# [Ṭarz-i jadīd-i taʻlīm-i ibtidāʼīyah] [طرز جديد تعليم ابتدائيه] # adl0320 # Kābul?, s.n., 1300 [1921]] # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- Afghanistan Digital Library adl0320 http://hdl.handle.net/2333.1/brv15fd1 [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- ( صحيفة ( ٩ ) ( سال دوم ) شماره ( ٤١ ) منظرۀ دلکش سفارتخانه دولت علیۀ افغانستان در انقره ( حکومت اناطولی ) حینیکه برای انعقاد مجلس جشنيه نسبت به استقلال سنه چهارم دولت افغانيه مزين و آراسته شده بود خوش آمدی وصفا آورید پرداخته میگوئیم ای میهمان دولت افغان خوش آمدی ایمایه سرور دل وجان خوش آمدي شد تازه از قدوم خوشت جان اتفاق ایخوش قدم زملك عزيزان خوش آمدی خیلی قیمت دار وسزاوار خوشیها ومسار میخورد زیرا تشریف آوری ذات محترم بشارت مان میدهند باستیفای اتحاد ویکا نگینیکه سبب باز حاصل کردن شوکتهای برباد رفتۀ مان میگردد ولهذا مجدداً بعرض --- page 5 --- صحیفة ( ١٠ ) ( سال دوم ) شمارة ( ٤١ ) اى بيك بنى خجسته ترکان مانور در پایتخت دولت افغان خوش آمدی باقی دعای خالصانه نطق عاجزانه ام را خاتمه می بخشم. الهی کافه مسلمانان را توفیقات بخش تا در تحصیل رضای سبحانیه ات و در محافظة شريعت غراى رسول برگزیده ات متحدان متفقا بذل غيرت و همت کنند تا مورد مرحم و الطاف بيكران رحمانيه ات گردند . با ۱۱ دیدن طلبا نهایت مسرور و محظوظ شده گفتم می خواهم فر زندانم ر ذاتا خود شیرینی بدهم تمام شاگردان را دست بداد باهن، بودند دست شفقت بر گوارانه خود يك يك بفشار شيریی داده نصيحت پدرانه و اندرز مشفقا به ذیل گوش هوش شان را وار نمودند : ـ فرزندان من بسيار متشکرم از مدیکه باینجا با زحمت کشیده چند ساعه از وقت قیمتدار خود را با ستقبال من تخفیف کرده در حق من حرمت و محبت نمودید ـ مظهر شدن اسلام درين يك قرن نوین و ممتاز را از ارعان علم و هنر افغانستان برای من مالز م منت است در هنگا میکه مدینه منوره در معه دشمن ا از روضه مطهره پیغمبری میکر دم بافغای وظیفه نسیه بوطن عزیز و عالم اسلام کوشیده برای احقا دو باز ماندگان در خصوص و ظیفه پروری مک نمونه ناچیز گذاشتم همچنان شماهم انشاء لله بايفای خدمتهای بزرك نسبت بعالم اسلام و وطن مبارك خود موافق خواهید شد . چقدر مختارند پدران شما که مملکت را آزاد و مستقل بشما تسلیم کرده اند و نیز چقدر مسعودند پسرانیکه به راهی میروند که از هر نوع مهالكات و خطرات وازهی گونه خار و خاشاك پاك شده است به آن تمنیات که نسبت بعالم اسلامی ابراز کرده اید اشتراك ميكنم ـ انحطاط امروزی دنیای اسلام لزوم احیای نساند وحدت مسلمانان را بيك طور بليغ اثبات میکند ـ في الحقیقت سبب اولیه انحطاط ماعدم وجود تساند است لكن و سط بزرك ديكر آن بيقيدی ماست در خصوص علم و عرفان پیش از ورود بخاك پاك افغانستان، بجهت بعض اسباب در اکثر بلاد اروپا گردش کردم دیدم که نورسیدگان شان چطور کوشش می کنند و باستقبال باچه شتاب آتشین میروند ـ پیش شما اقرار می کنم كه رشك بردم ـ کنون چیزیکه به محنت شما ترتب میکند همانا بدون آرام توجه کردن است به استقبال و بازدست یابی اسباب مترقیه است بشما خصوص جنیكاة رقبات بهر شما آماده باشد! فرزندان من فردا برای شما است انشاء الله فردا اکمال تحصیل --- page 6 --- هدایات ابتدائیه امانیه بطریقی که معلم بهمراه فریق خود مخاطبه مکالمه دار بسم الله الرحمن الرحیم اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ وَالصَّلوةُ وَالسَّلَامُ عَلَی النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي أَعْجَزَ بِكَلَامِهِ فُصَحَاءَ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَعَلَی آلِهِ وَاَصْحَابِهِ مَصَابِيحِ الظُّلَمِ بعد از دعای ازدیاد عمر و خیالات با برکات پادشاه ترقیخواه دولت علیه مستقله خداخواه افغانستان اعلیحضر ظلّ اللهی «امیر امان الله خان غازی» بخدمت جمیع --- page 7 --- ۲ برادران دلسنجان ترقی جویان خود معروضمی دارد، ابن گنهگار کمترین «سید احمد» کم بین قوم لودین قندهاری، موجد این طرز جدید تعلیم ابتدائی اینکه سیزده سال میشود، که گرده و مسوده این کتاب شده بود، مگر بنابر حکمت الهی این نیکنامی موقوف برتوجه این پادشاه غازی بود چنانکه تجربه های سابقه را هم مفصلاً شنیده بود. که بعضی در تعجب واشتباه آن بودند، که چگونه هر