# Tārīkh-i ḥukamā-ʾi mutaqaddimīn az hubūṭ-i Haz̤rat-i Ādam tā bi-wujūd amadan-i Haz̤rat-i ʻIsā ‏تاريخ حكماى متقدمين از هبوت حضرت ٱدم تا بوجود امدن حضرت عسى /‏ # adl0339 # Kābul], Maṭbʻa-ʾi Vizārat-i Maʻārif, 1302 [1923] ‏[Kabul] :‏‏مطبع وزارت معارف،‏, . ‏١٣٠٢. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- تاج التواریخ [ILL] --- page 2 --- تاریخ حکمای متقدمین از هبوط حضرت آدم تا بوجود آمدن حضرت عیسی جهت افاده و استفاده ابنای زمان که از نتایج و ثمرات آثار فکریه و بروی روز آورده ایشان بهره ور گردند تألیف فیض محمد کاتب بتصویب کفیل وزیر معارف فیض محمد خان بطبع رسید دطبع بار اول در مطبع وزارت معارف طبع شد --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- تاریخ حکما بسم الله الرحمن الرحیم پس از حمد حکیم مطلق و نعت بنی بر حق و آل و اصحاب او وصف پادشاه غازی اعلیحضرت امیر امان الله خان وفقه الله تعالی بنشر العلوم می نگارد . حضرت ادریس علیه السّلام اینجناب دارای نعمای سه گانه حکمت --- page 5 --- ۲ و نبوت و سلطنت و نام مبارکش خنوخ بود و از مواظبت در تدریس سنت و حکمت ملقب با دریس شد و او را هرمس ثالث و هرمس نیز گویند و ولادتش هشتصد و سی سال پس از هبوط آدم بوقوع پیوسته در کندی شیث که او را اوریای ثانی گویند و بر مردم مصر و یونان برسالت مبعوث شد نمود و حضرت ادریس بهفتاد و دو لغت تکلم کردی و بخیاطت که واضعش آنجناب است روز بسر بردی و دو صد سال پس از فوت آدم برسالت مبعوث گردیده --- page 6 --- ۳ صد شهر احداث و آباد کرد سی صحیفه بروی نازل شد و پس از زیستن هشتصد سال در عالم فانی بآسمان عروج نمود. ۲ آموس حکیم وی در (۱۷۹) سال پس از هبوط آدم م ظهور کرده نامش فیلوخس است و از شاگردان حضرت ادریس ع بود و پیوسته او بحل معضلات حکمت پرداخته کسب فوائد علوم نمود و ادریس او را بیک زمین حکومت داده کلمات چند بوی وصیت --- page 7 --- ۴ فرمود که از انجمله قدری رقم میشود اول تقوای خداست و اختیار طاعت او دیگر اینکه هر کس را که بگرهی فرمان گذاری دیے سه چیز را بوی واجب گردان اول آنکه بداند که مردم بسیاری اند که سر بخط حکم او دارند دوم آنکه زیر دستان خود را آزاد بداند و بنده نخواند اند سوم بداند که حکومت او پاینده نیست بلکه در معرض فنا و زوال است و بدان که رعیت می آرامد نزد کسی که نکو کاری پیشه کند و بر مد از کسیکه به بدکاری اقدام نماید همانا سلطان با رعیت سلطنت --- page 8 --- توان کرد و چون رعیت نماند هر که حاکم خواهد ماند در از خود را پوشیده میدار و چون در کاری غرم کردی از خلاف آن به پرهیز و کار آخرت نیکو گردان تا خداوند کار تو نیکو فرماید و در کارها با فهم و حصافت باش و در جستجوی امور جهد کن و اهل کیمیای بزرگ یعنی فلاحان و زراعت پیشگانرا حفظ و حمایت نمای چه عساکر از ایشان توان فراهم کرد و خزانه از ایشان توان اندوخت و اهل علم را گرامی دار و ایشانرا بر طائفه مقدم بدار تا مردم رتبه و مقام ایشانرا دانسته اقدام در ادای --- page 9 --- ۶ حقوق ایشان کنند وطلبه علم را تربیت وپرورش کن تا برطلب خود جامد شده مداومت ورزند و خلل اندازان ملک را بر داربیاویز تا دیگران عبرت حاصل کرده از اختلال حذر نمایند چه هر گاه ملک فاسد شود رعیت تباه گردد ودست دزدها قطع کن و راهزنرا گردن بزن و هر که لواطت کند اورا بآتش بسوزان و در هرماه یکروز بکار زندانیان و محبوسین مشغول شو تا مظلومی در حبس نماند و در کارها با عقلاء مشورت کن تا از خلل خودرائی در امان باشی و در عقوبت عبدالله --- page 10 --- گناهیکه اندک باشد شتاب مکن و این کلمات را بوی توصیه نموده فرمود که مرسلطان را که اول برنفس خود سلطنت کرده تابع آن نشود تا سلطنت او بر دیگران و عموم خلق راست آید . ۳ اسقلینوس حکیم که شاگرد و خلیفه ادریس بود وی (۱۴۹۷) سال پس از هبوط آدم بظهور نموده از حضرت ادریس کسب معارف کرد و علم طب را او بروی کار آورده در مدح و وصف دانش و حق پرستی او و --- page 11 --- دفر و منتبش در علوم و فنون اکثر حکما چون جالینوس و بقراط و افلاطون خامه ستایش را در کتب مؤلفه خود ها بکارش آورده از کرامات و خوارق عاداتش نیز کلمات زیاد بجز تحریر و تسطیر در آورده اند او از طرف ادریس در بابل بدعوت خلق مأمور گشته بعمر نود سالکی که چهل سال متعلم و پنجاه سال معلم بود در آنجا پدرود جهان کرد و از سخنان اوست که عالم بی عمل و عابد بمعرفت بجزک آسیا ماند که جز از تعب سرگردانی فائده نبرد و نیز فرماید که حاجت --- page 12 --- روانشدن بهتر از عرض حال بنا اهل کرمست و گفت عجب دارم از کسیکه از غذای بد به سبب تعرض مرض پرهیزد و زارتکاب سیئات احتراز نکند تا بشدائد عقوبات گرفتار نشود یوزآسف حکیم مجسم وی (۲۳۹۲) سال پس از هبوط آدم ۴ بروی روز آمده کیش صابئین یعنی سیاره پرستی از محدثات اوست که در زمان هوشنگ بروی کار آورده آنرا بصاب ابن ادریس ۴ نسبت داد و گفت سیاره ها و آسمان ها --- page 13 --- ۱۰ پرتو انوار مجرده اند و پرستش این صور سبب پایهٔ قرب خداوندست و برای هر یک از سیارگان هفتگانه سیاره ہیکلے و طلسمے در شرف آن سیاره نصب خت کرد و صورت بمناسبت آن سیاره بسا و گفت آن سیاره در عالم مثال باینصورت دیده ام و مردم را در هر روز از ایام هفته که منسوب بسیاره بود امر جامهٔ مناسب رنگ آن سیاره پوشیدن و عبادت کردن کرد و در قرب هر ہیکل مهمان خانه و شفاخانه ترتیب داد که هر که هر چه بخواہد --- page 14 --- 11 بخورد در مهمان خانه و هر که شفا از مرضی جوید در شفا خانه شود مستحدثات و مخترعات زیادی در محل اجرا آورد که ذکر همه درینجا از سبب طوالت جائز نیست و غرض از نشان دادن عقیدهٔ یوزاسف که از حکمای عجم و مقدم از همه بود همین قدر بود که رقم شد . مایندوش حکیم یونان وی (۳۸۸۳) سال پس از هبوط آدم ظهور نمود از اجلهٔ حکمای یونان است و از انواع فنون و حکم شعر را نیک دوست داشت --- page 15 --- ۱۲ وبیشتر توجّه خاطر بدین فنّ شریف میگماشت و بلغت یونان اشعار هجویه را افرمود یا بوشعاً مدحه و نصیحه را اختراع و دپاگوبند مابند و شس مخترع شبوه فرمود یا بود و این نوع سخن از مستحدثات خاطر اوست. مرکوری حکیم مصر وی (۳۹۵۱) سال پس از هبوط آدم بظهور پیوسته در زمان امنا خبس پادشاه مصر سرآمد حکمای عصر شد و تربیت ساشرس فرزند او را کرده وی از ربویږ --- page 16 --- ۱۳ صنائع و حکم آگاه بوده علم سحر و سیمیا را نیک میدانست و چون ساسنز بس جالس سریر سلطنت شد نظر بحقوق استادی مرکوری را گرامی داشت و آئین مرکوری بت پرستی بود و بهمین کیش بمرد . اسقندقلیس حکیم یونان وی (۴۴۶۶) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده از اکابر حکمای یونان گشت و او اول کسی است که در معرفت توحید نفی صفات از ذات خداوند کند و گوید ذات --- page 17 --- ١٤ واجب الوجود اوتعالی است و وجود او ذات او و صفات موجبه عین ذاتست نه زائد بر ذات و بودن صفات عین ذات موجب اختلاف در ذات نشود و او را کتابیست در بطلان معاد روحانی فضلا عن الجسمانی و حضرت سلیمان ابن داود در کتاب مؤلف و مصنف خود که خویش را در آن کتاب قو ہلاث نام برده که بمعنی جامع باشد عقائد انقند قلیس حکیم را مفصلا نگاشته و فرموده که او مقتدای حکمای دہریہ ہست که قبل از روی مذہب دہریہ مطلقاً شیوعی --- page 18 --- ۱۵ نداشته و قاضی صاعد اندلسی در کتاب طبقات الامم خویش بدانچه حضرت سلیمان رقم نموده پاره مرقوم نموده است. لقمان حکیم وی پسر عنقی ابن مزید ابن صارون از مردم سکنه خاک نوبه بوده و کنیت مبارکش ابوالانعم است لبان سطبر وقد مان وسیع داشت بعضی از مؤرخین که او را خاله زاده ایوب دانسته و نسبش را بنا حور ابن تارخ رسانیده و عبر شرطی --- page 19 --- ١٦ هزار سال نوشته اشتباه کرده او را لقمان اکبر بانی سد مأرب که سیل عرم خرابش کرد باز نشناخته بعضی از شمائل و آثار او را در باره وی ایراد نموده است و این لقمان (٣٧٣٣) سال پس از هبوط آدم ع بروی روز آمده ببهای سی مثقال زر درخت رفیت فین ابن خسر نامیكه از بنی اسرائیل بود در آمد و روزی بامر آقای خود که او را فرمود از بهترین اعضای گوسفند کبابی بر او حاضر نماید او دل و زبان گوسفندیرا کباب کرده حاضر آورد و کرت دیگر بتر --- page 20 --- ١٧ مأمور بحاضر آوردن کباب از بدترین عضو گوسفند شده باز کباب دل و زبان حاضر نموده عرض کرد که اگر دل و زبان با هم موافق باشد بهترین اعضاست و اگر مخالف باشد بدترین اعضا خواهد بود و ازین سخن حصافت رأی او در نزدقین پسند افتاد و بر قدر و مکانت لقمان بیفزود و نیز روزی قین از بیت المقدس بعزم سیر روانه شده در کنار رودی فرود گشت و با حریفی شرط قمار باخته چون قرار داده بودند که شخص باخته بتمام آب نهر را بیاشامد و نصف جميع --- page 21 --- ۱۸ مایملک خود را بدهد در واین شرط را لقمان بر عهده گرفته بآن مرد مقامر گفت که خواجه من با تو شرط نکرده است که هر آب که از روز اول از چشمه جوشیده تا آنروز که باز ابند نوشیده باشد و گذشته ازین این امر از سه وجه بیرون نیست یا مقصود آبیست که در وقت شرط بستن در ابن رو و جاری بود و آن فعلاً گذشته است یا مراد آبیست که اینک در جوی میرود یا آبیکه بیرون از این جاست پس هر کدام مختار تست معین کرده برجای بدار که خواجه ام بیاشامد و چون این امور سه گانه --- page 22 --- ۱۹ و برجای داشتن پرون از مجال بود و محال با نمو د خصم فرومانده ناچار دست از خواجه لقمان بداشت و او لقمانرا آزاد نمود و این اولین حکمتی بود که از لقمان بگوش مردم رسید روزی در محضر بنی اسرائیل یکی از بزرگان قوم از او پرسید که ای لقمان تو آن بنده سیاهی که شبانی قین روز میگذرانیدی از کجا بدینمقام که مردم را اندرز و نصیحت میکنی رسیدی وی گفت از سه چیز بدینمنزلت رسیدم اول بجز راست سخن نگفتم دوم امانت را بدرستی گذاشته --- page 23 --- ۲۰ خیانت نکردم سوم در هزل و بیهوده نگشتم و از فرمایشات اندرز آیاست لقمان که بعموم مردم و با رام نام پسر خود فرموده بسیار و همه قابل حفظ و عمل است لیکن از جهت طوالت ترک نگارش آنها نمود آنجناب در پایان کار عزلت اختیار کرده در زمان یونس نبی بدرود جهان کرد . انباذقلس حکیم یونانی دنی زده ۴۳۴ سال پس از هبوط آدمم پنجحه وجود نهاد و در بین یونانیان بدقت --- page 24 --- ۲۱ نظر و حدت فکر ممتاز گشت و از راه تحصیل علوم بزمین مقدس شده در بیت المقدس درک شرف ملازمت داود نمود و مدتی بتلمذ آنجناب سر تفاخر جنبانید و گاه از لقمان حکیم استفاده علوم میکرد و پس از تحصیل کمالات بیونان بازگشت اکثر باطنیه اسمعیلیه تابع رأی و پند محمد ابن عبد الله باطنی که از جمله مشاهیر علمای قرطبه مغرب بود بتدریس کتب او و مطالعه سخنانش ولوعانه بسر میبرد و او اول کسیست از حکمای یونان که معانی صفات متعارضه الهیه را بشیء --- page 25 --- ۲۲ واحد راجع دانسته امتیاز ذات اقدس را از یکدیگر بحیثیتی که مختص باشند باسمای مختلفه محال میدانند و گویند آنجا غیر از ذات حقیقی که از همه اعتبارات منزه و مبراست موجودی نیست بخلاف باقی موجودات که اتحاد ایشان قابل کثرتست باجزائها و بمعانیها و بنظائر ها و ذات حق از جمیع جهات کثرت منزه است و از این قبیل سخنان چون یکتائی هویت مقدسه باری تعالی و ابداع صور از باری و معلول اول عنصر و