Afghanistan Digital Library adl0338 http://hdl.handle.net/2333.1/ttdz098c This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
[BLANK PAGE]
1. Москва 1. Красная площадь 2. Телевизионная башня в Останкино 5. 2.
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
صفحه سطر غلط صحیح ۱ ۲ مکتبی مکتب ۲ ۲۱ بتغیر بملاطفت ٤ ۱۹ حوایح که حوائج بودن ٥ ۶ ممتازه مقتدره . ۷ هیئاتیكه هیئاتیست که ۹ ۱ تمهید ا یست تمهیدانیست ۱۱ ۱۳ تغییر بتغیر ۲۰ ۱ دیرور شیخ ابراهیم دیروز ۳۳ ۲۰ و همه شان را در ساقط است ٤۳ ۱۶ که ما همه که همۀ . . او مجالس و مجالس . . مقالات مقالات او ٥٥ ١٤ معارف معاریف ٦٥ ٤٢ و اما و سوم و اما دوم وسوم ٧٤ ٢٠ عبارت عبارت است ٧٦ ٤ گردیده گردیدۀ است ۷۷ ۲ تحسین تنظیم ۷۹ ۲۰ که از این گرم جوشیهای شان معلوم ساقط
۹۸ ۹ ار اراء ۱۰۲ ۲۰ تا با بده تا با بندة ۱۰۸ بعد از سطر ١٥ عبارت اتی علاوه است : شیخ ابراهيم : خيلي خوب است بفرمائيد ۱۱۲ ٤ میشوند میشدند ۱۲۳ ۲ خیالات تبدیل خیالات او تبدیل ١٢٦ ۱ او انتخاب و انتخاب ۱۲۸ ۲۰ درجه مجلس درجه با مجلس ١٤٦ ۱ اد ی اد اری ١٥١ ٥ موقف متوقف ١٥٥ ۸ داسته داشته ١٥٦ ۱۸ مملكات ممتلكات ١٦٢ ۱ امتیاز حاکم شدن حاکم شدن ١٦٢ ۱۲ منتج شود مانع نشود ١٦٦ ۱۸ اهالي باهالي
ندای طلبہ معارف یا حقوق ملت تالیف - غلام محی الدین انیس ٣٢٠ خریداری شده کتابخانه کور خلی فاریاب میباشد
غرض از طبع کتاب نوامیس طبیعیه برای راحت انسان در هر عصر احکامی داشت که تجاوز يك مل ازان احکام موجب فلاکت حال ان میگردید . بر ضمایر نیره مخفی نیست که ؛ تفانی در راه مصلحت یک دیگر در این عصر از مقتضیات انسانیت است چنانچه در ملل متمدنه واقع است ؛ در این عصر عصر علوم وعرفان عصر حقیقت شناسی مشهود میشود که روح ناشئه به مسلک : « تفانی در راه مصلحت يك ديگر فطرتاً مجبول است! و در هر جا برای تحريك این عواطف شریفه که سعادت ابناء این عصر متوقف بر انست جز یاد اوری چیز دیگر لازم نمیباشد ؛ لهذا ايجاد وسائل تحريك همان عاطفه اعنی عاطفه تفانی در راه مصلحت یکدیگر بهترین خدماتیست كه یکفرد باهل وطن خود کرده بتواند .
پس بعون الهی و امداد جناب عالیقدر جلالت ماب رئیس هیئت تنظمیه هرات وزیر امنیت عمومیه اقای «شجاع الدوله» خان بجمعکردن يك مذکره برای نوجوانان وطن محبوب خود موفق شدم از خداوند متعال فلاح مقصود را خواهانم . و آن را بسه حصه تقسیم نمودم حصه اول همین است که بمعرض انظار مطالعین گرام تقدیم شد . انشاء الله صفحات آن را یاد داشت نامه حقوق و و ظایف خود خواهند یافت . المؤلف
[BLANK PAGE]
فهرست ابتدای اجتماعات : صفحه ١-١٢ تمهیدات مجالس : ״ ١٣-١٧ اجتماع اول : غرض از انعقاد مجالس — مدارس و مکاتب چه نتیجه داده است — بیان ترتیب مضامین اجتماعات . هیئت بشری و سبب انعقاد ان — حکومت و باعث وجود ان — اختلاف علما در چگونگی حدوث حکومات — اتحاد شان در لزوم حکومت — فوائد حکومت — احتیاج ان بقوانین — فواید قانون — خلاصه وظایف حکومت و ماهیت قانون — سوء تصرفی بعض حکومات — و ضررهای منتج ازانها — ذرایعی که شریعت غرای اسلامی براي رفع ضررهای چنین حکومت ها بکار برده است . صفحه ٢٧ — ٣٩ اجتماع دوم : اشتراك پروفيسور در مجلس رفقا و سرور انها — منشاء عدالت قانون است نه حکومت تعریف امر قانون تعریف امر قانون : امر قانون از قبیل اوامریست که کسيرا مجال تخفیف یا عدم اطاعت احکام ان نیست . جهات امتیاز امر قانون — مختصر تاریخ دوره های قانون در عالم —
مبدأ حكومات شريفه بمقابل ملت - صفحه ٤٢ - ٥٤ اجتماع سوم : ورود چند نفر تعلیم یافته دیگر ، و اشتراك شان با رفقا مخالفت يکي از حاضرین با رفقا در افضلیت هیئت اجتماعية - تمثيل هیئت اجتماعيه = دعوت شیخ ابراهيم براي رفقا . در دعوت خیالات امیون شهر نسبت بسلوك رفقا = مباحثه دو نفر مولوی در سلوك رفقا = طرز دوره هاي تعليم در مكاتب و اثرات هر دوره در اخلاق متعلم = صفحه ٥٤ = ٧٠ اجتماع چهارم : استشارت و طریقه ان = هر فرد در اظهار رأی خود ازاد است - تطبيق ترتيب انتخاب وكلاي ملت بطریقه استشارت - طريقه عمومی انتخاب وكلاي ملت - کسانیکه از انتخاب کردن محرومند - مختصر تعريف حقوق سياسی و حقوق مدنی - اظهار لیاقت در راه خدمت عموم امر واجب است - خطبه حضرت علي كرم الله وجهة - صفحه = ٧١ = ٧٩ ملاقات غير منتظر : . - ٧٩ - ٨٧ اجتماع پنجم : مجالس عالی = طريقه انتخاب اعضای مجالس عالي - فرق مجلس وکلا از مجالس عالي تنها در طریقه انتخاب اعضای آنها است . -
اختلاف علما در بابت بودن مجالس عالي و دلايل ايشان فرق ملت ازاد از ملت مامور تکميل تشريحات متعلق بمجلس وكلا و عالي . وظايف مجلس وكلا : وظیفه اول : وضع قوانين . صفحه ۷۸ ۹۸ يك مجلس خصوصی حيله رفقا در اصلاح خیالات يكنفر مخالف دلايل شخص مخالف ضد سلوك رفقا - بهترين خدمات يك فرد دانسته نسبت باهالي وطن خود ! تنویر افکار ایشان است . اثبات اينكه سعی در سعادت عموم سعي كردن در سعادت خود است . اثبات اهمال علما وظايف خود را – خرابی حالت موجوده نتيجه ان اهمال است' – اجتماعات رفقا عبارت از مکاتبست كه نتيجة انها تنویر افکار مردم است صفحه ۹۹ – ۱۲۱ اجتماع ششم : وظیفه دوم مجلس وكلا ؛ مراقبت حکومت مجلس وكلا در مراقبت حکومت دارای سه حق است : «۱» حق تصدير سوالات رسمي . «۲» حق اقامه مباحثه . «۳» حق اجراي تحقيقي . تفصيلات این سه حق . صفحه ۱۲۳ – ١٣٤
اجتماع هفتم : ورود خط يوسف – تشريح وظيفه دوم مجلس وكلا از قرار تحرير يوسف – ميزانيه (بودجه) در ممالك متمدنه – درجه اهتمام شان در وضع كردن ان – اختلاف علما در استحقاق و عدم استحقاق مجلس عالي در ملاحظه كردن ميزانيه – فوايد ميزانيه و مضاري كه از عدم وجود ان ناتج ميشود – صفحه ١٣٤ – ١٤١ ذيل اجتماع هفتم : انتقاد ميزانيه – مصدر اصلي فساد ان – طريقه اصلاح ان فساد – اظهار رفقا ياس خود را در بي تعليمي عموم – سنجيدن يك طريقه براي رفع اين ياس اجتماع هشتم : تمهيد – حقوق – اهميت و ماهيت ان – اقسام حقوق – حقوق طبيعيه – حقوق وضعيه – حقوق مدنيه – حقوق سياسيه – حقوق شخصيه – حقوق شخصيه بر دو مبدا مبنيست – مبدا حريت – مبدا مساوات – تشريح اين دو مبدا – بين ما وسعادت مانع بسيطیست اما عجيبترين موانع است – اصل حكومات وطريقه مبدل شدن انها بصورت استبدادي – كل حقوق خود را دارا نيستيم – سبب اين محروميت ناداني خود ما ميباشد – سعادت ما متوقف بر دانستن حقوق خود است – نتيجه مساعي رفقا در اصلاح خيالات يك شخص – خبر در ورود پروفيسوز
استقبال صفحه ١٥١ - ١٦٧ نتیجه معارف صفحه - ١٦٩ - ١٧١ " ١٦٨ اجتماع نهم : تفصیل طریقه تحصیل حقوق - تمهید - حیات قومیه تضامن - وسایل ایجاد حس تضامن ؟ یا ذرایع تمدن - ذیل اجتماع نهم : ١٧٢ تا ١٧٤ طریقه برای تنویر افکار عموم - سیر تقلب امم - صفحه - ١٨٥ - ١٩١
[BLANK PAGE]
ندای طلبه معارف یا حقوق ملت بسم الله خير الأسما ابتدای اجتماعات در سنه گذشته بعد از انتهای امتحانات سالیانه ، ورسیدن وقت عطات سه ماهه مکتبی چهار نفر از طلبه مکتب حقوق که ساکنین قریه ... اند ، در گوشه يك باغ مجتمع بعد از مبادله تبريكات نجاح شان در امتحان ، بسنجیدن يك طريقه جهت امرار مدت تعطیل مشغول شدند ، یکی آنها که اسمش یوسف بود گفت: خیال من اینست که مدت عطاترا در سیاحت بعضی از ممالك متمدنه بگذرانم ، که از اخلاق وقوانين وطرز تعلیم واصول سیاست وتجارتشان ، وغیره معلوماتیكه براي هر وطندوست لازم است اجمال نموده ، در وقت خدمت از اصول كارواقف ومطلع باشم دوم آنها عبد الحمید نام بود گفت : اى كاشكه باشما میبودم تا از این سیاحت بنده نيز مستفید میشدم ، زیرا نمیدانم که این مد تراچه صورت در بين يك قوم بی تهذیب ، که هیچ امری از امور علمیه
« ۲ » یا اجتماعیه که مطلوب ما یان است در انها پیدا نمیشود و نمیدانم که عزیمتتان در این باب بر چه قرار خواهد یافت ایا مصاحبات وحشیانه قوم را با وجود این فرقهای عظیم که بین ما یان وانها از وجه مدنیت و عایت موجود است تحمل کرده میتوانید ؟ از این قوال عبدالحمید نفر سومین رفقا که بحسن سیاست، بغضب امده علامات تأثر وعبوست بر سیمای وی ظاهر شده، بعبد الحمید گفت : الفاظ شما را نفهمیدم ! ؟ بخیالتان میرسد علومیکه تحصیل کرده ایم ، باعث تفریق ما یان از بقیه افراد مات است ؟ اگر علم موجب چنین تفرقه باشد از خداوند کریم خواهانم که اسم انرا در این وطن مقدس نیاورد، علما برای ایجاد تفرقه و تنفر نیاموخته ایم مطلب ما اجتماع و تآلف قلوب افراد ملت است باید این را فراموش نکنم که حکومت مصاروفات تعلیم ما یان را از مالیکه بمشقت و متاعب زارعین وصانعين وطن که شما از مجالست انها تنفر میورزید پیدا شد جمع نموده است وان رنج ران ولی النعم دوره تعلیم ما گفته می شوند خیلی عجب است که حق دائن خود را منکر می شوید در حالتیکه حکومت فرصت تعلیم این طایفه را نداشته باشد واجب مایان بمقابل مشقت و متاعب طوایف بی تعلیم اینست که انها را از علوم واصول حیات بهره ور سازیم خصوصاً که از دروس حقوقی خودها اینرا دانستیم که طوایف عمال يك مملكت قوى ودعابه الست تا اینجا حسن اقوال خود را بيك لهجه شديد ادا میکرد مگر غالب شدن علامات ندامت بر سیمای عبد الحمید اورا متغیر مجبور کرده از حدت
خود پشیمان گشته برای اصلاح ان لهجه خودرا بطور ناصحانه تبدیل داده واجبات خودهارا بمقابل بقیه افراد وطن اظهار کرد. عبد الحمید اراده داشت رفقای خود را بفهمد که مسأله در سوء تفاهم افتاده و مقصدش تحقیر هم وطنان نبود احمد که چهارم نفر رفقا بود و در بین انها بسبب مهارت عملی خود محترم است سبقت کرده گفت: اقوالی را که برادر ما حسن بیان کرده اند عین حقیقت است در اثنائیکه او مشغول این بیانات بود يك طریقه برای امرار مدت عطالت در خاطر من گذشت اگر شما نیز باین فکر بنده موافقت نمائید البته خیلی خوشبخت خواهم بود رفقا : بفرمائید تا ببیینم احمد : برادرهای من قبل از اینکه رای خود را اظهار کنم شما را از وعودات و تصمیم هائیکه مابین خودها در مکتب از بابت اخلاص و فدا کاری در راه خدمت وطن کرده بودیم متذکر میسازم که فراموشتان نشده باشد . آیا ان تصمیمات خودرا فسخ نکردید ؟ وقتیرا که بکمال اشتیاق و بی صبری منتظر بودید. چند روز بعد خواه رسید چیزی که پیشتر دانستن انرا برای اظهار رای خود لازم میدانم خیال حالیتان در باب ان تصمیمات سابقه است بعد بكمال امتنان رأی خودرا اظهار کرده بعد از موافقتتان بر ان راي همه در تحمیل ان ساعی میشویم. حسن : معاذ الله که از ان تصمیم خود راجع شویم همه بکمال اشتیاق رسیدن انروز را منتظریم روز یزا که
« 4 » هر کدام در راه خدمت عموم متفانی شده جز تحصيل يك مقصد دیگر ارزوي نداشته باشیم و ان تهیه وسایل سعادت براي برادرهاي هم وطن خود ، هر راي را که شما در راه این خدمت برای ما اظهار کنید البته افتخاراً انرا قبول كرده بمقتضاي ان عمل خواهیم کرد يوسف و عبد الحميد نيز اين قول حسنرا تصدیق کردند احمد : از این ثبات عزمتان خیلی ممنونم ، و دوام این ثباترا با توفیق مقاصد از خداوند کریم برای خودها خواهانم عزیزان من : اگر احوال مملکترا بدقت ملاحظه نمائیم يك امرى مشهود ما میشود که وجود ان سر مانع عظيمي است براي پيشروي مقاصد مایان که ان امر را بعد از مستخدم شدن در صنف حکومت رفع کرده نمیتوانیم ، بلكه وقت مناسب سعي در رفع ان همین روزهاي بيكاري مايان است که باسم حکومت معروف نیستیم بديهي است که ترقي واستعدان يك مملکت متوقف است بر قدر اتفاقی که در بين افراد ان موجود باشد، و مقصدم از اتفاق نه این است که افراد دائما مصافحت و رفاقت همدیگر باشند ، زیرا این امریست نا ممکن بلكه مقصود از اتفاق افراد يك مملكت « وحدت خیالاتست » ، اعني افکار عموم در باب احتياجات ملت ، و ذرايع حصول انها يكي بوده بين ملت وقوه هاي مجريه ومقننه يك ارتباط متین ، در اجراي مقاصد و تحصيل حوايج ، كه اعتمادات هر كدام بر دیگر بدرجه متناهی باشد متاسفانه ناقص بودن این امر در وطن مقدس ما مسبب يك فتور عظیمی در پیشرفت ما کرده است ؟ شاید که این قول من مدلل
شما نشده باشد تشریحاً میگویم : در مملکت ما خیالات عموم افراد نسبت بهیئت اجرائیه همان قسمی که لازم است نیست بلکه هیئت اجرائیه را یک ورقتی میدانند که ن دانستن شان از حقیقت امر خیلی دور است بعقیده اکثر افراد رائج است که حکومت عبارت از ریاست و سیادتیست که مخصوص بعض افراد شده است که جمیع تکالیف وزحمات افراد ملت جهت اسایش وتنعم همین طبقه ممتاز میباشد حالانکه حکومت ذاتاً عبارت از مجموع هیئاتیکه کل اعمالشان محدود در مصالح افراد ملت است خود تصور کنید در حالتيكه يك شخص دیگر یرا باعمالی مکلف سازد که فایده ان اعمال بخود عامل متعلق باشد و شخص عامل این فواید را ندانسته اعمال خود را باسم خدمت مکلف خود عمل کند ایا از این سوء تفاهم بین این دو شخص چه ضررها منتج میشود كبيرا كه فایده برسد تا زمانیکه ان فایده را نداند وحق خود تصور نکند در حقیقت بودن و نابودن آن فایده مساویست پس در حالیکه ملت کل فوائد عائده خود را که بذریعه مساعی حکومت احصال مینماید انها را باسم فواید خود تلاقی نکند ایا هر خدمتیکه شما قبلاً اجرای انرا تصمیم کرده بودید عبس و بی ثمره نخواهد بود ؟ فرضاً که بنده موظف حکومت باشم وبحسب وظیفه خود بهترین فواید را بملت رسانیدم مگر ملت انرا باسم خدمت کردن بخود من تلافی کرده ان فایده را در خود هیچ متحسس نشد ایا در این حال فایده رساندن با نه رسانیدن بنده يك چيز گفته نمیشود اولین خد ماتیکه بر هر وطندوست لازم است سعی کردن در رفع
چندین عوائق ترقی ملت او میباشد ، فریضه اولیه اوست که خیالات اجتماعیه را بین افراد وطن خود نشر نماید ؟ همه را از ماهیت حکومت وسبب وجود ان در این عالم اسباب بد اناند ، اگر شما میخواهید برای وطن خود خدمت کنید؛ باید اولاً اینقسم سوء تفاهماترا رفع نمائید بعد اقدام کردنتان در دیگر کارها بی ثمر، نخواهد بود . اینست فکریکه بنده از مدتی انرا تصور کرده ام ، ودانستم تا زمانیکه اینقبیل خیالات دراغلب افراد وُجود داشته باشد هر خدمت برای این ملت عزیز و مستحق بي فايده و نتيجه خواهد بود دیگر اینکه فراموشتان ، نشود حکومت متحمل تكليف تعليم تان نشده الا برای اینکه در خدمت وطن با او معاونت نمائید واقداماتان مچنین کارها فضیلت یا احسان شمرده نمیشود بلکه دینی است که اداي ان از فرایض اولیه تان است از این اقوال احمد رفقا در فکر عمیقی رفتند ! وهر كدام اين علتها را که احمد بیان کرده است بيك طرزي تصور كرده باحوالات ملت تطبيق میداد بعد از قدری سکوت حسن گفت : حقیقتاً که مسأله خيلي مهم است ایا این سوءتفاهم مشئومرا بچه صورت علاج کرده میتوانیم ؟ احمد : بنده علاجرا هم سنجیده ام مگر صورت تعمیم استعمال انرا پیدا کرده نتوانستم رفقا علاجرا هم بفرمائید شاید که بذریعه مشورت صورت ترویج
آنرا پیدا کرده بتوانیم احمد : اگر دقت کرده باشید، قبل از دخول در مکتب خیالات ما با از يك فرد عامی هیچ تفاوتی نداشت، مگر چیزیکه ما را امروز بدرجه فداکاری در راه خدمت وطن وادار نموده است همان علوم اجتماعیست که حقوق ومنزلت افراد را بمقابل هم وماهیت واهمیت حکومترا در بین افراد تعیین داده است . اعنی بعد از اینکه اجتماع بشر وارتباط شان واهمیت حکومترا در مجتمع بشری دانستیم حیثیت خودمارا در این مات شناخته امروز بکمال امتنان فداشدنرا در راه ترقی این مجتمع قبول دار گشتیم . بدون از هيچ شك اگر مات نیز از ماهیت مجتمع بشری و بقسميه امورات آن مطلع شوند، البته بمثل ما فداکاریرا در مصلحت عموم مسلك خود ساخته احساساتیکه در ما پیدا شده است در هر كدام آنها پيدا خواهد شد اینست علاجیکه بنده براي رفع سوء تفاهمات موجود سنجیده ام، واین علاج را اثری نمیباشد مگر بذر یه انتشار وچيزي كه من را از فایده اين علاج مأيوس ساخته است نابون وسايل تبلیغ میباشد . حسن : حقيقتاً علاج خیلی معقول ولی طريقه استعمال آن سخت است . عبد الحميد : چرا طریقه آسان است، این مدت سه ماه را وقف تحرير كردن مقالات ونشر خيالات اجتماعی میسازیم
اخبار هارا به مقالات مملو میگردانیم احمد : اوه عزیزم ! اگر اکثر مردم خط خوان میبودند چرا حالت ما قابل شکایت میبود، طبقه که اصلاح خیالات ان مطلوبست همه نا خوانند يوسف : پس چه طریقه را باید متبع شد . ؟ احمد : يكصورت را بنده سنجیده ام مگر افسوس که فایده ان عمومي نيست . حسن : چه صورت خواهد بود ؟ احمد : چون در ولایت مسکون خود رسیدیم ! در انجا يك مجلسي منعقد میسازیم که از هر طبقه افراد شهر در ان شامل شود ؛ مسائل لازمه را بحضورشان مذاکره ميكنيم، مگر بذريعه این طریقه تنها اهالي شهر ما مستفيد ميشوند، وخيال مافایده عموم است . حسن : خير ! از این قسم مجلسي كه شما می فرمائید كم نفري مستفيد نميشوند، زيرا شهر ما قصبه يك ولايتي بزرگيست ؛ که مردم در ان جا از هر طرف در تردد اند، وعادت كثرت انتقال اخبارات را در بین مردم، از علم شما مخفي نيست، که بعد از انعقاد مجالس بيك مدت بسيط، اكثر افراد اطراف شهر، بذريعه ترادف مذاكرات ما در بین مردم نیز مستفید میشوند . دیگر اینکه بهر صورت باكتفا کردن، باينقدر فايده مجبوريم . احمد : خوب است . حالا شما هم بر این رای بنده موافقت ميكنيد ؟
حسن : بلی این مجالس در حقیقت عبارت از تمهیدا یست برای تسهیل وسایل خدمت کردن ما در حکومت ، در حالیکه نیت ما از سابق خدمت کردن بود ، وروز خدمت کردن ما به وقت استخدام مایان در صف حکومت میرسد ؛ که تا وقت رسیدن آنروز باید که موانع حصول نتیجه خدمتهای خود را پیشتر رفع کنیم ؛ که بدون این صورتیکه حالا سنجیده شده بدیگر صورت امکان پذیر نیست احمد : حالا که همه ما در حصول يك مطلب ساعیستیم ؟ ودر وسیله حصول مقصد خود متبع يك طریقه میباشیم ؟ حقیقت حال ما بيك وجود مشابهت دارد ؟ اگرچه در صورت مكون از چهار نفر میباشیم که صفاء وحدت ما را بدون از دو امر دیگر نقصی مکدر نساخته است ، اگر انرا هم تکمیل نمائیم ، در تحصیل مقاصد خود هیچ عایقیرا منتظر نخواهم بود ، زیرا قوتی نیست در عالم که مقابل جد اراده متضامن ایستاده گی بتواند ، ومطلب ما الا قایم کردن رابطه متین تضامن در بین خود ما میباشد . ثانياً : باید برای خودها يك مبدا وضع كنیم ؛ كه كل اعمال ما دایر بر آن مبدا باشد ، زیرا کسیكه در اعمال خود يك مبداء نداشته باشد منتظر يك نتیجه از اتعاب خود نباید باشد . حسن : از روزی که تعارف در بین ما چهار نفر پیدا شده همه متبع نصیحت واراء شما بودیم حالا هم هر شرطیرا که برای تضامن ما و هر چیز یکه خود تان انرا مبدا اعمال ما قرار بدهید ، بكمال امتنان
پابند و مواظب ان خواهیم بود . حسن و عبدالحمید نیز این را تصدیق کردند . احمد : این سلامت نیت تانرا نسبت بخود خیلی تشکر میکنم و از خداوند فلاح خود را در معاوضه حسن عقیده تان خواهم عزیزان من : اولاً : مبدأ وحید که محور اعمال ما خواهد بود و در هر حرکتی انرا نصب العین خود داشته باشیم يك امر است : «رفع عوائق ترقی ملت و کوشیدن در راه سعادت ان» واموریکه برای تعمیل این مبدأ مراعات انها بر ما لازم است قرار اتی است : ثانیاً : هر مشقت یا زحمتیکه در این راه متعرض ما شود ، انرا بکمال طاقت وافتخار تحمل نمائیم . ثالثاً : هر فردیرا که درینراه شريك خود بيابيم انرا تا حتي المقدور خود مساعدت کنیم . رابعاً : هیچ مدعای شخصی در سلوك اينراه نداشته باشیم اینست مبد ا ما و شرایطیکه انرا در حصول این مبدا باید متبع باشیم ، میباشد مسأله تضامن که شرط اهم است در اتحاد مايان ، وان بذريعه معاهده قسمی که هر کدام ما براي برادر خود عهد کند که: در اثنای سلوك این راه شریف ، در هر زحمت او خود را شريك و در هر راحت خود را سهیم خواهم کرد . حسن ، وعبد الحميد، واحمد ، ما بين خود ها تبادل عهود کرده نوبت بیوسف رسید .
یوسف : اگر چه بنده با هم خود تصمیم سفر را آورده ام ، العزم خود را فسخ کرده باشما در اجرای کارات شريك ميشوم و چون که مسئله عهد كردن يك امريست که پایبند شدن آن متوقف بشرف است ، بناء عليه آرزو دارم که بنده را تا فردا معطل فرمائید ، که از عم خود اجازه اقامت را گرفته ، ديگري را عوض خود ، در سفر با او موکل سازم ، تا در عهد خود هیچ اشتباه نداشته باشیم . احمد : ما این صداقت تان را خیلی تمجید میکنیم ، و این مهلترا بکمال امتنان میدادیم؛ مگر قبل از گذاشتن شرایط عهد مسأله سفر شما در خاطر بنده گذشته بود؛ وسفر شما را از بودنشان با خودها مفیدتر میدانیم زیرا جميع اعمالیرا که در این مدت سه ماه اجری خواهیم کرد عبارت از گذاشتن تمهیدات است برای روز خدمت کردن ود ر وقت تأدیه وظیفه خود محتاج يك شخص متنور میباشیم؛ که از احوالات اكثر ممالك متمدنه با خبر بوده تغيير و تعديل امور معاون ما باشد ؛ وان شخص بغیر از شما دیگری نخواهد بود ؛ خصوصاً بعد از اینکه یکی از اعضای متضامنين جمعيت ما شديد ؛ البته سعی و کوشششان در تفحص و استكشاف بيشتر خواهد بود؛ زیرا عهد كے كه در انجا مع رفقای خود كرده ايد دائماً نصب العین شما بوده محصل و جدانيتان در اخذ معلومات خواهد بود؛ كه در انحال اثنای سیاحت خود در گذاشتن تمهیدات با ما شريك ميباشيد . این است رای بنده، باقی اختیار برای اغلبیت رفقا است ، حسن ؛ وعبد الحميد ؛ این رای احمد را تصویب کردند .
١٢ یوسف : بعد ازین تضامن بنده تابع رای اکثریت می باشم گفته مبادله عهد را با انها نمود . چون رفقا از معاهده کردن فارغ شدند، عبد الحمید گفت : : امید است الفاظ سابقه من باعث کم اطميناني تان از بنده نشود و حب وطنیت بنده از شما کمتر نیست ؛ والفاظی را که سابق اظهار کردم ، اگر چه علامت استهزاء از لهجه بنده ظاهر بود . مگر قسماً میگویم که . اقوال بنده از روی تاسف قلبی بر احوال هموطنان بود . رفقا این تفسیر کلامش را قبول کرده، اخلاص ومحبت او را نسبت بوطنش تصدیق نمودند . چون مکالمه شان تا اینجا رسید . بر خواسته، دوره باغ را تمام کرده . از یافتن مطلوب خود همه در سرور بودند .
سفر در صبح روز دوم احمد ! و حسن ! و عبد الحمید با یوسف وداع کرده روانه شهر . . . که مسکن شان است گردیدند یوسف چون بعض لوازمات سفر او مهیا نشده بود بعد از اقامت چند روز , عازم منزل مقصود خود شد . هر سه رفیق بعد از قطع مسافه سفر چون بنزديك نواحي شهر رسیدند با اقربا و اصدقا که جهت استقبال جوانان فارغ التحصیل وطن خود بیرون شده بودند ؛ مصافحه و معانقه نموده ؛ همه عازم منزل احمد گردیده ؛ طعام چاشت را در انجا تناول نمودند . چون خبر ورود انها در شهر منتشر شد ؛ اکثر معارف شان , برای دیدن رفقا آمدند؛ بعد از مبادله مراسم تحیت ؛ حاضرین باستفسار احوالات عاصمه مشغول شدند ؛ تا اینکه مکالمه شان در احوالات سیاسی وامورات اداری مملکت منجر شد . در اینجا احمد فرصترا براي اظهار کردن عزیمت خود ها غنیمت
١٤ دانسته بعد از مبادله يك رمز با رفقا رو به مجتمعین کرده گفت : قبل از این ما بین خودها در بابت تقدیم يك ارمغان بحضور اهالي شهر خود مشورت داشتیم که آیا برایشان بعد از مفارقت زیاد چه تقدیم کنیم . بغیر از معلوماتيكه در این مدت تعلیم خود احصال نمودیم، استطاعت چیزی دیگر یرا در خود ندیدیم بناءً علیه رای ما بر این قرار یافت که هر شب در این خانه يك مجلسیرا منعقد میسازیم ، که مذاکرات آن مجالس در بیان اصول حیات مدنی و ماهیت ملت و حکومت ، وغیره اموريكه از اینقبیل باشد محدود خواهد بود ؛ و امروز كه كثرت استفسارات تانرا در بابت امور سیاسی شنیدیم ، مایا نرا اطمینان حاصل شد که این تحفه ما بموقع قبول خواهد افتاد ، بناء علیه امیدواریم که تحفه مذکور بنظر قبول تلاقی شود . ابتداءً حاضرین گمان بردند که اقوال احمد از روی مجاملات است ، لهذا عذر حصول تکالیف را برای او تقدیم نمودند . حسن این خيالشانرا درك نموده تكراراً صدق این عزیمترا برایشان گفته ، وعده مجلس اولرا براي ليل شنبۀ آتی گذاشت . حاضرين بكمال سرور این دعوترا تلاقی کرده، ممنونیت خود را بمقابل اقدام رفقا اظهار كردند در این ثنا والد احمد با چند نفر از اعیان داخل شدند ، اسم يكي از اعیان شیخ ابراهیم بود که عالم مشهور آنولايت وشخص لایق و از علوم متداوله استحضا ركامی داشت ، بعد از تبادل مراسم ملاقات بعد از
(15) سفر ورفتن بقیه حاضرین هرسه رفیق از حضور والد احمد و چند نفر مهمان جدید جهت تفریح مزاج واستراحت مرخص شدند. عصر همان روز را در هوا خوری طی کرده ؛ در اثنای واپس امدن حسن نا دیدن جناب معلمرا متذکر شد . رفقا را از این فراموشی ملتفت ساخت احمد گفت : حقیقتاً مجلس امروز مایانرا از يك امر مهم منصرف ساخت ، وچون وقت مناسب است نزد جناب معلم رفته بعد از استفسار احوالشان؛ عزیمت خودها را بیان کرده اشتراکشانرا در مجلس مترجی میشویم رفقا خیلی خوب است گفته بسوي منزل جناب معلم روانه شدند مجر ديكا نزد در خانه او رسيدند خودش از خانه بیرون میآمد چون ایشانرا دید مصافحه نموده؛ رفقا اراده عودترا اظهار کردند؛ مگر انها مانع شده انهارا بخانه برد؛ بعد از مسامره ومبادله بعض اخبارات احمد بر پا شده ؛ بيك لهجه احتراماته از حضور استاذ خود اجازه عرض مقصدیرا درخواست نمود معلم به بشاشت اجازه داده منتظر فهمیدن مطلب بود ؛ احمد عزیمت خودها را در باب انعقاد مجالس جهت تنوير افكار اهالي اظهار كرده حضورشانرا در این مجالس استدعا نمود معلم بعد از قدر تفکر این عزیمتشانرا تحسین کرده ؛ از حاضر شدن در شب اول معذرت خواسته ، موعد جواب را برای روز دیگر حواله نمود . مجبورا رفقا بحكم احترام چیزی گفته نتوانسته.
