# Asās-i pansālah-i Amānīyah اساس پنساله امانية # adl0797 # Kābul, Maṭbaʻ-i Māshīnkhānah, [1927?] کابل :مطبع ماشينخانه،, . [1927؟] # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- بعهد اعلیحضرت سراج الملة والدين سلسله مطبوعات سال دوم سراج الاخبار افغانیه اساس سراج الاخبار افغانیه که تالیف محمود طرزی مدیر اخبار سراج الاخبار افغانیه میباشد در مطبع ماشینخانه دارالسلطنه کابل طبع شد --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- AMIRI BOOKSHOP کتابفروشی امیری پخش و فروش انواع کتب موبایل { ۰۷۰۲۹۰۱۱۲ ۰۷۰۱۸۷۰۲۶ آدرس : جوی شیر مرکز کتابفروشی ها [ILL] --- page 4 --- فقرات لازم الاطلاع مختوم بسر رشته افغانی باید که اولا این کتاب از ابتدا تا انتها مطالعه نموده شود، بعد معلم علماے طرز جدید میدانند که این غرام پنجساله واقع آخر کتاب ہذا در ظرف چهار سال بکمال خوبی بآخر رسیدنیست، آتا خیر این راه و رش تا اگر هشت سال دعوی کند که نقص سی لک روپیہ باشد ہم محض حرفست لان چنانکه تکمیل این نصاب تعلیم، مکرراً اعلیحضرت غازی بطریق استبعاد و استفهام انکا ری فرمودند که این کار پنجسال میشود، چون از دیگران جوابے نشنیدند، داعی از روقوتیكه درین کار داشتم، بلحاظ اینکه بهتر از گفته خود ثابت نمایم، بی اختیارانه معروضخدمت نمودم که فدوی بچهار سال بخوبی میتواند کرے یعنے دهلک روپیه یکساله فائده سرکار شود، لیتنا اگر منصف میبود، باید میگفت که انچه از اطفال خورد سال طرز جدید حضور اعلیحضرت شهریاری دیده شد که اکثرشان دندان ہفت سالگی را نینداخته، و از تاسیس مکتب اسعد خوانان شهر آرا زیاده از یکنیم سال نگذشته، و فقره ساله را از خطہ غیر موحدہ ، و در مضمون بان شان ہم گفته که تقسیم کلانرا هم بخوبی میتوانند، چون ما همه بر همین را تعلیم و تعلم آمده ایم، قسم است که هر جائی پرو گرام را بدان بگذرانیم اگر برابرین تعلیم یافتگان نکنیم ساکت نان است ساخته بتوانیم، مگر سکوت مینمود، بامید انکه بعد سالها که مرده، و که زنده من اگر سالی نگویم سکوت که باید کنم، و کینه نباید میکرد احسانکه ایسے قدری اوسط الذین برا بتدایے --- page 5 --- ۲ این عصر سعادت حصر داخل مکتب گشته، و تا حال از جماعت سوم نبرآمده، و نیز خبر ندارد که امتحان گرفتن لافی و واقعی بیکروز ممکنست، و اندازه یکسال، یکصد و هشتاد روز حاضر مکتب معین گشته، و جدول حاضری هر پسر در صفحهٔ دو صد و شصتم این کتاب ببروز ماه بماه و سال بسال از بهر خیال موجود است، برخلاف سابق که نه ایام سال معلوم و نه کتاب حاضری حاضر، و پدر بگوید که پسرم باینقدر مدت چیزی نشد، و معلم گوید که غیرحاضر میشود، و یاکدامی فخر بیجا کند، که بسی از پسرانم کامیاب برآمد، یا ایراد بمحل نما و سفید نشود- درین وقت روزی امتحان یک فریق را دیدم، در موقوف بعدالت بودند سه ماه معلم سی روپیگی طرز جدید بران گذشته بود، که نود روپیه تنخواه برده و یا سه ماه یک معلم هفت درجه دار پنجاه و شش روپیگی را گفتم که این کار چند روز است؟ گفت هشت روز که از مشاهره پنجاه و شش روپیه هشت روزه پانزده روپیه میشود؛ از انسبب درین کار تنخواه کم آن میبرد که بظاهر بسیار مینماید بسبب اینکه کاری کتابچه معلم شصت روپیگی را معلم چهل روپیگی که سه یا چهار درجه دار دو سه ماه میکند که تنخواه بردگی او یکصد و بیست روپیه شود، و معلم سی روپیگی سه درجه بهشت ماه میکند که دو صد و چهل روپیه برد، و برای روش قدیم که قبل ازین در مکاتب جاری بود اگر مشاهره بیست روپیه بگیریم هم بسه سال بر خواندن نام پدر خود مقتدر نمیکشتند، --- page 6 --- ۳ و هفت صدو بیست روپیه میگرفت، بنابراین آنمعلم را گفتم شما برین فریق کار کنید آنمعلم مکتب گفت که حال تشکیل تبته شده، معلم طر نصید از زیاده از سی روپیه داده نمیشود گفتم قبل برین هر معلم نو، مدت یکماه کار مفت میکردم، بعد دریافت کار مقرر مینمودم، اگر ناخوب می برآمد واپس موقوف میکردم، عوض او را خودم یا بتوسط کدام نگرانی می ساختم، و ازین رفتار من همه زیردستان بخوفی داشتند، وحال این معلم در جداً بیکار است بگیرد؟ قبول کرده نتوانست تعجب کرده گفتم؟ سبحان الله متارع پانزده روپیه را نود روپیه میخرند و نقص لکها روپیه را فائده هزارها روپیه تعلیم داده اند تضیع عمر گرانمایه اطفال هنوز یک نقص اضافه برانست، زهی معارفخواهی، وزهی قلب چلانی، بلکه در بعض مکاتب نود روپیه را برده و کار یک پیسه را نکرده از حاضری و حرف ناشناسی پسران معلوم است، خیر است زمانه هرچه میکند مگر تا یک درجه، نه تا آخر، واصلاح آن وابسته بیک توجه علمحضرت حما یوریست و مدیر برای یکفریق کلمه پشتو بازا را نوشته میکند، آنها میخوانند، و برای فریق دیگر که آنهم در حصه اول است (ند) را مینویسد آنها خوانده نمیتوانند، مدیر قهر میکند، معلم میگوید جناب مدیر صاحب کار سه حرف نده (ای و) و موقوف بعد آن، و اضافت در حصه اول میشود، و درین نوشته شما (شود) موقوف بعد و او --- page 7 --- ۴ و «با» حرف همراه الف، و «زار» موقوف بعد الف بود که خواندند، برای این فرق اگر قصه (شیرین شیرین خوب شور بازار) را بنویسد هم میخوانند، مگر در ندها از قرار «ابد» است، که حرف اول را بیک حرکتی جدا میکنند، و حرف دوم را بر حرف سوم میبرند و آن در حصه دوم خوانده میشود، و درین ابتدائیه اما نیه کثرت وقلت حروف در آن هیچ اعتباری نیست، سیاق خواندن را دایر کار خود گرفته از اثر و چند کرت کتابهای ترکی وایرانی و بخارائی وغیره را حاسدین طرز جدید در وزارت معارف آورده مقا نموده اند، کل آنها بیک ورق طرز جدید موازنه نتوانستند، بلکه در باب خط بالکل آنها بحث نکرده اند، وتعلیم یافتگان صغیر این راه در کارهای خود هیچکس خنده نمیتواند که ازین تحریر برغلط گشته (ابتدائیه) را با درجه داران آن سوخته از خدا خواسته میگوید که این چگر زبان بازیست، پیش ازین که «ابد» طلب نمود مردم چه میکردند، طرز جدید طرز جدید مرگر مخالف در متخیله خود بادا عی چنین مخاطبه دارد . مخالف بقیلبرین که طرز جدید نبود، مگر مردم ملانیشدند، و چند دفعه که حاسدین معار بر شما هجوم آورند، هرگز عارض نگشته میگفتید که خود قوت کار را صه میکند، و باز در دیر معارف سابقه تحریک بعض حاسدین قریب صد نفر معلمین مکاتب را بموجب حاضری از بهر آموختن این کار برای شما مقرر نمودند، شما بقرار لازم نشان ندادید، باریه --- page 8 --- ۵ جميع مشتاقان مکاتب را مقرر فرمودند و بازهمه معلمين مکاتب را هر روزه بعد فراغ کار بموجب حاضری ميفرستادند، مدت دوماه بانها سبق داديد تا بخايکه قائل آنش ساختيد که هر درجه اين کار بصد روپيه می ارزد زياده برآن هيچ کامياب نشدند، و نيز ميگفتيد که جميع معلمين ماتحت هرنگران برابر چهار يکه همان نگران خود نيستند، و کل نگرانها باز برابر نيکه خودم نيستند، اينحالت را يک جای از بهر خود قرار داده بوديد (الف، با) را چراغ دولت دانسته که قوت هر دولت باندازه قوت معارف اوست، و آن قوت درينجا بطرز جديد حاصل نميشود، اگر ميگفت که شما چرا يک نمايشی را نشان نميدهيد در جواب ميگفتيد که لفظ نمايش بمعنی نمودن قليل خوبيست، بر خلاف کثير، و اينکار در هرجا و هرولا يک نتيجه کمل بسيار خوب بظهور رسانيده، و نيز در باب مکتب شائتين گفتيد که آنها چون خواننده ونويسنده ميشوند، و حسابرا شروع ميکنند، باز نمی آيند بخيال اينکه انعام و اللہ اعلم که بيابم، مگر مبادا يک خدمتی مقرر شويم که بر خلاف مرضی ما باشد، اما اسامی کاميابان شان در کتاب مکتب مذکور مسطور است، هر وقتيکه خواسته شوند تکت کرده طلب نمايند وامتحان شانرا مدعی بگيرد که واقعيست يانه همچنين ا ہر حرف جوابی ميگفتيد، حال ديديد که نگرانها موقوف کرده شدند، و فرقتها --- page 9 --- خوب امسال است که بر جماعت سوم هم غالب ساخته بودید زور از شما گرفته شد خودت را مضمحل ساختم، بازخواستگر و خبرگیری برای این کار نگذاشتم و قطهای نیم ماش، و نون نخود انقدر اثری به روی کار آوردم که اخر الامر این کار را محو و نابود میسازم (در ابتدا چون از کار ناظمی موقوف شدید، این طرح را خداوند برای شما سبب ساخت، فی نفر پنجاه روپیه فیس میگرفتید - چنانکه در مدّت چهل روز حاضر، مبتدی انقدر استعداد پیدا میکرد که هر یک لفظ را خوانده، و هم املای غلط نوشته کرده میتوانست، و هر پدر با صد شکرّیه و انجاح وجه فیس را با پسر خود سپرد شما میکرد، تا انکه محبوس شدید، و حال چنانش محو سازم که باز کسی مفت هم پرسان آن نکند. من - این خیالات شما را چون با تخیّلات خود مقابله مینمایم شما را لائق دلسوزی خود می بینم. امیداند اگر یکروز سیاه چاه خود را با صد سالی با عیش و عشرت شما بدهم و دریوزه سازم با انهم نیست، و از همه باب برای داعی جای شکر است این خیالات شما وارید زنده و جمیع مرده میباشید، که انسان در سعت از روی خیالات به جاهای خود مرگه ندارد، اما مهربانی مجدد النعمت ثانی، هر وقت در حق اهل دنیا میفرمایند که این پیدایشان جنین اند چنان، و داعی ببد ولت نعمت الخ --- page 10 --- اینجهانی را از بے اعتمادی دولت گفته میشود از انرو تنها بتنها خودم جازم که دیگران اگر ظاهراً تعظیم کنند، وبدل دشنام دهند، آدم چه میداند، بلی اگر انسان خائده را باشد، پد وشنام دیگران هم بپذیرد، زیرا ارکر دار خود میداند که عاقبت این حال خود نادیم دعا خواهد کرد، و در باب آموختن کار از هیچکس گروهی نموده باشم مگر خدا میدا اگر در کل آنها بقدر چند دقیقه اعلحضرت غازی توجهی دیده باشم، چنانکه چند نفر معلم را در ماشینخانه تعلیم نموده بحضور برده بودم، بعد از مکالمه چند حسی دانت، هر حکمت که هست در شش حرف (ب ن ی ت پ ث) است، لہٰذا در امتحان شان فرمودند که (حربیه) چگونه نوشته میشود، معلم گفت که ( ح ) را بدارد) از قرار مشق جیم میرسانم، و (ب ی م خانه (ه ) مرکب آنست (بنه) را بیاد داد، همان قالب (بنه) را نوشته نقاط آنرا از قرار گفته سائل میدهم، خیال کردم که این اتفاقی بود، بار دیگر فرمودند (کبیر) را چگونه مینویسید، دو خانه در میان آورد، باردیم لفظ دیگر را فرمودند که آنهم ازین قبیل بود، حیران شدم که در ظرف چند دقیقه چند توجه و دریافت فرمودند، و مخالفین طرز جدید هرگز توجه نمیکنند، تا بعد فهمیدن اعتراض مناسب نميودند، و جواب با صواب می شنیدند، مخالفت مرتفع میگردید، زیرا تنخواه شان وابسته ابینکار نیست، مگر بر هر کار نو، تا که بنج و ریشه میگیرد --- page 11 --- همین احوال میباشد، و طرز جدید از روی بودجه تنخواه زیاده، و اندازهٔ زمانه؛ و اظهار نتیجه، خدمت لکها روپیه را بخود نسوب میسازد، حال که کار پنج ساله را اعلیحضرت غازی میخواهد، در عوض یکهزار کتاب باقی اصل فرمان ابتدائیه این کتابرا در سر مضمونو پروگرام ساخته بچاپ رسانید، و اندراج سراج الحساب و کتاب تاریخ الصحہ و غیره درینجا ممکن نبود، مگر آموختن اساس هر کار را بکمال زودی متکفل است، اگر عجب میدانید در باب کار یکسالهٔ حساب این پروگرام، که تا یکصد نوشتن است الان سپاهیان ناخوانرا بیکمعلم درجه داران بسپارید، بعد سه ساعت ببینید که در صفر هم غلط نکند، و کار یکساله را بیکروز نموده اثر برقی خود را ثابت نماید، و مخالف از رو چه حرف میزند؟ که بجز استهزای لوان شش رنگه نحو چیزے دیگر از و شنیده نشده هر انسان در خدمت محولهٔ خود یک امتیازے از بهر خود حاصل بنماید، تا بخوبی یاد شد مگر بعض محض امتیاز را میخواهد، و امتیاز چون در جانب خرابی آسانست، لہذا کامیاب خود را در ان خواهانست، و این تنخواه درجه را احدی از معلمین طرز جدید توقع نبود و نه اکنون خواهان اند، مگر داعی بامیدان این نقص سرکار را نموده و مینماید که معلمین طرز مذکور بالفعل درینولا زیاده از چهل نفر نیستند، که چهار نفر آن نه درجه دار، و سه نفر هفت درجگی، و باقی آن پنج یا چهار درجه دارند، و امسال از ابتدای نوروز تا حال --- page 12 --- ۹ که نه ماه میشود، احدیرا یکدرجه هم نداده ام، که بعد ازین برای کار سال اول ده درجه و از شش درجه باقی برای کار هر سال دو دو درجه برای لائق آن داده خواهد شد و مدعای اصلی اینکه بآوازه درجه، مردم دور و نزدیک مملکت محروسه همه کار را یاد بگیرند، و بر خویش و قریب خود آزمایش میکنند، چون راه و روش آسانی از بهر خواندن قرآن و یافتن قرآن یابند، خود بخود همه ملت بیرون مکتب هم خواننده و نویسنده میشوند، از انرو طعنهٔ ابتدائی برای معلم همینست که درجه را نداری و تنخواهت از اصل چرا کم بسته شده ؟ معلم – اختیار شماست، هرچه کرده اید خود شما کرده اید. داعی – همین بد است که من کرده ام، علم اصلی شما کم بود، از روی امتحان تنخواه شما کم بسته شده، و در ما بعد باز فکر نداشتید یا متوجه نمیشوید که درجه را حاصل نکرده اید. معلم – تمام روز مغز سر میخورم، کوشش میکنم، و در دعای شما هستم. داعی – همین دلیل نافهمی کار است که مغز سر میخورید، کسانیکه کار را یاد دارند، برای مبتديان و خودشان ساعت تفریحست، و دعا هم نمیکند، بلکه یکنوع منتی هم از ایشان محسوس میکنم، که یعنى کار شما را ما رونق گرفت، این اظهار تسلیم کرد و دعا هم میکنیم --- page 13 --- هم نخواه بسیار، و هم دعای منت میبرند. معلم – شما که در یکجای سوال کنید که این را چگونه نشان میدهید، من در جواب وارخطا میشوم. داعی – درجه داران چرا وارخطا میشوند، فریقیت کی خوب بود. معلم – بسیار خوب، بعد ازین بر کارگران هوش میکنم، در هر فریق مکتب ما، که کار کند تماشابین او میشوم؛ حال از حاضریم ناوقت میشود، رخصت میشوم داعی – خوبست، والا بهتر آنست که پسران بیچاره نان مادران خود را پخته کنند، و شما هم بخانه میرفتید باز روز نخواه می‌آمدید که از بودن شما هم اثری نمیشد هر دفعه که امتحان فریقهای مکتب شما را میگیرم، در باب هر فریق چون اندازه کار را میرزا نوشته کند، میگویم که تاریخ و کاره سابقش را بخوانید، بعد استماع آن در باب کدامی میگویم، نوشته کنید، فریق اعلی، و اثر کار معلم ادنی معلم بیچاره میداند که پسرانرا پیش نبرده ام، و در باب بعض میگویم فریق ادنی، واثر کار معلم اعلی، وصراحتا نیز اظهار مینمایم که آفرین حسب القانون بسیار پیش برده مگر چند روزی توقف باید کرد، که خوب تیز و دلیر شوند، و در باب شما چو میرزا از اثر کار معلم پرسد، اگرچه فریق شما چیزی خوب هم باشد، میگویم که هیچ --- page 14 --- ۱۱ نوشته نکنید، بسبب اینکه در وقت فرصت از شما بپرسم، که این فریق البته بر بام بالا شده مگر از کدام راه، وزینه، از هر مرتبه آن که میپرسم جواب لائق از شما نمیشنوم میدانم که این کار را نگران کرده، و یا بکدام درجه دارد یگر کرده اید، و بعضی از شما چنانند که جوا برا خوب میگوید، و فریق او خوب نمیباشد، و دارای درجۀ آن میشود که بعمل دست آید، و شمار انعلم است نه عمل، و هر وقتیکه باشند من خود اور با چنین کم تنخواهان مسئول می بینیم، چنانکه اگر گفته شود، که اگر نفرتی شما در وقت گرفتن تنخواه واقف میشوند که منظوری درجه و یا از جناب وزیر صاحب گرفته فرت فرستاده اید یعنے دریغ نکرده اید، و این شخص مدت دوسال میشود که در طرز چنت نه تنخواه او بموجب درجه اضافه شده و نه موقوف گشته، بجز اینکه سفارش کرده شدگیست، و سفارش کننده او تعظیم شما را نموده، و بشما دعا کرده، و تنخواه مفت خورده، دیگر چيست، انسان چه جواب بگوید، و حال اینکه من بچشم دیدن تعظیم کسے دارم، و نه بچنين دعا ها خوش میشوم، خودم دعا گشته ام، در چنان جانو کثرت وق که قدر این چیز ها را بداند، به من بجز ثبوت شاگردی هیچ چیز قدری ندارد، وبو بحصول درجه میشود ـ و آنانیکه بعد از دیدن همه ها بلکه هزار ہا طفل خواننده و نو اند وراه و روش باینحالت رسیدن خود را حالا فراموش کرده، و گویند که فلان یا فلان --- page 15 --- ۱۲ کار این براطفال سخت است ، نمیتوانند ، انسان حیران میشود ، که کامیابان آریخچه رقم می بینند و چنین میگویند ، آخر چرا . معلم - دق قلب من چنین کتاب بخش ایام کار نبود ، همراه شما بجز راستی گذران نمیشود ، چنانکه در ایام تعطیل زمستان که بجل متعلمین خود تعلیم میکنید روزی هر کدام فخراً میگفت که من دو کرت انعام کاکا را برده‌ام ، کسی کرت گفت ، آن دیگری بیان نمود که من هم یکدفعه دو روپیه انعام برده ام ، و اوقابل انعام دیده نمیشد ، و نه درجه داشت ، شما فرمودید که شما بموجب لیاقت نبرده اید فریق فلانی خراب بود ، از بهر آزار دادن او بشما انعام دادم ، و بازیگر ، و ز در کتب یاره بکدامی انعام داده فرمودید که بقوت خوبی کاری بی اختیارانه از من انعام میگرید والا نقض یک پیسه دلم نمیخواهد ، و آن دیگر را گفتید ، که ملا صاحب شما همانید ، که برای من میوه آورده بودید ، دلم میخواست که این دو روپیه را شما برید مگر افسوس که فریق شما بسیار خراب بود ، بران بیچاره احوال مرگ گذشت ، و در اوائل اینکار یکی را «ماشین» و دیگریرا «جرثقیل» و دیگریرا «منبر اول گل» لقب میدادید ، حال طعنه بنایابی درجه ، و آفرین هم از وجه یافته میشود ، خیر است بعد ازین کوشش خود را میکنیم ، هرچه شدم ، حال رخصت . --- page 16 --- ۱۳ وچون پادشاه بحق ملت خود بمنزله پدر است، و پدر مابین اولاد خود محبت و مودت و اتفاق و یکوجودی میخواهد، و آن بموافقت زبان حاصل میشود که اختلاف السنه سبب مخالفت کلی، و موجب عداوت ذاتی میگردد - و این اعلیحضرت همایونی جمیع افراد ملت خود را بنظر مساوات می بینند پس اگر مردم ازبک بسیار میبودند همه ملت خود را بگفتن ترکی امر میفرمودند و هرگاه اشخاص هزاره زیاده دیده میشدند زبان هزارگی را اختیار مینمودند تا براه کوتاه بمقصد میرسیدند، مگر افغانان بسیارند، ناچار گفتن زبان جانب غالب لازم آمد، و چون منشاء و منبع زباندانی معارف، و خواندنکیست که حصول قواعد واصول آن از روی کتاب میشود، و آن بتوسط طرز جدید قریب الوصول است، اگر در ثانی اعلیحضرت غازی حروف جدید و روش مفیدی بر روی کار آورند مردمان بخوبی وشیرینی آن بزودی میفهمند پس بالضروره منتظم مکاتب ابتدائیه، و مدیر منتهی الدرجه طرز جدید، و معلم آن افغان باید بود، بنا بر مذکور اگر دو نفر مساوی الاخلاق والعلم، لیاقت مدیری، یا سر معلمی را داشتند، و هردو زبان افغانی را هم میگفتند، اما یکی را زبان مادری بود، و دیگر را بتکلیف یادگرفتگی، ترجیح بتکلیف یادگرفتگی را باشد --- page 17 --- ۱۴ که محض از هر حصول برادری و یکو جودگی یاد گرفته و متفکر نشوند که کار با خورد و کلان مین شما نفری کار داران موجوده مکاتب کرده خواهد شد که دیگر نفری با رغیب نی آیند مگر بر روش لازم، و باید، و سبب اینکه، کار گذاران مکاتب ابتدائیه نقص لکها روپیه سرکار، تضیع عمر گرانمایه اطفال خود و بیگانه، و بد نامی اینجهانی نزد آنانکه در خو و طرز جدید یافته، و دانسته کار گشته، و جوابدهی اخروی پیش دلملتے خود از روی نتیجه و مشاهده راضی هستند - محض بیعلمی و نفسانیت از نیستی که در آنچه معلم داند و ما ندانم چگونه اداره و تفتیش آن کنیم، و یا با اینقدر کارهاے ضروریه شخصیه خود چسان یکبار ابجد خوانانرا خودمان تعلیم کنیم، این هر دو سخت است پس در نخوا اصل کار کوش مینمام تا کامیاب شویم، و حال آنکه اگر چه طرز جدید در کار هر سال روشهاے بس خوب دالاً مگر هر تعلیم یافته بزودی از ان دانسته میشود، اما از کار و عمل ابتدائی آن که چهل روز با کار خط بمعاونت خبر گیری نگران، درجه در ان حاصل نموده میتواند، و نتیجه به از ان چاره نیست، لہذا سرگاه تفریق را ثمر رسانند که از ایشان بصمت بے رجم منظور اس وانخیار شان سبب ترغیب عمومی، و موجب ثواب اخروی، و رفع مخالفتهای انکامران بداست، و ثبوت انصاف و انسانیت، و وطن خواهی کامیابی در مهربانی افغانی بتوسط خوانندگی میگردد و چون داعی این حیات ثانوی خود را محض از برکت اعلیحضرت غازی میداند، از انرو ہر آنچه حضرت او پسند در سرچندار ستران ندانم، خالی از حکمت کلی نمی‌بینم. --- page 18 --- ۱۵ ولا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء طرز جدید اصول تعلیم مکاتب ابتدائی، معلم و متعلم را کافی مسمی به اساس غچیباله امانیه که ارکان جمیع پروگرام جدید امضا فرموده اعلیحضرت غازیرا در بر گرفته در مطبع ماشینخانه دار السلطنه کابل طبع شد --- page 19 --- ١٦ فهرست مضامین صفحه دیباچه در دستورالعمل هر کار، نمبر وار . . . . . . . . . . ١ حصۀ اول در حرف شناسی، و آوازدانی، و کار نوشتن تدریجاً — حرف شناسی ٤٧ آوازاردانی، مگر درینوقت حرف شناسی مخلوط بآوازدانی، آخر این کتاب واقعه صفحه دوصد و شصت و دوم، مبتدی شروع میشود . . . . . . . . . . . . . . . . ٥٥ حصۀ دوم در کیفیتهای مختلف خواندن . . . . . . . . . . . . . . . ٧٣ خواندن خط عربی، بلکه هر خط اجنبی بتوسط حرکات، چنانکه بر آیۀ شریف دالّه وسط قرآن مجید باندک تأمّل خوانده تواند . . . . . . . . . . . . . . . . ٨٨ نمونه عرضکتابا فارسی باب، و سال شمسی قمری، و یادگرفتن خط شکسته در ضمن سمتها سال الله غیره الخ ١٢٠ عنوانهای مراسلات بتفاوت مکتوب الیه . . . . . . . . . . . . . ٢٢٩ تعلیم خواندن بدیگری که خود مبتدی تقریر میکند . . . . . . . . . ١٢٥ اصطلاح اهل لغت، یا حروف که هر جزو بیک صنعتی یاد میکنند و قدر حساب بیان عربی ١٣٨ تعلیم خط بدیگری که خود مبتدی تقریر میکند، و مقدّمات هندسه از زوایا، و مثلث، و دائره، وغیره ١٥١ نطق با مسجد خوانان شهر آراء، از بهر بیداری دیگران، و معنی الفاظ معدوده مروجه اینوقت . . . ١٦٨ تعلیم حساب که در باب عدد نویسی خود مبتدی تقریر میکند، و اربعه و غیره، و توضیح در اعشار ١٧٩ مقدّمات جغرافیه از قبیل (بحر (ضد) بر، کُوهل، جھیل، غدیر، ضد، جزیره یا خلیج ، ضد جزیرنما ،رأس، مساوی، نوک، بوغاز، آبنای، ضد، برزخ، خاکنای، وغیره ١٨٧ روِش تعلیم افغانی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ١٩٦ ثبوت بیست تا خت از نصابِ صبیان . . . . . . . . . . . . . . ٢٠٢ حصۀ سوم در قانون نونشتن که از ابتدائیه بکار آرد، و حال گم گشته، اگر چه دو حصه آخر افتاده ٢١٠ پروگرام پنجساله و جدول حاضری مبتدی با جمع کل ایام سانحہ اور در مقدی حصه مه بپایان کتابے ۱۶ مطابقت نموده (نصر الله خان؟) سید احمد --- page 20 --- بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذي علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم والصلوة والسلام علي النبي الامي الذي اعجز بكلامه فصحاء العرب والعجم وعلي اله واصحابه مصابيح الظلم اما بعد چون عاطفه علّیه حضرت شهریاری (امیرامان الله خان غازی) سواد خوانی عمومی ملت نجیبه خود بود و است تا کلیات --- page 21 --- ۲ اصول دین خود را از روی نوشته دانسته قرآنخوان و خط نویس و سواد داران باشد چنانکه اگر پرچه از حکومت بایشان برسد بصرفروی خوانده و جواب انرا بنوشته داده بتواند بنابران جناب جلالتماب محمد سلیمانخان وزیر معارف که از ابتداء در رونق افزائی طرذ جدید تعلیم ابتدائی بوده و آبادی معارف را ازین راه میدانست برای تسھیل و تکثیرین امرامجمہ حکم مین بفرمود که فکری در اختصار کتابی و رویکسی ان اوز تعلیم و تعدد معلمین و عمومیت و زیادتی کار باید کرد بنابرند اور سررشته حصه متن رابتدایه مانیه باتمه و چیزی اضافه انرا برین اوراق کم اور ده معروضداشتم بجانا سیکه سررشته مکتب از طرف حکومت مقرر و جائی معین است --- page 22 --- همانست که حسب القانون تعلیم یافته میشوند اما گویند و جائی دور است که مکاتب سرکاری رسید نمیتواند و در قریه و مسجد خود میخواهند که تعلیم یافته شوند خصوصا در ایام زمستان که از دهقانی مزدگری و دیگر غریبی منافی موسم سردی فارغ و بیکارند پس هر معلم درجه دار تعلیم ابتدائی اگر باجازت وزارت معارف برای این