Afghanistan Digital Library adl0711 http://hdl.handle.net/2333.1/bzkh18f2 This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
۶۰ ۱۷۲ وزارت معارف سلسله ۱۲۸ ریاست دارالتالیف اخلاق و تربیه ۱۱ ۲۰ مسائل هر روزه تدریس برای استفاده معلمین مکاتب (اثر پروفیسر اوشی) و ترجمه محمد حسین خان رئیس تدریسات و تصویب ع. ج فیض محمد خان وزیر معارف طبع اول — تعداد: (۱۰۰۰) ۱۳۰۶ مفید عام پریس لاہور
[BLANK PAGE]
وزارت معارف سلسله ۱۲۸ ریاست دارالتألیف اخلاق و تربیه ۱۱ مسائل هرروزهٔ تدریس برائی استفادهٔ معلمین مکاتب اثر پروفیسر اوشی و ترجمهٔ محمد حسین خان رئیس تدریسات و تصویب ع- ج فیض محمّد خان وزیر معارف طبع اوّل ——— تعداد (۱۰۰۰) ۱۳۰۶ مطبوعهٔ مفید عام پریس لاهور
[BLANK PAGE]
مسائل هر روزه ۳ بسم الله الرحمن الرحیم فصل اول مسائل حکومت درسخانه اهمیت انتظام خوب } باطمینان میتوان گفت که اکثریت مدرسان بهر ماه ستمبر در مکتب ہائے خود میروند بحالیکه درباره یک مسئله از همه متفقا بیشتر پریشان میگردند، مسئله حکومت است در درسخانه - غالباً، از ده نه متولی و اعضائے مجالس مدیریه از ہر چیز دیگر بلند تر تکریم (انتظام خوب) را در تدریس مینمایند در بعض جمعیت ہا یگانه مبحث مکتب که مذکور میشود انتظامیست که مدرس نگاه میدارد۔ او موفق شمرده میشود عیناً بآن پیمانہ کہ اطفال را ملتفت و دل شان را بمضمون متوجہ می کند۔ یحتمل که این ست
مسائل هر روزه ۴ چنانچه باید زیرا رانتظام قانون اول کبریائی ) است، لاجرم باید قاعدهٔ اول مکتب باشد، چنانچه اکثر مردم می انگارند ـ در مفهوم بسیار حقیقی، انتظام خوب مطلقاً لابد است بیک اسلوب سلیمی در مکتب. یا برای آن معامله بهر جائی که باشد ـ این مطالبه مینماید که مردم جوان و پیر، حتماً باید چنان خودها را اداره کنند که همگنان بموثریت، کارهائی را که بدست است بجا آورده بتوانند ـ چون یک مجمع اشخاص بیرون انتظام باشند، آنها با هم بسر آورده نمیتوانند، آنها بیکدیگر مداخله مینمایند، و هر دو وقت و قوت ضایع میشود. ماسوای آن، درباره نوجوانان، عادات بد میتوان تشکیل یافت که من بعد برای شان محال میگرداند تطبیق خودها را بقوانین و قواعد جمعیتی که دران زیستن شان مقتضی ست پس این محیر نیست که والدین واقربای مکتب انتظام خوب را در تدریس با فوق هر رعایت دیگر نهاده اند. این ظاهر میکند که آنها بوضاحت کم و بیش ضرورت اصولی را در جمعیت بشری، در درشخانه یا بیرون آن تقدیر نموده اند + طریقه های ایام سالفتر ـ محرر را بیاد پس می برد
مسائل هرروزه بمکتب علاقه که در آن تجربهٔ اول تدریس حاصل کرده بود یکخط منقش بر فرش بود بمحاذ اطاق این را یک نسل تمام پیشینیان برائی حصول انتظام خوب در قرائت ها استعمال کرده بود، چون یک جماعت خواسته میشد طلبه پیش میآمدند سوئی مکتب رُخ میداشتند، که این خط را بشصت پائی خود مساس میکردند، یا پایهای شان که بیک زاویه شصت درجه گشته بودند، رُخ بمحاذ و دستها پس پشت گرفته، الا چون یکی بگرتن کتاب احتیاج داشت. آنگاه این رواج بود که در هر قرائت بیں انضباط حرکت دار همه اطفال اصرار نماید. مدرسین آن ایام از تعلیم اصلی بیشتر توجه بانتظام میدادند. آنها اوقات را انتظاماً دانشتند چون همه طلبه را در نشیمن پایشان پانزده دقیقه بدون وقفه استوار با بازوها بسته و هر عضله کشیده می نشانیدند. در میان ساعات مکتب همه مراودات ممنوع بود، حتی احیاناً یک کلمه دوستانه هم با پهلو نشین مجاز نبود. سلوک ساکت و نمایش لباسی دار همواره مد نظر می بود. و با وجود آن در مکتب ها انتظام بدیلی زیاد بود که این یک نمونهٔ آن بود. علی الرغم سزائی متواتر شاگردها بی تاب بودند و اکثراً بترصید موقعی میبودند تا یک بغاوت برپا کنند. مدرس در آن مکاتب همیشه
مسائل سهرروزه ۶ در خوف اغتشاش می زیست، و کمتر بوقوع نمی پیوست که او مجبور میشد تا از در سُخانه بیک شتاب غیر مقبول بدر آید، و درین معامله دِکچه های کلان امدادش مینمودند در صورت بهترین، در مکتب نمونه دار علاقه نیویارک لبست و پنجسال قبل یک بیطرفی مسلح دائمی بود * اما امروز در مکتب مذکور یک وضع بیسیار مختلف است یک عمارت جدید بعوض سابق، بدور آن خط منقش ایستاده است- اکنون در آنجا راجع به انتظام داری مدرس بیسیار شنیده نمیشود - شاگردها بهتر گشته اند، از پیش بیشتر، من حیث مجموع در مکتب خوش اند، و با مدرس صمیمنا وقت گوارا میگذرانند - اکنون بندرت یک بچه درّه زده میشود، حالانکه در ایام گذشته یک مکتب بغیر درّه زدنهای وافر مستثنا بود بعض قارئین این صفحات غالبا گواه این امر خواهند بود که در ربع آخر قرن در مکاتب دناتی سیاست های متحده انقلاب در مناسبات معلمین و متعلمین واقع شده است * مسئول این تغیر چیست ؟ } وجوهیکه در حکومت مکتب یک سیاست جدید را بر پا کرده اند، دو قوت است که بتعامل باهم این نتیجه بخشیده است. در محل اول حالا تدریس مطالعات اِهم از سابق مرغوب تر است مسائل هرروزه امریکای شمالی شماره دوم
مسائل هر روزه ۷ ثانیاً مدرس ها از پیش زیاد تر نازبرداری فعالیت های بی اختیاراته طلبه را مینمایند - اکثر مردم حالا یقین دارند که انتظام خوب بکار ندارد که اعمال جذباتی اطفال را بشدت مفرط مسدود سازند - درین نقطه آخر یک دلیل مینماید من از یک بچه پنچساله سوال میکنم که بیک زینه نگاه کند و او اغلب است که ببالا شدن آن اقدام نماید - اگر من یک انجن نشانش بدهم او پف میکند بر نشان دادن یک سگ، او عوعو میکند، بیک شیر او می غرد و قس علی هذا - چیزیکه در حواس میگذرد، مستقیماً بعضلات میدود، بس طفلیکه دلش بفعالیت تحریک می یابد، (مطلقاً ساکن) مانده نمی تواند، الا وقفه های مختصر بیک وقت، من حیث مجموع ، هر قدر که تا بلوغ بچه کلان میشود، بیشتر زیر اداره میآید، ثابت تر، متوازن تر، و مودب تر می گردد - افریقی تجربه چنانش می سازد - از اینهمه این است که یک نظام بزرگ انسدادی تدریجاً در نظام عصبی مرکزی قایم میشود و نتیجهٔ میتوان قوت ها از طرق مخصوص حرکتدانه در مقدارهای افزون تر بر گردانید + پس برای انتظام کلمه عملی چیست؟ (۱) اول کل، توجه
مسائل هر روزه شاگردان تانرا در قبضه بیارید - لمحه که شما توجه ایشان را از دست بدهید، طاقت در عضلات شان بس خواهد رفت و شما قانونی نمی توانید ساخت که منع آن بیقراری او را بنماید که متعاقب آن خواهد آمد - و شما چگونه توجه شان را در قبضه آورده می توانید ؟ پیشتر از روی قوت، مادیت، و زنده دلی تدریسات تان - شما گاهی بی ترتیبی را در اطاقی ندیدید که آنجا تدریس محتشم جاری بود - خلاقاً شما گاهی تا یک طوالت زمان ترتیب را ندیدید در جائیکه تدریس ضعیف بود - این را قانون نخستین انتظام خوب بدانید * از ده صورت، در نه، غالباً شاگردیکه بفعالیت های مکتب متوجه نیست، موقتاً یا شاید دائماً محکوم است، بسلاسل غیر متعلق خیال یا احساساتیکه نتائج قریبه تجربه ها اند - برای مثال فرض کنید، که شما یک جماعت در تاریخ دارید، که آنجا طلبه رأساً از جماعتی میآیند که دران ادبیات درس داده می شد - بگوئیم که درین جماعت سابق بحث مذاکره برای همه افراد مرغوب بود و بر ایشان یک تاثیر عمیق نمود - این حسیات شان را تحریک داد که البته میلان استقرار داشت بعد از آنکه محرکات انگیزه رفع سائر نتایج روزمره تدریس که محسوس میشود
مسائل هر روزه ۹ شده بود ـ شاگردان در جماعت شما میآیند و تعلیم تان احساس زنده دلانه را بیدار می سازد عوضاً ناکام میماند درینکه خواه در خیال یا در اوضاع احساسی طلبه ایجاب را تولید کند ـ چون اثرات جماعت سابقه در آگاهی قایم شده بود، رجحان خیال بعضی یاکل طلبه را تعیّن میکند این یک قانون اصولی طبیعت بشری است که یک فرد تابع خواهد شد بدعوتها مرغّب و مقتدر ترینی که بآگاهی نموده شود ـ بدیگر هیچ طریقه، او نمیتوان خود را تطبیق داد بحالیکه دروی زید ـ گما هی البته بهتر میباشد که او مقاومت محرکاتی را بنماید که باو حکماً دعوت میدهد لیکن قانون است که او باراده خود نمیتواند ذی اهمیّت نمودار ساخت اشیائی را که غیر مؤثر، غیر مرغوب و بی لطف اند ـ محضاً این گفتن بس نخواهد کرد که « توجّه عمده بدهند یا اگر توجّه نمیکنید قسماً از اطاق بدر میروید » یا همچنین سخنان ـ این تدابیر مؤقتاً میتوان اوضاعی بر انگیخت که حسّیّات مضطربانه را بقرار آرد، لیکن این امتناع مدتی دوام نخواهد کرد اگر دیگر چیز نباشد که جذبه قوی را ایقاظ نماید و پس توجّه را ادعا کند+ مسائل مزید در تأمین توجّه ـ راجع بنظم و نسق یک مسائل هر روزه دهمین کلاسه و محمودیه
مسائل هر روزه ۱۰ جماعت بسیار تفصیلاتی است که مساعدت میکنند برائی استقرار و تغلب مرغوبیت هائیکه بکار ساعت اجنبی اند . اگر اندرون شنوائی طلبه کدام جائی غوغاهائی معنی دار نمیشود ، اغلب است که آنها سلسله هائی غیر متعلق خیال و جذبه را بجنبانند . غوغائی متواتر یا کمتر غیر متغائر چون غریدن آبشار و باد وغیرہ، غوغائیکه بطلبه کدام ماضی خاصی یا تجربه متوقعی را نشان نمیدهد، کمتر توجه را پریشان می سازد ، از غوغا هائی موقوته که اشتیاق را می انگیزانند مانند قدم یا سخن زدن مردم در ایوانی بیرون درسخانه و امثال آن . هر آواز یا حرکتی که بر حواس شاگرد دارد آید و آن بکدام واقعه مرغوب یا مهم در زندگانیش مصحوب باشد ، اغلب است که او را از افکار درسخانه بسلاسل غیر متعلق خیال براند طبیعت بشری برین نقشه متشکل شده است که اجزائی آن به نهایت مکملیت در سالهای ابتدائی می شود * نفوذ چشم در توجّہ یک شاگرد . یکدیگر منبع بے التفاتی در درسخانه هائی زیاده این است. یک شاگرد در نشستگاه خود بسبب سرتا پیش رویش از نظر معلم
مسائل ہر روزہ ۱۱ پوشیده نشسته می تواند - اکنون، این یک امر بسیط طبیعت بشری است ، که لمحه که شما نگاه تلانده را از دست دهید ، شما قبضه قویترین را بر ایشان ترک می کنید - در چنین حالات مواقع پیش میآید که محرکات شما بجماعت بزودی کاملاً ضعیف خواهد گشت ، تجارب مرغوبتر خارج در آگاهی شان تفوق خواهد جست، باین نتیجه که توجه شان اداره خواهد گردید، اکثراً شاگردها عموماً آنانکه بکار جماعت کمترین جلب میشوند، گوشه ہای در خانه را بعید از استاد اشغال میکنند تا که شخصیت او ، چنانکه از میان چشم او لہجہ صوتش، اظہارلت متغیّت چهره اش، مکشوف میگردد، بر جذبات و سلاسل خیال غیر مکتبی شان تاثیر کرده، آنها را در قابو نگاه کرده نمیتواند - البته اگر معلم کار خود را چنان مرغوبیت بخشد که همه محو آن شوند، این بہر حال شاگردهای آواره را ملتفت خواهد ساخت ، زیرا کیفیت ہای جذباتی را بیدار خواهد کرد که نهایت عمیق اند، لیکن عموماً چیز نویکه کسی در جماعت پیش میکند بسیار ضرورت کمک دارد که بمعیّت اظهار آن بواسطہ آواز چہرہ و چشم حتّی اوضاع جسمانی داده شود تا این توجہ طلبہ را تسخیر و اقامہ کردہ بتواند (و شاید چشم در ادارہ موجب عظیم تمرین است) سال دوازدہم شماره پنجم ششم مجتمعاً
مسائل هر روزه ۱۲ تربیه بی اتفاقی ما ـ آمد و رفت مردم در یک درسخانه بعد از شروع کار همیشه یک منبع اضطراب است یکدفعه که اعلام آغاز وظائف ساعت داده شد، احدی بجماعت راه داده نشود، بجز در ضرورت نهایت مؤکد ـ رواج بعض مکاتب که هر وقت هر شخص بخواهش خود داخل جماعت می شود، پر از تضیع است و اوضاع متوجهانه طلبه تباه می کند ـ بعض اوقات مدیرها عادت دارند که معلمان را در اثنای کار شان در جماعت پیغامها میفرستند و نتیجه بد بسی این میشود که در میان تمام مکتب یک وضع بی اتفاقی منتشر میگردد چون چپراسی باستاد یک پیغام میرساند که بکاغذ نوشته میباشد همه طلبه تصور می بندند که مضمون آن چه خواهد بود ـ بیقین میتوان گفت که در میان سرگرمی درس هر پیغامی که که بمعلم میرسد اقلاً پنج دقیقه متعلم را ضایع می سازد، کل ساعت را هم برباد دادن میتواند * دروازه باز یک درسخانه تمام جماعت را در یک حالت دائمی بی اتفاقی گذاشته می تواند، اگر کدام قسم حرکت بیرون در ایوان باشد ـ این بدیهی است ـ جمعیت های جوانان هم همیشه راغب اند باشخاصیکه در مجالس دیر میایند، یا بآنکه میگذرند از پهلوی
مسائل هر روزه ۱۳ دروازه باز جماعتیکه در آنجا آنها جمع اند این یک قانون طبیعت بشری است علی السویه صادق بصنوف دارالفنون و شاگردان مکتب عالی یا ابتدائی که مردم مشغول کار نزدیک ما جلب توجه مان می نمایند این یک امریست کم و بیش بی اختیاری یا شاید جبلی که بهمین سبب اداره آن دشوار تر میشود * در بعض مکاتب دروازه های درسخانه آئینه دار میباشند تا که یک مدیر نگهبان ، یا زائر هر لمحه دیده بتواند که در جماعت چه میشود ، عموما دروازه ها در چنین وضعیت میباشند که منقش در چشمهای طلبه نگریسته میتواند و طلبه بزائر دیده میتواند و عینا همین خواهند کرد مادامیکه او روی خود را بآئینه چسپانیده است - گاهی این کلام شنیده میشود که طلبه باین گونه چیز سهلا متعود خواهند شد ، لیکن تجربه حیات روزمره ، قاعدتا این بیان را باطل ارائه میکند یک معلم کلیتا حق خواهد داشت که بالای آئینه های دروازه های جماعتش پرده ها بیاویزد، بشرطیکه مافوقانش بشدت مفرط اعتراض نکنند ـ او یقینا بهتر کار خواهد کرد که همه اثرات این قسم اختلال را نفی سازد * طرز نشانیدن طلبه اکثرا در یک درسخانه ذریعه اختلال
مسائل هر روزه ۱۴ می شود. شاگردها در یک نیم دائره ترتیب دادن تا که یکی چهره های دیگر ها را بتواند چون آنها قرائت میکنند، بسیار مساعده میکند که اوضاع متوجهانه را بکار سوست مبذول سازد - چون یک شاگرد تمام ساعت در عقب اطاق بنشیند و فقط پشت سر هم صنف های خود را بنگرد ، اینچنین ندرتاً رویهای شان را ببیند چون آنها تکلم میکنند نیز از مدرس دور باشد ، مواقع این اند که او مدتی بوظائف ساعت التفات نخواهد داد - ماسوای آن چون یک شاگردیکه نمی خواند ، دیده می تواند روی آنرا که می خواند او یک تحریک متواتر می یابد ، که بدیگر صورت اعتنا نخواهد داد بآن چیزیکه گفته می شود * دیگر! چون شاگردها نزدیک آنانی می نشینند که بیرون مکتب بایشان تجارب محتهجانه رفاقت دارند ، این غالب است که این رغبت های غیر مکتبی در آگاهی شان متفوق خواهد گشت ، چون آنها در درسخانه باشند محض موجودیت جسمانی رفقای صمیمی تحریک مراوده مینماید که بتجارب معمولی دنیائی شان متعلق میباشد این بهر مرحله حیات مهم است ، لیکن این بالخاصه در سالهای ابتدائی چنین است - پس معلمیکه از همه شاگردانش توقع توجه دارد
۱۵ مسائل هر روزه حتما کدام تدبیری را تشکیل کند که در جماعت چنان تقسیم شوند که رفیق های دیرینه بچنان مسافه ننشینند که بیکدیگر مخاطبه کرده بتوانند * یک چاره قابل عمل و موثر ـ این پیشتر گفته شده است که حتما مکتب در انتظام باید داشت ورنه تدریس ناممکن خواهد بود در عین زمان هر سعی که بتشتت مخاطبه را مسدود سازد نسبت بعلاج مرض، موجب افزونی آن خواهد شد - آیا کدام طریقه هست که این مشکلات را متوازن گرداند؟ بسیار اساتذه امروز این مسئله را بیک طرز بسیط و گوارا حل میکنند - آن در مغز این است - تلامذه بوظایف مکتب فقط وقفه های مختصر متوجه و مشغول گردانیده می شوند، در جماعت های ابتدائیه دراز تر از پانزده دقیقه، نه، یا بخارج بیست دقیقه بیک وقت بدون استراحت در وقفه های سه تا پنج دقیقه شاگردها بآزادی مکالمه و مخاطبه کرده میتوانند - آنها بقراریکه انتخاب کنند هر سو حرکت کرده می توانند و بیک معنا در بی نظامی مکمل بوده میتوانند - باین اسلوب رغبت مراوده برای آن وقت بتکمیل میرسد - تجارب وقت گذشته را بیکدیگر بیان میکنند و باین طریق از آن تضییق تخفیف می یابند که بدیگر طور تحمل آن اگر
مسائل هر روزه ١٦ برائے بچہ ہا محال نبود دشوار بود * معلمیکه این تجویز را نیازموده است یعنی وقفہ ہای مختصر اشتغال مرکوز که عقب آن وقفہ ہای کوتاه تفریح مکمل باشد ، ہنوز اکتشاف نکرده است که چگونه بطرز بهترین وظایف مکتب را اکمال کند و در عین زمان بموافقت طبیعت طفل کار کند صحیحاً تجربه ہزارہا سال در تدریس متضمن این دعوائی میشود که محال است یک مکتب عادی اجرا شود ۔ اگر بچه ہای خرد بیک وقت یک نیم ساعت بنشند و در ضبط داشته شوند چون برائے این عمل کوشش کرده میشود اغلب است که در نتیجہ مابین معلم و متعلمان تنازع واقع آید که برائے ہر دو مفید نیست، اگر کدام معلمیکه تدبیر مجوز را نیازموده است ، چنین بکند ، باید اقلاً شاگردہای خود را توضیحاً بفهماند که چون آنہا در مطالعه مصروف اند حتماً ہمہ طاقت خود اشتغال کنند، آنگاه فرصت بازی آزاد کامل خواہد آمد و دران وقت بیکدیگر خوب اختلاط کنند ۔ ما می توانیم ہر طریق زیاده تر حاصل کرده ، ( در تقدم ذہنی طلبہ در باز داشتن تنازع مابین استاد و شاگردہا و در
۱۶ مسائل هر روزه ساختن مکتب یک موضع خوب تر برای بچه ها اگر ما کار کرده بتوانیم متوازه خطوطیکه در فوق بیان شد است * یک سبب مقتدر بی وقفه های تفریح قیمت دارند: نه صرف ازین لطفی و نیز بد انتظامی در درسخانه ها جهت که شر مراد ده و غیره متعلق را تقلیل میکنند بلکه فایده خاص آنها این است که فشار عصبی را میکشایند که همواره در درسخانه یک مصدر زحمت میباشد . یک بچه که در حالت فشار باشد عموماً یک شاگرد غبی و غیر مؤدب میگردد . چون اکثریت طلبه در یک اطلاق بحالت فشار بیایند ، خوب نزدیک مایوسی میرسد که یک نتیجه موثر از کارشان گرفته شود . یک چیز این است که آنها بیتاب میشوند ، آنها هر سو حرکت میکنند. بی اختیارانه و بدون مقصد تا تخفیف آن تضیق بنمایند یکی تا مدت معتد به (ساکن نشسته) نمی تواند چون عضلاتش بکش در آورده باشد طبیعت تقاضا میکند که طاقت عصبی او را از تبدیل وضعیت بر قرار داشته باشد . و نتیجه فشار هایش بالعموم رفع خواهد شد . مشاهده کنید که یک مجلس فرضاً یک ساعت متوجه بوده است . بنگرید حرکات بی غایت را که نمودار شدن میگیرد و آنها اعمالاً افزوده میروند تا بدرجه
مسائل هر روزه ١٨ بد نظمی میرسند. درین چنین موقعیت یک خطیب مجرب چه میکند؟ او یک حکایت ظریفانه میگوید که عضلات سامعین را مستریح می سازد. و این چنین حقیقۀ آرام شان میدهد و امداد شان می نماید که باز بر خود ها قبضه کسب کنند. یعنی منتظم گردند. معلم چیزی از مثال ناطق عمومی آموخته میتواند چون او در می یابد که اطاقش غیر منتظم شدن گرفت او یک توقف کوتاه داده میتواند چنانکه با لا تجویز شد شاگردان خود را اجازه بدهد که هر قسمی که بخواهند آزاد گردند البته از شرارت عمل و بی قانونی ممنوع باشند ترجیحا باید آنها دو یا سه دقیقه بیرون در یا برای دویدن بروند. این کافی خواهد بود که عضلات فشار دیدۀ شان را بکشاید و شش های آنها را بهوای تازه پر کند و دوران خون را سرعت دهد. درین وقفه ها استراحت شاگرد های خود را بممانعت ها محصور مسازید. حتما با ید اراده های شان گذاشته شود که حظ های پابندی اقل را تعقیب کند. که مراد ازین است. به تعمیل قواعد احکام یا هدایات مبذول مدارید. توجه شان را در قبضه بدارید ما دامیکه شما مناسب میدانید تا در پروگرام تان دروس منضبط را یاد بگیرند، پس برای یک وقفۀ محقر آنرا مطلق بگذارید. این موثر ترین و مقصد ترین طرز های عمل است . مسایل هر روزه شماره بیستم
۱۹ مسائل هر روزه وقفه های استراحت متواتر حتماً مقضیاً است اطفال در جماعت های اول، دوم، سوم باید وقفه های وافر استراحت داشته باشند هر بست دقیقه بعد غالبا ـ بیشک این مقصود خواهد بود اگر کسی کار را چنان منقسم بسازد که یک تنوع فعالیت های صنعت دستی باشد، که بچه های پس از هر مطالعه فکری، اختیار کنند، زیرا اینها برای سبک ساختن عضلات فشرده خدمت خواهند کرد ـ لیکن با وجود این چنین ترتیب بچه ها حتماً بدفعات متعدد در اثنای هر دوره چند دقیقه برای بازی بی اختیاری داشته باشند ـ شاگرد های در جماعت های بلند تر وقفه های خورد اقلاً بعد از هر چهل پنج دقیقه کار دماغی داشته باشند ـ این بهتر خواهد بود اگر اینها استراحت سه دقیقه بعد از هر سی دقیقه توجه بدروس خود بیا بند * آیا شما گاهی بیک درسخانه فرضاً یازده نیم بجه رفته اید چون معلم شاگردها علی السویه آزرده بودند زیرا مانده شده بودند؟ اگر چنین است بیشک شما یکی از وضعیت های نهایت وخیم را ملاحظه کردید که در کار مکتب بر میخیزد ـ بیقین میتوان گفت که شاگرد ها بهیم لا از انتظام
مسائل هر روزه ۲۰ خارج» میکشند ، وقت و طاقت استاد برای تادیب افراد سرکش بیشتر مصروف میشد . توبیخ و تهدید بسیار بود . آواز معلم اشتغال میداد و او در باره سلوک و کار طلبه شکایات متواتری نمود . یقیناً برای نارضامندیش دلیلی بود ، چه طلبه در مسائل شان غلطی ها میکردند ، هجاها ذمره درست نبود . جمیع تحقیقات بر تعب در سمانه تائید نموده است که میلان طلبه درین حالت این میشود که در کار شان غلطی ها را فرو میگذارند . آنها بکاریکه در دست دارند متصلاً ملتفت شده نمی توانند هاکذا بداهتهٔ خطاها از آنها سر میزند . آنها اغلب است که (بی پرواه) نیز شوند . آنها می توانند کتابچهای نقل خود را داغدار سازند ، اشیاء را بر فرش اندازند ، یا سیاهی خود را باطراف میزهای شان بزنند و قس علی هذا . زود تریا دیر تر، استاد ازین همه اغتشاش مختل میشود . آنگاه او فقط بدتر میسازد حالتی را که پیشتر بد بود. آیا نمی بیند که اکثر فاجعه های در سمانه در چنین اوقات وقوع می پذیرد چون هر دو استاد و شاگردها در یک مقیاس ادارهٔ خود ها را از دست داده میباشند ؟ سایر ایام در مدارس چه سر میگذشت
مسائل سریروزه ۲۱ اگر شما کدام وقت در چنین موقعیت واقع باشید، بیان نمائید تدبیر بیان کردن کدام حکایت دلچسپ را بمکتب خود در صورتیکه شما وقفه تفریح داده نتوانید آیا شما گاهی ملاحظه کرده اید اثریرا که بر یک مکتب غیر منتظم میاندازد ، نظم خوبیکه ایستاده گی خوانده شود و شاگردها بجمعیت بی اختیارانه «خود» ها را دران بیندازند بسا اوقات بسیار مد است که کلکین ها را وا کنید و سه دقیقه ورزش تنفس بگیرید هر قدر عمیق که میتوانید شاگرد ها را بگذارید که چون نفس میگیرند دستش های خود را آواز دهند ، این همه برای کشایش امداد میکند . من دیده ام مکتب غیر منتظمی را که باین حیله ساده بانتظام معقول مسترد شد . هیچ کسی خفه نشد و همه موقعیت بس بهتر شد او آنگه اگر معلم عمل میکرد باصولیکه شاگرد های توانند مؤدب شده اگر فقط اراده آن دارند . و چیزیکه آنها بکار داشتند این بود که اراده هایشان تحریک بیابد . تجربه ها ظاهر کرده است که در حالات مانده گی اراده کم و بیش غلط میگردد و یک شخص واقعاً نمیتواند کاری کرد که در اوقات بهتر بسهولت میتوان کرد - ما باین ملاحظه میرسیم که برای
مسائل هرروزه ۲۲ اراده حالات خوب بدنی خصوصاً حالات خوب عصبی مطلوب است تا همه مواقع موثراً عمل کرده بتواند . شاگردهای خود را بنامهای درشت میخوانید که دران شرارت ارادی و قصدی مضمر باشد ، چون آنها قوهٔ امتناعی خود را از دست دهند ، بلکه سعی کنید که ثبات عصبی شان باز قائم گردد ، و اگر شما موافق آمدید شما در خواهید یافت که آنها مبادرتًا خود ها را بقواعد و ضوابط مکتب تطبیق خواهند داد. یک مثال ظاهر بسیار قریبا ، محر یک موقع نمودن یک مکتب غیر منتظم ملاحظات بر یک درسخانه یافته بود که دران هر چیز براه غلط میرفت . طلبه فوق معمول (بیقرار) بودند کویا قابل نبودند که بوظائف خود ها را اشغال نمایند ـ یک ساعتی که در جماعت بودم ، معلمه بر شاگردهای خود الزامات کوتاهی های مختلف می نهاد حسب بیاناتش آنها شوخ ، نافرمان وسست بودند بالمختر آنها مطلقا قابل ماندن در مکتب نبودند ـ ظاهراً چیزی استحقاق این شکایات بود ـ زیرا بچه ها در همه کار خود بسیار بیکاره بودند ـ در یک جماعت بست طلبه که جغرافیه میخواندند یکی درس را نمی فهمید که بهمین یک نطق معقول کرده می توانست ـ اکثر طلبه ظاهراً بیخبر
مسائل هر روزه ۲۳ بودند عملاً از هر چیزیکه در سبق بود - این معلمه را بسیار آزرده میساخت: در صورت، چهره، وضع او نارضائی نمایان بود را ابراز میکرد - در اکثر قرائت های خود بچه ها « احمق » بودند - آنها بوفور غلطی ها میکردند، در همه درسهای خود آهسته و بی ربط میخواندند + این جماعت خاص ماتحت دیگر معلمات شهرت بغباوت یا بد نظمی حاصل نکرده بود، بر خلاف آن یک عدد شاگردان درخشان در جماعت بود . لیکن بدین موقع آنها مثل دیگر هم صنفان شان کند مینمودند . چه اسباب این حالت معاملات بدبختانه تولید کرده خواهد بود ؟ حاجت ماندن در جماعت مدت زیاد نبود تا یکی وجوه این خموش و بد نظمی را دریابد که ظاهر بودند - بمحل اول ، معلمه در صحت خوب نبود - دفعه اول که طلبه او را دیدند بعض شان به شکل لاغر شده اش ملاحظات نمودند حتی آنها گفتند که گمان شان نمیآید که او برای تدریس مکتب قوت کافی داشته باشد او در کار خود دور نرفته بود که خنک زده گی واقعش شد چنان او خودش خیال کرد، غالباً آن بسبب مانده گی بود - این را خنک زده گی پنداشته او اصرار کرد که همه در ها و دریچه های درسخانه جاریاً بسته باشد حتی در میان وقفه
مسائل ہر روزۂ ۲۷ ہم او اجازه واکردن آنها نمیداد ۔ در انجام آن، ہوائے اطاق نا قابل تحمل شد ۔ یک چیزیکہ معلمہ را مشتغل میساخت فاژہ کشی بچہ ہا بود ۔ چنانچہ در اثنائے سیر یک ساعتہ من او بکبرات متعدد گفت کہ فاژہ ہائے خود را بند کنید و بکار متوجہ شوید ۔ اگر شما بسبق ہائے خود راغب باشید شما در نشیمن ہائے خود بخواب نخواهید رفت ۔ دو بچہ شکایت سر درد نمودند و معلمہ الزام شان نهاد کہ آنها سُست بودند و از سبق ہائے خود گریختن مے خواستند مناسبات در بین او و شاگردانش چنان در فشار آمد کہ ہیچ تدریس موثر در اطاق شده نمے توانست * این گفتن سخت مے نماید لیکن باید گفت کہ معلم در چنین حالت جسمانی درسخانہ متمتع باشد ۔ این صحیح نیست کہ بست بچہ وقت خود را ضایع کنند و بهوشی دو چار شوند کہ غالباً آن عادتہایے را در آنها تکامل دہد کہ رذیل و مشتعلانہ باشد ۔ از طرف معلم این است کہ اگر او مفرطاً مانده شده باشد، خردمند می خواهد بود کہ کار خود را بکوتاهی قطع کند تا وقتی کہ قوت کافی پیدا کند برای اجرای کار بطرزیکہ مطلوب است ۔ اگر او در چنان حالت نازک سست کہ ہوائے تازه را ہم در اطاق راه داده نمے تواند یقیناً
مسائل هر روزه ۲۵ بهتر است که بیرون در شتانه باشد و طلبه را باحوالی تابع نسازد که بحیات مکتب معاند شان بگرداند * استراحت معلم - در زمانه قریب ، محرر یک مکتب خوبی را معاینه کرد - که دران یک اطاق جداگانه برای معلمان بود چون آنها فارغ میبودند - این سامان بسیط داشت اما کافی دلکش بود که آرام و استراحت را نشان میداد چون معلمان ساخت خالی دارند در آنجا میروند آنرا بسیار می پسندند - معلمان میگویند که اگر بعد از تعلیمات نیم ساعت قدر فرصت راحت بر ای شان میسر باشد باقی دقت روز بهمت و تازه گی تدریس کرده می توانند - بر بنای حکم اقتضای ، می ارزد که در هر قسم مکتب چنان یک اطاقی باشد - معلمان بشیراند و ماشین بشری چنین ساخته شده که بعد از فشار بلند وقفه های فشار پست میآید اگر ماشین بموتریت تمام کار میکند - چون معلم پیش روی جماعت خود میآید هر حاسه اش باید چست باشد - او باید متحرک باشد و درعین زمان بر نفس خود قادر وخوب متوازن باشد - اما چون جماعت فارغ گردد او بوقفه ها از لواح جماعت بیرون بلغزد و در جای مختلفی برود که آنجا آرام کند *
مسائل هر روزه ۲۶ این بهتر است برای طلبه و اساتذه که کدام وقت در اثنای اجلاس تدریس از همدیگر جدا باشند - اطاق استراحت برای معلم یک قسم حیات محفل درمیان روز مهیا میکند و بعد از محظوظ شدن در آنجا کارش تازه و زنده تر خواهد شد - غالباً او پیشتر مرغوب خواهد گشت و چون کار روز بانجام میرسد کمتر مانده و آشفته خواهد شد * لیکن ما این مفکوره را وراثت یافته ایم که تدریس یک امر بسیار متین و زاهدانه است و چون بر وظیفه باشند مدرسان باید استراحت نکنند - این خیال راست است که خوب تعریف نشده است و بسیاریکه ظاهرآ این را یقین دارند اعتراف آن نخواهند کرد چون مثل فوق واضح بیان شود یک نگران مکاتب در یک شهریکه خوب وسعت دارد یک مثال این نکته مسئول فیها را پیش میکند او خیال کرد که معلمان هیچ حاجت تفریح ندارند بلکه باید در ساعت خالی در درسخانه مانده کاغذ ها را بخوانند و دروس آینده را مطالعه نمایند و بجز شامهای جمعه و شنبه بدیگر روزها در محافل هم شرکت نورزند - نگران موصوف یک شخص صادق و خیرخواه معارف است - اما اصول فطرت را نمی فهمد بلکه از اقتصاد و موثریت تازگی و فرحت معلمان
مسائل هرروزه ۲۷ بیخبر است زیرا که در صورتیکه معلمان تازه و فرحان باشند یعنی از ساعت های تعلیمی وقفه های راحت داشته باشند ، خوبتر تدریس کرده می توانند این معامله به احتیاط و وسعت سنجیده شده است و بطلبه و اساتذه علی السویه تعلق دارد . موسم طغیان شیرین هنوز اسباب بی انتظامی در طلبه تماما بیان نشده است - یک نظر در سال مکتب یه مرغوب عام است که آنها در بهار وظیفه بیکاره شیرین را بجا میآرند اینکه بعد از کار در از سرما بچه ها مانده میگردند و چون برف گداختن میگیرد آنها ازادی بردن دراز را خواهان میشوند - بعضی تحقیقاتیکه در داخل خارج مملکت کرده شده است ارائه میکند که بچه ها نسبت به نومبر در مئی بیشتر مانده میگردند که بیشک باین سبب منسوب است که در دوره مکتب آنها زیاد تر طاقت اعصابی را خرچ می نمایند از آنکه تولید میکنند و نتیجه این تقلیل تدریجی قوت وتحمل میشود تا که ماشین حیات بآن همواری و سهولت جاری نمیشود که در فشار بلند طاقت معمولش بود لیکن با همه نقصاناتیکه در تدریس طلبه در بهار موجود است ، غالبا نقصانا عظیم تر است درین که از خزان تعلیم داده شود چه در بهار مانده گی
مسائل هر روزه ۲۸ میباشد و در خزان غیر منتظم است ، آیا شما مشاهده نکرده اید که چون مقیاس الحرارت در اثنای روز زیر نقطه انجماد می ماند طلبه چگونه بی قرار و بی توجه میگردند . آنگاه دریچه های مکتب و نیز از خانه بسته می ماند تا که طلبه فقط آن هوائیرا تنفس میکنند که حرارت منصنبع داده شده است بلکه اکثراً حرارت مفرط و در هوا گرد خراشنده هم آمیخته می باشد . این هوا معمولاً بسیار یابس می باشد و بالکل مختلف است در اثر آتش بر نظام عصبی ، از هوائیکه در فضای کشاده بآفتاب گرم شده است دیگر در خزان طلبه بوتیره مکتب فقط بآهستگی تطابق می یابند ، چه آنها مطلقاً عادت نگرفته اند که ساعت های دراز در آن بنشینند درمیان تمام ماه های گرما آنها عموماً از روی عضلات بسیار فعال میباشند . هر عضو رئیس فایده تحریک صحت بخش یافته می باشد چه ریاضت جسمانی متواتراً میسر میآید . در یک حیات فعال متحرک هشتش ، هر روز هزاره ها کثرت تماماً هوا پر میگردند . حالانکه در مکتب آنها باستثنای چند دقیقه که در زمین بازی صرف میشود ، در میان کل دوره موسم یک دفعه هم امتداد نیافته بودند نظامهای جسمانی که بهضم اخراج فضلات بآنها مربوط است ، زیر پابندی های مکتب نهایت ماؤف میگردند ، خصوصاً در زمانیکه
۲۹ مسائل هر روزه دوباره اداره شروع میشود - نظام عصبی که در یک بچه ننمود ورزش را خواهان است، در یک نشیمن مکتب بحالت بی عملی وغیره طبیعی گذاشته میشود ـ لمحه که شاگرد بعد از رخصت مشروع کارش مینماید ، فعلاً از همه نظام او مطلوب میشود که یک وضع کاملاً مختلف را اختیار کند و وظائف مختلفی را بجا آرد از آنکه در اثنای نشو و نما کرده بود هرگاه یک فردی جوان یا پیر در طرق زندگانی خود یک تغیر اصولی را راه میدهد یک زمانه معتد بها همیشه بکار میشود که دوباره تطبیق خود بآن بدهد - درعین این زمان تغیر، او بیتاب و بیقرار است و می تواند درد واقعی کشید زیرا اعضاء قابلیتی ندارند که وظائف سابقه خود را فراموش کنند، وخود ها را بطرز جدید زیست مطابق سازند - این بالخاصه بیک بچه صادق میآید که در حالت نمو است - اگر شما او را نزدیک اول اکتوبر در مکتب مشاهده کنید بعد ازینکه او دو یا سه هفته در مکتب مسدود مانده است و خصوصاً اگر باد وقت زیاد برای ورزش ها و بازی وهوای کشاده داده نشده است شما او را بیقرار بی قناعت خواهید یافت که توجه بکارش بزحمت زیاد میدهد وبعضاً اقل مطالعات خود را ترک میدهد برای رغبت هائیکه عضلاتش می پسندد - اگر موسم تقاضا دارد سال چهارم اداره سراج الاطفال شماره ششیم
مسائل هرروزه ۳۰ که دریچه ها بسته شود و هوای تازه بطلبه خیلی کم برسد، بچه فعال شکایت سرگرفته کی خواهد نمود و موثریت کار خود را کرده نخواهد توانست بعض اوقات اکثر طلبه را خواهید دید که در یک در سخانه گذر های تنفس شان بعضا یا کلاً مسدود گشته است و ازین جهت چه در شب چه در روز بآسانی تنفس کرده نخواهند توانست. این بدبخت ترین موسمها برای شاگرد است * شاگرد ها را بتدریج در این یک خطای بزرگیست که در هفتهٔ دوم خزان بکار مکتب بیارید ستمبر کار بتمام کر فر شروع کرده شود و هر طلبه پنج ساعت یا زیاده در یک نشستن باشند یک جوان هم بدون اخلال زیاد جسمانی بخود همچنین ثقل حالت را در طرّ حیاتش کرده نمیتواند یقینا برای یک طفل محال است که این را بغیر صعوبت بسیار حتی بغیر مداخلت وخیم بقوای رئیسه خود سر انجام دهد. این خوب معروف است که امراض مکتب خصوصاً در زمان بعد رخصت رونق می پذیرند . لیکن اگر ما تدریجا در خزان طلبه را بزندگانی مکتب رهنمائی کنیم ما آن ثقل را صورت می توانیم داد بدون اینکه بافعال جسمانی تشدّد ورزیم . باید ممکن باشد که چنین
۳۱ مسائل هر روزه پروگرام تشکیل کرده شود که از روی آن مثلاً شش هفته اول سال طلبه نصف روز در مکتب باشند بعد ازان دوره یک دو ساعته طرف دیگر افزوده شود اگر جهت تکمیل مقدار ضروری کار حاجت آن باشد - درین گفتن خطری نخواهد بود که باینطریق در آخر سال همان قدر کار تمام شده خواهد بود که در صورت وقت دوچند میشد و متعلم از روی حالت جسمانی بهتر خواهد بود * مسئله تعطیل - شاید این بهترین زمان و محل است که اندراج یک احتجاج نموده بر علیه طریقی حاضر که مکاتب نه ماه جاری باشد و بچه ها سه ماه بیکدفعه آزاد گذاشته شوند - باحوال معاصرانه نظام موجوده مابد موافقت دارد این بیک زمانی ابتدا شده بود که ما یک قوم دهاتی بودیم واز بچه های ما مطلوب بود که برای منفعت در حین شهور گرما مزدوری کنند . ما با تبدلات خفیف این نظام را دوام داده ایم تا وقت حاضریکه تقریباً هفتاد صد طلبه مکتبی ما در جمعیت های شهری اند که آنجا آنها هیچ موقع اجرای کار های نافع ندارند . که در حقیقت آنجا آنها هیچ کار برای کردن ندارند - چون مکاتب در تعطیل باشند بعض بلاد بزرگتر تقدیر این مسئله را کردن گرفته اند و مکاتب تاسیس میکنند لیکن از ده نه جمعیت های ملک ما که باید در گرما کار مکتب میداشتند ازان نوع هیچ ندارند *
مسائل هر روزه ۳۲ محرر از بسیار می پرسیده است که سبب این تعطیل دراز چیست چون بعضی این معامله را خارج اقتدار شان گفتند دیگران این را برای تفریح طلبه لازم قرار دادند لیکن تجربه و تحقیق حاضر علی السویه تصدیق این تجویز می نماید که از تعطیل طویل بهتر این است که وقفه های مختصر و متواتر برای طلبه داده شود درین صورت صحت و ترقی دماغی شان بیشر است یوم کوتاه مکتب ، اما ایام زیادتر مکتب در سال از نقشه موجوده یوم دراز مکتب با سه ماهه ترک مطلق کار مکتب با قوانین علم النفس و حفظ الصحه خوبتر تطابق دارد بخیال محرر بهترین است که در هفته شش روز کار باشد و هر روز سه یا سه و نیم ساعت علاوه بران ، کار باشد و در سال چهل هشت هفته باشد، ازینکه روز مکتب شش ساعت داشته باشد و سه ماهه زمانه تعطیلات باشد یا ساعتهای معین که یک شاگرد باید در مکتب در سال صرف کند، باید بآن ساعتهای در کل سال متوازیاً تقسیم شود، بهتر است ازینکه آنها در هشت و نیم ماه مجتمع شوند* مسئله اداره اطفال در یک جمعیت خیلی آسان تر خواهد شد اگر آنها کم
۳۳ مسائل ہر روزۀ کار در اکثر روز های سال داشته باشند . این مفید خواهد بود که آنها یک دو هفته را آرام چهار کرت در میان سال داشته باشند، اما تعطیل ازین دراز تر نباشد. معامله با نوجوان مختلف است . آنها در تعطیل طویل مفاد ہای جدید را می پرورانند و دران مشغول میگردند اما اطفال خصوصاً در شهر ها از رخصت دراز پیچ استفاده نمی توانند. بلکه حیران می مانند که چگونه وقت خود را صرف کنند لہٰذا مکاتب تعطیلی برپاشده است تا در گرما چند ساعت روزی یک کار ظاہر و مادی برای بچه ہای خورد مهیا باشد + نقائص جسمی و مشغلات بطور قبل از اختتام این باب مناسب است که اقلاً اسباب غباوت و بے انتظامی ۔ تلبیح نموده شود بان اثریکه احوال فوق المعمول جسمی بر روش و کار دماغی دارد. از مطالعه حاضره اطفال یک تیقظی پیدا شده است درین امریکه نقائص و کوتاہی ہائے ذہنی مبنی می باشد بر موجبات جسمی که علاج پذیر اند. در ده سال گذشته این قدر امثله ثقلب ذہنی وجذباتی در اطفال منسوب بباصره و سامعه ناقص ارائه شده است که بعض مردم این فکر کرده اند که همه ابلهی و شرارت از نقص قوای دیدن و شنیدن تولید میشود نیز در فعالیت ذہنی و حالت دندانها مناسب ظاہر
مسائل هر روزه ۳۴ شده است - سابقاً از ملاحظه اطفال مکاتب در آمد در منچستر ظاهر گشت که دندانهای ناقص بر احوال ذهنی طلبه اثر وخیم داشت و این نتائج تصدیق یافت از امتحانات وسیعه که در ممالک اجنبی نموده شد - استعمال مسواک برای دفعیه امراض دندان لازم است - باید هیچ گاه ذرات خوراک درین دندان جمع نشود و در صورت درد یا مرض فوراً بمعالجه پرداخته شود ورنه تمام صحت خراب و درد شدید، طفل را از کار خواهد کشید+ علاوه بر مضرتیکه بشکل قبیح دندانهای ناقص پدید میآرد تنفس ناقص نیز بر فعالیت های ذهنی و روش اطفال اثر مضر میاندازد - مردم عموماً تقدیر میکنند که مناسبات فریبه در میان تنفس خوب وصحت جسمانی و دلی موجود است - لیکن کسانیکه با طلبه تعلق دارند اکثراً ازین بی پرواه مانده اند زیرا احوال متداخل تنفس بزودی شناخته نمیشود مثلاً یک بچه دهان واکرده تنفس بآن می نماید و معلوم میشود که در تنفس او نقص است اما او اگر دهان خود بسته داشت نقص او را نه والدین معلوم کرده میتوانند نه معلمها اما بشب چون نظام عصبی کمی سست میگردد نتائج تنفس ناقص وخیم تر می شود + محوره نقصیت اعمال دو متعلم را نموده است که در شب تنفس شان مختل می شد - یکی بسیار غبی بود و
۳۵ مسائل هر روزه هیچ توجه بدروس داده نمیتوانست و روز بروز غافل و کاهل شده میرفت - دیگر تند بود و باندک حرف می رنجید بلکه بیک اشتغال عادی میگریست - بسیار سعی کردند که در طعام شان ترتیب نیکو آوردند اما سودی حاصل نشد - بیتابی شانرا در خواب بخرابی صحت شان مربوط پند اشتند اما فکر کسی منتقل باین نشد که کل علت در تنفس بود - بالآخر بعد از امتحان طبی محقق شد که سدهای ضخیم در راه تنفس پیدا شده بودند چون از عملیات در گلون آنها برداشته شدند - هر دو طفل انقلاب کلی در اطوار خود یافتند - یکی چست و چالاک گردید و بتمام امور مکتب دلچسپی کرده یک متعلم درخشان شد و دیگر اگر چه کم ترقی نمود، اما فرق هویدا از خصلت او ظاهر گشت و بر نفس خود قابو یافت - علت در هر دو متعلم این بود که در خون شان هوای نیمی کم داخل میشد و تنفس ناقص پیدا شده در خواب بیتابی میآورد و آن طبیعت شان را بیقراری داشت - باید آکسیجن کافی بخون برسد و قابلیت تنفس آسان حاصل شود ورنه اثر بد کمی اکسیجن او خواهد داد و از آن بتر است اثر عصبی برینکه تنفس درست نباشد اهمیت این امر مطالبه دارد که تحقیقات
مسائل هرروزه ۳۶ مکمل دربارهٔ قصبات الریه و حنجرهٔ طلبه در مکتب نموده شود واگر مسدودیت معلوم گردد به ارتفاع آن پرداخته شود اگر این معامله بخود والدین گذاشته شود، در صدی یک هم علاج نخواهد شد زیرا مردم همیشه متخاصم اشیای جدید میباشند - در هیچ شهر امتحان چشمها و گوش های طلبه نشده است که در آنجا معلمان و متخصصان با والدین ها بعد از مجادله ملاحظه نکرده باشند - در یک شهر مترقی چون متخصصان امتحان دندانها وگلوهای طلبه می نمودند اینقدر اعتراض از والدین رسید که مجلس معارف از ملاحظه مذکور صرف نظر کرد - امّا با وجود این مخالفت و علی الرغم والدین این معاینه طبی لابد است و در بعض بلادیکه این معاینه بانجام رسیده است بالاخر والدین از نتایج خرم گردیده اند+ صحیفه مکتب سال اول روزه دوم محرم الحرام
