# Uṣūl- inshāʼ اصول انشاء # adl0420 # Lāhūr [Lahore], Maṭbaʻ Mufīd-i ʻĀmm, 1306 [1927] لاهور :مطبع مفيد عام،, ١٣٠٦. Subjects: Persian language -- Composition Persian language -- Style Education, Primary -- Afghanistan -- Textbooks # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- اصول انشاء برای صنف قسم ابتدائیه تحریر قاری عبدالله معلم ادبیات فارسی مکتب حبیبیه مطبعه ماشینی کابل طبع گردید ۱۳۳۲ --- page 2 --- اصول انشاء برای صنف پنجم ابتدائے بتحریر قاری عبداللہ بقرار پروگرام وزارت معارف افغانستان مطبعہ مفید عام پریس لاہور ۱۳۰۶ هـ جوزا طبع دوم تعداد ۳۰۰۰ --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- ۱ بسم الله الرحمن الرحیم مدخل انشا یا تحریر که : عبارتست از چیز نوشتن یا بعبارهٔ دیگر افکار خود را بزبان قلم آوردن مکتوب باشد یا غیر آن دارای شرائط چندی است . هرگاه رعایت آن نمائیم ؛ می شود نوشته زیور صحت دریابد . و روح بیان در کالبد عبارت دمد . زیرا طوری که زبان از سخنهای شیرین و حرف زدن بانیشه و موقع ؛ --- page 5 --- ۲ دارای تاثیر میگردد و مدعای خود را باعماق دلها جا داده توجه سامعین را بخود جلب میکند. همچنین زبان قلم هر گاه بواسطه رعایت شرائط محسنه سنجیده بیان بوده مدعای خود را صاف و ستره بنویسد و بخوانندگان (که غالباً غائب بوده در پیش نویسنده حضور ندارند) بطور ساده و روان عرضه دهد، نوشته از خطا و تعقید وغیره عیوب، (که مخل فهم است) خالی گشته، رتبه صحت بلکه زیور اثر و ریا. اینک بنا بر همین مطلب، رساله در اصول تحریر و قواعد علمی و عملی انشا مشتمل بر یک مقدمه و دو مبحث ترتیب یافت. --- page 6 --- ۳ مقدمه اشارات اعجامیه سخنی که : ما بآن تکلم می کنیم ؛ چند رقم است ، مثلاً : خبر ، امر ، نهی ، استفهام ، تعجب ، تحسین ، افسوس ، ندا وغیره . اکثر این اقسام از کام و زبان سخن گو بصوت و لهجهٔ مخصوصی بیرون می شود که سامع یا مخاطب ازان لهجهٔ بحقیقت سخن؛ پی برده مدعای متکلم را خوب می فهمد . اما وقتی که سخن خود را برای خوانندگان به لباس نوشته در می آوریم ، غالباً اقسام --- page 7 --- مذکور را از هم امتیاز و جدا کرده نمی توانند خصوص که خواننده مبتدی باشد؛ زیرا کلمه یا فقره متصل بما قبل را منفصل می خواند؛ یا بر عکس کلمه و فقره منفصل را متصل، تلفظ میکند؛ هم چه ندا، تحسین، تعجب، استفهام وغیره را از هم فرق کرده نمی تواند؛ و ازین جهت تعقیدی در کلام وارد آمده قاری و سامع به شک و شبهه می افتند و مدعا را خوب نمی فهمند. محررین برای رفع این نقصان؛ رموز و اشاراتی چند مقرر کرده اند؛ که هر گاه در نوشته خود آن رموز را بیاوریم؛ نوشته از خفا و تعقید رهائی یافته، صاف و ستره در ذهن خواننده جا می گیرد؛ و خیلی بدرستی به مدعا پی می برد. --- page 8 --- ۵ این اشارتها را اصول تنقیط یا اشارات اعجامیه میگویند و بقرار ذیل است : (۱) سکته که : عبارتست از ضمهٔ معکوس و صورتش این است (،) این اشارات اکثر بجای واو عطف می آید : علم ، عفت ، شجاعت از فضائل اخلاق است . (۲) مفرزه : همان ضمهٔ معکوس است با یک نقطه در زیر آن و صورتش این است (؛) این اشارات نشان ساکن است و در آخر کلمه می نویسند که بما بعد وصل خوانده نشود . (۳) محرین برای رفع این نقصان، رموز و اشاراتی چند مقرر کرده اند . --- page 9 --- ۶ (۳) - قاطعه : و آن محض؛ یک نقطه بود. و صورتش این است (.) این اشارات را در آخر فقره برای قطع آن از فقرهٔ دیگر می نویسند؛ چیزی که دانی دل خراشد؛ تو خاموش باش که دیگری بیارد. هر که دوست از دشمن نشناخت؛ خود را بجای هلاک انداخت. (۵) - شارحه : عبارت است از دو نقطهٔ سربسر و صورتش این است (:) این اشارت را در آخر کلمه یا جملهٔ شرح طلب می نویسند و جملهٔ ما بعد شرح و تفصیل ما قبل آن را می کند: فصول ؛ چهار است: بهار، تابستان و غیره --- page 10 --- ۷ (۶) - ممیزه، یا ناخنه: عبارت است از دو جفت قوسكهای خیلی خورد خورد و صورتش این است " " این اشارت برای نقل عبارت دیگری است وقتی که در عبارت خود، عیناً عبارتی را از دیگری اقتباس یا نقل کنیم؛ در آغاز و انجام عبارۀ منقول، او را می گذاریم تا معلوم شود که : عبارت از ما نیست بلکه منقول است . مثال : شیخ شیراز در دیباچۀ گلستان اوّلاً آغاز بحمد الهی می کند و بعد از اظهار می کند که بندگان از ادای حمد مقصرند و می گوید « هر نفسی که فرو میرود ممدّ حیات است و چون --- page 11 --- برمی آید مفرح ذات ، (۷) - استفهامیه : عبارت است از کجک همزه نمائی که در تحت یک نقطه دارد باین صورت (؟) اشارهٔ مذکور ؛ در آخر جملهٔ استفهامیه (سوالیه‌) می آید . زیرا اگر حرف استفهام حذف باشد. برای تعیین و اگر حذف نباشد برای توضیح می آید . مثل : از ماه عقرب چند روز گذشته ؟ (۸) ندائیه : عبارت است از الفی که در تحت خود نقطه دارد باین صورت (!) این اشارت در آخر ندا ، امر، تعجب، مسرت ، حسرت ، حیرت ، تحسین ، استهزا ، قوت سخن و دقت می آید: --- page 12 --- ۹ اما در ندا و امر یک الف و در باقی زیاده نیز می نویسند. ندا و امر- الهی! بر من بیچاره ببخشای! تعجب، حیرت: سبحان الله! در جشن اتفاق طرفه جمعیت و عجب انبوهی بود!!! مسرت: خوش بختانه بشرف زیارت آن محترم مشرف شدم! تحسین: واه واه! درین روزها هوای عزیز وطن ما طرفه اعتدالی بهم رسانده. استهزا: بهار آمد تو هم ای زاهد بی درد نژدیری! (۹) - تفریقه :- دو قوس کوچک است باین صورت ( ) در بین او غالباً اسم توجه طلب یا مرادف کلمه سابق را می نویسند: مؤسس فلسفه جدید یونان و مربی و اخلاق شناس --- page 13 --- ۱۰ مدنیت و جمعیت بشر سقراط ، (قبل المیلاد ۴۷۰) در آتنه تولد یافته . پدرش (سوفرو نیق) مجسمه ساز و خرّاط ؛ مادرش فنارت قابله (دایه) بوده . (۱۰) - معترضه - دو قوس نمای بزرگ است باین شکل [ ] در بین او جمله معترضه را مینویسند: منت خدای را [عزّ و جلّ] که طاعتش موجب قربت است . (۱۱) - فاصله : خطی است افقی به این شکل - این اشارت را در چند جا مینویسند اوّل در آغاز گفتگو : احمد گفت : - آقا ! کیست خربوزه --- page 14 --- ۱۱ می خورد . گفتم - اگر ذائقه داشت می خورد. دوم - در اوّل و آخر جملۀ معترضه: خط نویسی - وقتی که بحد کمال برسد از مزایای انشائی است . سوم در بین دو کلمه مکرّر: بار-بار بشما گفتم . چهارم برای تفصیل و شمار فقرات: شمار اشارات کتابت بقرار ذیل است : ۱- سکته . ۲- مفرزه . ۳- قاطعه . ۴- شارحه . ۵- ممیزه . --- page 15 --- ۱۲ ۶ - استفهامیه . ۷ - ندائیه . ۸ - تفریقه . ۹ - معترضه . ۱۰ - فاصله . ۱۱ - جالب وقت : و آن خطی است که بر سه کلمه یا فقرهٔ مخصوص می کشند تا خواننده بطرف آن خوب متوجه شود . مثال : اصول تقریری : - گوش کردن جملات مربوط و حفظ نمودن آن ، اصول تقریری نام میگیرد. --- page 16 --- ۱۳ مبحث اول : اساس تحریر ایجاد : معلوم است وقتی بخواهیم چیز بنویسیم ؛ نخستین ذهن در پی تشخیص موضوع همان چیز بر آمده مطلب را معین می سازد. بعد چیز های دیگری را که مخصوص موضوع است ؛ انتخاب می کند و صفات لازمه او را بفکر حاضر میدارد ؛ تا موضوع طوری تعریف یا تصویر شود که هیچ اخفا و اشکالی در و نماند ؛ و چنان بخاطر خواننده جا کند که گویا او را بچشم خود می بیند و یا مطلب را خود پیشتر --- page 17 --- ۱۴ خبر دارد . مثال :- می خواهیم مکتب خودمان را موضوع چیز نویسی قرار دهیم و او را پیش یکی از اشخاص کوه بند خود که هنوز نه مکتب را دیده و نه از و چیزی شنیده؛ تعریف یا تصویر کنیم ؛ خوب درین وقت چگونه از مکتب ؛ تعریف کنیم که همان شخص که مکتب را ندیده واضح بداند ؟ اگر این جور تعریف کنیم : ۱ :- مکتب ما که در او سبق می خوانیم حویلی کلان دارد . ۲ :- درمیان حویلی او درختها ست . ۳ :- خانه های بسیار هم دارد . ۴ :- ما درمیان خانه ها یک جانشسته پیش معلم سبق میخوانیم . --- page 18 --- ۱۵ آیا به این چهار فقره مجمل تعریف مکتب خوب میشود؛ و شخصی که مکتب را ندیده باشد بحقیقت او پی می برد؟ نی! شخصی که مکتب را ندیده باشد باین چهار فقره تعریف مجمل هرگز او را نمی شناسد. چرا دیگر جایها سوای مکتب هم این جور هست که: حویلی کلان و غیره داشته باشد و شاگردها بطور قدیم در ان جا سبق بخوانند. پس معلوم شد که این تعریف؛ ناقص؛ چرا؟ موضوع چیز نویسی خود را (که مکتب خود ماست) برای همان شخص کوه بند؛ خوب نشان داده نتوانستیم که او فهمیده شک در دلش نماند. حال اگر این جور موضوع را توسیع --- page 19 --- ۱۶ دهیم و مطلب را مفصل شرح کنیم ؛ شخصی که مکتب را ندیده باشد نیز ازین شرح بحقیقت او خوب میرسد. تفصیل و توضیح : مکتب ما که درو سبق میخوانیم ؛ یک باغ است. صحن باغش بسیار کلان و دارای هر گونه درخت میباشند. علی الخصوص میدان بزرگی برای ورزش و تنفس دارد. جوی آب کلانی در میانش میرود. در میان باغ و وسط جوی؛ یک حوض بسیار کلان چار کنج (مربع) است. لبهای این حوض؛ هر چهار طرف به تخته سنگهای سیاه تراش کردگی فرش شده . اطاقهای سبق خوانی ما عبارت است : از یک کوتی خیلی کلان که در میان و هر چهار اصلی الف --- page 20 --- ۱۷ طرف ؛ اطاقهای فراخ هوا دار دارد. کلکین ها (روزنها) و دروازه های اطاقها همه آئینه است که در موسم تابستان وا ؛ و در زمستان ؛ بسته میباشد. با وجود آن درون اطاقها ، هیچ تاریک نمی شود ؛ بلکه مثل روز روشن میباشد. در میان این اطاقها ؛ سه رسته چوکیهای دراز دراز خانه دار، چیدگی است. ما شاگردان در وقت درس بهر سه رستهٔ چوکیها بقرار ترتیب نمبر خودها پهلو به پهلو نشسته می باشیم و تقریرهای معلم را گوش میدهیم. معلم گاهی نشسته و اکثر ایستاده میباشد. پهلوی راست او یک تخته ایست سیاه با رنگ روغنی بسیار کلان که پنج چارک تقریباً طول و یک گز بر دارد (و آن را تخته تعلیم میگویند) مواد مهمه را درو می نویسد، مثلاً : اصول انشا --- page 21 --- ۱۸ نکنی جرأت کاری که نباید کردن گر شوی این قدر آگه که خدا میداند توضیح فوق ؛ موضوع فکر (مکتب ما) را خوب شرح داد و بواسطه صفات و لوازم، او را از غیر جدا ساخته امتیاز نمود. این جور واضح ساختن و آشکارا نمودن موضوع را در اصطلاح تحریر ؛ (ایجاد) گویند و نخستین حرکت فکر است بطرف نوشته . تمرین (۱) - موضوع : خانه قدیم ساخت پلان - (۱) دروازه کوچه (۲) حویلی . (۳) سمتهای آبادی . (۴) از خانه چه نفع میگیریم. --- page 22 --- ۱۹ ۲- فصاحت بیان بعد از تشخیص موضوع و انتخاب صفات لازمه او ، ذهن دوباره بتلاش می شود . و میخواهد کلمات فصیح پیدا کرده موضوع را بآن تعبیر و بیان کند . و طوری بیان کند که هم کلمات فصیح و هم عبارت روان باشد. و میخواهد در عبارت زیادت و نقصان بیجا نیاید . و در ترکیب الفاظ تقدیم و تاخیر بی فایده نباشد و موضوع را گذاشته بطرف دیگر نرود . مثال : میخواهیم درازی شبهای زمستان را موضوع قرار دهیم . و خواهیم بیان کنیم که در آن شبها وظائف ما بخوبی انجام می شود. --- page 23 --- ۲۰ اگر باین جور کلمات و این گونه تراکیب ذیل؛ قناعت ورزیم که : (۱) شبهای زمستان ؛ خنک و روز غنیمت است ، (۲) برای هر چیز فرصت میباشد و انجام وظائف بخوبی می شود . (۳) اگر ساعتی بفراغ خاطر نان میخوریم ؛ هم وقت است . (۴) و اگر لمحهٔ تفریح دماغ میکنیم میشود. (۵) اگر نماز میخوانیم ، هم می توانیم . (۶) یک دو ساعت بفراغت مطالعه هم می کنیم . (۷) و هنوز، ساعت شش و اوّل وقت صبح میباشد؛ وقتی که از خواب بر می خیزیم .. در مثال فوق، زیادت و --- page 24 --- ۲۱ نقصان بیجا و تقدیم و تاخیر بیفائده آمده، کلمۀ غیر فصیح که زبان قلم نیست استعمال نشده، بواسطۀ بعض کلمات از موضوع خارج شده ایم. زیرا در فقرۀ اوّل کلمه (خنک) ما را از موضوع (درازی شبهای زمستان) خارج نموده. فقرۀ دوم ناقص است و باید یک واؤ ، یا لفظ (در این شبها) در سر آن زیاده شود. در چار فقرۀ بعد ؛ کلمۀ (اگر) و دیگر بعض الفاظ زائد آمده و چندان خوب نیست. در فقرۀ اخیر؛ تقدیم و تاخیر بی فائده واقع شده. اکنون کلمۀ غیر فصیح و کلمۀ که ما را از موضوع خارج نموده هر دو را بدل میکنیم ، و زیادت و نقصان و تقدیم و تاخیر فقرات دیگر را هم اصلاح ساخته این جور بیان میکنیم :- شبهای زمستان دراز و بسیار غنیمت است. --- page 25 --- ۲۲ درین شبها برای هر چیز فرصت میباشد و انجام وظائف بخوبی می شود . ساعتی بفراغ خاطر نان می خوریم . ساعتی تفریح دماغ می کنیم . باز نماز می خوانیم . بعد یک دو ساعت بخاطر جمعی مطالعه میکنیم وقتی که از خواب بر میخیزیم ، هنوز ساعت شش و اول وقت صبح میباشد . تصیح فوق کلمه فصیح و خارج موضوع را از فقره اول دور ساخت ، زیادت و نقصان و تقدیم و تاخیر دیگر فقره ها را هم اصلاح کرد . این جور تعبیر را که این عیبها نداشته باشد (نقاحت بیان) میگویند و دو بین حرکت فکر است بطرف نیر ، حقیقتةً قوة نقاحت بیان ) صنعت لفظ تراشی است ذهن ما می خواهد؛ در تعبیر --- page 26 --- ۲۳ موضوع از لفظهای غیر موزون و بی فائده و از ترکیبهای نا مناسب و بیجا پرهیز کند. و میخواهد برای معنیهای مقصود با لفظهای موزون و ترکیب های شیرین تلاش کند؛ تا عبارت برجسته و بیان دلچسپ بیاید. گویا ایجاد (که تشخیص موضوع ست) زمین پاکیزۀ دارالامان ما میباشد، و نفاست بیان که پیدا کردن الفاظ موزون و ترکیبهای شیرین است مثل مصالح سنگ و سمنت و گچ و غیره است که برای محکمی و زینت تعمیر این شهر شهیر، مصرف می شود. طوریکه این مصالح پخته، دارالامان را محکم و آراسته سازد، اینطور نفاست بیان، تعبیر ما را متین و آراسته سازد. نمونه موضوع : خربوزه . پلان - بیاره - کیفیت کشت - چوچه خربوزه --- page 27 --- ۲۴ فصل رسیدن او، تجارت او (در هندوستان) بوته خربوزه از رستنی هائی است که قد نمی کشد و بلکه پیاره (ساق) او بر زمین خوابیده و دراز شده میرود و ازیجهته پیاره اش را (ساق زاحف) میگویند. برگ بوته خربوزه خیلی کلان و مدور و کنگره دار میباشد. بوته اش مانند سائر نباتات، بر زمین همواره، برار (نمو) نمیکند؛ ازیجهته کشتش را اولاً جویه جویه می سازند، بعد تخم او را در بغلهای پشته گور میکنند، وقتی که بوته زد بیخ او را چقور کنده بویه (سبزه معروف) میدهند. پیاره او بالیده بدرازی پشته میدود. در پهنی بقدر یک انگشت و در درازی بعد از هر بلست (شبر) یا چیزی بیش و کم گره ده شد وارد در حد گره، برگ و پهلوی برگ گل کرده چوچه می اندازد، چوچه اش را --- page 28 --- ۲۵ خنه کی میگویند وقتی که اندک کلان گردید ؛ فالیز بانها خربوزۀ سرده را زیر خاک گور میکنند که پخته و شیرین شود . پخته گی و رسیدن خربوزه در وطن عزیز ما در ماه سنبله میباشد . اگرچه در ماه اسد هم خربوزه را بمندوی برای فروش می آورند مگر عین جوش او همین در ماه سنبله است . این میوۀ ما هندوستان میرود و دران جا بعزت بسیاری بفروش میرسد . تمرین : کدو چگونه ثمری است ؟ و چند قسم است؟ بوتۀ کدو چه رنگست؟ در پرورش و نمو با بوتۀ خربوزه فرقی دارد یا خیر؟ کدو کی میرسد؟ کدو را مثل خربوزه می خورند یا در خوردن فرقی دارد؟ کدو سوای خوردن هم بکار میرود یا نه ؟ تخم کدو چه کار می آید ؟ . --- page 29 --- ۲۶ موضوع فوق را در لباس انشا در آورده یکبار، بی فصاحت و یکبار با فصاحت بیان بنویسید؛ ۳- ترتیب وقتی که ذهن برای تعبیر از موضوع؛ کلمات فصیح و ترکیبهای سلیس پیدا کرده در خیال حاضر میدارد. میخواهد او را بیک سلسله منتظمی ربط دهد. و خواهد در بین اصل موضوع و تفرعات آن تقدیم و تاخیر را رعایت کند که هیچ یک از انها بی محل و بیجا نبوده هرکدام در موقع خویش باشد . گویا زمینهٔ سخن (زیور) و هر یک از کلمات و تراکیب گوهر است . و همچه فقراتیکه بر اصل موضوع دلالت میکند و فقراتیکه تعلّق --- page 30 --- ۲۷ بفرع آن دارد مثل یاقوت و زمردی ست که زرگر ماهر کدام آنرا بجای مناسب وضع و نصب میکند. و این جور قواره آن زیور را دلکش و نظر فریب سازد. مثال: اکنون میخواهیم اسپ را موضوع قرار داده در خصوص قواره وغیره صفات او این جور فکر زنیم: اسپ جانوریست اهلی بسیار خوش قواره است عربی در خوبی خیلی ممتاز می باشد، اسپهای خوب قدغنی ما نیز با اسپهای عربی شباهت و مانندی بهم میرسانند. این حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری کرده و میکند پیش از ایجاد ریل و موزیکی از وسائط بزرگ سواری و حمل و نقل مردم --- page 31 --- ۲۸ بوده و در افغانستان ما تا هنوز در حمل و نقل احمال و اثقال خدمت نمایانی میکند. شائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم گرفته تا به پویه و چار نعل ، گویا سوار خود را بیدار ساخته و او را بهر نوع حرکات حرب چالاک و مرد میدان دلاوری می نماید. خیز و جست و هوش و رهواری این حیوان دوبر قابل تمجید و یکی از اسباب مهمه جهاد است. کله اش دراز رخ و نسبت به بدنش اندکی خورد است . گوشهای کوچک کوچک شیرین شنوا دارد. چشمهایش کلان و کشاده و بلند بر آمده میباشد . پوز و پر خانه های بینی او خوشنمود و شگفته و قوهٔ شامه اش نسبت به قوهٔ سامعه تیزتر است . --- page 32 --- ۲۹ دهانش فراخ و لبهایش نازک و آن قدر حساس است که یک پر کاه را هم میتواند بردارد. گردنش نزدیک بسر باریک و هر قدر بطرف شانه پائین می آید؛ گاه دنبالی پیدا کرده لک شده میرود. و وقتیکه او