سال دوم
شماره (اول)
معرف معارف
۱۲۹۷
یکم سنبله سنه ۱۲۹۹
ان في ذلك لايت للعالمين
( مكتب اهل هنود )
نمونه رعیت پروری
و عدالت گستری ذات
اعلیحضرت شهریاری
که رعایای اهل هنود
شاهانه را هم از نعمت
معرفت محروم نگردانیده
برای شان مكتب ابتدائیه
کشوده اند . که بعد از
تحصیل مضامین مقرره
ابتدائیه و رسومات دينيه
خودشان بدارالعلوم اما نیه
باولادان مسلمان یکجا
تعليم حاصل میکنند .
(۶)
فهرست مندرجات
(۱) انعام شاهانه
(۲) امنیت عمومیه
(۳) خطاب بوطن ( ترجمه از انگریزی )
(٤) اوقات مدهشه دوکانه
(٥) جاسوس
(٦) عالم شمس
(۷) طرز انشا در مکتب
(۸) کوه آتش فشان وذریعهٔ پیدایش آن
(۹) نکته از تاریخ دنیا
(۱۰) مدو جزر اسلام بعداز شماره (۱۲)
(۱۱) تاریخ ( « )
(۱۲) ناول ( « )
(۱۳) حفظ الصحه . بعداز شمار ( « )
شماره ( ۱ )
( ۲ )
سال دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
از یمن توجه شه با اقبال
آمد باشعار دولت ، استقلال
اسباب تمدن بترقی باشد
اثا ر معارف همکی رو بکمال
( انعام شاهانه )
هر چه داری ا کر بعلم دهی کافرم کرجوی زیان بینی
نظر بحسن خدمات ، و خوبی اجراآت و وظایفیکه
ازجناب محمد صدیق خان معلم مخفف نویسی مكتب بظهور
آمده و پیوسته نطق های شاهانه را در اعیاد ، و دیکر
مقامات لازمه ، بسرعت فوق العاده ، بدون ظهور
( ٣ )
اشتباهات، نقل و تحریر مینمایند، مورد الطاف خسروانه
گردیده ، بانعام صد طلای امانیه متلطف گردیدند .
از خداوند لایزال ، طول حیات و مزید مراحم
اعلیحضرت شهریاری را دعا کرده ، جناب محمد صدیق
خان را تبريك ، و اقدامات شانرا بیشتر در اجرای وظایف
مرجوعة شان تمنا میکنیم !!
« امنیت عمومیه »
ركن ركين ، واساس متين انتظام و ترقى، ومدنيت
جمعیت بشریه ، وهيئت اجتماعیه ، امنیت عمومیه است.
مصالح امور كافه ملت از حضور آن موجود ، وترقيات
روز افزون سائر نقاط وطن ، از وجود آن مشهود
است . دولت وملتیکه خوش بختانه ازین نعمت باسعادت
عظمای الهی بهره ور باشد از نخل مراد برخور دار ،
واز ثمر متمنیات بهره بردار میگردد ، وهرچه زودتر از
حضیض مادونی وپستی رهائیده ، بذروۀ علیای سعادت
وخوبی نایل می گردد ، نام مملکتش بلند ، احوال وطنش
برومند ، راحت ورفاهیت درمملکتش برپا ، ترقیات و
(٤)
تعالیات حکمفرما میکردد ، عیش ونشاط ، بیغمی مسرت
علامات ، راحت وسکون بهبودی آیات سرزده ظهور
کردیده تشویش واضطراب ، غم وکدر ، ظلم وغصب
بیم وترس ، دست اندازی ورهزنی ، غبن و خیانت ،
بدرود ابدی كفته آن ملك يك نمونه بهشت برین میشود
واهلای آن باحسن وجوه ، بدون تحمل ادنی مشقت
مستریحانه امرار حیات و از نعمات آلهیه بهره ور وبر
خوردار شده در زمرهٔ دول متمدن يك موقع بس بلندی
را احراز میکنند چه متمدن همان دولتی را كویند که
امنیت عمومیه در آن خطه موجود بوده تمام احکام
انسانیت حکمفرما باشد .
امنیت عمومیه در دولتیکه موجود نباشد هركز آن
دولت رنك ترقی نگیرد و صورت تعالی نپذیرد دولت
های دیگر ازدوستی وی اجتناب كنند و ابواب تجارت
رفت و آمد ، دستگیری ومعاونت ، دوستی و موالفت
را بر روی وی نكشایند واینها خود اساس ترقی و بلندی
دولتها وملتها است چه هر دولت برای راحت تجارتی
( ٥ )
ومعاونت علمی وعملی بدول دیگر محتاج و ازانها چشم
استمداد دارد .
حالا باید بدانیم که امنیت عمومیه چیست و چسان از
وجود آن ملك ها ترقی واز عدم آن رو بزوال وپستی
می گذارد . مقصد از امنیت عمومیه که یکی از وسایل
اصلیه ، و شرایط اساسیه مدنیه شمرده میشود اینست
که هر فردی از افراد ملك را یقین کامل باشد که شخص
او ، ثروت ومال او ، محصولات و مصنوعات او ، از
ضرر ، ظلم ، غصب ، تعرض دیگری محفوظ ومصئون
باشد و بر این يك اعتماد کامله داشته باشد که مال و ملك شان
واردات و مداخلات شان از دزد و رهزن ، از تغلب
ظالمان، از ظلم کار داران ، از زبردستی والیان ، از تعرضات
شورش طلبان ، از حیله فساد پیشه کان ، از حملات
بیکانکان . واز اختلال وشورش شهریان محفوظ وسالم
است ، وظهور این اعتماد بر وجود حکومت حاکمه نافذه
منوط ، وحدوث این اطمینان برصفوت قلب، ایمانداری
و وجدان شناسی حاکمان ووالیان مشروط است تعبیر
(٦)
کلمه امنیت عمومیه همانا بمعنی عدالت ، انضباط ، انتظام
اسایش ، راحت ، دلالت میکند و اینها تاوقتیکه حکومت
نافذه ، محکمه کوتوالی ، اداره ملکیه و عسکریه خود را
بمسلک نظم و نسق نیاورد ، صورت نپذیرد . و نظم و
نسق این اداره ها و محکمه ها بوجود اشخاص پاك طینت
فهیم ، دانا که وسایط ترقیات ملیه را بخوبی درك نموده
بتواند ، موقوف است . و ظهور چنین اشخاص باز
بتعمیم معارف و انتشار علم و دانش مربوط .
اشخاصی برای اداره چنین اداره جات ضروری
و لازمیست که از ابتدای صباوت تاحینیکه بکاری مأمور
و مقرر میگردند به تعلیم اداب ایمانی ، و تحصیل دروس
صفوت وجدانی ، و قواعد مرعیه انسانی و عشق و محبت
وطنی ، رفع ظلم ، دفع خیانت و کجرفتاری ، و فرا گرفتن
اسباق پاکبازی و صدق کفتاری و راست کرداری ،
مشغول و مصروف باشند ، تا خزانه و بیت المال را از غصب
و تزویر نگهدارند و حقوق مرعیه ملیه را محفوظ نمایند .
امنیت ، يك نعمت عظما ئیست که چون در مملکت
(۷)
و ملتی سر زده ظهور کردد آنملك وملت باندك مدت
بترقیات روز افزون نایل میکردند . صناعان بفراغت
بال در پی ترویج صناعت ، مالداران وسر مایه دارن در
صدد کرمی تجارت ، پیشه وران در ترصد ترقی حرفت
افتاده ، برق آسا صفحات مملکت را از وحشت ، بمدنیت
مبدل میکردانند . زمین های نامزروع ، حاصل دار ،
وبیشه های خرابه زار بفائده دادن وبار آوردن کسب
اقتدار می نمایند ! تیلفون و تلغراف خانه ها تشکیل ،
تجارت خانه ها و شرکت ها تنظیم می یابند . پست خانهای
باقاعده برپا وسرك های ریل و ماشین های پر فیض و سعادت
آن بزودی رونما میکردد .
خلاصه سعادت ابدی مدت، وراحت ورفاهیت بهشتی
منزلت ظاهر وهوبدا می شود !!!
خطاب بوطن
کوپر شاعر انگلیسی وطن خودش را بالفاظ آتیه
مخاطب نموده میگوید : -
« وطن عزیزم ، باهمه نقایص و معایبت چون جان
(۸)
شیرینت دوست دارم و هم چو عشق محبوب مهرت در
اعماق قلب می پرورانم . وطن شیرینم انکلیند ! تا وقتیکه
یکی هم از اولادهایت در گوشۀ از گوشهایت به حلیه حیات
متحلی باشد یگانه محبوب روحش توامیداند وصرف
محبنش را بخاك مقدست سعادت و فلاح خود میشمارد.
برنز جنین میگوید :-
عزیز وطن شیرینم اوكوشيا ! از مالك ارض وسما
استرحام میکنم که فرزندان بخون جگر پرورده ات را
صحت وقوت اصطبار وطاقت حبا کند تا توانند در راه
بهبوديت عرض جلادت نمايند و از تما يلاتیکه مهد د ترقی
و ترفيعشان گردیده بجاده عشرت وبطالت جمودت شان
سوق فرماید نجات بخشد تا بموقع وقدرت دانسته در پی
صیانتت برآیند و بدیوار آتشینی از پذل همت خود ها از
تعرض وحمله دشمنانت مصئون دارند !
=
شكسپير گوید : -
انكسار ولجاجت نردبان تمايل رفعت شان است یعنی
(۸)
ذواتیکه تصمیم میکنند برتبه ومنزلت منيعى ارتقا جويند
اولا جاده انكسار ومداهنت مى پويندو براى نيل مرام
خود ها بوسایط خسیسانه از قبیل رشوه دادن وتملق هاى
بجا نمودن وغیره وغیره تشبث مینمایند ولی همینکه بآخرین
پله آرزوی خود شان عارج می شوند و از انجا بذرایع
مسطور که سبب عروجشان بمعراج ترقی شده صرف
نظر میکنند و جدان شان را خلجانی استیلا مینماید
و قلبشانرا قساوتی فرا میگیرد چه ، می بینند وسایلی که
بآنها در حصول این رتبه منیع توسل جسته وپایه هائیکه
در رسیدن بسر این نردبان طی نموده اند همین قابل نفرت
بوده اند وسزاوار وشایان کراهت !
( اوقات مدهشه دوگانه )
مهلکترين حالات ومدهشترین اوقات که قیامت کبری
ومحشر عظمی اشخاص میگردد ؟ همانا ميقات منكوبه
است :-
۱. طالب العلمیکه از روی تکبر و رعونت ،
یا تجاهل وغفلت ؟ پیرامون حفظ تعلیمات ، و تدریسات
(۱۰)
نگشته در حین امتحان از جواب مسئولات عاجز آید
ومتحیر ماند ، و درلوحه نتایج امتحان نامش بنا کامی
بحضور هم مکتبیان وهم چشمانش ظاهر شود !!!
۲ . حال حسرت مآل جوانیست ، که از ابتدای
صباوت مفتونانه به تحصیل علوم مشغول کردیده ، تا درجهٔ
تحصیل علم نموده !! لذات دانش،قیمت عمر ، وقدر
وطن را شناخته ، و وظیفهٔ انسانیت را نسبت بوطنش
خوب فهمیده، پستی خود ورفعت اغیار راهم دقت کرده!
مقصد آنست که زیاده علم آموزد ، تا بهر ملك و ملت
قابل افاده گردد ! مکر بدبختانه شاهد مقصودش در پرده
خفا مكتوم ، ووسايل نيل مرامش كلية معدوم !!
« جاسوس »
هر چند لفظ جاسوس در افکار صاحبان وجدانیکه
معنی حقیقی آنرا بدرستی نفهمیده و تفریق اقسامش را
ندانسته، حس نا گواری تولید میکند ، اما اکراصناف
مختلفه جاسوسی و جاسوسان بدرستی فهمیده، خدمات پسندیده
افعال حسنه واقدامات دليرانه شانرا بخوبی دقت کرده
(١١)
شود ، همان حس حقارت و نفرت انگیز را يك محبت
ومودت ، شفقت آمیز حك وامحا میکند چه در زمان
موجوده که شعله مشتهیات اهل دنیا نسبت بسابق باربار
افزونی و بلندی را کسب کرده ، مظهر خیالات کردیده
که ان خیالات منحوسه همیشه بتوسيع دائره تسلط
وتحكم خود شان حکم فرما شده ؛ امر بیامالی و زوال
حقوق وحيثيت دیگران نموده است . واینهم ظاهر است
که نیل این مرام بدون تكثر قوا صورت انجام نگیرد
و از خیال خانه دماغ هایشان هیئت فعل را نپذیرد.
پس همان دولتیکه خواه برای مزید سطوت وشوکت
ویا برای حفظ حقوق و شخصیت خود بافزونی قوا مجبور
اند همیشه مترصد اند که از قوت بحری ، بری
واقتصادی یکدیگر واقف و باخبر باشند و برای کشف
همین مطالب مهمه که ذریعه اجرای فعالیت یا وسیله بقای
شخصیت است وجود جا سو سان حتمی وضروری
دیده می شود .
(۱۲)
جاسوس چنانچه بزمانه حال موجود است از ينگونه است :-
۱ . ان جاسوسان اند که علناً وظاهرأ باسم (اتاشه) باسفرای دولت خود در دول ديگر رفته برای معاينه ومشاهده قوای بحری و بری و هوائی اندولت بكمال جديت وسر گرمی مشغول عمليات شده ، با اشخاصیکه از انها اندك فائده هم محصول ايد طرح موالفت وموانست انداخته بس نكات دقیقه مهمه را كشف كرده بدولت متبوعه خود ازان خبر میدهند . اينگونه جاسوسان بی اهمیت نی بلكه بايل درجات منيع اند و بهر دولتيكه باسفیر دولت خود میروند برسميت شناخته شده مرتبه فائقه را احراز میدارند چنانچه اگر مناصب شان از درجه كرنيلى بالا وباشد در در بارها بالاتر از جنرال قونسل دولت خود (با انكه ان جنرال قونسل مامور سیاسی هم باشد) جا گزين می گردد ، نظر با همیت خدمت و سختی و مشکلی ماموریت اینگونه جاسوس ها خیلى عاقل وهشيار
(۱۳)
وفارغ التحصیلان مکاتب عالیه حربیه میباشند تا توانند بمدد
تیزبینی ، دقیقه فهمی و موقع شناسی بس فواید فائقه برای
دولت متبوعه خود ابراز نمایند .
۲ . جاسوس های خفیہ است که وجود ایشان برای بهبودی
دولت از حد زیاده حتمی ولازمی دیده می شود . وظیفه
اینگونه جاسوس ها خیلی مهلكه ناك ومهمست هرکس
نمیتواند که بآن اقدام کند مگر آن اشخاص جرار،
دلیر، شیر دل ، تیز هوش ، با وجدان صاحب ایمان که
بنا بر حفظ ناموس وطن ، مخاطرات و مهلکات این خدمت
پر مشقت را برخود آسان دانسته حیات ملی را بر حیات
شخصی رجحان و بلندی دهد . و با آنکه باربار بدم هلاك
رسیده نجات یابد از اجرای وظیفه مقدسه خود نه
کشف و تحقیق رموزات سریه و احوالات خفیہ دول
رقیب هم چشم ، وتدقیق اسباب و آلات آنها از قبیل
استحکامات ، توپ ها ، تفنگ ها چمها و چمها لوازمات
جنگی که واسطه ترقیات و افزونی قوا میگردد ابدأ نکول
و اغفال نکرده بیش از پیش بحصول فوائد عالیه برای
(١٤)
دولت متبوعه خود متوجه و مشغول می شود . و هزارها بار
خود را بدم تیغ رسانیده و هدف گلوله ساخته بدستیابی
اسرار پیچیده مقتدر می سازد .
در اروپا که خیالات جهانگیرانه و خواهشات
شهوت پرستانه آنها . بر خیالات و خواهشات مردمان
سائر نقاط دنیا بیشی و افزونی دارد و پیوسته هر دولت
ان جداگانه بازدیاد قوای خود بمدعای غلبه کردن بر
قوای دولت دیگر ، بطور سری مشغول اقدامات و عملیات
اند اینگونه جاسوس ها خیلی بسیار و خارج از حد
حساب اند و با اذه مبالغ خیل هنگفت درین راه
بصرف میرسد اصلا در قلت مخارج و صرفیات آن نشده
على التوالی در بودجه آن افزونی میدهند و نسبت
باخراجاتی که میکنند منافع بیشمار مأخوذ هم میدارند چنانچه
اگر یکبار دولت جرمنی ( پیش از جنك ) بیش از
همه دول دیگر بساختن يك جهاز جنگی خیلی عظیمه
خفیه اقدام میکرد جاسوس های دول دیگر در پی
تحقيق وتدقيق ان افتاده بهزاران مشقات باستدراك
(١٥)
کلانی ، جسمی ، قوة ماشین و طاقت وعدد توپ ها
و دیگر اشیای ضروریه مهمه آن کامیاب امده بدولت
های خود خبر می دادند و آنها نیز برای برابر داشتن
قوای خود بساختن يك پاد و جهاز بهمان اوصاف
مبادرت میکردند و همان طور هر دولتیکه میخواست
خفیةً قوای خود را افزونی دهد دول ديگر بذريعهٔ
جاسوس های خود واقف گشته بهمان وتيره بقوای
خود می افزودند
۳. جاسوس های بی شرف بی ناموس اند که ذرهٔ پاس
ناموس وطن وشرف وحيثيت انرا نداشته پيوسته بيك
روش خیانت کارانه برای دادن احوال ملك خود بدولت
خارجه مشغول گشته از عایدات آن ، خواهشات خود
را پوره میکنند . این میکروپ های مضره برای فوائد
ومنافع دشمنان خيلی مفيد افتاده انقدر براى ملك و
ملت خود مضر ثابت میشوند و انچنان را از هارا بدشمن
عیان میکنند که جاسوسان آنها بكشف و تحصيل ان
اسرار كامياب امده نميتوانند
انها
(١٦)
عالم شمس
آفتاب جهانتاب ، خورشيد ضیا پرتاب . یکی از
جمله مخلوقات عظیم وجسیم حضرت ( خداوندعلیم ) جل و
علی شانه است . هر روز از مطلع افق طلوع نموده، رواق
آفاق را زراندود می نماید، و از طلوع آن ظلمات فلاکت
سمات متلاشی و مندفع شده، بر تمام دنیا از بروبحر، وسهل
وجبل ، ضیای فرحت انتمای آن پراکنده ومنتشر
شده ، يك سرور غریبی در عالم پیدا شده ، حیات تازه
در اجسام می دمد . جسمی است نهایت گرم و درغایت
درخشندگی ، چندی پیش ازین مردم بدون اینکه
آنرا يك قرص منور و درخشنده خیال کنند، از شکل
هیئت ، صورت ، حرکت ، بعد ومسافت آن از زمین
کسی واقفیت کاملی نداشت ، تا اینکه علمای محققین
وفضلای مدققین فن هیئت در رصد خانه های مشهور عالم
مانند لندن ، پاریس وغیره با دوربین های نهایت طاقت ور
اهتمامات ومساعی زیاده نموده، رنج وتعب را برخود گوارا
کرده، بسی استکشافات ومعلومات حاصل نموده بمطلب
( ۱۷ )
و مقصد خود كامیاب آمدند . بنده میخواهم که نبذه از
آن معلومات را عرصه قارئین دانش قرین خود میدارم :
( ۱ ) بعد افتاب از کره ارض :—
بعد افتاب از زمین ، بقدری است که هر گاه گلوله
توپی که در هر ثانیه چهار صد میتر ( يك ميتر = يك كز
وسه انچ ) قطع مسافت كند بيندازيم ؛ دوازده سال طول
میکشد تا به افتاب برسد .
اگر قطار آهنی که در هر ساعت سی میل حرکت
وشب و روز در رفتار باشد ، در عرصه ( ۳۳۸ ) سه صدو
سی و هشت سال از زمین به آفتاب خواهد رسید .
( ۲ ) نور افتاب وسرعت رفتار آن :—
نور افتاب ( ۸۰۰۰۰۰ ) هشتصد هزار برابر نور
ماه چهارده است . نور افتاب در هشت دقیقه وسیزده
ثانیه پس از طلوع به زمین میرسد؛ و سریعتر از هر چیزیست
که بخيال بگنجد ، یعنی در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر
( کيلوميتر = هزار میتر ) حرکت میکند .
( ۳ ) محيط افتاب :—
( ۱۸ )
دورا دور افتاب اگر يك قطار ریل کشیده شده باشد، وريل بسرعت وبطائت مذکور فوق ( سی میل فی ساعت ) متواتراً رهسپار است و شب و روز حرکت بکند ، دوره اش در عرصه ۹ سال تمام واکمال میشود، حالانکه اگر چنین سفر کردا کرد زمین اجرا کرده شود در ظرف یکماه سفر ما صورت اختتام می پذیرد
(٤) قطر افتاب: —
قطر آفتاب ( يعنی طول خطیكه از يك طرف شروع شد، از مرکز کره افتاب گذشته بطرف دیگر می برآید ) « ٨٦٧٠٠٠ » هشتصد و شصت و هفت هزار میل میباشد.
(٥) وزن . —
وزن افتاب بنسبت زمین ( ۳۳۰،۰۰۰ ) سه صد و سی هزار چند است ، یعنی اگر کره افتاب را در يك کفه ترازو بگذارند (۳۳۰) هزار مثل کره زمین را در کفه دیگر باید گذاشت تا بمیزان بیاید .
(٦) حجم : —
حجم افتاب بنسبت زمین ( ۱۳۳۰،۰۰۰ ) چند است،
(۱۹)
یعنی افتاب از زمین سیزده لك و سی هزار چند حجیم تر و کلانتر است .
(۷) حرکت :-
افتاب بدور محور خودش از مغرب بمشرق میچرخد: افتاب یکدور وضعی خود را در ۲٤ شبانه روز تمام میکند.
افتاب را چون با دوربین به بینیم لکههای سیاه زیادی ونیز لکههای روشن دارد، که بهرحال این لکهها متصل در حرکت هستند، وحرکت وضعی ومدت یکدوره افتاب ازین معلوم شده است .
افتاب علاوه از حرکت وضعی خود دارای يك حرکت دیگر نیز هست ، که باسائر سیارات ( مثل زمین، مهتاب ، عطارد زهره، مریخ ، زحل ، مشتری وغیره ) که در حول او بشکل بیضوی وهريك در میعادهای مختلف کردش مینمایند ، جملةً بيك سمت نامعلوم که علمای فن هیئت تا حال آنرا معلوم نکردهاند در حرکت است .
(۸) حرارت افتاب :-
افتاب چنان حرارت فوق العاده را مالك است که
( ۲۰ )
در خط استوا ، (یعنی در وسط زمین) دريك ساعت
دريك ميل مربع ٢٦٠٠٠ بیست و شش هزار تن (يك تن =)
يخ را گداخته ميتواند. و اين حرارت يك حصۀ از دو هزار
مليون حصۀ كرمی است كه از افتاب خارج ميشود ؛
يعنی اگر مقدار حرارت مذكور را با ( ٥٠ ) مليون
ضرب داده شود جمله حرارتیكه دريك ساعت از افتاب
به زمین ميرسد معلوم خواهد شد .
عناصر يكه ( عناصر جمع عنصر است ؛ وعنصر انست
كه يك جزو داشته باشد و قابل تجزیه نباشد ) در زمین
٤
موجوداند مثلاً طلا، نقره، مس جست وغيره ـ
٧
حصۀ آن یعنی زیاده از نصف تعداد ان بذریعه سپكتر
سكوب ها درافتاب مشاهده شده است فلزاتیكه در افتاب
مشاهده شده است از شدت حرارت ، وغايت كرمی
از حالت جموديت ومايعيت وارهيده حالت بخار را اختيار
نموده اند ؛ و همچنانكه كره هوائی زمین را احاطه نموده
است بخارات فلزی نیز اطراف افتاب بصورت ابرسفيد
( ۲۱ )
احاطه نموده اند . و در زیر این طبقه بخار بعضی مواد
بصورت مایع نیز موجود است ، لیکن گفته نمیتوانیم
که ایا چه چیز است ؟
انتها
( ع احمد )
صنف تهییه
طرز انشاء در مکتب ! ! !
اند رز یکی از طلبه مدرسه برای یکی از هم صنفانش
برادر عزیز بافرهنك من معاین است که محبت وطن
یگانه ذریعه امتیاز ملت ومخصوص واسطه افتخار دولت
است وطن كما فی الحقیقت محفظه روح وقالب جان يك ملت
است لامحاله صرف مساعی آن ملت را در صیانت و حفاظت
خود متقاضی است و وطن که موجب نشو و نموی
نهالهای آرزوی افراد ملت است لابد احترام و محبت
فوق العاده از آنها را نسبت بخود متمنی است برادر
عزيز من اكر بامورات عالم لحظه صرف نظر دقت نمائیم
و به تفاخر و تازش های بعضی از ملل غور فرمائیم
می بینیم که هر آن پلتیک که در بهبودی و ترقی حال مقدس
( ۲۲ )
وطنش حصه قوى نمود و در راه تعالی و توسعه آن اظهار
کسالت نفرمود علم امتیاز در بین اقران برافراشت و نامی
با شرف وعزت در صحائف تواریخ گذاشت شك نيست
كه رعایت تحفظ ناموس وطن برسائر افراد يك ملت
امر بست لازمی و جادادن محبت این مادر شفقت پرور
در قلوب فرزندان با ناز پرورده اش کاریست حتمی وطن
است که بعد ظهور شخصی به عالم وجود در آغوش مهر
و محبتش میکشد ووطن است كه جسمش را بعد وداع
روح در سینه بی كینه خود جامیدهد ملتيكه قدر این همه
مراحم وفيوضات وطن را نشناخت شرف و افتخار ذاتی
خود را به دونخستین باخت و کروهی که تعالی و برتری
خود را در خرابی و تباهی آن تصور نمود فی الحقیقت بنای
قصر مجهولی در هوا فرمود تكمل ايمان بدون محبت وطن
محال است وحصول رضای حضرت باری عزاسمه بغير
الفت آن خیال پس ازین همه مبرهن میکردد که مایان همه
در تحمل مصائب در راه خدمت وطن مجبوریم و در عرض
و تقدیم کوشش های عاجزانه مان برای توسعه و ترقی
(۲۳)
آن مجبور لازم است خمولیت را بدرود ابدی گوئیم وابداً راه جمودت نپوئیم رضای حضرت باری تعالی را در خدمت وطن منوط دانیم و ذرایع و ترقی و ترفع خود را در بین هم چشمان خویش با آن مربوط شماریم - باینطریق در دوائر متمدنه عالم سری بافتخار نجنبانیم و در حلقه های متنوعه تهذیب راه یابیم فقط
نامه یکی از طلبه صنف رشدیه سوم برای
یکی از هم صنفانش
عزیز روشن ضمیر و برادر خلوصیت تخمیر من نامه ات رسید ومزید مسرتم کردید چون اولین نامه ایست که برایت میفرستم پس نمیخواهم از تذکار نصایح مفیده معرا و از افکار بعضی تهدیدات مهمه مبرا باشد برادر عزیزم اولا باطاعت اساتذه محترم و از خود بزرکانت وصیت و نگهداشت شرایط حسن اخلاقت نصیحت میگویم ومخالفت از این دو چیز را سر جاده تهلکه حیاتت ارائه مینمایم چونکه استرضای حضرت ایزد متعال جل
(٢٤)
ذکره باطاعت بزرگان منوط واستمالت عباد برعایت شرایط حسن اخلاق مربوط است محسنات اخلاق مؤدت تولید میکند وعدم اطاعت بزرگان شخص را از دائره انسانیت تبعید می نماید یگانه ذریعه که موجب افتخار انسان وسبب امتیازش در بین اقران میگردد سپردن جاده حسن اخلاق و بدرود گفتن تکبر و منی است زیرا که تکبر در وجدان شخص تنفری نسبت بهم جنسانش تولید کرده آنها را در نظرش خوار وبی مقدار وانمود میکند وشك نيست اين نوع خيال در حق دیگران خود شخص را در نظر همگنان منفور و از دایره الفت شان مهجور میسازد
بیت
زخود کامی بیرون آو نیاز خلق شو بیدل
که اوج قصر همت ما همين يك نرد بان دارد
چون خودت در جمله اهل معارف مشمول ودر دائرۀ ارباب علم محسوبی میدانی که در ابراز این چند
(٢٥)
کله جز خلوصیت مرادی وبغیر عرض صداقت مطلبی ندارم ولی می ترسم اگر رشته کلام را طول دهم ملول گردی واگربسیار گویم محزون شوی پس بهمین قدر اکتفا ورزیده ترا از صحت خود وباقی دوستان اطمینان بخشیده بامان خدا میگویم فقط ملاحظه شد درست است
( جریده تیلفون )
امروز در لندن عده در کاراند که جریده تیلفونی مثل جریده که در (بود اپست) پای تخت مجارستان قبل از جنگ بوده تأسیس نمایند ، طریقه تشکیل این جریده اینست كه يك سر رشته سیم تیلفون خصوصی برای هر مشترکین کشیده . واز مرکز اخبار ابلاغ میشود بدینطریق .-
در ساعت يك صبح ساعت زنگ (۱) زده و تا آخر روز هر ساعت زنگ می زند در اول صبح اخبار شهری وحوادث جنك وغیره را اشعار میدارد .
در ظهر خلاصه اخبار روز را بضمیمۀ حکایات كوچك ابلاغ می نماید .
بعد از ظهر مشغول بنواختن الحان موسیقی گردیده
( ٢٦ )
و تا دو ساعت دوام دارد و در طرف عصر تیاتر رومانی
ازان در هفته پنج مرتبه شنیده میشود .
کوه آتش فشان و ذریعه پیدایش آن
حکمای جدید خیال دارند که زمین يك حصه
آفتاب میباشد . چون آفتاب . يك كره کرم و نهایت
سوزنده است زمین كه يك حصه آن است در ابتدای
پیدایش نیز همچنان بود مگر از باعث برودت هوا حصه
خارجی آن که آن را پوست زمین میگوئیم منجمد شده
وحصه وسطی یا داخلی آن همچنان مانده است کوه
آتش فشانرا در انگریزی و الکنو مینامند از والکن
که نام معبوده آ تش رومن است مشتق شده است
در ابتدای زمانه کره زمین صرف يك كره ماده رقيق
و بخار بود بعد از مرور زمان از باعث اخراج حرارت
که مطابق قانون قدرت است سرد شده تا بحدی رسیده
که ماده رقیق خارجی صورت پوست سخت را اختیار
کرده مگر تاحال اندرون زمین همانقسم رقیق بصورت
اصلی خود مانده است ضخامت این پوست در مختلف
( ۲۷ )
جایها مختلف یعنی در بعضی مقامات کم و در بعضی زیاد است مقامات که ضخامت پوست زمین در تمامی حصص آن کم اند قرار ذیل است
ساحل مغربی امریکه . جاپان ـ جاوا سوتزرلیند مشرق استریلیا . بعضی علاقه بحر منجمد شمالی . ایس لیند حصه مغربی جزیره برطانیه و یورپ اند
چون آب بحرها وغدیرها بمقدار کثیر اندرون زمین داخل شده رفته رفته بماده رقیق زمین میرسد وازباعث شدت حرارت حصه وسطی زمین ، آن آب بصورت بخار تبدیل شده حجم آن از پیش بیش میگردد . درین اثنا مجبور میشود که جای زیادی را بگیرد ( زیرا که هر چیزیکه بران حرارت رسانیده شود در حجم زیاد میشود ) ازین باعث بخار و دخان قوت زیاد پیدا کرده جائیکه پوست زمین نازك باشد آنجا را ترقانده از راه آن دخان وخاکستر وبخار و دودو کو گرد و آهن وبعض فلزات که اندرون زمین میبا شد بهمراه خود از دهن آن سوراخ اخراج میکند . و نیز از باعث جد وجهد
( ۲۸ )
زیادی جنبش زمین پیدا میشود که انرا زلزله مینامند
چون همان اشیای گداخته قریب زمین میرسند از باعث
سردی هوا تبدیل حالت نموده صورت انجماد را اختیار
میکند بالاخر اشیای منجمد شده باطراف آن مخرج
جمع شده صرف با نجا يك و يا اضافه سوراخ مینماید که
ازان سوراخ اشیای گداخته خارج میشود و يك دهن
مخروطی میسازد و این سوراخ باندرون زمین تا قریب چند
میل ممتد شده میباشد و ازان اشیای گداخته مثل آهن
کو کرد ، دود بمانند فواره آب جاری میگردد خانه
ها و مسکن ها که قریب کوه آتش فشان باشد دفعه
برباد شده بزیر تپه های خاکستر پنهان میماند .
دود و دخان آن تا صدها و هزارها میل بروی اسمان
نمودار میگردد هرگاه کوه آتش فشان همیشه جاری باشد
آنرا کوه آتش فشان زنده و هر گاه مدتی جاری و بعد
از ان خموش گردد آنرا کوه آتش فشان خفته و هرگاه
يك دفعه ظاهر شود و بعد ازان کاملاً خاموش گردد
و دیگر دفعه ظاهر نگردد و بحالت اولین خویش رجعت
نماید آنرا کوه آتش فشان مرده مینامند .
( ۲۹ )
کوههای آ تش فشان مشهوره دنیا !!!
کوه اتنادر سسلی ... ۱۱ فت بلندمیباشد این کوه
بلند ترین کوههای آ تش فشان دنیا میباشد ، کوه وسو
وس در اطالیه كه يك کوه ا تش فشان فعال یورپ
شمرده میشود . کوه ستر ومبولی بر یکی از جزایر
ساحل سسلی واقع است این يك کوه ا تش فشان فعال است
که همیشه ا تش بار وشعله نثار . میباشدو دقیقه ازآتش
فشانی باز نمی ایستد و اینرا لآیت هوس ( مینار چراغ دار)
بحیره روم میگویند که جمیع جهازات که این بحیره بی
سرو پارا عبور می نماید از روشنی ضیا پر تو این چراغ قدرتی
استفاده کرده بمنزل مقصود خویش مایل میکردند .
نکته از تاریخ دنیا
درین مقام اولا تاریخ باشند گان دنیای قبل التاریخ
وترقی وانتشار مدنیت در از منه متعاقبه وبسی نکات
مفیده لذیذه را مختصراً رقم نموده ، سپس تحت عنوان
دنیای حاضره بعضی فقرات مفیده از احوا لات اقوام
وملل موجوده بحث و بیان کرده میشود .
( ۳۰ )
از روی فن مبرهن گردیده که دنیا بس سالهای دراز پیشتر از پیدایش بنی نوع انسان عرض وجود کرده با انکه میدانیم که انسان هزارها سال پیش از انکه تاریخ نوشتن بظهور آمده موجود بوده اند این زمانه و این اقسام مردمانرا زمانه و مردمان قبل التاریخ میگوئیم اين يك ظاهر است که دنیا از ابتدای خلقت تا حال مورد بس انقلابات و حوادثات گردیده است آری چقدر جنگل های کثيره وسیعه زیر بحرهای ژرف پنهان معدوم گردیده و تا چه پایه ابحار زخار املاک باشان و شوکت پر دبدبه را در شکم خود فرو برده زلزله های بیشمار وولکان های آتش نثار تا چه اندازه اسباب تغير وتبدل سطح زمین گردیده است مگر همین حوادثات فلاکت نیات نه تنها واسطه انهدام املاک گردیده بلکه اهالی آنرا نیز کاملا زیر و زبر گردانیده پیش از خلقت انسان بر روی زمین حیوانات و کرگدنهای مودار و از همه مشهورتر يك قسم حیوان دیگر که بنام ماموته مشهور است موجود بودند و از آن حیوانات الحال اثر و نشانی باقی نیست .
( ۳۱ )
آثار ماموته در سایبیریا از زیر یخ ها و برف های قدیمه که از سال های دراز روی هم افتاده اند یافته شده که بصورت اصلی محفوظ ومصئون مانده است حتی چند سال پیش از زیر انبارهای یخ يك ماموتهی مرده کشیده شد که پوست ومویش کاملاً سالم بوده دارای اوصاف يك حیوان زنده بود چنانچه شخصیکه بکندن و کشیدن آن از تحت یخ کامیاب آمده بود برای مدتی به نزد آن جرأت کرده نمیتوانست .
بعضی اوقات اثار همین حیوانات با اثار انسان در مغاره ها ظاهر و عیان گردیده مبرهن میسازد که این حیوانات با اشخاص قبل التاریخ همعصر وهم زمان بودند اثار بس حیوانات دیگر که اکنون از انها نشانی باقی نمانده نیز بهمان وتیره پهلو به پهلوی انسان یافته شده .
انسانها اولاً وحشی بوده از صنعت وکمال کاملاً بی بهره بودند البسه شان پوست حیوانات بوده در غارها وسوراخهای کوه ها ودرختها معیشت بسر کرده از تعمیر عمارات کاملاً بی خبر بودند خوراك شان مشتملى بر صید
( ۳۲ )
حیوانات بوده از طبخ طعام لذیذه واقفیتی نداشتند تا انکه
آهسته آهسته بمیدان علیای ترقی پانهاده بدرجه کمال
حاضره رسیدند .
اثار انسان ها در مغاره هایکه دران بود وباش
داشتند با آلات و اسبابیکه در ازمنه مختلفه استعمال میکردند
بسا اوقات بموقع ظهور آمده نه تنها همین اسباب
در مغاره ها موجود بوده بلکه چاقوی سنگی کلفت چکش
ها، اسباب والات دیگر نیز بکناره های دریا جائیکه
روز مره برای سد رمق و تسکین جوع بشکار کردن
و ماهی گرفتن مشغول بودند یافته شده .
در بعضی مقامات دنما رك ، سكات لند اسباب های
طبخ و استخوانهای جانوران مثل کربه سك روبا و خرس
از میان توده های خاكستر بظهور آورده شده و اینهم
مشهور است که همان توده های خاکستر و پاروی ممالك
مذکور قریباً هفده هزار سال معمر بوده اين يك
عادت مردمان قدیم بوده که بامرد كان اسلحه و اسباب
دفن میکرده اند این اسباب، اثار و قبرهای ان مردمان
( ٣٣ )
ازمنه قدیمه تا کنون موجود مانده یاد کارهای خیل
قیمتدار تشکیل داده که بذریعه آنها ترقیات انسانی از
درجه وحشت بحالت مدنیت تعقیب و استکشاف شده
اسباب و الاتیكه اولاً از دست انسان بعالم صنعت قدم
نهاده اسباب سنگی بوده با نسبب بزمانه حجر مشهور شده
که اولا بصورت خیلی نازیبا و عاری از شکل منتظم
و دل آرا بوده ثانیاً بوضع درست و قواره خوب ساخته
شده و آهسته آهسته کنده کاری و مقبولی را کسب
کرده این حال بهمین منوال هم دوام نکرده دوره
اولین ترقیات انسانی را انجام و صورت ثانی را ابتدا
کرده که درین دوره الات و اسباب از برنج بصورت
آمده و این زمانه بنام دوره یا زمانه برنج مشهور شده
در بعضی مقامات دنیا درین وقت همه اسباب واشیای
کارامد را از مس میساختند بعد از انقضای صدها سال
مردمان بکشف و استعمال آهن فایز و کامیاب آمده بس
الات محیرالعقول ایجاد نمودند این زمانه بنام دوره آهن
موسوم کردیده بدوره ان بنی نوع انسان شاهراه ترقی
و تمدن رسیده درجات منیع را کسب نمودند. باقی دارد
( ٣٤ )
— مدو جزر اسلام —
کرچه اکنون داغ حسرت بر دل ما سوختند
خود بده انصاف آخر از کجا آموختند
در اروپا وانطلی (١) طرز رجز از ما به برد
روزن و (٢) لونارد (٣) از ما فن الجبرا به برد
آن زمان کردیم بنیاد شریعت استوار
بود در لهو و لعب افتاده خلق از هر کنار
داده در حرص و هوا از کف عنان اختیار
بود پست افتاده هر ملت ز اوج اعتبار
طاعت ایزد بدوش روز کاران بار بود
طبع عالم از هجوم معصیت بیمار بود
(١) وانطلی ـ اول کسی است که طریق رجز عرب
را زبان انگلیسی شرح داده
(٢) روزن ـ اول شخصی است که علم الجبرا را از
زبان عربی بزبان فرانسوی نقل کرده
(٣) لونارد ـ اول کسی است که الجبرا و اقلیدس را
از تازی به انگلیسی ترجمه نموده
( ٣٥ )
راهب از تقلید پاپاره (٤) زچه نشناخته
پیروان دین عیسی را به چه انداخته
قبله آمال خود تصویر مریم ساخته
درقمار حب دنیا دین وایمان باخته
از طریق راستی افتاده هر بطریق (٥) دور
وزشعاع آفتاب صدق چشمش مانده کور
خوار از کردار بد کردیده نسل انبيا (٦)
ساخته ازسر بدر اندیشه روز جزا
کرده دور از چهره خود پرده شرم وحيا
سر نهاده در معاصی ازره حرص و هوا
(٤) پاپ - اسقف اعظم فرقه كاتوليك كه ايشان
تصویر حضرت (مریم ع) و (عيسى ع) را سجده میکنند
(٥) بطريق - سرداری از سرداران سلطنت رومیه
(٦) نسل انبيا - عبارت است از بنی اسرائیل که اولاد
حضرت ( ابراهيم ع ) و ( اسحاق ع ) و (يعقوبع)
و ( یوسف ع ) و ( یهودا ع ) وغیر هم هستند
(٣٦)
مشرب خود کرده کاهن(٧) شیوه شرب الیهود(٨)
زانکه از توریت موسی در دلش حرمت نبود
(٧) کاهن ماخوذ است از کوهین که لغت عبران
است یعنی عالم و داننده توریت - چون ایشان از برای
فریفتن عوام اکثراً قال گیریها میکردند ازینجهت عربان
ساحر وغیب گو را کاهن میگفتند
(٨) شرب الیهود - در اصل شراب خوردن یهود
است - چون در توریت درباره باده خوری قدغن شدید
وارد است آنقوم شراب برسبیل اختفا می خوردند - بنا
بران شعرای زبان فارسی در اصطلاح خود پنهان شراب
خوردن را شرب الیهود میگویند .:.
( ۳۷ )
- تاریخ انبیا -
و در هر جائیکه باشم مرا مبارك نمود . روز ولادت من
و روز وفات من . و روزیکه باز زنده شوم بمن سلامتی
داده شده است ، یهودیها چون این را شنیدند بحیرت
ماندند و از حضرت (مریم ع) دست کشیدند . لا کن اما
پسری بی پدر پیدا شده میتواند . این است که سخن
در مابین یهودیها موجب قیل وقال بسیار گردید و آخر
در حق (زکریا علیه السلام ) بدگمانی کرده او را شهید کردند
چه غریب چیزی است که یهودیان اینرا باور میکردند که
( آدم علیه السلام ) بی پدر و مادر پیدا کشت و اینرا باور
نکردند که عیسی علیه السلام تنها بی پدر پیدا شود
(مریم عیسی علیه السلام) را گرفته با پسر عم خود یوسف
نجار بمصر رفت دوازده سال در آنجا ماندند بعد از ان پس
بدیار قدس آمده در قریه ناصره سکونت اختیار کردند
(عیسی علیه السلام ) چون (۳۰) ساله شد نبوت ورسالت
باو آمد . و يك مرده را زنده کرد و چشمهای کورهای
مادرزاد را بینا ساخت و بروی آب رفتار نمود مانند
(۳۸)
این بسی معجزه ها نشان داد تا سه سال قوم خود را بدین
حق دعوت کرد . ولی تنها دوازده نفر باو ایمان آوردند
که آنها را حواریون میگویند . نخستین آنها ( شمعون)
( رسمعان ) که در میان نصاری به ( پطرس ) مشهور
است و دیگر یهودهای یوطی که نصاری او را ( یودا )
گویند بغیر ازین دوازده نفر یهودیها بی آنکه ایمان
بیارند چنانچه حضرت ( یحیی ع ) را کشتند بر کشتن
حضرت (عیسی ع) نیز قرار دادند. ( عیسی علیه السلام)
شب آخرین بود که با حواریون یکجاه شده به پنهانی
مصاحبت میکردند . یهودیان نیز برای کشتن او بهر طرف
تلاش می نمودند ( عیسی علیه السلام) به حواریون گفت : -
پیش از صبح یکی از شما مرا انکار خواهد کرد و بيك
مبلغ بسیار اندک مرا خواهد فروخت بواقعی که یودا
پیش از صبح نزد یهودیان رفته چیزی رشوت گرفته جای
(عیسی علیه السلام) را بآنها نشان داد یهودیان بر گرفتن
عیسی علیه السلام و کشتن او بانجا هجوم آوردند و در انجا
از شدت حرص و تلاش ( عیسی علیه السلام) برایشان مشتبه
(۴۹)
کشته بجای او یودای خائن را گرفته صلب نمودند گمان
کردند که (عیسی علیه السلام) را صلب کردیم.
الله تعالی حضرت عیسی علیه السلام را مانند ادریس
علیه السلام زنده بآسمان برداشت واو را از غایله دنیا ،
رهائی داد . ازین سبب است که اسم یودا در بین نصاری
بحقارت یاد میشود و کسی را که بد و خاین میخوا هند
بگویند یودا می گویند .
بعد ازان حواریون بنابر وصیت عیسی علیه السلام
باطراف پراکنده شدند وبتلقین دین عیسوی مشغول
شدندولی چون دنیا در انوقت از کفر وشرك پربود ازآن
رو دین عیسوی آشکارا اجرا نشده زیاده از سه صد
سال پنهان ماند .
عیسویان در زیر زمینها وغارها به پنهانی عبادت
میکردند وهرکسیکه از آنها بدست یهودیها می افتاد بسیار
جور وجفاها میدیدند .. سه صد وده سال بعد از تاریخ
میلادی علیه السلام قظنطین امپرا طور روما آشکار
باجرای دین عیسوی اجازت داده خود عیسائی شد .
(٤٠)
بعد ازان پیروان دین عیسی بسیار شدند و عیسویان را
نصاری گفتند نسبت به ناصره که جای سکونت عیسی
علیهالسلام بود کتابیکه از طرف (خدای تعالی) به عیسی
علیهالسلام آمده انجیل نام دارد لاکن انجیل اصلی در
وقت عیسی علیهالسلام نوشته نشده بود واین انجیل که
حالا بهر زبان موجود است و مردم نصاری او را انجیل
میگویند چیز دیگر است و حقیقت نوشتن آن چنانست
که حواریون جناب عیسی بعد از آنکه بقرار فرمودهٔ
او بهر طرف برای اشاعت دین عیسوی رفتند بنام
انجیل شریف که از طرف خدای تعالی بر عیسی علیهالسلام
نازل شده بود بسیار کتابها منتشر کردید كه يك قسمی
از آنها را به بعض حواریون ويك کمی از آنها را به
شاگردان آنها نسبت کردند. این کتابها در باب سیرت
جناب (عیسی) بقسم تاریخ نوشته شده بودند که در بعض
جاها روایتهای انجیل شریف هم داشتند لاکن این کتابها
یکی بدیگری مطابق نبودند علمای نصاری چون دیدند
که این کتابها با هم مطابق نیستند همهٔ آنها را از نظر
( ٤١ )
گذرانیده چهار نسخه از میان انها جدا کردند که این چهار نسخه نسبت به باقی نسخه ها بصحت نزدیکتر بود اینست که در میان نصارا انجیل شریفیکه متداول است همین چهار نسخه است که انها نیز با یکدیگر کامل برابر مطابق نیستند واصل انجیل شریف بدست نیامده است چون که شریعت عیسوی در اول خوب ضبط نشده بود کار دین عیسی بدست پاپها ماند ( پاپ عالم کلان نصاری را می گویند که در نزد نصاری بمنزله مجتهدین مذهب اسلام ست و خود را نائب جناب عیسی می دانند ) اخراز سبب خواهشات نفسانی پاپها در دین عیسوی اختلاف بسیار پیدا شد . عاقبت بخدای تعالی قایل شدند و جناب عیسی ع را پسر خدا قرار دادند و رفته رفته دین عیسوی مثل بت پرستی شد نصاری در عبادت خانه های خود تصویر ها اویختند و کلیسا های خود را مانند عبادت خانهای مشرکان ساختند . ازین سبب مقصد اصلی از دیانت که توحید خدای تعالی است از میان نصاری کم شد و مردم گمراه
( ٤٢ )
ماندند و بقرار عادت (خدای تعالی) که چون مردم راه
حق کم می کنند برای هدایت شان پیغمبری میفرستد
وقت آمد که خدای تعالی برای هدایت مردم يك پيغمبر
بفرستد ودين حق را باز قایم کند ، این پیغمبر پیغمبر
ماجناب ( محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم ) بود .
- ٢٥ -
جناب پیغمبرما حضرت محمدعليه السلام
در قصهٔ جناب هود و اسمعیل علیه السلام چیزی
از احوال عربستان احوال مردم عرب پیش از
اسلام واهالی آن خوانده بودیم حالا از احوال اخلاقی
و دینی آن مردم چیزی می نویسیم : عربها مثل افغانهای
کوچی وطن ماهمه جاهل و بدوی یعنی صحرا کرد بودند
بلکه ( حالا هم اکثرشان همین طور هستند ) و در
غزدیها سکونت داشتند ، و به چوپانی و راهزنی گذران
می نمودن ، وباندك سخن هر قبیله بادیگر قبیله سالی چند
دفعه جنگ میکرد ، و جنگهای شان به سالهای دراز تمام
نمیشد ، ازین سبب همه وقت مردم بسیار از آنها کشته میشد .
(٤٣)
دین اکثر مردم عرب پیش از اسلام بت پرستی بود
چنانچه تنها در خانه کعبه که ما مسلمانان روز هر پنج وقت
در نماز بطرف آن رو می آریم ، (٣٦٠) بت چیده مانده
بودند ، وعربها بآن سجده وعبادت میکردند . و بعضی
به دین نصاری واند کی به دین یهود ، ويك كمی به دین
جناب ابراهيم و جناب اسماعیل بودند شراب خوری
وقمار بازی ومال عاجزان ویتیمان را بزور كرفتن نیز در
میان شان رواج داشت . اكر زن شان دختر می زائید
عار کرده آن طفل بی کناه را زنده به کور میکردند .
احوال دیگر مردم دنیا پیش از اسلام
حال مردم عرب پیش از اسلام همین بود که خواندیم ،
اما حال مردم ایران که همسایهای مردم عرب بودند
وحال دیگر ملتهای دنیا در بیدینی وبد اخلاقی وجور
وظلم از ین هم بتر بود ، خلاصه در دنیا کسی نبود که
خدا را به یگانگی خالص پرستش میکرد ، هر طرف را
تاریکی کفر و بداخلاقی و فسق وظلم گرفته، واصلاح آن
بظهور يك پيغمبر موقوف بود ، زیرا که خدای تعالی
خرابی دنیا را نمی خواهد ، و بر بند كان خود بسیار
( ٤٤ )
مهربان است ، هر وقتیکه گمراه شده عبادت او را فراموش
کرده اند ، برای هدایت انها يك پیغمبر فرستاده است
چنانچه در قصهای انبیای گذشته این سخن را بارها
خواندیم .
احتیاج مردم برای پیغمبر نو
خرابی دین عیسی را دربالا خوانده بودیم که نصاری
توحید خدا را فراموش کرده به سه خدا قائل شده
بودند ، واز جناب عیسی قریب (٦٠٠) سال گذشته بود
که دیگر پیغمبر نیامده بود ، درینوقت خدای تعالی
خواست كه يك پيغمبر بفرستد تا اخلاق مردم را اصلاح
نمایند و پرستش خدا به یگانگی در دنیا قایم کند .
این پیغمبر را از ملت ایران وروم تعین نکرد ، چونکه
انها بسیار بداخلاق و بی اندیشه و بی غیرت شده بودند
عربهای حجاز که اصلا تابع پادشاهان ایران وروم نشده
با مردم آن مملکتها همراه نگشته بودند، از انها بهتر بودند .
عربها اگرچه بداخلاق و بی دین بودند ، اما بعض
عادتهای خوب هم داشتند : مسافر پرور ، راستگوی ،
با غیرت ، سخنور و شاعر بودند ، بنابران خدای تعالی
( ٤٥ )
ان پیغمبر بزر گوار از قوم عرب تعیین کرده که ان جناب پیغمبر ماحضرت مصطفی علیه السلام می باشند . پیشتر خواندیم که عربها قبیله های نهایت بسیار دارند عربهای حجاز که اولاد جناب اسماعیل می باشند ، هم چند قبیله بودند و صاحب اعتبار تر انها قريش نام يك قبيله بود زيرا که خدمت خانه کعبه بدست همین قبیله قریش بود ، و ازین سبب دیگر قبیله های عرب نیز قبیله قریش را بنظر عزت و حرمت میدیدند :
قبیله قریش يك سرداری داشتند ( عبدالمطلب ) نام این عبدالمطلب ۱۳ پسر داشت نام يك پسر او عبدالله بود عبد المطلب این پسر خودرا از دیگر پسرانش بسیار دوست میداشت آمنه نام يك دختر را که پدرش وهب کلان قبیله خود بود بنکاح عبدالله در اورد .
آمنه از عبدالله حامله شد ، و بعد از ۷ ماه عبدالله برای سودا گری بمدینه رفته در آنجا وفات کرده ، بعد از دو ماه بوقت نماز صبح روز دو شنبه سنه ( ٥٠٠٣ ن ٥٠ ) مطابق سنه ( ٦٠٥٧١ ) رحمت عالمیان پیغمبر ما
( ٤٦ )
حضرت ( محمد عليه السلام ) ابن عبدالله در شهر مکه از
شکم امنه به دنیا آمد
تربیت آنحضرت
چنانچه در بالا خواندیم انحضرت به دنیا یتیم آمدند ،
پدر شان مرده بود ، بنابران پدر کلان شان عبدالمطلب
تربیت آنحضرت را در عهده خود گرفت . چونکه شهر
مکه بسیار کرم است ، وهوای آن با اطفال نوزاد موا
فقت نمی کند ، مردم آن باعتبار حفظ صحت يك عادت
خوبی داشتند که اولاد های نوزاد را به دایه کان صحرائی
سپرده بیرون شهر می فرستادند ، عبدالمطلب هم انحضرت را
به حليمه نام يك دايه داده برای شیر دادن به صحرا فرستاد .
حليمه چند سال انحضرت را تربیت کرده ، بعد ازان
کشته بمکه آورده به والده شان سپارید وقتیکه آنحضرت
شش ساله شدند ، مادر شان هم وفات کرده و چون
هشت ساله شدند پدر کلان شان عبدالمطلب نیز از دنیا
گذشت . در ین وقت کاکای شان ابوطالب پدر حضرت
(على كرم الله وجهه) آنحضرت را بحمایت خود گرفت
(٤٧)
انحضرت تاوقتیکه عیالدار نشده بودند بخانه ابوطالب
می بودند .
زن گرفتن آنحضرت
اخلاق و اداب انحضرت بسیار مقبول و کامل بود .
هر کز دروغ نمی گفتند ، بکسی خیانت نمیکردند ،
بی انصافی ، بیمروتی و بی حیائی از انجناب اصلا دیده نمی شد،
بنا بران اعتبار شان روز بروز در نظر مردم زیاد
میگشت . مردم مکه انجناب را محمد امین میگفتند وقتیکه
٢٤ ساله شدند خدیجه نام یکی از زنان مالدار مکه او را
چیزی از مال خود داده برای تجارت بملك شام فرستاد.
شام يك ملك بسيار مشهورست بطرف شمال عربستان
انحضرت قريب بملك شام مالهای سودا گری را به بسیار
زودی وفایده زیاد فروخته کشته امدند ، خدیجه از
انحضرت بسیار ممنون شد ، واز انحضرت خواهش نمود
که ا کر اورا بنکاح بکیرد . انحضرت بعد از مشوره
با کاکای خود خدیجه را به سن ٢٥ سالگی بنکاح گرفت .
دربالا اندکی از اخلاق نیکوی انحضرت را خواندیم
(٤٨)
ان اخلاق وعادت شان روز بروز زیاده تر میشد و مثل مردم
مکه بتها را پرستش نمیکرد ، بلکه خدا را یگانه میدانست
وبتها وعبادت آن ها را بد میدیدند وقتیکه به ٤٠ سالگی
رسیدند در يك غار حرا نام يك کوه قريب مکه ست و انحضرت
همه ساله چند وقت دران کوه برای عبادت میرفتند .
از جانب حق تعالی بواسطه جبرئیل چند آیت
از اول سورة ( اقرأ باسم ربك ) براو نازل شد ، واز همین
وقت آنحضرت پیغمبر گردیدند . تا سه سال دیگر هیچ
آیت قرآن شریف نیامد ، بعد ازان چند آیت از اول
سوره ( يا ايها المدثر قم فانذر ) نازل شد .
مسلمان شدن عوام
و انحضرت باظهار پیغمبری ، ومردم را بدین اسلام
دعوت کردن مأمور گردید ، انحضرت این واقعه را
اولا بحرم خود حضرت خدیجه بعدازان بحضرت ابوبکر
وعلی وزید بن حارثه فهمانیدند ، همه آنها مسلمان
شدند . بعد ازان به دلالت حضرت ابوبکر ، چند نفر
از کلانان مکه مثل عثمان ابن عفان یار سوم انحضرت
( ٤٩ )
و عبدالرحمن بن عوف و زبیر العوام پسر عمه انحضرت
و غیره ایمان اوردند تا که عدد مسلمانان به ٢٥ رسید
انحضرت باین جمعیت خرد مسلمانان به پنهانی عبادت
میکردند و صحبت می نمودند . لیکن دین تازه اوردن يك
کار کلان است . پوشیده نمیماند پیغمبری انحضرت در
مکه اوازه شد ، هر کس شنید مردم ازین واقعه حیران
ماندند ، بعضی از انها امده می پرسیدند انحضرت دین
اسلام را بانها می فهمانیدند . از بسکه دین اسلام يك دین
بسیار معقول بود : مردم را به پاکیزگی و خدا ترسی
و کارهای نيك امر میکرد ، ادم کشی و کارهای بیهوده را
منع می نمودند ، عربها باین دین رغبت کردن گرفتند
لاکن بعضی کلانهای مکه مثل ابوجهل و ابوسفیان اگر
ما مسلمان شویم تابع محمد شده کلانی را از دست میدهیم
کفته مسلمان نمی شدند .
ابو جهل و غیره علاوه از انکه خود شان مسلمان
نمی شدند دیگر مردم را هم نمی گذاشتند که مسلمان شوند،
مردمان عاجز را که مسلمان شده بودند هم بسیار عذاب
(٥٠)
میدادند که پس کافر شوند ، بخود انحضرت هم بسیار
عذاب و سختی که از دست شان میشد میرسا نیدند ،
انحضرت از عذاب رساندن کافران اصلا دلگیر نشده همیشه
حکم خدا را بجامی اوردند ، یعنی مردم را به دین اسلام
میخواندند .
مسلمان شدن جناب حمزه و عمر
از برکت ثابت قدمی انحضرت جناب حمزه کاکای
انحضرت و جناب عمر یار دوم انحضرت که بهادران نامدار
عرب بودند مسلمان شدند . از مسلمان شدن این دو
فر بهادران دل مسلمانان قوت گرفت . بدلالت حضرت
عمر انحضرت به یاران خود اشکار بمسجد کعبه رفته نماز
خواندند مردم را بمسلمانی دعوت نمودند ، مردم يك
يك و دو دو آمده مسلمان می شدند .
هجرت صحابه بحبش
در سال پنجم پیغمبری آنحضرت عدد مسلمانان به
(٣٠٠) رسید هر قدر که عدد مسلمانان زیاده می شد
کافران جور وظلم خود را بسیار تر می کردند ، آن
(٥١)
حضرت ترحم کرده به یاران خود گفت : هرکس می خواهد به مملکت حبش هجرت نماید ، چند نفر از اصحاب کرام کوچیده بحبش رفتند، حبش يك ملك است بطرف مغرب حجاز و بآن سمت بحر احمر ، پادشاه آنجا که دین عیسوی داشت آدم خوبی بود مسلمانان را نوازش کرد مسلمانان تا قوت گرفتن دین اسلام در انجا ماندند ، بعد ازان بخدمت انحضرت حاضر شدند .
وفات خدیجه وابوطالب ومعراج آن حضرت (ص) در سال دهم پیغمبری آنحضرت ، زوجه شان حضرت خدیجه ، و کاکای شان ابوطالب وفات کردند . کافران مکه مرك ابوطالب را غنیمت دانسته جور و جفای خودرا بسیار تر نمودند ، باین سبب انحضرت دوچار غم و اندوه بسیار شدند ، لیکن در دعوت مردم باسلام بمثل سابق ثابت قدم بودند .
در همین وقت ها آنحضرت از عالم مادی بعالم معنوی سفر کردند این سفر انحضرت را در تاریخ اسلام معراج می گویند . در شب معراج پنجوقت نماز فرض شد .
( ٥٢ )
اسلام اوردن مردم مدینه
عادت انحضرت بود که در هرجايك جمعيت مردم ميديدند
نزديك شان رفته انها را بدين اسلام دعوت می کردند ،
خصوصاً در موسم حج كه مردم درين وقت بسيار ازهر
کوشه و کنار عربستان بمکه برای حج گذاردن می
آمدند ، انحضرت به پیش هرطائفه حاضر شده انها را بدین
اسلام دعوت می کردند .
در سال یازدهم پیغمبری انحضرت شش نفر از مردم
قبیله خزرج که درشهر مدینه سکونت داشتند مسلمان
شدند . این شش نفر بانحضرت گفتند که اگر شما به
شهرما يعنی مدینه تشریف بیارید . ماجان ومال خودرا
در راه معاونت شما فدا میکنیم ، انحضرت هم این سخن
را قبول کرده بهمین قرار داد ازانها بیعت گرفتند .
این ملاقات در عقبه نام يك موضع واقع شد بنابراین ان را
بیعت عقبه می گویند .
چون آن شش نفر گشته بمدينه رفتند ،از ظهور
دین اسلام و پیغمبری آنحضرت ،ومسلمان شدن خودها
( ٥٣ )
مردم مدینه را خبردادند ، و هم هر کدام شان مردم قوم خودرا به قبول دین اسلام ترغیب نمودند ، چنانچه مردم بسیار از قبیلهٔ اوس و خزرج در مدینه دو طائفه مردم بودند یکی یهود دوم عرب ، عربهای مدینه دو قبیله بودند یکی اوس دوم خزرج در سال دیگر هم چند نفر از کلانان مردم مدینه آمده باز مسلمان شدند .
در همان موضع عقبه با آنحضرت بیعت کردند. بوقت رفتن شان بمدینه آنحضرت یکنفر از اصحاب را بجهت تعلیم قرآن با آنها بمدینه فرستاد. درین دفعه اسلام در مدینه بسیار شد، در هر خانه یک نفر یا دو نفر شان مسلمان گردید.
ناول
مابعد از شمارهٔ ( ١٢ )
اکرم از شرارت او پیشتر بخارا را وداع کرد زیرا در جمعیت بخارا بسبب خوشی معاملت و روش مروت احترامی زیادی کسب کرده هنوز محرک خطرش گشت بهتانهای بیسر و پا تراشیده میخواست که سخنان افترا تا جناب عالی رسانیده گرفتارش سازد اما اکرم اورا ناکام گذاشته
( ٥٤ )
يكفارا مو موجود شد ـ خسر برۀ كابل مقتول خبر تعلق
بنديوان بالاغاغنه بكار داران زندانها داده موجب عزل او شد
تا ديگر داروغه مقرر شده ظلمی كه نو جاری كرد يك سببش
ترس مخبری همین قسم مردم بود ـ باز عدو سبب خير شد .
( حادثه جانكاه آمو )
وقتيكه اطلاع فرار وزير افغان بسمع جنابعالی رسيد
نهايت خشمناك شد ـ وزیرش علاوه بر گماشتن سوارها
در تعاقب اشتهاری شایع کرد و منادی نمود که بیست
هزار طلا انعام است برای كسیكه زنده يامرده وزير
افغان را بيارد ـ مدعا يش خوش كردن روس وامير
بود ورقم انعام وصول كردن از هر دو تا یکی را برای خود
بچنك آرد ـ يك فرقۀ المانها كه از دست افغانها مزاحمت
هادر پيشۀ رهزن خود ديده بودند كمر انتقام نيز برای
حصول انعام بر بستند و بيك دم قصد رسيدن منزل مقصود
نمودند ـ براه همين قدر توقف ميكردند كه سرگين اسپ
های خود برداشته دنبه گوسفند وغیره در ان اميخته
بانها ميخورانيدند ـ قبل از سواران سرکاری اینها بدریا
( ٥٥ )
واصل شدند و چون در تجسس افغانان ساعتی گذشت دیگران هم ملحق گردیدند - درین وقت وزیر اکبرخان و محمود و مرد ده افغانان مع اکرم و رفقایش در کشتیها نشسته و بعضی اسپهای خود را در آب انداخته بودند در میان دریا بودند که فیر تفنگها بالایشان شد - اگرچه کشتیها را تیزتر راندند و اسپها را چابكتر دواندند اما مقابله تفنگ هم شروع کرده بسیاری را از متعاقبین هلاك ساختند - در جمع مجروحین یکی خسروهٔ مذکور بود که بعد از چند روز مرد دیگر پسر عم اکرم بود که بگله سردار اکبرخان افتاده گفت که سردار ! همراه تو غرض ندارم اما تربر خود را در حال مرگ هم نمیگذارم همین را گفته تفنك سوی اکرم راست نمود و او هر چند کوشش کرد که قاتل متعمد خود را بتفنك زند که از خیمه مار کرد آورده و از کارخانهٔ جرمنی بفرمایش تیار شده بود اما دستش برای قتل بچهٔ کاکایش بهیچ صورت یاری نداد - درین تأمل گله بجانش رسیده جلو اسپ از دست رفت و از اسپ افتاده زیر آب شد - چون افغانان بدیگر طرف کنار رسیدند اسپش را دیدند که
( ٥٦ )
در میان دونهنك دست و پازده سوی بیرون می اید ـ
انوقت همه محسوس كردند كه از يك خطره برآمده بدیگری
افتادند ـ وزیر زخمی شدنش را بچشم خود دیده بود
اما معاونت محال بوده بخدایش سپرده بود ـ نهنك هارا
كه دیدند بدهن دو بلكه سه چار مر كش بنداشتند ـ
یكی مجروح شدنش دیگر غرق واخر يك نی دو نهنك
بعضی خیال غوطه زدن نمودند اما خوف نهنك ها مانع
آمد كه اسپ را الا كرده سر زیر كم شده بودند ـــ هنوز
تر كمانها و المانها هم آنسو میكشتند ـ پس مصلحت
همین شد كه بزودی هرچه تمامتر خودرا از آنجا بكشند
وزیر اكبر خان بدست آمد و همین غرض غائی بود اما
این غرض كه بود ؟ ا كرم باین مقصد آمده بود وتجاویز
و تدابیر عاقلانه بعمل آورده وزیر را پس می برد وزیر
هم اگرچه بسیار ممنون محمود بود اما شكرانه كمتر در
حق اكرم ظاهر نمیكرد حالا بدل ناشاد سوی وطن عودت
كرده یاد آن غازی جوان را اكثر زبان می آورد
بر دل همراه نومسلمهای خود بكناره دریا میگردد
دو دو سه سه نفرشان باربار بدریا غوطه زده اند اما در
( ٥٧ )
مقصود بدست نيامده - عادت آب بازی و غوطه خوری
در بنداب کلان کافرستان خوب داشته هيچ دقيقه
در جستجوی نجات دهنده خود فرو نگذاشته اند اما هيچ
اثری نيافته اند ( پردل ) ای قومهای من - احسانات
محمد اکرم خان بر ما از شمار بيرونست - مسلمانان
را از افعال بد شان قياس کرده دين اسلام را از کفر
خود بهتر نمی دانستيم بلکه برامت ابوجهل بودن خود
فخر ميکرديم - از اوضاع پسنديده اکرم گرويده برضا
و رغبت مسلمان شديم - با وجوديکه او در کارهای ضرو
دی مصروف ميبود اما در تعليم و تلقين مادر بين سفرها
کوشيده از خوبیهای اسلام آگاه مان ساخت - حالا
يقين داريم که پيشتر در تاريکی دست و پا ميزديم در زنجيرها
بسته بوديم اکنون روشنی و آزادی ميکرديم دلهای ما
از اوهام باطله رها شده مطمئن گرديد مرگ که يکروز
آمدنی است برای ما زندگی معلوم ميشود زيرا بهشت
با نعمت هايش روی ماست برای زيست اين دنيا هم
اکرم برای ما چه کاری بود که نکرد - اهل و عيال ما
در لوهگر خوشحالند و چون زمين ها آنجا فراوانست
( ٥٨ )
وزنهای ما از مردها بهتر بزرگری میتوانند خاطر ما
از طرف انها جمع است ـ بری های ما را از غلامی
آزاد کرده و برای ساختن تفنگ و غیره برای غازیها برده
اند ورنه سرانها مجسمه اکرم میساختیم ـ اگر نعش او
مییافتیم دفنش کرده عمارتی بران میساختیم و زیارتش
را بعد از مزار شریف بزرك میدانستیم ـ بهمین مدعا
حالا سر گردان هستیم ـ زنده اش را نیافتیم هر قدر
ماتم کنیم کم است و کم سود دارد ضرور است که مرده اش
را بیابیم ـ قسم خورده ام که بی نشانی اکرم پس
نمیکردم ـ اگر شما میخواهید بروید در همین کند ها
میگردم تا اکرم خود را بدست آرم یا و جهائیکه از قهر
کف بر کالای من می اندازد مرا هم در قعر دریا با اکرم
هم آغوش سازد ـ پردل این تقریر نموده و خیلی
گریسته سه نفر را با خود گرفت و باقی را رخصت داد .
درین گردش های خود میدیدند که آنسوی دریا
يك قافله عظیمی راه پیماست ـ شتر و اسپ و قاطر بسیار است .
اکثر اسپ های یدک باساز و یراق پیش بها میرود ـ
( ٥٩ )
جوانهای رعنای طلاپوشی دوريك شخص کلانی که
سردار ترکانست ناز و ادا نموده اسپ تازی میکنند چند
شتر هوده های زنانه دارد ـ يك تپه سبز و خرم بنظر
شان آمده آنجا اقامت کردند خر گاه ها زده شد و يك
خانه عالیشانی بيك ساعت آراسته کردید ـ پردل چنانچه
قاعده محبت باشغف است از میان جوانان ترکان اکرم را
میبالد و چشمش از یکی بر دیگری لغزیده و گردیده میرود
از آنجانب مایوس گشته باز بموجهای دریا نگاه میکند
از آنسو باز ناامید شده گوشش شرنك شرنك پازیب می شنود
چشمش بس طرف خر گاهی می خیزد که آنجا زنهای
پری پیکر در مستی و بی پروائی رقصیده و خرامیده
میگردند ـ
حفظ الصحه بعد از ( ١٢ ) سال اول
بیان آب دریا ، تالاب ، چاه و باران : ــ
آب دریا : ــ
اگر آب دریا از قریب مأخذ و منبع ، و پیش و از انکه
بآبادی و زمین های کشتی برسد ، گرفته شود ، عموما
( ٦٠ )
از اضرار خالی و محفو ظست . لا کن در صورتیکه
یا آبادی بکناره دریا باشد ، آب آن نهر ، پایانتر از ا
آبادی غیر محفوظ و ضررش بیشتر میگردد ، چه بسا
اشخاص فضلات واشیای پوسیده ، گندیده مضره خانه های
خود ها را بدریا افکنده حتی از انداختن بول و براز نیز
احتراز نمیکنند . پس از امراض متعدیکه اکثریه درده ها
مـوجـود میباشد ، شاربان آن آب ببليه آن مرض
گرفتار می آیند. همچنین آب هایکه از زمین های مزروعی
در جوی ها و نهرها ، راه پیدا میکند مصدر امراض
بس وخیم میگردد ، چرا که برای قوه نمویه کشت
پارو می اندازند و دران پاروها میکروب های امراض
متعدده موجود میباشد . قایق هاو کشتی ها که از نهرها
عبور و مرور دارند ، بسبب که را کبان آن از اندا
ختن بول و براز در نهر پروا نمیکنند آب آن مضر صحت
می شود. مواشی و چارپایان در حین آب نوشیدن نیز آب
راخالی ازضرر نمانند . از آب نهرهائیکه از انها اب های
ناپاك كارخانه ها ، حمام ها ، کوچه ها مخلوط می شود حتماً
پرهیز باید نمود .
