نظامنامه
خزانه حربیه
[در مطبعه ماشین خانه کابل؟]
نظامنامه
جزای عمومی
در مطبعه ریاست شرکت رفیق طبع گردید
۳۰ جوزا - سنه ۱۳۰۶
تعداد طبع - ۱۵۰۰ جلد
فی جلد ۳۹ پول
(۱)
بسم الله الرحمن الرحيم
نظامنامهٔ جزاي عمومي
مقدمه
قاعده
( ۱ ) :— چنانچه اجرای مجازات جرایمیکه براه راست بر علیهٔ حکومت واقع میشوند بدولت عائد است همچنان از جملهٔ جرایمیکه برعلیهٔ يك شخص بوقوع برسند ، تحدید درجهٔ تعزیرات آنهم که تابع بتعزیر شرعی و سیاستی باشند ، بدولت عاید میشود ، بنابران دربارهٔ این دونوع مجازات در این نظامنامهٔ جزا چنانچه مقدارهای آن بقرار رای اولوالامر ووكيل آن بعد از وقوع واقعه و ملاحظهٔ حال مجرم تعیین میشود ، موجبات آن بیان گردیده و دربارهٔ جرایمیکه بقصاص ودیت وحد تابع میباشند احکام
(۲)
منیفۀ شرعیه را نیز حاوی است ؛ لهذا كافۀ مندرجات آن مطابق شرع
انور ( محمدی ) است و مطابق مذهب مهذب حنفی و مبنى بروايات قوية
مفتی بها است .
(۲) :ـ جره هائيكه شرعاً مستوجب مجازات هستند سه نوع است :ـ
اول :ـ آنکه مستلزم جزای حد میباشند .
دوم :ـ مستلزم جزای قصاص و دیت .
سوم :ـ مستلزم جزای تعزیر .
(۳) : ـ جرایمیكه مستلزم حد میباشند مثل زنا وشرب خمر وقذف وسرقه وقطاع
الطريق كه حدود آن از طرف شارع تعیین شده .
(٤) ـ جرایمیكه موجب قصاص ودیت میشوند قتل وجرح است .
(٥) :ـ جرایمیكه موجب تعزیر میشود ، افعال قبيحه وشنیعه است که به مرتكب
آن جزامعين ومقدر نیست ، بلکه مفوض برای اولوالامر ووكیل آن است
كه بدرجات مختلفه ومراتب متنوعه برای اشخاص مجرمين بعد از ملاحظه
حال مجرم در وقت وقوع جرم ، جز اتعیین كند مثل كلام عنيف ونظر
ببش الوجه وفرك لاذن وجز الى باب القاضی يعنی سخن زشت وديدن
بترش روئی ومالیدن گوش و كش كردن تا در وازۀ قاضی ) وحبس
وجلاء الوطن الى درجة قتل سياست ، اما در صنف جزای ضرب یعنی لت از (۳)
دره الى ( ۳۹ ) دره اختيار دارد و در حبس برای اشخاص مشهور بالفساد
كه متعنت گفته میشوند الی حبس دوام و برای دیگر مجرمین مستلزم مجازات
تعزیری هر میعاد حبس كه تعیین میكنند اختیار دارند .
(٦) : ـ مدت حبس مجرمين الى زمان ظهور آثار صلاح وتوبه است محكومين
( ۲ )
جزای آخر ی ا گر قبل از اکمال مدت حبس توبه وصلاح شانرا بشرائط
ذیل ظاهر وثابت کنند . مدت متباقيه ایام حبس شان معاف میشود .
الف :ـ محبوسینی که بموجب فیصله محاکم عدليه محکوم بحبس گردیده
باشند :
اول :ـ مجرمینیکه بغیر واقعیات قتل و سرقه مرتکب جرائم دیگر گردیده
محبوس باشند .
الف :ـ مجرمینی که الی سه سال محکوم بحبس باشند بنظر
بهیئت محکومیت حبس بتصديق ثلث الى نصف اهل
قریه و یا محله او .
ب :ـ مجرمینی که زاید از سه سال محکوم بحبس باشند به تصدیق
دو ثلث اهل قریه اویا محله او .
دوم :ـ مرتکبین قتل وسرقه به تصدیق تمامی اهل قریه یا محله او .
تصدیق اهل قریه و محله باید شرعی باشد و مشروط بران است که
مصدقین کلیه قوم و یا قریب مجرمین نباشند و به تصدیق اهل قریه
و محله که در باب ظهر و آثار توبه وصلاح مجرم مینمایند ،
مجالسیکه منجرمین از آنجا رها میشوند و جاده ( ۸ ) توضیح گردیده
اطمینان حاصل کنند وا گر قریه خورد و نفری آن کم باشد مجالس
مذکور بصلاحیت حال مصدقین بدرستی علم آورده منظور مینمایند.
ب :ـ مجرمینیکه بموجب فیصله مجالس مشاورہ و محاکم مامورین
محکوم بحبس گردیده باشند :ـ
اول :ـ مجرمینیکه الی سه سال محکوم بحبس شده باشند بتصدیق
( ٤ )
آمر مافوق قریب و مامورین ادارۀ منسوبۀ آنها .
دوم :- مجرمینیکه زیاده بر سه سال محکوم بحبس شده باشند به تصدیق آمر مافوق و وزیر یا مدیر مستقلۀ منسوبۀ شان .
( ٧ ) :- در تصدیق های آثار تو به و صلاح تصدیق مجالس مشورۀ ادارۀ های حکومتی منسوبۀ شان علی الترتیب تا مواقعیکه حکم رهائی آن داده میشود باید کرده شود .
( ٨ ) :- تصادیق اثار توبه وصلاح محبوسین بعد انقضای دوثلت مدت حبس محکومیت شان که بقرار توضیح مادۀ ( ٦ ) و ( ٧ ) ترتیب می یابد بمواضع ذیل تقدیم گردیده بعد اطمینان هیئت دوایر مذکور بظهور توبه و صلاح آنها ازین مواضع عفو مجازات مدت متباقیه حبس مجرمین را باندازۀ اختیارات شان نموده میتوانند . ولی قبل از مرور مدت مذکور تصادیق مزبور را تقدیم و منظور نمی توانند :
الف : - عفو مجازات متباقیۀ حبس مامورین :
اول : - مجرمین محکوم الی حبس یکساله از طرف مجالس مشاورۀ نائب الحکومگیها و حکومتی های اعلی .
دوم :- مجرمین محکوم اضافه از یکسال الی حبس سه سال از طرف مجالس مشاورۀ وزارتهای منسوبۀ شان .
سوم :- مجرمین محکوم حبس اضافه از سه سال به منظوری حضور ملوکانه .
ب : - عفو مجازات متباقیۀ حبس غیر مامورین :
اول : - محکومین الی حبس یکساله از طرف مجالس مشاورۀ که حکم محبوسی دربارۀ آنها صادر نموده .
( ٥ )
دوم : ـ مجرمين محكوم حبس اضافه از يكسال الی سه ساله از طرف مجالس مشاوره نائب الحكومگيها و حكومتيهاى اعلى و حكومتيهاى كلان منسوبه شان .
سوم : ـ مجرمين محكوم حبس اضافه از سه سال تا ده سال به منظورى مجلس مشوره وزارت عدليه .
چهارم : ـ مجرمينى كه اضافه ازده سال محكوم حبس باشند بمنظورى حضور ملو كانه بعد تصديق وزارت عدليه .
( ٩ ) : ـ تصديق آثار توبه وصلاح بقرار فوق تادو مرتبه درباره يك شخص منظور ميشود علاوه بران درباره مرتكبين سرقه ومشهور بالفساد محل اعتبار نيست
( ١٠ ) : ـ محكومين حبس اضافه از يكماه الى سه سال تنها بيك لنك زولانه در محبسخانه اكمال مدت حبس خود را مينمايند و در محبسخانه بصنايع مختلفه اشغال ميشوند : ومعاش شان بشرط فقر از طرف دولت داده میشود كسانيكه از يكماه كمتر محكوم شوند در توقيفخانه متوقف ميمانند .
( ١١ ) : ـ محبوسين اتهام قتل ومشهور بالفساد ومحبوسينی كه اضافه ازسه سال بحبس محکوم شده باشند بهردوپای مجرم زولانه انداخته میشود ونظر باقتضای جرم بندیها در خدمات شاقه دولت گماشته ميشوند و از طرف دولت برای شان خورا كه داده میشود .
( ١٢ ) : ـ جزای ضرب دریات در صحن سرایهای حکومتی در حالیکه یکی از مفتی های محكمۀ شرعیه كه اعطای حكم نموده و یکنفر منصبدار کوتوالی و عندالاقتضانائب الحكومه و یاحا كم ويك مفرزۀ نظامی و کوتوالی موجود باشد در پیش روی يك جم غفير اهالی اجرا میشود .
( 6 )
( 13 ) : جزای ضرب بامر اسـم ذیل اجراء میابد : مفتی محکمه شرعیه بامقررۀ نظامی
و اکوتوالی که در قاعدۀ بالا ذکر شده در صحن سرای حکومتی عین در جای
وسطی آن اخذ موقع مینماید واهالی به دورا دور صحن ایستاده ويك میدان
توسیعی بوجود آورده اجتماع میکنند متعاقباً محکوم علیه بمیدان آورده
میشود و مفتی همان محکمه که دربارۀ او اعطای حکم نموده حکم فیصله شده گی
او را به آواز بلند میخواند بعد از ختم قرائت محکوم علیه از کالای بالا پوش
برهنه شده در صحن مذکور ایستاده شده در حال ضرورت يك شخص
دیگر از کوتوالی مقابل او ایستاده شده سر او را در بغل میگیرد جلادکوتوالی
درۀ شرع شریف را گرفته بموجب اشارۀ که از طرف مفتی داده میشود يك
شابعد دیگر ضربه هـا را در پشت مجرم فرو می آرد در اثنای ضرب دست
او از تحت او شانه باید بالا تر نشود و بعد از نمایش ضرب مجلد
دره باید بجلد مجرم کش کرده نشود بعد از پوره شدن عدد
مطلوب بموجب اشارۀ مفتی محکمه عملیات ختام می پذیرد و متعاقباً
اگر محکوم علیه علاوه بران بجزای حبس هم محکوم گردیده باشد به
بندیخانه سپرده میشود واگر اضافه بران محکومیتی نداشت آزاد گذاشته
میشود . او اگر محکوم علیه زن باشد در حضور محکمۀ شرعیه بحال
نشستن مجرمه . جز بصورت ساترانه زده میشود و درحال ضرورت سر
او را باید شخص محرم بگیرد واگر محرم نباشد زن دیگر را باید مکلف
سر گرفتن او بدارند و ایفای تشهیرات فوق در شان او ضرورت ندارد .
( 14 ) : هیچ مامور دولت تا حکم شریعت غرای محمدی ص نباشد هیچکس از رعایا را
بهیچ وسیله وبهانه ضرب نمیتواند وهم حکمی را که از محکمه صادر گردد
( ۶ )
بالذات بدست خود اجرا کرده نمیتواند جزای ضرب فقط بشکل و
صورتیکه در بالا ذکر شده اجرا پذیر میگردد .
( ١٠ ) : - طرز جزای قتل تعزیری از حضور پادشاهی صادر میگردد و در اثنای
منظوری اعلامیكه حکم قتل را حاوی بوده از طرف اشرف پادشاهی
تصریح و اراده فرموده میشود .
( ١٦ ) : - زنیکه مجزای قتل محکوم گردیده باشد اگر حامله بود . بعد از وضع
حملش مجازات میشود .
( ١٧ ) مردانیکه به جزای حبس اضافه از سه سال محکوم شوند مجلس تعیین جزا در
تشهیر آنها مختار است هر مجرم را که لازم تشهیر بداند تشهیر میشود .
( ١٨ ) : - هرگاه یکی از تبعه دول اجنبیه باشنده افغانستان مرتکب جرمی گردد
که مستلزم جزا باشد بر طبق نظامنامه جزا مانند سایر تبعه افغانستان
مجازات می شود .
( ١٩ ) : - يك شخص پس از انکه بصورت قطعی به يکی از مجازات تعزيرية
حقوق الله محبوس شده و در اثنای حبس مرتکب ديگر جرم گردید
که مستوجب جزای حبس شود پس هر قدر که از مدت حبس اول او
باقی باشد در جزای حبس ثانی محسوب میشود . و اگر مدت متباقیة
حبس اول اضافه از محکومیت حبس ثانی باشد همان باقی مانده حبس
محکومیت اول را پوره میکند . و در تعزیرات حقوق العباد حبس علاحده
مقرر میشود و در حدود اگر جرایم از يك جنس بودند قبل از اجرا
يك حد کافی است و بعد لاجرا مجازات حدثانی را نیز مییابد . و در جرایم
مختلفه حدود علیحده جاری میشوند .
( 8 )
( 20 ) :- هر گاه بر بالای يك شخص ديت شرعى و تضمينات شخصيه ورد اموال مسروقه ومصارف محكمه يكجا حكم شود و مال موجود او پوره نكند چون همه حقوق العباد است بقرار تقسيم مال موجودۀ او در حقوق مذكوره مطابق حصۀ شان تسهيم شود .
( 21 ) :- مصارف محكمه ازهمان شخص كه سجل شرعى يعنى فيصله ميگيرد گرفته ميشود.
( 22 ) :- اشيائيكه اعمال و استعمال و نقل و محافظه و بيع و شرای آن جرم را بوجود مى آورد اگرچه بفاعل جرم تعلق نداشته باشد هم شخص مجرم را تعزير داده مى شود .
( 23 ) :- اشخاصيكه بكدام جرائم كه امنيت داخلى وخارجی دولت را اخلال نمايد جرأت ورزيده باشند بعد از اکمال نمودن مدت جزائیه که شرعاً برای شان معين ميشود ، در حالیکه دولت از نزد آن مطمئن نبود وتوهم فساد و خلل آينده از وکرده ميشد در تحت نظارت کوتوالی میباشند .
( 24 ) :- بودن در زير نگرانی کوتوالی عبارت است ازین چند چيز : -
اول :- اقامت کرده نتوانستن در محل هائیکه حکومت آن را تعيين نموده است .
دوم :- محلی را که دران اقامت میورزد و يا جـهائيكه تا بر سيدن محل اقامت خود ازآنجاها ميگذرد آنرا تعيين و بيان نمودن .
سوم :- در تذكرۀ مرور وی بقسميكه گفته شد اشارت كردن .
چهارم :- بمجرد رسیدنش در آنجا در ظرف ( 24 ( ساعت از ورود خود بحکومت خبر دادن .
پنجم :- در حاليكه ازآنجا بيكطرف ديگر رفتن آرزو داشته باشد سه روز
( ٩ )
پیشتر بحکومت خبر داده مجدداً تذکرهٔ مرور خود را گرفتن . کسیکه در زیر نظارت ضبطیه بوده و با وجود آن به این شرایط رعایت نکند تعزیر میشود .