بعد از چند دقیقه مرخص شدند ، در اثناي راه مابین خود ها هیچ نگفتند ، زیرا این مظلمه معلم در دل انها يك اثر مايوسانه ایجاد کرده بود در این تفکر بودند که از عقب ندایی رسید . حسن ملتفت شد دید شیخ ابراهیم که اسم انرا پیشتر ذکر کرده ایم بطرف ایشان می اید ، منتظر شدند . چون رسید سلام داده گفت : از مذاکره امروزه تان با حاضرین مجلس مطلع شدم ، آیا حقیقت است اراده انعقاد يك مجلس علمی را دارید . احمد : بلی شیخ : اه چه يك قصد شريف ومفید برا پیشنهاد کردید . بارك الله ، بعد ز اینکه از حضور والد شما مرخص شدم ، در دکان تاجری رفیق خود نشسته بودم که يك شخص ، این خبر را برای ما گفت . حسن این سرور شیخرا غنیمت شمرده بنیت کار گرفتن گفت : این سرور تان ما را مطمئن ساخته است که در اقدام خودها کامیاب خواهیم شد وشاید که بمثل شما بسیار نفری تشریف بیاورند که نجاح مقاصد ما وابسته بامدن چنین اشخاص است . شیخ : البته این کاریکه شما امروز در میدان طرح کردید ، امری نیست که کسی از ان مستغنی باشد . بحاضر شدن در اینقسم مجالس کسیرا تکلیفی نیست که مانع آمدن او گردد ؛ پس چرا شما
۱۷ مطمئن نباشید ؟ حسن : عدم اطمینان ایشان ازین جهة است که ، وعده مجلس اول ما در لیل شنبه آتی گذاشته شده است ؛ که - ٥ - روز بعد خواهد رسید ، و در این قدر مدت کم آیا اشخاصیکه شوق حاضر شدن اینقسم مجالس را دارند مطلع خواهد شد ۰ ؟ شیخ : امروز که شما این عزم خود را در مجلس اظهار کردید دو بجه روز بود ، ووقتی که بنده در بازار خبر شدم چهار بجه روز بود ، اعنی در دو ساعت اغلب مترددین بازار ازین مجلس مطلع شدند . آیا درظرف « ٥ » روز عده اشخاصیکه از مجلس خبر میشوند ب قدر مطلوب نخواهد رسید ؟ دیگر اینکه متعهد میشوم که کل رفقای خود را بتشهیر این خبر مکلف سازم . حسن : خیلی عنایت فرمودید ؛ مطلب بنده درین جا بود که شما متحمل این تکلیف شوید . زیرا مفهوم تان است که اینخدمت بفوائد عموم است ومتحمل شدن تکالیف آن موجب افتخار يك آدم شریف است . شیخ : بنده مستعد است باجرا کردن هر امریکه شما بفرمائید . رفقا شکریه او را ادا کرده چون نزديك بمنزل خود رسیدند هرکدام بطرف مسکن خود روانه شده ، وعـده اجتماع خصوصی هرشب خود را بمنزل احمد قرار دادند .
تمهیدات مجالس براي روز موعود انعقاد مجلس « ٤ » روز مانده بود که رفقا ترتیب رفتار خود را تا وقت موعود بدین قرار گذاشتند : روزها را در تشویق اشخاصی که حضورشان در مجلس لازم باشد شبها را بترتیب مضامینی که در مجالس مذاکره خواهند کرد . در صباح یوم ورود شان چون مجتمع شدند اول مذاکره شان در باب جناب معلم بود . احمد گفت : آیا شما از سبب تعطیل کردن جناب معلم امدن خود را چیزی استنتاج نکردید ؟ حسن : خیر هیچ فهمیده نتوانستم ؟ شاید که به این اقدام مایان اعتنائی نکرده باشند . احمد : خیر ! وقتیکه ذکر مجلسرا برایشان کردم خیلی متفکر شدند واز سیمایشان علامت اعجاب معلوم میشد ؟ دیگر
اینکه از وضع سلوکیکه با بنده در مکتب داشتند امید وارم که چنین دعوتهای ما را رد نخواهند کرد ؟ اما تنها چیزیکه موجب تشویش من گشته است همین تعطیلات است . عبدالحمید : فکر بنده اینست که باید منتظر امدنشان باشیم زیرا جواب انها قطعی نبود؛ در حالیکه دعوت ما برایشان در يك امری بود که مفید عموم است؛ البته انها مسلکا از اینقسم اعمال تنفر نمیورزند . احمد : خوب خدا کند که مانع خیر باشد . حالا کارهای امروزه خود را تعیین کنیم . حسن : بنده و عبدالحمید در . . . ده که قریب است برای دیدن هم خود میرویم ، اگر شما هم با ما باشید عیبی نخواهد داشت احمد : خیر بنده در خانه قدری کار دارم شما بروید . زیرا قصدم اینست که برای بعضی رفقا ، در بابت منعقد کردن . چنین مجالس چیزی بنویسم . بعد از نصف ساعت حسن و عبدالحمید رفتند ، احمد تنها در خانه بود . درین اثنا ملازم داخل شده ، امدن شیخ ابراهیم را با دو نفر مهمان دیگر خبر داد ، و احمد در خانه ملاقات برای دیدن زائرین رفت چون داخل اطاق گردید ! دید که شیخ ابراهیم که قبلا دو دفعه اسم انرا ذکر کرده بودیم با دو نفر دیگر که با احمد کار سبقت داشتند انتظار دارند ، مصافحه نموده با انها نشست
-«( ٢٠ )»- دیروز بنزد تان متعهد شدم که بتشویق مردم براى امد نشان در مجالس شما کوشش نمایم ؛ مگر چونکه در وقت اظهار کردنشان این عزیزانرا بحضور مهمانهای دیروزه حاضر نبودم . امروز آمدم که کیفیت این مجلسرا خوب بدانم تا صورت تعریف کردن انرا بنزد مردم بهتر بسنجم ؛ امید است که براى شما از بیان کیفیت آن تکلیفی نشود . احمد : خیر ، بکمال امتنان کیفیت این مجالسرا برایتان عرض مینمایم : از چند مدت قریب است که مملکت عزیز ما حالت تاخر خود را درك کرده ؛ بفضل ومساعی افراد عاملین آن بپي بردن راه تاخر خود مبتدی شدیم . وسبب این تاخر محرومیت اکثر اهالي این وطن مقدس است از معرفت اصل ماهیت حیات انسانی ، که ندانستن این امر سبب وجود بسي، افکار وخیالات خرافی در انها گردیده است هر فردیکه ماهیت حقیقی زنده گاني را بداند ، سعادت خودرا بمنشر بودن حقیقت در مردم میبیند ؛ بیشتر ما نیز که از معرفت حقیقت محروم بودیم ؛ هیچ حس نمیکردیم ، مگر بعد از اینکه مدتی از عمر ما در معرفت حقیقت گذشت ؛ امروز فی الحقیقت سعادت خود را در حالي میدانیم که کل نیز دانسته باشند ، والا زیست کردن ما در این وسط شقاوت میباشد . وچون مدت سه ماه تعطیل داریم خواستیم که این مدترا در راه ایجاد سعادت
-( 31 )- برای برادران وطن خود بگذرانیم که فی الحقیقت همان سعادت خود مایان است . حالا قدری از مسائلیکه سبب وجود این خیالات در ما گشته است ، برای تان بیان مینمایم . تا حقیقت امر بهتر معلوم تان شود انسانها از بدو حیات خود ، چندی دوره ها را طی کردند . که در هر دوره ازین دوره ها ، اصول زنده‌گانی شان بيك طور وكيف مغایر دیگر ادوار بوده است . با وجود تغییر اطوار گرفتار قید « رابطه نوعی » بودند . و این قید متین با وجودیکه در هر حالت ملازم انها بوده ؛ وحیاتشانرا مرهون بودن خود ساخته است آنرا حس نکردند در عصور اخیره چون افکار بشر متنور شد ؛ یکی از اموریکه انرا درك نمودند سر همین قید متین ، « قید رابطه افراد انسان » قیدیکه حیات بشر مرهون انست ؛ قیدیکه انرا روابط اجتماعی بشر گویند هر فردیکه سر این قید را دانست ، ضعف و نا توانی خود را درك کرد ، فهمید که بدون از تعاون و ارتباط ببنی نوع خود زیست کرده نمیتوانم ؛ دانست که حیات من مرهون حیات بنی نوع من است ؛ سعادت من وابسته بایشان است ؛ رفاهيت من متوقف به قدر استعداد و توانائی انها است . در این زمان ، اگر متوجه احوال امم دنیا بشویم ؛ می بینیم که بعض آنها دارای کل احتیاجات خود بوده بکمال تنعم زیست میکنند
و برخی از آن سعادت محروم ، و اکثر امور حیاتشان بسبب کمی وسایل و ذرایع پراگنده و پریشان است ؟ چون سبب فلاکت حال این طبقه ثانیرا دقت کرده مستفسر شویم ؟ دیده میشود که سبب وحید آن عدم ادراکشان ببرهان روابط اجتماعیست اعنی سبب پس ماندنشان از بقیه اقران خود « نا دانستن احتیاج خود را ببنی نوع خود است » که احتیاج فطری است . بعضشان بذریعه تسلط و اقتدار دیگر را ضعیف کرده بخیال او رسیده اینکه سعادت من در فوقیت بر دیگران است ، و برخی احتیال و فریبرا آله دست خود ساخته دیگرانرا اغفال نموده از غفلتشان استفاده میکنند بدتر انیکه اکثر اساترین وسایل فریب اسم عالمیترا دیده بنام عالم امرار حیات دارد چنین اشخاص که در حقیقت عالم نیستند و دلشان از اثرات شریفه علم همجود دل مجرم از تقوی خالیست ! بسبب عدم اکتشاف سرشان و از خوف سقوط بازارشان انتشار حقیقت و علمرا باعث خراب شدن خود دانسته به پوشانیدن چشم های رادوان خود ساعی میباشند ، خلاصه اینکه جز اموریکه مسبب خرابیشان باشد چیزی دیگر را وسیله حیات نمیگیرند ؟ بعقیده هر کدامشان رسخ است که دنیا میدان عرا کست ! هر کسیکه با حیلت تر بود اصول غصب حقوقرا بهتر یافته میتواند ، سعادترا تنها در متمول بودن یا در فوقیت بر بقیه برادرهای همنوع دانسته اند ، نه اینکه تضامن ، اتحاد ، و اتفاقرا وسیله سعادت بدانند .
بالعكس مللیكه حقیقت را درک كرده ماهیت زنده‌گانی را دانسته برای تسهیل روابط كه انرا مدنیت گویند قواعد واصولی گذاشته كل حركات خود را تحت ان اصول وقواعد محصور كرده بـهمین درجه کمال كه گفتم رسیدند ، پس علت ترقیشان همان اصول وقواعد مدنیت است ؟ چون در مضمون واساس مبنی هایه این قواعد كه سر پیشرفنشان است بدقت ملاحظه كنیم ؟ میبینیم که همه بر : اتحاد ؛ تضامن ، تعاون ؛ اشتراك مبنی است هیچ امری در ملکشان نیست كه باراده ومشیئت كل نشده باشد ؛ منفعتی نیست كه هر فرد را یك حصه از ان نرسیده باشد ؛ فیصله نیست كه كل را در ان رای نباشد ؛ اینست درجه سعادت انسان كه : كل برای او عمل كنند و او برای كل ، هر مملکتیكه موانع ترقی را رفع نمود ، نصیب او چنین حیات باسعادت است ، امروز كه مملكت عزیز ما در پیمودن این راه ، راه سعادت ، راه رفع فسادات هیئت اجتماعیه مبتدی شده است ؛ همه ما انمیات سعید را نصب العین داشته منتظر رسیدن انوقت هستیم ، مگر رسیدن ما باین ارزو وابسته یك امر است كه همه نظر خود را در یك نقطه گرفته منتظر وصول ان باشیم ، باید همه نقطه مقصود خود را دانسته در خط سیر خود یكطریق را سالك باشیم ، تا كل خواص ونتایج اتفاق وسیله تنویر طريق مسلوك ما باشد .
-( ٣٤ )- مسائليرا كه ما ميخواهيم در مجالس آتی خود ذکر کنیم همه متعلق روابط بشریست که بعد از بیان آن روابط طريقه تحصیل انرا شرح میدهیم تا حصول مطلوب امکان پذیر و اسان گردد . شیخ ابراهیم : از این احساسات نوع پرستانه تان ؛ که نتایج اتعاب خود را وقف برادر های همنوع کرده اید خیلی متشکر یم ، وتمنی داریم که همه نو جوانان و طن بدانش چنین افکار افتخا نمایند . احمد : بلی حقیقتاً که این اعمال ما خدمت بعموم است مگر فوايد ان تنها عايد عموم نیست ؟ بلکه با نیز حصه از ان میرسد زیرا گفتم که سعادت حقیقی انسان متوقف بر قد ر رفاهیت برادر های هموطن اوست . چون محاوره شان تا اینجا رسید ؟ از نوشیدن چاي هم فارغ شده بودند شیخ ابراهيم با دو رفیق دیگر خود ، رویه رفقا را تحسین کرد ، فلاحشمارا خواسته ، مرخص شدند احمد بعد از رفتن مهمانها کار های تحریري خود را خلاص کرده برای هواخوری برآمد . چون در خانه امد دید که حسن با عبد الحمید از جای عم خود واپس امده منتظر او بودند.
* * * شش روز از امدنشان گذشت یوم جمعه که موعد مجلس است ؛ بعد از نماز شیخ ابراهیم امد . احمد مبادی کلام شده گفت : انشاء الله خوب خبرها دارید ؟ شیخ : امدم شما را بشارت بدهم که در بین اهالي شهر مسئله مجلس شما خيلي شهرت یافته است ، اکثر میرزاها وتجار و بعض اعیان دهات که ساکنین شهر میباشند ، برای امدن در اینجا مهیا شدند . امروز هم بنده در مسجد بيك امری اقدام کردم ، که از ان خوب اثر حاصل شده است . احمد : شاید در این بابت خطابه کرده باشید . ؟ شیخ : متبسم شده گفت : بلي خطیب امروز مریض بود ؟ بنده بعوض ان خطبه جمعه را ایفا کردم درین اثنا فرصت را غنیمت شمرد ، خیلی مسائل در بابت حالت موجوده مملکت ووجوب اجتهاد در تحصیل معارف بیان كردم ؛ ضمناً در جرگ تمجیدات فداکاری های خدمت گاران بمصالح عمومی این اقدام شما را مثالاً بیان کرده از
- «( ٢٤ )» - از مجلسشان چیزی تفصیل دادم . رفقا بکمال تشکر وسرور این کار شیخرا تلاقی کردند . حقیقتاً که شیخ خطبه جمعه را در مسجد کلان شهر القا کرده این بیاناترا که نزد رفقا کرده است گفت ! و چون شیخ از مشاهیر علمای انولایت است ؛ خطبه او اثر کاملی در مستمعین کرده بود . تا عصر همانروز با شیخ در خانه بودند ؛ بعد از نماز عصر برای هوا خوری رفتید . * * * * * *
اجراء الـ .. در شب شنبه موعود که رفقا پیشتر مقامه ان مباحثه را ترتیب داده واردینرا که جهت استماع مي امدند استقبال کرده بعد از پذیرائی هر كدام را بر چوكي مینشاندند ، تا اینکه عده شان تقریبا بجهل نفر رسید در ضمن حاضرین چند نفر بودند که در مباحثات مجلس پیشتر معتني ومتفكر ميشدند ، که اسمای آنها را پیشتر براي مطالعین كرام ذكر مينمائيم « ۱ » شیخ ابراهیم که سابقاً ذكر شده است « ۲ » حاجي عبد الله که از متمولین انشهر ، وشخص ذكي وخوش سلوك است . « ۳ » مولوي اسماعیل ، که در لیاقت خود از شیخ ابراهيم كمتر است ، وعادت، مداخلت وتعصب راي بیشتر دارد، وهيچ مسئله را که خودش قائل نباشد ، ان را قبول نمیکند باقی حاضرین مجلس از طبقات افراد ان شهر بودند که بعض شان مستخدم حكومت وبرخي از طوايف مختلف . بعضی جهت استفاده ودیگری جهت تماشا ، و بعض براي امرار وقت امده اند . زیرا این اشاعت خبر مجلس خصوصاً اقوال شیخ ابراهیم که در مسجد القا کرده بود ، اکثر را متغیر
- ۲۸ - ساخت چرا که اول مجلس محلی است که در شهر شان باینصورت عمومی انعقاد یافته وفنا چون از استقبال فارغ شدند، دیدند که تعویق افتتاح مباحثه موجب ملال حاضرین میگردد لهذا هر کدام انها در محل معین خود رفته احمد حاضرین را مخاطب ساخته گفت : قبل از اینکه در کاری که جهت ان مجتمع شدیم مبتدی شویم، مقصد یکه برای تحصیل آن این مجلس انعقاد شده است ، ومايان را بتكليف دادن شما حضار محترم مجبور کرده است بيان مینمایم ، تا همه از ماهیت اینمجلس واقف شویم . از مدت چند سال است که حکومت بتاسیس و نشر معارف پرداخته ، در ترقی ان کوشان است. مصارفات این مکاتب را از مال کل افراد ملك كه انرا بزحمت ومشقت جهت رفاهیت حیات خود تهیه کرده بودند جمع کرده است ، ثمره ان مكاتب ، يا نتيجه مال ماخوذ ز ملت در این روزها ، بعد از مرور چند سال بروز کرده است ! نتیجه یا ثمره مذکور عبارت است از عده جوانان تعلیم یافته که دارای لیاقت و استعداد کافی براي تاديه خدمات لازمه وطن خود میباشند . خروج این شاگردان مکاتب در وقتی شده است که لسان حال ملت سائل است که ايا پولی را که برای مكاتب از ما جمع کرده اند چه فایده بخشید !؟ از اولاد خود میپرسند در این قسم مدتیکه فراق ودوری شما را در هر روز متحمل میشدیم براء چه بود ؟ سوال ما است که درین از مدیون خود با
- ۲۹ - صاحب حق از حقوق خود می پرسد وحق سؤال کردنا هم دارد از جمله ان شاگردان بلکه از جمله ان ما پونین ما چند نفر میباشیم . که مدتی از دیدن برادرهای همشهری خود محروم بوده در هاصمه مملکت محروسه به نیروی مال مات محبوب تحصیل علوم کرده واین امدید در این حال اول واجب خود را ادا کردن همان سوه الات دید، مطمئن ساختن دانن خود را فرض خود دانسیم ؟ ادا کردن این فرض ما بارا بتكليف دادن شما حضار محترم مجبور کرده است اعنی مقصد ما اینستکه شما را از فلاح و نجاح زحمتهای تان مطمئن سازیم کمیابی اولاد تانرا براي تان مژده دهیم که الحمد لله همه با تعلیم و دارای خيالات واستعداد کاملی هستند که در راه خدمت وطن جانهای خود را نثار کرده بترقي وتكميل احتیاجات ان مقتدراند البته این دعواي بنده باقتدارشان برهان ودلایل مقنع لازم دارد ؟ که جهت اصرار این دلایل باید طریقه هایرا که برای ترقي مات خود یاد گرفته اند بایت ن عرض کنیم . امید است که بعد از استماع نتایج حمیده از ذکر انها حاصل شود، و متسدم از ذکر کردن مسائل طریقه مدنیت و ترقي مملکت دو امر است : اول : برای کلی از نتایج مکاتب و فلاح شاگردان ان اطمنئان حاصل شود دوم : طریقه هایرا که این افراد تعلیم یافته در راه ترقی وطن اجری خواهند کرد دانسته کی میشود؟ تا بعد از دانستن
-( ٣٠ )- انها عموماً در تسهیل ان طریقه ها متفقهً يك اسلوب ساعی باشیم ! که محاورات اتیه مجالس ما لا بر ذکر این طریقه ها اعنی طریقه های ترقی مملکت محدود خواهد بود . و اکمال این مقصد ما متوقف بر استمرار تان در تشریف فرمائی بمنزل این داعی میباشد ؟ چنانچه منتها امید و ارزوی ما این همین استمرار تان است ؟ شاید که تا چند اجتماع دیگر در تشخیص احوال ممکت خود کامیاب شده ؟ حد ترقي انرا درك و ذرایع ان ترتیب معین نموده ؟ در اجرای ان ذرایع على السوية ساعي باشيم . حاضرين : ما شاء الله ؟ خیلی خوب است . چند نفر دیگر : زنده باد مؤسسين معارف . يكنفر که از وضع ان معلوم می شد که از طبقه میرزایان است بر پا شده گفت : ما با این اقدام تا را از صمیم قلب تشکر میکنیم ؟ حقیقتاً که مساعی حکومت و مصارفات مات انشاء الله بیجا نرفته است . از علیت و اخلاصشان نسبت به وطن همه مطمئنیم و کل ارزومندیم : که بفضل الهي . و مساعی شما تعلیم یافتگان بسی موانع ترقي ما رفع شده باوج سعادت ؟ و ذروۀ فلاح واصل شویم امید است که دائماً تاوقت لازم بامدن خود ها درین جا مداوم باشیم . و بمقابل این زحمات تان كاميابي و فلاح مقاصد تانرا در دارین از خداوند متعال خواهانیم اجلاس کف زدن هاي تحسين ؛ آفرين ، افرین .
- ۳۱۴ - و بمقدار « ۵ » دقیقه هرج و مرج در مجلس دوام کرده احمد را ساکت شدن مجبور کرد . سبب این کثرت سرور حاضرین اقوال احمد و حقیقت بیانی میرزا بمقابل ان بود ، که هر کدام با تجاوز خود محاسن مکتب و شاگردان انرا بیان میکرد در این اثنا حسن احمد را اهسته گفت : انشاء الله اتعاب ما بی ثمره نخواهد شد ، سرور حاضرین از استماع مقالات اینده معلوم میشود که بسیار است . حقیقتاً که این سرور حاضرین موجب تقویت عزیمت رفقا گردیده خیلی منشرح بودند . چون سکوت و سکون در مجلس بس عاید شد احمد گفت : گفتیم که کل بیانات اتیه ما در اصول مدنیت و ترقی يك مملکت خواهد بود ، لهذا قبل از شروع در ذکر کردن اصول تمدن باید ماهیت ملت را بدانیم زیرا بدون دانستن این امر معرفت ان اصول متعسر است بناءً علیه اولا طرز حیات بشر و علت اجتماع شان و ذرایع تامین و دوام این اجتماع را بیان مینمائیم ، بعد از دانستن این چند امر حقیقت و ماهیت ملت را خوب دانسته میشویم اخیر احتیاجات و غیره لوازمات ترقی ملت را ذکر میکنیم ! چون این امور مفهوم ما شد ، هر کدام حیثیت خود را در وطن با وظایف و حقوق خود ها خوب دانسته میگردیم ، که دانستن این مسائل منتها صفات يك انسان مدنی میباشد . امید استکه حاضرین محترم را از استماع این مقالات ملال خاطر حاصل نشود حاضرین اظهار ممنونیتها کرده ، فلاح و
-( 33 )- کامیابی را بر ایشان خواستند . احمد : حالا برادر ما حسن مطلب اول را که عبارت از علت اجتماع بشر است بیان مینمایند ، باید همه مستمع شویم . حسن : باري جل وعلی شانه انسانها را بصورتی خلق فرموده است که بدون از مجتمع شدن زندگانی کرده نمیتوانند ، تا باهمدیگر معاونت نموده در تحصیل اسباب حیات متحد بوده مشترك منفعت باشند از اینست که يك فرد انسان نمیتواند همه لوازمات زندگانی خود را مهیا کرده امورات حیات خود را اداره کند ، بلکه بمعاونت بني نوع خود محتاج و مصالح ان وابسته بمصالح بقیه افراد است . و هر فرد در این هیئت اجتماعیه به مثابه يك عضو در جسم حي محتاج و مجبور تعاون و تبادل خدمت به بقیه افراد هیئت میباشد؟ اعني حتی المقدور خود منفعتی را بعد از تهیئه کردشان برای افراد رسانیده بعوض انرا منافع خود را جلب مینماید . شیخ ابراهیم با چند نفر دیگر : درست است . حسن : چنانچه علامه ابن خلدون در این بابت فرموده اند : « انسان طبيعتا مدني است » حاجی عبد الله : مدني چه معنی دارد ؟
وزنده گانی هیچ فرد خارج هیئت اجتماعیه امکان پذیر نیست . در این حال جمعیت بشر عبارت از چندین افراد خواهد بود که همه در پي يك مقصد اتحاد و تعاون نموده ، کل در تهیه منافع و سعادت همدیگر سعی دارند . ازین منتج شد که حیات انها مرهون معاونت و سعادتشان متوقف بر اتفاق شان است هر فردی که از این جمله متبع این دو شرط نمیبود ، فی الحقیقت وجود وعدم ان مساوی بلکه حالت اول ان مضر بعالم انسانیت است . مگر اختلاف طبایع و افکار بشر یگانه سبب کمی این اتحاد لازمه شان گشته است . پس از اول واجبات احتیاطیه براي حفظ دوام این اجتماع ایجاد وسایل رفع نفاق لازم شده است ! و ان بدون از يك صورت امکان پذیر نیست : كه يك هيئتيكه برفع سوء تفاهمات ؛ و منع وقوع منازعات در بین افراد اجتماعیه مکلف باشد تشکیل داده شود . زیرا در هر مجتمع ارباب فضیلت و ارباب رذیلت عالم و جاهل ظالم و عادل وجود دارند ، که هر کدام بحسب اخلاق خود با هم نوعهای خود سالک است ! که صالحین ان رو بسعادت ومفسدین رو بشقاوت رفتار دارند ، بناءً عليه انسان بيك اثر طبيعي محتاج ومجبور است ؛ که برای تهیه اینقسم هیئتی که مصالح عمومیرا اداره کند. انتخاب نماید . و همه شانرا در
- ٣٤ - بعضی گویند که اصل ان ریاست خاندانی بوده است ؛ اعنی کلان شونده خاندان اول حاکم یگانه ، و آمر مستقل در خاندان خود میبود ؛ و از کثرت افراد خاندان اول عائله ها متفرع شد که ریاست هر عائله بکلانترین افراد ان میرسید ، و مطاع کل رئیس خاندان اول میبود ؛ و از کثرت این خاندانها قبائل ، و از قبائل امم ، و از امم دولتهاے منتظم که تحت قوانین مطابق اخلاقشان اداره میشوند ؛ تشکیل شد . این معتقدیرا که ذکر کردیم مذهب عائله گویند . فریقي دیگر گوید که : اصل ان قوت است ؛ یعنی چون مردم بین قوی وضعيف اند لهذا هر فريقیكه بقوت ممتاز میبود ان منصب تسلط شده اعداے خود را مغلوب خود ساخته قوانین و ترقي احوالات ملت وابسته بقدر علوم و عرفان انها میبود . شيخ : پس بیچاره اقوامی که در تحت تصرف يك قوم قوے ؛ و جاهل میگردید احوالات ان خیلی خراب میشد . حسن : بلی اگر افراد خاندان حاکم جاهل وسیئ الاخلاق میبودند : کل نفوذ و تسلط خود را صرف عیش و نشاط وقتی خود مینمودند ؛ که غالباً این سلوك شان ملت را بشقاوت و اسارت سوق میکرد ، دیگر خیلی ضررها از این قسم ریاست منتج میشود که همه را بنوبت بیان مینمائیم ، حالا در مضمون خود راجع میشویم .
- ٣٥ - احمد : اگرچه علما در مبدأ حكومات مختلف الراى بودند ؛ ولي همه شان لزوم حكومترا جهت حمايت افراد و حفاظت حقوق انها و دفع تعديات يك فرد بر ديگر جمهوراً باتفاق رای معترفند و بنابودن انها حیات انسانرا مرهون گوناگون خطرها میدانند ؛ مانند تفاق و تغلب قوی بر ضعيف وغيره خطرها ئيرا كه حكومت رفع كرده است . در این اثنائيكه احمد بذكر بیانات لزوم حکومت و فواید آن مشغول بود اگر كسي سوى زاویه اخیر طرف راست در ملتفت میشد میدید كه يك شخص بلباس معمولی و بهمان چهره که رفقا انرا عصر روز ورود خود در خانه اش رفته بودند ، نشسته ، بكمال اهتمام متوجه حركات رفقا است . اين شخص پرو فیسور است كه براي دانستن قوت شاگرد های خود در بیان مضامين اجتماعي خفيتاً آمده بسبب تغيير لباس رفقا از امدن شان در نجاس ملتفت نشدند . احمد : اين حكومات كه اثبات لزوم انرا کرده ایم محتاج است بوضع کردن اصول وقواعدي كه بذریعه آنها حدود افراد را نسبت بهمديگر معين نماید زیرا بدون از این تعیین حدود وظيفه محوله خود را ايفا کرده نمیتواند ؛ این قواعد واصول را « قانون » گویند ! پس قانون در حقیقت مسبب امنيت ميباشد كه از ضروریات سعادت است قانون موجد نظام است و وفرت نظام در يك مملكت دليل سعادت و ترقى انست ، قانون و نظام لازم وملزوم
- ٣٦ - اند ! هر جایکه قانون است نظام در انجا موجود است هر جایکه نظام باشد کمال سعادت در انجا است ؛ قانون حایلی است که افراد را از اتباع خواهشات نفسانی خودشان منع مینماید . حسن : یعنی هر فرد در حالت وجود قانون متبع خواهشات نفسانی خود که بدیگری اندک ضرری داشته باشد نمیتواند شد . مولوی اسمعیل : مقصدتان از قوانین همین نظامنامه ها است که افراد حکومت وظایف خود را بقرار احکام ان تعمیل میکنند ؟ احمد : بلی همین است قانون که آن عبارت از مجموع احکامیکه کل مردم نزد ان بدرجه تساویست ! غرض وحید از وضعش سعادت و رفاهیت عموم و صاحب سلطان ذی نفوذ است . پس در حقیقت حکومت عبارت از عده افراد یست که بتهیه اسباب سعادت و رفاهیت ملت مکلف است . و قانون عبارت است از طرز واصولی که جهت فراهم اوردن وسایل سعادت و رفاهیت ملت وضع شده است که همه افراد در حال وجود حکومت و قانون منتظر حصول سعادت مطلوب خود شده میتوانند . مگر متاسفانه وقوع انقیاد بعض امم در دست افراد مغرضین ؛ این فواید حکومت را بعکس ان مبدل ساخته . امیدهای سعادت افراد را بخطر شقاوت و مذلت قریب ساخت سوء تصرف هالیکه از طرف بعض ارباب حکومتها واقع شده مسبب وجود سوء تفاهم در بین افراد ملل و حکومتها گشته ملل را از سعادت و حکومات را از نیک نامی که مطلب هر هیئت شریف
« ( ۳۷ ) » است محروم مانده که ذکر کردن مفاسد اینقبیل حکومت ها در این موقع مناسبتی خواهد داشت . شیخ ابراهیم : بلی خیلی خوب است ، بنده منتظر فهمیدن این امر بودم . زیرا در ابتدای اجتماع وعده نموده بودید. احمد : ابتدا چون حكومات تاسیس شد بطرز موروثی بود ، یعنی ریاست عظمی از حقوق يك خاندان ممتاز میبود که بذریعه قوت دارای این امتیاز شده افراد ان خاندان باستحقاق وراثت متولی سلطنت شده امورات سلطنترا اداره مینمودند، و چون اختلاف اخلاق و سلوك بشر بين شريف النفس و عکس ان ، يا عالم و جاهل امر طبیعی است لهذا وارثهای سلطنت که از قبیل فریق دوم میبودند ، تسلط و اقتدار خود را صرف منافع و شهوات نفسانی خود مینمودند و چون این رویه شان با مصلحت ملك مخالفت کلی دارد که امین ان سلطنتند مجبوراً باید چشم افراد را از دانستن حقیقت این خیانت خود بپوشانند ، که بغیر از استعمال دو طریقه بدیگر صورت این مقصد مشئوم خود را تحصیل کرده نمیتوانستند : اول : استعمال شدت و ظلم تا ملت به مرشمی و تحمل مجبور باشد . دوم : منع رواج علوم و معارف تا افراد از حقوق و ماهیت زند- گانی خود هیچ خبری نداشته باشند . زیرا چنین حکومتها نمیتوانند به صفحه روزگار بپایند اگر افراد دارای معلومات و کمالات باشند و اینقسم حكومات بازار ظلم و استبداد و منشأ فتنه و فساد است .
* ٣٨ * از كثرت این حكومات رفته رفته در خیالات مردم رسوخ یافته است كه حكومت عبارت است از يك ریاستیکه مخصوص بعض افراد یا خاندانها شده است ، و بالمقابل ان افراد ملت عبارت از مواشي و اغناميكه وظیفه وحیده شان فراهم اوردن اسباب سعادت همان طبقه ممتاز میباشد ؛ حالا خود تصور بفرمائید اصل ماهیت حكومت كه بیان انرا كرده ایم كجا و این اعتقادی كه چنین اسیران بیچاره دارند كجاست . از رواج شدن اینقسم حكومتهای ظالم بسی ضررها منتج شده است كه محدود كردن انها امر محال است ، عجالتاً برای اقتصاد وقت ، همین ضرر ها را در يك جمله جمع دیده میگویم : « حكومت های استبدادی مسبب شقاوت ملل محكومه خود گشته است » رسول اكرم صلعم فرموده اند « المرء عدو لما جهله » یعنی انسان دشمن انجیزیست كه انرا نداند ، خود تصور كنید حاليكه حكومت را بقرار تعبیر سابق كه نموده ایم بدانند ؛ البته بالمقابل حریت ؛ عدالت انصاف ، حقوق شناسی ؛ خدمت مصلحت عموم كه ، صفات اصلی حكومت است ، از همه انها بی خبر میباشند . و بمقتضای معنای این حدیث شریف ، چون این امور را نمیدانند باید دشمن ان باشند . اعنی دشمن اسباب سعادت خود میشوند و چون بسبب این ندانستن نظر كنیم ، دیده میشود كه حكومت مستبده مانع ان گشته است . در انحالتيكه عالم بشر محكوم جنان اشخاص ظالم و ماسور چنین عقاید
فاسد یکه سبب شقاوت آنها گشته است بودند آفریننده بحق از روی نوازش باین بندگان در قرن اخیر رحمت حق سر خیل داعیان خدائی نور حضرت محمد عربی صلعم را از افق عرب تجلی داده پرده جهل و غفلترا از چشم انسان دور و حقیقترا منظور فرمودند. ذرایعیکه شرع شریف غرا در راه رفع وقمع استبداد هیات قبیل حکام ظالم استعمال فرمود! فرض کردن مشورت و انتخاب و اجماع و قیاس در مصالح عمومی و تعمیم معارف بود، در این حالت چون مصالح و امور عموم بذریعه استشاره اعنی باختبار عموم گردید، همان عقاید و مظالميكه يك سد منيع در راه ترقی انسانیت بود رفع شده ذرایع ایجاد سعادت در دایره امکان درآمد. مگر بیچاره مللیکه حکام آن در نشر معارف و تعمیل بقیه فرایض شرعی که گفته ایم کوشش نکرده بحال شقاوت خود ماندند تا اینجا شیخ ابراهیم حاضرین را برسیدن وقت موعود انصراف مجلس خبر داده هرکدام بطرف مسکن خود روانه شده از معرفت عادت و تاریخ اجتماع بشر و حکومت و قانون مسرور بود خصوصاً که اولین مجلس علمی بوده که در شهر شان انعقاد یافته است بعد از منصرف شدن مستمعین رفقا باهم نشسته حسن گفت: از این بیاناتیکه امشب شده است خیلی مسرور شدم. زیرا از اوضاع حاضرین مفهوم میشد با لتفات و توجه کامل مستمع میشوند و ازین
* ٤٠ * توجه و التفات شان امید وارم كه اتعاب ما بی ثمره نخواهد شد . احمد : بلی عزیزم ، این امر را بنده هم ملاحظه کرده مسرور شدم ؟ مگر وقوع يك امر بنده را خیلی مکدر ساخته است . عبد الحميد : غالباً كه کدورت شما از سبب نا امدن جناب معلم خواهد بود ؟ احمد : بلی زیرا بنده از رویه شان که با من در مکتب داشتند خیلی مطمئن بودم که این دعوت را رد نخواهند کرد ؛ و این نیامدنشان بنده را مشوش ساخته است که مبادا کدام حرکتی از ما صادر گردیده که انها نا راض شده باشند . حسن : نباید که از این مسئله زود مکدر شویم ؛ زیرا جوابشان قطعی نبود بلکه برای يك روز دیگر معطل کردند ؛ لهذا باید مأیوس نشویم ؛ و حالا خدا حافظ . عبد الحميد : بنده هم میروم خدا حافظ . در صباح رفقا مجتمع شده اول محاوره شان دریافت معلم شان بود ؛ بعد از مذاکره بسیار رأیشان برین قرار یافت که ، در خانه او رفته مستفسر احوال شان شده ، جواب موعود خود را بگیرند ؛ مگر متاسف شده واپس امدند زیرا خودش بيك مأموریتی از خانه رفته و هیچ خبری برای انها نگذاشته بود که موجب اطمنان شان گردد . واقعاً احمد ازین مسئله خیلی مکدر بود ؛ زیرا توجهات خصوصی که
* ٤١ * معلم به سبب ذکاوتیش با او داشت ذریعه کامیابی فوق العاده اش در امتحان ، گشته بود ، و در شاگردان مكتب نمبر اولرا اشغال کرده است ، و تحسینهای بسیار از پروفیسورهای ممتحنین نیز گرفته بود، و خود را در این کامیابیها تنها مدیون معلم محترم خود میدانست . در اینحالت نیا مدن او باینقسم مجالسی که از منتها آمال چنین پروفیسرهای عالی میباشد دلیل نا راضی بودن آنها است . و وقوع این امر احمد را از بسی افکار دیگر منصرف ساخته بود . مجبورا حسن و عبد الحمید، با وجودیکه این امر بطبیعت انها نیز ناگوار افتاده بود مگر برای تسکین خاطر احمد که بمنزله برادر بزرگ آنها است ، عباراتی که موجب تسلی او گردد استعمال مینمودند .
