل منصور عبیدی بود بغزای در میان بصقلیه رفت از جانب قسطنطین لشکری بمدد اهل روم بصقلیه رسید با مسلمانان مقاتله شدیدی نمودند حق تعالی مسلمانانرا نصرت داده رومیان منهزم گردیدند مسلمانان برایشان غالب آمده روز را تا شب بکشتن و اسیر نمودن مشغول بودند جمیع بغایم و اموال و اسلحه شانرا غارت کردند در سنه سه صد و چهل یک باز رومیان شهر شبروج را با لک کنده اموال آنجا شانرا غارت کرده مساجد را ویران کردند در سنه سیف الدوله با جمع از غزای بلاد روم رفت ثلث مایر شمشیر بدست از هلاکسانیکه از رومیان کشته شده قسطنطین وقتی که از این کار بدست جزع کرد رومیان او را بمدستی لشکرابی در اندرون و روی بطرار و غیره جمع آورنج و قصد سرحدات مسلمانان نمود سیف الد و له چون خبر بظرف وی حرکت کرد در مرحله که نهریست ملاقی شدند آتش قتال میانشان شعله ور گردید هر دو فریق متعاقد صبر کردند بعد از این حق تعالی مسلمانانر انصرت بخشیده رومیان منهزم گردید بسیاری از ایشان کشته و خسته و نوای و حشری مستوفی با بسیاری از سرهنگان و اسیر شدند دستی شکسته مجهده و در حال بازگشت در سنه سیف الدوله با جیوش ظفر اغوش ببلاد روم رفته با اهل خرشنه مقاتله نموده و مصالحه چنانچه قلعه را فتح نموده کفار را اسیر نمود قلعه را سوخت ویران کرد حصار مراکث در اوزنیه آمده در آنجا چند روز اقامت، بعد سوی ملطیه باز گشت چون میان ارقین قدرا شنیدند لشکری بغاری را جمع کرده بطرف میافارقین شهر را آتش زده آباد یها را ویران نمود مال شانرا غارت کرده اسیر گرفته و کشته در حین نز د رومیان از راه دیار بکر طرسوس هجوم برده از ایشان هزار و سه صد مرد کشته و قریه هائی اطراف انرا سوختند در سنه بار بطر سوس آمده شهر ملطیه را فتح کردند در سنه سیف الدوله با لشکری بسیار بغزای بلادرم رفت در شهر ها اثرات بسیاری گذاشت جاهای بسیار را سوخت قلعه را فتح نمود اسیر اموال بسیار گرفته بطرسو شدند رسید در میان در بند ها راه بروی گرفتند چون عزم بازگشتن کرد اهل طرسوس گفتند که رومیان بندرها و تنگی هانرا گرفته اند رفته نمیتوانی مصلحت آنست که همراه ما باز گردی سیف الدوله قبول نکرد سیف الدوله چنان مقاومت داشت که همراه کسی شوره نمیکرد منحنی است که بر رای خود مستقل باشد اینکه گفته نشود که برای خود کار نمیکند اما اصل سیف الدوله از همان درب که داخل شده بود اراده مراجعت نمود رومیان بروی حمله کرده بسیاری همراهان او را بشهادت رسانیدند مال ای و غنیمت اسیر که بکشند خود او با سه صد مرد بعد از سختیهای بسیار نجات یافت این نتیجه بد فکری شخصت که حمل پندارد فکرهای مردمان عاقل را چه عاقل را شاید با مشکلی کار بکند تعقل کند با عقلای دیار. در سنه سه صد و پنجاه دالی انطاکیه همراه جماعت بزرگی بطرف طرسوس خروج کردند گروهی و میان از مسلمانان کین کرده ناگاه برایشان حمله بردند بسیاری از مسلمانان کشته گردید والی انطاکیه [MARGIN] خروج آخر زدیست نزدیک دراج از دیار بکر خروزم قلعه ستند و طر طرسوس پهلوی ایمسلط از هم یکست در دیار بکر حصاریز در دیار بکار و روم از میا فارقین شهر ایست بدیار بکر ۱۲ نجم --- page 318 --- فتوحات اسلامی (۳۰۹) ذکر غلبه نمودن رومیان بحلب انطاکیه مجروح شد و گریخت در بین سنه غلام سیف الدوله شهرهای روم را از طرف میافارقین تار و غارت نموده سالم بازگشت. ذکر استیلاء روم بر شهر زربه آن سر حدیست و یک حصّه که شهریست در شام در سنه سه صد و پنجاه و یک دمسق بارومیان بدرین که در دهنه کوه بزرگی نزدیک شهر زر باست فرود آمد جماعت آن انبوه بودند بعضی لشکریان بکوه بر آمده کوهرا مالک شدند چون اهل شهر دیدند که کوه را تصرف کردند و اینکه دمسق برایشان سخت گرفته در عهدهابات بشهر قهر پیشه ء عزم سوراخ کردنی دیوار شهر را دارند بر خود با ترسیده طلب امان نمودند دمسق ایشانرا امان داد بعده دروازه شهر را گشادند دمسق داخل شهر گردیده لشکریان خود را داد که بیکبار از کوه جانب شهر فرود آمدند برامان دادن او پشیمان شد و اول شب بشهر ندا نمود که جمیع اهل شهر در مسجد جامع جمع شوند کسیکه درمان خود مانده بود کشته میشود کسیکه قدرت دویدن داشتند بیرون شدند چون فردا شد بفر در آمد کسی بفرار بودند حکم داد که منزلهای مردم رفتیه هرکس را که یافته بکشند آن ظالمان بیدادگر خلق بسیار را از مرد و زن بنات و کودکان صغیر کشتند و آنچه اسلمی که در شهر بود جمع کردند بعد از آن کسانیکه در مسجد جامع جمع شده بودند امر کرد شهر بیرون نماید بهر طرف که میخواهند بروند اگر فردای آن اندک کسه میشوند مسلمانان بطریق ازدحام از دروازه سرا آمدند که جماعتی از ایشان بسپارا ز دحام مرد باقی تا که از شهر برآمده برو سخی دمیرفتند که نمیدانستند کجا میروند در میان را هلاك شدند و آخر روز رومیان هر چه از ایشان یافته کشتند انچه مال و متاع که از ان مانده بود گرفتند دیوار شهر را ویران کردند دمسق در شهر اسلام بیست یگروز ماند گر واگر و جیمه زربه که عبارت از پنجاه و چهار قلعه از مسلمانان بود بعضی رومی را با مان گرفتند ازجمله قلعه بانسکه بان فتح کرده بودند قلعه بود که اهل انرا جسنج امر کرده بودند ایشان بیرون شدند یکی از ارمن کا زیکی از حرمهای مسلمانان تعرض کرد مسلمانانرا غیرت اسلامی بجوش آمده شمشیر ها میج در اکشیدند دمسق بغیظ آمده امر بکشتن تمام مسلمانان قلعه داد که آن چهار صد نفر بودند زنان و کودکان گرکمی ازمستان رقیت داشته نگهداشتند و باقی اکشتند این وقت بمان صوم نصاری رسید دمسق بازگردید بانطریق که بعد از عید مراجعت کند لشکر خود را به قیساریه گذاشتت ابن زیات والی طرسوس با چهار هزار مرد طرسوسی بیرون بشد دمسق برانشان واقع گردیده اکثر شانرا با برادر ابن زیات کشند و میترا اهل طرسوس خطبه را از نام سیف الدوله بن حمدان قطع کرده بنام ابن زیات میخواندند چون ابن زیات بطرسوس عود کرد اہل طرسوس ضعف اورا مشاهده کردن خطبه را بنام سیف الدوله بخواند و او را بخود خواستند چون ابن زیات حقیقت کار را دانت و غرفه قصر خود بالا رفته او را جانخود را بدریا انداخته غرق شد اہل طرسوس به دمسق ارسال نموده مبلغ صد هزار درهم بوی قبل کردند دمسق ایشانرا واگذاشته متعرض نشد (ذکر غلبه نمودن رومیان بشهر حلب و بدون سبب بازگشتن) در همین سنه رومیان بشهر حلب غلبه کردند درین قلعه آن سبب این بود که دمسق بهمانکہ مسلمانان فتح بردند بطرف حلب سیر نمود چرا که لشکر مج ودابقیسیار یه گذاشته بود عده شده بود چون روز نصاری منقضی شد --- page 319 --- فتوحات اسلامی (۳۱۰) ذكر غلبه نمودن روسیان بشهر حلب متصل الحدر الدارت از این سو پها د خند که در راه زخمی می انداختند سوا جو گے جریده بوی لشکر خود در شهر بل روان شه که سچ احوال او نمیدانست آنها را از هر شهر جمع کرده همراه شان میرفت ناگاه پیام رسید در وقت رسیدن مردمان خبردار شدند شهر حلب را فرو گرفت سیف الدوله از این واقعه خبر بود چون سیف الدوله دانست می دست جمع آوری عسکر و اسباب محلیه و خود با کسانیکه همراه او بودند بمقاتله شان بیرون شد مقاطرته آویخته که طاقت نیاورده اکثر شان کشته شدند چنانکه از اولاد داود بن معمان کسی نماند همه کشته شدند سیف الدوله با نفری اندک شکست خورده دستو بلار سیف الدوله که خارج شهر بوده در این حال میدیدند ظفر یافتند اینجا سیف الدوله که عبارت از سه صد بوده از دراهم و هزار و چهار صد استر و انخزاین اسلحه که بشمار نمی آمد گرفت دار را خراب کرد انچه موجود بود مالک شده شهر را محاصره کرد اهل شهر بادی مقاتله میکردند رومیان بدیو رشهر را رخنه کردند در ان رخنه با اهل شهر جنگیدند مردمان حلب بسیاری از رومیان درین رخنه بقتل رسانیدند چنانچه آنها حلا از رخنه دو کردند چون شام شد طرفین از مقاتله ایستادند اهل حلب تاریکی شب در خته را تعمیر کرد چون رومیان این شجاعت ایشانرا دیدند بسوی کوه جوش که نزدیک شهر بود پس رفتند از قضای الهی شبانیکه مسلمان به برج و باره شهر ایستاده حر است میکردند اهل شرطه که مردم اوباش بودند قصد منزلهای مردم و کاروانسراهای تجار را نموده بنا بغارت گذاشتند چون مسلمانان سر برجها دیدند سو شهر را گذاشته خود را بخانه های در رسانی جون و میان بوالعه را شنیدند آنکوه فرود آمده بدیوار شهر بالاشند کسی اندیدند بعد فرود آمده دروازه های شهر را کشاد و داخل شهر شدند که خفته بنوز بیمی ان بر پا بود کسی که یافتند کشتند خلاصه اینکه تا زمان مانده شدن اسرا که ایشان بر خاستند در شهر حلب از ر جها صد اسیر از رومیان و همه را رها کردند انها سلاح گرفته مردمانرا میکشتند ده هزار میر و دختر را اسیر کردند انچه را که بتقریب نمیشگند غنیمت کردند انچه را که رومیان انچهارم غنیمت می داشت نمیتوانستند دوست مجر سوختن داد مسجدها را نیز سوختند بعد از ان ای اهل شهر امان دارند سه هزار دختر و پسر و مالی بایتر بیان نموده بمسلمانان تادیه کنند و او قبول کرد و از ایشان باز کرد و دیر العقاب مکررند ایشانرا چنانچه میگوید مالک کردید عده عسکرمان او دو صد هزار مرد بودند که از انجمله سی هزار جوشن پوش و سی هزار نفری استحکام خته و یران کردن و صلاح نمودن راه از برف و غیره بود و باوی چهار هزار استر که منجنیگ الحدر در بار داشت چون رومیان داخل شهر شدند مردمان شهر بقلعه درون شهر پناه بردند بر کسی که داخل حصار شدند نجات نیافتند باقی بر دستو نیز در در شهر اقامه نمودم کرد که همراه این خلیفیث که داماد برادر خواهر زاده پادشاه مکرم برا وا و د گفت این شهر متصرف با آمده نمی بیست که ما را وقع کند که بسیار خرم دستور گفت نیز اراکی مرد پسر تامل بن دیعت بر غنیمت و قتل و خواست احراق نمودیم اسیر با خود را خلاص کردیم اشیانی را ادراک دیدیم که مثل ان شنیده نشده بعد بود بوجه خلیده دار هم غلام در پیشان روه بدل شد تا اینکه دوستو با می گفتند ای تقصیر کراهی مکروکن پس همراه لشکری خود بده واز به شهر اقامت میکند هم برزاده ملک مجم آمده بطرف قلعه قدم نمود در ا حالیک شمشیر و سپر بدست گرفته در میان مصاحب می اند چون نزدیک قلعه رسید از سر قلعه سنگ جبه انداخت شد پر سر و مجاه رسیده کشته کردیده اللحم در اوایل رهبر مجمع به سمتی احمد دسیون بتسو و مراجعت میداسر ایچ کالا شاره --- page 320 --- فتوحات اسلامی (۳۱۱) ذکر طبرین از صقلیه که ده هزار دوصد مرد بودند کشته بقیه بانهج و باز گردید با اهل سواد حلب تعرض نگردید ایشانرا بعت متعارفت امر نمود بگمان اینکه بسویشان عودت خواهد کرد . ذکر فتح طبرین از صقلیه در همین سال لشکر مسلمانان که امیرشان احمد بن حسن بن علی بن ابی الحسین عید بن کامل بود بطرف قلعه طبرین بصقلیه حرکت کردند طبرین متصرف در میان که دانرا محاصره نمودند چون این قلعه از محکمترین قلعه پایخت ترین آنها بود اهل قلعه - امتناع نموده مسلمانان حصار دار بر او د ام دادند چون مسلمانان سجی قلعه را دیدند باندیشه فرو رفتند بعد از ان بطرف ایکه داخل قلعه میشد قصد نموده ابرا از ایشان قطع کرده گردانیدند کار بر ایشان دشوار آمده امان خواستند مسلمانان اجابت نکردند بعد با نزگرویدند مملکتی بدند که انها را برنفسهای شان امین سازند که خود شان غلام مسلمانان و مالهایشان بغنیمت باشد مسلمانان قبول نموده ایشانرا از شهر بیرون کردند مدت حصار داری هفت نیم ماه بود در قلعه نفری از مسلمانان سکنی داد انتقلعه را صغیر ندانسته نسبت بفور عسید بن ابی الفرحية حسن بن علی بیدالشکری بطرف مصله رفته محاصره کرد درینجان سخت گرفت حجاج بن حسیان آمدند ترسها بطرف لک قسطنطنیه کس فرستادند که دیرا در حال شان آگاه نماید نامد یر ایشان بفرستد ملک قسطنطنیه لشکری مانع جرار بمنهزار از راه دریا بطرف شان فرستاد چون خبر با میر احمد رسید منصور او بیتی احوال فرستاد مقصود این که بزودی بمدد وی لشکری بفرستد و خود امیر احمد بساختن جهازات بحری پنج جی جمع نمودن کا جنگی در خشکه و دریا شروع نمود اما مقشر شکر با نرا جمع کرده مالهای واولی آنها تفریق کرده ایشانرا سیر کرده ابی حسن بن علی والد احمد فرستاد در رمضان بصقلیه رسیدند از آنجا بطرف سانیکله مصله را محاصره داشتند رفته در حصار داری اینها ملحق شدند در دمیان تیر و ماه شوال حصقلیه رسید در نزد شهر سیلی بخیا نموده او انجا با چنان جماعت که هرگز در صقلبه آنها نشده بود بر در حیط مصله رفته حسن بن علی که سر کرده لشکری حصار بود طایفه را از لشکر خود بر حصار مقرر کرد که اهل ان از شهر بیرون نشوند خودا و همراره باقی لشکر به تقدم رومیان که قصد ثبوت جمیع کرده بودند بیرون شد رومیان رسید بر مسلمانان هجوم کردند اهل مصله هم از عقب شان هجوم بیرون بریدند مستحفظان اسلام آنها را منع کردند دومیان با عدد زیاد بنجاب لشکر اسلام درگیر و زبان چون این جنگ آغازیدند طرفین جله بروند چنان کار بر مسلمانان شد آورند که نزدیک بود از کثرت نجوم کفار مغلوب شد بد دشمنان بخمیهای مسلمانان رسیدند در میان بکثرت غله و خود مغرور بودند و چون مسلمانان سجی مجادله را دیدند دل بر کب بسته مفصلی میدند که کفار شمشیر شده قول شاعر را کاربندند شعر تاخرت استبق الحیات فلم اجد لنفسی حیاة مثل ان تتقـــد ما بتاخیر ماندیم بقای حیات طلبی جستیم نیا فتم آنرا برای خود زندگی مانند پیش شدن چون حسن بن علی را امیر شان این حال را دید بکمال غیرت تنور جنگ را بر افروخته لشکریان خود را بر مقاتله پیش کرد از ان طرف نیز سرهنگان رومیان بر جوش آمده لشکر خود را بحرص قتال نمودند از آواز تیر و شمشیر و گرز آهنین گوش فلک کر شد درین بین منویل لعین درمیان که سراپا در آهن غرق بود خود را در میان لشکر اسلام انداخت هر چند تیر و نیزه بطرف وی میزدند کارگر نمی شد تا اینکه یکی از مسلمانان اسپ ویرا به تیر زد اسپ افتاده منویل پیاده گردید --- page 321 --- فتوحات اسلامی (۳۱۲) ذکر فتح طبرس از صقلیه مسلمانان گردانرا گرفته با چند نفر از سرهنگان او را کشتند چون رومیان طبرس درا کشته دیدند به بد ترین جا شکست خوردند مسلمانان بنصرت خداوندی ظفر یاب شده شکستیا نرا تعقیب نموده می کشتند تا اینک منهزمین بکنار خندق عمیق رسیدند که قعر آن به دوزخ منتهی می شد کفار نا بکار از خوف در آن عصبی عمیق افتاده تسلیم مالک دوزخ گردیدند تا اینکه از کثرت افتاده ها آن خندق مملو گردیده هنوز نعره هل من مزین می مارید از صبح تا عصر امتداد داشت پهلوانان غیور اسلامی تمام شب را به قتل و غنیمت مشغول بودند از اسب و اسلحه و اصناف مال غنیمت ببی شمار بدست آوردند از جمله مال غنیمت شیری یافتند که بآن این نوشته بود هذا سیف هندی وزنه مائه و سبعون مثقالا طالما ضرب به من یدی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آن شمشیر را با اسیران و سرهنگان بحضور معز فرستادند بقیه السیف رومیان بطرف ریو گریختند اما اهل معط نفوس شان ضعیف و جوراکه شان قلیل گردیده ضعفاه قالا نیآورده بیرون شدند مردان جنگی شهر باقی بودند مسلمانان بطرف شان حمله برده تا شب مقاتله میکردند در شعب هم جنگ را لازم گرفته اخیر نرد بانها را بر دیوار قلعه نصب کرده بالا رفته قلعه را بقهر و غلبه مالک شدند انچه از مردان جنگی که در شهر بود کشته زنان و کودکانرا اسیر نموده مال بسیاریکه در آنجا بود غنیمت گرفتند از مسلمانان جماعتی را برای آبادی حفظه آن مرتب کرده بعد از ان از رومیان کسی که نجات یافته بود جمع شده و کسانیکه در صقلیه و جزیره ریو با خود برداشته در کشتی های خود سوار شده خورده راهی انطالیه میکردند چون امیر احمد شنید با لشکریان و اصحاب خود بکشتی نشسته و ر آب ایشان را حمله برده بمحضر مقاتله مجاه شان جنگید جماعتی از شناوران دلاور اسلامی از کشتیها خود را در آب انداخته بکشتی های رومیان رسانیدند بسیاری کشتیها را پاره کردند کشتی تا ماک اینک در کشتی بود غرق شدند بقیتل بسیاری از رومیان کشته باقی شکان شکست نمودند که یکی برد یگرین نظر نکرده نمیتوانست باقی سر یه های مسلمانان به شهرهای روم پراگنده شده غنیمت میکردند اهالی شهرها اموال بسیاری داده مصالحه میکردند این وقایع در سنه سه صد و پنجاه و سه و مصالحه در سنه سه صد و پنجاه چهار بود این وقعه اخیره را وقعه المجاز می نامند بسوی تمام کلام در حوادث سنه سه صد و پنجاه و یک باز میگردیم در سنه سه صد و پنجاه و یک رومیان قلعه دلوک را با ست قلعه مجاور آن گرفتند و ر همین سال رومین حاجب خود را بالشکری طرسوس بسوی روم فرستاد کابل اسیر نموده سالم و غانم بازگشتند بازر و میان بند قلعه دین ند وه مالک سند ها رو من سنجانام غلام سیف الدوله بالشکری جانب حسن با در رفت در محلی مو باز لزامات که توانها د را شکست دی صدورنا از اینها هم اندوی طلب اباد کرده غنا در شوال سال رومیان با فراس بن بر دره مجاس که شخص صالحی نی عمار طر بلع را در شهر د بودن میباست حالیکه والی مطیع بود اسیر کردند تا سبز پنجاه و پنج اسیر بود اخرسیف الدوله بال را وان فدیه داده در گرفت بیست منه سه صد و پنجاه و یک لشکری از روم بطرف حزیر ه اقر تر تخت حرکت نمودی جزیره بطرف فرعپادی مالی ار ز قیه قس ستاند و خلیفه معز بامدادشان لشکری فرستاد در میان مقاتله کرده مسلمانان بنصرت یافتند کسانیکه از رومیان در جزیره بود اسیر کردند در سه مصدی ه وه یاری اطرسوس غالبان داخل شهرهای روم شدند مقاطام وسیف الدوله هم از دربند دیگ داخل شهرهای طرسوس در غرده خود توغل گرد --- page 322 --- فتوحات اسلامی ( ۳۱۴ ) ذکر بیرون شدن نصاری روم بجهرهای اسلام که در شهر بودند تقریباً دو صد هزار نفری در انشهر روم نقل نموده بعد از ان بطرف طرسوس حرکت کرده چون سید انرا محاصره نمود اهل طرسوس با طاعت پیش آمده امان طلبیدند و دروازه شهر را کشادند ایشانرا بخونخوئی ملاقات نموده امر نمود که انچه از اسلحه و اموال خود تا که طاقت بر داشتنش ارند بر دار ند باقی را گذاشته از شهر بروند اهل طرسوس انچنان کردند در بحر و بر پراکنده شدند همراه شان محافظ مقرر کرد تا انطاکیه برسند نقفور ملعون در شهر داخل شده مسجد جامع را طویله و دار خجی در ساخت منبر را سوزانید طرسوس را تعمیر و محکم ساخت عمله را از اطراف بطرسوس جلب مجمع زنانیکه نرخ از ران بگردید مردمان فراری پس رجعت کرده بطا طاعت ملک داخل شدند بلکه بعضی از ان نصرانی شدند نعوذ بالله من ذالک بعد از ان نقفور پادشاه شان در آنجا عزم اقامت مینمود تا اینکه ببلاد اسلام نزدیک باشد باز رای آن تبدیل شده بطرف قسطنطنیه باز کردید دمشق اراده نمود که قصد میافارقین نماید زیرا که سیف الدوله در آنجا بود پادشاه او را با اتباع بقسطنطنیه خواست در همین سال طایفه از ترک شهر های خرفز و آمده اهل — خوارزم مدد خواستند اهل خوارزم آنها را هم کند گفتندشما تا اولا اسلام آورید بشما ر ا نصرت میدهیم ایشان اسلام آوردند مگر ملکشان ابا خوارزم آنها را نصرت داده ترکانر از انار دور کردند بعد از ان ملکشان هم اسلام آور د الحمد لله. ذکر بیرون شدن نصاری روم بشهرهای اسلام در ماه شوال سنه سه صد و پنجاه و پنج رومیان بقصد شهر آمده بر آمده انر امحاصره کرد ند جمیع ان مسیر شدند با اهل آن مقاتله کردند از ایشان بعده سه صد مرد کشته و چهار صد اسیر گردید چون بر فتح قادر نشدند بطرف شهر د ارا باز گردیدند بقمیر نین نزدیک شدند ناگاه کاروانی از میافارقین بایشان رو د نمود قافله را گرفتند مردمان نصیبین خروج شخار اشندد از سرخی نگان بگینه پرون شدند که که ایده هر دابنه صد در هم رسید سیف الدوله که در نصیبین بود با اعراب مراسله نمود که همراه شان بریز د اتفاق در و میان پیش از ریختن باز گردیدند اد مکمان خود تا هست ماند نصاری روم از دیا د جزیره بطرف شام رفته به انطاکیه نزول نمودند مدت طویلی اقامت نموده با اهل آن مقاتله کردند فتح میسر نشد شهر دو قلاکیه را ویران کرده غارت کردند بعد بسوی طرسوس عودت نمودند در سنه پنجاه و هفت جماعت کلانی از روم بانطاکیه رسیده در سواد انطاکیه قتل و غارت نمود دوازده هزار از مسلمانانر ااسیر کردند در سنه سه صد پنجاه و هشت ملک روم داخل شام گردید کسی با او مقاتله نکرده منع نشده در بلاد سیر نموده تا طرابلس شام رفته شهر آنرا سوخت قلعه عرقه را حصه نموده بعد از ان مالک گردیده جور و چپاول نموده کسانی را که در فرقه بودند والی طرابلس با تم جو اسطہ ظلام واهالی طرابلس در را بیرون کرده بودند قصد قلع عرقه را نموده درآن با رومیان طاقی شده رومیان ان را همراه اهل آن که بسیار بود گرفتند بعد از ان ملک روم قصد حمص را نمود و آن حمص را خالی نموده رفته بودند ان را گرفته سوخت بعد بطرف شهرهای ساحل رجعت کرد بر ان شهر ها غارت و حریق نمود شهر دو منبر را با قریه های بسیاری مالک شد در شام دو ماه مکث نمود هر جا را که میخواست قصد میکرد --- page 323 --- فتوحات اسلامی (۳۱۳) ذکر استیلا رومیان بمصیمه و طرسوس تا قونیه رسیده بازگشتند و درین سنه جماعتی از اهل ارمن بقصد شهر ربا اجتماع نموده بران شهر غارت بردند و اسیر وغنیمت گرفته بوطن نعمت باز گردیدند . ذکر محاصره نمودن رومیان مصیصه را و رسیدن غازیان خراسان در سنه سه صد و پنجاه سه دمشتق با جامعه رومیان مصیصه را محاصره کرده با اهل آن مقابله کرده دیوار شهر را سوراخ نمود اهل شهر بر نقب مقابله سختی با رومیان کردند تا آنهاد را از نقب دور کردند و میان رساق مصیصه او رستاق دند را آتش زده سوختند تاریکت ہم بمساعادت اهل طرسوس آتش در غله از مسلمانان نزده هزار بشهادت رسانیدند و رومیان در بلاد اسلام با نزده دور قام نمودند که هیچکه ایشان پیش نشد بعد از ان بسبب گرانی نرخ و کمی اقوات و مسامح دست کردند در این قت جمعی از خراسان بمرافقه چزار نفر بغزم غزاشام رسیدند راوستان کارخنیه و میافارقین و چوان در ماه صفر سنه دوست البعد والهام سیف الدوله آنها را بطرف حر رای روم فرستاده که بسیار از مسلمانان دفع نماید تار تار زمان امان شد و چیزی که رومیان تخم میکد ده بودند غلات خراسانی چنذ گرانی سرحدات متفرق گردیده و اکثر شان بغداد وازا نجا برستا آمدند و مشتق اراده باز گشتن نموده اهل مصیصه دادند و طرسوس گفت که مرا بهب چت نتوانم از شما باز میگردم جهت کمی علوفه و شدت گرانی عودت میکنم باز پیش میگردم هرکس از شما اگر موضع خود را گذاشته رفت نجات و اگر بعد از عودت خود کسی را یافتم و یر اقتل می رسانم بعد ازین قصه ملک روم بر طر سوس شامل نموده و اراقی کرد پین اهل شهر و رومیان جنگ های مستعد و جاری شد که در بعضی از جنگ با دمشتق بر زمین افتاد نزدیک بود که اسیر شود و رومیان بروی جمع شد مقابله کردند تا او را از بین اهل ابادند اهل طرسوس جنگی از سر زحمان با اسیر نمودند و رومیان از ایشان کوچیده لشکر پر ابعراه دستوری مصیصه گذاشتند دمشتق مصیصه را ساه محاصره نمود که کسی ایشانرا مانع نگردید بعد ازان بارالهی قحط برایشان غالب کردید در محرم با بسیار شده که بسیاریشان ؟ تا اینکه نا چار شده کوچیدند . ذکر استیلا رومیان بمصیصه و طرسوس در سنه سه صد و پنجاه و چهار نقفور ملاک دوم بطرف قیسا ر یه رفت تا اینکه نزدیک شهر های اسلام گردید اقامت مین نمود بطرف بلا داسلام ملل داد اهل طر سوس مصیصه غزا او سو رستاد ان کرد از دی که شکی و مد سه صفر میحره دابطرف شا سر تا با اهل شهر اقامه نماید نقفور خوابش شارا قبول نموده بر حین نقفور برسید که مسلمانان ضعیف و عاجز گردیدند مصری را گرسنگی بر ایشان غلبه نمود که سگانی و مرده و خوره ند و با دایشان خیای بشدت کرد که روزی سه صد نفر میمیرند شقید ان پر شقوه از بجابت ایشان امین شده قاصد را خواست مکتوب با پسر وی آتش زده سوخت و لیس او را تراشید و گفت تا باین خط ما ملک روم است پژمرده و زبون نزدیک پارک میرسد چون شخصی اگر خند بوی احسان د در جو داد و اکریم کند محکم شده شخصی کا تین بوندم ناوه است که خدا اطاعت میکند چون شما را و اگذار شدم که باحوال خود مستقیم شدید بشما ستادی میشوم بعد از بین الده قاصد را پس گردانیده لشکر رومیانرا جمع کرده بمراه نشان بطرف مصیصه رفته محاصره نمود بشهر شیر فتح شدید پس از ان مسلمانانرا قتلگاه بزرگی برپا کرد بعد از ان شمشیر را از ایشان برداشت کتیار را --- page 324 --- فتوحات اسلامی ( ۳۱۵ ) ذکر مالک شدن رومیان حلب را و هر جا را میخو است ویران میکرد و کسی اورا مانع نمی شد مگر بعضی عربان که در اطراف او غارت میکردند جماعتی از اعراب بی قحطانی آمده متصرف شدند و بر مسلمانان نزدیک شدند عرب از قصد شان امتناع نمود جمعیت عظیمی از رومیان بقلب الانان افتاد بعد از ان ملک روم اراده حصار انطاکیه و حلب را نمود بوی خبر رسید که اهل انطاکیه اسلحه و ذخایر و مایحتاج الیه خود را اماده کرده اند از شنیدن این خبر باز گردیده بهر بلده و مدینه که میرسید وی میگرفت هر کود کان و دختران و جوانان را اما میانه سالان و پیران و عجوزان شخصی را میکشته بعضی را رها میکرد در حلب فرعویه غلام سیف الدوله والی بود بر وی نیز چنان معامله کرد باز گردیده بطرف شهرهای خود بعضی کشته شدند سبب بازگشتن ان بیماری و مرض مردن بود بعضی کشته اند از درازی سفر و غایب بودن از بلاد خود دلتنگ شده باز گردیدند بر قصیصه پادشاهان ملک روم جماعتی را بطرف جزیره فرستاده انها را قتل و غارت و اسیر و سوختن نموده باز گشتند ذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را در سنه سه صد و پنجاه و نه رومیان شهر انطاکیه را مالک شدند سبب آن بود که رومیان قلعه لو قا که نزدیک انطاکیه بود و اهل ان عظماری بودند محاصره کردند اهالی لو قا با ایشان چنان اتفاق نمودند که از لو قا کوچیده با انطاکیه رفته اظهار نمایند که از ترس رومیان فرار کرده ایم تا اهل انطاکیه آنها را جای دهند چون رومیان بطرف انطاکیه آیند انها را در فتح انطاکیه معاونت کنند بعد از موافقت رومیان قلعه شانرا واگذار نمودند و اثر این اتفاق اهل لو قا در انطاکیه نزدیک کوه که در انطاکیه بود فرود آمدند بعد از این اتفاق نعارخردن برد میان همراه برادر نقفور ملک روم که عده چهل هزار بودند آمدند و در انطاکیه را احاطه نمودند بکوه بالا رفته و بطرفی که اهل لو قا بودند چون اهل شهر زیر که ان ناحیه را مالک شدند خود ها را از دیوار شهر انداختند و رومیان شهر را مالک شده شمشیر را باهل آن نهاده بعد از ان پیران و عجوزان و اطفال را از شهر کشیده گفتند بروید هر جا که خواهید و چون از مردان و زنان و دختران و کودکانرا گرفته بطرف بلاد خود اسیر بردند که از بیست هزار زیاده بود ذکر مالک شدن رومیان شهر حلب را و باز گشتن چون ملک روم انطاکیه را مالک گردید لشکری انبوه را بطرف حلب روان کرد بو فرعویه غلام سیف الدوله که حلب نقلیه کرده بود ابو المعالی شریف بن سیف الدوله انده برای مره داشت چون ابو المعالی خبر رومیان شنید حلب را واگذار شده بطرف بیابان رفت تا از رومیان دور شو فرعویه در شهر بود که رومیان شهر را کردند اهل شهر خود را بحصار و پرون شهر محکم نمودند رومیان شهر را مالک گردیده حصار را محاصره نمودند بطرف رومیان اشتی و صلح امده میان قرعویه در امر مصالحه واسطه شدند رومیان دو نمود و اخر امر میان صالحی را گرید باینکه همیشه قرعویه بدل المصالحه را بطرف شارع بفرستد و هر گاه رومیان را دو جنگ داشته باشد فرعویه این کار روم اور علامت می نامند میان ه چه بحوالهد المصالح بیداری کند در مین حالیه هر حلب و خدیجه انفصل که نظر طاب بو قارم بنویر ابم در بغور مستلم شدند۲ --- page 325 --- فتوحات اسلامی (۳۱۶) ذکر شکست خوردن رومیان و صغره، افامیه، شیرز، و مابین آن از قلعه ها وده ها بود گردیها برومیان دادند و میان از حلب باز گردید مسلمانان شهرهای خود را تسلیم شدند. قصه مالک شدن رومیان طلاذکر را در همین سال ملک روم لشکر برابوی طلا ذکر د فرستاد که از مضافات ارمنیه است آنرا محاصره نمود در جنگ بر مسلمانان شکست گرفتند تا اینکه به غلبه مالک شدند شوکت رومیان چنان بزرگ گردید که مسلمانان از خرد هم خود از ایشان میترسیدند چنانچه رومیان هر جایکه میخواستند رفته و هر چه میخواستند میکردند سبب بضعف ملوک اسلام از مدافعه شان بواسطه بهم افتاده گی آنها بود. قصه آنچه کردند رومیان باهل جزیره در ماه محرم رومیان بردها و اطراف آنرا غارت کردند و از انجا بدیار جزیره رفته تا رسیدند بشهر نصیر انرا نیز غارت کردند و تخریب خانه ها ببار ببردند شرعنین که دند جماعتی از گرسنه گان با این بلا د بسوی بغداد رفته در مسجد جامعها و راه ها پراکنده شده لغوی و در شان جمع گردیده از انچه رومیان از قتل غارت اسیری و دلی با ده مسلمانان مجرا نمود بودند اظهار کردند مسلمانان بکریه در انبرد که دانستند نیز نفری را کوه با هل بغداد را از گشادن راه ها و طمع رومیان بخوف انداختند اهل بغداد با ایشان جمعیت نموده بطرف دارالخلافه مطیع با لله شتافته اراده هجوم نمودند در بامان دانسته بزد وی شرد ولو الخلافه را بسته ایشانرا منع کرد آنها از بیرون دشنامهای بالنسبة بخلیفه گفتند و شنواندند که ذکر آن قبیح است ذکر شکست خوردن رومیان از شکر بن دستق در سنه سه صد و سی و دو واقعه بین هبة الدین ناصرالدوله بن حمدان میان مستق برناحیه میا فارقین واقع گردیده سبب انچنانکه ذکر کردیم که رومیان شهر بلا د اسلام را تصرف نموده دانستند که مسلمانا را قوت نیست طمع شان بگرتن قوی گردید لهذا دستق بطرف آمد سیر نمود درآمد بزار مرد نام غلام ابی الهیجا بن حمدان ابی محمد که خفت بینی تغلب بن ناصر الدوله نوشته از وی مد د خواست ناصرالدوله برادر خود هبته الله و امیونی دو فرستاد هر دو در جنگ دستق یکجا شدند همراه دستق نفری زیاد بود آن دو نفر برسر دستق در موضع شیکی که اسب نگذشته نمی توانست در جالیک ، و سیار بنجیر بود در هجوم بردند رومیان شکست خورده مسلمانان عور الهی دستق را اسیر نموده بموس بردند تا سنه سه صد و شصت و سه مریض گردید ابو تغلب در معالجه او سعی و کوشش نمود فایده نکرد تا اینه مرد در سنه سه صد و شصت و سه خلیفه مطیع الله را مرض فالج رسید زبان و از حرکت افتاده خود را خلع نموده طائع الله پسر او بیعت کردند در سنه سه صد و شصت شش حکم بن عبدالرحمن ناصر فوت گردید بعد از ان پسر وی هشام بامر ولایت قایم گردیده لقب وی مؤید بود چون هجده سال بود کار امارت را وزیر منصور بن ابی عامر نوعیت میکرد مشغول بغزا گردید بسیاری از شهر ها را از نزد دشمنان بگرفت بیشتر از سلاح بیان عنیمت و اسیران جلو نمود در ین اوقات منصور بکار خود قایم بوده بیست شش غزا کرد در این مدت پنجاه و شش غزوه که کلام بذکر آن بطول می انجامد اجرا نمود از خوبی های غزوه های او این بود که داخل طلاذکر دوام مضافات ارمنیه است محرم شهرها --- page 326 --- [BLANK PAGE] --- page 327 --- فتوحات اسلامی ( ۳۱۸ ) صقلیه ذکر محاربه امیرابوالقاسم امیر خود کاما شیبه غزنه باز آمد چون این خبر بعلای رسیده پر هند و که صد هزار بود نجمع نموده آمد تا کشمیر ملاقی شد سبکتگین لشکر اسلام را فرمود تا بنوبت جنگ نمایند لشکر هندو از درازی جنگ ملول شده بیکبار حمله شدیدی نمودند چون کار بر مسلمانان دشوار شد همه بیکبار حمله کردند و لشکر بهیم را کجند بفضل الهی هنود شکست فاحش خورده پشت برار هر طرف ایشانرا احاطه کرد بسیاری از ایشانرا مقتول و اسیر و مال ایشان دوابشان غنیمت مسلمانان گردید بعد ازین واقعه طایفه هنود برای مسلمانان شکر و مطیع گردیده بخواهش مسلمانان قتار میکردند و هیچ بعد ازین واقعه سر بجنگ بلند نکردید راضی شدند که در آخرین شهرهای خود مخفی بوده طلب نمایند چون سلطان سبکتگین قوت یافت افغانها و خلج نیز اطاعت کردو رعیت شدند . ذکر محاربه امیر ابوالقاسم کلبی امیر صقلیه در ماه ذیقعده سنه سه صد و هفتاد و یک امیر ابوالقاسم امیر صقلیه بر آمده اراده جهاد کرد سبب آن بود که پادشای از فرنگ که دیل نام با شگری بزرگ رای تصرف صقلیه برآمده دو شکر مسلمانانراه در قلعه یا لطه قطب محاصره نمود امیر ابو القاسم متوجه دادن کفار از قلعه الطه فرسخی پنج دیک قلعه شده بمنزل کرده در رسید اعیان لشکر براخواسته گفت فکر من چنین شده است که باز گردم رای بمن اخلاف مکیند با لشکری خود از گشت باز میرفت کشی کافران با مسلمانان بر پا سرمینمود کافران دیدند که مسلمانان رو بمکردیدند و بال اسلام مجرودند که مسلمانان از توهم سند ایشانرا عقب گیری نامی غظر شبوی پادشاه فرنگ گرانبار بیار را از لشکر خود مجر د نمود مسلمانانرایی کرده تا شش نمود تا اینکه بیستم محرم سنه سه صد و هفتاد و به مسلمانان صندے مسلمانان جهت فرا باز گردیدند هردو لشکر جنگی شدیدی نمودند طایفه از فرنگ قلب لشکر حمله نموده پرچمها را از هم متفرق ساخ مسلمانان از دور اسیر دور شدند نظام شان مختل شد فرنگیان دلیری رسید و ضربی بفرق اوزدند انان اس شهید شدند چون امیر با جماعتی از اعیان شهید کردید مسلمانان شکستی خورد و باز گردیدند مصمم نبودند که تمامی کشته شوند یا ظفر باب شوند مسلمانان غیور سیکبار بر فرنگیان حمله برده مقابله شدیدی کردند توفیق ای فرنگیان شگست خورده از ایشان چهار هزار اسیر گرفته سرشتگان کل کشته گردید مسلمان تا شب آنها را میکشت مالهای بسیار بر اغنیمت کردند پادشاه فرنگ شخص یهودی که از خواص او بود گرفت اسب او دشمار رفتن ماند آن یهودی گفت که اسب مرا سوار شو اگر کشته شدم اسب او به پسر من ده اسب بید در براتور شده گریخت یهودی کشته گردید چون امیر ابو القاسم شهید گردید پسر وی جابر همراه بود بعوض پدر خودام شد با مسلمانان کوچ کرده جهت گرفتن غنیمت توقف نکرده مال بسیار براترک کردند والله اعلم . ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت داخل شدن روسیه در دین نصرانیت بعد از باقی فرنگهای اروپاشده است داخل شدنی آنها در سمر صد و هفتاد و پنج بود سبب این چنین بود که میان ملوک روم اختلاف واقع شد بعضی از پادشاهان شان مذر یا لطه شهر آباد است در اندلس ۴ مترجم --- page 328 --- فتوحات اسلامی (۳۱۹) قصه داخل شدن روسیه در دین نصرانیت میخواست از پادشاهان اسلام اعانتی در درومی که از سرکشان لشکر شان در میان بود طمع پادشاهی کرد قوت و معاونت همراه دیگران نداشت پسران ابا تغلب بن حاکم که والی حلب بود متصل بود معاونت بجهد ام امیر خواش اور ا قبول کرد و شکر بزرگی از بند را به جانبی او فرستاد امیر مذکور قصد محاربه در و میان نمود لشکر کشیده بر شکر که از رومیان می آمد مسلمانان در انشک سینه اوند ازین سبب قوی کل شدند وقصد شهر قسطنطیه ها نمود همراه شکر او در درومی که خواهان پادشاهی قسطنطیه بود حاضر بود در میان هم لشکر بسیاری جهت مقامه او فراهم آورده با وی مقاتله سختی کردند تا انکه شکست بیحجد د بعد ازان در درومی بسوی بلاد اسلام بازگشته قصد دیار بکر نموده بظاهر میا فارقین نزول کرد و با عضدالدین بویہ کہ بر خلفا رباعی شده بر عراق تاخیر نمودہ بود مکتوب نوشته وعده اطاعت داد باو که ویر انصرت دہر عضدالدوله ویر ابجواب نیکو تسلیه و نصرت داد و این خبر بلوک روم رسید چون در آنجا دو ملک با هم برادر بودند در ملک قسطنطنیه شتر بودند با عضدالدوله مکاتبه کردند و هدیه ها فرستادند و استمالت نمودند و نفرین عضدالدوله ترجیح جانب و ملک تقویت گرفت از نصرت دادن در د رومی اعراض کرد از برای نائب خود ابو علی تمیمی که بدیار بکر بود نوشت که ور د رومی ویاران در ر ابگیرد ابو علی به سرشته کردن سواران شروع نمود درین حین خبر بعضی یاران ورد رسید بود و گفتند که ملوک روم با عضدالدوله مکاتبه نمودند و در امر ما و یرا مراسله نموده اند شک نیست که آنها عضدالدوله را بمال و غیره راغب می سازند ما را بایشان تسلیم میکند مصلحت آنست که بسوی او خود باز گردیم و با ملوک روم مصالحه نمائیم اگر قبول کنند و یا محاربه نموده کو شش خود را مصروف داریم یا ظفر یا بیم یا به نیکنامی بمیریم ورد گفت این مصلحت نیست از عضدالدوله غیر از خوبی چیزی ندیدیم روا نیست اینکه پیش از انکه از وی چیزی بدانیم از وی اعراض کنیم چون و در برایشان این کلمات را بیان کرد بسیاری از یاری وی جدائی کرده رفتند چون نائب عضدالدوله ابوعلی ان تفرقیت یاران او را مشاهده نمود بر وی حریص شد بحضور خود در در را خواست و راجابت نموده حاضر شد چون بحضور ابو علی تمیمی جمع شدند ویرا با پسر و برادر و بعضی از اصحاب او گرفتند این واقعه در سنه سه صد و هفتاد بود ابو علی آنها را با فارقین حبر نموده دو بغداد حضور عضدالدوله فرستاد و در بس ماندند تا سنه سه صد و هفتاد و پنج که عضدالدوله فوت کردید و ملا می روم ممصام الدوله نقل کرد و ر د رومی الوکسانیکه با ا محبو سرنج دید نه بد بود شرط نمود بروی تا کردن اسرای مسلمانها را و اینکه برای وی جهت قلعه سره را از بلاد روم با قریه تان تسلیم نمایند و اینکه صد مکتوب بلاد اسلامی در مورد خود باران مجازان حمایت می ساختند می نمایند ویر اجیر که محتاج است بمال و غیر واحد الان دادند و بروی ببرایی هم قوت و د ر ا مردم بیازار و غیراست از انچه مایل ساخته و خشن عظمت و مطمع انداخت تا اینکه شجاعت و دالشگری بحد و غایت اینکه نزول کرد بطیار ما لا تقسطنطینه یاران قوت کے شدید بملطیه با نیز با او غیره که در آن حدود پادشاهی از بلوک روم د ردیس بن نام رقماط مراسله و استمالت پیش ان کردسید در دیشان قرار داد نمودند که قسطنطینته محا و ران شغال نماید او د رادیس پادشاه بغداد شام اور ما مکه بگرداز انصار سوگند کرده با مکم بکاشیدند و ر دلیس ورد را گرفتند بند کرد و بزودی از کرده خود پشیمان شد دیر ریکا --- page 329 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرا وروس از خلیج عبور نموده قسطنطنیه را محاصره نمود در آنجاد و ملک بودند بر آنها شلک گرفته آنها ممالک روسیه را گرفته شد از وی در خواست نکاح خواهر خود را بوی وعده دادند آنها مطالبه دو آنها را اجابت نموده خواهرشانرا میگر بغرض را بکسی که مخالف دین باشد تسلیم نماید بر از رو لک سینه ناچار شدند بشرطی که درید این کلان نخل شدنی وسیه بود و در دین نصرا بعد خواهرشانرا بنکاح گرفته بالشکری بضخم در مقابله در دین نصرف با هم کار دار نمودند و در کین گردیده هر دو ملک ملک خود قرار گرفتند و بلاود در مکاتبه مصالحه نموده و برای ممالک که بتصرف وی بود قرار دادند زمانه با بن عمانزبا بود بعد ازان بهر داده شده هلاک گردید. استطراد هرگاه بعضی از دخول ابتداء خول روسیه را در دین نصرانیت ذکر کردند چنین میشاید که ابتداء دخول عمرو روسیه را نه بلاود در دین نصرانیت بیان نمائیم این مذکار موقوفست بر بیان کردن ابتداء هر دولت و کیفیت تمدن شان قبل از دخول در دین نصرانیت بد کر قومی و قدیم ترین دول نیا دولت فارس بود که دولت های عظام از اکناف زمین با ایشان مطیع و منقاد بودند نسب ملوک فارس به هوشنگ که آن مهلائیل بن قینان بن شیث بن آدم علیهما السلام میرسد و شینج پادشاهی مسلمان مصالح بود بقوت بیع و آمار حسنا داشت بعد کسانیکه از عقب او آمدند دین کل را تغیر داده مجوسیت را اختیار نمودند چنانچه استخار کردند که نور وظلمت باشد نور را خدا نامیدند و ظلمت را شیطان گفتند نور گنند است و قد را از ایزدان نامیدند و ظلمت که مخلوق ان شیطان است اهرمن نامیدند پس اصل سرشان مبنی بر تعظیم نور که یزدان باشد دتھے ظلمت که اهرمن باشد بود چون نور را تعظیم می نمودند از این جهت آتش را پرستش کردند بعضی گفته اند که نسب ملوک فارس به فارس بن ارهم بن سام بن نوح علیه السلام میرسد بعضی فرموده اند که ایشان از نسل یافث بن نوح علیه السلام خودشان میگویند که ما از نسل کیومرث که آن آدمست می باشیم و پادشاهی از وی ما رسید پادشاهی برایشان بنتی بود تا اینکه در ابتدا ظهور اسلام مسلمانان باین سلطنت را از ایشان سلب نے دند در زمان قوت کسان در مشرق مغرب پادشاهان بربودند لکن انها قومی بر ملوک بودند اکثر ملوک منقادشان و تحت اطاعت شان داخل می شدند ازجمله ملوک منقاده شان ملک یونان و ملوک روم بود تا اینکه سکندر پادشاه یونان گردید سلطان سکندر امرا شان متمرد نموده و قهر کرد و شاهی را ازایشان سلب نے دبعد از ان تا که شان که کلان شوند و کار که دیو تحت اطاعت بکیفید بودند ملوک الطوائف میگفتند که انها بیست بقعے بودند بعضی میگویند در ملوک روم را قهر نمود محطی ملوکی که دیو از جدیکه سلطان سکندر مک فارس را مغلوب ساخت ملوک یونان قوی تر و قوی تر در میانشان یونان بن یافث بن نوح علیه السلام میرسد ابتدا و پادشاهی شان قبل از میلاد ابراهیم علیه السلام بود لیکن ملوک فارس بودند تا زمان غلبه سلطان سکندر بر فارس بعضی گفته اند اول کس که از یونان خروج کرد مردی بود الکس نام که درسه هفتاد چهار از مواد ختر موسی علیه السلام تولد شده بود بعضی گفته اند تاریخ ظهور سکندر سنہ پنصد شصت ہشت از وفات موسی علیه السلام بود تاریخ غلبه سکندر فارسیان و رومیان بعد از انقطاع پر قرار داد پشتباد --- page 330 --- فتوحات اسلامی (۳۲۱) بتطلی هشتاد و یکسال از هبوط آدم علیه السلام و نیز بعد از گذشتن سه هزار و سی و نه سال از طوفان نوح علیه السلام که مطابق ببعضی هزار و نهصد و پنجاه و هشت از مولد ابراهیم علیه السلام و بعد از گذشتن هزار و ششصد و سیزده سال از وفات حضرت موسی علیه السلام اما تولد حضرت عیسی علیه السلام بعد از غلبه اسکندر به سه صد و سه سال بود مردمان پیش از میلاد عیسی علیه السلام غلبه اسکندر را تاریخ قرار داده بودند بعد از میلاد عیسی علیه السلام تاریخ غلبه اسکندر را ترک داده میلاد عیسی علیه السلام را تاریخ گرفتند چون زمان بعثت نبینا و سیدنا محمد صلی الله علیه و سلم رسید در خلافت عمر بن الخطاب رضی الله عنه مسلمانان چنان مصلحت دیدند که هجرت آنحضرت صلی الله علیه و سلم را تاریخ مقرر نمایند بین هجرت و میلاد ششصد و سی و یکسال و بعضی ششصد و بیست و یکسال گفته اند اما تمدن یونان چنان بود که ستاره را عبادت میکردند بتها را بتراشیده بصورت کواکب پرستش می نمودند از یونان طایفه فلاسفه بودند که علم طب یونانی را تصنیف کرده بودند بیشترشان منکر حدوث عالم بوده بقدم آن قائلند تاثیرات طبعی را معتقدند چون اسکندر بر ملوک فارس و روم غالب گردید پادشاهی سیزده نفر از ایشان در مدت دو صد و هشتاد و دو سال باقی بود بعد از ان رومیان بر ایشان غالب گردیده مملکت را از ایشان گرفتند بعد از ان غلبه برای پادشاه رومیان حاصل شد این اسکندر یکه بر فارس و روم غالب گردید غیر از اسکندر یکه مذکور در قرآن شریف است و آن ذو القرنین میگویند چنانچه جمهور مفسرین تحقیق کرده اند که اسکندر یکه در قرآن شریف شخص مسلمان و صالح بلکه بعضی پیغمبرش میدانند قبل از پیغمبری خود هم مرد صالحی بود بزمانهای دراز پیش از اسکندر رومی بود و همینکه بر یونان غلبه کرده ملک از ایشان کشیدند از نسل عیص بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام است بعد از دو صد و هشتاد سال از غلبه اسکندر رومیان بر یونان غلبه کرده ملک و دم را از تصرفشان کشیدند بعد از ان پادشاهی بایشان رجوع کرد در شهر موریه سکنی گرفته رعیت دیگر پادشاهان بودند در سنه هزار و دو صد و سی و شش سلطنت سلطان محمود ثانی عثمانی از اطاعت محلان برایسای مقاتله را گذاشتند آخر الامر باقی ول در مطره شدند بر نیکه این نامیز دولت مستقل باشد تا این وقت در شهر موره بهمان استقلال ماندند اما رومیان در سنه هشتصد و پنجاه و هشت بعد از فتح کردن سلطان محمد قسطنطنیه را دولتشان قطع گردید پادشاهی شان رجعت نکرد بلکه رعیت دولت عثمانیه بودند تا الان استقلال پادشاهی یونان در رومیان پیش از میلاد عیسی علیه السلام بصد و چهل و پنجسال بوده است --- page 331 --- فتوحات اسلامی (۳۲۲) استطراد تدین و میان ستاره پرستی بوده بتها که بصورت کواکب تراشیده عبادت میکردند در عبادات نیز تابع یونانیان بودند زیرا که اکثر مردمان بدین پادشاه خود میباشند همان دین باطل متدین بودند تا زمانیکه به نصرانیت داخل شدند بعد از دو صد و سی هفت سال از ولادت حضرت عیسی علیه السلام بعضی ملوک بعد از داخل شدن بدین نصرانیت با کین بت پرستی عود نموده متابعان عیسی علیه السلام را میکشتند و بعضی علیه السلام را قبول میکردند بهمین قسم رفتار میکردند تا وقتیکه قسطنطین شان امالک گردید بعد از ان ملت مسیحی را تحسین نموده در ملت نصرانیت داخل شده مردمان اکثر نموده بدخول و تمسک ان بعد از میلاد عیسی به سیصد شش تمام رومیان نصاری شدند پایتخت پادشاه روم شهر رومه بود تا زمانیکه قسطنطین شهر قسطنطنیه را بنا نموده پا سلطنت را از رومه نقل بقسطنطنیه داد و اینوقعه بعد از سه صد و دوازده سال از مولود عیسی علیه السلام بوده چنانچه گفته اند تاریخ بنای قسطنطنیه نیز همین است نقل تخت سلطنت بقسطنطنیه بتاریخ سه صد و سی سال از مولد عیسی علیه السلام بوده بنای شهر روم را ملکی از ملوک دم روملس نام که وی ارومه درومیه نیز میگفتند پیش از غلبه یونان بنا نمود قبل از میلاد هفتصد و پنجاه و سه سال اما بیان کیفیت یونان برفرس و غلبه و میان بریونان و دفعات شان طویلست حاجت تذکار ندارد چون روم بر یونان غلبه کرده پادشاهی را از ایشان سلب نمودند بسیاری از ملوک اطاعت شانرا نمودند مانند ملوک فرنگ که در ار و پا بودند و بسیاری ملوک افریقیه و اسیا خلاصه انکه پادشاهی دم قوی ترین پادشاهان روی زمین گردید تا سنه هفصد و هفتاد و شش عیسوی که قبل از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بود باقی ماند بعد از ان ملک ایطالیا بر رومه تغلب نموده از تصرف پادشاه قسطنطنیه جدا کرده از ممالک اطالیا گردید اما دولت شان مستقل نگردید بلکه بسیاری از دولت های ارو پا نزاع نموده مابین شان دو خورد واقع گردید که کلام بذکر آن طویل میگردد خلص انکه ملک اطالیه را استقلال تام و صف نداد مگر در سنه یکهزار و بیست و هفت عیسوی مطابق سنه چهار صد هجده هجری استقلال شان در ملک تا همین وقت ماند اگر چه نسبت با صل ملک شان مقدم بودند که پیشتر دولت اند پا بودند اوجه انکه اول کسیکه و مه را از تصرف روم شد آنها بودند اگر چه کمال استقلال شان اخر بود لیکن اول استقلال سنه چهار صد هفتاد شش مسیحیه پیش از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بلکه پادشاهی شان بیش از ان بود اما تحت اطاعت ملک روم بودند گفته اند که اول هجوم شان در زمین ایطالیا سنه --- page 332 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲۳ ) اسطانو وسکنی دران سرزمین قبل از میلاد هزار و هفصد سال بود همین است دلیلی کسانیکه میگویند آن نام پیشتر بودند از ملوک افرنج اروپا پیشه دران مان رئیس شان بنسب بمنزله ملائکه اما دخول شان در نصرنیت بعد از میلاد به نصد سال شد بعد از ان دین نصاری شایع شد در طایفه فرنگ ساکن اروپا تا سنه هفصد و نود و شش از ولادت عیسی علیه السلام بعهدی یاد گردیدند تا اینکه عام گردید داخل شدن اکثرشان در نصرانیت مگر داخل شدن روسیه در دین نصرانی از همه مؤخرتر در سنه سیصد و هفتاد و پنج هجری چنانچه ذکر نمودیم واقع گردید چون ایتالیا مقدم تر اروپائیان بودند ازان سبب اساس دین و مقر رئیسهای ایشان شدند نصاری بعد از رفع حضرت عیسی علیه السلام به آسمان چنانچه در زمان خودشان مقر بودند بحق حق تعالی رسالت حضرت عیسی علیه السلام که او بنده خدا و رسول اوست اما بعد از اندک زمانی تفرقه میان شان حاصل دیده سه طایفه شدند ملکانبه نسطوریه یعقوبیه ملکانبه قائل تثلیث گردید چنانچه گفته است الله سبحانه لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلثه آنها میگفتند که خدا سه است اله و مسیح و والده او و همین قوم میگفتند که مسیح ناسوت کلی است قدیم وازلی است و میگفتند که مریم زائیده است خدای ازلی او نیز اطلاق پدری برخدا و لفظ پسری بر عیسی با طلاق حقیقی از عقائد فاسده شان است تعالی الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا ۔ اما نسطوریه قابل بامتزاج نیستند بلکه میگویند کلمه بر وجود عیسی علیه السلام مانند طلوع آفتاب بر روزن یا بلور طلوع نموده یعقوبیه قائل بامتزاجند میگویند کلمه بر وجود عیسی علیه السلام گوشت و خون گردیده یعنی آله مسیح کرده چنانچه حقتعالی عقیده باطله شان را تقبیح نموده میفرماید لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم اما مسلمانان بقرار فرموده الهی که در قرآن عزیزان گفته ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون معتقدند مراد همین کلمه کن است که عیسی علیه السلام کلمه الله گفته میشود از جمله موهومات و شبهات که نصاری اله بر الوهیت عیسی علیه السلام قائل کرد نیا و تندرست کردن کور ما در زاد و مبروص و زنده کردن اموات بود نمیدانستند که تمام اینها بامر و قدرت او تعالی بود نه بقوه حضرت عیسی بلکه بفعل و ایجاد خداست که بدست عیسی جاری نمود حق تعالی بر الزام و ابطال گمان شان فرموده ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل وامه صدیقه کانا یا کلان الطعام --- page 333 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲۴ ) استطراد وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ أَنْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ أَنْظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ این فرموده الهی که یا کلان الطعام دلیل قاطع است بر محتاجی هر دو بسوی طعام مانند سایر حیوانات پس چگونه کسیکه طعام میخورد و زنده گی او بطعام موقوف است خدا باشد دیگر اینکه طعام خورنده ببول و غایط محتاج است کسانیکه بول و غایط کنند چگونه خدا میباشد خوردن طعام کنایه از بول و غایط است جهت تحش الفاظ به بول و غایط تلفظ نشد چرا که کلام الهی در نهایت پاکی و شیرینی است با کمال فصاحت و بلاغت دیگر از جمله اشتباه شان بودن حضرت عیسی علیه السلام بی پدر و مادر ــــ که وی را خدا میدانند حق تعالی شبه آنرا باطل نموده میفرماید قوله تعالی إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ یعنی مثل خلقیبت حضرت عیسی علیه السلام در نزد خداوند مانند خلقیت آدم است که ویرا از خاک خلق نموده و بعد از ان بر آوی گفت بوجو باش پس موجود شد بعد از زمانها طویل نصاری سه فرقه گردیدند یک طایفه را کاتولیک و طایفه دیگر را بروتستانه می نامند با وجود این بینشان در امور دین اختلاف کثیر واقع گردیده مذهب مختلفه منشعب شد که این مختصر جای تفصیل آن نیست تمام شان بعث اقرار دارند اگر بعضی میگویند که بعث بارواح و اجساد است و بعضی میگویند بعث با رواح است نه با جساد در تاریخ امام محمد بن جریر طبری مذکور است که قیام قیامت را جمیع اهل سلام و اهل توریت و انجیل و مجوس ایان داشته مقرند غیر از اهل توحید منکرند و نیز تمامی شان بفناء جمیع عالم اقرار ند غیر از واحد قدیم کسی باقی نمی ماند و انکر حق عز وجل زنده کننده بعد از فناء بمرامیز نده بعد ہلاک شان است بکر قومی بت پرستان که بفناء و مقره به بعث منکرند کلماتینه را کاتولیکه می نامند این صفت مدح است در نزدشان چنانچه تسمیه اهل سنت در نزد مسلمانان اما یعقوبیه و نسطوریه یکی از یشان در بلاد فرنگ موجود نیست مکر در زمان سابق موجود داشتند نا پدید شدند در نصاری شام و مصر و عراق و حبشه در شار یکی از انها اگر موجود شود حاصل کلام انیکه اہل مذهب کا تو لیکی ناما ملکا نیه اند رئس مذهب کاتولیکی سقف عظیم و دانشمند کبیر و سپس فخیم است که آن را با با می نامند در سنه هفتصد و بیست شش مطابق سنه بحصد عشت ہجری تخت ریاست او دولت جمهوریه قرار دادند ابتداء امر با با از همان تاریخ بود مقر و سکنی او در رومه نزد دولت اطالیا است بر هر کس که متمسک نذہب کاتولیکی باشد با با ریاست دارد بمعنی که در آجرادات احکام دینیه باطنیه ومی ناظر است آن جز لقب است در نزد مسلمانان طایفه که تحت سلطنت او بود در امریکا از طرف و متمرد دشت نیز اکثر طایفه با با رئس فیضت مشهور به پاپ --- page 334 --- فتوحات اسلامی (۳۲۵) استطراد بر مذهب کاتولیکی بودند تا در سنه مذکور دولت جمهوریه تحت ریاست وی گردید امر پاپاها همیشه در ترقی بود تا ئیکه سطوت دین و دنیای شان مربوط به پاپا بود چنانچه برای شان ممالک وسیعه در زمین بجر ریاست شان بدرجه بود که عزل و نصب ملوک آنمه بآله تهیئیت آنها بود سطوت خود شان بر همه ملوک شان زیاده بود چنانچه باقی پادشاهان ایتایود بالای یکدیگر که بر کلال سلطنت و علو مقام شان دلالت کند اعتبار شان بحدی رسید که در وقت سواری اکثر ملوک رکاب آنها را میگرفت اگر مجاریه ما در شان امر میکرد مخالفت نمی کردند اگر کسی از گفته شان تخلف کردی وی را زنده بآتش می سوختند یکبار پسرا که بطلب آمرزش به خدمت پاپا آمده بود حکم نمود که سه روز در ایام زمستان بپای برهنه پیش وی قصر پاپا ایستاده شد یکدفعه ملک جرمانیا پیش وی پاپا آمده طلب غفران میکرد پاپا را خوش نیامده تاج او را بپا خود زد—بعضی از مورخین متاخرین فرنگ گفته اند که جهالت آن عصر چنان چشم قبایل اکور نموده بود که خطار ا در لیس دین منصور نمی کردند بر هر حکم شان مزعن و بر هر چه رأی شان قرار گرفتی منقاد بودند گویا وی از طرف خدا نازل شده از هر عیب مبراست چون شوکت آنها باین درجه رسید در اروپا مملکت نماند مگر از فعال شان مضطرب و پادشاه نماند مگر از طمع شان بلرزه و تحت نماند مگر از توب آن بشورش ازین هر فتنه های بسیار تولید گردید کار پاپا ها اندک اندک تنزل کرد تا سنه هزار و هشتصد و هفتاد و یکمطابق هزار و دو صد و هشتاد و هشت هجری امرشان بالکلیه ساقط شد تا ئیکه ایتالیا ها به پایتخت مملکت پاپا داخل گردید آن را اخذ نمودند و برابر کاتولیکه محض رئیس مقرر کردند مقر او در کنیسه مقرر گردید غیر ازین دیگر تصرف باد نماند تا اینوقت امرشان همچنین باقی ماند احکام رعایا و انچه تعلق به سیاست و تدبیر ملک داشت قوانین بیکر نای خود وضع نموده بر آهر نوع از کارها مجلس مخصوصه مرتب کردند همچنین کردند باقی دل اروپا اگرچه در نزدشان انه انجیل و کتب مقدسه احکام مدونه که تعلق به عبادت و معاملات و نکاح وغیره مدون و موجود بود بسیاری را ترک کرده بقوانین موسسه خود که در تثبیت ملک اقوای میدانستند رفتار میکردند بعد ازان طائفه که مسمی به کاتولیکیه بودند بر مذهب کاتولیکی مستمر بودند تا قرن نهم چون منکرین ریاست پاپا بسیار شدند آن ها را برتستان نامیدند این تسمیه در نزدشان مانند تسمیه مبتدعین که خارج از مذهب اهل سنتند از اهل اسلام برای اهل اسلام مخالفین و مبتدعه می نامند این اصطلاح شان در قرن نهم هجری شایع شد این فرق بزرگ است بین دو طایفه نصاری با آنکه بر آشان لقب قبیح است ابتلای مسله [ILL] --- page 335 --- استطراد (۳۲۶) فتوحات اسلامی بسیاری ازین بتسمیه بد نمیبرند لکن اکثری شان استنکاف میورزند چنانچه برای شان گفته شود که تو پروتستانی ابا نموده میگوید من پروتستانستم مریکا تولیکیه ام اگرچه معترف به ریاست با پا نباشد نیز بین این دو فرق اختلافات بسیار است اعظم اختلاف نیکه اقرار بریاست پاپاندارند بلکه میگویند پاپاهم از جمله رؤسا اساقفه ریاست اساقفه منحصره با پانیست بلکه ریاست بین او و اساقفه قسطنطنیه و اسکندریه مشترک است یکی را ازین اساقفه ثلاثه بردیگری مزیت و فوقیت نیست اما کاتولیکهای اصلیه میگویند که ریاست مختص پاپاست - دیگر از جمله اختلاف شان بعضی پروتستان مخالف ملکانیه اصلیه اند در اعتقاد تثلیث زیراکه ایشان در کتب اهل اسلام دلائل وحدانیت شان نظر کرده اقرار بجهت دلایل کرده بروحدانیت حق تعالی معترف شده ام لکن برسالت سیدنا محمد صلی اله علیه وسلم معترف نشده و برسالت عیسی علیه السلام چنانچه عیسی علیه اسلام بنده و رسول خداست اقرار دارند در بقیه دیانت خود با نصاری متفقند چون موضع موضع بیان مخالفت بین پروتستان و کاتولیکیه بود چنان ذکر شد لکن تمامی پروتستان هم قایل بوحدانیت اله تعالی نیستند بلکه مانند کاتولیکی قایل بتثلیثند از حمه که اقرار بریاست پاپاندارند پروتستان گفته میشوند بعد ازان تمامی فریقین را عبادات و مشروعات مختلفه است باین اختلاف بسیار تمامی شان در یک امر اتفاق ندارند مگر در هر دعا که همه آن را در اثر مسیحیت دعا متفقند اما در نماز و روزه اختلاف بسیار دارند از انجمله که روزه را کاتولیکی فرض و پروتستان سنت میدانند روزه مذکور در سالی چهل روز بفصل بهار که متصل روزه باخر بهار تمام شود تعیین و نه بین شان متفق علیه است لکن کاتولیکی که اهل دیانت قویه اند میگویند که روزه امساک از طعام و شرب از طلوع آفتاب تا غروب در چهل روز اما پروتستان و بعضی کاتولیکیه میگویند که روزه امساک از انواع گوشت هاست غیر از گوشت ماها ول باقی اطعمه را جائز میدانند مگر آنچه از حیوان پیدا شود مانند شیر و روغن هم تناول آن را جائز نمیدانند نان و حلوا و خمر و آب را در حالت روز تناول میکنند - دیگر فرق بین شان انیکه برای شان اولیاست که اعتقاد داشته در امورت خود وسیله می سازند لکن بین شان اختلاف بعضی اولیا که بعضی اعتقاد دارند بعضی منکرند و همچنین فرقه دیگر اولیا را که متقد آن تولیکست کسی از پروتستان بوی خلاصی ندارد در پروتستان فرقه ایست که ایشانرا الاغنیه و فرقه ایست که انرا دیانت روسیه الارثودکس می نامند این نام --- page 336 --- فتوحات اسلامی (۳۲۶) استطراد بسبب کے معترف بریاست پاپا ندارند اگر چه با جمیع دیانات و اعتقادات با کاتولیکیه متفقند بسیاری از لاتینیه و اهل یانت روسیه میگویند ما کا تولیکیم جهته فخر کردن بلقب برای شان گفته میشود که دروغ میگوئید شما لاتینیه یا اهل یانت روسیه هستم زیرا شما بریاست پاپا معترف ندارید در آنجا فرقه های بسیار و مذاهب مختلفه است که بعضی بعضی را کافر میدانند حاجت بذکر آن نیست مدعا اینسکه فرق بین کاتولیکی و پروتستان در نزد آن ها اقرار بریاست پاپا و عدم اقرارست بیشتر شاختی که اصل صلاح نزد اروپائیان در تاسیس دیانت اقدمیت در پادشاه دولت اطالیات با وجود این بعضی شان منکر بریاست پاپا اند در نزد شان پروتستان گفته میشوند لکن اکثرشان معترف ریاست پاپا اند اقرار دارند که ایشان کاتولیکی اند بعضی از فرنسیس و انگلیز و غیر هم چنانچه از ملت نصاری برآمده اند در باطن اگرچه در ظا هر آدها نصرانیت می نمایند آنها مانند زنادقه در نزد مسلمانانند آنها در باطن به چیزی از دیانا خود بلکه به نبوت عیسی علیه السلام و باقی انبیا علیهم السلام اقرار ندارند تا اینسکه بعضی از ایشان منکر صانع و بعث و نشورند میگویند دیگر چیزی نیست مگر انکه رحم با ما را دفع و زمین ما را فرو می برد ما را د هر هلاک میکند این طایفه ملعونه دهریه میباشند لکن عقاید خود را ظاهر نساخته خود را برملت نصاری نشان میدهند- قاتلهم الله بفضله اللهم طهر الارض من جسادهم الخبيثه آمین اینقدر از بیان دیانت نصاری کفایت است کلام ما بذکر پیترو ولت آہے شان و کیفیت ابتدا ر هر دولت و تاریخ دخول شان در نصرانیت تمام میکنیم اما دولت فرنسیس اصل شان شعب قبیله مختلفه و اقا مختلفه داخل آن بلاد الرش و سرزمینی که حال متصرفند وطن گرفتند احصع اشهر آن قبایل قوم بودند که آنها کلتیین می گفتند فرنگ هم می نامیدند بعضی گفته اند که اصل آن فرنگ است کاف بسین بدل گردیده در تاریخ ابن خلدون در نزد ذکر فرنسیس گفته ای طایفه که مشهور با فرینجه و عامه آن را فرنسیس می نامند نسبت شان بطرف ستر لیست از امهات بلادشان که افرنشه نامیده میشود نسب اکثرشان به یافث بن نوح علیه السلام میرسد با وجود این بسیاری از غیر جنس شان همراه آن ها خلط شده بآن ها ملحق گردیدند غالب اینست که هرگاه فرنگ مطلق ذکر شود مقصود فرنسیس است گاهی اسم فرنگ بر غیر یشان از طوایف باشنده گان اوروپا نیز اطلاق میشود چنانچه در همین زمان شایع گردیده ابتدا پادشاهی در فرنسیس از سنه چهار صد و سبیت میلادی آن پیش از مجرت --- page 337 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲۸ ) سفر اد به دو صد و دو سال بود این تاریخ ابتدا انتظام ملک استقلال شان بود اما پیش از ان برای شان ملوک بود مگر امر شان منتظم و استقلال نداشتند بلکه گاهی مستقل و گاهی تحت غیر خود بودند واگر ابتدا اصلی شان اعتبار کرده شود پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنج قرن بودند تحت اطاعت پادشاه یونان بعد از رفتن ملک یونان زیر طاعت و قهر رومیان زنده گانی میکردند ملک مستقل مع ان ما نهار برایشان گان نبود دیانت شان عبادت بتها بود که بصورت کواکب ساخته شده بود بعضی از دیانت شان قبل از دخول درون نصرانیت تغییر نموداند که عبادت شان مانند عبادت ہنودیت پرستی بود بعد از ان در سنه چهار صد و نود شش داخل نصرانیت شدند اول کسی که در نصرانیت داخل شد ملک کلویس بود بعضی از ایشان بهیچ دینی متدین نشدند بلکه منکر بعثت انبیاء علیهم السلام و منکر صانع بودند حال خود را می پوشیدند بیشتر شان ادعا مذهب کاتولیکی مینمودند بسیاری از ایشان بمذهب پروتستانی بودند از پادشاهان مشهور فرانسیس کار لوئیس کبیر سیمی به شار لمان در ترقی علوم عقلیه و فنون ادبیه و صناعیه که دولت بشان اتساع بیاید و آوازه آن شایع و ذکر آن در عالم منتشر شود سعی بود چهل و پنجسال در پادشاهی مکث نمود معاصر هارون الرشید بود بین او و هارون مکاتبات جاری بود هارون الرشید یکبار شطرنج قیمتی و ساعتی فلکی از مخترعات بلاد مشرق بوی هدیه فرستاد و ہم انواع کثیره از تحفه های زراعتی که در بلاد افرنکیه پیدا نمی شد فرستاد کلید های کنیسه که در بیت المقدس بودیم نزدش تقدیم کرد محال که از طرف هارون الرشید در بیت المقدس بود امر داد که زوار اینگسله بلاد فرنسیسه به زیارت می آید همراه شبکه بهترین معامله رفتار کنند شار لمان مذکور در سنه هشتصد و چهارده عیسوی مطابق سنه یکصد نود و نه هجری بعد از فوت هارون الرشید فوت کرد اما عدد سكان زمین شان و شماره رعایا و عساکر و غیره از اموال و سلاح شان را حاجت ذکر کردن نیست و هم انچه بین ایشان و باقی دول افرنح از محاربات و تغلب بعضی بر بعض واقع شد. حاجت بیان نیست جنگ بین فریای و انگلیز مقدار یکصد شانزده سال دوام کرد که گاهی غلبه از فرنسیسی و گاهی از انگلیز بود چنانچه ابتدا آن محاربه از سنه هزار و سهصد و سی و هفت مسیحیه مطابق سنه یکصد و سی و هشت هجری و اخر مصالحه محار به سنه هزار چهار صد و پنجاه و سه مطابق سنه هشتصد و پنجاه و نهت این حکایت در تاریخ شان بطریق بسط می باشد که آن را حرب صد ساله میگویند استیلاء فرانس بر جزایر افریقیه سنه هزار دو صد و نود --- page 338 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲۹ ) استطرداد شش محاکم تونسیه در حمایت شان داخل شد. امداد دولت انگلیس که انها را انگلتر ا یا بر طانیا میگویند اول ظهورشان پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنجاه و پنجسال بود میان آنها وفرنگیان دول ارو پا محاربات بسیار واقع گردید ملک و استقلال نشان منتظم نبود تا سنه هشتصد و بیست و هفت مسیحی موافق دو صد و سه هجری اول دخول شان در نصرانیت سنه نصد و نود و شش مسیحی مطابق بیست و شش سال قبل از هجرت آنها هم مانند فرنسیس کاتو لیکیه و برتستانی و دهریه بودند اما اصل آنها که نسب شان بآن میرسد نیز از قبایل مختلفه جمع گردیده و نیز در ایشان جماعتی از کلتیین وطایفه است که نسبشان به یافث بن نوح علیه السلام میرسد آنها را دو جزیره است یکی را برطانیا دیگریرا ایرلند میگویند بواسطه این دو جزیره دولت شان بدولت برطانیا و ایرلند مشهور است در اول امر خود وحشی بودند پوست و توشش می پوشیدند مسکن های شان از چوب و برگ درخت و گاهی از گل بود کارشان شکار حیوانات معیشت شان هم از همان شکار بود در معیشت خود مانند مرد مایه گان هرم به بودند سنگ و چشمه آب را پرستش میکردند امرشان رو بظهور و قوت بود تا انیکه دولت نشان قوی گردید ابتدا غلبه در اقلیم هند سنه ۱۶۰۰ مسیحی مطابق سنه ۱۰۱۴ هجری اتمام غلبه شان بر هند بعد از جنگ او شخها سنه ۱۸۵۰ مسیحی موافق سنه ۱۲۷۰ هجری اما غلبه شان بر جبل طارق که در مغرب است و از اسپانیول و فرانسیس چند بار قصد نمودند که جبل طارق را از تصرف انگلیز ها بکشند میسر نشد اسپانیول ها جبل مذکور را در سنه هشتصد و شصت و هفت از تصرف مسلمانان سلب نموده بودند این کوه از بزرگترین قلعه های عالم کلید بحر متوسط گفته میشود آن مقابله حزیه خضرا که از بلاد اندلس فاصل بین جزیره و افریقیه است آن را جبل الفتح وجبل طارق می نامند طارق بن زیاد شخصیسیت که سنه نود و دو هجری اندلس را فتح نمود وی آزاد کرده موسی بن نصیر موسی مذکور آزاد کرده عبدالعزیز بن مروان برادر عبدالملک بن مروان پدر عمر عبدالعزیز آن جبل باسم او منسوب بود زیرا وی چون قصد اندلس نمود بر آن جبل نزول کرد بهمین سبب جبل فتح نظم میدا میشود عامه آن را جبل طار میگویند که صحیح آن جبل طارق است . --- page 339 --- فتوحات اسلامی ( ۳۳۰ ) بیان دولت نمسا اما دولت نمسا که اوستوریا نیز میگویند آنها نیز مرکب از اصناف پراکنده اند اکثری شان از تاتارها ابتداء دولت شان از سنه سوم میلادی مسیحیه بود بعضی دول اروپا بران تغلب نموده تحت طاعت خود داخل میکردند در سنه ۹۸۲ مسیحی مطابق سنه هجری سرآ شان استقلال تام حاصل گردید دخول نصرانیت در حدود ساله ها است که بفرین قبل دران سالها داخل نصرانیت شده اند بچنین کسانیکه بعد ازین ذکر میشود سالهای قبل داخل نصرانیت شدند مگر روسیه که از همه جر تر نصرانی گردیدند در سنه ۳۷۵ سیصد و هفتاد و پنج چنان پیش ذکر گردید . اما دولت پروسیه آنها قسمت کلانی از جرمانیا میباشد جرمانیا را آلمانیا نیز میگویند الا فرقههای بسیار در میانشان ملوک متفرقه است پروسیه طایفه از ایشان بودند ابتداء دولت شان از سنه پنجاه و چهار میلادی مسیح علیه السلام استقلال تام از سنه ۱۳۱۵ مسیحیه موافق سنه ۷۱۸ هجریه بود بعد از ان بسیاری از دول خورد جرمانیا تحت حمایت شان داخل شدند دولت شان کلان دیده مفتوح شد . اما دولت روسیه که موسکوف نامیده میشود آنها نیز از اجناس مختلفه مرکبند بعضی از ایشان نسب او به یافث نوح علیه السلام میرسد قبل از استقلال خود تحت اطاعت رومانیها بودند قبل از میلاد مسیح علیه السلام چون بعضی دول اروپا بقوت یافتند بر ایشان تغلب نمودند تحت اطاعت شان بوده استقلال نداشتند مگر در سنه مسیحی مطابق سنه هجری مستقل گردیدند ماند باقی اروپائیان بت پرستی میکردند دخول شان در نصرانیت سنه ۳۷۸ بود . اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشوند ایشان نیز از اجناس مختلفه جمع شده اند ملوک شان در قدیم تابع دولت یونان بعد ازان تابع رومانیان بودند بعد از ان از ملوک اروپا کسی که از ایشان قوی تر بود بر آنها تغلب نمود . بعد چون مسلمانان اندلس را که تا سنه ۹۲ نود و دو هجری بتصرف اسپانیا بود فتح نمودند بر اکثر ممالکشان مستولی شدند تا اینکه ملک ضعیفی در آخر اندلس برایشان باقی ماند بین شان مسلمانان جنگهای بسیار واقع گردید اندک اندک اندلس را تا آخر سنه هجری از تصرف مسلمانان کشیدند بعد از ان بقیه مسلمانان را از اندلس کشیدند در سنه یکهزار و ده دولت شان استقلال یافت و تا --- page 340 --- فتوحات اسلامی ( ۳۳۱ ) دولت ہسپانیا شان مانند کسانیکه پیش گذشت بت پرستی نبود در زمانه که مذکورین پیش د اخل نصر انی شدند این با هم داخل شدند. اما دولت پرتوغال آنها نیز تابع رومانیون بودند مملکت های شان در آخرهای اندلس بود چون مسلمانان بر اندلس مستولی شدند مملکت شان به اندلس ضمیمه کردند چون در سنه ۸۹۹ هجری اسپانیول ها اندلس را از تصرف مسلمانان کشیدند بعد پرتوغالها مملکت خود را از تصرف اسپانیولها کشیده در سنه ہزار پنجاه هجری مستقل شدند. اما دولت ہولاند که فلمنک گفته میشوند دولت ہولاند زیر اطاعت ہسپانیا بود بین شان ہشت سال جنگ های بسیا واقع گردیده امتداد داشت تا اینکه در حدود سنه منصد و هفتاد و هفت ہجری درملکت خود مستقل شدند در سالہائیکہورہ استیلای شان در بلاد جاری بود و خول شان در نصرانیت مانند کسانی که پیش ذکر گردید. اما دولت دین مارک در سنه ۶۳۹ مسیحی موافق سنه ۲۰ ہجری در مملکت خود استقلال یافتند. اما دولت بلجیک آن ہم از ممالک جر مانیا بودند استقلال نیافتند مگر از سنه ۱۹۱۳ مسیحی مطابق ۱۳۲۸ ہجری. اما دولت سوسیس ہ نیز ملوک اروپا بتصرف شان امتدادها میکردند تا در سنه ۱۲۹۸ مسیحی مطابق سنه ۷۰۰ ہجری در ملک خود مستقل شدند. اما دولت با وار یا دولت شان بلوک بسیاری را جامع بود که هر آہر یک از مملکت صغیره بود آن ممالک و ملوک تحت اطاعت کسیله قوی بود از ملوک اروپا زنده گانی میکردند بعد ازان ممالک با واریا در سنه ۵۳۰ مسیحی مطابق قبل از ہجرت به نود و دو سال مستقل شدند بعد در ہیمن سالہا این ممالک تابع ملک پروسیه اند حال ها را از بیان کردن در فائده ضروریه ناگزیر آمد زیرا منفعت ہای بسیار درین دو فائده مندرج است. فائده اول اینکه بسیاری از مسایل فقهیه شرعیه بر معرفت دخول این طوایف در نصرانیت منوط --- page 341 --- فتوحات اسلامی (۳۳۲) فائده اول و موقوفست و آن اینست که اگر دخول شان در دین نصرانی قبل از منسوخ شدن آن آن با ملحق باهل کتاب میگردند در حلال بودن ذبیحه شان و روا بودن نکاح شان برای مسلمانان اگر دخول شان در نصرانیت بعد از منسوخ شدن دین نصرانیت بآمده چنچه ذکر شد باهل کتاب ملحق نمیشوند بنسخ دین شان به بعثت نبینا محمد صلی الله علیه وسلم میباشد امام رازی در تفسیر خود عند قوله تعالی والمحصنات من الذین أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ تصریح فرموده انکه بسیاری گفته اند که نکاح کتابیه حلال است که به تورات و انجیل قبل از نزول قرآن شریف متدین شده باشد بدلیل قوله تعا والمحصنات من الذین اوتوا الكتاب من قبلكم پس قوله من قبلکم دلالت میکند بر اینکه هرگاه کسی بعد از نزول قرآن شریف بکتب ما قبل متدین باشد از حکم اهل کتاب بیرون است انتهی - خطیب شربینی در تفسیر خود در حلال بودن ذبیحه شان نیز چنین گفته مولف گفته آنچه ذکر شد مذهب شافعی رحمة الله علیه است اما مذهب ائمه ثلاثه باین تفصیل قایل نشده مطلق حکم به حلیت نکاح و ذبیحه اہل کتاب می نمایند اگرچه بعد از نسخ داخل دین اهل کتاب شده باشند. فائده ثانیه دولت فرنگ پیش از ظهور اسلام در نهایت وحشیت بودند چنانچه به حرب صنایع و انواع سیاست و تدبیر جنگها و انواع علوم عقلیه و انچه بایشان حال موجودی نو معرفت نداشتند بعد از ظهور اسلام و مخالطت شان ہمراہ مسلمان از ایشان تعلیم گرفته متمدن شدند بعض مورخین شان در نزد حرب صلاح الدین ایوبی که محاربه بین مسلمانان و آنها ده قرن سادس جاری گردید و سمی به حرب صلیبی شده بیان نموده که آن محاربه ها اگرچه نفوس بسیار ہلاک و اموال بیشمار تلف شده و مقصود حاصل نگردید اما بریا فرنگیان نتایج نافعه بخشیده یکی انکه فرنگیان از انوقت شروع به تجوید عساکر نمودند و بواسطه مواصلت مسلمانان صناعت تجارت و زراعت را اموختند و بسیاری از علوم عقلیه و فلکیه را تعلیم گرفتند تواریخ نافعه تالیف علم معرفت فلک توسعه نمود مولفات ابراز داشته اخلاق حسنه خوی گرفته در سفرهای بر و بحر برای اکتشاف احوال قطار زمین عادت گرفتند امریکا را در سفرهای خود به سه ثمر کشف نمودند که پیش از کسی معلوم نبود از مسلمانان انواع سواری کاری و لعب به اسپان و نیز نار را کسب کردند معانی غریبه و اشعار مسلمانان از کلام شان اخذ نمودند خصوصا کسانیکه از ایشان با مسلمان در اندلس مخلوط بودند و نیز --- page 342 --- فتوحات اسلامی (۳۳۳) فائده ثامنه مشورت در احکام را از مسلمانان تعلم گرفته دانسته اند که ملک باستبداد و عدم مشوره فاسد میشود بر آخود احکام و قوانین تدوين نمودند که در امورت بآن رجوع میگردد کتب اسلامی را بسیار جمع کرده بزبان خود ترجمه کردند تا معانی آنرا دانسته انچه در ان صلاح ملک شان باشد اخذ نمایند مدارس برآ تعلیم و فنون تاسیس نموده شناختند که ملک منتظم نمی شود مگر بهمین ها از مقالات بعضی مورخین شانست که میگویند بکسی در شهری صلاحیت ندارد که شریعت از سلطان قوی تر نباشد مرادشان به شریعت چیزیست که بر آ احکام و سیاست ملکی خود از قواعد عقلیه تاسیس نموده اند هرگاه این سخن در احکام عقلیه باشد پس چگونه نیک است وقتیکه مسلمانان به شریعت مطهره خود که تاسیس آن بوحی الهی شده مراجعه نمایند و بان تمسک ورزند تا حکم سلطان تابع حکم شریعت شان باشد شکی نیست که شریعت از سلطان قوی تر است نیز بعضی مورخین فرنگ گفته اند که ملت از ملتها بنیاد استقامت نمی رسد مگر به احترام قوانین و احکام موسسه بر عدل چنانچه عدم احترام قوانین منشا رجعت قهقریست در عالم توشکان نشود که این استقامت به برکت قوانین عقلیه شان است بلکه آن مبنی بر تجربه های عادی در عهات اسباب دنیوی است اما شریعت مطهره از تمامی آنها قوی تر است زیرا که وحی مبنی بر وحی الهیست که اتباع انرا جالب کمالت میتواند میکند هرگاه آنها مخالفت قانون عقلیه را موجب انحطاط به بینند شکی نیست که مخالفت شریعت مطهره کمال انحطاط را حاصل نموده عذاب آخرت را هم بعقب دارد. بعضی مورخین شان گفته اند که حاصل سخن اینست که سبب مخالفت اروپائیان با مسلمانان که در تمدن مقدم بودند ابتدا تمدن اروپائیان گردید تتميم كلام بدانکه اکثر مفسرین کلام شریف و بسیاری از مورخین گفته اند که سه نفر تمام دنیا را از مشرق تا مغرب مالک گردیده اند دو مسلمان و یک کافر اما دو مسلمان یکی حضرت سلیمان بن داود علیهما السلام و یکی سکندر ذوالقرنین و کافر نمرودی که در زمان حضرت ابراهیم على نبینا و علیه السلام بود بعضی کافر چهارم را زیاد کرده اند که بخت النصر باشد بخت النصر تمام دنیا را مالک نشد مگر ملکیتی وسیعی داشت بخت النصر کسی است که بیت المقدس را خراب کرد بنی اسرائیل را کشته هفتاد هزار را از ایشان اسیر کرد زیرا که در بنی اسرائیل گناه و مخالفت بسیار شد حق تعالی بخت النصر را برایشان مسلط گردانید بخت النصر --- page 343 --- فتوحات اسلامی (۳۳۴) تتمیم کلام از مجوسیها بابل بود پدر وی مردف نیست بر عراق فارس عامل بود میان نمرود پادشاه و تخریب بیت المقدس نوزده سال بین هجرت و تخریب بیت المقدس هزار و سیصد و شصت و نه سال گذشت بیت المقدس مدت هفتاد سال خراب ماند بعد از ان جمعی از ملوک فارس بامر پیغمبر آنوقت ارمیا علیه السلام که از جانب حق تعالی بوحی شده بود آباد نمود بعد از ان مرتبه ثانی بعد از رفع عیسی علیه السلام به چهل سال که قبل از هجرت النبی صلی الله علیه وسلم به ششصد و پنجاه و چند سال باشد ویران گردید سبب این تخریب چنان بود که چون یحیی بن زکریا علیهما السلام را کشتند حق تعالی طایفه فارس و روم را بر ایشان مسلط کرد که ایشانرا قتل و اسیر نموده از دیار شان نفی و اخراج کرده بیت المقدس را خراب کردند این دو تخریب در قرآن شریف در سوره متبرکه اسرا مذکور است درین قول خدا تعالی وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تا آخر آیه مرتبه ثانی را درین قول خود ذکر نموده قوله تعالی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ یعنی ایشانرا فرستادیم و مسلط نمودیم تا اینکه بدی کنند وجوه شما را چنان کردند همچنان خراب باقی بود تا اینکه پادشاه از پادشاهان روم بعد از نصرانیت خود تغیر نمود و نیز کنیسه قمامه را برقبریکه نصاری گمان میکردند که عیسی علیه السلام در آنجا مدفونست بنا نمود شکل بیت المقدس را بزمین هموار نموده امر کردند که در موضع آن خاک و بدوز بالات شهر انداخته شود تا کسی بیت المقدس را نیابد موضع صخره شریفه مزبله گردید همچنان بود تا اینکه در سنه شانزده از هجرت امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورده بیت المقدس را فتح نمود از مزابل پاک کرده موضع صخره شریفه را بحالت اصلی آورد والله سبحانه علم سخن بطول شد باز میگردیم بسوی انچه بصدد بیان انیم از فتوحات اسلامی میگوئیم در سنه ۳۲۷ طایع لله خلع گردیده با قادر بالله احمد بن اسحاق بن مقتدر بیعت کرده شد در سنه ملکی روم بارمینیه نزول کرده شهر خلاط ۱ و غارت کرد و ارجیش را محاصره نموده مردمان اظهار ضعف کردند ابو علی حسن بن مروان کردی ده ساله با ایشان مصالحه نمود رومیان بعد از مصالحه ببلاد خود باز گردیدند در همین سال خان ایلک ملک ترک بطرف بخاری بمقاتله حرکت کرد امیر نوح بن منصور سامانی والی بخاری لشکری بسیار بملاقات او بیرون کرد لکن --- page 344 --- فتوحات اسلامی (۳۳۵) غزوة يمين الدوله ایشان شکست داد لشکریان امیر نوح به بخارا عودت کردند و ملکی عقب ایشان بود تا با امیر باقی لشکریان خود بمقاتله از شهر بیرون شد مقاتله شدید کردند تا اینکه بعون الهی معرکه از شکست الملک بزرگ گردید شکست خورده بشهرها خود باز گردیدند باز در سنه پادشاه ترکان لشکری بسیاری جمع کرده بطرف بخارا ی فت چون در ین وقت اختلاف که باعث هلاکت است بین مسلمانان واقع شده بود ترکان بخارا را مالک شدند در سنه سبکتگین والی غزنه سلطان محمود وفات کرد بین اسمعیل محمود پسران او در امر خلافت اختلاف واقع شد بعد از ان پادشاهی بر اسلطان محمود کامل گردیده بر خرسان و غیره مستولی پادشاه آن کلان گردید از خلیفه قادر بالله فرمان ولایت بلقب یمین الدوله بوی رسید ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین صاحب غزنه در سنه لشکری بسیاری اسلطان محمود برای غزوای هند تجهیز نموده بر شور که از بلاد هند است قصد نمود دشمن خدا جیپال ملک هند بالشکر انبوه بمقاتله وی آمد یمین الدوله از لشکری خود پانزده هزار مردی جرار را انتخاب نموده بطرف وی رفت با یکدیگر ملاقی شده مقاتله آغاز گردید فریقین در کارزار صبر نموده پادار کردند چون نیم روز شد نصرت الهی رسیده لشکر هنود منهزم گردیدند ار ایشان جایگاه بزرگی بر پاشد - ملک هند با جماعتی بسیار از اهل و عشیره خود اسیر گردید مسلمانان اموال جلیله و جواهر نفیسه را از ایشان غنیمت گرفتند از جمله آن تأملا از گوهری مشکل که دو صد هزار طلا قیمت داشت بگردن ملکشان بود و دیگر قلاده های قیمتی بگردن رئیسان اساری بود گرفتند پنج لک غلام اسیر کردند از بلاد هند شهر های بسیار را فتح کردند چون از غزوات خود فارغ گردید نخواست که ملک هند را که اسیر نموده بود رها کند تا اینکه هنود وی را به خصلت خواری به بینند با نچه بروی قرار داد کرده بود از وی گرفته رها کرد از عادت هندوها چنان بود که هر کس از ایشان در دست مسلمانان اسیر میگردید بعد از خلاصی او در امری است قبول نمیکردند چون ملک هند بعد از خلاصی حال خود را دیده ناگوار آمده سری خود را تراشیده خود را با تش انداخت قبل از آتش آخرت بآتش دنیا سوخت الحمد لله ذکر غزوه دیگر ایضا بطرف هند چون یمین الدوله از امر جیپال فارغ شد مصلحت دید که بغزوای دیگر برود بطرف و یهند عزیمت نمود آن شهر را محاصره نموده اقامت کرد تا آن را قهرآ فتح نمود --- page 345 --- فتوحات اسلامی (۳۳۶) غزوه بطرف هند بعد وی اخبر رسید که جماعتی هندو بابی به شله های آن کوه ها جمع گردیده غرم فساد عناد دارند طایفه را از لشکریان خود بآن طرف سوق او بر ایشان واقع گردید کشتن بسیاری در ایشان اجرا نموده که از ایشان یکی نجات نیافت مگر شما خبر بردند بعد از ان بطرف غزنه سالم و ظافر بازگشت . ذکر غزوۀ بهاطیه از بلاد هند در سنه سیصد و نود و پنج یمین الدوله بهاطیه را که از اعمال هند است قلعه محکم دیوار ها عالی داشت و در آن خندق عمیق تعبیه شده بود غزا نمود حاکم شهر امتناع نمود بیرون شهر برآمد با مسلمانان سه روز متوالی مقاتله کرد روز چهارم از فضل الهی شکست خورده عزم داخل شدن شهر ها نمود مسلمانان روی سبقت در ب شهر را گرفته مالک شدند شمشیر مسلمانان از پیش و پس ایشان را احاطه نمود مقاتله را کشته ذریه ها را اسیر نموده مال ها را گرفتند اما ملک هند چون هلاک خود را معاینه کرد جماعت از معتبرین ثقات خود گرفته سر آن کوه ها را پناهگاه خود ساخت سلطان محمود لشکر اندکی را خفیتاً بر ایشان فرستاد آن ها وقتی خبر شدند که لشکریان اسلام دور ایشان را احاطه نموده شمشیر ها را در ایشان حکم ساختند چون ملک هلاکت خود یقین کرد خنجر را گرفته خود را تسلیم مالک دوزخ گردانید . سلطان محمود در بهاطیه اقامت نمود تا اینکه امر آن باصلاح و قواعد آن را مرتب کرده بطرف غزنه بازگشت کسی را بر ایشان خلیفه نمود که بر مسلمانان آنجا انچه واجب باشد از احکام دین تعلیم نماید در بازگشتن خود سختی بسیاری را از کثرت و زیاده شدن آب دریا ها دیده انچه همراه او بود با جماعت عظیمی از لشکریان در آب غرق شدند خود بسلامت به غزنه عودت کرد . ذکر غزوۀ ملتان در سنه ۳۹۶ سلطان محمود بطرف ملتان بغزا رفت سبب این بود که داؤد تا اسلام آورده بود بعد از ان باعتقاد وی خبیث کشته ملحد گردید اهل ولایت خود را هم بمعتقد خود دعوت کرد مردمان وی را اجابت کردند سلطان خشم نموده مصالحت دید. که با وی جهاد نموده از گمراهی ویرا فرود آورد طرنی وی حرکت کرد شهرها ئیکه در راه وی بود دید که از کثرت آب ولای امکان گذشتن ندارد خصوصاً سیحون که طرف آن مانع عبور است بطرف اندبال کس فرستاد که وی را از میان بلاد خود بطرف ملتان را داده مانع نشود اندبال گفته وی را قبول نکرد سلطان محمود پیش از ملتان به اندبال غزان ملتان شهر مشهوریست از شهرهای هند جاریه --- page 346 --- فتوحات اسلامی (۳۳۷) غزوه ملتان محاربه کرد شهرهای او را خراب و قتل و تاراج کرده بناهای آنرا باتش دادن باال زرد و بطرف شهر ملتان گر سیحت سلطان در عقبی می تند شهابی که اثر شیطان از تنگی به تنگی میرفت تا به کشمیر رسید چون ملک ملتان خبر سلطان را شنید عجز خود را از استادن بمقابل آن دانست مال های خود را به سر ندیب نقل داده ملتان را خالی کرد یمین الدوله بملتان رسیده نزول کرد دید که اهل ملتان در گمراهی خود کو را نه اند اطاعت ندارند ایشانرا محاصره نموده کار را بریشان سخت گرفت مقاتله استوالی کرد تا اینکه شهر ملتان بقهر و غلبه گرفت بیست هزار درهم از سزای نافرمانی شان اخذ نمود. ذکر غزوه کواکیر بعد ازان فت از ملتان بسوی کواکیر در انجا شش صد بت بود شهر را فتح و بتها را سوخت والی شهر بسوی قلعه خود گریخت یمین الدوله به عقب آن فت آن قلعه آنقدر وسعت داشت که چهل هزار نفر دران میگنجید و در ان قلعه چهل فیل بیست هزار دابه و در انچه که کفایت کند تمامی انا مدتی میان قلعه موجود بود یمین الدوله در شهر اقامت نمود بین قلعه و شهر هفت فرسخ بود متصلاً بیشه بود که مانع رفتن راه مشاهده میشد کسی را طاقت رسیدن بنود سلطان بقطع کردن آن امر داد و در راه آن وادی عمیق بود که قعر آن دیده نمیشد حکم نمود که پر کرده شود از وی مقدار که بیست سوار عبور نمایند بوست مالا از خاک مملو نموده در آنجا انداخته پر کردند یمین الدوله خود را بقلعه رسانیده آنرا مدت چهل سه روز محاصره نمود حاکم با یمین الدوله مراسله نموده طلب صلح کرد سلطان اجابت نکرد درین حین خبر خلاف خراسان رسید قصد مرجعت نمود ملک ہند را بر چهل فیل و سه هزار روپیه نقره مصالحه نمود چون از بستن منطقه استعفی کرد یمین الدوله بوی خلعت داد پوشیده آن خلعت را انگشت خورد خود را قطع کرده به خدمت یمین الدوله فرستاد که بر قرار و اعتقاد وی معتقد باشد یمین الدوله جهته وقوع اختلاف به خراسان باز گردید قصد داخل شدن بهند را تصمیم داشت . ذکر غزوه بطرف هند در سنه