( ٢٥ ) :— مامور یکه بمحبوسیت مدت لااقل دوسال محکوم بگردد به این شرط که اینده در هیچ یکی از خدمات دولت ازوکار گرفته نشود طرد کرده میشود مامور یکه مرتکب جرم سرقت اموال دولت واخذ رشوت بگردد اگرچه کمتر ازین مدت بمحکومیت دچار شده باشد الی الابد ازخدمت دولت طرد میشود .
( ٢٦ ) :— در اثنای وقوع جرم کسانیکه سن پانزده سالگی را پوره نکرده باشند ، ازقوهٔ ممیزه محروم دانسته میشوند، وازجرمیکه کرده باشند مسئول شناخته نمیشوند، هرگاه از سبب جرم ایشان دیتلازم شود بعاقله متعلق میشود وخود ایشان بوالدین وولیها ووصیهای شان تسلیم میشوند مگر هرگاه اینچنین بچهها سن پانزده را پوره کرد ، در حقوق الله مثلصلوة وصوم وحقوق العباد مثل دین گرفتار ومأخوذ است ، ودر حدود سن هجده ضروری است . اگر مجرمه زن بود انتهای سن شان پانزده وابتدای سن شان نه سال است لیکن مأخوذیت از پانزده است ، واگر دیگر علامات بلوغ مثل احبال واحتلام وانزال قبل از سنهای مذکوره ظاهر شود بالغ گفته میشود .
( ٢٧ ) :— مجنون در جنایت مالی امثال غصب وسرقت ودیت جرح در صورتیکه مال مغصوبه ومسروقه ودیت شرعی کمتر از نصاب پنحصد روپیهٔ شرعی بود از مال شخصی او استرداد میشود ، واگراضافه ازان باشد تعلق بعاقله میگیرد وصغیر ومعتوه نیز حکم مجنون را دارد .
( ۱۰ )
( ۲۸ ) : ـ هرگاه ثابت شود كه يك شخص يك جرم را كه اصلاً مرضای او نبود
مجبوراً به تهدید قتل و تلف عضو مرتكب گردیده است از مجازات معاف
دانسته میشود ، تنها درين باب مجبوریتی كه معتبر است نظر بدرجات جرم
اولاً عبارتست از وقوع يك چنان كیفیتى كه آنشخص را تماماً وكاملاً از
شعار تهمت بری الذمه نشان بدهد ، وثانياً پیش آمد يك چنان ضرورتیكه
او در مقابل آن مقاومت كرده نتوانستن خود را ثابت بسازد . الا از قبیل
امر والدین به اولاد و یا از بادار بخدمتگار ، حالانیكه از تعظیم واحترام نشئت
میكنند آنها را مجبوریت گفته نمیشود .
تفصیل مجبوریت مجبور وانواع معافی شان و بیان شرائط كامله ( در
كتاب فتاوای امامیه ) انشاء الله تعالی اندراج مییابد .
( ۲۹ ) : ـ مدافع از مال وجان كه متعرض فى المقابل ذى سلاح ديده شود در روز ،
وشب ، وشهر ، وغير شهر مساوی بوده از جزاء معاف دانسته میشود .
واگر مقابل غیر ذی سلاح و دارای آلات غیر مهلك مثل عصا باشد در
خارج شهر شب و روز در معافی متساویست ، و در شهر به روز مطلقاً معاف
نبو ، تنها در شب معاف است ، بناءً على ذلك فاعل آن از جزاء معاف دانسته
میشود افعالیكه در اثنای نهب و سرقتیکه اجرای جبر و شدت بوقوع
پیوسته باشد ویا خود در سرقتھائیكه مورث چنان يك ضرر عظیمی میشوند
كه اراده واختيار يك شخص را خلل دار میسازد بوقوع برسند و یا هرگونه
افعاليكه برای دفع سارق وناھب اجرا شود ویا در حالیکه استرداد مال ممكن
نباشد ، هرگاه برای مدافعهٔ خود محافظه وتخلص واسترداد فوری مال
افعالی بوقوع برسند آنها نیز جرم گفته نمیشوند .
(۱۱)
(۳۰) :— اموال مسروقه در دست هر کس که باشد از وی گرفته میشود مگر جزا عاید است بفاعل سرقت.
(۳۱) :— اشخاصیکه به جمعیت سرقه نمایند اگر مال مسروقه به نصاب هر یکی از سارق بقرار تقسیم میرسید قطع ید همه شوند و اگر به نصاب نمیرسید تعزیر شوند.
(۳۲) :— کسانیکه به عطای هدیه و یا نقود و یا به اجرای تهدید و یا به اعمال حیله و دسیسه و یا بصرف نقود و یا بصورت استعمال بیجای حکم مأموریت خود دیگری را بوقوع یافتن جرائم تحریک نمایند و یا بوقوع يك جرم واقف گردیده برای حصول آن تجویزات نمایند و یا اسلحه و آلات و وسایطی را که مدار وقوع يك جرم باشد دیده و دانسته تدارک کنند یا در افعالی که سبب آماده گی و یا تسهیل و یا کمال يك جرم باشند دانسته با فاعل اصلی آن معاونت ورزند همه این قسم کسان فرعاً ذی مدخل همان جرم شناخته میشوند. کسانیکه برخلاف امنیت حکومت و امنیت عمومیه و امنیت اشخاص و اموال دست درازی و یا استعمال جبر و شدت مینمایند و یا بر افعال و حرکات ارباب جرایم واقف بوده بآنها بالاختيار خوراك و خوابگاه و جای پناه و جای اجتماع میدهند نیز فرعاً ذی مدخل شمرده میشوند ، کسانیکه اشیائی را که بصورت غصب و یا سرقت و یا خود از وقوع یافتن يك جرم استحصال کرده باشند، تماماً و يا يك قسمتی از آنرا دیده و دانسته حفظ و اخفا نمایند نیز در همان افعال ذی مدخل شناخته میشوند و نظر به این حالات مختلفه دربارۀ کسانیکه فرعاً ذی مدخل يك جرم باشند که عبارت از ساعی و معاون و محرك است تعزیراً مجزی فعل خود ها گرفتار میشوند، و اما تحدید درجۀ تعزیر ذی مدخل کمتر از جزای فاعل مستقل میباشد.
( 12 )
( 33 ) : - قوماندان کوتوالی وعلاقه داران وحکام محلی که به جهت بدست آوردن
مجرم تحقیقات ابتدائیه می نمایند البته محتاج برآنند تا دلایل را که عند
الشرع اثبات جرم آن نزد قاضی شود دستیابی کنند وآن ذیلا ً مرقوم ودر
هرکدام ، تعیین وظایف مامورین مذکورین واضح میگردد :-
( 34 ) : - هر مظنونی که به اثبات جرم او شاهدان عدول خواه باصل جرم ویا
باقرار مجرم بآن یا اقرار خود مجرم موجود باشد وبه قوماندان وعلاقه
داران وحکام مذکورین دانسته شود فواراً این چنین مظنون را توقیف
کرده قاعدتا ً مظنون مذکور ومدعی را باشهود مقرر محکمه شرعیه
بدارند که قاضی شرعا ً فیصله نماید اما مامورین حکومتی تا در جه
امکان جد وجهد نمایند که شاهدان مذکور ظاهراً شرع پسند باشند که
شرعا ً رد نشوند تاباعث زحمت نگردد چه قاضی بغیر اقرار خود مجرم
وياشاهدان عادل باصل جرم ویا باقرار مجرم بآن و يانكول مجرم از حلف
در حقوق العباد وحدود وقصاص به مجرد نوشته ومكتوب بدون مخبرين
شرعا ً اعطای حکم کرده نمیتوانند .
( 35 ) : - مظنونیکه باثبات جرم واقرار خود مظنون یاشاهدان عادل قرار ماده
34 بدست نیاید درینصورت مامورین به تفاوت درجات بقرار ذیل
اجرا دارند .
در تعزیر متهم :-
( 36 ) : - هرگاه يك شخص بصلاحیت مشهور باشد وبيك جرمی مظنون شود
ويكنفر عادل يادونفر مستور الحال درحق او بجرم حاضره بمامورین
اخبار بدهند شخص مذکور توقیف نمیشود ودر باره او بحضور قاضی
( ۱۳ )
سوگند است وبس . مگر تنها در جرایم عظیمه مشهوره که احتمال فرار
باشد و یکنفر عادل یا دو نفر مستورالحال در حق او بجرم حاضره بمامورین
اخبار بدهند تازمان حضور قاضی توقیف میگردد و باقرار خود مجرم
و یا بوجود دو نفر شاهدان عادل براصل جرم و یا باقرار مجرم در جرم
و بحکم قاضی محکوم میشود و در حال شهادت دو نفر شاهدان عادل در
بدی او بحضور قاضی توقیف میشود تا زمان کشف حال .
( ۲۷ ) : ــ هرگاه يك شخص مستورالحال که نه مشهور بصلاح است و نه معروف
به فساد بيك جرمی مظنون شود و یکنفر عادل یا دو نفر مستور الحال نزد
قاضی اخبار بفساد او نمایند ، بجرم اتهام محبوس میشود . تا زمان کشف
حال واگر قاضی حاضر نباشد تازمان حضور قاضی دیگر مامورین حکومتی
او را توقیف کرده میتوانند .
( ۲۸ ) : ــ اگر شخصی مستورالحال که نه مشهور بصلاح است و نه معروف بفساد
بيك جرمی مظنون شود و یکنفر عادل یا دو نفر مستورالحال در حق او
اخبار باتهام نکرده باشند . در ینصورت قراین واماراتی که موجب ظن
غالب قاضی بقرار شرع شریف موجود باشد و شخص مذکور بهمان
جرم محکوم نگردیده اما محکوم بجرم اتهام شده بقرار قرائن وامارات
مذکوره تا زمان کشف حال توقیف میشود .
( ۲۹ ) : ــ اگريك شخص مفسد بيك جرمی مظنون شود که علم قاضی به اخبار
عدول و یا کثرت واقعات جرم او برسد اما جرم حاضره او ثابت نشده
باشد درینصورت علم قاضی معتبر بوده حاجت بشهود و ثبوت و دعوی
نبوده مفسد مظنون محبوس میشود . تا زمان ظهور آثار صلاح وتوبه که
موافق مواد نظامنامه هذا اجرا میشود .
( ١٤ )
( ٤٠ ) : - اگر يك شخص مشهور بفساد مجرمی مظنون شود که علم قاضی به اخبار عدول و یا کثرت واقعات جرم او برسد اما جرم حاضره او ثابت نشده باشد درینصورت علم قاضی معتبر بوده حاجت بشهود وثبوت ودعوی نبوده شخص مظنون مشهور به فسادرا تعزیرالی قتل جائز است .
( ٤١ ) : - در کشف حال يك مظنون دستورالعمال که در ماده ( ٣٨ ) مذکور است بهر طریق از طرق ممکنه استنطاق مظنون لازم است تا شهود بر اقرار آن پیدا شود و یا اقرار ونکول او ظاهر گردد ، واز همسایه و جوار وتعلقات او تحقيق حال واعمال وافعال او کرده شود که اگر بدی او ظاهر شد ، قاضی بقرار اخبار شهود یا بسبب جرم اتهام حكم برحبس او کنند واگر بدی او ظاهر نشود ونه اقرار کنند ونه نکول رها داده شود ، هرگاه در اقرار مظنون تناقض پیدا شود ، ظن صريح گفته میشود وتعزیر کذب داده میشود ، صورت تناقض خواه تحریری یا شفاهی بحضور ماموریکه دونفر شاهد بتحریر واقرار شفاهی او که تناقض پیدا شده بحضور قاضی حاضر بیاورد صحیح دانسته میشود .
( ٤٢ ) : - در باره شخص مظنون به سرقه که مشهور بفساد باشد درحال استنطاق که بعضی دلائل ملزمیت او از روی استنطاق ظاهر شود برای تکمیل اسباب ثبوت جرم هرگاه مفید دیده شود ضربیکه استخوان را نشکنند یا گوشت بدن را نکلفاند جائز است .
( ٤٣ ) : - هرگاه در شب حاجت به تجسس وعلم آوری در خانه يك مظنون شود قوماندان کوتوالی یا علاقه داران وحکام محلی که ایفای وظایف کوتوالی را هم مینمایند باید که باخود دونفر اشخاص متدین و یا یکنفر مفتی را
( ١٠ )
ببرند که بحضور همان دو نفر متدین ویا یکنفر مفتی تلاشی خانه مظنون
مذکور کرده شود ونظامنامه مفصل آن نیز ثانی وضع و نشر میشود .
( ٤٤ ) : ـ قراین وامارات بشرایطی که در ماده ( ٣٨ ) مذکور است خاص در
تعزیراتی که حقوق الله باشد مدار حکم شرعی میشود . اما تعزیراتی
که در آن حق عبد است مدار حکم شرعی نمیگردد .
تعزیر در حقوق الله برای قاتل :ـ
( ٤٥ ) : ـ درعفویا ابراء یاصلح ورثه کلاً ویا بعضاً در دعاوی قتل بعد از ثبوت
قصاص که ( حق العباد است ) ساقط میشود اما در صورت صلح بعض
یا عفو بعض یا ابراء بعض حصه ورثه بمال بدل میگردد و در حق الله
بقرار ذیل قاتل تعزیر داده میشود .
الف : ـ هرگاه فعل قتل بصورت خفی باشد و بصورت شدت وزور
ومکابره نشده باشد وشخص مجرم مشهور بفساد نباشد و در
ملك امنيت موجود باشد ، پس حکومت مجرم را بقرار
مراتب اربعه تعزیر بدون قتل وحبس دوام میتواند .
ب :ـ هرگاه فعل قتل بطریق مکابره یا بالظلم باشد و شخص مجرم
مشهور با الفساد باشد و در ملك امنيت باشد حکومت حسب
فوق مجرم را تعزیر الی قتل کرده میتواند .
ج :ـ هرگاه قاتل مکابر با الظلم نباشد اما مشهور با الفساد باشد
تعزیر الی قتل میشود .
د : ـ هرگاه قتل بصورت خفی باشد وبصورت شدت وزورومکابره
نشده باشد ومجرم قصد اغواء کرده باشد وشخص مجرم مشهور
( 16 )
یا بالفساد نباشد و در ملك امنیت موجود باشد حکومت بنابر
مصلحت وقت تعزیر الی قتل کرده میتواند
( 46 ) : - تعزیر حقوق الله برای دزد و قطاع الطريق : -
الف : - هرگاه بر شخصی یا اشخاص فعل دزدی و یا سرقه ثبوت شود
و حد شرعی لازم گردد بقرار امر شرع شریف اجرای حد میشود .
و اگر حد شرعی لازم نشود، مگر فعل دزدی و سرقت ثابت شود
در صورتی که تکرار فعل باشد از طرف حکومت تعزیر الی قتل
داده میشود .
ب : - اگر شخصی یا اشخاص قطاع الطريق باشد که در شهر یا بیرون
شهر داره کنند ، اگر حد شرعی در باره آنها ثابت شود
اجرای حد در حق آن ها میشود در صورتی که حد شرعی
ثابت نشود ، مگر قطاع الطريق آنها ثابت شود از طرف حکومت
تعزیر الی قتل کرده میشود .
