# Prūgrām-i maʻārif- jashn-i istiqlāl پروگرام معارف جشن استقلال # adl0608 # Kabul?, s.n., 1919 - 1928 Abstract: Collection of seventeen lectures given on the occasion of celebration of the Day of Independence. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- پروگرام معارف درسی مکاتب ابتدائیه نمره مضمون ایام هفته وقت ملاحظات ۱ قرائت قرآن مجید همه روزه یک ساعت [ILL] ۲ تعلیم الدین همه روزه یک ساعت [ILL] ۳ عقاید اسلامی سه روز یک ساعت [ILL] ۴ تاریخ اسلام سه روز یک ساعت [ILL] ۵ جغرافیه دو روز یک ساعت [ILL] ۶ حساب چهار روز یک ساعت [ILL] --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- پروگرام معارف در جشن استقلال شماره مضمون نام صنف مکتب صفحه ۱ قرائت قرآن مجید آقاب‌الدین ابتدائیه پنجم مکتب حبیبیه ۶ ۲ تفسیر آیات مذکوره میرعبدالقدیر ابتدائیه چهارم مکتب حبیبیه ۱۰ ۳ مقاله در تعریف استقلال محمد اکرم رشدیه دوم مکتب حبیبیه ۲۲ ۴ ترنم خیرمقدم استقلال میرشفیع طلبا مکتب حبیبیه ۳۶ ۵ هدایات حفظ الصحه عبدالرحیم ابتدائیه پنجم مکتب علمیه ۵۰ ۶ جغرافیه ابتدائیه کابل عبدالباقی ابتدائیه پنجم مکتب علمیه ۶۶ ۷ مقاله زبان پشتو محمد نادر طالب‌علم مکتب حکام ۸۶ --- page 7 --- ترنم درجات در افغانی بیست نفر طلبای مکتب حبیبیه ۹۴ ۹ مقالۂ کیمیا در باب نور عبدالفتاح رشدیہ سوم مکتب حبیبیه ۹۸ ۱۰ تجارب طبیعیات غلام علی رشدیہ سوم مکتب حبیبیه ۱۱۲ ۱۱ مقاله در زبان ترکی عبدالغنی رشدیه دوم مکتب حبیبیه ۱۲۲ ۱۲ ترنم اتحاد در ترکی بیست نفر طلبای مکتب حبیبیه ۱۲۸ ۱۳ مقاله دوران خون عبدالرؤف رشدیہ سوم مکتب حبیبیه ۱۳۰ ۱۴ تقریر فوق در انگریزی اظفر سعید رشدیہ چہارم مکتب حبیبیه ۱۳۸ ۱۵ مقالۂ اشعۂ ایکس غلام محی الدین رشدیہ چہارم مکتب حبیبیه ۱۴۸ ۱۶ حجت ترنم محمد پایندہ رشدیہ اول مکتب حبیبیه ۱۶۰ ۱۷ ترانۂ ملی افغانی بیست و پنج نفر طلبای مکتب حبیبیه ۱۷۰ --- page 8 --- مقدمہ پادشاه غازی ما اعلیحضرت امیرامان الله خان بعد از مساعی و مشاغل جدت وجدیت کارانہ یک سال از روی مقتضیات صوری و معنوی استحقاق و احتیاج داشتند کہ یک ہفتہ در سور و سرور صرف نمایند چونکہ ذات ستودہ صفاتِ --- page 9 --- شاهانه فکر منوری را مالکند که اوقات فراغت را هم درامور مفیده گذرانیدن موجب اختطاط می انگارد لہٰذا رخصت نیک محسوب خود را در ادامهٔ آن خیال اولوالعزمی بسرآوردند که استقلال نتیجهٔ آن بود. ازینجهت که اعلیحضرت شهریاری بتمام معاملات رعایا از شفقت و صمیمیت مشارکت میورزند جمیع ملت را که استطاعت --- page 10 --- ۳ شمولیت داشتند در پنهان مرعی فرمودند. از انجمله معارف که مرحومہ عزائم شاهانه است لاجرم حصه معتد به در جشن استقلال گرفت که تذکار آن برای یادگار آن موقع موقوت و تهنیتم بایشان و نیز برای ضیافت طبع و استحضار آن اصحا بکه حاضر بنبودند مناسب نمود. موضع نمایش معارف چنار باغ بکنار دریا بلب کول کیمقام --- page 11 --- ۴ جانفزا و مزین بود ـ چون وزرا و سفرا و اعیان و اراکین دولت و ملت زیر سایبان اخذ مقاعد نمودند و طلبا روبروی شان صف بسته احترام ایستادند و دیگر مردم در جم غفیر دورادور چون بنیانهای مرصوص محاصره اصغا و استماع ورزیدند همین حین انتظار موسس و مربی جشن و معارف اعلیحضرت همایونی جلوه افروز گردیده بعد از سلامی موزیکه تشریف فرما --- page 12 --- [BLANK PAGE] --- page 13 --- ۵ و زینت بخشای محفل شدند حسب معمول افتتاح مجلس از قرائت قرآن کریم رخ نهاد عموماً طلبها بر پا ایستاده تقریرها می نمایند الا قرائت که به سبب تکریم کلام الهی طالب علم بر چوکی نشسته با دب میخواند. --- page 14 --- قرائت قرآن مجید آفتاب دین- ابتدائیه پنجم مکتب حبیبیه اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ (ع) إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا --- page 15 --- ۷ رَبَّيَانِي صَغِيرًا ط رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا ه وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ه وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُورًا وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ط إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا ه --- page 16 --- ۸ ع وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْأَ كَبِيرًا وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلَا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولًا وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذَا كِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا --- page 17 --- ٩ وَلَاتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ط اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ اُولٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُوْلًا ە وَلَا تَمْشِ فِي الْاَرْضِ مَرَحًا اِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْاَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُوْلًا ە كُلُّ ذٰلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوْهًا ە ذٰلِكَ مِمَّا أَوْحٰى اِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ط وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ اِلٰهًا آخَرَ فَتُلْقٰى فِي جَهَنَّمَ مَلُوْمًا مَدْحُوْرًا ە سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُوْنَ ط وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِيْنَ ط وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰلَمِيْنَ ط --- page 18 --- ۱۰ تفسیر آیات مذکوره میر عبدالقدیر ابتدائیه چهارم مکتب حبیبیه حضار کبار - حسب استطاعت عاجزانه خود ترجمه آن حصه قرآن شریف را که حالا قرائت شد مینمایم چون کلام پاک در عربی مبین نازل شده نه در فارسی عجمی لہذا اگر سہوی برود معافم داشته --- page 19 --- ۱۱ اصلاح بفرمایند مطلب آیات اینیست پروردگاتو حکم قطعی صادر فرموده که بجز او تعالی احدی را قابل پرستش مینگارید و هیچکس را معبود خود مسازید و احکامش را بالای همه فرایض دانسته فقط تعمیل آنها نمائید این هم امر خداوندیست که بوالدین خود نیکوئی کنید اگر در حیات تو یکی از آنها یا هر دو --- page 20 --- ۱۴ ایشان بپیری برسند، ادب را باین درجه ملحوظ داشته باش که بایشان اف هم مگو و بزجر و آواز سخت با ایشان کلام مکن بلکه سخن نرم و ملائم و مودب بزن و به عجز و نیاز بآرزوی طاعت و فرمان برداری پیش شان خم کن و دست بدعا شده بگو پروردگارا بالای شان رحمت و کرامت نازل فرما --- page 21 --- ۱۳ چنانچه آنها از خوردی بناز و نعمت و مشقت پرورش داده کلانم ساختند پروردگار شما بهترین دانا و آگاه است ازان چیزهائیکه در دل شما است اگر شما نیک نیت و صالح کار باشید پس او بخشانیده است مرآنان را که رجوع باو نموده تن باو مراش میدهند حقوق خویشاوندان و محتاج و --- page 22 --- ۱۴ مسافر ادا نما و در خرج کردن مال بی باک و بی پرواگشته به مصرف بیجا بر بادش مده زیرا خراجان بیهوده برادران شیاطین اند و شیطان سخت ناشکر پروردگار شما است . ای بسا امساک از انفاق به مال حق را جزء با مر حق مده --- page 23 --- ۱۵ اگر در چنین حالی باشی که استطاعت امداد مستحقین نداری و آنها از تو رجا نمایند و از ان مجبوراً روی می گردانی پس بخلق خوب پیش آی و حرف مناسب در میان آر و از امساک دست خود بگردن بسته مدار و نه آن را به چنان آزادی تمام بگشا که در انجام حسرت زده مورد ملامت بنشینی --- page 24 --- ۱۶ به تحقیق پروردگار تو بهر کسی کسی می خواهد فراوانی یا تنگی روزی می دهد چه او تعالی از احوال بندگان خود نیک خبر و آگاهی دارد که رزق را بچه مصرف خواهند آورد و از اندیشه افلاس اولاد خود را قتل مکنید آن را و شما را نیز ما روزی میدهیم و بے شک قتل آنها --- page 25 --- ۱۶ خطای بزرگ است نزدیک بدکاری مروید که آن بیحیائی آشکار است و طریق خراب مکشید جانی را که خدا حرامش گردانیده الا بحق کسیکه بظلم کشته شد وارثش را غلبه دادیم پس او در قتل زیادتی نکند بدرستی که او مدد داده شده است در مال یتیم دست اندازی مکنید الا بطرزیکه برایش بهترین فائده داشته باشد تا او --- page 26 --- ۱۸ تا او بالغ گردد ایفای عهد بجا بنمائید به تحقیق از عهد باز خواست شدنی است و چون پیمانه کنید پیمانه پور بدهید و بترازوی راست وزن نمائید انیست خوب و بهترین در عاقبت امور و در پی آن نگرد که علمت نیست زیرا چشم و دل و گوش واز همه این ها پرسش آن خواهد شد، و در زمین خرامان و تبختر --- page 27 --- ١٩ ومتکبرانه راه مرو نه زمین را شگافته نه در بلند بالای به کوه ها هم سری کرده میتوانی این همه نزد پروردگار تو ناپسندیده است . که تن ځمکه کړی زړه تخم باران اوښکی لکه نخل به سر وکاږی له خاکه بالا دست به سی هله په نورو نو چه تعلیم د زیر دستی اخلی له کا --- page 