Afghanistan Digital Library
adl0335
http://hdl.handle.net/2333.1/3bk3jb3h
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
هو
طُهُورُ الْاِسْلَام
در اخلاق که بتصویب وزارت جلیلهٔ معارف برای
افادهٔ عموم در مطبع وزارت جلیلهٔ معارف به انتظام
حافظ امیر محمد خان زیور طبع دربر کرد
تحریر ۱۸ میزان سنهٔ ۱۳۰۲
عدهٔ طبع اوّل ـــــ
بسم الله الرحمن الرحیم
نخستین حقوقیکه بر ذمه مصنفین و مؤلفین واجب الادا میباشد
حمد واجب الوجوديست که اولاً انسانرا با حسن تقويم واعدل تصویر تسويه
داده مخلوق گردانید ، وبمان ) وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ ( مُكرّم
و ممتاز ساخت ، وثانیاً بزیو عقل و زینت عرفان متجلی و درخشِان
گردانید ، وثالثاً خلعت حمل امانت و اداء حقوق بر قامت با استقامت
بفحواى ( وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ)
راست ساخت ، و امانتی بدین عظمت و مهمی باین ابهت را نامزد
او گردانید. و درود متواتر ورود است بر پیغمبری که وجود مبارکش
بالذات مصدر اسرار دقائق و مظهر انوار حقائق گشته، وبان
۲
لولاک، بر تارک پاکش جلوه گر شده ، ولوای (اِنّا اَعْطَیْناكَ الْكَوثَر)
باسم سامی تقدسش برافراشته. یعنی آن سلطان انبیا و برهان
اصفیا شفیع روز جزا نُدرت محمّد مصطفیٰ صلی الله علیه و آله وسلّم
و چهار یار گزین و آل و ازواج طاهرین و همه اصحاب از انصار و مهاجرین
و غیرهم اجمعین . و مدح و دعای پادشاه اسلام است که وجود
مسعودش یگانه سبب نظام عالم و انتظام امم میباشد. یعنی شاه
معارف پرور عرفان گستر، صفوهٔ ثمرهٔ زمان، حامی حمای بیضهٔ دوران
نیّر سپهر سلطنت، قطب دائرۀ فلک ابهت، بدست آرندهٔ
زمام استقلال افغانستان، خلاصهٔ دودمان محمد زائی الغازی امیر امان الله
خان (لازالت رایات دولته عالیه و ایام سلطنته باقیه) الهی خود ذا[ت]
شاهانه را بر جادۀ حق راست و قائم، و بصراط مستقیم مقیم دارا
و وزرای صداقت بنیان و اُمَنا و وکلای مخالصت اقتران و نشینان[؟]
و مصاحبان خلوصیت نشان شان را بر طبق رضای همایون مطابق
و حسب دلخواه اصابت مقرون شان موافق گردانا و که راه کج را را[ست]
و ظلم را عدل، و بد را خوب ، نه پنداشته احتیاط ورزند، و بجنو[د]
۳
ایشان ناحق را حق نسازند آمین
و بعد میگوید کمینۀ حقیر عبدالحق ابن مرحوم ملا عبد العزیز قوم
سلیمان خیل ساکن ارغندۀ سفلی که چون درین زمان میزان دنیا
و دین بدست تقدیر آویزان، و پلۀ دنیا سنگین بر زمین؛ و از دین
ترقی بر عکس کرده قریب بآسمان رفته؛ و رایات شریعت
منکوس و مدارس علوم مدروس است و در سول الله صلی الله
علیه و آله و سلم فرموده انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِمًا أَوْ مَظْلُومًا یعنی
با برادر مسلمان خود ظالم باشد یا مظلوم نصرت کن، حضار عرض
نمودند، یا رسول الله صلی الله علیه و سلم اینک با مظلوم نصرت خواهیم
کرد که او را بحق برسانیم، با ظالم چگونه نصرت کنیم؟ رسول الله فرمود
او را از ظلم باز دارید که همین با او نصرت است
مسئله دین ماست که اگر بحضور نماز خوان کودکی در
حریق و یا چاه عمیق افتد بر این نماز خوان واجب است
که نماز را قطع کند، و آن نفس را از هلاک خلاص نماید و حالانکه بدعت
کشنده است سوی آتش دوزخ پس هر که مسلمانی را
۴
ببیند که در بدعت سخن گوید و با مبتدع مجالست کند بر این شخص واجب
است : که به هر نوع باشد او را منع نماید و مداهنت نکند
که مداهنت در دین از علامت منافقین است تعصب دینی و مذهبی
در هر وقت قاعدۀ اسلام و قانون اهل ایمان و اساس دین
و شعار موحدین و علامۀ مؤمنین است . خصوصاً در وقت
ظهور بدعت ها و ارتکاب مناهی امر معروف و نهی منکر فرض است
و در تورات و انجیل و قرآن عظیم الشان مدح این امت به آمرین
بالمعروف و ناهین عن المنکر ورود یافته است دین اسلام برای
هر گروه و اشخاص حقوق را مقرر و معین ساخته هر کسی را پابند
حکمی و حقی کرده ؛ در دین ما قصاص و دیات ، حدود و تعزیرات
تخویف و تحذیرات است کسی خود سر نیست : نصب امام
بر مسلمانان و تقرر قاضی بر امام برای اجرای همین احکام
و غیره واجب و لازم گشته تا اهل ظلم و فساد خود سر نبوده خلل
و نقصان در احکام اسلام واقع نشود . معابر و دیار اسلام
از شر و فساد قطاع الطریق و اهل طغیان در امن و امان دارند .
۵
لهذا رسالهٔ مشتمله بر حقوق نوعیه و شخصیهٔ اسلامی بطرز
اختصار و آسان بیان کردم و به ( ظهور الأمان ) مسمی
ساختم تا عامهٔ مسلمانان از حقوق خودشان آگاهی یافته پابند
آنها بوده مطلق العنان نباشند و حقوق شرع انور را بر ذمهٔ
خود لازم و واجب بدانند از الله تعالی که هادی حقیقی است
امید میکنم که بعد از تعمیل آنها در دارین بمقصد خود فائز و نائل
گردند آمین و من الله التوفيق .
[ILL]
[ILL]
[ILL]
[ILL] بسم الله الرحمن الرحیم [ILL]
[ILL]
حقوق نفس بر خود نفس
بدانکه حق نفس بنفس اساساً و ابتداءً دو میباشد
١- تکمیل کمالات
٢- ظلم ناکردن بر خود
این دو حق ازان حق ہائیست که نقلاً و عقلاً و شرعاً و عرفاً بر ہر نفس
لازم است؛ تا از عذابہای دنیا و آخرت خود را رہا نمید و بمقصود
دنیوی و اخروی خود نائل و فائز گردد
چرا کہ اگر در کسب واکمال کمالات اهمال ورزد گو یا جور و ظلم را
بر ذات خود روادار گردید؛ وحق ثانی خود را ادا نکرد؛ لهذا
البته در دنیا به بادیهٔ ضلالت و شکنجهٔ جهالت گرفتار میباشد.
و در آخرت ابدالآباد مؤلم و معذب میماند. پس حق نفس ادا نگردید
بلکه در ضد آن کوشش ورزید
بدانکه از جمله حقوق نفس بر خود نفس که در دو حق فوق مندرج
است؛ این چند حقوق است
۱— حق الله تعالی است بر بندگان
۲— حق بندگان است بر الله تعالی
۳— حق قرآن عظیم الشان است
۴— حق رسول الله صلی الله علیه و سلم است بر امت
۵— حق پادشاه است بر رعیت
۶— حق رعیت است بر پادشاه
۷— حق علما است
۸— حق والدین است
۹— حق ولد است بر والدین
۱۰— حق شوهر است بر زن
۱۱— حق زن است بر شوهر
۱۲— حق قرابت و رحم است
۸
۱۳— حق جار است .
۱۴— حق مسلمان است بر دیگر مسلمان .
۱۵— حق اخوت اسلامی است .
این حقوق در حقیقت از حقوق نفس است بر خود نفس
لیکن از جهاۀ معاملۀ نفس با ایشان نسبت حق به ایشان کرده میشود
پس هر یکی ازین حقوق بعنوان علیحدہ جدا جدا بیان
خواهد شد انشاء الله تعالی تا که نفس برخی از حقوق بنده گی
خود را دانسته و در ادای آنها اهتمام ورزد !
اما در خلاصۀ حقوق چنین گفته میتوانم : که هر نفس بر ذات
خود این حق را الزاماً دار است که خود را بدست خود در عذاب
شدید الیم دائم دوزخ گرفتار نکند؛ بلکه حتی الوسع در پی سعی و
کوشش حقوق و نجات و فلاح خود باشد .
۹
(بیان حق اللہ تعالی)
سوال:- حقوق اللہ تعالی چند و کدام است؟
جواب:- مجملاً سه حق میباشد :
۱- توحید .
۲- عبادت .
۳- اطاعت .
چنانچه معاذ ابن جبل رضی اللہ تعالی عنه از حضرت رسول الله
صلی اللہ علیہ وسلم پرسید : يَا رَسُوْلَ اللّٰهِ مَا حَقُّ اللّٰهِ
عَلَى الْعِبَادِ . رسول اللہ علیہ السلام در جواب فرمود:
حَقُّ اللّٰهِ عَلَى الْعِبَادِ اَنْ يَعْبُدُوهُ وَلَا يُشْرِكُوا بِه شَيْئًا
وَاَنْ يُطِيْعُوْهُ وَلَا يَعْصُوهُ وَاَنْ يَشْكُرُوْا نِعْمَتَهُ وَلَا يَكْفُرُوا
بِهَا . یعنی حق خدای تعالی بر بندگان این است :
۱- اینکه او تعالی را ب یگانگی بپرستند و چیزیرا بالو تعالی
شریک نسازند .
۲- اینکه اطاعت او تعالی را بکنند و بی فرمانی
نمایند
٣ ــــ اینکه شکر نعمت او تعالی را ادا نمایند ؛ وناسپاسی
نکنند
پس کسیکه اینحقوق را ادا نمود مومن است از عذاب
ابدی دوزخ خود را نجات داد ؛ و بر دخول جنت فائز میگردد
و کسانیکه اعراض نمایند در عذاب دوزخ جاوید میمانند .
(بیان توحید او تعالی)
س :ــــ معنی توحید باری تعالی چیست ؟
ج :ــــ معنی توحید او تعالی این است که در الوهیت
وخالقیت و استحقاق عبادت و تدبیر عالم هیچ کسی با او تعا لی
شریک نیست
پس توحید در الوهیت شرعاً وعقلاً واجب است و در استحقاق عبادت شرعاً واجب است
چنانچه الله تعالی فرموده است : وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا
إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ
یعنی بندگان مأمور کرده نشدند مگر برای اینکه خدای یگانه را بپرستند
که نیست معبود بر حق مگر او پاکی است او را از چیزیکه شرک
میکنند
(بیان خواص توحید)
١— اول از خواص توحید این است؛ که او تعالی من کل الوجوه
بکمال مطلق موصوف است که بوجه من الوجوه در او تعالی
نقصی نیست. چون درینخصوص دیگری با او تعالی شریک
و مشابه ومثل و مانند نیست؛ لهذ اعبادت وتعظیم
و اجلال و خوف و رجا و دعا و انابت و تو به و توکل و استعا
شرعاً و فطرۃً تنها برای او تعالی واجب است !!
٢— سجده است ؛ پس اگر کسی برای غیر او تعالی
کند؛ آن غیر را باو تعالی مشابه نمود .
٣— توکل است؛ که اگر کسی بغیر او تعالی توکل نماید آن غیر را
با او تعالی مشابه ساخت
۴— تو به است؛ که اگر کسی برای غیر او تعالی تو به کند
غیر را با او تعالی مشابه کرد .
۱۲
تها ـ قسم خوردن است بنام او تعالی بجهه تعظیم و اجلال او
پس اگر کسی بنام غیر او تعالی بوجه تعظیم قسم خورد؛ دیگر یر ابا او
تعالی مشابه نمود .
الغرض مقصود این است : که توحید و عبادت به پروردگار
مخصوص است که وحده لاشریک ، اوست چنانچه فرموده
(وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّینَ ) و از جمله اخلاص این
است : که او تعالی را دوست داشته باشیم ؛ و دیگری را
تبعا بسبب دوستی او دوست بگیریم یعنی که دوستی و محبت
اینکس وسیله و واسطه باشد برای زیادت محبت پروردگار
این توحید از حقوق الله تعالی است : که بر جمیع بندگان
حق و ثابت است و بسبب آن مسلمان از دیگران ممتاز
میگردد .
( بیان عبادت )
بعضی از حقوق الله تعالی عبادت است : که بامر خود از
بندگان میخواهد یعنی بر بندگان لازم است که بکلی و از
۱۳
صمیم دل ایمان و اذعان داشته باشد بر اینکه مستحق عبادت
پروردگار است یعنی عبادت خاص حق او تعالی است؛ که دیگریرا
دران هیچ مدخلی نیست .
چرا که خالق و منعم و جزا دهنده او تعالی است؛ پس
وقتیکه از کتم عدم بعرصهٔ وجود و شهود او آورد ؛ و باز در مدت
بقا الوان آلاء و انواع نعم او میدهد ؛ و بعد الفنا جزای
اعمال اگر خیر باشد خیر؛ و اگر شر باشد شر؛ او میدهد
پس بالضرور مستحق عبادت او باشد ؛ لہذا بر سبیل دوام
او را اطاعت کرده عبادتش را بجمیع حقوق و آداب ادا نمایند.
پس کسیکه عقل سلیم و وجدان مستقیم دار و ایمان دارد
باینکه عبادت از جمله حقوق او تعالی است .
و اگر کسی منکر امر او تعالی؛ و منکر اثبات حقوق او تعالی
بر بندگان؛ و منکر جزا دادن او تعالی باشد آن کس دهری است.
١۴
( بیان اطاعت )
اطاعت :- یعنی فرمانبرداری پروردگار از حقوق پروردگار است
که بر بندگان لازم واصل آن سه چیز است :
١- خوف .
٢- رجا .
٣- حب .
پس علامهء خوف ترک محارم است ؛ وعلامهء رجا رغبت
در طاعت است ؛ وعلامهء حب شوق وانابت است . وعلامهء
انابت سه چیز است :
١- دل او برای تفکر باشد .
٢- زبان را برای ذکر مقرر نماید .
٣- بدن را برای خدمت معین کند .
وحقیقت اطاعت الله تعالی بامتثال اوامر واجتناب
از مناهی متحقق میگردد .
چون از حدیث سابق راجع بجواب معاذ رضی الله تعالی عنه
۱۵
حقوق بندگان نیز ظاهر گشته لهذا بیان میشود.
(بیان حقوق بندگان بر الله تعالی)
چون حضرت معاذ رضی الله عنه پرسید یَا رَسُولَ اللهِ مَا
حَقُّ الْعِبَادِ عَلَی اللهِ تَعَالَی و رسول الله در جواب
فرمود حَقُّ الْعِبَادِ عَلَی اللهِ اَنْ یَّقْبَلَ تَوْبَتَهُمْ اِذَا تَابُوْا
وَ اَنْ یُّدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ وَ اَنْ یَّعْفُوَ عَنْهُمْ. یعنی حق بندگان
بر الله تعالی این است : وقتیکه توبه کنند ؛ توبه شان را
قبول نماید ؛ و ایشان را در بهشت در آرد ؛ و گناهان شانرا
عفو کند .
پس معلوم گردید ؛ که بندگان را نیز حقی هست ؛ لیکن
مراد از حق بندگان حق کرم و وعده است ؛ نه حق لزوم و الزام
چرا که بر خدای تعالی کسی حق لزوم ندارد .
اما الله تعالی خلاف وعده نمیکند ؛ لهذا این وعده را
حق گفتیم پس بندگان را لازم است که در ین لطف پروردگا
نظر نمایند که دشمنان خود را با وجود طغیان و عصیان روزی
١٦
میدهد ؛ و پرده پوشی عاصیان را مینماید بسبب طغیان شان
رزق خود را منع نمیکند و بهر حال روزی میدهد .
پس خلاصه حق بندگان بر الله تعالی این است :
که چیزیکه بر زبان پیغمبران خود وعده کرده ؛ آنرا بلطف
وکرم خود مرحمت کرده عنایت فرماید ! و آن این سه چیز است
۱- قبول توبه و کرامت .
۲- تجاوز از معصیت .
۳- ادخال جنت .
(بیان حقوق قرآن)
حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است :
اَفْضَلُ عِبادَةِ أُمَّتِی تِلاَوَةُ الْقُرْاٰنْ. ونیز فرموده است :
خَيْرُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْاٰنَ وَعَلَّمَهُ . یعنی بهتر شما کسی است
که قرآن کریم را بیاموزد و باز بیاموزاند .
از حقوق قرآن شریف این سه قسم است :
۱- تعظیم بتکلم کلام .
۱۷
۲ - نظر بمقدار قراءت
۳ - نظر بقاری
نظر بمتکلم : تعظیم متکلم است یعنی قاری قرآن در دل عظمت خود متکلم
را حاضر کند و بداند که این کلامی را که میخوانم کلام بشر
نیست
نظر بمقدار قراءت سه درجه است :
۱ - اعلی
۲ - اوسط
۳ - ادنی
درجهٔ اعلیٰ هفتهٔ دو مرتبه ختم آن است
درجهٔ اوسط : هفتهٔ یکمرتبه ختم آن است
درجهٔ ادنی : ماه یکبار ختم آن است ؛ و اگر اقلاً سال
دو بار ختم کند نیز بعضی از حق او ادا میگردد
نظر بقاری : - این است : که بدن او را چهار حصه است :
۱ - حصهٔ زبان است : که بتصحیح حروف ، و ترتیل و آهستگی
۱۸
بخوانند! و بتحسین و تزئین صوت قرائت کند و در قراءت تعجیل ننماید .