نطق از تعبیر لطائف اسراری بسامحت --- page 26 --- ۲۳ عنصر اول و مقدار محبت و غلبه و مشخص شدن دو کوکب بسعد و نحس و نفس نامیه و خاصیت نفس کلیه و محجوب بودن طبیعت کلبیہ از ادراک افوق خود و غیره بسیار گفته که از سبب طوالت رقم نشد. ۱۰ انکیمالیس حکیم یونانی وی (۴۳۹۵) سال پس از هبوط آدم بعرصه شهود قدم نهاد از راه استاد علوم بخودشت داور شد و مدتی بشاگردی جناب ادریس برو و او گوید باری تعالی از لی و ابدیست اولیت --- page 27 --- ۲۴ و آخرینش را بسرادق جلالش راه نیست و مبدأ ایجاد اشیاء اوست هویت او از ادراک خلق بیرونست یکتا و منفرد و واحد است او را نیز در اثبات باری تعا وحدوث خلق و جمیع ماسوا الله وغیره سخنان بسیار است از سبب اطناب ترک استکتاب کرد ۱۱ شاه کونی حکیم هندی وی پسر شد و دوون از صنادید کشور هندو (۴۵۹۱) سال پس از هبوط آدم ظهور --- page 28 --- ۲۵ نموده عقیده هندیان در حق او چنین است که چون بمجدد شد رسید شروع در ریاضات شاقه نمود و شش سال در بیابانی بر سر سنگی نشست و بجای غذا در روز بدانه ماشی قناعت کرد و در اینوقت نامش سردار وب که بلغت هندی تمام کار راست بود و از زحمت ریاضت بآسمان برشد، پس از چندی بکوه سر اندیب فرو و کٹ دشان هر دو قدم در آن کوه بماند و سپس بیست ونه سالگی او بزرگان اطراف آگاه شدند که وی از آسمان فرود آمده است و بهکنان نزد --- page 29 --- ٢٦ او شده شاه کمونی اش نام نهادند که بمعنی آدم است و شاکمونی گفت من هشتاد و چهار هزار بار بصور مختلفه بدنیا آمده ام و اینرا گفته ادعای پیغمبری کرد و مردم هند و کشمیر و تبت و ختای و چین و سکوب و ایغور نبوت او را باور داشتند و اعتقاد ایشان در بارۀ او اینست که گویند پدر او پادشاه کشمیر و مقدم بر هشتاد و چهار هزار و دو صد و شصت تن رئیس حکمران آنجا بود و موجه فوجین نام زنی که باکره بود و با شوهر هم بستری نداشت و از قضا روزی در باغی موسوم به لم بیسی تفرج میکرد و در سایۀ --- page 30 --- درختی بخفت که آنرا بوجه گفتندی و نوری از آسمان در وی افتاده باغ روشن گشت و پهلوی راست او شکافته شده فرزندی پرون آمد و فرشته فرو و آمده آب دهن بر وی بریخت و تنش را شسته وی در آن حالت کودکی هفت گام بدوید و شوهرش که با او مخالطت نکرده بود بزبان حیرت گفت که این طفل را از کجا آورده او صورت حال باز داشت و آنگاه که از آسمان فرود آمد چهل سال در کوه سراندیب لب بخوردنی و آشامیدنی باز نکرد و در شصت و پنج سالگی دعوی پیغمبری کرد --- page 31 --- ۲۸ به هفتاد و هشت سالگی وداع جهان نمود و او گفته است که فرشته هست که او بلفظ هندی نوکیشور و بلغت ختا کرشی گویند ارواح را از صورت ناقص حیوانی رها داده بمرتبه انسانی رساند و کلمات مناجات او که بخدای کرده است این است یکی خدای بزرگ از جائی نیامده و بجائی نرفته از همه کارها و آفریدن ما پرداخته بدرستی و راستی و هوشیار و بیدار و پاکست و در او هیچ شک و رویت و عیب نیست و دانا بکلیات و جزئی افکار خلایق میباشد و بهیچ چیز --- page 32 --- ۲۹ مانند و بهیچ چیز با او شبیه نیست و پروردگار و سالار همه و رهنمای مرید محافظ و ناصر ملائکه و معین ایشان بدانش تمام و اول بزرگ و آخر بزرگ و فاعل مختار و زنده و باقی و قائم و بینا و شنوا و حلیم و علیم و صبور و غفور است و قوانین و قواعد یکه در دین نهاده و احکام آن شریعت که بروی کار آورد کتابی با بزرگست. اومیرس حکیم و شاعر یونانی وی از متقدمین حکما و شعرای یونان در ۵۰ ۸ ق م --- page 33 --- ۳۰ سال پس از هبوط آدم بود و از فنون حکمت و منطق صنعت شعر را اختیار کرد و از اول که زبان بگفتن شعر کشود مراثی چند در خرابی شهر ابلیون انشاد نمود شعر در نزد اهالی یونان کلام خیالیست که القای معنی نیک و بد کند اما قوافی و اوزان را در ین مهم وقعی ننهند و اومیرس در فن شعر کمال بسزا بود چنانچه افلاطون بیشتر وقت بسخنان او استدلال میجست و از سخنان اومیرس است که گوید آدم خوب از هرچه در زمین است اشرف و بهتر است و آدم بد از هرچه در زمین است بدتر است و گوید --- page 34 --- ۳۱ دنیا جای تجارتست وای بر آنکه در دنیا خسارت حاصل کند و گوید کوری به از جهل است زیرا که در کوری خوف هلاک جسد است و در جهل خوف هلاک ابد و گوید عاقل کسیست که زبان از مذمت نگاه دارد و گوید کثرت خاموشی گمراهی آرد و پرگفتن گوینده را زیان رساند و گوید مشورت راحت است و عتاب قاطع مودت و گوید کسیکه در وقت شراب آشامیدن سخاوت و جوانمری کند آنرا بخمر منسوب دارند نه باو اگر قباحتی از وی پدید آید آنرا بدو نسبت دهند نه بشراب و گوید --- page 35 --- ۳۴ دروغ روا نیست مگر در وقت ضرورت چنانچه دوا را بکار نبرند مگر در وقت حدوث مرض و بتر از سخنان اوست که گفته عقل و خرد رسول خداست در نزد بندگان خاص خدای پس هر که با خرد آشنا نیست خبر دهید او را بفر و مایگی ابدی وقتی با و گفتند ترا در فلان قصیده دروغ بسیار است شعر عبارت از سخنان خیالیه و خوش اداست و سخن صدق متعلق با نبیاء و سنتی پسر نیکو منظری را دید که از عقل بهره نداشت گفت مانند خانه نیکوئیست که کس دران --- page 36 --- ۳۳ نباشد وقتی از او پرسیدند که کدام وقت زبان از مدح فلان امیر بازخواهی داشت گفت وقتیکه زبان از تحسین و دست از احسان باز کشد وقتی ابوالمحاسن نامی نزد اومیرسس شده عرض کرد که من سزاوار هیچ نیستم که در حق من گوئی اکنون جوانمردی نموده مرا هجوی بگوی تا بدان فخر و مباهات کنم حکیم گفت هرگز این کار نکنم و دهن باوصاف تو نیالایم ابوالمحاسن گفت الآن نزد بزرگان یونان رفته ظاهر میسازم که اومیرسس از هجو من عاجز آمده نتوانست هجو نماید اومیرسس گفت --- page 37 --- ۳۴ مثل تو بدان سگ ماند که نزد شیر شده او را بمقابمت و مقاتلت خود دعوت کرد و شیر که از جنگیدن با سگ عار داشت قدم فراپیش نگذاشت سگ گفت اینک بدرنده‌گان خبر دهم که شیر از جنگ من بترسید و خوذ لکنار کشید شیر گفت سرزنش سباع بر من گوارا تر است از آنکه با تو رزم جویم و چنگ و دهن بخونت آلوده نمایم ابوالمحاسن منفعلا نه راه خویش پیش گرفت و برفت در حکمت شعر گفتن و سخن بنظم آوردن --- page 38 --- ۳۵ آیا اگر شعر گفتن مذموم باشد چرا اومیرس حکیم در یونان اقدام در شعر گفتن کرد و سخن موزون بروی کار آورد از زبان اهل خرد و دانشوران بخرد که در رد این اعتراض گفته‌اند می‌نگاریم که همانا پس از وضع الفاظ برای معانی گوناگون نزد طائفه‌ که دانای وضعند و ادراک مفهومات نیک و بد را بر الفاظ موضوعه نهاده‌اند از شنیدن مقولات و ترکیب کلمات کیفیتی در نفس حاصل شود که بهیچ یک از جواهر و اعراض موجود آن اثر را در نفوس نتوان جای کرد و نیز این --- page 39 --- ۳۶ لطیفه را دانسته اند که چون معانی را با الفاظ رشیقه و عبارات متناسبه ادا نمایند تاثیرات آن در نفوس بیشتر خواهد بود و این از آنجاست که باری تعالی در هر موجودی از موجودات عقلیه و نفسیه و حسیه و طبعیه کمالی نهاده و در ذات و جبلت آن شوق و ذوقی و عشقی بسوی آن کمال مرکوز داشته که بدستیاری آن جانب اتمام آن کمال حرکت کند و در منصو ریک را حرکتی خواهد بود کلاچنا نچه در حیوان و نبات و معادن کیفته و کمیه دارایته دیده شود --- page 40 --- ۳۷ شاہد و حجت اینمطلب اینست که وجود من حیث هو وجود خیر محض وکمال ضرت و عدم شر بحت و محض نقص باشد معلوم کرده اند که وجود نوع واحد در ذات خود بسیط است و مفیض موجودات و مفید اشیاست و از برای هر یک از موجودا معلوله نصیبه و بهره ایست از کمال و نقصیست حد و معلولیت زیرا حقیقت وجود از آن حیثیت که حقیقت وجود است و صرف کمال اقتضا نمیکند نقص و انتها را چه اگر چنین نباشد واجب الوجود غیر متناهی --- page 41 --- ۳۸ در قوت و قدرت نخواهد بود پس بتحقیق پیوست که نقص و تناهی از لوازم معلولیت است چرا ممکن نیست که معلول با علت در رتبه مساوی باشد و الا روا نیست که یکی را معلول گوئیم و آن دیگر را علت پس الله تعالیٰ که علۃ العلل است صرف کمال است و از نقص مبرا باشد پس او اعظم اشیاست بهجۃ و محبتة بذات خود و در هر مقام و هر طور بحسب وسع و گنجایش آن مقام با خویش اظهار محبت کند و طالب صورت وحدانی خود و کمال و نقص معلولات در ینصورت --- page 42 --- ۳۹ بحسب قرب و بعد و قلت وسائط و کثرت آن خواهد بود پس ازین کلمات معلوم شد که اشیاء را جهت محبو بیت است که آن کمال صرف و جهت وجودی و کمال وحدانیست و جهت مبغوضیتست که آن نقص بحت و شرمحض وعدم صرف است و هر یک از اشیاء بطبع و جبلت و غریزت طالب کمال و جهت وحدانی خوداند و هارب از جهت نقص و حد و فقد کمال اند و همچنان در هر چیز که جهت وحدانی پیدا شود محبوب --- page 43 --- طبع و مرغوب غریزه اشیاست بتفاوت مراتب ایشان زیرا اموزشی خواهد از جهت وحدانی کل و کمال صرف که محبوب کل است پس الفاظ را چون جهت وجدانی بنظم پیدا شود میل نفوس بدان زیاده خواهد بود زیرا نفوس انسانی مجبولست برینکه لذت از صورت وجدانی حاصل کند و جهت وحدانی شعر برابر و متساوی بودن هر دو مصرع و وزن و تکرار واپسینها وا و میرسس این معنی را در یافت که رسم شعر نهاد و مقصود --- page 44 --- ۴۱ او نه تخیلاست شعر به بو د بلکه خواست خطبات واندرزش بنظم سخن بیشتر در نفوس اثر کند و نه هر سخن منظوم و موزون را آن شعر توان گفت که از تخیلاست خاطر پدید آید زیرا که قیاس یا برهانمست که مرکب میشود از یعیینات و مشاهدات و تجربیات و اصول اولیه که عبارت از مقدمات بدیهیه باشد و یا جدلیست که مرکب می شود از مشهورات و مسلمات و یا خطابی است که مرکب میشود از مقبولات و مظنونات پس معلوم شد که کسی براهین عقلیه و خطابه را بنظم سخن آرد از قبیل تخیلات --- page 45 --- ۴۲ شعر په نخواهد بود و کلمات او هیرس همه خطابات موعظت بود و ازین روی افلاطون الهی با سخنان او تمثیل میجست. ۱۳ ارسطیقوس حکیم رقه وی از بزرگان حکماء رقه است و (۴۸۵۷) سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و رقه شهری بوده در کنار فرات و این حکیم را ارسطیقوس قورنیایی گویند زیرا قبل از آنکه آن شهر را رقه نامند قورنیا نام داشته واصحاب آنرا قورنیائیین گویند و اهل زمان او را چون --- page 46 --- ۴۳ اسفلینوس اول معتبر میدانستند و عقیده اش بر کیش دهریین بود و او را مصنفات و مؤلفات بسیار است از جمله کتاب معروف به حدود که ابوالوفا بعربی شرحی بران نوشته و قوانین آنرا براهین هندسی مبرهن ساخته از مصنفات ارسطیقوس است و در وقتیکه حکمای فلاسفه پدید آمدند و حکمت الهی دستارواج یافت کتب علمیه او مهجور و متروک مانده قوانین او در علوم مندرس و مندرس گشت ۴۱) تالبوس حکیم یونانی --- page 47 --- ۴۴ وی (۴۸۷) سال پس از هبوط آدم بوجود آمده مسقط الراسش شهر مسدن است و روزگار خود را صرف تحصیل علوم حکمت نمود و در فنون حکم دانا و صاحب رای بوده بیشتر در علوم ریاضی رنج برده از تمامت همکنان در این فن برتری یافت و بدقائق نجوم و سیر کواکب راه پیدا نمود و سبب کسوف و خسوف ماه و آفتاب را با سورت و تیزی ذکاوت خویش استنباط کرد بدون آنکه از کسی شنیده باشد و او را در فنون حکمت خاصه ریاضی مصنفات --- page 48 --- ۴۵ بسیار بوده که کمتر از آنها در میانست وحکمای اروپا و فرنگستان برانند که تالیوس بحرکت زمین وسکون آفتاب معتقد بوده وزمین را نیز یکی از سیارگان می پنداشته چه ایشانهر یک از ستارگانرا