28 --- ۲۰ اینست که پروردگار تو از حکمت سوی تو وحی فرموده همراه خدا تعالی دیگری را معبود مگردان که در دوزخ ملامت و رسوا شده میافتی معاذالله --- page 29 --- [BLANK PAGE] --- page 30 --- ۲۲ مقاله در تعریف استقلال محمد اکرم رشدیه دوم - مکتب حبیبیه (بحضور اقدس اعلیحضرت) حریت سمات و حضرات والا درجات! امروز که روز فیروز جشن استقلانست لازم و ملائم مینماید که در باره استقلال توضیح شود اگر چه این ملت بیدار ذکاوت و شجاعت دار افغان این را وقت فهمیده --- page 31 --- ٢٣ و تقدیرش را بوجه احسن کرده است و نیز مقاله ها درین خصوص نوشته و خوانده شد است اما چونکه رع ، مکرر نیست گر صد بار گوید شیشه قلقل را . لهذا حسب الاستعداد عاجزانه خود معلومات طالبعلمی را در باب استقلال که از جان و مال دوستترش داریم معروض مینمایم استقلال در لغت بمعنی بخودی خود ایستادنست بے شرکت غیر و اغیار را بنظر بلند تر از خود ننگریستن اما در اصطلاح معتادۀ اینوقت عبارتست از --- page 32 --- ۲۴ از قوه و دارائی است که بمد و آن یک حکومت یا هیئت بدون مداخلت واستیدان از حکومت یا هیئت دیگر حیث اقتضای مفاد عمومیہ مادی و معنوی خود هر چه خواهد میتواند در ساحه اجرا در آورد دولتها مانند اشخاص و افرادی اند که هر کدام شان مالک بالاستقلال نفس خود بوده با طاعت مقتضیات نفس غیر مجبور نیست و انچه هر فردی از افراد این صلاحیت و استحقاق را ۲۴ --- page 33 --- ۲۵ دارد که نظر به اختیار و دلخواه خود برای خودی خود هر گونه تدابیر اتخاذ کند کذالک دولت ها یا هیئت ها که از افراد صورت و تشکیل یافته از تحکم حکومت و دارائی غیر وارسته و آزاد میباشند و در دائره امکان به هر نوع معاملات و اجرات که ملائم حال خود داند آزادند یعنی حق حریت و آزادی استقلال را که قابلیت فطری شان محسوب میشود بکمال دارند هانریت بحیرسو یکی از سیاسیون امریکا میگوید --- page 34 --- ۲۶ میگوید :- حرو آزاد بودن دولت ها نیست که دولت شوند و آزاد شدن انسانها اینکه انسان گردند اعنی نامیده شدن یک هئیت اجتماعیه افراد بحیث یک دولت بر حصول استقلال محصور است و شخص شریف انسان جهت تکمیل و استیفای اوصاف انسانیت بتحصیل حریت منظور چه تا زمانیکه یک دولت حریت مادی و معنوی اعنی استقلال داخلی و خارجی خود را تصاحب ننموده در زمره دول محسوب نگردد ولوا ه --- page 35 --- ۲۴ اختیار قتل نفس را هر داخل دارا بود. کذالک تکمیل انسانیت انسان بدون حریت و استقلال حقیقی آن صورت نه بندد اگرچه مدارج عالیه احترامات و تشریفات دنیوی را نائل گردد مراد از حق حریت یا حاکمیت یا خودمختاریت یا استقلیت یک دولت همین است که پیشرو ارادات و مقتضیات دولت مزبور دیگر دولت ها غرضدار نباشند مداخلت نتوانند یا گوئیم دائره استقلال یک دولت بدرجه وسعت دارد که صلاحیت --- page 36 --- صلاحیت حقوق انها بدرجة دول دیگر در صورت جلب منافع از ان ممتنع و مستحیل است بناءً علیه از اوصاف اساسیه حاکمیت یک دولتست که حکومت خود را نوع تشکیل و امور سلطنت را بقسمی تدبیر دهد که مداخله خارجه را اصلاً در ان راهی نبود و در تنفیذ قوانین داخلیه و استحکام روابط سیاسیه خارجه خود مستقل و آزاد مطلق باشد زیرا که اگر چنین نبود در دوائر متمدنه ترقی دایه عالم توقیر قومی و شرف ملی را اضاعه کرده باشند --- page 37 --- ۲۹ و افتخار و مباهات دولتی را ازاله و از حقوق صیانت ناموس مذهبی محروم گردد و بسمت تبعیت و مادونیت اغیار معیوب مخذول و منکوب ارادات تهلکت آیات اجانب گردد و مورد طعن و تشنیع اطراف و جوانب مختصر یک وطن در صورت عدم استقلال اغیار را مامن بود و بباعث فقدان اقتدار و نیروی معنوی گاه از ان تو گاه از ان من بتخصیص سلطنتی همچو سلطنت افغانستان که --- page 38 --- ۳۰ که مستقلست و حریت در غریزه تش مفطور و ماتحتی و مادونیست غیر در نظرش منفور است اصلاً رقیت را قبول نمیکند و جزء واداری و بالادستی شیوه را نمی پسندد چه آب و هوای پر انشراح و طرز معاش و معاد سراسر فلاح و محل وقوع با فوز و نجاحش همین افاده میکند که باید سکنه آن جز بخودی خود اجزأت ننمائید و در امور بهیه حیات خود هیچ یک خارجی را شراکت و مدخلت ندهند - نصوص مبینه قرآنی و قوانین --- page 39 --- ۳۱ منضبطه اساسیه دین ہدایت آئین سلامی ہمین یک امر را ہر لمحہ در گوشهای شان میرساند و آنها را در تحصیل واقامه آن احکام میفرماید پس چگونه گفته میتوانیم ازاله استقلال بچه یک قوم شجیع غیور و رنور امکانست و به تحت تضییقات رسوخ اجانب ماندش قابل تصور و خیال ۔ در امور مسلمه است که حق حریت و استقلال بالاراده در فطرت ہر انسان مجبولست و او در استحصال آن بهر طریقه و هر وقتیکه باشد طبعاً مجبور اما --- page 40 --- ۳۲ اما اینقدر هست که حریت و استقلال افراد بشر منقاداً بقوانین موضوعه و قواعد مضبوطه دولت متبوعش تقیید و محصور میگردد تا احتمالات ایقاع مفسدت و اختلال داخلی رفع شود ولی هیچ یک قاعده که حاکمیت یک دولت را بر دولت دیگر یا سلب حقوق دولتی را ایجاب کند ابداً مقبول و محمول نیست آری استقلال روح دولتست و جان ملت استقلال ماحی تشبثات و اقدامات مجاورین و اجانب است و حیات بخشای متمنیات خویش و اقارب! استقلال مزید ابهت و جلالست و مهیا کننده اسباب سعادت و اقبال. --- page 41 --- ۲۳۳ استقلال مایه افتخار و برومندیست و ذریعه مباهات و سربلندی، استقلال ناموس ملت صاحب غیرتست و آله تفاخر و نازش افراد با همت استقلال محبوب سراپا مرغوب اسلامیانست و مطلوب دیانت اسلوب با ایمان- استقلال سلاله عظمت و شانست و صفت متخصصه قوم شجیع افغانست! این بود که پدر تاجدار و شهنشاه جلالت مآب اعلیحضرت همایون غازی نظر به اهمیت و لزومیت این امر قبل از استقرار کامله بر اریکه جهانبانی استقلال تامه افغانستان را بر عموم تبشیر نموده به شرعته --- page 42 --- ۳۴ و چندی نگذشت دولتی را که بباعث علل مقدرۀ دهر در پردۀ گمنامی متواری و از حلیۀ سعادت آیۀ حریت و استقلال معنوی عاری بود با یک شکوه وصولت فوق العاده بدول متمدنۀ عالم بنام سعادت و مفخرت آیت حرّ و مستقل تام معرفی فرمود و وطن را از قید سلاسل رقیت آزاد کرد و کافۀ افراد دول اسلامیه را از هیچه اقدام هوشمندانه شهامت کارانه خسروانه خود ممنون و دلشاد فرمود و در احیا و استیناف قوای فرسوده و پیکر مرده سلطنت افغانیه کار مسیحا --- page 43 --- ۳۵ زنده باد پادشاه استقلال پسند حریت خواه ما! اکنون در خور یک نعمت عظمی و موهبت کبری که از میامن صرف همت و بذل غیرت شاهانه شان برای افغانیان دست داده است اگر همه تن زبان شکران گردیم هیچ یک امتنانی که شایان تقدیر بود تقدیم کرده نمیتوانیم جز اینکه در مقام صیانت این جوهر قدسی همه یک تن و یک جان بر آمده تعرضات و اقدامات غاصبین آنرا تا بآخرین قطرۀ خون خودها دفاع کرده باشیم - در حفظ احرام آن از مال و اسباب تعیش دور روزه دنیوی صرف نظر نموده با ابراز همت و غیرت مردانه وار --- page 44 --- ۳۶ در عالم امرار حیات فرموده روح مجرد مقدس خود را با مجد و اشرف طریقه از جسمهای خودمان مفارقت دهیم روشی را که از هیچ ابرا از خدمت بأزمان دارد پدرود گوئیم و جاده نفاق و عدم وفاق که مایه انواع شقاق است ابداً نپوئیم - این جشن مقدس استقلال را از صمیمیت احترام و توقیر نموده در ادامه و استقرار آن از هیچگونه ایثار مالی و جانی باز نه ایستیم تا توانیم باینطور در خور --- page 45 --- ۴۷ اقدامات و ارادات سینه همایونی عرض شکرانی نموده باشیم و حیاتی با شرف و ناموسی درین عالم بسر اورده باقی از خداییکه ضیاء بخشای مطلع حال و استقبال اسلامیانست خواستگارم که سلطنت افغانستان را تحت اداره ذات شجاعت و جلادت صفات این شاه ترقیخواه جوان فکر روشن برای مدتها داشته قلوب صداقت اسلوب سکنه آنرا به نامچه جشن ها و مسرت ها که هم مایه مسار و هم ذریعه نازش و افتخار شانست مسرور مبتهج داراد آمین. --- page 46 --- ۳۸ النظر محمد اکرم یک طالب علم رشید و جرار افغان نطق فوق را بآواز بلند و لہجۀ مرغوبی نمود که اگرچه عمرش چهارده سال بیش نیست کلامش چون از قلب صمیمی می برآمد بدلها جا گزین میشد و حضار محصول تحسین ادا کردند خود اعلیحضرت --- page 47 --- ۳۹ غازی روشن رای از صدق و صفائی که صدر شاهانه از آن لبریز است ارشاد فرمودند که اگر دیگری بیست کرت توصیف استقلال مینمود چنان تاثیری نمی بخشید لہذا منبرالوندی که مخصوصاً برای نطق شاهانه تیار شده است فی الفور خواستند تا طلب بر آن ایستاده تقریر نمایند و --- page 48 --- ۴۷ سامعین و ناظرینیکه بتعداد هزارها مجتمع بودند از مقالات فنیۀ شان بطرز احسن مستفیض گردند اعلیحضرت معارف پرور محمد اکرم را با عطای انعام درجۀ اول که بصورت یک قلم طلائی خود نویس مشرفش ساخت منتخب فرمودند عبد الباقی که بر مقام بلند ایستاده جغرافیۀ کابل را بصدای دلیرانه و تیزیکه بگوشهای صفوف آخرین --- page 49 --- ۴۱ میرسید بدلاویزی بیان نمود مستوجب انعام دوم ساعت ہند دست گردید و میر