۲ ــــ حصهٔ عقل است ؛ و آن تفسیر معانی قرآن است .
۳ ــــ حصهٔ دل است : که بحضور و فکر و تأمل در معانی خوانده
شود ؛ تا در دل مؤثر گردد ؛ و تعظیم و توقیر قرآن شریف ظاهر
شود . و همت خود را در فهم و تفکر معانی آن مصروف دارد ؛ و فهم
معانی هر آیت را که لائق شأن اوست در ذهن خود واضح بدارد !
و هر امر و نهی و تهدید و وعد و وعید و زواجر و قصص و امثال را
که در آن می بینند ؛ مخاطب بآنها خود را بداند ! که مأمور منم
منهی منم ؛ و مقصود ازین قصه ها و امثال پند و عبرت گرفتن
است ؛ نه قصه خوانی .
و بآثار و اخبار مختلفه آن چنان متأثر گردد که بقرار قراءت
و فهم هر آیت فرح و حزن و خوف و رجاء او چنان افزون شود که از
فرط حزن و غمگینی مفضی بگریستن شود .
پس حصهٔ دل تأثر و زجر و پند است .
۴ ــــ حصهٔ اعضا و تمامی بدن این است ؛ که با وضو و نظافت
۱۹
جای و جامه؛ به توقیر و تواضع و هیئتی مؤدب سر فرو وافگنده
مثلیکه بحضور استاذ می نشیند روی بقبله بنشیند؛ نه چهارزانو
و تکیه کرده؛ و نه بهیئت تکبر و تجبر و غرور .
( بیان حقوق رسول الله صلی الله علیه و سلّم )
مجمل حقوق رسول الله ص بقرار ذیل است :
۱-- وجوب اطاعت او ص .
۲-- ملازمت تعظیم و تکریم او ص .
۳-- فهم شریعت او ص .
۴-- مواظبت سنت او ص .
۵-- لزوم محبت او ص .
۶-- محبت آل بیت و اصحاب او ص .
۷-- شفقت و رحمت بر امت او ص .
۸-- تفحص کردن از اخلاق و آداب او ص تا باخلاق کریمه و فضائل
جزیله و آداب جمیله او متخلق و متأدب شوند .
۲۰
( بیان اطاعت اوص )
الله تعالی در قرآن عظیم الشأن فرموده: أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ
یعنی فرمان برید! خدای تعالی و رسول الله را . در این آیت
شریف تنبیه است باینکه: طاعت الله تعالی در طاعت رسول الله است
صلی الله علیه وسلم است ؛ چرا که آمر و ناهی در حقیقت پروردگار
و رسول الله مبلغ آنهاست : پس اوامر و نواهی رسول الله را
مثل اوامر و نواهی الله تعالی بدانند ! زیرا که طاعت خدای تعالی
با عصیان رسول الله تمام نمیشو و و صورتی ندارد ؛ چنانچه
خود خدای تعالی اطاعت رسول الله را اطاعت خود دانسته
و فرموده : مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ . یعنی کسیکه
فرمان بری کرد رسول الله را هر آینه فرمان برداری کرد خدای
تعالی را . درین آیت شریف فرموده : که فرمان بردن رسول من
اطاعت من است .
عبد الله
۲۱
(بیان فہم شریعت رسول علیہ السّلام)
الله تعالی در قرآن عظیم الشأن فرموده : مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا . یعنی چیزیکه از اوامر و فرمایشات رسول من برای شما میدهد آنرا بگیرید؛ و بآنها چنگ زنید! و از چیزهائیکه شما را منع کرده ؛ باز گردید و منع شوید در این آیت ؛ و دیگر آیات بسیار معلوم است؛ که اطاعت رسول الله اطاعت خدای تعالی است ؛ چنانچه اطاعت او را با طاعت خود مقترن ساخته ؛ و بسبب آن وعدههای ثواب جزیل و اجر جمیل نموده است ؛ و برای مخالفت اوامر او و ارتکاب مناہی او عذاب شدید مقرر نموده است .
و خود رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : مَنْ اَطَاعَنِيْ فَقَدْ اَطَاعَ اللهَ وَمَنْ عَصَانِيْ فَقَدْ عَصَى اللهَ یعنی کسیکه اطاعت کرد مرا بدرستیکه اطاعت کرد خدای تعالی را و کسیکه بیفرمانی مرا کرد و از فرمایشات من مخالفت ورزید پس بدرآئینه بیفرمانی خدای تعالی را کرد .
عبدالحد
۲۲
(بیان مواظبت سنت)
الله تعالی فرموده : لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُوْلِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
یعنی هر آئینه وبدرستی مرشمارا دررسول خدا خصلتی است نیکو.
که در امر شریعت اقتدا با وکنید ! ومتابعت سنّت اوّرا
لازم دانید ! وبرسنّت او محافظت ومواظبت نمائید!
وقولاً وفعلاً از مخالفت اوّاجتناب ورزید !
ورسول الله فرموده : مَنْ رَّغِبَ عَنْ سُنَّتِیْ فَلَیْسَ مِنِّیْ
یعنی کسیکه از سنت من کراهیّته اعراض نماید ! پس او ازدین
وملت من حساب نیست .
(بیان لزوم محبّت)
یعنی محبّت رسول الله راچنان برخود لازم دانند که ازجان
دوست تر بدارند چنانچه رسول الله فرموده : لَایُؤْمِنُ
اَحَدُکُمْ حَتَّیْ اَکُوْنَ اَحَبَّ اِلَیْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ
وَمِنَ النَّاسِ اَجْمَعِیْنَ . یعنی ایمان یکی از شما کامل
نگردد ؛ تا آنکه نزواواز مادر وپدروفــرزند او و ازجمیع
عبدالله
۲۳
مردمان دوست تر نشوم
و نیز فرموده : لَا یُؤْمِنُ أَحَدُکُمْ حَتَّی أَکُونَ أَحَبَّ
إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ. یعنی هرگز ایمان یکی از شما
کامل نگردد تا آنکه از نفس خودش نزد او دوست تر نشوم .
پس بدانکه محبت سه قسم است :
۱ ــــ محبت اجلال و اعظام ؛ مثل محبّت پدر و علما و فضلا .
۲ ـــــ محبت رحمت و شفقت ؛ مثل محبّت ولد .
۳ ــــ محبت مشاکله و استحسان ؛ مثل محبت غیر این کسان .
پس باید محبت رسول الله صلی الله علیه و سلم اختیاری عقلی
و برین هر سه نوع محبت راجح تر بود ؛ نه طبعی چرا که این از وسع
و اختیار بیرون است ؛ بر عدم آن مؤاخذه نیست .
چنانچه مریض دوای تلخ بدخو را بالطبع بد میداند ؛ لیکن چون
بمقتضای عقل خود میداند که صلاح بدن من در خوردن آن است
با وجود بدخوری باختیار خود سوی آن میل میکند و تناول
مینماید . همچنان مؤمنیکه بداند رسول الله امر و نهی نمیکند
۲۳
مگر در چیز ہائیکہ صلاح دین و دنیا و آخرة و عقبای من در آن
است ؛ یقیناً بداند که بالای امت خود از پدر مهربان تر
و از همه مردم شفیق تر است پس بمقتضای عقل خود امر او را
بر امر دیگران راجح تر میداند .
و نیز چون کسی بداند که شفقت او علیہ الصلوة والسلام
بر عصاة امت چه مقدار است ؛ و بداند که سبب ہدایت
و واسطهٔ دخول جنت؛ و نجات از دوزخ اوست صلعم ؛ بالضرو
محبت او را بر محبت نفس خود می گزیند .
اما بمجرد دعویٰ محبت حاصل نمیشود تا علامات آن در
شخص متحقق نگردد ؛ پس بعضی از علامات آن اجمالاً ذکر میگردد
تا محب حقیقی از مدعی ممتاز شود .
(علامات محبت رسول الله صلعم)
۱— عمل است بر سنت او ص .
۲— اقتداء است بملت او م .
۳— متابعت اقوال و افعال اوست م .
۲۵
۴— امتثال اوامر اوست .
۵— اجتناب از نواهی اوست .
۶— در وقت نعمت و نقمت تأدب است بآداب او ۴ .
۷— چیز یرا که او ۴ مشروع و یا ممنوع گردانیده آن را
بر خواهشات نفس خود ؛ مختار نمودن است .
۸— بسیاری ذکر؛ یعنی یاد کردن اوست .
۹— بسیاری شوق است ؛ بملاقات او ۴ که در داربقا
لقای وی صلعم نصیب شود .
۱۰— در وقت یاد شدن شمائل مبارکش ؛ تعظیم و توقیر اوست
یعنی چون وصف او ۴ ذکر شود اگرچه وصف افتخار باشد
اظهار تواضع و انکسار نماید .
۱۱— چون نام مبارکش یاد شود؛ بر ذات او ۴ درود بفرستد.
۱۲— کسانی را که رسول الله ۴ دوست داشت از اهل بیت
و اولاد و غیره همه را دوست داشتن .
۱۳— دوست داشتن اصحاب اوست ۴ ؛ از مهاجرین
٢٦
وانصار وغیر ایشان رضوان الله علیهم اجمعین. و بخوبی و نیکوئی
ایشانرا یاد کردن است، که حقیقة (خَیْرُ اُمَّةٍ) در حق ایشان ثابت
و صادق است؛ و براے دیگران بتوسط ایشان علیهم
الرّضوان؛ و دشمنی کردن است؛ با کسانیکه با اصحاب
دشمنی کردند ؛ و دشمن دانستن است آن کسانرا که اصحاب را
بد میگویند و یا دشمن میدانند .
١٤- اجتناب و پرهیز و دوری کردن است ؛ از کسانیکه
از سنت او مخالفت میکنند؛ و در دین او بدعت را
ظاهر میسازند و رواج میدهند؛ و از دل آن کسان را بد
دانستن است .
١٥- محبت است با قوم او که عرب است .
١٦- شفقت و نصیحت است بر امت او که در مصالح و ضرورّیات
دینیّه و دنیویّهٔ ایشان؛ و رفع و دفع مضرتها از ایشان سعی
و کوشش نماید ، مثل خود او که بر مؤمنان رؤف و رحیم بود .
۳۷
بیان حقوق پادشاه
بدانکه چون درجه عظمای پادشاهی خلافت نبوت است
چرا که نبی واضع شریعت است ؛ و پادشاه اسلام حامی
و حافظ آن ؛ چنانچه درین معنی گفته اند: الْمُلْكُ وَالنُّبُوَّةُ تَوْاَمَانِ
(نزد خرد شاهی و پیغمبری * چون دو نگین اند به یک انگشتری)
و تعمیر معمورهٔ مملکت وابسته به تسخیر و تنظیم همت عالی پادشاه
اسلام است ؛ تا خاص و عام و کافهٔ انام در ظل حمایت او
از آسیب سموم نیران حوادث آسوده خاطر زیست
و معیشت نمایند لہذا الله تعالی فرموده: اَطِيْعُوا اللَّهَ وَ
اَطِيْعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الْاَمْرِ مِنْكُمْ . یعنی
فرمان برید! در اوامر و نواہی خدای تعالی را . و فرمان
برید! رسول او را در حال حیات ؛ و سنتش را اقامت
نمائید ؛ بعد از وفات؛ و فرمان برید پاشاهان دین را که
نائبان حضرت سید المرسلین اند. پس الله تعالی
در این آیت شریف اطاعت پادشاه را با طاعت خود
۲۸
و رسول خود مقترن ساخته است؛ ازین سخن اطاعت
پادشاه را مقایسه و موازنه کرده میتوانیم که چه مقدار است
لهذا بعضی از حقوق او را بطریق اجمال بیان مینمایم
تا عامه مردمان از ان بی بهره نمانند؛ حقوق او بقرار
ذیل است :
۱ ـــ وجوب اطاعت اوست .
۲ ـــ در وقت حاجت معاونت اوست .
۳ ـــ در دل محبت اوست .
۴ ـــ بزبان ثنا و مدحت اوست .
۵ ـــ بارکان امتثال اوامر و نواہی اوست .
۶ ـــ ظاهراً و باطناً تعظیم و تبجیل اوست .
۷ ـــ در وقت ضرورت قرض دادن است او را .
۸ ـــ در صورت عدالت ؛ بوجه صدق نه نفاق لزوم مدحت
اوست .
۹ ـــ در صورت ظلم صبر است بر مکاره او .
۲۹
۱۰ـ قولاً و فعلاً همراه او نیکی کردن است.
۱۱ـ لزوم اطاعت است والی او را.
۱۲ـ هر گروه را از رعیت بکار محوله منسوبه خود باخلاص
و صداقت مشغول شدن است.
۱۳ـ کسیکه از ماتحت حکومت و مملکت او سعی بفساد و
شقاق کند آنرا بقرار تفصیل آتی دفع کردن است.
(بیان وجوب اطاعت پادشاه)
آیت شریفه یکه در خصوص وجوب اطاعت بدو
با ترجمه اش مذکور گردید دیگر آیات درین باب بسیار اند
لیکن این مختصر گنجایش تفصیل آنها را ندارد.
والحاصل اطاعت پادشاه در اموریکه خلاف شریعت
نباشد بر عامه رعایا واجب است رسول الله صلی الله
علیه و سلم فرموده : اِسْمَعُوا وَاَطِيعُوا وَ لَوِ
اسْتُعْمِلَ عَلَيْكُمُ عَبْدٌ حَبَشِىٌّ . یعنی بشنوید
و فرمان برید ! حکم امیر خود را اگر چه مقر ر شده باشد
۳۰
بر شما غلام سیاه حبشی. اگرچه امارت غلام جائز نیست لیکن در این حدیث شریف مبالغه است؛ در قبول نمودن واطاعت کردن حکم پادشاه اسلام را .
در کتاب ردالمحتار فرموده : وَجَبَتْ طَاعَةُ الْاِمَامِ عَادِلًا كَانَ اَوْ جَائِرًا . یعنی فرمان بری پادشاه وجباً عادل باشد یا ظالم .
(بیان معاونت با پادشاه)
الله تعالی فرموده : وَاِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّيْنِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ . یعنی اگر مؤمنان طلب نصرۀ کنند از شما در کار دین که در مقاتلۀ کفار یاری بخواهند؛ پس بر شما یاری کردن ایشان واجب است !
و در آخر آیت فرموده : اِلَّا تَفْعَلُوْهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْاَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيْرٌ . یعنی اگر فرمودۀ مرا نکنید معاونت ننمائید و با هم دوستی و پیوند و اتفاق و نصرۀ نداشته باشید؛ در زمین فتنه و فساد بزرگ و بسیار
۳۱
میباشد ؛ اهل کفر و طغیان غلبه میکنند و کار دین بضعف
و اندراس میرسد .
و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : السُّلطا
ظِلُّ اللهِ فِی الاَرْضِ یَاْوِیْ اِلَیْهِ کُلُّ مَظْلُوْمٍ .
یعنی پادشاه اسلام در زمین سایۀ خداست که هر مظلوم
و ستم دیده سوی او پناه میآرد ؛ و در سایۀ حمایتش
از آفتاب ظلم و عدوان و کفر و طغیان به آسوده حالی مُسلّم
میماند ؛ لهذا بر جمیع رعیت رعایت احکام و رسوم او
لازم است و در وقت حاجت که استعانت نماید در نصرۀ
و معاونت او جان و مال خود را فدا باید کنند ! و سعی و
کوشش خود را بوجه اتم مبذول دارند .
(بیان امتثال اوامر و نواهی پادشاه)
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده : السَّمْعُ
وَالطَّاعَةُ عَلَی الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ فِیْمَا اَحَبَّ وَکَرِهَ مَا لَمْ
یُؤْمَرْ بِمَعْصِیَةٍ فَاِذَا اُمِرَ بِمَعْصِیَةٍ فَلَا طَاعَةَ
۳۲
یعنی شنیدن و قبول کردن حکم پادشاه در چیزیکه خوش بدارد
و یا مکروه پندارد؛ بر مرد مسلمان واجب است تا که بگناه و خلاف
شریعت امر نفرموده و وقتیکه مرد مسلمان بگناه و خلاف
شریعت مأمور گردید ؛ آنگاه حکم او را قبول کردن و فرمان
بری او کردن نیست
و نیز چون سلمه ابن یزید جعفی رضی الله تعالی عنه از حضرت
رسول الله صلی الله علیه و سلم پرسید : یا رسول الله
اگر بر ما امیرانی مقرر شوند که حق خود را از ما بخواهند
و حق ما را منع کنند پس ما را چه میفرمائید؟ رسول الله
در جواب او فرمود : اِسْمَعُوا وَ اَطِیعُوا فَاِنَّمَا عَلَیْهِمْ
مَاحُمِّلُوْا وَ عَلَیْکُمْ مَّاحُمِّلْتُمْ . یعنی بشنوید و قبول کنید
حکم ایشان را چرا که نیست بر ایشان مگر چیزیکه بار کرده
شده بر ایشان از اعمال و نیست بر شما مگر چیزیکه بران
مکلف شده اید ، از سمع و طاعت .