باقی دارد
کوه آتشفشان وسو ویس ( در ملك اتلی )
.. درحین آتش باری وشعله نثاری ..
بمراسلات [ILL] بمدیر فارسی
[ILL] عرفان
سال دوم
شماره (دوم)
معارف
۱۲۹۷
یکم میزان سنه ۱۲۹۹
از یمن توجه شه با اقبال
آمد بکنار دولت و استقلال
اسباب تمدن بترقی باشد
اثار معارف همگی رو بکمال
ان في ذلك لآيات للعالمين
رقیات رسامی طلبه مکتب اثر قلم عبدالاحد صنف تهیه
فهرست مندرجات
( ۱ ) مراحم شاهانه
( ۲ ) بيانات در خصوص عطار دوزهم
( ۳ ) بيانات قنال سويز و بحيرۀ احمر
( ٤ ) مسابقۀ ادبی
( ٥ ) تاريخ انبياء
( ٦ ) مدو جزر اسلام
( ٧ ) حفظ الصحه .
( ۸ ) خطاب باهل وطن ( خيزيد که اعدا همه
جزدربى ما نيست )
( ٩ ) ناول ( بعداز شماره اول )
سال دوم
(٢)
شماره (٢)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
مراحم شاهانه
میله عمومی در باغ بابر
ذکر عدالت نه همین ورد زبانست مرا
میکند وصف ترا هر که زبانی دارد
خدای بخشنده رؤف مهربان ، چون خواهد
که وسایل بهبودی حیات و اسباب ترفیه و آرامی و ذرائع
خلاصی و نجات يك قومی را مهیا و آماده فرماید ، پس
برای رهبری و رهنمائی شان يك پادشاه رحیم ، عادل ،
(۳)
عاقل ، معين ومقرر ميفرماید ، تا آن سردار با اقتدار ،
برای ترقیات مادی و معنوی ، وفراهم نمودن ذرائع
خوشی وخورسندی شان تمام راحت ومسرت ، و رفاهيت
و بهجت را بدرود كفته ؛ بيك جدت فوق الوصف در
انتظام قواعد ملكدارى و برپا داشتن تمام لوازمات عادني
وحق شناسی مصروف كردد ولحظه از اجرای همان
وظايف مقدسه خیلى مهمه مرجوعه خودغفلت ولكول
نورزيده ، دقیقه را عبث وبدر نكذراند و براى بسط
وتفريح طبیعت که اسباب از دياد قوای دماغی و آله
اكتشاف دقائق ترقى ودور انديشى است محض همان
روزها ئيكه فطرتاً و شرعاً برای استراحت و آرامی
امت ناجيه خير الانام وضع ومقرر كرديده استراحت
نمايد و بس .
جلوس ميمنت مأنوس اعليحضرت شهريار جوان
بخت غازی ما براریكه تخت عالى بخت افغانستان ، واقدامات
خير اندیشانه شان در تعالى وترقى افغانان ، همان مراحم
بیشمار خداوندی را درحق افغانيان ظاهر وعيان
(٤)
کردانید . اعلیحضرت شهریار افغان مدار ، بتمام
قوت وجدّت درانجام وظیفه مأموره مقدسه خود
کوشیده ، سعی وغیرت واجرای وظیفه شاهانه را بدنیا
آشکار وهویدا ساخت که اولین نتیجه همان همت وجسارت
شکستاندن زنجیر اسارت انگریز بود از دست وپای اهالی
افغانستان ومقتدر ساختن شان بقیام سلسله دوستی ومحبت
واخوت باهم دینان وهم مذهبان ودوستان آزادی بنی
نوع انسان !!!
ثانیاً ترقی معارف وافتتاح مکاتب در سائر ولایات
مملکت ، وتشکیل وترتیب نظارات وتقسیم کارها ، وسررشته
مالیات وبرابری ودرستی باقی جزئیات امورات مملکت .
ثالثاً ترتیب وتنظیم باغها و میله ها برای آسایش
واستراحت عموم ملت .
از انجا که اعلیحضرت شهریار رعیت نواز ، کمال
مرحمت وشفقت را درباره آرامی رعیت صادقانه خود
دارند نمیخواهند که همان چند روزی را که شرعاً وعرفاً
برای راحت عامه موقوف است از لذت آن تنها خود
(٥)
شخص شاهانه مستریح باشند و باق رعیت محروم یا اینکه
همین روزها را افراد رعیت محض بعیش و مسرت بیهوده
که سر جاده تهلکه ، بربادی ، غفلت است بگذرانند .
پس رأی اقدس بدان قرار گرفت که باغ بابر را برای
ساعت تیری عمومی وقف نموده سال دو بار یعنی در عیدین
آن باغ مینو سراغ را محل انعقاد میله قرار دهند و در آن
میله اسباب و آلات واشیای عجوبه که از نتیجه سعی و غیرت
افراد ملت صادقانه شاهانه کسب ظهور می یابد در مقام
مسابقه و نمایش آورده تحصیل انعام و خورسندی خسروانه
را نمایند . پس بهمین مقصد خیر مرصد هم در عید فطر
و هم در عید اضحی مجالس سرور منعقد گردید
نظارت معارف و طلبه آن هم بروز مذکور ازان
میله پر سرور وزیارت تشریف حضور شهر یار مراحم
خصال خود مسرور و بمراحم پادشاه حقائق آگاه خویش
مرهون گردیدند و پس از مشاهده تماشای گونا گون
مانند چوب بازی ؛ پهلوانی ؛ کرپچ و سر نیزه بازی ،
از مانوره ماهرانه برادران مکتب حربی خود ممنون و از
(٦)
تقریر مؤثرانه سوزناك شهزاده عبدالمجید خان که یکی از
جمله متعلمين مكتب فیض مکسب موصوف است ، اشك
آلود تاثر گردیدند . وازسير وتماشای اشیای اعلی ساختگی
برادران وطنی خود جهان خرمی کسب نموده بترقيات
روز افزون مملکت خود مسرور وامید وار گشتند سه
مقالات آتیه را سه نفر از طلبه صنف رشدی یعنی مقاله
اول را محمد یعقوب طالب العلم صنف رشدیه دوم ومقاله
ثانی را محمد اسلم رشدیه اول ومقاله سوم را محمدحسین
رشديه دوم بلهجه های خیلی شیرین وصوتهای بلیغ نمکین
بحضور اعلیحضرت شهریار معرفت خواه ترقی پسند
قرائت نمودندومورد الطاف شاهانه كرديده بكسب انعام
وتحسين حضور اعلی مفتخر گردیدند انعام هر يك برزياده
ازمبلغ سه صدر و پیه بالغ میکردید .
لطفیکه زیاده موجب امیدواریهای گونا گون قاطبه
طلبه مکتب ازحضور شاهانه كرديد همانا تخلیص پدر
وپدر کلان همین محمداسلم طالب العلم رشدیه اول بود که
بنا بر قصور خیلی مهم ازمدت یکسال باینطرف محبوس
( ٧ )
بود و هرچند روی داریهای کثیره وعذرهای متکاثره از مقامات و اشخاص مفرطه در تخلیص آنها باستان مبارك تعریض شده بود لاکن جرم عظیمه شان, عفورا با غماض و ادار مینمود . مگرچون محمداسلم شفاعت پدر را نمود معارف پسندی پادشاه معرفت خواه نه تنها پدر بلکه جدش را نیز عفو فرمود .
سه مقالات ذیل بقرار آیدست : --
بسم الله الرحمن الرحيم
( الحمدلله الذى اعزالعلم فى الاعصار واعلى حزبه فى الامصار اذاقضى امراً فانما يقول له كن فيكون - خالق کل شیء لااله الاهو فانى تؤفکون ـ و أنشهد ان لا اله الاالله وحده لاشريك له ونشهد ان سيدنا ومولنا محمداً عبده ورسوله ـ یایهاالذین آمنواصلواعلیه وسلمواتسلیماً )
اما بعد ، برضمیر درایت تخمیر ارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نیست که جمیع ذرات کائنات که در عالم امکان
(۸)
اظهار وجود مینمایند ، مرتبهٔ کمالی در پیش دارند ،
که رسیدن با آن . تعبیر بسعادت شان میشود ـ انسان
که اشرف ترین کائنات است ، نیز سعادتی دارد ، که
مسعود ترین سعادات است ـ سعادت انسان رسیدن او
ست بمرتبهٔ کمال فضیلت علمی وعملی یعنی خودرا به حلیهٔ
کرانبهای معارف آراستن ـ بنابران افضل ترین صفات
وملکات ، علمومعرفت است ، از انجهت محاسن ومکارم
آن از اول خلقت چون آفتاب روشن ، ونزد اولوالالباب
مبرهن است ـ حتی نزد مردم متمدن ، اگر کسی از
فضائل معارف تذکاری نماید سخن بیهودهاش میشمارند
چرا که آفتاب وضرورت آن را هر کس حس میکند
ولیچون در وطن ماضرورت معارفوفضائل ومحسنات
آن تازه محسوس شده بناءً علیه هر کس هرقدر درین
باب چیزی بگوید یا چیزی بنویسد ، هنوز کمتر است .
پس میگویم که معارف جمع معرفت به معنی شناسائی
ودانستن است ، ومقابل ان جهل یعنی نادانی است ـ
هرقدر که نادانی برای هر کس عیباست ، همانقدر دانائی
(۹)
فضیلت و کمال است همین معارف است که انسان
از روی آن نیک را از بد وصواب را از خطا
تمیز می کند ، وازان دوعنصر قوة متضاده یکی را که
ملائم احوال وواسطه اقبال است ، اتخاذ فرموده ،
دیگرش را که برعکس آن نتیجه بخش است طر دورد
می نماید - معارف ، به عبارت اخرى صفابخشای جوهر
لطیف روح است از کرد کدورت خیز جهل ونادانی
يا بهار طراوت افزائی چمنستان ترقی وتعالى - شناختن
صفات حضرت خلاق کائنات عز اسمه بر معارف منوط
است ، وخو گرفتن بر ملكات فضائل قدسيه وشرف
افتخار قومی و ملی بران مربوط - معارف است که
محرك قواى مكنونة وجدانی کردیده ، سبب فعالیت
شخص می کردد ، ومعائب جمودت و خمودت را برضمائر
عموم جلوه بروزداده ، باعث تنفر ازان می شود - معارف
است که اولاً حسیات ناموسكارانه در قلوب افراد يك
هیئت احداث نموده ، همه کانرا درمقام ابراز جلادت
وشهامت می برآرد ، افتخار و نازش - مباهات و ستایش
(۱۰)
شرف وعزت ـ احترام وعظمت همه برترقی معارف متوقف
و بر حتمی شمردن آن منحصر است ملتی که حیاتش را
بر حیات معارف موقوف ، و رفاه و راحتش را بر وجود
ان منوط دانست ، علم امتیاز در بین اقران و امثال بر
افراشت ، وتخم ترقی وتعالی فوق العاده در صر زمین دماغ
افراد خویش کاشت .
قوهٔ برقی معارف است که درین عصر سعادت حصر
نظر دقت اثر شاهانه پادشاه غیور جوان فکر معارف پرور
اعلیحضرت ( امیرامان الله خان ) غازی (ایده الله الباری )
را ، از اول جلوس میمنت مانوس خودشان بر سریر فرمان
فرمائی ، بطرف خود جلب نموده همت شاهانه شان را
در اجرای ترقی وتعالی معارف برگماشته ، در راه معارف
گستری هر گونه عنایات و ذره پروری فرموده اند ـ چه
به کنه این رمز خوب رسیده اند که عروج و برتری، بی وجود
معارف محال است ، وحفظ نوامیس دولت و ملت در
صورت عدم آن سراسر و هم و خیال ـ در پرورش و تربیه
فرزندان رعایای صادقانه شان ، از هیچ گونه اقدامات
(۱۱)
جهله بازنمانده اند - و ذرائع تأمین سعادت و اقبال شان
را از هر نوع تهیه فرموده اند - از بلند همتی شاهانه شان
وسائل که موجب تشویق و تحریص اطفال سعادت مآل
در حصول تعلیم کردد ، مهیاست - ووسائطی که سبب
جهد بلیغ اولاد افراد در وصول سر جاده مقصود شود برپا .
ازاثرات تقدس ایات معارف است که اطفال صادق
الاقوال دبستان آن به حقیقت و کنه آیه کریمه
اطیعواالله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم » رسیده
مضمون هدایت مشحون آن را در لوح وجدان ، وتخته
ضمیر نقش نموده اند ، وفرمان برداری خدا ورسول
و اولو الامر خود شانرا یكانه واسطه اقدامات مقدسه
خودها قرار داده ، در استرضای پادشاه غیور مجاهد
دانش کستر مهربان خود شان ، بهر کونه صرف مساعی
ایستاده اند ، و علمی را که خدانخواسته موجب انحراف
شان از سر جاده رضای پادشاه شان کردد ، بدتر از جهل
میدانند ، و معرفتی را که سبب ناخوشنودی پدرمهربان
شان شود ، قبیح تر از نادانی می شمارند ـ ودایماً میخواهند
(١٢)
خدمتی بجا ارند ، وكاری در بهبودی وطن نمایند كه موجب استرضای بادشاه روشن فكر ، ومورد تحسين عموم اسلام گردد -
خلاصه معارف سر چشمه جميع كمالات وسعادات جاودانی است ، وسرمايه تمامی شرف وناموس عالم انسانی از انجا كه شرح معارف بسيار است ، وتعريف ان بيرون از حيطه شمار ، پس همان به كه اكنون دست دعا بدرگاه خداوند كارساز برداشته ، دانش ملت ، ترقى وطن ، ازدياد شوكت واقبال ، افزونی عظمت وجلال بادشاه غيور دانش اكتناه خودما را بصد التجا والتماس نياز واسترحام نمائيم .
الهی حاجت ما را روا كن
معارف ملت مارا عطا كن
ترقی ده بفضل خود وطن را
نما سرسبز دانش این چمن را
بفضل خود كن ای خلاق بیچون
شه والای مارا شوكت افزون
(۱۳)
ظفر را ساز با این شاه توام
که حکم او روان باشد بعالم
شکوه شاه مارا بیش کر دان
دعای ما قبول خویش گردان
تاریخچه باغ بابر و تذکار مراحم ذات اعلیحضرت
شهریاری درباره راحت ورفاهیت عموم رعایای صادقانه شاهانه
شدعید پر از امن و امان شد کابل
در عصر امانیه جوان شد کابل
آزاد شد افغان زامیر غازی
رشك همه دور زمان شد کابل
عید آمد و شد میله بباغ بابر
روشن شد ازین میله چراغ بابر
در دور شه شیر دل غازی ما
پر شد زمی عیش ایاغ بابر
همین بوستان فرحت نشان بهجت توامان، که از طراوش
رشحات سحاب مراحم بی کران شهر یار رعیت نواز
گلشن خرمی و شادابی آرزوی قلوب ملت ، ومندرج
(١٤)
بر رنك وبوی آمال دلهای صداقت انتمای قاطبه رعیت
گردیده است دارای کوائف خیلی قیمت دار تاریخی
است که ما محض اگاهی حاضرین محترم ، شمه از ان بیان
داشته انظار صداقت مدار شانرا بكرم گستری ورعیت
پروری وجود سرا پا مسعود شاهانه معطوف ومبذول
میداریم :
موسس اولین این بوستان مینونشان ، بابر شاه است
که ذات شاهانه شان یکی از احفاد فاتح مشهور شرق
امیر تیمور بوده اند و در اوائل سال ۸۸۸ هجری دارا
فرغانه از کتم عدم بابعرضه وجود نهاده بعد از وفات پدر
مرحوم خود عمر شیخ میرزا بسن دوازده سالکی براورنك
جهان داری فرغانه جلوس فرموده از جانب اعیان مملکت
بلقب ظهیر الدین ملقب گردیدند وبعد از انکه از حملات
متواتره شیبانی خان وغیره تخت سلطنت را از دست
دادند برای بدست آوردن کابل وتأسیس سلطنت دیگر
در سنه ۹۱۰ هجری بدینصوب شتافتند وزمام حکومت را
از دست پسران ذوالنون که والی وقت بودند ربوده
بید اقتدار خویش در آوردند .
(١٥)
از انجا که هوای طرب فزای کابل فردوس تقابل
مساعد طبیعت وموافق مزاج خسروانه شان کردید در
صدد تاسیس باغی برامده موقع حاضره را که از حیث
رفعت وبلندی دارای هوای لطافت انتمأ وممالك نظاره
همچه چهار دهی باغ بدیعۀ وسیعۀ دلکشاست منظور نظر شان
کردیده به تشکیل باغ حاضره اقدام فرمودند ، واغلب
اوقات را بهمین مقام بهجت اقسام براحت ومسرت
کذرانیده تکدر مزاج را که از کثرت حملات وهجومات
برای شان دست میداد از هوای خرمی انتمای این باغ
مندفع می گردانیدند .
بابر شاه مدت بیست و دوسال بر کابل ومدت نجسسال
برهند مستولی بوده آخر الامر در شهر آکره در
سنه ۹۳۷ جهان فانی را بدرود کفته بعالم جاودانی ره
کشود ، ونعش او را بقرار توصیه خودش بکابل آورده
مدفون خاك پاك همین باغ نمودند ـ
مرور دهور و گردش های متوالی مهلکه نشور دنیا
که هماره در تخریب بناهای پرعظمت ، و قصر ها و
(۱۹)
بوستانهای باشان و شوکت است چنانچه موسس این باغ
را معدوم ساخت از بیخ کنی و بنیاد افکنی نهالان دست
شانده و قصور تاسیس کرده او نیز اغماض نکرده از يك
بیشه دار سه پیشش نگذاشته از انهمه خرمی و شادابی
محرومش گردانید .
تا آنکه آفتاب حیات رسان وزندگی بخش افغان و
افغانستان و معمار قصر بی قصور سلطنت اسلامیان حضرت
( ضيا الملة والدين جنت مکان بطلوع قدوم سعادت لزوم ،
این باغ را که از پیشه بیش نبود نشو و نمو داده از سر آبادان
فرمودوا كثر اوقات قدسیت آیات ملو کانه را برای ترتیب
و انتظام امورات سلطنتی و داد خواهی وغور رسی رعایا
وملت صادقانه بهمین مقام صرف میفرمودند .
اعلیحضرت شهید سعید حضرت (سراج الملة والدين)
که صفحات افغانستان از اثرات افکار مدنیت خواهانه
و اقدامات ترقی پسندانه وطن پرورانه شاهانه شان رونقی
بکمال یافته بود و همچنانکه دیگر حصص مملکت را
زیب وزینت شایان تعریف بخشیده بودند خرمی و آبادی
( ۱۷ )
این بوستانرا نیز دوبالا گردانیده بسا اوقات برای تفریح طبیعت که ذریعه کشود مهمات و اکتشافات دقائق مملکت است در هوای صاف و لطیف همین جا بساط راحت و اقامت می افکندند ـ !!
تا اینکه زمان سعادت اقتران پادشاه غیور غازی رعیت پرور مساوات بخش ما که مفتاح ابواب بسته ارزوهای قلوب ملت و کشاینده عقود حزن و کدورت از دلهای شکسته اهالی دولت اند این بوستان جنت مثال را نه از بهر راحت شخص شاهانه خود بلکه برای رفاه و استراحت عموم ملت وقف نموده آنچه را پادشاهان سابقه بهر تفرج خود مخصوص کرده بودند پادشاه رعیت نواز ما سائر افراد ملت را بان شريك و سهيم فرمودند ، چنانچه اگر اسباب سرور و ابتهاج در حضور شاهانه موجود است غریب ترین افراد رعیت بآن اشتراك دارد و اگر لذایذ فرحت و نعمت در محفل خسروانه حضور دارد كمترين و فقير ترين اشخاص ملت بلذت آن شاد كام و حصه دار اند .
( ١٨ )
از انجا که افکار دقائق مدار شاهانه کلیةً بترفیع و
ترقی ملت صادقانه شان معطوف ومبذول است ، نه تنها
این کلشن پر آب ورنك را برای ساعت تیری ورفاهیت
طلبی عمومی مخصوص نموده ، چه! بسیر وصفا عادی شدن ،
اندیشه کار کردن وفعال شدن را از خاطر محو ساختن
و به بادیه عیاشی و تنبلی ره کشو دنست !!
بلکه آن ساعت تیری را هم بلباس کار کردن وسعی نمودن ،
که رکن ركين ، وحصن حصین ترقی وتعالیست ، جلوه
داده و برای ایقاظ ماملت خمول چاره خوبی اند یشیده اند
یعنی روز دوم عید اضحی هر سال را برای مسابقه ونمائش
اشیا و اسبابیکه ملت صدق خصلت شاهانه از اثر محنت
وزحمت خودها بروز میدهند ، مقرر نمودن ، و برای
هريك جدا كانه انعام بخشيدن و اظهار مسرت فرمودن
ازان تری های خیال خسروانه نیست که نخل های
مراد قاطبه ملت را سر سبزی دایمی نه بخشیده ، ریشه
انداز بستان صنعت و حرفت و هنر و کمال نگرداند !!!
پس از خدای لایزال مزید عمر وراحت وآسایش
( ۱۹ )
(اعلیحضرت) مهربانرا دعامى كنیم تا بخاطر جمع وسائل
ترقى وترقیه را براى ماملت بخواب رفته فراهم نموده در
زمره ملل مترقیه شرف هم قطاری وسرافرازی عطا فرمایند .
( هو العزيز )
بر اصحاب فراست وارباب درایت روشن است که
( حق تعالى ) جل وعلا بقرار علم ازلى خویش مصالح
وضروریات بنی بشر را بحكمت بالغه سنجیده فطرتاً آنها
را مدنی بالطبع خلق کرده - یعنی افراد انسان در تکمیل
حوایج دنیا و آخرت به تعاون واتحاد بايكدگر مجبوراند
تا همه افراد هیئت ها ، جمعیت ها ، ملتها در اصلاح امور
معاش وفلاح معاملات معاد خود شان يك دل ويكجهت
بوده بتوانند بکمال سهولت وعجلت ، وسائل ترقی و تعالی
خود را مهیا نمایند ؛ وبمدارج علیای تمدن و امتیاز
ارتقا کنند ، اتفاق يعنى يكدل ويكزبان گشتن در حصول
مطلب ، وبيك ديگر شانه دادن و معاون بر آمدن درنیل
مرام، عطیه ایست که بهر ملتی رسید ، نامی در عالم کشید ،
( ۲۰ )
اگر حاضرین مفخم ساعتی بمطالعه ترقیات زائد
الوصف دول متمدنه غرب صرف توجه فرمایند از مشاهده
ترقیات محیرالعقولیکه سکنه آن درعرصه قلیلی نائل
گردیده ادعای برتری و علویت بر مردم (ایشیا) میکنند
و در این ادعای خود حق هم بدست دارند ، شك نیست
مبهوت میگردند ـ آیا اینهمه ترقی را سبب چیست ؛ و اینقدر
برتری را واسطه کیست آیا مردم اروپا چه کرده اند که
این رتبه رفیع را نایل گردیده اند ؟ اکر بگویم که وسیله
یگانه تعالی مردم اروپا خاص اتفاق واتحاد افراد ملت
های شان است ، خیال میرود که سخنم را بسیار کم قابل
اعتبار دانند ، وجوابم را بی وقار شمارند، چه این لفظك
مختصر اتحاد چطور میتواند باعث یکعالم ترقی ، ومایه
يك جهان تعالی گردد ـ ولی اکر بنظر تعمق مشاهده
رود، مبرهن میگردد که بغیر شبهه و تردید: اتفاق است
رهنمایه آبادی قوم، اختلاف است و جهالت همه اصل
خسران ـ اتحاد واتفاق است که تخیلات فاسده نفاق
و دورنگی ملتی را مستاصل نموده همه افرادش را در
(۴۱)
فراهم آوردن وسایل ترقی و تعالی، از قبیل تحصیل علوم وفنون متنوعه وتحمل مصائب والام هركونه با هم ديكر سهيم وشريك میكرداند.
ازحالات موجودۀ عالم مثالی نیزجهة اثبات ادعای خود اخطار میکنیم هريك از افراد دولت بهیمه جرمن وروس تا زمانیکه سررشتۀ مواخات و یکانکیت استوار داشتند دارای هركونه تفاخر وترقی بودند، ولی همینكه سلسلۀ اتحاد ويكرنگی هم كسیختند، آنهمه صولت و عظمت خودشانرا از دست داده، درمخمصۀ ذلت و خواری افتادند.
خوب! بخیال شما چه میرسد كه آیا اتفاق واتحاد نیز آلات واسباب مخترعۀ مردم اروپاست و یا اینكه قبل از ایشان نیز وجودی داشته و باین مضمون، آنها مقلد بودهاند؟
پس درینجا بكمال شطارت میگوئیم مذهب منیفۀ اسلام است که اول بار فوائد بیشمار اتحاد ویگانكیت را در انظار عموم مردم جلوه داد، و پيروان سعادت توامانش را بواسطۀ این موهبت بزرك از همگنان
( ۲۲ )
بدرجات عالیه رساند ـ چنانچه نخستین ارشادی
واولین کاریکه ( حضرت رسول مقبول عليه افضل
الصلواة واكمل التحيات ) بعد هجرت شان بمدینه منوره
بعز صدور رساندند، اتحاد مهاجرين وانصار بود بعقد
مواخات، واتفاق يهود ومسلمان آن خطۀ مقدسه باهم
دیگر جهت دفاع دشمنان خارجی شان نتیجه این شدکه
بمدد اتفاق و اتحاد ، برساير دشمنان خود غالب آمده
اوشان را مخذول و منكوب داشتند برای زیادت ایضاح
این مطلب توجه حاضرين محترم را بمطالعۀ صحایف کار
ستانهای بهادران اسلام یعنی(صحابه کرام رضوان الله تعالی
عليهم اجمعين)سوق میکنیم تا به بینید که آن ابطال باشها مت
وجلال ومبارزان شهيروباكمال رضی الله تعالی عنهم اجمعين ،
با وجود قلت تعداد، وکمی آلات حربيه ووسايل نقليه
چسان بمعونت اتحاد واتفاق ، ومطاوعت احكام ( خدا
ورسول ) باقوۀ كثيره و اسباب مفرطه كفار مقابله نموده
خود شانرا غالب و بالادست ثابت کردند ـ بلی، اتحاد
ویكرنگی را بحدی مواظب بودند، و از خیالات مغرضانه
(۲۳)
وشخصی بدرجه احتراز میفرمودند که بلندتر ازان
متصور نیست چنانچه زمانیکه دوره خلافت بحضرت (عمر
فاروق رض) رسید نخستین امریکه از پیشگاه خلافت شان
شرف نفاذ یافت معزولی حضرت (خالد ابن ولیدرض) بود
که انذات غیور را دفعه از رتبه سپهسالاری تنزیل و بزیر
دستی حضرت (ابوعبیده رض) تعیین فرمودند ، ولی از
انجا که مطاوعت دین نبی و ترقی اسلام منظور نظر سعادت اثر
انذات تقدس آیات بود اصلا باین تنزل رتبه خود اعتنای
نفرمودند، ودر راه خدمت دین وحصول رضائی حضرت
(سیدالمرسلین) هرچه بیشتر از بیشتر صرف مساعی نمودند -
همین شیوه جلیله مبارکه شان بودکه در قلیل زمانی اداره
مذهب و حکومت خودهارا وسعت وفسحتی فوق العاده
دادند، ودول متمدنه ایران و روم را منکوب نمودند و کفار
ذی اقتدار آن ایلات را باتکال نمودن بمعاونت خداوندی
و اتحاد مابینی خودها مخذول و مغلوب کردند - همواره
در معرکه قتال کفار ، با انکه تعداد کثیری از ایشان
شهید میگردید ، ولی هر فرد باقیمانده بخیال اینکه من چطور
(٢٤)
از کار زار فرار کنم ، و برادر خود را تنها با دشمن دست
و گریبان در پیکار گذارم ، هیچگاه استقلال و ثبات قدم
را فرو نگذاشت نکرده ، تا دم آخر شخص آخرین
میجنگید - (رضوان الله تعالی علیهم اجمعین)
بناءً علیه میتوانیم گفت حصول اتفاق و یگانگیست
که مایهٔ فلاح ابدی و ذریعهٔ افتخار سرمدیست ، در مسلمانان
محض بر پیروی احکام دین مقدس اسلام منوط و متوقف
است. و تحصیل شرف و سر بلندی دارین بر مطاوعت
اوامر شرع شریف مربوط و منحصر، اگر خواهیم خود
ما را خار چشم دشمنان سازیم ، و گلستان آرزوهای
دوستان را سر سبز و شاداب نمائیم ، و از عدم وفاق که
مایهٔ انواع مصائب و خذلان است احتراز واجب شماریم،
و برای اجرا و پیش برد اینهمه ارادات جمیله خودها
پیروی و پابندی دین مبین را لازم و مطاوعت اوامر
و احکام (حضرت سید المرسلین) را واجب دانیم و بالآخره
از درگاه (حضرت صمدیت) توفیق اتحاد و اتفاق عموم اسلام
را بخضوع و خضوع مسئلت نموده استرحام نمائیم که
( ٢٩ )
قطع اینقدر فاصله شود
حجم ، قطر ، سطح زهره وقتیکه زمین را واحد
فرض کنیم اینطور میشود .
حجم زهره بنسبت زمین (٠.٨٥٦) - یعنی اگر حجم زمین
١٠٠٠ ذرع مکعب باشد . حجم زهره ٨٥٦ ذرع مکعب
خواهد بود قطر زهره بنسبت زمین (٠.٩٥) - اگر قطر
زمین ١٠٠ ذرع باشد قطر زهره ٩٥ ذرع خواهد بود
سطح زهره بنسبت زمین (٠.٩) - یعنی اگر سطح
زمین ده ذرع مربع باشد سطح زهره ٩ ذرع مربع خواهد
بود . اگر بعدد صحیح بیاوریم :
قطر زهره ( ١٢٠٠٠ ) دوازده هزار کیلو میتر
محیط زهره ( ٣٨٠٠٠ ) سی و هشت هزار کیلومیتر
سطح زهره ( ٤٥٣٢٤٤٤٤٥ ) چهار صد و پنجاه
و سه ملیون دو صدو چهل و چهار هزار چهارصد و
چهل پنج کیلومیتر . زهره را چون با دوربین به بینید مثل
ماه ، بدر و هلال می شود .
ع . احمد صنف تهیه
( ٣٠ )
قنال سويز وبحيرة احمر ( قلزم )
در ميان بحيرة روم و بحيرة احمر يك خورد برزخيست که قطعه عظيمه اسيارا بابراعظم افريقا متصل و ملتصق می سازد پنجم عصر پیش از ميلاد حضرت (عيسى على نبينا وعليه السلام ) ، قنالی بطول نود و دو ميل ، این برزخ را شگافته هردو بحیره ها را شرف وصال بخشیده بود، لاكن بمرور دهور این قنال اهسته اهسته پرشدن آغاز کرده در سنه هفتصد و شصت و هشت عیسوی از يك قسم ريك روان کاملاً مملو گردید . صدها سال باين وتیره گذشت بی انکه اقدامی بحفر این قنال و کوششی در اتصال آن ابحار گردد ، ناپو لیون بونا پارت اقدامی درین باب نمود مگر از جهالت انجينيران خود که اظهار داشتند که سی فت بلندی درمیان هردو بحيره ها موجود است ، از اقدام خود بیأس دوچار گردید .
در سنه هزارو هشت صدو چهل و هفت عیسوی انجینیران ماهر دانا از جانب فرانس ، استريا وانگلیند برای معلوم نمودن همواری و یکسانی بحيرة روم و بحيرة احمر مقرر
( ۳۱ )
کردید از روی معلومات کافیه بر غلطی انجینران ناپولیون
قادر کشته هر دو بحیره ها را بيك لیول برابر نشان دادند
در سنه هزار و هشت صد و پنجاه و چهار ( فردی نان
دو یسیپ ) نام انجینیر فرانسوی نژاد از وایسرای مصر
برای شکافتن يك قنال در این برزخ منظوری حاصل
کرد . و از عملیات ماهرانه خود در ۱۷ نومبر سنه
۱۸۶۹ در اجرای خیالات و اقدامات خود کامیاب آمده
آبهای هر دو بحیره را با هم متصل و برای کشتی رانی آماده
و حاضر کردانید .
قنال سویز یکی از عجوبه های موجوده دنیا است
و وقعت و اهمیت فوق العاده را در انظار تجاران دنیا
مالك بوده يك وسیله راحت فوق التصور برای اهل
یورپ که پیوسته بایشیابرای فوائد تجارت، ترویج صنعت
تفریح طبیعت یا اجرای خیالات و تنافسات می آیند مهیا
داشته است و بدون آنکه سیاحین و واردین ایشیا را
متحمل مشاق سفر گردا کرد افریقه بسازد يك راه
نزديك آسانی را ارائه داشته است .
( ٣٢ )
از انجا که قنال انقدر پهنائی را مالک نیست که جهاز
های کلان بتوان در يك وقت متصلاً با هم قنال را عبور
کنند یا اگر یکی از جانب شمال بطرف جنوب و دیگر
از طرف جنوب بصوب شمال رهسپار گردد از پهلوی
یکدیگر گذشته بتوانند بدین واسطه حوض های فراخ در چند
مقام حفر کرده اند که تا اگر کشتی ها بمقابل یکدیگر
آیند ، بی انکه مظهر صدمه گردند بمحافظت تمام همدیگر
را عبور کنند، با اینهم جهازها نمیتوانند که سر راست
بدون وقفه از قنال بگذرند چه برای گذشتن يك كشتی
کشتی دیگر ساعت ها در حوض بتوقف کردن و ایستاده
شدن مجبور میگردد .
طول قنال قریب صد میل ، عرض بسطح آب سه
صد فت و در ته نهر ۷۲ فت است . يك كشتی از شانزده
تابیست ساعت میتواند که قنال را عبور کند بشرطیکه
در راه با انتظار عبور کشتی دیگر مجبور بتوقف نشود
یادر میان گل ولوش نهر گرفتار نیاید ( چنانچه بعضی
اوقات این حادثه روی میدهد ) هر کشتی که از قنال
(٢٥)
خداوندا ذات همایون این پادشاه معظم غیور مجاهد را که در راه رضا و خشنودیت و بجهت ترقی اسلام و اتحاد ملل آن کمر همت بسته راحت ورفاه را بدرود گفته از عوارضات دهر مصون دار ـ و رعایای صادقه شاهانه شانرا بسایه سعادت این پادشاه ترقی خواه توفیق خدمت کرامت فرما تاهمه یکدل و یک زبان گردیده در راه ترقی دین مقدس و تعالی وطن عزیز شان گرایند و رضای پادشاه مراحم اکتناه خودشانرا حاصل فرمایند آمین
عطارد
نزدیک ترین تمام سیارات بآفتاب سیاره عطارد است که گاهی پس از غروب و گاهی پیش از طلوع دیده می شود ـ وقدما این را دوستاره خیال میکردند .
فاصله عطارد تا افتاب حد وسطش تخمیناً (۵۹۲۰۰۰۰۰) پنجاه و نه ملیون دوصد هزار کیلومیتر . و دوره حرکتش طولانی بیضوی است . عطارد یک دوره خود را در حول افتاب در مدت (۸۸) شبانه روز تمام میکند . پس سال در کره عطارد ۲ ماه و بیست هشت روز، یا سه ماه قمری
( ٢٦ )
است . و هر فصلش بیشتر از بیست و دو روز نیست عطارد.
را چون بادوربین قوی به بیند مثل ماه بدر و هلال می شود!
وقتیکه عطارد بزمین خیلی نزديك شود ، فاصله ما بین
آنها (۸۰) مليون کیلومتر [ يعنى ٤٠ مليون كروه ]
عطارد از تمام سیارات سریعتر حرکت میکند . البته
جهة آن نزدیکی او بافتاب است که قوه جاذبه آفتاب
در و بیشتر اثر میکند . زمانیکه بافتاب نزديك می شود
حرکت سریعتر ، و اوقاتیکه دور می شود حر کتش
بطی می شود و اوسط رفتارش فی ثانیه (٥٠) کیلومتر است.
دوره حرکت عطارد (۷۱۲) کرور کیلومتر است یعنی دوره
او در ظرف سه ماه صورت اختتام میپذیرد قطرش (٤٨٠٠)
١
چهار هزار و هشت صد كيلو متر يعنی تقریبا قطرش - حصة
٣
قطر زمین است محیطش ( ١٥٠٠٠ ) یازده هزار
کیلومتر.
سطحش هفت مرتبه از سطح زمین کمتر است . یعنی
( ۲۷ )
ساکنین عطارد زمین را بقدر هفت مقابل آنکه عطارد
را می بینیم می بینند
حجمش هژده مرتبه از زمین کمتر است ، باید هژده
مثل کره عطارد را یکی جمع کنم تا انقدر مکانیکه کره
زمین در فضا متصرف است او متصرف شود
در کره عطارد آفتاب را هفت مرتبه روشن تر
و بزرگتر از ساکنین روی زمین می بینند . پس نور
آفتاب و حرارتش در انجا هفت مرتبه بیشتر از نور
و حرارت زمین خواهد بود -- گمان می شود که هوای
غلیظی دور آن کره را احاطه کرده که حرارت افتاب
را کم میکند -- عطارد کرد محور خود در ٢٤ ساعت (٥)
دقیقه دور میخورد پس شبانه روز در عطارد خیلی
شبیه بکره زمین است .
ارتفاع کوه های عطارد تا ( ۱۹ ) کیلومتر معین شده
، و کوه های زمین از ٩ کیلومتر زیاده ارتفاع ندارد
زهره
درخشنده ترین و منور ترین ستاره آسمان
( ٢٨ )
است . و بعد از عطارد نزديك ترين تمام سيارات
بآفتاب زهره است . مثل عطارد گاهی اول شب در مغرب
و گاهی پیش از طلوع در مشرق ديده می شود . فاصله
آن تا آفتاب حدوسطش (٢١٣٠٠٠٠٠٠) كيلوميتر دوره
حرکتش بيضوی خیلی شبیه بدایره است . هیئت دانان
بجهت سهولت زمین را مقیاس و واحد تصور میکنند
چه از بابت فاصله و چه در سایر چیزها مثل حجم،قطر
سنگی وغیره .
فاصله زهره و افتاب نسبت به زمین ( ٠،٧٢ ) چند
است . یعنی اگر فاصله زمین از آفتاب ده ذرع است زهره
فاصله اش ٧ ذرع چیزی بالا می شود .
زهره يك دور آفتاب را در مدت ٢٢٤ روز (١٧)
ساعت تقریبا تمام میکند که هفت و نیم ماه می شود . نزديك
ترین فاصله زهره بازمین (٤٠) ملیون کیلومیتر و یا ( ٢٠ )
ملیون کروه است . مدار زهره (٦٧٢٠٠٠٠٠٠)
ششصد و هفتاد و دو ملیون کیلومیتر ، و حركتش فی
ثانیه ٣٦ کیلومیتر است که باید در مدت هفت و نیم ماه
(۳۳)
میگذرد رهنمائی باوی مقرر می گردد تانگذارد که کشتی
زیاده از پنج میل فی ساعت رفتار کند چه از تیزی رفتار
بحربه تموج آمده ذریعه خرابی کناره ها و موجب پر
شدن نهر میگردد بقرار قواعد جاریه کشتی ها در روشنی
روز یا در مصباح مهتاب در ایام روشنی ماه یا بوسیله ضیای
برقی از قنال گذشته میتوانند و در تاریکی شبها بدون ضیا
اجازه تیرشدن ندارند .
مدخل شمالی قنال (پورت سعید) است که در ساحل
بحیره روم و قریب یکصد و پنجاه میل بطرف شرق اسکندریه
سمت وقوع یافته از پورت سعید قنال جنوباً بطرف يك
غدیر کم عمق که بنام منزلا زبانزد است ممتد و آنرا عبور کرده
یکسره بطرف جنوب برغدیر تمسه ( که بر کنار آن قریه
اسماعلیه وا کنون يك خرابه زاریست ) میرسد و از
انجا تا بغدایر آب تلخ امتداد یافته وازانهم گذشته بقرب
سویز كه يك مقام خیلی با اهمیت و بر رأس بحرۀ احمر
واقعست راه پیدا کرده .
بحیره احمر قریب یکهزار و يك صد میل در طول
( ٣٤ )
است و يك سفر و مقام نهایت کرم خیلی ناخوشگوار است
چه هر دو سواحل آن با کناره شرقی یعنی ساحل عربستان
و کناره غربی یعنی ساحل مصر تا بفاصله های خیلی
دور عاری از اشجار و سبزوات و تمامی حصص آن غیر
آباد ، ویران و نامزروع است و بکناره های بحیره بهر
دوطرف کوهای سر بفلک کشیده خشک و خالی وقوع
یافته که این بحیره را ماننديك خندقی که درمیان دیوار
های خیلی بلند محدود شده باشد با نظار تجسم میدهد .
و انعکاس شعاعها و حرارت همین کوه ها است که با هوا
مخلوط شده اراضی گرداگرد را از روئیدن گیاه ها وه وای
بحرهارا جهنم آسا میگرداند بجنوب بحیره احمر ابنای
باب المندب وجزیره پیرم عرض وجود کرده اند جزیره
پیرم در تحت تصرف انگریز است و دران قلعه مستحکمه
بنا کرده و از اهمیت فوق التصور خود بنام جبرالتر بحیره
احمر مشهور گشته .
باین طرف ابنای باب المندب کوه و جهیل عدن صورت
وقوع پذیرفته .
(٣٥)
شهر عدن بريك مقام مرتفع کوهستان دار واقع
شده که با خطه عربستان بذریعه يك برزخ خیلی تنك
الحاق یافته بمانند جیرالتر که با هسپانیه ملتصق شده
شهر عدن در سنه ١٨٣٩ تحت تصرف انکلیز در آمده
صورت قلعه جنگی را اختیار کرده و برای جهاز ها
وسياحين يوروپ يك بندر خیلی مفیده ثابت گردیده
است و از حینیکه قنال سویز مفتوح و یوروپیان بایشیاره
گشوده اند ، يك ترقی روز افزون را تصاحب کرده
نفوسش بچهل هزار بالغ میشود .
برای جهاز ها زغال سنگی مهیا میکنند و برای مشتریان
پرهای شتر مرغ ، تخم ، پوست شير و پلنك شاخ گوزن
اره های کلان از دندان ماهی های ( سا ) سبدها و تکری
های خیلی خوش نما حاضر و آماده دارد از عدن تا بمبی
فاصله شش روزۀ بحر است .
مسابقه ادبی
( قاری )
کشته فکر کا کلش نارشته سودا مرا
در گلستان سیر سنبل میبرد از جا مرا
(٣٦)
داغ سودای جنونم تازه زین مه میشود
میکند دیوانه خود آنرخ زیبا مرا
تا بشوق روی كلبرك تو شیون میکنم
همصغیر خویش داند بلبل شیدا مرا
در هوای دام او از شوق چشمم می پرد
کاش بندد بال و پر صیاد بی پروا مرا
گر کنم ضبط سرشك بیقرار خود چه سود
دل طپیدن میکند در پیش او رسوا مرا
عشرتم سرمایه بزم مصیبت می شود
زخم ناسورم نسازد خنده بیجا مرا
تا خرام ناز او دیدم قیامت دیده ام
تا چه محشر دیگر آرد برسر آن بالا مرا
از قیامت خیزی انداز موزونش مپرس
میبرد چون سایه از خود آن قد رعنا مرا
من حساب خود بفضل امروز (قاری) داده ام
نیست در دل يك قلم اندیشه فردا مرا
( ۳۷ )
( بیتاب )
با تماشای چمن نبود سر و سودا مرا
بی کل رویت نکردد غنچهٔ دل وا مرا
می کند انداز سرو قامتش دیوانه ام
میرسد فیض جنون از عالم بالا مرا
کشتهٔ چشم ویم از دین و دنیا فارغم
شوخ استغنا نگاهی ساخت بی پروا مرا
از تواضع آیدت خورشید هم زیر کمان
می کند این نکته ابروی بتان ایما مرا
کر لب خاموش او سر بسته دارد راز من
غمزهٔ شوخش بعالم می کند رسوا مرا
مو بمویم بستهٔ تار خم کیسوی کیست
اینچنین پیچیده در سر شورش سودا مرا
می سزد کو باکریبان سر نمی آرم فرو
دوستان دل برده از کف دامن صحرا مرا
نیست منظورم بغیر از ناز چشم دلبران
از متاع هردو عالم کشته استغنا مرا
( ۳۸ )
عشق خود [بیتاب] چون مظهر نهان میداشتم
کرد آخر حسن بالادست او رسوا مرا
( فدائی )
خوش ندارم کر شود در بزم عشرت جامرا
خون دل میسازد آخر کریه مینا مرا
رنك رنك از دست بیدادش جكر خون كشته ام
بوی یکرنگی نیامد زان کل رعنا مرا
بسکه بی ابروی او از دیده طوفان ریختم
در نظر چون تیغ آید موجة دریا مرا
جز پریشانی ندارد پیچ کا کل حاصلی
ایدل آشفته مگذار اندرین سودا مرا
کرهمی آید بهم یکلحظه مژکان خواب نیست
میبرد از خود خیال جلوه ات شبها مرا
دیده آنجا قامت سرو دلا رای کسی
دل کشد پیوسته سوی باغ شهر آرا مرا
بسکه در فکر دهان او ( فدائی ) کم شدم
بعد ازین هرکز نخواهد کرد کس پیدا مرا
(۳۹)
تاریخ انبیاء (بعد از شماره اول)
بصحت و سلامت بمدینه رسیدند . روز رسیدن شان مردم آنجا بسیار شادمانی کردند . حضرت علی هم بعد از سه روز رسیده آمدند واقعه هجرت به سال چهار دهم پیغمبری انحضرت در سنه (۶۲۲) واقع شد . مسلمانان همین سال هجرت را بر تاریخ اعتبار کرده اند مسلمانانیکه همین دفعه بامر انحضرت از مکه به مدینه هجرت کردند انها را مهاجرین ، و مسلمانان مدینه را که بانها معاونت کردند، انصار می گویند .
(امر جهاد)
دشمنی کافران مکه را بانحضرت و مسلمانان قبلا تحریر داشتیم ، بعد از هجرت انحضرت بمدینه کافران مکه برای هجوم آوردن بر مدینه تیاری میکردند ، مسلمانان را هم محبت وطن وخویشان بی قرار ساخته دایما جنگ کردن و گرفتن مکه را آرزو می نمودند . سال دوم هجرت بود که امر الهی نازل شده اذن جنگ بمسلمانان داده شد ، و جهاد فرض گردید —
— و بعد از فرضیت جهاد مسلمانان جنگهائی بسیار با کافران کردند .
( ٤٠ )
در هر جنگی که خود انحضرت هم رفته باشند در تاریخ
اسلام ان را غزا میگویند ، و در هر جنگی که لشکر فرستاد
خود شان نرفته باشند ، ان را سریه می نامند . در میان
مسلمانان و کافران قریب ( ۲۷ ) غزا و ( ٥٠ ) سریه
واقع شده است مشهور ترین آن غزاها : بدر ، احد ، خندق ،
خیبر ، فتح مکه ، حنین می باشد که بعد ازین از آنها چیزی
می نویسم اولین غزاها جنک بدر است در ین جنک انحضرت
با ( ۳۱۳ ) نفر مسلمان برآمدند ، کافران مکه قریب
هزار ادم جمع شده آمدند هر دو لشکر در « بدر »
نام يك موضع که قریب مدینه است فرود آمده جنک
کردند . مسلمانان در راه حق يك دله شده خوب جنک
کردند و لشکر کافران را که سه برابر عسکر اسلام بود
شکست دادند . درین جنک از مسلمانان (١٤) کس و از
کافران ( ۷۰ ) کس کشته شد ، از دشمنان کلان اسلام
( ابو جهل ) هم در میان کشتگان بود ( ۷۰ ) کس دیگر
هم از کافران بدست مسلمانان اسیر افتاد . انحضرت
بمدینه آمده بعض اسیران را فدیه گرفته آزاد
(٤١)
کردند ، و بعضی را که پیسه نداشتند و نوشتن میدانستند
نگاهداشته بهر کدام انهاده بچه مسلمان را سپاریدند ،
که با انها نوشتن یادبدهند ، ان اسیران بچهای مذ کوررا
خط یادداده بعد ازان آزاد شده رفتند این غزوا در سال
دوم هجرت واقع شد
غزوای احد
کافران از جنك بدر شکست خورده بمکه امدند . يکماه
ماتم داری کرده بعد ازان بخيال انتقام گرفتن سعی و کو
شش نمودند . سال دیگر با سه هزار نفر بجانب مدینه
سفر کردند . انحضرت امدن لشکر کافران را شنیده
معتبران اصحابراجع اورده مصلحت کردند که لشکر
دشمن بسیار است اگر ما دروازه های شهر را بسته
بدرون ايستاده جنك كنيم خوب میشود . ، جوانان
غیرتمند اصحاب این مصلحت را پسندیدند ، و گفتند از
شهر بیرون برامده با دشمنان روبروی شده جنك می کنیم .
انحضرت دیدند که اینها طرفداران بیرون برامدن هستند
چیزی نگفته با ( ٧٠٠ ) نفر مسلمان برآمدند ، بداشته
(٤٢)
کوه احد که در بیرون مدینه است با دشمن رو برو شدند. در جانب دست چپ عسکر اسلام يك دره بود ، آنحضرت پنجاه نفر تیر اندازان را جدا کرده گفتند . شمايان در همین دره ایستاده باشيد ، و اصلا بجای دیگر نروید که اگر دشمنان ازینجا برامده برما هجوم کنند کار مشکل میشود .
جنك سرشد مسلمانان هجوم کردند ، کافران شکست خوردند، لا کن همان پنجاه نفر تیرانداز فرموده آنحضرت را از خاطر بر آورده برای گرفتن مال کافران از سر آن دره جدا شدند ، چند نفر از لشکر دشمن اینحال را غنیمت دانسته ازان دره آمده نا گهان خود را بلشکر اسلام زدند ، مسلمانان شکست خوردند ، (٧٠) نفر از مسلمانان شهید شدند که کاکای آنحضر جناب حمزه ازان جمله بودند ، خود آنحضرت هم مجروح شدن ، دندان مبارك شان شکست . اگرچه در ین جنك كافران مسلمانانرا شکست دادند لیکن خود شان هم باز مسلمانان قوت گرفته مایان را نزنند ، گفته زود کوچیده از راهیکه آمده بودند رفتند .
( ٤٣ )
( غزوای خندق )
در سال پنجم هجرت اهل مکه باتفاق جهودان مدینه ده هزار کس جمع کرده بسوی مدینه روانه شدند آنحضرت این خبر را شنیده ، با اصحاب مشورت کردند ، از روی مشورت سلمان فارسی با سه هزار کس بیرون آمده ، در نزدیکی شهر فر آمده ، بدور لشکر اسلام خندق کندند .
کافران آمده در رو روی لشکر اسلام صف بستند ، لا کن از خندق گذشته نتوانستند ، ناچار از همان طرف خندق تیر اندازی کردند ، مسلمانان هم ازینطرف با تیر جواب گفتند ، عاقبت لشکر دشمن بسبب بی اتفاقی پرا کنده شده کشته رفتند ، مسلمانان مظفر و منصور بمدینه آمدند .
صلح حدیبیه
در سال ششم هجرت آنحضرت پانصد نفر صحابه به نیت زیارت خانه کعبه بطرف مکه روان شدند چون که نیت جنك نداشتند ، فرمودند که کسی غیر از شمشیر دیگر
( ٤٤ )
اسباب جنگ با خود نگیرد . وقتیکه به نزدیک شهر مکه
آمده در حدیبیه نام يك موضع منزل کردند ، ایلچی
فرستاده بمردم مکه نیت خود را فهمانیدند، لاكن آنها
بسبب کینه دیرینه ، آنحضرت را زیارت کعبه رخصت
ندادند در حال آدم جمع کرده بفکر جنگ شدند قریب
بود که میان آنها و مسلمانان جنگ شود لیکن بعضی آدمها
غیرت کرده در میان در آمده صلح کردند و عهد نامه
ترتیب دادند. هر دو طرف این عهد نامه را امضا نمودند.
آنحضرت بقرار عهد نامه مذکور کشته بمدینه
آمدند . و سال دیگر رفته کعبه را زیارت کردند . همین
واقعه را صلح حدیبیه میگویند .
غزای خیبر
در میان شام و مدینه قلعه بود خیبر نام . درین قلعه
و اطراف آن یهودیها خانه داشتند . در سال هفتم هجرت
همین یهودیهای خیبر جمع شده تیاری جنگ مسلمانان
می کردند . این خبر به آنحضرت رسید، بنابران با هزار
نفر مسلمان برای گرفتن قلعه خیبر آمدند .
( ٤٥ )
یهودیها دروازه های قلعه بسته از درون بجنك
شروع نمودند . لشكر اسلام قلعه خیبر را محاصره کردند
بعد از چند روز محاصره يك جنك سخت واقع شده عاقبت
قلعه خیبر را گرفتند در فتح خیبر از جناب علی بهادری
وقوت فوق العاده ظهور نمود . درین شهر مال بسیار
بدست لشكر اسلام افتاد .
بعد از فتح خیبر زینب نام يك زن يهودی ، ( پیغمبر علیه
السلام را مهمان كرد، در طعاميكه ترتیب داده بود زهر
انداخته بود ، چون طعام را به پیش آنحضرت نهاد ،
جنابشان از روی معجزه دانستند که دران زهر است.
اصحاب را از خوردن آن منع فرمودند ، اما چند نفر که
دوسه لقمه خورده بودند از اثر زهر وفات شدند .
فتح مكه
بقرار عهد حدیبیه با اهل مکه ده سال جنك نمیکردند،
لاكن دو سال بعد ، یعنی در سال هشتم هجرت ، خود اهل
مکه عهد مذکور را شکستند ، چنانچه يك قبيله کافران
که طرفدار اهل مکه بودند ، بايك قبيله دیگر کافران
(٤٦)
که طرفدار مسلمانان بودند ، و با آنها دشمنی داشتند
جنك نمودند ، و کسان بسیار از آنها کشته مال آنها
را بغارت بردند . در ين جنك بعض مردم مکه طرفداران
خود را معاونت کردند . قبیله که طرفدار اسلام بود
به داد خواهی پیش آنحضرت آمده واقعه را بیان کردند.
آنحضرت این معنی را غنیمت دانسته همراه ده هزار کس
بسوی مکه روان شدند .
آنحضرت بالشکر اسلام در بیرون مکه آمده فرامدند.
درین شب مسلمانان را امر کردند که هرکدام شان آتش
کنند . اهل مکه از آمدن مسلمانان هنوز بیخبر بودند
زیرا که چون ( پیغمبر علیه السلام ) اراده سفر مکه را نمود
بر راه های آن آدمها مقرر کرد که کسی بمکه نرود
تا مردم مکه از اراده اوشان خبر نشوند .
امشب مردم مکه در بیرون مکه آتش های بسیار دیدند
يكباره ترسیدند که این چه واقعه است ابو سفیان که کلان
مردم مکه بود برای خبر گرفتن بطرف لشکر اسلام آمده
در راه با جناب ( عثمان ) دو چار شده حقیقت را پرسید ،
(٤٧)
جناب (عثمان) ارادۀ آنحضرت را وبسیاری لشکر اسلام
را باو بیان نمود، ابوسفیان بی دست و پا شده بجناب عثمان
گفت : حالا چاره کار من چیست ؟ جناب عثمان فرمود
بجز اینکه مسلمان شوی دیگر هیچ چاره نداری .
ابوسفیان بخدمت رسول خدا آمده مسلمان شد
آنحضرت با او مراعات نموده فرمودند: هر کس از مردم
مکه بخانه ابوسفیان درآید یا دروازۀ خانه خود را بسته
کند فردا از کشتن خلاص است . باقی دارد
مد و جزر اسلام بعد از شماره اول
داستان رخرحان وطخفه (۱) ويوم الفجار (۲)
از مورخ پرس تا سازد به پیشت آشکار
(۱) طخفه نام جائیست که در آنجا بنی يربوع را
باقابوس بن منذر بن ماءالسماء جدال وقتال رو داده بود
(۲) یوم الفجار چهار روز ماه حرام که مابین قریش
وقيس غيلان، طعن وضرب دست داده بود درین معرکه
جناب (سرور عالم صلی الله عليه وسلم ) نیز تشریف میداشتند
وحضرت ایشان در ان وقت بیست ساله بودند
(٤٨)
قصه حرب سليم افسانه يوم الغبيط
فتنه حرب لعاث وشورش يوم الوقيط(۱)
از خرد بیگانه و بی بهره از شرم وحیا
يك قدم از سهو هم نسپرده در راه وفاه
دلگداز افسانه ها آخر چها گویم چها
تن همی لرزد چو خوانیم شمه زان ماجرا
بسکه از تهذیب واز طرز تمدن عار داشت
سرکشی مردم کشی دختر فروشی کار داشت
روی خود پیچیده از فرمان حی لاینام
جان نثار بصورت بیجان نموده خاص وعام
چیده بت بالای بت از فرش صحنش تا ببام
مكة الله المبارك كعبة الله الحرام
خانه ایزد خلیل الله کش معمار بود .
قبضه(۲) لات ومناتش بر در و دیوار بود
(۱)وقيط آبکیرومغاك ويوم الوقيط نام روزی است که در آن
بنى تميم وبكر ابن وایل باهم جنك كرده اند(۲) قبيله ثقيف
که از اعاظم قبایل عرب بود در شهر طایف که از مکه
( ٤٩ )
معظمه بفاصله چهل میل واقع است این بت را از زمانه
شعیب پرستش میکردند و خدا قاضی الحاجات خویش
میدانستند وقتيكه عسکر فیروزی اثر اسلام بسنه ثمانيه هجری
المقدس بعد از فتح مکه معظمه بطائف متوجه شد قبایل
ثقیف تاب مقاومت نیاورده طالب امان شدند و شرایط
صلح را تجویز ساخته پیش کردند منجمله آن یکی آین
بود که ما را اجازت داده اید که تا یکسال این بت را پرستش
کرده باشیم — حضرت رسالت مآب این امر را رضا
نه داده فرمودند که ما برای کسر اصنام و نشر اسلام
مبعوث گشته ایم ماداميكه اين بت را ریزه ریزه نکنید صلح
نخواهیم کرد آخر الامر مردمان قبیله ثقیف عاجز شده
عرض کردند که ما بدست خویش خدای خود را نمیتوانیم
شکست اگر شماها طاقت دارید بسم الله — مغیره بن
شعبه بفرموده جناب حضرت (رسالتمآب ص) داخل قلعه
شده لات را خود بشکست این بت تخميناً یکهزار و پانصد
ساله بود .
( ٥٠ )
نور طور (۱) از ظلمت عصیان چوشد زیر سحاب
وز جهالت شوکت ساعیر (۲) چون شد در حجاب
غیرت حق جلوه فرما شد به گیتی بی نقاب
سر بدر زد از فراز کوه فاران (۳) آفتاب
پرده برزد نور وحدت شد حقیقت آشکار
ظلمت و شرك و ضلالت کرد از عالم فرار
تا که از کوه صفا صبح صداقت بر دمید
در دل صحرا نشینان پرتو عرفان رسید
ظلمت جهل از بیابان عرب دامن کشید
شورشی برخاست هر سو کافتاب آمد پدید
مشرقستان تجلی شد از و دشت حجاز
دیدۂ شماسیان از فرط حیرت ماند باز
( یعنی آفتاب پرستان وفرقه صائبین )
[ خطاب باهل وطن ]
از طبع عبدالاحد صنف تهیه
( خیزید که اعدا همه جز در پی مانیست)
هر چند که ذکر همه جز وا وطنا نیست
(٥١)
چون خوب نظر افکنی از صدق و صفا نیست
در مغلطه و فتنه و آشوب نیاریم
فریاد که در دل کسی ترس خدا نیست
امروز ازان خوار و پریشان و خرابیم
چون حب وطن در دل بیغیرت ما نیست
هر چند کند ناله وطن بهر تمدن
هرگز اثری در دل سنگین نا نیست
ای اهل وطن تابکی این غفلت بیجا
خیزید که اعدا همه جز در پی ما نیست
همدست شوید اهل وطن از دل و از جان
بیماری ما را بجز این هیچ دوا نیست
ایمان بیقین هیچ ورا نیست ( فدائی )
شخصی که بحب وطن خویش فدا نیست
( حفظ الصحه بعد از شماره اول )
آب دریا ها در حالت طغیان بالخصوص مضر و مهلک
است چه بسیار مواد مضره و آشیای پر میکروب متعفنه
کوچه ها بذریعه باران دران مخلوط میشود . آب
( ٥٢ )
دریا قابل نوشیدن نیست تا که بذرائع آتیه کسب
صفوت نماید .
تصفیه بذریعه ته نشین شدن : ــــ
چون دریا تا بحدی جریان می یابد مواد مخلوط آن
میل به نشستن کرده آهسته آهسته ته نشین می شود .
یعنی اگر دریا بمقامی تیره گردد پنج میل پایانتر ازان
مقام ، از اشیای مخلوط برائت جسته صاف میگردد .
ابیکه از مقام های مرتفع بمثل آبشار جریان مییابد
بواسطه که در حین افتادن با ذرات هوا مخلوط میشود
کسب صفائی میکند .
اما هیچ يك ازین دو طریقه محل اعتماد کامله نیست
چه در حین طوفان اشیای مخلوطه آب انقدر زیاد میگردد
که صفائی آن باین دو طریق مشکل مینماید .
آفتاب خیلی مصفی آب است چه اکثر جرمها
در اشعه آفتاب بدرود حیات میگویند .
آب تالاب :ــ
تالاب ، يك حصه مجوف است که خواه قدرتاً بوجود
( ٥٣ )
آمده باشد یا از دست انسان کسب صورت نموده برای
ذخیره شدن . آب آماده باشد . آب تالاب یا از باعث
چشمه ها که در ته خود تالاب پیدا میشوند ، یا از باعث
نهرها که دران جاری میگردد بوجود می آید . و این
آب بذریعه ته نشین کردیدن ذرات مخلوطه، وبواسطه
وجود ماهیان و دیگر جانوران . ( که اشیای کندیده
را بلع میکنند) ونیز از تابش آفتاب صاف میگردد .
لاکن این ذرائع ناقابل اعتماد است . چه تالاب
نه تموج وجریان را مالك است و نه مثل آبشار از مقام
مرتفع بحصه پستر می افتد که در هر دو صورت ذرات آن
باذرات هوا بخوبی التصاق پیدا کرده از اثر هوا صفا
شود .
آب ، حفريات کم عمق نیز موجب خطر است . نه
برای ضروریات طباخی و نه برای نوشیدن استعمال باید
کرد .
بعضی کسان همچو خیال میکنند که اگر آب را
از صحن یا ململ وغیره بگذرانند صاف خواهد شد و ضرری
( ٥٤ )
بهم نخواهد رسانید و باین عمل اکثر تکه های ناپاك
را استعمال میکنند و نمیدانند که علاوه بران که در
تصفیه آب زحمت بیفائده برداشته اند از ناپاکی تکه ها
آب را زیاده تر پلید کردانیده . چه تکه از تار های
پنبه بوجود آمده که در میان پود و تار ان سوراخها
موجود اند که اب ازان میگذرد؛ لا کن ان سوراخها
انقدر فراخ میباشند که به امتناع اشیای مضره مخلوطه
اب کامیاب امده نمیتوانند . چه اجرام امراض متعدیه
انقدر خورد میباشند که دیدن انها بچشم ناممکن ومحال
است و اگر صد اجرام مرض وباء را پهلوی هم گذاشته
شود باز انقدر جسامت پیدا نمیکنند که از یکی از سوراخ
های صحن یا ململ گذشته توانند . صحن یا ململ لابد
اب را از ذرات سنگ و خس و خاشاك صاف کرده
میتواند با اینکه اگر ان ذرات سنگ بلع شود ضرر
كثيره بجسم رسانیده نمیتواند . پس گفته میتوانیم که
تکه وغیره اب را از اشیای مضره صاف کرده نمیتواند .
اکثراً مردمان در اب انهار در امده غسل میکنند و
( ٥٥ )
بی انکه از پلید نمودن اب ذره حذر کنند اب دهن و بینی خود را هم دران انداخته بعضی اوقات از بول کردن هم پروا ندارند . خیال کنید که غسل کننده شخصیت که عجالتاً از مرض وباء کسب صحت نموده وقتیکه در اب می دراید و دران اب دهن خود را که هنوز از سمیت و باء مملو است می اندازد و جسم خود را که در مسامات ان ذرات واثار اجرام وباء موجود است دران اب میشوید ـ اب پلید ومسموم و شاربان ان به مرض مذکور مبتلا می کردند .
اکثر مردمان به کناره های دریا نجاست می افکنند مواشیان را در نهر داخل کرده اب مینوشانند وظروف های پلید و البسه چرکین را در میان نهر میشویند، پوست میوه ها وغیره اشیای نجس را هم دران می اندازند بالاخر اب با اشیای گندیده ، مخلوط و اگر از اختلاط اجرام امراض خیلی مضره هم پاك و بری بماند ، بالضرور موجب اسهال و هیضه شاربان میگردد ، با اینکه از شستن البسه مريضان امراض متعدیه در نهر ، نوشندگان ان اب
( ٥٦ )
بهمان مرض بالضرور گرفتار و مبتلا میشوند خیلی مفید است که اگر در گوشه جداگانه غسل کرده شود و به مقام مخصوصی مواشی را شسته واب داده شود تا این ابهای غلیظ به نهر هائیکه ازان اب میخورند دخالت پیدا نکنند :
باقی دارد
( ناول )
بعد از شماره ( اول )
پردل باز توهم میکند که اکرم را این شوخها پوشیده کرده باشند كه يك زن جوان درازقامتیكه درميان زنها همان رتبه دارد که سردار ترکان مابین مردها همه بازیها را خاموش ساخته بتوجه وشغف سوی پردل می نگرد ـ يك آن بعد خادمش باین پیغام میرسد که چیزیکه می جستی یافتی زود بیا . پردل از سرور مفرط مد هوش گشته
( ٥٧ )
میخواست که بتاخت برود اما لرزۀ حیرت در اندا مش
افتاده آهسته روانش ساخت ـ زبان گویائی یارای سخنش
نداده که از قاصد سوال نماید بدل خود فکر میکرد که این
زن چطور خبر یافت که چیزی را میپالم واگر اینقدر
آکاهست ضرور آن چیز نزدش خواهد بود و آن خودا کرم
است . اما نمیدانم که زنده است یا انرا (در بیخودی لفظ
کافری برای خدابدلش گشته ) خدا نکند که مرده ـ
زورق کوچکی که چار پنج نفر بران سوار شوند بکنار
ایستاده بود پردل را با رفقایش بران نشانیده بسرعت
زیادی بدر خر گاه رسانیدند ـ حکم شد که تنها بیاید ـ
آمادۀ رفتن شد اما دیگر نومسلمها که بهوش وحواس
خود بودند اندیشیده که در جای نو تنها رفتن مناسب نیست
گفتند که ما خویشاوندش میباشیم ـ قاصد جوابداد که
فرمان بیگم همچنین است واو بالای هزارها نفر حکمر
انست ـ از دزون صدا شد که همه بیائید ـ چون
پردل نزدیک زن رسید در کربه اش دیده فهمید که اکرم
( ٥٨ )
فوت کرده كويًا همه عالم مثل او در غم اكرم مبتلا است—
چون زن بقدمهایش افتاد تعجب کرده كفت كه شما ا
او را نكشتيد بیچاره غرق شد .
( زن ) شما چه ميگوئيد ، آیا مرا نمی شناسید ؟
( پردل ) غير از اكرم كسی را نمی شناسم .
( زن ) خالهای روی مرا بینید .
( پردل ) بلی مثل تو يك دختر داشتم اما او بسیار
خورد بود و تو بسیار كلان هستی ؟
( زن ) دخترده ساله بسن بیست و پنج کلان نمیشود؟
آیارئيتان دختر يريك نبود و شجره اش این نیست؟ يريك
ولد شنگن ولد ترمی ولد كل ولد ششى ولد بنت ولد بستل
ولد شاندرو ولد در گیس ولد لبسى ولد دد كل ولد ااؤ
ولد گوت ولد وتگنی ولد مسرولد كچك ولد وتكّنی ولد
وترى كل ولد وتراچو ولد ويرو وولد ایدی ویرو وولد ؟
ددو ولد لمى ولد سلمشويت ولد لمى ولدرك دى يراك .
چون زن شجرۀ نسب را تا آخر رسانید که آنجا همه
( ٥٩ )
کافریها ملحق ومتحد میشوند در دل پردل شکی
نمانده گفت :—
آه رینئان — تو زنده استی و بس ما یکجا شدیم —
شکر است بهمین طریق اکرم را هم می یابم — دخترم
اینقدر محو اکرم هستم که همه چیزهای عزیز راحتی ترا
هم فراموش کردم بگو که اینجا چطور آمدی و آیا مسلمان
هستی ؟
( رینأن ) الحمدلله علی دین الاسلام و شما را هم بوضع
شریف مسلمانی می بینم — بلی ؟
( پردل ) شکر خداست که مسلمان هستم و درین
باب شکر اکرم هم بجا می آرم که مرا و دیگر اقربای
ترا نیز مشرف باسلام ساخته دنیا و عقبای ما را معمور
ساخت — حالا مادرت و برادر هایت و خواهرهایت همه
در کابل بخانهٔ اکرم خوشحال میباشند اما دختر کم اول
احوال خود بگو .
( رینأن ) — خوب یادم است که بزها می چراندم —
بزغالهٔ بکوه برآمده از نظر غائب شد پسش رفتم — کافری
( ٦٠ )
گفت آنسو رفته است ـ همانطرف روان شدم واوهم
درپی من بودتادور برامدیم ـ پس تنهایم دیده ودردهم
لته تخته کرده برشانه خود مرا برداشت ـ چون از
دره خود بیرون شدیم مجبور براه رفتنم کرده در يك
شبانه روز بخوست برد و آنجا پيش يك سودا گرم فروخت .
( پردل ) اقرار این سخن را یکماه پیش آن کافر
بوقتی کرد که مسلمان شده بود باین سبب انتقام تو
گرفتن روانداشتم اما منتقم حقیقی در همین مقدمه که
باعث کم شدن اکرم کردید از دست بچه کاکای اکرم
شهیدش ساخت شهادت باین سبب نصیبش شد که مسلمان
بود وترا بخير مسلمان دولتمندی ساخت ـ حالا ازقاتل
او دو انتقام گرفتن دارم ـ خوب جوك من( دخترم )
پسان چطور شد ؟
( رينان ) تا ( پدر ) این لفظ ها را بعد از پانزده
سال میگویم ومی شنوم ـ تاجر خوست نزد
میربدخشانم فروخت
( باقی دارد )
عربستان
یمن
نهر سویز وبحیره احمر
شرحش در صحیفه ( ۳۰ الی ۳۵ )
شرايط اشتراك
داخل شهر
سالانه . . : . شش روپیه
شش ماهه . . . . سه روپیه
ماهانه . . . . قبول نمیشود
خارج شهر
بقیمت های فوق اجرت داك ضم میشود .
اجرت داك فی نسخۀ يك سنار است .
آدرس
نظارت جليله معارف
( كابل )
قصر شهر آرا مكتب حبيبيه
دارالعلوم امانيه
اداره
معرف معارف
در ماه يك بار نشر میشود
بمطبعه ماشین خانه چهاب شد
سال دوم
شماره (سوم)
معارف
۱۲۹۷
یکم عقرب سنه ۱۲۹۹
از یمن توجه شه با اقبال
[آمد?] بکفار دولت و استقلال
اسباب تمدن بترقی باشد
آثار معارف همگی رو بکمال
ان فی ذلک لایات للعالمین
ممتحنين و معلمين و شاگردان ابتدائيه مكتب همت
فهرست مندرجات
(۱) يك موت حيات توام
(۲) سعی و کوشش ( ترجمه از ترکی )
(۳) تحصیل کمال ( بقلم عبدالاحد صنف تهیه )
(٤) وزارت یا نظارت خارجیه
(٥) تاریخ پیدایش ریل ومدارج ترقی آن
(٦) آزادی مصر وتفصیل کاپی تولاسیون
(۷) مدو جزر اسلام
(۸) تاریخ انبیاء ( بعداز شماره دوم )
(۹) ناول ( بعداز شماره دوم )
(۱۰) دین چیست ( از قلم سیدهاشم خان صنف تهیه )
سال دوم
(۲)
شمارة (۳)
بسم الله الرحمن الرحيم
« يكموت حيات توام »
ولا تقولو المن يقتل فى سبيل الله امواتاً بل احياء ولكن لاتشعرون .