انسان امی بچهل روز چهار ساعتی آنقدر میشود که هر لفظ را خوانده ، ورسم الخط غیری مرکب وخوانانوشته کرده میتواند، ونوشت و خوان حساب را بیک هفته در ضمن ایام مذکوره چنان میتواند که تا درجه ملیار هر هیچ --- page 8 --- ۳ غلط نمیکند، ذکی و فهیم آن بتفاوت درجات شان کارهای اضافه برین نیز یاد میگیرند، مگر چون خود هم تجربه نمود، بعد اینداعی را نوازشهای زیاده از استرداد تخمیاً یک لک روپیه املاک و خلعت و غیره نموده، و بر سررشته ایندرجه ابتدائیه مکاتب مقرم فرمود و چون این کتاب متن است، و هدایات آن از بهر اجرای کار معلم است، گنجایش اوصاف نفس الامری اعلیحضرت ظل اللهی ندارد، لہذا اینقدر از ان گفته میشود، که بر روی آمدن چنین کارها محض از برکت نیت اعلیحضرت غازی است والاً زیاده از ده سال اینکار، در زیر تجربه بود، تقاضای وقت ورق آنرا بالا نمی نمود، و حال از فوائد علم و فن --- page 9 --- ۴ عام وخاص علی السویة امیدوار درجه خود باید بود، وازین یکحرف استفاده باید نمود، که «میکادو» پادشاه جاپان وقتیکه مقدمه با دولت روس داشت، امیرالبحروی که از بهر مقابله مدعی از جاپان مفارقت نمود، قیصر مذکور یک پسر داشت، و دران روز اول در جهاز با او بود بامیر بحر گفت، هرگاه رخصت مرا از پدر بخواهی که درین سفر باشما باشم بسیار خوب خواهد بود، امیرالبحر بذریعه آله خبریه این اطلاع بپادشاه داده و اجازه خواسته گفت که «پسر پادشاه میخواهد که درین سفر با من باشد، چه امرست» پادشاه مذکور در جواب فرمود که «کدام پسر من» باین جواب خود جمیع نفوس جاپانرا از خود نمود، و اعلیحضرت --- page 10 --- ۵ غازی ما، کار را از مساوات بلندتر برده هر که خود را دونتر خیال میکند، در مراعات آنها زیاده تر میکوشد، چنانکه در فقراتیکه اهل هنود را نوازش فرموده از مراعت مسلمانان زیاده تر دیده و خوانده باشید، لهذا درین عصر امن و امان، تساواسی صرف را شال حال خود دانسته، قوت و عزت مرد جات علم و هنر خود هارا دانید، وفقط مگر اخلاق را درجه اول شمارید، از انرو عموما گفته میشود که در تعلیم و تعلم کوشش نموده باشید اگر یاد دارید، بدیگر بیاموزانید، و در سهولت آموختن آن فکر و کوشش نمائید والا همه وقت و در هر سن که باشید، در یاد گرفتن آن جهد نمائید بهر حال هر قدر که بتوانید، والحق ظهور --- page 11 --- ٦ اینکار موقوف براشاعت بود و آن جز بقوت و حمایت و قدر دانی و قیمت شناسی صاحب دولت صورت نمی بست، والا قبل ازینهم من بودم و هم این کتاب احوال چه بود؟ ولی چون فکر منیر اقدس شاهانه باین نقطۀ مهم رسیده که امروز در کل دنیا و جمیع دول این امر بپایۀ ثبوت رسیده که قوت علم از همۀ قوا اقوی و اعلا، وسلاح دانش بر نیرومندترین اسلحۀ ایام فایق و بالاست، و شروع بآن اولاً بزبان خود میشود، و این زینۀ اوّل آن در وطن عزیز ما تاحال انقدر وط خراب و برهم بود که تعبیر ازان نمیشود، و حال در مرحلۀ پس چند روز کار سه ساله گرفته میشود، ازانرو موجد و مؤلف این صا --- page 12 --- ۷ و استاد اصلی اینکار و کتاب فی الحقیقت خود ذات با برکات اعلیحضرت پادشاه آزادیخواه معارف گستر است و چون از استخدام استادان غیر وطنی هم بایندرجه فایدۀ عظیمی بوطن عزیز ما نرسیده که از برکت حسن نیت و توجهات جهانقیمت شاهانه شان رسید! البته نتیجه این باقیات صالحات ملوکانه شان الی ابدالآباد نام نیکی و دعاگویی از طرف عموم افراد ملت و اولاً وطن در حق همایون شان خواهد بود! پس ازین تغیرات کلی، و این تبدلات فلکی نسبت به این امر جلیل بزرگ واقعی ؛ معلوم شد که البته مصلحت همین بود ؛ که «سالها اینطرز نو تاخیر شد» مدتی ؟ بدست نا اهلان اسیر بودیم --- page 13 --- ۸ و چون اشاعت آن وابسته این عهد امن و امان تاریخ تالیف بود، از انرو نام تاریخی قمریش «ابتدای ضیاء امان» اتفاق افتاد، اما چون در ۱۳۲۹ تجربه و محک اصلاح تکمیل یافته بود، لهذا تاریخ تکمیلش آیه وافی هدایه؛ «مِنْ انباء الْغَيْبِ نُوْحِيْهَا اِلَيْكَ» و نام تاریخی آنزمانش «مفتاح سعادت دارین» تصادف نمود و چون درین وقت فایده اش بچنان درجه بلند ثابت شده که هزارها نفر ازان ترقی یافته و یومیه کار استادان میشود آن چنان روشنی یافته میروند که از نهایت بلندی درجه اینکار هرگز بخود نسبت داده نمیتوانم محض از عطایای ایزدی برای اعلیحضرت غازی است اگر --- page 14 --- ۹ در ینوقت سنة شمسی مروج بود مگر از حسن