اگر قطاع الطریقی گرفته شود که اخذ مال یا قتل نفس نکرده باشد تعزیر
بدون قتل به حبس است الی ظهور آثار توبه و یاتا بمیرد و اگر مال گرفته
باشد و قتل هم کرده باشد ، سر کرده او یا یکی از رفقای او اگر حد شرعی
در بالای اوشان لازم شد اجرا میشود و اگر حد شرعی لازم نشد از طرف
حکومت تعزیر الی قتل کرده میشود
( 47 ) : - شاهدانيكه بيك فعل واجب التعزیر در حقوق الله نزد قاضی ادای شهادت
نمایند اگرچه جرم مذکور در امکنه مختلفه دیده شده باشد شهادت
شان صحیح است مثلاً يك پوليسركه عادل باشد در يك محل يكشخص را در
( ١٧ )
شب معاینه گردد که دو چراغ موتر و بایسکل آن روشن نبود و دیگر عمل پولیس
عادل دیگر گادی و یا موتر همان شخص را بی چراغ روشن دیده باشد هر دو نفر
اشهاد و اخبار کننده مجرم مذکور مجرم تعزیری گرفتار میشود .
( ٤٨ ) : ــ در فقره قتل که دیت بطریق قسامت و یا قتل خطا در نفس و یا در
اعضای آن حکم میشود محصول فیصله خط آن مانند رقم فیصله خط های
دعاوی قصاص و حدود میباشد که زیاد از شش روپیه گرفته نشود .
( ٤٩ ) : ــ هر گاه شخصی محکوم با قصاص گردیده برای استیفای قصاص بورثه مقتول
تسلیم شود ورثه مقتول میتواند که خودش محکوم را باسلحه مثل شمشیر
و یا کارد تیز و تفنگ قصاص کند و یا يك نفر و یا چند نفر را از طرف خود
وکیل بگیرد که آنها باسلحه مثل شمشیر و یا کارد تیز و تفنگ وکالتاً قصاص
نمایند بشر طیکه خود ورثه در وقت استیفای قصاص حاضر باشد .
( ٥٠ ) : ــ يك شخص که بروی چندین جرم واجب التعزير حقوق الله یکباره گی
ثابت شود بموجب همان جرمی که مستلزم جزای سنگین تر باشد حکم
دربارۀ وی صادر می گردد .
( ۱۸ )
باب اول
فصل اول
( ۵۱ ) : - با دشمنان افغانستان متفق گردیده بر علیه افغانستان یعنی بر خلاف
افغانستان سلاح گرفتن ( تعزیر ) .
( ۵۲ ) : - يكدو لت اجنبی را بر علیه افغانستان بحرب بر انگیختاندن ( تعزیر ) .
( ۵۳ ) : - در داخل شدن دشمن به افغانستان سهولت بهم رسانیدن و بغرضیکه
دشمن به آسانی در افغانستان راه واستيلا يابد راه ها وریالها وقلعه ها
و ماشينخانه های افغانستان را تخریب نمودن وعسکر دشمن را بسلاح
و پول معاونت كردن وعسکر افغانستان را در مقابل دشمن بعدم
مقاومت تشویق نمودن ویابرای از قوه بفعل آوردن یکی از این جنایات
با دشمن مخابره کردن ( تعزیر ) .
( ٥٤ ) : - بدشمن از ترتیبات عسکریه مملکت ونقشه های مدافعه و تعرض و
مقدار قوۀ عسكريه والحاصل یکی از اسرار عسکر به واسرار مهمۀ سیاسی
را خبر دادن ( تعزیر )
( ٥٥ ) : - عسكر افغانستان را بفرار کردن بسوی دشمن تشویق و اغوا نمودن
( تعزیر )
( ٥٦ ) : - جدا ساختن و علیحده گردانيدن يك قسم اراضی افغانسان را از
افغانستان و یا خود در آنجا برای تاسیس دادن يك اداره مستقله
جدا گانه از ادارۀ دولت کوشیدن ( تعزیر ) .
( ١٩ )
( ٥٧ ) : — بغرض كوشش در ايجاد يك حرب برعليه افغانستان بخاك يك دولت
اجنبی پناه بردن ( تعزير ) .
( ٥٨ ) : — پيش از اعلان حرب يکی از تبعهٔ افغانستان در خدمت عسکری دشمن
بوده پس از اعلان حرب نيز درهمان خدمت دشمن باليدن( تعزير )
( ٥٩ ) : — تبعهٔ افغانيه را بر عليه حكومت به بغی وعصيان تشويق دادن ومتعاقباً
فعل عصيان بوقوع آمدن ( تعزير ) .
( ٦٠ ) : — بی وقوع فعل بغاوت فقط در توليد مادهٔ بغاوت كوشيدن ( تعزير ) .
( ٦١ ) : — بيرقها ونشانهای افغانستان ويادول اجنبيهٔ دوست اورا بغرض حقارت
و استخفاف پاره كردن ( تعزير ) .
( ٦٢ ) : — تشويق نمودن اهالی افغانستا نرا بمقاتلهٔ يكديگر و بدينغرض آنها را
بضد همديگر مسلح گردانيدن ( تعزير ) .
( ٦٣ ) جرائمیكه در قاعده های ( ٥٩ ) و ( ٦٠ ) و ( ٦٢ ) بيان گرديدند ،
هرگاه از طرف بعض جمعيت ها بعمل آيد رؤسای شان ونفری شان
نسبتاً ( تعزير ) .
علاوه بران جرائمیكه درين قاعده ها بيان گرديده هرگاه به آنخصوص
در ميان بعض اشخاص مذاكره ومفاهمه بميان آيد و به بعضی اسباب
توسل ورزيده شود کسانيكه در مذاكره و مفاهمه شامل ميباشند ،
رؤسا و باقى شان نسبتاً ( تعزير ) .
و اگر تنها مذاكره بوقوع آيد وباسباب توسل ورزيده نشود رؤسا
و باقى اعضا نسبتاً ( تعزير )
اگر از ميانهٔ شان يكنفر تكليف نمايد وديگران تكليفش را رد نموده
( ۲۰ )
قبول نکنند شخص تکلیف کننده ( تعزیر ) .
کسانیکه بتدارک و اعمال و احضار و اعطای سلاح و الاتیکه
يك جمعیت فسادیه برای اجرای مقصد خود بآن محتاج است پردازند .
هرگاه ماده فساد بموقع فعل آید ( تعزیر )
والا اگر بموقع فعل نیامده بدرجه تشبث باقی بماند نسبتاً ( تعزیر )
چون در افغانستان تجارت اسلحه جاری است کسانیکه به پیشه اسلحه
فروشی و تجارت سلاح مشغول باشند . هرگاه برفساد مذکور وقوف
نداشته بر آنها اسلحه بفروشند از جزا معاف هستند .
( ٦٤ ) : ــ کسانیکه عسکر دولت را به بلوا وبغاوت تحريك وتشويق نمایند (تعزیر)
( ٦٥ ) : ــ قصداً ماشینخانه ها وانبار خانه های دولت را احراق نمودن ( تعزیر )
( ٦٦ ) : ــ کسانیکه تاراج کردن نقود واشیای رعیت ودولت تشبث ورزند . رؤسا
وبقيه نفری نسبتاً ( تعزیر )
( ٦٧ ) : ــ دزدانیکه در کوهها وصحرا ها مسلح گشت وگذار نموده مردمانرا لخت
میکنند . اگر بمطابق ( فتاوای امانیه ) ح ـ لازم نشود بعد از تاوان
( تعزیر ) .
( ٦٨ ) : ــ کسانیکه بمقصد قطع طریق در کوه ها وصحرا ها مسلح گشت و گذار
نموده قبل از دزدی و تاراج گرفتار شوند ( تعزیر )
( ٦٩ ) : ــ از ارباب شقاوت مستمره کسانیکه قبلاً هم مرتکب جرمی گردیده
باشند . ویا رهزنانیکه در دست افتاده گان خودرا شکنجه واذیت مینمایند
و یا در اثنای قطع طریق مردمانرا میکشند ( تعزیر ) .
( ۷۰ ) : ــ اگر رهزنان کسی را قتل نکرده و مال نگرفته مجروح کرد اگر
( ٧١ )
بمطابق ( فتاوای امانیه ) حد لازم نشود بعد از تاوان ( تعزیر )
( ٧١ ) : - در کوچه ها و میدانها بغرض تشویق مردم برای عصیان اوراق مضره مطبوعه و یا غیر مطبوعه را نشر کردن و یا برای این مقصد نطقها گفتن هرگاه عصیان بظهور آید (تعزیر) و هرگاه بظهور نیاید نسبتاً (تعزیر) واگر بالتکرار در محل دیگر هم از ایشان اینگونه اوضاع سرزند اگرچه فعل عصیان بظهور نیاید ( تعزیر )
( ٧٢ ) : - کسانیکه اخبار ها و بیان نامه هائیکه بغرض تشویق مردم برای عصیان نوشته شده باشد در نزد خود داشته ها و یا توزیع نموده باشند ( تعزیر )
( ٧٣ ) : - کسانیکه در اجرا نگردیدن یکی از اوامر وقوانین موضوعه دولت ویا برای تحصیل نشدن اموال دولت صرف نفوذ نمایند و از مامورین دولت باشند هم ( تعزیر ) .
( ٧٤ ) : - اگر شخصی در خانه يك کس بی آنکه خانه خودش باشد جبراً و یا خود تهدیداً وتخويفاً یا آنکه خفياً داخل شود ( تعزیر ) تحقیق و تفتیشی که دوائر پولیس بعضی خانه های مشتبه را نمایند از این قاعده مستثنی است .
( ٧٥ ) : - کسیکه ورثه مقتول را بر عفو کردن از قصاص نابته مجبور کند . قاتل و شخص جابر ( تعزیر ) .
( ٧٦ ) : - هرگاه یکی از رعایا اسبابی را که فرار محبوسین را تسهیل نماید تهیه وتدارک کند ( تعزیر ) .
( ٧٧ ) : - کسانیکه برای تسهیل فرار محبوسین برای شان سلاح وسائط تدارک نمایند ( تعزیر ) .
( ۲۲ )
(۷۸) : ـ محبوسينکه از حبس خانه ها فرار مینمایند و باز دستگیر شوند علاوه
بر اصل جزای فعل سابق آنها نسبتاً دیگر تعزیر نیز داده میشود .
(۷۹) : ـ کسانیکه توقیف و زیر استنطاق اند و هنوز حکم شرعی بر اوشان صادر
نگردیده از باعث غفلت پهره دار فرار کنند نسبت باتهام مفرور محافظه
غافل ( تعزیر ) .
(۸۰) : ـ کسانيكه يك بندى فراری و یا اشخاص متهم جرم را شناخته حمایت
مینمایند ( تعزیر ) .
و خویشاوندان مفرور از اصول و فروع از قبیل پدر و مادر و ازواج و اولاد
مذکور اگر حمایت کنند از خفیه داشتن او از جزا معاف هستند .
(۸۱) : ـ مهريکه از طرف مامورین دولت برای حفظ بعض اشیا و یا اوراق
و یا کدام محل وضع شده باشد کسی که آنرا بشکند ( تعزیر )
علاوه بر شکسته شدن مهر هرگاه بعضی اشیا و اوراق هم دزدی شده
باشد اگر مطابق ( فتاوای امانیه ) بر سارق حد لازم نشود ( تعزیر )
(۸۲) : ـ کسانیکه اوراق رسمیه دولت را سرقت و یا محو و اتلاف نمایند ( تعزیر )
(۸۳) : ـ اگر شکسته شدن مهر و سرقت اوراق رسميه و محو و اتلاف آن از
طرف بعضی اشخاص بصورت هجوم بر محافظ آن بعمل آيد هريك از
هجوم کننده گان [ تعزیر ] .
(٨٤) : ـ کسی که بی صلاحیت و ما ذونیت خود را چنان نشان بدهد که گویا بيك
منصب ملکی و یا نظامی منسوب بوده علاوهً به ایفای وظایفیکه بآن
منصب عاید است جرأت ورزد ( تعزیر ) .
(٨٥) : ـ کسی که بدون ماذونیت دولت سر بخود فیصله حقوق اشخاص را که
( ٧٣ )
بصورت اصلاح نباشد نماید ( تعزیر ) .
( ٨٦ ) : - كسيكه اموال غیر منقوله را که از نزد وی حکما گرفته شده و بمستحقش
تسلیم گردیده باشد بالتکرار ضبط نمايد مال مضبوطه بصاحبش مسترد
گردیده علاوتا ( تعزیر ) .
( ٨٧ ) : - کسانیکه آلات تلگراف و تیلفون را قصدا خراب نمایند علاوه بر گرفتن
قیمت ضرر ( تعزیر ) .
( ٨٨ ) : - کسيكه سیم تیلفون و تلگراف را بریده و پایه ی آنرا انداخته موجب
تعطیل و تعویق مخابرات گردد ( تعزیر ) .
( ٨٩ ) : - اگر این معامله بریدن و تخریب سیم های تیلفون و تلگراف در اثنای
يك محاربه ویا اختلال بوقوع آید نسبتا ( تعزیر ) .
( ٩٠ ) : - كسانیکه مسکوکات قلب میسازند و قلب چلانی میکنند ( تعزیر ) .
( ٩١ ) : - كسانيكه پیسه قلب را نا دانسته داد وستد مینماید هيچ مستحق جزا
نمیشوند . فقط بعد از آنکه قلب شناسی را آموخته بازهم بچلانیدن آن
کوشش ورزند ( تعزیر ) .
( ٩٢ ) : - کسانیکه اشیاء تقلیدی مثل کړه کات کرده طلا و نقره و امثال آنرا به
قیمت اصل جنس فروخته بالمقدم ساخته کاری نمایند بعد از تاوان
شرعی ( تعزیر ) .
( ٩٣ ) : - کسانیکه فرمانهای پادشاهی و مهرهای حکومت و مهرها و امضاهای
مأمورين دولت و اوراق و سنداتیکه تعلق بدفتر ها باشد تقلید و تحریف
نموده استعمال کنند هر گاه نقصان بيت المال و یا از اهالی را نموده
باشند بعد از تأدیه مقدار نقصان ( تعزیر ) .
هر گاه از فرمان ساخته گی پادشاهی بدولت يك ضرر کلی برسد
( ٢٤ )
نسبتاً ( تعزیر ) .
كسانيكه اینگونه اوراق ساخته گی و محرف را بدست آورده استعمال نمایند ( تعزیر ) .
( ٩٤ ) : - كسانيكه خواه برای خلاص کردن خود و یا دیگران از خدمت دولت بنام طبیب ها شهادتنامهٔ ساخته گی بسازند ( تعزیر ) .