سه صد و نود و هفت یمین الدوله بطرف هند حرکت کرد سبب این بود که بعضی پادشاه زاده گان ہند بدست سلطان اسلام آورده بودند ایشان امیر شهرهای که فتح کرده بو خلیفه نموده بود درین حال خبر رسید که پس مرتد و میل بکفر و طغیان نموده اند سلطان به جدیت بان طرف سیر نمود چون نزدیک سید ہندی از --- page 347 --- فتوحات اسلامی (۳۳۸) غزوة بهیم نغر پیشروی کر تسخیر آن ولایت را پر گرفت و حکم اسلام را بر ایشان ساده گردانید بعضی اصحاب حجه را بران خلیفه نموده بسوی غزنه بازگشت. ذکر غزوة بهیم نغر در سنه نود و هشت عزم غزا نمود یمین الدوله و رفت تا رسید بساحل دریا هند مندر انجا بر همن پال بن اند پال بالشکرهای هند و بر اطلاقات نمود زمانها از روز مقاتله کردند نزدیک بود که هندیان بر مسلمانان ظفر یابند بحق تعالی مسلمانان انصرت داد مسلمانان بر ایشان ظفر یاب گردیدند هندیان شکست خورده پس پاشدند مسلمانان آنهارا نه برسشیمتر گرفتند یمین الدوله برهمن پال را تعقیب نمود تا اینکه رسید به بهیم نغر که بر کوه بلندی بود که هندیان آن موضع را خزینه بت بزرگ گرفته بودند پس نقل میدادند بسوی او انواع ذخیره ها و دسته های جواهر ها را هر شرت و این کار را دین و عبادت معتقد بودند ازین حیث بقدت مدید در انجا چیزها جمع شده بود که مثل آن شنیده نشده بود یمین الدوله آن موضع را فرود آمده محاصره کرد چون طایفه هنود جمعیت و حرص آن ابر قتال و حمله های پیاپی ویرادیدند بیدل شده ترسیدند و طلب امان نمودند و درب قلعه را کشودند مسلمانان قلعه را مالک شدند یمین الدوله با خواص و اشخاص معتمد خود بالا رفته از جواهر بیرون از شماره و از دراهم نود هزار درهم شاهیه و از ظرفهای طلا و نقره تا هفت هزار و چهار خروار گرفت در آنجا خانه بود مملو از نقره که طول آن خانه سی گز و عرض آن پانزده گز و بسیار ازین منقعه همراه این غنایم به غزنه آمد آن جوهر را در صحن سرآ خود فرش نمود هرگاه ایلچیان ملوک پیش وی می آمدند پیشان را در انجا داخل میکردند میدیدند چیزی را که مانند آن نشنیده بودند والله اعلم. ذکر غزوۀ بهند در سنه چهارصد جمع آوری نمود یمین الدوله به عزم هند به غزای نارین بعد حرکت نمود بانجا رسید بانیه را سوخت حکم اباحت نمود بت های شانر انگون سار کرد چون ملک هند دید که قوت مقاومت ندارد باوی با صلح مرسله نمود و معاهده کرد بر مالیکه ادا نماید و پنجاه فیل و اینکه بر خدمت وی زیاده از دو هزار سوار نباشد آنچه را بذرل نمود اند وی گرفته بسوی غزنه عودت نمود. ذکر غزا نمودن یمین الدوله بابلاد خواص و غیره در سنه چهارصد و یک یمین الدوله شهرهای اور را غزا کرد و آن بلادیست نزدیک غزنه در آنجا --- page 348 --- غزوات یمین الدوله (۳۳۹) فتوحات اسلامی کافرانی بودند که قطع طریق و تخویف مینمودند و شهر های شان کوه هادشوار و تنگی های بسته و خود را بآن حمایه و معصوم میداشتند از جهت دشواری آنجا آن چون این حرکات از ایشان بسیار گردید یمین الدوله را غیرت گرفت تا اینکه چنین مفسدین مجاور وی بوند فرایشان بر کفر و فساد خود ثابت باشند لشکری جمع آوری کرده بر سری شان رفت تا اینکه مقدمه لشکر وی بمضیق رسید در حالیکه پر بود بمردان جنگی شرع نمودند مقاتله را و دو فریق در جنگ صبر نمودند چون یمین الدوله این حال را شنید بجمعیتش بطرف شان رفته راه های شان را مالک گردید غوریان تفرقه شدند بعد بسوی عظیم والی غوریه رفتند والی از شب خود با ده هزار مرد جنگی بمقابله بیرون شده مسلمانان با ایشان تا نصف روز مقاتله نمودند و غوریان شکست گمان کرده ایشان را تعقیب نمودند تا اینکه از شهر خود دور شدند بعد از ان مسلمانان بریشان روی آورده شمشیر در ایشان نهادند آن ها رابقتل و اسیری هلاک کردند در میان اسیران کلان و سردارشان بود مسلمانان شهر را داخل شده مالک گردیدند و انچه درین شهر بود غنیمت گرفتند قلعه ها و حصون که از آنها بود جمیعاً را فتح کردند چون کلان شان کارزار مسلمانان را دید همراه خود زهر داشت آنرا اشامید و مرد خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينِ یمین الدوله دران دیار شعار اسلام را ظاهر ساخت و کسی که شرایع را بایشان تعلیم کند بریشان مقرر گردانیده بازگشت بعد از ان بطرف طایفه دیگر از کفار رفت تا این یک برا قطع نمود لشکریان وی را تشنه گی سخت رسید که نزدیک بودند که هلاک شوند حقتعالی برای شان لطف کرده باران فرستاد که سیراب ساخت ایشان را و اسان نمود برشان رفتن را یک بسوی کفار رسیدند که ایشان جماعت بزرگی بودند و همراه شا ششصد فیل بود مقاتله نمود ایشان و به سخت تر مقاتله صبر کردند در مقاتله بعضی بر بعضی بعد از ان مسلمانان را خدایتعالی نصرت داد و کافران شکست یافتند گرفت غنیمت های شان را وقتل برایشان بسیار شد بعد از ان سالم و مظفر و منصور بازگشت ذکر فتح یمین الدوله ناروین را باز در سنه چهارصد چهار یمین الدوله در جماعتی بزرگی و حشم بسیار قصد شهر های هندرا نموده بطرف هند سیر نمود دو ماه رفت تا اینکه بمقصد خود نزدیک شد اصحاب و عساکر خود را مرتب نمود کلان هند شنید لشکر کش ها دیاران خود را که نزداو بودند جمع کرده بسوی کوهی که بالا رفتن آن دشوار و راه آن تنگ بود بیرون شد در آنجا خود را در انجا کوهی است که او را کوه مندش میگویند و در وی قلعه ایست عظیم که بدشواری آن در هیچ جا یی قلعه دیده نشده است یمین الدوله در حالیکه قصد کرد او را بر اطراف وی در امد تا که مسدود کرد بر اهل وی راه ها را و مضیق ساخت در وی در امدن و برامدن را اهالی آن از یمین الدوله ترسیدند و اطاعت را قبول کردند و پیشکشی ها را برای یمین الدوله مقرر کردند و او هم قبول کرده بطرف غزنی بازگشت --- page 349 --- فتوحات اسلامی ( ۳۴۰ ) فتح یمین الدوله وایثار جواهر ا حمایه نمود در از شد کار بر مسلمانان عظیم هند بطرف ہنود نامتوری فرستاده ایشان را از هر نامیه خواست هر کس که اسلحه بر داشته میتوانست بحضور وی جمع گردیدند چون شان کامل گردید لمذ کو ه فرود آمده با مسلمانان مصاف نموده جنگ شدت و کار بزرگی گذید بعد از ان خدایتعالی مسلمانان را قوت داد کفار را شکست دادند بسیاری اکشتند و آنچه که همراه شان از مال فیل و سلاح و غیر ذالک بود غنیمت گرفتند چون یمین الدوله فارغ گردید خبر این فتح را به خلیفه قادر بالله عباسی فرستاد خلیفه بر آدمی فرمان و عهدنام امارت بولایت خراسان و آنچه در دست وی از ممالک بود فرستاد و نظام الدوله ویرا لقب نهاد. ذکر غزوه تا پنشر در سنه چهار صد و پنج برایمین الدوله گفته شد که بناحیه تا پنشر فیلی است از حضرت سلیمان صلعان که موصوف است در حرب حاکم تا پنشر در کفر و طغیان غلو نمود و عناد بر مسلمانان دارد یمین الدوله بر غزا کرد و پامال کردن دیار وی و اینکه به چشاند او را شربت از جام قتال خود بهمراه لشکر و سپاه و ایلیجار یان عزم نمود رحلت در راه وی وادیها بسیار عمیق و دشوار گذر و زمین ناپاکیا ہی وسیع اطراف و بیه منهای کم آب و در از آبادی سختی راه الاقی شدت را پسند تا اینکه پنهان را قطع نمودند چون بمقصد خود نزدیک شدند دریائی را برابر شدند که جریان آن شد دگذر نمودن از وی دشوار بود والی آن بلاد با لشکر خود بآن طرف ایستاده بود که مسلمانان از عبور نمودن منع مینمود و بادی قیل را بود که بآن با فخر و نازش مینمود یمین الدوله دلاوران لشکر خود را بگذشتن از دریا امید او بر نیکه کفار را به محار به مشغول نمایند گذانی عسکر از دریا عبور نمایند چنان کردند هود آن بجانب نهر را بمقابله مشغول نمودند تا دیگر از محافظه نهر باز داشتند باقی عسکر از گذر با آب عبور نمودند تا آخر روز از همه اطراف بایشان مقابله نمودند ہندیان شکست خورده مسلمانان ظفر یافتند و آنچه که بایشان از مالها و فیلها بود غنیمت گرفتند بسوی غزنه بکمال ظفریابی عودت نمودند. ذکر غزوه بجانب هند یمین الدولہ سلطان محمود بنا بر اشتیاق زیاد که در غزای کفار داشت عزیمت غزوه هند ر کرده در سنه چهار صد شش از خراسان با جمعی کثیر بر آمد چون بیسراندی راه را غلط نمودند بالشکری خود باب ساحل دریا غوطه خورده اکثری شان بغرق ہلاک شدند سلطان تا چند روز در آب بوده بعد نجات یافته بخراسان واپس عودت نمود. --- page 350 --- فتوحات اسلامی (٣٤١) غزوہ کشمیر وفره قنوج ذکر غزوہ کشمیر و فتح قنوج و غیر هما چون یمین الدوله سلطان محمود پسر سبکتگین قصد تسخیر دیار هند را نموده در سنه چهار صد و هفت بابیست هزار ایجاری از نفوس ما دراء النهر و دیگر بلاد از غزنین بر آمده عزیمت کشمیر را نمود زیرا که بر شهر ہائیکه بین آن و کشمیر از بلاد هند متصرف شده بود و از غزنین تا آنولایات سه ماهه راه بود لہذا سه ماه دایماً سیر نمودند چون از نهر سیحون و جیحوم که دو نهر عمیق شدید الجریان بودند گذشت و بنواحی دیار ہند رسید رسولان از طرف پادشاه هند باستقبال شان آمده اظهار اطاعت و بذل مصارف جنگ را نمودند بعد که از ان موضع گذشته بدر کوه میر رسیدند والی آن نیز بخدمت پیوسته کلمه سلام را عرضه کرده برسم پیش قلاوزی در مقدمه لشکر روان شد تا کہ ایشان را در بیستم رجب بموضع مقصود ماجون رسانیدند کہ سلطان ولایات فراخ و قلاع محکم اطراف ماجون را فتح کرده بقلعه مہودب که اخیر پادشاهان هند است رسید چون مہودب از سر قلعه کثرت لشکر مشاهده نمود خوف و رعب بر وی غالب شد دانست که غیر از اسلام نجاتی نیست با ملازمان و اتباع خود که تخمیناً ده هزار کس بود باستقبال بر آمده زبان را به کلمه و خلوص پیر اخلاص ودود گشودند وسلطان از انجا متوجه قلعه متصرف کلجند گردید و کلجند برکوه صلد کہ بنیان داشر ف بیت معمور پینے در راه قلعه کلچند بیشه واقع بود که از تشابک اشجار و باربری اغصان و اوراق قطع آن متعذر مینمود و کلجند فیلان کوه پیکر و لشکری عفریت منظر خود را بگرد بیشه جمیع آورده از رفتن بسوی قلعه میخودند یمین الدوله اندکی از لشکر خود را محار به شان گذاشت خود او با بقیه لشکر از راه کوتاهی خفیتاً متوجه قلعه گردیده ہمراہ شان محاربه شدید آغاز داد بعد نسیم اقبال سلطان در تبسم آمده لشکر کفار را شکست فاحش دست داد مسلمانان دست به نیام شمشیر کرده تعقیب شانرا نموده تا که ایشانرا بنهر عمیق متصادف گردید چون بقصد عبور دران در آمدند اکثری شان غریق گردیدند و برخی دیگر بضرب تیغ کشته شد * و تخمیناً پنجاہ ہزار کس از ان ملاعین در عرصه فنا افتادند و کلجند خنجر کشیده زن خود را کشت و بعد از ان سینه خود درید و داخل دوزخ شد پس از ان مسلمانان قلعه را باغنایم بسیار مالک گردیدند و چون سلطان از مهم کلچند فارغ شد متوجه خانه عابد گشت که عبادت کننده او بزرگ ترا ہالی هند بود و بنا و آن فوق هر تعبیه شده و محکم ترین ابنیه دیار ہند محسوب بود در ان خزانه اصنام زیاد بود و از جمله در کلند شهر اتفاق افتاد و کلحند در دایره مقاتله ملک به غصہ محبوس بنوعی که ہر سمت را مے نگریست ہمہ جا سپاہی سلاح بدست می دید لہذا مورون نام پادشاهی است و نام دیار هندریاست --- page 351 --- فتوحات اسلامی (۳۴۲) ذکر غروہ کشمیر و قنوج پنج بت بود که از زر سرخ ساخته و جواهر و یاقوت با بر او نشانده بود و وزن طلا که دران صنم بود تخمینا سه لک نود و سه هزار و سه صد شقاق طلا بود و اصنام سیمین آن تخمینا دو صد عدد بودند سلطان بتان رار و سیمینرا گرفته فرمود تا اتش به بتخانه زدند و بجانب قنوج کوچ کردند و رئیس قلعه که را چپیال نام داشت از توجه سلطان خبر یافته بی مقابله و مقاتله خود را گوشه کرده از شهر گنک که باعتقاد ہنود برانست که منبع این جوی از جنه است و هرکه خود را در ان غوطه دهد از گناهان پاک شود درگذشت و سلطان در ماه شعبان بقنوج رسیده آنرا با هفت قلاع دیگر که بکنار آب گنگ بود و دران قلاع نزدیک بده هزار بتخانه بود و در اعتقاد هنود جنین رسوخ یافته که از تاریخ عمارت وی یک لک یا سه لک سال گذشت است سلطان جمیع آنهارا غالب گردیده متصرف شد بعد از غارت و تاراج بجانب قلعه برامهه نهضت فرمود اہل حصار دروازہار ابند کرده اظهار تمرد کردند چون دیدند که تاب مقابله و مقاومترا ندارند ناچار اتسلیم شدند مسلمانان اکثری ایشانرا کشته کسی نجات نیافت غیر از خبر آوری واز انجا بقلعه اتکی رفت چون سلطان بقرب قلعه رسید جند بال ملک آن صولت لشکر اسلام را دید قلعه را گذاشته روی بگریز آورد سلطان حصن را با اموال مخزونه آن متملک شده متوجه قلعه شروه گردید جندرای ملک قلعه از توجه سلطان خبر دار شده خزاین و فیلان خود را بجبال پنهان کرده خود را نا معلوم ساخت بعد که سلطان محنت اموال و امتعه او را گرفت به تنهایی خود سوار شده قصد جندرای را نموده سی ام شعبان اور الملات شده در بین او و سلطان حرب شدید و قوع یافت سلطان اکشری لشکر چندرای را مقتول اسیر ساخت و مال و فیلان آنر ا غنیمت گرفت خود چندرای با چند نفراز مصاحبان خود گریخته نجات یافت و کثرت اسیران سلطان در غزوہ مذکوره بحد رسید که بهاء ہریکی از اسیران از ده درہم نگذشت چون سلطان از بلاد هندستان سالم و ظافر باز گشت جامع قدیم غزنین را و سیع نموده انچه اموال که غنیمت گرفته بود مصروف عمارہ مسجد مذکور داشت و چون در سند مذکوره بسلطنه بنی امیه باشندگان اندلس ضعف و فتور عاید گردید ممالک اندلس پارچه پارچه گردیده ہر ناحیه بدست متغلبا افتاد نایره شقاق و خلاف در بین بنی امیه و بنی ادریس پسر عبدلله پسر حسن مثنی اشتعال یافت قصه آن در تاریخ اندلس مفصلا مذکور است بذکر آن کلام طویل میشد زیرا ما بصدد اختصار فتوحات میبایم. براون --- page 352 --- فتوحات اسلامی (۳۴۳) برآمدن ترک چین بتسخیر بلاد اسلام ذکر برآمدن ترک چین بقصد تسخیر بلاد اسلام ترکان چین با عدد کثیر که زیاده از سه هزار خرگاه بود و آن طایفه تا بودند و از حلیہ ان طایفه خطائیه بود که سابق ممالک ماوراء النهر را متملک شده بودند در سنه چهارصد هشت بعزم تسخیر بلاد اسلام از چین برآمدند چون بلاساغون که نزدیکترین بلاد اسلام و پادشاه آن صالح ودین دار و محب علم و علما ربوده طغیان نام داشت بمرض مبتلا شده امتداد مرض او ترکان را بطمع انداخته قصد ممالک او را کرده بعض بلاد متصرفیه او را متملک شده اموال و اهالی را اسیر و غارت ساختند بعد که بقرب بلاساغون رسیدند و در بین شان و بلده مذکوره زیاده از هشت شبانه روز مسافت باقی نماند صورت واقعه بسمع طغانخان رسید از درگاه احدیت عافیت وصحت را مسئلت نموده که بعد ازین که تیغ کین را از کفار گرفته و ناموس اسلام را محافظه کرده انچه تقدیر قضا و قدر باشد درباره وی مجری شود چون دعا وی بهدف اجابت رسید حق جل وعلا او را شفا داد عساکر زیاد جمع آورده با کناف وطرف دیار اسلام خط فرستاده استدعا مدد و همدردی را نمود یک لاک دبیست هزار الماری از مسلمانان به نزد او جمع شد بعد مکه ترکان از صحت پادشاه و اجتماع اهالی اسلام مسبوق شدند بوطن خود واپس مراجعت نمودند طغانخان سه ماهه راه تعقیب شان نموده تا که ایشان را تلاقی شده شبیخون زد و تخمینا دو لک را بقتل و یک لک را اسیر ساخت و از ظروف طلا و نقره ساخت چین و دواب و خرگاه غیرها باند ازه غنیمت گرفت که حصار آن متعذر بود بعد که سلطان بوطن خود بلاساغون مراجعت کرد مرض او عودت نموده اشتداد یافت تا انیکه سبب فوت وی شد رحمة الله عليه قصه وی مثل قصه سعد پسر معاذ رضی اللہ تعالی عنہ است که در غزوه خندق مجروح گردید و عا نمود که حق جل و علا او را باقی گذارد که انتقام خود را از بنی قریظه بگیرد حق جل وعلا او را مستجاب کرده پس از انتقام جرح آن سیلان کرده جرعه شهادت را نوشید پس از فوت طغانخان سلطنت و امارت وی به برادر او ارسلان خان قرار گرفته ملقب بشرف الدوله شده غزو یمین الدوله سلطان محمود سر بر بالاهند وافغانان چون یمین الدوله بعزم تسخیر کجور را به که از دیار هند محسوب است و پادشاه آنرا بیدا نام داشت و ممالک و عساکر زیاد در تحت تصرف داشت بسنه چهارصدند از غزنین برآمد و در بین راه طایفه افغانیه که جمیع شان کافر و کوه نشین بوده بلا ساغون شہر کیست در سرحد ترکستان و چین و خطا. --- page 353 --- فتوحات اسلامی (۳۴۴) غزوه یمین الدوله سکنی داشتند قطاع طریقی و فساد پیشه گی که در طریق غزنین بعمل می آوردند اولا سلطان قصد بلادشان کرده دره هانگشان را در آمده درب بار گشاده عمران احزب و اموال و یاور غنیمت گرفته اکثری آنها را قتیل و اسیر ساخت بعد از ان روی براه آورده رفته رفته خود را بجا رسانید که آن زمان در دیگر غزوات خود در انجا نرسیده بود چون از نهر کناکی سابق گذشته بود عبور نمود قافله را ملاقی شد که عمارتا ز هزار بار اجناس گران بهاء مثل چوب عود وغیره بود تمامی را غنیمت گرفته بجد و جهد راه می پیمود که ناگاه بوی خبر رسید که ملک از ملوک هند که نامش پر و چیپال ست از مملکت خود بر آمده بعزم التجا رجانب بیدا میرود تا خود را حمایت کند پس یمین الدوله کوشش نموده مراحل بسیار را قطع کرده خود را به پروچیپال و تبعه اش در چهار دهم شعبان رسانید و در بین یمین الدوله و هنود نهر عمیق واقع بود یمین الدوله برخی از عسگری خود را پیش از خود از جوی عبور داده بمقاتله اسد او بعد خود او با بقیه لشکر از نهر عبور کرده تا نی روز بمحاربه شان اشتغال ورزید پر و چیپال ختم برداشته با لشکری خود رو بگریز آورده مال ها و ایابی خود را تسلیم کرد مسلمانان اکثری شانر ا قتیل و اسیر در آورده جواهر و اموال و امتعه زیاد با دو صد فیل غنیمت گرفته روی براه آوردند بعد هزیمت پر و چیپال طلب امان را نمود سلطان یمین الدوله امان نداد و بغیر از سلام آوردن بدیگر چیز قانع نگردید پرو چیپال مایوس گردیده رفت که به نز و بیدا و پناه گیرد هنود او را از لشکر جدا کرده مقتولش ساختند چون بقیه ملوک هند از فتوحات یمین الدوله خبر دار شدند رسولان فرستاده اظهار اطاعت و بذل تاوان جنگ عودند سپس چون یمین الدوله مدینه باری را که از بزرگ ترین و محکم ترین دیار هند است از نفوس خالی یافت قصد وی کرده امر تخریب وی با ده قلاع و نگر که متصل آن بود نمود اکثری نفوس آنها را بقتل رسانید و بجد جستجوی بیدا کرده او را در کنار جوی دید که سنگر گرفته قدام و خلف خود را آب راه داده تا که مرور ممکن نباشد و از طرف راست و چپ خود را در خشک گذاشت که از ان طریق مقاتله نماید و عدد لشکری بید ا پنجاه و شش هزار سوار و یک لک هشتاد چهار هزار پیاده و قصد چهل و شش فیل بود یمین الدوله برخی را از لشکری خود بمقاتله بیدا فرستاد بیدا نیز مثل آنرا بمقابله شان بیرون آورد و هر یک ازین دو پادشاه لشکری خود را مد و محکم ساخته تا که جمعیت طرفین زیاده از شماره گردید نایره حرب در میشان اشتعال یافته یکدیگر را بنوک نیزه و بر چه مجروح و مطعون ساختند تا که شب در آمده --- page 354 --- فتوحات اسلامی (۳۴۵) فتح بلاد هند در حین پرده گردید چون صبح شد یمین الدوله شهر را خالی از اهل و سكان یافت که هر یک از اهلی شهر از راه مخالف راه آخر فرار نمودند یمین الدوله شهر را که متصرف شده خزاین اموال و سلاح را جای بجا دیده همه را غنیمت گرفته تعقیب منهزمین را کرده ایشانرا بضرب جنگلها و بیشه‌ها ملاقی شده بدیشان جنگیده اکثری آنها را مقتول و اسیر ساخت بیدا منفرداً گریخته نجات یافت بعد یمین الدوله مظفر و منصور بغزنین مرحعت نمود. فتح قلعه دیگر از بلاد هند در سنه چهار صد و چهارده یمین الدوله بغزای یار هند رفته مقاتله شدید نمود و غنایم کثیری جمع کرده آنچنان بکمال دلیری و شدت رفته ماخورا نزدیک قلعه رسانید که در سرکوه بمند بود و غیر از یک راه در دیگر جهت ان راه نبود آن قلعه وسیعی بود در ان خلقی کثیری سکونت داشتند و منجمد فیل در آنجا بود و اهل آن قلعه جمیع مایحتاج خود را داشتند چون یمین الدوله ایشان را محاصره نمود مقاتله شدید کرده نفری زیاد از ایشان بقتل رسانید ناچار مطیع شده امان طلبیدند یمین الدوله بایشان امان داده دران قلعه تقرر داد و خراج شان را تعیین نمود بعد اهل قلعه بر یمین الدوله هدیه های کثیر پیش کش بردند از انجمله یکمرغ مانند قمری بود و خاصیت او آن بود که هرگاه در مجلس طعام زهر آلود حاضر میشد از چشم مرغ اشک میریخت و سنگ میگردید و خاصیت آن سنگ آن بود که چون می سائیدند و در زخم مرهم میکردند التیام و شفاء می یافت. ذکر توجه سلطان محمود بجانب سومنات و فتح آن چون یمین الدوله سلطان محمود سنه ع ۴۱ چهار صد و شانزده قصد تسخیر دیار هند را عزیمت کرد و شهر و قلعه آن را فتح نمود و بتی را که معروف بسومنات بود متصرف شد بقصه آن چنان است که آن بت بزرگ ترین بتان هند بود و اهل هند در شب خسوف در حوالی آن بتخانه زیاده از دو هزار کس جهت زیارت مجتمع میشدند و معتقد شان چنین بود که ارواح بعد از مفارقت ابدان بخدمت سومنات آمده ارواح مجتمع را با بدان میفرستد بر سبیل تناسخ حواله میکند و از اقصای هند نذور و صدقات بآن می بردیم و قریب بده هزار قریه معموره وقف خدام آن بتخانه بود و چندان جواهر گراین بها و در آن بتخانه مجتمع شده بود که عشر آن در خزینه هیچ پادشاهی نبود اهل هند را نهر کلامیست که کنک گفته میشود هند و یان تعظیم مینمایند آن را امداد غیبی و فتح سومنات گوید میشود که سومنات ام بت نیست بلکہ نام آن بت مانات بود ولات نام بت آن یکی ز بتان بود ولات دیگر عزی نام دارد سومنات کہ غیم قلی بود عارف سومنات --- page 355 --- فتوحات اسلامی (۳۴۶) فتح سومنات و گمان دارند اینکیه چون مرده خود را بسوزند و خاکسترش ابد ان آب ریزند آنها را آب بجنت میرساند و مسافت آن جوی از سومنات دو صد فرسنگ بود و این تیره را پان هنود مقرر کرده بودند خلقی زیادی اکه هر روز از ان جوی آب آورده سومنات ابد ان آب بشویند و هزار کس بر همن مهمه نیز در ان بتخانه مشغول عبادت و پیش بدن زائرین انبوی بت مقرر بودند و سه صد کس بگر جهت تراشیدن سر و ریش زایرین و سه کس جهت خوشخوانی و پنصد کنیز جهت رقص درب بتخانه مذکور نیز محیا بود و از برای هر یکی ازین خدام روزانه اجرتی معین بود چون سلطان مذکور هر وقت که فتح بلادی از بلاد هند می نمود و بتان آنجائی امی شکست اهل هنود میگفتند که برین تبان خشم سومنات شده است زیرا که اگر از آنها رضامند می بود کسانی که بدی بتان اراده کرده بودند هلاک مینمود چون این سخن گزاف بسمع سلطان رسید قصد سومنات را تصمیم کرده گفت که هرگاه هنود این بت را نیابند بطلان ادعاشان محقق گردد شاید که بدین اسلام میل نمایند پس استخاره سنجد اوند جل و علی نموده دهم شعبان سنه مذکوره باسی هزار سوار جرار غیر الجاری از غزنین بیرون شده در راه ملتان روان شد و پانزدهم رمضان بملتان رسید و از آنجا قصد هند را کرد و در بین هند و ملتان بیابان بی آب علفی واقعست و باشنده هم ندارد خوراکه موجود نسبت سلطان بقدر کفایت راه طعام و آب جهت خود و لشکری خود برداشت بلکه اضافه از جهت احتیاطاً بیست هزار شتر آب و طعام بار نمود و قصد انهلواره را نمود چون از ان صحرا خون خوار گذشت قلعه نامحکم در اطراف آن صحرا مردان جنگی سلا ملاقی شد با وجود اینکه قلعه نامذکوره محیط بخندق های عمیق بود و گرفتن آنها متعذر مینمود هرگاه مسلمانان بقر قلعه رسیدند حق جل و علی رعبے بدلها یشان جائے داده مجموع انقلاع را تسلیم کردند و بموجب فرمان سلطان مردی شانرا بقتل رسانیده بت ہا را شکستند انچه طعام و آب و غیره که ما یحتاج شان بود بار نموده بجانب انهلواره رفتند و غزه ذی القعده بدان موضع رسیدند و حاکم آن که بهیم نام داشت شهر را گذاشته فرار را بر قرار اختیار نمود و بقلعه کند است خود را حصاری نمود بعد سلطان شهر را تصرف نمود ما یحتاج خود را مرتب ساخته بر سمت سومنات عزیمت کرد د در من راه قلعه های پر از بت و متصادف شد که مانند سومتا دارای در بان و نقیبت بودند با اہل قلعه مقاتله نموده قلعه ها متصرف --- page 356 --- فتوحات اسلامی (٣۴۴) فتح سومنات شده منهدم ساخت و بتان را شکست بعد بجانب مستا از بیابان کم آب و علفی دان در بین راه بیست هزار مرد جنگی سکان آن بیابان بدیشان تصادف نموده مقاتله نمودند لشکر سلطان آنها را شکستی ادہ مالهایشان را غنیمت گرفتند و از انجا گذشته خود را به دبولواڑه رساندند و آن بمسافت دو منزل است از سومنات اهل قلعه بر جا خود ثابت مانده بمی جا نشدند بر گمان که سومنات ایشان را از دشمنان رہائی میدهد تا انیسکه سلطان مذکور قلعه را متصرف شدہ اہل آن را بقتل رسانید اموالشان را نهب و تاراج نموده قصد سومنات را کرد در روز پنجشنبه پانزدهم ذی القعده بنواحی سومنات رسید در کنار دریا قلعه بود که موج دریا بغصیل آن میرسید مشاهده نمود که خلقی بسیار بر دیوار قلعه بر آمده اند و امید فتح را برمسلمانان دارند زیرا که جمله واثق اند که معبودشان جمعی را که قاصد آن جا به شده اند هلاک خواهد کرد روز دیگر که روز جمعه باشد لشکر اسلام بپای قلعه محرب بقتال ورزیدند ہندویان چنان حربی را مشاهده کردند که هرگز به خیال شان نگذشته بود بقصہ سر دیوار را از ترس تیراندازان خالی گذاشتند غازیان نردبانها بنهاده بدیوار حصار بر آمده بآواز بلند تکبیر گفته هندویان چون آواز تکبیر اشنیدند جنگ سخت آغاز نمودند و جمعی از ایشان به پیش سومنات رفته در خاک غلطید با تضرع وزاری از ان نصرت و یاری خواستند چون شب آمد از یکدیگر جدا شدند بعد که صبح شد مسلمانان باز روی بمقابله نهادند اکثری هندویان را بقتل نمودند تا اینکه ایشان گریخته داخل بتخانه گردیده بدرب بتخانه مشغول حرب شدند و افواج انبوه بر سبیل نوبت داخل بتخانه شده بت را در بغل گرفته بدو خواسته و پس آمده محاربه میفرمودند و کشته میشدند تا بسیاری شان بقتل رسید و بقیه شان در کشتیها نشسته رو بگریز آوردند مسلمانان تعقیب شانرا نموده بعضی شان را قتل و بعضی را غرق نمودند - و آنشخانه که سومنات دران بود طول و عرض نام داشت چنانچه پنجاه و شش ستون وقایه سقف آن اکرده بود و روکش آن ستونان از قلعی بود سومنات از سنگ تراشیده طولش مقدار پنج زرع بود سه زرع آن ظاهر و دو زرع آن در بنا مخفی و صورت مصوره هم نداشت چون یمین الدوله آنرا گرفت و شکست بعضی را بسوختاند و بعضی را بار نمود فرمود تا به غزنین برند و در آستانه مسجد جامع بیندازند و خانه بتخانه تاریک بود و روشنائی آن از قنادیل جواهر معلقه بود و در ان خانه زنجیر طلائی آویزان بود در ان زنجیر زنگ بوده که چهل و پنج من وزن داشت هرگاه پاره --- page 357 --- فتوحات اسلامی (۳۴۸) فتح سومنات از شہر رفتی غادم های بتخانه آنرا حرکت ادنی آبادانه آن بر همه که بهنگام مقیم عبادت بودند از خواب برخاسته در ان بتخانه خزانه بود که دران بتان طلائی بود و بر سر ان بتان مرد ها زیور ناک کرده شده بجواهر آویزان بود و هر یک از مرده ها منسوب به بزرگی از بزرگان شان میشد و قیمت اشیا که دران خزانه مجتمع بود زیاده از دو لک طلا و سرخ بود—یمین الدوله تا میشانرا متصرف شده تخمینا پنجاه هزار کس شانرا بقتل رساند درین اثنا خبر رسید که بهم صاحب بھلواره قصد قلعه کند هرا نمود که در بین دریا میباشد سلطان راهوش تسخیر آن قلعه پیدا شد غزمیت انصوب نمود چون بدان نواحی رسید قلعه را دید که آبی عظیم بر اطراف آن محیط شده از غواصان استجاتی دو شخصی بدست آورده از عمق آب استفسار نمود ایشان گفتند که گذشتن ممکن است اگر هوا اندک حرکت نماید و موج پیدا شود همگی را هلاک خواهد کرد - سلطان بعد از استخاره توکل بر عنایت الهی نموده با لشکریان خود بآب داخل شده بسلامت بپا قلعه رسیدند چون اهل قلعه این حال را مشاهده نمودند رو بگریز آوردند مسلمانان داخل قلعه شدند مسلمانان دیدند که بهیم قلعه را فارغ ساخته از ان قلعه باز گردیده تعرض نکردند — بعد یمین الدوله قصد منصوره را نمود چون ملک منصوره خبر یمین الدوله را شنید به بسبب یکه سابق سلام آورده بود و باز مرتد شده تاب نیاورده قلعه را گذاشت به جنگل اشبه پناه برد لشکری یمین الدوله جنگل را از دو طرف احاطه کرده آنرا به همراه لشکری او بقتل رسانیدند بعد قصد بهاطیه را کرده اهل آن در مقام اتمام آمده جزیه را قبولدار شدند سلطان مذکور مظفر و منصور بدار السلطنه غزنین مراجعت نموده بدم صفر سنه جهار صد و هفده بغزنین رسید. ذکر غرق شدن کشتی بحر بر بحر صقلیه در سنه جهار صد شانزده رومیان با جمع کثیر بقصد جزیره صقلیه برآمدند هرگاه به قرب جزیره قلوریه که متصل جزیره صقلیه است رسیدند جزیره را مالک شده آنچه اموال و امتعه که از مسلمانها بدانجا بود گرفتند و بساختن ابنیه مشغول شده انتظار مدور را از خواهر زاده پادشاه خود داشتند که با جمعی عظیم کشتی های بسیار بمعاونت شان خواهد آمد تا اینکه خبر بسمع مغر پسر با دیس عامل افریقیه که از طرف عبیدیها مقرر بود رسید کشتی های کلان که مرکب از چها صد قطعه بود ساخته خلقی بسیاری از الجاری و غیره که در آنجا امید ثواب داشتند سوار کرده به کانون تمامی --- page 358 --- غزوة مسلمانان با بلاد هند (۳۴۹) فتوحات اسلامی ثانی که ماه رومی است بمددشان فرستاد هرگاه بنزدیک جزیره قوصره که قریب بالمن افریقیه است رسیدند باد و باران شدیدی گرفت که کشتیها غرق گردید و کثری اهل کشتی هلاک شدند و نجات نیافت مکر اندک از ایشان رحمهم الله تعا عنهم . ذکر غزاۀ مسلمانان به بلاد هند درسنه چهار صد بیست و یک امیر احمد پسر تبالتکین نایب یمین الدوله بهیر باصد و هزل کس سواره و پیاده مجار به مدینه نرسی که بزرگ ترین شهرهای هنود و از قصبات گجر مند شمرده میشد بیرون شد در بین راه چپاول بر شهر ها انداخته چور و اسیر نموده قتل بسیار کردند هرگاه امیر مذکور به شهر رسید از یکجانب داخل شد مسلمانان بانواع اموال شهر را اسیر و غارت نمودند از صبح تا شام از غارت و نهب بازار عطارها و جواهر فروشها فارغی نیافتند و باقی اکناف شهر از دخول ایشان مطمع نگردیدند زیرا که طول و عرض شهر مسافت یکمنزل راه بود چون شام شد لشکری مسلمانان از سبب کثرت نفوس شهر جسارت نه نمودند که شبی درینجا گذاری کنند از خوف از شهر بیرون آمده در موضعی خارج از شهر ارام گرفتند و از بسکه اموال بسیاری غارت کرده بودند طلا و نقره را بپیمانه تقسیم مینمودند و قبل از ایشان هیچ لشکری از اسلامیان در ان موضع نرسیده بود سلطان مذکور ثانیاً قصد مراجعت هجوم را بر شهر مذکور کرد موفق نگردید زیرا اهل شهر او را مانع شدند در همین سال سلطان محمود پسر سبکتکین فوت نمود ـ سلطان موصوف شصت و یکسال عمر داشت مدت سلطنتش سی و چهار سال بود سلطان عظیم عادل محب و مکرم علماء بود جهاد را بسیار دوست داشت بعد وفات او بین محمد و مسعود پسران وی با مر خلافت اختلاف افتاد اخر الامر بار امارت و سلطنت بدرش مسعود گذاشته شد. ذکر بیرون شدن پادشاه روم بمحاربه شامیان و شکست خوردن او در سنه چهار صد و بیست یک پادشاه روم از قسطنطنیه بهم دستی سه صد هزار کس جنگی بقصد محاربه شامیان بیرون گردید و جمعیت لشکر خود رفت تا بقرب حلب رسیدند چون لشکریان بر علیه پادشاه خود بودند د ایشان عطش شدید هم مستولی لشکرگاه لشکری از عرب با وجود کمی عددشان برایشان ملاتی شدند بنظرشان آمد که اینها مقدمه لشکر خواهد بود که بجهت شبیخون آمده اند ایشانرا خوف زیاد غالب گردیده فرار را بر قرار اختیار نموده از ان موضع کوچیدند و عرب محمود غزنوی میباشد این محمد و مسعود پسران محمود غزنوی میباشد --- page 359 --- فتوحات اسلامی (۳۵۰) غزای فضلون کردی باهمراه خزر در اهل سوا تعقیب شانرا نموده تا ارمن فرو گذاشت نکردند و قتل و غارت بی باد بر آثار رسانند و چهار صد قاطر بار کرده از نقد و جنس از نزدشان گرفتند بلکه اکثر به شان از سورت تشنگی بهلاکت رسیدند و کسی از لشکریان نجات نیافت مگر خود پادشاه که به تنهایی خود به تغییر لباس گریخته اموال و اسلحه خودر ا بمسلمانان غنیمت گذاشت وحق جل وعلی بکرم بی نهایت خود مسلمانان را از شرشان امانی داد. ذکر غزای فضلون کردی همراه خزر چون فضلون کردی یک قطعه از آذربایجان ا ممالک متصرف شد در همان سال محاربه خزر را تصمیم کرد و بسیاری اهل خزر را کشته اموال شان را گرفت چون قصد مراجعت ان بلاد خود را نمود در عودت خود تکاسلی ورزید بر گمانیکه اهل خزر بسبب صدمه که بدیشان رسیده قوه تعقیب گیری شانرا نخواهند داشت که ناگاه اهل خزر جدار د کوبی شانرا نموده شبیخون بر لشکر اوزدند و اکثر لشکری و البماری که همراه آن بود بقتل رساندند و عدد مقتولین فضلون زیاده از ده هزار کس مرید و اموال و متعه که مسلمانان از یشما گرفته بودند و پس گرفته بوطن خود عودت نمودند. ذکر مالک شدن مرفصیان مدینه طار با چون در سنه چهارصد و بیست و دو ارمانو س پادشاه روم مدینه رها را مالک گردید در طار با دو برج بود که یکی کلان و دیگر خورد کلان ا ابن عطیر متصرف بود و خوردرا ابن شبل ابن عطیر خطی بار مانوس ملک روم فرستاده برج سکونہ خود را به بیست هزار طلا و چند قریه بد و فروخت بعد که ار مانوس برج را مالک گردید و داخل شهر شد تبعه ابن شبل برج خود را را تخلیه کرده فرار را اختیار نمودند رومیان مسلمانان را مقتول و مسجد ها را مخرب کردند که خبر بسمع نصر الدوله پسر مروان پادشاه گردیان رسید قصد محاربه رها را نموده لشکری خود را بدانصوب فرستاده شهر مذکوره را محاصره نموده قهرا فتح کرد رومیانی که در آنجا بودند بآن برج پناه برده مدافعه نمودند نصار ا که غیر روحی بودند در کنیسه که بزرگ ترین و آباد ترین کنیسه های شان بود خود را نگهداری کرده جای گرفتند لشکری مسلمانان آن را محاصره نموده اهل سعبه را بیرون آورده بقتل رساندند و تمامی اموال اهل شهر را نهب تاراج کردند رومیان دران دو برج محصور ماندند تا اینکہ ابن مروان لشکری را بمد د مسلمانان فرستاد که عبارت از ده ہزار مرد جنگی بودند ایشان همراه اهل برج مقاتله نمودند تا مقابلت را نیاورده --- page 360 --- فتوحات اسلامی ( ۳۵۱ ) نیامده شکست خورده بوطن خود مراجعت نمودند پس از ان ومینا از برج بیرون ام شهر را متصرف خود در آوردند و دیگر شهرهای که از مسلمین بقهرشان بود نیز مالک شد و پسر وثاب نمیری که مالک بقعه از بقاع اسلامی بود مصالحه نمود همراه رومیان بطریق که حران و شروج که اسم دو شهرست بدیشان واگذار شد خراج خود را بدیشان بماند ـ و در همین سال خلیفه قادر بالله فوت نمود و مدت چهل و یکسال و سه ماه خلافت نمود بعد از فوت او همراه پسر او قایم بامر الله سبعیت گردید. ذکر مالک شدن رومیان قلعه افامیه را چون درسنه چهارصد و بیست و دو قلعه افامیه که از قلعه هاشام شمرده میشد بسبب بی عالمهای شان بر علیه یکدیگر بودند اهل روم بسنه مذکوره قلعه مالک و متصرف شدند بعد حسان پسر مفرج طائی از نزد وزیری از طرف خلیفه مصر عامل شام بود بگریخته به نزد پادشاه روم رفته از ان خلعتی و نشانی که بران نقش صلیب بود گرفته همراه لشکری بسیار بجانب افامیه آمده اهل قلعه را شبیخون زده مال اهل آنرا غارت و اسیر کرد . ذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند سلطان مسعود پسر سلطان محمود سبکتگین قصد قلعه سرستی انمود و این قلعه از محکمترین قلعه های دیار هند بود و سابق نیز سلطان قصد تسخیر آنرا نموده فتح نیافته بود بعد که در سنه چهار صد و بیست پنج سلطان موصوف قصد قلعه مذکوره را نموده درانرا محاصره کرد صاحب قلعه بجانب سلطان خطی نوشت دادن مال عده داد و سلطان نیز صلح را قبولدار شد چون صاحب قلعه قصد گرفتن بدال مصالحه را از تجاران کرد که بسلطان بدهد تجاران رقعه بسلطان نوشته بذریعه تیر کمان بجانب او انداخته از ضعف هندوان ایشان را خبردار کردند که اگر چند روز دیگر بمحاصره خود استقامت ورزید انشاء الله تعالی فتحیاب میشوید پس از ان که سلطان مکتوب تجار را دید از مصالحه خود رجعت نمود خندق محبط قلعه را از خاک چوب غیره پر ساخته قلعه را فتح نمود و تمامی اهل قلعه را مقتول و اسیر ساخت و شهرهای قریب آن را نیز مالک و متصرف شد بعد قصد قلعه تفشتی را تصمیم کرد و آن قلعه بسیار بلندی بود که چشم از درک بلندی آن عاجز بود و به محصره آن پرداخت نمود که ناگاه عجوزه ساحره از قلعه برآمده بفرمان هندی چیزی گفت جاروب بجانب ترکنا بجانب لشکر مسلمانها پاش داد بعد سلطان در آمراض شدید عارض شد که سرخون بالاکردند چنانچه در تاریخ بیهقی مرحوم که درینجا دیده شد ده دنده دراه سینه سوراخ نمودند سه ماه از و ابراهم یکسره خون چکانید تا صحت یا بد --- page 361 --- فتوحات اسلامی (٣٥٢) مالک شدن قوم قلعه برکوی مرض بر داشته نتوانست بعد که از قلعه مفارقت کرد مرض آن زایل گردیده فی الحال صحت و عافیت یافت بعد به غزنین روان شد. ذکر مالک شدن قلعه برکوی قلعه برکوی قلعه بزرگ واز قصبات ارمن است مالک آن ابی الحجأ پسر حبیب الدوله خوا زاده و حوران پسر ملان بود چون در بین ابی الحجاء و خالوی آن در هودان مخالفت افتاد خالوی آن به پادشاه روم خط فرستاده ایشان را به تسلیم نمودن شهر بشارت داد پسر از ان پادشاه مذکور از رومیان جمعی عظیمی را بطرف قلعه مذکوره فرستاده قلعه را در سنه چهار صد و بیست و پنج مالک متصرف گردیدند بعد که خبر بقلعه رسید کسی را بابی الحجاء فرستاد که او را به و هودان خالوی او مصلح و متفق سازد که ایشان قلعه را از رومیان واپس گرفته بتصرف خود در آرند بعد که متفق شده باسترداد آن قلعه موفق نشدند بعد الحجاء بی یاد جمیع آوری نمودند هم فتحیاب نشدند در ثانی پسر وثاب و پسر عطیر بهم متفق گردیده با معاونت نصر الدوله آن مردان در سنه چهار بیست و هفت بسوی سویدأ وعقبه از قصبات رها هجوم آوردند با وجودیکه اهل روم در انجا بناهای محکم نموده و لشکری زیادی از قریه های قریب آن در انجای فراهم آورده بودند مسلمانان انرا محاصره کرده قهر افتح کرد بسه نیم هزار کس از ان شهر بقتل آوردند مال و اثالی شهر را غنیمت و اسیر کرده قصد مدینه رها را نمودند پس از محاصره و قطع آب طعام شده تو تنگی دگرسنگی پیشان انجور ستا رئیس مدینه خفتاً گریخته خود را بپادشاه روم رسانده حقیقت حال را بدو بیان نمود پادشاه روم او را با پنج هزار کس بجانب لشکری مسلمان فرستاد چون خبر قریه سمع پسر و ثاب ولشکری نصر الدوله رسید چیزی از لشکری خود در بین راه در سنگرهای پنهان نمودند هرگاه لشکر روم بدیشان قریب شد ایشان از سنگرهای خود برآمده اکثری شان را قتیل و اسیر ساختند و همان رئیس را اسیر کرده با اسیران دیگر بدرب شهر رها آوردند و اهل شهر را تخویف دادند که اگر درب شهر را نگشائید رئیس را با اسیران خواهیم کشت بعد ایشان عاجز آمده در ب شهر را گشوده رومیان اهل شهر بقلعه محصور نموده مسلمانان داخل شهر گردیده مالهایشان را غنیمت واثالی را قتیل و اسیر ساختند بعد پسر و ثاب یکصد و شصت اشتر از سر هایشان بارکرده بالشکری بجانب آمدیه فرستاد و خود با چیزی از لشکر خود بحصار داری همان قلعه که رومیان پناه گاه خود قراردام بودند اقامت ورزید پس از ان که حسان پسر جسراح طائی با پنجهزار سوام از عرب دروم --- page 362 --- فتوحات اسلامی (۳۵۳) مالا شاه این علم که مجری در روم بمعاودت مسلمانها رنا قصد نمود چون قریب سیدند پسر شمار باچیزی از لشکری خود باستقبال شان تا حران آمده رومیان هر گاه شهر را خالی دیدند از قلعه برآمده همرام مسلمانان محاربه نمودند چون خبر وحشت انگیز بسمع پسر شامب سید سرعت برگشته در میان اما مقاتله نموده اکثری شانزا مقتول ساخت و بقیه السیف شکست خورده داخل تام شدند و درب با شهر را محکم نموده خود متحصن نمودند بعد که پسر شایخی را از گرفتن مدینه رنا عماز دیده تا مقابله را گذاشت همراه اهل وم صلح نمود و قصبه که از ایشان گرفته بود و ا پس تسلیم شان کرد رومیان هم آنجایسیار شده آبادی زیاد نموده شهار محکم نمون بعد در سنه بیست و نهم و ر بین ستنصر بالله عبیدی پادشاه و پادشاه روم معاهده کردید بدین شروط که پادشاه روم پنجر ار اسیر مسلمانان را رها نماید و پادشاه بیعتنامه را انقضا نماین پادشاه مذکور مال زیادی بمصرف بیعه رساند و پادشاه روم اسیران را رها نمود بقدری می کرد و معاهده شان برهم شد و درمیان جمعی کثیری را بکار به مسلمانان فرستاده در تن مدینه حماة و افامیه مسلمانان تلاقی شدند در بین شان حرب عظیم وقوع یافت متوجه مسلمانان انصرت داد و اکتر کافران ابقتل رساندند پسر هم پادشاها شکر ا اسیر سفتند تا اینکه کافران بفدیه آن مال بسیاری تادیه کرده و جماعت کثیر از اسیران مسلمانان انرا کردند در سنه مذکوره احمد برادر زاده مسعود ار بقتل رسانید باز سلطنت بدوش خود دو پسر را نهاده شده بعد در سنه سی و پنج رو میان مسلمانان وغزبارا از قسطنطنیه بیرون نموده اعلان کردند که من بعد کسی زیاده از سه سال بقسطنطنیه اقامت نماید بلادن مل کثیری مجبور است اکثری اهل شهر فرار شدند غیر از دوازده کس که بضمانت درمیان باقی ماند. ذکر مالک شدن مودود پر مسعود پر محمود سبکتگین چند قلعه قلاع هند را در سنه چهارصد سی و پنج سه پادشاه از ملوک هند تفاق نموده الشکری بسیار فراهم آوردم لاهور ر اقصد نموده محاصره کردند لشکری اسلام که در لاهور بودند رسولان پیه غزنین فرشاد استمداد نمودند مود و دستا زیاد بمد دشان بفرستاد پیش از رسیدن مد و از غزنین دین ملوک هند که بمحاصره مشغول بودند اختلاف واقع شده بعضی از ایشان با مودود متفق شده در تحت اطاعت او در آمدند و با اهل شهر یار شدند و دو پادشاه دیگر گریخته متوجه بلاد خویش کشتند لشکر اسلام عقب کیر ازین دو پادشاه را گرفته پادشاه را با جمعی کثیری در قلعه وسیع و محکم که در کوه بود محاصره کرده امراه چوب سار فته شهی روز مقاتله کرده بسیاری از نها را بقتل آوردند و بقیه السیف امان طلبیده راضی شدند که قلعه را بسپارند مسلمانان گفتند که اگر میخواهید که شما را امان دهیم هر قلعه که دست --- page 363 --- فتوحات اسلامی ( ۳۵۴ ) مالک شدن مورد در خندپادشاه تصرف پادشاه شاست بازگذارید هندویان از عدم قوة وخوف جان مجموع قلاع را تسلیم نمودند چون مسلمانان از تسخیر این نواحی فارغ شدند قصد ولایات پادشاه دیگر نمودند بعد که پادشاه ازین قضیه خبردار شد بمقابله مسلمانان بیرون آمده در بین ایشان و مسلمانان محاربه شدید وقوع یافت بعد پادشاه هندویان بقتل رسید و لشکریان او رو بگریز آوردند و تخمینا" پنج هزار کس شان مقتول و اسیر شد و جمیع اموال و اسلحه شان بدست مسلمانان غنیمت افتاد بعد که باقی ملوک هند ازین فتح مبین خبردار شدند بقدیم اذعان و انقیاد پیش آمده بدون مال رضا مند شده طالب امان کردند مسلمانان بر صلح راضی شده بلادشان را بر آنها تسلیم کرده و امان مال و اندمه شان گذاشتند. ذکر اخبار روم و روسیه در سنه چهار صد و سی فوج روسیه با جمعی کثیر باراده محاربه اهل روم بر آمده از راه یا داخل قسطنطنیه شدند حالیکه بعضی شان از کشتیها فرود آمده و بعضی هنوز در کشتیها بودند که اهل روم بمحاربه شان برآمده کشتیهای شانرا اتش زدند چون دفع اتش ممکن نه بود اکثری شان بحرق و غرق هلاک شدند و کسانیکه از کشتی بر آمده بودند بعد از محاربه چون پناه نیافتند تابع شده بغلامی شان در آمدند و کسانیکه سر کشی مینمودند قهرا آن اتباع ساخته دست با شانرا قطع کرده در شهرهای خود تشهیر میکردند و کسی انجا سلامت نماند مگر اندکی که با پسر پادشاه روسیه نجات یافته گریختند و در سنه سی و نه حضرت پادس لک افریقیه لشکر بکشتی نشانده بجانب جزایر قسطنطنیه فرستاده بعد از ظفر یافتن مال کثیری غنیمت گرفته بوطن خود عودت نمودند. ذکر غزا نمودن سلجوقیان به شهرهای روم اولا ذکر مینمائیم ابتداء ظهور دولت سلجوقیه را سلجوقیان که از قوم ترک اورامشرایند و بد شان سلجوق شاه با جمعی کثیر اسلام آورده از دار حرب بدار اسلام مهاجرت کرده همیشه اوقات خود را محاربه کفار میگذرانید و در بین سلجوق شاه و پادشاه خرهان محارباز یادی وقوع یافته که بذکر آن کلام طویل میگردد و اند برای وی اولاد باستاد پس از وفات اولاد اوش نیز مجاهدت زیادی کردند تا اینکه ممالک خرهان عراق را تسخیر کرده جمعیت شان بسیار و شوکت شان قوی گردید طغرلبیگ پسر میکائیل پسر سلجوق شاه و طغرلبیگ بضمه طاء و سکون غین نقطه دار و ضمه را و سکون لام و فتح با و یکنقطه بعد آن کاف طغرل اسم و بیگ بمعنی امیر است در سنه چهار صد و چهل و هفت داخل بغداد شد ساخت از بنو بویه ربوده بغداد را مانند بنو بویه مالک و متصرف شدند و این دفعه دندان مسلمانان بوم --- page 364 --- فتوحات اسلامی ( ۳۵۵ ) غزوه سلجوقیان قایم بامر لله پسر قادر بالله پسر اسحق پسر مقتدر بود و چون در سنه چهار صد و پنجاه و پنج طغرلبیگ فوت نمود برادرزاده اش الب ارسلان محمد پسر داود پسر میکائیل پسر سلجوق بر سریر سلطنت نشست در ابتدا ممالک اکه سلجوقیان متصرف شدند بعضی طوسسس گویند و بعضی ری را و مدت ملکت ایشان یکصد و شصت سال بود و این غزوه را که در قید قلم می دریم قبل از تملک بغداد بود که در سنه چهار صد و چهل وقوع پذیرفت در سنه چهار صد او چهل سلجوقیان لشکریرا با امیر ابراهیم انیال برادر طغرلبیک بجانب روم فرستاده بودند و بر ایشان غالب آمده اموال و امتعه آن ها را غنیمت گرفتند تا اینکه غاز کرد و از زن روم وقالینقلا و طرابزون و تمام نواحیات آنرا مالک گردیدند بعد لشکری از روممیان که عده آن پنجاه هزار کس بود بمحاربه آمده با ایشان حرب را آغاز دادند من تریقین واقعات گذشت لشکر امیر ابراهیم گاه غالب و گاه مغلوب شبه آخر الامر مسلمانان غالب آمده رومیان روی بگریز آورده مسلمانان کثری شانرا بقتل رساندند و قاریط پادشاه روم را با جمعی از رئیشان آنها اسیر کردند و قاریط سه هزار طلا با ده هزار اسید هزار طلا قیمت و هشت فدیه داده که خود را رهایی دهد فدیه آن قبول نگردیده از قید رهائی نیافت بعد سلجوقیان شهر نامذکور در تجسس میکردند تا اینکه بین ایشان تسلط یافتند باقی ماند و مسلمانان در ان نواحی بنا در نهب و غارت را گذاشتند تا اینکه جمیع اموال اهل شهر ها را گرفته صد هزار کس شان را اسیر ساختند اموال و امتعه ودوابی را که المحیه کرده بودند از شماره بیرون و از جمله شان ده هزار زره بود و جمیع این ها را بده هزاز شتر ماده بار کرده بولایات خود فرستادند بعد رومیان بتنگ آمده در سنه اع وم پادشاه شان هدیه بسیار بسلطان طغرلبیک فرستاده تا با واسطرا در خواست نمود سلطان هدایا اور قبول کرده با او مصالحه نمود بعد پادشاه روم مسجد جامع در قسطنطنیه بنا کرد که نماز جمعه را مسلمانان باسم طغرلبیگ بخوانند مسلمانان در آنجا بسیار بودند خود را بسلطان مذکور رسانیده او را بجامع جای دادند و اکثری بلاد پیش از رسیدن او ببغداد متصرف شد. ذکر غزوه دیگر سلجوقیان در سنه چهار صد و چهل و چهار سلطان طغرلبیگ با رمینیه رفته قصد بلاد کرد که بیخیز رو میان بوده نمود بعد از محاصره و قطع آب و طعام از اهالی مدینه را فتح کرده شهرا را خرب و منهدم ساخته بعضی را مقتول و بعضی را اسیر نموده جمیع اموال شان را غنیمت گرفتند بلکه بلاد قریب شان را نیز نهب وغارته نمودند و سلطان در سوا حواشی: دیبه بچم معرب و در اصل رومی دریبه بچشم خوردن در روزی میکردند حلال دانسته ۱۲ رنج و در عربی بر هم خوردن اموال دشمنان است که بامدادن ۱۳ غزوه چهار صد و پنجاه و یک طغرل بیگ ۱۴ --- page 365 --- فتوحات اسلامی (۳۵۶) غزوه سلجوقیان زحمه رسید و ارزن روم را مالک گشت چون زمستان قریب شد باذربیجان عودت نمود در اثنای که سلجوقیان در اطراف و اکناف عالم پویان بودند و جستجوی تسخیر بلاد را مینمودند قلتمش پسر عم طغرلبیگ داخل بلاد روم گردیده قونیه و اقصرا کو نواحی آنرا فتح نمود و بعد فوت قلتمش سلطنت با ولاد او تا ظهور دولت عثمانی باقی ماند سپس عثمانیان آندیار را با دیار دیگر مثل سیواس و توقات و انقوره، و ملطیه، و بلاد بستان و قیساریه و نیکسار، و اماسیه را نیز مالک شدند. ذکر فتح الب ارسلان مدینهای انی و غیران را از بلاد نصاری در سنه چهار صد و پنجاه و شش سلطان الب ارسلان قصد تسخیر بلاد نصاری کرده از ری بار سفر را بسته تا اینکه باذربیجان رسید بعد باهتمامی تمام بلشکر رفت تا به نخجوان رسید چون اراده عبور نهر ارس را کرد بساختن کشتی امر فرمود بعد در راوند با چنان مصلحت دادند که اول شهر دین خوی و سلماس که از قصبات اذربیجان به تحت اطاعت خود در آورده بعد از ان محاربه دیگر به شهر تقسیم نما سلطان حمید خراسان را با جمعی بجانب آن دو ولایت فرستاده که ایشان را باطاعت سلطان توصیه نمایند چون ایشان بدان موضع رسیدند اهالی خوی و سلماس طوق انقیاد را بدوش نهاده سر اطاعت را بقدم سلطان نهادند پس از ان لشکری بی نهایت جمع آوری و کشتیهای بسیاری تهیه نمود قصد دیار گرجستان انموده و اندکی از لشکر را با ملکشاه و نظام الملک پسر و وزیر خود بجانب قلعه که جمعی بسیار از روسها در آنجا سکونت داشتند فرستاد اهل قلعه فرود آمدند و چیزی از عسکر او بردند گشتند و مسلمانان گروه بسیاری از ملکشاه و نظام الملک فرود آمدند قلعه ها و هجوم نمودند بر ایشان تا گشتند ملک قلعه را پس از تلفات زیادی که بطرفین رخ داد بتصرف رو میان فرار را اختیار کردند مسلمانان قلعه مذکوره را متصرف گردیده از آنجا رحلت نموده عزیمت قلعه سرماری که موضع پر آب و با طراوت بود نمودند پس از مقاتله آن را نیز مالک شده و اهل آن را اخراج کردند سپس ملکشاه مذکور متوجه تسخیر قلعه که بجوار قلعه اولی گردید و آن را نیز فتح نمود اراده تخریب آنرا نمود نظام الملک او را مانع شده گفت که این بندر اسلام است لازم است که محکم باشد در اسلحه زیادی انجا تهیه کرد قلاع مذکوره را با میر شحنه ان سپرد و بجانب مدینه مریم نشین عزیمت فرمود و ان شهریست که رهبانان و قسیسین زیاد در آن سکونت دارند و نصاری آن موضع متبرک می شمارند و آن را دیوار سنگی که بآهن و قلعی محکم شده بود محیط بود و بطرف شهر انداخته --- page 366 --- فتوحات اسلامی (۳۵۷) فتح الب ارسلان مدینة انی را عظیمه احاطه داشت که تسخیر آن صعب مینمود بعد نظام الملک قوه بر آنسخیر آن برگماشته و سلاح و غیره مهیا کرده محاربه شان شب و روز مداومت نمود و لشکری خود را دو قسمت نمود که بر سبیل نوبت محاربه نمایند کار بر کفار سخت شد تاب مقاومت نیاورده مسلمانان خود ابدیوار رسانده نرد بانها نهاده ببر دیوار بالا رفتند چون اهل شهر اینحال را مشاهده نمودند ضعف بر یشان مستولی شده تاب مقاومت را نیاورده ملک شاه و نظام الملک داخل شهر گردیده بیعه های شانرا سوختانده خرب نمودند و بعضی اهل شهر بقتل در آورده و بعضی دیگر بشرف اسلام در آمده خود ها را از قتل رهایی دادند بعد سلطان الب ارسلان پسر و وزیر خود اخواسته شهر مذکوره را دجل و برضا نمود و ملکشاه در بین راه که بوطن خود عودت مینمود چند قلاع دیگر را فتح نموده دو شتر اهل آن قلعه را اسیر نمود تا اینکه بخدمت پدر خود الب ارسلان رسید و پد را و از فتوحات پسر و وزیر خود خوش شده با ایشان بجانب شهر مریم بند عزیمت فرموده در بین او و اهل شهر حربی شدید و قوع یافته اکثریه مسلمانان بشهادت رسیدند بعد حق جل و علا مدینه را بدست الب ارسلان فتح داده الب ارسلان مذکور قصد شهر عال را نمود که شهر محکمیت و دو ارها محکم دارد و دو طرف شرقی و غربی انرا کوه عالی که بران کوه چند قلعه هاست و دو طرف دیگر آن را جوی آب کلانی محیط که فتح ان بغایت صعب مینمود کرد پادشاه قلعه گرجستانی بود چون مسلمانان خود را از فتح قلعه عاجز دانستند سلطان الب ارسلان جسری بر آن جوی بنا کرده چون مسلمانان ازان عبور نمودند در بین شان و اهل شهر حربی عظیم وقوع یافت بعد دو کس از شهر بر آمده از سلطان طلب امان کرده التماس نمودند که چیزی از لشکری خود همرایشان بشهر فرستد سلطان عده از اشخاص مست و معتمد همراه شان به شهر فرستاد مسلمانان هنوز از شیرانه شهر تجاوز نمودند که ملکشاه با جمعی از اهالی شهر بمقابله شان آمدند چون عده مسلمانان قلیل بود و راه گریز نداشتند جته تسلیمی را و خلعت شهادت را پوشیده جنت مر انفسهای خود خریدند پس از ان ملک با انبوه از شهر بر آمده قصد مسلمانان را نموده با ایشان حرب را آغاز داد درین وقت سلطان بنماز مشغول بود هر چند که قضیه را با و معروضه شدند نماز را قطع نه نمود بعد که از نماز فارغ گردید اسپ را سوار شده شخص خود محاربه کفار اقدام نمود مسلمانان آواز های خود را بکلمه طیبه الله اکبر بلند کرده اهل شرک را رعب افتاده شکست خورده از معرکه پشت دادند سلطان با لشکر خود داخل شهر گردیده شهر را --- page 367 --- فتوحات اسلامی (۳۵۸) فتح ایالت سلوان به بند عثمان متصرف شد و کسانیکه از اهل شرک در شهر بودند در برجی از برجها شهر پناه برده تحصن نمودند سلطان پس از مقاتله شان امر فرمود که هیزم بسیار جمع آورده در گرد اگرد برج انداخته برج را همراه‌ اهالی آن بسوزانند هرگاه برج با اهالی خود سوخت سلطان بلشکرگاه خود آمده مسلمانان بغارت کردن شهر اشتغال نموده مال بسیاری که از شمار بیرون بود بدست آوردند چون شب آمد باد شدیدی وزیدن گرفته بقیه آتش برج را بدیگر تمام شهر نقل داده تمامی شهر را سوختانید بعد سلطان قلعه که در یکناحیه شهر واقع شده بود انرا نیز مالک شده بقصد فرسل و آنی نسا نمود در بین راه نزدیک آنها دو قصبه دیگر که دسکل ورده و نوره نام داشتند واقع بود سلطان عزم نمود که اولاً تسخیر این دو قصبه کرده بعد اراده آنی را نماید چون بقرب آن دو وضع رسیدند اهل آن باستقبال برامده اظهار انقیاد و اطاعت نمودند پس از تعمیر مساجد و تخریب بیعه ها عزیمت آنی را نمودند و این مدینه بسی محکم بود و اهل بسیاری داشت و بیعه ها آن تخمیناً سیصد بود و سه طرف آن با نهر ارس که طرف دیگر آن جوی بسیار عمیق شدید الجریان بود که هر قدر سنگهای کلان در ان انداخته میشد استاد نداشت و راه قلعه از خندق که دیوار ها سنگی بلندی داشت بود چون مسلمانان پس از محاصره از فتح آن مایوس شدند سلطان برجی از چوب ساخته در آن سایر از مردان دلیر نمود اهل شهر را از سردیوار شهر بضرب منجنیق و تیر کمان دور کرده مسلمانان خود ها را بدیوار شهر رسانده بپاسورهای دیوار را داشتند که بلطف و مرحمت حق جلاعلا قطعه کلانی ببدون سبب از دیوار جدا گردید مسلمانان داخل شهر شده اکثر یه اهالی را بقتل رساندند بحدیکه بسبب بسیاری مقتولین مکان سکونت نداشته چون خبر فتح باطراف رسید مسلمانان اسرار زیاد رخ داد بعد سلطان مکتوبی بدار الخلافه بغداد فرستاده خلیفه را از فتح مطلع ساخت چون خبر بسمع خلیفه رسید او را ثنا گفته در حق وی دعاً خیر نمود سپس سلطان اسپیر با لشکری جرار به آنجا متوجه ساخته خود آن بوطن خود مراجعت نمود درین ثنار ملک گرجستان خطی بسلطان فرستاد طلب صلح را نمود سلطان صلح را بدادن جزیه سالیانه قبولدار شد در سنه چهار صد و شصت و دو پادشاه روم با جمعی کثیری از قسطنطنیه بقصد شام بیرون شده بمدینه منبج نزول نموده شهر را غارت نمود داخلی شهر را کشت و جمیعاً عربان شکست خورده پادشاه روم از شدت گرسنگی طاقت اقامت نیاورده رحلت نموده به شهرهای خود عودت نمود . از دیار مغرب ۱۲ آلس مضرب است محکوم باه نصب است در افریقہ نصب است در نخنجی مدینه ایست در ارنجو --- page 368 --- فتوحات اسلامی (۳۵۹) خروج پادشاه روم بخلاط ذکر خروج پادشاه روم بجانب خلاط و اسیر شدن آن در سنه چهارصد شصت و سه که سلطان الپ ارسلان عزیمت عراق عرب کرده بقريه خوی سید خبر بسلطان رسید که ارمانوس پادشاه روم لشکر عظیم که عبارت از دوصد هزار کس از مردم روم و فرنج و روس و کرج و غیره با هم کشیده با کرو فر زیاد آمده قصد بلاد اسلام را در خاطر دارند رسیده با ملازگرد که از اعمال خلاط است خون مسلمانی را جمع لشکر بزودی میسر نشد بنظام الملک وزیر خود فرمود که احمال و اثقال و اهل بیت مرا بهمدان فرست و خود او با جمعی که عدد آن پانزده هزار سوار جرار بود بر آمده لشکری را توصیه داد که مجاهده من حسبتہ لله است اگر سالم ماندم غنیمت از حق جل و علا و اگر شهادت نصیب باشد ملکشاه پسر من ولی عهد من است بعد چونکه بدشمنان قریب شدند لشکری را دو قسمت کرده جمعی را باسم قراولی از پیش فرستاده مقدمه لشکر روس را که عبارت از ده هزار کس بود با خلاط ملاقی شده همراه شان مقاتله کرده آنها را شکست داده سرعسکر شانرا اسیر نموده بخدمت سلطان تقدیم کردند سلطان اسلحه و امتعه انرا بنظام الملک بخشید و امر فرمود که پوز آن را قطع کرده در بغداد تشهیر نمایند قبل از مصادره صفین سلطان قصد مصالحه و معاهده رومیان کرده عزیمت خود را بملک شان ابراز نموده ملک سخن سلطان نپذیرفته گفت که تا ری را که از قصبات ملوک است مستقر نشوم مرا مصالحه نیست سلطان ازین سخن بدر آمده با وزرا و ندما خود مشوره کرده امام پادشاه و فقیه آن ابو نصر محمد پسر عبدالملک بخاری حنفی بسلطان گفت که مجاهده تو و مقاتله بجهت نصرت دین حق است و حق جل و علا نصرت دین خود را وعده داده چنانچه فرموده - مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ یعنی محمد رسول خدا است فرستاده است او را خداوند جل و علا بر هدایت و دین حق تا ظاهر سازد دین اسلام را بر جمیع ادیان عالم اگر چه بد آید کافران را در این از حضرت باری عزت نصرته انست که فتح این دیار را باسم تو ثبت کرده است بناءً علیه در روز جمعه بعد زوال که خطباء اسلام بر منابر بر آمده زبان با لجملة اللهم انصر جيوش المسلمين والموحدین کشاده باشد و خاص و عام دست امین را برداشته اند بدین تدبیر حمله باید کرد و منتظر باید بود که حق جلت و علت بغائه فتح و ظفر را روزی گرداند چون روز جمعه آمد سلطان بر منبر خلاط قصبه ایست از ارمن ارمنیه و ملازگرد قصبه ایست از بلاد خلاط --- page 369 --- فتوحات اسلامی ( ۳۶۰ ) خروج پاشا روم بمحافظه بالا رفته گریه کنان بتضرع دست دعارا برداشته از درگاه احدیت فتح و نصرت را مسئلت نمود و مسلمانان نیز بجوش و خروش آمده انگر به او بگریه آمده در دعا موافقت نمودند بعد سلطان لشکری را بآواز بلند مخاطب کرده گفت که هر کدام از شمایان اراده برگشتن دارد ارید بگردید من امروز خود را سلطان شمایان نمیدانم بلکه مرا یکی از خود دانید و از من بیم ندارید و کمان و تیر را از دست انداخته شمشیر و گرز آهنین را گرفته دم اسپ را بدست خود گره کرده جامه ها سفید حوشه را پوشیده و باسپ خود سوار شده روی بمخالفان آورده گفت که اگر کشته شوم همین ثیاب کفن من باشد چون لشکریان این جلال را از سلطان مشاهده کردند با او موافقت کرده بجانب کفار صف کشیدند هرگاه سلطان بصف قتال نزدیک رسید از اسپ فرود آمده روی برخاک نهاده بتضرع وزاری نصرت را از درگاه ربوبیت مسئلت نموده بالشکرحود بجانب کفار حمله آور شد درین زمان غباری کثیف برخواسته دشمنان را محیط ساخته حامیان راه دین شمشیر کفرین از نیام کشید جمعی کثیر وجما غفیر را بقتل آورده حقیقتا نصرت خود را بر مسلمان نازل نموده چنان کشتند که زمین از نعش های کشته تا پرگردید صفوف لشکریم بر هم شده راه انهزام را پیش گرفتند و امیرشان اسیر گردید غلام از غلامان که سابق مولی او آن را بنظام الملک وزیر بخشیده بود و وزیر او را از جته حقارت قبول نکرده بود هرچند مولی آن ستایش کرد نظام الملک بطریق استبعاد گفت بلی سلطان روم را اسیر خواهد آدرد چنان شد که گفته بود آن غلام ویر اسیر کرد بخدمت مولی خود آورده مولی سلطان را از قضیه خبر کرد سلطان امر باحضار آن نموده مولی قیصر را با نهایت مذلت تمام به نزد پادشاه اسلام رسانید سلطان بدست خود او را سه لطمه زده زبان بتوبیخ و سرزنش کشوده و گفت من با تو عزم صلح را داشتم چرا ابا نمودی قیصر بخدمت سلطان عرض نمود گفت سرزنش را بگذار بکن انچه میخواهی سلطان قیصر را مخاطب کرده گفت که اگر فرضا من بدست تو اسیر میشدم همراه من چه میکردی جواب داد که با تو بدی میکردم انچه از دست من میشد تقصیر نمی نمودم سلطان گفت حال گمان تو چیست که من با تو چه خواهم کرد قیصر جواب گفت که سلطان نسبت بمن یکی از سه کار اقدام خواهد نمود اول کشتن دوم تشهیر ساختن در بلاد سوم اگر چه بعید می نماید رقم عفو بر جرائم جرایم کشیدن و نگرفتن مال اکتفا و نمودن و مرا نایب خود ساختن سلطان گفت که غیر ازین دیگر اراده نداشتم بعد سلطان همراه او پنجاه ساله معاهده کرده بشروط معینه --- page 370 --- فتوحات اسلامی (۳۶۱) خروج با شاره مخطوط بدینشروط نمود اول آنکه هر وقت سلطانرا بمدد احتیاج افتد از لشکر روم بفرستد دوم اننچه مسلمانان که در بلاد روم اسیرند رها نماید سوم پانزده لک طلا سرانجه بدهد چون معاهده بر منبر قرار گرفت سلطان قیصر را بخیمه فرستاده رئیسان روم را بد ونفریه از قید رها نمود وده هزار طلا نیز برای او انعام کرد که تجهیز سفر نماید و خلعت بخشید بعد قیصر فردا بخدمت سلطان آمده پرسید که خلیفه کدام طرف است و برانشان دادند سر خود را برهنه کرده تعظیمات بجا آورده اظهار اطاعت و خدمت گذاری نمود سلطان اور امعیت لشکر بقوم او رساند و خود سلطان نیز تقریباً یکفرسنگ بمشیعت او رفت و چون رومیان خبر واقعه و اسیر کلک شنیده بودند میخائیل دست بیعت داده اور ا به سر پر سلطنت نشانده بودند بعد که از مانوس ملکشانید به قلعه دوقیه رسید جانبها پشمین پوشیده زهد را نمودار کرده خطی به میخائیل فرستاد و اور ا از معاهده سلطان خبر دار نمود و خیار حل و عقد را بد و تفویض نمود میخائیل نیز معاهده را امضا کرده تقرب سلطان را بوسیلهٔ او مسالت نمود بعد ارمانوس دو صد سه زار طلا که در نزد او بود جمع کرده با طبق طلائی پر از جواهر نموده که تخمیناً نود هزار طلا قیمت داشت بخدمت سلطان فرستاده سوگند نمود که زیاده تر ازین قوه نداشتم والا مضایقه نمی نمودم الطا قون بر بلاد ارمن و اعمال وی استیلا یافت شعر از بان مدایحی سلطان که لپتہ ملاک گشوده محاربات و فتوحات او را تضمین نمودند. ذکر کشته شدن سلطان الب ارسلان چون سلطان بآواخر ایام دولت خویش در سنه چهار صد و شصت و پنج بمحاربه شمس الملک حاکم ماوراء النهر که از زیر حمایت سلطان بیرون شده بود رفت بعد که بتقرب جیحون رسید حبر بران بسته با لشکری خود که عبارت از دوصد هزار سوار جنگی بود بظرف بیست و چند روز گذشته طایفه از غلامان او بقلعه که در کنار آب بود شبیخون بردند و کوتوال قلعه را که یوسف خوارزمی نام داشت اسیر کرده بار دوی همایون آورده دو غلام آن با تقرب سریر سلطان ایستاده کردند سلطا بسبب خیانتی که از یوسف صادر شده بود بخدام فرمان داد که چهار میخ در زمین فرو برده دست و پای یوسف را محکم نمایند چون یوسف اینحالت را مشاهده کرد از کمال وحشت و حیرت کلمات پرخاشان آغاز کرد و سلطان ازین کلمات بغضب رفته غلامانرا با لفت از وی دور شوید چون تیر وی همواره بهدف مطلوب آمده --- page 371 --- فتوحات اسلامی (٣۶٣) کشته شدن ملک شاه هرگز خطا نشده بود صوب چنان ید که او را بدست خود هلاک سازد بنابرین تیر را از کمان کشاده تا بران دشمن یک فنه برنند اتفاقا خطا شده یوسف فرصت یافته پیش تخت رسید چون سلطان از جا برخاست بیک طرف خود افتاد یوسف برسینه سلطان زانو زده کار در از ساق موزه کشیده به تهیگاه سلطان فرو برد بعد بزرگان لشکر سلطان یوسف را گرفته بقتل رساندند و سلطان را برداشته به خیمه بردند سلطان فرمود که این زخم را از دشمن نرسیدم بلکه دیروز که بران پشته برک بالا شدم انبوهی لشکر و کثرت عسکر را مشاهده کردم که زمین را بجنبش در آورده در ضمیرم خطور رسید که تمام دیار عالم ترا تسخیر شده کسی از ملوک تاب مقابلت ترا ندارد لذا خداوند عالم من را عاجز گردانده اضعف مخلوقات خود را بر من مسلط نموده که بدین حالتم رساند بعد استغفار نموده از خداوند عفو خطرات خود را سئلت نموده رخت رحلت را بدار بقا کشید آن مصر معدلت که تو دیدی خراب شد - و آن بل کرمت که شنیدی سراب شد گویند که چون اهل سمرقند عبور سلطان را از نهر شنیدند جمع شده ختم خواندند که حق تعالی ایشان را از وی کفایت کند دعا شان مستجاب شد بعد از فوت سلطان موصوف ملکشاه پسر او بر سریر سلطنت نشست و نیز در سنه چهار صد و شصت و هفت خلیفه قایم بامر لله فوت شده با نواده او مقتدی بامر لله بیعت شد بعد مدینه بقیع از تصرف رومیان برآمده در تصرف نصر پسر محمود پسر مراد سرخ آمد یعنی پس از مسلمانان شد. ذکر فتوحات دیار هند سلطان ابراهیم پسر مسعود پسر محمود سبکتگین پادشاه غزنین شاه عادل مجاهد صاحب رأی و تدبیر بود یکی از تدبیرهای وی این بود که چون سلطان ملکشاه سلجوقی لشکری زیادی جمع آوری کرده عزیمت یورش غزنین را تصمیم داد که ممالک متصرفه سلطان ابراهیم را تسخیر نماید این خبر به سمع ابراهیم رسیده نامهای بامراد ملکشاه نوشت مضمون همه آنکه بغایت محسن افتاد که شما ملک شاه را باین گماشته اید که متوجه این صوب گشته و وظیفه شانیکه سعی نمائید که زودتر باین ولایات در آید تا بالکل از وی خلاصی یابیم و در باره شمایان عاطفات بیکران مبذول خواهیم داشت و این مکتوبات را بدست پیکی داده گفت که ملکشاه اکثر اوقات بصید مشغول است فرصت نگاه داشته تا ترا در شکارگاه به نزد او ببرند مقصود سلطان ابراهیم آن بود که در محلی که امرا ملازم ملک شاه نباشند مکتوبات ظاهر شود در زمانی که ملکشاه بقيه --- page 372 --- فتوحات اسلامی (۳۶۳) فتوحات یار محمد بقصبه سفزار نزول فرموده بود و عزم شکار کرد پیک آن نواحی رسید اورا گرفته به نزد سلطان بردند ملکشاه استفسار احوال نمود پیک انکار آورد سلطان فرمود تا که اورا تازیانه زدند تا اقرار کند موجب فرموده پیک را درات کشیدند مکتوبات را اظهار نمود چون ملکشاه برناجها مطلع گردید صلاح ندید که قضیه را بامرأ ظاهر کند تدبیر بسیار با امرا کرده از سر آن عزیمت گذشته بوطن خود عودت ورزید بعده بین سلطان ابراهیم و ملکشاه ارسال مرسول زیاد وقوع یافت تا اینکه دختر ملکشاه را به پسر خود مسعود خطبه خواند و درسنه چهارصد هفتاد و دو سلطان مذکور بجانب هندوستان لشکر کشیده بسی از مواضع را فتح نموده و از آنجمله یکی قلعه اجود بود که از لاهور یکصد و بیست فرسنگ مسافت داشت و قلعه بزرگی بود که در ان ده هزار کس جنگی اقامت داشت پس از محاصره با اهالی قلعه محاربات زیادی کرده که از نهایت شدت حرب دلها شان اخوف و رعب جا گرفته قلعه را تسلیم نمودند و دیگر قلعه روپال که بر سر کوهی رفیع واقع بود که از دیگر طرف آن امکان وصول نداشت و راه آن از موضع ضیق بود که مشحون از پیلان کوه پیکر و مقاتلان عفریت منظر بود و عده مقاتلین آن از شماره بیرون سلطان محاربات گوناگون بوقوع آورده قلعه را مفتوح کردهند و ایشان را از قلعه اخراج کرده بعد متوجه به دره نوره که در ان جماعت از کفار جادتم شتند گردید اول ایشانرا باسلام دعوت کرد چون استنکاف شانرا مشاهده کرد بایشان محاربه کرده اکثری شانرا بقتل آورد و بقیه ضعیف بدیگر بلاد متفرق شدند و از زنان و فرزندان کفره صد هزار کس اسیر گرفته قصد دره را کرد و درین راه عقبات لا تعد ولا تحصی و مشتمل بر اشجار در هم پیچیده بود در ان مکان سه ماه توقف کرده بایشان مقاتله نمود حق جل وعلی اورا ناصر و منصور گردانیده اکثری آنها را بقتل آورده اموالشانرا غنیمت و اولاد شان را اسیر نمود بعد سالماً بغزنین مراجعت کرد. ذکر فتح انطاکیه وانتزاع ان از روم مدینه انطاکیه که از مدت سه صد پنجاه و هشت سال بدست رومیان بود در سنه چهار هفتاد و هفت پسر قتلمش سلجوقی ملک قونیه و شام قصد مدینه مذکوره را کرده لشکر خود را در محاصره نمود نردبانها بر دیوار شهر گذاشته بران بالا رفته داخل شهر شدند دربین شان و اهالی شهر محاربات زیاد وقوع یافته اهل شهر شکست داده اکثری آنها را بقتل آورده بقیه شان منقاد گردیده بعد سلطان رقم عفو را بر جریم جرایم شان [marginalia] [ILL] با یکدیگر معاهده دوستی بستند ۱۲ از همین موقع ببعد الروم ۱۲ [/marginalia] --- page 373 --- فتوحات اسلامی ( ۳۶۴ ) استیلا فرنگیان جزیره صقلیه کشیده بانها موهات ورزیده شهر را بایشان تسلیم کرده مراجعت نمود. ذکر استیلاء فرنگیان جزیره صقلیه را چون در سلطنت خلفاء ضعف و فتور واقع شد امرا که از طرف خلیفه به قصبات صقلیه حکمفرما بودند هر یک برخلاف خیز شده از زیر حمایت خلیفه بیرون گردیده دعوی استقلال و استبداد را نمودند چون فرنگیان تفرقه مسلمانان را مشاهده نمودند در سنه چهار صد و هشتاد و چهار بالشکر لا تعد و لا تحصی آمده همرا مسلمانان محاربات شدیدی کرده جزیره صقلیه را متصرف شدند بعد که حکومت خود را بجزیره صقلیه قایم نمودند تدریجا یگان یگان مملکت را از مسلمانان گرفته بتصرف خود می آوردند تا اینکه غیر از قصر باند و جرجنت دیگر بلاد بمسلمانان باقی نماند و این دو بقعه را نیز در سنه مذکوره با انبوه زیادی محاصره کردند کار مسلمانان بغایتی استوار شد که از گرسنگی اموات را تناول نمودند چون چاره بریشان حصر گردید لابد منقاد گردیده این دو موضع را نیز تسلیم نمودند بعد فرنگیان مسمی به رجاز فرنگی را که از پادشاهان ایطالی بود در انجا حاکم مقرر کردند چون در سنه چهار صد و هشتاد و پنج سلطان ملک شاه فوت شد در بین اولادش بامر امارة وسلطنت خلاف افتاد و تعقیب آن در سنه چهارصد و هشتاد و هفت خلیفه مقتدی بامر هم نیز فوت شد و بار سلطنت بردوش پسر او منتظر بالله نهاده شد فرنگیان بطمع افتاده که دیگر ممالک افریقیه را نیز مالک شوند بعد جمع غفیری از مشهورین دولاوران شهر خود بکشتی کلانی نشانده متوجه مدینه جربه شدند چون در ان نواحی سیدند میدا قریب شهر فرود آمده کشتیها را بدور آن گردانیدند شهر را محاصره نمودند اهل شهر از موی بر آمده مقاتله زیادی بوقوع آورده آخر الامر فرنگیان غالب شده اکثری مسلمان بقتل آورده بقیه شان گریخته فرنگیان جزیره را مالک شدند اموال و زبان فرزندان مسلمانان را نهب و غارة کرده اکثری رجال جزیره را مقتول ساختند بعضی مسلمانان از نزد پادشاه صقلیه امان خواسته اموال و زنان اسیر کرده شده خود را استرداد کردند چون مدت گذشت فرنگیان صقلیه بکشتیها سوار شده قصد مدینه طرابلس غرب را کرده آنرا محاصره نمودند در اثنانیکه دیوار شهر را با کلند وغیره آلات سوراخ مینمودند ناگاه لشکری از عرب بداخل شهر رسیده مسلمانان اقوت حاصل شده بادرنگیان محاربه کرده آنها را شکست فاحش دادند و اکثری شان را بقتل آورده بقیه فرنگیان اسلحه و اثقال و دواب خود را بمسلمانان غنیمت گذاشته در کشتیهای خود سوار --- page 374 --- فتوحات اسلامی ( ۳۶۵ ) استیلای صقلیه بطرز یحیی شده بجانب صقلیه فرار شدند بعد فرنگیان آلات و اسلحه خود را مهیا کرده وقت شام بجبل رسیدند اهل شهر کثرت شانرا مشاهده کرده تا بمقابله را نیاورده فرار جبال و بیابان شدند چون فرنگیان شهر را از نفوس خالی یافتند داخل شهر گردیده کسانیکه در شهر باقی مانده بود اسیر نموده قصریکه بنام امیر یحیی پسر عبد العزیز سپر حاد بود که جهت تفرج ساخته بود خراب و منهدم ساختند پس برگشته کشتیهای بسیار تهیه نموده بجانب طرابلس غرب عودت کرده بندرگاهی دریائی و بیابان طرابلس اگرفتند اهل مدینه مذکوره بمقابله شان بر آمده در بین مسلمانان و فرنگیان نائره حرب تاسه روز باشتعال داشته روز چهارم میان اهالی طرابلس مخالفتی فتاد که عاقبت آن بمقاتله انجامید فرنگیان اینرا حس کرده فرصت را غنیمت شمرده یزد با نهارا بدیوار شهر گذاشته بالا رفتند بعد از مقاتله زیادی شهر را قهرا و غلبه گرفته مردان شهر را بقتل آورده زنان را اسیر کرده اموال شانرا غارت کردند کسانیکه پای گریز را داشته گریخته به بربر و عرب پناه بردند بعد که فرنگیان اعلان امن و امان را انتشار کردند مسلمانانی که گریخته بودند واپس باما کن خود آمده سکونت گرفتند فرنگیان تا شش ماه در آنجا سکونت داشته دیوار شهر را آباد و خندق ها را حفر نمودند گروی از اهل شهر گرفتند و یکی از اهالی شهر در انجا حاکم مقرر کرده از نزد او رهائن بسیار گرفتند گرویها باقی ها را واپس دادند خود آنها بوطن خودها مراجعت نمودند امر مدینه محکم گردید ملک شان اهل صقلیه و روم را بدسینه طرابلس حکم سفر داد به سرعت مدینه آباد گردید بعد که امیر قاسم علی نام با حسن پسر علی پسر یحیی پسر متیم امیر افریقیه بر خلاف شد به پادشاه صقلیه خط فرستاده اظهار انقیاد و اطاعت کرده استغاثه خلعت و تولیت قابس را بطریق نیابت از طرف پادشاه صقلیه خلقتی با منشور تولیت و عهد بد در ستاد امیر قابس خلعت را پوشیده منشور را بمجمع عموم قرائت نمود چون حسن امیر افریقیه از صورت قضیه خبردار شد لشکری کران بجانب قابس فرستاده آن را محاصره نمود بعد اهل شهر همراه نخود که شهر را به پادشاه صقلیه تسلیم نموده بود مخالفت شده دعوی خون بهار مقتولین خود هارا کرده پس از مقاتله زیادی او را بندی کرده بخدمت امیر افریقیه فرستادند امیر مذکور بعد از انواع عذاب ذکرا و را بریده دندان او کرده مقتولش ساخت و مصر پسر رشید را والی قابس نمود اقارب امیر اول بصقلیه گریخته به نزد امیر صقلیه آمده صورت واقعه را بد و گفتند او در خشم آمده تخمینا دو صد و پنجاه کشتی جنگی تهیه کرده پر از مردان جنگی و اسلحه نموده بجانب --- page 375 --- استیلا در افریقیا جزیره فتوحات اسلامی (۳۶۶) بن صقلیه مهدیه که پایتخت حسن پسر علی امیر افریقیه بود فرستاد از قضاء خداوند جل علی بهمانسال در افریقیه قحطی و گرانی زیادی بود که اکثة اهالی شهر و قری از گرسنگی فرار صقلیه شده بودند چون امیر حسن از رسیدن فرنگیان خبر دار شد علماء و اعیان شهر را جمع کرده بایشان مشوره کرد علماء و اعیان مقاتله دشمنان را پسندیدند امیر حسن بمقاتله رأی نداده گفت که من بسلامت مسلمین از مال و مملکت دوستدارم میترسم که اگر بدیشان محاربه نمائیم بندرگا دریا و بیابان را گرفته طعام و آذوقه را از ما مانع شوند در حال که ما بان ذخیر یکماهه خود را نداریم بعد که مارا نا چار سازند ممالک ما را بقهر و غلبه متصرف شوند پس بهتر چنین است که با اهل و اولاد از شهر بیرون شده شهر را تخلیه نمائیم هر کس که خواهد بمن موافقت نماید والا خیر فی الحال امر بکوچیدن کرده کسانیکه از بضعه اوحام بروند با مال اندک خفیف الوزن از شهر فرار نمودند پس از بیرون شدن او اکثری اهل شهر ثروتمند و اهل از شهر خارج شدند مگر اندکی که در خوانه های خنالیس بضاری پنهان گردیدند چون شهر خالی ماند فرنگیان فرصت دیده بآسوده حالی بدون از جنگ و تدافع شهر را مالک گردیده داخل قصر امیر حسن شدند خزاین و ذخایر را مشاهده نمودند که مثل آن در خزینه هیچ پادشاه نه بود فرنگیان خزاین را مهر نهاده متملک گشتند و کنیزان ام ولد حسن را همه جمع کرده شهر را تخلیتا دو ساعت بنهبی غارت نموده بعد اعلان امان و امنیت را انتشار ساختند اشخاص مخفی شهر برآمده کسانیکه از شهر خارج شده بودند بعد از هفته بشهر مراجعت نمودند و خود امیر حسن به نزد عبد المؤمن پسر علی پادشاه مراکش پناه برده در نزد وی کریم و معزز بود تا اینکه امیر عبد المؤمن مدینه مهدیه را فتح نمود چنانچه ذکر آن خواهد آمد چون حکومت فرنگیان بمدینه مهدیه قایم و محکم گردید کشتی پر از مردان کرده بجانب سفاقس و کشتی دیگر بمدینه سوسه و آخر را بلقابس فرستادند اهل سوسه چون خبر مهدیه را شنیدند امیر شان علی بن احسن امیر افریقیه بیرون شد به پدر خود حسن ملحق شد مردم هم جهتة بیرون شدن خارج گردیدند فرنگیان شهر را بی قتال داخل شدند اهل سفاقس بمقاتله شان برآمدند نین حرب شدیدی آغاز دادند بعد فرنگیان به حیله شکست خود را ارائه کرده گریختند تا که مسلمانان از شهر دور شدند پس روی گشتانده مسلمانان را هزیمت داده اکثری شان را بقتل و آوردند بقیة السیف بعضی بجانب شهر گریخته و برنجی فرار بیابان گردیدند بعد که ندا امنیت را بلند نمودند فراریان شهر به شهر مراجعت کرده امیران و زنان خود ها را از اسیر ها دیدند و فرنگیان قابس را نیز بدین دستور مالک شدند بعد --- page 376 --- ( ۳۶۷ ) فتوحات اسلامی استیلاء فرنگیها جزیره صقلیه را فرنگیان لشکر تهیه نموده قصد قلعه قلیبیه که قلعه بسطی عظیم و محکم بود تصمیم کرده متوجه تصرف ان شدند هرگاه بتقرب قلعه رسیدند خلقی نه یاد از عرب جمع گردیده با فرنگیان مقابله در زدند تا که فرنگیان را شکست داده اکثری شان را مقتول ساخته بقیه شان بکام بمهدیه مراجعت کردند ثانیاً فرنگیان بندر جم اسلام را که صقلیه باشد متصرف شدند در فتح و غارت ممالک افریقیه بروی شان گشاده شد که تا انکه الجزایر و، مالطه، و جربه، و تقاوقن و غیر آنها از طرابلس غرب تاتونس و قیروان متصرف شدند و این وقایع متسلسله تا سنه پنجصد و چهل و سه امتداد یافت و در سنه پنجصد و چهل و چهار در بین پادشاه صقلیه و پادشاه قسطنطنیه مناقضه و ضدیت پیدا شد واقع شد در بین ایشان جنگهای بسیار تا اینکه بواسطه دشمنی همدیگر از امر مسلمانان بازماندند و اگر همچنین نمیشد، مالک میشد پادشاه صقلیه جمیع شهرهای افریقیه را و جنگهای شاں همیشه جاری بود در بیابان و دریا غلبه همیشه از برای ملک صقلیه بود تا انکه داخل شد ملک صقلیه بر حصه نیار او گرفت چند کشتی را از قسطنطنیه و اسیر کرد بسیاری از نصاری روم تا اینکه انداخت فرنگتارهای قصر را کث به نیر آنچه با مسلمانان و روم کارزار میکرد جرجی نام وزیر پادشاه صقلیه بود بعد از ان هلاک شد جرجی چون صاحب صقلیه در طر چنین شخصی کاری نداشت همران ملک قسطنطنیه درهم صلح نموده فتنه اتمام شد در سال پنجصد و چهل و هشت رجار نام ملک صقلیه که عمر او نزدیک بهشتاد سال بود ہلاک شد بعد از ان پسر آن غلام نام پادشاه شد وی شخصی بی تدبیر بود که رفتار میکرد طریقه پادشاهان اسلام را چون مقرر کردن دربان نا و کشیدن اسپان یدک و غیر آن و جفا داد صقلیه فرنگٹ اہمراہ مسلمانان مسلمانان اکرام کرده تقرب میداد تا بیرون شد از حکم آن چند قلعه عناب در سند خروج تا افریقیه و در سال پنجصد و پنجاه و یک طمع مردم در ان قوی شد از اطاعت او جزیره جربه و قرقنه بیرون شد و ظاهر کردند خلاف را از اہل افریقیه و صفاقس برجام پدر آن چون تصرف کرده بود این شهر سفاقس را والی گردانیده بود بر آن ابو الحسن عمر بانی را که آن از علما صالح بود و آن اظهار عجز و پیری کرده گفته بود که عمر را پسر مرا والی گردان که جوان رأی است پس پسر او را عامل کرده بود و خود ابوالحسن به نزد خود کرد نگاه داشته بود در صقلیه چون ابو الحسن قصد رفتن صقلیه کرده بود بر آسپ خود نگرفته بود که من کلان ساله و اجلم نزدیک است بهر چه وقت که فرصت یافتی بر دشمن دین خلاف کردن ادریغ مدار و مترس شتن مرا و بیا مرده فرض کن پسر چون حاشیه نظاوقن شهر است داخل افریقیه تونس شهر کلان و خوبست بالغریب به بهم صلح کردند جرجی نام او را جرج به نیم هم میگویند نیار نام سردار و مقرب پادشاه صقلیه عمر نام ان ابو الحارث عمر با کس از علمای دین بوده است بقیه صفحه پیشتر --- page 377 --- فتوحات اسلامی (۳۶۸) استیلاء فرنگیا بتجزیه صقلیه فرصت یافت باعث شد اهل شهر را بخلاف ملک گفت جماعتی از شایان باره با شهر را پاس بانی کنید و برخی بگرد اهل شویه خوانتا نصاری فرنگی او بکشید آنها را پسر گفتند ان سمانان سید ما و شیخ ماکه والد تست به نزد غلام است و میترسم که آن را به شهادت رساند گفت پدرم مرا همچنین امر کرده است و هرگاه عوض یکنفر هزاران کافر کشته شود گوشیا آن زنده بعد از ان مسلمانان شروع بکشتن نمودند چون آفتاب طلوع کرد همگی فرنگ کشته شده بود بعد از ان یحیی بن مطروح در طرابلس همچنین کرد بعد ازین هر دو محمد بن رشید بقابس همچنین مخالفت کرد و لشکر عبدالمومن بسوی تونسہ رفتہ آنرا مالک شدند در جمیع افریقیه غیر از مهدیه و سوسه از غلبه فرنگ بیرون شد و فرستاد عمر بن ابی الحسین بسوی زویلہ و آن شهر یست که در مابین آن و مهدیه ،اند میدان اسپ است جهت آنکه آنها را نیز تیر کند بر خروج و کشتن نصاری فرنا لے در ناحیه شان است پس اهل زویلہ ہم فرنگ را کشتند و عربان نیز قدوم آوردند زویلہ را و اعانت کردند مسلمانهارا و قطع کردند غله را از مهدیه - چونکه این خبر بغلام ملک صقلیه رسید حاضر ساخت ابوالحسین پدر عمر را که صاحب سفاقس بود و آگاه کرد آن را بکار پسر او عمر امر کرد اور اکہ بہ پسر خود بنویسد که نادم شود از مقاومت خود در طاعت کند ملک را واگر نہ مر ہلاک میکشد پس گفت ابو الحسن بهیچجواب ندارم که شخصی چنین کار با کرده باشد ابستہ بمحن خط و نصیحت من از کار خود بر می گردد پسر آن جنا فرستا کسی را به نزد عمر و آن را تهدید کرد که اگر از بغاوت خود باز نگردی همین است که پدر ترامیکشم چون رسول ملک سفاتس سید رسول را عمر شب در شهر اجازه نداد چون صبح شد از سوراخ دید که اہل شهر جنازه را بیرون کرده به قبر دفن کردند و باز گشتند پس عمر فرستاد کسی بسوی رسول که این جنازه که دیدی پدرم بود که آنرا دفن کردم و بعد از میں شستیم یعنی بکشتن پدر خود باک ندارم فرض کردم که مرد بعد از ان رسول باز گشت بسوی غلام و آنرا دانا کرد بضع عمر بن ابی الحسین پس از ان غلام حکم کرد که ابوالحسین ما بدار میکشند چهار گردند و ابوالحسین مشغول بذکر خدایتعالی بود ای مسلمان به بین که مسلمانان چه قدر صلابت در دین داشتند که جهت تقویت ملت خود تقبل میدانند اما اهل زویلہ جماعتشان بعرب و اہل سفاتس و غیرہ قوی شده محاصره کردند مهدیه را و تنگ کردند معاش را برایشان چونکہ ملک ایتخالی مطلع شد ید فرستاد بیست کشتی که دران مردان جرار و طعام مسلح بود در اہل مهدیہ شدند به نزد عربان مال بسیار فرستاده بایشان ادند که یکسوشوند حاشیہ تونس شهریست بافریقہ بین اپنی البحرو قیروان که آنرا فرسنگ شہر قلعه ایست بنوایی افریقہ والبحرونه و گوشتها ساخته اند زویلہ دلفہ بوجہ سوراخ بالانیزه تونس است قلعه دارد که آن زویلہ مهدیه است بویرا --- page 378 --- فتوحات اسلامی (۳۶۹) استیلاء فرنگیان بجزیره میله واعانت نکنند مسلمانان افریقا آن ببرون شده اهل و میله را بران هزیمت کردند و باقی ماند اهل و میله و اما اهل سفاقس پس بشان سوار کشتیها شدند در دریا رفته بخان با قتند اهل و میله تنها ماندند فرنگیان برایشان حمله کردند اهل و میله طاقت نیاورده بشهر زویله گریخته در پاره استقاما فتد ناچار مقاتله کردند در باره شهر و صبرکردند تا اینکه کشته شد اکثرشان و نجات یافت اندکی از ایشان پس متفرق شدند اهل زویله بعضیشان بسوی عبدالمؤمن رفتند چون خسته شدند کسانیکه شهادت نصیب شان بود آنچه سلامت ماندند از مال و کودکان و اسیران به مالهای خود ملتفت نشده در بیابان گریختند و داخل شد فرنگ میله را کشتند هر کرا یافتند در ان و نهاد اطفال و غارت کردند مالها شانرا و قرار یافت فرنگ مهدیه تا اینکه گرفت مهدیه را عبدالمومن و زود است که بیاید باقی قصه انشاء الله تعالی انچه بیان شد حاصلاست که فرنگ افریقیه کرده است اما انچه درین سالها در دیار شام کردند زود است که بیاید ذکر آنها در بیان حرب الصلیب انشاء الله تعالی لکن میشاید که ذکر کنیم بقیه انچه شده است در اندلس از فتوحات و غزوات شما رحمه تعالی بعد از ان جنگ صلیب را ذکر کنیم اتمام کلام در غزوات اندلس پیش گذشت بعض غزوات اندلس باختصار و باقی مانده است بسیاری از غزواتی دکه ذکر نشده است پس میشاید که تمام کنیم سخن را بذکر آن بسیاری از مورخین ترک کردند آن غزوات را با آنکه مسلمانان دران غزوات فتوح بسیار و وقایع بیشمار شده است پس من میکنم کتاب خود را بذکر آن وقایع تحقیق که پیش گذشت که اندلس فتح شده است در خلافت ولید بن عبدالملک در سنه نود صد و دو در دست طارق بن زیاد مولی موسی بن نصیر و موسی مولی عبدالعزیز بن مروان و الد عمر بن عبدالعزیز بن مروان و عبدالعزیز برادر