مضمون مستري گذشته نتوانستم و فرصت یافتن شخصی بآن خوبی هم نداشتم ، و اثر کار را بلند تر از ان دیدم که گمان ساخث و ساز را در ان مداخلت دهم و مشتمل است بر سه حصه و مندرج بصد ہدایت، اگر چه چند هدایت ان زیاده از صدست مگر از سبب تکرار بعضی ہدایات فی الحقیقا زیادہ از صد نیست، چون خیال داعی برین بود که اگر یک اشتری بشرح این کتاب با شود باز ہم تا کار را بچشم به بینند، از محض گفته و نوشته این تعلیم را کرده نمیتوانند پس از بهر --- page 15 --- ۱۰ اجرای کارفوری بتوسط کتابهایکه درهندوستان چاپ شده بود اگرچه موافق طبع داعی طبع آن نبود مگر باز هم کفایت اجرای کارفوری نموده یکساعت اول روز در دار المعلمین ، ویک ساعت پیشین معلمین ساحات بقیه ایندرجه مکاتب را تعلیم می نمودم، تا استادان یکان بسیار شوند ، و باقی روز را ، بامتحان دیدن ، وفریق بستن ، درمکاتب میگذرانیدم ، ودر اثنا آن بچاپخانه ازبهر دیدن کاپی نیز میرفتم ، که حسب الامر همایونی بی دستخط داعی چاپ نمی شد ، همان بود که پنجصدکتاب متن براوراق کلان بکاغذ اعلی به بسیار خط خوش بچاپ رسید ، وچون کتاب مذکورمشتملبرسه حصه است --- page 16 --- حصهٔ اول آن، در حرف شناسی و آواز دانی ن و دوّم، در اقسام مختلفهٔ الفاظ کیفیت دار، و سوّم قانو در خط است، لهذا سه اوراق هر حصّه را در ململ گرفته، عت و بر چوب خرادّی کرده دوخته شده، مانند نقشه در هر جما آویزان بود، تا همه نفری متوجه آن یک کتاب بوده سامع سخن معلّم خود باشند نه مشغول ورق زدن کتاب خود شوند، و نه در خانه بکیفیت غلط از دیگری بخوا و نه در مکتب بر کتاب خود متحسّک بوده بقرار قدیم غوغا کنند، همه ساکت باشند، از هر کدام که معلّم چیزی پُرسد پ بقدر لازم انچه داند جواب گوید، و یک کتاب سه فریق یفتی را کار داده باشد. بهر جا که تبدیل کار بود، بقدر مافی --- page 17 --- ١٢ حاشیه هم از بهر معلّم داشت، و در هر حصه بر یک قطعه کلان، خلاصه آن حصه بقلم خفی از بهر معلّم نیز آمده بود. شاگردان هر معلّم را چون در دو امتحان پانزده روزه خراب میدیدم، او را موقوف میکردم، وغیر معلّمین هم هرکدام از مخالفین بقدر فکر خود می سرائیدند، بعض میگفتند چه معنی دارد بهزارها سالی چنین نشده بود، حال از کجا چنین میشود، و دریافت این نمیکردند، که بهزارها سال در طیاره هم نبود، حال چگونه مردمان بهوا میپرند، و کارهای عظیمی از ان میگیرند اگر کوشش کنی ازین راه خواندگی بآن میرسی، و بهتر ازان ساخته میتوانی، و بعض میگفتند که آرے خوب است مگرفهم آن براطفال سخت است، --- page 18 --- ۱۳ و فهم این نمیکردند، که در روش قدیم قاف لام پیش قل نقص روش قدیم میگفتند: مبتدی ذکی ازین لغت نشتر مرتب معلم که پیش را در عقب لام می آورد، و در دل خود از بحر قاف خیال داشت، که هیچ دشمن اینچنین در صدد دیوانه ساختن طفل معصوم نشود، اینقدر فهم میکرد که سبق من قاف است و لام، اگر چه چنین قاف را من در الف ب ندیده بودم مگر باز هم یک نشانی از ان دارد، پیش را میشناسم، انهم جزو سبق من است، اما یکحرف قل را هم از زبان احدی میشنوم، و اینحرف را نه در الف ب من دیده و نه درینجا هست، البته بعد از گفتن آن سه نام، آخند با جن میگردد، همین آواز بی اختیار از زبان وی میبراید، بس --- page 19 --- ۱۴ متبع او میگویم، اگر نگویم باز میزند و حال اینستکه مدعای اصلی آخند همان لفظ قل، است، و در نام گرفتن آن سه چیز آشنا هیچ فایده نیست، و درین طرز جدید از خود مبتدی میپرسد، که این چیست، مبتدی چون از خورد و کلان آنرا برگ و ریشه میشناسد، فوراً میگوید قاف، و همچنین آن دیگر را میگوید که لام است، با معلم میگوید این قاف را پیش بگو، مبتدی چون آواز را بهر حرکت کرده میتواند، بلا توقف میگوید «ق»، بعد تکرار این آواز معلم میگوید این آواز خود را بر لام بزن او بلا غلطی میگوید «قل» آینده ما قبل ازین بچهار سال با اکثر اطفال حاصل نمیشد زیرا کاشکی میگفتند که این شکل و --- page 20 --- ۱۵ را هر جا که ببینی آنرا قل بگوئی تا یکمیک قطعه را بشکل ترکیبی شان نشانی کرده البته به نصف آنمدت اضافه گوئیها بے سرسام کن خواننده میشد، و کم فهم ما با این بار نافهمی و سختی توجه خود را بر اطفال می اندازند و این کهنه پسندان لفظ «ببینید» را برای مبتدی میخواند، او ازان حرف آشنایی خود که بای موحده دراز و یای تحتانیه گرد، و نون کلان و دال سر گران یعنی اینچنینهارا «ب ی ن د» هیچ دران نمی فهمند محض از خاطر استاد میخواند، پس اگر حروف خرد را از قرار هدایات « ۲ و ۳ » این کتاب دانسته او نمود باشد هیچ وسوسه بدل او راه نیابد، و باز چون می بیند که در حروف معینه «ل ح م» گاه یکی بصورت اصلی خود --- page 21 --- ۱۶ ظاهر میشود و گاه دیگری مانند «لحم، محل، ملح» تعجب میکند هرگاه گفته باشد که هر یک لفظ از حروف خُرد میشود، مگر آخر آن از حروف کلان می آید چنانکه در هر لفظ مزبور مسطور است، پس بر چه تعجب کند و باز در خظ معین را مانند «س ر» میبیند که اگر سین مقدم باشد مرقوم میشود و الا مفرد مرقوم میگردد اینچنین «سر، رس» متعجب میشود پس اگر مطابق ہدایت «۱» کتاب ہذا دانسته اُمّی نموده باشد که در هر یک لفظ جمیع حروف بجانب چپ خود بسته میشوند الا هفت حرف «ا د ذ ر ز ژ و» که بطرف چپ بسته نمیشوند، و بسبب ایشان در سلسلهٔ خط درز می افتد ازان رو عبارت «دا د روز» یعنی حساب --- page 22 --- ۱۴ درزع از خود ایشان بسته شده پس برچه متحیر شود بلکه اولاً بسم الله الرحمن الرحیم» برای او میخواند الف لام را در سه لفظ ، الله ، الرحمن ، الرحیم می بیند، و آخند نمیخواند و بعد لام دوم «الله» و بعد میم «رحمن» باز الف نیست و استاد میخواند متفکر میگردد پس اگر مطابق ہدایات (۵۸ و ۱۳» حروف مکتوب غیر ملفوظ، و ملفوظ غیر مکتوب را دانسته وی نموده باشد لابد جای هیچ فکر نباشد و ازین سببهاست که بسم الله ، در اوسط کتاب ہذا افتاده، و همچنین اگر بہر تبدیل کار نوشت و خوان حسناً و خط عربی و خط شکسته و حساب ابجد و رقوم پخته و دانستن هشت حرف افغانی و غیره آنچه درین --- page 23 --- ۱۸ کتاب آمده در ضمن این تعلیم ابتدائی نموده شود و مبتدی در اکثر نوشته های مبتلا به هرگز متخیر نماند چنانکه پانزده سال قبل برین داعی در اول تجربه یک هزاره پسران اوسط الذهن را مزدور نموده گفتم بلکه این کم بینی و آزار بینائی عالمی گردد و بمحض خیال کار بند نباید بود که در موسم خیال بهارست چار فصل * بلبل بچتر گل ندهد زیر بارشی دل خوش نماید همان بود که در مدت شصت و هفت روز اینهمه کارها را با و آموختم، بعد بتوسط سیادت پناهی سید عطا محمد شاه آقا اطلاع اینکار بدربار کشید بنا که استعجاب و استبعاد زیاد، دو پسر امی برای داعی داده بود که در زیرنگرانی کوتوالی کار نماید تا معلوم شود که چطور از --- page 24 --- ۱۹ اینقدر کار را درین زمان قلیل تعلیم نماید، همان بود که ایندفعه چون مدعا امتحان گرفتن داعی بود توجه زیادی نمودم در مدت چهل روز همه کار با نجام رسید بلکه یکی از آنها چون قدری ذکی بود اعمال سته و مصادره و پنج شکل تحریر اقلیدس را هم یاد گرفت چنانکه در تقسیم ثلثات وا شکل مامونی هم امتحان خوبی داد، و در ینوقت چون سالهای زیاد اینداعی در محبوسی گذشته بود اکثر معلمین اول مکاتب مرا نمی شناخت که این همان شخص است که که در سه سال اول تاسیس مدرسه حبیبیه ناظم مدرسه مذکور بود و نه من آنها را میشناختم از انرو چه از لسان و چه از غیر آن بسی کوششها در مدافعه اینحقیر نمودند، --- page 25 --- ۲۰ و بعضی میگفتند، که خود من براه دیگر مرامی را ازین زبان خواننده ساخته میتوانم. اگر گوئی که آن طریق خود چرا در قید قلم نمی آوری که چاپ شود و مفید اولاد وطن گردد و خودت مثلاً لفظ «استنشاق» را بچهار قسم بنویسم که اطفال این دبستان، در نوشتن اشکال مختلفه الفاظ مشکله بسیار دلیر و صاف دست اند، در جواب اگر یابند داشته باشد، جنگ میکنند و یا گوید فرض کردم که صحیح بنویسند اما، بآن خط خراب چه تواند، یعنی، گر مصور صورتی علوق آن دبستان خواهد کشید، حیرتی دارم که نازش پسر را چه سان خواهد کشید، و نمی اندیشد که فی الحقیقت همان خوشخطی عبارت از تمیز حروف است از یکدیگر و فرق اینجا --- page 26 --- ۲۱ واضحی از همدیگر ، بعد از چندی نازش را هم بجا میکنند، و یا از جواب وامانده ساکت میشود ، و خود داعی ازین زبان گوئیهای شان باکی نمیکردم ، زیرا میدانستم که بعد از مدت اندک ، اطفال خود و یا از خویش قریب خود ازین راه و روش کامیاب می بینند ، تا بندے ساکت میشوند ، بعد تحسین گومی میگردند ، زیرا تجربه ازینباب دانستم که شخصی بسیار منکر اینکار بلکه از خلق تنگی بددیگری فی الحقیقت منکر ابتداعی بود پسر بسیار خوردی هم داشت میگفت اگر پسرم ناخوان بماند هم اگر پیش او هرگز بیاورم در هزارها سال که اینکار