( ٩٠ ) : - همچنان طبیب ها و جراح هائیکه خواه مبنی بر رشوت و خواه بنابر خاطر والماس برای رها ئيدن يك آدم از خدمت دولت شهادتنامهٔ كاذب بدهند ( تعزیر )
( ٩٦ ) : - اشخاصیکه سندات تقلیدی یا تحریفی در بارهٔ مدعی علیه خود بمحاكم دولت ابراز نمایند بعد از تاوان که بمدعی علیه ضرر عاید گردیده باشد نسبتاً (تعزیر )
( ٩٧ ) : - كسانيكه بنادانی و ناشناسی چیز های ساخته گی و تقلیدی را استعمال میکنند ( از جزا معاف هستند ) .
( ٩٨ ) : - هر گاه شخصی بخانه کسی قصداً آتش بزند بعد از تاوان مال محروق (تعزیر) و اگر التهاب آتش بدیگر خانه های متصل آن سرایت کند علاوه بر تاوان مال محروقه ( تعزیر ) .
و هر گاه آتش زده گی مذكور سبب قتل نفس شود علاوه بردیت شرعی ( تعزیر ) .
( ٩٩ ) : - كسانيكه خواه در داخل شهر و خواه خارج شهر در و قوع يافتن حريق تشبث و كوشش نمایند ولا كن بعمل آورده نتوانند ( تعزیر )
( ١٠٠ ) : - کسیکه چوب های بریده و محصولات درویده را مانند خرمن وغيره آتش بدهند علاوه بر تاوانيكه بصاحب مال میدهد ( تعزیر ) .
( ۲۰ )
( ۱۰۱ ) : ــ هر گاه حریقی که قصداً از طرف آتش زننده گان بوقوع آید و موجب وفات انسانها گردد علاوه بر تادیۀ دیت ها ( تعزیر ) .
( ۱۰۲ ) : ــ كسیكه يك آدم را بآتش زدن امر اجبار نماید بخوف قتل اگر چه آتش زده گی بوقوع نیاید شخص جابر ( تعزیر ) .
( ۱۰۳ ) : ــ در افغانستان ساختن شراب و استعمال و ادخال آن و مسكرات دیگر بکلیه ممنوع است ، مگر چرس و بنک که از محصولات افغانستان است ، تنها خرید وفروش آن برای استعمال در داخل ممنوع است ، اخراج آن بممالك خارجه ممنوع نیست .
( ١٠٤ ) : ــ كسانيكه علناً شراب نوشی نمایند ( ۸۰ ) دره ضرب میشوند .
( ١٠٥ ) : ــ كسانيكه خفياً شراب نوشی نموده از آثار عیانیه یعنی از بعضی قرائن و استدلالات خفیاً شراب نوشی شان بقرار شرعی ثابت گردد ( ۸۰ ) دره ضرب میشود .
( ١٠٦ ) : ــ کسانیکه شراب بدیگران میفروشند ( تعزیر ) .
( ۱۰۷ ) : ــ كسانيكه شراب سازی مینمایند بعد از اتلاف شراب او ( تعزیر ) .
( ۱۰۸ ) : ــ کسانیکه از خارج شراب را بافغانستان ادخال مینمایند شرابش اتلاف وخودشان ( تعزیر ) .
همه قواعد این فصل خاص به اهل اسلام و تبعۀ افغانیه عاید است فقط دربارۀ تبعۀ اجنبی كسيكه برای تجارت بافغانستان شراب را داخل كرده و با فغانها بفروشد بموجب قاعده های فوق جزا می بیند .
( ۱۰۹ ) : ــ کسانیکه چرس و بنگ میکشند و یا ترياك میخورند ، هرگاه سن شان از پانزده اضافه باشد ( تعزیر ) .
( ٢٦ )
( ١١٠ ) :ـ كسانيكه علناً ويا خفيةً بار نكر بازی كنند ( تعزير ) .
( ١١١ ) :ـ كسانيكه علناً وياخفيةً باز نگری كنند ( تعزير ) .
( ١١٢ ) :ـ هرگاه پدر واقربای يك بچه در پیشروی خودهمان بچه را برقصیدن
مساعده نمايند ( تعزير ) .
( ١١٣ ) :ـ برای هرنفر از دسته باز نكر ( تعزير ) .
( ١١٤ ) :ـ رقاصی زن بحضور مردان هرواحد از مردان وزنان ( تعزير ) .
( ١١٥ ) :ـ در مسايل قتل وجرح برای تفصیلات احكام قصاص ودیت قاضی باید كه
بكتاب فتاوی امانيه ، مراجعت بکند .
( ١١٦ ) :ـ قتل عمد قتلیست كه باستعمال آله قاتله قصداً حادث شود چون سلاح
و مانند آن مثل چوب تیز وسنگ تیز وآتش . وقتل شبه عمد قتلیست
كه بغیر سلاح وآلات كشتنی مذکوره قصداً اتلاف حارث شود .
( ١١٧ ) : هرگاه شخصی شخص دیگر را بصورت عمد قتل نمايد ( قصاص ) .
( ١١٨ ) :ـ هرگاه فاعل قتل عمد نامعلوم باشد ومقتول موجود بود اگر در آبادی باشد
ویا در مسجد محله ( دیت براهل محله و آبادی ) .
واگر در مسجد جامع ویا راه عامه بود ( دیت بر بیت المال است ) .
واگر در بیابان بود ( هدر است ) .
( ١١٩ ) هرگاه قاتل بر فعل قتل عمد اقرار باشد ، وورثه مقتول او را عفو نمايند .
قاتل ( تعزير ) .
( ١٢٠ ) :ـ هرگاه تنها یکنفر از ورثه مقتول قاتل را كه بر فعل قتل عمد اقرار كرده
عفو نماید بعد از دیت ( تعزیر ) .
( ١٢١ ) :ـ واگر قاتل قوم دار و پیسه دار بوده بدان لحاظ از طرف ورثه مقتول
( ۲۷ )
عفو شود . بهمه حال ( تعزیر ) .
و اگر اولیای مقتول باقاتل ومقتول قرابت پدر ومادر وبرادر وخواهر
داشته باش . وقاتل را عفو کند ازین قاعده مستثنی است .
( ۱۲۲ ) :- هرگاه یکی از ارباب جنایت و شقاوت مستمره برای بعمل آوردن
يك جرم عظیم مردمان دیگر را غدارانه شکنجه ویا اذیت نماید
( تعزیر )
( ۱۲۳ ) :- هرگاه شخصی بصورت شبه عمد کسی را بقتل رسانید ( دیت
شرعی بر عاقله ) اولاً قريه ثم قثم برسه سال قسط .
( ١٢٤ ) :- هر گاه شبه عمد مکرر شد ( تعزیر )
( ١٢٥ ) :- اگر عاقله قريه وبعيده نداشت مثل لقيط وحربی مستامن ( دیت )
بر بيت المال وتعزير بر قاتل )
( ١٢٦ ) :- اگر ورثه مقتول دیت را عفو کند . قاتل ( تعزیر )
( ۱۲۷ ) :- و اگر عفو در حق يك قومدار ودولت مند باشد ( تعزیر )
( ۱۲۸ ) :- کسیکه جسد يك مقتول را اخفا نماید و یا بی آنکه بحکومت خبر بدهد
دفن کند ( تعزیر )
( ۱۲۹ ) :- هر گاه شخصی شخص دیگر را لت و کوب ویا جرح نمود وموجب
قطع وشكستن وسقوط عمل يعنى از کار برآمدن یکی از اعضایش
گردد علاوه بردیت شرعی برجانی در صورت عمد ( تعزیر )
واز غیر عمد که خطاست ( دیت بر عاقله )
( ۱۳۰ ) :- شخصی که شخص دیگر را لت و کوب و یا مجروح نموده موجب از کار
پس ماندن او گردد ، اگر به مطابق احکام ( فتاوای امانیه ) قصاص
ويا ديت لازم باشد بعد از ادای ارش وتاوان جرح ( تعزیر )
( ۲۸ )
( ۱۳۱ ) : - کسانیکه از آبا واجداد و امهات خود یکی را ضرب و یا جرح نماید ( تعزیر)
و اگر سبب سقوط یکی از اعضا شد علاوه بر دیت شرعی و قصاص
( تعزیر )
( ۱۳۲ ) : - کسیکه به مقصد قتل استعمال سلاح نمود ( تعزیر )
( ۱۳۳ ) : - کسیکه خطاء سبب تلف يك آدم گردد بعد از دیت شرعی ( تعزیر )
( ١٣٤ ) - هر گاه شخصی خطاء شخص دیگر را مجروح بسازد بعد از دیت شرعی
که ادا نماید اگر کیفیت جرح از عدم رعایت نظامات آمده باشد
( تعزیر )
( ١٣٥ ) : - هرگاه يك شخص به امر يك آمر جابر شخصی را جبراً و كرها قتل
کند و یا ضرب و جرح نماید و مجبوریـت او بقرار ماده ( ۲۸ ) ثابت
گردد ( جزای قاتل و ضارب و جارح در حق آمرش اجرا میشود ) .
( ١٣٦ ) : - کسیکه در خانه خود مرد بیگانه را با حرم خود بخلوت به بیند و او را
بقتل رساند ( از جزا معاف دانسته میشود )
( ۱۳۷ ) : - کسانیکه آبا و اجداد و امهات خود ها را بقتل برسانند اگر بقرار
( فتاوای امانیه ) قصاص لازم نشود ( تعزیر )
( ۱۳۸ ) : - کسیکه شخص مستامن را بکشد ( تعزیر )
( ۱۳۹ ) : - اگر بعضی از ورثه ، معاون قتل مورث خود بوده عفو نماید بدون
حصة ورثه عفو کننده دیت از مال قاتل اخذ بورثة باقی مقتول داده
شود چون عفو او مسقط قصاص میگردد قاتل ( تعزیر )
( ١٤٠ ) :- اگر بر اقرار قاتل عمد مامورین دولت که رسماً بتحقیقات ابتدائیه
موظف هستند در محكمه شرعیه گواهی داده و شرعاً اثبات شود پس از حکم
( ۲۹ )
قاضی ورثه مقتول عفو نمایند مجرم بمجازات قاعده ( ۱۱۹ ) محکوم
میشود .
( ١٤١ ) سابی وقادیانی و زندیق ( قتل کرده شود ) و سارق که تکراراً سرقه کند
( تعزیر" قتل شود ) . و خناق بتکرار خنق که کسی را کشته اند
( قتل میشود ) .
( ١٤٢ ) : — شخصیکه نامه تهدید قتل بفرستد بدین مضمون که در صورت عدم
ایفای مطلوبات خود او را محو و اعدام خواهد نمود ( تعزیر ) .
( ١٤٣ ) : — اشخاص متهم بالقتل که قبل از محکومیت خفيةً و ارثان مقتولین را
بمبلغ و یاجنس معینی رضامند ساخته ورثه در محکمه شرعیه سوگند
ندهد و کار سازی شان ثابت شود شخص متهم بالقتل بعد از علم قاضی
( تعزیر ) .
و اگر قبل از مرافعه حکومت و قضا برای پامال کردن مصالحه نموده
و بحکومت اطلاع ندهند چون اطلاع واقعات قتل بحکومت حتمی
است بنابران ورثه مقتول نیز ( تعزیر ) می شوند .
( ١٤٤ ) : زنیکه به استعمال و سابط مخصوصه و یا از طرف دیگری به استعمال آن
رضا داده موجب اسقاط جنین خود گردد .
علاوه بر تاوان شرعی که عبارت از غره که نصف عشر دیت بعاقله
است ( تعزیر )
( ١٤٥ ) :— زنیکه برضای یکزن دیگر تدارک وسایط مخصوصه نموده بدون رضای
شوهر جنینش را اسقاط نماید علاوه بر تاوان شرعی مذکور ( تعزیر )
( ١٤٦ ) :— هر گاه درین اثنا حامله وفات گردد و جنینش ساقط گردیده بود علاوه
بر تاوان شرعی که بعاقله حامله میشود برای زنیکه واسطه شده ( تعزیر )
( ٣٠ )
( ١٤٧ ) :ـ در صورتیکه بدون رضای زن وسایط مخصوصه استعمال کرده شود و یا افعالی مانند ضرب و جرح موجب سقوط جنین گردد ، فاعل علاوه بر تاوان شرعی که بر عاقله جارج و ضارب می آید ( تعزیر ) .
( ١٤٨ ) :ـ اگر در اثنای اینگونه اسقاط جنین زن وفات نماید و جنین میت شده ساقط شود تاوان جنین و دیت زن هر دو ذمه فاعل است . و هر گاه جنین حیات بود در ثانی فوت کرد دیت کامل بر ذمه فاعل بود و ( تعزیر ) در هر دو صورت مییابد .
( ١٤٩ ) :ـ هرگاه اینچنین جرایم را يك طبیب یا قابله اجرا نماید علاوه بر جزاهای که در قاعده های پنجگانه معین است در حکم هر قاعده که داخل باشد بعد از تاوان شرعی بر عاقله زن ( تعزیر بر طبیب حامل و قابله )
( ١٥٠ ) :ـ هرکسيكه بايك بچه فعل شنیع لواطت اجرا نماید ( تعزیر الی قتل )
( ١٥١ ) :ـ اگر مفعول کمتر از ده سال باشد ( از جزا معاف ) . واگر عمر مفعول زیاده از پانزده سال باشد و جبراً فعل شنیع در حق او اجرا شود از جزا معاف )
( ١٥٢ ) :ـ اگر مفعول عمرش زیاده از پانزده سال بوده برضا و رغبت خود بفعل شنیع تن داده باشد ( تعزیر الی قتل ) .
( ١٥٣ ) :ـ اگر کسی برای بچه بازی بچه نگاه کند ( تعزیر ) . وامرد نیز در صورت رضا نیز بهمین ( تعزیر ) محکوم میشود .
( ١٥٤ ) :ـ کسیکه متهم بفجور باشد اك يك امرد را باکراه بگریزاند ( تعزیر ) واگر يك شخص مستورالحال باکراه و یا بصورت خدعه بگریزاند بهمه حال نسبتاً ( تعزیر )
( ۳۱ )
۱۰۰ : - هر گاه شخص محصن با زن غير محصنه فعل زنا نمايد [ زانى رجم و زانيه صد دره ] .
١٥٦ : - هرگاه يك مرد محصن با يك زن محصنه برضاى جانبين فعل شنيع اجرا نمايد ( زانی و زانيه رجم ) .
١٥٧ : - اگر يك مرد غير محصن با يك زنیکه شوهر زن عسكرى باشدكه درمقابل دشمن بمحاربه است. فعل شنيع اجرا نمايد ( زانى صددره علاوه تعزير زانيه رجم ) .
١٥٨ : - اگر كسى يك زن شوهر دار را كه شوهرش خواه در سفر و خواه درحضر و خواه زن عسكرى و خواه از اهالی باشد بطور جبر و يا حيله بگریزاند ( تعزير ) .
در صورت جبرو حيله زن شوهر دار ( از جزا معاف ) و در صورت رضا بجزاى مذکور گرفتار میشود .
( ١٥٩ ) : - اگر کسی يك زن بیوه را و يا يك دختر خانه را بطور جبر و یا حیله بگریزاند ( تعزير ) .