عبدالملک بن مروانست - بدانکه اندلس مشتمل بود بر علمها بسیار تبحرین و جامعین فنون کثیره و مشتمل بود بر عجایب و معادن بسیار و غیر ذلک در کتاب نفح الطیب نقل از لسان الدین بن خطیب گفته که خاهر کرده است خدایتعالی اندلس را در بسیاری غله و حبوباتها و شبها لذیذ و بسیاری حیوانات و مواخا و بادبها و لباسها فاخره و آوندهای سره و بسیاری براق و خوشی هوا و سفیدی دندانها و تیزی فهمها و جوا صنعتها با نچه زبان قاصر است از ذکر آن حبّذا روزی کردها ثانیا آن بقعه را بر اسلمان به برکه النبی صلی الله علیه وسلم و نیز گفته است نفح الطیب از جلبه اندلس شهریست که آنرا --- page 379 --- فتوحات اسلامی (۳۷۰) اتمام کلام در فرقه اندلس شنتره خوانند و از خواص آن شهر است که گندم و جو در چهل وز کاشته و برداشته میشود و دریب آن شهر سه شهر است با شتر و گزنده در ان شهر موجود نمیشود گفته است ابن الیسع که گفته است برای من ابو عبدالله باکوری که آن شخصی معتمد بود دیدم نزد معتمد بن عباد هدیه را از عامل شنتره که هدیه آمده بود بر آد چهل سیب که هیچ حامل زیاده از ان برداشته نمیتوانست دوره هر سیبی پنج شبر بود و در اندلس بسیار است از معادن شهرهای محکم قطعههای حسین و طول اندلس سی و نه مره است و عرض ان هشت در و در ان چهل نهر کلانست و هشتاد شهر کلان است و سیصد شهر میانه و در ان بها و قلعهها بیشمار تا این که گفته شده است آنچه در کناره نهر شبیله است دوازده هزار قریه است و گفته شده است که طول اندلس چهل و زه راه است و عرض ان هژده روزه و فرموده است بعضی علما که نصاری محروم شدند از جنت آخرت و عوض داد است آنها را به جنتی نیا یعنی بابه اندلس او فرموده است بعضی علما را که مریه شهریست از دیار اندلس که در ان سیصد کارخانه است از حریر و از حلل تفصیلیه ار و از کلا باطون باقی هزار و از ثیاب جرجانی هزار و از ثیاب صفهانی هزار و از حمام های کلان هزار و — دوره شهر قرطبه از اندلس چهارده میل و عرض آن دو میل و عد د سراهای رعایا که داخل قرطبه است یک لک سیزده هزار است و شماره سراهای اهل دولت شش هزار و سیصد است و در ان سه هزار و هشتصد و سی مسجد است و شهر قرطبه قبة الاسلام استو دارالخلافه مروانیه است و آن شهر معدن علما است و قرطبه نسبت باندلس بمنزله سر است نسبت به بدن و مسجد جامع قرطبه در دنیابی نظیر است طول آن سیصد و سی ذراع است و عرض آن دوصد و پنجاه زرعه و باره آن هزار و چهارصد و آن مسجد مزین است بسنگ خام و مرمر و آب طلا و لاجورد و بخارج قرطبه سه هزا قریه است در هر قریه یک عالم فقیه کرسی نشین است که مرجع افتا و احکام شریعت فراست و شرط است که آن فقیه حافظ موطا و امام مالک باشد یا اینکه ده هزار حدیث با کتب مدونه حفظ داشته باشد و هر یک ازین سه هزار فقیه در روز جمعه همران خلیفه در مسجد جامع قرطبه حاضر میبودند و خلیفه را خبر میدادند باحوال شهری خود و پیش گذشته که اول ملوک بنی امیه در اندلس عبد الرحمن بن معادیه بن هشام بن عبد الملک بن مروان بود و آن را عبد الرحمن دخل ملقب میکردند ابتدا تصرف او در اندلس سنه یکصد و سی هشت بود و آن چنان بود که گریخت از شام پنهانی در ابتدا دولت بنی عباس --- page 380 --- فتوحات اسلامی (۳۷۱) اتمام کلام در غزوۀ اندلس در حالیکه میکشتند بنی العباس بنی امیه را و خود را باندلس رسانید لشکر ی جمع نموده غالباً بر عمال بنی العباس نامت تصرف شد بر اندلس و قوی شد سلطنت آن و آن واقعه در زمان منصور دو انقی بود که آن ثانی خلفاء بنی العباس است و منصور آنرا صقر قریش می نامید چنانچه روزی منصور خلیفه گفت ببر آندیان خود خبر دهید مرا از صقر قریش که آن کیست گفتند که امیرالمؤمنین است قصید داشتند خود او را که اصلاح کردست ملک اوساکن کرد است فتنه ها را و هلاک کرد است دشمنان را گفت منصور ندانستید آنرا گفتند پسر معاویه است گفت این هم نیست گفتند پس عبدالملک بن مروانست گفت این هم نیست گفتند پس کیست ای امیرالمؤمنین گفت عبدالرحمن بن معاویہ بن ہشام است کہ گذشته است از دریا ہا و قطع کرده است بیابانها را در داخل شده است شهر عجمیا ان را تنہا تا جمع کرده است شھر ہا را و سینا کرده است لشکر ہا را و منظم آرد روستی دفتر ہا را و قوی کرده است پادشاهی را بعد از شدن آن بحسن تدبیر و ہیئت سیاست خود چرا کہ معاویہ سوار شد بر کب کہ مہیا درام کرده بود آن را حضرت عمر فاروق و عثمان ذی النورین رضی اللہ تعالیٰ عنما و عبدالملک بہ بیعتہ ہلاک شد و امیرالمؤمنین کہ من باشم بطلب دیگران و جمع شدن گروہی من خلیفہ شدم اما عبدالرحمن بہ تنہائی خود و رای و عزم خود متصرف شد اندلس را و مدت سلطنت عبدالرحمن داخل سی و دو سال و پنج ماه بود در سنه یکصد و هفتاد و دو فوت شد و عمر آن پنجاه و نه سال یا پنجاه و ہشت بود و از عقب آن خلیفه شد عبدالرحمن ناصر بن محمد بن عبداللہ بن محمد بن عبدالرحمٰن الاوسط بن الحکم بن هشام بن عبدالرحمن الدّاخل متصرف شد خلافت را در سنہ سیصد وفوت شد در سنه سیصد و پنجاه در مدتی او فراخ شد پادشاہی و اعظم ترین آثار تاریخ او هشت کہ بنا کرد در مقابل قرطبہ شہر براہ نامید آن از ہر او جہت کثرت خود که آن شهر از عجایب دنیاست بناء آن شهر دلالت میکند بر عظم قدر بانی و مصرف گرد بسته بناء آن شهر یکصد و هفتاد و پنج هزار طلا و غلامانیکه در شهر زہرا بود سیزده هزار ہفتصد و پنجاه است گوشت خوراکه آنہا در ہر روز سیزده ہزار رطل بود غیر از گوشت مرغ و نما عدد زنها ئیکه در شہر قصر زہرا و بود از خادمہ و مخدومہ شش ہزار و سیصد چهار بود و عدد حجرا متغالیہ سہ ہزار و نهمصد و هشتاد و هفت بود و خرح ماہیان دریاچہ زہرا و د در هر روز دوازده هزار نان بود و نجود کہ خرج ماہیان بہ ہر روز میباشد شش مانه او دو تو شہر ز ہرا طویل است باعث ملالت سامعین میشود بعد از ان چون قتهائ اندلس بسیاری شمان --- page 381 --- فتوحات اسلامی (۳۷۲) اتمام کلام در غزوات اندلس شد شهر زهرا و از عجایبات که حکایت از خلیفه ناصر است آن است که روزی قصد فصد کرد نشست در عمارت کلان که واقع بود در اعلاء شهر زهرا و طلب کرد طبیب را جهت فصد چون گرفت نیشتر را و میمالید دست خلیفه را درین اثنا داخل شد ساری مجلس خلیفه در بطرفی از طلا نشست و خواند این بیت عربی را در حضور مجلسیان چنانچه تعجب کردند همگی ايها الفاصد رفقا بامير المؤمنينا - انما تفصد عرقا فيه مجي العالمينا یعنی ای فصاد نرمی کن با میر المومنین ناصر زیرا که فصد میکنی رگی را که در ان زندگی عالم است و این بیت را مکرر میگفت ازین خواندن خلیفه ناصر بسیار خوشوقتی نمود تعجب کرد و پرسید که که تعلیم کرده است این سار را گفتند که ام ولد شما حکم تعلیم کرده است مهیا کرده است بر آهین سال پس انعام داد برای همان ام ولد سی هزار طلا و مدتی در شها ناصر پنجاه سال شد و عادتی خلیفه ناصر بود که هر روزی که بروی خوش میگذشت قه دران روز خواطروی ملول نمیشد ان روز را بخط مینوشت بعد از فوت آن خط او را دیدند که در تمام پنجاه سال سلطنت ایام سرور آن چهارده روز بود - پس به ان ای عاقل که دل بستن باین دار نیاز عین حماقت است و بود جد خلیفه ناصر هشام بن عبدالرحمن داخل اقتدا میکرد در روش خود به عمر بن عبدالعزیز رح و تفتیش میکرد احوال رعیت را باینطریق که چند نفر از ثقات میفرستاد در میان عایا که عمال همراه رعایا چه روش دارند هرگاه میدی جور یکی از اعمال آن را معزول میکرد و مال رعیت را ازان میگرفت و آن را فضیحت میکرد و چونکه وصف کرد آن را زیاد بن عبد الرحمن براء حضرت امام مالک رحمه الله تعالی فرمود حضرت امام از خدایتعالی مسئلت میکنم که زینت دهد موسم مارا بمثل همین امیر و چونکه رسید هشام را این قول حضرت امام وجلالت قدر او و بسیاری علم و تقوی حضرت امام پس باعث شد هشام رعایا را در اقتدا به مذهب حضرت امام و بیشتر مردم اندلس بمذهب اوزاعی بودند پس هشام مذهب امام را در مغرب نشر کرد غزا کرد هشام اهل اربونه را و فتح کرد آن را و شرط کرد بر معاهدین اهل جلیقه که برند خاک را از باره شهر اربونه به باب القصر قرطبه جهت بناء مسجد جامع پس غزا کرد ازان خاک مسجدی را در پیش باب الجنان و مناقب هشام بسیار است در کتاب عقد الفرید در وصف هشام گفته هشام از روی وجاهت و شرفت از باقی مردم نیکوتر و شریفی کامل المروة و تابع کتاب و سنت بود در حکم زکاة اموال را زیاده از مقدار شرع نمیگرفت و در جوانی از ان لغزش ظهور نرسید و میفرستاد کیسه ها زر را در شبهای تاریک بمسجدها در اهل آن تقسیم میکرد و اراده داشت درین فعل خود آبادی مسجدها را --- page 382 --- فتوحات اسلامی (۳۷۳) اتمام کلام در حوادث اندلس بعلم و عبادت وصیت کرد مردی در زمان ان مال خود برای خلاص کردن اسیر از شهرهای کفار هر چه جو یا شدند موجود نشد امیر مسلمانان بدست کفار از کمال حریت ان در بندریهائی و در ایام دولت او منجم ماهری بود که آنرا ضی میگفتند روزی از ان منجم پرسید ایام دولتی من چند هست خبر داد او را که هشت سال ساعتی متفکر شد پس از ان گفت عجب ترسانیدی مرا اینکه بیم کننده تفکر کرده باشد مرا بر زبان تو قسم بخدا تعالی که در زمین اندلس اگر کسی در سجده باشد به نزد خدا تعالی هنوز کم است پس از ان زیاده کرد زهد را از دنیا و بسیار کرد خیرت را در سنه یکصد و هشتاد فوت گردید و والی کردید شد بعد از ان پسر او حکم بن ہشام حکم مشابه بابی جعفر منصور از حلفا، بنی عباس محکم کردن دولت و شدة ملک بنچ کندن اعدا بود. روزی حکم بر یکی از خدام خود غضب نمود امر بقطع دست او نمود زیاد بن عبد الرحمن در ان مجلس حاضر بود زیاد گفت صلاح گرداند خدا تعالی امیر را امام مالک مرا بخیر مرفوع حدیثی روایت کرد که هر کس نوع خورد خشم خود را در حالیکه قادر بود بر تنفیذ آن پر میکند او را خدا تعالی از امن و ایمان در روز قیامت ہشام مجرد شنیدن امر کرد که دست از خادم باز داشته و بر عفو کرد و پس ازان زیاد بن عبدالرحمن گفت ترا سوگند بخدا که مالک حدیث کرد تر ا باین حدیث زیاد گفت سوگند بخدا که مالک حدیث کرد مرابین حدیث و از چیز ہائیکه حکایت میشود از حکم بن ہشام اینست که عم ان سعید الخیر بن عبد الرحمن الداخل بر آن خشونتی بود با ابن بشیر و با سعید الخیر وثیقه بود که در ان شهادتها بود از جمله شاهدان حکم بن هشام بود که پیش از خلافت خود تحمل شهادت کرده بود پس عم آن سعید الخیر آمده از خلیفه طلب شهادت کرد در حالت خلافت خلیفه ترسید که قاضی شهادت او را رد خواند کم پیش از ادا شهادت ورقة را بخط خود نزد قاضی فرستاد و خبر داد او را که من بهین حادثه شاہدم اگر قاضی شرع قبول میکند قاضی شهادت خلیفه را رد کرد و به غضب شد از رد شهادت خود و از اخبار عبد الرحمن بن حکم بن ہشام است که روزی غضب کرد جاریه خود را طروب نام که محبوبه آن بود و آن را مطرود کرد چون خشم آن ساکن شد کسان خود را جہتہ استرضا و مطلب آن فرستاد طروب از اجابت خلیفه ابا نموده در مب مجلس خود را بسته کرد خلیفه بی طاقت شده امر کرد که بدره ہای دراهم را بیرون درب خواند وی انداختند چنانچه درب از بیرون بسته شد خلیفه آمد و ایستاده شد به در طروب گفت اگر از من راضی نشوی یمین در اہم یکی از ان تو باشد طروب اجابت کرد در را باز --- page 383 --- فتوحات اسلامی (۳۷۴) غزوات اندلس کرد پس خود را بر پای خلیفه انداخت و جمع کرد و هم نام را و ابرام میکرد بسیاری کار ها را و رد نمیکرد خلیفه چیزی را از عبدالرحمن مذکور یکصد و پنجاه پسر و پنجاه دختر ماند و را عبدالرحمن اوسط نامیدند از اخبار عبدالرحمن ناصر چنیست که چون بنا کرد زهره را برای خود قبه ساخته مزین کرد آنرا بطلا و جواهر طعام را مهیا کرده علما را دعوت نموده در ان غرفه نشست چون علما حاضر شدند همراه شان قاضی منذر بن سعید بلوطی بود چون قاضی مذکور قبه را دید اشک قاضی بر ریش او جاری گردید و گفت یا امیرالمومنین گمان نمیکنم که شیطان لعین رسیده باشد به رتبه تو و ممکن یافته باشد باین تمکین عملا ده انکه دادست ترا خدایتعالی از نعمت ها که کسی را ندادست تا اینکه نازل کرد ترا بمنازل کافران پس ملول شد عبدالرحمن ناصر و گفت نظر کن ای قاضی که چه میگوئی و چگونه نازل میکنی مرا در منازل کافران پس گفت قاضی منذر آیا نگفته است خدایتعالی در قرآن مجید ولولا ان یکون الناس امة واحدة لجعلنا لمن یکفر بالرحمن لبیوتهم سقفا من فضة ومعارج علیها یظهرون - پس متفکر شد خلیفه و اندکی سر فرود انداخت اشکهای او فرو ریخت بر ریش او از جبه تر سر فع ایتعالی پس از ان منذر روی گردانیده گفت جزا دهد ترا خدایتعالی - ای قاضی بهترین جزا و بسیار گردند خدایتعالی امثال ترا - بعد امر کرد به تخریب سقف قبه و باز بنا کرد قبه را بطرزیکه خلاف شرع شریف نباشد قاضی مذکور صاحب علم بسیار و جامع حسب ونبوغ عالی و متقی و زاهد و خطیب بسیار بلیغ بود که هر کس وعظ او را شنیدی ترسناک و گریان میشد و حاضر جواب و صاحب منظر نیکو و خلق جمیل و متواضع و فروتن بود قاضی مذکور در سنه دو صد و شصت و پنج متولد در سنه سیصد و پنجاه و پنج وفات نمود رحمة الله علیه و عمر او نود سال شد ناصر آن را تولیه قضاء القضات داد تا انقضاء اجل در قضاء مقرر بود از برای آن مولفات بسیار است از ان جمله کتاب احکام القرآن والناسخ والمنسوخ وغیر آن از کتب فقه است پیش گذشت ذکر غزوه عبدالرحمن ناصر جلالقه را در سنه سه صد و هشت و حرب کرد عبدالرحمن برا شان را و فتح کرد در بندر های شان را بعد از ان غزا نمود عبدالرحمن بنبلونه را در سنه سه صد و دوازده و داخل شد دار حرب و خرب کرد قلعه هاکفار را و جمیع قریه ها و قلعهار ا مسلمانان مسخر نمودند و هیچ کس همراه شان مقاومت نمود مگر بعضی سا نها بعد از مدتی بعادت نمود با وی و استعانت خواست از کفار آنها را گرفته کشت در مقام --- page 384 --- فتوحات اسلامی (۳۷۵) غزوات اندلس نمود و کشت کسیکه همراد او بود از نصاری و اهل البیره و فتح نمود ستی قلعه را از پیشان و مردم شبکنس پادشاه نمودند بر خوزنی را که نام آن طوطره بود اولاد امین ناصر در آنجا تجمع و ناقد بعد از ان بنقض عهد نموده بکشتند پس غزا کرد ایشان را و گرفت شهرهای شمانرا و باز گشت بسوی قرطبه پس غزا نمود جلالقه را در سنه سه صد و بیست و هفت و فت همراه لشکر بنفس خود پس نازل شده دار الملک جلالقه را که مسمی است به سموره و آن از اعجب شهرها بود که هفت باره داشت در بین باره ها آباد بیا و منازل وسیعه بود پس فتح کرد از ان شهر دو باره را و عدد غازیان تقریبا یک لک بود همراه ملک جلالقه که اسم آن بر فرنگی و همراه لشکر انبوهی از فرنگ بود ملاقی گردید جنگ شدید در بین مسلمانان و فرنگیان واقع شد و نصرت از لابر ا مسلمانان بود ثانیا رجوع کردند نصاری و حمله شدید نمودند بر مسلمانان تا اینکه به شهادت رسانیدند درین حمله از مسلمانان پنجاه هزار کس را بعد از ان عزا بار ا همراه شان متوالی نمود تا اینکه گشت از ایشان دو چند مسلمانان – علامه احمد ابن عبد ربه اندلسی که معاصر وی بو در کتاب العقد الفرید بیست و دو غزوه را به نظم بیان کرده گفت و سخر کرد هندند مسلمانان جمیع شهرهای نصاری را تا اینکه جمیع ملوک نصاری هدیه آوردند و سر بریده شدند بر آستان و نیز هدیه آوردند جته صلح از رومه وقسطنطنیه و جزیره ملوک اندلس که به سرحدات بلاد اسلام بودند با طراقت تشتاله و جبلونه بودند به بارگاه وی آمده دست او را بوسیده و میکوشیدند در تحصیل رضا او بعد مالک شد سبطہ و فارس و ادا طاعت نمود اور ا بنو ا در لیس امیرهای عدوه و ملوک زناته و بربر تا اینکه پادشاهی او بسیار قوی شد و گذشت انکه مدت پادشاهی او پنجاه سال بود در سنه سه صد و پنج وفات کردند – مسلمانان بعد از فوت آن به پسر آن که مسمی بود بحکم منتصر بالله بیعت نمودند پس در گشت پسر او بار پادشاهی ا چون فوت شد ناصر دفات که پسر آن سید جمیع نمودند جلالقه در ثغور حکم بنقض عهد همراه شان غزا نموده داخل شد شهر فرد لندین پس نازل شد شب ا شتیر را و فتح کرد آن سبز و رود مستباحت کرد آن او پسران و شتابی کرد در صلح بعد ازین به غزا میفرستاد مولا خود را و رفت بسوی شهر سالم جته انکه برساند خود را از آنجا برای هدیه و مقاتله کردند اور جلالقه پس شکست داد آنها را و پامال کردند لشکرهای اسلام شهر فرولیته چون شبکنس نقض عهد نمودند حکم به غزای آنها صاحب شرطه را با لشکر بسیار فرستاد پر نجیری خود حکم کرد لشکر مسلمانان از طرف آن تباه نمودند پسران ناصر با حکم بحن و یحیی بن محمد را بسوی شهر و شلونه ماده ۳۳ در مونست فرولندین از جلالقه اس عدوه ساحل دریاء تا غرفه ۱۲ --- page 385 --- فتوحات اسلامی (۳۷۶) غزوت اندلس تباه کردند نواحی شهر را و فرستاد جهتۀ غزا هذیل بن هاشم مولی خود و غالب را بسوی شهرهای قوس فاسد نمودند طرف شهرها را و مراجعت نمودند و بسیار شد فتوحات حکم و از اعظم فتوحات آن فتح قلعۀ بود بدست غالب مولای او که از شهرها پشتک نشستن پس آباد کرد حکم آنرا پس فتح کرد سطر عمال او قطونیه را و از آنجا غنایم بسیار حاصل کرد از قوت و اثاث و چهار پایانها و اسیران همگی این غزوات باندک فرصتی شد و در سنۀ صد و پنجاه و چهار تجهیز نمود لشکر برا همراه مولی خود غالب بسوی شهر الیه همراه او یحیی بن محمد و قاسم بن مطرف بودند داخل شدند شهرهای شان او باز گشتند همراه غنیمت بسیار و در همین سال ظاهر شد کشتیهای مجوس در بحر کبیر پس فاسد کردند طرف اشبونه اندلس را و مردم همراه شان با سن جنگ ننمودند و مهیا کرد حکم لشکر با را جهتۀ پاسبانی سواحل بعد خبر آمد که عساکر از طرف بیرون کردند مجوس را تا آنکه در کشتیها سوار شده باز گشتند پس ازان پس از ان اردون بن اذ فونش ملک جلالقه ایلچی بسوی حکم فرستاده و از ان درخواست کرد که مرا نصرت ده بر ابن عمم من که خروج کرده است بر من حکم او را اکرام کرده عدۀ نصرت داد و خلعت بر آنملک مذکور فرستاد بعد از ان بنی عم او نیز کسان خود برا بسوی حکم برا طلب بیعه و اطاعت روان کرد بیعت آنها را قبول نموده شرطها بر ایان نهاد بعد از ان ملک برشلونہ و ملک طر کونه و غیر آنها از ملوک فرنگ ہمگی طلب معاهده و اطاعت را بر آحکم نمودند هر یگاکران بهایرا بحکم فرستادند آنها را قبول نموده صلح کرد همراه شان بشرط انیکه منهدم سازند قلعه های را که ضرر دارد بدر بندهای مسلمانان و انکه معاونت نکنند اهل ملۀ خود را بر مسلمانان بعد از ان مکتوبهای غرسیاه که شمنسر که مشتمل بود بر طلب صلح و اطاعت برای مسلمانان رسید حکم بیعت شانرا قبول نود شادمان شده بازگشتند بعد از ان رسیدام لذریق بخدمت حکم ولذریق سرهنگ کلان تر بود و حکم بقدوم مادری لذریق محفل عالی ساخت و عقد کرد بصلح را برای پسر خود لذریق و بازگشت حکم برای قدوم این پادشایان محفل های عالی ساخت و سخت اکرام کرد ایشان را و براشان شوکت و عزت اسلام را نشان داد چنانچه در باقی تواریخها مذکور است و ملوک نصاری هروقت داخل شدن بجنو و حکم سر پا خود را برهنه میکردند کلاه خود را میکشیدند جهتۀ تعظیم حکم و بوسه میدادند دست حکم را و بزبان میگفتند کیا غلام امیر المؤمنین بیمار شیم و هر یک که از مجلس حکم مرخص میگشت پس پشت میرفت و دعا خیر مینمود و امیر المؤمنین حکم عالمی متبحری بود و برای علماء جهتۀ تعظیم و تکریم موضعی در محفلی بزرگی مهیا ساخته بازار علم را گرم نموده بود و از خزاین کتب آنقدر جمع نموده بود که هیچ یک از سلطا، مکتوب غرسیا مقدور بطریق مکتوب نامی که واقع است ملک فرنگ است --- page 386 --- فتوحات اسلامی (٣٧٧) غزوات اندلس از سلطانها گذشته انقدر جمع نموده بودند گفته است ابن حزم عدد فهرست کتابش چهل و چهار بود که هر یک مشتمل بر بیست ورقه و کتب که از باقی علوم بود لا تعد و لا تحصی بود بعلمای عصر خود فرمودند که عدد کتب او چهار لک مجلد بود و در اکثر کتب دستخط و حاشیه او بود معلوم میشد که همگی از نظر و مطالعه او گذشته و چون ابوالفرج صفهانی کتاب آغانی را تالیف نمود فرستاد یک نسخه را ببر حکم جایزه فرستاد حکم برای او هزار دنیار را حکم خلافت را در سنه سیصد و شصت و شش قبول نمود و مدتی ماره او شانزده سال گردید رحمهم الله علیه بعد از ان پسر او هشام موید خلیفه شد زمانیکه هشام نه ساله بود و حکم اورا ولیعهد خود گردانیده محمد بن ابی عامر را که ملقب است به منصور معافری و معافری بطنی است از حمیر و خدمت میکرد ام هشام را او لازم حکم آنرا ترقی داد تا اینکه بمنصب قضا رسیدند و آثار که بنجابت او ظاهر شد ترقی نمود تا انکه وزیر گوکوة شد پس از ان برای خود آن را وزیر الوزرا ساخته بود و وزیر مذکور تدبیر سلطنت را می نمود و دارای صفات حمیده بود در اول خلافت هشام رومیان بسوی اهل سلام حرکت کردند تجهیز کردند حصه بشان لشکرهای بسیار تا اینکه نصرت داد خدا تعالی اهل اسلام را بر ایشان چون این سیر احسان و کرم او جمیع مسلمانان را شامل شد حب او در دل مسلمانان جای گرفت آوازه او بخوبی بلند شد و بلند گردانید مرتب علما را و جمع نمود مبتدعین او عطایا را توسعه داد برای عساکر مسلمانان و این وزیر صاحب عقل و رای و شجاعت و کرم و بصیرت بحروب و متدین و عالم متقن بود و هلاک کرد متغلبین و سرکشان و مستقل بود در کارهای سلطنت تا اینکه نام کسی از اولاد خلفا برده نمی شد و خلیفه محجور بود این حالت بیست و هفت سال استمرار یافت و در هر سال دو غزا میکرد یکی در زمستان و یکی در تابستان - در نفح الطیب گفته که منصور بن ابی عامر واقع شد بلاد اهل شرک و طغیان را و خوار کرد ایشان را انقدر که هیچ کس نکرده بود ذکر غزوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور الوزیر سبب غزوه این بود که بعضی از رسولان وزیر منصور بسوی فرسید ملک شکن ان شانجه رفته ملک بسیار اعزاز و اکرام کرد این رسولرا و مدت مدید رسول سیاحت میکرد در شهر روز به نزهت گاهی میرفت تا اینکه روزی در کنیسه کلان شهر انجا میگذشت و تفرج میکرد ناگاه ملاقی شد بزنی پیر مسلمانی را چون سخن گفت این رسول را شناخت و گریه کرد و گفت چگونه خوش میگذرد منصور را خوابیدن در بستر راحت و من سالها در ادار الکفر ماسور باشم در این رسولرا قسم داد که بدردقت --- page 387 --- فتوحات اسلامی (۳۷۸) غزوہ از غزوات محمد ابن قاسم رفتی عرض مرامبنمور نمائی چون رسول مراجعت نمود به نزد منصور قصه نموداران شهر اظهار فرحت میکرد منصور گفت ایا دران شهر امری بستکره ندیدی ناگاه یاد اوازان زن آمد و گفت دیدم قضیه آن زن الغت ـ منصور چون شنید بر شفت و تغیر کرد و گفت چرا در اول این قصه را نگفتی پس از ان تجهیز نمود لشکری عظیم بسوی غرسیه جهتة انتقام چون آوازه لشکر بابن شاسجه رسید ترسید فورا رسول با مکتوب بسوی منصور فرستاد که من بر گناه خود نمیدانم که لشکر بر من میایدی پس منصور رسل ابن شاسجه را پس فرستاد و گفت گناه تو اینست که با من معاهده کردی که اسیر مارا زن و مرد پس میفرستم و حال ظاهر شد است که یک پیر زنی در شهر تو از ماسورت باقی مانده در فلان کنیسه چون خبر بابن شاسجه رسید همان زن را خواسته و همراه آن زن دیگر همراه کرد و قسم یاد کرد که این زن اندیدم و خبری اورانشنیدم و عرض کرد که آن کنیسه را خراب کرده ام پس منصور شکر را از ان شهر باز گردانید آن زن را با هل او رسانید و بی احسان بسیار کرد و خلیفه هشام بنحوی فراموش شد که هیچ کس آن را نمیدید و از ان بیم در میدندشت مگر انیکه اسم او در سکه بود و در منابر خوانده میشد و گاه که سوار میشد و تفرج مینمود آن را نقاب میکردند با چند زن محبو که شناخته نمیشد و کسیکه پیش او میرسید دراه باز میکرد و کسی که قصد مراودت با وی مینمود آنرا محبوس میکردند و منصور پنجاه غزوہ کرد که هر یک فخر اسلام است و اگر مفصلاً آن ابیان کنیم کلام بطول می انجامد و هیبت او در دک کافران بسیار متمکن شده بود و بعضی از حکایات آن اینست که در بعضی از غزوات لشکریان بیرق را فراموش کرده بودند مدتی مدیدی خیلانیده و کفار از ترس اطلاع نمیشدند که کسی همراه بیرق هست یا نیست و این از مفاخر آهل توحید است بر اهل تثلیث چون میدانسند که ما را قوت مقاومت آهل سلام نیست ناچار فرار بر قرار اختیار کرده در قلاع و جبال متحصن و متمکن میشدند و از مفاخر منصور در بعضی غزوات اینست که گذشت بالشکر خود از مابین دو کوه کلان در بلاد فرنگ غیر آن مضیق دیگر راه نداشت و در ان شهر ها بسیار بود قتل و غارت نمود و کسی حوصله مخالفت نداش چون مراجعت نمود که از ان مضیق بگذرد دید که لشکری زیادی از فرنگ در ان مضیق مہیا گردیده آن تنگ نای را گرفته است و وقت زمستان بود پس در جایکے در بلادشان و لشکرگاه بر عسکر خود معین کرد و برا خود منزلی گرفت و امر کرد شکر را بنیان --- page 388 --- فتوحات اسلامی (۳۴۹) غزوه محمد بن ابی عامر گردن سراء و قصرها و مهیا کرد اسباب زراعت و فرنگها را چنان نشان داد که در ان شهر اقامت میکنند ویر کندہ کرد لشکر را کہ قتل غارت کند چون از لشکر اسلام بستوہ آمدند عرض صلح کردند که بی غنایم و بی اسیران بروند و کسی غرضدار نشود منصور قبول کرد گفت من نیز دم در تجاوزت میکنم ازینکه بستوہ آمدند گفتند غنایم واسیرانرا با خود به بر و برو گفت من پاکش ندارم که غنایم را به برم و بروم اخر الامر اینی شدند که بر ماشان راحله و بارکش بدهند بشرطیکہ بروند پس فرنگ بر حیوانات خود غنایم و اموال را بارکرد و توشه برداشتند و جیفه های مرده گان را بدوش خود گرفته از راه دور گردند ایشان را از شهرها اسلام رسانیده اند. حکایت عجیب از حکایات منصور بن ابی عامر و از اخبار منصور نیست که وقتی قدوم آورد بر وی رسول ملک روم که بزرگ پادشاهان روم بود و قصد ملک از ارسال این بود که طوایف اہل اسلام را معلوم نماید پیش از اندان رسول مقصور حالا دانست پس امر کرد که در محاذی قصر او بکنار برکه بزرگی در میان بستان مزرعه را نیلوفر بکارند و امر کرد که بقدر این مزرعه چهار قطار قطعاتی از طلا و نقره بسازند بعد از ان فرمود تا پر کنند آن نیلوفر را از ان طلا و نقره پنهان کردند چو رسول ملک روم قدوم آورد حاضر کردند او را پیش از فجر در بارگاه ملک که سمی بود بزاہرہ چون قریب طلوع فجر شد هزار غلام که قباهای طلا و نقره کار پوشیدہ بودند در دستان شان کربند طلا و نقره بسته بود بدست بعضی طشت طلا و بدست بعضی طشت نقرہ آمدند چون رسول اینها را دید تعجب نمود از حسن صورت و خوبی سیرت شان ۔ اما ندانست که مقصود ازیشان چیست چون آفتاب طلوع کرد ظاهر شد نیلوفر از آب پس شتابی کردند بر آچیدن طلا و نقره از نیلو فرچنانچه میوه را از درخت میچینند تا اینکه همگی طلا و نقره را چیده بحضور ملک آورد و توده کردند پس تعجب کرد رسول ملک روم از دیدن این امر غریب و بزرگ شهر آنرا دگمان کرد که این طلا و نقره نامیده آن درخت است و طلب کرد صلح را از مسلمانان و به سرعت بازگشت بسوی ملک روم و گفت که هرگز دشمنی نکن باین قوم مسلمان زیر اکه من دیدم که زمین خدمت اینها را میکند و گنجها را بایشان میدہد و این حیله عظمی بود جهتہ شوکت اسلام و منصور بن ابی عامر از شانها دین بود در نصره اسلام ذکر غزوه دیگر از غزوات او سبب این غزوہ این بود کہ روزی طاقی شد منصور را زنی و گفت ای منصور بشنو عرض مرا فقط در مقدار صد طلق با گندید ١ [ILL] --- page 389 --- فتوحات اسلامی (۳۸۰) حکایت عجیبه که تو در خوشی عیش خودی من گرفتار غم و مصیبت پس رحم کن برایم پرسید آنرا از مصیبت او آن زن گفت که بود برایم پسری و آن در غزوت اسیر شده الحالا در فلان شهر بدست کفار گرفتار است پس منصور آنرا تسلی نموده اظهار رقت کرد فوراً امر بتجهیز لشکر بطرف آن شهر نموده همراه لشکر بسوی آن شهر رفته داخل شد آن شهر را و قتل غارت نمود تا اینکه خلاص کرد پسر زن و باقی اسیران اسلامی را و بازگشت بسوی دارالخلافة مظفر و منصور و پسر آن زن را تسلیم نمود بآن همچنین باید همت سلطانیه و غیرت ایمانیه و از جمله مناقب او که باقی ملوک را میسر نشده این بود که اکثر لشکر او از اسیران دشمنان بود که بزور حسان فدوی میشدند و خدمت میکردند و از محاسن آن است که مصحف شریف بدست خود نوشته و آنرا در سفر با همراه خود میبرد و از ان تلاوت مینمود و از قوت رجا او این بود که غباریکه در وقت غزا بروی او مینشست انرا بر و مال گرفته در خریطه میکرد و وصیت نمود که آنرا همراه او در قبر گذارند و همچنان کردند و از جمله سعادت او این بود که در سه غزا برگشت و منهزم نشد بلکه نصرت نصیب او شد و گفته شد بر او که فلان جامه نجس است آنرا ترک کن گفت نجوست او سعادت مرا نمی پوشد پس شوم آن هیچ مضرت نرسانید فالحمدلله ذکر غزوۀ دیگر از غزوات منصور از جمله غزوات مشهوره منصور غزوه شهر شنت یا قب است و آن شهر در اخر جلیسیه و اعظم مشاهد نصارست اندلس و کنیسه آن شهر نزد نصاری بمنزله کعبه مشرفها و نزد مسلمانان بآن شهر سوگند میکنند و بقصد حج آن شهر میروند از شهرهای رومه و بطرف آن دکان میکنند که در آنجا قبر یعقوب است و آن یکی از دوانده حوارین عیسی علیه السلام و همراه بود او را در حضر و سفر و بمنزله برادر بود ـ و یعقوب بلقب نصاری یعقوب است ـ و متولی در بیت المقدس بود بعد از ان بیرون شده تمام و جوانب عالم را میگشت و مردم را بدین حضرت عیسی علیه السلام دعوت مینمود تا اینکه رسید باین شهر و بعد از مدتی مراجعت نمود بسوی شام و در آنجا فوت شد و عمر او بصدو بیست سال رسید پس داشتند نعش او را و بردند بکنیسه مذکور در آنجا آنرا دفن نمودند و هیچ ملک از ملوک اسلامیه قصد دخول آن کنیسه را ننمود جهة صعوبة مدخل آن و دشتی زمین آن منصور با عسکر بسیار در غزای تابستان از قرطبه در ماه جمادی الاخر در سال سیصد و هشتاد و هفت بیرون شده داخل شهر قوریه گردید چون رسید در شهر جلیسیه نزول کرد از اشراب سرهنگان که تحت اطاعت او شده بودند آمده در عسکر مسلمین داخل شدند و منصور لے یعقوب --- page 390 --- فتوحات اسلامی (۳۸۱) غزوه دیگر از غزوات منصور سابق امر کرده بود به بنا کردن کشتی بزرگی در قصر آبی و نزدیک دجله فرالی ندانش دانجا تجهیز رجال کرده و حمل نمودند در ان قوتها و یراقها جهت پشتیبانی نفوذ عزیمت تا انکه بیرون کرد آن اسطول اموضع بر تقال بر نهر دوس بود پس داخل شد در ان نهر بسوی موضع که معین کرده بود منصور برای شان جهت گذشتن از انجا ساخته سنجا پلی به نزدیک قلعه و متصل باسطول ساخت پس هر چه در آنجا غله و خوراکی بود آن را نقل دادند بقلعه و از اننحا رسانیدند به عساکر منصور لشکری از آنجا حرکت نموده عزم شنت یاقبت انموده زمین ها بسیاری را قطع کرده گذشت چند نهر کلان او خلیجهای که بکناره دریا اخضر بود بعد از ان رساند لشکر را بسوی شهرهای قرطار س بعد در ساید لشکر بهار ایگوثاے بلندی که از هیچ طرف راه نبود در ارش پیش کرد منصور کار گیر ها ساتارا ها ساختند و لشکر گذر نمود بعد از ان از وادی ینبه عبور کرده بغراخی همواری رسیدند و قطع کرد زمین ها بسیار و برتشان او زمین بلنبورا که در کنا بحر محیط است غارت کردند قلعه شنت بلایه را فتح نموده مال ها بسیار غنیمت گرفتند تا رسیدند به جزیره از بحر محیط که پناه گرفته بود در انجا خلق بسیار و غنیمت کردند مالها بعد از ان خلیجهایکه رهنمایان برای او نشان داده بودند عبور کردند و از نهر امیه نیز گذشتند پس از ان رسیدند بزمین ها آبادی پر فائده بعد رسیدند به موضعی از مشهد یا قب که نما آن قبر است نزدیک بر تبه قیر او ر تنظیم کردن نصاری میگما کبرند و اران از شهرهای درواز شهر تا قبطه و نوبه و غیره در آنجا می آیند لیس کرده اند آنها را مسلمانان پیش از ین هموار بعد از ان نزول کردند از آنجا بر شنت یا قب و آن زمان شب سوم بود از ماه شعبان پس یافتند مسلمانان کنیسه ها خالی از اهل آن پس جمع کردند مسلمانها اموال نفیسه از انجا و خراب دند قصرها و کنیسه او مقرر کرد منصور حفظین به آنه گاه بانی کنند آن قبر را و پاک کنند پلیدیها آن را و عمارت ها خوب محکم را هموار و به خاک برابر کردند و پر کنده شدند لشکریان در طرف و جوانب پس از ان رسیدند مسلمانها بسوی شهر شنت مانکشر در کناره بحر محیط که در ینجا هیچ از مسلمانها رسید بود بعد ازین مجال رفتن حیوان و انسان ـــــــ نبود برگشت منصور از در ب شنت یاقب بعد گردانید قصد خود را در عین بازگشتن بر محال پرمندین بردن لشکر های او در تخریب مفاصل میکردند تا واقع شد مجال شهرین معاهدین که بودند همراه او و لشکری او پس امر کرد به باز داشتن حواط از تخریب از موضع پس از انجا گذشت و بیرون شد بسوی قلعه بلقیمه بزرگان را اکرام نموده لعت پوشانید و ایشان را در شهرهای ایشان رخصت داد و عدد انچه خلعت داد درین غزوت براملوک یا مردم دو هزار و دو صد و هشتاد و پنج از جامها خز طرازی و همبست و یک زپستین بریا و جامها بی --- page 391 --- فتوحات اسلامی (۳۸۲) غزوة منصور ویا زده سقلاتون وپانزده مرثیه و هفت اغاطه دیباج و دو جامه از دیباج رومی و یکی ستین فنگ مراجعت کرد بسوی قرطبه سالم و غانم و بسیار کرد نعمت را بر مسلمانان نیافت در شت یا مگر پیل مردی سوال کرد او را از جائی گفت او حس بیعقه دبیر ا گذشته مزاحم نشدند. ذکر غزوهٔ دیگر از غزوات منصور سبب این غزوه این بود که جماعه از صنهاجه که فرقه ایست از بربر قدوم آوردند بر منصور بن ابی عامر از مغرب سنه سیصد و هفتاد و سه نازل شدند برویه قرطبه پس اکرام کرد او نهارا و وظایف و مانداری بجا آورد پس رسید از یشان سبب انتقال از افریقیه بسوی اندلس گفتند ما ترا خوش داریم وقصد داریم که همراه تو جهاد کنیم فی سبیل الله پس تحسین کرد از ایشان و وعده کرد ایشانرا چند روزی توقف کردند بعد بعرض رسانیدند که ما یان مشتاق جهاد یم پس گفت منصور برآشان که اختیار کنید از لشکر هر چه میخواهید که همراه شما کنم گفتند که دلخواه نشود همراه مایان امیر د شمن را مگر بنی اعمام ما از بربر و غلامانی که در براشان هر چه میخواستند از اسپ و یراق و مال و فرستاد همراه شان راه غارا ــ و راه زمین د شمن تنگ بود و ارد شدند زمین خلیقه را در شب و داخل باغ کلانی کردیده کمین کردند آن باغ نزدیک شهر بود نیز کشتید کسانیکه در باغ و نواحی باغ بود و قطع کردند شجاره را چون صبح شد بیرون آمد جماعتی از شهر آنهارا نیز کشتند و بازگشتند بباغ د شمنان اینواقعه را شنیده سوار شدند و متوجہ شان چون طلیعه مقده بدنجال و سپر پشت کمین کردند و د شمنان از آنها گذشتند ناگاه در عقب د شمنان بیرون شده مکم گفته ساقه دشمن را حمله نموده کشتند چون شنید دشمن کبیر شایع اثر رسید ند و گمان کردند که ایشان بسیار میباشد منهزم شدند وصنهاجه تعقیب شانرا نموده کشتند از ایشان خلقی بسیار یرا و غنیمت کردند یراق های شانرا و دویشان او بازگشتند بسوی قرطبه پس بلند شد رتبه شان نزد بن ابی عامر و دید شجاعت ندان زیاده از لشکر اندلس پس احسان نمود بایشان و مقرب گردیدند چون اهل اندلس فعل صنهاجه را دیدند حسد کردند بایشان و میل کردند در جہاد و گفتند برای منصور که مایان را صنهاجه بنشاط آوردند بر آغزا کردن پس منصور تجهز کرد لشکری بسیار یرا از جمیع اقطار و بیرون شد خود او همرا لشکر در همان شبی خوبیری کو نیا کر برآ اور اسبراج داده است و منصور گرفته است آن اسپر جرا از دست آن کسی و خود مهست برآ در شہر لیج نام شهری است پس طلب تعبیر کرد خوابرا علی ابن ابی و جه که یکی از علماء وقت بود پس گفت در تفسیر خواب که بیرون شو بسوی شهر الیون پس نزده باشد که فتح کنی شهر را پس گفت منصور که از کجا دانستی اینرا گفت من می بینم که اسبرج در لسان این شرق ریون آرا پس فرشته خوب گفته است برآتوکه الیون بینی گیر شهر لیونکرا پس پرون شد منصور ہمراہ آن لشکر او حس قریه دحزبا کوه لیون شرزی کحامدی و نقاب و محبت با د شایان می پوشد خلیقه حصاریست قریب سامر کز مخدار زمین شال اندلس در قصه غریب لیون حصاری بود در غه سر گوره اینجا مراد از لیو این کوه تسلط طالقا که شهر مهم ست ماخود اسپرح قصے از پریس کہ تخته سرخی ما زبول --- page 392 --- فتوحات اسلامی (۳۸۳) غزوه منصور و نازل بشهر الیون او آن از اعظم شهرهای نصاری بود و اهل آن شهر استمداد طلبیدند از فرنگها پس فرنگها آنها را کمک دادند لشکرهای بسیار و مقاتله نمودند هر دو لشکر در شب فیروز نار حرب بسیار مشتعل شد و از فرنگها نفوس بسیار کشته شد و ضربهم کردند صناجه در میدان حرب پهن بیرون شد سرهنگ کلانی از فرنج که مثال آن هیچ کس نبود در زور و شجاعت و جولان مینمود در ما بین هر دو صف و مبارز میطلبید پس بیرون شد جهته مبارزت حاجب جلالیون زبیری صناجی پس حمله کرد هر یکی بر صاحبش پس سرهنگ فرنگی با نیزه بر کس خود بالای جلاله حمله برآورد جلاله خود را از نوک نیزه آن مخوف ساخته چنان ضربه از شمشیر با تاثیر خود به شانه فرنگی زد که هیکل جا هلیتش سرا از نیرو بخاک مذلت یکسان گردید درین موقع مسلمانان بالای فرنگیان هجوم آوردند بمیمنت بطرف شرک خود منهزم بسیار یها از ایشان که به شمار نمی آمد حتی ملک الیون را بقتل رسانیدند ازین مرحله غنم ابن ابی عامر مال بسیاری که مانند بده آن دیده نشده بود غنیمت گرفته وعده یسی هزار کس را اسیر گردید بعد از ان حصاری مربعا سرگشته تابه ابر بکر سگیر ماندخته ماند کوهی بلند گر میندند این عامه موذنی را بالای پیش ط استگانیده امر بگفتن اذان شام داد بعد از ادای نماز شهر قامونه را دیروز در شهرته ظفر اثر خود سالم و غانم مراجعت نمود در نفع الطیب آورده که منصور ابن عامر در جیت تمام و ضبط و ربط مالا کلام را به لشکری خود کار فرما بود که مانده آن در ترتبیت و تنظیم لشکر نگذشته چنان بود که عسکر در آن احاطه کرده با اسپان خود خموش و موقوع خود قرار داشته منتظر امر امیر خود بودند و راه با اسپان شان نیز مانند صاحبا خموش هیچ بیچره از ایشان بظهور نمی آمد مرتبه یکی از لشکریان نظر تو امان که با قضای میدان حرب بود قصدا یا مزا حا شمشیر خود را از غلاف کشید گمان اینکه نظر منصور برا مستولی نخواهد شد ناگاه نظر منصور ابن عامر بر برق شمشیر او فتاده حکم بر حضار آن نموده در حال پیش دی را حاضر گردانیدند منصور از برآ آن گفت چه چیز ترا در برهنه کردن بشیر باعث کرد در موضعیکه بدون اذن برهنه نمیشود مرد لشکری گفت که من به شمشیر خود به جانب رفیق خود اشاره کردم پوش آن لغزیده و شمشیر در دست من برهنه ماند منصور ابن عامر گفت ابتد این بدعوی جواز ندارد هر کرد که گردن آن را بزنند و سر آن را بین لشکری طواف داده گناد آن ا بر مردم ندا کنند تا دیگران عبرت گیرند امرا در ا فعل نمودند و نیز بیان کرده است که پای منصور دز ماک بود محتاج دافع گردید شخص داغ کننده پا آن را داغی گذاشته و خود منصور در نزد اهل مملکت خود نشسته بشان امر بود نهی از منکر مینمود و در امور ملکت خود تدبیر میداشت و مردم از دغی گذاشتن پا او هیچ اطلاع نداشتند --- page 393 --- فتوحات اسلامی (۳۸۴) غزوه منصور تا اینکه بوی گوشت کباب بشام شان سید از منصور هیچ اثری انتزاع نمی شد که مشعر بر الم دردر آن باشد مردمان از ین حال متعجب شدند و در نفح الطیب بسیاری از خبرهای کرم و عفو و حلم و حسن خلق آن در معرض بیان آورده فرموده که بمهارته منصور را اگر در قید قلم آوریم کتابها خواهد شد ولی عنان بیان اننگاه داشت میکنیم منصور ابن ابی عامر بعد از انقضای بیست و هفت سال از سلطنت خود سنه ۳۹۲ شهر صفر المظفر در حین غزوه فرنگ بشهر سالم پیک اجل را لبیک گفته وفات یافت پسران آن عبدالملک و عبدالرحمن متعاقبا در هر سلطنت قیام ورزیده اولا عبدالملک امر سلطنت را اقامه داشته سیاست و غزارا مانند پد خود بمفاد الولد سرلابیه الی مدت هفت سال مربی و جاری می داشت به ت آن و زهر برام عهد بود بعد از ان پسر دیگر آن عبدالرحمن زهر سلطنت ثابت کردید مانند پدر را بر خود در منع کردن خود را از تحت حمایت خلیفه هشام و استقلال خود اقدام می ورزید تا اینکه رأی آن بگر فتن سلطنت مستقله تصمیم یافته قضای ولی عهدی خلیفه هشام رانمو چون خلیفه هشام ثعلب استبدادا و را بر خود مشاهده کرده بود خواهش او منظور کرد اهل شو را و ارباب حل و عقد را در نزد خود حاضر داشته عبدالرحمن را ولیعهد گرداند و خطی بولیعهدی آن نوشته قضات و وزرا و وسایر اعیان آن دستخط کردند بعد از ان بسیاری از بنی امیه و غیره سعی در نقض ولیعهدی عبدالرحمن کرده فتنه عظیم برانگیختند تا اینکه عبدالرحمن را در سنه سه صد و نود و نه کشتند بعد خلیفه هشام را خلع کرده و با محمد پسر هشام ابن عبدالجبار بن امیر المومنین ناصر بیعت کردند بعد هشام و اپس آمده و در سنه چهارصد و سه مفقود گردید و بعضی گفتند کشته شد و از ین مرحله فتنه های بسیار موجود گردید که کلام در ذکر آنها طویل میگردد و عاقبت آن با درین بین به زوال مملکت آنها انجامید و کلمه شان متفرق گردید و روزانه خلیفه خلع میگردید و بدیگر بیعت واقع می شد تا اینکه در مملکت اندلس والی آن خود را خلیفه میگفت و امیرالمومنین بلقب میگردید و جماعت مملکت های اندلس متفرق مبدل گردید و مملکت در طوایف تغلب قرار گرفت و در هر طرف پادشاه ذی استقلال صاحب تغلب بود که حاجت بذکر نامهایشان نیست درین بین امر مردم نصاری قوت پیدا کرد در مملکتهای اندلس تغلب مینمودند و پی در پی مواضع را مالک میشدند و در آنغلب هر یک بطرف پیشی برنگ و شام --- page 394 --- فتوحات اسلامی (۳۸۵) ذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند و پادشاهان طایفه ای اندلس از احوالات یکدیگر پرسش نمی نمودند و حمایت یکدیگر نمی کردند و هر کدام شان از فرخ دلی بحله مدافعه مینمود و بسیاری اوقات با همدیگر خودها مقاتله میکردند و بعضی بر بعضی تغلب می نمودند. ذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند اول شهر یکه طاغیان مالک گردیدند شهر (بلنسیه) بود که در سنه ۴۵۶ بتصرف شان درآمد و این قصبه مشهور بواقعه انطرنه است که نام آن موضع می باشد و سبب این بود که فرنگیان لشکر بزرگی فراهم آورد در سنه مذکوره بشهر بلنسیه نزول نمودند و اهالی آن از محاربه بخبر بودند و چندان بعیش و عشرت و تنعمتهای مأکل و شرب مشغول بودند که مطلقا امر محاربه بخیال طواوه شأن نمی گذشت چون فرنگیان در انجا فرود آمدند بلد هائی انحا پشیانی خود را از آمدن ظاهر کردند و بآنها می فهمانیدند که ما بان تاب مقاومت شماها را نداریم بدین سبب آنها را فریب زیاد دادند و آن ساده لوحان فریب خوردند و فرنگیان آنها بالای خود طمع انداخته آنها نیز بطمع افتادند و مغلوب گردیده در آنجا از پادشاهان طوایف عبدلغزیز ابن عامر معاصری بود بعد دشمنان در چند مواضع بیرون شهر کمین ها مقرر داشتند و بهر جا هر جا سواران ایستاده کردند اهالی شهر گمان کردند که دشمنان متفرق شدند و از سرشان بکوچ و باری باشند اهالی شهر همراه امیر خود با کمال مینت و شوق از شهر بیرون گردیدند که ناگاه کمینان دشمنان بر کردند تا اینکه مردمان شهر تماما بشوق بسیار بیرون گردیدند ناگاه کمینان دشمنان بر سر شان خروج کردند و سواران برایشان فرو ریخته قتل بسیار کردند و اسیران بسیار گرفتند تا اینکه دمارشان کشیده شد کسی نجات نیافت مگر که اجل آن باقی بود خود امیر خلاصی یافته دشمن بر بلنسیه مستولی شد بلنسیه در شرقی اندلس از شهرهای بزرگ شرقی اندلس، بلنسیه، مرسیه، نطیله، سرقسطه، لارده دانیه، سهک، ثغر الاعلی، برای هر یک از شهرها مضافات وسیعه است ابوابوب سلیمان به منج بن هود جزامی پادشاه مستقل بود بشهر نظیله بعد ازان فرنگیان باقی شهرهای مذکور فوق را مالک گردید استیلاء دشمنان اول در بلنسیه بود در سنه مذکوره و ذکر پس آمدن آن بدست مسلمانان و باز گرفتن آنرا انصاری بار دگر در آینده بیان می شود انشاالله تعالی. ذکر مالک شدن دشمنان بر بشتر و سر قسطه که آن قصبه بر طاغیان از جمله مالک شرقی اندلس ببشتر و سرقسطه، و ثغر الاعلی، و شهر تطیله، و مرسیه، و بلنسیه و غیر ذالک که ملوک الطوائف بنو سلیمان بن هود جزامی تغلب نموده بود از سنه ۴۳۱ پیشتر از ایشان بنو منذر بن مطرف تمیمی تغلب کرده در سنه مذکوره بنی سلیمان از ایشان گرفته بودند چون سنه ۴۵۶ شد لشکر ار دومیش نزول نمود آنها محاصره کرد امیر یوسف بن سلیمان در حایه شهر تقصیر کرد اهلی نزاعغشت نفوس شان کرها سید چهل روز دشمنان محاصره داشتند تا اینکه بین اهل شهر در باب جنگ را نزاع فتا --- page 395 --- فتوحات اسلامی (۳۸۶) ذکر اول شهر ملطائیان را از یر گرفتند چشم کم بودن آن این خبر بدشمنان رسید محاصره و قتال را بر اهالی شدت دادند این شهر حقیقتا بهین دو شهر بود پهنزار بغزی از دیوش شهر اول را داخل شدند مردم و حشت نمود و شهر داخل را نمودند جنگهای سختی بین شان واقع گردید و پیصد نفر فرنگی کشته شد بعد چنان اتفاق افتاد که کار بر رکاب آن در جوی شهر می آمد به زیر زمین در سرداب موزون بود کاریز خراب و فاسد گردیده سنگ بزرگی بدین سرداب افتاد سرداب بسته آب از شهر منقطع شد مردم از زندگی نا امید شده ناچار شده طلب امان کردند خاصه بر نفسهای خود دون مال و عیال دشمنان ایشان را امان دادند چون بیرون شدند غدر و عهد شکنی کردند تمامی را کشتند مگر اس الطویل که لشکر کش بود و قاضی علیسی و بآن چند نفر می کر ابطلان شونده گان رسید برای دشمنان زمانی استد انچه زبان از شماره آن عاجز است تا اینکه انچه بعضی تقدم های اسنان به هزار و هیصد دختران بکر اختصاص یافتند و انخروار ا علی و پوشاک صدوست بار شد و مقدار کشتگان اسیران صد هزار نفر شدند انا لله وانا الیه راجعون از عجایب که درین شهر لعمل بدست این بود که چون شدت و آب قطع گردید زنان بر دیوا ر شهر ایستاده به کسانی نزدیک خود ندا میکردند که جرعه آب بائی او دلد او داده شود آن بی رحم میگفت که جرعه با خود داری بده که تو را آب دهم زنان بیچاره از شدت تشنگی پوشاک و زیور خود را تسلیم میکرد تا قطره آبی میگرفت سبب کشتن شان این بود که دشمنان از بد رسیدن شان بسیاری خون شان میترسیدند چون از ایشان زیا د بر شهر را گشتند پادشاه امر کرد که نیرا کنند که باقیا با مان باشند و امر نمود که باقی مانده ها از شهر بیرون شوند مردمان شان بدروازه هجوم مردد که از کثرت ازدحام خلقی مردند بلکه از دیوار های شهر بذرایعه ریسمان فرود آمدند و با شاسیدن آب مبادرت کردند در شهر مقدار بیفته بهزار معتبرین جای گرفته بیرون نشدند اما منتظر بودند که چه بلا بر سرشان نازل خواهد شد چون شهر از کشته گان اسیران و فراجه با خالی گردید در باقی ماند امر ده شد که هر یک انها ازشان بطرف اردوی بابل خود بروند در امان باشند جمع گردیده شتافتند چون هر یکی شان با اهل خود در منزل جمع شدند و بگیان علیهم اللعنه با مر پادشاه خود آن ها را تقسیم کردند و هر یک از ایشان را با حویلی و انیجه در وی بود بینجا وگرفته بنو دبالله من هذا الافعال جماعتی از اهل شهر گریخته سر کوه را پناه قرار داده بمواضع محکمی متحصن شده بودند نزدیک بود که از تشنگی پاک گردند پادشاه بر نفوس شان امان داده از غایت تشنگی بر صورت مرده گان بیرون شدند پادشاه شان را واگذاشتند چون اندکی راه رفته جماعتی از کافر سیاه حاضر حادثه نبودند ملاقی شده ایشانرا کشتند کر کسی که اجل او نرسیده بود فرنگان لعنهم اله تعالی که در شهر داخل شدند - بناموس های مسلمانان افعال فجیعه را سیمول اشتند که قلم از تحریر آن می شرد خلاصه اینکه مسلمانان چنین در هیچ زمانی مشاهده نکرده بودند بعضی نان بخت کس را که خوش میکردند ملاءتاج ومیداوند چون لذت می بر دیاد خو دادن از زنوه د دختران حبان حال دار کودکان زیبا با خود گر انت به انوقان خود هدیه می بر دو شهر را بر بیشترم --- page 396 --- فتوحات اسلامی هزار و پنصد سوار و دو هزار پیاده گزاشت از جمله هر مالی که بی بی سجه و داب بعضی تجار یهود در پیشتر بعد از حادثه آمله اراده فدیه دادن دختران بعضی معتبرین که خودشان بنجات یا بودند داشتند که آن دختران در سهم سرهنگی واطریشان شده بود که تاجر ویرا می شناخت تاجر گفت رفتم بمنزل وی ازان خاسته دیدم که بر وضع صاحب سر انته و بر فراش از گیه کرده در بهترین جامه در تحت پیر وی خرامان میکرد اسباب و خردش چنانچه گذاشته رفته بودند به ان هیئت بحال بود در خدمتگاران وی مضطرم مویها بر سر آن ایستاده در خدمت وی سعی میکردند چون مرا دید مرحبا گفته از مقصد من پرسید با وی گفتم و ببسیاری چیزیکه بوی رسیده بود اشاره کردم بعضی دخترانی که بر سر او ایستاده بودند کتابت حاجتی دانستم تبسم کرده بزبان خود گفت چقدر زود طامع شدی در چیزهائیکه بر تو عرضه شد ازینها اعراض کن که چیزی بخدا انکا میگند مقاطعه من بسی سیرند از تقریب ای تو خواهش گر گفتم را ی من در داخل شدن قلعه نیت بغرب تو انس و پهلوی تو اطمینان من است بعضی اینها را بمن بده من آنچه خواهش داری بتو میدهم گفت چه چیز است در نزد تو گفتم زرهای بسیار پاک و نقصار نفع غریب گفت گویا مرا بآرزو می اندازی بخیری که در نزد من نخواهد بود یا بلجه بعضی خدمتگاران که بهنام داشت بزبان مدی وی تغیر خورده بلجه میگفت نیز بر آنچه در صندوق است پیش من بیار بطرف صندوق برخاست همیان طلا و کیسه های دراهم را آورد دسته های بلور را بر من کرد و پیش روی کافر ریخت تا اینکه نزدیک بود شخص آنرا پنهان کند بعد از ان برای آن خادمه گفت نزدیک کن چیزی بهی از ان سخت ما را نزدیک کرد بوی قطعه از قطعات حمائل و خزو دیباج فاخر تا اینکه بصر من خیره شد و حیران شدم آنچه در نزد من بود ذلیل شمردم بعد از ان گفت در نزد من در اینجا هر چیزی هست که بآن لذت بگیرم بعد از ان بمن قسم خورد که اشیار که در نزد من بود و کسی برای من بعوض این جاریه که از من خواستی بیداد قبول نمیکردم زیرا که این دختری صاحب این منزل و در قوم خود نجیب و صاحب جمال است که خود اختیار کردم تا از ان با ولاد شود ما این کار را بعوض آنچه زنهای ما در حین دولت خود میکردند اجرا میداریم فسبحان ما اعظم شانه و جله بعد از ان گفت زیاده کنم این کنیزک را و لطیف طبعین اشاره بجاریه دیگری کرد که برای والد خود گاہی در خوانی میکرد گفت ای فلانه بگیر ساز را دخترک برابرتشته ساز را گرفته و من نگریستم که در انگشتهای ویرا که بر رخساره آن میچکید آن کافر سرعت کرده اشکت او را بدست خود پاک میکرد بچیزی تغنی میکرد که من معنی آنرا نمی فهمیدم چه جای که آن کافر چون بزودی نایاب شدم برخاسته رفته در انسازی مال و اسیران که در دست خان بود تعجب کردم در نفح الطیب آورده که اینا قناعت محض است برای کسی که --- page 397 --- فتوحات اسلامی (۳۸۸) ذکر پس گرفتن مسلمانان بربشتر و قسط را فکر کند و پند گرفتن است برای کسیکه پندگیرد که حق تعالی تغیر نمیدهد احوال قومی را تا اینکه تغیر دهند انچه در نفسهای شان است چون اهالی اندلس متمادی برایشان متوالی شد در لذات و شهوات و غیره و رفتند قطع صله رحم و الفت کردند بر کنار وادی ہلاکت رسیدند نفس های خود را بر باطل معلج داشتند بنعمتهای فانی غرامی کردند از طاعت خالق دور و وصیت نبی صلی اله علیه وسلم خود را متروک از سند بندرهانی مح و غافل شدند تا اینکه دشمنان شان در میان پایار با خیل الخط مگردید و شکست بسویشان بازگشت ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم ذکر پس گرفتن مسلمانان بر بشتر و مقسط را چون سنه چهار صد و پنجاه و هفت شد احمد معتمد دین ہود که تقصیر کرده و در نزداہل آن متهم بود و اہالی بطرف برادر آن منحرف شده بودند آهنگ آن نموده بمراه مدهای معتمد بن عباد والی قرطبه برای اینکه نام ہد و حق اموش شود و حق تعالی بر وی ثابت کرد انچه را که بخوبی کمد گر عضوی جن بمکره با جماعتی از مسلمانان قصدار بر بشتر را نمود کفار را به جلادت جهاد که هر حبان از وی شک افتاد اہل حقیقت دلاوران عزیز گردیدند تنور حرب برافروخته گردید تا اینکه حق تعالی و ستانج در انصرت داد و دشمنان را در انقعت رسانید دشمنان پشت گردانیده داخل شهر شدند مسلمانان برایشان داخل شدند تمامی شان پانا شدند مگر کسی که از جای واقعه گریخته بود شمشیر در میان کفار به جولان آمد دمارشان را کشیدند مگر کسی از فرمانمایگان غلام و بزرگان فدیه دادند و آنچه در شهر عیال و اطفال بود همه را اسیر کردند شهر را بقدرت خالق باری متصرف شدند طایفه از مسلمانانیکه حامی کوشش کنان در تصرف دین خداوندی بودند در میدان بخشش نصرت مقدار پنجاه نفر شهید شدند و از دشمنان خدا مانند هزار سوار و سه هزار پیاده کشته شدند مسلمانان شهر را از پلیدی شرک شستند و از زنگ افک مصیقل صافی ساختند مامون بن ذالنون بلنسیه را پس گرفته ابوبکر بن عبدالعزیز منصور را بران والی گردانید بن ہود در اشقاض مداخله کردیم بلنسیه استبداد نموده و یرا ضبط کرد بعد از وی پسر وی قاضی عثمان بن ابو بکر به تصرف دراً تاشته بدست او باقی بود چون طاغنیه در همین سال طلیطله را مالک گردید چنانچه ذکر آن می آید از قادرا بن ذالنون تسلیم شدند از طرف قادرمذکور بشرط اینکه بلنسیه را وی تسلیم نماید بعد طاغیبه بمعیت لشکرهای خود رفته تا اینکه بلنسیه را به تلکهای در آورد و سبب تلک آن این بود که چون قادرمذکور با جیوش طاغیئه متوجه آن ملحا گردید مسلمانهای آن ولا از بیم تلک جیوش طاغنیه قاضی عثمان بن ابی بکر را مخلوع نموده بلنسیه را تسلیم قادرمودند و این واقعه در سال چهار صد هفتاد و ہشت بود و قادرتانه سال چهار صد و هشتاد و سه در انولا بوده و این امر بعد از دخول یوسف ابن تاشفین باندلس و تغلب آن بر ملوک الطوایف شده چنانچه در ما بعد مذکور خواهد شد ذنون --- page 398 --- فتوحات اسلامی (۳۸۹) ذکر گرفتن مسلمانان بر شتبر و سرقسطه را و یوسف مذکور بجهة تخلیص بلنسیه از تصرف قادر تجهیز لشکر نموده امارت آنرا از برای قاضی ابی احمد جعفر بن عبدالجین جحاف گردانید و قاضی مذکور قادر بن ذی النون که طلیطله را تسلیم ادفونی امیر طاغیه نموده بود در شهر بلنسیه محاصره کرده با جماعتی از مغزی وابستۀ خود بر قادر هجوم آورده او را بقتل رسانید و این واقعه در سال چهار و هشتاد سه بود و ابن جحاف بلنسیه را مالک گردید بعد از ان جماعتی از طایفه که بوجود آن جماعت طلب فتح و نصرت می نمود در زمان تملک بلنسیه بآن معاونت کاری نموده بودند از نزد آن بازگشتند و قاضی از استیلا طاغیه بر سر خود خائف و متوحش گردیده از امیر المسلمین یوسف بن تاشفین براه امداد خواست تا برای آن فریاد رسی و معاونت نماید و در نصرت آن تعجیل گردید در این اثناء یوسف بن احمد بن هود صاحب قسطه لذریق رئیس طاغیه را بر استیلا د بلنسیه به حرکت آورد لذریق بالشکریان خود داخل بلنسیه شده قاضی بن جحاف همراه آن معاهده نمود بشرط اینم ذخایر قادر مذکور را حاضر نماید و این عهد را موکد به قسم نمود که اگر ذخایر مذکور در نزدان یافت و موجود شد او را بقتل رسانند اتفاقاً ذخایر مذکوره را از نزدان یافتند قاضی موصوف را به آتش سوختند در بلنسیه حمله کرده آنرا ویران کرد این استیلا در سال چهار صد و هشتادم و هشت بود بعضی گفته اند که در سال سابق از ین بوده و این طاغنیه را قنطیطو میگفتند و پیش از گرفتن بلنسیه بیست شهر را محاصره نمود بعضی گفته که بلنسیه را صلجا داخل و بعضی گفته که بقهر و غلبه داخل شده و او را سوخته تباه کرد و از جمله اشخاصی که در ان ولا سوخته یکی از پنه ابا جعفر بن بناء شاعر مشهور بوده بعد از ان لشکر امیر یلین یوسف بن تاشفین متوجه آنولا شده در حالیکه ابا محمد مرزلی امیر لشکر بوده و در سال چهار صد و نود وپنج حضرت حیر المسلمین جل سلطانه بلنسیه را بدست آن فتح نمود تا سال ششصد و سی بلنسیه بتصرف مسلمانها بود بعده دشمنان از نزد مسلمانان گرفتند و وقایع ما بعد آن عنقریب مذکور خواهد شد از جمله مواضعی که دشمن بآن غالب گردیده یکی شهر مریه که از جمله شهرهای مشهور و بزرگ اندلس است که در سال بخصد و چهل و دو دشمن بآن غالب شد و بعضی که عدد اسار ادخلان یا که چهارده هزار رسیده ابن جنبش که از اخرین حفاظ اندلس بوده گفت که در زمانیکه دشمنان شامی بر مسلمانان قلعه مریه غالب شدند من انجا بودم در نزد سردار نصاری که نواسه دختری اد فونش بودو رفته برای او گفتم که نسبت اسلا بعد نسل تا هر قل یاد دارم و سیر سائم سردار برایم گفت بگوی بیان کردم برایم گفت که فارغ البال با اہل وعیال و مصاحبان خود بکمال آسوده حالی بدون بند و قید ازین دیار برآمدم و بعد از اینکه قلعه مریه در سنه مذکوره گرفته شد باز در سال مذکوره نیز گرفته شد باز در سال بعد ازنجا --- page 399 --- فتوحات اسلامی ( ۳۹۰ ) ذکر مالک شدن طاغی طلیطله و دو مسلمانها قلعه مذکوره را تصرف شده در دست ایشان بود تا اینکه باز کفار فجار آن قلعه را گرفتند و زود است که انشاء الله تعالی در مالعیسپان کرده شود. ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را در کتاب نفح الطیب گفته که اندلس منقسم میگردد به سه قسم مشرق و مغرب و متوسطه و و هر یک ازین اقسام ثلاثه مشتمل است بر شهرهای عظیم که هر کدام آن مملک مستقله می باشد که در برگیرنده اماکن وسیعه و منازل رفیعه و ده ها و کشت زار های اندازه و بوستان های ترو تازه و مردمان متمول منعم از حد افزون که ذخاء حال شان از شماره و اندازه حساب بیرون میباشد چنانچه قرطبه و طلیطله و جیان و قسطله و غرناطه و مرسیه و مالقه و دیگر مواضع که ذکر و بیان آن موجب ملالت و طوالت خواهد گردید از جمله بلاد متوسطه میباشد مریه و بلنسیه و شاطبه و دانیه و سهله و تغر الاعلی و سرقسطه و تطیله و دیگر اماکن و اقطاریکه ذکر ان از حیطه بیان افزون است از جمله بلاد مشرق می باشند و اشبیلیه و مارده و آشبو و شلب و شرش و لبلّه و الحصرا و بطلیوس و دیگر اماکن و دیار که ذکر شان موجب اطناب میشود از جمله بلاد غرب اندلس میباشند چون امر خلافت مسلمانان ضعیف گردیده ملوک اندلس متفرق شدند و اختلاف بسیار در میان شان واقع و فتنه و فساد شایع گردید ممالک مذکوره در قید تصرف و تملک پادشاهان بسیار درآمده از انجمله ملوک الطوایف نام نهاده حکمرانی هر پادشاه در خطه قلمرو آن مستقل و جمله اوامر و نواهی آن در اطراف و اکناف مملکت آن ساری و جاری بوده چنانچه شاعر خطاط گفته پادشاه ممالک خطیم صفحه مشق ما قلمرو ماست - لیکن سلاطین موصوفه در اتساع و عدم اتساع ممالک محتوی خود مختلف الاراء بودند و ابتدا و تفرق ممالک مذکوره و استبداد تلک طوایف موصوفه از سن چهارصد و بیست بوده که ملوک مذکوره پیوسته با یکدیگر منازعه و مجادله نموده هر کدام غالب و مغلوب بر همدگر میشدند که عده شان یازده و بیان سامی شان محتاج الیه نیست و بزرگترین ممالک در نزد آنها قرطبه که دارالخلافه و پایتخت فیروز می بخت و دارالسلطنه بوده که از جمله ملوک الطوایف معتضد بن عباد بر آن مستولی و غالب شده بود و پیش از تغلب عباد مذکور بر آنولاد قبضه اقتدار ملوکانه ال جهور بن محمد بن جهور بن معافری کلبی بوده و ابتدای تصرف آن از سن چهارصد و بیست و دو و بعد از موت آن بتصرف اولاد ان او تا اینکه در سنه شصت و یک ابن ذی النون صاحب طلیطله بقهر و غلبه از نزدشان گرفت تا سن چهارصد و شصت و نه بتصرف آن بود و معتضد بن عباد مذکور بعد از مقابله بسیار ولایت مذبور را از نزد ابن ذی النون انتزاع نموده --- page 400 --- فتوحات اسلامی (۳۹۱) الدار الخامس عشر ج ۱۱ نموده در جمله باقی ممالک متصرفه خود ملحق و مضموم گردانید این عباد بزرگترین ملوک طوایف بوده که دیگر ملوک هدیه و تحفه برای او میفرستاد تواضع و تملق او را پیشه نموده از سطوه و هیبت آن ترسان و لرزان بودند و ابوالمعتمد جان شخص است که تاسیس این ملک برانی او شده بعضی گفته که از قبیله لخم بوده و نسب آن بلقمان بن منذر که ملک حیره در جاهلیت بوده منتهی میشود و معتضد مذکور در سنه چهار صد و یک وفات یافته و بعد از ان پادشاهی به پسر آن معتمد محمد بن عباد تعلق گرفته پادشاهی آن وسعت یافته و سلطنت آن از سلطنت پدر آن بلند تر وافزون تر گردید و دیگر از اعظم ممالک طلیطله است که بتصرف بنی ذی النون بود قبل از ان از طول غشه و تفرقه تاسنه چهارصد و بیست و هفت بتصرف یعیش بن محمد بن یعیش بوده که از نزدشان اسمعیل ظافر بن عبدالرحمن بن سلیمان بن ذی النون که در اصل خود از بربر و از جمله هوارة بوده تغلب انتزاع نموده و در تحت تصرف مالکانه خود در اورده در جمله ممالک متصرفه خود داخل کرده تا مملکت ان وسعت یافت و در سنه چهارصد و بیست و نه وفات یافت و پسر آن مامون ابوالحسن یحییٰ الی انو لا گردید و پادشاهی ان قوی شد تا اینکه درمیان ملوک الطوایف سلطنت ان بزرگ تر گردید در سنه چهار صد و شصت هفت وفات یافت و بعد ازان نوا ده آن قادر بالله یحییٰ بن اسمعیل بن مامون یحییٰ الی انو لا گردید و طلیطله که از جمله بلاد متوسطه اندلس بود طاغیه از نزد قادر بالله مذکور انتزاع نمودند طلیطله و اطراف انرا ثغرا دنی و سر قسطه و جهات آنرا ثغر اعلی مینامیدند و نیز طلیطله را مدینة الاملاک سمی نمودند زیرا که در حیطه تلک هفتاد و پادشاه درآمده و گفته شده است که حضرت سلیمان بن داود و حضرت عیسی بن مریم علی نبینا وعلیهم الصلوة والسلام طلیطله را بقدوم سعادت لزوم خود ها مشرف فرموده و حضرت ذوالقرنین قدس الله تعالیٰ اسراره العلیه نیز بورود ابتهاج آلود مبارک خود نیز مفتخر ساخته و طلیطله شهر حصین حصین و معموره قدیمی و از بنا کرده عمالقه و جمیع جهات آن شامل اقالیم ربیعه و قرا و چراگاه های آباد وسیعه و کشت زارهای عجیبه و قلعه های محکم واستوار میباشند و نیز در آنجا پل عجیب البنائی است که زبان بیان و وصف واصفان از تفصیل آن عاجز است که مشتمل بر یک طاق که طول آن سه صد باع و عرض آن هشتاد باع میباشد که اب شد در آن طاق درآمده و بشدت می برآمد و در آن جوی ناعورۀ بوده که بارتفاع نود ذراع آب از دریا برآورده و داخل پل موصوف جریان میداد تا آب از آنجا داخل شهر مذکور می شد و مامون الرشید در آنجا قصری بکمال محکمی بنا نموده و مال بسیار نفقه کرده و در وسط آن دریاچه و تاج مرصع که در عهد مروان پدر او بدست گرند ا عاصیه طاغیه طاقیه ملقب بمامون ابن قادر بالله بود و اسباب بدست گوند آن آب و غیره با بشرح مفصل میکند دانشمند جوازه ۱۳۲ هج --- page 401 --- فتوحات اسلامی (۳۹۳) ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را درمیان آن قبه ساخته که تدابیر مهندسانه وتصرفات حکیمانه آب در اعلیٰ قبه صعود نموده و ازان در میان قبه با بان شده بطوری که گویا قبه در زیر چیز آبی بود و باوجود آن مامون در وسط آن نشسته و از آلایش و ترشح آب بر وجود آن مامون واگر حواشی شمع در آن می‌افروخت و در در آنجا مامون بکمال فرحت آسوده نشسته بود که این شعر را از جائی شنود که میگفت شعر ابنی بناء الخالدین و انما * بقائک فیها لو علمت قلیل لقدکان فی ظل الاراک کفایة لمن کل یوم یعتریه رحیل معنیش اینکه ـ شام بنای قصر تشید جرائمی گردانی آنرا پست بقایت در آن قلیل ـ و در سایه اراک اقامت کفایت است آنرا که میرسد همه دم بانگ الرحیل ـ بعد ازان مدت اندک زمان حیات مامون در سنه چهارصد وسی وپنج انجام یافته بعد ازان نواده آن یحیی قادر باللہ والی گردید تا اینکه ولایت از نزد آن گرفته شد و نیز بلنسیه توسط طاغیه بآن تعلق گرفته تا زمانیکه کشته شد چنانچه سابقاً گذشته و در ولایت طلیطله باغ و بوستانهای فراوان وجویهای آب روان و ریاض و جنان ومیوهای خوب بکرته القطعه با الوان ونیز ایوان کلانی که گویند اسب درانی در آن می‌شد و طلیطله بوده از برای ولاد ذی النون ملوک طلیطله دولت بسیار بود که در غرورش بی آسایش بکمال رسیده تا اینکه طاغیه مسمی با ذفوانش در گرفتن سلطنت آن طمع کار شده باین طور که قادر یحیی مشغول فسق و فجور و نافرمانی و شوقی وبی باکی ولهو ولعب اکثر اخرنج ومصافات غیر مشروع شان مشغول و گرفتار شد تا اینکه از لهو ولعب متلذذ شده و دست تعدا به مال رعیت دراز نمود و درین اثنا پوسته شیئا فشیئا مردمان افزنج مملکت او را بتصرف خود درآورد تا اینکه طلیطله را نیز گرفته مملکت او را تصرف نمود و در وقت اراده گرفتن آن ممالک اذفونش بالشگری خود در آنولاً رفته اندکاندک بروم و ولایات آنجا را در حیطه تملک خود درآورده و دایره سلطنت او را تنگ مینمود و این تدابیر اذفونش در مدت هفت سال بوده و چون کار بر اهالی انولاد شوار و حصار بر ایشان تیره و تار گردید مسلمانها رضا بقضا داده از حصار فرو آمده اکثر آنها اسیر مقتول وغارت گردید اما کن و دیارشان تاراج و تباه شد و ابن بسام واقعه بطریقه را ذکر کرده که ما پیش ذکر نمودیم و بیان بینوائی و پریده بود برای مسلمانان در نزد گرفتن آن و همچنین بر اهل طلیطله جاری شد زیرا که دشمن را خداوند غاره بی اختیار نماید بر مسلمانها غالب گردید و جماعات مسلمانانرا بقتل رسانید واز حمله اموال غارت کرده افرنج در زمان قهر و غلبه برایل آنولاً هزار جامه دیبای فاخره سرخ رنگ بود که دیگر اشیاء ذی قیمت و در سنه چهار صد و هفتاد و هشت طاغیه طلیطله را گرفته و تا در هم رباعی برخیز و نوا ز مهر غارت چون بودن تو در این قطار است نفس در جوشن رنگ و بمن بشنو که مرگ ندای الرحیل است دیگر --- page 402 --- فتوحات اسلامی (۳۹۳) ذکر مالک شدن طباغیه طلیطله را و دیگر مسلمانان آن ولا را اولاً امان دادند چون طاغیه آن ولا را مالک شد رویه عدل را بهم جاری کرد و بقیه اهل آنجا صورت عدل حوالیها بنها مشاهده نموده مردمان فرومایه بنصرانیت مایل و خورسند شدند و برای پادشاه ایشان گفتند که چنانچه ملوک سابقه این ولا را تاج خسروی بسر بود ترا نیز باید تاج ملوکانه بسر باشد در جواب گفت تاج بسر نمودن پیش تو گرفتن قرطبه ایشان است و بجهته این مدعا ناقوسی مقرر نمود و تدارک استعداد ملک قرطبه را کرد و از جمله خبر بائیکه دلالت بر بزرگی طلیطله و استحکام حصار آن می نماید این که چون مسلمانها طلب وایس گرفتن ولایات متصرفه اعدا را نمودار گرفتن طلیطله چنان عاجز شدند که در تصرف دشمن تا آخر مدت باقی ماند چون مسلمانها در اول کار اندلس را فتح نمودند حضرت خیر الناصرین جل سلطانه در دلهای نصاری ترس و بیم انداخت تا خوبریان نصاری از آن دیار فرار نموده و بقسمی که احدی از نصاری در اول واقعه که در ما بین انها و مسلمانها واقع شد در اندلا باقی نمانده طلیطله را تخلیه نمودند که مسلمانها طلیطله را از مردمان نصاری با تخلیه فارغ یافتند و نیز مائده وخان حضرت سلیمان علی نبینا وعلیه الصلوه والسلام را یافتند و بعضی گفته که آن مائده حضرت سلیمان علیه الصلواه والسلام نبوده بلکه از ملوک خودشان بوده که نهایت شادمانی مینمودند در ساخت آن که بآب طلا رنگ شده و بجواهر شاهوار و مروارید آبداره یاقوت و زمرد بخشار مخلل و مرصع بوده که مثل آن دیده نشده بود که سه صد و شصت وپنج پایه های آن از جنس خود مائده بوده و طارق بن زیاد فاتح اندلس مائده موصوفه را گرفته و بطریق هدیه و تحفه در نزد ولید بن عبدالملک برد ذکر استیلا بعد از غالب ستی و بن دشمن بر طلیطله در مابین ایشان و معتمد بن عباد صاحب قرطبه دارام در سابق گزارش یافته که ابن عباد بزرگ ترین ملوک الطوایف بوده بدلیل اینکه با بسیاری ملوک الطوایف مقاتله نموده واکثر ممالک ایشانرا در حیطه تصرف خود در آور د مثل قرطبه و واشبیلیه و بطلیوس و شریش و قرمونه ورنده و غیر هم و باقی ملوک الطوایف از نزد آن ترسان و لرزان بوده پیوسته التماس رضامندی او را مینمودند و چون ابن عباد قوت و شوکت ادفونش طاغیه را مشاهده نمود بطریق نفاق برای او هدیه میفرستاد و فروتنی میکرد و بر ذمه خود مقرره نهاد که همه ساله برای او تادیه نماید و در زمانیکه ادفونش طلیطله را مالک شد معتمد مقرره معتاده خود را که همه ساله برای ادفونش میداد ادفونش هدیه اورا قبول نکرده شخصی در نزد ابن عباد فرستاد تا اینکه شوکت و مهیبت آن شهر رسانده و به آمدن او را بقرطبه بطریق قهر و غلبه نمود که قرطبه را فتح می نمایم مگر اینکه حصار ہے محکم و استواری که من اراده انرا دارم برای من واگذار شود بعباد. --- page 403 --- ذکر تحقیقات بعد از غلبه شهر طلیطله (۳۹۴) فتوحات اسلامی مسلمانان باقی بماند و بمراه فرستاده اذنونش در نزد معتمد جماعتی از نصاری متابعان اذنونش بود که عدۀ انها تقریباً پنچصد سوار می شد و چون در نزد معتمد رسیدند معتمد موصوف رسول مذکور را بستانی در نزد خود فرود آورده جای داد و باقی سوار انرا متفرق با وطاق و منازل لشکری خود تقسیم نمود و لشکری خود را حکم داد تا اینکه سوار های نصاری که بهمراه رسول از فونش آمده بودند همه را بقتل رسانند ند و رسوا مذکور را معتمد در نزد خود چنان طپانچه و مشت بر فقای اوز دکه هر دو چشم او از کا سه‌اش برآمد و سر افراز حان نصاری در نزد اذ فونش سلامت واپس رفتند و این قصه را برای او خبر دادند اذنونش چون ازین مضمون واقف شد تجهیز لشکری که بجانب قرطبه بجهت محاصره آنولایت بود خود او و امیر بطلیطله آمد تا در تجهیز و آلات حصار و لشکری بیفزاید و چون خبر اهتمام تجهیز لشکر بمعتمد رسید بجهت تدبیر دافعه این کار بجانب اشبیله روان گردید و مشایخ وعلما قرطبه این مضمون را شنیدند و تحقیق این ماجرا را نمودند و از قوۀ افرنج ضعف مسلمانها واقف گردید در کوالیف حال و گذارش احوال ملوک طوایف تامل نموده دیدند که همه شان در لذات نفسانی و شهوات حیوانی مستغرق و فرورفته اند و همیشه بایکدیگر خودها مقاتله و از افرنج در این باب استعانت می‌نمایند علم، موصوف بجهت مشاوره و معالجه این کار اجتماع نمودند بعضی گفتند که مردمان افرنج در بلاد اندلس غالیست و اکثر مواضع را متصرف شده اند و اگر این کار عقبی که می‌بینیم بر قرار بماند البته نصرانیت عود می نماید چنانچه بود و قوت و شوکت آنها روز افزون میگردد بعد ازان علماء موصوف در نزد قاضی القضات که در نز دشان ملقب بقاضی الجماعه و مسمی بقاضی عبدالله بن محمد بن ادهم بود رفتند و برای او گفتند که چرا بحال صغار مسلمانها نظر میکنی که پنجاری فتاده برای طاغیه جزیه میدهند بعد ازآن که دایماً از نزد طاغیه جزیه میگرفتند و ما یان مصلحتی دیدیم که در نزد تو عرض می نمائیم قاضی موصوف پرسید که آن مصلحت چیست گفتند که مردمان افریقیه خط میفرستیم که اگر در ولایت مایان حاضر شوند معا معذا اموال خودها را بایشان صرف مینمائیم و بمعیت آنها بجهاد فی سبیل الله بیرون می شویم قاضی موصوف در جواب علی و ممدوح گفت که عرب افریقیه اگر بدیار مایان بیایند بلاد مایانرا خراب میکنند و در اطمع میکنند نوشتی با افرنج با محاربه میکنند واموال مایانرا به بلاد خود میبرند و یا یا بزان بدون اسلحه و اطمع افرنج والدار می شوند و در تخلل قوت افرنج بر مایان افزون میگردد و انچه فکر و رای است این است که اشخاصی که تبعه و وابسته یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش بایان نزدیک تراند از مردمان عرب افریقیه و یوسف بن تاشفین پادشاهیست که وی را ملک وقوت در مراکش و فارس واطراف آن علای ممدوح رای قاضی را موصوف --- page 404 --- نوکر انچه بعد از خالد بشد من بس طلا را قصه فتوحات اسلام (۳۹۵) موصوف را پسندیده قاضی مذکور در نزد معتمد بن عباد رفت و آنچه علما و برای او گفته و از نزد او شنیده بودند بنزد معتمد عرض نموده معتمد تحسین کرد و برای قاضی مذکور گفت که تو با در رسالت ومقروی که در نزد یوسف بن تاشفین بروی قاضی از این امر ابا و امتناع نمود تا طنز خ در از تهمت اگر بر و واقع شود بری سازد معتمد عذر قاضی را نپذیرفته در نزد قاضی معذرت و الحا و زیاد نمود تا قاضی را رضامند فرموده عازم رفتن گردید و زودا که بیان آن در ما بعد کرده شود قاضی را برفتن بگذارید پیش از رفتن قاضی ذکر نمایم آن چیز با سیکی تعلق بدولت یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش داشته باشد و چگونگی ابتدا و حکومت آن و سبب ترقی دولت و زمان رسیدن آن بکار قوت و تحکمی مشهوری دولت انرا بدولت مرابطین و متلثمین که پیوسته خاک بوسی ملع بودند و آنها چند قبیله بودند مشهور ترین قبایل قبیله لمتونه بود و یوسف بن تاشفین نیز از ان جمله بود. و دیگر قبیله جداله ونطقه در انسهای نسب ایشان اختلاف بسیار شده و مختار معلم اثیر آنست که منسوب بجمیر میشوند و بنا بگفته ابن اثیر از عرب می باشند و اول حرکت آنها از ولایت یمن بسوی لایت شام زمان فتوحات شام در وقت خلافت حضرت ابی بکر صدیق رضی اله تعالی عنه بوده و از شام بولایت مصر انتقال نمودند بعد ازان معیت موسی ابن نصیر داخل مغرب شدند و بعد از ان مصاحبت طارق بن زیا د فاتح اندلس متجه نمودند و بعد از ان تیاق او پسندیده داخل بیابان و صحرا و شده در انجا وطن گرفتند و بعد پراکنده شدند واز ایشان قوام و قبایل بسیار گردید و مختار ابن خلدون بر آنست که ایشان از عرب نیستند بلکه از بربر می باشند و نسب انها بیافث بن نوح علی نبینا وعلیه الصلواة والسلام منتهی میشود چون در صحرا و بیابان پراکنده و متوحش شدند از احکام اسلامیت بجز از کلمه شهادتین و نماز چیزی دیگری نمی دانستند در سال چهار صد و چهل و هشت یکشخصی از قبایل مذکوره بزیارت حج بیت الله الحرام زاد با الله تعالی شرفاً وتعظیماً مشرف شد بعد از مراجعت از حج عبد الرحمن بن کزولی را که شخص عالم فاضل وفقیه متدین کامل بود همراه خود آورد و مقصد اصلی و مطلب کلی آن از آوردن آن عالم فاضل این بود که تعلیم شرایع و احکام دین مبین را بقبایل وعشایر آن بنماید و بعد از رسیدن عالم موصوف اعزاز و اکرام بلا نهایه بعالم ممدوح نمودند و عالم معظم را بتقسیم شرایع و احکام را بکمال فصاحت و بلاغت بآنها نمود و تا اینکه ابو بکر بن عمر را بر خود با امیر مقرر نمودن کار المونه رئیس ایشان بود با اهل بغی و فساد که بنزدیشان در شروع بمقاتله آوردند و کار آنها قوتی و شوکتی مستوی گردید بعد از ان بجانب سوس اقصی وان گردید و کواة آنهارا میسگرفته قبایل کارزاره متغاند درین شان قع گردید واهالی سوس را مطیع و منقاد خود با بودند بعد با اهالی سلجماسه مقاتله کردند و آنهارا نیز مختصر عناوینی نداره --- page 405 --- فتوحات اسلامی (۳۹۶) ذکر غزوه ذلاقه در تحت تصرف خود درآوردند بعد ازان ابوبکر بن عمر که امیرشان بود برادر زاده خود ابوبکر بن ابی بکر بن عمر را خلیفه خود کرده وفات نمود بعد در سنه چهارصد وشصت و دو ابا بکر مذکور نیز وفات کرد و طوایف شان اجتماع نموده پسر عم آن یوسف بن تاشفین را بر خود امیر مقرر کردند و او ملقب بامیر المسلمین نمودند جماعت شان بسیار گردیده و کارشان قوت یافت یوسف موصوف به عقل و دکا و فهم درایت معروف و مشهود و در صلاح وحسن تدبیر موصوف بود تا اینکه علو شان سلطنت ظهور کر امرا نها ظاهر شده بقصد مواضع شهر مراکش با نمودند که سرزمین نرم و همواری عمارت اثار بوده یوسف موصوف خط عمارت و بنای شهر مراکش را کشید و با قبایل مصامحه در انجا فرود آمده و شهر بشهر شهرهای مغرب را در حیطه تلک و تصرف ملوکانه خود داخل میفرمود تا اینکه قوت و حشمت او چنانچه در تواریخ مسطوره مذکور است شایع و مشهور گردید و بیان این کلام نمود ملالت میکرد د شروع بقصه نمائیم چون اهل اندلس بید مزاحمت کفار نازل شده قصد او نمود قاضی عبیدار بن محمد بن ادہم که قاضی قرطبه و نقیب قاضی الجماعه بود با مکتوب که از معتمد بن عباد عمرا قاضی مافی بود در نزد یوسف موصوف فرستادند قاضی موصوف تبلیغ رسالت نمود منوی و کواشف ترسی و هم که از طرف ادفونس در میان مسلمانان واقع شده بود بیان نمود امیر المسلمین وقت شیرسته بود بین حال امیر ممدوح حکم رفتن عساکر بسیار و لشکر بیشمار بجانب اندلس نمود و آدم در عقب بعضی عساکر از مراکش نیز فرستاد و عساکر مذکوره بجانب اوروان گردید و بعضی از بعضی دیگر می آمدند چون لشکری در نزدا و کامل مجتمع گردیدند از دریا عبور نموده روان شدند تا اینکه بولایت اشبیلیه در نزد معتمد بن عباد جمع شدند و این غزوه مشهور بغزوه ذلاقه گردید. ذکر غزوه ذلاقه چون یوسف بن تاشفین بهمراه معتمد بن عباد بولایت اشبیلیه یکجای مجتمع گردیده دید که معتمد مکوری نیز عساکر خود را جمع آوری نموده در میان لشکری او از مردمان ولایت قرطبه بسیار بوده و همراو شان از ایلیجاری و باقی بلاد اندلس نفری بسیار و خلق بیشمار بود و بعد از اجتماع این دو فریقین تحسنین ان اخبار شان به اذ فونسر طاغیه رسید اد فونسر مذکور نیز لشکری خود را جمع آوری نموده و اربطلیطلہ پروان شد و مکتوبی بزبان عربی به امیر المسلمین یوسف بن تاشفین نوشت مکتوب از بعضی از مکابران که خود را باسلامیت منسوب میساختند اقوال غلیظه را با صنف جهت کثرت عدد واسلحه طاغیه بلکه در مبالغه از حد تجاوز کرده تحریر نموده بودند این تاشفین چون مکتوب او را ملاحظه فرمودی خود را امر نموده که جواب نامه ادفونس را تحریر نماینشی آن جماعه بطی تحریر نمود و چون امیر المسلمین یوسف جوابرا خواند گفت که این نوشته تو طویل است ای نشی نوشته ادفونس را نزد من محضر دار چون منشی نوشته ادفونس را حاضر نمود امیر المسلمین پشت کاغذا ذ فونس بعلم مسکین دستم خود کوتاه و مخلص بنوشت سیسہ شهر مشهور است از قواعد شهرهای مغرب ۱۲ نجم ذلاقه زمینی است در اندلس زحمت لغز ۱۲ نجم --- page 406 --- فتوحات اسلامی (۳۹۷) ذکر غزوه ذلاقه باینکر زود باشد که جواب عذب بدمتی تادینکه سحرانی در وقتی که کاغذ با ذنوش رسید و خواند نوشته آن لرزان گردید و دانست اینکه مبتلا شده بخصمی که صاحب عزم و استوار - و فراهم آورنده کار خود است اذونش در استعداد و قوای عساکر خود افزود و سه صد هزار لشکر مهیا نمود که از انجمله چهل هزار نفر زره پوش بوده و بکمال استعداد مستعد قتال بودند و اذونش خوابی دید که بر فیل سوار است و در پیش روی آن طبل خورده میگذاشته و آن طبل را میکوبد این خوابرا بر قسیسین یعنی علماء خود بیان نموده همه شان از تعبیر این خواب عاجز و حیران ماندند اذونش لا علاج شده یکی از علما مسلمین را حاضر آورده خواب خود را بخدمت آنجناب عرضه نمود عالم موصوف از تعبیر خواب او معافی خواست اذونش معاف نکرده عالم ممدوح از نزد اذونش طلب امان نمود اذونش امان داد برای اذونش گفت که تعبیر این خواب تو از کتاب الهی جل سلطانه ماخوذ میشود که فرمودہ اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ إلى آخـــر السورة المبارکہ و نیز خداوند در کلام قدیم خود فرمودہ جل جلالہ فَاذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ فَذَلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمُ عَسِيرُ عَلَی الکَافِرِینَ غَيْرُ يَسِيرٍ و بعد از خواندن این آیات بینات عالم معظم الیه برای آذنوش گفت که ازین مصری نظیر شک عظیم ہلاک لشکر تو دانسته میشود اذونش برای عالم میگوید که آلہ محمد صلی اللہ علیہ وسلم کہ صاحب کتاب شما میباشد با ین لشکر الفا نمود در باین لشکر جن و انس و ملائکہ سماوی مقاتله مینماید بعد عبر موصوف از نزد اذونش باز گشت برای بعضی مسلما بها گفت که اذونش با لشکر خود هلاک شده بعد از ان عالم موصوف این حدیث شریف حضرت رسالت پناہی علیہ وعلی آله واصحابہ من الصلوات افضلها و من التحیات اکملها را خواند که ثلاث مہلکات شح مُطَاعَ وَ هَوَى مُتَّبَعَ وَ اعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ یعنی سه چیز از جمله مہلکات شخص میباشد یکی بخل اطاعت کرده شده و یکی آرزو و هوایی متابعت کرده شده و یکی مجیب خود بینی نمودن شخص بنفس خود و چون این هر سه با ذونش موجود است پس البته انشا ء الله تعالی با لشکری خود هلاک میشود بعد اذونش جمیع اهل بلاد و در وزه یک بلاد خود را آواز نموده جمیع زاهدان و عالمان و کلان شوندگان عیسایی خود را بالا کرده انجیلهای خود را بر گنده نموده بسیاری لشکری و قوت استعداد خود ها مغرور گردیده فتح و نصرت را برای خود ها یقین کردند و ندانستند که انجام قوس فتح و نصرت بمضمون هدایت مشحون وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللهِ کیف عایت وقعت در ایت خیر الناصرین جل و علا سلطانه میباشد و نیکبختی و عاقبت از برای مسلمانان پر ہیز گار است بعد از ان امیر المسلمین و معتمد بن عباد با لشکرهای خود ها و لشکرهای ملوک الطوائف روان گردیده تا بسر زمین که از جمله بلاد شان و مسمی به ذلاقه بود رسیدند و اذنوش با لشکرهای خود آمده در موضعی که در میان او و مسلمانان مسانیت پژده میل باہ بود فرود آمد و در لشکر از ملوک الطوائف کسی بنی نماند که بمعاونت مسلمانها مبادرت بمال و رجال خود نکرده باشه با وجود این همه د ایشان مساوی تعداد لشکری دشمن نگردید در خیال برای امیر المسلمین گفته شد که ممکن است که این عباد بذل نصیحت و نفس خود را در نزد تو نماید و امیر المسلمین چون این مضمون را شنید ابن عباد را امر نمود که در مقدمه الحش باشد ابن عباد امرک العالی مطاع را گفته بعنان --- page 407 --- فتوحات اسلامی (۳۹۸) ذکر غزوه ذلادعه نمود و اذ قونش خیمه های خود را بدامن کوه زد و معتقد در دامن کوه مقابل آن مستقر در آمد : بوضعی که یکدیگر خود را عسکرتین مقابل مین می دیدند و امیر المسلمین در عقب کوه منزلگاه متخذ نمود تا آنکه اذ قونش بحب تخصیص مقابل آدم فرستاد و گفت روز دوشنبه معتقد با لشکری خود مضطرب شده سخن بای فرار بگفت اذقوش بطریق غدر در شب جمعه وقت سحر سوار شده با لشکر اولشکری متخذ در وقت صبح جو قبایل رسیدند و گمان اذ قونش این سید که جمیع عساکر اسلام همین خیمه های باشند و بس مقاتله در بین شان واقع شده مسلمانها پای صبر را بدامن دانگی مجید عاذقونش بالشکری خود مسلمانها را از چهار طرف احاطه نمود کار زار سخت و آتش مقاتله شعله ور گردیده کار بر اصحاب ایعباد دشوار شد و ابن عباد بوجود و جود خود بیلان مجاهده نمود که مثل آن دیده نشده بود و و جود آنرا جراحات بسیار رسید و بر سر و پیشانی او ضربتی واقع شد که جراحت آن تا گوش و چشم آن رسید و نیز دست راست او مجروح شد و یکی از دو طرف دو نیزه زدند و سه راس اسب از میان سواری او پی شد که هر اسب که پلاک میشد دیگر اسمی را سوار میگر دید و بخوض های گ شاورزینی می نمود و بچپ و راست شمشیر میزد وابن عباد در نزد امیر المسلمین آدم فرستاد و بنفع و نصرت او را بر انگیخته تیز نمود و درین میان که مشغول مقاتله بودند ناگاه امیر المسلمین با لشکرهای خود بعد از نیکه مسلمانها نزدیک بانهزام و شکست رسیدند بمعاونت و مدد مسلمانها رسید و قصد خیمه های افرنج و جای بود و باش اذ قونش را نموده داخل سنگرهای شان میشد و همه را سوختاند و فعلتآ همبرا گرفت و کشت و طبلہای شادمانی نصرت را نواخته و بوق ها آواز بر آورده به نحوی که زمین جنبدن گرفته از کوه ها و آفاق و اطراف آن جانب صدا های شادمانی در رسید و رومیان بعد از نیکه دانستند که امیر المسلمین در میان شان است بمحلات خود مراجعت نمودند و بر امیر المسلمین حمله آوردند و امیر المؤمنین ایشان را کوفتن گرفت و بر کفار حمله آورد و ایشان را از مواضع آن بیرون کرد و باز کفار بر امیر المسلمین حمله نموده از مواضع شان حرکت دادند تا اینکه چند مرتبہ بطرفین شکست و ضعف واقع گردید تا اینکه انقلاب لشکری امیر المسلمین را بخشم آورده چهار هزار کس از مسلمانها از اسپهای خود پیاده شده ماسپر های دلیرانه و شمشیرها شجاعت نشانه و نیز ا مردانه داخل جمعیت دشمن شدند و بسوار و پیاده شان شروع بزون کردند تا اینکه بران اسپهایشان نیزه میزدند که که از پهلو او بیرون می شد و اهالی اندلس قطعاً اشتر