نبود، مگر مردم خوانده نمی شدند، تا آنکه ہما --- page 27 --- ۲۲ پسر خورد وی در همان حالت بندگیری من و او آنقدر شد که قابل رفت و آمد بندیخانه گردید، مع یک دیگر از خویشان خود، نزد اینحقیر آوردند. چون اضافه همگونگی اکثر اوقات از شاگردان مطیع اینداعی بود آن هر دو پسر را چون پسران خود دانسته چهل روز وبقرار مذکور کامیاب شدند آنشخص چون طبع شعری هم خوب داشت ، لهذا مدحیه در انبی در یغباب ساخت ، چند بیتی ازان اینست :- یکطرف شد بنامدرس علم که بتعلیم رایگان باشد بسکه ترویج نیک داد بعلم خلق را فکرتی چنان باشد طرز خاصی بروی کار آورد تا که آسانی در ان باشد --- page 28 --- ۲۳ خاصه تعلیم ابتدائی را که تعلق بکودکان باشد میشنیدم درین وطن مردی که پر از فهم و کاردان باشد طرز تعلیم ابتدائی را کرده ایجاد انچنان باشد که ز بعد تعلیم چهل روز شخص ناخوان سواد خوان باشد نه چهل روز کای دوز صبح تا شام درس آن باشد بلکه هر روز چار ساعت آن صرف تعلیم طالبان باشد مبتدی بعد این زمان قلیل مستعد بهر امتحان باشد مینویسد هر آنچه میگوئی خواندنش نیز آنچنان باشد به شنیدن مرا تعجب بود کین تعلیم ملا چه سان باشد تا تلاميذ آن دبستان را که مراد روی این بیان باشد مستعد بچشم خود دیدم که نه وهم است و گمان باشد --- page 29 --- ۲۴ بعد دیدن مرا یقین افتاد که انچه شنیده واهم پنهان با مگر داعی نه از گفته اولیش متاثر، و نه ازین مدحیه آخر متفکر گشتم اما حال چون فوت گشته، اکثر که بیاد میگویم که خداوندا میرزا حسن جان اچکزائی سررشته سابقه دفتر واردات کوتوالی را مرحوم و مغفور گردا و اکثر خیر خواهان اولاد وطن میگویند، که حال هیچک مرگ ندارید؛ یعنی تا اینکار در جهان جاری و گویا شما زنده اید؛ اما آنانکه دانسته و فهمیده، خود را گرا و گویند، که ایرانی چنین و بخارائی چنان کرده از طر مضرانه خود میگویند، والاداعی کتاب ایرانی را و خود معلم اینکار بخارائی، نزد اینداعی آمده، و بو --- page 30 --- ۲۵ از بهر غرض خود خوب بغور مطالعه کرده و ملاحظه نموده که دیدن من و دیگران فرق هم دارد، باید کدام فایدهٔ نو دران کاوش میکنم، اگر تا حال حرفی ازان این دیده باشم ، که داخل کتاب خود نمایم چه جای آنکه ازان کدام حصه کار را بگیرم و از ما بعد علم ندارم زیرا داعی بسیار حرف شنو است، و بحضور پادشاه غازی بعرض رسانیدم ، که اکثر اینکار را من از پسران خورد یافته ام، در حقیقت این کتاب را آنها ساخته اند، و همچنین روزی در مسوده الفاظ تیز نمودن مبتدیان، در سبق «حق حی» دو لفظ کرنیل، و جرنیل را داخل نموده بودم یکی از معلمین ما تحت و شاگرد داعی گفت که این --- page 31 --- ۲۶ دو لفظ را درینجا نباید نوشت، فوراً خط محو بران گرفتم بعد چند روز بیادم آمده گفتم چرا چنین کردم باین ماقبل مفتوح همان لفظ، حی، وغیره دران سبق آمده مسودهٔ خود واپس نوشتم، و آن شاگرد خود را گفتم او گفت که آنروز هم گفتم که این موقوف بعد لغت در الفاظ نیز ساختن سبق ما بعد که عرض، عذر، دران هست داخل باید کرد، واپس محو کردم، اگر نه چنین بودمی هرگز اینکار یافته نمی شد، و ایشانرا اگر گو که از ایرانی و بخارائی یا از خود وغیره هر چه داری ظام کن اگر مفید دیدم هم خودم اجرای آنرا بهتر میتونه در کار و کوشش من هیچ ضرر نمی رساند، که درینولا --- page 32 --- ۲۷ من سعی خود را بدرجه اقصی کرده ام، مگر اینکه حال دیدم مفید ترست، اگر داری و نمی نمائی ازینجانب در چاه ضرر رسانی افتادی، از شکل و قیافه شان چنان معلوم و مفهوم میشود، که بخداوند اگر چیزی دارم، مگر اختیارا نه یک کوشش مصرانه خود کردم، والا یومیه می شنوم که بتوسط شاگردان شما در هر مکتب جوق جوق اطفال ترقی می یابند، چنانکه نام هر چیز را خوانده میتوانند بلکه امتحان ترقی شان در الفاظ اضافت دار گرفته میشود، مانند پادشاه غازی، و غیره، و جماعت بالاتر ازیشان بر خواندن نام پدر خود، چه بر نام خود هم قدرت ندارند، اگر گویم که این طرز مناسب کلان --- page 33 --- ۲۸ و هشیاراند، اینک اطفال کم سن حاضرند، همین یکسی نام خوانی شانرا که جواب گفته میتواند که خود اطفال زبان تفصیل این راه چند روزه خود را ندارند، و در نام خوانی بر جماعت بالاتر خود خنده میکنند، بنده خوا از یحیائی صرف مخالفت اینطرز میکنم، و خود را مضحکه عقلا میسازم، اگر چه یکی از مبتکرین متوسط داعی از یاد حضور اعلیحضرت همایونی، زجر یافته شد، چه جای آنکه محلی خودم در باب دیگرے بگویم، بالضروره خاقان نقد ممدوح از و میپرسد اگر داری بنما بلکه قبل ازین چرا بتجر به عریضه نگار حضورم نگشتی والا چرا، و این چرا باز هنزاد متعاقب بزهره سختی گشته، مردم خواهند گفت که بزور این کار تنها سا --- page 34 --- ۲۹ خود کار را زیر میسازد، و حال این که در عین مجوسی داعی خود اینکار چنان زور داشت ، که منکر را مداح خود میساخت و خدا نخواسته باشد ، که طبع نافع بضرر کسی راضی شود، الا که از اغماضش ضرر زیاد جانب دیگر دیده شود و باین درجه نمیرسد ، مگر این گفته های شان یک اثری بر دل معلمین نوکاری انداخته ، تا اینکه چند نفر معلم اعلی در جمله معلمین این طرز پیدا شدند ، از کار خود آنقدر دلیر بودند ، که در جواب کل منکرین میگفتند ، اگر بصد نفر کار یکماهه ما را یکسال کردند ، باز زبان شان آزاد باشند، والا میدان امتحان وسیع است، پسران مساویرا سی نفر یکی از ما داده شود ، و سی نفر بکل منکرین --- page 35 --- ۳۰ تا معلوم شود آنکه در وغش باشد معلمینیکه کار را از رشک آن چند نفر خوب بموجب رقعه و وارد بتعلیم حماقات بلندی آوردند، و احوال خودشان چنین بود که گاہی لفظ «چنین» واقع حرف سن را با طفال میخواندند، چون گفته میشد که در بخالت سن هیچ حرف، ایشان خبر ندارند، شما چه حق خود را این لفظ برایشان دارید، میگفت پس چرا نوشته اند برای این نوشته، که عقیدی کوئی، درین ترکیب دو نون آمده، اگر از نون آخر، نقطه را پاک کنی ہم انا میشود، که نون است، و نون اول بموجب نقاء را شش رنگ را قبول میکنند؛ اگر صاحب کتا و با --- page 36 --- ۳۱ این دعا را در کدام لفظ مہمل می آورد باز کتب لغات را در عقب معنی آن ورق میزی والا بعد ازین عبات «آواز دانی» را بخط جلی در عنوان آن بچشم خود دیدہ باشی که در زیر آن «اَ اِ اُ» نوشته شده و بعد ازان این سه آواز هر سه حرف را دانسته مبتدی میکند بنابر مذکور در نسخه ثانی آن لفظ چنین رابلفظ مجمل «چقن» عوض نمودم، آن دیگری در تعلیم همین حصه اول میگوید من امروز لفظ «نند» را بسر شاگردان خود خواندم موجد آخریچه قانون درین حصه «شور بازار» باین درازی را بآسانی خوانده میتوانند، زیرا شور موقوف بواو دست و باء حرف بهمراه الف و زار موقوف بعبد الف است --- page 37 --- ۳۲ کلمه ( جو ) بالفتح را خوانده نمیتوانند ، زیرا درین حصّه کـ از واو اصلی میشود، یعنی آنکه از زور پیش حاصل کـ از واو ما قبل مفتوح باز در سبق اول حصّۀ ثانی کـ میشود، اگر شما بیک قانونی گفته باشی بسیار خو بگو که من از چنین حرفها اینکار را یافته ام ، و الا این قـ ند ، بعد از سبق ابد طلب ، واقع حصّۀ ثانی خـ میشود ، معلّم ، غلط کردم ندانستم « موُجد » مـ یابنده است ، و خود را باین اسم در بعض جـا : اً طـ ضرورت کار نامزد کرده ام ، و برای اینکـه مـ شـو از هر ولا هر چه ازین طرز پرسد ، تحریری باشد ، یـا گـفـ جوابده میباشم ، و شما را نسبت بدیگر معلّمین کم دیده خو --- page 38 --- ۳۳ که سوالی درینکار از من نموده باشی، حال بامید بازی دادن اینحرف رازوی، ازین سبب یک معلم اول فریقهای ابتدائی این طرز یک روز، دو نفر معلم ماتحت خود را جواب داده بود، استغاثه نزد داعی آورد، گفتیم معلم اوّل من درینباب مختار است زیرا عهده برآر ترقی کل اطفال ایندرجه مکتب خود است، مگر چون عصر بیاید سبب را از و خواهم رسید، تا آن معلم رسید اظهار نا قابلی شان نموده گفتم نگهداشت فریق از شوخی تا نوبت ثانی شما بایشان کرده میشد در جواب گفت نگهداشت آن بتوسط چپراسی، وکبطان جماعت خوب است، نه بتوسط معلّم نا خوب، که تا رسیدن --- page 39 --- ۳۴ ساعت دیگر من، فریق را گمراه می سازد. اگر خوب وا دید خوب، والا با اینکه در هر فریق یکنیم ساعت من میرسد، هرگاه مکتب من از دیگران پس مان مجرم شما میباشم بجز خوب گفتن جوابی برای داعی نماند ؛ لهذا شما بپسرش هرگز نخوانده، بلکه خوانده؛ اینچنین تلفظات بیوقت مبتدیرا دیوانه مید و بقرار قدیم، تا پنج سال باز بهوش نمی آید، والا چا دارد، هر پسر بدقایق نفع و نقص چار مغز بازی میدا و بچنین امتحان ظاهر آسان نمیداند، بلکه تا از متنا جواب نگیرد، معلم از اینجا نمیگذرد، و یکدانسته شا آمده گفت، که آنچه شما از قول مبتدی در سبق اول --- page 40 --- ۳۵ حصة ثانی یعنی در سبق، حق، جی، نوشته اید، مبتدی من نمیگوید، اینک با خود آورده ام «موجد» بسیار