۳۳
(بیان تعظیم پادشاه)
چون بر وجود فایض الجود پادشاه اسلام فوائد دینیه
و دنیویه از حد احصا افزون مرتب و مربوط است؛ لہذا
رسول اللہ صلعم فرموده : مَنْ اَهَانَ سُلْطَانَ اللهِ
فِي الْاَرْضِ أَهَانَهُ اللهُ وَمَنْ أَكْرَمَ سُلْطَانَ اللهِ
أَكْرَمَهُ اللهُ . یعنی کسیکه اهانت کند و سبک پندارد
پادشاه را که از جانب خدای تعالی است در زمین ؛ خوار
و سبک سازد او را خدای تعالی . و کسیکه پادشاه را
که از جانب خدای تعالی است مکرم داند و احترام نماید؛
اللہ تعالی او را مکرم و معزز میسازد .
پس هرگاه که چنین است ؛ بر هر واحدی از رعایا ظاهراً
و باطناً تعظیم و تجلیل پادشاه اسلام لازم و ضرور است
فخر و عظمت و فضیلت پادشاه که موجب تعجب رعایا است
همین بس است که حضرت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم
فرموده : وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ أَنَّ الْوَالِيَ لَيَرْفَعُ لَهُ
۳۴
كُلُّ يَوْمٍ مِثْلَ عَمَلِ رَعِيَّتِهِ وَصَلَوتِهِ تَعْدِلُ لِسَبْعِينَ
اَلْفَ صَلَوَةٍ وَاِنْ جَارَ وَظَلَمَ ثَقُلَ حَمْلُهُ وَعَلَيْهِ وِزْرُهُ
یعنی سوگند بآن ذاتیکه ذات محمد درید اوست که بدرستی
برای والی عادل هر روز برداشته شود مثل عمل رعیت او
و نماز او برابر است بهفتاد هزار نماز دیگران . واگر ستم
وظلم نمود ؛ بار او گران میشود ؛ و براوست گناه او .
(بیان صبر در مکاره پادشاه)
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : مَنْ رَاٰی
مِنْ اَمِيْرِهِ شَيْئًا يَكْرَهُهُ فَلْيَصْبِرُ فَاِنَّهُ لَيْسَ اَحَدٌ
يُفَارِقُ الْجَمَاعَةَ شِبْرًا فَيَمُوْتُ اِلَّا مَاتَ مِيْتَةً جَاهِلِيَّةً
یعنی کسی که ببیند از امیر خود چیز یرا که مکروه پندارد صبر کند
زیر اکه هیچ یکی نیست که مقدار یک بدست از جماعت مسلمانان
جدا شود ؛ و در بحال بمیرد مگر که مرده بمرگ جاهلیت .
یعنی بدیدن مکروه اقدام به بغی و سرکشی نکند که
بعد از بیعت و اتفاق بر پادشاه اسلام نفاق و جدائی و اختلاف
۳۵
بر پا کند چرا که اینکس بنوع مردن جاهلیت می برد ! بلکه صبر
نماید و رضا بر قضای الهی دهد
(بیان لزوم اطاعت والی پادشاه)
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده: اِنْ اُمِّرَ عَلَيْكُمْ
عَبْدٌ مُّجَدَّعٌ يَقُودُكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ
اَطِيْعُوا . یعنی اگر از جانب پادشاه بر شما غلام گوش
و بینی بریده امیر و والی مقرر شود، که شما را بطرف قرآن میخواند
و بحکم شرع انور امر مینماید ! پس بشنوید و قبول کنید ! حکم
او را و فرمان برداری نمائید امر او را . یعنی بر رضا و رغبت
همان غلام حقیر و ذلیل را اطاعت نمائید و حکم او را قبول
کنید ! و از و سرکشی نکنید ؛ تا موجب خسران و طغیان
نشوید .
(بیان شغل هر کسی به کار خود)
چونکه حفظ دین و وطن و ملت و دنیا و دولت و اهل و اولاد
و اموال همه بوجود محمود پادشاه اسلام وابسته و مربوط است
۳۶
لهذا كافه انام؛ وعامه اهل اسلام را ضرور و واجب است
كه دقیقه در اطاعت و تعاون و فدا ساختن سرو مال تکاسل و تغافل
نكنند؛ و در ادائی شکر این نعمت که وجود پادشاه است
تهاون و تعطل را راه ندهند؛ تا موجب غلبه دشمن و خراب
دین و وطن نشود؛ و هر گروهی از رعیت با خلاص و صداقت
در صرف کردن جان و مال خود در راه خوشنودی پادشاه خود
مشغول و مصروف باشند! مثلاً کار دارانیکه بکاری
معین و از جانب پادشاه مقرر اند؛ در آن کار با معامله صدق
و اخلاص کنند! و او را نائب پیغمبر صلی الله علیه و سلم
دانسته رعیت را آزار ندهند رشوت نخورند ظلم نکنند؛
کار های خود را بخوبی بانجام رسانند؛ نظامیان در خدمت
نظام خود بحال حضر و سفر امن و جنگ؛ بصداقت و اخلاص کوشش
ورزند؛ و این خدمت را خدمت او ندانند. بلکه خدمت
دین و دولت و وطن و ملت و ناموس خود بدانند! علما و فضلا
و اهل الله بشکر و مدح و دعا گوئی و اخلاص و امر معروف و نهی منکر
۳۷
و اظهار حقوق او مصروف باشند ! و مردمان را از حقوق او
آگاه کنند و هر گروه را از وظیفۀ شان خبر سازند ؛ تا در کار
خود مشغول باشند .
و دولت مندان و صاحبان مال و عزت ؛ در وقت
حاجت قرض بدهند ! و درین خصوص دریغ نکنند؛ تا موجب
مغلوبیت و منکوبیت نشود . زمین داران و کشتنمدان
مالیات و عشر و خراج مقرره خود را بلاتکاسل و تعلل برسانند
و ازین خصوص ملالی و غباری بخاطر خود با راه ندهند ؛ که درحقیقت
همه خدمت دین است .
( بیان ساعی بفساد و خروج بر پادشاه )
کسانیکه از ماتحت حکومت پادشاه سعی بفساد مینمایند
و یا خلاف ورزیده خروج میکنند و باعث برانگیختن فتسنه
میگردند بقرار تفصیل دفع و رفع شان واجب است !
چنانچه رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده : مَنْ خَرَجَ
مِنْ أُمَّتِي فَاضْرِبُوا عُنُقَهُ . یعنی
۳۸
هر مردیکه براید و از اطاعت امام خروج کند؛ و بحالانکه میان
امت من فرقت اندازد و ایقاع شر و فساد کند و در کلمه اسلام
شقاق و خلاف نماید ؛ گردنش را بزنید ! و تفصیل آن در
کتب فقه شریف مسطور است ؛ که اولاً ایشانرا نهی کنند !
و اگر شبهه داشته باشند دفع آن نمایند! و اگر با وجود آن
کارگر نیفتاد و بر کار خود مصر بودند گردن ایشان را بزنند !
مثلیکه حضرت علی کرم الله تعالی وجهه با خوارج همین معامله اجرا
کرد. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : إِنَّهُ
سَيَكُونُ هَنَاتٌ وَهَنَاتٌ فَمَنْ أَرَادَ أَن يُفَرِّقَ أَمْرَ
هذِهِ الْأُمَّةِ وَهِيَ جَمِيعٌ فَاضْرِبُوهُ بِالسَّيْفِ كَائِنَا
مَّا كَانَ . یعنی شرور و مفاسد و خصلتھای بد و فتن ظهور
خواهد کرد پس هر که خواهد جدائی افگند در کار این امت و حالانکه
امر امت بر یک کلمه مجموع است هر که باشد اورا بشمشیر
بزنید ! یعنی اگرچه اشراف مردمان باشند
و نیز رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : مَنْ
۳۹
خَلَعَ يَدَا مِنْ طَاعَةٍ لِقَیَ اللهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا حُجَّةَ لَهُ
یعنی کسی که دست خود را از اطاعت امام بکشد و عهد و بیعت را
بشکند، بروز قیامت ملاقی شود با پروردگار یعنی بدرگاه عزت
او را پیش کنند و حال آنکه حجت ایمان با او نباشد. این
همه برای این است که شقاق و نفاق در دین که بنای آن
بر اتفاق و اجتماع است؛ موجب ضعف اهل اسلام و غلبه
کفر و اهل طغیان میگردد. لہذا برای کسانیکه در زمین سعی
به فساد کنند یا قطاع الطریق میشوند یا از اطاعت پادشاه
خروج میکنند در شرع انور زجر و توبیخ و جزای شدید مقرر است
که تفصیل آن در این مختصره مناسب نیست از جہتہ ضرورت
مقام بہمین قدر اکتفا ورزیدیم . چون از حقوق پادشاه
حقوق رعیت نیز مستفاد میگردد لہذا حقوق رعیت نیز
بیان میشود انشاء الله تعالیٰ .
۴۰
(بیان حقوق رعیت بر پادشاه)
بد انکه رعیت عیال خدای تعالی است؛ یعنی او تعالی
متکفل و متعهد حال رعیت است و مئونت نفقه دادن و
تدبیر کردن ایشان بر اوست؛ و او تعالی از جانب ایشان
خصم است؛ چنانچه حدیث قدسی است؛ که الله تعالی
خطاباً برای پادشاه ظالم میگوید: ای شبان بد!
گوسفندان تیار و فربه خود را بتو سپردم؛ تو گوشت ایشانرا
خوردی! شیر ایشان را نوشیدی! روغن شانرا نان
خورش ساختی! پشم شانرا پوشیدی! استخوان خالص را
ماندی که شرق شرق میکند.
حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده: مَنْ
اذیٰ مُؤْمِناً فَقَدْ اٰذَی اللهَ . یعنی هر که بیازارد مؤمنی را
هر آینه آزرده میسازد خدایتعالی را .
و نیز فرموده: اَلَا کُلُّکُمْ رَاعٍ وَّ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ
عَنْ رَّعِيَّتِهِ فَالْاِمَامُ الَّذِيْ عَلَی النَّاسِ رَاعٍ
۴۱
وَ هُوَ مَسْئُوْلٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِهِ
وَ هُوَ مَسْئُوْلٌ وَالْمَرْأَةُ رَاعِيَةٌ عَلَى بَيْتِ زَوْجِهَا وَهِيَ
مَسْئُوْلَةٌ وَالْعَبْدُ رَاعٍ عَلَى مَالِ سَيِّدِهِ وَ هُوَ
مَسْئُوْلٌ اَلَا فَكُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُوْلٌ عَنْ رَعِيَّتِه
یعنی آگاه باشید! همۀ شبان و نگاهبان هستید؛ و همۀ شما
از رعیت تان پرسیده میشوید؛ پس امامیکه بر مردمان حاکم
است؛ شبان ایشان و در معاملۀ شان مسئول است؛ و هر مرد
شبان اهل خانۀ خود است؛ ومسئول ازان؛ زن شبان
خانۀ شوهر خود است؛ و در آن مسئول؛ غلام شبان مال
بادار خود است؛ و از ان مسئول؛ آگاه باشید! پس همۀ شما
شبانید و همۀ شما از رعیت خود پرسیده میشوید!
یعنی مراد از رعیت آن است؛ که در زیر نظر و نگاهبانی
وحسن تعهد دیگری باشد؛ و همین دیگر را راعی گویند
رعایت پادشاه یاری کردن در امور رعیت و اقامت
بر حقوق ایشان است؛ و رعایت زن بحسن تیمار داری
۴۲
در کارهای خانه شوهر اوست با ورعایت غلام عبارت است
از نگاهبانی او همان مال بادار را که در دست و تصرف اوست
و اقامت بخدمت با دار خود و همه کسانیکه در حدیث شریف
ذکر شدند از ماتحت و تعلق شان مسئول اندحتی که اگر کسی نه پادشاه
باشد، و نه عیال ؛ و نه بادار و نه پدر داشته باشد رعایت
او در حق دوستان و همنشینان ما وست پس لازم است
که تصرف راعی در رعیت خود بموافقت شرع شریف باشد
تا در روز قیامت فی الجمله در مسئولیت جواب خود را گفته بتواند
و گرنه پناه بخدا
حتی که هر شخص شبان اعضا و جوارح خود و در آن مسئول
است با که بچه اعمال و افعال و اقوال آنها را مصروف و مشغول
ساخته است .
۴۳
(حقوق لازمه بر پادشاه)
۱— حفظ دین و مذهب است؛ که تغیر و تبدیلی در آنهـا
پیدا نشود؛ و مرتدین و زنادقه را قتل نماید! مبتدعه را
که مرتکبین بدعت شده آنرا رواج میدهند؛ محض
برای تحفظ دین و احتیاط در شریعت زجر و توبیخ
کند! و چون از شرع قویم و صراط مستقیم میلی عدولی
میکنند و سنت سنیته رسول مقبول صلی الله علیه
وسلم را متروک میسازند و رفته رفته بدعت میان مردمان
عام و رواج میشود؛ لهذا بر پادشاه اسـلام دفع
ایشان واجب است
۲— اقامت حدود و استیفای قصاص است؛ تانفوس
و اموال؛ بلکه دین و شریعت از زلل و خلل مصون و
مأمون باشند ! .
۳— امن راه ها برای مسافرین و عابرین و سد ثغور
است؛ که سرحد های دار اســـلام را با فواج و آلات
۴۴
جنگ مشحون دارد؛ تا بلاد اسلام از شر کفار و قطاع الطریق
مصون مانند.
و در دفع قطاع الطریق توجه فرماید تا موجب اختلال راه ها
و رعایا نشوند ؛ پس اگر قطاع الطریق در قطع طریق قتل و غارت
اموال میگردند ؛ برای صلاح عالم و نظام امر امم بر پادشا
لازم است که در صورت تنها قتل ؛ قصاصاً آنها را بکشد !
و در صورت قتل و غارت اموال ؛ بر دار بیاویزد؛ و در گرفتن
اموال ؛ دست ها و پاهای شانرا بر خلاف ؛ یعنی دست راست
و پای چپ را قطع نماید !
۴ - حفظ جمعیت اسلام است ؛ تا ضعف و نقصان
در دین و ملت پیدا نشود .
۵ - با صاحبان حاجات معاونت کردن است .
۶ - با رعیت بر طبق سنّت محمّدی صلّی الله علیه وسلّم
و سیرت عمری رضی الله تعالی عنه معامله نمودن است.
۷ - شفقت خود را در بارهٔ ایشان مبذول داشتن است.
عبدالله
۴۵
۸—امر معروف ونهی منکر کردن است؛ و اگر خود بذات
نفیس خود برای ادای این سیرت که از آداب
انبیا است علیهم السلام فراغت نیابد؛ واعظین
و محتسبین را مقرر و موظف نماید! تا متروک نگردد .
۹—حفظ عمارت و آبادی شهرها است ؛ که بقاء مردمان
بعمارت بلدان وابسته است .
۱۰—نصرۀ مظلومین است که برای شنویدن مظالم خود
بدر بار بنشیند ! تاحق مظلوم را از ظالم وحق ضعیف را
از قوی بگیرد .
۱۱—اهل اسلام را بر اقامت جمعه و جماعات و اعیاد
که از مراسم اسلام است مستقیم و مجتمع دارد تاحلل
در احکام اسلام واقع نشود؛ و بناء مساجد و ترمیم و تعمیر
آنها بوجه احسن انجام شود؛ و ائمه و مدرسین مقرر
و مامور دارد؛ و قضاة و مفتین و محتسبین بادیانت
ومتدیین و واعظین فصیح بهرده و شهر مقرر دارد؛ تنخواه
۴۶
و وظیفه های کافی بدون اسراف و تقتیر بدهد ! در اطراف
و اکناف مملکت خود علم و شریعت و دین و سنت را
شائع و مروج سازد اعلام اسلام را بلند نماید ! تا بدنیا
نیکنام و در عقبی به نزد خدای تعالی و حضرت رسول الله صلعم
سرفراز باشد .
۱۲- برای کارهای حکومت کسانیر انتخاب نماید
که اهلیت و صلاحیت حکومت را داشته باشند و امنا
و عدول و خیر خواه رعیت باشند بدخلق
و دائم الغضب نباشند .
خودش از احوال و معامله کارداران خود باخبر باشد
و از احوال رعایا و امرا و افواج و افسران و غزاة
و قضاة تفحص و تفتیش نموده متوجه باشد تا حیف
و خیانتی در میان نیاید ! تفتیش کارداران خود را
بوجه اتم و اکمل بدارد ؛ چرا که ظلم ایشان بخود پادشاه راجع
و روز قیامت از معاملۀ عمال خود مسئول است .
۴۷
گناه هرکسی به نفس خودش لازم است ، وظلم پادشاه ظالم
برعیتش متعدی میگردد و بهر قریه و خانه میرسد ؛ وظلم
حاکمان نیز بسوی پادشاه راجع میشود ؛ ازین جهته عذاب ظلم
پادشاه شدید است ؛ پس باید که بر نفس خود انصاف کند !
۱۳— حق معظم رعیت عدل کردن پادشاه است ؛ بر رعیت
چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده :
عَدْلُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِينَ سَنَةٍ
وَجَوْرِ سَاعَةٍ شَرٌّ مِنْ مَعْصِيَةِ سِتِّينَ سَنَةٍ
یعنی عدل کردن یک ساعت برای پادشاه از عبادت
هفتاد سال بهتر است و ظلم کردن یک ساعت بدتر است
از معصیت شصت سال . و نیز رسول الله صلی الله
علیه وسلم فرموده : إِنَّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلى اللَّهِ تَعَا
يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَأَقْرَبُهُمْ مَجْلِسًا إِمَامٌ عَادِلٌ .
یعنی بدرستیکه دوست ترین مردمان پیش الله تعا لی
در روز قیامت و نزدیک ترین ایشان بدرگاه او پادشاه
۴۸
عادل است :
پادشاه عادل در روز قیامت بزیر سایه عرش میباشد
و دعاء او مستجاب میگردد : نظر کردن بروی او عبادت است
سخنان او شفا است .