را از مستی کج و قوسی میگیرد، شجاعت خود را بنظر سوار کار تجسم میدهد . یالش بطرف راست گردن کشال و گویا دست طبیعت او را شانه میکند . کمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش دلیل است بر چستی و حوصله مندی این حیوان با فراست . در مثال فوق؛ اسپ اصل موضوع و خوبی و فائده وغیره صفات او فرع آنست ولی در بین هر دو تقدیم و تاخیر را رعایت --- page 33 --- ٣٠ نکرده ایم از ینجهته هیچیک از انها بجای خود واقع نگشته ، خوبست اگر در میان اصل موضوع و فرع آن تقدیم و تاخیر را ملحوظ داشته و این جور تصحیح کنیم : اسپ جانوری است اهلی و بسیار خوش قواره .. کله اش دراز رُخ و نسبت به بدنش اندک خورد است . گوشهای کوچک کوچک شیرین شنوا دارد جسمهائش کلان و کشاده و بلند برآمده میباشد پوز و پر خانهای بینی او خوشنمود و شگفته و قوۀ شامه اش نسبت بقوۀ سامعه تیز تر است. دهانش فراخ و لبهایش نازک و آنقدر حساس است که یک پر کاه را هم میتواند بردارد. گردنش نزدیک بسر باریک و هر قدر بطرف شانه پائین می آید، گاو دنبالی پیدا --- page 34 --- ۳۱ کرده لک شده میرود. و وقتی که او را از مستی کج و قوسی میگیرد، شجاعت خود را بنظر سوار کار تجسم میدهد. یالش بطرف راست گردن کشال و گویا دست طبیعت او را شانه میکند. کمر تنگ و سینه فراخ و شکم کلانش دلیل است بر چستی و حوصله مندی این حیوان با فر است. خیز و جست و هوش و رهواری این حیوان دوند قابل تمجید و یکی از اسباب مهمة جهاد است. شائین کشیدن و انواع رفتار او از قدم گرفته تا به پویه و چار نعل؛ گویا سوار خود را بیدار ساخته و او را بهر نوع حرکات حرب چالاک و مرد میدان دلاوری می نماید. --- page 35 --- ۳۲ اسپ عربی در خوبی خیلی ممتاز میباشد، اسپهای خوب قدغنی ما نیز با اسپهای عربی شباهت و مانندی بهم میرسانند. این حیوان خدمت بزرگی بعالم بشری کرده و میکند. پیش از ایجاد ریل و موتر یکی از وسائط بزرگ سواری و حمل و نقل مردم بوده در افغانستان ما تا کنون در حمل و نقل احمال و اثقال خدمت نمایانی میکند. تصحیح فوق؛ در میان اصل و فرع موضوع رعایت تقدیم و تاخیر را ملحوظ داشته و هر یک را بجای مناسبش گذاشت. این تقدیم و تاخیر را که ذهن در بین موضوع و تفرعات او رعایت میکند (ترتیب) میگویند. ترتیب نتیجهٔ سومین حرکت فکر است بطرف تحریر. --- page 36 --- ۳۳ هرگاه ترتیب را رعایت نکنیم، تحریر ما از رتبه خود افتاده و قیمتش کاسته گردد. پس رعایت ترتیب در جمیع انواع تحریر لازم است، و از مکاتیب عرفی و رسمی گرفته تا بمقابله ها و آثار ادبیه و از کتاب حساب و سند های تجارت تا بکتابهای حساب ملکی و پروگرامها و نظامنامه های دولتی همه با و محتاجند و پایهٔ سوم است از رتبه تحریر. تمرین خر چگونه حیوانی است؟ اندام و قوارهٔ او چگونه است؟ صدای او چه نام دارد و مردم صدای او را پسند میکنند یا نه! هوش و چالاکی او بچه اندازه است؟ در خصوص شیر او هرگاه معلومات داشته باشند؟ بنویسد! فائده خر برای ما چیست؟ اصول انشاء --- page 37 --- ۳۴ موضوع فوق را در لباس انشا در آورده یکبار بی ترتیب و یک بار با ترتیب بنویسد نوشته تان از دوازده سطر ده کلمه کمتر نباشد ! ۴- درجات افاده وقتیکه نویسنده امور فوق را کامل رعایت نمود ؛ هنوز هم نوشته او رتبهٔ قبول نمی یابد مگر در صورتیکه قوهٔ علم و درجهٔ عقل خوانندگان را ملحوظ داشته باشد . و خوب فکر کند که نوشته را برای چه و از بهر که می نویسد . و زبان قلمش با کدام کس گفتگو دارد . و بعد موافق بمذاق و فهم خواننده چیز بنویسد . اگرچه جزئیات درجات افاده بسیار بوده و نوع تحریر نیز باین اعتبار بایست از شمار بیرون باشد زیرا برای هر شخص نوعی از تحریر مناسب است ولی بطور --- page 38 --- ۳۵ هرگاه نوشته مکتوب باشد؛ علاوه بر لحاظ قوه علم و درجه عقل ؛ شرف و رتبه صنعت و پیشه خواننده را نیز رعایت میکند . این رعایت در مضمون و عبارت هر دو لازم است پس موافق بفهم او مضمون را سخت و آسان میکند . عبارت پست و بلند میگرداند . و سعی میکند که نوشته اش و دلچسپ و موزون هم بیاید . مثال :- محمد علی ابتدائی پنجم ؛ با یکی از دوستان خود که دو سال خوانده و از مکتب بر آمده نامه می نویسد و دران از مضمون (بقیہ نوٹ صفحہ گذشته) کلی اشخاص سه نوع است (۱) غبی (۲) متوسط (۳) زیرک ، و همچو باعتبار رتبه هم سه قسم است ، ادنی متوسط و اعلی پس تقریر باین اعتبار باید سخت و آسان و متوسط باشد . --- page 39 --- ۳۶ جغرافیا این جور تعریف می کند. عزیز من! از دروس لازمه ما یکی جغرافیا است و آن علمی است که از سطح و کرویت زمین بحث میکند، وادیها، تلها، جبلها، بحرها نهرها را بما نشان میدهد. مثال فوق از درجه فهم شاگرد ابتدائی که دو سال خوانده خیلی بالاست، نمی تواند بمعنی او رسیده مدعا را بفهمد؛ بلکه عبارت او را هم صحیح و درست خوانده نخواهد توانست پس باید باندازه فهم او سخن زنیم و عبارت را این جور تصحیح کنیم: عزیز من! از درسهایی که برای ما مقرر گشته و ضرور است بخوانیم؛ یکی درس جغرافیاست این علم از روی زمین بحث میکند. دره ها، تپه ها، کوهها، آبهای ایستاده --- page 40 --- ۳۷ آبهای جاری و دریا های شور خورد و کلان را بما نشان میدهد. تقریر فوق بقدر فهم درجهٔ ابتدائی و موافق بمذاق او بوده ، میتواند اورا درست بخواند و مطلب را پوره بفهمد . این جور نوشته را که مناسب بمذاق خواننده باشد (درجات افاده) (ادا) گویند و در تحریر از آغاز تا انجام ؛ رعایت این امر لازم است . نمونه - موضوع : شتر پلان - جثه ، اعضا ، قواره . کدام شتر ، خوراک . فائده شتر . شتر جانوری است خیلی بزرگ جثهء مهیب پیکر . جلد بدنش را پشم پوشیده . این پشم در بعض اطراف بدن دراز و --- page 41 --- ۳۸ در بعضی کوتاه می باشد، مگر شکم و زانو وغیره اعضایش که در وقت چوک شدن (خواب کردن) بزمین میخورد پشم ندارد کله اش دراز رُخ بوده با گردنش افقی پیوست می شود. چشمش کشاده و بلند برآمده و مژه های دراز دارد و خیلی تیز می بیند. هر دو پره خانه (سوراخ) بینی او بزرگ و کشادگی مائلی دارد که هر وقت بخواهد وا؛ و هر وقت بخواهد بسته میکند و نمی گذارد ریگ دشت بدرونش درآید - حاسه شامه اش هم تیز است. دهانش کلان و لبھائش لک می باشد. لب بالایش چاک است. گردنش دراز و قوی است. قواره شتر با حیوانھای دیگر شباهتی ندارد --- page 42 --- ۳۹ پشتش بر آمده گی بلند دارد و او را کوهان میگویند کوهان کدام غذای اوست و در وقت گرسنگی از و قوت ، میگیرد. بعض شتر دو کوهانه میباشد. پایهای او نسبت بپایهای اسپ ؛ دراز تر است و بحد زانو توته های چربو دارد که در آسانی حمل و وضع بارش خدمت میکند ، سپلش تقریباً مدور است. از طرف بیرون دو شق و از کف پا یک توته و پرده دارد . و نگذارد که قدمش بر یک در آید و از رفتن بماند . این حیوان عجیب خلقت در گرسنگی و تشنگی خیلی طاقت دارد و صبور میباشند. خوراکش کاه و خار و برگ درخت است. عرب او را (سفینتة البادیه) یعنی کشتی دشت گویند . سرمایه بیشتر قبائل بدوی --- page 43 --- ۴۰ همین شتر است : شیر شتر و گوشت او را می خورند. پشم او را رخت جان و فرش خانه می سازند. شتر در افغانستان ما نیز خدمتهای شائسته میکند. در ترکستان و پشت رود و فراه ما ازین حیوان بسیار است. موضوع فوق را اسان تر و بفارسی معمولی بنویسید؛ اندک عبارت را اختصار کنید؛ ولی مدعا پوره بنوشته بیاید. نوشته از ده سطر دوازده کلمه کم نباشد؛ --- page 44 --- ۴۱ مبحث دوم اشکال تحریر قواعدی را که در فوق ؛ شرح دادیم اساس موضوع و روح چیز نویسی ماست، و چنانکه بیشتر گفتیم : در آغاز تحریر ؛ لازم می شود ؛ قواعد مذکور را کاملاً رعایت کنیم ، آنگاه قلم برداشته چیز بنویسیم . آمدیم بر اشکال تحریر ؛ قواعد فوق ، یا بعبارهٔ دیگر ؛ روح نوشته ؛ قالبهای متعدد و صورتهای مخصوصی جور بجور داشته و هر یک ازین قالبها نام مخصوصی دارد : از قبیل مکتوب ، انشای وصفی ، انشای نقلی ، انشای --- page 45 --- ۴۲ ابتکاری وغیرہ و اینک بشرح بعضی ازان در ذیل می پردازیم . ۱- مکتوب هر گاه خواهیم با شخصی که در پیش ما حاضر نیست حرف زنیم ؛ چگونه حرف خواهیم زد؟ معلوم است محتاج میشویم؛ مدعای خود را بکاغذ نوشته برای او بفرستیم . مثال : غلام محمد خان میخواهد از کابل با پدر خود که : در قندهار است (بواسطه نوشته) حرف زند و او را از طرف خود خاطر جمعی دهد. هر گاه این جور بنویسد: پدر جانم ! می دانم از طرف فرزند خود خیلی نگران میباشی؛ مگر برای تو خاطر جمعی می دهم که فرزندت بتعلیم خود مدام مشغول --- page 46 --- ۴۳ میباشد . خاطر خودت را آسوده دار ! مثال فوق خوب نوشته نیست ؛ زیرا هیچ پسر با پدر ؛ این جور حرف نخواهد زد ؛ که حدّ خود را نشناخته در سخن آداب او را بجا نیاورد ؛ و موجب ترک تعظیم او شود : پس الفاظ (فرزند تو) و نگران میباشی ، وغیره بجا بوده ، شرف او اصلاً رعایت نشده حال اگر تصحیح کرده ، این شکل بنویسیم . حضرت پدر مهربانم ! میدانم از طرف فرزند عاجز بسیار نگران خواهید بود ؛ مگر بجناب تان عرض می کنم : خاطر جمع باشید فرزند فرمان برتان ! مدام بتعلیم خود مشغول میباشد . سایه مبارک از سرم کم مباد . در تصحیح فوق ، حیثیت نویسنده (پسر) --- page 47 --- ۴۴ و شرف پدرش که برای او نوشته ؛ هر دو ملحوظ گردیده ، از آغاز تا انجام الفاظی نوشتیم که: دلالت بر تعظیم او میکند زیرا ۱- نام او را بتعظیم یاد نمودیم. ۲- مطلب خود را ساده و بآداب نوشتیم. ۳- در خاتمه بدعای حضرت او پرداختیم همین کاغذ نویسی را (مکتوب) یا (نامه) می گویند. و نویسنده را (مرسل) و شخصی را که برای او می نویسد ؛ (مرسل الیه) یا (مکتوب الیه) می نامند. مکتوب، بر سه قسم است. ۱- مکتوب خوردان بسوی بزرگان. ۲- مکتوب مساوی بطرف مساوی. ۳- مکتوب بزرگان برای خوردان. --- page 48 --- ۴۵ و هر یک دو رقم است اوّل حالیه و دران نویسنده محض؛ شرح حال و چگونگی گذران اوقات خودش را مینویسد دوّم - مکتوب خواهش که نویسنده از مکتوب الیه چیزی می خواهد . و ما از هر رقم آن مکتوبی بطور نمونه می نویسیم . نمونه - مکتوب شرح حال یکی از شاگردان بکاکای او . پلان - (۱) عنوان (ذکر نام و تعظیم مکتوب الیه) . (۲) مطلب (وا شدن مکتب و دیدن معلّمین و همصنفها . (۳) خاتمه . حضرت کاکای مهربان ! دو ماه ایام تفریح که از شوق تعلیم هر روزش یک --- page 49 --- ۴۶ سال بر من گذشت . شکر پری روز پوره شد و دی روز مکتب وا گردید . اگر چه در ایام تعطیل ، موافق فرمائش معلمین مشفق ، بمطالعه و تماشای جاهای تاریخی و غیره شغل داشتم باز هم افاده های گران بها از حضرات معلمین خیلی قیمت دار تر بوده و مکالمه با هم صنفان صمیمی حیات با سعادتی می باشد . الحمد لله شرف حضور حضرات معلمین برای من عید شد . دیدن رفیقهای صنف میسر گردید و خورسندی یافتم . مکتوب سه جزء دارد اول عنوان (آغاز) دوم مطلب سوم خاتمه . در عنوان مکتوب بزرگان مناسب است ، لقب یا نام مکتوب الیه را بتعظیم یاد کنیم بعد از عنوان مطلب را مختصر و با فصاحت بنویسیم در خاتمه نیز بدعا و تعظیم او پردازیم . --- page 50 --- ۴۷ خلاصه امروز بتعلیم آغاز نمودیم. اطلاعاً بحضور تان عرض کردم. زیاده مهربانی تان را بیشتر خواهانم. جواب نور چشم من! برخوردار باشید. کاغذ تان رسید. احوال را پوره دانستم. البته پسری که مثل شما زیرک و دانسته باشد. از شغل درس ذوق می گیرد و می داند که تعلیم و تربیه سبب نیک بختی او می شود. و در همه مدت حیات بکار او می آید، خوب شد مکتب مبارکه وا شد و شما بدرس خود مشغول گشتید. من هم از طرف شما خیلی خاطر جمعی دارم و می دانم خوب بتعلیم خود کوشش می کنند --- page 51 --- ۴۸ خداوند مهربان شما را بیشتر توفیق بخشد! تمرین : مکتوبی مشتمل بر شرح حال برای مامای خود بنویسید بدین شکل . پلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (وقت مکتب بسبب کوتاهی روز از هشت بجه صبح آغاز می شود . دیگر فوت بال می کنیم . (۳) خاتمه . جواب او را هم تحریر کنید ! کاغذ ها از هشت سطر ده کلمۂ بیشتر باشد . نمونه - مکتوب طلب : (خواستن کتاب از اُستاد . ) . حضرت پدر روحانی من ؛ پس از آداب تسلیم ؛ عرضه پرداز می شوم : تاریخ فتوحات فوق العادهٔ که قوهٔ خارقهٔ اسلام در عصر اصول انشاء --- page 52 --- ۴۹ سوم و چهارم هجری کرده و نور مدنیت را در اروپا درخشان ساخته مجملاً و پاره پاره از هر جا شنیده ام خیلی آرزو مندم این مضمون دلکش را یک جا و به تفصیل بخوانم از مدنیت حقیقی و مفاخر تاریخی اسلامی خود بیشتر با خبر باشم بر معلومات خودم بیفزایم. چون کتاب فتح اندلس درین باب تفصیل شیرینی کرده و جناب مولینا آن را دارند و خبر دارم که بیکار بطاق افتاده، شاگرد فرمانبرتان را هم می شناسید که خیلی در امانتداری خود راستکار میباشد و بر او مهربان هم می باشید، بنا برین دلائل، با کمال آداب خواستارم کتاب مذکور را بقدر یک هفته مرحمت فرمائید. از مطالعه او حظی برداشته عجالةً بعد موعد مزبور بحضور مطاعی گسیل اصول انشاء --- page 53 --- ۵۰ میدارم. زیاده جسارت است. جواب ارجمندا! خود میدانید چقدر استادنان کتاب را دوست میدارد و قدر دان او می باشد و نمیخواهد کتاب بکسی دهد؛ خصوصاً کتابی را مثل فتح اندلس که با وجود شیرینی تالیف و خوبی ترتیب؛ نسخه اش خیلی کمیاب؛ بلکه نایاب است و شاید در حق این کتاب گفته اند: جز روی کتاب دیدنی نیست بر پشت کتاب می نویسم خودم او را بچه تلاش پیدا کرده ام. چند بار مکررا بهرات برای فتح محمد خان نوشته بودم یک نسخه از انجا برای من --- page 54 --- ۵۱ بفرستد. پس از مدتی همین نسخه را فرستاد و نوشت چندان یافت نمی شد بزحمت بسیار و قیمت گرانی این نسخه را دستیاب نموده ام. حالا که این قدر شوق تان را بمطالعۀ تاریخ اسلامی دریافتم و واقعاً مطالعۀ تاریخ اسلام لائق شوق یک چیزی است. کتاب مسطور را برای تان فرستادم و یقین که قرار وعدۀ خود تان پس از مطالعه یک هفته باز بمن خواهید سپرد. زیاده حرفی ندارم. دفع اعتراض، باحسن طلب مکتوب فوق و جواب او هر دو مشتمل بر مضمون (طلب) می باشند؛ زیرا در --- page 55 --- ۵۲ اصل مکتوب خواستن کتاب است؛ و در جواب ردّ کردن اوست باز بصاحبش. در کاغذ طلب مناسب است نویسنده هر چه از مکتوب الیه میخواهد، بزپانی بخواهد که دلش نرم و مهربان شود و راه بهانه جوئی بروی او بسته گردد. مطلقاً لفظ ندارم، یا نمیدهم یا بکار تو چه می آید وغیره گفته نتواند. آمدیم بر مکتوب فوق، نویسنده کتاب می خواست و احتمال داشت مکتوب الیه می گفت: تو کتاب را چه می کنی. یا من ندارم، یا از مطالعه فارغ نیست یا شاید پیش تو ضائع گردد. یا نمی خواهم به تو بدهم. نویسنده هم در رد این احتمالها این جور --- page 56 --- ۵۳ نوشت . ١- بمطالعهٔ این کتاب خیلی شوق دارم. ۲- شما دارید . ٣- خبر دارم بیکار است . ۴- من امین هستم . ۵- بر من مهربان هستید . خلاصه چیزی را بالفاظ مناسب و ملایم خواستن ، و راه بهانه را بروی مکتوب الیه، بستن ، ( دفع اعتراض ) یا ( حسن طلب ) می گویند ، و خوبست در مکتوب طلب رعایت آن شود ؛ تا بر حسن کاغذ نویسی ما بیفزاید . تمرین مکتوبی برای برادر کلان خود بنویسید مشتمل بر حسن طلب . پلان - (۱) عنوان (۲) مطلب ( یغمان --- page 57 --- ۵۴ میروم یکی تان را بدهید؛ در خصوص گادی و اسپ او بیغم باشید هر گونه غمخواری می کنم ، فردا پس می آیم . نوشته ده سطر باشد ! مکتوب مساوی دوم مکتوب مساوی است . به طرف مساوی درین قسم نیز از عنوان تا به خاتمه رعایت مساوات ضرور است. نویسنده الفاظی استعمال میکند که نه اشارتی بخوردی مکتوب الیه شود و نه مبالغه در بزرگی خود نماید؛ بلکه سبک نوشته این جور می باشد که هم درجهٔ محبت و قدر شناسی مکتوب الیه مفهوم گردد و هم برابری در سن و سال یا عزت و منصب هر دو ازان آشکار شود . --- page 58 --- ۵۵ مثال : ادیب خان برای کریم خان رفیق خودش مکتوبی می نویسد و چند گز کشمیره میخواهد . هرگاه این جور بنویسد ؛ دوست مخدوم من ! موسم سردی رسیده و خادم تان لباسی ندارد که بآن مدافعه از سرما نماید . درین جا هم رخت گرمی پیدا نمی شود؛ آدم بگیرد . هرگاه نوازش فرموده مقدار سه و نیم وار کشمیره اعلای ماشینخانه خریداری کرده ، سریعاً بفرستید که بمهربانی شما دریشی ساخته بپوشم البته بنده را از تکلیف سردی سرما می رهانید . فرمایشاتی که راجع باین بنده باشد نیز بی مضائقه حکم می کنید . و ترددی بخاطر مبارک راه نمی دهید ؛ بنده در اجرای خدمات تان بدل و جان کوشان --- page 59 --- ۵۶ و مفتخرم زیاده جسارت است . مثال فوق برای مساوی خوب نیست. زیرا مکتوب الیه را در عنوان بلفظ مخدوم و در مطلب بالفاظ نوازش ، حکم ، مبارک، خدمات یاد کرده ایم که مبالغه در بزرگی او می شود . و خود را بالفاظ خادم ، بنده جسارت مفتخر ، نام برده ایم که برخوردی و تصنع ما دلیل میگردد . و نیز بملاحظۀ حسن طلب هم این مثال ناقص است ؛ زیرا نه نوشتیم که وجه قیمت کشمیره را فرستاده ایم یا می فرستیم . و رنگش را هم تشخیص نکرده ایم که چگونه باشد . بنا برین میتواند مکتوب الیه به بهانۀ نه فرستادن پول ، یا غیر مشخص بودن رنگ در خریداری کشمیره --- page 60 --- ۵۷ تاخیر کند. حال اگر این جور تصحیح کنیم: تصحیح دوست عزیز من ! . . . . . . برادر تان