حيات داده ترا خضر ! آب حيوانی
بیا که مرك در ينعهد روح بخش آمد !!
تيغ برهنه اجل که از دم اول صبيح دنيا ، برق آسا از شرق تا غرب عالم سیر کرده به قطع رشته حيات خورد و کلان ، پیرو جوان ، دانا و نادان ، یکسان شتافته و بيك ايمای ابروی بی نیازانه سلاسل آمال جوانان
( ۴ )
سراپا امید را از صد جا گسیخانده است دایما باجرای
وظیفه ماموره دمی از سفاکی و خونریزی فارغ ننشسته
ساغر عیش و نشاط عالمی را از خاك یاس و حسرت
مالامال گردانیده است . آری چون برق خاطف اجل
در افق حیات جمعیتی در زبانه زدن آید فضای آرزوهای
شانرا دمه آلود وشموس درخشان امید آن گروه را
بکسوف نا امیدی مکتوم می سازد . مگر این واقعه هایله
و وقوعه فجیعه در کل حال و بهمه اشخاص بيك وتيره
اجرای تاثیر ندارد چـه آن ستاره کان نور افشانيكه
بمقتضای روشن خیالی وعالی همتی ، محض بقصد اقتباس
انوار متجلای خورشید ضیا نشور ، کره تیره وتاريك
خاکی خود را گذاشته بمقامات رفیعه ، بر آمدن را وجیبه
ذمت گرفته اند ، اگر در اثنای عروج مدارج عالیه
تکه ابری و جود شانرا مستور و از اشعه فیوضات
موفور شان چشم ناظر انرا محروم سازد خیال نمیشود
که نقصی در انها وارد آمده و یا ذره از درخشانی
وجودشان کاسته .
(٤)
مرک حقيقةً يکدشمن خیلی قوی ریشه بر انداز
حیات است که هر ذی حیات در مقابل این خصم غالب
مغلوب شدن و فنا کردیدن مجبور و محکومست .
کل شیء هالک الا وجهه
مکر انانکه محض بنا بر بقای حیات ملی و حصول ترقی
و برتری قومی خود ها از همه راحت و ارامی ، ترفيه
و بیغمی شخصی در گذشته ، تکالیف و شداید راه های
دشوار گذار را بر وجود خود هموار دانسته از مصائب
و مشاق بیکسی ذرةً پروا نکرده بسمتیکه ازان نفعی برای
سعادت وطنی شان متصور است ، پویان و روان کردند
هر چند که بی نیل نتائج متوقعه هم بچشیدن مرارت ممات
محکوم شوند حسن ارادة شان حسیات هم جنسان و هم
نوعان شانرا بتحسين خواندن و ثنا گفتن ترغیب
و تشویق داده از زبان پرنا و پیر ندای تمجید و تقدیر بر
می آید که این کونه ممات ، حیات جاودانی است و بفلاح
ابدی و سعادت سرمدی رهبر و هادی !!
( ٥ )
نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت !!
[ محمد آصف ] یکی از همان هشت نوباوه کان گلشن
افغانستان که برای جمع آوری قوه نمو به برآوری و ثمر
بخشی چندی پیش ازین بطرف تاشکند ریشه اندازی
و همت کردیده بودند ( ما درینباب تحت عنوان ترقی
خواهانرا بشارت در شماره شرحی نوشته بودیم )
در حین راه پیش از انکه بخیالات مقدسه خود کامیاب
آید از سموم بادخزان به پژمرده شدن محکوم گردید!!
انا لله وانا اليه راجعون
هر چند مرك جوان ، ماتم بیکران در قلوب هم مسلکان
و هوا خواهان تولید میکند اما چون امثال این مرك ها
وسيله حیات ابدی قومی ماست ، مفتخرانه و مسرو
رانه خدا را شکر میگوئیم و سپاس میفرستیم که افغانستان
محفظه روح وجان ما را آن علویت و برتری عطافرمود که
مالك آن چنان فرزندان با همت و نوجوانان با غیرت گردید
که در راه فراهم نمودن و سایل ترقی و بهبو دیش جان
میدهند و آن جان دادن را حیات جاودان می شمارند .
(٩)
موت این هم مسلك ماکار اعجاز کرده وعوض انكه
ترس و بیمی در قلوب اطفال تولید کند و در سفر مردن
و به بیکسی جان دادن را وخیم نشان بدهد در دلهای همه
طلاب مظهر احساساتی گردیده است که بقوت اورشك
میبرند ، وحیات خود را تنك می شمارند و بتوقعات
فوق العاده گوش بر اواز امر اولوالامر خویش اند تا آن
وعده شاهانه که ( در فرصت اولین تهیه خارج رفتن
ما را نمایند) شرف صدور يابد و هر فرد بلادرنك بتعميل
احکام مبادرت ورزند و بریکدیگر سبقت جویند .
ما نمی بازیم همت ای عدو، در ره او مردن ماعید ماست
چرا اطفال افغان دل دهند و همت ببازند و باین احساسات
وطن خواهی و ارزو های ملت پروری نباشند ، آیا
نمیدانند که این سرزمین دلنشین از آنها و نهالان وجود
شان پرورش یافته همین آب وهواست، سطوت وشوکت
افغانستان مربوط به همت وغيرت انها ، راحت رفاهیت
، سربلندی وافتخار آنها موقوف بر اعتلاو ارتقای وطن
عزیز شانست . آری سوای خاك پاك این خطه مقدسه
(٧)
سرزمین دیگری نیست که وسایل راحت شان را مهیا کند وماعدای خود اینها ملت دیگری نی که بآبادی افغانستان جهد وغیرت نماید .
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
اعلیحضرت پدر شهریار مرحمت شعار ما از اصغای این خبر فوت محمد آصف مغموم و برای پدر غمدیده اش مبلغ هزار روپیه عطا فرمودند . مبلغ موصوف بتوسط جناب مدیر و نائب معاون نظارت و نائب مدیر و برخی از استادان محترم برای پدر موصوف کسیل شد تاهم تعزیت دهند و هم رسوم فاتحه بجا آرند .
آن پدر عالی همت با انکه خبر فوت یگانه فرزند جوان فرزانه خود را در حین شیخوخیت شنید و میبایست از آه جان سوز خرمن حیات میسوخت مگر از انجا که فرزندش در ره وطن پرستی نقد جان باخته بود ، خود را خیلی مسعود دانسته بادیده اشکبار تعزیت یگانه نوردیده اش را به پدر معنوی قاطبه اهالی افغانستان فرستاد .
سبحان الله خدای چون خواهد که مملکتی را باوج
( ٨ )
رفعت رساند در قلوب قاطبه سکنه آن از كودك و پير
احساسات وطن خواهی و ملت دوستی القا ميفرمايد كه
در صدد حصول ذرائع ترقی و تعالی آن هرچند که مورد
تلفيات زیاد كردند ذره پروا نميكنند ولو انكه آن
ضايعات حاوى عزيز ترين و شيرين ترين اطفال و اولاد
شان باشند .
ساليكه نيكوست از بهارش پيدا ست
سعی و كوشش
روح سائر امورات عالم كار كردن و سعی نمودنست ،
انسان در عالم برای همین مقصد خير مرصد خلق وتكوين
شده تا بسایه جهد و كوشش ترقيات فائقه در دنيا بوجود
آورده اسباب آسايش و ترفيه همنوعان و هم مسلكان
خود را فراهم آرد .
رفع همه احتياجات ، دفع ملال و كدر ، دور ساختن
رنج و علل محض وابسته سعی نمود نست . شيرين ترين تمامی
میوه ها همانا ثمره غیرت و همت است و لذيذ ترين همه حلاوت
ها شيرینی حصول نتیجه جدوجهد .
(۹)
بکوشش عادی شدن نقمت دوران را از خود دور
نمودن و مخلد لازوال نعمت و مسرت ره کشودنست ، آری
تاثیر سعی وغیرت ، دافع ملال مزاج ، مولد صحت
وجود ، مصدر سرور وحبور وذریعهٔ تأمین ثروت و
وسیلهٔ ترقی عزت ومکنت است
برای اشخاص ساعی باغیرت سزای بدتر ازین نیست
که کارش را مسدود سازند و بیکارش گردانند .
برای ساعیان ، وقت نقد وسریع الکذر است حالانکه
تنبلان وقت را بار گران میدانند . عجیب تر انکه عمر خویش
را عزیز ودوست دارند واندکی تفکر نمیکنند که همین
دقیقه ها وساعت ها ست که عمر انسانرا تشکیل داده
بوجود آورده است .
اشخاص بیکار در عالم بشریت مضر تقدیر میشوند
واسباب تنفر ومورد شبهات میگردند .
بیکاران بانواع متاعب ومصائب گرفتار وسر دوچاراند
حالیکه فقر واحتیاج از دور بسوی شخص شاغل
مینگرد مگر جرأت پیش شدن و نزدیک رفتن را محال میشمارد
( ۱۰ )
عطلت ذریعه تخریب خصائص و خصایل ممدوحه فطری
و آله تذلیل سائر فضایل طیبی قلبی ماست . از انجا که
در اراضی خالیه نامزروع بجز خس و خار بار نمی آید همچنان
از دماغ های بی تربیه ما عدای امید های مضره غیر مفیده
فکر نافعه صورت بروز نمی یابد .
انسان بکوشش و از امداد آن بحصول منافع مامور
است هر شخصیکه باجرای این امر مبادرت نموده اسباب
معیشت خود را مشروعاً فراهم میکند از میامن آن
بسعادات ابدی نایل شده براحت قلب امرار حیات کرده مظهر
احترامات فائقه میگردد .
کوشیدن رکنی از ارکان انسانیت است که اگر
از ان اغماض نمائیم بدائره تنبلی دوچار و از حیثیت آدمیت
بمقدار میمانیم .
حاتم طائی را پرسیدند که در عالم از خود عالی همت
تر کسی را دیده یا اوصافش را شنیده ؟ گفت روزی
چهل شتر قربان کرده و امرای عرب را بکوشه صحرا
ضیافت نموده بودم ، دیدم که شخصی پشتاره هیزم فراهم
(۱۱)
کرده بود ، گفتم حاتم طرح ضیافتی نموده و خلقی را
برخوان مهمان نوازی گرد آورده چرا بضیافتش حاضر
نکردی شخص صفادل بجوابم گفت از اثر زحمت
خویش نان خوردن بهتر است . از گردآمدن برسفره
حاتم و بار منت و احسانش را متحمل گردیدن ! سخنش
را تسلیم نمودم وپایه همتش را برخود بلند دیدم .
§
حضرت ابوالحسن خرقانی که وجود فیوضات آمود
شان یکی از اولیاءالله کرام اند میفرمایند که خالص ترین قلوب
انست که از سیئات مبرا . واعلی ترین کارها آن که از
سوء نیت معرا باشد و بهترین نعمت ها همان که از نتیجه
جهد و سعی طراوش نموده است .
( تحصیل کمال )
کسب کمال کن که عزیز جهان شوی
کس بی کمال هیچ نیرزد عزیز من
انسانرا لازم است که زیاده برزیاده و بلندتر از اندازه
رهگرای مدارج کمال و مراتب جاه و جلال گردد. تا لوح
(۱۷)
دانشش بزینت فهم وکمال نگارش یابد ووجودش بلباس
کسب و پیشه آرایش بهم رساند وبرنج وز حمت ابدی
واصل نگردد ــ د کان امتیاز وبرکات آدمی را متاع
گرانبهاتر از جنس نفیس هنر وکماله نیست وسپهر ارجمندی
وسعاتش را اختر در خشنده تر از قابلیت نی !!
رقم پردازان صحایف هنر وهنر وران خجسته سیر درهر
ملك و كشور مانند طلای احمر عزیز ومعتبر وازشكر
مراعات خاص وعام شيرين كام و بهره ور می باشند ــ
في الحقیقت هنر رفیقیست مهربان ویاریست شفیق و فیض
رسان، هر کس را که از رایحه وریاحین این گلشن فردوس
سرشت بوی بمشام ادراك رسیده کامیاب لذات نعمتهای
گوناگون گردیده وآنرا كه از می خوشگوار اين مو
هبت جرعه بکام استعداد نرسیده در هر آن و آوان بدرد
خار افلاس و ادبار وسختیها وصعوبتهای بیشمار گرفتار
گرديده همه وقت بشرمساری وخفت بلا نهايت دوچار
میشود ـ خلص آنکه محبت شخش بی هـنر وبيكمال
درهیچ دلی راه نمی یابد :-
(١۴)
کلید گنج سعادت فتد بدست کسی
که تخم هستی او را بود رهبری
و یا گوئیم :--
در هنر هر قدر توان پیچ
که نداری هنر نداری هیچ
ماراست که اوقات بی بدل عمر عزیز خویش را که
هر نفسش بمثابه گنجست بدون دریافت کمال و هنر نباید
گذرانیم که صاحب هنر در همه دیار عزیز و بی هنر در
چشم مردمان خوار و حقیر است .
ای پسر حضرت رسولالله
گفت الکاسب و حبیبالله
انبیا هر يك اهل صنعت بود
کسب [آدم] بدان زراعت بود
بود خیاط حضرت (ادریس)
کرده با خلق علم آن تدریس
(نوح) را بود کسب نجاری
علم کشتی از و شده جاری
(١٤)
کرده بزازی هم ( خلیل خدا )
تکمه بند بود ( یونس ) زیبا
سبط ( عمران ) ( شعیب ) را چوپان
بود ( داؤد ) زر گردوران
صنع زنبیل از (سلیمان) ماند
( زکریا ) هم گلیم بافی راند
تاجری هست پیشه ( حضرت )
بود آنشخص را زهر صنعت
ای پسردان که ادم بیکار
خشک چون هیزم است لایق نار
گفته اند این کلام را اقدم
هنرش نیست چون بود آدم ؟
دولتت رفت ماندی بیکاره
باز صنعت تراست سرمایه
کز تجارت نیایدت دولت
کوش در دست آريك صنعت
( عبدالاحد ـ صنف تهیه )
(15)
,, وزارت یا نظارت خارجیه ,,
دولت های متمدنه مستقله ، چنانچه برای سهولت
کارهای دولتی و امحای اشکالات امورات سلطنتی برای
تقسیم کارها و تشکیل اداره ها و نظارت های داخلی صرف
دقت میفرمایند ، برای ترتیب و انتظام و پیشرفت مقاصد
مهمه خارجیه نیز یك دائره جلیله قائم کرده بنام
وزارت خارجیه مسمی میگردانند . وجود این وزارت
معظمه برای دول مستقله خیلی ضروری و مفید و وظیفه
اولیا و کار داران آن هم بقدر اهمیت آن وزارت مهم
و نزاکت را داراست چه ، حیات ، استقلال، پیشرفت
و ترقی یا نزول ، بربادی و خرابی آن سلطنت بدست وا
لیان آن وزارت یا نظارت قایم و برپا اگر مأمورین آن
اهل خبره بین المللی بوده از پیچ و تاب رموزات سیاست
آگاه ، و از دقایق مشکله مهمه که پیوسته بآن متصادف
می شوند بخوبی دانا باشند البته بسر ناخن رای و تدبیر
بس عقود مغلقه در هم پیچیده را کشاده بس منافع پسندیده
برای ملك و ملت خویش ظاهر و مهیا میگردانند واگر
(١٦)
برخلاف آن والیان نظارت خارجیه از سیاست جهان
و جهانیان بی خبر و از طرز و روش ماهرین سیاسی زمین
و زمینیان ناواقف باشند البته از روی جهالت و نا دانی
بکنه اسرار و خیالات سیاست دانان دولیکه با آنها شب
و روز بجلب منافع ملی خود در پیکار اند ، دقت نتوانسته
از فوائد کثیره مهمه محروم ، بلکه باجرای خیالات
آنها مجبور میگردند .
اگر وجود دولت را بمنزله يك كشتی تصور كنيم ،
نظارت خارجیه بمنزله سکاندار آن است . که باید آن
سکاندار انقدر ماهر و هشیار باشد که کشتی و کشتی نشینان
را از لطمه های دهشت نمای امواج کوه آسا محفوظ
و مصون داشته بی آنكه يك ضرر خفيفه هم بآن کشتی
وارد آرد ، سالماً بساحل فوز و نجات رساند .
علاوه برانكه والیان وزارت خارجیه کاردان ، رموز
فهم ، دور بین ، موقع شناس ، دانا وا کاه باشند میباید
خیلی نجیب ، باشرف ، پاك طينت که وقعت ناموس ملی را
باندازه کمال دانسته ، دایما در محکمی و پایه داری آن
( ۱۷ )
ساعی و از آرزوهای قلبی و خواهشات نفسانی و خود غرضی کاملاً بری باشد تا تواند که بمقابل سیل های نقره و طلای اجنبیان خود داری توانسته شرف و حیثیت ملك و دولت را برباد ندهد . چه بافشای اندکی اسرار دولت های رقیب و همجوار خود را بر کشف بس مهمات صاحب اقتدار می سازد . و موجب خسران فوائد دولتش میکردد .
اکنون مختصراً بدانیم که وزارت های یا نظارت های خارجیه در دول معظمه دنیا بچه اصول اند و ترتیبات و انتظامات انها چگونه است : - نظارت خارجیه اولاً بچند شعب و ادارات بقرار تناسب دول همجوار و مقدار دول دوست و رابطه دار همان دولت منقسم شده می باشد تا کار و روابط هر يك از دولت هائيكه در آنها سفیر وقونسول میفرستند در صورت اهمیت ، تنها بيك اداره والا بشعبه يك اداره متعلق و مربوط می باشد -
رئیس این اداره يك مستشار و هیئتش مرکب از يك نائب و چند اتاشه (متعلقین) میباشد. باقی از تشکیل که تحت نگاشته شد مفهوم میگردد .
( ۱۸ )
( تشکیل وزارت خارجیه )
شخص اول وزیر خارجیه
وظیفه وزیر : -
۱. ریاست وزارت
۲. ریاست سفارت خانه ها و قونسول خانهای
دولت خودش
۳. صدارت مجلس مشورت وزارت .
شخص دوم معاون وزارت
وظیفه معاون : -
۱. در غیاب و نبودن وزیر یا ناظر قایم مقامی
او را کردن
۲. ریاست کابینه .
مجلس مشورتی وزارت : - صدرش وزیر
خارجیه
اجزایش معاون وزیر و مستشارهای آن .
و ظیفه مجلس : - مشوره دادن در کارهای
وزارت خارجیه .
(۱۹)
كابينه :- رئيس كابينه معاون وزير و اجزای آن
نائب معاون وسه يا چهار نفراتاشه
وظیفه کابينه : -
۱ . انتخاب اشخاص برای خدمت وزارت سفارت
خانه ها وقونسل خانه ها
۲ . کارهای عمله و نفری وزارت را کردن
۳ . تاسیس روابط بادول خارجه
٤ . فرستادن سفرای فوق العاده بهر طرف
٥ . ترتيب معاهدات وعهد نامه ها
٦ . ترتیب اعتبار نامه ها ودستور العمل ها برای
سفرا وقونسول ها
۷ . تأسيس سفارت خانها وقونسل خانه ها در خارجه
۸ . تصويب سفرا وقونسل های خارجه بملك خود
واستقبال انها
۹ . ترتیب دادن بودجه وزارت وسفارت خانها
وقونسل خانه ها را کردن
۱۰ . تعين وتغير مأمورين سفارت خانها وقونسل
خانهای دولت خود .
( ۲۰ )
۱۱ . ساختن بیرق و مهرهای دولتی برای سفارت
وقونسل خانهای خود .
۱۲ . دادن تذکره دیپلوماسی بقاصد دیپلوماسی خود
و اشخاصیکه برای خدمت بممالك خارج میفرستند .
۱۳ . دادن رجسترهای مختلفه برای سفارت خانها
وقولسل خانهای خود
١٤. تنخواه عمله وزارت را دادن .
١٥ . دادن مبلغ برای مخارج ادارجات خارجه .
١٦ . انتشار رپورت های تجارتی مستخدمین خود را
که درممالك خارجه باشند
۱۷ . تشکیل دادن و چاپ نمودن سال نامهای
وزارت .
۱۸ . ارسال نشانهای دولت متبوعه خود را برای
سلاطین ، وزرا و تبائع خارج .
۱۹ . تصدیق فرامین و نشان که از دول خارج به تبعه
دولت متبوعه اش عطاشده باشد .
۲۰ . تشیید و تحکیم روابط باهم مذهبان .
( ۴۱ )
۲۱ . خواندن و ترجمه کردن اخباراب خارجه
و تکذیب اخبارات دروغ که راجع بدولت متبوعه اش باشد
۲۲ . ترجمه کتابهای هر نوع را نمودن .
۲۳ . تشکیل کتابخانه وزارت را کردن .
( اداره جات وزارت ) هر نظارت بقرار تناسب و تعداد
دول دوست و رابطه دار خود بادارات تقسیم میشود
که ما فرضاً در ینجا افغانستان را مثال می آوریم .
۱ . ادارۀ روس و بخارا رئیس این اداره يك مستشار
اجزایش يك نفر نائب مستشار و سه یا چهار نفر اناثه .
وظیفۀ این اداره ، امورات متعلقه افغانستان و روس
و بخاری را اجرا کردن .
۲ . ادارۀ دوم : - انگلستان ، هندوستان ، بلو
چستان رئیس اين يك مستشار و اجزای آن مثل فوق .
۳ . ادارۀ سوم ایران :- ترتيبش مثل فوق .
٤ . ادارۀ چهارم چین :- ايضاً
٥ . با هر دولتی که بنا بر فوائد خود طرح دوستی اندازیم
٦ . ادارۀ ششم : - ادارۀ رجستری و وثيقه ها
یا دفتر وزارت .
( ۲۲ )
رئیس این يك باش کاتب واجزایش چند نفر میرزا
(مدارج ومناصب مستخدمين وزارت خارجيه)
۱ . اتاشه سفارت ، نائب قونسل خانه . نائب
جنرال قونسول خانه ، اتاشه وزارت ) بدرجه کمیدانی
۲ . نائب دوم سفارت ، ورئيس قونسول جنرال
قونسول ، نائب مستشار وزارت ، نائب سوم سفارت
ورئيس قونسول ) بدرجه کرنیلی
۳ . نائب اول سفارت ، قونسول ، مستشار وزارت)
بدرجه برکدی
٤ . وزیر خارجيه . وزیر مختار ، سفير ، مستشار
سفارت ، معاون وزیر خارجيه ، جنرال قونسول )
بدرجه جرنیلی .
تاریخ پیدایش ریل ومدارج ترقی آن
فوائد ومنافعی که از احداث ریل برای عالم تجارت
و مدنیت رسیده است هیچ فردی از افراد دنیا ازان
یخبر نیست هرچند که خودش بدبختانه روی ریل را هم
ندیده باشد . در منافع آن اگر سخن رانیم و یا تیزی
( ۲۳ )
رفتار ، راحت سواری ، وعدم مخافتش را با كثرت
مشاق وتكاليف ومخافات كثير الوقوع الات حمل ونقل
از منه سابقه بمیدان مسابقه ومقایسه آریم سخن در بدیهیات
رانده خواهیم بود . پس همینقدر میگویم كه اگر وجود
ممالكت ها را مجسم انسان تشبیه بدهیم ماشین ریل را بمنزلهٔ
خون سریع السیر وسرك های آنرا بمثابه اورده
وشرائین می یابیم كه هر دم برای رسانیدن مواد حیاتیه
در سرعت وجریان بوده از رفتار خاطفانہ خود همه حصص
را قوت وقدرت می بخشد . و در عدم آن ، همچنانكه
هرعضوی در عدم رك وپی بیجان وناتوان وعاقبت افنا
واعدام میگردد ، حصه های ملک ها نیز خراب و ویران
می شود .
ریل ها واسطه ترقیات تجارت ، آله اسایش و راحت
عالم انسانیت ، ووسيله غالبيت بردشمنان وهم چشمان ملك
وملت است .
امیدداریم كه عنقریب اطفال نیکو فال وطن عزیز
ما بممالك خارجیه برای تعلیم ریل سازی رفته افغانستان
(٢٤)
نیز ازین کونه لوازمات ترقی و تمدن مستفیض شود .
اکنون بتاریخ ریل امعان نظر میکنیم : -
ریل از مدت های بس مدید بموقع جریان آمده چنانچه در قرن هفدهم « تریم وی » بکانها و دیگر جاها که اسباب نقلیه برای حمل و نقل بارهای وزنین عظیمه بکار بود ، مستعمل میشد هر چند که آن تریم وی ها از تریم وی های زمانه موجوده مباینت کلی را هم در سرك وهم در واغون حائز بود . چه در سرك آن محض تخته های بلوطی وضع شده برسر آن واغون اسپکی رفتار مینمود مکر بعد از مدتی این خیال در دماغ بعضی اشخاص عرض وجود نمود که اگر برسر آن تخته های بلوط که سرك را مفروش ساخته میل های آهن نصب کرده شود تاتوان در موقع لزوم انرا تبدیل نمود پس ازین خیال طریقه استعمال سرك اهنی بظهور آمد .
مؤرخین در دانستن اینکه کدام شخص امتیاز اولین ایجاد ماشین بخار را از سائرین تحصیل نمود بحیرت دو چار اند چه بسا اشخاص در فکر اختراع ماشین بخار افتاده
(٢٥)
بسی کوشش های فوق العاده و تجارب فائقه خود را
در بتیاب روز میدادند هر چند که به نتیجه کافی رسیده
نمی توانستند. تا که (كاك نت) نام فرانسوی از اثار
ذکای خویش يك كاديكه بذریعه بخار بحرکت می آمد
در سنه ١٧٦٦ عیسوی به پیشگاه انظار عالم تمدن و ترقی
معروضداشت اگر ماشین مذکور را با ماشین های متداوله
حالیه بمیزان مقایسه و موازنه آریم يك ماشين عجيب
الاختراعی معلوم میشود چه ماشین موصوف برسه
عراده روان و دو سلیندر عراده اولش را بتدویر می آورد
بعد ازان يك ماشين ديگر که از قوه بخار به خودش بحرکت
می آمد در سنه ١٨٠٤ از دست قابلیت پیوست (ولیور
ایوانز) نام امریکائی بمیدان ظهور آمد
(جيمز وات) يك جوان سکات لیندی که در میان
سنوات ١٧٣٦ و ١٨١٩ امرار حیات داشت بسی مساعی
جمیله در ترقی دادن ریل نموده تا یکدرجه مقتدر آن گردید.
راه ناهموار این فن مشکله را برای باز آینده گان صاف
و هموار ساخت سپس وليم مرداك . وليم سي منكتن
( ٧٦ )
ورچر دزی وی هتك وغيره نیز درین مقام کوشش
های عالیه ابراز نمودند .
باقی دارد
« آزادی مصر »
هر چند انتشار این خبر وظیفه معرف معارف نیست
خاصه در حینیکه جراید وطنی ما این پیغام بهجت اتسام
را خیلی پیش بابنای وطن که شیفته اصغای همچه
احوالات طرب فزا اند مژده داده باشند . اما چون
در ضمن اشعار خبر آزادی مصر لفظ کی پی چولیشن
که در فرانسوی کاپی تولاسیون تلفظ میشود در اخبار
پايونير بمشاهده رسید از بیان معنی اصطلاحی و شرح آن
لفظك كوچك كه حاوی بس نتائج وخیمه است اغماض
نتوانستيم ، لهذا اولاً خبر مذکور را ترجمه نموده
سپس بتوضیح کاپیتو لاسیون اقدام میکنیم :-
پايونير میگوید : —
يك اكريمان ( ترتیب نامه ) از نتیجه اجتماع و تبادله
افکار ملنر مشن ( وفد انگریزی ) ووفد مصری که
( ۲۷ )
صدراعظم زغلول پادشاه است رسید . بقرار اختصار اخبار ٹائمز برطانیه عظمی آزادی مصر را قبولدار شده ضمانت میکند که اقدامی نخواهد کرد که مورد نقصان آزادی مصر گردد و یا خللی در اقتدار دولت موصوف وارد آید مصر قبول میکند که دولت برطانیه در وادی نیل دارای حقوق باشد و در مواقع لزوم میگذارد که افواج برطانیه بر سواحل و سرحد اتش توقف ، عبور و مرور تواند برطانیه حق آوردن يك عده قشون در قنال سویز خواهد داشت و شاید که مرکز آن قشون را در ( کان تارا ) منصوب و معین نماید . مصر بر روابط و امورات خارجیه خود کاملاً آزاد و اقتدار کامله را مالك بوده کاپیتولاسیون نیز دران ملك منسوخ و مرفوع خواهد بود . اما این بیانات آن وقت منظور و بموقع اجرا خواهد آمد که وفد مصری در ینباب قبولیت ملت پرستان مصر را حاصل نماید .
§
کاپیتولاسیون مراد از عهد نامه هائیست که بین
( ۲۸ )
دولت های قوی وضعیف بامتیاز و انتفاع اتباع دولت
قوی صورت انعقاد می یابد و دولت قوی را امتیازی در
مملکت ضعیف از قبیل حکومت یا قضاوت قونسل ها و
ترمیم معابد و آزادی تجارت وغیره امتیازات حقوق شکن
قوت فرسا حاصل میشود .
حکومت قونسل ها مراد از قضاوت آنها است در
محاکمات بین اتباع دول خارجه با تبعه داخله که برای
ایضاح آن يك دو مثال بیان میداریم .
قبل از انقراض دولت تزاری روسیه دولت علیه
ایران بهمین درد بیدرمان کاپیتولاسیون گرفتار بود .
دران وقت اگر یکی از اتباع روس بنابر اجرای ظلم
و ستم بر یکی از اتباع ایران ، مجرم قرار داده میشد حکام
دولت ایران نمیتوانستند که محاکمه آن مجرم را نموده بقدر
گناه سزایش دهند بلکه حاکم ایران مجبور بود که
واقعه را برای قونسل روسیه اظهار داشته يك محکمه
جدا گانه که مختلط از اتباع دولت ایران و دولت روسیه
باشد برپا کند که انها باتفاق هم دیگر مجرم را محاکمه مینمودند
( ۲۹ )
و با انکه نماینده که از طرف قونسل روسیه درین محا کمه
مقرر می شد پیوسته در برائت تبعه مجرم خود کوشیده
معصوم و بیکناهش وانمود میکرد ، لكن اکر باری
جرم آن مجرم آن بزرکی را مالك می بود که در زیر
پرده طرفداری نماینده ناحق شناس مکتوم نمی شد
و كناهش صراحة ظاهر میکردید حاكم ايران
نمیتوانست که مجرم را بجزای اعمال زشت وافعال
نکوهیده اش رساند بلکه آن مجرم را تسلیم قونسل روسیه
می نمود وقونسل هم جزا نداده بوطن مالوف میفرستاد
به بهانه آنکه انجا بجزا برسد مکر بسا مجرم بی آنکه
بسزای افعال كرفتار آیند از نیم راه برکشته ، بهمان
محلیکه دران اجرای تظلم نموده بود مراجعت میکرد
یا بمقام دیگر در اجرای اجحاف وزبردستی مشغول
ومصروف میکردید .
این احقاق حقوق قونسل روسیه نه تنها بدادخواهی
وعدالت کستری تبعه خود شان منوط ومحدود میماند بلكه
بتبایع داخله ایران نیز مداخله کرده بس اقدامات
( ۳۰ )
حقوق شکنانه بعرض میرساند با آنکه بقرار قوانین
حقوق بین المللی سفرا وقونسل های دول خارجه بهیچ
صورت حق دخول در کار های داخله یکدولت ندارند
اينك مجبوريم بگوئيم که دولت علیه ایران ، آن دولت
پر سطوت که باری قریباً کل ایشیارا بانصف اورو پا بتسلط
قوه قاهره خودآورده بود محض از عیاشی وتن پروری
سلاطین وشاهان وتنبلی ونفاق وعدم اتفاق اهالی خود
باین بلای خانمان سوز گرفتار شده از ترقیات فائقه محروم
گردید. آری همینست نتائج و عاقبت ممالکیکه در عـدم
سراج وهاج علم وهنر بسایه جهل و نادانی در کنج های
تیره وتاريك رهسپارند و از تزاید قوه عسکریه چشم
پوشیده در مواقعیکه لشکر مخالف بنای دست اندازی
برناموس ، شرف ، حیثیت ، اقتدار شان می نماید ،
بیدار میگردند اما چه بیداری که تاچشم های خواب
الود ، نشه نمود خودرا میمالند دست قوی بیگانه حلقوم
شانرا آنچنان سخت فشرده است که مجبور میشوند
برای اسایش چند روزه دیگر طرح مجالس صلح نمایند
(۳۱)
و به انعقاد عهد نامه های ناموس شکن ، اعدام نما
مجبور کردند و رفته رفته تحت مظالم دولت قویه
ترك حیات کنند .
اگر همین تکالیفات و زحمات دولت علیه ایران
را تعقیب کرده مواد اصلیه و اسباب اساسیه این بلایا
را در تاریخ ایران بجوئیم می بینیم که مأخذ اصل این درد
جانکاه همانایکی عهدنامه «ترکان چای» که در سنه ١٢٤٣
پس از جنك روس و ایران بین فتح علی شاه و دولت
رومی منعقد گردید و عهد نامهٔ دیگر پس از جنك هرات
و بوشهر در سنه ۱۲۷۳ بین دولتین ایران و انگلیس
بوقوع آمد و از انروز ها دولت ایران در پنجه های ظالمانه
دول روسیه و انگلیسه گرفتار آمده از تمامی ترقیات
محروم ماند . باین حال اسفناك ایران بیچاره بسی سالهای
متمادیه گرفتار بوده تا انکه بعد از تشکیل جمهوریه بولشويك
در سنه ۱۳۳۷ هجری از چنگ این بلای مبرم خلاصی یافت .
دولت معظمه عثمانیه نیز تا شروع جنك ١٩١٤ تحت
این قانون استقلال شکن بود که انعقاد آن معاهده در
( ۳۲ )
سنه ۱۵۳۵ع بین فرانسوی اول پاد شاه دولت فرانس
و سلیمان اول سلطان عثمانی بود و عهد نامه دیگر در
۱۷۴۵ بین سلطان محمد اول ولوئی پانزدهم منعقد کردید
که مواد معاهده اول را تأیید و بعضی قوانین دیگر
مانند ازادی تجارت ، ترمیم معابد ، آزادی دین عیسوی
وتساوی حقوق نصارا با مسلمانان ، وحکومت قونسل
برمعاهده اول نیز اضافه نمود . هر چند بعد ازین معاهده
دولت عثمانیه را از جمله دول متمدن دانسته حقوق دخول
مجلس بین المللی را دادند مگر مفاد این معاهده نه چنان
قوت فرسای تهلکه ناک بود که دولت عثمانیه از چنك
آن میتوانست خودرا آزادی داده در ره ترقی و عمران
پویان گردد . هر چند که وطن پرستان با وجدان آن
قباحت این مظالم را دانسته از روی رفع و دفع آن مینمودند
مگر بمقتضیات زمانه از تحمل آن بار خیل کران خودرا
خلاص نتوانسته تا که در جنك حاضره وقت را غنیمت
شمرده تخلیص گریبان نمودند مگر افسوس که خلاصی
ونجات آنها مشابه به نوشدا روی شد که پس از مرك
( ۳۳ )
بسهراب رسید !!
چین تا اکنون تحت همچه معاهده در عذاب گرفتار
ودولت مترقیه ژاپون بسایه علم وهنر وقوت و سطوت
خویش این زنجیر قوت فرسای رذالت واسارت را از
دست و پای وطن خود در سنه ١٨٨٦ شکانده در ابحار
دور و نزدیک انداخت و از آواز مهیب دهشت ناك
آن خوف بسی عظیم در دلهای اسیر کنند گان
اقوام دنیا گذاشت !!
انسان ستاره اقبال خود است ، روحیکه میتواند
يك شخص باوجدان که باوصاف حمیده انسانیت متحلی
باشد ترکیب بدهد انشخص برسائر سعادات متصرف
بوده ادوار حیات، انقلابات زمانه سیروحركات معاملات
هم موافق خیال و مطابق مزاجش رفتار میکنند. آری
اعمال مافرشتگان موکله اجسام ما است که اگر بصفات
حسنه ، پیراسته باشد بفلاح ونجاح سرمدی ، رهبر و
هادی مان میگردد واکر ازحلیه محاسن معرا و بدرد قباحت
وسفالت مبتلا باشد حضور همه راحتها ، مسرتها را
( ٣٤ )
ازما دور و بمجدان سائر سعادات وقاطبه خوش بختی ها
محکوم مان می سازد .
مدو جزر اسلام
غیرت (۱) نیرون شده هرا بمیرا (۲) طور زمان
ظلم و طغیان را رسانده سر باوج آسمان
نی بشرع موسوی مائل کس از پیرو جوان
نی سوی قانون سولن(۳) ملتفت خلق جهان
(١و٢) نیرون امپراطور سلطنت رومیه که در سنه ۳۷
عیسویه از بطن مادر برامده خیلی جابر و جائر گذشته
است اولا مادر خود را کشته سپس همه شهر را آتش
در زده خود بر قصر بر آمده تماشا میکرد - آخر رعایا
از دستش بجان آمده علم بغاوت برافراشتند و آن بدسیر
تاب مقاومت نیاورده خودرا هلاك ساخت (۳) سولن
از صنادید حکمای یونان است و مسقط الراس او بلده
اسن بود که معرب آن اثینه است و اوجد مادری افلاطون
بوداز برای ملك یونان قوانین سیاست مدنیه خیلی خوب
وضع کرده بود در شهر صور مدفون گردید
( ٣٥ )
در لگد کوب حوادث عالمی پامال بود
برجهان باب رسالت بسته ششصدسال(۱) بود
هیچکس جویای حکمت درهمه یونان نبود
هیچکس پابند ملت در همه کنعان نبود
هیچکس زابنای فارس(۲) صاحب عرفان نبود
هیچکس از اهل لندن غمخور انسان نبود
خودعرب جز تلخکامی بهرهٔ دیگر نداشت
فاش میگویم جز آب شور در ساغر نداشت
طبعها نا آشنا از کسب و ایجاد هنر
از فلاحت بی نصیب و از تجارت بیخبر
(۱) مراد از زمان فترت است که مابین جناب عیسی علیه السلام وعهد فرخ مهد سرورعالم صلی الله علیه وسلم بود در اول اوقات جمیع ملل و نحل درظلمت جهالت سرنگون افتاده بودند (۲) اشارت است بحدیث شریف نبویه علی قایلها افضل الصلوة و السلام لو كان العلم فى الثر يالناله لفرس
(٣٦)
چون بهایم یکسر افتاده میان خواب و خور
نی بحکمت نامدار و نی به صنعت شهرهور
جز ستمکاری و خونخواری دگر آئین نبود
هیچکس در انقیاد حکم شرع و دین نبود
آتش کین ار به نجد (۱) از غصه میافروختند
تابغور (۲) از گرمی آن خشك و تر میسوختند
جز سلحشوری دگر حرفی نمی اموختند
حاصلی غیر از زیا نکاری نمی اندوختند
از جدل بر عرب زیر و زبر میساختند
آن کهن ویرانه را ویرانه تر میساختند
سر گذشت بکر و تغلب (٣) هم نسار و (٤) هم جفار (٥)
ماجرای واحس (٦) وغبرا به خطار و حفار
(۱) نجد بالفتح زمین بلند غور ، نام ملکی از عرب
که زمین ان به نسبت یمامه وحجاز بلندست (٢) غور
بالفتح زمین پست وزعین تهامه - مابین نجد وغور حجاز
واقع است (٣) این معرکه در اشعار جاهلیت بحرب
بسوس موسومست و سر گذشت آن بدینمنوال بوده که
( ۳۷ )
شتر شخصی در زراعت زنی افتاد زنکه شتر را زده از زراعت بیرون کشید مالك شتر در خشم رفته پستان زنکه را ببرید .
بر سر این ماجرا در میان قبیله آن مرد و خویشان زنکه چنان جنك عظیم در پیوست که از سنه ٤٩٣ ع تا سنه ٥٣٤ ع تخمیناً پنجاه سال بازار کار زار کرم بود ـ هفتاد هزار از شجاعان عرب دران کشت و خون عرضه تیغ تلف كشتند ـ در اوایل حال بنی بکر و بنی تغلب درین فتنه باهم دست و كریبان بودند مكر آخر کار جمله قبایل عرب دران شركت ورزیدند (٤) نسار بروزن كتاب نام آبی است مر بنی عامر را که دران مقام از يك سو بنی تمیم و بنی عامر و از جانب دیگر بنی اسد و بنی زباب مصروف جنك و پیکار بودند (٥) جفار ـ ايضاً بروزن كتاب نام ابی است مر بنی تمیم را به نجد درینجا بعد از گذشتن یکسال بواقعه نسار باز در میان بنی عامر و بنی تمیم معرکه کارزار کرم شده بود (٦) قيس ابن زهير وحذيفه بن بدر در اسپ دوانی باهم کرو بستند قيس وانس وغبراء
( ٣٨ )
نام دو اسپ خود را در میان انداخت حذیفه در برابر
آنها خطار وحفار نام رهوار های خود را پیش کرد
بنو فزاره از گروه حذیفه سر راه کمین کرده نشستند
و غبراء را سبقت نموده بود ترسانیده رم دادند - پس
درمیان ذبیان وعبس جنگ برخاست واين حرب وضرب
ازسنه ٥٦٨ ع تاسنه ٦٣٦ ع در میان عرب جاری بود
اکثر از قبایل عرب در این معرکه شربت موت احمر
چشیدند و این جدال وقتال از میان ایشان وقتی برطرف
شد که افتاب اسلام از مشرق كنتم اعداء فالف بين
قلوبكم فاصبحتم بنعمت اخوانا بر مہران پرخاش جویان
بتافت . باقی دارد
تاریخ انبیاءع
همان بود که ابو سفیان کشته بمکه آمد ، ومردم را
از چیزیکه دیده بود خبر کرد . مردم مکه حاضری جنك
دیده نتوانستند . هر کس بهر طرف كریخت . آنحضرت
على الصباح بى جنك در آمده مکه را گرفتند اهل مکه را
بااينكه يك عالم ضرر و زحمتها از آنها دیده بودند عفو
( ۳۹ )
کردند . آنها هم گروه گروه آمده مسلمان میشدند
باین صورت از خانه کعبه ومکه شریفه بتها وبت پرستی
معدوم شده دین اسلام رواج یافت .
(غزوای حنین) وقتیکه خبر فتح مکه بدیگر اطراف رسید
بعض قبیله های عرب که هنوز مسلمان نشده بودند به
غضب آمده در حنین نام يك موضع از اطراف مکه جمع
شدند . خیال داشتند که بلشکر اسلام هجوم بیارند
آنحضرت این خبر را شنیده با دوازده هزار کس بسر
آنها رفتند . در موضع حنین جنك سختی کرده آنها را
شکست دادند وملك شانرا گرفتند . بعد ازین در تمام
جزيرة العرب اسلام انتشار يافت . ومسلمانان در آنجا
آباد شدند (حج وداع) در سال دهم هجرت , جناب پیغمبر
علیه السلام اراده حج نموده این نیت خود را به تمام
مسلمانان اعلان کردند و با چهار هزار کس بجانب مکه
روان شدند مسلمانان اطراف هم گروه گروه رسیده
می آمدند تا که عدد مسلمانان آمده گی بصد هزار نفر
رسید .
(٤٠)
آنحضرت در مکه خطبه خوانده ، بمردم فهمانیدند
که من درین نزدیکی از دنیا خواهم گذشت . مردم را
نصیحت بسیار کردند . بعد ازان بمدینه گشته آمدند .
این حج : حج آخرین آنحضرت است ، بنابران در
تاریخ اسلام آن را حج وداع می نامند .
در سال یازدهم هجرت بعد از سه ماه یکروز پیشتر از
ربیع الاول از دنیا گذشتند . جناب پیغمبر علیه السلام
بیمار شدند ، اصحاب را جمع کرده باین طریقه آنحضرت
نصیحت فرمودند که من از دنیا میروم قرآن را در میان
شما میگذارم شما دائماً بقرآن عمل کنید یکدیگر خود
را دوست داشته باشید بیکدیگر خود مدد برسانید اصلاً
از کارهای نيک جدا نه شوید بآبادی واصلاح دنيا
کوشش نمائید . بعد ازان بیماری آنحضرت سخت تر
شد تا آنکه در دوازدهم ربیع الاول سال یازدهم هجرت
در سن ٦٣ از دنیا گذشتند .
شمائل آنحضرت صورت ظاهری بهترین مخلوقات
ورحمت عالمیان حضرت پیغمبر ما علیه السلام مانند سیرت
( 41 )
شان معتدل بود . اعضا و اندامهای شان دلالت بر اعتدال
مزاج شان میکرد . قد مبارك شان میانه اندکی مائل
بدرازی . سر شان بظاهر کلان و در حقیقت میانه . موی
شان سیاه وغیر ژولیده . گیسوی شان گاهی تا نصف
گوش و گاهی تا نرمه گوش , و گاهی تا سر شانه میرسید .
بعضی وقت ها چهار گیسوئی بافته میگذاشتند . جبین
شان گشاده ابرو های شان بظاهر پیوسته می نمود و در
حقیقت پیوسته نبود چشم های شان بادامی وسیاهی آن
بسیار سیاه و سفیدی آن بسیار سفید ، و در سیاهی
و سفیدی آن رگهای سرخ بنظر می آمد قوت دیدن شان
بسیار تیز ، که در تاریکی ، مانند روشنی میدیدند .
رخسار شان با استخوان روی برابر . بینی شان اندکی
دراز و بلند ، دهان شان گشاده و بسیار خوش نما ،
دندان های شان سفید براق و اطراف آن باريك وتيز
و مابین آنها قدری گشاده روی مبارك شان سفید سرخی
دار پرنور و مائل به گردی که چون ماه شب چهارده
می درخشید . رنگ بدن شان سفید نورانی که در نظر
( ٤٢ )
مثل يك مجسمۀ نقرۀ ریخته کی معلوم میشد ، ریش
مبارک شان پر . گردن شان بلند و بسیار صفا مانند نقره
سینۀ شان فراخ . شکم شان هموار و باسینه برابر که از
سینه تاناف يك ردۀ موی مثل خط سیاه داشت وباقی
اجزای شکم بیموی مگر حصۀ بالائی سینه و بازوها و شانه
که موی داشت . گوشت بدن شان گرفته . نو کهای
دست شان دراز ، کفهای دست شان کشاده و نرم .
ساق های شان مائل به باریکی . انگشتان دست و پای
شان پروفربه . پاشنۀ شان كوچك . گوشت زیرقد.شان
برداشته از زمین . پشت پای شان صاف ونرم بود که
هیچ کفیدهکی نداشت . عرق شان بسیار خوشبوی بود
اما شمائل معنوی آنحضرت چنان است که در باب رحم
و شفقت ، كرم ، وسخاوت ، همت ، وتواضع ، عفو
ومدارا ، عقل ودانش ، مشهور بودند . بیهوده به
غضب نمیآمدند . غیر از کارهای دینی دیگر در هر خصوص
هر کوتاهی را عفو مینمودند . از دائرۀ انصاف اصلا
يك قدم بیرون نمیگذاشتند . هر کس را از روی دانش
( ٤٣ )
و اقتدارش کار میفرمودند . برای کار و ادای وظیفه
نبوت نادم مرك آرام نگرفته كوشش كردند . از هيچ
کس چیزی طمع نداشتند ، صدقه نمیگرفتند ، بسیار
شیرین سخن بودند . بزنان و خدمتکاران خود دائما
بتواضع و گشاده روئی معامله میکردند ، در دل داری
مردم کوشش زیاد مینمودند . کلانان واشراف هر قوم
را عزت میکردند . و به سرداری قبیله شان مامور
میفرمودند . از کسانیکه نزدشان حاضر میشدند احوال
کسانی را که غائب میبودند میپرسیدند . خلاصه
دانایان عالم حتی علمای فرنک هم به دانائی و خوش
اخلاقی آنحضرت قائل هستند .
زنان آنحضرت جناب پیغمبر ما علیه السلام یازده
زن گرفته اند . از این یازده زن دو نفر شان در وقت زندگی
آنحضرت از دنیا گذشتند و ٩ نفر شان بعد از وفات
آنحضرت باقی ماندند . مشهور ترین زنان آنحضرت
خدیجه ، عایشه ، حفصه است : -
جناب خدیجه ، اول حرم آنحضرت است . و اول
( ٤٤ )
کسی است که نبوت آنحضرت را تصدیق نموده باسلام
مشرف شد . تمام مال خود را بر آنحضرت صرف کرد
( ٢٥ ) سال با نحضرت گذرانیده به عمر ٦٥ سالگی
در سنه (١٠ق هجری) وفات کردند . همه اولادهای آن
حضرت غیر از ابراهیم نام یك پسرشان از همین جناب
خدیجه است جناب عایشه دختر جناب ابوبکر صدیق
است . بعد از وفات جناب خدیجه آنحضرت او را
خواستگاری نموده نامزد شدند ، و در سال دوم هجرت
او را در مدینه عروسی کردند . جناب شان يك زن
بسیار فاضله عالمه بودند احادیث بسیار از آنها روایت
شده . حفصه ، دختر جناب عمر فاروق است بعد از غزای
بدر آنحضرت او را به نکاح گرفت . جناب حفصه در
سال چهل و پنجم هجرت و فات کرد
آنحضرت ، سه پسر و چهار دختر داشتند .
پسران شان قاسم ، عبد الله ابراهیم است .
دختران شان : زینب رقیه ، ام کلثوم وفاطمه غیر از
فاطمه دیگر همه اولاد های آنحضرت در زندگی شان
( ٤٥ )
وفات کردند - جناب فاطمه عیال جناب علی رضی الله
عنه ووالده جناب حسن و حسین است. نسل پیغمبر علیه
السلام از همین دو نواسه دختری شان باقی مانده خلفای
آنحضرت بعد از جناب پیغمبر علیه السلام چهار نفر از
اصحاب او که میان مسلمانان بچهار یار و خلفاء راشدین
مشهوراند. یکی بعد دیگری بجای شان خلیفه شدند، و دین
اسلام را در دنیا رواج دادند. جناب صدیق رض اول
خلیفه ، جناب ابوبکر صدیق است که بعد از رحلت
جناب پیغمبر علیه السلام مسلمانان او را بخلیفه کی آنحضرت
انتخاب نمودند . جناب ابوبکر از خوردی رفیق آنحضرت
بودند. و از جمله مردان اول آنها ایمان آوردند. معراج
رفتن آنحضرت را اول آنها تصدیق کردند. و ازین سبب
به صدیق مشهور شدند. نام شان عبدالله است . چون
خلیفه شدند مردمی را که بعد از وفات آنحضرت پس کافر
شده بودند . واپس مسلمان ساختند ، و قطعه از
ملک عراق را که بطرف مشرق عربستان است، و قطعه
از ولایت شام را فتح نمودند. و درین دو قطعه و در تمام
( ٤٦ )
عربستان دین اسلام را رواج دادند. جناب ابو بکر صدیق
دو سال و نه ماه خلافت نموده ، در سال سیزدهم هجرت
بعمر ٦٣ سالگی وفات کردند
دوم خلیفه آنحضرت جناب عمر فاروق است ، که
بعد از وفات جناب ابوبکر صدیق مردم او را خلیفه مقرر
کردند . جناب عمر رضی الله عنه برای خود لقب
امیرالمؤمنین اختیار کردند تمام ولایت شام و مصر و عراق
عرب و مملکت ایران را از دولت روم و دولت ایران
فتح نمودند. و در هر جا دین اسلام را رواج داده، شهرهای
نو آباد ساختند و محکمه ها تشکیل دادند تاریخ هجری که
میان مسلمانان مروج است ایشان مقرر کردند .
ناول بعد از شماره ۲
و در حرمسرای او آداب اسلامی آموختم ـ چهارده
سال پیش او بودم اما چطور بودم ، مقید براحت و آسایش
زنش چند سال میگذاشت که هر جا بگردم اما نزد بلوغ
ازین اندیشه که ا کر میپسندم نماید سفید بخت خواهم شد
و اوسیه روز مرا بروز روشن در کنج تاریکی انداخت
(٤٧)
و آگاهم ساخت که اگر کسی را ازین قید خبر کردی میکشمت - زندگی را غنیمت شمرده دم نمی زدم تا يك خان کلان ترکمانها برای میر چند کنیز تحفه فرستاد - یکی از انها مقبولش افتاده آن زن را پس پرده انداخت حتی که ظالم من در چند ماه از من بترشد - چون میر بعضی کنیز ها را برای خان مذکور روانه کرد در فهرست آنها مرا هم درج نمودند باین طریق یکسال میشود که در حرم سردار ترکمان میباشم - از صورت وسیرت من چنانچه خودش میگوید رضا مند شده بعد از شش ماه اختیار کل خانه را بمن سپرد - حالا يك پسر هم دارم که بسیار خوب بچه است و خود خان هم بسیار خوب مرد است - از ملاقات شما خیلی خورسند خواهد شد - دو سه روز است که نمیدانم چرا طرف من رخ نکرده البته کدام کار ضروری پیش آمده !
رینان که حالا نامش ریحان است اسم اسلامی پدر خود دریافت کرده کیفیت ملاقاتش را فی الفور بواسطه قاصد بخان رسانید و خودش کنیز ها را امر داده اطعمه
(٤٨)
گوناگون برای او و دیگر قومهای خود که در خوردی همه را می شناخت طلبید - هنوز چای بعد از نان نخورده بودند (رواج چای آنوقت فقط بخانها محدود بود) که خان خسر خود را بعزت خواست . از خیمه های زیادی گذشته بخرگاه خان نرسیده بودند که صدای بگوش پردل رسید :-
او کافر ! اینجا چطور میکردی؟ فقط خود را کرمی فتح خان ساختی !
پردل پس گشته می بیند که بچه کاکای اکرم کاوتکیه زده نشسته است ـ زخم اکرم، قتل نو مسلم ، و دعو ئیکه پیش دختر خود کرده بود در يك آن تازه شد خطاب کافر هنوز زورش داد ـ بيك لحظه تلوار کشیده بر شانه اش زدو کله ئیکه وزیر اکبر خانش زده بود و درون مانده بود همراه نفسش برآمد ـ از خیمه متصل يك شخصی بیماری آواز چیخ را شنیده که از مقتول برآمده بود نمودار شد ـ پردل طرفش دیده بمدهوشی نعره زد : ـ
خدایا شکر ! اکرم ـ خان ـ آیا شما زنده هستید ؟ راست بگوئید ـ دلم قبول نمیکند .
( ٤٩ )
بدل این را گفته بسجده می افتد و چون برمی خیزد اکرم میگوید :-
خوشی ملاقات تو از رنج این قتل ضائع شد ـ صله رحم اسلام هنوز در وجودت اینقدر سرایت نکرده بود که از خطاهایش در میگذشتی با وجود ضعف خود در تیمار داری این شب بیدار میبودم و همین سبب است که در بدنم توانائی نیست و در زبانم طاقت گویائی .
سردار ترکان برین حادثه مطلع گشته همه را نزد خود خواست و آن خوبی که ریحان بیان میکرد و مثل تبدیل شدن خوشی اکرم برنج، بزشتی مبدل گردید ـ بقهر گفت :-
اراده ام بود که ترا مانند خسر خود دانسته باحترام بدارم اما این حرکت وحشیانه که از تو چنین بی محابا سرزده نه تنها از تو بلکه از دخترت نیز بیزارم ساخته شخصی را که قتل کردی یکی مامور امیر بخارا بود و او با من رابطه وداد می پروراند دیگر در حالت مجروحیت بمن التجا آورده بود . کسیکه در پناه ما دراید از شر دشمن ایمن
( ٥٠ )
میباشد واگر نزد ما کشته شود قاتلش را ما بقصاص میرسانیم
اما چونکه تو هم مهمان هستی خونبهایش دخترت ادا خواهد
کر داماد او از کجا ادا خواهد کرد ! دختر چنین وحشی
لائق حرم مانیست ـ کلیدهای نقد و جنس همه ازو گرفته
شود ـ
خان هنوز کلام خشمناك خود را تمام نکرده بود که
خادمها دویده آن زنی را که ریحانش سیاه بخت ساخته
بود مژده دادند که غاصب تو از مکر و حیله ها برطرف نشد
از کردار پدر خود برباد رفت .
اکرم بزبان لرزان التماس نمود :
اگر چه در بحر عنایات شما مستغرقم اما زعزت افزائی
این غریب که شما پیهم فرمودید جرأت این عرض میدهد
که مقتول پسر عمویم بود و تا حال از شما مخفی داشتم که
زخمی که مرا بدریا انداخت از دست او بود و محض بسبب
قتلم که غیر از حسد دیگر وجهی نداشت تا بخارا رفته تهمت
مادر پایم است ـ با وجود این شرارتهایش بسعی آخری
بشری در مداوای زخمش کوشیدم تا دلش از طرف من
(۵۱)
ورفقایم بی کدورت کردد اما چون مرد نومسلم رو برویش گذشت ناحق کافرش گفته صدا کرد ـ آن نومسلم یکی از اقربای خود را شکار تفنك این شده دیده بود ـ بالای همه عذرها آدمی است از کافرستان و بیخبر از روش اینولایت سردار ترکمان اگرچه قدری ملائم شد اما بآن از بکها مناسبات داشت که رحم شان بقهر افغان مساوی قرار داده شده است معلوم نیست که در فرط غیرت وغضب بچه خودرا و خویشتن را نیز مستوجب اعدام می پنداشت که تاثیر صحبت دختر وحشی دروهم نفوذ کرده است اما بسفارش اکرم حکمداد که دختر مع پدر و پسر از دریا گذرانیده بملك خود فرستاده شوند اکرم باز معروضداشت که هر چند دختر و پدر سزاوار سرزنش باشند اما فرزند شما قابل تربیت خانی است باید شهزاده وارش تعلیم داده بصفات غیورانه پدر نامدار موصوف شود . خان از فرمان خود نکشته دیگر همین قدر نرمی کرد كه يك كنیز ولاله روپیه کافی بخشیده خود اکرم را بسر پرستی بچه اش مقرر نمود
( ٥٢ )
اکرم و بر دل و دخترش ازین احکام اظهار ممنونیت
نموده بر مفارقت خان رنج فراوان ظاهر کردند اما بدل
همگی خوشحال بودند که از چنین خود سری بی اصولی
جدا شدن بهر حال غنیمت بود ـ ( لعل الله يحدث بعد
ذلك امرا ) . ریحان فرحان بود که عجب وسیله مراجعت
بوطن دست داد ـ بسیار شکر این امر مینمود که لخت
جکرش را از و پاره نکردند ـ باین سبب میخواست که زود
از دریا تیر شود ـ بچه خود را در بغلش پچق میکرد که
کسی ازو نستاند ـ چون از دریا عبور کردند اکرم را
بعجز و الحاح گفت که اگر بچه مرا بطلبند برای خدا ندهید
زیرا میدانست که پدر هم مثل مادر یا کمتر ازان محبت داشته
زود یا دیر اشتیاق دیدنش را خواهد نمود ـ همین شبهه
اکرم هم می پرورانید و حیران بود که در آنصورت
چکند ؟ مادر جوان از غم بسمل خواهد شد و احسانهای
خان رد حکمهایش را نمی بردارد ـ از مرگ نجاتش داد
بعزت معالجه اش نمود اما فضل خدا شد که چون بسبب
غزا که در آن اثنا جاری بود براه کافرستان بمنزل مقصود
( ٥٤ )
رسیدند ریحان وطن آبائی خود را دیده با مادر و دیگر
خویشهای خود ملاقات کرد بعد ازان حکم ترکمان وارد
شد که پسرش را مع والده اش و دیگر هر کسی را که بغیر
پدرش باشد بزودی روانه دارید ـ اکرم بدرستی تعمیل
آن نموده تحائف شایان نیز بخدمت او فرستاد .
اکرم از وفاداری پردل نهایت مسرور و متشکر بود
حکایت زنده شدن خود را با و بیان نمود : --
گله خورده زمانی خود را ثابت قدم ساختم اما خون
از زخم بسیار رفته ضعف کردم ـ از اسپ بدریا افتاده يك
جانوریکه تا حال خبرندارم چه بود مرا در دهن خود گرفته
بسرعت تیر زیر آب برد
باقی دارد
(دین چیست )
دين يك قانون الهی است که برای اصلاح امور
معاش و معاد انسان بتوسط پیغمبران برای انسا نهار سیده
است ، و دین سبب وجود بشريت و منتظم نظام سلسله
اجتماعیت است بلکه اساس متین مدنیت شمرده میشود ،
دین است که بدون آن قیام حیات انسانی مشکل بلکه ناممکن
است ، دین است که انسانرا از در کات دنیه بدرجات
( ٥٤ )
عالیه میرساند ، دین است که نوع بشر را از فتنه و فساد باز داشته به صلاح و سداد رهنمون میسازد
اما غالب مردم خیال میکنند که دین چیزی دیگر و دنیا چیزی دیگرست بلکه هر دو منافی همدیگر میباشند از سبب همین فکر باطل و خیال فاسد بسی از ملل و اقوام دنیا خصوصاً مسلمانان قرون اخیره در پی اصلاح معاشرت دنیوی خود نگشته ، روز بروز ضعیف و ناتوان ، مقهور و مغلوب دشمنان دین خود شدند و آن دین نیمه که داشتند اختیار آنرا هم از دست دادند .
اینچنین نیست ، دین هر قدر قوانین که برای امور معاد دارد ، همانقدر قواعد و اصول برای انتظام زندگی و ضروریات معاش مقرر داشته است ؛ بلکه همان اصول که برای اصلاح آن عالم است عینا مصلح زندگانی این جهان است چنانچه تشریح این از بیان ذیل بخوبی میشود .
دین متضمن سه اعتقاد است که هر کدام آن همچنانکه مقوم دین اند مصلح دنیا نیز میباشند هیئت اجتماعی از برکت همین عقائد ثلثه به وجود رسیده است
( ٥٥ )
(عقيدة اول) از عقائد سه گانه ، تصدیق این سخن
است که : حضرت خلاق کائنات انسان را در میان
ساکنین کره ارض منزلت ملکی داده و او را بهترین
و اشرف ترین مخلوقات خود مقرر کرده
( عقیده دوم ) اینست که : هر شخص که پابند دینی
از دینها باشد ، باید یقین کند که ملت او بهترین ملتهای
دنیا است و مخالف مذهب و کیش او مخالف راه حق
و خداست
( سوم ) بر این معتقد باید بود که : پیدایش انسان
درین عالم خاك برای حاصل نمودن اینچنین کمالی است که
او را به عالم پاك رهبری کند و ازین خاکدان هر کدورت
که دران از دم اولین تا نفس آخرین بجز از رنج و غم
مصیبت والم چیزی دیگر نمیبیند او را رهائی داده به
وسعت آباد عالم عیش و سرور که راحت آن را فنائی
و سعادت آنرا انتهائی نیست ، برساند
اکنون به نظر انصاف به بینید که این عقائد که
هر یکی رکن رکین و نقطه آخرین دین شمرده میشوند
( ٥٦ )
برای ترقی و تعالی انسانها در عالم دنیا تاچه اندازه کارآمد وسودمند می باشند چنانچه
( عقیده اول ) اینکه [انسان اشرف و بهترین انواع حیوان است ] هرانسان را وامیدارد براینکه از عادات سبعیت وحیوانیت روگردان شده به اعمال حسنه واخلاق مرضیه گراید تا به واسطه این اعمال وافعال نيك راهی به سوی دارالسعادت دانش یافته در کسب فلاح معاش ومعاد خود و بنی نوع خود به نیکوترین وجه بكوشد پس از وجود سراسر مسعود اینچنین شخص اداره هیئت اجتماعیه نظم ونسقی نیکویافته اسم مدنیه فاضله را برای خود حاصل میکنند ، رفته رفته غالب افراد آن از حالت وحشیان درنده و چارپایان چرنده و حشرات گزنده برآمده به صفات محبت ، عدالت ، اخوت ، پیراسته میشوند وصورت انسانی را که حضرت آفریدگار جل شانه از پیدایش آن اراده نموده بود اختیار میکنند هر انسانیکه به این نقطه رسید البته به انتهای سعادت وکمال خود رسیده خواهد بود .
( ٥٧ )
به عکس این برحال کسانیکه این عقیده را در خود ندارند و انسان را برسائر حیوان مزیتی نمیدهند اگر به غور دیده شود معلوم می شود که چه نوع اعمال قبیحه و افعال وحشیه اوضاع نامناسب ، اطوار ناملائم از ایشان سر بر میزند و از ارتکاب هیچ قسم دنائت و رذالت اندیشه نموده همچون گله های وحش زیست میکنند و انتظام مدنیه فاضله را از هم گسسته بجای آن دارالشقاوت قائم میسازند و فرموده حکیم مطلق جلت کلمة را ( افحسبتم انما خلقناكم عبثاً وانكم الينا لا ترجعون ) پس گوش میکنند
( ربنا لا تحسبنا من الجاهلين ) !!
( عقیده دوم ) که قوم وملت خود را بهترین ملل دنیا بشمارد ، فوائد بی شمار دارد ، چنانچه برای حصول فخر وشرف ملت خود لمحه آرام نگرفته افراد و اشخاص آن را برای کسب مجدد بزرگی و تقدم بر سائر اقوام تحریص و تشویق میدهند هیچ فضیلت و کمالی را نبینند که آن را برای قوم و ملت خود آرزو نکنند
( ٥٨ )
وهرگاه درملتی از کدام قسمی از اقسام عزت ورتبه عالی
مشاهده کند فیالحال درپی این میافتد که بکدام وسیله
ازوسائل ملت او را از ان خوب تروبهتر حاصل شود .
از اینجا دانسته میشود که این اعتقاد بهترین وسیله
ایست برای حصول اسباب مدنیت ونیکوترین راهی ست
بجهت طلب علوم و توسع فنون واختراعات جدیده وایجادات
نفیسه . هیچ ملت به پایه عزت وشرف ، سعادت واقبال
نخواهد رسید الابه داشتن همین اعتقاد وبس !
( عقیده سوم ) اینکه [ انسان ، باید یقین کند که
پیدایش او درین عالم نیست الا اینکه کمالی حاصل کند
تا او را به عالم بهتر ازین عالم برساند ، یعنی مقصود ومطلوب
انسان چیزی دیگر وجای دیگر است ] پس هرکه دارای
این اعتقاد باشد از خوف اینکه مبادا از سبب جهل و
نادانی در همان کار ومقصد او کدام نقصی پیداشود از
مقصود ومطلوبش او را بازدارد ، هیچوقتی از اوقات
از طلب علوم حقیه ومعارف دینیه نمی آساید تابذریعه آن
علوم عقل خود را تنویر واضائت نموده برای وصول
( ٥٩ )
مطلوب خود ذرایع وسائل خوبی پیدا کند و از اشیائی که مانع و سد راهش شود خود را باز میدارد .
چون به این طریق عمل کرد عقل او را نوری و صفای حاصل میشود در انصورت همه وقت در صفای باطن و تهذیب نفس از اخلاق نامرضیه و ملکات دنیه میکوشد و در معاملات بایرادران نوعی خود به محبت و صداقت ، دیانت و امانت سلوک می ورزد و در حصول وجه معاش خود از خیانت ، کذب ، حیله کاری رشوت ستانی پرهیز نموده حتی المقدور در کسب حلال میکوشد و همچنان آن را در وجوه مشروعه صرف میکند .
بلی ! انسان تا مقصد پیدایش خود را نداند و از حقوق خود بر دیگران و از حقوق دیگران برخود واقف نباشد چه گونه سالهای دراز يك عدد کثیر از نفوس انسانی در یکجا جمع شده به اتفاق یکدیگر زندگی خواهند کرد ؟ و از روی همین احتیاج حضرت حکیم مطلق از مرحمت ازلی خود که بر نوع انسان داشت ، این اعتقاد را لازم بل جزئی از اجزای دین ساخته تا بذریعه ان انسانها در میان خود
( ٦٠ )
به اخلاق حسنه وصفات پسندیده وصراط المستقيم عدالت
سلوک کند واز شر و فساد وکينه ونفاق به یکسو باشند
پس قومیکه ازین عطای بی انتهای خداوندی محروم
و بی نصیب مانده اند تاچه اندازه گرفتار پنجه شقاوت
وفساد کشته شب وروز درکردار های ناشایسته وافعال
وحشيانه منهمک می باشند و مثل مور و مار در بلعيدن
یکدیگر خود میکوشند و از نتیجه اعمال بد خود که
فردا برای شان رسید نیست هیچ اندیشه نمی نمایند
بلی ! از کجا به اندیشند که به فردا هیچ اعتقادی ندارند!
اللهم استقم نا على هذه العقيدة الثابتة دامت نا
علیها ! اینست از بیان فوق بخوبی ثابت وظاهر شد که:
برای تنظیم و سررشته زندگانی انسان در دنیا حضرت
واهب العطايا به محض لطف و مرحمت خود از عقائد
ثلثه مذکوره چیزی ممزوج نموده اسم ان را دین کذاست
وبندگان خود را به قبول نمودن آن امر نمود تا بذریعه
نور وضیای ان راه سعادت دنیا و به واسطه سعادت دنیا
فوز و فلاح عقبی را حاصل کنند
انتهى —
ممتحنين ومعلمين وشاكردان جماعت ابتدائيه سوم مكتب اتحاد
شرایط اشتراك
داخل شهر { سالانه . . . . شش روپیه
شش ماهه . . . . سه روپیه
۱ ماهانه . . . . قبول نمیشود
خارج شهر { قیمتهای فوق اجرت داك ضم میشود .
اجرت داك في نسخهٔ يك سنار است .
آدرس
نظارت جلیله معارف
( كابل )
قصر شهر آرا مکتب حبيبيه
دارالعلوم امانيه
اداره
معرف معارف
در ماه يك بار نشر میشود
بمطبعهٔ ماشين خانه چاپ شد
سال دوم
شماره (چهارم)
معرف معارف
۱۲۹۷
یکم قوس سنه ۱۲۹۹
از یمن توجه شه با اقبال
آمد بکنار دولت و استقلال
اسباب تمدن بترقی باشد
آثار معارف همگی رو بکمال
ان في ذلك لايات للعالمين
ريل هائی كه اولاً در دنيا اظهار وجود نموده اند
فهرست مندرجات
۱ تشریف آوری اعلیحضرت معارف پرور بمکتب
۲ قرائت قرآن شریف (عبدالغفور ابتدائیۀ چهارم)
۳ ترجمۀ آیات قرآن شریف (حافظ نور محمد رشدیه ۳)
٤ خیر مقدم ( محمد حسین ابتدائیه ) ٤
٥ تجربیات برقی ومقناطیسی (محمد نعیم رشدیه) ۳
٦ بیانات محمد عظیم رشدیه ۳
۷ تجربیات حکمت وطبیعیات ( دین محمد رشدیه ) ۲
۸ مکالمۀ افغانی محمدحسین ، غلام حیدر ، غلام قادر اصناف رشدیه ۲ و ۳ .
۹ تجربیات جر اثقال ( محمد نبی صنف تهیه )
۱۰ تجربیات حکمت و کیمیا (عبدالقادر رشدیه) ۳
۱۱ ابیات اردو ( صفرعلی رشدیه ) ۲
( ۱۲ ) راپورت سالانه نظارت معارف (علی محمدخان) نائب معاون نظارت معارف
۱۳ بقیۀ تاریخ انبیا
١٤ تاریخ پیدایش ریل بعد از شمارۀ (۲)
سال دوم (۲) شماره (٤)
بسم الله الرحمن الرحیم
(تشریف آوری اعلیحضرت معارف پرور مکتب)
از انجا که اعلیحضرت شهریار معارف پرور عدالت
گستر توجهات جهان درجات شاهانه خود را بر کافه افغان
وافغانیان عموماً و بر قاطبه اهل معارف و عرفان خصوصاً
مبذول داشته و میدارند بناءً علیه بتقریب جلسه تقسیم
انعامات سالانه دار الامان معارف بامر شاهانه اکثر از
امناوارا کین دولت مقدسه از قبیل سرداران عظام و
ناظرین، افسران ملکی و نظامی و کلانتران شهر و ملکان
شش کروهی بتوسط تکت های خبری منجانب جناب
( ۳ )
عالیقدر جلالت مآب ناظر صاحب معارف در جلسه
موصوف شريك وسهیم بودند بعمل دوبجه همان روز
نشاط اندوز خبر فرحت اثر ورود سعادت اندود ذات
شاهانه بذریعه آواز فرحت اهتزاز سلامی موزیکه طنین
انداز گوش هوش منتظرین صفوت آئین كردید .