مدعا برود و آنقدر نفری را ساخته باشد که فی ما د ونفر (خواننده و نویسنده) در زمانه رفتن وی برسد هم حق تنخواه خود را دارد بهر مکتب که نزدیک باشد تنخواه خود را در جمع معلمین آن برده نام نویسی تلامیذ خود و امتحان آنها را هم بهمان مکتب بدهد چنانکه لحاظ اضاف دار --- page 23 --- ۲۴ مرقومه بخط شکسته را خوانده و فقره مشتمله بر الفاظ مشکله را نوشته کرده تواند، و هرگاه بی‌اجازه وزارت معارف رفته و کار را کرده باشد اگرچه حق تنخواه بر وزارت ندارد مگر فی نفر هر خواننده و نویسنده پانزده روپیه بطریق انعام حق دارد، هرچند که هر فرد ملت بخو‌اننده و نویسنده شدن خرج دیا پر خود بمبلغ مذکور خوب راضی میباشد، مگر در یکسال یکجا دادن مبلغ مزبور بر اکثرشان شاق است، لہٰذا حال حکومت میدهد، و باز از ملت در ضمن سالها متعدده تدریجاً میستاند و هرگاه آدم بیدرجہ این کار را نموده باشد، نزد نگران مکتب قریب خود رفته اولاً امتحان خود را در خواندن و نوشتن بدهد، اگر درست و قابل درجه دیده شد، تصدیق درجه خود را هم --- page 24 --- بگیرد، که اگر یکوقتی نوکر شود، فی درجه سه روپیه اضافه بر تنخواه خود نیز برده باشد، و از بابت تعلیم یافته های موجوده خود بقرار معلم درجه دار فی نفر پانزده روپیه بطریق انعام حق دارد، اگر چه با آرامی تمام در خانه و صندلی خود پسران و نواسه ها و خویشان خود را تعلیم نمود باشد، بناءً مذکور اگر یکنفر معلم درجه دارطرز جدید که لامحاله پانزده نفر را تعلیم خط هم کرده میتواند، پانزده جلد ازین کتاب بپانزده روپیه، و پانزده عدد تخته سنگی فی دانه یکروپیه بگیرد، که ضماً بکار حساب اکثر کار خط هم بران میشود، و فی نفر یکروپیه بیکدسته کاغذ، و دو دانه قلم، و یک دوات لب چتیه و چیزی رنگ خرچ کند، و یک تخته سیاه کلان چوبی --- page 25 --- که برای تعلیم فریق باشد نیز بخرد، تا آنرو این کتاب و کتاب حامل المتن ابتدائیه کار حصه های چوبدارا کامل الان تخته گرفته باشد جمله این مبلغ بالغ پنجاه روپیه هم نمیشود، پس هر چند آدم سست و کم کار یکم در مهیا پنجاه ایشانرا کامیاب میسازد، دو صد و بیست نسخه رویه در عوض آن از سر کار میگیرد، پنجاه روپیه آن عوض خرت مذکور آن میشود، و باقی در عوض محنت تنهایه او بر اوک میماند، و هرگاه آدم جرار و سادهی جا بسیار باشد بمدت کمتر هم میتواند چنانکه بار ها خود این ضعیف بچهل روز ساخته، مگر سه چهار نفر، که در بند یخانه زیاد میسر نمیشد، و این تجربه در کار مکاتب ثابت گشت، --- page 26 --- که در باب خواندن زیادت نفری سبب معاونت همدیگر گشته از رشک شاگرد خوب، مبتدی ناخوب هم خوب میشود، اما در کار خط، نفری زیاده، وقت را بهم زیاده میگیرد، زیرا با هر فردشان مخاطبه و تعلیم جداگانه خواسته میشود، پس فائده حکومت اینکه، مگر این فن را در مکتب سرکاری آورده میشد هم همین خرج داشت بلکه تنخواه مدیر و سر معلم و چپراسی بران می افزود، و اگر اگر نفری غیر حاضر میبودند هم معلم شان تنخواه خود را کامل میبرد و حال کامیاب و ثمر رسیده موجود را محسوب میدارد وقبل برین چون ابجد خوانی و تعلیم ابتدائی یک کاری باحمال و تخمین بود، در ضمن مدت مدیر و سالها بی امیدیه مدت --- page 27 --- میآمد، از انرو حضور مکتب، وبدون سررشته سرکاری کامیابی شان صورت نداشت، وحال چون بموجب طرز جدید کار آن همه در قالب و قانون محصور گشته ازانرو هر دو جانب یعنی معلم متعلم بشوق تمام کار را باتمام میرسانند، پس توسط متعلمین خوب در قلعه و قریه وجاهای خودشان هم این مدعا بخوبی حاصل میشود، اگر ملت این خیال کند که بالفعل از بهر یاد گرفتن طرز جدید تنخواه بسیار میدهد، بعد از چندی این مقدار را نصف میکنند وقتیکه مادران اطفال هم کار را یاد بگیرند، باز هیچ نمیدهد میداند که هر طفل خود بخود سواد خوان شده از خانه میبرآید فرض کرد هم که مدعای آخری چنین، و مقصد همین باشد --- page 28 --- ۹ ملت ازین مطلب دولت چه نقص کرده باشند، خرجیه از ایشان فراهم می آید واپس بخدمات خودشان خرچ میگردد، اگر از یک کارشان فارغ شود، البته مصروف خدمت بهتر میگردد بلکه اگر از روی امتحان پسران خود را تعلیم داده باشد حق بردن پسران شان بمکتب سرکاری کسی بر آنها ندارد، و بموجب تفصیل فوق معلم شان مستحق انعام میگردد، بنابران اگر ملک و سر کرده کدام ناحیه بگوید که پسران ما سیاه میشود، یک معلم خوب درجه دار طریقه جدی برای ما داده، که معلمین دیگر وطنی خود ما و یا اجنبی را هم او ساخته تواند، جمع آوری پسرانرا خود میکنیم، و سر جای تعلیم ایشانرا مینمائیم، و سامان تعلیم را از قرا قره جده --- page 29 --- معارف میخریم، قلم و دوات و تخته و کاغذ و کتابرا برآی پسران خود میگیریم، و تنخواه معلمین خود را هر قدر که سرکار معین نموده باشد خودمان میدهیم، و سیاهه جمع آوری وجه از رعایای خود، و باز خرج آن بکار تعلیم هم حکومت میدهیم، تا اضافه طلبی نکرده باشیم، و در هر ماه یکبار نگران آمده امتحان پسران ما را دیده باشد، تعلیم شان تعلق بمعلم دارد، اما هرگاه حاضر نشده بودند وجه گرفتگی همه واپس از من ملک گرفته شود، پسران مکتب سرکاری برده شوند، و یا ملک تبدیل گردد، شنیده میشوی حاکم را نمیرسد که از هر مطلب خود چند گروه ده را ترتیب حواله پسرانرا بنماید، و نیز باید دانست که درین روش --- page 30 --- طرز جدید که حال بر روی کار آمده در روز اول سباً نوشتن خواسته میشود، بار ها این کار را بانجام رسانیده ام که در خوانندگی اوسط، و در نویسندگی املا خطی باریجه اعلی میکنند، چون راه بسیار صاف و کوتاه شده هر معلم منتهی الدرجه بهمین یکصد و شصت ساعت مبتدیانرا خوب ساخته میتوانند، اگر تخته های مشق در مکتب باشد خوب و الا فی روز نیم پیسه کاغذ بر هیچ پدر تکلیف نیست، هیچ، روز اول برای قلم سه پیسه گی، و یک یک پیسه دوا و مرکب میخواهد، اگر هیچ نباشد هم انگشت بران زمین بگذراند و هم را بنویسد که نگران میگذارد، اگر چه در اصل قانون طرز جدید تعلیم ابتدائی چنین بود که خواندن و نوشتن هماشین در میشد --- page 31 --- ۱۲ مگر چون از اوائل حال مخالفین بسیار شدند و کار جلیل نویسندگی را که بسالهای بسیار میسر نمیشد چنانکه بعض ملاهای چهل ساله بر نوشتن نام خود قدرت ندارند، و در مکاتب بمحض ابجد خوانی مجرا میشدند، بطرز اکابر خوانندگی برا مقدم نمودم ، چنانکه مبتدیان چون نام خوان میشدند، بلکه الفاظ اضافت دار را مانند (کشمیرۀ ماشینخانه) یا (کوه شیر دروازۀ شهر کابل) را میخواندند سبب تعجب مردم میگشتند، ترقی داده ببالا سپرده میشدند، و این کار را اگر معلمین خوب طرز جدید بکمتر از یکماه میتوانستند، از انرو هزاران نفوس را ترقی داده شد، و مخالفین را چاره بجز سکوت نماند زیرا یا نمیدانستیم، و یا ارادتاً فائدۀ عالم وطن را بر هم میزدیم --- page 32 --- ۱۳ باید گفت، بنابراین بعضی منصفین عاقل شان بوصف و مدح هم گشتند، بنا بر مذکور حال چون آرامی از ینباب حاصل گشت، قانون طرز مذکور بر اصول صحیحی خود گرفته شد که کار خوانندگی و نویسندگی یکجا یافته پیش میرود، و معلم باید که در شروع هر کار باین کتاب ببیند که حال نمبر چند و چطور شروع میشود، تا آنکه بر خود معتمد گردد که سهو نمیکنم و چون نویسندگی معاون خوانندگی میگردد، زمانه همان یکصد و شصت ساعت میخواهد، درین دیباچه دستور العمل هر کار نمبر وار مفصلا و ستی نمبر آمده، چون معلم یک کار را تمام کند درینجا ببیند که حال نمبر چند و چطور شروع میشود، تقسیم اوقات دارد، و یا هر قرار یکه معلم --- page 33 --- ۱۴ خبرکار اینه ما نقد روقت را مصروف آن بدارد، و شاگردانیکه غیر حاضر میشوند، یا قلم و دوات تخته و کا غذی آورند، بفریق پایانتر خود مسترد نماید، اگر فریق پایان دران مکتب نباشد سیرمین بسازد، وقتیکه نظری سیرمین بسیار شوند معلم دیگر بخواهد، اگر داده نشد بهر دو فریق را تنها کار نموده کثرت نفری را اعتبار داده، و وقت زیاد خود را بنفری زیاد مصروف داشته باشد، و در با سامان تعلیم خط، چون کنیم روپیه پسرش نویسنده میشود. بالضروره پدرش هر چندامی ناخوان باشد نیم روپیه میداد والاً معلم خرج کند که بعد کامیابی خط شاگرد، بازفی نفریکرون از وزارت معارف بطریق انعام میگیرد، و هرگاه فوراً مستعد معلم --- page 34 --- ۱۵ نباشد مبتدی انگشت خود را بقرار جیم مثلا بر دیوار فرود مین بگذراند هم منظور است اما غدر غیر مفید مبتدی هرگز از معلم قابل منظوری نمیباشد. دستور العمل حصه اول مشتمل برست (۱) بعد فهماندن هشت طرف تخته یا کاغذ اولا یکحرف را چون بمبتدی نشان بدهد فورا باو مینویسد چنانکه (ا) را چون بشناسد بعد مشق میکند تا زمانیکه فی الجمله خوشخط هم نوشته شود، بعد (ب) را شناخته و مرقوم میدارد، و همچنین تا آخر، و در حالت مشق هر حرف بات که نام آنرا زبانی هم گفته باشد چنانکه در مشق حروف ب (ب ب ب ب) و در نوشتن (ج) (ج ج ج ج ) را --- page 35 --- ۱۶ ودر (و) (وُ وَ وَ و) (رُ رَ رَ ر) را با خود تکرار نموده باشد و هر حرف را بصفت خود یاد نموده یعنے س ،دندانه دار ش، کشدار، ص، چشم دار، ط ،خنجر دار ،ع، دهن باز ف، ق، ل، تفنگ دار، یا مرکز دار ،ل ،مخشت سر ن، و، دستار دار، ه، نانی، رکجک ،ی، راسته یے، چپه، اما مبتدی در نوشتن خود یے، چپه را مرقوم ندارد، و درین اول حال محض نقشه حروفرا نوشتن کافی داند، ککار خواندن معطل نشود، تا مشق دیگر که نوشتن حروف همراه لغات است زمانه بسیار است باید که بتدریج تا آنوقت خوشخط نماید چون حروف غیر مشاکله را بآخر رساند، بهذالطریق امتحان با ضبط نمأ --- page 36 --- چنانکه بلاترتیب نام هر حرف را گرفته و مبتدی انگه خود را بران گذاشته باشد که درین اول حال نام گرفتن حرف برمبتدي دشوار است. تا باینطریق نامهای آنرا از زبان معلم ضبط کند. بعد بگوید که این چیست این چیست تا نامهای آنرا باندک معاونت معلم مبتدی گفته باشد. (۲) نوشتن نقطه خصوصاً سه نقاط بالا و پاین چنانکه در (شس چ) واقع است، جدا داند بانیشان خوب خوشخط نماید. (۳) بعد از امتحان گرفتن بیست حروف بغیر تشاكلۂ مذکوره اندوی کتاب کار نموده تا قاعده اول در ضمن آن حفظ نماید. --- page 37 --- ۱۸ (۴) چون بحروف مشاکله رسد چهار حرف (ب پ) (بی) (ت نقطه دار) (ث نقطه دار) را نشان داده و نوشتن هر یک را از ایشان بخواهد و همچنین چهار حرف (ج چ) کامی (ح حلقی) (خ) را نشان داده امتحان نوشتن آنرا بگیرد. بعد (د ذ کجک) (ر ز ژ) زیر تیز(س دندانه دار) (ش کشته دار) (ش دندانه دار) (ش کشته دار) (ص چشم دار) (ض چشم دار) (ط خنجر دار) (ظ خنجر دار) (ع دهن باز) (غ دهن باز) (ف ق) (ک مرکز دار) (گ دو مرکزه) (ل) (م خشت سر) (ن) (و دستار دار) (ه نانی) (ء کجک) (ی راسته) را بایشان شناخانده و امتحان بگیرد، حال در فرق آواز --- page 38 --- ۱۹ حروف ذیل خوب درست باید ساخت، اگرچه مجموع حروف ذیل بتقسیم، شفوی و وسطی و حلقی مشهورند، مگر درینجا از لب گرفته تا ناف بترتیب هفده مخرج نوشته شده (پ م ب ف و ی) شفوی (د) (ت ط) (ز ذ ض ظ) (س س ص ث) (ش ش ش) (ن ج چ ق ک گ ل ن) وسطی، (خ غ ح ع اه) حلقی میباشند. (۵) از روی کتاب کار نموده تا دو قاعده باقیه را در ضمن آن حفظ نماید. (۶) هر حرف را بر سر کلان یعنے بالف بخواند و از هر مبتدی امتحان دران بگیرد. --- page 39 --- (7) سیزده لفظ را با جا سا ما صا طا عا فا کا لا ما ها را مرقوم دارد. (8) در اشکال مختلفه (با تا یا تا پا ثا جا حا خا دا ذا را زا ژا سا شا صا ضا طا ظا عا غا فا قا کا گا لا ما ها) از یک مبتدی میاید پرسید که (نا) را چگونه مینویسید . و او استاد و وی روی تخته نوشته، بآواز بلند بگوید "تا کل فریق بشنود" که همان (با) را مینویسم مگر نقطه آنرا بالا میگذارم همچنین دیگر و دیگر را پرسیده و جواب گفته باشد تا آنکه به (ها) رسد و هرگاه مبتدی یکنفر باشد خود معلم بگوید بلکه با خيال معلم بهتر که وقت را کمتر میگیرد بعد امتحان کل فریق را --- page 40 --- ۲۱ در نوشتن هر سی و دو لفظ مرقوم فوق بگیرد، و درین جا امتحان هر حرف را همراه الف و بدون الف بسیار بگیرد چنانکه گوید (گا) نوشته کنید (گ) بنویسید، و همچنین درس مشق حروف مده بقرار مذکور کار کند تا فرق محض حرف از حرف با مده بخوبی نموده باشد تا در همه جا در بجا غلط نکنند که علت در حروف علت مده است که مبتدی بغیر درازی حرکت حرف سابق آواز حرف دیگر نمیشنود و نداند (۹) کار موقوفه، بعد الف را بایشان بیاموزاند و آن چنانست که معلم بگوید هر کدام این (آ، با، پا ... یا) مانند یک اسپ کشی خیال کرده که در دست کدام می باشد که خود او بچشم دیده نمیشود، اما چون سر باز چکش را بالا کند --- page 41 --- ۲۲ و بر اشیای مختلف مانند یخ و خشت و چوب و آهن می آورد از آواز شناخته میشود که بر فلان چیز آورد همچنین هر حرفی که در آخر لفظ (با) موقوف بیاورم شما از آواز آن شناخته بگوید که بر فلان حرف آوردید تا کل حروف را ختم کنم بعد شما این چکش را گرفته بر هر حرف که بخواهم بیاورید بعد چکش دیگر را گرفته بر هر حرف که خواستم آورده باشید تا کار موقوف را خوب یاد بگیرید که روز اول خوانندگی مبتدی همینست بعد الفاظ آنرا از روی کتاب خوانده و هم دران ورق از نوشتن هر لفظ آن جویا شود تا او در مانند لفظ (پاک) بگوید (پ الف پستی مانند با) نوشته میشود چنانکه حال مشق کردم و (ک) را جدا مینویسم --- page 42 --- ۲۳ که الف بطرف چپ خود بسته نمیشود، بعد یک یک از الفاظ ذیل را بایشان مرقوم دارد، و در مانند لفظ (صاف) معلم بگوید که (ص) چشم دار است، و در هر لفظ چون معلم از دیدن و اصلاح کل فریق فارغ گردد، بعد لفظ دیگر را گفته باشد: آن، آب، آش، آر، باج، پاک، یاد، تار، نام، پای، جام، چار، حال، خاک، داگ، داد، دار، ذات، رام، زاغ، ژاژ، ساز، سال، شال، شام، صاف، ضال، طاق، عام، غار، فال، قاش، کار، گاز، لاک، ماش، ماه، واخ، وای، واه، یار، آ، یا، چون کار چکشهای الفی را بخوبی دانستید کار چکشهای یائی، و واوی را بآسانی میتوانید. --- page 43 --- ۴۴ (۱۰) بعد از فهماندن مبتدیان بکیفیت (ه) آخری ۳ این چند لفظ (ناوه، پاره، چاره، ساده) را بیاموزان بعد الفاظ متن و حاشیه را بسیار بایشان کار نماید بمحض نوشتن معتمد نگردد، که مانند لفظ (ماش) را از زبان علم حروف آنرا بجا آورده مینویسد اگر ناگفته لفظ (پاک) را برای او بنویسی خوانده نمیتواند. (۱۱) کیفیت اضافت را بایشان بیاموزاند چنانکه هر چیز اگر از دیگری باشد آخر آن بکشی خوانده میشود مانند (کتاب، کاغذ قلم، کاسه، ....) (۱۲) بعد از خواندن هر لفظ بزیر کلان یعنی همراه (یا) و بلفظ (بی جی سی طی عی فی کی می ی) را مرقوم داشته --- page 44 --- ۲۵ باز بتوسط یک شاگرد لسان بشیار اشکال مختلفه هر یک را یعنے بی نی یی تی پی ٹی، جی چی حی خی سی شی صی ضی، طی ظی، عی غی، فی قی، کی لی می ی، را سوال نماید، تا او جواب مطابق بگوید، و معلم هم معاونت نماید (۱۳) حال یک یک از الفاظ ذیل را بقرار قانون سابقه نوشته باشند (آبی، کافی، جائی، چاقی، چاپی، حاجی، باشی، کاچی، ماهی، شاخی، شادی، گاڈی کلدی، بانی، باسی، عاصی، قاضی، خاطی، راعی، باغی، شافی، ساقی، پاکی، شالی، خامی، شاہی، ہادی چارپائی، بابا، کاکا، لالا، ماما، کالا، بالا، با دام، پایان، (۱۴) بعد از فهماندن اینکه (یا ) بد و نقطه زیر شناخته میشود --- page 45 --- ۲۶ سخت و سست آنرا بایشان بفهماند که سست عبارت از دراز نمودن کسره است و بس، حال موقوف بجد آن بشما خوانده میشود که حرف همراه یا مشق کرده اید قبل ازین وقت آن نبود زیرا دو حرف (أو) بطرف چپ بسته نمیشود و (ی) بسته میشود از انرو الفاظ وی در موقع خانه بندی در آخر کار خط باز نوشته میتوانید، والعناًط شرح را هم بایشان کار نماید تا در خواندن موقوف بجد یا خوب دلیر شوند. (۱۵) هر حرف را بپیش کلان یعنے بواو نخست است بایشان خوانده بعد یکیک از یازده لفظ (بو جو سوه صو طو عو فو کو مو هو) را بایشان مشق نموده و بقرار بیان --- page 46 --- ۲۷ یک مبتدی را از اقسام مختلفه (بوپوتوتوثو، جو چوحو، خوسو، شوصوضو، طوظو، عوغوفوقو، کلوگو موهو، و و) را بپرسد، که جوابرا بآواز بلند گفته تا همه فربوق بشنود، بعد الفاظ موقوف بپند و او را با تهجی بخواند و واو سست که عبارت از دراز نمودن پیش است دانسته آنها نموده و الفاظ موقوف بعد آنرا بآنها بخواند و هم درین و سبق از نوشتن هر لفظ بپرسد، تا جواب را مطابق بگوید. (۱۶) بقرار سابق یکیک از الفاظ ذیل را معلم گفته و ایشان مرقوم داشته معلم اصلاح آنرا نموده باشد (پوست پوش، توت، نوش، یوز، بود، جوق، جوره، --- page 47 --- ۲۸ چون ،حور، خوب، دود، روز، زور، زود، سود، شوم صوف، طور، عود، غوری، قوچ، کوره، کوشش موش، داوود، کاهو) بعد الفاظ موقوف، بعد و او متن و شرح را بایشان بخواند، تا در خواندن ان جری دلیر شوند که در خط خواندن لفظ بر معلمست، پس چه مبتدی تر اوانی معلم هر حرف را بجا آورده میتواند اما خوانده نمیتواند، و الفاظ لست خود را و موقوف بعد است خود، و از ابدطلب، و مشدّداً مانند (کوز، کوز، جواری، دلاک، وغیره را هم بایشان نوشته کرده میتواند، مگر حتى المقدور از قانون خود تجاوز ننماید، حال یکیک از الفاظ ذیل را گفته و ایشان مرقوم داشته معلم نموده باشند، مگر اولا اینقدر بگوید فضاً --- page 48 --- ۲۹ در همین سه حرف (الف، یا، واو) است که انرا زبان گوینده انسان خود اواز نمیشنود چنانکه لفظ چوپانی اگر گفته شود بعض مبتدیان (چ پ ن) را نوشته می‌اورد الا انکه هشیار باشد میداند که از پیش دراز (و) و از زبر دراز (ا) و از کسره دراز (ی) پیدا میشود و ازین سبب سه حرف مذکور را حروف علت گویند (خاموشی، فاروقی، چوپانی، طوفانی، ناجوری، ناخوبی، صابون، لاهوری، ماهوتی، جولاهی، بولانی، نابودی، پوشاکی خوراکی، کوتاهی، شور بازار، سوهان، چوپان، بارود تابوت، صابون، روباه، کوتاه). (۱۷) حال اندوی کتهاب کار نموده چون بساطه‌ای --- page 49 --- ٣٠ یخخانگی (بابت) رسد، اولاً قانون است خورا بایشان آموخته، وچند لفظی مانند (سر، شل ، کل، خر، کر، وی) کی را بایشان کار نموده، چنانکه معلم اگر من بگویم، (س، ر) باید که شما آواز اول را بر دوم زده بگویید (سر) و در ش، ل) بگویید (شل) ... بعد سلسله مذکوره را شروع کرده سه لفظ (بقا، بکا، بها) که بنا بر ضرورت از ابد ، طلب دران واقع است، برایشان بخواند، بهرشان بعد یکایک لفظ سلسله مذکوره را بایشان نوشته، خانه و مرکب را دانسته شان نموده هر لفظ را به شق قسم از ایشان خواسته باشد، و ماندن نقاط را بر موقع خود اصلاح گرفته باشد، و در خواندن هم غیر مرتب رسیده باشد. --- page 50 --- ٤٣ (٩٢) یکیک از الفاظ ذیل را گفته و ایشان نوشته باشند ثلث، ثابت، یخ، رخ، بدراز، داند، آید، بدرو، تنویر، نذیر، بیدار، زرگر، ویرانه، پرسان، پر تو، آتش، آتس، ریش، انس، پس، قابض، ربط تابع، صانع، قانع، شایع، راتع، هاتف، خائف، رونق، نقاره، دیگ، ریگ، زنگار، سگاب، بوتل، هوتل، پل، دریا، دائم، جایم، حاتم، خاتم، دین، زین، درتن، پن، وثن، یابو، دایه، دانه، کوته، دابه، بهار، نهال، غازیها، گادیها، عادتها، چاپی، دلو سطربندی دارو، گوشت، شش، ص، خنجر --- page 51 --- ۳۲ (۳۰) الی سبق ایمان کلمه گفتن، کار خواندن را خوب پیش برده تاسه سلسله باقیه را نیز حفظ نماید بعد مشق جیم را شروع کند. دستورالعمل حصه دوم الی آخر کتاب تعلیم دیگر (۳۱) حال حصه دوم شروع شد، و مبتدی، در کار خط از سلسله یکخانگی ( بابت ) هم فارغ گشته بمشق جیم رسیده، پس چون در اکثر ایام سال در جمیع مکاتب سرکاری شش ساعت نجومی کار میشود بنابراین در شروع حصه ثانی چهار ساعت را بکار خواندن مصروف نماید چه سبق کتاب را بمبتدی میخواند، و چه الفاظ متعلقه بهر سبق را بوی کار مینماید، تا آنکه سبق بیست و پنجم یعنے بایمان --- page 52 --- ۳۳ کلمه گفتن رسد، و سلسله (دوخانگی، و سه خانگی، و اشکال مختلفه بعض حروف) را تلفظا خوب حفظ کند، تا از بهر خط بندیشی درکار نماند، پس باید که درین روز اول حصه ثانی چهار لفظ (جام، حجم، جنت، خبرا) را مبتدی حفظ نمود و از کیفیت ہر قسم از اقسام اربعه جیم بخوبی اورا بفهماند، و مشق جیم را شروع نماید که تا سبق بیست و پنج در باب خطی بیکار نباشد، و آن دو ساعت که میماند در کار خط مصرف نموده باشد، اما چند روز اول آن نیم ساعت خواندن را هجا داده، و نیم ساعت خط را بحساب، تا در نوشتن فقره ساده خوب شوند اینچنین (خواندن سه و نیم ساعت، ہجانیم ساعت، خط یکنیم ساعت، حساب نیم ساعت) --- page 53 --- ۳۴ تاسبق بیست و پنجم برین تقسیم اوقات کار نموده باشد (۲۲) وقتیکه مبتدی بسبق بیست و پنجم رسد دستور کار خواندن و هجا درست شده باشد. پس باید که وقت خط را زیادتر نماید چنانکه سه ساعت در کار خواندن و دو سه ساعت باقی را بکار نوشتن صرف نموده باشد که آنهم فی الحقیقت عین خواندنست و هر قدر که که موقع بموقع در کدام سبقی مبتدی آمده که آن بجدول خط می آید، بالضروره با و نوشته و حفظ نموده باشد چیزی وقت یک کار بر وقت کار دیگر زائد نمودن مضرست بر راسته معلم است معاذ جوئی حال شاگرد است در تا به مضامین موقع خود وقت هجا و حسابرا باز وقت --- page 54 --- ۳۵ خواندن گرفته باشد، خواندن سه ساعت بخط است تا رسیدن عربی بهمین قسم در اوقات بکار بند باشند. (۲۳) وقتیکه بعربی رسید، دو ساعت خواندن را بعربی دهد، تا آنکه در عربی بدرجه برسد که آیه خوره را باندک تامل از ما بین کلام الله شریف بدون غلطی خوانده باشد، و قواعد تجوید و سوره فاتحه و دسوره اخیر قرآن مجید و عم جزاء سے نماز را از کتاب با حفظ نماند و ترجمه تعوذ و تسمیه را با قوانین صرف و نخو آن که در ین کتاب لازم دانسته شده بداند و از کار عربی فارغ کردید وقت عربی را بخواندن دینیات شفعای صرف نموده و یک ساعت باقی فارسی را بخواندن فقرات خوره --- page 55 --- ۳۶ گذرانید میباشد اینچنین (عربی دو ساعت خواندن فقرات خور یک ساعت خط سه ساعت شکسته تا خط بقرار مذکور معمول داشته باشد. (۲۴) وقتیکه سبقهای خط شکسته را شروع نماید بقرار تقسیم اوقات نمبر سابق کار نموده مگر فقرات را بخط شکسته نوشته باشد، تا آنکه بسبق چهلم رسد یعنے عربی دو ساعت، خواندن فقرات مرقومه بخط شکسته یک ساعت خط سه ساعت. (۲۵) چون از اول سبق چهلم الی آخر کتابچه در حقیقت منزله کتاب سال اول و دوم فارسیست لهذا معنی هر فقره آن مبتدی را خوب فهمانده، بحد تلفظ --- page 56 --- ۳۷ ولهجه درست از وی خواسته باشد ، چنانکه مخاطب از تلفظ او معنی آنرا بداند ، تا آنکه بحساب ابجد رسد ، و در خط کار چون بآخر رسد، و فقره را از تلفظ غیر نوشته کرده تواند، در آن سطر بندی گفته شود، که مراعات ظاهری آن همانست که در حصه اول هنوز گفته شد ، اما لحاظ معنی لازم ترست. سطر بندی بمراعات معنوی و آن اینکه ، هر گاه یک لفظ، یا یک عبارت بسته باشد نصف را در آخر سطر، و نصف باقی آنرا در اول سطر دیگر نیاورند، چنانکه از نام (محمد علی) محمد را در آخر سطر، وعلی را در اول سطر دیگر بیاورند - یا در آخر همان سطر گنجان مهالی هم نویسند، و یا عبارت سابق را و ضاح داده --- page 57 --- ۳۸ تا سطر را الی آخره گرفته و مجموع محمد علی را در اول سطر دیگر مرقوم دارند - و همچنین در وسط سطر نیز باید که تتمه لفظ سابق را با ول لفظ لاحق قریب نسازند و نه اول لاحق را بآخر سابق نزدیک نمایند چنانکه در عبارت (آن را زما پوشید) هرگاه مدعا این باشد که (آن سر را نگفت) زای معجمه را بالف قریب نماید و هرگاه (آن چیز را از ما پنهان کرد) مقصد باشد باید که به (ما) نزدیک سازد تقسیم اوقات همانست یعنی عربی دو ساعت، خواندن خط شکسته یک ساعت، خط سه ساعت تا آنکه بمسجد رسد. (۳۶) وقتیکه بحساب ابجد رسد الف در عربی شیثه --- page 58 --- ۳۹ خوب شده باشند چیزی وقت ازین دو مضمون گرفته بکار ابجد رسانند در سه چهار روزی روزی نیم ساعت با همه خرابیهاشان یاد میگیرند بعد البته در عربی خط و حساب ابجد و خواندن خط شکسته خوب شده باشند والا وقت باید یک کار ا و ضو نیکا مبتدیان خود را در ان کمزور میدانند طرف نموده باشد تا بر شش ساعت فارغ گردند واوقات دیگر ساخته شود چنانکه کار نو بدست آید و یاد گرفته هم از دست نرود و عربی بکنیم ساعت کیفیت حال و حساب ابجد نیم ساعت خط سه ساعت که تارسیدن برقوم و خواصها بقرار تقسیم اوقات مذکوره معمول داشته باشد. --- page 59 --- ۴۰ (۲۷) قرائت یکروزه، و آن عبارت از خواندن آیه است بقانون تجوید، و هر حرفرا در مخرج خود ادا نمودن و روز دیگر دینیات فی روز نیم ساعت، نوشتن عنوانهای کتاب ها، و حفظ آن نیم ساعت نوشتن و خواندن حساب الی ملیار یکساعت؛ و انستن اشیای زائده تتمه از هندسه مانند زاویه، و نوشت و خوان بحساب ابجد و غیره یکنیم ساعت؛ هجای علمی و لغاتیکه درین کتاب خوانده شده، و یا کثیر الوقوع باشند، چنانکه درلفظ (تصدق) همینقدر کافیست که مبتدی بگوید (ت) نقطه دار، صاد، نه دو حرف باقی که آنها از هم توان نیستند و بعد تکرار و قوت یافتن مبتدی درین کار، مانند لفظ --- page 60 --- ۴۱ (حضور) و (عبدالرحیم) را بتلفظ غلط یعنے (اژور) و (اودیم) گفته و پرسیده باشد، تا مبتدی بمحاسن صحیح آنرا بگوئیم ساعت خوشخطی بتوسط رباعی جاء جہ حروف مختلفه بخط.. نیم ساعت رقوم قدیم از بهر کار آمد وقت ناچاری... نیم ساعت رسم.................... نیم ساعت تا رسیدن بآخر اشیائے زایده تتمه بهمین تقسیم اوقات کار بند باید بود، و خط بعد ازین در ضمن تعلیمات دیگر می آید (۲۸) قرائت ........ نیم ساعت طریق وضو کردن و نماز خواندن ...... نیم ساعت در حساب جمع و ضرب و تقسیم خورد، و تفریق و تقسیم کلان قهر از بحث حساب این کتاب.... دو نیم ساعت --- page 61 --- ۴۳ نوشتن خواصها . . . . . . نیمساعت دانستن اشیای زائده تمه و گردان سابقه . . نیمساعت مجله علمی . . . . . . . . . . نیمساعت خوشخطی . . . . . . . . . . . . نیمساعت رسم . . . . . . . . . . . . . . نیمساعت (۲۹) قرائت . . . . . نیمساعت دینیات . . . . . . . . . . . . نیمساعت معنی الفاظ موجه زمان موجود . . . . نیمساعت حساب . . . . . . . . . . . . یکنیم ساعت مطالعه خود از حفظ امو نمودن . . یکساعت کوران بعض کارها سابقه به نیاز اوردن استخیال کند نیمساعت خوشخطی . . . . . . . . . . . نیمساعت رسم . . . . . . . . . . . . نیمساعت --- page 62 --- ۴۳ (۳۰) حال باید که جغرافیه وافغانی برمضامین سابقه افزوده شود، و این تقسیم اوقاتهای مذکور از بهر بیداری نگرانها و معلمین جز از این بکار گفته شد، که مضمونهای توجه طلب را در اول روز آورده، تا معلم همه کارها عمداً بر همین راه و روش سیار باشد، اما در آخر حال چون یک معلم، قاری، و رسام، و مشاق، و جغرافیه دان، وافغانی زبان، و درجه دار طرز جدید شده نمیتواند البته معلمان خواسته میشوند و مضامین هم وقتاً فوقتاً زیاده میگردند، لهذا بمناسبت هر وقت و ملاحظه سرکار و احوال معلمین باید که تقسیم اوقات جدید را درست نموده پا بند آن با اگرچه این کتاب در مدت دو سال ظاهر اسمان اندازه --- page 63 --- ۴۴ دو سال پروگرام انجمن معارف را ذکر دلیست مگر چون نهایت را در بدایت مندرج نموده کارهای دیگر را بآن کرده میرود لهذا بجد خوانان دو ساله طرز جدید در بعض مضامین از جماعت چهارم هم گوی سبقت میبرد و هر کار را از روی دانسگی و یقین میکند نه بکمان و تخمین از آرو در هر موقع و همه حال بسیار دلیر و جرارند حال اینقدر گفته میتوانند که سایرین غیر اینطریق مبتدیان سال اول را سه فریق ساخته (الف، ب، جیم) نام کرده اند بتکمیل یکسال (جیم، ب) و (ب، الف) میشود و الف ترقی بسال دوم میکند یعنی اندازه یکساله را بسه سال میزنند و ما ابجد خوانان همان اندازه یکساله را بيك سال میکنیم --- page 64 --- ۴۵ مگر خیال دیگر را در دل خود میپرورانند، که بسال سوم اوقات ما برای گرفتن کارهای جدید فارغ اند و راهروان روش دیگر باوقات زیاد خود مصروف آن خواهند داشت که حال ما از ان فارغیم. پس در آخر سال سوم امید داریم که ببیننده از مقابله ما و آنها «هل يستوي الأعمى و البصير» گویند، معاً اینکه در مدتی تا هر چند سال که راه و روش تعلیم را نشان میدادیم و دیگران ازان انکار نموده راهسپار روش دیگر گردند، البته جویان مساوات مضمون آیه مقدس مذکور باشند بسبب اینکه هیچ جدید بر قدیم اعتراضی ندارد، خودش بر همین راه آمده، و سن الاوقات استادان خود را مدعا --- page 65 --- ٦٤ یاد میکنند، مگر هرجدت طلب را کار و حال قدیم معلوم میباشد، بهتر ازانرا می یابد، که دنیا بهمین طور ترقی کرده و میکند، والا باید که کارهایی حرفی از تیروکمان بتفنگ جرمنی نمیرسیدند. ختم شدی نمبر دستورالعمل هردو حصه حال متن شروع میشود اعدادیکه در اول هرکارمتن نوشته شده، مطابق آن درکتاب هدایت دار، وهم درکتاب حامل المتن میباشد برای اینکه اگر معلم درین کتاب ازکیفیت کدام کار نداند، دریکی از ان دوکتاب دیده مطابق این عدد ان مییابد، واز حقیقت آن مفصلاً در انجا دانسته میشود. --- page 66 --- ۴۷ هو الله المستعان متن ابتدائیه امانیه مشتمل برسه حصه حصه اول در حرف شناسی و آوازدانی حرف شناسی سبق ( ۱ ) ( ۱ ) ا ب ج د ر س ش ص ط --- page 67 --- ۴۸ سبق (۲) ع ف ق ک ل م ن سبق (۳) و ه ء ی ے سبق (۴) (۲) ب ج س ش ص ع ف ق ک ل م ن ی ے --- page 68 --- ۴۹ (۱) ب پ ت ث ج ح خ چ که ژ م ه ن ی ی ی (۴) ع عععع (۵) ف فففف (۶) ق قققق (۷) ک (ل) کا، گل (۸) ه ها ههه ه ج جا جِ جُ جْ م ما مِ مُ مْ --- page 69 --- ۵۰ (۹) ا ب پ ت ث سبق ۵ ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ش ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی ےے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے ے --- page 70 --- ۵۱ اگرچه حروف ذیل را شفوی، و وسطی، و حلقی میگوئید مگر از ابتدای لب تا ناف بترتیب مرقوم گشته (پ م ب ف و ی) (د) (ت ط) (ز ذ ض ظ) (س س ص ث) (ش ش ر ن ج چ ق ک گ ل) (خ غ ح ع ا ه) ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی ی ی ب پ ت ث ن ی --- page 71 --- ۵۲ (١٠) ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ك ل م ن و ه ی پ چ ژ گ سبق ٦ (١١) ا و ؤ ر ز ژ د ذ ط ظ ء طره سبق ٧ (١٢ تا ١٨) ب ن ی ت پ ث ب ن ی ت پ ث چشمتن --- page 72 --- ۵۳ بابنج بم بوبی . ناننج نم نونی یایریج یم یویی . تاترج تم توتی پاپپچ پم پوپی . ثاثرث تم توثی کلب کلک ک لل حام حلم حلم (۱۹) اح درس ص ط ع ک ل م و ه همعصجح مغطجحمهضجحمحطه طکلسویاحد کعصم کحصم --- page 73 --- ۵۴ حد سد صد طد عد کد لد مد حر سر صر طر عر کر لر مر (۲۰) ن ف ذ خ ز ض ظ غ (ثقذ غرضظخ) ت ق (ثق قت) ث ش ژ (ثشثژ) ب ج (بج جب) ی چ پ (چپ پچ) --- page 74 --- ۵۵ آواز دانی سبق (۲۱ و ۲۲) اَ اِ اُ (ا، ت ط) (ز ذ ض ظ) (س ص ث) اَ اِ اُ ا اِ ای اُو اَ اِ اُ آ ای او آ اِی اُو اَ اِ اُ با بی بو بَ بٌ بُ پا پی پو پَ پِ پُ تا تی تو تَ تِ تُ --- page 75 --- ۵۶ ثا ثی ثو ث ث ث ث جا جی جو ج ج ج ج چا چی چو چ چ چ چ حا حی حو ح ح ح ح خا خی خو خ خ خ خ دا دی دو د د د د ذا ذی ذو ذ ذ ذ ذ را ری رو ر ر ر ر زا زی زو ز ز ز ز ژا ژی ژو ژ ژ ژ ژ --- page 76 --- ۵۷ سا سی سو سَ سِ سُ شا شی شو شَ شِ شُ صا صی صو صَ صِ صُ ضا ضی ضو ضَ ضِ ضُ طا طی طو طَ طِ طُ ظا ظی ظو ظَ ظِ ظُ عا عی عو عَ عِ عُ غا غی غو غَ غِ غُ فا فی فو فَ فِ فُ قا قی قو قَ قِ قُ --- page 77 --- ۵۸ کا کی کو ک ک ک گا گی گو گ گ گ لا لی لو ل ل ل ما می مو م م م نا نی نو ن ن ن وا وی وو و و و ہا ہی ہو ہ ہ ہ یا یی یو ی ی ی (۲۴) جام، خان، وای، ساد. جامه خانه دایه ساده مانده --- page 78 --- ۵۹ (۲۴) آبا پاتا ثا جا حا خا دا ذا را زا ژا حرف محلا و الف سا شا صا ضا طا ظا عا غا فا قا کا گا لا ما نا وا ها یا . مشق هر یک باقسام مختلف خود آ، با، جا، سا، سا، صا طا، عا، فا، کا، ما، ها . (۲۵) آن، آب، آش، آر، آه، آخ موقوف بها بار، باد، باش، باز، باغ، باو، پای پاک، تاج، تاک، تار، جار، جان، جاه --- page 79 --- ٦٠ جام، چار، حاسے، چاه، حال، خاص، خار خان، خاک، خال، خام دال، ذات، راه، زاغ، ساز، شاخ شاه، شال، شاد، شام، صاف طاق عام فال فاش قاش کاش کار، کاو، گاه، گاز، لاف مار ماش، مال، ماه، ناز، ناک، واخ واے های یاد یار دال ذال قاف، کاف، لام، واو. --- page 80 --- آواز کل حروف بهم در ابتدا ، وهم در انتها، برای امتحان یکجا خواند شاه، آب، جان ، حال، تاج، باد، راح، ساز ، کاج، داغ عام، خاص، زارع، راغ، راگ، ناز، واخ، ہاے، دام طاق پاک، چاپ، قاش، ماش، صاع، گاو، ژاژ، لاف، فال سبق ۱۰ (۳۹) ای بی پی تی ٹی جی چی حی خی حرف ہمراہ دی ڈی ری ڑی زی ژی سی شی صی ضی طی ظی عی غی فی قی کی گی لی می نی وی ہی یی . مشق هر یک باقسام مختلفه خود بی جی سی طی عی فی کی می ہی . --- page 81 --- ۶۴ ای بی پی تی ثی جی چی حی خی دی ذی ری زی ژی سی شید شی شی صی ضی طی ظی عی غی فی قی کی گی می نی وی هی هی یی یی یے بے نے. وقوف (۲۸و ۲۷) این پیر بین عید شیرسیر ریم دید نیم خیک نیل نیت کنیز فیل تیز زین میل جیت چین دین میرجیم میم سین شین. --- page 82 --- ۶۳ لیک نیش بیگ بیل شل پیر شیخ بید سیل سیب خیل دیگ ریگ تیغ پیش میش میخ پیچ تیل هیل سیچ . سبق ۱۱ (۳۹) او بو پو تو ثو جو چو حو خو دو ذو حرف مراء واو رو زو ژو سو شو صو ضو طو ظو عو غو فو قـو کو گو لو مو نو وو هو یو . مشق هر یک باقسام مختلفه خطوط بو جو سو سو صو طو عو فو کو مو هو --- page 83 --- ٦۴ موقوف بوخوب زود توت بود مور دو واو قوت غوک موش خوک جوق روح روم روس عود خون دوک چون موم نون بو جو خون دوک (۴۰) شوخ کوت رو پوش توپ چوب نوک گوش دور دوغ نوش (۴۱) زاغ زاغ زوغ زغ زغ زغ اش ایش اوش اش اش اش چاپ چپ چوپ چپ چپ چپ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ پ --- page 84 --- ٦٥ تَات تِيت تُوت تَت تِت تُت رَاح رِيح رُوح رَح رِح رُح بَاد بِيد بُود بَد بِد بُد مَار مِير مُور مَر مِر مُر لَاف لِيف لُوف لَف لِف لُف خَاص خِيص خُوص خَص خِص خُص خَاک خِيک خُوک خَک خِک خُک دَاک دِيک دُوک دَک دِک دُک کَاه کِیه کُوه کَه کِه کُه --- page 85 --- ۶۶ (۳۲) بپتثجچحخسشصضطظعغفقلکگمںوهی (۳۳) همخطضفغکلکگمںوهی (۳۴) آب آ ب ا ب ا ب چاپ چ پ چ پ چ پ ذات ذ ت ذ ت ذ ت تاج ت ج ت ج ت ج کاج ک چ ک چ ک چ راح ر ح ر ح ر ح --- page 86 --- واخ وَخُ وَخِ وَخْ باء بَدُ بَدِ بَدْ مَالَ مَلُ مَلِ مَلْ زَارَ زَرُ زَرِ زَرْ نَازَ نَزُ نَزِ نَزْ طَاسَ طَسُ طَسِ طَسْ قَاشَسُ قَسُ قَسِ قَسْ كَاژ كَژُ كَژِ كَژْ صَاعَ صَعُ صَعِ صَعْ --- page 87 --- ٦٨ داغ دغ دغ دغ لاف لف لف لف طاق طق طق طق خاص خص خص خص ناک نک نک نک راگ رگ رگ رگ شام شم شم شم جان جن جن جن پاو پو پو پو --- page 88 --- ۶۹ آہ آہ اَہ اُہ وار وَر وِر وُر واے وِی وِی (۳۵) با تا یا تا پاشا سبق ۱۲ و ۱۳ (۳۶) با بت بج بَد بر بش بص بظ بع بف بق بقل بک بگا بل بم بن بہ بہابی دُفْتَرُ المعارف [margin text] سوال چون در پنج جا سابق الفاظ بی معنی وارد طلب آمده و در حین تجی دانشمند حاصل نمیشود چه حاجت بغور است انچنانچہ درین نور مقد کشه بکار و در مهجا است که نوتجیا بجوینا مت واقع گشته و موقوف بر انست که در شروع هر کلمه از تاره کلمہائے [ILL] کماهوی بقدر شگفته [ILL] --- page 89 --- (۳۷) ج چ ح خ م (۳۸) سر بر حصد هر پر پر کو که له لد حد قد بقوة وع لوله مرمر (۳۹) ش ظ (۴۰) شاه عدل نذر فرض غزل کژدم چوب --- page 90 --- (۴۰) لطما دتَ تَّ تُ ثَ حَ حِ حُ خَ خِ خُ ضَ ضِ ضُ صَ صِ صُ ظَ ظِ ظُ طَ طِ طُ زَ زِ زُ سَ سِ سُ شَ شِ شُ حَضَ طَ ظَ صَ ضَ کَ كَ گَ لَ مَ نَ و هَ ي (خفیةٌ بٌ تٌ پٌ ثٌ) الف ب بے پے ت تے جیم ح حلقی دیا ، خ جیم فرق الف فتحه دار از الف مدآ اَب آب اَخ آخ اَش آش فرق فتحه خُضَ بفتحه کلان بَد باد، بَر بار، بَش باش. --- page 91 --- ۷۲ فرق کسرۀ محض، از کسرۀ کلان ان این ..... فرق پیش محض، از پیش کلان بد بود ..... فرق یای تحتانی است میر سیز ..... فرق واو تحتانی است توت تول ..... در سر کدام این شش جای فوق که نقاط مانده معنی اینستکه از صفحه دو صد و هشتاد و نهم کتاب حامل المتن معلم کار کند که مبتدی شکل آنرا نی بیند تا که در هجا خوب شود، و در هجا بسته و جدا را هم بیاموزاند فقط تمام شد حصۀ اول --- page 92 --- ۷۳ حصهٔ دوم ابتدائیه املاء کیفیتها مختلفه خواندن و روانی زبان سبق ۱۴ (۴۲) حق حی من تو وی کی ای لی از قرار حق (؟) بمعنی است شد مد بس شد، رو دو، پس هُش کن از دو شے ہر یک بر حد کو ، سر رس نه، از چپ چپ به . (۴۳) که چه، --- page 93 --- ۷۴ سبق ۱۵ (۴۴) شاه جان حال شاد باد عرض موقوف بعه است خوانده عذر فرض هست تخت بخت سخت عمر رفت طفل خرد پیر مرد زرد گشت آب نان ملک مال اسپ حج بخش نور حور نام کام این آن رزق باد . سبق ۱۶ فرق کسر خورد اوکلان و باز تفاوت (۴۵) سر سیر سیز دست دیگر شکر کلان سخت این پیر بین عید شیر سیز --- page 94 --- ۷۵ ست لیک نیش بیگ بیل شیر در دور دور . فرق پیش در کارا وباز تفاوت سخت و سه خوب زود توت بود مور دور ست شوخ کوت روز پوش توپ چوب هند سند شیر سیر الفاظ مختلط نام عرف جیم میم دال ذال سین شین (۴۶) داشت کاشت سوخت ساخت دو و فرودالی تاخت باخت آرد گوشت پوست (ای و) --- page 95 --- ۷۶ دوخت دوست نیست کیست رسید چیست کارد ماند راند شانده سبق ۱۷ از قرار مطلب (۴۷) ابد طلب پدر پسر بتر خطر ادب عبث یعنے اول هجا غلط خبر کمر مگر مدد کند اگر طبق بود شود مکس پرد دہن فره رود کنه مکن سبق بگو سخن مکو مژه مکش ملخ مکش ولی بلی نمد مذز مکن فقط سبق ۱۸ شروع حرفهای دو بار خوانده (۴۸) اول محمد صدیق ستار جبار غفار عطار دکان بزار بّنا سقّا --- page 96 --- ۷۷ حمام دلاک ترقی تنزل (۴۹) شریف هنوز کلان بنا نشد سبق ۱۹ (۵۰) خواجه خواندن خواهش خواندن واو مکتوب غیر ملفوظ خویش خود خواب خور خورشید (۵۱) در اینجا فیض آباد صحیح است الف مکتوب غیر ملفوظ (۵۲) رحمن الله اسمعیل اسحق الف ملفوظ غیر مکتوب لکن لہٰذا سموار سبق ۲۰ (۵۳) که بسته ایم هند هوا ی ملفوظ غیر مکتوب (۵۴) ماله (۵۵) قلم و کاغذ بیار واو ملفوظ نمیکرد واو عاطفه ضمیر ماقبل خود میگیرد --- page 97 --- ۷۸ الف بصورت (یا) (۵۶) مصطفیٰ موسٰی عیسٰی یحیٰی تورٰیت علٰیحدہ اعلٰی ادنٰی سفلٰی معنٰی واو سبق ۲۱ الف بصورت (۵۷) صلوٰة زکوٰة و تا بصورت الف با لفاظ غیر ملفوظ (۵۸) عبدالاحمد عبدالباقی عبد العلی عبدالغنی عبدالهادی عبدالفتاح عبدالجبار عبدالخالق عبدالقادر عبدالمجید عبدالحمید عبدالعزیز عبدالغفور عبدالکریم عبدالودود . --- page 98 --- ۷۹ (۵۹) عبدالرحمن عبدالرحیم هر دوی لفظ و لام مکتوب غیر ملفوظ عبدالستار عبدالشکور عبدالصمد بسم الله عبدالله عبدالظاهر عبدالنبی سبق ۲۲ (۶۰ و ۶۱) عنبر قنبر طنبور زنبور میم بصورت نون انبار انبان پنبه شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه ان لم نون مدغم بصورت میم ۴ --- page 99 --- ۸۰ نون بصورت یک حرکت (۶۲) ظاهراً ظاهر ظاهراً باطناً ثانیاً ثالثاً مثلاً سابقاً غالباً یک حرکت دیگر بعوض آواز نون در میآید (۶۳) رئوفٌ رحیمٌ سبق ۲۳ کسره اضافت (۶۴) رسول خدا محبوب من پدر تو پسر او برادر وی مادر آنها نگهبان من خدای ما کلاه احمد نزد شما ماه رمضان ناک کابل شب عید انبوه خلق در آخر هر لفظ الف و و باشد در حالت (۶۵) مولای من خدای ما اضافت (یا) چاقوی من عموی شما کاکای شما در ان زائد میگردد خالوی شما ، ا ی شما . --- page 100 --- ۸۱ آخر لفظی که الف یا واو یا داشته باشد در وقت اضافت بصورت همزه الف میگردد. و آخر لفظی که (ه) باشد در حالت اضافت (ی) دران زاید میگردد تلفظاً نه تحریراً. همزه که در لفظ مرئب یکجانه ای هم خود میخواند (۶۶) املای شما، اذنای ما، (۶۷) گفته او، قلعۀ هسنا، برۀ آهو (۶۸) زردۀ تخم، تختۀ سنگی، مدرسۀ امانیه (۶۸) مسئله، رئیس، رؤف انشاء الله سبق ۲۴ (۶۹) ثابِت پِنج پند پیر پیش پَیِش نَبض بِیطار تیغ نِصف تیق تِیقا بیک بیکار بیل بیم بین بِنَو بُنه تنها متنبّی. --- page 101 --- ۸۲ (۷۰) پند پلند سمند بلمند ۔ با ساه ۔ ساه تجزیه سه لفظ پیر پیش پیش (۷۱) پیر پیرش (۷۲) پیش پیش (۷۳) پیش پیش . ثبوت اینکه یا اخری سر ندارد (۷۴) بی نبی . (۷۵) شی شی . ثبوت اینکه اضافه بر دو خانه از واضع اصلی بر آنما ماده عقلی باید یافت (۷۶) بینا . پنیر بینش ببین . --- page 102 --- ۸۳ سلسله اشکال مختلفه بعض حروف (۷۸۹۷۷) بر، پیر، جام، جم، جنت، جزا صد، سرود، حاضر، ناظر، علم، عقل، بعد فکر، کار، کرد، مُهر، ماش، رسم، میر هدایت، هشیار، به، بهتر. سبق ۲۵ ایمان، کلمه گفتن، بزبان و باور داشتن الفاظ در ریز که کیفیتها تمام شد معنی آن، دین، آئین، مذهب، مله قرآن، واسطه پیغمبر، چهار یار ابوبکر عمر --- page 103 --- ۸۴ عثمان علیؓ نواسہ حسنؓ حسینؓ پادشاہ امیر وزیر قاضی سپہ سالار نائب سالار جرنیل برگڈ کرنيل کمیدان کپتان من تو او غیرہ صغیر کبیر قبر سوال جواب نکیر منکر قیامت حساب کتاب ثواب عذاب - سبق ۲۶ افغانستان کابل غزنین مقر کلات قندہار گرشک فراه سبزوار ہرات --- page 104 --- ۸۵ ترکستان، میمنه مزار قطغن بدخشان فیض آباد، خان آباد پنجشیر، نورستان جلال آباد . نقد، طلا، روپیه، پیسه جنس، غله جو، جوار گندم، ماش، برنج، غیزه أعضا، پیشانی، بینی، دهان دندان نبان گردن دست انگشت ناخن سینه شکم جگر خلط خون، بلغم صفرا سودا. --- page 105 --- ٨۶ سبق ۲۷ فیل، شتر، شتر، اسپ، قاطر دشت، کوه، پلنگ، گرگ، روباه شغال، سگ، گربه، خروس، ماکیان پرنده، گنجشک، مرغابی، بلبل، مینا طوطی، شکاری، پیکا[ر?] یراق، تفنگ، تفنکچه، شمشیر پیش قبض، حربه، سپر، نیزه مقدمه، لوا، توپخانه، پلٹن، رسالا کل، لشکر، قوت، قُوَت، پَلوُ چَلَوُ --- page 106 --- ۸۷ شوربا قوت . مشفق مهربان حرکت چہ ضمه پیش ، کسره زیر ، فتحه زبر، حرف چہ ، ساکن، مشدد ، موقوف مفرد یکی ، جمع بسیار سنه سال شهر ماه ، یوم روز ، لیل شب . سبق ۲۸ (۷۹) مالک الملک خدای ما محمد مصطفی پیغمبر ما ابوحنیفه امام ما امیر امان الله خان پادشاه ما --- page 107 --- ۸۸ خواندن هر لفظ اجنبی توسط حرکات شناختن وجعربی، بمقابل فارسی (۸۰) پادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش نیتی حضرت او در کل کارهای دین و دولت آنقدر آسانی حاصل خواهد شد که جای حیرت باشد، پس لازم که ما شکر کنیم. عَرَبي پادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش نيّتي حضرت او در كلّ کارهائی دین و دولت آنقدر آسانی حاصل خواهد شد که جای حیرت باشد، پس لازم که ما شکر کنیم. --- page 108 --- ۸۹ این سه قسم را یکبار بخواند، و باز در هر قسم آن خواندن کدام حرفی از مبتدی بخواهد اَ بَ تَ ثَ جَ حَ خَ دَ ذَ رَ زَ سَ شَ صَ ضَ طَ ظَ عَ غَ فَ قَ كَ لَ مَ نَ وَ هَهَ ءَ يَ يَكَ يَرَ . اِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ طِ ظِ عِ غِ فِ قِ كِ لِ مِ نِ وِ هِهِ یِ . اُ بُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ عُ غُ فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ هُهُ يُ . --- page 109 --- ۹۰ قسم منون یعنی نون دار اً باً تاً ثاً جاً حاً خاً دًا ذًا رًا زًا سًا شًا صًا ضًا طاً ظاً عاً غاً فاً قاً کاً لاً مًـاً نًـاً وً اً هـًـاً یـاً . اٍ بٍ تٍ ثٍ جٍ حٍ خٍ دٍ ذٍ رٍ زٍ سٍ شٍ صٍ ضٍ طٍ ظٍ عٍ غٍ فٍ قٍ كٍ لٍ مٍ نٍ وٍ هـٍ ءٍ یٍ . اٌ بٌ تٌ ثٌ جٌ حٌ خٌ دٌ ذٌ رٌ زٌ سٌ شٌ صٌ ضٌ طٌ ظٌ عٌ غٌ فٌ قٌ كٌ لٌ مٌ نٌ وٌ هـٌ یٌ . * --- page 110 --- ۹۱ سه جوره دیگر که با الف وزبر خنجری، و بیا و کسر خنجری و بواو وضمه معکوسه خنجری ، در خواندن تفاوتی ندارند مگر بچنین کسره و ضمه بجز «ه» دیده نشد اَ باَ تَا ثَا جَا حَا خَا دَا ذَا رَا زَا سَا شَا صَا ضَا طَا ظَا عَا غَا فَا قَا کَا لَا مَا نَا وَا هَا يَا . اٰ بٰ تٰ ثٰ جٰ حٰ خٰ دٰ ذٰ رٰ زٰ سٰ شٰ صٰ ضٰ طٰ ظٰ عٰ غٰ فٰ قٰ كٰ لٰ مٰ نٰ وٰ هٰ يٰ . اِيْ بِيْ تِيْ ثِيْ جِيْ حِيْ خِيْ دِيْ ذِيْ رِيْ زِيْ سِيْ شِيْ صِيْ ضِيْ --- page 111 --- ۹۲ طیُ ظیُ عیُ غیُ فیُ قیُ کیُ لیُ میُ نیُ ویُ هیُ ییُ . اُ بُو تُو ثُو جُو حُو خُو دُو ذُو رُو زُو سُو شُو صُو ضُو طُو ظُو عُو غُو فُو قُو کُو لُو مُو نُو وُو هُو يُو . ه مَعَهْ . از قرار « حق ، حی » إلْ هُمْ عُ يَعْلَمُ لِلْأَمْرِ أَوْ أَنْزَلَ مَعَ بَخْ بُنْ زِيْرٌ أَنْ مُرٌ مُقٌ أَحْ بُرْ كَاٌ رِزْقًا . --- page 112 --- ۹۳ مشدّد عَمَّ كَلَّا وَهَّاجًا اِنَّ اِنَّا تَجَّاجًا فِي الصُّوْرِ فِي الدُّنْيَا سَجِّرُوْا كَذَّبُوْا رَبِّ السَّمٰوَاتِ وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا . در حالت وقف مَعَاشًا ط خَاشِعَةٌ ط فِي الْحَافِرَةِ ط نَخِرَةً ط طُوًى ط طَغى ط يَسْعَى ط يَزَّكّٰى ط ضمایر كَتَبَ كَتَبَا كَتَبُوْا كَتَبَتْ كَتَبَتَا كَتَبْنَ كَتَبْتَ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُمْ كَتَبْتِ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُنَّ كَتَبْتُ كَتَبْنَا . --- page 113 --- ٩٤ معنی آنرا درین سلسله ذیل یادگرفت هُوَ هُمَا هُمْ هِيَ هُمَا هُنَّ اَنْتَ اَنْتُمَا اَنْتُمْ اَنْتِ اَنْتُمَا اَنْتُنَّ اَنَا نَحْنُ . خَلَقَهُ خَلَقَهُمَا خَلَقَهُمْ خَلَقَهَا خَلَقَهُمَا خَلَقَهُنَّ خَلَقَكَ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُمْ خَلَقَكِ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُنَّ خَلَقَنِي خَلَقْنَا . اِيَّاهُ اِيَّاهُمَا اِيَّاهُمْ اِيَّاهَا اِيَّاهُمَا اِيَّاهُنَّ اِيَّاكَ اِيَّاكُمَا اِيَّاكُمْ اِيَّاكِ اِيَّاكُمَا اِيَّاكُنَّ اِيَّايَ اِيَّانَا . عَلَيْهِ عَلَيْهِمَا عَلَيْهِمْ عَلَيْهَا عَلَيْهِمَا عَلَيْهِنَّ --- page 114 --- ٩٥ عَلَيْكَ عَلَيْكُمَا عَلَيْكُمْ عَلَيْكِ عَلَيْكُمَا عَلَيْكُنَّ عَلَيَّ عَلَيْنَا. متکلم سخن گوینده را گویند، مخاطب آنکه سخن با او کنند، غائب آنکه سخن از وی گویند، مذکر، مرد، مؤنث، زن، مفرد، یکی، تثنیه، دو، جمع، بسیار؛ (اوزان فعل ماضی معلوم شش باب ثلاثی مجرد بهر سه حرکت عین میآیند) فَعَلَ فَعَلَا فَعَلُوا فَعَلَتْ فَعَلَتَا فَعَلْنَ فَعَلْتَ فَعَلْتُمَا فَعَلْتُمْ فَعَلْتِ فَعَلْتُمَا فَعَلْتُنَّ فَعَلْتُ فَعَلْنَا . (اوزان فعل ماضی مجهول که از همه ابواب آن یکسان بکسر عین میآیند) فُعِلَ فُعِلَا فُعِلُوا فُعِلَتْ فُعِلَتَا فُعِلْنَ --- page 115 --- ۹۶ فُعِلَتْ فُعِلَتَا فُعِلْتُمْ فُعِلْتِ فُعِلْتُمَا فُعِلْتُنَّ فُعِلْتُ فُعِلْنَا. (فعل مضارع معلوم شش باب مذکور بهر سه حرکت عین می‌آید) يَفْعَلُ يَفْعَلَانِ يَفْعَلُونَ تَفْعَلُ تَفْعَلَانِ يَفْعَلْنَ تَفْعَلُ تَفْعَلَانِ تَفْعَلُونَ تَفْعَلِينَ تَفْعَلَانِ تَفْعَلْنَ اَفْعَلُ نَفْعَلُ. (فعل مضارع مجهول ابواب مذکور بیک حریت یعنی بفتح عین می‌آید) يُفْعَلُ يُفْعَلَانِ يُفْعَلُونَ تُفْعَلُ تُفْعَلَانِ يُفْعَلْنَ تُفْعَلُ تُفْعَلَانِ تُفْعَلُونَ تُفْعَلِينَ تُفْعَلَانِ تُفْعَلْنَ اُفْعَلُ نُفْعَلُ. -**- --- page 116 --- ۹۷ سبق ۲۹ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ (۸۱) لَآ إِلٰهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللهِ، لَا اِلٰهَ نیست هیچ معبود بر حق وسزاوار پرستش إِلَّا اللهُ مگر خدایتعالیٰ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللهِ حضرت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرستادهٔ خداست. سبق ۳۰ (۸۲) نُوْ حِيْ هَا. (۸۳) اَوْ حَیْ نَا. (در حالت وقفیکه یکی از حروف مده ماقبل آخر باشد مد وسط میشود) يَعْلَمُوْنَ ط اَحَادِيْثِ ط اِلَی الظُّلُمَاتِ ط --- page 117 --- ۹۸ (٨٤ و ٨٥) «سُوْٓءَ الْعَذَابِ ط ـ مَالَهٗٓ اَخْلَدَهٗ» «فِيْٓ اَعْنَاقِهِمْ ـ مِنْ دُوْنِهِ اٰلِهَةً» «مَآ اَغْنٰى ـ اُولٰٓئِكَ» سبق ٣١ وَلَا الضَّآلِّيْنَ (٨٦) (م ع ه ض ط) (ج) (لا صلے) (ص ز ق) «ر» و لفظ مُبارک «اللّٰه» (قَرِيْبٌ رَحِيْمٌ ع كَافِرُوْنَ) (وَاسْتَغْفِرْهُ ط اَرْسَلَ قَرْيَةٍ) (بِسْمِ اللّٰهِ مِنَ اللّٰهِ رَسُوْلُ اللّٰهِ) --- page 118 --- ۹۹ سبق ۳۲ (۸۷) ی ر م ل و ن . «ل» اَنْ لاَّ خَوْفٌ جَمِيْعٌ لَّدَيْنَا . «ر» مِنْ رَّبِّهِمْ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللّٰهِ . «ی» مَنْ يَّشَآءُ خَيْرًا يَّرَهُ . «م» مِنْ مَّسَدٍ عَلٰی صِرَاطٍ مُّسْتَقِيْمٍ . «ن» مِنْ نَّاصِرِيْنَ رِجَالًا نُّوْحِيْ . «و» مِنْ وَّالٍ بِمَغْفِرَةٍ وََّ اَجْرٍ . و بعد هر نون بست خور اگر یکی از حروف حلق آید، در انحالت خود نون خوب ظاهر و معلومدار خوانده میشود، و «حروف حلقی شش بود الی ۶ عین - همزه، ها و حا و خا و عین و غین» مانند:— --- page 119 --- ۱۰۰ مَنْ امَنَ عَنْهَا مَنْ حَضَرَ مَنْ خَشِيَ مَنْ عَمِلَ مِنْ غَفُورٍ . و در غیر جاهای مذکوره باخفا خوانده میشود که غُنّه دران میباشد مانند :- مَنْ ذَا الَّذِي عِنْدَهُ . سبق ۳۳ اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَلَمِينَ ط الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ط مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ ط اِيَّاكَ نَعْبُدُ وَاِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ط اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ ط صِرَاطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ ه اَمِين . --- page 120 --- ١٠١ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ اَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحٰبِ الْفِيْلِ ۙ اَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِيْ تَضْلِيْلٍ ۙ وَّاَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا اَبَابِيْلَ ۙ تَرْمِيْهِمْ بِحِجَارَةٍ مِّنْ سِجِّيْلٍ ۙ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُوْلٍ ۙ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ لِاِيْلٰفِ قُرَيْشٍ ۙ اٖلٰفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ۚ فَلْيَعْبُدُوْا رَبَّ هٰذَا الْبَيْتِ ۙ الَّذِيْٓ اَطْعَمَهُمْ مِّنْ جُوْعٍ ەۙ وَّاٰمَنَهُمْ مِّنْ خَوْفٍ ۙ --- page 121 --- ۱۰۲ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اَرَءَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ، فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ، وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ، الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ، وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ، إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ، --- page 122 --- ١٠٣ وَلَآ اَنْتُمْ عٰبِدُوْنَ مَآ اَعْبُدُ ة وَلَآ اَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدْتُّمْ ة وَلَآ اَنْتُمْ عٰبِدُوْنَ مَآ اَعْبُدُ ة لَكُمْ دِيْنُكُمْ وَلِيَ دِيْنِ ة بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ اِذَا جَآءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ ة وَرَاَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُوْنَ فِيْ دِيْنِ اللهِ اَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ط اِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ة بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ تَبَّتْ يَدَآ اَبِيْ لَهَبٍ وَّتَبَّ ة مَآ اَغْنٰى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ ة سَيَصْلٰى --- page 123 --- ١٠٤ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ ەْ وَامْرَاَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ەْ فِيْ جِيْدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ ەْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ەْ اَللهُ الصَّمَدُ ەْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُوْلَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَّهُ كُفُوًا اَحَدٌ ەْ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ قُلْ اَعُوْذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ەْ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ ەْ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ اِذَا وَقَبَ ەْ وَمِنْ شَرِّ النَّفّٰثٰتِ فِي الْعُقَدِ ەْ وَمِنْ --- page 124 --- ١٠٥ شَرِّ حَاسِدٍ اِذَا حَسَدَ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ قُلْ اَعُوْذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ اِلٰهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِيْ يُوَسْوِسُ فِيْ صُدُوْرِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ (اجزا نماز که بعد از حفظ این پنج نماز با افعال و اقوال باید) (که نشان داده شود) اَللهُ اَكْبَرُ ، سُبْحٰنَكَ اللّٰهُمَّ وَبِحَمْدِكَ وَتَبٰرَكَ اسْمُكَ وَتَعَالٰی جَدُّكَ وَلَآ اِلٰهَ غَيْرُكَ . سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيْمُ . --- page 125 --- ١٠٦ سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ . رَبَّنَا لَكَ الْحَمْدُ . سُبْحَانَ رَبِّيَ الْاَعْلَى . التَّحِيَّاتُ لِلّٰهِ وَالصَّلَوٰةُ وَالطَّيِّبَاتُ السَّلَامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللهِ الصّٰلِحِيْنَ اَشْهَدُ اَنْ لَّا اِلٰهَ اِلَّا اللهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ . اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى اٰلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى اِبْرٰهِيْمَ وَعَلَى اٰلِ اِبْرٰهِيْمَ اِنَّكَ حَمِيْدٌ مَّجِيْدٌ اَللّٰهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى اٰلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ --- page 126 --- ١٠٧ عَلَى اِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ اِبْرَاهِيمَ اِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌط اَللَّهُمَّ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ . اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ . (دعای بعد از نماز فرض) اَللَّهُمَّ اَنْتَ السَّلَامُ وَمِنْكَ السَّلَامُ وَ اِلَيْكَ يَرْجِعُ السَّلَامُ حَيِّنَا رَبَّنَا بِالسَّلَامِ وَ اَدْخِلْنَا دَارَ السَّلَامِ تَبَارَكْتَ رَبَّنَا وَتَعَالَيْتَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَالْاِكْرَامِ ، ہمہ افعال و اقوال ہر نماز را یاد داریم، واینہمہ اقوال نماز زبانی خوانده میشود چنانکہ حرکت لب نمازگذار باید دیده شود الا نیّت --- page 127 --- ۱۰۸ که آنرا از بانی یاد گرفته ایم ، اما وقتیکه بر نماز ایستاده میشویم آنرا بدل میگوئیم که نیت فرض است و آن عبارت از ارادهٔ دل است نه بزبان پس بزبان مبادا آن ساقط شود ، و چنین است امضاء امام ربانی مجدد الف ثانی رح . (شناختن هشت حرف افغانی) (۸۸) ٹ ځ ځ ډ ړ ږ س ڼ . (۸۹) کاڼره د ړنګرمزه غوښی ټوله څلور ځای کړی. خدای دیو مل وله ، ښه را غلاست ، ستړی مشئ ، د څه شی میل لری . --- page 128 --- ۱۰۹ یادگرفتن خواندن خط شکسته و ضمن (سبقهای سابقه) سبق ۳۴ (۹۰) حق حزمنے تو مهر پاک سر د شیر ما بر شیر رو دو پسر هشتری از حشر هر یک بر حد گو تر تر رس نه لذ چپ چپ یه ، چ چه . یشا جان حال شار با عرض، عذر، ،فرض، ہشت، تحت ، بخت ،سخت ،عمر، رفت طفل، خوب پیر عفو نور گشت آب نان --- page 129 --- ۱۱۰ ملک مال اسپر ضیح بخش ، نور حور مقام کام این کنے رزق بار . یای سخت اینے پیر بین عید شیر سیر. یای ست لیک نیشتر بیگ بیر شیر رسیر. واو سخت خوب زعو قوت بو مور هور . واو سست شوخ کوت روز پوشر توپ چوب . ہند سند شیر سیر نام حرف --- page 130 --- ١١١ جیم میم ظل ظ سین شین. طاشت کاشت توخت ساخت تاخت باخت آلو گوشت پوست درخت دست نیست کمیت چیت کا سر باز لاند شاف . اجر طلب پیر پتر بتر خطیم لوب عبث غلط خبر، کر مکر مرد گند لگر طبق بچه شه، مگس کچه دین مزه رهو سگ سگ سبق بگو، سخن مگو، مژه مکش رنج مکش، ولی بی نمد مدرس نقص . اقد محمد صدیق شتاً جباً غفاً عطا. --- page 131 --- ۱۱۲ دکان بنام بناء حمام دلدک ترقه تنزل شریف هنوز کلان بنا نشده خواجه خواندن خواهر خواستن خویش خوه خواب خور خورشید در انی فیض آباد صحیح است منے اله امیر الحق لکھے لہذا متولد رستم رسید کند بلا ـ ماله مصطفی پسر میترا بکیر تورنت علحده ۴ لوٹی سفے من صلتی زکتی ـ عبد الاحد عبد الباقی عبد الحی عبد العزیز --- page 132 --- ۱۱۳ عبدالوهاب عبدالفتاح عبدالجبار عبدالخالق عبدالقادر عبدالحمید عبدالمجید عبدالعزیز عبدالغفور عبدالکریم عبدالودود عبدالرحمن عبدالرحیم عبدالستار عبدالشکور عبدالصمد بسم الله عبدالله عبدالظاهر عبدالمتین برادر ارجمند من در جمیع باندی اشغال خویشتن خیال باطری و لطف حزن از یاد رفتید معاذ و مباشد بیباک مباش پر در کوشش زیاد ننمود بدرجه عالی رسیده میرزا ش قابل اعتبار نیست عهد عبدالله --- page 133 --- ۱۱۴ جهت مدرسۀ پشردان علم محکم گیر و رضای خدا و خشنودی شاهکار و ملل دران بسته مبلغ پنچصد روپیه پخته کابلی را در طار قیمت یکراس اسپ فرستاله بوید رسید زیاده بر خور دار باشد و هم والسلام یوم جمعه غره جماد الاخرى سنه ۱۳۲۸ و در خط شکست یکنقطه همان است که شناخته میشود، اما دو نقطه را مثل یک خط خوردی مینویسند وسه نقطه بالا مشابهت بهفت ، و پایان به هشت دارد مانند «پلت چین عبد القيوم ثبت شد». * --- page 134 --- ۱۱۵ سبق ۳۵ یکسال این دوازده ماه است محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی جمادی الاول، جمادی الاخر، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده، ذی الحجه روز اول هر ماه را غره خوانند، و آخر ماه سی روزه را سلخ گویند. سبق ۳۶ (۹۱) ای احمد کعبه را میشناسی، و حقیقت شه را میدانی؟ بلی آقا میدانم، کعبه یکخانه است در شهر مکه چهار دیوار و یک دروازه و بام دارد، هر مسلمان هرجا که باشد، رو --- page 135 --- ١١٦ بآنطرف نموده نماز میگذارد، وزیارت آن خانه را حج گویند، و مرقد پیغمبر ما در شهر مدینه است، انحضرت رحمت خدا بروی باد ده سال پیش از وفات خود شهر مکه را گذشته بمدینه رفت، و گذاشتن جا خود را هجرت گویند سبق ٣٧ یک از هجرت تا امسال یکهزار و سه صد و چهل و سال میشود، و مردمان در کاغذ های خود همین حسابرا مینویسند، و این را سنه کاغذ گویند، و محرم آینده سنه یکهزار و صید چهل و دو خواهد شد. --- page 136 --- ۱۱۷ سبق ۳۸ ای پسر خوبی سیرت ضرور است، نه خوبی صورت، بکالا و کلاه و دریشی خوش مباش اگر تکه آن مرغوبست بافنده آن خوبست بشماچه - اگر برش و دوخت آن صفا کمال خیاطست بشماچه، و بر روپیه در یکساعت هر کس چو تو ساخته میشود چرا که هم بزاز بسیار است و هم خیاط . سبق ۳۹ بلی، اگر درجهٔ امتیاز از ماده برده باشی و خوبیهای خوب هم داشته باشی، بلاشک --- page 137 --- ۱۱۸ خوش باش، زیرا که آن خوبی ذات خود شماست، ای پسر شوق چه بازی وچه خوراک داری؛ آنهمه در سبق موجوداند عزت و روپیه هردو بواسطه سبق پیدا میشوند و روپیه باز هرچیز خریده میشود و این روپیه باز تمام هم ندارد، دین و دنیا هردو بواسطۀ سبق حاصل میشود. سه درجه فقره ساده | یکا | دها | صدا سه درجه فقره هزار | یکا هزار | دها هزار | صدا هزار سه درجه فقره ملیون | یکاملیون ده لکها | دها ملیون کروڑا | صداملیون ده کروڑا سه درجه فقره ملیار | یکا ملیار اربا | دها ملیار ده اربا | صدا ملیار کهروبا --- page 138 --- ۱۱۹ کار آمد نوشتن خط سه چپه آن میباشد اینچنین صدا ملیار | دها ملیار | یکا ملیار | صدا ملیون | دها ملیون | یکا ملیون صدا هزار | دها هزار | یکا هزار | صدا | دها | یکا سبق ۴۰ قمر ماهتاب، شمس آفتابرا گویند، و هر کدام ایشان سال وماهی بخود دارند، چنانکه یکسال قمری آن دوازده ماه است، که قبلبرین گفته شد، و هرکدام این ماهها گاهی بیست و نه روز، و گاهی سی روز می آیند، اما در هرسال ضرو ششماه سی روزه، وششماه بیست ونه روزه --- page 139 --- ۱٣۰ میباشد، و روز اول هر ماه را غره خوانند، و روز آخر ماه سی روزه را سلخ گویند، پس همه روزهای این سال قمری سه صد و پنجاه و چهار میشود، و سال شمسی عبا ازین چهار فصل است بهار، تابستان خزان، زمستان، و روز اول بهار را نوروز گویند. قایم مقام کتاب سال اول و دوم فارسی ای احمد هر کدام این چهار فصل چند روز است و ذیل چسیت، جناب آقا، فصل بهار نود و چهار روز است، سی و یک روزه --- page 140 --- ۱۲۱ اول آنرا حمل، و سی و یکروز دیگر آنرا ثور، و سی و دو روز آخر آنرا جوزا گویند، فصل تابستان نود و سه روز است، سی و یک روز اول آنرا سرطان، و سی و یکروز دیگر آنرا اسد، و سی و یکروز آخر آنرا سنبله گویند، فصل خزان هشتاد و نه روز است، سی روز اول آنرا میزان، و سی روز دیگر آنرا عقرب، و بیست و نه روز آخر آنرا قوس گویند، و فصل زمستان هم هشتاد و نه روز است، بیست و نه روز اول آنرا جدی، و سی روز دیگر آنرا دلو، --- page 141 --- ۱۲۳ و سی روز آخر آنرا حوت گویند. و این دوازده ماه فصلی را بنظم چنین آورداند سر حمل پس ثور پس جوزا و سرطان و اسد سنبله میزان و عقرب قوس جدی و دلو و حوت و عدداین ماهها را بحساب ابجد چنین منظوم نمود لا ولا لب لا ولا لا شش ست ل ل کط و کظ لل شهور کوته است و همه روز های این سال شمسی را چون جمع کنیم سه صد و شصت و پنجه روز میشود پس این سال شمسی ازان سال قمری یازده روز کلان شد. --- page 142 --- ۱۳۳ آمی احمد این تفاوت یازده روز را بطریق مثال برای من دانسته کرده میتوانی؟ بلی صاحب میتوانم ، مثلاً اگر یکوقت چنان برابر شود که بیکروز هم اول محرم و هم نوروز باشد ، از انروز چون سه صد و پنجاه چهار روز بگذرد سال قمری کامل میشود ضرور است که محرم دیگر نو شود، اما چون یازده روز دیگر هم بگذرد سال شمسی هم کامل خواهد شد ، پس روز دوازدهم ان محرم، باز نوروز خواهد بود ، و اسامی ماه‌های شمسی را بترکی رومی چنین آورده اند ، --- page 143 --- ۱۳۴ ماری و نیسانست و مایس باحزیران و تموز هست آغیستوس و ایلول و دو تشرین اسببون بعد ازان باشد دو کانون اشهر ترک روم زین اسامی چون تو بگذشتی شباطش حودان و ماههای انگریزیرا اینچنین نظم کرده اند جنوری و فروری و مارچ، اپریل و می، جون وجولائی واگست و ستمبر هم بدان هست اکتوبر نومبر هم دسمبر آخرین بعد ده از جدی باشد اول انگریزیان و ترکان هر سال شمسی را ئیل گویند و بنام --- page 144 --- ۱۲۵ یک حیوانی یاد میکنند، و دوازده سال را یک دوره خوانند، و نام این دوازده سال بزبان ترکی و فارسی نظم اینست لازم الحفظ سیچقان اود و بارس توشقان لوی ئیل ئیلان، یونت و قوی و دِ نامهای سال بیچی ئیل پس تخاقوی ئیتا ست بعد ازان تنگوز را بدان، که شوی صاحب کمال موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار --- page 145 --- ١٢٦ سخنان کوہش او در طر با درس از تنگ میمون پنج وان محتاج بشرحی است جنگ تو سلطان ترکش آمد ولوی بل از چنگ بیلان بیما رو یودست خرس قومی که کنند چگونه بخواند این حصار یزند یک از انجهت سہل کا بل قومی مسلمانی بعد ازان اسب و گوسفند است حَنا حمرونہ ومرغ وسگ و خوک آخر کار وچون درفارسی بسے از الفاظ عربی ہم مے آیند، از انرو معلم درصحت حرکات ان کوشش میکند پس لفظی که بروزن مفاعله باشد ما انرا میشناسیم ، بالضروره بفتح عین میخوانیم، مانند مذاکره - مناظره مغالطه مدافعه مبادلہ مناقشہ مجادله مرافعه مکالمه مطالعہ معانقہ محافظہ مخالفت منافقت ممانعت مشالفت مفارقت موافقت مسابقت متابعت مناسبت مشابہت مجانست مجالست مخالطت مساعدت مظاہرت مداہنت --- page 146 --- ۱۲۷ آما آن اسم فاعل شان میباشد که بکسرعین یعنی بکسر ماقبل آخر خوانده میشود مانند مخالف منافق مناسب موافق مطابق مجاهد و بسا میباشد که بموجب کات معنی بالکلیه چپه میشود، چنانکه بعضی میگویند که من مستحقم بفتح حای مهمله بخیال اینکه صاحب حق میباشم، آن دیگری باید که حق مرا بدهد، و آن بکسر عین یعنی بکسر حا خوانده میشود بفتح حاکه او خوانده در حقیقت چنان معنی میدهد، که اقرارم براینکه من ملائم حقوق بر من است. --- page 147 --- ۱۳۸ (۹۲) ابجد هوز حطی کلمن سعفص قرشت ثخذ ضظغ | ا | ب | ج | د | ه | و | ز | ح | ط | |---|---|---|---|---|---|---|---|---| | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ | ۶ | ۷ | ۸ | ۹ | | ی | ک | ل | م | ن | س | ع | ف | ص | | ۱۰ | ۲۰ | ۳۰ | ۴۰ | ۵۰ | ۶۰ | ۷۰ | ۸۰ | ۹۰ | | ق | ر | ش | ت | ث | خ | ذ | ض | ظ | غ | | ۱۰۰ | ۲۰۰ | ۳۰۰ | ۴۰۰ | ۵۰۰ | ۶۰۰ | ۷۰۰ | ۸۰۰ | ۹۰۰ | ۱۰۰۰ | ارقام نه گانه بچند قسم | صفر | نه | هشت | هفت | شش | پنج | چهار | سه | دو | یک | فارسی | |---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---| | ۰ | ۹ | ۸ | ۷ | ۶ | ۵ | ۴ | ۳ | ۲ | ۱ | هندی | | ۰ | ۹ | ۸ | ۷ | ٦ | ٥ | ٤ | ٣ | ٢ | ١ | ترکی | | 0 | 9 | 8 | 7 | 6 | 5 | 4 | 3 | 2 | 1 | انگریزی | | 0 | 9 | 8 | 7 | 6 | 5 | 4 | 3 | 2 | 1 | انگریزی تحریری | | 0 | لا | ح | 6 | ٤ | ح | 8 | 1/2 | ح | ح | انگاره تجارتی | --- page 148 --- ۱۲۹ عناوین برای پادشاه نویسند تصدق حضور شوکتموفور مراحم نشور اعلیحضرت پادشاه معظم غازی خود شوم عرضداشت نوراحمد ولد سلطان احمد قوم علیزائی ساکن پشت رود قندهار اینکه. برای وزیر سپهسالار نویسد جناب عالیقدر جلالتمآب مخدومی معظمی وزیر صاحب معارف یا سردار سپهسالار صاحب را دام مجدهم. برای بعضی معززین نویسند جناب صاحبی امیدگاهی مطاع معظم خانصاحب و یا فرقه مشر صاحب (یا) لواء مشر صاحب (یا) غند مشر --- page 149 --- ۱۳۰ صاحب دیا) کند که مشر حشاً ضاعف الله اعزاز هم. و دیگر اصلاحات جدیده را از کتابچه خورد چاپ شده ان کار نموده باشد. برای پدر نویسد فدای حضرت قبله گاه معظم خود شوم ، تصدق حضرت قبله امجد خود شوم ، فدایت شوم . برای بعضی کلانان و استاد خود نویسد، مگر کلاناً همین عنوان بدون لفظ استاد مرقوم دارد. صاحب معظم و مطاع مکرم جناب استا دمتر مچ در خادم دعایم برای کاکای خود نویسد عم معظم بسیار شفیق محترم عطوفت شیم خود را خادم مخلصم --- page 150 --- ۱۳۱ براى ماما نويسد مخدوم مکرم مطاع محترم جناب ماما صاحب زاد اشفاقهم براى برادر کلان نويسد صاحب معظم و مخدوم محترم جناب آقا لالای خود را خادمم براى برادر خورد یا فرزند خود نويسد نور چشم ارشد ارجمند کامگار سعادتمند غلام حیدر جان از عمر و جوانی بهره مند باشد. براى والده نويسد جناب والده ماجده محترمه مشفقه خود را فدا شوم. براى عمه و خاله نويسد جناب محترمه عمه (يا) خاله صاحبه مشفقه مکرمه خود را مشتاق دیدارم --- page 151 --- ۱۳۲ برای شوهر نویسد ساتر حقیقی و حافظ اصلی سایه بلند پایه آن پرده پوش ظاهری، و حامی واقعی این عاجزه را ما دام الحیات الی یوم المسمات از سر این داعیه فدویه شبان کم و کوتاه نگرداناد، و از هیچ باب خصوصا از نجانب هیچگونه آثار پریشانی و غبار کدورتی بذیل خاطر عاطر رسیده مباد، بحق حضرت محمد وآله الامجاد. برای طبقات مردمان، از خورد الی کلان ارجمند، ارجمندین، برادر من، برادر عزیز الوجود من محترم من، محترمه بنده. برای بعضی دوستان و تعیین بعضی اشیا، بعد از --- page 152 --- ۱۳۳ و طاقه و ثوب وغیره اخوی مشفق مهربان محبت بنیان مودت و مروت عنوانی عزیز الوجود گرام غلام احمد خان سلمه الله المنان مواری سه زوج بوت ، و دو طاقه کلاه ، وپنج طاقه لنگی، و یک ثوب کرتی، ویکدست رختخواب، و دو دست دریشی، ویکراس اسپ، و ده قطعه مرغ دشتی، و چهار جلد کتاب، و یکقاب ساع بغلوانی و پنج تخته کلیم، و دو درجن قاشق خورد و کلان بسویت جام آئینه، و یک ظرف چای، و چهار دانه قلم و پنج دسته کاغذ، وسه توپ صحن، و مبلغ یکصد روپیه نقد که جهت تعلقات خود فرستاده بودید رسید، --- page 153 --- ۱۳۴ و غلام حیدر برادرزاده شما که در خدمت سرکار بوده و چهار زنجیر فیل، و دو قلاده شیر، و سه قلاده سگ و سه فرد گاو دشتی، و چهل نفر شتر، و دو میل تفنگ و هشت قبضه شمشیر، و چهار منزل خیمه، و دو قطعه الماس، و هفت سلک مروارید، و ده توله مشک افراز و شصت ذرعہ قناویزهبراتی، و بیست و یک عدد امانی پنج مثقاله، و دو دست شاهین شکاری، و شش ضرب توپ که متعلق او بودند از تحویلی آن فارغ گشته، امید است که در ینوقت بخدمتی بهتر از سابق مقرر شود. --- page 154 --- ۱۳۵ تعلیم خواندن از قول مبتدی ای احمد تعلیم خواندن را بمبتدی امی کرده میتوانی، بلی صاحب میتوانم، حرف شناسی و آواز دانی همانست که جزئیات بسیاری دارد، هر یک در موضع خود استعمال میشود، اما اهم شان اینکه، اولاً بیست حرف غیر مشاکله را با و میشناسانم، و هر کدام را بآواز فتحه آن یعنے ( اَ بَ جَ ) میگویم، نه الف بی جیم، و در ابتدا نام هر حرفرا خودم میگیرم، او انگشت بران گذاشته نشان داده باشد که بر و نام گرفتن تکلیف است بعد من انگشت را بر حرف میگذارم و نام آنرا از وی میخواهم مگر خوب ضبط نمودن آنرا بتوسط نوشته با و مینمایم، --- page 155 --- چنانکه اولاً نشستن، و راست گرفتن کاغذ یا تخته نسبت بسینه او، خصوصاً قلم گرفتن و یرادقیقه بدقیقه هوش میکنیم، والف را تا آنوقت باو مینویسیم، که در عملیات مذکوره نویسندگی خوب شود، والف را هم قدری خوب بنویسد، بعد حرف دیگر و دیگر را، و در حالت نوشتن هر یک، نام آنرا هم با خود گفته باشا تا بمجرد نام گرفتن بلاً تردد در صدد نوشتن آنحرف شود، خوشخطی باز بتدریج مشق آباجا، حاصل مینماید وقتیکه در نوشتن آبا جا رسید، و هر یک آنرا نوشته کرد، تواند، بعد شکل (ما) را نوشته و بموجب نقاط شش قسم بسا و چهار صورت (حا) را مرقوم داشته بتوسط نقاط، --- page 156 --- ۱۳۷ چهار قسم بسازد همچنین تا آخر، بعد یکبار (گا) و یکبار (گ) و یکبار (خا) و یکبار (خ) همچنین الی آخر حروف ازو نخواهم تا کل حروفرا یکبار همراه الف و باز بدون الف نوشته کرده تواند، و همچنین در مشق بی‌جی هر حرف باهمراه (ی) و بدون آن، و در مشق بوجو، هر حرف بهمراه (و) و بدون آن بلاتوقف تحریر نموده تواند، که مدعا کلی درین کار بجا آوردن این سه حرف علت است از تلفظ غیر، که آوازی از خود ندارند، و در حقیقت حرکات ماقبل اند، نه حروف، مگر چون حرکاتِ کلانند بنابران بشکل حروف نوشته میشوند، که تکلیف زیاد خط در باب دریافت اینحروف می آید، اما دو --- page 157 --- ۱۳۸ قاعده کلمه خواندن چنانست که هیچ لفظی در زمین و آسمان پیدا نمیشود که ازان قواعد بیرون باشد، اول حرف همراه الف، مانند (آ با پا) الی آخره، دوم موقوف بعد الف، مانند آش، باز، پاک، وغیره سوم حرف همراه یا، مانند (ای بی پی) الی آخره، چهارم موقوف بعد یا، سخت باشد یا سست مانند (این پیر بین، ویا تیل میز پیچ) پنجم حرف همراه واو، مانند (او بو پو) الی آخره، ششم موقوف بعد واو، سخت باشد یا سست مانند (هوش خوک توت حور) و بعد سست مانند (شوخ کوت روز پوش). --- page 