لباسی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مبلغ چهل روپیه همدست آدم خود فرستاده ام . هرگاه زحمت کشیده سه و نیم وار کشمیره سیاه . . . فرمایشاتی که راجع باینحدود باشد بی مضائقه بینویسد و نرددی بخاطر تان . . . برادر تان در اجرای کار هایتان . . . . . و بآن خورسند می شوم . در خاتمه احترام. تصحیح فوق لفظ مخدوم و خادم وغیره را (که کوچکی نویسنده و بزرگی مکتوب الیه ازان ظاهر می شد) اصلاح و بدل کرده --- page 61 --- ۵۸ درجۀ مساوات هر دو را آشکار ساخت. و فقرۀ برای دفع احتراز هم افزود. خلاصۀ مکتوب مساوی بر همین طرز تحریر می شود. نمونه مکتوب در شرح حال دوری. پلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (گزارش) اوقات مرسل (۳) خاتمه . برادر عزیزم ! از روزی که از پیش نظرم دور و بخیر جلال آباد تشریف برده اید ! از یک سو خفقان دوری شما خیلی بر من سخت می گذرد و از دیگر سو آمد آمد زمستان و دیدن روی خنک برف ! خاطرم پژمان : --- page 62 --- ۵۹ و افسرده میدارد. بیچاره جوئی کار خود در مانده ام. نمی دانم درازی این شبها را بصحبت شیرین که کوتاه سازم و مذاکره های علمی ها که بنمایم . گذارش اوقات من تا حال همین بود که نوشتم و هنوز نمیدانم تا نو روز بیاید و شما تشریف بیارید؛ چه لیل و نهار خواهم دید و از رنج دوری چه خواهم کشید . البته شما اسباب ساعت تیری تان در انجا آماده و خاطر تان از هر طرف آسوده خواهد بود ، چرا باغهای نارنج ، قطعه های گل نرگس و پتونی وغیره و هوای سر سبز جلال آباد کم چیزی نیستند که : تماشای دیگرانه آنها؛ ملال خاطر را دور نسازد و دل را فرحتی نه بخشد . زیاده از ملال خاطر خود چه نویسم . --- page 63 --- ۶۰ جواب دوست عزیزم! کاغذتان را زیارت کردم و مضمون رقت آور آن سر تا پا مطالعه نمودم. واقعاً دوست دور افتاده تان! نیز از درد دوری همچو احباب خیلی دل تنگ و آزرده خاطر می باشد. باغ نارنج چیست و نرگس یا هوای سر سبز جلال آباد کدام نعم البدل دیدار احباب شود. کدام باغ بدیدار دوستان ماند کسی بهشت نگوید ببوستان ماند قسمت همین بود که باید ما و شما بدرد دوری یکدیگر مبتلا باشیم و زهر جان گزائی جدائی هم را بچشیم. فقط چیزی که اندک مایه تسلی خاطر من می شود این است --- page 64 --- ۶۱ که : مشغول بوظیفهٔ خودم و بقدر طاقت عاجزانه خدمت گزاری بوطن مقدس می کنم وگرنه دوری احباب خیلی مشکل است امید که مدام بهم چه کاغذهای دوستانهٔ محبت خود تان را یاد اوری کنید و تخفیف ملال دوری نمائید! زیاده مشتاقم. نمونه مکتوب طلب : پلان (۱) عنوان (۲) مطلب (قرض خواستن) (۳) خاتمه برادر عزیز! درین روز ها مختصه گلکاری انداخته شوق کرده بودم، اطاق کوچکی جهته نشیمن و مخصوص برای مطالعه بسازم و گمان داشتم به نه ده روز بچهار پنچصد روپیه بسر خواهد رسید و به این آسانی صاحب یک اطاق مخصوصی خواهم شد --- page 65 --- ۶۲ مگر نمیدانستم :- که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها حال که بمیان کار در آمده ام هر قدر می کنم ازین خارک دامن گیر، دامن بچینم نمی توانم. راست گفته اند که (ویرانی آسان و آبادی مشکل است). چند صد روپیه که داشتم چیزی بخشت و گل و چیزی با جورهٔ استاد کار و مزدور خرج شد و هنوز استخوان بندی عمارت قرار دلخواه من صورت نگرفته. گمانم سر دست چهار صد روپیه دیگر هم می خواهد که اندک صورت بگیرد. چون برادر عزیز؛ در راه مساعده با بنی نوع؛ هر وقت و هر کس اینجور دستگیریها دارند خاصه بر من خیلی که مشفقند. --- page 66 --- ۶۳ لهذا در مقام اظهار مطلب برآمده مبلغ چهار صد روپیه بموعد یک ماه می خواهم و انشاء الله باکمال ممنونیت بعد موعد مزبور ادا می نمایم، البته مسئول مرا باجابت مقرون خواهید داشت . زیاده آباد باشید . جواب برادر محترم ! رقیقه شریفه که حاکی از بنای آبادای جدید بوده و ضمناً دست تنگی برادر محترم را اظهار داشت . واصل دست ممنونیت گردید . ازین روش اتحاد که مرعی داشته و بی تکلیف از برادر صمیمی تان پول خواستید؛ خیلی خود را نیک بخت می شمارم و باکمال ممنونیت شکر گزاری --- page 67 --- ۶۴ بجا می آرم. واقعاً ”بنی آدم اعضای یکدیگرند“ و بایست هر وقت و هر جا و با هر کس هر گونه دستگیری که بتوانیم مضایقه ننمائیم ؛ خصوص با همچو دوستان عزیز که خیلی عزیز و نایاب میباشند. اینک قرار فرمائش محترم مبلغ چهار صد روپیه بدست حامل ذریعه فرستادم عجالتاً بخرج کلکاری خود میرسانید. هرگاه دیگر پول هم بکار میشد بی تکلیف اطلاع داده خود را دست تنگ نمی گذارید. برادرتان با کمال تشکر در اجرای هر گونه مقاصد تان صمیمانه حاضرم زیاده ؛ زیاده است. تمرین یک مکتوب بمحمد صدیق رفیق خود به دوازده سطر سیزده کلمه بنویسید! و چند جلد کتاب حساب وغیره بطریق اصول انشاء --- page 68 --- ۶۵ خریداری بخواهید؛ جوابش نیز باندازه ذوق بوده، نوشته باشد کتابها را فرستادم . مکتوب بزرگها سوم ؛ مکتوب بزرگها ست بطرف خوردها درین قسم بزرگی نویسنده و کوچکی مکتوب الیه رعایت می شود از آغاز مکتوب تا انجام بهمین سلیقه می نویسند . مثال : محمد اکبر بمحمد اصغر برادر کوچک خود خط می نویسد و ازو شکوه دارد خط نفرستاده هر گاه این جور بنویسید . برادر مشفق من ! اگر چه برادر عاجزتان ظاهراً صحت دارد و خاطر جمع و آسوده حال می نماید؛ ولی در باطن خیلی علیل و و دل نگران می باشد ؛ چرا مدتی می شود اصول الحق --- page 69 --- ۶۶ مکتوب تان را از پوسته نگرفته ام و از خوش خبری صحت تان را از خوش وقتی نیافته همین چشم براه پیغام شما و گوش بر آواز پای پوسته ام. اینک در انتظار تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر الله اکبر است نمیدانم سبب این تغافل چیست؟ و چرا بیک دو سطر نوشته دل پاره پاره را جمع و خودم را سرافراز نمی سازید؟ امید که بر خلاف گذشته رفتار نموده بنوازشنامه های تان مسرورم نمائید. نه در برابر چشمی نه غائب از نظری نه یاد می کنی از من نه میروی از یاد زیاده احترام. در مکتوب فوق بزرگی نویسنده و کوچکی --- page 70 --- ۶۷ مکتوب الیه رعایت نگشته : زیرا کلمۀ (مشفق) در عنوان و کلمۀ عاجز ، سرافراز ، امید نواشننامه ها در مطلب و کلمۀ احترام در خاتمه از قبیل الفاظی هستند که : بایست از طرف خوردها به بزرگ ها استعمال شد. اینک کلمات مزبور را تصحیح کرده و موافق قاعده این جور می نویسیم. تصحیح برادر ارجمندا ! اگرچه برادر دلسوز تان ......... و چرا بیک دو سطر نوشته دل پاره پاره را جمع و خودم را خوشحال نمی سازید؟ باید بر خلاف گذشته رفتار نموده ، پی در پی مژده رسانی های صحت تان مسرورم نمائید. --- page 71 --- ۶۸ زیاده برخوردار باشید ! در تصحیح فوق : غلطیهای مکتوب را اصلاح نموده لفظ (ارجمند) را بجای (مشفق) و (دل سوز) را بجای عاجز و (خوشحال) را بجای (سرافراز) و (باید) را بجای (امید) و (مژده رسانی های صحت) را بجای (نوازشنامه ها) بدل آوردیم. در خاتمه نیز بجای لفظ (احترام) (برخوردار باشید) نوشتیم. و مکتوب موافق بقاعده شد. باید مکتوب بزرگها همین سلیقه نوشته شود. نمونه مکتوب : شرح حال از ماما بطرف خواهر زاده . پلان - عنوان (۲) مطلب (کیفیت سفر) (۳) خاتمه . --- page 72 --- ۶۹ خواهر زادهٔ عزیز ! اگرچه موتر ما خیلی تیز رفتاری کرده دهم روزه ما را بغزنی رساند . و هرگاه شب را به غزنین گذشتانده فردا بطرف قندهار روان می گشتیم ، حالا بایست رخت اقامت در انجا افگنده و سه روز می شد در انجا رسیده بودیم ؛ لیکن پروگرام سفر را این جور خیال بسته ایم و پلان سیاحت را برین وضع گذاشته میخواهیم : هرچه در این سفر برای ما رویداد کند یا هرچه از مناظر طبیعه و آثار عتیقه بنظر برخورد؛ شرح آن را تا یک حدی بکتابچه جیبی خود مان ثبت کنیم . و اگر خدا بخواهد روزی که بقندهار برسیم یک روزنامه گک شیرین و مختصری برای خودمان نوشته باشیم . ازین جهته پنجروز است توقف --- page 73 --- ما بغزنی شده و می خواهیم پنج روز دیگر هم درین جا بوده ، از مزارات و غیره آثار عتیقه مثل مناره های غزنی و بند سلطان و ..... پوره علم بیاوریم. چرا این شهر قدیم که در یک عصر پایتخت سلاطین غزنوی بوده و محیطش سلطان محمود ها ، حکیم ثنائیها ، علی لالاها ، خواجه لای خوار ها و بصد ها این جور مشاهیر پرورش داده ؛ خیلی چیز ها ذخائر تاریخی و لائق نوشتن دارد. حال بر همین نوشته بس کردیم ، و انشاء الله کوائف سفر را از قندهار برای تان مفصل تر خواهیم فرستاد - کاغذ تان را هم انتظار داریم بخوانیم زیاده چه نگارش رود. --- page 74 --- ۷۱ جواب حضرت مامای مطاع خود را خواهر زادۀ مطیعم . نوازشنامۀ سامی را بعد از انتظار بسیار