بعداز جلوس میمنت مأنوس شان بر كرسی شاهانه
هريك از اطفال نيكو فال مضامین و تجاری که برای شان
معین ومقرر شده بود هريك نوبت بنوبت قرائت نموده
ومورد هزارها تحسین ذات شاهانه وباقی ناظرین كرام
گردیدند که ماذیلاً مقالات وسائر تجربات مذكوره را
محض آگاهی قارئین محترم تحریر میكنیم بعد از اختتام
مضامین و تجارب بقرار پروغرام معینه نوبت به تقسیم
انعامات اطفالیکه در امتحان سالانه بذل همت وصرف
غیرت نموده بودند رسید . ذات اعلیحضرت همایونی هريك
ر انزد كرسی شاهانه طلب فرموده بيك حس رقیق پدرانه
چهره اطفال را بوسه داده باعطای عطایای بیكران وشفقت
ومرحمت بی پایان مفتخر وممنون شان گردانیدند . چون
(٤)
تقسیم انعامات صورت انجام پذیرفت . ساعت تپریها و تما
شای گوناگون از قبیل ریسمان کشی ، مسابقه دویدن
اطفال ، قواعد نظامی وغیره عرصه پیرای ظهور گردید .
ذات اعلیحضرت جوانبخت بکمال شوق و سرور این تماشا
های از محنت و مشقت دور را مشاهده فرمودند ، درین
اثنا چون آمد آمد نماز شام بود واطفال سعادت مآل
نیز از وظایف و فرائض خود ها فراغت حاصل نموده بودند .
ذات اعلیحضرت پدر غمخوار مهربان به نزد اطفال
تقرب فرموده نطق بس مؤثر دلچسپی مبنی بر امیدواری
اطفال و بهجت و خورسندی حضور شاهانه از
ایشان ایراد فرمودند ، بعد از اختتام نطق ذات شوکتمات
اعلیحضرت پادشاه غازی معارف پرور جلسهٔ تقسیم انعامات
دارالامان معارف بانجام رسید .
بعد از جابجا گردیدن اعضای محترم مدعوین اولین
اواز یکشکننده خاموشی مجلس گردید اواز کلام قادر
سبحان بود که از حنجرهٔ معصومانه عبدالغفور ابتدائی
۴ بروز کرد —
( ٥ )
( ولقد آتينا لقمان الحکمة ان اشکر لله ومن یشکر
فانما یشکر لنفسه ومن کفر فان الله غنی حمید واذقال
لقمان لابنه وهو یعظه یابنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم
عظیم ووصینا الا انسان بوالدیه حملته امه وهناً علی
وهن وفصاله فی عامین ان اشکر لی ولوالدیک الی المصیر
وان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما
وصاحبهما فی الدنیا معروفاً واتبع سبیل من اناب الی ثم
الی مرجعکم فانبئکم بما کنتم تعملون یابنی انها ان تک
مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات
او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر یابنی اقم
الصلوة وامر بالمعروف ونه عن المنکر واصبر علی ما اصابک
ان ذلک من عزم الامور ولا تصعر خدک للناس ولا تمش
فی الارض مرحا ان الله لایحب کل مختال فخور واقصد
فی مشیک وغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر
حافظ نور محمد رشدیه سوم بعد احترام لازمه بر
چوکی وسط مجلس تقاعد کرده بوضع نهایت شایسته
(٦)
تفسیر کلام (جلیل حضرت واجب الوجود) را بقرار آتی
کرده مظهر تحسین شد : -
می خواهم که این چند آیه مبارکه را که برادرم
عبدالغفورخان قرائت نموده قرار تفسیر مولانا (حسین)
واعظ هروی محض افاده حضار محترم تفسیر و بیان کنم !
اولاً میگویم ! که حضرت خدای متعال جل ذکره
بواسطه آیات شریفه مذکوره نصائحی را که حضرت
لقمان به فرزند خود ارشاد فرموده برای (رسول مقبول)
اخبار میکند : -
درینجا اگر قبل از پرداختن بتفسیر آیات مقدسه -
بتذ كار يك روايت مختصری که جناب مفسر موصوف
درباره حضرت لقمان فرموده اند پردازم هر آئنه خالی
از فائده نخواهد بود .:.
حضرت لقمان ( که بعضی آنجناب را پیغمبر و برخی
حكيم و بزرك ميدانند ) در اول حال غلام شخصی بود
شبانی میکردند - بعد از آنکه خداوند کریم دولت حکمت
را بدیشان بخشیده برتبه بلند دانائی ایشان را رسانید
( ۷ )
اتفاقاً روزی یکی از بزرگان بنی اسرائیل بایشان تصادف
کرده دید که جمع بسیاری از مردمان بدور ایشان نشسته
وسخنان حکمت امیز ایشان را بکمال اخلاص می شنوند
انشخص نزدیک ترآمده گفت ـ ای لقمان ! آیا همان
غلام سیاه نیستی که شبانی رمه فلان شخص میکردی ؟
حضرت لقمان فرمودند آری همانم ـ آنشخص گفت
پس چه چیز ترا به این درجه بلند رسانید ـ حضرت لقمان
فرمودند ـ سه چیز ، راست گفتن ، دیانت نگهداشتن
ترك بیهوده کردن ازینجاست که خداوند کریم میفرماید
( ولقد آتينا لقمان الحكمة ان اشكر لله ط ومن يشكر )
( فانما يشكر لنفسه ط ومن كفر فان الله غنى حميد ه )
یعنی ما لقمان را حکمت دادیم و گفتیم که شکر گوی
خدا را ـ و هر کسیکه شکر گوید خدای را هر آینه
برای نفس خود میگوید . چرا که منفعت شکر که افزونی
نعمت است برای خود او میرسد ـ و هر که ناشکری
کند هر آینه خدای تعالی بشکر کس احتیاجی ندارد
(۸)
چه بذات خود محمود است ـ که همه کائنات بزبان حال
وقال شکر کوی حضرت اویند .
( واذ قال لقمان لابنه وهو يعظه يا بني لا تشرك بالله )
( ان الشرك لظلم عظيم ه )
ياد كن اى (محمد) صلعم ! كه چون لقمان برای پسر
خود گفت و نصیحت میکرد اورا که ای پسرکم ، بخدای
شريك ميار ـ چه شرک آوردن بخدای یکتای بی همتا
ظلم بزرك است زیرا که شرك مخلوق را باخالق برابر می کند
و این خود عین ظلم است
( ووصينا الانسان بوالديه حملة امه وهناً على وهن )
( وفصاله في عامين ان اشكر لي ولوالديك الى المصير ه )
و وصیت كرديم انسانرا در خصوص پدر و مادر او
چرا که برداشت مادرش او را و متحمل شد ( یعنی برداشت
تكليف اورا نمود ) وحال آنکه از رهگذار حمل سستی
بالای سستی كشيده وزحمت بالای زحمت دید (ديگر اينكه)
جدا کردش از شیر بعد دوسال باين مضمون وصیت کردیم
مرا و پدر و مادر خود را شکر کوی ( چرا که ) بسوی
(۹)
من است باز كشت و رجوع مخلوق که بقرار ـ شکر
و نا شكرى ايشان ثواب وجزا میدهم
(وان جاهداك على ان تشرك بى ماليس لك به علم)
(فلا تطعهما وصاحبهما فى الدنيا معروفا)
واكر پدر ومادرت درین سخن کوشش کنند که
تو بمن شرك آرى (يعنى كوشش كنند كه نعوذ بالله
ترا مشرك سازند) پس ايشانرا فرمان مبرو كذران كن
با پدر و مادر و در خصوص زندگانى دنيابيك كذران نيكو
چنانچه پسندیده شرع باشد (واتبع سبيل من اناب الى ثم
الى مرجعكم فانبئكم بما كنتم تعملون)
در خصوص دين طريق كسی را پيروی که بتوحيد
واخلاص بسوی من باز كشته وانابت جسته (كه آن
حضرت پیغمبر صلع است يا صديق اكبر) رض (هر كاه كه)
بسوی من است رجوع وباز كشت شما پس شما را از كار
هائیکه از خیر وشر میکنید باخبر و متنبہ مىسازم (يا بنى انها
ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السموات
او فى الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير . )
( ۱۰ )
ای پسرك من انسان هرفعل که از خیر و شر میکند اگرچه آن فعل بوزن سپندانه که خوردترین دانهها است بود درمیان سنگی یا قعر آسمانها و در جاهای مخفی زمین بوده باشد - هر آئنه خدای تعالی آن را حاضر سازد - و بران حساب کند تحقیق خدای تعالی باريك بين و بهر چیز خفی و پنهان بینا و خبردار است ؟
( یابنی اقم الصلوة وأمر بالمعروف ونه عن المنكر واصبر على مااصابك ان ذلك من عزم الامور ط )
ای پسرك من انماز را بپای دار ، امر معروف كن و نهی از منكر نماى ، برسختيها كه به تو برسد ( خصوص برسختیهائیکه از رهگذار او امر و نواهی باشد ) صبر و شکیبائی را پیشه کن - همین چیزها که وصیت کردم از موجبات امور است [ یعنی از کارهای لازمه است ] ( ولا تصعر خدك للناس ولا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور ه ) ومتكبرانه از مردم روی متاب بلکه از روی تواضع بایشان پیش آی و در راه مانند جاهلان و دنیا پرستان مخرام ، چرا که
(۸۸)
خدای تعالی هر خرامنده را که متکبرانه راه میرود دوست نمیدارد ( واقصد في مشيك وغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير ) و در رفتن میانه روی اختیار کن ، و به نرمی و آهستگی سخن زن ، چراکه بدترین آوازها آواز خراست که بلند میباشد
این بود ترجمه لفظی آیات هدایت شمان که محض استحضار واستفاده حاضرین کرام تفسیر و بیان نمودم :
باقی از خدائیکه بر افروزنده مطالع حال واستقبال اسلامیان است قلباً استدعا می نمایم که به یمن وبرکت همین کتاب مقدس شام تیره انجام نفاق و دو رنگی را بنور و ضیای خورشید اتفاق و همدردی تعدیل کند
ووجود سعادت نمود اعلیحضرت جوان جوان فکر غازی را که امروز باعث افتخار و سر بلندی ما افغانیان گردیده از واقعاب تكدر آيات دهر مأمون ومحفوظ داراد بالنون والصاد آمين : ــــ
محمد حسین ابتدائیه ٤ خیر مقدم ذیل را از طرف عموم طلبه بمعرض عرض آورد : ــــ
(صورت اول) وزن
قوت
پایه
(صورت دوم)
قوت (ترتیب اول)
قوت
وزن
پایه (صورت سوم)
قوت
وزن
وزن
(ترتیب دوم)
وزن
۵ ۲۵ ۷۵ ۳۷۵ ۱۸۷۵
(۱۲)
به تشریف قدوم شاه والا
تشکر کن دلا پنهان و پیدا
شه والا گہر فخرالسلاطین
که تابد نور عرفانش ز سیما
نثار مقدم والای او باد
سر و جان هر چه باشد در کف ما
بمکتب قدمش تشریف آورد
که پا انداز او گردد سر ما
معارف را رسیده سرفرازی
بمکتب تا نهاده موکبش پا
رفیض شهر یار ماست امروز
که گلشن گشته (باغ شهر آرا)
معارف پرور آن شاه جوانبخت
که دارد مرحمت بر پیرو برنا
بمل میگردد از تعلیم حاصل
ترقی ها بکار دین و دنیا
میکر تا کار ملت رنگ گیرد
مدارس کرده و نگار تک بر پا
(۱۳)
بغير از علم نبود انتخابش
بعالم هر که دارد چشم بینا
شه دین با کمالات رسالت
بود مأمور رب زد نی علما
سخن کوته همه از لطف شاه است
که با علم آشنا گشتیم ماها
تحصیل رضای شاه غازی
دهد توفیق ما را حقتعالی
محمد نعیم خان رشدیه ۳ بمیز وسط مجلس که حامل
الات و ماشین های برقی بود تقرب ورزیده به بیانات
آتی لب کشوده مظهر آفرین گردید :
چونکه درین ایام موجوده کار های زیادی از علم برق
گرفته میشود بنا بران میخواهم که بحضور حضرت
امیر المومنین و امان المسلمین وباقی حضار کرام در خصوص
این علم اندك بحث رانم مگر بباعث عدم او قات نمونه
از بسیار و مشتی از خروار معروض میدارم ـ اگر قبول
افتدزهی عز و شرف اولا تبیین وجه تسمیه و حقیقت این
علم که در این اوقات باعث ترقیات عالم گردیده واجزای
(١٤)
بسا کارهای مشکل را نموده خالی از قائده نیست : ــ
قریباً دو نیم هزار سال میشود که تیستی نام يك
فلسفه دان یونانی معلوم کرده بود که کهر با که بکتتی
مشهور يست اگر با بریشم مالیده شود جذب اجسام
خفیف را میکند مگر ۳۰۰ سال قبل برین داکتر کلبرت
معلوم کرده که ماسوای کهر با کدام شی دیگر مثل شیشه
لاك ــ آبنوس نیز همراه اشیای دیگر مثل ابریشم
یا فلالین مالیده شود همین خاصیت را میدارد و چونکه
در یونان کهر بارا الکتران میگویند بنا بر ان ( الکتریستی )
یعنی خاصیت کهر بائیت از ین مشتق گردیده و رفته رفته
این علم چندان ترقی نمود که کمتر از يك ثانیه از یورپ
بامریکه احوال میرساند و این خاصیت بچند نوع چنانچه
بذریعه اثر مقناطیسی ( آهن ربا ) وعمل کیمیاوی وغیره
پیدا میشود : ــ
ويك قسم این از عمل احتكاك یعنی مالش پیدا میشود
اگر يك تکه کاغذ گرم خشك را گرفته بزانو بمالید
بعد از مالش اجسام خفیف را جذب میکند و اگر در
(١٥)
شب تار برپشت گربه دست خود را بمالید بعد از مالش
صدای شرشر و شرارهٔ خفیفی حادث میشود – و همین
ماشین مذکور اثبات این امر را مینماید مگر بباعث عدم
اسباب برق کافی جمع کرده نمیتوانیم وانشاء الله عنقریب
از توجهات ذات شاهانه برق جبل السراج بمکتب رسیده
و برای ما فدائیان مکتب مفید گشته اجرای بسا کارها را
خواهیم نمود : –
بهترین و مفید ترین برقیکه مستعمل است همانا برق
جاریست – موجد اولین این قسم برق حکیم کلوانی بود
بعد ازان حکیم والتا بمختلف تجارب سبقت زیادی حاصل
کرد و رفته رفته یوماً فیوماً این نوع برق ترقی کرد
که مختلف اشخاص بمختلف آلات در پیدا کردن این
کیمیا بی زیادی حاصل کردند : –
میخواهم که بحضور پادشاه معارف پرور خود آثار
مختلف این نوع برق را تجربه نمایم : –
تجربهٔ اول – چون درین آهن نعل نما که قبل
از الحاق سیم بطاریه هیچ اثر مقناطیسی دران نبود
قطبین بطاریه را الحاق دادیم قوت مقناطیسیی
(١٦)
دران پیدا شده تکه آهن را اینه جذب می نماید
(۲) و نیز چون قطبین بطاریه را در چراغ برقی
الحاق دادیم چراغ مذکور مشتعل میشود
(۳) و در زنگی که بذریعه اثر مقناطیسی زنک میزند
چون سیمهای بطاریه را پیوسته میکنیم این زنک بزنگ
زدن شروع میکند .
ازین تجارب ظاهر شد که از جریان برق تأثیرات
ذیل حاصل میشود :
(۱) آثار نور (۲) آثار حرارت (۳) آثار
میکانیکی ( جر اثقال ) (٤) آثار مقناطیسی ( ٥ )
آواز ( ٦ ) عمل افعال الاعضا از هر يك اين فوائد
زیادی حاصل کرده اند چنانچه ازا ثار حرارت برق برای
در دادن نقبها وعملیات جراحی ازین کار میگیرند و برای
سوختاندن بعضی زخمها همچون چاقوی تیز کار میدهد و برای
مشتعل ساختن چراغهای برقی نیز همین تأثیر مستعمل است:
بزرگترین فوائدی که از علم برق گرفته شده است
همانا تیلیگراف است که در حقیقت بجهت انتقال خیالات
مسافات را معدوم مینماید فوائد لانتہائیکه از این علم
(۱۷)
گرفته شده است اگر به تشریح هريك بپردازیم باعث
تصد یع میشود لهذا بهمین قدر اکتفا ورزیدیم !ـ
زیاده از خدا وندیکه خواص مختلفه را در اشیا
بودیعت گذاشته استرحام میکنیم که ما را آنطاقت و توانائی
عطا کند که در ترقی وتعالی وطن خویش مانند برق فعالیت
گرائيده و بيك جديت وقوت فوق العاده در ترقی
و تنویر افکار هم وطنان خود کوشیم و درین صورت
رضای پادشاه محبوب القلوب خود را تحصیل نمائیم :ـ
بعد ازین محمد عظیم خان رشدیه ۳ مقاله آتی را بآن
خوبی خواند که همه حضار را رشک ریز حسرت نمود :ـ
از سر ور و افتخاریکه ـ تشریف آوری وجود فیض
آمود شهریار غازی برای ما طلبه مكتب عطا فرموده است
برطالع بلند خويش تبريك ميگوئیم و از عرض تشکرات
بی پایان که دلهای ما را، مملو گردانیده است اظهار
عجز می نمائیم از خداوند رحیم مهربان توفیق میخواهیم
تا ما را آن قابلیت و همت عطا فرماید که همان مقاصد شاهانه
را به احسن وجوه انجام دهیم که برای اجرای آن
پرورش داده می شویم و از خدمات مقبول و روش
( ١٨ )
خودها زیاده برزیاده مظهر الطاف پدر تاجدار خودها
کردیم واز پابند بودن به اوامر ونواهی دینی امورات
دنیوی و خدمات ملی خودمار انظم و نسق دهیم ـ زیرا
که دین روابط منتظمه بشریه و اساس اخلاقیه را
تشکیل میدهد ، راه ترقی و تعالی را روشن میسازد،
شخص را از مسالك نامشروع رو گردان و بیزار میکند
بلی هرچند نفس سرکش انسان فطرتاً به سیئات مایل
و از حسنات رو گردانست مگر همان قوه قاهره دینیه است
که از مسلك گمراهی بازش میدارد و بطریق مستقیم سر
راستش میگرداند ـ خاصه دین صداقت آئین اسلام
که اصل و اساس هرگونه ترقیات روحی وواسطه تنظیم
هر نوع امورات مشکله دنیویست ـ پیروان صادق خود
را باخلاق حسنه دعوت می نماید و از ارتکاب چیزهای رذیله
و بد منع میفرماید به تحصیل علم و عرفان که ذریعه حیات باشرف
انسانست مأمور میگرداند، تاتواند از انوارضیا نثار
آن راه های تاريك زندگی را بچشم بازطی کند و ازبادیه
گمراهی نجات یابد و به پادشاه خود اطاعت را واجب
( ١٩ )
شمارد و يك جديت فوق العاده در بهبودی هموطنان خود
ابراز همت و غیرت کند .
اسلام همان دین محبت آئین عدالت قرینست که بمفاد
[ان الدین عند الله الاسلام] همواره از تعصب بیجا
وجهالت دور و بسوی صلح و انسانیت رهنمون بوده است
اگر احوالات پیشوایان این دین برحق مقدس را
مطالعه نمائیم و در عدالت گستری و حقانیت پروری شان
غور نمائیم برای اثبات ادعای مادلائل کافی می یابیم -
بلی اگر بر شفقت و مرحمت که شجاعان اسلام در وقت
غالبیت بر دشمنان ظاهر میساختند و بر نصائح و اوامریکه
خلفای راشدین (رضی الله تعالی عنهم اجمعین) برای
عساکر اسلام میفرمودند غور نمائیم نه چنان حقانیت
دین اسلام ظاهر میگردد که قلب هر شخص را به پیروی
و ستایش خود مایل نگرداند چنانچه اولین نصیحتی که
حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله تعالی عنه) در وقت
فرستادن عساکر اسلام برای متصرف شدن مقامی ارشاد
میفرمودند همین بود که هوش کنید احترام ریش سفیدان و
کاهنان را نگهدارید با طفلان و زنان تعدی نه نمائید زمین های
( ۲۰ )
سر سبز و نهالان بسر رسیده را خراب نکنید ، اهانت
مقامات مقدسه و کلیساها را روانه دارید. این بود تا وقتیکه
مسلمانان پیرو دین بر حق اسلام بودند از خواهشات
و اغراض نفسانی احتراز میفرمودند اکثر قطعات دنیا
را مسخر نموده بودند و بمجردیکه این خیالات مقدس
دینداری به ارادات فاسدۀ خود غرضی و نفس پرستی
تبدل یافت آن همه سطوت و شوکت قاهره نیز رو بزوال
گذاشت [ ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ] یعنی
الله تعالی هیچ قومی را تغیر نمیدهد تا که در نفس های
خودشان تغیر واقع نشود بلی سبب اصلی تنزل شان همین
خود غرضی ، بی پروائی، عدم توجه در معارف گستری
بود که در تاریکی جهل مانده شیرازۀ اتحاد و اتفاق اسلام را
از هم گسیختند و خاك بر سر تمدن و برتری خویش ریختند .
«آری» آبادی بتخانه ز ویرانی ماست
جمعیت کفر از پریشانی ماست
اسلام بذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست در مسلمانی ماست
خیر گذشت آنچه گذشت ! اينك بارها رشكر ميكوئيم
( ۲۱ )
وخدای را سپاس میفرستیم که برای ماملت افغان يك
پادشاه حقایق آگاه عطا کرده است که قوانین شرع
شریف را بالتمام پابند بوده همه امورات آن را در مملکت
خویش اجرا میدارد ـ و بیاری عقل خورده دان
شاهانه خویش کشتی استقلال افغان را از بحر
پر آشوب زمانه موجوده بساحل نجات رسانیده اند ـ
مكاتب ومدارس علم وهنر برای اطفال وطن کشاده اند
که تاهمه كان بقوانين دين مقدسه خود پابند باشند
وشعار اسلام را مقتدای خویش کردانند و کوشش
کنند که باز بمدارج عالیه تمدن رسیده آوازه همان
صولت و شوکت از دست رفته خود را بلند سازند
باقی سلامتی وجود سعادت آ مود شاهانه
را که وسیله اتحاد واتفاق عموم مسلمانان و باعث ترقی
ملت افغانست از خدای متعال آرزو می نمائیم و برای
خودمان تزکیه نفس و صفوت قلب نیاز میکنیم که به
اطاعت اولوالامر مقدس خود بخدمات دین ودولت مشغول
ومصروف گردیم .
( ۲۲ )
دین محمد رشدیه دوم بیانات آتی را بچنان فطانت
و متانت بیان کرد که همه حضار لب به تحسین کشادند : -
هر قدر که انسان در اشیای کائنات و خواص آنها
توجه وغور نماید همانا کوائف عجیب و حوادث غریب
بنظر انسان بروز می نماید
و اگر انسان از علوم مختلفه با خبر نباشد باعث وهم
شده از جمله سحر و ساحری خیال میشود ـ چنانچه
تجربه ذیل اسباب این امر را می نماید - بنده میخواهد
که اولاً تجربه نموده بعد ازان به برهان واضح سازد!!
تجربه !! دلیلش از حکمت طبعی ظاهر میگیرد چونکه درین
علم بیان شده که درجه جوش آب بر مقدار فشار
منحصر است ـ و نیز درجه جوش آب مانند درجه
انجماد معین نیست بلکه بر فشار هوا منحصر است! چنانچه
اگر فشار هوا کم باشد عمل جوش بزودی واگر فشار
زیاد باشد عمل جوش بدیرى واضح میشود چنانچه !
درین تجربه حصه خالی صراحی بعد از جوش پر از ابخره
آبی شده بسبب فشار آن عمل جوش معطل گشته بود
(۲۳)
- بمجرد مس نمودن بیرونی صراحی به آب سرد ابخرۀ
مذکور گردیده بصورت قطرۀ آب تبدیل شده فشار
از سطح آب کم شد و عمل جوش عود نمود - زیرا که
چون فشار هوا بر سطح آب کم باشد بدرجۀ اندك حرارت
بجوش می آید -
برای سیاحان دانستن این امر ضروری است - چنانچه
بر فراز قله کوه عمل جوش بسبب کمی فشار بزودی
شروع میشود - اگر سیاحی بخواهد که در انجا تخم را
بآب جوش بپزد - تا وقتیکه بر سرديك سر پوش نگذارد
سفیدی تخم بسته نمیشود - و در عمق چاه آب از درجۀ
صد (١٠٠) بالا جوش میخورد و بر سطح بحر بدرجۀ صد
(١٠٠) - بتجربه رسیده که برقله کوه بلانك واقع
سود زر لیند آب بدرجۀ هشتاد و پنج (٨٥) جوش
میخورد - چونکه تاحال تجربه نرسیده اما برقلمۀ کوتل
خواك آب نیز بدرجۀ هشتاد و پنج جوش خواهد
خورد و سفیدی تخم نیز بسته نخواهد شد -
اکنون از شنیدن این سخن متحیر خواهید شد
(٢٤)
که برماوشما فشار عظام هوا چسان عمل می نماید ـ وما
زیر ان فشار چرا فشرده نمیشویم ـ وآن فشار چرا
محسوس نمی شود ـ فشار هوا مانند فشار آب بهر طرف
عمل میکند ـ چنانچه اگرتخته کاغذیرا درهوابگذارید ـ
فشار تحت وفوق آن یکسان اثر کرده کاغذ در هوا
می پرد ـ واز تجربۀ ذیل اثر فشار بخوبی واضح
می شود ـ
تجربه! جسم کروی مجوفی که بقرار شکل دو نصف
مساوی داشته باشد ودريك نصف ان سوراخی باشد
که بسهولت بسته شود چون هردونصف را يكجا کرده
سوراخ آنرا ببندید ـ هردو نصف بهم متصل میشود
چون خواهید که هر دورا ازهم جدا کنیدبآسانی جدا
میشود ـ باعثش این استکه هوای خارج بهرقدرقوتیکه
آن دونیمه را بهم وصل میکنند ـ هوای داخل نیز بهمان
قوت انهارافصل می نماید ـ چونهردو نیمه را بهم پیوسته
هوای داخل را بذریعه که انها مخراج الهوا می نامند ـ
خارج نمودیم بعد ازان هردونیمه را بدست گرفته هر قدر
(۲۷۰)
کوشش نمائید جدا نمیشود زیرا که هوای خارج موجود
وهوای داخل معدوم وفشار ان زائل گشته ـ
زیاده بقای دولت اعلیحضرت غازی معارف آگاه
از درگاه بینیاز استرحام مینمایم فقط
شاها عروس ملک ترا در کنار باد
یعنی که دشمنان تو پیوسته خوار باد
باشد همیشه خرم وخوش خیر خواه تو
بد خواه تو به تیر بلا سر دو چار باد
از یمن پادشاه معارف پناه ما
گنج نهان علم بما آشکار باد
از عدل خویش کرده گلستان زمانه را
يارب بكام عشرت او روز کار باد
از هیبت سیاست محکم اساس او
اعدای ما همیشه پریشان و خوار باد
چون عهد جان نثاری باین شاه بستهایم
یارب از کمال وفا استوار باد
( ٢٦ )
تا آن زمان که در تن گردون قرار نیست
يارب که تخت و بخت توشه بر قرار باد
کوید دعای شاه (فدائی) ز جان و دل
يارب که تخت سلطنتش بر قرار باد
هو العزيز
( مقاله در باب گفتكوى افغانی )
اولا غلام حیدر خان پیش شده این تقریر را
شروع كرد !
ای زمامهربان معارف پرور پادشاه ، او ای د
زما غازی شهريار به صداقت خدمت كو نكيو ! او
خصوصا ای زماهم مکتبيانو هم صنفیانو زه د تاسی
به حضور لدى جهت را شكارا شوم يم ، چه تاسی لره
يو حوضر رونه او نقصانونه د یوی روزی غیر حاضری
له خپله فرض در وشم ، ای د زماخواره ورونو ظريف
خان او شريف خان دلته راشی او خپل کیفیت را
معلوم كی .
( ٢٧ )
بعد ازان ظریف خان و شریف خان به بسیار وضع
در ست بمجلس مبارك يكجا حاضر شده سلام و تعظيمات لازمه
خود را به پیش پادشاه غازی معارف پرور بجا آوردند و بعد
ازان به گفتگوی خود مشغول شدند !
ظریف خان - شریف خان را څه چه صبا مدرسی
ته نه حو .
شریف خان - ولی مدرسی ته نه حو .
ظریف خان – میلی ته به ولاړسو چه خورا ښه
میله ده !
شریف خان - غیر حاضر به سو ا ـ سبقونه به څه کوو؟
ظ – خیر دی یوه بهانه به وکوا
ش ـ ښه له غير حاضری به خلاص سو وسيقونه به
څنگه کوو ؟
ظ – بيا به یه زده کو – امتحان لالیری دی !
ش - څنگه ! اولیونیه یو سبق نه دی چه زده
به یه کو - دینیات فارسی - عربی - حساب وغيره
یوولس دوولس سبقه دی بيا به څنگه زده کو ؟ او د
( ٢٨ )
بلی ورځه سبق پردی موقوف دی چه دا نکوز ده د
بل صبا به سبق به څه پوهیږو ؟
ظ ـ اوس په یوه روز هیچ نه کیږی ـ زه خو
ضرور صبا میلی ته ځم نه پاتیږم ...
ش ـ اختیار لری زه نه سم تلای ـ
ظ ـ راځه دیره ښه میله ده ـ ساعت به مو تیر سی
ش ـ څه میله څه ساعت تیری ؟ مدرسه پاته سبقونه
قضا غیر حاضر ستری ستومان ـ څه به ووینی ؟ څه
به واوری ؟ یو څو لوچکان سره یو ځای سوی دی ـ قمار
کوی ـ یا غزل وایی .
ظ ـ ته څه پوهیږی رنګارنګ خلق به ټول سوی
وی ـ دپهلوانانو کشتی بوی سندری وبه ویل کیږی
ش ـ سره لدی څه هر څه به ووینی ، ظریف خان
زما خبر قبوله کړه اوله خپل غلط خیاله تیرسه ، چه
وجدان به د ملامت که ـ ستا عمر د میلی نه ده او که دضرور
میلی ته مینه کیږی له مکتبه کومه ښه میله ده چه پس
له مکتبه مو [word?] رکازو ، منډی وهو ، او توپ بازی کوو
( ۴۹ )
ظ ــ ته رشتياوائی ٬ ده مکتب میله زه هره روز کورم
او دا میله پس له یوکال ده پرده سبب که ته هر حه ووائی
زه قبول کولى نه یم .
ش ــ شه زما آخری یو خبر دار وه ، بياد ستاخو
ښه چه شی که پاتیږی هغه دادی چه ته نور له هر حه تیر
سوی ، آیا له خپلی وعدینه هم تیریږی چه دخپل غازی
پادشاه سره دمکتب برق پور نه کولو په روز دکړیوه
چه زه خیلی وینی دخپل پادشاه او ملت پر خدمت کښه
توئی کم لا به یه حق نسی پرجای ما میله له تلل به صرف
ته ده غرضی دی چه تا به ارویدلی وی
ظ ــ هغه وعده زما به سر ستر کو منظور ده
چه عاقلان له بی ادبو حکمت زده کړی ــ زه غواړم چه
هرشه اوبد په هیلی کښه ووینم به شه به عمل وکم اوله
بدیه ځان ساتم .
ش ــ سراسرغلط بلكل بی بنیاده آیاتاداشعر نه د لوستی
حکمت کله حاصلیږی بی مکتبه
جهل کله لری کیږی بی مکتبه
( ٣٠ )
څه مکتب ته چه شریف سی ای ظریفه !
ظریف کله شریف آثری بی مکتبه
ظ ـ ته هر څونه سر مغزه وخری زه به ستا خبری
غوز نیا سم ،
ش ـ زه هم نور هیچ نه وایم مگر داچه بر جاهل و
هیچ اثر نصیحت نکی .
بعد از ان غلام حیدر خان باز پیش شده و از دست
ظریف خان محکم گرفته بیان ذیل را تقریر مینماید .
صبا ظریف خان میلی ته ولار ـ مور و پلار ته یه ویل
چه سبق ته خم کتا بونه یه ، په بودکان کښیښوهـ میله
دوه کړه لری وه پلار یوازی و چه شه حد ولارـ دق سوـ
ملګری یه نه و ویریده چه اوس می څوك و نه وهی ـ میلی
ته ورسیده ـ ساعت یه نسوتیر ! پس له دوه ـ ـ دری
ساعت را رهیـو ـ پلار ډیر متفكرو ـ چه مدرسه
هم پاته سوه ـ سبقونه قضا سوه ـ ساعت می هم نسوتیر !..
شریف خان به سبق له تللی وی ماښان غیر حاضر کی
که می مورا و پلار خبر سو ـ آیا څه به رانه وایی ؟
( ٣٦ )
وژی سو ميوه والاته ودريده ـ لاس به جیب ته كی چه
پیسی را و کاژی په جیب کی هیچ نه وو ! چه له کوره
راتی حلور روپی ور څخه وی ـ هغه هم ( كيسه بر)
څنی كنبلووی ! حیران پاته سو ـ ستړی ـ ستومانه ـ
وژی تږی کورته را غی !... تمامه شپه دستریا اوله غمه
خوب نه ورتی ـ صبا چه مدرسی ته ورغی هیچ بهانه
نه وه ـ مدرس پخشه سخت لرکی یه وه واهه ؟
یو ساعت په جماعت کی و دراوه ـ دیرخجالت یه وکیش
په نوی سبق نه پوهیده ـ ولی پرون غیر حاضر وو او نن
په غم ! شریف خان آرام ناست وشكريه كیش چه میلی
ته نه ولارم اوغیر حاضر نسوم ـ ظریف خان یوه هفته
په سبق نه پوهیده .
حاصل مدعا هغه څوك چه له خپله فرض غير حاضر
یژی یا ناوقت ورزی ـ ظریف خان غوندی ستړی ستومان
بدبخت او کم طالع به وی ـ خصوصا مكتبیان
بعد ازان پاینده محمد خان پیش شده واین تقریر
را بحضور شهریار معارف پرور وبحضور حاضران
( ٣٢ )
مجلس تقدیم نمودا گرچه پشتو زموژ مونکی او وطنی ژبه ده
لكن له خپله بدقسمتی به له دیه خوراله دی رنه یو رده سبب
که حه غلطی له زماهم صفه انوسوی وی له حاضره
مجلسه امید دمعافی لرم
محمد نبی خان اعدادیه سوم بنزد میزیکه بر وسط
مجلس گذاشته شده بود تقرب ورزیده بیانات آتی داد :-
چونکه یکی از انفع واهم علوم فنی انجنیری است که
ترقي يك دولت يا ملت بدون آن ناممکن است و یکی از شعبۀ
مهمۀ انجنیری جر اثقال است که جمیع حرکات وسكنات
نظام عالم منوط ومربوط برانست واصول ساخت ماشین
ها وجر اشیای وزنی نیز مبنی بر همین است بنا برین
بیان مختصری در خصوص ماشین های سادۀ جر اثقال
بعبارت ساده وسلیس بیان می کنم .
ماشین های جراثقال که به امداد آنها از قوت کم ،
اثر زیاد گرفته میتوانیم عبارت ار رافعه ، نظام چرخ
ها ، ستیل بارد ، چرخ ومحور پیوسته ، سطح مايل
وغیره میباشند كه اندك اندك از آنها بحضور شاهانه عرض
می نمایم :-
( ۳۳ )
رافعه : عبارت از يك سيخ طويل مضبوط میباشد
كه يك موضع آ نرا بيك جای قائم كرده و بر موقع
دیگر قوت صرف كرده بذریعهٔ آن وزن برداشته شود
یا فشار رسانده شود ـ آن میل را رافعه یا حیل میگویند
و این سه صورت دارد : ـ
( صورت اول ) پایه یعنی موقع قائم کردن رافعه درمیان
و بر يك انجام وزن و بر انجام دگر قوت صرف
کرده می شود
( صورت دوم ) بوقت استعمال رافعه وزن درمیان
و يك انجام آنرا بيك جای قائم کرده بر انجام دگر قوت
صرف می شود
( صورت سوم ) قوت در میان و يك انجام آن را
بريك جا قائم کرده بذریعه انجام دگر وزن بر داشته می شود
( در صورت سوم ) يك نقص می باشد که قوت
از وزن زیاد بکار می باشد لاكن اینقسم در آنصورت
استعمال می شود که ما بدیگر قسم قوت خود را صرف
کرده نمی توانیم بغیر از اینکه در میان پایه و وزن استعمال
( ٣٤ )
کنیم مثلاً در بازوی خود که آرنج را قائم کرده بذریعه
دست وزن برداشته قوت را بواسطۀ اعصاب در میان
ارنج و دست استعمال میکنیم - بواسطه رافعه از قوت کم
اثر زیاد و از حرکت قلیل حرکت کثیر گرفته میتوانیم چنانچه
اگر سیخ اینطور قائم کنیم که يك بازوی آن به نسبت
بازوی دگر هزار چند باشد اگر بر بازوی خورد یکپاو
قوت برسد بر بازوی کلان هزار پاو وزن برای
توازن آن در کار می باشد . بهمین سبب
است که ارشمیدش حکیم گفته که اگر يك نقطه در حصه
بیرون زمین اینقسم بیابیم كه يك رافعه طویل مضبوط را
بر آن نقطه قائم کنیم بذریعه آن زمین را بآسانی برداشته
می توانیم .
(۲) نظام چرخ ها :- که آنها را بسه صورت
ترتیب داده میتوانیم ( ترتیب اول ) مثل نقشه :- وزن
بر چرخ آخری اویزان است بواسطه چرخ بردو حصه
ریسمان تقسیم میشود یعنی نصف آن بر يك ریسمان و نصف
آن بردیگر ریسمان و چونکه ریسمان اول بريك چرخ
( ۳۰ )
دوم پیوسته است لہذا وزن آن بواسطه چرخ دوم بر
دو حصه ریسمان ثانی تقسیم میشود یعنی ۱/۴ حصه وزن
اول بر يك ریسمان و ۱/۴ حصه آن بردیگر ریسمان و بهمین
قسم ۱/۸ حصه وزن اول بريك حصه ریسمان سوم و ۱/۸
حصه آن برحصه دیگر ، یعنی ۱/۲ حصه وزن اول بريك
حصه ریسمان اول و ۱/۲۲ حصه آن بريك حصه ریسمان
دوم و ۱/۳۲ حصه آن بر يك حصه ریسمان سوم و على
هذا القياس اگر تعداد چرخ ها هفت باشد ۱/۷۲ حصه وزن
اول ۸ وزن برریسمان آخر میرسد لهذا اگر يك وزن
۱۲۸ سیر را بر چرخ آخر اویزان کنیم و هفت چرخ
استعمال کنیم : -
(٣٦)
قوت آخر = ۱ / ۷۲ | ۱۲۸ = ۱ / ۱۲۸ | ۱۲۸ =
۱ سیر
یعنی وزن ۱۲۸ سیر را از استعمال ۷ چرخ بقوت
۱ سیر برداشته میتوانیم .
( ترتیب دوم ) مثل شکل :- اگر تعداد چرخهای
مجموعۀ بالا و پایان مساوی باشد انجام ریسمان از حصۀ زیرین
مجموعۀ چرخ بالائی شروع شده گرد چرخ ها مسلسل
گذرانیده میشود واگر تعداد چرخهای مجموعۀ بالائی
يك عدد زیاده باشد انجام ریسمان از حصۀ بالائی مجموعۀ
زیرین شروع شده گرد چرخ ها بالترتیب گذرانیده
میشود چونکه صرف يك ریسمان گرد کل چرخها میگذرد
وزن که به مجموعۀ زیرین اویزان است بر کل ریسمانها برابر
تقسیم میشود مثلاً اگر وزن ۱۰۰ سیر باشد از استعمال
پنج چرخ تعداد ریسمانها ۱۰ شده وزن ۱۰ سیر همراه
آن موازنه کرده میتواند .
وزن بذریعۀ ریسمانهای ط ، ط ، ط ، ط و غیره
٤ ٣ ٢ ١
( ۳۷ )
برداشته شده بر آنها تقسیم میشود
وزن = ط / ۱ + ط / ۲ + ط / ۳ + ط / ٤
فرض کنید که قوت = ق
چونکه ریسمان ط / ۱ بواسطه چرخ بر دو حصه تقسیم
شده است وقوت بر حصه د کو آن صرف شده است
لهذا وزن ط / ۱ = ق
وزن ط ۲ = ۲ ط / ۱ = ۲ ق
وزن ط ۳ = ۲ ط / ۲ = ٤ ط / ۱ = ۲ ق
وزن ط ٤ = ۲ ط / ۳ = ٤ ط / ۲ = ۸ ط / ۱ = ۳ ق
وزن = ق + ۲ ق / ۲ + ۲ ق / ۲ + ۳ ق / ۲
( ٤٨ )
ق { ۱ + ۲ + ٢/٢ + ٢/٣ } ( بقرار سلسله مهندسی )
ق ١ - ٢/٤ / ١ - ٢ = ق { ١ - ٢/٤ }
همین قسم اگر تعداد چرخ ها پنج باشد
وزن ق = { ١ - ٢/٥ }
مثلاً اگر ٩٣ ق وزن را آویزان کنیم وپنج چرخ
را استعمال کنیم
٩٣ = ق { ١ - ٢/٥ } = ٣١ ق
ق یعنی قوت = ٣ سیر
از استعمال پنج چرخ وزن ٩٣ سیر را بقوت ٣ سیر
برداشته میتوانیم - درین ترتیب يك خوبی دارد که
هر قدر وزن چرخ ها زیاد شده برود قوت همان قدر
كم صرف میشود حتی که باین حد میرسد که بعض اوقات
( ۳۹ )
قوت صرف نمیشود ( برخلاف دو صورت اول )
ستيل یارد : ـ يك قسم ترازو ميباشد كه بذريعة
آن اشيای ثقیل را بآسانی وزن كرده ميتوانيم يك سيخ
فولادی میباشد كه يك موضع آنرا بريك پايه اينقسم كرده
میشود كه يك بازوی آن به نسبت بازوی دگر در طول
بسيار زياد باشد و همراه بازوی خورد يك پله مضبوط
پيوسته ميباشد و بر بازوی دگر نشانات ميباشند و يك
وزن متحرك بر طول بازوی کلان حركت ميكنند وزن
حركت كننده بر كدام نشان برسد و همراه وزن در
پله موجود است حالت موازنه پيدا كند تحرير آن
نشان وزن آن شی را نشان میدهد چرخ و محور پیوسته :
مشتمل بريك چرخ ومحور ميباشد كه گرد چرخ نيز يك
ريسمان دور خورده ميباشد و گرد محور نيز بر ریسمان
گرد چرخ قوت صرف میشود و بر ریسمان گرد محور
وزن اویزان میباشد چون که قوت -|- نصف قطر
چرخ = وزن -|- نصف قطر محور لہذا اگر نسبت
نصف قطر چرخ و محور ٥ : ۱ باشد اگر بر ریسمان
( ٤٠ )
محور ه سیر اوزان شود در يهمان چرخ يك سير وزن
آنرا توازن داشته ميتواند همين قسم اگر نصف قطر
چرخ زیاده کرده شود يا تعداد چرخ ها ومحور ها را
زیاده شود قوت هنوز کمتر صرف میشود :
چنانچه اگر ٤ چرخ د ٤ محور كه نصف قطرهای
آنها ١:٥ میباشند و این قسم ترتیب داده شود که محیط
هر محور بمحيط چرخ پیوسته شود چقدر قوت برای
برداشتن ۱۸۷۰ سير استعمال خواهد شد ؟
اگر وزن بر محور چارم استعمال شود برچرخ چارم
چونكه نسبت نصف قطرهای آنها ١:٥ می باشد ٣٧٥
سیر میرسد که همین قوت برمحور سوم میرسد لہذا بقرار
فوق برچرخ سوم ٧٥ سير ميرسد بهمین قسم بر چرخ
دوم ١٥ وبرچرخ اول ٣ سيرقوت رسیده همراه وزن
اول حالت موازنه قائم میکند - لہذا از استعمال
چرخ ومحور وزن ١٨٧٥ سيررا بقوت سه سير برداشته
میتوانم :
( ٤١ )
زیاده از خداوند کریم بقای شریعت نبوی و ترقی
ملك وملت و دوام عمر پادشاه معارف ا دتناه مجاهد
غازی خودها را خواهانیم و آرزو داریم که سایه عطوفت
وشفقت ذات شوکت سمات شانرا از سر ما خادمان وطن
دور نداشته همیشه توجه شاهانه را زیاده برزیاده در توسیع
وتعمیم علم وکمال مصروف دارند و ماهمه را حق سبحانه
تعالی توفیق عطا فرماید تا خود ها را در دول متمدنه
خارجه مستعد خدمت دین وملت ساخته تمامی ملت
خود را از ثمرهای علم و عرفان بهره یاب گردانيم والتوفيق
من الله تعالى ونستعين محمد نبی صنف انجنیری
عبد القادر خان رشدیه سوم بقرار آتی تقریر
و وسیله خور مندی حضار گردید : -
بنده میخواهد که نبذه از علم حکمت و کیمیا بعرضه
حضور اعلیحضرت پاد شاه معارف پرور غازی خود
وباقی حضار مجلس نماید ، هر قدر در باره علم حکمت
و کیمیا کوشیم ، نسبت بفوائد آن کمتر خواهد بود ،
مگر خالص آن اینکه ، علم حکمت و کیمیاست که پس از
(٤٢)
اتحاد و اتفاق ، باعث یگانه ترقیات اروپا گردیده ، سائر
داکتران و انجنیران و کاریگران و صنعت گران و غیره
اهل حرفه و پیشه از طفیل همین علم مقدس مستفید میباشند
بنا بران بسبب قلت وقت بعضی از نمونه های مختصر
و ساده آنرا برای حضار مجلس ظاهر میسازم :
حکمت در خود شعبه های مختلف چون برق، صوت،
حرارت، روشنی ، کانشناسی انجنیری ، وغیره وغیره را
شامل دارد ! بنابران اندکی در باب صوت که یکی از شعبه
های معتنای انست بیان می نمایم ، اولا" بدانیم که صوت
چیست ؟ صوت که معنی آن آواز است محض از اهتزاز
یعنی حرکات سریع حلقوم وسینه و دوجسم پیدا میشود
برای نقل شدن آواز از یکجا بجای دگر واسطه ضروریست
وواسطه اهم آن عموماً هو است ، که اگر هوا نباشد
آواز از یکجا بجای دگر نقل کرده نمیتواند . ومن این
دعوی را بثبوت مختصری همین زنگی که فی الحال
بر روی میز موجود است نشان میدهم : زنگ مذکور را
گرفته بالای همین قرص مخراج الهوا که شما می بینید
( ٤٣ )
میگذارم . و بالای آن این فانوس شیشه ئی را میگذارم .
درین صورت شما آواز زنگ را شنیده میتوانید مگر
آواز آن به نسبت اول کم ، زیرا که پیشتر ازین در مابین
هوای گوش ، و هوای زنگ هیچ چیز حائل نبود حالا
چونکه در مابین هوای گوش ما و هوای زنگ سلیجار
گذاشته شد بنابران آواز زنگ نسبت به اول پست شد
حالا هوای داخلی فانوس را خارج کرده می بینیم که چه
می شود . اکنون شما آواز زنگ را شنیده نمیتوانید .
آیا سببش چیست ؟ سببش اینست که قبل برین واسطه
در مابین گوش ما و زنگ که عبارت از هوای داخلی همین
فانوس باشد موجود بود و ما آواز را شنیده میتوانستیم
اکنون که هوای داخلی فانوس خارج شده واسطه
منقطع شد آواز را شنیده نمیتوانیم بنابران ثابت شد که
برای نقل آواز از یکجا بجای دگر واسطه ضروری
است علاوه بر ان دانستن این امر برای توپچیان از لوازمات
است . تجربه ثابت نموده اند که اوسطاً رفتار آواز در
هوا فی ثانیه ۱۱۰۰ فت میباشد بنابران وقتیکه یک توپ
[ILL]
( ٤٤ )
درداده میشود بمجردیکه شعله آن بنظر میخورد اواز
آن نیز خارج میشود، مگر دیده شده که بهمانوقت آواز
آن بگوش انسان نمیرسد بلکه بعد از چند ثانیه میرسد
سبب آن اینست که درین قدر ثانیه ها آواز فاصله راطی
کرده بعده بگوش ما رسیده ، بنا بران هر قدر ثانیه که
از ابتداء درگرفتن الی شنیدن آواز بگذرد همان تعداد
ثانیه هارا با ١١٠٠ فوت ضرب داده حاصل ضرب مسافه
توپ را نشان میدهد ـ علاوه برین آواز انعکاس هم
دارد ، چنانچه اگر شخصی زیر گنبدی استاده سخن
بگوید اودو آواز خواهد شنید ، یکی آنکه از زبان میکشد
دگر اینکه همان آواز بر سطح گنبدی خورده منعکس
شده شنیده میشود، که البته هرکس از حضار اینرا مشاهده
نموده باشند ـ ازین خاصیت آواز علماء متقدمین اسلام
رحمة الله عليهم اجمعين که مؤسس وبانى هر علوم وفنون
بودند فائده گرفته در مساجد محراب ها بصورت گنبدی
بنا نموده اند ، تا امامیکه قرائت بخواند آواز آن بدیوار
های محراب خورده انعکاس یافته بلند تر بکوش مقتدیانیکه
( ٤٥ )
در صف آخرین استاده اند برسد ـ سبحان الله : ازینجا
دانائی وفراست متقدمين ما بخوبی مفهوم میگردد : ـ
ازين معلوم میشود که حکمت در کج و پیچی حصهٔ
داخلی گوش محض بلند ساختن اواز است ـ چنانچه
شما می بینید در حصهٔ داخلی گوش خورد خورد کج
و پیچی بصورت گنبدها موجود است ، چون آواز
يکجا بخورد ازان انعکاس یافته بلند تر بدیگری میخورد
وهمینقسم از یکی بدیگری خورده يك آواز خورد بصورت
کلان بدماغ میرسد ـ
و هم در عصر حاضر در ممالک متمدن جائیکه سر رشتهٔ
آب بواسطه نلها میشود هر گاه کدام نلی بندشود درین
صورت معلوم نخواهد شد که کدام حصهٔ نل و در کجا
بند شده ، و هرگاه تمامی نل را کنده معلوم کنند
در ینصورت صرف هزارها روپیه میشود بنا بران از
خاصیت انعكاس آواز فائده ها برداشته اند اینکه : بدهن
نل بند شده آمده يك آواز شدیدی دران میرسانند
چون آواز به آن شی که نل را مسدود نموده بخورد
( ٤٦ )
انعکاس یافته پس بگوش آن شخص خواهد رسید ،
لهذا هر قدر وقتیکه از ابتدای آواز الا رسیدن انعکاس
آواز بگذرد هانوقت را سنجیده و آن را با ۱۱۰۰ فیت
ضرب داده حاصل ضرب را نصف نموده همان مسافهٔ
حصۀ بند شدۀ نل را نشان میدهد و همانجا را کنده
نل را درست میکنند . هر چند که آواز فوائد کثیره
دیگری را هم دار است مگر بسبب عدم گنجائش وقت
بهمین قدر اکتفا ورزیده ختم کلام را بدعای پادشاه
معارف اگاه غازی عادل خود اختتام میدهم و توفیق
رفیق برای خدمت وجود ذیجود شاهانه شان استرجا
می نمایم ، آمین
اردو
سپس صفر علی رشدیه ۳ غزل آنی را به لهجه
خیلی شیرین قرائت کرده مورد بغ بغ حضار گردید.
( ومن آياته خلق السموات والارض واختلاف
السنتكم والوانكم ان في ذلك لآيات للعالمين ) تعليم
زبان اردو جو که هماری اعلیحضرت پادشاه معظم غازی
(٤٧)
معارف پرور کی توجه شاهانه سی بلحاظ ايك هنرز
همسایه اور علمی زبان هونيكی داخل نصاب تعليم
مكتب هی اور هم طالبان علم اسی بهره ور هوتی رهتی
هیں ـ چنانچه بطور نمونه ايك مختصر نظام اردو جوكه
هم مسلمانون کی گذشته اور موجوده حالات کے معلق
هی بحضور اقدس همایونی غازی و ديگر حاضرین کرام
بصدا ادب وانکسار عرض كرتاهون ـ
کبھی ای نوجوان مسلم تدبر بهی کیا تونی
وه کیا گردون تا تو جسكا هي اك توتاهواتارا
تجهی اس قوم نی پالاهی اغوش محبت میں
کچل دالا تا جنی پاؤن میں تاج سردا را
تمدن آفرین خلاق آئین جهانداری
وه صحرای عرب یعنی شتربانوں کا گہوارا
غرض میں کیا کہوں تجھی که صحرا نشین کیاتھی
جهانگير و جهان دار و جهان بان و جهان آرا
مگرچهور ای جب سی تونی آئین مسلمانی
ثریاسی زمین پر اسمان تجھکو دی مارا
(٤٨)
تجهی آباسی ابن کوئی نسبت هراهين سکتی
که تو کفتار ده گیردار تو ثابت وه سيارا
جهانگیری سلف کی کهو کی بس یه یادهی مجم کو
نهین دنیا کی آئین مسلم می کوئی چارا
آهین ذاتون کی جکڑ رهین کین هی فرقه بندی پر
تیری نزدیك ی دی کرایین اسلام هی سارا
مکر وه علم کی موتی کتابین تیری آبا کی
جو دیکهی ان کو يوروپ مين تو دل هو هی آسی پارا
غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن
که روشن کرد نوردیده اش چشم زلیخارا
آخر مین دعای که خداوند مليك وقدير به طفیل
رسول بشير صلعم هماری هم دلعزيز پادشاه کو عمر دراز
عنایت فرمائى اور هم طالبای خاکسار حضور انور کی
روز افزون توجه معارف پروری سی علوم وفنون حاصل
کر کی به فحوای ( هل جزاء الاحسان الاالاحسان )
این ناچیز جانون کا اعلیحضرت والا نصرت کا للغير مانه
اور مجاهدانه را را دون کی راه بین فدا کارانه هدیه
( ٤٩ )
پیش ترقی هوئی اس قابل هو جائین که اپنی تاجدار
جوان بخت معظم کو شهنشاه زمان که سکین اور دوسری
ملک دنیا کی تی پر بمصداق --
بان اسی شاخ کهن پر بهر بنیانین آشیان
اهل کلشن کو شهبد نغمه مستانه کر
باعث صدر شك ومايه هزار افتخار هوسكين ( آمين )
بعد ازین رپوت سالانه نظارت از طرف علی محمد
خان نائب معاون نظارت خوانده شد که ما محض تمهید آنرا
در نجا تحریر داشته انتشار رپورت كامل انرا بعهده امان
افغان میگذاریم : --
( الحمد لله وسلام علی عباده الذين اصطفی )
اما بعد بضمير منير حاضرين محترم پوشیده نیست
که در این آوان سعادت اقتران از همت جهان قیمت
همایونی امون معارف بالعموم کسب بهبودی نموده واشعه
غیر مرئية الكتريك علم و عرفان زواياى مظلم خطة
مقدسه وطن را مستنیر وسدها وخر سنگهای راه ترقی
وتمدن را بيك قوة قاهرانه غير مغلوبه مندفع واعدام
( ٥٠ )
کرده است . بذل همت والا نهمت شاهانه در سرسبزی
و خرمی چمن طراوت معدن افغانستان کار بهار شگفته کی
کردار را نموده باشیوه حیات بخشای آفتاب عالمتاب
را پیشه فرموده که عیناً از بد و جلوس میمنت مأنوس
خسروانه قطعات برف دل سردی عموم وتخته های یخ
پژمرد کی هجوم هموم را که سالها از لکه ابر های
کدورت احتوا تقاعد وجمودت باریدن گرفته مانع
نشو و نمای هر کونه سبزه و کل عرفان شده بود آب
کرده و کداخته صحن چمن نزاکت خیز را بازهار نورسته
نشاط افزای معارف روشن و رشکر کاش ساخته است .
محض تامین سعادت آتیه و ابراز خدمت بعالم
اسلامیه ، ذات شاهانه تمایلات شخصی ومقتضیات نفسی
را بدرود گفته تعمیم معارف را تصمیم کرده ذرایعی
را که تواند قوه مکنونه ملت نجیبه شانرا در تحصیل علم
وفن به تحريك آرد مهیا و اماده نموده اند .
اری ، مدت کذائی نگذشته و زمان درازی سپری
نگشته که اوازه علم ومعرفت وطئطئه اتحاد و اخوت
( ٥١ )
بکوشهای دور و نزديك کرسی سلطنت رسیده افراد
خامد و خاملی را در مقام فعالیت و عرض همت براورد
افرادیکه چندی پیشتر بذل غیرت را در استحصال علم
و كمال محض ضیاع حیات میدانسته اکنون انرا از اعظم
و الزم مايحتاج زندگی حس می کنند ، وذواتيكه وجود
حکمت ومعرفت را برعدهٔ معدودی متوقف ومنوط
میشمردند اينك بتحصیل ان خود شانرا مجبور میدانند
مختصر اینکه اکنون دلها از نور معرفت مشحون است
وخیالات بلند مودت واخوت در دماغها روز افزون
اما بر رأی مهر انجلای همایونی و باقی حاضرین مبرهن
است که وظیفهٔ مقدسهٔ نظارت جلیلهٔ معارف از قبیل
انچنان وظایفی نیست که بعد از انقضای مدت قلیل یکسال
یادوسال تواند نتایج اصلی خودرا بحضور عموم جلوه
ظهور دهد ویا دو سه نفر تعلیم یافته را اینه قائمۀ معارف
گفته بهمو طنان عزیز خود وانماید بل ادوار شهور
بسیار بکار است تانونهالان تازه رستهٔ سرابستان معارف
تنومند كمال وبرو مند شاخ و پنجهٔ نتائج اقبال گشته
( ٥٢ )
در عوض اینهمه مجهودات عالیه همایونی ثمر هنری تحفه
آرند و عرضه دهند.
با اینهم درین عرصهٔ دو سال از توجهات قدسیت ایات
همایونی مراحل اساسیه خود را بکوشش بی نهایه طی
نموده در نایل شدن بسر جاده مقصد حتی الوسع صرف
مساعی نموده اند . اینست که محض استحضار ذات شوکت
سمات شاهانه و باقی حاضرین محترم را پورت یکساله امور
مهمهٔ خود را ایجازاً عرض و تقدیم میکند :ـ
تزکیه اخلاق
اولین کاریکه در اجرای آن نظارت معارف ابراز
مجهودات کامله را حتمی شمرده ترتیبات و قوانین لازمی
در آنخصوص از همه بیشتر احراز کرده است همین در
بارهٔ حسن اخلاق و تامین نیکوئی اطوار اطفال است که
در نخصوص دستورالعمل ها و قانونچه های محتوی بر شرایط
ولوازمات آداب چاپ نموده در هر صنف جداگانه تعلیق
کرده است و سائر اساتذه را مأمور داشته تا هفته دو روز
مضامین هدایت آئین مندرجهٔ آنرا بحضور اطفال با و از
( ٥٣ )
بلند قرائت نموده همگانرا در پیروی حسن اخلاق و آداب و شرائط انسانیت توصیه نمایند
علاوه برین در هفته دو روز برخی از اساتذه مامورند باینکه بعد از ادای صلوة ظهر مواعظ و سخنان حکمت توامانیکه ملایم و مساعد امور دینی و دنیوی باشد بحضور همه طلبه بنمایند ، محبت و اطاعت پادشاه معارف اکتناه شانرا در قلوب شان جادهند ، خیالات بلند و ارادات ارجمندیرا که باعث ایقاظ غیرت و سبب فزونی جدیت شان گردد در لوح ساده دماغهای اطفال نقش کنند تا همگان وسیلهٔ تامین اقبال گشته رجال باشرف و غیرت استقبال وطن عزیز گردند –
.. انعقاد انجمن معارف و مجلس علمی در نفس نظارت ..
معاین است که وجود انجمن معارف و مجالس علمی بجهة اصلاح تعلیم و ترقی معارف از جمله واجبات است . ملاحظهٔ فوق ، حالا نظارت معارف دارای دو انجمن است یکی انجمن معارف و دیگر انجمن علمی انجمن علمی عبارت از انجمنی است که هفته یکروز در خود نظارت
( ٥٤ )
معارف منعقد گردیده برسائل و امورات مهمه علمی از
قبیل تعیین نصاب تعلیم ، تصویب یا تردید مؤلفات اداره
و وقایه لواز مات تعلیمی و غیره وغیره بحث نموده نتیجه
فیصله شده را بانجمن معارف عرض و تقدیم میکند .
اعضای این انجمن اکثر ارباب علم وفن و اساتذه خود
نظارت میباشند ـ انجمن معارف مراد از انجمن است
که از معدود ذوات محترم ناظرین و امنا و مامورین معظم
سلطنت تشکیل یافته در ماه یکبار در نفس نظارت معارف
شرف انعقاد مییابد ، وظیفه مختصه این انجمن همین
معاینه و تصویب مهمات قوانینی است که در انجمن علمی
موضوع و معین گردیده است .
،، تشکیل نظارت معارف ،،
بدیهیست که نظارت معارف در سایر ملل متمدنه
يك هيئت جدا گانه و امتیاز علیحده را دارا بوده
تنظیمات اساسیه خود را بيك صورت متین و رصین که
مناسب میداند تشکیل میدهد .
( ٥٥ )
ولی مع الاسف دیده میشود که در وطن عزیز مان
از بدو اساس مدرسه مبارکه حبیبیه تا قریب این وقت
از ین نقطه مهمه اغماض نظر شده نظارت معارف را
در ضمن مکاتب گرفته بودند ، حالانکه بایست در تحدید
حدود اختیارات و قوه اجرای امورات هر دو يك مباينت
و امتیازی احراز می کردند ، از آنجا که در ین وقت از
مراحم ایزدی و صرف توجهات همایونی همه نظارت ها
و دوائر حكومتی بالعموم و نظارت معارف بالخصوص يك
اداره و انتظام فوق العاده را مالک کردیده است بناء
عليه اولین قدمی که در راه وقایه و سررشته خود
برادشته است همین تشکیل خود نظارت جلیله معارف
است بدو دائره یکی هیئت نظارت که بر وجود جناب
جلالت مآب ناظر صاحب و يك نفر مستشار شان و يك
نفر معاون و يك نفر نائب معاون شامل است و دیگر
دائره تنظیم مکاتب که تحت نظارت مدیر ، مفتش ، نائب
مدیرها اداره و وقایه میشود .
(٥٦)
بقیه تاریخ انبیا
جناب عمر فاروق (ر) در عالم اسلام یك خلیفهٔ عظیم
الشان کذاشته انجناب شان را بعد از ده سال و شش ماه
خلافت در سال بیست وسوم هجرت بعمر ٦٣ سالگی
يك نفر از مردم مجوس بشهادت رسانید
خلیفه سوم آنحضرت جناب عثمان (ر) است که بعد
از جناب عمر فاروق (ر) جناب عثمان(ر) بمشورهٔ اصحاب
خلیفه مقرر شد. در خلافت او مسلمانان بطرف شرق
علاقه هرات، و بلخ، و بخارا، و سمرقند، و کابل، را
فتح کردند، بطرف غرب با رومی ها جنگهایی دریائی
کردند. جناب (عثمان رض) يك آدم بسیار حلیم
بودند. و با مردم به بسیار نرمی گذران میکردند.
و چون که در اداره و سیاست قدری شدت هم لازم است
ازین سبب بعض مردم مصر و کوفه شورش و بغاوت
کرده انجناب را بعد از دوازده سال خلافت در سال
سی و پنجم هجرت بعمر ٧٢ سالکی در خانه شان بشهادت
رسانیدند.
( ٥٧ )
خلیفهٔ چهارم آنحضرت جناب ( علی ) است ، که
بعد از جناب ( عثمان ) خلیفه شدند در عهد خلافت شان
میان مسلمانان تفرقه ها و جنگ ها واقع شده بسیار مسلما
نان کشته شدند آخر خود شانرا نیز بعد از چهار سال
خلافت ، در سال چهلم هجرت ، بعمر ٦٣ سالگی یک نفر
از مردم خوارج در کوفه بشهادت رسانید .
تاریخ پیدایش ریل وتفصیل مدارج وترقی آن
بعد از شماره ٢
چگونگی مشتعل نمودن آتش در انجن مذکور برای
تجربه کنند گان ومخترعين تكليف ومشقت نهایت زیادی
پیش کرده بود ـ مشهور جارج ستفس قبل ازینکه
ماهر فن انجنیری گردد به هيئت يك انجنیربسی کوشش ها
و تجربه ها نمود بالآخر درسنه ١٨١٥ خیال کرد که
بخاریکه ضائع می شود بتوسط آن باید که آتش روشن
کرده شود پس باختراع ملتی بتولر بایلر ( که مقصد
و ساخت آن در فصلی که از انجن مذکور کار گرفته می شود
بیان کرده خواهد شد ) کامیاب گردید و همین مسئله برای
همه وقت قایم و دائم ماند ـ
( ٥٨ )
ستفنسن تجویز کرد که علاوه ازین چیزها باید که انجمن مذکور يك مدك چوبی و يك دسته داشته باشد که هر دوی این ها مستقیماً به عرادۀ آن انجمن الحاق یافته باشد ـ
بعد ازان بساختن يك انجمن مانند انجمنیکه در اضلاع متحده امريكه مابين ستاكتن و دار لنكتن که برای کار و بار مردمان ساخته شده بود کامیاب گردید وزن انجن مذبور هشت تن و رفتارش ١٥ ميل فی ساعت بود ـ ریل اولی که مابين ستا كتن و دار لنكتن ايجاد شده بود در تاریخ عالم دارای اهمیت بزرکی است جارج ستفنسن ، برای اثبات اعتبار اختراع خود انجن مذکور را بدست خود چالان کرد ، ريل مذکور دارای ٣٤ کادیهای خورد خورد دیگر نیز بود وزنش ٩٠ تن تخمین کرده شده بود ـ در آغاز چالان شدنش ١٠ ميل فى ساعت ميرفت مکر رفته رفته تا ١٥ ميل فى ساعت نیز رفتارش میرسید در ریل مذکور زغال ، خوراك ومختلف اشیانیز برده می شد با وجود اینهمه مردمان خواهش کردند که اکر مسافرين كالا و خوراك داشته باشند باید که جای کنجایش
( ٥٩ )
آنها در ريل مذکور موجود باشد و بر همين خواهشات
خودها اصرار ميکردند ـ چون از باز شدن خط راه
آهن مدت يك ماء كذشت کامپنی ريل بساختن يك كوچ
روزانه شروع نمودند اين كوچها مانند كوچهائيكه بذريعهٔ
اسپ ها بروی زمين کش می شوند ساخته شده بود كه هريك
ازين كوچ هادارای ٦ نفر مسافر در داخل و ۲۰ نفر
مسافر در خارج بود ـ برای آوردن مسافر در دو
ساعت يك شلنك کرايه ميگرفت .
عجيب دلچسپ امريکه در ابتدای ساخت ريل جلب نظر
توجه ميکند اينست که در آن زمان ريل دارای بيرق
و ديگر علامات نبود ـ جنك ها كه فيمابين مردمان
دو راه خط آهن می شد برای ريل مذكور بمثابه سد
ها بودند ، يك آدم باسم بيرق چی بالای اسپ سوار شده
پيش ميرفت ومردم را خبر ميكرد و ميفهمانيد كه بايد در
راه آهن كسی نباشد زيرا که عنقريب ريل ميرسد . آيا
کی فلسفهٔ ترقی ريل را به نسبت جارج ستنفسن .
(٦٠)
بهتر توضیح کرده است ؟ سوال پیدا می شود که
اگر اتفاقاً کدام کاو بر خط راه آهن پیدا می شد چه
می کردند ؟
ج در ممالک آباد که در ان مردمان بکثرت میباشد
اين يك امر مجبوریست که باید خط راه آهن قدری
کناره دار ساخته شود در جائیکه ساختن اینقسم
راه خط آهن امکان نداشته باشد مانند کنیدا و میدان
های وسیع آسترلیا که خط راه اهن دران میدانها
عبور میکند در انصورت مقابل انجن مذ ور يك چيز
قفس مانند از اهن ساخته می شود که انرا کاو کیچر
( کیرنده ) کاو گفته می شود ساخته می شود که اگر
کدام حیوانی مقابل ریل بیاید حیوان مذکور را
بسیار دور می اندازد و خط راه اهن را صاف و پاک میکند
و باین قسم ریل مذکور را از مصادمات و مقابلات محفوظ
ومصئون میدارد .
( باقی دارد )
شرایط اشتراك
داخل شهر
سالانه . . . . شش روپیه
شش ماهه . . . . سه روپیه
ماهانه . . . . قبول نمیشود
خارج شهر
بقیمت های فوق جریده الضم میشود
اجرت داك في نسخه يك صنار است .