سلطنت با وصف عدالت سعادت با عظمت است :
و با وصف ظلم شقاوت بی نهایت .
بعضی از اهل تجربه معلوم کردند که نیت پادشاه : در
حال رعیت مؤثر است : وقتیکه نیت عدالت نماید در
مملکت او ارزانی و فراوانی و برکت پیدا میشود ؛ و چون
عزم ظلم کند قحط و قیمتی در بلاد او ظاهر و هویدا گردد .
عدالت میزان خدا است در زمین : بعدل آسمان
و زمین استوار است .
پسر پادشاهی از پدر خود پرسید : این دولت
تا بکی در خاندان ما باقی خواهد بود ؟ پدرش جواب داد : تا
زمانیکه بساط عدل و انصاف درین ایوان گسترده پاشد .
۴۹
در خبر است: هر والی که بمیرد و نیت ظلم در دل او باشد الله تعالی
بهشت را بر او حرام گرداند.
در روز قیامت منادی ندا میکند: ای شبانان بد!!
شما را برای نصرت مظلومان و دفع ظلم؛ و اشاعت عدل
امیر گردانیده بودم؛ حالانکه شما توانگران را فقیر و فقرا را
ضائع ساختید؛ روپیه و طلا را جمع کردید؛ بعزت
و جلال من سوگند است؛ که امروز انتقام ایشان را از شما
بگیرم. پس افسوس بکسی که دور و گرد او را خصما گرفت
باشد.
پس پادشاه عادل را به درازی عمر و همیشه گی عزت
در دنیا و آخرت مژده باد؛ وظالمانرا به نقصان عمر و خسران
دنیا و عقبی آگاهی باد.
پس برای خدا اعتبار؛ برای رسول خدا اعتبار!!
در خبر آمده: روزی نیست که فرشتگان بدست راست
پادشاه و شیاطین بدست چپ او صد ا نکنند! فرشتگان
۵۰
میگویند: ای پادشاه عدل کن یا حکم بحق نمای تا از دوزخ نجات
یابی و بسلامتی در بهشت داخل شوی ، اگر عدل کردی نجات
می یابی ؛ و اگر ظلم کردی هلاک میشوی . وشیاطین میگویند
نقد را به نسیه مفروش ، خوشی و راحت دنیا را غنیمت شمر
بخواہشات ولذات دنیا حکم نما .
پس اگر بحکم فرشتگان عمل نمود نجات یافت ؛ واگر بقول
شیطان رفت و فریفته او شد هلاک گردید .
کسیکه بر هوای نفس رفت شقی و هلاک شد ؛ چرا که ظالم
خانه خود را خراب میکند و نمی فهمد ؛ و با اولاد خود جنایت
مینماید و نمی داند ؛ و پی های خود را می برد وحس نمیکند .
در حدیث شریف پیشتر گذشت : که ظلم یک ساعت
از شصت ساله گناه بدتر است ؛ پس چگونه حال کسیکه تمام
عمر او در ظلم بگذرد ؛ وای بر او باز وای بر او .
الله تعالی فرموده : وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ . یعنی
وای بر کم پیمودگان که در پیمانه و ترازو کم میدهند و حق های خود را
۵۱
کامل میگیرند پس چه باشد حال کسیکه همۀ مال را بظلم میگیرد
و خانه و سرای را خراب میکند ؛ دل و بدن را درد ناک
میسازد .
( تنبیه )
بعضی از فضلا گفته است ، که قتل حکمی از قتل حقیقی حسی سخت
تر است ! چرا وقتیکه یکی را قتل نماید ، قتیل در ظرف چند
دقیقه الم یافته می میرد و باز که شهید شد با استراحت میشود !
و چون کسی مال یکی را بگیرد ؛ و او را بعد از توانگری فقیر و پس
از عزت ذلیل گرداند ؛ و دل و بدن او را بدرد آرد بیچاره بچند
قسم قتل کشته میشود و در هر نفس زدن او افسوس هاست
الله تعالی براے پادشاه فنا و اجل نوشته و عمر کوتاه
و زمان اندک و نفس های محصور معدو و برایش معین ساختا
پس ای پادشاه توشهٔ فردا را امروز بگیر! که پس فردا
نه تو باشی نه امروز .
خوبترین پادشاهان کسی است که روش و رفتاری
۵۲
نیکو را میان رعیت بذل نماید؛ خصلت بد را به نیک تبدیل کند.
و بدترین پادشاهان آن است که خصلت نیکو را بد بد تبدیل
نماید
و هوشیارترین پادشاهان آن است اکه امیدان رعیت را
بسبب رضا مندی دلهای شان مطیع خود ساخته باشد
نقل است: که بعضی از پادشاهان بنی عباسیه سه رقعه
نوشته بغلام خود تسلیم نمود ؛ و او را حکم داد ؛ که چون مرا
در غضب دیدی هر سه رقعه را بمن بده ؛ در ان سه رقعه چنین
نوشته بود :
۱ ــــ خشم خود را فرو خور ؛ که جز این نیست که تو مخلوق هستی
نه خالق
۲ ــــ بر بندگان خدا رحم کن ؛ که الله تعالی بر تو رحم کند.
۳ ــــ عدل کن ! که الله تعالی ترا بعدل مأمور گردانیده
و فردا روز قیامت از تو پرسان عدل را میکند
برای پادشاه همنشینان خائن از دشمن بدتر است.
۵۳
چرا که جهته طمع دنیوی سخنان دروغ را بحضور پادشاه میگویند
و اصل حقیقت را میپوشانند؛ و رفته رفته مملکت خراب میشود.
از سلطان سکندر پرسیدند، اساس و تشیید سلطنت
خود را بچه چیزها دانستی ؛ گفت بهشت چیز :
۱- امر و نهی را هر گز بیجا نمی کردم .
۲- هرگز خلاف وعده و وعید ننمودم .
۳- اهل ولایت و کفایت را والی گردانیدم .
۴- به تقوی کار کردم نه بهوی .
۵- برای ادب معاقب کردم نه برای غضب .
۶- در دلهای رعیت محبت خود را انداختم .
۷- قوت خود را عام کردم .
۸- فضول خرجی نکردم .
چون از جمیع حقوق که بیان شد مفهوم گردید که ده
وظیفه بر پادشاهان لازم است الہذا بچه آنها بیان میشود
انشاء الله تعالی .
۵۴
( وظیفه اولی )
۱ - خودرا یکی ازجمله رعایا و بمنزله یک شخص بداند پس
چیزیرا که برای نفس خود دوست دارد برای
رعیت خود دوست داشته باشد؛ و چیزیرا که برا
نفس خود بد می پندارد برای ایشان نیز بد پندارد؛ چنان
خلفای راشدین و دیگر خلفا که بسیرت شان عمل
میکردند همچنان بودند .
و اگر چنین نکند خیانت کرده و خائن خود معلوم است.
( وظیفه دوّم)
۲ - برای آمدن حاجت مندان منتظر باشد و ایشانرا
خوار و حقیر نداند ؛ زیراکه رواکردن حاجت مسلمان
از هفتاد حج و هفت صد رکعت نفل بهتر است .
( وظیفه سوّم )
۳ - در کوشیدن شهوة صرف همت نکند که عاقبت آن
حسرت و ندامت است .
۵۵
(وظیفه چهارم)
۴- در امور سلطنت رفق نماید ؛ نه درشتی و سختی چراکه
بنای اسلام برفق است ؛ و بنای کفر بدرشتی
پس پادشاهیکه با رعیت خود رفق نمود ؛ عنقریب الله
تعالیٰ که پادشاه پادشاهان است با او رفق
خواهد نمود .
(وظیفه پنجم)
۵- کوشش نماید تا جمیع رعیت خود را از خود خورسند
بدارد ؛ چنانچه رسول الله صلعم فرموده : بهترین
پادشاهان شما آن است که همه شما آنرا دوست
داشته باشید ؛ و بدترین پادشاهان شما آنکه
شما او را دشمن دانید .
(وظیفه ششم)
۶- رضای مخلوق را وقتیکه بر خلاف شرع ؛ و خلاف
رضای خالق باشد مختار نکند که ظلم است . و ظلم
۵۶
بر بندگان خدا از حد شرع شریف درگذشتن است
مروی است که در دارعقبی که مقام عدل و انتظام است
امیری را با دو نفر دیگر حاضر آرند که بر یکی در دنیا رحم کرده و
بردیگری غضب؛ واو و سوال شود: که ما ترا بر بندگان
خویش مسلط گردانیده بودیم ؛ باحسان و عدل امر کرده
اکنون در میان این دو کس چگونه انصاف داشتهٔ ؟
امیر گوید : الهی بفرمان تو کرده ام انچه کرده ام ! گوید چگونه ؟
گوید فلان کس سرقه کرده بود بر او قهر کردم که مستوجب ان
بود و بقتل رسانیدم . حق تعالی گوید : در حق بندهٔ من ظلم
کردهٔ تو از من قهار تر نبودی که من او را بقطع ید امر کردم؛ وتو
او را بقتل رسانیدی . بازگوید در حق این بندهٔ دیگر چگونه
انصاف کردهٔ ؟ گوید : الهی این بندهٔ بود که بسبب زنا بر او
حد لازم شده بود لیکن بسیار ضعیف البدن بود؛ من بر او
رحم کردم و گفتم که او را آهسته آهسته حد زنید ؛ که مبادا بمیرد
حق سبحانه تعالی در جواب گوید : تو از من رحیم تر نبودی که من
۵۷
برای او در شرع چنان حکم نکرده بودم که تو بجا آوردی
پس امر شود که او را بدوزخ برید ! که از حد اعتدال شریعت
تجاوز کرده ؛ بلکه یک سر موی تجاوز کردن و بر خلق خدا
خلاف شریعت ظلم یا رحم کردن اسراف است
والله تعالی فرموده، اِنَّ اللّٰهَ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِيْنَ .
(وظیفهٔ هفتم)
۷- بداند که خطر پادشاهی بسیار عظیم است ؛ و شکر آن
بسیار دشوار؛ پس کسی که عدل و اعتدال نمود زهی سعادت
او ؛ و کسیکه از حد تجاوز نمود و انصراف ورزید بر شقاوت
او
(وظیفهٔ هشتم)
۸- با علما ملاقات نماید ؛ برای اختلاط و ملاقات شان
تشنه و مشتاق باشد ؛ و برای شنیدن کلام شان
و تبرک جستن باقوال شان حریص باشد .
لیکن مراد از علما علمای ربانیین و با عمل اند که از خدا می
۵۸
تعالی بترسند و در حق بندگان خدا خیرخواه و ناصح باشند
چنانچه شقیق بلخی رحمة الله علیه نزد هارون الرشید در آمد؛
هارون اورا گفت : مرا نصیحت کن ! شقیق رحمة الله گفت:
خدای تعالی ترا بجای حضرت صدیق رضی الله تعالی عنه
نشانده ؛ و از تو صدق میخواهد . و بر مقام حضرت عمر
فاروق رضی الله تعالی عنه مقیم ساخته ؛ و از تو عدل و فرق
میان حق و باطل می طلبد . و برجای حضرت عثمان رضی الله
تعالی عنه ترا نشانده ؛ از تو حیا میخواهد . و برجای حضرت
علی رضی الله تعالی عنه ترا نشانده ؛ و از تو عدل و علم میخواهد
باز هارون گفت : زیادت کن ! گفت خدای تعالی را سرائی
است که نام آن جهیم است تو دربان آن سرای میباشی
و تراسه چیز عطا کرده .
۱ – مال بیت المال
۲ – دره
۳ – شمشیر .
۵۹
وگفته : که ای بنده من ! تو مأمور هستی که بندگان مرا ازین سرای
باین چیز ها باز داری ؛ پس کسیکه از جمله محتاجان نزد تو بیاید
بر او بخل مکن ؛ و از بیت المال چیزی او را بده ؛ و کسیکه بی
فرمانی مرا میکند و از امر من مخالفت مینماید ؛ او را بهمین دره
که بتو داده ام ادب کن ! و کسیکه دیگری را بغیر حق بکشد او را
بهمین شمشیر قصاص نما !
باز گفت : ای هارون ! تو دریا هستی و رعیت جوی ها
میباشند ؛ اگر صاف بودی صاف میباشند ؛ واگر چرک
بودی چرک میشوند
(وظیفه نهم)
٩- والیان و حاکمان و عاملان خود را برای ظلم کردن
بر رعیت نگذارد ، دست های شانرا از ظلم بر رعایا
کوتاه سازد ؛ بر ظلم شان راضی نباشد ؛ چرا که
پادشاه از ظلم عاملان خود بروز قیامت نزد الله تعالی
مسئول است : چنانچه پیشتر گذشت و ایشان از
ظلم پادشاه مسئول نیستند؛ پس پادشاهیکه بر ظلم کردن حاکمان
خود راضی باشد، شقی تر از و کسی نیست؛ چرا گویا آخرت
خود را بدنیای دیگران فروخته است؛ که ایشان بسبب او
کسب دنیا میکنند؛ و بر رعیتش ظلم و ستم مینمایند و رشوت
میخورند؛ و فردا بروز قیامت پادشاه مسئول میباشد.
چنانچه در تورات مذکور است؛ که چون پادشاه بر ظلم عاملان
خبر گردد؛ و بران رضا دهد؛ گویا خود او کرده است
( وظیفۀ دهم )
۱۰— تکبر را که اصل و اساس کل عیب هاست از خود دور
کند؛ و بر رعایا شفقت و رحمت داشته باشد؛ که
رحمت او موجب رحمت حق تعالی میشود.
پس اقلاً این فکر داشته باشد؛ که از خاک پیدا شده ام
و خورندۀ من خاک است؛ و عنقریب ازین حکومت
بزندگی یا بمرگ معزول میگردم؛ پس ازین فکر اگر
عاقل باشد تکبر نمیکند؛ و اگر جاهل باشد بیچاره تا
۶۱
و از همنشینان مالک است .
پادشاه را ازین اوصاف چاره نیست و بالضرور
باید بآنها متصف باشد :
۱ — شجاعت ؛ تا بی هیبت نباشد ؛ و سد خلل مملکت
بتواند .
۲ — سخاوت ؛ تا باموال جهاد نماید و دلهای مردمان را
شاد دارد .
۳ — فراست ؛ تا در تدابیر منازل و امور سیاست
بفکر صائب عمل نماید ؛ و هر شخص را بمنزله و مرتبه اش
بشناسد ؛ و در فهم دقائق غلط نکند ؛ و کار را نه به بسیار
تأنی کند که موجب خلل شود ؛ و نه به بسیار تعجیل ؛ که موجب
فساد گردد .
۴ — عدالت ؛ که معلوم است چنانچه گذشت .
۶۲
تنبیه
پادشاه را لازم است که چون از جنایت کسی باو خبر
دهند در عقوبتش تعجیل نکند؛ بلکه تأنی و توقف نماید! شاید
که از جبهه عداوت، و یا برای طمع مال و یا بخطا و غلط ؛ و یا بدون
تحقیق و محض اشتباه با و خبر داده باشند ؛ پس سخن را
به یقین برساند ؛ تا در ثانی خجل و پشیمان نشود . چرا اگر
جانی مستحق قتل باشد در قبضه حکومت است، خلاص نمیشود
پس تعجیل برای چیست ؟ و اگر کشته شود و بعد از ان ظاهر
گردد که بخطا کشته شده : حالا با وجودیکه مسئولیت قیامت
باقیست ، زنده کردن او غیر ممکن نیست ، لهذا در کشف
حقیقت حال مبالغه و کوشش تمام کرده بر قول عوام اعتماد
ننمایند
حید الله
۶۳
(بیان حقوق علما)
بدانکه درجه علمای امت حضرت (محمد) صلی الله
علیه وسلم مثل درجه انبیا ر بنی اسرائیل است؛
و کرامت و شرافت شان بزرگ و عالیشان است؛ و از
جمله پادشاهان یا دیگر مردمان کسی که تعظیم علما کند گویا تعظیم
خدا و رسول را نموده و کسیکه ایشانرا اهانت نماید گویا خدا
و رسول را اهانت میکند «وَالْعِیَاذُ بِاللّهِ» چرا که علما وارثین
انبیا و برگزیدگان اولیا اند.
علم فضل خدا است با هر شخصیکه خواسته داده میدهد
قدر علم کبیر و فضل آن کثیر است؛ در فضیلت و شرافت
علم و علما اینقدر کفایت میکند که الله تعالی فرموده: یَرْفَعِ
اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ.
و رسول الله صلعم فرموده: مَثَلُ الْعُلَمَاءِ فِی الْاَرْضِ
کَمَثَلِ النُّجُومِ فِی السَّمَاءِ. یعنی مثل علما در زمین مثل
ستارگان است در آسمان.
۶۳
و نیز فرموده : اَلنَّظَرُ اِلیٰ وُجُوهِ الْعُلَمَاءِ عِبَادَةٌ ، یعنی
نظر کردن بسوی رویهای علما عبادت است .
و نیز فرموده : اگر علما نمی بودند امت من هلاک میشدند
الهی علما را نگاه دار ! .
و نیز فرموده : نظر کردن به روی عالم نزد الله تعالی
دوست تر است از عبادت شصت سال که روز روزه دار
و شب بیدار باشد .
و نیز فرموده : کسیکه عالم را عزت دهد ! یقین که مرا عزت
داده و کسیکه مرا عزت داد یقین که خدای تعالی را عزت کرد ! و کسیکه
خوار و سبک دانست عالم را یقین که مرا اهانت کرد ! و کسیکه
مرا اهانت کند بازگشت او دوزخ است .
آگاه باشید ! که الله تعالی از جهة علما غضب می شود
و دعای عالم را قبول میکند .