زیارت نموده ، بر مضمون سراسر ارشاد آن کما هی مسبوق گشتم. البته روزنامۀ که اکثر آن حاکی از دقائق کشفیات سفر همچو مامای فاضل بوده و تاریخ آثار عتیقۀ غزنین ؛ بر شرح آن نمکی افزوده و باز قوۀ قلم شما از نطق شیرین خود زیبائی آن را نور علی نور کرده باشد ؛ اثر قیمت بهائی خواهد شد. اینک خواهر زادۀ کوچک تان چشم براه تکمیل و ارسال این تحفۀ عزیز الوجود بوده و رجا دارد خیلی بزودی نقلی ازان مرحمت --- page 75 --- ۷۲ گسیل فرمایند؛ تا مطالعه و روی نویسی آن سر مشق تنویر افکار عاجزانه ام گردد . زیاده چه عرض اشتیاق نمایم . تمرین مکتوبی به برادر خورد تان بنویسید بدین شکل: پلان (۱) عنوان (۲) مطلب (شرح هشت روزه جشن استقلال در پغمان) (۳) خاتمه نوشته تان از شانزده سطر پانزده کلمه کم نباشد جواب از طرف برادر کوچک تان هم بهمین اندازه باشد . نمونه مکتوب طلب پلان - (۱) عنوان (۲) مطلب (خواهش کتاب نوشتن ) (۳) خاتمه برادر ارجمند ! رساله انشای جدید دستخط شما را رسید داؤد خان خطاط آورد --- page 76 --- ۷۳ و بتقریبی ملاحظه کردم. ماشاء الله از تیزی قلم و حسن خط و قواره حرف و سلیقه سطر بندی که هر یک از دیگری بهتر و خوشتر میباشد. چقدر صاف و راست می نویسید یک کلمه لاغر نیامده و یک ذره سطر از پیش تان کج نشده ؛ بلکه حرفها همه بکرسی نشسته و سر این خوبیها بیاض بین السطور خیلی راست و یک برابر و گویا سرک ستره دار الامان است که از راستی و صفائی دلم را هر دو بطرف آن دیده بی اختیار سرودم: بهتر از خواندن بود دیدن خط استاد را خلاصه : اینقدر نستعلیق خوانی که در تعریف خط تان کردم ؛ مدعا این است هر گاه میل داشته و فارغ باشید و با جوره --- page 77 --- ۷۴ بنویسید میخواهم رساله دستور فارسی آثار قلمیهٔ خودم را نقل بردارم و هم خیلی زود که اگر خدا بخواهد در جشن استقلال روز نمایش صنائع تقدیم حضور کنم. صفحه یک روپیه بشما میدهم و خوب اجوره است . اطلاع خواهید داد ! زیاده چه نویسم. جواب آقای اجل ! خط شفقت نمط رسیده و کوچک برادر مطیع تان را سر بلند و خوشحال گردانید ، براستی عرض میکنم : خط عاجز هنوز آنقدر صاف و پخته نیست و چندان سطر بندی خوبی ندارد و خودم میدانم (خط پای گنجشک) خود را و هنوز اینقدر --- page 78 --- ۷۵ هم نشده که گویم ؛ طاوس را بنقش و نگاری که هست خلق تحسین کنند او خجل از پای زشت خویش و چون با اینهمه (کج مجی) و خامی در نظر راست بین صاحب (که بجز سر عیب بینی ندارند) پسند آمده و میل دارند کتاب شانرا بنویسم ؛ خودم را خیلی بختیار و سعادت مند دانسته با کمال خورسندی باین خدمت حاضرم و امید میکنم در ظرف بیست روز نوشته شود و در موقع جشن مبارک استقلال ، عین بر محل برسد . در باب اجوره هم چندان مضائقه ندارد . هر چه لائق دانند و مرحمت نمایند ؛ با کمال تشکر تبرک گفته می گیرم . زیاده جسارت است . ۱ـ خطی را گویند که خوانا نبوده کج و مج و خراب باشد. --- page 79 --- ۷۶ تمرین مکتوبی برای خیاط بنویسید! بدین شکل نه گز کشمیره همراه شصت روپیه نقد فرستاده ام استر و غیره مصالح گرفته سه دست دریشی یکدست برای خود من و دو دست برای برادرم بدوزید! قد و اندام او معین شود! جواب از طرف خلیفه خیاط هم بنویسید! هر دو مکتوب بقدر مکتوبهای نمونه باشد!. صنعت التفات گاهی نویسنده در یک فقره مکتوب الیه را حاضر کرده ، با کلمۀ تو ، شما ، تان ، حرف میزند. و در فقره دیگر او را غایب دانسته با کلمۀ او، آنها، ایشان گفتگو میکند. و گاهی یک فقره در آغاز او را مخاطب و در --- page 80 --- ۷۷ اختتام غایب اعتبار میکند و گاهی بر عکس می نویسد. و این جور خودش گاهی متکلم بوده در یک فقره من و ما می نویسد. و گاهی خود را غایب انداخته کلمه (او) را بخود راجع می سازد. و بهر تقدیر در فقره ها اسمها و فعلهای مناسب باین کلمات مینویسد و ما برای ایضاح این سخن مکتوبی بطور مثال می نویسیم. مکتوب : در عذر تاخیر مکتوب و ارسال تحفه برادر مکرما ! پس از ادای مراسم یکجهتی زحمت میدهد. حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند قاصدی کو که رساند بتو پیغامی چند از وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد هرات --- page 81 --- ۷۸ گشته ؛ بحدی گرفتار علائق بوده که هیچ فرصت سر خاریدن نداشت . درین روزها که فی الجمله کارهای خود را انجام داده و اندک فراغتی حاصل گشته در مقام استفسار مزاج سامی بر آمده و خودم را باین تقریب بیاد خاطر الفت پسند میدهم . ضمناً نگارش میرود : یکثوب کرک نبره اعلی موجود داشته و با نهایت خلوص سوغات گفته ، تقدیم خدمت سامی شد و میل دارد با کمال مهربانی منظور سازند . زیاده زحمت نمی دهم . در مکتوب فوق نویسنده و مکتوب الیه هر دو را غائب فرض نموده و کلمات مناسب برای هر دو آوردیم ؛ مگر در فقره ؛ اندک فراغتی . . . . . . . . . . . . . . . که نویسنده متکلم است . --- page 82 --- ۷۹ اکنون میخواهیم نویسنده را متکلم و مکتوب الیه را مخاطب ساخته الفاظ مکتوب را این جور بدل کنیم : برادر مکرم ! پس از ادای مراسم یکجهتی زحمت می دهم . حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند قاصدی کو که رساند بنو پیغامی چند از وقتیکه محب اتحاد اندیش وارد هرات گشتم ؛ بحدی گرفتار علائق بودم که هیچ فرصت سر خاریدن نداشتم . درین روزها که فی الجمله کارهای خود را انجام داده ام و اندک فراغتی حاصل گشته محب تان در مقام استفسار مزاج سامی بر آمده و خود را باین تقریب بیاد خاطر الفت پسند تان میدهد . ضمنا می نگارم : یکتوب کرک زیرۀ اعلی موجود داشتم . و با --- page 83 --- ۸۰ نهایت خلوص . . . . . . . . . . . . . . تقدیم خدمت تان شد. و میل دارم با کمال مهربانی منظور سازید ! زیاده زحمت نمیدهد. درین مکتوب در هر فقره که نویسنده . و مکتوب الیه غائب بود متکلم و مخاطب ساختیم و نیز بر عکس متکلم و مخاطب را غایب آوردیم. این گونه از حال غیبت بتکلم و خطاب نقل کردن یا بر عکس از حال متکلم و خطاب به غیبت رجوع کردن را در اصطلاح تحریر ( صنعت التفات ) گویند. و یکی از صنایع مقرره نوشته بقلم میرود. تمرین در جواب مکتوب فوق مکتوبی نوشته یکبار خود را متکلم و مکتوب الیه را غایب فرض کنید! و یکبار خود را غائب و او را مخاطب نمائید ! --- page 84 --- ۸۱ مکتوب رسمی مکتوب های فوق همه خصوصی بوده امّا مکتوبهای رسمی که از حضور اعلیحضرت والا ) بنام مامورین صدور مییابد ، یا وزرا وغیره مأمورین دولت از برای اجرای امور وغیره مطالب رسمی بنام یکدیگر می نویسند ؛ شیوۀ جداگانه داشته و القاب مخصوصی برای آنها مقرر است، و در عنوان مکتوب لقب مخصوص هر یک باید برای خودش نوشته شود ؛ مگر از برای فائدۀ وقت وتخفیف تکلیف ؛ در عنوان بحرف اوّل القاب اکتفا میکنند ، یا بعبارۀ دیگر کلمات القاب را از نوشته حذف و در تلفظ باقی گذاشته ، حرف اوّل لقب را می نویسند که اشارت شود بتلفظ آن و ما اصول القا --- page 85 --- ۸۲ درینجا اصل کلمات القاب مامورین و حرف اول آن کلمات را که در عنوانها مینویسند برای آگاهی یکجا تحریر میکنیم منصب صدر اعظم وزرا مدیر های مستقل مستشار ها نائب الحکومه ها حاکمهای اعلی حاکمهای کلان دیگر حکام : علاقه دار ها مدیر ها خوانین معتبرین روشناس اصل لقب جناب عالیقدر جلالتمآب " عالیقدر جلالتمآب " " جلالتمآب " عالیقدر صداقتمآب " والاشان جلالتمآب عالیجاه عزت صداقت همراه " " " " " . اخلاص اخلاص مند صداقت همراه حروف اول لقب ( ج ، ع ، ج ) ( " " . ) ( " . . . " ) ( " ، ع ، ص ) ( " و ، ج ) (ع ، ع ، ص) ( . " " ) ( ا " ) (ا) ( ص ) --- page 86 --- ۸۳ منصب اصل لقب حرف اول اللقب قاضی القضات : جناب فضیلت مآب (ج ، ف) سائر قضات : 〃 〃 (ف) نائب سالار : عالی شان عزت نشان شجاعت همراه (ع ، ع ، ش) فرقه مشر : 〃 〃 〃 〃 ( 〃 〃 ) لوا مشر : صداقت 〃 〃 (ص ، 〃 ) غند مشر : حمیت مند (ح) کندک مشر : شجاعت 〃 (ش) تولی مشر : غیرت 〃 (غ) بلوک مشر : بسالت (ب) رتبه اول جلالتمآب (ج - اوّل) 〃 ۲ - عالیقدر (ع - ۲) 〃 ۳ - عزت مآب (〃 - ۳) 〃 ۴ - عزت مند (〃 - ۴) --- page 87 --- ۸۴ نشانها در نامهای نشانها نیز تخفیف کرده و حرف اول آنرا می نویسند : رقم نشان حرف اول نام آن نشان امرا علی : ( ا ، ا ) " عالی . ( ا ، ع ) سردار اعلی : ( س ، ا ) سردار عالی : ( س ، ع ) القاب مأمورین و حرف اوّل آنها در جدول فوق تحریر یافت . اکنون بطور نمونه یکدو مکتوب رسمی را هم می نویسیم . جناب ع ، ص محترم رئیس صاحب مدد بساست ! ص محمد سرور خان مخفف نویس حضور مبارک اعلیحضرت غازی ! کتابی مسمی به ( امان التحریر ) در فن مخفف نویسی ایجاد --- page 