آدرس
نظارت جلیله معارف
(کابل)
قصر شهر آرا مكتب حبيبيه
دارالعلوم امانیه
اداره
معرف معارف
در ماه يك بار نشر میشود
بمطبعه ماشین خانه چاپ شد
سال دوم
شماره ( پنجم )
معرف معارف
۱۲۹۷
یکم جدی سنۀ ۱۲۹۹
از یمن توجه شه با اقبال
آمد بکنار دولت و استقلال
اسباب تمدن بترقی باشد
آثار معارف همگی رو بکمال
ان في ذلك لايات للعالمين
جناب صالح محمد خان نائب مدیر باسر معلمین و بعضی از معلمین
مکاتب شهر
فهرست مندرجات
( ۱ ) تذکره تاسیس مکاتب در لهو گرد وغزنی
( از قلم مدیر صاحب محمدحسین خان )
( ۲ ) بقیه مقالات جلسه تقسیم انعامات بحضور
شاهانه
( ۳ ) کاشف امریکا کرستاف کولمبس
( ٤ ) بیداری . ( از قلم سید داؤد خان )
( ٥ ) تاسیس مکتب مستورات
( ٦ ) مدو جزر اسلام ( بعد از شماره ۳ )
( ۷ ) ناول ( بعد از شماره ٤ )
سال دوم (۲) شماره (۵)
بسم الله الرحمن الرحیم
( هو العلیم )
تذکرهٔ تأسیس مکاتب در لهو گرد وغزن
چون مهر سپهر سلطنت شعشعه پاش معارف گردیده
پایه تخت سنیه را بقعهٔ نور گردانید و روشنی آن از کوهستان
و پنجشیر گذشته تا ترکستان رسید و بلد های بعیدهٔ
بدخشان درخشان شدن گرفت لهو گرد بمنزلهٔ تاریکی
زیر مشعل، ظلمت جهالت را بانوار علم دور ننموده
بود - محال مذکور مورد افتخار ( بسطة فى العلم والجسم)
بوده زیرا مولانا یعقوب چرخی رح و امام سجاوندی وار
مفسر متبحر وقاریٔ زرگوار یکطرف آنجا مسکن
داشتند و مثل ابومسلم مرشدهای مدبر و قندر دیگر
جانب در انولا بفتوحات می پرداختند - پرتو بنای مرمی
(۳)
در نواحی برکی هنوز این اشعار کنده دیده ماضیش
را بیاد میدهد
چهل سال ابو مسلم پهلوان
تیر کوفت بفرق مروانیان
زحد سمرقند تا مصرو ری
برانداخت بیخ خوارج زپی
علاوه برین عظمت وسطوت تاریخی لهو کردچون
نسبت عاجزانه ام بسبب وطن آبائی بابرکی بود باحساس
و تحريك بی اختیارانه خطوط تقاضای تاسیس مکاتب از
کابل ، جلال آباد ، و هندوستان بخدمت حاکم صاحب
لهو کرد نگاشتم اما با وجود مساعی شان تهداب مکاتب
زیر خاك ماند تا چند کلمه ملوکانه که در باب حاکم موصوف متعلق
معارف ارشاد فرموده بودند ابلاغ کردم و این بود
تازیانه که افکار حاکم و محکوم را بجولان آورده در سه
روز عریضه استرجای بنای مکاتب را با مبلغ هفده هزار
وچند صدر و پیه بنظارت رفیعه معارف رسانید ـ ازینجا
اقتباس میشود که حکام ورعایای خودشان از خیال عمل
(٤)
اشغال معارف خواهی که یگانه ذریعه ترقی وتعالی است
جاری بوده تا حکم محکم شاهانه براه راست برسرشان
شرف نزول یابد امر تعلیم در تعویق میافتد چنانچه جناب
حکمران غزنی اول از بنای مکتب ابا ورزیده چون تاکید
آن از زبان قدرت نشان ظل اللهی شنیدند بلاتاخیر سه هزار
روپیه را برای اجرای يك مكتب ادنی قبول كردند
ماسوای آن چون توجهات جهان درجات شاهانه را
در امور معارف بالمشافه بیان کردم در خاطر و مدارات
ما عنایات نموده نه صرف ذاتاً ممنون مان ساختند بلکه
زائد از مبلغ دولك روپيه سالانه را وعده بعد از نوروز
فرمودند . تحریر ذیل را بخدمت حاكم صاحب غزنی
گذاشتم و با تفاوت مقامی اهالی لهو گرد را بهمان مخاطب
کرده بودم :--
( اعلام تعليم )
برای ملکان رئیسان کلانتران و ریش سفیدان
و خوانين واعنه وجمله رعایای صادقه شاهانه
( 5 )
فضیلت بنی آدم بر اکثر مخلوقات حتی ملائک از
روی علم است (وعلم آدم الاسماء کلها) ـ آدم (ع) را
علم تمام نامها آموخته خالق متعال برتری او ثابت نموده
مسجود فرشتگانش ساخت ـ عزت ورفعت انسان هم
بلحاظ علم است (ویرفع الله الذین آمنوا منکم والذین
اوتوا العلم درجات) ـ خدای تعالی آنانرا که از شما ایمان
آورده علم داده شدند برمرتبه های بلند سرفراز میفرماید ـ
زهد وتقوی بشر نیز باعتبار علم است ( انما یخشى الله من
عباده العلماء) ـ ازخداوند قهار فقط آن بندگانش میترسند
که عالمند ـ بنا برین آیات شریفه (رسول اکرم) صلی الله
علیه و آله وسلم طلب علم را بر هر مسلمان فرض قرار دادند
( طلب العلم فريضة على مسلم ومسلمة ) برای ترغیب و تشویق
آن جناب رسالت مآب ص حصول علم و جهاد را
و خرج کردن را برای این دو امر مساوی الثواب ارشاد
فرمودند از عبادت جاهل خواب عالم را بهتر نشان داده
علم را بر عبادت هفتاد درجه فوقیت عطا کردند ـ ازین
احادیث استدلال نموده (سراج الامت امام) اعظم رح ایمان
(٦)
آن شخصی را که از دیروز زیاده تر امروز معلومات
خود را اضافه نکرده است در معرض خلل میدانند -
اطلبوا العلم من المهد الی اللحد) - از گهواره تا بگور علم
حاصل کرده بروید - در تعمیل این تا که تسهیل شود
اعلیحضرت معرفت دستگاه پادشاه غازی ما علاوه بر مکانیکه
در ان اطفال و نوجوانان از علوم و فنون فیض یاب میگردند
از مرحمت خسروانه برای شهریان دار الامارت شاهانه
دو باب مدرسه مفتوح فرموده اند که در یکی بوقت روز
و در دیگری بعد از شام مردمیکه در خوردی از نعمت
علم محروم ماندند بعد از فراغت کار و بار بسعی به سی چهل
روز خواننده و نویسنده شده بتوانند - به پیری سعی
مکن کر در جوانی کار رفت از دست - زو کم شته در آتش
زخاکستر شو پیدا عدل و انصاف با الطاف ملوکانه همان
سهولت و آسانی را که در کابل میسر بود برای شما و پسران
شما ارزانی فرمودند - هدایت مقدس است (اطلبوا العلم
ولوکان بالصين) - بطلب علم روید اگرچه در چین باشد -
چقدر جای شکر است که حاجت دور رفتن وزحمت
( ۷ )
سفر برداشتن نمانده در خانه های شما چشمه علم و عرفان
روان میشود .
ای مردمان عاقل و دور اندیش و ای جوانمردان
همت و غیرت کیش اولاد خود را ازین منبع فیض سیراب
سازید و نیک تأمل کنید که چه برکت ها برای شما از وسیله
مکتب مقدر خواهد شد و اگر ازین دوری جستید
چه نکبت ها برای شما پیش خواهد شد در زمان موج
دریا موافق بوده موقع گذشتن ازان و رسیدن بساحل
سلامت بدست آمده میباشد ـ اگر انوقت رفت پشیمانی
و دست حسرت مالیدن نصیب می افتد نے الآن از مراحم
و اشفاق شاهانه اجازه افتتاح مکاتب عام شده اهتمام مخارج
آن بنمائید و تمام اولاد خود را داخل سلسله مبارکه تعلیم
بکنید تا در ملك خود آرام و آسایش و احترام دیده در عالم
نیز نیکنام و معزز و غالب گردید ـ بطفیل علم شما همه
ضروریات و ما یحتاج خود را از قبیل کالا و ظرف و کاغذ
و کتاب و توپ و تفنك و معدنيات وغیره از وطن عزیز
خود مهیا کرده محتاج خارج نخواهید ماند انگاه شان
(۸)
و شوکت و استغنا و حشمت شما نزد دیگر دول و اقوام
مسلم شده در حالت امن و جنك سکه غلبه و منصوریت
خود را بر دلهای اغیار و اعدا خواهید زد
دمبدم صیت کمال دولت خدام تو
عرصه روی زمین را سر بسر خواهد گرفت
شاهباز همت چون برکشاید بال و پر
از ثریا تا ثری در زیر پر خواهد گرفت
ای اهالی شهر شهیر و قدیم غزنی ! نه تنها چشم
افغانستان بلکه انتظار کل جهان سوی شما دوخته
است چون در دیگر بلاد مدارس قائم شده بلده تاریخیه
شما تا حال از ان خالی و بی زینت مانده است ـ شایان سلاطین
و حکمای عظام و سزاوار علما و اولیا کرام خود تهیه
مکاتب نمائید تا خوشنودی ارواح مقدسه شان کسب
کردیده از دعای مستجاب آنها مستوجب انعام و اکرام
الهی کردید و نعمت نخستین و کرامت اولین خود علم
است که بذریعه آن نه تنها منزل دنیا بأمن طی میشود
بلکه طریقه عقبی نیز بهمان واسطه بطمانیت بسر
(۹)
میرسد - حضرت (محی الدین غوث اعظم) میفرمایند -
درست العلم حتی صرت قطبا - ونلت الفضل من مولی الموالی
علم را درس کرده قطب شدم و از مالك مالکان بفضل
نائل گشتم - شیخ سعدی رح ترجیح مکتب را بیان مینمایند -
صاحبدلی بمدرسه آمد زخانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عابد و عالم چه فرق بود
تا کردی اختیار از ان این فریق را
گفت این کلیم خویش بدر میبرد زموج
وان جهد میکند که بگیرد غریق را
در عهد سلطان محمود (رح) غزنی ها عروس المساجدی
داشت و در پهلوی آن کتبخانه که در آنزمان کتابهای
قلمی چند لك مجلدات را دارا بود و آنها بمطالعه طلابی
می آمد که بتعداد هزارها در حجره های مسجد مذکور
روز و شب مصروف به تحصیل بودند - اینقسم مدرسه ها
که در زمانه عروج اسلامی رونق افروز جهان بود
بسبب جهل و نادانی خلف نا اهل بی نام و نشان شد از
( ۱۰ )
آن فروغ وتسلطی که بوجه علم حصهٔ اسلامیان بود در
قبضهٔ آنان در آمد که دارالعلوم ها را از مسلمانان نقل
کردند ـ اعلیحضرت غازی علم پرور از فراست و تدبیر
نقص طرز تعلیم را که الحال در اطراف ودهات مروج
است دریافته از لطف و عاطفت سر رشتهٔ مدارس را شروع
فرمودند ـ پیشتر تحصیل علم بسالهای در از میکشید بازهم
ملاها و میرزاها خواندن و نوشتن صحیح و کامل را یاد نمیگرفتند
همان کلام خدا همان فقه معلی همان عربی و فارسی و حساب
و غیره که در سابق بکل عمر هم تکمیل نمیشد حالا در چند
سال حسب ضرورت تحصیل میشود ـ فرق مابین طرز
های قدیم وجدید مثل اسپ وموټر است که اسپ از کابل
تا غزنی در شبانه روز رسیده نمیتواند وموټر در یکدو ساعت
ازان بیشتر مسافه می پیماید لکن برای داخل شدن باین
منزل ضرور است که مکتب مکمل تیار شود تا طریقهٔ
تدریس را با سلوب نیکو جاری کرده بتواند ـ دیگر
تعلیم کهنه ونو بکالا بافتن از دست و ماشین میماند که از
دست آنقدر بيك ماه بافته نمیشود که از ماشین بيك روز
(۱۱)
ای مسلمانان ذکی و هوشمند، عقل و فهم خود را بکار
کرده عزم باز نمودن مکاتب بنمائید تا تمامی اولاد وطن
پاك افغان بعرصهٔ قلیل از فیوض علم حظ یافته هیچ بچه
افغانستان بی علم و ناخوان نماند—بعد از تعلیم چار پنج سال
چون پسران تان در قرائت فرقان حمید و مسایل دینیه
و خط و حساب و غیره ماهر شدند بعد ازان اختیار
دارند خواه کسب و کار آبائی خود را بکنند یا دیگر
تعلیم اعلی حاصل کرده بحکومت یا دیگر منصب های
دول مامور گردند اعلیحضرت معدلت پناه پادشاه غازی
ما اعلان فرموده اند که آینده هیچ کس بی تعلیم مکتب
بخدمات عالیه و سلطنت مقرر نخواهد شد واگر کسی
خواهش نوکری و ملازمت سرکاری ندارد و در صورتیکه
تحصیل علم کرده است هر کاریکه اختیار نماید بخوبی
و درستی سر انجام داده نزد پادشاه غازی علم دوست و نزد
حکام وعوام عزت و منزلت خواهد یافت چنانچه بطور
امثال يك فائده فوری مکتب اینست که معلمان و متعلمان
از پشك نفوس معاف اند زیرا اعلیحضرت غازی بر
(۱۲)
فرموده (نبی) صلعم محل پیراشده قدر افزائی اهل علم
میفرمایند (رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر)
جنك كفار را فتح کرده باصلاح نفس پرداختن ازان
برتر است واصلاح نفس از علم ونيز تيارى جنك از علم
خوبتر صورت می بندد ـ لهذا آنرا بجهاد اكبر تعبير
فرموده اند ملاهایکه پیشتر در مساجد سبق میدادند باید
حزم و همت نموده ازین احکام مراحم فرجام شاهانه
استفاده كنند ومع طالبان سابق در مکاتب جدید حاضر
شده طرز وطریقه تعلیم را بیاموزند سپس کتابها و
سامان تعلیم همراه خود برده در مساجد شان درس
بدهند تا کفایت اوقات او داده همه اولاد وطن شريف
در اندك مدت صاحب فضل و کمال کردد ـ اتفاق حسن
است که حکم (خدا ورسول ) واولى الامر شما برای خیر
وبهبود تان متفق کشته تا از عهده تشکر آن بدر آئيد
در تعمیل آن سستی وغفلت نور زیده بسعی و سخاوت
پیش آئيد وهمت وفعالیت نمائید والله الموفق والمستعان
چونکه در برکی راجان و غزنی پنجاه و شصت خانه
اهل هنود بهم بسته واقع بود و اعلیحضرت غازی تعلیم
(۱۳)
ابتدائی را بسبب تالیف قلوب اطفال شان اجباری
نکرده اند لهذا لازم دانستم که بعضی هندوان را
خواسته فوائد علم وفن را پیش شان واضح ساخته ادخال
پسران شانرا برضای شان بگذارم چنانچه يك رقيمه برای
آنها تحریر کرده دادم که مضمون آن بدينمنوال است
اطلاع مکتب برای اهل هنود
از جمله رعایای صادق و باوفای شاهانه
چون اعلیحضرت غازی معارف پرور از مراحم
و الطاف خسروانه که بالای عموم رعایای خود دارند
سررشته تاسیس مکاتب فرموده اند و همراه مسلمانان
درپایه تخت سینه کابل طلبای هنود نیز درس میخوانند
اگر شما هم خواهش و آرزو دارید که مثل مکتب
مسلمانان هموطنان شما يك مكتب برای پسران شماهم
قائم شود نيك غور و فکر کرده اطلاع بدهید تا اهتمام
قیام آن نموده آید و برای بچه های شما معلم مع کتابها
وغیره سامان تعلیم فرستاده شود اگر درین امر غفلت
و بی پروائی کردید نقص و ضرر باولاد خود شما عاید
(١٤)
خواهد شد ـ بعد از تعلیم چند سال چون اطفال
مسلمانان صاحب کمال شده نزد پادشاه حقائق آگاه و
ملت افغانیه معزز و ممتاز گردیدند انگاه برای شما
پشیمانی و حسرت و شکایت دست ندهد که کاش ما هم
تعلیم پسران خود را جاری کرده مانند هموطنان اسلامی
خود صاحب مال و کمال شان میساختیم ع
هر پچهتای هوت کیا جب چریا چك گئی کهیت
کهیتون كودی لوبانی اب به دهنی هی کنکا ـ کچهه
لرلونو جوانو احمق جوانيان هين ـ حالا خوب
دور اندیشی ورزیده کذا گاه مان سازید که آیا این
فرصت زرین را غنیمت شمرده اطفال خود را تعلیم
یافته و عزتمند و آسوده حال میسازید یا همچنان مثل سابق
جاهل و بی بهره شان میگذارید ـ از يك واقعه مهمه
استفاده كنيد که اعلیحضرت غازی والا نصرت یکی از
طلبای هنود را که درمیان جمیع طلبای مکاتب ابتدائیه
اول برامده بود نشان امتیازی بدست سخاوت
پیوست خود عطا فرموده بروی طالب علم مذکور بوسه
( 15 )
دادند این عنایت بغایت شاهانه را مدنظر داشته بحزم
و هوشمندی جواب با صواب این اطلاع بدهید . باقی
لطف ومرحمت پادشاه معدلت پناه وطاعت و خدمت
جميع رعايا بيش از پیش باد فقط -
چون اکثر هندوان برکی راجان برای شمولیت
يك عروسی بغزنی رفته بودند پسماند كان جواب خطاب
مذکور را ملتوی بمراجعت شان نمودند - درغزنی
چونکه تعداد طلبا به پنجاه محدود شده بود فی الحال برای
هندوان گنجایش شرکت لازم دیده نشد بلکه محض يك
ترغیب شان برای آینده در عمل آمد تعیین تعداد طلبا چنانکه
در مکاتب شش کروهی کابل به تجربه رسید منجر بشکایت
و فساد میشود ـ موسس مکاتب که از کابل میرود در چند
روز از احوال استطاعت یابی بضاعتي اطفال كما حقه
با خبر نمیشود و اگر امر انتخاب بملکان مفوض شود
رعایت بعضی و تعدی بر دیگران متوقع است بلکه پاره
خوری هم در بین احتمال دارد (ان هؤلاء يحبون العاجلة
ويذرون ورائهم يوما ثقيلاً ) این مردم فایده فوری
را دوست داشته .
(١٦)
روز کوران را پس پشت می اندازند ـ کاو چرانی سرگین
چینی خر کاری دهقانی وغیره را نقد پنداشته بر منفعت
نسیهء تعلیم مرجح میشمارند ـ یکی عذر می آرد که غیر
از يك بچه دیگر دستیار ندارم و خودم بى ملك و جايداد پیر
وضعيف هم هستم معقول، دیگری مینالد که از برای
خدا يك پسر دارم وصد جریب زمین ـ پرداخت آنرا
که بکند ؟ جواب ـ مزدور بگیر میگوید مزدورم را
شما ترغیب داده در مکتب داخل كرديد، حالا نكه ما مزدور
ها را فقط برای زمستان داخل کردیم که آن وقت هم
شان فارغ و بیکار میباشند و در تابستان فقط آنقدر سبق
خواهند گرفت که خواند گیهای سر ما یاد شان نرود
در غزنی یکی میگفت که سه جریب زمینم را میفروشم
وبچه خود را از مکتب خلاص میکنم ـ ازینجا قیاس
میشود که در منتخب کردن پنجاه نفر طلبا از میان سه
چهار صد بچه های غزنی چقدر احتمال رشوت ستانی
است چونکه مبلغ سه هزار روپیه شان همین تعداد را
می گنجانید و برای رئیسان و کلانتران این اندازه پیش نشان
( ۱۷ )
داده شده بود لهذا بعد از مذاکرات بسیار فیصله برین
شد که پنجاه نفر طلبا از نفس شهر غزنی داخل مکتب
کردند ودو دو نفر ملاهای مساجد ازاندر و تاجيك
و هزاره در زمستان آمده در مکتب طرز تعلیم را بیاموزند
و بعد از واقف کار شدن پس در علاقه های خود رفته
بطریق جدید درس بدهند و تا آن وقت مبلغ دولك
موعود هم وصول شده کفیل مکاتب متعدد خواهد
گشت از نقشه های غزنی ولوگر و وردك كه تخمين
کشیده شده است معلوم میشود که در محالات مذکوره
بده یا بیست و چهل مکتب ابتدائی ولی بلکه بصد
يك و نیمصد اجرای تعلیم بدرستی خواهد شد مثلا مشق
نمونه از خروار در مکتب چرخ بچه های (خروار) که حد
آخریش پنج شش کروه دور است رسیده نمیتوانند
بلکه خود چرخ و خود خروار که هر دو بگرده ها
امتداد یافته اند چند در چند مکتب ها میخواهند .
در مکتب محمد آغا بچه های زرغون شهر و سرخاب وغیره
که رسیدن شان فاصله شش هفت کروه محال است کش
( ۱۸ )
خیل از بعدیم گروه هم منضم شده نمیتواند زیرا مابین
هر دو دریا حائل در زمستان یخ بندی و در زمستان طغیانی
مانع عبور است اگر پلی بسته شود علاوه بر کفایت
در خرج معارف سهولت برای اهالی خورد و کلان
متصور است .
محمد آغا موضع کوچکی است اما بسبب نشیمن مدیر
مالیه که مثل دیگر همسران خود معارف را از وظیفه خود
کمتر نمی انگار ديك مکتب آنجا تاسیس یافت از جهالت
و بد اندیشی مردم فقط سی نفر طالبعلم داخل مکتب گردید
هفتاد نفر دیگر در کتی خیل سیاهه شده يك مكتب در آن
سمت بنا کردیم و چونکه سامان تعليم براى يك صد
نفر برده بودیم وزائد موجود نبود هشتاد بچه دیگر
را نام نویس گرفته بعد از ان كتابها فرستادیم امید
است که اینها هم داخل مکتب شده مانند مردم مغل
خیل و ده نوباغ سلطان هم جمع آوری بچه ها نمودند :
ما معلم طرز جديد ابتدائی و سامان تعلیم نداشته تعليم
آنها را در تعویق انداختیم - برای ملکان آپ بازك
( ۱۹ )
زید آباد كمران كاريزقلى دشتك آب پران قنات عينك
من كين سرخاب زرغون شهر وغیره اطلاع دادیم كه
سياهه بچه ها را ساخته ملاهای مساجد را در محمد آغا
وكنی خیل ارسال نمایند تا در چند مدت طريقه تعليم
را یاد كرفته باسامان تعليم پس بقريه های خود رفته
تدريس كنند همین قاعده در ديكر مقامات لهو كرد
اختيار نمودیم اما باين سبب كه مشاهره معارف برای ملاها
از پنج الی بیست روپیه است قاعده مذكوره مؤثر نخواهد
شد مادامیكه ملاها از صحبت طالبان قديم شريك كدائى
میباشند واهل ده برای شان صرف بوجه امامت نه بلحاظ
تعليم اطفال غله وغیره بهم میرسانند - ملامحمد شاه نامی
ازمحمد آغا اینقدر كرويده طالبان كدا كر خود بودكه
هیچ مشاركت با معلمان ما نه پسندیده حالانکه در اثنای
مذاكره اصطلاحات صرف ونحو را صحيح تلفظ كرده
نميتوانست بطريقة جديد تعليم استهزا نمود و درباب
تدریس خود كفت كه همین قاعده از زمان رسول الله (ص تا)
این وقت زیادہ ازسیزده صدسال جاری بوده اكر در ماضی
( ۲۰ )
غلط چلیده است در مستقبل هم همین طور خواهد چلید
اگر ملاهای مساجد بترغيب وتحريص ما بمعاونت مکاتب
آماده شدند فواید متعددی ازین مرتب میشود : –
یکی تضييع عمرها که در درس های بيقاعدۀ قديم
در نيم ملائی می انجامد و آنرا خطره ايمان ضرب المثل
کرده اند بصرف منضبط اوقات مبدل شده همه ملاهای
مساجد معلمان مکاتب میکردند . دويم بسبب رسوخ
وواقفيت خود ملاها در جمع آوری بچه ها بموفقيت ساعی
شده طالبان سابق را نیز همراه خود در مکاتب داخل
میکنند و آنها بتعداد صدها بوده کمبودی معلمان
ابتدائی را اکمال نموده آنانكه من زمرۀ شان فاضلتراند
بعد از تعلیم مستقیم دینی بخدمت قضا و افتا مفید شده
میتوانند – ضبط وربط طالبان محبت یکی برای عزت
خود شان ديگر جهت حفاظت دیگران لازم مینماید –
دربدر گشتن اهل علم ذلت آن طائفه بوده که خدای تعالی
ترفیعش میخواهد همین بیعزتی وپست همتی از گدائی
واحتياج در طبائع شان سرایت کرده آخرا حرص و
( ۲۱ )
دنایت طبیعت ثانی شان میگردد آنگاه اگر بر مسند
شریعت نشینند یابر کرسی طریقت متمکن گردند از عادت
استغنا وغیرت عاری بوده بطمع و آز نظر بمال مردم
داشته از آن لحاظ پیش شان خمر و در چشم آنها کم می آیند
چونکه تربیت اخلاق این طالبان باصول مناسب نمیشود
و کسی برای عادات زشت شان مسئول نیست در بعضی
علاقه ها دزدان و رهزنان فخر اتعلق باین گروه رفیعه
داشته میباشند ـ ازین سمت امنیت خواهد شد اگر
فرقه های طالبان همه بمکاتب ملحق شده نان بآب یافته
مشغول دروس مکتب گشتند .
از روی دانسته گی وقدردانی علمی مردم کلنکار
را در محاوره عوام کلنگی یافتیم زیرا بلاشائبه جبر و اکراه
بمحض اطلاع ملکان وخواجه خیلان پسران شانرا که
بعضی پیشتر هم خوانده و نویسنده بودند برضا ورغبت
حاضر مکتب ساختند ـ چونکه سرای های سرکاری در
محالات نیست وا گر در لهو گرد بود مسکن مهاجرین
مسکین گشته بنابرین مکتب ماخود مسجد است که از
( ۲۲ )
صبح تا پیشین خالی مانده بمصرف افضل تعلیم رسیده است
صفائی و نظافت مساجد خصوصاً در علاقه غزنی بصورت
پسندیده بوده تا بخانه های مروجه شان برای تعلیم زمستان
بسیار راحت بخش ثابت خواهد شد زیرا برعکس شهر
بچه های دهات در موسم سرما از کار و بار فراغت داشته
بتوجه تام سبق خواهند خواند چونکه سابقاً اطفال
در زمستان درس میگرفتند و در تابستان فراموش میکردند
و غربی ناچار برانشان میداشت چنان وعده برای دلجوئی
شان دادیم که روز تعلیم عمومی در زمستان نموده در کرما
برای اطفال نا دار همانقدر سبق خواهیم داد که فرصت
برای کشت و کارشان هم برآید البته برای پسران مستطیع
و شایق علم در هر روز موسم اسباق مکمل مهیا خواهد شد
( وذلك فضل الله يؤتيه من يشاء ) تاوه خانه های مساجد برای
خدمت مکاتب دو نقص دارد يك يادو اطاق فراخ آن
جماعت های جداگانه مکتب را گنجانیده نتوان شد
ترمیم آن از پرده های لک بوریائی وغیره میتواند شد
که حسب ضرورت بالا و پایان کرده شود دیگر عیب
(۲۳)
تیرگی و تاریکی است که ضعف بصارت خواهد آورد
چشم هارا رسول الله (ص) حبیبتان فرموده الحق برای
طلبه ازان عزیزتر عضوی نیست هم امسال اصلاح ناوه
خانه ها بروشن دانهای آئینه دار در لهو گرد و چاردهی
کابل نیز واجب است .
رجوع بکلنکار ـ در مسجد ملکان و ریش
سفیدان مع پسران شان جمع شده فرمان سراسر عرفان
شاهانه بنام اهالی لهوگرد را در حالت سکون همه تن
گوش شنیدند ـ یکی از ملکان چیزی برتخته سنگی که
همراه دیگر سامان تعلیم بطلبا تقسیم میشد نوشته بپا
ایستاده مودبانه خواند ـ چونکه از ساختگی و تصنع
معرا بود و از صدق و اخلاق مشحون بعینه نقل میشود :ـ
الهی سایه همایونی را از سر این عاجزان کم و کوتاه
نکرداند که از حسن مهربانی شاهانه خود و مهربانی
پدرانه خود که پدر کل اسلام است این مکتب دین ملت
مارا برای ما مقرر کرده که پلته چراغ دین مارا روشن
بدارد ـ از خداوند تبارک و تعالی میخواهیم که مایا نرا
(٢٤)
علم دینی خود و دوم اطاعت شاهانه غازی پدر خود بلند
همت بدارد که خورسندی پادشاه غازی ما برای ما حاصل
شود ـ بعد از آمین حضار یکی از اولاد عزیز وطن شریف
ما که در جمع دیگر بچه ها ایستاده بود بجدت و جدیت
کلمه چند گفت که آنرا هم عیناً درج میکنم : ـ امروز
ما بسیار خوش هستیم که مکتب برای ما ساخته میشود
و همه شما که برای داخل شدن بمكتب حاضر شده ایم برضا
و رغبت مادر و پدر خود آمده ایم ـ باین طریق اطفال
نیکو سيرت بتعداد تقريباً يك و نيمصد داخل مكتب
گردیدند اما چونکه معلمان و سامان تعلیم قلت بود
بسعی ازدیاد طلبانيز پرداختیم ورنه در بابوس که دو گروه
قریب کلنکار واقع است هشتاد نفر طالبعلم دیگر در مسجد
آنجا جمع شده بودند ـ برای اینها و اهالی پیارو خیل
میروان خلك ده نو امین الملك قلعه سر سنك اولى تتور
پای خیل حصارك و غیره پیغام فرستادیم که ملایان خود را
در کلنکار برای یاد گرفتن طرز تعلیم ار سال نمایند
تا مشاهده و تجربه آن حاصل کرده بعد از چندی پس
( ٢٥ )
در مساجد خود رفته بقرار قاعده مکتب سبق بدهند
على هذا القياس در برك کمند ودو بندی وغیره که شش
هفت کروه مسافه دارد فقط سیاهه بچه ها و ملاهای
سابق شان تیار کردیم تا وقتیکه در (خوشی) مکتب تاسیس
یافت و آن قلعه ها بسته و پیوسته داشته مقتضى يك مكتب
علیحده است معلم خوشی نگرانی مساجد دهات آنسو
را نماید ـ علی ذلک النهج بادخواب شاهانه چارنجصد
خانه را مالك بوده و بفاصله چهار کروه از کلنگار دور
افتاده مكتب جدا گانه میخواهد ورنه غیر ازین حسرتیکه
در حال جاهل ماندن اطفال آنجا بدل اهلی معارف را خواهد
یافت موقع شکایت برای سکنه مالیه ده پیدا خواهد
شد چنانچه بعضی اظهار آن هم کرده اند که افزونی
روپیه بر کل باشد و استفاده يك جزو ما نبود در برکی راجان
باوجود حاکم نشینی از امید هائیکه می پرورا نیدیم خیل
کم آمديم (عسى أن تحبوا شيئاً وهو شر لكم) بعد از نصائح
و مواعظ و کشش و کوشش بسیار از نفس شهر یکه بایه تخت
لهو کرد است فقط شصت وهشت نفر طالب العلم داخل
( ٢٦ )
مکتب کردید ازین زیاد ترهم تشبث میکردیم اما اینجا
نیز مسئله دهات بمسافات بعیده حائل است بر کی برك
اگرچه یکنیم کروه فاصله دارد اما در یا و جویهای بسیار
در میان جاری مرور وعبور را برای طفلان دشوار
میسازد ـ فی الحال برای ملاهای آنجا وجلوزی شاه مزار
آبجوش بادخواب روغنی اونی سیدان ده مغلان بابری
وغیره اطلاع دادیم که در برکی راجان آمده طریقهٔ درس
جدیدرا بیاموزند سپس در قریه های خود رفته تعلیم
نمایند ( فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا في الدين
ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون ) چرا
از هر فرقه شان يك طایفه نمی برآید تا در امور دینی دانستگی
حاصل کرده پس بقوم خود رجوع نماید تا آگاه شان
سازد و آنها حذر کنند ـ همان امر خداوندی که
آنحضرت (ص) در عرب نافذ کرده بودند در افغانستان
لازم شده همان ثمرات علم و تمدن که مسلمانان قرون
اولی چیده بودند حالا هم بعد از سعی وهمت متیقن است.
النور آبچکان سپیچ اشنا پور وغیره ازده کروه
هم بیشتر بعد داشته برای نظم ونسق مساجد آنجا و دیگر
( ۲۷ )
قریه جات بعيده گردش دایمی چنین معلمان مطلوبست که
در اداره مکاتب مهارت داشته در طرز جدید ابتدائی
و دیگر علوم هم قابلیت را دارا باشند - دوره سی گروه
طول و اوسطاً پانزده گروه عرض را طی کردن برای
مدیرونکران مكاتب لهو كرد ضرور است تا در هر قریه
گشته اول احضار بچه ها نمایند و چند روز آنجا قیام
کرده ملاها را بقواعد و دروس مكتب مستحضر سازند .
صعوبت و تکلیفی که در تاسیس مکاتب محمد آغا و برکی را
جان روداد بتائيدان ( مع العسر يسرا ) در کلنگار و چرخ
بسهولت وتخفيف زحمت تبديل يافت اما درين دو مواضع
اخير هم تباين بود و معنا توافق يوم اول افتتاح مكتب
كلنكار دو طالعلم مثل اعراب جاهليت بسبب بالاتر نشستن
از همدیگر مجادله کردند . بعد از تفتیش معلوم شد که در
ميان شان پدركشى بود مصرع پدر کشته را کی بود آشتی
در ثانی مقتول میخواستند که مکتب شان علیحدہ باشد
اما برهنمایشی که تعلیم برای وصل است نه برای فصل
طرفين بتراضاً در يك مكتب سبق میخوانند - در چرخ
( ۲۸ )
کلان خیلها و معززین بتکبر تراشیده اولاد خود را در
مسجد باین سبب نفرستادند که چگونه خان زاده های
ما همراه غربا یکجا نشسته درس بگیرند - هارون رشید
باهمه عظمت و حشمت عباسیه چون در مدینة منوره
از امام مالک رح در خواست تعلیم فقه نمود جواب یافت
که (العلم یؤتی ولایؤتی) - پیش علم مردم میایند آن نزدشان
نمیرود خلیفه علم دوست بخدمت امام صاحب حاضر شد
اما همرکابش خدمه لازمه بود ـ استاد فرمود که اگر
عزم استفاده دارید بدیگر تلامذه مساوی نشسته تحصیل
نمائید چنانچه در جمع هزاران طالبان برابر جای گرفته
امیرالمؤمنین عرصة دوماه لوازم علم فقه اموخت و ازین
معاملت هیبتش هیچ نکاسته بلکه شمع شریعت را بتنویر
مزید برافروخت اعلیحضرت معـرفت منزلت ما نیز
شهزادگان عظام را همراه دیگر بچه های وطن در يك
جماعت نشانیده بالتسویه امر سبق دادن فرموده اند از تقرب
شاهانه مستفیض شده پیشخدمت حضور ملک عبدالله جان
علاوه بر مهربانی مهمانی ما بشیرین کلامی خود واطعمۀ لذیذه
(( ٧٩ ))
بمساعی جمله پسران خاندان خود و بسیاری از تعلق ملکی
خود را داخل مکتب نمود - باوجود این مثال یکی از
اعزه خود بعض پسران شان تنزل بشمولیت مکتب نمودند
در حقیقت عزت و رفعت بفحوای اوتوا العلم درجات
حق اهل علم است و حسب حدیث نبوی(ص) اگر کسی
متمول را بمقابله عالم اکرام کند در ایمانش شبهه است
الغرض روستا زادگان دانشمند تا از ادانی بقرب پادشاهی
برسند در جمعیت طلبا افزوده تعداد کل را در چرخ
بيك صدو شصت و دو رسانیدند ـ چون نامهای
اطفال نوشته میشد يك بچه پیشدستی کرده گفت که اول
نام من بنویسید - بعد از ان مادرش رسیده بنای فریاد را
گذاشت که اگر بچه مرا ببرید زهره ترق می شوم ـ این
اندیشه در دل عوام عام بود که به بهانه مکتب پسران
شان را در عسکر می اندازیم واگر بعد از انکار باصرار
و پندهای با تکرار مردها اصل مدعای تعلیم را نفهمیده
مکتب را حیله و تزویر نمی دانستند زنها بهمین عقیده محکم
بودند که لخت های جگر شانرا بکابل می بریم ـ چونکه
( ٣٠ )
کار داران سابق وعده های دروغ داده تکالیف
سرکاری را بر سر مردم می برداشتند به هیچ صورت باور
شان نمی آید که پادشاه عادل باذل خالص لوجه الله و محض برای
خلق سر رشتۀ مکاتب فرموده اند ـ اگر مردان دانستند
زنان جاهل فهمیده نمیتوانستند چنانچه زن مذکوره
آهی کشید تا بچه خودش بکام مارسید و گفت نه مادر جان
تو چرا زهره ترق میشوی مگر این دیگر بچه ها که داخل
مكتب شده اند مادر ندارند .
خود چرخ غیر از دبر و غیره که بفاصله دو سه گروه
واقعست بدرازی ممتد افتاده مشتمل است بر قلعۀ نوکر
مایه و بنکرام وغیره که بچه های اینمقامات مثل دیگر قرای
لهو کرد در زمستان بيك مسجد رسیده نخواهند توانست
لهذا در مساجد متعدد مكاتب می باید و چون معلمها
وسامان تعلیم کافی میباشد دیگر اطفال کثیر نیز داخل
خواهند شد چونکه حاکم لهو کرد بعد از رسیدن مادر
لهو کرد عازم کردیز شد در غیابش خاص ملك خان
کوتوال بفعالیت و دانشوری در ترغیب دادن مردم مجمع
( ٣١ )
آوری بچه ها کوشیده حق معارف پروری را بوجه نیکو ادا
کرد نیز فوجدار کلنگار محمد عزیز خان بسیار سعی نموده
وعده كمك دائمی را در خبر کیری مكتب و جمع نمودن
طلبا نمود اما اعانت و امداد یکه مدیران مالیه فقیر محمد خان
وعبدالوهاب خان و خصوصاً عبدالله خان همت و استقامت
نمودند بس قابل آفرین و تحسین است حاجت امثنان و
شکران باین سبب همینست که آنها از افکار روشن خود
خودها را از اهل معارف جدانمی دانند ـ زهد و تقوی
شان حیرت انگیز است از هر قدر بسیار گرفته تا یکدانه
میوه از باغ رعیت ويك لقمه نان از خانه شان خصوصا
از خوان ملکان مطلق نمی بردارند ـ فخر و جود این
قسم جوانان بخود ذات صلاحیت سمات شاهانه ما بد است
که میرزا مجتبی خان کار گذار مالیات شخص فعال و
صادق و حامی ملت را برای تعلیم میرزایان اصول دفتر مقرر
فرموده او در عرصه شش ماه نه صرف آنهارا ماهر فن جدید
دفاتر ساخت بلکه چنین سخنان مفید و تقریرهای موثر
در باب امانت و خدمت بیغرضانه ملت و طاعت مخلصانه
( ٣٢ )
پادشاه بتوانرا کوشمزد آنها کرد که حالا عملاً بثوت آنها
میدهند ـ امثال فعلی این نوجوانان عالی خیال تجلی
نورانی بردلهای مردم انداخته است که از اقوال مختصر
شان متاثر شده برخوبی و منفعت تعلیم قائل میکشتند و
پسران خودرا بطمانیت داخل مکتب کرده دیگران را
هم از قریه های دور دراز آماده بتاسیس مکاتب می نمودند
اگرچه وردک تاحال روپیه معارف نیفزوده دربرو کرام
ماداخلی نبود اما جونکه براه غزنین می افتاد بهاوالدین خان
مدیر مالیه نیز باین مهربان ما کشته ملکان را که اتفاقاً
موجود بودند بعدازا سنجش مصارف معارف بپنج پیسه
فی روپیه افزونی مالیه برسر شان قبول کرد بلکه خود
انها هم اشتیاق تعلیم ظاهر کرده بحور سندی زیادی منتظر
تاسیس مکاتب میباشند . دیگر مدیر مالیه وردک نیز همین
مبلغ را اضافه تجویز کرده کل روپیه برای اساس مدارس
تقریباً دازده هزار خواهد شد ـ تجاوز بنای مکاتب
در مساجد و تعلیم ملاها چنانکه از نقشه های لنهو کرد
و غزنین و وردک آشکار میشود در محالات مذکوره یکسانست
بلکه در ارز غنده هم که هنگام معاودت از غزنین قیامکاه
( ٣٣ )
يكشبه ماكشت اطلاق همان منصوبه ضروری معلوم شد ـ
اهالی ارغنده حصه سه پیسه فی روپیه در مالیه ادا کرده
مكتب پغمان مددی نموده اند که بسبب بعد پنج شش کروه
اطفال صغير انجا رفته نتوانسته فائده عايده ندیده رجای
يك مكتب مستقل را می پرورانند و برای اخراجات مزید
آن علاوه برپیشن سابقه مالیه بر دادن يك روپيه في خر
هم آماده اند ـ اندازه دو لك روپيه در غزنين هم از
همین شرح فی خريك روپیه کرده شده است اما درین
خصوص اولی اینست که يکريپه مقدار اقل لازم بوده
از اشخاص دارنده به نسبت استطاعت شان بیشتر وصول
شود تا احمال معازف بردوش همكنان منصفانه توزیع گردد ـ
امید است که حکمران غزنی باینطرف عنان توجه و همت
منعطف خواهند کرد
اخيرا باز اعاده میکنم که افراد ملیت حاكم ومحكوم
اکثر با معارف معرفت ندارند البته فرمانهای واجب
الاذعان شاهانه را اگر در الفاظ سلیس وعام فهم تحرير
شوند بسر وچشم قبولداشته بدل وجان تعمیل مینمایند
دولت خداداد ما از بخت حسن شرف وافتخار تابعیت
( ٣٤ )
پادشاهی را دارد که سلیم الفکر عالی همت و از صمیم قلب
خیر خواه ملت است احکام ناطق و اوامر قطعی بنام قاطبه
مامورین و کافه رعایا در باب تاسیس مکاتب و اهتمام مصارف
آن میتواند افغانستان را در دو سال چمنستان علم و عرفان
گردانیده و نسیم ترقی و تعالی را در کل سرزمین وزا
نیده انگاه اعلام امنیت انجام خواهد شد - ( قل سیروا فی
الارض فانظروا کیف بدء الخلق ثم الله ینشئ النشاة
الآخره - ان الله علی کل شیء قدیر ) در زمین سیاحت
کرده بنگرید که چگونه خدای تعالی بار اول مردم را
آباد نمود و باز کرت دوم نشو و نمای شان خواهد فرمود
درین زمان همه علائم تهذیب تمدن مقدس اسلام معدوم است
و آثار علم و عرفان قدیم مسلمانان در حالت پژمردگی
و اضمحلال سیدها نفیس ظل اللهی روح معارف دمیده بس
ا آن رفعت و رفاهیت رونق و درخشان شوکت و احتشام
و جمله نشانهای حیوة باصلاح و آرام را جلوه گر
خواهد ساخت ( وماذلك علی الله بعزیز )
( محمد حسین مدیر )
( ٣٥ )
بعد از ختم مکالمه افغان ( در شماره گذشته تفصیل
وار تحریر شده بود ) محمد طاهر و عبد الحمید طالب العلمان
رشدیه سوم بوسط مجلس آمده بعد ادای مراسم اداب
لازمه ما حصل مکالمه افغان را به کمی تفریق بزبان انگریزی
تبین داشتند که ما درینجا به ترجمه ان بهر افاده قارئین
میپردازیم : --
حمید : اولا طاهر را مخاطب نموده میگوید :
طاهر ! می بینید چه روز طرب فزائیست بجای انکه
رهسپار مدرسه کردیم بهتر انست که به کشت زارها
به تفنن خاطر و تفریح طبیعت کوشیم .
طاهر : نی حمید انچه میگوئی سراسر بی معنی و خالی از
فائده است :
حمید : چه عجیب شخص ! واه ایا بازی را نمی پسندی ؟!
طاهر : بازی را دوست دارم امانه در وقت کار ! اکنون
وظیفه ما است که بمکتب شتافته به تحصیل علوم
مصروف کردیم .
حمید : مجبور نیستیم که الان رویم ، بیایکد وساعت
بازی کرده سپس اگر خواهی برو . چه خود نمی پسندم
که سائر اوقاتم را وقف تحصیل نمایم .
(۳۶)
طاهر : منهم میدانم که تعلیم را دوست نداری چه منزلتی
که در میان هم صنفان خاثر داشته مظهر این امر است
نمی شرمی حتی غلام جان که از تو چندین سال خرد تر
و از سه ماه باینطرف داخل مکتب شده بر تو تفوق
دارد ، حس نمیکنی که در جماعت از همه پست تری
درین وقت غلام جان هم آمده برابرش ایستاد .
حقیقة از حمید خیلی خرد تر می نمود .
حمید : نمی خواهم که تحصیل کنم . از مطالعات متنفر
و از مشاهده کتب متجنب و بیزارم چه پروا چندی
بعد منم بکمال رسیده بزرگ می شوم .
طاهر : لاریب کلان می شوی ، جوان میکردی ، اما
چسان جوان که بر خواندن و نوشتن هم قدرت نداشته
مورد تمسخر و خنده هم صنفان و هم سنان خواهی بود .
حمید : خوبست بخندند چه باک دارم . هر قدر توانم اينك
بازی میکنم .
طاهر : ا کر ابله کردی را می پسندی برو هر جا که خواهی
مگر من مطالعه کتابم را کمال ارزوی قلبی دانسته
(۳۷)
پیوسته در صدد استرضا وخوشنودی ذات اعلیحضرت
پادشاه جلیل القدر خودم و میخواهم که به سایه کسب و کمال
عارج و مدارج عالیه گردم . سائر افکارم متمایل به تزکیه
نفسه بوده خدمت پادشاه و ملت را منتهای آمال خویش میدانم
آیا بخاطر نداری که سال گذشته با پادشاه معظم مراحم خصال
خود عهد بستیم که اوقات عزیز را به لهو و لعب، کسالت
وغفلت نگذار ا نده تا زمانیکه افغانستان را از نتایج سعی
وغيرت يك كلستان با آب ورنك نکرده ایم از فعالیت باز
نمانیم . حمید بلی بلی یادم آمد بمقابل این رویه پسندیده
شما اظهار تشکر نموده ؛ بر مطاوعت احکام اولی الامر
خویش از مغز دل مایل گردیده به پابندی مکتب که وسیله
حصول خوشنودی ذات شاهانه شان است مداومت نموده
عمر عزیزم را وقف تحصیل میکنم .
سپس بهمدیگر دست و داد داده بسوی مکتب روانه
شدند بیخ بیخ عموم حضار هم در قفای شان رهسپار گردید .
بعد از ان غلام محی الدین رشدیه ۳ بلهجة خیلی شیرین
نطق آتی را تقریر کرد چنانچه همه حضار تحسین فرمودند.
(۳۸)
آرقد اشلر، رفیقلر، معروضاتم حضاره قارشو فقط سزه خطاباً در:—
بوکون حضور شاهانه ده اجتماع ایدن هیئت نواز شکارانه، احوال روحیه مزه تعلق ایدن تربیه و تحصیلمزه، نظر امعان ایله باقمقده اولان او هیئت محترمه نك نظر حمیت لرینه صمیمتله تشکر لر ایدرز — بزه اولان نظر لری کندی اولاد لری مقامنده مشفقانه در — شو برسنه ظرفنده که تحصیلمز، کچن زمانلره نسبةً فوق العاده درجه ده در — اوزمان اصول تدریسه، تعلیم و تربیه یه اعتنا ایدیلموا کندن ثمره تحصیل کماینبغی اقتطاف ایلمه یله مدی:— بوکون پادشاه معارف پرور ولی نعمت پدر مشفق مزافند مزك علو همتلوی سایه سنده مكاتبك تعميمينه غیرت واوالصور تله وطنك هر جهتی نشر انوار معارفلر منور اولمقده در: — مادر وطن، اولاد لرينك تحصیل معارفلر تأمین استقبالر چالشان ارباب حمیة هروقت منتدار در على الخصوص معارفك انتشار يته گیجه، کوندز صرف مساعی ایدن عالیقدر ناظر مزك، ديده ابتهاج ایله گور لمكده اولان هممات متوالیه لرینه عن صميم القلب تشکر..
( ٣٩ )
لرايدرز مكاتبك تصميميله علوم ومعارفك تحصيلنه
خواهشكر اولان اصحاب حميتك افکار عالیه لری سزاوار
تبريك در مكاتبك انظام وانتظامنك محور لايقنده جرياننه
بادی اولان مدیر درایت سمیرمزه تشکر ، وبالخاصه
تعلیم و تربیه مزه صرف مساعی معلمان حمیت شعارك
سایه سنده کو دندن دوله مفتخر ومباهی یز
معارف برصمیمی دوست در انسانه هر پرده
معارف راه حقی کوسترر دنیا ده هر مرده
جهانده بهره مند اولمق دیلرسك معرفت اوکرن
معارف كوسترو اثارنی خورشید انورده
حصول مقصده نائل الورمى جهل ایله انسان ؟
علوم معرفت روحی ایمز سه پرور ده
پادشاه معارف پرور له ولی نعمتمزی خداوند کریم
سرير سلطنت لرنده برقرار بيورسون ، عمر واقبال
عز وجلال همایون لرنی مزداد بيورسون امال خيريه
لرنى توفيقات الهيه مظهر بيورسون :
سایه شاهانه لرینی بالخاصه بزم اهل معارف اوزر
( ٤٠ )
دين وبالعموم رعايا و برايا اوزر لرندن دورو مهجور
بيوله ميسون . امين
کاشف امریکا
کرستاف كولمبس
ازجمله مشاهیر عالم که در دورهٔ حیات محض ایفای
وظیفهٔ انسانیت متحمل مشاق متکاثره گردیده بعد از
وفات خودها صفحات تاریخ را بنام سامی خودها متزین
وصیت شهرت و دبدبه را بلسان مردمان دنیا انداخته اند.
یکی از انها کاشف امریکه کریستاف کولمبس است
هر چند که در تاریخ تولدش روایات مختلفه ایراد شده اما
کثرت آرا تولدش را به سنه ١٤٣٦ میلادی در شهر
جنوای ایتالیا قبول کرده اند .
پدرش دامی نی کولمبو هوسکار تعلیم و تربیه پسر خود
گردیده به ( پاویا ) که در آنوقت مرکز معارف اتالیا
بود روانه اش داشت كولمبس در انجا تا بسن چهارده
مداومت کرده چون میلان طبیعتش بسوی جهانرانی
و سفرهای بحری راغب بود از انرو ختم بر تعلیم داد
(٤١)
با انکه درین مدت قلیل دارای علوم متکاثره کردیده
از هم مسلکان خود در هندسه ، هیئت ، کاسموکرفی
سبقت برده بود .
از انجا که به دریا نوردی تمام افکارش مستغرق لجه
شوق و هوس کردیده بود آنچه در جغرافیه میخواند
عملاً اشتیاق سیر و سیاحتش را آرزو میکرد ازان بود
که در سنه ١٤٥٩ میلادی در سلك ملاحانیکه از طرف
( جان ان جو ) ديوك سیبریا در جنوا برخلاف حکومت
ناپلر آماده میکردید داخل شد .
پس ازان به لزبن به نزد برادر خود باز طولومو که به تهیه
نقشه های بحری مصروف بود عزیمت نمود -
چون دولت پرتکال در انوقت به کشفیات ممالك نامعلوم
مساعی کثیره اظهار میداشت و بسا اشخاص
کاردان ماهر را بهر طرف سوق و کسیل می کرد
کولمبس که شیفته همچو سفرها بود در انجمله
خود را داخل کرده عجالةً بطرف شمال متوجه
گردید و تا به ۷۳ درجه عرض بلد شمالی رسید و بقرار
( ٤٢ )
اظهار خودش بدیدن صد درجه بالاتر از تهیول تولی بی
(منتها نقطهٔ شمالی دنیا که حکیم بطلیموس مقرر کرده بود)
موفق شده بود . علاوه بران سیاحت های عدیده به
انگلستان و جزائر ویسترن اوشن که به تحت دول هسپانیه
و پرتگال بود اجرا داشته پس تجارب ماهرا نه اخذ نمود
و از همه اشیأ ئیکه بنظرش می آمد نوتهای مدققانه برداشته
به شیای موجودة عالم تطبیق می نمود وازان همه چیزها
معلومات کافیه میبرداشت . خیالات خود را به ترتیب
وتكوین نقشه ها و کره ها منصوب ومربوط داشته بالاخره
از مساعی جمیله یك انقلاب شایان تمجید در عالم برپا نموده
يك قطعه عظيمه بمثل امريكا بميدان ظهور آورد .
در اثنائیكه در ( لزبن ) متوقف بود با ( دونا فیلیپا )
نام دختر ( بارتو لومومیوفی دو پیرس تریلو ) یك شوالیه
اطالوی که یكی از بحر پیمایان مشهور پرنس هنری پرتگال
بود از دواج نمود ـ مشار اليه کاشف جزیره پورتو
سینتو است که در انوقت از طرف دولت متبوعه خودش
بران جزیره حکمرانی هم داشت .
( ٤٣ )
این تاهل و ازدواج موجب ترقیات علمی کولمبس
گردید چه بعضی از اقارب عیالش بحر پیمایان مشهور
بوده نقشه های بس مکمل از خود بیادگار گذاشته بودند.
کولمبس پیوسته با جغرافیه دانان و ملاحان لزبن طرح
مصاحبه انداخته مذاکرات جغرافی در میان می آورد
و امکان اكتشاف يك راه جدید از غرب اورو پا به
ممالك چین و هندوستان که از طرف ( مارکو پولو )
اشاره بآن شده بود تبیین میداشت و این خیالات از مدتها
در دماغش جاگیر گردیده بود و بنا بر ظهور چند واقعات
که مجدداً سرزده ظهور گردید صورت تیقن را پیدا
کرده عزمش را زیاده تر را سخ گردانید. چه در ان حین
پیدر و توری ) یکی از اقارب عیالش بر ساحل پورتو
سینتو چند تکه های چوب منقش مشاهده کرد
و چند ملاحان دیگر هم در بحر الكاهل چند تکه چوب
و گیاه را دیدند که با گیاه های ممالك دنیای قدیمه
مشابهتی بهم نمیرسانید . جسدهای چند اشخاصی که
با اهل افریقه و یورپ تشابه نداشت و معلوم میشد که بذریعه
( ٤٤ )
امواج غربی بانمقام سوق شده بود نیز نظر مراقبت
شانرا جلب نمود .
بقیه اش در آینده
بیداری
سپاس بیحد وثنای بیعدد نثار بارگاه حضرت
پادشاه حقیقی که ملت برگزیده افغان را به سبب نعمت
وجود سعادت آ،ود اعلیحضرت والائی که بنقطۀ نخستین
ادعا ندای غضنفری را بچرخ نیلوفری رسانیده علم عالی
افغان را بعالم اعلا نمود ومضمون صدق مشحون (لاتهنو اولا
تحزنو او انتم الاعلون) را بر ملا فرمود وطن عزیز را ممتازه
عالم انسانیت گردانید: پس برای ادای تشکرات نعمت عظمی
وموهبت کبرای موصوف الزم که پنبه غفلت را از کوش
هوش خودها برانداخته در معالجۀ همین يك مرض عارضی
کهالت و کسالت که در وجود اکثر مان عارض شده
است پردازیم چنانچه علمای اسلاف اسلامی (رح) فرمو
ده اند - رنج اندك را بکن غمخوار كی - تا نه بینی عجز
در بیچارگی - از انرو برای تداوی مرض عارضی مذكور
( ٤٥ )
يك نسخهٔ پرمنفعه بکار است که اجزای آن خیلی
پرمنفعت باشد ـ همین نسخهٔ مبارکه که در ذیل مذکور
میشود شافی و کافی است
هو الشافی
غیرت شجاعت همت صداقت امانت
دیانت معرفت متانت استقامت
اجزای مذکورات فوق در نزد حکیم که موسوم بجناب عقل
است موجود است ـ لازم که از نزد حکیم موصوف دستیاب
نموده اجزای مذکور را در هاون تدبیر سحق نموده به عسل
مصفای اتحاد آمیخته حبوبات ترکیب کرده شود بعد از
حبوبات موصوف بقدر ضرورت تناول فرمائیم و از
اشیای مضر مثل جهالت ، رشوه ، نفاق ، حسد ،
خیانت ، عداوت ، پرهیز نمائیم على الخصوص عمل شنيعهٔ
رشوه خواری که باعث تباهی ملت است و بدنامی دولت
چنانچه در حرمت فعل ذمیمهٔ مذکور حدیث شریف وارد
شده است ( قال علیه السلام لعنت الله على الراشي والمرتشى
(٤٦)
والرائش) پس اگر از اشیای مضرین فوق اجتناب
نموده شود البته دوا دافع و رافع داء گردیده از شفاخانه
حضرت حكيم على الاطلاق جل جلاله شانه بحکم آیه کریمه
(وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين) شفا يابيده
کامیاب مقاصد دارین خود همی شویم انشاء الله تعالی
نسخۀ مبارکه فوق تجدیدا بدست نیامده و اختراع
نشده بلکه در کتب معتبرۀ حکمتی اسلامی ثبت است
لیکن از جهة مرض ضعف بصر که بمارو داده بود دیده
نمی توانستیم اکنون که کحل الجواهر عرفان شاهانه بچشم
ملت رسید الله الحمد روشنی بصر حاصل گردید دیده شد که
ثبت صحائف است نسخه متبر که را همواره اجداد ذی وجد
و غیرت مایان بنابر متابعت حضرت رسالت پناهی (ص)
و امامان دین متین خود استعمال نموده اند تا نام نیکوی
شان که مراد از غیرت و شجاعت است در کتب تواریخ ثبت
شده است بعالم نمونه حیرت مانده ای برادران غیور اگر
بنظر غور دقت نموده کتاب مستطاب نثر الدرر و بعضی کتاب
های سیر را مطالعه نمائیم احوالات ووقائع فدا کاری های
(٤٧)
اصحاب حضرت رسول مقبول (ص) مثل شجاعت و جان نثاری
(حضرت امیرالمؤمنین صدیق اکبر و حضرت امیرالمؤمنین
عمر و حضرت امیر المؤمنین عثمان و حضرت امیرالمؤمنین
علی و حضرت امیرالمؤمنین حمزه و حضرت امیرالمؤمنین
خالد و باقی اصحاب کبار از فرق مهاجر و انصار رضی الله
عنهم اجمعین دانسته می شویم که محض برای رضای
حضرت یکتای برحق جل جلاله و رضای حضرت
اشرف رسل علیهم السلام چه جان نثاریها و چه فدا کاریها
نموده اند نه اینکه اغراض شخصی و مدعای نفسی خود ها
منظور داشتند ـ همان است که تا همان حال شعشعه انوار
دین متین مبین حضرت سیدالمرسلین (ص) در اطراف
و اکناف عالم تابان و درخشان است پس برای ما ملت الزم است
که علی سبیل الاقتدا تابع ائمه اسلامی خود بر حدیث شریف
( قال علیه الصلوة و السلام اصحابی کالنجوم بایکم اقتدیتم
اهتدیتم ) باشیم تا راه ظلمانی جهالت و تفرقه را رها نموده
بشهراه نورانی غیرت و اتحاد اسلامی رهنمون کردیم
علی الخصوص امروز که حضرت حق و مالك الملك برحق
(٤٨)
جل وعلی بذریعه نعمت وجود مسعود اعلیحضرت جوان
بخت غیور غازی ما ملت نجیبه افغان را نيك بختيها وخوبيها
زیاد نصیب گردانیده ـ بلی ـ چونيکی بقومی پسنددخدای
دهد حاكمى عادلى نيك رای ـ این امر معلوم است که
توفیق ونصرة ما ملت در تحت حفاظت وحراست شاه
جاهد غازی خود كامياب جميع مقاصد خود میشویم ـ
خدایا پاینده دار ذاتی که باعث حیات ملت افغان است ـ
باقي دار وجودی را که موجب بقای ملت اسلام است
آمین ـ سید محمد داؤد معلم مكتب مبارك اتحاد
تاسیس مکتب مستورات
(يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات)
مرور دهور و تداول شهور محل شبهه وتر دیدی
نگذاشته که امرار حیات باشرف وافتخار بر تحصیل علم
وعرفان متوقف بوده زبونی وما دونی را فقدان ان
ارائه نموده است ـ ضرور نيست كوئيم تعميم علم وفن
وسيله فوز ونجاح وذریعه اقبال و فلاح انسان است
چه نتائج عملی وفعلی آن هر گونه اشتباه را در این ادعا
از اله فرموده است .
( ٤٩ )
دین شرافت تضمین اسلام همین از لمحهٔ ظهور سعادت
نشورش تحصیل معرفت را از مقتضیات خود وانمود
کرده صفت مختصه اتباعش التزام فرمود - دول قاهرهٔ
اسلامیه که وقتی بر اکثر قطعات عالم ابراز داداری
و حکمرانی میکردند تعمیم علم و دانش را وجیبه مختصه
خود قرار داده خود شانرا در تعلیم عمومیه مرد و زن
مکلف میدانستند چه متیقن بودند که ترقی وتعالی بدون
آن محال است ورسیدن بمنزل مقصود بغیر هدایات آن
سراسر وهم وخيال .
ملل متمدنه خارجه که امروزه روز اینهمه طمطراق
و همهمه را دارا گشته مدارج عالیه ترقی و مدنیت را
نایل گردیده اند بباعث آنست که تحصیل علم و فن را
بر ذکور واناث علی السویه حتمی شمرده مرد و زن را
در استحصال آن گوهر مدنیت یکسان مجبور و مکلف
دانسته اند —
در زمان سعادت اقتران حضرت (رسول) مقبول عليه
افضل الصلواه واكمل التحيات عدهٔ کثیری از فرقه
( ٥٠ )
اثاثیه معارج علیای تعلیم را فایز بوده حین خروج
جیوش میمنت خروش اسلام جهة قتال با کفار و
بعضا در خود معترك ومیدان رزم نیز مواعظ موثرهمت
خیز ( محض تحریص وتشويق شان بجنك ) میفرمودند
وكلام معجز نظام حضرت نبوی صلع را جهة ايقاظ
وتحريك قوای مکنونه شان تذكار وتبیین می نمودند،
حضرت ( عایشه صدیقه ) رضی الله عنها ملکه را در
علم حدیث دارا بودند که اکثر ( صحبه كرام ) رضوان الله
عليهم اجمعين بحضور مقدسه شان مشرف گردیده بهره
اندوز علم وعرفان میکردیدند وازان سرچشمه قدس
آیه خورشید کمال ضیای سعادت انتمای علم ودانش
حاصل کرده تاریکیها و تیر گیهای جهل و نادانی را
مستنیر می نمودند .
ازین گذشته اگر لحظه درامور معاش ومعاد انسان
امعان نظر رود معاین میگردد که اداره لوازمات حیات
وتظيم وتنسيق دوایر تمدن برهردوزن على السويه متوقف
بوده هر دو مجبور اندر تهیه اسباب رفاه وراحت همدیکر
( ٥١ )
یکسان اجرای فعالیت نمایند و برای نیل مرام خود ها
يك بدیگر سهیم وعدیل برایند ـ اگر مرد در اجرای
امور خارج پردازد زن باید امور خانکی را منتظم دارد
در عوالم متمدن خارج اطفال مراحل تعلیم ابتدائیه
خودشانرا همین در خانه طی نموده رفتن مکتب مجبور
نمی شوند چه مادرها و خواهر های شان همه تعلیم یافته
و دانشور بوده فريضه يك معلمه را باحسن وجوه ايفا
می نماید ، اکثراً همچو نیز می شود که طلبه صنوف
عاليه هم از فزونی علم و فن مادرهای خود استفاده
نموده درجه مطلوبه را بدون صرف گزافی دارا میکردند
از انجا است که در امور داخل و خارج دول متمدنه يك
نظم و نسق و يك اتحاد و یگانگیت و در دماغ های مرد و زن
شان يك حسن وطن پروری وجدیت مشاهده میرود
چه به همین تعمیم علم ، زن بر حقوق شوهر و زرکان
و فریضه مختصه نسوان دانسته بدون اینکه انقراض بسبب
جهل و نادانی در امور خانگی پیدا کند ادای وجیبه
ذمه خود می نماید .
( ٥٢ )
ذات قدسی ایات پادشاه معظم ومتبوع مفخم مان
اعلیحضرت امیرامان الله خان ایده الله الرحمن که ازبدو
جلوس میمنت مانوس شاهانه بكرسی سلطنت همین در تهیه
وفراهم نمودن وسایط ترقی واقبال تبعه صادقه شان حصر
قوى نموده در توسيع وتوزيع معارف که اهم واعظم وسایل
ترقی و تعالی يك ملت است كما يليق صرف مساعی جمیله
فرموده اند اهمیت این امر را بخوبی سنجیده جهل وعدم
دانش را بر حال صداقت مآل رعایای شاهانه خود نپسندیدند
کذا نخواستند فرقه عاجزه نسوان نیز از حلیه علم وعـرفان
عاری بوده در پرده جهالت و نادانی متواری باشند و بادای
تكاليف وفرايضیكه شرعاً وعقلاً بآن مكلف اند
پرداخته نتوانند .
بناء عليه تاسس يكباب مكتب مستورات را احکام
فرموده لوازم وضرور یات آنرا از هر حیث فراهم
آوردند چنانچه يكباب خانه مناسبی که سزاوار مكتب
ومحل تدریس اناثیه میباشد مهیا نموده ترتیبات و احتیاطات
در باره ستر آن ها از قبیل جای و پهره و قابوچی و غیره
بدرجه حضور شاهانه ملحوظ داشته اند که مافوق آن
( ٥٣ )
متصور نیست و هيچيك از سر پرستان اوشان مقتدر نیستند در خانه های خود شان مرعید دارند عليا جناب مفخمة شهزاده خانم صاحبه ( حرم محترم اعليحضرت والا ) بعهدة مفتشى وزوجـه محترمـه جناب عاليقدر جلالت مآب ناظر صاحب خارجيه را برتبه مديرى مکتب مشاراليها معين ومنصوب کردند ومعلمه های نبیله از خاندان شاهی وقوم نجیبه محمد زائی وباقى اکابر وفضلای وطن عزیزمان جهت تعلیم شان مقرر فرموده اند و در ترتيب يك نظام نامه مختصری هم فرمان سعادت توأمان مبارك اسمی نظارت معارف عزاصدار یافته که اینوقت مرتب و مکمل گردیده است وعنقريب نشر میشود معارف معارف این مرحمت وشفقت همایونی را که دربارۀ عموم افراد ملت نجیبه خود مرعیداشته اند افتخاراً جهت هموطنان عزیز خود اشتهار می کند ونتایج مرغوب آنرا که بعد از چندی عرض وجود نموده همه کانرا سرمست باده سرور وحبور میگرداند اخبار نموده اعلان می نماید که اراده سنیه شاهانه در تاسیس این مکتب نه تنها برتعليم عده مخصوص از دختران اعزه
( ٥٤ )
و معتبر بوده بواقی را ازان مستثنی دانسته اندبل ابذال
اين لطف ملوکانه برعموم يکسان اثر انداز بوده قاطبه
افراد ملت خود شان را غريق لجه شفقت ومرحمت
فرموده اند هرکه خواهد بهره اندوز اين سعادت کردد
بلاتردد و انديشه دختران خود را شامل اين مكتب خير
مكسب کرده ميتواند – اما بنوعيكه قبل از شموليت
اسم وسن دختر های خود را تحرير داشته بنظارت
معارف تقديم کنند و حسب سر رشته و انتظامی که نظارت
موصوف تصويب نمايند بعمل آرند اما مستحضر بايد بود
که داخل نمودن دختر ها بمکتب اجباری نبوده محض
بخوشی وذوق خود سرپرستان آنها است .
اهل معارف اين مراحم و الطافی را که ذات شوکت
سمات همایونی جهت خیر دولت و ملت بل عموم اسلام
مبذول داشته اند از صميم قلب تشکر نموده دعای ازدیاد
عمر والا وبقای دولت افغانبه را بسایه همچه يك شاه
غازی رعیت دوست معارف اکتناه از درگاه حضرت
واهب العطايا استرجا میکنند . انتها
( ٥٥ )
مد و جزر اسلام
( بعد از شماره ٣ )
از سیاست کاخ و کوخ سرکشان برباد کرد
وز محبت خانمان بیوگان آباد کرد
هم یتیمان را ز لطف طبع خود دلشاد کرد
هم غلامان را ز قید بندگی آزاد کرد
يك جهان سرگشته را آورد سوی راه راست
و زبرای ره نمائی از کسی اجرت نخواست
سر غیب الغیب را آرایش اظهار داد
کوهی توحید را خوش گرمی بازار داد
امیان را درس حکمت داد و بالتکرار داد
تازیان را جام وحدت داد و بس سرشار داد
پایه پیغمبری را برد بر اوج بلند
تا به حشر آوازه از (١) لانبی بعدی فگند
(١) قال صلى الله علیه وسلم الا انه لا نبي بعدى
به تحقیق پس از من نبی نخواهد بود
( ٥٦ )
کار و بار معرفت چون یافت حسن انصرام
حجت ایزد تعالی گشت بر مردم تمام
چون بحکمت گشت قانون شریعت با نظام
کرد آن جان جهان رحلت سوی دارالسلام
رشته دین هدی در دست قومی واگذاشت
کز بزرگی در جهان با خویشتن همتا نداشت
تاجداران سعادت صوفیان با صفا
خازنان گنج حکمت خالی از حرص و هوا
سیر چشمان قناعت فارغ از کبر و ریا
جان نثاران شریعت خاصگان کبریا
از درون جان هواخواهان دین احمدی
وزته دل طالبان فیض سر سر مدی
داشت بر سر تاج دانش هر يك از برنا و پیر
گشته از سر مایه علم وعمل هريك امير
مراد از قوم صحابه کرام و خلفای عظام است
رضوان الله علیهم اجمعین ۱۲
(٥٧)
در سخن سحبان (١) وائل هر صغير و هر كبير
در فصاحت (٢) بیعدیل و در بلاغت بینظیر
کر سخن راندند عالم را تحریر دست داد
خطبه خواندند کر ـ غوغا به عالم اوفتاد
(۱) سحبان نام فصیح است که بفصاحت و بلاغت در عرب ضرب المثل است از قبیله بنی وایل ۱۲
(۲) فصاحت و بلاغت جوهر ذاتی عرب بود که در معر که های جدال وقتال از رجز خوانی شان مبارزان را خون در بدن جوش می زد و جلادت و تهور در طبیعت می افزود ـ گویا زبانهای آن آتشین بیانان در میدان کارزار کار سیف وسنان می نمود ـ جان دیوان پورت مینگارد که علم ادب تازیان در قالب علم ادب یونانیان و رومیان جان تازه دمیده بود ـ ومجلس مینقل طرنیلیشن اعتراف کرده است که عرب در فن ادب سر آمد همکنان بود است واهل یورپ که درین جزو زمان در مواقع رزم و بزم و سور وماتم تقریر های می نمایند و آنرا بلغت خود سپیچ نام می نهند ـ غالباً خطبه خوانیهای خطیبان اندلس را تقلید کرده اند
( ٥٨ )
روی گیتی بازبان تیغ و با تیغ زبان
ساخته زیر نگین از باختر تاخا وران
داده هنگام حوادث بهر حفظ جسم و جان
عالمی را نیزه خطی شان خط امان
گر به دنیا از جلادت شورشی انگیختند
ليك از حسن ادا طرح نو آئین ریختند
کاروانی ما گذشت اما بصد مشعل گذشت
کز فروغ روی ایشان چشم عالم خیره گشت
این زمان تاریکی ست و ظلمت است و پهن دشت
ليك مارا همچنین این راه می باید نوشت
در خلاب افتد نه پائی ما چو این ره سر کنیم
آن چراغ مرده را باید که دیگر بر کنیم
( باقی دارد )
( ناول )
( مابعد از شمارهٔ گذشه )
رول ـ نهنك بود مادو تارا نزد اسپ تان دیدیم ـ
اکرم ـ شد ـ بيك مسافتی مرابرده بود كه ديگر بروحه
( ٥٩ )
آور شد ـ درین گیر و دار از دهانش وارسته هردو
نهنك با هم چسپیدند و یکی بعد از کشمکش بسیار غالب آمده
دیگری تباه کردن گرفت و من هم با و برخورد ه بنای تباه
شدن را ماندم تا بزمین رسیدم و آنها پس چنگو شده بر
کشتند ـ سردار ترکمان که بانفرئی خود در کوچ بود صدای
تفنګ ها را شنیده چند نوکر خود را برای تحقیق حال
روانه کرد ـ چون آنها رسیدند جنك تمام شده بود ـ
بخاریان پسر هم را مرده انگاشته یا عمدا در میدان گذاشته
رفته بوند ـ ترکمانها او را ومرا نیز در ریکهای دریا
بیهوش دیده برداشتند ـ شب بهوش آمدم وعلى الصباح
بچه کاکای خود را از خود زهیر تر دیده علاجش را بذمه
خود گرفتم تا هلاکش كردی والخير فيما وقع ـ اگر باین
حال نمیرسیدم دختر خود را نمی یافتید ـ اگر پسر عمویم را
نمی شتید دختر شما وطن و عزیزان خود را دیده نمیتوانست
ضمنا يك خدمتی که وظیفه من بود در حق خان ترکمان
بجا آوردم زیرا او نوشته است که فرزند وعيالم را بطريق
مروت بردن و بهمان طرز فتوت پس فرستادن عنایتی است
که شکریه اش ادا کرده نمیتوانم ـ در جواب تحریر نمودم
( ٦٠ )
که اجرای خدمتی چه باشد که بجا نیاورده ام البته از شفقت
شما امیدوارم که با فرزند خود و مادرش حسن سلوک از
پیش پیش بفرمائید ـ بر دل ازین حرف دل پری یافت
مجلس استالف
آتشیکه از تفنگ های غازیها و توپهای انگریزها
می بارید حالا گل است : از درخت های انار زمین زینه
بزینه زینت یافته از نزدیک ( من الشجر الاخضر نار )
و از دور قالین های سبز را نشان میدهد که در میان
نقش های سرخ داشته باشد . این تماشای آتـشـبـازی
و این فرشهای زمردین یاد خون شهیدان را تازه میکند
که درین مقام ریخته در جنت بر فرش (بطائنها من الاستبرق)
شان نشانیده است لاله های خود رو درمیان سنگها
سر کشیده مالداران را و از میان کشت ها روئیده
ملکداران را به زبان لال میگوید که تاج لعلی و یاقوت
بسر دارم تاشما هر دو معشر حشر کرده سردار خود
را قابل تاج پوشانی نمائید و داغیکه در دلم است از حسرت
و فراق دوست ( محمد ) در سینه پر کینه شما هم ست
باقی دارد
جناب نائب مدیر و طلبه ابتدائیه چهارم مکتب کوشش
شرايط اشتراك
سالانه . . . . شش روپیه
داخل شهر شش ماهه . . . . سه روپیه
ماهانه . . . . قبول نمیشود
خارج شهر بقيمت های فوق اجرت داك ضم میشود .