عالمی چون کره زمین دانند که بر گرد آفتاب مدار کنند وگویند فیساغورس نیز در این عقیده پیرو تالیوس بوده است ۱۵ اندر و ما وس حکیم وی در ۸۹۱ سال پس از هبوط ادم برلید --- page 49 --- ۴۶ ساموس واقع زمین بحره یونان بوجود آمده از فنون حکمت بهره تمام حاصل کرد خاصه در علوم ادبیه و موسیقی هیچیک از حکماے روزگار با او برابری نداشت علم موسیقی را اکثر محققین از مستنبطات خاطر او دانند و خود او میفرماید من علم موسیقی را از مشکوۃ بنوا اقتباس کرده ام و فیثا غورس کسب علم ادبیه و موسیقی را در نزد اندر ما وس نمود . ۱۶ انکسیماندروس حکیم بابلی --- page 50 --- ۴۷ وی (۴۸۹۵) سال پس از هبوط آدم بوجود آمده مسقط الراسش شهر بابل بوده و در مدینهٔ سلیطون سکونت میداشته و در فنون حکیم خاصه در علم نجوم و هندسه ماهر و از همه اسبق بود وی نیز از استادان فیثاغورس است . ۱۷ اریاطا حکیم بابلی وی (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده مسقط الراسش شهر بابل بود و در حکمت الهی سرآمد حکمای روزگار بو[د] --- page 51 --- ۴۸ و در علم طب چنان دست رس داشت که علومیکه در طوفان نوح محو شده بود بیشتر را او بسورت خاطر استنباط کرد و بمردم آموخت و از این روی او را هرمس بابلی لقب نهادند و در زمان او رؤسا طبندانیون که یکی از صنادید کلدانیون بود از جانب احشورش حکومت بابل داشت چون او شخصی حکمت دوست بود پیوسته با ار با ظا و شاگردانش ملاطفت و مودت مینمود و فیثا غورسس پندی شاگردی این حکیم بزرگره . --- page 52 --- ۴۹ ۱۸ از مواد قلطیس حکیم ساموی وی نیز (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده یکی از دانشوران بلده ساموس حکمای آن گشت شخص موحد و پرهیزگار بود و روزگار خویش را بصرف تحصیل علوم و فنون حکمت کرد و بیشتر از همه در حکمت الهی رنج کشید و در آن فن شرف از ابنای زمان پیشی گرفت و طلبه حکمت از دور و نزدیک نزد او شده استفاده همی نمودند و از جمله فیثاغورس نیز بود که تحصیل علوم را نزد اومی نمود. --- page 53 --- ۵۰ آزمودامانیس حکیم سامو سے وی نیز (۴۸۹۷) سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و در شهر ساموس اقامت داشت و او را افرودیتیم نیز میگفتند و تمام روزگار خود را در تعلم و تعلیم حکمت الهی صرف میکرد و در این فن شریف سرآمد امثال و اقران بود و از معاصرین ارموا و قطبیس بود و پیوسته با هم روز بسر میبردند و از معلومات همدیگر بهره برداشته طلبه علم را کامیاب میساختند. --- page 54 --- ۵۱ ۲۰ افار خودیس حکیم سریانی وی (۴۹۰۲) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده از جمله حکمای سریانی و مسقط الراسش شهر دیلون بود و چون فیثاغورس از راه تحصیل علوم نزد او شد وی او را برداشته در بلده سلموس برد و چندی در آنجا بروز تعلیم بسر برده انگاه قمل در بدن افار خودیس پیدا شده از راه تبدیل هوا باشاگردان خود بشهر فاسوس رفت و از تنفر مردم بما عانیا نام موضعی --- page 55 --- ۵۲ رفته در آنجا پدرود جهان کرد و شاگردانش که یکی فیثاغورس بود او را دفن کرده پراکنده شدند. ۲۱ فیثاغورس حکیم ارض مقدّسۀ وی که از مشاهیر حکماست مسقط الرأسش بلدۀ صور میباشد (۴۹۱۰) سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و در نزد حکمای مذکورۀ کسب علوم و فنون کرده و در همه علوم کامیاب شده بعد از راه تحصیل علم کاهنان در مصر شد و اگر چه ساموس --- page 56 --- ۵۳ حکمران مصر کاهنان را بتعلیم علم کهانت بفیثاغورس سفارش و تاکید کرد و خود فیثاغورس رنج خدمت آنانرا بر خود گوارا داشت اما ایشان علم کهانت را ازو باز داشته بدو نیاموختند و او را نزد تیق فرستادند آنها نیز تعلیم را از وی دریغ داشته نزد کاهنان شهر دیوسپوس فرستادند و ایشان بفیثاغورس گفتند که دین و آئینیکه تراست با مذهب ما مباینت دارد اگر خواهی چیزی حاصل کنی بکیش ما درآی و فیثاغورس قبول این امر کرده در اندک --- page 57 --- ۵۴ زمانی در علوم ایشان چنان ماهر گشت که همگی بر اعلمیت او اعتراف کردند و امسس پادشاه مصر از صیت فضائل او آگاه گشته طلبش فرمود و مهمات معابد وکنائس را بوی مفوض داشت و پس از فوت امسس گشتاسب لشکر کشیده مصر را مسخر کرد و فیثاغورس از رویداد اختلال در کار ملک مصر را فروهشته در شهر ساموس رفت و مردم آنجا در بیرون شهر مدرسه برای تدریس او پرداختند و از اطراف مردم نزد او حاضر آمده مشغول --- page 58 --- ۵۵ تحصیل علوم شدند و پلیکراتیز حاکم سامو مهمات خود را بوی تفویض کرد فیثاغورث شصت سال در آنجا درنگ کرد و بعد جانب انطاکیه شد و از آنجا در شهر قرطونیا رفت و هشت سال در آنجا بماند بعد در بلده ماطرنوطیون شده آوازه دانشش در تمام یونان سمر و مشتهر گشت و در کاشر مطاف اعیان گردید، حتی جمعی از مردم بربر که هرگز طالب و جویای علم نبودند نزد او حاضر شدند و سیما خوش اطرون حاکم مدینه قنطور نیا ترکه حکومت گفته --- page 59 --- ۵۶ شاگرد او شد و همچنین جمعی کثیر از اغنیای یونان و حکام جزائر ترک کار و بار خود کرده ملازم خدمت او شدند و روزی یکی از جهلاء شهر فرو طولیا که فلون نام داشت از در نزد فیثاغورس درآمد و شروع در مفاخرت و مباهات نمود فیثاغورس فرمود ای عزیز آدمی باید در اکتساب فضائل نفس خود جد و جهد نماید نه بافتخار زیرا فخر کردن با مور فانیه مانند جاه و حشم و خدم و شرافت آباء و اجداد خصت عقل نیست و نصیحت حکیم بر جاهل --- page 60 --- ۵۷ دشوار افتاده برآشفت و سقط گفتن آغاز کرد تا کار منجر بکار زار شده چهل تن از شاگردان فیثاغورس بقتل رسید و ما بقی با حکیم گریخته پنهان شد و قلون در پیدا کردن و بقتل رسانیدنش طریق کوشش برگرفت و فیثاغورس از راه خفا بیرون شده بشهر لوغاروس رفت و مردم آن شهر که توان مقاومت با قلون نداشتند التماس ترک توقفش را در آنجا کردند و او ناچار به شهر فاروطونیا گریخت و جمعی از تبعه قلون که در آنشهر بودند --- page 61 --- ۵۸ بعزم هلاک فیثاغورس برخاستند و حکیم از آنجا در مدینه طرلوطیون شد و اعدایش از اطراف فراهم آمده فیثاغورس با اصحاب خویش در شهر موستین گریخت و چهل روز محصور شد آخرالامر از حرارت آتش که هیزم گرد آورده بر فراز هیکل افروختند فیثاغورس با همراهان خود هلاک گشت و از سخنان اوست که بالای عالم طبیعت عالم نورانی است که عقل از ادراک حسن و بهای آن عاجز و قاصر است و نفوس زکیه از ادناس تعلقات این نشاء در مشتاق آن عالم میباشد گوید هر طبقه از حاجتها نسبت به مخلوق فوق خود ندارند --- page 62 --- ۵۹ تند افتند و هرکه نفس خود را با خلاق حمیده بیاراید و از مشتهیات خسیسه جسمانیه برگران دارد شایسته عالم علوی گردد و بر حقایق علوم مجردات و دقایق حکم الهیه واقف شود و هرکه درک ایندرجه کرد به سرور جاودانی و عزت حقانی واصل گردد و هر نفسی که خود را از اخلاق ذمیمه بیکسو نداشت در عین دنائت و دناست بماند و کوید چو مبدأ وجود ما از حق است لاجرم بازگشت ما بدو خواهد بود و گوید هر که خدای را دوست دارد بدان عمل کند --- page 63 --- ۶۰ که محبوب اوست زیرا هرکس که عملش مرضی خداست مقبول و مقرب درگاه او تعاست و گوید مرتکب فعل قبیح مشو خواه تنها باشی خواه دیگری نزد تو باشد و باید که حیا از خود بیشتر کنی چه نزد عقلا شرمندگی از خود بدترات از شرمندگی در نزد غیر زیرا که غیر همیشه با تو نیست و خود دائم با خودی و گوید از شریر طمع نیکوئی مدار زیرا عطیه هرکس بمقدار سیت که مرکوز ضمیر اوست و چون ضمیر شریر همیشه مقصود بر اضرار بنی نوع خود است طمع نیکوئی از وی دا چون طلب آب از سرابست گوید حاکمیکه شنو عد الت --- page 64 --- ۶۱ مرعی ندارد سزاوار ادبار و ذلت است و از این قبیل سخنان بسیار گفته و در رعایت دینوی و اخروی را بمثقب فکر رزین سفتۀ که ذکر همه موجب اطناب است کتب زیاد از تصنیفات او بوده که سوخته‌اند و جلد دو صد و هشتاد کتاب بازمانده و از جمله آن کتب ارسماطیقی و کتاب الالواح و کتاب النوم والیقظه و کتاب کیفیت تعلق النفس بالجسد و رساله ذهبیه و غیره چند رساله او متداول اند و فیثاغورس اول کس است که رد بر قول دهریین و طبب‌عین نوشت و او بدان بود --- page 65 --- ۶۲ که آفتاب ساکن و زمین متحرکست و حکمای فرنگستان در این سخن خود را پیرو او دانند چنانچه قوبرانقوش حکیم اروپا و در سنه ۱۴۹۷ هجری این سخن را در میان اهالی فرنگستان مشتهر ساخت و اکنون بیشتر بلکه تمام مردم اروپا آفتاب را ساکن و زمین را متحرک میدانند و مردم دیگر ممالک افریقا و آسیا نیز با یشان مقتفی و متأسی شده اند . ۴۲ خودطاس حکیم از شاگردان فیثا غورس --- page 66 --- ۲۴ وی ۴۹۳۴ سالی پس از هبوط آدم بواء دانش حکم افروخت و او از شاگردان فیثاغورس بود و بیشتر از کتب او را که پراگنده بود مرتب و مدون نمود و در حقایق و دقایق همه نیک میداست و طلبه علم از اطراف و اکناف نزد او شده استفاده همیکردند تا پدرود جهان کرد . ۲۳ انکسماغورس حکیم وی (۴۶۹۵) سال پس از هبوط آدم ظهور نمود مسقط الراسش شهر ملطیه --- page 67 --- ۶۴ بهجت داد مرد مرتاض و مجاهدی بود چنانچه شبن شبخوخت در فصل زمستان عریان شده بر سر برف نشست چون احبابش سبب پرسیدند گفت نفسم بغایت سرکش و شریر است بیم دارم که بهنگام ضعف تن در خوت قوی بر من استیلا یا بد لاجرم میخواهم اورا بتحمل شداید بر خود رام نمایم تا مرا بارتکاب فواحش و معاصی دلیر نکند و روزی کتاب در دست گرفته مطالعه میکرد زنش آغاز عتاب نمود --- page 68 --- ۶۵ بدرشتی و شتاب بوی گفت که در توفیر معاش هیچ فکر نمیکنی که ما چه میکنیم و از کجا میخوریم انکساغورس هیچ نگفت تا که زنش در خشم شده آب صابون زده را که جامه بدان میشست برداشته تمام بر سر و روی اور یخت حکیم سر بالا کرده گفت رعد و برق شدی انیک باران میباری این را گفته ساکت شد و اول مكونات در نزد انکساغورس امر مشابه الاجزا نیست که از کمال لطافت اجزا حس از درک آن عاجز است و عقل --- page 69 --- ۶۶ از ادراک آن قاصر و همه اجرام علوی و اجسام سفلی از آن امر متشابه الاجزاء تکوین یافته بدینمعنی که مرکبات مسبوق ببسایط است و مختلفات مسبوق بمتشابهات زیرا تمام مرکبات مرکب از عناصر میباشد و عناصر بسیط متشابه الاجزاء است مثلاً نباتات و حیوانات هر چه متغذّیست غذای او بالفعل متشابه الاجزاء خواهد بود یا غیر متشابه الاجزاء که بعد از اجتماع در معده مشابه الاجزا خواهد و پس از آنکه در عروق داخل میشود با جزاء مختلفه مانند خون --- page 70 --- ۶۷ و گوشت و استخوان از آن حاصل میگردد و انکساغورس در انکه اول مبدعات عقل است با ثماست حکماء موافق است لیکن با ایشان در انکه باری تعالی ساکن است نه متحرک مخالف میباشد و در این قول زینون اکبر و ذی مقراطیس و اومیرس شاعر و بسیاری از شعرای یونان با او متفقند که حق جل و علا را متحرک نتوان گفت چرا که حرکت جز محدث را نباشد و انبا ذقلس و فیثاغورس و جمعی دیگر با افلاطون قائلند که باری تعالی بنوعی از حرکت و سکون متصف است نه حرکت --- page 71 --- ۶۸ وسكونیکه عبارت انتقال از مکانی بمکانی باشد بلکه مراد ایشان از حرکت وسکون فعل وانفعال است وفر فوریوس از انکساغورس نقل میکند که اصل اشیا، نزد او جسم واحدي غیر متناهی است که موضع کل مكونات است اما بیان نکرده که آن جسم از عناصر است یا خارج از عناصر و گوید همه اجسام وقوای جسمانی از ان جسم کل