158 --- ۱۳۹ هفتم در آخر هر لفظ چون (ه) دیده شود، آن اشاره میکنید که حرف سابق مرا بفتحه بخوان مانند (کاسه کوزه و غیره) و این هفت قاعده مذکوره در حصه اول کتاب خوانده شد هشتم کدام حرفی را بیک حرکتی گرفتن و بر حرف دوم زدنست که آن حرف دوم را لت خور گویند، مانند (حق، حی) . نهم موقوف بحالت خور است، مانند (عرض عذر فرض هست) . دهم حرف اول را بکدام حرکتی جدا کردن، و باقی را بیکی از قواعد مذکوره خواندنست، مانند (ابد طلب ثواب عذاب) . --- page 159 --- ١٤٠ این ده قاعده مذکوره از روی شنیدن آواز بود، اما ده قاعده دیگر است که آن از روی دیدنست، چنانکه لفظ یکقسم نوشته میباشد، و خواندن آن قسم دیگر میشود و قواعد کلیه هم نیست که هر لفظ بالضروره بیکی از ایشان تعلق داشته باشد، بلکه الفاظ ایشان کمتر می آید. اول در بعض الفاظ (و) زیر (خ) دیده میشود و خوانده نمیشود، مانند (خواجه خواندن، خورشید، خویشتن. دوم در بعض الفاظ الف نوشته میباشد و خوانده نمیشود مانند (هیچ است). سوم در بعض الفاظ فتحه بدرجه الف میرسد، مانند (رحمن) و کسره بدرجه (یا) مانند کسره دال ولی (اسیر کنند) --- page 160 --- ۱۴۱ واقع بیت (که هستم اسیر کمند هوا) و در بعض جا ضمه بده واو میرسد و آن در عربی می‌آید، مانند (مالَهُ مَعَهُ) چهارم در بعض الفاظ و او عاطفه ضمه ما قبل خود میگردد مانند (قلم و کاغذ بیار) پنجم در بعض الفاظ (یا) الف خوانده میشود، مانند (مصطفے موسے عیسے) ششم در بعض الفاظ (واو) نیز الف خوانده میشود، و آن در عربی می‌آید، مانند (صلوة زکوة) هفتم در بعض الفاظ الف و لام میباشد، پس در بعضی ازان، الف آن خوانده نمیشود، مانند (عبد القادر) و در بعض هر دوی آن خوانده نمیشود، مانند (عبد الستار) --- page 161 --- ۱۴۲ هشتم در هر لفظیکه بعد نون لَت خور (ب) آید، آن نون بمیم خوانده میشود، مانند (عنبر قنبر) نهم نون لَت خور گاهی دیده میشود و گاهی نمیشود چنانکه بر حرف آخر لفظ دو حرکت باشد، یکی از خود حرف و دیگری عوض از نون لَت خور، مانند (ظاهِرُ ظاهِرِ، ظاهِراً) دهم اضافت است، چنانکه دو لفظ باشند، آخر لفظ اول بالضروره بکسره باید که خوانده شود، ورنه معنی نمیدهد، مانند (رسولِ خدا) . و در باب اخلاق پسران همه وقت هوش میکنم که موجد این کار سفارش در اخلاق از جمیع کارها مقدم --- page 162 --- ۱۴۳ میدانند، و در باب گذران معلم هم میفرمایند که خوش گذرانی و بدگذرانی معلم را اکثر از غیر حاضرین او معلوم میکنم، زیرا معلمیکه کار را خوب میداند، و درجه را بسیار حاصل نموده باشد شاگردان او حتی المقدور غیر حاضر نمیشوند ہر روزہ حاضر، و بشوق تمام مشغول کار خود میباشند، اخلاق و شرافت وی بالضروره در طبع شاگردان سرایت میکند، و شرافت در طبیعت انسان میباشد بموجب گذران معلوم میشود، وقتیکه بعربی رسد، بعد از ضبط و حفظ سلسله های صیغه ها از صیغه های ماضی و مضارع هر باب جویا شده و از سر سخن اولا فهمانده مبتدی جواب میگوید. --- page 163 --- ۱۴۴ ماضی مفتوح العین از باب ضرب :- ضَرَبَ ضَرَبَا ضَرَبُوْا...... ماضی مکسور العین از باب عَلِمَ :- عَلِمَ عَلِمَا عَلِمُوْا....... ماضی مضموم العین از باب شَرُفَ :- شَرُفَ شَرُفَا شَرُفُوْا...... مضارع مفتوح العین از باب یَعْلَمُ :- یَعْلَمُ یَعْلَمَانِ یَعْلَمُوْنَ..... مضارع مکسور العین از باب یَضْرِبُ :- یَضْرِبُ یَضْرِبَانِ یَضْرِبُوْنَ..... مضارع مضموم العین از باب یَنْصُرُ :- یَنْصُرُ یَنْصُرَانِ یَنْصُرُوْنَ..... حرف اصلی و زائد را در علم صرف بچه معلوم میکنند؟ مبتدی - چون برای وزن سه حرف (ف ع ل) را مقرر کرده اند، پس هر حرفیکه بمقابل ایشان باشد آنرا اصلی گویند، چنانکه (ضرب) بروزن (فعل) هرسه حرف آن اصلی است، و زائد آنکه در میزان هم خودش --- page 164 --- ۱۴۵ ظاهر شود چنانکه در (اکرم) بروزن (افعل) الف زائد است و معنی اعوذ بالله اینکه پناه میخواهم بخدا، من الشیطان الرجیم از شیطان رانده شده، و معنی (بسم الله الرحمن الرحیم) اینکه ابتدا میکنم بنام خدای بخشاینده مهربان) و اضا برین در ترکیب (اعوذ بالله) و (بسم الله هر آنچه معلم منا دیده از کتاب حامل المتن ابتدائیه امانیه بهما خوانده حال این آیه را بمعاونت استاد خوانده میتوانیم: عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ * و چون آخر ماضی همیشه برین یکقرار میماند لهذا آنرا (مبنی) خوانند، اما آخر مضارع گاهی --- page 165 --- ١٤٦ منصوب و گاہی مجزوم می آید از انرو آنرا (معرب) خوانند مانند (لَنْ تَضْرِبَ وَ لَا تَضْرِبْ بِبِت مبنی آن باشد که باشد بر قرار + معرب آن باشد که گرد بار بار حروف جاره عبارت ازین هفده حروف، والفاظ واقعه این میباید با و تا ، کاف و لام ، واو ، منذ، و مذ، خلا رب ، حاشا، من، عدا ، فی ، عن، علیٰ، حتیٰ ، الیٰ یعنے ، بِ ، تَ ، كَ ، لِ ، وَ ، مُنْذُ ، مُذْ ، خَلَا ، رُبَّ ، حَاشَا ، مِنْ ، عَدَا ، فِيْ ، عَنْ ، عَلَیٰ ، حَتَّیٰ ، إِلَیٰ . و حرکات در فارسی و صرف و نحو باین نامها یاد میشوند مکرر در نحو تخصیص فارسی زبر زیر پیش صرف فتحہ کسرہ ضمہ نحو نصب جرحفض رفع --- page 166 --- ۱۴۷ بحرف آخر لفظ دارند، از انرو بنظم چنین آورده اند رفع وضم پیش نصب وقتح زبر * کسر و جرزیردان و خفض دگر و از بیان فوق معلوم شد که لفظ (الله) در اعوذ بالله از سبب (ب) مجرور است و (شیطان) در من الشیطان از سبب (من) مخفوض، اما مجرور بودن (رجیم) از سبب اینکه صفت شیطانست، و صفت در اعراب تابع موصوف خود میباشد، و از ین تعبیرات اعوذ بالله اعراب بسم هم معلوم شد که (اسم) در بسم الله از سبب (ب) مجرور است، و رحمن و رحیم صفت (الله) اند بمتابعت موصوف خود مجرورند. اما خود (الله) بسبب این مجرور است که مانند همان (رسول خدا) مجبوب من --- page 167 --- ۱۴۸ است، که در همین کتاب خوانده شد، مگر در فارسی مضاف مجرور میباشد، و در عربی مضاف الیه، چنانکه همین عبارت (رسول خدا) اگر بعربی گفته شود (رسولُ الله) بکسره (ه) خوانده میشود، و همچنینست (بنام خدا) مساوی (بسم الله) اصطلاح کتب لغت با نام هر حرف بامعنا هر یک (آ) الف ممدوده (ب) بای موحده (پ) بای فارسی (ت) تای فوقانیه (ث) ثای مثلثه (ج) جیم (چ) جیم فارسی (ح) حای مهمله (خ) خای معجمه (د) دال (ذ) ذال معجمه (ر) رای مهمله (ز) زای معجمه (ژ) ژای فارسی (س) سین مهمله (ش) شین معجمه --- page 168 --- ۱۴۹ (ص) صاد مهمله (ض) ضاد معجمه (ط) طای مهمله (ظ) ظای معجمه (ع) عین مهمله (غ) غین معجمه (ف) فاء (ق) قاف (ک) کاف (گ) کاف فارسی (ل) لام (م) میم (ن) نون (و) واو (ه) های هوّز (ء) همزه (ی) یای تحتانیه ، و معنی صفت هر یک را هم میدانیم . شناختن فارسی بودن بعض الفاظ از حروف آن هشت حرف اند انکه اندر فارسی ناید همی تا نیاموزی نباشی اندرین معنی معاف بشنو از من تا کدامست آنحروف و یاد گیر ثا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عین و قاف --- page 169 --- ۱۵۰ و حروفیکه در عربی نمی آیند همین چهار حرف (پچگژ) میباشند حساب عربی احد، واحد . اثنان ، اثنتان، ثنتان . ثلث . اربع . خمس . ستّه . سبعه . ثمانيه . تسعه . عشره . احد عشر . اثنا عشر . ثلث عشر . اربع عشر . خمس عشر . ستّ عشر . سبع عشر . ثمانيّة عشر . تسع عشر . عشرون ، عشرين . ثلثون ، ثلثين . اربعون ، اربعين . خمسون ، خمسين . ستّون ، ستّين . سبعون ، سبعين . ثمانون ، ثمانين . تسعون ، تسعين . مائہ، صد . الف، هزار و ضروریه نصابم چنین آورده اند (احد) (یکی) (عشره) (ده) (مأئه) (صد) (اثنان) (دو) (ثلث) و (خمس) (سه) و (پنج) (اربع) است (چهار) --- page 170 --- ۱۵۱ و یک ستة وسبعه ثمانیه تسعه (شش است، هفت ، هشت ، نه جوالف هزار ای احمد کدام لغت میکه معنی آن انسان نداند، در کتاب غياث اللغات یافته میتوانی ؟ بلی صاحب میتوانم چنانکه لفظ انابت را در باب الف فصل نون میابم مگر در اوائل فصل مذکور بسبب اینکه در فصل با ترتیب حرف آخر را گرفته است و منتخب اللغات و غیر که سان از ویند بر روش دیگر رفته اند: تعلیم خط از قول مبتدی ای احمد تعلیم خطا را بد بیری کرده میتوانی ؟ بلی صاحب میتوانم، چنانکه اولاً مطابق بحث خواندن کار خط را شق --- page 171 --- ۱۵۲ جیم میرسانم، بعد سلسله دوخانگی و سه خانگی را تحریراً وتلفظاً، وسلسله اقسام مختلفه بعض حروف را تلفظاً باو حفظ میکنم، بعد مشقهای اقسام مختلفه جیم را در مشق جیم وسین را در مشقهای دندانه دار وکشدار آن یاد میدهم و اینکه کشدار درین چهار جا که بحدوی نیز کشدار باشد ویا یکی از حروف (جمی) افتد ناممکن است می آموزم مگر سوالهای زیاد دران از انواع ممکنه آن، درالفاظ یکسین دار، و دوسین دار میکنم، چنانکه (اسلم) بدویم و(مسجد) بیک قسم نوشته میشود، و سوالهای بسیار در دوسین دار را بجد خانه بندی، بلکه بعد اتمام خط خواهم مجرد تا مبتدی بهر قسم آن مقتدر باشد، و درمانند لفظ نشست --- page 172 --- ۱۵۳ دلیرانه بگوید که نصاب لفظ دوسین دار مانند کشمکش چار است، هر دو دندانه دار، هر دو کشدار، اول دندانه دار دوم کشدار، چهارم عکس آنست یعنے اول کشدار دوم دندانه دار، و لفظ نشست چون بدو کشدار ناممکن است، لہذا سہ قسم دیگر میماند، و اگر یکی ازین دو سین لنگ شده باشد مانند شہسوا) و دشیسی) ہر یک ازان بدو قسم می آید، و ہرگا هر دو دران لنگ گشته باشد مانند (شہشجاع) بسته زیاده از یک قسم امکان ندارد، و چون مشقهای حروف را بآخر رساند، بعد خانه و مرکب و زمام را نشان داده، و اینکه گردن زمام ہم بر خانه حساب میشود، و امتحان اورا --- page 173 --- ۱۵۴ در هر سه سلسله بموجب مراتب زبانی میکنیم چنانکه گویم اگر در مرکب باشد از یگانگی چه و از دو خانگی کدام و از سه خانگی چه چیز یا د میدهد، او (بر پیر پنیر) بگوید، همچنین دیگر، و دیگر، و دیگر، بعد الفاظ خانه دار را بقرار قانون آن کار میکنیم، چنانکه (با بیا) را اگر چه یاد دارد، مگر چند بار با و نوشته قریب خوشخطی میرسانم ، بعد الفاظ انرا با و مینویسم، اما در یگانه ما بینی عالی مرکب جیم در مانند (عیب) و غیره میگویم، که از حلق عین عقل دست را تو میکنم ، تا خانه اول آن بگردن عین مجرا شود، و یکی بماند و چون بمرکب دال رسیم اگرچه در مانند لفظ (قند) از حلق قاف (پند) را نوشته میکنیم صحیحست ، مگر من میگویم که قاف را --- page 174 --- ۱۵۵ بر اول خانه (پند) می آورم، تا در نوشتن مانند (شیر) بکش شدار که حلق ندارد، شین کشدار برابر اول خانه پير می آورم که حکم میخانه آنرا باطل کند درستی آید و در نوشتن لفظ (طناب) طا را بر اول خانه (بيا) می آورم گفته شود، و در بی جاهای دیگر نیز مفید افتاد، و همچنین در بستن خانهای زیاد اصل آنرا بموجب مرکب یافته و ازان منها نموده باقی را بتوسط جو طاق معلوم کنیم که خانه اول آن جوره می آید یا دین جوره چنانکه در ده خانه مرکب (ر) گوید (پنیر) را ازان منها زده هفت میماند که طاق است لهذا اول آنرا دین جوره و سه جوره همان (پنیر) را نوشته میکنیم و در مرکب (ز) --- page 175 --- ۱۵۶ گوید که (بند) را از ان کشیده هشت میماند، چهار جوره و همان بند بآن ملحق میسازم، و بر قیاس همین (رد، و) آ مرکب سین دندانه دار و سین کشدار، اگر خانه های بسیار و زمام دار باشد که آنهم بر خانه حساب میشود، نیز بعد از وضع اصل قالب مبین جفت و طاق کار آنرا میکند، چنانکه گوئی نه خانه است، و زمامش عین آنست که همان ده خانه شود، اگر سین دندانه دار را مرکب بسازی چگونه نوشته میشود، و اگر کشدار را مرکب نمائی، چطور ارقام مییابد، در دندانه دار (بینش) را منها نموده هفت میماند، از انرو گردن عین را دهن مورچه جوره و همان بنیش را مینویسیم، و در کشدار (پیش) را منها --- page 176 --- ۱۵۷ نموده هشت میماند، لهذا عین عقل را بر اول خانه جوره می آورم، سه جوره دیگر را مینویسم و بآخر آن همان اصل یعنی (پیش) کشدار را ملحق میدارم اینچنین عینینینینیش همچنینست بستن حروف زیاد قابل الاتصال مختلف الشکل مختلط بخانه ها بسیا بقانون لازم مانند فقره (بستن شکل خط چنین پیچ پیچ بینی مثل چنگ) بعد از انتشار (ب س ت ن ش ک ل خ ط چ ن ی ن ، پ ی چ ، پ ی چ ب ی ن ی م ث ل چ ن گ) تا مهارت بسیا درین کار نداشته باشد، حسب القانون بسته کرده نمیتواند اینچنین بستن شکل خط چنین پیچی سحسفین مثل چنگ --- page 177 --- ۱۵۸ وقتیکه مبتدیان کار خط را بآخر رسانند بعد هر یک این رقعات مرقومه بحروف مفرده را از کتاب خود خوانده و هر لفظ را حسب القانون مرکب نموده باشند رقعات خط بحروف مفرده رقعه بالفاظی که خانه در ان نیست م شس ف ق ، ک د ا م ، م ا ن ا س پ ، ا ز م ر خ م ف و ک ه ، ک ل ا ن ، ا س پ ش و ، ح ص ف و ز ، ا ز غ ک ب و د گ ه ، ر خ و ز د ، ا س ث ، و ص ف ت ، م ن ح خ د م ا س ت ، ف ق ط ، و ا ل س ل ا م. رقعه بالفاظی که یکجانه ابتدائی در انست م خ د و م ، ا ن ، ن ا م ی ، ب خ ش ، ب ا ح س ب ، ف ر ع ، ز ر ی د د ا ر م ی ن ، س پ ا س ، د ا ش ت ، ر ن ج ، و س ج د ه ی ، د ر س ر ا غ م ا ، ن ه ا م ی ش د ، س پ ا س ر ع ت ا س ت. --- page 178 --- ۱۵۹ ک‌ ق‌وَت مِ‌ی‌بَ‌خ‌شَ‌د ب‌س‌ي‌ار ، هَ‌م دَارَد ، مِ‌ی‌خَ‌ک اِن‌دِه‌ ب‌رَای‌ آت‌ش ، وَن ذُغ‌ال هَ‌م ، دَرَان جَ‌اه هَ‌س‌ت هَ‌م قُرْآن طِ‌ل‌ا ، هَ‌م دَارَد ، اِن قَ‌لْ‌وَه‌ ، بَ‌رَای عَمَ‌ل‌ هَ‌م مَ‌وجُ‌ود ، اَس‌ت ، اِل‌ای قَ‌دَرِی مِ‌ن اَن صَ‌لَ‌ح اَس‌ت ، وَاِه وَل‌ي اِي‌ن دَش‌ت ، كَ‌م اِي‌ن‌ بَ‌س رَوِي اَس‌ت هَ‌م‌رَاه وَش مَ‌رْدِي كَ‌ه رَوَش‌ جَ‌ان مِ‌ی‌دَهَ‌د مِ‌ن دَارِي هَ‌م ، فَ‌رْدَا ، مِ‌ی‌رَوَد اَن جَ‌ا ضَ‌رُورَ اَس‌ت ، فَ‌قَ‌ط ، وَال‌سَ‌ل‌اَم رقعه بالفاظیکه در خانه ابتدائی در انست بَ‌رَادَرِ گ‌رَام ، مَ‌ن ، اَز شَ‌فَ‌قَ‌ت دِي‌دَن مِ‌ن بَ‌ل‌كَ‌ه ، اَز اُل‌فَ‌ت ، بَ‌دَن مِ‌ی‌لَ‌رْزَد بِ‌س‌ي‌ار شَ‌رْم مِ‌ی‌كَ‌نَ‌د آَرَم ، كَ‌ه بَ‌ن‌دَه‌ ب‌كَ‌ارِي نَ‌دَارِي‌ بَ‌قَ‌دَر رَوَاج اِي‌ن دِل اِن‌دَاه اَس‌ت ب‌كَ‌ار آَِي‌ وَ هِ‌ی‌چ اَص‌ل وَ بَ‌ه دُودَه‌ اَس‌ت وَاِي‌ن مَ‌رْدَم هَ‌مَ‌ه ، بَ‌ِي مَ‌انَ‌د اَم اَن نَ‌ه ، بَ‌سِ‌ی هَ‌م اِي‌ن كَ‌ه --- page 179 --- ١٦٠ بسی کل روپ می ه،ش زب ت،ن نی لوف ب ب ت داوی شان پ رداخ ت ه ش د،ر ائى کن ت که، ذات ،پ ادش اه ب رع دنى ل، وق ف ام ان روای ے ب ب دنى ل ب اف ک رات ے ز، ب نی ن، م آل ان دن ے ش ورای ج ه ان ب ر آر خ ونیش ،ائى ن، ب نی ماری غ م وم نی را، ک ه ان ج ه ان وب ج ر دنى پ ش، آم د، ب ت اس وان ت ش ار ع ل م، ودان ش، در می ن ،وق ت ب ص ح ت، وب دارنی، م ل ت، ت بے دنى ل دادن، دو ب ئی م ن، ت وج ه ات ب غ ائی ت ش اه ان ه، ن ے ل، م ق ص ود، ق رنی ب آس ت، پ س، ب ای د، ک ه، م ا، وش م ا،ن ئی ت ا، ب درج ه، ان ت ه ا، ب ر راه، ت ب ع، اطاعت، پ انو ش ا، ب م ان ن درج ود، ب پ وئی ئی م، ف ق ط، وال س ل ام. --- page 180 --- ۱۶۱ رقعۀ بالفاظی که یگخانه مابین دو حرف باشد از خ م ن ع ان ر ع ب دال ب اق ی ، ک پ ت ا ن و خ ب و ت و ، م ح م د ام ی ن ، و ، م ر ح م د رف ی ق و ، ص ف در خ ان ک ، و ع ث م ان غ ن ی ، در ح ف ظ ال ا ه ی ب و ده ، ک ام ی اب دار ی ن ، ب اش ن د چ ن د دف ع ه ، ق ب ال س ب ر ی ن ب ط ری ق ن ص ی ح ت ، ام ر غ ب ن ، و خ ی ان ت ش م ا را ، م ن ع ک ر د ه ، و گ ف ت ه ام ک ه ، ف ی و ز د و ج ه ان ی ، و ع ی ش ج او دان ی ، در ش خ ص ی م ن و را ن ی س ت ، پ س ب ر م ن و اج ب ، ن ص ی ح ت ی ام ا ام از چ ک ن م ، ه س ت ه اش رو ه زار ان ح م ق ت ک ه ، گ ف ت ه ه ا ی م ن ، ب ش م ا ، ه ی چ ت اث ی ر ، ن م ی ک ن د ، م ح ال اس ت م ر غ ر آدم ان س ی ب و دوان ی در ح ی وان ا ت ان ش آ ء ال ل ا ه ، ش ع ال ی ، ح ق ی ق ت --- page 181 --- ۱۶۲ سَخُناَنمَن، دَراین دَه، بَشماَمَغاَلوَم وَُمبَتهَنرخُوَاه، دَكَشَت، شَحريَئ روَني ىَوََم، دُوسَنبه، نَهم،رَبیع الاَوَل سَنَه، ۱۳۴۱ هجریی، قمریی شد رقعه بالفاظیکه دوخانه مابین دوحرف با عالَئ جَاهاَن، مَرحَمَتِحَناَن، فَخاَن، وَ عَتَیقُ الاَل اَوُخاَن ، بَسالآمَدُسُت باشَن دَاَل حَمل اَنَه، وَاَلِمَنوَه، كُ مَفتَتَناَن ، خَبَئ شَ، وَكاَن بَپُرزَناَن قُلَبَئ حَرقَت نَه ، اَن گِنے، رَجَن بشا ن مَوَدَه، جَملَوَه، از قَبَئ ل، شَشماَ رَفتَت ن دَا، عَلی ن كَه چَشَم، شَماَ ، کَه دَرئ ن جاَ، مَاَن دَه ، بوُد، بدَستَئ مَرحَمَ ذَك بتی روَئ سُتاَدِ مراَح اَل رَجَن ئی سَبَب اَه ، وَمَنئ عِنے ، مَاَ بَن م اَ، وُم مُعَلم اَ، --- page 182 --- ۱۶۳ ین نے ش، اَل بَ ت، هَ، دَر رَس نی دن ی خ دمت، و مُ ل اق ات، ه، هیچ، در دریغ ن مے ک ن م، ی وم، پ ن ج ش ن ب، ه، م ن ت ظ ر ب ش نے، ای قی م نی، مے بَ رَام ان شَ اَرِ اَل لَ،ه تَ عَ ال نے، بَ ق ی، اَل سَّ لاَ م عَ لَ نے کُم، وَعَ لَ نے، مَ نْ لَ دے کُم، رقعه بالفاظیکه سه خانه دراول لفظ باشد مَ ر حَ مَ ث، بَ ن ی اِن، سَ ی اَدِ ت پَ ن اَه، مَ خْ د، م ح تم دِ ش قِ مِی را، سَ لَ م، هَاَل ل اَه، تَ عَ الَ نے، ب ع دَ مِ رث، از بَ صَ ارَت بَ نْ دَ، تَ ر اَمْ ت، بَ مِّ ی ن ا، ب هیچ، کَ اَ ر م نے بَ مْی ن دَم تَم مْ سَ ع آَدت م فخ، را، ب ب م ی ن، ت ن ب آکْ وُ نَ م نے کَ شَ د، غَ ف لْ ث، وَتَنْ بَ ل ی، ه، بگذارید، م کِ نْ و بَ یْ نَ ش، پَ ذی، رِ، ه، رَ، ب یْ نَ، پَ ن، ب، هَ، --- page 183 --- ۱۶۴ در گوش، ازراق سلام کن ان، و پسپان می ز ن می گل زردی خود، به بین ی، به بین ، هوس نے، ب دل می ل، اس نے بے تاب ی از بین ای ی ک م ال بے کن ن گئی است زمی اده عقل، ن تی ج ہ، آن دے ش ن ص می ب، س ا وف ق ط، وال س ل ام رقعه بالفاظیکه چهارخانه در اول لفظ باشد نجاب ش، پ ن اهای ون، مے دانم کہ، ع واق ب، اُمُ وزرا ، م ے ب ی ن یے، از ان روح اج ت، شان سمی ه، ن ے ش، و س ح وب ی، م ے ب ی ن ی م که، از آن چه، بے ان ن ا ، وب ے ک م، گذشته، حال، هی ح ، اثر، ے ن مان ده، از ان رو، دست ب ی ی ن ، ای ن ، م ق ال م ے گویم ، که، دورن ک م ی، وب ے کن نی ش، آمان می ان، --- page 184 --- ۱۶۵ بَرداشتَہ، وَباَیَ ذِکہ، بَھمَہ، حَایِ طَرفے ق، سَبَبیِ یِ نَ، رابَتے روئیِ نَ کَم اَبیِ، زِیاَدَہ، اَلَسَ لَ اَمُعَ لَ ےَ گُمَ، سخت و بعد نوشتن اینهمه میگویم که در امتحان چون الفاظ گفته میشوند، و شاید که در امتحان بعینه ازین الفاظ ذیل هم دران بیاید، بنابران کیفیت نوشتن هرکدام را خوب ضبط نموده، ونوشته هم کنید. حُضُور اِمْتِحَانَ، کَسے فَشَ، مَقْصَدُ اِینَ نَ چُنَ ییِ نَ، شَشَ مَ شَ ےَ رُخَ نَ جُ زَ- شَ بَ یِ خُون، مَسُعُ دَمَ شُ دَ، مَ ےَ مَنِ، کَلَکْتَہ اِسْتَنْبُل فِنْطَان طَانِجِی بَمُبَ ییِ، بَ مَ بَا ی یِ، حَ ےَ وَا تَ، مُ نْفَعِلْ، مَنْ جَ نِ یْ قْ، تَ تَ بُّ عْ، اِسْتِقْ رَار، مَضْمَضَہ، اِسْ تِشْرَاقْ --- page 185 --- ١٦٦ اسْ تَن ج ا، اس ت نَا، اس ت م واو، ت ن ج ی ن ا، مَ سْ تَ ج ن ، مَ س تَ خ رَنْ ن سْ تَ ع ی ن کَ ، س ک ن خ ب ی نْ ، ای ن ج ن ی ن ا ، زوائد تتمه حامِل المتن که اِستم است ای احمد آن زوائد یکه در تتمه حامل المتن ابتدائیه اماتیه آمد شما خوانده اید اعلی صاحب مانند پیسه های یومیه و معما چنانکه نام (طیب) ازین بیت می برآید نام یارم سه حرف ان هیچ + سریکی در حساب پنجه وپنج و (بدر) ازین بیت حاصل میگردد، گر بگرداند قبالاکس نے اند نام و + زاہد احول بغام او بدنی الحال پی و نام (مَلَک) ازین بیت خارج میشود نام یارم بود اول حرفش نود + طرفینش نود و اوسط اوثلث نود واندک تفاوت ماه را از روز اول آن معلوم کردن و اول عید قربان مطابق غرہ رمضان گذشتہ انسال بودن، --- page 186 --- ۱۶۷ و معنی عاد اعظم و ذواضعاف اقل دانستن و طریق نشاندن دو فریق مخالف را در کشتی، و انداختن جمیع مخالفین را در دریا ، بهر حسابیکه خواهی، و معنی لفظ مشترک و الفاظ مترادفه، و دانستن اقسام سه گانه زاویه یعنے :- قائمه، حاده، منفرجه قائمه / قائمه حاده / منفرجه و دائره، و محیط، و مرکز، و قطر، و نصف قطر و اینکه درجات هر قائمه نود است از بسیکه محیط هر دائرہ را بسه صد و شصت حصہ متساویہ تقسیم میکنند، و هر حصه را درجه گویند. مقدمه نسبت ہندسہ اینکه (نقطه) عبارت از انچیزیست که محض بچشم دیده شود، بر، و درازی هیچ نداشته باشد، (خط) اینکه درازی محض داشته باشد، بر هیچ نداشته با شد (جسم) اینکه ، سه طرف داشته باشد، یعنے هم درازی داشته با و هم ، بر ، و ہم کلنی ، --- page 187 --- ۱۶۸ و تعریف کره را باز در جغرافیه ضبط میکنیم، و بعد مهارت یافتن در عمل ضرب، قدمی‌های مابین یک قطار نهالان سرقد و هر بعد که باشد خواهیم گفت، و ده سوره آخر کلام الله شریف چون بتجوید درست خوانده و حفظ کرده ایم، لہٰذا حال هر آیه از مابین قرآن مجید باندک تامل خوانده میتوانیم، و این همه کارها را در ظرف یکسال با تمام رسانده ایم، و چون سه عنوانها را حفظ کرده ایم، مدعای دل خود را هم هر یک از ما بقدر قوت خود بقلم ظاهر نموده میتوانیم، ازین سبب رقعه خود را نوشته کرده میتوانیم، و مطابق شاهزاده های شهر آرا که تفصیل آن درینجا آمده تا حال تعلیم یافته شده ایم. نطق ابجد خوانان شهر آرا در روز جلسه آخر ثور سنه ۱۳۰۱ هجری شمسی بحضور اعلحضرت غازی شاهزاده محمد عزیز جان، اگرچه از هر که عرض خود زبانی گفتن و مدعا را بخوبی ادا نمودن لائق و سزاست، مگر از ما ابجد خوانان هر حرفرا برگ و ریشه شناختن، و هر لفظ را جدا نمودن --- page 188 --- ۱۶۹ و خود نوشتن، و از روی قمید خود خواندن ، باید و زیبا است لهذا القرار مذکور محمولداشته معروضمی‌داریم. شاهزاده عبدالواحد جان، پار سال اینوقت اکثر، ما نفری حرف ناشناس صرف بودیم و حال بر نوشتن فقره مشتملبر الفاظ مشکله اقتدا داریم و کیفیت نوشتن هر لفظ را زبانی هم گفته می‌توانیم، و امتحان خواندن را در ضمن خط شکسته می‌دهیم. شاهزاده حشمت الله جان، از جمله نفری امتی ما اولا خود غلام محمد جانست که پسر وزیر صاحب معارف میباشد، پار سال اینوقت جیم را از دال نمیشناخت، و حال از نفری اوسط فریق خود مأثر و پیشو است و چون این تعلیم ابتدائی بطریق بازی و ساعت تیریست ازانرو در خانه همیشه در هوس وقت مکتب میباشیم، و حال از بهر امتحان دادن هم ما همه حاضر میباشیم. عبدالله جان، اینهمه از توجهات بابرکات اعلیحضرت غازی خلد الله ملکه و از رونق افزائی جناب وزیر صاحب معارف است که این چراغ طرز جدید تعلیم ابتدائی، حال در هر شهر و هرسمت و هر ولایت روشن --- page 189 --- ۱۷۰ و باضیاست، لهذا اولا موجد این کار، وباز ما همه درین کار لاغرض میباشیم، ازین سبب معروض خدمت میداریم بیت این همه آوازها از شاه است . گرچه از حلقوم عبدالله است مکالمۀ قدرت الله جان شاگرد عبدالکریم جان قدرت الله جان، انسان که برترین مخلوقاتست، و احکام الهی بر وی بسیار، پس فرض اول چیست ؟ عبدالکریم جان، فرمانبرداری واطاعت کلانان خود کردن اگر انسان بگفت کلان خود نکند و بحرف او گوش نگیرد هیچ بناء مسلمانی را یاد گرفته نمیتواند. قدرت الله، کلان کیست ؟ عبدالکریم، والدین، و پادشاه، وافسریکه از طرف پادشاه بر سر ما مقرر میباشد، چنانکه در ینوقت معلم ماست، ق، کلانان خود را بحه ترتیب باید که اطاعت کنیم. ع ، چنانکه حرف معلم خود را گوش کرده، و بآن عمل مینمائیم بهرگا درین اثناء کاکا صاحب بیایند، باید که با معلم خود بحرف کلان --- page 190 --- ۱۷۱ گوش نهیم، وبآن عمل نمائیم، واگر درین وقت جناب وزیر صاحب تشریف فرما شوند، باید که ما همه همراه کاکا صاحب ایشانرا متابعت کنیم، واگر همدین حالت اعلیحضرت غازی نزول اجلال فرمایند، باید که ما همه متعلمان و استادان و کاکا صاحب وجناب وزیر صاحب ساکت شده، نطق وامر اعلیحضرت را گوش کنیم، وعمل آریم. ق، امر پادشاه را تاچه درجه بجا آورده باشیم، ع، تا اینکه اگر افرماء یکنفر از مارا بمقابله یکصد نفر اسلحه دار امر کند، بشوق تمام بآنطرف کوشش کنیم، هر چند که مرگ ما یقینی ان باشد که در چنین مرگ حیات ابدی خود را میدانیم که نام ما بنیکی بر صفحه روزگار باقی میماند، و مرگ بر روش انسانیت فی الحقیقت زندگی با عزت است، وزندگی برخلاف انسانیت عار و خجلت، وچون اینهمه جسارتهاے ما از برکات توجهات اعلیحضرت غازی ماست، پس لازم که ما بیجان فدا کار دولت باشیم. شاهزاده عبد الغفور جان، کپتان فریق مذکور است، مضامین --- page 191 --- ۱۷۲ فریق خود را بیان میکند. چون آن ابجد خوانی مشهور بچهل روز که الفاظ اضافت دار میخواندند و فقره اول حسابرا مینوشتند، حال به بیست و پنجم روز رسیده، و از فریق اعلای ما ابجد خوانان شهر آرا، یکسال و یکماه میشود که در طرز جدید تعلیم ابتدائی میباشیم، بنابران در نام ابجد خوانی خود پروگرام لازم مدت مذکور خود را قطع نموده کارهای اضافه بران نیز میکنیم، و در هر مضمون امتحان هم میدهیم، و فهرست کل مضامین ما ازینقرار است:- اول، قرائت با تجوید، و آیه خورد از وسط قرآن مجید. دوم، در دینیات، وضو کردن و نماز خواندن. سوم، در حساب جمع و ضرب و تقسیم. چهارم، اوزان فعل ماضی و مضارع، و صرف پنج سلسله کتب کتبا، مکتوبجاتهم، و غیره الی آخره. پنجم، ترجمه و ترکیب اعوذ بالله، و بسم الله، بقرار صرف و نحو. ششم، در خط نوشتن الفاظ مشکله بانواع ممکنه، مانند ستحسن و غیره. --- page 192 --- ۱۷۳ هفتم، معنی بعض الفاظ مروجه اینوقت، مانند، صرف نظر فرموده بودید، تشریف آور دید، ممنون شدیم، تشکر میکنیم. هشتم، خواندن خط شکسته، مانند چراغ برقی، و هر چه بنویسید. نهم، نوشت و خوان بقرار حساب ابجد مانند، پادشاه غازی اینچنین ۱۴ ۱۷۵۱۳۴۱۲ دهم، معما، بنام طیب، و ملک، و بدر، و آنچه متعلق بحساب ابجد با شد یازدهم، کیفیت سال شمسی و قمری و ماههای هر کدام، و زیادت یازده روز سال شمسی بر قمری، و ثبوت آن. دوازدهم، در هندسه، دانستن زوایای سه گانه، و مربع و مستطیل، و دایره، و قطر، و نصف قطر، و مرکز آن. سیزدهم، بعض عنوانها، برای پادشاه، و وزیر، و پدر، غیره چهاردهم، مدعای خود را بقلم ظاهر نمودن. پانزدهم، در رسم، رسم برگ، و ناک، وغیره. و باید که هر معلم امتحان فریق خود را بقرار گفته کپتان همان فریق مدنظر داشته باشد. --- page 193 --- ۱۷۴ تفصیل مضمون هفتم فهرست مذکور الفاظیکه حال در مردم شهرت یافته، و از شخص امی چنان بر موقع درست شنیده میشود که انسانرا در مغالطه می اندازد، و او را خیال خواندن میکند، و ما از بهر آن یادگرفته ایم، که سخن کلانان خود بدانیم، صرف نظر، گردانیدن نظر، اصطلاحی، در گذشتن فعالیت، اثر کار خود را بکمال خوبی ظاهر کردن تقدیر، اندازه کردن - قدر کردن مدنظر، در انظار اصطلاحی، مقصد داشتن تنقید، سره کردن - اعتراض تعاطی افکار، اظهار فکر با خود را بيكدیگر نمودن معزی الیه، مشارالیه - تبادل انظار، ردّ وبدل نظرها ترقی و تمدن، آن ترقی که بسبب شهرت استقلال، بر یکقرار بودن حاصل شود، اصطلاحی، تمدن شهری شدن جدت، نوی مخلص صمیمی، مخلص خالص - تیاتر، تماشا استنکاف، ننگ وعار - موزه خانه، عجائب خانه تمکین، وقار سنگینی، اصطلاحی سکوت آثار عتیقه نشانه های کهنه حدت، تیزی، و تیزی مزاج - قوماندان، افسر نظامی تشبث، چنگل زدن - وجدان، حسّ انصاف بر علیه، برخلاف --- page 194 --- ۱۷۵ پولتیک، سیاسات، چل و حکمت اہمیت، کلانی وبزرگی ایالت، بالکسر، سیار وبیگانہان متعهد، ذمه بردار وبالفتح غلط است نشر، پراگندگی، نشریات، مانند تصادف، ور خوردن و دچارشد اخبارات، و آثار مطبوعه اصطلاحا (اتفاق ناگهانی) توزیع، تقسیم عاجل، آجل، (زود، ویر) پروگرام، اندازه کار، و نصاب موقتی، عارضی پسپورت، راهداری عادی، عادت گیر، واصطلاحا پوسته خانه، ڈاکخانه (معمولی) تنویر، نورانیت، وصفا دادن رائگان، مفت ہوٹل، جای نانخوری اضاعه، ضایع کردن استبداد، بر سر کاری شدن حسیات، دریافتهاے حواس و منع کسی را قبول نکردن تکرار الفاظ مذکور درضمن فقرات مکالمه فیمابین بق ہوا و کا کا مبتدی، صرف نظر از ما فرمود اید تشریف بیارید، ممنون شوم، تشکر میکنم کاکا – بودن من درینجا موقتیست، بر علیه شما نیامده ام، --- page 195 --- ١٧٦ اکنون معافی میخواهم که درین فریق دیگر امتحان بگیرم، و بحرف زدن وقت خود را رایگان اضاعه ننمایم، و تبریک میگویم شما را که حسیات شما از استفاده مضامین خود خوب اضافه گردیده، اعاده و تکرار آنرا همیشه لازم دانید، بالفعل از قرار امتحان خیالات شما را تنقید نموده، بعد تنقید آن، باز نمبروار بحضور جناب وزیر صاحب تقدیم خواهم نمود. مبتدی: عرض ما را اهمیت نمیدهید، اعتذار ارجا میکنیم، که تا هر مضمونرا خوب حفظ ننمائیم، بجناب معزی الیه تقدیم نفرمایند، چه اگر از ما نطقی بخواهند، مبادا از ذات مشارالیه سزاوار توبیخ و تهدید نگردیم، کاکا: جناب ممدوح هرگز شما را توبیخ و تکدیر نمیکنند، افکار مقدس شان دائما خواهان شرف و کامیابی جمیع اطفال معارف است، که کارآمد ترقی و تمدن همین اولاد های وطن است، و چون خدمت معارف را بر اصول درست متحمل و متعهدند، ازین سبب اطفال صغیر را بر کبیر ترجیح میدهند، ودائما در تنویر افکار شما میکوشند، حتی --- page 196 --- ۱۷۷ در خصوص یک رساله بنام (معرف معارف) هر ماه یکبار از وزارت جلیله معارف هم بر عموم توزیع میشود. م، اگر جناب شما مخلص صمیمی خود، یعنی این بندۀ عاجز را بحضور جناب وزیر صاحب کما هو حقه معرفی فرمایند، و بکدام خدمتی نهایت ادنی مامورم دارند، هیچ استنکاف از ان ننمایم، و مطابق پروگرام آن بانجام رسانم. ک، منکه باینگونه مسائل عادی نمیپردازم، بنابران هر موقعی را که حسب لیاقت خود با اشغال نمائید ـ در ان تمکین و قناعت را نشان باید داد استبداد نمیباید، و استدعای بوقت معجلا تبــرد می انجامد، و موجلا از کم قوتی علمی منجر باستعفا میگردد، تحدید در ان نباید بود، در هر کار تشبث بعملیات آن باید نمود، تطبیق و تعدیل موازنه و مقائسۀ علم با عمل باید فرمود، که تحصیل عمدۀ بزرگ ثبوتی فعالیست است دران، قبل از اقدام در ملازمت آن اگرچه لبعض اوقا انسان از حسن تصادف بمدارج عالیه میرسد، مگر اینگونه ترقی را قیمت و اعتباری نیست. --- page 197 --- ۱۷۸ م، در ان عرض، مدعا و مد نظر من اظهار اطاعت بود، نه استدعا ملازمت، وگرنه ملازمت در پوسته خانه، و موزه خانه آثار عتیقه و تیلفون، و تلغراف برای بنده موجود است، اگر تمهید وقت تعاطی افکار، و تبادل انظار نوجوانان حریت خواهان در مضامین مکتب علمی بدرجه تحیر العقول بوضعیت لازم، واستقلال فوق العاده است، حتی که جدّت و جدیت شایان دران ظاهر مینمائیم. که‌طبیعی اینچنین حسیات قابل تقدیر است، زیرا کسانیکه از لذت علم واقف هستند، تیاتر و هوتل را دوست میدارند که در انجا ادب و تهذیب می آموزند، مردمانیکه رفیشن قدیم پویان و عادت گیراند میخواهند که بدون تعلیم هرکدام یک قوماندان بزرگ باشند، البته وجدان عالی باین گونه اوضاع اجازه نمیدهد، و از چنین پولتیکهای بیمعنی و سیاست فروشیها غیر از خجلت نتیجه نمی بر آید، زیاده چه ابرام رود فی یوم پنجشنبه نوزدهم ربیع الاول. --- page 198 --- ۱۷۹ تعلیم حساب از قول مبتدی ای احمد حساب را بدیگری تعلیم کرده میتوانی ، بلی صاحب بهمان راه و روشی که از کتاب حامل المتن ابتدائیه بما آموخته شده، من هم بدیگر نشان داده میتوانم، و خلاصه آن چنانست، که اولاً تا یکصد را زبانی از مبتدی میپرسم، و باو صحیح ضبط نموده دها که های آنرا باو نشان میدهم بعد اشکال نه گانه را بوی خوشخط نموده در فرق (۲ و ۶) میگویم که در ۲ دال باو چسپیده این شکل را اختیار نموده، و در ۶ این خیال هرگز در سرت نمی آید، همچنین در تفاوت ۷ و ۸ میگویم، که اولاً دو کاسه مساوی راسته مانده شدگی بودند، هفت مفت پاو روغن داشتند، در کاسه دوم چون پاو هشتم انداختن لنگر کر دو چپه شد، این چپه شدن از لنگر بجز ۸ درست نمی آید، بعد دها که ها را تا صد نیز بقرار کتاب حامل المتن نشان میدهم، و آنرا نوکر والا میگویم، و گاهی بگذاشتن صفر بطرف چپ مغالطه هم میدهم، بعد مابین دو دها که را چنانکه از هر عدد اضافه از دها که صفر را خراب کرده آن عدد اضافه را بجای صفر مینگارم، بعد صد های خالص که دونوکره میباشند باوی می آموزانم، --- page 199 --- ۱۸۰ یکا، دہا، صدار اہم خوب با و حفظ میکنیم، بعد نو کر والا و ہزاردا والا، و پروالا را، مانند (۳۲۰ و ۳۹۵۶۰) وغیره را با ضبط نموده میگویم، که این سه درجه را فقره ساده گویند، یعنی لفظ اضافه که هزار یا میلیون وملیار باشد ندارد چون در فقره ساده خوب شوند بعد بقرار مذکور فقره ہزار را معمول میدارم، چنانکه در ہر سوار خود در فقره ساده بجز سه صفر دیگر چیزی نمی آورم، بعد دلیری را داد باز سر دو فقره را یکجا میکنم، مگر در ینوقت پہرہ دار صدا هم پیدا میشود بعد از ان انضمام دو فقره باقی بآن آسانست، بعد عمل جمع را از قرار سوالات سراج الحساب با و ضبط میکنیم، و در ان حالت ضرب زبانی را که بزبان اردو پہاڑہ گویند، از یک یک یک ، یک دو د شروع کرده الی یک ده ده ، بعد پہاڑہ دو یعنی دو دو چہا دوسی شش ، دو چار ہشت الی دودہ بیست، همچنین الی نده نود، وده ده صد با و حفظ میکنیم، بعد عمل ضرب را با و شروع مکینم بعد از ان تقسیم خورد را با وی می آموزانم، و مقسوم علیه صفر دار، و اجزا ضربتی دار انرا ہم با وخوب ضبط میکنیم و در انحالت پہاڑۂ چهار عدد --- page 200 --- ۱۸۱ یازده وسنزده و پانزده وهفده و نوزده را که اجزاى ضربی ندارند نیز با و حفظ میکنیم، تا تقسیم خود را بر چهار عدد مذکور نیز بخوبی توانسته باشند اما پاره دوازده را نیز یاد باید گرفت که در بعض چیزها احتیاج زیا بآن می افتد، بعد از کمال مهارت در تقسیم خورد عمل تفریق را نشان داده، و از ممکن و ناممکن آن بتوسط سوالهای زیادی میپرسیم تا بمجرد دیدن بداند که تفریق این ازان ممکن است یا نیست، بعد تقسیم کلانرا با و شروع نموده میگویم که ما قبل آخر مقسوم علیه اگر هشت یانه باشد درجه آخر را یکی اضافه خیال کرده در مقسوم سنجیده باشید تا سرگردانی شما کمتر باشد، و چون در اول هر عمل یک دو سوال عبارتی از بهر دانستن فائده آن کار گفته باشیم، نه زیاده، لہٰذا حال از جمع گرفته الی تقسیم کلان جمیع سوالهای عبارتی هرکدام را با و میکنیم، و قبل ازان در باب تقسیم خوب با و میفهمانم که ازین سه چیز که مقسوم، و مقسوم علیه، و خارج قسمت باشند هرکدام که مجهول شود، از دوی معلومه آن سوم مجهول نیز معلوم گرد اربعه متناسبه، و آن عبارتی چنان چهار عددیست که نسبت اول بدوم، چون --- page 201 --- ۱۸۲ نسبت سوم باشد چهارم و بآن لازم است تساوی حاصل طرفین با حاصل ضرب وسطین، بناءً علیه هرگاه حاصل ضرب وسطین معلوم شود گویا بعینه حاصل ضرب طرفین معلوم گشت و از تقسیم حاصل ضرب بر یکی از مضروبین البته مضروب دیگر خارج آید چنانکه گوئی اگر سه مرغ بهفت روپیه باشد پانزده مرغ بچند خواهد بود بنابران چون وسطین یعنے هفت و پانزده را با هم ضرب کرده بطرف معلوم قسمت نمود شو خارج آید جواب سی و پنج ۱۵ × ۷ / ۳ = روپیه ۳۵ جواب :: ۱۵ : ۳ : ۷ و قاعده (احدیت) نیز مساوی اربعه است مگر دران تقریر را بطور دیگر میکنند، چنانکه اولاً قیمت یک مرغ را معلوم کرده بعد همان قیمت را دران عدد ضرب کنند که قیمت آن مطلوب باشد چنانکه در مثال مذکور هفت را چون برسه قسمت نمودیم حاصل شد ۷/۳ چون این را ضرب پانزده نمودیم حاصل شد همان سی و پنج چنین ۱۵ × ۷/۳ = جواب ۳۵ اما اربعه معکوسه چنانکه گوئی یک کاریرا که هشت نفر به پانزده روز کرده تواند چهل نفر بچند روز خواهند کرد --- page 202 --- ۱۸۳ اولاً آن عدد را مرقوم باید داشت که مجهول از جنس اوست چنانکه درین سوال روز، و عدد آن پانزده است، بعد ازان فکر کنید، که سوال من مقتضی زیاد است یا از کم، اگر مقتضی زیاد بود در عدد زیاد ضرب نموده، بر کم تقسیم نمایند، و هر گاه مقتضی کم بود عکس معمول دارند، چنانکه درینجا مقتضی کم است، زیرا کاریرا که هشت نفر به پانزده روز کنند چهل نفر کمتر ازان بتوانند، لهذا چون پانزده را مضروب هشت نموده مقسوم چهل نمودیم خارج شد جواب سه، این چنین نفر : روز :: نفر : روز = ۱۵×۸ / ۴۰ جواب و در حقیقت همان اربعه است، مگر معکوس گشته، نسبت هر جنس بجنس خودش گرفته شد اینچنین نفر : نفر :: روز : روز = ۸×۱۵ / ۴۰ = ۳ و عمل خطائین چون بدل الجیره است، و در ظرف یکساعت نشان داده میشود، اگرچه در پروغرام نیامده، اما معلم قابل اگر بمبتدیان خود بیاموزاند البته سزاوار تحسین باشد، و اگرچه کسور عامه و اعشاریه از کتاب سراج الحساب کارکرده میشود، مگر چون استعمال اعشاریه در وطن عزیز ما کمتر است، سازان سبب چیزی ازان، درینجا نیز میگویم و بآن --- page 203 --- ۱۸۴ که کسور اعشاریه از کسور عامه آسانتر است، بسبب اینکه مخرج آن حاجت بنوشتن ندارد، پس جمیع اعمال آنرا بشکل صحاح آورده‌اند چنانکه نصف را در کسور عامه چنین ۱/۲ مینویسند، و در اعشاریه بطرف راست همزه یا ضمه معکوسه که آنرا علامه اعشاریه گویند بشکل ۵، پنج را باینگا اینچنین (۵،) معنیش اینکه مخرج این همچنان واحدیست که بقدر رتبها درجات اعشاریه، صفر یا اصفار دارد، چنانکه در پنجا پنج یک رقم است معلوم شد که مخرج آن چنان واحدیست که یک صفر دارد، یعنے ده مخرج اوست، و ربع را چنین ۲۵، مینویسند، از دو رقم بودن آن معلوم است که مخرج آن واحد دو صفر دارد، یعنے یکصد است، و چو همه وقت مخرج آن واحد صفر دار یا اصفار دار است، لہذا حاجت بنوشتن مخرج آن نمیباشد، بقرار مذکور از صورت کسر معلوم است که مخرج آن چیست، بنابران هرگاه خواهی که کسر عامه را با عشاریه تحویل نمائی، چون بزیادت صفر جانب راست در کمیت آن فرقی نمی آید، زیرا در مخرج آنهم صفری افزاید، از انرو بمعاونت صفر هر کسر عامه را بر مخرج ان تقسیم کرده میتوانیم، چنانکه ۲/۴ را --- page 204 --- ۱۸۵ باعشاریه چنین تحویل کنیم ۳ بـ ۴ باز یادت صفر ۴/۳۰ = ۷۵، شو واگرخواهیم که همین اعشاریه مرقومه ۷۵، را واپس بکسور عامه تحویل کنیم، بر مخرج اعشاریه آنرا نوشته اختصار کنیم اینچنین ۷۵/۱۰۰ اگرچه در تحویل بعض کسور عامه با عشاریه اعداد آن منتهی نمیشود که آنرا اعشاریه متوالیه گویند مگر چون اعشاریه را اکثری الی پنجه درجه میرسانند که مخرج آن صد هزار، و بعبارت دیگر یک لک میباشد، پس یک جزء از یک لک جزو واحد اگر مفقود شود هم قدر محسوسے ندارد، نقص در نتیجه نمی آرد، چنانکه یک ثلث یعنی ۱/۳ را اگر باعشاریه تحویل کنیم این چنین شو ۳۳۳۳۳، و ازین بیان معلوم شد که اعشاریه بگذاشتن صفر جانب راست فرقی نمیکند، و بصفر جانب چپ آنقدر فرق میکند که اعداد صحیحه بصفر جانب راست میکند، چنانکه همان ۵، را که تعبیر از نصف میکرد، هرگاه یک صفر از جانب چپ افزوده شود معبر از بیست یکه گردد اینچنین ۰۵، پس در محل جمع اعشاریه اولاً رقم عدد صحیح را نوشته بر جانب راست آن علامه اعشاریه را مرقوم داشته، بعد ازان جزو اعشاری را مرقوم میدارند، و علامات اعشاریه هر رقم را محاذی یکدیگر ساخته باشد --- page 205 --- ۱۸۶ ۲۴،۵ ۷،۲۵ و بقیاس اعداد صحیحه جمع کنند اینچنین ۵۹،۲۷۸ و در عمل ضرب ۳۳۱،۰۷۸ علامۀ اعشاریه مضروبین را ساقط نموده و بقیاس اعداد صحیحه با هم ضرب کنند بعد از جانب راست حاصل ضرب، برابر درجات اعشاریۀ مضروبین شمار کرده علامۀ اعشاریه را در انجا بنگارند چنانکه ۷،۲۴×۲۳،۴۵۶ = ۱۶۹،۰۹۷۴۴ شود، و در عمل تفریق علامۀ اعشاریۀ منقوص و منقوص منه را محاذی هم نموده، و بقیاس اعداد صحیحه عمل نماید چنانکه ۵، ۱۰۰ - ۷،۹۸۳ = ۹۲،۰۱۷ شود و در تقسیم هرگاه صحیح صحیح تقسیم کرده شود، هر آنچه بالای اعداد صحیحه مقسوم در خارج قسمت برآیند صحیح باشد، و بعد اتمام درجات مقسوم علامۀ اعشاریۀ مرقوم دارند که بعد ازان همه اعشاریه باشند، چنانکه از تقسیم صحیح بر صحیح مانند ۸۹۸ : ۳۲ خارج قسمت ۲۸،۰۶۲۵ ۸۹۸ ( ۳۲ حاصل شود ۶۴ و هرگاه تقسیم صحیح بر اعشاریه باشد ۲۵۸ ۲۵۶ بقدر درجات اعشاریۀ مقسوم علیه ۲۰ صفرها را بر جانب راست مقسوم ۱۶۰ مرقوم دارد تا با اصفار حمله حکم صحاح یابد، چنانکه تقسیم ۴ : ۰،۰۶۲۵ --- page 206 --- ۱۸۷ حاصل گردد ٠٠٦٢٥÷٦٢٠ و هرگاه در هردو جانب صحیح و اعشاریه باشند نیز بقدر درجات اعشاریه مقسوم علیه، علامه اعشاریه مقسوم را بجانب راست ببرد، تا جانب چپ اعشاریه مقسوم همه حکم صحیح بگیرند، بعد از آن تقسیم کند چنانکه از تقسیم ٧٧٠٠٨٩ ÷ ٤٧٣٥ بعد نقل علامه از جای خود ببعد اعشاریه مقسوم علیه چنین ٧٧٠٨٩ ÷ ٤٧٣٥ شود و جواب ٣٤٣ / ٧٧٠٨٩ ÷ ٤٧٣٥ حاصل شود، و در غیر اقسام مذکوره علامه اعشاریه از حد خود نمی برآید . مقدمات جغرافیا آن علمیست که از ( شکل و جسامت زمین ) و ( آب و هوائیکه بر آن احاطه کرده ) و ( حکومت ها، و روش قانون هرکدام ) و ( محصولات و کشت و تجارت آن ) بحث میکند . چهار سمت اینست :- مشرق، آفتاب برآمد، و مغرب، آفتاب نشست را گویند، و چون دروازه خانه کعبه رو بمشرق، و پشت آنخانه معظمه بطرف مغرب است طرفیکه دست چپ ویست آنرا شمال گویند، بسبب اینکه دست چپ را شمال گویند، و جانب --- page 207 --- ۱۸۸ مقابل آنرا جنوب خوانند، ونقطۀ منتهای این دو طرف آخری را قطب شمالی وقطب جنوبی گویند، وقطب شمالی آسمانی بوقت خفتن بر آسمان خوب فهمیده میشود، چنانکه ستارۀ هفتم آن هفت ستاره بنات النعش است که درعوام چهار ستارۀ آن مسمی ب چهارپائی خود است که از پای آن سه ستارۀ دیگر قطارست، آخری آنها را ستارۀ قطب گویند، وبرجانب مقابل آن قطب جنوبیست آن بازبمینقدر پایمان زمین است. زمین مع آب شکل گروی دارد، وکُره چنان یک چیز گلوله گردرا گویند مثل نارنج، بلکه اصل تعریف آنرا چنین کرده اند که چنان چیز گلوله که مابین آن یک چنین نقطه پیدا شدنی باشد، که هرچند خطیکه ازان نقطه بسطح وی برآورده شوند همۀ آن خطوط باهم برابر باشند آن جسم را کُره ، وآن نقطۀ مابینی ویرا مرکز اوگویند. پس این زمین خاکی، وآن آب بسیاریکه برو پیچیده مانند یکدیگر دریا ازیک هندوانه بسیار گردی چنان برآمدہ خیال کردہ میشود که هر دو سر آن با درنگ، باسطح آن هندوانه چنان برابر باشند که مرکز او را از گلابی --- page 208 --- ۱۸۹ نکشیده باشد، وسکونت مردم برین سرو آن سر این بادرنگ نمای خاکیست، هیچ ذیشعوری منکر در از نما بودن زمین شده نمیتواند، زیرآب برکرویت حقیقی خود ایستاده، و دوسر مقابل زمین از آب برآمده که بر هر سر آن سکونت عالمی هست، پس خود این زمین خاکی چگونه کروی باشد، مگر مجموع این کره از آب وخاک بهمرسیده را کره زمین گویند، اگر چه جزو آبی این کره از جزو خاکی آن بسیار است، بکره آبی مسمی ننموده از سبب شرافت انسان و سکونت بر جزو خاکی آن لهذا جزو خاکی آنرا ترجیح داده مجموعه را بکره زمین مسمی داشته اند. و چون این کره بسیار کلانست، لهذا هر چند یکه آب آن از صدمه باد بسیار ته و بالا میشود، و در خشکه آنهم کوهها و چقوریهای بسیار میباشد اور ا از کرویت کشیده نمیتواند، بسببیکه آن پستیها و بلندیها، نسبت بکلانی کره زمین، چون نسبت پستی و بلندی خورد خورد نارنج است بخود نارنج، که آنرا از کلولکی نکشیده، و کلانی این کره ازینجا برائے شما معلوم میشود که دوره آن تقریباً (۱۳۹۹۰) گروه است، پس اگر شخصی پای پیاده هر روزه ده گروه راه برود، و پیاده روی او را --- page 209 --- ۱۹۰ بر روی دریا و کوهها هم فرض کنیم در سه سال و ده ماه دوره آنرا قطع کرده میتواند، چنانکه عدد مذکور را اگر بر ده تقسیم کنیم که عدد کرویهای یکروزه اوست صفر آن ساقط گردیده عدد کل روزها (۱۳۹۶) حاصل شود، و باز چون بر عدد ایام سال شمسی قسمت کنیم که (۳۶۵) است، همان سه سال و ده ماه حاصل گردد. و این کره بهیچ چیز بسته و متکی نیست، بقدرت کامله حق سبحانه تعا ما بین معلق است، و مانند چرخ چاه برخود دور و گردش میکند، و گردش آن از مغرب بسوی مشرق است نه برعکس، چنانکه پیشین حرکت یومی را بفلک منسوب میداشتند، و حال چنین بثبوت رسیده که روز و شب ازین گردش زمین پیدا میشود، چنانکه یک سیخ باریکی در نقطی نارنج زده و از نقطه سروی برآورده ب قدری مفاصله از چراغ دور گرفته و برخودش دور داده شود، البته آن نصفی که بطرف چراغ است روشن، و نصف مقابل آن تاریک خواهد بو که نصف روشن آن روز، و نصف تاریک آن شب را نشان میدهد و آن سیخ را محور، و آن دو نقطه مقابل را قطبین آن خوانند، و زمین --- page 210 --- ۱۹۱ در بیست و چهار ساعت که مقدار شبانه روز است، یک دوره را پوره میکند، و دائرۂ کلانتری که بر کمر آن خیال کرده میشود، چنانکه دوری هر چیز و آن از هر دو قطب با هم برابر است آنرا (خط استوا) گویند، بسبب اینکه شب و روز در همه وقت سال در انجا مستوی یعنے برابر میباشد، و مرکز این کره را (مرکز عالم) گویند، زو جمیع اشیا وزن داً از هر طرف این کره که باشد بسوے مرکز عالم است، لہذا ما، و مردم آمریکا پا بپا میباشیم، چنانکه اگر یک خطی از کف پاے ما بسوے مرکز عالم برده و از انجا گذشتانده بآمریکا برآورده شود، البته بکف پاے انشخص بخورد که مقابل و مقاطر ماست، و این خیال نکنید، که آمریکا چون در زیر پای ماست چرا مردم آن نمی افتند، و آنان باید که ما نیز چنین حیرت کنند، که چرا ایشان نمی افتند، و این فکر هر دو جانب غلط است؛ زیرا آسمان بالای هر کدام، و پای هر یک بجانب مرکز عالم است، بلکه در هر شبانه روز ما بحده آمریکا میرویم، و آمریکا بجا می آید، و آفتاب بر جای خود ثابت ایستاده، و زمین بر خود دوه میزند، و اینکه آفتاب در چشم انسان متحرک مینماید مشابه بآنست که انسان --- page 211 --- ۱۹۲ دریک گاڈی تیزرو نشسته باشد، وطرف درختان و دیگر اشیائی بیند خیال میکند که درختان میدوند. زمین را یک حرکت دیگر هم است، که بریک خط بیضوی بر دور آفتاب میگردد، و بیک سال آن دوره را تمام میکند، و آنرا حرکت انتقالی گویند، وفصول چهارگانه که بهار، و تابستان، و خزان، و زمستان باشند، ازین حرکت انتقالی زمین پیدا میشوند. پس یکطرف آن با درنگ نمای خاکی بمناسبت تفاوت رنگهای مردم، و آب و هوا، بسه حصه منقسم نموده هر یک آنرا بنام اعظم گویند. و بنام ایشیا، ویورپ، و افریقا یاد کنند، بطرف مشرق ایشیا، و بجانب مغرب یورپ، و بطرف جنوبی این هردو افریقا افتاده است چون این داعی شرح چغمینی و مبر ذکره و ذخیره از هیت قدیم خوب خوانده، و کره فلکی را بارها خود ساخته ام، لہذا از حرکت یومی زمین هیچ نقصی در تصورم می آید، اما این حرکت انتقالی را بزمین منسوب داشتن، واتفاق سه گانه دولابی، و حمائلی و رحوی، را ازان برآوردن تصورم نمیگیرد، چون محض تقلید خصوصاً از هر ساخت میانم ملی نگفته ام، الا آنکه در مقابل زور باشد با کدام لحاظ لازم، لہذا درینجایم اغماض کرده نتوانستم در حاشیه اینقدر نوشتم، نه در متن، تا مخل خیال مبتدیاں نگردد فقط --- page 212 --- ۱۹۳ مجموع این هرسه حصه را (دنیای قدیم) و (برّ عتیق) گویند، و قلب برین ربع مسکون میگفتند، و بر سر دیگر آن با درنگ نمای برّ اعظم چهارم است که مسمی بامریکا ست، و یک برّ اعظم خوردتر از چهار مذکور است، که مانند یک نرخ، ازان با درنگ نما بجانب شرقی جنوبی ایشیا بر آمده، آنرا (اوشینیا) گویند، و هر کدام چنین رخها را جزیره خوانند، و این جزیره اوشینیا چون بسیار کلانست، بنابران برّ اعظم پنجم آنرا حساً نموده اند، و دو برّ اعظم مذکور آخری یعنے امریکا و اوشینیا را دنیا جدید نیز گویند. و محیط اعظم چون با هم متصل، و فی الحقیقت یک دریاست، مگر نسبت بوضعیت زمین، و یا تفاوت اندک در رنگ، وطعم آب از یک حد تا حد دیگر بنام علٰیحدہ مسمی گردیده، آنراهم بپنج حصه منقسم نموده اند، دو حصه آن که یکی قریب قطب شمالی، و