۳۷ مسائل ہر روزہ فصل دوم مسائل تادیب یک بچه خراب شده - آنست که مواظباً با مردم نواح خود خوب نیست یا متخاصم است بقوانین روش جمعیتی که دران می زید - نسبتاً و درجهٔ هر جانور غیر بالغ کم وبیش بمحیط خود غیر مطابق میباشد . بلوغ یا پختگی این معنی دارد که تطابق مکمل حاصل آید - یک بچه را بگیرید که خراب شده تصور میشود سنش هشت سال است و با هیچ کاری برضا و رغبت متفق نمیشود الا آنکه کاملاً بقرار خواہشاتش باشد او سرکش و سینه زور است بزرگان و خوردان علی السویه احکام صادر میکند و ماہر است درین که اقسام فنون استعمال کند تا فرامین او نفوذ یابد و هر بچه بدرجه زیادتر یا کمتر این حیله ها یاد دارد . مردم بنزدیکش حس میکنند که باید باو تن ندهند لیکن حالا مقاومتش کرده نمیتوانند باظهاراتش
مسائل ہر روزه ۳۸ در خشم چنان شدید و مدید میباشند که همه از شنیدن و دیدنش متاثر شده ندرتاً تا آخر باو مسابقه کرده میتوانند البته این ظاهر میکند که تیزی و ثبات طبیعی دارد و این اوصاف قابل تحسین است اگر در اظهار آنها با طریق موجوده نظام اجتماعی موافق باشند . از چشمه اخلاقش هیچ فعالیتی سرنمی زند که با رادهٔ خودش کسی را اطاعت نماید نظر به حیاتش که البته هنرمندانه است، این است که مردم ندیمش بکار آرند و آرزوهایش همیشه اول در لحاظ آورده شوند طبیعت باین مزاجش آراست و مربیانش طبیعت را باکمال رسانیدند . نتیجه چیست ؟ یکی این است که اوگاهی خوش و خرم نمیباشند . بچه خراب شده مشکل گاهی اکثر وقت او باکرامی تنازع خوش میباشد { دارد زیرا بسیار مردم بدون مجادله تابع او نخواهند شد . او خیلی بیقراری جسمانی بر خود وارد میکند زیرا هر چیز برا که می بیند و میخواهد میخورد و پروائی ندارد که بزرگانش دران باب چه هدایت میدهند . بعضاً بسبب زندگانی طغیانی و جذباتش و بوجه عاداتش که اعتنا بقواعد حفظ الصحه نمیدهد، قدش از معمول پست است . در مکتب او ترقی هیچ ندارد سائل هر روزه پیرید اگرس چاپ مکاتبات
مسائل هر روزه ۳۹ زیرا او مطیع و قابل تربیه نیست . او وضع آموزنده ندارد او بمنزله آقاد سرکش و اینچنین اشخاص سبق نمیآموزند آنها خود را بتجارب دیگران توفیق داده نمیتواند چنانکه در مکتب پیش میشوند ، فلهذا این بچه بدبخت غبی است و در جماعتش از همه پست تر میماند در عین زمان مرد میکه دورش اند نیز کم و بیش بدبخت اندچه هر لمحه احتمال نزاع میرود . در تمام راه این یک موقعیت مکملاً ناگوار است آیا اجتناب ازین میتوان شد . یک کُره یا سگ چوچه طبعاً کمتر مطابق است از طفل که اهلی گردد معاهذا اسپها و سگها معمولاً تربیت کرده میشوند تا بنظام حاضر امور بسیار خوب موافق میگردند ، آنها غالباً از حیات مقدار خوب مسرت میگیرند و بکسانیکه مناسبات دارند ، آنها را نیز خوش میسازند زیرا زود تر سبق تطبیق اخذ را می آموزند . مسئله تربیه طفل پیچیده تر است اما اصولات میلانها همان اند . تربیه همیشه فقط یک چیز معنی دارد یعنی یک فرد را ، در اجراآت ذهنی ، میلانهای اخلاقی و عاداتش چنان متاثر کردن که او خود را مطابق سازد در مناسبات خوشگوار به محیطش اجتماعی باشد یا بدنی *
مسائل ہر روزۀ ۴۰ میلان های اعلیٰ و ادنیٰ دیگر جای دیده ایم که طبیعت در حصه معتد بها فرد را آراسته میکند، بیشک در حصه کلان ذبین اتکه او یک زندگانی بسر آرد که بیشتر ابتدائی بیشتر خود پسندانه بیشتر جذباتی است از آن که برای زیستن در هیئت اجتماعی معاصر مطلوبست، لیکن او نیز آراسته اش میسازد با مکانات تطبیق با حوال مرکب اجتماعی، تربیه مشتمل است بر این که میلانات اعلیٰ تقویت و ادنیٰ اضمحلال یابد. خوش بختانه طفل و دیعت یافته است خواصیکه ما آنها را برای تکمیل مقصد خود استعمال کرده بتوانیم. او نقال تولد شده است و نیز بسرعت تمیز کرده میتواند که کدام تجارب در آخر برایش مفید و کدام مضر است حیوانات خاصیت مؤخر الذکر دارند اما بمضامین مناسب از مقدم الذکر عاری اند، پس بنای تربیه شان کلاً باید بهمین خواهش باشد که از درد پر ہیز شود و خوشی افزوده آید. برای کدام حیوانات جنس بلند تر واضح سازید که یک فعل معین مثلاً عوعو کردن سگ برا ہر وان همیشه و بداہۃً نتایج ناگوار خواهد آورد و او بزودی یا دیری آن فعل را ترک خواهد داد ولو آن عمیقا جبلی باشد، آن حیوان بسبب این تقدیر کمتر خوش نخواهد گشت. این راست است که بعض تحریکات در حیات بشری -
مسائل ہر روزہ ۴۱ چنان صمیم و مؤکد اند که آنها ابراز داده خواهد شد اگرچه در تأصیل آنها جان برود، لیکن غالباً از ده نه فعالیت یک سگ معیناً و دائماً ازین طرنز بسیط مذکور تخصیص میشود که اصول حقیقی آن این است که حیوان حتماً باید حس کند که نتایج متیقن بداشته از فعالیت های خاص می زاید * آیا سگی یا اسپی در دست آموزگاران غیر دانشمند بآسانی خراب شده می تواند - باز مثال سگ عوعو کننده را براهروان بگیرید - محرر تغییر را دیده است که در یک سگ جوان بسبب تربیة خوب هویدا شد، لیکن قبل ازینکه افعالش تقرر یافت، آنرا بیک خانه نو منتقل کردند که دران اطفال متعدد بودند - دو سگ در جوار عادت عوعو کردن را تکامل کرده بودند و چون او در صحبت شان آمد میلانی ظاهر کرد که بحس اصلی خود تابع گردد - جوانان این خانه نو برای تقویت ممانعت سزایش میدادند تا عادات خوب را نگاه کند، اما بچه ها تحمل مصیبتش را کرده نمیتوانستند آنها برایش عذر میکردند و میگفتند که دیگر کرت آن خطا نخواهد کرد و اگر میکرد خود شان منعش مینمودند - چون یک بچه زجرش میکرد دیگر ایلایش میداد تا در یکسال آن سگ مثل سابق خراب شد فقط این باعث که درو کم
مسائل هر روزه ۴۲ موجوده‌اش را دیده نمیتوانستند تا دردمند دائمی ساختندش. کوتاه‌بینی در تربیه اطفال - بسا اوقات اداره اطفال مثل سگ مذکور میشود و نتائج همان می برآید شاهدان اجنبی میگویند که ما امریکائی تا از همه زیادتر در تربیه اطفال ناکام میمانیم - چون اطفال ما هنوز شیرخور میباشند ، آنها بر بزرگان شان حکمرانی میکنند - آنها در اختیار کسی نمی باشند و بهر موقع پیش قدمی مینمایند و حال خود شان و از آنانیکه دور شان اند، ابتر میگردد - این قدر مردم در تربیه شان مانند اطفال مذکور و سگ اند یعنی کوتاه‌بین اند و خیال را در سلوک طفل راه میدهند ! از مشاهده سال ما محقق میشود که فلان قسم تربیه نتائج بد را منجر خواهد ساخت - محرر یک مادری را می شناسد که بچه خود را خراب کرد - چون او خرد بود گذاشتش که باراده خود هر چیزی را که بخواهد بکند و همسایگانش نیز بر حرکات تیز او خوش میشدند زیرا طفل یک دو ساله اگر بی ادبی و بی قاعدگی بکند چه ضرر خواهد رسانید لهذا همه در خراب ساختن او متفق شدند. چون چهار ساله شد با برادران و خواهران و همجولیانش جنگ و جدل کرد - اکنون بنصیحت گرائیدند اما سود نکرد تا بچه مذکور در عادات آزادانه خود قوی تر شده مخالف قوانین اجتماعی گردید
مسائل هرروزه ۴۳ حیوانات چگونه آموخته میشوند؟ در آموختن حیوانات همیشه یک مزع اراده است لیکن یک بار که آموز کار درین کامیاب میشود که حیوان آنرا بکند که از و خواسته میشود غالباً من بعد زحمتی باقی نمیماند، اما اگر او ناکام ماند، وحیوان تن داد. بعد از ان غالبش خواهد گشت اما فقط در صورتیکه نسبتًا وقت بسیار زیاد و بهر دو جانب طاقت عصبی افزون را خرچ نماید - دلیل ظاهر است هر چیزیکه نتیجه تجربه اول این قسم باشد، حیوان آنرا بطور رهنمائی عمل آتی زیر احوال تشابه قرار میدهد، د و بچه هم نتیجه این تجربه اول را رهنمائی عمل آینده خود می پندارد زیرا در باره این گونه معاملات غیر متفکر است) پس یک بچه پنجساله که از گهواره بعد برمردم دفع تحکم مانده است مشکلاً این حس را مغلوب کرده میتواند که او هر وقتیکه مطلبش باشد هم چنان فرمان روائی نموده میتواند چون او طفل بود مردم بر حرکات کلان کاری اش میخندیدند و هنوز برین اطوارش تشجیعش میدادند و عملش را مرکز توجه خود می ساختند و همین چیز است که هر متنفس انسانی از گهواره الی گور عموماً میخواهد، کل نظام ، او بدن ، ذهن ، جذبات، تماماً بمزاج محکمانه سرایت می یابد اگر شما اصلاحش نمائید باید ، حتماً یک شخص جدید را از سرنو تخلیق نمائید اینست که از یمین شروع تربیت طفل را بمعقولیت ، مقتضی سایا بر روزه پترس پات
مسائل هر روزه ۴۴ میگه داند * ضرورتاً باید اطفال از حال بیشتر آزاد گذاشته شوند چیز اول درباره طفل این است حتی الامکان آزاد گذاشته شود و بالخاصه همسایگان و همه بیگانه گان تقریباً کلی دور باشند تا والدین بعض عادات اصولی ایجابی را بتامین دور مستقر سازند. یقیناً درین گفتن مبالغه نیست که مادر امریکا با اطفال خود بسیار بی تکلف ایم و بسیار مردم بجدی ناز برداری اولاد خود میکنند که در هر خیالش آزاد میگذارند و هر قدریکه مادیین خیال نازش میدهیم بهمان اندازه ادبی قناعت میگردد ـ نا علم محر ، اطفال مسرور الحال در امریکا بحیات امروزه آنان اند که از آغاز فقط در آن کارها آزاد گذاشته شدند که زیر همه احوال تعمیل آنها بآزادی خواهد بوده آنانکه گاهی پایبند بيا حس نکرده اند. حقیقه بچه بچه مصیبناک آنست که هیچ اختیار را از دیگرے مشرف نگشته نتواندراً در پی اجرای منصوبه های خودش است هر قدر که او مردم را مجبور میکند بهمان اندازه بیشتر موازانه جذباتی اش را ضایع میکند باعتبار علوم معاصر و نیز بلحاظ تجربه اقوام شرقیہ میتوان گفت که یک جانور خام است اختیار دار دانشمند را مطلوب دارد ، لیکن در نوجوانی حاجت این پابندی زیاد
مسائل هرروزه ۴۵ نخواهد بود اگر ما در بارۀ طفل از شروع در همه امور هم اوضاع منصف سرگرم باشیم. اگر ما در اطوار اخلاق خود کاملاً یک رنگ باشیم، در اجرای احکام خود محکم باشیم بچه زودتر روش خود را خواهد گزید تا در راه هموار باشد و درین انتخاب او خُرم خواهد گشت. لیکن ضرور است که ما صحیح حرکت آغاز کنیم تا که هر بچه در عین دروس اولینش یاد بگیرد که چه او بی تامل کرده میتواند و در چه او باید خویشتن را منع داشت با تنبیۀ معقول اکثراً تشدد کردن لازم نخواهد شد، اگرچه بسا بهتر خواهد بود که یکدو کرت برای یک میلان غیر مطلوب سزای سنگین داده شود نسبت باینکه بچه را امروز و فردا و پس آن از او بگذارید حتی در انجام لزوم افتد که هر روزه در آن فعل سرزنش یابد * شاگرد عزیز . به بینیم که در بعض حالات نمونه داره، اصول ما چگونه عمل خواهد کرد. آیا این مفید است برای معلمی که مراعاتش کرده شود تا کارهای او از دیگر هم صنفانش سبک تر واز خطیاتش در گذر کرده شود ؟ بعض مادر ها در موجودگی محرر این مسئله را مذاکره داشتند. در جمعیت شان یک بچه بجماعت ششم بود او را حماقتیانش می پنداشتند که نزد استاد عزیز است او پسر نگران مکاتب بود و مادرها خیال میکردند که معلمہ برو مسائل هرروزه نمبر ۳ بحر طویل است
مسائل هرروزه ۴۶ مثل پسران خود شان درشت بنود، اگر او خوب نمیخواند معلمه اغماض کرده تلافی آن نرمی را بر سختی دیگران مینمود و روش شوخ او هم در معرض عفو میافتاد حالانکه بدیگران مجازات داده میشد فی الجمله آن بچه نزد معلمه وقعتی داشت که دیگران نداشتند این مادرها حسرت میخوردند که کاش پدران پسران شان اعضای مجلس معارف یا ارکان معززه حکومت می بودند. تا در حق بچه های شان نیز رعایت می شد. بزعم این زنهای احمق آن بچه از پسران شان بیشتر استفاده میکرد زیرانظر شان از تجربه آن لمحه در آتی نمیافتاد. اگر آنها دور اندیش میبودند شکر میکردند که چیزی باعث سفارش پسران شان بخدمت معلما نبود* از همه مصائبی که بر یک بچه غلبه کند، کم اندکه این قدر بدبختی وارد آرند مانند مراعات برای وجوه تضییع - پسریکه اغلاطش بسبب رتبه اجتماعیش معاف میشود، تا انجام حیاتش متحسر خواهد ماند شاگرد رذلیدیکه مؤاخذه او نمیشود برینکه با معیار های در سخانه مطابق نیست و در هر صورت اصولی زیر بار خواست نیست، قابل رحم است نه تبریک. یک معلمه که پسر یرا عزیز می پندارد که ازین سبب که پدرش یک رکن معارف یا رئیس بلدیه یا حاکم ولایت است اگر بخبر است اما دشمن بدترین
۴۷ مسائل هر روزه آن بچه است. او میتواند یک مسرت عارضی حاصل کرده اما بالاخره ناکامی اش در کار اولینش موجب بر بادی او خواهد گشت + این یک امر آشکار است که پسران اشخاص ممتاز و مشهور در جمعیت اکثراً از والدین شان کمتر در قابلیت می برآیند و در مراد هایشان از هم صنفان های خود پست تر می مانند. بهر کیفیت متواتراً، این بچه ها لیاقت های جبلی داشتند که در مکتب و نیز در خارج آن تکامل نیافتند زیرا به سبب امتیاز پدران شان بسلوک ملایم دو چار شده بودند. بآنها اجازه داده می شد که دائماً به آن خطوط مشی حرکت کنند که کمترین مزاحمت داشت و نتیجه بدیهی این برآمد که بعد از آن آنها چیزیرا باکمال رسانیده نمی توانند که دران مشغولیت قایم جد وجهد و تمرکز قوة مطلوب باشد + در بعض مکاتب بچه مزدور اگر غلطی ها کند معاف نمیشود لیکن از پسر حاکم میتوان باز خواست نشود، چون این حال چند سال دوام میکند، آن پسر باین کمال میرسد که غلطی هایش همیشه در معرض در گذر خواهد ماند و برایش ضرور نیست که مثل دیگران احتیاط ورزد. لیکن چون این فرد در عالم جای خود را اشغال خواهد کرد. مردم از خطهایش چشم پوشی
مسائل هر روزه ۴۸ نخواهند کرد. آنها مسؤلش خواهند دانست بهر کاری که او میکند. چون معلمان جبان و بطل پرست بگذارند که پسر حاکم از میان مکتب بگذرد، حریفانش در کلانی نخواهند گذاشت که از میان دنیا بگذرد. بدین وجه خوب خواهد بود که مکتب با پسران مفتشان مکاتب و اعضای مجلس معارف از دیگر شاگردان معامله درشت تر بنمایند. یگانه طریقه مراعات یک بچه اینست که تربیتیش صحیح باشد نه اینکه از کوتاهی هایش در گذر شود. و بقرار استعدادش از و کار گرفته نشود. همه میلان لحاظ و خاطرداری می پرورانند لیکن هر قدر که محرر تعلیم و حیات را می بیند بهمان اندازه بیشتر یقین میکند که در در سجا نه گنجایش خاطرداری نیست. یکجای برای جمعیت و مسرت نیکو و محظوظیت است که در آن همه آن اوصافی ابراز می یابد که طلبه را محرم و نافع میسازد. لیکن حق اظهار این لحاظ داری نیست که از روی آن کمال آتی فدا شود ازین خیالیکه مسرتنمائی مشتبه لمحه داده شود. برای شما ضرور است که مزاحمت این میلانی را بنمایند ترغیب مراعات یک بچه را می نماید او در شهر بیک کوچه مطنطن یا در مسکن قصر نما بود و باش دارد یا والدین او
مسائل هر روزه ۴۹ شما را بدعوتها یاد میکنند و غیره + اعصار جدید مسایل جدید در حیات اجتماعی ما تبدلات را در تربیه پدید میآرند. صمیم رخ میدهد و این لازم می سازد که به پرورش معقول و سلیم اطفال پرداخته شود زیرا این پرورش نهایت مشکل گشته است ـ بعض تبدلات در دیگر مدنیت ها واقع شده است و برخی ازان ها نتوانستند اند که مسائل متعلقه را حل کنند، این اقوام در تنزل افتاده اند عینا بهمان مقیاسیکه حیات جمعیت عالیه مترکب میگردد و تنعم زیاد میشود، در همان مقیاس این خطره زیاد می شود که اطفال خراب خواهند شد ـ این همیشه صادق آمده است که چون مردم نسبتایک زندگانی ساده بسر میبرند بچه با شروعای آموزند که برضا و مسرت خود ها را مطابق سازند بآن نظامیکه در گرد و نواح شانست ـ چون ضرورت این است که کار بطریقی سرانجام شود که مردم بخواهش خود برسند برای بچه هم این احساس آسان است که باید حتما باین کار کرده شود . او باید خود را موافق سازد با آنانکه برای کردن آن مسئول اند ـ لیکن با تنمو حیات شهری، اطفال غالباً این ضرورت را حس نمیکنند که وظائف منضبط بجا آورده شود و متابعت بزرگان نموده شود
مسائل هر روزه ۵۰ چنانکه آنها بسهولت در حیات بسیط تر میکنند - در سخت احوال شهری امروزه خدام تربیت اطفال مینمایند بس زیاد تر از آنکه چون حیات اجتماعی کمتر مرکب بود و خدام برای این میباشند که احکام بجا آرند نه اینکه اطاعت شان کرده شود - هم چنان مادر در شهر عصر حاضر بسبب فشار اجتماعی اکثراً بدرجه تیزی کوک خورد میباشند که نه او فرصت و طاقت دارد نه رعیتیکه موقعیت های اخلاقی اولادش را حل کند و کاملاً تعقیب شان نماید نا آشنا را عادت تطبیق بدهد و حسب حالات نشان بر رسوم و موسسه های جمعیت موافق گرداند - او معمولاً عصباتی و در شتاب افتاده میباشد - مانند اطفال باسک (در قصه مذکور) مسائل را مبنی بر ضرورت فوری نه برآتی فیصله می نماید - هر کدام شخص صاف دل مشاهده کند که چه قدر وافراً اطفال در امریکا در یک خانه شهری رشوت داده میشوند تا برای لمحه خود را مطابق یک قاعده روش بگردانند - او متأثره نخواهد شد از طرزیکه فشار اجتماعی بر بچه وارد میشود و خرابش میسازد قابل تذکار است که تا کدام حد این کار رشوت در بعض عائله ها اجرا می شود لیکن یک وقتی میآید که این رشوت بس نخواهد
۵۱ مسائل هر روزه گردد آنگاه کیفیت شهر انگیز اینگونه تربیه مکشوف میگردد. این بدو خواهد داد که از دشواری حاضر برآرد ، این کل نتیجه اخلاقی بچه را ملوث میسازد و برای حیات جمعیت موجوده ناقابلش میگرداند الغای ذکوریت از تبدل نهایت متین که در حیات اجتماعی واقع شده میرود چنانکه تربیه اطفال ـ متعلق تربیه اطفال است ، نفی صریح مردها از کل کار در شکاگومک مجمع ذوات کریم این معامله را متذکار داشتند . هر شخص بجز یکی اقرار کرد که در حین هفته فقط عصر های شنبه و صبح های یکشنبه اولاد خود را دیده میتوانم و اکثراً این را هم ملاقاتهای مردم مانع میآید ـ در دهات همچو در شهر شاگردهـا اکثراً امروزه از میان مکاتب میگذرند و هیچ مرحله تقدم شان زیر نفوذ یک مرد نمیآیند. اخبار تام بنتایجی داده که از نفوذ اناثیه در تربیه طفل خوشگواریها امیداند ، باز هم بدون شرط میتوان گفت که از ده نه بچه کم یا بیش خراب خواهند شد. اگر یک حصه معتد بهای حیات شان در مکتب و بیرون آن زیر اداره ذکوریه نیایند. بیک زن نمیتواند نمو تربیت بعض اسباقی را درس داد که باید یک بچه کاملاً بیاموزد تا باحوال خاطره خود مطابق سازد . معلمه میتواند درباره روش او تکلمش کرد لیکن او نمی تواند تکلم مسائل در تبدل عسجده حیات است
مسائل هر روزه ۵۲ خود را چنان قوت و حرکت داده که بر جذبه قبضه کند و موافق احوال آنرا مسدود یا منحرف گرداند * در ممالک ماوراءالنهر که در آنجا همه تدریس را مرد ها می نمایند بیک شاهد امریکائی در مکاتب یک درسی غیر مناسب بنظر میآید. در بعضی از اینجاها یکی غایب می ببیند همدردی را با طفل خورد و صبری را که در میان مشکلات مددش مینماید چون زنها بکاتب محله آوردند طریقه های درشت و تیاری مرتفع شدند که در بعضی ممالک عالم عتیق اکنون نافذاند و پنجاه سال قبل در ملک ما جاری بودند این یک ملاحظه عام است که مرد در روش خود با خورد ها چنان معامله میکند که از زنها مختلف است و این اختلاف در سختی است یعنی کمتر لطیف است و عضلاتی است یعنی بیشتر قوت دارد ـ او برای حصول مقاصدش زیادتر بر اجبار انحصار میورزد و زن بر ترغیب . در درسخانه یک زن قاعدهٔ خود را باظهارات بی اختیارانه اطفال مطابق ساخته می تواند و از مرد ها درین امر سبقت میبرد . در طبیعت ذکور این جبلّت است که کسانی را بقواعد و ضوابط انطباق بدهند که از آنها انحراف میورزند لیکن طبیعت اناث بآسانی تحمل کرده می تواند که در خوردها خصوصاً درجه بیشتر مرتب باشند چون تکامل ملایمت در مکاتب ما قابل تحسین است آیا
مسائل هر روزه ۵۳ هنوز این خوفیست که از حد نگذرد؟ آیا این حتمی است که یک مقدار معین سختی و درشتی در انتظام شاگرد بالخصوصاً بچه تا باشد؟ بچه نمونه وار عضله را از نرمی بیشتر وقعت میدهد و لحاظ قوت را از لطافت و هر دیگر اوصاف زنانه زیادتر می پروراند - یک شاهد غیر متعصب نظام تعلیمی ما نمیتواند قطع نظر کردن از دیدن بچه ها در مکاتب ما که رو بخرابی نهاده اند زیرا در دوره مکتب شان هیچ گاه زیر دست یک مرد قوی نیامدند هیچ چیز بدون تمکن ذکور که آن از حد زیاد متمکن نباشد چنین بچه ها را متاثر ساخته از راه های بدنشان مانع آمده نمیتواند. و نه صرف بچه ها این اثر را جهت تکامل سلیم خود بکار دارند بلکه احتیاج بآن در حیات دختر هم بنماید اگر چه نظر به مرغوب عام این است که هرگاه بچه باید اثر ملایم نفوذ زن را داشته باشد، دختر در انجام صحیح و سالم خواهد برآمد ولو از ابتدا الی انتها یکی از جنس خودش تعلیمش نماید * در اعصار حاضره مردم با ظهارات طفولیت بسیار عجیب گشته اند - بسیاری از ما خجل شده نمیتواند که بطریقه های خشنه با اطفال معامله شود زیرا احوال حیاتهای ما بانگونه چیز حساس مان گردانیده است. پیشینیان ما که از ما درشت
مسائل هرروزه ۵۴ تر کار و بار داشتند در روش شان با خوردان قوت وحرکت را زیاد تر استعمال میکردند. حساسیت های شان خصوصاً تیز نبودند در ایجاب مصیبت ظاهری بچه که درخانه مکتب و کلیسا بقواعد ضروری روش موافقیت نمیکرد. ممکن است که حساسیت های شان وافی نازک نبودند. لیکن این بیشتر غالب است که حساسیت های ما مفرطاً فعالیت گزیده میروند تا که ما بتکاهل تن داده میرویم باطفال حالانکه آنها برای بهبود خود اشان مزاحمت، انضباط و اداره مؤثر را احتیاج دارند- راجع بعدد زیاده طلبہ مکاتب یقیناً این صادق میآید و هر فلسفہ خاصیکہ نزاکت را در معامله ایشان تائید اکید بنماید - مضر ثابت خواهد شد نه تنها به بچه ها بلکه بجمعیت اعم - هرکیف ، خوف خفیف است که یک تنفس تذکر مثبت القلب در مکتب منفی خواهد ساخت بدرجہ مضر نرمی اناثیه را که دران باشد* سزائ بدنی، حساسیت های ما که در سلوک با خوردان بحد افراط رسیده است درین میلانی دیده میشود که سزای بدنی ممنوع گردد. هر کدام صورت اصلاح جسمانی برای فتا کاری در بعض بلاد ملک قانوناً ممنوع شده است. در فرانس قریباً یک قانون وضع شده است که از روی آن در مکاتب عمومی هیچ شاگرد محکوم بجزای
مسائل ہر روزہ ۵۵ بدنی شده نمیتواند حالانکه در جرمنی جزای بدنی بالکل مروج است یک مقایسه مکاتب هر دو ملک ظاهر می سازد که در فرانس درمیان بچه ها از جرمنی زیاد تر ارادیت است لیکن درعین زمان شاگردان اول برای قواعد و ضوابط مکتب نسبت ثباتی کمتر لحاظ دارند و جرمنان بیشتر منقاد اند و زیاد تر کار را سرانجام میدهند ۔ یکی مشکلاً شک کرده میتواند که در یک مکتب فرانسوی مفید تر خواهد بود اگر در انتظام کمی زیاد تر تشدد باشد از ان جهت بچه ها کمتر خوش خواهند بود و در انجام زیاد تر خوبتر کار بتکمیل خواهد رسید * طریقه های نرم در تربیه ۔ این قصد نیست که یک حجت آورده شود برای جزای بدنی که بست پنجسال پیش در مکاتب ما جاری بود ۔ لیکن این خطای غلطی مینماید که آنرا قانوناً منع سازید تا که بهیچ احوال استعمال شده نتواند ۔ مردم بسیار حساس باستعمال عصا معترض اند ۔ زیرا آنها ادراک میکنند که که این وحشیت میآرد ، لیکن این تداخل حساسیت بالغ است در اطفال خورد که در تربیه سلیم شان بسیار غیر مفید است ۔ البته اطفال باداره حساس تر شده میروند و سریعتر با ثرات لطیف ایجاب میکنند ، اما این گفتن بیهوده است که آشنا چنان
مسائل هر روزه ۵۶ ارتقا یافته اند که للہ احتیاج اداره بذریعه درد جسمانی فوق تر رفته اند - بدست یک معلم بسیار درشت ، سزای بدنی غالباً در مکتب ضرر میرساند ، لیکن واقعه این است که چنان معلمان اکنون در مکاتب شعبه او زیاد یافت نمیشوند چنانکه در ایام ما سلف بودند ، داخل بعد بعضی از ما که این صفحاتی را خواهند خواند ، خون درد جسمی یگانه مصلح حقیقی است که بعضی بچه ها نقد به گروه میتوانند - اگر آنها اوسطاً تکامل مییابند ، ازین مرحله میگذرند ، لیکن این کاملاً معتدل است و غالباً اخلاقاً شفا بخش بیک زمان معین در تکامل شان عصا مذکور شده است اما دیگر وسائط استعمال تحریکات جسمی است برای اصلاح که ازین بیشتر موثر است - عصا و حاکم غالباً از اصلاح زیادتر اشتغال میدهند - چیزیکه یک بچه سرکش ضرورت دارد این است که او ادراک کند که پیشی قانون وحکمی که استاد وکالتش مینماید ، یک قوه وسیعه ایست که از و لحاظش خواسته میشود - این قوت باید لازماً بواسطه فکر زیادتر برو اثر انداز گردد و میتوان این را بطاقت زیادتر براز دادند رائع که از ضرب مختلف اند * مفروضاً یک بچه شریر یکه بروح مکتب متخاصم است بیک مجلس با معلم مدعو میشود و او آن متعلم را در بازوی قال در مدارس فرموده است
مسائل ہر روزہ ۵۷ خود گرفته یک چاشنی آن قوت مدہشی را نشان میدهد که اگر تماماً برو صرف شود تباهیش خواهد شد . آن بچه درین تجربه آسیب نیافته است . لیکن از طاقت عظیم آگاه گشته است که هر وقت بر علیه او رخ داده میشود اگر او در سرتابی از متابعت قواعد وضوابط مکتب اصرار نماید. سزا ازین جهت که موثر شود حتماً باید یک معامله توقع باشد . یکی مقاومت در حقیقتی را کرده میتواند چون این میآید. لیکن چیزیکه بر یک مجرم اصلاح میآرد یک پیش بینی امر بدیهی است که غالباً ضرر متعد به رسانده میتواند هیچکس گاهی یک مؤدب خوب نیست که متواترا اقتدار خود را تماماً صرف میکند . تادیب حقیقته موثر ندرتۂ بمانه داده میشود بلکه هر کس که زیرا داره آن باشد احساسش بینماید * در تادیب هیچ وقتیکه اعتراض مؤکد وارد کرده میشود بر اینکه قانوناً ممانعت سزای بدنی نباشد تا که این اکسیر نیست را میتوان در حالات انتهای اشتغال ساخت معافیه چون برای معالجه نزغبت های زشت تنها برین نکته کرده شود ، این بداہتةً مایوسی ثابت خواهد شد. والدین و معلمان یک فکر نافع ازین امر میتوانند گرفت که چون دوا فنی تر میشود و معالجات شکل علمی تأمل در مدرسہ کی محمود غائب
مسائل هر روزه ۵۸ اختیار میکنند ، اطبا درباره نظریات شان متعلق مرض کمتر متعصب میگردند د ادعایے مثبت نمی نمایند بلکه در محافظات شان بجسم انسان بیشتر محتاط ومتفکر و ساکت میشوند ۔ طبیب مبادر دعاوی همیشه میداند که چه خواهد گردید او مجلہے موقتی را از دست نمیدهد کہ ادویه یا نشتر خود را استعمال نکند ۔ ہر وقتی کہ او علتی را مے بیند مستقیما حملہ آور میشود و این را ملحوظ نمیدارد که میتوان این نتیجه باشد از خللهایے بسیار پیچیدہ ودقیقہ کہ از نظر دور نہفتہ اند۔ کارروائی یک نیم حکیم کاذب همیشه بنا دائقان ساستکارانه مستقیم و بسیط مینماید ۔ اگر شما زمان منکشف نشانش بدهید او اظهار این علم میکند که سوهضم دارید یا جگر خراب ، پس شما باید بہ کرات متعدد روز مره یک قاشوق دوائی محقق او بخورید ۔ اما طبیب حاذق میفهمد که بمقیاس زیاد تر یا کمتر ، کل نظام بدن در یک مرض خاص مبتلاست ۔ بکدام سبب این قوای مراجع را ضائع کرده است یک علاج تامین میتوان کرد فقط ۔ در صورتیکه اینها بحال اصلی بیایند که عبارتست ازینکه پرو عزام کامل هر روزه زندگانی ملحوظ گردد* طبیب لایق همیشه آن شروطی را میجوید که طبیعت را از استعمال اثر مقویش منع ساختہ اند یا از مجرائے معمولہ اش آنرا منحرف گردانیده اند ، آنگاه او جهد میکند که آن شروط را تبدیل نماید این
مسائل هر روزۀ ۵۹ دلالتش میکند که در حفظ الصحه عقیده زیاد تر بنهد، و مفهوم اوسع آنرا بداند، و بادویه کمتر اهمیت بدهد ولو این در وظیفه اش عقده‌ها تولید میکند و این را در نظر مریض و تیمار دارانش کمتر مرغوب و پسندیده قرار میدهد از تظاهر فنی آتشین که طبیب خام مینماید چون شخصی علیل است اوی پسندد که کدام چیز بسیار مختص برایش کرده میشود که در آن قوت و حرکت زود تر متصور باشد. این یک دلیل است که چرا قطار گلاسها وقنی ہای حبوب پہلوی بستر بیمار این قدر مرغوبیت عام پیدا کرده است. چون یکی در چنگال مرض است او اکثر اشیای را بلع خواهد کرد که هیچ چیزی در تناول آن ترغیبش داده نخواهد توانست چون او برای تحملش در حالت بهتر باشد او امید میکند که انچنین تدابیر بها ورانه بسرعت رو خواهد کرد آنرا که شاید در سالها مجتمع شده است او بطرز هنرمندانه اش استدلال میکند که معامله بدن انسانی و ماشین مساویست یعنی یک اثر بزرگ تولید میتوان کرد اگر طاقت کافی افزوده شود (مثلیكه از برق و بخار میشود) خامکاً در تربیه اخلاقی ۔ روح را در صحبت نگاه کردن و در حالت عت پس بصحت آوردنش بعضا تشابہ دارد بمعالجه بدن. خامکار و سیرت دائماً تیار است که مداوی شاهانه اش بتمام خطیات طفولیت و شباب بنماید. نسخه ہایش نیز در انظار بسی معلمان و والدین چنان موزونیت آشکار دارند که شوره اش باشتیاق
مسائل هر روزه ۶۰ حسبه وتعذیب کرده میشود عموماً، نظام فلسفه اخلاقی وتعلیمی باین تحلیل می یابد. چون یکبچه خطا میکند اراده اش شرارت دارد یا غفلت، باید از درد ها ومجازات کدام نوع خالص کرده شود یا تحریک داده شود. یک مادر بمحرر گفت چون بچه هفت ساله اش درحالت دزدیدن چیزی مبلغ گرفته شد:- من اورا خوب لت محکم کردم. اوتفکر یک لمحه نداد که اثرات محیط را تبدیل کند که این عمل را دریچه اش پرورش داده بودند. او فقط نسخه خاصش را صرف کرد چون مرض عیان شد، احوال پیچیده و ما سبق گذاشته شدند چنانکه پیشتر بودند + کل مطالعه طبیعت طفل بتاکید افزون ترارائه مان میکند که روش در کدام حالت خاص نتیجه حسیات وتحریکات نهایت دقیق و پیچیده است و هر قدر زیاد که یکی منابع روش را در طفولیت تحقیق مینماید کمتر اعتماد حس میکند در قابلیتتش که ہدایات نقد بدهد تا پیروی آنها درباره کدام مثال خطاکاری نموده شود. او حس میکند همان خوفیکه طبیب ذہن دارد در مداخلت بنظامیکه فقط ناقص مفہوم شده است داد اشتباه میکند که آن امر معمولا این قدر عقده ها دارد که
مسائل هر روزه ٦١ بطرز بسیط و جسورانه بآن سلوک نمیشود که یگانه باعث تسلی مردم عام فهم است. لت کردن یا عتاب نمودن برای همه تجاوزات اخلاق یک طرز عمل ارزان و سهل را پیش میکند و این حیات آن محافظان اطفال را قرار میدهد که بخیال شان اصلاح در طبیعت یکی بز در میآید و نتیجه تجارب شدید میباشد لیکن متعلمان منصف این گونه مجازات متفق اند که در اکثر حالات این ناکام می ماند. اگر بهتری بیارد همین قدر است که اثر آن عارضی میباشد و فقط حصص بیرونی سیرت را مساس دارد نه بمنابع آن حکومت انکشاف نموده است که حبس و دُره گاه مجرمان نوجوان را باصلاح نمیارد هیچ چیز این را صورت نمیدهد بجز یک زمان دراز تربیه که از ته آن شروع میشود و انتهای یک عمارت جدید اخلاقی را ایستاده میکند. این طریقه آئینه است و در نگ رویش خوشگوار نیست لیکن طبیعت بشری با شاره کلاه منقلب شده نمیتواند. متعلمان تکامل طفلی تائید خاص برین مینمایند که در تربیه خوردان نسبت بتدابیر معالجانه بدفع اسبابی پرداخته شود که مولد مرض میشوند این ها ادراک میکند که بسال هشتم یا نهم بچه درباره بسیاری بلکه اکثر حصه سیرتش میلانش کسب کرده میباشد فی الواقع او در سال سوم خود غالباً بنای تعمیر اخلاقیش را نهاده میباشد حتی تا اینوقت او کشف کرده است که آیا او اطاعت اوامری را میکند که راجع
مسائل هر روزه ۶۲ بجمعیت والدینش ظاهر کرده اند، یا او قواعد مسافت خودش را تعقیب نخواهد کرد. زمان برای اقامه عزت بزرگان و یک مزاج متابعت شان بغوریت و قناعت عبثاً آنست چون توقعات و عاداتش استقراری می یابند. چه درین وقت این کار مقالیته کم مشکلات پیش میکند. اما یک طریقه نهایت مضر و غیر موثر تربیه اینست که بطفل سر داده میروند تا وقتیکه او در عالم می بر آید که آنجا اعمالش اهمیت عمومی دارند و آنگاه تفش شروع میشود با فعاليکه تا حال باجازه آنها بود. از نقطه نظر شاگرد - مذاکره مادر باب تادیب، باین حد تماماً از نقطه نظر بالغ جاری مانده است که مسئول است برای اینکه شاگرد را رهنمائی کند تا او خویشتن را بنظام اجتماعی توفیق بدهد که دران خود را در می یابد، لیکن چندی بعض این مسائل را بلحاظ نظریچه بنگریم که مجبور کرده شود تا لقواعد و ضوابط موسومۂ مردم مُسن موافق نگردد اینک یک مثال مادی نمونه وار. یک مدیر مكتب صرف ونحو شاگردان خود را در صنوف سوم چهارم سرزنش میکرد که در وقفه تفریح در کوچه بازی میکردند و گلی را که بسبب باران در آنجا جمع آمده بود همراه خود در در سحانه ها آورده بودند ازینجهت معلمان و مدیر آزرده شدند بطور مجازات حکم شد که یک هفته از ان تفریح محروم گردند. اگر چه شاگرد ها بشدت مدافعه کردند اما سودی
مسائل هرروزه ۶۴ بخشید. در اثنائے عمل آن درمیان تلامذه واساتذه نزاع باقی مانده طلبه گفتند که بغیر از کوچه دیگر جای بازی نبود ولای را آنها قصداً نیاورده بودند. معلمان گفتند که حاجت بازی چه بود و بعد از مکتب وقت کافی برای آن داشتند. در مکتب باید سلوک خوب روا میداشتند. عیناً درین نقطه فاجه میآید. معلمان بازی میخواهند بلکه استراحت میکنند و یکدیگر را می بینند. آنها فهمید ه می توانند که چرا طلبه همان رضامند نباشند. این معلمان حس میکنند که سبب خاص بیقراری بچه ها این است که آنها بی پروا و شوخ اند اگر خوش اطوار میبودند در محل ولای نمی در آمدند. غالباً اکثریت مردم بالغ و معمر تقدیر آن ضرورت مطلق نمیکنند که از روی راه یک بچه اظهار خیال خود بنماید بطریقیکه از بالغان مختلف است. آنها باختلاط یکدیگر خوش اند چه مفاد های دارند که از محض تکلم مشارکت شان میشود. لیکن طبیعت یک بچه جماعت سوم یا چهارم را مثل بالغان بآن مناسبات اجتماعی آراسته نساخته است بلکه میگوید شان که بازی کنید. فقط با رفقای تان سخن میزنید بلکه بایشان بدوید در سرعت رفتار مسابقه کنید وغیره وغیر، در بعض عبارات یک بچه کم قوت دارد که خود را اداره کند. چون طبیعت مضر باشد موقتاً البته می تواند که جذبه خود را ضبط کند اما نهایت مشکل است که یک مکتب پنچصد بچه در بین دفعه پانزده دقیقه میلانهای بازی خود
مسائل هر روزه ۶۴ را در قالب داشته باشند * طریقه‌های مثبت در تادیب - در موقعیت مذکوره چه می بایست کرد؟ آیا مجازات شاگردان برای بی‌فکری جائز بود: آیا استاد پیش بینی میکرد و آن فعالیت‌های را نشان میداد که باعث امتناع آن حادثه می شد، یقیناً بدوش معلمان الزام فرود میآید شاید استحقاق بود که مجازات بخاطر تکامل مسئولیت در بچه داده شد. لیکن چه قدر خوب میشد اگر ازین موقع اجتناب کرده می‌شد؟ میتوان بدون شرط گفت که اداره یک جمع کثیر شاگردان گاھی موفقانه نمی شود اگر بیشتر تدابیر منضیانه اطلاق گردد. اگر بہیچ موقع برای استعمال ذرایع مثبت نباشد که فعالیت‌های جائزه مهیا کرده نشود بہتر است که از بعض انواع روش صرف نظر کرده نشود بدیگر حالات تحمل نمیشند بهر کیف فقط از نقطه نظر بارخ تادیب را نافع ساختن یک خطای وخیم است توجه غایی استاد حتماً باید دریافتن نقطہ نظر طفل باشد و بقرار آن انتظام نمودن اگرچہ بضرورت تماماً لحاظ بچه را بہیچ موقع مکیدن. لیکن ہر نوع طریقہ ہای تادیب استعمال شود، این گفتن یقینی است که اقل موفق انفلی محض میلانهای طبیعی خوردانست بالخاصہ بچہ ہا *
مسائل هر روزه ۶۵ فصل سوم انصاف بازی در درسخانه یک صورت نمونه دار محتاج اصلاح - در یک شهر معمور خوب، ایک عمارت مکتب عمومی است که بفاصل دو بازار سر گرم وقوع دارد - تقریباً هیچ میدان بازی ملحق بمکتب نیست که در آن بچه ها یا دختر ها تفریح بکنند - بطرف مقابل بازار از ان عمارت یک حاشیه تنگ زمین گیاه دار است که منتظم بازار از مداخلت آن بشاگردان ممانعت کرده است در ابتدائی سال او مدیر مکتب را ابلاغ نمود که طلبه را اخطار نماید چنانچه در مکتب اطلاع رفت که اگر شاگردی در آنجا داخل شده بود از وقفه های تفریح محروم خواهد شد - در صنف ششم این مکتب یک بچه است که با رفقایش مشتاق بازیها و ورزشها است و در میان هر چند میبرآید - چون جسماً چنان مشکل است که باید متواتراً بیرون خانه ریاضت نماید، اگر چند بآن پردازد لازماً احتمال اختلال جسمانی دارد. بعد از اطلاع مذکور که طلبه
مسائل هر روزه ٦٦ دران جای قدم ننهند، این بچه را یکی از معلمائش در آنجا گرفت . دیگر بچه ها هم بسیار نزدیک خطره بودند اما تنها او بر جرم اقدام کرده بود چون معلمه اش گفت که یک ماه برای تفریح از درسخانه نبرآید - او جواب داد که اگر چه بظاهر گنه کارم اما در حقیقت دیگر بچه ها مرا بزور در آنجا انداختند - این اغلباراست بود زیرارفقایش درشت و مشتاق جسارتها بودند . نه آنها مایل باعتراف خطای خود بودند . نه از یشان کسی پرسید لہٰذا آن بچه مورد مجازات شد و روح انصاف بازی در مکتب تکامل نیافت + بعد از دو سه روز والدین آن بچه استدعا خلاصش نمودند باین عذریکه صحتش نهایت خراب خواهد شد اما معلمه اش جواب داد که چون یک قانون مکتب را شکتانده بود - لاجرم باید جزائیش را تحمل کند . بعد از یک هفته آنها او را از مکتب علیحده کردند، اما چند وقتیکه بیرون مکتب بود بحال خود قناعت نداشت باز او را در مکتب داخل کردند و اوقات تفریحش را نیز دادند. اما والدین او مدتها اندیشه دادند که مبادا بار یک حرکتی از و سر زند که موجب تکلیف و زحمت و نزاع با معلمه شود + ای قاری مجرب ، نعما که از میان فتنه های زیاد
مسائل هر روزۀ در سجا نه گذاشته اید درینقسم صورت چه میگردید ؟ آیا برای مدیره بهتر بود که از طرف شاگردان خود مدافعه میکرد و بر علیه منتظم بازار احتجاج نموده ، بشهریان التجا میبرد ، زیرا آن مطالبه غیر منصفانه مسئله اداره مکتب را بسیار دشوار ساخته بود ؟ اگر تخفیفی ازان باز کردن حاصل نمیشد آیا معلمه بر فیصله والدین رجوع کرده ، جزای آن بچه را بدیگر سزا تبدیل میکرد ؟ معلمه حسب مسئله نتایج طبیعی عمل برانشد که دران مردم زیاد عقیده دارند یعنی اگر شاگردی آزاد بوده اطاعت قوانین مکتب را کرده نمیتواند پس او حتماً باید نظربند شود تا دیگر موقع شکستن قوانین را نیابد - اگر معلمه مطالبات والدین تن میداد آن بچه را آزاد میگردانید آیا من بعد برایش ممکن بود که بر مکتبش اداره کرده میتوانست آیا اخلاقاً برای آن بچه مضر بود که معاف شود اینچنین از ضرورت تادیه تاوان برای خطایش سبکدوش گردد چون والدینش بخاطر او استرحام کرده بودند ؟ نیز اگر اجرای این سزا صعوبت ثابت میشود و بیک عبارت نا انصافی بود ، آیا آن بچه در آتی اندیشه های خصوص نی پرورانید تا دوباره در مصیبت نیفتد ؟ تامین تعاون طلبه در معاملات تادیبی مفروطاً این
مسائل هر روزۀ 68 مسئله را از یکدیگر نقطۀ نظر جمله نمائیم - آن بچه ادعا کرد در حقیقت او خطاکار نبود بلکه هم مسلکانش او را فرمان فعل شریرانۀ نشان ساخته بودند - مفروضاً معلم یا مدیره آن معامله را پیش تمام مکتب می نهاد و هر قدر وقتیکه میتوانست داد انرا کاملاً مذاکره میکرد و چون بوضاحت و صداقت آن را بیان می نمود همه اهل مکتب میدانستند که مدیره در نفوذ قوانین خود فقط پیروی ہدایات حکام شهر را نموده بود. یقیناً طلبه از صنف چهارم بالاترین راے رہنمائی یافته می تواند که چون حکام احکام صادر میکنند اگر آنها نامنصفانه هم بنمایند باز ہم اطاعت آنها واجب است ما دامیکه واضعان قوانین قایل ساخته نشوند که آنها عادلا نه نیستند فلذا باید مسترد شوند . اگر این واضح می نمود که حکم گذران بازار غیرمنصفانه بود و باید منسوخ شود آیا مدیرمکتب را تسکین باین خیال آورده نمیتوانست که هر دو طرف را بسنجند ؟ آیا او شاگردانش را امداد کرده نمی توانست که تا یک عریضه بحکام شهر دربارۀ تنسیخ حکم شان کشیده شود آنها منتظر نتیجه باشند - این بهر کس عادلانه می نمود . بعد از ان اگر یکی نافرمانی میکرد آن برخلاف منشای تمام مکتب میبود . پس ازان اگر یک جمعیت بچه ها یکی از خود را در زحمت انداخته بودند
۶۹ مسائل هر روزه می بایست آنها در مجازات کشیده میشدند لیکن بعضی معلمان خواهند پرسید که چگونه سراغ جمعیت مجرم رسانیده و گناه شان بر آنها بار کرده شود ؟ در هر کدام مکتبیکه معقولاً حیات سلیم باشد ، بچه ها اصرار خواهند کرد که در موقعیت های مذکوره انصاف بازی باشد این یک عاملیت در تادیب که دائماً ملحوظ می توان داشت و ازان استفاده میتوان کرد شعور خوردان از هفتم یا نهم سال ببعد برای معامله مربعه است در یک مفهوم عام این درست است لیکن معاقبه در زندگانی ساده میدان ورزش آنها مطالبه انصاف بازی خواهند نمود حتّی جمعیت های بچه هائیکه رسوم و قوانین هیئتی را شکستانده اند که دران بود و باش دارند و برای اصلاح در دیگر مکاتب و موسسات فرستاده شده اند ، این چنین جمعیت ها هم در بین خود یک معنائی عنصری انصاف بازی را ابقا میکنند * با شاگردان در تادیب در شهرها و در دیهات بهر حصه ملک مدیران و معلمان یافت مسابقه افکار نشود میشوند که بشاگردان خود مرافعه میکنند خصوصاً در جماعت های بلند تر تا باین طریقه روح عمومی معامله مربعه غلبه میتوان کرد . البته خیالات بچه ها و دختر ها عموماً اینقدر دقیق و تیز نمیباشند که در جوانان است.