بیرون آمده اند وانکساغورس اوّل کسی است که بکمون و بروز یعنی بظهور و خفا قائل شد و کمون نزد او عبارت از اندماج جميع شياء است در جسم کل همچو اندماج --- page 72 --- ۶۹ خوشه در دانه ونخل باسق در استخوان خرما و انسان در نطفه ومرغ در بیضه و بروز عبارت از ظهور این اشیاء است واز آن جسم کل مثل ظهور خوشه از دانه و غیر ذلک گوید جمیع اشیاء در مرتبه اول ساکن بوده‌اند بعد از ان عقل ایشان را بحركت تربیتی درآورد وهریک را در موضعیكه لایق بود وضع کرد بنا بر آن بعضی عالی و بعضی سافل و بعضی متوسط گشتند و بعضی را ساکن و بعضی را متحرک ساخت ومجموع این موجودات مظاهر جسم کل است --- page 73 --- ۷۰ و در بعضی از اقوالش واقعست که مرتب طبیعت است و ارسطو گوید که معتقد انکسا غورس است که جسم کل که همۀ اشیاء در آن کامنند قابل کثرت نیست ۲۴ جاماسب حکیم عجم وی برادر گشتاسب ابن لهراسب و از اجلۀ حکمای عجم است و (۴۶۹۴) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده کسب معارف حکم در نزد زردشت کرد و روزگاری شاگردی جیگر نگمها جرسندی بسبزمبر د وا ورا --- page 74 --- ۷۱ کتابیست موسوم بفرهنگ هوشنگ و اسرار عجم که اکنون در نزد مردم بجاماسب نامه مشهورست و دران کتاب نظرات کواکب را برمز بیان نموده و مقارنات سیارگانرا طالع وقت نهاده و بران زایجه کرده و حکم رانده است و مدت پنجهزار سال از روزگار آینده را بدینگونه باز نموده و معظم امور را ظاهر ساخته و از انبیاء و سلاطین خبر داده بطوریکه چون زمان ایشان در رسد معلوم شود که بعضی با سخن جاماسب مطابقت کند و از بعثت و بنوت حضرت محمد در آن کتاب شرحی --- page 75 --- ۷۲ مبین ومفصل مسطوراست و جاما سب سخنان پیغمبران وحکمای عجم را درافریشن عالم واحکام دینیه در انچه بعقل راست نیفتد تاویل کرده که ذکر ان گنجایش اینرساله نیست و از سخنان اوست که بدترین خصال کریم ترک کرمست ونیکوترین کارلئیم ترک دنائت وخساست وگوید که بزرگتر رنج وعذاب انست که کریم ازلئیم طلب حاجت کند ور وانگردد و نیزگوید گناه دردیست که دوای اونو به وانابت ست ومدفن او درموضع خفرک فارس است --- page 76 --- ۷۳ ۲۵ زردشت حکیم عجم وی (۵۰۲۳) سال پس از هبوط آدم است دعوت کیش مجوس افراخت و پدرش پورشسب مادرش دغد و یه نام بودند و او در بلخ نزد گشتاسب پادشاه ایران شده اظهار نبوت کرد و با حکمای عصر بحث رانده ایشانرا مغلوب ساخت و کتاب زند واوستا را نزد گشتاسب تقدیم نموده او را دعوت بکیش آتش پرستی نموده بذریعهٔ او و پسرش اسفندیار این آئین را --- page 77 --- ۷۴ در اقطار عالم رواج داد و در پایان کار از دست تو رپراتور نامی در بلخ بقتل رسید سخنان عقیده و کیش او بغایت بسیار است چون ما را با آن سرو کار نیست ذکر نشد. ۲۶ ثیاطوس حکیم یونان وی (۵۰۲۴) سال پس از هبوط آدم بروی روز آمده او را ثوتیا نوش نیز گویند و او از بزرگان حکمای یونانست و در زمانیکه اسفندیار از مصر بروم شده --- page 78 --- ۷۵ آتشکده‌ها برافروخت دانایان یونان او را روانه ایران نمودند که با زردشت بحث راند اگر چنانچه معلوم شود که او بر ادعای خود صادق آید یونانیان نیز گرائنده کیش او شوند چنانچه وارد بلخ شده قرار اظهار همان که پیرو زردشتند گشتاسب موبدان و حکما را انجمن ساخته چون زردشت از در در آمد نیاطوس از مشاهده شکل و شمائل او بدل گفت نبایست این شخص دروغ آور باشد طالع وقت ولادت او استخراج کرده --- page 79 --- ۷۶ دریافت که او پیغمبر است و بر سر سخن آمده خواست که مشکلات حکمت و معضلات علوم را از زردشت بپرسد وی گفت آنچه را که حکمای یونان بتو گفته اند که از من بپرسی خاموش باش و بر زبان میار تا من ترا از آنها خبر دهم و از کلمات آسمانی خود بر وی بخواند و هر چه در دل او بود مکشوف داشت و این کلمات زردشت را سیمناد گویند په سیمناد بمعنی سوره است و این کلام در کتاب دساتیر مرقوم است و در زند نباشد و بزعم عجمان نیاطوس بزردشت ایمان آورده پس از --- page 80 --- ۷۷ از مدنی بیونان بازگشت . چنکرنکہاچہ حکیم هندی وی (۵۰۲۷) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده از بزرگان حکمای هندوستان گشت و در وقت ورود اسفندیار بهندوستان و بنیاد آتش کده ها نهادنش در آن مملکت چنکر نکہاچه در بلخ شده بعقیده عجمان بمثابه نیا طوس بزردشت ایمان آورد --- page 81 --- ۷۸ ۲۸- بیاس حکیم هندی وی ۵۰۲۸ سال پس از هبوط آدم عم ظهور کرده از چنکر نکهاجه که در هند باز گشت فضائل و مناقب زردشت را شنیده از هند بعزم ملاقات او براه بلخ برگرفته او نیز بمثابۀ چنکر نکهاجه و نیاطو گرویدۀ کیش زردشت گشته در هند مراجعت کرد . ۲۹ کلواذ احکیم کلدانی - وی که هرسس ثانیش خوانند (م۵۰۳) --- page 82 --- ۷۹ بسال پس از هبوط آدم ظهور نموده از جمله حکمای بابل و نامش کلواذا بود در میان کلدانیین زیست همیکرد در علم طب و اعداد ید طولی داشت چنانچه بسیاری از قوانین این فنون که در حادثه طوفان غرق بحر فنا وانحاشد بودند او بفراست و ذکاء دریافت نموده دیگر باره مرتب و مدون ساخت و بعضی از فنون حکمت را از کتب فیثاغورس اکتساب کرده از وفور علم ملقب با هرمس ثانی شد و --- page 83 --- ۸۰ هرمس اول حضرت ادریس است. فلناکس حکیم وی نیز هم ۱۵۰۳ سال پس از هبوط آدم بروی روز آمده او را مرزنوش نیز گویند کشف حقائق و اخذ معارف از کتب فیثاغورس کرده از فنون حکمت آگاهی حاصل نمود و بیشتر در حکمت الهی رنج برده قبول دین زردشت کرده در بلخ آمده از روش زردشتیه آگاهی - --- page 84 --- ۸۱ حاصل و ترک زمین یونان گفته در ایران سکونت اختیار کرده حکمت را با مجوسیت در آمیخت . فلانوس حکیم یونانی وی نیز هم ۵۰۳ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده از پیروی فیثاغورس بشاگردی او محسوب و منسوب آمد و از کتب مصنفه او کسب فضائل کرده دانایان یونان او را بجا دانش تعمد کردند و در فنون حکمتش مرجع و مآب --- page 85 --- ۸۲ دور و نزدیك دانستند در هند دست نشانده مردم را بروش فیثا غورس تحریض و ترغیب میكرد تا بكوشش او در ممالك هندوستان حكمت با قواعد و قوانین برهمنان آمیخته گشت . ۳۴ گنگه حكیم ہندوستانی وی نامی (۵۰۰) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده در شناخت افلاك و نجوم از تمامت حكمای هند برتری یافت و ابو معشر در كتاب الوف او را بكمال این صفت موصوف داشته حكمای هند در علوم هیئت بر سه راه رفته اند اول را --- page 86 --- ۸۳ هند سند گویند و مقصود ازان دہر داہر است و دوم را ار جہیر گویند و سوم را ارگند نام برند و بیشتر از حکمای اسلامیہ بر قانون مذہب ہند سند رفته اند و آرای او را در زیجہای خویش مسطور داشته اند. ۳۳ برماندش حکیم یونانی وی نیز (۵۰۵) سال بعد از هبوط آدم بروي کار آمده در طب از دیگر فنون ماہر تر بود دانایان فن طب --- page 87 --- ۷۴ در اقطار عالم رواج داد و در پایان کار از دست تور براتور نامی در بلخ بقتل رسید سخنان عقیده و کیش او بغایت بسیار است چون ما را با آن سرو کار نیست ذکر نشد . ۲۶ نیا طوس حکیم یونان وی (۵۰۲۴) سال پس از هبوط آدم بروی روز آمده او را توتیا نوشش نیز گویند و او از بزرگان حکمای یونانست و در زمانیکه اسفند یار از مصر بروم شده --- page 88 --- ۸۵ ۳۴ فورون حکیم یونانی وی (۵۰۶۳) سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و حکمت او را قدیمہ غیر محققه دانند و رئیس فلاسفه غیر محققه اش خوانند و شاگردان او از وی کسب فلسفه اولی الطبیعه میکردند و بیشتر از دانایان یونان و مصر روشش و آئین او را نکو بیده شمرده اند چنانچہ ارسطاطالیس در کتاب حیوان بدین معنی اشارت کرده و در میان --- page 89 --- ۸۶ اهل حکمت آن قوم که پیروی فرمون کنند اصحاب اللذه نامند زیرا که رای فیمون چنین باشد که مقصود از تعلیم و تعلم علوم فلسفه لذتیست که عاید نفس شود و آن لذت تابع معرفت آن علم افتاده و اورا یکی از روسای فرق سبعه در حکمت شمرده اند ۳۵ تالیس ملطی حکیم یونانی وی (۵۰۵۶) سال پس از هبوط آدم پدید آمده بفنون فلسفه آراسته --- page 90 --- ٨٧ گشت و از حکمای یونان افادت حاصل کرده در مصر سفر نمود و از حکمای قبطی و دانایان مصری نیز استفاده حکم کرد و از مصر بیونان بازگشته نخست حکم کسوف آفتاب در وقت معین کرد و از سخنان اوست که خدا وند مبدع عالمست و عقول بشری از ادراک هویت مقدسه او عاجزند و راه آشنائی بساحت جلال ذاتش نیست جز از رهگذر ایجاد مصنوعات و معرفت باسمای حسنی --- page 91 --- ۸۸ لاجرم بشر را نیز راه با دراک اسمای او نیست الا از جهت ذات خویش نه از جهت ذات او و کوید مبدع کائنات در ازل بوجود هستی موصوف بود و آن هنگام هیچ موجودی در صفحه ایجاد رنگ نداشت پس ابداع کرد آنچه را اراده ازلیه با بلاغ آن تعلق گرفت و نور ذات مقدسه مبدع که بوحدت بحت و فردانیت صرف متصف بود هیچ چیز را ننمودی گنجید پس در آن هنگام --- page 92 --- ۸۹ نتوان گفت جهتی با آن هویت مقدسه باشد یا صورتی دارد یا هیچ حیثیتی در آنجا بود چه وحدت و یکتائی او منافی این وجو هست پس خالق اشیاء محتاج نخواهد بود باستحضار صور اشیاء چه اگر بحضور صور اشیاء محتاج باشد ناچار قبل از ابداع دو چیز خواهد بود یکی هویت مقدسه و دیگری صور اشیاء و از این بیرون نیست که آن صور یا مطابق صور خارجی باشد یا مطابق نیست پس در صورتیکه وجود خارجی دارد باید --- page 93 --- ۹۰ صور موجود است متعدد باشند صور کلیات مطابق کلیات و صور جزئیات مطابق جزئیات و باید بتغیر جزئیات خارجه صور نیز متغیر شوند چنانچه بتکثر افراد متکثر میگردند و این لوازم باسره محالست و منافی وحدت واگر مطابق وجود خارجی نباشند پس بلاشک صورت آن عین خارجی نخواهد بود بلکه آن صورت چیز دیگر خواهد بود علی حالها و گوید که بالای این آسمانها بسی عالم های عجیبه نورانیه هست که ناطقه ما را از بیان انوار . --- page 94 --- ۹۱ آن قصور است و ابداع آن عوالم از عنصربسیت که عقول بشری از ادراک کنه آن عاجزاند چه نطق و نفس و طبیعت دون مرتبه آن عنصرند و آن عنصر عبارت از دهر محض است اما از طرف آخر نه از طرف اوّل و کمال جمیع عقول و نفوس عبارتست از وصول بآن عنصر بنا بران عقول و نفوس باسرها از روی شوق طالب وصول اویند و این آن عنصر است که ما در نسلک ثانیه آنرا بنام دیمومیت و بقا میخوانیم و گوید که مبدع کل و صادر اول جوهریست که حضرت باری --- page 95 --- ۹۲ بنگرپوید در آن دیده آن جوهر آب شد واز سردی و خشکی آن خاک پدید آمد و از انحلال آن هوا موجود شد پس از صفوت هوا آتش افروخته گشت و از دود و بخار آتش آسمان پدید شد و از فروغ آن سیارها آشکار آمد و این همه آثار در مسلکه بوثر خود دارند هر گردان بگردش وسیر باشند. ۳۷ حکیم هرمس ثالث مصری وی (۵۰۲۸) سال پس از هبوط آدم بطهور پیوست و اورا المثلث بالحکمه گویند --- page 96 --- ۹۳ نویسد که او سوم بطالسه است و او را نوز تاسف فنون حکمت آگهی بود و چون در مصر مکانتی در خور حاصل کرد عزم سیاحت جزم نموده در اکثر بلاد و امصار گردش کرده از حال بلاد و امصار و سکنه هر سرزمین معرفتی بسزا حاصل نمود و از فنون جغرافیا بهره وافی یافت و بمصر باز گشته بقیه عمر را در آنجا بتعلیم علوم و کشف معضلات بسر برد و اورا کتابیست در علم صناعت و کیمیا و همچنان کتابی که علم باحوال حیوانات زهر دار است باوی منسوب --- page 97 --- ۹۴ ۳۷ افراغطی حکیم یونانی وی (۵۰۷۰) سال پس از هبوط آدم ظهور نمود و او را نیز فروس گویند از جمله شاگردان برمانند که پس از دو با هم اختلاف ورزیدند سه تن افضل بودند یکی طالیس ملطی و دو تن دیگر افراغطی و ذیونس که پس از مجادلات سه فرقه شدند ذیونس با جماعتی مقتضی باستاد خود گشت و قیاس را اصل دانست و افراغطی با گروهی تجربت را اختیار کرد و تالیس و پیروانش از اصحاب --- page 98 --- ۹۵ حیل مشهور شد چه گفتند طب عبارت از حیلتی چند است و این سه مدام با هم مناظرت داشتند تا ریاست بافلاطون حکیم رسیده او قیاس و تجربت را با هم اختیار کرده کتب هر سه فرقه را بسوخت. ۳۸ سقراط حکیم یونانی وی (۵۰۹۷) سال پس از هبوط آدم بظهور پیوسته مسقط الراسش شهر اسن است و او را اثنیه نیز گویند و او کسب فنون حکمت از کتب فیثاغورس کرده کار را تمام بجدل --- page 99 --- ۹۶ میکرد و نیز لفظ سقراط بلغت یونان المعتصم بالعدل است و اکثر اوقات سقراط در تتبع حکمت الهی مصروف و مقصور بود و دوازده هزار شاگرد داشت و در زمان او در یونان پادشاهی کار مشورت جمهور بعمل اجرا میآمد و او نیز یکی از افراد مشورت خانه بود و از ایشان تفرد و انزوا جسته شب در خم شکسته می نشست و روز بآفتاب میزیست و مردم را از بت پرستی منع کرده باطاعت حی قیوم هدایت مینمود و اینمعنی باعث حبس و قتل --- page 100 --- ۹۷ او شده که اسوله سرقونسل محفل مشورت خانه و امضای قضاة یازده گانه بر قتل او و اجوبه حکیمانه خود سقراط در کتب مبسوطه مندرج و مندمجست باری سقراط یکصد و هشت سال در سرای فانی روز زندگانی بسر برده بقتل رسید و از فرمایشات اوست که ایزد تعالی و تقدس هویت محض است و نطق و عقل از درک کنه هویت مقدسه و تحقیق صفات کمال و تعیین اسمای جلال و جمال آن قاصر است زیرا که منبع جمیع حقایق مدرکه و واصف هر شیء بصفات لائقه و نام --- page 101 --- ۹۸ مگزارنده هر موجود بنامی مناسب واضافتی مخصوص اوست چون ظهور جمیع موجودات اوست لاجرم ذات مقدسه او محیط جمیع اشیا است و محاط را احاطه بر محیط خود ممکن نیست پس ناچار از رهگذر اثار بالغه وافعال کامله راه بشناسائی اسماء وصفات او توانند بود لیکن چون اسماء و صفات از قبیل لوازمند از ادراک آن ادراک کنه ذات مقدسه لازم نیاید و از جمله اسمای اثار الهیه عادل است یعنی واضع هر چیز در موضعیکه لائق اوست [Left Margin] محمد الدرد --- page 102 --- ۹۹ خالق یعنی مقدر هر شی وعزیز یعنی غالبیکه مغلوب بودنش ممتنع است و حکیم یعنی ذات مقدسه که جمیع افعال بر وفق مصالح و حکیمیکه بموجب نظام سلسله موجوداتست از او جریان یافته و گوید علم و قدرت و وجود و حکمت او مانند سائر صفات کمال او غیر متناهی است و در این مقام از وی سوال کردند جواب داد که قول بعدم تناهی قدرت وتناهی موجودات بحسب احتمال قوابل است نه باعتبار قدرت کامله و حکمت بالغه وعموم وجود او چون --- page 103 --- ۱۰۰ ماده را احتمال صور غیر متناهی نیست ناچار متناهی آن باید قائل شد لیکن نه از جهت بخل در واهب الصور بلکه از رهگذر قصور ماده ، از این جهتست که حکمت الهی اقتضای آن کرده که موجودات از جهت ذات، و صورت، وحیّز و مکان متناهی باشند و از حیثیّت زمان نظر بآخر غیر متناهی ونظر باوّل از حیثیّت زمان نیز متناهی باشند ، و چون بقای اشخاص با عیانها متصور نیست حکمت بالغه اقتضای آن کرد که استیفای اشخاص در ضمن بقای نوع حاصل شد وبقای نوع بتجدّد اشخاص ، پس هر آینه قدرت صمد --- page 104 --- ١٠١ حد نهایت نمیرسد و حکمت را غایت و را منتهی متصور نیست و گوید اخص انچه خدا بآن وصف توان کرد حیّ و قیومست چه اندراج علم و قدرت و وجود و حکمت در تحت حیّ بودن ظاهر است زیراکه حیات صفتی است جامع کل صفات ، و بقا و سرمدیت و دوام مندرجند در تحت قیوم بودن چه قیومیت شامل این اوصاف سه گانه است وگو حیات و نطق او نه از جواهر ماست ست زیرا که نا چار حیات و نطق ما محل ورود عدم و دثور و حیات و نطق حق منزه است از عروض --- page 105 --- ۱۰۲ زوال و فتور، وازسخنان اوست که گوید همیشه فضل بهارست یعنی همه وقت کسب علم توان کردو گوید هنگام به دارح مورچه مباش یعنی در پیری بکسب تحصیل مال کوشش مکن و گوید اگر کسی در آنچه نداند سخن نراندمناظره از میان برخیزد و گوید از کسیکه در دلی او را دشمن داری پرحذر باش و گوید شخص کامل ہنر کسیست که دشمنان از او در امان باشند نه که دوستان از وی ترسان و هراسان باشند و گوید که سه کس سزاوار رحمتند مرد --- page 106 --- ١٠٣ صالحی که خدمت امیر فاجر و نابکاری کنند و عاقلی که مربی جاهلی بود و کریسی که محتاج لئیمی گردد و گوید کار ملک در وقتی مختل شود که تدبیرش نزد کسی باشد که مردم سخن او را نپذیرند و اسلحهٔ جنگ را کسانی بر دارند که کار بدان نتوانند و مال بدست بخیل باشد که از بذل و عطای آن امساک و مضایقت کنند و از سخنان اوست که از شنیدن سخنان حق و پذیرفتن آن شرم مدار اگر چه گویندهٔ آن مرد زبون و بی‌مکانتی بود چه از ذلت و خواری غوّاص --- page 107 --- در تمن دشمن دستوری راه نیابد و گوید چون ندانی بپرس و چون بکنی پشیمان باش و چون عطا کنی پوشیده دار و گوید مردم ضعیف را بسه خصلت توان شناخت اول اینکه به پند و نصیحت التفات نکند دوم اینکه از شهوت مخالفت نتواند سوم اینکه قبول کند سخنی را که نداند. ۳۹ افریطون حکیم یونانی وی از اجله حکمای یونانست و ۵۰۹۸ سال پس از هبوط آدم ظهور نمود و --- page 108 --- ۱۰۵ کسب حقایق حکمت را از سقراط کرده با بسلم ترقی نهاد و او و افلاطون از تمامت شاگردان سقراط که پس از قتل او در شهر اسین بتعلیم حکمت مشغول شدند بر تر بودند و افزونی دانشه ۲۰ سیما وس حکیم یونانی وی از مشاهیر شاگردان سقراط بود و از او کسب حکمت الهی کرده (۵۱۰) سال پس از هبوط آدم ظهور کمال نموده پس از انتقال سقراط طلاب علم را از رشحات سحاب --- page 109 --- ١٠٦ خاطر فیاض مستفیض میکرد. ۴۱ اریجانس حکیم یونانی وی (۵۱۱۲) سال پس از هبوط آدم ظهور کرده کسب حکمت الهی از سقراط نمود و سقراط بدو گفت بزندگی غمناک باید بود و از مرگ شادمان باید شد زیرا حیات برای موت است و موت برای حیات و گفت دروازه حواس پنجگانه را ببند و اوقات آنرا در امور لا یعنی ضائع مکن تا محل علت اولی که عبارت از نفس ناطقه است --- page 110 --- ۱۰۶ بنور الهی روشن کرد و گفت پر ساز ظرف خود را از خوش بوئی یعنی خاطر خود را از جواهر حکمت مملو کن و گفت حوض مثلث خود را بیرون کن از کوهستان خالی از ثمرات نافعه یعنی دل خود را از آلایش جسمانی و مشتهیات نفسانی و وساوس شیطانی بپرداز زیرا این عوارض آدمیرا از وصول بکمال باز میدارد چنانکه مسافر را درنگ در کوه بی آب و گیاه از وصول بمنزل مقصود باز دارد. = --- page 111 --- ۴۲ بقراطون حکیم یونانی وی ۱۱۳۵ سال پس از هبوط بروی روز آمده بغیر از وی چند تن از حکمای یونان را بقراط نام بوده و بقراط اول فرزند اغبو نیو ہوس است که از نژاد حکمای بزرگوآ بود ابن بقراط علم طب را عنوان کرد و بقراط دوم پسر هراقلیس است که از شاگردان اسقلینوس دوم بود و بقراط سوم ولد دارقن ابن بقراط دوم است و بقراط چهارم عم زاده بقراط سوم باشد و چون کتب --- page 112 --- ۱۰۹ همه بنام بقراط بوده مترجمین از هم تمیز نداده و نشناخته اند و همه را بنام بقراط مشهور ترجمه کرده اند علی الجمله بقراطون در فن طب دست قوی داشت و در این فن مصنفات عدیده گذاشت. ۴۳ دیمقراطیس حکیم یونانی وی (۵۱۱۴) سال پس از هبوط آدم باینعرصه ظهور نهاده و جمع کثیری متابعت او کرده اقتباس فنون حکم از روشنی خاطر نقاد او نموده اند ارسطاطالیس مقالات --- page 113 --- ۱۱۰ او را بر کلمات استاد خود افلاطون ترجیح میداد و عقیده دیمقراطیس آنست که مبادء کل اجرام صغار ایست که بطبائع مشاکلند و باشکال مختلف و بحسب و هم قابل قسمت باشند و صلابت آنها مانع از قسمت بود و این اجرام غیر متناهی اند بالعدد و پراگنده شده اند در خلای غیر متناهی القدر و دائم الحرکتند در آن خلای غیر متناهی القدر پس اتفاق می‌افتد که آن اجرام مصادمت می‌کنند و مجتمع میشوند بہیئاتی پس از آن اجتماع و اتفاق عالم موجود میباشد و بحسب --- page 114 --- ۱۱۱ عدد عوالم غیر متناهیه میباشند مانند اینعالم که مرقبند در خلای غیر متناهیةالعدّ اما امورات جزئیه را از حیوانات و نباتات کائن میدانند بسبب غیر اتفاقی و از سخنان ذیمقراطیس است که شروع در کسب علوم باید بعد از تنقیه نفس باشد از اخلاق ردیه و تحلیت بصفات سنیه چه اگر شخص از اینمعنی غافل باشد هرگز مطلوب حاصل نکند و گوید هر قدر که عقل تو مغلوب غضب تست خود را از افراد انسان مشمار و گوید مردم را در وقت جلالت و کامگاری مجددا آمدید --- page 115 --- ۱۱۲ بیازمای نه وقت ذلت و بخواری و گوید عالم عنود بهتر است از جاهل منصف و گوید بر مرد واجبست که دل خود را از خدیعت و خساست پاک کند چنانکه جامه خود را از پلیدی و نجاست و گوید چنان شیرین مباش که ترا فرو برند و چنان تلخ مباش که از دهان بدور افکنند و گوید شخصیکه علم دارد و بدان عمل نمیکند بیمار نیست که دارو دارد و بکار نمی برد و از سخنان اوست که از مدرکات حسیه اعراض توان نمود اما از مدرکات عقلیه معرض نتوان بود چنانکه اگر گویند نظر مکن --- page 116 --- ۱۱۳ چشم پوشی و اگر گویند مشنو صماخ گوش مسدود توانی کرد و اگر گویند سخن مگوی لب توانی بربست اما اگر گویند بر معلوم خود عالم مباش و فهم مقدورات خویش مکن قادر نخواهی بود . ۴۴ افیقورس و ابزو فیلوس حکیمایونانی ایند وتن از بزرگان حکمای یونانند و (۵۱۱۴) سال پس از هبوط آدم بروی کار آمده در مسائل حکمیه پیروی دیمقراطیس نمودند و وجود عالم را از قبیل بحث --- page 117 --- ۱۱۴ و اتفاق داند که از تصادم اجسام صلبه غیر متناهیه پیدا شده است و گویند ترکیب از اجزای صغار صلبه بتماس باشد و از این اجزاء متصلی در واقع حادث میشود و این اجسام محسوسه حقیقة الا تصا نیستند بعلت آنکه آن اجرام صغار صلبه ان اجسام محسوسه بالفعل موجود ند چنانکه متمیز ند بعضی از بعضی پس اتصال اجسام همه از تأثر اجزا باشد و بس . ۵۶ استلینوستانی از حکمای یونان - --- page 118 --- ۱۱۵ وي نيزام (۵۱۱) سال پس از هبوط ظهور نموده از اکابر فلاسفهٔ یونان و بر فنون حکمت آگاه بوده خاصه در علم طب که از دیگر علوم برتری و فزونی داشت و مدار طب را بر تجربه گذاشت بقراط از شاگردان اوست یکصد و ده سال زندگانی کرده در چهارده سالگی از تحصیل علوم فراغت حاصل نمود و نود و پنج سال بتعلیم و تدریس روز بسر برد. ۳۶ بقراط طبيب --- page 119 --- ١١٦ وی پسر هراقلس از فرزندان اسقلینوس ثانیست در (٥١١٤) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده در فن حکمت طبیعی قدوۀ حکما گشت و در فن طب پیشرو اطبا و روزگاری در شهر صور واقع کنار دریای شام بزیست و گاه گاهی بدمشق شده و در کوهها و بیشه ها نشیمن کرده بریاضت نفس مواظب میبود چنانکه موضعی در آن محال تا حال ببقعۀ بقراط معروفست و معالجۀ مرضى را حسبة لله فرمودی و جهت آنکه بیماران از حرکت رنج نبرند خود نزد عبدالسید --- page 120 --- ١١٤ ایشان آمد و رفت نمودی بهمن ابن اسفندیاً صد قنطار زر باد عطا کرد که در ایران اقامت نماید وی نپذیرفت و او در علم طب تجربیات با قیاس دمساز ساخت و کتب اهل قیاس و تجربه و حیل را که هر یک قانون جداگانه