- اجتماع دوم - هفت بجه شام نشده بود که مستمعين پي در پي آمده هر كدام در جاي خود نشستند رفقا چون از استقبال انها فارغ شدند مجاهاي خود رفته احمد مبتدی کلام شد و گفت : امشب تتمه بیان خود را در بابت حکومات مستبده نموده ، بعد محاوره خود را در اصول تشکیل حکومات و قواعد وضع قوانين رجعت میدهیم . در این قسم حكوماتیکه دیشب گفتیم افراد اهالی بمنزله مواشي هستند ، كل اختيارات شخصي انها مسلوب وعملشان مرهون اراده ارباب حکومت است ، هر کسرا بخواهند حاکم ومعزز ، و هر کسرا نخواهند محکوم و محقر بلکه مظلوم و معدوم میسازند . وچون ذکاوت و حس ادراك منافع از عوائد غريزي انسانست که خالق متعال انسانرا عطا فرموده است هر چند که اینقسم ملل بذريعه، تحدیدات حکومت از دانستن حقوق خود محروم گردد ، باز هم بمرور زمان
* ٤٣ * ملت حقوق مغصوبه خود را دانسته ؛ در پی استرداد ان قیام نموده خونهای خود را در این راه ریخته اند . . اخیراً کامیاب میشوند زیرا رسول مقبول فرموده اند : « الحق يعلي و لا يعلي عليه شئی » این بالعکس احوال مللی که ارباب حکومت ان با وجدان و حق شناسند و احکام شریعت غرا را مبدأ وحید خود ساخته سعادت دارین را مد نظر خود گرفته ملت را در امور اداریه که از حقوق انها است با خود شريك كرده ؛ مقصد وحید شان ازین اتعاب و زحمات تسهیل و فراهم اوردن اسباب سعادت عموم میباشد ؛ اینقبیل حکومات . . . تا اینجا سخن او رسیده دفعتاً ساکت شد. يك نظر متحيرانه مرور امیز ملتفت در گردید ! حاضرین از التفات او متعجب شده همه بسوی در نظر دوختند ؛ يك سكوت احترامانه در مجلس افتاد. همه بر پا شده ! جناب معلم داخل شدند ! بمقابل این احترام مجلس همه را باشارت احنای سر تعظیم نمودند پروفیسور که بجمع اهل انشهر از بودن اینقسم يك شخص مشهور ومحترم كل که دایمه اخبارت او مجالس علمی ممالك ، بنشر و استماع مقالات مزين است ، افتخار مینمودند رفقا برای تعظیم واستقبالشان از جاهای خود منتقل شدند ! پروفیسور استقبال انها را به بشاشت تلافی کرده * برای مختل نشده نظام مجلس رفقا را بتمیم کارشان اشارت نمودند .
- * ٤٤ * - احمد : از تشریف فرمائیتان رفقا و اهل مجلس و بنده را ممنون فرمو دید . پروفیسور : بنده نیز خیلی ممنون و مسرورم که بصحبت شما نو باوه گان نایل شدم . حالا بکار خود مراجعت کنید ؛ تا وقت بی فایده نگذرد . احمد رو به مجلس کرده گفت : امید است که بعد ازین بسبب تشریف فرمائی جناب معلم صاحب مسائل مبحوث فیهای ما بوجه اتم بتحقیق و تدقیق رسد . حاضرین : انشاء الله ؛ انشاء الله حقیقتاً که از این امدن جناب معلم نه تنها عزیمت رفقا افزود شد ، بلکه اهل مجلس را يك سرور عظیمی حاصل گردید خصوصاً ارباب علوم که در انجا حاضر بودند احمد : سخن ما در حکومات عادله بود اینقبیل حکومات چون اغراض شخصی ؛ و مدعای نفسی در ارباب ریاست آن نیست ؛ دایما کوشش شان در ایجاد وسایل سعادت عمومی ؛ و تقویت و تشویق علما که عمر خود را در بحث و تنقیب ، برای وضع کردن قواعدی که مسهل سعادت بشر است وقف نمودند . از مهم وسایلی که این حکومات برای تحصیل مقصد خود ، انتخاب کرده اند تاسیس و وضع و نشر قوانین است زیرا بعد از گذشتن قرون عدیده به تجربه واثبات رسیده است ؛ که بدون وسیله قانون بدیگر
واسطه فراهم اوردن اسباب سعادت امت غیر ممکن است ، حتی یکی از علما گفته است : غلام قانون باش اگر خواهی بآزادی زیست کنی . * چون در کنه این مقولۀ حکیمه خوب خوض نمائیم مشاهد میشود که حقیقتاً بذریعه اطاعت و فرمانبرداری قانون از هر مظالم و احکامیکه مخالف عدالت باشد آزاد میباشیم . بس اطاعت ، احترام ، معمول داشتن قانون بر هر فرد لازم است ؛ زیرا از مخالفت ان امور بشر برهم خورده ، هیچ کس از ممتع شدن به نتیجه زحمات خود مطمئن نمیباشد چرا که منشاء عدالت قانون است . مولوی اسمعیل : درحالتیکه واضع قانون حکومت باشد ، اصل منشا عدالت نیز حکومت است ، نه قانون ، زیرا اگر ان ظالم باشد قانونرا نیز بقرار خواهش خود وضع میکند ؛ و علیهذا القیاس اگر عادل باشد ، پس باید عادل یا ظالم حکومرا بدانیم ؛ و قانونرا یکی از نتایج اعمال ان . احمد : خیر اصل منشا عدالت قانون است نه حکومت ؛ و این امر را بعد از اینکه طریقه وضع قانونرا ذکر نمائیم مفهوم خواهد شد . زیرا واضع قانون حکومت نیست بلکه ملت است ، مسبوق شده که حکومت عبارت از يك امتیاز نیست ، که بعض افراد مخصوص مستحق ان باشد ، بلکه حکومت بمانند بقیه وظایفیستکه افراد بشر در هیئت اجتماعیه ایفا میکنند . مثلاً همچنانکه يك فریقی از ملت
* ٤٦ * بتدریس طبابت اجتهاد کرده، بعد از تحصیل علوم این حرفت و دارا شدن لیاقت کافی؛ برای دیگر افراد يك خدمت در امور متعلق صحت انها ادى کرده؛ بالمقابل بقدر خدمت خود يك اجرى از مخدوم خود میگیرد، علیهذا القياس ماهيتاً حکومت نیز عبارت است از يك هيئتی که متعهد شریفترین خدمات هیئت اجتماعیه شده، ایجاد امنیت، منع تعدی افراد؛ استرداد مغصوباترا بر ذمه گرفته؛ بالمقابل اجر خود را میگیرد اینست ماهیت حکومت و بقدریکه ملت صاحب تعلیم و دارای اشخاص کافی باشد بیشتر بمدنیت قریب و بسعادت حال متمتع میگردد؛ زیرا این رجال کافی راه سعادت ملترا بخوبی سنجیده قوانين را بطرزى وضع میکنند که مؤدی به آن باشد. پروفیسور : بارك الله خوب قريب الفهم بيان کرديد احمد : بعد ازینکه از بیانات اولیه قانون فارغ شویم؛ در اصول و قواعد وضع آن بحث ميرانيم؛ تا ماهیت و اهمیت آن بهتر مفهوم شود، در آن حالت میدانیم، مللی که برفاهیت و سعادت حال متمتع اند محکوم چه طور قانونی میباشند شیخ ابراهیم : معنی و اهمیت قانونرا شناختیم؛ حالا اینرا باید دانست که آیا قانون مجرد دعوتیست که هر کس باتباع یا مخالفت آن مختار است یا اینکه همه به معمول داشتن آن مجبور اند ؟ احمد : برای دانستن جواب این سؤال اولاً ماهیت امر و اقسام
− ٤٧ − انرا باید بشناسیم . امر : عبارت از خواهش امر است مثلاً زید عمر را بدویدن امر کرد . معلوم شد که مطلب دویدن زید است . مگر برای دانستن اینکه مطلب عمر امر است یا ارشاد ، باید حالت او را نسبت بزید بشناسیم . که ایا عمر قادر است که اگر زید مخالفت امرش را نماید ؛ مجازاتش دهد یا بالعکس غیر قادر است . هرگاه اطاعت زید از خوف جزا باشد مطلب عمر امر گفته میشود . اگر اطاعت او از سبب رفاقتست که عمر بمجازات او قادر نیست مطلب او ارشاد نامیده میشود . شیخ ابراهیم : پس امر قانون حتماً مطاع است ، زیرا آمر مجازات مخالف ان قادر است ؟ همچنانکه مطالب پدر از پسر ، یا مخدوم از خادم نیز امر گفته میشوند ؟ احمد : اگرچه مطلب انها نیز امر گفته میشود. ولی از امر قانون خیلی فرق دارد ؟ زیرا اگر پسر یا خادم امر پدر یا مخدوم خود را مخالفت نمود ، همچنانکه اختیار مجازات انرا دارند اختیار معافیتش را نیز دارند اما بر خلاف احکام قانون كسیرا اقتدار عفو یا تعطیل مجازات نیست شیخ ابراهیم : ایا علت این محدود بودن اختیار حکومت چیست ؟ احمد : تشریح این علت توجهات جناب پروفیسور صاحب را
* ٤٨ * لازم دارد انها قبول کرده گفتند : اولا باید مختصری از تاریخ قوانین عالم ذكر كنیم تا مطلب مفصلا مفهوم شود ابتداء قوانین عالم بحثهای تقیید و احکام ان بدرجه قصوی شدید بود ؛ زیرا واضعین قوانین دران زمان برای منع وقوع جرایم بدون از تقیید حریات دیگر چاره پیدا کرده نمیتوانستند ، و مبدا شان در مجازات مجرم انتقام گرفتن از وی بود؛ لهذا در حاليكه يك فرد مرتكب امري منهي عنه ميشد انرا بطريقه هاي مختلف و مغاير حسيات انساني تعذيب مينمودند ، این حسیات رفته رفته در عقول انسانها رسوخ یافته خیلی اقسام عذاب را برای مجرمین ایجاد کردند ، مانند سوختاندن زدن ؛ صلب ؛ زنده دفن کردن . . . . اختیار کردن این جزاآت بقرار طبایع حكام ميبود ؛ از این سبب است که بین اكثر جرایم وجزای انها نسبتي نمیبود ؛ بلكه دیده میشد که در بعض احیان مرتكب يك جريمه بسيط بشديدترين جزاها معاقب میشد ، و در بعض اوقات ارتکاب بزرگترين جرايم بجزاهاى بسیط تلاقی میشد ، این همه معایب بسبب اینکه : مقصد از جزا انتقام گرفتن بود . بعد از نزول شرائع سماويه ان عقیده منسوخ شد . غرض از مجازات تعذیب مجرم بمقابل عصیانش از امر سماوی بود ؛ این تغییر اعتقاد انسانها را
* ٤٩ * واداو نمود كه حكمت عقابرا فوري نمايند خصوصاً بعد از اينكه شرائع سماويه واجبات انسانرا تحت دو قسم حقوق منحصر نمود : : « ۱ » واجبات دينيه که از حقوق خالق عز وجل است . « ۲ » مدنيه كه از حقوق عباد است که بعد از تحقيقات زياد فساد عقايد گذشته هويدا شد . زيرا بديهيست كه حواس انصاف ؛ شفقت ؛ در حالت غضب انسان از اعتدال به افراط ، وبالعكس در حالت انبساط بتفريط است ؛ پس در انحال اگر اختيار مجازات بحکام میبود ایشان مجازاترا بحسب تقاضای حالت اجرا نموده ؛ گهی افراط و گاهي تفريط را کار فرما میشدند . مگر شرايع سماويه تدريجاً این اختيارات حكام را سلب نموده برای هر جريمه يك حد مخصوص كه مطابق عدالت وانصاف زمان بوده تعيين نمود ؛ تا اینکه درینعصر اخير خلاصه مباحثات علما بعد از تفحصات بسیار بر این مبدا قرار یافت که : مجتمع انسانی بسبب ارتباط مصالح ؛ و موقوفیت حیات ان بر تضامن شبیه است با فراد یکعائله که محتاج امنیت و رفاهيت است ؛ جهة تحصیل این امنیت و رفاهيت بايد قواعد وقوانين گذاشته شود؛ هر فرد این عائله که این قواعد را مخالفت نمايد مخل امنیت و رفاهیت عام محسوب شده سایر افراد عائله حق دارند که انرا بمجازات برسانند . اینست خلاصه رائیهاي علمای عصر اخیر در باب مجازات مجرمین .
که کل قوانین حاضره عالم مبنی بر این مسلک است . شیخ ابراهیم : از این معلوم شد که این مسلک مبنی بر ارتباط مصالح افراد است اعنی چون حیات انها وابسته بتضامن است ، و دوام این تضامن متوقف بر امنیت عمومی است ، لهذا امنیت از حقوق عموم افراد است ، هرکس که مخل این حق عمومی گردد ، جزای ان نیز از حقوق عام است ! پروفیسور : بلی مجازات در ینعصر از حقوق عام است ، زیرا ارتکاب مجرم فعلی که مخل امنیت باشد ؛ موجب اضرار بامنیت عام میباشد ؛ و این جزا را حکومت بنیابت عموم افراد تنفیذ مینماید . وعقیدۀ علما در بابت حکمت عقاب نیز با العکس سابق است زیرا مسبوق شده است که سابقاً غرض از مجازات مجرم انتقام گرفتن از وی بود با العکس اینزمان که مقصد شان اصلاح خلق جانی ، و منع دیگران از ارتکاب جریمه است ! و تبدیل عقیده در باره حکمت عقاب موجب انتاج بسی فواید گردیده است که اتیاً تفصیل خواهند شد . این است علت محدود بودن اختیار حکومت ، در مجازات اعنی بعد از اینکه عقول انسانها حقوق و واجبات بشریه را ، در عصور اخیره درک نمودند ، اغتصاب و ظلمهای سابق را بذریعه وضع قوانین موبدۀ این حقوق عمومی رفع نموده ؛ هر يك شرافت خود را در خدمت انسانیت ؛ و تنفیذ این قوانین که برطبق مشیئت عموم وضع شده است ؛ دانسته ؛ بعد از ان وظیفه شان کل اعمال خود را در
* ٥١ * نویشته احتیاجات ملت محدود نموده ؟ ملترا صاحب حق و خود را وکیل تنفیذ و اجرای حقوق ان دانسته است . لهذا امنیت که از احتیاجات مجتمع است مخل انرا مجرم ومتعدی بر حقوق عموم دانسته ، مجازات و اصلاح اخلاق انرا وکالتا بر طبق قوانینیکه بمشیئت ملت وضع شده است مجرا میدارد . شیخ ابراهیم : خیلی خوب علت محدود بودن اختیار حکومت در معاف کردن مجرم ؟ اینست که : آمر حقیقی بمجازات مجرم خود ملت است از این سبب انرا معاف کرده نمیتواند . مولوی : حیرتم در این مسئله است که ملت چگونه قانون را وضع کرده است ایا واضع ان حکومت نیست ۰ ؟ احمد : خیر واضع ان کل افراد ملت است حاجی : ایا همه افراد ملت چه طور در يك جا مجتمع شده قانون وضع کرده میتوانند . شیخ ابراهیم : وقت انصراف رسیده است . اگر تشریح این مسئله برای مجلس اتی تاجیل شود بهتر خواهد بود . این را گفته اهل مجلس را برسیدن وقت انصراف خبر داده ، همه متصرف شده ، از دانستن اطوار تاریخ قانون خيلي مسرور بودند . خصوصا از دیدن اول تقریر علی پروفیسور شهیر . اما رفقا مدت یکساعت دیگر را با معلم خود در مساجد گذرانیدند .
* ٥٢ * پروفيسور : اولاد من از مماطله بنده آزرده نشوید ، زیرا مقصدم این بود که طریقه سلوك وقوة علمیه تانرا در اینقسم مجالس بدانم چنانچه فعلاً در شب اول امده جميع مکالمه تانرا مستمع شده ، خيلي مسرور رفتم ، و اینرا برایتان اطلاع میدهم که : پسر های من صباح با رفقایشان میرسند انها را نیز در مجلس تان شريك خواهم کرد . احمد : الان از پیشرفتی خودها مطمئن شدیم ؛ زیرا از رویه مشفقانه معلم محترم خود که با بنده در مکتب داشتند منتظر نبودم که دعوتمرا رد فرمایند ، و روز اول که شما موعد جوابرا برای وقت دیگر گذاشتید خيلي مایوس شديم ؛ و تشريف فرمائی تان امشب موجب تجديد عزیمت مایان گردید ، و از اینکه آمدن دیگر رفقارا برای ما مژده دادید ؛ قامت ممنونیت ما دو بالا شد ؛ البته این همه دلالت به نيك بختی مایان است . پروفيسور : عزيزان من ؛ از شما خيلي مسرورم ؛ که بفضل و مرحمت الهی نتیجه اتعاب چند ساله خود را امروز صاف و روشن میبینم بالاخص ز برادران احمد که از فطانت و ذکاوت خود درجه اولي مكتبرا اشغال کرد ، و از این مطمئنم که مجالس موجوده تان باعث تقويه ملكه علمیه تان خواهد شد، و در امتحان حکومت انشاء الله از جميع تلامذه مدرستان بهتر خواهید بود حسن : البته در این کامیابی خود ، مدیون سعی و احسان
* ٥٣ * نان هستیم وبقدر نصف ساعت دیگر را بدینقسم مذاکره ها امرار نمودند * * * * (استقبال) * بعمل «۱۲» بجه روز رفقا در سرکی که مورد شهر است برای استقبال مهمانهای جدید مجتمع شدند. یکساعت از انتظارشان نگذشت که موکب واردین نمودار گشت، بعد از رسیدن انها ومصافحه جانبین همه بسوی منزل استاد محترم خود روانه شدند، در بین این چهار نفر جوانان جدید الورود، دو نفر پسران پروفیسور که اسم یکی انها سعید و دوم خالد بود که سعید در مکتب حقوق وخالد در مکتب پولیس تحصیل میکرد. چون نزدیک منزل معلم رسیدند : احمد با رفقای خود واپس امد تا باعث اخلال راحت واردین نگردند ؛ در اثنای واپس امدن عبد الحمید گفت : حالت اینده مجلس را که تصور می کنم خیلی موافق مرام میبینم ، زیرا ورود رفقا باعث تقویت حالت ما شده است . احمد : خصوصاً که جناب معلم تشریف فرمودند، البته که این مجلس برای ما بمثل یکمکتب ثانی، وبرای اهل قریه بمثابه مکتب لیلی شده است، واین اقدام ما یکساءدنیست برای حکومت که شب و روز جهت تنویر عقول افراد کوشانست
* ٥٤ * در انجا از هم متفرق شده هر يك بسوی خانه خود روانه شده ، عمر ازوزرا با رفقای جدید خود در هوا خوری در امدند * اجتماع «٣» اول وارد بن این اجتماع همان چهار نفر جوانان نو داخل شونده بودند و تا وقت انعقاد مجلس بذکر کردن احوالات پای تخت واصول اجتماع، ومقصد از ان مشغول شدند . سعید که پسر بزرگ پروفیسور است گفت : پدرم مايانرا از ابن مجلس مطلع ساخته باشتارك در ان امر فرمودند ؛ بناء عليه برای معرفت وظایف خودما ام يم . احمد : این آمدن شما را بخوش بختی خود اسناد کرده ، مدیون حسن اتفاق ميباشيم ؛ اما در باب وظایف شما ، قبل از این صورت انعقاد مجلس غیر منظم بود ، اکنون اراده ما اینست که چون عده ما زیاد شد ؛ مسائل دروس اجتماعی وقانون وحقوقرا ما بين خودها بطور مباحثه دكر ميكنيم ، و حاضرین این مباحثات را مستمع شوند ؛ اعنی سؤالاتر اپیشتر ترتیب داده یکی ما سؤال را ایراد کند
دیگرها در جواب وتشريح دادن ان سوال مشغول شویم ، خصوصاً که تا الحال بيانات ما در مقدمه دروس اجتماعی بود ولی در اجتماعات اتيه بذكر وحل کردن مسائل این علم مبتدی خواهیم شد وان بدون از اینطریقه بدیگر صورت امکان پذیر نیست. رفقا تصدیق کرد. عبد الحميد وحسن بترتیب دادن سوالات مصروف شدند مستمعين حاضر شده احمد براي معرفی کردن رفقا باهل مجلس گفت : چند نفر از رفقاي محترم براي اشتراک در مجلس نو تشریف فرما شدند حاضرین با جوانان نووارد مبادله تعظیمات نموده : احمد صورت جدیدیرا که براي مجلس سنجیده اند ذکر کرد ، واینرا نیز گفت : در اثنای مباحثه ما هر شبهه یا شکی که کسی ایراد کند جواب انرا خواهیم گفت : حاضرین فهمیده ، منظور نمودند . در این اثنا حاجی عبد الله داخل شد این شخص اگرچه کم تعلیم بود اما ظرافت طبع و حسن اخلاق و ذکاوتش موجب جلب قلوب معارف او گردیده است ؛ چون چوکی او نزديك حسن بود با او از روی ملاطفت گفت : حاجی صاحب امید است که مذاکرات دیشب موجب سرور شما گشته باشد حاجی : بلی مسرور بودم، مگر راي بنده باشما مخالفت دارد حسن : ایا اصل این اختلاف در چه بابت خواهد بود ! ؟ حاجي : دیشب تعریف حکومترا میکردید وشما سعادت انسانرا وابسته بعدالت حکومت تعیین نمودید ، بالعكس باعتقاد بنده این
* ٥٦ * راسخ است در جائیکه نام حکومت بوده خواه عادل یا ظالم باشد؛ در آنجا سعادترا وجودی نیست و انسانیکه سعادت وحریت مدعای اوست بغیر از صحرا ها و دشتهای که در آنجا حکومت و ریاست نباشد بدیگر جا این مطلب خود را یافته نمیتواند انجا انسان بطوری زندگانی بسر میبرد که نه غم هم چشمی مزاحمی ونه قید اوامر حاکی بلکه بکمال آزادی امرار حیات کرده میتواند کس را مجال تعرض خیالات او نیست اقوال حاجی احمد را ملتفت ساخته ، اینرا دانست که عقیده حاجی عبد الله افندی از روی الفتش باینقسم حیات است ، زیرا اغلب عمر خود را در قشلاق دور از شهر گذرانیده است که حقیقتاً در انجا دست حکومت برای او کمتر میرسید . و حالا که از مدت سه سال در عمران داخل شده است ؛ تقییدات شهری حریتیرا که در انجا داشت غصب کرده است ، لهذا متبسم شده بحاجی گفت : امید دارم که بفیصله کردن این اختلاف بنده را اجازه بدهید احمد : فرضاً که شما باعائله خود در گوشه يك دشتی دور از عمران . وحکومت گذران داشته باشید، برادرتان نیز با عائله خود در اینزندگانی با شما اشتراك كرد ؛ بعد از مدتی چند عائله دیگر از قبیلی همخیالتان بشما منضم شدند ، وعده شما نسبتاً زیاد شده يك قريه خورد تشکیل دادید لا محاله برای تهیه وسایل زندگانی خود مجبورید که هر کدام بتحضير يكي از اسباب زندگانی مصروف شوید، و بذریعه تبادل هر کدام میتوانید
* ٥٧ * دارای کل لوازمات و احتیاجات خود شوید، زیرا هر انسان منفرداً از تهیۀ تمام احتیاجات خود عاجز است . لهذا بعضتان زراعت و برخی معماری را . . . حرفت دائمی خود قرار داده بذریعه تبادل تکمله احتياجات مینمائید حاجي : بلی! بدون اینطریقه بدیگر صورت امکان پذیر نیست احمد : طبعاً در اثنای تبادل بعض منازعات بين يك نفر و دیگر تان پیدا خواهد شد ، خواه بدافع حرص یا سوء تفاهم ، ايا فيصله کردن این قبیل منازعاترا بکه واگذار میشوید بحفاظت وتأمين حالتان از اشرار و عابرين سبيل وقطاع الطريق و مهاجمین که را مكلف ميسازيد حاجی : بعد از قدری تفکر : اگر این قسم واقع شد بطبیعت حال مجبوریم که چند نفر یرا از بین خودها منتخب نمائیم وانها را بتامين حال و حل منازعات مكلف سازيم؛ مگر بهیچ صورت انهارا واگذار نمی شویم که هر چه بخواهند بحال ما بکنند ، که هیچ امری را بدون مشورت ما اجرا نکنند، در کدام حقی از حقوق ما بدون اجازه تصرف ننمایند تا بمرور زمان اقتدار را در دست خود دیده ، تسلط را که خود ما برای بهتری خود بایشان سپاریده ایم ، در خرابی ما بکار ببرند، اینست آزادی و حريت وسعادت نه اینکه اطاعت کورانه برایشان کرده ، هر کاریرا که بخواهند بکنیم، انهارا بگذاریم که با ما شدت با قساوتی بنمایند ، راحت خود را تصدق سعادت ايشان نمائيم. تمادی غرور شانرا بگذاریم بدرجه که خود را انسان ممتاز و ما را حیوانات
* ۵۸ * محقر بدانند . زیرا در حقیقت مانند ما انسان اند. خداوند کریم هیچ امتیازیرا در دنیا مقرر نفرموده است مگر تنها سبب امتياز يك انسان از دیگر تقواي اوست احمد : خیلی خوب حالا حیات شما در اینقسم يك قریه از حیات افرادیتان باسعادت تر نخواهد بود حاجی : البته چنین حیات از منتها ارزوهای يك انسان عاقل و ازادی دان است ؛ چرا من بچنین حیات خوش نباشم ؟ احمد : در حالیکه شما چندی اشخاصرا براي تامين حال لازم دانسته بعد از انتخاب و تعیین ایشانرا بتاديه این وظايف مکلف ساخته, طریقه سلوك و انتظام حرکتشارا با خود مقرر نمود ید همه تان ، باطاعت اوامرشان که مطابق است به طرق و نظامات موضوعه خودتان که بایشان سپاریده اید مجبور نیستید ؟ که باین اطاعت خود از يك جزء حریت خود تنازل کرده میباشید حاجی جزء حریتیکه از او تنازل کرده میباشم در حقیقت براي همان اشخاص اداره کننده نیست بلکه براي كل برادرهای خود که انها بالمقابل نيز چنين كرده میباشند . چون حاجی از این جواب فارغ شد احمد رو بمجلس کرده گفت : این قریه خوردیکه تا الحال در گفتگوی آن بودیم عبارت از نمونه خورد یست از حیات اجتماعی بشر و حكومتها بصورت اصلی آن که بحكومتهاي دستوري مسمی است
* ٥٩ * در الممالك هر فرد از يك جزء حريت شخصی خود برای ملت تنازل کرد بمقابل این تنازل او ملت جمیع حقوق او را مرعی داشته وسایل سعادت ورفاهیت برای عموم فراهم میباشد ، که در اینحفاظت حقوق وفراهم آوردن وسایل حیات افراد حکومتی را انتخاب کرده ، بتحمیل این امور مکلف میسازند در انحالت تسلط و نفوذ اصلی از عموم افراد می باشد ، زیرا خود ملت اشخاص وکلا واضعین قانون را انتخاب مینمایند ، و این وکلا على الدوام مراقب حركات حکومت در اتباع قانون میباشند، که مجموع این وکلا را مجلس وکلا گویند و کل افراد منفذين قانونرا حکومت گویند مولوی اسمعیل : گفتید که انسان در مجتمع بشری از يك جزء حریت خود تنازل میکند اینرا نفهمیدم که چه جور تنازل میکند وسبب آن چیست ؟ حسن : دانستن این مساله امر بسیطیست ، هرگاه شما در اصل ماهیت خلقت انسان دقت نمائید معلومتان خواهد شد که انسان ذاتاً مخلوقیست که فطرتاً مجرد از قیودات خلق شده است که بعد از انضمام در هیئت اجتماعیه جهت تشیید رشته اجتماع مجبوراً متحمل بعض قيود قانونی شده سلطنت قانون را بر خود گوارا میکند ؛ که آن قوانین عبارت از مجموع اموریست که استحکام همین رشته اجتماعیه را بدون آنها گزیری نیست . که باینصورت در حقیقت انسان از يك جزء حريت خود که قبل از انضمام در مجتمع
* ٦٠ * داشت نازل کرده میباشد بعض از حاضرین : مسائل امشب خیلی مهم بود ؟ و اگر زیاده تر ششنیدیم مبادا که فراموش ما شود. لهذا امشب به اینقدر اکتفا باید کرد، اکثر حاضرین موافقت کرده، بعد از ایفای شکریه رفقا بمقابل تکالیف امشبه شان در تشریح وتمثيل حکومت همه منصرف شدند . * ر * ت * بعد از انصراف حاضرین شیخ ابراهیم با رفقا نشسته تعجب خود را از فرصت یافتن احمد در مثال آوردن اجتماع بشری که برای حاجي عبدالله بیان نمود اظهار کرده خيلي تحسين نمود احمد این تحسین او را شکر یه نموده گفت : این قسم حسن تصادفات بسيط موجب سرور ما نمیگردد. بلکه سرور ما در انروز خواهد بود که نتایج ومقاصدیکه منتظر ان هستیم به ظهور رسد. شیخ ابراهیم : از اثر یکه در خیالات بعض اشخاصی که در این سه مجلس حاضر شده اند ثابت میشود که اغراض ومقاصدتان حصول خواهد شد . خصوصاً اگر دونیم ماه دیگر را مداومت نمائید احمد : تا سه مجلس دیگر همین معلومات ابتدائیه اجتماعیه را بیان مینمائیم : تا انوقت افکار مستمعین استعداد کاملی برای فهمیدن مسائل علمی اجتماعی پیدا میکند . بعد انشاء الله کل مباحثات ما جامع
* 61 * شرح نظامات و قوانین و حقوق و وظایف ملل دستوری میباشد که معرفت ذات این امور را منتهی مطلب ما است . شیخ فلاح و کامیابی رفقا را دعا کرده گفت : فردا که تاریخ ولادت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم است بنده يك مولودی ترتیب داده ام ! و ارزوی تشریف فرمائیتانرا در این مولودی استدعا دارم امید است که رد نفرمائید رفقا ممنونیت را اظهار کرده قبول نمودند صباح انشب «10» بجه روز ، ملازم شیخ امده انتظار عراده را برای رفقا خبر داد ، رفقا سوار شده بمنزل شیخ که عبارت از يك سرای خیلی بزرگ است امدند ؛ از اکابر و مشاهیر شهر در انجا نیز بودند بعد از مبادله سلام با حاضرین هر کدام انها يك مجلرا اشغال کردند چند نفر فقیه و عالم قصاید مولود شریف را به لهجه های موزون و مقبول تلاوت میکردند ؛ در این اثنا شیخ ابراهیم که برای دعوت جناب پروفیسور رفته بود بجمعیت انها واپس امد ؛ کل اهل مجلس جهت استقبالشان یکحرکت احتراماته نمودند این استقبالشانرا ببشاشت تلاقی کرده بقرب تلامذه خود نشست بعد از مرور وقت طعام و اختتام قصاید مولود شریف حاضرین جماعت جماعت شده هر كدام يك حصه باغچه را اشغال كردند مطالعین که سیرت جوانان ما را تحسین مینمایند ، البته شوق معرفت ، تخیلات و اعتقادات سرد سرا بنسبت انها خیلی دارند ، چون
* ١٦ * در این مجلس بزرگ هر گروه مخلوق موجودند فرصترا غنیمت شمرده در هر جماعت این مجلس چند دقیقه مکث مینمائیم شاید از مذاکره انها چيزي مستمع شويم، بناء عليه ابتداء از جماعتيكه بقرب انها است شروع مینمائیم ؛ در انجماعت دیده میشود كه يك شخص بلباس اوسط نشسته که اوضاع ان بمسافر بودنش دلالت می كند، و از شخص مجاور خود میپرسد، این چند جوانانیكه با غنج صاحب هستند آیا از هیئت حكومت المانيا میباشند ؟ اندیگر بجوابش گفت : خیر اینها از ساكنين شهر اند كه جهت تعلیم در پای تخت بودند وحالا مدت سه ماه تعطیل دارند وانرا در شهر اقامت خواهند کرد مسافر : برادرم از این طایفه که انها را تعلیم یافته گویند خيلي تنفر دارم ، زیرا بدون از سخنهای حکومت وغیره الفاظيكه بدرد مایان یا انها نخورد ، دیگر چیز در مجالس شان گفته نمیشود چند نفر در قریه ما نیز هستند که فی هفته دو روز مجلس میکنند، و در این مجالس خيلي نفری میروند و این اقوالرا مستمع میشوند، حالا كه براي ما وشما معلوم است كه دانستن کارهای حکومت لازم ما نیست شخص دوم : عجب است از این خیال شما ! ایا شما در مجلس شان حاضر نشديد ؟ من قسم یاد میکنم كه قبل از این حكومترا بطوري ميشناختم كه يك تعذيب و تقییدیست كه براي انسانها آماده شده است، زیرا از اعمال ان بغیر از گرفتن مالیه و
منع ازادی مردم دیگر چیزی را متحسس نمیشدم. مگر بعد از حاضر شدن در مجالس شان فوائد ولزوم ازا شناختم بصورت خلاف سابق این بغیر از دیگر فوائدیكه برای عقل وفكر بنده حاصل شده است؛ هر شب بعد از واپس امدن از مجالسيكه انها شبانه براي ذكر كردن مسائلیكه شما از انها متنفر میشوید؛ خیالات خود را سوق میدهم بدرجهء رسیدم كه بعد از این معلومات خود را در یك حال دیگر غیر از سابق میبینم این است اثر مصاحبات انها بر من كه شخص امي هستم، ایا اشخاص عالمرا چه اثر خواهد بخشید . در حالتيكه تحسین و تمجید این طایفه را از شما منتظر بودم بالعكس انها را مذمت كردید ، خيلي افسوس است، شما را لازم است كه چند مجلس انها را حاضر شوید، واقوال شانرا بخیلی دقت مستمع شده ، تفحص نمائید البته عقیده كنونیتان درباره انها دیگر گون خواهد شد مسافر : ممكن است الفاظیكه شما گفتید حقیقت باشد ، زیرا خود بنده در مجلس انها حاضر نشدم . ولی مسموعی از زبان مردم رویه شانرا شنفم ، وانشاء الله بقرار نصيحت شما عمل خواهم كرد از مذاکره این قبیل مردم دانستیم كه طبقه اميون شهر كه در مجالس شان میروند از مباحثات انها مستفید اند؛ و خیالات خوب در باره شان میدورانند چون از اینقسم جماعتهاي اوسط میبرائیم در يك جماعتی داخل میشویم كه اكثر جالسـين فقهـا و ملایان اشهر اند، چون عده انها زیاد است از دور بطرف
* ٦٤ * سیمای آنها متوجه میشویم , دیده میشود مولوی اسمعیل که دائماً در مجلس رفقا موجود است , با چند نفر ملا نشسته بخیلی اهتمام مشغول سخن گفتن هست و رو بطرف رفقا کرده اشارت میکند ، قریب ان چون برسیم میشنویم كه يك ملا مولوی مذکور را مخاطب نمودۀ میگویيد : خيلی تاسف است که احوال ممدوحه اینقسم جوانان شريف بیجه ادله غیر حقیقی تلاقی میشود ؛ باید مایان رویه انها را تقویت بدهیم نه اینکه اقوال واعمالیرا کارفرما باشیم که اعمال مقدسه همچه نوجوانان را افسرده کنيم! اگرچه سابقاً بنده نیز بر خلاف این طایفه بودم، تا اينکه چند مقاله در اخبارها بر عليه شان درج نمودم که شما نیز شاید آنها را مطالعه کرده باشید ، مگر انصافا اينرا، قائل هستم که بر خلافي من با آنها از روی تعصب و همیشه گی بودم این خیالات در دماغم تازماییکه تنها ظاهر ایشانرا دیده از امور باطنشان بی خبر بودم در ترقی بود، مگر روزی با چند نفر از طلبه مکتب ... در يك مجلسی برابر شدم كه مباحثه بين من وانها واقع شدم ومباحثه در باره طرز تعلیم بود؛ بنده طرفدار اين بودم : طریقه تدريس كه در مکاتب حالیه رائج است مطول وکم فایده است ، وانها این قول بنده را خلاف دانسته طرفدار طرز مذکور بودند ؛ مباحثه طول كشيد اخيراً بقول انها معترف شدم خلاصۀ راینان عرض میدارم : طايفه ايست مسلكاً سعادت يك فرد را متوقف بر سعادت كل وخير
* ٦٥ * کارا نسبت جز فضاتر میدانند ، بنا بر این عقیده هر کدام انها جان و حیات خود را وقف خدمت کی مینماید از این مسلك چه ط یفتر خواهد بود ، اگر نصف افراد يك مملكت باین اعتقاد باشد ؛ عزيمت انها فوق كل خواهد بود . مولوی اسمعیل : اقوال شما را تصدیق کرده نمیتوانم ، زیرا شما گفتید که بعد از مباحثه با ایشان حسن مسلك انها را تصدیق نمودم حالا که تا امروز هیچ کدام انها يك مسئله بنده را حل کرده نتوانست اعتراف شما از روی ضعف بود نه از روی حقانیت انها شده است. مولوی اول : صاحب من ، در این مجلس که ما مجتمع هستیم همه حاضرین ملا یانند و از اسرار همدیگر واقف میباشیم ، معلوم است هر مباحثه ما خارج از چند حالت نیست : یا اعتراف یا اقناع ؛ يا كج بحثي و يا تعصب راي که اول در بین ما کمتر اما و سوم چهارم خيلي واقع میشود عاجز شدن انها بنزد شما يا بسبب کج بحثی یا تعصب رایتان خواهد بود ، زیرا مقصد تان از مباحثه حل کردن يكمسئله نمیباشد بلکه مطابقان اظهار فوقیت و مغلوب ساختن يك برادرتان است. مولوی اسمعیل : خيلي خوب ؛ شما در مجالس اینده انها حاضر باشید و اعتراضات و مباحثات بنده را بشنوید ، برایتان معلوم خواهد شد که دارای یکی از این چهار امر یکه گفتید نمیباشم . یکولوی دیگر : از این چهار امر یکه شما انکار دار ؛ اعتراف و اقناع نیز میباشد .