عبد القدیر که قبلبرین تفسیر آیات شریفه نموده بود انعام سوم ساعت ہند دست یافت همه معرض تبریکات گشتند . برای ترنم خیر مقدم استقلال بیست نفر طلبه صف آرا شدند و در عقب شان موزیکه نوازان جا گرفتند یک طالب علم خورد سال رشدیه دوم قدمی --- page 50 --- ۴۲ پیش نهاده عرض ذیل نمود : - حضرات ذوی الاحترام قاعده فطری و نیز تقاضای بشری است که انسان از افراط مسرت واکثار فرحت تبسم وخنده و قهقهه میزند. ما طلبای افغان تابع نتیجه سبب مذکور گشته ایم چونکه شادمانی و بهجتیکه از عود مسعود جشن استقلال بعد از مفارقت یک سال حاصل مان شده بدل گنجیده نمیتواند --- page 51 --- ۴۳ زیرا پیمانهٔ آن از مقیاس سینه بزرگتر است پس قلب صمیم لبریز شده مضمون شغف مشحون خود را بمتفذ زبان جریان میدهد چون لسان موزون است آن جذبات طرب آیات منظوم میگردد و اندان خوبتر ترنم بآن آمیخته موسیقی را برای اظهار حسیات خوشی خویش در میدان میارد فلهذا آغاز بابراز خیالات خود مینمائیم و متحداً می سرائیم . --- page 52 --- ۴۴ جشن استقلال بیار اغی وقت عز و جلال بیار اغی (مقاله خیر مقدم استقلال) اول همه فرد افغانی شروع کرده بعد از مطلع فارسی نیز تکرار آن شود و موزیکه پیروی آنها ورزیده بهمین نهج قصیده با تمام رسید یعنے یک بیت فارسی و افغانی خوانده میشد و همانرا باجه اعاده میکرد- علی ذالک الترتیب --- page 53 --- ۴۵ دیگر ترنم ها سرائیده شد مقامات موسیقی همه آهنگ می بود الا دو ترنم ترکی که بالخان جدید یورپی خوانده شد. --- page 54 --- ۴۶ ترنم خیر مقدم استقلال طلبہای مکتب حبیبیه (جشن استقلال سالغی - وقت عز و جلال سالغی) دگر بہار طرب عید انتظار آمد مدار خرمی قرن بے شمار آمد بانتظار ز ما چشم روشنی رسد کہ آرزوی دلی باز در کنار آمد چو سرمه کرد قدوم سعادت اندوزی بچشم روشنی داغ انتظار آمد --- page 55 --- ۷۷ چنین که مدرسه دیگر در نظر می‌آمد بچشم کرد قدوم که سازگار آمد معارف از ته دل مقدمش کند تبجیل که مقدمش طرب انگیز چون بهار آمد چو رفت و آمد فرخ پی تو دلکش نیست بهار گل بچمن گر هزار بار آمد ز فیض همت شاه پناه استقلال کشیده ملت اگر نام و کامگار آمد بلی ز سعی ملوکانه شه غازی بکام ملت ما دور روزگار آمد ۲ --- page 56 --- ۴۸ کنون همکاسه دول ملت نجیبه ما گرفته موقع اقبال و نامدار آمد بدور امن و امان شاه بلند اختر زمانه یاور ما گشت و بخت یار آمد بعهد خسرو ما حائز شرف شده است که شهره ملت افغان بهر دیار آمد وطن چو سرو علم شد کنون بآزادی که بچه خرم و سر سبز و پایدار آمد گرفته ساغر سرشار دور استقلال دماغ ملت اگر سر خوش و قمار آمد --- page 57 --- ۴۹ بمدح شاه جوان بخت و جشن استقلال زبان ملت اگر تهنیت گذار آمد دعا کنیم دگر زنده پادشاه جهان که زنده ملت ازین شاه تاجدار آمد همیشه زنده و پاینده شاه و ملت باد پی قبول دعا دل امیدوار آمد جشن استقلال بیا راغی وقت عز و جلال بیا راغی حسس --- page 58 --- ۵۰ هدایات حفظ الصحه عبدالرحیم ابتدائیه پنجم مکتب ملیه طبیه حضرات معظم! در باب جداً فاخته ملک طالوت آیه شریفه وارد است ان الله اصطفه علیکم وزاده بسطه فی العلم والجسم. از اولاد آن پادشاه اول بنی اسرائیل اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی و بعد از ایشان سپهسالار غازی --- page 59 --- ۵۱ محمد نادر خان وزیر حربیه مورد همان انعام و اکرام زیادست بسطة در علم و جسم گشته اند حسب القانون فوائد مشحون شاهانه که با نشان فریشن لمر ۲۵ هزار روپیه نقد و ۵۰۰ جریب زمین عطا میشود جناب سپهسالا مستحق آن گشته مصرف بهترین آن در تأسیس مکتب ملیا مانیه یافتند که از قبیل خود در افغانستان مکتب اولی است و الفضل للمتقدم عظمت و علویت خیالات معطی --- page 60 --- ۵۲ که ذکر نام خود را باسم مکتب گوارا نفرمودند از مدح و ستایش و شهرتی که باین قسم باقیات صالحات مثل ظل عقب اصل می آید بس فائق و مستغنی است وزیر ممدوح علاوه بر امداد مالی که به ملت خود بطرز احسن نموده اند نیز سرپرستی و نگرانی و اهتمام جمیع امور مکتب موصوف را به نهایت شفقت و سرگرمی میفرمایند اراده پر افاده شان این است که طلبای مکتب هم رای و یکمرتبه شایان --- page 61 --- ۵۳ بتدریج درس طبی گرفته چون رسوخ کافی در علوم عامه پیدا کنند در علم طب هم دسترسی حاصل کرده بعد از تعلیم خصوصی آن بزودی اطبای شافی گردند مقام مکتب در فضای دلکشای چهاردهی بموضع علی آباد از شهر تقریباً دو گروه است طلبا بزیر حمایت و صیانت اساتذه لئیق و شفیق شب و روز آنجا اقامت پذیراند مکتب مکتب اوّل ملی است و بلحاظ اقامت شب و روز مکتب قسم اوّل است بمراء --- page 62 --- ۵۳ همراه کیمیا با آن مقصد شممانی الفحوای العلم علمان علم الاندان علم الادیان علم ابدان تقدیم دارد اسباب تعلیم دینی بهمه وجوه مهیا شده چنانچه در پهلوی آن از نظامنامه مکتبها معلوم می شود چونکه تعلیم ما هنوز بدرجه نرسیده که شروع بر علم طب نمائیم چه آن فن شریف بعد از معلومات طبیعی و کیمیاوی بوجه احسن آغاز میگردد اما حفظ الصحت که بدیگر مکاتب ابتدائی تدریس میشود ما نیز آن را بالخاصه ضبط --- page 63 --- ۵۵ میکنیم لہذا اندکی از ان باین اعتذار معروض داشته معروض میکنم که حسب الحال خود بیان مینمایم نه شایان شان حاضرین گرام انعامات و اکرامات را که حضرت حق سبحانه و تعالی بر بنده گان خود عطا فرموده است از حد بیان خارج است از آنجمله صحت بدان است که تقریباً ہر شخص دارای این نعمت میباشد بنابرین کیفیت اندکی از ان بحضور صاحبان ذیشان عرضه میدارم قوانین حفظ الصحت قواعد یست که داکتران --- page 64 --- ۵۶ از مشاهدات ذرایع امراض و از تجریات خود در معالجه و تداوی مریضان اخذ نموده برای حفظ یا تقدم صحت مردمان تحریر نموده اند تا هر که بدان قواعد عمل نماید لا بد تا درجه از مصاحب ناخوشی و رنجوری مستریح گردیده میتواند هر شخص میخواهد که اعضای سالم را مالک باشد تا از لذات حیات بهره برداشته باحسن وجوه امرار زندگی نماید چه هر کسی که به بستر بیماری بیفتد : تنها اسباب کدورت خودش بلکه واسطهٔ تکلیف اقاربش --- page 65 --- نیز گردیده تمامی عایله خود را بزحمات شاقه مبتلا میسازد و باین هم خلاص نشده مبالغ کثیره اش در پختن پرهیزانه و خریدن ادویه و اجرت داکتر صرف شده از تنخواه و دیگر آمدنی های که حقش است محروم و بسا اوقات از رتبه و اکتسابی که دارد مایوس گردیده متحمل افلاس و ناداری میشود ازین جهت قواعد معینه حفظ الصحت را کار بند شدن و صحت خود را بخوبی نگهداشتن برای هر فرد حتمی و لازمیست . --- page 66 --- ۵۸ حفظ الصحت را دو قسم نموده‌اند حفظ الصحت اجتماعی - حفظ الصحت انفرادی حفظ الصحت اجتماعی مراد از ان قواعدیست که برای نگهداشتن صحت عمومی ساکنین یک مملکت از طرف سلطنت بکار برده میشوند هر چند این امر بدیهیست که بهترین سلطنت های دنیا هم در اظهار صفای سرک ها و کوچه ها و خانه های خویش بصورت کلی مقتدر شده نمیتواند تا خود عایله های امت در اظهار صفائی عطف توجه نه نمایند مردمان را لازم است که بخوبی دقت صفائی را --- page 67 --- ۵۹ محسوس نموده برای دوام صحت خودها کوشش ها بکار برده دولت را از مشقت بارگرانی سبکدوش ساخته قابل آن سازند که در جزئیات بانها معاونت نماید هیچ قواعد موضوعه حفظ صحن مخالف احکام مذہب ما نیست بلکه حضرت پیغمبر علیه السلام در پیش و ایان اسلام بطهارت امر مؤکد میفرمایند الطهارت من الایمان شخصی که اعضای سالم را مالک است به ادای عبادات دینیه خود نائل --- page 68 --- و باجرای امورات روزمره خود کامیاب شده واصل در حیات منیعه الی اگر علتی کلی بمزاجش عارض گردد از ادای فرائض عاری می گردد اشخاصیکه به تعداد کثیر در یک خانه تنگ که دارای لوازمات حفظ الصحت نباشد گذران کنند از نعمت صحت محروم بوده هم در جسم و هم در دماغ ضعیف تر از کسانی میباشند که قدر عافیت خانه های فراخ و هوادار دانسته از دخول خانه های تنگ --- page 69 --- ۶۱ و تاریک اجتناب دارند پس باید که در هر مقام لحاظ اصولات ذیل کرده شود (۱) خوبی طرز تعمیر و کشاده گی خانه‌ها (۲) تبعید اشیای نجس و فضله و غیره (۳) احتراز از جمع شدن به تعداد کثیر در یک خانه (۴) نگهداشتن مزبله (۵) دور کردن اشیای متعفنه (۶) تجنب از امراض متعدی و حتی الوسع با طفای انتشار و ذرایع آن کوشیدن (۷) از نظر دور داشتن و مکتوم نمودن حیوانات مرده --- page 70 --- ۶۲ (۸) پاک کردن و صفائی دکان ها از تعفن و دود و اشیای نجس (۹) پاکی و صفائی آب جهت آشامیدن و پختت و دیگر امور هر فرد را باید که بازاله اسباب و وسایطی که مصدر امراض اند حتی الوسع کوشیده اگر از پاک کردن کوچه عذر می آورند لا محاله بصفائی خانه و حویلی های خود صرف غیرت نمایند. --- page 71 --- ۶۳ حفظ الصحت انفرادی بهمان قسم که قواعد حفظ الصحت اجتماعی مقرر است همچنان اگر اشخاص قواعد موضوعه حفظ الصحت مخصوصه خود را پیروی کرده عمل نمایند مالک صحت کامله میگردند پس بانتظام معاملات ذیل باید پرداخت . (۱) کشاده گی و هوا داری اطاق . (۲) ورزش و استراحت جسمی و دماغی . --- page 72 --- ۶۴ (۳) خواب : (۴) البسه : (۵) طهارت . (۶) اعتدال و برابری شہوات. (۷) تحلیل شہواست . حفظ الصحت متعلق امور خانگی (۱) هوا داری اطاق . (۲) صفائی اطاق . (۳) پاکی ظروف آب و طعام. (۴) پاکی اسباب طبخ دساہیہ --- page 73 --- ۷۵ مواد خام مصالح طعام را نگهدارند (۵) پاکی محل وقوع حویلی و گزز و نواح آن زیاده از خداوند کریم و حکیم استدعا مینمایم که ما اولاد پاری افغان را بصحت و تندرستی بیحد ثبت و دولت و پادشاه اسلام مجهز و مهیا فرماید آمین --- page 74 --- ۶۳ جغرافیه ابتدائیه کابل عبد الباقی ابتدائیه پنجم مکتب فنونیه حاضرین با تمکین! چون علم جغرافیه که یکی از انفع واهم علوم است که بواسطه آن انسان از چهار گوشه زمین خود واقف گردیده هر گونه اسباب ترقی و رفاهیت مهیا می سازد و به هر منزل که او بخواهد بی هدایت شخص آخر سیاحت خود را ۱۶۰۱ --- page 75 --- ٦٧ اجرا مینماید بنابرین میخواهم که از جغرافیه کابل که مرکز دولت علیه مستقله وطن عزیزما افغانستان که در زیر نگین پادشاه جوانبخت معظم غیور غازی معارف آگاه است مختصری بیان نمایم ! اگرچه ما طلبای مکتب عالی از جغرافیه عالم بهره ور شده ایم و معلومات آن را روز بروز کسب کرده می رویم اما چون که تعلیم ابتدائیه است --- page 76 --- ۶۸ اولی از جغرافیه شهر شعبه خود بلدیت پیدا کرده ما بعد از بلاد غیر خوبتر اگاه می شویم اشاره در دوسی القربا وجار الجنب وصاحب با الجنب همین طرف است که ابتدا از خانه خود نمائید حب الوطن که جز و ایمان است اول از خانه و کوچه و شهر و علاقه امت ادامه پذیرد- برک نامی انگریز میگوید :- --- page 77 --- 44 To love the little platoon we belong to in society is the germ of all pa- -triotic affections. محبت با آن طبقه کوچکی که در معاشرت بان تعلق داریم تخم همه شغف‌های محبانه وطن است لهذا با الفتی که همراه وطن خود داریم مناسب است که جغرافیه کابل که آب است میان گل چکیده عرضه حضار کبار نمایم --- page 78 --- حدود اربعه کابل بطرف شمال کوه هندوکش بطرف جنوب کوه بابا بطرف مشرق جلال آباد بطرف مغرب کوه سفید آب و هوای کابل در موسم تابستان گرم و خشک در موسم زمستان سرد و خشک پغمان که بجانب شمال مغرب کابل وقوع دارد بسیار سرد است چرا که ارتفاع آن به نسبت --- page 79 --- ۷۱ کابل زیاده تر همت اعلیحضرت پادشاه عزیز و معزز ما از روی حب الوطن که به تمام افغانستان می پرورانند حصه خاصه آن را به پغمان بذل می فرمایند زیرا که مسقط الراس شاهانه بوده حق زیاد الطاف شهریاری را دارد و نیز موقع جان افزا و فضای دلربا داشته مستوجب آبادانیست اشخاصی که یکسال این موضع را ندیده اند تفاوت --- page 80 --- ۷۴ مستند به ملاحظه خواهند فرمود چمن نضرت پیرامن عمومی انرا که اعلیحضرت رعایا پرور جهت عموم ملت خود تیار فرموده عموم ملت افغان بالخصوص باطلبه بنظر تهنیت و تبریک مینگریم ! تعداد نفوس تعداد نفوس کابل تقریباً (یک لک است) که مشتمل بر اقوام افاغنه - عرب - ترک تاجیک هزاره و غیره میباشد --- page 81 --- ٧٣ و عددی از اهل هنود نیز آباد اند که این جمله یک ملت افغان گفته میشود ساکن بیک وطن تابع به یک بادشاه محل وقوع شهر کابل بر لب دریای کابل به ارتفاع شش هزار و نه صد فٹ وقوع دارد - این شهر مرکز تجارت است برای اشیای ترکستان، هندوستان ایران - واردات افغانستان --- page 82 --- ۷۴ سه شعبه دارد (۱) وارداتی که از هند می آید (۲) وارداتی که از ملک روس می آید (۳) اشیایی که از ترکستان میآید اشیایی که از هند وارد میشود پارچه جات ابریشمی- روغن ها - صابونهای خوش بوی - معدنیات چای - قند - ادویه داگری یونانی اسباب چینی و چلبی و دیگر اشیاء --- page 83 --- اشیا ئیکہ از راه هزارہ جات و ترکستان داخل می شود پارچه جات پشمی - اسباب ساختن سنجاب - و سمور - چای - قند ساعتهای روسی و غیره پیداوار نباتاتی گندم - جو - جواری - ماش - باقلی برنج - شلجم - زردک - کچالو کدو - مرچ - خربوزه - تربوز - کاهو - گندنا - انگور - سیب - --- page 84 --- ۷۶ ناک - بهی - و سبی دیگر بقول و اثمار! حیوانات وحشی گرگ - گربه - سگ - شغال موش خرما - پلنگ - آهو - خرگوش - و بسیار دگر جانور؛ حیوانات اهلی گوسفند - گاو - بز - شتر - اسپ خر - قاطر - فیل - و غیره! معدنیات طلا - آهن - سرب - سرمه - --- page 85 --- گوگرد - قلعی - جست نوشادر - زاک - نیل طوطیا - و دیگر فلزات اشیائیکه از ترکستان براه هزاره جات می آید پارچه جات پشمی و نخی - سنجاب و سمور - قالین - برک کرک - نمد - و غیره در شهر کابل روغن گاو از هزاره جات و برنج از لغمان و جلال آباد و آب از پغمان می آید که از الطاف شاهانه است --- page 86 --- ۷۸ واردات افغانستان - بز - گوسفند - گاو - اشتر - نمد - کرک - قالین - پنگ وغره در شهر کابل ده وزارت میباشد که قانون اساسی افغانستان را اجرا می نماید وزارت معارف وزارت حربیه - وزارت خارجیه - وزارت مالیه - وزارت عدلیه - وزارت داخلیه - وزارت تجارت وزارت زراعت - وزارت امنیه ریاست شورای دولت --- page 87 --- ۷۹ در شهر کابل نائب الحکومه باسم والی مقرر میباشد در گرد و نواحی شهر قریه‌های خود خورد هستند مثلاً قلعه هوشمند خان - بینی حصار - زنده بانان - یکه توت - بی بی مهرو گذرگاه - جنگلک - چهل ستون وغیره اگرچه کوچه‌ها و بازارهای این شهر تنگ و باصول قدیمه ساخته شده است لاکن بناهای --- page 88 --- و دائرہای حکومتی و ارگ مبارک که نشیمن گاه اعلیحضرت همایونی است ۔ ستور ۔ دلکشا سلام خانه ۔ باغ بابر - قصر چهلستون ۔ باغ بلند - قصر شهر آرا ۔ و غیره بنا های دلنشین این شهر شهر و چشمشو و علی الخصوص سرکهایکه در شهر و اطراف آن کشیده شده است خیلی فراخ و منتظم و سایه دار و آباداند و حوضه چهار دهی نیز --- page 89 --- ۸۱ از موضعیست که در بسیار جاها مثال آن دیده نشده است علاوه برین دکاکین فراخ مساجد اعلی حمام شاهی وسیع خانه های مزین در شهر و اطراف آن زیاده تر شده میروند مدارج تعلیم از فیوضات شهریاری و سعی جناب عالیقدر جلالتمآب وزیر صاحب معارف رو بترقی است یکباب --- page 90 --- ۸۲ یکباب مکتب بسیار عالی در دارالامان معارف سنگی مکتب حبیبیه وصنوف مهندسی و کیمیائی و داگتری وغیره ایشامل است یکباب مکتب حربیه برای تعلیم فنون عسکری - مکتب اصول دفتری - مکتب حکام مکتب دار المعلمین - مکتب قصاة دو باب مکتب مستورات و مکاتب شهر و مکاتب شش کروهی و مکتب طبیه ملیا نه --- page 91 --- ۸۳ و علاوه برین مکاتب دیگر روز بروز افزون و اصلاح شده می رود علاوه بر این بیان موجز جغرافیه کابل یک مزیت مزید را معروض میداریم و آن اساس میمنت ساس دیار الامان است که مبنی بر چندین وجوه اعلحضرت دین پناه دانش دستگاه عزم و اراده فرموده اند اول تحفظ حفظ الصحت که در شهر و اطراف --- page 92 --- ۸۴ اطراف آن دشوار بل محال بود در شهر جدید ملحوظات آن بطور احسن داشته خواهد شد خانه های که در شهر تعمیر میشوند بطرزی ساخته خواهد شد که باکفایت خرج در فرحت وتقویت ملت بیفزاید انشآء الله بعد چندی از توجهات شهریاری و مساعی اصحاب فعالیت انتساب لوازم اسباب مدینت آراسته و --- page 93 --- ۸۵ پیراسته خواهد گردید و ما ذالك علی الله بعزیز . --- page 94 --- مقاله افغانی محمد نادر طالب علم- مكتب حكام معظم ومفخم او بزرگوار حضار که څه پښتو په کابل کښ ډیر وخلقو ژبه نه ده اما په مکتبو کښ تعلیم ئې ټولو ژبو پورته گڼل کیږی ځکه چه ځموږ د پادشاه د قوم او په دغه سبب ځموږ ملي ژبه پرته او پورته له دی نشته هر ملك چه خپله ژبه یری په دغه وسیله استقلال ئې په کمال او استحکام ئې په تمام --- page 95 --- ٨٤ پاته کیږی او که نه په هیڅکښ د اقوامو لکه حیوان بی زبان اربی نشان دی او حکومت او سطوت به ی ځومده سته ورو بی ژبه روکیږی حضرت رسول الله عليه الصلوه والسلام و فرمایل چه سری په دوه و کچنو شیوبان تمبره دی زړه او ژبه ځکه چه زړه د علومو او د فتر تو محزن دی او پله واسطی د ژبی اظهار د هغه کیا کيا تو کیږی او پیر سری په ښ تار ارتبو طابشه په بله سوه په یو رنگ نیر بر متفق او متحد گرزی مولانا فرمايے --- page 96 --- ع همزبانی خویشی و پیوستگی است حضرات عالیشان اعلیحضرت والا تاسیس د مکتب حکام و فرمایل مونږ ځلمی د پښتانۀ معرفت د دین او ددنیا تیاره د نادانئ او سوری د جهالت ورکونکی او هغه رنړا او اشععه د صدق او د رفاهیت په ملت کښی شایع کو چه غرض او غایت د مونږ غازی امیر دئی دغه لور ورته فر یضه مونږ باندی اوبدلی - او په برکت د ښه نیت او د فعالیت --- page 97 --- ۸۹ دڅودیرغازی امیر روژوی ـ یه خدای شخه می غواړو اسی د مقدس فغانستان دملت نجیبه پوزند انود اقوام و ترقیاتونه نظر رکی خصوصاً داهل یورپ چه نن ورخ دهغو ترقی د سلطنت دحرفت او دصنعت، په تولی دنیا باند نوفیت لری دا و د ؟ ځګه چه په ديغه خله کښ خود بینی اڅود پسندی حنیلزکوروترکښیوتربله کینه ويغض اوحسد نشتـه پد خلاف حمونږ د پښتو که مونږ ته کښ دا علت موجود ندوی --- page 98 --- ۹۰ توځایګا نن ټوله دنیا به ئی زیر اثر وی ـ که ئی علم وی یا ئی داسی سر پرست لری چه دَ دَ وئی غوری په علم کښی کوی تو مروُریتی به په دی غیور او نورزن ملت کښن شوی اوس ددی علتود رفع کولو د پاره خدا پاک مونږ له یو مسیحا د ا پیدا که ـ چه ددغو اموراتو د اصلاح د پاره ئ په خپل تول قلمرو کښی مکاتب د هر قسم علو موجاز کو ـ علاوه له دي نه دملک فرزند ان ئی و نورو ممالکو ته لکه دَ یورپ وغیره ولیزل ـ اوس به ستاسو همت ووگتي شی که صر په چو د فرمان عظیم الشان سر بر ست --- page 99 --- ۹۱ غازي بادشاه خپل عزم جاکه کړنور توقي موجوده اساس به تو آسمان د زنگي عمر لویه یه قسمتی که صفحه طنت ده چه سره دقدرد حصول د علم ددے ترقی بهره پانی شی -- اللهم ايد الاسلام بقامت افغان اي شهریار بلند قبال دکابل فرخنده فال علم دوست با کمال دید تا لری خوشحال مبارک شه استقلال اي شجاع و بهادره دا خبره ده ظاهره افغانستان کتین غره ستا وجود دی با کمال مبارک شه استقلال فاروقي عدل و انصاف حیدر علم والطاف --- page 100 --- ۹۲ ذات شاهانه لری شته صفا په فضلوں د ذوالجلال مبارک شه استقلال نن په زرزمین شهریار شهرستاد اعمادیز ستابدخوادشه خوارزار د فغانستان در بها مبارک شه استقلال ته په عدل نوشیروان په سخاحاتم دوران یے ته بادشاد افغانستا دیرلری جاه وجلال مبارک شه استقلال علم دوست معارپرور ملک در روان شه لکه لمر مکاتب جوڑ شو بیشتر ستا د شفقت له فضاً مبارک شه استقلال --- page 101 --- ۹۳ په خطه دکل دنیا مستقل دولت دی ستا داسلام ی رهنما خدا آسانی دینه زوا مبارک شه استقلال دیر تورزن افغان ملت دے په دنیا کښے شہرت دے هر دشمن تر خجالت دی چه لی شادی دير نول مبارک شه استقلال مجاهد د شوه کارگر په خون بهای دلاور سبقت دیور دله کافر تا حاصل کر استقلال مبارک شد استقلال آزادی گره تله اصله په زور د تورے ی عادله شه دشمن له تا خجله هم خجل شه هم ملال مبارک شه استقلال --- page 102 --- ۹۴ ولکل درجت مما عملوا ترنم درجات در افغانی طلبهای مکتب حبیبیه (و هر چاته درجے له عمل یے رسی) شاه غازی دے امیر امان الله خان عادل ـ عاقل ـ عامل ـ کامل ملک محکم و قوی دے افغانستان متین ـ رصین ـ حصین ـ سنگین --- page 103 --- ۹۵ ورکئ استقلال وطن ته پادشا کمال - جمال - جلال - افضال ملت و پوهیده قدر د ننگ و جاه د عزت - غیرت - همت - ثروت مریان مفر بے او ناحق بندیان حوربری آزاد - منقاد - آباد - دلشاد ۲ --- page 104 --- ۹۴ رعایا و اخت پاره صلاح و برتری تعلیم تنظیم ترمیم تتمیم په قلم او کتاب او مشوانی طلبه بیاموند ۔ خوند ۔ دژوند۔ ومیوند دغه کلمات دی اوس دجهان پد ژبه افغان ۔ شجعان - امان - عرفان --- page 105 --- ۹۴ موزتہ علم را اور پادشاہ تہ علم پروری یا بار۔ جبار۔ قهار۔ غفار لکہ نبی دسی استے ہم اہل سوری قسیم۔ وسیم۔ نسیم۔ جسیم دہر چاتہ درجی نہ عمل سے رسی --- page 106 --- ۹۸ مقاله کیمیا در باب نور عبدالفتاح - رشدیه سوم مکتب حبیبیه حضرات موقر! بر من وظیفه عاید شد که از علم طبیعیات یکمضمون مرغوب بیان نمایم - بسبب احترام و احسان حضار کرام وظیفه خود را بجا بجای آرم - اما علم مذکور همانقدر که وسعت دارد واقفیت ما در ان بهمان اندازه محدود است چون --- page 107 --- ٩٩ آن ساحت با وسعت فسحت شان را مد نظر میگیرم ـ که در عالم طبیعیات بعضی اصحاب دارند انکسار دست میدهد لایق نبود قطره بعمان بردن خار و خس صحرا بگلستان بردن اما چکنم که رسم موران باشد پای ملخی نزد سلیمان بردن چونکه ما اولادهای معارف مادر وطن را بر مراجعت جشن استقلال بآواز های بلندی چشم روشنی --- page 108 --- ۱۰۰ تهنیت میگوئیم فرجعناك الی امك کی تقرّ عينها ولاتحزن و فی الواقع نور و سرور همۀ ما از حضور دوباره این موقع عز و جلال به وفوری رسیده است که از برکت اللهُ نور السموات والأرض همین شعبۀ علم حکمت یعنی نور را موضوع مقال خود موزون میدانم نخستین تشکیل فن شعبۀ مذکوره در اندلس بتکمیل رسید چون ابن زهر حکیم مدبر اسلام از کشفیات خود کیفیات --- page 109 --- را ترکه گذاشت که بران ایجادات یورپ مبنی شدند:- مؤسس و موجد نخستین علم چشم و تشریح ابدان از حکیمان زمانه قدیم بود او اول عالمی بود که ساخت حقیقی چشم و کار مختلف حصص آنرا بروقت دیدن مطالعه نمود تصانیف او برای تمامی مباحثات علم چشم یک سند کافی و دلیل قاطع تا ششصد سال بعد او در یورپ خیال کرده می شد و از روی --- page 110 --- ۱۰۲ معلومات حاضره نور یا روشنی شی غیر مادی است که بواسطه آن تأثیر احساس رویت اشیا در قوه باصره پیدا می شود بعضی اشیا را از خود منور اند چنانچه خورشید و اکثر اجرام فلکی و بعضی مستعارند یعنی از خود نور ندارند چنانچه زمین و مهتاب اگرچه تا مدت های مدید خیال کرده میشد که نور بهر فاصله که باشد دفعتاً بچشم میرسد مگر از تجارب --- page 111 --- ١٠٣ چندی معلوم میشود که انتقال نور فوری نیست بلکه مدت بکار دارد حقیقت این امر را در یومر نام هیئت دان دنمارک معلوم کرد و باثبات رسانیده است که رفتار نور فی ثانیه ١٦٨٠٠٠ میل میباشد از واقعیت علم روشنی امروز انسانها بساختن بی آلات عجیب و غریب چون دوربین ها جهت دیدن مسافه های بعید در میدانهای حرب و دوربین های --- page 112 --- سماوی جهت دیدن اجرام فلکی ومکر اسکوپ ها وعینک ها وصندوقچه ها عکاسی و کلیدسکوپ ها وپیرسکوپها وغیره غیره موفق وکامیاب شده اند :- پیر سکوب راعموماً درتحت البحرها استعمال میکنند وگرداگردا یک صندوقچه آهنی میباشد محضر دریچه بالائی ازسطح آب بیرون میباشد-چون پیرسکوب راها از دوربین دیده دشمن بتارپیدو حمله میکند بیچاره کشتی آب دوز --- page 113 --- ١٠٥ در حق این آله دیده میگوید که ای روشنی طبع تو بر من بلا شدی اکثر مردمان بسا چیزها را بملاحظه سرسری خیلی خوار و بیمقدار می شمارند مگر چون در حقیقت و کیفیت آن دقتی روّ چنان مشاهده میگردد که هر قدر آنها را بیمقدار خیال کنید ضرورت آن بهمان مقدار زیاده حس کرده میشود - چنانچه آله که بنام چراغ محفوظ دیوی مشهور است --- page 114 --- و آن مشتمل است بر یک لولهٔ فلزی و بدین اصول ساخته شده است که فلزات موصل حسن حرارت اند- فوایدیکه از ان حاصل است همانال باعث حیات کاریکران کان دفعا گردیده است این اصول را به آسانی قرار ذیل بیان کرده میتوانیم :- اینک یک چراغ سپرٹ دار با جالی فلز شعله از جالی فلز گذشته نمیتواند - غازات که بالای جالی فلزست مشتعل می شود اگرانها --- page 115 --- را همراه یک چوب گوگرد روشن نمائیم : چنانچه اکثر مخاطراتیکه در معادن سنگ زغال واقع میشد یعنی چون به سبب تاریکی حصهٔ داخلی معدن با خود چراغ میبردند یک نوع گیس از اثر شعلهٔ چراغ درگرفته کسانیکه داخل معدن می بودند همه هلاک و برباد میشدند بعد ازان شخص (دیوی) نام ازین خاصیت که فلزات موصل حسن حرارت اند یعنی از --- page 116 --- ١٠٨ اثر حرارت زود مؤثر مےشود این چراغ را ایجاد کرده بعد از ان بذر یعه این ہیچ حادثۂ خوفناک در معادن سنگ ذغال واقع نمے شود ازین رو این را چراغ محفوظ دیوی مینامند :- دانستن این امر و نگاہداشتن این قسم چراغ براے مأمورین معادن سنگ ذغال و براے موتر بانان در موتر خانه ہائیکہ دران تیل پٹرول و غیره میباشد --- page 117 --- ۱۰۹ نهایت ضرورتی و لازمی است زیرا که بعضی تیل ها هوا نموده بعضی گیس ها قابل احتراق پیدا شده که اگر شخص با خود چراغ داخل آن نماید گیس مذکور مشتعل شده دفعتاً موتر خانه را با هر چیزیکه در ان باشد برباد نیستی میدهد - چنانچه در بعضی جاها بعضی موتر بانان درین یک مغالطه و بی خبری سردو چار شده متحمل نقصانات کثیری گردیده اند:- --- page 118 --- ۱۱۰ حضار کبار ! این معلومات معمولی است که حسب الاستعداد خود بیان نمودم همین تجارب جزوی و اصولات ابتدائی میباشد که باعث ایجادات حیرت انگیز و انکشافات تعجب خیز میگردد مثلاً در ابتدا یک تکه چوبی بالای آب را اصول گرفته جهازهای آبی و غیره را ایجاد کرده اند و خاصیت جذب کهربا را بخیال گرفته ایجادات حیرت --- page 119 --- ۱۱۱ آور برق نموده اند که امروز باعث حیات عالمی تمدن گردیده است حرکت بخار و سرپوش یک چاینک را ملاحظه نمود بحدی دائره این علم را وسعت داده اند که باعث حرکت ریل و کار خانه جات و غیره گردیده است حضرات - از مبحث خود تجاوز نمودم و بنده باید که حد خود داند لہذا تقریر خود را اختتام میدهم --- page 120 --- ۱۱۲ تجارب کیمیا غلام علی رشدیه سوم - مکتب حبیبیه حضرات معظم ! اینجا یک استوانه مجوف و یک استوانه غیر مجوف است که دوم آن در اول بدرستی می گنجد آنها را یک بدیگر پیوسته در زیر یک پله ترازو آویزان کرده پله دیگر ترازو را هم وزن آن میسازیم که عقرب ترازو را در وسط مشاهده کنیم بعد ازان وزن --- page 121 --- ۱۱۳ استوانه غیر مجوف را که زیر این است در یک گیلاس زیر آب میکنیم مشاهده