را ندیده و نمیشناختند زیرا که در بلاد شان اشتر نبوده و همراه امیر المسلمین شتر های بسیار بود که اسباب فتح و نصرت شان گردید زیرا که اسپهای کفار از استراغیم و ترس از آوازهای آنها سرشته شترهای نمیشد تا اینکه حمل حوامل خودهارا --- page 408 --- فتوحات اسلامی (۳۹۹) ذکر غزوه زلاقه بهر سو برده و بزمین انداخته بسیاری تلف و هلاک شدند و دیگر مسافع استران آن بود که در وقت نزد در آمدن عسکر را گرد میگرفتند و در وقت محاربه آوازهای سخت میکشیدند ولعد طائفه از لشکر امیر المسلمین در موضع مقاتله آمده آنها را ملاقات نموده شمشیرها در میان کشید تا اینکه کفار فرار را برقرار اختیار نمودند و حضرت خیر الناصرین جل سلطانه فتح و نصرت را بمسلمانان عطا نموده و سکینه را بر قلوب شان نازل کرد و کفار روی بشکست آوردند و مسلمانان شمشیرهای خود آنها را از هر طرف فرا گرفتند و مسلمانان شجاعت نشان و شیر دلان تهور عیان بر کفار فجار سکل حمله آوردند که از سم اسپهای شان زمین جنیدن گرفت و روز روشن از گرد و غبار تیره و تار گردیده اسپها در دریای خون شناور و غزان مسلمان این حمله دلیرانه خود بیره در گردیده کفار فجار شکست خورده روی بگریز و فرار آوردند و در زانو ملی و نوش تیری رسید که اثر آن باقی بوده بالفرض اندک از میدان محاربه گریخت و اکثر کفار کشته و تلف گردیدند و میدان مقاتله با وجودی که موضع کلان بیکران و دشت وسیع بی پایان بود بقدر موضع یکقدم از مرده و خونهای روان خالی نبود و سرهای کفار را بمقدار پشته‌ها جمع نموده بنهایت افتضاح سر بریدند و گفته‌اند که از جمله سه صد هزار لشکری افرنج کفار بجز از سه صد سوار که آنها هم روی بفرار آوردند دیگر کسی زنده باقی نماند و مسلمانان باخذشان جمیع اموال و اسلحه و دواب کفار را غنیمت گرفتند و امیرالمسلمین غنائم مذکوره را جمع نموده خود او پرهیز کرده بصرف خود از غنائم چیزی نرسانید و بر ملوک اندلس تقسیم نمود و برای شان بیان حال خود را کرد که مقصد اعلی و مطلب اقصی من جهاد فی سبیل الله و اعلای کلمه الله میباشد و چهار روز معین بجمع کردن غنایم کرد و ابن عباد با اشبیله واپس رفت و امیرالمسلمین بجزیره خضراء رجوع نموده از بسته عبور نموده بمراکش رفت و اخفوش چون ببلاد خود رسید وا ز دلاوران و شجاعان اصحاب خود پرسید و ایشانرا نیافت و بجز از نوحه و فریاد در بلاد خود چیزی نشنیدند و ناک شده از کمال غمناکی از اکل و شرب بازمانده از هم و اندوه هلاک گردیده قصه لامه ها و یه را نموده عازم دخول جهنم شد و این واقعه در روز جمعه ده اول رمضان المبارک سنه چهار صد و هفتاد و نه بود و این غزوه از اعظم غزوات مسلمین و بزرگ ترین فتوحات شاق میباشد ذکر ان جیزیکه بعد از غزو زلاقه واقع شد چون امیرالمسلمین یوسف بن تاشفین از غزوه زلاقه فارغ گردید چند روزی باندلس اقامت گزین شد و چون اراده توجه مراکش را نمود لشکر عظیمی بجهت قصد غزای افرنج باندلس گذاشت و بسیاری علمای اندلس از جور و ظلم ملوک خود که اندلس را تقسیم نموده بد لذات نفسانی --- page 409 --- فتوحات اسلامی (۴۰۰) ذکر خروج افرنج بجانب اندلس و شهوات شیطانی و انواع معاصی فرو رفته بودند در نزد امیر المسلمین یوسف شکایت نمودند امیر المسلمین ملوک مذکوره را موعظه و زجر و توبیخ کرده از ظلم و جور و توغل در لذات و شهوات منع نمود رجوع بمرکزش کرد و ثانیا برای امیر المسلمین خبر رسید که ملوک اندلس در جهاد با کفار تکاسل و تقاعد مینمایند و مستغرق لذات و ظلم شان از سابق زیاده شد امیر المسلمین چون این احوال را شنید از علماء عراق استفتا نمود علماء موصوف معزولی و موقوفی ملوک ظالمه فتوا دادند امیر المسلمین در سال چهار صد و هشتاد در ان دیار عبور نموده ایشانرا معزول و بر اندلس غالب گردیده بعضی متملکین آنجا مقاتله نموده بعضی آنها را مقتول و بعض را اسیر کرده بمراکش برده آنها را محبوس نمود تا در مجلس هلاک شدند و جمیع ممالک اندلس در حیطه تصرف امیر المسلمین و عمال او درآمده بدیگر ولایات مغرب اقصی متصرفه خود را مضاف نمود با لشکری بخود باندلس غزوات بسیار نموده در سنه پنجصد از دار الغرور و دنیای فانی بدار السرور عقبی جلا و دانی شتافت چون حسن نیت امیر المسلمین بقدوه ولایت پناه الامام امام غزالی قدس الله سره العزیز رسید قصد دیدن او را نموده از عراق بشام شریف عازم گردید و چون در میان راه از وفات یوسف واقف گردید واپس مراجعت نمود و یوسف تاشفین برای بنی عباسیان خطبه میخواند و خواهش تقلید و اطاعت شانرا داشت زیرا که برای او گفته شده بود که اطاعت و تنفیذ احکام تو جایز نیست تا اینکه ولایت تو از خلیفه وقت نباشد بعده چند نفر رسولان خود را با هدایا در نزد خلیفه فرستاد و طلب تقلید را نمود و مستظهر بالله عباسی بن مقتدی بامر الله بن قائم بامر الله بن قادر بالله بن اسحاق بن مقتدر بالله بن معتضد مکتوبی بیوسف موصوف نوشت و او را در اندلس و باقی ممالک زیر دست او مقرر و او را ملقب بامیر المسلمین و ناصر دین لقب نموده و بعد از وفات یوسف موصوف بپسر او علی بن یوسف بیعت نموده یوسف موصوف شخص حلیم و هشیار و صالح و عادل نامدار بود اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ. ذکر خروج افرنج بجانب اندلس بعد از وفات یوسف تاشفین چون یوسف بن تاشفین وفات یافت طمع نصارا بر غلبه نمودن اندلس زیاده شد در سنه پنجصد و چهار و شش فرنگی برآمده و حواشی ولایات متصرفه مسلمانانرا از مملکت اندلس نمود لشکری جمع آوری کرده بیرون شدند علی بن یوسف بن تاشفین از مراکش با لشکری و جمعیت خود برآمده او را ملاقات نموده مقاتله سخت کردند و مسلمانها مظفر و منصور شدند و افرنج مغلوب گردیده کشته ای بسیار دستگیری بیشمار و غنایم بیکران از اموال که از حد بیان افزون است مسلمانان نایل شدند بعد ازین شکست فاحش کفار ترسگار شدند در سنه پنجصد و چهار و باین دمیکه از ملوک افرنج بود بمحاربه کثیری برآمده شجاعت امیر المسلمین علی بن یوسف طاقی شد و هزیمت بر مسلمانان --- page 410 --- رسیده بعد این دامیر به بلاد خود رجوع کرد و امیرالمسلمین نامبرده بقع محمد بن تومرت که ادعا مهدویت می نمود مشغول شد در اندلس فتنها بسیار شایع گردید د امیرالمسلمین تاشفین نام پسر خود را بجهته جهاد کفار با مارت اندلس فرستاد در ما بین او و ابن ردمیر وقایع بسیار برپاشد که بر بعض وقایع پسر ابن ردمیر مظفر و منصور شده و ابن ردمیر بعد از مدت بیست روز از غم و اندوه هلاک شد و از سخت ترین ملوک افریج بود بر مسلمانها و حضرت حافظ حقیقی مسلمانان را از شر آن کفر فاجر و فایت و کفایت نمود و از جمله ملوک افرنج اذفونش که تلک طلیطله را نموده باقی اند در میان او و مسلمانها وقایع بسیار شد تا عقد مصالحه بیساله منعقد نمودند. ذکر قیام محمد بن تومرت که ادعا مینمود که مهدی منتظر شمیا بدینکه این قضیه را کیفیتی و کلام طویلی میباشد که در کتب تواریخ مذکور است و خلاصه آن اینیست که محمد بن تومرت مردی بود از جبل سوس و ادعا مینمود که من شریف سید حسینی میباشم و تحصیل علوم را بولایات مغرب و یمن و از انجا به مشرق و عراق رفته د با بسیاری علما اجتماع نموده و از نزد هر کدام چیزی اخذ کرده و گفته شده که یکی از علما و حضرت امام غزالی علیه الرحمه بوده و بعضی گفته که بخدمت امام غزالی علیه الرحمه نرسیده و خوابها بسیار می دید و تاویل آن ابقیام امر امامت مینمود بعضی از خوابها او این بود که آب یکه در بار او وترتوس اشامید و بعلم رمل و نجوم نیز دسترسی و وابستگی داشته و خیال نمود که من مهدی منتظر میباشم و این خیال را در اول امر خود پنهان داشته اظهار کار خود رادر حجر نمود و نماز و روزه بسیار و عبادات فراوان مینمود و بجامه با درشت و چرکین بسر می برد و تا به اثر شرع بامر معروف و نهی منکر نمود و جماعتی بجهته تعلم علوم اور امیداشتند و ببعیت و اجتماع بدیگر می نمودند از عظم تابعان محمد بن تومرت و بزرگ ترشان عبدالمومن پسر علی کو میشن و د وابو حض عمر بن یحیی هنتاتی بود عبدالمہ الونشریسی که بهر نوع علم عالم بود وی امر نمود که علم خود را پوشیده خود را گنگ گرداند و بخدمت شیخ قایم باشد و در گفت علم های خودرا پوشیده داشته باش تا محتاج به بیرون کردن علم تو شوم در وقتیکه بیرون کردن علوم تو را مثل معجزه و دلیل مکرود با تمام مقصد ما بان حکم ویرا قبول نموده خود را میان مردمان گنگ دا بله گرد اند چنانچه لعاب دهن ہادی بروی سینه وی جاری بود و هیچ سخن نمیگفت مگر همرار شیخ در وقت خلوت بعد به مراکش داخل گردیدند عیالها دیدند بر قاطر هاسوار و و یگان شان ظاهر و هویدا بود و عادت آنها در همان شهرها همین بود این کارشان را اس— انکار نمودند و بعض قاطرها را زدند تا از بالای وی یکی زنی افتاد دیدند خواهر امیر مسلمانان بود فورا --- page 411 --- فتوحات اسلامی (۴۰۳) قیام محمد بن تومرت این امر را با میرمسلمانان بردند و امیر را خبر دادند که همین شخص در تغییر دولت کلام می نماید وی را با تعلقات وی حاضر نمودند نزد امیر مسلمانان جماعت علماء حاضر گردیدند میان علماء و میان این تومرت مجادله های بسیار واقع گردید- ابن تومرت بالای شان دلیل و حجت قائم گردانید بانقسم که بسیاری کلمة های در میان شان موجود میباشد و آن کلمة ها را بد نمیدانند و امیر مسلمانان را نیز موعظه بسیار نمود تا اینکه امیر را بگریان آورد مالک بن وهیب که عالمی صالحی بود و با میر مجالسہ بسیار مینمود بلکه یکی از وزرای وی بود با میر گفت در رای من نصیحتی خیری ہی است اگر قبول نمائی عاقبت آن خیر خواهد بود پادشاه امیر مسلمانان فرمود چه نصیحت است بگوی مالک گفت من ازین مرد بترس میباشم و می بینم که این مرد اراده امر معروف و نهی منکر ندارد و اراده فتنه انگیزی دارد و خیال ارد که بر بعضی اطراف غلبه نماید این شخص را بکشید و خون این شخص را از من بگیرید و اگر نمی کشید حبس دایمی نمائید بعض حاضرین مجلس امیر گفتند بسیار قبیح است که امیر به موعظه این مرد گریه نماید و همین مجلس باز بادی بدی کند و امیر با بزرگی ملکوت خود از وی اظهار خوف نماید و امیر در قبضه خود می تواند چون پادشاه این سخن اشنید و براغوت پادشاهی فرا گرفته امر فقیر را خوار دانست و از ان صرف نظر کرد و از وی عفو بسته آن رخصت نمود چون از نزد پادشاه بیرون گردید به رفیقان خود گفت به سرکشی استادہ نمی توانیم با وجود مالک بن وهیب به اغمات رفتند بعد رفتن بطرف کوه تینمثل و آن کوه عظیمی بود که قبایل بسیار در آنجا بودند و بسیار مزروع و میوہ ہا بسیار در آنجا بود تا به شهر سوس متصل گردیدند در اینوقت ۵۱۳ خصد و چهارده بود خلق بسیاری بر ان جمع گردید و آوازه وی اطراف را فراگرفت و این شخص موعظه کردن شروع نموده بند ہا ہے بسیار در شرایع اسلام و تغییرت احکام اسلامی و احداث ظلم و فسادر ابدیشان بندگان مینمود و میگفت طاعت دولتهای اسلامی هیچکدام واجب نیست چرا که اینها بر باطل میباشند بلکه واجب است که بدینها مقاتله شود و این قاعده مانع شوند قبیله ها بسیار متابعت وی کردند وی تابعان خود را موحدین نام نمود و بدیشان گفت که پیغمبر صلی اللہ علیہ وسلم بشارت دادہ اند کہ مهدی پیدا میگردد و زمین را از عدل مملو می نماید و جابیرون شدن مهدی مغرب قصی میباشد و نفر از جای برخوابت که یکی از ایشان عبدالمومن بود و گفتند که همین بشارت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تو موجود است و تو مهدی میباشی بادی بیعت کردند خبر این شخص با میر مسلمانان رسید عسکری ساخت اغمات نامیے از عمارای جرایر از زمین مغرب زبرا کاتی تینمل کہ بائنت و نون مجفز سکون الم در برزبر کافی --- page 412 --- نموده با بعض اصحاب خود سپری روانه نمود و مهدی اصحاب خود را بنصرت وعده داد شکر امیر مسلمانان ملاقی گردیده لشکر یه شکست دادند وکلاهای شان انرا گرفتند کافه مردمان درصدق مهدی قوی گردیده و فوجها قبیله های گرد اگرد وی شرفا و غربا بطرف وی روی آوردند و بادی بیعت کردند در برای شان کتابے توحید تصنیف کرده طریق ادب بعضی را بعضے شان مقرر مینمود و بمییافت بر جامه ها کوتاه کم قیمت اقتصاد نمایند و دنیا را بد ولی رغبت باشد وقوت آن شخص در هر روز کینان و قدری زیت و روغن بود ومردمان را بر مقاتله دشمنان تحریص مینمود واینکه شرایط از بین خود بیرون گردانید وجوانان وصاحبان آبرو را بطرف خود مایل میگردانید ولکن صاحبان عقول بابیلا بودن از طرف وی منع میکردند و از متابعت وی مردمان را می ترسانیدند واز قهر و سطوت پادشاہ نیز چون بدین علم آورد ترسید که تابعان وی بحق وی فساد نکنند و و برا به پاشا تسلیم نمایند از هر طرف سوال نموده تجسس میکرد از اشخاصیکه اولاد و قبیله های خود را نگذاشتند کہ متابعت وی کنند نامهای شان را در جریدۀ شها نوشته نزد خودنگاه میداشت و هیچکس باین خبر نبود مگر عبدالله ابونشرنیسی گنگ که خدمت وی مینمود و کاری وی را مرتب میکرد که پیشتر ذکر نمودم که وی امر کرده بود که علم و معلومات خود را پنهان دارد و خود را بموقام ابله و گنگ ظا هر نماید تا وقت فرصت ــ در موقوت درانقت که انگام وقت ظاهر کردن معلومات است و وی را امر نمود که انچه پنهان میداشتی الحال فعل بیاور بعد مهدی یکروزی جبه آد آغاز صبح بیرون گردیده در جانب غربی شخصی بدیکو لباس طبیب الراسجه خود را ناشناس ظاهر ساخته پرسید این شخص کیست شخص گفت من ابو نشرنسی میباشم مهدی گفت قصه و حال تو چیست شخص گفت من گنگ بودم و هیچ سخن کفتن نمی توانستم درین شب فرشته از آسمان نزد من آمده قلب مراشست وقرآن کا بمن تعلیم داد و کتاب موطا و غیره علیها ــ واحادیث بمن تعلیم نمود مهدی بحضور مردمان کما به افتاد گفت ما ترا آزمایش نمائیم علم خود را به فعل بیاور تا بدانیم شخص مذکور شروع نموده بقراءت خوب قرآن انخوانده از هر موضعیکه می پرسیدند میخواند وهمچنین کتاب موطا وغیره کتابها فقه و اصول و باقی علمها را امتحان کردند مردمان بسیار تعجب نمودند و این شخص اعظم بسیار بجا آوردند ــ بعد برآمردمان گفت که خداوند برای من نوری عطا کرده است که بدان اهل جنت و نار را می شناسم شمایان امر مینمایم که اهل نار را بکشید و اهل جنت را مکشید و خدا یتعالی فرشتگان نازل کرده است در چاه که در فلان موضع میباشد که گواهی بصدق دراستی من میدهند --- page 413 --- ذکر قیام محمد بن تومرت ( ۴۰۴ ) فتوحات اسلامی و در همان چاه سه نفر وضع کرده بود که شهادت بصدق وی بدهند بعد مهدی و مردمان بادی رفته و آنجان رسیده در راه گریه می نمودند و در سر چاه مهدی دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز گفت ای فرشته های خداوند عبداله الونشریسی چنین و چنان میگوید مردما که در چاه بودند گفتند راست میگوید چون این سخن از میان چاه گفته گردید مهدی گفت شک نیست که همین جابه پاک مقدس است که فرشتگان درین چاه فرود آمده اند مصلحت چنان می بینم که این چاه پر شود تا بنجاست و چیز ناروائی درین نیفتد و این سخن را گفت تا مرد ما چاه ظاهر نکرد و دستوی فاش نگردد و تدبیر امری که نموده بود فاسد و تباه نشود بعد در چاه سنگ و خاک انداخته چاه را پر نمودند و مرد ها را هلاک کردند بعد ندا نمود اهالی جبل که در نیموضع حاضر گردید حاضر شدند تا اینکه اهل جنبث از اهل نار متمیز گردند عبد الونشریسی قصدی نمود بطرف شخصی که مهدی از عاقبت آن بیم داشت و در جریده مهدی نوشته بود الونشریسی اطلاع داشته می گفت این شخص از اهل نارست کشته میگردید و بطرف جوان نا نور رسیده و کسانیکه از وی بیم نبود قصد نموده میگفت که این شخص از اهل جنیث است آن شخص را بطرف یمین خود نگاه میداشت همیشه مردمان را جمع مینمودند در روز های متایع چنین فعل مینمودند تا اینکه تمام اشخاصیکه از آن ها بیم بود کشته گردید ابن اثیر در کتاب تاریخ مسمی بکامل خود گفته است که شماره کشته گان بهفتاد هزار رسیدند و باقی ماندگان بر نیتها ی صادقه و دلها متفق در تحت طاعت وی بودند آنرا نان لشکری ساخته کی نمود و عبد المومن بن علی را برایشان امیر مقرر نمود و لشکر را روانه نمود بمقابله مجاهدین اقوام امیر المسلمین علی بن یوسف بن تاشفین و مقاله میانه طرفین مراتب پی در پی گردید و شرح این بطول می انجامد خلاصه اینکه تصرف های مستمر گردیده رو به ترقی بود تا سنه بیست و چهار بعد مهدی بمرض سخت مریض گردید و عبدالمومن که همراه لشکرهای که با اهل سرکش محاربه مینمود وصیت نمود که خلیفه من است و مردمان را بمتابعت وی امر نمود و انیکه امر خود را تسلیم وی داشته مطیع و منقاد وی باشد بعد ازان وفات کرد چون عبدالمومن از مقابله بازگردید مردمان بوی بیعت کرده انقیاد نمود دولت وی دولت موحدین نامیده شد زیرا مهدی چنانچه پیش گذشت موحدین نامیده بود بعد از ان عبد المومن لشکر ها را ساخته می نمود و تصرفات بنی تاشفین را بالکل محو و زایل کرد و شهر ها را فتح نمود و بسیاری از شهر های مغرب مالک گردید و تمامی اینها در کتابها ی تواریخ مفصلا مذکور است و برا عبد المؤمن --- page 414 --- قیام محمد بن تومرت (۴۰۰) فتوحات اسلامی مملکت بسیار عظیم در دیار مغرب و اندلس مهیا گردید که با ولادوی میراث میرسید الی سنه شش صد و شصت و هشت تا اخر الامر مملکت را بنومرین از دست شان کشیدند و مدت دولت بنی عبدالمومن بهمراه مهدی شان صد و پنجاه و دو سال امتداد یافت در کتاب نفح الطیب گفته است که دولت بنی عبدالمومن از جمله بزرگترین دولتهای اسلامی است و هر یک از پادشاهان وی خود را امیرالمومنین لقب مینمادند و نقاره شان در مملکت اسپان نقاره خلیفه ها بود و بر سرطغرناسر محمدبن تومرت مهدی خود دعا می نمودند و سکه باسم وی رامی زدند و عبدالمومن در سنه پنصد و پنجاه و هشت وفات یافت و عمروی شصت و هشت سال و مدت پادشاهی وی سی و سه سال بود بسیار شخصی عاقل و احتیاط کار خوب فکر حسن السیاسه جواد طبیعت بود مگر بسیار بیباک وخون ریز بود هرگناه خورد و یاسرد بن را بزرگ می شمرد و مردمان را در تمام شهرهای خود باقامت نماز لازم داشت و هر که نماز را ترک مینمود میکشت و در مجلس وی داما علما و اهل دین حاضر بودند از سخاوت وی منقول است که شاعری بمدح وی قصیده آورده که بیت اول این بود ما هز عطفیه بین البیض و الاسل مثل الخلیفة عبدالمومن بن علی چون این بیت خواند اشاره نمود که بدین بیت اقتصار نماید شخصی بسیار درخشکه و جنگلی در دست سخامثل ابن علی و قصیده را تا ما نخواند و حکم نمود که هزار دینار به شاعر دهند از مجلسیان شخصی به عبدالمومن گفت حکمت چه بود که قصیده را تمام نشنیدی عبدالمومن گفت آنچه درین بیت مبالغه در مدح نموده بود ازین زیاده گنجایش نداشت در کتاب مونس در اخبار تونس علامه ابی القاسم رعینی ق When آآورده است که همین شاعر بعد ازین که هزار دینار را قبض نمود فردای آن روز آمده و بیت مذکور را خوانده ساکت نمود و حکم کرد که هزار دینار دیگر بوی بخشد بعد هر روزه شاعر آمده درین بیت را خوانده حکم مینمود که هزار دینار بوی بدهند تا اینکه بچهل هزار دینار رسید شاعران بوی حسد برده اورا گفتند تا چند میروی و هزار دینار میگیری مگر از تغییر مزاج امیرالمومنین نمی ترسی شاعر خوف نموده فورا رحلت نموده به شهر خود رفت بعد خلیفه عبدالمومن از وی پرسید گفتند کوچید کفت خلیفه گفت لا حول ولا قوة الا بالله افسوس که بدبار اخلاف اراده ما بجان وی رسید اگر زیاده اقامت مینمود بسته بروی زیاده ازین می بخشیدیم و عبدالمومن بعلم اشعار و علوم ادبیه معرفت زیاده داشت چنانچه از وی حکایت کنند که به بعض راه های شهر مراکش میرفت و وزیر وی ابو جعفر ابن عطیه با وی بود دخترکی دید بسیار خوب لکیسورتا --- page 415 --- فتوحات اسلامی (۴۰۶) قیام الدین قهوت فهم داشت که سر خود را از چهره بیرون کرد عبدالومن گفت ع قددت بوادي من الشمال از نظر ت ابن عطیه عذر گفت حورا ترنو الى العشاق بالمقل بعد عبدالومن گفت كانما يخطهان قلب عاشقها ابن عطیه گفت ع بسيف الجويل عبد المومن بن علی ملقب وعبد المومن را قیسی هم میگفتند چرا که نسبت آن بقيس بن عیلان بن مضر بن نزار میرسید و عبدالمومن را کومی نیز میگفتند چو که نسبتی پشت بکومه که قریه است به تلمسان و محمد بن تومرت مهدی به عبدالمومن میگفت که رسول صلی اللہ علیہ وسلم فرموده که خدایتعالی نصرت میدهد بین دین او در اخرالزمان بمردی از بنی قیس و امید میدارم که شخص مضمون حدیث شریف تو باشی و پدر عبدالمومن مرد داشکری بود که کاسه های سفالین تیار نموده میفروخت در تاریخ ابن خلکان در ترجمه عبدالمومن آورده است که در زمان کودکی بشیری دی پدر خود خواب بود و پدر وی مشغول بساختن ظروف گلین بود که پدروی اوازی شنید سرخود را بالانمود مانند ابر سیهی دید از زنبوره که بالای حویلی او افراخته اند تمامی آنها بر بالای پسری عبدالمومن نزول نمودند و وی مخواب بود بالای کودک افرا گرفتند که از زیر زنبوران ظاهر نمیگردید و نه کودک بیدار گردید مادر وی نزدند خورا در انحالت دیده بر فرزند خود خوف نموده فریاد برآورد پدروی اشاره بسکوت عیال نمود گفت می ترسم گفت باکی نیست بلکه من تعجب میدارم که بدین فرزند علامه عجبی مشاهده میکنم بحد پدروی دستها خود از گل شسته جامه خود پوشیده ایستاده که امرا زنبوران بچه قرار میگیرد تا اینکه زنبوران تمامی پریدند و کودک بیدار گردید و هیچ دردی بکودک نبود هر چند مادری وی در حسم کودک شتجو نمود اثری نیافت و به نزدیکشان مردی مدانائی مشهور بود پدر طفل پیش آن مرد رفت و کیفیت زنبوران و کودک را بروی عرض نمود آنمرد گفت بفرزند تو حالتی عظیم می آید که تمامی اهل مغرب بر اطاعت وی مجتمع گردند تا اینکه شد کار وی چنانکه شد بیشتر ذکر شد که از جمله اصحاب مهدی عمر بیست صحی ہنتانی بود که بعضی گفته اند نسبتی با میرالمومنین عمر بن الخطاب رضی اللہ تعالی عنہ میرسد بعد از مهدی از وزیر تا عبدالمومن گردید و اولاد عبدالمومن با ولاد عمر مذکور ولایت شمیر تونس را دادند واولاد عمر را حفصین مسمی کردند طلب تونس در اولاد عمر مذکور مستمر ماند الی سنه نهصد و هفتاد و یک که دولت عثمانی ملک را از آنها --- page 416 --- فتوحات اسلامی ( ۴۰۷ ) ذکر ساخته‌گی لشکر عبدالمومن انتزاع نمودند آنها ملقب به حفصیین بودند و مدت ملکشان به تونس سه صد و هفتاد و هشت سال بود و اینها از شعبه‌های دولت مهدی محمد بن تومرت بودند و مردمان در امر ابن تومرت اختلاف دارند بعض علما میگویند که این مهدی اراده اظهار حق داشت باجتهاد خود خطا شد و بعضی میگویند بر امت محمدی بدتر از ظلم حجاج و یزید پیدا گردید والله اعلم بحقیقة الحال و الحال چیزی از فتوحات که در زمان عبدالمومن و اولاد وی و در زمان حفصیین پادشاهان تونس بوقوع آمده است ذکر مینمایم ( ذکر اول ساخته‌گی لشکر عبدالمومن بر مملکت اندلس ) ابن الاثیر در کتاب تاریخ خود مسمی به کامل در جمله حوادث سنة پنجصد و چهل و یک آورده است که در همین سنة عبدالمومن ابن علی لشکری بطرف جزیره اندلس روانه نمود آنچه در جزیره از شهرهای اسلام بود همه را مالک گردید و سبب این بود که عبدالمومن چون مراکش را محاصره نمود جمعی از اشراف اندلس نزد وی آمدند و مکتوب در باب بیعت بهمین مردمان بعبدالمومن و داخل شدن اینان در زمره موحدین اصحاب عبدالمومن و قبول کردن مر آنها را نشان ادند عبدالمومن بیعت شان را قبول نمود و اظهار خوشی کرده دلهایشانرا سجایا آورد و از عبدالمومن مداد طلب کردند بالای فرنگیان عبدالمومن لشکر بسیاری ساخته یکی نموده با ایشان روانه نمود و بطولی تغییر کرده بدریا فرستاد اسطول بطرف اندلس رفته شهر اشبیلیه را قصد نمودند به بندر آن بالا رفتند و بد انجا لشکری از لمتین که تابعان یوسف بن تاشفین و آنها را مربطون میگفتند یافته لشکرهای عبدالمومن بنهار امحاصره نمودند و بحرا و آنها را مالک گردیدند به قهر و غلبه و جمعی کشته مردمان امان داده و امان آرام گردیدند و لشکریان بر شهرها استیلا زیاد پیدا کردند مردمان شهرها تابع عبدالمومن گردید و لشکرهای عبدالمومن بسیاری شهرهای اندلس که زیر طاعت المرابطین بودند شهر شهر از آنها انتزاع نموده فرا گرفتند و ضمن محاربه‌های بسیار که ذکر آنها بطول میانجامد در سنة چهل و دو فرنگیان واقع گردید شهر مریه اندلس را محاصره نموده از ایشان برا و بحرا گرفته بقهر و غلبه مالک گردیدند و کشتار بسیار نمودند و غارت زیاد کردند و ایضا شهر شاته و ولایت جیان را بتصرف در آوردند و اینها تا با اندلس میباشد و در سنة چهل و سه فرنگیان باندلس شهر طرطوسه را مالک شدند و با آن شهر تمامی قلعه‌ها و حصن‌های او و اطرافه را مالک گردیدند و بمسلمانان در همان طرف چیزی باقی نماند که از استیلا فرنگیان خلاصی یافته باشد و در سنه چهل و پنج سلیطین که او را از نوشهر میگفتند --- page 417 --- فتوحات اسلامی (۴۰۸) ذکر اول ساختن عبدالمومن که پادشاه طلیطله و مضافات آن بود در این شخص از پادشاهان جلالقه که نوعی از فرنگیانند بود بهمراه چهل هزار سوار بطرف شهر قرطبه رفته آنرا محاصره نمود درین شهر درانجا ضعف و نگرانی بود ناگاه بمراکش خبر به عبدالمومن رسید لشکری بسیار ساختگی نموده ابا زکریا یحیی بن مرموز را مقدم شان گردانید. بطرف شهر قرطبه روانه فرمود چون نزدیک به شهر گردیدند قدرت نیافتند که بلشکر سلیطین تلاقی گردیده پامال نمایند اراده نمودند که با مسلمانان که به شهر قرطبه محاصره میباشند مجتمع گردند بنا بران بکو ههای سخت و جاده ها تنگ تنگ پیشنهاد خود نموده بیست و پنجروز در کوههای سخت و چهار در مسافت نیمها نرم رفتند تا اینکه بکوه نزدیک به شهر قرطبه رسیدند چون سلیطین آنها را دیدند در هر شان را تحقیق نمودند از قرطبه کوچ نمود که بطرفشان بروند رئیس شهر ابوالنمر السایب از اولاد قاید بن غلبون بود که از دلاوران اهل اندلس و امیران شهر محسوب میشد چون فرنگیان کوچ کردند فورا از قرطبه بیرون گردیده بطرف ابن مرموز بالا رفت و گفت بزودی نزول نمائید و در شهر داخل گردید در شب آمدند و شب را گذراندند چون صبح گردید لشکر سلیطین را بقرطبه کوهی که لشکر عبدالمومن در آنجا بود دیدند ابوالنمر بدیشان گفت دانسته بودم که سلیطین به طلب شمایان از انجا کوچ کرده است چونکه از موضع منزلگاه وی کوه راه خوب و نرم میباشد و اگر در آنجا بشما ملحق میگردید بمراد خود از طرف شمایان و از بابت شهر قرطبه نایل میگردید چون سلیطین دید که در کوه نبودند دانست که بشهر قرطبه داخل گردیدند طمع وی از شهر قرطبه بریده گردید کوچیده و پس به شهرهای خود عودت نمود و محاصره وی شهر قرطبه را مدت سه ماه بود و در سنه چهل و شش عبدالمومن لشکر بزرگ قریب به بیست هزار سوار بطرف اندلس بهمراه ابوحفص عمر هنتانی روانه فرمود و عیالماشان را هم روانه نمود لیکن عیالها جدا از لشکر میرفتند چادر با سیاه داشتند غیر غلامان خدمتگاران کسی همراه شان نبود چون شخصی بطرف عیالها می آمد آنها اعلامان تازیانه میزدند چون خلیج را قطع نمودند بطرف شهر غرناطه رفتند و آنجا جمعی از مرابطین جماعه ابن تاشفین بودند و لشکر وی شهر را محاصره نموده خوب بدیشان سختی و تنگی نمود احمد بن ملحان والی شهر و مردی اش مضافات آن باجماعه خود بطرف وی آمدند و از جمله موحدین و با حدیدیدند و ابراهیم بن همشک خسر ابن مرد نیش والی جیان آمده از جمله موحدین و رفیقان وی بضالومینا قرطبه شهریست از اقلیم متوسط اندلس غرناطه شهریست از اقلیم متوسط اندلس --- page 418 --- فتوحات اسلامی (۴۰۹) پول ساخته گی لشکر عبدالمومن لشکرشان زیاد گردیده همراها تحریص نموده گفتند که بزودی بطرف ابن مردنیش پادشاه شهرهای سمت مشرقی اندلس بروید که قبل از ساخته گی لشکری وی ها محاصره نمایند چون ابن مردنیش اینخبر شنید بر نفس خود ترسیده به پادشاه شهر برشلونه و شهرهای فرنگ قاصد روانه نموده وی را خبر داد و کمک طلبید در رسیدن بزردی ویرا بر انگیزانید فرنگی با ده هزار سوار بطرف وی آمدند و لشکر عبدالمومن رفته بشهر بلقوار رسیدند لشکر عبدالمومن مراجعت نموده شهر مریه که از فرنگیان بود چند ماه محاصره نمودند در لشکریان گرانی اقوات پیدا گردیده و طاعون هم عود گردید از آنجا کوچیده بطرف شهر اشبیلیه عودت کردند و در آنجا اقامت نمودند و در سنه پنجاه و یک عبدالمومن پسر خود ابوسعید عثمان را در شهر سبته و جزیرة الخضرا و مالقه عامل گردانید ابوسعید از دریا عبور نموده بطرف مالقه اندلس رفته مالقه را برآ خود جای اقامت قرار گرفت و میمون ابن بدر لمتونی والی شهر غرناطه باوی مکتوب فرستاده تقاضا نمود که از جمله موحدین صحرای گردد و شهر غرناطه را بوی تسلیم نماید ابوسعید از وی قبول فرمود و شهر غرناطه تسلیم شد میمون بطرف مالقه با اهل و ولد خود رفته با ابوسعید ملاقی گردید وی را اعزاز و اکرام نموده به طرف شهر مراکش به نزد پدر خود عبدالمومن فرستاد عبدالمومن باستقبال وی بیرون گردیده وی را اکرام زیاد نمود و دولت مرابطین به سعادت میمون طلعت منقطع گردید و مرابطین را لمتونین نیز میگفتند چنانچه پیشتر ذکر یافت و بمرابطین جائی باقی نماند مگر جزیره میروقه که بتصرف احمد بن غانیه بود چون شهر غرناطه را مالک گردید لشکرها را جمع نموده بطرف شهر مرثیه که فرنگیان از مسلمانان در سابق گرفته بودند در سنه پنجصد و چهل و دو برقه نازل گردید درین بین اسطول از سبته هم رسید و در اسطول مسلمانان بسیار بودند شهر مریه را برآ و بحراً محاصره نمودند فرنگیان ناچار شده به قلعه بندی تن دردادند آنها را محاصره نمود ولشکر بحد ابرکوهی که نزدیک آن شهر بود صعود داد ابوسعید دیواری برکوه مذکور تا دریا کشید و خندقی بر آن تیار نمود شهر و حصن جای فرنگیان بهمین دیوار و خندق بوجه خوب محاصره گردید و جای محل نماند که بدیشان امداد و کمکی برسد - از فونش پادشاه فرنگیان اندلس له شهر الخضرا بقلعاء دیشب از دریا عبور نموده بوی بالقه شهر مور بالدار اندلی میوس کعبه نزدیک برطقه میباشد و سبط اندلس --- page 419 --- فتوحات اسلامی (۴۱۰) ساخته گی لشکر عبدالمومن که مشهور به سلیطین است جمعا فرنگیان را که تا دوازده هزار سوار سید جمع نمود و بهمراه وی محمد بن سعد ابن مردنیش باشش هزار سوار مسلمان خواستند که خودها را به شهر برسانند تا اینکه مسلمانان را از شهر مدافعه نمایند میسر نگردیده خود را رسانیده نتوانستند سلیطین و ابن مردنیش ناامید شدگان و خجالت کشیده گان مراجعت نمودند سلیطین درین عودت خود پیش از اینکه به طلیطله برسد وفات نمود و محاصره شهر مریه مدت سه ما شده غله باب تنگی نموده و اطعمه بر فرنگیان نهایت قلیل گردید طلب امان نمودند تا اینکه حصن را تسلیم نمایند ابو سعید امان شان را قبول نموده حصن را تسلیم گردید فرنگیان فردای آن کوچ نموده بطرف شهرهای خود عودت نمودند شهر مریه مدت ده سال متصرف مسلمانان بود در سنه پنصد و پنجاه و هفت اهالی شهر غرناطه که از شهرهای اندلس است و از عبدالمومن بنفور قاصد بطرف امیر ابراهیم بن همسک خسر ابن مردنیش فرستادند و وی را بطرف خودها استدعا نمودند که آمده شهر را تسلیم مینمائیم و امیر مذکور چنانچه پیشتر ذکر شد از جمله موحدین و تابعان عبدالمومن نگردیده زیر طاعت وی بود و وی را بالای ابن مردنیش برانگیزانیده بود درین حین چون قاصد های اهالی غرناطه نزد امیر مذکور رسیدند با میر طمع ملک پیدا شده با قاصد ها آمده به شهر داخل گردید و در انجا جماعه اصحا عبدالمومن بود بحصن خود ایشان را امتناع نمودند به شهر بالقه خبر بابو سعید عثمان بن عبدالمومن رسیده لشکری که در نزد وی موجود بود جمع نموده متوجه شهر غرناطه گردید تا نصرت اصحاب مسلمانان که در غرناطه میباشند نمایند ابراهیم بن همسک مدمن مسلم آورده از ابن مردنیش پادشاه شهرهای شرقی اندلس استمداد خواست ابن مردنیش دو هزار سوار از دلاوران اصحاب خود و از فرنگیان که لشکریان با وی بودند روانه نمود با طرف شهر غرناطه اجتماع نموده اینها و لشکریان عبدالمومن که به غرناطه بودند با یکدیگر تلاقی گردیدند قبل از رسیدن ابو سعید مقاتله بین شان اشتداد پذیرفته لشکر عبدالمومن شکست خورد و ابو سعید با همرهان خود قدوم نموده بار دیگر مقاتله پیش نمودند بسیاری اصحاب ابو سعید شکست یافتند وطایفه از اشرف و سوانکاران مشهور و پیادگان و دلاوران با وی ثابت ماندند تا اینکه کلا کشته گردیدند --- page 420 --- فتوحات اسلامی ( ٤١١ ) باب سیزدهم در بنوقت ابوسعید نیز انهزام یافته به شهر مالقه ملحق گردید چون کیفیت این خبر به سمع عبدالمؤمن رسید فی الفور پسر خود ابویعقوب یوسف را به همراه بیست هزار دلاوران جنگی روانه فرمود که در میان لشکر جماعه شیخهای موحدین نیز بودند در رفتار خود کوشش زیاری نمودند چون اینخبر بابن مردنیش رسید خود به نفس خود بهمراه لشکر بطرف شهر غرناطه روانه گردید تا به این جنگ اعانت نام نماید جماعه کثیر به غرناطه جمع گردیدند و ابن مردنیش بجای آب و شرب بیرون شهر نزول فرمود و دو هزار سوار لشکریان که اولا با عانت ابن همشک مقرر نموده بود به بیرون قلعه الحمراء نزول کردند و خود ابن همشک باندرون قلعه الحمراء نزول نموده بود ولشکر عبدالمؤمن بکوه نزدیک شهر غرناطه نزول نموده چند روز در دانکوه اقامت نمود بعد چهار هزار سوار بطریق سریه روانه نموده بلشکر بیرون قلعه الحمراء شبیخون نمودند و از جمیع طرف با ایشان مقاتله کردند سوار شده گریختن فرصت نیافته همگی کشته گردیدند ولشکر عبدالمؤمن تاما اقبال نموده باطراف غرناطه نزول نمودند ابن مردنیش و ابن همشک دانستند که با ایشان تاب مقاومت ندارند در شب دوم گریخته به شهرهای خود ملحق گردیدند و موحدون به شهر غرناطه استیلا و نام یافتند در سنه ثلصد و پنجاه و هشت عبدالمؤمن وفات یافت موحدون به پسر وی بیعت کردند بعد از چهل و پنجروز ویرا خلع کردند و به برادر وی یوسف بن عبدالمؤمن بیعت نمودند و وی امثالی بر آن لقب امیرالمؤمنین گذاشتند در تاریخ ابن خلکان آورده است که یوسف عالم فقیه بود و حافظ کلام شریف بسیار دلاور محکم در مقدمه میان سوارکاران دلاوران بود در وقت گفتگوی تکلم بنیان علماء شگفتا ساتر مردم بود بعلم مهتم که عربان تکلم می نمودند و تمام ایام جاهلیت و اسلام بحفظ وی بود و مردمان میگفتند که صحیح البخاری شریف را حفظ داشت کلام عهد شریف را به همراه بسیاری از علم فقه حفظ داشت و فتوحات وی که خواهد گردید الحال فتوحات عبدالمؤمن در غیر اندلس بیان میگردد ذکر فتوح مهدیه مهدیه شهریست از شهرهای افریقیا در این شهر به تصرف حسن بن علی بن یحیی بن تمیم بود و وی از عالمین عبیدیین پادشاهان مصر بود بعد بر شهر فرنگیان غلب کرده --- page 421 --- فتوحات اسلامی (۴۱۲) فتح مهدیه مالک گردیدند و از تصرف وی سنه پنصد و چهل سه انتزاع کردند و امیرز کو را نیز گرفتند به نزد عبدالمومن رفته وی با اکرام زیاد نمود و خوب وجه تا داد و اهالی سفاش و زویله با فرنگیان بجهة خلاصی شهر مهدیه مقاتله زیاد نمودند قدرت بر خلاصی کردن نیافتند و چند بار شکست خوردند و بسیاری از آنها کشته گردید این واقعه در سنه پنصد و پنجاه و یک بود بعد فرنگیان در شهر زویله داخل گردیدند و قتل عام نمودند تا اینکه زنهاد طفلان خود کشتند مالهاشان اغارت نمودند جماعه از اهالی زویله نزد عبدالمومن به مراکش رفته از وی استمداد نمودند عبدالمومن ایشان اکرام نمود و عبدالمومن را از کیفیت واقعه که به سر مسلمانان آمده بود خبردا کردند و گفتند که از پادشابان اسلام کسی نیست که نصرت بایان انماید غیر از جناب شما چشمها عبدالمومن ز اشک پر آب گردید و گفت خاطر جمعدارید که شما را نصرت میدهم بوقت فرصت و حکم مهمانداری شان نمود و دو هزار دنیار بدیشان بخشید بعد لشکر با ساخته گی نموده به سال خود را مستعد گردانید بادی صد هزار مرد جنگی اجتماع نمودند و همین تعد از اهل سوق و اتباع همراه لشکری ملحق شده در ماه صفر سنه پنصد و پنجاه و چهار متوجه شده رفتند و چنان شکر خود را به ضبط و نگاهدا می برد که در میان زراعتھای مردم میرفتند واحدی از اهالی رعیت ز لشکریان متاذی نمیگردید و از زیر اثمت شان چیزی تلف نمیشد و هرگاه بجائی منزل میکردند تمامی لشکریان بیک امام یک کبیر جماعت مینمودند و هر قدر بودند از لشکریان احدی از ایشان از ترس بازخواست دی تخلف نمی نمود ز یرا که هر یک ایشان تخلف مینمود کشته میکردید و پیش راوی امیر افریقا حسن بن علی بن محمد بن یتیم صنهاجی که از دست فرنگیها فرا کرده بود در مقدم لشکر میرفت همچنین میرنفوذند تا در ماه جمادی الاخر سنه مذکوره در شهر تونس رسیدند و مملکت تونس بتصرف احمد بن خراسان بود و درین میان اسطولها عبدالمومن در دریا پدیدار گردیده رسید هفتاد سینی فر طرید و غیره ہو چون بملکت تونس نازل گردید قاصد روانه نموده اہالی تونس را باطاعت خود مکلف نمود از اطاعت وی امتناع نمودند فرد آن دیزا ایشان مقاتله سخت نمود که باقی نماند مگر گرفتن شهر و داخل کردن اسطول ابطرف شهر که درین بین باد سخت و زیدن گرفته موحدین از دال شدن شهر مانع گردید بار دوم مراجعت کردند تا انکه فردا بمقاتله مشغول گردیده شهر را مالک گردیدند چون تاریکی شب عالم را فرا گرفت ہفده نفر از مشران اہالی تونس به نزد عبدالمومن آمده طالبان با نالی شهر خود را نمودند و باقی اہالی شهر را نیز نفر سقاقش شهر یست از نواحی افریقيه قريب مہدیه به روز زویله شهریست افریقا در آن --- page 422 --- فتوحات اسلامی (۴۱۳) فتح مهدیه در اهل و عیال مال اموال و مالح املاک شان مناصفه باشد و والی شهر خود را با اهل و عیال و اقربا بیرون کرد در امرشان بهر قسم استقرار یافت و شهر تسلیم نمودند و هر یکی از لشکریان از دخول شهر مانع میگردید وی را قرار رفته نزدی سفیر ستادند چند نفر اشخاص امین فرستاد تا بالهای شان قسمت باید و سه شبانه روز اقامت نمود و بر یهودیان و نصاری که آنجا بودند اسلام عرضه نمود هر یک که اسلام آورد سلامت ماند و هر کدام که از اسلام امتناع نمود کشته شد و اهالی تونس هر کدام که کرایه نصف حویلی خود ها را میدادند اقامت مینمودند عبدالمومن بطرف مهدیه روانه گردید و اسطول به محاذی وی در دریا میرفت تا اینکه هجدهم ماه رجب به مهدیه رسیدند و پادشاه زادگان فرنگیان و سوار کاران دلاور در انجا بودند و شهر زویله را نیز خالی ساخته بودند و از زویله تا مهدیه مقدار یک تیرانداز بود عبدالمومن در زویله داخل گردید و زویله را لشکریان و بازاریان و دکان اران مملو نمود شهر زویله از طرف یکساعت آباد و معمور گردید و هر یک از لشکریان که بشهر جای نمی یافت به بیرون شهر منزل میگرفت و از صنهاجه و عربان واہالی شہر ہا بقدر آمدند که از شمار و حساب بیرون گردید بعد متوجه مهدیه گردیده چند روز مقابله نمودند کامیاب نگردیدند چونکه بسیار شهر محکم و دیوارهای آن قوی و موضع مقابله آن بسیار اندک بود سبب آنکه در یا اکثر آن را احاطه داشته و شهر میان کف ردی در یا بود و یکبازوی شهر به بیابان اتصال داشت و اول کسی که شهر مهدیه را بنا نموده بود خندق میان دلاوران خود را بیرون نموده با طرف لشکریان سید معطی آملف میگردند و بشتاب مواضع خودها در پس میرفتند عبدالمومن حکم نمود که بطرف غربی شهر دیواری بنا نمایند تا ایشان را از خروج منع نماید و اسطول در دریا بشهر احاطه نمود روزی عبدالمومن در زرفیجه بنما آمد حسن بن علی که سابق والی شهر مهدیه بود نشسته کشت و یا میکرد استحکام و دیده آن شهر را به معلوم وی گردید که این شهر مقابله بر و بر افیج میگردد قیر انیکه محاصره را مدت در از یافتی بحسن خطاب نموده گفت چه باعث گردید که انچنین جای محکم را ترک داده آمدی گفت چند سبب بود نغزی معتمد به من بسیار کم بود و اطعمه ذخیره همانه شتم و تقدیر خداوند هم بدین سفته بود عبدالمومن گفت راست گفتی و اندور یا عودت نمود حکم بجمع کردن غله و طعمه بسیار نمود و مقابله را ترک داده باندک زمانی غله و اطعمه در لشکر انقدر جمع گردید که بمقدار دو گده گندم وجود دینار میگردید هر کدام نغزی که از دور با روی لشکر میرسید میگفت که این کوهها از کجا پیدا در شده است --- page 423 --- فتوحات اسلامی (۴۰۱۴) فتح مهدیه میگفتند که این کوهها کندم و جو است بسیار تعجب می نمودند و مدت محاصره دراز کشید و در بندت اعلی صفاقس و طرابلس و جبال نفوسه و حصور افریقا و مضافات آن بات عبد المومن در آمدند و شهر قابس به شمشیر فتح گردید چون اهل قفصه اینحالت دیدند عبدالمومن را اطاعت نمودند و فرنگیان که شهر صقلیه را در سنه چهارصد و هشتاد و چهار مالک گردیده بودند جماعه با بسیار آمده آن را از تصرف عامل عبیدیان انتزاع نمودند و در تصرف فرنگیان باقی ماند و بسبب بشهر صقلیه قوه عظیمه بدینشان پیدا گردید محصور ان شهر مهدیه مدد میرسانیدند در شهر شعبان سنه مذکوره که خمسصد و پنجاه و چهار باشد اسطول والی صقلیه پادشاه فرنگ با صد و پنجاه زور و پنجه غیر کشتیهای بادی از جزیره خشکه آمده بود از شهرهای اندلس که اهالی آن را اسیر کرده بودند بطرف آن اسطول پادشاه فرنگ قاصد فرستاده آنها را بامدن بمهدیه امر نموده بود در تاریخ مذکور قدوم آوردند چون بمهدیه نزدیک رسیدند درین حین اسطول عبدالمومن بطرف شان بیرون گردید، شکریان عبدالمومن تماما با سطول سوار گردیده بر کنار در یا ایستادند فرنگیان لشکر پای بسیار دیده بسیار بر آنها عظیم آمد و ترس و رعب در دلها شان داخل گردید و عبدالمومن روی خود بزمین مالید گریه و تضرع بدرگاه حقتعالی مینمود و دعای نصرت مسلمانان از دل و جان میکرد بعد در در یا مقابله نموده شان پای فرنگیان شکست فاحش خورد و کشتیهای آب کنده را در اپس به شهر پای شان عودت دادند موحدان ایشان را عقب گرفته از آنها است شانی در گرفتند و اگر دیگر شانی بهمراه شان می بود اکثرشان را میگرفتند و امر مجیب و فتح قریب ظاهر و هویدا گردید و اسطول مسلمانان مظفر و منصور عودت نمود و عبدالمومن بدیشان مالها بسیار بطریق جایزه تفریق نمود و اهالی مهدیه از کمکی نا امید گردیدند و محاصره شش ماه تا آخر ذی الحجه سنه مذکوره صبر نمودند درین حین از سوارکاران فرنگیان ده نفر بطرف عبد المومن آمده سوال امان کردند بفرنگیان شهر بنفس و مال شان تا اینکه از شهر بیرون گردند و به شهرهای خود عودت نمایند که خوراکه شان خلاص گردیده بود تا انکه بهان خود را خورده بودند بدیشان اسلام عرضه نمودند و آنها را با سلام دعوت کرد اجابت نکردند و چند روی بسخنهای نرم و شیرین بطرف عبدالمومن تردد مینمودند تا بدیشان اجابت نموده امان داد و بدیشان کشتیها داد تا سوار شده بروند لکن فصل زمستان بود بیشتر شان غازۀ فتحطت از کتب --- page 424 --- فتوحات اسلامی ( ۴۱۵ ) فتح مهدیه مدریا غرق گردیدند و اندک نفری بصفیله رسیدند و والی صقلیه میگفت که اگر عبدالمومن فرنگیان شهر مهدیه راکشت مسلمانان ساکنین جزیره صقلیه را میکشیم و ملک مال شان را فراهمیگیریم همین بود که حقتعالی شری کشتیهای مهدیه را بدریا بیبکت خود شان غرق گردانید و مدت تملک شان شهر مهدیه را دوانده سال بود و عبدالمومن بشهر مهدیه صبح روز عاشوراسنه خصد و پنجاه و پنج داخل گردید و مبتیروز آنجا اقامت نموده احوال شهر را مرتب نموده در خندقهای دیوار های شهر اصلاح کرد و ذخیره های خود را که بشهر رسانید و نفری اماده گی با شهر نقل نمود و بعضی اصحا خود را بشهر عامل گردانید و حسن بن علی که سابق والی شهر بود بادی مغرز فرمود عامل امر نمود که در افعال خود اقتدا بر ای حسن بن علی داشته و حسن بن علی نخواه خوب بر عامل مقرر نمود و سرا با بسیار خوب بجهته سکنی بوی داد و عبدالمومن در اول ماه صفر سنه مذکوره از شهر مهدیه کوچ نموده متوجه شهرهای مغرب گردیده لشکر با بطرف اندلس ساخته گی نمود. ذکر فتوحات یوسف بن عبدالمومن چون بعد از وفات پد روی عبدالمومن بیعیت به یوسف استقرار یافت برادر خود را خلغ نمود طریق پدر خود را فرا گرفت و به روش پدر خود رفتار نمود و لشکر ها را بسیار گردانید شهرها و ملک پد را و زیاده بتصرف اورد آند چنانکه از منتهای افریقا تا بلاد قبله و اندلس را متصرف شده از برای او خراج می اوردند بدون نقصان و نظلم و خزاین ببیت المال و متزاید گذاشت و امنیت کامل در راه اها و جته عبور و مرور مترددین حاصل شد و بجهته کشف بر مصالح امور مملکت و پرسیدن احوال رعایا همراه صد هزار سوار بسوی اندلس دروانده شده در اشبیلیه فرو آمد و باسترداد بلا د مسلمانان که در دست فرنگیان بود شروع کرد تا که ملک و ضبط شد از فولش را در طلیطله محاصره نمود بعد چندی از محاصره عرصه بر وی تنگ شده بخشی نو امیر یوسف فرستاد که شهر تسلیم تو میکنم نفس ها بایان امان ه امیر یوسف امان آنها راض و آب را از ایشان منع کرد چون نهایت تشنده گی بر آن ها غالب شده و چاره نیافتند رو بدرگاه حضرت قاضی الحاجات اورده چندان فغان و زاری نمودند که مسلمانان از بیرون حصار آوازها سهمناک غوغاهای عظیم شان را میشندیدند که یکمرتبه دریا بفضل خداوندی موج زن شد چنان باران برایشان ریخت که حوضها و سردابه های شان پراب سراب و صاحب فتح گردیدند و باز طالب صلح شده امیر یوسف هفت ساله همراه شان صالحی نمود و به اشبیلیه رفت و اشبیلیه از جمله شهرهای بود که همه ساله بدون از دیگر قا اشبیلیه شهر یکیست در اندلس از توشیق نام یک نصار است --- page 425 --- فتوحات یوسف بن عبدالمومن (۴۱۶) فتوحات اسلامی او یکصد و پنجاه بار خاطر خوارج می‌آوردند در سنه ۵۰۵ پادشاه شرقی اندلس که مشهور بابن مردنیش بود با فرنگیان در ضرر امیر یوسف اتفاق کردند همراهم غلط شده اتفاق شان محکم شد امیر یوسف از آنخبر شد بتجهیز لشکری نموده بجهة سرکوبی مخالفین بنامرد نیش فرستاد لشکر امیر یوسف بملک ابن مردنیش هر جا شخص و تحسس کرده خرابی‌های یاد کردند و دو شتر از شهرهای او را تصرف کرده آوردند که او را از معامله ترسانیدند مدت یازده آن شهر اقامت کردند در قحط و قلع آبهاشان باین شحور نمود تا اینکه در سنه ۵۰۷ امیرمحمد بن عبس بن مردنیش که حاکم شهرهای شرقی اندلس بود وفات یافت در حین وفات براد و آخو و متابعت او منقاد بودن امیر یوسف را وصیت کرد امیر یوسف در همان سال قبل از مردن ابن مردنیش صد هزار از مقاتلین بطرف اندلس تجاوز کرد پسران ابن مردنیش بنا بر وصیه پدر خود بعد از فوت او در قریبه یا اندلس بصحبت امیر یوسف رسیدند در اسبزار آمدن ایشان خوشنود شده و آمدنشان را فال نیک دانسته ملک شانرا برایشان داد و خواهرشان را بنکاح گرفت تعظیم و اکرام زیادی کرده مالها بسیار بایشان بخشید آنها نیز همراه او باستقامت ماندند ۵۰۸ امیر یوسف باعساکر ظفر اثر خود متوجه اندلس شد در اشبیلیه فرود آمد و ازینجاله شته قصد بلافرنگ نمود و حصار نویدۀ را محاصره کرد فرنگیان برای نقض که رئیسشان بود جمع آوری یار نمود بادچون تم جرأت ملاقات مسلمانان انیادردند لاکن از کثرت لشکر و نابودن خوارک بر مسلمانان قحط شدیدی رخ داد که مسلمانان ناچار کرده بترک کردن ملک زنگ بسوی اشبیلیه عودت نمودند با سران خون باشبیلیه آمدند متعاقب شکر تهیه میکردند در بر سر فرنگیان میفرستادند چنانچه در شدت عزوت متعدده بطرطوسه سید عربان شیروال دران غزوست آن قدر شجاعت و مردانه گی کرده نمسکه صفحه‌ای تاریخ شرت آن اند او چنانچه یکنفر ارعربی میان دو لشکر ستاد باشد و مردان نامور فرنگیان بجنگ خطه طلب میکرد و کشی فرزنگ جرأت بیرون شدن میدانرا نمیکرد بعد از ان امیر یوسف از اشبیلیه بسوی مرکش رفت کو نق امیر یوسف فتوحا در افریقیه بادی عمار به کردند بسیار است چون ذکر آن در تواریخ مذکور است اینها حاجت به کار آن نیست در سنه ۵۰ ملک فرنگ پادشاه صقلیه بسوی او رسول فرستاده طلب صلح نمود امیر یوسف با و بمدت ده سال مصالحه کرد در سنه ۵۱۰ یوسف بسوی قابله اندلس لشکرهای قابلی بسیار رفت و شهر شتر را که یکی از شهرهای فرنگ است محاصره نموده آیا دو چار مرض شده و از ان مرض محمد در ماه ربیع الاول سنه مذکور در گذشت. ا شهرهای قالی اندلس نامند طربیه و مزیه وغیره ۲ غربیه شهر یست در اندوس که در آنجا جنگها صار از بهر و منسیه شهر یست در انظارس ۳ اندلس ۴ زنده قلعه پیکیست بناحی واقع بین اشبیلیه وباده ۵ شنتش اول قلعصات که بنا شده است بعد از طوفان نوح روحه ۶ طلیطله شهر لیست مهم در افریقه بنا واقع کوه پیکیست حصین و محکم و باخندق عمیق ۷ دکمران شبیلیه بست از امور عماره نیز از طایفه بریت بعضی گفته ند که بضربه که با در رسید و فوت شد و تابوت او را بسوی شبیلیه بر داشتند در از اشبیلیه بکارشاد و در جبل تعین مل برو د در نزد جدا و عبدالمومن بجانب قبر مهدی محمد بن تومرت دفن کردند در وقت مسلمانی متفرق شده بر خفوس امیر یوسف بیعت نموده و او را منصور لقب گذاشتند لطف حکایت شده که ابی سعید احمد بن عبدا لسلام که در م از ظریفان مصاحبان عبدالمومن بود بعد از عبدالمومن به نزد پسر او یوسف که به نزد خلیفه یعقوب بود ابقایم روزی حضور یوسف بن عبدالمومن حاضر بود که طبیب سعید عماری هم آید یوسف گفت که شاعران کمترین و طلبای علم و از جمله ابی عمیق بن اباست کورانی در خوب گفت و ضرب لنا مثلا ونسی خلقه قصه بخوان محمد بحا نه پرود بودن خلیفه است از کومیہ امیر یوسف در دل خود گفت که ا درا بعقود علم عقوبت کنم بهتر است از شمشیر چراکه در عفو تکذیب اوست عفو کرد او را و عذاب نکرد او را در بیان --- page 426 --- فتوحات اسلامی (۴۱۷) بیان فتوحات امیر یعقوب بیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبد المومن امیر یعقوب شخصی بود دیندار که تنفیذ احکام و اقامه حدود می نمود و بلبیک دوست نی عبد المؤمن بوی مقرر یافت. حمه اطراف مملکت بوی منقاد شدند و با هر یک بسلوک خوب و گذاره مرغوب می نمود در امورات مملکت شخص عالی و مدبری بود علم جهاد را بلند نمود و در بند یای اسلاما یه و مفکر شبانه مردان کاری و امور جهاد را در با قى بلاد اندلس مرتب کرد و از بسیاری محبت که به علما داشت مصاحبت و مشاورت او دایم با یشان بود و خود او جز و کثیر علوم عالم بود و طبعی ظریف داشت و این هم از انجمله است که وقتی بر بعضی از عاملان خود نامه نوشت که یکنفر عالم جهتہ تادیب اولاد او فرسند عامل دو نفر با نامه فرستا د بدین عنوان که دو نفر فرستادم یکی شان پر است در م و یکی پر است در دین بعد از امتحان مرغوب خاطر امیر یعقوب افتاد ہر دو را پس فرستاد و در پشت نامه عامل خود نوشت که:- ظهور الفساد فى البر والبحر در سنه ۵۸۵ با میر یعقوب خبر رسید که فرنگیان بر شهر و شلب صرف شدند امیر لشکری زیاد آماده کرده بمعیت خود شهر شلب را محاصره نموده از نزد فرنگان گرفت در همان وقت لشکری از عرب و غیره بجهاد فرستاد چهار شهر را که فرنگیاں قبل چهل سال از مسلمانان گرفته بودند استر داد نمود چون واقعه را پادشاه ملیله دید ترسیده طلب صلح نمود امیر یعقوب پنجساله معاهده صلح را با ونموده بسوی مراکش مراجعه کرد بعد از گذشتن مدت مصالحه فرنگیان لشکر عظیم بر بلا د مسلمانان ق دادند چنانچه قتل و غارت بسیاری رخ نمود خبر با میر یعقوب رسید در مراکش لشکر بسیار جهتہ مقاتله آماده ساخت در سنه ۵۹۱ فرنگیان از تجهیزات امیر یعقوب شنیده و لشکر از دور و نزدیک جمع آوری نموده بطرف امیر رو نمودند امیر یعقوب بعد از جمع آوری لشکر در حین خروج بسوی جهاد دو چار مرض سختی شد که طبیبان از علاج آن مایوس شدند بواسطہ شدت مرض از رفتن باز ماند و در اثر این اعراب و غیره که در اطراف بودند فساد و تباهی و غارت در آن ولایت کردند همچنین از فونس پادشاه طلیطله هم در شهرهای مسلمانان شروع به قتل و غارت و فساد کرد امیر یعقوب لشکر خود را بواسطه دفع اختلاف و دفع فساد در آن بلاد متفرق ساخت تا اینکه فساد داخل را رفع کند اذ فونس طمع بلاد مسلمین را نموده با میر نامه نوشت و در نامه خود تهدید و وعید زیادی کرده طلب یکی پر است در دین و دیگر نامه پادشاه طلیطله بامیر یعقوب و وقار؟ او --- page 427 --- فتوحات اسلامی (۴۱۸) بیان فتوحات امیر یعقوب بعضی از بلاد مسلمین را از امیر کرده رساله از انشار بعضی از ملاحد که ادعای ملت اسلام میکردند تحریر بدین عنوان نمو: باسمک اللهم فاطر السموات والارض وصلی الله علی سید المسیح روح الله وسید الرسول الفصیح اما بعد ایها الامیر پوشیده نیست بر صاحبان عقل و هوش انکه تو امیر اسلامی چنانچه از خویش امیر ملت نصاری است و نیز پوشیده نیست بر تو احوال رؤسای اندلس که اشخاص عیاش وراحت طلب و جبیر اند از احوال رعایا وقرای بر جهاد و غزا نیست ایشان را بحکم غلبه سیاست وریاست می کنم چنانچه غالبی می سازم از ایشان دیار را و اطفال شانرا اسیر میکنم و جوانان شان را می کشم و معابد و کلیسهای شانرا مثله میکنم و ترا عذر بر مخالفت نصرت ایشان نیست باید ضرور ایشانرا نصرت کنی و از طرف من نیز مجاز و مجاری قدرت و مکنث دادم ترا بر قتال خود با انکه شما مسلمانان معتقدید که یکنفر شما بر ده نفر ما یان جهاد کند چون در بین شمایان ضعفا و ناتوانان بودند در ثانی فرض شد که یکنفر شمایان بر دو نفر مایان قتال کند اکنون یکنفر مایان بر ده نفر شمایان قتال میکند نه قدرت دفع دارید نه استقامت امتناع و رسیده است نزد من که شروع نموده در بیرون آمدن بلبنان قتال و تاخیر میکنی از یکسال بدیگر سال یکپا پیش میگذاری و یکپا پس می نهی گویا مترددی در امر قتال نمیدانم که از بیدلی تاخیر میکنی دیا از تکذیب بوعده خدا که بر شما وعده فتح داده است و رسیده است از تو بسوی من که هدایت نمیشوی و راه نداری بسوی قتال و ممکن است که روانه داری داخل نمودن خود را در میدان محاربه پس الان و اگاه باش که من میگویم برای تو انچیز را که براین مقاتله است از نفع و ضرر و عذر جوئی میکنم از طرف تو اگر روی آوری بطرف من بهمه قوای خود از سواره پیاده با جوانان دلیر و پیران با تدبیر و من نیز میایم بسوی تو بهر قوای خود و کار زار کنم ترا در عزیز ترین نقاط ملکت تو هرگاه باشد شوکت و غلبه از طرف تو برسد ترا غنیمت بسیار و صلح متمثل و مشکل در نزد تو واگر شوکت و غلبه از طرف من باشد قدرت و شوکت بلندى بر تو مستولی میشود و مالک میشوم امارت و ملت را یعنی ملت اسلام ونصاری را و امام میشوم بر هر دو گروه و افشا محکم میشوم برین را والله یؤتی الاراده و یوضح السعادت لارب غیره ولا خیر الاخیره وقتی که رسید نامه او ببر یعقوب و خواند نامه را در بلند مکتوب ملک نصارا نوشت که پس گرد بسوی ملک نصارا و برای او بگو فلنا تینهم بجنود لا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة و هم صاغرون (ترجمه) هر آینه میآیم نصرانیا نرا به --- page 428 --- فتوحات اسلامی (۴۱۹) بیان فتوحات امیر تیمور لشکره نیگر نیست مقایلت مرنصرانیا نرا بدان لشکر با هر آئینه بیرون میکنیم نصر انیانرا از شهر های ایشان خوار و بیقدار در حالیکه ایشان خوار شوند ه گا نند جواب آنست که چشم خود بینی نه آنکه بگوش بشنوی یا از نامه بخوانی و نوشت ہمیں بیت مشہور را ولاکتب الا المشرفیہ والقنا ولا رسل الا لخمیس العرمرم یعنی نیست نامه البطرف مان مگر شمشیر های تیز و نیست رسولی مگر لشکری پایاں و فرستاد نامه را بسوی او و جمع کرد لشکر بسیاری بسوی اندس بالشکریکه صحرا ازان تنگ گردید فرنگیان از آمدن لشکر شنیدند دور و نزدیک مملکت خود را جمع کردند و بسوی و به جدیت نام رو آوردند جزم قتال از بسیاری لشکر و اعتماد بظفر را دانستند در نهم ماه شعبان در شمالی قرطبه با مسلمانان ملاقی شدند جنگ های کلان در بین شان واقع شد مسلمانان بسیار شهید شدند دایره شکست در ابتداء بر مسلمانان واقع گردید بعد ازان مسلمانان پس گشتند و حمله بر فرنگیان آوردند فرنگیان شکست فاحش خوردند و مسلمانان نصرت یافتند (وجعل اله كلمة الذین کفر و السفلى وكلمة الله هي العليا) یعنی گردانید خدا وند دین کافران را پست جزمت شان نیست و گردانید دین اسلام را بر همه سے ملت مسلمانان بلند خداوند غالب است بر همه اشیاء و حکیم است بتقدیر خلق خود، در آن غزوه از فرنگیان یکصد و چهل و شش هزار بقتل رسید و سیزده هزار شان را اسیر نمودند (و بقولی سی هزار اسیر شدند) مال بسیاری از ایشان مسلمانان غنیمت گرفتند که از انجمله یکصد و چهل و سه هزار خیمه و چهل و ششهزار یا هشتاد هزار اسب و صد هزار قاطر و صد یا چهار صد هزار مرکب بود زیرا کہ ۔ بسبب نابودن شتران اکثر یه بار کش اہل اندلس مرکب بود بدون انچه مسلمین از هنگام جدال برای خود گرفته بودند شصت هزار زره هم تسلیم بیت المال مسلمانان گردید و حساب طلا و نقره که تسلیم بیت المال مسلمانان شد از حد افزون بود چنانچه خرید و فروخت اسیران و چهار پایان بیک درہم رسید یعقوب حکمران لشکر مال های غنیمت را در بین لشکری بطریق انصاف قسمت نمود بدون (نفش) نام ملط ناً نصارا که در بدترین احوال نجات یافت دیگری از اهل کفار باقی نماند زیرا که پادشاه نصارا در طلیطله که حصار محکم است رفت بعد از جهته مصیبت که به پادشاه اندلس رسید سر خود را تراشید و صلیب را سرنگون کرد و سوگند خورد که بر فراش نخوابد و نزدیک نشود و بر چهار پایان سوار نشود تا اینکه انتقام خود را از مسلمانان نگیرد باثرا این ملاحظه بسیج کردن مردمان از شهر ها برای آماده نمودن قتال شروع کرد این خبر --- page 429 --- فتوحات اسلامي (۴۲۰) امیر یعقوب رسید مرتبه ثانی قصد او کرد تا اینکه باز در طلیطله حصاری شد چون طلیطله حصار محکم بود که فتح آن مشکل بنود بذریعه منجنیق حصار را سنگباران نمودند تا نزدیک بفتح شد زنان و مادران و دختران و اطفال خرد دملک نصارا نزد یعقوب گریه کنان بطلب عفو آمدند که ما را عفو نما وحصار طلیطله را از برای ما ببخش یعقوب بعد از قدرت برایشان رحم آورده عفو شان نمود و مال هنگفتی همراه قصر طلیطله برایشان بخشید بسوی قرطبه عودت کرد در آنجائیکماه توقف بجهت نمودن مالهای غنیمت ماند فلش ملک نصاری بسوی یعقوب رسول خود را فرستاد و طلب صلح از همه طوایف نصرانی نمود بعد از رسیدن ملک نصارا یعقوب مستعد صلح شده بچساله برایشان مهلت صلح گذاشت و رفع قتال را از بین درهم نمود منادی ندا کرد هر کسیکه کالای مقتولان را گرفته است از ان اوست بقیه از ان شمرده شد کالای که از مقتولان قسمت گرفته شده بود زیاده بر هفتاد هزار شد و این واقعه را مورخین واقعه ارک میگویند بجهته وقوع آن در موضع دارک بعد از قایم خلاقه که در دست امیر مسلمانان یوسف بن تاشفین شده بود مثل این واقعه درک شنیده نشده است بلکه بعضی از مؤرخین درگ را از (ذلاقه) بزرگتری نویسند در واقعه ارک بتعداد بیست هزار مسلمانان بشهادت رسیدند بعد ازین واقعه امر اسلام در اندلس بزرگ شد و مدح کردند شاعران یعقوب را بقصاید بسیار و بعطاهای ممتاز جایزه یافتند بعضی از شعرائیکه یعقوب را مدح کرده است ابن قدام که شاعر بلیغ و مشهور است چنین گفته است . ساشکر بحراً ذل عباب قطعته — الی بحر جود مالا حراه ساحل شکر میگویم خدارا که قطع کردم دریای موجدار را — بسوی دریای بخشائیش که نیست در کار او را ساحل الى معدن التقوي الي معدن الندا — الى من سمت بالذكر منه الشمائل بسوی معدن پرهیز گاری و معدن بخشایش — بسوی کسیکه بلند شده است بسبب ذکرا و نام بلند خوانی الیک امیر المومنین ولا تزل — الى بابك المامول ترخي الرواحل بموی ای امیر المومنین همیشه با لله — بسوی درگاه تو خاطره ام میراند ارز وا بن خود را قطعت الیک البر و البحر موقناً — بان نداك الغمر بالحج كافل قطع کردم بسوی تو در ماه و یا امر در حالیکه یقین امام — که ندی و ر ا من تو بکفر امن ضامن است و جرت بقصدک العنا بطلبها — ولولي عطاياك المنى والفواضل طلب کردم بقصد تو دنیا را و رسیدم بدان — کمتر بخشش تو بلند نها و بزرگهاست --- page 430 --- فتوحات اسلامی (۴۲۱) ذکر فتوحات امیر یعقوب فلازلت للعلیا و الجورباقیا —— تبلغک الآمال ما انت آمل همیشه باشی بجهته بلند بها و جش با باقی —— برسد ترا آرزو ها چیزیراک تو آرزو کننده عده ابیات قصیده چهل است هرغنی ازان یعقوب هزار درهم صله داد و از اندلس به افریقیه رجعت نموده بسبب فتنه و خروج مرابطین براکش فرود آمد آتش فتنه ها فرونشاند و دفع کرد گویا بسب صلح و مهلت اهل اندلس را شنیدن همین خروج مراکشیا بود [لطیفه] شیخ محی الدین بن عربی رح در فتوحات گفته است که در سنه ۵۹۱ بشهر فاس بودم لشکر مسلمانان گذشته بود بجنگ اندس بجهته قتال دشمنان در ان وقت دوستی از دوستان خدا را ملاتی شدم پرسید که در حق این لشکر داخل خاک اندلس شده چه میگوئی آیا در همین سال اندلس را فتح خواهند کرد یانه من در جواب گفتم از علم این در نزد تو چیست و تو چه میگوئی گفتم که خدا وند کریم در کتاب عظیم خود برای حبیب خود بشارت داده و فرموده انما فتحنا لک فتحا مینا موضع بشارت فتحا مینا است که در حساب جمل فتحا مینا پچصد و نود و یک میشود از غیر تکرار الف در پینا زیرا که آوردن الف در پینا بجهته اشعار بر تمام آیه است نه آنکه از اصل کلمه است پس لا بد فتح در سال ۵۹۱ که همین سنه است میباشد بنا بر عده همان بزرگ گوار جدا شدیم از وی و رفتم بسوی اندس در همان سال فتح کردند مسلمانان اندلس و آن فتح خدا وی بود که راست گوی کرد خداوند دوست خودر وا و در سنه ۵۹۵ بود که امیر یعقوب در شهر (سلا) بلمراکش بس چهل و یکسالگی فوت شد ابن خلکان می گوید که در سنه ۵۹۵ جماعت بسیاری از اهل دمشق بزرگان روایت کرده اند که بشام در بقاع عزیزیه قریه ایست مکدورا چاره حاره میگویند یکطرف قریه مشهدیست که بقبر امیر یعقوب مشهور است و همه اهل آن نواحی متفق اند که قبر امیر یعقوب در آن مشهد است در نفح الطیب میگوید وفات سلطان یعقوب در شهر (سلام) سنه ۵۹۵ و مدت امارت او پانزده سال بود و انچه بعضی گفته اند که امیر یعقوب خود را از خلافت خلع نمود و بسیاحت ارض مشغول شد تا که بشام رسید و در انجا فوت کرد در بقاع دفن شد اصلی ندارد شریف غرناطی در شرح مقصوره عازم بطلان این قول را تصریح کرده و گفته امت که اینها از هزیان عامه است از نهایت که بسلطان مذکور حریص بوده اند در تاریخ ابن خلکان می نویسد که از امیر یعقوب حکایتی شنیده شده است که تذکار آن در این جا لازم است گویند که امیر عبدالواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) خواهر امیر یعقوب را --- page 431 --- فتوحات اسلامی ( 422 ) ذکر وقوع جنگهائی در امارت محمد ناصر بنکاح گرفته بود - وقتی درین زن و شوهر منافرت و نشوز واقع شد خواهرام یعقوب نزد برادر خود آمد امیرعبدالواحد درطلب زن خود رفت زن ازنج درآم از رفتن باشوهر منع کرد امیر عبدالواحد شکایت در نزد قاضی ابو عبداله محمد بن علی بن مروان برد قاضی نزد امیر یعقوب رفته ماجرا بازگفت امیر در جواب سکوت نمود بعد چندی باز امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت تو قاضی مسلمانی اهل من را از من منع کرد اند باز قاضی نزد امیر رفته قضیه را گفت در این مرتبه هم امیر یعقوب سکوت کرد و جواب قاضی را نگفت بعد چندگاه امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت این مرتبه سیم است که نزد تو آمده ام و تا حال زن من را نیاورده اند قاضی مرتبه سوم نزد امیر یعقوب رفت با ظهار مطلب را چنین نمود که این سه مرتبه است نزد تو آمده ام یا زن میر عبدالواحد را بخانه آو بفرست یا مرا از قضاء ست عزل کن بعد امیر یعقوب خادم خود را سر آفرستاد که اهل امیر یعقوب در خانه اش روانه کنند و بچه حرمت شرع شریف بدین تغیرات قاضی هیچ نگفت اینهم از جمله اخلاص شریعه امیر یعقوب و دیانت قاضی بشمار میرود . ذکر محمد ناصر بن یعقوب منصور بن یوسف بن عبدالمومن و جنگهائیکه در امارت او واقع شد چون امیر یعقوب وفات یافت اهل حل و عقد یعنی رؤسای مسلمانان بپسر او امیر محمد ناصر بیعت کردند و ناصر لقب ماندند امیر محمد ناصر بجهته کم سنی که بسن نوزده سالگی تخت سلطنت نشست به بسیاری از وزرای پدر خود بیحرمتی نمود و مراعات خواطر مردان جنگی اندلس را ننمود تا اینکه بسیاری از مردان جنگی اندلس برگشت و دل شکسته در بعضی جا بواسعه گرفتن مال بایشان بنابران فرنگیان بسیاری از حصار و قلعه های اندلس که بتصرف مسلمانان بود غلبه کردند بنو دایر بقایص گرازی نذیر بن بدینی او و محکم عهد فرنگیان انصا ر طلیطله و فیتنک بر محمد ناصر خبر توست تهدد فرنگیان و طمع شان در تقلب بر بعضی حصار ها بلکه گرفتن بعضی حصارها رسیده با کرد در تجهیرات جنگ چنانچه مهیا ساخت ششصد هزار مرد جنگی چناکه از بسیاری لشکری که مورخین بر او پیدا نشد طرف مقابل نیز مجمع کردن بسیاری لشکر مانند او آماده ساخت در ماه صفرسنه شروع بمقاتله نمودند در این جنگ مسلمانانرا شکست در داد و بسیاری از انها بقتل رسید بهمرار محمد بن یعقوب عده کمی که عددشان به هزار نفر نمیرسید سنجات یافتند این واقعه را تامة الگبری می گویند گو یا قیامت در اندلس بلکه در تمام مغرب بپا شد له جهته بد فکری و اعتما د ا و بر قوت بسیاری لشکر نه برخدا و ند جل جلاله والله غالب علی امره غلبه کردند دشمنان بر بسیاری اندلس این واقعه را واقعه عقاب نامیدند بعد ازین واقعه هرج و مرج زیاد بجهه بسیاری خون خوایان و خارجی ان در دیار مغرب رخ نمود در سنه محمد بن یعقوب فوت کردید بس --- page 432 --- فتوحات اسلامی (۴۲۳) ذکر وقوع جنگهای نمایان امارت امیر محمد ناصر بن یعقوب بنی عبدالمومن در بین شان متفرق شده چنانچه اختلاف و قتل و فتنه های بسیار در میانشان پیدا شد که هر روز برای شخصی بیعت میکردند و از او را خلع کرده بروی آن جمعی شدند تا که دوست منقضی شد بعد ازان خطبه و سکه را هم با بنام محمد بن تومرت که در سابق دعوی مهدی نموده بود کردند مگر شخصی هم از خلفای ابوالعلی ادریس که مامون بن یوسف بن عبدالمومن ملقب بود امر کرد باسقاط نام محمد بن تومرت از خطبه و سکه و رساله فصیح و بلیغی در تکذیب و اضلال مهدی مذکور تالیف ولغت میکرد او را از جهته که ادریس مامون عالم بود در اصول و فروع و شخصی ماهر بود در نظم و نثر لاکن خونریز بود از غایت سفاکی به حجاج مغرب نامیده می شد چنانچه صد نفر از شیوخ موحدین را بقتل رسانید و خون بسیاری از خوارج ریخت در کیر و زچهار هزار نفر از ایشانرا کشت و سرهایشانرا بکنگره شهر مراکش آویخت در سنه فوت شد بعد ازان دولت بنی عبدالمومن رو بضعف گذاشت و در سنه منقضی گشت مدت دوام دولت شان همراه مهدی شان یکصد و پنجاه و دو سال بود از جمله کسانیکه همراه مهدی شان ولایت کرده شانزده شخص بود (فسبحان الملک الباقی الذی لا یعتری ملکه الزوال والنقصان) تفصیل و فتنه ہائیکه در بین شان واقع شده در تاریخ اندلس که تصنیف مصنف کتابت مذکور می باشد سبب اختلال بنی عبدالمومن جماعتی از بنی مرین شد که بعد ازین ذکر شان با غزواتی که همرا کفار اندلس نمودند می شود انشاء الله تعالی لاکن در اینجا تقدیم ذکر (حفصیون) پادشاهان تونس اولی است زمانیکه ایشان از تتمه دولت موحدین و از شاخه های دولت محمد بن تومرت بودند و ایشان ولاد ابی حفص عمر اهستانی) بوده و عمر مذکور وزیر دوم محمد بن تومرت است زیرا که در اوایل دعوی مهدویت او سه نفر از ملازمان او قایم با مرا و بودند : عبدالمومن بن علی، عبداله والونشریسی، و ابو حفص چنانکه ذکر عبد المومن و اولاد او که ملک را میراث برده اند گذشت و عبداله الو نشریسی هم در بعضی جنگهای اول ظهور محمد بن تومرت کشته شد. ابوحفص عمراهستانی وزیر عبدالمومن ولیعهد او بود عبدالمومن او را بحیله خلع نمود و محمد پسر خود را ولیعهد ساخت بعد ازان یوسف پسر خود را ولیعهد گردانید در ابتد العبد المومن حص مذکور را خلیل دمشیر در جمیع امور خود قرار داده بعد ان عبد المومن اولاد او ابناء ابی حفص امانند عبد المومن که برای خود باد وزیر و مستشیر میساختند تا سنه در مد خلافت محمد بن یعقوب بن یوسف بن عبدالمومن ولایت تونس او برای عبد الواحد بن ابی بکر بن ابی حفص حنتانی قرار گرفت و بعد از عبد الواحد اولاد او ولایت تونس را ازان میراث بردند تا در سالہ سلاطین آل عثمان ولایت تونس را از انها گرفتند و مدت لایت تونس از برا ز اولاد --- page 433 --- فتوحات اسلامی (۴۲۴) ذکر دولت بنی مرین وغزوات شان در اندلس ابی حفص ۳۷ سال بود شمار پادشاهان شان ۲۸ نفر بوده است دولت شان از منتهای دولت محمد بن تومرت شروع شده است ملک بسیار داشتند غزوات و فتوحات بیارکه بعد از ذکر دولت بنی مرین میشود نمودند. ذکر دولت بنی مرین وغزوات شان دراندلس بنی مرین قبیله ایست از بربر بدواً متوحش و صحرانشین و مالدار بودند رفته رفته برایشان قوت و شوکت حاصل شد وقتیکه ملک بنی عبدالمومن رو بضعف واختلال نهاد بنو مرین از صحراها و بیابانها در اطراف شهرها و آباد یها جاگیر شدند و از برای خود اسباب الات حرب اماده ساخته از اطاعت بنی عبدالمومن سرکشیدند و برایشان خروج نمود چنانچه بسیاری از رعایای بنی عبدالمومن بسبب جور و ظلم او بزنی مرین التجا نموده ملحق شدند این جهه درین میان اختلات و محاربات زیادی پیدا شد تا که بنی عبدالمومن روز بروز رو بتنزل گذاشته و دولت بنی مرین قوی شده میرفت و اول کسی که در بنی مرین بعد از یوسف بن عبدالاسال از هجرت ریس شد محیو بن ابی بکر بن حامه بود در شنه فوت شد بعد ازان پسر او عبدالحق دایره خود ریس کرد در ده ردو وفات یافت بعد از ان عثمان بن عبدالحق بریاست رسیده در شنه فوت شد بعد برادر عثمان محمد بن عبدالحق در شنه فوت شد بعد از ان ابویحی بن عبدالحق در بین شان رئیس شده در سره فوت شد بعد ازان برادر او یعقوب بن عبدالحق درین مدت گذشته محاربات متماد ی بین بریریان و بنی عبدالمومن واقع شد تا اینکه امر بربریان قوت پیدا کرده و آوازه شان در اطراف واکناف ممالک مشهور شد و در سه پرده هات بسیار مثل دکنا تا فاس، تلمسان، طنجه، سبته، و غیر ذالک غلبه کردند مگر تونس و مضافات آن که در دست حفصیون بود و مالک شدن بنی مرین فاس را در سنه بود و در ششه (مراکش) را مالک شدند داباد لوس را که ملقب بواثق و آخرین ملوک بنی عبدالمومن است بقتل رسانیدند بعد ازان از بنی مرین ملک در دست یعقوب بن عبدالحق قرار گرفت یعقوب اگرچه آخر شان بود ولی شخص اول بنی مرین گفته می شود چرا وقتی که بر مراکش غالب شد اهل اندلس همه برایش بیعت نمودند و بسیاری از اهل اندلس بطلب نصرت بر نصاری که غلبه کرده بودند براندلس نزدا و آمدند وز و د است که اماده گی نشان از برای غزوات اندلس ذکر شود انشا ء الله تعالی . ذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس در وقت ضعف بنی عبدالمومن چون دولت بنی عبدالمومن ضعیف شد و عاملان در اطراف شهر ها پراکنده بودند و نایره --- page 434 --- فتوحات اسلامی (۴۲۵) ذکر غلبه نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس فتنه مشتعل شد در بین خود آنها و در میان بنی مرین ایشان و مشغول شدند بقتال خودها نصاری فرصت را غنیمت شمرده بسیاری از شهرها و طایفه ها و قلعه ها را قطع نمودند دستولی شدند بر آنها و در اندلس از لشکری و مردان جنگی کسیکه دفع کند دشمن را یا مقاومت کند بادی نبود بسیاری تصرف نصرانیان به اندلس در مدت ضعف بنی عامر امویین بود و بعضی شهرها را هم قبل از ضعف بنی عبدالمومن تصرف شده بودند مثل طلیطله و و بر شونه را که در سنه چهار صد و بیست چهار تصرف بودند و آن سنه اول دولت بنی عبدالمومن و حصر دولت مرابطین بود بلکه پیش از ان سنه چهارصد و هفتاد و هشت بر طلیطله تصرف کرده بود ند چنانچه گذشت تا انکه یوسف بن تاشفین وقتی که به اندلس عبور نمود دران زمان واقعه (زلاقه) در بین بود از خلاص کردن طلیطله از دست گروه طاغیه عاجز شد و گروه طاغیه بر (شنترقنطره) مستولی شدند و در سنه بر (بلنسیه) غلبه کردند بعد ازان مسلمانان باز از نزد شان استر داد نمودند همچنین استیلاء کفار و استرداد مسلمانان مکرر شد تا که دشمنان بر شهر (بلنسیه) غلبه کردند باز دیگر او را گرفتند و بر حصار (روطه) سنه پصد و بیست و نه غلبه کردند و حصار (روطه) از محکمترین حصارهای بود که بر صاحب (طلیطله) ابن هود در وقتی که از مقاتله عاجز شده بود تسلیم نمود و در شهر (مریه) سنه پچصد و چهل و دو دشمنان غلبه کردند و پیش ازان سنه پچصد و بیست و دو بر شهر (لوشه) غلبه کردند بودند بعد ازان بر شهر (مریه) را در سنه پچصد و پنجاه دو موحدین استرداد نمودند و سالهای بسیار در دست مسلمانان بود پس ازان کفار شهر (مریه) را باره دیگر از نزد مسلمانان گرفتند و بر شهر (مارده) سنه ششصد و سی افت و بجزیره (شقرہ) سنه و بدارالخلافه (قرطبه) سنه و بر شری اندلس (شاطبه) وغیر ها سنه غلبه کردند و سنه به شهر (طرطوشه) غلبه نموده و تصرف کردند جمیع بقاء و قلعه های او را و بر حصار (فاروه) و (زاخراء القدیم) و در سال مذکور در (مرسیه) غلبه کردند بطریق صلح و محاصره کردند (اشبیلیه) را در سنه و با لک شدند او را در سنه اگر بخواهیم تشریح گرفتن گروه طاغیه شهرهای اندلس را بنائیم سبب طولت سخن و وقایع حسرت آورشان باعث پاره کردن جگر ها و روان بودن خون از چشمها می شود وقتی که طایفه طاغیه اصول شهرهای اندلس مثل قرطبه واشبیلیه وطلیطله و (مرسیه) وغیره ها را گرفتند جمع شدند اهل اسلام بیک قطعه از اندلس که در دست تطبیطله شهریست از بلاد شرق اندلس ۱۲ طلیطله شهریست از شهرهای متوسط اندلس ۱۲ مریه بلنسیه شهریست از شهرهای اندلس ۱۲ فتوحات بلنسیه بکسر هم بهر و با هم در لم والیغ و تنشین تشدید و علم ولام --- page 435 --- فتوحات اسلامی (۴۲۶) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری از شهرهای اندلس مسلمانان بود مثل محمد بن یوسف بن هود جزامی که پدران او از جمله ملوک الطوایف اندلس بود و در ابتداء محمد بن یوسف بر مرسیه که در شرق اندلس واقع است بود و در آنجا از طرف بنی عبدالمومن عاملان بودند که محمد بن یوسف باستعانت بعضی از اهل اندلس و علما و اعیان بر ایشان غلبه کرد و ایشانرا اخراج کرد و در آنجا والی شد و از برای بنی عباس خطبه خواند و مردم را برای ایشان ترغیب کرد تا تا اینکه بسیار شدند منازعان و خون خواهان بر وی از مسلمانها و فرنگها و سخت شد بر وی کار و از جمله کسانیکه او را منازعه میکرد از مسلمانان (بنو الاحمر) بود و ایشان قومی اند که بسوی سعد بن عباده انصاری سید الخزرج منسوب میشوند و در تصرف ایشان بود بعضی از شهرهای غربی اندلس، او گرفتند انچه در تصرف محمد بن یوسف بود و ضم کردند بسوی ملک خود و اول کسیکه بریاست از بنی احمر برخواست محمد بن نصر بود و پدر او نصر در دولت بنی عبدالمومن از امراء لشکر بود و او را محمد شیخ نیز میگفتند و در ۶۳۵ برای او بیعت کرده و او بنام ابی ذکریا بن عبدالواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) صاحب (تونس) خطبه خواند غرض اینکه جمع کند ملک خود را (بتونس) و افریقا و کشید خود را از اطاعت بنی عبدالمومن و مردم را باطاعت خواند و ب امیرالمومنین موسوم شد بعد از آن از مردم بنام ابی ذکریا بیعت گرفت تا اینکه بیعت گرفتن ابن (هود) را از برای بنی العباس فاسد کند و اہل اعیان) و (شرنیش) درین بیعت ابن الاحمر را معیت کردند گروه طاغیه در عین وقت محاصره داشتند شهر بلنسیه را که در ۶۳۶ بود بعد ازان احمر فرستاد بیعت اندلس را بمعیت اعیان و اشراف اندیار به ابی ذکریای (تونسی) و بیعت را بحضوره ی آوردند و اظهار بیعت کردند بر غلبه نصاری بلنسیه) را و طلب از وی برخواستن را بجنگ نصاری و او نیز طلب ایشانرا اجابت کرد و عقد کرد ابو ذکریا روز رسیدن بیعت را بروز سرور و جمع شدن مردمان و روز در موضع خلافت وانشاد کرده است شاعری از اهل اندلس قصیده مشهوری که اولش انجد بخیلک خیل الله اندلسا _ ان السبیل الی منجا تها در سا یعنی خطو بده لشکر خود که لشکر خدا است اندلس را _ بدرستی که راه بسوی نجات دادن اندلس کشته شد آت وهب للناس عزیز النصر ما التمت _ ولم يزل منك عز النصر ملتمسا ببخش از برای مردمان نصرت غالی عزیز را که امداد میجویند - همیشه باشد از تو نصرت غالب التماس کرده شده ابن الاحمر --- page 436 --- فتوحات اسلامی (۴۲۷) ذکر غلبه کردن نصاری بسیاری از شهرهای اندلس این قصیده ایست بسیار دراز بلیغ و فصیح که در نفح الطیب مذکور است بود کر یا معیت ایشان را ضعیف و دعوت شان را نپذیرفت و مهیا ساخت برایشان اسطول ها که در آنها مالها و مردان جنگی بود وقتی که باندلس رسیدند دیدند که عده طاغیه شهر (بلنسیه) را محاصره نموده مالک شده است و همچنین (مرسیه) را نیز بطریق صلح گرفته است و از جمله کسانیکه در آنوقت به اندلس مقیم بود ابو محمد (اشقيلوله) بود ابو محمد مذکور بر ولایت قارش و وادی آش غلبه نمود چون میان محمد مذکور و ابن احمد خویشاوند می دوستی باطنی بود لہذا ابن احمد از ابو محمد علیه سپر هود استمداد خواست زیرا که ابن هود پیش از مغلوب شدن و فرمانی از طرف خلیفہ عباسی مستنصر بالله ابن ظاهر بین ناصر در هر حکومت رسیده بود از انسب کار این دو قوت گرفته ابن احمد بوی بیعت کرده خطبه را از نام ابی زکریا حاکم تونس و افریقه موقوف است بعد از ان ابن احمد در نزد ابو مروان باجی که والی اشپیله بود برای خواستگاری دختر او رفت ابو مروان دختر خود را بنکاح وی در آورد بعد از ان ابن احمد ابو مرد انرا خفیتاً مقتول نموده خود را والی اشپیله ساخت بعد از یکماه اہل اشپیله با بن هود مراسله نموده بفرمان وی داخل شده ابن احمد را از ولایت خود کشیدند بعد در ۶۳۰ زمانیکه این احمد بولایت جیان بود خط ا ہالی غرناطه در موضوع اتفاق بیعت شان بر ابن احمد بقرار گفته مردم غرناطه بر شهر غرناطه تغلب برده انرا پایتخت خود قرار داد بعد ازان مالغه را تصرف کرد درین مدت که فتنه باین مسلمانان در ولایت اندلس واقع گردید نصاری قوت یافته در بلاد اسلامی طامع شدند به سرعت بسیاری شهر و قریه های اندلس که بتصرف مسلمانان بود داخل شدند چنانچه شاعر فرموده چو در لشکر دشمن افتد خلاف تو شمشیر خود را بکش از غلاف ابن هود نیز نصارا را انقیاد نموده در بلاد خود راه داد بطمعی که ابن احمد را از و دفع نمایند از این سبب ابن هود بسیاری از سرحدات و قلعه های اندلس را به نصاری وا گذار شد چنانچه گفته اند ابن هود سی قلعه را تسلیم نصارا نموده فی سالی چهار صد هزار دینار به ایشان دادن بعد ازان وزیر او مشہور به ابن رمی بروی شورید و او را حاشیه و ناطه شهریست از شهرهای بزرگ و اعلای اندلس که آخر مالقه شهریست باندلس که آنرا در حال مرسیه میشمارند و انشهری در غایت خوبی و استعادت --- page 437 --- اندلس فتوحات اسلامی ( ۴۲۸ ) ذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای محلات بعد ازان ابن الاحمر به بلاد که بتصرف ابن دیمی بود غالب گردید در سنہ ۶۴۱ مردم ولایت میورقه همراه همراه ابن احمر بیعت نمودند در سنہ ۶۴۵ درین وقت بین اولاد ابن هود و ابن احمر وقایع جاری شد که کلام آن طویل میگردد تا اینکه اولاد ابن هود نیز ابن احمر را اطاعت نمودند بعد ابن احمر از طرف خود ابن اشقیلوله برای گرفتن شهر مرسیه را از نزدشان فرستاد ابن اشقیلوله شهر را از ایشان گرفته در ان شهر باسم ابن احمر خطبه خواند بعوض ان قلعه از ولایت خود به اولاد ابن هود داد این واقعه در سنه ۶۶۴ بود بعد از ان حکومت بنی هود کاملا قطع گردید ابن احمر در ابتدا حکومتی خود در نزد نصرانیان رفته بر عداوت ابن هود از ایشان یاری میخواست چون ابن هود نصاری را در بلاد خود داخل کرده قلعه های مذکور را به ایشان داد و مبلغ مذکور را جزیه را بر خود ثابت گردانید نصاری خود را از معاونت ابن احمر نگهداری کرده معاون ابن هود شدند ابن احمر چون قوت نصاری و اتفاق شان با ابن هود مشاهده کرد ترسید که مبادا نصاری بر مملکت من دست تصرف دراز نمایند ایشان را دشمن گرفته عهدیکه همراه شان بسته بود شکست مملکت خود را از ایشان محافظه می کرد ابن احمر شهرهای مغرب اندلس و بعضی از شهرهای وسط که من جمله آن با غرناطه و شهر (مریه) و (مالقه) و مانند آنها بود در مملکت خود داخل کرد ابن احمر محمد شیخ بن یوسف بن نصر در سنہ ۶۷۱ وفات نمود بعد از ان همراه پسر او محمد الفقیه بن محمد الشیخ بیعت کرده شد کسانی که از نسل پادشاهان اندلس باقی مانده اند سران اشقیلوله پیش کاران ابن احمر بودند که با وی خویشی و دوستی داشتند کلان ترشان ابو محمد حاکم (مالقه) و برادر او ابو اسحق حاکم وادی (اش) و قارش بود ابن احمر موسوم به محمد الفقیه اشخاصی را بحضور پادشاه بنی مرین جهت استمداد و معاونت نمودن او را در قتال نصاری فرستاد زیرا در آن وقت سلطنت بنی مرین در (مراکش) و مغرب تقویت یافته پادشاه شان یعقوب بن عبد الحق مرینی بود. ذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری اندلس چون مغرب ابن احمر برای استمداد رسیدند سلطان یعقوب بن الیه شهریست از اعمال قنبه واقع اندلس ۱۲ مجحم قرطبه شهری بزرگست در وسط بلاد اندلس بغایت خوب در قرب آن اشبیلیه آباد گردیده ۱۲م نجم --- page 438 --- فتوحات اسلامی (۴۲۹) ذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری عبد الحق لشکر های بسیار از فاس و مراکش تهیه نموده همراه بعضی از اولاد خود بطرف اندلس فرستاد به نصاری تصادف کرده مقاتله شدیدی در بین واقع گردید آخر مسلمانان بنصرت الهی بر نصاری غالب گردیده نصاری به بدترین احوال شکست نمودند نصاری را در شهر های شان محصور نموده مال اسلی نصاری را غنیمت گرفتند بنی مرین سالم و غانم باز گردید در این مقدمه چیزی از شهرهای نصاری را مسلمانان متصرف نشدند. ذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس در شته پادشاه مسلمانان سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکر های بسیاری را جمع آوری نموده مسلمانان را از هر طرف اعلان جهاد داد مردمان حاضر شدند خود سلطان همراه لشکریان بطرف اندلس حرکت کرد چون بولایت طریفه رسیدند ابن احمد مذکور حاکم غرناطه و سردار ابو محمد ابن اشقیلوله حاکم مالقه به استقبال سلطان برآمده سلطان ایشانرا اعزاز و اکرام نموده در هم محاربه شریک ساخت رفتن بسوی شهر های خود شان امر داد ابن احمد بسبب که از ابن اشقیلوله سخنانی داشت شنید بطرف بلاد خود غضبناک بازگردید هنوز سلطان یعقوب در طریفه بود که خبر بوی رسید که سرهنگ نصاری لشکر بسیاری را مهیا نموده آماده محاربه است چنان لشکری که از کثرت دشت و صحرا را گرفته سلطان نیز لشکر خود را بطرف نصاری سوق داد چون با هم مقابل شدند آغاز کارزار نمودند جنگ بین شان شدت داشت تا اینکه حق جل و عله کفار فجار را شکست داد مسلمانان نصرت یافتند مؤرخین گفته اند که از شکست دادن و در عقاب مانع ولت موحدین در حکومت محمد بن یعقوب بن عبد المومن دیگر نصرت شکست دیگر وقت داخل شدن سلطان یعقوب در اندلس خلاصه اینکه درین محاربه اهل اندلس بسیار هی از آریس لشکر نصاری مقتول گردید که نام آن زنده بود خزشکر نصاری زیاد از چهل هزار نفر کشته شدند بقیه السیف گریختند سلطان یعقوب مملکت اندلس رندۀ جَزِیرَةُ الْخَضْرَاءَ طریفه جبل طارق و غیر ذالک را بتصرف آورد سلطان یعقوب سرسردار نصاری را بعد از کشتن نزد ابن احمد فرستاد بعضی گفته اند که ابن احمد آن سر را خوش بوئی کا به اعتبار تمام نزد نصاری فرستاد برای اینکه دوستی خود را به نصاری طریفه نام شهرست در جنوب اندلس ایقانا ناچیز در این جا آنرا شهردریه دریائی حکومت اندلس مینویسد ۱۲ محمد علم --- page 439 --- فتوحات اسلامی (۴۳۰) بیان غزوه های اندلس قطع دوستی را از سلطان یعقوب نشان بدهد ابن خلدون فرموده که اثر آن بعد از چند وقت