* 66 * مجلس : قاه قاه خنده حاضرین موجب افرددي حدت مولوي صاحب گشته گفت : خير انشاء الله در اول ملاقات با ايشان مقابله خواهم كرد؛ واگر انها را از اعقاد ابقاسم مجالس نساختم البته مستحق تحقير خواهم بود . مولوي اول : ايا بچه قوت انها را نادم ميسازيد ؟ مولوي اسمعيل : بذریعه مباحثه و ادله ثابته بلکه بهر صورتيکه لازم باشد تا برایتان معلوم شود که در اعتقاد خود بخوبی همه این طایفه سهو كرديد مولوی مذكور : معاذ الله بنده نميگويم که همه نوجوانان تعلیم یافته خوش نيت وفدائي يا حقيقت شناسند، بلکه در بین آنها خوب و خراب پیدا میشود ؛ و برای اینکه صدق نظر وحسن تجربه خود را در باره انها بحضورتان ثابت کنم ، مختصری از اخلاق وعوايد اكثريتشانرا بخدمت تان عرض مینمایم که در این ادله بنده حاضرین محترم منصف باشند . چند نفر از مولویان حاضر : بلی ، بلی، خيلي خوب است . مولوی : گفتم که ابتداء عقیده بنده در باره این طایفه کاملا مبنی بر مخالفت و مضر بودن انها بود حتي اینکه دو مقاله در جرائد شر کرده بودم که مضمون آنها در انتقاد طرز تعلیم مکاتب موجوده بود، تا اینکه تصادفاً با بعض از فارغ التحصیل آنها چند مجلس کردم که محاورات من با ایشان در آن مجالس در ابات آن مقاله بود، خلاصه
* ٦٧ * اینکه بنده را بسوء فهم خودم قانع کردند. چون مقصدم اثبات حقیقت بود، تعصب را برا در این موقع خلاف تقاضای وجدان خود دیده به تحقیق اینمسأله مداومت نمودم، ابتداء طرز تربیت وتعلیم آنها را در مکتب مدقق شده اخیراً در فهمیدن نتیجه واثرات این طرزها سعی نمودم، خلاصه تحقیقات بنده بدین قرار بود : در قسم ابتدائی مکاتب اطفالرا بدانستن خواندن و نوشتن ؛ مبادی حساب و جغرافیای هندسه، رسم، املاء، مطالعه ؛ .... وغیره علو میکه بعض انها راساً برای کار گرفتن لازم میشود ، و بعض جهت ریاضت دادن ملکات عقلیه انها مفید است ، طریقه تدریس این علوم اغلباً بحجب وطنیت وتفانی در راه ترقی عموم ماباتر است ؛ مثلاً برای مطالعه اطفال ، کتابهائی را تهیه مینمایند، که اغلب مقالات ان در تاریخ بعض اشخاصیکه خدمتهای عالی برای وطن خود نموده اند ، یا در مدح اینقبیل مسالك؛ و طریقه سلوك ان وغیره اموریکه موجب تشویق اطفال در اتباع این رویه گردد میباشد . دیگر اینکه طرز حیات طفل در مکتب تحت قواعد و قوانین منتظمه میباشد که این قید و قوانین ؛ بحدی متین ودقیق است که در تحمیل ان ساعت و دقیقه را رعایت داشته می باشند که نتیجه این انتظام و دقت موجب حصول بسی تغییرات در اخلاق اطفال می گردد از مهمترین این فوائد متعود شدن انها به اطاعت و خضوع بمقابل نظامی که عمومی باش ؛ واین یکی از علامات مدنیت است .
* 68 * دیگر اینکه طبعاً بانتظام يك میل طبیعی پیدا میکنند؛ و حب نظام معلوم است که مسبب استقامت واعتدال طبع میگردد، وفوائد این اعتدال از علم شما مخفی نیست . که باختتام این دوره فارغ التحصل يك مكتب ابتدائی دارای استعداد کافی میباشد برای اینکه مشاعر قلبی خود را بذریعه تحریر بدیگری بفهماند، و بالمقابل ان بذریعه قراءت تعبیرات دیگر یرا؛ بغیر از این دارای معلومات مناسب از اصول دیانت، وطرز حیات دنیوی، و اسامی و مواقع و حدود ممالك عالم؛ و غیره اموریکه از اینقبیل باشد؛ خصوصاً اگر متعلم دارای ذکاوت فطری باشد . در دوره تعلیم ثانوی شاگرد اکثر علومیکه تدریس ان موجب ایجاد ملکه عمل ومعرفت ماهیت حیات انسانی، وتکمیل اصول دیانت ومعرفت حقوق و وظایف خود را بمقابل اهل وطن خود باشد تحصیل مینماید، که مواد علمی این دوره عبارت از : دینیات، فلسفه طبیعیات ریاضی مبادی حقوق... وغیره علومیکه از این قبیل اند باشد ، بعد از اکمال این دوره شاگرد مکتب دارای لیاقت کافی برای تادیت خدمتی از خدمتها به برادرهای هموطن ونوع خود میگردد که در اثنی مدت تعلیم خود بفضل نظام واصول تربیت دارای اخلاق و سلوك بسيار معتدل وقابل تحسین میشود، وعقیده وحیده متعلم این میباشد که شرافت انسان در خدمت کردن عموم است و بس . اینست استنتاجات بنده در باره تعلیم انها، باقی ماند مساله صحيهکه
* ٦٤٩ * مطلب ما بوده است , وان عبارت از اخلاق وعوائد انها است ؟ بدیهی استکه نتیجه این طرز تربیه وتعلیم روشن ساختن افکار وسلامت نیت متعلم است , زیرا در حقیقت ماهیت زندگانی خود را بوجه اتم در این حیات وعاقبت اعمال خود را در اخرت خوب دانسته میباشند ، مگر هم چنانچه که بعض انها دارای اینصفات میشوند برخی دیگر از بسیکه خود را در معلومات منفرد دیده در بین کل افراد ملت خود را قابل امتیاز شمرده معاشرت باقی طوایف بی تعلیم را برای خود عار میدانند الخیالات شان انها را مجبور میکند که باقی برادرهای وطن خود را بسبب بی علمیشان در نظر خود حقیر ببینند ، بالعکس دیگران که چون دوره تعلیم شان اختتام یافت لفظ وطنرا بمعنی حقیقی ان درك كرده ، میدانند که سعادت يك فرد وابسته بسعید بودن کل افراد است باعتقاد شان راسخ است عمل کردن در میدان حیات فریضه هر مخلوق است ! چنانچه میدانند که شریفترین عملها خدمت کردنست در راه سعادت عموم که موجب شرافت وامتیاز بنی نوع انسانست از بقیه مخلوقات . واین خدمت کردن خود را هم در حقیقت فضیلت نمیشمارند ؛ بلکه انرا موجب فایده خود میدانند دیگر اینکه برای مرتفع شدن غرور فریق اول برای ما يك امید است : بعد از چند سال چون عموم دارای علوم وعرفان شوند؛ ان يك امتیازیکه در خود حس میکنند رفع خواهد شد . بعد نظر سوی منصفهای که نشسته بودند کرده گفت :
* ۷۰ * ایا بنده از احوال این طایفه که محور بحث ما بود المام کامل ندارم ؟ در حالیکه اینقدر معلومات از احوال این طایفه داشته باشم ؟ امکان دارد که در وقت مقابله با انها بنده را فریب بدهند ؟ یکی از ملایان مستمع که سناً از انها بزرگتر بود گفت : اقول شما مغایر حقیقت نیست . مگر ممکن است که جناب مولوی اسمعیل هم در ادعای خود بعض دلایل داشته باشد . مولوی اسمعیل : اگر سبب نمیبود چرا بنده مخالف انها میشدم ؟ کدام عداوت بین من وانها موجود است ، این رویه که انها دارند قطعاً مغایر لزوم است، در مجلس خودشان این مساله را برایتان ثابت خواهم کرد . وبسبب مجتمع شدن مدعوین برای تادیه نماز مباحثه این جماعت با اینجا اختتام یافته بجماعت مصلین لاحق شدند . بعد از اختتام فریضه نماز حاضرین بنوشیدن چای عصر مشغول شدند . و رفقا برای هوا خوری بمعیت پروفیسور رفتند #
اجتماع ٤ در وقت موعود مجلس مستمعين جمع شده ! و تا وقت افتتاح مباحثه هر كدام با همخیال خود نشسته ، اموری را که در مجالس گذشته شنیده بود مذاکره میکرد . رفقا بترتيب مضمون مباحثه امشب مصروف بودند ، زيرا مهماني روز مانع این کار شان شده بود ، نا گاه شدت منازعه که بین شیخ ابراهيم و يكي از اعیان بود ؟ نظر سعید را ملتفت ساخته ، سبب این نزاع شار! پرسید ، شیخ گفت : مباحثات مجالس گذشته در بیان کیفیت حکومت که انرا دانستیم . واشارت بطرف مقابل خود نموده گفت : اینها میفرمایند که امشب بايد کيفيت وضع قوانينرا بدانیم؟ بنده عرض کردم که خیر باید طریقه انتخاب وكلا را بدانیم؟ نزاع ما در اینبابت بود ، ان شخص مقابل او گفت : در اجتماع اول گفته بودید که قوانین عبارت از مجموع اوامر است و امر عبارت از مجموع خواهشات آمر است ! و چون امر حقيقى قانون مات است! بناءً عليه قوانین عبارت از مجموع خواهشات عموم مات است حالا چیزیکه فهمیدن ان برای ما لازم است کیفیت وضع قوانین می
* ۷۲ * باشد؟ بعبارت دیگر باید بدانیم که خواهشات خود را بچه قسم وضع بکنیم . شیخ : چون قوانین بذریعه وکلای ملت وضع میشود ، باید اولا طریقه انتخاب وتشکیل مجلس وکلا را بدانیم . احمد : اراده کرد که این نزاعشانرا برای خود فیصله کند ، مگر چيزي بخاطر او آمده بعد از قدري تفكر گفت : میخواستم در اینبابت رأی خود را اظهار کنم ، مگر بنا بر يك سببی دیدم که اگر این مساله بذریعه استشارت عموم حاضرین فیصله شود بهتر خواهد بود . حسن : اگر شما يك رايبرا اظهار کردید ایا دیگران طبق مفهوم خود بر خلاف رأي شما اظهار کرده نمیتوانند ! ؟ هر کس در اظهار رأی خود آزاد است ، شما رای خود را اظهار کنید . احمد : قول شما صواب است ؟ بنده طرفدار رای شیخ ابراهیم هستم . و بعد از اینکه رایهای حاضرینرا گرفتند ، رای شیخ ابراهیم با غلبیت ۵۰ ضد ۳۰ صوت قرار گرفت. وبجمع كردن رايها عبد الحميد مکلف بود، که هر کدام را صدا کرده رای او را مینویسید . چون نتیجه رایها گرفته شد ، احمد شیخرا گفت : از این مباحثه شما یا جناب اینها خیلی ممنون شدیم ! زیر اسبب تمثیل کردن طریقه شوري شد. واین طریقه
* ٧٣ * شورا را که حالا برای تعیین مضمون مباحثه اتباع کردیم. قریب است بطریقه انتخاب کردن ملت وکلای خود را. شیخ : پس حالا باید طریقه انتخاب وکلا را با وظایف و علاقات انها با حکومت و مقدار اختیارات شان را بیان فرمائید. احمد : در مجالس گذشته فهمیدیم که حیات بشر متوقف بر اجتماع شان است و در این اجتماع خود محتاج معاونت و تبادل خدمت بهمدیگر میباشند. و نیز چون اصحاب اخلاق رذیله در انها موجود است چنانچه ارباب اخلاق فاضله وجود دارد، لازم شد که تعدیات فریق اولرا مانع شوند؛ که ان بانجام نمیرسد در حالیکه همه کس ازاد و پابند شهوات نفسی خود باشد؟ لهذا لازم امد که هر فرد و ر هیئت اجتماعیه از جزء حقوق حریت ازادی خود نسبت بمنافع عموم که خود او از جمله انها است تنازل نماید. و تنازل ان عبارت از پابند شدنش باحکام و اوامر عمومیه است، که واضع ان احکام وکلای ملت و متنفذین ان افراد حکومت است. وکلا یا امنای ملت که بشریفترین خدمات هیئت اجتماعیه مکلف اند بذریعه انتخاب عموم وظیفه وکالت را دارا میشوند. طریقه انتخاب وکلا در اکثر ممالک چنین مروج است که حکومت در هر حکومتی و علاقه و گذر که در انجا يك مرکز رسمی حکومت باشد يك دفتر باسم «دفتر انتخاب» میگذارد، که اسمای اشخاصی که حق انتخاب کرد نرا دارند در اندفتر مدروج میباشد.
* ٧٤ * حاجی عبد الله : گفتید که در ان دفتر اسمای اشخاصیکه حق انتخاپرا دارند ذکر میباشد، ایا از این حق انتخاب کسی ساقط است ؟ احمد : بلی ، اشخاصند که حق انتخاب را در ملت ندارند مثلا مجرمینیکه حکومت انهارا بمقابل کدام فعل مخالف قانون جزا داده باشد ، یا مامورینیکه در وظیفه خود خیانت کرده باشد ، وصاحب منصبان عسکری ، وطایفه نسوان ، وخارجین دیانت ، واشخاصیکه عمر شان از بیست نگذشته باشد ، و مامورین حکومت که در منع کسی از تمتع بحقوق سیاسیه یا مدنیه او تسلط خود را وسیله گرفته باشند . یا کسانیکه موارد ارتزاق شریف و معین نداشته باشند ، مثل گداها ؛ این قبیل مردم از انتخاب کردن وکلا محرومند ؛ باقی کل افراد ملت حق انتخاب را دارا استند. شیخ ابراهیم : شما سببهایکه ما را از حق انتخاب محروم میسازد بیان مینمائید که انرا فهمیدم ، مگر بین انها موظفینیکه کسیرا از حقوق سیاسیه یا مدنیه محروم میسازند نیز ذکر کردید . ایا این حقوق سیاسیه یا مدنیه چیست و بین انها چه فرق است . اینرا نمیدانیم زیرا اول دفعه است که اسم هردوی انها را میشنویم . حسن تفصیل این دو نوع حقوق وقت زیاد بکار دارد که برای تفصیل انها يك اجتماعرا مخصوص میکنیم و حالا مختصراً هر دوی انها را بیان مینمایم : حقوق سیاسیه عبارت از جمیع حقوقيكه يك فرد ملت در امور اداریه حکومت
* ۷ * داشته باشد ، مثل انتخاب وکلا ، مراقبه حکومت ، حق وضع قوانین ، اظهار هر رابیکه متعلق بمنافع عامه باشد. اما حقوق مدنیه : همان امور یستکه متعلق بشخص فرد باشد مثلا که انسان آزاد باشد در عمل خود ، در قول خود ؛ در فکر خود پس مامورینیکه کسیرا از یکی از این حقوق سیاسیه یا مدنیه خودش محروم سازد خود او نیز بالمقابل از حقوق سیاسیه محروم میشود . حالا تتمه بیان ، وظایف وحد اختیارات وکلا که محور بحث ماست مینمائیم . از بیانات پیشتر فهمیدیم که کدام طایفه ملت دارای حق انتخاب میباشند که آنها را باصطلاح رسمی « منتخب کننده گان » گویند ، منتخب کننده گان مذکور مکلف اند که در موعد انتخاب همان شخصیرا که محل اطمینانشانست که نیابت آنها را در مصالح و فوائد عمومی کرده میتواند منتخب سازند وقتیکه میعاد انتخاب رسید حکومت در هر علاقه مملکت خود رسیدن انوقترا اعلان مینماید ، در آن وقت اشخاصیکه در خود کفایت و لیاقت تادیه نیا بترا ببینند؛ به مختلف وسایل مردمرا بانتخاب خود تشویق میدهند ، و انها را بکفایت و استطاعت خود به ادا کردن این وظیفه شریفه قانع میکند ، ایشان بعد از نظر و دقت کردن اختیار دارند که او را یا دیگریرا که بیشتر محل اطمینان انها باشد انتخاب نمایند ؛ و خیلی تصادف افتاده است که در يك جهت
* ١٦ * چند نفر برای حایز شدن وکالت بمیدان مقابله برامدند بین شان منازعه های شدید واقع شد تا اینکه یکیشان بعد از ثابت شدن لیافت او در باره دانستنش حوایج عموم و استطاعتش برفع انها بقرار تصویب اکثریت در بین اقران خود ممتاز شده ، دارای منصب وکالت گردید . مولوی اسمعیل : مجاور خود را بيك اوازيكه رفقا میشنیدند گفت : ایا لایق است برای یك انسان که دیگرانرا بگوید : من شخص لایق استم مارا وکیل بگیرید، ایا از ادب است که لیاقت خود را بمقابل عموم مدح کند، کیستکه باین قسم اعمال مخالف اخلاق اقدام کرده بتواند ؟ سعید این اقوال او را شنفته گفت مولوی صاحب ببخشید، از هر انسان در مجتمع بشری مطلوب است که كفاءت و لياقت خود را برای برادرهای خود اظهار کرده، انها را از خود موثوق ساخته یك محابرا برای خدمت کردن بایشان برای خود اشغال کند، خصوصاً در جائیکه شریفترین خدمتها ببنی نوع باشد که انسان انرا برای برادرهای خود ایفا کرده بتواند، در چنین موقعيكه يك جزء ملت او را محل اعتبار قرار داده در صف وکلا انرا معین سازند ، در مجلسیکه حکم ان فوق كل احکام است او را لایق ببینند، زیرا در حقیقت حکم ان حكم کل افراد ملت است ، اما اگر اشخاص لایق بنام اخلاق گوشه نشینی را برای خود اختیار
* 77 * نمایند، ملت انها را چه جور پیدا کرده بتواند؟ امور عموم بچه ذریعه تحسین یابد؟ هیچ عیبی ندارد که انسان لیاقت خود را در وکالت ملت دیده اظهار این لیاقترا بنماید، بلکه عیب در اینست که مستتر شود ؟ این فکر را قطعا نباید کرد و باید دانست ملتیکه قابل رسیدن باوج ترقیست ؛ همان ملت است که اشخاص كافی و لایق در انها بوده خود را در میدان انتخاب طرح کرده كوشش تأدیه این وظیفه را با شرف طرق داشته باشند و انرا بکمال سرور اظهار میکنم که در روز انتخاب اعضاي مجلس وكلا بكمال شوق استطاعت وفرت خود را در وکالت اظهار مینمایم ؛ و افتخار من است اگر رفقای بنده مثل احمد و حسن یا دیگری مقابل بنده براي گرفتن این وظیفه ایستاده شوند، زیرا این مقابله کردن موجب اکتساب بسی فوائد میشود . چون سخن او تا اینجا رسید شیخ ابراهیم گفت : بارك الله خيلی خوب گفتید و روی خود را بطرف مولوی اسمعیل کرده گفت : ایا حضرت « علی » كرم الله وجهه شجاعت و لیاقت خود را در بین مردم اعلان نکرده بودند؟ استحقاق خود را در خلافت بیان نفرمود؟ اینست اعمال یکی از خلفای راشدین که فضیلت و تقوای انها امر عیان است، ایا اموریکه انرا ترویج داده و عیب ندانسته اند، بر ما لازم نیست که اتباع کنیم، کسانیکه از انها در اخلاق و تقوی افضلیت داشته باشد؟ حاشا لله.
* ۷۸ * چنین اموریکه در ایام خلفای راشدین واقع شده است همه برای تعلیم مابيان بود مقصود از عمل انها تنها عبرت گرفتن ما بود برای قدوت ما از انها که بهتر است ، حضرت علي رضي الله عنه به این اقدام خود مسلمانانرا در این خصوص بهترین سبقهای حکمی داده علما و دانشمندان امم اسلاميرا افضلترين طرق برای خدمت بعموم آموختاندند . مولوي اسمعیل ساکت شده هیچ نگفت ، احمد سکوت اورا دلیل قانع شدنش دانسته بتکمیل بیان مجلس وکلای ملی مشغول شد . بعد از اینکه وقت موعد انتخاب رسید ، انجمنهائیکه بجمع اراء ملت مکلف است در هر مرکز و علاقه و حکومتی منتشر شده به اشخاصیكه حق انتخابرا دارند يك ورقه سفیدیکه مخصوص و ايره انتخاب است داده ، انتخاب کننده اسم کسیکه محل امانت واعتبار اوست در ورق مذکور تحریر کرده انرا در صندوق مخصوص این کار مي اندازد، بعد از مقارنه کردن هر کسیکه عده منتخبین ان غالبتر بود افتخاراً منصب وكالترا دارا ميشود . یکي از حاضرين : اگر اراء در باره چند نفر مساوی براید ، ايا کدامشانرا وکیل مقرر مینمایند ؟ احمد : اگر اینقسم تصادف افتاد بذريعه قرعه يكي انها را معين میسازند . شیخ ابراهیم : طریقه انتخاب وکلای ملترا فهمیدیم که مساله مهمي
* ٧٩ * بود؟ حالا باید بدانیم که این وکلا چه وظایف دارند ، وان وظایفرا بیچه طریقه اجری مینمایند . احمد تشریح این دو مسأله وقتی زیاد لازم دارد ، و چون وقت اختتام مجلس رسیده انها را در مجلس آتی ذکر مینمائیم . حاضرین نیز موافقت نموده ؛ هر کدام مسائلیرا که امشب شنیده بود ، اعاده کرده ؛ از دانستن حق شراکت خود در ریاست حکومت مسرور بود * * * * ملاقات غیر منتظر * صباح در وقت ناشتا سعید بنزد احمد امده در خصوص مفروالد خود که از طرف انجمن ملی به حصه مدعو شده بود مذاکره میکردند که ملازم انتظار يك نفر مهمانرا در اطاق مقابله خبر داد ؛ از ناشتا زود فارغ شده برای ملاقات مهمان برامدند . مهمان مذکور يك جوانیکه از سیمای ان علامات فطانت معلوم میشد نشسته بود ، چون انها را دید بر پا شده بخیلی الفت مصافحه کرده نشستند ؛ که از این گرم جوشیها ایشان معلوم
* 80 * در وقت مصافحه معلوم میشد که از دوستهاي صمیم احمد که کثرت الفت از بین آنها پرده تکلف را برداشته هر كدام نزد رفیق خود بمنزله صداقت ومودع اسرار را گرفته است، این شخص رئیس ضبطیه اشهر است احمد : خيلي خوش امديد، از روزیکه امدیم شما را غیر از سه دفعه پیشتر ندیدیم؟ شاید که مشغولیت شما زياد است که مارا فراموش كرده ايد ؟ رئیس : بلي از يك طرف بنده گرفتار «بلهجه شوخي » واز طرف دیگر شما مشغول؟ نتيجه بايد چنين باشد. احمد : اوه عزيزم، شما شوخي ميكنيد. مگر في الحقیقت که ما هم گرفتار هستیم؟ ودر اينبابت حق شکایت دارم که هیچ خبر ما را نگرفتید، شاید که بمعاونت شما احتیاجی میداشتیم رئیس : در حالیکه بنده را بتقصیر متهم میسازید، برای مدافعه مجبورم حقیقت را عرض كنم : بنده در هر شب به حضور شما می امدم. احمد : خیر معلوم شد که شما هر شب در مجلس خفيتاً مي امديد حالا که اینقسم امدن شما بطور ایفای وظیفه رسمیتان بود، وفرضا اگر بمنزله ملاقات خصوصی قبول نمائیم؟ ايا در بابت تقصیر در معاونت مایان چه مدافعه كرده ميتوانيد ؟ رئیس : اگر چه مساعدت نکردم؟ مگر در بعض اموریكه متعلق کار شما بود مداخلات هم داشتم، اگر انرا منظور بدارید عرض
میکنم . احمد : تعجب شده ، ایا چه مداخلت خواهد بود که ما خبر نشدیم !ع رئیس : عرض کردم اگر منظور میدانید میگویم ، والا مستعد تلافی جزای تقصیر خود میباشم . احمد : «متعجبتر» خیلی خوب است بفرمائید ! رئیس : عزیز من شما از مدتیستکه در تحصیل علوم مشغول هستید این مشغولیت موجب فراموشیتان از بعض عرف وعادات ملت گردیده است ، در اینمدت تعلیم تان کل محاورات شما بغیر از اسم قانون وحقوق دیگر محوری نداشت، بالعکس در ملت احوال گذشته تقاضای اینرا داشت که کسی اسماے انها را متذکر نشود ، این مسأله رفته رفته در عموم منزله اعتقاد را بخرا گرفته بود؛ که دانستن معنی یاوظایف حکومت تعدیست از حد لایق؛ در اینروزها اگرچه اوضاع رسمی ان تقاضاها را ندارد ؛ وان تقییدات ناقصا نه بر طرف شده است ؛ مگر بعض خیالات سابقه در برخی مردمان مانده است بنا بر این چند روز قبل بتوسط پوسته يك اطلاع مطولی برای بنده رسیده مختصراً چنین بود : محرر ان اطلاع شرح مفصلی از مجلس شبانة شما تحریر کرده اعتقاد زیادی بر این رویة شما نموده بود که کل محاوراتشان ، در امور دولتی است . که بقرار خیال
* ۸۳ * محرر محاوره کردن در این امور تجاوزیت از حدود واجب . از مضمون ان معلوم شد که محرر اگرچه طرز مضمون ان فصیح است مگر ذاتا شخص افسرده ایست که از سلوک شریف موجوده حکومت که در نشر معارف و ازاد کردن افکار کوشانست خبر ندارد ، و نمیداند که حکومت شب و روز خود را در تهیه کردن مثل شما رجال کافی برای ملت ساعی است، خیر بهر صورت اطلاع او چون با نظام وظايف ما تطبیق نداشت کناره انداخته تنها صورت انرا در دفتر گرفته معلومات خود را که در باره مجالس شما داشتم تحت آن نوشتم . روز دوم در ضمن خطوط رسمی از مرکز يك امر نامه برای بنده بود که يك مجلس در شهر شما منعقد میشود تحقیق خود را اجري كنيد هر گاه مخالف قانون باشد احکام قانونی که در این باب دارید تعمیل نمائید؟ بنده از قرب زمان بین این دو اطلاع فهمیدم که این هم باید تحریکات شخصیکه ابرای من نوشته است باشد؛ که قبل از ارسال اطلاع برای بنده بمرکز هم خبر داده بود ؟ بعد از اینکه صوت مجلس شما را بمرکز اطلاع دادم وانها را از نامخالف بودن ان بقوانین مطلع ساخته، پیدا کردن شخص محرر اطلاعرا لازم دانستم ، زیرا چنین اشخاص مضر منافع عموم که خیالات انها با مقاصد حکومت مخالفت دارد باید اصلاح شوند ، خود مباشر تحقیق این امر شده چند شب مراقب حرکت والفاظ مستمعین مجلس شما شد ام کسی بزیر شبهه من نیفتاد، تصادفاً در روز دعوت شیخ ابراهیم بنده
* ٨٤ * هم بلباس یکنفر عالم حاضر شد، در بین اکثر جماعتیکه درانجا بودند داخل شده اقوال شانرا مستمع میشدم خیلی موجب سرور من میگشت که در اکثر جماعتها اعمال شما را دایره مذاکره وقصه هایشان میدیدم و غلباً تعریف و تحسین مینمودند، اگرچه مخالفین هم داشتید مگر در شمار نمیرفت؛ در يك جماعت علما كه حريف خود را در بین انها پیدا کردم، دیدم مباحثه ومناوشه شان در باره شما بدرجه جاری بود که نزديك بجدال رسیده بودند؛ یکی انها بر خلافتان بود؛ دیگر بمنتهای شدت مدافعه مینمود، باقیان منزله منصفرا در مباحثه شان گرفته بودند از الفاظ حریف وعیدهای زیادی نسبت بشما مي شنيدم این کثرت غضب ووعيدهاي او وجب اشتباه من گشت؟ استنطاق او را لازم دیدم مگر چون رسماً حق ندارم که مخل راحت کسی شوم؛ لهذا حیلترا در این مقام لازم دیده؛ عصر همان روز بایکی از توابع خود تعقیب ازا کرده تا اینکه در يك موقع مرك رسیدیم که مترددین در انجا کمتر بودند نزد يك ان شده رفیق خود را اشاره نمودم بنده را باوازيكه او شنيده ميتوانست گفت: این جناب ملا صاحب بر خلاف ان حریفان است و بدلايل خيلي معقول بنده بصداي اهسته گفتم خبر دارم و برای من هم نوشته بود. خود حریف ملتفت شده سلام داد بنده اوضاع ندامرا ظاهر کرده بيك نظر عقاب اميز بسوي رفيق خود دیدم؛ تا حریف بداند که این مکالمه سهواً
* 84 * واقع شده است، بعد بسوی وی ملتفت شده احوالشانرا پرسیدم؟ جواب مارا بخیلی بشاشت داده بيك اواز صدای ملجلج گفت : اگر يك چیزی از شما پرسم ایا ملول نمیشوید ؟ گفتم : خیر بفرمائید . گفت : محاوره تانرا شنیدم؟ ایا در چه بابت برای شما تحریر شده بود ؟ بنده در وجه او متفرس شدم از سیمای وی علامت اشنا بودنش باین مساله معلوم میشد؟ دران موقع جواب خود را مبهم لازم دانسته گفتم : مذاکره ما در باره يك تحریر بود که باداره ما از چند روز امده است این رفیق من خیال کرد که محرر انرا نمیشناسم بمن نشان میداد مگر چون بنده بیشتر خبر داشتم، ار این باخبری خود مطلعش ساختم گفت : آیا آن تحریر خلاف خبر حکومت بود . از کامیابی خود در این شکار خوش شده گفتم : این موقع چنین سخنها نیست عفو میخواهم . گفت : چرا در حالیکه بغیر از محرر و محرر الیه و کسیکه از واقعه خبر دارد دیگری نباشد چه مانع است در سخن زدن ما ؟ گفتم : ایستاده شدن تان با بنده موجب اشتباه مردم در باره شما میگردد اگر چیزی سخن دارید فردا در اداره تشریف بیاورید، خیلی مسرور شده از ما جدا شد .