آگاه باشید ! عقب عالم اقتدا کنید ! آنچه صافی باشد
ازو بگیرید ! و آنچه کدر باشد بگذارید !
۶۵
آگاه باشید ! الله تعالی بروز قیامت هفت لک
گناه عالم را میآمرزد ؛ که یکی از آنها برای جاهل آمرزیده نشود.
وکسیکه مجلس عالم را دریابد در روز قیامت بر او سختی و
عذاب نباشد .
نیز فرموده : اگر علما نباشند ؛ بندگان خدا یکرو
هم برعبادت پروردگار خود ؛ بدون آموختن چیز ؛ قادر شده
نمیتوانند . و علما مثل انبیا شفاعت میکنند .
ونیز فرموده : خیر دنیا و آخرت همراه علم است ؛ وشر
دنیا و آخرت همراه جهل .
حضرت عیسیٰ علیہ السلام فرموده : کسیکه علم آموخت
و بدیگر میآموزانید و آن دیگر بران عمل نمود ؛ آن کس ملکوت در
اعظم بعظیم بشمار میرود .
ونیز حضرت رسول الله فرموده : زود بر امت من زمانه
بیاید که از علما و فقها بگریزند پس الله تعالی ایشان را بسه
بلا مبتلا میسازد :
۶۶
۱-- از کسب شان برکت برداشته میشود
۲-- پادشاه ظالم برایشان مسلط میگردد
۳-- از دنیا بغیر ایمان میروند
و نیز فرموده : عالم باش و یا متعلم و یا سامع علم
و چهارم مباش که هلاک میشوی
رسول الله فرموده : قوام دنیا بچهار چیز است :
۱-- بعلم علما ؛ که اگر علما نباشند جهلا هلاک میشوند
۲-- بعدل امرا ؛ که اگر نباشند بعضی مردمان ؛ بعضی دیگر را
خواهند خورد ؛ مثلیکه گرگ میش را میخورد
۳-- بسخاوت اغنیا ؛ که اگر ندهند فقرا هلاک خواهند شد
۴-- بدعاء فقرا ؛ که اگر نکنند اغنیا هلاک خواهند شد
و نیز فرموده : کسیکه یکدرهم به طالب علم نفقه دهد ؛ گویا
بقدر کوه احد زر سرخ در راه خدا نفقه کرده
پس ازین آیت ها و احادیث شریفه معلوم گردید ؛ که
افضل و بهترین کسب ها علم است
۶۷
علم عصمت ملوکی است ؛ که از ظلم باز میدارد؛ و سوی حلم
راجع میگرداند ؛ و از اذیت رعیت منع میکند؛ و بر مردمان
مهربان میسازد .
بسبب علم حلال و حرام دین شناخته میشود ؛ احکام جائز
و ممنوع معلوم میگردد ؛ صلهٔ رحمی حاصل میشود .
بوسیلهٔ علم ؛ بمعرفت حقائق میرسد ؛ و رضای
خالق حاصل میگردد .
علم را هر کسی بیاموزد؛ اگر پادشاه باشد صاحب دین
و دیانت میشود ؛ اگر از اوساط باشد سردار میگردد ؛ اگر رذیل
باشد شریف میشود .
کسیکه دنیا میخواهد علم بیاموزد ! کسیکه آخرة میخواهد علم
بیاموزد .
هر عز تیکه بسبب علم حاصل نباشد آخر آن ذلت
است .
نیکوترین علم آن است که با عمل باشد .
۶۸
وقتیکه الله تعالی براى امتی خیر خود راسته باشد؛ علم
به پادشاهان آن امت میدهد؛ و مرتبه های بزرگ را به علمای آن می بخشد
علم جلای عقل ؛ و تیزی ذهن ؛ و زندگی دل ؛ و قوت
طبیعت است.
علم را بیاموز ؛ در نفس خود کبیر؛ و در قوم خود امیر میشوی
علم چنان عزتی است که جوان آن پیر نمیشود ؛ و چنان
خزانه ایست که بخرج کردن فنا نمیگردد .
میوه علم شیرین ترین میوه ها است که بدست فهم
چیده میشود ؛ درخت آن خزان ندارد ؛ و در فصل خزان
و زمستان هم بار میدهد .
هیچ بنابر روی زمین ؛ از بنای روی کاغذ پاینده تر
نیست.
ستون بدن روح ؛ و ستون روح علم است .
علما سادات مردمانند ؛ شرافت انسان بعلم و لسان
است.
۶۹
پس حق علم این است؛ که فضیلت آنرا بدانند؛ واهل
آنرا معظم شمارند .
(نبذی از حقوق علما)
١—پادشاه ومخمین ! علما را در مجلس خود باشرف مواضع
بشانند .
٢—حقوق ومراسم ایشان داده شود .
٣—بحضور شان به دو زانوی ادب بنشینند !گویا تعظیم
علم را که صفت پروردگاراست مینمایند .
۴—زلات شانرا بپوشند ! چراکه غیر از رسول الله صلعم
کسی معصوم نیست .
۵—پادشاه رزق حلال برای شان وظیفه بدهد .
٦—به دعای شان تبرک بجویند ! چرا که پیشوایان شریعت
ایشانند
٧—پادشاه تفحص وجستجوی حاجات شانرا کرده وحاجا
شانرا روا گرداند .
۸ - فکر کنند که از روی تامل و مهربانی سرور و خورسندی در
دلهای شان داخل نماید .
۹ - در مواصلت و خویشی شان تقریر بکو بند !
۱۰ - از روی مهربانی برای اولادشان تحفه کویا چیزی بدهند .
۱۱ - پیرانرا بر جوانان مقدم بدارند .
(بیان حقوق والدین)
بدانکه حق مادر و پدر اعظم حقوق بشر است؛ لہذا در آیت
شریف : وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا
بعد نهی از شرک ؛ احسان ایشانر اذکر کرده و نیز الله تعالی
فرموده : وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ
إِحْسَانًا . الله تعالی در این آیت شریف ؛ احسان پدر و مادر را
با عبادت و توحید خود مقارن ساخته ؛ ازین مقارنت
حق و احسان ایشان را تا حدی موازنه کرده میتوانیم ؛ که
سبب ظاہری وجود و معیشت ولد ایشانند ؛ وسبب
حقیقی پروردگار .
۷۱
و پدر و مادر در سببیّت و تربیت ولد با حضرت الٰهیت آیه
مناسبتی دارند . مادر و پدر نخستین ظهور برخی از صفات پروردگار
که عبارتست از ایجاد و ربوبیت و رأفت و رحمت ؛ لہذا معلوم
گشت ؛ که بعد از توحید و عبادت پروردگار اہم واجبات ؛ با پدر و مادر
خود احسان کردن است . وَ قَضٰی رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُ وَ اِلاّ اِيّاهُ
یعنی اللہ تعالٰی امر کرده ؛ که مپرستید و اطاعت نکنید مگر اللہ
تعالٰی را . وَ بِالْوَالِدَيْنِ اِحْسَانَاً . ونیکی و مہربانی کشید ؛ با پدر
و مادر خود . اِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ اَحَدُ هُمَا اَوْ كِلَاهُمَا . اگر برسند نزد
تو به پیری یکی و یا ہر دوی ایشان . فَلَا تَقُلْ لَّهُمَا اُفٍّ . پس مگو
ایشانرا قول بد که از ان دل ایشان آزرده شود ؛ و یا اینکه
چون یکی و یا ہر دو از کلان سالی بدرجهٔ رسند که برای قضای
حاجت انسانی از جا حرکت کرده نتوانند و محتاج تو شوند
پس آنرا بردار و بینی خود را بند یا پیشانی خود را ترش مکن
چرا که در وقت خوردی و ضعف تو صد ہا بار به تکرار از تو گندگی
دیدند و پاک کردند . وَ لَا تَنْهَرْ هُمَا . و بگفتار خود با ایشان
۷۲
درشتی مکن . وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيماً . و بگو ایشان را قول نرم
ونیک . وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ . و با ایشان
ذلیل و فروتن و مهربان باش . وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا . و بعد از
مرگ شان دعای مغفرت کن ! برای شان ؛ یعنی حق پدرو
مادر بر پسر در حال حیات و بعد از وفات واجب است ! که
بعد از پنج وقت نماز برای شان دعای مغفرت کند ! كَمَا رَبَّيَانِي
صَغِيراً . چنانچه تربیت مرا کردند در حال خردی من ؛ و در
خدمت من اقامت داشتند ؛ حالا از جانب من بمغفرت
ایشان را جزا بده ! رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ ؛ پروردگار
شما بر دلهای شما عالم است ؛ که با پدر و مادر چه در دل
دارید از نرمی و نیکوئی . إِن تَكُونُوا صَالِحِينَ . اگر شما
با پدر و ما در نیکو کار باشید بسبب آن از جانب الله تعالی
مستوجب پاداش میشوید . فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُوراً .
و اگر حق ایشان را ادا نکردید پس برای خدای تعالی
تو به کنید ! چرا که خدای تعالی برای رجوع کنندگان
۷۳
از گناهان آمرزنده است . و در حدیث شریف مذکور است
که برّ یعنی نیکوئی با والدین افضل است از صلوة و صوم و حج
و عمره و جهاد فی سبیل الله ؛ و نیز فرموده : رضای خدای
تعالی در رضای پدر است و سخط خدای تعالی در سخط پدر .
و نیز فرموده : اگر در کل عمر خود جمیع اموال و خدمت
گاران خود را به پدر خود بدهد ! و در رضای پدر خود کوشش ویژه
نفقه نماید ؛ حق پدر ازین بزرگ تر است ؛ و حق پدر یک
ذره ایست در جنب حق مادر ؛ وجنت زیر اقدام مادران است
و کسیکه با پدر و مادر خود نیکی کند و ایشان را خورسند بدارد؛
الله تعالی در عمر او زیادت کند ؛ پس ای گروه نیکوکاران
مژده باد شما را .
و فرموده : که نظر کردن بسوی مادر و پدر عبادت است .
ابن عباس رضی الله تعالی عنه گفته : که رسول الله صلی الله
علیه و سلم فرموده : هیچ پسری نیست که سوی پدر و مادر
خود بنظر رحمت نظر کند مگر آنکه بهر نظر کردن برای او حج
۷۴
مقبول نوشته میشود؛ حضار مجلس گفتند : اگر روز یکصد مراتب نظر
کند؟ در جواب فرمود: آری الله تعالی اکبر و اطیب است
و نیز ابن عباس رض فرموده : در تواضع و تملق با پدر و مادر خود
چنان باشن ! که غلام گنه کار ذلیل ضعیف با بادار درشت
خوی سخت دل میباشد
الله تعالی برای حضرت موسی علیه السلام وحی فرستاد
ای موسی تعظیم پدر و مادر کن کسیکه ما در و پدر خود را تعظیم نماید
در عمر او زیادت شود و فرزندی باو بخشم که با او نیکی کند؛ و کسیکه
از مادر و پدر خود سرکشی نماید عمر او را کوتاه میکنم و پسر باو میدهم که از و سرکشی کند.
مروی است که مردی نزد رسول الله از پدر خود شکوه کرد
که مال مرا میگیرد رسول الله پدر او را خواست؛ دید که پیری است
به عصا تکیه کرده میآید؛ رسول الله از و پرسید؛ در جواب
عرض نمود ؛ وقتیکه پسر من ضعیف و فقیر بود و من قوی وغنی بودم
هیچ چیزی از اموال خود را از و دریغ نمیداشتم؛ و امروز
من ضعیف و فقیرم او قوی و غنی میباشد ؛ و بر مال خود بالای
۷۵
من بخل مینماید.
رسول الله بگریست و گفت : هیچ سنگ و کلوخی نیست
که این سخن را شنیده و نگریسته باشد، و بعد از ان پسر او را
فرمود : خود تو و مال تو از پدرت میباشید .
(نبذی در حقوق والدین)
چون از آیات و احادیث شریف حقوق ذیل معلوم و مفهوم
گردید لہذا جدا جدا بیان میگردد :
۱ - امر ایشان را در چیزیکه معصیت نباشد اطاعت کند .
۲ - اگر برای خدمت محتاج شوند بخدمت شان قیام ورزیده
و بدست خود انجام دهد بدیگری خدمت شانرا محول
نفرماید ؛ چراکه خدمت این چند نفر برای شخص عار نیست
۱- استاد .
۲- پدر و مادر .
۳- پادشاه .
۴- مهمان .
۷۶
۳— اگر برای طعام محتاج باشند ایشانرا طعام بدهد
۴— اگر برای پوشاک محتاج باشند و پسر صاحب قدرت
باشد پوشاک بدهد .
۵— وقتیکه او را طلب کنند فوراً نزد ایشان حاضر شود
۶— با ایشان بنرمی و خوبی سخن گوید ؛ نه بدرشتی و سختی
۷— در تحصیل مطالب ایشان سعی و کوشش نماید .
۸— در مخاطبه نام ایشان را نگیرد .
۹— تا اجازت نخواسته باشد بحضور شان سخن نگوید .
۱۰— در راه رفتن پہلو پہلو و برابر همراه شان نرود؛ بلکه
مثل غلام که عقب بادار میرود پس پشت شان برود
اما اگر او را پہلوی خود خواست قبول نماید .
۱۱— در خوردن و آشامیدن و سخن گفتن و غیره بر ایشان
سبقت نکند
۱۲— چیز یرا که برای خود خوش و پسند دارد ؛ برای
ایشان پسند داشته باشد ؛ و چیز یرا که خود بد
۷۷
میدانند برای ایشان نیز بد بداند
۱۳— پدر و مادر دیگری را دشنام ندهد ؛ که آن دیگر نیز پدر
و مادر او را دشنام میدهد و سبب لعن ولد میشود
۱۴— هروقتیکه برای نفس خود دعا کند ؛ برای ایشان نیز
دعا نماید! و بعد از هر نماز برای شان طلب مغفرت
و رحمت کند.
۱۵— هرجمعه قبر ایشان را زیارت نماید ! چنانچه رسول الله
فرموده : مَنْ زَارَ قَبْرَ أَبَوَيْهِ أَوْ أَحَدِهِمَا فِى كُلِّ جُمُعَةٍ كَانَ بَارًّا
یعنی کسیکه قبر پدر و مادر خود را و یا قبر یکی را در هرجمعه زیارت
نماید نیکو کار است.
۱۶— عهد ایشان را که همراه کسی کرده باشند بعد از وفات
شان بجا کند.
۱۷— با اقربائی ایشان مواصلت نماید
۱۸— دوستان ایشان را اکرام و احترام کند ! عزت
و حرمت و تعظیم ایشان را داشته باشد.
۷۸
۱۹- دین ایشان را ادا کند .
۲۰- با آشنا و دوست پدر مواصلت دوستی نماید .
و اگر مراعات حق هر دوی شان متعذر بود که یکی بمراعات
دیگری آزرده می شد ؟ پس در اموریکه به تعظیم و احترام
راجع باشند لحاظ حق پدر راجح است . چرا که نسب
از جانب پدر معتبر است ؛ و در اموریکه بخدمت و عطای
نعمت راجع باشند؛ حق مادر راجح بود چنانچه اگر هردو
شان در خانه داخل شوند؛ برای تعظیم پدر استاد
شود ! و اگر چیزی از پسر طلب کنند اوّل اعطا به
مادر نماید .
اگر پسر بانقدر نفقه دسترس داشته باشد که یکی از ایشانرا
کفایت میکرد به مادر بدهد چرا که مشقت و شفقت و خدمت
و تحمل حمل ! و زائیدن و شیر دادن ؛ و تربیت بدن و معالجه
و شستن گندگیها و چرک ! و تیمار داری بیماری و غیره
از مادر بسیار است ..
۷۹
و اگر مردند و آزرده بودند ؛ خورسندی در ضامندی ایشان
بچه چیز خواهد شد :
١- بصلاحیت پسر؛ که سبب محبت و خوشی ایشان است
۲- با اقربا و دوستان ایشان مواصلت و دوستی کند.
٣- برای ایشان مغفرت و رحمت بخواهد و صدقه نماید ! و خیرات
کند ! چنانچه مروی است : که مردی از بنی سلمه از رسول الله
صلی الله علیه و سلم پرسید : که مادر و پدر من مرده اند ؛ آیا
چیزی از نیکوئی ایشان بر من باقی است ؟ رسول الله صلعم
فرمود : آری !
١- مغفرت بخواه برای شان .
۲- عهد و پیمان ایشان را نافذ گردان .
٣- عزت و حرمت دوستان ایشان را بکن .
۴- با اقربای ایشان پیوند و دوستی نما .
۸۰
(بیان حق ولد)
چون از بیان حقوق والدین حقوق ولد نیز مستفاد میگردد؛
لهذا حقوق ولد بیان میشود؛ پس بدانکه ولد صالح نعمت
و موهبت پروردگار است؛ لہذا بر هر مسلمان لازم است
که چون اللہ تعالی او را ولدی عطا فرماید بچه باشد یا دختر؛ خدای
تعالی را شکر و حمد بگوید! باینکہ از صلب من مثل انسان را پیدا
کرده ؛ کہ اللہ تعالی را توحید و عبادت کند ؛ و بندگی نماید؛ ونسب
وی سوی من منسوب شود؛ پس از حقوق او این است:
۱— گیر در گوش او اذان بگوید .
۲— نام نیک مثل عبدالله ، و عبدالرحمن و محمد و
غیره برسر او بگذارد .
۳— قدری خرما یا عسل یا دیگر شیرینی در کام او بمالد .
۴— اگر پسر باشد دو گوسفند و اگر دختر باشد یک گوسفند
از عقیقه نماید .