( ١٦٠ ) : - هر گاه شخص غیرمحصن با يك زن محصنه فعل زنا اجرا نمايد ( زانی صد دره ، زانیه رجم )
( ١٦١ ) : - هر گاه يك شخص غیر محصن با يك زن غير محصنه زنا كند ( زانى و زانيه صد دره ) .
( ١٦٢ ) : - اگر یکی از طرفین در ارتکاب فعل شنيع جبراً مجبور شده باشد ( مجبور از جزا معاف دانسته میشود ) جابر ( تعزیر ) میشود .
( ١٦٣ ) : - زنيکه با ديوانه زنا كند ( تعزير ) .
( ١٦٤ ) : - زنيكه شوهرش غائب باشد و خودش حامله گردیده بر زنا اقرار و
( ٣٣ )
نسبت فعل را بر يك شخص منکر نماید ، اگر برضای خودش فعل
وقوع یافته باشد ( تعزیر ) .
( ١٦٥ ) : - گریختاندن زن شوهردار درصورت اقرار زن که برضای خود رفته
باشد ویا بقرائن قطعیه ثابت شود نسبتاً ( تعزیر ) .
( ١٦٦ ) : - درمسئله زنا که حد شرعی بشبهه ساقط شود ( تعزیر ) .
( ١٦٧ ) : - کسیکه بيك صدمه غیر فعل زنا بکارت باکره را زائل کند علاوه
بر مهر مثل ( تعزیر ) .
( ١٦٨ ) : - مردیکه بازن اجنبیه بغیر زنا ولواطه بباقی اعضای او دست درازی
ویا مساس کند در صورتیکه مرد اکراه کند تنها مرد ، و در صورت
رضا زن ومرد هردو ( تعزیر ) .
( ١٦٩ ) : - زنها ئیکه به بد افعالی متواتره شهرت پیدا کنند ( تعزیر ) .
( ١٧٠ ) : - شاهدانیکه بزنا شهادت داده اند درزمان رجم زانی فوت ویا بدون
عذر غائب شده باشند از محکوم علیه مذکور حد ساقط شده ( تعزیر
وتشهیر ) میشوند .
اگر قبل از یکماه شاهدان مذکور حاضر شوند محکوم علیه ( رجم
واگر پس از یکماه حاضرشوند حد ساقط وهمان تعزیر اجرا میشود) .
( ١٧١ ) : - کسانیکه برمعاملات جزائیه شاهدی ناحق میدهند ( تشهیر ) .
( ١٧٢ ) : - کسانیکه بمسائل حقوقیه شاهدی دروغ بدهند ویا قسم ناحق بخورند
در صورت رجوع شاهدان ، علاوه برمقدار نقصانیکه بصاحب حق
رسیده ( تشهیر وتعزیر ) .
در صورت عدم رجوع شاهدان تنها تشهیر .
( ۲۳ )
(١٧٣) : ـ کسانیکه شخصی را بعوض شخص دیگری که حقیقتا آنشخص حاضر
نباشد در محکمه آورده برای فواید خود بغریب از اقرار شخص غائب
وثیقه شرعی حاصل نمایند ، کذا بعض اشخاص درواقعه مذکور تصدیق
نمایند هرگاه منفعتی حاصل کرده باشند به شخص ضرر رسیده مسترد
گردیده اشخاص فریب کننده ( تعزیر ) . ونفری مصدقین جزای
شاهد زور می بینند اگر فائده تحصیل نکرده باشند فریب کننده گان
ومصدقان معامله مذکور جمعاً جزای شاهد زور می بینند .
(١٧٤) : ـ درحاليكه يك وارث عدم وقوع قتل را دانسته بريك شخص بتدارك
شاهد زور دعوی قتل اقامه نماید وبطلان دعوی او بصورت برحیات
بودن مقتول ثابت گردد وارث مدعی ( تعزیر ) .
(١٧٥) : ـ هرکسیکه بقوه اجرائیه ویا بقوه عدليه ويايك ماموريكه واسطه رسانیدن
كيفیت است باین دوقوه اخبار نامه و یا شکایت نامه داده بيك شخصی
که بیگناهی او را محقق میداند ، یا از برای غرض بيك مأموريكه يك
گناه را اسناد کند و یا خود درمخالفت آن شخص آثار دلايل ماديه
بسازد وجرمهای اسناد کرده گی او برخلاف ظاهر شود نسبتا مفتری
( تعزیر )
(١٧٦) : ـ هرگاه شخصی برخلاف شخص دیگرقذف یعنی جرم اسناد زنارا ارتکاب
کند ، قاذف برطبق فصل مخصوص ( فتاوای امانیه ) [ هشتاد دره
ضرب می شود ] .
(١٧٢) : ـ هرکسیکه برخلاف دیگری به تبيين يك جرم مخصوص ویا به بیان کردن
يك ماده مخصوصه که تشکیل جرم نماید مردمان را بحقارت و خصومت
( ٣٤ )
خود معروضداشته ویا کسی را با اسناداتیکه موجب کسر وناموس واعتبار او باشد ذم کند ( تعزیر ) .
( ١٧٨ ) : ــ برای اینکه ذم مذکور مستلزم جزا باشد واقع گردیدن آن بیکی از صورتھائی که در ذیل نشانداده شده شرط است :ــ
اولاً : ــ در مواجھۀ متجاوز علیه در يك مجلس ویا در يك موقع که دیگر اشخاص شنیده بتوانند علنی باشد .
ثانیاً : ــ باید در غیاب متجاوز علیه و لا کن با یکچند اشخاص مجتمع و یا متفرق اختلاط کرده اجرا شود .
ثالثاً : ــ باید بصورت اسم ونوشته لوایح عبرت که برعموم نشر وتشهیر میگردد ویا بر بعضی مردمان توزیع گردیده باشد ویا مکتوب کشاده که براه راست بمتجاوز علیه فرستاده شده باشد ویا بواسطۀ ورقۀ پوست وقوع یافته باشد .
رابعاً : ــ باید باھر رقم جرائد و وسائل یومیه موقوته وھر نوع مطبوعات و وسائط نشریه واقع شود .
( ١٧٩ ) : ــ ھر گاه بر خلاف شخصیکه بشتم دچار تجاوز گردیده است از سبب مادۀ که موضوع شتم است تعقیبات قانونیه اجرا شود ومستحق شود که متجاوز بیگناھی شخصی را که بروی تعرض واقع گردیده دانسته درصدد ثبوت اسنادات به اوست آنزمان شتم بافترا منقلب گردیده مطابق قاعدۀ که در بارۀ افتراست حکم داده میشود . ھر گاه شخصی که ارتکاب جرم شتم را نموده در بارۀ برائت ذمۀ خود اثبات صحت ویا شہرت فعلیکه بر متجاوز علیه اسناد نموده بخواھد این ادعایش قبول نمیشود .
( ٣٠ )
( ١٨٠ ) : ـ هر کسیکه بدون تعیین کدام مادۀ مخصوصه بیکصورت دیگر بر ناموس
و یا شهرت و یا حیثت یکشخص دیگر مرتکب فعل ( قدح ) گردد ( تعزیر )
جرم ( قدح ) نیز بیکی از صورتهای چهار گانه که در بارۀ شتم ذکر شد
لازم است که بموقع بیاید فاعل قدح هر گاه اثبات کردن چیزهای را که
اسناد کرده است ادعا نماید مسموع نمیشود .
( ١٨١ ) : ـ هر گاه در میان دزدان یکنفر و زیاده ازان مسلح بوده در اثنای شب
دیوار يك خانه و یا دکانیکه دران انسان اقامت میورزد شکافته و یا اینکه
قفل آنرا شکستانده و یا خود خویشتن را بـمانند مأمورین دولت
نشانداد و يا يك امر ساخته گی که از يك مأمور دولت گرفته باشد ابراز نموده
بدرون داخــل شده و انجا جبر و شدت نموده دزدی کنند اگر
بمطابق کتاب ( فتاوی امانيه ) حد لازم نشود ، بعد از تاوان
شرعی هر یکی از دزدان را ( تعزیر )
( ١٨٢ ) :ـ هر گاه دو کس ویا زیاده بران بيك خانه در آمده با اجرای معامله جبر
و شدت دزدی کنند اگر بمطابق ( فتاوی امانیه ) حد لازم نشود ،
هر يك از دزدان ( تعزیر )
اگر در اثنای معامله جبر وشدت يك آدم را مجروح سازند اگر مطابق
(فتاوی امانیه) حد و قصاص لازم نشود ، بعد از تاوان شرعی (تعزیر)
( ١٨٣ ) :ـ هرگاه دريك خانه که کس اقامت نداشته باشد بصورتیکه در دو قاعده
فوق بیان شد داخل گردیده دزدی کنند اگر مطابق ( فتاوی امانیه )
حد لازم نشود ، بعد از تاوان شرعی ( تعزیر ) .
( ٢٦ )
( ١٨٤ ) :ـ هرگاه هنگام شب یکچند نفر یکجا شده در راه عام دزدی نمایند اگر
مطابق ( فتاوی امانيه ) حد لازم نیاید علاوه بر تاوان مــال مسروق
[ تعزیر الى قتل ]
( ١٨٠ ) : کسانیکه بغیر از همین چند صورت هائیکه در قاعده های فوق بیان گردیده
بيك رقم دیگر دزدی کنند ، عموماً اگر بمطابق ( فتاوای امانیه حد
لازم نشود ، بعد از تاوان مال ( تعزیر ) .
( ١٨٦ ) : ــ هر گاه عراده چیها و کرایه کش ها اشیائی را که حمل ونقل مینمایند
خیانت کنند ، بعد از تاوان شرعی ( تعزیر ) .
( ١٨٧ ) : ــ هر کسیکه اسپ و سائر حیوانات سواری و باری و عراده و مـانند
نرگاو و ماده گاو و حیواناتی را بدزدد ، اگر بمطابق ( فتاوی امانیه )
حد لازم نشود ، بعد از تاوان شرعی ( تعزیر ) .
( ١٨٨ ) : ــ هرکس که آلات و ادوات زراعت و هیزمـيكـه برای فروش فراهم
و احضار گردیده باشد و چوب تعمیر و مرغهای خانگی و کشتکار
درویده و نادرویده را بدزد اگر بمطابق ( فتاوای امانیه ) حد لازم
نشود ، بعد از تاوان ( تعزیر ) .
( ١٨٩ ) : ــ هركسيكه يك كليد را تقلید کند و يا يك رقم آله که قفل را بکشاید
بسازد ( تعزیر ) .
( ١٩٠ ) : ــ دزد اینکه بخانه شخصی برای دزدی رفته به بردن مال موفق نشوند و
جرحی هم واقع نگردد اشخاص مسلح و غیر مسلح شان نسبتاً (تعزیر)
( ١٩١ ) : ــ اشخاصیکه بدزدی وداره و تاراج شهرت پیدا کرده باعث اخلال
امنیت و رفاه عامه شوند ، باید که اشخاص درست و روشناس آنجـا
در محکمه ابتدائیه محــلی رفته صورت واقعه را سجل شرعی نمایند حاکم
( ٣٧ )
محلی موصوف معلوماتیكه در بارۀ آنها داشته باشد نیز تحریر کرده در محكمة شرعية محلى بسپارد ، این معلومات بعد از علم قاضی در حقوق الله مدار حكم شرعی میگردد ، اگر شهرت دزدی و داره و تاراج متواتر یا غیر متواتر و یا محدود باشد نسبتا ( تعزیر ) .
(١٩٢) : كسانیكه بارتكاب دزدی وداره و غیره جرایم محكوم به نقل مكان بيك موضع معین گردیده خلاف حكم ازان محل بحكومتی منفی ویا دیگر حكومات و علاقه جات افغانستان بروند ( تعزیر ) .
اگر ثانیا در محل مذكور منشاء فساد وداره گردند ( تعزیر الى قتل )
(١٩٣) : شخصیكه در مقابر رفته كفن میت را بكشد ( تعزیر ) .
(١٩٤) : هر كسیكه جبرا از دست شخصى يك حجت نقدی وسند قرض را بگیرد بعد از گرفتن سند و حجت كه تحویل صاحبش نماید ( تعزیر ) .
و اگر دزد مال مسروقه را قبل از حكم قاضی بصاحب مال تسلیم نمود حد لازم نمیشود ( تعزیر ) .
مادة ( ٣١ ) نظامنامه هذا شامل این فصل است .
(١٩٥) : كسيكه اموال دولت را نقداً يا جنساً سرقت نمايد چون حد لازم نمیشود نسبتاً ( تعزير ) و مثل آن مال از سارق گرفته تحویل خزينة بيت المال شود ، اگر مأمور باشد ( طرداز مأموريت ) .
(١٩٦) : اگر مرتكبين جرمی كه در قاعدة ( ١٩٥ ) بیان گردیده ملازم دولت نباشند با وجود آنهم بموجب قاعدة مزبور مجرم شناخته ( تعزیر میشوند )
(١٩٧) : كسیكه يك كودك را بيك چیزی راضی و قانع گردانیده مجیله از دست وی سند دین یعنی حجت و یا كدام ورقة ابرا و تعهد را بگیرد هر گاه بكودك نقصان رسیده باشد ، تاوان آنرا میدهد و علاوه بران ( تعزیر )
( ٣٨ )
( ١٩٨ ) هرگاه کسی بريك كاغذ سفيد مهر دار و يا امضا دار كه باو امانت تسلیم گردیده باشد ، امانت داری خود را سوء استعمال نموده بنام صاحب مهر و امضا عبارا تيكه ، متضمن تعهد و یا ابرا بوده ، و یا خود بر آن يك سندی بنویسد که صاحب امضا را ذاتا و يامالا نقصان برساند بعد از تاوان شرعی ( تعزیر ) .
١٩٩ : ــ کسیکه بصورت امانت و وکالت سندات ، و او راق اموال ، اشيا و نقود سائره که باو تسلیم گردیده باشد بصاحبش اعاده ننموده پنهان و یا ضایع کند بعد از تاوان ( تعزیر ) .
٢٠٠ : ــ کسانیکه قمار میزنند هريك از قمار بازان ( تعزیر ) .
٢٠١ : ــ کسانیکه در خانه و دکانهای خود پنهانی قمار بازانرا آورده از آنها حق نعل میگیرند ( تعزیر ) .
٢٠٢ : ــ کسیكه حيوانات سواری و بارگير و اسپ عراده و سائر حيوانات دیگریرا قصدا اتلاف نمايد ، بعد از تاوان شرعی ( تعزیر )
٢٠٣ : ــ کسی که طرق عمومیه و یا چشمه ، و یا پل و یا آبرو های آب و یا ابنیه که ملك خود او نباشد بالاختيـار هدم و تخریب كنـد بعـد از تاوان شرعی ( تعزیر ) .
٢٠٤ : ــ كسيكه بدون يك دست آویز رسمی وحجت شرعی که حق او را اثبات نماید خود سـر خـلاف حكم شريعت اموال غير منقوله را كه داخل عهده تصرف شخصی دیگری باشد ضبط و مداخله نماید ، بعد از استرداد چیز ضبط گردیده گی ( تعزیر ) .