* ٨٥ * سعيد : ايا ان شخص در مجالس ما حاضر میشود ؟ رئيس : متبسم شده ، اسم وعلامات او را نمیگویم . احمد : پس موعد ملاقات شما امروز است ؟ رئيس : بلی . سعيد : ايا چه سلوکرا با او متبع خواهید شد ؟ رئيس : این سؤال شما هم متعلق بوظایف خصوصی منست سعيد : شما خيلي پابند قوانین وظیفه خود هستید . رئيس : ایا این عادت بنده را خلاف لزوم میدانید ؟ سعيد : استغفر الله ، صفت هر مامور پابند بودنش بوظیفه خود است این عادت شما قابل تمجید است . که حتي در حضور دوستان قریب خود که جای مراعات است وظیفه خود را اغفال نمی ورزيد . احمد : حقیقتاً که در پوليسي خود خيلي مهارت دارید با وجود یکه الشخص هیچ نشانه خود را در تحریر ننوشته بود ، بخیلی سرعت او را پیدا کردید ، وطریقه استنطاقاتتان عجیتر بوده است واقعاً که پولیس هستید . رئيس : معلوم شد که این مداخلت بنده را منظور نمودید ؟ احمد : تنها بسبب مهارت تان این سعی شما را يك مساعدت واجب شكريه وتحسین میدانیم . رئيس : خيلي خوب این هم بسیار است ، دیگر اگر کدام
* ٨٦ * خدمتی باشد بفرمائید . احمد : موفقیتتانرا خواهانیم . رئیس : چون وقت کار من قریب شد مرخص میشوم . احمد او را تا در مشایعت نمود ، در این اثنا حسن و عبدالحمید امدند ، رئیس بسبب کمی وقت از انها معذرت خواسته رفت . چون رفقا باهم نشستند , سعید از احمد پرسید : ایا چنین شخصیكه در مخالفت ما بدین درجه اقدام نمود که خواهد بود ؟ احمد : عداوت چنین اشخاص چندان اهمیتی ندارد؛ این رویه حالیه ما نه بمصلحت عامه ضرر دارد . و نه بسلوك حكومت . بلکه برای اول فایده ، و برای دوم مساعدت است، اینواقعه مطابق همان حدیث شریف است : « المرء عدو لما جهله » اگر ان شخص از مزایای حقوق چیزی خبر میداشت این عداوترا نمیکرد . حسن وعبد الحمید از این محاوره شان خیلی بتعجب شدند . سعید جهت واقف ساختن انها قصه یرا که رئیس گفته بود برایشان ذکر نمود. حسن : از سابق بنده بذكاوت رئيس معتقد بودم حقیقتاً که در فن تحقیق خيلي مهارت دارد ؛ اكثر وقایع خفیہ را بخوب وجه پیدا کرده توانست .
* ۸۷ * عبد الحمید : شخصیكه اقدام این امر را كرده است كه خواهد بود ، ع ! خیلی موجب كدورت من گشته است ؟ اگر او را بشناسم ضرور مسبب يك اذيتى برای او خواهم شد . احمد : در بتكارهائیكه ما داريم بايد اينقسم عداوت ها را منتظر باشیم ؟ و تحمل و عدم اهتمام تان در چنين موقع ، از ضمن اخلاق حميدة تان شمرده میشود ، اگر بنيت ان شخص ملتفت شويد میبینید كه اینكار خود را يك خدمت حكومت دانسته باجرای ان اقدام نمود ؟ در اینحالت بجای اينكه براي او اذيتى برسانيد، افضلتر اينستكه حقيقترا براى او دانانده، اخلاص او را در راه خدمت عامه بگردانيد . استعمال حدت در اينقسم مواقع چندان فائده ندارد . اینرا گفته حسنا از عزيمت سفر جناب پروفیسر مطلع ساخته ، در باره رفتن خود ها برای وداعشان مذاكره نمودند *
اجتماع «۵» در وقت موعود انعقاد مجلس، مستمعین ورفقا محلات خود را گرفتند، چون نظام معتاد در مجلس سائد شد! احمد گفت : مباحثه اجتماع گذشته در طریقه تشکیل اعضای مجلس وکلا بود وامشب نوبت تفصیل وظایف اعضای مجلس مذکور است شیخ ابراهیم : قبل از شروع مباحثه يك سؤالی دارم كه متعلق بمباحثه امشب است احمد : بفرمائید شیخ : امروز يك جریده مطالعه میکردم مقالهء تحت عنوان : « انقلاب در تشکیل مجلس شیوخ » درج بود، ایا این مجلس عبارت از همان مجلس وکلا است یا کدام دیگر مجلسیست ؟ احمد : خیر، مجلس دیگر يست که نظام جداگانه دارد سعيد : چون نوبت امشب بیانات ابتدائی تشکیل مجالس است ؛ چرا تعریف مجلس شيوخرا پیشتر نکنیم خصوصاً که در وظايف انها يك ارتباطي موجود است . رفقا نيز باين موافقت نمودند. وچون مستمعین
* ۸۹ * این مکالمه را شنیده بودند, احمد گذاشتن تمهید برای مباحثه نو لازم ندیده گفت : از خاطرتان فراموش نشده باشد گفتیم در ممالکیکه قوانین انها منتظم است کل احکام و اختیارات عمومی بدست ملت میباشد، که این اختیارات و احکام بذریعه و کلائیکه ملت بمعرفت خود انتخاب مینمایند تنفیذ میشود مگر در بعض ممالکیکه بحقوق خود متمتع اند و نظام انها بنظام دستوی مشابه است؛ عادت شده است که این وکالت خود را بيك مجلس نمیگذارند ؛ بلکه دو مجلسرا برای اینکار منتخب مینمایند؛ اول عبارت از همان مجلس وکلا است که اعضای آن کاملاً بانتخاب ملت معین می شوند، و در نظام و قواعد ان غیر از اراده تمام ملت دیگری حکم فرما نیست واسم مجلس دوم مختلف است باختلاف ممالك، و على وجه العموم اعضای آن از یك طبقه مخصوص ملت میباشند ؛ که در بعض از طبقه اعیان و در برخی از طبقه متمولین یا متقدمین در عمر انتخاب مینمایند، که اسم انرا از روی نام طبقه اعضای آن میگذارند ، مثلاً اگر اعضای آن از طبقه اعیان باشد، اسم انرا مجلس اعیان میگذارند، و طبقه متقدمین عمر را مجلس شيوخ مینامند . . . . و على هذا القياس باقی طبقات که در انتخاب عضای ان حکومتها شراکتی میباشد .
* ٩٠ * این دو مجلس مستقل در وضع قوانین که برای منافع ممالک صالح باشد تعاون مینمایند ، لهذا انها را « مجالس تقنین » گویند، یعنی قانون گذاشتن . شیخ ابراهیم : چرا ملت اختیارات خود را بيك مجلس تنها نگذاشته است اعنی تنها براي وكلا ؟ تا در حقوق و اغراض مات هیچ امری خلل انداز پیدا نشود احمد : حقیقتاً که تقسیم اختیارات ملت در بین دو جاءتيكه بيك وظیفه مکلف باشند؛ موجب ارتباك منافع و تشويش اعمال می گردد ؟ و بدین سبب بعض علمای اجتماعی این قاعده را منافی مصالح عامه دیده ، برای تردید ان خيلي دلايل معقول گفته اند ، و رایشان اینست که در مملکت بغیر از مجلس وكلا که اراده ان عين اراده مات است ديگري نبايد باشد ؟ و از ضمن دلایل انها در تردید قاعده مذکور اینست که : بديهي است يك ملت طبعاً دارای يك اراده است! و وقوع تناقض اراء بین اعضای این دو مجلس كه وکلاى يك شخص اند عبارت از تقسیم اراده مات است ؟ که نتیجه ان عدم اتفاق خيالات ملت مي باشد؟ که اصلاح این نفاق امر سهل نیست . و چون منشأ اعمال وتسلط حکومت اراده ملت میباشد که وکلا مظهر انست تقسیم این اراده عبارت از تجزی سلطۀ ملت است، و این تجزی موجب کم کردن اهمیت و درجه اعتبار حكومت ميگردد، وممكن
* ۹۱ * است که کم شدن ان مسبب هیجان و اختلاف ملت گردد . مگر ممالکی که در تشکیل قواعد اساسی شان این دو مجلس وجو دارد انها این دلایل را رد کرده میگویند : گذاشتن اختیار برای يك مجلس موقع میدهد اعضای انرا به اجرای اغراض شخصی خود، زیرا خوف يك رقيب يا محاسب را مد نظر خود نمیداشته باشند. لهذا بهترین وسایل جهت منع وقوع استبداد رأی در اعضای ان باید، يك مراقب ومحاسب در راه رفتار ان گذاشته شود . دیگر اینکه احاله قوانین بر دو مجلس مسبب عدم وقوع غلط در نظام مملکت میگردد، زیرا ممکن است که رای يك مجلس در امری خطا شود که ان خطا از نظر دو مجلس محتمل الوقوع نیست . بنابرین دلایل در بعض ممالكيكه نظام انها دستوریست؛ اعنی بکل حقوق اصلي خود ممتع اند ملت اختیارات خود را برای دو مجلس واگذار میشوند . شیخ ابراهیم : ایا انتخاب اعضای مجلس شیوخ نیز بمانند وکلاست یا اینکه در طریقه تعیین اعضای انها فرقست ؟ احمد : طریقه انتخاب اعضای مجلس شیوخ بحسب نظامات ممالك اختلاف وارد، در بعض ممالک مجلس شیوخرا خود حکومت از اشخاص بزرگان صاحب نفوذ انتخاب مینمایند . وملترا در انتخاب
* ٩٢ * هیچ حقی نمیباشد و در بعض حکومت بشراکت ملت انها را انتخاب مینماید. سعید : ملتیکه بکلی حقوق خود ممتع باشد ان در انتخاب اعضای مجلس شیوخ باحکومت شراکت داشته میباشند . بالعکس مللی که از بعض حقوق سیاسی خود محروم باشند ؛ انها در انتخاب اعضای این مجلس که از حقوق سیاسی انها است و عبارت از اداره کردن امورات زنده گاني خودشانست مداخلی نمیداشته باشند , بلکه حکومت اغلباً مستنصر اعضاي مجلس شیوخ شده , بذریعه اعضای ان در اجرا شدن مطالب مجلس وكلا اشکالات مي اندازد شیخ : در هر وقتیکه بنده اصول زنده گانی يك ملت ماسور را با يك ملت ازاد تصور میکنم خیلی متأثر میشوم از این چه بدتر است كه يك عده بزرگ انسانها که انها را افریننده بحق اشرف المخلوقات ملقب فرموده است ، اصحاب چنین لقب عالیرا يك شخص یا چندي اشخاص از این عطیه بزرگ الهی محروم ساخته بمنزله مواشی و اغنام برسانند. احمد : اقوالیرا که جناب شیخ صاحب فرموده اند عین حقیقت است و انشاء الله بعد از اینکه از ذکر حقوقيكه يك ملت دارد فارغ شویم در اجتماعات اتیه كل نظر خود را بر نواقصات ملت خود معطوف مینمائیم بعد از دانستن نقایص خود که عبارت از احتیاجات ما است ؛ طبعاً در ایجاد اسباب رفع انها کوشان می
* 93 * باشیم، زیرا قاعده طبیعی است که : احتیاج مادر ایجاد است و تا زمانیکه احتیاج خود را ندانیم ؛ ایجاد وسایل رفع انرا کرده نمی توانیم و حالا سخن خود را در حقوق ملت تکمیل مینمائیم . گفتیم که در اکثر ممالکیکه بحقوق خود متمتعند، عادت شده که بغیر از مجلس وكلا يك مجلس دیگر را که بمعاونت و مراقبت مجلس وكلا مكلف باشد تشکیل مینمایند ، که انرا باصطلاح عمومي مجلس عالي گویند و بنسبت نظام هر مملکت مرتبه اعضا وطريقه انتخاب شان مختلف است . و برای اینکه مجلس عالی را با شکوه و شان بسازند ، برای اعضای مستحقين عضويت ان بعض شرایط را گذاشتند : از بابت ؛ حد ممتلكات عمر ؛ سيرت ؛ وغيره . . اموریکه متعلق باحوال شخصی و مدنی او باشد . دیگر اینکه مدت عضویت را از هفت سال بالا تر میگذارند ؛ تا سرعت تغيير اعضا موجب انقلاب رفتار انجاس نگردد . يكي از حاضرين : مدت عضویت را در مجلس وكلا نگفته اید ايا وكيليكه تنها بمعرفت ملت انتخاب شده است ؛ تا چند سال میباشد ؟ سعيد : در بعض ممالک نیابت وکیل را برای سه سال مي گذارند و در بعض ؛ هفت سال . حاجی عبدالله : ممالکیکه بحریت خود ممتع اند ؛ انتخاب وکلای شان برای چند سال میباشد ؟
* ٩٤ * سعيد : هر قدر مدت وکالت ملت کم باشد همانقدر سهولت حقوق ان بيشتر ميشود، زيرا اگر مدت وکالت زياد باشد وکيل احسانيکه ملت بر او کرده باين منصبيکه محل اكتساب شرافت ميباشد رسانيده است، فراموش نموده از ان تغافل کرده، بچشم پوشيدن عادي شده، از حقوق ملت عطف نظر ميکند، لهذا ملت ازاد وكلاي خود را زود زود تبديل مينايد، تا بودنشان در وکالت سبب پيدا شدن عادت استبداد بامور ملت نگردد . حسن : حالا نوبت بيان کردن وظايف وكلا رسيده است بايد ملتفت شويم شيخ : بلی ضرور است كه باعتنا بشنويم زیرا مسئله مهمه ايست احمد : وظايف وكلا كه ملت برای تادیه انها ایشان را انتخاب مینماید ازین قرار است : اولا : وضع قوانين صالحه برای منافع ملت ، ثانيا : مراقبت حكومت در اینکه ایا تعمیل و اتباع و احترام ان قانون را مینماید یا نه ثالثا : تقریر میزانیه « بودجه » ومراقبه شئون ماليه مملكت این است وظایف مجالس تقنين که هر كدام اينوظايف را جداگانه بیان مینمائیم اینرا گفته بطرف احمد اشارت نمود كه وظيفه اولا تشريح بدهید . احمد : «۱» وضع قوانین »
* ٩٥ * قانون در يك روز وضع نميشود بلکه قبل از صدور ان چندی دوره ها دارد که بعد از تکمیل انها، قانون قابل تعمیل شده، در میدان اجری وتنفیذ می افتد . فراموشتان نشده باشد در اجتماع دوم خود گفته بودیم كه قانون عبارت از : «مجموع رغبات ملت است » و این بهترین تعبیرها است که کل معانی قانونرا شامل است ؛ زیرا اراده ملت ظاهر نمي شود الا بذریعه ان قواعدیکه وکلای ملت براے اینکه حکومت حتماً انرا مشیع باشد وضع مینمایند . این قواعد عبارت از قوانین است، پس قانون مجموع اصولیست که وکلای ملت انرا برای مصلحت عامه وضع مینمایند، بنا برین میتوان وضع قوانینرا مهمترین وظایف مجالس تقنين بشماريم . گفتیم که قوانین تا وقت صدور ان چندی دوره ها را می پیماید؛ دوره های مذکور بدین قرار است : دوره اول : وضع مشروع و تقديم ان بمجلس وكلا . دوره دوم : بعد از مباحثه وجرح وتعديل مجلس وكلا تصديقشان بر مشروع . دوره سوم : تحویل مشروع از مجلس وكلا به مجلس عالی . دوره چهارم : بحث مجلس عالی در فقرات مشروع و تطابقی کردن شان بر ان . حالا این چهار دوره را مفصلاً بیان مینمائیم :
* ٩٦ * دوره اول ، وضع مشروع : عادت چنین شده است که رؤساي هيئات اجرائيه « ارباب حکومت » اموراتیکه احتیاجات مملکت تقاضای انها را داشته ، همه را بترتیب و نظام مخصوص جمع مینمایند و انمجموعه را مشروع قوانین گویند . که این مشروع را بعد از ترتیب مع ادله لزوم فقرات ان بتوسط رئیس اعلاي حكومت به مجلس وکلای ملت ارسال میدارند ، باعتبار اینکه وکلای بااختیار ملتند ، و باحتياجات و مطالب ملت بیشتر واقعیت دارند . این است تفصیل دوره اول که انرا وضع مشروع گویند. و اینحق وضع مشروع را اعضای مجالس تقنین نیز دارا میباشند اعني در حالتیكه يك عضو از اعضای این مجلس اگر وضع یا تغییر کدام قانون را لازم دید ، باید تقریر خود را با دلایل و اسباب ان تحریر نموده براي مجلس وكلا تقدیم کند . که باینصورت در حق وضع مشروع اعضای مجالس تقنین ، و افراد هیئت اجرائیه حکومت شريك اند . که همچنانکه رؤسای هیئات اجرائیه حق وضع کردن مشروعرا دارند اعضاي مجلس تقنین نیز دارای آن حق اند تنها فرق اینستکه هر گاه واضع مشروع یکی از رؤسای هیئات اجرائیه باشد ، باید مشروع خود را مع ادله براي رئيس اعلای مملکت تقديم نماید که بعد از ملاحظه واظهار راي خود در بابت مشروع انرا بمجلس وكلا ارسال دارد
* ۹۷ * اما اگر واضع مشروع یکی ز اعضای هر دو مجلس تقنین باشد ، قبل از اینکه مشروع او به مجلس وکلا حواله شود ، انرا برای یکمجلس مخصوص دیگر که از شعبه های مجلس وکلا است تقدیم مینماید که بعد از تدقیق نظر دران ، میبینند اگر لایق مباحثه مجلس وکلا باشد ؛ انرا به مجلس مذکور حواله میدهند ؛ والا در گوشه اهمال انداخته میشود . حاجی عبدالله : مقصد ازین پیچ دادن اخیر چیست؟ چرا مشروع يك عضو بمانند مشروعات حکومت راساً تحت مباحثه مجلس وکلا طرح نمیشود ؟ عبد الحمید : مقصد از مباحثه مجلس اول در مشروع این است که ببینند ایا مشروع مذکور لیاقت مباحثه وکلا را دارد یانه ؟ تا اوقات انها صرف امور نا اهميت نشود . احمد : دیگر اینکه هر قدر مباحثه در يك امری زیاد بشود، همانه ر اصلاح انتقاد ان میشود و در مشروعاتیکه واضع ان حکومتست دقت نمائید می بینید که راساً بمجلس وکلا نمیرسد بلکه اولا واضع ! ثانياً رئیس اعلای حکومت ، ثالثاً نوبت بمجلس وکلا میرسد ؛ و اگر مشروعیرا که ؛ يك عضو مجالس تقنين وضع کند راساً بمجلس وكلا تقدیم شود ، تنها از نظر دو مجلس امرار شده میباشد ؛ لهذا مجلس اول را بتدقیق نظر در مضمون ان معین نموده اند . تا اینقسم مشروع ها نیز از زیر سه نظر گذرانیده شود .
* ۹۸ * بعد از اینکه مجلس وكلا يك مشروعيرا تصدیق نمود انرا با تعديلات يا ملاحظات خود بمجلس عالي حواله میدهد ، که ن نيز بمثل مجلس وکلا مباحثه خود را در فقرات مشروع جاری نماید ؛ اگر محل انتقاد نبود انرا تصدیق کرده لهيئت حکومت تحویل مینماید در انحالت مشروع مذكور قانون كامل كه واجب الاحترام افراد حکومت و ملت باشد ، میگردد . هر گاه اگر کدام تغییر یا تبدیل در ان لازم دید ، و پس با ملاحظات خود براي مجلس وكلا میفرستد، وعلى هذا القياس ارسال و مبادله اراء و بحث در بین شان جاري میباشد ، تا اینکه رای شان بر يك امر متفق شود بعد مجلس اعلي تصدیق خود را کرده قانونرا تقدیم هیئت حکومت مینمایند این است وظیفه اول مجالس تقنين وظیفه دوم انرا در اجتماع آتی بیان خواهیم نمود . حاجي عبدالله : حقیقتاً که مجالس حاضره تان براي ما از حدیکه تصور داشتیم بیشتر فوائد رسانیده است ، بنده اگرچه رئیس چند قبیله هستم مگر قسماً یاد میکنم که معني حيات انسانرا در دنیا نمیدانستم ؟ بالعكس امروز که تا یکحدی دارای خیالات و افکار صحيح شدم ، بهر صوت در این معلومات خود ها مدیون شما می باشیم خدا در عمرتان برکت دهد . احمد : این همه فرموده هایتان از روی حسن نیت تان است در حقيقت ما مستحق این الفاظ نیستیم ؛ زیرا کارهای موجودہ ما
* ۹۹ * عبارت از تادیه فرایض است حاجی : بهر صورت ما ممنون شما هستیم، کاشکی اینخیالات بیشتر رواج می داشت تا این معلومات حالیه رواج داشته میبود اینرا گفته از جای خود برخواست ! حاضرین نیز منصرف شدند ورفقا بالعکس هر شبیکه بعد از انصراف حاضرين دريك اطاق دیگر رفته دروس خود را مذاکره میکردند؟ امشب از رواق مجلس بدر نشده ؛ دور يك ميز نشستند؟ و از اوضاعشان معلوم میشد که انتظار کدامیرا دارند . حسن احمد را گفت : شما شیخ ابراهیم را نقشه لازم دادید ؟ احمد : بلي؟ برای او فهمانیدم که بعد از انصراف مجلس بـ همراه مولوی اسمعیل براید؛ و در راه با او در بابت این مجلس مذاكره كند ؛ و بهر صورتی که شود او را بامدن در اینجا وادار نماید ، که بعض استنطاقات از ما در باره خیالات مایان بنماید مگر بيك شرطیکه مولوی اسمعیل نفهمد که این ترتیبات از طرف مایان است ، بلکه انرا نتیجه تصادف مباحثه خودش با شیخ ابراهیم حمل کند . حسن : خوب نقشه ترتیب دادید ، باینصورت میتوانیم با او بقرار لازم گفتگو کرده خیالاتش را اصلاح نمائیم . عبد الحميد : نمیدانم شما چه تصور کرده اید که مخالفت مولوی اسمعیلرا قابل این درجه اهتمام دانسته ، باینقسم طریقه های
* ۱۰۰ * حیات با او سلوك مینمائید، در هر مجلسیکه با ما نشسته بود ويك ايرادي بر اقوال ما کرده باشد ، بدون از اینکه ما برای او چیزی بگوئیم کسانیکه همخیال و حزئت او هستند، جوابش را داده قانعش نمودند! و اگر از مخالفت او خیلی مشوش استید بنده متعهد مي شوم که او را از اینمجلس خارج کنم بدون اینکه کسی بفهمد. احمد: برادر من اخراج چنین اشخاص از مجلس چندان امر دشواری نیست که ما انرا کرده نتوانیم، مگر چندي سببها است که مایانرا باتباع طریقه ملایمت با این شخص مجبور کرده است : اولا اینکه وجداناً نباید يك انسانرا از استفاده محروم سازیم، خصوصاً بيك سبب معمولي كه بخود مایان ضرر نداشته باشد ؛ ثانیاً ما مجلس را برای این تشکیل ندادیم که مردمیرا از ان اخراج نمائیم؛ ثالثاً مخالفت این شخص با ما مخالفت مسلکیست، و یکی از حکمای مشهور عالم گفته است : که استعمال شدت و ر مقاومت دشمن مسلكي موجب تقویت اوست . در اینصورت اگر ما با او شدت نمائیم در حقیقت قوت او را مي افزاییم و میدانید که مقصد ما از این مجلس تهیئه وسایل است برای ایام خدمت ما ؟ اعنی مقصود واقف ساختن ملت از اوضاع حقيقي يك حکومت شريف السلوك ، و داناندن انها از وظایف هر فرد ملت بالمقابل باقی برادرهای همنوع خود در حالتی که مقصود ما این باشد، شخصی که در این مسلك حق
* ١٠١ * با ما مخالفت داشته باشد این مخالفت او در حقیقت بخود ما ضرری نمیرساند ؛ بلکه ضرر ان عاید بنفع عموم است ، که این اضرار هم از روی عداوتش با عموم نیست بلکه جهالت است بحقیقت ؟ واگر مایان او را از مجلس خارج كنیم، اغنی رو به شد ترا بالمقابل کار فرما باشیم ، برای پیدا کردن قوت جهت مقاومه مجبور میگردد ، و این قورا بغیر از يك صورت حاصل كر نمیتواند : که مردمرا همخیال خود ساخته در تحصیل مقاصد بی غرضانه ما تعطیل بیندازد؟ كه دفع این قسم كار چنین دشمن بسبب حالت كنونی مات متعذر است ، خصوصاً كه عامة سفيدش در نشر خیالات با او معاونت مینماید ؟ احمد تا اینجا مضمون مكالمه خود را تبدیل نمود، زیرا دو نفر مولویان از در داخل شدند؟ یکی از واردین شیخ ابراهیم و دوم مولوی اسمعیل بود شیخ ابراهیم قریب مجلس رفقا رسید بعد از سلام گفت : امید است که این امدن بی موقع ما موجب ملال خاطرتان نگردد سعيد : استغفر الله ، بلکه موجب ممنونیت ما است؟ اینرا گفته برایشان چوکی تقدیم نمود شیخ ابراهیم : معلوم شد قبل از امدن ما بكدام مباحثه بودید احمد : بلي؟ مشغول مباحثه بودیم شیخ : خيلي خوب حالا بنده هم يك مسأله دارم اگر اجازه
* ۱۰۲ * بدهید عرض بکنم یا بنده را قانع سازید و یا اینکه بمشورتم عمل نمائید احمد . فرمائید شیخ : امشب بعد از اختتام مجلس و رفتن مایان از اینجا تصادفا در وقت رفتن همراه جناب مولوی صاحب شده مذاکرات ما در اثنای راه دایر بر نتیجه های این مجلس شما بود معلومتان است تا زمانیکه خیالات یك انسان تحت انتقاد دیگران نیفتد اطلاق حکم صحت بر ان خیالات غیر جائز است قبل از این چون باهركس مقابل می شدم و از بابت نتیجه این مجلس چیزی میگفتم خیلی تعریف میکرد و با بنده هم خیال می بود , مگر امشب بعد از چندی تذکره ها که با جناب مولوی صاحب کردم ، بعض ادله معقوله ایشان خیالاتمرا گشتاند ، چون مباحثه ما طول کشید اخیراً رای ما بر این قرار یافت که با ایشان در اینجا امده دلایلرا که برای بنده فرموده اند ، بخدمت شمایان عرض نمائیم ، هر گاه موافق دیدید ، تلافی گذشته را نموده بخلاف این رویه خود یك رویه دیگریرا انتخاب نمائید ، زیرا اخلاصیکه بشما دارم از علمتان مخفی نیست ، لہذا ضرر شما را ضرر خود دانسته این جراترا نمودم ، اگرچه جناب مولوی صاحب نمیخواستند که با بنده تشریف بیاورند ، مگر من نزد انها خیلی مترجی شدم تا با بنده در اظهار حقیقت این امر مساعدت فرمایند و بناءً
* ١٠٣ * عليه امشب برای این مقصد در این وقت امدیم و بنده از اخلاق حمیده تان مطمئنم که این اقدام ما بطبیعتشان نا گوار نخواهد فتید زیرا بغیر از خیر دیگر امری شامل نیت ما نیست احمد بدون اینکه از اقول شیخ اظهار خفو یا تعجب بنماید گفت : البته منتهی تمنای یك شخص عاقل پیدا شدن منتقدین حرکت و اعمال او میباشد ؛ هرگز مایان از چنین امر مکدر شده نمیتوانم زیرا بهر حال انتقاد خالی از فایده نبوده است ، که ما بیشتر بالمقابل مایده که از انتقاد شما حاصل خواهد شد شکریه خود را بایشان تقدیم مینمائیم شیخ ابراهیم : بارك الله مراد بنده هم رضا مندی شما بود ، و خیلی میترسیدم که موجب کدورت شما نگردد. بهر حالت باید مباحثه خود را شروع نمائیم تا وقت بی فایده نگذرد عزیز من منظورتان از این مجالس تنویر افکار مردم است ؛ اعنی انها را از طریقه حیات ؛ و حقوق و وظایف هر فرد بمقابل دیگران و حیثیت هر کدامرا زحیث حقوق ابتدعی و غيره بعلاوه اینکه يك انسان مدنی لایق است با نا زبد اگرچه از حقانیت این امور کسی منکر نمیتواند شد مگر يك امر را باید ملاحظه کرد که در مملکت ما نشر دادن چنین خیالات بسبب تقاضای احولات حالیه مناسبت ندارد ؛ از مجالس شما تا الحال پنج مجلس گذشته است . مگر با وجود این مدت کم
* ١٠٤ * افکار مردم همه در مسائل حقوق ملي متوجه شده است ، هر کدام مذاکره اش با ديگری محدود در حقوق است ، حالت حاليه را انتقاد مينمايد ، بدانستن وظیفه یا حقی کوشان است، چهار نفرشان که یکجا شد مباحثه شان در باره وکلاست ، حالاکه سنه گذشته در وقت انتخاب کسی در اینمساله وكلا مداخلتیر ا ارزو نداشت بخيلي سكون وارامي حكومت هر كسرا که مناسب دید انتخاب کرده وظایفشانرا معین نمود تا امروز کار خود را اجرا دارند ، مگر بعد از اینکه اکثر اهالی از این مسائل وکلا مطلع شد آب البته ، در انتخاب اینده غوغای مردم بسیار خواهد بود این همه امور یستکه تا الحال در مملکت بوقوع نرسیده بود ، واگر بعد از این واقع شد مسبب ان همین مجالس شما خواهد بود ، اینرا گفته بنظر استشهاد بسوی مولوی اسمعیل دید مولوی . بنده نمیخواستم که در این امر متعرض شما شوم مگر چون جناب شیخ ابراهیم بنده را مجبور کرد ، لهذا تكمله این ادله را مینماید : همه اقوالیرا که شیخ صاحب فرمود ند عين حقیقت است که کل انها را تصدیق مینمایم ، علاوه بر ان بخدمت تان عرض مي کنم که : ضرر هایرا که شیخ اظهار نمودند ، همه عاید بر مات است ؟ مگر غیر از ان دیگر ضرر های مختلف برای خود شما هم میرسد، زیرا در این خیالات خود شریکی ندارید، لهذا
* ۱۰۵ * هر مستمع انها دائماً با شما مخالف خواهد بود ؛ چنانچه این امر برای بنده تجربتاً معلوم شد که اکثر مردم از انتشار این خیالات شما خیلی مکار اند و می گویند : که مداخلت کردن در امور حکومتی نیست از وظایف يك فرد ملتیکه در عداد رعیت محسوب باشد این همه مشیئتهای خداوندیست که یکیرا فقیر، دیگر یرا غنی، یکیرا حاکم دیگریرا محکوم ساخته است کسیرا قدرت بر این نیست كه چنین مقدراترا تبدیل نموده همه را مساوی سازد فرضاً كه كل افراد يك ملت عالم شدند ، و همه بدرجه تساوی دارای لیاقت گردیدند ، ایا بایفای بقیه لوازمات حیات بشری که قیام خواهد کرد؟ دیگر اینکه طبیعت حال در حیات دنیوی تقاضای اینرا دارد که بعض مردم عالم و بعض جاهل فریقی رئیس و دیگری مرؤوس باشد که جاهل ، دائماً برای استفاده خود ؟ بعالم ایفای بعض خدمات نموده بالمقابل اجر متناسبی میگیرد و مرؤوس باطاعت رئیس ؛ اداره حیات و شئون خود را بنماید ، اینست تقاضای حیات و شرایط دوام آن در دنیا تا بذریعه این اخذ و بدل همه زندگانی کرده بکر بط و نظامی در بین آنها باشد . این است خیالات و ادله عموم نسبت برویه حالیه شما ، اگرچه بنده کل این اقوال شان را صواب نمیدانم ، مگر بهر حالت نظر به مصالح شخصی خود تان ؛ خیلی مضره دانم زیرا ازین مخالفت