داشتند هر قدر که بدست آورد بسوخت و برانداخت و از مصنفات او کتاب عهد بقراط است که حنین از یونانی بعربی ترجمه نموده و دیگر کتاب فصول و دیگر کتاب اخلاط و دیگر کتاب آب و هوا و کتاب طبیعة الانسان اند که جنین ترجمه نموده --- page 121 --- ۱۱۸ و رساله امراض الحاره که مشتمل بر پنج مقاله است و سه مقاله آثار عیسی ابن یحیی بعربی ترجمه نموده است از سخنان بقراط طبیب است که هر که دوست دارد تفشر جاودان بماند باید آنرا پیش از مردن بمیرد و گوید هر که خدست پادشاه کند باید از غلطت و خشونت او رنجه نشود چه غواص را از چشیدن آب شور در باگزیر نباشد و گوید دو عاقل از سبب تشاکل عقل بر چیز اتفاق کنند و دو جاهل هرگز بر یک کار بساز کار نشوند و گوید دو دانا تواند با هم --- page 122 --- ۱۱۹ دوست بماند اما دوستی در بین جمعی پایدار نماند چه اقتضای عقل همه بیک منوال نباشد و گویکثرت خواب و نرمی طبیعت دلیل طول عمرست و گوید سه چیز باعث ضعف ولا غریست در نهار شراب و آب آشامیدن و در غیر جامه خواب خفتن و بآواز بلند سخن بسیار گفتن و گوید حفظ صحت و معالجه بدن بر پنج چیز است هر ماده فاسده که در سر فراهم شود بغرغره دفع باید کرد و از معده بقی و از بدن باسهال و از جلد بعرق و از عروق بفصد و گوید چهار چیز روشنی چشم --- page 123 --- ۱۲۰ را کم کند طعام شور خوردن و آبسوزان بر سر ریختن و در خود آفتاب نگریستن و روی دشمن دیدن و بقراط نود و پنج سال زندگے یافت و در شانزده سالگی تحصیل کرده هفتاد و نه سال بتعلیم و تصنیف روز بسر برد ۴۷ اقلیمون حکیم یونانی وی (۵۱۱۸) سال پس از هبوط آدم بظهور آمده از اجله حکمای یونان شد او را در فنون حکمت دل دانا و در فن فراست --- page 124 --- ۱۲۱ دست توانا بود و میگفت هر صورتی را که به بینم اخلاق آنرا آریا دو کم باز نمایم این ادعای او روزی شاگردان بقراط نقش چهره بقراط را در پرده کرده بزبان امتحان از وی التماس بیان حال او کردند و اقلیمون در صورت او دید گفت صاحب این صورت باید زنا دوست باشد شاگردان بقراط او بر خطا نسبت دادند و گفتند این صورت بقراط و طهارت نفس و پاکی طینت او بر عالم معروفست اقلیمون گفت آنقدر که دانستم گفتم و نیز بیقدر دانم که در این علم جز --- page 125 --- ۱۲۲ براستی سخن نرانم و چون بقراط از ماجرا آگاه شد فرمود اقلیمون راست گفته مرا خوی شتر زنا در خاطر مرکوز است لیکن نفس خود را از آن باز میدارم . ۴۸ فلوطرحیس حکیم یونانی وی ۵۱۴۷ سال بعد از هبوط آدم بروی کار آمد و کسب معارف از کلمات سقراط میکرد و او گوید رای سقراط بر اینست که اصول اشیای موجوده سه چیز است اول علت فاعلی و نزد او عبارت از باری عزاسمه است --- page 126 --- ۱۳۳ دوم عنصر که موضوع اول کون و فساد است سوم صورت جوهریست و گوید نفوس انسانی قبل از وجود ابدان نفوس ناطقه بوجودی و هستی موصوف بودند و بعد از ان از جهت استکمال بابدان که بمنزله آلات و قوالب نفوسند پیوستند و چون فساد و زوال عارض ابدان گردد نفوس بکلیه خود باز گردند و از این روی بود که در وقتیکه حکمران اتن سقراط را بقتل بیم داد گفت ای پادشاه سقراط بمنزله آبیست که در خم کرده و در کنار دریا --- page 127 --- ۱۲۴ نهاده اند هرگاه شخصی خم را بشکند آب بدریا که کل اوست خواهد پیوست واین را گفته دل بقتل داد . ۴۹ افطیمن حکیم اسکندریه وی از جمله حکمای اسکندریه باشد در ۴۱۵۸ سال بعد از هبوط آدم بظهور پیوسته در فن ریاضی از دیگر فنون فضل زیادی داشت و در صنعت آلات رصد و دانستن اعمال آن کمال واقفیت را دارا بود و باتفاق منطن حکیم در خاک اسکندریه رصدی بنیاد --- page 128 --- ۱۲۵ نهاده بنیکوترین وجهی اختتام داد و تا زمان بطلمیوس مردم آن قواعد را ضبط داشته بقوانین او کار میکردند. منطن حکیم اسکندریه وی نیز (۵۱۴۵) سال پس از هبوط آدم بظهور پیوسته معاصر افطیمن بود در سکندریه بمهارت علم ریاضی معروفیت داشت و بیاری و یاوری افطیمن کشف معضلات هیأت و مشکلات نجوم مینمود و چون هردو در این فن درجه کمال یافتند در بین علمای --- page 129 --- ۱۲۶ ریاضی مکاتی تمام حاصل کردند آلات رصد بستن مرتب داشته در اسکندریه بکار پرداختند که تا زمان بطلمیوس متداول بود. ۵۱ سولون حکیم یونانی وی از صنادید حکمای یونان در (۵۱۶۵) سال پس از هبوط آدم ظهور نمود مسقط الراسش شهر اسن است که معرب آن اثنیه باشد و او جد مادری افلاطونست و عوام شهر اسن او را که مردم را از طغیان --- page 130 --- صابیین و اطاعت و عبادت اصنام منع میفرمود خواستند بمثابه سقراط بقتل رسانند سولون ناچار از خاک یونان فرار کرده بشهر صور واقع کنار دریای شام رفته تا زنده بود در آنجا اقامت نمود از سخنان اوست که بهتر چیز یکه سلاطین را بدان دست رس است تخفیف مال رعایا و کیفر اهل تعدی است فرمود چون کار بر شخص سخت افتد او راست که با مردم تنگدست مشورت نکند چه مرد مسکین و دروشین هر رای که زند از سود روبزیان نزدیک باشد --- page 131 --- ۱۲۸ وگوید دوام مدّت دنیوی وسعادت اخروی بجز بحسن ادب و درگذشتن از زلات وهفوات دوستان حاصل نشود از اوسوا کردند که جواد کیست و تیزتر از شمشیر برنده چیست و پدر گشته را با قاتل چه عقوبت رواست فرمود که مرد بخشنده آنست که مال خود را بذل کرده طمع در مال دیگری نکند و تیزتر از شمشیر زبان اهل نظم و نثر است که مردم را بزشتی نام برند وکیفر قاتل پدر را اندازه نتوانم کرد . --- page 132 --- ۱۲۹ ۵۲ افلاطون حکیم یونانی وی پسر ارسطی ابن ارسطیه ابن اسقلینوس ثامیست و (۵۷۹) سال پس از هبوط آدم بظهور پیوسته پدر مادرش سولون حکیم است و لفظ افلاطون بلغت یونانی بمعنی صادق فصیح است وی آخرین حکمای ذوقیه اشراقیه است و پس از او چون ریاست حکماء بارسطاطالیس قرار گرفت رسم مباحثه و مناظره بمیان آمد و یونانیان در فضل افلاطون مبالغه زیاد کنند و بهیچ حکیمی --- page 133 --- ۱۳۰ چون او مکاتیبی ننهند شیخ شهاب الدین مقتول در تلویحات گفته که در عالم مراقبه و مکاشفه ارسطو را دید ایستاده مدح استاد خود افلاطون را میگفت از وی سوال کردم که آیا هیچیک از حکماء فائق شدند بدانچه او را بود فرمود که بجز خود او کسی بخزوی از هزار جزو او دست نیافت پس نام بعضی از حکماء اسلام را بر زبان راندم هیچ التفات ننمود آنگاه مشایخ صوفیه را شمردن گرفتم چون بنام بایزید بسطامی و سهل ابن عبدالله تستری رسیدم فرمود فلاسفه حقیقی علیه الرحمه --- page 134 --- ۱۳۱ ایشانند اما شیخ الرئیس ابوعلی سینا گوید اگر آثار افلاطون انیست که بما رسیده بفصاحت او فرجانست الغرض افلاطون بخواهش دیانیسیس حکمران سیسلی از یونان در آنجا شد چون در آزادی مردم که عادت و پیشۀ حکماست سخنان زیادتی راند بامر دیانیسیس محبوس گشت و برسم بندگان فروخته شد و مردم یونان آگاه شده او را از بازار شهر اسن خریده بیونان بردند و در آنجا بیشتر بتعلیم حکمت اشراق والہی روز گذرانید و در فن طب قیاس و تجربه را اہم و معتبر دانسته کتب فرق --- page 135 --- ۱۳۲ ثلاثۀ تجربت و قیاس و حیلت را که جداگانه بودند بسوخت و شانزده یک کتاب از مصنفات او در فنون حکمت بمیان مردم شائع گشت و او بعمر هشتاد و یک سالگی پدرود جهان کرد و از عقائد اوست که برای عالم صانعیست و مبدعیست وحد ثنیست ازلی واجب بذات خود عالم بجمیع معلومات خود و او بود در ازل و نبود در وجود رسمی و ظلی مگر امثال چند و در نزد افلاطون مثل بسائطیست مبسوطات و جمیع صور محسوسه مادیه جزئی آن بسائط مبسوطاند و موجودات --- page 136 --- ۱۳۳ باین عالم آثار موجودات آن عالمست ولا بد است برای هر اثری از مؤثری که شبیه باشد آن اثر را بنوعی از مشابهت وعموم یونانیان از عدم ادراک مقولات افلاطون و حکمای دیگر که بر قانون او بودند برای هر نوعی بربئی قائل شدند ذبتی بغرض خویش ساخته پرستش نمودند و ایشان را ازین روی خدایان بسیار بودند و از سخنان افلاطونست که مصاحبت اشرار را اختیار مکنید و اولاد خود را بر آداب خود مجبور نسازید چه ایشان برای زمان دیگر خلق شده اند و گوید زبان --- page 137 --- ۱۳۴ رساننده تر در معاشرت تر اسه کس است اول آنکه بطرب باز دارد ترا دوم آنکه بفریبد و مغرور کند ترا سوم آنکه کوتاه تر باشد همت او از همت تو و گوید واجب نیست مدح و قدح کسیکه بر خوب و بد اعتماد ندارد بگو بدرای وزیر و مشاور پادشاه لایق تراست نه از رای خود او چرآ خالیست از هوای پادشاه و اورا سخنان بسیا است که هر یک چون در شاهوار میباشد لیکن از سبب طوالت رقم نشد . ۵۳ غرایب حکیم یونانی --- page 138 --- ۱۳۵ وی (۵۱۸۴) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده مرد ادیبی بوده و در صنعت خطابت که نتیجه آن قناعت است از دیگر فنون بر تری داشته از شاگردان خود اجوره حق التعلیم میگرفته و در خاک صقلیه که از جزایر بحر مغربست در برابر افریقا میز یسته . ۴۵ ثیناس حکیم یونانی وی (۵۱۸۵) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده بیشتر در فن خطابت رنج بردو چون در این فن تحصیل تکمیل کرد با ستاد خود غرایب --- page 139 --- ۱۳۶ بر سر اجرت حق التعلیم بجرم اینکه آنچه داده است بازستاند بحث کرد و از زبونی او مردم مثل زدند. (بیض ردی لغراب ردی) ۵۵ پولس حکیم یونانی وی نیز ۵۱۹۵ سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و در فن طبیعی از دیگر فنون فزونی حاصل نمود و از فن طب نیز بهره ور بود لیکن اطباء او را ضعیف الرأی دانند و ارسطاطالیس و ارسطو سخنان او را مردود شمرده اند. --- page 140 --- ۱۳۶ ۵۶ ابلونیوس حکیم وی نیز (۵۱۸) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده و از اکابر حکمای فلسفه وصنادید علمای هندسه بوده در فنون ریاضی درجه کمال داشته و او به ابلونیوس نجار مشهور است از جمله مصنفات او کتاب مخروطاتست که مشتمل بر هفت مقاله میباشد چهار مقاله اول آنرا احمد بن موسی بن ہلال ترجمه نموده و سه مقاله آخر را ثابت ابن قره ترجمانی کرده و دیگر کتاب قطع خطوط علی النسبه است که نیز --- page 141 --- ۱۳۸ ثابت شرح کرده و کتاب در نسبت محدوده و کتاب قطع السطوح علی النسبه و کتاب مقاصد دوائر متماسه از مصنفات اوست ثابت ابن قره گوید او را مقاله ایست در بیان آنکه هر دو خطیکه از مبدأ واحد و اخراج شوند بر زاویه کمتر از قائمه بالضروره با هم ملاقی خواهند شد. ۵۷ یونیوس حکیم یونانی وی ۵۲۰۸ سال پس از هبوط آدم ظهور نموده در عهد خود از صنادید حکما شمرده --- page 142 --- ۱۳۹ می شد و گویند آب انگور فشرده شده را در ظرفی کرده چون بجوش میآمد کف آنرا دور کرده و در کوزه گلو بسته انداخته شراب ناب حاصل مینمود و بکاربردن شراب تقویت دل و دماغ میکرد. ۵۸ هرقل حکیم یونانی وی (۵۲۱) سال پس از هبوط آدم ظاهر گشته در حکمت الهی دل روشنی داشت و گوید اول این عالم محبت است و منافرت و نیز از سخنان اوست که اول اوائل نور حق بمت --- page 143 --- ۱۴۰ و مدرک نمیشود و از جهت عقول ما بعلت اینکه ابداع کرده است عقول را از آن نور و اوسنت آله حق و محیط است مر اشیارا و لاجرم هرگز بخاطر نخواهد شد. ۵۹ اقلیدس صوری وی ۵۲۱۵ سال پس از هبوط آدم ظاهر گردیده و صور شهر یست در کنار دریای شام و او را اقلیدس نجار خوانند و او اول کسیست که فن ریاضی را درج کتاب کرد و کتابی در علم هندسه نوشت و نام خود را --- page 144 --- ۱۴۱ بر آن نهاد که اکنون در بین طلبه