٢٠٥ : ــ کسیکه نهالستان باغ و یا نهالهای قیمتدار و میوه دار را قطع و تلف نماید و یا بمقصد تخريب در ان حيـوانـات را بگشاید علاوه بر تاوان
( ۳۹ )
شرعی ( تعزیر ) .
( ۲۰۶ ) : - طبیبان وجراحان وعطارا نیکه بنابر سوء قصد به بیمار دوای مهلک داده موجب وفات مریض گردند ( تعزیر )
۲۰۷ : - هرگاه اینچنین يك دوای مهلك بنابر سوء قصد داده شده باشد هرچند که موجب موت و هلاك مريض نگردیده باعث شدت بیماری و مرض شود طبیب و یا عطار و جراح برای اینکه آینده درهیچ جا اجرای صنعت نتوانند شهادتنامه شان ضبط گردیده ( تعزیر )
( ۲۰۸ ) : - طبیبان ویا جراحان و عطا رانیکه جاهل باشند ، سهوا بمريض دوای مهلك داده ، و يابهر حال در فريضة ماموریت خودها غفلت و اهمال نموده این سهو واهمال شان سبب موت مریض گردد برای اینکه آینده در هیچ جا اجرای صنعت نتوانند شهادتنامۀشان ضبط و ( تعزیر ) .
( ۲۰۹ ) : - اگر ازین اهمال مریض وفات نیافته بلکه موجب شدت بیماریش گردد ( تعزیر ) .
( ۲۱۰ ) : - داکترها واطبای یونانی که از مدیریت مستقله طبيه اجاز تنامه معالجه نداشته در شهر کابل بمداوای اهالی پردازند ، اگر از معالجه شان هیچ آسیبی هم به بیمار نرسد چون از اداره طبیه اعلان شده که هیچ طبیب بدون شهادتنامه مدیریت طبیه علاج نکنند بنابر همین مخالفت ( تعزیر )
( ۲۱۱ ) : - در صورت عدم حصول مصارف محکمه ، از صاحب سجل در مرکز ها به موجب تحقیقات کوتوالیها ، و در حکومتیها به موجب تحقیقات حکام محلی که لا جایدادی صاحب سجل را اثبات نماید از محکمه مجانا بلا بدل فیصله داده میشود .
( ۲۱۲ ) : - کسانیکه باتهام جرائم توقیف شوند و در محاکم عدلیه اصل فعل برای
( ٤٠ )
شان ثابت شود ایام مدۀ حبس شان از ابتدای توقیف محسوب است .
( ٢١٣ ) : – شخصیکه ایام حبس را تکمیل نماید ، ویا بواسطۀ اتهامی توقیف شده
باشد حین رهائی ضامن گرفته نمیشود .
( ٢١٤ ) : – کسانیکه عیال منکوحه کسی را که شوهرش مسافر باشد برای دیگری
بفریب عقد نکاح نماید ( تعزیر ) . و زن بشوهر اصلیش واپس
داده شود .
( ٢١٥ ) : – در کندن یا تراشیدن بقدر ربع و اضافه از آن موی سر و ریش
مرد را اجباراً ( تعزیر ) . واگر موی سر زن را بقدر ربع و اضافه
از ان جبراً کند ویا تراشید نسبتاً ( تعزیر ) . در کندن و تراشیدن
موی مرد وزن در صورت اجبار که مادون از ربع باشد نیز ( تعزیر )
( ٢١٦ ) : – شخصیکه پدر ویا مادرش از ایذاء ویا اطوار نا پسنداو به محاکم شاکی
شود ( تعزیر ) .
( ٢١٧ ) : – زنیکه بدون عذر شرعی و بلا اذن شوهرش در خانۀ مردمان اجانب
برود ( تعزیر ) .
( ٢١٨ ) : – برای شخصیکه باستثنای قتل که بعد العفو در نظامنامۀ جزای عمومی
حكم تعزیر شده مرتکب يك جرمی گردد اگر از طرف
مدعی عفو صادر شود ، و آن جرم با قرار خود مجرم ثابت باشد
تعزیر ساقط نمیگردد بهر حال تعزیریکه به تخصیص همان جرم
در نظامنامۀ جزای عمومی ذکر شده در بارۀ او اجرا میشود .
( ٢١٩ ) : – آکل الربایعنی سود خورنده را ( تعزیر . ) وسود دهنده
اگر مجبور نباشد نیز ( تعزیر )
( ٤١ )
( ٢٢٠ ) : - اگر يك شخص مكلف عاقل بالغ را در يك جرم نامشروع مباشر
ببیند فاعل آن فعل را به نصایح مفیده منع كنند و اگر منع نشود
بقاضی وحاکم محلی اخبار كنند .
( ٢٢١ ) : - اشخاصیكه خود را به مردم به صفت مخبر دولت معرفی میكنند
ویا باین صفت خود را شهرت میدهند و باین وسیله باعث تخویف اهالی
میشوند ( تعزیر ) .
( ٢٢٢ ) : - كسانيكه برای ساختن زیورات مسكوكَات دولت را آب می نمایند
( تعزير )
( ٤٢ )
فصل دوم
( ٢٢٣ ) : ـ یک سری از اسرار سیاسی و عسکری دولت بحسب ماموریت خود واقف گردیده در حال عدم ماذونیت آنرا به دشمن افشا نمودن ( تعزیر )
( ٢٢٤ ) : ـ قاضی ها وجمله مامورینیکه وظایف وخدمات رسمیه را در عهده گرفته اند واعضای منتخبه منصوبه وجميع مجالس رسمیه وکسانیکه از احاد ناس مانند حكم واهل خبره بوده با یک وظیفه رسمیه مکلف هستند ووکیل های دعوی برای نکردن چیزیکه شرعاً بکردن آن مجبورند ، ویابرای کردن چیزیکه شرعاً به آن مجبور نیستند پول و یا اشيائيكه بنام هدیه بگیرند و یا سائر منافعیکه باید صورت برای خود تامین مینمایند وفرق فاحش که در بین قیمت حقیقیه و ثمن مسمای اموال واملاکیکه برای همین مقصد خراه کم و یا زیاده بیع وشرا شوند گرفته میشود رشوت است .
( ٢٢٥ ) : ـ يك ماموريكه بغرض باطل گردانیدن يك حق رشوت بگیرد رشوتیکه گرفته است از نزدش به راشی استرداد میگردد در صورت عدم حضور راشی بخزانه دولت تادیه میشود و مرتشى ( تعزیر ) .
( ٢٢٦ ) : ـ هر گاه رشوت تنها برای وعده کردن و یا نکردن کدام کاری گرفته شده بطلان حق بعمل نیامده باشد ، رشوت از نزدش استرداد گردیده علاوتاً ( تعزیر ) .
( ٢٢٧ ) : ـ راشى يعنی رشوت دهنده بهر دوصورت نسبتاً ( تعزیر ) .
( ٤٣ )
(۲۲۸) :- هرگاه يك آدم برای محافظه جان و مال و عرض خود و الحاصل برای حفظ يك منفعت مشروعه خود برشوت دادن مجبور گردد رشوئيكه داده است واپس بخودش داده میشود و تنها مرتشى جزا می بیند .
(۲۲۹) :- ماموریكه اموال دولت را نقداً ویا جنساً به جعل کاری خیانت کند شخص مذکور را ( تعزیر داده شود و مال خیانت کرده کی از نزدش استرداد گردیده طرد از ماموریت ) .
(۲۳۰) :- مامورینکه در وقت بیع وشراء اشیاء بحساب دولت در معاملات خرید و فروش آن دست بازی نموده خود ازان مستفید گردد ( تعزیر )
(۲۳۱) :- هرگاه یکی از مامورین دولت حق يك آدم را که از دولت میگیرد تماماً نداده يك قسم آنرا خودش بگیرد ( مثل پیسه گرفته از وی استرداد گردیده به ذیحق تسلیم شود علاوتاً تعزیر ) . هرگاه بواسطة شخص دیگر مرتکب این جرم گردد ( خود مامور با مرتکب جرم تعزیر )
(۲۳۲) :- هرگاه یکی از مامورین دولت اجرت عمله را که برای کار دولت استخدام نموده است کم بدهد و یا هیچ نداده خودش بگیرد پیسه که گرفته است از خودش گرفته عوض اجوره عمله بآنها داده میشود علاوتاً ( تعزیر ) .
(۲۳۳) :- هرگاه یکی از مامورین دولت در من الواردات بيت المال نقصان برساند اگر خودش بکیسه خود بریزد از خویش استرداد میگردد و لا بدیگری گذاشته باشد از آن شخص محصل و تحویل خزانۀ بیت المال گردیده بهمه حال مامور مذکور ( تعزیر ) گردیده از ماموریت طرد میشود ) .
(٢٣٤) :- هرگاه یکی از مامورین دولت برای تمتع و استفاده خود سراً ویا علناً بالذات ويا على طريق المشارکه در خريداري بعضي اسبابهایکه بوزارت
( ٤٤ )
و یا اداره او لازم بوده از طرف دولت در آن خصوص امر داده شده باشد
و یا در خرید بعضی اشیائیکه بحساب دولت خریده میشوند ، و یا در فروش
چیزهائیکه از طرف دولت برای او سپرده میشود مشارکت ورزیده بود
( از ماموریت طرد وتعزير )
( ٢٣٥ ) :— اگر در خرید و فروخت این اموال اجرت و سلطت بگیرد ( از
ماموریت طرد )
( ٢٣٦ ) :— مامورینی که برای خود ویا برای دیگران بیسۀ سر کاری را برداشت
می نمایند ( از ماموریت طرد وتعزير )
( ٢٣٧ ) :— مداخله کردن مامور بصورت جبر ومحکم در حق مدعی یا مدعی علیه
بنابر يك غرض وحمایه در حضور محاكم شرعیه عدلیه و اداره طرد )
( ٢٣٨ ) :— اگر در نتیجه جبر وتحكم از محکمه بناحق يك حكم صادر گردد
( مامور مداخله کننده وحکم کننده تعزیر )
( ٢٣٩ ) :— قاضی های محکمه ها و اعضای مجلس های مشوره علاوه بر امضا
نکردن بر مداخله که جبراً بوقوع آمده است ، میباید که احوال آن را
نیز بدولت اطلاع واخبار نمایند والا اگر در یکی ازین دوامرة وگذاشت
نموده بودند ( عزل از ماموریت )
( ٢٤٠ ) :— رئیس های مجلس ویا قاضی های محکمه هائیکه معامله را از روی جبر
والتماس مخالف شرع اجرا کرده باشند ، رؤ ا و اعضای آن نسبتاً
( تعزير وطرد از ماموریت )
( ٢٤١ ) :— اگر يك مامور برای اجرا نگردیدن یکی از اوامر نظامات دولت ویا
برای تحصیل نشدن اموال دولت صرف نفوذ نماید ( تعزیر )
(٤٠)
(٢٤٢) :- هرگاه کدام وزیر و یا نائب الحکومه و یا حاکم اعلی یا حاکم و علاقه دار و مستوفی و سررشته دار و قاضی و مامور مالیه و مدیران تجارت و زراعت وكمرك در داخل منطقه ماموریت خود تجارت خرید و فروخت ارزاق را در دست خود گرفته بالذات اجرا نماید چنین اشخاص را تجارت خواه عانی باشد یاسری ( از ماموریت طرد میشود و فقط در جائیکه هست اگر از خود املاك واراضی داشته باشد تجارت محصلات زمین های خودش ازین قاعده مستثنی است )
(٢٤٣) :- هرگاه ماموریکه بلا عذر معقول فرمانها و امر نامه هائیکه دولت نشر نموده باشد نشر نماید ( طرد از ماموریت )
(٢٤٤) :- هرگاه يك مامور بلا سبب مقبول در ایفای وظیفه خود غفلت و اهمال ورزد و یا امری را که از طرف امرش موفق به حکام شرعیه و سیاسیه داده شده باشد اجرا نماید اگر ازین عدم اجرا برای دولت يك ضرر برسد نظر بدرجة ضرر بعد از استرداد تاوان شرعی ( تعزیر ) . و هرگاه ازان بسیاست دولت يك ضرر برسد نیز ( تعزیر ) . واگر ازان برای یکی از رعايا يك ضرر مالی رسيد علاوه بر ( تعزیر ) تاوان همان ضرر از وی نیز گرفته می شود .
(٤٠٠) :- مامورين ماتحت هرگاه علاوه بر امانات خود بوظائف آمران شان جرأت ورزند و ازین خلاف ورزی آنها چیزی ضرر نرسد تعزیر واگر برای دولت يك ضرری برسد نظر بدرجه ضرر بعد از تاوان ( تعزیر ) . واگر بسیاست دولت ضرر برسد نظر بمراتب ضرر نسبتا ( تعزیر ) . واگر ازان برای یکی از رعایا ضرر برسد علاوه بر تاوان مال نظر بمراتب
(٤١)
جرم نسبتاً ( تعزیر ) .
(٢٤٦) : ـ هر گاه یکی از مامورین برای اعتراف کشانیدن جرم بر یکشخص مظنون
و یا متهم باذیت و اشکنجه او امر نماید و یا خود بالذات اجرا نماید ( از
ماموریت برای همیشه طرد و استرداد رتبه و نشان و تعزیر ) .
اگر آدم اشکنجه شده از صدمه اشکنجه وفات یابد کسی که اشکنجه او را
امر داده است جزای قاتل را که دیت بر عاقله اوست می بیند بشرطیکه
مامور مجبور ثابت شود و اگر مجبور نباشد (دیت بعاقله شکنجه کننده
که مامور است میشود ) .
(٢٤٧) : ـ هر گاه یکی از مامورین در حق يك محبوس از طرز مجازاتیکه شرعی و
سیاسی تعیین نموده است بالاتر وسنگین تر آنرا اجرا نماید و یا اجرای آنرا
بدیگری بفرماید ( تعزیر ) :
(٢٤٨) : ـ هرگاه يك مامور مخالف طرزیکه آنرا شریعت نشان داده است بخانه
یکی از رعایا بدون اذن صاحب خانه داخل شود ( تعزیر ) . اگر هم
در خانه داخل شود وهم بخواهش خود به اجرای جستجو و تفتیش
قیام و اقدام نماید نسبتاً ( تعزیر . )
(٢٤٩) : ـ هرگاه یکی از مامورین مال وملك یکی از رعایا را جبراً اشترا و یابه ادعای
بیعنی ضبط کند و یا بمرو شد ، مار و ملکیکه گرفته شده دو باره
بصاحبش عیناً در صورت وجود مال و یا بدلاً در صورت اتلاف اعاده
میشود ، خود مامور (طرد و تعزیر ) .
(٢٥٠) : ـ اگر یکی از مامورین دولت از رعایا زیاده از محاصل دولت يك چیزی
اضافه ستانی نموده آنرا در کیسه خود بریزد ( علاوه بر استرداد مقداریکه
گرفته است تعزیر ) .