* ١٠٦ * عموم بخيالات شما مسبب جلب عداوت مردم بنسبتتان میگردد که ان عداوت بمستقبلتان خیلی ضرر دارد، در این روزها صحت و قوت تان بدرجه کمال است وشما انرا بجلب عداوت مردم بخود و در امور یکه بالفعل هیچ ثمره شما نمیرساند صرف مینمائید، و در اتی وقت ضعف و نا توانی خواهد امد که در انوقت برای ارتزاق خود به هیچ امری اقدام کرده نخواهید توانست، در حالیکه شما این وقت اقتدار خود را صرف چنین امور نمائید در حقیقت بخود و کل ضرر رسانیده میباشید، ضرر شما بکل از اینجهت خواهد بود که انها را از اموری دانسته می کنید که ایشانرا ملکه فهمیدن یا استطاعت اجراي ان امور نیست، و ضرر تان بخود تان از اینجهت خواهد بود که قوت و اقتدار خود را بامور بی ثمره صرف کرده، اتی عمر خود را باحتياج و ذل میرسانید، که ان منتهای ظلم بر نفس است، وظلم بر نفس امریستکه شرع شریف انرا قطعاً منع فرموده است. كن اعمك حاضر ه تان داير بر اینستکه خیالات حالیه مردمرا تبدیل دهید، والحالیکه باین غرض برای مردم استعمال دارید خيلي شيرين است، اما رسیدنتان بالمقصد امر غیر ممکن است مقصدم از ذکر این مسائله بغیر از قانع ساختنتان بعدم فایده سعیتان در تغییر خیالات مردم دیگر چيزي نيست، ودليل دعواى بنده اینستکه : بدیهی است هر کس در سلوك خود بدافع اخلاق
* ١٠٨ * میدانست خیلی متغیر شده ، چندی دفعه اراده کرد او را بيك طريقه رغیر از طریقه احمد براه بیاورد اما از ترس مختل شدن مقاصد احمد از عزم خود راجع شد احمد : ممکن است اقوال شما حقیقت باشد ، و چونکه این اقوالرا بطور نصیحت فرموده اید و همه از روی صداقت بود، لهذا بمقابل این صداقت شما نیاید که بنده بمحض تكلف تصدیق نمایم ، بلکه باید ادله خود را نیز عرض کنم ممکن است سوء تفاهم از بین رفع شود؛ مگر تمنای وحید یکه دارم التفات و دقت فکرتان است تا اخر سخنهای بنده مولوی : خیلی خوب است ، اگر این دلایل بنده را کس توانست رد کند من الزام میدهم احمد : استغفر الله ! بنده دعوای اینرا ندارم که اقوال شما مغایر حقیقت است ، بلکه تنها نظریاتیرا که بنده درین اقوال شما و جناب شیخ ابراهیم ملاحظه کردم عرض مینمایم ! و منظورم موافق شدن جانبین بر یکری میباشد . احمد : ازین موافقت شمایان خیلی ممنونم ؛ ابتداء شما فرموده بودید که : دانستن اهالی بات حقوق ووظایف خود مناسب حالت موجوده ما نیست این مسأله در افکار اکثر افراد دانسته ما موجود است ؛ بنده وجود این خیالرا در این قبیل مردم سبب مهمی در عدم ترقی وطن
* ١٠٧ * و اطواری که از پدر خود وارث شده است عسیر میباشد، و تغییر اخلاق موروثه يك قوم امر نا ممکن است، شما نمیتوانید که مردم را از حالت حاضره شان که مطابق حالت پدر هایشان است بدیگر گون تغییر داده منتظر سعادت و رفاهیت حالشان از این تغیر شوید زیرا امری که برای پدر من فایده کرده باشد برای من هم فایده خواهد کرد، از روزیکه این ملت پیدا شده است بهمین صورت حالیه حیات داشت، امکان ندارد که بغیر از همین طرز بدیگر صورت فایده و ترقی ان حاصل شود مردمانیکه در اینجا حاضر میشوند تنها بسبب سبك عبارات و تزیینی بیانات شما خیالات شان قدری تغییر می یابد، اما ان تغیر وقتیست، زیرا اصل مسائلی که شما مردم را بدانستن انها تشویق میدهید مسائل وهمی و دور از امکانست این اقوال بنده از روی تجربه های بود که در مدت عمر خود تحصیل کرده ام، و آنها بسببیکه شیخ ابراهیم بنده را بامدن در اینجا وقانع ساختن شما مجبور کرده است، انها را برایتان بیان نمودم، تا بنتیجه اقدامات خود فکر نموده، انها را از ضمن تقاضای سن جوانی محسوب کرده، که من بعد اعمال خود را بر شادت و تروی اداره نمائید امری که فایده نداشته باشد متبع نشوید احمد و انستکه دلایل مولوی خلاص شده است عبد الحمید که از بیانات مولوی که همه انها را مخالف حقیقت
* ۱۰۹ * عزیز خود میدانم، زیرا منشا ان تنها بخل طایفه دانسته ملت است چیزهاییکه خود شان می فهمند بخیالشان میرسد اگر ملت انها را فهمید ضرر دارد، حالا که اگر از کدام انها شما اصل این ضرر را بپرسید هیچ جواب داده نمیتواند، یا ان ضرر را گفته نمیتواند بعقیده او واضح شده است که معنی حقوق و وظایف ملترا تنها من درک کرده میتوانم، و دیگران انرا فهمیده نمی توانند، حالا که حالت بالعکس است، اسانترین اموریکه یک انسان انرا فهمیده میتواند اولا حقوق و بمراعات امتلاک انها ثانیاً وظایف خود است، چنانچه خود فرموده اید که از ه مجلس اکثر بمذاکره اصول انتخاب که یکی از حقوق هر فرد است متعود شده اند، این دلیل مناسب بودن حالت ملت است بدانستن این قبیل امور، هر چه در ابت اینکه گفتید: با تعلیم شدن تمام افراد یک مملکت مسبب سکمیدن رشته رنده گانی شان است، عفو بفرمائید در این مساله سهو کردید، زیرا مطلب از با تعلیم شدن افراد ملت نه این است که همه دارای لیاقت میرزائی، یا کل صاحب فکر و تدبیر سیاست بشوند، و حقیقتاً اگر چنین می بود، این قول شما بهترین دلایل برای تردید ترویج علم میبود مگر فی الواقع مقصود از تعلیم یافته ساختن افراد ملت نه اینست که همه فقیه، یا مقالات نویس شوند بلکه مطلوب این است که : اولا همه از رشته و روابط اجتماعی بشریت واقف شوند، تا کل
معتقد گردیده بودن سارها بیکدیگر باشند، که حقیقت حال این است! و نواند انچه از دانستن این امر از علم شما مخفی نیست میدانید که مقصود از شرایع و قوانین عموما، فرو اوردن میول حیوانیت است، از طبع انسان! و این بغیر از طریقه تغییر خیالات بشر از غرور بافراد و قانع ساختن بضعف و ناتوانی انسان بدیگر طریقه میسر نبود برهان اینقول بنده همان است قوانین و عقاید قدیمه بشر که قبل از نزول شرایع مقدسه سماویه مروج بود . هر گاه در عقاید وقوانین سالفه بشر بدقت نظر فرمایید معلوم تان خواهد شد که همه محصور در تقدیم قربانیها و کشیدن ریاضت و تحمل مشقات است و مطلوب موسسین ان عقاید تنها فرو نشاندن میول حیوانی شر بود در هر زمان قوانین و شرایع بشریه محتاج همین حکمت است « حکمت فرو نشاندن میول حیوانیت » تنها فرق این استکه طبق تبدیل مقتضیات زمانه باید این حکمت ما بین شدت وضعف تغییر یابد، مثلا سابقا برای اتباع این حکمت قربانیها، و وادار ساختن مردم بتحمل مشقات و ریاضات بدنی بود ! رفته رفته این حکمت تاثیر وافی در نوع بشر کرده انها را از صفات حیوانیت تقریبا عاری ساخته، قابل انقیاد بقوانین صالحه عموم شدند؟ و نیز بعد از ان نزول شرایع مقدسه سماویه شد و ایشانرا بصراط مستقیم هدایت نمود؟ تا همه را بذریعه ترسانیدن از عاقبت و امیدوار ساختن بنعمات جلیله
* ۱۱۱ * حيات دنیوی انسانرا تحت يك رشته و ربط جمع فرمود ؟ مگر باوجو این هم ازان حکمت جلیل مستغني نميتواند شد ، مجبورا چون انسانها نسبت بساق حال بمدنیت و الفت قریبتر شدند؛ مقتضي این شد که انها را از احتیاجشان بهمدیگر واقف سازند ؛ تا بذریعه این اعتقاد احتیاج خود بیکدیگر ؛ از معاونت هم محروم نمانند . لهذا در عصر حاليه ما مشاهده میشود ملیکه این اعتقاد احتیاج به هم دیگر در انها بیشتر منتشر است ، حالت مادی و معنوی انها رو بترقی و رفاه رهسپار است ، بالعکس مللی که از این اعتماد کمی محروم تر اند اقویایشان بعض بذریعه مساعدت بقیه افراد توابع خود همه را تحت استعباد و سیادت خود اورده ، ایشانرا وسیله استنفاع خود میسازند ؟ بعض مستعمر غاصبین شده حقوق برادرهای ضعیفرا بقرار تقسیم نا مشروع : « نصف لي ونصف لك » سلب نموده بعقیده شان رسیده است که سعادت در تفوق است بهر قسمیکه باشد و هیچ ازین خبر ندارند که بقیه افراد هم مانند ما انسانند ؛ اما مسئله انتخاب و کلای ملت در سنه گذشته که شده بود؟ شما فرمودید که هیچ کسی بمداخات در انتخاب این وکلا اهتمام نداشت بالعكس حالا از اوضاع شان معلوم میشود که ؛ همه باشتراك در انتخاب مسرور و مهتم اند ، این امریست که مخصوص برای حصول ان ، مجالس حالیه خود را تشکیل دادیم ؛ اگر در تواریخ اغلب ممالك ملاحظه كنيد معلومتان خواهد شد که هیچ مات بدون
* 112 * از انقلاب و ریختاندن خون هزارها جوانان خود دارای حق انتخاب نشده است ؟ سالهای عدیدیرا در راه تحصیل این حق طی کردند ، در هر روز صد ها نفر شان کشته شد ، بسیاری رؤسایشان محبوس شده متحمل اقسام تکالیف میشوند ؟ تا اینکه حق انتخاب وکلا را دارا شدند همه این زحمات محض برای اینکه حکومت که تنها حق ملت است ؛ باید بدست ان برسد ؟ تعجب در این است که حکومت موجوده ما این حقیرا که هر ملت در تحصیل ان سالهای عدیدیرا بخطره مرگ خود را انداخته هزارها مردم این امید را با خود بردند بدون این همه تکالیف بدون اینکه کسی از او این حق را طلبیده باشد ، خود برای ملت میدهد و در بین این افراد که صاحب حقند اشخاصی پیدا میشود و میگویند حالت ما مناسب گرفتن این حق نیست !! ایا این قبیل مردم که نسبت ببقیه افراد ملت روشن فکر ، وعلمتر استند چنین اقدامشان ظلم نیست ایا باین افکار خود گناه عدم ترقی حالت ملترا بعاتق خود نمیگیرند ؟ اما در بابت ضررهائیکه از این مجالس بر ما عائد خواهد شد بسبب نا بودن هم خیالهای مایان ؟ این امریستکه اولا قلباً انرا تصدیق کرده نمیتوانم ، زیرا اقدام مایان در امری نیست که عامه از ان متنفر شوند بلکه انها خیلی مسرور میشوند ؟ بشرطی که بعض منافقین خود غرض در بین پیدا نشود ؟ وحقیقترا براي ان بیچاره گان ساده لوح بالعکس بفهماند : امروز اگر شما در
* ۱۱۳ * هر مجلسیکه موافق شوید از حقوق و وظایف ملت بری شان بفهمانید ، آنها را بدانستن این امور تشویق دهید و علی هذا القياس جناب شیخ ابراهیم ، و دیگر کسانیکه همچه شهاها منور و عالي دماغهای ملت ؛ اگر این رویه را پیشنهاد خود بگذارند آیا که خواهد بود که خیال مخالفت خادمین مصلحت عمومی را کرده بتواند، بدیهی است مخالفت شخص يا فريقي بچنین مسلك شريف تنها از روی ندانستن حقیقت است؟ زیرا مخالفت انسان يك خادم مصلحت عمومي عبارت از عداوت بمصلحت خود است ؛ آيا بوجه بسیط چنین شخصی پیدا میشود که اضرار به مصلحت خود وادار باشد فرضاً اگر ما از مساعدین صرف نظر نمودیم و دانستیم که در خدمات عمومی خود مساعد يا طرفداری نداریم، این افراد مسلکی امری نیست که ما را از عزم خود بگرداند ، ضررهاییکه از این اقدام بر ما عاید شود ؟ بدین امید متحمل می شویم که ، برادرهای همخیال ما اینقبیل ضررها را فخر خود دانسته و در تعمیم اینرویه رویه « تفانی در مصلحت عموم » که عبارت از مصلحت خود شان است ، کوشان باشید میاند مساله هم شما که فرموده اید : نباید این وقت جوانی خود را صرف اموری بنمائید که موجب محرومیت تان از فواید ضروری شخصی تان شود ، بلکه این سن قوت و اقتدار را صرف اموری نمائید که نتایج آن در سن کهولت و ضعف بدرد تان بخورد
* ١١٤ * این امریستکه باصول مدنیت و عمران موجوده عالم قطعا مخالفت دارد طرز حیات موجوده انسانها تضامن و اتحاد را در زندگی شان تقاضا میکند بصو رتیکه رفاهیت و اسوده گی فرد بکمیتت متوقف است بر قدر رفاهیت و اسوده گی مجموع افراد آن هیئت . ابتداءا اگر چه حیات امم بر اجتماع واتحاد شان بود ؟ مگر اجتماع و اتحاد خود را نمیدانستند ؛ فرد يك مجتمع نمیدانست که من محتاج اجتماع هستم حیات من وا بسته بپودن ایشان است . بلکه با عتقاد او میرسید که حیات یا سعادت من وابسـته بهیچ کسی نیست . نتایج زحمات وتكاليف رائساً بر خود من عاید میشود ؟ کسی را در ان شرکت یا معاونتی نیست در عصور اخیره چون دایره سياحت عقول انسانها وسعت یافت ، و باحثين ومدققين در انسانها زیاد شد بفضل مساعي و تدقیقاتشان اموريكـه نشوء و ارتقاء بشر متوقف بر انها است انکشاف شد؛ دانستن ماهیت و ذرائع سعادت حیات امكان پذیر گردید. کسانیکه این حقیقنها را درك كردند بتعميم آنها كوشان شدند؛ زیرا همه دانستند که حیات يك انسان وابسته بحيات کل است عقیده سابق غلط بوده است ؛ تکالیف هیچ کسی در دنیا امکان ندارد که رائساً بدون مداخلت دیگران بخودش عائد شود. بلکه هر انسان قبل از اینکه در يك كار اقدام کند هزارها دست دیگر در ان کار رسیده میباشد که بفضل و معاونت انها کار مذکور را پیشنهاد خود کرده توانست ؛
* ١١٥ * شما كه يكي از علما استيد و حرفت شما استقراء كتب علميه است ! از هر چيز صرف نظر نمائيد و تنها يك سطر كتاب خو را ملاحظه نمائيد، عده دستهاييكه در تهيئه يك سطر كتاب شما سعي نموده اند بشماريد مي بينيد كه اولا مخترع كاغذ ميباشد ثانيا فابر يکهاييكه كاغذ را صنع كردند ثالثا تجار يكه وسيله انتقال ان كاغذ شدند بعد مصنفيني كه كتاب شما را از قبيل اكتشاف وبحث وتدقيق و نشر وطبع ... وطابع ومخترع مطبعه و تاجر يكه شما كتابرا از اوخر يديد ، اگر مساعي و تكاليف اين عده افراد نميبود ایا يك كامه كتاب شما تهية ميشد ، ایا باین سهولت وقیمت كم شما كتاب يافته ميتوانستيد ؟ وعلي هذا القياس كل امتعه و اسبابيكه لازم زنده گاني ما است ، ايا بعد از دانستن اینروابط ميتواند كسی از مديونيت خود بمقابل كل نوع بشر منكر شود ؟ ایا درد يكفرد موجب درد ديگران نخواهد بود ؟ ايا قيد متين تضامن را كسی ميتواند منكر شد ؟ در حالت این تضامن میشود این سعادت خود را بدون از دیگران تصور نمايد ؟ ایا امتیاز انسان از بقيه حیوانات جز دارا بودن ملكه معرفت حقیقت ، و داشتن حس تعاون و تضامن دیگر چیزی هست ؟ و این ملكه امتیاز ، یا حس معاونت و اشتراك منفعت در انسانها امر اكتسابي نیست بلكه غر يزيست ! مگر بعضی از اشرار که آنها را ميكروب فساد هیئت اجتماعیه باید نامید ، از تقاضای طبیعت شذوذ نموده قانون شريف انسانيترا باصول وحشیانه حیوانات تبديل نمودند،
*١١٦* بنظر يك انسان دانسته چنين اشخاص مجرم نيستند؛ بلكه وجود انها را نتيجه اهمال ووظيفه نا شناسي علما و دانسته ها میدانند ؛ اين الزام كردنشان را چون بدقت مشخص شويم معلوم ما میشود که از حقيقت عاری نیست ؛ بلكه واقعاً مسأله چنين افتاده است ، طايفه دانسته ما از قبیل ملایان که محل احترام عموم اند؛ و تعلیم يافته گان که مرکز اعتنا والتفات کل هستند ؛ بعد از اینکه مساعی عمر خود را صرف تحصيل علوم ودانستن حقيقت مینمایند ، بقیه عمر را که وقت استثمار ان علوم است . خود را بامور خرافې كه حقیقت ندارد میترسانند؛ و بعوض اينكه بخود و ديگران فايدة آن تحصیل خود را برسانند، بنام جاهل بودن عموم ان تحصيلاترا با خود میبرند ! بمقابل این ادعای بنده اگر کسی موقف مردد را بگیرد دلیلی قوی دارم که انرا تردیدی نخواهد بود : بعد از ظهور دین مبین اسلام که طلب علم فرض هر مسلم شده است ، عده علمای ما قلیل نبود ، اگر این عده همه در نشر معارف خود، و تعمیم استنتاجات حقیقترا که در مدت تعلیم احصال نموده اند؟ صرف می كردند ؛ چرا عوام ما بدینحال میبود ، مسلم است كه اكثريت وظیفه خود را ايفا ننمودند ؛ در حالت موجوده بنسبت علم تجارت ؛ بنسبت علم صناعت بيشتر ترقي دارد بلكه بنسبت درجه انتشار علم ؛ فساد اخلاق بيشتر است آیا اینهمه بكثرت سعی ارباب تجارت وصناعت ، و ارباب شرارت ! و فساد نسبت بارباب
* ۱۱۷ * علم در ترقی حرفت خود دلالت نمیکند؟ امریست ظاهر وعیان! ایا از عالم بالاتر در استطاعت و معرفت طرق نشر مبادی خود کیست مگر افسوس که حالت بالعکس افتاده است. ایا بر وطن مقدس ما از این دوره کدام دورۀ بهتر گذشته است که حکومت شب و روز را در تهیه مصالح عموم کوشان است؟ جز برای رفاهیت و تهیئه وسایل سعادت کل دیگر مقصدی از کار خود ندارد؟ حکومات ملل دنیا را ببینید اگرچه انها هم در این راه رفتار دارند؟ مگر بین این حکومت وانها خیلی فرق است. زیرا سلوکشان در این راه اختیاری نبوده است، بلکه ملت بعد از خون ریزیهای زیاد عنان حکومت را در دست نگرانهای مخصوص و مرغوب خود اورده توانستند. این حکومت که بدون مطالبه دیگری خود حقوق مغصوبه را درک نموده؟ در پی ارجاع ان ساعی است. ایا مستحق معاونت نیست؟ ایا نباید که اوقات خود را صرف وسایل تسهیل حصول مقاصد حکومت بنمائیم؟ حصول ارزوهای امروزه حکومت وابسته بقدر علوم وعـرفان و اتحاد افراد ملت است. که ان علوم عبارت از دانستن شان طریقه حیات مدنی بشر است؟ تا در اثنای اجراآت بسبب ندانستن عموم در کار او سکته وارد نشود؟ اگر ما در نشر این علوم سعی نمودیم این سعی ما عبارت از تحصیل مقاصد انست؟ ایا از انصافست که کسی بسعادت کل ما ساعی باشد؟ و ما بالمقابل مساعدت انرا تعدی از حد لایق بدانیم؟ ایا این خیال ما
* ۱۱۸ * خلاف مروت نخواهد بود ؟ ايا باعث فتور عزم خیر خواهان عموم نخواهد شد ؟ پس بعد از دانستن کل این امور کیست که صفت بی انصافیرا بخود قبول نماید ، کدامی است که بی مروتیرا بخود وادار باشد ؟ شما فرمودید که نباید این سن جوانی خود را صرف اموری نمائید که برای اتی عمرتان بدرد نخورد ؟ زنده گانی نوع بشر این رویه را تقاضا ندارد ، کل حیوانات متبع این رویه هستند ، اما انسان انرا متبع نمیتواند شد ؟ زیرا مصالحشان وابسته بهمدیگر است ؟ کسیرا قدرت انفراد از بنی نوع خود نیست ، این کاریکه امروز مشغول ان هستیم هیچ ضرری بما نرسانیده است و خارج از دایره منافع شخصی ما نیست بلکه خدمت کردن ببرادرهای هم وطن عبارت از خدمت نمودن بخود است مولوي اسمعیل : خیلی مفصل بیان کردید ؛ بنده این مسئله را از روی همدردی عرض کردم ؟ اگر عمر شما صرف چنین مجالس شود ایا امور ارتزاقنانرا که اداره خواهد کرد ؟ احمد : این مجالس حاضره ما در يك وقت انعقاد یافته است كه سه ماه تعطیل داریم اگر انرا بچنین مشغولیث ها نگذرانیم ، بی کاری ما انرا بشکار یا سیاحت مجبور می کرد ؟ ایا شما شکار کردنرا افضلتر میدانید یا این مشغولیث حاضره ما ایا فوائد کدام
* ۱.۹ * بیشتر است ؟ مولوی : البته فواید این کارتان برای مات بیشتر است . احمد : برای ملت نه بلکه برای خود ما فواید ان پیشتر است ، تشبیهاً براي شما یکمثالیرا عرض میکنم . فرضاً شما با چند نفر از طبقة عوام و دهاتینکه ، هیچ علمیت یا مشاعری که شما دارای آنها هستید نیستند ، در يكميله موافق شدید ؛ ایا اوقات شما در ان مجلس چه قسم خواهد بود با وجود یکه کل اسباب سرور دران میله مهیا باشد . بسبب بیحسی و نادانی هم مجلسهای شما ايا چیزی حظ برده میتوانید ؟ با وجودیکه ، دران میله کل اسباب سرور مهیا و موقع بهترین طعام لذیذترین طعامها باشد ؛ مگر شما هیچ محظوظ شده نمیتوانید علت این بیحظی شما البته سبب نابودن وسایل سرور نخواهد بود بلکه سبب وحید ان نا بودن شریکی با شما در تلذذ ازان اسباب سرور خواهد بود . اگر بخواهید با حاضرین مسامره کنید ، اقواليرا که شما بسبب مواقع ، مجلسی ، یا مناظریکه شما را احاطه کرده است بگوئید کسی نخواهد بود که معنی اقوال شما را بفهمد . اگر بخواهید از تاثیرات نغمات دلربای ساز و صدای خوش اهنگ چیزی بیان کنید مستمعی نخواهد بود که : اقوال شما را قلباً تصدیق نماید در حالتیکه شما بکمال اشتياق مستمع ساز باشید از اوضاع رفیقان تان علامات
* ۱۲ * تنفر و اشمئزاز هویدا خواهد بود؟ اهنگهای لطیف و دلربا ، نغمات شیرین و مؤثر برایشان صداهای عجیب وغریب معلوم خواهد شد انست حالت يك فرد دانسته در عده افراد نادان بهر حالت ، خود دقت بفرمائید يك انسان متعلم ومتمدن خود را سعید گفته میتواند ؟ از زنده گانی خود چه حظ خواهد برد در يك وسطیکه معنی حیاترا نفهمند ، از کثرت تقییدات رسمی خود را محض يك مخلوقيكه برای خدمت کردن پیدا شده است میدانند! از همه عجب و مؤثرتر اینستکه : حکومت واشخاص دانسته امروز در نفخ حقوق مات ساعی هستند و خود ان بیچاره گان معنی یا اهمیت حقوق ملیرا نمیدانند ، !معاونتان است سعادت مات وابستۀ بتمتع ان بحقوق خود است ، در حالیکه بین مات عزیز ما وحقوق ان هيچ يك حایلی از حایلهائیکه در دیگر ملل مغصوبۀ الحقوق موجود است نباشد ورسیدن این حقوق برای انها تنها متوقف است بر دانستنشان حقوق خود را خود تصو بفرمایید ! در حالتیکه بین وشما معاونت چنین حایل بسیط باشد ؟ آیا درینحال سکوت و بیکاره گی علامت جبن و پست فطرتی نخواهد بود . بناءً عليه انچه السی عبارت از مکتبها نیستکه ، میخواهیم برادرهای هموطن خود را از حقوقشان دانسته کنیم ! مطلب ما تنویر خیالات انهاست تا در زنده گانی بمانند همان میله که شما بسبب بیحسی رفقا هیچ محظوظ نشدید ، قسمت بنده هم نباشد ، بلكه بالعكس
* ۱۲۱ * سعید، ومحظوظ باشم؟ ایا بعد از انقدر مد تیکه خود را از حریت و تنعم محروم نمودیم ؟ و شب و روز خود را بين دانستن حقیقت صرف نمودیم ؟ چه نتیجه داده است . هر گاه بنده بعداز دانستن ماهیت حیات، بمثل باقي عوام يا مانند ملا یا نیکه قبل از تحصیل علم وبعدازان حالت شان فرق نیافته است اسرار حیات بنمایم ؟ ايا ضمير خود را بیچه تسلیه خواهم داد ؟ مولوی اسمعیل اراده سخن زدنرا داشت که شیخ ابراهیم پیشتر گفت : حقیقتاً حالا بنده کلیتاً قانع شدم ؟ قبل از اینکه ایندلایلرا میدانستم ؟ دلایل امشبه جناب مولوی صاحب بنده را قانع ساخته بود که اعمال موجوده تان مخالف لزوم و تقاضای حالت موجوده است ؟ حالا ارتباطات متینه اهالي يكوطنرا فهميدم كه : «کوشش کردن در سعادت دیگران , کوششكردن در سعادت خود است » خوب دانستم ؟ زنگ وقت ، گذشتن دو ساعت را از نصف شب اعلان کرد مولوي اسماعيل، از حضور رفقا اجازه رفتن خواست ، و بدون از اینکه مفصلاً چیزی از خیال خود اظهار کند، سلام داده خارج شد ؟ شیخ ابراهیم با او رفت رفقا : از سبب مراعات خواطر احمد ازین نا کامیيابي او چيزي نگفتند ؛ مگر عبد الحمید خود داری نکرده گفت : عزیزان من گفتم که اهمیت دادن چنین اشخاص موجب
* ۱۳۲ * بد سلوکیشان میگردد احمد : استغفر الله ! بنده قطعا این قوانا را تصدیق نمی نمایم ممکن است اگر خیالات او در ایندفعه نگشته باشد در اتی بهتر میشود زیرا بدیهی است چنین اشخاص تصدیق کردنرا بصحت قول دیگری براي خود کسر شان میدانند مع التدریج اصلاح شده در عداد طرفداران ما ایستاد خواهد شد حقیقتاً دلائیکه احمد برای مولوی اصدار کرده است، خیلی موثر و حقیقت بود، مگر با وجود آن هم بدون از اینکه تسلیم یا تردید را اظهار کند، انقضای وقترا بهانه ساخته خارج شد * اجتماع «6» در وقت موعود مجلس مستمعین امده، و در محلات خود نشسته منتظر افتتاح مباحثه بودند، و بخلاف معتاد مولوی اسمعیل که همیشه در مقدمه حاضرین می امد؛ جای او فارغ بود ؟ حسن ملتفت این امر شده تمام مجلسرا بنظر خود متفحص شد مولوی را حاضر ندید؛ احمد را رمزاً از این امر ملتفت ساخت ؟ سعد او را گفت : موقع تعجب نیست
* ۱۲۳ * ممکن است، از مباحثه دیشبه خجل شده باشد . احمد : بهر صورت طریقه اصلاح او را یافتم ، انشاء الله چهار روز بعد خیالات تبدیل خواهد یافت . حاجی عبدالله : ما برای این مجتمع نشدیم که شما مابین خودها خفیه مکالمه بکنید ، بلکه برای استفاده از اقوال علني شما امده ایم . سعيد از این بیان بی تکلیف حاجی مسرور شده گفت : خيلي خوب است مباحثه را شروع مینمائیم مگر سبب تعطیل تاخر برادر ما عبد الحميد شده است ، درین اثنا عبد الحمید داخل شد . حاجي : حالا وظیفه دوم مجلس وکلای ملت را بفرمائید ؟ زیرا از دانستن وظیفه اولی ان در شب گذشته خيلي مسرور شد یم . سعيد : وظيفه دوم مجالس تقنين : «مراقبت حکومت» روح و قوام حکومتی های دستوری مبنی است بر مراقبت مجلس وکلا جميع اعمال حکومت ، زیرا همچنانچه گفته ایم که صاحب حق در تسلط و نفوذ کلی خود ملت میباشد ، وحکومت این تسلط و نفوذ را نیابتاً اداره میکند ؛ بناءً عليه ، طبیعتاً تفحص ملت اعمال حکومت را نیز از حقوق انست ، تا از متبع بودن حکومت فقرات قانونيكه مجلس وکلا انرا وضع کرده اند
*١٢٤* متیقن باشد، و بنا برین حق رقابت ، مسئولیت حکومت در جمیع اعمال خود نزد مجلس وکلا پیدا شده است . و چونکه هیئت حکومت از هزارها مامورین مكون شده است ؛ لهذا مسئول شدن هر مامور بنزد مجلس وكلا امر غیر ممکن است؛ جهت تسهیل صورت اینمسئولیت ؛ وزرا و مدیرین مستقل شعبههای حکومت باین مسئولیت مختص شده اند ، بصورتیکه هر وزیر یا رئیس مستقل یکشعبه از شعبات حکومت بنزد مجلس وكلا مسئول تعمیل قانون و اعمال افراد عاملین شعبه خود میباشد . یکی از حاضرین : اینرا دانستیم که هر وزیر نزد وكلاي ملت مسئول اعمال خود میباشد ؛ مگر فایده عملی که ازینمسئولیتشان منتج میشود چیست ؟ احمد : در حالتیکه يكي از وزرا نزد وکلای ملت دارای اعتبار کافی نباشد ، مجلس مذکور یکقرار بدلایل و اسباب بی اعتباری انرا اعلان میدهد ؛ این اعلان عبارتست از عدم رضائی ملت ، ببودن انوزیر در هیئت تنفیذیه قانون ! و بنا بر ان قرار و دلایل بر وزیر مذکور بر طرفشدن از هیئت وزارت لازم است ، و نیز مجلس وكلا حق توقیف یکوزیر را دارد در حالتیکه دیگر وزرا عدم تضامن خود را بان وزیر اعلان نمایند . شیخ ابراهیم : این مسئولیت وزرا بود ؛ مگر ایا رئیس اعلای حکومت نیز بنزد مجلس وكلا مسئول است ؟