ظاهر شد امیرالمسلمین سلطان یعقوب بعد از مقدمه سو جزیره رجعت کرده در سنه مذکوره نیمه ربیع الاول بعد از ان غنیمت ہا را از مال و اسیران تقسیم نموده خمس را جدا کرده که موافق کتاب الله در موقع آن صرف شود اموال غنیمت در این وقت یک لک بیست چهار هزار گاو و ہفت ہزار ششصد و سی اسیر چهارده ہزار اسب از گوسفند و اسلحه بیرون از شماره بود سلطان یعقوب مذکور بعد از تقسیم غنایم چند روزی در انجا توقف کرد . غزوہ دیگر بعد از فارغ شدن از غزوہ سابق و رجوع سلطان بطرف جزیره چند روز اقامت کردن از جزیرہ بعزم غزا بطرف اشبیلیہ رفت میانه دیارشان را و اقطار و نواحی آن ولایت را جستجو کرد و قتل و غارت را در جہات و آبادی ہاے آن انداخت بعد از آن جا کوچیدہ بطر شریش رفت اہل آن را نیز و بال حملہ ہاے سختی چشاندہ شریش را جاروب کرد بعد از دو ماہ بطرف جزیرہ آمدہ در سنه مذکور چون از ترتیب لشکری که در اندلس مقیم باشد تا اینکه غزا و جہاد را با کفار ادامه دہد فارغ گردید بطرف مغرب حجت نمود . غزوہ دیگر از بنی مرین در اندلس در شل ۶۷ سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری تجہیز نمودہ رفت در آخر محرم الحرام به ( طریف ) نزول نمودہ از ان جا کوچیدہ بہ طرف ( رندہ ) حرکت کرد در بین راه ابو محمد بن اشقیلوله والی مالقہ و برادر او ابو اسحق والی قمارش که بقصد غزا به مصاحبت سلطان ارادہ داشتند بہ سلطان مذکور رسیدند ابن احمر محمد الفقیه صاحب غرناطہ نیامد بعد از ان سلطان با مصاحبان و لشکریان خود از ( رندہ ) کوچیدہ بہ طرف منزل ہاے ( اشبیلیہ ) رفت در ان وقت در ( اشبیلیہ ) ملک جلالقہ ابن اذقونش --- page 440 --- فتوحات اسلامی (۴۳۱) بیان غزوہ ہای اندلس بود از شنیدن ورود سلطان مبدل شدہ ہمراہ اہل خود جهتہ نگہبانی خود از شہر برآمد سلطان مسلمانان لشکر خود را مرتب نمودہ پسر خود یوسف را در مقدمہ لشکر مقرر کرد بمجرد مقابلہ لشکر کفار گریختہ طرف شہر آمدند لشکری مسلمانان آنها را تعقب نمودند تا شب بسیار از ایشانرا کشتند ہمان شب را لشکر اسلام سوارہ دور قلعہ را گرفتہ بہ طرف قلعہ تیر می انداختند آتش در میان افتاد برافروختند آخرالامر لشکریان دور قلعہ را احاطہ کردہ تا آن قلعہ را مالک شدند قلعہ قطیانہ، و جلیا نہ، و قلیو را بزور غلبہ کردند و از نصارے قتل و اسیر بسیار نمودند آبادی ہا را ویران نمودند بعد ازاں سلطان یعقوب با مال ہای غنیمت بہ طرف جزیرہ مراجعت کردہ اموال را بین غازیها قسمت کرد. غزوہ دیگر در نیمه ربیع الثانی سنه مذکور سلطان یعقوب از جزیره بعزم غزا برطرف شرش بر آمدہ الی اطراف شرش را مغاطہ کردہ سختیہای جنگ را چشانید اطراف شرش را بی گیاہ ساختہ اشجار را قطع کردہ عمارت ہا را ویران کرد اہل شہر از لشکر مسلمانان ترسیدہ در شہر خود را قلعہ بند نمودند سلطان مذکور ارادہ اطراف شہر را نمود تا گرفتن حصار شہر آسان شود بعد ازاں پسر خود یوسف را باعدہ از لشکریان جانب قلعہ ہای اطراف ذات میلہ فرستاد آن ہا رفتہ در غارت کردن کوشش نمودند تا اینکہ نام مالہای قلعہ روطہ و شلوقہ و غانانہ و قناطہ را گرفتہ در وقت صبح بحضور پدر خود در اشبیلہ حاضر شد سلطان با لشکریان خود طرف جزیرہ مراجعت کردہ اموال غنیمت را میان مسلمانان قسمت نمود. مقدمہ دیگر سلطان مذکور لشکری خود را بطرف قرطبہ کہ آبادی بسیار و مردم شان متمول و نرخ اشیار ارزان بود تحریص و اشالت نمود مسلمانان بہ طرف قرطبہ در حاشیه دو پلو قلعه ایست از اعمال قرطبه روطه باندلس ۱۲ شلوقه قلعه یست قریب باشبلیه باندلس ۱۲ قنطانه شهر یست قریب بطلیطوس ১২ قناطیر شهر یست در اندلس قریب طلیطوس ۱۲ --- page 441 --- [BLANK PAGE] --- page 442 --- فتوحات اسلامی (۴۳۳) غزوه دیگر بنی مریه باندلس به جزیره آمد برای مسلمانان گفت که مالقه را در مملکت خود داخل کن الا بغرد تا می شمر ابن احمر مالک نشود زیرا که ابن احمر اراده داشت که مالقه را از تصرف محمد بندقه مذکور قد تصرف نماید آن ماندشت سلطان ما لقه را از محمد قبول نموده ابا زبان پسر خود را حاکم مالقه کردید و بعد از گذشتن رمضان خود سلطان بطرف مالقه حرکت کرده در وقت تا هشتم ماه شوال به ما لقه رسید مردم مالقه در روز معین باستقبال سلطان آمده اظهار خوشوقتی نمودند کویا آن در ورود سلطان مردم مالقه عید سرور بود و سلطان تا آخر سال در انجا اقامت نمود بعد از ان عمر بن یحیی که از کاردانان ولایت بود حاکم ولایت ساخت بازبان و خود ابی عباد بن عبد الحق را با اسلحه فراوان وطایفه از دلاوران در انجا مقرر فرمود عمر مذکور را به نیکوئی کردن همراه محمد بن اشقیلوله وصیت فرموده بطرف جزیره باز گشته از انجا در سنه بسوی مغرب جلت کرده مسلمانان ز و ر و د سلطان نقسرد شادمانی بی اندازه کردند چون ابن حمر از تصرف نمودن سلطان شهر مالقه و عودت نمودن بطرف مغرب شنید مدعای خود کامیاب شده بر وی گران آمد از طائفه نصاری معاونت خواسته با هم اتفاق نمودند که بعد از ین دفعه سلطان را از داخل شدن باندلس ممانعت نمایند طاغیه بمعاونت ابن حمر فرصت یافته معاهده که همراه سلطان نموده بودند شکستند جزیره خضرا که جای لنگر و اسلحه سلطان و بندر عسکر کشتی کا مقابله کرده اما با انیهمند ابن احمر حیله و فریب ما لقه را از حاکم مالقه گرفت بعضی عسکر کی کهنه کش را بطرف سلطان مغرب فرستاده بر فساد و ویران نمودن سرحدات تحریض کردند در زمانیکه امیر المسلمین سلطان یعقوب بمراکش بود این خبر دلخراش را و نینکه مسلمانان جزیره در شدت میباشد که دور حصار شان را تنگ گرفته اند شنیده برای پسر خود لواء غزا را منعقد و جهاز های جنگی را بدریا برای جهاد تعبیه نمود. غزوه دیگر بنی مرین به اندلس چون خبر عهد شکنی طاغیه به پشتی و معاونت ابن احمر به امیر المسلمین رسید عقد لواء را بنام پسر خود نمود فرستاد رفته در ماه صفر سنه به طنجه رسید در بلاد بحریه نیر چینی مهیا نمودن کشتیها جنگی مانند سبتة وطنجة و سلا داخل گردید مردمان از طایف و بخشها سرافراز فرموده نفری خواست همت مسلمانان در امر جهاد بجوش خروش آمده نیت های خود را بر مرک صادق نمودند- از این امر متوکل چون سختی های که از طاغیه بر مسلمانان جزیره الخضراء رسیده ید غیرت اسلامیت او را بهیجان اور ده بخواست که مسلمانان به دست کفار قلعه بند بودند یک به گرفتن باشند دوازده عدد --- page 443 --- فتوحات اسلامی (۴۳۴) غزوه بنی مرین باندلس چهار کاویانی بدرد مسلمانان جزیره آماده کرده فرستاد تا بفریادشان برسد جهاز جنگی امیرالمسلمین هفتاد بعضی هفتاد و دو گفته اند بحرکت آمد امیر سبته چهل و پنج جهاز جنگی فرستاد اما جهازها طاغیه که چهارصد بالغ می شد باهتزاز آمد مسلمانان دشمنا ملاقی شده بخلوص نیت و صدق عزیمت در حالیکه ایشانرا خطبا ترغیب جهاد میفرمودند بجلدی الهی شروع بمقابله کردند صبر و پاداری پررا غازیان دلاوری از جانب ناصر مطلق نزول کرد ساعتی نگذشت که پهلوانان جمیع اسلامی انهار ابدها ساخته یکسو شده بدریا افتادند مسلمانان شمشیر دمارستان را کشیده دریانوردان الهی و بدروی مسلمانان آنها را فرو برده صفحه زمین را از جساد خبیثه شان پاک کردند مسلمانان کشتیهای جنگی شان را مالک شده بر بندر ولعز جزیره بغلبه داخل شدند لشکر طاغیه که محاصره جزیره را داشتند محتمل شده ترس بجانشان غالب گردید مسلمانان که در شهر محصور بودند سر ببرانه برآمدند زنان و کودکان بساحت شهر پراکنده شده گندم و میوه در وطن بسیار از لشکرگاه طاغیه غنیمت کرده چنان گرفتند که بازارها خودرا مملو نمودند بعد ازان بهر طرف اندلس بیرون شده دشمنان ابهر طرف بترس اندخت درینوقت فتنه ابن احمر ادر الانوسعه در بلاد مانع آمد سلطان چنان مصلحت دید که حمرا طاغیه مصالحه نماید تا اینکه بدریعه مصالحه نی الجمله تصرف بد که در غرناطه پایتخت ابن احمر نزول کنند طاغیه از ترس قائله سلطان و کینه ابن احمر که امداد مسلمانان جزیره نموده بود بردشمنی ابن احمر پشتیبان شده اساتقه خود را برای مصالحه بحضور امیر یوسف بن سلطان یعقوب فرستاد امیر یوسف اساتقه را با کیفیت بخدمت پدر خود معروض داشت سلطان از ینواقعه خشمناک گردید که بر پسر خود انکار کرده با راده او رضا نداد روی ضار اار وی جهیدها تقه را خفقان آلود سوی طاغیه شان رحجت داد اهل جزیره بزمین سوس بحضور امیرالمسلمین آمدند پسر خود ابا ینال مندیل امیر ایشان والی ساخته در جزیره فرود آمد صلح را با طاغیه اتمام داد بعد ازان در مریه که از مملکات ابن احمر بود از طرف دریا و خشکه نزول کردند گرفتن مریه برایشان دشوار شد اهل قلعه تا قرسه از ترس طاغیه باطاعت شان در آمدند ایشان را قبول نمود لشکر طاغیه در غرناطه بر ابن احمر مز دو آمده او را محصور نمودند ابن احمر ناچار شده بمصالحه بنی مرین مرجعه کیعه بطرف ابا زیان مهر مصالحه کس فرستاد ابا زیان واقعه را بحضور پدر خود عرض کرد سلطان امیر مسلمانان درمان بر ابن احمر از غلبه طاغیه رسیده بود شفقت آمده بپسر خود نوشت انیکه مصالحه بالا --- page 444 --- فتوحات اسلامی (۴۳۵) غزوه دیگر با ابن احمر تحمل نموده طاغیه را از غرناطه کوچانید و بشرطیکه ابن احمر مالقه را که ابن احمر تغلب نموده بود بپسر سلطان استرداد نماید. غزوه دیگر یکی از مهربانیهای حقتعالی بر مسلمانان بنی مرین این بود که حدوث مخالفت مابین طاغیه ذیقوس و پسر او شانجه واقع کرد تا اینکه بر ممالک پدر خود غالب گردیده او را از پادشاه انداخت بعد از آن سرکردگان طاغیه و وکلای دولت او به نزد سلطان کس فرستادند و او را خبر نمودند برینکه پسر طاغیه شانجه نام بر پدر خود تغلب نموده بمعاونت طایفه از نصاری پدر خود را مغلوب ساخته حال میخواهیم که باستمداد امیر مسلمانان مملکت را از تصرف پسر او بر آمده تسلیم خود او شود امیر مسلمانان از شنیدن اینواقعه خرسند گردید زیرا اینکه میخواست که بعزم جهاد در ولایت اندلس داخل شود پست عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد امیر مسلمانان قاصد های طاغیه را اکرام کرده جواب کافی و وعده دانی داد بسر اینکه همراه طاغیه در استرداد مملکت او میکوشم از جانب من مطمئن باشید قاصدان رخصت گرفته مراجعت کردند بعد سلطان بمسلمانان اعلان جهاد نموده لشکرها را مهیا نمود و در جزیرة الخضرا آمد در اینجا ماه ربیع الثانی سنه ۶۸۰ اقامت نمود تا لشکریان سرحدات اندلس با اسلحه به نزد وی جمع شدند از آنجا حرکت کرده رفت تا بصخره عباد فرود آمد طاغیه بنفس خود دلیلا نه بر آغزت اسلام و امیدواری امداد بملاقات سلطان رسید قدر سلطان را بزرگ شمرد ابن خلدون و ابن خطیب در تاریخهای خود گفته اند که طاغیه در وقت ملاقات دستهای سلطان را بوسه داد و سلطان بسبب تحقیر کفر بپاسخ دستها بحضور مسلمانان و فرنگیان دست خود را بوپاسخه بوسه او شست طاغیه از سلطان خواهش نمود که بچیزی مالی ویرا معاونت کند سلطان ویرا بصدهزار از مال مسلمانان امداد کرد بعوض آن مالها طاغیه تاج خود را بوی تسلیم نمود که آن تاج تا مدتی در دست مسلمانان سراً فخرآیندگان باقی بود بعد از آن سلطان همراه طاغیه در شهرهای کفر داخل شد تا رسیدند بولایت قرطبه که شانجه در آنجا بر پدر خود خروج نموده تصرف کرده بود در اینجا چند روز محاربه نموده بعد از آن در اطراف قرطبه و اطراف طلیطله و در اطراف آن تباهی نموده آباد یها را ویران کرد تا اینکه بقلعه مجریط که آخر سرحد اندلس است رسید چنان دست های مسلمانان از مال غنیمت پر گردید که در لشکر گاه گنجایش نداشت بعد از آن سلطان بطرف جزیره بازگشته ماه شعبان سنه مذکور اقامت نمود چون ابن احمر تعلق سلطان ابا لغانیه دانست ترسیده بدوستی شانجه پیوست مجتمع جهاد ورود اندلس تشکیل جمعیت بنیتین --- page 445 --- فتوحات اسلامی (۴۳۶) غزوه دیگر میل کرده حمله او عقد نموده پیش ختنه را در اندلس فروخت لکن برای شانجه دوستی او فائده نکرده سلطان همراه طاغیه متفق بود تا اینکه شانجه مغلوب گردید سلطان سابتی استرداد مالقه را بر ابن احمر شرط کرده بود ابن احمر مالقه را وعده کرده نداد در ابتدای ۷۳۲ سلطان بعزم گرفتن مالقه بطرف مالقه رفت تا اینکه به قلعه های نزدیک وی رسیده غالب گردیده مالقه را محاصره کرد چون امیر ابن احمد دشوار گردید بسوی امیر یوسف پسر سلطان پناه برده همراه او نزاری گفتگو کرد امیر یوسف عجز او را دانسته سخن او را قبول کرد بعد از ان امیر یوسف در ماه صفر بلشکر پدر خود در مالقه رفت طلب صلح همراه ابن احمر از پدر خود استغاثه نمود سلطان آرزوی پسر خود را برآورده همراه ابن احمر مصالحه کرده بطرف جزیره بازگشت سریه ها در دار حرب هر طرف پراکنده نمود آن ها رفته قتل و غارت نمودند بعد از ان خود سلطان بعز الطلبطله در غره ربیع الثانی سنه سیصد و هشتاد و دو بیرون شد رفت تا نزدیک قرطبه شد قتل و غارت نموده آبادی ها را ویران کرده چند قلعه را فتح نموده در ماه رجب به جزیره باز گردیده غنائیم را تقسیم نموده در ابتدای ۷۳۳ بطرف غرب بازگشت در نیوقت خبر هلاک از غونشل طاغیه و جمع شدن بر پسر او شانجه که بر پدر خود خروج می بود رسید عزیمت های خالصانه سلطان به جهاد کفار در حرکت آمد. غزوه دیگر در ۷۳۳ سلطان بعزم جهاد در شمنان دین را اندلس لشکر جمع کرده از مراکش حرکت کرده در نیمه شعبان به رباط فتح رسید در آنجاروزه را گذرانید بعد از ان بفرستادن به جزيرة الخضرا شروع نموده تا آخر سال لشکر میفرستاد بعد در غره صفر سنه ۷۳۴ از دریا عبور کرده چون به جزیره رسید در بلاد دشمن رفته لشکریان را بهر طرف رفته غارت نمودند قتل و تخریب و اسیر نمودن زنان و کودکان مرا تعمیل داشتند خود سلطان با اسپ خود سواره در حین بطرف غزا میکرد عملیاتی که درین غزوات از تعداد جهات و قلعه ها ئیکه ویران کردند و آنچه در ان قلعه بود گرفتند اگر بقلم آورده شود کلام طویل میگردد عنان قلم بطرف اصل غزوه منعطف نمودیم خلا اینکه نصاری از مشاهده اینحال چنان در قلعه ها محکمه خود متحصن شدند که قدرت مبارزه و بیرون آمدن را نداشتند طاغیه شانجه و اهل ملت او یقین نمودند که شهرهای شان خالی و زمین های شان خراب گردیده از مدافعه و نگهبانی خودها عاجزند لہذا حیل به مصالحه و تضرع نمودند بسوی امیر المسلمین تا اینکه تجاوزی در رباط الفتح شهر ستازیک درو ولایت مغاربه شبه --- page 446 --- فتوحات اسلامی (۴۳۷) خود را از پیشان بازدارد و نیز جماعت نصاری بطرز شانچونکه بیرا آمد معروضه استند که طایفه را از غلان با نصاری بطرف امیرالمسلمین بجهته غرت اسلام و ذلت کفر ایشان نا امید پس گردانید چون در نزد طاغیه آمدند طاغیه ایشانرا پس فرستاد بر آنیمه هر چیزیکه سلطان درعزت دین و قوم خود شرط میکند بر آمیهم چون ذلت شان برآ عزت اسلام مشاهده گردید و دیگر شنید که بعضی مفسدین مغرب از اطاعت خارج شدند بعضی را عاید را فاسد نموده اند اراده بازگشتن آنه را اصلاح شان داشت مقصود شان را انجام داده با طاغیه نصاری عقد مصالحه کرد و انچکه مراد او بود بایشان شرط نمود کجاسا بر ملوک همجوار خود با دژ دوستی و دشمنی بوفق رضای امیرالمسلمین رفتار نمایند و تجار مسلمانان در حال احرب از مملکت باید از تعرض و نقصان در امان باشند در میان ملوک اسلامی خلل اندازی را ترک کرده بطریق فتنه در کار شان مداخله نکنند. ذکر سفارت طاغیه بر امیر المسلمین چون رسولان طاغیه بعد از مصالحه سلطان بطرف او باز گردیدند رسول بن عمر بطریق سفارت رسید بر انیگه همراه او مصالحه کنند و اینکه با هم بر ضرر سلطان همدست باشند طاغیه شانجه ایشان را بعقد نمودن همراه سلطان بخیر کرد بعد ازان گفت این امیرالمسلمین را که می بینیم نه طاقت مقاومت و نه قوه مدافعه اور از شما دارم شما بولایت خود باز گردید بعد از ان مردان دولت او بامر سفارت طاغیه همرا سلطان مشوره در دادند تا انیکه الفت و اتحاد بین دولتین مستحکم شود مشورتان قبول نمود خود طاغیه بعنوان سفارت بطرف سلطان روان گردید پیشتر از ملاقات سلطان ولیعهد سلطان که امیر یوسف پسر او بود و بد د فرسخی شهر پیش نزول کرد ملاقات کرد شب در لشکرگاه مسلمانان گذر نبیده فردای آن برای ملاقات کوچید سلطان آمدن او را شنید مسلمانان را بحسن ملاقات طاغیه و قوم برای اظہار شعار اسلام و شوکت اسلامیان امر داد مسلمانان هم سلطان شهر را آئین بستند و چهرقم نموده عزت ملت و شدت شوکت و کمال جایت اظاهر ساختند امیر الفسادین ویرا به خوب تر خلق و کامل تر کرامتی که لایق شان او و عظمار عمل باشد ملاقات نموده تحفه های سنیه برآ سلطان و پسر او تقدیم کرده سلطان قبول نموده مضاعف و کامل تر از ان بهدیه یا عوض داده مکافات کردند بعد از ان عقد مصالحه کامل کردشم طاغیه باقی شروط را قبول نمود با غزاز اسلام رضا داده بطرف قوم خود باز گردید. --- page 447 --- فتوحات اسلامی (۴۳۸) طبعیه بر امیرالمسلمین در وقت وداع نمودن سلطان ازوی کتابهای اسلامی که نصاری بران مستولی شده اند بحضور سلطان بفرستد چون باز گردید شانزده بار کتاب اسلامی در نزد سلطان فرستاد امیرالمسلمین در آخر شعبان داخل جزیره گردیده در انیای صوم رمضان ادا کرد بعد ازان در محکمی سرحدات ترتیب اسلحه نظر نمود بعد از چندی مریض گردید مرض آن استمرار داشت تا انیکه در غره محرم ۵۸۰ وفات کرد رحمه الله علیه مدت پادشاهی آن بیست نه سال شد در او ابو یعقوب یوسف بن یعقوب بن عبدالحق که ولیعهد او بود و پدر او حته تفقد کار ها در اقصی مغرب فرستاده بود وزراء پدر وعظما قوم او در غیاب او برای او بیعت گرفتند بعد ازان در ماه صفر خود او حاضر شد خاص و عام برای او بیعت کردند اول کاریکه کرد این بود که قاصد نزد ابن احمر فرستاده وقت برای لقای او معین نمود در اول ماه ربیع در موضع مرباله ویراملاقات نمود ولیعهد او را با عزاز واکرام ملاقات کرد از جمیع بندر های اندلس که در مملکت والد سلطان یعقوب بود برای ابن احمر واگذار شد غیر از جزیره وطریف بر بهترین احوال وصلت از هم متفرق شدند سلطان یوسف بطرف جزیره باز گشت نماینده شانجه به جزیره آمده عقد مصالحه که سلطان یعقوب همراه او نموده بود تجدید کرد سلطان یوسف اجابت نمود. غزوه دیگر در ۵۸۰ سلطان یوسف خبر رسید انیکه شانجه نقض عهد کرده بر آن بندر ها غارت برده و از سرحدات تجاوز نموده حبال وغابازی دارد سلطان یوسف به سپه سالار لشکر خود که در اندلس بود حکم داد که با لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده در ولایت شریش نزول نماید ولشکریان خود را در شهرهای شانجه غارت کنان متفرق سازد بعد از ان ابنر ندکور بقرار فرموده سلطان همراه لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده هر طرف قتل و غارت بسیار کردند خود سلطان یوسف در ماه ربیع الثانی ۵۸۰ از ولایت تازی عزم غزا را نموده اهل مغرب را اعلان جهاد نموده جملگی برای جهاد حاضر شدند سلطان بالشکریان از دریا عبور نمود شانجه کشتیهای خود را بمقابله مسلمانان فرستاد و با کشتیهای مسلمانان ملاقات واقع شده در ماه شعبان با یکدیگر مقاتله کردند مسلمانان شکست خورده بسیاری از آنها شهید شدند نوبت بمقدمه کردند لشکر شانجه از حمله مسلمانان مبدل شده ترسیدند کشتیها سلطان --- page 448 --- فتوحات اسلامی (۴۳۹) غزوه دیگر سلطان کشتیهای شلنجہ را گرفت آن با مغلوب شدند. غزوه دیگر بعد از ان خود سلطان در اخیرهای رمضان سنہ حرکت کرده در طریف نزول نمود بعد از ان بعزم غزا داخل ارض شبہ تا رسید بہ قلعہ بلبندی کہ دیوارهای انرا محکمی گویا از آهن و فولاد ساختہ شدند مدت سه ماه در آنجا محاصره داشت بر اہل قلعہ سخت گرفت سریہ ہا را بر زمین دشمنان برای غارت پراگنده کرد چپاول بر شریش و اشبیلیه و نواحی افگند تا اینکه در تعذیب و قتل دشمنان بغایت رسیدند لکن فصل زمستان و قطع شدن غلہ و خوراکہ لشکر با او مزاحمت نموده قلعه را واگذار شده در ابتدا سنہ بطرف مغرب رفت. غزوه دیگر در سنہ ابن احمر با طاغیہ ہمدست شده اتفاق نمودند بر اینکه اگر سلطان وغیرہ اراده آمدن اندلس را نماید او را نمیگذاریم سبب این بود کہ در سنہ ۸۹۱ کہ سلطان بطرف اندلس آمده بود زحمات بسیار بدشمنان رسید اینوقعه طاغیہ بوم اندل از پامال کردن سلطان ترسیده بر او گران آمد. ابن احمر هم از غالمہ سلطان حذر نموده و دانست کہ ہر کار سلطان استیلا ر اندلس و غالب شدن بروی و کشیدن ملک اوست لهذا با طاغیه مفاوضہ نموده باہم صحبت کردند چنین گفتند کہ داخل شدن کشتی های مسلمانان بولایت اندلس بواسطہ قرب راه دریای زقاق است و برابر بودن بندر با ہدف گاه اسطول های مسلمانان درین دریا درین راه اسان میکند گذشتن کشتی های مسلمانان را بطرف اندلس و محکم ترین بندرهای مسلمانان طریف است اگر بندر طریف از آنها گرفتہ شود آمدن مسلمانان در ولایت اندلس دشوار میشود بعد از مشوره چنان اتفاق کردند که شانجہ بندر طریف را قصد نماید و ابن احمر با وی معاونت نموده طعام وغیرہ بہ لشکریان برساند بشرطیکہ بندر مذکور را بعد از گرفتن با بن احمد دہد بعد از ان شانجہ لشکر خود را با تہیہ اسباب جنگ بطرف طریف فرستاد و کشتیهای جنگی را در دریای زقاق ایستاده کرد کہ عبر مسلمانان را از پادشاه مسلمانان منع نمایند خلاصه مسلمانان در بندر طریف مدت چهار ماه محاصره بودند تا اینکہ دچار زحمات بسیار شدند بعد مسلمانان ناچار شده قاصدی نزد شانجہ فرستادند کہ با ایشان مصالحہ نموده شہر را تسلیم نمایند شانجہ قبول کرده بندر را تسلیم شد ابن احمر (حاشیه) دریای زقاق دریائیست بمیانه حد مابین جزیره اندلس و فصل بکند و بحر روم میگویند ۱۲ --- page 449 --- فتوحات اسلامی (۴۴۰) غزوۃ دیگر انتظار داشت که شانجه بقرار وعدہ خود شہر طریف را بحمله گرفتن با و میدهد مگر شانجہ در عدہ خلاف نموده شهر را بوی نداد با وجودیکه ابن احمر بعوض طریف شش قلعه به شانجہ میدان ازین سبب بین شان نفاق افتادہ از هم جدا شدند ابن احمر سعید پسر عم خود و وزیر خود ابا سلطان را همراه کلان های قوم خود برای عذر تقصیر و مصالحه خدمت امیر المسلمین فرستاد - امیر المسلمین عذر او را قبول کردہ از تقصیرات و در عهد مصالحه را محکم نمودند و فدند کور بمقصد خود کامیاب شدہ در نز و ابن احمر مراجعت کردند سابقا ذکر شد که یک عده از لشکر بنی مرین برای جہاد کفار دایم در اندلس مقیم بودید در نمای وقت انقلاب ان لشکر مذکور قوت شد سلطان یوسف پر خود با ما کرد به بندر با اندلس جنه سر پرستی لشکر های مقیم اندلس امرد اد که بالتشکر کلان در قصر المجاز اقامت نماید ابن احمر پسر سلطان را در موضع مذکور استقبال نموده هدیه های بسیاری نه پسر سلطان تقدیم کرد پسر سلطان احترام اور ا بجا آورده از اینجا گذشتید و هدیه های لایق خدمت سلطان مشرف شدہ در باب جنایت بندر طریف و دیگر تقصیرات پیری خجالت ها بزمین نیاز نهاده سلطان از تقصیر او گذشته جزیره و رنده و غریطه با میت قلعه دیگر از طلاع اندلس بوی بخشید ابن احمر بالشکریان سلطان بطرف اندلس بازگشته برای مقابله در بندر طریف نزول بکردند سلطان مجار به بندر وز بر خود عمر سر باش را فرستاده بود بندر را چند مدت محاصره کردہ فتح آن میسر نشد از بندر بر آمدند بعد از ان پادشاه نصاری ہلاک شد یہ ملقب بطاغیه بود در ۶۹۴ نصاری بر پادشاهی پسر او اذ فونس چوگان اجتماع نمودند بعد از ان میان مسلمانان فتنه و شورش پیدا شده و بلایت تا اینکه از اطاعت سلطان بیرون شدند سلطان عزم نمود که برای دفع فتنه بطرف تلمسان برود سلطان با لشکریان بولایت تلمسان رفته فتنه مذکور تا هه امتداد یافت در سنه مذکور ابن احمر بولایت اندلس فوت گردید پسر او که معروف به محمد مخلوع این محمد الملقب ابن محمد الشیخ ابن یوسف ابن نصر بود به حکومت منصوب گردید محمد مذکور پسر خود را بسوی ولایت تلمسان جهه تجدید عهد فرستاد امیر عهد بین شان محکم کردید در سنه ہفتصد و دو سالنامه کرد آند کہ مقیم بندر اندلس بودند نوشته کرد که ایثاق معاونت و کمک به نصری نمایند این کار باعث بیم دشمنان گردید بعد از ان رای ابن احمر محمد که مشهور مخلوط است چنان قرار یافت که با هرانده بن شانجه که مشهور به طاغیه مجدست ایجاد بجرث --- page 450 --- فتوحات اسلامی (۴۴۱) غزوه دیگر لهذا با وی مکاتبات نموده عقد مصالحه بین شان محکم گردید سلطان در حینیکه به محاصره تلمسان مشغول بود این خبر را شنید به خشم آمد منادی را فرمود که نقری بجمع نماید ابا سالم پسر خود را جهت بستن این رخنه بالشگریان فرستاد ـ ابن الحریم برآی مدافعه پسر سلطان مستعد گردید ـ اهل سبته را در خلع سلطان و بر بستن با وی آن مداخله کرد باین هر کارها بشد ابو سالم پسر سلطان بکعبری خود بطرف سبته رفت یکبار آن را محاصره نمود بعد بر لشکریان او شبیخون بردند معسکر آن مختل گردید از انجا ہزیمت نموده پس گردیدند این فقره سلطان را خیلی به خشم آورده بنفس خود حرکت ابا ین اعزام نمود چونکه بر فتح تلمسان مشرف بود دانگہ انصراف ان ممکن ندید آنرا محاصره درشت و درین بین به تقدیر خداوندی در وقتیکه سلطان یوسف محاصر تلمسان بود به پیش گردہ یکی و زبیری از وزرا سلطان غلامی از غلامان او غفلته و برا به نیزه ہلاک گردانید قتنما بیکدیگر متصل شد این امر تاسنه هفتصد و شش مجر شد بعد از ان اختلاف بسیار بین اولاد سلطان واقع گردید بنو مرین در موضوع پادشابی اختلاف میکردند چنانچه بعضی شان رابیعت میکردند هنوز تمام ناشده و یر ا خلع کرده بدیگری بیعت میکردند باز ویر ا خلع کرده بدیگر برادر بیعت مینمودند کلام طویل است حاجت بذکر آن نیست خلاصه اینکه بین شان فتنهای ہائکه واقع شد ارگا با تا شنه هفتصد و در استمرار داشت بعهده مملکت ممر ا بو سعید عثمان بن یعقوب بن عبد الحق برادر سلطان یوسف مطعون قرار گرفت در میان ہمین فتنہ در اندلس با بو الجیوش نفر بن محمد الفقیه برادر خود محمد المخلوع بن محمد الفقیه بن الاحمر کشته انیواقعه در سنه بود ابن عم آن ابوالولید اسمعیل بن فرج ملقب برئیس ابن سعید بن اسمعیل بن یوسف بن نصر بخون گرفتن آن قیام نمود بپاس اینکه ملکت از اولاد محمد الشیخ بن یوسف بن نصر قطع در اولاد ابن سعید فرج الریس بن اسمعیل بن یوسف بن نصر قرار گرفت زیرا که چون ابوالولید ابو الجیوش را تجویب براهه او گرفت ابو الجیوش روی مصالحه نمود در سنه بر انیکه از اندلس بر آید بسوی وادی اشق برود چون بوادی اشق ملحق شد برای خود ملک تجدید نمود تا اسنیکه در سنه هفتصد و بیست و دو در آنجا فوت کرد بد ابوالولید غرناطه را داخل گردید بخود و اولاد خود پادشا ہے تاسیس نمود در مدتی که این فتنها بپریشان بر پا بود طاغیہ فرصت یافته بر جزیره خضر انزول کردند بعد از انکه با پر آلن سلاح در ستونها چشانیده ہمراہ شان صلح کردند از آنجا کو چیده بر جبل الفتح کہ سمی بہ جبل طارق است طلوع محمد شاہ پر او --- page 451 --- فتوحات اسلامی (۴۴۲) غزوه دیگر فرود آمدند سابق گذشت که طارق اول کسیست که اندلس را فتح کرد عامه الان آنرا جبل الطارق میگویند طاغیه بران تغلب نموده آنرا ممالک شدند این امر در سنه بود. هرانده ابن ذقنوش همراه صاحب برشلونة مراسله نموده وی را امر نمود که اهل اندلس را از عقبشان مشغول نماید صاحب برشلونة بر مرتیه فرود آمده آن را محاصره نموده آلات حرب ایران نصب کرد دشمنان نیز برزمین نقبی زدند که بیست سوار دران سیر میکرد مسلمانان مریه امر را دانسته چالاکی کردند از پیش روی شان نقب زده داخل شدند تا اینکه بهم رسیدند در تحت زمین مقاتله کردند ابن احمر عمد طاغیه را شکسته لشکری با مداد اهل مریه فرستاد آن با جماعت نصاری که طاغیه ایشان را بمحاصره قمرشانه فرستاده بود ملاقی شدند لشکر ابن احمر ایشان را از تیغ گذر شکست دادند و به نزدیک لشکرگاه طاغیه فرود آمدند لشکر طاغیه برساتمة واسطونة اقامت ورزیدند. عسکر بنی مرین که برآ جهاد در اندلس اقامت داشتند بر عسکر اسطوبہ حمله بردند سرلشکر قنوش را با سه هزار از قوم دی مقتول کردند بعضی لشکری مسلمانان هر دو برج اسطوبونه داخل شدند جماعت ناصاری ایشان را محاصره کردند مدد برآ مسلمانان رسیده جماعت نصاری را پراکنده ساختند طاغیه در طاریز جزیره بود از آنجا کوچیده به عزم آنکه مدد مسلمانان را جلو گیری نماید اهل شهر به لشکر گاه دی ریختند محلات و خیمه های شان را غارت کردند برای مسلمانان غله حاصل بسیاری غنائیم و اسیر ها بدست شان آمد در میان این شکست ها طاغیه هلاک گردید در سنه وان هرانده بن شانچه بود بعد از ان مهیشه پسروی والی شد چونکه آن طفل صغیر بود زیر نظر عم وی دون نطره بن شانجه گرفته بادکبر نصاری که نام آن جون بود کفالتش را بدوش گرفتند امرشان استقرار یافت اما سلطان ابو سعید عثمان بن یعقوب بن عبدالحق پادشاه مغرب به فتنه پسر خود علی مشغول گردید زیرا آن ناخلف بر پدر خود خروج نموده بود بذکر ماجرای شان کلام طویل میگردد. نصاری در ینوقت فرصت یافته کارشان قوی گردید در اندلس قدرت یافته غرناطه که پایتحت سلطنت ابن احمر بود در سنه تحت حمله و غلبه گرفتند اقوام و عساکر خودرا در آنجا خوابانیدند اهل اندلس استغاثه خود را بسلطان ابوسعید موصوف رسانید سلطان بیچاره به فتنه خواندگی دوچار بوده از معاود اعتذار نمود و بوجود عثمان بن ابی العلاء ورئیس لشکر اندلس ایشان را امید وار نمود چنانچه سابق مذکور گردید که بنی مرین همیشه لشکری را برای جهاد و مددعه لشکر دشمن --- page 452 --- غزوه عظمی (۴۴۳) فتوحات اسلامی دشمن در اندلس مهیا داشتند رئیس شان عثمان بن ابی العلاء بود که سلطان ابوسعید نظر به قوت و شوکت وی از تغلب او بر سلطنت خود ترسان بود چون جمعیت بنی مرین متفرق شدند بر آنها شرط نمود که عثمان ابی العلاء را دستگیر نموده بوی تسلیم نمایند که آنرا نزد خود نگاه داشته دیگر رئیس را که به تدبیر جیوش بنی مرین در اندلس اقامه نماید ارسال دارد و آنچه عسکر که قدرت داشته باشد بهمرکابی رئیس بفرستد بعد ازان که امر جهاد کامل گردید ابی العلاء به جا خود عودت نماید جهتہ احتیاط بر مسلمانان و متفرق ناشدنی جماعت شان چون عثمان ابی العلاء دارای قوت و ریاست و حمیت قومی بود اہل اندلس بر قبضه نمودن او قادر شدند خلاصه اینکه سعی فریاد استغاثہ کننده گان سلطان به نامیدی کشید که کمکی مدد بمرام شان حاصل نشد در ینوقت جماعت با نصارا احصار دارتی امر غرناطه اطاله داده لشکرهای بسیاری را جمع آوری نموده در رکاب شدنی غرناطه چشم طمع را دوختند اما حق جل و علی محنت و زحمت شان را به ید قدرت خود از کسری مسلمانان دفع نموده چنانچه بزودی در غزوه عظمی مذکور میگردد. در نا امیدی بسی امید است - پایانی شب سیه سفید است غزوه عظمی چون خداوند عز و جل خواست مسلمانها که در بحر محاصره دشمن به غرناطه در سال ہفتصد و ہجده غرق بودند بساحل فتح و نصرت برساند عثمان بن ابی العلاء که از قبیله بنی مرین مقیم اندلس و معروف بشیخ الغزاة بود بتوفیق خداوند در راه جهاد مایل به سبب اعانت او بر آ جمیع غزات نصرت حاصل گردید و این نصرت و ظفر مسلمانان بر دشمن خیلی از عجایب و غرایب بنظر می آید بلکه از بزرگترین معجزات حضرت رسالت پناہی در اعطای نصرت خدا تعالی بر آمت او شمرده میشد اگرچه قصه طویل است ولی برای رفع ملال به تلخیص آن پرداخته شود در همین سال فوق الذکر نصاری بر آر شیه کنی حریت مسلمانان و اخراج ایشان از اندلس نحو یکه دست اسلام در اختصار مقبرت اندلس نمانده باشه باشد عزم نمودند. لہذا برای کامیابی خود لشکری که از شجاع آن عصر عاجز بود به سرکردگی طاغیه که معروف به دون نطره و بیست و پنج نفر ملک از ملکان فرنگی بود تجہیز و آماده حمله بر قلعه غروه غرناطه که رئیس آنجا ابوالولید اسمعیل بن احمر بود ساختند و پیش از آنکه حمله نمایند رفتند بسوی باب --- page 453 --- فتوحات اسلامی (۴۴۴) غزوۂ عظمیٰ صاحب دمه که در امور دیانت شان مرجع و ملجا بود و دون بطیره که غوتأ مذکور و ملک طلیطله بود با قدم احترام پیش رفته سجدۂ عبودیت به امرع بجا بنهایت تضرع و انکسار طلب تخریب عمارت مسلمانهائی را که در اندلس باقی مانده بودند نمود و تیغ غزم را بر سینه پرکینه خود فرو تر بود- از انجا که حق تعالی فتح و ظفر را نصیب مسلمین کرده بود جماعه مسلمین مقیمین غرناطه و غیره با از عزم ایشان مطلع شدند فوری برای استعانت و کمک خواستن نزد سلطان فاس مراکش ابی سعید عثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی قاصد ها فرستادند سلطان از سبب خروج پسر او در مقابلش چنانچه پیشتر ذکر شد از معاونت و مرافقت با آنها معذرت خواست و اینها بعد از نومیدی برآمده اوی نیمرض به بهترین دوا ها که التجا بذات پاک خداوند است با خلوص نیت و صمیمیت رجوع نمودند و آن طرف هم فرنگیها با لشکری بسیار که مجموع لایحصی بود مقابل شدند که ناگاه قضای نصرت احمد بار ناصر من لا ناصر له سواء به نسبت شکست لشکر کفار صادر شد که طاغیه ایشان یعنی دون بطیره و همراهان او همه به تیغ نصرت اسلامی مقتول شدند و آن نصرت خیلی عزیز و روز آن هم در صفحه عالم شهرت بعنوان یادگار مرقوم ماند و در همین وقت پادشاه اندلس ابوالولید اسمعیل بن رئیس ابی سعید فرج بن اسمعیل بن یوسف بن نصر معروف با بن احمر بود و شیخ الغزاة از قبیله بنی مرن شیخ العالم ابو سعید عثمان بن ابی العلاء ادریس بن عبدالله بن عبدالحق مرینی در اندلس مقیم بود ابن احمر که پادشاه اندلس است در استحکام شهرها و بندر ها صرف اجتهاد مینمود چون این خبر به نصاری سید بر آفرود آمدن در جزیره خضرا عازم شدند و بزم کردن ابن احمر برای رد ایشان جمع آوری آماده ساخت کشتیهای جنگی و مردان دلاوران چون نصاری این اوضاع را دیدند تیشه غضب را بر ریشه اسلامیان تیز تر و برا تکمیل لشکر و غیره در طلیطله مرجعت و برآ محاربه بمیجنیق ها و آلات محاصره و جهازات جنگی و ارزاق و غیره مهیا و به غرناطه مرکز حکومتی ابن احمر وصل شدند ابن احمر چون ساحت زمین را از لشکر کفار پر دید برای استعانت و مدد خواستن بسوی شیخ الغزاة ابی سعید عثمان بن ابی العلاء رجوع و خواهش نمود که بهمراه غازیها و پهلوانان برآ جنگ بیرون شوند همان بود که در روز پنجشنبه ۲۰ ماه ربیع الاول سنه هفتصد و نوزده روان شدند و در شب یکشنبه بهم رسیدند . عده از عساکر کفار بر عده گذشکریان اسلامی غارت نمودند که ناگاه جماعه از سواران نیز از دید --- page 454 --- فتوحات اسلامی (۴۴۵) غزوه قطبی اندازان اسلامی بخیمه انداسرع من هبت فی غیرت در میدان محاربه تاختند و آن عده مذکورا از لشکریان جدا می‌پردند انهارا نزد سلطان ایشان و تا صبح آنها را تعقیب مینمودند تا اینکه به تیرهای شجاعت و غیرت خود سینه های پر کینه آنها را هدف ساختند و نشان شان از ساحت زمین معدوم نمودند این اولین نصرت اسلامیان بود و بازچون آفتاب قبال و فتوحات مسلمانان از افق فتح و نصرت بروز یکشنبه طلوع و جهان مسلمین را منور ساخت شیخ نغز راه برای قتل دشمن با پنجهزار پهلوانان مشهور اسلامی سوار و مقابل شدند چون فرنگیها دیدند که این لشکر قلیل با شمن عظیم در مقابله اقدام میکنند تعجب مینمودند و سلاح حمله را بدست گرفته با مسلمانان داخل محاربه شدند از انجا که امداد جقبحانه وتعالی بر فتح اسلام و شکست کفر بود دست معاونت را با مسلمانان همراه و تیر شکست ابر بازوی کفار جابیه دار ساخت و کاسه روز قتل و اسارت کفار در دریای مواج محاربه غوطه می‌خورد و پادشاه نصاری (دون بطیره) با صیبت و پنجهزار از ملکان هراسان او بقتل سیدند و اهل غرناطه برای جمع باقیافت و گرفتن اسیران بیرون شدند و مالک گردیدند چهل سه قطار طلا و یکصد و چهل قنطار نقره و هفت هزار اسیران اکه از انجمله زن طاغیه و اولاد آن بود و بر آنجات نفش خود مدینه طریف و جبل الفتح و جده قلعه را برای مسلمانان می‌بخشید و آنها قبول نکردند و عده مقتولین نصاری در همین غزوه از پنجاه هزار زیاد شد و همچنین تعداد کشته گان بیابانها و آن هائیکه زهر هلاکت آور کوه ها و غیره چشیده بودند از شماره خارج بود- فروش اسیران و اسپان و دواب نصاری تا مدت شش ماه امتداد داشت و بشارت و نوید این نصرت به تمام شهرهای اسلامی عز ورود بخشید و تعجب بر هنیست که در اممه عواله قتل و خون ریزی از لشکر اسلامی جز سیزده نفر سوار و بیک قول ده نفر دیگر چیزی هلاک نگردیده بود عسکر مسلمانان همه پنج هزار و پصد نفر بود ند که از انجمله یکهزار و پصد نفر سوا و چهار هزار دیگر پیاده بودند و تعداد جمع غنیمت فوق تصور بود بعد طاغیه یعنی (دون بطره) را پوست کرده و پوست آنرا از پنبه پر در دروازه غرناطه آویزان نمودند تا اینکه سالها معلق و مورد عبرت باقی کفار بود بعد نصاری طلب صلح نموده مسلمانان در مقام مصالحه حاضر شدند و رشته مراده در مین حقد گردید- این غزوه درسنه ۷۱۹ اختتام یافت فات شیخ عثمان بن ابی علاء رحمته الله علیه در سنه ۷۳ هفتصد و سی شد و عمر ایشان هشتاد و هشت سال بود و مشهور است که شیخ نغر را --- page 455 --- فتوحات اسلامی (۴۴۶) استخلاص جبل فتح از دست نصاری در هفتصد سی و دو غزوه وفائی کرد رحمة الله تعالی عنه بعد از فوت آن ترجمه مفصلی را که دلالت بر علوشان و علم و عمل و اخلاص او در جهاد وغزا میکرد بر قبر او نوشتند در ابن احمر در سنه ۷۳۳ فوت نمودند و بعد از فوت او امور ولایت را پسرش ابو الحجاج یوسف بدوش خود گذاشت و سلطان عثمان المرینی در سنه ۷۳۱ وفات نمود و ولایت بعد از ان برآ پسرش أبو الحسن علی بن عثمان بن یعقوب بن عبد الحق مرینی تفویض شد ذکر استخلاص جبل فتح از دست نصاری چنانچه پیشتر ذکر شده که جبل فتح را طاغیه در سنه ۷۰۹ مالک گردید و این کوه برای مسلمانان از خوب ترین بندها بود و گویا یک خاری در حلق دشمن بود و در بین افریقیه و اندلس فاصل و شان آن کوه در نزد مسلمانان خیلی مهم بود ابن احمر بر آنذاکره در موضوع استخلاص کوه مذکور در سنه ۷۳۳ مع دو نفر بسلطان رفت سلطان برآ استقبال او اکرام و احترام نمود و پذیرائی او را بخوبی مراعات کرد و مذاکره مطلب نمودند نتیجه به اتفاق در استخلاص کوه مزبور منجر شد سلطان أبو الحسن بر آنرا هم آوردن وسایل استخلاص آن به امیر ابی مالک پسر خود که بر لشکری از بنی مرین رئیس بود امر داد و او را با ابن احمر برای منازله در کوه فرستاد و چون به جزیره رسیدند کشتیهای جنگی بمتابعت و مدد ایشان رسیدند ابن احمر برای جمع آوری لشکری غزاة بگذشت بگمانی در اندلس فرستاده نفری زیادی با کمال شوق وشغف حاضر جنگ شدند و در میدان کوه جمع گردیدند خلاصه اینکه مسلمانان زحمتها و رنجهای بزرگی بردند تا اینکه به فتح جبل فتح نائل شدند تلک اسلامیان کوه را در سنه هفتصد و سی و سه شد مسلمانان به کمال قهر و غلبه در کوه داخل شدند کسانی را که از نصاری در کوه بودند کشتند و اسباب را که با آنها بود بغنیمت بردند چون سه روز از فتح گذشت طاغیه با لشکری بسیار ممدد بنصر اینها آمد مسلمانان تمام قوت و خورا که که در حبنه برو بود با سپان خود با بار کرده در جبل نقاه دادند چون طاغیه بالشگری خود وصل شد ابو مالک با عساکر خود در میدان مبارزه بمقابل او حاضر شد همچنین لشکر اندلس بمقابله طاغیه آمده دشمنان را در جای شان محاصره نمودند بعد ابن احمر به ملاقات طاغیه شتاب نمود و مردمان بدر ب خیمه وی پیش رفتند طاغیه به حالت عجز و انکسار بیرون شده رو به احترام و امری داشت ابن احمر باد گفت دست از دامن این کوه بدار ازین بیشتر صدمه را بر خود روا مدار طاغیه چون تلک --- page 456 --- فتوحات اسلامی ( ۴۴۷ ) غزوه سلطان ابوالحسن باندلس کوه وانتزاع ان از دست مسلمانان امر مشکلی میپنداشت ناچار کشته ابن احمر را قبول نموده تحفہ های زیادی که با خود داشت تقدیم کرد فوراً بامر رحلت بر بست بعد ابو مالک برای بستن خندقها و استحکام بندرها اقدام نموده محافظین مقرر و ارزاق مکتفی برایشان رسانید این فتح سلطان ابو الحسن قلاده فخری بر گردن زمانہ انداخت مدتی فرود آمدن مسلمانان بر جبل و متصرف شدن شش ماه طول کشید بعد سلطان عزم نمود که دامن کوه را حصاری که کوه را احاطہ نماید تا اینکه برای نزول دشمن موقع نماند و در محاصره آن راہ نباید ساخته شود مردمان این عزم را مشکل دانستند سلطان موصوف به اجرای رای خود دست کرم را به خزانه سخاوت برده مال بسیاری را صرف و عمال ارضی را ساخت دیوار محاط کوہ را عیناً چون هالہ بدور قمر ساختند بعد از سلطان مرحوم ابو عنان راه پدر را در تحصین بندر ها و سد ثغور ارزیاد نموده ذکر غزوۂ سلطان ابوالحسن بجانب اندلس سلطان ابو الحسن بعد از استیلای جبل فتح مشغول مقاتله شد با کسانیکه در تلمسان با و شورش آورده بودند این مقاتله تا سنه ۷۳۹ بمقصد مسمی ندامتداد داداست بعد از همه شورشها سر بخط اطاعت سلطان نهادند سلطان هم از مقاتله دست کشیده همت را برای غزوه نصاری در اندلس متوجه ساخت اولاً قصد نمود که پسر خود ابو مالک را بر سر حدها والی مقرر نماید نتیجہ عزم خود را عملی ساختہ اور امحل مقصود عازم نمود در مدتیکه سلطان ابو الحسن بمقاتله اهل تلمسان اشتغال داشت طاغیه مسلمانان اندلس را در شکنجه سخت گیری گرفتار نمود چند بار طاغیه بر سلطان ابو الولید ابن احمر به غرناطه فرود آمده بر ابن احمر جزیه مقرر نمود ابن احمر هم از سبب عدم قدرت بر دفاع جزیه را قبول نمود طاغیه بر فرو کوفتن مسلمانان اور اندلس وی آورد چون سلطان ابوالحسن از شغل اهل تلمسان فراغت یافت بنفس خود را برای جهاد آماده امیر ابی مالک پسر خود اورا وصیت نمود حالیکه وی والی سرحدات بود بآنکه بر آماده داخل دار حرب و لشکرهای بسیاری بمعیت وی مرتبت و بعد به شخص خود متوجه غزا گردید در شهرهای طاغیه فرود آمد --- page 457 --- فتوحات (۴۴۸) غزوه سلطان ابوالحسن بلادکر بفضل الهی و بازوی مردانه آن بلاد را از مشرکین جاروب کرد که فتوح اسیر بسیار نمود و عسکر ظفرپیکر مال بسیاری را غنیمت گرفتند چون عزم مرجعت از زمین شان نمودند خبر رسید که نصاری لشکری یادی را بتعقیب شان جمع نموده سلطان مشور نمود وزرا و مستشاران وی چنین رای دادند که از زمین شان باید خارج شویم در شهرهای اسلامی خود محافظه خود و وطن خودرا نمائیم سلطان اغیرت و شهامت او مانع از قبول فکر آنها میشد اگر خودش یک شجاع و پهلوان بی قولی مکار در جنگها را که در ید بود زیراکه برنج محمود خوردیو دل شد عسکر نصاری سرخوا بگاه شتان با لشکر سلامی بصلح فرود آمدند پیش از اینکه بهر سو آشوب امیر اور ابتر وحشت گرفته و خنجر کینه و غضب حنجر اور ا بریده مقتولش ساختند حق جل وعلا نام نامی او را در دفتر شهدا مندرج نمود خلاصه اینک نصاری بسیاری از مسلمانان را شهید بیداد واموالشان اغارت وبرباد کردند و مراجعت کردند سلطان ابوالحسن از نیو قعه مطلع شد اتش غم و الم جگرش را کباب تنید و برا خود استجاس استرحام نمود اجر و ثواب را برای او از درگاه خداوندی مسلت نمود بعد عسکر نار را برای جهاد اجازه خروج داد کشتیهای جنگی و غیره را اماده ساخت یوان خود را کشوده تا لشکری زیاد جمع آوری کردنواقص که بود تکمیل نمودند از چهل غرب بغربی خواستند بعد بطرف سبته کوچیدند تا جهاد را بر کفار جاری دارنده اوایعه نصر بنبیت ایو قعه را شنیدند برآمد افته مستعد شدند طایعه جهاز ها جنگی خود را بوضعی که معروضی در خانی بو دبیرون کردند تا سلطان از عبور نمودن مانع شود سلطان جهاز های خود را بمقابله جهاز های دشمن برنیجیت بوی ملوک بنی حفص در افریقیه پیغام فرساد که جهاز جنگی خودرا بمدد سلطان مجهر نموده بفرستد بیست جهاز که مملو از لشکریان بود بجانب سلطان فرستاد و جهاز ها را بهم نزدیک نموده بمصاف مشغول شدند اندکی نگذشت که نسیم فتح و نصرت وزیدن گرفت حق تعالی مسلمانان را ظفر بخشیده بکشتیهای شان اول شده بضرب شمشیر و نیزه مارشان را کشیدند زخمیهای شان را بدریا انداختند بشیر کش آن باز اشکته جهازها شان را به بندر سبته کشیده مردمان شهر تماشا بردیان سر های دشمنان را در ظرف شهر گردانیدند اسیر های نصاری را از بخیر کشیده بدار شاه محبوس کردند فتح عظیمی گردید سلطان ابوالحسن برای تهنیت و تبریک بر تخت جلوس نموده شعر ا قصائد تهنیت را به حضور وی انشاد کردند باین روز عزیز تر ایام بود فلله الحمد و المنه سلطان در فرستادن غازیان شجاعت بنیان و لشکرهای بخواهی و دلپجاریان شروع نمود و خود ری با جهاز ها خود --- page 458 --- (۴۴۹) دواعی هشتم خود در آغوسة ۴ حرکت کرده در ساحت طریف که در دست نصاری بود نزول کرد لشکرهای خود را در آنجا خوابانید و عسکر‌های وی فضای طریف احاطه نمودند ابن الاحمر از شمار اندلس هم رسید طریف را مانند کمربند احاطه کردند آلات و اسباب جنگ را بران نصب نموده طایفه دیگر جهاز در آبنای زقاق پیش آورد که مرافق و حوائجی که بمسلمانان میرسید مانع شود حصار داری مسلمانان به طول انجامید خوراکه و علوفه ایشان تمام گردیده احوال لشکر مختل شد درین بین طاغیه لشکر با جمع کرده پرتقال والی لسبونه و غرب اندلس و پراگند داد طاغیه اقوام و مددهای خود از منزل خود مدت شش ماه حمله میبردند چون لشکر گاه خود نزدیک شدند قطعه از لشکر نصاری بطرف طریف فرستادند آنها بشب با غفلت عسا داخل شدند در آخر شب دخول آنها را دانستند از مرصد های خود بر ایشان شورش آوردند دنباله های شانرا قبل از تحقیق داخل شدن شهر ادراک کردند از ان عده را مقتول کردند از سیاست سلطان بترسید این امر را مخفی داشتند برای سلطان نگفتند که خبر شان کسی داخل شهر شده در آ آن طایفیه با جماعتهای خود حمله در گردید سلطان موکب مسلمانانرا صفوف آراسته حمله نمود قدحال بخد انداخت برای دشمن لشکری کمین کرده بود چون عسکر محاربه مسلمانان رفتند لشکر گاه خالی مانده لشکری دشمن بر آنها تاختند به خیمه سلطان قصد کردند کسانیکه در نزد خیمه جهت حراست بودند آنها را مدافعه کردند حارسان را کشتند همراه سلطان درین غزوه بعضی زنان وی بودند این طایفیه هجوم کنده بژنان رسیدند آنها هم فی الجمله مدافعه نمودند مگر آن بی رحمان دشمنی صفت آنها را کشته هجوم پای سلطن نسبت محمد آل ابی یحیی ابن یعقوب و فاطمیه بنت سلطان افریقیہ ابی یحیی حفصی و غیره ایشان از حرم های رسید را کشتند و آنها غارت نموده باقی خیمه ها را غنیمت کردند و لشکر گاه را آتش زدند مسلمانانیکه مقابله کفار مشغول بودند بعقب خود با خبر شدند مصاف شان مختل گردید بعقب خود پاپس گردیدند بعد از نیکه پسر سلطان با طایفه از لشکر خود شکران را هجوم آورده بر ایشان خلط شده بود چون دشمنان لشکر مسلمانانرا باین حال دیدند بر پسر سلطان احاطه نموده و بر او بختند و خود سلطان روی گردانیده در میان جماعت مسلمانان جایگیر شد بسیاری از مسلمانان شهید گردید رحمی الله معلی عنهم خود طاغیه به خیمه سلطان رسید کشتن زنان و اولاد و عسکر خود انکار کرده بد برد تا آخر کار خود در آنجا متوقف بود بعد از ان بطرف بلاد خود باز گشت ابن احمر به --- page 459 --- فتوحات اسلامی (۴۵۰) غزوه سلطان ابوالحسن بطرف اندلس غرناطه پای تخت خود رفت سلطان بسوی جزیره از آنجا بطرف کوه بعد ازان بـ شبته فرود آمده حقتعالی مسلمانرا پاک نمود ثواب شان را بزرگ گردانید چون طاغیه از طرف باز گشت بر مسلمانان مانند شیر گردید طمع در هلاک ایشان نمود لشکر ہاے نصرانیه را جمع نمود بقلعه بنی سعد سرحد غرناطه کینزلی آن فرود آمد القت و قوا را بر محاصره آن گماشته سخت فشار آورد اہل قریه را مشقت عطش رسید اطان خواسته بر حکم او فرود آمدند این قصه در سنه ۷۴۲ بود پس بسوی شهر های خود منصرف شد اما سلطان ابوالحسن بعد از رفتن به سبته نفس خود را به باز گشتن بطرف جهاد الزام نمود بطرف فاس رفته در شهر های جمع نغرمی آدم فرستاد قوای خود را بـ بساحل بحر جته تجهیز نمودن کشتی های جنگی برون کرده تا اینکه عده بسیاری آنها کامل گردید از آنجا بسوی سبته جته نزدیکی آن کوچ کرد وزیر خود را با لشکر ها معاهده فرستاد بعضی اقارب وزیر را بطرف جزیره روان کرد مد هم با ایشان فرستاد چون خبر بطاغیه رسید جهاز جنگی خود را برای مدافعه در بحر زقاق جاری نمود کشتی ها با هم ملاقات کردند حقتعالی مسلمانرا رهائی داده پاک ساخته از ایشان عده شهید گردیدند اسطول طاغیه در بحر زقاق تغلب نموده دارهایی مسلمانرا بالگشیدند طاغیه بالشکر نصرانیه از اشبیلیه روی آورد تا اینکه لشکر خود را در جزیره خضرا مقابل کشتی های مسلمانان خوابانید و آرزو کرد که جزیره را با همسایه آن طرف در مملکت خود منضم نماید بعد ازان فعله و صناعت گران و اسباب را جمع کرده قوایی خود بر محاصره جزیره دراز کردانید تا اینکه جته مطاوله لشکریان خانه چولی برای خود ساختند سلطان ابو الحجاج ابن احمر با شکر های اندلس آمده رو بروی طاغیه بر جبل فتح بعنوان ممانعت فرود آمد سلطان ابوالحسن در اشبیلیه متمکن شده اینکه امداد از سواران ، مال و غله را بلشکر میرساند اینها فائده نکرد حصار بر ایشان سخت و مشقت طویل شد سلطان ابن احمر را برای مصالحه همراه طاغیه اجازه داد بعد ازینکه طاغیه بطریق مکر و حیله ها ذن و اجازه داده بود بعضی کشتی های خود را در راه شان مترصد ساخته مسلمانرا بمقابله پیش آمدند بعد از خشک شدن گلوی شان زحمت بسیار بساحل رسیدند احوال جزیره و کسانیکه از لشکر سلطان بودند تنگ گردید از طاغیه امان خواستند برینکه از شهر فرود آیند بر ایشان عماد بسوی مغرب بر آمدند و آن سنه ۷۴۳ بود فرود آورد ایشانرا سلطان ابو الحسن بشهر های خود و عطیه و باقی کرامت که از ایشان فوت شده بود سلطان عوض داد به جایزہ ہاے خوب آنها را نوازش کرد که همیشه بعد از ان --- page 460 --- غزوة سلطان ابوالحسن بطرف اندلس (۴۵۱) فتوحات اسلامی مردمان میگفتند سلطان بدربار خود باز گشته یقین بظهور امر خدا و از انجاز وعده در جمع کردن فتح و نصرت مینمود و علو دین را مد نظر داشت وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ بعد ازان بر ابوالحسن شورش کنان مغرب شوریدند فتنه های بسیار متوالی شد تا اینکه در سنه ۷۵۲ هفتصد و پنجاه فوت گردید بعد از وی ابو عنان پسر وی والی گردید باین دور برادران او فتنه ها بسیار واقع گردید اما سلطان اندلس ابو الحجاج ابن الاحمر در غاز چنانچه فرمود که دوست بروی بضرب نیزه هلاک گردانید بعد از وی محمد الغنی بابتد ابن وی والی گردید در سنه ۷۵۵ بعد در سنه شصت خلع گردید و در سنه شصت و سه‌پس والی شد کلام درینجا طویل است حاجت بذکر آن نیست در پادشاهی خود مقرر بود تا اینکه در سنه ۷۹۳ وفات شد در حالیکه ملک و سلطنت وی قوی شده بود بعد عودت سلطنت او سنه ۷۶۳ تا اینکه پادشاه مغرب و سلطان بنی مرین سختها مروی گردیده بودند در همین حال در اندلس فتنه ابن نصاری واقع شد سبب این بود که پیش ملک نصاری در سنه هفتصد و پنجاه و یک پلاک ابن او بطره والی گردید فتنه ها و جنگ با بین برادران او برانگیخت ابن الاحمر فرصت یافته جیوش مسلمانانرا برای جهاد جمع آوری نموده با ایشان بزمین نصرانیه داخل گردید قشلان و شیریا شان را خراب نمود بعد از ان بسوی غرناطه بازگشت آن در سنه ۷۶۶ بود مسلمانان خواهش نمودند که جزیرة الخضرا ر مسلمانان رجعت داده شود ابن احمر همراه ملک مراکش وفاس مراسله نمود سلطان درین وقت سلطان عبد العزیز پسر سلطان ابی لحسن بود چنان اتفاق نمودند که ابن احمر همراه لشکریان خود بر دشمنان مقاتله نمایند و سلطان آنرا بمال و کشتی ها مدد برسانند زیرا که جمع کردن لشکر بر سلطان دشوار بود جهت فتنه ها که با او بود سلطان مغرب بجهاز های خود مشغول شده آباد نموده با مال بسیار روان کرد و ابن الاحمر با لشکریان حمله را پیش برد و آلات حصار داری را آماده کرد نصاری بهلاک خود جهت دو رو بودن شان از نمک یقین کردند واز ندد ملک خود مایوس شدند دست بدامن ابن الاحمر انداخته فرود آمدن را بحکم صالحه تقاضا کردند سلطان ابن الاحمر اجابت نمود از شهر نزول کردند شعائر و مراسم اسلام در آن شهر بیاگردید کلمه کفر و معالم آن محو شد و آن در سنه ۷۷۰ بود ابن احمر از طرف خود بر آنجا والی مقرر نمود همیشه زیر نظر اتی بود تا اینکه رأیش قرار گرفت که آنرا از ترس استیلای نصاری منهدم سازد در سنه هفتصد هشتاد آنرا خراب کرد بیابان گردید گو یا بیچ نبود بقا برای ذات خدا وند جل جلاله تنهاست مختیا باالله محمد بن ابی الحجاج یوسف بن الاحمر در سه ۷۹۳ فوت شد پسر وی یوسف والی گردید فتنه ها متوالی شد در سنه ۸۱۴ فرنگیان برتقال مدینه سبته را در کشتی های بسیاری --- page 461 --- فروغ سلطان ابوالحسن بطرف اندلس (۴۵۳) فتوحات اسلامی له میانیین موسی سینه فغلافه قصد کردند اهل سبته با ایشان مقاتله کرده فرنگیان بر آنها غالب گردیده سبته را مالک شدند دوصد و پنجاه سال بتصرف شان بود بعد از ان اسپانیول از تابیان گرفت القصه بعد ازان فتنها در بین بنی احمر همراه یکدیگر واقع شد در اندلس دیگر اموری که در بین شان جاری شد کلام بطول می انجامد تا اینکه بکشید امر به بیرون شدن ملک اندلس از دست مسلمانان دشمنان مالقه را سنه هشتصد و نود و سه و غرناطه را سنه هشتصد و نود هفت گرفتند پادشاهی بنی مرین سنه هشتصد و نود منقطع گردید ملک بورز ارشان بنی وطاس منتقل شد بعد از ان باز بر اسب اشراف سعیدین رسید کلام در پنجا طویل است چونکه دشمنان غرناطه را محاصره نمودند مسلمانانرا در وقت حصار دشمنان بشدت گرسنگی رسید و کار برایشان دشوار شد در امر مصالحه بدشمنان نوشتند و شرطها یی گذاشته و فیقاً با مقدر نمودند دشمنان قبول کرده مسلمانان آنها را بغرناطه جای دادند شرطها شصت و هفت فقره بود که یکی از انها امان دادنی بخود و د کلان در نفس و مال واهل آنها و یکی باز ان باقی گذاشتن مردمان و جای ها و سراها در بین پای شان و دیگر اقامت شرعیت چنان شیم که بود و حکم نکند بر کسی مگر مطابق شریعت شان و دیگر باقی ماندن مساجد و اوقاف بقرار سابق و اینکه داخل نشود نصاری دار مسلمانی را و اینکه عنف نکند کسی را و اینکه دالی نسازند بر مسلمانان در احکام نصرانی و یهودی را و اینکه پراگند اسیران مسلمانان را و و اینکه کسی که اراده رفتن طرف مغرب را دارد مانع نشوند و دیگر اینست که کسی که نصاری را در وقت محاربه کشته باشد مؤاخذه نباشد و غیر ذالک من الشروط بعد از ان نصاری آن شروط را تدریجاً شکستند و اندک اندک نقض عهد نمودند تا اینکه مسلمانانرا بر نصرانیت باعث شدند تا اینکه چنان گردیدند که بعضی مسلمانان میگفتند که جد تو نصرانی بود در فلان زمان باسلام آورد باید تو نصرانی شوی مثلی که اجداد سابقه تو بود ند چون امر فاحش شد جماعیتی از مسلمانان بموضعی که آنرا بیارین میگفتند ایستاده شده نصارایی که در نزدشان بود کشتند بعد ازان امرا از طرف پادشاه شان صادر گردید بقتل مسلمانان مگر کسی که نصرانی شده باشد آن حکمی از شقن خلاص است ازین سبب مردم بسیاری در شهر و بیابان نصرانی شدند جماعتی از نصرانیت سرباز زدند از نصاری گوشه گرفته در بعضی وه ها جمع شده متصن گردیدند دشمنان برای شان جمعیت کرده آنها را از بیخ کنده تا آخرین شان قتل و سبی را اجرا داشتند جماعت باقیامانده مسلمانان بکوه بالا رفته خود ها را حامیه میکردند دشمنان همراه آنها مقاتله کردند خلق بسیاری را از دشمنان کشتند بعد ازان بطریق امان بیرون شده با اهل و اعیال حنیف خود بطرف فاس رفتند بعد ازین کار ها کسانی از مسلمانان --- page 462 --- فتوحات اسلامی (۴۵۳) غزوة سلطان ابی الحسن بطرف اندلس بودند که بظاهر نصرانیت خود را هویدا میکردند و در باطن خدای را به حقیت عبادت می نمودند و نماز میخواندند تا اینکه نصاری بر ایشان سخت گرفته بکجاوی میکردند تا اینکه بسیاری از مسلمانان را بآتش بیداد سوختند و ایشان را بر داشتن کار ضعیف مانع شد نده جائیکه از دیگر اسلحه آهنی مسلمانانی که در بعض جبال متحصن شده بودند بر نصاری چند بار برخاسته نصاری برایشان تغلب نمودند حقتعالی ظاهر نکرد برای شان ناصری تا اینکه در آخر وقت انصاری ایشان را در سنه ۱۰۱۰ هزار و ده بیرون کرد که هزار ها نفر از مسلمانان جانب فاس و هزار ها نفر بتلسان و در هرآن بیرون شدند و تمام شان بطرف تونس حرکت کردند بر بسیاری شان اعراب و خزانانه سان مسلط شده مالهای شانرا در بادیه ها و راه ها گرفتند بیشتر غارت و گرفتن اموال واقع بر کسانی شد که طرف فاس و تلسان رفتند و کسانی که به تونس رفتند اکثر شان سلامت ماندند همین جماعت که از اندلس برآمدند بسیار کیا موضع های ویران را که آنجا رفته آباد نمودند بعضی از ایشان جماعت کثیر سلاطین العمان و اکثر امر اساطان مغرب از ایشان عسکریزی را استخدام نمود و جماعتی از ایشان به قسطنطنیه عظمی و بطرف مصر و شام و غیره رفتند زیرا که ایشان عدد کثیری بودند که شماره شان را غیر از خدا کسی نمیدانست وَاللَّهُ وَارِثُ الْأَرْضِ وَمَنْ عَلَيْهَا وَهُوَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ در نفح الطیب گفته که سلطانی که غرناطه از وی گرفته شد آخر سلاطین بنی الاحمر که منقرض شد بانقراض دولت او مملکت اسلام در اندلس و حو گردید رسوم سیادت آن سلطان ابو عبدالله محمد بن سلطان ابی الحسن ابن سلطان سعد ابن الامیر علی بن سلطان یوسف بن سلطان غنی بالله محمد که واسطه عقد ایشان و مشید مبانی شان بود و سلطان دولت شان بر حقیقت ابن سلطان ابی الحجاج یوسف بن سلطان اسماعیل بن الرئيس ابی ربیعہ فرج بن اسماعیل بن نصر بن قیس الانصاری خزرجی رَحِمَهُمُ اللهُ جَمِيعاً و رفت سلطان مذکور بسوی مدینه فاس با اهل و اولاد خود عذر کنان آنچه از وی گذشته و افسوس کنان بر آنچه از وی ماند در فاس قصری بنا کردند در نفح الطیب گفته ذریه شان در فاس تا حال که سنه ۱۰۳۷ یکهزار و سی و هفت است موجودند که مالی های فقرا و مساکین را می گیرند از جمله سائلین بشمار میروند وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ العَظِيمِ این خلاصه واقعه اندلس بکمال اختصار بود حالا باز میگردیم بسوی اتمام کلام بر آنچه در دیار شامیه وغیره واقع گردیده ابتداء بذکر حرب سلیم نمودیم بران شهر بسیار محکم از توابع تلمسان بخشیده است ۱۲ معجم البلدان سلا شهر ست با قیمتی و شید که معماران مجرد آباد نمودند آباد نمائیست ۱۲ معجم البلدان --- page 463 --- ( ۴۵۴ ) ابتدای جنگهای صلیبی (ذکر ابتدای جنگهای صلیبی) بدانیکه از هنگامی که مسلمانان شام را فتح نمودند در خلافت امیر المومنین عمر رضی الله تعالی عنه قتال ایشان در آن سرزمین با رومیان بادشائل قسطنطنیه بعد از باقی خلفا و امرای اسلامی غزواتی که صادر شد و فتوحات کثیره واقع گردیده از ممالک روم بود بیان آن گذشت چون آخر قرن پنجم شد و ضعف در خلفاء بنی عباسی پدیدار گردید بعضی عیساییین بر مصر و بعضی از شهرهای شام غالب گردیدند و عاملان فرنگ که برای شان دولت در اروپا پیدا شد بعد از ضعیف شدن ملوک رومیه که طمع در بلاد شام نموده بودند بر اکثر ممالک اسلامیه تغلب نمودند پس جمع آوری نمودند جماعتهای فرنج ملوک اروپا برای تملک ممالک اسلامیه که در شام و مضافات آن بود و این در سنه چهار صد و نود هجریه بود از اسباب قیام و هیجان این جنگها این بود که مردی از ایشان پطرس نام ناسک که از اهل خروجدا شده رهبانیت مینمود بعزم سیاحت و ادای نسک بزیارت بیت المقدس آمده در خلاص کردن آن اماکن را از دست مسلمانان وی را حمیت و غیرت گرفت چون ببلاد ایتالیا رجعت کرد همراه پاپ، والی رومه مصاحبت نمود ویرا درین امر امر خطاب نمود پاپ ویرا موافقت نموده بر خوبی فکر و رای وی استحسان نمود در حال برای گرفتن اسباب و وسائل که مقتضی این امرست شروع نمود پطرس را امر نمود که برای بیداری نصاری و استخلاص آن اماکن را از دست مسلمانان در اقطار بلاد جولان نموده در هر قبیله منادی و مبشر باشد پطرس بعنوان ترغیب و استمالت دلهای نصاری را برای باین اشتراک در هر مکان رفته تبلیغ مینمود از ایطالیا گذشته به فرانس رفت ازان جا به اکثر ممالک اروپا رفته پیش نهادات مفسدانه خود را در میان شان انداخته برای نهوض و قیام این امر تمام را به شور آورد ازان طرف پاپ چند مجلسی را در ایطالیا و فرانس بپا کرد این مسئله را بحضور جمهور انداخته همت انرا برای شتابی و استعداد این امور به حرکت آورد و رعایائی که درین امر قیام نمایند انعامات تعیین و مالیات و خراج از آنها رفع کرد درین بین یکی از اساقفه ظالم و پیشوا برخاسته از پاپ تمنی کرد که اول کسی که درین راه جهاد نماید وی باشد پاپ وی را تحسین کرده بیرق صلیب را تسلیم وی کرده جماعتی از رؤسای دین نصرانیت و عامه مردمان را تابع وی ساخت و تمامی شان بر سینه های بر کینه خود صورت صلیب را برنگ سرخ رسیم نموده بودند و بهمین نشان را بر اسلحه و لوا با و مرقوله --- page 464 --- فتوحات اسلامی (۴۵۵) ابتدای جنگهای صلیبی و علمهای بزرگ مصور نمودند از ان وقت به صلیبین موسوم و آن جنگ را حزوب صلیبیه نامیدند چون حق جل علا امری را اراده داشته باشد اسباب آنرا فراهم می آورد ازین حیث برای شان اسباب و اموری ظاهری شد که عزم شان در اراده شان یوماً فیوماً قوی میگردید از ان جمله آنچه مورخین ذکر کرده اند اینکه در اثنای این علامات برای این جنگها و تجهیز مردمان بدخول این امر کارهای عجائب در آسمان و زمین ظاهر میشد از ان جمله افتادن بعضی ستاره ها از آسمان بر زمین و بانتقال آنها علامات سرخ خونین در افق هویدا و عمود ناری بشکل حربه ذات حدید تقریب آفتاب مشاهده می شد و در جو هوا صورت شهر ها و سواران و اسلحه و اسپان منقش بصلبیب ها دیده می گردید ازان جمله اینکه مدت شش روز متوالی بر جامه های مسیحیه صورت صلیب های روشن و مرسم دیده میشد و بطریقی که کس نمی توانست بآب یا آتش آنرا محو کند همین دیدنیها که برای شان عارض میشد چنان عزم شان را محکم ساخته که از سفر خودداری نکرده روزانه استعداد مینمودند تا اینکه عده شان به سیصد هزار مردان جنگی بالغ شد پادشاه کلان شان که مقدم در لشکر کشی بود (بر دیل) بین آن و صاحب صقلیه خویشی و دوستی بود بعد از ان ملک مذکور اراده کرد که گدا لشکر های آن بر افریقیه باشد چون آنجا را مالک شدند بطرف شام سیر نمایند لهذا بصاحب صقلیه پیغام فرستاد که من جمعیت کثیری را آماده کرده بسوی تو میرسم اما از نزد تو گذشته بطرف افریقیه رفته آن را فتح کرده همسایه تو می شوم صاحب صقلیه اصحاب خود را جمع نموده درین امر با ایشان مشوره نموده همه گفتند که قسم باینجیل این کار برای ما و ایشان خوب است که تمام بلاد شهرهای نصرانیت میگردد پس پای خود را بالا کرده برای شان ظرطه تخمی انداخت و گفت قسم بحق دین من که این باد از سخن شما بهتر است گفتند چگونه گفت چون به طرف من رسیدند محتاج به کلفت زیاد میگردم باید که کشتی های ایشان را بطرف افریقه برسانم بالشکرمها از نزد خود مهیا کنم اگر شهر ها فتح شد شهر از ان ها و مؤنت از صقلیه میگردد آنچه از برای غله ها و اموال که سالانه بمن میرسید قطع می شود و اگر فتح نکردند بسوی بلاد من باز گشته متمادی میشوم علاوه این که تمیم امیر افریقیه میگوید که بین غدر و عهد شکنی کردی وصلتی استحاد که میان ما ها بود قطع می شود با وجود اینکه شهرهای افریقیه برای ما باقی است هر وقت که قوت یافتیم بخود میگیریم بعد ازان رسول بر دو پل را خواست گفت هرگاه --- page 465 --- فتوحات اسلامی (۴۵۶) ابتدای جنگهای صلیبی شما به مقاتلهٔ مسلمانان عزم دارید بهتر فتح بیت المقدس است که از دست شان رہائی داده برای خود فخر مباہات کسب نمائید هر چه افریقیه است بین من واہل آن عہد و پیمان است که قادر به شکستن آن نیستم چون صاحب سقیله ایشان را بر مرد رسقلیه اجازه ندادعنان توجه را بطرف شام از راه قسطنطنیه معطف ساخته ملک روم نیز ایشان را از عبور مانع شد بشرط اینکه قسم نمایند بر اینکه هر گاه انطاکیه را فتح نمودند بملک روم تسلیم نمایند وگمان شان این بود که آنها قدرت بر تصرف شهر های شام ندارند زیر که گذرانجا لشکر بان اسلام است و آن اراده پلاک فرنگ را دانست از ترس اینکه بر آن غلبہ میکنند زیراکہ وی میدید که روز بروزقوت شان زیاد میگردد چون بر ایشان شرط کرد که انطاکیہ را بوی تسلیم نمایند چون مالک شدند اجابت نموده شرط آنرا قبول کردند بعد از صلح عبور کرده طالب قسطنطنیه گردیدند تا اینکه جمع گردند و آنها اجناس مختلفه و فرقه های بسیار بودند از ایطالیا ءُ و فرانسویها و غیرایشان از ساکنین اروپا بطرس نامک که پیش ذکر آن شد ولترس بجامه رہبانیت قائد فرقهٔ اول گردیده ہمراه شان از المانیا و ہنگاریا و بلغاریا رفت در حین رفتن خود با چور و چپاول بر ساکنین شهرها و سواحل انداختند واہالی برایشان حمله آورده با ایشان مقاتله کردند از انها عدهٔ بسیاری را کشتند بعد از اینکه ہول های سخت را دیده بطرف قسطنطنیہ رفتند بادشاه قسطنطنیه آنها را نگذارد در شهر مقیم باشند تا رفقا رشان حاضر شوند بعد ازان ملک قسطنطنیه بکشتی ہای خود آنها را به سواحل آسیا نقل داد چون در آنجار سیدند لشکر مسلمانان در قونیه به آن با ملاقات کردند آن عساکر تلوک سلجوقیه بودندکه ممالک شان در روم بودلشکر مسلمانان بر آن ها احاطه نموده قتالی سخت را پیش کردند تیر ہای خدا وند مسلمانان غالب گردیده بر اسباب و امتاز آن مستولی شدند از ایشان سنجات نیافت مگر اندکی ہمین بود آخر واقعه اول اما بطرس نامک پیش از حدوث این واقعه به قسطنطنیه رجعت کرده بود زیرا که در انتظام صلیبین ونا فرمانی وعدم انقیاد صلیبین برؤسای خود تنگ افتاده بود این خبر دہشت ناک بوی رسید قسم کرد که هرگز از حد خود باز نگردد تا حرب صلیبی ثانی را مشاهده کند (ذکر مالک شدن صلیبین انطاکیه را) پیش بیان شد که روم برانطاکیه در سنہ ۲۵۸ غلبه کرده تا سنه ۴۷۷ بتصرف شان بود سلیمان --- page 466 --- فتوحات اسلامی (۴۵۷) ابتدای جنگهای صلیبی سلیمان بن قتلمش سلجوقی از ایشان کشید چون سنه چهار صد و نود گردید امیر یکه عامل برانطاکیه بود باغیان الترکمانی بود ایلیا رد با انچه را که از زحمات باصحاب شان رسیده بود شنیدند بنهایت غمناک شده عزیمت های خود را بر انتقام گرفتن حرکت دادند و استیلا بران دیار را نظر گرفته لشکرهوا رسی را از خود منظم کرده با نضادلی سیر کردند تا اینکه به قونیه رسیدند لشکرهای اسلام بآنها ملاقات کرده معرکه های شدیدی بین آنها واقع گردید غلبه برای فرنگیان گردیده بر شهر قونیه استیلا نمودند و ملک آن بدست قلج ارسلان سلجوقی بود که با جماعت خود بایشان مقابل شده شکست خورده قونیه را متصرف شدند بعد از ان بطرف انطاکیه رفته آنرا نه ماه محاصره نمودند در جمادی الاولی سنه ۴۹۰ انکه بدند از والی آن باغیان ترکمانی گرفتند بعد از انکه شجاعت با وحسن رای و احتیاط از وی ظاهر گردیده بود که از کسی دیده نشده بود زیرا که ایشان چون بانطاکیه قدوم آوردند باغیان ایشان چون به لشکرهای خود مقابله شد و با ایشان قتال سختی را اجرا کرده وقایع متعدده و محمل های باطله را دافع نمود چون عاجز گردید گریخت بعد ازان کشته شد چون فرنگیان انطاکیه را داخل شدند هر کس از مسلمانان که در آنجا بود کشتند و مال های شان را غارت کردند چون والی موصل ملک شاهزا شنید لشکرهای خود را جمع کرده بطرف شام رفت و آن امیر قومهانه دلا ابو سعید کر بودا بود همراه لشکرهای خود بمرج دابق مقیم شد عساکر ترک وعرب و شام با وی جمع گردیدند غیر از کسانی که به حلب و حمص و شیزار بودند و بسیاری از امراء اجتماع نمودند مصیبت بر فرنگیان بزرگ گوید به سوی کربو قا فرستاده از وی امان خواستند وقتیکه بر لشکرهای خود بر انطاکیه روی آورد و گفت بیرون نمی شوید مگر به شمشیر - بعد از ان کربوقای مذکور بالملوک و امیران که همراه او جمع شده بودند بدسلوکی را پیش گرفته برایشان تکبر نمود آنها نیز نیات خود را با او بد کردند خلاصه اینکه کار بر فرنگیان تنگ گردید و خوراکه شان تمام شد ناچار از انطاکیه برآمده همراه مسلمانان مقابله کردند با ایشان راهب زیرکی بود که گفه وی را اطاعت میکردند قبل از بیرون شدن شان بمقاتله برای شان گفت که از حضرت مسیح علیه السلام در قیسان انطاکیه حربه مدفون است اگر آن را یافتید هر آئینه بر دشمنان سنجار در بیست میلی کوهستان و نزدی حلب افتاده خراب است ۱۲ معجم البلدان --- page 467 --- فتوحات اسلامی (۴۵۸) شکست فرنگ در معرکه نعمان را خود ظفریاب میگردید و اگر نیافتند آماده هلاکت باشید پیش ازین خودوی حربه را در مکانی از قبان مدفون نموده اثر آن را نامعلوم ساخته بود ایشان را بروزه و توبه امر فرمود سه روز روزه گرفتند چون روز چهارم شد تمام شان را در موضع داخل کرده و بیل داران را با خود برده هر طرف را حفر نمودند تا اینکه حربه را از موضعی که پنهان کرده بود یافتند ایشان را بفتح و ظفر بشارت داد بروز پنجم از دروازه متفرق برنج دشتی بیرون می شدند مسلمانان به کربوقا گفتند که بدروازه ایستاده میشویم هر کس برآمد آنرا بقتل میرسانیم حالا که متفرق اند کار شان سهل است گفت بگذارید که کاملا بیرون شوند بعد از ان ایشان را می کشیم که بر معالجه نمودن قادر نباشند قومی از مسلمانان جماعت بیرون شونده گان آن را کشتند خود کربوقا بطرف شان رفته منع کرد چون خروج شان کامل گردید که در شهر یحیی از ایشان نماند کارزار بزرگی را بر پا کردند مسلمانان شکست خورده گریختند از معامله که کربوقا با ایشان از راه بیقدری و اعراض کردن پیش میرد و ثانیا که ایشان را از کشتن منع کرد همین بود که هزیمت بر مسلمانان تمام که یکی از مسلمانان کسی را به شمشیر یا نیزه یا به تیر نزدند بلکه خود سرانه شکست کردند کربوقا هم با ایشان منهزم گردید چون فرنگیان این واقعه را دیدند کبد و مکر پنداشتند زیرا که مقاتله نشد که چنین شکست داشته باشد ترسیدند که مسلمانان تعقیب شانرا خواهند کرد جماعتی از مسلمانان بر جای خود ثابت مانده حسنا و طلبا للشهاده مقاتله کردند فرنگیان از ایشان هزاران را کشته آنچه در لشکر گاه خوراکه و مال واثاث و چپا رپا بود همه را غارت کردند حال شان با صلاح آمده بس قوی گردیدند (ذکر جنگ فرنگ معرکه نعمان را) بعد ازان فرنگیان لشکرهای خود بطرف معرة النعمان رفته آنرا محاصره نمودند اهل معره با ایشان مقاتله شدیدی کردند فرنگیان که از آنها شدت و مشقت دیدند و آنها را در مقاتله کوشان وساعی یافتند برجی را از چوب موازی دیوار شهر ساخته قتال بر بالای آن میکردند مسلمانانرا ازان مضرت نرسید چون شب شد قومی از مسلمانان که محافظت حصار --- page 468 --- فتوحات اسلامی (۴۵۹) مصالحه اهل عرقہ وحمص با فرنگیان تملک فرنگ بیت المقدس را را مینمودند ترسیده حرص وخوف با ایشان تداخل کرده بگان اینکه اگر مچرتی های کلان متحتم شوند البته نگهبانی خود را خواهند کرد- لذا موضع های را که محافظه مینمودند واگذاشته از سور شهر فرود آمدند طایفه دیگر که ایشانرا دیدند نیز چنین کردند مکان خود را واگذاشتند تا اینکه عقب بعقب فرود آمدند تا اینکه سور را کلاً خالی کردند بعد فرنگیان بذریعه نردبانها بر سور بالا آمدند چون مسلمانان دیدند متحیر شدند سراپای خود را داخل شدند فرنگیان بر ایشان سه روز شمشیرها را گذاشتند زیاد بر صد هزار را به تیغ بیداد شهید کردند انا لله وانا الیه راجعون اسیر بسیاری گرفته معززا مالک شدند و چهل روز اقامت ورزیدند. (بیان مصالحه اهل عرقه وحمص با فرنگیان) بعد از تکک معره نعمان بطرف عرقه رفته آنرا چهار ماه محاصره نمودند سور آن را چند سوراخ نمودند با وجود آن بر تملک آن قادر نشدند سفندوالی شیر همراه شان مراسله نمود بدادن عرقه بآنها مصالحه کرد بعد ازان بطرف حمص رفته محاصره نمودند والی آن جناح الدوله همراه شان مصالحه کرد بعد سوی عکا سیر نموده بر آن قدرت نیافتند. (بیان تملک فرنگ بیت المقدس را) بعد بطرف بیت المقدس حرکت کردند در نیوقت عده شان ایک ملیون که عبارت ده لک باشد بود در بیت المقدس شخص مشهور بافتخارالدوله از طرف عبیدین پادشاهان مصر والی بود که از خلفاء عباسی گرفته بودند چون فرنگیان رسیدند آنرا چهل و چند روز محاصره نموده در بیست وسوم شعبان ۴۹۲ مالک شده مردمان را زیر شمشیر گرفته یک هفته در شهر درنگ کرده مسلمانان را بقتل می رسانیدند فرنگیان در مسجد اقصی زیاده بر هفتاد هزار را شهید کردند که ازان جماعت بسیاری از امام های مسلمانان وعلماء و عباد وزهاد بودند رحمهم الله تعالی از نزد صخره مبارکه چهل و چند قندیل نقره که بهریک سه هزار وششصد درهم بود اخذ کردند و تنور از نقره که وزن آن چهل رطل شامی و از قندیل های خرد یکصد و پنجاه قندیل نقره ئی و از طلا بیست وچند قندیل را غلب نمودند خلاصه چنان --- page 469 --- فتوحات اسلامی (۴۶۰) مالک شدن فرنج شهر سروج و حیفا و ارسوف را غنیمت بردند که از شمار و حساب بتود گریختگانی که از شام در بغداد به صحبت قاضی ابی سعید هروی وارد شدند در دیوان خانه چنان کلامی را ایراد می‌نمودند که چشمها از اشک سیلان و دلها بریان می‌شد بروز جمعه در مسجد جامع ایستاده شده فریاد کرد ند گریستند و مردمان را بگریه آوردند و آنچه که مسلمانان را مشقت رسیده بود از کشتن مردان و اسیر نمودن عیال با و اطفال و غارت نمودن اموال چنان فجیعه با نی را تذکار نمودند و خبرهای مصیبت اثری بیان کردند که مردمان از شدت مصائب مبهوت گردیده با اینکه روزه دار رمضان بودند روزه ها را افطار کردند شعرانیز درین موضوع قصائد حزن آوری انشار نمودند که چشمها خون ریز و جگرها پاره پاره گردید این مصیبت در خلافت مستظهر باللّه ابن مقتدی بامر الله عباسی وقوع یافت و درین وقت بین سلاطین سلجوقی در عراق تنها و اختلافات بسیاری واقع گردید که از ایشان و خلیفه عباسی فائده برای مسلمانان نرسید مگر مصریان لشکری با قبال فرنگیان فرستادند اما چون حزمی قدس بایشان رسید و با فرنگیان مقاتله آغازید ند شکست خورده فرنگیان ایشان را بعسقلان محصور نمودند کار را برایشان چنان تنگ گرفتند که بفرنگیان دوازده هزار و بروایتی بیست هزار دینار داده اند بعد از ایشان کوچیده به قدس مراجعت کردند آنرا پایتخت قرار دادند بعد از ان فرنگیان بر اکثر سواحل شام مستولی شده یا فاد غیر آن از قلعه‌ها وحصن ها را مالک گردیدند این محنت و مصیبت کلانی بود بر مسلمانان بعد از ان در سنه ۴۹۴ بسوی شهر عکار رفتند بر فتح آن قادر نگردیدند مدینه یا فا را آباد کرده به قمص نام تسلیم نمودند بملک قدس دیگر فرنجی مقیم شد گفته اند که خود بردویل در آنجا اقامت کرد بیت المقدس مدتی نود و یکسال بدست فرنگیان بدو مزیدن تجاور آن از سواحل شام پادشاهان اسلام از پس گرفتن آن عاجز بودند تا حق جل وعلا بدست سلطان صلاح الدین ایوبی فتح گردانید سنه ۵۸۰ چنانچه ذکر آن در ما بعد می‌آید انشا را لله تعالی بیان مالک شدن فرنج شهر سروج وحیفا و قیساریه مرا در همین سنه پادشاهین فرنگ شهر سروج را که از جزیره است تصرف نمود و بسیاری از اهل آنرا کشته حریم شانرا اسیر و اموال شانرا غارت نمود --- page 470 --- فتوحات اسلامی (۴۶۱) اسکندریه و سمیع عمارات او در همچنین شهر حیفا قریب عکا که بر ساحل بحرست مالک گردیده شهر قیساریه را مالک شده اهل و مال آنها را قتل و غارت نمودند در سنه ۴۹۵ بسوی طرابلس شام سیر نمود اهل طرابلس با ایشان مقاتله کرده نحو سیصد نفر را از ایشان کشتند آخر فرنگیان بمال واسپ با ایشان مصالحه کرده از انجا کوچیده به انطرسوس که از اعمال طرابلس است رفتند آنرا محاصره نموده مالک شدند و کسانیکه از مسلمانان در آنجا بود شهید کردند بعد ازان بطرف قلعه ( طوبان) رفتند ابن العریض که والی آن بود با ایشان مقاتله کرده سواری را از اکا بر فرنگیان اسیر گرفت که فرنگیان ده هزار دینار و هزار اسیر فدیه میدادند ابن العریض قبول نکرد در همین سنه نیز فرنگیان بسوی حمص رفتند و لشکر کش شان پادشاهی از ملوک فرسخ بود جبل نام شهر را محاصره کرده مضافات آنرا مالک شدند قس که سابق مذکور شد بر شهر عکا فرود آمده بر آن با کار را تنگ گرفتند که نزدیک بود شهر را قبضه نمایند منجنیق با و برج ها که شانزده قطعه در میان دریا تهیه کرده بودند بر شهر برابر نمودند مسلمانان از بواقی سواحل جمع شده بطرف منجنیق های شان آمدند و منجنیق ها و برجهای دریائی را سوختند این قضیه نصرت عجبی بود برای مسلمانان حقتعالی کفار را ذلیل گردانید شکست خوردند در همین سنه قس فرنگی بطرف بیروت حرکت کرده آن را محاصره کرده بر اهل آن مضایقه نمودند مقام محاصره برایشان دراز گردید طمع خود را موکل نموده کوچیدند در ماه رجب همین سنه لشکر ها از مصر بطرف عسقلان برآمد برای اینکه فرنگیان را از آنچه در دست شان از شهر های شام باقی مانده منع نمایند بر دویل والی قدس این خبر را شنیده بطرف شان حرکت کرده بنای مقاتله را گذاشت حقتعالی مسلمانان را نصرت بخشید فرنگیان شکست خوردند مسلمانان بسیاری شانرا قتل کردند خود بر دویل منهزم گردیده در میان پیشه ئی مخفی شد مسلمانان آن پیشه را آتش زدند آتش بوی رسیده بعض جسد او را سوخت بزحمت بسیار آنرا نجات یافته بر طریقت مسلمانان عصب ویرانموده براو احاطه کردند حال وی بدگردید از انجا گریخته بیافارفت ختن و اسیر نمودن بر اصحاب وی بسیار گردید و در سنه چهار صد و نود و شش جیوش مسلمانان باز مصر رسید بین فریقین وقایع پیش شد که ذکر آن طویل است نصرت در بعضی طین وقایع برای مسلمانان و گاهی بر کفار بود در همین سنه که سولن گروید دست عله طوبان چهره مسجد از عهد مجد افزوده هو معجم البلدان --- page 471 --- فتوحات اسلامی (۴۶۲) مالک شدن فرنج شهر سروج و حیفاو قیساری را فرنگیان بضمیمه الله بیت المقدس و فلسطین بغیر از عسقلان و همچنین یافا وارسوف و قیساریه حیفا و طبریه و لازقیه در جزیره رها سروج ضحیل مذکور طرابلس شام را محاصره نمود و کمک بوی میرسید در طرابلس فخرالملک بن عمار والی بود لشکری خود را در کشتی ها سوار کرده در شهرهائی که بدست فرنگیان بود میفرستاد که همراه شان غزا نموده هر کس را یافته بکشند در سنه ۴۹۷ فرنگیان از رها بر مرج الرقه و قلعه جبر غارت بردند مواشی و کسانیکه از مسلمانان بدست شان افتاد اسیر نمودند در همین سنه کشتی ها از بلاد فرنگ بلازقیه رسید که در ان کشتی ها لشکر ها و تجار ها بودند بر حصار طرابلس از ایشان براد بحراً معاونت خواستند طرابلس را تنگ گرفته چند روز همراه شان مقاتله نمودند قتال سختی را مگر از گرفتن طمع شان قطع گردید بطرف شهر جیل کوچید آنرا محاصره کرده با اهل آن مقاتله شدید نمودند چون اهل شهر عجز خود را ملاحظه کردند از فرنگیان امان خواسته شهر را بایشان تسلیم نمودند فرنگیان با امان خود وفائی نکرده مال های شانرا گرفته بانواع عذاب و عقوبات ایشان را عذاب نمودند چون از جیل فارغ شدند بطرف شهر عکا سیر نمودند از ملک خود والی قدس معاونت خواستند بران نزول نموده از طرفینش که در یا محاصره نموده بالاخر آن را مالک گردیدند با اهل آن چنان افعال شنیعه را اجرا نمودند که زبان از تکلم اعراض میکند بعد از ان بطرف حوان بشتافتند میان شان و مسلمانان قضیه ها واقع گردید که سخن بذکر آن طویل می گردد مگر نصرت از مسلمانان بود دوازده هزار از فرنگیان کشته و نفس را اسیر گرفتند فرنگیان به سی و پنجهزار دینار و شصت نفر اسیر مسلمانان وی را فدیه دادند در سنه ۴۹۸ فرنگیان بسوی قلعه ارتاح رفتند بین ایشان و مسلمانان قتال شدیدی واقع گردید مسلمانان منهزم گردیده بسیاری شان کشته و اسیر شدند فرنگیان قلعه را مالک گردیدند در سنه ۴۹۹ در بین ایشان و مسلمانان در قلعه که بدست فرنگ بود بین آن و دمشق دو روز مسافت داشت قتال واقع گردید مسلمانان آن قلعه را مالک گردیده کسانی از فرنگیان که در قلعه بودند کشته بعضی از سواران شان اسیر ماندند که دو صد سوار بودند همچنین قلعه رفیته که از قلعه شام است مالک شده پنصد نفر فرنگیان را کشتند در همین سنه فرنگیان قلعه افامیه را که از محکمترین قلعه های شام بود مالک گردیده مسلمانانی یکه در آنجا بود شهید کردند و در سنه ۵۰۰ وحشتی بین ملک قسطنطنیه و فرنگیانی که در شام بودند واقع شد بعد از ان بین شان مقاتله سختی واقع گردید که فرنگیان شکست یافتند و همیشه --- page 472 --- فتوحات اسلامی (۳۶۳) ملک غزان فرسخ شهر روم دو جا و حصار را فرنگیان حصار را بر طرابلس شام و بیروت اعمال میداشتند سخن درینجا دراز است کوتاه میکنیم خلاصه اینکه این دو شهر را مالک گردیدند در سنه ۵۰۳ بسیاری مردان را کشته و زنان و اطفال را اسیر مالها را چور و چپاول کردند بعد از ان با نیاس صیدا صور قلعه ارتاب که نزدیک حلب است و غیر ذالک را مالک شدند در سنه ۵۱۱ حد بکر ولایت خود بر دو یل بالشگر های خود قصد گرفتن دیار مصریه را نمود رفت تا بفرما رسید انرا داخل شده خراب کرد مساجد آنرا سوخت از انجا کوچیده در راه مریض شده هلاک گردید حاصل اینکه فرنگیان همیشه مملکت های شامید را متصرف می شدند تا اینکه بدست مسلمانان غیر از حمص حماه شام حلب و بعضی قریه های حوز و جزری باقی نماند حال بهمین قسم استمرار داشت تا سنه ۱۱۴۸ مسیحیه مطابق سنه ۵۴۲ هجریه حلب و موصل برای سلاطین سلجوقیه گردید که از بعضی امیر های مسلمان که تغلب نموده بودند انتزاع نمودند عماد الدین زنگی بپدر سلطان نورالدین محمود که آتیه ذکر میشود در آنجا اقامت نمود عماد الدین شخص دلاور و با شهامت و صاحب عزم شدید بر جها دکفار بود بر فرنگیان غارت انداخته غزوات را متوالی گردانید که اکثر ممالک را پس گرفت اما افسوس که از دست یکی از غلامان خود کشته شد در سنه ۵۴۱ پدر و نکه آن سنقر غلام سلطان ملک شاه سلجوقی بود چون عماد الدین کشته شد و مملکت حلب برای پسر وی نورالدین محمود گردید بر فرنگیان شدید تر از پدر خود گردید در قتال پسر کوئی زیادت نمود از اهل علم و تقوی و استقامت بود برای آن اوصاف طویل است که در ما بعد ذکر میشود اول انچه را که در ولایت خود آغاز نمود همان الشگر را برای مقاتله فرنگ بتجهیز کرده شهر ارتاج و اسفاد موضع دیگر را فتح کرد در سنه ۱۱۴۷ مسیحیه مطابق ۵۴۲ هجریه جنگهای نور الدین محمود شدت ورزیده غزوات و فتوحات آن متوالی شد فرنگیانی که در ممالک اسلامیه بودند از فرنگیان اروپا استمداد نمودند آنها مدد های عظیم فرستادند تحت قیادت پادشاه جرمن دالمانیا و پادشاه فرانس لویز هفتم پیش از قدوم ملک فرانس بروز های اندکی ملک جرامانیا به فلسطین بحالتی رسید که برا وی گریه کرده می شد زیرا که پیشتر از نصف لشکر از در میان را از زحمت گرسنگی و مرض هلاک و بعض دیگر بضرب شمشیر در معرکه هائی که دشمنان در اثنای راه بر آن تاختند مقتول شدند چون بسواحل سوریا رسیدند موکب سلطان نورالدین با لشگریان خود بآنها رسید بلشگر خو دایشانرا چنان کوفت که همراه باقی الشکر منهزم گردیده در اثناییکه چهار پنجم حصه مملکت رو حدود تخمن هشتاد پنجهزار مربع مایلیست یعنی نصف مساحت رو بزرکتر از ولایت بحیره خرز اینجور ارمینیا مقدونیه سلیا بیزیدا بسیجار المبتداک --- page 473 --- فتوحات اسلامی (۴۶۴) مملکت شدن فرنسیس مروج ایقاعاسیا ر وا پس بیگردید مملکت فرانس ولشکر های وی ملاقات کردند که ملک فرانس در بهتر حالتی رسیده بودند لشکر اسلام در نواحی انطاکیه بمراه شان مقابل شدند آتش جنگ بین شان مشتعل گردید مدت چند روز قتال استمرار داشت مغلوبیت بطرف ملک فرانس ولشکریان وی بود هر گاه چاره ندید همراه بقیه لشکر کشان ولشکریان بازگشته کشتی ها سوار شده جانب قدس رفتند بقیه این عساکر بالشکریان جرمانیه منظم شدند در سنه ۵۴۱ فرنگیان طرابلس غرب را مالک شدند و در سنه ۵۴۴ نورالدین در نواحی انطاکیه با فرنگیان غزا نموده رئیس صاحب انطاکیه را کشته فرنگیان شکست فجیع یافتند جماعت بسیاری از ایشان و همچنین اسیر گردیدند شعرا قصائد بسیاری را بمدح وتهنیت وی انشاد