اجرت داك في نسخه يك سنار است .
آدرس
نظارت جليله معارف
( كابل )
قصر شهر آرا مكتب حبيبيه
دارالعلوم امانيه
اداره
معرف معارف
در ماه يك بار نشر میشود
بمطبعه ماشين خانه چاپ شد
{ الذين آتينهم الكتاب }
{ يعرفونه كما يعرفون ابناءهم }
اول قوس
سنه ۱۳۰۰
معارف
۱۲۹۸
سال سوم شماره ۲
ما از مدحت مقالتی بامبر نال كن مدحت مقالتی بامیونا
اگر چه شبیه شاهانه آرایش بخشای این
صفحه نیست اما سيرت پادشاه دلربای ما با همه اراده
های مصلحانه واعمال الوالعزمانه پیش نظر است
و در تصویر نمیباشد .
گر مصور صورت آن دلستان خواهد کشید
حیرتی دارم که نازش را چسان خواهد کشید
فهرست مندرجات
مضمون
(۱) وسعت زبان
(۲) چای
صفحه
(۲)
(۱۰)
(۳) يك مكتوب طالب علمی از فرانس (۱۹)
(٤) خبر مختصر دیگر از پبرس
(ه) مجلس بحث واتحاد
(۳۰)
(۳۱)
(٦) معارف ومنبع آن از قلم میرزا عبد الرؤف خان
محرر مدرسه حبیبیه
(٥٣)
(۷) ناول ما بعد از شماره گذشته
(٥٨)
(۲)
بسم الله الرحمن الرحيم
وسعت زبان
طفلی نامهای اشیای خانه را یاد گرفته
بتدریج چون جوان و پیر میشود حسب حیثیت
خود اسمای چیز هائی را که در شهر و ملکش
موجود است در معلومات خود جمع میکند -
وعلم ادم الاسماء كلها - البته انسان کامل
نمیگردد تا تمام اسما را نیاموزد طوائف متفرقه
افغانستان در علاقه ها و دره های خود زبانهای
مختلفه دارند مثلا ارمری ، پراچی ، پشئی ،
شغنی جدیدی وغیره - بعد از مخالطه ومراوده
بدیگر قبائل کلماتی که درین زبانها معدوم است
( ۳ )
افزوده میرود - على هذا القياس پشتو بسبب
آمدورفت افاعنه بدیگر ممالک نسبت زبانهای
متذکره بالا وسعت بس زیادتر را دارا شده
است و فارسی که آنهم صورت لسان دربار و بازار
را اختیار کرده فی زماننا در افغانستان از
پشتو بیشتر مروج است يك فسحتی را مالك
گردیده است که باین اعتبار از فارسی ایرانی
وسیع ترگشته است - يك فیروز کوهی را
که در مملکت ایران سیاحت کرده باشد بكابل
آورده در مجلسی بنشانید تا مکالمه ذیل را بشنود : -
نتو - چجو آغا جور هستی ؟
چجو - نتو آغا طبع توكوك است دمت چاغ
( مسافر حیران مینماید و لغاتی را که او
نفهمیده ما بیان میکنیم - نتو چجو نامهای
هندیست از نت و چچ مشتق که هر دو لفظ تپه
( ٤ )
وچهچ ونپو وچهجو بوده بمعنی کسیکه بینی
اش سوراخ شده باشد و دیگر اینکه بقرار نذر
جاهلانه در شیر خورکی بالای چج کشانده شده
باشد - جور از جور برآمده که در هندی
درست را میگویند وكوك صدای موزون است
و چاق در ترکی فربه را گویند )
تتو - بیا که امروز میله کنیم - مثیائی
میطلبیم - کرمساله دار در نو کری است -
شیرپیره - حلوای سوهن - جلبی - پکوره
بابر لچی حلوا - حلوای سوجی - از سائین قنات
میخواهیم - شاخ بته و کچری خودم میپزم .
چجو قرم ساق! میله بی ساز بسیار پککی
دارد - بیرمی و بهاری - آسابهاك - شام كليان
نت کليان - جـوك - ديس - پیلو همه را
خوانده میتوانم همراه حجازی افشاری وغيره .
( باز فیروز کوهی را فهماندیم که شیری ها
( ٥ )
و مقامات موسیقی همه هندی بود بآن یکدو لفظ ترکی )
نتو ـ هاندی وال ـ قوغ بیار که بلکه
کنیم ـ سوته و دنده و دانك را می سوزانیم ـ
صدقۀ سر امیر غازی حالا حاجت این چیزها
نمانده ـ امن و امان قائم است . لرائی ـ
جگره ـ چل وفند ـ جرکی و جلکی ـ
تیله و تنبه ـ اتك بتك ـ دکه و چپه ـ
جنجال درپچال ـ تکی مکی همه فساد ها گم شد
چچو ـ بك گری می شنیدیم هرگاه فلان
فلانی تیلی دوبی بتیه گربدگر رسیدند بیرون
می برائیم تا هری ری جواری و سیل دیگر بته
ها بکنیم. ناچار از چقریها و کنده و کپر تیر شده
میرویم چرا که کادی کرائی ما چتی شده ـ
توپچاری خود را کنده بوده بالای بکولفت
انداخت چوت شکست دره شکست ـ از دیودی
برامد پایش در موری افتاد ـ اله بته شدیم ـ
( ٦ )
اوکار شدم بهمین سبب پتی بسته کرده ام --
باوله واری میدیدم هر چیز کدود شد .
فیروز کوهی گفت که بظاهر در فارسی حرف
میزنند ومنکه کتابهای فارسی را خوانده
در ملك اران هم کشته ام غیر از چند کلمۀ اول
و آخر دیگر هیچ پی نمی برم که چه میگویند
گفتم که کابل شهر ایران نیست ورنه زبان اهالی
آن ایرانی ـ فاتحین افغانی ممالك تركستان و
هندوستان را چون در تصرف خود آوردند
بر اکثر الفاظ زبانهای شان هم قبضه نمودند و
این تنوع لسانی از فائده خالی نیست مثلاً در
فارسی كلمۀ درخت عام است و در کابل درخت
آنرا میگویند که چوب داشته باشد و بته آنست
که تنه اش بچوب است ـ این را از هندی گرفتند
از بوته اگر تفصیل میخواهید چندی بعد از
کتابی خواهید یافت که زیر تالیف ماست و در
(۷)
آن همه كلمات هندی كه بتعداد صدها درفارسی
كابل داخل شده است با معنی درج خواهد شد
نتو ـ الو خوشد حالی پلو و جلو هم بیارید
كه رفیقها همگی رسیدند ـ میانه كال شان چند
نفر بچۀ مكتب هم است
چجو ـ در قات آنها یكی برادر كه ماست
كه از جماعت بدعتیه حالی بالار فته است نمیدانم
در كدام جماعت ـ ماخو نامهای جماعت های
شان را نمی فهمیم ـ كفته بود كه آغا لاله هر
غایت كه میله كردید مرا هم خبر كنید
تا يك مقاله بخوانم ـ
نتو ـ مقاله چه غال مغال خواهد بود
خیر گوش میكنیم
بچۀ مكتب ـ حضار كبار اكر چه ما
اهل معارف بعلم و عرفان اشتغال ور زیده از
ارتباط جهال اجتناب مینمایم اما چونکه ذاتاً
( ۸ )
من خویشتن را از شما اهالی وطن عزیز تر میشمارم
بمعیت من دیگر برادران کرام هم تنزل فرمودند
که با المشافه بعضی نصائح ارائه کنیم تا شما را
از حضیض نکبت بر اورده باوج رفعت برسانیم
اولا نيك تفکر کنید که درین قرن حاضر هیچ
ملت ارتقا نجسته تا از شعشه یانی علوم و فنون
منور نگشته ـ شما چونکه بلحاظ سنین بدرجهٔ
من الكبر عتیا بالغ شده اید فلذا موفقیت برای
تان فقط در همین صورت است که بجرايد اشتراك
نمائید ـ صرف نظر از انواع خبرها بسی مقالات
فنیه در آن قرائت میکنید ـ بادیگر قارئین کرام
تصادف کرده در معلومات خود توسع را تولید
مینماید ـ از اثرهای علما اقتباس کرده در نشر
صحیفه های مجلات مجهودات ابراز کنید - حضار
کرام ! بانظار دقت منظور سازید که فرانس
ها روس ها وغیره از انشا آت و حفریات
( ٩ )
خزائن مضبوط را از بطن ارض کشیده بید
اقتدار خود آوردند ـ بفعالیت فدا کارانه
خود ها اولاد های اوطان بلکه انسانهای
جهان را تبشیر کردند ـ ممنون شدند وعالم
تبريك شان میگوید ـ پادشاه مراحم اكتناه
غازی تان مکاتب فیوض مکاسب تاسیس فرموده
استقلال و از آن باستعمال ترقوانین نافعه جهت
شما ارزانی نموده تقدیر آن نمائید ـ از الطاف
رایکانش مستفیض شده اکمال نواقص خود بکنید
بتشبثات عالیه او معاونت ناموسکارانه ورزیده
تشکر نمائید ـ افکار خود را تنویر داده در
مخابرات ومذاکرات ملیه و دولیه مبادرت
و ادامه را شعار خود سازید تا در تجارت و ثروت
تان عمران و آبادانی رخ نماید ـ از دسیسه ها
و انتریکه های اعدای ملت هشدار بوده بر علیه
شان آمادگی تدافعی نی بلکه تعرضی وظیفهٔ
(۱۰)
مقدسه ماست ـ در ملل این کره رفتار عادی
و اسبق نمانده بلکه کشفیات جدیده تشکیلات فوق
العاده را مرئی گردانیده است ـ سجیه های
اعضای کابینه های اروپا را مطالعه نموده
مفکوره های خودرا تطبیق بدهید واز حرث
مغرب کسب انوار نمائید ـ ازاراده های میامن
وسادۀ شاهانه ابواب حکمت بروی تان مفتوح
شده است ـ شرف مزیت تأمین حیات از
تجهیزات ملوکانه اثبات وجود نموده ـ میکروبهای
مضره بلکه مهلکه ارتشا و فیشن های مسرفانه
را قلع وقمع شده جاء الحق وزهق الباطل ـ ای
ملت اشرف افغان ! ازین طنطنه های اصلاحات
استفاده کنید ـ تجاهل تا کی تغافل تا چند !
«گوی توفیق وکرامت درمیان افگنده اند »
«کس بمیدان رو نمی آرد سواران را چه شد »
پیشتر فیروز کوهی سوی ما می نگریست حالا
(۱۸)
همه اهل مجلس دنگ مانده ششدر طرف ما
دیدند البته اینقدر فهمیدند که کلام بچه مکتب
بسیار بلند بود مثل بیدل کوه و کتل داشت
بران بالا شدن فقط کار تعلیم یافتگانست و همین
بود مدعای طالب علم مذکور که مردم عالم فاضلش
بخوانند و همین است غرض اکثر اشخاص که
از استعمال محاورات بدیعه و کلمات غریبه مابین
مردم بعلم وفضل نامزد گردند ع مطلب ارباب
علم از قیل وقال اینست وبس كلم الناس على قدر
عقولهم « حديث نبويست در تائید این آیه شریفه
وعظهم بالحكمة والموعظة الحسنة» مقصد از
فهمایش وتأثير وتبلیغ است که بواسطه آن در
اعمال افراد ملت رشد و هدایت بروی کار آید
چنانچه یکی از طالبهای مذکور را گفتیم که مقاله
مزبوره را بفارسی آسان ترجمه کرده بحاضرین
واضح سازد - در اثنای توضیح بعضی از ایشان
( ۱۲ )
که چیزی خوانده بودند چند ایراد آوردند
مثلاً اولادها انسانها جمع است خلاف قاعده
فرانس ها روس ها اگر صحیح باشد بجای افغانها
ترکها هندوستانها آیا افغانستانها ترکستانها
هندوستانها آیا گفته میتوانید منظور ما مقبول
را میگوئیم شما دیده شده را گفتید علی ذالك
القياس مضبوط ما محکم را میگوئیم شما ضبطی
را گفتید جوابدادیم که مفعول نظر و ضبط همین
است و محکم هم گاهی مقفل را میگویند البته در
بعضی الفاظ اختلاف معانی است مثل عادی که
بیشتر عادت گیرنده یا گرفته را میگفتند و حالا
چیز معمولی را میگویند ـ باقی همه وسعت زبان
است که اگر یکجای غیر معمولی بگوئیم دیگر جای
از اجتناب تکرار فوق العاده فصیح است اما
از محاورهٔ سابقهٔ زبان خود قطع تعلق کرده بلا
لحاظ مخاطب فقط الفاظ جدید بیان نموده بر
( ۱۴ )
سقامت فكر و کم ظرفی دال است شخصی را که
قرائت و تقدير بنظرش مخصوص بتلاوت قرآن
و قسمت ازلی باشد چرا بالفاظ روزمره خواندن
و قدر کردن همکلام نسازید ؟ اگر آدم خارج
اتفاق را صرف بمعنى اتحاد دانسته باشد استعمال
تصادف بجاست ورنه ملاهای ما اشتقاق اهل
را بصدف یا هم بصدفون برده مغزهای خود
خواهند خورد افشای کلام بالفاظ كلان وغير
مانوس در عوام و خواص قابل استهزا آمده
است در بازار کابل همین قسم کلاوه کفتار
لغزیده و افتاده گفت :-
وای ..... دکاندار شنیده و فهميده جوابداد :-
بج بج ..... گفته راه برو .
حکایت شخصی معروف است که از رفیق خود
گاه برای اسب خواسته بود ـ نوکر تهیدست
آمدو گفت که بعوض دادن کاه رفیق شما قرآن
( ١٤ )
میخواند زیرا او جواب داده بود که در اسطبل
ما حشیشی نیست که عصفور در منقار خود تخطف
کرده طیران نماید -
هر سخن موقع و هر نکته مقامی دارد
..
( 15 )
( چای )
در جداول محصولات چای از آنجمله اشیاست که در دخل دول درجۀ اول را داراست در اوائل استعمالش گمان رفته بود که این ممد حرارت غریزی است اما بعد از تجارب محقق شد که این از ان محرکاتست که در بدن حرارت غریبی تولید کرده ان بعد مورد همانقدر برودت میگردد ـ از آنجهت خواهش دیگر چای واقع میشود و پس از تحريك مكرر باز يك قسم خمار رو مینهد و بدین نهج دور تسلسل صورت بسته کثرت عادتش منتج شده است این نقص را مشاهده کرده اول ارکان حرب آلمان چای و قهوه را بعوض یخنی گوشت از سپاه موقوف نمودند ـ اعلیحضرت غازی همراه دیگر اشیاء مضره و مسرفانه بر چای هم افزونی محصول وارد کرده
( ١٦ )
ورودش را در وطن هنوز کم فلذا استعمالش
را بر اهالی تقلیل فرمودند اگرچه از اهل تجارت
شکایات برخاست و بعضی مدبران معموری بیت المال
را در تهدید قرار دادند اما نظر وسیع شاهانه
که بترفیه ملت میافتد فائده کل را مرجح دانست
حالا چای نوشی جاریست اما بسبب گرانی لامحاله
باعتدال و همین بود مدعای بلند شاهانه که حاصل
شد ـ اگرچه ترك مباحی که در آن مضرت
جسمانی و مالی مضمر باشد مستحسن است اما
چونکه نسبت بخمر و دیگر نشه های مهلکه عادت
معتدلش بوجه رواج عمومی قبیح نیست لهذا
اشعار طرزی مغفور را بلاخیال تشویق بلکه
بلحاظ تقدیر و تادیب درج مینمایم
( بیت )
باده نوشان گرتان هست بدل میل شراب
ساغر چای بنوشید بجای می ناب
( ۱۷ )
جرعه چای بدل زندگی خضر دهد
خورده از آب بقا سبزه آن کون آب
تا که چای ختنی دیده شراب عنبی
بسته از جام زجاجی برخ خویش نقاب
کوبیا وقدح چای خطائی بنگر
ایکه گوئی نشود جمع بهم آتش و آب
سبب گرمی هنگامه بود هر روزی
خاصه آن روز که خورشید بود زیر سحاب
پیر را جرعه آن بهتر از ایام صبا
شیخ را شمه آن خوشتر از ایام شباب
چشم از باده بپوش و قدح چای بنوش
که بهر حال به از کار خطا فعل ثواب
با وجود مناظرات اقتصادیه که تجارت آزاد
بهر حال اولی است فریق مخالف مثلاً سیاسیون
آمریکه و جرمنی حمایت اشیای وطنی را بافزونی
محصول بر همان چیزهائیکه بالمقابل از خارج وارد
(۱۸)
ملک میشوند شعار خود داشته اند اعلیحضرت
حقایق آگاه نیز برای ترغیب ازیاد مواد ملی
همین وتیره اختیار فرموده اند نظم ذیل چونکه
اطعمه وطنی را از طبع يك شاعر ملی بیان
میکند بنابرین نقلش را بطور نقل میشماریم ـ
میان ماو پلو سخت محبت ازلی است
گواه شربت قند و چکاوه عسلی است
اگر تو قورمه بینی شهید کن خود را
که مرگهای چنین خوش نشان ز زنده دلی است
چو چشم خویش کشودم بروی زرده پلو
ز رنگ و چهره زردش یقین شدم که ولی است
بیا و عزت و تعظیم پته شلغم کن
چرا که نعمت پروردگار لم یزلی است
نبود عالم عاصی که این سخن میگفت
قروت بی کچری هم کمال بی ادبی است
( ۱۹ )
يك مکتوب طالبعلمی از فرانس
چون مکتب محمدیه علیگره سالها بعد از تعلیم دینی و دنیاوی چند نفر چنین طلبا پیدا کرد که تاسيس يك انجمنی بنام الفرض جهت فراهم آوردن روپیه برای طلبای محتاج نمودند بانی آن مکتب اسلامی بطمانیت صمیمی گفت که ثمره اول این شجره علم حاصل شد یعنی غرض غائی مکتب که بر آوردن تعلیم یافتگان همدرد و خیرخواه اهل وطن است چهره نمائی کرد بحقانیت گفته میتوانیم که علت انتهای فرستادن طلبای افغان بیورپ شعاع انداخت که منوریت ما بعدش را ازین مقایسه کرده میتوانیم سالی که نکوست از بهارش پیداست اعلیحضرت غازی مساعی علم را که تشبث زیر دست اعزام طلبا بخارج فرمودند تهنیت گفتن را جرات
( ٣۰ )
مینمایم برین مکتوبیکه محمد عظیم خان طالبعلم
رشدیه سوم ازمیان مشاغل علمی مکتب بسی
مشلی پریس برای برادران مکتب وطنی خود
مرقوم نموده است چون او در مکتب حبیبیه
مهتمم محفل ائتلاف بود که بواسطه آن روابط
طلبای موجوده وسابقه ادامه کرده میشودلهذا
وظیفه لطیفه خود را بوجه احسن ادا نمود
ونخواست که برادران خود را فراموش کرده
بنصائح مخلصانه از حسیات بدیعیکه بمشاهده پریس
وار عروس البلاد عالم محرك دل میشود محروم
شان گذارد چنانکه از رقيمه اش معلوم میشود
تقدير وقت عزیز خود بسیار میکند باوصف
آن مصرف نیکوی وقت خود را درین ملاحظه
کرد که اخوان مکتب را بتصویر مقبره یکی از
اعظم فاتحین جهان و بسخنان غیرت آور یاد نماید
ازینجا موقع پرورانیدن این امید بدست میاید
( ٢١ )
که طلبای افغان با وجود نواحی اجنبی تصرف
تدین و افغانیت خود را راسخ و محکم خواهند
داشت بلکه آن نتیجه مدرسه را که حضرت
سعدی رح مختص بطلبه فرموده است بدیگران
افاده خواهند کرد
صاحبدلی بمدرسه آمد زخانقاه
بگسسته عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عابد وعالم چه فرق بود
تا کردی اختیار ازین آن طریق را
گفت آن کلیم خویش بدر میبرد زموج
وین جهد میکند که بگیرد غریق را
در تائید این امداد و اصلاح دیگران حدیث
نبوی را ایراد میکنم ( من کان لاخیه کان الله
له ) کسیکه در خیر و بهبود برادران خود میکوشد
خدای تعالی خود ترفیه و ترفیع او میفرماید .
( ۲۲ )
مكتوب موصوف
همصنفان عزیز ، وباقی برادران هم مکتب
خود را تعظیات میرسانم ! برادران من اول
از حضورتان معافی میخواهم که اگر اسم مبارك
هر کدام را تحریر کنم ضیاع وقت میشود ،
و چونکه همۀ شما طالب العلميد وقيمت وقت
را میدانید خصوصاً قیمت وقت ماها را ، لهذا
ازین رهگذر عذر طلبيده بعضی معلومات خود
را مختصراً تقدیم حضورتان میکنم .
برادران من بعداز مرخص شدن حضور
اعلیحضرت همین است که اول طعام چاشت را
در بگرامی تناول نمودیم بعده يك شب در باريك
آب ويك شب بسرخ پل وسه شب بجلال آباد
ويك شب به پشاور و دو شب را به ریل گذشتانده
به بمبئی رسیدیم بعد از توقف دوشب در بمبئی
(۲۳)
بجهاز سوار كرديده بعداز (١٤) شب به مارسیلز
رسيديم وقدم بخاك كذاشته يك شب را در همانجا
بسر برده فردای آن بساعت (٥) عصر بطرف
پاریس بتوسط ریل روانه کردیدیم ساعت (٧)
صبح بود که در پاریس رسیدیم بعده در یکجا از
مدرسه ها داخل کردیده مشغول تعلیم زبان
فرانس هستیم اینست کوائف مختصری که براه
واقع شده
عزیزان من! یوم یکشنبه که جمعه این مردم
است مدرسه ها مرخص بود و مایان نیز جهة
سیر از مدرسه بر آمدیم اول جائیکه دیدیم مقبره
نیپولین بوناپارت بودکه همه شما نام آن را شنیده
باشید. (طرز ساخت گنبد و باغ مرقد مذکور)
يك باغ بسيار وسیع است و پیش از دفن نیپولین
کلیسای بود مکر (٤١) سال شده که نعش نیپولین
را از جزیره سنت هلینا آورده اینجا کذاشته اند
( ٢٤ )
در بین این باغ يك کنبد عالیشان بنا کرده شده
چون در کنبد داخل شده دیدم که در وسط
آن يك چقری مدور که قریبا ۱/۲ کز نصف
قطر آن میشود وعمق آن نیز تقریباً ۱/۲ ١ كز
همه سان کنبد از سنك مرمر سفید فرش کرده
شده و در وسط آن چقورى يك مرقد بسيار
عالى مقشن از سنك مرمر نصواری شکل ساخته
شده بود ، ونشان نپولین را از طلا ر دو طرف
آن نصب کرده بودند و دورا دور آن مجسمه
ها گذاشته بود و بیرقهایکه بجنك های
متعدده حاصل کرده و فتح نموده آنجا نهاده
بودند و در دالان دیگر مرقد برادر نپولین که
بعد از فتح سپین پادشاه آنجا بود وبدالان دیگر
مرقد برادر دیگرش و بدیگر اطراف مرقد جنرال
( ٢٥ )
های مشهور فرانس ودوست های نپوليين
بودند ازانجا گذشته بطرف ديكر كنبد آمدم
که دروازۀ داخل شدن بمرقد نپوليين بود و بالای
آن دروازه باب از وصیت آخری نپوليين را
تحریر کرده بودکه دروقت مرك كفته بود :—
( من ميخواهم که اول در فرانسه بخاك خويش
مدفون شوم مرقد من باید که بجوار دریای
سيين باشد هر کسی دوست من در فرانسه باشد
اجرای وصيتم را خواهد کرد ) ازينجا نیز
عبور نموده دريك دالان کلان داخل شدم اين
دالان برای عبادت شان مخصوص است مکر
بعداز دفن نپوليين محض زیارت کاه مردم فرانسه
شده بطرف چپ يك دالان ديگر بود بانجا داخل
شدم اول مجسمۀ سر نپوليين بعد ازموت ساخته
شده بود دريك قطى بلورين به يك دستمال مخملى
پیچانیده گذاشته شده بود و در سان دالان تابوت
( ۲۷ )
بدست فرانسه ها آمده بود محض یادکار کذاشته
بودند
کسانیکه جهت خدمت مقرر اند آنکسانند
که در جنك موجوده زخم دار شده بودند و حالا
صحت یافته اند ( چیزیکه من درباره این کنبد
تحریر کردم یکی از هزار خوبی اش را بیان
کرده نتوانسته ام ) به بینید حسیات وطن
پروری ایشان را — آیا نیپولین چه کرده بود
بدون اینکه جان خود را بمخاطره زیاد انداخته
نکذاشت که خاك وطنش پامال اجانب کردد تا
وقتیکه جان خود را فدای وطن خود نکرد
لحظۀ آرام نکرفت و دقیقه عشرت را بر خود
حرام دانست و از خیالات بلندش خبر خواهید
داشت که کفته بود ( که اکر لطاقت می بود
لفظ ناممکن را از لغات همه عام محو می ساختم )
امروزه روز مظهر فخر فرانسویان کشته که
( ۴۸ )
اسمش را بچه تعظیم یاد میکنند و بچه حسرت
بزیارتش میروند . بلی درست است که هر کسی
جان خود را فدای دین وملت کند و تا دم
حیات به نگهداشتن خاك وطن محبوب القلوب
خود بکوشد ، باعث فخر هموطنان خود خواهد
گشت مدعایم از تحریر کردن مرقد نیپولین چه
بود همه شما خواهید دانست علاوه ازان این
يك امر را گاهی فراموش نکنید که امروزه
روز قدر وقیمت انسان بعلم است نه به نسب
و جاه ، بکوشید بکوشید تا گوهر مقصود را
بدست آرید .
و در هرکار خود متوجه بوده کار یکروز
را بدیگر روز نگذارید که باعث نقصان زیاد
میشود قدر وقیمت وقت را بدانید که بواسطۀ
همین بدرجات عالی میرسید ضياع وقت را ناروا
مپندارید که خدانا کرده موجب خسارت نگردد
(۲۹)
وحتى الوسع صفائی را ملحوظ داشته باشید تا
بتوانید الفاظ های شیرین را استعمال کنید
که موجب جلب قلب هم وطنان تان کردد ، به
بينيد و بر حال اسف احتمال خود کریه ها کنید
که همه اوضاع و اطوار اسلامی را از دست
دادید ، و همه را از نزد شما کرفتند ، وعلم که
باعث حیات ابدی انسان است از دست تان رفت
همت کنید ، کوشش کنید ، سعی کنید ، غیرت
کنید ، و آن رفیقان کم شده را پیدا کنید ،
زیاده امید میکنم که اینقدر تحریر من موجب
نا راضی تان نکردد و اینحقیران از یادتان نرود
و بدعاهای خود بیاد مان کنید که در بین آتشیم
و خداوند بمقاصد مان کامیاب کرداند که واپس
بوطن خود مراجعت کنیم
محمد عظیم
( ۳۰ )
خبر مختصر دیگر از پرس
همه طلبای افغان بنهایت اعزاز و اکرام در پای تخت فرانس وارد شده در مکتب معروف لیسی مشلی داخل تعلیم گردیدند حسب القواعد آن درسگاه بضبط و ربط تمام مشغول تحصیل اند يك اطاق کلان جهت ادای صلواة عليحده کرده شده که دران نماز پنجگانه بدرستی میخوانند ارکان حکومت باحترام و محبتی معامله مینمایند که باعث ممنونیت است غلام محمد خان رسام نامدار افغان را بدارالصنعتی باریاب نمودند که شاذونادر بکسی اجازه سیر آن داده میشود يك يك تصوير بمبالغ خطیره خریده شده بود از انجمله مصور موقر ما ادعا مینماید که مساوی پنجاه هزار روپیه آن را يك رسم کرده میتوانم توفیق از باری تعالی برای مصور میخواهیم .
( ۳۱ )
هو العزيز العليم
مجلس بحث و اتحاد
يوم پنجشنبه ۱ برج قوس که روز انعقاد مجلس بود بوقت معين بعد ازان که اساتذه و طلبای مکتب بجاهای مقرره خود سکونت پذير کرديدند محمدامير ( صنف رشديه چهارم ) منشی مجلس برای آگاهی حضار محترم چنين بيان نمود !
در ثبوت اين امر که آيا برای بنی نوع بشر راست گفتن سبب فائده و منفعت ميگردد يا دروغ مصلحت آميز ، هر کسیکه مقاله تحریر داشته یاشفا ها چیزی ميگویيد آزادانه تقرير کرده ميتواند :
ازان رو محمد امير صنف مذكور بنزد ميز سر محفل تقرب ورزيده بعد از خطاب حضار
( ٣٢ )
مقاله هذا را در فضیلت راستی قرائت نمود :
این يك امر ظاهر وهويداست که راستی
سبب ایمنی و رستگاریست ، که همت و وقار
آدمی بواسطهٔ راست گفتاری و راست کرداریست
چه راست گو بنظر جمیع خلائق باشرف و باتمكين
میباشد ، انسان را لازم است که گاهی زبان خود
را بدروغ گفتن مایل نسازد ، زیرا که اگر
زبان انسان بدروغ گفتن مایل کردد بالاخر
بدرجه میرسد که کاذب بزرك در مردم مشهور
میشود و هیچکس بقول و فعل او اعتبار نمی
کند ـ چنانچه رسول اکرم ( ص ) فرموده
است که (الصدق ينجي والكذب يهلك ) يعنى
راستکوئی انسان را نجات میدهد و دروغ
گفتن آدمی را بهلا کت وذلت مبتلا ميسازد.
و یکی از مشهور ترین علامات منافق در وغ
گفتن است : ـ
( ۳۳ )
چنانچه يك حكایتیست که روزى يك شبان رمه خودرا بصحرا بیرون کشید ، دربین راه بدل او خیال کشت که امروز اندکی دروغ گوئی کنم که نتیجه آن چه خواهد شد - شبان موصوف دفعتاً در بین صحرا بآواز بلند صدا کشید که ای مردم بزودی بیائید که كرك برمه من آمده است مردم رهرو و غیره آواز آنرا شنیده بهمراه خودها بعضی آلات جارحه را گرفته برای مدافعه شبان رفتند . دید که هیچ در میدان نبود ، چوپان را بسیار لت و کوب کرده واپس بجاهای خود عودت کردند - شبان دو سه روز همینطور صدا ها میکشید - آخر کار روزى يك كرك برمه او آمد هر قدر برای مردم صدا کرد هیچکس برای حفاظت و مدافعه او نیامد ، شبان مذکور بهمراه رمه خود تباه و هلاك كرديد .
( ٣٤ )
حکایت دیگر اینکه روزی یك شخص ببام خانه بالا شده بآواز بلند فریاد کرد که بخانه من دزدها آمده اند وقتیکه این آواز بگوش اهالی قریه رسید ، تمامی آنها برای محافظت او حاضر شدند ، وقتیکه دیدند که هیچکس نبود واپس گشتند ، بعد از چند روز بخانه مذکور دزدها آمدند هرچند که او صدا ها کشید که بخانه من دزد ها آمده اند هیچکس بقول وفعل او اعتبار نکردند چرا که شخص مذکور بدروغ گفتن شهرت یافته بود : -
چنانچه ازین بیت اثبات این امر بخوبی کرده میشود -
اگر مشتهر شد بقول دروغ
وا کر راست گوید تو گوئی خطا است
ازان سبب همه مال و اسباب او تاراج گردید . ازین مثال ظاهر و مبرهن گردید که
( ٣٥ )
دروغ کوئی سبب هلاك و خرابی انسان میگردد
و راستی انسان را از ورطهٔ عذاب رهائی
داده بسر منزل فلاح میرساند
ا گر چه در سیا سیات بعض اوقات دروغ
مصلحت آمیز فائدهٔ برای ملت و سلطنت می بخشد
چنانچه از ین مثال ظاهر میگردد
در زمانی دو پادشاهان بودند که همیشه
آنها یکی بردیگری لشکر کشی ها می کردند
آخر کار یکی از یشان مغلوب شده از دولتی
دیگر برای معاونت و امداد خواست وقتیکه
پادشاه دیگر ازین واقعه آگاهی یافت که او برای
خود از دولت دیگر امداد فوجی طلبیده است
او فوراً يك نامه برای شهنشاه دولت مذبور
تحریر نمود بدین مضمونكه شما همراه من
در ایام سابق وعده داده بودید که هرگاه جنگی
در بین شما واقع شد من او را بيك فريبی بدست
( ٣٦ )
شما خواهم داد حالا اگر بوعده خود وفا کنید
که او را محبوس کرده بدست جلادانم بدهید
بسیار ممنون احسان شما خواهم شد ، نامه را
در بین فرقان مجید نهاده و بر آن امضاء خود را
کرده نامه را بدست قاصد داد که این را برای
پادشاه ببرید و در اثنایكه شما با افواج مغلوب مقابل
شدید بگوئید که من مخبر هستم قاصد همانطور
کرد — وقتيكه قاصد نزديك لشكر رسید مردم
آنجا او را مخبر خیال کرده از نزدش تلاشی
گرفتند بوقت تلاشی گرفتن از زیر بغل او
قرآن شریف را یافته در بین آن يك قطعه کاغذ
را دیدند وفورا کاغذ را بنزد پادشاهه مغلوب
بردند — چون کاغذ را خواند خیال کرد —
شهنشاهيكه برای من امداد فوجی داده محض باین
لحاظ است که مرادست گیر کرده برای آن
پادشاه بدهد — باین خیال از قصر برامده خود
( ۳۷ )
را از شهر فرار نمود ـ ملك وسلطنت را
برای او گذاشت ـ پادشاهیکه نامه را برای
شهنشاه تحریر کرده بود کامل غلط بود یعنی
شهنشاه بهمراه او آن عهد را نکرده بود بنا
برسبب این دروغ مصلحت آمیز پادشاه دیگر
را مغلوب ساخت ، هرگاه پادشاهی دولتی را
بواسطۀ دروغ فتح کند امابار دیگر در بین
دول بدروغگوئی مشهور شده باردیگر اگر
راست هم گوید هیچ دول بقول او اعتبار
نمیکند .
هرگاه شخصی برای چند نفری بگوید که
من برای شما مبلغ کثیر خواهم داد بشرطيكه
فلانه شخص را بواسطۀ شهادت دروغ بقتل
یا بتوقیف رسانید یا کدام شخص که زدیگری
حکمران باشد و برای زیردست خود بگوید که
بر فلان شخص دروغ بگو یا ترا از نوکری
(۳۸)
معزول میکنم درین دوصورت اگر اشخاص
مذکور نوکری ومبلغ را قبول كرده يك برادر
مسلمان خود شهادت دروغ بدهد که از سبب
آن بقتل یا خراب کردد اگرچه در ظاهر برای
آنها نفع حاصل شد زیرا که اگر بر آنها کسی
واقفیت یافت اولاً بدنیا جزای خود را خواهد
یافت و هر گاه کسی بران واقف نشد بالضرور
روز قیامت از ایشان جزای شدید گرفته خواهد
شد و بدوزخ سرنگون خواهد رفت - با وجود
این هم اگر در دروغگوئی برای انسان نفع
كثير رسد که بواسطه آن غنی گردد، اما ازان
سخت اجتناب ورزند عموماً برای کافه اهل
اسلام و خصوصاً برای طلبای مکتب بسیار لازم
است که از دروغگفتن و باقی افعال شنیعه اجتناب
و پرهیز کرده تا رضا مندی الله تعالى ( و پادشاه
(۳۹)
غیور غازی) ترقی خواه معارف پرور خود ها را
حاصل نمائیم فقط
بعد ازان عبد الشکور خان صنف
ابتدائیه پنجم الف در فوائد دروغ
مصلحت آمیز چنین بیانات داد .
جناب سر محفل و برادرانم این امر روشن
و مبرهن است که راستی یگانه ذریعه عزت و وقار
و واسطه نایل شدن بشرافت اعتبار است فحواى
حدیث منیف حضرت رسول في الصدق نجات
انسان را از ورطه هلاکت بساحل فلاح میرساند
پس باید که دائما در گفتن راستی ساعی و کوشان
بوده آنرا عادت خود سازیم و دروغ اگر چه
اندك باشد خجالت و شرمساری زیادی میآورد
و همچنین در خبر آمده است که لا كبر الكبائر
( ٤٠ )
قول الزور و شهادت الزور یعنی کلانترین گناهان
کبیره دروغ گفتن و شهادت دروغ است پس
از آن اجتناب لازم است لا آن در خصوص
اینکه آیا دروغ مصلحت آمیز خوبتر است یا
راستی محض بهتر بخیال بنده دروغ مصلحت آمیز
راستی بهتر بوده دلائل خود را برای حضار
کرام بیان مینمایم :-
اکثر امور سیاسی مرکب است از حیل مکر
فریب که او دروغ مصلحت آمیز است و
بمقتضای حدیثن شریف که « الحرب خدعه »
یعنی جنك مكر است فوائد آنرا کثر ظاهر کردید.
است چنانچه بعد از فوت اعلیحضرت تیمورشاه
که یکی از پادشاهان افغانستان بودشاه زمان
پسرش بر تخت کابل جلوس کرد ، شهزاده محمود
که از طرف پدر خود حاکم هرات بود از متابعت
آن ابا نموده بمقام حرب بر آمد اعلیحضرت
( ٤١ )
شاه زمان نیز باو مقابله نموده شهزاده را شکست
داده هرات را متصرف شد و پسر خود شهزاده
قیصر را بحکومت هرات مأمور نمود شهزاده محمود
در طهران نزد فتح علیشاه قاجار پناه برد از جانب
شاه ایران احترام زیاد دیدحتی که شاه مذکور
بعد از مدتی چند نفر از امرای خود و يك
عسکر باو نموده بجانب هرات فرستاد که حکومت
خود را از شاه زمان مسترد سازد شهزاده محمود
با امرا و عساکر ایرانی اول بفراه آمده بران
قابض کردید و ازانجا متوجه گرفتن هرات شد ـ
شهزاده قیصر بامحمد زمانخان که یکی از اعیان او
بود بعزم محاربه شهزاده محمود استیصال نمود بعد
از وقوع محاربه شهزاده قیصر هزیمت یافته وارد
هرات کردید و شهزاده محمود آمده هرات را
محاصره کرد درین وقت محمد زمانخان يك دسيسه
بعمل آورد که مکتوبی بامرای ایرانی که با شهزاده
( ٤٢ )
محمود آمده بودند بدین مضمون نوشت دو عهد
نامه که از شهزاده قیصر در باب دستگیر نمودن
شهزاده محمود خواسته بودید اينك در حاشیه قرآن
مجید بخط ومهر شهزاده قیصر فرستاده شد
نامطابق التماس او شهزاده محمود را مقید نزد ما
بفرستید بواسطه این خدمت حکومت خراسان
شما داده خواهد شد ، این قرآن شریف را
بدست يك آدم معتمد داده او را تعلیم نمود که
بوقت شب بجانب اردوی شهزاده محمود رفته
وضعی کنید که بدست پهره داران شهزاده محمود
گرفتار شوید قاصد مذکور همچنان عمل نموده
گرفتار ملازمین شهزاده محمود گردید او را
بحضور شهزاده حاضر کردند شهزاده چون خط
مذکور و قرآن مجید را ملاحظه نمود بر امرای ایرانی
بدگمان شده خوف زیادی باو عارض گردید و با برادر
( ٤٣ )
و پسر خود در تاریکی شب از هرات گریخت برادر
و پسر او بطهران نزد فتحعلیشاه قاجار رفتند
و خود او نزد شاه مراد بيك حکمران بخارا
پناه برد - از واقعه تاریخی شاه و شهزاده مذکور
فایده دروغ مصلحت آمیز ظاهر شد دیگر اینکه
اگر در کتب تواریخ غور و فکر کرده شود منفعت
دروغ مصلحت آمیز از اکثر واقعات ظاهر میشود
چنانچه يك واقعه مشهور تاریخی را نیز بطریق
مثال ذکر می نمایم :-
در سنه ٦٥٠ ع در زمان خلافت مستعصم
با لله که آخرین خلفای عباسیه بود میان سنیان
و شیعه کرخی نزاع واقع شد امیر ابوبکر ابن
مستعصم را با فوجی بحمایت سنت جماعت شتافته
شیعه کرخی را غارت نمود و بسیاری را اسیر
و محبوس گردانید و وزیر مستعصم که ابن علقمی
نام ملت شیعه داشت بنا بران خاطر بر مخالفت
( 44 )
خلیفه قرار داده منتظر انتقام می بود درین وقت
هلاکو جهت تسخیر مملکت ایران بالشکر وافر
روانه گردید درسته 654 در ملک فارس رسیده
حکومت ملاحده اسماعیلیه را تباه نمود ـ ابن
علقمی بواسطهٔ تعصب مذهب در صدد استیصال
آل عباسی برآمده بمکر و تزویر یعنی «دروغ
مصلحت آمیز» خلیفه را فریفته اکثر لشکر
را بطریقی گسیل ساخته هلاکو پیغام داد که
قصد تسخیر بغداد نمائی هلاکو بصوب بغداد
کوچ نمود هرچند مقربان بارگاه خلافت خواستند
که خلیفه را از خواب غفلت هوشیار سازند
میسر نشد زیرا که وزیر پر تزویر بعرض رسانید
که لشکر مغول را چه یارا که بر بغداد آسیب
رساند اگرعورات وطفلان از بامها سنك باران
کرده همه را ناچیز گردانند خلیفه از کلمات
واهیۀ او غافل ماند ـ ناگاه منهیان خبر آوردند
(٤٥)
که سپاه هلاکو از راه بادیه متوجه بغداد اند
خلیفه ده هزار سوار را بمقابله آن فرستاد
آنها با سپاه مغول به محاربه و مقاتله پرداختند
چون آنروز غالب از مغلوب متمیز نشد هردو
سپاه برابریکدیگر فرود آمدند و بغدادیان بخواب
غفلت فرو رفتند ـ لشکر تا تار در شب تار نهر
فرات را بر سپاه خلیفه کشادند احمال و اثقال
غافلان بباد فنا رفت آخر الامر هلا کو باسپاه
ظاهرا به بغداد رفت خلیفه طاقت مقابله او را
نداشته بشهر متحصن گردید و هر روز خلق
کثیر طعمه شمشیر میگردیدند وچون کار خلیفه
بجان رسید باستصواب وزیر نزد هلاکو رفته
بقتل رسید و این واقعه در سنه ٦٥٦ ه بود
همین دروغ مصلحت آمیز بود که محمد ابن علقمی
يك سلطنت عظیم الشان را تباه کرد ـ دیگراینکه
چون مابین دو نفر عداوت و نفاق باشد و شخص
( ٤٦ )
دیگری بواسطۀ دروغ مصلحت آمیز نیکی و دوستی
هريك از آنها را در حق دیگر اثبات نماید
عداوت و نفاق از میان برخاسته با هم دوست می
شوند گویا که دروغ مصلحت آمیز مایۀ اتفاق
و خمیرۀ اتحاد است و در حدیث شریف وارد
شده است « ادر الحدود بالشبهات ما استعطم »
پیوسته حدها را به شبهه ها تا میتواند ـ یعنی اگر
شخصی مال کسی را دزدید و شخصی دیگر در
وقت دزدی کردن وی را دید در وقت شهادت
به نزد قاضی نگوید که من دیدم که فلان مال فلان
را دزدید چرا که دست دزد بقرار شرع شریف
بریده می شود بلکه گوید مال فلان را گرفت
این هم یك دروغ مصلحت آمیز است : ـ
خلاصه اینکه دروغ مصلحت آمیز بوقت
مناسب و حسب ضرورت و مصلحت گفته شود
نه اینکه بموقع و بیضرورت انسان خود را بآن
( ٤٧ )
عادی سازد ـ دروغ و راست را هر شخص عاقل
و جاهل كفته می تواند لا کن دروغ مصلحت
آمیز را بغير صاحب علم و دانش و تدبير وفكر
هر کس و نا كس كفته نمیتواند این هم اثبات
برتری و بهبودی دروغ مصلحت آمیز را میکند
ازین ظاهر کردید که فوائد دروغ مصلحت آمیز
بر راستی بسیار است فقط
بعد از ان یکی از طلبای ابتدائيه مقاله محمد رحيم
جانرا بسبب لكنت زبان مذکور بقرار آتي
قرائت نمود
حضرت صدر صاحب محفل وباقی حضار
کر از راستی دم زنی صبح وار
ز تاریکی جهل کیری کنار
ترقی و تعالی هر ملت برجال كافی القوم وابسته
است ـ امروز عالم اسلام اندك حفظ ترکیب
خود را که میتوانند محض يمن همت اشخاصی
است که امروز به علی علین رحل اقامت افکنده
( ٤٨ )
نام نامی خود را زیب صحایف انسانیت گذاشته
اند الیوم این مجلس که اعضاء آن دست محبت
همدیگر فشار میدهند صرف ازان است که همه
افراد برشته افغانیت و حنفیت بسته می باشند و این
یکی ازجزئی خدمات یکی از علمای حقه این ملت
حضرت امام اعظم ابو حنيفة النعمان رحمة الله عليه
میباشد که اگر ذات خداوند جل جلاله ما ملت
را از پرستیدن غیر خود منع نمی فرموده امروز
خودم ان ذات با برکات را پرستش می نمودم -
همچنین حضرت محی الاسلام والملة والدين جناب
غوث اعظم صاحب مولانا عبدالقادر جیلانی
رحمت الله علیه که زبان خامه از توصیف شان
عاجز است در زمانیکه اشعه ضیاء های اسلام همه
ار جاء عالم را فرا گرفته بود از یمن جمعیت ها و سیاست های
این اقطاب عالم انسانیت بود ورنه ما مسلمانان
بودیم که هستیم - اینقدر از منعنش صورت آدم
شدند ورنه پس و پیش خلق داشت قرون وذناب
( ٤٩ )
ذات ستوده صفاتشان بعد از فوت پدر در حین
که بسن دوازده سالکی بودند چون اموال و امتعۀ
پدر شانرا ترکه نمودند هشتاد طلا حق حضرت
غوث صاحب رسید والدۀ مقدسه شان هشتاد طلا
را بر قیص مبارك شان دوخته فرمودند که ای
فرزند عزیزم به بغداد رفته علم بیاموز چون از
حضور والدۀ خود وداع میکردند روی مبارك
حضرت غوث صاحب را بوسه داده فرمودند
ارجمندم زینهار دروغ مگوئی اگر کشته شوی
ذات محترم با قافلۀ کلانی یکجا شده بسوی بغداد
مراجعت فرمودند در بین راه راه زنان کاروان
را چپاول نموده بغارت بردند یکنفر دزد از
حضرت موصوف پرسید که ای طفل تو هم چیزی
داری فرمودند آری هشتاد طلا دارم آن دزد
خجالت کشیده رفت چون در نزد دزدها رسید
همان کوائف را بیان کردند گفت که آن طفل
( ٥٠ )
مرا بازی داد رئیس رهزنان او را اهانت
کرد و گفت شاید راست گفته باشد خودت
دزد وازدزدی عار داری سردار قطاع الطريق
همۀ دیگر نفری خود نزد حضرت غوث صاحب
رفتند و گفتند ای طفل چیزی داری گفت
بلی هشتاد طلا دارم چون دیدند که حقیقتاً
دربغل مبارك هشتاد طلا موجود است برای
حضرت موصوف گفتند که ای طفل دیوانه نیستی
گفت من از همه شما هشیار تر هستم مگر نشنیدۀ
الكاذب عدوالله والده مقدسه ام ـ هم فرموده که
دروغ نگوئی ـ پس هشتادطلا چیست که انسان
بواسطه آن دروغ بگوید همه دزدان بحضور
جناب موصوف توبه نمودند و رفتند و هر کدام
آنها بدرجه ولایت رسیدند امروز که عالم اسلام
تمجید آن ذات مبارک را مینمایند ازین سبب است
(٥١)
که در حیات خود دروغ نفرمودند و برای ما هم
لازم است که بقرار آیه کریمه (يشهدان
المنافقين لكاذبون و دروغ گفتن را همسنك
همديگر قرار دادند بهيچ کدام مبادرت نورزیم
پس منافق را که پسند دارد که دروغ کو را
پسند کند بعد برای هر شخص ذی وجدان و تعلیم
یافته ضرور است که از آن تجنب ورزد خواهید
گفت که در بعضی آیات از سخن راست ضرری
عايد شود اهم مضرت ها از هاق روح انسان
است با وجودیکه اگر شخصی مهذب زندگانی
خود را بدروغ وابسته بیند از آن زندگانی چشم
پوشیده بآن رذالت نخواهد نمود با وجودیکه از
راست هیچ ضرری تولید نمیشود
راستی موجب رضای خداست
کس ندیدم که کم شد از ره راست
( ٥٢ )
( بوقت رأی گرفتن حامیان راستی بر دروغ
مصلحت آمیز غالب شده صرف دوازده نفر
بجانب دروغ مصلحت آمیز و باقی عموم نفری
که از دو صد زیاد بودند بجانب راستی استاده
شدند ) انتها
∴
( ٥٣ )
معارف ومنبع آن
لقد كرمنا بنى آدم : -
چون حضرت حق جل سبحانه بنی نوع
انسان را که افضل ترین اکثر موجودات است
خلق کرده بزیور عقل و هنر جلوه گرش نموده
بافحوای ( فضلنا بعضهم على بعض ) متمكن و نايلش
گردانید چنانچه بعضی را افزونی عقل وعلم
وقسمی را شرافت وشجاعت فطری صوری
ومعنوی و چندی را نقبت جاودانی وبسیاری
را ثروت و برخورداری و متاع دنیوی و چه و چه
برتری عنایت فرمود ازان پس عقلای عالم یعنی
انسان های کامل بترقیات وترفيعات هر گونه
مرام واحتياجات خودها مساعی جمیله بکار برده
تا بيك حدى بى بمنزل مطلوب ومقصود رسانيده
اند همان کاملان فن وفيلسوفان اعظم وسيله و
( ٥٤ )
طریقه برای ترقی وافزونی عقل ودانش بشری
زیر نظر دقت گرفته اصولی را که تخصیص فواید
دماغی ودینوی نیز از اعضای عمده آن مضمر و مشتق
است بروی کار آورده اسباب وادویه که بالزوم
تركيب يك امزجه است تحت معاینه کرده فراهم
آورده اند« سبحان الله » چه انسان های اکمل
اعمل اعلم اسرار است واموثرات مادی و معنوی
خلق کرده که لسان اوصافشان را مقصر نی نی
زبان ناطقه لال که دارای حرکت نیست کویا
نسخه کیمیای عقلی را بکار انداخته کبریت احمر
را ترکیب دادن در مدنظر گرفته اند چنانچه
جزو اعظم نسخه مطلوب که « سیون سلفر »
است در عوض آن مركبه رفیعه « دینیات » ودر
بدل « شنكرف اضفر » آن مضمون شريفه
« عربی » وبجای « توتيا » اجسام مرغوب
( ٥٥ )
« ریاضی » و در تبدیل « زرنیخ » آن مجله « تاریخ »
و مبدل « زیبق » آن عمل مکمل « طبیعیات » و
برای آلات و ادوات آن شعبه « جغرافی » و جبهه صفا
و جلا، و مصقل آن مفردة ادبیه « فارسی » وغیره
وغیره چنانچه از اجزای مزبور عمده حاصل
کردن کبریت احمر و از مضامین موصوف که هر
کدام وسیله رفیعه فلاح عقبا و دنیای ما مسلمانان
است انسان عاقل فاضل با دانش و تمیز اخیار
تربص است چنانچه امروز همه دول عالم خصوصاً
اروپا بهمین اصول آسمان کامل بر فن بدست آورده
همه مایحتاج خود را به احسن وجه بهم رسانیده
و میرسانند اگر چه نتیجه حقیقی که مقصد از
عقباست برای شان عاید نیست مگر فواید دنیوی
یقینی خودها را بهمین عنوان پیشبرد کرده اند
چه اگر بنظر دقت معاینه و ملاحظه کنیم در
( ٥٦ )
ملل موجوده اشخاص قابل فاضل لایق بیشتر
در دولی دیده میشود که توجهات فوق العاده
صرف معارف شده جدیت و تعدد و وسعت مکاتب
را نقطه نظر داشته اند با وجود آن ما مسلمان ها
عقلای کفار را اگر که میکادوی اعظم هم باشد
عاقل چه نه انسان نیز گفته نمیتوانیم مگر بکیش
خود حقیقتاً يك شخص کامل و یگانه روز کار
گذشته است از ان روست که امروز لقمان ثانی
شهنشاه غیور غازی افغانستان اعلیحضرت عرفان
پرورمان توجه خاصه صمیمانه مبذول وسعت
معارف قطعه خاك پاك افغانستان فرموده پول
کثیری برای مخارج آن و اشخاص فاضل عامل
کامل همچون جناب عالیقدر جلالتمآب سردار
محمد سلیمان خان را وزیر معارف وزارت بافضل
و علم روشن ضمیر آن را مامور اداره آن مقرر
( 57 )
و گماشته اند چون برای بهبودی دین وملت و
ملك خود ازين وقت روشن و زمان امال استفاده
نکرده شب و روز در پی تحصیل عرفان ومزيد
علم وهنر نکوشیم پس در کدام حین تهیه خواهیم
توانست و شکرانه وجود مسعود چنین غمخوار
غمخوار تر از پدر حقیقی را اداء خواهم ساخت
امضاء
عبدالرؤف محرر مدرسه حبيبيه
( ٥٨ )
( ناول )
( مابعد از شمارۀ گذشته )
کاجان - خانهسامان لات مسلمان است
و سچه مسلمان است - بودنه ها ئیکه برای
خوراك فرنگی می آرند جنگی شان را که
داغی نباشد و می شورد از چونی کشیده برای
مه میآرد -
سردار کاکه - هر سخن موقع و هر نکته
مقامی دارد -
کاجان - مرا بوردی کفتن خوبمان -
خانهسامان لات چاندی مسلمان است و از شناخت
بودنه تحقیق میشود که خوب فکر باريك دارد يك
بودنه کلو آورد و کفت که مدعا ازین نبود بلکه
يك حرف ضروری آورده ام - دیشب فرنگی
ها همه در خانه ما جمع بودند و گپ های خفیه
میزدند - پس دروازه ایستاده خلاصه سخنان
( ٥٩ )
شان را چیدم - میگفتند که افغانان قابل اعتبار
نیستند در پرده دوستی عذر خواهد کردند و
حق هم بجانب شانست زیرا در ملك آنها در آمده
آزادی شان كم كرديم - هر چند تهذیب و تمدن
را از حاکمیت شان بهتر میدانیم اما آنها نمی
فهمند و در کشتن ما و کشیدن ما از وطن خود
دریغ نخواهد کردند - باید بمكر و حیله سر
کرده های شان را سر يکدیگر بکشیم تا استخوان
بری در میان شان قائم شده از نزاع خانگی ما
فائده برداریم - پس بامتیازات خصوصی مابين
پوپلزائی ها و بارکزائی ها و نیز در میان درانی
ها و غلزائی ها افغانها و تاجک ها سنی و شیعه ها
مناقشه و مجادله انداخته بهانه قیام امن بتدریج
اسلحه از نزد شان سلب کنیم از سر گوشهای
شان مترشح میشد که اول خان برکی را قتیل
یا اسیر میسازند خان برکی کاشکه شهید شوم اما
( ٦٠ )
تا بسیاری را سردار نگفتم شهادت هم من نمیدهد میره هغه دی چه دپل مور بوره کره اول در ملك ما در آمدن پس سرش را جدا کرده تن وجانش را نجس ساختن ازین زیادتر ظلم وتعدی چه خواهد بود ـ وقتلو هم حيث ثقفتمو هم واخر جواهم من حيث اخرجوا كم بکشید وبکشید شان اما همت ومردانگی مقتضی اینست که بتدبیر و بهادری معامله كنيم ـ وزير صاحب شما بروید و بافرنگی مصالحت كنيد كه جمله قومها والوسها يك فيصله ميخواهند ـ والده ماجد شمارا روانه کابل نمايند و همراه شان يك سفير انگریز باشد ـ این را برای دلاسای فرنگی بگوئید ورنه هیچ کافر را در ملك خود نمیگذاریم ـ غرض اینست که بهر قسم سخن بازی داده لات را باچند نفر افسر انش بیرون بکشید تا جای بجایش بکشیم . باقی دارد
شرايط اشتراك
داخل شهر
سالانه — شش روپیه
شش ماهه — چهار روپیه
سه ماهه — دو نیم روپیه
قيمت يك نسخه يكروپيه
بخارج شهر
بقیمت های فوق اجرت پوسته
منضم میشود .
مدیر — « محمد حسین »
محرر — ( حافظ امیر محمد )
بمطبعه ماشین خانه مبارکه چاپ شده از اداره
دار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود
( وزارت جليله معارف )
الذین آتینهم الکتاب
یعرفونه کما یعرفون ابناءهم
اول جدی
سنه ۱۳۰۰
معرف معارف
۱۲۹۸
سال سوم
شماره ۳
بما ان مدحت مقالتی بامرنا لکن مدحت مقالتی با میرنا
اگر چه شبیه شاهانه آرایش بخشای این
صفحه نیست اما سیرت پادشاه دلربای ما با همه اراده
های مصلحانه و اعمال انوالعزمانه پیش نظر است
و در تصویر نمیباشد .
کز مهنور صورت آن دلستان خواهد کشید
حیرتی دارم که نازش را چسان خواهد کشید
( ۱ )
فهرست مندرجات
نمبر مضمون صفه
( ۱ ) تذکرهٔ طلبای افغان از فرانس ( ۲ )
( ۲ ) تذکرهٔ دوم ( ۸ )
( ۳ ) افتتاح مکتب در چخانسور ( ۱۹ )
( ٤ ) نظامنامهٔ جلیله وزارت معارف ( ۲۷ )
( ٥ ) ناول ( ٣٢ )
( ٦ ) قصیدهٔ مسدس ترجیعی ( ٥٠ )
( ٢ )
طلبای افغان در فرانس
تذکره اول
از طرف دولت علیۀ فرانسه طلبای افغان احترامات واستقبالات شاندار دیده رسماً از طرف وزارت جلیله معارف دولت مشار الیها بمکتب ( لیس میشلی ) برده شدند . مکتب مذکور بهترین مکاتب شهر پاریس شمرده میشود بسیاری از اشخاص لائق ومشهور فرانسه از همین مکتب برآمده اند . چنانچه رئیس جمهوری حاضر فرانسه یکی از فارغ التحصیلان مکتب مذکور است سررشته وانتظام خوراك وپوشاك وتعليم شان بقرار ذیلست
( خانه درس ) يك خانه بسیار خوب کلان مصفا
(۳)
که چهار طرف آن الماری ها برای کتاب ماندن
شان میباشد - چرا که کتابهای خودرا بخانه
خواب وغیره نمیبرند برای نشستن شان د نیچ ها
یعنی دراز چوکی » مانده کیست در وقت مطالعه
شان بوقت شام هفت چراغ برقی خانه را مثل
روز روشن میسازد
خانه نماز : ــ يك خانه رسماً بجهة نماز خواندن
باجماعت وتلاوت قرآن شریف وايفای دیگر
مراسم دینیه اسلامیه شان مخصوص و تهیه شده
که بر تخته سیاه سر دروازه آن آیات وعبارات
ذیل نوشته شده است : ـــ
وما خلقت الجن والانس الالیعبدون
الله اكبر
بسم الله الرحمن الرحيم
لااله الاالله محمد رسول الله
فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره ومن يعمل
مثقال ذرة شرا يره
( ٤ )
بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله صلو علیه و آله
« خانه نان خوری » یك خانه بسیار فراخ
و تنها برای نان خوری شان میباشد که دران
برای نان خوردن میروند ---
نان از قرار ذیل میخورند
صبح -- چای وشیر ونان دبل
چاشت – قورمه ، سالن ، گاه گاهی ماهی
بریان و تخم خاكينه
دیگر چای شیرونان
سرشام – شوربا وغیره
بعد از شام قورمه ، نان ، سالن ، بعد ازان
شیرینی بسکت ، سیب وغیره
خانه خواب یك خانه بسیار کلان خوب اعلا
برای خواب شان مخصوص شده که در آن چپرکت
های آهنی اعلا ورخت خواب های خوشنما
( ٥ )
برای هر بچه علیحده علیحده نمبر دار مانده شده
و نلهای بخار جهة گرمی خانه و پنج چراغ برق
برای روشنی مهیاست ، رو بروی چپرکت هر
نفر دو چوکی برای اسباب ضروری هر کدام
مانده شده غسل خانه وضو و غسل، وقتیکه از خواب
بیدار شدند بخانه وضو میروند و برای هر نفر
بجهة وضو جای علیحده مقرر است ، و در هر
هفته یکبار در حمام خود را شست و شو میکنند
صابون و قطیفه از طرف مکتب مقرر است
لباس هر هفته کالای خود را تبدیل میکنند کالای
هر کدام را شسته و تیار کرده بخریطه نمبر زده گی
می آورند ، چون کالای شسته را پوشیدند ،
رخت های چرك خود را بخریطه می گذارند
آدم آمده میبرد و برای شستن بدوبی میدهد :-
دریشی علاوه بر دریشی هائیکه داشتند دگر
دریشی نیز برای شان فرمایش داده شده وقتیکه
تیار شد عکس گرفته شده روان میکنند -
( ٦ )
[ تقسیم اوقات شباروزی شان ]
از ١٥ - ٦ تا ٤٥ :٠ ٧ بیدار شدن وضو
نماز فجر ، تلاوت قرآن شریف بقدریکه هر
طالب العلم می تواند
٤٥ - ٧ تا ١٠ - ٨ چای صبح و تفریح
١٠ - ٨ ، ٠ - ٩ مطالعه
٠ - ٩ ، - ١٠ درس
٠ - ١٠ ، ٣٠ - ١٠ تفریح ومطالعه
٣٠ - ١٠ ، ٣٠ - ١١ درس
٣٠ - ١١ ، ۱/۲ ۲ تفریح بازی نماز ظهر
۱/۲ ۲ ، ۱/۲ ۳ درس
۱/۲ ۳ ، ۱/۲ ٤ چای و نماز عصر و تفریح
۱/۲ ٤ ، ۱/۲ ٥ درس
(۷)
۵ ۱/۲ « ۱۵ - ۶ نماز مغرب و تفریح
۱۵ ۶ « ۱/۲ ۷ مطالعه
۱/۲ ۷ « - ۸ طعام شب و نماز خفتن
. - ۸ - ۱۵ - ۶ خواب
همه شاگردان در شهر پاریس پای تخت
فرانسه بجهة تحصیل مانده بدیگر جا نمیروند
و بسیار خوش میباشند و تعلیم شان بدرستی جاریست
و چهار نفر معلم برای شان مقرر است همه شان
یکسبق میخوانند جناب محمد عزیز خان صاحب
سید هاشم خان ذوالفقار خان اساتذه وطنی
شان و باقی جنابانیکه از انجا رفته اند شب و روز
متوجه احوال شان میباشند
( ۸ )
تذکره دوم
از رپورت موجوده نمبر ۷ صرف همین قدر
مینویسم که طلبای مایان الحمدلله مثلی که مشغول
درس و تعلیم خود بودند مصروف میباشند
و طلبای خــورد که از الف بای فـرانسوی
بنا بر ندانستن الف بای انگریزی ناواقف بودند
در عرصه این یک ماه و بیست روز تعلیم
واقفیت تمام حاصل نموده وعلاوه ازان فقرات
بسیار آسان و چند الفاظ فرانسوی را آموختند
چنانچه چند روز پیشتر چون تعداد الفاظ را
شمار کردیم تخمیناً از ۳۰۰ ــ ۱/۲ سه و نیم صد
الفاظ چیزی زیاد بود و چند کردانهای بعض
فعلها را نیز مشق نموده اند ـ با هم بودن تمام
( ۹ )
طلبا در يكجا و ارتباط شان با يكديگر اگر از نقطۀ
محسوس نكردن غربت بسيار مفید افتاده چنانچه
همه شان هانقدر خوش و مسرور می نمایند مثلیکه
در کابل بودند مگر از پهلوی زبان دانی چندان
مفید معلوم نمی شود اگر می نشینند یا می خیزند یا
بازی میکنند یا نان میخورند یا چیزی میخواهندیا
چیزی میدهند همه بزبان شیرین فارسی ادا میشود
بصورتیکه اگر جدا جدا می بودند بهتر تصور
میشود چنانچه بعضی اوقات حس کرده ایم ـ
مگر جدا جدا داشتن این جمعیت ٣٤ نفر ناممکن
است بالخصوص بصورتیکه تمام امورات علمی
این نفری را خود وزیر معارف فرانسه انتظام
و ترتیب میدهد چنانچه مكتب ليس مشلی هم بتجویز
خود وزیر معارف دولت فرانس میباشد ـ
و وقتاً فوقتاً از طرف وزیر معارف و وزیر خارجیه
(۱۰)
اینجا نیابت هر يك آنها خبرگیرای جمعیت طلبا
میباشند و مخوش داشتن طلبا مثلیکه چند بار
گفته اند کوششهای زیاد مینمایند - نه صرف
از طرف حکومت فرانسه اظهار گرم جوشیها
بظهور رسیده و میرسد بلکه ملت فرانسه نیز
بطرف این نو جوانان مشرق يك كونه سلوك
بسیار محبت آمیزانه اختیار نموده اند چنانچه
بشب نو روز عیسویها که مراد از ۳۱ دسمبر
باشد يك سوسائتی (بزم) فرانسه که بنام دوستان
مشرق مشهور است در خود مکتب جمعیت ادبی ما را
دعوت چای دادند - و ازین جهت که طلبای افغانیه
در فرانس دق نشوند يك مسخره را نیز طلب
نموده بودند که قبل از چای بعضی بازیهای
قطعه و دگر چالاکیهای دست که به اصطلاح
ما چشم بندی یا نظر بندی میگویند به اجرا
(۱۱)
رسانید و چند ریکارد فونوگراف نیز نواخته
شد بعد از ان چای بدادند و برای مایان نیز بون
بنی گفتند بون بنی عید مبارکی شان است -
ما هم تشکر ادا کردیم و بون بنی گفتیم و رفتیم
چون صبح شد دیدیم که داخل سنه ۱۹۲۲ ع
بشده ایم علاوه ازین که سال نوشده بود ماه هم
نو بود به نوشتن رپورت هذا اقدام نمودم تا
امروز به بجز ازین چه میتوانم شد که مانا به
الحال کجا کجا رفتیم و کدام مردم مارا دعوت
داده اند - اگرچه به رپورت آوردن این
دعوتها را ضروری میدانم مگر از تفصیل ازین
جهت احتراز مینمایم که تفصیل ان بر رپورت
نه چندان ضروریست و نچندان تعلق دارد -
اول دسمبر سنه ۱۹۲۱ ع از طرف
وزارت خارجيه يك موتر کلان که برای چهل نفر
(۱۲)
باشد به اسکول آمد – و دو نفر فرانسوی
که از طرف وزارت موصوف مامور بودند
همه مایان را با خود گرفته به دار سیز برای
تماشای قصر لوی چهار دهم برد – دار
سیزهمان جاست که عهد نامه اتحادیان و ائتلافیان
بوقوع آمد وجنك اروپا به اختتام رسید –
آن كمره خاص که در انجا و کلانی تمامی دول
اروپا بوقت دستخط عهد نامه جمع شده بودند
دیدیم آن میز را بما نمودند که بران عهد نامه را
موسیو کلمنسیو به رئيس وفد المان رانتزد
بداد و دستخط کرد – میزرا بسیار بمحافظت
نگهداشته و قدری خوردتر ازان میزاست که
پیشروی عالیقدر جلالتمآب وزیر صاحب معارف
در ایامیکه در انجا بودیم افتاده امید همان میز
حالا هم خواهد بود – ( كمره و ميز مذكور
( ۱۳ )
هر دو تاریخی چیزها بودند و دیدیم ) بعد از ان
دگر کمره های مخصوص قصر را بخواند مثلاً
جای خواب و جای شورای - جای دربار لویی
نمبر ١٤ و نیز کلیسا را که در قصر ساخته شده -
بعد از تماشای قصر به هوتل رفته چای عصر
را نوشیدیم و مراجعت مکتب خود بنمودیم -
تا به قصر دار سیز در راه بعضی عجائب خانها
را نیز دیدیم -
١٥ دسمبر سنه ١٩٢١ ع يك بسيار كلان
دکان پاریس که به بون « مارشی ، ( سودای
خوب ) مشهور است طلبا را دعوت داد -
چنانچه رفتیم و تا بسه ساعت در دکان خوب گشتیم
واگر وقت طعام مكتب تعجيل نمی نمود دیر تر
می ماندیم - در اثنای جنك از نفری این دکان
پنج هزار آدم داده شده و حالا تقريباً از يك هزار
( ١٤ )
بیشتر اشخاص در دکان کار می کنند و مختلف
حصه های دکان را نکرانی می کنند ـ از طرف
دکان مذکور ازین جهت مدعو شدیم که رختهای
تمامی طلبای ما از همین دکان خریده میشود
برفتن ما خوش شدید تشکر گفتند و تشکر گفتیم
۱۸ دسمبر سنه ۱۹۲۱ ع از طرف بزم
درشان شرق دعوت داده شد که به قصر بزرك
پیرس ـ حالا يك عجائب خانه بسیار کلان است ـ
به طرف صبح بریم در سمهای مشهور رسامهای
فرانس و دیگر اروپایان را نشان بدادند ـ در قصر
بی فیس کسی داخل شده نمیتواند مکر ما بی فیس
رفتیم و همین بی فیس رفتن ما دعوت بود برای اعزاز
جمعیت افغان دگر شرقیان را نیز دعوت داده
بودند چنانچه بعضی طلبای ایرانی و مصری و شام
نیز بودند يك نوجوان فرانسیسوی به اظهار
تشکر رفتن ما بزبان فرانسیسوی گفت جوانان
(۱۰)
افغان شما خود درینجا از وطن خویش بسیار دور می پندارید مگر خود را تنها ندانید مایان برادران شما هستیم و هرچه که کرده بتوانیم دریغ نخواهیم داشت تشکر ادا نموده برای نان چاشت به مکتب رفتیم -
شام همین روز از طرف مکتب السنه شرقی مدعو بودیم و درینجا نیز بعضی مصریان - شامیان و چند نفری ایران بودند - این چای پارتی بود و اعزاز طلبای افغانی منعقد شده بود - جناب مستطاب فیض محمد خان آقا مستشار سفارت فوق العاده نیز تشریف داشتند - عالیقدر جلالتماب مفتش صاحب ناخوش بودند لهذا نرفتند - الحال الحمد لله به نعمت صحت واصل استند - خاطر مبارك آسوده باشد
و در آخر روز سی و یکم چای پارتی بود
(١٦)
که تذکره یافت اینست چند سطور در باب طلبا
که بعرض رسانیدم ـ
غالباً بجای نخواهد بود که در باب نشانهای
معارف فرانسه بنویسیم نائب وزیر معارف فرانسه
و نائب وزیر خارجیه بطرف صبح با چند نشانها و چند
سندات به سفارت خانه آمدند و بعد از اظهار
خوشنودی از طلبا و دیگر هیئت افغانی در انجا
نشانها را بحضور عالیقدر مستطاب جرنیل محمد
ولی خان سفیر فوق العاده افغانیه پیش کردند
اولترین نشان برای اعلیحضرت شهریار غازی
روحی فداه تقدیم نمودند و بعد از ان برای عالیقدر
جلالتمآب وزیر صاحب معارف افغانیه وعالیقدر
جلالتمآب سفیر صاحب فوق العاده افغانیه وعالی
قدر جلالتمآب سردار شیر احمد خان صاحب سفیر
کبیر در اطالیه وعالیقدر مستطاب جناب مفتش
صاحب وجناب عالیقدر محترم فیض محمد خان آقا
( ۱۷ )
مستشار سفارت فوق العاده وجناب غلام صدیق
خان صاحب و اسلام بيك خان ترجمان سفارت هم
يك يك نشان بايك يك سند علمی بدادند علاوه
ازان بخود ابن نویسنده نيز يك نشان ويك سند
علمی بدادند فرق همینقدر است که از نویسنده نقره
و ازذوات محترم موصوف از طلاء ــ
من از طرف خود تا جائیکه بصورت شکرانی
نیابت طلبا را می توانم نمود از طرف تمامی طلبا
بداستن نشانها تبريك صمیمی می رسانم چرا که
از این نشانها يك فال نيك است برای کامیابیهای
آن مقاصد که پدر تاج دار محبوب القلوب مایان
اعلیحضرت شهریار غازی روحنا فداه این مشت
عاجزان برای چنینان خدمت اسلامی و انسانی
انتخاب نموده روانه اروپا گردانیده اند ــ از
حضرت بار گاه ایزدی جل شانه رجا داریم که
همه مایان را توفیق عطا فرمایند تا به سرخ روئی
( ۱۸ )
و کامیابی باز بخاک پاک اسلامی وطن مقدس خود
رسیده بر هنمونی عالیقدر بسیار مهربان وزیر
صاحب معارف بقد مبوسی آن ذات ملکوتی
صفات شاهانه مشرف کردیم که اگر حالاسلام
وعرض تسلیمات عاجزانه مایان بحضور ملاطفت
ظهور اعلیحضرت پادشاه ترقی خواه اسلام پناه
خلد الله ملکه برسد از مراحمات شاهانه و ملاطفات
خسروانه چنان امید داریم که قبول فرموده
باعث سرافرازی و افتخار این فدائیان وطن
و عاجزان هیچ میرز بشوند زیاده بجز استقامت
سلامتی ذات حمیده صفات پدر تاجدار اعلیحضرت
پادشاه معارف پناه غازی خود چه عرض کنم
عمر وعزت در تزاید باد —
عریضه حقیر — م . ذوالفقار
( ۱۹ )
افتتاح مکتب مطلع ترقی در چخانسور
بقرار اطلاع تازه که از چخانسور باداره
عاجزانه مارسیده اینکه بنا بتوجهات جهان
درجات اعلیحضرت شهریار غازی حسن
کفایت و معارف خواهی جناب جلالت مآب
عالیقدر محترم وزیر صاحب معارف ومساعی
جمیله جناب رفعت و شجاعت نشان محمد انور
خان غندمشر نظامی انولا مکتب مبارک مسمی
به ( مطلع ترقی ) در دالحکومه چخانسور بتاريخ
۱٥ برج قوس افتتاح یافته است - تفصیلش
اینکه یکروز قبل از افتتاح مکتب موصوف
از طرف جناب محمد انور خان غندمشر مذکور
بجميع خوانين ملکی و منصبداران نظامی وجمله
ملکان و ریش سفیدان محال چخانسور خبر
داده شده بود که بتقریب روز افتتاح مکتب در محل
( ۲۰ )
که برای آن تعیین شده حاضرشوند همان بود
که در یوم مذکور از هشت بجهء روز الی ده
بجه روز همه نفری مدعوین فوق الذکر در
يكطرف بنائی که برای تاسیس مکتب مشوره شده
بود مجتمع کردیده بسمت مقابل يك غند عساكر
بلباس نظامی ملبس بموزیک های خوش الحان
حاضر و منتظر بودند تا جناب غند مشر صاحب
وارد شدند پس از ادای مراسم سلامی و ایفای
مراتب احترامات عسکری جناب ممدوحی با معیت
حاضرین خصوصاً جناب عرفان ماب آقای
عبد الواحد خان مدیر صاحب و قاری شیر احمد
خان نگران و مهر علیخان معلم اول بر یکی از
کوتی های خوشنمای که بتازگی از جانب غند
مشر صاحب تعمیر و تزئین یافته داخل بر چوکی
های مرتب جلوس نمودند
(۲۱)
سپس جناب محنت همراه محترم محمد موسی
خان محمد زائی حکمران چخانسور دارای
رتبه (٤) و اهالی محکمه شرعیه ومیرزا غلام
حسین خان مامور مالیه نیز وارد، ومنتظماً برچوکی
های معینه قرار گرفتند
درین بین رمضان خان مکتبی برچوکی که
مقابل صدر مجلس مانده شده بود - رفته و
افتتاح مکتب را بقرائت یکرکوع از کلام الله
شریف زبانی باللهجه بسیار مطبوع ادا نمود
پس ازان دونفر مکتبیان یکی بعد دیگری هر
کدام یکيك رکوع از قران مجيد تيمناً وتبريكاً
قرائت نمودند و بعد پسر غلام محمد خان وکیل
که نیز از مکتبیان است یکرکوع از فرقان حمید
را تلاوت و چند فردا بیاتی که مبنی بر تحریص
وترغیب علم بود ایراد نمود وبجای خود شتافت
( ۲۲ )
پس ازان عزتمند محترم مهر علیخان پسر جناب
محترم شیرعلیخان بار کزاهی فراهی که ببهترین
فرصتی از لیاقت وجوهر ذاتی خویش بدرجه
معلمی اول مکتب مطلع ترقی مفتخر وممتاز گردیده
مقابل صدر مجلس بپای ایستاده و به آواز فصیح
اهل مجلس را مخاطب نموده نطق مؤثری را
ایراد نمود
ای پدران وای برادران عزیز من شکرانه
این نعمت حاضره غیر مترقبه را مطلقاً ادا وبجا
آورده نمیتوانیم که درین سالهای دراز هر کدام
ما وشما بیکزاویه ظلمت و وحشت جهل و در
عین ذلت وفلاکت خمول مانده از ترقیات و
تمدن دول عالم بیخبر و بدریای غفلت وجهل غوطه
ور از اصول جدیده علوم بی نصیب واز فوائد
کثیره آن بی بهره و محروم بودیم اینست که
( ۲۳ )
از توجهات جهاندار جات اعلیحضرت اولی الامر
غازی معارف پرور خویش درینوقت حاضر
بوطن عزیز خود دارای مکاتب جدیده میشویم
چنانچه می بینیم که الیوم بسی واهتمام ترقی خواهان
ملت و خدمتگذاران صادقه دولت جنابان محترمان
محمد انور خان غندمشر غازی و محمد موسی خان
حکمران چخانسور اولین دفعه مکتب مبارك
مطلع ترقی افتتاح یافت و نخستین اطفالیکه داخل
مکتب شدند همانا اولادهای صنف نظام و دو نفر
پسران خود جناب غند مشر صاحب است
پس ما و شما را لازم که این روز افتتاح را
بسیار مبارك و فیروز شمرده سعی و کوشش
ورزیم تاجمله اولادان وطن عزیز مان بمکتب
جدید که عنقریب شعب آن به باقی محالات مانند
(نادعلی)(قلعه فتح)(چهار برجك) وغیره تاسیس
( ٢٤ )
می نماید داخل بتدریس طرز جدید علوم عالیه
دینیه و دنیویه که باسرع اوقات و اقرب آوان
محصل میشود کامیاب و از معلمین احفبی منتفی
گشته فواید خود و اولاد خویش را بوطن وملت
خویش خود برسانیم پس در ین ساعت بر هر کدام
مایان فرض است که شکرانه نعم الهی را بجا
آورده و دعای عاجزانه خودر ابسلامتی وجود
مسعود مبارك اعلیحضرت پادشای غازی در هر
دم و هر لحظه ورد زبان ساخته و بگوئیم که
زنده باد پادشاه غازی افغان و پاینده باد دولت مستقله
افغانستان و ملت نجیبه افغانیان
در ینوقت جناب قاری شیر احمد خان
نگران افتتاح را به تلاوت یکی از سوره مبارکه
کلام الهی ختم نمود هنگام دعا جناب غندمشر
صاحب روی به قبله برپا و از درگاه حضرت
(٢٥)
مجیب الدعوات ترقی و تعالی دولت قوی شوکت
افغانستان و سلامتی وجود مسعود اعلیحضرت
شهنشاه ترقی خواه معارف پرور خویش را
مسئلت و رجا نموده و اهالی را بتعلیم علوم و معارفی
که یگانه مفتاح ابواب سعادت و ترقی و بیداری
ملت است دعوت و باتحاد و اتفاق که جزو اعظم
قوت و سرمایه سعادت است تحریص و ترغیب
فرموده از جناب مدیر صاحب و نگران و معلم
اول خشنوی و خورسندی خود را اظهار
و ابراز داشتند بعد از ان جناب حکمران صاحب
نیز بنوبت خود برخاسته و يك نطق بلیغی
در خصوص فواید اتحاد و اتفاق ایراد و بیان
داشته و بجای خود عودت فرمودند
اخر الامر پس از صرف چای و تقسیم شیرنی
وافر و میوه جات متکاثری که تقریباً یکنیم خروار
( ٢٦ )
کابل وزن آن و بقیمت يك هزار روپیه کابلی خاص
از جیب و کیسه بافتوت يكجوان باهمت مانند
غندمشر صاحب شخصی بذل و انعام ( ٣٥٠ )
روپیه کابلی از طرف حکمران صاحب چخانسور
خرج شده بود مراسم افتتاح مكتب مطلع ترقى
به بسیار بسیار مسرت اختتام پذیرفت
( ۲۷ )
نظامنامهٔ وزارت جلیله معارف
مابعد از شمارهٔ اول
۴ مصارف هرروزهٔ کیمیا وطبیعات را در
کتاب جمع وخرج درج کرده ازمعلم طبیعات
دستخط بگیرد وهفته وار سیاهه جمع وخرج
خودرا بتصدیق مدیر مدرسه رسانیده بدفتر
محاسبات حاضر کند .