* ١٢٥ * عبد الحميد : خير رئیس حکومت از دایره مسئولیت مجلس وکلا خارج است ، و عادت شده است که مسئولیت تنها بر وزراست ، زیرا در اعمال اداریۀ مملکت هیچ امر يرا تنها قرار نمی دهد ، بلکه باید یکی از وزرا باو شرکت داشته باشد ؛ که همانوزیر ، بنزد وکلاي ملت مسئول انقرار میباشد ، و رئیس حکومت هیچ امريرا بدایره تعمیل نمی اندازد تا زمانیکه یکی از وزرا که ان امر متعلق وزارت او باشد ، امضا ننماید ، زیرا مسبوق شده است ، بمجرد بی اعتبار شدن یکی از وزرا بنزد وکلا موجب بر طرفشدن ان است ؛ هرگاه رئیس حکومت نیز تحت این مسئولیت می امد ؛ زیر قید بر طرفشدن میبود ؛ که کثرت تغییر رؤسای حکومت موجب تشویش نظام حکومت است و نیز چون افراد عاملین تنفیذ قانون وزرا میباشند ، بدین سبب مسئولیت رئیس حکومت ، برای ملت هیچ فایده ندارد ، بناءً علیه او را از قید مسئولیت خارج نموده اند . شیخ ابراهیم : ازین بیانات معلوم میشود که رئیس حکومت هیچ عملی ندارد ، زیرا کار کردن او موجب مسئولیت میگردد و رئیس حکومت باید غیر مسئول باشد بناءً علیه هیچکاری مکلف نیست احمد : بلی حقیقت چنین است که رئیس حکومت رسماً هیچ کاری ندارد تنها وزرای خود را بکار کردن میگذارد و انها نزد مجلس وکلا مسئول اعمال خود هستند تنها وظیفه رسمي او تعیین
* ١٢٦ * او انتخاب وزرای حکومت خود میباشد ؛ و وزرا را کاملا خود انتخاب نمی نماید ؛ بلکه تنها رئیس را بمشیت واستصواب خود معین می سازد و اختیار انتخاب بقیه وزرا را برای او واگذار می شود ؛ و سبب اختیار دادن اینستکه : چون وزرا باید متضامن باشند و در تعمیل وتنفیذ قوانین بنزد مجلس وكلا مسول همدیگر باشند ؛ اعنی هر وزیر مسول سلوك دیگر وزرا باشد ؛ و این تضامن واشتراك مسؤلیت نمیشود تا زمانيكه همخيال ومبدأ نباشند ؛ لہذا رئیس وزرا برای پیدا کردن این اتحاد وتضامن بین وزرای خود ، ملزوم است که کسانیرا بوزارت انتخاب نماید که هم خیال او باشند ؛ و با هم يك وحدت مسلك داشته باشند وغالبا رؤسای حکومت ، جهت مراعات سیاست اتحاد ، و تامین حالت نظام در بین مجلس وكلا وحكومت ، براي تاديه وظیفه ریاست وزرا کسیرا انتخاب مینمایند که همخیال اعضای مجلس وکلا باشد ، تا از عدم وقوع نزاع بین هیئت حکومت و مجلس وکلا مطمئن باشد چون بیان احمد تا اینجا رسید ، نظر سعید ، در اخر مجلس بر دو شخص افتاد که بین همدیگر بصدای اهسته گفتگو داشتند ، ودر حین گفتگوي خود بطرف رفقا میدیدند ، از آنها پرسید ایا کدام مسئله را نفهمیدید ؟ يا مكالمه تان در کدام امر خصوصی است يكي از نها گفت : خیر مکالمه ما در مضمون مجلس است ؛ زیرا مسئله تضامن وزرا را ندانستم و مابین خودها طريقه پرسیدن
* ۱۲۷ * تفصیل اینمسئله را داشتیم که شما از ما بان پرسیدید. احمد: حقیقتاً که این مسئله را از حد لازم کمتر تفصیل دادم، وظایف وزرا بر دو نوع منقسم است؛ بعض اعمال عمومیست که کل وزرا در تقریر و تعیین ان شریک میباشند؛ قسم دوم اعمال خصوصی یک وزارت است، که تعیین و اجرای ان مختص یک وزیر است و در اعمال قسم اول که کل وزرا در تعیین و اجرای ان شریک اند کل وزرا مسؤل میباشند؛ اما در اعمال قسم ثانی تنها وزیر مختص ان عمل بنزد مجلس وکلا مسؤل میباشد، و در یک حالت کل وزراء مسئول عمل مخصوص یک وزیر می گردند؛ وان در حالتی که رئیس وزرا طرفداری رائے یک وزیر خود را برای مجلس وکلا اظهار نماید، این اظهار او فی الحقیقت عبارت است از اعلان کردن طرفداری کل وزرا برای یکوزیر؛ در اینحالت بنا بر قاعده تضامن وزرا در مسئولیت کل وزرا مسئول العمل میباشند؛ اگر چه عمل مذکور از اختصاصات یکوزیر باشد. و از نوادر است عدم اشتراک رئیس وزرا در مسئله یکوزیر خود نزد مجلس وکلا؛ زیرا اموریکه موجب مباحثه کردن مجلس گردد غالباً خیلی مهم خواهد بود که چنین امور با اهمیت را وزرا بذریعه استشاره فیصله مینماید؛ لهذا غالباً رئیس وزرا خود را در مسئولیت یکوزیر شریک مینماید، زیرا که ابتداءً در وقت
* ۱۳۸ * تاسیس ان عمل هم شريك بود . شیخ ابراهیم : در اثناء بیانات شما يك مسئله بخاطر بنده گذشت : سابقاً شما فرموده بودید که مراقبت حکومت از حقوق مجالس تقنين است ، که ان عبارت از مجاس وكلا وشيوخ باشد ، مگر در این تفصیل اخیر خود حق مراقبترا تنها برای مجلس وکلا اثبات کرده اید؟ ایا مجلس شيوخ فراموشان شده است یا اینکه حق مراقبترا دارا نیست ؟ احمد : خير سهو نکرده ام بلکه قصداً اسم انرا در مراقبت ذكر ننمودم ، زیرا عادت چنین جاری شده است که هیئت وزرا تنها بنزد مجلس وكلا مسؤل ميباشند ، زیرا ممثل حقيقي ملت همان مجلس ميباشد وتنها در نزد ان وزرا باید مسؤل اعمال وتصرفات خود باشند . مگر این امر مجلس شيوخ را از اجرای تحقيقات و بر بعض اعمال وزرا مانع نمیشود . یکی از حاضرین : حقوق مجلس وکلا را از قبیل مراقبت و اسقاط وزارت فهميديم، حالا بايد طريقه مراقبت مجاس وكلاهيئت وزرا را بدانیم که ایا بچه طریقه مجلس وکلا مراقبت اعمال وزرا راه نماید در حالتيكه اعمال وزرا قابل الزام باشد؟ ايا وكلا بچه قسم عدم رضائی خود را اظهار کرده ؟ هیئت وزرا را ساقط میکند . ؟ دیگر اینکه مجلس شيوخ تا کدام درجه مجلس وکلا در اینحق شراکت
* ۱۲۹ * دارد. سعید : مراقبت مجلس وکلا هیئت حکومت را بسه طریقه منحصر است : طریقه اول : توجیه سوالات رسمی . طریقه دوم : مباحثه . طریقه سوم : اجرای تحقیقات . اینست سه طریقه که در حکومات دستوری وکلا برای مراقبت وزرا استعمال مینمایند ، و در اجرای این سه طریقه مجلس شیوخ نیز حق دارد ؟ اعنی مجلس شیوخ بمثل مجلس وكلا حق دارد که بعض سؤلات را بيك وزير توجیه کند ، یا با او مباحثه نماید یا بعض تحقیقاترا در اعمال او مجری دارد مگر از مراقبت مجلس شيوخ ان نتیجه عملیه که از مجلس وکلا حادث میشود حاصل نمیگردد زیرا مجلس وكلا حق مراقبت و اسقاط هیئت وزر را دارا است ؟ بالعكس مجلس شیوخ که تنها حق مراقبترا دارد حالا این سه طریقه را که مسبوق داشتیم مفصلا بیان مینمائیم : * «۱» حق سؤال * از حقوق رسمی هر عضو یا جمله اعضای هر يك از مجلسهای وكلا وشيوخ است توجیه کردن بعض اسئله برای وزرا در بابت بعض اموریکه متعلق وزارت آنها باشد، برای تزئید معلومات خود
* ۱۳۰ * يا جهت دفع كدام شبهه که وارد شود ، برای مبادله سوال و جواب معتاد چنین است : عضو طالب معلومات سوالات خود را رسماً بذریعه تحریر برای وزیر مطلوب منه توجیه مینماید ، که او جواب انرا تحریر بدارد ، و در این سوال و جواب ، برای یک وکیلی دیگر حق مداخات نمیباشد . یکی از حاضرین : مگر درین شرط وضع تقییدی نیست ایا از چنین مراقبت که تحت تقییدات باشد چه فایده است ؟! احمد : بلی حقیقتاً که در این شرط يك تقییدی است ، مگر از گذاشتن ان یکمصلحتي منظو راست دیگر اینکه بنده عرض کردم که براي مراقبت اعمال وزرا سه طریقه متبع است و اینطریقه اولست که بنسبت ذو طریقه دیگر سهاتر میباشد ؛ و تاثیر ان نسبت باهمیت و مرکز وزارت کمتر است ؛ که در امو کم اهمیت اجرا میشود ، و بغیر از اینطریقه دو طریقه دیگر هم هست ، که تأثیر انها بیشتر است . * «٢» حق مباحثه * مهمترین مسائلیكه مبدا مسئولیت وزرا بانزد مجالس وکلا در ن متجلی میشود حق مباحثه است ، بعبارت دیگر طریقه عملی است برای اثبات مبدا مسئولیت وزرا هر عضو با جمله اعضاي مجاس وكلا و شیوخ دارای حق طلب مباحثه
* ۱۳۱ * هیئت وزرا در باره سیاست و سلوک یا بعض امور یکه یکی از وزرا یا بوزارتشان منسوب شده باشد ، ومباحثه وکلا مجرد مبادله محاورات بین انها ووزرا نیست ، بلکه مباحثه ایست که تمام اعضای مجلس در ان شریک اند؛ ومباحثه توقیف نمیشود اگرچه اعضای که اقامت انرا طلبیده اند تخلیه بشوند ، تا زمانیکه رای مجلس بر يك امر قرار نگیرد ، و بعد از اختتام مباحثه مرکزیت وزارت از حيث اعتبار یا بی اعتباري معلوم میشود هر گاه مجلس مسئله مبحوث فيها را کم اهمیت دید اختتام مباحثه را بدون اینکه رای خود را اظهار کند اعلان مینماید ، و در این اعلان خود هیچ چیزی در بابت انتقاد یا مدح وزارت مبحوث معها اظهار نمی کند . اما اگر مسئله مبحوث فيها قابل اهتمام بود ؟ بعد از اختتام مباحثه رای خود را در باره هیئت وزرا اظهار مینماید، ورای مجلس در اینحالت خالی از دو حال نیست : یا ثقت واعتماد و یا بی ثقتی و کم اعتباری خواهد بود، در حالت اول نتیجه مباحثه ثبات و فوز وزارت میباشد ، اما در حالت دوم بر هیئت وزرا لازم است که استعفای خود را تقدیم کند، واگر رای اخیر تنها در شان يك وزیر باشد تقدیم استعفا بر همان وزیر لازم میشود
* ۱۳۳ * شیخ ابراهیم : آیا طلبیدن مباحثه وزارت از حقوق هر عضو است ؟ و در این طلب او هیچ قید قانونی نیست ؟ زیرا ممکن است که عضو طالب مباحثه کدام مخاصمت یا دیگر امری از اغراض شخصی با او داشته باشد ؟ ایا در این قسم احوال وزیر میتواند جواب داده بمقابل چنین عداوتها مدافعه نماید ؟ سعید : بلی ! برای منع وقوع چنین عداوتها يك قاعده گذاشته شده است : که عضو طالب مباحثه باید اولا طلب خود را با دلایل لازمه برای مجلس وكلا تقدیم کند ؟ که انها بعد از تدقیق در مسئله موعد اقامت مباحثه را تعیین نمایند ؟ در آنحالت اگر مجلس مسئله را کم اهمیت دید ؟ وقت مباحثه را معین نمیسازد اما در بابت رد هیئت وزرا قبول کردن مباحثه را امریست که هر کس انرا کرده میتواند ؟ زیرا مجلس وکلا هیئت وزرا را بذریعه قوه در مجلس مباحثه آورده نمیتوانند و در این احوال که هیئت وزرا مباحثه را رد کند ، مجلس وكلا دلایل الزام او را رسما تشهیر میدهد ؟ که در انحالت وزرا باستعفا کردن مجبور میشوند ! بسبب مفقود شدن اعتبار و رضای اغلبیت نسبت بانها احمد : این طریقه دوم ! اعنی طریقه مباحثه بهترین
* ۱۳۳ * طریقه هائیست که نظام دستوری متوقف بر قدر انتظام انست، زیرا بهر حالت موجب رفع چشم پوشیها ورادع عظیمیست برای منع اجرای اغراض شخصی * ۳۵ * حق اجرای تحقیقی * بعضی مسائلیستکه مجالس وكلا وشيوخ تفصيل انرا مجرد مباحثه انتاج کرده نمیتوانند؛ که جهت تحصیل معلومات كافيه يك هیئت از اعضای مجلس خود انتخاب نموده ؛ انها را باجراي تحقیق، وتحصیل معلومات دقیق در امر مطلوب مكلف میسازند و مقصود شان از اجرای تحقیق بحسب حالت مختلف میباشد : در بعضي احوال مطلب از تحقيق اثبات سوء تصرف ارباب اداره میباشد، و در برخی احوال مطلب دانستن، نواقصات يك امر از امور مملکت میباشد ، از قبیل تجارت، یا صناعت یا زراعت ، یا تعلیم، که در انحالت هیئت محققه بغیر از تحقیق، بجمع کردن رأیهای ارباب فنون ، ومشاهير علمای مملکت ؛ برای اصلاح ان نقص ساعی میبا شد اینست طریقه سوم که برای مراقبت هیئت وزرا تعمیل میشود که دوم وظیفه مجلس وکلای ملت است . شیخ ابراهیم : امشب بدانستن طریقه های مراقبت وزارت اكتفا میکنیم ؛ وبسبب رسیدن وقت انصراف معرفت وظیفه سوم
* ١٣٤ * را براي شب اتی تأجيل می دهيم حاضرین موافقت کرده هر کدام راه منزل خود را گرفت ، و در دل خود حالت امیکہ بحقوق خود متمع اند تمجيد ميكرد ؛ و بر انمیکه بالعکس اند تاسف میکرد * اجتماع «۷» در وقت موعود مستمعین جمع شده هر کدام جای خود را گرفته منتظر افتتاح مباحثه بودند : احمد : بمطالعه خطی که از یوسف امده است مشغول بود، عبد الحمید و حسن که فی الحال رسیده بودند ، چون احمد را مشغول مطالعه خط دیدند ، دانستند که این خط از یوسف خواهد بود، چون از مطالعه فارغ شد پرسید : این خط از برادر ما یوسف است ؟ ؟ احمد : بلی و برای همه شما اشتياقات زائدة خود را تحریر کرده است . حسن : در کجا رسیدند ؟ و چه حال دارند ؟ احمد : الحال در سیاحت شهر های . . . . مملکت میباشند .
* ۱۳٥ * شیخ ابراهیم این سخن احمد را که شنید گفت : شاید چیزی در بابت میزانیه مملکت تحریر نموده است ؟ ۶ احمد : بلی در ... شهر که رسیده است . درانوقت موعد تبدیل میزانیه بود ؟ معلومات خود را در اینبابت تحصیل کرده ، مفصلا ترتیب وضع میزانیه را برای ما تحریر کرده است ؟ و چیز یکه بنده را از امدن این خط مسرور تر ساخته است ، مطابق بودن بیانات آن بمضمون مباحثه امشب . و خیال من این است که همین خط را بحضور مستمعین بخوانم . تا مضمون مباحثه امشب بیادگار برادر ما یوسف اختتام یابد ؟ زیرا ابتداء میخواست که عزم سیاحت خود را فسخ نموده در این خدمت با ما شريك شود . حاضرین قبول کردند ؟ احمد بقراءت خط مبتدي شد . برادر ما یوسف بعد از دیباچه و ذكر احوال سیاحت خود در بابت احوال میزانیه بدینقرار تحریر داشته است : عزیزم : بعد از اینکه از سیاحت شهر مذكور فارغ شدم بولايت مشهور این مملکت باعم خود وارد شدم چیزیكه موجب سرور من گشته است ؟ ملاقات يك دوست خود که در مکتب ابتدائي همدرس بنده بود ، و براے تکمیل علم خود از وطن
* ١٣٦ * مهاجرت نموده جهت تکميل مقصود خود ساكن این مملکت گردیده است ؟ و اكثر اوقات خود را بمعيت این دوست عزیز خود میگذرانم، و از این حسن تصادف برای بنده در تحصیل معلومات بسی فوائد رسیده است، از ضمن انها یکعرا بخدمت شما ذیلا تحریر نمودم ، شاید که ذکر کردن ان بموقع باشد قبل از چند روز بمعيت همان دوست خود براي سير كردن شهر رفته بودم، كثرت اجتماع مردم دور يكي از خطبا كه بكمال متانت و جديت خطبه خود را القاء میکرد نظر بنده را ملتفت ساخت، از رفیق خود سبب این اجتماعرا پرسیدم گفت . در این سال بین مجلس وکلا و مجلس عالي در باب تقر یر میزانبه ساليانه خلاف واقع شده است، و این شخص خطيب یکی از مشاهیر افراد این ولایت است که در جمله وكلاي ملت انتخاب شده بود در اينمكالمه بودیم که بلند شدن صداهاي كف زدن و تحسينهای مجتمعين مانع سخن زدن ما گردید، از وضعیت حال دانستم که سخنان خطيب مرغوب طبع مستمعين كرد يده است، که انها او را از اینقدر تحسین ها بیشتر شایان تمجید دانسته، بر شانه های خود برداشته بطرف مرکز حکومت بردند حسیاتیرا که در انوقت متملك عواطف من گشته بود هيچ تحت قيد قلم اورده نميتوانم، خود تصور بفرمائید در این قسم یک مملکتی که هر یک از افراد آن خود را در هیئت حکومت ذي حق و شريك ؟
* ۱۳۷ * بدانند ؟ چه عالم سعادت و امن خواهد بود ؟ مالیات ورسوماتى را که برای تهیئه مصالح خود تادیه مینمایند بر طبق تصویب و مرام خودشان صرف می شود ؟ بهر صورت سعید بودن چنین قوم امر بدیهی است ، مگر چیزیکه در ان موقع بیشتر قابل توجه و اعتنای بنده گشته بود شخص خطيب حقیقت شناسكه بمجرد وقوع خلاف در بین دو مجلس از بابت يك مصلحت ملت مدت بکاء خود را بشقت گرفته در هر جا میرفت و دلايل خود را برای موکلین خود اصحاب مصلحت اعني برای ملت اظهار ميكرد ؛ وجداناً بيجا صرف شدن يك حق ملثرا قبول نداشت ، و از این مخوف نبود که مبادا راي من خلاف مرغوب عموم باشد بلكه چنين ناكاميها را براى خود عار ندانسته تبلیغ امر را باصحاب حق لازم دیده باین کار خود اقدام نمود بعد چون این رضا مندی عموم را بنسبت او مشاهده نمودم بیشتر مسرور گشتم ؛ زیرا براي يك شخص شريف از حایز شدن رضا مندی عموم بیشتر مقصدی و بهتر مکافاتی نیست . خصوصاً این شخص خطیب که مستمعین اقوال او زمینرا شایان قدمهايش ندیده اکناف خود را موطیء قدمهای او ساختند «منتها تمناى من در این حیات همین است که براى عموم يك خادتي مرغوب بنايم ؛ و کل از بنده راضي باشند ؛ از این بالا تر سعادتی در دنیا متصور بنده نميرسد ! ايا کدام روزي
* ۱۳۸ * خواهد بود که باین ارزوی خود نایل شوم ، برادر من عفو بفرمائید از مضمون خود دور شدیم » حالا شرح نظام میزانیه را در این مملکت حسب بیانات دوست خود برای شما تفصیل میدهم : چون ازدحام مردم کم شد ، و مجتمعین وکیل امین و محبوب خود را بر کتف حمل کرده بردند مایان بطرف مسکن خود امدیم رفیق من نظام میزانیه این مملکت را براي بنده بدینقرار بیان کرده گفت یکماه قبل از این در پای تخت مملکت بودم و درانروزها حکومت میزانیه سال اینده خود را در زیر بحث مجلس وکلا طرح کرد ؛ تا انرا از نظر خود گذرانیده امضا نماید مجلس وکلا در تعیین مصارفات معارف بعض اشتباهات نموده ؛ بمجلس عالي ارسال كرد ؛ مجلس عالي اعتراضات اورا تردید کرده از دیگر وجه بر میزانیه اعتراض نموده ؛ و انرا واپس مع اعتراضات خود بمجلس وکلا فرستاد ، و از مدت یکماه است ، که این نزاع در بین شان جاري است و هر مجلسیکه میرفتم بدون از همین مسئله میزانیه دیگر مباحثه را دایر نمیدیدم ، از دارا بودن اینقوم بتمام حریت ، و از کثرت اهتمامشان بامور سیاسی خود خیلی متعجب بودم بنده پرسیدم : نظام میزانیه این مملکت را برایم فرمایید گفت : امورات ملت در اینجا بکمال اعتنا و صیانت اداره میشود حکومت در هر سال يك بيان مفصلی را برای مجلس وکلا تقدیم میکند
* ١٣٩٥ که انرا مشروع میزانیه گویند، در این بیان خود کل واردات سال اینده که بخزانه او وارد شدنیست، با مصارفاتیکه جهت تهیه احتیاجات مملکت لازمست تفصیل میدهند، مجلس وکلا این بیان را بکمال دقت تفحص میکند، و بعد از مباحثه زیادات یا نقصاناتي را که لازم می داند بذریعه اعضای مخصوص اینکار که تجریه مهارتشان در این فن برای تمام وکلا ثابت شده است تعیین مینمایند. که این اعضای مخصوص فحص میزانیه را. «شعبه میزانیه» گویند، و وظیفه شان تحقیق حالت مالی واقتصادی وهر امریکه بثروت ملت مساس دارد میباشد، شعبه میزانیه تحقیقات اولیه خود را در باره میزانیه اجری کرده ملاحظات خود را با اوراق مشروع میزانیه به مجلس عمومی وکلا تقدیم میکند، مجلس وکلا بعد از اجرای تحقیق ثاني میزانیه را با ملاحظات خود بمجلس عالي جهت اعاده تحقیق ارسال میدارد در این جا مناسب خواهد بود نظر برادر خود را بيك مخالفتي كه بين مشاهير علما در این باب واقع شده است ملتفت سازم : بعضي از علما گویند بخلاف کل امور اداره مملکت باید مجلس وکلا در باره ميزانيه يك امتياز داشته باشد، که بغیر از این مجلس ديگري انرا ملاحظه ننماید؛ وكسي را حق تردید ملاحظات انرا نباشد فريق ديگر گوید : بالعكس نباید مجلس عالي از يك حقيکه مجلس
*١٤٠* چون البسئله را اینجا تحقیق نمودم، نتیجه برای بنده چنین معلوم شد : در ممالكیكه اعضای مجلس عالي اغلباً بتصويب ملت منتخب شده باشند انها را نباید از اين حق محروم ساخت زیرا همچنانكه اعضای مجلس اول وكلاي حقيقي ملت هستند اينها نيز ميباشند ! بالعكس مملكتہائيكه اعضاي مجلس عالي بانتخاب حكومت معين شوند اين حق برايشـان نبايد داده شود . مقصدم از اين تحرير مطلع ساختن آن برادر عزيز من است از قدر اهتماميكه در ممالك متمدنه برای اموال صرف ميشود؛ و ذرايع ترقي حالت ماليشان که اساس اقتدار انسانيت است در دنيا، تا فرق اين حال وعكس ان بهتر مفهومنان شود حركات مالي ممالك متمدنه تحت نظامات ميزانيه مقيد است ؛ و وكلاي مات جميع حركات انرا بكمال اعتنا مراقبت مينمايد ؛ زیرا امر بديهي است تا زمانيكه برای واردات و مصارفات اموال ملت كه در خزانه حكومت است چنين تقييدات وضع نشود ، حالت مالي يك مملکت هيچ ترقي نمي يابد . از علم برادرم مخفي نيست : حكومت كه بتاديه شريفترين وظايف برای دوام وترقى هیئت اجتماعيه بشر مكلف است ؛ بدون حاضر داشتن مال در دست خود هيچ يك وظيفه را ايفا كرده نميتواند ؛ اینسبب است که ملت از یکحصه نتایج زحمات خود تنازل كرده تحت یکترتيب
* ١٤١ * مخصوص وبا صول عادلانه برای او تادیه میکنند، اینمال مدفوع ملت در حقیقت قوام حکومت است مگر تا زمانیکه يك میزانیه برای مقدار مال لازم صرف حکومت سنجیده نشود حرکت مالی ان انتظام پذیر نمیگردد برای اثبات این امر احوال مللیکه حکومت انها میزانیه ندارد ملاحظه نمائیم دیده میشود : چون خرج حکومت تحت ترتیب نیست ، در يك سال مبلغ معینی مصارف داشته میباشد ، سال دوم مضاعف ان مال لازم میشود مجبوراً حکومت باید که برای چنین تصادفات مبالغ وافره در خزانه احتیاطاً داشته باشد ؛ برای تهیه این مال احتیاطی جز جیبهای افراد ملت دیگر مورد ندارد . پس بمختلف وسایل مالیات ورسومات مدفوع ملترا مضاعف میکنند ممکن استکه این مبلغ از اندازه لازم زیاد باشد ؛ چون اصول منتظم برای صرف نیست ؛ مبلغرا در دیگر منافع عمومی صرف کرده نمیتوانند ، این بغیر از دیگر ضررها مانند حدوث فقر عام وغیره مفاسدیکه نتیجه فقر است ؛ وعلی هذا القياس اگر مسلسل بسنجیم ، معلوم خواهد شد که نصف مفاسد مملکت از همین مسئله ناتج میشود بناءً علیه بسبب كثرت اهمیت میزانیه ؛ لازم شد که انرا سالیانه تجدید نمایند ، که حکومت قبل از حلول سال نو میزانیه مصارفات خود را سنجیده برای امضا وتصحیح به مجلس وكلا ارسال
*١٤٢* ارسال دارد؟ بعد از انقضاى سال صورت حسابات خود را برای ملاحظه کردن مجالس مذکور نیز بفرستند این است خلاصه معلومات بنده در بابت میزانیه ممالک متمدنه که در ایغمدت مفارقت احصال نمودم ، انشاء الله در پوسته اینده بعض معلومات دیگر که هنوز انها را تکمیل ننمودم ارسال خواهم نمود . عزیزم : ایا احوال مجالس شپانه چه جور است و نتیجه ان تا کجا رسید امید است که مفصلا برای بنده تحریر دارید ، تا موجب اطمینان گردد باقی در ختام امید قبول اشتیاق و احتراما دارم مخاص شما یوسف چون از خواندن خط فارغ شد شیخ ابراهیم گفت : یک مسئله را برادر ما یوسف فراموش کرده اند لطفا شما انرا بیان بفرمائید؟ بعض واقعاتیستکه دفعتاً حادث میشود که انها مصارف زیاد لازم داشته میباشند؟ مانند وقوع جنگ معلوم است که جنگ امر عارضیست وغیر معلوم ، ایا در چنین موقع حکومت بدون تصدیق مجلس وکلا مصارفات لازمه را ادا میکند یا کدام ترتیب دیگر برای ان وضع شده است ؟ سعيد . در این مورد حكومت يك بیان نامه بمع ادله مثبته ان برای وکلا میفرستند ، که انرا بعد از ملاحظه تعدیل و تصدیق نماید و نیز بحدوث و با هیچ، تعمیل می شود .
* 143 * یکی از حاضرین : در ممالک ما میزانیه از مدت قریب وضع شده است که مایان از اصول وضع و ترتب اساسی ان هیچ خبری نداریم آیا ممکن است که شما قدری از اصول ان مارا مطلع سازید ؟ سول این شخص موجب سرور رفقا گردید زیرا مقصدشان از انعقاد این مجالس پیدا کردن چنین بیداریها در عقول برادرهای وطنشان بود ؟ لهذا سعید فرصترا غنیمت شمرده گفت : بلی ! حقیقتا که واردات و مصارفات حکومت از مدت قریب تحت نظام میزانیه داخل شده است. اگرچه صورت جریان ان از اصول لازم خارج نیست ! مگر مفادیکه میزانیه برای حصول ان ایجاد شد تا الحال حاصل نشده است همان شخص بتعجب : انرا بفرمائید که چیست ؟ سعید : انرا بیان نمیکنم تا زمانیکه مطمئن شوم از اینکه حاضرین محترم نیز اشتیاق دانستن انرا دارند حاضرین : بلی بلی همه مشتاق دانستن چنین امور میباشیم حاجی عبدالله : مگر وقت انصراف رسیده است، اگر برای شب اینده تعطیل شود بهتر خواهد بود همان شخص اول : چرا اگر میفرمائید شب اینده را بعوض امشب تعطیل میدهیم؟ بهر صورت باید احوالات میزانیه مملکت خود را امشب بدانیم
١٤٤ احمد خير شب دير ا تعطیل نمیاهیم، واشب احوالات میزانیه مملکت خود را مفصلا بیان مینمائیم حاضرین شکریه نموده منظور کردند احمد : از بیاناتیکه تا امشب ذکر شده است سبب مجتمع شدن انسانها وعلت ايجاد حکومت و وضع قوانين وفوايد آنها مفهوم ما گشته است ، ونيز طرز اساس حكومات عادله ومستقيمت السلوك را دانستیم كه : مقصد وحيد اين قبيل حكومات از عمل خود تنها تهيئة منافع عامه ورسانیدن حالت ملت بدرجه سعادت وغرضشان از اين مقاصد اكتساب نيك نامي كه مطلب هر هیئت شریف است این قبیل حكومات برای تحصیل مقصود خود يك طريقه را اتباع نموده اند، وان عبارت از همان ترتیب انتخاب وکلا که در اجتماعات گذشته بیان شده است . بدیهی استکه هر انسان طرز تحصیل منافع خود را بهتر میداند ، در این صورت بهترين اصوليكه تهیه منافع عامه را برای حکومت اسان میکند همین طریقه وکلا است که ملترا بانتخاب امنای خود مکلف سازد، وچون این وکلا از افراد ملت اند و در وسط ملت زندگانی دارند ، احتیاجات انرا که احتیاجات خودشان است بوجه اتم میدانند، لهذا بتعديل ووضع قوانين مكلف باشند ، و خود حكومت اینقوانينرا تنفیذ و اجرا بدارد از جمله اینقوانین میزانیه واردات و مصارفات مملکت است ، ومهم ترين وظايف وکلا است که ، در موعد هر سال بعد از مراقبتهای
* 145 * زیاد و تفحص احوال اقتصادی مملکت تبدیلات و تغیرات لازمه انرا قرار میدهند . میزانیه مملکت ما که در حقیقت قوام حالت مالی ما است ، از روز تاسیس ان باصول منتظم جریان یافته است ، مگر وضع اصول ان ناقص است ،. یکی از حاضرین : ایا در این نقص وضع ان که ملزم است سعید : برادر من این سوال شما خیلی با اهمیت بود که جواب انرا بدقت باید شنید . معلومتان شد که : تصدیق و تبدیل میزانیه از وظایف مجلس وکلا است ، و تنفیذ ان از وظایف حکومت است ، و نقصان میزانیه ما از وجه وضع ان واقع شده ، نه از طرف اجرای ان ! وکلای ما در تفحصات احوال مالی ملت کتر اعتنا کرده ، بكم سنجشات اکتفا کرده ؛ میزانیه را تصدیق میکنند ؛ بیچاره حکومت وظیفه خود را و وظیفه وکلا را در اكثر مواقع ايفاميكند . شیخ ابراهیم : مگر علت وجود این نقصان چیست ؟ عبد الحمید : گفته شد که سبب ان كم التفاتی وکلای ما است احمد : سبب ظاهری ان همین است ! اما چون رفع بکمرانی متوقف بر دانستن مصدر حقیقی است ! لهذا باید بنده سبب اصلي ان را بيان كنم حاضرين بكمال اعتنا مستمع میشدند .