کردند در همین سنه و مابعد آن سلطان نور الدین بسیاری از قلوه ها را فتح نمود فرنگیان چند بار دمشق را نزول نموده محاصره کردند اما قدرت بر تملک آن نیافتند قتال و غزو است بین سلطان نور الدین و فرنگیان استمرار داشت تا سنه ۱۱۷۳ مسیحیه مطابق سنه ۵۶۹ هجری سلطان صلاح الدین ابن ایوب که از اتباع سلطان نور الدین محمود بود وی را سلطان موصوف بطرف مصر سنه ۵۶۴ مجرد نمود مصر را از تصرف عبید یمن کشیده مالک شد قصّه آن طویل است در مذکور در تواریخ است سلطان صلاح الدین در علم وصلاح وتقویٰ مانند سلطان نورالدین محمود بود چون سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹ وفات کرد سلطان صلاح الدین ملک مصر و شام را جمع کرده پادشاهی هر دو را مسلم گردید غزوات را بر فرنگیان جهت خلاصی آنچه در دست شان بود از شهرها ی مسلمانان متوالی ساخت اولین مقاتله که بین او وفرنگیان واقع شد در سنه ۵۶۵ در حیات سلطان نور الدین محمود بود سبب این بود که جمعیت های بسیاری از فرنگیان آمده شهر دمیاط را محاصره نمودند وبر کسانیکه در شهر بودند تنگی گرفتند سلطان صلاح الدین با ز مصر بالشکرهای انبوهی رسیده ما ایشان کار زار میکرد سلطان نورالدین از حلب شکرها بمددوی فرستاد سلطان نورالدین در اطراف شام غارت را برایشان انداخت در شهمیر هائی که بدست شان بود غزوه ها را پی در پی کرد فرنگیان از دمیاط کوچیده خائب وخاسر باز گشتند در سنه ۵۷۰ سلطان صلاح الدین از مصر حرکت کرده بر شهر نیکیان عسقلان ورمله غارت پیش برده و بر باره غزه هجوم کرده آن را چپاول نمود --- page 474 --- فتوحات اسلامی (۴۶۵) نمود پادشاه فرانک لشکریان خود برای مدد در شان آمد با ایشان محاربه کرده شکست داد پادشاه شان بعد از انکه نزدیک بود که گرفته اسیر شود از چنگ شان بامداد صلاح الدین بمصر بازگشت بعد از ان ایله از جانب خشکه و دریا غزا نمود از دست فرنگیان کشید در ستنه بعضی اهل مصر تا بعان عبید بن که دولتشان منقرض شده بود به فرنگیان که در شام و صقلیه بودند نوشتند که با نهمالشکر بیا که بمعاونت لشکر سلطان صلاح الدین را از دیار مصریه بیرون کنند لهذا فریقیان بمعاونت شان دو صد جهاز جنگی که پر از مردان و سبی آب کوت حامل بیان و شش کشتی کلان که از آلات حرب بار و چهل کشتی که خوراکه را متحمل بود فرستادند که در ان جهاز ها از مردان جنگی پنجاه هزار و از سواران هزار و بصد و بیست و ششم ذی الحجه سنششه به اطمینان کامل غفلتاً بر سکندریه نزول نمودند اهل آنند کو باسلحه و عده خود بیرون شدند که ایشان را از فرود آمدن منع نمایند مگر د مال شان منع کرده اهل سکندریه به لازم گرفتن دیوار شهر امر نمود فرنگیان در زمین خشکه نزدیک فرود آمده بسوی شهر پیش شده منجنیق ها و دبابات بر شهر نصب کرده سخت ترین مقاتله را جاری داشتند مردم شهر بر مقاتله شان صبر نمود با وجودیکه در نزدشان از لشکریان عده کمی بودند فرنگیان از شجاعت شان و خوبی اسلحه شان ترسیدند بلکه اهل سکندریه در حال مکتوب بطرف مصر به سلطان صلاح الدین فرستا و خواهش نمودند که فوری خود را برساند تا شر دشمنان را از ان ها منع فرماید خلاصه کار زار از اول روز تا اخر روز دوام نمود چون شام شد فرنگیان بازگشتند کوشش نموده و حمله بردن را لازم گرفتند تا دبابات شان به قریب دیوار شهر رسید در ان روز لشکرهای اسلامیه که قریب سکندریه بودند بمعاونت مسلمانان رسیدند نفوس اہل سکندریه تقویت یافته به خوبی قتال نموده صبر کردند چون روز سوم شد مسلمانان دلاور به کمال شجاعت دروازه ها گشوده از هر طرف بفرنگیان خروج نمودند آواز های تکبیر بلند گردیده فرنگیان ترسیدند مقاتله سخت گردید مسلمانان به دبابات د مجانیق رسیده آن ها را سوختند مجاهدان مقاتله صبر نمود ند حق تعالی نصرت خود را برایشان نازل علامات نصرت ظاهر گردید کارزار تا اخر روز دوام داشت چون آفتاب غروب کرد طرفین از مقاتله دست کشید اهل شهر به کمال خوشوقتی و مسرت داخل شهر شدند زیرا آثار بشارت فتحرا مشاهده میکردند فرنگیان کشته و زخمی بسیار گردیده غمناک بودند روز دو را سویم ذیحجه سنه ۱۳۱۱ تاسیس اداره بیت کوه هندو بزم --- page 475 --- فتوحات اسلامی (۴۶۶) اما سلطان صلاح الدین که خبر فرود آمدن فرنگیان اسکندریه را شنید از مصر با لشکر خود حرکت کرده طایفه را از لشکر جانب دمیاط برای احتیاط فرستاد غلام خود را به جانب اهل سکندریه روان کرد که آن ها را بقدوم سلطان و لشکر بشارت دهد غلام سلطان بوقت عصر که مردم از مقاتله بازگشته بودند رسید در شهر ندا کرد که اینک سلطان و عسکریان نوری بشما میرسند بعد ازان سلطان صلاح الدین از عقب غلام رسید اهل سکندریه بقدوم وی خوشوقت گردیده بسوی قتال عودت کرده انچه از رنج قتال دالم زخمها بان ها رسیده بود همه را باطل کردید و هر یک از ایشان چنان گمان مینمود که صلاح الدین همراه اوست و چنان قتال میکرد که گویا شخص است که صلاح الدین مقابله آن اهتمام میکند چون فرنگیان آمدن سلطان صلاح الدین همراه لشکر باشنیدند دست هاشان از قوت افتاد رعب سستی شان زیاد گردید مسلمانان در وقت تاریکی شب بان ها حمله گردیده به خیمه شان در سیدند انچه اسلحه کثیره و مجلات عظیمه که در آن خیمه ها بود غنیمت گرفتند قتل را بر فرنگیان بسیار کردند بسیاری شان طرف دریا گریخته شوافی خود بساحل نزدیک کردند که در ان ها سوار شوند بعضی شان بسلامت سوار گردیدند بعضی از پریشانی بدریا غرق شدند بعضی مسلمانان بدریا غوطه زده بعضی کشتیهای فرنگ را پاره نموده غرق شد باقی ها ازین گرترسیده بشت گردیده با شوافی خود با گریختند سیصد نفر از سوار کارانی فرنگ خود را بر پیش حمایه کرده بودند مسلمانان تا صبح همراه شان مقاتله کردند جنگ تا نیمه روز دوام دار اخر اهل شهرته ایشان غالب گردیده مقهور نمودند میان کشته و اسیر ها گردیدند حق تعالی شرایشان را از مسلمانان کفایت کرد در سنه بتصرف صلاح الدین درآمده گردیده فرنگیان بادی مکاتبه نمودند از وی طلب صلح و معاهده کردند در شروطهای معلومه بمرای شان صلح کرد در سنه جهة بعضی امور که جاری شد صلح شکسته شد سلطان صلاح الدین بالشکری خود از مصر قتال فرنگیان را عزم نموده برآمد این کار در اول سنه مذکوره بود خود سلطان و لشکریان در بیست چهارم ماه در عسقلان رسید قتل و غارت و اسیری سوختن را بر ایشان اجرا نمود در فضاء آن غارت کنندگان را متفرق ساخت چون دیدند که فرنگیان لشکری ظاهر ندارند و نه کسیکه شهرها را حمایت کند جمع گردیده در بلادشان طمع نموده با طمینان درارتهی شان سیاحت میکردند صلاح الدین بر مله رسد عازم بود که بعضی قلعه شانرا محاصره نماید به نهری رسیدند مردمان در عبور روز چهارم --- page 476 --- فتوحات اسلامی (۴۶۷) از حصه پنجم سراج الاخبار ازدحام نمودند که ناگاه فرنگیان با لشکرهای خود بایشان نزدیک شدند درینوقت همراه سلطان صلاح الدین بعضی لشکر بود زیرا که اکثرشان در طلب غنیمت متفرقه شده بودند چون فرنگیان را دید همراه کسانیکه باو بود توقف نمود بایشان مقاتله کرده جماعت از فریقین بمقتل رسیدند پسر تقی الدین برادر زاده سلطان شهید گردید بعد شکست بر مسلمانان واقع شد بعضی از فرنگیان برخود صلاح الدین حمله برده وی نزدیک شد که برسد آن فرنگی پیش وی در کشتنه شد فرنگیان هم بر سلطان بسیار شده از انجا منهزماً گذشت اندکی میرفت باز می ایستاد تا اینکه لشکریان او ملحق شوند تا اینکه شب داخل گردید در بیابان رفت تا بمصرا اندکی بمصر رسید در راه بایشان مشقت زیاد رسید که توشه شان کم شد تا رفتند تا اینکه بسیاری از دواب شان از گرسنگی و تشنگی هلاک شدند اما لشکری که متفرق شده بودند برای غارت اکثر شان باین کشته و اسیری رفتند از جمله کسانیکه اسیر شدند فقیه عیسی هکاری که در مقاتله از شدید ترین مردمان و جامع بین علم و دین و شجاعت بود و برادرا و ظهیر نیز اسیر گردید زیرا که چون منهزم گردیده بودند میرفتند راه را گم کردند آنجا را گرفتند سالها در اسیری ماندند تا اینکه صلاح الدین فقیه عیسی را بشصت هزار دینار فدیه داد و همچنین اسیر بسیار افدیه داد چون این هزیمت به مسلمانان حاصل گردید فرنگیان به شهر حماد رفتند آنرا محاصره نمودند امیر شان شهاب الدین حارثی بود امیر و اهل شهر بایشان مقاتله کردند نزدیک فرنگیان شهر را مالک شوند قتال شدید و کار بزرگ گردید فرنگیان بر بعضی اطراف شهر هجوم کردند قتال شب و روز دوام کرد مسلمانان اراده نقل نمودن را داشتند نفس و مال در اهل حماد قاریه میکردند که ناگاه نصرت خداوندی بریشان فرود آمد کشتن را بر فرنگیان بسیار نموده ایشان از شهر بیرون کردند از انجا نا امید کوچیدند حق شرشان را از مسلمانان کفایت کرد بعد ازان رفته حارم را محاصره نموده قدرت گرفتن آن نیافته از ان گردیدند ـ در سنه ۵۷۴ فی شهر ربیع الاول رفتند جماعه بسیار فرنگ بسوی شهر حماه و بسیار شد جماعه شان از سوار هم و پیاده هم و طمع شان در غارت و چپاول بود پس اختیار کردند چور و غارت و خراب کردند ده هائیکه در راه شان بود و کشتند و اسیر کردند مسلمانان آنجا را چون لشکر یکه مقیم حماه بودند این خبر را شنیدند در حالیکه شان اندک بودند نزل حارم حصاریست محکم در نکهت شهر حلب بفاصله مقامات یک روزه و دو شبه --- page 477 --- فتوحات اسلامی (۴۶۸) ذکر هلاک شدن فرنگ شهر سروج و عسقلان و غیره بر خداوند تعالی نموده بطرف مخالفین حرکت کرده بایشان ملاقات نمودند در بین شان کارزار واقع گردید چون مسلمانان از صدق و جدیت جنگ میکردند حضرت الهی ان ها را نصرت و فیروزی بخشید و طایفه فرنگ رو بگریز نهادند و کشته و اسیر از ایشان بسیار شد و انچه غنیمت که از قریه ها گرفته بودند مسلمانان از ایشان پس گرفتند در ینوقت صلاح الدین به حمص بود پس سرها بعضی کشته گان و همراه اسیران در اموال به حضورش بردند امر بکشتن بندیان نمود زیرا که پادشاه مخیر است بچه اسیران که از کفار آورده میشود میان سه کار هر کدام خواهد بختیار نماید یا کشتن یا فدا یا منت بدون فدا و در ماه ذی القعده همین سال اجتماع نمودند فرنگیان همراه پادشاه خود و رفتند سوی دمشق پس قریه را غارت نمودند و اسیر گرفتند بسیار چون خبر به صلاح الدین رسید برادرزاده خود فرخ شاه را با لشکر فراوان بان طرف فرستاد و مشغول جنگ شدند حق تعالی لشکر اسلام را نصرت داد و کشته بسیاری از ایشان او پهلوانان و پیش خوجگان که یکی از ان جمله هنفری بود که در شجاعت و کاردانی نجار به بوی مثل میزدند در شجاعت و تدبیر جنگ و شر او مسلمانان نجات یافتند در سنه ۵۷۵ فرنگ قلعه محکم و بلند نزدیک به بانیاس نزد خوانه یعقوب علیه السلام بنا کردند و مشهور به مخاضة الاحزان بود چون این خبر بکوش صلاح الدین رسید شصت هزار دینار بان ها فرستاد که بنای قلعه و جنگ و جدل بنای خود را خراب نمایند اوشان سر باز زده قبول نکردند پس از دمشق جانب بانیاس حرکت کرد بعد از رسیدن در انجا اقامت نمود و بر انگیخت غارتها را بر ایشان بعد با لشکر ظفر پیکر جانب قلعه شتافت محاصره کرد قلعه را و کارزار میکردند کسانی را که در میان قلعه بودند و خود صلاح الدین به بانیاس پس گردید در حالیکه جماعت سواران او در شهر های دوشمنان عمارت میکردند پس فرستاد جماعه را از لشکر خود همراه گیرنده گان غله اگاه نشدند مگر نیکه فرنگیان همراه پادشاه خود ناگاه خروج و طغیان نمودند بر ایشان فرستا خبر را بسوی ملک صلاح الدین و او را مطلع ساختند پس بسرعت تمام خود را بلشکر ها رسانید در حالیکه ایشان در مقاتله و زد و خورد بودند پس فرنگیان سخت مقاتله ها کرده و بر مسلمان حمله های بسیار نمودند که نزدیک بود آن ها را از جا ها شان به خیزانند همین بود که نصرت خدا وند بر مسلمانان فرود آمد مشرکان شکست کردند و بسیاری از ایشان کشته گردید و پادشاه شان تنها نجات بسیار ایشان --- page 478 --- فتوحات اسلامی ( ۳۲۴ ) اساس کتاب سوم در تاریخ و سیره ای شان اسیر گردیدند که از جمله اسیران این بیزان والی رمله و نابلُس که بعد از پادشاه بزرگ تر فرنگیان بود و ایضاً برادر وی والی جبیل و والی طبریه و غیره که از مشهوران سوار کاران شان بود اسیر گردید این بیزان خود را خلاص نمود بشرط اینکه یکصد پنجاه هزار طلا بدهد و هزار اسیر مسلمانان را رها نماید پس سلطان صلاح الدین از موضع جنگ جای به موضع بانیاس عودت نمود و به جهت داخل شدن و محاصره همان قلعه ساختگی کرد و احاطه نمود بر آن قلعه و لشکریان خود را برای غارت کردن بر فرنگیان در همان اطراف روان کرد بعد از آن هجوم نمودند مسلمانان بر آن قلعه و سخت و بزرگ شد کار مقاتله و سوراخ کردند قلعه را در پیش آمد وی افروختند و انتظار می بردند افتادن دیوار شهر را که بود پهنای آن نه ذرع نجاری بعد از چند روز دویم قیام داخل شدند مسلمانان قلعه را بطریق قهر و غلبه و کشتند هر کس را که در آن شهر بود از کافران و رها کردند اسیران مسلمانان را و کشت سلطان موصوف بسیاری از اسیران فرنگ را و باقی ها را در بندی خانه دمشق انداخت و خود سلطان صلاح الدین در آنجا اقامت نمود تا اینکه ویران شد قلعه و مخوشد اثر آن و با زمین برابر گردید و بودند تمام فرنگیان جمع آوری نمودند در طبریه برآمده قلعه قلعه چون خبری گرفتن و ویران نمودن اشیندند همه متفرق شدند و در سنه فتح کردند مسلمانان شقیفا را و از فرنگیان گرفتند و آن از مضافات طبریه نزدیک سواد است و بر مسلمانان از آن طرف اذیت سخت میرسید و هرگاه رسید طایفه فرنگ را خبر رفتن سلطان صلاح الدین از مصر بسوی شام جمعیت کردند و جمع شدند سوار ها و پیاده ها به کرک که نزدیک بشام است بامید اینکه ایشان بیابند فرصتی برای بازار مسلمانان در رفتن با آنکه کمین کنند در تنگی ها چون چنین کردند شهرهای شان از نواحی شام از عسکر خالی ماند فرخ شاه برادر زاده سلطان صلاح الدین این خبر را شنید جمع کرد در نزد خود از لشکرهای شام و قصد کرد آنچه بدست پای شان بود از شهر ها پس چور و غارت کردند آن ها و بوریه را و نزدیک آن از بلاد را و اسیر کرد و کشت مردان را اسیر نمود زنانرا و غنیمت گرفت اموال فراوان و فتح کرد از یشان بلده شقیف را پس خوشوقت شدن مسلمانان از فتح شدن اً زیر ا که بمُسلمانان اذیّت بسیار از ان طرف میرسید چون سلطان صلاح الدین بدمشق رسید بلا توقف از آنجا به طبریه رفت و فرنگیان تمام در طبریه جمع شده بودند پس فرود آمد حاشیه بر گردانید بعضی عسکر شام را از همانجا بوطن های خودشان و با لشکر حلب آمد بدریاچه که نزدیک [ILL] از آنطرف طایفه فرنگ در وقت [ILL] و خبر یافتن از این اراده سلطان از مقابله باز ایستادند در قلعه های خود و چون ماه شعبان در آمد سلطان بطرف حمص برآمد و عساکر شام را با جازه های شان مرخص نمود و بعد از آن بجانب حلب روان گردید چون در آنجا رسید اقامت نمود بجهت راحتی لشکرها --- page 479 --- فتوحات اسلامی (٣٤٠) قضاء و کمرهام شهر سوم جمادی ا[لثانی؟] سلطان موصوف به نزدیک طبریه در خارت کو برادرزاده سلطان بر بیسان و قلاع غارت نمود و غنیمت گرفت و اسیر نمود و غارت کردند لشکریان و عربان الطای تا اینکه نزدیک شدند مرج عکا را در یقتند جماعت از فرنگیان از طبریه فرود آمدند بر کوه کواب پس مقاتله کردند بایشان مسلمانان کارزار بسیار سخت پس نا چار پس گردیدند و سلطان صلاح الدین پس دمشق آمد و از انجا به بیروت که اساده فتح و ی محاصره داشت در ین بین ویرا خبر رسید که کشتی سید در دریا اثاثی عظیمه از فرنگیان سوار ند به طرف دمیاط میروند قصد زیارت بیت المقدس دارند پس اسیر کردند مسلمانان آن بارا بعد ازینکه اکثری شان غرق شدند شماره بند یه فرنگیان هشتوار ششصد و هفتاد و شش نفر گردید پس این سبب بشارت مسلمانان شد و دیگر اینک کشتی کلانی از مسلمانان از جانب مصری آمد در میانه دریا ملاقات کرد یکشتی از فرنگیان که در وی سه صد نفر بودند و همراه شان اسلحه و اموال عبرا دان بود جهتہ فرنگیان ساحل می آوردند مسلمانان همراه شان مقاتله کردند به یاری خداوند تعالی برایشان ظفر یافتند فرنگیان را اسیر کرده بعضی را کشتند و بعضی را باقی گذاشتند و اموال و اسلحه شان را غنیمت گرفتند بعد از ان سلطان صلاح الدین بربیسان ظفر یافت زراع را و اموال غارت کرد بیسان را سوخته و خرب کرد بعد بر کرک و طرف آن غارت نمودند بعد نابلس رسید سوخت و خرب کرد کشت و اسیر نمود و همواره از هر طرف بر فرنگیان غارت صادر میشد و ذکر وقایع فرنگ یکیه کلام را بطول میکشد تا اینکه فتح شد طبریه بعد از مقاتله های بسیار سخت و واقعه های هولناک خلاصه اینکه کشتن و اسارت در فرنگیان بسیار شد در هنگام که سلطان صلاح الدین طبریه را محاصره نمود شماره لشکریان او هشتاد هزار بودند پس هر گاه نزدیک طبریه شدند و آن را محاصره نمود پادشاه فرنگیان که به بیت المقدس بود به لشکری فراوان هم واقعه رسید و نگذاشت اهالی طبریه را چرا که طبریه در نزد ایشان از لازم ترین مرکز ها بود و در انجا دو لشکر بهمرسیدند و غدین لغد گشت لشکر موج میزد و مقاتله بین طرفین واقعشد و ظفر و نصرت خداوند می طرف مسلمانان داد بار دیگر بکشتی طرف مخالفین را فرا گرفت اهل صلیب روی بگریز نهادند بعد ازینکه از لشکریان شان مقدارهای هزار تلف و مفقود شده و پادشاه فرنگیان مع خواص ارکان و کلان تر سرداران اسیر شدند --- page 480 --- فتوحات اسلامی (۴۸۱) در احوالات سیدنا حضرت صلاح الدین رحمة الله علیه و در آنسر جنگ سلطان صلاح الدین دو صد و سی نفر را از اعیان فرنگ که داخل سور شهر بودند بقتل رسانید و پادشاه را ببندی کرده جانبی دمشق فرستاد و خود سلطان بطرف بلده عکا رفته آن را محاصره نمود اهل آن بوفغان آمده امان خواستند ایشان را بر نفس ها و اموال شان امان داد و مخیر گردانید میان رفتن و اقامت کردن چون از مسلمانان خوف داشتند رفتن را بر ماندن اختیار کردند و متفرق شدند و هر چیزی امکان بردن داشت همراه خود بردند و باقی را گذاشتند و داخل شدند مسلمانان شهر عکا را روز جمعه اول ماه جمادی الاول سنه هجصد و هشتاد و سه بعد ازین فتوحات پی در پی واقع شد بعد از فتح طبریه و عکا و آن با دو فتح بزرگ بودند و در حقیقت جان دو اول فتوحات بود و انچه پیش از آنها بود محض غارت کردن اطراف و غزوات و سریه های کوچک بود سبب تاخیر فتوحات الی سنه مذ با وجودیکه سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹ وفات نمود و مملکت و بعد از ان بتصرف سلطان صلاح الدین آمد اینکه بسیاری از عمال و کارکنان سلطان نور الدین که زیر حکم ایشان بسیاری از مملکت بود از اطاعت سلطان صلاح الدین سرباز زدند و حکم او را قبول نکردند میان سلطان و ایشان محاربات بسیار واقع شد که از ذکر آن کلام بطول می انجامد تا درین سالها که همه شان تحت اطاعت او داخل شدند و کار مملکت براه او صافی و متعین شد و پیش ازین بان برای او فرصت نبود که بمقابله فرنگیان برسد درین سنه برای او فرصت کلی حاصل شد و بکمال توجه متوجه فتوحات شد هر گاه فرنگیان از عکا کوچیدند مسلمانان داخل شهر شدند آنچه باقی بود از اسباب که فرنگیان طاقت بردن نداشتند مسلمانان غنیمت کردند و از بسیاری آن عاجز می آمد شمارندگان پس آنها دیدند از جواهرات و تفنگ ها و اسلحه و متاعهای بسیار زیرا که تاجران فرنگیان و رومیان بنا به مقصد تجارتی درین جا فراهم آورده خزانه کرده بودند جهة کساد و ناتوانی نقل دادن خودشان در کرونه اموال مذکور بطریق غنیمت کاملا به تصرف مسلمانان آمد و خود سلطان صلاح الدین بر عکا چند روز اقامت نمود جهت اصلاح مصالح مقرر نمودن قاعده آن شهر بعد ازان امراء کاکو جیه و عساکر خود را متفرق نمود بسوی قیصاریه، و ناصریه، وحیفاء و صفوریه و شقیف، د الفوله و غیرها از شهر های که نزدیک عکا بود ند پس تمامی آن بلاد را غارت کردند و اسیر نمودند مردان و زنان و اطفال شان را (حاشیه) چهارم در عکا مسلسل قرار نمیگیرند و نمیمانند مدینه نیست که بمانند بلک بسبب قرار میگیرند در آنجا کانه طوری بسته میشوند بانجای زبان عرب عکو او را مینامند مصلحت شهر بندران دارابی عماد مشهور بود بهمین نام در آنجا کلانم مشکها در غضب میآوردند در انجاب صارت کلینه یهم معیوب و لنگ --- page 481 --- فتوحات اسلامی ( ۴۷۲ ) مالک شدن فرنگ شهر سروج وحیفا وقدوم نمودند بقسمی که مسدود نمودند قضا آن یا رو بعد فرستاد برادر خود سیف الدینرا بطرف شهر یا فا محاصره نمود و مالک گردید آن شهر را و انچه در انجا بود بغنیمت گرفتند و مردان و زنان را اسیر کرد و جاری کرد بریشان چیزی که برهیچ جانشده بو از حال بلاد و رفت سلطان صلاح الدین همراه برادر خود تقی الدین دبسیاری از لشکریان بطرف شهر تنیس و محاصره نمودند آن شهر را وسخت گرفتند در آن شهر از قلعه تا محکم بلیت است بر سری کوه چون کار بر آن ہا سخت شد و محاصره اشتداد نمود ر ہا نمودن اسیران مسلمانان را که در نزدشان بود و اسیران از صدکس زیاده بودند بعد ازان اشخاص را بطلب امان فرستادند پس سلطان ایشان را امان داد و بر مأمن شان قرار داد - بعد از انجاکوچیده به جانب عقیدا رفت و این شهر از شهرهای مشهور سواحل است پس سید در راه موضع طرفند آن موضع را بدون مقاتلہ تصرف نمود اہالی آنرا عفو و بخشش نمود بعد ازان به شهر صیدا رفت چون والی شهر صیدا آمدنش راشنید طاقت نیاورده آن موضع را ترک نموده خود اورفت سلطان صلاح الدین شهر رابدون مواقع و مدافع تسلیم شد بعد از انجا به طرف بیروت حرکت نمود و این شهر محکم ترین شهرهای ساحل بود و پس هرگاه رسید سلطان موصوف به نزدیک شهر دید که مردمان شهر به برجها برآمده و اظهار قوت و جلادت می نمایند و برشنا خود رانشان میدهند و بردیوار شهر مقاتله سخت نمودند و بجای شهر مغر وگردیا و تصور نمودند که قدرت بر نگهداشت شهر دارند حمله نمودند مسلمانان بریشان بار بار درین بین که فرنگیان به مقاتله مشغول بودند که ناگہاں از میان شهر آواز بزرگ و غلغلہ از حد زیاد شنیدند یکی بایشان خبرآورد که شهر سلمانان از دیگر طرف زور آورده گرفتند پس فرستاده اند که خبر صحیح را معلوم نمایند دیدند که صحت ندارد مردم به وحشت افتادند وتسکین شان امکان نداشت به جہتہ بسیاری جمع شدنی اہل سواد در میان درین بین در میان اختلاف واقعشد بر ہلاک خودہا ترسیدند ایلچی فرستاده طلب امان نمودند پسر سان موصوف خودشان و مال ہاشان را امان اد و شهر را در ۲۹ ماه جمادی الاول سنه مذکور تسلیم گردید و مدتی محاصره شهر بیروت هشت روز بود بعد ازین سلطان صلاح الدین قصد رفتن بطرف جبیل نمود و والی آن از جمله اسیران که بطرف دمشق فرستاده شده بود در زمان محبوسی خود همراه نایب سلطان صلاح الدین بدمشق حاشیه: موضع دوم است آباد با سعد از شهر عکر درکنار عقیدا بضم نیست و ملہ وکرقم به تحتانی یکی دور از جاف شرقی --- page 482 --- فتوحات اسلامی ( ۴۷۳ ) مالکشان فرنگ شهر روح در حیفاً در باب تسلیم نمودن جبیل شرط رها کردن میگفتگو نموده بود سلطان صلاح الدین باین فقره داشت حکم نمود که ویرا بیادرند آن را مقید حاضر نمودند درین هنگام لشکریان به بیروت بودند و آن والی قلعه را تسلیم نمود و از مسلمانان انچه در شهر بودند رها کرد خود والی را سلطان موصوف بنا بشرط نخود رها فرمود و این والی که صاحب جبیل بود از عیان فرنگ و از جمله صاحبی امی مکار و شریر بود که بان در شرارت مثل زده میشد و برای مسلمانان دشمنی خشم چشمی بود که رها کردن آن باعث ضعف دستی مسلمانان بود چنانچه بعد ازین بتفصیل بیان خواهد شد اشار هم هرگاه به تصرف آورد ملک صلاح الدین شهر بیروت و جبیل و غیره را از عسقلان و قدس تا نزد او به چند سبب خیلی لازم و اهم بود اول اینکه این دو شهر در بین راه مصر و شام واقع بودند سلطان موصوف میخواست که ولایات بهم پیوست شود تا اینکه سیر و خوج و جولان لشکریان بطریق سهل میسر شود دیگر اینکه در فتح قدس انه ذکر جمیل و اوازه بزرگ است بکر اغراض نگرفته داشت پس از بیروت جانب عسقلان حرکت نمود و بابراز چوبسف الدین که مشهور بعادل بود همراه لشکریان و انچه هرا اواز لشکر مصر بود پیوست و فرود آمدند عسقلان را روز یکشنبه شانزدهم جمادی الثانی و حاضر نمود سلطان صلاح الدین پادشاه فرنگیان را که در مقدمه طبریه اسیر شده بود و آنرا بد مشق فرستاده بود و همراه او مقدم الداویه یعنی شر بیابان بود و گفت با آنها اگر بلاد را بمن تسلیم نمایند فرنگیان قبول نکردند و بدترین جواب بانها رد کردند که از جوب آن ناخوش آمد یشانرا چون سلطان بدخشم شده و کوشش و مقاتله شهر نمود و منجنیق ها بران استاده کرد و حمله ها ی پی در پی برد و پیش فرستاد نقب کننده گان را که سوراخ نمایند دیوار شهر را و چیزی را نقب نمودند و ملکشان همه وقت بان ها مراسلات میفرستاد که شهر را تسلیم نمایند و اشاره کرد و وعده نمود یشانرا برینکه هرگاه شما شهر را تسلیم کردید و من را از قید رها شدم شهرهای مسلمانان را انتش می افروزم و کمک میخواهم از فرنگیان از طرف دریا و می طلبم سواران و پیادگان از اقصی بلاد فرنگ هرچند هم را ر نمود اهل شهر گفته ملک را قبول نکردند و نشنیدن چون دیدند که هر روز سستی و خواری شان زیاد میشد هرگاه یکی از یشان کشته شدی عوض آن موجود نمی شد و نه بر آشان کمک که انتظار داشتند میرسید حاشیه شهر شقیاس در نزیکی بیروت در کنار اندریا و الد مشق ۱۲ --- page 483 --- فتوحات اسلامی (۴۴) ذکر مالک شدن فرنگ شهر سروج وحصار انشایره بسوی صلاح الدین رسول فرستادند که شهر را تسلیم میکنیم بشرط هائیکه در بین گذشتند صلاح الدین شرطهای شان را اجابت کرد شهر را در سلخ جمادی الاخر سنه مذکور تسلیم نمودند مدت محاصره شهر چهار ده روز بود سلطان صلاح الدین خودشان و مال و اولاد های ایشان را بجانب بیت المقدس فرستاد و بآمان شان وفائی کرد بعد از ان سلطان صلاح الدین به بیرون شهر عسقلان اقامت نمود و پراکنده کرد لشکر ها را باطراف شهر های که در نزدیک عسقلان بودند پس فتح کردند. رمله، و داروم، و غزه، و الخلیل، و بیت لحم، و بیت جبرئیل و نظرون، و هر جائیکه برای بیابان ها بود بعد از ان هرگاه فارغ شد از امر عسقلان و انچه نزدیک او بود از شهرها متوجه فتح بیت المقدس گردید و حال آنکه کشتی ها را در دریا بقطع کردن راه فرنگیان فرستاد، هر وقت کشتی فرنگیان را میدیدند غنیمت میکردند و زورق های شان را میگرفتند و در بیت المقدس عالمى بزرگی نزد ایشان بود که از ملک شان معظم تر معلوم می شد و همچنین در بیت المقدس بالیان ابن بیرزان والی رمله بود و مرتبه او نزدیکت بمرتبه ملک بود و همچنین در بیت المقدس از سوارکاران خاص بسیار بودند و جمع شدند و جمع نمودند اهل عسقلان وغیره را پس مردم بسیاری جمع شدند که غیر از زنان و کودکان که آن ها نیز متابعت میکردند شماره شان سواره و پیاده شصت هزار بودند و تمام ایشان مرگ را بر خود اسان تر میدیدند از تصرف مسلمانان بیت المقدس او گرفتن آن از دست شان و میدیدند برخود که صرف کنند نفس و مال و اولاد خود را بجهت حفظ بیت المقدس از حمله و اجبات و عمله نمودند درین ایام هر چه در ان راه می یافتند و برآمدند به برج ها شهر به شمشیر ها و اسلحه های خود جهت محافظه و دور کرد از ان کوشش های بسیار فرم ها – ی خود را بقرار توانائی خود بر تیر اندازی مصروف داشتند منجنیق ها را نصب نمودند که کسی بآنها نزدیک شده نیز دو نماید پس سلطان موصوف بآنها نزدیک شد و ید از مردان بسیار انچه در رسم انداخت او اوشنید غلبه اهل شهر و غافله شان را که دلالت بر بسیاری شان میکرد و پنجروز صلاح الدین دورا دور شهر میگردید تا انکه به بیند که از کدام طرف مقاتله نماید زیرا که شهر در کمال محکمی بود پس نیافت در وی جای مقاتله مگر از طرف شمال جانب دروازه --- page 484 --- فتوحات اسلامی (۴۷۵) ذکر کھشان فرسنه سیزدهم و حقایق ایران عمودا و کنیسه صهیون پس همان طرف در بیستم رجب متوجه شد در همان شب منجنیق ہا را ایستاده کرد فردای آن که از برپا کردن منجنیق فارغ شد شروع بانداختن نمود و فرنگیان نیز بر دیوار منجنیق ہا بر پا کرده می زدند و مقاتله سخت بین فریقین واقع شد که هر طایفه این مقاتله را بر خود دین و واجب میدانستند که درین حرب محتاج بامر سلطانی نبودند بلکه اگر سلطان شان منع و زجر میکرد منع نمی شدند و بودند سواران فرنگیان ہر روز به بیرون برامده مقاتله و جنگجوئی میکردند فریقین بقتل میرسیدند و شخص که از اکابر امرا و دوست داشته خاص و عام مسلمان بود در پنجا شربت شهادت نوشید امیر عز الدین بن مالک بود پس ہر گاہ دیدند مسلمانان کشته شدن او را بردلہا یشان بسیار گران آمد و برہم شوریدند و یکباره حمله بردند فرنگیان را از جای شان دور کرده داخل شهر نمودند و از خندق گذشتند بدیوار شهر رسیدند پیش سور این شهر و حمله بردند و تیر زننده گان ایشان حمایت میکردند ایشان را و منجنیق ہا پی در پی انداخته میشد تا اینکه دور کند فرنگیان را از دیوار شہر تا قدرت بیابند مسلمانان بر نقب زدن چون دیدند فرنگیان سختی مقاتلہ مسلمانان را و کار فرمائی منجنیقان شان را و قدرت نقابین را از نقب زدن و اینکه خود ایشان نزدیک رسیدند بر ہلاک جمع کردند عقلا خود آبر امشورہ پس متفق شد رای ایشان بر طلب امان و تسلیم کردن بیت المقدس بابر ای بها سلطان صلاح الدین پس فرستادند جماعتی را از کلان ہا و اعیان خود ہا بحضور سلطان صلاح الدین برای طلب امان آمدند سلطان موصوف اجابت شان نارد بگرد گفت نمیکنم باشما مگر ہمان چیزی را که کردید با اہل این بلده در وقت تصرف خود در سنه ۴۹۲ هـ از کشتن و اسیر کردن وجزاء السيئة بمثلها چون رسولان ناامید و محروم برگشتند بالیان بن بیر زان شخصی فرستاد که امان برای او بطلبد تا بحضور صلاح الدین رفته درین امر گفتگو کند سلطان موصوف اجابت کرد بالیان در حضور سلطان حاضر شده او را در امر امان ترغیب نمود و التماس کرد هر چند استرحام و استعطاف نمود سلطان اجابت نکرد چون از حضور سلطان ناامید شد گفت ایها السلطان درین شهر خلقی انبوهند که شمار ایشان را غیر از خدا کسی نمیداند بامیدامان از مقاتله دست کشیدند بمان اینکہ امان ایشان را اجابت خواهی کرد فضا یکه اجابت کردی غیر ایشان را در حالیکه ایشان --- page 485 --- فتوحات اسلامی انر مرکرا راه در بنده گی اغلب دند پس آنگاه تار خود ناچار دیدم قسم بخداوندست که کودکان فزنان خود را بدست خود میکشیم و اموال ده نقد خود را آتش می زنیم و برای غنیمت بشما در همی دنیاری نمی گذاریم که شما اسیر کنید مرد یا زنی را چون فارغ شدم صخره و بیت المقدس و مسجد اقصی ا خراب میکنیم بعد از ان میکشیم بند بها مسلمانان که چیز ارند بلکه نمیکذاریم برای خددا به حیوانی را بعد از ان بیرون میشوم بسوی شما و مقاتله میکنیم با شما مثل مقاتله شخصی که قصد ریختن خون خود داشته باشد کشته نمی شود مردی از مانا اینکه بکشد مثل خود را از شمایان بطریق عزت خواهیم مردیم و یا بطریق کرامت ظفر خواهیم یافت چون سلطان این سخنان را شنید باندیشه فرو رفت و اصحاب خود را برای مشوره طلب کرد بعد از گفت و شنید امان ایشان را پسندیدند بهرینکه از شهر بیرون نشوند تا اینکه دانسته شود که عاقبت کار از چه حیز منکشف خواهد شد و فرمودند که آنهاد دست اسیرند ایشانرا بخودشان میفروشیم بانچه در من با و ایشان قرار گیرد پس درین هنگام صلاح الدین امان دادن فرنگیان را احسان کرد که از مرد فقیر و غنی علی السویه ده طلا و از کودکان نرو ماده دو طلا واز زنان پنج طلا گرفته شود بر این شرط که هر کس چهل روز این فدیه خود را داد نجات یافت و اگر از مدت یکروز متجاوز کرد و فدیه خود را ادا نکند غلام کردد پس بالیان بن بیزان در حال سی هزار دینار از مال خود از جانب فقراء ادا کر دا جابت کرده شد بقضا ر خود ادا کردند تسلیم شد بیت المقدس روز جمعه ۲۷ شهر رجب ۵۳۸ و بود آن روز روز مشهورو بیرقهای اسلامیه را بردیوارهای شهر بلند کردند و بر هر دروازه شهر سلطان موصوف امینی از امراء مقرر نموده تا اینکه انچه بر ایشان قرار گذشته به گیرند پس خیانت را پیشه کردند و ادای امانت ابدرستی نکردند و قسمت کردند امنا اموال را اکر بدرستی امانت رادا میکردند هر اینه خزاین پر و عموم مردم را میرسید بعد ازین کار تمامی ایشان چنان درماندند که بخود همراه ایشان چیزیکه فدیه خود را اداکنند و شانزده هزار مرد وزن و کودک اسیر کرده شد و سلطان از علوهمت و شفقت و مرحمت خود ظاهر کرد برایشان چیز را که امکان زیادت نداشت چنانچه از فقراء و محتاجین اندک چیزی میگرفت تا اینکه رها کرد سه هزار مردرا بدون فدیه و درین شهر ملکه بیوه زن پادشاه ماسور یعنی اسیر کرد شد سابقه چون --- page 486 --- فتوحات اسلامی (۴۷۷) ذکر هلاکت شدن فرنگ در اسروع و فتح قصابیہ به صلاح الدین مقابل شد از لطف و حسن خلق و مهربانی انچه می بایست درباره آن زن ظاهر ساخت چنانچه در وقت مکالمه اشکهای سلطان جاری بود و برای آن زن مال وحشم و خدم ادرار با کرد و اذن داد او را در رفتن بسوی شوهر او که در قریه نابلس محبوس بود پس رفت بسوی شوهر خود و بیرون آمد از شهر عالم بزرگی که از فرنگیان در آنجا بود و همراه او مال با عبادت خانه بود از اناجیل و صخره داقتی و قامه و غیرها که میدان آنرا غیر خداوند تعالی و از مال خود و نیز همچنان بسیار بود صلاح الدین بران مالها تعرض نکرد اگرچه به سلطان گفتند که گهر و انچه با اوست تا مسلمانان بان قوت گیرند سلطان فرمود که من خیانت نمیکنم نگرفت از و غیراز ده دنیار مقرره را وفرستاد تمامی شان را همراه کسانیکه نگهبانی میکردند ایشان را بسوی شهر صور بعد ازان سلطان حکم فرمود که مسجد و صخره را از پلیدیها پاک نمایند و چون جمعه دیگر که چهارم شعبان بود خواندند مسلمانان نماز جمعه را همراه سلطان در مسجد و بعد از ان سلطان خطیب و امام برای نماز ها پنج گانه مرتب و مقرر فرمود و امر نمود که منبری جهته مسجد ساخته شود گفته شد که نور الدین محمود منبری جهته بیت المقدس ترتیب داده و صنعت گران به تحسین آن امر نموده بود به خوبی ساخته شده که در اسلام مثل آن دیده نشده با مید اینکه حقتعالی بیت المقدس را بدست او فتح نماید آورده در مسجد د نهند الان منبر مذکور در حلب است پس سلطان به حاضر کردن آن امر داد و بمقر در مسجد نصب کردند از ساخت منبر تا اوردن او بیست سال گذشته بود و این یکی از کرامات خوبی مقاصد او بود رحمۃ اللہ تعالٰی بعد از ان سلطان به آبادی مسجد اقصی وصرف کردن طاقت را در تحسین آن و دور کردن آنچه را احداث کرده بودند فرنگیان از صورت با حکم داد و فرنگیان بالای صخره را فرش رخام کرده صخره را غایب نموده بودند پیش از انکه قسیسین فروخته بودند پیشتری را از صخره برای واردین زیرا کسانیکه داخل میباشند جهته زیارت می آمدند میخریدند بوزن طلا با مید برکت و هرگاه اندکی را از صخره بشهر های خود می بردند برای آنها کلیسا ساخته در مذبح می آویختند پس بعضی از ملوک شان ترسید که صخره تمام میشوم پس حکم داد که فوق آن رخام را فرش نمایند تا صخره محفوظ بماند سلطان موصوف فرمود که صخره را ظاهر سازند پس هرگاه ظاهر شد مصحف های حسنه و ربعات جیده را در آنجا نقل داد و قاری با قرآن شریف در آنجا مرتب فرما چون قدر مجهود سعی کرد گمان می رود که علی الاشهاد و ان نذر مهدائی را ادا کرده ده دهم شعبان و ربیع الاخر به تیم کلی که به پیش بینی با دین شاره با تیته مان دارد و طابور دیگر اولار دراز در اراده شهر بقلعه جنگ سازت و بهاد سنگرام سنگه آن در مصاف بدم سید قاسم حیدر آباد و سه نفر دیگرو ملازمان هم در این کار بدست راجه هیر اسنگد جیلر دله همه رفته اند --- page 487 --- فتوحات اسلامی (۴۷۸) ذکر جنگ و محاصره صور و قلعه کوکب بسیار بر ایشان مقرر نمود پس مجددا نفوذ اسلام در آنجا تروتازه این کرامتی که فتح المقدس باشد بعد از حضرت عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه غیر از سلطان صلاح الدین کسی را حاصل نشد رحمه الله علیه برای فخر و شرف او همین کار بسنده است و فرنگیان که در آن شهر بودند و عزم رفتن داشتند اموال و متاع و ذخایر که امکان بردن نداشت بقیمت ارزان میفروختند و تجار عسکریان و دیگر نصاری که از اهل قدس بودند و از زمره فرنگیان نه بودند و در وقت فتح بیت المقدس خواهش کرده بودند که ازان باز یه گرفته بر مکان خود ثابت باشند سلطان قبول نمود بود اموال فرنگیانرا که ترک کرده بودند بسیاری خریداری کردند از قسم صندوقها و غیره و گذاشتن آرد و کاه که مانند آن موجود می شد چون سلطان نادا و داد فقر ازینها بسیار در فتند و تفریق محتشمش نمود سلطان بر غنیان و میوه زانیکه از کشورهای فرنگیان بود مال فراوان را در انعام و بخشش نمود برای کسانیکه جبهه طبابت و معالجه داخل مملکت شده بودند و التماس نمودند که سال دیگر را در شهر حته معالجه و غمخواری مریضان و عاجزها بمانند بعد از ان سلطان صلاح الدین بدستردان مدینه قدس تا بیست و پنجم شعبان اقامت نموده احوال و امور شهر را مرتب مینمود ابتدا به تاسیس رباطا و مدرسه با اقدام کرد پس گردنها و دارالاسباب مدرسه با عبود ساخت و آن در نهایت نیکوئی بود مدت غلبه فرنگیان بر بیت المقدس نود یکسال بود زیرا که تصرفشان در سنه بود و در سنه از تصرف شان بیرون شد هرگاه فارغ شد سلطان موصوف از امریت القدس جانب بلده صور حرکت نمود در حالیکه جمع شده بودند درین شهر مردم بسیار از فرنگیان مرکیش که تاجری از تاجران فرنگیان بود در ان شهر صاحب و والی گردیده بود ستیان به کمال خوبی اجرا میداشت و سعی در نگهبانی شهر ظاهر میکرد در هنگامیکه سلطان صلاح الدین بد شهر عکا رسیده بود در آنجا چند روز اقامت ورزید خبرت به مرکیش رسید وی در محکمه شهر صور سعی بلیغ نمود چنانچه دورادور شهرها دیوار بلند گردانید و خندق عمیق تعبیه نمود و از طرف دیگر بدریا متصل ساخت گویا شهر مانند یک جزیره در میان آب بود که امکان رسیدن بآن نداشت و نزدیک شدن محال بود سلطان موصوف از عکا کوچیده به نهم شهر رمضان به شهر یکه نزدیک شهر صور بود نزول فرمود چنانچه شهر دیده میشد تا اینکه تمام لشکریان او جمع گردیدند و مردم دیوالحق شدند و بیست و دوم رمضان طارقی --- page 488 --- فتوحات اسلامی (۴۷۹) موضع کوچیده‌تر که نزدیک دیوار شهر بود بار اقامت افگندند به نحوی که متال دیده میشد مقاتلمه را در بین لشکریان خود تقسیم نمود برای هر فرقه وقتی تعیین نمود که در انوقت بکارزار مشغول باشند تا اینکه جنگ بر اهل شهر بطریق دوام متصل باشد بنابرین موضعیکه مقاتله قریب التافه بود که جماعتی از شهریان برای محافظه آن کفایت میکرد و بران خندقها بود که از دریا بدریا دیگر متصل شده بود که مرغ از پریدن برانها عاجز بود شهر چون کشتی در میان دریا بود و یکطرف شهر متصل خشکه و باقی همه با اتصال در دشت و مقاتلمه در همین طرف خشکه بود پس مسلمانان به عون حضرت الباری شبانه حمله آوردند به یکبار به منجنیق ها و عرادها و گلوله های سرخ و بیمها و اولا خود سلطان موصوف بمقاتلمه مشغول بودند مانند افضل و ظاهر غازی پسران سلطان دلیل بن ایوب برادروی و تقی الدین برادرزاده سلطان و همچنین سایر امرا بکارزار اشتغال داشتند برای فرنگیان کشتی وزورقهای آهنین بود در میان دریا که از پشت غازیان فیر میکردند و مقاتلمه مینمودند و این امر بر مسلمانان خیلی دشوار آمد که اهل شهر از پیش روی و اهل شوانی از عقب میزدند و تیرآشان از یکطرف بطرف دیگر نفوذ میکرد پس حمیها و کشتهای مسلمانان بسیار شد و امکان نزدیک شدن به شهر نبود سلطان موصوف ده قطعه شوانی که از مصر آمده در بلده عکا بود همراه مردان و کاردانان بشان خواست و در دریا مقرر نمود که کشتیهای فرنگیان را از خروج و تعدی بر مسلمانان منع میکردند اینجا مسلمانان قدرت یافتند که فی الجمله به شهر نزدیک شوند پس مقاتلمه شدیدی در دریا و خشکی نمودند چنان بر ایشان تنگ گرفتند که نزدیک بود ظفر یا بند درین بین از قضا و قدر کاری افتاد که در حساب نمیآید و آن واقعه چنان بود که پنج قطعه کشتیهای مسلمانان که شب در میان دریا نگهبانی داشتند مقابل مینا صور که فرنگیان از دخول و خروج مانع میشدند شبی تا سحر حراست نمودند چون وقت سحر شد دیدند که از طرف فرنگیان اثریست مطمئن گردیده بخواب رفتند بیدار نشدند مگر اینکه دیدند که کشتیهای فرنگیان برایشان فرود آمده‌اند پس تنگ گرفتند و مقاتلمه نمودند و کشتند کسانی را که سختی بینند و باقی را همراه کشتیها شان اسیر کرده درون شهر بردند و مسلمانان از خشکی طرف شان میدیدند و قدرت رهائی نداشتند جماعتی از مسلمانان از کشته و ناخدا --- page 489 --- فتوحات اسلامی ( ۴۸۰ ) بدریا انداختند کسانیکه شناوری دریافتند نجات یافته و بعضی از ایشان غرق شد سلطان چون مشاهده کرد که به باتی زورق ها نفع برداشته نمیشود بسبب کمی شان حکم داد که به بیروت پس روند در نیوقت که زورق ها طرف بیروت سیر میکردند کشتیهای فرنگیان تعقیب شانرا نمودن چون مردمانیکه در شوانے مسلمانان بودند دیدند که فرنگیان در طلبشان کوشش می نمایند خود ها را بیرون پیشگی انداخته شوانی ها را ترک کردند پس گرفت آن ها را صلاح الدین وشکست و بازگشت و جنگی بمقاتله در این روز بقاعده بود چقه تنگی موضع قتال و بعضی ایام فرنگیان بیرون شده از در اخندق تا مسلمانان را جنگ میکردند و بقتل میرسانیدند پس کارزار بین فریقین تا آخر روز بشدت دوام داشت و بود بیرون شدن شان پیش از عصر و از ایشان یکجوار کلان مشهور شهی بعد از قتال بسیار زمانیکه از اسپ خود افتاد و کارزار بین فریقین چند روز بهمین منوال گذشت چون صلاح الدین دید که امر بلده صور بطول انجامید از آنجا کوچیده و از انچه از وی تقصیر شده بود پشیمان شد و آن چنان بود که هر شهر یرا که فتح کرده بود و اهلش را از فرنگیان امان داده همراه مال و رجاله جانب صور میفرستاد مانند اهل عکا و عسقلان و قدس وغیره باین سبب سوار کاران فرنگ بامال های خود و تجار وغیره شهر را محفوظ ساختند و از فرنگیان داخل دریا مدد خواستند و ایشان را اهانت کرده بنصرت و ظفر وعده دادند و ایشان را بنگه داری شهر صور امر کردند تاهلکه دار ہجرت و ملجا و پناه جای شان باشد پس حمایت و پناه بردن بان شهر را لازم دانستند چون فرنگیان داخل شهر وصیت شان را شنیدند حرص شان در نگهبانی و حفظ شهر زیاد شد در دفع مخاصمین متفق شدند. خلاصه تکیه می نباید سلطان را که در امور ترک احتیاط نماید زیرا که در حین احتیاط اگر تقدیر و بر اهم ممانعت کند بهتر است از اینکه احتیاط را ضایع ساخته بضرت یابد چه در اول مغرور شمرده میشود و در ثانی معذور سلطان موصوف در اخر شوال ازینجا کوچید بنردیک شهر عکا رحلت کرد و چنان امر فرمود که لشکریان بسوی وطن های خود باز گشته زمستان را بر احست گذرانیده در موسم بهار پس آیند پس مجاهدین شرق موصل وغیره ولشکریان شام و مصر باز گشتند و نفری خاصه سلطان همراه او مقیم عکاشدند و پیش از ین سلطان موصوف جماعه را برای محاصره شهر هومیرن فرستاده بود جنبیکه --- page 490 --- فتوحات اسلامی (۴۸۱) ذکر تملک فرنگ شهر صور ومحاصره انطاکیه در حینیکه سلطان مشغول محاصره شهر صور بود اهالی ہو نین ایلچی بحضور سلطان فرستاده امان طلبیدند سلطان امان شانرا اجابت کرده ایشان تسلیم شدند و از شهر فرود آمدند سلطان بامان شان را حامی نمود چون ده محرم سنه۵۸۳ داخل گردید سلطان موصوف از شهر عکا همراه لشکریان که باقی مانده بودند به قلعه کوکبی که از توابع اردن بود بگان اینکه به تصرف آورده می آن قلعه متوجه که یکی لشکریان اسان سیت نزول فرمود چون دید که حصار قلعه بسیار محکم و بلند و رسیدن بدان دشوار است زیرا که در نزد والی آن قلعه از خود آن و شهر صفد و شهر کرک مردمی بیا ر استی مقیم بودند و شهر یا ساحل را سلطان موصوف از عکا الی طرف جنوبی غیر از همین قلعه نام موصوف اکاملاً مالک گردیده بود و مردم همین قلعه ها راه مردم رهگذرنده گان قطع می نمودند پس سلطان موصوف بر تصرف این مواضع بسیار حریص و شدید بود تا راه عابرین را امن نماید لکن چون محاصره نمود دید که بسیار محکم است و تصرف آن بزودی میسر نمیشود از اینجا کوچیده و جمعی را بر محاصره آن باقی گذاشت و خود آن طرف دمشق رفت و مکتوبها به شهر ها تا باجهت اجتماع لشکریان فرستاد و از دمشق به نیمه ماه ربیع الاول حرکت کرده به شهر حمص رسید و بر چند موضع که از فرنگیان بود غارت برد تا رسید به نزدیک شهر طرابلس و دید شهر را و دانست که از کدام جانب دخل شود بعد از ان بلشکر گاه سلامت بازگشت ولشکریان او از چهار پایان مختلف بقدر غارت کردند که از حساب بیرون بود و فرود آمد بر حصن الاکراد جانب شرقی حمص بود و در آنجا تا آخر ربیع الاخر اقامت کردند و شهر جبله که از توابعث انطاکیه است به تصرف فرنگیان بود و دران بسیاری از مسلمانان بودند قاضی آن شهر منصور بن شبیل بود که بر مسلمانان حکم میفرمود و سخن او در نزد کافر ومسلمان شنیده میشد نام برده را غیرت وحمیت دین گرفت پس بحضور سلطان آمده فتح جبله، و لاذقیه، و بلاد شمالیه را ضامن و متعهد شد سلطان قاضی موصوف را با خود داشته به چهارم جمادی الاول حرکت نموده به ششم ماه مذکور به انطرطوس فرود آمدند دیدند که فرنگیان شهر مذکور را تخلیه کرده و بدو برج که هر یک قلعه محکم و حصار بلند بود پناه بردند پس مسلمانان سرا در خواند های شان را با دیوار شهر ویران کرده آنچه از ذخیره و دفینه یافتند بغارت بردند و یکی از ان دو برج را محاصره نمودند کسانیکه در برج ہونین شهریست که متصل بسالم است و از نواحی مصر کوکب بفتح کاف وکسر ثانی واسکون و با و کسر کاف مدینه کوکب نامیزدیک اردن است. صفد شهریست کوینده دران قریب هزار خانه است کرک در پیش بیان شده حصن الاکراد محکم قلعه بست واقع جبال شعره ک در بنیان حصن حمص انطرطوس شهریست نزدیک حما که در شام واقعه بقلعه عتیق دایما از مردها در انجا پناه می بردند. اردن نام شهر د وادی که قریب تجار یه بطاسه است و بیت المقدس همیشه خوک و کثافت می باشد --- page 491 --- فتوحات اسلامی (۴۸۲) فتح لاذقیه قلعه شهر صور محاذی سمت ساحل دریایی شام» امان خواسته فرود آمدند و برج را تسلیم کردند سلطان برج را ضرب و سنگ بآ ان آب در با انداخت و گذاشت کسانی را که در برج دیگر بودند سلطان ولایت طرسوسرا ویران نمود از انجا کوچید و آمد رحبه را داهالی انزان کوچیده به برقب شکر نمود بودند و آن از محکم ترین قلعه ها بود که قصد تصرف آن با راده کسی به جهت اینکه عالی و بند بود نمی آمد زیرا که راه در زیر و خود قلعه طرف راست او در کوه و دریا طرف چپ و راه بنهایت تنگ بود که غیر از یکنفر زیاده مرور امکان نداشت و دیگر از امور اتفاقی آنکه صاحب صقلیه شصت قطعه کشتیهای جنگی کمک فرنگیان ساحل فرستاده بود و آن کشتی بادر طرابلس بودند چون به سیر سلطان وقفت بند آمدند در میان دریا بر مرقب ایستاده گذرنده گان را به تیرهای خود مانع میشدند چون سلطان دید امر نمود که فوق کو حیه تنگ را چوب ها تخته انداخته از ریاد در بانا اینکه راه چون دالانی گردید از اوا نها آخر بعد از ان مردان کا یرا با تیرا پس این نشانه که فرنگیان را از نزدیک شدن مانع آمدند پس مسلمانان کلاً داخل معبر گردیده خود را به جبله رسانیدند بمجرد رسیدن تسلیم شد در وقت آن دوازدهم جمادی الاولی بود اول شخصی که پیش قدمی کرد داخل شهر شد قاضی مذکور بود چون سلطان رسید نوایای اسلامی را بر دیوار نصب و بلند گردانید الحمد لله رب العالمین فرنگیانی که در شهر بودند خود را بقلعه شهر سنگی کرده پس همواره قاضی موصوف می ترسانیذ و ترغیب میدا د ایشان را اینکه فرود آورداشان بشرط امان و اینک این گروهی خود را از جبله که در و ود او تا اینکه را کند فرنگیان کر و سهای مسلمانانرا از جبلیه که در انطاکیه بودند و مقرر گردانید احوال جبله را و امیری دران معین نمود (ذکر فتح لاذقیه) چون از کار جبله فراغت حاصل شد سلطان طرف لا ذقیرفت فرنگیانی که در شهر بودند از محافظه شهر عاجز شدند شهر را واگذاشته در دو قلعه محکم که در کوه آن ولا بود سنگری شدند و بالا رفتند مسلمانان داخل شهر شدند و هر دو قلعه را محاصره نمودند و خطاهای مردانه بردند و دیوارها را نقب زدند و امر مقاتله بزرگ و سخت گردید تا رسیدند به دیولار شهر هرگاه فرنگیان هلاک را پیش چشم خود دیدند در بین بین قاضی « قاضی شهری کما موصوف بعامل بودن هم خوبی » « تبله برشتی فرسنگ جفا از اعمال حمص شمرده میشود طرا از اعمال حلب توعجزه؟ ۱۲ معجم البلدان » --- page 492 --- فتوحات اسلامی (۴۸۳) فتح صهیون جلبہ برایشان داخل شد از مسلمانان ایشان را ترسانید آنہا طلب امان کردند سلطان ایشان را امان داده بیرقهای اسلامیرا بر دیوار ہر دو قلعہ بپا کردند سلطان لاذقیہ را بہ برادر زاده خود تقی الدین تسلیم و آن را امیر گردانید چون سلطان صلاح الدین بہ لاذقیہ نزول کرد کشتی ہای صقلیہ کہ پیش ذکر شده بود رسید و در تالاب لاذقیہ توقف نمود پس ہرگاه فرنگیان که در شہر بودند شہر را بہ صلاح الدین تسلیم نمودند اہل کشتی ہای جنگی خشم و غضب شان آمد قصد نمودند کہ ہر کس از اہل فرنگ کہ از شہر بر آید مدآنرا گرفتہ سزا بدہند زیرا کہ شنیدند کہ آن شہر را بزودی تسلیم کردند پس بآن سبب فرنگیان در شہر اقامت نموده بدادن جزیہ راضی شدند بعد ازان رئیس کشتی از سلطان امان خواست که بحضور سلطان شود سلطان امان داد چون رئیس حاضر شد و زمین را بوسید و گفت این چہ معنی است کہ تو پادشاه رحیم و بخشنده دکردی بطایفہ فرنگ آنچہ کردی و خواہد شد پس بگذارایشان را کہ غلامان و لشکریان تو باشند تا شہرہا و مملکت ہا را بذریعہ شان فتح کنی و رد کن برایشان شہرہای ایشان را و الا اگر سخنم را نشنوی ہمی است که از جانب دریا چیزی ترا خواہد آمد کہ طاقت مقاومت آن نیاوری و امر بر تو بزرگ و کار دشوار خواہد شد پس جواب را صلاح الدین بمانند سخن او واظہار قوت و توانائی و بی پروائی در پایشان بیان نمود و فرمود کہ اگر از دریا ایشان بیرون شده بطرف ما بیایند ہر آئینہ می چشانیم ایشان را چنانچه رفیقان شان نوشیدند از کشتن و اسیر شدن پس رئیس کشتی نا امید و خاسر بازگشتہ نزد یاران خود رفت . (ذکر فتح صهیون) بعد ازان سلطان صلاح الدین در بیست و ہفتم جمادی الاولی از پنجا کوچیده بقصد قلعہ صهیون روانشد و آن قلعه بود بسیار بلند در سر کوه کہ بہ دشواری بآن بالا رفتہ می شد و دور کوه وادی عمیق بود و بعضی مواضع تنگ کہ سنگ منجنیق از آنجا بدیوار شہر میرسید و دورا دوران خندق عمیق تعمیر کرده بودند کہ از پخوری بسیار قعر آن دیده نمی شد و برج دیوار بلند بر آن گردامیده بودند پس صلاح الدین در کوبی کہ بآن قلعہ اتصال سواحل شام کہ بحریه است از بلاد حصار سنگی است در سواحل شام کہ بحریه است --- page 493 --- فتوحات اسلامی (۴۸۴) فتح عده چند حصون داشت فرود آمد و منجنیق را برابر آن نصب کردند و شروع بزدن نمودند و کس فرستاد نزد پسر خود ظا هر که والی حلب بود پس فرود آمد ظاهر بر مکانی که تنگ بود از وادی بجمان بریا نمود منجنیق ها را و دید از آنجا قلعه را بهمراه او بسیاری از مردان پهلوان حلب بودند که در شجاعت و تیر اندازی شهرت داشتند تیر اندازی از کمان های دست و تیغ با وغیره دوام داشت اگر کسانیکه در قلعه بود بجهه مقاتله برآمده اظهار شجاعت و جلادت می نمودند که مسلمانان یکبار حمله بردند و ... ایشان از کوه - در پس سنگها خود را پنهان داشته تا رسیدند بدیوار قلعه از سه دیوار گذشتند و مالک شدند و غنیمت گرفتند آنچه از گادان و چارپایان و دگر ذخائر بود نگهداری کردند فرنگیان خوشتک حصه از قلعه مسلمانان همراه شان مقاتله نمودند پس ندا کردند و امان خواستند سلطان اجابت نکرد پس اینها هم بر نقشهای خود ماندند و وبیت المقدس جزیری مقرر نمودند و قلعه را تسلیم نمودند و بتصرف نمود سلطان قلعه را و سپرد آن قلعه را با میری که آن را ناصر الدین میگفتند پس محکم و استوار گردانید تا اینکه محکم ترین قلعه ها گردید. (ذکر فتح عالی جینا و قلعه ها بلا طنوس حصاریست در ساحل شام تعال د ر قید از اعمال حلب . شغفر حسین بکاس بر حصاریست بجانب حصاریست از نواحی حمص شغفر قلعه ایست میان حلب و حماہ هرگاه مسلمانان مالک شدند صهیون را متفرق شدند در آن نواحی پس مالک شدند قلعه (بلاطنوس ) و قلعه حصن العبد وحصن انحا هیر را پس فراج پیدا آمد بمملکت اسلامیه همان ناحیه بعد از سلطان صلاح الدین سوم جمادی الآخره بر صهیون حرکت کرده بقلعه بکاس فرود آمد دید که فرنگیان آنرا خالی گذاشته بقلعه شغرفرفته اند پس قلعه بکاس را بدون مقاتله مالک شد و بسوی قلعه شفر پیش آمد و حالیکه این هر دو قلعه راه هموار و آسان درش بسوی لا ذقیه وجبله و شهراتی را که سلطان فتح کرده بود از بلاد شام اسلامیه بود پس هرگاه فرود آمد قلعه شفر را دید آن قلعه را بسیار بلند و محکم که هدف نمی شد واحدی برایی از راوه بابلان نمیرسید امر نمود بکارزار کردن و برپا کردن منجنیق ها پس برپا کردند و زدند از سنگها بمجنیق چیزی بقلعه نمیرسید مگر اندکی که اذیت نمیرسانید پس مسلمانان چند روز در آنجا ماندند و از مصرف شدن طمع شان قطع گردید و اہل آن قلعه اهتمام بمقاتله نمی کردند زیرا که از ضرر ایمن بودند و از نزول بلائی ترسیدند پس روزی صلاح الدین نشسته و اصحاب نزد او جمع بودند در ذکر قلعه و حیله رسیدن آن سخن میکردند مقیمی --- page 494 --- فتوحات اسلامی (۴۸۵) فتح برزیه بعضی گفت این قلعه مثل آن است که خدا وند جل و علا فرموده فما اسطاعوا أن يَظهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نقباً یعنی این آن شهری است که قدرت غالب شدن و نقب زدن ندانستند پس گفت صلاح الدین آتى يؤتي الله بنصر من عندة و فتح درین حین که سخن میراندند ناگاه فرنگی برایشان نزدیک شد و ندای طلب امان نمود براے رسولی که در نزد سلطان حاضر شود پس سلطان اجابت نمود بعد از ان رسولی بحضور سلطان فرود آید و سه روز مهلت خواست که هرگاه تا سه روز برای شان کمک رسد شهر را با آنچه در شهرست از چهار پایان و باقی ذخیره ها تسلیم نمایند پس سلطان گفته او را اجابت نموده و از ایشان گروی گرفت که بران عهد وفا می کنند و هرگاه سه روز گذشت شهر را تسلیم نمایند و سبب مهلت خواستن این بود که اهل این قلعه رسولی صاحب انطاکیه فرستاده بودند و این قلعه هم با و تعلق داشت و چنان گفته بودند که ما محصوریم از تو می خواهیم که مسلمانان را از ما دور کنی و الا قلعه را تسلیم شان مینماییم زیاده طاقت نداریم این کار بسبب بیم و ترس بود که حضرت خداوند بدلهای شان انداخته بود و اگر نه تا زمانه درازی اگر میبودند دست کسی بایشان نمیرسید و مسلمانان کامیاب نمی شدند چون سلطان قلعه را تصرف شد تسلیم کرد آن را با میری که آنرا قلیج می گفتند و آنرا بعمارت شهر امر فرمود و از آنجا کوچید و پسر خود ظاهر غازی والی حلب را بطرف سرمینه فرستاد پس محاصره کرد و تنگ گرفت بر اهل آن تا فرود آورد ایشانرا بر قطعه دیگر که برای شان مقدر کرده بود بعد از ان قلعه را ویران و اثر آن را نابود کرد درین قلعه با جماعه بسیاری از اسیران مسلمانان بودند ایشان را رها کرده نفقه و پوشاک بآنها دادند و فتح این قلعه با در شش جمعه اتفاق افتاد با وجودیکه در دست شجاع ترین و دشمن ترین مسلمانان بودند فسبحان پاک است خداوندی که بخواهد دشواری را آسان میکند و تمام این قلعه با از اعمال و توابع انطاکیه بودند و برای انطاکیه غیر از قصیر و بغراس و در بسی ساک دیگر باقی نماند و زو دست که بیاید ذکر انها انشاء الله تعالى . (ذکر فتح قلعه بر زیه) میسینه شهریست در شام کهنه ایعال حلب و هم قعه ایست در انطاکیه و بغراس شهری است باشام غلام واحد انطاکیه و دربساک دیره انطاکیه موسور البلدان دربساک باسمت برانی انطاکیه از اعمال شام کهنه م --- page 495 --- فتوحات اسلامی (۴۸۶) فتح برزیه هر گاه سلطان صلاح الدین از قلعه شغر رحلت کرده بسوی قلعه (برزیه) رفت وصف شدست آن قلعه باین که وی مقابل قلعه (افامیه) ومناصفه بود آنرا در ما بین هردو دریا چه بود که آب آن از آب عاصی وچشمه هایکه از کوه برزیه وغیره روان بود جمع شده بود واہل این قلعه مصرترین بر مسلمانان بودند که قطع طریق وکوشش در آزار مسلمانان داشتند چون سلطان بدان موضع رسید طرف مشرق را منزل ساخت در بیست وچهارم جمادی الآخر فردای آن سواره دور قلعه را طواف نمود تا موضع برای قتال بیابد پس نیافت مکر از جانب مغرب پس دران طرف خیمه خوردی بر پا کرد ودر آن خیمه نزول فرمود همراه او بعضی لشکریان پیاده بود ند جهت تنگی جای وطرف شمال جنوب این قلعه امکان مقابله نداشت البته زیرا که از نهایت ارتفاع کسی قدرت نداشت که بر کوه بالا رود وطرف شرقی اگرچه بالا رفته می شد، اما از نهایت ارتفاع در دشواری مقابله نمی شد ولی طرف مغرب وادئی که دوران بود اگر چه مرتفع بود ولیکن نزدیک قلعه بود که از ان موضع سنگ منجنیق میرسید وتیرها بآن واصل می شد پس مسلمانان بآن موضع فرود آمدند منجنیقها بر پا نمودند واہل قلعه هم برانها منجنیقی بر پا نمودند که منجنیق مسلمانان را باطل نماید و ابن اثیر صاحب تاریخ درین غزوه جہتہ جہاد ہمراه سلطان صلاح الدین بود وی گفته که دیدم من برهالیکه بر سر کوه بلند بودم که تیر بآن موضع میرسید زنی را که از منجنیق قلعه بطرف منجنیق مسلمانان سنگ می انداخت ومنجنیق شان را خراب میکرد چون صلاح الدین دید که از منجنیق فائده نیست قصد بر حمله بردن و ہجوم آوردن نمود پس لشکر خود را سه حصه کرد حصه اول را امر هجوم آوردن بر قلعه نمود چون حمله بردند چندی بعد رنج برده وذله شده باز گردیدند قسمت دیگر اہل قلعه را هجوم آورده ایشان نیز تعب و دلتنگی یافته واپس گردیدند قسمت سوم نیز حمله برده باز واپس آمده متعاقباً حملے برادند تا اینکه اهل فرنگ برنج ومشت افتادند و در نزد لیثان --- page 496 --- فتوحات اسلامی (۴۸۷) فتح برزیه لشکر بسیاری نبود تا مانند صلاح الدین تقسیم و سررشته میکردند چون گرفتار مشقت و مانده شدند قلعه را تسلیم نمودند هرگاه فردا که بیست و هفتم شهر جمادی الآخر بود یک جمعیت را از همان سه قسم هجوم داده اهل فرنگ از قلعهٔ خود برآمده با ایشان شروع بقتال نموده مسلمین ایشان را از بس چیزی ها و پشته ها وجاده راه ها به تیر زده به جانب ایشان میرفتند تا اینکه بجانب کوه نزدیک شدند چون به فرنگیان نزدیک گردیدند از ملحق شدن برایشان از حیث سختی بالا شدن کوه عاجز گردیدند فرنگیان بسبب ارتفاع جای شان برایشان به تیر و سنگ تسلط یافته چون ایشان سنگهای کلانی را می انداختند پایان کوه غلطیده فرود می آمد چیزی در مقابل آن مقاومت میکرد تا این حصه از لشکر ذلیل گردیده حصه دیگر که بجمعیت صلاح الدین گشته و انتظار داشتند شتاب کنان متصاعد کوه شده زمانی بود که شدت حرارت اوت ازاخته کرده مشغول مقاتله گردیده و صلاح الدین باسلاح خود برایشان گردش لعبتال نیز میکرد و تقی الدین برادر زاده آن نیز این رویه را فرو نگذاشت نکرده الی ظهر مقاتله کرده بعد ازان برنج و مشقت افتادند و بازگشتند چون صلاح الدین ایشان را دید که بازگشتند چماق بدست گرفته بطرف شان رفته ایشانرا ردّ میکرد حصه سوم را که نوبت خود را انتظار می بردند فریاد کرد پس ایشان از جای خود برجسته تکبیر گویان خود را به کمک برادران خود یا رسانیدند و همراه شان حمله بردند پس آمد از فرنگیان آنقدر که حدّ نداشت چون قسمت اوّل که استراحت میکردند اینحال را دیدند آنحصه نیز برخاسته متفق شدند درین هنگام کار بر فرنگیان سخت گردید و دلهای شان بحنجره رسید و مانها از گفتار و چشمها از کثرت غبار از دیدن مانده از حمله دلاوران غیور اسلامی راه گریز بر آن مسدود و از هجوم و احاطه لشکریان ظفر توامان گوئیا به زنجیرها مشدود بودند از مقاتله دست کشیدند --- page 497 --- فتوحات اسلامی (۴۸۸) فتح قلعه بدریه و حالیکه بیشتر رنج و مشقت ماندگی بایشان رسیده بود پس عجز و ضعف نشان از مقاتله ظاهر شد از شدت گرمی اسلحه خود را برداشته نمیتوانستند پس مسلمانان با ایشان مخلوط شدند فرنگیان بازگشته داخل قلعه گردیدند مسلمانان نیز همراه شان داخل شدند و طایفه قلیلی که در خیمه های جانب مشرقی بودند دیدند که فرنگیان آن طرف واگذار شده زیرا که در آن جانب مردم جنگی ندیدند تمام شان در طرف صلاح الدین هجوم برده بودند پس انطایفه لشکر بالا رفتند و ایشانرا کسی مانع نشد ایشان از طرف بالا رفته داخل قلعه شدند و همراه مسلمانانیکه با فرنگیان داخل شده بودند ملاقی شدند پس قلعه را بطریق قهر و غلبه مالک گردیدند فرنگیان داخل حصار که میان قلعه بود شدند مسلمانان در حصار را احاطه کرده اراده نقب نمودند درین بین اسیران مسلمانان که نزد فرنگیان بودند و آنها را بر بام قلعه برده زنجیر و کنده کرده بودند چون آواز تکبیر مسلمانانرا در نواحی قلعه شنیدند آواز تکبیر را در بام قلعه بلند کردند فرنگیان گمان نمودند که مسلمانان بر سطح قلعه برآمده اند همگی تسلیم شدند و خود را بدست خود اسیر نمودند پس مسلمانان بطریق غلبه آن حصار را مالک گردیده و آنچه در آنجا بود غارت و مالها را اسیر نمودند و والی آنرا همراه اهل آن گرفتند چنان خالی گردید که در آنجا نماند مسلمانان بعضی خانه ها را آتش زده سوختند ابن اثیر گفت چیزی عجب را که از سلامت حکایت میکند اینکه مردی از مسلمانان درین واقعه دیدم که از طایفه تونین شمالی قلعه بسوی طایفه جنوبی می آمد و این در پهنای کوه میرسید و بدین سنگ بر آن انداخته شد و سنگ کلانی بر و آمد که اگر او را میرسید هر آینه آن را میکوبید پس مردم وی را ندا کرده بیم دادند پس متوجه شده نظر میکرد که چه چیز است پای او لغزیده بر رو افتاد پس مردم استرجاع کردند در نیوقت سنگ رسید چون بر روی افتاده بود سنگ از وی گذر کرده سنگی که از بلند تر از جای مرد بود خورد و سنگ بهوا بلند شد از مرد تجاوز نمود و بطرف دیگر بزمین رسید باین شخص ضرر و اذیت استرجاع کلمه انا لله و انا الیه راجعون گفتن --- page 498 --- فتوحات اسلامی (۴۸۹) فتح در بساک نرسید تا اینکه بپاران خود ملحق شد پس افتادن او سبب سنجاب او گردید پس بلاک باد ما در گم دلی صاحب برزیه ہمراہ اولاد و عیال و اصحاب خود اسیر گردید و از انجلہ دختر ملک با زوج خود بود کہ لشکریان آنها را تفرقه کرده بودند در حال سلطان صلاح الدین بجستجوی شان نفری فرستاد و آنها را خرید و بعض شانرا بیکدیگر جمع کرد پس هر گاه نزدیک انطاکیه رسیدند ایشان را رها کرده با نطاکیه فرستاد و زن صاحب انطاکیه خواہر زن صاحب برزیه بود و زن صاحب انطاکیه بحضور سلطان مراسلات و هدیه ہا میفرستاد و او را در بسیاری کار ہا تعلیم میداد که نتیجه آن معلوم می شد پس سلطان بحر داشتن اسیران صاحب برزیه را رها نمود بعد از فتح بقیه سلطان فدای آنرا ازینجا حرکت کرده به جسر حدید کہ بر دریای عاصی قریب انطاکیه ست نزول فرمود تا اینکه رسیدند و یکجا شدند کسانیکه از لشکریان پس مانده بود (ذکر فتح در بساک) بعد از آنجا حرکت کرده در هشتم رجب بدرب ساک فرود آمدند و آن از قلعه ہای محکم بود که در وقت سختی جهتہ نگہبانی خود ذخیره کرده بودند پس ہر گاہ بدان موضع فرود آمدند منجنیق ہا را بر پا و زدن را پیاپی نمود بخیر اندگی از دیوار شهر ویران شد کسانیکه در شهر بودند بآن باک نکرده بعد ازان به حمله کردن و هجوم آوردن امر داد پس عسکر همایون یکبار حمله برده مقاتله را شدت دادند مردمان را از دیوار شهر دور کردند نقب زنان پیش شدند برجی را نقب زده معلق کردند بعد از ان برج افتاد و مکانیکه مجاہدین اراده دخول داشتند گشاده گردید آن روز پس گردیدند فردای آن روز بوقتی حمله بردند فریقی از محتوی والی انطاکیه فرستاده بودند و مدد خواسته صبر و اظہار مردانگی می نمودند و منتظر جواب بودند یا بہ کمک دادن و ازاله نمودن ولیا به واگذار شدن شہر بر ای شان تا در تسلیم شدن معذور باشند ب در ب ساک شهری است از اعمال انطاکیه --- page 499 --- فتوح اسلامی (۴۹۰) فتح بغراس پس هرگاه عجز صاحب انطاکیه را در نصرت دادن دانستند و از هجوم مسلمانان و گرفتن شان بضرب شمشیر و اسیر نمودن و غارت نمودن مال های خود ترسیدند طلب امان نمودند پس سلطان ایشانرا امان داد بشرط اینکه بیرون نکنند کسی مگر جامه که بر تن اوست نه مال و نه سلاح و نه فروش و اسباب خانه و نه چهارپایان و نه دیگر چیز که در شهر است بعد ازان بیرون کرد ایشان را و بسوی انطاکیه فرستاد و فتح آن نزدهم ماه رجب سنه ۵۸۴ میسر شد . (ذکر فتح بغراس) بعد ازان سلطان صلاح الدین از درب ساک حرکت کرده بقلعه بغراس فرود آمد پس اصحاب برای محاصره نمودن بغراس اختلاف نمودند بعضی از ایشان بمحاصره رائی داد و بعضی گفت این حصار بلند و قلعه محکم است فرقی میان این و انطاکیه در محاصره نیست و قریب انطاکیه است و بمحاصره این لازم دارد که اکثر لشکری را قراول طرف انطاکیه مقرر نمائیم چون چنین پیش مقاتلین اندک شده رسیدن بقلعه دشوار میشود پس سلطان استخاره نمود حق جل و علی را و بیاری الهی بطرف قلعه سیر نمود و بیشتر مجاهدین را طرف انطاکیه قراول مقرر نمود که بر توابعان آن غارت بزند و از اهل انطاکیه حذر داشتند جهته نزدیکی اگر از ایشان غافل شوند و خود صلاح الدین بلیجا وان خود بر قلعه مقابله و منجنیقها بر پا کردند اما بتأثیر نمیکرد جهته بلندی آن پس فتح شدن بر گمان ها دشوار آمد و تشنگی بر مسلمانان سخت شد سبب کمی آب مگر سلطان حوض ها نصب کرد و بردن آب را بحوض ها فرمان داد باین سبب امر بایشان تخفیف شد پس ایشان درینحال بودند که ناگاه درب قلعه کشاده و مردی از شهر بیرون آمد و طلب امان نمود پس سلطان اجابت کرد آن مرد حاضر شد طلب امان کرد برای اهل قلعه تا اینکه قلعه را و آنچه در آن است مانند قلعه درب ساک پس آنچه خواسته بود سلطان اجابت کرد پس آن رسول بازگشت و لولاهای اسلحه را با خود برد حاشیه: ۱ بغراس شهریست بپایان کوه لکام بمقاطعه عواصم دو فرسنگ از انطاکیه ۱۲ منجم البلدان --- page 500 --- فتوحات اسلامی (۴۹۱) مصالحه مسلمانان بمار چوک بر سر قلعه بلند نمود و کسانیکه در قلعه بودند فرود آمده قلعه را تسلیم کردند و بتصرف شدند مسلمانان قلعه را و انچه از اموال و اسلحه و ذخائر که در آن قلعه بود و امر نمود سلطان بخراب کردن پس خراب کردند قلعه را بعد از ان پشیمان گردیدند زیرا که ازین سبب بر مسلمانان ضرر عائد شد جهته اینکه ابن الیون والی ارمن از ولایت خود بر آنجا خروج نمود چون نزدیک او بود عمارت آن را تجدید نمود محکم ساخت و جماعتی را از عسکر ی خود در انجا جای داد که بر شهرها غارت می بردند پس مضافات حلب از ایشان متاذی شدند. (ذکر مصالحه مسلمانان و صاحب انطاکیه) چون سلطان از فتح قلعه بغراس فارغ شده بسوی انطاکیه متوجه شد و آن را محاصره نمود صاحب انطاکیه ترسید از سلطان مصالحه طلبید و هر اسیری که از مسلمانان نزد او بود رها کرد پس سلطان یاران خود را برای مصالحه خواسته اکثر شان بقبول کردن امان را ی دادند مصالحه را پسندیدند تا اینکه بجهت دین عودت نموده استراحت نمایند و اشیا و لازمه را تجدید دارند سلطان قبول کرده هشت ماه مدت مصالحه واقع شد سلطان رسول خود را نزد صاحب انطاکیه فرستاد است نمود و رها کرد هر کس از اسیران مسلمان و صاحب انطاکیه در انوقت بر فرنگیان از روی شان بود و اکثر ولایات بصرف او بود زیرا که فرنگ طرابلس و قوالع است آنرا بعد از مردان جلا بالی آن بخوشی تسلیم کرده بودند چوں طرابلس بوی تسلیم شد پسر کلان خود را در انجا نائب خود مقرر نمود چون سلطان صلاح الدین از آنجا بازگشت به سوم ماه شعبان داخل حلب گردید و ازانجا بمیا بد مشق رفت و لشکریان خود را تفرقه نمود و همراه صلاح الدین امیر علاء الدین ابو خلیفه قاسم بن المهنا العلوی حسینی امیر مدینته النبی صلی الله علیه و سلم بود که در معرکه پا حاضر و در مشاهد و فتوحات معیت داشت و سلطان بدیدن او تیمن و تبرک میجست و همراه او انبساط نموده در کارها رجوع مگفته و می نمود و در اول ماه رمضان باجل دشتن گردید از لشکریان هر کسی با او تو دعی بتفرقه داد بعد از ان گفت عمر کوتاه است از اجل کسی ایمن نیست به تحقیق باقی همه بدست فرنگیان از حصه ها حرکت د سمه انطاکیه شهریست اباد و رویت بسیار دارد و شهریست از سرحدات شام که مهدد آن صاحب طرسوس تا بجهد احمد سوره آن قلعه ایدون --- page 501 --- فتوحات اسلامی (۴۹۲) فتح قلعه کرک و مجاوران و فتح قلعه صفد دکوک وغیره ناچاری است که از آنها فارغ شویم زیرا که در میان شهرهای اسلام است که ایمن از شر آنها نیستیم اگر غفلت کنیم پشیمان در مابعد خواهیم شد والله اعلم . (ذکر فتح قلعه کرک و مجاوران) سلطان صلاح الدین سابقاً عسکری جهت محاصره کرک مقرر نمود آنها در مدت دراز محاصره را لازم داشتند تا اینکه خوراکه و ذخیره فرنگیان تمام شد بعد ازان چهار پایان خود را خوردند و صبر کردند تا اینکه طاقت شان طاق شد بخدمت برادر صلاح الدین (ملک عادل) که آن باجمع عسکریان بحا صره قلعه کرک مسلط بود در شهر های این ناحیه و آنچه در در تربود تا در ب سالک و بغراس بس ایلچی فرنگیان خدمت او از کرک رسید که آنها قلعه را تسلیم دامان می طلبند ملک مذکور اجابت نمود و سر عسکریکه محاصره داشت امر فرمود که قلعه را و آنچه نزدیک آونست از قلعه ها مانند شوبک و بژفره وغیره به صلح را ازیشان گرفتند دلها فارغ شد مسلمانان درو ناحیه هشت اقامت بیندازند و شیفرا برفع مشود قلوب کسانی که دران طرف از شهر ها بودند مانند قدس وغیره زیرا که اهل این شهر ها از کتائیکه بان قلعه هارساند از شرشان در بیم بودند . (ذکر فتح قلعه صفد) چون سلاج الدین بدمشق رسید و رامی داده شد بر او که تمرین باقی مانده لشکریان نماید سلطان فرمود که بر آئینه فرنگیان صفد و کوکب وغیره را معدوم می سازم تا بینه رمضان در دمشق اقامت ورزید بعد ازان از دمشق طرف صفد حرکت کرده آن را محاصره و مقاتله نمود منجنیق ها بر پا کرد شب و روز بزدنے تیرها و انداختن سنگ ها دوام داشتند و اهل قلعه تو شه ها و ذخیرۂ محاسبی شان درین مدت نزدیک به تمام شدن رسید زیرا که لشکریان صلاح الدین مدتی شانرا محاصره داشتند چون اهل حصار دیدند که لشکر صلاح الدین مقاتله شان --- page 502 --- فتوحات اسلامی (۴۹۳) فتح كوكب شان جذییت دارد ترسیدند انیکه سلطان اقامت خواهد کرد تا چیز اندكی از خوراکه كه مانده بود تمام شود و آنها را بعینه گرفته هلاك نماید یا خودشان پیش از تمام شدن قوت شان ضعیف شده ایشان را بگیرند پس قاصد فرستاد طلب امان نمودند پس ایشان را امان داده قلعه را گرفتند پس فرنگیان برآمده بسوی قلعه صور رفتند و کفایت کرد خداوند تعالی مومنین را از شرشان زیرا که ایشان در وسط بلاد اسلامیه بودند. ذکر فتح کوکب هرگاه سلطان صلاح الدین صفد را محاصره نمود کسانیکه از فرنگیان در صور بودند اجتماع نمودند و گفتند که اگر مسلمانان قلعه صفد را فتح نمودند كوكب باقی نمی ماند اگر چه صفد هم بتعلق کوکب است درین هنگام طمع ما از بلاد این طرف قطع می شود پس رای شان متفق شد بر اینکه کمک خفیه از مردان مسلح درین دوجا - جاری دارند پس بیرون کردند از دلاوران و بهادران دو صد مرد که شب خفیہ سیر در روز كمین میكردند از قدرت الهی همان اتفاق افتاد که شخصی از محاصره داران کوکب بعزم شکار بیرون شد مردی را از کمکيان دید عجب آمد او را از وی پرسید حقیقت را پنهان کرد بزدن شروع کرد تا اینکه حقیقت را بیان نماید پس در حال اقرار شد و آن را بر اصحاب خود دلالت نمود آن مرد لشکری اسلام به سوی رئیس لشکر بازگشت و فرنگی هم با او بود دانا گردانید ایشان را به این واقعه فی الحال جماعتی از لشکریان سوار شده به کمین گاهشان رفته ایشان را اسیر گرفتند تعقیب شان نموده از شکله و غار ها کشیدند خلاصه اینکه یکی از ایشان رهائی نیافت همراه شان دو سر کرده سوار بودند آنها را بسوی صلاح الدین که در صفد بود بردند پس ایشان را حاضر کردند سلطان امر بکشتن شان داد یکی ازان دو نفر گفت که در حالیکه ما بروی مبارک و روشن تو دیدیم گمان نمی کردیم که بدی بما خواهد رسید طلب اعتذار و استغفار می نمودند چون سلطان سخنان شان را شنید از از کشتن دست کشیده امر به حبس نمود چون از فتح صفد فارغ شد --- page 503 --- فتوحات اسلامی (۴۹۴) فتح کوکب بسوی کوکب نزول فرمود و محاصره نمود آن را و بسوی کسانیکه از فرنگیان در قلعه بودند فرستاد و فرمود اینکه اگر تسلیم شوند امان برای شان داده میشود و اگر سر باز زنند بقتل و غارت و اسیری شوند فرنگیان استیزه گفته او را و بر امتناع دوام ورزیدند پس مسلمانان بر قتال شان کوشیدند و مجانیق را نصب کرده زدن را پی در پی کردند و حمله ها متوالی بردند درین روز ها باران بسیاری بود که شب و روز قطع نمیشد مسلمانان مقاتله را بطریقی که اراده داشتند پیش برده نمیتوانستند و محنت بر ایشان دراز شد و در آخر کار در دیگر روز بنوبت حمله های پی در پی نمودند و رسیدند بفصیل قلعه و همراه شان نقب زنان بود و نیز زنان هم با ایشان معاونت میکردند از کمانهای دستی و چرخ و هیچ کسی قدرت نداشت که سر خود را از بالای دیوار قلعه بیرون نماید پس فصیل را نقب زدند افتاد بعد ازان بدیوار اصلی نزدیک شدند هرگاه فرنگیان این کار زار را دیدند بیقین ردند همه تسلیم شدند بطلب امان نمودند پس ایشان را امان داده قلعه را ازیشان شندند در نیمه ماه ذی القعده کوچانید ایشان را بطرف قلعه صور چون رسیدند و اجتماع نمودند در آنجا از مکارن و شیاطین فرنگیان از هر جنس پس شوکت و حمیت شان محکم شد قاصدان پی در پی بسوی فرنگیانیکه در اروپا و اندلس و صقلیه و غیره از جزیره های دریا بود ند فرستادند استغاثه نمودند و مدد خواستند و در اندک زمانی بهمر رسیدند اینها همه بقصد صلاح الدین بعد بر پا کردن هر کس را که محاصره میکرد در وقتی انگشتان خود را از پشیمانی و تاسف میگزید که فائده نداشت جميع شد برای مسلمانان پس فتح کوکب صفد از حد ایله تا آخر مضافات بیروت غیر از مدینه صور دیگر حاصل نمود و جمیع مضافات انطاکیه را سوای قصیر هرگاه صلاح الدین صفد و کوکب را مالک شد و رفت بسوی بیت المقدس در آنجا عید اضحی را عید کرد بعد ازان از آنجا بسوی محکارف در آنجا اقامت کرد تا سنه ۵۸۴ گذشت و سنه ۵۸۵ داخل شد و سنه عیسوی ۱۱۸۹ بود پس در ربیع الاول همین سال در شقیف ارنوم رفت و این از سخت ترین قلعه ها بود تا اینکه محاصره کند در امرح عیون فرود آمد ارناط والی سقیف که آن والی صیدا بود خبر سلطان را شنید نیز در آنجا نزول کرد و این ارناط از روی مکر و فریب --- page 504 --- فتوحات اسلامی (495) فتح کوکب از بزرگترین مردمان بود بر سلطان داخل شده همراه او صحبت نموده و طاعت و محبت خود را ظاهر کرد و گفت من دوست ـ و معترف احسان توام میترسم که اگر مرکش والی صور بداند انچه بین من و تست بر آنهابل و اولاد من که در نزد اوست آزار میرساند پس میخواهم که مرا مهلت دهی تا رفته اولاد خود را حاضر کنم و این قلعه را برای تو تسلیم نمایم من و اولاد من در خدمت تو باشیم قناعت کنیم بآنچه بدهی ما را از ملک سلطان راستی او را گمان کرده اجابت نمود امر در بین شان چنان مقرر شد که شقیف را در ماه جمادی الاول تسلیم نماید و سلطان بمرج عیون اقامت نموده منتظر وعده بود مگر در پیشان بود جهت نزدیک شدن وعده مصالحه که در بین سلطان و ملک انطاکیه واقع شده بود بعد ازان امر نمود تقی الدین پسر برادر خود شاه را اینکه برود همراه کسانیکه از شکر با اوست و کسی غیر ایشان با او بیایند و مقابل انطاکیه باشند تا اینکه در نزد انقضا مصالحه صاحب انطاکیه بر بلاد مسلمانان غارت نکند و همچنان پریشان خاطر و بسیار مغموم بود از انچه رسیده بود او را از اجتماع فرنگیان در مدینه صور و انچه که با ایشان متصل شد از مددهای دریائی و دیگر اینکه ملک فرنگیان را که سلطان صلاح الدین اسیر کرده بود و بعد فتح بیت المقدس رها کرده رفته همراه صاحب صور متحد بعد از اختلافی که در بین شان بود بقصد مسلمانان جمعیتی اجماع نمود که بشماری آمد و بیرون شدند از مدینه صور در ظاهر ان پس این کار و مانند آن پریشان نمود سلطان و ترسانید از ترک نمودن شقیف را بعقب پیش شدن سوی صور در آنجا جماعتهای بسیار بود پس قطع میشود از آنها غله کسانیکه همراه بهمین سبب بود بعهدی که با صاحب شقیف معاهده کرده بود ایستاده شد و خوراکه صاحب شقیف ـ از بازار شکر و اسلحه و غیره را از چیز هائیکه محکمی شقیف بود خریداری میکرد صلاح الدین باو گمان نیک داشت و آنچه لسلطان گفته شدی از مکر آن و اینکه مقصد طول دادن است تا از صور ظاهر شوند تا هنگام انقضای مهلت او ظاهر شود سلطان تصدیق نمیکرد هرگاه انقضا مصالحه نزدیک شد سلطان از لشکر گاه خود نزدیک شقیف بروز هم پیش آمد و ارناط را نزد خود حاضر داشت از مدت سه روز مانده بود با تسلیم کردنی شقیف بوی پیشاه کرد والی شقیف انه بسیار عیال خود اعذار نمود که اگر بروم مکه صورا کسان سنی رامین کنند --- page 505 --- فتوحات اسلامی (۴۶۶) فتح کرک می شود مدت دیگری را هم تاخیر خاست درین هنگام سلطان بکرو حیات او دانست اورا گرفته حبس نمود و تسلیم شقیف امر داد وی قسیس را نامبرده خاست تا وصیت او را بکسانیکه در شقیف بودند رسانیده قلعه را تسلیم نمایند قسیس را حاضر کردند با او سر گوشی کرد بچیزی که انداند انستند آن قسیس رفت بسوی شقیف اهل آن نا فرمانی را ظاهر ساختند چون صلاح الدین دید ارناط والی شقیف را بسوی دمشق فرستا بندی کرد بعد از ان بسوی شقیف پیش رفت و آن را محاصره نموده بر اهل آن تنگی گرفت واکر دانسیرو مقرر نمود بر آن کسیکه را که نگهبانی نماید از ذخیره کردن و برای شان کمک رسیدن درین وقت مکتوبی از یاران او که بقر اول بر مقابل فرنگیان بصور مقرر بودند رسید مضمون اینکه فرنگیان بر گذاشتن حبر صور اجتماع نموده قصد صیدا دارند اطلاعاً عرض شد مجرد شندن سلطان جریده همراه پهلوانان یاران خود بدون کسانیکه بر شقیف مقرر نموده بود حرکت کرده بایشان رسید در حالیکه کار گذشته بود و انچنان بود که فرنگیان از صور برآمده بطرف مقصد خود حرکت دارند قراولان مسلمانان در جای تنگی با ایشان تلاقی شدند همراه ایشان چنان مقاتله و مدافعه جاری شد که کودک از دیدن پیر می شود از فرنگیان جماعتی کشته و جماعتی را اسیر نمودند از مسلمانان هم جماعتی شهید شدند از ان جمله غلام سلطان که از دلاور ترین مردمان بود تنها بر صف فرنگیان حمله شو با ایشان خلط شد بشمشیر خود براست چپ میزد آخر یکبار برو هجوم برده آنرا شهید کردند رحمه الله تعالٰی بعد ازان فرنگیان از رسیدن بصیدا عاجز آمده بگانهای خود بازگشتند چون صلاح الدین قراولان خود رسید واقعه گذشته بود سلطان در خیمه صغیر اقامت نمود منتظر باز گشتن فرنگیان بود که ازیشان انتقام خون کسانیکه از مسلمانان کشته شده بود بگیرد سلطان بر بعضی روزها با جماعتی اندک سوار شده میگرفتیم از کوه بخیمه فرنگیان نظر می انداخت تا بمقتضی مشاہدات خود عمل دارد و کسانیکه از عوام عجم و ترکمان بران عرب بودند گمان کردند که سلطان قصد کارزار در زمین و دشمنان با اور دین حمیّت غلو کردند احتیاط را ترک نمو رفتند و سلطان را عقب خود گذاشتند سلطان صلاح عدة از امرآ فرستاد که آنها را عودت دهند و حمایت کنند ایشان را تا بیرون آیند آنها نشنیدند و قبول نکردند در خیال فرنگیان یقین داشتند که عقب شان کمین کنده گانند باز کس فرستادند --- page 506 --- فتوحات اسلامی (۴۹۲) که حقیقت را بایشان خبر دهد پس بایشان خبر رسید که از مسلمانان جدا مانده و عقب شان هم کسی نیست که از ان ها ترسیده شود فرنگیان به یکبار حمله برایشان حمله بردند و درنگ نکردند که ایشان را خوب برد مقاتله کردند جماعتی از اشخاص معروف هم درینجا کشته شدند انچه برایشان جاری شد بر سلطان بانی مسلمانان دشوار آمد این فقره از تقصیر کردن خودشان بر نفس های شان عمویم تعالی عنهم و رحمهم در انوقعه در نهم جمادی الاول واقعشد چون صلاح الدین بیاید از کوه باشتابان خود را بلشکری خود رسانیده بر فرنگیان که برحسبر بودند حمله بردند و گرفتند راه شان را انها خود را در آب انداختند که غیر از انچه کشته شدنی صد زره پوش در آب غرق شد سلطان بر مصابره و محاصره شان امر فرمود آن با فرمان اشنیدند خلق بسیار با سلطان جمع شدند چون فرنگیان معامله را دیدند پس بسوی شهر صور عودت نمودند چون فرنگیان باز گشتند صلاح الدین نیز بسوی تبنین و بعد از ان بطرف عکا باز گشت تا اینکه حال شان ا مشاهرا کند بعد از ان بسوی لشکر گاه و خیمه ها بازگشت چون صلاح الدین باز آمد او را خبر رسید که جماعتی از فرنگیان جهته هیزم و علف بیرون شدند پس سوخت بسوی کسانیکه در عکا بودند از لشکریان وعده داد ایشانرا که دوشنبه هشتم جمادی الاخر ها از هر دو جانب ملاقات شود و در موضعی از همان کوهها و کوشه کنار ها کمینی مقرر کرده و جماعه را از لاوران لشکر خود جدا نموده بایشان حکم نمود که هرگاه فرنگیان بر لشکریایان حمله نمودند شما با فرنگیان بکار زار مشغول شوید دعوی اندک بایشان کار زار نموده بجنگ و گریز مشغول گردید و عجز خود را از مقاتله بدیشان ظاهر کنید هرگاه فرنگیان در پی شما افتادند انها را کش دهید تا اینکه ایشانرا از موضع کمین بگذرانید بعد دلیرانه با انها مقابل گردید و کمین از عقب بر سرشان بیرون گردند جماعه دلاوران حکم را قبول نموده بر همین عزم بیرون شدند چون هر دو جانب همدیگر را دیدند با هم ملاقی گردیدند سوارکاران مسلمانان بر خود عار دانستند که نام شکست بر سری خود گذارند و هزیمت ظاهر کنند ثابت بمقاتله ایستادند و بعضی بعضی صبر کامل نمودند و مقاتله اشتداد پیدا کرد و امر عظیم گردید و محاربه دوام نمود و بر جماعه اهل کمین انتظار در از کشیده بریاران خود تا ترسیدند بطرف شان بر امدند در وقتیکه لشکریان سلطان صلاح الدین مشغول کار زار بودند مخالفت واقع بحق خدا گواه او در شده و موصول --- page 507 --- فتوحات اسلامی (۴۹۸) رفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا چون از احوال شان خبر یافته شتابان از جاهای خود بیرون شدند تا خود را ببرادران شان برسانند و آنها بسختی جنگ کارزار بودند و کار شان شدت برشدت می افزود و چهار امیر بر کمک یان مقرر بود از قبیله ربیعه بنی طی از اتفاقات زمان چون اینها بمدینت بدان زمین نگذشتند براه رفیقان خود با نارفته تجسس و اقتفاء و آنها بگمان که ازینجا بطرف یاران خود میروند و یکی از غلامان سلطان صلاح الدین در پی بها اقتفاء میرفت چون فرنگیان آنها را دیدند علم شان سید که اینها غلطی و نا دانسته بکی با نیطرف افتادند لسبراینها رسیده کشته و خون بسیار نمودند و غلام سلطان صلاح الدین خان از اسپ فرود آمده بسنگی نشسته کمان خود را بدست گرفته در نگاه داشت خود را نموده تیرهای بسیار بطرف شان انداخته جماعتی از ایشان را مجروح نمود و اینها نیز غلام را تیر باران نموده زخم بسیار بدان رسیده افتاد چون نزد غلام آمدند باندک رمقی بود گمان کردند که مرده است او را مانده رفتند فردای آن روز بدان موضع مسلمانان آمدند کشته ها را دیده و غلام را زنده یافتند اورا در جامه پیچیده بخواری کردند و غلام از زخمهای بسیار کسی اورا نمیشناخت بعد از حیات غلام ناامید گردیده کلمه شهادت زبان تلقین کرده او را مرده شهید شدن داده درینجا ماندند بعد چند روزی که آمدند دیدند که صاحب قوت گردیده شربتهای مقوی بدان داده تا بعافیت شد بعد از ان مجلدها که حاضر میگردید اثر همان زخمها و جراحتها وی مشاهده می شد. بیان رفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا و محاصره کردن ایشان چونکه اجتماع فرنگیان به شهر صور چنانچه پیشتر ذکر کردیم بسیار گردید با اینکه صلاح الدین چنان قاعده داشت که هر شهر و قلعه را که فتح می نمود اهالی آن را امان داده با مال و عیال و اولادشان راه مدینه صور میفرستاد ازین سبب مردم بسیار لا تعد ولا تحصی دران شهر جمع گردیدند و از مال تا اینقدر جمع شده که با وجود نفقه کردن سالهای بسیار تمام نمی شد بعد ازان عابدها و علما و مردم بسیار رئیسان و مشهورین ایشان و سوارکاران شان جامه های سیاه پوشیدند و اظهار عم اندوه کردند بسبب اینکه بیت المقدس از دست شان رفته بود و عالم بزرگ شان که به شهر قدس بود همین مردمان را گرفته بشهرهای فرنگیان همراه خود میگردید و از اهالی آنها کمک میطلبید و آنها را برمی انگیختاند بمکافات تلف بیت المقدس --- page 508 --- فتوحات اسلامی (۴۹۹) رفتن فرنگیان به شهر عکا و مسیح علیه‌السلام را تصویر میگرفتند و صورت مرد عربی طیار میکردند که مرد عربی مسیح را میزند و خونها بر روی صورت مسیح علیه‌السلام میگردانیدند و میگفتند که محمد پیغمبر مسلمانان میزند امین مسیح را و مسیح را مجروح کرده است و ویرا کشته است تا انیکه به فرنگیان بسیار سخت آمده جمع آوری بنهایت نمودند تا انیکه زنان شان بمعاونت بیرون کردند حاصل انکه مرد های کاری بامال بسیار که به حساب شمار گنجایش نداشت جمع گردید تا انیکه بعض اسیران شان حکایت میکرد که والده وی یک فرزند داشت و از مال دنیا یکدانه زیاد نداشت آن یک دانه را فروخته و بهای آن اگر فته ساخته کی کار یک فرزند خود را نموده او را به جته خلاص کردن بیت المقدس روانه نموده بدست مسلمانان اسیر شد تا بدین حد باعث دینی و نفسانی فرنگیا در محار به مسلمانان رسید بدین احوال بیابانهای سخت و در یاها را طی نموده خرچ کمی کردند تا به عکا رسیده سه سال محاصره کردند تا اخر الامر عکا را مالک گردیدند (مورخکان که بکبند اتفاق - شیشتریان را بندهند پوست) و ابتداء اجتماع شان و همین رفتارشان سنه هجری ۵۸۵ بود و سنه مسیحی ۱۱۸۹ بود در نیمه ماه رجب بهمن سال در عکا آمدند و هر وقت مد د های مالی و نفری بدیشان میرسید و مسلمانان همراه شان کار زار های سخت مینمودند و در سنه ۱۱۹۰ مسیحی که ۵۸۶ هجری بود شجر به سهم برای شان قایم گردید و لشکری بسیار از شهرهای اروپا بیرون گردیدند در ما تحت بیرق فلیپ پادشاه فرانس و فرید پادشاه جرمن بر یحار دو س اول پادشاه انگلترانکه او را قلب الاسد میگفتند و دیگر امیرهای شان تماما برخو استند و اراده شهر فلسطین شام نمودند در دو صد کشتی که از لشکریان و باقی اسباب مقاصد شان پر بود تا انیکه رسیدند به شهر صور که در دست شان باقی مانده بود و از انجا تماما پیش شدند به شهر عکا و شهر عکا را محاصره کردند به همراه کسانیکه پیشتر از ایشان آمده در محاصره اشتغال داشتند تا انیکه عدد نفری اینها به ششصد هزار که شش لک باشد رسید و هم مسلمانان درین محاربه بنهایت سختی انجامید و ابتدا حرکت کردن شان از شهر صور هشتم ماه رجب سنه ۵۸۵ هجری بود که لشکرهای شان در حین رفتار بمثل در یا بیکران امواج عظیمه می نمود و مالهای بسیار همراه شان بود و کشتیهای پانی اطعمہ و خزانه و لشکری از شهر هاے مملوکہ شان بدیشان مدد میرسانید و اینها در رفتار خود با کناره در یا را لازم گرفته بودند که هیچ موانع از کناره در یا در ویش شد --- page 509 --- فتوحات اسلامی (۵۰۰) رفتن فرنگیان به شهر عکا و کشتیهای دریائی شان در مقابله آنها آمده اسلحه و ذخیره ایشانرا بهمراه شان می آورد و تسلیم شان می نمود و باز و اپس رفته دیگر می آورد تا اینکه استعداد ایشان از شما و حساب بیرون گردید و در وقت رفتار اردوی شان مسلمانان آماده بودند که اگر بعضی انها از اردو قدری دور میشدند مسلمانان چپاو نموده میگرفتند تا اینکه کثیرشان از اردو تها می شد بچنگ مسلمانان گرفتار میگردید و چون خبر کوچ شان بسلطان صلاح الدین رسید بیرون شده آمد تا نزدیک شان رسید بجد امیرهای خود را جمع نموده به همراه شان مشورت نمود که آیا براه راست بمقابله شان برویم یا براه نا جاده و بیراهه رفته خودها را بسر شان بیفکنیم امیران گفتند چه حاجت که در بیراهه در آنها جاده خودها را بزحمت و مشقت اندازیم چرا که راهها جاده کوه و سنگ و تنگ است میشود که بمقصد خودها کامیاب نگردیم فکر همین است که در راه راست فراخ میرویم در عکا بهمراه شان مقابل شده آنها را متفرق کرده پارچه پارچه میسازیم سلطان دید که میل امیران بر همت رفتار است ناچار با امیران خود موافقت نمود ولکن رای سلطان چنین بود که بهمراه دشمنان که همین رفتارشان که هنوز بکائی جا نگرفته اند بمقابله و کارزار برابریشوند و سلطان فرمود که قاعدۀ فرنگیان چنین است که اگر بموضعی رسیده منزل نمودند استحکام برای خود ها میسازند کار زار بهمراه آنها سخت میگردد و مقصود بایان حاصل نمیشود رأی و فکر من است که قبل از رسیدن به عکا بهمراه شان مقابل گردیده مقصود حاصل نمائیم چون رای امیران بر خلاف این بود براه فراخ واسع رفتند لکن فرنگیان بدینها سبقت نمودند و سلطان صلاح الدین جمعی از امیران خود لمقرر فرمود که بکناره های اردوی فرنگیان رفته تصلح غارت و چور و چپاو و کارزار نفری شان مشغولی داشته باشد لکن فرنگیان با وجود تاخت مسلمانان بکارزار مسلمانان اقدام ننمودند درین محاربه اگر لشکریان متابعت رأی سلطان صلاح الدین در رفتار و کارزار خود ها می نمودند البته مسلمانان کامیاب میگردیدند و فرنگیان به شهر عکا نمیرسیدند لکن امری را که خداوند تعالی اراده فرماید اسباب همچنان برابر میگردد چون لشکر سلطان صلاح الدین به عکا رسید دیدند که فرنگیان پیشتر از جانب بحر آمده ازین دریا تا دریا دیگر تمام زمین عکا را فراگرفته اند و برای مسلمانان راهی بطرف عکا باقی نمانده است سلطان صلاح الدین مقابل فرنگیان نزول فرموده خیمه خود را به تل کیسان برپا نمود و میمنه لشکر را به تل قباظیه --- page 510 --- فتوحات اسلامی (۵۰۱) واقعه دیگر و میمنه لشکر خود را بر نهر جاری مقرر فرمود و پاسبانگر انتهای غار دورا بموضع صفوریه فرود آورد و باستمداد خود هر طرف نامه ها ارسال فرمود و مردمان از تمامی شهرها بمدد مسلمانان می آمدند ازرانجاست که و مد و فرنگیان از راه دریامی رسید در مدت اقامت هر دو فریق در عکا کار زارهای بسیار از محاربات خرد و بزرگ واقع گردید و از وقت نزول سلطان قدرت بکارزار اونیافتند و بموضع عکه هم نرسید تا اینکه ماه رجب گذشته در غره ماه شعبان کار زار سخت واقع شد و کامیابی نگردیدند و شبی دوم را مردمان بتهیه لشکر پرداز وند چون لشکر فردای روز بر سر شب شبیخون نمود هر دو فریق بجمع آوری بسیار مشغول کار زار گردیدند و بهر دشمنان از باقی اطراف از صبح تا وقت ظهر حمله آور شدند و هر دو فریق چنان بر محاربه ثابت قدم گشتند که بینندگان را بحیرت فکندند چون وقت ظهر داخل شد تقی الدین برادر زاده سلطان صلاح الدین از طرف میمنه لشکر برفر خود بحمله سخت حمله آور گردید چنانچه دشمنان را از مواضع شان بیرون کرد هم که بعضی بالای بعضی افتادند تا اینکه براد به برادر خود نرسید در خندق یاران خود پنا گزین شدند و بضعف طرف شهر فرار ه کردند تا اینکه امیر تقی الدین موضعشان را گرفته متصل شهر گردید در نا کردگی شان بدست وی آمد و مسلمانان به شهر داخل شدند و مسلمانان داخل شهر بیرون شدند در اینجا متصل خندق محاصره این مواضع زایل گردید و سلطان صلاح الدین هر یک را از لشکریان که میخواست داخل شهر گردانید و آنچه از خزانه و مال و اسلحه وغیره که بخواست بشهر درون کرد و اگر مسلمانان محاربه را تا شب بر خودها میگرفتند البته بوجه خوب باراده خود کامیاب میشدند چونکه اول کار زار ترس و رعب و ظفر یابی بخوبی دارد لکن همین قدر کامیابی کفایت نموده استراحت پیش گرفتند و محاربه را ترک دادند و گفتند فردا انشاء الله بیخ شان را قطع مینمایم و درین روز از فرنگیان جماعه بسیار کشته گردید ذکر واقعه دیگر بعد ازان مسلمانان فردا که ششم ماه شعبان المعظم بود با فرنگیان بنای کار زار گذاشتند و قصد نمودند که امروز به بیخ کندن فرنگیان نهایت سعی و طاقت خودها صرف مینمائیم - بعد بوضعیت خوب به تعبیه صفوف پیشی گرفتند دیدند که فرنگیان بنهایت ترس احتیاط خود ها را گرفته اند مسلمانان به تقصیر در کار زار روز گذشته خود پیشمانی بسیار نمود - و فرنگیان --- page 511 --- فتوحات اسلامی (۵۰۲) واقعه دیگر در حفظ اطراف و استحکام جوانب خود مشغولی داشتند و در کندن خندق باطراف خود شروع نموده بودند که امکان وصول بدیشان گنجایش نداشت—بعد مسلمانان هرچند بمقاتله الحاح نمودند فرنگیان بکارزار پیش نشدند و از جای خود مفارقت نکردند چون مسلمانان این احوال را دیدند باز گشته و باین مواضع خودها رفتند—بعد خبر به بعض عربان رسید که جماعتی از فرنگیان از طرف دیگر بجهته هیزم و غیره کارها خود بیرون میگردند شانزدهم ماه شعبان بود جماعتی از مسلمانان رفته در کنارهای جویها و اطراف شان پنهان شده کمین نمودند فرنگیان بعادت همیشه بیرون شدند که عربان بر سرشان هجوم کرده حمله آور شدند ایشانرا تماما کشتند و آنچه همراه شان بود غنیمت گرفتند و سرهای شان را بر سر نیزه ها نموده بخدمت سلطان صلاح الدین آوردند سلطان خوشوقت گردیده بدیشان جایزه ها و خلعتها انعام نمود. ذکر واقعه بزرگ در عکا بهمازان واقعه که ذکر کردیم مسلمانان تا بیستم ماه شعبان هر روز صبح و شام با فرنگیان گفتگوی محاربه مینمودند و فرنگیان از لشکر جای خود نمودار میشدند و نه از مواضع خود مفارقت میکردند — بعد فرنگیان بمشوره اجتماع نمودند و گفتند تا حال لشکر مصریان نیامده اند و احوال با صلاح الدین چنین است هرگاه آن لشکر حاضر شوند بر سر ما یان چه سختی پیش خواهد شد رای بهمین است که پیش از اجتماع لشکر و رسیدن مدد با مسلمانان فردا همراه مسلمانان تلاقی کردیم امید که بایشان ظفر یا بیم و بسیاری از لشکر سلطان صلاح الدین غایب بود بعضی مقابل انطاکیه بودند که اگر بالای حلب بیایند آنرا بدارد نمایند و بعضی در شهر حمص مقابل طرابلس بودند تا آن سرحد محافظه شود و لشکری بجهته نگاهداشت در مقابل صور بود و لشکری بمصر محافظه سرحد دمیاط و اسکندریه و غیره مرابطه نمود و باقی ماندگان لشکر مصر بسبب درازی راه و گرانی لشکر هنوز نرسیده بودند تا اینکه فرنگیان از سبب نارسیدن لشکر مصر بمقاتله مسلمانان بطمع افتادند و در ان روز مسلمانان بنا بر عادت خود ها بعضی بمقاتله بودند و بعضی در خیمه های خود و بعضی برفت و آمد یکدیگر خود و حاصل کردن مایحتاج خود در خیفان و چهار پایان خود اشتغال داشتند که ناگاه فرنگیان از لشکرگاه خودها بیرون گردیده مثل ملخ روی زمین را گرفته حمله نمودند در ینحالت --- page 512 --- فتوحات اسلامی (۵۰۳) واقعه دیگر در محالت میمنه لشکر مسلمانان که تقی الدین عمر برادرزاده سلطان صلاح الدین امیر لشکر بود هجوم سخت آوردند امیر دید که فرنگیان قصد ایشان کردند فوراً یاران خود را حسانده محاربه پیش شدند وقتیکه نزد یکشان رسیدند و هجوم سخت دادند قدری و اپس شدند سلطان صلاح الدین که در قلب لشکر بود چون اینحال دید مردان کاری که در نز د وی بودند بمدد امیر تقی الدین روانه فرمود تا اورا قوت بدهند فرنگیان دیدند که در قلب لشکر مردم کم میباشند و بسیاری شان بطرف میمنه لشکر بدر رفته اند جمله کی بمدت گردیده به هیئت واحده بر قلب حمله آور شدند لشکریان و پیش روی فرنگیان شکست خورده منهزم میشوند و بعضی ثابت برجا ماندند جماعتی از ایشان شهید گردید و پیش روی فرنگیان در قلب کسی باقی نماند که آنها را رد نماید : بدان تل که خیمه سلطان صلاح الدین بود قصد کردند و هر کس که میرسیدند کشتند و غارت کردند و جماعتی را در پیش خیمه سلطان صلاح الدین کشتند و بجانب دیگر تل شتابی کرده هر کس که بدیشان میرسید شمشیر می نهادند - بعد فرنگیان بوراء خود ها نظر کردند دیدند که مدد بدانها نمیرسد ترسیدند که از لشکریان خود منقطع نگردند از ین سبب واپس گشتند در حالت واپس گشتن شان میسره لشکر مسلمانان در بالای شان حمله آوری کردند سلطان صلاح الدین دید که قلب لشکر شکست کرده است در پی ایشان رفته آواز سخت بر آنها نمود و آنها را ببازگشتن و مقاتله و حامله نمودن امر فرمود جماعتی را نداد کرد سلطان جمع گردیدند و بر بالای فرنگیان از پس پشت شان حمله نمودند در حالتیکه فرنگیان بهمراه میسره لشکر مسلمانان بکارزار اشتغال داشتند شمشیر های خداوند جل شانه از هر طرف ایشانان را فرا گرفت تا حدی که نفر از دست مسلمانان خلاصی نیافت بیشتر یشان را کشتند و باقی را اسیر گرفتند عدد کشته شده گان شان به ۱۰۰۰۰ ده هزار رسید غیر آنکسانی که بطرف در یا کشته گردیده بودند- بعد سلطان حکم فرمود تا قتیل همه را در جوی که فرنگیان از ان آب میخوردند فگندند در میان اسیران سه نفر زن فرنگی بود که سوار اسپ کار زار می نمودند و اگر لشکریان بهزیمت متفرق نمیگردیدند البته فرنگیان را بهلاکت و استیصال میرسانیدند علاوه برین که پاسی لشکریان طاقت خود ها را صرف کردند در کشت و بست کوشش بسیار --- page 513 --- فتوحات اسلامیه ( ۵۰۴ ) سریرون کردند تا اینکه بافرنگیان در لشکرگاه شان داخل گردیدند بامید اینکه فرنگیان را بسجدی برسانند که بالکل از کارشان فارغ گردند که ناگاه در میان مسلمان آوازه افتاد که اموال و محافظین اردو چور و غارت شدند ـ سبب این بود که چون مردمان دیدند که کار لشکر بشکست انجامید گران باریهای خودها را سبچار پایان بار کردند درین میان مردمان اوباش و غلامان بسیار که در لشکر بودند بسرشان ریخته چور و چپاو بسیار کردند و قصد و اراده سلطان صلاح الدین چنین بود که فردای امروز در مقاتله و محاربه پیش شده کار را بنهایت برساند دینگه مردمان پیروی مالهای خود کرده در جمع و تحصیل مالهای خود مشغول گردیده از کار ماندند حکم فرمود که هرچه اموال که چور کرده اند حکما حاضر نمایند بنابران آنقدر فرشها و ساروتقها علوفجات و یراق وغیره آوردند که روئی زمین را فراگرفت مالها را تماماً بر صاحبانشان پس داد ـ اراده و قصد حضرت سلطان فوت گردید. فعلاً کار مقاتله معطل گردید درین بین ترس و رعب فرنگیان ارامی پیدا کرده باقی ماندگان شان کارهای خود را پس باصلاح آوردند. ذکر کوچ کردن سلطان صلاح الدین و قدری یافتن فرنگیان بر محاصره عکا چون از فرنگیان همین عدد بسیار که ذکر نمودیم کشته گردید زمین از بدبوی شان تعفن و فساد پیدا کرده هوا متعفن گردید و مزاجهای مردمان فساد پیدا کرده برهم شد مزاج سلطان صلاح الدین متغیر شد مرض قولنج عادتی داشت به سلطان پیدا گردید ـ بعد امیران نزد سلطان حاضر آمدند و مشورت دادند که ازین موضع نقل فرمائیم و انګار تنگ گرفتن بر فرنگیان را با یستیم و طریق احسان به آنها پیش گیریم و امیران گفتند که اینقدر بر فرنگیان کار را تنگ ساختیم که اگر خواسته باشند که از جایهای خود جدا شده بیکطرفی بروند قدرت ندارند ـ فکر همین است که قدری از ایشان دوری گزینیم تا اینکه بتوانند کوچ نموده بوطن های خود بازگردند هرگاه ما یان مواضع را بقدری بازکنیم اگر فرنگیان کوچیده رفتند از شر همدیگر خلاصی یافتیم و اگر محاربه ایستادند وقت پس سرشان آمده کار را بر میاتیم الحال مزاج سلطان متغیر است و دردسخت میباشد و خدا نخواست اگر آواره واقع شود مردمان بهلاک میگردند بهر تقدیر رأی همین است که ازین مواضع دور گردیم طبیب ها هم بهمین رأی متفق گردیدند سلطان رأی چون --- page 514 --- ( ۵۵ ) فتوحات اسلامیہ کوچ کردن بسلطان تقلا بقرن عکا و مشورہ آنہا را قبول فرمود تا ارادہ خداوندی بحصول انجامد آیہ شریفیہ است وَ إِذَآ أَرَادَ اللّٰهُ بِقَوۡمٍ سُوۡٓءً فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمۡ مِّنۡ دُونِهِۦ مِنۡ وَّالٍ مضمون اینکه هرگاه خداوند بقومی سختی و بدی ارادہ فرماید هیچکس ارادہ خداوندی را رد کردہ نمیتواند و غیر از خداوند کسی را ناصر و پناہ جائی نیست چهارم ماه رمضان بود که ازین موضع کوچ نموده بموضع خروبہ منزلگاہ گرفتند و مسلمانان عکا قاصد فرستادند کہ محافظہ خود ہا را بوضعیت خوب داشتہ باشید و دروازہ ہا را بند نمائید و احتیاط خود را سنجوب وجہ بگیرید و آنہا را بعلت کوچ کردن خود اطلاع دادند۔ چونکہ سلطان و لشکریان ہمی کوچ کردند رنجیان ایمن شدند در ان زمین طریق انبساط پیش نہاد نمودند و پس آمدہ شہر عکا را محاصرہ کردند و گرد اگرد شہر را ازین دریا تا آن دریا فرا گرفتند و کشتی ہای بحری شان نیز محاصرہ نمود و بنا بکندن خندقہا و در خور ہا را دیوار نمودند عمارہا کردند کہ در حساب نمی آمد و بخیال هیچکس نبود۔ و قراد لہا لشکر مسلمانان ہر روز بہ پیشان می آمد و فرنگیان نه بایشان کار زار میکردند و نه از جای خود حرکت مینمودند و تنها بہ اعتماد تمام دور خور خندق میکندند و دیوار میکردند کہ اگر سلطان صلاح الدین و اپس بمقابلہ شان بیاید از دست او محفوظ باشند۔ در حقیقت مسلمانان دانستند که آن فکر کوچ کردن ایشان صواب نبود قرا د لھای سلطان صلاح الدین روزانہ خبر کار های فرنگیان را بوی می آوردند و کار بسلطان سخت گردید و سلطان مریض کہ توانائی براقامہ حرب نداشت حیران شد بعض امیران مشورت دادند که خود اعلیحضرت سلطان در همین موضع باسترحت باشد و لشکر ہا را جمعا ارسال فرمایند تا ہمرا ہ فرنگیان مقاتلہ نموده آنہا را از خندق و دیوار نمودن رنج شوند سلطان فرمود کہ من ہمراہ نباشم کاری نمیکنند و از جهت بخواهیم بتر اضافہ گردد امر معوق ماند تا سلطان جور او متجاربات شد درین بین فرنگیان قدرت یافتہ کاری کہ میخواستند کردند و امور خود را استحکام دادند و ہر قسمی کہ مید انستند خود را متحصن نمودند ۔ درین ادقا ستم مسلمانان عکا روزانہ بطرف شان بیرون میشدند و با ایشان در بیرون شہر مقاتلہ میکردند تا وقتیکه سلطان از مرض خود شفا یافت زمستان شد درینموضع اقامت نمودند تا زمستان گذشت قرا دل و جاسوسان سلطان از روز فرنگیان انقطاع نداشته با خبر بودند در نیمہ ماہ شوال لشکر ہای مصری --- page 515 --- فتوحات اسلامی (۵۰۶) کوچ کردن سلطان صلاح الدین و پادشاه شان شهزاده عدالت قرین سیف الدین برادر سلطان صلاح الدین بود دلها مسلمانان بدیشان تقویت گرفت بهمراد لشکریان مصر از هر اشیاء بسیار بود از اسباب محاصره سپرها و سپردها و مشعله ها و تیر و کمان های بسیار و همراه شان پیاده ها بسیار و بعد از ایشان اسطول مصری رسید و پادشاه آن امیر لؤلؤ بود که بسیار تیر انداز و دلاور پیشه و هر کار بکار های دریائی با خبر و بحار به بسیار مبارک قدم در راه بجمع بزرگ فرنگیان برابر شدند همگی را غنیمت گرفتند و اموال غله بسیار بچنگ آوردند سنه هشتاد و شش هجری داخل گردید تماما صغر شد فرنگیان شنیدند که سلطان صلاح الدین به شکار رفته است و دیدند که در اردو لشکری کم میباشد و کل ملای در گرد عکا بسیار است که خود را بقر اول پارسانیدها نمیتوانند این وقت را غنیمت دانسته از خندقهای خود بر سر قلاوران و خنازیر دیگر بود که بیرون شدند مسلمانان بمقاتله گرفتار آمده به تیر های بسیار نفوس خود ها را محافظه نمودند و فرنگیان بر سر شان هجوم کردند تا تیر های مسلمانان خلاص گردید همگی بر سر مسلمانان ریخته حمله کردند مقاتله شدت کرد و کار سخت گردید مسلمانان دانستند که بنجات ایشان بصبر کردن و بر پای عمره استادن است بعد ثبات قدم ورزیده ایستادند تا اینکه شب خوب تاریک گردید و از هر دو طرف بجمع اخیر کشته گردیدند فرنگیان واپس بخندق خود رفتند چون سلطان صلاح الدین بارد و واپس آمد خبر این واقعه را شنید مردم را بمدد برادران مسلمان شان حکم داد خبر آمد که فرنگیان واپس بخندق خود ها رفته اند مردم خوشها جمع گردیده بر جاکه ایستادند -- بعد سلطان دید که زمستان رفته و لشکر ها از شهر قریبه آمده اند از دمشق و شهر حمص و حماه وغیره اردو را از خربیه کوچ دادند بطرف عکا و به تل کیسان فرود آمدند و با فرنگیان هر روزه بمقاتله اشتغال ورزیدند تا روی ایشان را از جنگ مسلمانان شهر عکا گردانیدند درین اوقات هر دو فرقه شب ها و روز ها با همدیگر مقاتله و مقابله و محاربه می نمودند و بجنگ عادت گرفته ملالت هم بدیشان نمیرسید. ذکر سوختاندن برجها و واقعه اسطول فرنگیان در مدت تعطیل خود سه برج از چوب طیار کردند بسیار بلند که هر برج شصت ذرع درازی آن بود و در هر برج پنج طبقه ساختند هر طبقه را اند مردان جنگی مملو نمودند و همگی را به پوست ها گرفتند و سرکه و گل و دواهائی مانع سوختن بچوبهای برجها --- page 516 --- فتوحات اسلامی (۵۰۷) ذکر سوختاندن برجها برجها مالیدند و را هها به برجها آراسته کردند و از سه طرف بشهر عکا پیشی گرفتند بیستم ماه ربیع الاول بود که ازدحام کردند و بر دیوار شهر نزدیک گردیدند شریان مقری دیوارها با فرنگیان مقاتله کرده تا از جنگ ایستادند و بنهای پر کردن خندق شهر گذاشته نزدیک شد که شهر را بقهر و غلبه بتصرف نمایند شهریان قاصدی بمقرر کردند که از در یابشناوری گذر کرده به نزد سلطان خود را برساند و وی را از جمیع احوالات شان اطلاع بدهد و اینکه نزدیک است که مایان گرفته کشته گردیم چون خبر بسلطان رسید فورا سلطان ولشکریان سوار گردیده بالای فرنگیان آمدند و از جمیع اطراف شان مقاتله عظیم دائمی پیش کردند تا ایشان را از یورش آوردن شهر مشغول ساختند فرنگیان دو فرقه شدند یکفرقه بهمراه سلطان بکار زار ایستادند و فرقه دیگر بهمراه شهریان لکن هر مقاتله همراه شهریان بیک گردید و همین مقاتله بهشت روز پی در پی گردید که هر روز تا بیست و هشتم ماه ربیع الاول بود و شبی روز در کارزار بودند تا اینکه هر دو فریق از جنگ ملال گرفت ویقین مسلمانان شد که فرنگیان بر بالای شهر استیلا خواهند یافت چون دیدند که از دفع کردن برجها عاجز آمدند که مسلمانان شهر هر حیل در دفع برجها کردند فائده ننمود و کارهای برجهارا از سر مسلمانان دفع نکرد هرچند روغن های نفط براندند تاثیر نکرد مسلمانان بهلاکت خودها یقین کردند که درین بین نصرت خداوندی ظهور نمود شخصی که بر جها را می سوختاند اجازه سوختاندن یافت و این قصه چنان بود که شخصی از اهل دمشق مداماً اسباب استعمال روغن نفط را جمع مینمود و قسمی ادویه از تخمهای نباتات که تقویه باتش افروختن میکرد ترکیب مینمود هرچند رفیقان وی را ملامت میکردند و بروی بکار داشتند آن شخص میگفت که این کار خود را تا الحال شخصا بنفس خود تجربه نکرده ام لکن بسیار اشتها دارم که این هنر من بروی کار آید و شناخته تا از وی کار گرفته شود و این شخص بسبب ظهور اراده خداوندی سابقاً در شهر عکا جا داشت این شخص دید که بر جهار بالا شهر عکا منصوب شد بهمان عمل مستعمله خود شروع کرد و ادویه جات ترکیب نمود که کل و سرکه و غیره مانع سوختاندن نمی شد چون از کارهای خود فارغ گردید بدر بار امیر قراقوس که صاحب اختیار و حاکم شهر عکا بود حاضر گردید و عرض منجنیق سازان را نعرین که در مقابله برج منجنیقی تیار کنند و هر چه بکار من باشد بدهند که برج را --- page 517 --- فتوحات اسلامی ( ۵۰۸ ) ذکر سوختاندن برجها بوزانم و امیر قراقوش را چندان خشم و ترس فرا گرفته بود که نزدیک بود که خود را بکشند از عرض آن شخص خشم امیر زیاده تر گردید و بروی غضب کرد و گفت اهالی این حرفه در نقط انداختن بسیار سعی کردند هیچ فائده نکرد تو از کجا پیدا شدی چنین میگوئی حاضرین در بار گفتند امیدست که حقتعالی بدست این شخص کشایشی مقرر کرده باشد چه ضرر دارد که بگفته آن موافقت نمائیم امیر اجابت نمود . محبقتی حکم فرمود که کارهای این شخص را برآر کنید - فوراً منجنیق را بساختند و چند دیگ پر روغن نقط نموده همراه ادویه جات- اتش بر برج انداختند فرنگیها دیدند که دیگرها چیزی نسوختاند در بام برج بالا شده رقصها و بازیها و صداها خوشوقتی کردند آن شخص است دیگ تاریکه افگند است ببرج رسیده خوب گیر شده است سید که اگرتش شعله ور گردیده بچوبها برج میرسد که دیگ دوم وسوم را پی در پی افگندند تا تمام اطرف برج را آتش فراگرفت و اشخاص که در نیم طبقه برج بودند بگر یختن و خلاصی خود شتابیدند لکن فائده نکرده تمامی شان سوختند و در برج باسه های اهنی جنگی واسلحه و یراق بسیار بود و در ابتدا فرنگیان بدند که دیگها هیچ اثری عمل نکرد بطمع آرامی افتادند در خلاصی خود با سعی نمودند تا اینکه اشکال پیش بانار حترت شبانه آنان بارها ببار در نا سوختانید چون اشتراق برج اول شعله ور گردیده هوا را فرا گرفت اتش تفال کرده بنچمان ثانیاً سوخت حاصل کلام انکه چنان روزی مشاهده گردید که مردمان نظیر آن ندید بودند و مسلمانان که همراه سلطان صلاح الدین در بیرون شهر بودند انجالت ابی بدند و خوشحالی میکردند و بعد از مشقت بسیار روحهاشان تازه گردید نصرت خداوند و خلاصی مسلمانان از کشتن خوشوقتی بسیار نمودند چرا که لشکریان همراه شهری هر کدام شان نسبتی و دوستی داشتند و آن شخص را به نزد سلطان صلاح الدین آوردند سلطان بدان شخص اموال بسیار انعام نمود وظیفه دلخواه بزرگ بروی مقرر داشت لکن بجبجه دینار قبول ننمود و گفت این عملرا محض برای خدا نموده ام و مزد عمل خود را غیر از خداوند از کسی دیگر میخواهم بعد سلطان نامه ها خوش خبری را بتمام شهرهای خود روانه فرمود ولشکرها به سمت مشرقی را طلب نمود اول کسی که خود را رسانید پادشاه سنجار بود با عساکر خود و ملک نامی حزیره بعد پادشاه موصل بالشکریان خود رسید بعد از ان پادشاه اربل بالشگریان خود با رسیدند و هر کدام که می آمدند و یگران بهمراه شان متفق شده بمقصد پیش گردید بهمراه --- page 518 --- فتوحات سلامی (۵۰۹) سوختاندن برجها همراه فرنگیان محاربه خوب مینمودند بعد بمنزلگاه سلطان فرود آمدند- درین حین اسطول مصر رسید چون فرنگیان خبر اسطول مصر شنیدند که نزدیک شده میرسد اسطولی بمقابل آن ساختند کی نمودند که بدان تلاقی شده مقاتله نماید بعد سلطان صلاح الدین فورا سوار گردیده همراه عساکر خود جمعاً از طرف شان محاربه را پیش نمودند تا اینکه بمقاتله اینان از مقابله اسطول صرف نظر نمایند اسطول به عکا سلامت برسد فرنگیان از اراده خود باز نماندند میان هر دو فریق چندان مقاتله پیش شد که بیا با نها و دریاها را فرا گرفت چنان وزنی مشاهده گردید که تاریخ مثل آن را یاد نمیدهد و مسلمانان از فرنگیان یک کشتی مملو از مردان جنگی و اسلحه گرفتند و فرنگیان از مسلمانان همچنین لکن کشته شدگان فرنگیان از کشته گانمسلمانان بسیار زیاده بودند و اسطول اسلامیان بسلامت برسید. آمدن پادشاه المان بشام و موته در همین سنه پادشاه المان از شهرهای خود خروج کرد (المان طایفه فرنگی است که از باقیان هم در عدد زیادهند و هم در قوت) چونکه سیدن مسلمانان به بیت المقدس و تصرف و دریافت کردن شان بفرنگیان بسیار سخت آمد علی الخصوص بپادشاه المان بنا بران لشکرهای خود را جمع کرده آن ها را مدلل گردانید و از مملکت خودها بیرون گردیدند و راه شان بر بالای قسطنطنیه بود و پادشاه قسطنطنیه بهمراه سلطان صلاح الدین عقد مصالحه داشت و دائماً ارسال مرسول نمود و اظهار دوستی میکرد در ینوقت بسلطان قاصد روانه نموده خبر قدوم پادشاه المان داد و وعده نمود که آن ها را در شهرهای خود راه و عبور نمیدهم چون پادشاه المان بقسطنطنیه رسید پادشاه قسطنطنیه نتوانست که آن ها را از عبور منع نماید بسبب بسیاری لشکر لکن آذوقه را از ایشان منع نمود و رعیت خود را نگذاشت که بدانها چیزی برسانند ازین سبب خوراکه بدیشان بسیار تنگی پیدا کرد بسختی در شید تا اینکه از خلیج قسطنطنیه گذشت و در شهرهای اسلام داخل گردیدند که مملکت پادشاه قلیج ارسلان سلجوقی بود از پادشاهان اسلام چون در سرحدات شهرهای اسلام داخل گردیدند مسلمانان بسرشان هجوم کردند و همراه شان رفته هر یک را که از اردو تنها میشد می کشتند و هرچه اموال شان قدرت می یافتند میگرفتند --- page 519 --- فتوحات اسلامی (۵۱۰) امدن پادشاه انگلستان برو فصل زمستان بود و دران شهر با خنکی سخت میگردید و برف بسیار میشد بسبب خنکی و گرسنگی و کشتن و گرفتن مسلمانان بعضی هلاک گردیدند چون بشهر قونیه نزدیک شدند بالای شان پادشاه قطب الدین پسر قلج ارسلان سلجوقی خروج کرد تا ایشان را منع نماید قوت وی بدانها نرسیده در پس شهر قونیه بازگشت اینها سیر کردند تا بشهر انطاکیه رسیدند چهل و چند هزار بودند در میان ایشان مرض و با افتاد بسیاری شان مردند و پادشاه شان در جوی پاین شد بجهة غسل غرق شده مرد پسر وی را بجا آن بر سر خود ها پادشاه مقرر و ستاده کردند همچنین رفتار کرده تا نزدیک عکا رسیدند شقت های بسیار دیده بسیاری شان قصد کردند که واپس به شهرهای خود ها باز گردند بسیاری در کشتیها سوار شده غرق گردیده مردند و از یشان کم باقی ماند – چون خبر آمدن شان بسلطان صلاح الدین سید امیران خود را جمع نموده بهمراه شان مشورت کرد بعض امیران مشورت دادند که پیشتر برویم و هنوز که لشکریان دور عکا نرسیدند با ایشان محاربه نمائیم سلطان فرمود در همین جای میباشیم چون نزدیک شدند با ایشان محاربه میکنیم تا اینکه لشکریان مسلمانان عکا تسلیم نشوند لکن بعض لشکر را بمملکت حلب روانه فرمود تا سرحدات شهر هاء از ظلمها انشان محافظه نماین و احوال مسلمانان سخت گردیده مدین آیه شریفه موافق آید – قال الله تعالی اِذْ جَآءُوْكُمْ مِّنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوْبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّوْنَ بِاللّٰهِ الظُّنُوْنَا هُنَالِكَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُوْنَ وَزُلْزِلُوْا زِلْزَالًا شَدِیْدًا مضمون اینکه یاد کنید وقتیکه کفار بیایند بالای شمایان از جمیع اطراف و چشمهای شما خیره گی کند و دلها بحنجره برسد و بخدای خود گمانها نمائید در انوقت مسلمان از مایش شوند و باضطراب سخت گرفتار شوند – لکن شر ایشان را خداوند کفایت نمود و عدد شان بسبب عارضه ها و حادثه ها و بلا ها که در را هما گرفتار آمدند کم گردید. ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان بر عکا در همین سنه ۵۸۶ در سیُم جمادی الاخر فرنگیان پیاده و سواره از پی خندقها خود بیرون گردیده بطرف مسلمانان بمقدمه پیش شدند و قصد لشکریان مصر را کردند و بزرگ لشکر پادشاه عدالت قرین برادر سلطان صلاح الدین بود – بعد مصریان سوار گردیدند و بمقابل فرنگیان صفحت و بمقابله کشیدند --- page 520 --- فتوحات اسلامی (۵۱۱) واقعه مسلمانان وفرنگیان بعکا مقاتله شدید نمودند- مصریان از بالای فرنگیان کناره شدند تا کا فرنگیان بخیمه های مسلمانان درآمدند ومالهای شان را غارت کردند مصریان را غیرت گرفته در پس حمله نمودند و باز گردیده در میان خیمه ها با ایشان مقاتله نموده ایشانان را از خیمه ها بیرون کردند وطایفه از مصریان بطرف خندقهای فرنگیا ان متوجه گردیدند و مد درا از لشکریان بیرون قطع کردند در حالتیکه بمثل مورچگان متصل همدیگر بودند چون مددهای شان قطع گردیده بدیشان نرسید بچنگ مسلمانان افتادند و شمشیر های مسلمانان از هر طرف آنها را فرا گرفت که هیچیک از ایشانان نجات نیافت مگر کدام شخص خبر برنده و قتل عام عظیم در آنها پیدا شد که کشته ها به پشته ها انجامید و عدد قتیلها بر ده هزار زیاد گردید – و چون این حادثه بدیشان رسد آتش شوکت شان مخرد و طبیعت شان نرم گردید بعد از دو روز مددهای دریائی شان رسید همراه کنده ی از کنده ها در یائی که مشهور به کندی هنری بود کندی هنری دریائی ۱۲ برادرزاده پدری پادشاه فرانس و برادرزاده مادری پادشاه انگلتر ا و اموال بسیاری که از شماره بیرون بود با خود آورد بچو در رسید شکر ها را مرتب نمود و مالها صرف کرد نفوسشان واپس قوی گردید و آرامی یافتند و بدیشان خبردادند که مددها پی در پی میرسد بعد نگاه داشت خود ها نمودند و جایهای خود ر ا محافظه کردند و اظهار نمودند که اراده داریم تا بمقابله مسلمانان بیرون گردیده با ایشان محاربه نمائیم و مواضع مسلمانان از بوی کشته ها بغایت بدبوی شده بود نقل خود را بموضع خوبتر مصلحت دیده از آنجا منزل خرد به در بیست وهشتم جمادی الاخر انتقال فرمودند بعد کند هنری منجنیق ایستاده کرد و دبه ها و عراده ها و حیه ساخت که به شهر عکا اندرون گردد که مسلمانان شهر عکا بیرون شدند بهار ها را فراگرفتند و بسیاری را همانجا از فرنگیان کشتند بعد کند هنری بعد ازگرفته شدن منجنیقهای وی خواست که منجنیق دیگری نصب نماید قدرت نیافت سبب اینکه مسلمانان بخود پردها تیار نموده آن ها را از عمل منجنیق و تیر زدن از منجنیق منع داشتند – بعد دور از شهر تل خاکی تیار کرد که فرنگیان آن تل را بخود سپر نموده بتدریج آن را نقل داده بطرف شهر پیش می آوردند چون نزدیک گردید بشهر بمجرد یکه ازان تل --- page 521 --- فتوحات اسلامی ( ۵۱۲ ) دفعہ مسلمانان فرنگیان سنگ منجنیق بشهر میرسید در پی قلع و منجنیق تیار کرد و قلاع این منجنیقها سپر گردانید در ینوقت به شهر عکا غله هم کمی کرده است سلطان صلاح الدین باسکندریه امر روانه کرد که اطعمه و لحوم و غیره بکشتیها بار کرده به شهر عکا برسانند چون رسیدن اقوات از اسکندریه سر انجام نیافت سلطان به شهر بیروت بنام خود قاصد فرستاد که خورند آروانه نمایند آنها بکشتی کلان از هر چیز که میخواستند پر کرده روانه نمودند و اهل کشتی را امر کردند که لباس فرنگیان به پوشند و خود ها را مشابه بانها نموده چلیپا ها بر سر خود بگیرند همچنان کرده چون به عکا رسیدند فرنگیان به گمان اینکه از آنهاست بریشان تعرض نمودند چون برابر دروازه شهر عکا رسید ند فی الفور تمام اشیای کشتی را اندرون شهر بردند مسلمانان از اندازه بیرون خوشحالی کردند و نفوس شان نهایت قوت گرفت باز اسکندریه غله بدیشان برسد درین حین ملکه از فرنگیان دریائی هزار شخصی جنگی بهمراه خود گرفته بیرون شده اطرف اسکندریه را فراگرفت و غله های که همراه داشتند همه را گرفت - بعد بفرنگیان نامه با مارسید و این شخص بزرگ شان است که هیچکس از سخن وی امر او بیرون نیست و گفتار وی نزدشان بسان گفته پیغمبران خلاف نمیشود و هر یکی را از نزد خود رانده رانده است و هر که را با خود قریب داد مقرب است و دی بپادشاه رومی گیری نامه و امر روانه کرده بود که عمل جنگ را عموماً لازم داشته باشند و آنها را اطلاع داده بود که فرنگیان را قاصد فرستاده امر بدر رسانیدن شان نموده ام از راه خشکه یا دریا و فرنگیان عکا را هم علان نمود که مددها به شمایان پی در پی میرسد بدینشان قوت و طمع زیاده گردید ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندق بصلح چون مدد و کمکیان فرنگیان پی در پی رسیده و میرسید کندهنری مالها بسیاری که با خود آورده بود صرف نموده لشکری بسیاری مرتب نمود فرنگیان اراده کردند که از خندقهای خودها بیرون شده با مسلمانان مقابل شوند بعد ہین مقدار از شکر که محاصره عکا و مقابله با اہل عکا کفایت میکرد همانجا گذاشتند و باقی لشکر جمعه یازدهم ماه شوال بود از سنه مذکور بیرون گردیدند بعدی مثل ریگ روان و بشعله بسان آتش سوزان چون صلاح الدین این احوال دید گران باری با اردوی مسلمانان را بطرف میمون که نه فرسنگی عکا بو --- page 522 --- فتوحات اسلامیه (۵۱۳) ذکر بیرون شدن فرنگیان عکا بود نقل داد بر مقابل فرنگیان لشکر را بهر رشته خوب تعبیه نمود اولاد خود را (افضل، علی) و (ظاهر، غازی) و (ظافر) را نیز در یک قلب لشکر جا بدار دو برادر خود (عادل ابو بکر) را در میمنه لشکر و لشکرهای مصر و ضمیمه های شان با وی مقرر فرمود و در میسره لشکر (عماد الدین) پادشاه سنجار و (تقی الدین) پادشاه حجاز (مهمد الدین) پادشاه جزیره ابن عمر را با جماعتی از امیران مرتب داشت. و از اتفاقات زمان در میانه مرفر شخص عادلی بسلطان صلاح الدین و براق گرفت بجهتی سلطان بموضع بلندی نزدیک لشکر خیمه خوردی مصوب نموده سلطان را در انجیمه پائین شده بطرف لشکریان بطریق سواری فرنگیان سمت شرقی جوی (اسناک) را گرفته رفته تا برابر جوی رسیدند بعد لشکرهای مسلمان و بسیاری ایشان را مشاهده کردند ترس و رعب در دلهای شان جایگیر شد بعد مردم حاشیه با فرنگیان ملاقی شدند بحدی ایشانان را تیر باران کردند که از بسیاری تیر در هوا پیش روی خورشید گرفته شد فرنگیان چون اینحالت را دیدند آنطرف را یلا کرده بسمت غربی جوی مذکور انتقال کردند و مردم حاشیه آنها را لازم گرفته با ایشان مقاتله مینمودند و فرنگیان با همدیگر جمع گردیده بعضی با بعضی ملازم شدند مقصود حاشیه این بود که فرنگیان بالای شان حمله آور شوند و مسلمانان از انطرف با آنها ملاقی گردند شاید که مجار به بهم آمده فیصله شود و مردمان باستراحت شوند فرنگیان از مفارقت خندقهای خود پشیمان گشتند جاهای خود را لازم گرفته هیمن شب را گرانیدند چون فردا گردید دایم بطرف محارمه خندقهای خود پناه آورد شدند و مردم حاشیه در عقب می سان مقاتله نموده گاهی بشمشیر و گاه به نیزه و و گاه تیر، روان آنها را نهایت مجروح ساخته و هر قدر، فرنگیان کشته میگردید مهر دو حصه میدان شدند تا اینکه مسلمانان کشته گان شان خمره دار نشوند اگر در اثنای سفر صلاح الدین عارضی نمیگردید البته امر محاربه فیصله مییافت لکن بارا ده خداوند علیهاست و هر امری را خداوند بخواهد شدنی است، و مجلس اراده خداوندی را رد کرده بود، چون عیسائیان بخندقهای خود، رسیدند و بعد ازان التفات بر خود نیامده مسلمانان دایم بجد می خود رفتند و از فرنگیان مردم بسیار کشته بودند در بیست و سوم ماه شوال بود که جمعی از مسلمانان کمین کردند و جمعی دیگری در اسبها سواری بر فرنگیان بغارت و چهار صد سوار فرنگیان بمقابل شان بیرون گردیدند مسلمانان قدری همراه نان جنگ و گریز نموده فرنگیان بر مسلمانان نیز حمله --- page 523 --- فتوحات اسلامی (۵۱۴) ذکر كمك رسیدن پادشاه فرانس و انگلیس در پی ایشان آمدند تا بموضع کمینگاه رسیدند که ناگاه مسلمانان از کمینگاه بیرون شده بر شتر ایشان ریختند و تمام شانرا قتل نمودند که یکنفر از شش سال خلاص نگردید و گرانی قیمت بفرنگیان امتداد نمود بجدیکه اندك مقدار گندم قیمت آن از صد طلای (صوری) زیاده بود به همین صبر نمودند چون فصل زمستان شد و بادهای سخت وزیدن گرفت فرنگیان بر کشتیهای خود ترسیدند که از کثرت باد طوفانی گردیده بدیشان بخواهد رسید کشتیها را به شهر (صور) که متصرف شان بود روانه نمودند بعد راه دریائی (عکا) بمسلمانان فارغ گردید اهل عکا بسلطان صلاح الدین از راه دریا قاصد فرستادند و گله و شکوه بسیار از سختی و ملالت و بتنگ آمدن خود با پادشاه در دادند امیر مسلمانان بر عکا (امیر حسام الدین ابوالهیجا ء السمین) بود سلطان صلاح الدین حکم فرمود که امیرشان خواسته شود و عوض آن دیگری برود و اهالی عکا هم بیایند و عوض آنها دیگر لشکری بجای شان بروند و پادشاه عادل برادر خود را بدین امر مقرر نمود برادر سلطان بکناره دریا آمده بیای کوه حیفانزول فرمود تمام کشتیها و زورقها را جمع نمود هر جمعی از لشکر با که در نزدوگی می آمدند بشهر عکاروانه مینمود و عوض آنها از شهر بیرون میشدند تا اینکه بیست امیر در شهر درون گردیدند لاکن بیرون شوندگان شهر راه آمدنیان شهر زیاده شد و نواب ترتیب لشکر با را فروگذاشت کرده برسانیدن لشکر پرداخت نموده مردم بسیار متفرق گردیدند در همین حالت زمستان گذشت و کشتیهای فرنگیان واپس به عکا عودت نمودند و راههای دریائی بمسلمانان قطع گردید مگر قاصدی بطریقی شناوری اگر نامه میرسانید بعد سنه پنهصد و هشتاد و هفت داخل گردید . ذكر كمك رسیدن فلیپ پادشاه فرانس و کلاون پادشاه انگلیس در همین سنه که پنجهد و هشتاد و هفت بود دوازدهم ماه ربیع الاول مددهای فرنگیان از طرف بیا بفرنگیان رسیدند اول سیکه رسید فلیپ پادشاه فرانسوی و بهمراه آن لشکری بسیار کلان بزرگ بود فرنگیان عکا قوت گرفتند و سلطان صلاح الدین هر روز سوار میگردید و قصد فرنگیان مینمود تا اینکه همراه شان به بطرف مشغول گردیده ببالای شهر هجوم نمایند و قاصد بوالی شهر بیروت روانه نمود که تمام کشتیهای کلان وجوزد را ساخته بگیبوده از اشخاص کاردیده جنگی پر کرده در راه دریا روانه نماید تا فرنگیان را از کشتی بای ملکی شان منع نمایند و ابالی شهر بیروت بچنان حکم سلطان را قبول نموده کشتی های بسیار ساختگی کرده روانه نمود در حین آمدن شان پنج کشتی بزرگ فرنگیان عسکری مقابل گردیدند و این کشتیها از لشکریان پادشاه --- page 524 --- فتوحات اسلامی (۵۱۵) ذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس و انکلیس انگلترا که لقبی افطاسده بود و نام وی اوریکلدوس اول میگفتند این کشتی را پیش قراول روانه کرده بود و خود او در عقب بجزیره قبرس ایستاده که جزیره را از رومیا بگیرد بمجرد کشتیهای مسلمانان بهمراه کشتیهای فرنگیان انگلترا مقابله خوب نمودند و بالایشان غالب گردیدند و برایشان استظهار خوب کرده آنچه همراه شان مال ومتاع و اقوات بود همه را غنیمت گرفتند و مرد های شانرا اسیر کردند فرنگیان عکا با اهالی شهر مقابله را با خودها لازم گرفته بودند و در چهارم ماه جمادی الاولی هفت منجنیق نصب کرده کار زار مینمودند چوان سلطان صلاح الدین اینحال را مشاهده فرمود از موضع خود انتقال نمود نزدیک بخندقها فرنگیان نزول فرموده مقابل شدند تا آمدن لشکر هر روز بلشکریان تعب ومشقت لازم میاید که از ارد و بیایند و باز واپس بروند لهذا سلطان بدیشان نزدیک پایبان خیمه و رقات که لشکریان بمقابله حرکت مینمود خود سلطان بنفس نفیس خود سوار میبا دید و همراه شان نیز از پی خندقها مقاتله مینمود فرنگیها نزا بمقاتله خود مشغول میگردانیدند تا مقاتله شان از بالا شهر سبک میگر دید بعد پادشاه انگلترا در سیزدهم ماه جمادی الاولی بهمین سنه مذکوره رسید بعد ازانکه در راه جزیره قبرس را بکرد قریبا ازادست رومیان فرا گرفته تسلیم فرنگیان در آورد بدینقسم که برابر آن جزیره رسید والی و پادشاه جزیره را بانعام مکرد فریب ایجان داد و جزیره را بتصرف در آورد و گرفتن این جزیره در ملک وقوت فرنگیان زیاده بر زیاده افزود از رسیدن آن چون فاتح گردید بطرف فرنگیان عکا متوجه شده رسید بهمراه سه و پنج قطعه سرک که از رجال و اموال مملو بوده در بحال سر فرنگیان سرمایا عظیم گردیده نفع شان بالای مسلمانان شتداد پیدا کرد و همین پادشاه انگلترا در شجاعت و مکرو چالاکی و استقامت در کارها یگانه زمانه خود بود ومسلمانان را ببلای سخت چون خبر با می قدوم پادشاه انگلترا بسلطان صلاح الدین رسید سلطان صلاح الدین حکم فرمود که یک کشتی کلان که از مردان جنگی و اسلحه و اقوات مملو باشد ساختگی نمایند بنا بحکم سلطان ساختگی نموده اند از بیروت روان کردند هفتصد مرد مقاتل در آن بود در راه بهمراه پادشاه انگلترا بغتتاً مقابل شده نقاره ستیز نمودند و صبر و ثبا کامل ورزیدند بعد که از خلاصی نا امید شدند صاحب کشتی پائین گردید و کشتی را به سبب اینه که فرنگیان بالی آن ظفر نیا بند و اسبابها و ذخیره هائی که در شی ست مغر در نیاورند کشتی را پاره نموده شکستن فاحش نمود که تمام آن کامل غرق گردید و اهالی شهر عکا بفقری بسیار محتاج بودند صد فرنگیان و پی باسب بسیار ساختند و بشهر هجوم نمودند مسلمانان از شهر بیرون گردیدند و در بیرون شهر مقابله سخت --- page 525 --- فتوحات اسلامی (۵۱۶) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بشهر عکا نمودند و چیزیهائی که از دته پا ساخته بودند آنهس را تمام گرفتند فرنگیان دیدند که جمیع کارهایی که کرده بودند آنهبا هیچ نفع ننمود تل کلان در از خاکی ساخت بهمراه سوار کردند و بتدریج آنرا پیش نموده بطرف شهر میبردند و از وراء آن تل مقاتله مینمودند که ایذای شهر بدانها نرسد پیش برده تا بنصف تیر انداز رسیدند آن تل را سجود سایبان نمودند و از پی آن مقاتله میکردند مسلمانان در باب تل هیچ حیله نتوانستند نموده بآتش و غیره در نیوقت مسلمانان شهر عکا بسته سخت گردید سلطان صلاح الدین قاصد فرستاده درا با جوان خبر داد طماع دادند بر قع وضع شان طلا نگردید ذکر مالک کردن فرنگیان بشهر عکا روز جمعه هفدهم ماه جمادی الآخر سنه پنصد و هشتاد و هفت بود که فرنگیان بر شهر عکا استیلا یافتند و اوّل سستی که براهالی عکا پیدا گردید چنین بود که دلی شهر (سیف الدین علی) پسر احمد هکاری بود که در اسطوب میگفتند و امیران بسیار ماتحت آن بود و بزرگ و حاکم همۀ ایشان شطوب بود نز پادشاه فرانس رفت و وعده نمود که شهر را تسلیم مینمایم بشرطی که راه مسلمانان را رها نمائید که بیرون شوند وسلطان صلاح الدین ملحق گردند پادشاه فرانس این سخن را قبول ننمود و امیر سیف الدین شهر واپس آمد باهالی شهر سستی پیدا شد و نفوس شان ضعیف گردید و بسیار مغموم شدند بعد دو نفر امیر از امیران عکا فکر کردند که همراه منطوب بچه معامله پیش شد و فرنگیان را باز هم بقول نکرده همین دو امیر نصف شب سوار گردیده پنهان از رفیقان خود با بیرون شدند و بلشکر مسلمانان ملحق شدند و جمعی همراه شان جز دار شده بیرون گردیده آمدند چون صبح شد مسلمانان شهر واقعه را دانستند و بن و صنف همان نهاده گردید و بهلاکی خود با یقین نمودند بعد فرنگیان ایلچی نزد سلطان صلاح الدین فرستادند که شهر را تسلیم نماید سلطان قبول نمود و شرط گذاشتند که ببعد شهریان سلطان زر اسیران فرنگیان رها نماید تا اینکه فرنگیان راه مسلمانان شهر را واگذارند که بآر دو برسند وصلیب (الصلبوت) فرنگیان را هم سلطان تسلیم نماید باین شرطها هم فرنگیان قانع نشدند سلطان قاصد فرستاد بمسلمانان عکا که بگی همه ست گردیده از عکا بیرون شوند و شهر را بالکل واگزار شوند و بدیشان وعده داد که از همین طرف که شما یان بیرون میگردید همراه لشکرهای خود بگا هدار آماده میباشیم بعد شهریان بکار شروع نمودند و تمام ملکیت خود را باره بندی نمودند هنوز که از کار فارغ نگردیده بودند که صبح سفید گردید و غملکیت شان ظاهر گردیده عزم شان باطل شد چون مردمان از نگهداشت شهر عاجز بودند و فرنگیان تماما بشهر هجوم آور نماندن شهر شده بدیوار های شهر بالا شده بیرقهای خود را حرکت میدادند که مسلمانان بیرون شهر بینند و علامه شان همین بود که --- page 526 --- فتوحات اسلامی (۵۱۷) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا چون کار را قطع میکردند یرقهای خود را حرکت میدادند چون مسلمانان این حال را دیدند بگریه و اندوه آوازها بلند نمودند و از چهار طرف بالای فرنگیان حمله آوردند که شاید فرنگیان از مسلمانان عکابدین طرف مشغول گردند و سلطان صلاح الدین در اول لشکر گردیده آنها را بمحاربه کوشش میفرمود و فرنگیان از خندقهای خود هجوم کرده بطرف شهر میل کردند مسلمانان بخندقهای شان پیش گردید نزدیک شد که بخندقها داخل گردند و شمشیرها بدیشان فرود آرند که در میان فرنگیان آوازه اینواقعه رسید و واپس گردیده مسلمانان را مانع آمدند در مقابله شهریان چنقدر که بمقاتله شان کفایت کند بازگذاشتند چون مشطوب ، دید که سلطان صلاح الدین قادر بر نفع شان نیست و ضرر را هم ازیشان دفع کرده نمیتواند پیش فرنگیان رفت و بدیشان تسلیم شهر را مقرر نمود که اهل شهر تمامی اموال و ذخایر خود بیرون کنند و بعوض امن بدیشان دو لکزار دینار بدهد و بصد اسیر مشهور شان رها کند وصلیب الصلبوت را واپس بدیشان بدهد و چهارده هزار دینار به (مرکش) والی صور بدهد این مصالحه را قبول کردند و بدین قسم سوگند خوردند و مدت گذاشتند که تا مدت دوماه مال و اسیران حصول گردد بعد که سوگند خوردند شهر را بدیشان تسلیم نموده بسلات بشهر اندرون شدند بعد ازان که شهر را مالک گردیدند بنای عذر گذاشتند و برمسلمانان و مالهای شان دست درازی کردند و مسلمانانرا بندی کردند و بمردم اظهار داشتند که این معامله پیش نمودیم تا آنچه وعده کرده اند برسانند و با سلطان صلاح الدین مراسله نمودند که مالها و اسیران و صلیب را که وعده کردید روانه نمائید تا مسلمانان شهر را رها کنیم بعد سلطان ببرابر کردن مال شروع نمود چون صد هزار دینار جمع کردید امیران را جمع نمود با ایشان مشورت کرد امیران مشورت دادند که هیچ روانه نمی کنیم تا اینکه دوم مرتبه سوگند خورند که مسلمانان شهر را رهایی دهند وطمأنیه اداویه ها را بخاصامن بدهند(اداویه) جمعی فرنگیان بودند که وفاء عهدشان معلوم بود بعد سلطان صلاح الدین بقسم مشورت امیران بدیشان مراسله فرستاد مردم داویه گفتند ما نه سوگند میخوریم و نه ضامن میشویم سبب اینکه از عذر فرنگیان میترسیم و پادشاه فرنگ گفتند حین الی جمع مشعلی و اسیران و صلیت را فرستاده تسلیم نمائید اما مسلمانانی که بحبس با ما بسند باختیار ما میباشد در ینوقت سلطان صلاح الدین دانست که فرنگیان بوفیت بر عذر و فریب دار مد چیزی روانه نمود و بطریق سابق بدیشان نامه فرستاد و گفت همین مال و اسیران و صلیب را تسلیم --- page 527 --- فتوحات اسلامی (۵۱۸) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا بنمائیم و بعوض باقی گروی میدہیم مسلمانانرا رها نمائید و مردم (داویه) گروی ما را هم ضامن میشوند در بر وفا عهد هم سوگند نمایند فرنگیان گفتند ما سوگند میخوریم شایاهم مبلغ صد ہزار دینار که جمع گردیده است بفرستید و همچنین اسیران و صلیب را روانه کنید یاران مسلمان شما را هر قدر که بخواهیم رها بنمائیم و هر کدام که خواهش ما باشد نگاه میداریم تا باقی مال برسد مردم دانستند که خیال غدر و فریب را دارند از لشکریان غلامان و فقیران و اشخاص غیر معتمد روانه خواهند نمود و امیران و دولتمندانرا نگاه خواهند داشت. و از ایشان فدیه طلب خواهند نمود بنا برین سلطان جواب شانرا نفرستاد یوم سه شنبه بیست و هفتم ماه رجب بود که فرنگیان سوار و پیاده در بیرون شهر خروج کرده مسلمانان هم سوار گردیده قصدشان کردند و بالای شان حمله سخت نمودند تا اینکه فرنگیانرا از مواضع شان شکست داده واپس کردند فرنگیان میرتوت شمشیر را بالای مسلمانان محبوسین خود نهاده با اینکه مردم بسیار بودند اکثر را قتل نمودند و امیران و مقدمین و دولتمندان را باقی گذاشته دیگران را همگی کشتند سلطان صلاح الدین چون بدین احوال علم آورد مبلغی که جمع آورده بود بخرج رسانید و اسیران و صلیب را بقبضه در آورده بشام فرستاد و پادشاه فرانس قبل ازین بجهت امور) گردیده بجهته ترتیب امور آنجا رفته بود و پادشاه انکلترا در عکا ماند تا استیلای شان بر شهر عکا تمام گردد و بسلمانان غدر و فریب بسیار نمود و معامله ناشایست را که ذکر کردیم با مسلمانان پیش کرد و در تاریخ دهم ماه شعبان بطرف عسقلان رحلت کرد و شهر عکا بعد از استیلای شان یکصد و سه سال بدست شان ماند تا سنه شش صد و نوزده بهمین سنه مذکوره سلطان الملک الاشرف صلاح الدین خلیل پسر سلطان الملک المنصور قلا و حرف از دست فرنگیان انتزاع نموده فتح نمود و این قصه ذکر خواهد گردید که سلطان مذکو رشکرهای بسیار آورد و منجنیق های بسیار نصب نمود و بسخت ترین محاربه با ایشان کارزار نمود تا شهر عکا را مالک گردید و تمام فرنگیان آنجا را قتل کرد و مالهای بی نهایت شانرا غنیمت گرفت و ابتدای نزول سلطان بمملکت (عکا) اوّل ماه جمادی الاولی سنه مذکور ۶۹۰ بود و فتح آن روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخری سنه مذکور بود و از عجایب اتفاقات زمان بود که وقت پیشین روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه ۵۸۷ بود که فرنگیان بر شهر عکا استیلا، نمودند و از سلطان صلاح الدین سابق گرفتند و مسلمانانرا قتل نمودند و در علم قدیم خداوند می رفته بود و تقدیر خداوند شده بود که با فصل --- page 528 --- فتوحات اسلامی ( 519 ) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان فتح گردد در روز جمعه هفدهم جمادی الاخر سنه ۶۹۰ ششصد و نود بدست سلطان صلاح الدین قلاون از همان روز همان ماه که استیلای فرنگیان شد بهمان روز همان ماه واپس بدست مسلمانان فتح گردید و لقب سلطان صاحب فتوح مثل لقب سلطان سابق که فرنگیان از وی گریخته بودند چونکه هر یک هر کاری ازین دو سلطان را لقب صلاح الدین بود و در هر کار معاونت حتمیه است دور نزد خداوند هر چیز باندازه مقرره است مقدم نمیکرد دونه مؤخر نه زیاده و نه کم تقدیر خداوند را هیچکس رد کرده نمیتواند بعد سلطان صلاح الدین قلاون باقی شهرهائی که از زمان شابات بدست فرنگیان افتاده بود همگی را فتح نمود و بیخ شانرا قطع کرد و زمین شام و سرفداران آنرا از ایشان پاک نمود و لله الحمد علی ذالك. ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان چونکه فرنگیان از اصلاح امور عکا فارغ گردیدند غره ماه شعبان بود که از آنجا کوچ کرده قصد عسقلان نمودند و متوجه گردیدند از طرف راه حیفا کناره بیابان نزدیک دریا که از دریا دوری نمیگرفتند و کشتیهای شان در دریا محاذی ایشان روان بود چون خبر کوچ شان بسلطان صلاح الدین رسید بلشکریان خود ندای کوچ داد لشکریان کوچ نموده رفتند و راه بر فرنگیان تنگ کردند و فرنگیانرا بتیر باران کردند بحدیکه از بسیاری تیر پیش روی خورشید گرفته شد و بر ساقه لشکر فرنگیان واقع گردیدند جمعی را کشتند و جمعی را اسیر گرفتند چون فرنگیان بحیفار رسیدند همانجا پائین کردند و مسلمانان نزدیک شان نزول نمودند بعد از آنجا رفتند به قیساریه و مسلمانان در برابر شان رفته بهر کدام شان که قدرت مییافتند میکشتند چون نزدیک قیساریه رسیدند مسلمانان بدیشان متصل گردیده بهمراوشان مقاتله سخت نمودند و خوب مقصود خود را از فرنگیان حاصل کردند و چون فرنگیان بقیساریه پائین کردند مسلمانان نزدیک شان منزل گرفتند درین میان جمعی از فرنگیان بیرون گردیده از اُردوی خود دور شدند مسلمانان بسرا یشان واقع شده بعضی را کشتند و بعضی را اسیر گرفتند بعد فرنگیان از قیساریه به ارسوف رفتند و پیشتر از ایشان مسلمانان بدانطرف رفته بودند و بجهت تنگی راه رفتار فرنگیان خوب سخت گردید چون فرنگیان بمسلمانان رسیدند مسلمانان بحمله سخت بالای شان حمله آور گردیدند تا اینکه ایشانرا از یکجانب بدریا رسانیدند و بعضی بدریا درون شدند و بسیاری شانرا کشتند چون فرنگیان اینحال را دیدند اجتماع کردند و سواران شان بر سر مسلمانان یکبارگی حمله سخت عسقلان شهریست بنام از اعمال فلسطین واقع در دریایین غزه و بیت جبرین عروس شام نامیده میشود ۲ عله قیساریه در ذیل صفحه آن بیان شد ۱۲ عه رسوف شهریست بجبل شهر شام مابین قیساریه و یافه --- page 529 --- فتوحات اسلامی (٥٢٠) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان کرده آنها را متفرق ساختند که یکی بیکی نرسید شکست خورندگان بطرف کرند سلطان صلاح الدین رسیده پناه گزین گردیدند اگر فرنگیان میدانستند که مسلمانان شکست خورده گی رمند از پی ایشان می آمدند شکست خوردن مسلمانان شهرت یافت و مسلمانان هلاک میگردیدند لکن نزدیک مسلمانان قلعه درخت زار بود مسلمانان در آن قطعه داخل گردیدند فرنگیان بگمان کید و مکر افتاده اثر مسلمانان را پس گشتند و تنگی از سر مسلمانان زایل گردید بعد فرنگیان بطرف ذیامار رفته از لشکریان مسلمان کسی در آنجا نبوده آنرا مالک گردیدند سلطان صلاح الدین بطرف رمله رفت و جمله امیران را جمع نموده اندیشان در کار خود مصلحت خواست امیران مشورت دادند که عسقلان خراب گردد و گفتند دیروز دیدی بر سر مایان چه روز آمد و چون فرنگیان بعسقلان بیایند و بروی ستان بایستیم و آنها را نگردانیم بی شبهه همراه ما مقاتله مینمایند و ما یا نرا از آنجا زائل میگردانند و عسقلان را بتصرف می آورند همان حالت عکا بر سر ما واقع گردیده ناکام شده و پس میگردیم کار بر ما سخت میگردد چونکه دشمنان بسبب گرفتن شهر عکا و بدست آوردن اسلحه و اسباب ذخیره عکا را قوت ربا گرفته اند و ما بان سبب بیرون شدن آن اشیاء از دست ضعیف گردیدیم و اینقدر مدت زیاد شد که از دیگر ممالک بخواهیم سلطان صلاح الدین جواب نمودن (عسقلان) را صلاح ندانسته اجاره خراب کردن نداد و امر فرمود که بعسقلان اندرون گردید او را نگاهداشت نمائید هیچ یک قبول نکردند و گفتند اگر نگاهداشت آنرا بخواهی خود همراه مایان اندرون شو یا بعضی اولاد بزرگ شما همراه ما اندرون گردند و الا کسی از مایان اندرون نمیگردد تا بر سر ما مثل مصیبت مسلمانان اهل عکا وار دیگر دو سلطان چون حالت چنان دید به عسقلان رفته حکم بخراب کردن آن فرمود نرد هم ماه شعبان همین سنه ٥٨٧ عسقلان را خراب نمودند و سنگهای آنرا در دریا افگندند و آنچه مال و متاع و ذخره سرکاری و رعیتی غیر ممکن الحصر که در آن بود همگی بلاک گردید و آنها را تراباً بکل چو گردانید تا اینکه طمع فرنگیان از آنجا تماما قطع گردید و حصار و اراد آنجا بدیشان باقی نماند چون فرنگیان خراب کردن آن متعهد که بجای خود ایستادند و بطرف آن نرفتند و هر کس پادشاه شهر صور در موضع عکا احساس نمود که پادشاه انگتررا بقدر و فریب خوابید شهر صور را متملک گردد از موضع عکا آهسته بشهر صور آمد و شهر را قلعه بند کرده استحکام تمام نمود و پادشاه انگترا در تهمت و فکر خوب میان فرنگیان مشهور زمان بود با منهزمت و با ساحل بحر شام انا مجازاً بلمین امین قیصاریه و عکا علیم --- page 530 --- فتوحات اسلامی (۵۲۱) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف نطرون و تمام همین نگهبانانه آثار دیدند گردید چونکه عسقلان خراب گردید پادشاه انگلترا بپادشاه صور مراسله فرستاد گفت تو نه مناسبت پادشاهی داری و نه لیاقت لشکرکشی شنیدی که سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب مینماید و تو بجای مانده مشقتی نمیدادان چون خبر شدی که سلطان شروع بخراب کردن نموده است میبایست بزودی میرفتی و آنها را کوچ داده بدست دیگره آنها را مالک میگردیدی بدون مقاتله و قلعه بندی چرا از خراب کردن آن معلوم بود که نگاهداشتن آن عاجز بودند اگر بجای تو من میبودم امروز عسقلان بدست ما میبود مگر یک برج چیزی از وی خراب میگردید و فرنگیان در ماه محرم سنه خمسصد و هشتاد و هشت عسقلان را مالک گردیده مجدداً آباد نمودند بعد چون سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب کرد بطرف رمله و قلعه آن را خراب نمود و کلیسایی (لد) را خراب کرد بعد بطرف شهر قدس رفت و ان استحکام تمام نمود و جمیع ذخیره و یراق آنها را ببندید و قواعد و اسباب و تمام مایحتاج آنرا مقرر فرمود و هشتم ماه رمضان واپس با ردو آمد و در مدت مقیم بودن فرنگیان بیافا پادشاه انگلترا از اردو بیرون شد چند نفری از لشکریان همی همراه بودند که نفری مسلمانان بسروقت شان رسیده بدانها مقاتله سخت نمودند و پادشاه انگلترا اسیر گردید یکی از لشکریان خود را فدای وی نموده پادشاه را خلاص نمود و خود لشکری بجای پادشاه اسیر شد و اندران مدت واقعات میان جماعت مسلمانان و جماعت فرنگیان واقع گردید لکن نصرت برای مسلمانان بود ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نطرون سلطان صلاح الدین دید که فرنگیان (یافا) را لازم گرفته و نمیروند و در تعمیر آن شروع کردند سیزدهم ماه رمضان بود که از منزل خود کوچ کرد بطرف نطرون رفت دخیمه خود را برافراشت پادشاه انگلترا بخدمت سلطان ایلچی فرستاد صلح طلب گردید همچنین ایلچیان میفرستادند نزد پادشاه عادل برادر سلطان تا اینکه قاعده گذاشتند که پادشاه انگلترا خواهر خود را به پادشاه عادل بتزویج بدهد و شهر قدس و شهر هائی ساحل که بدست مسلمانان میباشد تا پادشاه عادل واگذار باستند و شهر عکاد شهر هائی که بدست فرنگیان است بجوابر پادشاه انگلترا برسد زیاده بر مملکت دریائی که از شوهر اول آن بدان میراث رسیده بود (عاد) ، این سخن را بر برادر خود سلطان صلاح الدین عرض --- page 531 --- فتوحات اسلامی ( ۵۲۲ ) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین نموده سلطان قبول کرد ملابا و عایدان و زاهدان فرنگیان بخواهر پادشاه انگلتر اجتماع نموده بر وی انکار نمودند خواهر انگلتر هم ازین سخن گردان یافته قبول ننمود و پادشاه عادل در مدت ذکر مصالحه بعضی اوقات بهمراه پادشاه انگلتر نشست و برخاست مینمود و در باب صلح مذاکره میکردند باری پادشاه انگلتر از پادشاه عادل طلب نمود که خوشخوانی مسلمانان را بشنوم زنان مطرده را حاضر آورده چنگ را ساز نموده بخی مجلس کردند پادشاه آنخه را خوب پسندید بعد چون خواهر پادشا انگلتر اسخن تزویج را قبول ننمود سخن مصالحه تمام نگردید معلومات حاصل شد که این معامله را پادشاه انگلتر ا پیش نموده فریب و مکر بودہ سبت لعد فرنگیان اعلان کردند بر قصد بیت المقدس سلطان صلاح الدین لشکر را با خود همراه گرفته به رمله رفت و گران باری ها را بنطرون گذاشتند و بفرنگیان نزدیک گردید و بیست روز به انتظار ماندند فرنگیان از جای خود بیرون نشدند در میدت چند واقعه بین الفریقین پیش گردید لاکن مسلمانان بر بالای فرنگیان نصرت می یافتند و سلطان صلاح الدین واپس بنطرون آمد ششم ذی القعده بود که فرنگیان باراده بیت المقدس از یافا کوچ کرده بر مله رفتند فریقین بعضی بیغضی نزدیک شدند و کار بزرگ گردید و خو بہر دو طرف امتداد نمود که هر ساعت آوازه در هر دو لشکر می افتاد ازین احوال شدت بالای شدت بطرفین میرسید فصل زمستان شد و برف باران و سردی ہوا در بین شان حائل گردید . ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بیت المقدس سلطان صلاح الدین دید که زمستان هجوم کرده است و باران عقب بعقب میبارد و مردمان از شدت سرما در سختی و حرج میباشند و یراق پوشیدن و بیدار خوابی شان دائمی شده است و بیشتر لشکر یان از بیکاری ملول شده اند لشکر را رخصت فرمود تا بروند بشہر ہاے خود باستراحت شوند و خود سلطان بهمراه نفری که با وی باقی مانده بودند به بیت المقدس رفت و تماماً اندرون شهر پائین گردیدند و درین بین لشکر مصر قدوم آورده رسید مسلمانان که بشهر قدس بودند قوت گرفتند و فرنگیان سیم ماه ذی الحجه قصد بیت المقدس کرده از نطرون رفتند میان فرنگیان و میان قراول های مسلمانان واقعه های بسیار پیش شد که در یک واقعه پنجاه و چند نفر از سواران مشهوری فرنگیان د دلاوران شان بدست مسلمانان اسیر گردید و سلطان صلاح الدین چون بشهر قدس داخل گردید حکم نطرون شهر یست در بین القدس و یافا واقع شده است ۱۲ مصحح --- page 532 --- فتوحات اسلامی (۵۲۳) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس فرمود که دیوارها را آباد نمایند و جاهائی که بر هم است نوتیار کنند مواضعی که از انجا بشهر یورش آورده می شد استحکام تمام داد و همه جای شهر را محکم نمود و حکم داد که پرون فصیل شهر خندق بکنند هر برج را با میری تسلیم نمود که کار آن برج را بوجه خوب بنماید حجر سنگ بکارکشان کبودی کرد خود سلطان صلاح الدین با بو نابی خود را گرفته برده از جاهای دور سنگ بار کرده می آورد امیران ولشکریان سلطانرا دیده بغیزت آمدند میکرو ز بهمین قدر سنگ آوردند که بخند روز خلاصی میگردید بعد فرنگیان در بیستم ماه ذی الحجه از رمله واپس گردیده رفتند سبب واپس گشتن شان این بود که نزدیک بدریا بودند و هر چه که می خواستند از کشتیهای بحری خود میگرفتند چونکه از دریا دور شدند بجهة غله برس بدانها غله می آورد مسلمانان راه شانرا گرفته قطع میکردند و غله های شانرا میگرفتند بعد پادشاه انگلتر ا بفرنگیان شام که همراه وی بودند گفت که شهر قدس را ندیده ام نقشه آنرا بکشید که از روی نقشه بدان علم ببادرم نقشه را کشیده حاضر کردند در نقشه دید که در یائی بدان شهر احاطه دارد مگر اندک راهی از طرف شمال از دریا پرسید و از عمق دریا گفتند بسیار عمیق است پادشاه بعد از تامل گفت تا وقتی که سلطان صلاح الدین زنده باشد محاصره کردن شهر ممکن نیست و مسلمانان هم بخوب وجه اجتماع دارند مایان اگر در طرف نزدیک شهر پایین لینیم دیگر جانبهای شهر فارغ میماند از ان طرفها و ذخیره و هر چه احتیاج داشته باشند بدانها میرسد و اگر مایان متفرق شویم بعضی از طرف دریا و بعضی بایان از طرف دیگر سلطان لشکریان را جمع نموده بسر یکطایفه بریزد طایفه دیگر را ممکن نمیباشد که بمدد آنها برسند چرا که اینها هرگاه از جای خود با دور شوند مسلمانان شهر بآردو ریخته تما ما را غنیمت میگیرند و اگر بهمین قدر محافظین بمانند و باقی بروند تا زمانی که از دریا خلاص شوند و بدانها برسند سلطان صلاح الدین آنها را تمام ساخته از کار آنها فارغ میگردد علاوه برین که بسیار دشوار است رسانیدن مایحتاج خودها را از علوفه چهار پایان و طعام خردنی وغیره چون پادشاه انگلتر این سخنا را گفت همگی تصدیق کردند و دیدند که غله هم بسیار کم دارند و از دست مسلمانان نمیتوانند بخود غله برسانند مشورت دادند که واپس برمله برویم خاب و خاسر واپس رفتند بحد سنه ۵۸۸ پنصد د هشتاد و هشت داخل گردید فرنگیان شهر عسقلان را چنانچه پیشتر بدست مسلمانان آباد بود همچنان تعمیر کردند و در انان --- page 533 --- فتوحات اسلامی (۵۲۴) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر رحله ابادی مقاتله شدید میان مسلمانان و فرنگیان جاری گردید و دیگر واقعات بسیار گا هی جمع مسلمانان بر سر فرنگیان میر یختند و گا هی غله را از ایشان قطع میکردند و قافله های بزرگ شانرا میگرفتند و در ماه ربیع یمین سنه سلطان صلاح الدین ده هزار طلا بد و شخص که مذهب باطنی اسماعیلی داشتند داد که پادشا انگلتر ایا مرگیش پادشاه صور را بکشند بهر کس پادشاه صور ظفر یافت او را کشتند و خود آن دو نفر هم کشته شدند شهر صور را (کندمی هنری) مالک گردید و پیشتر ذکر کردیم که کندمی هنری خواهر زاده مادری پادشاه فرانس بود و خواهر زاده مادری پادشاه انگلتر ا و در نهم ماه جمادی همین سال فرنگیان بقلعه داروم استیلا یافته او را خراب نمودند ابعد بطرف بیت المقدس برفتند و سلطان صلاح الدین در آنجا بود علت طمع فرنگیان این بود که سلطان صلاح الدین پیشتر لشکر های خود را از جهة زمستان بسبب راحت شان متفرق گردانیده بود فرنگیان بگمان افتادند که کامیاب خواهند شد چون سلطان صلاح الدین شنید که نزدیک رسیدند برجای شهر قدس را برامیران تقسیم نمود و خود آن بهمراه لشکر پیش --- روی فرنگیان برآمد و فرسخی شهر فرنگیان رسیده بلا را بر سرایشان ریختاند و جمع جمع مسلمانان را پی در پی بر سر شان روانه فرمود فرنگیان دانستند که چون بشهر قدس پائین شوند بدی و سختی بر سرشان فرومیر یزد و تسلط مسلمانان بر سرشان زیاده جایگیر میشود بنا بران واپس گردیدند و مسلمانان از عقب شان تیر باد نیزه با برایشان ریختاندند چون فرنگیان از شهر یافا، دور گردیدند سلطان صلاح الدین جماعة از لشکر بطرف فرنگیان روانه فرمود که نزدیک فرنگیان شدند و در موضعی کمین کردند چون جماعت سواران فرنگیان بهمراه قافله از ایشان میگذشت که مسلمانان بر سرشان خروج کردند و بسیاری را کشتند و بعضی را اسیر گرفتند و غنیمت بسیار گرفتند و اینواقعه در آخر ماه جمادی الاول بود که فرنگیا بقافله بزرگ مصر رسیدند فرنگیان بطرف شان رفته بعض قافله را بنواحی شهر خلیل بر گرفتند و بعضی تسلیم شدند بعد فرنگیان یقین کردند که چون از دریا جدا گردیده دور شوند طاقت مسلمانانرا ندارند واپس گردیده بشهر عکا رفتند و در آنجا اقامت کردند چون سلطان صلاح الدین دانست که واپس رفتند لشکر ی را جمع نموده بطرف شهر ییافا رفت که بدست فرنگیان بود در آنجا پائین گردید و بهمراه شان مقاتله سخت نموده تا اینکه بزور شمشیر قهر آ خلیل نام شهر یست معروف بقرب بیت المقدس با یکروز یام حضرت ابراهیم خلیل که در آنجا فرقه مطهر خلیل است الآنا بامیناست فافهم --- page 534 --- فتوحات اسلامی ( ۵۲۵ ) ذکر مصالحه با فرنگیان شهر را مالک گردیده در بیستم ماه رجب و تمام مال شتارا غنیمت گرفت و بسیاری را کشت و بسیاری را اسیر گردانید و بیشر مالهائی که از قافله مصر گرفته بودند در آنجا بود و باقی فرنگیان قلعه بندی کردند مسلمانان در حید قلعه را گرفتند که بدیشان از شهر عکا استمداد رسید که پادشاه انکلترا بهمراه شان بود مسلمانان پاها را بیرون نمود و از شهر عکائی مددی بفرنگیان استمداد میرسید در تنهام پادشاه انکلترا بپیش روی شهر آمده با مسلمانان مقاتله پیش گرفت و برمسلمانان حمله نمود و هیچکس از مسلمانان روی پیش نگردیدند مابین هر دو صف ایستاد و از مسلمانان طعام در خواست کرد و پایین شده طعام خورد و واپس شهر یا فارت ( ذکر مصالحه با فرنگیان ) در بیستم ماه شعبان همین سنه عقد مصالحه میان مسلمانان و فرنگیان منعقد گردید مدت سه سال و هشت ماه و سبب مصالحه این بود که پادشاه انکلترادید لشکر بسیار خسته و از کناره دریا دور شده بهم نمیتوانند و در کناره هم مسلمانان شهری ندارند که طمع کرده بگیرد و دیر مدت شده بود که از شهر های خود آمده بودند بنابر آن مراسله و ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین در باب مصالحه روانه نمود سلطان بجواب نداد بلکه گفت که از ما و شما جنگ است و بس فرنگیان فرنگیان در ین باب پی در پی ایلچی روانه نمودند و پادشاه عدالت قرین برادر صلاح الدین هم ایلچی در باب مصالحه روانه نمود در اد سلطان و جماعت امیران در باب جواب مصالحه مشورت دادند که بشود و بخدمت سلطان عرض نمودند که به لشکریان سختی و ملالت بسیار پیش گردیده است و اسلحه و مال چهار پای ما بسیار تلف گردیده است و خزانه تمام شده است و گفتند همین فرنگی که صلح طلب شده است میخواهد بکشتیهای دریائی سوار گردیده واپس بشهرهای خود بروند اگر قبول صلح را معطل نمودید زمستان میآید و سواری کشتیهای دریائی - منقطع میگردد ما یان را میباید یکسال دیگر بمانیم و ضرر مسلمانان عظیم میگردد و در ینباب گفتگوی بسیار کردند بعد از دلیل و برهان بسیار سلطان مصالحه رضا داد ایلچیان فرنگیان حاضر گردیده مصالحه را منعقد نمودند و بر همین قاعده قسم کردند و از جمله فرنگیان که بمجلس سلطان در نیاب حاضر بودند (بالیان الموردین نام) است که پادشاه رمله و نابلس بود و از جمله سخنهایی که بسلطان صلاح الدین گفت این بود معاظه که شما در اسلام بهمراه ما یان پیش نمودید کسی نکرده است و نه --- page 535 --- [BLANK PAGE] --- page 536 --- [BLANK PAGE] --- page 537 --- فتوحات اسلامی ( ۵۲۸ ) ذکر معاهده و غیره دوستان فرود افتاد و چشمهای دشمنان اشک ریختاند و روزیها قطع گردید و عالم تاریک شد و زمانه بتعزیت شد و اسلام را مصیبت اگرفت مجلس های وی مجلس های آخرت بود سبب اینکه در مجلس خود یا عدل را بر پا نموده انتشار میداد یا سختی بها د می نمود یا حدیث های پیغمبر صلی الله تعالیٰ علیہ و سلم می شنود یا کار نیک اختیار می نمود یا بصاحبان حاجات احسان میرسانید یا کار محتاجان بر می آورد اقسام خوبی از وی بوجود می آمد و در پای عبادات بروے وی کشاده بود با آنکه شامل صفتهاے بزرگ بود و بسیار پاک و نیک اخلاق بود و حیا و زیاد داشت و سخائی داشت که هیچ سخی بآن نمیرسید بسیار می بخشید و بخشش خود نمیدید بلکه فضیلت گیرنده را اعتبار میداد مداماً تازه روی و صاحب تبسم بود سائل را گاهی ردّ نمینمود و طهر رسیده را از درگاه باز نمیداشت گوینده را خجالت نمیداد و امید کننده را نو مید نمیکرد بعض امیران از یک غزوه تخلف نموده همراه وی نرفته بود سبب نا رفتن پرسید امیر گفت از قرضداری بغزوه آمده نتوانستم قرنخواهان ویرا خواسته حاضر کردند قرض ها را حساب کردند دوازده ہزار طلا شد ہمہ را بر ذمه گرفته امیر را از دین خلاص فرمود تمامی غلامان و مقربان و امیران جمعاً و لشکریان وی در اخلاق و سخا و کرم و صفتهاے نیک با سلطان اقتدار داشته تماماً نیک اخلاق بودند همگی از زاهدان زمان زاهد تر و از عابدان وقت بیشتر عبادت می نمودند (عماد) منشی سلطان گفت دوات نقله ان من اندک نقره کوب بود روز یکه روز با سلطان ایده انکار نمود و طلیعه محی به بست عرض کردم امام احمد جوینی در جواز اینچین چیزها در جوانی که کده بست سلطان این قیمت به رخصتهای علمای کردن بتقوی مساوات دارد بهتر آن است که پرهیز نمائی بعد از فرموده سلطان بدان دوات چیزے ننوشتم --- page 538 --- فتوحات اسلامی (٥٢٩) ذکر مصالحه با فرنگیان اوقات او تمام به تلاوت قران و اوراد و اذکار مصروف و مستغرق عبادت بود علماً و عملاً قلباً و لساناً لذت و زینت دنیا را ترک کرده محبت و بهجت آن را از دل خود سرد کرد در ین دنیا مانند اسیری بود ارزو نمیکرد رهائی خود را مگر بدار القرار در دوستی سماع حدیث نبوی علی قائله افضل الصلوة و السلام بحدی مشغوف بود که بین صفین محاربه خود را از سماع حدیث بی‌نصیب نمیگیرد سبب این بود که برای وی گفته شده بود که یا مولینا تو در هر موضع سماع نمودی مگر در صف مقابله جزو حدیث را حاضر کرد در حالیکه خود او با لشکری به پشت اسپان سواره گاهی میرفتند و گاهی می‌ایستادند گاهی سرپای خود را فرودگاهی بالا کرده سماع حدیث میکردند بر همین کار مداومت داشتند این امر سبب نصر عظیم و فتح مبین میگردید از اعظم دلاوران- قوی قلب شدید الباس بود ثبات بزرگ داشت که از هیچ چیز نمی ترسید تا اینکه با جماعت اندک با لشکری فراوان فرنگ مقابل شد با وجود یکه امداد فرنگیان متصل به لشکریان شان متوالی بود با اینهمه قوه نفس و صبر او در جهاد زیاده شده میرفت در محاربه عکا در یک شب زیاده بر هفتاد کشتی جنگی از فرنگ با مردان و اسلحه بمقابله او رسید که بعضی اتباع او جهاز جنگی دریائی- از وقت عصر تا بعد غروب شمرده ویرا خبر دادند تو با نفس و شجاعت و شهامت او زیاده‌تر گردید قاضی ابن شداد فرموده که چون مصالحه بین او و فرنگ منعقد گردید بعضی ملوک فرنگ که پیش وی سلطان نشسته بود در روز قطع مصالحه از وی پرسیدم که درین محاربه عده شما چه قدر بود گفت ششصد هزار گفتم چه قدر از شما هلاک گردید گفت تقریباً صد هزار کشته گردید اما انچه به موت و غرق تلف گردیده این قدر بسیار بود که شمار آن را نمیدانم مگر بسوی بلاد خود اندکی باز گردیدند از خصلت وی رحمة الله علیه این بود که در وقت شدت جنگ میان دو صف گردش کرده صفوف لشکری را از میمنه به میسره گاهی ایشان استقدم و گاهی ایستادن امر میداد بدشمنان نزدیک شده با ایشان پهلو به پهلو میشد بمقتضی حال تدبیر میکرد وی رحمة الله به تدبیر جنگ مهارت کامل بود هرگز دشمنان را بسیار و بزرگ نمی شمرد از کمال توکل که بر خدا جل شانه داشت و اعتماد او قوی بود گاهی در ایام مقابله کفار وی را رحمة الله علیه مرض عارض میشد عوارض مرض بچیزی از لوازم او مزاحم نمی شد در ایام محاربه عکا دملها بسیار از کمر تا زانوی او بر اثر خله داشته عارض شد که قدرت نشستن نداشت بر پهلوی خود تکیه --- page 539 --- فتوحات اسلامی (۵۳۰) ذکر معالی و نولدیان میکرد در خیمه بر طعام خوردن همراه‌ نفری‌ نمی‌نشست زیرا قدرت جلوس نداشت با وجود این از صبح تا پیشین باسپ سواره بر اطراف طوف نموده سرشته جیوث را نموده بر درد صابر بود والم و خلش علهها را سجود می‌آورد مردمان از شدت صبر او تعجب میکردند مردمان میگفت چون سوار می‌شوم الم آن را دریافت نمیکنم تا اینکه از اسپ خود فرود آیم این هم کرامت عظیم بود که حق تعالی ویرا بآن اکرام نموده بود و بود رحمه‌الله علیه چون اوان زمستان سیدی بلشکریان فرمان رخصتی داد متفرق میشدند خود با طایفه‌ اندکی از لشکریان بمقابله دشمن توقف میفرمود با آنکه دشمنان از همراهان او اضعاف مضاعف بود ند وی رحمه‌الله علیه شخایر دین خدا را بسیار تعظیم نموده بر مبتدعین و اهل فلسفه شدید بود در راه خدا از ملامت کننده‌ باک نداشت بود رحمه‌الله علیه که عشرت خوب و اخلاق نظیف مجلس نیکو خوش محضر بود حافظ نسبهای عرب و واقعه‌هایشان با اخلاق و احوال عرب با عارف بود چنان عجایب و نوادر عالم با خبر بود که از مجلس او چیزها استفاده میشد که از غیر او شنیده نمی‌شد از خوبی اخلاق او با خدمه این بود که یکروز آب خواست حاضر نشد ثانیا طلب کرد بلکه در یک مجلس پنج بار آب خواست حاضر نکردند هم گفت ای اصحاب من تشنه‌گی مرا کشت بعد از ان آب حاضر شده آشامید بر تاخیر آوردن بر کسی انگار نکرد. مرتبه مرض سختی بوی عارض شد که قریب الموت گردید چون از مرض صحت یافت در ایام حام گردید آب حمام بسیار گرم بود آب سرد خواست خادم او آب را حاضر کرده دستش حرکت کرد آب بر زمین ریخت چیزی از ان بر بدن او رسیده بواسطه ضعیفی در دناک شد باز آب سرد خواست خادم او آبی را حاضر کرد این دفعه طاس از دست خادم افتاده تمام آب بروی رسید نزدیک بهلاکت شد ازین زیاد تر بغلام نگفت که اگر اراده کشتن مرا داشتی مرا خبر میکردی غلام عذر نمود وی سکوت کرد از کرم او این بود که در مدت اقامت عکا از رو بروی فرنگیان هژده هزار دابه از اسپ و قاطر غیر از شتر از مال جامه و اسلحه آنچه به‌ شمار نمی‌آید بیرون کرد روز فوت او در خزانه او غیر از یکه نینار صور؟ و چهل درهم ناصریه دیگر چیزی موجود نشد با وجود یکه از وی هژده پسر و دختر ماند بر انکه از وی چیز بود ه که او بخواهد ماند باک نداشت از غایت زهد او دنیا سرا و زمین و باغ و دکان از و نماند زیرا کمال وثوق و اعتماد بر خدا یتعالی داشت چون --- page 540 --- فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحه با فرنگیان دولت عبیدین در مصر منقضی شد وی بر مصر مستولی شد از انواع ذخایر که از شماره بیرون بود گرفته تا ما تقسم نمود برای نفس خود چیزی اختیار نکرد - از تواضع وی رحمة الله علیه این بود که بر کسی از یاران خود تکبر نمیکرد بلکه ملوک متکبرین را عیب می نمود در نزد او فقرا و صوفیه مجتمع گردیده سماع معروف صوفیه را تعمیل میکرد هر گاه یکی از صوفیه برای وجد بر میخواست وی بموافقت آن ایستاده شده نمی نشست تا اینکه آن صوفی فارغ میشد جامه که در شرع ممنوع بودی نمی پوشید چون بمرض موت گرفتار شد شبی از ان شبها قاضی فاضل که وزیر او بود با بعضی از اولاد او و عماد فنی بر بالین او حاضر شدند عماد گفت وی را نشانده تکیه نمودیم آب نیم گرم خواست که عفت شربت برای لینت طبع بیاشامد چون آب آورده شد بسیار گرم بود از بغایت گرمی آب شکوه نموده تغیر خورد ثانیا آب احاضر کردند از بسیاری سردی آب شکوه نمود بر شفته و غضبناک نگردید جز انقدر که گفت سبحان الله یکی بر تعدیل آب قدرت ندارد - عماد گوید من و قاضی فاضل از نزد او گریه کنان برآمدیم زیرا شدت مرض او را مشاهده کردیم قاضی مذکور گفت این اخلاق را ببین که نزدیک است از مسلمانان مفارقت کند اگر در بحال دیگری بودی قدح آب را بر سری خادم میزد برای وی رحمة الله علیه امام رتبی ملازم و مداوم بود چون غایب شدی کسیکه از اهل علم و تقوی و جناب معروف بودی با وی نماز خواندی بقول منجم کوشش نمیکرد آنرا لغو میدانست شومی و بد فالی نمیگرفت در کار ها تخیر نمی شد بلکه چون قصد نمودی به توکل علی الله اجرا میداشت هیچ روز برا بر روز دیگر و زمانه را بر زمانه دیگر فضیلت نمی داد مگر به تفضیل شرع همیشه ناصر اهل توحید و قامع مبتدعین بود در اصول و فروع و معقول و مسموع شافعی المذهب بود با اهل تنزیه نزدیک و از اهل تشبیه دوری میجست عالما در عدل او و علما در مرحمت او و شروط در امنیت او وزهاد در حسان او بسر می بردند - و بود رحمة الله علیه شخصی نیک اعتقاد و شیخ امام قطب الدین نیساپوری رساله که در وی اعتقاد است از سنت و جاعت را جمع نموده برای او ساخته آن را حفظ نموده اولاد خورد خود را به حفظ آن مامور داشت در شب ها به تهجد قیام داشت سماع قرآن شریف را دوست داشت کسی را که امام اتخاذ میکرد شرط مینمود که عالم به علوم قرآن و متقن حافظ باشد بود رحمة الله علیه نرم دل و گریان --- page 541 --- فتوحات اسلامی ( ۵۳۲ ) چون استماع قرآن عظیم نمودی تاب دی خاشع و پشکی یزان شدی بر جایشه بد لغوبته و اهتمامه نه یاری مینمود مولف فرموده اگر شخصی قسم خوردی که در وقت بیرون شدن بطرف جهاد یکدینار و درهم بغیر از امر جهاد صرف نمیکرد هر آینه در قسم خود صادق بودی چنان در حماد محبتی داشت که اهل و اولاد و وطن و مسکن خود را واگذار شده در گوشه خیمه که بادها اندر است و چپ میوزید قناعت نمود تا اینکه در شبیکه با و شدت داشت خیمه بروی افتاده نزدیک به هلاکت رسید با وجود این زحمات رغبت و اهتمام در سیر نمودن او در جهاد زیاده شده شد مناقب ویی بسیار است مؤلف گفته که علیحده رساله در منقبت او تالیف کردم اللهم اجعل مقره في جنات النعیم واقر عيناه بالنظر الي وجهك الكريم یا ارحم الراحمين واجمع بيننا وبينه في امریه امتك مع الذین انعمت عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين و آن با وجود صفات جامعه حسنه بود از حسنات سلطان محمود نورالدین بن زنگی زیرا که سلطان محمود نور الدین کسی بود که استیاده کرده بود وی را تا اینکه وی از کاملین و از بندهای مقربین خدا وند گردید سابقا مناقب سلطان محمود نور الدین را نزد وفات او که در سنه ۵۶۹ بود وعده نموده بودم چون مناقب و ترجمه او بسیار بود رساله علیحده در سوانح او تصنیف شده اما اندکی را تبرکا و اینکه شاید به برکت سلاطین عادل با نواع تشرفات نائل شویم در اینجا به ذکر می نایم - سابق تذکار شد که سلطان نور الدین ابی بن عماد الدین زنگی بن قسیم الدوله آق سنقر که از غلامان ملکشاه سلجوقی بود که درا ولایتهای حاصله داده بعد از وی پسر او عماد الدین نیز ولایات بسیاری والی و عظم فتوحات را فاتح گردید بعد از وی امر حکومت به پسر وی سلطان محمود نورالدین قرار گرفت که والی حلب و موصل و غیره بوده ممالک بسیار را که نصاری بر ان استیلا یافته بود فتح نمود آنچه در ترجمه سلطان مذکور است اینکه وی عالم و فقیه و تابع مذهب ابو حنیفه رحمه اله علیه و عابد و پرهیزگار و زاید بود از جمله زهد و پرهیز گاری وی این بود که اکل و مشرب و لباس او از ملک خاصه که از سهم غنیمت گرفته بود میبود وقتی زوجه او از تنگی معاش شکوه کرد ویرا در حمص سه دکان بود که فی سال بیست میله کرایه داشت محصول آن را بوی داده گفت غیر ازین دیگر ندارم تمامی انچه در دست من است یحیی با فضائی بگردان قرار گاه او را در جنت النعیم و روشن کردن چشم اور ایجا و جود کرم خود یا ارحم الرحیمین جمع کن بیار او در دائره امت خود با این طائفه که نعمت دادی و انعام کردی با ایشان از گروه پیغمبران و صدیقان و شهدا و صالحین آمین مال --- page 542 --- فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحی فرنگیان مال مسلمانان سوختن و در مال غنیمت خیانت کردن نتوانم در حوصله تو خود در خلل حرمت میکنجم و شب نماز بسیار میگذارد و ارادتمند داشته و در وصف انچه در صفت او گفته شده جمع الشجاعة والخشوع لربه ما احسن المحراب فی المحراب جمع کرد مردانی در ترس پروردگار را چه قدر خوبست جنگ جای در محراب عارف بفقه امام ابو حنیفه بود حدیث استماع میکرد و بر حصول ثواب بدیگران می شنواند - عدل او چنان بود که در مملکت خود با وجود کلانی باج گیر و عاشر نگذاشت در مصر و شام و جزیره و موصل و غیره امر باج گیری را باطل نمود والی ها پیش از و درین خصوص بسیار جور میکردند تا درجه رسیده بودند که از صد چهل و پنج میگرفتند سلطان موصوف تمام آن را باطل کرد از ان سبب حق تعالی بر غنایم او برکت داده فتوحات زیادی برای او حاصل شد تا اینکه او و سلطان صلاح الدین بسیاری از ممالک شامیه و غیره را از تصرف نصاری کشیدند که تقریبا صد سال بر آنها مستولی شده بودند بیان آن بطریق اختصار گذشت و بود رحمة الله علیه که شریعت را عظیم و در احکام آن خشنود یعنی برای خود ازان نمیگذشت و بر اورین باب قصه های عجیبه است ازان جمله حکایت است که بعضی رعیت او بروی دعوی ناحق کرد، بر قاضی که خود او برای تنفیذ احکام مقرر نموده بود شکوه برد قاضی سلطان را خواست سلطان در محکمه حاضر گردیده بقاضی گفت که من بر آحاکمه آمده ام با من چنان سلوک نمائی که با غیر من مینمائی خصم آن او در مجلس مساوی آن نشانده بادی محاکمه کرد حق بر ذمه سلطان ثابت نگردید ملک برآ سلطان نور الدین ثابت شد سلطان گفت ای حضار گواه باشید که چیزی را که خصم با من محاکمه میکرد بوی بخشیدم اگرچه میدانستم که حق برای من است لکن با او حاضر شدم تا نگویند که بر وی ظلم کرد حالا که حقیقت ظاهر شد حق خود را با و بخشیدم این نهایت عدل و انصاف بلکه غایت احسان است که از عدل فوقیت دارد حق تعالی این نفس تزکیه طاهره فرمان بردار حق را رحم کناد این فقره از ملوک متأخر با وجود فساد و تفرقه جماعات بسیار عجیب مینماید و الا جماعه از متقدمین مجلس حکم انعقاد شده حاضر محکمه شده اند مانند امیر المؤمنین عمر ابن الخطاب و علی بن ابیطالب رضی اللہ تعالیٰ عنها - از عدل وی رحمة الله علیه این بود که عقوبت که ملوک این زمان بجان و مظنونین درباره اشخاص جاری میدارند وی عذاب نمیکرد بلکه بر متهم شاهد میخواست --- page 543 --- فتوحات اسلامی (۵۳۴) ذکر مصالحه با فرنگیان اگر کینه شرعی بر پا می شد بوفق شرع شریف سزا داده از شرع تجاوز نمیکرد حق تعالی بهمین خصلت او از شرور که در غیر ولایت او واقع میشد مردمان را محافظت نمود وی را شیخی بود که معتقد و محب او بود نام او شیخ عمر ملا بود سلطان او را ملا لقب نهاد شیخ مذکور برای قوت خود تنور ساخته اجرت میگرفت از کسب دست خود میخور منزل شیخ در موصل بود سلطان از حلب نزد او شخصی فرستاد که چیزی برای افطار سلطان در رمضان بفرستد که اندر سوله شیخ قطار نماید شیخ عمر ملا چند کیسه نان های ریزه و خشک خدمت سلطان میفرستاد سلطان در ایام از همان خریطها افطار میکرد چون سلطان بموصل قدوم آوردی غیر از طعام شیخ چیزی نمیخورد قول شیخ را قبول و باراده او عمل میکرد عمال خود را که در موصل و جزیره بودند توصیه نمود که بگفته شیخ و مشوره او عمل نمایند بواسطه علم و صلاح و دیانت و تقوی شیخ اتفاقا فساد و غدار پیشه گان در موصل و جزیره بسیار شدند که کار بدون سیاست و قتل جلوگیری نمی شد عمال و حکام جزیره و موصل نزد شیخ حاضر شده معروض داشتند که فساد ولایت را خراب کرده اند زیرا کسیکه در بیابان مال شخصی را میگیرد شاهد کجاست اگر شما به سلطان نوشته اجازه بخواهید که اشخاص مفسد سیاسته بقتل برسند شیخ با ایشان متفق شده بسلطان نوشت سلطان مکتوب شیخرا ملاحظه کرد در ظهر آن بقلم خود نوشت اینکه چون حق تعالی مردم خلق کرد و او مصلحت شان را دانسته شریعت که اصلاح شان در ان بود فرستاد اگر بغیر شریعت دیگر امری مصلح حال مردم می بود هر آئینه مضایقه نمیکرد پس ما را بآنچه بر شریعت زیاده کند احتیاجی نیست چون مکتوب شیخ رسید مردمان موصل را جمع کرده گفت به بینید مکتوب زاهد را بسوی پادشاه و مکتوب پادشاه را بسوی زاهد دانستند که آنچه سلطان فرموده حق است و اصلاح به عمل کردن شریعت است سبب ساقط کردن باج در آهنگران این بود که ضریر او موفق الدین خالد بن قیسرانی در خواب دید که سلطان جامهائی خود را میشوید بر سلطان قصه کرد سلطان ساعت متفکر شده بعد از ان به ساقط بودن باج آهنگران امر داد گفت این تفسیر خوب است پیش از ان در تعهد خود میگفت اللهم ارحم العشماس والاسکاس بعد از بخشش خود در آنچه گرفته شده بود از مردمان بخیلی مجو است گو میگفت بیرون نکردیم آن مال را مگر برای جهاد مسلمانان دشمنان دین را از ایشان عذر میخواست از عادات او چنان بود --- page 544 --- فتوحات اسلامی (۵۳۵) ذکر مصالحه با دشمنان که هیچ فعل او از نیت صالح بیرون نبود از انجمله یکی این بود که بالشکریان برآمد چنان به صورت لعب جریان میدانند به این گونه امتحان چابکی و جلدی عسکری و اسپان منظور داشت که بمقابله دشمنان بگرد در جولان مانند شیخ مذکور بوی نوشت که گمان نداشتم که بلهو و لعب مشغول باشی می شنوم که اسپان را بدون عقیده غیاتی سلمان بوی تحریر فرمود که قسم بخدا که مرا بر این کار لهو و لعب باعث نکرده یکه ما در سرحد دشمنان افتاده ایم و بایشان نزدیکیم ناگاه آواز دشمن را شنیده در طلب آن سوار می شویم و همچنین ملازمت حمله شب کور در تموز و زمستان برای لشکری متصور نیست راحت چند یام لازم است هرگاه اسپان را براخوران شان آسوده گذاریم سرکش میشوند که قدرت پراد همه رقمله ندارند برای سوارکاران خود به چابکی اطاعت نمی ورزند در محاربه معرفت ندارند قسم به خدا چیز یکه مرا باعث باین کار شده همین تربیت اسپان است برای محاربه و جهاد نه دیگر چیز ابن اثیر فرمود که بسوی این ملک عظیم بی مثال نظرنمای که در گوشه گیران منقطع برای عبادت مانند او را نیابی زیرا از کسب که لعب را به نیت صالحه اجرا دارد تا از بزرگترین عبادت گردد در عالم کم است این کار دلیل است که نیت او در هر کار خالص لله بود این خصلت علماء صالحین و عاملین به علم خود ها بود -- کتب دینیه را بسیار مطالعه میکرد تابع آثار نبوی موظب نماز با به جماعت برقراروت قرآن مداومت بر فعل خیر حریص پاکدامن و عفیف بود -- در مخارج میانه رو در خوردن و اشامیدن و لباس احتیاط در بود در وقت رضا و خشم از و کلمه فحش شنیده نشد نیکو تر و خوب تر چیزی در نزد او کلمه حق اگر شنیدی و یا بطریق سنت کسی هدا نشان دادی بود ابن اثیر گفته که تواریخ ملوک متقدمین پیش از اسلام تا این زمان را مطالعه کردم بعد از خلفاء راشدین و عمر بن عبد العزیز نیک خصلت تر از ملک عادل نورالدین محمود پدیم در عدل و انصاف از وی فرو رفته تندیدم که شبی و روز خود را مصروف داشت که عدل او نشر شود یا برای جهاد تجهیز لشکر یا ازاله ظلم یا عبادت که بران قیام داشت یا احسان و انعام که بان دست و سد ثغور میکرد اگر درین است مانند او کسی می بود باز فخر میکردم اما زهد و عبادت او بدرجه بود که با وجود وسعت مملکت و بسیاری خزاین در اموال خوردن و اشامیدن و لباس و از ملک خود او بود که از سهم غنیمت خود خریده بود --- page 545 --- فتوحات اسلامی (۵۳۶) ذکر مصالح با فرنگیان از اموال بیت المال اگر وقتی ضرورت شدی بدون فتوی علما نمیگرفت انچه را که علما گرفتن آن احلال میدانست زیاده نمیگرفت قصه شکوه زوجه او در موضوع تنگی معاش و دادن کرایه دکان حصص پیشتر ذکر یافت حاجت به تکرار نیست لباس که شرع نهی کرده نمی پوشید مانند ابریشم و طلا اشامیدن خمر و بیع آن را در تمام بلاد خود منع نمود شارب خمر را حد شرعی میزد هر کس که بود وقتی عمامه مصری بقصب رفیع بوی آوردند که مذهب بود از خوف در حضورش نیاوردند مگر توصیف نمودند ملتفت نگردید ناگاه مرد صوفی در نزد او آمد آن عمامه را بوی مردادن نمود بعضی گفتند که برای این مرد صلاحیت ندارد اگر به غیر آن بدهی بهتر خواهد بود گفت بدهید که بپوشد و بثمن آن نفع بردارد زیرا امید دارم که در اخرت عوض گیرم آن عمامه بصوفی تسلیم شد به بغداد برد به ششصد دنیار یا بقصد فروخت بعضی گفته اند بهمدان برده به هزار دنیار فروخت ملوک پیش از وی فدای همت کمی شان شکم و فرج بود نه معروف را میدانستند و نه منکر را انکار میکردند تا اینکه نوبت دولت بوی رسید باوامر و نواهی شرع اتباع و تبار او نیز بوی اقتدا کردند عمال او خصال او را اخذ کردند از ان جا امده لمن سن من سن سنة حسنة فله اجرها واجر من عمل بها الی یوم القیا مه این حضرت یک پیر مرد مزرعی که بود میسده که بروی مسند قدرت اگر کسی بگوید چه گونه موصوف بزهد میشود با این همه مملکت های متعدده و فراخی اموال کثیره میگویم سلیمان علی نبینا و علیه السلام را یاد آور که بان پادشاهی سید الزاهدین زمانه خود بودند و حضرت سیدنا محمدصلی الله علیه وسلم با وجود یکه حضرموت و یمن و حجاز و تمام جزیره العرب بتصرف شان بود و اوشان در حقیقت سید الزاهدین تمام عالم بودند زیرا که زهد خالی بودن قلب است از محبت دنیا اما عدل وی که بهترین ملوک واعدل ملوک بود از روی حسن سیرت و حکم از عدل او چنان بود که مذکور شد که در تمام شهرهای خود باج گیر و عشر کننده را نگذاشت انصاف مظلوم را از ظالم میگرفت هر کس بود قوی و ضعیف در نزد او بحق داری مساوی بودند شکوه مظلوم را میشنید کشف حال او را بنفس خود میکرد به حاجب امیر خود اعتماد نداشت از ین سبب ذکر او در مشرق و مغرب منتشر گردید و صیت عدالتش آفاق را احاطه کرد حکایت شده است که وی روزی داخل خزانه شد در انجا مال --- page 546 --- فتوحات اسلامی (٥٣٧) ذکر مصالحی با فرنگیان دید که وی نپسند نیا مد پرسید گفتند این مالسبت که قاضی کمال الدین از فلان سبب فرستاد، گفت این مال نه از ماست و نه از بیت المال — امر فرمود که آن مال بپسرع قاضی مذکور رد شود تا بصاحبان او برساند خزانه دار آن مال را به قاضی کمال الدین فرستاد قاضی موصوف پس به خزانه دار ارسال کرد و گفت چون ملک عادل پرسد از طرف من بگوید که مال از خود شما است و بقصد شمانی که ملک عادل در اقل مخزانه شد آن مال را دید بر خزانه دار قهر مخفر و گفت نگفتم که مال امه را صاحی و نمایید چرا تقبل کردید قول کمال الدین ما عرض نمود ملک مال را بنزر بعد رسول نزد قاضی فرستاد و گفت کمال الدین بگوئید که تو قدرت بر تحمل این بار داری اما من بگردن من بار یاب است طاقت حمل مخاصمه آنرا بحضور خدایتعالی ندارم دیگر از عدل وی بعد از موت وی حکایت عجیب است که مرد غریبی در دمشق وطن گرفته اقامت نمود عدل سلطان نور الدین رحمته الله علیه را دید چون سلطان وفات کرد بعد از وی بعضی لشکریان بروی ظلم کردند هر چند شکوه کرد کسی بداد وی نرسید از قلعه فرود آمده فریاد کنان گریا میکرد جامه خود را چاک کرده میگفت ای نور الدین اگر ما را در خیال فلاکت مآل مظلومانه مشاهده میکردی هر آئینه بر ما رحم مینمودی امروز عدل تو کجا است قصد تربت نور الدین نموده با او خلقی زیاد بودند که تائماً گریه و فریاد میکردند خبر بصلاح الدین رسید بوی گفتند که شهر و رعیت محافظت نما والا بزودی مملکت از دست تو رفت در نزد آن مردی که بستر تربت نور الدین رفته و باوی مردمان بسیاری همراہی کردند شخصی انفرستاد برا خواسته ظالم را از وی در و دلی آن را خشنود کرد ان سلطان چنان کرد قیافه ہم چیزی بوی بخشید شخص از دفعه اول بیشتر گریست سلطان صلاح الدین گفت چرا گریه میکنی گفت بر سلطانی میگیم که بعد از موت خود بر ما عدل و حسان میکند صلاح الدین گفت رست گفتی هر بار کیه از ما عدل مشاهده کردی از وی تعلیم گرفته ایم دیگر از عدل سلطان نور الدین این بود که داری برای کشف کمالات بنامود دار العدل نامید در هفته دور وز همراه قاضی و فقها برای فیصله خصومات در انجا جلوس میکرد اما شجاعت و حسن تدبیر آن در محاربه بتحدی بود که گویا هر دو بوی ختم شده بود زیرا که در جنگ صبر کننده تر و در کید و رأی دانا تر و با مورد احوال لشکریان طایفه همه عارف تر بود چنان بوی --- page 547 --- فتوحات اسلامی (538) ذکر مصالحه با فرنگیان مثل زره میشد مردمان میگفتند که در خانه زین از وی کسی نیکوتر دیده نشد چنانکه گویا بر پشت اسپ خلق شده که در وقت رفتن حرکت و تزلزل ندارد چون حاضر میدان جنگ شدی دو کمان و دو ترکش گرفته مقاتله را بنفس خود جریان میداد همیشه میگفت که با آرزوی شهادت بمعرکه پیش میشوم ولی بادرک آن نایل نمی شوم امام قطب الدین نیساپوری فقیه شافعی از سلطان این سخن شنید بجواب گفت ای سلطان نفس خود و اسلام و مسلمانان را بخطر مینداز زیرا تو ستون ایشانی اگر عیاذا بالله تو در معرکه مصاب شوی از مسلمانان یکی باقی نماند مگر به زیر شمشیر و شهرهای اسلامی از تصرفات مسلمانان خارج میگردد سلطان فرمود ای قطب الدین محمود کیست که این سخن در باره او گفته شود پیش از من کسی که بلاد اسلام و مسلمانان را محافظه نموده است خداوند است که لا اله الا هو صفت اوست انواع حیل و مکر و فریب را با فرنگیان بسیار اجرا میکرد اکثر بلاد فرنگیان خذلهم الله را بحسن تدبیر و حیله مالک گردید از رای جیدی آن بود که با سلیح بن ابون بمدار من رفتار کرد زیرا که همواره او را خدعه و استمالت میداد تا اینکه او را در سفر و حضر بخدمت خود گردانید که بذریعه آن بفرنگیان مقاتله نمود فرنگیان را با دمیز و سلطان میگفت امری که مرا باستمالت او مجبور دارد همانا شهرهای محکم و مخفی را بها و قلعه های محکم اوست که ما راه بطرف او نداریم و او هر وقت که خواسته باشد بلاد اسلام را میگیرد چون منع کردن اور انمیتوانیم بر وی قدرت نداریم چون حال را چنین دیدم ناچار چیزی از اقطاع را دوستانه بوی دادم تا اینکه بطاعت و خدمت ما اجابت نموده بر مقاتله فرنگیان مساعد باشد چون سلطان نور الدین وفات یافت و گیری پادشاه گردید طریقه سابق را تغییر داد والی ملک ارمن بعد از سلیح بسیاری از شهرها و قلعه های اسلام را مالک گردید ضرر عظیمی و پاره گی فراخی به مملکت اسلامی رسید که امکان رفو نداشت و بود رحمه الله علیه که علماء را اکرام نموده با ایشان احسان میکرد چنان در تعظیم شان مبالغه میکرد که هرگاه عالمی یا صوفی یا فقیری ژنده پوش روی در اخل شدی بایتعظیم او برپای میخاست و پیش وی اورفته دست او را گرفته پهلوی خود مینشاند گو یاوی نزدیک ترین مردمان بود بسوی او با وجودیکه چنان هیبت او در دل ملوک و امرای گرفته بود که یکی را از ایشان قدرت نشستن بدون اذن نبود بدست جبر مالها --- page 548 --- فتوحات اسلامی (۵۳۹) ذکر مصالحه با فرنگیان مکاتبه نموده با ایشان انبساط میکرد قول شانرا در هیچ امری رد نمی کرد اگر چیزی به علما و فقرا دادی میگفت که اینطایفه را درعیت المال حقوق است هرگاه به اندکی قانع شوند ما منت دار ایشانیم مجلس وی چنانچه روایت شده مجلس رسول اله صلی اله علیه سلم بود یعنی مجلس حلم وحیا که در ان حرمت کسی هتک نمی شد غیر از علم دین واحوالصالحین ومشوّرت در امر جهاد و قصد شهرها دشمنان دیگر مذاکره نمی شد روایت شده است که حافظ ابن عساکر بمجلس صلاح الدین را زمانیکه پادشاه دمشق گردید داخل شد در مجلس وی از مجلس نشینان لغط و بی ادبی بسیاری دید شروع نمود که باصلاح الدین حدیث نماید چنانچه با نورالدین میکرد از کثرت اختلاف سخن گویان ونا شنیدن حدیث وی قدرت نیافت از مجلس برخواسته مدتی بمجلس صلاحی حاضر نگردید صلاح الدین مکرراً وی اطلب میکرد وی از حاضر شدن تعلل می نمود چون حاضر شد سلطان ویرا بر عدم حضور عتاب کرد گفت قصداً خود را از مجلس تو باز داشتم زیرا مجلس تو به مجلس بازار یان می ماند که کسی بسخن گوش نمی اندازد حرف کسی را کسی نمیگند دیروز که مجلس سلطان نور الدین حاضر می شدیم چنانچه گفته میشود که گویا از غلبه هیبت و وقار مرغ برسرما نشسته بود چون تکلم میکرد سکوت همه ماگر چون مارا به سخن می آورد گوش میداد بعد ازان صلاح الدین اصحاب خود را امر نمود که در وقت آمدن حافظ ابن عساکر عادت شنیعه خود را ترک نمایند– ابن اثیر فرمود که همچنین جمیع حالات او مضبوط و محفوظ بود– اما اصول دینیات را بقسمی محافظه میفرمود که دقیق را نامرئی نمیگذاشت کسی قدرت نداشت که مخالف حق را اظهار نماید هرگاه کسی به خلاف حق اقدام کردی وی را چنانچه مناسب بحالت او بود تادیب میکرد درخصوص بسیار مبالغه مینموده میگفت راه ما راه نقّادان و قاطعان طریق مامون میداریم چگونه راه دین را که اصل طریق است از مخالف شرع محفوظ ومصون نمائیم– حکایت آورده اند که شخصی در دمشق مشهور به یوسف بن آدم بود زهد و عبادت را ظاهر کرده اتباع وی بسیار شدند مگر از احوال او چیزی از تشبیه و تجسیم هویدا میگردید که یعنی خداوند جل وعلی را جسم میدانستند نغوذ بالله خبر او به سلطان نورالدین محمود رسید وی را حاضر نموده به خر نشانده سری ویرا برهنه کرده در تمام شهر گردانیدند بروی --- page 549 --- فتوحات اسلامی (۵۴۰) ذکر مصالحه با فرنگیان جواز نسخه بخط زرکس از جزیره اقرتاریم روز والی رقه در روده داده میشد بحجم ۶۳ ندا کرده شد که این سزای کسیست که در دین حق بدعت اختراع نماید بعد از ان وی را به طحزان اخراج کرده در آنجا بود تا فوت شد در مجلس سلطان نورالدین کتب حدیث بسیار قراءت میشد یکروز با جماعت علماء ملادت میکرد روایت حدیث برآمد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرون شد شمشیر قلاده کرده عادت لشکریان چنان بود که شمشیر را بکمر می بستند چون حدیث را شنید کار لشکریان را باطل شمرد فردای آن روز شمشیر قلاده کرده بیرون شد لشکریان نیز بوی اقتدا کردند این کار دلیل است برینکه هر حدیثی که بوی رسیده در تعمیل آن تقصیر نکرده رحمة الله علیه دیگر نیکه امر نمود به ساقط کردن القاب که برای دعای او در منبر ها میخواندند ابن قیسرانی که عالم متبحر بود خواهش کرد که صورت دعاییکه مناسب اوست بنویسد تا مدعا بر منبر تا خوانده شود ابن قیسرانی تحریر نمود که چون خطیب اراده خواندن دعای سلطان دارد این دعا را بخواند اللهم اصلح عبدک الفقیر الی رحمتک الخاضع لهیبتک المعتصم بقوتک المجاهد فی سبیلک المرابط لاعداء دینک اباالقاسم محمود بن زنگی بن آق سنقر ناصر امیر المؤمنین سلطان نورالدین چون مسوده را دید بر سری رقعہ به خط خود نوشته مقصود من این بود که بر منبر دروغ گفته نشود ما به هرچه گفته شود به عملی که نکرده خوشنود نمیکردم در اخر رقعه نوشت که ثم تبدأ بالدعاء اللهم اده الحق اللهم اسعده اللهم انصره اللهم وفقه از همین قبیل کلمات نوشت ـ بعضی عاملان او که در حلب بود بوی نوشت که فلان تاجر متمول فوت نموده ولد صغیر و مال بسیار از وی مانده که بیست هزار دینار باشد مصلحت میدانم که مال او تسلیم خزانه شود و به پسر او اندکی نفقه داده باقی به بیت المال نگاه داشته شود رای سلطان چه باشد و السلام سلطان بر رقعه او نوشت اما میت خدا او را بیامرزد و پسر را خداوند به کمال رساند و مال او برکت دهد و عامل را خدا لعنت کند همین منقبت سلطان کافی است که علامه سمهودی در تاریخ مدینه منوره رساله مسمی به خلاصة الوفا فی اخبار دار المصطفی تالیف نموده در انجا ذکر کرده که سلطان نورالدین در یکشب سه بار حضرت خواجه کائنات صلی الله علیه وسلم را بخواب دیده که بوی مشعر بودند که ای محمود ما را از چنگ این دو شخص نجاة ده --- page 550 --- فتوحات اسلامی (۵۴۱) ذکر مصالحه با فرنگیان آن دو ملعون اشخاص دموی سرخ چهره بودند و بروی بحضرت ایستاده سلطان چون از خواب بیدار شد وزیر خود را پیش از صبح خواسته واقعه را بوی اظهار نمود وزیر گفته البته در مدینه منوره حادثه پیش شده باشد که رفتن تو ضرور خواهد بود مقدار هزار راحله را مجهز نموده با تابعان خود بیرون گردیده در حال غفلت اهالی مدینه منوره داخل گردید بعد بنام نویس مردمان مدینه امر داد برای اینکه برایشان بدست خود صدقه میدهم اموال بسیار بی نهایتی بدست خود تصدّق کرد و بآن شخص نظر میکرد بامید که آن دو نفر اشقی را دستیابی کند از مردمان کسی باقی نماند که آن دو نفر را ندید آخر پرسید که کسی خواهد بود که درینجا حاضر نشده باشد گفتند نه مگر آن دو مرد مجاور که در سرای طرف قبله حجره مطهره علی ساکنها الصلوة و السلام متوطن است کوشش نمودند تا اینکه آن ها را حاضر نمودند چون چشم سلطان بر ایشان افتاد بوزیر خود گفت همان دو نفر است که بخواب دیدم سلطان از حال شان پرسید که شما برای چه اینجا آمده اید گفتند برای مجاورت سلطان گفت راست بگوئید ایشان حقیقت را پوشیدند سلطان آنها را تعذیب فرمودند تا اقرار ادند که ما نصاری ایم باین مقصد آمده ایم بگفته ملوک خود تا کسیکه در حجره متبرکه است نقل داده به بریم چون تجسس کردند که زمین را در زیر دیوار مسجد قبله طرف حجره مطهره کنده یافتند خاک آن را در چاهیکه میان رباط ساخته بودند می انداختند بعضی گفته که خاک را در توبره های خود کرده به خارج می انداختند سلطان هر دو ملعون را در نزد پنجره شرقی حجره مطهره بیرون مسجد گردن زد نعش های پلید شان را بآتش سوخت بعد ازان حوالی حجره شریفه را خندقی حفر نموده از رصاص و مس گداخته آن را پر نموده محکم کرد بعد از ان سلطان سوار شده بطرف شام بازگشت سلطان مذکور به بسیاری صفات حمیده متصف بود ملک وی چنان فراخ گردید که در شام و مصر و حرمین و یمن خطبه بنام او میخواندند اسم وی را بعد از خلیفه عباسی و سلطان سلجوقی ذکر میکردند مناقب وی بسیار است که مصنف رساله علیحده به ترجمه او تالیف نموده فرموده که همین قدر درینجا کفایت دا ترجمه نور الدین و صلاح الدین را که مخصوص بمولفه علیحده کرده ام برای اینکه وجود چنین اشخاص در زمانه که جور سلاطین و حکام بسیار بود از عجایب --- page 551 --- [BLANK PAGE] --- page 552 --- فتوحات اسلامی (۵۴۳) ذکر محاربات بقیه مسلمانان شهر را ویران کرده قلعه را محصور نمودند بآخر بضرب شمشیر قلعه را نیز قهراً فتح کردند هر کسی را که در قلعه بود بطریق سبی و اسارت گرفتند درین حین فرنگیان از شهر عکا به قیساریه رسیدند که مسلمانان را از یافا مانع شوند چون خبر فتح یافا را شنیدند باز گردیدند مسلمانان نیز بطرف عین جالوت مرجعت کردند بایشان خبر رسید که فرنگیان برقصد بیروت میباشند مسلمانان برحزب نمودن بیروت قصد کردند ملک العادل با جمع از لشکریان رفته دیوار شهر را ویران کرد نیمه قعده در ۵۹۳هـ هفتم ذیحجه بود بعد از ویران کردن سور شهر شروع بویران نمودن سراها و قلعه نمودند اسلحه که در آنجا بود مانع شده محافظت شهر را متحمل شد طایفه فرنگ از عکا کوچیده بطرف صیدا آمدند لشکر مسلمانان از بیروت بازگشته در نواحی صیدا با هم ملاقی شدند میان هر دو فریق محاربه واقع گردید جماعتی از فریقین مقتول شد تا اینکه شب میان شان پرده شد از یکدیگر جدا شدند درین شب فرنگیان رفته به بیروت رسیدند چون نزدیک شهر بیروت شدند اسامه با تمامی مسلمانانیکه در شهر بودند گریختند فرنگیان بدون زحمت محاربه و قتال شهر را مالک گردیده غنیمت گوارا بدست آوردند ملک العادل نفری بطرف صیدا فرستاد که آن را ویران کنند باقی مانده که سابق صلاح الدین ویران کرده بود خراب کردند لشکر اسلامی بسوی صور حرکت کرده درختها را قطع و برج و باره آن را خراب کردند چون فرنگیان شنیدند از بیروت کوچیده بطرف شهر صور رفته در آنجا اقامت نمودند مسلمانان برابر قلعه هونین نزول کردند بعد بایشان خبر رسید که فرنگیان اراده دارند که قلعه تبنین را محاصره نمایند ملک العادل لشکری را برای محافظه آن فرستاد فرنگیان از صور کوچیده در اول صفر ۵۹۴هـ در قلعه تبنین نزول کردند باکسانیکه در قلعه بودند به جدیت مقاتله کرده از اطرف نقب زدند چون ملک العادل دانست قلعه صدمه بطرف ملک العزیز پادشاه مصر فرستاد خواهش کرد که خود او بنفس خود حاضر شود ملک العزیز بالشکر بان خود کوشش کنان حرکت کردند چون فرنگیان خبر رسیدن او را شنیدند بطرف عکا کوچیده رفتند از سور شهر قیساریه هشتاد جریب باقی مانده است --- page 553 --- فتوحات اسلامی (۵۴۴) مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را ملک العزیز نیز بطرف مصر عودت کرد تعادلاتی باندر سولان چین او و فرنگ در میان آمد کردند تا مصالحه واقع گردید بعد از اطمینان عادل بسوی دمشق مراجعت نمود. ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را در ماه شعبان سنۀ فرنگ شهر قسطنطنیه را مالک شده از تصرف رومیان کشیدند سبب این بود که پادشاه روم خواهر ملک فرانس را بنکاح گرفت ملکی فرانس کلانتر ملوک فرنگ بود از وی پسری متولد شد پادشاه روم برادر داشت آن برادر بر پادشاه شورش کرده و بر پایه قبضه خود در آور در چشمهای پادشاه را کور کرده در زندان نمود پسر پادشاه به نزد خالوی خود ملک فرانس گریخته بر عم خود نصرت کمک خواست اتفاقاً در ان وقت بسیاری فرنگ اجمع آوری نموده بود که برای رهائی بیت المقدس بطرف شام حرکت کنند پسر ملک ابا خود گرفته برای اصلاح او و عم او راه خود را بر قسطنطنیه گردانیدند دیگر طمعی نداشتند چون به قسطنطنیه رسیدند عموی آن بالشکرهای روم به عنان محاربه بیرون شد در ماه ذی قعده سنۀ ۵۹۹ قتال بین هر دو فریق واقع شد رومیان شکسته خوردند داخل شهر گردیدند فرنگیان نیز با ایشان داخل شهر شدند پادشاه روم با طرف شهر ها گریخت بعضی گفته اند که ملک روم با فرنگ در ظاهر شهر مقاتله کرد بلکه محاصره شد در رومیان کسی بود که بآن پسر مراده داشت آتش در میان شهر انداخت مردمان بآتش مشغول شدند وی دروازه را گشاده فرنگیان داخل شدند پادشاه روم گریخت فرنگ آن پسر را پادشاه نموده مگر حکم بوی نبود که به چیزی تصرف نماید پدر او را از زندان کشیدند حاکمان شهر فرنگیان بودند پایمالی را بر اهل شهر فگندند مالهای از ایشان میخواستند که مردمان از ادای آن عاجز بودند چنانچه مال تا کینسه و آنچه طلا و نقره و غیر ذلک که در آنجا بود تا اینکه زیورهای صلیب تا در انچه بر تصویر مسیح علیه السلام و حوارین و آنچه بر انجیل تا زر و زینت بود همه را گرفتند این کار بر رومیان گران آمده متحمل بلائی عظیم گردیدند جمعیت نموده قصد آن پسر را کرده کشتند فرنگیان را بزور شمشیر از شهر کشیده دروازه نار ا بستند ملک فرانس خود را حاضر نمودند این قضیه در ماه جمادی الاول سنۀ ۶۰۰ بود فرنگیان در بیرون شهر بر محاصره رومیان اقامه نموده مقاتله کرده جنگ نشب در روز لازم گرفتند رومیان بسیار ضعیف شدند قاصدی بطرف سلطان زکی الدین --- page 554 --- فتوحات اسلامی (۵۴۵) مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را سلجوقی که صاحب قونیه و دیگر شهر ها بود برای امداد فرستادند چون بآن طرف راه نبود فائده نکرد در شهر قسطنطنیه فرنگیان بسیار تقریباً سی هزار مقیم بودند بجهته کلانی امرشان ظاهر نمی شد با فرنگیان بیرون متفق شده ثانیاً به شهر اتش زدند تا اینکه ربع شهر سوخت دروازه ها را کشاده داخل شهر شدند سه روز متوالی شمشیر را در ایشان نهادند شروع به قتل و غارت نمودند تا اینکه تمام رومیان قسطنطنیه کشته یا فقیر شدند که مالک چیزی نبودند جماعتی از رعیان روم داخل کنیسه عظمی که ویرا ایا صوفیا میگفتند شدند فرنگیان عقب شان دررفتند جماعتی از قسیسین و اساقفه و رهبانان انجیل ها بدست گرفته صلیب ها را آویزها نموده توسل مینمودند که مزاحم شان نشوند بطرف شان ملتفت نشده همه را کشته کنیسه را چور کردند رئیس ها فرنگ که قسطنطنیه را مالک شدند سه نفر بودند دوقس البنادقه آن صاحب کشتیهای دریائی بود که بسواری کشتیهای او بطرف قسطنطنیه آمده بودند دیگر مرکنیس که رئیس فرانسویان بود سوم را کند فلبند میگفتند عده آن از همه بیشتر بود چون برقسطنطنیه غالب گردیدند بر پادشاهی آن قرعه انداختند بنام کند فلبند بیرون آمد قرعه دفعه ثانی و ثالث انداختند هم بنام او برامد وی را ملک قسطنطنیه ساختند والله یؤتی ملکه من یشاء وینتزع ممن یشاء چون قرعه وی بیرون شد او را برقسطنطنیه و مجاور آن مالک گردانیدند برای دوقس البنادقه جزیره های دریائی مثل جزیره آتریقش و جزیره رودس و غیر آن ها را دادند برای مرکنیس فرانسوی بلاد نزدیک خلیج مثل ازنیق و لازیق لکن برای یکی از ایشان غیر از انکه قسطنطنیه را گرفته بود چیزی نرسید اما باقی ها انچه بدست شان بود سلامت نماند زیرا رومیان مدافعه نموده از تصرف آن ها کشیدند اما شهر هائیکه از ملک قسطنطنیه مشرقی خلیج مجاور شهر های رکن الدین سلجوقی که از جمله آن ازنیق بود سرهنگی از سرهنگان روم که نام او لسکوی بود بران تغلب نموده در تصرف او باقی بود از هجرت تا سنه ششصد شصت همواره قسطنطنیه متصرف فرنگ بود تا اینکه رومیان جمعیت نموده قصد آن را کرده با فرنگیان مقاتله کردند قسطنطنیه را از تصرف فرنگ کشیدند پس ملک روم تعلق گرفت چون فرنگ در سنه ۶۰۰ قسطنطنیه را مالک گردید تلک او در شام واقع شد بسیاری شان از قسطنطنیه براه دریا بشام آمده به بندر عکا بالا آمده بر بیت المقدس قصد نمودند چون به عکا رسیدند از انجا شهرهای ای خداوند بیچون بی شباهت ببند بندگان عفو و کرمت را بپوشان بحرمت محمد و آله ۱۳ --- page 555 --- فتوحات اسلامیه (۵۴۶) ملک غارن فرنگ قسطنطنیه اسلامی نواحی آوردن لاجور و غارت افکندند جماعت های مسلمانان را متفرق ساختند و دیگر جهاز جنگی دریای شان به فوه که از دیار مصر به جهت آمدن بر آن استیلاء یافته پنج روز غارت میکردند اما لشکر مسلمانان در مقابل شان استیلاء بواسطه که دریای نیل بین شان حایل بود و دارای کشتی ها نبودند رسیدن شان ممکن نبود درین وقت ملک العادل به دمشق بود جماعت لشکریان را از شهرهای شام و مصر فرستاد آن رفته به نزدیک عکا فرود آمدند تا اینکه فرنگ از قصد نمودن شهرهای اسلام ممانعت کوند فرنگ به مرج عکا فرود آمده بر بعضی اطراف آن غارت بردند کسی را که در آنجا بود گرفتند کار غارت ها بین ایشان و مسلمانان دوام داشت تا اینکه سنه شش صد گذشت چون سنه شش صد و یک داخل گردید مصالحه بین ایشان و ملک عادل باین طریق منعقد گردید که دمشق و مضافات آن با انچه در تصرف ملک عادل است از شام بتعلق ملک عادل باشد و بسیاری از مناصفات که در رمله است بآنها واگذار شود ناصره و غیر آن را برای فرنگیان داد بطرف دیار مصر رفت و فرنگیان قصد تصرف شهر حماه را نمودند ناصر الدین محمد بن تقی الدین ابن اخی صلاح الدین بن ایوب همراه فرنگیان با لشکری قلیل که در اشت محاربه نموده چون فرنگیان بسیار بوده شکست خورده بسوئ شهر آمدند عامه مسلمین از برای مقاتله فرنگیان بیرون شدند بسیاری از فرنگیان را قتل و اسیر نمودند مابقی فرنگیان پس رجعت بسوی ولایت عکا نمودند در بین صاحب حماه و فرنگیان صلح منعقد گردید در سنه شش صد و سه ملک غیاث الدین سلجوقی شهر نطالیه را که شهریست در کنار بحر روم غیر از انطاکیه انجات به تصرف خود در آورد بعد از نیکه مقاتله و محاصره زیاد با فرنگیان نموده تمامی فرنگیان که در شهر انطاکیه بودند قتل نمود. ذکر غارات الفرنج بالشام و حصن الاکراد در سنه شش صد و چهار فرنگیان بطرابلس شام بسیار جمع شدند در شهر حمص و ولایات آن را بغارت بردند در اخل شدند مدینه حمص را واسد الدین شیرکوه صاحب حمص را قوت و نصرت موجود نبود که فرنگیان ادفع نمایند طلب نصرت و قوت نمود از ملک ظاهر غازی بن صلاح الدین صاحب حلب و غیره از پادشاهان شام کسی برای وی نصرت نرسانید غیر از ملک ظاهر غازی که لشکر فرستاد که در نزد وی اقامه نمایند و منع کنند فرنگیان را از ولایات وی --- page 556 --- فتوحات اسلامی (۵۴۷) غارات الفرنج بالشام وی بعد ازان ملک عادل از مصر با لشکریان بسیاری بیرون شده و قصد نمود که شهر عکا را از تصرف فرنگیان بیرون کند و غارت نمود اطراف عکا را و فرنگیان اختیار قتل و غارت نمود فرنگیان که در عکا بودند همراه وی مصالحه نمودند برینکه قیمتی معلوم از نقدین بدهند و رها نمایند اسیران مسلمین را بعد بسوی حمص واز حمص بسوی طرابلس رفت و محاصره نمود بعضی مواضع طرابلس باسمی به قلیعات بود و بعد از ان مالک شد شهر مذکور را بصلح و صاحب آن را از اسیری رها نمود و غنیمت بسیار از دواب و سلاح نموده و قلیعات را خراب نموده بطرف طرابلس رفتند و غارت اموال فرنگ را بسیار نمودند و بسیار قلعه های شان را سوختانده و بسیاری از فرنگ را اسیر نمود. وغنیمت بسیار نموده در بین مسلمانان و فرنگیان جهت صلح گفتگوی بسیار نمودند و صلح شان تمام نگردیده که فصل زمستان رسید بعض لشکریان خود را در شهر حمص پیش صاحب حمص گذاشته و همراه بعض لشکری خود بدمشق رجعت نموده زمستان را به دمشق گذرانید و سبب خروج ملک عادل از مصر بمقابله فرنگیان این بود که فرنگیان قبرس چند قطعه اسطول مصر گرفته کسانیکه در میان آن از مسلمانان بود اسیر کرده بودند ملک عادل فرستاده بود بسوی صاحب عکا که اسیران مسلمان را رها کنند و آنچه از مسلمانان گرفته اند از اموال رو کنند از برای صاحب عکا گفتند که همراه شما قصد صلح داشتیم شما چرا غدر نمودید صاحب عکا عذر نمود که مرا بر اهل قبرس هیچ تسلط و حکمی نیست و مرجع فرنگیان قبرس فرنگیان قسطنطنیه میباشند بعد از ان اهل قبرس بطرف قسطنطنیه رفتند به سبب شده و کم بودن طعام نیمرجعت نمود حاکم قبرس به والی عکا ثانیا ملک عادل بصاحب عکا مرسله فرستاد هنوز فیصله و گفتگوی قطع نگردید تا اینکه ابو بقعه را ملک عادل بولایت عکا پیش نمود بعد ازان اساری را رها نمود و در بین شان گاه صلح و گاه جنگ بود تا اینکه داخل شد سنه شش صد و چهارده بعد از ان وقایع مختلفه روی داد ذکر ظهور الفريح بطرف نساو رفتن شان بطرف مصر و مالك شدن دمیاط بدانکه اول این حادثه تا آخر آن چهار سال به یکماه کم گذشت حاصل اینکه در ۶۱۴ شش صد و چهارده امداد فرنگ در دریا از رومیه کبری و غیره از بلاد --- page 557 --- فتوحات اسلامی (۵۴۸) ظهور الفرنج بطرف شام فرنج در غرب و شمال سید مگر متولی این امر بابا صاحب دمیه بود زیرا که در نزد فرنگیان بدرجه عظیم بود که مخالفت امر و عدول از حکم و یرا جایز نمی دانستند در امری که خودش می آمد یا بدهی آمد ایشانرا لشکرها را از نزد خود با جماعتی از رئیسان فرنگیان تجهیز نموده و دیگر امر نمود هر یک از ملوک فرنج را اینکه خود بنفس خود بیرون شود یا لشکری بفرستد مطابق امر وی جرا نمودند تا میشان از ساحل شام به عکا جمع گردیدند در ینوقت ملک عادل بن ایوب بمصر بود از انجا بطرف شام سیر نموده به رمله رسید و از انجا به (د توبرز) فرنگیان از عکا برآمده ویر مقصود داشتند ملک عادل بطرف شان حرکت کرده به نابلس رسید به عزم اینکه سبقت نماید ایشان را با طرف شهر تا نیکه نزدیک عکا بود تا اینکه نگهبانی نماید شهرها را از فرنگیان آنها نیز سیر نموده ملک عادل را پیش دستی نمودند ملک عادل بمیثا که از توابع اردن است فرود آمد در ماه شعبان به عزم محاربه فرنگیان بسوی وی تقدم کردند چون میدانستند که نسبت به فرنگیان لشکروی اندک است زیرا که لشکریگدی در شهرها متفرق بودند چون ملک عادل نزدیکیشان اوید مصلحت ندید اینک با طایفه که با اوست بایشان ملاقات نماید از ترس شکست خوردن زیرا که ملک عادل احتیاط کار و کثیر الحذر بود از بیسان بطرف دمشق مفارقت کرد تا اینکه بقرب دمشق اقامت نموده در جمع کردن لشکرها بسوی شهرها احوالها فرستد به مرج الصفر فرود آمد چون اهل بیسان و تو ابعات آن ملک عادل را در نزد خود دیدند مطمئن گردیدند از بلاد خودها متفرق نشدند گمان شان آنیکه فرنگیان بر ایشان قدوم نخواهد کردند چون قدوم کردند در حالیکه مردم بی خبر بودند از یشان سنجات نیافت مگر اندکی گرفتند فرنگیان آنچه ذخیره ها که در بیسان جمع شده بسیار بود اشیا و سیار را غنیمت کردند شهر ها را از بیسان تا بانیاس چور و چپاول نمودند لشکریان اندک را به قریه ها پرکنده نمودند تا خسفین ونوی و اطرف سواد رسیدند بر بانیاس فرود آمده در آنجا سه روز اقامت کردند از انجا بازگشتند به مرج عکا بایشان از غنائیم و اسیر غیر از آنجا کشته و سوخته و پلاک کرده بودند آنقدر بود که بشمار نمی آمد در انجا چند روز استرحمت نمودند بعد از ان بطرف صور آمدند قصد شهر شقیف را نموده منزل کردند که بین ایشان تا بانیاس دو فرسخ بود شهر های شقیف و صیدا را غارت کردند بسوی عکا و اپس رفتند این کار از نصف رمضان تا عید بود در ربیع الاول بمحل خسفین قریه ایست از بلاد حوران در ماه صفر پانزده فرسخی دمشق --- page 558 --- فتوحات اسلامی ( ۵۴۹ ) طبع محمدی طرزی شم انچه از شهر اکه پوشیده بود قصد تبر نجات یافتند. چون ملک عادل به مرج صیف رفت در راه خود مردی را دید که چیزی ابدوش خود برداشته گاهی میرفت و گاهی میست در حمت میکرد ملک تنها بسوی وی رفت گفت یا شیخ تعجیل مکن بدفتر عجل مدارت آن مرد و پیر شناخته گفت یا سلطان المسلمین تو تعجیل منمای هرگاه ما ترا دیدم که بطرف بلاد خود رفتی و ما را با دشمنان گذاشتی چه گونه تعجیل نکنیم آنم اثر گفته ئی اکله کار یکه ملک عادل کرد همان احتیاط و مصلحت بود که با تفرقه بودن لشکر ها خود را به مخاطره ملاقات دشمن نبنداخت و چون ملک عادل بمرج صف فرود آمد ملک المعظم عیسی ولد خود را که والی دمشق بود در قطعه صالحه از لشکر بسوی نابلس فرستاد که فرنگیان را از بیت المقدس منع نماید چون فرنگیان بمرج عکا فرود آمدند سر رشته نمودند و اسباب حصار از منجنیق و غیره را با خود گرفته قصد قلعه طور را نمودند آن قلعه محکم بود بر سری کوه نزدیک به عکا که ملک عادل عنقریب آنرا بنا نموده بعد بسوی آن قلعه نزدیک شده محاصره کردند و بر آن حمله بردند در ان کوه بالا رفتند تا اینکه بدیوار قلعه رسیدند نزدیک بود که قلعه را مالک بشوند اتفاق چنان افتاد که بعضی مسلمانانیکه در قلعه بودند بعضی ملوک فرنج را کشتند ازین حیث قلعه را ترک نموده بازگشتند قصد عکا نمودند مدت اقامت شان به طور هفده روز بود چون از طور جدا شدند اندکی اقامت نمودند بعد از ان به راه در یا در مصر رفتند بعد ها به طرف قلعه طعمه متوجه شده آنرا چنان خراب نمود که با زمین برابر کرد زیرا که قلعه مذکور قریب عکا و محافظت آن دشوار بود. ذکر محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را تا اینکه مالک شدند چون فرنگیان از محاصره طور باز گشتند تا اینکه ور الله دراصل گردید در عکا اقات نمودند از راه در یا بطرف دمیاط رفتند در ماه صفر رسیدند ثابت شدند بر الجزیره که بین شان و دمیاط رود نیل بود چنان بود که بعضی نیل بر آن دمیاط بدریای شور میربخت مسلمانان در ان موضع برج کلانی فکر بنا کرده از همان برج زنجیر های کلفت آهنین را تا سور دمیاط کشیده تا آنسیکه منع نماید کشتیهائیکه از دریای شور میرسد در خل شده بدیار مصر بالا آید اگر این برج و سلاسل نمی بود کشتیهای دشمنان را از انواحی واردانی اهل مصر کسی نبود که قدرت منع نمودن صادر داشته جدی چون فرنگیان بهار الجزیره دمیاط شهریست بمصر و صوره سئلکه بین خدای سوار رقیل --- page 559 --- فتوحات اسلامی (۵۵۰) محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را فرود آمدند و در خود را دیوار و خندق کشید تا از تیر دشمنان محفوظ مانند بعد ازان بمقاتله کسانیکه در دمیاط بوده شروع نمودند آلات درج با ساختند که بدر یعه کشتی با بطرف برج مسلمانان که در نیل بود حمله میبردند تا انکیه قتل نمایند کسانی که در برجند و مالک شوند برج را و آن برج از مردان پر بود ملک کامل پسر ملک عادل که صاحب دمیاط و جمیع دیار مصر بود به منزلی قرب دمیاط که آنرا عادلیه میگفتند نزول نموده بود تا اینکه دشمنان را از عبور به زمین مصر منع نماید از عادلیه تا دمیاط لشکری با پای متصل بودند فرنگیان بر مقاتله برج دوام داشته پی در پی قتال میکردند به چیزی از ان ظفر نیافته آلات و اسباب شان شکسته گردید با وجود این هم ملازم قتال بوده واگذار نشدند تا انکیه چهار ماه مانده برگرفتن قلعه نشدند بعد از ۴ ماه برج را مالک شده زنجیر ها را قطع نمودند تا کشتی های شان از دریای شور در نیل داخل شده در شبکه تحکم نمایند ملک کامل عوض سلاسل جسر کلانی را نصب نمود که از داخل شدن نیل امتناع نماید فرنگیان بر این جسر هم مقاتله شدید متوالی نمودند تا اخر الامر جسر را قطع کردند بعد ملک کامل چند کشتی های کلان را گرفته پر کرده در همان موضع پس غرق نمود و غرق کرد کشتی ها از رین منع شدند چون فرنگیان این علاج را دیدند خلیج مسمی به از رق که مجرای قدیم نیل بود قصد نمودند آن خلیج را حفر نموده عمیق کردند آب را تا دریای شور در وی جاری ساختند کشتی های خود را به طرف موضع که بوره می نامیدند بر ترین بمقابل مترا لملیکه ملک کامل بود بالا کردند تا ازینجا با کسانیکه در منزل ملک است مقاتله نمایند زیرا که ایشان را برای مقاتله راهی نبود که دمیاط بین ایشان و مالک پرده بود چون در بوره رسیدند آن ابرا بر شده از میان آب مقاتله کردند بروی چند بار حمله بردند بفا ئدہ کا میاب نشدند چیزی را بر انچه در ان تغییر داده نتوانستند زیرا که خوراکه و امداد بر ایشان متصل به پای پل هم بین ایشان فرنگیان پرده محکمی بود ایشان فارغ بودند که آزار بدیشان نمی رسید درواز ها آن نیز گشاده بود و از محاصره بدیشان ضرر و تنگی نبود ناگاه اراده خداوندی جل و علا متفق گردید اینکه ملک عادل پدر ملک کامل در شام در جمادی الاخرشته وفات نمود چون خبر وفات وی به ملک کامل پسرش سید نفوس مردان ضعیف گردیده زیرا که سلطان در حقیقت خود ملک عادل بود اولاد او اگر چه ملوک بودند لکین تحت حکم امردی بودند و آن کسی بود که اولاد خود را بر شهر ها مالک گردنیده بود --- page 560 --- فتوحات اسلامی (۵۵۱) محاصره نمودن فرنگیها دمیاط در حین حال که دشمن به مقابله ایستاده بود قسمتی تفاق افتاد از جمله امراء مصری که آنرا عماد الدین احمد بن علی میگفتند ملقب به این مشطوب بود و ان از کردها ہکاریه و کلان تر امیرهای مصر بود دشمنان بسیار برداشت باقی امراء منقاد و مطیع وی بودند خصوصا کردها این امیر با باقی امرا اتفاق نموده که ملک کامل را از پادشاهی خلع و ملک فایز بن عادل برادر ویرا پادشاه سازند تا اینکه حکم بروی و بر شهر ها مفوض به خودشان باشد چون خبر به ملک کامل رسید در شب همراه بعضی اصحاب خود از منزله جدا گردیده بطرف قریه که آنرا اشمون طناح میگفتند سیر نموده در انجا فرود آمد چون لشکریان صبح کردند سلطان خود را نیافتند پریشانی بر هوای خود همی بگردید طرف و قت که بر برادر خودیم و قف شد و بر گرفتن چیزی از خیمه ها و ذخیره ها و اموال و اسلحه قادر نشدند مگر اندکی که حمل آن خفیف بود و باقی معالم غله و علوفه و خیمه ها و غیر ذلک بحال وی باقی گذاشتند و خرابه های کامل ساختند از فرنگیان بشنو که چون صبح نمود شخصی از مسلمانان در کناره دریا ندیدند بقرار عادت شان حیران ماندند نمیدانند چه خبر است ناگاه ایشان را کسی از حقیقت خبر اگاه کرد چون خاطر جمع شدند از نیل بطرف برد میاط بطریق امن بدون مانع و منازع عبور کردند عبور شان در بیستم ذی القعده شده غنیمت نمودند انچه در شهرگاه مسلمانان بود که از شمردن آن محاسبان عاجز می آمدند ملک کامل درین صورت مفارقت نمود زیرا که اعتماد بکسی از عسکر خود نداشت و فرنگ بی رنج و مشقت تمام را مالک گردیدند از مهربانی خدا تعالی به مسلمانان چنان اتفاق افتاد که ملک معظم عیسی صاحب دمشق و بیت المقدس این ملک العادل بعد ازین حرکت به ده روز بطرف برادر خود کامل رسید در حالیکه مردمان در امر دشوار ایستاده پس بواسطه وی والی ملک کامل قوت در پشت وی محکم و قصد وی ثابت رسید به منزل خود اقامت نمود این مشطوب را بطرف شام بیرون کردند ملک معظم موسی این ملک عادل والی جزیره و دیار بکر متصل گردید نگذشت ضمیر محل این مشطوب ا گرفت وی را با گرفتن زود زیرا که بعد ارسال به ملک کا شهف در الحاق به جندیان وی از نامبرده خیانت واقع شد که آنرا گرفته محبوس کردند چون فرنگیها به زمین دمیاط عبور نموده قبایل مختلفه عرب جمع گردید بنای چپاول کردن شهرهای قریب دمیاط گذاشتند و راه ها را مسدود ساخته --- page 561 --- فتوحات اسلامی (۵۵۲) محاصره کردن فرنگیان دمیاط را کوشش مزیدند بر مسلمانان اشد و بر اهل دمیاط ضررناک تر از فرنگیان شد زیرا که در دمیاط کسی از عسکریان نبود زیرا که سلطان عسکریان در نزد دمیاط بود که دشمن از ان منع میکردند که ناگاه این خبر بایشان رسید کسی از لشکریان داخل دمیاط نگردید فرنگیان دمیاط احاطه نموده بحراً و براً مقابله و بپیش بردند و بر دمیاط خندق تعبیه نمودند که ایشان از مسلمانان باز دارد زیرا که اینعادت شان بود قتال بر اهل دمیاط سخت گرفته ادامه دادند خوراکه و غیره بدیشان دشوار گردید از قتال و ملازمت آن ملول گردیدند زیرا که قتال را بر مسلمانان حصه بسیاری خوابه نوبت اجرائی نمودند در دمیاط اینقدر نبودند که مقابله را بنوبت کنند لهذا چنان صبری نمودند که مثل آن شنیده نشده بود قتل و جرح و مرض مرضها در ایشان بسیار شد و حصار بر ایشان مدت هشت ماه طول کشید از اخری القعده تا بیست و هفتم شعبان سنه خمسنه ششصد و شانزده کسانیکه از اهل دمیاط باقی بودند بسبب کمی خود از محافظت شهر عاجز آمدند قوت هم در نزد شان دشوار شد از هین تاریخ مذکور شهر را بطریق امان تسلیم نمودند قومی بیرون شدند و قوم دیگر حصه عجز شان از حرکت در اینجا مقیم ماندند متفرق شدند. ذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگیان چون فرنگیان دمیاط را مالک گردیده اقامت نمودند و لشکریانی خود اد اطراف مجاور بلاد پراگنده نمود قتل و غارت میکردند بعد از ان اهل دمیاط جلا شده فرنگیان در عمارت شروع نمودند و در محکم کاری سعی بلیغ نمودند تا اینکه باقی چنان ماند که امکان قصد کردن دشمن نداشت اما ملک کامل در اطراف بلاد خود نزدیک ایشان اقامه نمود که بلاد خود را حمایت کند چون فرنگیان که در شهرهای خود بودند فتح دمیاط را بدست اصحاب خود شنیدند روی آوردند شتاب کنان از هر فج عمیق و ایجاد او هجرت شان گردید ملک معظم صاحب دمشق بسوی شام عودت نموده بیت المقدس را خراب نمود در ذی القعده ست سنه این فعل را از حیث اینکه کافه مردم از فرنگیان ترسیدند اسلام و کافه اهل و بلاد آن در خطه خسف افتاد در شرقی زمین و غرب آن زیرا که تا تاریان روی آوردند از مشرق تا رسیدند به نواحی عراق و آذربایجان و ایران و غیره و فرنگیان از مغرب روی آوردند مالک شدند ماند دمیاط را در دیار مصریه با انبودن قلعه ها محکم که بدان از عد و ممانعت توان نمود و نزدیک گردید باقی بلاد مصریه تا --- page 562 --- فتوحات اسلامی (۵۵۳) مالک شدن مسلمانان دمیاط از فرنگ اینکه بتصرف شان در آید کافه مردم چنان ازیشان ترسیدند که صبح و شام متوقع و منتظر بلا بودند اهل مصر جلا را از بلاد خود از ترس دشمن اراده نمودند لکن و قت گریختن را نمی یافتند و شمنان از هر طرف بایشان احاطه نمودند اگر ملک کامل مردم را برای جلا واگذار میشدند شهر ها را افتاده بر سقف با ترک میکردند چون منع کردیدند ثابت ماندند ملک الکامل مکاتبات خود را در باب در خواستن به برادران خود ملک المعظم صاحب دمشق و ملک الاشرف موسی صاحب جزیره و دیار بکر پی در پی نمود و ایشان را به حاضر شدن خودشان تاکید فرمود اگر آمدن خودشان امکان نداشت در فرستادن عسکر مضایقه نکنند بنا بران ملک المعظم به نفس خود بسوی ملک لاشرف رفت و بر مشغول دید با سنجر عارض شده بود از تخم لاف بروی و زایل شدن طاعت مطیعان پس ویرا معذور داشته از وی باز گردید همراه فرنگیان بهمین طور بود تا سله بعد از ان از ملک لاشرف اختلاف دور شد و ملوک که از طاعت او خارج شده بودند پس رجعت نموده کار ها وی مستقیم شد و ملک کامل مقابل فرنگیان بود چون شله داخل گردید در ینوقت ملک کامل به زوال مانع مدد از طرف اشرف دانسته شد به طلب وی فرستاد از برادر مذکور خود که صاحب دمشق بود ملک الاشرف بالشکر های خود طرف دمشق سیر نموده از انجا بطرف مصر رفت و فرنگیان سواره و پیاده از دمیاط بقصد ملک الکامل سیر نمود بمقابل سلطان فرود آمدند در بین شان خلیج از نیل بود که آنرا اسحر اشمون می نامیدند فرنگیان به منجنیق و چرخ بطرف مسلمانان میزدند خودشان و تمامی مردم یقین نمودند که دیار مصر به راه مالک گردیدند چون ملک کامل به نزدیک شدن برادر خود ملک الاشرف شنید خوشی گردید چون به مصر رسید توجه نمود بسوی وی دانشمندی استبشار عنرد با قا مسلمانان جمع شدنی هر دو ملک را و اینکه شاید خدا تعالی حادث نماید باین جمعیت نصرت و ظفر خود را اما ملک المعظم صاحب دمشق بسوی دمیاط حرکت کرد که جان آنکه برود برادر وی با عساکر خود ها به دمیاط نزول نمودند بعضی گفته اند که در راه خبر دار شد که فرنگ به دمیاط توجه نموده اند بر یشان سبقت نمود تا اینکه ملاقات نمایدیشان را در دمید و برادران وی از پس پشت چون ملک لاشرف با کامل جمع گردیدند رای شان باقدام نمودن بسوی خلیج از نیل که بحر المحله میگفتند قرار گرفت به خلیج مذکوره پیش شد نه فرنگیان مقاتله نمود نزدیک شدن شان زیاد گردید و کشتی های مسلمانان از نیل رسید با کشتیهای فرنگیان مقاتله نموده سه قطعه با آنچه مردان و مال ها در اسلحه که در ان بود گرفتند --- page 563 --- فصاحت الاتبه (۵۵۴) مالک شدن مسلمانان شیار ا از فرنگ مسلمانان خوشوقت گردید با هم ملکر بشارت داد تعادل زدند نفوذشان تقویت یافت بروشمنان بعد از دستی نمودند و مسولان بینشان ترود دشتند در مقرر کردن قاصد مصالحه مسلمانان تسلیم بیت المقدس وعسقلان وطبريه وصيدا وجبله ولاذقیه وجمیع آن را که صلاح الدین فتح کرده بود غیراز کرک ابراز نمودند بعوض انیکه دمیاط را تسلیم نمایند پس رضاشدند وحصه صد هزار دنیار عوض تخریب بیت المقدس طلب کردند که آن را تعمیر کنند ام صلح بینشان تمام نگردید میگفتند سزدادن کرک چه مده بیست امر بین ایشان باین مسم بود و ایشان از مصالحه امتناع میکردند مسلمانان بمقاتله مختط گردیدند و فرنگیان بواسطه اقتدار که برخورد داشتند خوراکه چند روزه خود را بر نداشته بودند به گمان شان انیکه عسکر های مسلمانان قوت ندارند که همران شان مقابله کنند و دیگر نیکه سواد و قریه با تامی بدست شان باقی میماند انچه بخواهند از ایشان غله میگیرند این عظت بواسطه امرود عالم به ایشان اراده دشت طایفه از مسلمانان عقبه زمین که فرنگیان بودند عبور نمونده نیل را برایشان کشاده چند موضع را برایشان غرق کردند تا انیکه از مل آب فراوان برآمد سیل نمود مانند در یا آب اکثر می آن موج گرفت برای فرنگیان جئیف نماند که دران سلوک نمایند غیراز یکطرف که دران تنگی بود درین هنگامه ملک اکامل حسنشارا بر نیل در نزد اشمون نصب کرد لشکرا با سران عبور داد طریق را که این فرنگیا رفت و آمد میکردند مالک گردیدند عقبی بود که اگر فرنگیان اراده بازگشتن دمیاط را می نمودند از برایشان خلاصی باقی نمی مانده بر علل چنین اتفاق افتاد که بسوی ایشان کشتی کلانی که از عظم کشتیهای فرنگ بود رسید و گردا گرد او چند زورق آتشین جهت مقرری آن را مقربود د تمامی از غله و اسلحه پر بود کشق های مسلمانان بران بدامع شده مختط کردند به کشتی مذکور و دیگر مر اما تکه باد بود ظفر یافت گرفتند چون فرنگیان میدید که سان بدستشان افتاد وعمد شان را صوب ما که گردند که لزوم با مفارقت کرده در زمین که نمیدهند آن ا فرود آمدند و عساکر مسلمانان باشلان هماطه کرد به تیرتم میزدند وحمله بر اطراف شان مینمودند چونکه نزدیکان شوا د شه خویش می نمود و میفتی با دکران باری خود بارا سوختند حمله را برمسلمانان و مقابله شان را اراده نمودند شاید که بایشان مقدرت بازگشتن بطرف دمیاط را دارا باشند آنچه را که امید کرده بودند بعید دانستند بین ایشان آنچه را که اراده داشتند بسیاری گل ولای حائل شد و طرقی را که قدرت بر رفتن داشتند مسلمانان مالک گردیدند چون یقین کردند که احاطه کرده شد برآن و از همه طربها --- page 564 --- فتوحات اسلامی (۵۵۵) مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنگ طرفها در انگیر خوراکه شان دشوار شد رسید آن و انچکه موث ظاهر کرد بر ایشان دندانهای خود را خورد کردند نفوس شان دسرنگون شد صلیب کاشان شیطان شان گر بخیت با ملک عادل مراسله نموده طالب صلح کردیدند که شهر دمیاط را بی عوض تسلیم نمایند درین حین که مرا سلات جاری بود ناگاه غباری بزرگی بلند قعد بدنه عظیمی پدیدار گردیده دیدند که لشکری بسیاری از طرف دمیاط متوجه شده قتی در مسلمانان پریشان شدند گمان کردند که لشکر به امداد فرنگیان خواهد آمد ساعتی نگذشت که معلوم کردند که لشکر عظم والی دمشق بود که به سر وقت شان رسید از بالای دمیاط آمده بودند قلب مسلمانان محکم تر کردید فرنگیان مخزول گردید سست تر شدند بعد از ان تمنای صلح را کرده دمیاط را تسلیم نمودند این واقعه و ایام شان در هفتم رجب سنه واقع گردید ملوک خطه و کلان هایشان بطریق گروی برای تسلیم نمودن دمیاط نزد ملک الکامل ملک الاشرف نقل خور د ند ملوکیکه گروی شدند بیشه شان فلیب ملک فرنسیس و نایب پاپ صاحب رومه و ملک عکا و کندریغ وغیره بودند قسیسین و رهبان با خوراکه به دمیاط بودند سر آتسلیم نمودن دمیاط مراسله کردند کسانیکه در دمیاط بودند سرباز نزده شهر را به مسلمانان تسلیم کردند در نصر شهر رحا نی اتفاقات عجایب نیا یه در وقتیکه مسلمانان شهر دمیاط را تسلیم میشد کند که ملک فرنگیان بدریار سید اگر اند کی سبقت میکردند از تسلیم کردن شهر ابا می نمودند لکن مسلمانان سبقت نمودند تا انیکه امری بر اکه خدا وند خواهد عار خو بسته باشد اجرا شود از جمله اتفاقات این بود که چون پادشاه فرنسیس و پادشاه فرنگه بر آمد مصالحه سخندو ملک الکامل محمد رسیدند در مجلس ملک الکامل محمد هر دو برادر او ملک المعظم عیسی و ملک الاشرف موسی و بسیاری از ملوک اسلام حاضر بودند راج محلی شاعر از جا برخواسته قصیده بلیغی در تهنیت ملک الکامل محمد انشاد فرمود که در وی دو بیت ظریف بود و آن انیت اعیاد عیسی ان عیسی محزنه و موسوی جميعا خاف و محمدا اشاره بسوی ملک الکامل محمد و هر دو برادر او بود چون ملوک فرنج اراد حضور ملک الکامل محمد را نمودند خواهش کردند که از ملک نیز کروتی در نزدشان باشد ملک الکامل محمد پسر خود ملک صالح را که سن او پانزده ساله بود برای شان فرستاد و چون مصالحه تمام گردید و شهر دمیاط را تسلیم نمودند فلیبک فرنسیس ملوک خود کوچیده بطرف شهر کا خود رفت مدت پادشاهی فلیب فرنسیس چهل و سه سال در سنه ۲، عرش مد دبیت هجری هلاک کردید چون مسلمانان داخل دمیاط شدند در بیار محکم یافتند که فرنگیان در محکمی او بسیار مبالغه کرده بودند نحو یکه امکان رسیدن گرفتن نداشت اگر --- page 565 --- فتوحات اسلامی (۵۵۶) وفات ملک عادل حق سبحانه نصرت داد آنرا بمستحق آن رسانید مسلمانان اظفر و روزی گردانید که گمان نداشتند زیرا که غایه مقصود شان این بود که شهرهای شام را تسلیم نمایند تا دمیاط را بگیرند حق تعالی اعاده دمیاط را بدون شهرهای شام روزی کرد شهر های شام هم بتصرف شان ماند فتوحات محمود و مشکور است که بر اسلام و مسلمین انعام کرد بر تخلیه تعدی این دشمنان را از ایشان باز داشت چنان شر با آثار که در آتیه ذکر میشود از ایشان گردانید. ذکر وفات ملک عادل سابقاً تذکار گردید که سنه شش صد و پانزده داخل شد فرنگیان براه دریا بطرف دمیاط رفته در ماه صفر رسیدند در نیوقت ملک العادل در شام بمرج الصفر بود از انجا نقل خورده بعالین آمده مریض گردید در هفتم جمادی الثانی ۶۱۵ وفات نمود نعش او را بدمشق بردند در انجا دفن گردید پسر او ملک الکامل که در مصر به نیابت خود مقرر نموده بود در وقت وفات پدر خود بقتال فرنگیانیکه بدمیاط هجوم آورده بودند مشغول بود چنانچه پیشتر بیان گردید عمر ملک العادل چون وفات نمود هفتاد و پنج و سرا ولادت او سنه ۵۴۰ بعضی پنجصد و سی و هشت گفته اند پادشاه عظیمی صاحب رأی و معرفت کامل بود که تجربه ها حاصل نموده خوش خوی و خوش حرکات عقل کامل داشت در امور صاحب احتیاط بود نماز ها را باوقات آن محافظت میکرد متابعت کننده سنت محب علماء اینکه امام فخر الدین رازی کتاب تاسیس التقدیس را برای او تالیف نموده نام او را در خطبه نامیده از خراسان بوی فرستاد و ملک العادل در حیات برادر خود صلاح الدین تابع و سخت اطاعت او بود که او را در ولایات نقل میداد بعهد وفات صلاح الدین سنه خمس و هشتاد نه بین او و اولاد برادر او واقعه ها گردید که کلام بذکر آن بطول می انجامد تا اینکه بملکت دیار مصریه و شامیه استقلال یافت و استقلال او بملکت دیار مصریه ۵۹۶ و بدیار شامیه ۵۹۲ بود در ۶۹۶ در بلاد یمن متصرف شده نواسه خود ملک المسعود بن ملک العادل ادالی ساخت بعد از ان ملک العادل چون ملک الممالک او برادر خود صلاح الدین نزاع نمود و مستقل گردید مملکت ها خود را بین اولاد خود تقسیم نمود مردم بنیکبخت گذشت اولاد همچنین بودند تا اینکه لمزر یکی از ملوک مانند آن بمه نجابت و بسالت و معرفت و علو همت خلف نماند چنانچه عبا و فرمان بردار و نثار ها در املاک گردیدند تا اینکه خود از بین ایشان تردد نموده از یک مملکت بدیگری باطمینان نقل میخورد غالباً در ایام تابستان جهت وفور میوه ها در دمشق و آب گوارا سورشام و در زمستان بواسطه اعتدال --- page 566 --- فتوحات اسلامی (۵۵۷) وفات ملک عادل اعتدال وقت و قلت سردی بمصر میرفت و گوار ترین عیش و زندگانی میکرد- از قدر معتاد اضافه میخورد تا اینکه گفته اند چنانچه ابن خلکان در تاریخ خود ذکر نموده که در هر وقت یک بره بریان اشتها میخورد از وی شانزده پسر غیر از دختر ها ماند رحمة الله علیه ذکر خروج فرنگ بسوی شام و گرفتن بیت المقدس و قضیه نون صید چون ملک المعظم عیسی ابن ملک العادل والی دمشق و بیت المقدس در ماه ذی قعده سنه شصد و بیست و چهار در ولایت شام فوت نمود فرنگیان بگرفتن شام طامع شدند بعد از فوت ملک معظم ولایت دمشق بتصرف پسر او ناصر بود ملک الکامل عم وی از مصر لشکر وکشیده کرک را عوض داد درین بین فرنگیان از شهرهای دور خود به شهرهای که در شام داشتند مانند عکا وصور نزول نموده جمع آوری نمودند و چومیدان از شیران تهی یافتند مکان فرصتی بد و بهی یافتند همراه جماعت شان امپراطور المان فرد ریک نام بود (امپراطور بلغت فرنگ امیرالامرا میباشد) خلاصه رفتند تا به شهر صیدا که بین فرنگ و مسلمانان مناصفه بود غلبه کردند شهر را مالک شده نقرت مسلمانان از ابل نمودند چون شهر حرب شده بود دیوارهای آنرا آباد کردند بعد شوکت شان بزرگ وطمع شان قوی تر گردیده عازم بیت المقدس شدند در راه خود به جزیره قبرس که بتصرف کلترا بود تغلب نمودند چون خبر ملک کامل رسید که فرنگیان دمشق و بیت المقدس را قصد نمودند بالشکرپان خود از مصر بیرون شد رفته آمد تا حدان میان او و امپراطور متردد گردید تا انیکه قاعده مصالحه بینها جاری شد باین شرط که مسلمانان بیت المقدس را با مواضع اندک بفرنگ تسلیم نمایند باقی بلاد مثل خلیل نابلس عور طبر به باقی بدست مسلمانان باشد چون فرنگ بیت المقدس را مالک شدند برایشان شرط شد که سور بیت المقدس را که ملک المعظم خراب کرده بود چنانچه ذکر گردید آباد نکنند خلاصه اینکه مالک شدن فرنگ بیت المقدس را بر مسلمانان گران آمده این را مصیبت کلانی شمرده از وی الم و سستی مشاهده نموده بودند که بوصف نمیگنجید تسلیم شدن فرنگ بیت المقدس را سنه بود در سن سنه تاریخ ابن اثیر که مسمی بکامل است آنخز رسید مولف در سرشتیم در بشرهرای خود موضوع فات نمود رحمه الله علیه در همین ششصد بیست شتم فرنگیان که در شام بودند قصد مدینه جبله که از شهرهای مضافات حلب است نمود و حمل شدند حلب بدست شهاب الدین اتابک که تابع ملک العزیز بن ظاهر الغازی بن صلاح الدین و غلام سلطان ظاهر غازی بود چون خبر داخل شدن فرنگ مدینه جبله را شنید لشکرها --- page 567 --- خروج فرنگ بسوی شام (۵۵۸) فتوحات اسلامی بطرف شان فرستاد با فرنگ مقاتله کرده بسیاری از انها کشته از شهر خارج نمود اسیران و غنیمت از ایشان پس گرفت در ۶۳۴ ششصد و سی و چهار برشیرانه در بیاک که تعلق صاحب حلب بود غارت بردند لشکر حلب بر آن با واقع شده فرنگ شکست خورده از معرکه پشت دادند کشتن و اسیر از انها بسیار گردید لشکریان حلب با اساری و سرهای فرنگیان به حلب عودت نمودند این واقعه بر زگ ترین وقایع بود در ۶۳۵ ششصد و سی و پنج ملک الکامل و برادر او ملک الاشرف فموسی وفات یافتند اختلافات بسیاری میان اولاد ملک الکامل واقع گردید که اینجا ذکر آن مناسب نیست ملک الکامل از اعظم ملوک بود در علوم مشارکت داشت چهل سال در مصر حکومت نمود بیست سال را بطریق نیابت پدر خود و بیست سال با استقلال سلطنت مقا عمر او شصت سال بود . ذکر در امدن بیت المقدس بدست مسلمانان در ۶۳۷ ششصد سی و هفت ناصر داود بن ملک المعظم شهر قدس را قصد نموده آن را محاصره کرد تا فتح نمود ناصر داود کرک را که عم او به عوض دمشق داده بود مالک بود چون بیت المقدس را فتح کرد آن نیز بتصرف او در ساتا تبه کار شد که مالک شدن فرنگ بیت المقدس را ۶۲۶ بیست شش بود لہذا بقای آن در دست فرنگیان مدت یازده سال شد از عجایب اتفاق اینکه ناصر صلاح الدین اول بیت المقدس را از دست فرنگ کشید ناصر داود ثانیا خلاص کرد از همین حیث جمال الدین بن مطروح گفته المسجد الاقصى له اية يبدو به من فضله يشتبر مثانیها را ان قد غدا للکفر مستوطنا ان یبعث الله ناصرا مناصرا طهرا الجوالا در ۶۳۴ هزار و و بین ملک صالح اسمعیل بن ملک عادل والی مدرس در بین پسر برادر او ملک صالح ایوب بن ملک الکامل والی مصر اختلاف واقع گردید که منجبر بقتال شد چون مقاتله بین شان واقع گردید صاحب مشق از فرنگیان که در عکا بودند کمک خواسته با ایشان جزوی از بلاد مصر و عده نمود فرنگیان سوار و پیاده بیرون گردیده با لشکر دمشق اجتماع نمودند همین بود که لشکر مصر بسر کرده گی رکن الدین که از غلاما ملک صالح ایوب صاحب مصر بود بمقابله شان رسید هر دو فریق در بیرون غزه با هم رسیدن مقاتله کردند فرنگیان با لشکر دمشق پس رانده گریختند ملک صالح ایوب بغزه و سواحل غالب شده بیت المقدس را از ناصر داود گرفت چون بند یها و سرهای فرنگیان بمصر رسی چند روز طبل شادمانی را نواختند بعد از ان ملک صالح ۶۴۴ ششصد و چهل سه بر دمشق مستولی --- page 568 --- فتوحات اسلامی (۵۵۹) پس آئین دین را بلقد میرسانی مستولی شد آنرا از تصرف عموی خود صالح اسمعیل ابن ملک العادل کشید در سنه شش صد چهل و پنج عسقلان و طبريه را ملک صالح با لشکری که همراه فخر الدین بن الشیخ بتجهیز نموده بود فتح کرد و گرفتن این دو شهر افز نگیان بسنه شش صد و چهل و یک بود بچنان متصرفشان بود تا این زمان که فتح شدند. ذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دیگر در سنه شش صد و چهل و هفت لوئیز پادشاه فرنگ با پنجاه هزار نفر قصد دمیاط نموده آن را محاصره کرد بعد از ان راه بصفر مالک گردید با توجه مدت سلطنت ملک صالح نجم الدین ایوب ابن ملک الکامل وقوع یافت جماعت از مسلمانان بقصد مقاتله فرنگیا سوار شد ایشان محاصره نموده محاصره ایشان را دوام داد تا اینکه در شعبان و فات نمود پسر اور آن شاه بوفات پدر حاضر نبود به قلعه کیفا مرخصه بود شجرة الدر زوجه پدر لو بام سلطنت قیام نمود تا اینکه پسر لو تور ان شاه حاضر شده بمقام پدر خود ایستاده شد فرنگ ز دمیاط بسوی منصوره پیش رفته بین آنها و مسلمانان در ابتداء رمضان مقاتله عظمی جاری گردید بعد فرنگیان بر شهر مساح نزول کرده بر مسلمانان نزدیک شدند مسلمانان بر منصوره فرو گرفتند بعد از ان مقاتله میان آنها و مسلمانان در شکله در یا بات اور نمود اخر اخفرت نصیب مسلمانان شد اگر چه اولاً فران غالب شدند که شیخی نادر در بام بندت مولانا جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضره فرموده که شیخ عزالدین بن عبد السلام در میان لشکری مسلمانان بود با علی صوت به با د خطاب کرد و گفت ای با د بگیت اینا باد شدید آمده بر کشتی و زیدن گرفته همه را بر هم زده شکست آن سد جاء عفرت برای مسلمانان حاصل گردید هم کثر فرنگیان مبه با غرق شدند آواز کنند در میان مسلمانان ندا کرده میگفت الحمد لله الذى ارانا فی امر تا محمد صلی الله عليه وسلم رجلاً سخر له الريح يعنى حمد مر خدایرا که در میان است محمدصلی الله عليه وسلم مردی را که با د را بفرمان او نموده مارا نشان داد مسلمانان بر فرنگیان حمله برده آن عقب نشاندند مسلمانان سی و دو کشتی از آن با گرفتند که از ان جمله نه عدد شوانى بود یعنی جهاز های جنگی پای فرنگیان ضعیف گشته قاصد فرستاده بلکه قدس و بعضی سواحل شامیه را خواسته دمیاط را ترک میکردند التماس شان مقبول نیفتاد نهی را که توشهای شان تمام و کمک از دمیاط قطع شده بود که مسلمانان راه دمیاط را که با ایشان میرسید قطع کرده بودند بر مقام خود صبر کرده نتوانسته متوجه دمیا اگردنیا مسلمانان بعقب شان سوار شده شمشیر را در ایشان بغلی نهند که لذا ایشان نگرانندکی --- page 569 --- فتوحات اسلامی (۵۶۰) مالک شدن فرانکشتیا را بردگیر سلامت نماندند مقتولین که دراصل کامل و زخ شدند بالغ برسی هزار شد پادشاهشان همراه دیگر ملوک که با او بودند بشهر مکیه در آنجا بود پناه برده طالب امان شدند طواشی محسن صالح بایشان امان داده بعد از ان برشان احاطه نموده بد منصور حاضر کردند پادشاه شانرا از سنجر کرده برشتری نشانده بر منصور گردانیده شد بعد ازان سردار بن لقمان محبوس ساخته طواشی جمیع را بروی موکل گردانید بعد ازان صلح با او منعقد کردند برانیکه رها شده دمیاط را تسلیم نماید و ششصد هزار دینار بدهد بعضی گفته اند که نفس خود را به قنطارهای طلا خرید که که بهفت ملیون فرنگ میرسید بعد از ان خلاصی گردیده بلاد خود رجعت نمود بمیجر و در سیدن بلاد خود در مهیا نمودن اسباب محاربه همراه مسلمانان شروع کرد به نیت اینکه بزودی به جنگ مسلمانان بیاید مسلمانان بعد ازان از رهای او پشیمان شدند جلال الدین بن مطروح قصیده انشا نمود نوشته فرستاد قاصد ایستاده شده به پیش وی ملک فرنسیس میخواند که از جمله آن این ابیات ذیل است قل للفرنسیس ان احسنته مقال صدق عن قول نصیح اتیت مصرا تبغی ملکها تحسب ان الزمر یا طبل ریح و کل اصحابک او دت بهم محسن تدبیر مطی جریح جیون الفلات مسمم عن قتیل و اسیر جریح وقل لهم ان ضمر واعود لاخذ ثار او لفعل قبیح دارا بن لقمان علی حالها و القید باق والطواشی صبیح چون ملک فرنسیس این مقاله را شنید نفس خود را و تحمل نموده اثر خوف برتصرش باز ماند بعد ازان اراده کرد که کینه خود را از تونس گیرد بواسطه اینکه میزا و و ملک تونس واقع شده بود ملک تونس ابوعبدالله محمد بن ابی زکریا حفصی ملقب مستنصر بالله بود حاصل رنجش بین او و ملک فرنسیس هم باین یافته این بود که روزی در نزد مستنصر بالله نام رسیده مستنصری را شگست نموده گفت آن کیست این نام او را میبر کرده رہا کروایه اشاره به بعضی سکان که بحضور او خدمت میکردند نمود این مقاله مستنصر به ملک فرنسیس رسیده بروی کینه گرفت لشکریرا تجهیز نموده اراده گرفتن تونس را نمود ببوته سنه ۶۶۸ ششصد و هشت بود باوی سی هزار لشکر جرار و سه صد کشتی از کلان و خورد روان گردیده تونس را شش ماه محاصره نمود بعضی از شعرا و لو با ر تونس گفت یا فرنسیس هذا اخت مصر فتهینا لما الیہ تصیر لک فیہا دارا بن لقمان قبر وطواشیال منکر ونکیر حقتعالی در حالتیکه ملک فرنسیس تونس را محاصره داشت او را ہلاک گردانید بعضی گفته که بواسطه تیری که با در سید مقتول شد و بعضی برضمر و بالگفته اند هلاک او حاشیه ای فرنسیس تونس خواهر مصر است مهیا میباش که انچنگال رجعی بارز خود را مهیا ساز زیر که تر در انجا قبر در لقمان و نقرین تو طواشیت۱۲ فرانسیسی بموجب ان گفته --- page 570 --- فتوحات اسلامی (۵۶۱) باب غزوات بار دگر در سنه ۶۹۱ ششصد و شصت و نه بود بسیاری لشکری در بمرض باقوت گردیدند مهدی پسر او پادشاه گردیده با اهل تونس عقد مصالحه نموده ازیشان کوچید حو غالی تیران تارا ننایبت کرد اگرچه قصه تونس پیش از موضع خود ذکر گردید زیرا مناسب ان بود که در واقعات شعبه آورده میشد لکن برای اینکه این قصه را به قصه ما قبل مناسبت است ازین سبب بقصه پیش متصل گردید – والله اعلم واحكم احکم وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی اله واصحابه اجمعین . تمام شد ترجمه جزو اول فتوحات اسلامیه با تواریخ سلام در ۱۵ شهر صفرالمظفر ۱۳۰۹ مطابق ۲۲ سرطان ۱۳۰۹ – الان شروع میشود بطبع جزو ثانی که آغاز آن ذکر مصیبت اثر خروج تاتاریان و انقراض دولت عباسیه از بغداد ست . الحمدلله به تائید عنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی طبع جلد اول تاریخ فتوحات اسلامی در دوره درخشنده فرمانفرمائی اعلحضرت امجد اشرف محمد نادر شاه غازی حسن توجهاً جناب جلالتماب عبدالرحیم خان نایب سالار و وکیل نایب الحکومه هرات کامیاً آمده و توانستیم به سایه طبع و نشر این مجلد دیبا زه ی تجدید سرگذشته های عالم اسلام خدمتی به ارباب اتقان و هدیه به اصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانستان افغانیان نه عصر درخشان نادری که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری گذاشتیم تاریخ طبع کتاب بمناسبت تصادف و وقوع عصر اعلیحضرت شهریاری فتوحات اسلامیه نادری گذاشته شدا بترجمه علماء کرام هرات و تصحیح اول فضایل آگاهان اخندزاده ملاعبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملامحمد صدیق خان و حاجی ملا تاج محمد خان و محمد سرور خان عبارت نویس و منشی تحت نظارت فرزند ارشد نایب سالار موصوف آقای عبدالعلیم خان و باهتمام آخندزاده ملا فخرالدین خان سلجوقی مدیر مطبعه و بتصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمدخان در مطبعه و بقلم گهر سگ عبان آخندزاده ملا محمد امان و اخند زاده ملا عبدالفتاح خان سلجوقی ومحترم قاری ملا سید محمد خان مرتب جريده اتفاق اسلام – استاد مطبع خلیفه غلام حسن خان هراتی و معاونش محمد رحیم بصورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت امید است تطبیع جلد ثانی عماً قریب آمده و آنرا هم در پیشگاه نظر صاحبان ذوق جلوه دهیم در پایان اگر زلتی در ترتیب کلام یا بند و سخن پژوهان اگر لغزش در ترکیب کلمات بینند آنرا بقلم اصلاح تصحیح خواهند فرمود العذر عند كرام الناس مقبول (عزیزاله معاون مرتب) --- page 571 --- (۵۶۳) صمیمہ نامه جلد اول فتوحات اسلامی صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح --- | --- | --- | --- | --- | --- | --- | --- ۲ | ۱۴ | حبو | جبهه یعنی سرش | ۴۷ | ۳ | که موقع | که از موقع " | ۲۱ | اوراست | اوت | " | " | بموضع | تا بموضع ۳ | ۷ | شافیه | طائفه | ۵۱ | ۱ | واسلش | احوالش " | ۱۳ | ۱۳۹ | ۱۳۰۹ | ۵۳ | ۶ | ازینجا نبرخاط | ازینجا تا بنبرغاط " | ۲۳ | دیانت | ایالت | ۵۴ | ۱ | روسا | رؤسای ۴ | ۴ | زمین | زبین | ۵۵ | ۲۴ | عمر | عمرو ۱۳ | ۱ | غزا دت | غزوه ایت | ۶۱ | ۱۵ | شمشیره | شمشیرهای " | ۸ | صفاق حوشا | صفاق جوشا | ۵۴ | ۲۳ | پس دمعامله | وصیت و معامله ۱۶ | ۵ | فاشادرا | فاتار درات | ۴۷ | ۴ | جزا | هزار " | ۸ | دوعا | دعا | " | ۲۸ | صلح | صلح ۱۷ | ۱۴ | شحبیل | شرحبیل | ۶۸ | ۳ | بجزیره خود | بجزیره تنگ خور ۱۸ | ۱۶ | الاحوم این | الاحوم اولی بابی | ۷۰ | ۱۹ | اليه | اليه ۱۹ | ۱۶ | درسر خدا کارا | درسر خدا کاری | " | ۲۴ | شویم | شوید ۲۰ | ۱۰ | علامانن | غلامان شدند | " | ۲۸ | بشیم | باشید " | ۲۵ | بقعه | بقیصه | ۷۱ | ۲۷ | دید | دیدند ۲۷ | ۲۱ | جزا | مجرا | ۷۴ | ۲۰ | احداث | احداث " | " | مجاه | فجاه | ۷۹ | ۴ | عمر | عمرو ۳۱ | ۳ | بولایت و بلاد | بولایات یا بلاد | " | " | فسطاط | فسطاط " | ۱۲ | صل الله عليه | صلی اللہ علیہ وسلم | ۸۰ | ۱۱ | کبرت | دخترت ۳۲ | ۱۶ | حضرت | حضرت | ۸۲ | ۴ | ليزران | نیزوان " | ۱۸ | اشعث | اشعث | ۸۳ | ۲۲ | گرد ایند | گرد اینده " | " | شکلیکے | شکلیکی | " | ۲۳ | سمودید | نمودند " | ۲۱ | کشتن | کشتن | ۸۴ | ۱۷ | ابی عبیده | ابی عبید " | ۲۳ | ال | ال | " | ۲۳ | ابی عبیده | ابی عبید ۳۴ | ۱۵ | بالنفسه | بنفسه | " | ۲۴ | ابی عبیده | ابی عبید ۳۵ | ۱۳ | شمهل | شرحبیل | ۸۵ | ۲ | ابی عبده | ابی عبید ۳۵ | " | رحمت | خلاص | ۸۶ | ۲۳ | اهتر از | اهتزاز ۳۹ | ۸ | میگریم | میگیرید | ۸۹ | ۱۲ | نمودند | نموده بودند ۴۱ | ۵ | با من موافقت میورزد | با من موافقت میورزید | " | ۲۷ | حدا | خدا " | ۱۳ | خندقی | خندق | ۹۲ | ۲۱ | داشتن | دانستن ۴۲ | ۲۸ | ننوشیدند | ننوشیدند | ۹۳ | ۲۸ | از باز دارد | از ما باز دارد ۴۵ | ۵ | عمراری | عمر | ۹۸ | ۱۷ | اشراف | اشرف " | ۶ | نزد بان مصنوعی | نزد بان مصنوعی | " | ۲۳ | میگذاشتند | میگذشتند " | ۷ | مسلمان | مسلمانان | ۱۰۱ | ۱۸ | اظها | اظهار " | ۸ | رو | رفته | " | ۲۵ | اخوی | اخری --- page 572 --- ( ۵۶۳ ) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۱۰۱ ۲۶ کد کبد ۱۳۷ ۱۹ وادی را قاطربه وادی رسید که قاطر را ۱۰۳ ۱۶ جذبن جذبتین ۱۳۷ ۲۵ خوسنوم خشنودم ۱۰۳ ۲۶ بیاب بباب ۱۴۶ ۱ متابعین مسلمانان متابعین مسلمان ۱۰۳ ۲۷ فاناوقدامت فانیتاوقدامت ۱۴۸ ۲۱ امورخود امرای خود ۱۰۵ ۱۷ کرد پراگنده کرده ۱۵۱ ۱ روع شروع ۱۰۵ اول عمیر عمرو ۱۵۶ ۲۴ ابتدا سلام ابتدا اسلام ۱۰۵ ۱۹ یزه ها تیرها ۱۵۷ ۱۰ در اول محرم در اوایل محرم ۱۰۶ ۱۹ عبیده ابوعبیده ۱۵۸ ۲۷ اقرلی اقصرای ۱۰۶ ۱۹ عبیده بوعبیده ۱۵۸ ۲۸ گفت کیفیت ۱۰۷ ۲۷ آخرین آخرین ۱۵۹ ۹ بان امان ۱۱۲ ۲ هریرا هریررا ۱۵۹ ۱۰ ایشان ایشان ۱۱۲ ۱۴ اطرافیاش اطرافیاش ۱۵۹ ۴ کز کردند ۱۱۴ ۷ عامله غایله ۱۵۹ ۱۴ رئیس این موضع رئیس این دوموضع ۱۱۷ ۲ طیاره طیار ۱۵۹ ۱۵ ریس رئیس ۱۱۸ ۱۸ آن امین ۱۵۹ ۱۷ خرزان جوزان ۱۱۹ ۲ سردریایین سرریاحین ۱۵۹ ۱۸ جوزان جوزان ۱۱۹ ۲۱ رج تاج ۱۵۹ ۱۹ جوران جوزان ۱۱۹ ۲۸ اوترا خداوندرا ۱۵۹ ۲۱ صبح فتح ۱۲۰ ۶ موکب مرکب ۱۵۹ ۲۷ موضع آن موضع ۱۲۱ ۲۴ اصلاً اصلاً ۱۶۰ ۱۸ حسن محمد حسن حسن حمش ۱۲۲ ۱۶ رضایت رضائیت ۱۶۰ ۲۵ من یمن ۱۲۴ ۲۲ مخوف بود که دو بود ۱۶۱ ۲۲ ابن مسرح ابن ابی مسرح ۱۲۵ ۱۵ هزاران هزاران ۱۶۱ ۲۸ فرد فردا ۱۲۵ ۲۵ امر صبح ۱۶۴ ۲ سامان سلمان ۱۲۵ ۲۷ تصرف تصرف ۱۶۷ ۱۵ همرا همراه ۱۲۷ ۷ درابی که باید داخل [ILL] " " بوشنج بوشنج ۱۲۷ ۸ انداخت انداخت " ۱۸ نغان نعمان ۱۲۷ ۱۴ مذکور مذکور را " ۱۹ سنج سنج ۱۲۷ ۲۷ هزاران هزاران ۱۷۰ ۲۷ به ولایت بولایت ۱۲۸ ۲ صلی الله علیه وسلم رضی الله تعالی عنه ۱۷۳ ۲۷ شصت سالی شصت و دو سال ۱۲۸ ۴ کپس کجاست که پاسبانش کجاست ۱۷۶ ۹ هیره هبیره ۱۲۹ ۲۵ یزه ها تیرها ۱۷۸ ۱۷ مراد برای او ۱۳۰ ۱۷ دارالجود دانای جود ۱۷۸ ۱۸ مان باین ۱۳۱ ۱۸ قصه قتیبه ۱۸۵ ۳ با لسان با ایشان ۱۳۲ ۵ طلایح مسلمانانرا امامیه مسلمانانرا ۱۸۶ ۴ جماعتی و جماعتی --- page 573 --- (۵۶۴) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۱۸۷ ۲۱ شغت اشعت ۲۲۵ ۱۳ خوشی جوشی " " فرستاد فرستاد " ۲۴ تااو بااو " ۲۲ میداست میداشت ۲۲۶ ۱۸ ثابثابت تاثابت ۱۸۹ ۷ اگر این شعث اگر بر این اشعث " ۲۱ اواد اولا " ۸ فصری عصری ۲۳۵ ۲۵ مظکوب مطلوب " ۹ عمر عمرو ۲۴۱ ۲ حلا آورده حو ذرا حلا آورده انچه ذرا " ۱۰ دوز دوزند ۲۴۲ ۱ مردان محمد مردان ابن محمد ۱۹۱ ۴ ماموریم ماموریم " ۴ باز کرد باز گردید ۱۹۴ ۱۱ ذخایر ذخائر " ۱۴ محور خور ۱۹۷ ۲۹ " خلان موضع بملای او پاش " ۱۷ شکر لشکر " " رافته " ۲۴۶ ۹ عمر عمرو ۱۹۸ ۷ نثری لشکرهای " " ستیکار سیگار ۱۹۹ ۲۱ کلت حرکت " ۱۹ تایکصدسی تایکصدسی ۲۰۲ ۲۰ غضبناک بشوند عضبناک شدند ۲۴۸ ۱۰ تل حائل ۲۰۴ ۱ مردمان مهربان ۲۴۹ ۲۴ مطارعتش مطاوعتش " " عرسه عوم سند ۲۵۰ ۱۳ حود حود را " ۴ گشته گشته شد ۲۵۷ ۲۶ " شد در " ۱۱ فراید شدیدی ۲۵۸ ۱۱ شدی شدیدی " ۳۱ باشد که رفتیم باشد گرفتیم " ۲۱ بزیرا بزیری با " ۲۴ دوره با دوره بنام ۲۵۹ ۵ ابلی کابل ۲۰۵ ۳ ست سد " ۱۳ پلاربند پلاربند ۲۰۶ ۱ ازین ازین ۲۶۰ ۱۷ نمود نمودند " ۱۲ شند شده بودند ۲۶۱ ۱۲ دو صد دلك دو صد و دلك ۲۰۷ ۳ در انوقتیکه حالی یافته بود در انوقت کسی تا گز با دلی قایل ۲۶۲ ۲۳ غره غروه " ۴ اندك از دل ۲۶۳ ۱ هزار هزار " ۲۱ فرید فرید " ۷ مزید مزید ۲۰۹ ۹ پایه پایه آنجان " ۹ نرت نصرت " ۱۳ زوان زبان ۲۶۴ ۱۰ طلاطلم تلاطم ۲۱۰ ۱۷ طلاتم در اتلاطم " ۲۵ ایالتی ایالاتی ۲۱۲ ۲۶ صا صالح ۲۶۶ ۱۶ ایرانرا اسیرانرا ۲۱۴ ۱۵ نف نصف ۲۶۷ ۱ از دمام از دخام ۲۱۹ ۱۰ ایمین ایمین " ۲۰ خدیار بدیار خود ۲۲۱ ۱ این امین ۲۷۳ ۱۵ ارماتش امارتش ۲۲۳ ۱۸ قهر را اهل قصر را ۲۸۶ ۱۹ جهل گونه جهل و نه ۲۲۵ ۱۶ ولا حولة قوة الا بالله لا حول ولا قوة الا بالله ۲۸۷ " فج المرکوبین فج للمرکوبین --- page 574 --- (۵۶۵) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۲۸۹ ۱۱ کاربارا کاربارا ۳۸ ۱۶ که کرد " ۲۵ ناچار بزار با چار هزار ۳۰۹ ۲ نموده گرفته " ۲۶ دهی را شبت وی را کشت " ۱۳ بردی بروی ۲۹۰ ۲ بودند بروند " ۱۷ سنجانهای رسوم سکانجاکام رسوم الاسلام ۲۹۱ ۱۴ می سوختاند می سوختانید ۳۱۱ ۱ که عد که عده ۲۹۷ ۵ آرا دکرد آزاد کرده " ۲ ایشا ایشان بند هشت ۲۹۹ ۲۶ درومیان در درمیان " ۱۶ نوده نموده ۳۰۰ ۹ غارت کردیم سالم غارت کرده سالم و امین " ۱۹ عده ماعده " ۱۸ نصار را نصاری را ۳۱۲ ۳ دقه المجاز قلعه الحجاز " " شمال ثمال " ۲۶ بطرف معیدی بطرف سرمیدی " ۱۹ راس راس " ۲۳ میروند میروند " ۲۸ نردیه نرد بام پیشازا " ۲۵ زول زبون ۳۰۱ ۱ ایشان باز ایشان را از شته ۳۱۴ ۲ ندارند دایند " ۲۱ نزد معنوی " ۶ طب طب " ۲۳ ارزن ارژن " ۱۰ کردند کرده ۳۰۴ ۱۰ بود بودند " ۱۰ کا در کافری ۳۰۵ ۶ ولایتی ولایتی " ۲۴ کردیدند کرده بودند " ۲۱ مکشوف مکشوف ۳۱۵ ۱۹ جوانان را جوانان را ۳۰۶ ۲ محتاط محتاط " ۲۶ راز قرار " ۵ با اهل و مال او تا اهل و مال او " ۲۸ جا جاه " ۸ معرف متصرف ۳۱۸ ۱۶ معتاد و بمتاد و " ۹ قريا قرصها " ۲۴ خواص نود ص " ۲۰ راست داشت ۳۱۹ ۷ عضدوله عضدالدوله " ۲۵ نصه الف نصبته السیف " ۱۳ ست کیست " ۲۷ مقابله مقاتله " ۲۴ دور دید " " روسها را روسها را " ۲۵ نقصیه بقصیه " ۲۸ با روپا با روسها زد و خورد ۳۲۰ ۳ بسیار بسیار ۳۰۷ ۵ بقیه بقیه ۳۲۱ ۱۷ مسلمانان مسلمان " ۶ سانچی سانچی ۳۲۳ ۲۴ تندرست ندرست " ۷ اختنار اختیار ۳۲۴ ۱۱ کاتولیکیه کاتولیک " ۱۷ مطیع الله مطیع الله " ۲۳ تمام تمام " ۲۳ اسارات اسیران ۳۲۵ ۳ اوروبا اوروپا " ۲۴ مین مابین " ۱۲ زھن زھون ۳۰۸ ۸ شک شگ " ۱۹ ایشانند ما و نماند " ۱۲ مسلمانان مسلمانان را " ۱۸ کنیه کینه --- page 575 --- ( ۵۶۶ ) صفحہ سطر غلط صحیح صفحہ سطر غلط صحیح ۳۲۷ ۱۵ ملحونه ملعونه ۳۷۲ ۳ نیشته نشته ۳۲۸ ۷ سوزاند سوزہ اند " ۱۴ اعمال عمال " " هنودیت ہنودیت " ۲۰ بیشتر پیشتر " ۱۰ صانع صانع ۳۷۲ ۲۳ خودرا خود ۳۳۰ ۸ چان چنانچہ " " نام نام را ۳۳۴ ۷ ہوران یہودان ۳۷۴ ۳ زہرا زہرا ۳۳۶ ۱۰ زریہ ذریہ ۳۷۵ ۱۹ در بند رہلی در بند ہای " ۲۷ غیر عبور " ۲۷ زنانه زنانه ۳۳۷ ۱۳ پشه چشمه ۳۷۷ ۲۸ قوسیه قوسیه ۳۴۳ ۱۵ محوذہ مخدومہ ۳۸۰ ۱ در ادار الکفر در دارالکفر ۳۴۴ ۲۲ اضلاع آن قلاع ۳۸۱ ۳ برایم برہمن " ۲۷ متصارف متعارف ۳۸۲ ۲۰ دوس ددین ۳۴۸ ۲۵ دار در " ۳۸۳ ۹ ازمان شال را " ۲۷ جامد چارصد ۳۸۴ ۱۵ آورد آوردند ۳۵۰ ۲ نوشته گی تشنه گی ۳۸۵ ۵ امیان امرتین " ۱۴ مدینه ہارا مدینه را ہا " ۹ یافته دانته ۳۵۲ ۱۷ نوشته گی تشنگی ۳۸۷ ۱ طوبی طوبی ۳۵۸ ۹ دوضع در موضع " ۱۸ لہاس و که در عبارت ۳۶۰ ۱۸ پاره شاه پادشاه ۳۸۸ ۱۹ زل ذلیل " ۲۶ بصیدی نامو بصید مینماید " " صیقل مصقل ۳۶۲ ۲۳ متحصن متحصنین ۳۸۹ ۴ بلیس بلسنه ۳۶۳ ۲۰ تسش قسطش ۳۹۰ ۲۶ چهار دستاد چهارصد و ہشتاد و سه ۳۶۴ ۲۳ استراد استرداد ۳۹۱ ۳ او در او در تا اینکه ۳۶۵ ۱ جهل بشهر جیل " ۱۶ سطوہ سطوت " ۶ جویان بیابان " ۱۸ قاباله قا در بالله " ۱۲ گریختند گریختہ بودند " ۱۹ ہفتا دو پادشاه ہفتا دو دو پادشاہ ۳۶۶ ۱۶ انشار انتشار " ۲۲ یحیی بن مرا یحیی بن برمکی علیہ السلام ۳۶۸ ۲۵ جہنہ جثه ۳۹۳ ۱۴ حصار حصین حصن حصین ۳۶۹ ۱ اہل ذوطہ را عریان اہل ذوطہ عریان را " ۲۵ اینکہ تا اینکه " ۲ موسئی مولانا موسی " ۳۱ خار خوار " ۲۴ ابن خطیب این خطیب کردہ ۳۹۴ ۲۲ " دیگر ۳۷۰ " سعید سعد " ۲۴ نماییم مینمائیم " ۲۳ با اینکہ با اینکہ ۳۹۵ ۵ اصلحه اسلحه ۳۷۱ " یکصد د ہفتا در ہزار ہفتا د دو پہنچ کلے ۳۹۷ ۲۴ المجاء الصحاح " ۲۷ شد می شد " " ازا او و مسلمانان --- page 576 --- (۵۶۷) صحیفه | سطر | غلط | صحیح | صحیفه | سطر | غلط | صحیح ۳۹۸ | ۳ | یقیوی | یعقوبی | ۴۵۱ | ۱۱ | این باو | و این او ۴۰۱ | ۲۵ | اطاب دین وی | اقطاب دین وی | ۴۵۳ | ۲ | گشادی | گنجاوی ۴۰۶ | ۲ | من الشمال | من الشپک | " | ۱۲ | رای | عسکرهای ۴۰۷ | ۲۱ | رابطین | مرابطین | " | ۲۴ | نویه | نوبه " | ۲۲ | تطویل | بطول | ۴۵۵ | ۲۰ | فزط | فرط " | ۲۴ | شاته | شانه | ۴۵۶ | ۹ | لطب | قطب " | ۲۵ | حان | جان | ۴۵۷ | ۷ | قواینه | قونیه " | ۲۶ | طرطور | طرطوشه | " | ۲۱ | خاستند | خواستند ۴۰۸ | ۲ | محاصره | محاصره | ۴۵۸ | ۲۰ | باب | ثابت " | ۲۷ | برسک | بشک | ۴۶۰ | ۱ | برد | بردند ۴۰۹ | ۱۷ | سعادت میمون الفت | بدین وقت | ۴۶۱ | ۲۳ | بغض | بعض ۴۱۱ | ۱۰ | دانه | دامنه | ۴۶۹ | ۲۴ | درلوریه | لوریه را " | ۲۷ | مناجی | منهاجی | ۴۷۰ | ۱۳ | سازداوان | فراوان ۴۱۲ | ۶ | کردیدند | کردند | " | ۲۳ | مراضه | مرافقه ۴۱۴ | ۹ | زوداچه | زودنچه | ۴۱۷ | ۱۴ | محاربات | عمارات ۴۱۵ | ۷ | خداکه | خوراکه | ۴۷۵ | ۱۱ | شروع بسوراخ | شرع بسوراخ نمودن کرد " | ۱۴ | خلیع | خلیج | ۴۸۰ | ۲۳ | اول مغرور | اول معذور ۴۱۶ | ۲۸ | شعوان | شاعر از کوران | " | ۲۴ | ثانی معذور | ثانی مسرور ۴۱۸ | ۱۱ | مدولار | صفار | ۴۸۱ | ۵ | آسان است | آسانتر است " | ۲۰ | " | " | " | ۲۷ | خوانه | خانه ۴۱۹ | ۴ | خمیس المرسوم | خمیس العرموم | ۴۸۲ | ۱۹ | ایشال | ایشان را " | ۲۵ | مهیب | میمنت | ۴۸۳ | ۱۹ | قوت | افت ۴۲۰ | ۵ | بسیار | بسیار | ۴۸۴ | ۵ | تیرافواری | تیراندازی " | ۱۲ | درک | دارک | " | ۹ | ذخار | ذخائر " | ۱۳ | دلاله | ذلاله | " | ۱۸ | لیون | لیبون " | ۱۵ | ارک | طرک | " | ۲۲ | راه با بدان | را بها بدان " | ۲ | تسلطنا | تسلطن | ۴۸۸ | ۱۱ | حصار احاطه | حصار را احاطه ۴۲۳ | ۶ | لحنت | لعنت | " | ۲۳ | میکوبد | میکوبید ۴۲۵ | ۲۳ | نقار | نقاع | ۴۹۱ | ۱۳ | پسندند | پسندیدند ۴۲۶ | ۱۵ | با طاعت خواند | با طاعت خود خانه | ۴۹۳ | ۱۳ | ظله | قلعه ۴۲۷ | ۲ | لودکیا | اودکیا | ۴۹۴ | ۹ | یا ایشان | با ایشان ۴۲۹ | ۲۴ | نوشته | زندقه | ۴۹۷ | ۵ | نشان رضی الله | شان بود رضی الله ۴۳۰ | ۲۱ | مریم | مرین | ۴۹۹ | ۵ | گردید | گردیدند ۴۳۴ | ۲۱ | ابایان | امازبان | ۵۰۱ | " | عکه | عکا ۴۴۲ | ۱ | مسال | مراحم | ۵۰۴ | ۲۵ | کریم | کردیم --- page 577 --- (۵۶۸) صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۵۰۸ ۱۵ شاباً شتاباً ۵۴۵ ۳ کلانی امرشان کلانی قسطنطنیه امر ۵۰۹ ۲۶ قلیجه قلیج " ۷ دیرایا صوفی دیرا صوفیا ۵۱۱ ۱۰ رسید رسید " ۲۳ لسگوی لسکوی ۵۱۲ ۲۷ رنجه ریگ ۵۵۰ ۱۵ اررزق ارزق ۵۱۳ ۲۲ فیصله فیصله ۵۵۱ ۷ منزله منزل ۵۰۴ ۳ سلای طلای " ۲۷ فرنگیا فرنگیان " ۲۶ ملک رسان کمک رسان " ۲۸ قنا فساد ۵۱۵ ۱۷ کشی کشتی بزرگ ۵۵۳ ۲۰ حامیه حمایه ۵۲۱ ۱۱ و آن احکام و آنرا استحکام ۵۵۳ ۱۷ چرخ چرخ ۵۲۷ ۳ سوا سوار ۵۵۴ ۱۱ امر امری ۵۳۱ ۷ سی ششی ۵۵۶ ۲۸ میوه با ویر میوه با وفرت " ۱۵ رابتی ملازم را مبت و ملازم ۵۵۷ ۲۵ در ی شهر های در شهرهای ۵۳۴ ۱۱ عذار عذار ۵۵۸ ۲ در سیاکف در سالک ۵۳۶ ۲۴ لویی بودی ۵۵۹ ۱۳ شهر مساح فرسخ ۵۳۷ ۲۸ با مر احوال بامور و احوال " ۲۸ سوره سوره ۵۳۸ ۲۴ عالی عالم ۵۶۰ ۱۰ رهای رہائی " ۲۷ آی جای بعد از انکه از طبع و ترجمه جلد اولی این کتاب فراغت حاصل شد بتصحیح و تنقیح آن پرداختیم کلماتی که از اصل اصطلاح لغوی آن تباین داشت اصلاح شد ترتیب جملات و ترکیب قضایا که در بعضی جاها با اصل کتاب عربی موافق و از مصطلحات زبان فارسی اندک تفاوتی دارد بنا بر وثوق اخبار تاریخی و مطابقت با اصل نسخه بحال خود گذاشته شد دانایان اگر لغزشی بینند با صلاح آن کوشند محمد امضای خلیل الله خان مرحوم محمد حسین خان مستوفی الممالک سابقه افغانستان دستخط محمد صدیق خان اضافت مصحح کتابخانه احمد ملی ر کابل افغانستان --- page 578 --- [BLANK PAGE] --- page 579 --- [BLANK PAGE] --- page 580 --- [BLANK PAGE] --- page 581 --- [BLANK PAGE]