دیگری قر قطب جنوبیست، چون از حرارت آفتاب دورند تاریک همیشه یخ بسته میباشند، و هر یک بطریق دائره مدور افتاده، مرکز آن قطب است، یکی را بحر منجمد شمالی، و دیگر یرا بحر منجمد جنوبی گویند، --- page 213 --- ۱۹۴ و آن بحری که بجانب جنوب ربع مسکون افتاده، و تا بحر منجمد جنوبی رسیده آنرا (بحر هند) گویند، پس یک بحر درازیکه بجانب شرقی دنیای قدیم افتاده، و تا هر دو بحر منجمد رسیده، آنرا (بحر الکابل) گویند، و یک بحر دراز دیگر که بجانب غربی دنیای قدیم افتاده، و از یک بحر منجمد تا بحر منجمد دیگر رسیده، آنرا (بحر اوقیانوس) گویند. و از ابتدا چون جهازهای سریع السیر نبودند، ازین سبب این سه براعظم اول که ایشیا، و یورپ، و افریقا باشند با هم خبر بوده‌اند، و از بودن امریکا و اوشینیا و مردم آنجا هیچ علم نداشتند، تا آنکه در سنه هشت صد و هفتاد و یک عیسوی امریکا، و در سنه یکهزار و بیست و یک، اوشینیا پیدا شدند، بعد چون مقدار خشکه را با سطح آبی کل کره مذکوره نسبت داده سنجیدند، از جمله پنج حصه سطح مستدیره کل کره، دو حصه آن خشکه، و سه حصه آن آب گرفته، و کل این کرۀ مرکبه از آب و خاکرا کرۀ زمین گویند، باید دانست که (جهیل) ضِدّ جزیره است، یعنے چنانکه جزیره جُزو از زمین، که از میان آب سر زده، و گرد اگرد آنرا آب فراگرفته است --- page 214 --- ۱۹۵ همچنین جهیل خردیست از آب درمیان خشکه برآمده، گرداگرد آنرا خشکه گرفته، چنانکه در وطن عزیز ما آب ایستاده غزنین است. (خلیج) ضد جزیره نماست، یعنے چنانکه آن خشکه که اکثر دورہ آنرا آب گرفته، و یک پهلوی آن بسته ببحر اعظم باشد آنرا جزیره نما گویند همچنین آب در خشکه درآمده را خلیج خوانند. (بوغاز) ضد خاکناست، یعنے چنانکه دو بحر اعظم که اکثر دوره هر یکنام آب گرفته باشد، مگر از یک پهلو بتوسط قدرے خشکه باهم وصل شدہ باشند، آن خشکه واسطه را خاکنا گویند، همچنین دو بحر اعظم که بواسطه قدرے آب باهم اتصال یافته باشند آن آب واسطه و رابط را بوغاز گویند. وچون هر یک از اکثر اشیای مذکوره بنامهای دیگر یاد میشوند، بنابران اولاً باسم مذکور معلوم شما نوشته، بعد نام دیگر غیر مذکور از انمیویسم آنچه از شکل و جسامت زمین بحث میکند آنرا (جغرافیای ریاضی) گویند. آنچه از آب و ہوائیکه بر سطح زمین احاطه کرده بحث کند آنرا (جغرافیای طبیعی) گویند. --- page 215 --- ۱۹۶ آنچه از حکومتها ، و روش قانون هرکدام بحث کند آنرا (جغرافیای سیاسی) گویند، و در زبان فارسی معنی سیاست بهتر ازین نیست که خواجه حافظ شیرازی فرمود ع با دوستان مروت با دشمنان مدارا ۰ گویند آنچه از محصولات ، و تجارت بحث کند، آنرا (جغرافیای اقتصادی) (ایشیاء ، آسیا) (یورپ ، اروپا) (افریقا ، افریقه) (امریکا ، امریقه) (اوشینیا ، آسترالیا ، اوقیانوسیه ، دنیای جنوبی) افغانی چون بسی از مردم غیر افغان برین زبان بهیبت نشان عربی توامان مقالات نوشته ساخته اند ، ومولفنا غنیمت هم دران اشتراک نموده ، وزشت ترین آن اینست که در وقت کوتوالی نائب میرسلطان محبوس بودم ، دو نفر از ایشانان از بهر اختلاط رفت و آمد بسیاری بجای این داعی داشتند ، روزی گفتند ، کتابی یا سماعی علم داری که زبان اهل جهنم چطور خواهد بود، گفتم بلی افغانی، خنده کرد تعجب نمود که خودش افغان و هم خودش برین اقرار ، گفتم سبب را نپرسیدید ، گفتند بفرمائید گفتم چیزیکه مشقت است بر اهل دوزخست کسیکه --- page 216 --- ۲۹۷ زبان افغانی یاد ندارند بزور همین زبانرا پسر (ایشان) میخواند، ازین معلوم شد که افغانان و هر آنکه زبان افغانی را یاد دارند بدوزخ نمیروند ازین جواب داعی بسیار متاثر گشتند، بعد ازان مذمت افغانی را ننمودند، و حال اعلیحضرت غازیرا خداوند براه راست میبرد، که اهالی وطن عزیز خود را عموماً بگفتن این زبان مکلف میدارند، و این هم ظاهر و هویداست که بازبان عربی اغلب مساویست چیمر به قرآن مجید باین زبان نهایت شیرین و درست می آید، حقیقت این را کسی میداند که هردو زبانرا بخوبی یاد دارد. و یاد گرفتن زبان غیر بموجب تجربه خود این داعی در بندگیرتی اخری چنین ثابت گشته که زبان محاوره بتوسط مکالمه بسیار زود بدست می آید، چنانکه یکشخص افغانی الاصل، با ما دوسه نفر هموثاق و همگذران بود افسوس یاد گرفتن این زبان اجداد خود بسیار داشت، ازان سبب در بین اوطاق زبان فارسی را موقوف نموده همه افغانی با هم میگفتیم او هم از غلطی باکی نداشت، اصلاح آنرا میگرفت، بمدت اندک چنان شد که جنگ زبانی راهم بافغانی کرده میتوانست، آن --- page 217 --- ۱۹۸ بزبان غیربسیار سخت است، بسبب اینکه بجواب سخن حریف چنان حرفی نباید گفت که بدرجه دشنام رسد، و الزام برخود گویند بیاید و نه انقدر سست باید که موجب جرات مدعی گردد، و فرصت زیادهم نیست، پس درزبان غیر جوابی را مناسب سخن حریف یافتن و فوراً بزبان آوردن بمهارت تام دران زبان صورت بندد، و در هر هر زبان که سخن بسته میشود، هیچ لفظ آن ازین سه چیز بیرون نمیباشد، که اسم یا یا فعل، یا حرف، اسم رانام گویند، مانند (احمد ، مکتب) وفعل کار را مانند (آمد) و حرف آنست که خودش معنی جداگانه نمیدهد، مگرمعنی اسم وفعل بآن بسته میشود، چنانکه (از) در عبارت (احمد از مکتب آمد) واقع است، در افغانی بمقابل (از) حرف (له) است یعنے عبارت «احمد له مکتبه راغی» و حفظ لغات آسانست مشقت زیاد در دانستن روابط، وتذکیروتانیث، وجمع، ومفرد آنست، اگرمعنی یک یک از روابط راجدا جدا از کتاب یاد بگیرد، باز استعمال آنرا محّل خود نمیتواند، و نیزهرزبان اصطلاحات بخود دارد که آن بجز مکالمه هرگز دست ندهد، چنانکه دراثنای این نوشته یکی دوے دست آمد --- page 218 --- ۱۹۹ و این بحث افغانی درمیان بود، رای خود و دیگر احبا را اظهار نمودم آن دوست یک کیفیت چشم دید خود بنامهای معین بیان نمود، که فلانی افغانی را یاد میگرفت، و اکثر لغات آنرا هم ضبط کرده بود، روزی در باب یک رفیق وی پرسیده شد، که فلانی را ندیده‌اید او جوابرا بافغانی گفت که «پرون می د رود پر شُنڈه ولیده» برین تلفظ وی خنده کرده شد، و حال اینکه از قرار لغت صحیح گفته که (لب) را (شُنڈه) گویند، اما از قرار اصطلاح افغانی درینجا (غاړه) که بمعنی (گردن) است استعمال میشود، باید که میگفت «پرون می د رود پر غاړه ولیده» وحال اینکه در فارسی با لفظ (گردن) درین محل نمیگویند، چنانکه میگفت (دیروز بر گردن دریا دیدم) بلکه بر (لب دریا) گفته میشود، بنابران سبقهای بستین ابتدائیه امانیه را باید که معلم افغان بشاگردان گفته باشد که اینهم بمنزله مکالمه است چنانکه سبق بیست و ششم کتاب هند است یعنے ای احمد کعبه را میشناسی و حقیقت مندر را میدانی، بلی صاحب میدانم، کعبه یکخانه است در شهر مکه، چهار دیوار، و یک دروازه، و بام دا[رد] --- page 219 --- ٢٠٠ هر مسلمان در هر جا که باشد، رو بآنطرف نموده نماز میگذارد، و زیارت آن خانه را حج گویند، و مرقد پیغمبر ما در شهر مدینه است، آنحضرت ده سال پیش از وفات خود شهر مکه را گذاشته بمدینه رفت، و گذشتن جای خود را هجرت گویند؛ بافغانی سبق داده باشد، مگر معلم، در بعض جا وضاحت داده مبتدی را بفهماند که در فارسی کسرهٔ حرف آخر لفظ مضاف، برای اضافت است، چنانکه در عبارت (رسول خدا) در بحث اضافت این کتاب گذشت، در افغانی برای اضافت حرف (دَ) میباشد، چنانکه گوئی (رَسُول دخدای) و گاهی مضاف الیه را با حرف اضافت بر مضاف مقدم میکنند (دخدای رسول) میخوانند، و (په) برای ظرفیه بمعنی (در) است چنانکه (در شهر مکه) را بافغانی گوئی (دمکی په ښهر کی) و گاهی تنها مضاف الیه مقدم شود، چنانکه بمقابل (و مرقد پیغمبر ما) گوئی (او قبر زموږ د پیغامبر) و (په) بمعنی (به) هم می آید، چنانکه در مقابل (بحقیقت) (په حقیقت) گویند پس کل سبق مذکور بافغانی چنین گفته شود، --- page 220 --- ۲۰۱ ای احمد کعبه پیژنی، او په حقیقت د سخه پوهیزی بلی صاحب پیژنم، کعبه یوه خوند ده د مکی په ښهرکی څلور دیواله، او یوه دروازه، او بام لری، هر مسلمان په هر ځای کی چه وی مخ پر هغه خوا لمونځ کوی، او زیارت د هغی خونی حج بولی، او قبر زموږ د پیغامبر د مکی په ښهرکی دی. پس در معنی (حقیقت سنه را میدانی) حرف (به) را اضافه نموده، و در فقرهٔ (رو بانطرف نموده نماز میگزارد) ترجمه (نموده) را گذاشته، بسبب اینکه عبارت را از قوام لازمهٔ افغانی ساقط میکند، و لفظ (دغه) برای اشارهٔ قریب، و (هغه) برای اشارهٔ بعید است، چنانکه در مقابل (رو بآنطرف) (مخ پرهغه خوا) آمده و در افغانی، لفظ (دیوال) مذکر است اما چون چهارست بر قیاس عربی ضمیر واحد مونث بجمع راجع میشود، لهذا (څلور دیواله) به (ه) تانیث گفته شده، و (بام) که واحد مذکر است، بدون (ه) آمده، پس اگر معلم در هر سبق اینقدر تفصیل کند، ولغات را هجاء یگانه حفظ نموده باشد، بعد مدت اندکی مکالمه دران کرده میتواند، اولا اگر چه شکسته --- page 221 --- ٢٠٢ میگوید، مگر آخر الامر زبانش صاف گردد، وقتیکه در زبان بکیو وضع با افغانان موضع دیگر است، چنانکه قندهاریان گوسفند را (میر) و افغانان کابل در عوض (ز) (گ) یعنی (مگه) میگویند، و همچنین در عوض (ښ) قندهاری افغانان کابل (خ) میاورند چنانکه گوشت را قندهاریان (غوښی) و کابلیان (غوخی) میگویند همانست که اینچنین تفاوتها کمتر است زود بدست می آید، مطابق این پروگرامیکه بعد ازین نوشته میشود در تمام مکتب ها باینقرار دیده نمیشود، که باری زیاد در زمانه کم آمده، سائرین روش قدیم نمیتوانند. انتخابی از کتاب نصاب الصبیان ، جمله شصت بیست چون مبتدی یک کتاب فارسی خوب بدرستی بخواند، قطعه دگر مر بیتی بطریق عنوان در اول آن نشان داده خواهد شد، و چون در علم عروض متحرک را بر متحرک، و ساکن را بساکن مقابل میسازند، مو قت حرکت را لازم نمیدانند، و کسره اشباع یا که آوازها تحتانیه را بر حروف محسوب میدارند که درینجا حروف ملفوظی --- page 222 --- ۲۰۳ بکارست نه مکتوب لهذا این بیت اول کتاب مذکور الصدر بحر تقارب تثمرب نماست ؛ بدین و زن میزان سبع اندماے (بحر) را بروزن (فعولن) دانسته اند و حرف مشد و الف ممدود را بر دو حرف میشمارند از حق سلب (تقترب) را بروزن (فعولن) و نبع ا) را نیز بروزن (فعولن) آورده اند، و چون نون واقع عیبه حرف مده را بر حرف نمیشمارند، از انجمته (بدین وز) را بروزن (فعولن) گرفته اند؛ که بیت مذکور بعد از تقطیع چنین بود (بحر فعولن) (تقارب فعولن) (تقارسب فعولن) (نماے فعول ) (بدین وز فعولن) (میزا فعولن) (نطبع آ فعولن) از ماے فعول درینجا اینقدر دانستن مبتدی از علم عروض کافیست، تان ابجمله از بیت اوزان واقف شود و در قطعات آینده نیز ازلا مہتدی را بروزن القطه ور... نموده بجهته اندس ابیاتی لغت شرح تمان و چون جمیع الفاظ عربی را مترک خواهم نوشت این حرف ستیکه نه خود او، و نه ما قبل او حرکات داشته باشد، انرا حرف مده دانند یعنے خود او ساکن ات ما قبل او را از جنس در نفس وان --- page 223 --- ۲۰۴ وحرکت دادن حرف آخر نیز لازم نیست که آن محل اعراب است بر یکقرار نمیباشد، و (ه) آخری چون از بهر اظهار فتحه ماقبل خود است لهذا نوشتن فتحه ماقبل آنهم ضرورت ندارد، ولغات عربی در خطوط وحدانی، و فارسی ناخته ممیز خواهد آمد، تا از هیچ با نیکی برای متبدی نماند قطعه اول، وزنش، فعولن فعولن فعولن فعول (اله) است و (الله) و (رَحمن) (خداي) (دلیل) است و (هادی) تو گو (رهنمای) (سما) (آسمان) (اَرض) و (غبرا) (زمین) (مَحَلّ) و (مَکان) و (مَعان) است (جای) (سَقَر) (دوزخ) و (نار) (آتش) ولی که (جَنَّت) (بهشت) (آخرت) (آنسرای) (ریہ) (شُش) (قَفا) (پسیره) و (وَجه) (روی) (فَخِذ) (ران) (عَقِب) (پاشنه) (رِجل) (پای) --- page 224 --- ۲۰۵ «دهان» شفت «لب» لسان چه «زبان» رقم «ید» و «جارحه» «دست» و «حلقوم» «نای» «فرس» «اسپ» و «بغل» «استر» و «سرج» «زین» «بعیر» «شتر» است و «جرس» چه «درای» «جفت» «رجل» «مرد» و «مرأة» «زن» و «زوج» «غنی» «مالدار» است و «مسکین» «گدای» «قناة» است «کاریز» و «عذب» «آب خوش» چو «ینبوع» «چشمه» «حماة» است «لای» قطعه دوم بروزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاً «ضیا» و «نور» و «سنا» «روشنی» «افق» چه «کران» «فتی» «خفیف» «جوان» و «سبک» «ثقیل» «گران» --- page 225 --- ٢٠٦ ((ازیر)) ذهب (زر) است و (حدید) (آهن) و (رصاص) ((لجین)) (سیم) و (زجاج) ((آبگینه)) معدن (کان) قطعه سوم بروزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ((مغز)) (جید) (گردان) (صدر) (سینه) (رکبه) (زانو) (رأس) ((را)) (ثوب) (جامه) (رزق) (روزی) (زاد) (توشه) (باسه) ((یک)) (عرش) (سقف) و (بیت) (خانه) (کُلّ) (همه) (زِلّ) ((تر)) (حُسن) (خوبی) (قُبح) (زشتی) (جاف) (خشک) و (رَطب) ((موش)) ذئب (گرگ) سبع (گرگ) و شجع (یگش) (فأره) (حیّه) (مار) و (حوت) (ماهی) (طیر) (مرغ) و(ریش پّر) ((موی)) (عین) (چشم) (حذاء) (کفش) حاجب (ابرو) (شعر) ((س)) (انف) (مغز) و شحمه (لزمه) و (اذن) (گوش) ((گوش) --- page 226 --- ۲۰۷ یار نامه ((صلح)) و ((حرب)) ((جنگ)) و ((یوم)) ((روز)) و ((لیل)) (شب) ((غیظ)) ((خشم)) و ((ضحک)) ((خنده)) ((حکه)) ((خارش)) ((نقب)) ((کور)) ((حنطه)) ((گندم)) ((دُخنه)) ((ارزن)) ((خُبز)) ((نان)) و ((لجم)) گوشت ((اصل)) ((بیخ)) و ((قرع)) ((شاخ)) ((بُدُس)) ((تخم)) و ((قَطَف)) ((بر)) ((لُجّه)) و ((داما)) و ((یَم)) و ((بَحْر)) ((دریا)) ((قصر)) ((تگ)) ((فیل)) ((پیل)) و ((بَق)) ((پشه)) ((ظَبْی)) و ((حمار)) ((آهو)) و ((خر)) قطعه چهارم بروزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ((صحیفه)) ((نامه)) ((قلم)) ((خامه)) دان و ((سکین)) ((کارد)) ((خیاط)) و ((مخيط)) و ((سوزن)) چو ((مخيط)) ((تخم)) (سوفا) ((حدیقه)) ((باغ)) و ((خشب)) (چوب) و ((خوخ)) ((شفتالو ((سفرجل)) ((ابی)) و ((تفاح)) ((سیب)) و ((رُمان)) ((انار)) --- page 227 --- ۲۰۸ تصافح است گرفتن چو دست یکدیگر تعانق است گرفتن کنار و مجبر کنار قطعه پنجم بروزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات حمل بره و بقر و ثور گاو و عجل بچش مراره زهره طحال و کبد سپرز و جگر شراره جذوه بود ماچ و شواظ و لهب زبانه فحم چه انگشت رماد خاکستر عجین خمیر دقیق آرد و نخاله سبوس ادام نانخورش و قند و شگر است شکر قطعه ششم بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن فاعلن تاجر و تجار بازرگان و فاجر نابکار صاعد انمردیکه بالا میرود هابط فرود --- page 228 --- ۲۰۹ قطعه هشتم، بروزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات شُعال (سرفه) و سُِرعت (شتاب) و لبث (درنگ) قَصیر (کوته) و واسع (فراخ) و ضیّق (تنگ) قتیل (کشته) و عَظم (استخوان) ضُبُع (کفتار) چو فهد و دبّ و نمر یوز دان و خرس و پلنگ غُراب (زاغ) و هزار است عندلیب (گنجشک) ولی حمامه و گرکی کبوتر است و کلنگ قطعه نهم، بروزن فعولن فعولن فعولن فعولن ثَمَر (میوه) حب (دانه) و تِبن (کاه) طَریق و سَبیل و صراط است (راه) صَبی (کودک) و شیخ (خواجه) نفس و دوم و جُند و جیش است هنگ (سپاه) --- page 229 --- ۲۱۰ غَدٍ و أَمْسِ عکس اند فردا و دي چو اَبْيَضْ سفيد است و اَسْود سيا حَکَم داور و مَحکَمَہ جاي او وَلي بَيَّنَہ همچو شَاهِد گواه قطعه دهم بروزن فاعلاتن مفاعلن فعلن مِنْ و عَنْ از اِليٰ و حَتَّيٰ تا اَيْنَ کو کَيْفَ چون اَمْ و اَوْ يا فِي در است و عَلَیٰ بر و کَمْ چند نَحْنُ و نَا اِنَّنَا و اِنَّا ما قطعه یازدهم بروزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات طَعَام خوردني و فُجْل تُرْب و مِلْح نَمک اَرُزّ گُرنْج مَرَق شوربا قَلْوْرا قاز --- page 230 --- ۲۱۱ علانیة (علن) و جھر (آشکار) بود ب (راز) ضمیر و (فکر) چه (اندیشه) (سر) و (نجوی) (کلیم) (همسخن) است و (حریف) (همپیشه) (قرین) (ندیم) بود (همدم) و (شریک) (انبا) قطعه دوازدهم بروزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان میغ (لون) (رنگ) و (ریخ) (بوی) و (باد) غیم غین گام (نوم) (خواب) و مشی (رفتن) (بعد) (دوری) (خطو) رنبده (مسکه) (دہن) (روغن) قطن (پنبه) (صوف پشم) کوز (کوزه) (قصعه) (کاسه) (قدر) (دیگ) و (کاس جام) (لفت) (شلغم) (بقل تره) (زرع) (کشت) و (زرع دخل) داس (کدس) (خرمن) (حزمه) (دسته) (صغب) و (الف) (بند) است (اصبع) (انگشت) است لیک (ابهام) (انگشت نعر) باز (سبابه) است و (وسطی) و خنصر است) --- page 231 --- ۲۱۲ قطعه سی ام، بروزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن کِتف (شانه) عضُد (بازو) مع (روده) یَسیر (آسان) خِدیو (خاشع) فَزِع (خایف) قَلِق (باشیب) وَجِل (ترسان) صَمَم (کری) بَکَم (گنگی) عَرَج (لنگی) بَلَه (کولی) عَلیم و (عالم) و علّام (دانا) و اکسی (درمان) رَبیع اسم (بهار) آمد خَریف اسم (خزان) آنگه (تابستان) شِتا و (صَیف) بشنو (زمستان است و (شورش) وَصَب (رنج) و تَعَب (رنج) و (اَلَم) (درد) و (قوّت) اَقِط (پنیز) دَوا (دارو) عَیق (بدخو) اَمیق (گریان) قطعه سی و یکم، بروزن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن طُور و (جَبَل) طَود و (عَلَم) (کوه) است حارِس (پاسبان) شامِخ (بلند) و (قُلَّه) (سر) مِعراج و سُلَّم (نردبان) --- page 232 --- ۲۱۳ بود میزان ترازو حمل بار و وقر خروارے فلک و سفینه جاریه کشتی شراعش بادبان جمع و فریق و قوم و فرقه بهشت و معشر گروه طالق رمله شکوه گله نجمه گله راعی شبان ی و ضلالت گمراهی بغض و عداوت دشمنی تلقا جهة قران نبی بنبیا بیان آیة نشان قطعه سی و دوم بروزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات میزاب ناوه دان و ندا نهم شجر درخت چون مستحم پناه و ملک شه سریر تخت قثا خیار و سلق چقندر جزر گزر نعناع پودنه است و اثاث سود متاع برونسبت --- page 233 --- ۲۱۴ قطعه سی سوم بروزن فاعلاتن مفاعلن فعلن (سُکر) (مستی) و (صَحو) (هشیاری) (نَصر) و (عَون) (مُظاهَرَت) (یاری) مُبَرَم) و (مُتقَن) و (مَستین) (مُحکَم) (مُظلِم) و (داج) و (مُهمسَم) (تاری) قَسم) و (حَلفه) و (یمین) (سوگند) (اِستِکانَت) (تَضَرُع) و (زاری) (یَأس) و (حِرمان) (قُنُوط) (نومیدی) چون (تَعَطُل) (بَطالَه) (بیکاری) قطعه سی چهارم بروزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ((زحمت)) (الے) (نعمت) (ضرر) (زحمت) (بلا) هم (نعمت) و (کتمان) و (کِن) (غِطا) (پوشش) (فَضیحَت) (فُضح) (رسوائی) --- page 234 --- ۲۱۵ قطعه سی و هشتم بروزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات (دابوغه) (هندوانه) و (بطیخ) (خربزه) چون (کعک) (کاک) و (قُرص) (کلیچه) (لبا) (فله) (قُنفُذ) چه (خارپشت) و (سُلحفات) (سنگ پشت) (ضَبّ) (سوسمار) و (ضِفدِع) و (چغز) و (دِلقِ) (روله) (مَطبُخ) (پخته) (مِغرَفه) (کفگیر) و (فَورِ) (جوش) (اُثفِيَّة) (دیگ پایه) و (طِنجِير) (پاتیله) قطعه سی و نهم بروزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات نیست استوی الحجم را چون در کشی اختلاف وزن داند هر یکی بی اشتباه (زِرّ) (تکمه) (زیبَق) (سیماب) (سَرَب) (ارزیز) (آنُک) (سرب) (فِضَّه) (سیم) (آهِن) (یکی) (مِس) (شبه) (روی) (صُفر) --- page 235 --- ٢١٦ قطعه پانزدهم در اسما ازواج نبی صلی الله علیه وسلم برون مفعول مفاعلن مفاعیلن فع نه جفت نبی که پاک بودند همه + بد (عائشه) و (خدیجه) محترمه با (ام حبیبه) (حفصه) بود و (زینب) (میمونه) (صفیه) (سوده) (ام سلمه) قطعه شانزدهم در اسما اولاد نبی صلی الله علیه وسلم بروزن مفعول مفاعلن مفاعیلن فع فرزند نبی (قاسم) و (ابراهیم) است + پس (طیب) و (طاهر) از سر تعظیم است با (فاطمه) و (رقیه) (ام کلثوم) + (زینب) شمر ار ترا تسلیم است اسمای عشره مبشره ده یار بهشتی اند قطعا + (بوبکر) و (عمر) (علی) و (عثمان) (سعد) است و (سعید) و (بوعبیده) + (طلحه) است و (زبیر) و (عبدالرحمن) هفت کوکب که انرا سیاره گویند هفت کوکب که هست عالم را + گاه زیشان نظام و گاه خلل (قمر) است و (عطارد) و (زهره) و (شمس) + (مریخ) (مشتری) و (زحل) تا این صفحه کتاب بید سخط حافظ حمید علی احرار تحریر شد یوم پنجشنبه دهم قوس تمام شد --- page 236 --- ۲۱۷ حصه سوم ابتدائيه اينا در باب سررشته نوشتن الفاظ بيگانه مشق ج (٩۵) جد جل جا جک (خ د) (ج ل) (ج ا م) (ح ک م) بجد نجل نجا نجک (ن ج د) (ن خ ل) (ن ج ا د) (ن ج ک) --- page 237 --- ۲۱۸ ح خ بحر چراغ، ب خ، رنج، راب، حج حی جم (ح ا ج ی) (ر ح م) (ح ج ا م) حب حس حش حص حط جع جف جق جفا جخا جن جو جہ جها (ج ه ان) (پخ ک ا ر ہ) (د ر خ ت) ح ق ا ق ت، پچ و چ ہ، م، --- page 238 --- ۲۱۹ (بخش، خف، ج خاک ا،) (خط، جن، راج، ع) (حق ،راحت) (۹۶) شا شب سح شد شر شس شش شص شط شع شف شق شک شکا شل شم شن شو شه شها شی . (شهادت، روس ی، س خ ا، وت) --- page 239 --- ۲۲۰ (پچ رس ی، دش ش م) هر سه قسم (رس م) دو قسم (س ج ا د ه) (س ح ر) مشق ش شا شب با جیم ناممکن شد شر شش کشدار با کشدار نا ممکن شص شط شع شف شق شقا --- page 240 --- ۲۲۱ شک سکا شل شم شن شوش . همراه ها ی مابینی و یا ی آخری ناممکن (اس پ) (واس ع) (شاه) (دش) (ش فا) (اش ک) (س رور) . مشق ص ط (۹۷) صاطا، صب طب صح طح ، صد طد، صر طر، صط طط، صع طع، صف طف --- page 241 --- ٢٣٢ شق ، صفا ، طقا ، صر طر صم ، ضطن ، صوطوط صط ، صها طها ، صی طی . الفاظ متعلق ص (راضی) ، (عاصم) ، (صحت) (ضرر) ، (حضرت) ، (صاحب) (مخصوص) ، (ضعف) (خاصه) ، (صفا) الفاظ متعلق ط (طوطی) ، (وطن) ، (طفل) --- page 242 --- ۲۳۳ طاق، طرف ، غیاث ، مشق ع (۹۸) عد عل عا عک عب عج عرعس عش عص عط عع عف عق عقا عکا عم عن عو عہ عی ساعی ۱ رع دل ، ش غ ل ، دع ار ، رع ک س ، ا ع ج ان و راغ چ، شاعر ، رع س ل ، واع ظ ، --- page 243 --- ۲۲۴ (روغن) (رغ وغا) (را عی). مشق بعا بعانعت نعج بعد نغزنغش نعشر بعض یعظ یعع یعف یعق یعقایعک یعکا نعل نعم بعن بعو بعه بعها بعی . (اشعار) (وسعت) (جعت) (شلغم) (شعور). --- page 244 --- ۲۲٥ مشق ف . ق (٩٩) فاقت فج قد فر فس فش فص فظ فع فف فق فقانک فکا قل فم فن فوفه فهانی (ف خ ر) (ق دم) (ف رق) (درف ش) (ق صاب) (قطار) (وقف) (رف ق) (قدم) (فوج) س ا ق ی). --- page 245 --- ۲۲۶ مشق بقا بقا نقب نفخ نقد نفر نفس نقش نقص نقط نفع تقف يفق نفقا يفك بفكا نقل نقم بفن نقو يقه نقها نقى (ش ف ق ت) (س ف ر) (ق ف س) (ن ف ع) (ق ف ل) (ع ض فُ ور) مشق ك ل (١٠٠) کالا، كب لب ، کج، لح، کد لد ، کر لر ، کس لس کش لش کص لص ، كط لط ، كع لع كف لف --- page 246 --- ۲۲۷ کق لق، کقا لقا ،گک لک، ککا لکا ، گل لل ، کم لم ، کن لن ، کولو، که له ، کہا لہا، کی لی . الفاظ متعلق ک (ک ار) (ک اف ر) (ک ج ا) (گ ثر دم) (ک ف ار) (گ ل اب) (ک ل ه دار ) (ک مم) (ک ن) (ش ک ن) الفاظ متعلول (غ لام) (دولت) (ل ش ک ر) (ل طف) (ش ل غ م (ج ل غ وزه) (ل غ ت) (م ل ک) (ق ل م) . --- page 247 --- ۲۲۸ مشق (۱۰۱) مد مل ما مک مم مها مج مر می مت ثمر ممس مشس مص مط مع مف مق مقا مکا من مو مه . (م دام) (مملک) (ع ممار ت) (مم گر) (م خل وق) (م هار) (م ح م د) . (م روم) (ن ام ی) . (رح مت) (ش م ر) (ش م رد) ش یق) (م ص ل ح ت) (م غ رب) م کان) دش م ن (م و شس) (ع ا م ه) --- page 248 --- ۲۲۹ مشق ٥ (۱۰۲) ہ ہں ہا ہک ہم ہما ہج ہر ہی ہب ہس ہش ہص ہط ہع ہف ہق ہقا ہکا ہن ہو ہہ ٠ (زہ و) (اہ ل) (ہ اش م) (اہ ک) ٠ (وہ م) (راہ ہا) (ہ ج رت ہ رگ اہ) (م اہ ی) ٠ (ہ رک ارہ) (ہ م ت) (وہ ن) (ہ وادار) (ہ واخ اہ) ٠ --- page 249 --- ۲۳۰ مشق بہا بہا بہت نہج نہد نہر نہس نہش نہص نہط نہع نہف نہق نہقا نہک نہکا نہم پہن یہو تہہ مہہا یہی (شہادت) (طہارت) (شہد) (عہد) (شہریار) (گہر) (صہر) (قہر) (شہسوار) (جہل) (سہم) (پہن) (صندوق) (شہر) --- page 250 --- ۲۳۱ مشق دو اسم مبارک (۱۰۳) الله، محمد ( از اینجا تا الفاظ خانه دار بتقرير زبانی بفهماند نوشتن نخواهد ) (۱۰۴) غ ل ا م م ح م د ( غ ل ام ) ( م ح م د ) غلام محمد (۱۰۵) س صر هہ بہہ ک اج ۃ ت ق ع ی م . س ص ہہ بہہ ک ا ۃ ق ت ع ی م . (۱۰۶) ب ط --- page 251 --- ۲۳۲ (۱۰۷) (ب س ل ی ک خ ن ی ط) بتیلکیحط (ب ت س ل ی ک خ ب ی ر) بتیلکخبیر (ن ب ت س ل ی ک خ ن ی ط) نبتیلکیحنیط (۱۰۸) (ن س ت ع ی ن ک) نستعینک (۱۰۹) (شهر سپهرامسی مستی) (سحاب سنجاب) (۱۱۰) مالک الرقاب، خرّاد. --- page 252 --- ۲۳۳ الفاظ خانه دار (۱۱) الفاظ خانه دار مرقومه بحروف مفرده در خطوط وحدانیه از بهر اینکه خود مبتدی بسته کند پس از بهر سهولت کار در سطر اول مرکب ، بسکون را و در سطر ثانی خانهایکه بر مرکب سوار ست بخط جلی نشان داده در سطر اوّل مبتدی را بسخن خوب بفهماند و بهتر آنست که هر لفظ خطوط وحدانیه را از زبان معلم شنیده مبتدی هجا کند. الفاظ خانه دار مرکب ، الف ، با ، وغیره « ۱ » با «بیا قیا» «بیا قتّان» (ن ام) (پ اک) (ی ار) (ب ی ار) --- page 253 --- ۲۳۴ (دن ی ا) (ت ی ار) (ن از ی ب ا) (ک ت اب) (ش ف ت ال و) (ش ب ا م) (اخ ب ار) (ب ی ب اک) (اخ ت ی ار) (ق ی م ت ان) (ص ب ی ان) (ح ض و ر). « ب » بت (بیت غیب) (بلیت علیت) (ق ری ب) (زی ب) (از ن ب) (ن ی ت) (دی ان ت) (ش ب ت) (رق ی ب) (رع ی ت) (ش ک ی ب ا) (س ی ب) (ن ب ی ت) (رف ت ان ت) (ط ب ی ب) (ح ب ی ب) (ن ص ی ب) (م ص ی ب ت). --- page 254 --- ٢٣٥ « ج » نج « پنج صبح » « پیچ صیح » (ت خ ت) (ب خ ارا) (ر ن ج ور) (زر ن ی خ) (ب ت خ اک) (گ ن ج) (گ ن ج ش ک) (ا م ت ح ا ن) (ط ب خ) (ص ب ح) (م س ت ح س ن) (ن ت ی ج ه) (ق ب ی ح) (ص ب ی ح) (ت س ب ی ح) (ا ع ل ی) « د » بد « بند کند » « بیند کنید » (پ در) (ن ذر) (ب ده) (ب ی دار) --- page 255 --- ٢٣٦ (ت ن د) (گ و ی ن د) (ع ب د ل لاه) (ک ن ن د) (ق ن د) (س ن د) (ب ی ن م) (ک ن ی د) (ج ن ی د) (ش ن ی د) (ب ب ی ن می د) (م ح م و د) . (( ر )) ر «پیر خیر» « پنیر خبیر» (ا ب ر و) (ت ر ا ز و) (ب ر ن ج) (ب ب ر) (و پ ی ر) (ش ب ر) (رخ ب م) (ن ص ی ر) (ص غ می ر) (ش می ر) (ن ی ب ر) (ک ب ی ر) (خ ی ب ر) (م ن ب ر) (گ ش ن ی ز) --- page 256 --- ۲۳۷ (دست خمی ز) (آتشگیر) (طی ر) (انجی ر) (دم شق) (( س )) بس «پیش عیشها» «بینش جنشی» (آتش ها) ( درمی شی ) (دن س خ) (ق ی س می) (من شی ) (ح ب شی) ( ح ب ش ها ) (پ ی ش خ د م ت ) ( ع ی ش می ) (ب ی ن ش ها ) ( ج ن ب ش ها ) ( م ی ش ها ) ( س خ ا و ت ) (ق ر ی ش ی ) ( م ش ک ل ) . --- page 257 --- ۲۳۸ « ن » بن بین مبین چنین (ای ن) (ت ن) (زرین) (قم ابی ن) (ق وان ین) (دورب ین) (درفت ن) (پ ی ش ی ن) (ده م ی ن) (رزم ی ن) (ب ب ی ن) (پ و س ت ی ن) (ک ن ی ن) (س ک ن ج ب ی ن) (چ ن ی ن) (م ف ه و م) . « ش » بس پیش عیش بنش علیش دارای ش، دات ش ک دِق، --- page 258 --- ۲۳۹ (پ ش اور) (ان ی س) (ن ی س ت) (و ط ن ش) (ک ی ش) (م ی ش) (ح ب ش ی ه) (ش ب ش) (ب ی ن ش) (ز م ی ن ش) (اس ت ن ش اق) (س ب ب ش) (ن ص ی ب ش) (اب ل ی س) (م غ ل ول) ٠ «ص» بص (نبض قبض) (نبیض قبیض) (ن ص وار) (ب ص ورت) (ت ص و ی ر) (ت ص رف) (ب ی ض ه) (ت ب ص ره) --- page 259 --- ۲۴۰ (ب ی ض)، (ف ی ض)، (ق م ی ص) (ن ق ی ض)، (م ن ص ور)، (ق ی ص ر) (ب ن ب ض)، (ت ق ب ی ض) (ف غ ف ور). «ط» بط (بیطار منظر) (ببیطار متنظر) (ن ظ ر)، (راب ط ه)، (ب ط ور)، (ب ی ط ور) (ب ی ط ا ق ت)، (ب ن ظ ر)، (ک ب ط ا ن) (ق ن ط ا ر)، (ش ی ط ا ن)، (ح ن ظ ل) (م ن ظ ور)، (ب ی ن ظ ی ر)، (م ن ت ظ ر) (ب س ی ط)، (م ن ط ق ی)، (م غ ر ور). --- page 260 --- ٣٤١ « ع » بع تیغ میغ ) (تتبع منبع) (ن ع ر ه) (ب غ ل) (ن ع م ت) (ب ی غ م) (ک ن ع ان) (ر ب ا ع ی) (ب ن ع ت) (ر ف ی ع) (م ن ع م) (ت ت ب ع) (م ن ب ع) (ش ف ی ع ان) (ب ی غ ی ر ت) (م ل ع و ن) . « ف » بف نیف حیف ) (منیف حنیف) (ن ف ع) (ش ر ی ف) (ت ف ا و ت) --- page 261 --- ٢٤٢ (ک ت ف) (ع ن ف وان) (م ن ف و ر) (ت ن ف س) (ت ن ف ر) (بی ف ای ده) (ب ت ن ف ر) (م ن ی ف) (ح ن ی ف) (ت خ ف ی ف) (ک ی ف ی ت) (ش ف ق ت) (م ش ف ق) (م ه ر ب ان) . « ق » ب ق (ت ی ق) (ع ت ی ق) (ط ر ی ق) (ل ای ق) (س اب ق) (زی ب ق) (زن ب ق) (ع ن ق) (رف ی ق) (ان ب ی ق) (ع ت ی ق) (م ن ج ن ی ق) (ش ف ی ق) (خ ل ی ق) (م غ رور) . --- page 262 --- ٢٤٣ «بقا» بقا (تیقا منقل) (یتیقا مُنتقل) (ن ق ل) (ن ق د) (ن ق ش) (ب ی ق رار) (ب ی ق ا ع د ه) (و ث ی ق) (ا ع ت ق ا د) (م ن ق ل) (ر ف ی ق ا ن) (م ن ق ا ر) (ب ی ت ق ر ر) (م ن ت ق ل) (ع ض ق و) «ک» بک (بیک ہتک) (پینک ہیکک) (ا ن گ و ر) (د ی ک) (ا ن گ شت) (ج ن گ) (ب ا ر ت ن ک) (ب ت ک ر ا ر) (ت ن ک ی) (آ ه ن گ) (م ع ل می ک م) (گ ن گ) --- page 263 --- ٢٤٤ (پ ی ن ک ی) (ع ی ن ک) (د ه ی ب ک) (ن س ت ع ی ن ک) . « کا » بکا (بیکار میکارد) (بلیکار مینگارد) (ز ن گ ار) (ب ک ل اه) (ان گ ل س ت ان) (پ ی ک ان) (ب ن گ ل ه) (چ ن گ ال) (ه ن گ ام) (م ت ک ا) (ب ب ی ک ار) (م ی ن گ ارد) (ک م ی ن گ ا ه) (م ع ق ول) . « ل » بل (ب یل خیل) (تنبل حنبل) --- page 264 --- ٢٤٥ (ب ل د) (ب ل خ) (ب ل ک ه) (ن ی ل و ف ر) (ت ی ل) (ک م پ ی ل) (پ ت ل ن) (ه ی ل) (ق ت ی ل) (ف ی ل) (م ث ل اً) (ت ن ب ل) (س ن ب ل ه) (س ن ب ل) (ان ج ی ل) (زن ج ب ی ل) (چ ل غ وزه) . « م » بم (بیم رفتم) (علیمم رفتم) (ن م و دار) (ای م ان) (ت م ی ز) (ب ی م ار) (ن ی م ه) (پ ی م ای ش) --- page 265 --- ٢٤٦ (ق ی م ت) (م ع ت م د) (اع ت م اد) (ص ن م) (ع ث م ان ) ( م ی م) (ح ک ی م) (ی ت ی م) (غ ن ی م) (ش ب ن م) (م ش ه د) . «و» بو ( بنو منور ) ( بیتو مینوش ) ( ا ن ور) (پ وش) (ای وان) (ن وار) (اب ن وس) (ز ی ت و ن) (ت ن ور) (ق ب ول) (م ن ور) (ک ی وان) (غ ی ور) (پ ت ن وس) (ط ن ب ور) (م ی ت و ان د) (ع ی ن و) (م ض م ض) --- page 266 --- ٢٤٧ ( اس تن ب ول ) . « ٥ » به ( بنه گنه ) ( پلینه کینه ) ( گ رای ه ) ( خ ان ه ) ( ن ه آن ه ) ( روپ ی ه ) ( زی ن ه ) ( م رت ب ه ) ( رق ب ه ) ( س ررش ت ه ) ( آش ف ت ه ) ( پ ن ب ه ) ( س ی ن ه ) ( گ ن ج ی ن ه ) ( م ی م ن ه ) ( ک ی ن ه ) ( پ ش م ی ن ه ) ( ک ل ک ت ه ) ( ت ن ق ی ه ) ( ق س ط ن ط ن ی ه ) ( ت ن ب ی ه ) ( ص ف ح ه ) . --- page 267 --- ٢٤٨ «بها» بها (تنها منها) (بیتهامنتهی) (پهلوان)(نهران)(نهایت)(بی‌هوده) (پنهان)(زینهار)(آفتاب‌ها) (مجهتد)(شبهه)(منهاج)(نهایت‌ها) (رفتن‌ها)(هیچ‌این‌جا)(سبب‌ها) (نسبت‌ها)(کم‌بها)(تن‌پروری‌ها) (شب‌ها)(انتها)(مشرک‌وار). «بی» بی (بنی غنی) (بینی عیسی) (مرغ‌آبی)(دوایی)(مردنی) --- page 268 --- ۳۲۹ (دی ان ی) (شرب ت ی) (وش ن ی) (غ ن ی) (حسن ی) (آش ف ت ی) (ب ی ن ی) (گ ف ت ن ی) (م ب ن ی) (چ ی ن ی) (ی ق ی ن ی) (ب ب ی ن ی) (ع ی ن ی) (س ن گ ی ن ی) (ش ک ز) . (۱۱۲) زبعد حمد خدانعت سرور گل کرد که بهتر از همه مخلوق و خضر راه هداست براه بخط پرورش میکوشم که رافع علم عفو و صدر روز جزا است --- page 269 --- ۲۵۰ احاد دینار (۱۱۳) ۱- ۲- ۳- ۴- ۵- ۶- ۷- ۸- ۹ عشرات دینار ۱۰- ۲۰- ۳۰- ۴۰- ۵۰- ۶۰- ۷۰- ۸۰- ۹۰ از عشرات مرقومه این شکل مغایر اشکال احاد خوانده میشود ۱۰- ۲۰- ۳۰ مرکبات ۱۱ صدی دینار مکرر در مرکبات بی نقطه میباشند ۱۱- ۱۲- ۱۳- ۱۴- ۱۵- ۱۶- ۱۷- ۱۸- ۱۹- ۲۰ احاد روپیه ۱- ۲- ۳- ۴- ۵- ۶- ۷- ۸- ۹ ۱۰- ۲۰- ۳۰- ۴۰- ۵۰- ۶۰- ۷۰- ۸۰- ۹۰- ۱۰۰ --- page 270 --- ۲۵۱ عشرات روپیه [ILL] [ILL] صدی روپیه [ILL] مرکبات اولت [ILL] هزارهای روپیه [ILL] [ILL] جنسی [ILL] رسید + خرید واصل --- page 271 --- ۲۵۲ نصاب تعلیم عموم مکاتب ابتدائیه دولت علیه مستقله دینیات فارسی سال اول رساله اول دینیات یعنی پنج بنا مسلمانی طریق وضو ، نماز ، حفظ اذکار نماز شفاهاً و عملاً، ده سوره اخیر قرآن شریف ابجد خوانی و کتاب اول فارسی که از خواندن آن بر خواندن کتابها درسی اقتدار حاصل شود سال دوم رساله دوم دینیات، اعنی الفاصل در مسائل وضو و نماز ، حفظ سوره ها اخیر قرآن شریف الی سوره فیل، و خواندن پاره اعم کتاب دوم فارسی که مشتملبر اسباق اخلاقی و علمی وفنی و فکاهی باشد سال سوم رساله سوم دینیات، و خواندن پنج سپاره اول بقرائت کتاب سوم فارسی که مشتملبر اسباق اخلاقی و علمی وفنی و فکاهی باشد سال چهارم رساله چهارم دینیات، و قرائت با اصول تجوید، خواندن قرآن کریم تا نیم کتاب چهارم فارسی که مشتملبر اخلاقی، فنی، علمی، فکاهی و اصطلاحات صرف باشد سال پنجم رساله پنجم دینیات، ختم قرآن کریم کتاب پنجم فارسی که مشتملبر اخلاقی و فکاهی و اصطلاحات صرف و نحو باشد --- page 272 --- ۲۵۳ افغانستان مجوزۀ انجمن معارف و مجلس وزرا حسن خط جغرافیه ریاضی تاریخ تربیه بدنی مفردات و مرکبات دو حرفی بر تخته مشق شناخت اعداد از یک الی صد با جمع و تفریق اصول مناسب مشق، نوشتن املا کتاب فارسی در خانه و خط جلی قلم نی جمع - تفریق - ضرب تقسیم بسیط ضرب زبانی از (۲) الی ۱۲ سوالات عبارتی زبانی مشق، نوشتن کتاب فارسی در خانه، و خواندن رقعات مختصر مبادی جغرافیه جمع - تفریق - ضرب تقسیم مرکب با استعمال مقیاسات سکه جات و طرح خارج ، سوالات عبارتی تاریخ انبیا حسن خط و املا- نوشتن انشا رقعات متوسط با در خانه جغرافیه مجمل دنیا کسور عام بدرجه تحلیل- اعداد اصم ذو امثال اقل یعنی در مخرج مشترک تحویل صعودی و نزولی تاریخ اسلام نوشتن مقالات مختصر جغرافیه مفصل افغانستان کسور اعشاریه- صویت نسبت و تناسب مختصراً مبادی عملی هندسه در رقبات مربع- مستطیل - و دائره تاریخ افغان بست نشان --- page 273 --- ۲۵۴ این نصاب تعلیم بتاریخ یوم دوشنبه بیست و سوم میزان بعداً مذاکرات عدیده فیصله و تصویب شد که آیندہ عموم صنوف ابتدائیه دولت منظمه را تکمیل آزاد پنجسال نمایند، و سن شمول طلبا مکتب با سال ششم عمرشان منظور گردیده تا فی الجمله دارای قوة مدرکه شده باشند، تعلیم حفظ صحه نیز برای طلاب حتمی و لازمست گر بصورت شفاهی را یعنی از روی کتابیکه وزارت معارف برای معلمان مرتب و تالیف مینماید ا در هفته یکروز معلمان برای طلاب خوانده و میفهمانند، و در باب تربیه بدنی صورتهای سهل و مفید یرا که وزارت معارف اندیشه و اتخاذ کند اجرا نمود امضا :— دستخط مبارک اعلیحضرت غازی حیات الله زیر معارف فخری پاشا سفیر دولت عثمانیه زمان الدین والی کابل سید محمود شامی فرقه مشر و نگران مدرسه حریبه حفی بیک محمد حسین مدیر مدرسه حبیبیه علی محمد مفتش عمومی بدری بیک نائب رئیس شعرای دولتین محمد عبد الواسع نگران مکتب قضاة سید احمد موحد طرز جدید تعلیم ابتدائی محمد اکبر مدیر مکتب حکام مولوی سید الرحمن نور محمد منشی انجمن معارف --- page 274 --- ۲۵۵ اگر چه خود این داعی بحضور اعلحضرت غازی در باب سن سال مبتدی، و ایام سال آن عرض نمودم که نصف سال یعنی یکصد و هشتاد روز حاضر بودن مکتب شان بر سال حساب باشد و نصف باقی به بیماری و ایام تعطیل و میله و غیره داده شود. تا نگویند که پسرم دو سال میشود که در مکتب سبق میخواند و هیچ نشده و حال اینکه پسرش دو ماه هم حاضر مکتب نگشته، و درین پروغرام ایام سال را معین نموده، مگر که معلمین باید که در اول هر ماه، ایام حاضر هر پسر را نوشته باشند، و ایام حاضر ماه موجو د را بران افزوده حاصل جمع را باز در اول هر ماه دیگر مرقوم دارند، تا ایام سبق و از ابتدای شمولیت مکتب او، تا هر چند سال که باشد ظاهر و هویدا بوده شکوه پدر هم از قرار آن ثابت، و باز خواست منتظم هم از روی آن لازم آید. این کتاب از ابتدار خیال من سابقه گرفته شده بود، که قیمت آن یکروپیه در اول کتاب طبع رسیده و الی چمان اعلحضرت غازی لیز را موافق اقراری وزارت معارف گردیدند، و استخراجی --- page 275 --- ۲۵۶ پسران یازده ماهه را بمقابل یازده ساله بلا واسطه بذات خود گرفتند از پروگرام سابقه، انگریزی والسنه اجنبیه را ساقط نموده مطابق قوه اکثر معلمین طرز جدید ساختند، بنابران چون داعی در هر مضمون از قوه تالیف بر روش مفید و اختصار داشت، اصول حسب جمیع مضامین را بقرار لازم بران نه یاد نموده قیمت کتاب هم بر خیال اول افزود، یعنے چهار روپیه کابلی، و تعداد چاپ کم یعنے یکہزار جلد گرفته شد، بسبب اینکه از برکت اعلیحضرت همایونی حال در هر شهر و ولایت مطبع هست؛ چند کتاب ازین موجوده بطریق نمونه بهر طرف فرستاده میشود، بعد حکمران هر جا بقدر مایحتاج خودها طبع نموده کار ازان گرفته باشند، و کار یکه معلم نه درجه دار شصت روپیه طرز جدید در یکماه میکند معلم اوسط آن که سی روپیه تنخواه اصلی، و دوازده روپیه از بابت چهار درجه داشته باشد بسه ماه میکند، یکصد و بیست روپیه میبرد، و معلم سه درجه آنرا بهشت ماه میکند، و مبلغ دو صد و بیست روپیه میگیرد، و قبل برین بسه سال مساوی سی و شش ماه بانجام میرسید، و برخخواندن نام پدر خود هم مقتدر نگشتند، اگر ماهواره آن --- page 276 --- ۲۵۷ بیست روپیه داده میشد هم هفت صد و بیست روپیه میبرد پس نسبت بآن وجه کثیر خدمت لکها روپیه را طرز جدید بخود مسبوق میسازد؛ و عمر مبتدیان که اندکی بمصرف رسیده یک فائده بیپایان در ضمن آنست، و حال چون هر پنجسال این پروگرام را عهده بر است باید که معلمین آن در هر سال و هر اندازه کار همان رفتار را مد نظر داشته باشند، از انسبب در جدول هـ دسنه باحدی نداده ام، تا در بالا هم خوبی شان ثابت گردد، بعد البته در سنه آینده انشاالله دارای درجه لایق خواهند گردید. جدول حاضری هر پنجسال مبتدی در صفحه آینده تحریر میشود، چنانکه در برج حمل سال اول مثلاً هیجده روز یک معلم از کتاب حاضری عدد نوشـت و در ثور بیست و سه روز حاضر مکتب گشته در خانه ثور نوشت چون با عدد بالا جمع نمود چهل و یک شد، آنرا نیز در همانخانه ثور زیر خط نوشت، بعد از ختم جوزا باز کتابهای هر فریق را سر معلم خواسته، ایام این پسر حاضر مکتب را در خانه جوزا نوشته با عدد بالا جمع نمود مجموع ۴۸ هـچنین حمل ۱۸ ثور ۲۳ ۴۱ جوزا ۷ ۴۸ --- page 277 --- ۲۵۸ بقرار مذکور کار را تا آخر سال ببرد، پس در هر وقت که کتاب پسر پر باز شود شود، هم جمع کل و هم ایام حاضر هر ماه او معلوم خواهد بود. ناظم از روی آن گفته میتواند که این پسر چرا تا حال در جماعت سوم مانده، یا آفرین برتبه بمدت کم داخل جماعت بالا گشته، و جدول صفحه دیگر از بهر غیر حاضر پنجسال سابق مرقوم گشته. اگر کدام پدر بگوید، که هر روز چون پسرم از مکتب بیاید باید که از کتاب او بدانم که پسرم الیوم حاضر مکتب گشته یا نه، بنابران هر ماه چهار هفته دو سه چها روز بالا است، پس چهار کنج هر مربع هر برج را روز جمعه خیال کرده ابتدا از نقطه بالای ضلیع چپ گرفته بطرف پایان همانست که شش نقطه (ایام کار) هفته نوشته شده، نقاط هفته دوم قریب ضلع پایان، و از سوم نزدیک ضلع راست، و از هفته چهارم قریب ضلع بالا مرقوم گشته که جمله نقاط با چهار کنج بیست و هشت مساوی چهار هفته شود، و برای روزهای حمل اضافه در بین مربع باینطریق (ه) نوشته شده که بروز حاضری میان آن پر میشود، پس اول حمل اگر پنجشنبه باشد که آخرین --- page 278 --- ۲۵۹ نقاط هفته اول است. آنرا کلان و ممتاز بسازد، وقتیکه باخر هفته چهارم رسد که درین حساب هفته سوم است نقاط سوراخدار مابین را بابزتر مذکور از ضلع چپ گرفته تا بنقاط ضلع راست و بالا برساند، بنابران ممکن است که از روی جنتری اول هر ماه هر سال را معین و ممتاز سازیم، پس اول ماه اگر جمعه باشد کنج چپ پایانرا نقطه کلان و ممتاز باید ساخت، وبموجب آن نقاط کلان جنتری سال شمسی یککتاب حاصل گرددین ثور و این پسر چون بروز دوشنبه هفته دوم ثور داخل مکتب گشته، تا مدت پنجروز هر شام که کتاب او را پدر می بیند نقطه آنروز را میرزا حاضری بضلع رسانیده، مگر روز یکشنبه هفته دوم نرسیده، میداند که مکتب نرفته، تادیب میکند، واگر خود مبتدی رسانده فردا معلّم رقعه پدر را از بابت دیروز از وی میخواهد، و اورقعه ندارد، پس از سبب رساندن خط، جرم اضافه بر وعاید میگردد، ونشتر لازم می یابد. بلکه آن نقطه را پره هم بدهد، تا پدرش نیز واقف شود. همچنین --- page 279 --- ۲۶۰ اسم طالب علم ولد ساکن سال اول سال دوم سال سوم سال چهارم سال پنجم حمل ثور جوزا سرطان اسد سنبله میزان عقرب قوس جدی دلو حوت --- page 280 --- ۲۶۱ تلافی غیرحاضری طالب العلم مذکور در جدول ذیل سال ششم | سال هفتم | سال هشتم | سال نهم | سال دهم حمل | | | | | ثور | | | | | جوزا | | | | | سرطان | | | | | اسد | | | | | سنبله | | | | | میزان | | | | | عقرب | | | | | قوس | | | | | جدی | | | | | دلو | | | | | حوت | | | | | --- page 281 --- ۲۶۲ اطلاع جدید چون درین طرز جدید تعلیم بخیال ابتدائی بجز حروف شناسی برای معلم درجه دار این کار هیچ بندی نمانده، چنانکه مبتدی اگر هر حرف را در حالت ترکیبی و افراد بخوبی بشناسد، بالضروره او را خواننده و نویسنده دانید، بلکه نگرانهای تا رشدیه رسیدگی کار بخیال این پروگرام جدید را بمدت یکترم بمعلمین ماتحت خود قطع نموده میتوانند که راه آن در همه باب نهایت صاف گشته، و طبع این کتاب بآخر رسیده بود، که در حروف شناسی یک راه و روش دیگر رخ نمود، و بر دو نفر بسیار غبی خانگی تجربه کرده شد، بلکه از سبب غباوت آنها این طریقه یافته شد و آن اینست، که آواز دانی و حروف شناسی را یکجا بمبتدی شروع نماید چنانکه اولاً شش حرف با نا یا تا پا ثا واقع صفحه ما بعد را باو خوانده، و حسب القانون بوی ضبط نماید، یعنی از اول بآخر و از آخر باول برساند، و امتحان مختلف ازو بگیرد چنانکه یک یک را نوشته و او خوانده باشد بعد همین حروف مذکوره را بآواز خورد بتبدیل شکل اصلی خود یعنی (ب ن ی ت پ ث) --- page 282 --- ٢٦٣ حسب القانون باوضبط نموده امتحان از وی بگیرد، بعد بگوید که این (تا) چیست، البته او صحیح میخواند، اگر نتواند از روی سابق یاد آوری نماید بعد بگوید که (طا) نیز مثل آن خوانده میشود، و دوی دیگر که باز بشکل اصلی خود محاذی بالا در تحت مرقوم است با واز زبر خود باو بخواند و ضبط کند، همچنین این را (ثا) چون دانسته اید بخوانید، و این سه حرف (ساساصا) مانند آنست بلا توقف بخوانید، و این چار حرف دیگر (ث س ش ص) را باز بآواز خود زبری باو بخواند همچنین این وضع در حروف ذیل همه جا واضح و ظاهر است که از هر گروه (هم آواز) مبارکش آن قبل از ان خوانده شده میباشد، و در فرق آواز دو حرف (ها آ) خوب کوشش کند، بعد یک یک ازین الفاظ ذیل بابا، پاچا، چاچا، دادا، راجا، آغا، آقا، کاکا، کالا، بالا، تالا، لالا، ماما، جانا، خانا، را نوشته باو خوانده باشد . حال جميع حروفیکه بآواز خود خوانده شده در دو صفحه بعد البعد بهتراوا یعني (اَ اِ اُ) بخواند، و نام و شکل و جای این سه حرکت را، اولاً درین یک حرف مذکور خوب نشان داده، بعد همه را بخواند . --- page 283 --- ۲۶۴ با نا یا تا پا ثا ب ن ي ت پ ث ثا طا ت ط ثا سا سا صا ث س س ص ثا شا ش ش شرا رو --- page 284 --- ۲۶۵ جا چا حا خا ج چ ح خ دا را زا د ر ز زا ذا ضا ظا ز ذ ض ظ عا غا فا قا کا گا لا ع غ ف ق ک گ ل ما وا ہا آ م و ہ ا --- page 285 --- ۷۶ اَ اِ اُ بَ بِ بُ نَ نِ نُ یَ یِ یُ تَ تِ تُ پَ پِ پُ ثَ ثِ ثُ ٹَ ٹِ ٹُ طَ طِ طُ ثَ ثِ ثُ سَ سِ سُ سَ سِ سُ صَ صِ صُ شَ شِ شُ شَ شِ شُ ژَ ژِ ژُ جَ جِ جُ چَ چِ چُ --- page 286 --- ٢٦٧ حَ حِ حُ خَ خِ خُ دَ دِ دُ رَ رِ رُ زَ زِ زُ زَ زِ زُ ذَ ذِ ذُ ضَ ضِ ضُ ظَ ظِ ظُ عَ عِ عُ غَ غِ غُ فَ فِ فُ قَ قِ قُ کَ کِ کُ گَ گِ گُ لَ لِ لُ مَ مِ مُ وَ وِ وُ هَ هِ هُ --- page 287 --- ٢٦٨ بجه بگوید که مدعا ازین خواندن هر حرف بهر سه حرکت این بود که آواز موقوف را بدانی که آن آواز چهارم است، چنانکه نه بزبر خوانده شود و نه بزیر و نه پیش، و خود او بلا حرکت شنیده شود، و هیچ حرفی بچنین آواز در ابتدا هرگز خوانده نمیشود، واکثر بعد این سه حرف (ای و) می آید، چنانکه (ا) را زبر کلان، و (ی) را زیر کلان، و (و) را پیش کلان گویند، که از زور دادن حرکات مذکوره پیدا میشوند، و هر حرفرا بزبر کلان یعنے بالف خوانده میتوانی، لہذا ہمان (با) را چون بخوانم، ہرگاہ در آخر آن (م) یکی از حرکات سہ گانہ آوردم یعنے (بامَ بامِ بامُ) گفتم، باید که بگوئی که غلط است، و هرگاه بلا حرکت یعنے (بامْ) گفتم، بگو که صحیح است، پس چند کرے با قسام مختلفہ یعنے صحیح و غلط آنرا معلم بگوید، تا مبتدی در دانستن آن خوب درست شود، غلط را غلط و صحیح را صحیح بگوید، بعد از قرار کتاب حامل المتن ابتدائیه مانیۂ اینکار موقوف بحد الف را با تمام رساند، تا ہر لفظ آنرا بلا توقف خوانده تواند، و بدانکه خواننده شد، بعد متن ابتدائیه را در خواندن و نوشتن بقرار لازم از ابتدا بیست حرف غیر مشاکله شروع نماید تمام شد --- page 288 --- غلطنامه که بعد از تصحیح موجد طراز جدید و طبع کتاب ظاهر شده و در ظرف یکساعت صحت کل کتاب ازین میشود و از گمان غلطی فارغ میگردد صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح ۴۴ ۱۱ خوانان خوانان ۱۸۰ ۲ وغیره - ۴۸ ۴ ی ی ۱۸۳ ۸ ۵ ۴۰ ۵۰ ۵ ش س ۱۸۷ ۴ ۴۷۷۰۸۹ ۴۷۷۰۸۹ ۵۱ ۴ ض ص ۱۹۸ ۷ اسم را نام اسم نام را ۶۸ ۱۱ پُو - ۲۰۲ ۱۱ فارسی خوب فارسی را خوب ۷۰ ۹ ث س ۰ ۱۲ بیت بطریق بیت بطریق ۷۳ ۲ کیفتیها و کیفیتها ۲۱۰ ۶ من مِن ۹۳ ۱۱ کَتَبْتُ کَتَبْتُ - ۱۳ قلورا قلولا ۹۶ ۴ يَفْعَلُ يَفْعَلُ ۲۱۱ ۱۰ شلعم شلغم ۱۰۸ ۶ س بش ۲۱۲ ۸ شورش سوزش ۱۱۱ ۱ ملو خلو ملوخلو ۲۱۳ ۶ تبیا تبیان ۱۱۴ ۶ ۱۲۹۸ ۱۳۰۱ - ۱۰ قتا قتاً ۱۲۵ ۵ سنجقان و شقان سنجقان تو شقان ۲۱۵ ۲ بطيخ بطيخ ۱۵۲ ۶ حرف حروف ۲۲۸ ۸ ش رق م ش رق ۱۵۴ ۱ مَرکَبْ مَرکَب ۲۲۸ ۲ بین (بین چین) --- page 289 --- خاتمة الطبع هزاران حمد و سپاس مر حکیمی را سزاست، که شی از علم مفید و به عمل و آثار انبار حکمت بالغہ جو بہر ازان سال در حجاب استتار پنہان داشته بر وقت لازم بر روی کار آورد، چنانکہ این قانون طرز جدید تعلیم ابتدائی اساس بخیاله (پروگرام) مکاتب ابتدائیه را درین عصر سعادت عصر معارفخواہی و ہنر پروری امیرامان الله خان غازی در مطبعه دارالسلطنہ کابل بطبع رسانید – و چون در حوض کتب سال اول و دوم فارسی تعلیم ابتدائی مفصلاً درین کتاب آمده که عبارت و معنی آن یومیہ بشاگردان آموختہ میشوند، البته خود معلمین خود خبط میکنند، و حاضرتی مبتدی هم قبل ازین یک گنبد بیدره بوده، تحقیق آن فوراً کارآسان نمود، و حال بہر آن تمام ایام سابقہ او درجه ول این کتاب ظاہر و ہویداست پس وقتیکه معلم قابل، و متعلم حاضر، بوده مانع و منفی کار و فراهم هم نباشد چه بهانه از بہر وطن عزیز ما میماند که ازینباب آباد نمیشود، و ہرگاہ با اینہمہ که گویا ہر حرف بہر حرکت با و نشان داده، از بہر امتحان چون (جیم بکسره) از و خواسته شد، وطن عزیز ما، در جواب «مُم» میگوید، ہم اعلیحضرت غازی گران خاطر ازان میگردد، طریق دیگر از بہر وصول بمدعای خود می اندیشد، تا آنکہ بدرجه بر ساند که بمجرد سوال در هر باب جواب صحیح گفته باشد، که این مسلح زمانه تحمل این تصدیعها را تا آخریات کار خود گرفتہ مگر شاگردان کار را بر خود دراز خواهند نمود، و آنوقت بر زحمت خود افسوس خواهند فرمود، که در ابتدا چرا فکر نکردیم و جواب مست گفتیم که با اختیار خود خود را در ہمہ باب از نقصانی ساختیم – در وقت اختتام این کتاب و زیر سابق الذکر دیباچه جناب الکوگتای قطغن و بدخشان مقرر گشته، جناب اعلی که ع ج شانزده هیات اساتذان زیر معارف مقررند، این شانزده بلند اقبال اگر چه نهایت ذکی و جرار و ہوشیار است، مگر چون اوائل کاری و جوانی است، از روائی از عهده وضابطہ و جزئیات روزمره میداند نمود، و حال اینکه اینطور کتاب بدرجه و پایه هم رسید. --- page 290 --- [BLANK PAGE] --- page 291 --- [BLANK PAGE]