علم مشهور است بسیاری از حکمای روم وموبدان ایران بر آن کتاب شرح نوشته اقلیدس را ستایش کردند واز مصنفات او کتب مناظر ومفروضات و تأليف اللحون وظاهرات واختلاف مناظر ومعطیات وقسمت که ثابت ابن قره این یک را اصلاح کرده است وقانون و ثقل وخفت واقلیدس که از همه پیش نام برده شد میباشند وسه کتاب دیگر هر یک کتاب نغم معروف بموسیقی وکتاب ترکیب وکتاب تحلیل بدو منسوبند واز سخنان محمد رائض --- page 145 --- ۱۴۲ اوست که فرماید الخط هندسۀ روحانیۀ ظهرت بآلة الجسمانیة ) و فرمود هر چه از تو فوت شود با بوصول مثل آن دست خواهی داشت یا تحصیل مثل او در قدرت بازوی تو نخواهد بود در هر حال دریغ خوردن شود بخشد و گفت بد ترین مردم کسیست که از بدگمانی هیچکس را معتمد نداند و از ین روی او هیچکس بدو نیز اعتماد نکند : نیقوماخس حکیم وی ابن آغا زن پدر ارسطاطالیس است --- page 146 --- ۱۴۳ (۵۲۱۶) سال پس از هبوط آدم پدر گذشته و در فلسفه پیروی فیثاغورس را نموده نزد یونانیان معروف بفیثاغورس ثانی شد از تحقیقات اوست که گوید مبادی دو اند یکی خلا دیگری صورت اما خلا مکان مفارقت و صورت فوق مکان و خلاست واز این دو موجودات ابداع شده اند و هر چه تکوین شده است از این باهم مراجعت میکند بسوی اینها پس از این دو است مبدأ و بسوی این دو است معاد و در این رای مخالفت کرده است حکمای متقدم --- page 147 --- ۱۴۴ را و ظالم را نیز عادت داند و روزگاری نزد فلپ پدر اسکندر بفن طبابت مواظب بود و مدتی در خدمت افلاطون تحصیل علوم کرد کتاب ارسماطیقی در علم عدد و کتاب نفسهم از مصنفات اوست . ۱۴۱ اسطلا وسرحکیم وی ۵۲۱۸ سال پس از هبوط آدم بظهور نمود و کسب معارف و کشف حقایق از نزد اقلیدس کرد و از جمله کتب مصنفه او کتاب اجرام و ابعاد و کتاب طلوع و غروب اند --- page 148 --- ۱۴۵ مقاله چهاردهم و پانزدهم اقلیدس را او اصلاح نموده و گویند اصل آن کتاب از اپلونیوس حکیمست و سیزده مقاله آنرا اقلیدس از لغت رومی بیونانی آورده و دو مقاله را اسقلادس ترجمه نمود و نظیف متطبب گوید مقاله دهم اقلیدس بلغت رومی یافته شد و چهل شکل زیاده از انچه در دست است در آن مقاله ثبت بود و انچه در دست است یکصد و نه شکل است ۶۲ ارسطاطالیس حکیم یونانی --- page 149 --- ۱۴۶ وے ۵۲۲۵ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده ارسطالیس و رسطاطالیس در سطالیس همه نام ارسطو است و ارسطو بلغت یونانی بمعنی فاضل کامل است و او فرزند نیقوما خرس مولدش شهر اصطاعیر ابو ده از خاک یونان و بیست سال بکسب حقایق و کشف دقایق در خدمت افلاطون بسر بر و و پیشوای حکمای مشائین گشت تامت حکھائیہ کہ پس اروی ظهور یافته اند خوشه چین خرمنا اویند و او معلم جمیع علوم بود و اصول حکمت نظری بطور یکه شایع است --- page 150 --- ۱۴۷ از مصنوعات خاطر صیقل اوست و ازین جهت او را معلم اول خوانند و پس از فوت افلاطون وی سی و هفت ساله بود فلپ پدر اسکندر او را بذریعه نامه از یونان برای تعلیم اسکندر بطلب مقدونیه فرمود و چون اسکندر بعزم جهانگیری از مقدونیه بیرون شد ارسطو از سفر استعفا جسته کتاب سر الاسرار را در حکمت عملی برای اسکندر نوشت و پس از او از مقدونیه بشهر اسن شده ده سال در انجا اقامت نمود و بتعلیم علوم مشغول بود و از انجا --- page 151 --- ١۴٨ بسعایت با ذن نام کاہن که ارسطورا به بددینی و مخالف آئین بت پرستی نسبت داد بچیدۂ در شهر اسطاعیر اشد و در کنار دریا جهت معلوم کردن حقیقت جذر ومدشده در آنجا بدرود جهان کرده مدفون شد و پس از وی در سدۀ مشکله نزد قبر او شده چون کشف دقایق آن بروی روز می افتاد مردم گمان کردند که زیارت تربت او موجب سورت ذہن و صفای دلیست و پس از روزگار مردم اسطاعیرا جسد اورا از خاک بر آورد در ظرفی از مس نهاده در زمین اسالیس --- page 152 --- ۱۴۹ دفن کردند و مدت شصت و هشت سال زنده گانی کرده یکصد و بیست کتاب ورساله از مصنفات او باقی ماند کتب مصنفه او را که بخزانه زمین یونان مضبوط و محفوظ بود مامون خلیفه عباسی از پادشاه روم خواسته امر ترجمه فرمود بعضی تمام شده و برخی همچنان ناتمام بحالش بماند و پس از او دیگر خلفای عباسیه نیز اقدام در این کار کرده تا فلسفه و هندسه و موسیقی و ارسماطیقی و غیره و غیره را بدست آوردند از سخنان ارسطو است که گوید پادشاهانرا اقرار ایجاب --- page 153 --- ۱۵۰ سه چیز چاره نیست اول احیای سنن جمیله دوم فتح بلدان سوم عمارت بقاع ویران و بانشکندر نوشت که مردم دو طبقه اندیکی احرار اول دیگری احرار انقیاد احرار ان سبب خوفست و اطاعت احرار بواسطه احسا پس احرار اول را بدرشتی و تندی مطیع کن و احرار را باحسان و محبت و باید غضبت از قساوت و شدت خالی باشد که آن شیوه درند کانست و بحد ضعف و فتور نیز نرسد که خوی کودکانست و او را سخنان بالخوامد حث نه بسیار است --- page 154 --- ۱۵۱ همین قدر قناعت واکتفا نمود. ۶۳ ثاسیطیوس یا طامسطوس حکیم رومی وی از حکام بزرگ رومست در ۱۵۲۲ سال پس از هبوط آدم ظهور نمود و در اثبات علت براه بینی را اختیار کرد که گوید مبادی سه اند اول هیولی دوم صورت سوم عدم و او از صنادید شاگردان ارسطاطالیس است و کتب ارسطو را خاصه منطقیات او را کسی چون او شرح نکرده است چه هر چه گوید موافق اصل باشد --- page 155 --- ۱۵۲ بوعلی سینا و دیگر حکماء را در آنچه ثنا میطیوس شمار هست کمال اطمینان و وثوق باشد. ۶۴ اناسس حکیم وی (۵۲۲۷) سال پس از هبوط آدم مکشوف افتاده در فنون حکمت حکمتی بسزا حاصل کرد و بیشتر کسب کمال و فضائل از کلمات ارسطو نمود و از جمله معاصرین او بوده در بعضی از کتب مصنفه او شرح نوشته در میان فلاسفه اور انامی بزرگ و مقامی بلند بوده است. --- page 156 --- ۱۵۳ ۶۵ ثاوفرسطوس حکیم وی (۵۴۳) سال پس از هبوط آدم ظهور کرده و برادر زاده ارسطاطالیس است و کسب معارف در نزد عم خود نموده بمصنفا ت و مولفات او کمال وقوف داشته از جمله مصنفات او کتاب مابعد الطبیعه است که یحیی ابن عدی بعربی ترجمه کرده و دیگر کتاب حس محسوس و کتاب اسباب سیاست است که ابراهیم ابن مکوش نقل و ترجمه کرده است. از سخنان اوست که آسمان --- page 157 --- ۱۵۴ مسکن انجم است و نه مین محل تمکن مردم و موافق شماره هر یک از ستاره را بفردی از موالید نظر است و بقدر یکه تواند صاحب او در عالم عناصر خودرا بدو رساند و گوید مرد در چیزیست خاص برای نفس که نفس اورا از مصالح خود شاغل سازد و جسم را از آن هیچ بهره نیست چنانکه ماکول و مشروب مخصوص جسم است و نفس را از آن سودی نباشد و گوید بر سلطانیکه عدل نکند و بر صاحب ثروتیکه رای صواب ندارد و بر بلیغی که در انست نگوید و بر جوازی که --- page 158 --- ۱۵۵ صرف مالی در غیر موضع کنند بر فاضلی که مصیب نباشد رشک و غبطه مورزید. ۶۶ فالیس یا والیس حکیم روم وی ۵۳۵ سال پس از هبوط آدم ظهور کرد و تحصیل حکمت در مصر نموده در فنون حکمت درجه کمال یافت خاصه در علوم ریاضی و معرفت بسیر افلاک و انجم دل دانا و خاطر روشنی داشت و بر کتب منطق ارسطو شروح نیکو نگاشت او را تالیفات و تصنیفات نیکو و ستوده است --- page 159 --- ۱۵۲ از جمله کتاب معروف به برندج است که ابوزرجمهر آنرا تفسیر کرده و کتابی در احکام موالید نوشته که تألیفی بجامعیت آن کمتر دیده شده است . برقلیس حکیم یونانی وی در حدود ۵ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده عقیده او چنانست که وقتی متصل شد عوالم بعضی ببعضی یعنی مجردات بمادیات متصل شدند و حادث شد قوای طبیعیه و حادث میشود در آن عوالم قشور و استقلال --- page 160 --- ۱۵۷ پیدا میکند لبوب پس قشور دائره اند ولبوب دائمۀ که جائز نیست بر آن لبوب فساد بسبب آنکه آن لبوب بسیط اند و وحیدة القوی پس عالم دو عالم است یکی عالم صورت ولسب دیگر عالم کدر وقشور میباشد آخر اینعالم بدو آن عالم دچون از جہتی میان این دو عالم فرقی نیست نمیباشد اینعالم دائر زیرا که میباشد متصل بچیز غیر و اثر و از جهتی دائر میشود قشیر چگونه قشور دائر نباشند و حال آنکه مادامیکه قشور باقی باشد لبوب باپوشیده خواهد بود دیجی نحوی --- page 161 --- ۱۵۸ اورا از حکمای دهری داند و بر رد اقوال او چیزی نگاشته و در مقاله اول کتاب خویش آورده که قلرپس از فلاسفه قدیمیت و مصنفات فراوان دارد و از جمله کتاب اوائل الطبیعیات است و رساله در رد قول افلاطون نوشته در انجه گفته است نفس زنده جاودانیست ۴۸ ارمنیس حکیم رومیتہ الکبری وی ۴۴۶ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده معضلات حکمت را کشف نمو --- page 162 --- ۱۵۰ و در تحقیق مقالات ارسطو رنج برده بعضی از کتب مصنفه او را شرح کرد و در فن طب بهره کافی داشته چنانچه او را از فحول اطبا شمرده اند ۱ و هشتاد و چهار سال زندگی کرده از جمله بیست و چهار سال در تحصیل علوم بسر برد و شصت سال عالم و معلم بود ۴۹ ابا ملیخس حکیم وی ۵۴۶۸ سال پس از هبوط آدم ظهور نمود و از جمله حکمای بزرگوار است و او را در فنون حکمت جودت خاطر و سور --- page 163 --- ١٦٠ دگاه حاصل بود و از تعلیم طلبه در یونان بلند آوازه گشته از کلمات ارسطاطالیس کسب فضائل مینمود و از شاگردان او در حساب بود و بعضی از مصنفات استاد خود را شرح و ترجمه کرده از جمله باربرمیناس را که عبارت از مباحثه الفاظست در علم منطق تلخیصی نوشته و اکنون آن کتاب معلوم نیست . اندرو ناخس حکیم یونانی وی به ٥٢ سال پس از هبوط ادمم؟ --- page 164 --- ۱۶۱ ظهور کرد و بکسب فضائل حکمت از کلمات ارسطالیس نمود و در فنون علم طب حذاقتے بسزا داشت و ریاست اطباء او را بود و انگاه که بر معجون مسرو دیطوس وقوف یافت بعضی از ادویه آنرا بکاست و برخی از عقاقیر بیفزود و از جمله گوشت افعی بود که اضافت نمود و منفعت آن در دفع سموم افزون از معجون اصل گشت. ۷۱ بلیناس حکیم یونانی وی نیز ۵۲۶۸ سال پس از هبوط آدم --- page 165 --- ۱۶۲ ظهور نموده و از جمله حکمای بزرگوار بوده و از فنون بهره وافی داشته و از معتمدین شاگردان ارسطاطالیس در حساب میآمده است در علوم غریبه و هر نیرنج و طلسم سرآمد ابنای زمان بود مدام در رکاب اسکندر روز خدمت بسر میبرد و آن مناری که اسکندر در شهر اسکندریه بنیاد نهاد آباد کرد و آن آینه که بنصب فرمود همه از صنعت خاطر بلیناس بوجود آمد از مصنفات او کتاب قدیم و کتاب علل است که در آن گوید من بلیناس صاحب عجائب هایم --- page 166 --- ۱۶۳ دور اثبات واجب و حکمت الهی تحقیقات نیکو از قوه بفعل آورده و در کتاب جامع الاشیاء خود را شاخنوس لقب نهاده و چنان معلوم شده است که هرمس سوم بعد از بلیناس زنده بوده و آن کتاب را که بلیناس در سبب پیدایش اشیاء نوشته با خود در سردابه تاریک میبرده و در آن دیده بهره ورمیگشته ۷۲ افلاطس حکیم یونانی وی ۵۲۸۶ سال پس از هبوط آدم --- page 167 --- ۱۶۴ ظهور کرده و از بزرگان فلاسفۀ یونان بوده ولفظ افلاطس بمعنی نفع رسانندۀ داناست معارف را از خدمت ارسطاطالیس کسب و تحصیل نموده و بیشتر وقت لازم سکندر بوده و سخنان پند آمیز معروض میداشت وقتی سکندر از وی سوال کرد که کدام شیوه پادشاهانرا ستوده است عرض کرد آنکه در شبها باندیشه رعیت باشند و برای صلاح حال رعایا فکر نیکواندیشند و در روز آنچه اندیشیده اند معمول دارند اسکندر او را تحسین فرموده گفت اثر را --- page 168 --- ۱۶۵ صدق دانست . ۷۳ فرفوریوس حکیم صوری وی ۵۲۹۲ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده چون فهم کتب ارسطاطالیس بر طلبه علوم مشکل افتاد نزد فرفوریوس که کاشف اسرار حکمت و معلم کلمات ارسطو بود شکایت بردند و بعضی از بلاد بعیده بدو مکتوب کردند که در کشف معضلات حکمت کتابی نسق نماید او فرفو که ادراک کلمات ارسطو از فهم مقدمات --- page 169 --- ۱۶۶ چند ناگزیر است پس کتاب ایسا غوجی را تصنیف کرد که هنوز بکار طلبۂ علم میآید و كتاب المدخل الى القياسات الحلية نيز از مصنفات اوست که ابو عثمان دمشقی ترجمه کرده و کتاب اخبار الفلاسفه و كتاب الاسطقات نیز از وی و بلغت سریانیست فرفوریوس از اصحاب ارسطاطالیس است و از سخنان اوست که گوید هر چیز که یکی و بسیط باشد فاعل آن نیز یکیست بسیط و هر چیز که کثیر باشد و مرکب پس فعالشر کثیر و مرکب است و هر موجودی فعلش عبيد الله --- page 170 --- ۱۶۷ چون طبیعت اوست لاجرم میکند خدا واحد بسیط و آنچه میکند از افعال خود بواسطه مرکب است و گوید هر چیز باشد موجود از برای اوست فعلی مطابق طبیعت او و چون حضرت باری موجود است پس فعل خاص وحدانی او اجتناب از شبه است یعنی در وجود و گوید مكونات مکون میشوند بتکوین صورت بر سبیل تغییر و فاسد میشوند بخلع صورت و از جمله مصنفات فرفوریوس کتابیست در اتحاد عاقل و معقول که ممدوح اکثر حکمای --- page 171 --- ۱۶۸ مشائین بوده و ابو علی سینا در مسئله عقل و معقول است آنرا رد نموده است ۷۴ دیوجانس حکیم یونانی وی ۵۲۹۴ سال پس از هبوط آدم ظهور کرده در فنون حکمت مکانتی تمام حائل نموده همیشه راه تفرد و تجرد می پیمود و چون گرسنه میشد هر جا هر چه مییافت میخورد و چون شب در میآمد هر جا میبود میخفت و شاگردان خود را از رسوم مردم باز میداشت تا آنکه میگفت جهت هم بستر شدن --- page 172 --- ۱۶۹ و وطی باز نان لازم خلوت نیست چه غرض از آن دفع فضله ایست که هر دو تن را حیا باشد و هر چه زود تر ممکن شود نیکوتر باشد پس درین صورت خلوت ضرورتی ندارد و اگر این افعال در نفس الامر قبیح بودی بایست در هر حال چه خلوت چه جلوت قبیح باشد مخصوص بموضعی دون موضعی نبودی و صورتی غیر صورتی نداشتی و حسن و قبیح آن منوط و مربوط بعقل نسبت بلکه با صطلاح و پندار مردم روز کار است و در این صورت اجتناب از امریکه ضروره عقلی است --- page 173 --- ۱۶۰ جائز نباشد و چون مردم بر عقائد او آگاه شدند گفتند این خصلت سگانست که در دیو جانس ظهور یافته و اورا دیونس کلبی خواندند و اصحابش بکلابی مشهور شدند و در وقتیکه اسکندر بلدة دیوجانس را فروگرفت بسرای او شده او را خفته یافت بسر انگشت پای خود او را بیدار کرده گفت چه خفته که شهر تو بدست من کشوده شد وی گفت فتح بلاد کار شهریارانست و لکد زدن خوی خران اسکندر در خشم شده فرمود که پنداری که از من بی نیازی --- page 174 --- ١٤١ نتوانی نمود دیوجانس گفت مرا هرگز به بندۀ بندۀ خود احتیاج نیفتد سکندر پرسید که بندۀ بندۀ تو کیست گفت تو که زیرا که من حرص و شهوت را بندۀ خود کرده ام و تو بندۀ حرص و شهوتی روزی دیوجانس نزد سکندر بود که شاعری در مدح اسکندر انشا و شعر کرد و او نان پاره از جامه بدر آورد بخوردن شد بدو گفتند خوردن را بمدیح سلطان ترجیح بنهادی گفت خوردن نان نافع تر است از سخنان آمیخته بادروغ روزی بر بام بر آمده مردم را بانگ در داد --- page 175 --- ۱۷۲ چون مردم فراهم آمدند گفت من مردم را نخواستم نه شما را زیرا در شما اثری از مردمی نیست از وی پرسیدند که غذای تو چیست گفت مکروه شما یعنی علم و حکمت گفتند گروه تو چیست گفت محمود و پسندیده شما یعنی جهل و غفلت . ۷۵ ذیسیقوردوس حکیم دو تن از حکماء بدین نام موسوم بودند یکی مفسر کتب بقراط که او را در میان حکماء چندان نامی نبوده و دیگری این --- page 176 --- ۱۷۳ دیسقوردوس است که ۵۳۵۲ سال پس از هبوط آدم ظهور نموده و در جمیع حشاش زکیه بوده و همیشه برای تحقیق ادویه مفرده در صحرا و جزائر و جبال سیاحت میکرده و خاصیت هر یک را می نوشته هیچکس درابعد از او رتبه او حاصل نشده بلکه همه حکما سند بوی میرسانند و سخن اور احجت میدانند و نام او در نزد قومش اودبین پیلیوس است یعنی بیرون رفته از نزد ما و بمعنی دیسقوریدوس که دیایسقوریدوس خوانند بلغت یونانی شجار یدوس است --- page 177 --- ۱۷۴ و بعربی تعبیرش الْهَمَهُ اللهُ وَاطْلَعَهُ عَلى خَوَاصِ الْاَشْجَارِ فَانجشایش یعنی الهام کرد او را خدا و اگاه ساخت بر خاصیت درختان و گیاها و کتاب او مشتمل بر پنج مقاله است اول در بیان ادویه خوشبوی و روغنها وصمغهای درختان بزرگ دوم در بیان حیوانات و امزجه ایشان و حبوب و بقول مأکوله و ادویه سوم در بیان اصول نبات و نبات خاردار و بروز صموغ و حشایش که خاصیت فاز زهر دارند --- page 178 --- ۱۶۵ چهارم در بیان حشایش بارده حاره و مقییه و حشایشی که دفع سموم کنند پنجم در ذکر انواع انگور و اصناف اشربه که از آن حاصل شود و ادویه غذائیه و دو مقاله دیگر ملحق بمقالات خمسه کرده اند و بوی نسبت دهند و آن مشتمل است بر سموم حیوانات . ۷۴ حکیم اقلیدس شامی یونانی این اقلیدس (۵۴۴۳) سال پس از هبوط آدم ظهور کرده و اقتفای --- page 179 --- ۱۷۶ اقلیدس صوری نموده و تحصیل معارف و اکتساب معانی از کتب مصنفه او نموده و بیشتر روزگار خود را در تحصیل علوم هندسه و نجوم بپای برده کلمات اقلیدس صوری را انشا کردن خود تعلیم مینموده تا که در علوم ریاضی در همه اراضی یونان مشهور و معروف گشت ۷۷ ابرخس حکیم بابلی وی ۵۴۵ سال پس از هبوط آدم ظهور نموده و از حکمای کلدانیون بوده --- page 180 --- ۱۷۷ در خاک بابل تربیت یافت و روز گار خود را در تحصیل علوم ریاضی بسر برده در علم رصد و هیأت و نجوم و احکام ید طولی داشته و آلات و عمل ارصاد را نیکو میدانسته حتی که بطلمیوس یونانی در اعمال خود و آن ارصاد که کرده سخنان او را معتبر دانسته و در کتاب مجسطی از وی فراوان یاد نموده و او را نهایت بزرگوار شمرده و ستایش کرده است کمالیب اسرار نجوم در معرفت دول و ملل و ملاحم از مصنفات اوست و آن کتاب را بلغت عرب ترجمه نموده اند. --- page 181 --- ۱۷۸ ۷۸ ساوذوسیوس حکیم یونانی وی (۵۴۲۱) سال پس از هبوط آدم ظهور نموده کسب فضایل و اکتساب معارف از کلمات اقلیدس کرده در علم هندسه و فنون ریاضی بکمال رسید و طلبۀ علم را از افادات خویش بهرمند و خرسند ساخت چنانکه دانایان آن مملکت متفق الکلمه گفتند که بعد از اقلیدس هیچکس را در فنون هندسه مانند ساودوسیوس خاطر روشن و ضمیر آگاه --- page 182 --- ۱۷۹ نبوده است. ۴۹ ارشمیدس حکیم یونانی وی ۵۴۸۲ سال پس از هبوط آدم ظهور نموده چون بحد رشد و تمیز رسید و کسب بعضی از معارف نمود در مصر رفته اخذ علوم هندسه از علمای آنجا کرد چنانچه حکمای مصر او را در این فن شریف بر جمیع حکما تفضیل می نهادند او را در علوم ریاضی و هندسه مصنفات بسیار است مانند کتاب مسبع مروه و کتاب مساحت دائره و کتاب کره و اسطوانه و کتاب تربیع دائره و کتاب دوائر متماسه --- page 183 --- ۱۸۰ و کتاب مثلثات و کتاب خطوط متوازیه و کتاب خواص مثلثات و کتاب ماخوذات در اصول هندسه مفروضات و رساله در خواص مثلثات قائمه الزوایا و کتاب آلات آب که ناخدایان کشتی بر قلت و کثرت آب اگاه شوند باز داند و فوائد آن و او مساحت کره ارض کرده و چنان یافته که درجه فلکی بیست و دو فرسنگ و سبع فرسنگ است که هر فرسنگ سه میل و هر میل چهار هزار ذرع و هر ذرعی بیست چهار انگشت و هر انگشتی شش عرض جو که پهلوی هم از --- page 184 --- ۱۸۱ جو متعارف نهند که نه بسیار بزرگ و نه کوچک باشند و مردم مصر از طغیان آب و انحای اکثر از قری و دیهات و انسداد راه تر دو نزد ارشمدسن شکایت کرده وی برای چاره این کار از مصر بیرون شده بجا رسید که آب نیل در هنگام طغیان در آنجا نمیرسید پس مقدار بلند شدن آب را بدانست و سدهای سدیده محکم در مجرای آب و ممر آن برآورد و قریها بقریها جسرها و پلها بربست تا کار بر عبور کنندگان سهل باشد و از این جهت اراضی بسیاری کشایش --- page 185 --- ۱۸۲ زراعت بود و از سبب طغیان آب کسی پیرامون آنها نمیگشت محل حراثت و زراعت شد و بعضی از آن اراضی را وقف مصارف سدها و جسرها و پلها نمودند و کنون آنجسرها و پلها و قنطرها بجاست و دخل و خرج آن اراضی دفتر جداگانه دارد که بزرگان مصر همه ساله بدان قانون عمل نمایند. ۸۰ وابشلیم حکیم هندی چون در زمان سلطنت کلیان چپند کار --- page 186 --- ۱۸۳ هندوستان آشفته گشته هر یک از زمینداران کشور هند حکومت جدا گانه تشکیل داده از جمله راجه بکرم اجیت بر اراضی نهرواله و مالوه غلبه و استیلا نموده و دابشلیم حکیم بر بعضی از اراضی هندوستان نافذالفرمان گشت و بید پای برهمن که از دانشوران جوگیان بود و در نزد دابشلیم حکیم روز بسر میبرد کتابی در حکمت عملی برای دابشلیم نوشت که سخنان آنرا در امور حکومت کاربند شود دابشلیم آن کتاب را بمثابه گنج پنهان میداشت و خود او --- page 187 --- ۱۸۴ ۵۹۴۵ سال پس از هبوط آدم فوت نموده آن کتاب پس از وی بدست اولاد او بماند تا نوشیروان جالس سریر سلطنت ایران گشته از محاسن آن کتاب شنید و یکی از حکمای پایه اورنگ خود را در هند فرستاده آن کتابرا بفارسی ترجمه و حاضر حضور نوشیروان کرد و آن کتاب بدست سلاطین عجم میبود تا دولت پشت بایشان نهاد و نوبت حکومت بابو جعفر منصور خلیفه عباسی رسید و بفرمان او ابوالحسن عبدالله ابن مقنع آن کتاب را از فارسی --- page 188 --- ۱۸۵ بلغت تازی اورد و پس از آن ابوالحسن نصر بن احمد سامانی امر کرد تا باره دیگر آنرا از عربی بفارسی نقل نمودند و استاد رودگی که یکی از شعرای عصر بود آنرا برشته نظم کشید و پس از او بهرام شاه از ذریه و نبیره سلطان غزنوی امر کرد تا ابوالمعالی محمد ابن عبد الحمید از نسخه ابن مقفع بفارسی ترجمه کرد و نام آنرا کلید و دمنه نهاد پس از جمه ملا حسین کاشفی عبارت ابوالمعالی را بلفظ سهل تر در حیز بیان آورد و بانوار سهیلی موسوم گردانید و این --- page 189 --- ۱۸۶ تاکنون در دست خواص و عوام (اناثا) موجود است . ۸۱ سسیرو حکیم ایتالیائی وی (۶۰۱ ۵۵) سال پس از هبوط آدم ظهور کرده از فنون حکم بهره کافی حاصل کرد خاصه در فن شعر و خطابت کمال دانش بدست آورد مردم روم از وی سود فراوان همیدید و بزرگوارش همیدانست چنانکه هر صاحب ثروتی که سسیرو --- page 190 --- ١٨٧ حصه از میراث خود را بحسب وصیت برای او مینهاد و از این رو مایملک سیزده و یکصد و هفتاد هزار تومان وجه ارثیه اش رسید که معادل سه لک و چهل هزار باجاقلو باشد و تا حیات داشت مردم روم و ایتالیا وجود او را غنیمت پنداشته از نزد او کسب معارف میکردند . تا اینجا حکمای قرون اولیه تاریخ در حیز تسوید در آمده حکمای --- page 191 --- ۱۸۸. قرون وسطی را در برابر تاریخ سلاطین قرون وسطی انه میلاد حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام باحکام اسلام قرار سلسله تاریخ تا فتح اسلام نگار خواهد داد انشاالله تعالی --- page 192 --- ۱۸۹ وانا العبد الجانی فیض محمد کاتب رزاجری اداره تالیف وزارت جلیله معارف تحریر یوم شنبه اول قوس ماه شمسی ۱۳۰۲ در مطبع وزارت جلیله معارف (طبع شد) تصحیح عبارت شد فقیر عبدالله (مصحح دار التالیف) --- page 193 --- [BLANK PAGE] --- page 194 --- [BLANK PAGE] --- page 195 --- [وزار الممالك؟] 829 602636 188 4820 888818 مشتری [با شرف؟] [ILL]