می شود که وزن این کم شده عقرب بطرف این پله ترازو می آید بعد ازان اگر استوا مجوف را از آب پر کنیم دیده میشود که هر دو پله ترازو هم وزن شد عقرب در وسط می آید ازین ثابت شد که وزن اشیا جامد در زیر آب مساوی وزن آب مساوی الحجم خود کم میشود این اصول اصول --- page 122 --- ارشمیدس میگویند ازین اصول فواید متعدد گرفته میشود چنانچه ازین بیان واضح میگردد : - ارشمیدس حکیم تخمیناً دو هزار سال قبل وزیر یکی از پادشاهان سلف در شهر سراکیوزا مقیم جزیره صقلیه بود پادشاه برای ساختن یک تاج خالص از طلا زرگری را حکم نموده بود زرگر بعد از کوشش چند روز تاج را حسب حکم --- page 123 --- ۱۱۵ شاهانه ساخته تقدیم حضور نمود اگر چه تاج را بسیار با زیب و زینت تیار بود اما پادشاه در خالص بودن طلای آن شک نمود ندیمانیش که موجود بودند عرض کردند که زرگر در طلا این غش مخلوط نموده تاج را ساخته است ـ در اول امر پادشاه به زرگر هیچ الزام نیاورده حکم نمود که باید اجزای تاج معلوم کرده شود --- page 124 --- ۱۱۶ بنابران پادشاه ارشمیدس را فرمود که اجزای تاج را معلوم کند حکیم در تحقیق این مسئله مصروف بود اما به هیچ یک نتیجه درست موفق نمی شد تا آنکه روزی به حمام برای غسل کردن رفته بود انگشتری که در دست داشت وزن آن در آب نسبت بهوا سبک تر معلوم شد ازان چنان نتیجه اخذ نمود که وزن اشیای جامد --- page 125 --- ١١٤ در زیر آب کم می شود در ین وقت از حمام به یک حالت ناگفته به وجه بر آمده فریاد کشید که یافتم یافتم در خانه خود رفته این قسمیکه نشان دادم تحقیق مسئله را اختتام داد باین اصول رسید که وزن اشیا جامد در زیر آب مساوی وزن آب مساوی الحجم خود کم می شود بقرار این عمل ثابت کرد که تاج از طلای خالص ساخته نشده بود بهمین اصول و بقرار این عمل --- page 126 --- ۱۱۹ خالص بودن فلزات و زیورات را معلوم کرده می توانیم :- اگر یک کاغذ جاذب را درین محلول که مشاهده می شود تر کرده در هوا بگیرید بعد از کمی خود بخود در میگیرد در وقت جنگ ازین فوائد کثیره گرفته میشود مثلاً اگر ازینقسم محلول را بطور خدعت جنگ در سنگرها پاشیده سپاه از آنجا کوچ کرده عقب بنشینند لشکر دشمن در آنجا رسیده هلاک --- page 127 --- ۱۱۹ میگردد بعد از خشک شدن در میگردد چیزی مزاحم آن شده نمیتواند امری پنهانی در این نیست از حل کردن فاسفورس در کاربن بائی سلفائید ذرات خورد خورد فاسفورس باقیمانده از هوا مشتعل میگردد- اگر تجربه مذکور چند بار تکرار شود اثر آن یک قسم خواهد بود درین تجربه آخرین صدا بدون واسطه توپ پیدا میشود --- page 128 --- درین بشقاب خورد فلزی قدری سفوف است که آنرا بالای سپریت لمپ میگذاریم بعد از کمی آواز خواهد داد سفوف مذکور از سودیم کاربونیت و پوتیسیم کلوریت و گوگرد ساخته شده است اینها چیزی اجزای بارود است یکی از اجزای آن که سودیم کاربونیت است گداخته شده آنها را با هم --- page 129 --- ۱۲۰ محکم میگرداند و بوقت رها شدن حرکت اجزای آن از هم جدا شده یک صدای گوش خراش پیدا میگردد . --- page 130 --- ۱۲۲ مقالهٔ ترکی عبدالنبی رشدیه دوم مکتب حبیبیه بوتون جهانه استقلالنی نشر و اعلان ایدون دولت علیه مربوگون ارکان دولت و افراد ملته دخی کمال عظمت و جلالتیله عرض اندام ایدییور . کچن زمانلرده حکومتمزک افکار ترقی پرورانه سنی اخلال ایدن رعب و هراس ، بوگون ملک وملتک --- page 131 --- ۱۲۳ احوال روحیه سنی کما فیحقماتیله اوراک ایدن، بر پادشاه عالیشاننگ وجود مسعودت نموديله آردازن قالقمقدی. حکومتمزک افکار مطمیه و امور سیاسیه سنه مغائر خارجک تکاليفنی اولانجه قوتیله رد ایدر. حُر و آزاد هر دولتله هر خصوصده مخابرهٔ سیاسیه ده بولنمق اقتدارني حائزدر. مسعودی تمت افغانیه گیجه گوندز حضور و آرامنی ملکف عمرانه ملتک رفاه سعادتنه فدا ایدن بر پادشاه جليل القدرک --- page 132 --- ۱۲۴ وجود مسعودیله نه قدر افتخار ایتسه ک ینه آزدر اتفاق ملیه یی تامین و آندن حاصل اوله جق نتیجه حسنه یی و افراد ملته انجق علوم و معارف بیلدیره جکدز آنجابناً مملکک هر طرفنده و اک کوچک حکومت مرکز لرنده بیله معارفک نشر و تعمیمی مکتبلر کشادی طرز جدید معارفک سرعتله ترقی و تعالیسنه بادی اوله جغنی بیان وارسته در. بوکون حضور شاهانه اجتماع ایدن هیئت محترمک روحیری --- page 133 --- ۱۲۵ اوخشایان نظر شفقت و مرحمتلرینه عن صمیم القلب تشکرلر ایدرز. اصول تدریس و تحصیلپه‌ مزه مأمور اولان و معلمان ذوالاحترامک شاگردانمز حقنده که افکار صائبانه لری اقتباسندر که بوگون هر شاگرد چالش مقله الک بیوک رتبه و مزیته نائیل اوله جقلری احوال روحیه لرنده تجلی ایتمکده در . وزیر معارف مظاهر مزنک همات --- page 134 --- ١٢٦ متوالیه لری و مدیر معالی سمیر مزر سعی و غیر تلرینی صمیمی بر شکر انیئله تلقی ایدرز یا شاسن اعلیحضرت صاحب تدبیر مز که شهر راه ترقیه خطوه بخطوه ایلریلمک سودا سیله خواب و راحتی ترک ایتمشدر و جو د نادر الوجود شاهانه لری افغانستانک باعث نجات اولان امیر افغان امان الله خان بینگجه یا شاسن ابیات عجب گور مشمی ملت بویله بر روز سعد افروز نه ریبو طالع فرخنده فریو دور استقلال --- page 135 --- مبارکباد صدای رعشه صالدی کوه و صحرایه دغای زنده باش آوازی آفاقه اید را یصال نظام انتظام دولت من بعد خلل کلمز اولورسی مستقل بر دولتنگ آسایش اخلال قلم رو هر طرفنده او غاور امن و آسایش امور خدمتنده کمیسه ایتمز ذره چه اهمال مبارک اولسون استقلالنزای حامی ملت همیشه نصرت حق یارگ اولسون یاورگ اقبال آمین --- page 136 --- ۱۴۸ ترانه اتحاد در ترکی طلبای مکتب حبیبیه بایراغمز در اتحاد شمشیرمز در اعتماد گورسون عدوی بد نهاد قارداشلرز بزبز مراد شانلی وطن شوکتلیدر هر ذره سی قیمتلی در مسلمانلر قوتلیدر قارداشلرز بزبز مراد --- page 137 --- ١٢٩ مسلمانلر دو نمرکری ارسلان فدای هر بری کورسون جهانک شیری قاردا شلرز بزیومراد مادا مکه ویردک قرار جهد ایلین ملت یشار البت یشار البت یشار قاردا شلرز بزیو مراد --- page 138 --- ۱۳۰ مقالهٔ دوران خوان عبدالرؤف رشدیه سوم مکتب حبیبیه حضرات موقر ! اگرچه احوال معارف در تذکره وزارت جلیله بحضورتان قرائت می شود اما چونکه صنف داکتری ما یک ابتدای بدیعیست که در ممالک متمدنه غرب هم کم نظیر دارد لهذا کیفیت آنرا بیان کردن برای اطلاع حضار کبا[ر] --- page 139 --- ۱۳۱ بعید از موقع نخواهد بود - از قرون وسطی تا عصر حاضر در یوروپ مباحثات طویله در میان اهل علم و عرفان جاری مانده است که آیا تحصیل علم عامه تا کدام حد دوام کرده عقبش اکتساب فن خاص آغاز گردد - یک فریق واقفیت علوم عامه اینقدر لابدی میدانند که عرصه بسیار دراز را در کسب کردن آن وقف صرف می نمایند تا دماغ از وسعتِ --- page 140 --- ۱۳۲ معلومات اینقدر آراسته گردد که بهر مشغلیکه پردازد بزودی و درستی آموخته چنان کمال و مهارت در آن پیدا کند که شخص ناقص العلم نمیتواند - لارڈ بیکن که انگلیز انش معلم ثانی دنیای خوانند اگرچه با و منصف الطبعان یورپ ابونصر فارابی را بآن لقب میدیم حمایت جماعت مخالف نموده دلیل آورد که چون طلبا بعد از مدت مدید فارغ التحصیل می شوند --- page 141 --- ۱۳۴ از محاذات عالم و از مشاغلیکه در آن داخل میشوند اینقدر بے بہرہ و دور افتاده و سن شان زیاد گرفته بفنون گذشته میباشد که بدقت و زحمت هم کما حقه تعقیب اش کرده نمیتوانند پس لزوم دارد که در مکاتب نصاب تعلیم آمیزش آنمکاسب داشته باشد که طلبا بآن مصروف خواهد شد تا بیگانه وار در آمده از حیرت و نابلدی پریشان نگردند اهل معارف افغان از روی دانش و تدبیر با طلبای صنف رشدیه سوم و چهارم را را بقرار همین مصلحت بتحصیل فن طب مشغول ساختند به این نهجیکه سه ساعت --- page 142 --- ۱۴۰ در شفا خانه علاوه بر عملیات و معالجات علم تشریح و ادویه و فریا قوجی میخوانیم - بعد از آن دارالامان عمارت حاضر شده در کیمیا و طبیعیات دانگریزی درس میگیریم و جهت معلومات عامه عالم ساعت چند دقیقه که در مکتب برای اخبار خوانی معین است و مدعای این نیز وقوف طلبه است بر وقایعیه بعد از فراغت تحصیل دو چار شان میشود مطالعه جرائد مینمائیم چونکه صنف ما مخصوص فن داکتری است و این علم در کتاب های انگریزی مندرج است لهذا یکی از و ر هم صنفم در آن زبان کیفیت دوران خون را تقریر خواهد کرد اما چون اکثر حضار --- page 143 --- ۱۳۵ فارسی دانند لہذا اول من درین لسان مطلب انرا بیان میکنم دوران خون در یک شخص جوان جنین و آن است فریضہ دل است که خون سیاه وریدی را از حصص مختلفه بدن جلب برای تصفیه با کجین به شش بفرستد و بعد خون مصفای شریانی را از شش تحصیل و به سائر بدن توزیع کند: تشریحاً قلب چهار جوف بتوسط پرده های لحمی عموداً و به حاجز قابض افقاً منقسم گردیده دو جوف بالا را أذن راست و أذن چپ و دو جوف زیرینه را بطن راست و بطن چپ میگویند عمل دوران خون چنین واقع میشود که خون سیاه غیر مصفا وریدی اولاً از سائر بدن بتوسط ورید بزرگ جوف صاعد و ورید --- page 