خوب شما پیش روی من تعلیم کنید، معلّم، ح را بزبر بگو، مبتدي، حَ، معلّم، این آواز خود را بر سر قاف بزن مبتدی، چپ «موجد» اینطرف ببین، ح را بزبر بگو مبتدی حَ موجد، باز بگو باز بگو مبتدی حَ حَ حَ موجد این آواز خود را بر قاف بزن، مبتدی «حَق» معلّم همین غلطی از من شده است، که تکرار نکرده ام، موجد نے غلطی کلّی شما هنوز این بود، که در تلفّظ خود لفظ «سر» گفتید، مبتدی فکر کرد، که بر سر قاف، و دیگر جای آن زدن البته فرقی دارد، که معلّم تشخیص سِرّ را من میکند --- page 41 --- ٣٦ در فکر اینکار اصل مدعا را گم کرده، یک نی و صد آر را بهتر دیده چپی را اختیار کرد پس در هر تبدیل کار بار فکر معلم بخیالات مبتدی بوده، چنان تلفظ کند، که بجز آن راست هیچ راهی برای وی نماند؛ چون دو سه را خوانده، عادت گیر شود بعد لفظ «سر» گفتن هم تیز نی آرد، و لحاظ مبتدی آنقدر لازم است، که من در حرف شناسی؛ صاد، طا، را ساد و توی بسیگر و تائی فوقانیه خواهم نوشت، از انرو مولانای رومی فرموده در بهر طفل نو پدر تی تی کند گرچه عقلش شه گیتی کند چونکه با طفلان سر و کارم فتاد، هم زبا خوا کودکان باید کشاد، و چون در هر سخن این دیبا اور --- page 42 --- ۳۲ مدعا بیداری معلم است، نه محض قصه لہذا فراور دسخن بر صاد طار آوردم که معلّم با وجود چنان نوشتۀ من مبادا او صحیح کرده، صوات، بگوید؛ که این کا ر بزیادتِ علم معلم تعلق ندارد، بلکه حسّ و فهم خود انسان را میخواهد، از انرو بر چند حاشیه دراز، و گفتن های بسیار، بمعلمین کردم، حسب الخواهش نه افتاد، بعض را موقوف کردم، که توجّه نمیکنید، و بعض را بامید خوب شدن مجدّداً مقرر نمودم، حال اینچند نفر بسیار خوب پیدا شده، مگر چند نفر، بکدام شهر و اطرافِ عسکر کفایت خواهد کرد، لہذا، آنشرح سابقه را گردانیده بانطور آوردم که یکمعلم ایستاده، باشاگردان خود مخاطبه میکند --- page 43 --- ۳۸ با معلم نگوید که من سخن شرح نفهمیدم زیرا در جواب میگویم که هیچ میگویید این معلم کتاب را ببین که او چه میگوید و شما چه گفته گوید که سخن او نفهمیدم، در جواب گفته خواهد شد که اطفال او میفهمند شما چگونه نمیفهمید در هر تبدیل کار هم در متن مبتدی و هم بر هر هدایت تعداد موافق دارند شما کسی چنین گفته اید که ا.. و نیز دانسته معلم باشد که زبر و زیر چون در صورت که فرقی ندارند از انرو بعوض زیر کسر درین کتاب خواهد شد پس با مبتدی خوب تکرار کن که کسره زیر را گون و یا خودت بعوض آن زیر گفته باشید و نیز اگر معلم بر من الفاظ مهمله استعمال کند چنانکه موقوف بعد با راژ فات باژه را نوشته مبتدیرا مامور خواندن آن نماید مختار است * * * --- page 44 --- ۳۹ انتباه در باب مقرر شدن وزیر صاحب معارف جناب «محمد سلیمانخان» وسلوک معلم و اصلاح اخلاق متعلم : چون این ذات ستوده صفات یک آدم مغزدار شایسته‌ای بود، وقتیکه بر کار معارف مقرر گردید، بعد مدت اندک دیدم که در اجرای کارهای معارف شوق زیادی داشت و اینکار را بر نائب الحکومگی خود که در دارالنصرت هرات داشت بسیار ترجیح میداد از انرو چون نیک ملاحظه فرمودند دیدند که واقعی اساس معارف همین طرز جدید تعلیم ابتدائی است خصوصاً در وطن عزیز ما احتیاج زیادی باین تعلیم ابتدائی مذکور که نه اکثری بلکه همه را امتی گفت باید --- page 45 --- ۴۰ خوانده انرا شاذ و نادر باید شمرد، و اجرای این ا موقوف بر مصروف بودن این پیر ضعیف اسو لهذا توجه زیادی بمبذول حال ابتداعی داشته آنخار سابقم که معلم داده نمی شد، اگر خود مقرر مینمودم ہر یک باعلیحضرت ظل اللهی، با این حالت کم مینی رسی نمیتوانستم، تا تنخواه آنها مقرر نمیشد ناچار حجت و در ا میدادم که هرگاه تنخواه شما را از سرکار گرفته نتوانستم ملک و را میفروشم و یا برتنخواه خود حواله میدهم و دیگر پریشان سابق الذکر ابتداعی بچنان آسانیها مبدل گشت که تا در وزارت بست متعلمین و معلمین معین فرمودند از از قرار بست مذکور هر کرا میخواستم مقرر مینمودم ، برا --- page 46 --- ۴۱ و تنخواه شان اگر از دارالمعلمین میبود اندازهٔ معین بخود داشت و از خارج آمده بقرار یکه اولاً از حضور همایون والا سبی روپیه معین گشته بودند داده میشد بنابر تفاوت شان بعض بکم و بعض قدری زیاده ازان نیز معین مینمودم مگر دو نفر از شصت روپیه زیاده نباشد از آنرو بکمال زودی یکهزار و پنجاه سه نفر ترقی کردند و اعلیحضرت غازی دران قرب رونق افزای وزارت