مسائل هر روزه ۷۰ لیکن کافیست که از بسیاری مشکلات میدان بازی اجتناب شود چون سعی کرده میشود که مناسبات بچه ها را از خارج اداره کنند چون مدیر شاگردان در مکتب آگاه می سازد که نگرانی آنها کرده میشود - و اگر آنها در غلط کاری گرفته شدند مجازات خواهند دید، اغلب است که ازین روش او یک میلانی در آنها تکامل نماید که آنها مقابله افکار خود را با در نمایند که کدامین سبقت می برد . اگر آنها از و پیش قدمی میورزند، این را کاملاً استحقاق خود میدانند، کسیکه موقع فهمیدن تکلم بی اختیارانه طلبه را یافته است خصوصاً از بچه هائیکه دور از مکتب باشد ازین ایقان گریز ندارد که بسیاری از انتظام ما چنین کیفیت دارد که اوعای نماید بطلبه که اگر آنها بتوانند سبقت ببرند . محرر مکاتبی را میداند که در آنها در صنوف ششم هفتم و هشتم احساس انصاف بازی چنین قوی گشته است که هیچ گروه بچه های بیباک یک طفل بیچاره را در زحمت انداخته نمیتواند و دروغ را در باره آنها نشر داده نمیتواند تا دیگر بچه های صنوف شان الزام و ندمت بریشان وارد نکنند . شاگردان من حيث المجموع میدانند که چه در معرض اجرا است - آنها گفته میتوانند که کدام اشخاص با گروه ها غالباً اختلال تولید خواهند کرد نیز اگر معلم آن را دریافته نتواند مسائل در تدریس پسر های مکاتب
مسائل هر روزه ۷۱ چون یک التجا باین معنائی انصاف بازی برده میشود و معلم بدون بیانات اخلاقی فقط بیک طرز سیمی وصمیمی امدادشان میجوید چنان فاجعه میدان بازی که قبلاً بیان شده است میتوان مجتنب شد. اگر آن بچه حقیقتهً شکار جرم نشان گردیده بود آن گروه اعتراف خطای خود ها مینمود اگر آنها جرم کرده دعوای بیگناهی مینمودند بر مکتب من حیث مجموع اعتماد کرده می شد که مؤثراً دران باره عمل میکرد * ولی گروهی قبل از وقوع این تنه کار خاص باید در نظر گیریم یک حیله هم طفولیت را که اکثراً موجب زحمت زیاد در درسخانه میگردد. یک مثال مادی را برای تو ضیح میگیریم: یک بچه ده ساله بر مراجعت بخانه از مکتب شکایت شدید معلمہ خود نمود که ساعت ها او را مجازاهً بعد مکتب نشانیده بود چه او درباره یکی از رفقایش اطلاعات خطا کاریش نمیداد او با صرار از اطلاع مذکور را انکار کرد و معلم بهمان اصرار هر شب نیم ساعت بعد مکتب نشانیدش تا او مطیع شده احکامش را بجا آورد. او محسوس میکرد که گذرانش با طلبه سخت خواهد شد اگر برعلیه یکی ازیشان چغلی نماید و معلمه خیال میکرد که او قصداً نافرمان بود چه امدادش نمیکرد در تحقیق کسیکہ قانون و نظام مکتب را شکتانده بود این یک صورت نمونه
مسائل هر روزه ۷۲ دار است که در انتظام بسے مکاتب بر میخیزد واکثراً منبع اختلال و ملال قیم میباشد باستاد و نیز بشاگردان هر کسیکه قاعده های ضمنی حیات بچگانه را میداند میفهمد که چغلخوری تقریباً بد‌ترین جرمهای ممکنه در یک اعضای مکتب یا گروه شمرده می شود. یکی از دروس اولین که گروه های بچه ها و اکثراً دختر ها نیز، یک نو وارد را درا میآموزانند این است که او بانیوه ایستاده گی نماید و سخن کسی را چیده بالا نگوید. حتما باید أواسرارش را بر علیه همه مدققان نگاه کند، استاد باشد وزیر یا پولیس. وفادار بودن باعضای جمع تان، یک قانون اصلی هر گروه است و این در تکامل جمعیت مفید بخیر ثابت شده است. با وجود آن. اکثراً بچه ها بالخاصه این را بحد مفرط می برند و اخفای راز های مینمایند که برای چیز انبوه اعلامشان مناسب و نیز برای انتظام مؤثر در مکتب و در کوچه ضرور بود. اما این یک روش دانشمندانه نیست که معلم درپی یک شخص افتاده احساسش را مغلوب سازد که برای حمایت مجرمیست که یکی از گروهش واقع شده است غالباً بیشیتر قابل تسلی ثابت می شد اگر معلم همگنان معامله کرده مفهوم انصاف بازی را دریشان تکامل میداد و یک حس تمیز معادله را در آنها راجع بخود تولید میکرد تا یک فرد حس نمیکرد
۷۳ مسائل ہر روزه که اگر افشای سر مجرم را بنماید از حلقه جمعیت شان برانداخته خواهد شد بلکه بعوض اخراج رضامندی شان را حاصل خواهد نمود. یک گروه مکتب ممکن است که ادراک این امر را بنماید و معلم میتواند تقدیر این را در دلهای شان جاگزین ساخت که قواعد ضروری منقضیتاً تعمیل شود و برای هر کس بهتر است که بدون قضا پابندی اینها شود. انگاه اگر یک اعضای آن گروه بقوانین موافقت نکند و در پنهانی خلاف ورزی نماید روش او حتما باید اعلام شود تا که بپاداش واجبی خود برسد. یک طرز عمل مانند این وفاگروهی را اقامه خواهد کرد و در عین زمان تعاون شاگردان را بمعلم عطا خواهد نمود تا مجرمان را بکیفر کردار شان برساند و یک مزد برای چغل خوری متعین نگردد. تعقیب این گونه کاروائی بموفقیت اعظم در موسسه ها همچو جماعت های بچه های اشاری نموده میشود و این بچه ها نسبت بطلبه مکاتب کمتر مایل میباشند که بانصاف بازی بفهمند و بـ پردازند * استحصال عزت طلبه - بسیاری ازین مسایل که در بحث آورده ایم ازین واقعه تولید میشوند که طلبه عزّت مناسب معلمان را بجا نمیآرند بهر سببیکه باشد. آیا شما گاهی بیک گروه شاگردان دفعة درآمده اید که بآزادی درباره شما
مسائل هر روزه ۷۴ و در باب کار شما مذاکره میکردند؟ اگر انها را شنیده باشید که خورده گیری شما میکردند روش شما راجع بآن چه بود علی السویه جانب آن طلبه و جانب خطاهای شما که آنها شکایت آنها مینمودند؟ آیا شما برین مفروضه عمل کرده اید که باید شاگردان شما عزت شما فقط ازین حیثیت بکنند که شما بمنزله معلم شان می باشید؟ آیا شما استدلال کرده اید که آنها اکرام شان نمیکنند ازین جهت که بدرستی تربیه نشده اند؟ یا ازین سبب که فطرتاً شریر اند؟ و آیا شما سعی کرده اید که در آنها روش های مختلف الکامل بدهید از مجازات شان یا از اصدار تقریری پیش مکتب اتان که ببحث آن احترام معلمان بوده است؟ درینگونه معامله شما میگردید؟ یک گروه بچه ها اوسطاً یازده ساله هم صنفان اند در جماعت ششم مکتبی که در یک شهر غرب درجه عمومی دارد. آنها از خانواده های بهترین آن شهر میآیند. آنها از شیر خوارگی بکلامهای گوش گرفته اند که بر مضامین مختلف بحث رانده است و متعلق وقایع حاضره بود است بحوادث تاریخی بالفنون و موسیقی بمظاهر طبیعت بسیرت معنوی و اخلاقی و امثال آن آنها مواقع یافته اند که در هر قسم ورزش ها و بازی ها مشغلت ورزند. اکثر بچه ها آلات جمناستک در خانه خود شان داشته اند و در استعمال آنها ایشان مهارت و جسارت کسب کرده اند.
۷۵ مسائل هر روزۀ آنها جمعیت های فت بال و بیس بال تشکیل داده اند - من حیث المجموع آنها بر اسپ و بایسکل سوار شده می توانند بدیگر بازیها و ورزش های عهد با نه سنج مالک بکفش های چوبی، کشتی رانی شناوری، ماهی گیری، نشان زدن بکمان و تفنگ یاد دارند، و اوزار را خیلی موفقیت استعمال کرده می توانند، الغرض آنها (چیز ها کرده) میتوانند اما آنها اینقدر حساب یا تاریخ یا جغرافیه را یاد ندارند که می باید و آنهای دانند که لسان خوب را چگونه بتحریر آرند چنانکه آنها بضرورت در بلوغ خواهند توانست، والدین های شان بمکتب نشان میفرستند تا این نواقص را اکمال کنند * معلم درین جماعت ششم اینقدر سنجارب وسیع و تنوع ندارد که این بچه ها دارند - گو بموفقیت اوزار را استعمال کرده می تواند یا کشتی رانی یا شناوری یا نشان یا سوار شدن باسپ و بائیسکل وغیرہ را یاد ندارد وقت تر از همه او بآن وسعت مطالعه نکرده است و آن قدر کلام تنور نشده است که این بچه ها موقع یافته اند - فلذا آنها درین اعتبار بازو متفضل تراند - اوجساً هم مانند اکثر بچه ها قوی نیست و صحتش هم مثل شان نیست بعضاً ازین وجیکه محنتش زیاد است و نیز ازین حیثیت که کار خود را سخت می پندارد و سال دوم سراج الاطفال شماره ششم
مسائل هر روزه ۷۶ بیشتر سببش اینست که او از تهدیدات و کوتاهی های خود آگاه هست فلذا ضرورت حس میکند که قدری درشت و تندخو باشد تا مانع بی احترامی طلبه آید : چرا شاگردها عزت یک معلم بچه با بضعت بدنش تنقید میکنند و بطرز ناگوار بر را از دست می دهند ؟ قلت تجارب وسیعه و مختلفه اش تقریظ می نمایند - او اینقدر سیاحت نکرده است که بعض شان کرده اند و چون تدریس جغرافیه مینماید عادتاً بر بیانات رسمی کتاب متوکل است - حالانکه بعض شاگردانش مقامات و مواضع مذکور را دیده اند و آنها می توانند آن واقعات مادی و تازه را اندراج کنند که بدبختانه معلم فرومیگذارد چه خودش آنها را نمی داند . او مایل میشود که نکته چینی شاگرد ها را بنماید اگر آنها کلمات کتاب را قرائت نکنند و توقف نمایند . این بچه ها اکتشاف کرده اند خواه از بصیرت خودشان یا از روی تنقیدات والدین های غیر متفقه که معلم بسبب کوتاهی های خود اینوضع میگزیند این معلم بحال بدترین خود تظاهر میکند چون سعی مینماید که بچه ها را در ورزشهای بدنی دلالت کند - اوکوشش بنماید که برای تقلید شان یک نمونه قایم کند . اما آنها بسیار ماهر تراند در استعمال بازو ها و عصبهای خود - آنها در اظهار فضیلت خود
مسائل هر روزه ۷۷ کاملاً آماده اند و او درباره لیاقت خود آگاه، بحیثیتی شان سرزنش میکند. بدیهی است که این درشان معاندت و مدافعت ایقاظ مینماید و آنها مترصد فرصت های میگردند که بران اظهار بی احترامی بکنند. این موقعیت برای همه که تعلق دارند بدبختانه است. وقت استاد فی الحقیقت تلخ است و شاگردهائی از تجارب مکتوبی فواید زیاده بردارند. فی الواقع بعض شان ضرر می یابند زیرا روز بجد روزه در نشیمن های خود نشسته عادت بی ادبی و بی پروائی را محکم کرده می روند. هیچ چیزی ازین آفت رسان تر نیست که یک شخص عادتاً بی احترام گردد بآنانکه مافوق ترش اند. حصول معاونت شاگردان قابل درین حالت خاص کدام روش را باید معلم بگزیند؟ چیز اولی که باید کرد این است که پیش شاگردهای خود اعتراف محدودیت های خود نموده بهیچ کوتاهی خود را پنهان نکند و بر هر چیزیکه در ان آنها فضیلت دارند، اقرار نماید، مثلاً یک قرائت را در جغرافیه فرض کنید. اگر او بآزادی و بدون تشنگی بجماعت خود بگوید که جبل الطارق را یا دیگر جای را ندیده ام و میدانم که بعض بچه ها دیده اند اگر او بشادمانی آنها را دعوت دهد که هر چیزیکه در ان باره میدانند بگویند یعنی موقتا بران مبحث استاد های جماعت گردند، او در حق خود
مسائل هر روزه VA نکات متعدد را حاصل خواهد کرد - اعتماد و ارادت مندی طلبه را حاصل خواهد نمود و غالباً آنها بر اشگونی او تحسین خواهند کرد بعوض اینکه بر قلت تجربه‌اش خورده‌گیری نمایند - علاوه بران ازین قسم تعلیم بجماعت نفع زیاد نخواهد رسید - باید یک معلم مبادرت ورزد درین که آن فعالیت های را در مکتب کشف نماید که در آنها رهبر حقیقی شده میتواند - احترام طلبه را بدست آورد آنگاه باید مساعی خود را در آنمعاملات مرکوز سازد راست گوئی و نیک نیتی در باره نقائص خود اینچنین موقعیت را خوب حل خواهد کرد و اظهار خشم خطا گیری و انتباه بانضباط وتدريس على السويه مهلک خواهد بود. بے انصافی در سخانه بے {یک معلم اکثراً ازین سبب ارادت کیشی و اکرام طلبه را احترامی ره پرورش میدهد} از دست میدهد که در مطالباتش منصف یا منطابق نیست، مثلاً در جماعت هشتم یک مکتب شهری مشاهد بود معلم از مکتب عالی اثاثیه شهادتنامه تکمیل یافته بود و معلوم مے شد که در مضامین درس خود خوب واقفیت دارد، اما او این خیال پیدا کرده بود که تصحیح و تسریع در تدریس بسیار مطلوب اند و این اوصاف مطلوبه را در بسیاری کارش خصوصاً در ریاضیات بجای همه مشق های تحریری حاصل کردن میخواست او سوالات
مسائل هر روزه ۷۹ را بشاگردها املا میکرد و اولاً متنبه شان میساخت که هفت سوال را فقط در بست دقیقه بنویسند وحل کنند . چون شاگردها کار میکردند او بعد از هر سه چهار دقیقه تقاضا مینمود باین گونه عبارات که تعجیل نماید . شما بسرعت کافی کار نمیکنید من درین مکتب هیچ کاهل ها را بکار ندارم بعض شما بهتر است که پس در جماعت هفتم بروند که درینجا باشند . دیگر نظریات محرکانه در اثنای تقدم حل سوالات افکنده میشد . پر اختتام بست دقیقه کل کار بند شد کاغذ ها گرفته شد و بر آنها نشان زده شده . بس بهر محرر داده شد و غلطی ها بشمار آمد . دریافته شد که اکثر طلبه اقلاً یک غلطی نموده بودند بعضی شان بجز غلطی ها دیگر چیز نکرده بودند . پس معلمه بین اشخاص بی نصیب حمله اور شد از ایشان پرسید که چون کار خود را صحیح کرده نمیتوانید چرا دقت کافی نمیگیرید . اگر چیزیست که تحمل آن کرده نمی توانم ، غلطی هاست اگر شما کاراتان را صحیح کرده نمیتوانید بهتر است که بجماعت سوم یا چهارم پس بروید و در انجا یاد بگیرید :: بعد از مکتب دو بچه را شنیدم که درباره معلمه گفتگو میکردند اگر شما زودی نمی کنید او بشما چیغ میزند . پس اگر زودی میکنید و غلط می ننویسد او چیغ میزند که چرا زودی میکنید . هیچ راهی نیست که شما چیغ زدنش را منع کرده بتوانید
مسائل هر روزه ۸۰ عبرت اینست که اگر کسی بر شاگردان خود پیچ ببندد از آن چاره نباشد باید که متوازی یک خط پیچ ببندد تا این خیال بادل طلبه جاگزین نشود که معلم غیر متطابق و بی انصافت * دیگر امثله . یک مکتب صرف نحو در یک شهر بزرگ بد و بازار بسیار پر غوغا و با رونق واقع است حتی اگر دریچه ها هم بسته شود صدا های سم ها، گادی ها و آواز های گادی و آنها و پیاده ها شنیده میشود بالخاصه در جماعت ششم این غوغا بتمام ها میرسد . معلم این جماعت عادتاً پشت میزش نشسته سبق میدهد - بچه ها در آخر اطاق اکثراً نمی شنوند و اگر دست های خود را بالا میکنند و طور علامه که آنها نفهمیدند - او میگوید که شما بی توجه هستید و پیش جماعت تمسخر شان مینماید - آنها مجبور میشوند که دست خود را بالا نکنند بلکه باین نایل میشوند که سعی شنیدن سبق هم ننمایند نتیجه آن بچه ها اکثراً غلطی میکنند فقط ازین سبب که الفاظ را نمی شنوند - پس بر غلطی های شان عتاب نازل میشود * یک دیگر مثال - یک معلمیکه از سالهای زیاد تدریس میکند در عادی افتاده است که بافتتاح مکتب هر سال سه چهار روز امتحانات بگیرد-این امتحانات را سخت می سازد زیرا او میگوید که نمیخواهم در جماعت من بچه های بی مغز باشند * معلم پر دردسر
مسائل ہر روزہ ۸۱ بست دقیقه بعد از روز اول مکتب، در صرف و نحو امتحان میگیرد- ازین بچه های جماعت هشتم سوالات بیشماری میپرسد که پدرهای شان هم جواب داده نتوانند واد بعض شان تعلیم یافته بلند اند- این شاگرها اقلاً نه هفته در باره صرف و نحو هیچ تفکری نکرده اند- مغز هائیکه آنها داشتند عادت صرفی و نحوی را کم بیش در حیات نه هفته بیرون مکتب ضائع کرده اند و معلم درین امور همه خود را تیار نموده است تا علم فضل خود را پیش طلبه آشکار سازد- عقب صرف و نحو یک امتحان بعد دیگری میآید، چنان که میتواں توقع کرد خوب ناکامی های زیادی رخ میدهد حتی طلبه بهترین غلطی های بیشمار مینماید- پس موسم نیت و شکایت آغاز میکند چوں معلم خیالات خود را درباره شاگردها ظاهر میسازد- بروایت موثوق ترین بیان میکنیم که لااقل دوازده سال این معلم هر جماعت جدید را گفته است که آنها نادان ترین جماعت های او بودند و محض بیکاره های که مثل شان را ندیده ام حتماً باید ثلث یا نصف جماعت را دو یا سه جماعت پست تر بفرستم که بآن مناسبت شان است عادتاً طلبه متعددی را در جماعت خود نگذاشته است و چوں یکی را یکبار نمیگذارد هیچ چیز مانع آمده نمیتواند که آن شاگرد یک سال دیگر جائی بسر آرد- در ماضی مدیر و مفتش در باب بعضی مداخلت کرده بودند مسائل در تدریس پرنسیپهای مکاتب
مسائل هر روزه ۸۲ آیا بدون موفقیت زیرا آنها میگویند که در اکثر طریقه نمایش آن معلم چناں قابل و قوی است که در یک صنف بهتر است که که مراعاتش سود * بعض معلمان خیال میکنند که این یک علامه درجات بلند شان است اگر خطای معلمانی را بگیرند که قبل ازیشان رفته اند و تحقیر هر جماعت نوی را بنمایند که بآنها داده میشود . یک نگران معروف یک مکتب شهری گفت که من بمعلمان خود تاکید کرده ام که کار شما فقط قبول کردن شاگرد جدید است و تعلیم دادنش حسب ضرورتش ، نه که خطای آن چیز را بگیرید که قبل از شما رفته است اگر یک معلم بافتتاح مکتب یک امتحان میگیرد و مدعا این است که چگونه جماعش را تدریس نماید نه اینکه شکایت کند بر انکه نمی دانند در امتحان من فقط یکبار معلم بمن میگوید که بچه بیکارگی معلمان سابق تدریس کرده اند * جهات کامگاری نه از ناکامی - معلم مذکور مسرت حس میکند درینکه دل بعض بچه ها را بشکنند - او میگوید که مبلغ شان در علم هیچ نیست و غالباً گا ہے نخواهد شد- این روش که بوفور در معلمان مشاهده شده است ، یک اساس بسیار مهم انضباط را ارائه میکند - یک مدرس یک حصه آن را که متعلق نظریه مایوسانه است در یک مقاله بیان میکند - درین زمانه معلمان بر کوتاہی رسائل در درس تیم ستم که کاتب دارد مدیر سراج
مسائل ہر روزہ ۸۳ ہائے طلبہ زور نمیدہند بلکہ از آنها بخاموشی در گذشته بر خوبی ہائے شان تائید مینمایند ۔ در زمان من این طور نبود و من نمیخواهم کہ یک بچہ من کہ گاہے غلط میکند بشنود و بداند نہ اینکہ سبق صحیحش برای او آشکار نشان داده شود از رواج گفتن غلطی ہائے قوی تولید مے شدند و از طریقہ ہای حاضرہ شک دارم کہ این حاصل بشود ۔ رائے مدرس موصوف کاملاً بر عکس فکر منست ۔ این ملیک اصول ساده طبیعت بشری است کہ از تجہیل غلطی ہائے کسی شما او را تقویت نمیدہید بلکہ ضعف میدہید اگر یک شخص بہم شہر یایش پانزده کرت نطق کند و ہر بار ناکام آید عملاً تیقن است کہ شانزدہم بار و ہر دفعہ بعد ازان ناکام خواهد گشت تا وقتیکہ نطقش را اتمام نموده چندی حیات موفقیت را میندوزد مادامیکہ خوف ناکامی قبضہ اش کردہ است مواقع موفقیت برایش کمست۔ این از ہر چیز بیشتر در حیات روز مره ثابت میشود قاعدة چیزیکہ ما میخواهیم این است کہ دلہائے شاگردان ما را مملو سازیم باینکہ در ہر چیزیکہ آنها بدست دارند آنها کامیاب گشتہ میروند ۔ البتہ اگر آنها بے پرواہ بے التفات یا بیباک اند و نتیجہ در کارہائے خود ناکام میمانند حتماً باید بنہایت تاکید آگاه کرده شوند کہ آنها ناکامند ۔ اگر احتیاط ورزند و بکار خود توجہ مناسبت بدہند تا ہر سرعتیکہ ممکن باید باید باین آگاہی ناکامی بر کنده شود و
مسائل هر روزه ۸۴ بجای آن خیال موفقیت نصب گردد. اگر یک بچه هر روز برای غلطی ها از اول جماعت بآخرش فرستاده شود در انجام بدش حکم میگردد که با وجود هر کوشش او قابلیت بلندی در جماعت نیست لہذا بر پستی اقتناع میکند و این خیال بسیار مهلک است باید معلم چندی بر ناکامی او متوجہش ساخته طرز اختیار کند آینده کامیابیش بدلش جاگزین گردد فرضاً اگر کسی بر کار یک روزه اش در مکتب نظر ثانی اندازد و بنگرد که اکثر کارهایش این بوده است که غلطی های طلبه را نشان داده است و برای آن تنبیه شان نموده قایل شان ساخته است که آنها ناکام اند و گاهی کامیاب نخواهند شد نتیجه این بطلبه چه خواهد شد ؟ معلم جواب این را از تجربه خود بگوید - آیا دشمنش که خطایش گرفته است یا دوستش که تشجیعش نموده است، زیاد تر نفع میرساند * معمولاً تصحیحات باید شخصی خصوصی باشد - اصول آشکار ساختن موفقیت و سلوک نیکو زیاد تر از مقابل آن در درسخانه یک مسئله مهم انضباط را پیش میکند که معلمان مختلف تصور مختلف حل مینمایند. در یک شهر غرب وسطی دو معلم شاگردانی دارند که سن سیرت عمومی شان تقریباً یکسان است بعضی شاگردان درین دو جماعت از عائله ها میآیند که آداب و لطافت در آنجا
مسائل هر روزه ۸۵ حکم فرماست و دیگران از خانواده های کاملا مختلف میآیند پس مسائل انضباط درین در سحانه ها فوق العاده دشوارند بچه های عائله هائیکه بمحاوره عام بهتر گفته میشوند عادتا خیلی آزادی دارند وعموماً روش معلم را نمی فهمند چون او عتاب شان مینماید بر سخنانیکه در خانه نامی شان مجازاند بلکه همان والدین شان تحسین میفرمایند بچه هائیکه از خانه های کم بضاعت میآیند بتدابیر انضباط معمولی معلم کم توجه اند و تنقیدات و شکایات شان که معلم درباره معامله شان مینمایند از دلهای شان می لغزد چنان سهولتیکه آب از پشت بط میرود* معلمانیکه این جماعت ها را تدریس مینمایند مفکورات بسیار مختلف راجع بحل کردن این مسایل دارند. در یک در سخانه معلم همیشه هر واقعه تصحیح را اشاعت میدهد. اصلاح هر شاگرد را بطریقی مینماید که هر کس در جماعت نکته چینی هایش را بشنود او عادت دارد که در شروع مکتب همه را من حیث المجموع خطاب کند و نمونه وار اقسام بدسلوکی را بیان کند که از ان باید اجتناب ورزید چونکه در محنت و مشقت است آوازش انعکاس افشار مینماید که طلبه آنرا شکایت تعبیر میکنند. اثر این طریق بر مکتب عیان ساختن کار اصلاح است بحدیکه از خود تعلیم بیشتر این آشکار است. شاگرد ها همگنان این را حس میکنند و از هر واقعه انضباط
مسائل هر روزه ۸۶ آگاه نیستند لیکن با وجود آن هوا پر است از تنقید خورده گیران اطلاق مجازات و این اموریست که شاگردها خارج مکتب مذکور دارند. اصلاح باید بخاموشی باشد. معلم ثانی در انتظام خود طریقه بالکل مختلف را تعقیب مینماید او ندرتّاً پیش کل جماعت درباره اصلاح بیک شاگرد صرف میراند. اگر او ضرور میداند که درمیان کار بکدام بچۀ هدایت و نصیحت کند، او بنشینش میرود و حتّی الامکان بخلوت و خاموشی سخن میزند البته جماعت میتوانند درک کرد که معلم ضبط و ربط مینماید لیکن طریقۀ آن بخیال عدم نمایش است که بعوض اشتغال تمکن و اثر خوب میآرد + سکوت و خلوت - خصایص غالب این طرز اند، اکنون سکون در رهنمائی یک گروه همیشه فکر میدهد که در مقتدیان هم سکون باشد و برعکس آن هم راست است. اکثر این ضبط و ربط واقع میشود چون اکثر طلبه هیچ بدستخانه نباشند - در اثنای روز معلم نامهای آن بچه های را بر کاغذ خفیه مینویسد که دربارۀ کدام میلان ممانعت شان کردنی است و آنها را دعوت میدهد که بعد مکتب باو باشند - پس او در خلوت با هر کدامی جدا مجلس مینماید و در آن بتائید تام میگوید چیزیکه بتنهایش گفتن دارد. اولاً در هر صورت ورنه از ده این بس بیشتر اثر میافگند ازانکه پنجاه تماشا بین باشند
مسائل هر روزه ۸۷ که عموماً با تأدیب شده گی همدردی مینماید . درین حالت احتمال است که قوت تنقید یا ترغیب ضائع رود اگرچه در صورتیکه هر جماعت کاملاً موافق پروگرام معلم باشد و کمک احکامش را بنماید نتیجه نافع تر خواهد بود ـ اما بظاهر عمومی نکته چینی متواتر در انجام ناکام خواهد ماند درینکه از جماعت من حیث کل تلقی خوب بگیرد ـ گاهی گاهی در واقعات وخیم انضباط میتوان استعمال کرد و آنگاه این یک معاونت قیمتدار بمعلم خواهد بود بطور که دعوای عمومی میتوان بدون شرط بیان کرد که مؤدب بهترین آنست که رأساً بهجران منفرد معامله مینماید و کمترین موفق آنست که همه انضباط خود را چنان علانیه میسازد که هر کس ازان متأثر شده یک فضای بیقراری و بی نظمی هویدا میگردد ـ آوازش باید شنیده شود در تعریف و تدریس بس زیاده تر و اکثر از تصحیح و خطأگیری اکثراً معلمها عادت شکایت پیدا میکنند که شور و غوغا در جماعت است و همه را ملزم و بی ادبی قرار میدهند حالانکه فقط چند بچه ها خطاکار بودند ـ این غلط است ـ این ترغیب نشه بی نظمی در در سخانه مینماید و بدل طلبه نقش میکند که همین یک امر مهم در مکتب است از یک شاگرد چنین مکتب بپرسید که در حین روز در مکتب چه
مسائل هر روزه ۸۸ واقع شده بود و او غالباً مثالهای تادیب را باظهارات غضبناک معلم بیان خواهد کرد - این طبیعت بشری است که تعقیب نقشه تنقید و شکایت علنی نموده شود چون در درسخانه انتظام درست نباشد، لیکن لازم است که مقابله این میلان کرده شود و درین مظهر مهم تدریس یک طرز مختلف عمل مستمر باجرا آورده شود + مسئله مکالمه در جماعت - قبل از گذاشتن مضمون انصاف بازی در درسخانه چیزی باید گفت درباره منبع خاص نزاع در بین اکثریت معلمان و شاگردان شان اگرچه حواله اش بیک فصل سابق داده شده است - در همه اوقات بمعلمان زحمت از دست مسئله مکالمه رسیده است معلمان جوان خصوصاً بعمومیت بسیار مضطرب میگردند برین جذبه که ظاهراً ناقابل انضباط است یعنی اینکه طلبه در درسخانه سرگوشی مینمایند - یک معلم نو هم بزودی ادراک میکند که بچه ها باید تمرکز توجه بسبق بنمایند ورنه پروغرام اتمام نمی یابد و این ممکن نیست اگر بچه ها بیدیگر حرف زنند و هرگاهی که بخواهند سرگوشی کنند - اغلب است که درین مکالمات آنها مذاکراتی خواهند نمود که بکار مکتب تعلقی نداشته نباشد در تفکر این مبحث بیک مجلس قریب معلمان همگنان اقرار کردند که چون مکالمه در ساعات مکتب مجاز میشود توجه طلبه عموماً
مسائل هر روزه ۸۹ منتشر میگردد زیر آنها در باب کار مکتب سخن نمیرانند مرغوبیت ہائیکه آنها دارند بیرون مکتب واقع است و متعلق است بواقعات درخانه که اتفاقی پیش میآیند اکثراً آنها مخابره خواهند کرد راجع بکدام خصوصیت معلم در اوضاع یا لباس یا کدام عادت هم صنفی که تحریک خصومت یا تمسخر بنماید غالباً اکثر معلمان متفق خواهند شد درینکه کار جایز مکتب طلبه را بمخابره تحریک نمیکند مثلیکه فعالیت ہائے خارج مکتب بر انگیخته میسازد. درین جا مشکل خاص مخابره در درسخانه واقع است + باید در آغازه تقدیر کنیم که جذبه مراوده یکی از عمیق ترین و مؤکد ترین میلان ہاست که حیات طفلی دارد بداہتہً طبیعت بیک ہستی بشری میگوید + تجارب تانرا ہمنوعان مشارکت کنید ـ ذکر خصائل دیگران را با دوستان و رفیقان تان بنمائید ـ ہیچ سخن را نزد خود نگاه نکنید و دیگران را ہم مگذارید که تجارب شانرا از شما اخفا کنند ـ چوں ہر چیز بدین طریق اعلان یافت ہر کس از تجارب مشترک مستفید خواہد شد ـ و چون امر قیمتدار کشف شود ہمہ ازان متمتع خواہند شد نیز اگر شما در باب خصایص دیگران اظہار کنید چیزیکه مفید و خوب است قائم خواہد شد و امور قبیح و معیوب
مسائل ہر روزه ۹۰ منتفی خواهد گشت. اگر ہر کس درین باره تکلم کند و بآزادی رای خود را بگوید یک قسم فکر عمومی استحکام خواهد یافت و این موثرا روش آن مردمی را اداره خواهد کرد که بآنها تعلق دارد. اگر شما تجارب خود را بدیگران و در باب تجارب خود شان مذاکره نکنید. و اگر شما نقطه نظر خود را در باره دیگران و از آنها را در باب خود معرض بیان نسازید، انگاه اغلب است که ہر کس راه خود برود و یا ممکن خواهد بود تعیین این اینکه در اعمال مردم کدامی جایز و کدامی قابل اجتنابست * ہر معلمیکه یک بچه را از دو سالگیش بعد مشاهده کند. بالضرور خواهد دید که آرزویش بحویت تمام این است که مردم درباره او رجوع نمایند. اگر او یک خانه گک بازیچه میسازد بہر کس آزار میرساند که در خانه اش باشد که بیائید و سیر آن را بنماید. چیزیکه او میخواهد پسندیدگی شانست. اما اگر آنها ندمت آنرا بنمایند. یا انرا بی التفاتی ورزند این یک علامه است برائی او که این گونه فعالیت را ترک دهد. مثال بہتر اینکه فرض کنید او یک مرغک میگیرد و پاهایش را کش کرده میگیرد و ہر کس را در خود صدا میکند که او را بنگرید. فرضا مردم بشکایش متخاصمانه پیش میآیند. از چرو هایشان از اوضاع جسمانی شان از گفتارشان روش او ناپسندیده معلوم میشود بسیار غالب است که بچه دوباره
مسائل هر روزه ۹۱ آنکار را نخواهد کرد - اگر بر عکس آن مردم ستایش عمل او را بنماید، مثلاً بر چیزیکه میکند بخندند بخیالش بدهند که از کارش محفوظ میشوند و همین اغلب است که در یک گروه واقع شود- پس بچه کار خود را یکذریعه ضیافت طبع دیگران خواهد پنداشت و یک وسیله حصول امتیاز برائ خود خواهد انگاشت، اغلب است که هر دفعه که موقع یابد تکرارش خواهد کرد تا کسی تقدیرش را بنماید * امثله مذکوره بسیار بسیط و عام اند برای اظهار اینکه طفل جذبه دارد برائے جلب انظار و افکار دیگران تا بداند که از خیالات و اعمالش کدامی مردم می پسندند و کدامی باعث امتیازش خواهد گشت و از کدامی میبرند و کدامی موجب بدنامی او خواهد شد بیشک طفل خُورد درباره شهرت خود بسیار حساس نیست بجر امور چند مثلاً بیدل یا خسیس بودن وغیره - اما چون نشو و نمو می یابد او افزون تر متفکر شده میرود که در اوصاف لطیفتر چشم دیمن، سیرت نامداری کسب کند و او همیشه مشتاق است که بحضور دیگران چنان اظهار نماید که پسندیده شان بیفتد در آن کارهائی که او شایان میداند میتوان دید که بدون این خصلت تطابق اجتماع محال خواهد شد. اگر یک بچه تنها بخود نبرید و پروای اظهار خود نزد دیگران داشته نباشد واقعا
مسائل هر روزه ۹۲ بخیال شان در حق خود ندهد، او یک وجود اجتماعی شده نمی تواند - مکالمه در بین مردم ضرورت اساسی است برائے تکامل احساس اجتماعی و لیاقت اجتماعی + پیرون مکتب طفل تشجیع آزادانه مکالمه داده میشود - قبل از آمدن طفل بمکتب عموماً آزادی زیادش داده میشود که تجارب خود را بدیگران مشارکه نماید - والدین عادتاً برائے بچه ہائے شان اجازه میدهند که بهر چیزیکه رغبت شان باشد اظهار فکر نمایند و از رفقائے شان بپرسند - شاید بدستر خوان میتوان جذبه طفل را درین باب منضبط ساخت و بعض سبقها در این امر داد، اما در حیات حاضره امریکائی برائے بچہ ہا بدستر خوان و دیگر مقامات نیز اختیار زیاد اظهار خود داده میشود. بلکه برین امر تحسین شان کرده میشود - فی الواقع خارج درسخانه مکالمه آزادانه خصوصاً در عائله ہائے امریکائی مامور میگردد و میلان این پرورش مییابد لهذا چون طفل در مکتب میآید او تجربه سابقه ندارد که پیش دیگران زبان خود را عنان دهد + خوش بختانه فضای درسخانه از عائله و بازار مختلف است و این یک پابندی میآرد - هر قدر زیاد که او شان معلم و درسخانه را حس میکند همان اندازه او منضبط میگردد و باظهارات معلم و رفقایش متوجه میشود در موقعیت ہائے عام بیرون مکتب بچہ بے اختیارانه
مسائل هر روزه ۹۳ حسب محل اظهار خیال خود مینماید. لیکن در درسخانه چون هر چیز این فکر میدهد که باید معلم را بطور عمائد پیروی کرد او ملتفت بمعلم میشود و از بے پروائی تحریکات خود را تعقیب نمیکند. و در محیطیکه آواز او چون در خانه کردد اختیار انفرادی غلبه میکند اما در یک محیط جدید و اجنبی میلانش اینست که آموزنده شود. اکنون اگر معلم او را در موضع نگاه کرده نتواند که عظمت و اهمیت درسخانه را حس نماید، غالبا او مطیع خواهد ماند، نقشه های معلم را ادراک خواهد کرد. و اشتیاقاً هدایاتش را تعقیب خواهد نمود. درین حالت از جهت سرکوشی زحمت زیاد نخواهد داد زیرا او ضرورت این امر را حس خواهد کرد. که بیانات معلم و رفقایش را فهمیده، چون ازو پرسیده شود، درباره آنها خود بیان داده بتواند * طریقه موثر ترین برای اداره شرور مکالمه - بهترین طریقه این است که شاگردها در وضع آموزنده و منقاد ادامه کرده شوند تا بافکار و خیالات معلم متوجه باشند و چون او حکم کند که در پے آنها بیانات خود بدهند. اگر بآنها نشان داده شود که کار منضبط شود پسندیده است و می ارزد که یاد گرفته شود و چون بآنها موقع داده شود این را بیان کرده بتوانند، انگاه مکالمه شان جایز خواهد بود چه راجع بفعالیت های مکتب خواهد بود. مسئله فی الحقیقت این است که کار مکتب در درسخانه متغلب گردانیده شود. در هر مکتب خانه
مسائل هر روزه ۹۴ خوب منتظم بطلبه احساس داده میشود که بهترین طریقه امتیاز ایفائے وظایف منضبط و مهارت آنهاست. لاریب، بعض معلمها باین اعتراض خواهند کرد زیرا آنها نامناسب می پندارند که یک شاگرد را برائے فضیلت در کار مکتب تحسین نمایند. لیکن تا اینکه طبیعت بشری اساسا تبدیل نمیشود این ضرور خواهد بود تا طلبه را تحریک داده شود که توجه مناسب بکار مکتب بدهند و رغبت های مخالف آنرا در قابو آرند و بآنها احساس داده شود که چون خود را موافق نظام درسخانه بسازند و موثراً در ان باره بیانات نمایند، کار وفادارانه و موفقانه شان برائے همصنفاں شان بوالدین شان و بدیگران معلوم خواهد شد. ممکنا نامهای شان در جرائد شهر شایع خواهد گشت و انگاه امتیاز شان ماورای حدود درسخانه خواهد رفت * حیله ها برای امتناع مراوده - متیقن است که مراوده مضر در درسخانه خاطر خواه انسداد نمی یابد چون شاگرد ها حس کنند که در جماعت خوب بودن چندان وقعت ندارد. بسیار معلمها بهر گونه حیله ها تشبث مینمایند تا مراوده را منع کنند، بجز تدبیر بهترین تدریس بطرزیکه مرغوبیت ہائے مکتب از حیات خارج آن بطریق مؤید و مؤکد، غالب و نافع تر نشان داده شود. از بچه ها بشب پرسیده میشود که در اثنائی روز چند کرت سرگوشی کرده بودند، بطور مجازات اسباق زائد
مسائل هر روزۀ ۹۵ داده بشوند، نشيمن جای طلبه متواتراً تبديل شود تا از رفقای سابق دور تر گردند، اكثراً بعد مكتب نشانيده ميشوند و برای سرگوشی لت كرده ميشوند، ليكن حقيقةً سزا مراوده را دائماً بحد معتد به منع كرده نمی تواند داد در بعض مواقع يگانه علاج باشد - ليكن اگر شاگردها في الواقع سرگوشی كرده نتوانند معمافيه متواتراً مراوده كرده ميتوانند بواسطه چشم تغيير دهن و روی حركت اعضا يا پيچيدن و تابيدن جسم كه اين همه زبان كر و گنگ است يكى در مكتب خانها می تواند ديد كه بعض شاگردها متواتراً مراوده دارند حالانكه يک حرف بيكديگر نميگويند . يگانه طريقه اداره اين چنين طلبه اين است كه رغبت های شان تحقيق شود يا اگر اين محال باشد از مكتب خانه نفی شوند - بعض اوقات شاگردهايی يافت ميشوند كه كار مكتب را تقدير كرده نميتوانند و وضع متخاصمانه بآن دارند - اين چنين طلبه مكتب و كارش را استهزاء می نمايد - آنها بآزردن معلم و باخلال ديگران در وظائف شان سعی ميورزند - الغرض آنها در بر هم ساختن نظام مكتب جهد می نمايند - آنها بايد تبعيد شوند و اين چنين طلبه در مكتبي انداخته نشوند كه ضروريات خصوصی شان در آنجا نگرانی نشود - شر مراوده در كدام مكتب مسائل در تدریس هر سر و کاسب
مسائل ہر روزہ ۹۶ خانه بسیار تقلیل میتوان یافت اگر وقفه های متواتر برای آن ترتیب داده شود و طلبه بیکدیگر ملاقات آزادانه کرده بتوانند فرضاً برای بچه های خرد سه دقیقه بعد از هر بیست دقیقه باشد که درین وقت از فشار عدم مراوده تخفیف بیابند و درین سه دقیقه جذبه اظهار خود را سر بدهند بعد ازین آنها باز متوجه شده کار شروع خواهند کرد. برای شاگردها مدلل کرده شود که اگر کدامی در حین کار ضبط خود ننمود از وقفه استراحت محروم خواهد شد اگر طلبه من حیث مجموع خاموش نماندند، وقفه تفریح داده نخواهد شد. این بموافقت طبیعت بشری است که یکی باید موقتاً از مسرت دست بردار شود تا من بعد بمقیاس وافر تمتع آن بردارد و باید معلم ازین در انضباط مکتب استفاده کند. باید ادراک کرد که مراوده مضر در مکتب خانه در پیمانه بزرگ بر شخصیت معلم منحصر ست. یک شخصیت ضعیف جذبات بی اختیارانه اطفال را منضبط ساخته نمیتواند. این یک موقعیت بسیط رو حیات است. اگر حیات مکتب خانه او خارج آن قوی تر نیست، طلبه رغبت های خارجی را در مکتب آورده مذکور آن نموده خواهند رفت یعنی درباره آنها بیکدیگر مراوده خواهند کرد و اوضاع مکتب را بمقابله آن بازی مسائل در مدارس بچه گانه وانه
مسائل ہر روزه ٩٤ وار خواهند دانست ۔ ما همه باین مائلیم که پیروی یک شخصیت قوی را بنمائیم و همیشه بر آنها حاکمیت کنیم که از ما کمزور تراند، یا اقلا از قیادت شان ابا ورزیم پس در مکتب خانه یکی بمعنای بزرگ قائد باشد تا شاگرد ها بکار مشروع توجه بدهند . کسیکه فطرتاً از وصف رهنمائی مردم عاری باشد که التفات و اطاعت شاگرد ها جلب کند باید اکتساب تدریس را وداع گوید ورنه ایامش پر از مصیبت خواهد شد . او میتواند کامیاب گردید باستثان در موقعیتی که صفت قیادت در آن لابد نباشد اما این مطلوب خاص است در انضباط موفقانه مکتب خانه +
مسائل هر روزه ۹۸ فصل چهارم تدریس تفکر بطلبه - غور ملاحظه یک تعداد زیاد پروگرامهای جمعیت های معلمین را ملاحظه می کرده است تا که بداند کدام مباحث در ازمنه ما در مذاکره میآیند . در بسیار ی آنها مضمون تدریس تفکر بطلبه) نمودار است. چونکه چند سال اجرائیات این مجالس را مطالعه کرده ام اکثریت آنانکه مذاکره کرده اند، ادعا دارند که کدام قاعده معینه برای تفکر است که تدریس آن بطلبه بتوان کرد بسی تجاویز درین باره پیش کرده اند اما این جهت تکرار نمی کنیم که اگر لفظی و رسمی است در هنگام اطلاق در مکتب خانه بیهود ثابت میشود. این مشکلا مطابق روحیات عصر حاضر است که تدریس قوه تفکیر را ذکر کرده شود، گویا این یک فنی باشد که منفصل است از اجرائیات واقعی تفکر. چون یک شخص کدام تجربه فوری را بروشنی تجارب سابقه تعبیر میکند تا که او خود را بچیز نو صمیماً تطبیق داده بتواند او بیک طریقی مهم فکر میکند. چون او درباره عمل
مسائل ہر روزۀ ۹۹ میکند بر مظاہریکہ گرداو واقع میشوند تا کہ او مناسبات عللی در بین شان تحقیق کردہ بتواند ـ او فکر میکند ـ یگانہ وظیفه تفکر تنظیم تجربه است و استعمالش تا کہ یکی را در تطبیق بحالات نو امداد نماید + احتیاج مہمیز فکر واضح پس در یک شاگرد جدید تکامل لیاقت تفکر چنانچه محاورۀ عام است آیا امکان ندارد؟ اگر ما بتوانیم کہ از ابتدأ شاگردی را در حالاتی بنهیم کہ آنجا حتما او تعلقات اصلی در بین اشیا، و مظاهر دریافته بتواند تا کہ خود را بآنہا موافق سازد ما او را حرکت میدہیم بسمتیکہ در ان همیشه علاقه ہای حقیقی را بیابد ـ قوم قوۀ فکریه را تکامل داده است ازین مجاہد تیکہ قبضۀ کامل تر بر محیط تأمین کند ـ ہیچ کس کا ہے استعداد فکر را کسب نمیکرد تا وقتیکه ضرورت این می داشت کہ انطباق خود را برآرد یا حاجت ہای یک نوع یا دیگرش را رو اسازد ضرورت مادر تیزی ذہنی است اگر یکی شاگردان را در یک جای گذاشتہ بگوید کہ کلمات یک کتاب نصاب را حفظ کنند و آنگاہ اگر او آزمایش کند درین یاد گرفتن چقدر کامیابی حاصل کرده اند واز آنها کلمات را زبانی بپرسد ـ او نمیتواند که درین شاگرد ہا تفکر صادق را ایقاظ نماید هر چند قواعدی را استعمال کند ـ دل انسانی بر آن نقشه تعمیر نہ شده است ـ وجۀ خاص که شاگرد ہا فکر کردن را یاد میگیرند مثلیکه ما
مسائل هر روزه ۱۰۰ میخواهیم این است که موقعیت های تدریس ما تفکر را مطلوب ندارند ـ بسیاری مشق ها و کارهای مکتب خانه ما زیاد اگر کلماتی حفظ زبانی را استعمال مینماید + چون از شاگردی مطالبه میشود که یک صندوق مجوزة الجهات و برای یک مقصد معین بسازد او یک معیار دایم وغیر متبدل دارد که ازان خوبی تفکر خود را آزموده میتواند چون او روبرو میشود بیک موقعیت مادی که آنجا لازم است اشیا دچنان ساخته شوند که بهم مربوط گردند یا متحداً تعامل نمایند او بزودی یا دیهی ادراک میکند که بیک طریق ماشینی یا زبانی ترقی کرده نمی تواند و باین طرز صحیح برآمده نمی تواند ـ هرگاهیکه یک شخص مجبور میشود تا چیز ها را چنان بسازد که کار کنند او حتی الامکان بموثریت فکر خواهد کرد ـ اگر در تدریس ما یک پروگرامی را ترتیبی دهیم که دران مشق ها وتمرین ها باشند و آنها صورت مادی وظاهری داشته باشند و قابل قوت وحرکت باشند، میتوانیم که شاگرد ها را تفکر کنان نگاهداریم بحدیکه استعداد افزون مداومت نماید ـ درحقیقت فن تدریس مشتمل است بیشتر بر اینکه این نقشه بحد اعمش در همه دروس ادراک شود ، در حساب ، جغرافیه ، مطالعه طبیعت ، لسان و سائره باید درین علاقه اعتراف کرد که بعض از متفکرین اعظم ماگاهی در مکاتب تربیه نشده اند، بعض مردمی که یکی میباند از مسائل در محرکات {رسمی مکاتب}
مسائل هرروزه ۱۰۱ میان همه مکاتب گذشته اند، در استعداد تفکر شیرخواران اند- البته این امثله انتهائی است، اما اینها تبیین قانون روحیات را مینماید که در مسئله پیش روی ما مرتبط است محک عالی یک طرز نیکو- هرقدر زیاد که یکی تدریس را می بیند، بهمان اندازه موفق میشود که معلم موفق صادق آنست که میداند، چطور شاگرد ها را بنقطه ببرد که آنجا آنها دیده بتوانند اشیائی را چنانکه هستند وعلاقه ها عللی را درمیان تجارب دریافته بتوانند- در مکتب خانه هائیکه آنجا شاگرد ها عادت گرفته اند برفتن در جماعت و خواندن بحفظ کلمات و قواعدیکه آموخته اند، معلم هنرمند از میان کل تعقیب شان خواهد نمود وبحالات معین وامثله بین دو چار شان خواهد ساخت تاکه بداند آیا فی الواقع می فهمند آنرا که تکلم آن می نمایند یا فقط آنها قرائت میکنند برای تکمیل این هیچ قاعده ظاهر وساده مقرر نیست لیکن باید این کار خاص معلم باشد از کنڈر کارٹن الی میان دارالفنون، از عین اغاز تعلیم تا من بین مدارس عالیه- درین طریق شاگرد ها میتوانند که بحالت یا عادت تفکر درآیند، تاکه رفته رفته بطور معمول جهد خواهند کرد که علاقه های عللی را درمیان همه تجارب دریابند که یگانه دلیل است
مسائل هرروزه ۱۰۲ برای اینکه در بین نوع بنظر تفکر محفوظ ماند است. محک بریک درس تقریبا از شاگردها جماعت اول یک مکتب عالی مطالبه شد که تاریخ اطلاق یافته که یک فهرستی بنویسند که در آن چهل واقع مهم در تاریخ یوروپ مندرج شود از آنها متوقع بود که تاریخ صحیح هر واقعه را بنویسند و نامهای مردها و زنها را نیز که بآنها متعلق باشند. این پرسیده نشد که کدام مناسب در میان وقایع مختلفه مذکوره ظاهر کرده شود. بل چهل واقع متعلق بیک زمان باشد و یا فقط راجع بیک شخص باشد مشروط براینکه شاگرد ها چهل کار مهم او را تفحص نمایند که اقابل تذکار باشند. غرض معلم در توزیع این وظیفه مجبور ساختن طلبه بود تا لا اقل چهل واقعه را حفظ کنند که آن دوره تاریخ یوروپ را در بر میگرفت که مطالعه شده بود. در اجرای این وظیفه طلبه استعمال متواتر کتابهای نصاب شانرا نمودند. آنها از ملاحظه فهرست مضامین شروع کردند. چون بر یک جمله که مثلاً بجنگ واترلو تعلق داشت رسیدند، آنرا نوٹ کردند و تاریخش را نوفتند باز روانه شد چون بیک واقعه دو چار گشتند آنرا نوشتند تا حفظ نمایند. اکثراً شاگردها از یکدیگری پرسیدند و از دیگر یکه
مسائل ہر روزه ۱۰۳ کلان تر بود و با و رسیده میتوانستند که آیا جنگ واٹر لو حقیقهٔ یک واقعه بود یا چه بود ؟ آنها گفتند که معلم این را حتم مقتضی ساخته است که آنها فقط واقعات را یاد بگیرند چون از بعض شاگردان پرسیده شد که علاوه بر واقعات در تاریخ چه بود، آنها جواب داده نمیتوانستند و چیزیکه وخیم تر است اینست که آنها را غب نبودند تا بیابند که دیگر چه خواهد بود. چیزیکه آنها میخواستند اسمای چهل واقعه بود تا مقابله محکمی را بنمایند که معلم پیش نشان خواهد گذاشت محرر حاضر از بعض شاگردان پرسید که چه فرق است در یک سبب در تاریخ و واقعه، واحدی جواب شافی داده نتوانست. جوابات ظاهر میساخت که این شاگردها هیچ فکر واضح دربارهٔ اسبابی حاصل نکرده بودند که در تاریخ یوروپی عمل دارد. آنها بیشتر بهمین تاکید یافته بودند که تاریخ ناے غیر مربوط نامها واقعات را قیمت عالی بدهند * در باره بعض طلبه مشاهده شد که ترس عظیم الشان این بود که تاریخهای صحیح بیادشان نخواهد ماند. آنها یقین داشتند که این مکتفی نخواهد بود اگر بگویم که فلان واقعه چنان عصر یا نزدیک سال بظهور پیوست مثلاً ایلا سکا نزدیک چنان زمان خرید شده. حین سال حتی برای امتحان حفظ کردنے
مسائل هر روزۀ م۱۰ لیکن بدیهی است که سال صحیح برائے کدام واقع على الدّوام بیاد مانده نمیتواند اگر چه جماعت این واقعات را سابقاً مطالعه کرده بود اما قابل تذکار است که یکی از ده بدون جستجوئی کتاب وغیره در آن باب یقین نداشت چه قیمت ممکن میتوان داشت برائے این شاگرد ها که چهل تاریخ را بیاد داشته باشند. اما این ضرر مثبت بنود تفکر صحیح تاریخی که یک شاگرد خورد عین سال یک واقعه را یادبگیرد زیرا این فراموش شده بود- آن واقعه نیز در تاریخ یورپی مربوط بدیگر واقعات نهاده نمیشد. اگر بشاگرد ها گفته میشد که محض این را بیاد بگیرند که کے وخصوصاً متعلق کدام واقعات مربوطه، یک واقعه حدوث یافت، غالباً آنها یک احساسی مییافتند که دوره هائی مهم مناسب دارند تفحص خاصیکه در سبق فوق است واین نمونه وراست از بسیاریکه در مکاتب دیده میشود اینست که این اعتلای نمیدهد. آن را که در اهمیت مقدم دارد. اگر معلم میگفت که در تاریخ یورپ پنج واقعه را بیارید وظاهر سازید که باعث این واقعات چه بود عقب اینها چه آمد. حیات یورپی و تاریخ از اینها چگونه متاثر شد، ازین سوال معلم جلب توجه جماعت بعلم قیمتدار حقیقی مینمود و از قطار مفاد واستعداد شاگرد هائی جماعت اول مکتب عالی خارج هم بنود.