( ٤٧ )
( ٢٥١ ) :— امواليكه در يكي از كمركها محصول شده و از آنجا بجای ديگر نقل شود و مدير كمرك ديگر جای دوباره محصول بگيرد همان مدير كمرك ( تعزير ) .
( ٢٥٢ ) :— هرگاه مامورين كمرك مال تجارتي را ملاحظه و محصول نكرده سند داده بود و ثابت گرديد همان مأمور كمرك و تاجر [ تعزير ] .
( ٢٥٣ ) :— هرگاه يك مامور و يا يك رئيس و سركردة اهالی غير از خدمتهائيكه بموجب كدام نظامنامه ويا فرمان پادشاهی شرعاً امر شده باشد رعايا را بيگار گرفته از آنها کار بگیرد حق اجرت عملۀ بيگار ازوی گرفته بعملۀ داده میشود و [ تعزير ] .
( ٢٥٤ ) :— هرگاه ازمامورين دولت و يا آدمهای شان و يا منصبداران و سپاهيان نظامی و كوتوالی در خانۀ رعايا واهالی فروکش گردیده بی رضا و جبراً طعام بخورند و يا برای اسب ها جو و كاه و غيره بگيرند [ قيمت اشيائيكه گرفته و خورده اند استرداد گرديده بصاحبانش داده میشود علاوتا تعزير ] .
اگر اردوی نظامی در اثنای كوچ از يكجا بديگر جاحرتکب اينچنين حركت گردد . قيمت چیز هائيكه گرفته شده باشد بقسم تاوان از منصبدار فوج كه با ايشان درين جرم شريك بوده گرفته میشود و خود منصبدار در ديوان حرب در تحت محاكمه می آيد و سپاهيان نيز اگر بی اجازه منصبدار مرتكب گرديده باشند قرار فوق محکوم به [ تعزیر ] میشوند .
( ٢٥٥ ) :— كسانيكه يكي از مامورين و يا از سپاهيان و منصبداران نظامی وكوتوالی وپليس را در اثنای ايفای وظيفه و يا بخاطر وظیفۀ شان كه ايفای مینمايند ضرب و جرح و يا اينكه جبر و تشدد نمايند و يا سلاح بكشند علاوه بر جزای مستلزم ضرب و جرح [ تعزير ] .
( ٤٨ )
( ٢٥٦ ) :— هر گاه از پیش سپاهی یا منصبدار نظامی و پولیس که بر محافظهٔ
يك محبوس مامور باشند بسبب غفلت و بی پروائی محبوس بگریزد نظر
بدرجات اهمال وغفلت شان نسبتاً ( تعزير ) .
و اگر محبوس مذکور را قصداً بگریزانند ، هرگاه محبوس بقتل محكوم
شده باشد ( تعزير ) .
وهر گاه محبوس هنوز محکوم علیه نگردیده باشد ودر باره اوحکم محکمه
صادر نشده باشد و قصداً او را بگریزانند نسبتاً ( تعزير ) .
( ٢٥٧ ) : — از طرف مامورین دولت مهریکه برای حفظ بعضی اشیاء و یا اوراق
و یاکدام محل وضع شده باشد هر گاه آن مهر از سبب غفلت وسهل
انگاری کسی که بمحافظه آن مامور است شکسته شود ماموریکه غفلت
نموده است ( تعزیر ) .
اگر مهر را خود همان ماموریکه بمحافظه آن کماشته شده باشد بدون
ماذونیت بشکند ( تعزیر ) .
علاوه بر شکسته شدن مهر هر گاه بعضی اشیا واوراق هم دزدی شده
باشد اکر مطابق ( فتاوی امانيه ) بالای سارق حد لازم نشود
( تعزير )
( ٢٥٨ ) :— مامورينيكه اوراق رسميه دولت را سرقت يامحو واتلاف نمايد ( تعزير )
( ٢٠٩ ) :— هر گاه مامور پوسته خطوط رسمی و خصوصی که به پوسته خانه او
سپرده میشوند آنرا بکشاید و یا در کشادن آن مساعده نماید ( تعزیر )
( ٢٦٠ ) :— هرگاه یکی از مامورین خواه در میان سطر های اعلام و فیصله آرا
وسندات وسائر سجلات دفاتر که در اثنای ایفای وظیفه خود بنویسند
یا بتغير خط وختم وامضا ويا در صورت نوشتن اسم يك شخص بعوض
( ٤٩ )
شخص دیگر تحریفات نموده اینگونه ساخته کاری نماید ( تعزیر ) .
( ٢٦١ ) :- هر گاه يك مامور در اثنای ایفای وظیفه خود در وقت نوشتن اوراق
رسمیه که تنظیم میکند يك چيز يرا كه يك آدم نگفته است بقسم گفته کی
او و چیز یرا که گفته باشد بر عکس آن نوشته بدینصورت ساخته کاری
نماید ( تعزیر )
( ٢٦٢ ) :- رئیس های مجلس و قاضی های محکمه که اوراق ساخته گی و قاعده
های فوق الذکر را دانسته در موقع اجرا بگذارند ( تعزیر )
( ٢٦٣ ) :- اگر يك مامور مرتکب جرمهائیکه در فصل اول باب اول تصریح شده
كردد و راجع بماموريت او ملاحظه شود اكر چه داخل
فصل دوم باب اول نیامده باشد محاکم شورای دولت و مجالس مشوره
مجرم را عیناً بر طبق معاملاتی که داخل فصل اول باب اول ذکر شده
محکوم به ( تعزیر ) کرده میتوانند .
( ٥٠ )
باب دوم
فصل اول
الف
( ٢٦٤ ) :— كسیكه نشانی را كه از طرف حكومت برای او داده نشده باشد بیاویزد یا البسهٔ رسمیهٔ بالاتر از رتبهٔ خود را بپوشد یا در حالیكه هیچ رتبهٔ نداشته باشد لباس رسمی در بر كند چونیكه استعمال آن بدون اشخاص مجاز شده كی برای دیگری اجازه نیست ( تعزیر )
( ٢٦٥ ) :— كسانيكه باداره های گمرك بیان نامه ها و بیجكهای ساخته كی ومحرف وخلاف حقیقت را ابراز نمایند ( تعزیر )
( ٢٦٦ ) :— اگر شخصی شخصی را ضرب وجرح نماید وجرح وضرب مذكور سبب از كار بس ماندن او نگردد به مطابق احکام ( فتاوی امانیه ) دیت و یا قصاص لازم نشود ، بعد از ارش و تاوان جرح ( تعزیر )
( ٢٦٧ ) :— کسیكه محض بغرض تهدید وتخویف سلاح بكشد ( تعزیر )
( ٢٦٨ ) :— كسیكه متهم بفجور باشد اگر یك امردرا به اكراه بگریزاند ویا بخدعه وفریب ببرد ( تعزیر )
اگر یك شخص مستور الحال باكراه ویا بصورت خدعه بگریزاند بهمه حل نسبتاً ( تعزیر )
امرد در صورت رضا به مجازاتی که گریزاننده محکوم شده محکوم میشود ؛ و اگر یك طفل را بگریزاند که مظنهٔ بد فعلی نباشد خاص گریزاننده ( تعزیر )
( ۵١ )
( ۲۶۹ ) :— هر گاه بدون ذم و قدح يكى بر خلاف ديگرى بيك اشارۀ مخصوصه
اجراى حقارت نمايد . حقارت كننده ( تعزير )
( ٢٧٠ ) :— كسيكه آلات وادوات زراعت وصناعت مشروعۀ ديگرى را بشكند ويا
خراب بكند بعد از تاوان شرعى ( تعزير )
( ۲۷۱ ) :— كسيكه نهالستانها وكشت زارهائى را كه هنوز به كمال نرسيده باشد
قطع و تلف نمايد ويا به مقصد تخريب در آن حيوانات را بكشايد
بعد از تاوان شرعى ( تعزير )
( ٥٢ )
فصل اول
( ب )
( ٢٧٢ ) :— کسانیکه مبدء اشاعه ونشر خبر های خلاف واقع متعلق سیاست داخلی مملکت شوند ( تعزیر )
( ٢٧٣ ) :— اشخاصیكه چیزی را حکومت اعلان نکرده باشد بحکومت نسبت داده در بین اهالی نشر وشایع کنند ( تعزیر )
( ٢٧٤ ) :— کسانيكه عند اللزوم بوزارت ها ودوائر دولت جلب میشوند ، اگر قریه دار ویا رئيس محلی ودیگر مامور تصدیق حاضر نبودن وبیماری شخص جلب شده را مینمایند وكذب ظاهر شود مصدق كاذب ( تعزیر )
( ٢٧٥ ) :— اطبا وجراحان وعطاران وقابله ها اگر اسرار شخصیه را که به اقتضای صنعت شان بآنها سپرده میشوند، در غیر احوالیکه قانوناً به اخبار آن مجبور اند افشا نمایند ( تعزیر )
( ٢٧٦ ) :— اشخاص متخاصمین که به محاکم عدلیه یا اداره های دولت در اثنای محاکمه و تحقیقات باهم مشاتمه کنند از محاکم عدلیه بموجب امر قضاة در کوتوالی محلی و دیگر دوائر دولت از طرف آمر همان اداره که اختیار اجرای تعزیر را داشته باشد دربارۀ اشخاص شاتمین ( تعزیر ) اجرا میشود
( ٢٧٧ ) :— سرقت اموالیکه نصاب شرعی را که مراد از هفت قران است پوره نکند ( تعزیر ) .
( ٢٧٨ ) :— کرایه کش ها و کسانیکه بخدیعت اخذ بیعانه میکنند و از عهدۀ انجام عمل برآمده نمیتوانند بعد از استرداد وجه بيعانه ( تعزير ) .
( ٥٣ )
( ۲۷۹ ) :ـ كسیكه خندق و جرهائیكه بردو را دور اراضی يك شخص دیگر كنده
شده باشد پر و خاكریز نماید و یا احاطه هائیكه از تپه ها و خار و خس
بر اطراف كشتزار كشیده شده ویران كند بعد از تاوان ( تعزیر )
( ۲۸۰ ) :ـ در راهها و سركها خاكروبه ها و گندگیها و سائر چیز هائیكه موجب
بدبوئی و تعفن باشند انداختن و به بی پروائی بالای كسی خاك جاروب
و چركاب ریختن و در سركها حسب اللزوم بعضی چوقوریها كنده
شبانه بر بالای آن فانوس نگذاشتن ( تعزیر ) .
( ۲۸۱ ) :ـ در داخل شهر ودهات در جائيكه احتمال ضرر باشد پطاقی انداختن
ممنوع است فاعل آن ( تعزیر ) .
( ۲۸۲ ) :ـ در داخل شهرها بلا لزوم تفنگ زدن ممنوع است فاعل آن ( تعزیر )
مراد از تفنگ زدن در شهر فقط همان مناطق شهر ازان مطلوب است
كه از طرف قوماندانهای كوتوالی محلی محدود كرده میشود .
( ۲۸۳ ) :ـ در جائیكه مردمان جمع باشند بسببكه تو هم ضرر باهالی دارد اسپ
دوانیدن ممنوع است فاعل آن ( تعزیر )
( ٢٨٤ ) :ـ كسیكه از گرفتن سكه دولت بقیمت معینش انكار و استنكاف ورزد( تعزیر )
( ٢٨٥ ) :ـ قصداً بخانه ویا حویلی يك شخص دیگر خاك و سنگ و ناپاكی انداختن
ویا بجائیكه داخل شدن در آن ممنوع است در آمدن و از جائیكه گذشتن
ازان ممنوع است گذشتن ( تعزیر )
( ٢٨٦ ) :ـ بدرجه كه باعث برهم زدن راحت اهالی گردد بلا موجب غال مغال و
شماته كردن ( تعزیر )
( ۲۸۷ ) : ـ اعلانا تیكه بامر حكومت چسپانیده و آویخته شده باشند كندن
و پاره كردن ( تعزیر )
( ٥٤ )
( ٢٨٨ ) :— کسانیکه کمتر از نرخ معین مروج اشیا خورا که و غیره را بفروشند
( تعزیر ) .
( ٢٨٩ ) :— کسی که جاهائی را برای منافع عمومیه از قسم طرق عامه و میدانها
ترك و تخصیص شده باشند خراب وویران سازد ویا از طول وعرض
آن مقداری برای خود بدزدد جائی را که خراب کرده است بخودش تعمیر میشود
و جائی را که دزدیده است از وی اخذ و استرداد گردیده بعد
( تعزیر ) .
( ٢٩٠ ) :— کسانیکه دیوارهای مساجد وجوامع ومقبره ها و سرکها و دیوارهای
عمارت های سرکاری وابنیۀ خصوصی را به ذغال و سیاهی وغیره چرك
وخط میکنند ویادرخت هائی را که ازطرف حکومت در سرکها نشانده
شده ویا گلزار هائی را که بر اطراف سرکها طرح شده اند خراب
کنند و گلهای آنرا جدا سازند ( تعزیر ) .
( ٢٩١ ) :— کسانیکه هنگام شب چراغهای موترهای وکادی و بایسکل را خاموش
گذاشته باشند ( تعزیر ) .
( ٢٩٢ ) :— در اثنای مرور و عبور غیر پیاده بر سرکها بدست چپ خود نرفته
بدست راست بروند ( تعزیر ) .
( ٢٩٣ ) :— گفتن الفاظ ركيك و لغو و طعن و استهزاء غير قذف ( تعزیر ) .
( ٢٩٤ ) :— جنك دادن طیور و حیوانات ( تعزیر ) .
( ٢٩٥ ) :— در داخل شهر کبوتر پرانی و کاغذ پرانی و بدون عذر بالای بام
برآمدن که ازان همسایه متضرر شود ( تعزیر ) .
( ٢٩٦ ) :— جنگهای خفیف و گفتگو های بازاری که روز مره واقع میشود در
صورتيكه يکی از جانبین بدائرۀ پولیس عرض کند ( تعزیر ) .
( ۰۰ )
(۲۹۷) :ـ آویختن مرغ زنده از پا برای فروختن در بازار ( تعزیر ) .
(۲۹۸) :ـ اسپ را در بازار ایستاده کرده ، وخود جلو آنرا گرفته بردکانی نشستن
چون توهم ضرر غیر دارد ممنوع است ، بنا بران فاعل آن ( تعزیر )
(۲۹۹) :ـ بر حیوان یا بريك عراده از مقدار اضافه از طاقتش بار کردن ممنوع
است ( تعزیر ) .
(۳۰۰) :ـ استنجا بدست بر سرکها لاابالیانه گشتن ( تعزیر ) .
(۳۰۱) :ـ كسانيكه مانند مساجد و تربت و مانند آثار شریفه یا ابنیه وعماراتی
را که از تزئینات بلدیه میباشند خراب ورخته دار نمایند ؛ ویادرختها ونهال
هائیکه در راه ها وسركها وكوچه ها ویا صحن های مساجد باشند ببرند ،
بعد از ادای تاوان شرعی مقدار ضرر ( تعزیر ) .