88 --- ۸۵ و اختراع نموده و این خیرخواه کتاب مذکور را دیده ام حقیقتاً شایان تقدیر بوده درجهٔ اوّل شمرده خواهد شد . و مشارٌ الیه کتاب خود را بخدمت شما تقدیم میدارد که قاعدهٔ برای نمایش گسیل فرمائید . مکتوب دوم مقام سامی وزارت جلیله خارجیه دامت الامجاد — موازی ده جلد از لا شمارهٔ اوّل و ده جلد از لا شماره دوم آئینه عرفان را دار التالیف وزارت معارف تقدیم نموده ؛ استدعا دارد که : به سفارت سنیهٔ ایران و سفارت بهیهٔ ترکیه که مقیم دار السلطنه اند بجهت ارسال و مایند چونکه --- page 89 --- ٨٦ اعضای سفارتهای موصوف ، آرزوی اشتراک و قراءت این مجله را داشته اند . انشای وصفی هرگاه خواهیم از چیزی تعریف و حقیقت او را بیان کنیم و صفاتش را در نظر خواننده تجسم دهیم ؛ چگونه حقیقت او را بیان خواهیم کرد و چسان صفاتش را تجسم خواهیم داد . بلی ذهن در انتخاب صفات وکیفیت سلسله تحریر دقت بکار برده ، ایجاد ، ترتیب و غیره قواعد تحریریه را رعایت می کند ؛ زیرا ایجاد فکر ، تقدیم و تاخیر فقرات ، تحریر عبارت ساده و سودمند از قبیل --- page 90 --- ۸۶ کارهائی است که در هر رقم نوشته ملحوظ می شود . مثلاً می خواهیم شب و روز را موضوع تحریر قرار داده تقدیم ، تاخیر ، رفت و آمد، طلوع و غروب ، مبداء و منتهای هر یک را در تابستان و زمستان بیان کرده و این جور بنویسیم : شب پس از روز می آید ، بعد از شب باز روز عودت میکند، وقتی که آفتاب طلوع کرد روز می شود . و چون غروب نمود روز بآخر میرسید . در تابستان روزها دراز و زمستان کوتاه است برعکس در زمستان شبها دراز و در تابستان کوتاه است. در روزها کار و در شبها خواب کرده می شود . بنا بران روز وقت سعی و --- page 91 --- عمل و شب فرصت آسودگی است . درین مثال روشنی و تاریکی ، درازی و کوتاهی ، کوشش و آسودگی که در شب و روز حاصل می شود ؛ بتعبیر دیگر حالها و صفتهای مهم شب و روز انتخاب زده و عام فهم نوشتیم . می شود درین موضوع ، طلوع و غروب هر مملکت ، حالهای یومیۀ هر صنف مردم را علاوه نموده وظائف شاگرد ، معلم ، سوداگر و مزدور را شرح داده و بر معلومات خواننده بیفزائیم ، و قوۀ قلمیۀ او را نمو دهیم . این جور حقیقت چیز را بیان نمودن ؛ انشای وصفی ، گویند . بایست در انشای وصفی قلم تحریر ما با --- page 92 --- ۸۹ قلم نقشه کشی رسام شباهتی بهم رساند. طوری که رسام در نقشه خود صورت چیز را کشیده پشت و روی کار، آفتاب و سایۀ رسم را اثبات میکند. این جور تحریر ما حقیقت چیز را بزبانی بیان میکند که تعریف قرار واقعی بوده و یا خود چیز مطابقت بهم رساند. می شود انشای وصفی را از مکتوب برادر عبد الحمید که برای پدر خود نوشته و دران از تعمیر یکدست خانۀ سمت شمالی تعریف کرده اقتباس نمائیم : پدر بزرگوار ! دوم بصوابدید حضرت شما بتعمیر سمت شمالی سرای خودمان پرداخته و درین روزها شکر به پوشش رسید. عمارت طولاً پانزده و عرضاً پنج گز میباشد. --- page 93 --- ۹۰ حویلی ما که در اصل بیست در بیست گز است؛ هنوز همان طور کلان و هیچ معلوم نمی شود که چیزی تنگ شده یا نه خود عمارت بدو خانه و یک کفشکن (دهلیز) قسمت یافته. یک خانه هفت در پنج و سه دانه و دیگری پنج در پنج و دو دهانه دروازه دارد کفشکن هم سه در پنج است. از دهلیز بخانه کلان و ازو بدو دهانه (که برای خواب مخصوص است) دروازه گذاشته ایم . کرسی عمارت یک نیم گز از صحن حویلی بلند و ارتفاع پوشش را پنج گز برداشته ایم که روشنی خوب بخانه داخل شود . خلاصه عمارت ما خیلی مختصر و هوا دار و روشن آمده نم و تاریکی هیچ ندارد . و در هر فصل سال برای نشیمن موزون است . --- page 94 --- ۹۱ برادر عبد الحمید در طرف ده سطر عمارت نو ساخت خود را خیلی بخوبی نشان داد . و معلوم است مکتوب خود را بسبک انشای وصفی بسیار خوب نوشته . تمرین در خانۀ خود را که در سمت جنوب واقع شده بانشای وصفی بنویسید ! پلان — (۱) مساحه سطحیه و ارتفاع . (۲) کلکین ها ، درها ، دیوارها (۳) وضعیت سمتی ، ضیا ، هوا ، رطوبت و عدم آن تمرین بهار چگونه فصلی است ، در عالم چه تاثیر میکند ، هوای او چگونه ، شبهای بهار دراز است یا خیر، فائده که از بهار برای ما میرسد چیست . موضوع فوق را در لباس انشای وصفی در آورید ! نوشتۀ تان از دو سطر کمتر نباشد ! --- page 95 --- ۹۲ ۳ - انشای نقلی هر وقت ما با آشناها و دوستهای صحبت داریم ؛ در بین صحبت سخنها میزنیم ، از هر در گفتگو میکنیم . گاهی مصاحبه های علمی ، گاهی بیان واقعات گذشته و حال ، گاهی نقلهای هوا خوری و تماشا ، گاهی سخن سیر و سیاحت ، گاهی سرگذشتهای از خود و بیگانه . خلاصه هر چه ازین قبیل بوده و ما او را بقالب نوشته در آوریم ؛ این جور نوشته را (انشای نقلی) یا حکایت میگویند . مثال : می خواهیم از معاونت اسلم که دیروز در بازار با کوری نموده سخن رانده و او را بلباس انشای نقلی در آوریم . --- page 96 --- ۹۳ حکایت بیچاره کوری از بازار سر چوک (یک بازار مشهور در کابل) میگذشت. ناگاه سواری از مقابل بر اسپ مستی می آمد نزدیک بود کور بیچاره زیر پای اسپ شود. اسلم دستش گرفته و او را از خطر ہلاکت خلاص کرد. کور گفت:- همین طور که دستگیری از من کردی خدایتعالی دستگیر تو باشد. حکایت فوق را می شود به تغییر عبارت این جور بنویسیم: تغییر عبارت کوری بیچاره بحاجتی در بازار سر چوک روان بود. اسپ مستی ازانسو پیدا شد --- page 97 --- ۹۴ و چیزی نمانده بود که آن بیچاره را زیر پا کرده هلاک نماید. اسلم دفعةً دید و پیش آمده از دست او گرفت و یک سونمود. کور عاجز بحال رقت دعا کرد و گفت : خداوند در حال درماندگی بسر وقت تو برسد که اینطور بسر وقت من رسیدی .. اکنون باز همین حکایت را بعبارۀ دیگر می نویسیم : تغییر عبارت نا بینائی بی عصا کش ؛ پی کار خود برآمد. وقتی که ببازار سر چوک رسید با اسپ سرکشی دو چار شد و بیم آن بود که بزیر پای اسپ بیاید و زندگی را وداع گوید. اسلم از انجا میگذشت. نابینا را در خطر --- page 98 --- ۹۵ دید ، دلش سوخت و خود را باو نزدیک ساخته، نگذاشت خطری باو برسد. نا بینا که ازین ورطه نجات یافت. گفت : ـ الهی این شخص درین تهلکه از من مددگاری کرد و از مرگ رهانید. تو هم بفضل و رحمت خود باو به بخشای و در وقتیکه درماند دستش گیر. در مثال انشای نقلی یک حکایت را به سه عبارت نوشتیم. این تغییر عبارت در هر رقم نوشتهء ما جاری می شود ، در تغییر عبارت ؛ تلاش کلمات و جملات مرادف خیلی لازم است و باید تغییر عبارت سبب تغییر معنی نگردد و نیز در هر رقم نوشته ؛ ایراد ضرب المثل و محاوره موجب زینت تحریر می شود؛ --- page 99 --- ۹۶ خصوصاً در انشای نقلی . نمونه حکایت وقتی که اعلیحضرت والا به تخت سلطنت جلوس کرد؛ شمشیر بدست گرفت و گفت: یا ملت نجیب خود را از بند اسارت آزاد خواهم کرد، یا در سر این مطلب مهم سر خواهم داد . و طولی نه کشید که بمطلوب خود ظفر یافته ، ملک را استقلال بخشید و ملت را آزاد و رو شناس عالم ساخت و درین باب گفته اند :- همت بلند دار که نزد خدا و خلق باشد بقدر همت تو دستگاه تو تمرین حکایت های ذیل را نثر کنید ! --- page 100 --- ۹۷ زبان کرد شخصی بغیبت دراز بدو گفت داننده سرفراز ز یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن گرفتم ز تمکین او کم نمود نخواهد بجاه تو اندر فزود قطعه گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی بدستم بدو گفتم که مشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم جمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم ۴ - انشای ابتکاری گاهی از مطالعه عجائب عالم خلقت یعنی تماشای باغ و سیر گلگشت ، دیدن آب روان و آبشار ، معاینه دشت و کهسار ، --- page 101 --- ۹۸ نظارۀ اجرام فلکی، شنیدن صوت خوش و شمیدن بوی لطیف، چشیدن طعم گوارا، لمس چیز نرم و نازک، خواندن بعض اثر های دلچسپ، دیدن غم یا نشاط، حس و ذوقی می بریم. ازین ذوق فکر تازۀ بدماغ می افتد و مضمون جدیدی بخاطر ما میگذرد و از شوق آن ذهن را انقلاب و هیجانی دست داده میخواهد آن خیالات بدیعه و مضمون تازه را بطرف عبارت بگنجاند و در صورت حرف و نوشته جلو گر سازد، یا بعبارۀ دیگر حسیات و هیجانات قاری و سامع را بشور در آورد. چگونه که تربیت یافته صنعت منظرفه ورا برابر استاد موسیقی گاهی از ترنحات وجد آور او بوجد دمساز میگردد و گاهی از --- page 102 --- ۹۹ نالهسای الم انگیز پرده ساز بحزن همراز می شود، ما تماشائی صحنه تمثیل از دوام (فاجعه) و تثرژوی (هائله) عینا خود را بعالم فلاکت و دهشت آن تمثیل دریافته اختیار از دست میدهد؛ تو گوئی این حادثه بداخل وجدان و دماغ او وقوع یافته؛ اینچنین خواننده و شنونده از تاثیر و هیجان این خیالات بذریعه متاثر و گویا احساس و هیجان نویسنده عینا دروی منعکس می شود. مثلا سیلم بتماشای خزان پغمان رفته سیر میکرد. از خزان این قطعه (که منظره قشنگی دارد) ذوقی برداشت . و از طبیعت خیال تازه برایش الهام شد و این جور او را بلباس نوشته در آورد. --- page 103 --- ۱۰۰ ( تعریف از خزان پغمان ) هرگاه درین فصل خزان تا یک حد بدامنه کوه بلند پغمان برائیم ورو بکابل یکبار بهر طرف این قطعه بدیعه نظر اندازیم و فصل برگ ریزی او را خوب بدقت به بینیم حیران خواهیم ماند . سبحان الله ! تماشای این قطعه عجیب عالمی دارد که انسان را محو دست نقاشی قدرت و حیران صنعت کاری رسام طبیعت می سازد ؛ رنگهای سرخ ، سبز، زرد کاهی ، نارنجی ، گلنار و افشان برگهای درختان (که چیزی بروی زمین ؛ فرش و چیزی بشاخه های درختها می نمایند و در میان اینها کوتی های بلند سفید سفید را که جلب --- page 104 --- ۱۰۱ نظر میکنند) اگر از یک قدری مسافهٔ دور به بینیم به تخته - تخته گلهای رنگ برنگ و بوته های بلند نسترن میماند که تازه شگفته و فضا را نو رنگین، ساخته باشند - برگهای زرد این صفحه ؛ باغ سبز و سرخی بتماشائی نشان میدهد که ذوقها کرده بی اختیار می سراید - برگ ریزان تو خوشتر بود از گلریزی در بهار آنکه نزا دید چه گلها چیده این جور خیالات تازه و احساسات بدیعه را که بواسطه حسیات بذهن حاضر می شود و نویسنده او را بقالب نوشته در آورد (انشای ابتکاری) گویند - صنعتگر انشای ابتکاری هر قدر که حس و هیجان خودش را بواسطهٔ نوشته بدل و --- page 105 --- ۱۰۲ دماغ خواننده حلول دهد و او را در زیر تاثیر همین احساسات بدیع و ظریف بگذارد همانقدر قیمت نوشته او بیشتر شود. اکنون مثالی که دارای این خصوصیت است در ذیل می نگارم: شوق تنهای در حال احتضار ای محبوبه بیوفا! گریه مکن! درین حالت احتضار و درین لحظه که میروم و طرف مرگ او استراحت ابدی قدم گذاشته و عوالم دیگری را که این همه بیمهری تو و امثال تو در آفاق آن وجود ندارد؛ سیر نمایم- مرا آزار مده! درین ساعتی که میخواهم بسوی فنای صرف و عدم مطلق رفته و برای همیشه از تو و کردارهای ما بپسند تو چشم بپوشم؛ --- page 106 --- ۱۰۳ حالم را مشوش مکن ! ! ! این چند قطره اشک شوری که از کنار دیدگانت سرازیر شده و از گونه های گلفامت عبور کرده و بروی دست و پنجه نازنینت میچکد ؛ یقینا برای بخشائش گناهان گذشته تو و برای جبران اینهمه بی انصافی های که درباره یک جوان عاشق ؛ یک وجود ضعیفی که در راه عشق و دوستی تو از چیز گذشته و در پایان شش سال : عجز، الحاح ، تضرع جز بیمهری و کم اعتنائی و سنگدلیهای ظالمانه هیچ چیز از تو مشاهده نکرده کافی نخواهد بود . خود را خسته مکن ! اشک مریز و از کنارم بر خیز ! مرا بحال خود واگذار ! که درین چند دقیقه فرصت شاید بتوانم --- page 107 --- ۱۰۴ کتابچۀ خاطرات بیست و سه سالۀ گذشتۀ خود را جستجو نمایم و در میان تمام صحائف آن؛ یک سطر مسرّت آمیزی پیدا کنم که مرا بتذکار خود دلخوش داشته ازین همه اندوهی که در روی سینۀ بهم فشردۀ من جمع شده و مرا به سنگینی درد ناک خود رنجه میدارند؛ اندکی راحت باشم . ................ اکنون بشرح فقره های فوق پرداخته حسیات نویسنده را تحلیل می کنیم . صاحب این مقاله سوز ناک ( از بی اعتنائیهای محبوب جامعه و درد کم التفاتی او در عالم خیال خود را بحالت جانکندن قرین و محبوب را بر بستر مرگ حاضر و دل سوز یافته آغاز بشکوه کرده و با او --- page 108 --- ۱۰۵ خطاب نموده میگوید : تمنا داشتیم ترا بمزایای محبوبی جلوه‌گر یابم یا بعباره دیگر میخواستم ترا بر خود عطوف ، مهربان ، همدم غمخوار ، غم شریک ، مددگار بیابم ، نیافتم اکنون که از درد بیدوائی این نا امیدیها ؛ مردن مرا خلاص میکند و بزندگانی ابدی بی تشویشی میرسم بسبب گریه خود درد مرا تازه مکن . و چون باین سخن مؤثر ؛ محبوب را بیشتر بر سر رحم و مهربانی آورده که بی اختیار اشک از چشم او ریخته باز سرگله را وا کرده می گوید : حال ؛ اشک ریزی و دلسوزی تو برای من چه فائده دارد که همین دستی ( فوراً ) سفری و از حضور تو رفتنی هستم و در --- page 109 --- ۱۰۶ وقتیکه جور و تندرست بودم و از مهربانیهای تو بهره ور می شدم ، مرا بهره ور نساختی . وقتیکه ازین سخن ، دل محبوب را نسبت بخود بیشتر رقیق ساخته و گریهٔ او را افزونتر نموده ، باز زبان بشکوه کشوده میگوید : حال که شوق دارم تنها بوده درین یک نفس آخر ، با نفس خود حساب کنم و نامهٔ اعمال او را به بینم که درین چند سال زندگی نا آرام ، برای سفر آخرت چه برابر کرده باشد ، تو از پیش روی من برو که طاقت گریهٔ ترا ندارم و بیشتر باعث خفقان من می شوی ! خلاصه محرومی از مطلب و نامرادیهای تمام ایام حیات و حالت سخت جانکندن را چنان تصویر داده و به عبارت درآورده --- page 110 --- ۱۰۷ که عيناً حسیات حزن انگیز او در باطن خواننده حلول میکند و اورا مثل خود در بیقراری و شور می اندازد . تمرین حکایت ذیل را نثر کنید ! شنیدم که یکبار در دجله سخن گفت باعابدی کلّهء که من فر فرماندهی داشتم بسر بر کلاه مهی داشتم چو طالع مدد کرد بخت اتفاق گرفتم ببازوی دولت عراق طمع کرده بودم که کرمان خورم که ناگاه بخوردند کرمان سرم بکش پنبهء غفلت از گوش هوش که از مرده گان پندت آید بگوش --- page 111 --- ۱۰۸ تشبیه گاهی میخواهیم اصل حال ، یا مقدار حال موضوع را بیان کنیم ، یا صفتش را خاطر نشان قاری و سامع نمائیم ، یا میخواهیم موضوع را در نظر قاری یا سامع ، زینت دهیم ، یا اورا نکوهش ؛ (تقبیح) کنیم ، یا خواهیم بنویسیم وجود موضوع ممکن است : یعنی میشود همچه موضوع موجود باشد ، یا خواهیم اورا در نظر سامع بطور خیلی نادر و عجیب جلوه‌گر سازیم . درینصورت موضوع را بچیز دیگر مشابه می سازیم . مثلاً : مطلب داریم کیفیت خط سید محمد داود خان را بیان کنیم میگوئیم :- خط داؤد ما زشیوه خوب بخط میر عماد مانند است --- page 112 --- ۱۰۹ درینمثال ؛ مطلب داشتیم ، حال موضوع (خوبی خط سیّد محمّد داؤد خان) را بیان کنیم ؛ او را بخط میر عماد مشابه ساختیم . یا اگر خواهیم مقدار بلندی برج مکتب شهر آرا را بیان کنیم ؛ می نویسیم . برج شهر آرا همچو قله تخت شاه است. خلاصه هر گاه موضوع را بسبب یکی از اغراض فوق یا غرضی دیگر بچیزی مشابه سازیم . ۱- غرض تشبیه غالباً بمشبه راجع میباشد و در شماره هفت است که همه را ذکر کردیم . گاهی غرض راجع بمشبه به میباشد و بر ۲ قسمت یافته یکی آنکه چیزی که در وجه شبه ناقص باشد ؛ ادعای اکملیت آنرا کرده و او را مشبه به میسازیم مثل : « آتش به سنان دیو بندت ماند » درین مثال برای ؛ سنان که در وجه شبه ناقص است دعوی اکملیت کرده و او را مشبه به قرار دادیم و آتش را که در وجه شبه (محو کردن) کامل است ؛ مشبه ساختیم . --- page 113 --- ۱۱۰ همین مشابهت را (تشبیه) میگویند. تشبیه دارای چهار رکن (جزء) میباشد: (۱) مشبه: که عبارتست از خود موضوع. (۲) مشبه به: چیزی که مشبه را بآن تشبیه میدهند. (۳) وجه شبه: حال و صفتی که مشبه و مشبه به دران شریک میباشد. (۴) ادات (کلمات) تشبیه: چون، رنگ، سان، فام، گون، گویا، گوئی، وغیره آن. اکنون چند مثالی از تشبیه می آوریم: له دوم چیزی را که خیلی مهم دانیم؛ مشبه به می سازیم و درینجا غرض اهمیت حال است مثل: ز بس عطار محتاج ست قوت لایموتی را به چشمش آش و نان آید چو بنویسند اشنائی درین مثال (آش و نان) را اهمیت داده مشبه به ساختیم. --- page 114 --- ١١١ (١) امروز رخت نظیف خان؛ همچو برف سفید می نماید . درینمثال : رخت ؛ مشبه ؛ برف ؛ مشبه به سفیدی ؛ وجه مشبه ، همچو؛ حرف تشبیه، بیان حال مشبه ؛ غرض تشبیه است . (٢) صدای ترانه دلکش شاگردها؛ گویا آهنگ اثر خیز بلبل است که روح را باهتزاز و هیجان در آورد . (٣) بوی عنبر فام قطعات گل باغ عمومی ؛ دماغ را تازه و طبیعت را خرام می سازد . (۴) انگور لطیف استالف ؛ مثل شهد شیرین و بلکه در مذاق خیلی گوارا تر از شهد است . (۵) کشمیره های گرم و نرم کرک مانند ماشینخانه چقدر بدست لطیف و ملائم محسوس میشود . --- page 115 --- ۱۱۲ مثال های فوق تشبیهات حسی بوده، اوّل از قبیل مبصرات، دوم از مسموعات سوم از مشمومات، چهارم از مذوقات و پنجم از ملموسات؛ میباشد و اینها را تشبیه مرسل مینامند زیرا حرف تشبیه مذکور است هرگاه حرف تشبیه از عبارت حذف شود آنرا تشبیه مؤکد نامند مثل رویش نسرین و مویش سنبل است. از برای گل روی شما چه تکلیفها را بر خود گوارا ساخته ام. --- page 116 --- [BLANK PAGE] --- page 117 --- [ILL] پشتو عربی فارسی تاریخ ریاضی جغرافیه