مسائل هرروزه ۱۰۵ هیچ کسی شک نخواهد آورد که برین تدبیر نموده ناست درینکه خدمت تاریخ در تعلیم منحصر است بر ساحتی که بران استعداد طلبه بکامل می یابد برای اینکه در جمعیت بشری علل و معلول را سراغ برسانند حفظ کردن واقعات منفصل تاریخی مشکلا در حیات یک فرد مفید شده نمیتواند و چیزیکه وقعت دارد اینست که چون بیا از اینقسم کار از و مطالبه میشود این یک عادتی برایش میدهد که از روی آن او قانع نمیشود بمحض حصول واقعات غیر مربوط و این بتکامل استعداد فکری متخاصم است * خیالات تاریخی که بحیات هر روزه مناسب دارد چون ما تدریس تاریخ را ذکر میکنیم توجه میتوان کرد بکیفیت خیالاتیکه پیش نموده میشود و نیز بطرز پیش کردن آنها ـ ما میخواهیم که شاگردان ما از کارشان در تاریخ مددی حاصل کنند تا درباره معاملات مفاد معاصر در جمعیت مستقیماً فکر کرده بتوانند لیکن آیا این میتوان کسب شد چون تعلیم بسیار بجنگ و بسیار کم بامن تعلق دارد؟ محرر با یکی از طلبه نوجوان مکتب عالی مکالمه کرده از و در باره تاریخ بعض معلومات غیر رسمی حاصل نمود که او در مکتب ابتدائی و جماعت اول مکتب عالی یاد گرفته بود چیزیکه بدلم تاثیر کرد این بود که آن بچه نهایت مخیر بود از مرد میکه بتکامل بشریت
مسائل هر روزه ۱۰۶ بالخاصه بترقی ملک ما افزوده اند باعتبار تقدمات ادبی ، منتظرتی تجارتی ، تعلیمی ، دینی ۔ او یک متعلم قابل شمرده میشود و مثل هر بچه لایق تاریخ یاد دارد و آن برای او یک بیان جنگها ست ۔ او نامهای بسیاری بهادران ازمنه قدیم وجدید حفظ دارد ومجهولیت برنتایج محاربات عظیمه دنیا بحث رانده میتواند اما در مکتب محضاً بطور اتفاقی توجه اش تحریکات حقیقی و مهم در تاریخ بشریت جلب شده است ۔ او چیزی در باب نیپولین میداند اما عملاً هیچ چیز در باره پاستیور نمیداند ۔ او کامیابی های خاص ویلنگینن را بیان کرده میتواند اما ڈارون ، ہربریٹ سپنسرو گلیڈسٹن برایش محض الفاظ اند ۔ این بچه ظاہراً هیچ چیز راجع بحیات ملل یونانی و رومانی نمیداند بجز آنکه در مهمات عسکری نشان ابراز یافته بود او کدام جای در باب رپیل وانجیل خوانده است ۔ لیکن هیچ تصور درین امر ندارد که در تکامل بشریت آنها چه مساعی ورزیدند ۔ او میگوید که پیلوزی ، فروبیل یا هاریس مین را گاهی نشنیده ام ۔ لیکن راجع به واشنگتن ، سشُنوال چکسن وجرال گرانٹ ، خوب معلومات دارد ، چقدر مدت مزید لازم خواهد بود که ما زیادتز احوال شجاعان عسکری و حربی را تدریس کرده خواهیم رفت آیا مجال است که متعلمان کدام عصر را در شجاعان امن و حرب علی السویه راغب ساخته بتوانیم آیا
مسائل هر روزه ١٠٦ این اہم است که یک بچه این را بداند که کدامین محاربات یک ملت شرکت درزیده است ازینکه بداند که کدامین بکامل امنی آن حصه گرفته است برای یک متعلم اوسط مکتب ابتدائی وعالی چه نقص خواهد رسید اگر داستان جنگ در تاریخ اہمیت عشران داده شود وبعوض آن دیگر مفاد ها داخل تعلیم گردد - اگر ما یک نسل بچه ها و دخترها را تربیه کرده بتوانیم که کمتر احوال محاربات را بدانند اما پس زیادتر آن مجادلات را که انسان در غلبه کردن بمرض در منقاد ساختن ارض بدریعه علوم در ازدیاد آرام وامنیت حیات در تعمیم تعلیم نموده است، اگر ما این را کرده بتوانیم آیا تمدن ما از حال پایدار تر نخواهد گشت و آیا افراد قابلتر نخواهند شد از اکثر اشخاص درینکه خود ها را بنظام امنی عالم مطابق سازند و بالتوضیح در بار مسائلی تفکر کرده بتوانند که اکنون دو چار ما اند قلب تفکر موثره در حکومت ملکی - این مستقیما دلالت میکند بسوال تدریس بطلبه تفکر درباره مسائل حیات اجتماعی حاضر - مدت زیاد نگذشته که محرر مهمان بود در صنف خانه که آنجا بطلبه سال اول مکتب عالی مطالعه حکومت ملکی را می نمودند آنها لفظاً تشکیل و دل متحده (آمریکہ) را حفظ کرده بودند و درین وقت خاص ترکیب مجلس
مسائل هر روزه ۱۰۸ ملی و وظائفش را می‌آموختند. معلم بیان کرد که قاعده تدریس اینست که صنوف یاد بگیرند چگونه قانون دولت تنظیم یافته است، چگونه اعضایش منتخب میشوند و چه وظیفه مجلس قانون ایفا مینماید. آخراً آنها تشکیل حکومت شهر و بلدیه را می‌آموزند که تعقیب نقشه مطالعه حکومت ملی و دولتی است کار تقریباً همه از طرف طلبه تمرین حافظه بود به یک طرز رسمی و بعقید آنها تجزیه میکردند چیزهائیکه حکومت میخواندند بسیار همان قسم که در یک صنعت خانه علم الحیات یک درختک یا حیوان را قطع نمایند. آنها حصه‌های نظام حکومت را تصنیف میکردند و وظائف هر یک را بیان مینمودند لیکن آنها رهنمائی نمی یافتند در تقدیر مجموع زنده چنانکه این خود را در زندگانی ظاهر میسازد و چنان که آنها باین نسبت دادند یکی کاهی متعلمی رامی بیند که یک نهال را قطع تشریحی مینماید و او از آن احوالی کم آگاهی دارد که ماتحت آن نهال زندگانی میکند، وخانه آنکه برای ادامه حیاتش لازم است تنازعش برای بقا مناسباتیکه در بین نهال و زندگانی حیوانی گرد آن موجود اند. نهال بچنین متعلم یک چیز بیجان است - بدون مناسبات و بیشتر بدون وظائف در انفصالش سهمی یا
مسائل هر روزه ۱۰۹ که او مثل ماشین مطابق قواعد بیان میکند او محض تعقیب یک قانون رسمی میکند . اگر او نهال را در طبیعت بنگرد احتمال دارد که نشناسدش . عمل یقینی است که او تاریخ حیاتش را گفته نخواهد توانست یا کدام امر عیانرا دربارۀ جدالش برای بقا بیان کرده نخواهد توانست یا اینکه چگونه این انسان یا دیگر مخلوق را فایده یا ضرر رسانیده می تواند متعلمان درین صنف حکومت ملکی را مطالعه میکردند بعین گونه طرق بعید و بے اثر که ابتیجاً اکثراً در صنعت خانه ہا زیر مطالعه میآیند آنها اسمای اداره ہا و لواز مات آنها را که آگاه جاری بودند یاد میگرفتند و وظائف شان را مطابق طرز رسمی کتاب نصاب بیان میکردند اما عین این چیزیکه اعضای مجلس از علاقہ شان جہت کار روائی برای ترقیه مردم در جمعیت شان خواه بطور یک هیئت یا بمنزله افراد بجا میآورند آنها گفته نمے توانستند . شاگرد ہا ازان صنف خواهند برامد بغیر اینکه یک مفکوره کافی حکومت را حاصل کنند بطور یک چیزیکه جان ، زندگی قوت و حرکت دارد تا بحدیکہ تعلق مطالعه شان است آنها بالکل ناقابل تفکر واقع خواهند بود در مسایلیکه راجع بمفاد معاصرانه در حکومت است و این گفتن معقول خواهد بود که بسیار کم کوشش برای شان کرده است که آنها را شهری ہای بہتر بسازد چون ضرورت افتد که کدام سوال
مسائل هرروزه ۱۱۰ پیچیده عمل اجتماعی فیصله شود * تکامل فکر واضح ببیک طرز مختلف تدریس اینک یک طریقه که یک گروه بچه ها تقریباً یازده ساله را تدریس مفکر مؤثر راجع بمسائل اداره حکومت داده میشد: بچه ها رغبت داشتند درینکه مردم را بی بینید چون آنها بصفحه می آمدند تکت میگرفتند بیک اطاق خصوصی میرفتند بعد از وقتی از آنجا می برآمدند. نامهای شان خوانده میشد، تکت های شان را مفتشان وصول میکردند . سوال برخاست که چرا مردم در یک اطاق مخصوص میرفتند و ازینجا یک مذاکره بیست دقیقه پیدا شد بر سوالیکه در رای دادن فساد میشود چه طور علاج اندیشیده شد تا رشوت به رای دهند ها داده نشود یا مجبور نشان کرده شود که بیک طرز معین رای بدهند . طریقه رای دادن آستریلیا مذکور شد و پرکردن صندوق رای ها یک رغبت فوق العاده تولید کرد. برای بچه های نشان داده شد و چرا برای هر شخص ضرور است که نامش بر فهرست رای باشد و چرا این خوانده میشود چون او تکت خود را تحویل میکند روز متعاقب تکت هائیکه از روز سابق مانده بود، در میان بچه ها تقسیم شد و یک مذاکره منعقد گشت درین باره که چه طور با اداره های مختلف مامورین مقرر میشوند . این یک انتخاب بلدیه بود و مامورین منتخبه بودند
مسائل هر روزه ١١١ رئیس، محله داران متعدد، قاضی هاى اینه متعدد، یک کاتب و یک خزانه دار - بچه ها بسیار شوق داشتند درین تحقیقیکه چرا در شهر ضرورت این ماموریت ها بوده چرا یک شخص بهمه کار ها مشغول شده نمیتوانست - چه نتیجه مى شد اگر هیچ کاتب یا خزانه دار یا قاضی امن در شهر نی بود؟ چگونه هر ساکن شهر باعطای معاونت مالی برای این مامورین مختلف نفع مى یابد؟ چه واقع میشد اگر این ماموریت ها موقوف میشد؟ درین هیئت افسرا هم کیست؟ برای درس روز دیگر از بچه ها پرسیده شد که یک یا چند صورت را بیان کنند که دران آسایش یا امنیت خود شان در خانه ها شان یا در بازار ها منحصر بود بر اینکه افسران متنوع شهر در وظائف خود صادق باشند. هر بچه ها فکر هاى متعدد در جماعت آمد برای ارائه که بواسطه فعالیت هاى این افسر ها بشهر ها مى میرسید - اکثر بچه ها متفق بودند براینکه مثلاً بدون آب چگونه زندگانی سخت مى شد که آن آبرا بلدیه بزیر نگرانی یک مامور کارخانه هاى آب بهم میرساند - همین حال روشنی است که برای کوچه ها خانها، مخزن ها وغیره مهیاست * ثانیا بچه ها باین دانسته شده اندکه بپرسند چگونه باین افسر ها معاش داده میشود ، که تصمیم میکرد که فلان کارها بتاریخ یازدهم ثور ادای بوسه و کتیبه
مسائل هر روزه ۱۱۴ کرده شود و مصارف چگونه قرار می یافت وغیره - ازینجا بمضمون محصولات دلالت شد که عادتاً یک ذکر نهایت مشکل برای اطفال است ، لیکن چون ازین نقطه قیام بان تقرب ورزیده شود، ضرورت وطریقه استحصال مبالغ بشاگردان بازده ساله بهترین فهم و دلیل گردانیده میشود درین طرز هر چیز را که در جماعت مذکور می شد بحالات واقعی مبنی ساخته که بچه ها مشاهده کرده می توانستند حکومت شهر بتفصیل حل شد - هر نقطه مسائلی پیدا میشد در باب خوف افسران که از وظائف خود غافل گردند ، خواهشات بعض مردم که از حق خود اضافه ستانی کنند ضرورت هر یک درینکه نگرانی کند تا پول ضایع نشود در آن چیز هائیکه مهیا کردن آنها در هر قوم برای آسایش و حفاظت شان لازم است . هر قسم افکار در جماعت ابراز یافت درباره حیله هائیکه باعث تضیع پول میشود و افسر ها غیر صادق میگردند فی الواقع هر فکر یکه ظاهر شد راجع بود بصورتھای رشوت خوری که بیک وقت یا دیگر در تکامل یک ملت نمودار میشوند . مناسبات حکومتی را در گروه های اجتماعی سرانغرسایندن . بعد ازینکه تشکیل حکومت شهر یک طریق بسیار مادی
مسائل هر روزه ۱۱۳ مطالعه شد، سوال مناسباتی پیش آمد که مردم بحکومت ملک دارند. این شاگرد ها مشکلاتی کدام خیالی داشتند که ملک چیست و چرا ضرورت این واحد قیاسی در حکومت است؟ اما با آنها نشان داده شد که آسان و موثرتر است اگر مردم در یک خطه بست میل مربع سکونت داشته باشند و در بعضی اشکال حکومت نمایند، ازینکه حکومت از کدام محل مرکزی در دولت یا ملت بیاید. این ارائه شد که در تفتیش مکاتب ملک مثلاً بهتر است که یک خطه باشد که نگرانی آن تعلق بیک آدم داشته باشد. معلمان این خطه بیک محل برای تعلیم و غیره جمع آمده میتوانند این فقط یک امر سهولت است که دولت بحصه‌های خوردتر منقسم باشد پس بطلبه نشان داده میشد که کدام اداره عمومی بکار بود که برین حصه‌های مختلف نگرانی کند و ما این را حکومت می نامیم بچه‌ها میدانستند که یک آدم از شهر بود که مردم او را بپایه تخت دولت میفرستادند و بآنها تعلیم داده میشد که دریابند چرا او در آنجا فرستاده میشد و وظائفش چیست؟ بچه‌ها میدانستند که یک حاکم بود و سوالی برخاست که چه وظائفی بود که او بجا میآورد و آن کار با سومین شهریا علاقه نبود. آیا این شهری توانست که بدون داشتن
مسائل هر روزه ۱۱۴ مناسبات حکومتی یا دیگران شهرہا گذران کرد آیا ضرور بود که کدامین مافوق رؤسا و دیگر مامورین بلدیه شهر باشد - اگر چنین است در کدام امور او اختیار دارد؟ ممکن بود که توضیح هر نقطه بطلبه کرد می شد اما چیزیکه اصولی بود بانها فهمانیده شد و آنها تقدیر کردند * این برائے شان کاملاً ظاهر شد که کدام یک شهر یا یک علاقه بصور- تہائے چند با دیگر شهر ہا و علاقہ ہا چنان مربوط است که بهبودی آن خویشرا افزوده می شد اگر این ماتحت بعض قوانین عمومی بود و باش کنند که اطلاق آنها برهمہ باشند تصمیم این قوانین عمومی را باید مردمی بکنند که منتخبہ جمعیت ہائے متعددہ باشند و باید کدام آدم اینہا را نافذ سازد که در شهر شکل رئیس اختیار می کند - دیگر این قوانین را کدام اشخاصی باید تعبیر نمایند که مفتی ہائے ایالت و قاضی شهر می باشند درین طریقہ مطالعہ ہیچ حفظ کردن لفظی نبود - طلبہ اولاً تقدیر ضرورت تشکیل وحکومت را نمودند و این یاد گرفتن اسمائے افسرانرا ساده طبیعی و گردانید * بالآخره، سوالی برخاست آیا کدام دولت یا ملک بدون لحاظ بدیگر ممالک بهترین گذاره کرده میتواند؟ یا آیا ہمہ ریاست ہا کدام چنان مناسباتے بیکدیگر دارند که با شہرہا و علاقہ ہا تعلق دارند که مقتضی اینست که اینہاباید مسائلی که در مدرسه تدریس و ترجمه گردیده است
۱۱۵ مسائل هر روزه ماتحت بعضی قوانین مشترک زندگانی کنند که بهمه آنها اطلاق یابند یکباره که خیال حکومت ریاست (ممالک امریکه) بشاگردان واضح گردانیده شد برائے شان کاملاً آسان شد که ملکه ضرورت یک حکومت ملی را حاصل کنند - آنها زحمت زیادی حس نکردند که حل کردن اینکه ضروریات بزرگ بلحاظ حکومت ملی و وظائف مامورین مختلفش چیست + این گفتن مفرطاً زیاد نخواهد بود که درین سلسله هیچ درس بیهوده و بی لطف نبوده و شاگرد ها یک بصارتی حاصل کرده اند در کیفیت حکومت محلی و عمومی که اگر توضیح داده نشود چون آنها بمکاتب ترقی کرده بروند خوب یقینی است که آنها را ذهن و قابل تطبیق خواهد ساخت چون آنها من حیث شهری ها زندگانی بگزینند. صورت خاص این تدریس بود که این کل سبق را کاملاً معقول و طبیعی گردانید - متواتراً پیش طلبه این استفسارات نهاده میشد : کدام قواعدی ضروری است تاکه مردم بطریق بهترین یکجا زیسته بتوانند ؟ که این قواعد را بسازد ؟ چگونه مردم برائے ساختن آن برگزیده شوند ؟ چه باید کرد که با مردمیکه تعمیل اینها ننمایند ؟ چه لازم است تاکه دریافته شود آیا یک شخص
۱۱۶ مسائل هرروزه خلاف قانون روش کرده است ؟ وقس علی هذا این نوع تدریس نه تنها شاگردها را تفکر مستقیم در باره حکومت دلالت خواهد کرد، بلکه اغلب است که دریشان یک رغبت نیز در آن امر ایقاظ کند و یک میلانیکه در آن دخلی بگیرند چون بایشان موقع داده شود * تفکر واضح در ریاضیات - بیائید که اصول فکر واضح را در میدان ریاضیات تعقیب کنیم از محرر یک معلم در جماعت پنجم پرسید که ناکامی متواتر یک متعلم را در حساب دلیل پیدا کنید او گفت که بچه در اکثر مضامین روشن بود و همیشه بجدیت و اشتیاق میخواست که در جماعت خود بلند ایستد صحتنش ظاهراً خوب بود و در بازیهای بیرون در فوق العاده همت بکار میبرد تا که بقرار گفته معلم باید در شعبات (تفکر) فضیلت می برد - در جماعت در مطالعه طبیعت او بآسانی بهترین متعلم بود- او چالاک بود- درینکه نکات اساسی را در دروس خود مشاهده کند و تیار و صحیح بود درینکه علاقه ها را در بین اشیا دریابد و نتایج حقیقه سلیم بکشد از آنچه دیده میشود الحاصل او یک متعلم کاملاً معتدل بود ، مزین بسجاعت بدنی و ذهنی ناکامش در حساب یک راز می نمود - باید بیان کرد که او بالخصوص تیار و صحیح در عملیات اساسی نبود - او مثل دیگران در کار اعداد حتی در اجرائیات ساکن برار در غشه در تدریس کم علمی کردی شب
مسائل هر روزه ۱۱۷ البسط سریع نبود. در حل کردن کار خود در مکتب و بیرون آن غالباً او مشق کافی در استعمال تیز اعداد نیافته بود - او دران قسم کاری که مذکور شد بسیار راغب نبود مثلیکه بود در کار مادی و ظاهر تر و آنکه استعمال دستها میخواست صادق بطبیعت طفل او متوازی خطوط اقل المزاحمه حرکت کرد - پس او درجه بدرجه بالا شده رفت بدون اینکه در جمع ، تفریق ، ضرب ، تقسیم در حل کردن رقوم سهولت پیدا کند ، نتیجه چون او بدرجه پنجم رسید ولازم افتاد که بسرعت سوالات را حل کند که هر روزه داده می شد او حتی در عملیات اساسی غلطی های وافر مینمود باین انجامیکه او حس کردن گرفت که از غلطی ها گزیر نیست. این برایش یک چیز منضبط بود که برای کار حسابی از پنجاه فی صد زیادتر نمبر نمیگرفت. طبعاً او همیشه خود را در اسباق حساب باخت. او حس کردن گرفت که بهر حال ناکام خواهد ماند و فائده کوشش چه بود ؟ چون شاگردی در کدام مضمون باین مرحله میرسد. اتفاقات این است که او بزودی ترقی نخواهد کرد اما منبع خاص مشکلش در جماعت پنجم این بود که او عادت خواندن مسائل خود را
مسائل هر روزه ۱۱۸ حاصل نکرده بود تا که کاملاً ادراک میکرد که شرائط چه بود؟ او یک اثر عام وخیره شرائط را در مسئله میگرفت، آنگاه چون حلش میکرد اتفاقات این بود که او مناسبات را بطریق درست نخواهد دید، فلذا کارش غلط خواهد شد چون من درد دلجویی گرفتم شروعاً از و خواستم که هر مسئله را بخواند و بزبان توضیح بدهد. از جمله شش مسائلی که او روز اول حل کرد و من با او در کار شریک بودم او فقط یکی را صحیحاً فهمید. او یاد نداشت که هر سوال را بخواند و بهر حصه آن توجه کافی بدهد. در یک مسئله حسابی هر کلمه معنی دارد حالانکه در سبق معمولی قرائت بالکل مختلف است، این بچه از اسباق قرائتش فوراً اثرات میگرفت و بصحت کافی که همه ضروریات را تکمیل میکرد، لیکن در حساب این اکتفا شاید نکند+ کار اولی که ازو مطلوب شد یک سوال را بیک وقت خوانده بود، و بالفاظ خودش بیان کردن که در مسئله مناسبات چه بود، این بیانات خود را جائیکه ممکن بود باشکال تفهیم مینمود و این در همه آن سوالات بآسانی کرده میشد که طول ها، رقبه ها، حجم ها وغیره را تفهیم کردن در آنها می بود. در مسائلی که عملیات در اوزان مقیاسات، نقد وغیره مشمول بود، از بچه خواسته
مسائل هر روزه ۱۱۹ می شد که مناسبات واقعی را از استعمال واحد ہائے قیاس توضیح بدهد و بدین طریق او هر مسئله را مادیاً تشکیل میکرد بعد از کار یک ماه بدین قسم، بسیار کم مسائلی پیش میآمد که شرائط آنها را بچه مادیاً بکدام طریقی تصریح داده نمی توانست . در صورت آخری او مناسبات را که در مسائلش مذکور بود، باشاره ظاهر کرده میتوانست + بعد این قسم کار چند هفته معلم و متعلمان ہم صفتش ترقیيش را مشاهده کردند و اگرچه در ہمہ عملیات اساسی کامیاب نمیشود اما عادت دریافتن بہ تحقیق حاصل کرده است که سوال چه معنی دارد. ضمناً میتوان گفت که ماورائے تفکر مؤثر در حساب این طرز عمل بدیگر دروسش هم افاده کرده، یعنی چنین خواندن او بہر جملہ وکلمہ توجیہ مینماید چنانکہ معنی و تعبیر آنرا فہمیدہ میتواند و قبلا نمیتوانست . البته نخواندن این نوع بافراط ہم میتوان برد کہ آزادی یک بچه را در مضامین غیر ریاضی توقیف خواهد داد ، لیکن هر شخص در حیات روزمره خود اقلاً گاہی گاہی احتیاج دارد که چنان انتخابات را بخواند که آنجا لازم نشود تا تفصیل اوقتش بصحت ریاضی فهمیده نشود . از خواندن صحیح مسائل حسابی زیاد تر یگانہ این استعداد از دیگر مضمون حاصل میتوان شد . محرر حس میکند کہ یک معلم باید اثر
مسائل هر روزه ۱۲۰ جماعت سوم الی مابعد بچه ها را بگوید که هر روز مسائل را بخوانند و توضیح کنند تاکه عادت تعیین صحیح آن چیزی پیدا نمایند که در کدام مسئله بیان شده است * مطالعه لفظی اوزان و بیائید که بدیگر صورتهاے مقیاسات بطور یک مثال حسابق لفظی را بنگریم تدریس ۔ در یک مکتب محض مشاهده میکرده ام که در آن معلم اوزان و مقیاسات را باطفالی تدریس مینماید که قبلاً هیچ یا کم تجربه مقیاسات و اوزان مذکوره را دانسته اند . و آنها چطور این واحد های قیاسی را مطالعه میکنند معلم شاگردانر میگفت که مثلاً جدول پیمایش را حفظ نمایند . این بچه ها گاهی یک آله پیمایش فٹ را بدست نه گرفته بودند ، آنها یک تصور خیره داشتند که یک گز چلیست دیک عصا و یک گره برای شان می توان یک معنی داد لیکن آنها بتکرار بسیار خوانده بودند که دوازده انچ یک فٹ میشود ، سه فٹ یک گز پنج نیم گز یک عصا و سی صد و بست عصا یک میل - معلم اکثر این مسایلی میداد که در سه یک فٹ چند انچ ؟ در سه گز ؟ و همچنان چقدر گز در دو عصا ؟ و غیره . درین کار کوشش بچه ها بیاد داشتن جداول بود و عملهای ضرب را صحیح کشیدن که معلم میداد
۱۲۱ مسائل هر روزه آنها واقعاً هیچ موقعیت ہای را بتصور نمیآوردند که معلم پیش میکرد . او بظاهر گاہے یکبار هم بخیال نمیآورد که درازی یک گز را خواه به تخته یا بکشادن بازو ہای شان ، یا بدیگر طریق نشان بدهند. این برایش ضروری خطور نکرد که بچه ہا را بگوید تا یک خطی بکشند که یک انچ دراته ، یک فٹ دراز و همچنان باشند . مقصد خاصش همین بود که بچه ها بیانات لفظی را یاد بگیرند و آنها را بموقعیت ہای رسمی اطلاق بدهند که او پیش کند ، اما این موقعیت ها حقیقتاً ہیچ علم پیمانه واقعی را نمیخواست بلکه محض علم الفاظ میطلبید تدریس اوزان و مقیاسات ہر قسم که دران با واحد ہای قیاسی واقعی معامله نشود ، ناقص است چه درین طریق چون آنها سوالی را حل مینمایند . نتیجه را در ا معانی مسافه واقعی بفکر نمیگیرند ، یا رقبه ، یا وزن ، یا جسامت پیمانه مذکوره را بخیال نمیآرند البته اگر شاگردی تجربه واقعی استعمال واحد ہای قیاسی پیمایش را دار است و از واحد ہای ادنی ، اعلیٰ ساخته میتواند . آنگاه او باید تجربه داشت در حل کردن بسرعت سوالاتی را که در آنها فقط عمل مینمایند بدون اینکه هر چیز و نتایج را سعی کند که بتصور آرد . اما احتیاط باید کرد در سالهای آغاز که تفکر حسابی او معیّن و مادی باشد تا که او صحیحاً عندالضرورت ترجمه کرده بتواند نتایج
مسائل هر روزه ۱۲۲ را که در حل سوالات حاصل شده اند بطور معاونت درین کار از و باید اشکالی ساخته شود که همه سوالات اوزان و مقیاسات توضیح بدهد، الا اگر اشکال بسیار پیچیده باشد که ندرتاً می افتند مثلاً در تخمین رقبه ها طلبه باید همیشه در شروع شکل را بقرار مقیاس بسازد - بدریافتن مضامین مکعب این میتوان کرد . بچه ها در جماعت های سوم چهارم بآسانی رسم های را کشیده میتوانند که متناسب و حجم واحد های مختلف را در پیمانه خشک و رقیق توضیح بدهد . چون از شاگردی این کار مطلوب میشود او ادراک معنای این عمل را حاصل میکند که گاهی نمیتواند اگر محضاً جداول را یاد بگیرد و آنگاه سعی میکند که اطلاق نشان نماید بموقعیت ها ئیکه در آنها واقعاً او چیزی ساختن ندارد + تفکر واضح ومسایل هیچ معلم بدون دلچسپی مانده نمیتواند در ملاحظه تبدلاتی که در مفید در حساب ما اثنای بیست پنجسال گذشته در کتب نصاب این مضمون شده است و شاید این تغیر مهم در کیفیت مسائل آمده است . در کتب نصاب سالفه مسائل عموماً بیک نمونه مشابه بود و همه آن تعلق باموری داشت که در اشیای واقعی مقارنت نداشته طلبه خارج مکتب
مسائل هرروزه ۱۲۳ بان توقع معاملات نداشتند . در همه کتابهای مسائل خرید و فروخت یکرنگ بوده بحالات واقعی مطابقت نداشتند و قیمت ها و طرز معامله غیر حقیقی و مستثنی میبود ـ آنها چنین نه بودند که طلبه هنگام بیع و شرای بآنها کار داشته ، از آنها استفاده میکردند . مسائل پیمایش ، اوزان ، نقد جدول معماری ، وغیره نیز از زندگانی اصلی دور بودند یک شاگردی توانست مسائل را از کتاب حل کرد اما چنین تعمیر خانه بپدرش چون مسئله آن پیش میشد در حل آن کاملاً عاجز میآید : محرر تا حال بعض مکاتب را مشاهده میکند که در آنها کتابهای قدیم درس داده میشود و معلمان بهمان اصول مسایل میدهند چنانچه در یک ریاست غرب وسطی ده فیصد مسائل هم موافقت بآن ندارند که بیرون مکتب مروج است یک معلم در یک مکتب قریه که اهالیش مزارعان آسوده حال اند میتواند مسائلی نهاد که راجع باین اشیاء باشد: زراعت ماشین های کشت ، مصارف تولید فصول ، در د آنها ، نگاه کردن آنها ، نقل و حرکت آنها ، دیگر کار و بار کشت وغیره لیکن با وخطور نکرده است که اینچنین مسائل بینوان یا باید در حساب استعمال کرو . درین قوم شاگرد با مطالعه
مسائل هرروزه ۱۲۴ فیصد محصولات ذخیره بنمایند ، لیکن متولی مکتب مجبور شد که برای تیار کردن سیاهه محصول علاقه یک محاسب را اشغال کند. دهقان هائیکه سران شان مسائل نمونه دار بپیمانه مکعب را حل مینمایند ، غله خانها و حوض انبارهای خود را بکار قیاسی و تخمینی میسازند. تعلیم حساب در مکتب بکار عملی ملکداری مدد اصلی نمیدهد * مسائل را بمضروریات تجربیه در همین جائیکه مذکور شد شاگردان مناسب ساختن بمجلس معلمان سوالی تجویز شد که آیا مسائل در حساب از حیات روزمره متعلم کشیده شود یا باید مسائل اعدادی باشد تا آنها در اطلاق جدوال مشق بر عملیات اساسی بنمایند؟ اکثر معلمان در مجلس امکان یا نتنائی این را بخیال نیآورده بودند که مسائل باید از حیات روزمره کشیده شود در نظریات خود آنها یقین داشتند که مدعای تدریس حساب اینست که بطلبه در حل کردن سوالات زندگانی که واقعاً پیش میآیند امداد نشود اما عملاً آنها تدریس همین مشق بی رسمی نمودند بدون اینکه آنها در حیات واقعی مستعمل شوند حالانکه اگر مسائل از موقعیت هائیکه دران طلبه افتادند کشیده شود هم مشق عملیات اصولی میشود و هم آنها آن چیزهای را در مکتب یاد میگیرند که بیرون
مسائل هرروزه ۱۲۵ آن هم بکار بیایند محرر بعض مصنفان را میداند که برای مکاتب علاقه کتابها مینویسند که در آن ها چنین مسائل درج میکنند که متعلق کشت و کار اند و بمنافعیکه مربوط آن است مثلاً بعض مسائل مناسبت دارند بحاصلات گندم و دیگر غله هائی جریب در کل ملک . این مسائل مشق غب در تقسیم طویل بدست میآید . درعین زمان بشاگرد معلومات مفید حاصل میشود که مؤخرا بدیگر طریق نمی شد . اگر او بنشیند و حفظ کند یک جدولیکه دران حاصلات فی جریب گندم در تمام ممالک امريكه باشد این یک کار با لغت برایش خواهد بود لیکن چون این را حساباً حل میکنند نتایج در دلش جاگزین میشود واقتیتیکه او میگیرد عمل را برایش قابل تحمل میسازد * یک مثال عینی در توضیح محرر یک تجربه مرغوب درین باره ندریس حقیقی حساب یک مکتب شهر یک روز در سبقش کسب کرد . یک شاگر د جماعت هفتم تعین کردن داشت که در ریاست های مختلف ملک حاصل فی جریب کندم چقدر است کل جریبی و کل حاصل در هر ریاست داده شده بود. در شروع او چنین کار آزرده بود او پنهان کرد که این فقط یک مسئله تقسیم طویل بود که آنرا پیشتر بنفرت دیدن آموخته بود زیر اتا این روز مسائل او همه از قسم اعدادی بود. لیکن برین
مسائل هر روزه ۱۲۴ موقع پدر آن بچه در عمل باو شریک شد و چون آنها حل میکردند در باب نتائج سخن میراندند و تنقید میکردند بر اختلاف حاصلات در ریاست های مختلف ازینجا فکر باین دلالت کرد که چرا یک ریاست از دیگری زیادتر حاصلات داشت آن بچه برین کار چهل دقیقه صرف کرد که دو چند وقتش بود که عادتاً صرف میکرد، او همه مسائل را حل نمود. در انجام او در نتائجش بصد اقت دلچسپی داشت و بقرار خواهش پدر همچنین بدیگر شب ها از حل کردن مسائل همچنان مسرت برای پسر حاصل میشد. اکنون ملاحظه کنید که دو نفع بسری رسید یکی از مشق عملیات اصولی و دیگر از حصول معلومات مفیده بخیال محرر اینقسم علم در حساب بهتر ابلاغ میشود از جغرافیه ، ولو البته در یک مفهوم این معلومات جغرافی است. در اینجا انسب است که بیان این واقعه شود که مسائل مفید ترین در حساب می توان از جغرافیه گرفت خصوصاً از جغرافیه تجارتی * مسائل مفید برای متعلم شهری. برای متعلم شهری هر قسم موجوداند که دران رغبت او پیدا میتوان کرد مثلاً امر ترتیب کوچه ها و بازار ها فروختن اسهام ، مصارف فرش کردن سرک کوچه و بازار ، طول کل نل های آب در یک شهر . بعد از دادن طول اوسط کوچه ها و بازار ها و خرچ بر یک کوچه
مسائل هردوزه ۱۲۷ یا بازار، مصارف حکومت شهر، شرح محصولات برای مقاصد مختلفه و همچنین بقرار خواهش. یک معلم میتوان بآسانی مواد این همه امور را در شهر خودش فراهم آورد و سال بسال بشاگرد های خود داده برود، جمع کردن مسائل در شروع چیزی محنت خواهد خواست لیکن یکبار که گرد آمدند بدون تغیر برای عرصه مدت بها خدمت خواهند داد عملاً نکته اینست که در حساب امر مطلوب اطلاقش بموقعیت هائیست که در حیات متعلم پیش میآید. اکثر مشق ضروری از حل چنین مسائل تابیین میتوان کرد مطلب این نیست که همه مسائل اینچنین عملی و واقعی باشند، البته اکثریت باید همین قسم باشد. این امر قابل بحث است که در کتابهای جدید مسائل حسابی برای متعلم محیطش را تعبیر و تنویر می نماید داد از چیزیکه گرد و پیش اوست متحس میشود و نقد بر آن مینماید او میتواند که بواسطه همین مسائل حسابی از مقدار باران در رقوم صحیح، مقدار طاقتیکه از یک خروار زغال تولید میشود، نمو اشجار اوسطاً فی روز مقدار حرارتیکه آفتاب بمواسم مختلف صرف میکند و همچنان دیگر مسایل مفید را یادگیرد. اگر حساب معامله اینچنین رغبت باین بیشتر و عظمتش زیاد خواهد شد از انکه پیشتر بود از آنکه در بعض قومهای است که در میان شان بطریق بی اصل قدیم تدریس میشود* مسائل که بر آمده از تدریس در مدرسه ها کاتیت
مسائل هر روزه ۱۲۸ علاج تفکر غیر صحیح درین زمینه ـ بسیاری از سهو هائیکه طلبه بعد از جماعت چهارم مینمایند از این جهت است که مناسباتی را بدرستی تعبیر کرده نمی توانند که در مسائل مذکور است ۔ اگر معلمی درین باره شاگردان را غلط بیابد این گفتن سود نخواهد بخشید که من بعد خبردار باشید یا اگر زیاده تر متوجه نشدید ، بعد مکتب تان خواهم نشانید ، یا در جماعت پایان تان خواهم فرستاد وغیره ۔ شاگرد هائیکه عادت غلطی را پیدا کرده اند بمحض این اراده که دیگر غلطی نمیکنیم اصلاح خود کرده نمیتوانند ۔ این گمان یک چیز سهل است که متعلم بقصد خود غلطی های خود را رفع کرده میتواند ، اما نه تهدید ، نه نصیحت ، مفید می افتد که طریقه های غلط عمل را تکامل داده است معلم قابل موقعیت را تجزیه کرده ، باعث غلطی های یک شاگرد را خواهد دریافت و آنگاه بتکامل عادات نو خواهد کوشید. چه آخر نا درستی یک عا دت دلی است که نتیجه عمل مدید کردن یک چیزیست بیک وضع خاص این عادت بیک لمحه نمی شکند ، بلکه چون یک عادت مختلف تعمیر شد ، جای ناپسندیده سابق را خواهد گرفت * ثمره نادرستی در کار مکتب ۔ نکته اخیر توضیح مزید می خواهد ـ اکثر
۱۲۹ مسائل ہر روزہ معلمان دین زحمت می بینند که طلبہ خود را در تدریس حساب بقصد خود شان درست بسازند چون یک شاگرد نو سوال حساب را حل میکند، یا یک کلمه را ہجا میکند، یا یک جمله می نویسد او خودش قاصر است ازینکہ غلطی ہائے خود را بکشد زیرا او بتفصیل نظر ثانی بر ہمہ کار خود کردہ نمیتواند۔ این یک خاصہ دل بچه است کہ چیز ہا را من حیث مجموعات شان ملاحظہ می نماید و چون یکبار کدام کار را کرد، آن بخیالش درست میآید۔ این یگانہ دلیل است کہ معلمان ازین ہدایت خود پیچ فایده نمی بردارند اکنون بر کارتان نظر اندازید و بنگرید که این درست باشد برائے یک جوان ہم مشکلست کہ سہوہائے خود را بشناسد در آنکہ او کردہ است ۔ عین این امریکه او یک سوال را حل کردہ است یا یک عبارت را نوشتہ کردہ است بقراریکہ نمونہ آن دادہ شدہ ، شہادت است کہ او این را درست می پندارد و چون بتکرار آن را می بیند ، مایل بہمین است که آنرا درست پندارد نہ غلط ۔ چون این حال جوان است، بچہ ہائے خورد بیشتر مایل باین پندار می باشند کہ چیزیکہ کردہ اند و لوکبرات باز ملاحظہ آن نمایند صحیح است * اصلاح نفسی یک کار نا درست با وجود آن باید در شاگردان ما استعدادی را تکامل داد که نظر ثانی کار خود را نموده
مسائل ہر روزہ ۱۳۰ غلطی ها را بکشند ۔ آنها می توانند در ہر مضمون بدرد خود غلطی ہا را کشند ، خصوصاً در حساب ، بذریعہ سنجش و اثبات ہر عمل مسئله که باید پذیرفته نشود تا متعلم ہر عمل آن را سنجش و ثبوت نکرده باشد ۔ چوں یک شاگرد دوباره کار خود را می بیند و غلطی خود را کشف می نماید این یک احتیاط اتم است که آینده مرتکب آن غلطی نخواهد شد ۔ درین طریق او میلانہائے خود را می آموزد و بر علیه آنها اجتناب می ورزد ۔ پس درین کار سنجش شاگرد با مشق قیمتدار حاصل میکنند در عملیات اساسی و درین ملاحظه که مناسبات را در یک مسئلہ بہر طریقیکہ بتوانند ببینند ۔ دانستن اینکه سنجش یک مسئله چه طور میشود عیناً ہمان قسم قیمتدار است که دانستن حل آن ۔ البته چوں شاگرد ہا در جماعت پنجم یا ششم میرسند احتمال است که هیچ حاجت سنجش نماند چوں آنها بر مسایل معروف عمل مینمایند ، لیکن ہر گاہ آنها عملہائے نو را شروع کنند ہمیشہ خوب است که نتائج خود را باثبات برسانند گاہے سوال را حل کرده نپندارند تا وقتیکه خود را متیقن نسازند کہ بمعیار سنجش کار شان درست است +
۱۳۱ مسائل هرروزه فصل پنجم تدریس تفکر بطلبه محتشم تفکر واضح و حافظه خوب - در اینجا میتوانم یک نظر انداخت بر رشته که در میان فکر روشن و حافظه خوب موجود است یک معلم سرگرم و جدی را مشاهده کردم که جماعتی را تعلیم میداد که او را غبی میگفت شاگردهای درسهای اول خود را در کسور عام میگرفتند و بتانی و آهستگی بسیار زیاد ترقی میکردند بعد از فشار بست پنج دقیقه و جد و جهد زیاد آنها چیزی را یاد نگرفتند - معلم دل شکسته مینمود و اظهار این از چهره لهجه و حرکات جسمش میشد - آنها را سخت سست می گفت و الزامات حماقت بی پروائی و بی توجهی بر ایشان می نهاد الحاصل آن ساعت برای متعلمان معلم و برای زائر ناگوار بود * یکی از جملاتیکه معلم برای تسریع عملیات طلبه استعمال
مسائل هر روزه ۱۳۴ میکرد این بود که دیروز آنرا بشما نشان داده ام، چرا امروز بیادش آورده نمی توانید؟ این کلام از اکثر در سخانها شنیده میشود و نقداً بزبان معلّم میآید . چون یک امر بشاگردی نشان داده شد باید اقلاً یک روز آنرا یاد داشته باشد . معلّم البته خودش آنرا ابقا کرده میتواند، ازینجا استدلال کرده که متعلم هم آنرا در حافظه نگاه کند، خلاف روحیات حقیقی است. باز هم معلّمان شاگردان خود را سزا میدهند که چرا بیک روز فراموش کردند چیزیکه معلّم پیشتر یاد دارد لامحاله روز دوم هم بیادش است امّا شاگردها آنرا چون خوب نمی فهمند فراموش میکنند مثلاً معلّم میگوید که اگر چهار یک را با پنج یک ضرب کنید، نتیجه چه خواهد بود؟ طلبه نشسته اند و معلّم اصطلاحات حسابی را متواتراً استعمال کرده میرود که طلبه معناهای آنها را نمی فهمند. او سرسری و عمومی یکدو کرت، قاسم و مقسوم علیه عاد اعظم وغیره الفاظی را که خودش بخوبی میداند بیان کرده بالتفصیل والتوضیح بر تخته عیان نمی سازد و طلبه را نمی طلبد که بر تخته خود شان هر جزو آنرا حل کنند. مطلب اصطلاحات را برای شان نمی فهمانند و اعمالی را که مبنی بر آنها پیش میآید، بدون تشریح معانی، حل کرده ما سبق خود را تمام میکند طلبه اکثر شان هیچ نمی فهمند و بعض شان یک مفکوره خیره و تیره گرفته روز دوم ازیشان توقع کرده میشود که چیزی را سالس /۱/ روزه در شهریه یکسیر محمد کاتب
۱۳۳ مسائل ہر روزہ که دیروز یاد گرفته بودند بلا کم وکاست بیان کنند * فرض کنید که بعوض گفتگوی محض بمین مضمون معلم از هر شاگرد میخواست که کل چیز را خودش حل کند و عمل را بالفاظ خود بیان کند مبنی بر آنکه او کرده است ۔ مفروضاً او چهل تکه کدام چیز را میگرفت و از شاگردنا میپرسید که چهار یک را از پنج یک آنها گرفتن چه معنی دارد ۔ قبل از شروع کار شاگردنا تجربه میکردند به دریافتن اجزائی کسوری یک واحد قیاسی یا یک مجموعه اشیاء ۔ اکنون آنها پنج و یک چهل تکه را دریافته میتوانستند پس چهار یک پنج یک را می دریافتند ۔ پس نقداً گیقن مینمودند که کدام حصه چهل مجموعه دو تکه بود که از گرفتن چهار یک پنج یک چهل حاصل شد. ثانیاً آنها بیان اصلی را می دیدند و میدانستند که چگونه بست یک حاصل میشود و از محض عملیات مطلوبه بر رقوم برائے تعین اصول معلم مثل اینها مسائل داده میتواند ۔ دو بر چهار یک بر پنج چهل را معلوم کنید ۔ سه بر چهار یک بر پنج چهل، سه بر چهار دو بر پنج چهل ، و همچنان از میان تعداد زیاد عملیات نتیجه این کار روائی این خواهد بود که از پیرون این بیان در نتائج مادی شاگردها بواسطه دست زدن اشیاء در اجرائے مناسبات مذکوره مسایل این قدر متاثر خواهند شد که آن تجربه بیاد شان خواهد ماند ۔ اما چون آنها هیچ تجربه
مسائل هرروزه ۱۳۴ دانسته نباشند بدون حل کردن رقوم هیچ چیز بغیر تکرار متواتر و متداوم، آن اعمال را بحافظه شان نگاهداشته نمیتوانند + شاید یک طریق بهتر از تکه های مذکوره این باشد که هر شاگرد یک دائره را بکشد و برین عملیات مطلوبه مسئله را بنماید و معلم بسیار مسایل را بهمان اصول تجویز کرده میتواند که آنرا محکم تعیّن خواهد کرد - این عملیات را میتوان بر یک خط اجرا کرد، یا بهتر بر یک مربع یا مستطیل جائیکه شاگرد دیده میتواند و خصوصاً از میان اجزای واقعی حس کرده میتواند که چه معنی دارد گرفتن یک جزو یک جزو، یا چنانکه من تدریس میکنم ضرب کردن یک کسر بیک کسر حتی باین گونه تجربه هم البته او در مراحل اوّل میتوان راه را گم کرد و من بحیثیت استادش میتوانم حس کرد که او احمق است، زیرا جزر بمن چنان آسان و آشنا ست، اما باید فراموش نه کرد که شاگرد نو غالباً غلطی ها خواهد کرد در چیزیکه برایش جدید است، زیرا در انجام تجربه و تکرار متواتر، دریافتن سبب هر چیز که برای تفکر لازم است، در دلش قایم نگشته است. یک ماهر بسبب تواتر گردش گویا یک پلی گذاشته است که عند الضرورت آنرا یافته راه رفته می تواند و شاگرد نو تا بارها همان قسم تجربه حاصل نکند و یک رهنمائی خوب نداشته نباشد محتمل که اواره بگردد + مسائل هرروزه در تدریس کسر مکاتب
مسائل ہر روزه ۱۳۵ یک مثال از جغرافیه - هر کس لاریب متفق خواهد بود که عادت تفکر واضح برای شاگرد اهمیت صمیمه دارد و نیز تفکر دقیق حتی الامکان درباره عالم مردم و اشیائیکه که بآنها فوراً یا بعداً مناسباتش شدنی است مطالعه جغرافیه باید در شاگرد تا این تفکر موثر را درباره صور معین عالم محیطش تکامل دهد طریقه های مروجه برین مضمون این است که در یک جماعت پنجم ملاحظه شد - بروز اول درس متعلق ارتفاع طبقات زمین بود از بالای آب و عمل عاملان متعدد فضای و غیره بر ساخت های حجری که بر اتصال مسطح تپه های حجری می انجامید ازینجا شروع شد مذاکره تا کل، تشکیل و حرکت افتار منفصله بچه های جماعت اوسطاً نه ساله بودند آنها کم کار سابق جغرافیه کرده بودند همه معلومات شان از یک کتاب نصاب ابتدائی بود که حفظ کرده بودند - اکنون جغرافیه بلند تر را میآموختند که بر مضمون بطریق منطقی فنی بحث میراند- باستعمال لغاتیکه جوانان فوراً تلفظ کرده نمی توانستند چه جائیکه فهمیدن آنها ! محرر بعد از ختم قرائت از طلبه ذهین و کلان پرسید که تاکل و افتار منفصله چه معنا دارد ؟ آنها در بی کسی مطلق جواب دادند - درین درس بسی محاورات بود مانند عاملان فضائی وغیرو که اکثریت طلبه بعد از تعلیم معلم هم تلفظ
مسائل ہر روزه ۱۳۶ کرده نمی توانستند * بطلبہ گفتہ شده بود که مطالعہ سبق خود را بہ نشستین ہای خود بنمایند - چون نوبت بقرائت رسید بدیسی بود که اکثریت شان از مجاولہ سبق یک خیال روشن ہم کسب نکرده بودند کل چیز مضمون و اصطلاحات ازیشان بعید بود اگر جمعاً اکثراً بسبب کیفیت معنی اصطلاحات و بحث نظری عمومی مضمون آدمیکہ جغرافیہ را تیار کرده بود واقعات و اصولات خود را حتی الامکان در طرز مختصر ترین بیان کرده بود - چہ آنها را بلحاظ تجربہ بالغانہ خود دیده بود کہ از چهل سال فراہم آورده بود ۔ ازینها بقرار معلومات اخیره نتائج کشیده بود کہ ہمہ عمومیات منجمده بود معلم این جماعت پنجم کتاب مذکور را ازین حیث پسندیده بود کہ بسیار خالص بود و او ماورای اقتدار طلبه برای آینہ شان مفید بود اگر حالا حفظ نکنند * دروس باقی برای هفته مثل روز اول بود - ساخت قطعات ارض تطابق و سطح آنها قیام نظامات آبکشی بر سطح زمین وغیره وغیرہ در ہر صورت معلم اصولات کتاب را مثلیکہ دران مندرج بود بیان میکرد بدون آنکه طلبه را رهبری کند تا انہ مشاہدہ خود کدام چیزیرا دریابند و از واقعات مذکوره استنتاج نمایند در کل ہفتہ حقیقتہ ہیچ چیز مادی بعمل نیامد - از تجارب
مسائل هر روزه ۱۳۷ طلبہ خارج مکتب هیچ استفاده نشد درین مکتب هیچ ترسیم یا تجسیم اشکال جغرافی نبود و نہ سوالاتی بود از طرف معلم کتاب که طلبه را بران وا میداشت که از مساعی خود اصولاتی را حل نمایند که میآموختند مثلاً چون تصور تقسیم قطعات را دیده میشد معلم فقط طلبه را میگفت که کتاب را قرائت کنند. هیچ حواله حتی بعبد هم باشکال ظاهری در جوار داده نمیشد که خیال یک آبشاری، یک مجرای آبی و یک اقسامی را تعارف میگیرد. در مکتب هیچ کره مجسمه نبود و حالانکه یک نقشه در کتاب بود این هم بمعقولیت در اثنائے درس ملاحظه نشد. مشتبه است که بکدام طریق این معاون میشد. در هفته گذشته شاگردها در جغرافیه ریاضی دروس گرفته بودند. آنها بیاناتی آموخته بودند راجع بگردش زمین بر محور خود و در دور خود میلان زمین نصف النهار ہائے طول البلد و متوازیہائے عرض البلد منطقہ ہا و غیرہ سہ روز بعد از تمام دروس ، بعض طلبه درباره واقعیت شان بر درجات عرض و طول آزموده شدند. ہر شاگرد یک مقدار تحیر ظاهر کرد درین باب کہ آیا خطوط نصف النهار طول البلد از قطب تا قطب ممتد بودند یا متوازی خط استوائی کمربند زمین بودند چون پرسیده شد که آموختن درجات طول و عرض چرا مطلوبست