(۳۰۲) :ـ چلم بردار بازار و قصه خوان واسپندی ورمال وفالبين مسلمان واهل
هنود و سادو هائیکه بدر وازه های اهالی میگردند موقوف اند اگر
بعد ازین کسی مرتکب این فعل فوق گردید ( تعزیر ) .
( ٥٦ )
فصل دوم
(٣٠٣ ) : - اگر هنوز رشوت داده و گرفته نشده باشد و تنها در باره اخذ و اعطای آن يك گفتگو ویا مقاوله تحریری بعمل آمده وثابت شود ، را شی و مر تشی ( تعزیر ) .
( ٣٠٤ ) : - هر گاه يك مامور در صورتیکه برایش رشوت تکلیف شود و او آنرا قبول نماید ومتعاقباً بدولت خبر بدهد ، خودش علناً از طرف اشرف پادشاهی بايك تحسين نامه تلطيف گردیده ورا شی (تعزیر ) میشود .
( ٣٠٠ ) : - کسیکه برشوت دادن مجبور شود ، و رشوت را بمرتشی داده باید در ظرف یکهفته بدولت خبر بدهد ، هر گاه بدلا ئل مقنعه رشوت را اثبات نمود شخص مذکور از جزا معاف میشود .
( ٣٠٦ ) کسیکه مامورین دولت را در اثنای ایفای وظیفه شان ویا در يك امریکه متعلق خدمت شان باشد ، از کدام سببی برای شکستاندن قدر و ناموس شان تحقیر کند ویا در حق شان حدت لسان بطريق فحش نماید و یا خود تخویف نماید ( تعزیر ) .
اگر این معامله در اثنائيكه يك محكمه ويايك مجلس مشوره بكار مشغول باشد واقع گردد نسبتاً ( تعزیر )
( ٣٠٧ ) : - کسانیکه سپاهیان ومنصبداران نظامی وکوتوالی و پولیس را در اثنای وظیفه شان حقارت کنند ( تعزیر ) .
( ٣٠٨ ) : - سندات و اوراق رسمیه اگر از غفلت و سهل انگاری مأمورینیکه بمحافظه آن مکلف اند محو واتلاف گردد غفلت کننده ( تعزیر ) .
( ۵۷ )
( ۳۰۹ ) : - مامورینیکه در مقابل آمرهای خود بی حرمتی وسرکشی نمایند ( تعزیر )
اگر سرکشی در مقابل يك تنبیهی که متعلق به ایفای وظیفه او بوده
بعمل آید علاوتاً ( از ماموریت عزل ) .
( ۳۱۰ ) : - مامورینیکه در حین ایفای امریکه آمر های شان داده باشد سستی
وسهل انگاری نشان بدهند الی سه مرتبه ( تعزیر ) .
وبه نوبت چهارم علاوه بران ( عزل ) .
( ۳۱۱ ) : - آمران مافوق هرگاه بوظیفه مامورین ماتحت خود در چنان مسایلیکه
قانوناً در داخل دائره صلاحیت مامورین ماتحت تعین گردیده باشد
بصورت سلب اعتبارات مامورین مذکور مداخله نمایند ( تعزیر )
( ۳۱۲ ) : - مامورینیکه در خارج وظیفه از روی حیثیت ماموریت خود حرکتهای
نامناسب نمایند ، در نوبت اول ودوم وسوم ( تعزیر ) .
در مرتبه چهارم ( عزل از ماموریت ) .
( ۳۱۳ ) : - نایب الحکومه الی علاقه دار ومستوفی تا مامورین مالیه و قوماندان های
عسکری در منطقه ماموریت خود ها تازمانی که باین حیثیات در مقامات
ماموره موظف اند از اراضی واموال واشیای سرکاری اگر بنام خود
ویا اشخاصی که طبعاً در مایملك بدو اشتراك دارند خریداری نمایند
از ملازمت طرد واشیای مبایعه استرداد وقیمت آن رد میشود .
( ۳۱٤ ) : - مامورینیکه بترتیب اوراق سوانح عمر خود مکلفیت دارند به ادخال پسران
قابل التعلیم خود شان که سنین آنها از هشت سال کم و از دوازده سال
اضافه نباشد در مکاتب محلی مکلف اند .
در صورتیکه نسبت به تعمیل قاعده هذا مساهلت وتکاسل ورزند ، در
( ٥٨ )
مرتبة اولی و دوم ( تعزیر ) .
و در دفعۀ سوم از ماموریت ( طرد ) کرده میشود .
خاتمه
( ٣١٥ ) بـ اگر کدام واقعه در دوائر حکومت وارد گردیده که حکم آن در نظامنامۀ هذا نبود از روی کتب فقه شریف مطابق مذهب حنفی رح فیصله کرده صورت آن بشورای دولت ارسال شود : که تا بعد از تصویب و منظوری حضور شاهانه داخل نظامنامۀ هذا گردد .
( ٣١٦ ) ـ در اجرا و تطبیق مواد این نظامنامه وزارت داخلیه و وزارت عدلیه و شورای دولت مامور و مکلف اند .
( ٣١٧ ) ـ همچنین در اجرای موادیکه مجزای اداری تعلق دارد مامورینیکه بنظامنامۀ تشکیلات اساسیه در حل و فصل آن موظف اند نیز مکلف میباشند .
امضای علمای منتخبه مجلس لویه جرگه
مواد نظامنامۀ هذا موافق احکام شرع شریف و مطابق مذهب مهذب حنفی رح و
مبنی بروایات قویۀ مفتی بها است . المصحح مولوی محمدابراهیم
مولوی عبد الحی پنجشیری رئیس تمیز کاموی مشرقی
بندالله ابوالفتح فضل ربی بکهاوی
افقر عبد الخالق الصدیقی مولوی گل دست عفی عنه
ادخال و اجرای این نظامنامه را در نظامات دولت امر و اراده فرمودیم و نظامنامۀ مطبوعۀ طبع سنه ١٣٠٠ جزای عمومی متروك و منسوخ است .
( ٥٩ )
ضمیمه نظامنامه جزای عمومی
( ماده اول ) تبدیل ماده ( ۱۷۳ ) :
اشخاصیکه بدزدی و داره و تاراج شهرت پیدا کرده باعث اخلال
امنیت و رفاه عامه شوند باید که اشخاص درست و رو شناس آنجا در
محكمه ابتدائیه محلی رفته صورت واقعه را سجل شرعی نمایند حاکم
محلی موصوف معلوماتیكه در باره آنها داشته باشد نیز تحریر کرده در
محكمه شرعیه محلی بسپارد واین معلومات بعد از علم قاضی در تعزیرات
حقوق الله مدارحكم شرعی میگردد علاوه بران نایب الحكومه ها وحکام اعلی
وكلان وقتاً فوقتاً عنداللزوم در منطقه های حکومت متعلقه خود یکنفر مامور
رسمی را که اهل باشد بصفت قضاء منفرداً و یا دو نفر دیگر را بحیثیت اعضا
با این یكنفر موقتاً مقرر کرده میتوانند که در آن منطقه رفته نفری مفسدین
مذکور را سجل نموده در صورت اول از طرف قاضی محلی و در
صورت دوم از طرف قاضی موقتی در مجلس تعیین جزای محلی سپرده
میشود تا حسب مراتب ذیل تعیین جزا کنند : -
الف : اگر شهرت دزدی و داره و تاراج متواتر باشد .
ب : اگر غیر متواتر باشد .
ج : اگر محدود باشد .
در هر سه صورت فوق بتناسب درجات تعیین جزا می کنند .
( ٢ ) هرگاه در محیط يك علاقه داری یا حكومتي يك شخص یا اشخاص به
تكرار مرتکب دزدی یا داره بازی یا قطاع الطریقی شده بودند و یا مفسد
و مشهور بالفساد موجود بوده علاقه داران یا حكام محلی در بدست
( ٦٠ )
آوردن ودستگیر نمودن این چنین اشخاص تشبثات لازمه قانونی را بعمل
نیاورده بودند وحکام مافوق یا حکام اعلی ونایب الحکومه های مربوطه
شان آن اشخاص را دستگیر نمایند ویا حکام وحاکم اعلی ونایب الحکومه
های دیگر ولایات واقف شده معرفی شان را بکنند و یا همچنان بذرایع
دیگر بحکومت مرکزی معلوم شوند چون علاقه داران و حکام محلی
بمراقبت این مسئله درحل وظیفه خود غفلت ویا چشم پوشی نموده اند
بناء علیه بواسطه غفلت شان از ماموریت طرد می شوند .
( ۳ ) مامورینیکه بجزای حبس تعزیری حقوق الله محکوم میشوند هر گاه مطابق
ماده ( ٧ ) نظام نامه اساسی از جزا معاف شوند عزل آنها نیز تابع
بعفو جزا بوده بماموریت حکومت قبول شده می توانند هر گاه در احکام
تنها عفو حبس تخصیص شده باشد ازین قاعده مستثنی است .
مورخه اول جوزا ١٣٠٦
از روی این ( غلطنامه ) آن اغلاطیکه درین نظامنامه جزای عمومی در مطبعه
واقع شده تصحیح کرده شود
صفحه | سطر | چنین طبع شده | چنین خوانده شود | صفحه | سطر | چنین طبع شده | چنین خوانده شود
۱۷ | ٤ | مجالس مشاوره | انجمن های انتخاب مامورین | ۱۱ | ۲۲ | بجزای فعل خود ها | به جزای فعل خودها
۱ | » | یکمل | يك سال | ۱۲ | ١٤ | نمی توانند | نمی تواند
» | » | مجلس مشوره | انجمن انتخاب | ۱۳ | ٥ | و بحکم قاضی | بحکم قاضی
۱۲ | » | وزاره عدلیه معاش شان | مامورین وزارت عدلیه خورا که شان | ١٤ | ۱۲ | تحریری یا شفاهی | تحریری باشد یا شفاهی
۱۷ | ٦ | جز بصورت ساتراته | جزاء بصورت ساتراته | » | ١٤ | شده محضور قاضی | شده ، گرفته بحضور قاضی
» | ۷ | باقی مامدة | باقی مانده | » | ۱۷ | نشکند | نشکناند
۱۳ | ۹ | کرد | کردند | ۱۰ | ٤ | اما تعزیراتی | اما در تعزیراتی
١٤ | » | ماخوذه ست | ماخوذند | » | ۹ | حصه ورثه | حصه باقی ورثه
۱۰ | » | اگر مجرمه زن بود | اگر جرم کننده زن باشد | » | » | بدل میگردد | بدل می گردد
» | » | شان | او | ١٦ | ۱ | یا بالفساد | بالفساد
١٦ | » | شان | آن | ۱۷ | » | دو چراغ موتر و یا یکی | دو چراغ موتر و یا یکی
۱۰ | ۱۰ | نبوه | نبوده | ۱۸ | ۸ | تحریب | تخریب
۷ | ۱۱ | بصرف نقود | بصرف نفوذ | » | ۱۷ | جدا ساختن | در جدا ساختن
۱۷ | » | فرعاً ذی مدخل | فرعاً ذی مدخل | ۲۰ | ٥ | والا اگر | و اگر
| | | | » | ۲۱ | مجروح کرد | مجروح کردند
از روی این (غلط نامه) آن اغلاطی که درین نظامنامه جزای عمومی در مطبعه
واقع شده تصحیح کرده شود
صحیفه
سطر
چنین طبع شده
چنین خوانده شود
صحیفه
سطر
چنین طبع شده
چنین خوانده شود
۲۱
۳
مطبوعه یا غیر مطبوعه
مطبوعه یا غیر مطبوعه
۲۹
۳
شود
شوند
۸
توزیع
توزیع
۱۰
»
ندهد
ندهند
۱۰
صرف نفوذ بخار
صرف نفوذ نمایند
۳۰
۱۷
امرد نیز
امرد
۲۰
سلاح وسایط
سلاح و سائره
۳۱
»
شوهر زن عسکری
شوهرش عسکری
۲۲
۲
میشود
میشوند
۳
٦
زنی
زانی
٢٤
۷
و الماس
و التماس
۳۳
۲۱
مزمنان
مردمان
۲۰
۳
با آتش زدن
با آتش زدن
٣٤
١٦
مستحق
متحقق
امر اجبار
امر و اجبار
٣٥
٤
بموقع
بوقوع
۱۲
»
میشود
میشوند
»
»
چیزهای
چیز های
١٤
»
شراب او
شراب آنها
»
۹
نشانده اند
نمانداده
۱۰
»
شرایش
»
»
۳۹
٤
مهلك ساير
مهلك كه بنابر
۱۷
»
همه قواعد این فصل
همه این قواعد
٤٠
۱۵
قتل که بعدالعفو در نظامنامۀ جزای عمومی حکم تعزیر شده. مرتکب
قتل که جزای آن بعد العفو قبلاً مرقوم گردیده . مرتکب
٢٦
۹
حادث شود
حادث شود
۲۷
۳
داشته باشد
داشته باشند
۲۸
۱
یکی را ضرب وجرح نماید
یکی را ضرب و جرح نمایند
٤٤
۲
اشیائی که
اشیائی که
۱۰
»
قصاص
قصاص
»
۹
تحكم
تحكم
»
۱۱
حکیم
حكم
از روی این (غلطنامه) آن اغلاطیکه درین نظامنامۀ جزای عمومی در مطبعه
واقع شده تصحیح کرده شود
صفحه سطر چنین طبع شده چنین خوانده شود صفحه سطر چنین طبع شده چنین خوانده شود
٤٤ ١٠ والا اگر و اگر ٥٣ ٦ ریختن ریختن
٤٦ ٢ برای اعتراف برای اعتراف ٥٧ ١٦ ما يملك برو ما يملك آنها باوشان
کمانیدن کنانیدن
» ٤ ونشان و تعزیر ونشان علاوۀ تعزیر ٥٨ ٤ وارد گردیده وارد گردید که
که حکم آن حکم آن
٤٧ ٣ مامورین مامورین » ٦ که تا بعد از تا بعد از تصویب
» ٤ بود بودند تصویب و قانونی و منظوری
٤٨ ١ میش پیش منظوری
» ٨ مر محافظه بر محافظه » ٩ مجزای به جزای
» ٢ محبوس محبوس تبدیل مادۀ
» ٣ بی پروئی بی پروائی ٥٩ ٢ ١٧٣ تبدیل مادۀ ١٩١
» ١٦ نماید نمایند
٥٠ ١١ به مطابق و مطابق » ٤ درست و
روشناس درست و روشناس
» ١٨ حل حال » ٦ تحریر تحریر
٥١ ٥ بکمال به اکمال » ١١ در آن منطقه رقه در آن منطقه رقه
٥٢ ٦ در مین اهلی در بین اهالی » ١٣ قاضی موقی قاضی موتی
» ٧ عد ملزوم عدم اللزوم » ١٥ دردی دزدی
» ١٦ و دیگر و به دیگر » ٢٠ داره مازی داره بازی
» ١٨ سرقت
مولکه سرقت اموالی که » ٢١ موجود بوه موجود بوده