* 146 * احمد : از مشاهده تواریخ انقلابات اداری حكومات عالم عیاناً معلوم میشود كه هیچ ملت حقوق سیاسی خود را دارا نشد ، الا بعد از جد وجهد زیاد و احداث تلفات ، و تحمل مشقات عظیم و نادر است یكحكومت كه وجداناً اغتصاب حقوق مللرا قبول نكرده ؛ حقوق انرا بخودش داده باشد . این بالعكس حالت حكومت ما است . كه در اینباب از جمله ان حكومات با وجدان و نادر محسوب میشود ، زیرا مجرد یكه حقوق مللرا درك نمود خود انرا باخذ حقوق خود وادار ساخت و كل مساعی خود را به تعمیم معارف كه منشاء حقوق شناسی است صرف نمود ؛ از جمله حقوقیكه خود برای ملت داده است همین مسئله انتخاب وكلا است كه بهترین وسایل است برای تحصیل منافع عامه ؛ و اسانترین طریقیستكه انسانها جهت تهیه سعادت خود ایجاد نمودند در اینحالت اگر وكلای ما در اجرای وظایف خود كه عبارت از تهیه سعادت ما است ؛ اهمالی نمایند امر غریب نیست ؟ زیرا انتشار این حق در ملت از مدت قریب شده است . خصوصاً در راه تحصیل آن هیچ تعب یا مشقتی ندیده ایم ؛ كه قدر یا معنی انرا دانسته مراعات اداره كردن انرا بنمائیم، اگر انها قبل از اخذ حقوق معنی انرا میدانستند یا در راه استرداد آن خون ریزیها میكردند معنی انرا دانسته امروز وكلای ما این اهمال حالی را مرتكب نمیشدند
* ١٤٧ * اعني سبب این اهمال دو امر است : : « ١ » عدم تحمل تکلیف در تحصیل حقوق : « ٢ » ندانستن اهمیت ان شیخ ابراهیم : بارك الله ، چه يك علتى معقول و منصفانه را بیان کردید ، مگر يك مسئله دیگر مانده است اگر انرا هم بهمین طور تفصیل دهید فایده مباحثه امشب تکمیل خواهد شد حسن : بفرمائید شیخ : ایا طریقه علاج ان چیست ؟ احمد علاج ان امر سهل است ؟ در انتخاب اینده باید اشخاص کافیرا برای تادیه این وظیفه منتخب سازیم مگر تاثیر این علاج متوقف بر تشهیر است شیخ : واقعاً که علاج معقول است مگر اشکالیکه دارد همین طریقه تشهیر است سعید : از طرف ولایت خود خاطر جمع میباشیم ؛ که وکلای ما اشخاص لایق خواهند بود؛ زیرا اهمیت وکلا را همه دانستیم ؛ باقی ولایات نیز بذریعه مقالات امید است که با خبر شوند حاجي عبد الله : بهر صورت حالا چون اهمیت وکلا را دانستیم امید است که دیگران هم بمساعی شاگردان معارف واشخاص منورین
* 148 * مملکت واقف شوند ! وامید ما در اعضای این مجالس وکلا بیشتر است اگرچه موعد ان نرسیده است ! زیرا ملت معنی انرا تا انوقت خواهد فهمید و حالا باید مرخص شویم، خصوصاً که از تاخیر مجلس امشب خیلی فوائد حاصل کردیم حاضرین برامدند ، علامات سرور از سیمای رفقا هویدا بود زیرا اولین مجلس است که حاضرین اهتمامات زائده خود را در دانستن تشریحاتشان اظهار کرده اند چون باهم نشستند عبد الحمید گفت : از مجلس امشب خیلی مسرور شدم زیرا افکار مستمعین متنو شده است و در پی تفحص نواقص عمومی خود مبادی شدند احمد : واقعاً چنین است ، انشاء الله بعد از این بهتر خواهد شد سعید : خیلی خوب خدا کند کل مقاصد ما حاصل شود . و حالا یکمسئله ایست که بنده را از دیشب خیلی مشوش ساخته است ، برای شما میگویم شاید انرا حل کرده بتوانید . رفقا : بفرمائید . سعید : در مساعی حالیه خود ملتفت شوید ! میبینید ، که مقصد وحید نان تنویر افکار مردم است ! مگر بعد از مرور سه ماه موعود ما ، کسانیکه از ین مساعی مستفید شوند ، تنها افراد ایالت ما خواهد بود ایا باقی افراد ملت را که به بد ترین احوال نادانی گرفتارند ! چه کرده میتوانید ایا رضای شما در اینست
* ١٤٩ * که ارزوهای خود را با خود ببریم؟ اگر منتظر نتیجه مکاتب هستید ، بنده از انطرف کلیتاً مایوسم زیرا عده مکاتب حالیه بنسبت افراد رعایای ملت قلیل است ؛ دیگر اینکه نتیجه حقیقی ان در دوره اتی ظاهر خواهد شد هر گاه حیات موجوده ملتها بمثلیکه بنده تصور کرده ام تفحص شوید این خیالات بنده بهتر مفهومتان خواهد شد حالا که نوال امیدهای موجودۀ خود را منتظر نیستیم ؟ اقلا باید بتاسیس حصول انها در اینده مبتدی شویم شاید که موجب تسلی ما گردد عبد الحمید : برادر من تصور شما خیلی بعید از امکان است فکر کردن در این مسئله عبس است سعید : از قوه اراده و تدبیر انسانی و و احتمال بر صعوبات که از بهترین عطایای خداوند بست خبر ندارید ؟ ایا مقوله حکما را منکر هستید که : مستحیل کلمه ایست در قاموس مجانین تردید این دو دلیرا کرده میتوانید ؟ احمد : حقیقت چنین است ؟ حالا اینرا بگوئید که ملترا در كدام حالت قابل ترقی و سعادت میدانید ؟ سعید : تا زمانیکه افکار افراد بكلمات روشن نشود ؛ انها قابل وصل سعادت ، و ترقی نمیباشند ، و مقصودم از خیالات روشن
* 150 * این است که همه ماهیت حیاترا بوجه حقیقت بدانند یعنی هرکس معتقد این مبدا حقیقی باشد که : «سعادت من وابسته بحالت عموم است» با احتیاجات خود را با درجه سعادت که لازم اوست بداند فرق حالت موجوده خود را باحالت لازمه تمییز بدهد ؟ در اینحالت بنده میتوانم بگویم اینقبیل اقوام قابل سعادت بلکه نایل ان خواهند شد . حسن : حقیقتاً که خیلی مشکل تصوری نمودید ، چه قدر دور افتاده است این تصور شما ، و حالت موجوده ما . احمد : خیر ، قدری تامل کنید ممکن است که انرا قریبتر کنیم ، روشن بودن خیالات نمیشود ، مگر بذریعه تبلیغات . بهترین ذرایع تبلیغ ، وسایل تحریر است مگر در حالہ اغاب افراد نا خوانند ؟ اگر یکوسیله برای خواننده ساختن مردم پیدا گردید ؛ البته باین ارزوهای خود نایل میشوید . عبد الحمید : اقای من گفتم این مسئله شما از جمله مستحيلات شمرده میشود ؟ نا حق خود را بتكليف تفكر ميكيريد . سعید : خیر عزیز من ، این امر مستحيل نيست مگر تنها بقدر همت ما بسته است ، از فکر کردن برای ما تکلیفی وارد نمیشود . يك ارزويست اگر ممكن شد خوب واگر نشد البته قريبتر ان اميسر خواهد شد چرا در حکم خود متسرع هستید
* ١٥١ * احمد : بخیال من که اکمال این مباحثه را برای شب آتی تعطیل نمائیم، شاید بعد از تامل برای حصول ان کدام راهی پیدا کرده بتوانیم . مگر این فراموشتان نشود که امشب اینقدر فهمیدیم که حصول این ارزوي ما موقوف بر خواننده بودن عموم است . سعيد، وعبد الصمد، وحسن، بلی گفته هر کدام بطرف مسکن خود که از هم خیلی دور نیست رفتند * اجتماع «٨» وقت موعود مجلس نرسيده بود که حاضرين متواتراً امده همه بصورت معتاد در جاهاي خود نشسته منتظر افتتاح مباحثه بودند . اگر بطرف سيما هاي حاضرين ملتفت شويم ! دیده میشود که نسبت بدیگر شبها همه با نشاط و مسرور تر بودند چون مجلس انتظام دائمی خود را گرفت احمد گفت عزیزان من ، میدانید کل مذاکرات ما تا امشب محاود در اصول حكومات وطرز انتظام آنها بود ؟ وقصد ما از بیان کردن آن نظامات گذاشتن تمهیدات بود برای مضامينيكه در این اجتماع
* ١٥٢ * امشب بیان خواهیم کرد، در اینحالت چیزیکه بنده از شما حضار محترم تمنا دارم، دقت التفاتتان میباشد، تا زحماتیکه در این راه نموده اید هدر نرود مضمون مباحثه امشب از جمله اموریستکه سبب سعادت انسان متمدن گشته است، امریستکه شرایع سماویه بغیر از رعایت ان بدیگر چیز بیشتر تاکید نفرموده است مضمونیستکه انسان افضلیت خود را از بقیه مخلوقات بعد از دارا شدن انها درك كرده است ان مضمونیکه دارای این قدر افضلیات شد: «« حقوق »» است که شرافت انسان وابسته باتباع مقتضیات انست، کسیکه رعایت حقوقرا ندانسته یا شده از حیوانات موذیه که تجنب واحتیاط از آنها لازم است هیچ فرقی ندارد و انرا انسان گفتن تعدیست بر كرامت نوع انسان بلكه جرم غیر قابل غفران است میخواهم امشب حقوقی را که در این عالم حیات مالك انسان است بیان نمایم و در این بیانات خود پیرو اقوال علما وحکمائیکه عمر خود را وقف تعيين وتحديد انها نموده اند میباشم حاضران : بکمال اشتیاق مستمعیم بفرمائید بگوئید ، سعید : حقوق كه محور مباحثه امشبه ما است، از جمله اموریست که بسا علما خود را از تعیشات دنیوی محروم ساخته بعد از تحمل تکالیف اجهاد فكر وتنقیبات عدیده اموریكه انسان لائق دارائی آنها هست معین نموده آنها را بحسب مقتضيات عدالت بتعدد
* ۱۷۱ * نباید که باین نتیجه کم مکتفی شویم ! در حالیکه فی ۱۰ سال عده طلبه فارغ التحصیل ۱۵۰۰۰۰ باشد ، ایا در اغلبیت ملت علم بچند سال منتشر خواهد شد ، شما قدری نظر خود را باطراف مملکت جولان دهید و پراگنده گی احوالرا مد نظر خود گرفته بعد مدت لازم انتشار علمرا بسنجید و ز انوقت حالت موجوده بهتر مفهوم تان خواهد شد مردم دوره حاضر اغلب نا خوانند ، در حالیکه سعادت خود را وابسته بحالت عموم میدانید ، در دوره حیات خود ایا منتظر حصول ان شده میتوانید ؟ اگر چه حصول این مقصد ما امر متعذر است ؛ مگر تنها باینقدر اکتفا خواهیم کرد که افراد دوره حاضر در طلب مدنیت اغاز نمایند ؟ اینقدر حالت هم موجب تسکین خواطر ما میگردد مگر افسوسکه علامتي از حصول ان ظاهر نیست ، نمیدانم که عاقبت چه خواهد بود ؟ ایا این ارزوها هبا خواهد رفت ؟ یا رحمت خداوندی شامل حال شده ؛ حصول انرا بکام خود خواهیم دید عبد الحميد : وقت هوا خوری رسیده است وسعید منتظر ما خواهد بود برویم رفقا : خوب گفته ! بسوي جائيكه با سعید وعده داده بودند رفتند، چون انجا رسیدند کل مذاکراتشان دائر بود بر اعمال انجمنیکه جناب پروفسور هم يكي از اعضاي ان انجمن بود #
اجتماع «٩» هشت بجه شب حاضرین امدند ! رفقا نیز مضمون مذاکره را ترتیب داده بودند . شیخ ابراهیم : فلاح طلبه معارفرا برای تان تبريك میدهم ، امروز نتیجه امتحان سالیانه اخیر بصورت قابل تمجید نشر شده بود . احمد : شکریه او را نمود . حاضرین نیز تبريك دادند . سعید : در اجتماع گذشته کل انواع حقوق را که هر فرد در هیئت اجتماعیه دارای انست بیان نمودیم ؟ امشب طریقة تعمیل و رعایت الحقوق را بیان مینمائیم : گفتیم که هر فرد در هیئت اجتماعیه دارای دو نوع حقوق است : «١» سیاسیه . «٢» مدنیه . چون حقوق سیاسیه متعلق بامور ادارۀ عموم است ! که هر کس برای تعمیل انها نمیتواند ، خود را از ادارۀ امورات شخصی فارغ ساخته ؟ بتعمیل انها مشغول شود ؟ برای معلوم نشان این حقوق
* ١٥٥ * * «١» مساوات * معنی مساوات این است که تولد و حیات مردم بطوري شود که همه انها را بتقسیم مساوی از کل حقوق موضوعه حصه برسد ؛ هیچ تمایز یا برتري در بین انها نباشد ؛ مگر بقدر منافع و خدماتیکه برای نوع خود رسانیده باشد . که این مبداء شریف اموراتی را تقاضا دارد . اولا : اینکه تمام مردم متساوی الدرجات باشند . در تحت احکام کل قوانین ؛ خواه جنائی باشد ، یا مدني ، احکام ان بر شخص متمول یا معتبر تنفیذ و اجری شود ؛ همچنانکه بر فقیر ؛ یا ذلیل ؛ اجرای میشود . دوم : مساوات باشد در تحمل تکالیف رسمی ؛ که اجتماع بشر تقاضای انرا داشته باشد ؛ مالیات و غیره تکالیف رسمی باید تناسب و فرق حالت دران تکالیف مراعات شود ؛ نه اینکه بتحمل ان یکفریقی ازملت بدون دیگرمجبور کرده شود . سوم : مساوات در دخول بسلك حکومت ، و در اقتسام منافع عمومیه اعنی ، در وقت استخدام حکومت مردمرا نباید بغیر از لیاقت و کفائت دیگرچیزيرا نصب العین بگیرد و یا اینکه در تقسیم منافع عمومیه نباید یکفریق از ملت اختصاصی داشته باشد . چهارم : مساوات در نظر محاکم ، بصورتیکه مال وجاه يك
* ١٥٦ * شخص وسيله غالب شدن او در قضايا و دعاوی نگردد اينست مبادی مساوات که يكي از حقوق شخصيه هر فرد است ؟ كة برای تحکیم دعایم عدل از مراعات انها بهتر وسيله نيست میماند مبدء دوم حقوق شخصيه ؟ وان عبارت از حق حريت است که انهم فقرات اتيرا دارا ميباشد : حريت شخصی حريت تملك حريت عمل حريت نشر خيالات حريت شخصتی : عبارت از آزاد بودن انسان از كل تكاليف موجوده عالم ، الاّ از قید واجبات عمومی ، و قوانینیکه بر طبق اراده ومشيئت عموم وضع شده باشد ، بعبارت دیگر انسان کل ميول واعمال خود را که از حقوقیکه خداوند متعال برای تمتع او در حیات و نما عطا فرموده است ؛ واز قوانین موضوعه كه كل ملت بقيودات ان راضي ومتحمل شدند متجاوز نباشد ان ميول واعمال خود را حلال وحق دانسته در اجرای ان ازاد باشد اينست حريت شخصي که موجب امتياز انسان از کل مخلوقات شده است ؛ حريت تملك : هر فرد در حيات خود حق دارد كه در ممالكات خود ازاد باشد ، واثق باشد كه كسيرا مجال تعرض بنتيجه زحمات من نيست در تصرف امور انها بغير از اراده من ديگری حکمفرما نيست ! هر چه که بمتاعب وزحمات خود بطرق شريفه
* ١٥٧ * احصال نمودم از خود منست و هر که بخواهم میتوانم بخشید این دوم حقیست از حقوق شخصیه انسان که کامل بودن این حق در يك ملت سبب ترقی مادی انست! در حالیکه هر کس از نتایج زحمات خود مطمئن باشد حتی المقدور خود زحمت کرده در توسعه ممتلکات خود که جزئی از ثروت مملکت است سعی مینماید؛ زیرا مواظبت بر عمل و سعی در ترقیه حال از میول فطری انسانست که مقتضیات این حس غریزیرا جز عدم اطمینان دیگر چیزی مانع نمیشود؛ یعنی مانع انسان از عمل کردن در توسیع ممتلکات شخصی ، تنها عدم اطمینان است بر حیازت انها بدیهی است که سعادت حیات وابسته بقدر وفرت وسایل انست! و وسایل سعادت عبارت از کل اسباب و ذرایع رفع احتیاجات است ! که بدون از تحمل مشقات عمل و تکالیف جهد بدیگر صورت تهیه نمیشود در حالیکه افراد را از تمتع بنتیجه این مشقات وتکالیف اطمینانی نباشد ، بطبیعت حال هر کس اقدام کردن خود را در تهیه وسایل سعادت امر عبس و بی ثمره خواهد دانست! که نتیجه این حالت سقوط همت ، و انتشار پاس ، و فساد حالت است . حریت عمل : هر فرد حق دارد! هر مورد اکتسابیرا که بمیل او مطابق بوده و بمنافع عموم ضرر نداشته باشد، برای خود وسیله ارتزاق بگیرد ؛ کسیرا حق مداخلت در این رغبت او نیست . حریت تحریر : از عمده ترین مظاهر حقوق و ازاد یست که ،
* ١٥٨ * مراعاتشان وابسته باودن است ! همین حریت است «حریت تحریر» و نزا بدون از حكومتي که از وضع شریفانه متجاوز شده باشد تقیید نکرده است ! هیات حکومتهائیکه اعمالشان جز غصب حقوق وتقويم دعائم ظلم و استبداد دیگر محوری نداشت ، وسقوط بازار مقاصد خود را در روزی میدانستند كه كل مردم در بین خود وسایل تبادل خیالات داشته از حقوق مغصوبۀ خود تفاهم کرده بتوانند ؛ و ورایشان بر استعادۀ حقوق مغصوبه متفق شده از منافع خود که متوقف بر جهالت و ندانستن ملت است محروم میشوند؛ لهذا جز منع تبادل خيالات وافکار برای دوام این منافع شخصی خود كه مبنی بر مضار عموم است دیگر چاره ندیده اخبارات را تحت قید مراقبت اورده انها را از نشر مضامينيكه متعلق بمنافع عموم و مضار خودشان باشد منع مینمودند حريت اجتماع : در هیئت اجتماعیه بشر هر فرد ان حق دارد که بانی نوع خود مجتمع شده ، برای استماع بخطبه ؛ یا براي اشتراك با انها در اعلان يك تظلمي متفق شود ؛ که منع این حریت نیز بمانند تقیید حریت تحریر ؛ در حكومات مستبده که از خوف استرداد مردم حقوق مغصوبه خود ، انها را از اجتماع یا تبادل خیالات ، واشتراك در حسیات مانع میشوند . تا اینجا کل اقسام حقوق عمومیرا که یكفرد ، در اثناء حيات اجتماعي بين بقیه ممنوعهای خود ؛ دارا میباشد بیان نمودیم که
* 159 * انرا حیات مدني گويند . که در اجتماعات اتی خود مزاياي اانحقوق را با اصول استعمالشان مفصلا بيان خواهيم نمود يکی از حاضرين : حقيقتاً معلوماتیكه امشب احصال کرده ایم از همه معلومات سابقه با اهميت تر بود، اواسط سال جاري در اخبار مقاله خواندۀ بودم بعد از اینکه تقريباً ٥ ماه از ان مقاله گذشت امشب اهميت انرا دانستم , مقالۀ مذکور در باره مطبوعات بود, که محرر آن بعد از تمهيدات زياد مطالعهين اخبار را خبر داد، بود که : بعد از اين هر كس آزاد است که هر خيال داشته باشد واز هر مضمونی که باشد نشر کند؛ ودر بين دو قوس اين جمله را محصور نمود ، بود : اگرچه مقاله حاوی يك مضمون انتقادی باشد چون مقالۀ مذکور را خواندم هیچ مقصود محرر را از تمجيد اين آزاده ندانستم؛ که چه مطلب دارد واین مسئله را چرا اهمیت داده بين دو قوس گرفته بود؟ امشب که حقوق افراد ملت را دانستم اهمیت ومعني انمقاله را دانسته شدۀ فهميدم که آزادی مطبوعات يکی از حقوق ما بود که حکومت انرا مانعت شده مكرا بصاحب حق دادۀ است ، دیگر خیلی چیزها بخاطر من گذشت که انهارا تعبیر کرد، نمیتوانم . . . . سعید : حقیقت امر عموم نیز همچنین که بر شما گذشته است میباشد ، تا امروز بسی حقوق ملت واپس داده شده است , مگر
* ١٦٠ * چونکه عموم از مستحق بودن خود ان حقوقرا بلکه از معنی و وجود ان حقوق هیچ خبر ندارند، لهذا رسیدن ان حقوق در ایشان هیچ اثری نکرده؛ و بودن یا نا بودن انحقوق محسوس نمیشوند، بیشتر طریقه استرداد ملل حقوق خود را بیان کرده بودیم که : حقوق خود را بمساعی و تشهیرات فضلا و خیر خواهان عموم دانسته شده، بعد در پی استرداد ان برامدند؛ مگر ان بیچاره گان حقوق خود را مسترد کرده نتوانستند وعنان انرا بدست وکلای این خود نسپاریدند تا زمانیکه هزاران از جوانهای حقوق طلب که قوت و رهنمای ملت بودند، قربان این مطلب گشتند؛ چنین ملل بعد از استرداد حقوق خود شب و روز در ایجاد وسایل تاٴمین حقوق خود که بقربانیها وزحمات زیاد تحصیل نمودند بکمال حرص ساعی بوده بعد از مرور چند سال بنتاج حمیده که نتیجه حریت است نایل شده بكل لذایذ سعادت متمتع شدند برادرهای من ! بین ما و ان سعادت بقیه انسانها ، یکمانع بسیط است و عجیبترین موانع است، و ان ندانستن ما حقوق خود را . در هرجا بین ملت و سعادت ان ؛ يکغاصب حقوق مانع بوده است ! ان غاصب ؛ کل اختیارات ملت را سلب مینمود ؛ و بذریعه فتنه و حیله ؛ کلرا تحت انقیاد اورده ؛ از تکالیف انها اسباب سعادت خود را مهیا میکرد مگر الحمد لله در بین ما و سعادت غاصبی نیست ، بلکه ان قوه که در دیگر جاها غصب حقوق
* ١٦١ * مي نمود ، خود وجدان خود را منصف عدل گذاشته ، جز حق ديگر چيزيرا مبداء اعمال خود نساخته است ! تصور بفرمائید حالت ما موجب تعجب بلکه حسرت نیست ؟ که وسیله سعادترا بدست داریم و انرا نمیدانیم ! حاجي عبد الله : يك سؤالي خارج از مباحثه دارم اجازه است که انرا عرض کنم ؟ حسن : بكمال اشتیاق بفرمائید حاجي : مفاسد بعض حکوماتیکه ظلم و استبداد را مسلك خود می ساختند در اجتماعات گذشته دانستیم ، مگر دائماً در این تعجب بودم که چنین حکومات چه طریقه را اتباع میکردند تا يك ملت را كاملاً تحت اسارت اورده انهارا بدرجه محکوم میساختند که اختیار هیچ امري از امور زنده گانی خود نمیداشتند در این مسئله هر چند فکر کردم انرا فهمیده نتوانستم ! ؟ سعيد : بنده انرا بخدمت عرض میکنم : پیشتر دانستیم که انسانها فطرتاً باجتماع مجبور اند ! و از تقاضای اجتماعشان وجود حکومت است ، چون ابتدای هر چیز نسبت باواخر ان غیر مرتب میباشد لهذا در اوایل عهد ، لیاقت انسان محدود در اعتبار و تجربه بود، هرکسکه باعتبار و تجربه میبود ان لیاقت حکومترا میداشت ؛ و مردم يك مجتمع ، رای او را در فیصله امورات و دعاوی خود قبول میکردند، تا اینجا سلوك حاکم از دایره اعتدال خارج نمیشد؛
١٦٢ زیرا حقیقت امر بفهموم اوست ؛ و میداند که امتیاز حاکم شدن يك امتیاز خلقتی نست ، بلکه نتیجه حسن سلوك و با اعتبار بودن من در نزد مردم است ؛ مگر فساداتیکه از حکومت واقع میشد ؟ بعد از پیدا شدن مسئله وراثت در ان ، اعنی بعد از فوت شدن حاکم مردم نسبت بحسن سلوك وصفات ممدوحه که داشت وارث او را بمنزله حاکم مطاع خود قبول کرده بالمقابل این اطاعت خود بغیر از اتباع سلو کیکه پدرش با ایشان داشت ، دیگر چیزی از وی نمیخواستند ، مگر ان بیچاره گان نمیدانستند که ؛ این وارث حقیقت امر را گم کرده ؛ حاکمیتیرا چون بصورت میراثی دارا شد ؛ بخیال او خواهد رسید که حکومت حق بعض افراد ممتاز است که من و اولاد مام مستحق آن هستیم، و دیگرانرا واجب است که مطیع اوامر من بوده ؟ جز خواهشات و اغراض من دیگر نتیجه از اعمال شان منتج نشود از انتشار اینعقاید ، رفته رفته مردم نیز حقیقت امر را فراموش میکردند ؛ بعضی از بقیه خاندانهای ملت خود را مستحق این امتیاز دیده ؛ در طلب ان مي برآمدند ؟ ملت بیچاره چون بمرور زمان حق خود را فراموش کرد ، بطرفداری این دو غاصب متجری شده ، بقتل و مغلوب ساختن يك ديگر سعی میکردند . هر کدام از این خاندانها که غالب میشد افراد ملترا ببعض امتیازات بسیط فریب داده همیشه انها را اله اغرض خود میساختند که این اغفال
* 163 * شده گان چون امتیاز را دارا شدند در کل اعمال خود جز خیر امتیاز دهنده خود دیگر چیز مد نظر نمیداشته باشند! که در انتخابات حکومت واشخاص طرفدار ان دائماً جریان مصالحشان متوقف بر قدر جهالت ملت حقیقت حقوق خود را میبود ! که بنا بر این مصلحت سوء حکومت کل مجهودات خود را در اغفال مات وافسرده کردن افکار عموم صرف میکرد ، تا انها حق خود را درك نكرده كدام روزی در مقام استرداد ان نبرآيند حاجی : خیلی خوب بیان فرمودید ، وبنده را از عذاب فكر خلاص کردید، زیرا این مسئله برای بنده غیر معقول میشود که يك انسان یا خاندانی چه طور عده عظيمي از انسانها را تحت قیادت خود اورده هر چه بخواهند با آنها بنمایند و ایشان از این تقیید ومستعبد شدن تاحق خود بی خبر باشند، زیر استبداد که خلاف طبع انسانست داخل شوند، مگر حالا دانستم که اصل حکومت چه طور بود وبچه طریقه بصورت استبدای مبدل شده بود یکی از حاضرین : از این قبیل حکوماتی که ذکر دید در دیگر نقاط عالم موجود هست ؟ سعيد : خیر! در هر نقطه زمین انسانها حقوق خود را دانسته انها را از غاصبین مسترد نموده بكمال تنعم امرار حیات دارند
* ١٦٤ * تنها بعض طوایف انسان که هنوز بحالت وحشت مانده است ؟ وعده انها در شمار نمیرود ؟ شیخ ابراهیم : از مراحم خداوندیست که نصیب ما بمانند وحشیان نشده است که زیر فشار استبداد و دردهای مظالم زنده گانی دارند ، بلکه کل حقوق خود را دارا هستیم ، مگر تنها یکچیز از سعادت ما ناقص است که حقوق خود را عموماً نمیدانیم ؟ والاسعادت شامل کل احوال ما میبود ، احمد : بلی اقوال شما را نسبت بحالت موجوده خودها تصدیق میکنم ، مگر یکچیز است ، شما فرمودید که حقوق خود را داراستیم ، و فی الحقیقت حالت بالعکس است ! بعض حقوق محمه خود را بدست نداریم ؟ و سبب ان این نیست که ، کدام غاصبی انها را از ما گرفته است ! بلکه سبب ان فراموش کردن ما استحقاق خود را ؟ اعني از زمانه هائیکه اجداد ما را وارثین سلطنت فریب داده ایشانرا اغفال نموده حقوقشانرا گرفتند ؟ تا امروز آنها را هیچ کس نایل نشد . شیخ ابراهیم : پس چرا انها را بمانند بقیه حقوق بما ندادند ؟ سعيد : زیرا که لیاقت حیازت انها را نداریم . حاجي : و ان لیاقت چیست ؟ احمد : باید هر کدام ماهیت و معنی و طرق اداره و نگهداشت ان حقوق را بدانیم و در محالت لایق حیازت انحقوق میشویم که
* ١٦٥ * حکومت انتظاری امروز را دارد برای منح حقوق ما ، روزی که هر کدام حقوق خود را با اهمیت و طرق تصرف انها دانستیم ، انوقت حکومت خود را سبك دوش ساخته حقوق هر فرد را بخودش میدهد حاجی عبدالله : موعد انصراف گذشته است بیائید برویم ، امشب مسائل ما مهم بود ؟ شیخ : بلی باید شبهایکه مسائل مذاکر مهم باشد ، کمتر مجتمع شویم تا فراموش نشود ؟ حاضرین منصرف شدند ، شیخ ابراهیم بعد از خروج حاضرین رفقا را گفت : یکعجب امر را امروز مشاهده کردم . بعد از وقت زوال در کتابخانه عمومی جهت واپس دادن بعض کتب رفتم ، مولوی اسمعیلرا با پسر عموی او که از شاگردان مدرسه طبیه است در انجا دیدم، احوال او را مستفسر شده سبب نا امدنشرا پرسیدم گفت : از چند مدت است که مریضم مگر چیزیکه موجب تعجب من گشت این بود که بقرار تصویب پسر عموی خود خیلی کتب اجتماعیرا گرفته خارج شد، و بالعکس سابق از اوضاع بشاشت و سخنهای پر تکلف او معلوم میشد که اخلاقاً قدری تغییر یافته است ، بهر صورت چون دفتر را ملاحظه کردم دیدم سابقهم چند کتاب اجتماعیرا گرفته
* ١٦٦ * بود ! از محرر انجا کیفیت را پرسیدم گفت : از مدت سه روز است که کتابهای اجتماعی طرز حدیث را بحسب انتخاب بسر عمومي خود میگیرد بنده قیاساً گمان میکنم ، نصیحتهای شما در او اثر کرده است ؟ احمد : البته چیزیکه حقیقت باشد هر کس بان قائل و طرفدار میشود ؟ ایا مولوی اسمعیل انسان نیست ؟ البته ؛ وقتیکه حقیقتا دانست ممکن است که از مایشنر در راه منافع عمومی ساعی باشد سعید : خیلی خوب ، خدا همه را هدایت کند تا در راه خدمت عموم هر يك ساعی باشد ؟ حالا بیائید در مسئله دیشب خود مذاکره کنیم ؛ ایا کدام طریقه براي تحصیل همان مقصد پیدا نکردید . احمد : بنده امروز هر چند فکر کردم هیچ طریقه را جهت خواننده ساختن عموم ، یا منور کردن افکار انها یافته نتوانستم . سعید : عزیزان من اگر ما بنتیجه مکاتب حاضره اکتفا کنیم البته پست همتی ما خواهد بود ؟ حکومت سعی نمود ؛ و بعد از تحمل تکالیف زیاد توانست یکعده اطفال ملترا تحت تعلیم بیاورد ؟ مگر ما تعلیم یافته گان باید بالمقابل این سعی حکومت و مصارف ملت باینقدر فایده کم اکتفا نکنیم بلکه باید ، اهالی همین دوره خود زحمت کرده فایده برسانیم ؟ زیرا در حقیقت مدیون ایشانیم ؟ مقصد. اینست که بهر صورت نباید منتظر نتیجه مکاتب بوده هیچ اقدامی
* ١٦٧ * در این راه نمانیم . حسن : ایکاشکه جناب پروفيسور صاحب تشریف میداشتند این مسئله را ازانها میپرسیدیم . سعيد : قرار خطیکه دیروز امده معلوم شد که فردا خواهد رسیدند زیرا مجلسيكه انها را دعوت کرده بود ؛ اختتام یافت . احمد : بلهجه سرور ، خبر تشریف اوری شان اکید است ؟ سعيد : بلی یکمکتوب فرستاده بودند ؛ دران چنین تحریر بود . احمد : خیلی خوب شد، اینمسئله را تا وقت تشریف اوری شان تعطیل میدهیم . عبد الحميد : بعد از این اراده شما در بابت مضمون مباحثه مجلس چیست ، ایا بقیه انواع حقوق را بیان مینمائید ، یا اینکه مضمونرا تبدیل خواهید داد ؟ احمد : قرار وعده خودها بعض تفصیلات حقوق را بر ایشان داده بعد در باب حیات قومیه که ان هم از مضامین اجتماعیست مذاکره خواهیم کرد ؛ اینرای بنده است باقی اختیار بتصویب شما است . سعيد : بلی خیلی معقول است حسن : از این بهتر مضمونی نیست برای اینکه هر فرد حیثیت خود را در بین هموطنهای خود بشناسد ! خصوصاً اینکه افکار مستمعین استعداد دانستن این مضمون را پیدا کرده است . رفقا خيلي خوب است گفته از هم مفترق شدند
* 168 * استقبال * فردا بوقت دو بجه روز ازدحام مردم در سرك مورد شهر عابر را مانع از مرور و مشاهد را حایل دیدن شده بود در پیشگاه این جمع غفیر جماعتی از طلبه مکاتب ایستاده بودند، و انظار عموم بيك نقطه متوجه بود ؟ همه منتظر رسیدن پروفسور بودند، افضلترین سرمایه ها برای انسان : علم است؟ سرمایه ایست که جهت ازدیاد ان مراعات اقتصاد لازم نیست، مال و متاعرا نتوان جمع کرد الا بتوسط تدابیر و متاعب زیاد بلکه در بعض احیان انسان برای جمع کردن مال بارتکاب حیله و فریب مجبور میشود؟ اما در تحصیل علم جز اجهاد فکر که امر سهل و هر کس انرا میتواند، دیگر چیزی لازم تحصیل آن نیست محترم داشتن یکشخص متمول امریست وقتی و متوقف بر بودن مال است، و مال عرضه هزاران گونه خطرهاست ، اما علما خطر زوال نیست؟ و بالعکس مال اقتصاد در صرف آن لازم نیست؟ بلکه اسراف موجب ازدیاد انست؟ احترام مردمرا برای پروفیسور در این استقبال احترام صحيح و صدق میتوان گفت؟ زیرا طمعی در آن نیست؟ بلکه لیاقت و و دانائی او را شایان تمجید دانسته همة باستقبال ان بر آمدند . از جمع شدن مستقبلین ساعتي نگذشت كة مسافر رسيد ، و استقبال کارا باعلان نمودن یکشکریه تلاقی کرده با شاگردان خود
* ١٦٩ * سوی منزل وارد شد رفقا بعد از اصرار ساعتي در منزل معلم خود مرخص شدند در اثنای واپس امدنشان احمد یکشمارۀ اخبار یکه مطبوع مرکز است خرید چون در خانه رسیدند ، اثنائیکه انتظار چای عصر را داشتند ؛ احمد برای دانستن احوالات جدیدۀ بمطالعه اخبار مشغول شد ؛ نوبت یکمقاله تحت عنوان : « نتیجه معارف » رسید احمد انرا با اواز بلند میخواند ؛ تا رفقا نیز مستمع شوند ؛ چون نصف مقاله را خواند ، توجه و سرور شان بیشتر شد، اعتنای زیادی از ایشان معلوم شد . مضمون مقاله مذکور بدین قرار بود : مطالعین محترم جریدۀ خود را از انعقاد انجمن برای سنجیدن اثرات معارف مسبوق داشته بودیم ؛ حالا صورت قراریکه انجمن مذکور برای حکومت پیش کرده است نشر مینمائیم : بعد از ملاحظۀ مضامین سال گذشته ؛ و نمبرهای امتحان طلبه و تطبیق آنها بامتحان سنه ما قبل ان امورات اتی منتج شد : بمرو يك سال احوالات معارف اضعاف حالت سابقه شده است خصوصاً مكاتب عالی از قبیل : حقوق ؛ طب ؛ معلمین ، که ترقی انها عیان و ظاهر است ؛ و طلبه انها لیاقت کافیرا برای ایفای خدمت در صف حكومت بوجه اتم دارا شدند ممکن است از کل مکاتب مملکت فی هر سال : ١٠٠٠٠ نفر فارغ
* ۱۷ * التحصيل حارح شود که بقرار این نتیجه ونسبت بتقدم سالیانه معارف فی ۱۰ سال ارغين التحصيل معارف . ...۱۵۰ میرسد تنها چیزی که توجه وزارت معارفرا لازم دارد انتظام مکاتب اطراف مملکت میباشد، زیرا بنسبت نتیجه مکاتب مرکز قدری پست تر است حکومت بمقابل این مساعی افراد عاملین معارف معلمین را بنشانها وبعض دیگر را بانعامات ممتاز کرد؛ واز وزارت معارف يك مشروع مجلس وکلا تقديم شد جهت افزود کردن بعض مصارفات معارف ؛ تا وسایل راحت طلبه بقرار لازم اماده کرده شود و بعد از انتهای مدت تعطیل سه ماهه حکومت امتحان ثانی طلبه را خود مباشر شده؛ هر کدامرا بحسب لياقت او متعهد يك خدمتی خواهد کرد « از خداوند متعال فلاح و کامیابی این مساعیرا که سعادت ما متوقف بر نتیجه انست خواهانیم حسن : بکمال اشتیاق منتظر فیصله این انجمن بودیم؛ و الحمد لله بصورت مرغوب اختتام یافت عبد الحميد : بلی خصوصاً مكاتب عالی که در تقریر انجمن يك اختصاصی داشت احمد : اگرچه موقع شکر گذاری مراحم خداوند است، مگر
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]