مسائل هر روزه ۱۳۸ آنها بالكل متوحش شدند - از آنها سوالی شد که مردم در هر جائی دنیا از درجات طول و عرض چه استفاده میکنند ؟ یک بچه هم صاف گفته نتوانست - از نگریستن در چهره های بچه ها چون آزموده میشدند یکی میتوانست دید که یگانه ارتجاع شان بر سوال بیک طریق سعی بود تا بیاناتی را بیاد آرند که در کتاب خوانده بودند - باز سوالی نهاده شد که آیا درجات عرض و طول در صحن این مکتب است ؟ و آنها مضطرب گشتند - ظاهراً آنها گاهی خیال نکرده بودند که خطوط نصف النهار درجات طول و متوازیهای عرض البلد بجز بر نقشه در کتاب نصاب شان بدیگر جای هم وجود داشتند بظاهر نشان داده شد که جماعت دریافته است که مواسم از حرکات زمین در دائرہ اش پیدا میشود - سوالات فوق الذکر از طلبه بتاریخ ۳ اکتوبر پرسیده شده بود ـ آنها مشاهده کرده بودند که روزها کوتاه شده میرفت و او درین وقت گرمی اتفاق افتاده بود ، باز هم از تجربه بیرون در آنها ادراک کرده بودند که سال باختتام رسیده سرما بزودی در خواهد رسید ـ از آنها پرسیده شد که چرا روزها کوتاه شده میرود آنها این امر را واضح ساخته نتوانستند بجز این جوابیکه آفتاب بجنوب میرود - اولاً یکی گمان میبرد که طلبه ازین جواب خود میفهمیدند چیزیرا
۱۳۹ مسائل هر روزه که میگفتند، اما چون این را مزید تعقیب کردیم کاملاً هویدا شد که بچه ها تصور صحیح نگرفته بودند که چرا مواسم تغییر مییابد این مشتبه است که آیا شاگرد های این سن بکدام طریق این تصور را حاصل کرده می توانند یا باید این سعی از آنها مطلوب شود، اما این معقولا متیقن است که طریقه های مستعمله این جماعت مظهر مسئول فیها را ذهن نشین شان ساخته نتوانست دروس اکثراً کلماتی بودند عاری از مضمون با معنی این قدر مهم است تدریس جغرافیه تا طلبه علم حقیقی و اصلی زمین را حاصل کنند بطور وطن آدم که مایک نظر بیک سلسله دیگر دروس انداخته می توانیم که محض طریقه های رسمی را ظاهر میسازد که در مکتب دیده میشوند - از عرصه چند ماه کار مذکور پیشتر مشتمل بوده است بر یاد گرفتن بنام (۱) دارالسلطنه های همه ریاست های اتحاد (امریکه) (۲) پنج شهر اهم هر ریاست - (۳) سه دریای بزرگترین روان میان هر ریاست (۴) همه علاقه ها دروسکائس (۵) پانزده شهر بزرگترین ریاست و (۶) همه بلاد قری و دمات در علاقه که این مکتب در آن کائن است عندیه طلبه باین کار معنی خیز است از ابتدا تا انتها مقصد شان این بوده است که خاصه محض نامها را از تکرار بیحد اکتساب کنند، در امیدیکه آنها را در یک سلسله صوتی مسائل هر روزه در تدریس تجر به مکاتب
مسائل هر روزه ١۴٠ لصب سازند تا که مثلاً چون لفظ مسی چی سٹر مذکور شود دیگر الفاظ چون بوسٹن لارش - سهرنگ فیلڈ ۔ و وستر و نامھای سه دریا خود بخود بزبان خواهند آمد - طلبه من حیث کل تصوّر کافی دریں باره ندارند که چرا پنج شهر مدبور در یک ریاست مشهور گشته اند یا چرا دریا ها مجرای خاص در ریاست گزیده اند - معلم در حمایت طرز خود ادعا میکند که اگر شاگردها حالا چیزی مهم درباره بلاد و انهار هم ندانند که نامھای آنها را حفظ مینمایند - آنها گاہے راجع بآنها امورے خواهند شنید ۔ که برای شان آنگاه حفظ داشتن آنها مفید ثابت خواهد شد - این یک عقیده بسیار غیر سالم مینماید - بصورت احسن این یک رسمیت است - این تدریس این مضمون را بے لطف و پر تضیع میسازد اگر از آموختن نام کدام شهر بجز آنکه دران سکونت دارند شاگردها آشنا گردانیده شوند باحوال عام اقلیمی و طبیعی آں ریا ستیکه مطالعه آن جاری است حاصل چیزے خالش در قطعات مختلفش - مجرای طبیعی آبکشی و مشاغل اهالی در حصه ھای مختلفیکه از احوال طبیعی تشکیل یافته اند ، و اگر بروشنی این واقعات بآنها دلالت این اکتشاف میشد که نزدیک کدام جای شهر ها غالباً تکامل خواهند پذیرفت آنگاه نامها آموختن چیزی معنی برای شان پیدا میکند - هر نام یک شهر یا دریا علامه
۱۴۱ مسائل هر روزه میشود که بآن یک جسم علم حقیقی و اصلی بسته میشود ولاجرم آن بچه ها را هم یک رغبت در آن میدهد و فقط این گونه تعلیمیست که در حیات ما بعد افاده بایشان خواهد نمود - این اغلب است که اگر بشاگردها نامهای جغرافی یاد داده شود منفصل از همه مضمون حقیقی دل شان یک عادت ضررناکی کسب خواهند کرد که تکامل یافته بعوض حقیقت ها بمحض نامها قانع شان خواهد ساخت * یک اصول خوش نما اما غلط تدریس - یک نامه نگاریکه رای محترمی درین باره میداشت استعلام میکند که چه اعتراضات معقول میتوان بود درینکه بطلبه ده یازده ساله شهر های بزرگترین هر ریاست اتحاد و ممالک مشهور کل عالم بیاد داده شوند - او میگوید برای شاگردها ضرورت خواهد شد که نامهای این بلاد و ممالک را یاد بگیرند و چرا آن را یاد نگیرند چون برای این چنین حافظه دارند - اگر انتظار بکشند تا هفده هژده ساله گردند ، انگاه برای شان یاد گرفتن این تفصیلات بسیار مشکل خواهد گشت - از یک نقطه گاه این معقول مینماید لیکن یک غلطی اساسی درین مضمر است - برای یک شخص قیمت مشتبه دارد اگر او نام های بلاد را حفظ کند و قبلاً درباره آنها یاد نگیرد بعض اموری که یاد داشتن آنها می شاید علاوه بر آن از روی مسائل هر روزه در تدریس که محمود کاسب
مسائل ہر روزه १४२ ثروحیات مشکل است و پر تضیع حفظ کردن نام جغرافی را که از خصایص سیاسی یا از کدام دیگر خصوصیت طبیعی منفصل باشد حافظه انحصار دارد بر پیوستن اشیا حسب علاقہائے موقعتی، مکانی یا طبیعی۔ ثنا یک نام یک شهر مجہول تا حدیکه تعلق آن بچه است مشکلاً بکدام چیزے پیوسته میشود که بطور یک پیوند در حافظه کار بدهد ۔ باید حتماً از تکرار متواتر حفظ شود تا که این در سلسله صوتی متعین گردد ۔ این است واقعاً که شاگردہائے خرد میکنند چون شہرہائے کدام ریاست را یاد میگیرند اولاً آنها نام ریاست را میگویند و پس نامهای شہر را بیک ترتیب خاص میخوانند و آنها برین تکه این قدر بکثرت مرور میکنند که بعد از وقت محنت زیاد این در عادت صوتی قائم می گردد : این صریح مینماید که راه مناسب برای امداد یک شاگرد بیاد گرفتن کدام شهر اولاً این است که دور آن علاقه را خصوصیاتش مطالعه نماید که برائے قیام این شہر دلالت کرده است ۔ پس او باید آشنا گردانیده شود یا صنایع و دیگر مرغوبیت ہا و فعالیت ہائے شہر کہ بتکامل این معاونت کرده اند برای یک شاگرد قیمتدار تر خواهد بود که بدین طریق ده شهر را در امریکه در اثنائے دو سه سال اول مطالعه جغرافیه یاد گیرد، ازینکه صد شهر را محقنا بنام حفظ کند سو این اصول اطلاق دارد بیاد گرفتن بلاد
۱۴۳ مسائل هر روزه و ممالک جمیع عالم مطالعه این قسم شاگرد را را عادت تفکر سبب و نتیجه در جغرافیه خواهد داد که اهمیت مقدم دارد خطره خاصیکه باید اجتناب شود توکل است بر حافظه لفظی + جغرافیه یک مضمون خوب برای تدریس موثر - هیچ مضمون در نصاب تعلیم از جغرافیه بهتر موقع تدریس موثر نمیدهد امور این مطالعه مادی و معین اند و بدل بچه خوب مطابقت دارند - اگر بترتیب صحیح و بمرحله مناسبت تکامل پیش شوند اکثر ادراکات اساسی جغرافیه را بچه های خرد حاصل کرده میتوانند اگر کار بیرون درباً کرده شود یا اقلاً حواله متواتر نموده شود باحوال جغرافی در جوار، و اگر استمداد شود از نقشه ها و کره های برآمدگی منظر های سیما وغیره - لیکن اغلباً در هیچ مضمون نقطه نگاه بالغانه چنین اصرار تعقیب نیافته است در معامله مواد مثلیکه در جغرافیه شده است و در نتیجه آن چنانچه همیشه بوده است - تضیع در تدریس مضمون پیش آمده است. چیزیکه بالخاصه قابل تاسف است درین تدریس موثر اینست که عادات دلی قایم میگردد که ما بعد در مطالبه بر علیه کار اصلی مجادله دارند - یکه بچه که جغرافیه را بطور انبار بیشتر بیانات لفظی یاد میگیرد که اکثر آنرا او ادراک نمیکند و دلی هیچ رغبت ندارد - اغلب است که در همه اجرائیات دلیش ضرر بیابد - او مایل میشود که بسوی
مسائل هر روزه ١٤٤ تخیلش نسبت بیک وضع حقیقی و متحرک روش لفظی بگزیند یا بدیگر عبارت ، قوة فکریه اش بدرستی تکامل نخواهد یافت . طلبه را اعداد نفسی آموختن ـ تا بدین حد مقصد این بوده است که ازاله شود که قوة فکر استعدادی را تضمین میکند که از روی آن یکی در موقعیت جدید خود را بدرستی اداره کرده بتواند ۔ برای این مطلب یکی باید در ترتیب تجارب گذشته اش درباره کدام موقعیت سهولت داشته باشد و آنها را بطور یک مشعل متحبس برای تنویر مقامات تاریک بطریق در پیش استعمال کند یک متفکر همیشه آنست که در مسائلی راه خود را می بیند که از سابق و آنکه او قبلاً حل کرده است، مختلف باشند ـ این چنین مسایل برای شخصیکه نمونه افراد غیر متفکره است نا قابل تحقیق خواهند بود زیرا او عادت نگرفته است که کدام مسئله جدید را ترک کند یا برای حل کردن آن بدیگران برای استمداد رجوع نماید چنین اشخاص در هر حصه حیات بنظر میآیند و آنها مقابلتاً بیکس و بی تاثیراند ـ پس این خیال معقول است که مقصد خاص معلم در تدریس همه مضامین لازماً باید این باشد که شاگردان خود را در هر چیزیکه میکنند بآغاز کردن بگمارد تا مدو نفس خود را خود کرده بتوانند یک بچه در موقعیت های مادی در حیات واقعی بتفکر آورده نمیشود مادامیکه او عادت نگیرد که راه خود را از میان اکثر دشواریهای پیدا کند که در صنفخانه
۱۴۵ مسائل مهر روزه پیش میشوند * یک مثال ناکامی در تعمیل اصول فعالیت نفسی - ازین مثال معلوم خواهد شد که چگونه معلمان بسیار ناکام میمانند وقتیکه اصول فعالیت نفس را تدریس نافذ سازند - در یک مکتب از یک بچه پرسیده شد که این کلمات را هجا کند در جای آنها) او باین طریق هجا نمود در جوی اینها، معلم گفت که نی ؛ این درست نیست یکبار دیگر سعی کن - بچه باز همان قسم هجا کرد معلم گفت که بالضرور غلطی خود را دریاب، تو هجا میکنی گویا که این باشد (در جوی اینها) معلم خود تلفظ کرد، لیکن این (در جوی اینها نیست، بلکه در جای آنها است باز تلفظ میکند، باید یاد بگیری که چون آواز (واو) را بشنوی حروف (واو) و (یا) استعمال میکنی - اکنون میخواهم که باز هجا کنی ضرورت نیست که هجای (در) را بنمایی، چه آنرا درست کردی، فقط هجای (جای آنها) را بکن، یاد داشته باش چیزیکه گفتم - باین امداد بچه هجای صحیح نمود - اما در مفهوم صحیح آیا او فعال نفسی بود درینکه تجربه شد - آیا معلم در اصلاح غلطی چیز اصلی را خود نکرد؟ تا که بچه در اصلاح غلطیش ممد نفسی میبود باو باید گفته می شد که کلمات را بآهستگی تلفظ کند تا آواز هر حصه کلمه را خوب درک میکرد - اگر بعد ازین تجربه هم درباره غلطی خود مضطرب میماند، معلم باید میگفت که آنرا بآهستگی و تانی زیاد تلفظ کند تا که صوتاً آنرا جدا میکرد - معلم باید کدام چیز را بیادش چون در انگریزی هجا پرسیده شد که در فارسی مثلش نبود لهذا کلمات فارسی حتی الوسع بجایش آورده است (مترجم)
مسائل هر روزه ١٤٦ نمیداد که پیشتر آموخته بود بذریعه سوالات هنرمندانه او باید دلالت میکرد که موقعیت در پیش را تجزیه نماید تا که چیز برا آموخته است باین اطلاق میدهد و آن برای حل مسئله مددش مینمود- آنگاه او ممد نفسی حقیقةً می شد زیرا او یاد میگرفت که چگونه در مواقع تشابه در آتی مدد خود بنماید درین اثنا معلم گفت که (خواب و خور) را هجا نمایند- یک بچه هجا کرد (خاب و خور) معلم گفت که صحیح نیست باز کوشش کن- این دفعه بچه گفت (غاب و خُر) پس معلم تنقید کرد که چون اول کرت حصه آخری را هجا کردی، «خور» صحیح بود- باید این را تبدیل نمیکردی، بلکه حصه اول غلط بود، اکنون باز آزمایش کن و بجای «خواب» را بکن- بدین طریق شاگرد بجای صحیح دلالت گر او شد- این واقعه مثل لعل ظاهر میکند که در تربیه مدد نفسی شاگرد کمبودی هنر در معلم است- باید او نمیگفت که (خور) صحیح است تا وقتیکه خود بچه از تجزیه کلمات و معانی کن معلوم نمیکرد- او باید بچه را میگفت که معنی کلمه مطلوب الهجا را بیان کن و پس میگفت که «خر» چه معنی دارد و این باو نشان میداد که این صورت آخری استعمال کردن غلط است او البته متحیر شده بود از یکسانی داد از دو کلمه، او فکر نداشت که کلمه هجا کردنی چه مطلب دارد از کم پیش بایجاب آواز بی اختیارانه راه میرفت، که غالباً یک عادتی بشاگردان میگردد، آن شاگردانیکه بدیگران متوکل میباشند تا آنها در اصلاح غلطی ها قریه محمد یار در سدیره سال برآوردن طاحیت
مسائل هر روزه ۱۴۷ شان کمک نمایند ـ اگر در کل کار شان برائے بچه ها گفته شود که هر چیزیکه می کنند تجزیه آن بنمایند تا تجربه گذشته خود را بر آن عاید سازند باشیائے متشابه علی السویه در صورت و معنی آنها یک میلانی پیدا خواهند کرد که این را هر موقع جدید بکنند که سپر محفوظ ترین بر علیه اصدار سهوها خواهد شد ـ این است حقیقةً آنکه اصول فعالیت نفسی می خواهد و معلمیکه این را بدرجه بزرگترین استعمال کرده می تواند یقیناً در کار موقعیت بلند ترین حاصل خواهد نمود + مطالعه خانگی شاگردان و تربیه در امداد نفسی ـ اکثر معلمان حس می کنند که باید برائے طلبه کاری بدهند که در خانه هائے شان بکنند ـ توقع کرده می شود که والدین ہائے شان درین کار ها امداد شان خواهند نمود ـ بیشک معلمان اکثراً میگویند که برائے طلبه سر انجام دادن این کار ها بدون مدد کسی محال است ـ این یک چیز عام است شنیدن از زبان معلمان که باید آنها از والدین هائے خود استمداد کنند لیکن در عین زمان حتماً باید آنها خود کار خود بکنند ـ چند معلم ها ادراک میکنند که اکثر کار هائیکه طلبه زیاد در خانه هائے خود میکنند بیشتر
مسائل هرروزه ۱۴۸ ماشین وار میباشد ـ اغلب است که در پنجاه یک والدین به بچه خود را رهنمایی میتواند کرد که چگونه در مطالعه خود بدون کمک خود شروع کنند ـ مشاهده کنید که یک پدر بچه نه ساله خود را در حساب چگونه مدد میدهد ـ سوال بسیط یک بچه در رفتن به مکتب پانزده عصا راه میرود بر کوچه که در آنجا سکونت دارد پس او بطرف راست میگردد بیک کوچه که بزاویه قائمه روان است او بست پنج عصا میرود ـ پس او میگردد بچپ بر یک کوچه که بزاویه قائمه است و هیجده عصا راه میرود ـ او بمکتب در صبح و دیگر برود برای طعام در خانه میآید چند عصا در رفتن و آمدن مکتب هر روز او میرود ؟ البته درین موقعیت هیچ چیزی نیست که یک بچه جماعت پنجم نقداً نفهمد اگر او بتفکر اول قدم بقدم دلالت کرده شود، لیکن چون او اول سوال را میخواند احتمالاً مضطرب میگردد زیرا همه شرایط در یک آن واحد بدبش جوش میزنند و او یاد نگرفته است که چگونه از میان آنها نقطه بنقطه راه بیابد ـ پس احتمالاً میگوید که من نمیدانم که چکنم ـ این همیشه این معنی دارد که کل موقعیت بشاگرد نو متقابل شده است و او در شروع روانه شده نمیتواند و تعقیب راه را تا آخر کرده نمیتواند ـ تدریس خوب برای کردن همین رهنمائیش خواهد کرد ـ یک معلم هنرمند شاگرد را هیچ چیز نشان نخواهد داد، مادامیکه ضرورتش نشود ـ چنان معلم محضاً بشاگرد دلالت خواهد کرد که در تفکر خود از نقطه مناسب روانه شود ـ هر جزوش در ترتیب بگیرد و رسمها
مسائل ہر روزه ۱۴۹ بسازد تا او را در نشا ناندن کل موقعیت مدد دهد، مسافات را مقامات درست بنویسد و همچنان لیکن پدر غالباً چه خواهد کرد؟ جذبه نهایت فعالانه اش این است که آموزنده را مدد کند و آن سخیانش تقاضا دارد که بچه را از مشکلاتش بکشد و این عبارت است از کشیدن جواب بکوشش اقل و بنهایت آسانی، نه اینکه بچه را وا گذاشتن تا در دل خود موقعیت را نقشه کند مناسبات و سبب و نتیجه را دریابد و این چنین مسئله را حل کند پس در اکثر حالات والدین بچه را نشان خواهد داد که چکد بلکه او قلم پنسل را خود گرفته برای مدد بچه سوالش را حل خواهد کرد. این وضع در دل اولاد عادات شر آمیز تولید میکند عاداتیکه مغلوب ساختن آنها برای معلم مشکل است * یک مثال طرز نامی خراب در تربیه خانه یک معلم برای شاگرد هدایت میدهد که در خانه کلمات جدید درس قرأت را از کتاب لغات بنگرد و از تعریفات آنها یکی را منتخب کرده بعوض کدام کلمه اصلی استعمال نماید. معلم میگوید که از مادر خود مدد بگیرید اما بالضرور کار را خود بکنی. بچه از والده خود آنگاه مدد می طلبد که چون لغات را بسبب نا تجربه کاری بورق گردانی زیاد دیده صرف اول کلمه را می یابد مثلاً کلمه مظفر مطلوب است چون بچه بعد از لغزشهای زیاد میم را دریافت، مادرش بمددی شتابد باین الفاظیکه میانی میم
مسائل هر روزه ۱۵۰ در آخر الف یا است و بعد از لام میآید پس باید در آخر کتاب باید دید ظ را پیدا کن. ظ قبل از ع میآید. مرا بده که نشانت بدهم پس خودش میم را یافته بعد ازان ظ را متصل آن نشانش میدهد و کتاب را بدست بچه میدهند. چون او باز حیران میماند مادرش هجا کرده میرود و حرف بحرف گفته میرود مع ترتیباتیکه در لغات مستعمل میباشند بچه فقط ورق گردانی کرده میرود بجز این کار دستی تفکر نکرده است که چگونه از میان مشکلات راه پیدا کند. چون او شروع مراحل کار را یاد نگرفته است، در دیگر موقعیت مثل این باز بیکس خواهد ماند زیرا از تجربه امروزه هیچ نیاموخته است. بعض معلمان کلیته میگذارند که طلبه در خانه خود یاد بگیرند چگونه دیدن لغات میشود و آن ضمنا برای بچه نو یکی از دشوارترین دستکارهاست و نیز یکی از مهم ترین زیرا درین وقت و طاقت بسیار ضائع میشود یک طبیب مستانه قرنها گفت که بصارت بسیار طلبه از استعمال کتاب لغات تباه میشود چون یکی بچه های پنجم یا ششم جماعت را بنگرد که چه قدر عبث و غیر معقول در میان لغات آواره میگردند، تقدیر میتوان کرد که بر خلقت بدنی و دماغی این یک بار شاق است بمثل نمونه دار را دوام بدهیم آخراً شاگرد کلمه مظفر را در می یابد و تعریف این باستعمال دو یا سه مرادف شده کرده است که ازینها یکی هم از کلمه اصلی برایش آشنا تر نیست - والده اش برای او مرادف ها را میخواند و نشانش میدهد
۱۵۱ مسائل هر روزۀ که کدامی برائی عوض بهتر است. او برائی بچه دلالت این امر نمیکند یک قسم قبضه بر معانی کلمات نا آشنا پیدا نماید او فقط میگویدش که عوض مذکور را حفظ کند تا که مطلوب معلم بجا آورده شود بخانه ازین کار روائی تربیت خوب حاصل کند یا خیر. والدین باین تعلق ندارند که مقدماً تجربه خود بچه را در ایفای وظیفه قیمتدار بدانند. اگر معلم بپاید باید همیشه این را در خواهد یافت که بچه ها بدون اینکه حفظ کرده اند دیگر زحمت و تجسس و تعقیب مراحل در میان داده نشده اند. اگر دروس در خانه ضبط کرده شوند چیزی خوف است که کار بطرز ماشینی و حفظ محض کرده خواهد شد. رأی محرر ست که درین عصر و همیشه مشکل خاص تدریس این است که این به نتائج نهایی واصل شدن میجوید بدون اعتنا بنوع تجربه که شاگرد بوصول آن دارد صبوری و هنر عالی مطلوبست که تدریس آموزنده درین شود که چگونه خود شروع نماید در هر چیزیکه میآموزد یعنی از معلم پیش برود بعوض اینکه پیرویش نماید، درین طریق بمعنای حقیقی فعال نفسی گردد. چون یک معلم بشاگردش میگوید که باینطور خود شما کار را بکنید ، فکر غالبش این میشود که از بر نماید آنرا که دیگری پیدا کرده است. اگر معلم بطریقی متیقن شود که در خانه شاگردی مدد متخصص خواهد یافت آنگاه البته مفید است که بعض کارها در خانه ها داده شود. زیرا والدین بچه ها را منفرداً توجه خواهند داد باین ممکن باشد هدایت کردن بطلبه جماعت ششم که کار اصلی را خودشان بکنند و در عملیات
مسائل هر روزه ۱۵۲ خود شروع کرده فقط بطور رهنمائی استمداد نمایند و در میان دلالت و امداد تفاوت اساسی است در دلالت یک شخص موقعیت پیش او برائے نظرش آورده شود تا که او دیده بتواند که چگونه حرکت کند. بدست یکدس منبر در شاگرد نو رهنمائی میباید که همه شرایط مشموله را بفکر آرد تا بدلی خود بسنجد که چگونه حرکت نماید، خواه در حساب، در جغرافیه، یا در دیگر چیز. اگر او بر یک موقعیت جدید حمله میبرد، لازماً باید تحریک داده شود که همه آنرا که تجربه کرده است و بدین اطلاق دارد بیاد آرد. میلانش برائے این فعل نخواهد بود. اگر او ارادتاً این را بکند البته هیچ ضرورت معلمان نباشد. میلان شخص غیر تربیت یافته در یک موقعیت جدید متحیر گشتن است مادامیکه تربیه طویل در استعمال تجربه خود نیافته است، او چنان ہمتے پیدا نمیکند که بدون هیچ رهنمائی آنرا چنان مؤثر استعمال کند که مسائل خود را حل سازد. یک سند یافته مکتب عالی که تربیت خوب حاصل نموده است بر همه مواقع باید این را کرده بتواند و یک شاگرد خوب تربیت یافته مکتب ثانی در اکثر موقعیت ہائیکه در مکتب خود را در آنها مییابد باید این را کرده بتواند یک بچه جماعت ہشتم باید کاملا ۱۵۱محمد نفسی باشد در بارهٔ بسیار یکه او مطالعه مینماید عملاً در هر چیزیکه در قرأت است بسیار زیاد در جغرافیه اکثریت حساب و هر چیز بجا البته شاگرد جماعت اول قابل قتل است که تجربه خود را برائے حل مسائل جدید استعمال کند. اما بدون پروای اینکه در تکامل تعلیمی خود بکدام نقطه بالغ شده است تدریس صانعانه میتوان رهبریش نمود که در اکثر آنکه باید تدریسش شود، از خود آغاز نماید و بدون مدد دیگری شروع حل مسائل بکند مسائل هر روزه در تدریس
مسائل ہر روزہ ۱۵۳ فصل ششم تدریس اجرا لطلبه در فصل ہای سابقہ ما مشغول بودیم بمذاکره تدریس مضامینیکہ بحث میرانند بر امور مضمون یا شاید بمفکورات چنانکہ متمیز میشوند از صور با وسایل اظہار فکر چون طرز پیش کردن مطالعات مضمون را بطلبه می سنجیدیم، ما کاملاً در تکامل استعداد تفکر مصروف بودیم لیکن اکنون چون لازم است که توجّه بدهیم بحصول مضامین صوری، احتیاج خواہیم داشت بتحقیق اینکہ چگونہ شاگردان نقداً و اقتصاداً اکتساب سہولت کردہ میتوانند در استعمال محاو مخصوصہ در ہجا در تحریر در خواندن و همچنان- تحصیل تفکّر واضح باید غایتی باشد کہ در تدریس تاریخ سائیس جغرافیہ و مثل آن مدنظر باشد۔ لیکن اجرای نفسی حتماً باید انجامی باشد کہ مقصود باشد در تدریس مضامینی کہ علامات و فنیات دراں مستعمل میشود- وظائف مضامین مضمونی برعلیہ فنی در جوہر خود مختلف اند در حیات بشری و باید در مکاتب حاصل اداره در تدریس
مسائل هر روزۀ مختلفاً تدریس شوند * ۱۵۴ هجا کردن یک مضمون نمونه واقعی ـ هجا کردن یک مثال خوبیست که در آن باید سهولت نفسی در اجرا حاصل کرده شود - اغلب است که فی زماننا بر هیچ مضمون نصاب مثل هجا مذاکرات نشده است. جرائد نگاران متواتراً شکایت مینماید که فارغ التحصیلان مکاتب عام کلمات معمولی را صحیح هجا کرده نمیتوانند - این محرران هجا را تاکیداً چیز الزام قرار میدهند ـ البته هجای خراب بزودی شناخته میشودـ یکی مطلقاً خود را در بحر مظاهر کرده نمیتواند بدین اینکه درباره این، قابلیت یا عدم آن مکشوف سازد، این یک وجه است که چرا نواقص درین مضمون را بچنین مبادرت غیر متخصصین شناخته میتوانند ـ در زمانه ماضی قریب یک شاگرد جماعت چهارم در مکتبیکه معمولاً خوب گفته میشود بخانه خود فهرست کلماتی آورد که بطور درس هجا یاد گرفتن داشت . فهرست این بود . صادق ـ زارع ـ جدار ـ حرث ـ صیف ـ حبوب عموماً . فصل ـ درویدن ـ شرکت ـ این کلمات از منتخباتی گرفته شده بودند که شاگرد تا آن صبح در سبق قرائت خود داشتند این عادات آن معلم است که اسباق هجا را از دروس قرائت جغرافیه و لسان میگیرد و میگوید که بدین طریق کلمات را منتخب کرده میتوانم که شاگردان می فهمند و او حامی سرگرم این نظریه است که بچه باید هر چیز یها که خوانده بتواند هجا کرده بتواند. نیز او یقین دارد
۱۵۵ مسائل هر روزه که اگر شاگردی کلمه را هجا کرده میتواند او بهمان اندازه زود تر انرا خوانده خواهد توانست تا که هجا قرائت را مدد خواهد نمود اگر هر دو یکجائی تکامل داده میشود + یک محک عملی - اکنون بنگرید که چگونه نظریات عرفانی یکی ، علی الرغم واقعات بدیهی که بر عکس اصولات را ارائه میکنند اکثراً باصرار قائم میمانند - شاگردیکه ذکرش در فوق شد یک نوشتن هم داشت همان روزیکه باو فهرست زراعتی داده شده بود- معلم گفته بود که مقاله بر مضمونی باشند که در آمد و رفت مکتب بتجربه آمده باشد - چون او بکار خود آغاز کرد - او اعلان کرد که چیزی نوشته نمیتوانم از خلای دلش برآمد که چه خواهم گفت بمعلم این خیال را تکمیل دادن داشت که براه مکتب او مرغهای متعدد را دیده بود و او هدایت داد که درباره آنها چیزی بگوید - پس بعد از جنبیدن زیادی در نشیمن خود و بدور خود نگریستن که رفقای صنفش چه میکردند - بالاخر این را تولید نمود (( بر کوچی که براه مکتب است من مرغا را دیدم - شمار کردم هفت تا طارغ بودند بگرفتن او ناوس انداختم لیکن او نا پریدن و رفتن برای زمستان سوئی جنوب میرفتن)) معلم در مرور کارش بسیار مقاله ها مثل این دیده بود اما باز هم در خیال خود محکم بود که طریقه یاد دادن هجا این است که روز مره ده لفظ از اسباق قرائت وغیره گرفته برای بچه داده شود که بعوض انگریزی عبارت فارسی ضرورتاً مندرج شد (مترجم)
مسائل هر روزه ۱۵۶ بطور فهرست آنرا یاد بگیرد - در عین زمان او بشاگردانهای خود میگفت که همان قسم کلمات مشکل را که در هجا یاد میگرفتند در نوشتن مقالات استعمال نمایند چون من فکر دادم که بجائی نوشتن مقالاتی متعلق راه مکتب اگر یک حکایتی بنویسند که دران ده کلمه هجا استعمال کنند او بجهت معترض شد - برایش غیر معقول نمود که بشاگردنای خرد را چنان مضمون شکل بدهد، دلیلش خوب بود زیرا بچه ها برای اظهار خود درین طریق چه تجربه داشتند + من شوق داشته ام که از چند سال فهرست های هجائی یک گروه بچه ها را نگاه کنم و بنگرم که رشته در میان فهرست ها و تکامل استعداد حقیقی هجای بچه ها چه بوده است - من دریافته ام و ازین بسیاری از قاریین من آشنا خواهند بود که شاگردنا میتوانند حفظ کرد هر روز فهرست های کلمات اما چون ضرورت اظهار خود شان بیاید - بسیاری از آنها را هجا کرده نخواهند توانست - و دلیل این تفاوت درین یاد گرفتن محضا برای قرایت و برای استعمال واضح مینماید - این یک چیز است که یک کلمه را بطور اندراج منفصل و جداگانه یاد بگیرید، مطلقا چیز مختلف است که این را در قبضه خرد بیارید تا این را در علاقۀ پایش بیک جمله استعمال کنید+ من اکنون یک شاگردیرا نیز مشاهده دارم که هر روز حفظ کردن
۱۵۶ مسائل ہر روزه ده کلمه از او مطلوب است، او آنها را در حافظه رویائی خود محکم میسازد که اگر من از ته فهرست تلفظ کردن گیرم او از سر هجا کردن شروع مینماید. اگر من از آغاز روانه شوم و پایان بکلمه پنجم بیایم، آنرا ترک کرده بششم یا بهفتم بروم او باعتماد کامل پنجم را هجا خواهد کرد. او کلمات را فقط در ترتیب ماشینی تعین مینماید او در میان آوازه کدام کلمه و صوت رویائیش علاقه ها را قایم نمیکند بسیار کمتر او چنان آشنائی پیدا میکند بکلمات که آنها را بطور الا اظهار استعمال کرده بتواند، فقط ازین جهت که او تجربه ندارد که آنها را درین طریقه استعمال نماید. آیا شما تصور کرده میتوانید که یکی استعمال کارها را یاد بگیرد فقط از یاد گرفتن نامهای همه اقسام را که در سقیلدا ساخته و در فهرست ها آراسته میشوند. یگانه طریقه که در ان یک شاگرد استعداد استعمال کلمات را نقداً و صحیحاً حاصل کرده میتواند این است که آنها را یاد گیرد چنانکه او احتیاج خواهد داشت که در موقعیت های عملی حیات آنها را استعمال کند * آیا معنی اینست که فهرست های هجا داشتن عبث است؟ هرگزنی لیکن معنایش اینست که هجا نمیا دند ازین حاصل میشود که جملات نوشته شود نه که کلمات منفصل حفظ کرده شود. بدون شبه شاگرد نو باید نوشتن کلماتش را جداگانه اول یاد بگیرد. اگر او در شروع یک جمله را
مسائل هر روزه ۱۵۸ دست میزنند. او میتواند از پیچیدگیش مغلوب گشته باید او چیزی آزادی در افاده کلمات منفرده یک جمله حاصل کرد قبل ازینکه آنها را بطور واحد استعمال نماید ولیکن لازم است که هیچ کلمه را نگذارد که سعی یاد گرفتنش نموده است تا وقتیکه آنرا در علاقه های معمولیش فوراً استعمال کرده نتواند . این یقیناً یک طرز مضیع و بی تاثیر است که هر روز یک فهرست کلمات جدید معرفی شود تا در سال عده نسیان زیاده گرفته شود من آزموده ام شاگردانی را که اینچنین تدریس یافته بودم و دریافتم که فهرست یاد گرفتگی هفته گذشته تقریباً کامل این هفته فراموش میتوان شد. آنها استعمال نشده اند. این کلفت است آنها آگاهانه برای یک ساعت یا برای یک روز منقش میتوان شد. اما برای دوام محکم نمیگردند. تامین آنها فقط باین میتوان کرد که در یک تنوع موقعیت ها تکرار فیاضانه آنها کرده شود گویا آنها باید حتماً در عضلات در آمده شوند بطور محض تصویر های اشیای غیر مستعمل گذاشته نشوند که احتمال دارد که در عصبیت منجر شوند. مشکلاً شک میتوان کرد که برای مشق هجا انتخاب آن کلمات مناسب است که بچه هر روز در کار منضبط مکتب بنهایت کثرت می بیند و استعمال میکند. یک اعتراض بکتاب هجائی نمونه قدیم این بود که فهرست های الفاظ تالیف کرده می شد بدون لحاظیکه شاگرد در آن
مسائل هر روزه ۱۵۹ جماعت چه میخواند۔ لیکن نیز درین حالیکه فهرست هائی هجائی انگیز اسباق هم گرفته شود که در آنوقت تعقیب آنها میشود، هنوز خطره ایست که اگر آنها بطور فهرست ها یاد گرفته شوند نقداً فراموش خواهند شد. این گویا یک قانون نظام بشری است، چنانکه صادق به دل که به بدن که چون یک عضو یا یک فکر استعمال نمیشود اغلب است که ضعف پذیرفته میرود . اگر بازو را بر بندید عضلات بزودی تنزل کردن خواهند گرفت، یک شخص دو ماه بر بستر بیفتد پس خواهد دریافت که راه رفته نخواهد توانست .عضلاتیکه برای تحریک ضروری اند بخدمت گماشته نشده ضعف میکردند و از کار بر آمدن شروع میکند .چنان در عمل دماغی کدام تصور یا مفکوره که در تطبیق روزمره مستعمل نمیشود اغلب است که بسرعت منفی گردد ۔ طبیعت گویا برین عقیده اجرائییت میکند که چیزیکه برای استعمال ضرور نیست بهتر است که بعجلت ممکن ترک کرده شود کسیکه تبادلاتی را مشاهده کرده است که در حافظه خودش واقع میآید حکماً ملاحظه کرده باشد که چگونه این قانون اطلاق دارد باشیائیکه باری نوک زبان بودند۔ لیکن بسبب استعمال نشدن جزعاً یا کلاً فراموش گشته اند مزیداً چون یکی کدام قوت عضله یا دلی را تکامل میدهد او میتواند استعمالش کرده بطریقیکه آنرا حاصل کرده است ۔لیکن نه بیک طرز مختلف ۔ہمین حال تربیت دلی یا دماغی است، یک کمک سالها بر ندارد در تدریس یکم لوهیت
مسائل هر روزه ۱۶۰ فروش محرر را گفت که بلچه که در دفتر خود داخل میشوم که هر سوالی را متعلق تقسیم اوقات ریل را جواب داده میتوانم۔ لیکن چوں بیرون میشوم معاملات ساده آنرا هم بیاد نگاه کرده نمیتوانم۔ سببش اینست که کدام چیز آنجا بیاد می آید که احوال متعلقه آن مربوط شود که ماتحت آنها ابتدا آن چیز یاد گرفته شده بود پس اگر آن احوال را تبدیل و بیم اغلب است که موقتاً آن چیز را فراموش سازیم اکنون رجوع بهجا۔ در حیات حقیقی ندرتاً گاهی ضرورت میافتد که کلمات منفصله را هجا نمائیم عملاً همیشه در جملات شاں مینویسیم لیکن اگر ما آنها را در گروه های علیحدہ یاد گرفته ایم و او از مطالعات منضبط انتخاب شده باشند، احتمال اینست که در هجا کردن آنها ما سریع نخواهیم بود چنانچه آنها در حیات روز مره مستعمل خواهند شد۔ نیز اگر ما شاگردها را بگویم که کلمات را در گروه ها یاد بگیرند، باید تعقیب تام آن را بکنیم که آنها را در جملات نمونه وار بنویسند که در آنها بمقتضیات حیات روز مره غالباً واقع خواهند شد۔ درین باره باید لحاظ داشت که مجموعه لغات هجای یک بچه با مجموعه لغات قرائتش مسابقه کرده نمیتواند۔ قرائت از هجا بس سادہ تر و کارروائی بس سهلتر است۔ باید یک شاگرد بسرعت بس زیاده تر در خواندن الفاظ ملکه پیدا کند نسبت بهجای آنها۔ اگر یک چندی ورزیده شود که بجای کار قرائت،
مسائل هر روزه ۱۶۱ جغرافیه، لسان و دیگر مضامین برابر برود مضر نتیجه خواهد شد خواه بجایا بمضامینیکه بر آنها این مبنی است. مشق مضر در هجا - این یک قاعده اصول التعلیم است که از تکرار کدام اثر بتوان بدوام محکم گشت معلمانیکه اکتساب فن شان از آموختن قواعد میکنند نسبت بمشاهده نمودن بچه ها در مکتب خانه اکثراً تعبیر این قاعده را لفظاً و عیناً مینمایند. این چنین معلمان عاماً مثل این یک درس را منسوب میکنند: هر کلمه را در سبق بجای همان بیست کرت بنویسید. یک معلمیکه طرز پالیش را محل مطالعه دارد قاعده مذکوره را بجهت در امور هجا بجهت نه بیجا اطلاق مینماید. اگر یک شاگرد یک کلمه را در یک درس خطا میکند او بر سرش آنرا بیست کرت می نویسد اگر او دو کلمه خطا کرد او مجبور است که هر کلمه را چهل کرت بنویسد، سه لفظ شصت دفعه، چهار لفظ هشتاد بار، و همچنان یک بچه در اطاقش هفت کلمه را در درس خود گذاشته و او مکلف شد که هر کلمه را یکصد و چهل کرت بنویسد که مجموعه نهصد هشتاد کلمه شد و آن بچه بدبخت بدون توقف آنرا نوشتن داشت چون کار خود را تمام کرد، بالکل از طاقت رفته بود. بخانه رفته برین معامله دیگر نگریست یک امتحان کاغذاتیکه بران نهصد هشتاد لفظ نوشته بود ظاهر ساخت که در ربع آخر کار، اکثراً بجای الفاظ غلط کرده بود. او می توانست بیست پنج کرت یک لفظ را صحیح بنویسد آنگاه حروف متبادل میشد و بعض حرف گذاشته میشد و عوضاً دیگر ها درج میگشت. اکنون آیا قاری لطفاً ملاحظه خواهد کرد
مسائل هر روزه ١٦٢ که با لخاصه اینکه بعد از نوشتن کلمه ۲۵ کرت ، اغلبا او هجای غلط مینوشت ؟ چه فایده این مشق برایش مینمود ؟ در باره محض وخالص هجا کردن آیا او در ایفای این وظیفه متضرر نشد ، هر معلم مشاهد ملاحظه کرده میتواند که بعد از بست و پنج کرت نوشتن یک کلمه غالباً یک بچه از ادامه نوشتن آن فیض یافته نمیتواند چیزیکه من بعد او میکند راجاً ماشین وار خواهد بود مستنجا او مربوط نخواهد ساخت آنرا که بنویسد بصورت رویائی یا صوتی کلمه بلحه که او اجرایش را وامیگذارد تا مربوطش بسازد بطوریکه آن کلمه شکل یا آواز دارد آن وقت قسمت مشق اختتام مییابد ، احتمالاً یک بچه اوسط بیشتر از ده کرت یک کلمه را بمنفعت نوشته نمیتواند ، یقیناً یکصد چهل کرت نوشتن آن بطور جرم بصورت نه نزن یک تضیع است. ضمناً میتوان گفت که وخیم ترین نتیجه آن بر نظام عصبی میباشد ، یک بچه بعد از ختم مکتب منصد دفعه اگر کلمه را بنویسد لا محاله فشار بر نظام عصبی او میباید یک چند تجارب مثل آن غالباً در شاگردی بی مذاقی برای هجا خواهد کرد - اصول تکرار خوبست ، لیکن مثل هر چیز میتوان استعمالش بطریق سوء شد، واگر بافراط بروه شود، از شجاعاً بمضرت مثبت رسیده میتواند . یک معلم ده کلمه را برای متعلمان داد که بده دقیقه فکر کنند و آنها بهجا نمایند . چون بعضی غلط کردند معلم بر تخته آن غلط را صحیح سال اول دوازدهم سراج الاطفال صفحه ۱۶۲
۱۳۳ مسائل هر روزه کرده گفت که خوب بنگرید و باز هجا کنید - دوباره هم غلط کردند بمعلم گفت که خوب ندیده بودید ورنه غلط نمیکردید معلم چونکه پیشتر آن کلمه را یاد داشت بمحض دیدن از تجربه سابقه اش همه کلمه از نظرش میگذشت اما متعلمان چون کرت اول در عمر خود آن کلمه را دیده بودند نمیتوانستند بیادش کار گر آیند معلم باید کلمات مشکل را تجزیه کرده هر جزوش را جداگانه بر سرشان مینوشت هجا میکرد یا تلفظ مینمود مثلا کلمه استنطاق اگر چه بچه غلط کند اس را جدا تلفظ و هجاتن را جدا طا را علیحده نموده بآخرش ق مینوشت - اگر کدام جز و کلمه مشکل باشد باید آن جزو جدا گانه تلفظ و هجا شود و پس نوشتن آشنا گردد بالاخر یادگرفته شو و با علاقه هائیکه بدیگر اجزای کلمه دارد - علی هذا القیاس در دیگر شعبات تدریس اگر معلم یک بچه را که در پیچیده گیهای کلمه یا کدام دیگر چیز حیران مانده باشد ، توبیخ نماید - بغایت مضر است معلم خودش بسبب تجربه خود آنها بآسانی فهمیده میتواند - اما بچه چون با شیای مبهم یا پیچیده خواه کلمات باشند یا اشجار یا حیوانات یا چه و چه ، بند بماند او عناصرش را ادراک نمیکند - پس باید معلم او را از مجموعه آن منصرف کرده انیده اجزایش را برای او واضح سازد شکایت متعلمی نمودن که یک چیز مشتمل را نمیفهمد مزیداً مضطربش میگرداند و توجهش را از کاری در دست بدیگر طرف جائه مینماید*
مسائل هر روزه ۱۶۴ در یادگرفتن هجا مشکل خاص شاگرد همین است که کلمه را در عناصرش تجزیه کرده نمیتواند چون بچه نو بمكتب میآید و چند سال مابعد نیز واقفيش با كلمات از صورت صوتی شانست و كلمات چون گفته میشوند مختلف اند از آنکه نوشته میشوند مجموعه حروف نزد بچه فقط یک حرف و یک واحد مینماید- برای بچه شش ساله الفاظ مقول واحد های غیر قابل تقسیم مینمایند و برایش کم و بیش عمل دشوار است یاد گرفتن اینکه آنها اجزای حروف دارند که قیمت های نشان مستقل است چون او یک کلمه را هجا کردن میگیرد که آشنایش است ، از بنای صورت صوتیش شروع میکند و این برایش محال میشود که هر عنصرش توجه خود را مرکوز سازد لهذا از هجایش گمراه میشود - در تجزیه کلمات نیز احتیاط لازم است که معلم تلفظ کلمه را صاف بنماید و متعلم را بگوید که خودش آنرا تجزیه کند - اگر غلط کند معلم پس او را بکلمه من حيث المجموع متوجه سازد و از وبخواهد که تلفظ آنرا آهسته بنماید و بر هر جزو کلمه متمیزاً زور بدهد چون این عادت پیدا کرد برای آینده یک طرز مفید یاد گرفته خواهد بود در هجای انگلیسی بعض حروف صوتهاء خلاف اصل دارند لهذا معلم باید از سال دوم بچه ها را آگاه سازد که فلان حرف و هجا صدای اصلی خود ندارد ( در فارسی ط ، ذ ز ض ظ ، ا ع ، و غیره محاوره عام یکسان تلفظ میشود و در هجای کلماتیکه این حروف را در بر دارند برای بچه زحمت حصه می گائیت شام هم در دوره تدریس
۱۶۵ مسائل هر روزه زیاد واقع میشود معلم باید وظائف این حروف را بطلبه واضح سازد* در مراحل اول هجا باید بچه ها از عناصر آگاه ساخته شوند لیکن مقصد آخر خود اینست که آنها کلمات را واحد های جداگانه انگاشته استعمال کنند- درین امر احتیاط لازم است که در اول باید اجزای کلمه روشن و صاف نشان داده شود و من بعد این تجزیه تدریجا بترکیب چنان جذب شود که بچه ها کلمات را بصورت مرکب بشناسند و این اثر استعمال متداوم میشود که دران طلبه توجه خود را بفکر ظاهر نگیرند نسبت باینکه بر رواج الفاظ مستعمل * درینجا ضرور است که معلم بعادات مطالعه شاگرد ها متفت گردد یک معلم در جماعت سوم ده لفظ را بر تخته نوشته گفت که بعد از پانزده دقیقه آنها تو خواهم کرد- سه چهار بچه قلم کاغذ را کشیده مشق نوشتن اینها شروع کردند و باقی بحفظ گرائیدند اما چندی بعد محسوس کردند که طرز نوشتن بهتر خواهد بود- چون بعد از پانزده دقیقه معلم هجای آنها را پرسید کسانیکه بمشق نوشتن یاد گرفته بودند کامیاب بر آمدند و از دیگران بهتر ثابت شدند- سببش این بود که محض تکرار صوتی الفاظ برای تکامل لیاقت هجا کافی نمیباشد و نوشتن در اثنای مطالعه ادراک شکل شئ ترا بنظر بچه ها تحریک داد احیای هجا در امریکا چنان شهرت گرفت که مکتب عالی غوب هم نفته آن شد- در مجلس معلمان
مسائل هر روزه ۱۶۶ فیصله شد که باید غلطی های هجا از تحریرات کشیده شود و بجماعت های متعدد یک فهرست یک و نیمصد کلمه داده میشد و بعد از پانزده روز امتحان شانرا میگرفتند این را کافی پنداشتند که بطلبه انتباهی داده شود که خوب سعی کنید ورنه در این مضمون مشروط مانده اثر قبیح برای شان داده خواهد شد. طلبه عموماً آن کلمات را پیش روی خود گذاشته یک کلمه را می دیدند و آنرا زیر نفس تکرار میکردند تا یقین شان میشد که حالا از دست ما بدر نخواهد شد. اکثریت طلبه اراده کلمات را بنوشتند و کسی فکر ایشان نداد که این طرز را تعقیب نمایید. معلمها چنان کردند که هر دو طرز خوب بود بشرطیکه زحمت سخت بکشند اکثر کلمات مقایسه و بعضی کاملاً نو بودند- البته بسیاریشان را در مکتب ابتدائی حفظ کرده بودند اما بسبب ترک استعمال تقریباً همه از یاد رفته بودند - یک متعلم هم یاد نداشت که ربع آن کلمات را آنها در مکتب ابتدائی آموخته بودند، و دیگران بیاد آورد نتوانستند آیا اکثر شانرا کدام وقت یادگرفته بودند- عملاً تمام کلمات آشنا کم و بیش مینمودند لیکن چون از طلبه پرسیده شد که آیا آنها آشنا بودند ازین سببکه آنها را خوانده بود یا ازین جهت که آنها را هجا کرده بودند- آنها اولاً گفته نتوانستند اما بعد از تفکر برین نتیجه تامل شدند که آنها را دیده بودند نه که آنها را کدام جای نوشته بودند - دو غلطی بزرگ این
مسائل ہر روزہ ۱۶۷ طلبہ نمودند یکی اعتماد نشان بود که از قرائت متواتر بر آنها قبضه خواهند نمود ـ این طرز بے تاثیر و مضیع بود زیرا آزمایشهای آنها دائماً تحریری بودند ـ بعض شان که زبانی فهرست ها را هجا کرده میتوانستند ـ چون والدین شان این الفاظ را تلفظ میکردند ـ یک عده اینها را خطا کردند چون نوبت بنوشتن شان آمد وجهش این بود که عادت بصوت شان داشته در دست شان نگرفته بودند ـ لہٰذا از صورت بدست منتقل شان کرده نتوانستند ـ یک غلطی دیگرشان این بود که جمله الفاظ را یک باره کی حفظ کردن گرفتند حالانکه از بست پنچ حرف زیاد بیک جلسه بیاد نیماند ـ اگر فهرست یکصد پنجاه کلمه را بشش حصه تقسیم میکردند ـ و هر حصه را حفظ کرده بعد ازان بکار مختلف مے پرداختند ـ باز یک حصه دیگر را ضبط مینمودند، عمل سهل بود ـ البته اگر الفاظ بشیر انشا باشند ولو زیاد باشند بعد از خواندن یک حصه آنها، اگر دیگر حصه متصلاً خوانده شود اثرات مختل مے آرد؞ دیگر چیزیکه پیش آمد این بود که بعض طلبہ در جماعت مذکور برخی کلمات را در فهرست هجا صحیح تلفظ کرده نمیتوانستند ـ نتیجه چون معلم تلفظ شان نمود آنها انشا ننمودند و شاگرد ہا بر اکثرشان