۵— موی سر او را که ہمراہ او پیدا شده بتراشند و بازن
۸۱
ونقره وزن کرده بصدقه کشند
۶ ــ او را ختنه کنند
۷ ــ کتاب خدا و سنت رسول الله و اقوال سلف و زبان
عرب را با و نشان بدهند
۸ ــ بخوبترین کسب ها او را هدایت نمایند
۹ ــ از همنشینان بد واقوال ملحدین او را نگاه دارند
رسول الله فرموده : من حَقّ الوَلِدِ عَلَی الوَالِدِ ثَلَاثَۀ اَشیَاءً
اَن یحَسِّنَ اِسمَهُ اِذَا وَلَدَ وَيُعَلِّمُهُ الكِتَابَ اِذَا عَقَلَ وَيُزَوِّجَهُ
اِذَا اَدرَكَ . یعنی از حق ولد بر پدر سه چیز است .
۱ ــ در حین تولد نام نیک بونهد
۲ ــ وقتیکه عاقل گردید قرآن شریف و علم آداب را
باونشان بدهد
۳ ــ وقتیکه جوان شد برای او زن بگیرد .
و نیز رسول الله فرموده : الله تعالی رحم کند بپدریکه در نیکی
پسر خود معاونت نماید : یعنی او را با مری مامور نسازد
۸۲
که در ان بهم سرکشی باشد .
و نیز فرموده : اگر یکی از شما پسر خود را علم و ادب بیاموزد
بهتر است او را از نیکه هر روز نصف پیمانه غله صدقه نماید .
هر پدری که قرآن شریف و علم و ادب به پسر خود بیاموزد
ثواب آن برای پدر است غیر ازینکه از ثواب پسر چیزی
کم شود ؛ و چون قرآن شریف را با و نیاموخت بلکه طریق فسق و فجور را
آموخت گناهش بر پدر است غیر از انیکه از گناه پسر چیزی
کم شود پس امید که عقلا ازین عبرت گیرند .
(بیان حق شوهر بر زن)
از عبد الله ابن عمر رضی الله عنهما مرویست : که زنی نزد
رسول الله آمد و پرسید : مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَی الْمَرْأَةِ : یعنی
حق شوهر بر زن چیست ؟ رسول الله فرمود : اَنْ لاَّ تَمْنَعَ نَفْسَهَا
وَلَوْ كَانَتْ عَلَی ظَهْرِ قَتَبٍ وَلاَ تَصُوْمُ يَوْمًا اِلاَّ بِاِذْنِهِ اِلاَّ رَمَضَانَ
فَاِنْ فَعَلَتْ كَانَ الْاَجْرُ لَهُ وَالْوِزْرُ عَلَيْهَا وَلاَ تَخْرُجُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ
فَاِنْ خَرَجَتْ لِعْضِهَا لَعَنَتْهَا مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلَائِكَةُ الْعَذَابِ حَتَّی تَرْجِعَ
۸۳
یعنی حق شوهر بر زن این است که نفس خود را از شوهر خود
منع نکند داگرچه شوهرش او را برپالان شتر طلب نماید)؛
و روزۀ نفل نگیرد مگر باجازت شوهرخود و اگر گرفت ثواب آن از
شوهر است و گناه آن بر خود زن؛ و از منزل شوهر نبرآید مگر
باجازت شوهر؛ و اگر خودش بدون اجازت برآید؛ فرشتگان
رحمت و عذاب بر او لعنت کنند؛ تا آنکه واپس مراجعت نماید.
زنی از رسول الله پرسید؛ حق شوهر من بر من چیست؟
رسول الله فرمود؛ اگر نزد او داخل شوی؛ و خون و ریم از نزد
او جاری باشد؛ و تو بر زبان خود آنرا بلیسی؛ هنوز حق او را
ادانکرده باشی
معاذ رضی الله عنه گفت: از رسول الله صلی الله علیه وسلم
شنیدم که گفت: هر زنیکه از جهة نفقه دل شوهر خود را غمگین
سازد؛ و یا بچیزی شوهر را مکلف نماید که در طاقت او نباشد
الله تعالی فرض و نفل او را قبول نمیکند؛ تا که توبه کند
و هر زنیکه از یک سوراخ بینی شوهر خود خون و از دیگر سوراخِش
۸۴
ریم بلیسید دستور حق شوهر خود را ادا نکرده
نقل است : که اعرابی نزد رسول الله آمد و گفت : یا رسول الله
من مسلمان شدم ؛ لیکن چیزی بمن نشان بده که یقین من زیاده
گردد ؛ رسول الله پرسید چه میخواهی ؟ گفت : این درخت را
(که در آنجا معلوم میشد) طلب کن ! که نزد شما بیاید، رسول الله
خود او را فرمود ! برو! و آنرا طلب کن. اعرابی نزد درخت رفت
و گفت : رسول الله ترا خواسته است فی الحال درخت مذکور
بحركت آمد باین قسم که بخها رطرف خود سیل کرده رگهای جانب
مقابل را میبرید ؛ و بعد از ان جانب رسول الله متوجه شده رگها
و شاخهای اوکشان کشان بود تا که نزد حضرت رسول الله رسید
سلام داد ؛ آن اعرابی فریاد بر آورد لاحسبی حسبی ؛ یعنی
بس است مرا بس است مرا . آنگاه رسول الله درخت را اجازت
مراجعت داد واپس رفته رگهای او در جاهای خود فرو رفت
و خود باستاد ؛ اعرابی گفت : یا رسول الله مرا اجازت بدهید
که سر و پای شما را ببوسم ؛ و اجازت یافته بوسید ! باز گفت
۸۵
آیا اجازت میدهید که ترا سجده کنم؟ رسول الله در جواب فرمود
برای من سجده مکن ؛ هیچ مخلوقی برای مخلوقی سجده نکند ؛ اگر امر
میکردم که برای مخلوق سجده شود؛ هرآئینه میفرمودم که زن
برای شوهر خود سجده نماید از سبب تعظیم حق او .
و از حقوق شوهر بر زن آن است که الله تعالی در قرآن
عظیم الشان فرموده : وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ
یعنی بگوی ای محمد صلی الله علیه وسلم مر زنانی را که بخدا و رسول
ایمان دارند و مسلمانند که منع کنند چشمها را از دیدن چیزی اینکه
نظر کردن برای شان حلال نیست نظاره نکنند چرا که نظر قاصد زنا
و فرستاده فساد است . چنانچه از آیت شریف نیز چنان
معلوم میشود که اوّل غض بصر و بعد ازان حفظ فروج فرموده است
پس درین مقارنت تبعید است به بزدلی فتنه نظر و نظاره کردن باعث
بر اقدام فعل میشود . ازین جهت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم
فرموده : اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ . یعنی نظر
تیری از تیرهای ابلیس است . (این نظر از دور چون تیر است و بهم
٨٦
مشقت افزون میشود صبر تو کم) ويَحْفَظْنَ فُرُوْجَهُنَّ. و نگاه دارند
فرج های خود را یعنی از زنا و یا بستر نگاه دارند .
و چون شهوة زنان اکثر و زینت شان افزون تر است و عقل
و احتیاط شان کمتر لهذا ایشان را بغایت خفا و حجاب مؤکد ساخت
و از اظهار زینت منع نموده فرموده : وَلَا يُبْدِيْنَ زِيْنَتَهُنَّ . يعنى
ظاهر نسازند زینت خودها را زینت زن عبارت از چیزی است
که بآن گوش و گردن و غیره اعضای خود را آرایش دهد از
قبیل زیور باشد مثل گوشواره و انگشتری و چوری و کڑه و خلخلی
و پای زیب و غیره و یا مثل سرمه و حنا و سرخی رخسار و خالها
وغیره . و مراد این است که اظهار مواضع زینت با که سر و گوشها
و گردن و سینه و بازوها و بند های دست و ساق ها و غیره
برای زنان حرام است . إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا . یعنی مگر چیزیکه
از روی عادت و برای حاجت ظاهر میشود از اندامها که روی
و هر دو کف و هر دو قدم است که در پوشیدن آنها حرج است
یعنی در پوشیدن کف ها و قدم ها برای زنان در دادن و گرفتن
۸۷
چیزها و گشتن حرج است پس ایشانرا از اظهار آنها در وقت
حاجت چاره نیست چنانچه در جاهای ذیل مواضع حاجت است.
۱- در ارادهٔ خواستگاری با که سوی روی زن نظر
اندازد تا خوش کند و سبب الفت و صلاح شان شود
۲- در ارادهٔ خریدن کنیز چرا که در ان ضرورت است
۳- در ادای شهادت برای شاهد جائز است تا او را
بشناسد
۴- برای حکم قضای قاضی است
۵- برای دایه جائز است
۶- برای دیدن بکارة در دعوای عنین جائز است.
۷- برای ختنه کننده جائز است
۸- برای طبیب حاذق وقتیکه زن طبیبه نباشد رواست
که عضو علیل مریضه را دیده تشخیص نماید و دوا دهد
۹- برای تحمل شهادة در زنا جائز است که طرف اندامهای
نهانی شان ببینند تا شاهدی ادا کنند که مثل میل در سرمه دان داخل شد
۸۸
چوب در سر سینه ان دیدم ، وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ
دیگر دانند و بنهند چادر های خود را بگریبان های خود تا سینه
و بوی ها و گوشها و گردن مستور و پرده شوند و سینه ها از
گریبان معلوم نگردد . و در آخر آیت شریف فرمود
وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ ، و نزنند
زنان پایهای خود را بر زمین یا یکی را بدیگری برای آشکار شدن
چیزیکه پنهان است از زینت زنان یعنی زنانیکه پای زیب
در پای میکنند برای اظهار پای زیب و آواز برآوردن آن
پای خود را در رفتن نزنند چراکه شنواندن آواز مثل اظهار
زینت است . و موجب میل دلها و سبب حصول فتنه
میشود .
پس در مخفی کردن الله تعالی اظهار آواز زیور را بعد
از نهی اظهار زیور تأکید شدید بالای تشدید است تا مردان
و زنان مسلمان بدانند که هر چیزیکه بفتنه میرسد احتراز
و نگهداشت ازان واجب است . و نیز معلوم شد که آواز
۸۹
بر آوردن زنان حرام و اخفای شان واجب است؛ چرا وقتیکه
آواز کشیدن زیور حرام شد ؛ آواز کشیدن خودش بطریق
اولی حرام و بیشتر موجب برانگیختن فتنه میشود . ازین جهت است
که اذان زنان مکروه است .
و نیز الله تعالی فرموده : یَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ
كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ . یعنی ای زنان پیغمبر نیستید شما مثل یکی
از زنان دیگر . یعنی بسبب صحبت نبی شریف ترین زنان شما
میباشید . اِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ . اگر
میترسید از مخالفت حکم خدا و رضای رسول پس در وقت
مخاطبه مردمان نرمی و فروتنی مکنید ؛ یعنی چون مردی بدروازه
کسی بیاید و حالانکه صاحب خانه حاضر نباشد زن او را جائز نیست
که در جواب و سوال نرمی کند ؛ چرا که او بناز و کرشمه سخن گفتن
برانگیزندهٔ شهوة و طمع است . فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ
پس طمع میکند کسیکه در دل او مرض محبت فسق و فجور باشد .
وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا . و بگوئید ؛ در جواب قولی بعید از تهمت
۹۰
و طمع؛ یعنی بدرستی و درشتی جواب بدهید؛ نه بنرمی و شکستگی
و ناز و کرشمه . ( بست نرمی افت جان سمور * وز درشتی میبرد جان خار پشت )
وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ ، و آرام گیرید در خانه های خویش
یعنی در خانه ها و مساکن خود ثابت و لازم باشید ! چنانچه بی بی
( سوده ) بنت زمعه رضی الله تعالی عنها چنان در خانه خود خلوت
گزینی اختیار کرد که بزندگی از دروازه خود نبر آمد و در خلافت
حضرت عمر رضی الله تعالی عنه جنازه او را از خانه کشیدند وقتیکه
او را میگفتند چرا بحج و عمره نمیروی در جواب میفرمود
ما را گفته اند. وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ ، در بیگانگان چشم زن کور باد
چو بیرون شد از خانه درگور باد) . وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ
الاُولى . و خود را آراسته نکنید مثلیکه در زمان جاهلیت
پیش ! زنان خود را میآراستند . یعنی زمان حضرت
ابراهیم علیه السّلام جاهلیت اولی است که در آن زمان زنان
لباس های خود را مروارید دوزی کرده در راه ها خود ها را بمردان
نشان میدادند آنچنان نکنید ؛ و یا اینکه در برج ها و دیوار ها
۹۱
بالا نشوید که از آنجا بمردان خود را نشان بدهید، و یا اینکه
در رفتار خرامان خرامان مروید، در این آیت شریف اگرچه
ظاهراً خطاب برای زنان رسول الله صلی الله علیه وسلم
است لیکن مراد همه زنان امت است
رسول الله فرموده: صِنْفَانِ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لَمْ أَرَهُمَا.
یعنی دو گروه از اهل دوزخ اند و من ندیدم ایشان را، یعنی بعد
از زمان مطهره او پیدا میشوند. قَوْمٌ مَعَهُمْ سِيَاطٌ
كَأَذْنَابِ الْبَقَرِ يَضْرِبُونَ بِهَا النَّاسَ. یعنی صنف اول قومیست
که در دست های شان قمچین ها باشد از چرم بافته مثل دمهای
گاوان نوک ناگره که بآنها مردمان را میزنند. وَنِسَاءٌ كَاسِيَا
مميلات مائلات رؤسُهُنَّ كأسنمة البخت لا يدخلنَّ الجَنَّةَ وَلَا
يجدن ريحها وَإِنَّ ريحها ليوجد مسيرة اربعين عاماً
و صنف دوّم زنانیست که در حقیقت برهنه باشند که در ظاهر
لباس های نازک پوشیده باشند. و یا اینکه از لباس
تقوی عاری باشند که روبندها پس سر انداخته باشند
۹۲
تا روی ها و سینه های شان برهنه شوند. مميلات؛ يعنى
میل دهنده باشند دل های مردان را بسوی فساد با خود
و یا اینکه در رفتار میلان دهنده باشند شانه ها و سرین های
خود را. و یا اینکه میل دهنده باشند روپوش های خود را
طرف پس سر؛ تا رویهای شان برهنه شود. مائلات؛
یعنی میل کننده باشند سوی مردان و یا اینکه خرامنده باشند
در رفتار . رؤسُهُنَّ كأسنمَةِ البُخْت . سر های شان مثل كوهانهای
شتران مایه باشد . یعنی سر های خود را به مویها و چادر ها و کلاها
کلان کنند که مثل کوهان شتر ما یه شود . داخل نشوند در
بهشت؛ و نیا بند بوی بهشت را و هر آئینه بوی آن از چهل ساله
راه دریافت میگردد .
مرویست که بعضی از مؤمنین منتظر طعام رسول الله را
می بودند و در مجلس طعام داخل شده تا میخوردند و بعد از ان زود نمی رفتند
و سخن میگفتند رسول الله از ان آزرده می شد و از حیا
چیزی نمیگفت لہذا الله تعالیٰ این آیت را نازل کرده
۹۳
فرمود : یا ایها الذین امنوا لا تدخلوا بیوت النبی یعنی
ای مسلمانان بهیچ حال از احوال در حجره های رسول الله داخل
نشوید : الا ان یؤذن لكم . مگر در حالیکه اذن کرده شود
برای شما و شما را طلب نماید الی طعام . برای طعام : پس
درائیدا غیر ناظرین اناه . و حالانکه نگران بطرف طعام نباشید
یعنی در اذن خواستن حفظ ادب و مراعات احترام میباشد
ولکن اذا دعیتم فادخلوا . یعنی ولیکن وقتیکه خواسته
شدید و شما را طلب نمود داخل شوید . فاذا طعمتم فانتشروا.
و وقتیکه طعام خوردید پراگنده شوید با و دیر نکنید : و لا
مستانسین لحدیث . و نه انس گیرنده باشید برا
سخن گفتن میان خود یعنی ننشینید آرام گرفتگان برای سخن
بلکه برائید . ان ذلکم کان یؤذی النبی . بدرستیکه این
انس گرفتن شما در خانه و دیر نشستن میرنجاند و آزرده میکند
پیغمبر را . فیستحی منکم . پس حیا میکند که شما را بگوید برائید
والله لا یستحی من الحق . و الله تعالی از حق حیا نمیکند .