۵ اسباب و ادواتیکه بوقت کار میشکنند
تصدیق آنرا بدستخط معلم ومدیر حاصل داشته
بدفتر محاسبات حاضر کند برایش مجرا داده
میشودوا کرخود تحویلدار شکتاند یا خراب
کرد ازخوداو تاوان گرفته میشود .
۶ تحویلدار سامان طبیعات باید کتابهای
ذیل را داشته باشد :—
۱ کتاب درج سامان طبیعات که جدول
آن بقرار ذیل باشد :—
( ۲۸ )
۱ شمار ۲ نام اشیا ۳ تعداد اشیا ٤ قیمت
ه کیفیت .
( ب ) کتاب جمع و خرج .
قاعده ۲۲ : - وظایف کتابدار
۱ کتابدار مامور است باینکه در صفائی
کتب تحویلی خود کمایلیق ساعی بوده همه را بيك
ترتیب و زینت درست در الماریها وضع کند -
کتاب فهرست آنها را نیز باسلوبی معقول تحریر
داشته جداول ذیل را در آن مرعی دارد :
۱ شماره ۲ نام کتاب ۳ علم ٤ زبان ه قیمت
٦ نمبر الماری
۲ کتابدار هيچيك كتاب را بدون اجازه مدیر
مدرسه بکسی ندهد. در صورت گرفتن معلمین
یا غیر آنها کدام کتاب را باید نام او را در کتاب
ثبت نموده از او دستخط بگیرد کتابی که با آن
دستخط میگیرد بر جداول ذیل محتوی باشد -
( ٢٩ )
تاریخ گرفتن کتاب و واپس آوردن ، نام
کتاب ، دستخط گیرنده ، رسید .
٣ هرکس خواهد کتاب را از کتابخانه
تا ١٥ روز برده میتواند و اگر علاوه بر مدت
مذکور بکار او شود تجدید تاریخ نماید .
٤ اگر کتابدار خود کتابی را خراب
یا ضائع کرد تاوان بدهد و اگر کسی دیگر که
کتاب را از کتاب خانه میبرد آن را خراب
یا ضائع نمود از همان شخص تاوان گرفته میشود.
قاعده ٢٣ : - وظائف کار دار کار خانه طباخی
( ١ ) در باب اصل طبخ برنج و سالان و نان
خشك از مدیر مدرسه سند حاصل دارد که از
چه قرار برنج و نان خشك ياسالان و نان خشك
برای هر شخص روزانه مقرر میدارد مطابق آن
معمول دارد .
( 30 )
( 2 ) برای نفری معلمین وغیره اهالی معارف که برنج یاسالان داده میشود سند مقرری جیره همانقدر نفری را از مدیر حاصل داشته بدون آنها بکس دیگر ندهد .
( 3 ) در باب خرج اضافه کی که حسب ضروت طبخ شده برای نفری داده میشود ( مانندروز های مجلس وغیره ) رقعهٔ علیحده از مدیر در دست داشته باشد .
( 4 ) تعداد حاضری یومیه طلبه وغیره نفری را که طعام وسالان برایشان مقرر است هر روز از میرزای حاضری جویا شده مطابق آن بوقت چاشت برای همانقدر نفری طبخ کندوازان بیش یاکم نشود .
( 5 ) اجناسیکه جهة مصارف طبخ خورا که نفری خریداری می شود باید مطابق نرخ نامهٔ حاکمی باشد و ازان تفاوتی نداشته محل ایراد نگردد .
( ۳۱ )
( ۶ ) هفته وار صورت حساب جمع و خرج
کار خانه طباخی را باداره محاسبه حاضر کند .
( ۷ ) ظروف و غیره اسباب کار آمد کار خانه
را که از تحویلخانه وزارت یا از کدام تحویلخانه
دیگر تحویل میشود و یا از بازار خریداری مینماید
باید اطلاع آنرا باداره محاسبه بفرستد تا در
کتاب جمع کار دار کار خانه درج شود .
( ۸ ) در اخیر سال سیاهه جمع و خرج مفصل
سال تمام خود را باداره محاسبه حاضر کند .
( ۹ ) طباخ را بفهماند که کمال احتیاط و
صفائی را در طبخ مرعی دارد و خودش وقتاً
فوقتاً نگرانی کند .
( ۱۰ ) باید که طعام عین بروقت معینه برای
ظهری برسد تا در تقسیم اوقات مدرسه تغیری
روندهد .
« باقی دارد »
( ٣٢ )
ناول
مابعد از شماره گذشته
خان جبار خیل ـ باین تدبیرهای شما متفق بشوم نه باین سبب که رای من این است بلکه از جماعت علیحده شدن عیب دانسته تقلید کاکری را میکنم که از بام افتاده بود ـ همزبانش گرد آمده پرسیدند که کدام جایت افگار شده ! گفت هر جائیکه رای همزبان باشد خان کوهستان صلاح من اینست که وقت بر آمدن فرنگی برای مجلس مردم کابل و اطراف بسیار جمع باشند کویا سیر و تماشا میکنند یا منتظر فیصله کلانهای خود میگردند و ازین گروه ها دو سه فرقه مخصوص در میان شان اما نزديك ما متعین باشند و رمزی برای شان مقرر شود تا بوقت ضرورت فوراً بكمك رسیده بتوانند
( ۳۳ )
ا کبرخان ـ حرف شما معقول ومد برانه
است شما نفری خود را در اطراف غریب
تا جمع آوری نمایند امانا کید ایست که اشخاص
معتمد باشند تا فرنگی که جا سو ـ های بسیار از
خود ما مردم دارد آگاه نشود ـ پیشتر در کابل
ازدحام غازیها مطلوبست تا ازمظاهرهٔ شان ترسانیده
بی خونریزی کفار را از ملك بدر نمایم ـ
خان وردك ـ سردارصاحب مهربانی می کنید
اما از خون ریزی پرهیز هم نشود ـ کسانیکه
بر قتل ما و شما کمر بسته اند مرك آنها واجب
بلکه ثواب است و این کافر ها ا کر برادرو
رفیق واری هم روش کنند چه حق دارند که
در زمین ما تملك بیجا نمایند ـ نبی ماها را مرد
ندانستند پادشاه مارا بندی کرده بردند و حالا
رعایا را هم میخواهند که در وطن خودما اسیر
( ٣٤ )
سازند ـ ازین زندگی صد مرگ هزت بهتر است
بعد ازین محاوره مجلس برخاسته خان وردك
و خان قزلباش آماده سفر غزنی و هزاره شدند
تا مردم شلگر و اندر و بر بر را بخیزانند و از
هر سو بالای فرنگی هجوم آرند اكرم ايراد كرد
که عازم شدن شما باطراف در دل انکریز شبهه وارد
خواهد کرد بهتر اینست که شما این جا باشید
و ملازمین آزموده کار را از طرف خود بگمارید
خان وردك ما ساده پتان هستیم ـ پت کار
كردن ياد نداريم .
اکرم ـ خطای بزرگان گرفتن خطاست
اما پیشتر دیگر بزرگها همین تصفیه کردند که
وضع ما درین مرحله بحیله و تزویر پوشیده باشد
قتال را (خدعه) فرموده اند چلهای پهلوانی
وفن های سپه گری همین است که فرصت و موقع
( ٣٥ )
یافته مقابل دشمن خوانده و رانده شود اما
تخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء
از انگریز سرا پا خیانت بظهور آمده است
بجواب او جائز و ضرور است که بمکر و فریب
کار کنیم در مقابله رو برو احتمال مقابله مساویست
و از تدبیر میتوانیم خود را کاملاً محفوظ داشته
بیخ مدعی را بکشیم امر اهم این است که اول
لات و دیگر افسرانش را بقتل رسانیم فقاتلوا
ئمة الكفر پیشوایان کفر را که کشتیم و این
بفکر و هنر میسر خواهد آمد پس دیگر فوجش
بیسبر مانده خود بخود راه فرار را اختیار
خواهد کرد - فشرد بهم من خلفهم لعلهم يذكرون
اگر در مقتول ساختن سر کردگانشان موفق
آمدیم نه صرف عسکر شان که مقیم کابل است
ول شکسته خواهد شد بلکه دیگر اشکرش که در
جلال آباد است هم بدلاوری در میدان آمده
( ۳۶ )
نخواهد توانست ـ بنا بر این لازم است که حرکات
و سکنات ما بضبط و ربط باشد بشمشیری یکی تا
صد توان کشت ـ رأی لشکری را بشکنی پشت
خان کوهستان بر پیشانی اکرم بوسه داده
گفت که بزرگی بعقل است نه بسال ـ
پس همگی یکی بعد دیگری از راه های متفرق
رخصت شدند اکرم بمعیت خان موصوف روان
گردید مقصدش این بود که نفری تیز و هوشیار
را ازو گرفته بکاری که مدنظر بود مامور نماید
در نواحی کابل اگرچه مردم همه ذکی و ذهین اند
در چالاکی و شطارت از اکثر اهالی کوهستان
پستر میباشند اکرم ازین علاقه پیشتر چند نفر
را چیده بود که در شرارت استاد ملائک را
بازی میدادند اما در صحبت اکرم چندی بوده آله
مفید ثابت شدند برای پیغام بری که در آن
زبانداری قاصد هم بکار بود و برای خبر آوردن
( ۳۷ )
و بردن و راز را گاهی فاش نکردن تجویز اکرم
بود که چون امیر دوست محمد خان بخیر پادشاه
شوند اول کاریكه اجرا پذیرد اصلاح سپاه باشد
دران سردم کوهستان گرفته شوند اما وظیفهٔ
شان از دیگران مختلف باشد در هر تولی پنج نفر
ازینها نشانچی در مقدمه فقط منصبداران مدعی
را بچینند زیرا تفنك بخطا زدن را از شکار
طیور و نیز شکار بنی نوع خود آموخته همان
قسم یاد دارند مثل توت تکاندن خان امسال از
دست فرنگی ملعون اینقدرهم فارغ نبودیم که
از جمله صید هائیکه در ملك ماست قو – قطان
دغدوز حینی دو لك لك كلنك جيلان كلينه
وقار واق منشور کونده قاز سونه الما باش
مقصور برکه اله بکه کاکای قرقری جرکه چكوك
پتول چپه نول - تونوی كزلنك وحتينك
سیاه بال – كرك – چوچلی – قشقل –
(۳۸)
طلا چشمك - لدوى - شيخ دو - قره قش
قزلاق - تورغى - يار بخښى - يشقى -
سبزه خوري - سك - دنكك - يارك باشه -
لك رونى - توت خورك - ججل داغ -
جرى - زريج - داغسر - جمجق -
سياه چشمك - زرد قرچه - موشك -
باباغج - قرقات - مورچه خورك - زردك
خال مجقق - زرينق - حتك زيرو - قرقره
وتكه - وغيسى - زيای - بقه کردن -
ماه چاتی - چقر بغدادى - رنجك نول دوغ داغ
جرنق - قرچه - مسكك - بوكك - كلك
صاج - سيسى - كبك - بودنه - وكبو تر و خر
كفتر وغیره یکی را شکار کرده باشم
اكرم - شاهبازی بشکار مکسی میآید
خانصاحب در لشکر دشمنان قازهای سفید
وبزکهای سیاه بسیار است شوق شکار آنها
( ٣٩ )
پرورائید قومهای شما را بهمین مطلب در فوج
میگیریم و دیگر کار شان دلیل و یاوری کشف
و انتظام کدامها خواهد بود -
خان - بلی معلمهای نظامی و منتظمهای
کدامی خوب میشوند استاد ملائک بسازید شان
آخر شیطان میگردید .
اکرم - از صیغه های جمع غائب کوهستانی
که مانند جمع مخاطب میخوانند ها قسم با خبر بود
که از بعضی تلفظات دیگر ورنه خواه مخواه
سخن خان بدش میآمد يك هزاره پیش کسی
عذر میکرد بد کردی بر پدر خود لعنت کردی
مخاطب را بجای متکلم استعمال کردن بدتر از
گناه بود يك هراتی که برادرش را کشته بودند
نزد حاکم فریاد میکرد برادرم را کشتم متکلم
را بعوض جمع غائب خواندن اعتراف جرم بود
( ٤٠ )
اما رواج لهجه بهمین طور افتاده خان بجا
میگوئید اما این کالاهای کرباس که زیب تن
کرده اید از شلوار و پیراهن گرفته تالنگی سر
نوکرهای تان خواهد بافتند ؟
اکرم - عیب نیست اگر درین پیشه پاهند
زیرا حضرت ابو ایوب انصاری میزبان فخر
عالم صلی الله علیه وسلم که سلاطین ترکی بمقبرة
شان ناچپوشی را متبرك میدانند همین کسب
داشتند اما رای ناقص من اینست که بافندگی را
ببعضی مردم غریب بسپارید ع هر کسی را
بهر کاری ساختن خان ( بخنده ) آفرین خوب
مردم شناس هستید بوقت آن دیده خواهد شد
حالا بغرض حاضر متوجه شویم
صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتنت شرط طریق
( ٤١ )
فردا اختیار بدست کی خواهد بود
حالا وقت کشیدن و کشتن کار است بعد ازان
جولائی کنیم یا سپاهگری اختیار ازماست .
اکرم ـ ضروریات موجوده همه سنجیده
شده فقط تمویل آنها باقیست حال باستقبال
چنین وابسته و پیوسته است که یکی را از دیگری
کسستن و شکستن در و هم و گمان هم نمیکنجد تخمیکه
دهقان می پاشد آبیاری و خیساوه و نگرانی
و درو و از خرمن گذشته تاتنور و شکم همه
توقعات در دلش میباشد و اگر تخم پنبه دانه است
از چیدن غوزه تاریشیدن و تانستن و بافتن و پوشیدن
همه در اهتمام میآید علی هذا لقياس مالدار بره
را بهمین خیال آینده پرورش میکند ـ
هفته ها باید که تايك مشت پشم از پشت میش
زاهدی را خرقه کردد يا حاري را رسن
( ٤٢ )
ماهها باید که تايك پنبه دانه زاب و کل
شاهدی را حله كردد یاشهیدی را کفن
دنیا را که مزرعه آخری کفتند طریقه کشت
آن ظلاح انجامدها نقسم در کتب فقه وصدور
عالمان مضمر است که فلاحت در کتاب های
فن آن و دماغهای بذر كران ـ على ذلك
النهج علم سیاست و مدنیت قواعدی را بیان
میکند که اکر بران حکومت رانده شود حال
كم واستقبال بیشتر رفاهيت اشتمال ميكردد ـ اگر
کسی سودای نقد بخواهد شاید نفع ببند اما
در امور سلطانت نسیه و صبر و انتظار فوائد
بسیار میآرد و به نسبت تعطیل و تأخیر انجام
کار پایدار وخوبتر میکردد ( والآخرة خيرلك
من الاولى ) ـ مرغك از بیضه آمده چندی
بعد در شکم آدمی زاده میرود واوچندین مرغ
( ٤٣ )
هارا هضم کرده بعد از سالها بهوش میآید و
فرق است مابین هردو ـ يك عمر صرف میشود
که مؤمنی در جنان یا کافری در جهنم میرود و
عمرها میگذرد که مملکتی باوج غالبيت يا بحضيض
اسارت میرسد ـ جناب سرور کائنات علیه
الصلواة والتحیات بنای حکومت اسلامی را
گذاشتند و خلفای راشدین بتعمیر آن پرداختند
روزی بشدت تموز حضرت فاروق (رض)
شتری گم شده را جسته از کوچه مدینه گذشتند
که در ان حضرت عثمان (رض) سکونت داشتند
از ته خانه برامده گفتند که ساعتی استراحت
کنید ـ جواب دادند که از ما بهتر و برتر ارام
نکردند ـ آیا ما اسایش گزیده میتوانیم که
اسلام در مرحله اولی است و کفار بمنزله رسیده
برماز حمت و مشقت است و برای نسلهای آینده
راحت و عافیت ـ خلافت های امیه و
(٤٤)
عباسیه ثمرۀ محنت اصحاب کبار بودند حتی که
مملکت ما از همان زمان به نتیجۀ مساعی شان بارور
صنعت و ایمان شد خرمائیکه آنها نشانیدند بصد
انعام شاهی نشو و نما یافته با میوۀ شیرین تا ما رسیده
اگر خلف الرشید باشیم این را باولاد خود
اگر بهتر نباشد بهمان حال ترکه گذاریم -
قاعدۀ نوشیروان بود که اگر بسخن کسی آفرین
میگفت هزار طلا انعام میداد - دهقانی پیری
درخت خرما می نشانید گفتنش که عمرت باخر
رسیده ثمرش بتو کی خواهد رسید - جواب
داد که دیگران کشتند و ما خوردیم ما میکاریم
تا دیگران بخورند - نوشیروان آفرین خواند
و هزار طلا برایش بخشید - دهقان گفت که
نیت خیر برای دیگران خرمای من چقدر زود
ثمر آورد - پادشاه باز تحسین کرد و هزار طلای
( ٤٥ )
دیگر انعام شد دهقان عرض نمود که خرمای
مردم سالی يك بار بار میدهد از من در ساعتی
دو کرت میوه داد ـ نوشیروان باز زهی گفته
و اکرام موعود نموده از اندیشه بذله زاید
زود دهقان را بامان خدا گفت ـ
اکرم برای طی کردن راه بسی قصه ها
بخان گفته میرفت اما چونکه دیگر داستانی
بدست داریم قطع کلامش نموده عذرش میخواهیم
مصالحت خونین
گر بروم میکشدم ور نروم می میرم
مصلحت چیست من زار بروم یا نروم
همین مضمون را سر و لیم مکنتان پیش مشیران
خود بیان کرد که اگر اقدام بمصالحت نمایم
خوف دارم و اگر قرار بنشینم خدشه میپرورانم
از غزنی خبر آمده که اندر و ترک و تاجيك و
( ٤٦ )
هزاره دست يك كرده نمونه برق ورعد را در زمین
هوا ساخته اند ـ از كته وازو زرمت اطلاع
رسیده که دولها زده جوانهای افغان بصدای
آن سیلاوه ها را بالای سرهای خود دور میدهند
از لو گر وردك همين آوازه ها بگوش می آید
از کوهستان و نجراب و تکاب غریدن ابر های
غزا خون باری را نزديك نشان میدهد وانگریز ها
بچشم خود می بینند که در کابل کوهها که از
درخت وسبزه عاری بود گویا بسرو های جاری
و گلهای گویا پر گشت در بازارهایش هر دکان
دو سه نفر ایستاده اختلاط میکنند و اتحاد
عجیبی از آنها ظاهر میشود : ـ
افغانی باشلوار بیست گزه و پیراهنیکه
در مقدار تكه بان همسری کرده جولای پیروان
را آباد ساخته است همراه پارسی واینكه لنگی
( ٤٧ )
حاشية سرخ ابریشم بطرزی بشانه انداخته که
جنس جمبرش هم نمایانست حرف میزند : -
افغان - دی وروره جوری بخیری
تکتوه ی -
پارسی وان وروره جانه - ته جولی پخیری
تکله ی -
افغان بلب و دندانیکه خلاف اخوت
است بلکه از ایما وسیما معلوم میشود که بتلفظ
غلط افغانی خنده میکند بدل خود میگوید که کابلی
ما چقدر مردم ساده اند که حرفهای پشاورا
صحیح گفته نمیتوانند اما عاقل یا بیوقوف برادر
های ما هستند کاسنی اگر تلخ است از بوستانست
وا گر دیگان کم فهم است از دوستانست -
درین حین نانفروشی ینی چبقی نانهای کرم
را که بوی سیاهدانه از آنها میخیزد پیش افغان
( ٤٨ )
تقدیم نموده میگوید : – خانه خوری دودی
گردد، سورنده .:. باز از نادانی افغان هزاره
که مذکر ومؤنث را هم تمیز کرده نمیتواند
احمقش دانسته تبسم میکند ويك تکه از نان
شکستانده میگوید بس – هزاره نان باقیمانده را
بدستش داده پیسه میطلبد افغان برین بیبرکتی
رزق که فروختن نان کاردودی مار نیست حیران
شده سوی پارسیدان مینکرد واو پیسه از جیب
زری خود کشیده بهزاره میدهد .:.
طوافی سبد انگورها را ته کرده پهلوی
افغان نشست انکور صاحبی کلکهای عروس
ها را خجلةرماند وحسینی انگشتهای نازنینان
را غیرت داده که در تنم از این میوه هم خوبتر
نشده بر استعمال اسلحه میانگیزاند – انگور
غوله دهن در تعجب میاندازد که موسم
آلوچه كوك سلطانی گذشت این غوره اش از
( ٤٩ )
کجا رسیده ـ کشمش افغان صحرائی را حیرت
میدهد که شمار يك خوشه چقدر دشوار
خواهد بود اما حاجت شمردن چیست در ست
يك شنگله هم در دهن جای میشود از اینجا خیال
بدلش خطور کرد که اینقسم انگورهای خوب
خوب مانده این آدم چرا دهن دوخته نشسته
است مکر کور است برای آزمایش دو كلك
خود را بسوی چشمهایش دراز میکند
و طواف پس می افتد ـ افغان می گوید : ـ
که روندنه ی ولی نخوری .
( باقی دارد )
* *
*
( ۵۰ )
( مسدس ترجیعی )
ان خوش لقا سفیر نز ایران رسیده است
از بهر درد تفرقه درمان رسیده است
از جوش اتفاق با فغان رسیده است
از عین اتحاد بیاران رسیده است
ایدل تهیهساز که مهمان رسیده است
مهمان یکی عزیز تر از جان رسیده است
گفتن توان بحضرت مهمان خوش آمدی
وید چنانچه یار بیاران خوش آمدی
ای میهمان ملت افغان خوش آمدی
خوش آمدی ز کشور ایران خوش آمدی
خوش آمدی که غصه بپایان رسیده است
وقت نشاط و عیش عزیزان رسیده است
آمد یکی سفیر و از و شاد مان همه
چون گل شگفته است دل دوستان همه
( ٥١ )
در خون نشسته اند ز غم دشمنان همه
اهل وطن نشاط کنند این زمان همه
بلبل بباغ مست و غزلخوان رسیده است
باز این چه نو بهار بسامان رسیده است
آمد یکی بهار و همه گلستان شگفت
از دیدنش چو گل دل افغانیان شگفت
دلهای بسته غنچه صفت در زمان شگفت
مانند گلشنی که زد آب روان شگفت
موج گل از چمن بگریبان رسیده است
گویی بهار سنبل و ریحان رسیده است
مسرور گشته اند بجان این و آن ازو
شادند سر بسر همه مرد مان از و
اهل وطن تمام بود شاد مان از و
چون گل شگفت خاطر پیر و جوان از و
خوش طبع و خوش محاوره خندان رسیده است
این گل ندانم از چه گلستان رسیده است
( ٥٢ )
در ملك ما رسيد كه تا اعتلای ملك
جان بخش و جانفزا بود آب و هوای ملك
تنگی نموده است جهان بر فضای ملك
خالد آمده است باج گذار صفای ملك
این مملکت بپایه عمران رسیده است
كونى بملك چشمه حيوان رسیده است
آمد بهار و موسم گل شد خزان گذشت
ایام سرد مهری ما این زمان گذشت
غفلت که بود شيوة همسایگان گذشت
صد شكر وقت کلفت اسلامیان گذشت
آن شام تار هم بچراغان رسیده است
شب رفت و وقت مهر درخشان رسیده است
چون رسم اتحاد از اسلامیان خوشست
ما وشما وفاق کنیم این زمان خوشست
( ٥٣ )
از جان و دل شویم بهم مهربان خوشست
با هم ز روی لطف شدن هم زبان خوشست
فرصت کنون بدست مسلمان رسیده است
کار این زمان بدست و گریبان رسیده است
تا کی زغفلت این همه بی پا و سر شدن
باید کنون ز حال جهان با خبر شدن
زیبد باتفاق ز هم بهره ور شدن
شاید شريك رنج و غم يكدیگر شدن
خصم اینچنین زبون چو بمیدان رسیده است
هنگام یاری از شه مردان رسیده است
خوش دست اتفاق ندادن بهم چرا
بر نامۀ وفا ننوشتن رقم چرا
بیگانه و داد شدن يك قلم چرا
بد خواه دین خود نشاندن بغم چرا
امروز وقت الفت اخوان رسیده است
اکنون زمان مهر محبان رسیده است
( ٥٤ )
غافل ! كردو روز شدیم از خیال هم
واقف نگشته ایم دمی كز زحال هم
نشنیده ایم یكنفسی كز مقال هم
چندی اگر شدیم جدا از وصال هم
جانان كنون بعاشق حیران رسیده است
وصل این زمان بیچاره هجران رسیده است
ما وشما نه ایم كنون زان همدگر
اكنون نه ایم بسته پیمان همدگر
بودیم از نخست دل و جان همدگر
یعنی كه بوده ایم مسلمان همدگر
اكنون نه این وداد بسامان رسیده است
این قطره عمرهاست بعمان رسیده است
مابوده ایم روز نخست آشنای هم
ثابت قدم بجان و بدل در وفای هم
جان میكنیم وقف و نثار از برای هم
دانسته ایم روز ازل مدعای هم
وقت و زمان قربت دوران رسیده است
ایران در اتفاق بافغان رسیده است
( ٥٥ )
ایرانیان تمام بود همچو جان ما
چشم و چراغ ماهمه روح و روان ما
همدین ماست جمله كی و همزبان ما
يك موی نیست فرق دوئی در میان ما
تا دست اتفاق بدامان رسیده است
سرها ازین کلاه بسامان رسیده است
ایدل دکر زشکوه دوری سخن مکو
غیر از حدیث قرب مکو پیش من مکو
تا مرك حرف رفتن جان از بدن مکو
رفتن زیاد رفته بجز آمدن مکو
جانان کنون که بر سر پیمان رسیده است
روز سیاه هجر بپایان رسیده است
اینها بود نتیجه آزادی وطن
ازادی وطن بود آبادی وطن
شد رفع ازین وداد چو ناشادی وطن
شد شاه ملك موجب دلشادی وطن
دانا سفیر کز شه ایران رسیده است
از لطف شاه غازی افغان رسیده است
( ٥٦ )
ملت کجا و دولت آزادی از کجا
ویران کجا و مایه آبادی از کجا
غمگین کجا و خنده زن از شادی از کجا
رستن زقید و زحمت ناشادی از کجا
اینها تمام از شه دوران رسیده است
زو خاك پست بر سر کیوان رسیده است
شاهی که راست گشت از و کاردین همه
زو شادمان شدند بجان مسلمین همه
برفکر او کنند روان آفرین همه
نامش زمین گرفت چو روی نگین همه
الطاف او بصفحه دوران رسیده است
انعام او بكبر و مسلمان رسیده است
شاه که امن دولت ازو سر گرفته است
زو کار ملك رونق دیگر گرفته است
( ٥٧ )
آوازه اش جهان همه یکسر گرفته است
خورشید زیر سایه افسر گرفته است
تا دست او بخنجر بران رسیده است
خصمش بپابوس شتابان رسیده است
شاهی که هر چه کرده همه عدل و داد کرد
در ملك رسم علم و معارف زیاد کرد
با خصم دین روز نخستین جهاد کرد
بس رسمهای پاك ز خويش اجتهاد کرد
از وی بملک خیر فراون رسیده است
صد لطف از و بملت افغان رسیده است
چون عام کرد شیوه خلق کریم را
از پا فکند بدعت عهد قدیم را
خورسند ساخت صاحب طبع سلیم را
از ملك دور کرد بالای عظیم را
(٥٨)
زو مملکت باینهمه سامان رسیده است
از وی بقوم لطف نمایان رسیده است
تا بر نهاد برسر پر مفخر تاج را
تاداد زینت از قدمش تخت عاج را
بخشیده است در که سختی خراج را
یکتن ندیده است غم خرج وباج را
از وی بملت این همه احسان رسیده است
این کشت ازو برشحه باران رسیده است
هرگاه چابکوهه بکران گرفته است
گوی سپهر در خم چوگان گرفته است
ملك از عدو بخنجر بران گرفته است
در دست تیغ تیز چو عریان گرفته است
زوچون سمند غزم بجولان رسیده است
انگشتهای خلق بدندان رسیده است
نگذاشت هیچ کار ولایت باین و آن
ننشست فارغ ازغم ملت بيك زمان
( ۵۹ )
تدبير او شده است بتقدیر تو امان
پیر فلک ندید چنین شاه نوجوان
فکرش بمشکلات باسان رسیده است
این نوجوان زعقل به پیران رسیده است
مستغنی این حدیث رها کن رها کنون
خاموش لب به بند زمدح و ثنا کنون
حق وفاو مهر نمودی ادا کنون
درباب اتفاق دعا کن دعا کنون
نظمت چو حال خویش پریشان رسیده است
کوتی بکوش طرۀ جانان رسیده است
بس کن دگر خموش حکایت دراز شد
بر بند لب که مستمعت بی نیاز شد
بازت زبان چوشمع خموشی گداز شد
بازت بیان بساز دگر پرده ساز شد
بهر توامر خسرو دوران رسیده است
یا از سخن بنام تو فرمان رسیده است
(۱۰)
خاموش کن ازین همه گفتار بعد ازین
بگذر ازین حدیث گهربار بعد ازین
سر کن دعای حضرت سر کار بعد ازین
در اتفاق کن سخن اظهار بعد ازین
يك بيت هم اگر بسخن دان رسیده است
ازيك كتاب به كه بستادان رسيده است
این اتفاق تا ابد بر قرار باد
وین اتحاد تا كه بود روز کار باد
اسلام و اتفاق بهم پایدار باد
در اتحاد پیرو دین استوار باد
بر لب دعای حضرت سلطان رسیده است
دیگر زبان حرف بدندان رسیده است
شرایط اشتراك المعرف
داخل شهر
سالانه - شش روپیه
شش ماهه - چهار روپیه
سه ماهه - دو نیم روپیه
قیمت يك نسخه يك روپیه
بخارج شهر
بقیمت های فوق اجرت پوسته
منضم میشود .
مدیر المعرف : محمد حسین
محرر المعرف : ( میرزا عبد الرؤف )
بمطبعه ماشین خانه مباركه چاپ شده از ادارۀ
دار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود
( وزارت جلیله معارف )
لذین آتيناهم الكتاب
يعرفونه كما يعرفون ابناءهم
اول حمل
سنه ١٣٠١
معرفة معارف
سال سوم
۱۲۹۸
شماره ۶
فهرست مندرجات
۱ باب العلم
۲ مقاله مجلس بحث
۳ بدل زر
٤ يك مقاله
٥ ناول
( ٢ )
بسم الله الرحمن الرحيم
( باب العلم )
( انا مدينة العلم وعلى بابها ) حديث معروف
است و این هم کمتر مشهوری که مقبره آن باب العلم در
افغانستانست مولانا جامی (رح) دار الشرفش خوانده
رعایت دیگر مقامات را هم ملحوظ داشته است
گویند که مرقد علی در نجف است
در بلخ بیا بین چه دار الشرف است
جامی نه عدن گو و نه بين الجبلين
خورشید یکجاو نورش هر طرف است
درین امر اظهر من الشمس که شبوك چشم
شدن را ذلت گوارا کرده میتواند اما از براهین
( ٣ )
عقلی و نقلی اینقدر جرات ادعا مینمائیم که آن
یکجائیکه خورشید در آنجا غروب شده واشعه
روحانی از آن مغرب طلوع کرده مشرقش
میسازد فقط بلخ است و متعلقش مزار شریف
آوان شهادت شیر خدا از اعدای خوارج چنان
مملو بود که تدفین شان در قرب وجوار مقتل
نزد معتقدان خالص خطره وخیمه داشت ارشاد
نبوی (ص) در حق حضرت علی (رض) چنان
رفته بود که مخالفان شان در بغض وعداوت
همانقدر ، اشد خواهند بود که موافقان شان در
حب وارادت لازم شد که از اندیشه دشمنان
جانی که از هیچ جنایت دریغ نمیکردند جسم
مبارک شان اینقدر دور برده میشد که احتمال
دست تطاول تا آنجا نمیرسید و اینقسم موضع بلخ
بود ــ سلطان حسین میرزا که یکی از شاهان
(٤)
الوالعزم افغانستان و وزیرش علی شیر که یکی از وزرای
مدبر ترین جهانست و همراه تدبیر وزارت فضیلت
در تبحر علوم داشت که واقعه نادره است . این
شاه و وزیر از تحقیقات ظاهری و باطنی مزار شریف
را در بلخ کشف نمودند بناءً عليهما هيچ شك
نیاورده و گنجائش شبهه ندیده فخر میکنیم که
دروطن مقدس ما شخصی مدفونست که تنها از
وجود مسعودش وطن ماه قدس میشود دیگر
اشخاص نیرو اشیای عزیز علاوه بران - جهت
تحافظ این تقدس هر چه لزوم دارد بعمل باید
آورد اندک غور بفرمائید
چسان يك شاه با در عهده نهر انداخت آب و تاب
پدید آورد سر مجده آیت در تشکل ها
کشوه ده دود بار ما زحمت ارض باب المسلم
شروط دخل آن ليك از اهالی شد تعقل ها
(٥)
فتادام البلاد بلخ در پیری بویرانی
زفرزندان نااهلش چوصادر شد تکاهلها
سلف ازفن عمران ساختندش قبت الاسلام
خلف بنیاد آن کندند از راه تکاسل ها
بر آن پرواز های عالی ما عالمی حیران
چنین برجهل ونوم حاضر ماوتنزل ها
زفعاليتش مغرب برآورد آفتاب علم
بمشرق ساختیمش غرب از فرط تو کلها
چنین اعمال پامال توهم شد که باقی ماند
عظام عالمان منذر كتب بهر تفاؤل ها
كر خطو دهان نقطه بشكل یار آوردیم
زاقلیدس سبق بردیم در فن تمثيلها
همیدانید اسباب ترقی و تدنی را
پس ای خیرالملل تا کی نمائید این تجاهلها
(۸)
بکیر از پیش فرصت را زبس ناید بدست تو
که باشد این پری سرکل جبینش برز کاکل ها
پی امداد ما آمد بجنبش لشکر علوی -
زترکستان همی شنوم صدای پای دلدلها
از جمله مکاتب جدیدیکه در افغانستان نو
تاسیس یافته حضرت وزیر صاحب معارف سردار
محمد سلیمانخان بمزار شریف کمتر توجه نداشتند
بلکه باعتبار و قار آن شهر شهیر التفات زیاد
فرموده یکی از تعلیم یافتکان مکتب حبیبیه را که
تجربه سر معلمی نیکو داشت مهه سر رشته لازمه
بانولا کسیل نمودند - نورعلی نور این امر
شد که حضرت وزیر صاحب عدلیه جناب
محمد ابراهیم خان در آنولایت رسیده رونق
سابقه را چنان منور تر ساختند که درخشانی
آن برفتار سریعیکه قاعده اش است متواتراً
(۷)
بجاریده بصفحات المعرف پرتو افکن کردید -
اول از عرض راه خبرهائیکه مترشح میشد
سراپا بشارت بود -- نسیم پوسته چنان
خوشبویها میاورد که احوال آب و تاب ورنك
گلهای را پوست کنده بیان میکرد که در
ترکستان بورود وزیر ورئیس ممدوح در گلشن
معارف می شگفت -- ما پیشتر حظی از علم
دوستی شان برده ایم و بتشکرات ماضی ومستقبل
متوقع بودیم که در مزار شریف چنان باب العلم
افتتاح خواهند کرد که سزاوار وشایان صاحب
آن خطاب باشد - حسن ظن ما بدرجه یقین
رسید وعنقریب از توجهات صمیمانه ومستقیمانه
شان مكاتب ابتدائیه ودار المعلمين جنان رونق
وشهرت را حائز خواهند گردید که ممالک
اسلامية همچو ارنیز آزان متاثر و مستفیض
شوند .
( 8 )
حصه که معارف مزار در جشن جلوس امساله
گرفت بیان میکنیم : ــ بعد از نطق حضرت
وزیر صاحب عدلیه در سلامخانه يك طالب علم
صنف سوم رکوعی بآواز دلنشین قرائت کرد
سپس طالب علمی از جماعت چهارم تقریر ذیل
نمود : ــ
محضور جناب عالیقدر محترم وزیر صاحب
عدلیه وباقی حضار گرام سال سوم جلوس
بـسعادت مانوس اعلیحضرت غازی که امروز
اختتام پذیرفته در حقیقت سال سوم يك عصر
ترقی عصریست که هرگاه بدیدۀ دقیق بسوی
ماضی وحال خودمان نظر کنیم چنان ترقی های
عیان در حال خود ودرملك خود می بینیم که
بی اختیار بدعای سلامتی ذات اقدس مقــدس
پادشاه حقائق آگاه خود ر زبان گردیده
( ۹ )
از درگاه خداوند جل علی مسئلت مینمائیم که بسایه
ترقی گستری و معارف پروری این ظل الله
تاسالهای فراوان از تحصیل مرنوم علوم وفنون
بهره مند و کامیاب کردیم
مایان طلبای مکتب شرافت مکسب مزار
فیض آثار شاه اولیا کرم الله وجهه از صمیم دل
به ترانه تشکرات ذره نوازی ورعیت پروری
شهریار غمخوار خود که این قسم نعمت بی
بهای معارف را برای مایان ارزانی داشته درهای
ترقی دینی ودنیوی بروجوه ماباز نموده اندمترنم
کردیده رجا میداریم که موافق رضای خداوند
ورضای پادشاه هوشمند خود رفتار نمائیم
و در سبیل تحصیل علوم وفنون جد وجهد بلیغ
بکار برده نگذاریم که دقیقه از دقائق عمر ما بیهوده
بگذرد -
( ۱۰ )
این همه مراحم و مکارم و رعیت نوازی را از
کمال شفقت و مهربانیهای اعلیحضرت پدر تاجدار
خود میدانیم - که اولا" از ابتدای سلطنت
خودماملت غیور افغانستان را از بالین اسارت
برداشته بشرف حصول استقلال يك تاج افتخاری
بخشید - دوم شیوه معارف را که فی الحقیقت
در بدن مملکت مانند روح است در بین ما مردم
بيك اصول بسیار درستی رواج دادند - سوم
جناب شما را كه يك ذات خیر خواه و صداقت
آگاهی میباشید بجهت غمخواری ما اهالی
ترکستان فرستادند که در يك مدت قلیلی از ورود
خویش بسی امرها را بجا آورده شعبه معارف
را بذریعه توجهات زیادی بدین مکتب سعادت
مكسب مزارشریف ترقی داده اید چون وظایف
شکریه این همه عواطف شاهانه را بهیچ گونه
( ۱۱ )
بجا آورده نمیتوانیم دعای ازدیاد عمر و اقبال شان را از درگاه پروردگار بی نیاز نیاز مینمائیم
تا در جهان بقاست بقای تو مستدام
باد آنقدر که کام تو باشد جهان بکام
قطعه عریضه جداگانه که طلبای مکتب صداقت مکسب از کمال خلوصیت و صمیمیت بحضور لامع النور اعلیحضرت غازی نوشته اند بذریعه يك نفر برادر كوچك من عليحده قرائت میشود ، از مراحم جناب جلالتمآب مفخم توقع میداریم که عرضداشت این فدائیان دین و دولت را بحضور معدلت موفور تقدیم نمایند
بعد اويك بچه شش ساله از جماعت اول بر چوکی ایستاده بآواز بلند گفت : --
( زبانی ) : حضرت رئیس محترم مجلس و حاضرین معززین ! از طرف جمیع طلباء مکتب
(۷)
عریضه عذارا بحضور تان قرائت مینمایم ، تا
فدایت شویم ــ مانند برادران بزرگ خویش
اعنی طلباء دارالعلوم امانیه کابل که بوقت
اعتلای بیرق با رونق معارف با پادشاه معارف
پرور خود عهد بسته بودند ، مایان طلبای مکتب
مزار شریف نیز سر وجان خودرا در هرگونه
رضا جوئی اعلیحضرت وخدمت ملت فدا
ساخته ، باین جشن مبارک نخستین موقع اجتماع
رسمی ماست بحضور عالیقدر جلالتمآب وزیر
صاحب عدلیه وباقی حضار کرام همانطور عهد
واثق باپادشاه غمخوار خود می بندیم که در راه
صیانت شرف و ناموس و استقلال ملك وملت
خویش تا سر زمین گلشن قرین وطن عزیز را
از خون خود رنگین نسازیم دست توسل از
دامن سعی و کوشش باز نخواهیم گرفت
انشاءالله تعالی .
( ١۴ )
باقی تشریف آوری جناب محترم را از صمیم
دل تشکر نموده از برکات و توجهات صادقانه
تان عموم افراد و اهالی ترکستان را مستفید و
مستفیض خواهانم !
زنده باد پادشاه غازی معارف پرور ما »
اینست پیش خیمه از عساکر روحانیت
علوی که جهت اعانت ملت افغان بحمیت آمده
و ان جند نا لهم الغالبون
...
( ١٤ )
مقاله مخالف
( کابل بی زر باشد بی برف نی )
بلی بل ما میگوئیم در حالت که رزاق مطلق
خداوند است – ( وما من دابة فی الارض
الا علی الله رزقها ) ما را باین اعتراضات چه بلکه
همه اعتراضات را که در خصوص اهمیت برف
ویا غیر ان گفته اند لاطائل وبی فائده میشماریم
مارا چه که از برف حرف زنیم و یاباری غم باران
را بر خاطر یاران نهیم و یا از ژاله گله کنیم و یا غم
شبنم خوریم ! اصل معیشت از دو وجه است
یکی قدرتی دیگر اکتسابی در خصوص اکتسابیست
که حضرت الهی جل و علی فرموده ( لیس
للانسان الا ماسعی ) باید قدرت وقوت خود را
حتی الامکان دریغ نه نمائیم و در طلب رزق وسائر
حقوق ظاهری وباطنی خود و تمام برادران خود
( ۸٥ )
ساعی و متوجه باشیم تاحق خود و اخوان خود
را در طلب حق اضاعه نکرده باشیم و ماند قدرتی
مثل برف و باران و آفتاب وسائر اجرام که
بقدرت در گردش اند و هر کدام از خط محور
خود و از فرمان صاحب خود يك موى ويك
دقیقه تجاوز و تهاون را روا نمیدارند اگر مادر
خواب باشیم و يا بيدار و یا طالب و يا غير طالب امور
قدرتی خود بحق خود قیام مینمایند و حقوق
ما را بما میرسانند بهر واسطه که باشد چه برف
ببارد وجه باران اشکارد !
چو نتوان بر افلاك دست اختن
ضروریست با گردشش ساختن
و مارا ازین معلوم شد که کسب وسعی ما
در امور قدرتی راه نیست و در آن خصوص
هرچه کوئیم وکنیم وقت خود را ضایع نموده
( ١٦ )
باشیم وحقوق قدرتی وسطوت فطرتی اضاعه
رباعی ماطالب رضای ویم اندرین قرار
مارا به برف و ژاله وباران او چه کار
ماخیر خود همیشه طلب میکنیم ازو
باشد که خیر ما نبود وقت برف باز
پس فرض عهده ما این است که همیشه رضای حضرت
الهی جل و علی را طالب باشیم وانچه از طرف
حضرت او برای ما واقع شود باید که در کمال
متانت با آن راضی ومتشکر باشیم ( لئن شکر تم
لازیدن کم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید )
( واقد اتینا لقمن الحکمة ان اشکر لله و من
یشکر فانما یشکر لنفسه )
غلام دستگیر صنف مساحت
انعام ماهانه شش روپیه که محمد اقبال خان
مهاجر عطا میفرمایند برای طالب علم
مذکور داده شد
( ١٧ )
بذل زر
الحمد لله که درین عصر سعادت حصر أمانيه
وجود مسعود موفور معارف افغاانستان نیز
زیر سایه هما پایة اعلیحضرت عرفان پرور از
چنان ظلت و کثافت محیر العقول نجات ويوماً
فيوماً ضياء شعاری و شعله فشانی را کسب نموده
که در قلوب همه افراد نجيبه افغان يك محبوبيت
خاصه را دارا گشته که همه تن در راه خدمتش
بسر وزر آماده اند چنانچه خلف ارشد آقای
معظم سيد عطا محمد شاه خان آقا جناب سيد
محمد عثمانخان مبلغ یکصد روپیه پخته کابلی از کیسه
پر میمنه خویش بجهت مخارج افتتاحی یکباب
مكتب فيض مكسب قلعه قاضی که در آنجا يك
خصوصیتی دارند و بهمین چند روز بنیاد و افتتاح
گشته اعطا و بحضور حضرت وزیر معارف
( ۱۸ )
ع ج سردار محمد سلیمانخان تقدیم والتماس قبولی را
نمودند حضرت وزیر صاحب روشن ضمیر از
ره مرحمت اعانه کریمانه آقای موصوف را
منظور و آنچه مصارف افتتاحی مکتب مزبور
و مابقی آنرا بمصرف کتب خانه وزارت جلیله
معارف امر فرمودند - مجله المعرف همت اینچنین
معارف خواهان را تحسین و تقدیر کرده از همه
ذوات معارف پرور جلب حسنات و توجهات
را نیازمند است
محرر المعرف
( ۱۹ )
حضرت مدیر باتدبیر جریده عرفان پسند
معارف پیوند (معرف معارف) را مخلص دیرینه ام!
حرفی چند ریخته قلم اخلاص رقم ( شایق )
هیچمدان گردیده اگر بیکی از صفحات جریده
پسندیده خود جایش دهید باعث ازدیاد عقیدتم
خواهد بود :
نگویند از سر بازیچه حرفی
کزان پندی نگیرد صاحب هوش
-: ( گنجشك ) :-
م : بزجان! میگویند گنجشککت را گربه خورده
ع - بلی آقا اگر بی ادبی نشود میگویم
تاوانش را از جناب شما بالضرور خواهم گرفت
چه میکوئی بی انصاف ! گربه را مگر من
آموخته بودم !
ع اگر بنده بخدمت شما مصروف نمی بودم
گربه فلاکت را کجا میگذاشتم مرك شيرين او را
( ۴۰ )
با دندانهای منحوس خودش خورد نماید !
وای مکر مرا ملامت کردی !
ع نه نه ملامت گفته نمی توانم لیکن تاوان
گرفتم بدیهی است . خير يك جوره كبك جانور
دیگر را نشانت میدهم اگر میتوانی بدست آر
که هیچ گربه آنها را خورده نمیتواند . . و باز
که خود شان رام شوند چوجه گکهای شان
که : غیرت ، همت ، دولت ، عزت ، شجاعت،
سعادت ، اتحاد ، اتفاق نام دارند هم با پدر و مادر
خود بخانه آدم آشیانه میکنند :
ع ـ آقاجان : چه خوب سخنهای شیرین
شيرين ميزنيد ! لیکن گربه ها را باز آنوقت هدف
گله ساخته نمیگذارم بخانه ما بیایند !
خیر جان اگر بیایند هم پروا ندارد گفتم که
آنها را پشك خورده نمیتواند سك برده نمیتواند !
( 29 )
بلکه سك و پشك را خودشان با نوکهای خود
زده نمیگذارند بخانه آدم ادخال نمایند! از تفنك
هم نمی ترسند ، بجنگ نیز نمی میرند!
ع - خیلی خوب ! خیلی خوب ! اما برای
دانه شان هر روز چند پیسه خواهید داد؟ هان
راستی دانه هم نمیخورند !
ع وای دانه هیچ نمیخورند ؟
- نی جوجه های شان خو هرگز دانه
نمیخورند ، ليکن يك قسم دانه ديگر بدنيا وجود
دارد که آن را « مطالعه » مینامند ! ! اگر
بوالدین شان گاه گاهی از ان داده شود خوب چاق چاق
و فربه فربه شده جوجه ککهای خودشان راهم
بمنقارهای خود سیر میکنند ! تخم بسیار میدهند
و تخمهای شان هم طلا يست!
آقا جان قربانت شوم ! نامهای شان چیست
( ۲۳ )
نا ول
ما بعد از شماره گذشته
حضرت عمر [ رض ] خود را يك چا کر
رسول اکرم [ ص ] میگقت و ابو عبیده
[ رض ] يك نو کر عمر [ رض ] بود و خالد
[ رض ] ما تحت ابو عبیده [ رض ] در حق
ابو عبيده [ رض ] که مؤرخان محقق اسلامی
رتبه شان را بحیثیت سپه سالار در میان افسران
مسلمان بسیار بلند قرار نداده اند نیپو لین اعظم
اعتراف کرده که اگر عکس عسکر یتش بر سپاهیان
فرانسوی می افتاد هر يكى مثل من فاتح ميشد
اگر فضائل شخصی خالد [ رض ] را با آن
جرنیل کار سبكاقى مقابله کنيد شرمنده شده
در سیفت مہلبنیا رو پوش خواهد شد زیرا
خالد [ رض ] مظفر و منصور تا آخر ماند و
( ٢٤ )
نپولین منهزم در انجام محبوس شد ـ اگر فتوحات
ابن ولید را بمیدان آرید از تدبیر و شجاعت
و وسعت ممالك مفتوحه اش پست همت شده و
حب جاه را ترك داده در لندن پناه خواهد گرفت
تا انگریز ها از غدر و خیانت اسیرش سازندـ
سلاطین مثل سلیمان الپ ارسلان و صلاح الدین
شاهان نصرانی مقید را بعزت و آبرو رها
میکردند تا پس بمقابله برابند و شما بونا پارت
را بفریب و حین گرفتار کرده تا مرك بندی
می دارید ع ببین تفاوت راه از کجاست تا بکجا !
حاجی میر ویس خان پادشاه افغان که نام و
نوبت شاهی را بخود نگرفت و نخواست تا از
قوم خود نتاز شده جذبه حریت شان را پامال
نکنند پنجاه هزار گرجی نیم نصرانی را قتیل
و اسیر نمود و سپاهش يك پری قاف را كه وطن
( ٢٥ )
کربی حات ويك نو جوان جارجيا را هنك و
اهانت نکرد کرنيل يوسف ! تو از پطرس
حواری مسيح هم عبرت نگرفتی که شاگرد نبی
هم خطا و خیانت میتواند کرد برقوم و ملت ما
ایراد میگیری از چند نفر قصوری دیده بر همه
اعتراض میکنی و از رعیت شدن خود زیرشاهان
اسلامی و افغانی اعراض مینمائی .. در بازار
و کوچه مرد مائیکه از نظرت گذشتند از عوام
كالانعام لندن وپیرس بدرجها بهتر اند ازفحش
نظری باعملی ع تفاوت اززمین تا آسمان است
افسر نظامی بوده ازین شمار خبر ندارید که در شهر
های مشهور شما چقدر ثالثهای باخبر روزانه
تولد میشوند ــ این اولاد حرام را در فوج داخل
میکنید اگر ازین نیت باشد که اعدام شان بهمین
طریق شود خوبست اما كجا !
( ٢٦ )
شما پادشاهان و فاتحان تان كه بعضى بلا شائبه
ازدواج پیدا شده بودند فخر ميكنيد ـ پادشاه
آستريا در حال فرار هم ازین افعال دست بردار
نمیشود ـ از دهى كوچ كرده چند ماه بصد دختر
دهقان صيادى تاسى مى زايد كه در تاريخ بلقان
نزد اهل يورپ شهرۀ آسمانی دارد ـ شاعر
ادیب شما لارد بائرن در سیاخت اطالیه چه زنا
كاريهاى بود كه نكرد ـ این خصائل خوشت
می آید ؟ ملكه الزبته كه بر حکومت ومملكت او
مینازيد وفى الواقع برعادات عصمت و غات او فخر
باید کرد پادشاه تركی را سيال خود ندانسته
جرأت خطاب بلا واسطه باو نداشت بلكه وزیرش
را در مراسلات خطاب مساوات میکرد ـ
این رفیق های من که نشانه ملامت تو کشتند
بعضي ناخوان اند بازهم غسل ووضوی بچكانه
( ۲۷ )
جان شان و از نمازهای خمسه روح شان پاك وصاف
گشته از شرفای شما نظیف تر اند و اگر ظریف
بمحل میشوند از بیعلمی شانست چنانچه سردار
کاکه مراهم گفته بود
ستاد مخ مکر لمرنه دی نا جوره
چه مسیحی و آسمان ته سفری ولار
چه تالی دستاسره د یوسف حسن
ترازو پسی آسمان ته مشتری ولار
چقدر مضمون لطیف است !! گر کسی
بگویدت « تو در خوبی ملك کریمی » آیا بدت
خواهد آمد ؟ خوبی ظاهری هم است باطنی
نیز و هر دو صفت است کسی را که این عطیه بیابد.
ما مردم حنفی استیم و اقتدا بامام اعظم مینمائیم
تلمیذ رشید شان امام محمد که نهایت حسین بود
از خوردی نزدشان سبق میخواند - روزی از
( ۲۸ )
اختلاف سائلان استفتا کرد که در وضو شستن
ریش یا محض خلال انگشتان کافیست حیران شده
گفتند « محمود نه که ریش کشیدی ! » آنوقت
بالا نظر کردند یعنی از طفولیت تا شبابش سوی
بشره اش ندیده بودند زیرا فقط يك نگاه كه
ازان چاره نیست طرف صاحب جمال جایز است
حضرت سفیان ثوری رضی امردی را از گرمابه
بیرون کشیدند که هم نشینی اش محرك مضاعف گناه
است بزرگی میفرمایند که در عمر خود يك جرم
کلان کرده ام که بسهو چشم سوی نوجوان
خوب رو دیدم ـ بحضور خدای عالم الغیب از
شرم آب شده میروم چشم مغفرت چطور داشته
باشم يك ولی الله فرمودند که روزی گبری جمیلی
را دیده خیال کردم که اینقدر شخص حسین
در آتش خواهد سوخت ! تاثیر این خطره
( ۲۹ )
بر معلومات من چنین مضرت رسانید که
همه از یادم رفت تا توبه نصوح کرده
پس عالم شدم ـ ذکر يك شيخ را میکنند
که در عرض راه حج دختر پری پيكر يك عرب
متمول بروی عاشق شده در تنہائی نزدش آمد ـ
دربارۀ حضرت یوسف ع آیت است و لقد همت
به و همه بها پیغمبر و زلیخا اول هر دو قصد کردند
امام عالم مذکور امت محمدی بدون اینکه ارادۀ
بد نماید از پیش زن گریخت چون پیر شد بدلش
کشت که اکرهوس آن زن پوره میکردم وقت توبه
بسیار بود برین حسرت خوردن چهل روز ماتم
کردند که در جوانی آصور فاسد را راه ندادم
این خیال در پیری قابل تعزیت است بهمین سبب
حدیث است علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل
سعدی میگوید ـ محقق همان بیند اندر ابل ـ
که در خوبرویان چین و چگل ـ ما مردم تابع
( ۳۰ )
همین مثال وار شادیم و اگر بعضی تخالف میورزند
قصور ذاتی شانست بمذهب ما ایراد جائزه نمیخورد -
سر تمام عقاید واحدا نیت است که اسلام
مبنی برانست ـ از شما موحدان را کشیده که بانگشتان
یکدست میتوان شمرد ملیون ها نصاری تثلیث
الوهیت را قبولداشته بت های مسیح ع و مریم رض
را سجده میکنند ـ حضرت عیسی ع مرغ از
خاک ساخته پرواز می آورد و این جان انداختن
است ـ چونکه جان انداختن فعل خداست لهذا
عیسی هم خدا شد ـ خوب منطق است اما اینوا
هم باور میکنند که مثل آن مرغ جناب مسیح نیز
مخلوق بود ـ
نسبت خفاش با عیسی چو عیسی با خداست
میشود عیسی خدا خفاش گر عیسی شود
اکرم
متبلکه برای دم گرفتن اندک وقفه در تقریر خود
آورد وطرف جوزف دید که خاموش مثل بت
( ۳۱ )
کردنش پت نشسته است و از چهره اش علائم
ندامت ظاهر است ـ جوزف ـ پشیمانم وعفو
شما میخواهم ـ فی الحال دیگر چیزی میگویم و ترا
از وضع میزبان خود قیاس میکنم که رنج بیموقع
رسانیدم از انها نیز معذرت میطلبم ـ اجازتم
بدهید که رخصت شوم تامجلس شیرین شما از
وجود نامسعود من تلخ تر نگردد ـ میهمان
گرچه عزیز است ولیکن چونس خفه میساز
اگر آید و بیرون نرود و این کم بخت بسبب دیگری
عزیزم ـ خودم سراپا خار در پهلوی گلها میخلم
خانزاده قزلباش ـ اسارت شرط است
برای عزیز شدن و ما شما را بسیار دوستداریم
اما یکی نا پسندی شما دیگر از تکلیف خودیم
اندیشیده ضبط میکنم اول بهار خط آخر بهار
حسن ـ اجتماع فصلین است احتیاط باید کرد
جوزف ناچار تبسم کرده سعی خندیدن نمود
( ۳۲ )
مشاعره
وقتیکه اکرم برای دم گرفتن توقف کرده
بود خانزاده قزلباش مضراب نقره از جیب
کشیده بناخن انداخته بود - چون جوزف
از مدافعت دینی و اخلاقی و ادبی عاجز آمد
درین فرمائش پناه گرفت :-
از تزیین انگشت میزبان ضیافت آئین ما
اعلام میشود که ساز آورده شود .
دستی طنبور رسید که چوبش از خاك
مصلی روئیده بآب رکن آباد نشو و نما یافته بود
خانزاده ( طنبور بدست گرفته ) غزل
حافظ آب زلالیست که مایه حیات است -
هر کس لابد و برای تشنگان معرفت ذوق زاید
را داراست - معنای باطنیش قبل ازین که بذهن
ما كنجد ظاهرش بشهوات نفسانی پرده گنهکار
( ۳۳ )
مان میسازد بلکه پیشتر ازینکه ما خیال صبوری
بدل آریم یوسف عزیز ما نخود و بد می برد
غزل بیدل کوهست و کوتلی دارد بران
بالاشدن و پی آن بردن درین اوقاتیکه کوه و کوتلی
های خود مان حاجت تصفیه و تخلیه از نجاست
و دخالت کفر دارد فرصت برای صعود جبال
معنوی از کجاشود ـ ذوبیدی وصائب و اقسام
شعرای صاحبدل سخنان بمنزله حلوای عسلی
پخته اند که هر چند قسمت شان فراوانست اما
تحلیل کردن کار هر کس و هر ساعت نیست و
موافقت مزاج هم احتمالیست بنا برین منت دیگران
نه برداشته نان خشک خود را نذر مهمانان میکنم
اکثر باز آمد از غفلت جفا کرد
تلافی کرد چون ظالم بلا کرد !
پشیمانی باین زودی که دیدست
پس قتلم بشوه ابتدا کرد !
(٣٤)
چو چشمان چار شد با من صنم گفت
پری قاف در قلزم شنا کرد !
بت کافر توئی قلبم سیه پوش
بچشم وزلف کفرستان بنا کرد
ز مدهوشی ندیدم وصل عاجل
بعجلت با الف دیگر هجا کرد
نگارم خواند در مسجد نمازی
ادا بنمود و از همگی قضا کرد
چنانست این زمان سیر گل سرخ
زمین را خون احمر لاله زا کرد
مجمع غازیان باشد چو یوسف
بشوق و ذوق می باید غزا کرد
قفس را مرغز این طائر نشاید
بباغ عالمش باید رها کرد!
یوسف اندیشه کرده که خانزاده آلان طبع
روان دارد مبادا زبان درازیش موجب شرم
( ٣٠ )
گردد قطع کلامش را عذر خواسته بلهجهٔ
انگریزی فی البدیهه یکدوشعر سرائید
بیابید اجر زاید میزبانم
که بازندانیش محفل بپا کرد
زخواندنهای خوش الحان بقلم
فراموشی بند تن عطا کرد
سردار کاکه - میزبان و مهمان هر دو
کرم فرمودند - لطف انگریزی هم دیدیم
و مقام ایرانی هم شنیدیم - میزبانیکه بخود سیر
کند مهمان را - چه ضرور است که آراسته
دارد خوان را حالا عرض است کاکا کرم آغا
پیروین شیرین هندی بخوانند .
کله جان - يك توتکه مثل یادار سابقم ازین
نوکر هم بشنوید -
کت تومی سنجم اویار کت تومی سنجم
(٣٦)
پت شده رویت مهر ونماید - ابرك بغرا
پرتو این باید - كت تو می سنجم كاكل مشكين
بست م مشكم - زلف سياهش شده قره بغرا
كت تو می سنجم . يلرم كافره دعى كافر - كومك
ما كو خالق اكبر - كت تو می سنجم او دهی
كت تو می سنجم زلاك، و الاهی می ترسم - بنا برين
م شيقه ميكنم - كت تو می سنجم او دهی كت تو
می سنجم بالتماس سردار اكرم چوبكى اززيرتار
رباب كشيده بدست گرفته بود كلجان كفت :
حالا شاهبازی بشكار مگسی میآید
اكرم جوابداد كه اين شاهباز از شاخ درختى
است كه پرقبو بابا رحمن سبز است - از بركت
او با وجود طبع شعر نداشتن تعميل حكم شما
ميكنم مطلع از خانزاده باشد وطرح هم ازيشان
شهادت چون به است از مرك بستر
شوق و ذوق میبايد عنان كسرد
(۱۷)
چو کردن طوعاً وكرهاً زنندت
باعدا جنك بايد بارضا كرد
وصول مرتبه بر حلم آفت
اصول امر برحرب اقتضا کرد
مسلمان شدت و غلظت بکافر
به مؤمن رحمت وصدق وصفا کرد
ازو بیگانگان خیری چه بینند
که دائم شر بخویش واقربا کرد
بی در تهلکه کیفت آنکسی را
که امروزش بفردا التوا کرد
ندارد قدرت اعلای ملت
آلهی کز عدم پیدا ميا كرد ؟
ولی یاری دهنده را دهد نصر
باهل فضل فضلش التقا کرد
نهال قوم در هرمر زمینی
بعلم ومعرفت نشو و نما كرد
( ۳۸ )
ملیلی را كفر بافن رؤیا
نخل را جهل بادین در ثرای کرد
شه مشرك بعدلش شد شهنشاه
ستم سلطان مسلم را کدا کرد
بانوار تجلی علم و انصاف
بلیلی کفر چون ماه اعتلا کرد
چو اسلام است مثل صبح صادق
خور مهرگان نخواهد ارتقا کرد ؟
چو با دو رعد و ابر از خوف باری
بنوبت آه و افغان و بکا کرد
عقيق ولعل والماس وزمرد
زمین از سزه و کلها سخا کرد
ر افغانست مبنى رونق ملك
خوشا شاعر که افغان را ثنا کرد
خانزاده - سردار جان - ابیات قزلباشی
( ۲۹ )
از من شنیدید حالا مهربانی کرده غزلی که بمقام
سی میخواندید پیشکش محفل نمائید .
سردار بشرطیکه رباب وطنبور شما بزنید
گلجان ـ زیرا خواندن همراه ساز غیر
مشروع است !