مسائل هر روزه ۱۶۸ غلط رفتند در بعض صورتها آنها بعوض یک لفظ دیگری را استعمال کردند ازینجا لازم است که معلم قبل از خواندن بجای کلمات تلفظ آنها را صحیح بطلبه نشان دهد و بداند که آنها صحیح تلفظ نشان کرده میتوانند * در اطالیه اجرای کار از ذهن بدست دیگر طرز دارد در مکاتب آنها از ابتدا تاکید میشود که شاگرد در کار خود صاف و صحیح باشد فی الواقع او را خوش خط میگردانند شاگرد های نورا برای نوشتن حروف نمیدهند مدتی مدیدی فقط سطرها میسازند احتیاط اتم نموده میشود که از حین شروع حرکت را بنفاست و صحت بنمایند بجائی سطرها نقطه مانده میشود و بطلبه هدایت میشود که خط بکشند چون نوبت بنوشتن حروف میآید همه تناسبات و علامه های محلی از خطوط رهنما و نقطه ها و نشان داده میشوند و معلمان سطرها خود را رسم میکنند چنانکه تخصیصات برای نشان داده میشود اطالوی ها باین فعلیت اهمیت زیاد میدهند ازین سبب است که کارشان در رسم اصطلاحی لطیف تر و پاک تر میباشد از هر کدام مکتب مانا بحدیکه محرر علم دارد اما آنها رسم را بطور وسائل اظهار استعمال نمیکنند و شاگردهای شان مضمون را بواسطه رسم ندرت ظاهر ساخته میتواند حالایک شاگردیکه صورت های معینه را هر چند دقیق باشند بهتر نفیس ترین ترسیم کرده می تواند، میتوان رنگ بماند، چون او را بگویند که کدام چیز آشنا را منقوش
مسائل ہر روزه ۱۴۹ سازد- روحیّت این امر انیست که مثالاً در لسان چون یکی خود را در زبان اجنبی ظاهر بسازد که کاملاً یادش ندارد می بیند که فکرش متضیع و غیر مربوط میگردد چون توجّه مرکوز بوسائل اظہار مبدّل شد اعتناء مناسب بمضمون اظہار نمیتوان داد لہذا در آن نقص پیدا میشود چنان در موسیقی کسیکه از اصطلاح فنی بسیار آگاه دل است حین اجرا محض نتائج متضیع یا کم و بیش ماشین دار تولید کرده میتواند همچنان در تحریر، شاگردیکه در اصطلاح فنّی مفرطاً تربیت یافته است چون سعی اظهار خود نماید، تفکر صمیم و مربوط کرده نمیتواند. کسیکه خطوط شخصی و مسوّدات قلمی مرده ها و زنهای بزرگ را مشاهده کرده است که در موزه برطانوی یا کتب خانه با دلین در اکسفورد محفوظ اند خواهد دید که آنانیکه تفکرات حقیقی و خوب ورزیده اند گاهی خوش نویس نبوده اند مشکلاً این مجموعه های عظیم در یک مکتب اطالیه قابل تحمّل خواهد بود یا در بعض مکاتب وطن بمعلمان خواهد گفت که شاگردان بچنان خط منفور، گاہے بچیزی نخواهند رسید و ممکن است که آرتور شیکسپیر یا جانس یا جارج الیٹ یا ہربرٹ سپنسر یا صدها مثل نشان تلانده ما تحت بعض استادان ما میبودند بسبب دستخط خود روزشان بد میشد - بعض مطالعاتیکه محرر حاضر نموده است ظاهر کرده اند که یک حصہ زیادی از صنوف مکاتب عالیه ، طرز تحریر خود را گذاشتند چون از مکاتب ابتدائیه برآمدند در آنجا انضباط زیاد کرده می
مسائل هر روزه شد که دستخط شان نفیس وصاف باشد لیکن ضرورت اظهار نقد ومؤثر مجبور شان ساخت که طرزی موزون مقتضیات گزینند و آن خود مطابق امرجهٔ نشان بود ـ اغلب است که هر شخص بعض خصوصیات طبیعی دارد که مناسبا در تکلم، خرام وحرکتش بروز می یابند، نیز در تحریرش، اقتصاد وکمال مطالبه دارند که باید همه شاگردان را بنوشتن یک قسم خط بیاریم ـ چیزیکه باید بخواهیم، خوانائی است و یک مبلغ معقول صفائی ـ چون خط یکی خوب خوانده نشود و تا درجهٔ صفائی داشته باشد من بعد باید در طرز خود شخصیت را اقامه نماید ـ یقینی این است که اگر ما بر نقائص خطی یک بچه ایراد گرفته برویم، در استعمال خط ارادی ناقص مانده در محض اصطلاحات محدود خواهد شد، اینک یک نمونه شخصی که این اصول را تنویر خواهد داد ـ چون او می نشیند که یک مکتوب بسیط بدوست خود بنویسد او رجوع میشود گویا که این کار هم باشد باهستگی می نویسد و بیحد احتیاط می ورزد که همه سطور وجایها ی خالی عیناً درست باشد مثلیکه مسایل ریاضی وفنون لطیفه می باشند ـ در اثنای تحریر خالی الذهن میگردد وچند دقیقه سر خود را میخارد تا مغز خود را بفعالیت بر انگیزانده ـ چون او تمام میکند محض یک مضمون درشت ورسمی میباشد
۱۷۱ مسائل هر روزه اصطلاحا این خوب است اما باعتبار مضمون کم بیش تهی و بیچاره است . تحریر این شخص نتیجه تدریس ناقص است که رسمیت را بر مضمون تفوق داده است یک مثال دیگری مفید خواهد بود که ازان معلوم می شود که تاکید غیر واجب باصطلاح چقد ر ضرر بطفل میرساند - یک دختر در خانه خود تعلیم گرفته ، چون نه ساله شد داخل مکتب گردید و بصنف پنجم شامل شد ، آنوقت خطش یک طرز خاص خودش بود و بآن طرز خوب بسرعت و بے اختیارانه نوشته می توانست . اما معلمه اش دیگر طرز خودش را برای جماعت معین کرده بود لہٰذا او را گفت که یک ساعت در مکتب و نیز در خانه همان طرز معین را یاد گیرد - یک سال بر سرش این زحمت کشید و نتیجۀ این ضرر رسیدنش که یک قسم رسمیت و تانی در تحریرش هویدا گشت چون در مکتب عالی رسید ولو طرز معلمه را یاد گرفت ، اما در تسریع قلمش خیلی نقص وارد آمد و خطش هم خوب نگشت معلمه همه را مثل خود میخواست که خط بنویسند و بسیار کم مانند او شدند و این دختر خط سابق خود را که خوب خوانا بود فراموش کرده ، در خط جدیدیتر شد زیرا طرز هر شخص جداست و اگر ازان انحراف شد سستی در اظهار خیالات رخ میدهد. یک شخص از لہجه خود شناخته میشود چه این یک حصه خلقتش است همچنان دستخط است و مثلیکه یکی بزبان متمیز میشود از دست
مسائل هرروزه ۱۷۲ هم میشود این غلط خواهد بود که کل طلبه بک جماعت بیک قسم صدا اظهار خود نمایند یا حرکات دست و جسم یک رنگ صادر کنند یا ازشرو یک گونه ابراز جواب بدهند علی هذا القیاس تضیع اوقاتست و مضر که بدون لحاظ امرجه شخصی یک قسم خاص کتابت بهمگنان تعلیم داده نشود اینقسم مجبریت البته ضرور دارد* این مراد نیست که در خط هیچ گونه دلالت یا تعلیم نباشند بیدستیک در ابتدا استنمائی بکار است که خط خوانا نوشته شود. برای بچه مفید است که در راه رفتن اولاً کمک بیابد نیز در تکلم واکتساب ملکه آن چیزی مدد مطلوبست اگرچه تعلیم رسمی درین باره بسیار معاونت کرده نمیتواند. نشاید توجه بیشتر بتحریر در شروع از همه فعالیت های دیگر باید داد لیکن چون بار شاگرد در استعمال کتابت روانه شد تاکید خاص آنگاه باین باید که همیشه اظهار خیالات خود را کرده بتواند نسبت بکتابت بمضمون آن توجه اشد مطلوبست اگر خطش خوانده نمیشود ضرورت احتیاط زیاد تر است جیتاً مثلی که چون تکلمش فهمیده نشود کوشش اصلاح آن لازمست ازین اصول باین دستخط تعلیم نشود درین علاقه میتوان ذکر کرد که مطالعبات یک بچه بیرون مکتب ظاهر خواهد کرد که او بسیار یاد میگیرد کم و بیش تصادف چون در دیگر سمت ها فعال است این خاصه صادق می آید درباره حصول ذرایع کردن چیزها بچه توجه آگاهانه براه رفتن نمیدهد او فقط با شیا ئیکه بیل آنها میخواهد توجه میدارد. باین بچه بسیار کم توجه آگاهانه بزیان تکلم میدهد
مسائل هر روزه ۱۷۳ او سعی میکند که خود را بنمایانده بتواند ـ دانش نمیفهمند بکدام فکر می مخفی است که انرا ابلاغ کرده دارد وعین اجرائیت پیچیده تکلم بکوشش بسیارکم ارادی حاصل میشود بچه سه یا چهار ساله در حرکات واظهارات بدن و چهره وامثال آن ماهر میباشد حالانکه ندرتاً درین فنون سعی آگاهانه مینماید. همچنان می توان بطوالت بیان کرد فعالیت ها ، هنر واستعدادیکه بچه بدون مطالعه رسمی شان حاصل میکند درین همه صورتها ، مقصد مطلوب چیزیست در تمرکز آگاهی و ذرائع وصول آن بر پهلوگویا که یکسو میشوند. این اصول بلا ریب اطلاق دارد بکمال اصطلاح کتابت ومانند آن ولودشاید بدرجه تکلم نباشد مسئله تعجیل تعلیم اصطلاحی بالخاصه در سالهای اول دیگر امور متعلقه را پیش میآرد. بچه های اطالوی عصبی میباشند درین فشار مفرط عصبی در جماعت های اول مکتب ظاهر می نشود. بیشک اسباب این زیاد است ، اما اغلب است که یک سبب مقدره عصبیت تاکید و اصرار است از حد افزون بر کار متناسب وموزون در تحریر د امثال آن یک معلم از یک شهر شرقی بحرر می نویسد : در یک مکتب ، سرمای گذشته ، یک مقرر بیان کرد که بچه هاعین هنگام شروع اجازه داده نشوند که بحروف خورد بنویسند ـ تحریر شان باید سه یا چهار چند از نوشته عادی یک شخص کلان بزرگتر باشد. گر در آغاز کار خورد و دقیق باشد تحریر بچه آسیبی خواهد یافت . علی الرغم مسائل هر روزه در تدریس که عمومی است
مسائل ہر روزہ ۱۷۴ ناطق مذکور ، من بتجربه خود دریافته ام که بچه های خرد نویسن می پسندند که حتی الامکان خورد بنویسند . بیادم نیست که بچه را بوقت نوشتن در ابتدا دیده باشیم که از رضای خود حسب مقرر بزرگ نوشته باشد . اگر خیالش درست باشد چرا بچه های خرد همیشه چنین خرد می نویسند که پنسل های خود را محکم گرفته بآن زور میدهند + گفته معلم صحیح است و برای بچه ها طبیعی است که خرد بنویسند معلم باید ممانعت کند که چنان ننویسند که مضرعصبیت شان باشد یا بتکامل مهارت تحریر ضرر برساند . اغلب اینست که طبیعت گاهی مقرر نکرده که یک بچه پنجساله بقلم یا پنسل بنویسد باین سن نرم او آن تناسب لطیف و دقیق انگشتهای خود حاصل نکرده است که در تحریر نفیس مطلوب است مثلاً در انداختن تار بسوزن بیازماییدش خواهید دید که او سوزن و تار را در یک طریقه نهایت فشرده میگیرد بسیار مشابه بآنکه در سعی نوشتن بقلم مینماید . بدیگر جانب اگر بفرماییدش که کاری بکند که دران نسبت بتطابق لطیف قوت خام بکار باشد آنرا بدون تعب و زور اجرا کرده میتواند بکاریکه در ان نوکهای شصت و انگشتان استعمال نشوند و فقط دست کار کند موافق بچه خرد است زیرا اعمال کلفت وغیر دقیق بجای اراده لطیف و تطابق نفیس در خود طبیعت
۱۷۵ مسائل هر روزه بچه پنج یا شش ساله است اگر یک بچه پنجساله را بگوئید که حرکات لطیفه و متطابق را بنماید او سعی اجرای آنها بقوت خام خواهد نمود باین نگفتن که حالا باید جهد دستی نه یا د برای این فعل بنمائیم، و جهد نزو او عبارت است از استعمال عضلات و زور زدن در گرفتن محکم با انگشت ها و همچنان - در آگاهی جوان استعمال و اراده صحیح و دقیق انگشتان ، بدون قوت غیر مناسب برای نوشتن لازم است. در اثنای تحریش فشار عضلاتی در چهره ، دستناحتی در انگشتانش نخواهد بود که بر قلم اداره مینمایند .عملاً هیچ سعی عضلاتی نیست بجز یک تعمیل لطیف که در یک بچه خلاف آن بظهور میرسد هنگام تحریر نه تنها انگشتانش بلکه عضلانش در کل بدنش فشاری میابند من منطق مردی فوق اتفاق دارم که بچه های خورد باید خطهای کلان و آزاد بنویسند و باید در ابتدا مانع آئیم که آنها حروف خورد و کبیده بنویسند. لیکن چگونه این اکمال شود ؟ چون خط مذکورم رسید من با یک دختر شش ساله که از سه چهار هفته در نوشتن سبقهای کوچک میگرفت ، یک تجربه شروع کردم - او در خط خورد و کج و پیچ مینوشت و بعض حروف وکلمات نوشتن یاد گرفته بود - او حسب معمول بقوت عضلات مینوشت تا گردنش خمیده می شد. و سرش بطرف انگشتانش مائل میگشت یعنی آنقسم وضع میکرد که از خودش بود - این دختر یک پنسل باریک داشت که میلان گرفتنش را سخت تر میساخت من سالماً در اداره در مدرس مرکز مصحح مکاتبیت
مسائل هرروزه ۱۷۶ بعوض آن پنسل خورد وسخت یک پنسل نرم و کلان دادمش و گفتم که این را محکم نگیر فقط در کلکهایت نگهدار پس دستش را بدست خودم گرفته گفتم که این را سبکی با من برحرف جنبانیده برو. بعد از نوشتن حرف بسرعت و خفت گفتم که حالا خودت بنویس چون باز خود مختار شد همان زور شروع کرد . دوباره دستش را گرفته تاکید کردم که بزودی بنویسید و نشان سبک از پنسل بسازد . بتکرار این خیال بدلش منقش ساختم که بسرعت و خفت بنویسد . باین ورزش پنجدقیقه دوام ورزیده چندی گذاشتم که تا یازده دقیقه مشق سابقی را گرفته متاثرش ساختم که بزودی و سبکی نوشتن خوبست مطلب این بود که او حرف پر و گران می ساخت ومن میخواستم که سبک و خفیف نشان بیندازد تا پری حرف که از قوت میشد بسبکی تبدیل شود که از استعمال قوت نمی شد بلکه بنرمی و زود ی بدست میآید . یک بچه شش ساله عضلات خود را اداره کرده میتواند اگر او فکر پیدا کند که آن چیز را بسرعت و خفت بکند. اگر اولاً احساس نوشتن سبک حاصل کند من بعد میتواند که حرف خود را پر بنویسد اگر چنان مطلوب باشد . اگر او بآهستگی بنویسد قوت و فشار را استعمال خواهد کرد از تفصیلات کار خود آگاه دل گشته بر عضوش توجه مفرط خواهد داد *
مسائل هر روزه ۱۷۷ فصل هفتم تدریس اجبار الطلبه محتشم یک مثال از تعلیم موسیقی - محرر طرز تعلیم یک دختر برا تعقیب نموده است که حالا چهارده سال است او این ده تعلیم خود را شروع کرد و سابقاً هیچ تجربه نداشت معلمه اول تاکیلین کرد که در استعمال انگشتان سهولت باشد و از ابتدا امر از نمود که عادات درست باید کسب نمود در اداره انگشتان، دست، بند، آرنج ، بازو و بدن من حيث المجموع - شاگرد همه این را بحضور استاد تعمیل نموده بشروع کار میرفت - بسالتمام شاگرد فقط دو سه چیز بسیط یادگرفته بود و مقصد خاصش درینها، اقامه وضعیت های درست بدنی بود و در اجرای آنها اصطلاحات مصدقه را ظاهر نمودن - آن دختر روح آن چیز پیرا حس نمیکرد که اجرا مینمود او پیانو شعی نواخت ازین جهت که فرح و خط می برد بلکه محض ازین مقصد یکه اصطلاح فنی را
مسائل هرروزه ۱۷۸ تکمیل نماید اگاه بود خودش بیشتر مشغول بود بصنعت اجراے غمنے نسبت بروح حیات و رنگ خود موسیقی با ختتام سال اول تعلیم دختر بآزادی استعمال آله موسیقی نمی توانست و بآخر سال چهارم ولو چیزے آزادی حاصل کرده است اما چیز مقدم بدنش اصطلاح صحیح است بهیچ نقطه در تعلیم این واضحتر ساخته نشده است که دلیل کلی تکمیل قواعد ماشینتی این است که آن نتایج را تامین نماید که در اظهار موسیقی میخواهد . او اصلاح و فن را ذرایع یک غرض نمے انگارد اینقدر که یک چیزے بنفس خود قیمت دارے بپندارد که باید بخاطر خودش یاد گرفته و استعمال کرده شود . در یک مکتب شهر شرقی (امریکیه) ناظر موسیقی هدایاتی بمعلمان صادر کرد که دران اول شکایت بد انتظامی در ساعت ہائے موسیقی بود باید طلبه در نشیمن ہائے خود راست و استوار بنشینند و جسمہای خود را نگاه کنند. اکثراً آنها در اثناء سرائیدن سر را بپائے زدن ادا میکنند که یک غلطی فاحش است باید معلمان از انگونہ حرکات غیر ضروری و مضطربانه مانع آیند و طلبه را راست و استوار ایستاده کنند که ہی پایہاے شان یک جا نزدیک وجسم شان کاملاً در قابو باشد سر بطرف پیش باشد کتاب بدست چپ متوازی ذقن گرفته شود و دست
مسائل هر روزه ۱۷۹ راست پهلو آویخته باشند + در شهر مذکور تدریس موسیقی از جماعت دوم شروع میشود . در اول میان کندر گارتن سرائیدن از بر میباشد گاهی در جماعت اول بافتتاح وظائف یک نظمی سرائیده میشود لیکن بسوی تقدیر موسیقی یا آزادی و مهارت اظهار درباره تکامل وسائل آن اهمیت داده نمیشود . این خیال کرده میشود که تعلیم موسیقی اصلی در جماعت دوم شروع میشود چون بچه ها امور عنصری اصطلاحات را آموختن میگیرند . آنها اولاً (مقیاس را می سرایند) که پیش نشان برتخته نوشته است معلم اجرایشان مینماید و طلبه را میگوید که به تقلیدش پردازند . چون بخیالش آنها در سرائیدن مقیاس روانی پیدا میکنند . اسمای علامات موسیقی را معرفی مینماید این نامها را تعریف میکند و بچه ها آنها را ضبط مینمایند . درین جمعیت عقیده است که در خواندن موسیقی هیچ ترقی نمیتوان کرد تا که علامات چنانکه در اظهار آن مستعمل اند فهمیده نشود و از فهمیدن مراد گرفتمی شود استعداد تعریف نمودن بصحیح بقرار رسمیاب + پس این کار در میان سالهای دوم سوم دوام میکند و توجه تقریباً کلی بیاد گرفتن علامیت موسیقی و تعریفات آن اجرای
مسائل هر روزه در تدریس گرامی مکاتب ۱۸۰ مسائل هر روزه اصطلاح عنصری، (سرائیدن میزان) ها و تولید اصوات در ارتجاع بر علاماتیکه خوانده یا املا کرده میشود. بعد از وقتی نظمهای سرود از حال میشود و بواسطه استعمال نوط ها که حفظ کرده شده است می آموزند این نظمها اولا (بگوش) و پس بنوته سرائیده نمیشود لیکن در عین افانه طلبه آنها را میخوانند گویا از میان علامیت که آن را آموخته اند معلم می پرسد که در کدام کلید این نظم نوشته شده؟ نوط اول کجا موقعیت دارد؟ نوث ها را بتجزیه کلمات در پیمانه اول بخوانید اکنون بعوض اجزای کلمه خود کلمات را بخوانید. باین طریق هر سرود آموخته میشود. مقصد از کل این طریقه مشق اصطلاح فنی کردن است بچه ها بسیار پروای ماشینی سرائیدن را دارند. معلم برخی توجه (باظهار) هم میدهد لیکن این هم یک اطلاق اصطلاحات است که آموخته و حفظ کرده شد. بیک مقام خاص در یک سرود. علامه نوشته است که ظاهر میسازد "تاکید اجزای کلمه یا کلمات را که بر آنها زور آورده شود، زنده دلی ، جهر صوت ، یا کدام دیگر صفت را" آنگاه از طلبه مطلوب میشود که در تعبیر این علامت چیزها که آموخته اند اطلاق دهند. در اصول این طریقه همانست که چند سال قبل در تدریس قرائت بیک شاگرد تعقیب می شد، برای (تعمیل وقف در قرائت، بطلبه گفته می
۱۸ مسائل هر روزه شد که بوقت خورد ، نیم اندازه شمار یک ، بوقت خورد ، دو شماره بوقت کلان ، سه شمار ، بوقت تام اینقدر بایستند که ناچها شمرده شود ، ماتحت این هدایت یک، شاگرد نو همیشه کوشش میکرد که قواعد را اطلاق دهد بعوض اینکه خیالی را اظهار طبیعی دهد که مفهوم ومحسوس میشد. و باید آن در یک طریق معین طبعاً اظهار داده شود * این یک معامله بسیط روحیات است که در صورت اساسی آن وزن سُر با قافیه موسیقی تعلق دارد بفعل عضلاتی نسبت باینکه محض تقدیر صوتی باشد . بیشک بدون کدام جواب متحرک تقدیر صوتی محال خواهد بود. مشتبه است که آیا گوش تنها اصوات را صورت قافیه داده می تواند فقط درین صورت است که نظام بدن یا کدام عضو آن بیک طریق منضبط خود را با صوات تطبیق میدهد که یک سلسله مقفه از غیر آن متمیز میگردد بھر کیف یک شاگرد جدید یک قافیه پیچیده را در نظم یا در آله موسیقی محض از شنیدن ادراک کرده نمیتواند - اولاً حتما باید این را بعمل صادق سازد .طبیعت میخواهد که او را درین تشجیع دهد زیر ا ادبی اختیاراً نه بپای یا دست خود صدا خواهد کشید تا ایجاب کند قافیه را که کم و بیش باو آشنا ست
مسائل ہر روزه ۱۸۲ البته اکثراً مردم در کل عمر شان بدست پای یا جسم بقافیه های واضح ایجاب نموده میروند چیزیکه طبیعت بچه را تدریس کرده است که بی اختیارانه بکند معلم باید بمقصد متمیز بکند قبل از اینکه نظم سرائیده شود بچه ها بدست خود باید چک چک کرده جواب سرائیدن معلم را بدهند . اگر کل جسم در انجملاع بوزن حرکت نماید برای اقامه قافیه بهتر است . هر قدر زیاد که دستها سرجسم و پایها موافق سر حرکت کند همان قدر زود گوش آنرا خواهد گرفت و بهمان سهولت صوت اجرائی خواهد نمود قبل از سعی خواندن یک سرود ، آواز باید کلش را آهسته ادا سازد بمقصد کلی که وزن و سرور آواز شناخته شود کلمات را مقفه سرائیدن برای شاگرد نویس مشکلترست ازینکه آواز مقفه محض کشیده شود درینصورت آگاهی کلیه مصروف است باینکه قافیه در آواز تمیز کرده شود . عیناً مثلیکه در ابتدا تمیز کردن آن در چک چک یا زدن پای جنبانیدن سر می شود . اما چون کلمات اد حال میشود اجرائیات دشوار تلفظ شان در جملات یا نمونه های مشتمله لازم میآید - قبل از شروع این کار ، شاگرد کلمات خود را بدون لحاظ سرهای موسیقی گفته است و حالا باید مقابله این عادت بنماید . یک شاهد مردم خورد لازماً دیده سائیل هر روزه در تدریس عمر مسمى بقيمه
مسائل هرروزه ۱۸۴ باشند که چون آنها یک میزان را باستعمال یک جزو کلمه مثل لا بسرایند، بآسانی میتوانند، اما چون خود کلمات سرود را استعمال کنند اکثراً مضطرب شده اجرای کار را نمیتوانند، در بعض تماشگاه ها که سرائیدن با حرکات جسم جاری میگردد - مردم عام بسیار ملتفت میشوند و بچه های خرد خصوصاً آنرا یاد میگیرند چه فعل را دوست دارند و عمل را با قوت عضلاتی می پسندند - در مکاتب چون موقع انتخاب منظومات برای بچه ها داده میشود از جماعت هفتم پایان تر ندرتاً ترجیح بآن نظمهای خود خواهند داد که در آنها تخیلات فطرت درباره رنگ و صورت آن سرائیده شده باشد. محرر یک معلم را مشاهده کرده است که کشش های بند مشک را که در یک نظم دلکش بیان شده بود چنان می سرائید که خودش هم حظ می برد و دیگران هم التذاذ می یافتند که آنرا ادراک میکردند لیکن چون بچه ها آنرا خواندند فقط ماشین دار بودند الا طلبه های کلان سال، زیرا اکثر شان تعمیل قواعد موسیقی را مینمودند اوصاف اساسی صوتی مفقود بود تشبیه شفقت لطافت، شهامت و غیره و اطلاق آنها باشیای طبیعت بتدریج تکامل می پذیرد و بچه ها قبل از بلوغ تقدیر
مسائل ہر روزه ۱۸۴ این استعاره ها را گروه نمی توانند خود بچه نسبت ببالغ بحقایق طبیعت نزدیکتر است و فقط آن اشیا را می پسندد که ادراک شان کرده می تواند - البته هر مظهر طبیعت را باید بچه بذریعه تعلیم ظاهرا و باطناً بفهمد و از آن حظ و لذت ببرد اما باید معلم در تدریس این امور از متعلم سبقت نبرد بلکه موافق خیالاتش و حسب درجه تکاملش درس بدهد ورنه کارهای شاگرد همه متصنع و ماشین دار خواهد بود - یک سبب توضیح و رسمیت موسیقی در مکاتب همین است ۔ شخص بالغ آن منظوماتی را انتخاب میکند که خیالات نازک و لطیف دار، بچه آنرا ترجیح میدهد که در آن عمل و حرکت باشد مثلاً اگر با فعالیت سوقی قدم زدن باشد او في الفور راغب میشود، چهره، آواز، جسم او ظاهر خواهد کرد که او تقدیر و تحسین آنرا بنماید ۔ درین سن حرکت و قوت بدنی تغلب داشته منظوماتی مرغوب نمیافتد که در آن ارزو های بلند و دقیق مضمر بباشد - پس باید تدریجاً نظمها از قوت بلطافت معنوی صعود کند . در مکاتب عالی جهات بشری در همه تمنا هایش و ابتلا هایش و منظر بانش اگر سرائیده شود، متعلم میتواند که تقدیر اخلاقی و منظرتی فطرت را بنماید :
مسائل هر روزه ۱۸۵ در قرائت همین اصول موسیقی منطبق است . باید طلبه بسرعت از علامات لسانی بتعبیر مجموعات کلمات گرایند در قرائت ، مقصد کلی این است که آگاهی قاری بمعانی پیدا شود نه بالفاظ بطور محض صورد علامات ، چون معانی بکلمات منفصل ابلاغ نمیشود و باجرای کلمات چه جائیکه ابلاغ شود ، پس ضرور است که بجملات تام وکمال قرائت شود تا معنی مکملاً فهمیده آید : در تدریس قرائت امروز معلمان خوب این را ترک داده اند که اولاً الفبا را حفظ نمایند پس کلمات را بسازند و اخر کلمات را بجملات را بیارند . در عصر حاضر هر معلم اولاً کلمه یا جمله را شروع میکند و در شروع تعلیم برهین تو جه دارد در اثنای مدت معقول ، او بچه ها را میگوید که کلمات را بعناصر صوتی شان تقسیم کنند که بآنها حروف مناسب ملحق خواهد شد که بچه ها خود کلمات نو را ساخته بتوانند، اما این تجزیه ما بعد میآید نه قبل از اموختن کلمات . بچه که در ابتدا حروف منفصل را یاد گرفته است یک سمت عادت درین راه میگیرد که هر حرف را جداگانه قیمت بدهد و نتیجه این می شود که استعمال موثر کلمات را در حصول افکار نمی آموزد . در اثنای خواندن جملات باید بر بعض کلمات
مسائل هر روزه ۱۸۸ بحث نشود در صورتیکه جملات مشکله در فهم بچه ها نیایند اما عموماً باید بحث مستقل کلمات آنوقت رانده شود که بذهن طلبه الفاظ عیان گردند که من بعد نخواهد شد. در آگاهلی یک قاری خوب نود و نه در صد کلمه محض عناصر غیره کدام واحد قیاسی بزرگ می باشد * بچه از درازی یک جمله خواهد ترسید و طبعاً مائل خواهد شد که بچیز خورد ترک دو چار شود لهذا معلم بیک جنبش قلم بالا جمله نشانش بدهد که معنای این قدر، اینست. آواز های حروف منفرداً بغیر جذبه و فکر است اگرچه در برخی نظامات تدریس قرائت سعی کرده شده است که عناصر صوتی را مفتضحاً باصوات حیوانات ارتباط بدهند در باره فهمانیدن معانی یک جمله یا مجموعه جملات ، معلم باستعداد بچه باید ملتفت باشد که آیا کلمات را خوانده و فهمیده میتواند زیرا گاهی چنین میشود که بمعانی مبتلا گشته خود کلمات را ادراک نمیکند این تطبیقات است درمیان خواندن نظم بقرار فن موسیقی و محض قرائت که هر دو تقارن و تقارب دارند * راجع بتدریس رسم محرر آنوقت را بیاد آورده میتواند چون تعلیم در رسم در کل مملکت محصور بود به پیشتر بس نقل کردن نقشه ها و خاکه هائیکه در کتابهای نقل مندرج بود
۱۸۶ مسائل هر روزه مقصد درین تعلیم این بود که شاگرد با صحت قانونی اصطلاحی نقلها را نمود کرده بتوانند - در آن روز های سابقه معلمان خیال میکردند که تجربه درین کار تکامل استعداد خواهد داد درین که اشیای واقعی و اصلی در تصویر کرده خواهند توانست قابل ایراد خاص است که معلمان ندرتاً آزمایش نمودند که آیا طلبه در نتیجه مشق نقل خاکه ها اشیای حقیقی را ترسیم کرده میتوانند. محرر از یک معلم پرسید که آیا او یقین دارد که طلبه اش تصویر یک سگ را کشیده میتوانند که آنروز در مکتب آمده بود - معلم مشتبه بود چون از طلبه امتحان گرفتم حالانکه شش سال در مکتب بود چهار سال از کتابها خاکه های سگ را نقل کرده بودند ، اما از . قدوم ابتدائی هم آگاه نبودند که چگونه یک حقیقت زنده را رسم نمایند، اگرچه خاکه ها را مکرراً ترسیم کرده بودند چون شی زنده را گاهی بقلم دست نزده بودند ناکام مطلق ماندند + نقل و رسم معانی جداگانه دارد. در اول فقط بنقط نقل کرده می شود. آنچه پیش متعلم گذاشته میشود و بآسانی و روانی اجرا کرده میشود آنچه بر کاغذ دیده مندرج است - درین صورت فعل قوت و حرکت ظاهری است - لیکن چون رسم یک چیز اصلی مطلوب باشد کار روانی از محض نقل کاملاً مختلف است مسائل پر ارزه در مکتب که رسم و تهذیب
مسائل ہر روزه ۱۸۸ درین صورت جز و ضلع رسوم منفی میشود. در نقل محض شاگرد فقط بخطوط کار دارد. و در اجزای خودش سعی میکند که خطوط را عیناً مثل نقل بسازد. لیکن چون یک اصلی را نظر میکند که او گاهی خطوط را نمی بیند زیرا این تعمیرات معنوی است که برای فکر دادن چیز مستعمل اند. در چیز حقیقی اگر پیچیده باشد یک تعداد وسیع تفصیلات پیش میشود که بالا از آنها صرف نظر شود و فقط آن صورتها کشیده شود که برای تمیز آن چیز کافی خواهند بود تا که ناظر را بر شخصیت آن و گویا بر معنائی آن واقفیت دهد * در نقل یا تکرار آوردن اصل از روی کاغذ بر کاغذ عمل تعلق بانتخاب ظاهر ندارد. بلکه محض اعاده آن چیز است که دیده می شود، نیز در حالیکه از صورت اصلی تفکر دادن در خط و رنگ در تصویر حقیقی هیچ تعبیر نیست تصویر در هر صورت مختلف است از اصلیتیکه آنرا ترسیم میکند. لیکن باز هم این اصلیت را باید حتماً نشان بدهد، او باید اکتشاف کند که کدام اوصاف و مناسبات خطوطی سایه ها و رنگ ها ارائه خواهد کرد خصائص اصلی را سیکی که صنعتش را بنظر می آرد یک ترسیم بعبارت یک مخلوق است که این گاهی محض عکس یک اصلیت نیست این یک ترجمه صورتهای اصلیت در خواصیکه آنرا نشان میدهند* نکته این است که تجربه نقل نقشه تنها خیلی کم تعلیم میدهد درین اجزائیکه اصلیت در صورت ترسیم ترجمه میشود و برای متعلم
۱۸۹ مسائل ہر روزه قابلیت این اکتشاف نمیدهد که خطوط والوان خود را چگونه در تصویر حقیقت استعمال نماید-علاوه در نقل بسیط چشم بآسانی یک خط را نقطه بنقطه تعقیب کرده میتواند تا که صورت کامل سر انجام میشود- لیکن در نگریستن بیک مثلا کل چیز مشتمل بصارت والتفاتش را جلب میکند اگر ماورای مجموع کدام خاصیت یگانه هم در آگاه دلپذیرش مرکوز نشود-ترسیم این یک خاصیت بهیچ وجه ترسیم کل چیز نخواهد بود-در نقل کردن آن عموماً بهیچ مظهر خاص نیست که توجه را مبذول سازد-یک خاکه محض خواص اشکال انفرادی را بیان نخواهد کرد اما در اشیای طبیعی این خواص انفرادی موثره غالباً توجه را در قبضه خود میگیرند-بلا شبه این انتظام نهایت سالم است برای مقاصد ادراک وتطبیق بآن اشیا امانه برای ترسیم آنها-ودر اینجا واقع است دشواری اساسی در رسم که باید طرز تدریس آن را تعیین نماید-بر بحث اصطلاحی آنوقت صرف کرده در ترسیم قوت صحیح نخواهد بخشید-یکی خطوط خوشنما را کشیده میتواند اما باین سبب در ترسیم اشیا قابل نخواهد شد چیزیکه در تدریس این مضمون مطلوب است تکامل هنر است بذرعیه استعمال واقعی آن در طریقه که ضروریات اصلی حیات روزمره را گفتی کند یعنی باید شاگرد در رسم تجربه داشته باشد وبمشق اصطلاحات وفنیات محدود نباشد * مسائل ہر روزه در تدریس رسم مکاتب
مسائل هرروزه ۱۹۰ سهولت تحريك بی اراده در حساب : آخرآ می توانیم یک لمحه تفکر کنیم که چگونه اصولات متعلقه تکامل آسانی بی اراده در اجرا بیک مطالعه مانند حساب عاید میشوند - حساب از کدام دیگر مضمون بیشتر بجز شاید نوشتن و هجا کردن باین غرض باید تدریس کرد که بسیاری از اجرائیات آن بی اراده تحرک بپذیرد - در تدریس تاریخ خیلی کم مذاکرات است که ضرورت یادگرفتن آنها ازین سبب باشد که آنها ماشین وار بگردند. اکثر تاریخ باید بدلیل عقلی و تقدیر ذہنی مرافعه کند ، باید این بسهولت بی ارادی تخفیف نیاید - علی السویه این صادق میآید بر اکثری که در ادبیات جغرافیه مطالعه طبیعت هندسه وامثال آن تدریس میشود لیکن حصه زیادتر حساب قیمت صمیمی شخص فقط درین صورت خواهد داشت که این بدون سعی و ہدایت آگاهدانه میتوان استعمال کرد باز کسیکه ضرور باید تفکر کند که چگونه یک کلمه آشنا را ہجا کند در ہجا کردن خوب تعلیم نگرفته است . همان راست می آید بر نوشتن و عیناً راست است در اکثر آنکه در حساب استعمال خواهد شد - معافیه بسیار معلمان حساب را چنان خیال میکنند که بعقل مرافعه میکند و آنها تدریسش مینماید . بنظر تربیه عقل نسبت باینکه عادات روانی را تحصیل میدهد. لیکن یک شاگردی که برای حل کردن بتفکر گذاشته میشود ، ما حصل
۱۹۱ مسائل هر روزه دو عدد چون ضرب شود، یا وقتیکه چون آنها جمع شوند، یا باقی که چون آنها تفریق شوند وغیره را برای ضروریات روز مره در حساب تیار کرده نشده است. همان نیج یک مانعیکه ضرور تفکر سه انجام دهد اطلاق اکثر موازین را بموقعیت های علمی زندگانی خوب تربیه نیافته است * فرضاً دو بچه بیک دکانی برای خرید سودا فرستاده میشوند یکی مثل ماشین بدون مقایسه اعداد، شمار میکند زیرا اینقدر زیاد رقمها را باجمع، حاصل ضرب و مقسوم باقی وغیره دیده است که بلحه نتیجه بدیش واضح میگردد چون او دو و دو را در مناسب جمع می بیند فوراً او چهار را می بیند او بی اراده چهار را با ۲ + ۲ مشترک میکند چون او هشت را با چهار در علاقه ضرب می نگرد عجالتاً ۳۲ را در خیال میآرد. ضرور نیست که او هشت را چهار کرت بشمارد و مجموعه را بداند. لیکن بعض معلمانیکه این کار روانی های عنصری را با شاگردان بی ارادی ساختن میخواهند گاهی کوشش نمیکنند که در مناسبات پیچیده تر همان را بعمل بیارند ..... بچه دوم که بدکان رفته است ازین قسم تعلیم زحمت دیده است او حسدت میخواهد که همه کار روانی هایش را بآگاهی حل نماید و بدلیل هر چیز را که میکند ثابت کند. کدام بچه در استعمال اعداد بهتر است. بچه اول بر یک تعداد قدوم جدیده
مسائل ہر روزہ ۱۹۲ بانجام میرسد و دیگر ہرگام را بآہستگی می بردارد . در گرفتن این قدوم کوتاه در حساب از راه رفتن زیاد قیمت نیست . یک شخص یک گام شش انچ می بردارد و دیگری ہمہ نقطه در میانی را طے کرده سه فٹ جست میکند . * البته چون یک شاگرد اولا کدام عمل نورا یاد میگیرد لازم است که او دلیل معقول را پیدا کند که چرا آن عمل نبک طریق خاص کرده میشود ؟ مہم است که تا در آتی اگر ضرورت افتد او مثل این مسائل را حل کرده بتواند که عمل آنها رابی ارادی نساخته است اما در ہمہ کار روائی ہای حساب که ضرورت تکرار آنها در حیات عملی نخواهد افتاد تدبیر باید این باشد که آنها روان سازید و شاگرد بدون تامل حتی بغیر آگاهی تفصیلات حائل حل نشان کرده بتواند ، و این تکمیل میشود فقط از تکرار اطلاق یک اصول تا وقتی که شاگرد از نقطه تفکر گذشته ماوراے آن میرسد و او حیران نیماند که چه کند و دلش آواره نمیگردد زیرا او رخ کردن بیک سمت خاص معین آموخته است * بسیاریکہ معلمان در حساب استدلال نام می نہند بجز این نیست که دل شاگرد در راه ہای پہلوئی در میماند زیرا او یاد نگرفته است که کدام راه بمنزل مقصود
۱۹۳ مسائل ہر روزۀ خواهد رسانید. در امور حیات روز مره ماهر مستقیماً بنشان میرود حالانکه شاگرد باین و آن راه راهی آزماید زیرا او نمیداند که کدامین مناسب است . هیچ فایده نیست در تکامل دل شاگرد درینکه طریق غلط را آزموده برود و چون خطاهایش را دریابد برگردد. بسیار مردم در همنچین حالت راجع بتطبيقات نیاد حیات روز مره خود، وامانده اند . آنها این سو آنسو میگردند زیرا یاد نگرفته اند که چگونه فیصله فوری بنمایند و براه راست گرایند پس آنها بتانی روانه میشوند و دائماً غلطی ها میکنند . ماهر در کدام شعبه که بسیار کار روائیهایش برای ارادی ساخته است ندرةً خطا ها میکند و او بسرعت پیش میرود ، حالانکه مبتدی گاهی نمیداند که کسی او درست است و غالباً متوقف و مذبذب است در هرچیزیکه میکند * در تدریس حساب، این یک ناکامی عام معلمان است که اصولات را در هوا معلق میگذارند تا که هر وقت چون شاگر دی موقع استعمال آنها رای یابد باید بالضرور طرقی متنوع را بیازماید پیش ازینکه بتصادف کم یا زیاد بطریقۀ صحیح دو چار شود .لیکن معلم دانشمند چون کدام اصول متکامل شد بر شاگرد در نیقدار طریقہ ہای زیاد اطلاقش خواهد نمود که او یک حس محفوظ خواهد یافت برای طرزیکہ دران فعل کردنی است . این مثل گم کرده و در تاریکی که میگردد کا سب
مسائل هر روزه ۱۹۴ برایش (طبیعت ثانی) خواهد گشت. این عبارت است ازینکه پیش او تنوع زیاد موقعیت های مادی خواهد آورد که در آن کدام اصول عائد کردنی است و هرقدر که معلم در ترغیب و عملی گردانید آن مسائل نه باو هنر باشد بهمان انداره تعلیمش در حیات شاگرد مامون خواهد شد و در اطلاق اصولات مهارت پیدا خواهد کرد. مثلاً در معلوم کردن رقبه، معلم باید در مکتب‌خانه و خارج آن این قدر مسائل بدهد که عادت دریافتن رقبه بی‌ارادی طبع ثانی گردد. لیکن اگر مسائل چند کتابی یکهفته امسال و چند مسائل سال دیگر داده شود در استعمال این مسائل روانی بے اختیاری حاصل نمیشود. این تدریس اصولی در همه عملیات حساب باید جاری گردد * قطره تجزیه مفرط- بسیار معلمان می پندارند که در حل کردن هر سوال، کدام قیمت فوق العاده برای شاگردان در تجزیه است. اکثراً یک شاگرد مناسبات را فوراً دیده بدون تاخیر حل مینماید، لیکن چون او بیان میکند که حسب اصول مسلمه چه کرده است او آهسته و ناقص مینماید. محرر یک شاگرد در امیداند که در تجزیه پست است زیرا او میلغزد و میافتد و اصطلاحات صحیح را انتخاب کرده نمیتواند که استاد برایش نشان داده است. او بطرز خود توضیح داده میتواند که بهرکس مسائل مروزه در تدریس گر مسمی بکتاب
مسائل ہر روزہ ۱۹۵ عیان باشد - لیکن دلش گویا اصول خاصی را قبول نمیکند که استناد و استعمالش را میخواهد - او بہر سوال بسرعت زیاد پیش آمده میتواند و بالکل صحیح میباشد ، لیکن معلمش می پندارد که امر عالی همان اسلوبیست که او نشان داده است و اگر چه شاگرد بدیگران بمنزل واصل شده میتواند اما معلم نمونه رسمی را هم می انگارد که برای شاگرد تجویز نموده است تجزیه مقام خود دارد چون شاگرد کدام چیزی را حل کردن میگیرد که مناسبات نود کار رسائی ہای نو را پیش میارد - لیکن قیمت این فقط در نیست که این مناسب را بطریق درست ادراک نماید - بلکہ که این را کرده نتواند باید تجزیه خود را وداع گفته تربیه سرعت و سهولت را بنماید - باید او مطلقاً از کدام اصول دل آگاه نباشد - و اگر او بر تجزیه گذاشته شود در تکاملش مزاحمت خواهد شد - آن شاگردیکه در کار حسابیش مقدار زیاد تمرین را القا کرده بتواند بشرطیکه نتایج صحیح برسد بیشک از تعلیم خود استفاده زیاد تمرین کرده است - چیزیکه باید ما در کار حسابی مقصد داشته باشیم صحت و سرعت است و همه علمیات غیر ضروری مفقود باشد - اگر یک بچه متخبطاً یک مسئله را حل کرده بتواند که دران کدام نوع مناسبات حسابی مفقود باشند باید به او تکلف تجزیه داده نشود این امریکه او حلش کرده میتواند
مسائل هر روزه ۱۹۶ شهادت کافیست که او مناسبات را ادراک نموده است - بسیار کمتر باید ازو مطلوب شود که بقرار یک صورت خاص تجزیه نماید که آن معلم را می پسندد ما بآن درجه نزدیک رسیده ایم که آنجا تعلیم بسبک رسمی و محنتی قیمت ندارد یعنی در سر انجام دادن اشیا بطرز خاص وقعت نیست اگر مدعا فقط این باشد که ما مکمل و موضح بگردیم هر قدر که چیز های زائد را دور کنیم بهمان اندازه ترقی در تحصیل بیشتر خواهد شد - از حساب زیادتر در هیچ مضمون این اصول ضرور نیست +
مسائل هر روزه ۱۹۷ فصل هشتم تدریس فنون مخاطبه چگونه بچه بمعنی کلمات بالغ می‌شود. مشاهده کنید یک بچه را که شش ساله باشد. چون او فقط شروع کرده است. که درین کلمات و چیزها و یا تجربه هائیکه آن ها علامه شان اند تعلق بدهد : اگر بدقت بنگرید خواهید دید که در ابتدا او در باب معنی سراغ خود میآید از اظهار چهره و جسمانی متکلم و نیز از لب و لهجه آوازش کلمات او را حالات جذبانی به بچه نشان میدهد. وجذبات را میتوان تحقیق کردند بذریعه اظهارات صوتی و بدنی آسان تر و صحیح تر از وسیله خالص علامات. اغلباً این صادق میآید بحال جوانان مثلیکه این راست است بر صورت بچه و بر بعض حیوانات، چون سگ و اسپ لیکن غیر مشابه بسگ و اسپ بچه اگر او سطاً متکامل میآید میتواند که کلمات را بطور علامات رسمی و رواجى با اشیا ء ومظاهر وخواص معین تصاحب دهد. چیز اولیکه از ملاحظه بچه شیر خور چون او بمعنی علامات زبانی ما پلے
مسائل هر روزه ۱۹۸ میبرد ظاهر می شود این اینست که او بصحت تمیز کرده نمے تواند که الفاظ ما چه تعبیر دارد. او فرضا بیرون دریچه بظاهر طرف آسمان می بیند و من میگویم آسمان، آسمان، و بر آن اشاره میکنم و سوی آن مینگرم وسعی میکنم که او هم آن سو ببیند. این طریقه ایست که معمولاً با شیرخوار اختیار میکنند. زیرا خیال مینمایند که او تعلق خواهد داد چیزهای را که می بیند با آنکه می شنود و این چنین بسته خواهد کرد بهم آن کلمه را و آن چیزیرا که مطلوب است این گویا خوب منطق است اما خلل در صغرا و کبرایش است. این مفروض شده است که بچه می بیند آنکه متکلم میکند. و این مفروضه معمولاً یک غلطی مدہش است بچه مثل من آسمان را از هر چیزیکه در سلسله رویتش میباید متمیز ساخته نمے تواند. اگر ابر ہا پیش نظر باشند آنها شامل میشوند. اگر دور در هوا طیران کرده باشند در توجهش این زیادتر جایگر میگردد نسبت به نیلگونی سماوی که من جلب نظرش را بر آن میخواهم - اگر در منظر یک درخت یا خانه باشد غالبا این ها از آسمان آشکار تر خواهند نمود چون روز دوم میپرسمش که آسمان کجاست؟ و او بدو دکش خانه مقابل انگشت نمائی میکند حیران میشوم زیرا اینقدر زحمت گرفته درسش داده بودم که آسمان از دیگر چیزها علیحده است. او لازماً غبی است - از نقطہ نظر استعداد بالغ که از کل عموم اشیاء یا خواص معین
مسائل هر روزه 199 را تمیز کرده میتواند شیرخوار غبی است زیرا او نمی‌تواند اگر می توانست پخته می بود زیرا همین یک فرق خامی است این اصول تا یک حدی اطلاق دارد بعمر پنج ده و پانزده، چنانکه مقایسه شود به پختگی بلوغ آنرا چنین واقع می شود که معلم بیک شاگرد کدام موقعیت جدید را نشان میدهد که خیال میکند مثلیکه خودش آن را تقدیر میکند و میداند شاگرد هم همچنان ادراک خواهد کرد روز دوم چون او جواب گفته نمی‌تواند معلم او را پیش دیگر طلبه بطور یک احمق و غبی استهزا بنماید. غلطی خاص این است که باید همان چیز معین را مفصل ساخته بشاگرد ارائه دهیم. این یک قانون بسیط روحیات است که توجه همیشه آن خط مشی را تعقیب میکند که دران اقل امر زحمت باشد و آن خطوطی میباشد که قبلاً تعقیب شده است. پس واقعاً مجبور کردن داریم که توجه از آن ها تمیز و انحراف نکند. این مجبوریت از تحریکات ظاهری جسمانی مؤثر نیست. این دانا ندن توجه هنوز منتشرش خواهد ساخت. پس جلب آن باید کرد که قابلیت تدریس همین است، در باره تصحیح یک ساله بچه که آسمان را با بخاره‌ی سقف یا ابر مختلط
مسائل هر روزه ۲۰۰ مے سازد چه باید کرد ؟ برایش توضیح باید داد که این چیز ها جدا نام دار . و علیحده است . و آسمان مختلف است لازم است که او کلمه را استعمال کند . یا ار تجاع کند به استعمال آن که دیگرے بنماید و چون دیگرے اظهار کند . او می تواند گفت که صحیح است محض تعرف رسمی یک کلمه بمعلم موقع داده نمی تواند که بداند یک شاگرد بدل خود چه معنی برای آن داده است حقیقةً یک بچه کلمات آموختن میگیرد موثراً فقط آنگا هیکه شروع استعمال آن ها مینماید و ملاحظه میکند که چگونه مردم بر آن ارتجاع میکنند . یک بچه خورد تصویری را می بیند که بران یک سپاهی و یک خراست مع این نوشته که او برخصت خود خانه میرود اومی نپدارد که رخصت نام این حیوان است لیکن چون این استعمال کرد از وضع مردم چون این را شنیدند دانست که غلط است و خواهش میکند که معنی صحیح آن را بفهمد . اکثر تعلیمات ازین شروع می شود که چون بچه استعمال کلمات مینماید می بیند که این چه تاثیر بر سامعین کرد و از وضع آن ها نصیحت کلام بالغ میشود . استعمال در عین زمان معیار فهم و تحریک اکمال فهم کلام است !