۹۲
یعنی بر آمدن شما بعد از تناول طعام حق است پس نباید از حهت حیاء
ترک شود لہذا فرمود که الله تعالی از گفتن حق حیا نمیکند و گفت که برائید
(دین و اسلام در ادب طلبیست : کفر و طغیان رسوم بی ادبیست)
وَاِذَا سَألْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاْسئَلُوهُنَّ مِنْ وَّرَاءِ حِجَابٍ . دو وقتیکه
از یشان متاعی بخواهید از قبیل دیگ و کاسه و نمک و غیره
از پس پرده یعنی از بیرون دروازه بخواهید . ذَالِکُمْ اَطْهَرُ
لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ . این خواستن از پس پرده پاکیزه تر است
برای دلهای شما و زنان و موجب سیانت از خواهشات نفسانی
و خیالات شیطانی ؛ چرا وقتیکه مرد و زن بهیچ بهم نه بینند
در دل یکی چیزی نباشد . در آخر آیت فرموده : وَاتَّقَيْنَ اللهَ
اِنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَئٍ شَهِیداً . یعنی ای زنان در خصوص ستر
و حجاب که شما مامور شدید از خدا بترسید ! که هیچکس شما را نه بیند
غیر از پدر و پسر و برادر و برادر زاده و خواهر زاده و عمو و ماما هرآئینه
الله تعالی بهر چیزی از گفتار و کردار و اعمال نفوسس و احوال
قلوب و اندیشه تا و میل نفوس شما حاضر و ناظر است میل دل شما
۹۵
از و پنهان نیست ، جزای شما را میدهد . چون که خدا شد بخفایا گواه
کرد شما را همه لحظه نگاه * دیده بپوشید زنامحرمان * دور شوید از ره وهم وگمان
در پس زانوی حیا و وقار * خوش بنشینید بصیر و قرار )
ازین آیات و احادیث شریفه ستر و حجاب همۀ زنان ثابت
و هویدا گردید پس از حقوق شوهر بر زن این است که مطلقاً
بدون اجازت او از خانهٔ وی بیرون نرود و اگر برآید در شرعیت
ما آن زن را ناشزه گویند که حق نفقهٔ وی از ذمهٔ شوهر ساقط میگردد
و این غیرت مرد برای صیانت اهل و حفظ ناموس خود واجب است
چنانچه سعد ابن عباده انصاری خزرجی رضی الله تعالی عنه
از حضرت رسول الله پرسید : اگر با اهل خود مردی را بیابم
او را چیزی نگویم تا چهار نفر شاهد گذرانم رسول الله در جواب
فرمود (نعم) آری سعد گفت : وَالَّذِى بعثک بالحق لو وجدت
مع امرأتی رجلاً لضربته بالسیف . یعنی سوگند بآن ذاتیکه
ترا بحق رسول فرستاده که اگر با زن خود مردی را بیابم هرآئینه
او را بشمشیر بزنم رسول الله صلی الله علیه وسلم حضار مجلس را
۹۶
گفت: اتعجبون من غیرة سعد فوالله لانا اغیر منه والله
اغیر منی ومن غیرة الله انه حرم الفواحش ما ظهر منها
وما بطن. یعنی آیا از غیرت سعد تعجب میکنید سوگند بخدا هر آئینه
من از وغیرت مندترم و الله تعالی از من غیرت تر است و از غیرت
او تعالی است که بر بندگان مکلفین خود از روی شفقت و مرحمت
اقوال و افعال آشکارا و پنهان زشت را حرام گردانیده
تا در دوزخ نیفتند و از افتیدن شان غیرت کرده است.
این نه چیز از مجمل حقوق شوهر است بر زن.
۱- از خانه شوهر خود بدون اجازت او بیرون نشود.
۲- اگر از حیض پاک باشد؛ هروقت که او را برای جماع
بخواهد امتناع نیارد.
۳- در مال او خیانت ننماید.
۴- در دعای خود او را شریک کند.
۵- اقربای شوهر خود را تعظیم و اکرام نماید.
۶- بزبان خود او را آزرده و دق نسازد.
۹۷
۷-- حتی الامکان در کارهای او معاونت نماید
۸-- اگر مال دار بود در مال خود بشوهر خود احسان ننهد .
۹-- مال خود را از و منع نکند .
(بیان حقوق زن بر شوهر)
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : استوصوا بالنساء
خيراً فانهن عوان عندكم اخذتموهن بامانة الله واستحللتم فروجهن
بكلمة الله تعالی . یعنی وصیت ومحکم کنید نیکوئی را بازنان
چراکه ایشان نزد شما امانت اند و با مانت خدای تعالی ایشانرا
گرفتید و بکلمۀ خدای تعالی فرج های ایشان را برای خود
حلال گردید .
پس از حقوق ایشان این چیزها است که در ذیل بیان
شده :
۱-- زن خود را از حلال نفقه دهد ؛ و دران وسعت نموده
تنگی ننماید .
۲-- خدمت خود را در ستر و حجابیه بالای او بکند چرا که
۹۸
زن عورت و برآمدن آن گناه و ترک مروت است .
۳- احکام لازمه شریعت را که در روز قیامت از آنها
مسئول است؛ مثل نماز و روزه و احکام حیض و نفاس
که زن برای آموختن آن محتاج است باو نشان بدهد .
۴- چون که زن امانتی است در دست شوهر در خصوص
مهر و غیره بر او ظلم نکند .
۵- بدون اجازت شرعی او را نزند .
۶- بیشتر از چهار ماه از و دور نشود .
۷- از زیارت والدین او را منع نکند .
۸- از دبر با او مجامعت ننماید .
۹- اگر در کدام امری از و سرکشی ظاهر شود از روی
خیر خواهی و نصیحت آنرا تحمل نماید .
۹۹
(بیان حقوق اقارب و رحم)
اللہ تعالی فرموده وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ . یعنی حقوق خداوندان قرابت را که صلۂ رحمی و نیکی کردن است ادا کن! پس کسی که غائب نبوده میان اقربا باشد بر او واجب است که بهدیه و زیارت صله رحمی نماید! و اگر بهدیه مال قادر نباشد؛ زیارت و اعانت خود را دریغ نداشته باشد. و اگر غائب باشد بزیارت شان رفته میتوانست زیارت افضل است و اگر نمیتوانست بفرستادن خط و سلام صله رحمی را ادا کند.
و نیز اللہ تعالی فرموده : وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا . درین آیت شریف معرفت را علت و حکمت جعل قرابت و رحم گردانید! تا این نعمت را فراموش نکنند پس کسی که قطع رحم کرد گویا کفران نعمت نمود و حکمت جعل مذکور را لغو ساخت .
معنای صله رحمی این است که قرابت و نسب را فراموش
نکند؛ بلکه به زیارت کردن و تحفه دادن و تحفه روان کردن دروا
کردن حاجات ؛ واعانت کردن بدست و زبان اجرا نماید
و این درجه ها دارد؛ کمترین درجه که بآن صله رحمی حاصل میشود سلام
دادن و سلام روان کردن و بذریعه مکتوب دعا و سلام و اظهار
شوق ملاقات و ذکر بعضی وقائع فرستادن است .
اما وقت و اندازه ندارد بلکه بمقدار وسع و عدم حرج جانین
مقدر میباشد .
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده : الا ان الرحمة
لا تنزل علی قوم فیهم قاطع رحمه . یعنی آگاه باشید رحمتیکه
خاص است باهل کمال از مؤمنین نازل نمیشود بر قومیکه در ان
مردی قاطع رحم باشد . ازین حدیث شریف معلوم میشود
که قطع رحم گناه عظیم است ؛ چرا که بسبب آن از خود قاطع و
همنشین او رحمت منع میشود ؛ پس بر هر مسلمان واجب است
که از قطع رحم تو به نماید و از خدای تعالی مغفرت طلب کند؛
و با اقربا پیوندی نماید ! هر کسیکه قریب داشته باشد و پاسے خود
۱۰۱
بزیارت او نرود و از مال خود اور اند هد البته قطع رحم میکند .
و نیز رسول الله فرموده : من سره ان يبسط له فى رزقه
وان ينساء له فى اثره فليصل رحمه . یعنی کسیکه خوش دارد که
در رزق او فراخی و در اجل او تاخیر شود پس با رحم پیوندی نماید
یعنی با اقربای خود دوستی و پیوند کند ! و اگر گویند اجال مقدر
و ارزاق منقسم است کم و زیاد نمیشوند چنانچه از آیات شریفه
معلوم است : پس معنای بسط و تأخیر چیست ؟ این سخن دو جواب
دارد .
۱ مراد از زیادت در کیف است ؛ یعنی بسبب توفیق
طاعت در روزی و عمرش برکت میشود : یعنی زیادت
در برکت است
۲ مراد از زیادت حقیقت زیادت در کم است ؛ لیکن
نظر بعلم فرشته که بعمر موکل است ؛ و در لوح محفوظ برا
او ظاهر میشود ؛ که محو و اثبات در ان جائز است چنانچه
الله تعالى فرموده : يمحو الله ما يشاء ويثبت ، یعنی
١٠٢
عمر شخص در لوح محفوظ شصت سال ثبت میباشد و بهمین شصت
سال فرشته علم دارد؛ لیکن صله رحمی میکند هشتاد میگردد؛
آن محو و این اثبات میشود و الله تعالی میداند که چنین میشود؛ پس
این زیادت و تغیر در علم و تقدیر پروردگار نیست؛ در علم او تعالی
زیادت و نقصان نیامد که این را قضای مبرم گفته میشود؛ بلکه زیادتی
نظر بعلم فرشته حاصل شد که این را قضای معلق میگویند.
و نیز رسول الله فرموده : صلة الرحم وحسن الجوار وحسن
الخلق يعمران الديار ويزيدان في الاعمار. یعنی احسان
با اقربا و حسن روش با همسایگان و خوش خلقی با مردمان خانهها
و شهرها را آباد و عمرها را زیاد میکند.
از حضرت انس ابن مالک رضی الله تعالی عنه مروی است
که سه نفر در روز قیامت زیر سایه عرش میباشند.
١- واصل رحم که در عمرش زیادت؛ در رزق و قبرش
وسعت میشود.
٢- زنی که شوهرش مرده؛ و ازو یتیمان مانده باشند
۱۰۳
و این زن براى يتیمان بنشیند و شوهر نکند تا کلان شوند
و یا بمیرند .
٣- کسی که طعام اماده ساخته یتیمان و مساکین را بدهد.
میمون ابن مهران رحمة الله علیه گفته : سه حق است
که مسلمان و کافر در ان برابر اند :
۱- با کسیکه عهد کردی مؤمن باشد یا کافر با بر عهد خود
استوار باش ! چرا که عهد برای خدای تعالی میباشد .
۲- با کسیکه قرابت داری مؤمن باشد یا کافر با او
پیوندی کن .
۳- کسیکه ترا بر چیزی امین گرداند مؤمن باشد یا کافر
در ان خیانت مکن و آن امانت را ادا کن
پس از آیات و احادیث و اقوال علما معلوم گردید
که به هر مکلف صله رحم واجب ؛ و قطع آن حرام است
و معنای آن با اقربای نسبی و خداوندان خویشی یعنی
قوم پدری که نسب از جانب پدر معتبر است؛ و قوم
۱۰۴
مادر که بسبب خویشی قریب میگردد؛ احسان کردن است و با ایشان
مهربانی و نرمی نمودن؛ و احوال ایشان را تفحص نمودن و رعایت شان
کردن است؛ پس مستحب است که در نیکی کردن بترتیب ذیل احسان
خود را مبذول نماید :
۱ --- با مادر .
۲ --- با پدر .
۳ --- با اولاد .
۴ --- با اجداد و جدات .
۵ --- برادران و خواهران .
۶ --- اعمام و عمات .
۷ --- اخوال و خالات است .
پس کسی که از جانب پدر و مادر قریب باشد در نیکی
مقدم است بر کسانیکه از یکطرف باشد .
بدانکه در صلهٔ رحم ده خوبی است
۱ --- رضای خدای تعالی حاصل میشود؛ چرا که بصلهٔ رحم امر
۱۰۵
کرده است
۲- خوش ساختن است دل اقربا را، و در خبر است که افضل
اعمال خوش ساختن است دل مؤمن را
۳- خورسندی فرشتگان ست .
۴- یاد کردن مسلمانان است او را به نیکوئی .
۵- ابلیس را غمگین ساختن است .
۶- زیادت عمر است .
۷- برکت در رزق است
۸- خوشی مردگان است ؛ چرا که پدر و پدر کلان به احسان با
اقربای ایشان خورسند میشوند .
۹- زیادت مودت است .
۱۰- زیادت اجر است بعد از مرگ ؛ چرا وقتیکه احسان او را
یاد کنند ؛ برای او دعای مغفرت مینمایند .
١٠٦
(بیان حقوق جار یعنی همسایه)
رسول الله فرموده : مازال جبرئیل یوصنی بالجارحتی
ظننت انه سیورثه . یعنی جبرئیل مرا در حق همسایه مدام وصیت
میکرد؛ تا حدیکه گمان کردم عنقریب او را وارث خواهد ساخت
که یک همسایه از دیگر همسایه میراث ببرد .
در این حدیث شریف مبالغه است؛ در خصوص شدت
محافظۀ حق همسایه ؛ که با همه شان بقسم لایق حال هر یکی روش نمایند
و برای شان خیرخواهی نموده دفع مضره از ایشان کند .
و نیز فرمود : که روز قیامت یک جار بدیگر جار چسپیده
میباشد و میگوید : پروردگارا ازین بپرس و بازخواست
کن ! که چرا دروازۀ خود را در روی من می بست و مرا از عطا و
بخشش خود محروم میساخت .
بدانکه جوار سه قسم اند .
١— همسایه که سه حق دارد .
٢— همسایه که دو حق دارد .
۱۰۷
٣- همسایه که یک حق دارد
همسایه که سه حق دارد ؛ آن است که قریب و خویش و
مسلمان باشد .
١- حق رحم .
٢- حق اسلام .
٣- حق همسایگی ، چنانچه الله تعالی فرموده : والجار ذي القربی
همسایه که دو حق دارد ؛ آن است که قرابت ندارد و مسلمانست
دو حق او .
١- حق اسلام .
٢- حق جوار است .
همسایه که یک حق دارد ؛ جار کافر است ؛ که محض حق
جوار دارد .
اصل حسن جوار در چهار چیز است :
١- در مال خود با جار خود مواساة داشته باشد .
٢- در چیزیکه نزد جار باشد طمع نکند .
۱۰۸
۳- آزار و رنج خود را ازو باز دارد.
۴- به رنج و آزار دادن جار صبر نماید.
چرا حسن جوار این نیست که او را آزار ندهی بلکه این است
که در ضرر رسانی او صبر نمائی.
هر مسلمانرا میشاید که به آزار جار صبر نماید؛ و آزار خود را
ازو باز دارد؛ یعنی جار ازو در امن باشد و باین سه چیز
در امن میشود:
۱- دست
۲- زبان
۳- عورت
امان دست: این است که اگر در بازار بیادش آید
که کیسه روپیه من در خانه جار مانده از خوف تلف ایمن باشد
و اندیشه نکند بلکه یقین نماید که گویا در خانه خودش است.
امان زبان: این است که سخنی در حق همسایه خود نگوید که اگر
حاضر شود؛ گوینده از خجالت سکوت شود.
۱۰۹
امان عورت: این است که اگر در سفر باشد و خبر شود
که جار من در خانه من درآمده ، دل او آرام باشد که خیانت
نمیکند
تفصیل حقوق جار :
۱-اگر قرض بخواهد او را بدهد .
۲- اگر مهمان کند اجابت نماید .
۳- اگر مریض شود و یا بیمار و استته بیمار پرسی کند .
۴- اگر معاونت خواهد مدد نماید .
۵- اگر او را مصیبتی رسد تعزیت کند .
۶- اگر خیری رسد تهنیت گوید .
۷- اگر بسفر رود منزل و عیال او را محافظت کند .
۸- اگر بمیرد به جنازه او حاضر شود و نماز جنازه را خوانده
او را دفن نماید .
۹- به بوی دیگ خود او را آزرده نسازد ، که اگر بوی آن
بمشامش رسد از ان دیگ چیزی بدهد .
۱۱۰
۷۰- بدون اجازه بنای خود را بر بنای او بلند نسازد.
(بیان حقوق یک مسلمان بر دیگر مسلمان)
مسلم از ابوهریره رضی الله تعالی عنه روایت کرده که رسول الله
فرموده : حقوق یک مسلمان که بر دیگر مسلمان لازم است شش است
شخصی پرسید : آن شش حق چیست ؟ رسول الله صلی الله علیه سلم
در جواب فرمود : اذا لقیته فسلم عليه واذا دعاك فاجبه
واذا استنصحك فانصح له واذا عطس فحمد الله فشمته
واذا مرض فعده واذا مات فاتبعه . یعـنی :
۱-- وقتیکه با مسلمان ملاقی شدی جهته احیای مودت اسلامی
او را سلام بده.
۲-- وقتیکه برای ضیافت ترا طلب نماید او را اجابت کن
لیکن اگر در آنجا معصیت نباشد.
۳-- وقتیکه در امری از امور از تو نصیحت و مشورت
طلب نماید او را از روی خیرخواهی نصیحت کن.
۱۱۱
۴- وقتیکه عطسه زد و (الْحَمْدُ لِلَّهِ) گفت؛ او را دعای رحمت
کن ! یعنی (يَرْحَمُكَ اللَّهُ) بگوی .
۵- وقتیکه مریض شد ؛ بزیارت او رفته او را بیمار
پرسی بکن .
۶- وقتیکه بمیرد متابعت جنازۀ او بکن تا او را دفن نمایند .
و نیز رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده
الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ .
یعنی مسلمان کامل آن است که دیگر مسلمانان از زبان و دست
او سالم باشند درین حدیث شریف تحریص است بر اینکه
به هر چیزیکه مسلمانان آزرده گردند ؛ ترک آن چیزها لازم است
و سر آن محض حسن خلق است با مردمان . و نیز ترغیب است
بر ترک معاصی و اجتناب از مناهی .
چنانچه حسن بصری رحمۃ الله علیه گفته ؛ ابرار آن
کسانند که مورچه را نیازارند ؛ و شر را پسند ندارند .
و سبب تخصیص زبان و دست این است که اضرار اینها
۱۱۲
بسیار است؛ وگرنه از جمیع شرور و اضرار اجتناب
لازم است
نیز فرموده : در کسیکه این چهار چیز موجود باشد
او بهتر مردمان است
۱ -- در احسان با مردمان معاونت نماید
۲ -- به تو به تائب خورسند شود
۳ -- برای گنه کاران دعا کند؛ و برای مصرمین مغفرت بخواهد.
۴ -- دروغ گوئی و خیانت را ترک کرده باشد .