144 --- ۱۳۶ بزرگ لجوف نازل با ذن راست دل میریزد از آنجا بطن راست داخل گردیده بذریعہ شریان ریه به شش میرسد از انجا حین در با خانه ها مشبک شش با جز اختا ط یافته تصفیه میشود و باز بحیثیت خون مصفا شریانی بواسطه ورید ریه با ذن چپ واز آنجا بطن چپ ریخته براه اورطه بحصص مختلفه بدن توزیع و تقسیم می شود :— در آخر کلام حضرات - جُرأت مینمایم که تشبیه دهم بدن شخص جوان را با فغانستان و دل را با میران شہنشاں و ریتین را بمعارف آورده و شرائین را بطلبه و خون را به علم این همه لازم و ملزوم وجهت نشو و نما --- page 145 --- ۱۳۷ و حیات یکدیگر ضروری میباشد. باوجود آن دل خاصه، چون سر ملت افغان هم باد در پرورش و حفاظت دیگر اعضا و جوارح بجمعیت و حمایت بکوشد. بحیثیت ممتاز مضاعف حق دارد که جسم با تمام حصص آن بجانفشانی خدمت و طاعتش نماید پس ما طلبا چنانچه وظیفه ماست خویشتن را آماده میسازیم که خون خود را که بذریعه تعلیم مصفا گشته به نیت صمیم بریزانیم بقدوم حرمت لزوم پادشاه غازی خود که تا دیر دیر زنده باشد آمین. --- page 146 --- ۱۳۸ تقریر فوق در انگریزی سعید الظفر رشدیه چهارم مکتب حبیبیه Esteemed gentlemen, According to my humble knowledge I beg to throw some light on the circulation of blood in the adult, a lesson which we have read in our medical class. --- page 147 --- 179 along with other sub- jects. It is the function of the heart to receive dark venous blood from all the different parts of the body, and send it to the lungs for puri- fication by oxygen of that organ and receive it therefrom as pure --- page 148 --- 10 arterial blood and dis- tribute the latter to the whole body. The heart is anato- mically divided into four parts or cavities by a longitudinal muscu- lar septum and a trans- verse constriction. The upper two cavities are called the right and --- page 149 --- 141 the left auricle, and the lower two the right & the left ventricle. The function is per- formed in this way that dark venous impure blood is received from the whole body through large veins called superior & inferior venacavas & the coronary sinus. From the right --- page 150 --- ١٤٢ auricle the dark blood passes into the right ventricle and from the latter it runs to the lungs through the pulmonary artery. During its passage through the lungs it gets purified by oxygen as I have stated already and then it returns as pure arterial blood by means --- page 151 --- 153 of pulmonary vein into the left side of the heart in its left auricle, from which it passes into the left ventricle. From this the last named cavity pure arterial blood is distributed to the whole body through a large trunk called aorta and its numerous branches the --- page 152 --- arteries. In the end, gentlemen, I venture to say that body resembles Afghan- istan, heart Amir Aman ullah Khan, lungs col- leges and schools, arteries & veins their students, blood education. They are all inter-dependent & necessary for the --- page 153 --- 145 nourishment & existence of each other . Notwithstanding the heart , especially when it is the physical as well as the mental head of the Afghan nation holds doubly and distinctly the chief position for the maintenance of which all organs and limbs --- page 154 --- ١٤٦ are devoutly performing their functions, with as much vehemence as His Majesty displays in word and deed, & we students as in duty bound are pre- paring to shed our educationally purified blood at the hallowed feet of our Ghazi King. --- page 155 --- 104 May he live long: Amin. --- page 156 --- ۱۴۸ اشعۀ ایکس ریز غلام محی الدین شعبه چهارم مکتب حبیبیه حضرات مفخم ! اکس ریز یکی از کرشمه های عجیب سائنس موجوده است که برای عالم انسانی فوائد کثیری بعمل آورده ۔ انسان برای آن زیاده تر ممنون و زیر بار احسانست ۔ فائده علم مذکور بوقت صلح یا جنگ مساویست ۔ بمدد این علم استخوان های یک دست زنده را --- page 157 --- ۱۴۹ دیده می توانید- گلوله یا چاقو و غیره هر چیزیکه داخل جسم انسان شود بوضاحت در نظر می آید- سکه یک خریطه بسته را بواسطه آن شمرده می توانیم- منافع و غیره این علم که برای عالم انسانی رسیده است ازان واضح میگردد که این علم در اثنای ده سال ترقی محیرالعقولی کرده است در میان جنگ بواسطه آن دیده می توانیم که گلوله در کدام حصه جسم جاگزین شده است --- page 158 --- ۱۵۰ بعد از معاینه آن را بآسانی خارج کرده میتوانیم ایکس یکی از حروف آخری زبان انگریزیست و در الجبره برای یک مقدار نا معلوم که معلوم کردن آنرا میخواهیم تعین کرده می شود که در فارسی بعوض آن لا مستعمل است وقتیکه شعاع ها انکشاف یافت چونکه حقیقت آن بدرستی معلوم نبود از آنرو این را ایکس (X) نامیدند. نام دیگر اکسریز رانتیجن ریز است رانتیجن یکی از باشنده گان صوبه بوریا --- page 159 --- ۱۵۱ از مملکت جرمنی بود که شعاع ها را دریافت کرده بعض از خواص آن را معلوم نمود دریافت یک قطعه درخشنده محض اتفاقی بود. بلا تشبیه مثل حضرت موسیٰ علیه السلام که در جستجوی آتش رفته ناگه پیغمبری را دریافتند اما حقیقت اینست که شبان وادی ایمن کہے رسد بمراد که چند سال بجان خدمت شعیب کند در سائنس یک ضرب المثل است که چون در اثنای کدام تجربه غلطی واقع شود --- page 160 --- ۱۵۲ خیال کنید که به کناره یا آغاز کدام اختراع جدید آمده اید اما اکثر این غلطی را پروا نمیکنند چرا که هر شخص آنقدر خیالات بلند عالمانه و قدردانی مشاهدات ندارد که غلطی را یک شی جدید تصور کند و خودش چنان خوش قسمت باشد که اسمش در صفحه مخترعان مندرج گردد ہزار نقطه باریک تر از مو اینجاست و در عالم روحانیات نیز همین حال است وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيْتَ وَقُلْ عَسَى اَنْ يَهْدِيَنِي رَبِّي لِاَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا --- page 161 --- ۱۵۳ پنجسال قبل از اختراع آن این شیئی را یک مشاهده کننده انگریز دریافت کرده بود لاکن هیچ توجه ننمود و خیال کرد که در طبیعت غلطی واقع شده است انزانو از شهرت رونتیجن حقیقی محروم ماند آلاتی که برای پیدا کردن شعاع ها استعمال می شود بسیار ساده است اما دست های تربیه شده و مشاق و آموخت گرفته و معتاد برای اجرای آن لازمست --- page 162 --- ۱۵۴ ورنه ازان خطرات عظمی محتمل است آلات این مستقیم است بر یک حباب اکسریز و اندکشن کائل و کلید برقی و پرده و پیمانه های درخشنده که بیک خانهٔ تاریک بدرستی منصوب باشد حباب اکسریز تقریباً چنین است شعاع هائیکه از ت آغاز شده به ک خورده انعکاس میکند پس اکسریز از ک شروع شده از حباب میبرآید بعض فوائد بیشتر مفید و مرغوب آنرا بحث نموده شرح میدهم --- page 163 --- ۱۵۵ از اکسیرز فوائد عملی بسیار گرفته شده است و پیش ازین دیده ایم اشیائیکه چنین خواص غریبه داشته صل باشند از انها فوائد بسیار حا می شود ـ در علاج بسیار امراض مستعمل است برای علل جلدی شعاع آن بسیار مؤثر است نه صرف جلد بلکه بعض از اعضای داخل علی الخصوص طحال بزودی از ان متاثر میگردد - برای علاج ناسور بسیار مفید است - اما برای اماس --- page 164 --- ۱۵۶ یا زیادتی اُستخوان چندان فائده مندیست به هیئت عموم نظام اعصاب بسیار ازان مؤثر مے شوند علاج مجرب و بهترین براے خارش است مانع بالیدن اعضاے حیوانات صغیر میگردد. براے زخم هاے قدیم استخوان و خرابی آن ها اکسیر به بسیار کامیابی و موفقیت استعمال کرده مے شود و بر پردۀ متحسس چشم تأثیر درخشندگی مے بخشد بنابران اشیاے غیر شفاف را که مابین پردۀ متحسس چشم --- page 165 --- ۱۵۷ و حباب اکسریز نهاده شود و در صورتیکه چشم بسته هم باشد شی را درک کرده میتواند ممکن است که چشم کور بواسطۀ اکسریز قابل دیدن اشیا شده بتواند اثر اکسریز را مدت زیاد بچشم تابیدن مضر است ازان امراض جلدی پیدا میشود بحالت کهنه شدن مرض زخمهای تازه پیدا میشود و ناخن ها می افتد بعض اوقات حالت جذام پیدا میشود اگر چه مریض زیر اثر اکسریز هم برده شود ترقی مرض مسدود نمیگردد بلکه روز بروز --- page 166 --- ١٥٨ می افزاید که تا حال علاج چنین امراض هم بدرستی معلوم نیست از استعمال ریڈیم تخفیف موقتی مرض میشود چنین زخمها از جذب شعاع ها در جلد انسانی پیدا می شود. برای تحفظ کارکنان این آله پرده های سربی مستعمل است که عنصر مذکور شعاع ها را جذب میکند. گرداگرد حباب اکسریز پرده های سربی ملفوف میکنند و دریچه برای برآمدن شعاع ها میگذارند کارکنان بوقت کار لباس و دستکش --- page 167 --- ۱۵۹ و عینک که داخل آنها سرب باشد درکار میبرند اکسری برای امتیاز الماس طبعی و مصنوعی میعار خوبیست الماس طبعی به شعاعهای این شفاف میباشد و از الماس مصنوعی این شعاعها گذشته نمی تواند (یعنی غیر شفاف است) در جزیره لنکا برای معلوم کردن مروارید میان صدف قبل از باز کردن شان سابق ازین استعمال میکردند. عجیب ترین خواص این شعاع که در دنیای جراحی انقلاب عظیمی آورده ا[ست] --- page 168 --- ۱۶۰ برای ترقی فوری آن ذمه دار است این است شعاعہائیکه از ماده غیر شفاف گذشته می تواند از مدو آن استخوانهای دست و دیگر اعضا را بوضاحت دیده می توانید این یک دست است که نوک چاقو در آن شکسته و زخم کلان شده معلوم نمی شد که نوک چاقو در کجاست بمدد اکسریز عکس گرفته بشهود پیوست که نوک چاقو درین جای دست اوست --- page 169 --- ۱۶۱ واستخوانهای دست را درین تصویر دیده می توانید در شفاخانه های عام آن را برای شکستگی استخوانها و بند ماندن بعضی اشیا در آنها استعمال می کنند برای مقاصد دیگر هم مستعمل است مثلاً بواسطه آن از گرفتن تصویر فوری حرکت اعضای داخلی جسم را مشاهده کرده می توانیم بذریعه آن تصویر معده را گرفته معلوم کرده می توانیم که زخمی است یا نه ؟ استعمال --- page 170 --- ۱۶۲ دلچسپ آن را برای استنطاق یک مجرم نموده بودند اینست که سارقی چند سکه را دزدیده در دهن خود چنان نهاده بود که کسی آنرا دیده نمی توانست هرچند زجر و توبیخ کردند آنها را بیرون نیاورد بگر فتن تصویر اکسریز بدرستی دیده شد که درین تصویری که می بینید دندان ها و مهره های گردن او را و استخوانهای روی او را بوضاحت دیده می توانید --- page 171 --- ۱۶۳ خط خارجی که رنگ خفیف دارد سایۀ جلد است و درون آن سایه غلیظ اُستخوان کاسه سر است که بخوبی دیده می شود بعد از گرفتن عکس سکه را که دزدیده بود در مجرای دهن او معلوم شد درین تصویر چهارم ریدیوگرافی یک بچۀ خورد را می بینیم او بغلطی یک بازیچۀ بائسکل را که که بآن بازی می کرد از دهن خود قرت کرده است بعد از ان --- page 172 --- ۱۶۴ تکلیف برایش عارض شد حتی که چیزی را خورده نمیتوانست بگرفتن عکس بمدد اکسریز ریدیو گراف معلوم شد که بازیچه در قانقر تک او بند مانده است که به تصویر می بینید بعد ازان داکتر سرجن این را بیرون آورد طفل تندرست شد اکنون سوالیکه ایراد می گردد این خواهد بود که فرق اکسریز دروشنی چیست ؟ --- page 173 --- ۱۶۵ روشنی از همه اشیای جامد غیر شفاف گذشته نمی تواند در صورتیکه اکسیریز با شد بخوبی مرور و عبور می نماید. فطرت حقیقی صحیح این تا حال برای ما معلوم نیست لاکن اینقدر میدانیم که آنها نسبت بروشنی بیابتر طول موج دارند. آنقدر کم که از ما بین ذرات اجسام گذشته می تواند در جائیکه روشنی پس می ماند فطرت و موجودی --- page 174 --- ۱۶۶ آنها در اثر مثل نور است لاکن تبدیلی این ها مسلسل در اثر نیست و نور یک موج مسلسل در انست پرورش یک طفل به قاعده درست و تربیت آن بطریق صحیح میباشد که در آخر اور ایک شخص فاضل میسازد اگر رانٹی جن این حادثه را می گذاشت و بر ان غور نمیکرد و جود اکسریز در عالم نمیبود این ماده تخیل و فکر سلیم از تربیت معقول --- page 175 --- ۱۶۴ پیدا می شود که سزاوار اختراع اکسیری گفته شود. بسی گل بکوه و بیابان شگفته بسی دُر بدریا و ابحر نهفته ازین رنگ و بویش از ان آب و تابش کسی حظش برده نه در سلک سفته --- page 176 --- ۱۶۸ حجت ترنم پاینده محمد- رشدیه اول- مکتب حبیبیه اعلیحضرت والا نصرت و حضار با وقار ترانه ملی افغانی که بحضورتان جسارت خواندش را بجشن دارالامان معارف نموده بودیم و از انجیست که منظور نظر تان و مقبول سمع تان افتاده بود لهذا بتقریه تبریک و تهنیت جشن استقلال از هما قبیل یک دو دیگر ترانه را بزبان صریحت خواهای ملت افغان خود منظو و مرتب ساختم --- page 177 --- ۱۶۹ قبل از ترنم جرأت یک دو انتباه بخدمت افسر و سرور دولت و ملت و حاضرین با تمکین مینمایم ما طلبا نو جاده پیمای درجه وسطای علوم شده بآن منزل اقصای فنون واصل نگردیده ایم که بکثیفات و ایجادات محیر العقول و مهجة القلوب کسی از آسمان برانداخته یا اثقال زمین برآورده در افراط طرب این قسم مواقع میکوشیدیم بقرار استعداد حاضر خود اگر یک مسئله ریاضی نظری روی تخته سیاه حل می‌کردیم --- page 178 --- ۱۷۰ چون این فن دقت و غور طلب است و سکوت خلوت میخواهد نه هنگامه جلوت مانند احتفال حال فلذا وضع مرکب شئے فی غیر موضعه که تعریف گناه است میگشتیم یس شریف را دل قرآن مجید میگویند الحق که یکی اشارات لطیف و ارشادات حمید را در بر گرفته است - اما کدام زاهد خشک هم هنگام ساز عروسی قرائت مقدس آن رطب اللسان نگشته مرغ سحر را چه صدای فعالیت انتمای مبارک نصیب شده است که گویا شرع --- page 179 --- ۱۷۱ این سوره مینماید (یا ایها المدثر قم فانذر) ای کالا پوشنده که امتیاز گلی است بر حیوان) خود بر خیز و دیگران را با خطار خواب غفلت برانگیز اگر بانک همان مرغ خوش آهنگ بیوقت برامد بزرگان بر کردن زدنش مصلحت دانسته اند ما مرغان چمن در بستان لامحاله ترسیدیم هر سخن موقعی و هر نکته مقامی دارد اگر بعوض موسیقی درهان به پند و موعظت میکوشیدیم که اهل محفل از نصائح بهره مند گردد صدر شاهانه مجلس رضا مند موز نیست این قسم گفتار حکمت شعار --- page 180 --- ١٤٢ این احوال نیافتیم چو هنگام فرصت نیستی زپیش ببیہودہ گفتن مبر قدر خویش حرامش بود نعمت پادشاہ کہ ہنگام فرصت ندارد نگاہ چون بروله ہاے جشن مقدس از تعلیم و محنت آن افاقه دست داد موافق آن روشی باید گزید و مطابق آن رو بگلستان نه بیابان باید نهاد ما طلباے افغان از آنگروہ طالبان سابق نیستیم که در تمناے رخصت مردند و تعلیق حسرت بردند --- page 181 --- که ع فکر شنج میسازد جمعیت اطفال را آفتاب از خود روشنی داشته بانعکاس خود جرم سیاه مهتاب را منور میسازد آیا خورشید عرفان نوید سلطنت سَنیه امانیه که بنورانیت مزید با فعالیت تامه و رفاهیت عامه سه سال متواصلاً بالای ما درخشیده است ما ذرات خاک پاک افغانستان را از پرتو انوار جدیت اطوار خود چون ستاره گان تابان نگردانیده؟ بلی حسب توفیق و استطاعت همه افراد رعایا کمر همت و فدا کاری بسته اند و از مثال متعال شاهانه --- page 182 --- بجان متأثر شده بخدمت و حفاظت وطن آماده جان نثاری گشته اند در خور حال عاجزانه خود ما متعلمان افغان در پیروی رفتار استقامت آثار پدر تاجدار ذیشان خود اگر از دیگر برادران ملی سبقت نه برده باشیم پس پا هم نه مانده ایم دارالامان معارف را اگر چه فکر سلیم فدائیت چون خانه فرحت آشیانه نمی انگاشتیم چرا بعد از ساعت تعلیم جهت ورزش و ترنم های حمیت آفرین در آنجا می پائیدیم ست --- page 183 --- درس ادب اگر بود زمزمه محبتی جمعه بمکتب آورد طفل گریز پای را به مقابله طایفه غرب آنان ما عقب صحیح اما زمانی از آنها بلندتر بال کشایی نموده ایم به یاد آن به اشترا و آن الحال به پر شکسته گی می‌پردازیم ما مرغ پر شکسته گلزار عالمیم پرواز ما بسوی چمن پر خرام نیست صحت [ILL] --- page 184 --- ۱۷۶ ترانه ملی افغانی طلبه مکتب حبیبیه امیر امان الله خان چه غازي دي بي مثال و ملت ته دا فغان وبخښل استقلال قانون و آئین - جورکړ له وروردین رفاه د پاره مسلمانان داړنکه سر در - سخي او دلاور کله ولید لی افغانستا ن --- page 185 --- ۱۷۷ نهال د علم و فن کښنا وه په فهم و کمال په مزرع د وطن په دیر خرڅ د مال شنه ښاخونه - پاڼی زرغونه میوی سوله ځان پار لند په څه شادابی - او څه شتابی سو تر ښهر و د یو رب څرګند --- page 186 --- ١٧٨ ثمرات دعلم وفضل زموږ شاه عزیز اولو وکی په عدل بذل په زامنو او لمسو عسکر ماهر ـ فاتح وقاهر دفع کونکی ددین ددښمن ټول رعیت ـ عزت وثروت راوړی له امان یمن --- page 187 --- ۱۷۹ ۱۷۹ وداد او اتفاق هر ملت سره دجوار په غيرت او بي نفاق زموږ دئ دا شعار دهر ملك افغان - پښتانه دي يكجان لرى نه فرقِ خاص وعام دهر ځای مسلمان واړه سره اخوان چه دين عِنْدَ اللّٰهِ الْاِسْلَامْ --- page 188 --- ١٨٠ مؤسس ددا اتحاد زموږ شاه دی لمر ضمیر صدر ان په حکم و داد هغه غندی نکوی تدبیر زموږ شاهنشه ـ ترتولو پادشاهو هم خیر الملل دی ملت افغان شجاعت ذهانت ـ حمیت دیانت نسته بد هیڅ ملت څخه په دانشان --- page 189 --- ۱۸۱ ممالک د ګرد زمین په میواو آب و هوا په کانو او موقع متین لکه ملک مو نشو پیدا زمونږ حق مذهب - پر کاونډینو اغلب وطن مقدس مو وکی معمور په علم وتدین - هنر و تمدن تر ټولو زمونږ دولت وسی مشهور --- page 190 --- ۱۸۳ --- page 191 --- ۱۸۴ --- page 192 --- [BLANK PAGE] --- page 193 --- [BLANK PAGE] --- page 194 --- [BLANK PAGE] --- page 195 --- [BLANK PAGE] --- page 196 --- [BLANK PAGE] --- page 197 --- [BLANK PAGE] --- page 199 --- [BLANK PAGE] --- page 200 --- [BLANK PAGE] --- page 201 --- [BLANK PAGE] --- page 202 --- [BLANK PAGE] --- page 203 --- [BLANK PAGE]