۲۰۱ مسائل هر روزه کلماتی که اولا بچه می آموزد و صحیح یاد میگیرد آنست که بتجارب جای حیات تعلق دارند. آن ها همیشه مادی میباشند حواس معیار آنهاست و از یکدیگر متمیز میشوند. چون او باصطلاحاً میرسد که از حیات هر روزه دور اند یا بکیفیت معنوی یا تصویر وسیع یا تعمیمات بزرگ دارند او دو چار زحمت میشود مثلاً کلمه نکوئی را بعد از مدتی یک بچه بلکه یک بالغ هم صحیحاً فهمیده می تواند. اول خود شما تعریف آن را بنمائید پس شش یا هفت نفر دیگر را بگوئید که تعریف آن را بنمایند پس اختلافات را در مفکورات خود را خواهید دید این اصطلاح قبلاً آن معنی نداشت که حالا مردم میدهندش و بعد از یک صد سال این معنی همه تبدیل خواهد شد. چون نوعیت تکامل می پذیرد اصطلاحات تغییر می یابد و عمومی تر شده میرود. اولاً آنها مادی میباشند و همین حال بچه است بمعانی کیفی تدریجاً میبالند پس باید دربارهٔ آن یا تخمینات قانع باشیم چون بچه معانی این ها بیان نماید. از بچه ده ساله این توقع عبث است که از تعریف یا بکدام دیگر طریقه معانی صحیح اصطلاحات عمومی را بیاموزد : ازین جا بحث آموختن معانی بواسطهٔ تعریفات شروع میشود. در مجالس علمی این موضوعات پیش آمده است و هنوز معلمان بدریافتن این موفق نشده اند که از کتاب لغات چه استفاده شود :
مسائل هر روزه ۲۰۲ اکثر معلمان تاکید میکنند که لغات نظاماً از جماعت چهارم آغاز گردد و آنها میگویند که چون بچه ها کلمات را نفهمند باید بلغات رجوع کنند و چون معنی را از لغات یافته نتوانند باید برای شان زبانی نشان داده نشود تا که عادت دیدن کتاب لغات را حتی الوسع زود حاصل کند کم مصنفان اند که در لغات عقیده دارند و میگویند که پایان از جماعت هفتم یا هشتم باستعمال آن بچه ها نکنند ـ حامیان لغات دلیل دارند که چگونه یک بچه معنی یک کلمہ مجهول را بدون یا گرفتن تعریف آن حاصل کرده می تواند و چون او حفظ اش می نماید ادراکش کرده می تواند + این خیال ادراک صحیح نیست زیرا در کتاب لغات تعریفات چنان داده شده نمیباشند که بچه خورد از آنها استفاده نتواند - بلکه اصطلاحات و الفاظ بزرگی مندرج میباشد که مطلقاً آنها را فهمیده نمی تواند و این قطعاً یک طریقه عبث است که بچه از کتاب لغات اثر مفید بیابد و هر قدریکه کتاب لغات محقر و خوردتر باشد همانقدر وقت بچه را ضائع خواهد ساخت زیرا مادیت را الغاکرده فقط اصطلاحات عمومی را نشان خواهد داد که برای بچه فهمیدن آنها دشوار است . اگر برای بچه کتاب لغات تیار شود. باید همراه تعریف امثله آشنا برای استعمالات
مسائل هر روزه ۲۰۳ آن نیز داده شود ! یک بچه که اسپ را گاهی ندیده از حفظ کردن تعریف خواص عمومی آن چه فهمیده میتواند است یا نشنیده است بچه شیرخوار معنی کدام لفظ را ازین می فهمد که همه اظهارات متکلمان را ملاحظه میکند و بحساب میارد همه اقوالی را که بهریک آن لفظ استعمال شده است . باین طریق او مفهوم آن ها حس میکند او بچه که نشسته از محض حفظ کردن تعریف معنی را آموخته نمی تواند تدریجاً کدام لفظ را بمناسب آن در بین آن واشیا و حوادث احوال محیط ملاحظه کرده بمعنایش میرسد و اگر کدام کلمه را از هر چیز مادی منفصل ساخته نشانش بدهید نخواهدش فهمید - نیز در یک مکتب عالی یک شاگرد الفاظ را چنان یاد میگیرد که چگونه آنها در تنوع زیاد موقعیت ها استعمال میشوند و این چنین از جهت مناسبات متن کتاب حس کردن میگیرد که چه معنی دارد ! علاقه های عبارت کتاب نه تعریفات رسمی لغات شاگرد را بمعانی سراغ میدهد. شاگردی که اگر دیگر شرائط مساوی باشد بسیار زیاد میخواند و مطالعه کتب مینماید لغتاً و صمیماً معانی کلمات را یاد میگیرد برعلیه کسیکه کم میخواند شریک سلسله وسیع معانی شده نمیتواند هرچند زیاد مطالعه کتب لغات بنماید . با وجود آن بهتر می باشد اگر او چنان کتب لغات را مطالعه کند که در تفصیلات کلمات رفته امثله
مسائل هر روزه ۲۰۴ استعمال آن بتوضیح میدهند:- پس باید معلم بر کار منطقش زیادتر اعتماد نماید از کتاب لغات تا که شاگردها معانی الفاظ را یاد بگیرند و در صنوف بلند نیز بر لغات عقیده زیادتر نهاده نشود. با بچه های خورد درباره معانی کلمات باید بسیار دقیق نشوید و بسمت کامل ننگرائید اولا آنها باید محض یک شائبه معانی را بیابند. سپس بمناسبات صحیح برسند. چیزیکه آنها میخوانند بگوئید که مدعایش را بفهمند و چون مطلب یک عبارت را فهمیدند پس بجملات توجه شان را مرکوز سازید و ازان جا بمعانی کلمات شان برسانید. تا مفهوم شان را حس کنند در بسیاری کلمات این حس کافیست و ضرورت ندارد که معانی آن را از روی تعریفات بدانند، شاگرد را محض رسمیت خواهد داد و از عناصر اصلی و حقیقی دور خواهد انداخت * محرر کار یک معلم را مشاهده کرده است که یک درجن کتاب لغات است و شاگرد هائیکه در جماعت ششم می خوانند بحکم او هر روز ده کلمه با علامات تحریری و تعریفات لغوی می نویسند بسیار وقت و توجه نشان صرف می شود اما کارشان ماشین وار است، فقط تعریفات را نقل میکنند و اکثراً الفاظ را صحیح تلفظ کرده نمی توانند.
مسائل هر روزه ۲۰۵ که برای تعریف دیگر الفاظ استعمال شده اند - بسیار بهتر میشد و مفید تر اگر آن ها بسیار تر وقت خود را در مطالعه آن چیزی صرف میکردند که اندرون دایره ادراک شان بود باین طریق معانی را می فهمیدند، کتب لغات بعض اوقات شاگرد را چنان بضلالت میبرد که از تعریفات استعمال غلط الفاظ را یاد میگیرند مثلاً، پیچ و تاب، کج طبع، ترش روی اوقات تلخ وغیره بصورت های مادی ومعنوی استعمال می شوند - واگر متعلم استعمال این ها را فقط از کتاب لغات یاد بگیرد از تعریف این ها بدون لحاظ موقع استعمال غلط میتوان رفت، در کتاب لغات یک معنائی نماید. این خواند کسی که بحکم اکتفا کند پس شخص کم علم را وآنرا که کم عبادت کند زاهد بگوید یا در لغات یک معنائی کافر را زارع بخواند و هر دهقان را باین کلمه خطاب کند البته استعمال درست این کلمات نخواهد بود :- مثال ها را از انگلیسی بفارسی در انگلیسی دیگر کلمات بود که بفارسی یا عربی نظیر لغت نداشت، مترجم منتقل کرده آوردیم زیرا اساس اجتماعی برای آموختن لسان - در تدریس لسان چون ذریعه مکالمه یک بچه سه مله را بنگرید که درین عمر یک
مسائل هر روزه ۲۰۶ سکوت را عادت ساخته است ! بطریق جبلی او ضروریات اساسی خود را ظاهر می سازد اما ابراز خواهش مکالمه با دیگران نمی نماید او باشیای گرداگردش بنظر حیرت می بیند لیکن سعی نمی کند که بآنها مخاطبه نماید بماه سوم اما او بالتدریج شروع میکند . که اظهارات مادرش را ایجاب کند ، چون او بکلمات محبت آمیز صدایش میکند ۔ یک کوشش ضعیف جواب او می نماید . فقط حضور مادر یا شاید پدر یا برادر یا خواهر این کوشش هایش را جلب خواهد کرد این خواهش مخاطبه و مکالمه اقدام اول در آموختن لسان است در ظرف شهور متعاقب همه فعالیت لسانش علاقه باشخاصی دارد که بآنها خواهش مکالمه مینماید ، بعد او تجارب خود را با سگ و دیگر جانور های اهلی مشارک کردن خواهد خواست اما محرک در هر حال اظهار این خواهش است که با دیگران مکالمه کند ۔ یا در تجربه خود شریک شان سازد ۔ لسان اول ، آخر و همیشه یک آله اجتماعی است . این از همه با فضیلت تر ذریعه بهره گرفتن در تجربه است که تحریک آشکار ترین درجات طفولیت است و میان همه سنین ابتدائی چون بچه در اصطلاح اظهارات لسانی ملکه کسب میکند یک ترغیب دائم این ضرورتش است که حیات
مسائل هر روزه مدرکات و تمناهای خود را اظهار سازد. از شروع تا انتها حصول یک لسان یک مجادله شدید است و بچه ازین گریز نخواهد کرد اگر ضرورت سخت تقاضای قوی حصول آن برای مطالب اختلاط اجتماعی نمیکرد. بچه هائیکه تنها پرورش مییابند گاهی در لسان مهارت نقد و موثر پیدا نمیکنند مثل آنانکه با دیگران مناسبات جانی دارند و برای این مقصد یکه با مردم گذران خوشحالانه بنمایند لازم است که مالک ذریعه اظهار گردند که وصول مطلب راه نهایت مستقیم است! چون بچه داخل مکتب می شود او هنوز رغبت اساسی در زبان من حیث وسیله مراوده دارد. اگر او ادراک نماید که برای ضروریات خود خود را خوبتر ظاهر خواهد کرد. او بر هر قسم صعوبت در تحصیل لسان حمله آور خواهد شد بیرون مکتب بچه اکثرا کلمات و جملات هر ساعت نو استعمال میکنند که آنها را از مردمی شنیده اند. که دریشان مفاد و دلچسپی دارند و میخواهند که از آموختن اینها بایشان خوبتر مکالمه کرده بتوانند. بر علیه من گاهی یک بچه را نشنیده ام که استعمال محاورات شخصی بنماید که درو هیچ رغبت ندارد چون بچه ها بی اختیارانه تکلم میکنند همین تحریک اساسی را واضح میسازند. سال سیم روزه در تدریس ترسمی کاتب ۲۰۶
مسائل هر روزه ۲۰۸ یعنی ضرورت مراوده با رفقا و احبا . اگر در مکتب همین حس در طلبه تولید شود که با موقعن بعض صورت های کلام تحریراً یا تقریراً آن ها با دیگران بصحبت مکالمه کرده خواهند توانست ، بخوشی و بزودی آن صورت ها را یاد خواهند گرفت محرر اکنون مشاهده یک جمع بچه ها را مینماید که بر خیال اشاعت یک جریده کمر بسته اند . هر فرد باید یک چیزی برای اخبار بنویسد . این بچه ها پیش هرکس رفته میپرسند که این یا آن خیال را چگونه اظهار کنند و کدام کلمات برای یک اظهار خاص بهترین است . آنها بیک وضع قلب واقع اند که طریقه تحریه موثر و موجزه را بیاموزند باین لحاظ در مساعی نوشتن اخبار آنها در تکامل لسانی روز بروز ترقی کرده میروند حالانکه هیچ آگاه دلی ندارند که برای این آموختن لسان چه مقصد نشان است ازین جهت باید در مکتب خانه یک آزادی بدل طلبه تولید شود که اظهار خیالات را ظاهر کرده بتوانند * محرک تحصیل فن بیان - دشواری زیاد در تدریس لسان در اکثر مکاتب این است که برای تحصیل طرز های نو و موثر بیان هیچ محرک حقیقی نمی باشد. یک بچه را بگوئید که برای محض اصلاح کلامش حرف بزند ما تخمسی را که روزه در بند پسی [؟] کمر همی کا رند ثبت [؟]
مسائل هر روزه ۲۰۹ چون بهیچ فایده واضح نیست تا بحدیکه او دیده بتواند او دین تکلم با دیگران کم تقدم خواهد نمود. اکثراً در مشق ہای تحریری بچه چیز ہارا می بیند که از حاجات روز مره بعید اند او دائماً وضع مخاصمت با کار خود میگزیند و چون یک شاگرد از فریضه خود اجتناب کند او در صنعتی است که تعلیم را بی تاثیر و سراسر ضیاع میسازد معلمیکه پیش روئے شاگرد ہا آن قسم اشیا تحریه نهاده بتواند که روز مره بکارش می آیند و این خواهش را در ایشان تولید کند که روز افزون ذرائع بہتر بیان را اکتساب نمایند در مساعیش موفق خواهد آمد در سال ہای اوائل چون بچه نقشه طبیعت را در تکامل لسانی تعقیب می نماید. او بسیار با صورت خود بازی میکند حتی چون تنها است متواترأ صدا ہا میکشد و بر همه الفاظ و بیاناتش ترکیب ہای مختلف عبور می نماید. بدیهیاً دین فعالیت نقشه طبیعت اینست که او ریاضت لسانی را برای حاجات عنین زندگانی ما بعد بهترین کند کلام منضبط معین تدریجاً ازین بازی بی اختیارانه بلسان خواهد مالید بچه که لساناً بازی ندارد یا ازین بازی منع کرده می شود در وسائل مراووه مهارت نمی کند و در اظهار خیال قلت سهولیت و روانی را ایراز میدہند مطالبات استعمال موثر
مسائل هر روزه ۲۱۰ کلام یا کتابت در بلوغ تقاضا مینماید که در اوائل یک ثروت عظیم بیان بی‌اختیاری را حاصل کرده باشد : یک فکر کهرای مدرس لسان :- محرر یک معلم جوان را پنهن دارد که از طلبه خود استعمال محاورات معین رسمی را بخواهد او یقین کرده است که اگر طلبه را در استعمال کلمات بی‌اختیارانه شان بگذارد همه کلام شان ملوث خواهد شد لہٰذا او اصرار مینماید که فقط الفاظ معین روایی را استعمال کند که او نشان داده است - او می خواهد که بچه فوراً باستعمال کلمات غیر مروج مکتب بشتابد و باز سعی کند که الفاظ صحیح را بگوید :- محاورات بیرون مکتب را او مطلقاً نمی گذارد که بزبان طلبه بیایند او برای شاگردانش امثله زبان خوب را از صرف و نحو بیان میدهد و فقط لسان کتابی را برای شان می خواهد که بیاموزاند :- این یک فلسفه غیر سالم تعلیمی است. او دعوی دارد که باید ”بہترین“ پیش بچه ها نهاده شود و ”بہترین“ خود آنست که شخص بالغ بسیار قیمتش می نماید یا آنکه در کتابهای مروج گشته است ، هر قسمیکه در باره دیگر امور باشد برای بچه ها یقیناً غلط است که طرزہائے معین و غیر متبدل را یاد بگیرند - این در بیان شان قابل مسائل روز مره مدرسین مکتب متوسطه
۲۱۱ مسائل هر روزه نمیسازد در مکتب خانه این معلم شاگردان بیان موثر صحیح ندارند آنها خود ها ظاهر نمیسازند- آنها محاورات بسته و مسدود را میآموزند و بیرون مکتب رفته آنرا بر باد می افکنند بمعلمان بچه های خرد تشجیع نماید بچه ها را تا خیالات خود را بوضاحت و قوت و سرعت بیان کنند و برای شان آنگاه فکر بدهید که اغلبیت قبول آن باشد از روی روحیات راجع بالفاظ مناسب تر و اصطلاحات موزون تر از آنکه استعمال کرده اند اما بچه را در استعمال محاورات بی اختیاری متقاعد و امتناع ننمائید - آزادی و دلیری استعمال محاوره را تشجیع دادن بهتر است حتی اگر غلطی ها هم بکند و محاوره عامی هم بمیان آورد از اینکه از اصرار بر رسمیت اظهار بی اختیارانه محقق نشود - بچه هائیکه لساناً ترقی می نمایند کسان اند که بسرعت و بی درنگ حرف میزنند و او بعض اوقات بلغزند بیفتند- این طرز طبیعت در همه بکامل جاریست، بلاشبه بعض قارئین اکنون میپرسند : ایا ما متخل تکلم غیر مروج حتی عامی را در مکتب خانه های خود بنمائم؟ من از معلومات مقامات مختلفه امریکه ویورپ اقتباس کرده میگویم که محاورات عامی مسلم نیست بعض محاوراتی را عامیانه می گویند- که دیگران آنها را شائسته و منور می پندارند :-
مسائل هر روزه ۲۱۲ در می می می الفاظیکه عامیانه گفته خواهد شد - در شیکاگو یا سن سنائی یا اوکلینڈ مقبول شمرده خواهد شد. مدرسان اوکسفورڈ بیانات را جاہلانہ خواهند انگاشت که درائین یارگیی بخوشی و مخرمی تسلیم شان کرده در محاورت خود جاگزین خواهند ساخت - درائین یک نوع کتاب لغات شایع می شود که دران محاورات جدید و بدیع را درج میکنند ، من اینقدر دریافته ام که اکثر علما، محد و بفضل و آنانکه یک نمود لیاقت و استعداد علمی دارند اکثر محاورات را عامیانه قراری دهند و بیشک بعض آنها حقیقةً چنان اند ـ اما اکثر اشخاص متنور از استعمال آنها بکدام اوقات مناسب محظوظ می شوند ـ و لسان را از چاشنی اینگونه جملات غیر مروج لذت میدهند که احیاناً بدیگر الفاظ معین الاستعمال حاصل نمی شود ـ اینچنین کلمات نو را بچه ها بزبان اورده میروند تا بعمر شش رسیده متامل می گردند - چون یکی علی السویه در عضلاتش در حجرات دماغش و در افکارش استقرار گرفتن شروع مینمایند تمنای خاص او منع بدعات است در هر چیزیکه مفاد جای دارد ـ سیاست این اجتماعیات لباس و تکلم زیبا او نقداً و حاضراً بطرز های جدید سراپل هیروز در تترشیس کلوسره اکادمیس
مسائل هر روزه ۲۱۳ تخیل و عمل خود را مطابق گردانیده نمی تواند چنان شخص بشدت مدافعت خواهد کرد هر انحرافی را که او از رو آداب شائسته کلام می پندارد - این وضع ذهنی بعضی زود حاصل میکنند و بس بہیت رسیده سبک و اسلوب جدید و مبتدع را نمی پسندند مدرسان و وزیران در اکثر جمعیت ها رسم و رواج را بعمل می آرند و آزادی کلام وغیرہ را گوارا نداشته بمقابله آن میبیند لیکن مدرسان و وزیران بس کمتر پابند رواج اند . از آنکه ۲۵ سال قبل بودند یک امریکه در آزادی لباس و اوضاع و نیز در کلام مشاهده میشود - بعض محاوراتیکه پیشتر مستعمل نبود حالا آنها هم زبان زد دارند - رسم و رواج زنان را از مردان بیشتر محتاط ساخته است و آنها اسبک جدید بیان را خوش ندارند . لیکن زنهای متعلمه در مدارس عالیه نسبت بدیگر خواهران شان کمتر پابند رسمیات اظهار کلام میباشند ، در مردم پر جوش و جوان ہر فعالیت جائے بکلام عام بیانات متحرک را اضافه میکنند . این یک اصول ساده در روحیانست که یک دماغ لطیف
مسائل هر روزه ۲۱۴ اکثراً علاقه های دقیق را در میان اشیار ادراک میکنند که ظاهراً هیچ ربط بیکدگر ندارند خصوصاً چون امور دماغی اخلاقی یا معنوی کدام قسم زیر مذاکره باشند. یک دل کمالات منزل امثله را در موقعیت های جسمانی و طبعی اکتشاف مینماید که مردم عموماً بآنها آشنا اند. یک خطیب بلیغ پس متواتراً تصوراتی را باستعمال خواهد آورد که از حیات بری و بحری یا از کشت زار یا جبال یا بازار های مملو شهر یا جنگل و غیره مستعار خواهند بود تا مواقع پیچیده و عقده دار را بواسطه آنها تنویر و توضیح دهد. تالسان بموقعیت عیان استعمال شود از تنوع نیاد بیانات استفاده کردن لازم است که بتجارب - هیچ روز مره استدعای مرافعه مینماید اگر اوامر دین را واعظ بمحاوره عام آمیخته بیان نکند سامعین متاخر نخواهند شد و اگر او بنفرت ازین گونه محاورات عامیانه پرهیز کند البته نصیحت بلیغ کرده نخواهد توانست تجربه تلخ مجادله حیات بسیار محاورات را مروج ساخته است که اولاً عامی بوده حالا صورت عالمانه گزیده اند مثلاً راستبازی که در ابتدا بسبب کلمه بازی عامیانه
۲۱۵ مسائل هر روزه بود و حالا نیست مغلوب منکوب و غیره بحر و غیره مستعمل اند که اولا بمقابله دشمن استعمال مثلاً مغلوب الغضب ، منکوب الخمر ؛ ۱ باید متفق نشوم باینکه اشخاص غالبا رسمی باید محاوره عامی را استعمال نکنند بلکه حسب عادت و مفاد خود باید مذمت آنرا بنمایند. - جلب شان کلام بهیئت فرجام جوانی نوآموزان خواهد نمود .چون ایشان در همه معاملات خود آداب متین و سنگین را بروی کار آورند. البته زبان شان هم بمطابق آن باید جدی و دور از خفت شباب باشد. اما ایا این ها نمونه جوانان گردند . و بچه های نو آموز که جملات بدیعه را دوست دارند تقلید آنها بنمایند ؟ طفولیت و نوجوانی دوره حیات است که طبیعت دران هرگونه چیز های جدید را میآزماید اما مردم بزرگیکه از ان مرحله گذشته بیک راه افتاده اند بچه ها را بنیش و از استعمال کلمات روان و سبک و بدیع باید منع نکند در نوجوانی مقصد همیشه تازگی و ابتداع است البته درین یک خطر است زیرا یکی میتوان در حرکت طرف چپ و نیز جانب راست برود ۱ بعض کلمات انگلیسی در ترجمه بفارسی تطبیق داده شد و در بعض تغیره داده ترجمه شده است.
مسائل هر روزه ۲۱۴ لهذا رهنمائی مطلوبست که جادهٔ محفوظ را بدانند اما تقدم دائمی در خطرات است و اگر ازین ها اجتناب شود مردم بزودی پیش رفته نمی توانند. اکنون بهترین چیزیکه برای نوجوانان تکامل آن ضرور است مذاق خوب است تا که در هر موقع و مقام موافق آن حرکت کنند. یقیناً ممکن است که در جوانان یک حساسیت تولید کرده شود که در آداب کلام و دیگر امور نیز از آزردگی مردم پرهیز کلی نمایند و از سخنانیکه بحضور شان زده می شود و باعث رنجیدگی شان می شود اجتناب شود علی هذا القیاس کلامی که در مکتب و مجلس علماء استعمال می شود. البته متغائر انان در محفل جوانان و میدان بازی باید استعمال کرد بهمین نهج در بعض مقامات موافق آن باید روش گزید. باید بزبان افزودنی های لغات و محاورات نمود شود بقرار خیالات احساسات و سیرت خود باید کلام خود را رنگ و بوی خوب بدهیم. اکثراً «مصفیان» بنام هیچ تبدلات را در تقریر و تحریر روا ندارند. این مردم فراموش میکنند از صد ها سال لسان ما تابع تغییر بوده است: و اصطلاحات و محاوراتیکه اساتذه قدیم استعمال کرده اند فی زماننا ناقابل تحمل است زیها قویٰ مغیره عصر حاضر زبان هم اثر می اندازند. و آنرا طاقت ایجاب اختراعات و ابتداعات میبخشند و ما سد راه آن شده نمی توانیم. نوجوانان خود را باید اجازه
۲۱۶ مسائل هر روزه استعمال زبان وسیع بدهیم اشخاص معمر نیز باید ازین خط ببر دارند اگر دیگر ضرر برای حیثیت شان داشته نباشد اما جوانان را باید بمطالبات محیط شان حساس بگردانیم تا خود را بآن مطابق سازند و مانند لباس و فعل اقرار کلام ندهند بلکه تازگی جدت وقوت اظهار را برانه نمایند، باز باید نگذاریم که چنان کلمات و محاورات استعمال شود که بے معنی و شاذ و غیر مانوس و آزاده است و بعض مردم فقط ازین جهت استعمال شان مینمایند تا از دیگران مختلف گردند نه اینکه معانی آن ها موثر و متحرک است. لسان حقیقةً بدیع و با صنعت از یک نهج بلند ذهنی سرمیزند. اما کلام غریب از یک ماخذیست می بر اید عنایت تفکر را ظاهر میسازد. لهذا این را مذموم میدانیم و صنعت های ادبی را اگر موافق محیط استعمال شوند تصویب می نمایم:- ازینجا مسئله بزرگتر تدریس طلبه در اظهار موثر شروع میشود استعمال صحیح لسان مناسب فقط یک مظهر است و حکما در تدریس اهمیت اقل دارد . یک مظهر مسئله عام از مکتوبی ظاهر می شود که یک معلم مشاهده در جماعت هشتم می نویسید.
مسائل هر روزه ۲۱۸ دشواری زیادی که دربارۀ شاگردان خود میابم هنگام تکلم و قرائت طبیعی ساختن شانست در عصر هر ماه مشق های عام و تمرین های ظاهر داریم که والدین ها بآن مدعو میشوند ـ همیشه شاگرد ها بعضی منتخبات قرائت میکنند ، اما فیصله کرده ام که این عادت را ترک دهم زیرا طلبه دائماً بد وضع و آگاهل گشتۀ تصنع را نشان میدهند ـ آیا همه بچه ها اینچنین میباشند ؟ ایا کدام طریقه نیست که آنها را طبیعی بگردانیم در هر چیزیکه روبرو دیگران میکنند ؟ این یک مشاهده عام است ـ بچه هایکه در میدان بازی حرکات بی اختیارانه مینمایند ـ پیش سامعین وضع متصنع میگیرند و متکمل مینمایند ، خاصهً پیش مدعوین مضطرب میگردند ـ البته باید اعتراف کنیم که همه ما یک مقدار ام بحضور یک جمعیت میراث یافته ایم چون آنها را هدایت یا ضیافت نمایم ، غالباً اکثریت مردم نیز در بلوع کاملاً طبعی می باشند چون در عموم نطق یا سرائیدن یا نواختن بذمه شان افتد ـ در خطبۀ عمومی پیش یک مجلس رسمی ، همین تصنع واگاهلی در هر اظهار در چهره جسم صوت و حرکت ارائه می شود آگاهدلی این امر که دیگران متوجه ، و نگرانند در عضلات در آمده بنظام عصبی سرایت میکند :- بسا بیار بچه های خرد دیده می شوند ـ که تیلی
مسائل هرروزه ۲۱۹ آگاهدل نیستند چون پیش دیگران قرائت یا نطق کند تجربه من اینست که در مکتب اگر گفتگوی زیاد مجاز باشد بلکه ترغیب مکالمه باشد . این بد وضعی و اضطراب کمتر میباشد برعلیه آن .اگر در کل قرائت شان اوضاع رسمی معین گزیده می شود و بتکلم رواجی تشکیل تاکید کرده می شود آنها بهیچ موقع سهولت و طبیعت را اختیار نخواهند کرد . اگر بیک بچه گفته شود که از نشیمن خود پیش آمده پیش هم صنفان خود بوضیعت مربع ایستاده در یک طرز ماشین وار جملاتی را بخواند که او حفظ کرده است این تجربه او را طبیعی نخواهد ساخت . در صورت و اظهار بشره طبیعت نمی آید . تآکل وجود وضع سهل و معتدل نگزینید . سبیکه مردم در کدام موقع خود آگاه میباشند اینست که آنها دران بی تکلف نیستند. و بیگانگی حس میکنند اندرین احوال هرچیزشان فشار میآید و همین معنائی بد وضعی و اضطراب است بعوضی هفته دو روز این وضعیت بد وضعی و اضطراب احتمالاً از خواندن منتخبات پیش دیگران باسلوب معین بیشتر تولید می شود اگر یک شاگرد . هنگام قرائت مذکوری سد و هر رسیده می شود ، شاید این عادت نگردد
مسائل هر روزه ٢٢٠ اگر شاگرد اعتماد زیاد تر درین باره حاصل کرده نمی تواند باید از و صرف نظر شود که پیش مردم قرائت نکند:- عین فعل پیش آمدن رو بروی اهل مکتب برای قرائت یک رسمیت است که حیات رم و ضبط را در بسیار بچه ها تولید می نماید . اگر آنها از نشیمن های خود یک یک دو دو قطعه از نثر و نظم بخواند و اجازه داشته باشند که در وضعیت های خود طبیعی باشند . البته بی پرواه وکامل نباشند این تجربه متغلبانه نخواهد بود و باین نهج بسیا ر بچه ها هم موقع قرائت خواهند یافت بتکرار این تجربه تربیه سهولت و رعائی کلام بی تصنع صورت خواهد بست :- در بعض مکاتب ما سبق های رسمی در فن بیان داده می شوند . قواعد آموخته می شوند که مقصد آنها چنین استعمال کردن آواز است ! که خیال بهترین صورت اظهار یابد . معلمان بعض اوضاع بدنی را بطلبه نشان میدهند که چنین قرائت اختیار کرده شوند . قاری باید گڑی های خود را بسته ایستاده شود-کتاب بدست راست گرفته و دست چپ بشائستگی در پہلو آویخته باشند - یک معلم که این قواعد را نشان میداد خودش یک نظم طویل را بطور نمونه قرائت کرد و مشکلاً یکبار در اثنای خواندن سوی جماعت
۲۲۱ مسائل ہر روزه قوه دید تا که خیال نظم را موثر بسازد کل بیانش چنین معلوم میشود که طلبه را در فکر ندارد نتیجه یک متعلم هم تعقیب رونه نمود و معلم در ابلاغ ناکام ماند بهمین سبب است که اکثر معلمان و خطیبان ناکام میمانند چه سامعین را در فکر نمی گیرند که بکدام مقامات ضیافت تنویر یا ایقاظ شان ضرور است * اندیشه میرود که کل نظام تکامل بیان در مکاتب حاجت احیا دارد۔ آموختن قواعد درباره نطق خوب با فراوت بلیغ از عبث بہتر است زیرا ناطق یا قاری قواعد آموخته قاعده را در دل نگاه میدارد- و این در میان او و سامعین حائل میگردد - اصولات بیان که حقیقتاً کامیاب میشوند آنها اند که شاگرد بدون آگاهی بی بی اختیاره یاد میگیرد و تلفظش چون بقول یا قرائتش ایجاب و توجه می نمایند نشانش میدهند که این طریقه موثر است زیرا مقصد کلی بیان اینست که سامعین واضح بدانند و بمطابق آن عمل کنند این قانون باید طرز آموختن بیان را تعین دهد منتظر یک دوره زندگانی عمومی از ابتدا الی انتها در تربیه خود باید آگاه باشد که مردم شونده چیزی را که او میگوید بفهمند حس کنند و محظوظ گردند یک معلم طرز طبیعی متکلم را تدریس میکند طلبه متاثر می شوند چون او حکایتی بیان میکند محو استماعش میگردند برای خود شان نیز همین قسم تعلیم مینماید که برای سامعین مسائل ہر روزه در تدریس متوسط مکاتب *
مسائل هر روزه ۲۲۴ لحاظ داده کلام خود را مؤثر سازند - دیگر معلم خودش هم رسمیات اختیار میکند و طلبه خود را هم بدون آنها نمیگذارد که نطق کنند آنها ماشین وار گویا جمناستک مینمایند اما در فن بیان ترقی حاصل نمی کنند - اگر چه بنظر مسطحی برای بعض ذائین مکتب این طرز موخر محبوب بنماید اما تاثیر و افاده پائدار را مالک نیست بعض معلمان کدام قطعات نظم را برای حفظ کردن میدهند و طلبه خود آنرا بدون فهمیدن معانی و مطالب آن شروع ضبط می نمایند - چون این حفظ کردن مبنی بر اصوات کلمات میباشد اگر بزحمت شاق حفظ هم بکنند برای شان ضرر مینماید - باید اقل طلبه را نظم من حیث المجموع نشان داده شود و از مدعای آن آگاه کرده شوند - سپس کلمات مشکل آنرا خوب ادرک کنند بالآخره هر قطعه آن را نیک بفهمند و چون از معانی کامل آن آگاهی کسب نمایند بحفظ آغاز کنند و در میان حفظ معلم از هر قطعه جداگانه بپرسد که طلبه بالفاظ خود آن را بیان نماید - تا از مقصد نظم خط ببرند ضمناً از ترکیب مصرعه ها هم بحث رانده شود که برای قافیه کلمات موخر مقدم آورده می شوند ! تا از هیچ چیز در نظم بخیر نمانند - پس برای بچه های جماعت
۲۲۳ مسائل هر روزه چهارم چون حفظ کدام نثر یا نظم را شروع کنند لازم است که موقعیت هر حصه آنرا نیک بدانند و از اول الی آخر نظم همه اجزایش را فهمیده ضبط کردن گیرند :- ثانیاً خیال شاعر را ببینند که چگونه آن را تکامل داده است بدینطریق تضیع اوقات که در حفظ کردن واقع می شود کم میگردد و اهمیت معانی و ترجیع آنها بر الفاظ جاگزین دلش می شود + سال چهارم عدد دهم این عکاسی مکاتبه
مسائل هر روزه ۲۲۴ فصل نهم میلان های اساتذه نو در تدریس محرر چندی قبل بروسا و نظار یک صد مکتب عالی در غرب وسطی، مکاتب فرستادم باین ادعا که تجارب خود را با معلمان جدید بیان نمایند و توضیح نقاط قوی وضعیف شان را درباره کار عملی شان برسمانه تحریر دارند از انکه اینچنین حاصل شد مقایسه کردم بنقاط قوی وضعیف یکصد از معلم که یک مجلس خاص یک دارالفنون دوستی بعد از معاینه محتاط کشیده بود روسا و نظار شکلاً باستثنای اعلام کردند که معلم مکتب ثانوی نو وارد از مدرسه عالیه عموماً در موقعیت کوتاهی می نمایند ازین جهت که او تصور کافی مقصد مکتب ثانوی ندارد چون او شروع می کند بنوع کار مکتب همدردی نمی پروراند. دیگر ادراک حقیقت این امر دارد که علاقه صنوف رو پا دیگر صنوف مکتب ثانوی یا عالی چه باید بوده نقش این است که مضمون خود را بدون اعتنا با همیت تناسب برای شاگردان مکتب ثانوی پیش برد. او خیلی کم توجه بدروس
۲۲۵ مسائل هر روزه مکتب ثانوی داده است و قیمت های آنها را کما حقه نمی داند که یک پروغرام متوازن خوب برای مکتب عالی تشکیل کند . او هنوز بفکر تکمیل طبیعات با لسان قدیم یا الجبر است و دلش کاملاً از ضروریات مجموعی طلبه مکتب عالی عاریست * چنین معلمان اصرار می نمایند بتند و برینکه طلبه کار خاص و قز را یاد بگیرید قبل ازینکه نظر عام یک مضمون را حاصل کرده اند. یک مشتاق طبیعات تمام سال را بر درس روشنی یک عالم حیات برضفدع فاضل لسان قدیم بر صیغه های صرف خواهد کرد تا طلبه خام درین چیز ها اختصاص حاصل کند همین حال همه دروس است چون معلم خودش از مرحله نظر عام مضمون گذشته و ضرورت تغورامعان در کدام مسئله خاص حس میکند او آرزومند است که بسر حد رفته در ملک غیر معلوم نگاه انداز و طبعاً می سنجد که چیزیکه برای خودش رغبت بزرگ دارد باید برای دیگر ی همچنین باشد اینک باز ظاهر شد که اکثر فاجعه های درسخانه از همین بر میخیزند که معلم بنقطه نظر متعلم خود را مطابق ساخته نمی تواند و نتیجه این می شود که شاگرد از تعلیم هیچ متاثر نمیگردد * هشتاد و پنج از جمله روسا و نظار یک نقص سوم بسیار عام را در معلمین مکتب عالی خصوصاً بیان میکنند،
مسائل هر روزه ۲۲۶ آنها بشاگرد های خود تقریر سبک رسمی می نمایند و درین نشان ندادن از بالای سرهای شان میگذرانند درین نطقهای معین چون شاگرد ها تعقیب کرده نمی توانند. و تقدیر آن نمی کنند ملزم شان قرار می دهد و توبیخ شان می نماید که کارش توضیح حقیقت است و فریضه متعلمین جذب کردن آن . او وظیفه خود را ایفا می نماید ، چون حکمت را در پیش این نوجوانان خام منتشر میسازد! تذکرات بر یکهزار معلم که مفتشان دارالفنون نمودند، شش هفت نواقص مشترک را بیان کردند که یکی از آنها مکرراً پیش نهاد شده و آن تدریس بروح است - اسباب آن بیشمار است، اما کار خشک کتاب نصاب تنه اکثر آنست - یک نمونه استاد مصر است برینکه متن کتاب لفظاً یاد گرفته شود که اگر بسیار خوب یاد بگیرند فقط بادراک بعضاً یاد گرفته می توانند ! طلبۀ محض ترجمه لفظی کتاب را فهمیده بمعانی بالغ شد نمی توانند از یکهزار معلم یک صد و سیزده بدین طریق تعلیم بیجان می نمایند - طلبه در میان اجزای درس خود هیچ علاقه را نمی بینند و بدترین همه چیزی را که آنها ضبط می کنند دیده می شود که بموقعیت
۲۲۶ مسائل ہر روزه ہائے حقیقی حیات روزمره ربطی ندارد. چنین معلمان که بعض شان هیچ مقصد واضح از کار در نظر ندارند بغرض انضباط رسمی مغلوباً والبته اند. بغیر قوای ذہنی طلبه را تکامل میدهند طرز حصول این بخیال شان اینست که متن کتاب را بیآموزند و لفظاً آن را پس بدهند. اینگونه کار بزعم معلمان عادات را تکامل خواهد داد که بحیات ما بعد اہمیت عظیم دارد یعنی خصائل التفات ثبات صعوبت (جدید و لو معلم باین رسمش نخواهد خواند) و استعداد کردن کار ہائیکه غیر مرغوب و ناگوار باشد. زحمت اکثر و قناعت در آن و طاعت در بجا آوردن اعمال شاقه و چون حیات یک مجادله طویل است در تعمیل امور منفور باید یک شاگرد در خود مکتب بآن متعود گردد : اغلب است که ہمان معلمان جدید خصوصاً انکه در مکاتب عالی درس میدهند از بعض ساعت منحوس بری خواهند شد و رہنمایان مساعد و حماء نوجوان خواهند شد اگر آنها را چنین تفهیم درس بدهند که بمحیط شان بکدام مظهر آن تعلق حقیقی و یقینی داشته باشد و باینطریق در آن مضمون مهارت و غلبه کسب کنند. ده سال نگذشته
مسائل هر روزه ۲۲۸ معلمان ابتدائی در باب تدریس بطرز رسمی اینقدر مذاکرات شنیده اند که لا محاله از آن متاثر شده باشند. لیکن برحال معلمین عالی صادق نمی آید بسیاری از ایشان که ناکام می مانند ازین جهت است که بتدریس لفظی ماشین و تعریفی مطمئن میگردند یعنی محضاً بتعریف اصطلاحی اکتفا می ورزند همین سبب است که در صنوف این معلمین جدید پیشرفت کار سست است و شاگردها مشتاق اند که بختم ساعت از جماعت بدر روند - آنها از روی صورت می نمایند در چهرۀ شان قلت ذهانت و تقدیر کار، ظاهر میباشد آنها بهر موقع آماده شکایت میباشند- وحیات استاد را پر از مصیبت میگردانند و در جماعت های شان بی قناعت وضیق و فشار حکفرما میباشند. این نمونه معلم علاوه بر تضیع اوقات مکتب را نزد متعلمان منفور می سازد* خطای دوم که صنفشان بنهایت کثرت میگیرند از اصل کاملاً مختلف است اینست تنگی نظر معلمان گاهی بتفصیلات دقیق داخل می شوند و شاگردها را بمسائل بزرگ مربوط دلالت نمی کنند - باز شاگردها غرقۀ رسمیات تعریفات و ضوابط گشته بمضمون مطلوب آنها بالغ نمی شوند آنها در روح مضامین مطالعه خود داخل نمیگردند- این نقص در تدریس ادبیات و لسان اجنبی زیادتر ملاحظه می شود اگرچه در تاریخ وغیره هم مشاهده میگردد مسائل هر روزه در مدارس مخصوص مکاتب
مسائل هر روزه ۲۲۹ درین دروس که اینقدر از رغبت های بشری مملو اند معلم جدید شاگرد ها را براه غیار پر محدود ساخته بر بلندی های نشان نمی یابد و تا مناظر نواح را تماشا کنند * البته این نقص مقدماً منسوب است باینکه معلم تقدیر وسیع و صمیم دروس خود کما ینبغی ندارد. او پوست علم را خورده مغز حقیقی آن ذائقه بژده است او زبان را یک مجموعه اشکال لفظی میداند که این قواعد صرف و نحو و بیان بیکدیگر مربوط اند - او خیال میکند که این قواعد بذات خود یک قیمت قطعی دارند تاریخ نزدش انقدر داستان حیات بشری نیست که یک فهرست نامها و جداول تاریخ است . ادبیات برای چنین معلم مقدماً یک تصویر موقعیت های مادی حیات بشری نیست این در اصولات صرف و نحو و بیان یک کتاب مشق و تمرین است * بعض معلمان منظر وسیع این اشیاء برای خود یافته اند اما هنگام تدریس آن را ترک داده بقواعد و ضوابط و تواریخ و اسما و تعریفات همه تن مشغول میگردند * ثانی در فهرست ناقلیت ها میاید علم غیر صحیح که بسیار تر در تدریس لسان اجنبی و تاریخ یافته می شود . بعض اوقات معلم در لسان اجنبی درس میدهد و خودش به ان
مسائل هر روزه ۲۳۰ کتاب آنکه در مکتب خوانده است نه بیرون تکلم بآن کرده است نه مطالعه آن نموده است. و بصورت جدی موقع استعمال آن نیافته است نه در ان فکر بکثرت اوّل نموده است. یا خیالی را درین تعبیر کرده است نتیجه اکثر خصائص لطیف ذاتی آن لسان و علامات فارقه آن از دیگر السنه بتدریس شامل نمی شوند. و لسان اجنبی ماشین وار متضج میگردد * چیزیکه در تجربه هم ونفسی معلم نیامده باشد و آن را در تطبیق به محیطش قیمت دار نیافته باشد بوقت تدریس خشک بیحس و عبث خواهد گشت، دماغ انسان چنان متشکل است که فقط در ان موقعیت ها موثرانه کار خواهد کرد که عدم موثریت برایش زحمت برساند اگر نتائج مساعیش معتنا بها نباشند و مردم بر وای صحت و کمال آن مساعی ندارند او کوشش نخواهد کرد که در ان کار دقیق و فعال گردد. پس معلمان باید هنگام تحصیل لسان اجنبی در چنان مواقع گذاشته شوند که دقاقست و صحت مطلق را از تجربه تلخ خود بیاموزند سپس متعلمان را تدریس لسان اجنبی بهمان طریقی نفسی بدهند * مفتش های مذکوره اکثراً بیان یک نقص را مینمایند. که روسا و نظار مکاتب بسیار عام و و خیمش می پندارند مساعی پر از دقت و تمرکز کار محمود نیست
۲۳۱ مسائل هر روزه این تذکرات ظاهر میکند که بسیار معلمان در گرفتن کارے از شاگردان شان ناکام می مانند. "معلم از حد زیاد عیان است" همه "تکلم را او مینماید" "همه آلات را او استعمال میکند"، " شاگردی را میگوید که یک سوال حل کند پس خودش حل میکند" همه امثله را خودش ترسیم می نماید. وغیره نقص درین کار این است که طلبه ایجاب و ارجاع بر درس خودے ورزند و آن را از خود نمی انگارند- طلبه ابتدائی و عالی هر دو اینقدر تجربه داشته می باشند که دروس خود را بنظامات تفکر و عمل سابقاً قایم شدگی خود تطبیق بدهند. لهذا باید اکثر دروس خود در جماعت خود شان حل کنند آنها یک علل طبیعات را ادراک کرده نمی تواند تا که خودشان برای اجرای آن همه آلات را خودشان ترتیب ندهند ورنه از منظریکه از آن تجربه پیدای شود بیخبر می مانند : پس این تدریسیکه معلم گفته برود و متعلمان روز بروز در نشین های خود محض نشسته باشند بسیار بیکار است مقصد غائی در تدریس طبیعات یا دیگر سائنس در مکتب عالی وغیره باید البته این باشند که شاگرد مظاهری را تاویل کرده بتواند که بیرون مکتب واقع می شوند. باید او دلالت کرده شود بدین اینکه واقعات تتنوع بی انتها دورش اند و عقب آنها قوانین واصولاً
مسائل هر روزه ۲۳۲ بزرگی است که حقیقۀ عالم را بسیط میسازند و بدینطریق دران مظاهریکه متوحش می سازد او توازن ثبات و اعتماد خود را نگاه میدارد . لیکن این مقصد حاصل نمی شد اگر متعلم محض تماشابین باشد در اطاق یا طبیعاتخانه و در تولید و تعبیر واقعات فعالیت نفسی داشته نباشد + یقیناً معقول خیال است اینکه معلم فوق آنست که از شجاعاً مناسب را از تدریس خود پیدا کند و بداند که چگونه طلبه بتعلیم او ایجاب نمایند در ساعت خود تدریس خود کرده برود اما چون حس کند که طلبه اعتماد نمودند که بتمام وقت خودش درس داده خواهد رفت همان لحظه از آن ها سوالات پرسیده فعال نشان بگرداند ـ این را قانون احساسی تدریس میتوان گفت ! که تعلیم موفق نمیشود ما دامیکه طلبه بمضمون درس وضع متحرک داشته نباشد فلذا باید فعالیت نفسی شان اقامه شود و در تدریس لسان و دیگر مضامین خود شان مواد را بهم آرند که یاد میگیرند + حقیقۀ این بسیار اهمیت ندارد ایا معلم سوالی میپرسد که جوابش بلی یا نه باشد که هوی علم التعلیم است . بشرطیکه سبک تدریس رو مجموعاً طلبه را بایجاب و از شجاع بیارد و جماعت از درس شان غافل نگردد بلکه خود در حل
مسائل هر روزه ۲۳۳ کردن مشکلات اماده باشند، تحریر یک معلم معرفتة الارض را دیده است که کرتی کشیده بدست های درشت و غیر نظیف در جای تعلیم میداد که اشیا و آلات همه دور او جمع بود و نقشه ها آویزان در پرسیدن سوالات لا و نعم بعض قواعد علم التعلیم را بقتل میرسانید اما معلوم کردم که شاگردها معرفتة الارض را یاد میگرفتند، محض الفاظ را و تدریس او نهایت موثرانه بود . مطلب خود همین است نه قواعد تعلیم * معلم باید بیطرف نباشد . بعض معلمان بجز پرسیدن سوالات در جماعت دیگر کار نمیکنند و خیال شان این است که کل کار جماعت خود بکند آنها از سوالات گویا طلبه را آزار میدهند و خود هیچ چیزی نوشان نشان می دهد این قاعده را در مکاتب ابتدائی و عالی علی السویه ادامه میکنند حالانکه طلبه کلانشان چون تجارب زیاد حاصل کرده می باشند حاجت ندارد که از ایشان متواتراً سوالاتی پرسیده شود که از طلبه خردسال ضرور است . پس معلم باید که از طلبه کلان چیزی نپرسد چون بداند که بسبب مشاهدات سابقه خود آنها درس نو را ادراک کرده اند، در این از لب و لهجه نی بلکه از بشره و چهره و وضع متعلمان می شود و معلم متجرب فوراً فهمد که طلبه مضمون را دانسته اند *
مسائل هرروزه ۲۳۴ باید معلمان فن گفتن خوب را حاصل کنند. علم التعليم هربرتی درین باره جزم کرده است که نسبت بتقرير موثر پرسیدن سوالات را ترغیب داده است یک معلم راسخ تاریخ در باره هرسوال آن جذبه ظاهر خواهد کرد گاهی پسندیدگی و گاهی رنجیدگی را ارائه داده طلبه را برای رهنمائی خودشان واقعات بطرز حمیت بیان کرده بجوش خواهد آورد و این از پرسیدن سوالات حاصل نمی شود. در مکتب ها بسیار چیزها تدریس می شود که برزندگانی حقیقی شان اثری اندازد حتی اگر آنها اصولی را درک کنند که مقصود اند در اوضاع شان تاثیر عمیق نمی شود در تحریکات و جذبات شان نقش نمی افتد : این از شخصیت معلم حاصل می شود. اگر عقائدش در عمل متشکل گشته اند بطریقی های لطیف از میان صوت وصورت ظاهر شده موجب تقلید شاگردها خواهند گردید اکثراً گفته می شود که معلم حقی ندارد بر واقعات تدریس تاویلات خود بنهد و طلبه بداند که او متحبس شده است این یقیناً نظریه غلط وظیفه معلم است باید معلم چیزی را که خودش بتطابق صحیح و راست دریافته است برگوشهوش خود طلبه را برای اختیار آن بیارد اما در چیزیکه اشتباه دارد طلبه را بتجربه و دلائل خودشان بگذارد. معلمی که عزم نموده است چیزی را بطلبه نگوید و هر چیزی را از آنها برآرد
مسائل هر روزه ۲۳۵ هرچند کامل و هنرمند باشد خاصتهً در معاملهٔ طلبه کلان سال، نصف معلم گفته می شود معلمی طلبه را بعض چیز ها میگوید که در خانه خود شان یاد گرفته و از دیگران پرسیده بیایند و خودش هیچ چیز ارائه نمی کند بجز اینکه سوالات بپرسد و اگر جواب ندهند ناکام نشان میسازد. او وظیفه خود نمی شناسد باید وقت کند که چرا جواب صحیح نمی دهند و دران امداد نشان نماید تا جواب صحیح بدهند این کار ممتحن است که محض جواب را ببیند و در پی صحت آن نگردد کار معلم این است که بطرز موثر و مقتصد ترین بطلبه نو علم جدید بیاموزاند و درین عمل معلم جرمنی از همه زیادتر سبقت برده است او بطلبه مدد میکند که علم نو را صحیحاً وبدون تضیع اوقات یاد بگیرند و فقط کار مشق را بخود طلبه وا میگذار د یا بدیگری که ازو یاد بگیرند البته یک شخص هم هر دو کار را کر ده می تواند اگر معلمان فقط بپرسیدن سوالات و شنیدن اسباق اکتفا ورزند و متعلمانی را بگذارند که از دیگران استمداد کر ده جواب بگویند چنانچه نتیجه بمشاهده پیوسته است با وجود محنت سالها در تعلیم خیلی کم ترقی مرعی نمایند * معلمان جدید اکثراً این کوتاهی نمایند که قواعد رسمی را بر اکثر احوال حاوی میسازند حالانکه موجبات صحیح موجود نمیباشند مثلاً یک معلمی می خواهد که شاگرد ها هنگام قرائت ایستاده بخوانند و تا مسائل هر روزه در تدریس طلبه کلان سن و غایت
مسائل هر روزه ۲۳۴ این درجه شدت میگیرد که اگر کلمه واحد هم کسے بگوید باید ایستاده بگوید حالانکه غیر از تضیع اوقات درین تاکید چیزی منصور نیست بلکه بعض اوقات طلبه ازین سخت گیری ممانعت شروع میکنند. بیشک حالاتی است که دران باید طلبه ایستاده بخوانند. اگر جماعت کلان باشد کسانیکه از متعلم خواننده دور نشسته اند کاملاً متوجه شده نمے توانند تا او را بچشم نه بیند و نشنوند. دیگر اینکه چون یک جماعت از مدتی نشسته است یک منفعت او حیاقی در ایستادن است نیز اگر متعلمی یک مدت چیزی گفتن دارد بلاشبه او بر خود بهتر قبضه می نماید و یا قوت تر گفته می تواند اگر برخاسته بگوید اما وقت بیش بها ضایع می شود چون شاگردها متواتراً بیک دو کلمه جواب جیده و خیز زده بروند. ازین وضع در خود قرائت یک خفت رخ می نهد چون جماعت خورد باشد و معلم بهمه شاگردان خیلی نزدیک باشد از طریق غیر رسمی قرائت روح بهتر تولید می شود و از مجبور کردن به برخاستن یک گونه بیگانگی مابین معلم و متعلمان پیدا می شود باز اگر شاگردها در نیم دائره نشسته اند و یکدیگر را دیده می توانند بهتر است که نشسته بخوانند بنزیک شاگرد کندل که از برخاستن فشار محسوس می کند خوبتر قرائت خواهد کرد اگر نشسته بخواند