نیز فرموده : مروت در شش چیز است : سه
از ان در حضر است و سه در سفر؛ آن سه که در حضر است
این است
۱ -- قرآن شریف خواندن .
۱ -- و فرق ازار دست و زبان این است : که آزار زبان بر زمان موجود و گذشته و آینده عام است
و آزار دست بوجودین مخصوص میباشد و اگر کتابت نیز شامل باشد آزار دست
نیز عام میگردد .
۲- مساجد آباد کردن
۳- برای رضای خدای تعالی برادران دینی گرفتن
و آن سه که در سفر است این است
۱- توشه دادن
۲- با همرهان خو و خوش خلقی کردن
۳- مزاح و خوش طبعی نمودن بشرطیکه گناه نباشد
کسیکه باین شرائط اقامت گزین باشد مؤمن بحق است.
رسول الله فرموده: وَاللّٰهِ لَايُؤْمِنُ وَاللّٰهِ لَايُؤْمِنُ
وَاللّٰهِ لَايُؤْمِنُ کسی پرسید: وَمَنْ يَا رَسُولَ اللّٰهِ !
یا رسول که ایمان نیاورده؟ او فرمود: اَلَّذِي لَا يَأْمَنُ جَارُهُ
بَوَائِقَهُ. یعنی شخصیکه همسایه اش از شرور و ستمها و سختیهای
او در امن نباشد. در این حدیث از تکرار قسم معلوم میگردد که رسول
صلی الله علیه و سلم چقدر کمال مبالغه نموده اند در اینکه ایمان
کامل حاصل نمیشود تا آنکه همسایه انسان از شرور و ستمها و
سختیهای او در امن نباشد.
۱۱۴
پس کسیکه میخواهد مؤمن بحق ؛ و بکمال ایمان موصوف باشد
دوست بدارد برای برادر مسلمان خود چیزی را که برای
خود دوست دارد.
(بیان حقوق اخوت اسلامی)
بدانکه عقد اخوت (برادری) که یک مسلمان با دیگر مسلمان
بلحاظ خدا میبندد چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم میان بعضی
صحابه رضی الله تعالی عنهم بسته بود؛ مثل عقد نکاح حقوقی دارد که
وفای آنها واجب است! یعنی برادر ترا در مال و نفس و دل و
زبان تو حق است که همۀ آنها به هشت حقوق بیان میشود:
۱ ــ مواساة در مال ؛ و آن سه قسم است:
۱ ــ ادنی
۲ ــ اوسط
۳ ــ اعلی
(بیان قسم ادنی)
ادنی مرتبه مواساة با برادر خوانده دینی این است:
۱۱۵
که او را مثل غلام و یا خادم خود دانسته از زیادتی مال خود حاجت
او را رواگرداند؛ و محتاج بسوال کردن نگذارد و اگر او را محتاج
بسؤال گردانید در حق اخوت تقصیر نمود
(بیان قسم اوسط)
قسم اوسط: این است که او را مثل نفس خود بداند و در
مال خود او را شریک ساخته در جزو آن با او جوانمردی کند
چنانچه صحابه چنین کردند که یک آزار را دو نیم کرده یک پارچه
آنرا به برادر دینی خود دادند
(بیان قسم اعلی)
قسم اعلی: این است که او را بر نفس خود مختار نماید و حاجتترا
بر حاجت خود مقدم دارد که این را ایثار گویند و مرتبه صدیقین ؛
و انتهای درجه محبت اخوت است . و گاهی چنین شده که در
نفس ایثار کرده اند؛ چنانچه بعضی از صوفیه را پادشاه بقتل میرساند
از ان میان ابوالحسین نوری رحمة الله علیه سوی شمشیر مبادرت
نمود چون از و پرسیدند در جواب فرمود: که درین لحظه حیات
١١٦
اخوانرا بر حیات خود دوست تر داشتم وحیات برادران شان
ایثار نمودم که اوّل خود کشته شوم وکشتن ایشانرا نه بینم گویند
همین سخن سبب نجات کل شان گردید
این مرتبۀ علیا را الله تعالی در قرآن عظیم الشأن بیان کرده
ومؤمنانی را که بآن موصوف اند توصیف فرموده : وَأَمْرُهُمْ
شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ یعنی کارهای
شان میان شان شریک بود که بطریق مشورت اجرا میکردند
نه بوجه استبداد؛ ومالهای شان نیز مخلوط بود که مال یکی از
دیگری تمیز نمی شد در نفقه کردن
٢-- حق دوّم : اعانت کردن است در حاجت روائی او
و آن نیز سه درجه است :
١-- ادنی
٢-- اوسط
٣-- اعلی
(بیان ادنی)
۱۱۷
ادنی: وقتیکه قدرت داشته باشد بعد از سوال حاجات
او را رواگرداند؛ لیکن بخوشی و خورسندی و کشاده روئی
و اظهار کند که باین سوال خود با من احسان کردید و من منت شمارا
قبول کرده تشکر آنرا بجا میآرم .
(بیان اوسط)
اوسط: این است که حاجت او را مثل حاجت خود بداند و
بدون سوال کردن برواکردن حاجات او قیام ورزد! و در
حال حضور و غیاب او بدروازه اش رفته احوال پرسی نماید
و از تیل و نمک و غیره حاجات شان بپرسد؛ و در ادای آنها
چنان تبادر ورزد؛ که برادرش خبر نباشد؛ چراکه درین اظهار
شفقت و اخوت است؛ که اگر شفقت نباشد گویا درخت اخوت
بی خیر و بی ثمر میماند .
(بیان اعلی)
اعلیٰ: این است که حاجات برادر خود را از حاجات خود ضرور تر
بداند؛ و در همه اوقات حالات او را پرسان نماید! مشلیکا ز
۱۱۸
حال خود غافل نباشد همچنین از حالات برادران خود غافل
نباشد و ایشان را از اظهار حاجت و استعانت و سوال
نمودن غنی گرداند؛ و بقسمی در ادای حاجات ایشان قیام نما
که گویا خودش خبر ندارد که این وظیفه را بجا کرده؛ بلکه در وقتیکه
سعی و خدمت او را قبول کنند؛ این قبولی را منت و احسان
از جانب ایشان بداند؛ وصرف در ادای حاجات اقتصار نکند
بلکه در اکرام و ازدیاد و ایثار و تقدیم شان براقربا و اولاد خود
کوشش ورزد . عطار رحمة الله علیه فرموده : بعد از سه روز
برادران خود را بجوئید و بیابید! اگر مریض بودند بیمار پرسی ایشان را
بنمائید و اگر بشغلی گرفتار بودند در آن معاونت کنید ! و اگر فراموش
کرده بودند خود را بیادشان بدهید !
۳ — حق سوم در زبان ؛ و این دو قسم است :
۱ — به نطق .
۲ — به سکوت .
نطق به زبان حق چهارم است که بعد ازین بیان خواهد شد
۱۴۹
در اینجا که حق سوم است حق سکوت زبان بیان میگردد.
حق سکوت این است
۱ – که از ذکر عیوب او در حضور و غیابش سکوت نماید.
۲ – در سخن های او تجاهل ورزد و از رد آن سکوت نماید.
۳ – ستیزه و مناقشه با او نکند.
۴ – از باطن حالات و اخبار او تفحص و تجسس ننماید با خصوصاً
حالاتی که خود او کتمان آنها را اراده داشته باشد.
۵ – وقتیکه در راه و یا کدام حاجتی او را ببیند و او خودش
غرض خود را بیان نکند که از کجا آمدم و بکجا میروم و چه میکنم
ابتداءً ازین چیزها از و نپرسد؛ مبادا که در طبیعت
او گران افتد؛ و یا بدروغ گفتن محتاج شود.
۶ – علی الخصوص آن اسراریکه بطریق راز و خصوصی گفته
باشد؛ و برای دیگران فاش نکرده باشد آن اسرار
قطعاً فاش نشود حتی که برای خاص ترین دوستان خود
نیز اظهار نکند؛ اگرچه منافره و قطیعت در میان واقع شده
١٢٠
باشد؛ چراکه اگر خبر شود که ستر مرا فاش کرده طبیعتش مکدر میشود؛ و این
فاش کردن راز از دخالت طبع و خبث باطن خود فاش کننده
میشود؛ لہذا درین خصوص تاکید مزید لازم است
٧ ــ از عیب دوستان و عیال و اولاد او سکوت کند
که از ان اندوه بسیار پیدا میشود؛ و اگر گوینده کدام فایده
دران ملحوظ داشته باشد این فائده شخصی لازمی از ضرر
و فساد متعدی بدتر است .
٨ ــ از طعنه که دیگری بطریق حکایت گفته باشد از ان سکوت کند
چراکه آزار و رنجش اول از رساننده حاصل میشود
بعد از ان از گوینده آری ! اگر کسی مدح او کرد رساندن
آن بهتر است چرا که سرور آن اول از رساننده
حاصل میشود بعد از گوینده ؛ و اخفای آن از جمله
حسد شمرده میشود .
٩ ــ خلاصه هر سخنی را که او مکروه میداند از ان سکوت
کند ! چرا مؤمن کریم در محاسن برادر خود فکر میکند
۱۲۱
تا بدل او تعظیم و محبت و احترام او پیدا شود. و منافق لئیم در عیوب
برادر خود ملاحظه مینماید.
پس حق این است که اظهار جمیل و ستر قبیح کرده شود.
۴- حق چهارم، نطق زبان است، چرا که حق اخوت مثلیست که
سکوت از مکاره را اقتضا مینماید، همچنین نطق محبوب اقتضا
مینماید؛ بلکه نطق محبوب از خصوصیات اخوت شمرده میشود
چرا که قناعت بر سکوت با اہل قبور مجاوت نمودن است
زیرا برادران اراده دارند که یک بدیگر فائده رسانند
و استفاده حاصل کنند نه اینکه آزار و رنج دیگر
خلاص باشند چرا که این اخلاص حق عموم مسلمانان است
حق برادری بران افزون است پس در اخوت لازم است
که محبت خود را بزبان آشکارا کند، و احوالی که از آنها
پرسان لازم باشد تفحص نماید مثل پرسان کردن
از کدام حادثه که بر و حادث شده باشد. و اظهار
شغل دل خود را بر پریشانی وی یا اظهار دیر رسیدن
۱۲۴
خود را نزد او و غیره . و نیز همه حالاتی را که او مکروه میداند
و بسبب آنها دلش مغموم باشد باید از همه حالات کراهیت
خود را بزبان و افعال اظهار کند تا غم شریک شمرده شود .
و همه حالاتیکه بسبب آنها مسرور باشد باید بزبان از ان
سرور اظهار نماید تا او را معلوم شود که از جهته خوشی من
خوش شده است . و معنای اخوت تمام گردد . چرا که معنای
اخوت غم و شادی را با هم قسمت کردن است ! چنانچه حضرت
رسول الله فرموده : اذا احب احدكم اخاه فليخبره . یعنی
چون یکی از شما برادر خود را دوست دارد پس باید که او را از
محبت خود خبر کند که من ترا از جهته صفات مرضیه که داری مخلصانه
دوست دارم . غرض از خبر دار ساختن او که در حدیث شریف
امر کرده است : صرف زیاده محبت است ؛ چرا وقتیکه
بداند که تو او را دوست داری بالطبع او نیز دوست میدارد
و وقتیکه تو بدانی که او ترا دوست دارد محبت تو اضافه تر
میگردد . پس از جانبین محبت و دوستی روز افزون
۱۲۳
و مضاعف میشود ، حالانکه باهم محبت کردن مسلمانان دائماً
در شرع مطلوب ؛ و در دین محبوب است ازین جته رسول الله
طریقه محبت را بیان کرده فرمود : تهادوا تحابوا . یعنی
با هم تحفه بدهید ! محبت شما زیاد میشود بلکه کینه دل را میبرد .
پس از جمله نطق زبان :
۱— این است که در غیابش بنام خوب و سنگین او را
یاد کند .
۲— اینکه او را بمحاسن حالاتیکه می شناسی ثناگوئی ؛ چرا که
در جلب محبت از اعظم اسباب مودت شمرده
میشود . و همچنین به تحسین اولاد و صنعت و عقل
و خلقت و غیره چیزهائیکه او بآن سرور میگردد
یاد شود ؛ اما بدون کذب و افراط تا بر خلاف
ثمره نبخشد
۳— اینکه برحسن نیتی و صنعتیکه در حق تو دارد او را تشکر بکنی .
۴— کسیکه مدح و ثنای او را بگوید برایش برسانی ؛ واظهار
۱۲۴
کنی که من نیز از مادح بسبب مدح شما خوش شدم . که اگر نرساند
قسمی از حسد شمرده میشود .
هـ ــ دفع کردن کسی است که در غیاب قصد اذیت او کند
و یا سخن بد که لائق او نباشد در حق او بگوید ؛ که این
نیز در جلب محبت و تحصیل مودت تأثیر عظیمی دارد.
هـ ــ حق پنجم : از لغزش و خطائی برادر خود در گذشتن است
لیکن اگر لغزش در دین باشد که مرتکب معصیتی شده
لازم که برفق و لطف او را نصیحت کند تا از سبیل کجی
و اصرار معاصی باز گردد و باستقامت و انابت
عودت نماید ! و اگر با وجود نصیحت مراجعت و ندامت
نکند ! قطع اخوت و مفارقت از صحبت لازم نیست
شاید که از استمرار مصاحبت حیا کند و تارک و تائب
گردد . و نیز عقد اخوت که منعقد گردید! وفا بحقوق
آن لازم است که بطریق دوام با او مرافقت
و معاونت داشته باشد و در ان اهمال نورزد
۱۲۵
و حالانکه در اصرار معاصی اضافه تر بمحافظت از ان و معاونت
در ترک آن محتاج است که شاید صحبت او مؤثر گردد .
۶— حق ششم ، برای برادر خود در حیات و بعد از ممات
دعای خیر و مغفرت نمودن است .
پس چیزیرا که برای نفس خود مسئلت داری و از چیزیکه
استعاذہ مینمائی برای برادر خود نیز مسئلت
کن او پناه بجوی ! چرا که در حقیقت دعا کردن برای برادر
خود دعا کردن است برای نفس خود . چنانچه
رسول الله صلّی الله علیه وسلّم فرموده : اِذَا
دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ قَالَ الْمَلَكُ
وَلَكَ مِثْلُ ذَلِكَ . یعنی وقتیکه شخصی برای برادر
غائب خود که از مجلس و یا سفر و یا بموت غائب
باشد دعا کند فرشته که برین کار موکل است
گوید : ترا مثل این باشد . یعنی از خدای تعالی
طلب کند ؛ که برای وی بگردان مثل دعای وی
١٢٦
که برای برادر خود کرده و اگر بحقیقت نظر شود برادر صالح از اقربا
بهتر است چرا که اقربا میراث را تقسیم میکنند و بمالیکه
از و مانده است تنعم و معیشت مینمایند ازین سبب است
که چون خبر مرگ بایشان برسد می پرسند از و چه مانده است؟
و برادر صالح مثل فرشتگان عمل مینماید یعنی بفراقش غمگین
و در اعمال که پیش فرستاده اندوه ناک میباشد که آیا
عاقبت او چه خواهد بود و در شب تاریک برای او طلب
مغفرت میکند و حالانکه وی زیر خاک پنهان میباشد و بد
اعمال نیک که کرده خورسند میباشد این بعینه حال فرشتگان
است ؛ چنانچه رسول الله صلعم فرموده : وقتیکه بنده
خدا بمیرد مردمان می پرسند چه مال گذاشته ؟ و فرشتگان
می پرسند پیش چه فرستاده ؟ و از روی شفقت او
خورسند میشوند
۷ حق هفتم : محبت برادر خود تا وقت مرگ و محبت
اولاد و دوستان او بعد از مرگش وفا نمودن است
۱۲۷
چنانچه اندک وفا بعد از مرگ بهتر است از بسیاری آن در حیات
حتی که از جمله وفا این است که سگ دروازه او را از دیگر سگان ممتاز
و مرح بداند چرا که حق اخوت تا روز قیامت پایدار و فائده دار
میباشد پس اگر مرگش قطع نماید شیطان خورسند میگردد.
چرا که برادران دینی برندگان اندوه و معاونین دین میباشند
و مودت دائمی آنست ، که محض لله باشند نه برای تحصیل کدام
غرض چرا که آن بزوال غرض زائل میگردد.
۸ - حق هشتم: تخفیف و ترک تکلیف است، یعنی برادر
خود را بر چیزیکه بالای او مشقت و ماندگی آرد مکلف
نسازد؛ بلکه تا میتواند باطن او را از حاجات و مهمات
خود فارغ و مسرور دارد؛ و در جاه و مال ازو استمداد
ند طلبد و او را در وقت ملاقات برای تواضع و احوال
پرسی خود مکلف نکند ، چرا که مقصود و منظور ازین اخوت
بلحاظ خدا محبت کردن است و بدعای یکدیگر تبرک جستن
و بملاقات یکدیگر انس و الفت یافتن و در دین استعانت
۱۲۸
خواستن و بسبب قیام حقوق و تحمل مشقاتش برای خدای تعالی
تقرب جستن پس اگر برای غرضی تکلیفی کند حق اخوت فوت گردید.
لله الحمد والمنه که این درر فرائد در سمط تنظیم منتظم ؛ و این
غرر فوائد در سلک تدوین منسلک گشت ، امید که عاملین آن از
دار بوار نجات ؛ و در دار القرار قرار یابند . والصلوة
والسلام علی سید المرسلین و خاتم النبیین و علی آله و اصحابه
اجمعین آمین .
المؤلف .......... (عبدالحق) المعترف بالتقصیر عفی عنه
(بقلم احقر سید محمد داؤد الحسینی غفر ذنوبه)