سردار ـ انچه خود نمی پسندی بدیگران
مپسند ـ همه یاران به دوزخ یا همگنان به بهشت
گلجان ـ طریقه مبارکه چشتیه داریم نواختن
سخت است شما خواندن شروع کنید
سردار ـ بیت
زاهد آب از رباط خیلی رندان سنگ خورد
در تک و دوزود گسله خود چو باشد سنگ خورد
وعده وصلش بگوشم کیف وجد آورد چون
در نگاهم کاکل وزلفش ستارو چنگ خورد
ساز عهدش چون مبدل شد بسوز افتراق
در سویدایم ذوائب مار سودا رنگ خورد
(٤٠)
مشیل مسلح عرب یا از عجم سر شاری
توپ خصمش بين عمان در نظر سارنك خورد
از مقام براثر بنواخت د بيك آن نهنك
ساحل را همره کشتی ازان آهنك خورد
حق زجهل اهل نااهلش شود مقهور كذب
مسلم از كافر هزیمت زین جهت در جنك خورد
حارس نادان اسیری را اگر دشنام داد
در قفس شیر ژیان از طفل جوب وسنك خورد
برسکر فشار مصیبت مدعی زد طعنه
اسب تازی تازیانه در مجال تنك خورد
شهسواری را بظلمش چرخ بر گردون فراخت
تیر دیگر از کانش شل بپای لنك خورد
برکش آخر بیض هندی بررخ بيض رقيب
خواهد از غفلت وکرنه در نیامش زنك خورد
از پری پیکر حذر كاين دیوسیرت يكجهان
با کمر چون مور بسته از دهان تنك خورد
( ٤١ )
سردار حالا بموج آمده بود فقط همین قدر
مهلت داد که چای شیرین خوردند پس اکرم
و خانزاده رباب وطنبور را برداشته چای نمکین
آنوقت میخوردند که یکغزل تمام میشد البته
گلجان هم در میان یکدو بیتی میخواند مثلا -
سرزمین کابل واشجار وانمارش خوش است
باشگوفهای گونا گون چمن زارش خوش است
غنچه های نازک و گلهای رنگین را دماغ
بر نمیدارد که در حب وطن خارش خوش است
در بهارش نو نهالی را که بر کنده است بیخ
انتقام باغبان از تیشه بر دارش خوش است
اثم وعدوان را اطاعت فعل زشت است وشنیع
با رفیق ظلم دیده نصرت یارش خوش است
مسلمان زار را با زور و زر کردند زیر
آخر اهل زور راهم سرنگو نسارش خوش است
( ٤٢ )
سر بر طریق راست نه ور شد خواه باش
ز افتاده کمیت توشه کن و رو براه باش
بر روی آب رفتن خس هنرش نداد
با آبرو نشین و بتمکین و جاه باش
چون کف سبك مكرد بسطح وعميق رو
در وار آبدار زیر میاه باش
طیر و پری و باد بحکم خدا روند
محکوم امر حق شو و بر جمله شاه باش
گر درهوا پری ز پرنده نه بر تری
مغلوب کن هوا و سلیمان سپاه باش
یا میر شو ببزم شهان يا بجنك مير
یا سر بنمك درده و يا باكلاه باش
آماده ساز قوت حرب و رباط خیل
از بارگاه بگسل و در پایگاه باش
تا در مسلک مقام بمحمودیت رسد
( ٤٣ )
در سعي روز و شب بدعا تا پگاه باش
اول مقاومت بنما با عدوی حق
پس منتظر ز صبر بنصراله باش
مانند کوه سخت و موقر بکافران
بامومنان رحیم و فروتن چو کاه باش
چون تخم سبز گشت خودش میشود خراب
آباد ساز ملت خویش و تباه باش
گلین ز گل ندید ثمر غير بار خار
گر محسنی بحمل جفا در رفاه باش
تو از نسيم خلق كل عيش خلق را
کن تازه و ز خار جفا پر ز آه باش
در صبغة خدا دل خود را برنگ زن
جامه سپید بر تن تویاسیاه باش
زلف ختن چو تیره کند روی دهر را
تو در میان بنور محاسن چو ماه باش
( ٤٤ )
يك بازويت بگردن ظالم فكنده مشت
با ديگری ستم زده را پناه باش
رضوان چو بار داد بعاصی با نياز
با ناز دار گفت که ای بيگناه باش
صياد باز رشته بپا گشت بی شكار
صائع گذاشت خلق تو بازی گواد باش
انداخته است ظالمی ار در قفس ترا
از رخنه هاش قاضی بايك نگاه باش
گلجان ـ سردار که دهن توله را واز
کرد پس بند نمیکند اخرین غزل چند بند
دارد از لفظ قانع گرفتم که اکرم غازی در ینباب
چیزی گفته اند زيرا تعريف قناعت را اکثر مردم
میدانند باين سبب سخن كاهلی و تنبلی در کل
قوم سرايت کرده است ـ توضيح اين مصرعه
کرده بودند ع طمع را به حرف است و هرسه
( ٤٥ )
نی اگر تکلیف تکرار نشود مهربانی کنید
اکرم --
نمی بینی از حرص شکل بهی
زکنهش ولی بادت آگهی
ترقی بخواهی اگر بی کمال
سوی بام بی زینه می جهی
حریص علوم ار نگردی بجان
همه عمر تو بگذرد در کهی
پس از فضل شو طامع مستحق
نکه جلوه کنی بر سر و مهی
رقیب است از علم و قوت هنر
بضعف و جهالت توانند چہی
بکشور کشائی بکوش از هنر
زشاهی رسی تاشاهنشهی
تو قانع بملك كيكه در دست توست
بشود بشو دست هم از شهی
( ٤٦ )
قناعت بود جد و جهد تمام
بانجام خیرو شرش نندهی
میان مساعی بلا فکرو پاس
برآفت زتسکین دل سر نهی
ز بلع ممالك طمع شد زیاد
طعام دگر خواهند از فربهی
سفان تیز نما باستان حرص
ز آزارو آزش سپس می رهی
عساکر بکش با سلاح وصلاح
که گویند اهل جهالت زهی
بکن پاك ارض از خرافات كفر
بباهم در اید نوای خهی
پس آسوده در سایۀ عدل و امن
شود خلق از لطف ظل اللهی
وقطع ان بد ختان بنما
بجنت چو کشتیم از گمرهی
( ٤٧ )
یوسف اگر چه دق و نادم نشسته بود اما
از اندیشه رسوائی هم رنگ جماعت گشته باز
یکدو شعر خواند .
چورخسار سیبت پدید آوری
نماید مریض تو روی بهی
ز آزادی و راستی ام اسیر
بگل پای بند است سرو سهی
سردار کاکه - برای ضیافت طبع کرنیل
نی نیل صاحب چیزی دیگر بوزن انیگر زی میخوانم.
یوسف - رسیدم - از نیبل مقصد خود
بی بهره و کرم زیرا نصیحت شما را گوش نمیکنم
اکرم - وفى آذاننا وقراً - كفار
میگویند که از تصدیق اسلام بگوشهای ما
گرانی است برکت های دین محمد (ص) بگوید
که در شهادت و نیز در اخذ غنیمت ثواب است
( ولا ينالون من عدو نيلاً الا كتب لهم ) از
( ٤٨ )
دشمن چيزي ميگيرند كه آنهم موجب اجر
نشود يعنی بندي کردن شيارای ماجزای
نيك دارد –
سردار –
مير اين كمان كه كمان جين
بدوتير ابروان از كمين
بكمان بماند چنين مكين
كه نساخت بسمل سهمگين
بعلاج كشته حب تو
بت آهنين دل تند خو
نرود طبيب ز جستجو
پي حب كشته آهنين
چو برستم از ستم صنم
بوفا زر ستمی دم زنم
كه بدستم ازبنه بركنم
همه دسته های عدوی دين
( ٤٩ )
بگذر زنانت و نازکی
چو گذشت مدت کودکی
کمرت ببند بچابکی
که رسیده خط ای نازنین
یوسف - بمصداق خس در ریش دزد
دست خود را بریش زد که از مدت کل نکرده
بود چون همه خنده کردند گفت که پیشتر
میزبان وحالا سردار جان ریشخندم کردند
ناچار می تراشم .
سردار -
بصفای پاکی بس شد همه حرف و خط چو بدز رود
بکند جلای قدیم رو که ز پیش بیش شود حصین
یوسف - از باران نریزد اوه شاید همین
را گویند خانزاده
این ریش تو که جان ماست بتراش
مگذار که جان ما برآید
( ۵۰ )
یوسف ـ ازین بهتر خواهد بود که یك
غزل بخوانید متین و سنگین
خانزاده بچشم ـ
پریشانی دیشب نم بچشمم هم نبود
لاجرم بر غنچۀ دل صبح هم شبنم نبود
آفتاب از سجدۀ شب کشت تابان و بلند
سر نگون شد پس ز سمت الراس چون خم هم نبود
عید ها و هم محرم در چنین حالت گذشت
موقع شادی نیامد فرصت غم هم نبود
تا زبانش صید میکردند آهوی ختن
بهر قلبم از زبان کلپ مرهم هم نبود
چشمۀ چشمش روان کردید بريك آه غیر
بر فغان و ناله ام در چشم او نم هم نبود
از نسب برتر ز شاهم یعنی از اول فقیر
این کمالم بهر ابراهیم ادهم هم نبود
( ٥١ )
چیست نسبت پای اسمعیل را بادست حق
آب روی آدمی مانند زمزم هم نبود
کفر چون برخاست از کعبه مسلمانی کجا
دل چو ضعف آورد طاقت در سروقم هم نبود
بود وقتی فاتحان سر میکشیدند از عرب
مانع اقدام شان کوهی کجا یم هم نبود
ز اتفاق پخته خشت و کل ایوان شد بلند
دربدر میکشت خاکش چون بهم ضم هم نبود
علم چون آموخت شد اعلی وافضل از ملک
ورنه با شیطان مساوی قدر آدم هم نبود
واقفى برکل اما گشت حاکم برهمه
افتادیم از خلافت علم بچون کم مم نبود
داوبامم بر فرنك است اردم توپ و تفنگ
فرصت جنك ازبم جنك وربام هم نبود
بمجرد خاموش شدن خانزاده یوسف بهمان
لهجه خواندن گرفت
( ٥٢ )
مستجاب الدعوتی را شاه کابل عور ولیت
کفت زدت بك دعای بهر دردم هم نبود
کفت علت را بود باعث ستم بر بیکسان
کر بسخت يك اسیری غیر ملزم هم نبود
بیکناهان را رهانید و ترحم پیشه کرد
پس مرض برتن نماند و بردلش هم هم نبود
کلجان ـ کداى بعجز وزاری میگفت
که براى خدا آغا چیزی بدهید ، سید آل
رسول هستم جواب یافت که اوف برای سید ،
کدائی نارواست دوم آل رسول کی دیگری را
بعاجزی آغا میگوید ـ گفت اگر راست بپرسید
جت بودم اما ضرب کرسنه کی سیدم ساخته
همین قسم کرنيل جوزف پاکیزه شاهی شد اگر
يك غزلی نیاز داشته باشید بادب رجای شنیدنش
را مینمایم :.
( ٥٣ )
جوزف --
تو وشوخی و خشم و غيظ و غضب
من و زاری و جان رسیده بلب
بزرکان چو از عجز خوردان شوند
بمانند هر کز بجای ادب
چو خوردان ز پیش بزرکان شوند
بود پاسداری از ایشان عجب
به پستی و خواری در افتاده ام
بسر این رعونت چرا بی سبب
بسختی چو فولاد پنجه شدم
حریفا تو سیمین تنی از طرب
چرا بهر هشکم کمر بسته
ز من گر نترسی حذر کن ز رب
فتادم اگر در قفس پای بند
بسر سیر گلزار و فتح هرب
( ٥٤ )
پس از بر ماهی در خشان ری
شب تار دارد چو صبح از عقب
الم شد علم خرمی بر فراشت
خوشی آمد و رفت ضرو نصب
گلجان خواندگی های فراموش کردگی
خود را بیاد آورده بیتی بمعذرت خواند -
زخوردان عجب نيست ترك ادب
بود انتقام از بزرگان عجب
دیگر تعجب اینست که خیال فتح عرب
هم ظاهر میکنی و مثال شاه کابل را آورده
التجای خلاصی هم مینمائی مگر مدعایت ازرهائی
همین خواهد بود - اگر در اختیارم باشد
آزادت کرده بگویم که برو کمپنی ات هم بیار
و اول کابل را فتح کن پسعان خیال پلو عرب
را بپز حالا این سخن ها زیب نمیدهد اگر
داري يك غزل بياز -
( ٥٥ )
جوزف
شد بدر خار ز پای و خلیدن باقیست
گشت گل سوزش دل ليک تپيدن باقيست
دل من خون شده از دست فشار ظالم
اندمالش بكجا زهر. كشيدن باقيست
مدتی بسمل و حیران و پریشان می شد
چقدر بیش باین حال طپیدن با قیست
چشم و دل بال کشاده زقفس باز شود
کرچه آزاد اسیر است رهیدن باقیست
ابر و باد و گل و گلشن همه در جوش بهار
يك فقط غنچه دل آه دميدن باقيست
صدا جل صید دلم کرده هنوزش صد داست
دمبدم گرچه شهید است و تپیدن با قیست
دايه دهر مکن تلخ تو پستان غماش
طفل چهل سال مرا شیر مکیدن با قیست
ساقی و ساغر شفق مى تو مينا موجود
از کف پیر مغان ذوق چشیدن با قیست
( ٥٦ )
گوشم از طعنه و تشنیع عدو شد فارغ
شکوهٔ یار دل آرام شنیدن باقیست
خالق مالکت از هر دو جهان داد عطا
در حضور شه مخلوق حمیدن باقیست
قدم چند دگر همت مردانه بنه
منزلم طی شده انجام رسیدن باقیست
نظم بيك ترنمی باغمی خوانده شد که
بهمه حضار رقت طاری گردید سردار بهمین
سبب برسستی الفاظ و خانواده بر سادگی عبارت
ایراد وارد نکردند البته باعث دیگر غیر زبانی
شاعر هم خواهد بود ـ گلجان برکلمۀ همدم
شهید آماده اعتراض شده بود اما اندیشیده که
محفل هنوز تلخ میشود سخن را دیگر طرف
دور داده آغاز کلام نرد : ـ
موسم بهار است عجب دلفریب منظر گلزار
است از رنگ و بوی نونهالان چمن هوا معطر
( ٥٢ )
وفضا خوشگوار است بادنسیم نقاب از روی
حسینان گلشن میبردارد مشتاقان جمال یار همه
آن متوجه میکردند شمال تندی میکند از شاخ
های بی برگ شفتالو شگوفه میریزد یا ایام برف
عود کرد زمین زیر درختها سفید گردید آمیزش
سرخی اشکباری خون بیاد داد که مستغرق
فراق دلدار بر عارض قرطاس جاری می کند
اول خنده را ضبط کرده آخر همه قهقهه
زدند که گلجان بمحل چه عبارت آرائی شروع
کردنه باغ بود نه بهار همه در صندلی نشسته بودند
و بیرون برف میبارید فهمیدید که از زمان طفلی
نثر مذکور یادش مانده حالا بخرج رسانید
یوسف ـ افسوسم میآید که در مشرق
چقدر اوقات گرانمایه در اختراع خیالات محال
و در صنعت های لسانی ونکته های معنوی ضائع
( ٥٨ )
میشود ــ اگر همان توجه در صنعت و حرفت صرف میشد مثل غرب چقدر ایجادات مفیده پدید می آمد اشعار یکه مسرت شنیدن آنها امروز حاصل شده از اغراق و مبالغه مروجه عاری بود و بهمان نسبت در خیالم زینت زیادتر داشت البته اشکیاری خونی قسمی ازان بود کلجان میخواست که جواب بدهد اما صدای آذان جمعه بکوش رسیده اكرم كفت واذا دعى للصلواة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله ــ چنانچه همگی سوی مسجد شتافتند الاجوزق ــ
می فرار
بعد از نماز ملای مسجد شاه دوشمشیره همراه چند نفر متقدمین خود سوی خانه خود در اندرابی میرود بکنار دريايك كودل شكسته بالای يك چرسی سایه جالیدار می اندازد ــ
( ٥٩ )
در نشه خود را در خانه شبکه کاری پنداشته
بغنو دگی می افتد همان تصور دولتمندی در خواب
منتقل شده دزدی را پیش رویش میآرد
مبادا خلطه طلا موهوم دزدیده شود از خوابیکه
بخیالش خوابست بیدار میشود — زانویش
ایستاده و شوز میخورد — همان را دزد انگاشته
آهسته که او خبر نشود سوتهٔ بنک برداشته
محکم وار میکند و دستی زانوی خود را بدست
گرفته چون پچق میکند وای وای هم میکند
صدایش را شنیده ملا معه همراهیانش می درآید
و از سبب دردش پرسان میشود — چرسی — اگر
چه عینک زانوی ما شکستانده اما ضربیکه از دستم
اوهم خورده است در عمر از یادش نخواهد رفت
ملا — که بود و چرا زدیش و چرا زدت؟
چرسی — آقا دزد بود ، دزد !
(٦٠)
ملا -- دزد پیش توجه کار داشت ؟ اگر
بود از اینجا نتواند بود که روبروی ما غائب شد
بابا این کل فساد نشه است که آدم را از هوش
کشیده بضرر جان خودش می آرد -- نقص
مال و جان ودین و ایمان همین را میگویند --
آخر چرا الایش نمیکنی ؟ از دست چرس است
که نزدیک تو اذان گفته میشود جماعت نماز ایستاده
و تو در مستی افتاده آخر خوف خدا نداری
از عذاب دوزخ نمیترسی ؟
چرسی -- برو ، برو ، ملا ، آزار مان
نته -- هر روز کسب تو همین است -- ما مدام
در یاد خدا هستیم و براه خدا اگر تو پیاده
میروی ، ما سواره راهی هستیم -- روابقه کبر
هم خوب نیست -- چرسی ها بسبب عجز خود
وقت بخشیده شده اند -- باقی دارد
شرایط اشتراك معرف معارف
داخل شهر
سالانه – ۶ روپیه شش روپیه کابلی
شش ماهه – ٤ روپیه چهار روپیه
سه ماهه – دو نیم روپیه
قیمت يك نسخه یکروپیه کابلی
خارج شهر
سالیانه – هشت روپیه کابلی
شش ماهه – شش روپیه کابلی
سه ماهه – چهار نیم روپیه کابلی
قيمت يك نسخه یکروپیه سه شاهی
مدير معرف , محمد حسين ,
محرر , , ( میرزا عبد الرؤف )
بمطبعه ماشین خانه مبار که چهاپ شده از اداره
دار الامان معارف ماه يك بار نشر میشود
( وزارت جليله معارف )
الذين آتيهم الكتاب
يعرفونه كما يعرفون ابناءهم
اول ثور
سنه ١٣٠١
معرفه معارف
سال سوم ١٢٩٨ شماره ٧
فهرست مندرجات
شماره هفتم
۱ مقاله هرات - کاملا نشر نگشته است
۲ يك يادگار پایه دار
۳ مکتوب طالب العلم افغانیه مقیم فرانسه
٤ ناول
( ۲ )
بسم الله الرحمن الرحیم
ای هرات !
از منه قبل التاریخ طنطنه ترا اگر قلم نگاشته
بزبان بیست و پنج کرور هنود نگهداشته است
که از جزیره سراندیپ تا کوه همالیه ، علی الصباح
هری هری ورد میکنند ـ
از ترس يك مشرب اسلام که ند به یاشیخ را
مترادف شرك میدارند ، بمناجات هندوان
شرکت ورزیده نمیتوانیم بلکه ندای سلام را مانند
اهل القبو ر استمساك كرده ، کلمات چند بحضرت
دارالنصرت تو عرض مینمائیم .
در عهد مامون یکی از آل برامکه چون جهت
حکومت تو اعزام شد ، البته محصولات اینقدر
(۴)
فراوان بود که فقط برای سفر خرج يك کرور
روپیه از بیت المال عطایش گشت .
والده ماجده امیرالمومنین موصوف ، در
آغوش خاك تو پرورش یافته تا حال بخوانهای
مرغوب افغانستان بنام بور نی یاد میشود .
از طعام مادی صرف نظر - امام فخر را
زی علم تو آموخت بهر تو ـ که لذت میدهد بر
سفره عرفان منقلها .
چون آن شهسوار علوم استدلالیه از مدرسه
سوی خانه اش روانه میشد ، سیصد تلامذه
مر کابش میدویدند ، تاسخنان با زینت و قیمت
دارش که از سرزین بطریق درس طریقت در
افشان میشد ، بزمین نریزد ـ زهی توقیر علم
و زهی تقدیر وقت !
از احتشام علمی انتقال تو بقتل عام کشید ـ
(٤)
یکی از شهزاده كانت بدریا اسپ انداخت وعين
در حالت گریز يك بچه چنگیز را نشانه تیر ساخت .
باز تغیر بهتر باحوالت مشاهده میشود ـ
از انقلاب خون سياه مشك ناب شد ـ مشتاق
انقلاب نباشد کسی چرا ؟ سیر و تفسير بمعارج
علمية آنزمان واصل میگردد و ادبیات نیز مدارج
فنيه راطی مینمایدـ حکما و صوفیای نو که گنج های کتب
در گنج های خانه فراهم آوردند و جامهای جهان
نماررهر مجلس دور خوردند ـ در ان قرونیکه
مطابع جز در خطا نام و نشان نداشت أمير على شير
وزیر هوقأن تخصيص دوصد لك كتاب را دارا بود .
تحقیقات تاریخیه چنان کشفیات مقدسه را
هويدا ساخت که بلخ دار الشرف شد و برای
افغانستان موجب فخر وتحریم است ـ چنان
يك شاه تو در مجده نهر انداخت آب تاب ـ بدید
(٥)
آور در سر مجده آيت در تشكلها ، کشاده در دیار ما
ز تحت ارض باب العلم ـ شروط دخله آن ليك
از اهالی شد تاهلیا ـ
اقتدار تو چنین امتداد یافته بود که چون
معترضی در قلعه دهلی از نقطه نظر عسکری عیبی
چید شاه مقتدر اورنك زيب عالمگير پاسخ داد
که این محض قصر است ، حصار ما در هرات وقوع
دارد .
ای مفتاح هندوستان ! بدست هر پادشاهیکه
بودی حکمرانان آن بر عظم ناز بردارش بودند .
ای مدفن علما و اولیا و سلاطین در زمره
اخیر امیر کبیر ما در پهلوی خواجه انصار چون
مهاجر مضجع گزیده است ـ ماقبل وما بعد او
چه نیرنگیها نبود که جهت استحصال رضای
تو در صفحه سیاسیات نریخت ! برای حفاظت
( ٩ )
عند قبضه بردن قابض کلید آن که لازم میپنداشتند آخر ماشین کاران هنرمند بمکر و حيله يك دندانه آن سائیدند ، که شاید از ین تخريب كليد قفل وانشود - مصلای شهیدت شاهد این دسیسۀ حاسدانه است . تلك امة قد خلت لها ما كسبت ولكم ما كسبتم ولا تسئلون عما كانو ايعملون
از ماضی رجوع بحال ، در زمانی میرساند مان که الو الامر نوشایان تحسین و ستایش اند .
واضح باد که قبیله رذیله مداحان را اعليحضرت غازی از یاوه سرائی و ژاژ خائی منع فرموده اند حکم محکم شاهانه بزبان مداح صادر شود و بر قلمش عائد نگردد ، از سوء تفاهمات است، ور نه تشریف همایونی بربالای کس کوتاه نیست . تعریف حامیان معارف اسماً ورسماً فريضهٔ
( ۷ )
المحرف است البته اگر اغراق را شعار سازیم
آبروی حریت ریخته بشمولیت فاضحه مداحی
در شرمساری غرق خواهیم شد و آن آوان
هم سپری گشت که از ین غواصی در مراد دست
میداد - پادشاه حقائق آگاه ما از دانش و تجربه
خود بر حال و مقال ما چنین وقوف یافته است
که اگر بمبالغه پردازیم بدون استهانت خود
توقع امتیا ز بر خامی عقل و طمع مادال خواهد
شد که تقدیر فر است و قوه مشاهده ممدوح متوالستیم
یعنی مدح بیجا و ناجائز قدح است که بر خود
مادح احاطه میکند - از ین حالت خجالت رسیده
بحقیقت امر استلزام میکنیم :
بخلاف خطاب سابق من بعد ای هرات
ترا بحيث زنده مخاطب میسازیم - انظر الى آثار
رحمة الله كيف يحي الأرض بعد موتها - كذلك
( ۸ )
النشور علم و عرفان در عهد امنیت مهد امانیه
احیائت نموده است با همه اقسام انگورهایت که در
آب و تاب از لعل کمتر نیند باغی بودی که باغ
بانش از غیری وظیفه میخواست لهذا ملکیتش
نبود و بهمین سبب در زمین تو غرس نونهالان
نه سودی داشت نه بهبودی
درختی بودی زیر سایه که از بارندگی آب
زندگی هم بار و قار نمیگیرد بظل الهی از شمشیر
شعاع نوریکه نه شرقیست نه غربی آن سایه
بیگانه را قلع و قمع کرد - آفتاب جهانتاب
سلطنت سنیه امانیه بکمال ضیا درخشیدن گرفت
جرم مهتاب عالم تاب وزارت امنیه ازان مستنیر
شده . از افق موافق تو جلوه افروز گشت .
ماهی ز شهر بدر گشت و شور شهر دیگر
شد که از طلوع و غروبش دوشهر زیروزبرشد
(۹)
از شروع استقلال دولت ما که فی الحقیقت
حیات با اجلال ملت ما از آن وقت آغاز میگردد
جناب شجاع الدوله خان امین العسس در تاسیس
و تائید مکاتب و معارف کابل مساعی بلیغه نمودند
که از آن سبب نام نامی شان بر صفحات تاریخ
آتی افغان در حروف مذهب مرقوم خواهد
شد زیرا امرا صعب نهادن بنای راست و ثابت
است ، در زمین نا هموار با مواد غیر ملائم این
کار دشوار را سر انجام دادند و مثل انکریزی
است که افتتاح نیکو بمناصفه اختتام میرساند -
چون جناب محمد سلیمان خان زمام معارف را
بدست فعالیت پیوست خود گرفتند جناب امین
العسس بوزارت امنیه سرفراز شده اگرچه
حتی الوسع در اعانت معارف مثلاً در اشاعت
طرز تعلیم جدید بوجه احسن کوشیدند اما بسبب
( ١٠ )
همت واسعة جناب وزیر صاحب معارف مکاتب را
از امدادشان قدری مستغنی یافتند ـ چندی چون
ماه زیر ابر رحمت پنهان مانده باز عیان گشتند
و طالع زایای هرات منور و موفق ساختند
در هاله شان کواکب دریه مانند ادیب بی
نظیر و شاعر یکه سخنش ، بس ا لطف است
برای تناول روز مره ،، و ارفع از افهام عوام
اعنی صلاح الدین خان و مهاجر بهادر افغان
عبد اللطيف خان بفر اوانی روشنی علم و عرفان
مطلع تابان را رشك ايالات افغانستان گردانیدند.
از اطلاعیه منجانب رئیس هیئت تنظیمیه
جناب وزیر صاحب امنیه بوزارت ما موصول
شد ، حضرت وزیر صاحب معارف چنان مسرور
و ممنون گشتند که تشبثات منظمة رئيس ترا
بحضور همایونی افضل و اهم بیان نمودند .
(۱۱)
تشکرات صمیمانه ما بذات شاهانه لازم میآید
که چنین جوان قهرمان معرفت توامان را بریاست
تنظیم نو مامور فرمودند که فریضه ما را وجیبه خود
میداند ع وعده ما کردیم و او بجا آورد
ای هرات ، بحق خواجه عبدالله انصاری
پیر گستاخ در گاه باری است ، جرات این
مسئلت مینمایم :
الهی !
مثل بنده حمیت آگنده تو که شجاع
الدوله است و رفاه الملت بجميع حكام و خوانین
دلی عطا کن چنین ، که از اخلاص و صفاء
نه بنفاق و ریا نه تنها بقول و گفتار ، بلکه نیز
بعمل و کردار قرار گیرد بطاعت و متابعت خدمت
اعلیحضرت والا نصرت که بوسایط جراید
و مکاتب قوانین میخواهند ترفیه و ترقی جمله
(۱۲)
تا بعين طفل و پیر و برنا از ملت افغانیه عظمی تا
بمجلت کل افراد رعایا مجتنب گشته از غفلت
و خطايا چنین کردند بیدار و فعال که با اکتساب
فضل و کمال ربایند گوی سبقت و کرا مت . از هر
قوم و ملك و دولت ، تا شهرۀ آفاق شویم در
تهذیب و تدبیر وان ذلك على الله يسير .
ترقیهای جدید هرات
۱ مكتب شرافت هرات تعداد داخله طلباء ۱۰۰
۲ دار المعلمین " " " ۷۰ نفر
۳ مكتب قضاة " " " ۱۳ نفر
٤ مكتب اصول دفتری " " ۱۰۰ نفر
٥ مكتب رشدیه عسکری تحت تأسیس است
..
.
( ۱۳ )
كيفيت عید باشرف مكتب شرافت هرات
همینکه بقرار مراسم عمومی به تکت های
خبری از مقام منیع ریاست تنظیمیه هرات همه
وكلا وندما وطلبا، مكتب شرافت و دارالمعلمين
ومكتب اصول دفتری دعوت شده بود بعداز
ادای نماز وعید بی نیاز همه طلبا بلباس های
خیلی مرغوب وطنی ملبس وبدالان سلام خانه
برای ایفای سلامی ع ، ج وزیر صاحب امنیه به
نهايت وضع جديت عسكرى چشم انتظار داشتند
حینیکه جناب وزارت پناهی شرف نزول فرمودند
اولا به طلاب مكتب شرافت و دارالمعلمين از راه
عاطفت و شفقت احوال پرسی وعید مبارکی فرموده -
و پس از تبريك و تهنيت عيد سعيد وتلطف در
باره عموم اطفال يك نطق مبسوط غرائی را
که مبنی و مبشر بود در ترغیب و تشويق باكتساب
(١٤)
علوم و فنون لازمه وقت و نصایح حکیمانه مشفقانه
پدرانه ایراد و بیان فرمودند که اطفال موصوف
تا مدتی از فرط شادی و از پیشه فرحت ادعیه
رقت انگیز ، و ولوله مسرت آمیزی مینمودند
درین بین یکی از کوچک ترین اطفال مزبور
آقای میر غلام جیلانی خان پسر ص ، ف
( مدیر عدلیه ) قاضی صاحب محکمه مرافعه
که بمضمون و فحوای مقوله مستنده ( الولد
سر لابیه ) ذهن بسیار ذکی و خیالات بس عالی
دارد پس از حاصل نمودن اجازه از جای قیام
و در مواجهه حضرت وزارت پناهی بجواب
نطق ذیل را بیان داشت :--
پدر مهربان اهل معارف تخم معارفی که از
کف کفایت خود درین زمین جواهر نگین
افشانده و از کوشش های مردانه خود ابیاری
( ١٥ )
نمودید همه خدماتی بود که بعالم انسانیت بدائرة
اسلامیت دین مقدس وملت بيضاء ووطن عزيز
خود ایفا نمودید ـ خدای را ستایش که همه مثمر
گردیده چندین نونهالان وطن در گلستان معارف
جولان دادیم . پدر مهربانا همه ما بزبان شکسته
طفلانه خود میگویم که عید سعید تان مبارک !
از حضرت خداوند نیاز میکنیم که بسیار عیدها
را در زیر سایه همایۀ اعلحضرت امیر روشن
ضمیر وجناب وزیر صاحب با تدبیر خود بکمال
افتخار و کامیابی بگذرانیم . زنده باد تعمیم
معارف ! پستر طفل دیگری ( محمد ابراهیم ) نام
پسر جناب ملا محمد عمر خان عضو محکمۀ اصلاحیه
بسن ( ٨ ) ساله نیز اجازه حاصل و این نطق
مختصر بس مفید را بیان نمود : ـ
منکه طفل میباشم بحیثیت يك كنجشک ریزه
( 16 )
يومیه از آشیانه خود برخاسته درین کلشن
قدس که دبستانش مینامند داخل میشوم چند
برك معلومات را بمنقار كوچك حافظه خود
كرفته بامید اینکه روزی در کلزار وطن عزیز
مقدس خود پرواز کنم واپس بآشیان خود
مراجعت میکنم هنوز از كرم وسرد عالم خبر
نشدم با وجود این حضرت فخامت پناهی خود
را يك جوان جدی فعال وطن پرور معارف
كستر دانسته از تشریف فرمائی شان از طرف
خود و برادران هم صنف خود تشكرات صمیمانه
و امتنارات مخلصانه را بحضور معرفت دستور
شان عرض میکنم .
بالاخره حضرت وزارت پناهی پاشا کردان
با طلباء موصوف وداع ، واز آنجا بخانه در بار
يوميه که شاکردان مکتب مبارکه شاهانه امانیه
( ۱۷ )
اصول دفتری در آنجا دعوت شده بودند تشریف
فرما ، و پس از تلطفات و مراحم زیاد حضرت
وزارت پناهی شاگردان را مخاطب و نطق ذیل را
ایراد و بیان فرمودند : -
برادران عزیز و نو نهالان وطن خوش
آمدید ! و دیده معارف خواهان را بدیدار خود
منور فرمودید سعادت این روز فیروز عید سعید
فطر را بر همه شما تهنیت و تبریک میگویم . برادران !
من به تشریف آوری شما در ین محفل مسرت شمایل
كه يك روز بزرك عید سعید عمومی مسلمانان
است خیلی خورسندم و همه برادران و پدران تان
كه نظر بمراحم ماموریت خودها برای مراسم
تبريكات در سلامخانه تشریف آورده اند آمدن
شما را بدیده مسرت مینگرند زیرا برخلاف
مراسم گذشته شما اولادها و برادرهای خود را
( ۱۸ )
بالباس های مخصوص معارف دريك دعوت
رسمی دولت شامل میباشند -
ليكن من از خدای متعال آرزومندم که شما
نوجوانان پس از تعیین بامورات که هرکدامتان
رسماً بخدمات دين و دولت خود موظف گردید
و بقرار پروگرام اجرای خدمات ووظايف
مرجوعۀ خودها را نموده حقوق دولت وملت
خودهارا از مخاطره وخساره که در سال های
گذشته از طرف يكعده رجال بی کفایت بهدر
میرفت اداره کرده و مالیات ومحصولات بیت المال
اهالی وطن خود را بمركز حقه اش تسلیم نمودید
وتجربیات صداقت و فعالیت و پادشاه دوستی
ووطن پرستی خودها را بحضور همین هیئت
حاضرینکه امروز بتقربيت مراسم عید در سلام
خانه عام حاضر شده اند بپایه اثبات رسانیده
( ۱۹ )
توانستید انگاه يك روز عيد بزرك خواهد بود
و من يك محفل مسرت و خورسندی خیلی باشکوهی
در مركز ولایت هرات تشکیل خواهم داد
و شماها بكمال افتخار و شرافت در محضر عمومی
استاده شده خدمات صادقانه خود را يكان يكان
بيان ، و مرا و این هیئت حاضرین را از کار
روائیهای جاهدانه و خدمات صادقانه خود
مسرور خواهید نمود باقی از خدای متعال
حسن توفیقات خدمت و صداقت بهمه تان
رجا میکنم .
مقارن اختتام خطابه فوق : عموم حضار
علهله مسرت و شادی و ادعیه ترقی و آبادی دین
و دولت مقدسه متبوعه خودها را نموده و یکی
از متعلمین مکتب مزبور میرزا عبد الله خان نام
پس از استجازه از جای قیام و نطق خیلی شیرین
( ۲۰ )
و بیان با تمکینی که مبنی بر حسن خدمت گذاری
و وظیفه شناسی بود عرض و ابراز داشت حضرت
وزارت پناهی پس از تودیع از آنجا بسلاخانه
تشریف برده بکرسی خویش قرار گرفتند لحظه
نگذشته بود که دو فرقه از شاگردان مکتب
مبارکه شرافت بمعیت یکدسته موزیکان از مد
عوکاه خویش پایان و در زیر برنده سلاحخانه سمت
غربی در مواجهه حضار جينیکه ش آقای (محمد
يوسف خان ) معلم نظامی مکتب مبارکه
شرافت صفوف اطفال را منتظم و مرتب نموده
بود با یمای كُندك مشير موصوف اشعار دعائية
اعلیحضرت شهریار غازی موسوم به مرش امیری
را با آواز دلنواز بسیار موزون و بترانه خوش
الحان بس مهیج موزيك تا مدتی میسرودند :-
( ٧٩ )
( يك يادگار پايه دار )
رفقا و احبای افغان قهرمان مرحوم و
مغفور غلام محی الدین خان ( افغان ) جهت
ابقای ياد محبت نهاد و نام مليت ارتسام او يك
دولتشيئی كردند كه تذكار آن خالي از مرغوبيت
نخواهد بود . اولا اعانه بود كه بعضی دوست
دارانش بسخاوت بلكه بايثار برای اقامه يك
ياد كار مفيد در مسكنش نمودند ثانياً جهت
اجرای مزيد تعليم دينى و عربى مولانا عبدالله
خان مهاجر فاضل مدير هندى يك مبلغی را عطا
فرمودند كه عطيه ازان بطلبای علم مزبور داده
شود ثالثاً اهتمام تعمير يك منارچه بر مرقدش
كرده شد بيك لوحه سنگ كه بدوصورت بديع
است از زمين اينقدر بلند است كه ارتكاب
( ۲۴ )
سك بآن نشود دوم در زبان ملی افغان كتبه
کنده شده است که قدرش ظاهر است
( ۱ )
برای اکثر مردم و بهمة اهل معارف معلوم
است که مسکن خان مرحوم در سرای پراچه ها
واقع بشور بازار بود مجلس « اخوان افغان »
که در حیاتش قائم شده حالا هم عزم دائم داشتنش
را نموده است وقتاً فوقتاً در نشيمن مذکور
منعقد میشود رئيس اولش جناب عبدالهادی
خان سفیر مختار لندن والحال جناب محمد اسحق
خان مستشار وزارت خارجیه میباشند - روح
وروان مجلس محمد ابراهیم خان است : حساب
و کتاب متعلق اوست الحق که حق آشنائی دوست
مغفور خود بطرز احسن ادا مینماید - الآن
چند عدد الماری تيار كرده کتابهائیکه از
( ۲۳ )
مرحومی مانده است در آنها گذاشته اند تا
شائقین علم و عرفان که بکتابخانه ملی از جهت
دوری راه رسیده نتوانند از مطالعه آن مستفید
کردند زیرا مسکن مرحومی را اخوان افغان
يك حصه و شعبۀ کتابخانۀ ملی می پندارند .
واضح باد که اخوان افغان با همه اراده های
خدمت ملت ادعای فدا کاری بذات خاص
شهریار غازی خود می پرورانند زیرا محض
بوجود ذیجود شاهانه حیات ما و نجات
ملت ما وابسته است . اعلیحضرت والاشارت
فرموده اند که يك جمعیت خیریه برای استحصال
نقد و جنسیکه اهالی بخیرات میدهند تشکیل یابد
تا مصارف بجائیکه فی سبیل الله گفته باشخاص
غیر محتاج میرسد بدست اصحاب اهل و صالح آمده
باعانت تعلیم یتیمان و غریبان خرچ شود اخوان
( ٢٤ )
افغان بتكميل ارشاد شاهانه که عين آرزوی دلی
شانست هر وقت كریسته اند اگر مردم هنگام
خیرات گاه بيگاه وبمواقع موقوته احتساب نمایند
که آيا از تعليم وتربيه اطفال مسكين مصرف
بهترهم است البته در آنجا خود خرج نمایند
واگر فكر كنند كه ازبسیاری مصارف تعليم
وتربيه اولاد محتاج وطن بس مفيد تر ومورد
ثواب عظيم تراست البته آنقدر نقد وجنس را
باخوان افغان خواهند داد تا بطريق مناسب
بطلبای غیر مستطیع تقسیم كنند باید دانست كه
بهترين مصارف خیرات درعلم است ( الذين
ينفقون أموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت
سبع سنابل فى كل سنبلة ماة حبة والله يضاعف لمن يشاء )
برای خدا خرج کردن مال مانند دانه ایست
كه هفت خوشه میكيرد ودر هر خوشه صد دانه
( ٢٥ )
میباشد و خداوند تعالی برای کسی که بخواهد
دو چند میکند پسری جاهل بی تربیت کلان
شده اگر دزد وغر نگردد محض مزدور عامی
میشود که فقط یکروپیه روزی را فائده مالی
بخود آورده میتواند همان طفل را در مکتب
داخل کرده سررشته گذرانش را بهم رسانیده
رويد فارغ التعلیم شده یومیه اقلا هفت روپیه
بلکه بس بیشتر ازان مشاهره مییابد و منافعیکه
از اقوال و اعمال و تحریرانش بملك و ملت عايد
خواهد شد مضاعف است اینست اجر دنیا
و عقبی خوبتر است ( للذین احسنو فی هذه الدنيا
حسنه ولدار الاخرة خیر ) کی نکو کردی وکی
کردی توشمر که ندیدی لائقش در بی اثر
گر مراقب باشی و گیری رسن
حاجتت ناید بدقی آمدن
( ٧٩ )
( ٢ )
معطای کریم اعانه بیاد غلام محی الدین
خان مرحوم بطریق فیضرسان امداد طلبای
عربی را خواسته اند تا این زبان دینی تشویق
یافته باعث تقویت اسلام و موجب ثواب مرحوم
شود از روی مبلغیکه بدست ماست الحال ماهی
هشت روپیه را وظیفه بطالبه ای داده میتوانیم
که در امتحان عربی اول برآید چنانچه مضمون
ذیل برای امتحان تجویز شده است :—
( یایها المدثر قم فانذر وربك فكبر و ثيابك
فطهر والرجز فاهجر ولاتمنن تستكثر ولربك
فاصبر ) ترجمه وتفسیر این آیات شریفه را بیان
کنید واز روی صرف ونحو کیفیت كلمات ذیل
را واضح سازید : — مدثر — قم — فانذر
تستكثر در کلمۀ مدثر چه نکته مضمر است
( ۲۷ )
در آيه ربك فكبر چه لطيفه پنهان است -
از طلبای معارف که در مکاتب متعدده
آن درس ميگيرند توقع است که جواب سوالات
متذکره فوق را از ذهن خود و از علما پرسيده
و از کتب ديده بنويسند و آنرا ملفوف کرده
سربسته بمحرر المعرف تا پانزدهم اسد رسانند
و آينده نيز برای ديگر امتحان و ديگر انعام
تيار باشند .
( ۳ )
کتیبه لوحه سنگ
يا ايتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک را
ضية مرضيه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی -
مولوی غلام محی الدين خان ( افغان )
پہ قند هار کښی متولد سو او هلة ديي تعليم
حاصل وکۍ - و معيت په سردار ایوب خان
( ۲۸ )
په راولپندی اولاهور کښی دفرار په حالت
له انگریزی مکتبو جديد تعليم واخست -
چه بيرته په کابل که راغی دامیر حبیب الله خان
په عهد د مكاتب ابتدائیو ممتحن مقرر سو -
لپس له خدمت دشوار لسو کالودمعارف دامير
امان الله خان غازی په روشان دوران که مدیر
ددار المعلمين سو او هغه خيالات او ارادی ی و
اصلاح او ترقی د ملت چه دوه لس کاله بخواه
په مجلس که د ( جان نثاران اسلام ) معاقده
کری وی دظل الهی تر سوری لاندی بخیله
و ثمره ورسیدی - په دا کیف مطمئن او راضی
دعباد الله په خدمت که داخل و و چه په اجل
دوبای مریضه و خپل پر درد کار ته راجع سو او
هغه د ولو خشتن په جنت کښی داخل ک -
دا دعا د ( اخوان افغان ) په یاد دهغه وطن
( ٧٩ )
دوستی او وفا دزره خیزی - چه په یار پسی
تر ځان او جهان تیروی - څوك كولی شی داهسی
مشقت د شپیتو کالو دصلاح او تجرد او ځوانی
په ژوند که عائله ئی حیوان مردان وواهل او
صالح دهر مشرب چه ټول آمرزشی غواړی
( يقولون ربنا اغفر لنا ولاخواننا الذين سبقوانا
بالايمان ولا تجعل فى قلوبنا غلا للذين امنوا
ربنا انك رؤف رحيم -
روز مرك كه يوم الوصال يار است
كسيكه دست من آندم گرفت یار است
تاريخ وفات ۲۸ ذیقعده سنه ۱۳۳۹ هجری
قمری مطابق ۱۱ اسد سنه ۱۳۰۰ هجری شمسی
( ٤٠ )
عطیه سرعسکر نظامی برای
طلبه مکاتب راستی !
اکنون در مدیریت مکاتب مشرقی مطالع
شده ایم که چندی قبلدین جناب معظم حقیقی
آقای محمد صدیق خان سرعسکر فرقه ٢ مشرقی
باتفاق آقایون محترم آمرین نظامی و چندی
عسکری برای معاینه مکتب راستی تشریف
فرما شده مراسم پذیرائی ممدوحين من كل الوجوه
از طرف معلمین و متعلمين بعمل آورده شده
عسکر مذکور بعد از مزاج پرسی نطقی را که مبنی
بر دعاگوئی اعلیحضرت همایونی ومعارف
پروریهای شاهانه بود ایراد نموده مفاد علم ومضار
جهل را با امثله متين و دلائل رزين الى نصف
ساعت ذهن نشين طلبه نموده بعده بيك طريق
( ۳۱ )
نهایت محبت آمیزان امتحان سه جماعت فردا
فرداً گرفته هر لحظه اظهار خشنودی نموده در
آخر تحویلخانه و شفاخانه مکتب را ملاحظه کرد
واز طرف طلبه يك تقریری که مبنی بدعا کوئی
اعلیحضرت غازی و کارداران صادق افغانی
ومملو از جذبات اسلامی بود قرائت كرديده
جناب محمد صدیق خان صاحب موصوف جواب
شان به بالفاظ مؤثر نهایت درست داده به محبت
وانکسار از جیب خاص شان يك مبلغ معقولی
را جهت شيريني وچاى طلبه عطا فرموده طلبه
و اساتذه را ممنون و متشكر اوضاع معارف
پرورانه شان ساخته اند
*
* *
( ٣٢ )
مکتوب
طالبعلمی از فرانس
سلیم را نبری نام پیش او قاصد
بگو کسی بتو بسیار آرزو مند است
آقایان عزیزانم ! طلبة مدرسة مبارکة دار الامان معارف را بدرجات عالی علم ، و اقبال خوا هانم روز اولیكه از خدمت شما برادران جدا شده باین خراب آباد هجران گرفتار شدم ! بعد از پیمودن مراحل های فراق از عنایات و الطاف اعلیحضرت غازی خویش به بسیار آرامی و راحت در بمبای رسیدیم . بعد از توقف ٢ روز سوار جهاز گردیده راه پیمای منزل مقصود شدیم ! اخرالامر بعد از مرور ١٤ روز به مار سیلز فرود آمده شب را گذرانیده روانه پاریس گردیدیم .در اول مکتب
( ٣٣ )
یهودی ها هفته را بسر برده ، بعده در مکتب
کلان ایسی مشلی ( نام ) داخل شدیم .
برای ما جماعت مخصوص ، و خوابگاه مکمل
معین شد درین اثنا يك معلم ، و يك معلمه که
اندکی زبان فارسی بلد بودند مقرر گردیده ،
قریباً بعد از ١٥ روز دو معلم دیگر مقرر شده
که به بسیار خوبی تعلیم میدهند ! و تا حال که
٨ ماه گذشته در زبان فرانسوی همانقدر بلدیت
حاصل کرده ایم که محض و صول ابتدائی انرا
یاد گرفته ایم و يك كمي حرف نیز زده میتوانیم ،
اما بقدر دفع احتیاج مانشده .
سنك هم گر واشگافی یار میآید برون ،
این سخن از بیستون و سعی فرهادم رسید
آقایون ! خوب ملتفت شوید ! امروزه
روز عالم اوروپا ، و آمریکا خیلی ترقی کرده است،
( ٣٤ )
و هنوز رو بترقی است ، آیا ترقیات اسلام که
در ازمنۀ قدیم بود مرا فراموش نشده باشد !
آه ! بکجا شد آن ترقی عالم اسلام بکجا رفت شان
وشوکت اسلام ! بلی ، مشاهده میکنم و بنظر
عبرت مینگرم ، که اسلامیان دین مبین خود را
از دست دادند تا باین بلاها دوچار شدند ، در
ممالک او روپا آمده بعضی عادات حسنه که در
اوروپائیان مشاهده میشود صرف نظر کرده،
او ضاع ذمیمۀ شانرا در دماغ خود جادادند .
نماز خواندن ، وروزه گرفتن که فرض است
ودرخصوص آن ها چه تأکیدات شده است ،
بطاق نسیان گذاشته اند ، شراب و گوشت
خنزیر که حرام قطعی شده است بی پروا ،
بخوردن آنها مبادرت میورزند . محض بنام
اسلامند وبس ، و براهی که کافران قدم نهاده
( ٣٥ )
میبردارند. آنها تعقیب میکنند ، و پاپا بپویا بند . .
افسوس است باین حالت شان ! جای عبرت است
بشنیدن احوالات شان! غور کنید برادران من!
که بچه نتائج دست داد ، و بچه خواری دو
چار شدن ، انهمه ترقی و تعالی را بچه فلاکت
مبدل کردند . . . .
وطن منویزم افغانستان تا حال در پرده گمنامی
مستور بود :- چه در اوائل در دومان کسی
از ماپر سان میکرد ، از کجائید ،
بجواب میگفتیم ( از افغانستان ) متحير
شده خیال میکرد که البته کدام صوبه از
هندوستان ، و یا از کدام شهری خواهد بود .
مگر بعضی جغرافیه دانان تا يك حد ميدانستند
مکر امروزه روز باید ما افغانان سر تفاخر را
باسمان سائیده بنازیم ، که اسم افغان گوش زد
( ٣٩ )
هر پیر و برنا کردیده با پرچم سیاه افغانی در دول
متمدنه اوروپا شعشعه پاش شکوه و اقبال اسلامی
بالای سفارت خانه ها افراشته شده . ایا این
تشبثات عالی از کیست ؟ درین ترقی موجوده
افغانستان وابسته وجود سعادت آمود که ؟ ایا
این کوهر کران بهای استقلال را که بدست آورد
؟ بلی ! بلی از روزیکه شاه جوان بخت محبوب
القلوب مان ( امیر امان الله خان غازی ) پا بر
سریر سلطنت نهاد اول کاری که نمود تحصیل
کوهر بی بهای استقلال بود ( الحمدلله شکر بامر
داده روز عالم استقلال ) (زنده باد اعلیحضرت
پدر مهربان ما ) حالا فرض ما و شما چیست که
چکنیم ! و خود را چه سازیم ؟ باید این نعمت
عظمای استقلال را که اعلیحضرت محبوب القلوب
ما در راه تحصیل آن چه مشقت ها کشیدند
(۳۷)
بعالمی برابر نکنیم. و در راه نگهداشت آن
خونهای خود را بریزانیم، و جانهای خود را
فدا کنیم، خدمت ملت و وطن، و رضای
پادشاه غیور خود را فرض خود دانسته حق
الوسع کوشش کنیم که لیاقت خدمات وطن،
و تحصیل رضای پادشاه خود و اهالی وطن خود را
پیدا کرده بتوانیم. آقایان! وطن محبوب
القلوب، مادر ك شفقت اسلوب مان چه زحمت ها
بود که برای ما اولادهای خود نکشید، و چه
محنت ها بود که از هر طرف برایش نرسید تاهم
بآغوش مرحمت و شفقت خویش پرورید تا باین
سن رسیدیم بآب و هوا و نباتاتش پرورش یافتیم
که در همه رك وریشة ما جا گرفته و این مادرك
مهربان باعث حیات ما گردیده، آبا و اجداد
مرحوم مان در همین خاك پاك مدفون اند حرمت
( ٣٨ )
و محنت این بچه اندازه برما واجب است وحالا
محتاج خدمت اولاد های خود شده است
جه ما بكفته این سخن اعلیحضرت مهربان ما
رسیده که عده از اولاران در دفعه اول وعدۀ
دیگر در دفعه دویم بطرف اورو پا برای یاد گرفتن
علم وصنایع روانه نموده اند که تا واپس آمده
بخدمات لايقه خود مزرع خشکیده وطن آبادی
نموده شاداب سازیم و رضای بادشاه محبوب القلوب
ترقی خواه خود را حاصل نموده . يك قطره
خون خود را فدای راه اسلام ، خصوصاً ملت
نجیب افغان نموده سری بعالم اسلام بر آریم
وجان های خود را براه بانی این ترقیات اعنی
امیر امان الله خان فدا سازیم ، دکر ارمان بدل
نخواهد ماند و زیاده از خداوند لایزال کامیابی
باشرف خود ها را استرحام مینمایم ، در خصوص
( ۳۹ )
ماه مبارك رمضان :
الحمدلله به بسیار خوبی بسر میبردیم قبل
از رسیدن ماه مبارك ، جناب مفتش صاحب
( سردار محمد عزیز خان ) فرمودند كه نان
شام و سحر شما را در خود سفارت سررشته
میکنم ، که در آنجا آمده روزۀ خود ما را
افطار كنید ، مگر چونکه راه طویل بود
و سررشته طعام در مكتب خود ما نیز میشد
علیحده فی نفر ٥٠ افرانك (٥٠ روپیه کابلی میشود)
عنایت نمودند . كه جهت سحری خود ، خود
ما طعامی بهم رسانیم . طعام شام را در مکتب
میخوریم و بوقت عشا صلوة تراويح را بجماعت
ادا کرده میخوابیم برای سحر ، ٤ یا ٥ نفر
يكجاشده چراغ های الکلی ، قند ، چای
( كسرول ) كه عبارت از چیزی آب گردان شکلیی
(٤٠)
است خریده ایم . وروزانه کلچه ، پنیر ، تخم
و گاهی شیر خریده ، در خوابگاه خود بعمل ۸ ۱/۲
بجه شب از خواب برخاسته ، چای درست
کرده وتخم پخته میخوریم ، بعده وضو نموده
تا شفق صبح که نماز روا شود قرآن شریف
خوانده بعد از آن نماز فجر را ادا نموده خواب
میکنیم ، این خواب تا ساعت ۱۰ دوام میورزد
بعد ازان از خواب برخاسته بجماعت رفته
بقرار سابق تعلیم خود را خوانده به ۸ ۱/۲ بجه
شب روزه افطار میکنیم . این است که باین ماه
مبارك همه ما شادان و خوشحال بوده بيك جوش
و خروش اجرای مراسم دینی ووظیفه تعلیمیه
خود را میکنیم ، از وقت طلوع صبح ۳ بجه الی
( ٤١ )
شام ۱ ۸ بجه روزه دار میباشیم هان ! آقایون
۲
تبريك عيد سعيد رمضان مبارك را برای همه تان
ميكويم و از خدای متعال ، برای شما ، و خودها
دیتراعیانه میخواهم که یکجا بوده بخدمت ملت
و دولت کوشان ، و از ديدار يكديگر شادان
باشم : -
طالب العلم افغانی ، فدای ملت نجیب افغان
در پاریس : -
بحضور جناب مدیر صاحب ، واستاذۀ محترم
خود ، عرض احترام رسانیده تبريك عيد سعيد
را گفته دست شما را میبوسم
..
.
( ٤٢ )
ناول
ما بعد از شماره گذشته
از تو کرده خولات خدا بیامرزش خوب مرد بود که روزی نمیگذشت آدمش سید کلب امام آقا چند روپیه کله دار مثل ید بیضا واری نمی آورد ـ تو هر روز گپ های چتی می آری
ملا ـ از دست نشه است که کافر را دعای آمرزش داده کافر میشوی بیشک عاجزی صفت خوبیست و اینقسم فائده ها نشه دارد چرا که خدای تعالی فرموده فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما ) یعنی در قمار و خمر گناه زیاد است و نفع ها نیز برای مردم ، اما گناه از فائده بسیار تر است ـ
بعد ازان ملا با رفیقهای خود تقریر را دوام
(٤٣)
داده گذشت - شب پس از عشا بمجرد تمام
کردن دو پاسه بار دعا . ملا ، نيت نقلها با هم بسته
کرده رفت تا که جميع نماز خوانها چندی
انتظار کشیده رخصت شدند - چون کسی نماند
ملا تنها برآمده سوی چرسی روانه شد که
همراه یکدیگر رفیق نشه نشسته اختلاط میکرد
چرسی امروز قطار اشترها تیر میشد
مثلیکه غازیها کدام فرنگی را کشقانده در خانه
اکرم خان میبردند - نام خدا چه جوان است
خدایش همه خوبیها داده است اما بی عیب ذات
پروردگار است اکرم غازى يك عيب دارد كه
رفیق - چرس نمیکشد -
چرسی - بلی - کپ شترها بود که از
نزديك ما مى گذشتند - گردنهای شان را دیده
که مثل آدم بلند بالا چرس کشیده شور
خورده میروند -
(٤٤)
بدل خود گفتم خدایا هیچ مخلوق تو بیکار
نیست ضرور يك نفع از و گرفته میشود امادرین
شتر ها خــو ، چندان فائد ندیدم غیر از كريه
بیوقت كه مثل مؤذن بی هنگام صبح همو نوقت
بیدارم میکند که دستی خوابم برده باشد
رفيق – هان يار – خیال من هم همین
بود اما از روزیکه بکش اش جرس کشیدم
ایقدر مزه ام داد که بهای شتر را فهمیدم –
جرسی – هان – یادمن هم آمد ( دست
بگوش برده ) بيشك خدايا هيچ مخلوق تو بيفائد
نیست – توبه كردم يا ايها الذين آمنوا توبه نصوحا.
ملارفیقش را شناخته که غیر نیست در آمده
گفت : –
آيت را صحيح بخوان – در میان ، توبو
الی الله را ماندی .
( ٤٥ )
چرسی - ما را خوبد میکفتی حالا در قرآن هم دست اندازی میکنی ما از پدرهای خود همین طور شنیدیم
ملا - ( او لو كان آباءهم لا يعقلون شيئاً ولا يهتدون ) اکر پدر های شما چیزی نمیدانستند و بر هدایت نبودند.
چرسی - حالا کلانهای مارا هم دو میزنی - والله اکر خیسته میتوانستم همراهت چنگو میشدم .
رفیق - اکر زبانم قوت حرف زدن میداشت یکدو ، دوخو میزدت .
ملا - تریاکی زوی نه زوی دی چرسی یو پردوه بقراری این مثل افغانی هردوی شما بمقابله من برابر میآئید اما از ین حرفها بکذرید يك چلم چرس خو بدهیدم.
(٤٩)
چرسی ــ ها ــ حالا مسلمان شدی .
ملا ــ از وقت فتره مسلمان هستم ــ
چرس شاهجهانی عقیده یزنم وامشب كفتم همراه
شما دوست ها بكشم .
رفيق ــ ملا صاحب تو چرس چطور
میکشی ؟
ملا ــ يك سبب دارد ــ روز بنك
میخورم خنکی ام ضیاف میشود ، دود چرس
آن را كم میكند ــ
رفيق ملا صاحب بنك هم میخوری .
ملا ــ این هم بی سبب نیست ــ شراب
مینوشم حرارتش بسیار است بخاطر سردی
بنك میخورم .
رفیق ــ ملا وشراب ــ عجب است !
ملا ــ اینهم دلیل دارد ــ قمار میزنم
( ٤٧ )
روپیه که از حرام بدست بیاید باید بحرام
خرج شود ، اگر آدم آنرا بخیرات صرف
کرد کافر میشود — هرگاه باخم باز برای غم
غلط کردن نشه بکار شد .
رفیق — سراین گپ ها و همه عیب های
شرعی پیش امامت چطور ساختند ؟
ملا — اینهم بیدلیل نیست — پیزار دزد
بودم وبوقت سجده پیزار های خلق خدارا
می بردم پیشم ایستاده کردند تانظر شان مدام
بر من باشد اگر چه باین طریق نماز آنهاهم
چندان نمیشود — اینه همین طور امام و ملا
شدم ورنه ما و شما يك مذهب ، يك مشرب،
يك طريقه داريم .
چرسی -- مردهای خدا اینطور پت
میمانند ، آخر رستم واری آشکار میشوند --
( ٤٨ )
همین قسم چه خبر داریم که در ین دریا
طلا باشد – کلانها می گفتند که مردم از ريک
شوئی زر میکشیدند .
ملا – بلی . طلا نزديک شماست اما شما
خبر نداريد .
رفیق – چطور ؟
ملا - همين فرنگی را نمی بینید که همراه اکرم
ميکردد – اگر ماوشما اوراشب کت خود تالاشکر
فرنگی رسانيم پنجاه پنجاه طلا بشما میرسد –
چرسی – ملاصاحب ماخو آخر مسلمان
هستيم – اگر لحاظ اكرم غازی نميبود که
همسايه اش می شینیم همین چلم چرس سر فرنگی را
شگستانده غازی خو ميشدم خود اوهم مهرانمها
ديده چند روپيه داده بود و طلاهم نشان ميداد
که اگر خدمت کردی میدهمت خیالم شد که
(٤٩)
مهمان ! کرم خان است شاید مسلمان شده باشد
کدام خدمت اسلامی میفرماید حالا معلوم شد که
کافرکار خود را میگفت -
رفیق - تو باش گپ را نمی فهمی - ملاصاحب
چطوره سررشته کنیم -
ملا - خبر دارباشید کسی خبر نشود --
امشب فرنگی بعد از يك بجه از پشت بام می فراید
من چند نفر را در بیخ دیوار آورده ایستاده
میکنم - شما بجای خودنشته باشید نه حرف
زنید نه حرکت کنید -
چرسی - همین جانشته باشیم نه حرف زنیم
نه حرکت کنیم ازین کرده بدریا چرا خیز نزنیم
که مرك از زندگی نامردی و نامسلمانی هزار
درجه بهتر است - ملا ماخو گفته بودیم
مسلمان شدی نی والله کافر هستی --
( 50 )
ملا ـ آفرین صد آفرین ! امتحان ایمان
شما را میگرفتم ـ شکر است که پوره مسلمان
بر آمدید بر پدر تان رحمت ، بر شیر دادن والای
تان برکت ـ بیارید يك چلم دیگر بزنیم و اینه
دو روپیه ؟
چرمی ـ روگم شو ـ ما چلم خود را مثل
سوداگر ها واری نمیفروشیم ـ
ملا ـ نی ما خو مذاق میکردم ـ بارهایيك
دیگر تحفه میدهند ـ حدیث شریف است ـ
تهاد و اتعاد و باهم هدیه داده محبت یکدیگر بیفزائید.
چون مجلس خاموش شد ملا ناامید گشته
راه خود را گرفت ـ رفیق چرمی این را
گفته که ببینم بکجا میرود پسش راهی شد . چیزی
دور رفته ملا را صدا کرده گفت که این دیوانه
دستی خراب میشود ما و شما کار را تمام میکنیم
( ۵۱ )
وصد طلا خود تنها حق من میشود —
ملا ـ بسیار خوب ـ من همانجا از فراست
فهمیده بودم که تو عقلمند هستی ـ
رفیق — شما بخیر بروید نفری خود را
بیارید و من چرسی را پی در پی چلم دیگر میدهم
تا كوك شده بیفتد بلکه اگر وسعم کشید
از کشتنش هم صرفه نمیکنم —
ملا بدل خود فکر زده میرود که عجب صیادم اند
یا میگفت که خدا لات را بیامرزد یا حالا دشمن
حزبش کردیده ! انسان فی الحقیقت طرفه
معجونیست از فرشته و از حیوان سرشته است
يك عمر صالح بوده آخر طالح میگردد یا بر عکس
آن ـ بلکه اعتبار یکساعت نیست يك دقیقه
خیال نکوئی موجزن گشته طوفان اراده های
اعمال صالحه از زبان سر میکند آنی بعد هوای
( ٥٢ )
نفس از طرف هوس و كينه وزيده رخ جذبات
خوب را سوى زشتی میگرداند يا برخلاف آن
( ان الذين قالو ا ربنا الله ثم استقامو اتتزل
عليهم الملئكة الخ ) كسانيكه بر احكام خداوندی
بثابت قدمی عمل پیرا شدند بالای شان ملئکه
نازل میشوند که ما دوستان شما در دنیا و عقبی
بوده بشارت میدهیم که هیچ خوف و غم نخورید
انسان بعضی اوقات قصد ثبات برحق مینماید
اما چندی دران نقص و تکلیف ديده بلغزش
میآید يك عالمی را مشغول بدروغ و نفاق ديده و باو
وجود آن خوشحال فهمیده حق را بجانب آنها
می پندارد و برای پیروی امثال باطله شان دلیل و تا
ويل می تراشد باز نفس لوامه در لمحات سکون ازین
دو روئی و تذبذب رو کردانش میسازد و همه
بني بشر يك حس وجدانی دارند و ضمیر منیر که
( ۵۴ )
در میان حق و باطل تمیز کرده دائماً محرك
راستی است و مسدد کذب هر نفس مستقلاً
اعتراف آیات خداوندی نموده است (قالوابلی)
یعنی از ازل فرق ما بین حق و باطل کرده صراط
مستقیم را یافته است اما تاثيرات صحبت و تربيت
زشت وجدان را کند میسازد ودل بيك قرار
نمی یابد گاهی وساوس شيطانی و دیگر وقت خیالات
رحمانی خطور کرده از زبان می برآید و نشه
در جنبش واهتزاز حسیات دخل کلی دارد
اگر قطره یا دودی کم شد یا بیش در حرکت قلب
تفاوت پیدا شده از اعتدال مزاج انحراف رو
میدهد همین حال چرسی بود البته از گپ های
چرب چرب نامید مذکور بازی خورده مائل
بدعا کوئی فرنگی شده بود و چون پرورش
اسلامی و سالها گذران با مسلمانان نموده بود
( ٥٤ )
اثر آن غالب شده آخر براه آمد جوانی ونيك
نامی اكرم برو جاهت با کفر جوزف مرجح
شد و چرسی مارا بدلشکنی ملای غیر اماده
ساخت -
ملايقين كامل کرده بود كه اويك معاوني
موزونی در چرسی یافته است زیراكدلش فقط
روبروی یچدانه اکرم که آنجامسكن فرنگی
دیده میشدبی اطلاع او کشیدنش محال مینمود
ملا بچند نفر از اهالی چند اول که آنهارا با خود
موافق ساخته بود مشاورت کرد که صباح این
گپ مشهور میشود و چرسی نامم را رسوا
میسازد زن وفرزندم اسير وخانه ومالم تاراج
غازیها میگردد باخود وتعلقاتم را حالا همراه
فرنگی پت ببرم واین دشوار است یاچرسی را
بکشم واین آسانست رفیقش از و آشته هم این
( ٥٥ )
قصد ظاهر کرده بود رضای چنداولیها را
حاصل کرده ملا سیلاوه زیربغل طرف کدل
رفت دید که چرسی تنها زیر لحاف افتاده است
آهسته کردنش را پیدا کرده جای بجای
حلالش مینماید دلش ازخوف میلرزد اما پرش
دوزخه است زیرا اطمینان هم بآن مخلوط است
که فردا چرسی رازش را فاش نخواهد کرد.
نزديك ارسی ها در کنج دیوار مکانست
و چنداولیهای نظیف الطبع آنرا كمين ساخته
طرف ملایی نکردند که زیر ارسی ها ایستاده
انتظار دو کس را مینماید از پهلویش رفیق چرسی
واز بالا فرنگی را اينك هردو نمودار شدند
فرنگی هنوز بزمین نرسیده بود که چرسی
نزديك شده بيك دست صاف سبلاوه کردن
ملارا پراند وبدیکر حمله فرنگی را که هر دو
( ٥٦ )
دستش بریسمان بند بود دو پله میکرد
اگر از بالا صدا نمی شد « هوش کنی نزنی »
آواز اکرم را شناخته چرسی بيك جوش
دلیرانه دست های فرنگی ها را بهمان ریسمان
محکم بسته کرده گفت که بالا کشش کنید -
اکرم بخنده گفت که دست هایش واز کو
وبان که خود بالا شود - چرسی تامل کرد اما
برسخن او اعتماد نموده و نیز برسلاوه آزموده
خود تکیه زده ریسمان را جدا کرد وفرنگی بکششی
خود را فهمیده خود بالا شد - دید که پنج
نفر چند اولها مشکک وابسته در اطاقش نشسته
اند - تعجب کرد که باید این مردم پایان كمك
او مینمودند و بالا محتاج مدد ناممکن پیشتر ازو
چگونه رسیدند - ؟ قصه چرسی این عقده
را حل خواهد کرد .
( ٥٧ )
چون رفیق چرسی در کوه ل رسید کوشش
کرد که بطمع و یم او را هم شريك خود
سازد اما چرسی بهیچ وجه راضی نشده گفت
که من آدم غریب و عاجزم اگر همراه شما
اتفاق نمایم غازیها خواهد کشتندم ورنه از دست
شما زنده نمیمانم - دگر چیز از دستم نمیاید
تو میدانی و کدل وملا - این را گفته چلم
خود را برداشته طرف کوه روان شد رفیقش
در حیرت مانده بجایش افتاد و در چرت خوابش
برده باز بیدار نشد - چند روز بعد از کور
کردنش چرسی بلحاظ آشنائی سابقه جب
کرد چون بزیارتش آمد ورفت زنها
بیرقهای ایستاده و تارهای رنگارنگ بسته دید
سر خود را شور داده همین قدر گفت که در دنیا
چقدر چیزهای دروغ فروغ مییابد ( در هم فی
( ٥٨ )
عمر تهم حتى حين - چندی این گمراهی
و بدمستی جاری بوده آخر حق آشکار میکردد )
چرسی چلم بدست براه فکر کرده میرفت
که ملا ورفيقش بجيفة دنيا كمر بمردار خوری
بسته اند ومرا هم بخود شريك ميكردند و اين
همه امید های شان بسبب چرس بود که مرا
از دین و دنیا کشیده اگر کسب پدری را الا
نمیکردم چرا دربدر میکشتم ونشانه آزمایش
اخوان الشياطين میشدم ازین ندامت یکبارکی
چلم را بزمین زد حالا یکدیگر تجویز بدلش آمد
که این عادت بدرا ترك داده بايديك کاری خوبی
شروع کنم واينوقت بهترین کارها غزا است و آن
خود در خانه اکرم جاکرین است ازو سر رشته
يكخدمتی بگیرم چونکه اعتبار زندگی نیست
دستی پیش او بروم این عزم کرده طرف کوچه
( ٥٩ )
گشت که سوی خانه اکرم میرفت بدروازه دو نفر قاپوچی نشسته پهره هم میدهند سلام شان داده از احوال اکرم جویا شد یکی گفت : چرسی بابا راه تو از دریا نزديك بود دور خورده از راه دور چطور آمدی ، چرسی جوابداد که چرس را الا کردم و نیت غزا دارم - دیگر گپ بآغای شما میزنم .
اکرم این اختلاط را شنیده چرسی را بالا خواست چرسی اگرچه حالا سعی میکند که همه علائم نشه را کم کند اما فورا خود نمیشود قصه خود بیان میکند :-
صاحب مهربان - خدا شما را روزی نیکی بدهد بدی نی ملای مسجد شاه در شمشیره هر روزه نزد من آمده میگفت یا مقتدیان خود را میشنوانید که چرس را الا کن ورنه از نشه اش بیهوش شده بالای پل صراط تیر شده نخواهد توانستی که از
( ٦٠ )
تلوار تیز ترواز موی باریکتر است . فهمیدی که
هستك ! میگفتم که جك میزنی . پل شاه دوشمشیره
از آدم است واینقدر بردارد . پل خالق تعالی
از ین کرده هم کتر خواهد بود ؟ خیر ملا اینطور
باعث ترك دادن چرسم شد که خودش از پل
صراط اگر آن هزار کز هم عرض داشته باشد
بدوزخ خواهد افتاد ـ بعدازان چرسی تماما
منصوبه فرار را حکایت کرد ـ اکرم یکدقیقه
ضائع نکرده از جوش تازه چرسی استفاده
نمود ـ سیلاوه بدستش داده گفت که طرق
کدل خود رفته اگر دشمن را گیر کند بزند
و خودش از بام خانه خود متوجه نواحی آن
گشت ـ اول دید که جوزف در اطاق خود
قدم میزند ودروازه را از درون زنجیر کرده
غرضش نگرفت زیرا یکدیگر درش از بیرون هم
( باقی دارد )
شرایط اشتراک معرف معارف
داخل شهر
سالانه - ٦ روپیه شش روپیه کابلی
شش ماهه - ٤ روپیه چهار روپیه
سه ماهه - دو نیم روپیه
قیمت يك نسخه يكروپیه کابلی
خارج شهر
سالیانه - هشت روپیه کابلی
شش ماهه - شش روپیه کابلی
سه ماهه - چهار نیم روپیه کابلی
قیمت يك نسخه يكروپيه سه شاهی
مدیر معرف
محرر
« محمد حسین »
( میرزا عبد الرؤف )
بمطبعة ماشین خانه میار که چاپ شده از ادارة
دار الأمان معارف ماه يك بار نشر میشود.
( وزارت جليله معارف )