۲۳۷ مسائل هر روزهٔ مفتش‌ها نیز ناظر‌ها و رئیس‌ها در اکثر معلمان نو قلت اقتدار را کوتاهی فجیم میدانند اکثر آنها "دعوت و اعتماد شاگردان‌شان را بدست آورده نمی‌توانند"، "آنها خوب انضباط کرده نمی‌ توانند"، "در درس خانه‌های شان بسیار وقت در بی‌نظمی میباشند"، شاگرد‌ها تعقیب رضای شیرین خودشان را می‌نمایند "در دل‌های شان کار جدی مکتب چیز آشکارترین نمی‌باشد" آنها بشوخی آماده میباشند - " بمطالعه نمیگرایند بلکه وقت قیمت دار را بعبث و بشرارت بر باد میکنند" - و هكذا الی ماشاء + معلمائیکه در باره شان بیانات داده شد رفع نقص خود را کرده بتوانستند زیرا اعتماد نفس نداشتند - آنها شجاعت کافی را ابراز کرده نتوانستند تا روح شرارت را فرو بکنند که در سینه‌های طلبہ جوش میزد یا آنها درین تصور طلبہ کابل بودند که ازان‌ها چه متوقع میباشند یا بعضی خصائل خصوصی داشتند که بر علیه شان اثر انداختند . در بعض حالات آنها قلت قوت جسمانی داشتند که برای درسخانه لازم است و این امر از صورت و وجوه شان مکشف بود - غالباً شدیدترین نقائص معلم شخصیت ضعیف است - شاگرد‌ها در مکتب می آیند و میلانها با خود می‌آرند که ضرورت معاوضه آنها مسائل هر روزه در مدارس ملکیه مکاتب
مسائل هر روزه ۲۳۸ یا دیگر رعیت های چون اندرون مکتب میباشند محرکات جبلی براهنه بحاذ آمدن می جوئید. و یک قوتی مطلوب است که متداوماً عمل کرده، بخاموشی اما بیقین تسکین آن محرکات بنمایند اکنون این قوت که باید بی غوغایی خلل اما با وجود آن موفقانه اثر اندازد، شخصیت معلم است این بعض اقسام روش را تائید و دیگر انواع آن را تذمیم خواهد کرد و چیزیکه یک معلم مقتدر ملطفت می نگرد. در خیال احساس و عمل شاگرد خواهد بالید و چیزی را او بملامت می بیند در منابع سیرت متعلم ساکن افتاده خواهد ماند. این یقینی است که اگر شخصیت معلم از شاگردهایش زیادتر متحرک و قوی نیست آن ها راه خود را گرفته براست یا غلط خواهند رفت * بمقایسه معلم الکن وسست، دیگریست که همه اوضاع با شاگردان مداخله و مزاحمت مینماید. عموماً در حق ضعیفان و خاطئان او هجو و طعنه می گوید نذریقه از کوتاهی های شان در میگذرد و یکمتر از ایفای کل عهد گاهی رضامند نمی شود. یک متعلم کم دل جوابش مینماید اما زیر تیر باران تنقیدش مضطرب شده پس پا می شود درینصورت مناسبات در بین معلم و متعلمان کشیده
۲۳۹ مسائل هر روزۀ می ماند. و شاگرد ها دائماً در توقع رنجیدگی میمانند دکار پیشرفت نمی نماید * بعضی اوقات معلمان خیال می پرورانند که باید - ”از حیات باشند، و در جماعت بسیار کار باشد و بزودی سرانجام داده شود و طلبه سرعت را شعار خود سازند چه در هر فعالیت حیات آهسیت مرهمین راست معلم در کار خود بیتاب است و گفته میرود که زود شوید یک دقیقه بس است چرا دیر میکنید آن سوال آسان است باید فوراً حلش نمایند * اگر متعلّمی سوال حساب را حل میکند معلم بسرش رسیده چیزی می افشاند و حلش مختل میگردد * برای معلم خودداری و ضبط نفس لازم است، باید صبر کرد تا متعلم جواب را بفکر آرد. اگر انتظار کرده نمی تواند تدریس کرده نمی تواند چون متعلم در میان کار خود متوحش است که حالا معلم مداخله خواهد کرد این اندیشه بیمارانه بر نمو دماغی و جذباتي اثر مهلک می اندازد طلبه را اشتعال آزار و دل شکنی می دهد . باید معلم از چهره طلبه بشناسد که کسی مددش را محتاج خواهد شد آنگاه پیش آید ورنه بگذارد خود سوالش را کاملاً حل نماید *
مسائل هر روزۀ ۲۴۰ ظرافت در سمانه، نزد بعض اثر نافع دارد و اگر بر مواقع مناسب استعمال شود مناسبات معلم و متعلمان را خوش گوار میسازد محرر این سطور قریباً از میان بست کتاب بر علم التعلیم گذشت اما کلمه ظرافت را در یکی از آن ها نخواند ـ در سه کتابیکه حاضراً تصنیف شده اگرچه بیان مستقیم درباره قیمت ظرافت نبود اما اعتراف عام شده است که بواسطه این طلبه منضبط می شوند ـ غالباً در کتاب های تعلیمی آینده فصول بر مذاکره روحیات مطائبت متوقف خواهد شد که چگونه خدمت فوق العاده مینمایند تا درس خانه سلیم شادمان و راغب بماند معلمی با طبع ظرافت بسیار مسائل شکل انضباط را حل کرده می تواند و معلمی بدون آن کاملاً ناکام می ماند ـ غلطی های درس خانۀ علی السویه راجع بکار دماغی و سیرت اکثراً از اختیار کردن وضع ظریفانه نسبت به فاجعانه خوبتر ارتفاع مییابد ـ نیز در ضیق و فشار حیات حاضره اطفال استراحت می طلبند که ظرافت حقیقتهً خوب می بخشد معلم ها باید عادت کنند تا تجارب بسیاری را که یک شکل شادمانی بدهند که بدیگر صورت آن ها آزار ده
اسم ۲ مسائل هر روزه میباشند. نزاع اکثراً از وضع سنگین متین و خشمناک معلم شدیدتر میگردد. مطائبه فشار عصبی راست میکند. و احساسات خوب را بعمل میآرد بعد از جذبات قهر و رنجیدگی هیچ چیز برابر مطائبه تعدیل مزاج را بزودی تولید کرده نمی تواند . ایا طبع مطائبه اکتساب می شود؟ روحیات حاضر تا حال فیصله نکرده است اما درین گفتن ضلالت نخواهد بود که یک معلم باید نزدیک خود یک کتاب ظرافت داشته باشد که بیک وضع کاملاً سالم پهلوی ظریفانه حیات را پیش میکند در ده سال گذشته بسی کتب مطائبه نوشته شده اند باید بعد از رنجیدگی در جماعت معلم آنرا مطالعه کند وطرف خنده را بگیرد غم را تبسم و خشم را بمطائبه مبدل سازد زیرا اگر جانب اندوه را غلبه دهد. و امید خوبی را بیاس متغیر سازد امور هنوز تیره و تاریک تر می شوند * یک معلم دائماً شاگرد های خود را زجر و توبیخ میکند و گلابی تبسم برویش دور نخورده ، اگرچه متعلمان خورد عموماً پروای پیشیرو را ندارند اما ازین معلم رنجیده اند. و خودش هم خوش نیست . همراه این معلم دیگری را دیدم که نهایت بلند دماغ و سینه زور است وی خواهد که طلبه را بشدت پیش ببرد ، اما یک وصف متلافی دارد که نقائص دیگرش را غائب و زائل میسازد . اکثر
مسائل هر روزه ۲۴۲ چیزهائیکه در مکتب واقع می شود، او مزاح آن بلا ادیبه یا طلبه در مطابقه مشارکت می ورزد، و در عمارت مکتب خنده او باشاگردان شنیده می شود. شاگردان بسیار مشتاق رویند. واگرچه از استبداد خود بعض شان را از اطمینان قلب محروم میسازد، وخواب شانرا امیرباید اگر در کار غفلت یا کسالت نمایند اما او بایشان خنده می کند و آنها حس میکنند که او انسانیت دارد. مردمیکه باهم خنده میکنند مدتی نمی گذرد که حیات تندشان بهمدیگر نرمی اختیار می نمایند این معلم بسیار زحمت کش است، لیکن قابلیت دین امریکه گلها اغماض کرده می تواند ومزاح را پیشه میگیرد. او را از نتیجه زیادت کار که خرابی صحت وافتادگی طبیعت می باشد نجات میدهد اهل تجربه میگویند که سلامت نفس ونوازن قلب ضرورت دارند. که در استقرار نظام عصباتی تغییر واخر واقع شود، و در حالیکه برای این تغییر متواتر دیگر طریقه هاست مزاح یکی از ساده ترین ، سلیم ترین ، گوارا ترین ، ارزان ترین ، موثر ترین طریقه هاست که تامین آن کرده می تواند *
مسائل هر روزه ۲۴۳ فصل دهم تعلیم دخترها پانزده سال گذشت که بسیار کم مردم چیزی در باب منوما نی میدانستند که یک شهر کوچک در علاقه وسکانس است ، امروز هر شخصیکه در ترقی تعلیمی راغب است. راجع بآن خبر دارد. اکثر معلمین امریکائی دائماً جویای احوال انش مینمایند و چون یکی بانگلستان، فرانس ، یا جرمنی میرود، درباره ترقیات جای مذکور ازو استفساری شود اکثر قائدان در تقدمات تعلیمی و اجتماعی از هر حصه عالم این موضع را ملاحظه مینمایند و بچشم خود می بیند ایا نظریات تربیه این موقفانه است آن روز مستثنی خواهد بود که سیاحان ممتاز بالسنه مختلف گویا پیغام های تعلیمی درین جا نیارند. چیزیکه جلب عالم را می نمایند اینست که ”ایا این موسسه مضبوط، فی الحقیقت در امور تعلیم و تربیه مسائل قابل عمل و موثرانه خاصه در تربیه دختر ها ایرائه میدهد.“ زیارت های که به منومانی نموده می شود بهم چنان جذبیات یک
مسائل هر روزه ۲۴۴ صد ساله قبل را بیاد میدهد - چون پتالوزی در اطالیه اصولی را توضیح میداد که بچه‌ها بعوض آموختن الفاظ باید در کل تعلیم‌شان باشیای واقعی معاملت نمایند این تفکر بسیار و نیز اصطلاحات مهم را که فروبل در کپل‌ها ترویج داد یعنے شاگرد بجای تقلید محض معلم باید در کل کار خود فعال نفسے باشد این یکبار دیگر تفکر میدهد در ملک خودمان کار عصر گردانے را که پنجاه سال پیش شیلڈن در روس ویگو ، و پارکر در کونسی جاری کرد ۔ هر یک ازین مواضع در بوم خود مکه مصلحان تعلیمی بود و هر کدامی بدرجه مهم بترقی تعلیمی اشتراک ورزیده بعض طرز‌های نهایت قیمت دار عالی امروزه درین مقامات آزمایشی اولا عملاً آزموده شدند - آن حصه کار که در "موسسہ مضبوط" جلب توجہ مے نماید ، دوره خانه ساز است دوره های تربیه در صنعت‌های دستی و فن خانگی برای انان اند که این شعبات را تدریس کردن مے خواهند ، لیکن دوره در خانه سازی برای آن دخترانی مقصود است که هیچ مقصد معلمی را ندارند و فقط در این راغب اند که مسائل خانه را فناً مطالعه کنند - دروسیکه درین دائره تعقیب مے شوند راساً بیکے یا دیگر منظر حیات خانگی علاقه دارند ولو برخی توجہ بہمچنین مطالعات هم داده مے شود مانند تاریخ و ادبیات
۲۴۵ مسائل ہر روزه اما فهرست دروسی که در دوره خانه ساز است، برای یک دختری عجیب معلوم خواهد شد که در مکتب عالی مروج تعقیب دوره های رسمی را می نماید. درین دوره هیچ اله اجنبی نیست و ریاضیات فقط این قدر که بمسايل حیات خانگی مادیاً اطلاق دارد نیز هیچ دوره های مقرره در سائینس نیست و أُو کار بسیار زیاد در اطلاق سائینس است بمسايل غذا حفظ الصحة وصفای صحییه وغیره * در دوره خانه ساز، توجه مقدم داده می شود بمذاکره مسائل عملی راجع به اغذیه اجناس غذا قیمت های تعذیه و بازاری نشان خبرگیری و نگهداشت آنها اغذیه که برای اشخاص مختلف السنین والمشاغل مساعداند طریقه های تیار کردن اجناس غذا برای اشخاص در صحت و در مرض و طرز های بهترین چیدن اطعمه بدستر خوان وغیره . ثانیاً دخترها اموری را مطالعه می نمایند که تعلق بمنسوخات ساختن البسه و اشیای دارد که برای زینت وجود مستعمل اند. باز مضامین است که بر مسائل تهییه سامان و آرایش خانه بحث میراند . ضروریات اشخاص مختلف الاستطاعت دائماً زیر نظر می باشند . تا که یک دختر آموخته بتواند که بموافق مبالغ حاضره اش خانه خود را
مسائل هر روزه ۲۴۶ کشفدار ساخته بتواند - یاد تعلیم داده می شود- در بارۀ طریقۀ مناسبیکه بآن خریده بتواند چیزیکه در اقامۀ یک خانه لازم است موازنۀ مصارف برای مطالب مختلف در خانه و طرزهای موفقتانۀ حساب و کتاب در تنبیۀ کار و بار خانگی - او مطالعه میکند ، مناسبات خانه های منفرده را با جمیعت او معلوم می نمایند . که کدام جمعیت های محلی یا عمومی علاقه بخانه دارند - و روش این چه باید با موسسه هائیکه بچیز صنعتی ، اخلاقی ، معنوی اعضاییش تعلق ندارد + آخراً هر دختر دور های را تعقیب می نماید - که بطرزهای مناسب خبرگیری اولاد راجع است و با عضای عائله چون آنها بیمار باشند یا در حالت افاقه اند مرض باشند - او طرزهای بهترین دایه گری خانگی را میاموزد - در حوادث عادی چه باید کرد، استعمال اشیای ضد عفونت طریقۀ های موثر صحیۀ خانه وغیره از ین جهت که این مضامین عملی مبنی بر اساس محفوظ شونده از طلبه مطلوب است که علومی را بخواند بر آنها آن مضامین بنا یافته اند یعنی علم کیمیا طبیعات علم جراثیم ، روحیات ، و مطالعۀ طفل اما این علوم از دیگر مکاتب عالی مختلفاً پیش کرده می شوند بر محض علم اصطلاحی آن ها تاکید کرده نمی شود . چیزیکه
۲۴۷ مسائل هر روزه غرض غائی است، مهارت آن اصولات اساسی است که بنهایت مستقیمیت بر مسائل واقعی حیات عائد اند. دران موسسه یک فضای خانگی است. دخترها مشارکت می ورزند در فعالیت های واقعی که دران شریک شدن مفید خواهد بود. چون انها بخانه های پدران شان برگردند یا خانه های خود را قایم سازند. فضای مکتب عالی علمی است اکثر احفظ کردن محض بکار آن هیچ یا کم تعلق دارد باحوال واقعی خانه یا دفتر یا دکان یا مخزن یا کشتزار اهل مکتب گفته اند که این بهترین نقشه است زیرا این مضامین قیمت دارد خواهد بود بهر متعلمیکه اخراً او اداره یک خانه، یک مخزن، یک دفتر یک کشتزار را بدست گیرد یا نه دلیل این آورده می شود که چون مضامین درس داده میشوند بدون حواله با طلاق عملی شان انها دماغ متعلم را تنبیه خواهند کرد، و او میتواند که بعد تنبیه خود را اگرچه علم خود را نه بخرچ آرد در هر موقعیتیکه در بلوغ نهاده شود. مردم مشاهد کار و باری، و نیز متعلمان طبیعت بشری این مسئله را ترک داده اند که مقصد تعلیم باید تربیه دماغی باشد بدون لحاظ ضروریات محققه ایکه یک فرد در
مسائل هر روزه ۲۴۸ حیات حقیقی دارد. مردم در دنیا مینگرند و می بیند اشخاص را که از دورهٔ طویل مکتب مروج در مضامین گذشته اند که چنان پیش شده اند که هیچ مناسبت بمسائل هر روزه حیات ندارند، و این دیده شده است که این مردم معمولاً بی‌کس می‌مانند در کدام موقعیت عملی، تا وقتیکه از تجربه واقعی یاد نگیرند که خود ها را چگونه بآن تطبیق دهند. اکثراً آنها عملاً از سر نو شروع کردن دارند و مهارت کسب کردنی دارند. در هر چیزی که در حیات واقعی دو چار شان می شود. یک شخص غیر متعصب خیلی این چنین مردم را از میان آشنایان خود یافته می‌تـواند. و این اصول خاصّهٔ بخانه قابل اطلاق است متعلمان این معامله از مدتی میگفته اند که مطالعات رسمی در مکاتب عالیه چنانکه تدریس می‌شوند کافیاً یک دختر را آماده نمی‌سازند که در حیات خانگی خود خوشحال و موفق باشد، اگر چه درین شک کرده نمی شود که آن ها یک قیمت ذهن دارند. و مفید خواهند بود برای دخترانیکه بمعاملات حیات نه رغبت دارند نه ضرورت اشتغال عموماً مشاهده شده است که دخترانیکه از مکاتب عالیه شهادت نامه
مسائل هر روزه ۲۴۹ میگیرند خوب گذران اعلی مینمایند . اگر خانه دار ی را ترک داده بتدریس کتابتی و مانند آن پیشه میگیرند (موسسه مضبوط) یک مظهر مادی بے اطمینانی تاریست باثر مضامین رواجی مطالعه برغبت وقابلیت دختر در خانه : این باید یاد داشت که در ماضی تربیه مکاتب عالیه این غرض داشت انضباط بنام قوای ذهنی را مکمل سازد . نه طرف موقعیت های عملی را بگیرد . بنبر چنان نظام یک دختر چیزیرا که حاصل میکند بمسا ئل حقیقی جهان عائد شناخته نمی تواند - مثلاً یک دختر نصف وقت خود را در مکتب عالی بلسان اجنبی و مطالعات صرف و نحو صرف میکند و معما فیه نمی فهمد که چگونه یک طفل بنهایت سرعت در اظهار تقریری و تحریری تکامل پیدا میکند او یاد میگیرد اسمای مصنفان را تاریخ های تولد و فوت شان را نامهای کتاب های شانرا و اوصاف اسبک و آسایب شان را که در کتاب نصاب مندرج اند . و هنوز احتمال دارد که او حکایتی گفته نتواند بیک بچه که در ان دلچسپی بیاید یا مدو ببیند یا استعمال کرده نتواند ، محاورات
مسائل ہر روزہ ۲۵۰ خوشگوار و موثر را چون با اطفال یا ہمسایگان خود مصاحبت نماید ! ہر شخصیکه چشمهایش را وا دارد و عقائد سابق در چنان امور ندارد ، زنانی را مشاهد کرده می تواند که در شعبات عالیه ریاضی مہارت دارند اما در خانه های خودشان صحیحاً حسابات را نگاه کرده نمی توانند و بسیار مسائل عملی مانی را موفقانه حل کرده نمی توانند ۔ کہ بآنہا ہر روز تعلق دارند باز نسبت بقاعده این استثناست کہ دختر ہا بسیار تواریخ و اسما ء تواریخ آموخته حقیقةً بغربت ہائے سیاسی و اجتماعی حاضر را چنان بفهمند کہ بمعقولیت در ان تکلم کرده بتوانند یا در قیام حکومت سلیم در جمعیت ہائے مداخله کرده بتوانند کہ در آن ہا بود و باش دارند ۔ زشک کننده این موقعیت را در جمعیت خود مطالعه نماید و ملاحظه کننده کہ آیا زنانیکه حقیقةً ’ چیز ہا میکنند‘ بطرز بہترین من حیث خانگی یا اجتماعی و آنانکه از زندگانی بہترین استفاده می نمایند آیا آنانند که مبلغ زیاد ترین تعلیم رواجی حاصل کرده اند ۔ البتہ مسلم خواهد بود، کہ تربیہ رسمی از ہیچ چیز بهتر است ۔ بس بہتر لیکن این ہرگز مطلب نیست ۔ ہیچ دلیلی نیست کہ چرا تعلیم بضروریات
۲۵۱ مسائل هر روزه زمانه تطبیق داده نشود . بهیچ وجهی نیست که چرا این دوام کند دور از مسائل واقعی که دو چار زنان می شود و آنها را حل کردن دارد تا که خود نشان استفاده زیاد ترین از حیات بکند و کسانی را بر آن ها متوکلند مستفید کرده نتوانند* ضمناً میتوان بیان کرد که دفتر های منومانی و همچنان مکاتب نسبت بکار خود وضع مختلف دارند از اکثریت دختر اینکه بنام دور های (تربیه) را تعقیب می نمایند. اکثر دختر های مطالعه کننده لسان اجنبی ریاضی، سائینس، فننی تاریخ و ادبیات رسمی در مکاتب عالیه معمولاً درباره کار خود بسیار حمیت ندارد ـ او در مهارت آن جُهد نخواهد ورزید اگر از تمنای حصول شهادت نامه تحریک نیابد. یا از کدام دیگر ترغیب کم و بیش خارجی او در باب آنکه در مکتب می آموزد بی اختیارانه و غیر رسمی تکلم نخواهد کرد. زیرا مکتب یک چیز است و زندگی یک چیز دیگر و مختلف کسیکه باین چنین دختر ها بیار و چار می شود ازین استفسار خود درای کرده نمی تواند که چرا آن چیز هائیکه در مضامین روانی می آموزند در تفکر و تکلم هر روزه شان سهم بیشتر مسائل هر روزه دخترهای رسمی مکاتب
مسائل هرروزه ۲۵۲ ندارد اما در موسسه «مثل مکتب مضبوط یا قوی» معامله مختلف است، بهر مشاهده این اختلاف را می نگرد. این جاه دخترها نیز خرم می نمایند در باره کار مکتب خود آنها زیادتر بی اختیارانه و با جمعیت وضع دارند. بعض دختر ها درینجا اند که بدیگر جا یها در مکاتب عالیه وضع موافقت نداشتند. بآن ها چاپلوسی و تحریکات بکار می شد! تا سعی کافی بنمایند ، و از مکتب کشیده نشوند- لیکن آخر بیدار شده اند بعضاً ازین سببیکه اینقدر کارشان حالا استعمال دست ها بکار دارد و نیز ازین جهت که کار مادی است ، و اطلاق مستقیم بمسائل هر روزه دارد. اقلاً بسیار دختر ها این را گوارا و دلچسپ مییابند که بر حفظ کردن دروسی مائل نمی شدند. که از همه موقعیت هائی عمل طلاق یافته بود+ نوع کاریکه در فوق سفارش یافت در همه مکاتب عالی مترقی ترویج کرده شده است .و او بمقایسه دروس روایی در اکثر جایها امتیاز ندیده است. در مکتب جدید متوسط در فن خانگی کار داده می شود و در بعض مکاتب در مضامین کار و بار برای دختران
۲۵۳ مسائل هر روزه مسائل هر روزه در مدارس ملکیه امریکا دورهای خوب است. در دارلفنون های ممتاز خاصه دولتی نصاب های زیاد در باره فنون خانگی موجود است. اما حصه معتد بها هنوز رسمی است و دور از ضروریات واقعی دختر ها. فن خانگی اکثراً در یک طریقه لفظی و ماشین وار تدریس می شود. و در معاینه یک مکتب دیده می شود که بعض دختر ها چنین مطالعه این مضامین واقعاً ادراک نمی کنند که تعلق این ها با اداره یک خانه است. یک مثال نمونه دار این اصول را توضیح خواهد داد. دختری در مکتب عالی غرب وسطی در فن خانگی چهار سال در هفته یک بار درس داشت او یک کتاب را پر کرده بود باصولاتیکه راجع بترکیب اجناس غذایی بود، چون کچالو، آرد حبوب وغیره، و راجع نیز بطرز های تهیه آنها برای دسترخوان روزی بدسترخوان طعام ازو پرسیده شد، که درین موقع قیمت غذایی اطعمه حاضره چه بود، آیا این اغذیه خوب موازنه یافته بود ـ آیا برای اشخاص مختلف حاضره ضروریات خاص را ایفا می کرد ـ آیا اشیا خوب پخته شده بودند ـ آیا اغذیه موافق بودند، بموسمیکه دران خورده میشدند ـ و بروزیکه در آن تناول می شدند، و آیا استعمال شده بودند در مقدار های متناسب عناصریکه برای تغذیه مناسب
مسائل هر روزه ۲۵۴ ضرور است ـ این سوالات معقول بود، و باید جواب آن ها داده می‌ توانست ۔ کسی‌که چهار سال مضامین خوراک و تغذیه را خوانده بود اما این دختری‌که در فن خانگی برگزیده صنفش بود و در مکتب عالی یکی از ممتاز ترین طلبه بود ۔ بهیچ سوال ما بطمانیت داده نتوانست جواب هایش ظاهر می‌کرد که توجهش بموقعیت متصل مبذول نه بود اظهار بشره‌ اش و مباعدت اجوبه‌ اش ابرازی نمود که او سعی میکرد تا بیاد آرد که در ماضی حفظ کرده بود ـ چهار سال او واقعات را از کتاب نصاب یا از تقریر های معلمین حفظ میکرد و در قرائت هم همین مشق کرده بود معیار عالی لیاقتش قابلیت کامیاب شدن در امتحان بود نه ملکه اش در اجرای کاری‌که مطالعه اش می‌ نمود خود او اکثراً در مواقع نیامده بود که علم خود را می‌ آزمود که آیا چیزیرا که خوانده بود می‌ دانست و آیا آنرا با مثله مادی اطلاق داده می‌ توانست اینگونه تدریس البته فقط نتایج لفظی و ماشین وار داده می‌ تواند * هنوز در یک مکتب عالی یا مدرسه عالیه دایره فقیه خانگی اینقدر فضای عائله را استیعاب نمی کند که باید و برین یک نقص
۲۵۵ مسائل هر روزه شدید نیست که بآسانی رفع شده نمی تواند در موسسه که آنجا اکثر کار اطلاعات عملی ندارد، شاید اکثریت آنانکه در سائینس خانگی تعلیم میکنند خودشان خانه های را نساخته اند. آنها مسائل عائله را از دور مطالعه کرده اند. بعض شان احساس بسیار زنده دلانه خانه ندارند. چیزیکه آنها در باره خانه حاصل کرده اند. برای مطالب تدریس کسب نموده اند و نه باین نظر یکه آنرا در موقعیت های حقیقی باستعمال واقعی آورند بزیر این احوال محال است که بدختر ها تعلیم صحیحاً ممد داده شود. بانصاف باید گفته شود که معلمان سائینس خانگی نسبت بمعلمین دیگر مضامین روش زیاد دقتی بدرس خود دارند. معلم نمونه دار لسان اجنبی در ملک ما اکثراً یک قواعد داده میباشد. عموماً او در لسانیکه تدریس میکند تفکر نمی نماید نه دران تکلم با قرائت خوب می نماید لیکن او در قواعد آن مهارت پیدا کرده است. و حصه زیادی همین را تدریس میکند لسان اجنبی چونکه در ممالک ما یک امر بسیار مهم نیست مردم ما در بارۀ نوع تدریس آن بسیار تنقید نمی کنند اگر چه آنها این حس را در کدام طریقی سری نمی پسندند که دماغ های شاگردان از مطالعه لسانی تربیه و
مسائل هر روزه ۲۵۶ انضباط می یابند + باز کسانیکه در علم نباتات تدریس می نمایند فقط یک علمی خفیفی بطبیعت زنده داشته گاهی همدردی زیاد بآن نمی پردازند مثل معلمان لسان آنها سمت اصطلاحی آنرا تکمیل کرده اند. و همین را آنها درس میدهند. اکثر شاگرد هایی از مطالعه علم نباتات میآیند که بسیار کم می فهمند احوالی را که بذریه آنها اشجار میآیند چگونه آنها خادم بشر شده می توانند، علاقه شان بحیات حیوانی بگرد شان چیست و علیٰ هٰذا القیاس، و چیزیکه بلحاظ تدریس لسان و نباتات صادق است، بر طبیعیات جغرافیه علم بیان و دیگر مضامین نیز منطبق است + از تمایلات متعلمان علم التعلیم بمسئله جدال دارند که تدریس را بعوض محض رسمی نقلی بسازند، مقاله آسان است، درس دادن مضمونیکه منطقاً حل گردیده شود در یک سلسله تعریفات و اصولات عامه که علیحده ملحوظ شوند از کوائف مادی که بآن علاقه دارند. همیشه مشکل است بحث راندن بحالات واقعی در حیات بشری یا در طبیعت باینکه بتجارب معامله شود. دنیا چنانکه واقعاً موجود است، اینقدر تنوع دارد که بسیار معلمان را متغلب میسازد. و او بتعمیمات خود التصاق ورزیده میماند.
مسائل هر روزه ۲۵۶ آنرا سادگر اسمی دانند - بسیار مردم مثلاً روحیات تدریس میکنند اما چون بوجودهای زنده بشری روبرو می شوند خود را در ملک اجنبی حس میکنند و چون از ایشان مطالبه می شود که اجورات دلی و رغبت های نفسانیرا بیان نمایند حیران می مانند - روحیات کتاب نصاب پس چیزی بسیط تر است از یک علم حیات مادی - این امور محضاً برای این ارائه مذکور می شوند که چه قدر طبیعی است برای یک معلم پیش کردن علم در طریق رسمی متباعد و مجرد بطور یک مجموعه قواعد و ضوابطیکه حفظ کرده می شوند اما وضعیت بلحاظ این مضمون در مکاتب در مدارس بالنده یقیناً ترتیب و غالباً بسیار بهتر نسبت از وضعیتکه بلحاظ مضامین قدیمی گزیده می شود. از تذکره سابقه بحدی مفروض شده است که اکثر دخترها بهر حال ضرورت دارند - که حصه معتد بهای وقت خود را در مکاتب عمومی بمطالعه فنی مسائل مختصه خانه صرف نمایند - اما بعض قائلین گمان کرده می توانند که از حد زیاده فرض کرده ایم بعض خواهند گفت - ما متفکر نیستیم که دخترهای بهیچ وجه در فنون خانگی آموخته شوند - چیزیکه ما می خواهیم اینست که دماغهای شان تربیه بیابد ما از دختر های خود می طلبیم که فکر و فیصله رای حاصل کنند - بصیرت کسب نمایند و باعتبار صحت در تفکر و روانی در بیان
مسائل هر روزه ۲۵۸ انضباط بیابند. ما باین اعتنا نمی دهیم که چه قسم واقعات آنها می آموزند همه که بآن متفکریم اینست که تربیه خوب بیابند تربیه چیزیست، نه تحصیل یک مجموعه واقعات در کدام مضمون * عده زیاده مردم در ملک ما امروز خیال میکنند که یک دختر در مکتب عالی فقط الجبر هندسه لاطینی جرمنی صرف و نحو علم بیان تاریخ و ادبیات را بیاموزند این ادعا کرده می شود که بهمین مضامین تربیه خواهد کرد. در استدلال صحیح در فیصله سلیم، در ادراک تیز و در حافظه محکم ـ اقلاً نصف مردم ما هنوز ترجیح میدهند مطالعاتی را که «قوا را تربیه می نمایند» آن ها مطالبه دارند که هر دختر در مکتب عالی باید مطالعه الجبر را یکم ونیم سال بنماید که مثال نمونه وار است آن ها میگویند که این در ادراکاتش تیز خواهد ساختش و صحیح وعمیق در تفکر ـ بطرز اندک تجزیه این را مفروض نمایند ـ یک دختر روزی یک ساعت در مطالعه درس الجبر و ۴۵ دقیقه در خواندن اش صرف می نماید* در تیاری کتاب، او بآن فهمیده بر حروف واعدادی توجه میکند که بنمونه های معین مرتب اند، در حل کدام سوال او این حروف اعداد را ترتیب دیگر میدهد وتعقیب قوانین می نماید که پیشتر حفظ کرده است ـ این حروف و اعداد گاهی در طبیعت و جوهر تبدیل نمی شوند ـ فقط
۲۵۹ مسائل هر روزه یک تبدیل مناسبت مییابد و این هم واقع نخواهد شد تا دختر خود ایفاء عمل ننماید و اگر دختر خیال تبدیلش نیارد آن ها بحال خود خواهند ماند - او توقع ندارد که کدام انقلاب درینها پیش خواهد آمد او حاجت ندارد که بجدیت و فوریت عمل کند او تابع تاوان نمیگردد اگر در تفکر خود مبادرت نمی ورزد و تفکر دقیق نمی نماید زیرا بران کدام مصیبت منحصر نیست که اگر غفلت، کجی یا تاتی ورزید زیر صعوبت می آید الا اگر معلم مقرره داند * اکنون این دختر چه حاصل میکند که در حیات روز مره اش ممد خواهد بود غالباً چیزی وقتش را در مطبخ صرف خواهد کرد- بهر حال ۷۵ فیصد دختران ما در مکاتب عمومی در مطبخ ها بالضرورت کار خواهند کرد لا اقل نگرانی کار خواهند کرد برای یک دختر تا در تطبیق خود با موقعیت های پیش آمدنی تیار و موفق باشد، مثلاً در تحقیق تمیم اغذیه باید نگاهش سریع و صحیح باشد تا تبدلات را در رنگ - شکل - مساهت ساخت و ترکیب کیمیاوی اجناس غذائی حاضر ملاحظه کرده بتواند یک تنوع زیاد در علامات است که باید تقدیر آن را بنماید تا بدانشمندی در انتخاب و تهیه خوراک بپردازد برای تسریع ادراک اش الجبر چه حاصل نموده ؟
مسائل هر روزه ۲۶۰ در کتابش او فقط تجربه احساس حروف اعدادی داشت که از رنگ و تنوع اشکال عاری و از خواص کیفی مطلق خالی بودند عین امریکه آنها علاماتی اند . ظاهر میکند که آنها هیچ قسم کیفی ندارند. اما در مطبخ دختر کاملاً بصورتهای کیفی دو چار خواهد شد و اغلب اینست که الجبرش همان قدر که مددش گردد سدش هم خواهد گشت . جه این یک امر بسیط روحیات است که چون چشم یا کدام جس یک و نیم سال بطرز معین احساس کرده است، میلانش خواهد بود که در احساس همان قسم دوام کند تجربه دختر باالجبر تقدیر صورت نا ونیم کیفی را افسرده و مرده ساخته است . اگر او صورت های کیفی را در علامات تشبیهی و اصلی پیش می خواند مطلقاً در الجبر تقدم کرده می توانست شرط موفقیت القای همه کوالیف است، او همه قسم در ساخت و کار و همه اظهار ترکیب کیفی را دور کردن : تصور کنید دختری را که فقط تجربه الجبر دارد چه قدر سکس مطلق او خواهد بود که کدام موقعیت حیات حقیقی ! عینا همان نتیجه خواهد برآمد از مطالعه علامات لسانی و قواعد آن بشرطیکه دختر از میان محض علامات و اصطلاح نگذشته است تا که او مضمون مطلوب آنها را تقدیر کند. البته اگر ضرورت افتد که
مسائل هر روزه ۲۶۱ دختر مهندسی را مطالعه کند تا کدام شعبهٔ طبیعیات یا ماشینات را آنگاه الجر برایش مطلقاً ضرور خواهد بود اما بیشتر از یک دختر در صد هزار در مکاتب عمومی ما الجر را برائے مهندس یا ماشینات بکار نخواهد داشت اکثریت بچه ها شاید ضرورت الجبر را بطور یک آلهٔ محسوس خواهند کرد و مردم از دختر خواهش کرده میروند چیزی را که برائے بچه مفید خواهد بود لیکن آنکه عملاً یقینی است که برائے دختر قیمت دار خواهد بود * بیائیڈ یک مدتی مزیدی در مطبخ با دختری باشیم که یک و نیم سال در لاطینی دو در جرمنی و شاید چهار در علم البیان یک در طبیعت ریاضی و چهار در لسان انگریزی صرف کرده است اکنون او را بمسئله دو چاری بینیم که تعلق به پختن کدام طعام دارد - برائے موفقیتیش لازم است - که چشمش تیار باشد برائے ملاحظه تغییر متداوم خواص چیزیکه تابع بحرارت شده است نه تنها چشمش بمظاهر منقلب حساس باشد بلکه گوشش و حس شامه رش علی السویه حساس تبدلاتی باشند - که واقع می شوند - باید یک محکمی داشته باشد که از روئی آن تصمیم کرده بتواند - آیا تبد لاتی که واقع می شود، باید واقع شود ورنه برائے امتناع آن ها چه باید کرد- نیز اگر تبدلات مطلوبه رخ ندهند برائے ایقاع آن ها چه میتوان کرد آیا کسی خواهد گفت که تجربه در نهادن چشم ها بر یک کتاب الجر برائے یک ساخت روز تا یک و نیم سال
مسائل هر روزه ۲۶۲ چشم یا گوش یا حس شامه یا حس درجه حرارت را برائے این چنین موقعیت ها تیز تر خواهد گردانید! محض اظهار این امر بیهودگی مباحثه را منقوش می سازد * کدام قاری که تا این نقطه تعقیب ما نموده است. کنوں خواهد گفت که الجبر قوت فیصله دختر را تربیه می نماید. و فیصله سلیم بالآخر چیزی خاص است که در تعلیم خیال آن کرده می شود چوں شخص معتقد این باشد. تقریباً محال است که او را بر مغالطه تفکر روحیاتش قائل بسازید. کل معامله چناں متعقد است و اصطلاحاتیکه عموماً استعمال می شود چناں عام و غیر معرف اند که مردم معمولاً در مذاکره آن بسیار تقدم حاصل نمی کنند. یگانه طریقه برائے وصول حقیقت بلحاظ این امر این است که یک دختر را در حالات واقعی حیات مفروض نمائد. در تفهیم قوائے اجتماعی و طبیعی در محیطش یا در صاف داشتن خانه اش بقرار حفظ الصحه یا در مرغوب ساختن آن یا در آرایش خودش یا در تربیه و ضیافت اولادش درین همه موقعیت ها باید حتماً او بطوری استنتاج کند بلحاظ تجربه گذشته که تعلق مستقیم بآن دارد و نه بذریعه طرز معادلاتیکه در الجبر استعمال شده است در هزار یکبار هم زنی بچناں احوال گذاشته نمی شود که دران معادلات الجبر را ساط یاهم روزه در مدارس ملکیه محمودیه نماید.
۲۶۳ مسائل ہر روزه بعمل آرد . مگه در مظاہر پیش خود را سعی کند که بصورت معادله تنزیل دهد ازان ها منقلب خواهد گشت هیچ کسی چنان احمق نخواهد بود که بگوید مطالعه الجبر وی را بهتر فقره فیصله خواهد داد - در تصفیه اینکه آیا بهتر خواهد بود - فرستادن پسرش را بمکتب پنج بچه یا تا هفت بچه انتظار کشد . یا دختر پانزده ساله خود را بدون زن ملازمه همراه یک بچه بسواری برف - آیا این خوب خواهد بود که دوازده ساله پسرش را برای غوغا کردن در خانه پیشرو کند - یا بهتر خواهد بود که در پرورانیدن جذبات مردانه چیزی جلوس بدهید - آیا او بیشتر بحیات اجتماعی یا بخانه خود متوجه باشند وقس على هذا إلى ماشاء لیکن دقیقته این مسائلہ نمو دار است که یک زن باید در زندگانی روز مرہ اش حل نماید، البته ما ذکر آن زن بسیار نادری را نمی نمائیم که بفن ماشین میرود و لذا باید در الجبر و دیگر شعبات ریاضی ملکہ بکمال اکتساب کند - اما فقط در باره آن زنهای حرف میزنیم که زندگانی نمونه دار زن را بسر خواهند برد و باید حتما دین دوام کند تا جمعیت آسوده بماند یک مبلغ مهم صنائع در تعلیم دختر ها که بمکاتب و مدارس عالیه میروند یا کامی شانست - در نیکه مطالعه کسان اجنبی را موثر
مسائل هر روزه ۲۶۴ بسازند تحقیقاتیکه در مقاماتیکه مختلف نموده شده است ما ورائی یک شبهه ظاهر کرده است که درینجا یک دختر هم لسان اجنبی را درین ملک چنین تکمیل نمی کند که برای استحصال یا اظهار فکر یک آلتیار باشد همه مکاتب عالیه که شهادت نامه های حکمت می دهند شرطی نهاده اند که متعلم باید علم قرئت جرمنی و فرانسوی را داشته باشد، برای امیدواران چنان شهادت نامه چیز عادیست که سال آخر این السنه را باز شروع کرده از یک امتحان بسیط آن بدر آیند و این متعلمان تشکیل میکنند یک گروه بسیار خورده و برگزیده را که خود را بتعلم وقف ساخته قصد دارند که حیات عرفانی بسر آرند آنها این السنه را استعمال نکرده اند. اگرچه قبلا در مکاتب و مدارس عالیه مطالعه آنها نموده اند. اگرچه چند سال پیشتر خوانده بودند، این خبر عام است که اشخاص با درجه حکمت میگویند ما بیک مقیاس موفقیت السنه اجنبی را نخوانده نمی توانم بسیار شاذ است که قبل از حصول درجه مذکور متعلمی در مکاتب عالیته آنها را نخوانده یا گفته بتواند حزرانه چنین اکثرا پرسیده است که از یک مقاله کتاب فرانسوی یا جرمنی مدعا را بیان کنند، و جائیکه یک متعلم بیان خواهد کرد پنجاه و نه بیستی آن هم بخواهند پرداخت باین دعوائیکه این یک کار مطلقا بی ثمر و نهایت تعب آور خواهد بود. اما بعض قارئین که بامور لسانی مشغوف اند گفته می مسائل هر روزه رقم در مدارس چه محمود نیست
مسائل هرروزه ۲۶۵ نتوانند که باید دخترهای ما در بشریات (علومیکه السنه و ادبیات را در میگرند) تربیه شوند، مردم امیدها و اندیشه ها و آرزوهای خود را بواسطه زبان اظهار کرده اند. و این بهترین مواد است برای تربیه جوانان هر جنس بشریت یک اصطلاحیت که آن مردم در میان تاریخ قریب بتعلیم تبیین و تمسک نموده اند. تنویر یک دیگر چنین اصطلاحیت که مردم آنرا استعمال کرده اند بدون اینکه یک تصور واضح داشته باشند که این چه مراد دارد، من این را بر صدها طلبه کلانسال و ذهین در دارالفنون آزموده اند که بپسندید که این را بطور مقصد تعلیم استعمال میکردند. اما چون پرسیده شد که تجزیه این چیست و در یک دوره مطالعه چه لازم است که شاگردها تا این این را بنمایند. آنها آواره خیال شده جوابش را داده نتوانسته اند. اینچنین اصطلاحات بسبب استعمال غیر مقیده اینها محمول شده اند باحساس تاریک غیر معرف ، و تمنائی و بهمین مضمون مقصد تعلیم گفته می شوند یک دختر بشریت را جذب خواهد کرد از مطالعه صرف و نحو ، یک لسان اجنبی در همان مقیاسیکه علم هئیت را از مطالعه یک تقویم ، یا روحیات را از یک نقشه سطح دماغ دید حاصل خواهد کرد. اگر مراد از بشریت مشارکت در حیات نوع بشر باشد - یعنی مسائل هر روزه در مدارس چه قسم مورد بحث است ع تنویر بمعنی روییدن وحرث است، و کلیم انیر بمعنی روشن مترجم
مسائل هر روزه ٢۶۶ حیات این، نه محض اشکال مراد ده اش آنگاه می‌‌توانیم قبول کرد که این یک غایت شایان برای سعی در تعلیم است. اما امر بسیط اینست که دخترها در مکتب عالی که بسیار وقت خود را در ان صر ف کرده اند احتمالاً از حیات حقیقی اجداد ما خیلی کم آگاه خواهند بود. و هنوز در امریکه مرد مانند که ادعا نموده میبندند چشمان خود را از واقعاقت بسته که بر علیه آن دلالت می‌‌کند. دورۀ دختر فرو در امریکه چه خواهد بود؟ اولاً او عیناً همان تعلیمی خواهد گرفت با همان معامله که با بچه نموده می‌‌شود. کسانیکه اول تقاضای تعلیم را برای بچه‌ها و دخترها نمودند - دعوی کردند که هر دو مساویاً بهر چیز استحقاق داشتند. و چون فیصله شد که برای دختران مواقع مساوی داده شود، طبیعی بود که نظام بچه‌ها را دخترها بگزیدند. مطالعه همواره این بوده است که باید دخترهای ما مثل بچه‌های ما تعلیم خوب بیایند. و این عبارت دانسته شده ازینکه بهمان تعلیم بیابند، البته در اکثر حصه عبارت همین است، اما استثناها هم دارد - در قرائت کتابت، هجا، و حساب بقدر ضرورت دخترها این اشیا باشرک تدریس خواهد بود. مکتب عنصری ابتدائی این قسم تعلیم را برایش مهیا میسازد اما دران مکتب هم چیز کار باقی ماند است که مبنی است بر تربیۀ قوا. در حساب مسائل پرسیده
مسائل هر روزه ۲۶۷ می شود بدون لحاظ انطباق شان بکدام مظهر حیات عملی اگرچه مسرورانه در اکثر جمعیت های مترقی اینگونه کارحسابی ملغی شده است و چیزی که مانده است برای همه افراد دختر ها و نیز بچه ها قیمت صمیمی دارد اما بجا اینچنین نیست، در بعض مکاتب ابتدائی و عالی یک دختر از (۲۵۰۰) کلمه بیشتر هجا نمی کند. اما چنین مکاتب هم است که هنوز در آن جا تا (۱۰۰۰۰) کلمه هجا کرده می شود. باین نتیجه که هجای یقینی و بی اختیاری را طلبه یاد نمیگیرند. اگرچه کلمات بسیط باشند : اندرون ده سال گذشته تعلیم در مکتب ابتدائی انقلاب عظیم یافته است، اکنون شاگردان برای مطلب مسرت و قدر دانی می خوانند و نه محضاً برای تربیه و (تنوّر) درینجا بطریق مکمل منظریت نظریہ معقول تعلیم دیده می شود. که درین ملک تقدم اکتساب کرده میرود: مکتب ابتدائی در جمعیت های متقدم دختر ها چیزی تجربه در موسیقی و رسم میدهد، و اذ اینقدر موثرانه نه که مطلوب است : اما هر سال درین مضامین هم از رسمیت جدائی حساب با این پروره در مدارس ملکیه معمول کافیست.
مسائل ہر روزه ۲۶۸ مشهود می شود. از همه مضامین نصاب همین مضامین اهمیت نفسی برای دختر ها دارند. اگر زندگانی را از نقطه نگاه بزرگتر بنگرید ضرورت جای زن تطبیق اجتماعی موزون است در معامله جالب شدن در صورت ذاتی در استعداد مرغوبیت ، و بطریقه های گوارا سامان محظوظیت مهیا کردن * رسم و موسیقی اگر باین طریق تدریس شوند که موزونیت ها در همه موقعیت های متنوعه حیات تقدیر شوند. و استعداد این پیدا شود که چنین موزونیت ها در صورت و رنگ و آواز و نظام عام تولید توان کرد ، در هر حصه زندگانی که نصیب افتاده باشند. برای هر دختر خدمت عظیم بجا خواهد آورد - اما این مضامین حتماً باید چنین پیش کرده شوند که فهم نفس حقیقی بعوض محض اصطلاح حاصل گردد. و این در بسیاری از مکاتب عمومی این ملک قبلاً احیا یافته است * قیمت تاریخ برای دختر ازینصورت کسب میشود که در احوال قوم بصیرت پیدا کند . چون درس تاریخ
۲۶۹ مسائل هر روزه بطور فهرست ایام دائماً داده می شد تقریظ سخت بر آن وارد آمد. اکنون در اکثر مکاتب این مضمون جالب گردانیده شده است و احوال حقانی آبا و اجداد ما بیان می شود. تاکید برین نموده می شود که تجارب مردم واضح گردند که چگونه آنها همدگر و با طبیعت موافقت و مطابقت نمودند. اینک مطالعه آنهم برای دفتر و نیز برای بچه، لیکن خاصتاً برای دختر، زیرا چون بدرستی نشان داده شود برایش یک تصویر حیات بشری پیش کرده خواهد توانست که دران مناسبات معنوی و اخلاقی آن بیان شده اند درین باره مفادش بیشتر است. بچه زیاده خوبتر موزون راست برای معامله یا قوانین طبیعت بجانب ریاضی و طبیعی و دختر برای آن مساعدت ندارد * مکتب ابتدائی در بعض مواضع بدبختانه، در اکثر جاهانه جهدی ورزند که شاگردها را با طبیعت توافق بدهد و خصوصاً یا حیات اشجار و حیوانات برای دختر هیچ درس ازین زیادتر قیمت ندارد!
مسائل هر روزه ٢٦٠ مزاجش مستحسناً موزونش ساخته است که طبیعت زنده را تقدیر نماید سلسله انحفاظش در حیات از دیار عظیم خواهد یافت چون او طاقت ہائے بزرگی را ادراک کند که در عالم محیطش پیشتر و بلندتر میروند او آنگونه بصیرت ضرور دارد که از تعلق قریب بطبیعت در سالهای ابتدائی عمر حاصل می شود در ازمنه سابقه طرز حیاتش بیشتر بنابعش ساخته بود که از انسان کرده بیشتر در تو هم و توحش باشد . زن ناخوان ہنوز در هراس مظاہر فطرت مدنی خواهد زیست او بآسانی تفکر کرده می تواند که واقعات طبیعی از اسباب غیر شخصی منتج می شوند ـ او میراثاً عقیده دارد که هر چیز حیات دارد ، اما مطالعه روز مره طبیعت در کل دورۀ تعلیمی باید بعوض خوف اعتماد و بجای توہم بصیرت علمی را دلنشینش سازد . ناکامی اکثر مکاتب ما امروز درینکہ دختر را بتجربه روز مره بدہند در سراغ رسانیدن قوانین طبیعت در مظاہر متنوعه ، آن در تعلیم معاصر ضعف عظیم را تشکیل میکند که باید بدون تاخیر چارۀ آن شود
مسائل هر روزه ۲۷۱ این مضامین را باید دختر مشترکاً با برادر خود در مکتب ابتدائی تعقیب نماید. این مطالبات اساسی است بهر حصه زندگانی که دخترها بعد گذاشته شود. اما بسیار دخترها لازماً اکتساب روزی خواهند نمود و انها باید پس از عبور مکتب ابتدائی مبادرتاً تربیه بگیرند. که دران تعلیم اکتسابی ضروری باشد این دوره دراز نیست برای حصول آن تعلیم عامیکه برای زندگانی موفقانه و خوب متوازن مطلقاً لا بد است این فکر میدهد یک مسئله موکده را که بعض جمعیتها زیر بحث آورده شده است یعنی یکدو سال دیگر بتجدید دوره ابتدائیه که بتربیه اکتسابی متوقف گردند. در ملک خود ما باید بالضرور این تجویز بعمل آوره شود. نقشه هشت ساله تعلیم ابتدائی را قطعی نمیتوان گفت هیچ چیز در جمعیت بشری یا در طبیعت مقتضی این ست که اکثر شاگردها با تمام سال هشتم عمر خود مکتب را وداع نمایند در ماضی احتیاج اقتصادی تقاضا کرد که هشت سال حد تعلیم اجباری عمومی مکتب باشد. اما حالت حالیه ما ترقی کنان است، علم بچیزهای وجت ها تقدم می نماید. واز نسل های نو برآمد بیشتر مطالبات می شود
مسائل هر روزه ۲۷۲ تا آن ها مکتفیاً خود را بتمدن معاصر تطبیق دهند. معنی کل این اینست که دوره اجباری مکتب حتماً برای دختر و نیز برای بچه توسیع داده شود! برای آن دخترانیکه فرصت و استطاعت دارند برای گذشتن از مکتب عالی در میان مدرسه عالیه را کشاد است که خطوط عملی پیش برده شود که در مکتب ابتدائی شروع گردیده است ضروریات اساسی زن بطرز بهترین بهم رسانیده می شود. بوساطت فن موسیقی تاریخ ادبیات سائینس (طبیعات و کیمیا) و مضامین که اطلاق مستقیم بر مسائل اجتماعی و اخلاقی دارند. در یک مفهوم بزرگ مسائل خانه سازی که دران آهمیت خاص بخبر گیری و تربیه اطفال داده شود. هر قدر که رغبت مفاد و حال اقتصادیش اجازه بدهند تا در مطالعات خود دوام کند این میادین وسیعه برایش امور جالبه پیش خواهد کرد زیرا محال است که این ها بانتها برسند* ختم شد باهتمام بشیر محمد نائله
[BLANK PAGE]
ق ۳۲۰ ۳۱۰ [ILL]