معارف گردیدند کمال مهربانی مبذول حال بندا عی نموده عریضهٔ براینمقد تقدیم نموده شد فقرهٔ اهم آن درجه خواستن از بهر معلمین طرز جدید بود، بحال مرحمت فی درجه روپیه برای شان عنایت فرمود چنانکه ادنای ادنا سه روپیه --- page 47 --- ۴۲ و اعلای اعلامیست و هفت روپیه اضافه برت[؟] اصلی خود بموجب تصدیق اینداعی میبرند، و[؟] الدرجه تا روز این نوشته پنچنفر میباشند، و فقره د[؟] در باب بگی بود، تا بهر مکتب دور و نزدیک بآسا[؟] رسیده توانم، بکمال ذره نوازی یکهزار روپ[؟] بهر خرید آن عنایت فرمودند، از هر پهلو معاد[؟] کار بخوبی نموده شد، و بعد این درجه یافتن کار آن[؟] قوام یافت که بسی فریقها بمعلمین مفت کار کرده میش[؟] چنانکه درین اول سال هزارها نفر ترقی یافتند و وقتیکه متن[؟] هم برآمد اندازه قابلیت درجه را قدری بلند گرف[؟] تا لیاقت خوب نمی یافت درجه داده نمیشد پس [؟] --- page 48 --- ۴۳ که هر معلم اولا کتاب خود را از روی غلط نامه که در آخر کتاب میباشد تصحیح نموده بعد از ابتدای بسم الله، تا آخر کتاب هندا بخواند بعد هر روزه سبق مبتدیان را در خیال آورده، و در وقت تعلیم متوجه حال پسران باشد، و این تعلیم را به بی پروائی نکند که :- « از چنین تعلیم کی بینی اثر * بر زبان تعلیم و در دل گاو و خر! » و بقرار شیوهٔ قدیم تعلیم اینولا، نمیباید که چند حرفی را سبق داده بگوید، که بخوانید! و خود معلم ببازار از پی سود و سودای خود رود، بلکه حال در تمامی روی زمین، وجمیع ممالک متمدنه چنین تعلیم مروّج است که تخواه معلم وابسته بخوبی و --- page 49 --- ۴۴ خرابی امتحان متعلم است ، غالبا گفتن وخواندن برمعلم، وشنیدن برمتعلم است، وچه مناسب افتاده که پسران قصه وشنیدن راشایقند، وپرو وعظ و گفتن را لایق! وازین سبب بود که معلمین بزه اول مکاتب در باب بعضی معلمین منتهی الدرس‌ها میگفتند،هروقت که مابران را میگذریم معلم وفریق را همه بیکار می بینیم، بعدچند روز میگوید که فریق من چه تیارشد کاکا را اطلاع بدهید که فردا از بهر امتحان اگر بیاید، دروقت امتحان همه پسران بسیار دلیر ودرستخوا میباشند وهیچ معلم را نمیرسدکه متعلم را بزند، اگرشارت نمیفهمد البته فهمانده نمیتواند خودراخود بزند، الاانکه در خود --- page 50 --- ۴۵ اِثنای مخاطبه چشم و توجه وی بطرف دیگر باشد اگر یک پسری نفهمد گاه باشد که قصد خود را گول انداخته پس اینحالت وی را از قرار قیاس دیگر اوضاع دستهای اورک کرده، بعد محکم بیدار نماید، و هرگاه واقتی نمیداند، پس البته معلم در جماعت بندی سهو نموده ، آن پسر را تنزل دهد، و اگر کل نفری جماعت نمیتوانند، سبق شانرا نصف کند، و اگر موقوف بر ضبط سبقهای سابقه داند، امروز خواندگی را تکرار کند، و همیشه مراعات حال مبتدیر انموده باشد، چنانکه بعضی اوقات تفاوت صحیح و غلط خود مبتدی نمیداند و در تلفظ خود هر دو را مساوی خیال --- page 51 --- ۴۶ میکند، پس باید معلم بفصاحت تمام یکدفعه و یکدفعه غلط را خوانده و فرق آنرا دانسته اما و باز بطریق مغالطه هر قسم را خوانده و هر بار از بپرسد که این را صحیح گفتم، یا غلط؟ تا آنکه جواب مطابق نفس الامر گوید، و هیچ غلط نکند! و با خود مبتدی گاه صحیح و گاه غلط خواهد، تا انکه جوا مطابق سوال معلم گردد! چون بی زبانی آوردن است ؛ لهذا در نفس متن بعضی کارها دو تکرار شده، تا بتدریج و تکرار در ذهن مبتدی رسوخ یابد؛ و مؤلف آن تکرار را در کتاب هم ندانسته، معلم چرا از تکرار زبانی آن دلتنگ --- page 52 --- ۴۷ و باید که در هر جا مناسب حال مبتدی مطابق فرموده سابق الذکر مولانای روم کار را دانسته او نموده باشد مدعا اینکه درین سبق تا ممکن بود زجر و قهر نکند و مبتدی را وارخطا نسازد، بلکه اکثر مطابق فرموده شیخ سعدی علیه الرحمة بموجب تحسین و افرین کار را پیش برده باشد؛ « نو آموز را ذکر و تحسین و زه * ز تهدید و توبیخ استاد به ! » و بیفاید وقت خود را بگریه مبتدی و خشم خود ضایع نسازد ، و هر گاه بسبق متوجه نشود البته توبیخ نماید، اما در باب بد اخلاقی میباید که مطابق لمعه چهارم لامع دوم کتاب اخلاق جلالی که در باب تربیت اولاد است معمولدارد، و چون نتیجه جمیع علوم و کمالا --- page 53 --- ۴۸ اكتساب اخلاق حسنه است، از انرو گفته میشد مدت سی سال است، كه كم بينی از بهر اين بنده گشته و ازان سبب در مراعاتِ مردم لازم المرام با اینهمه نقایص حالات اهمالی از من بظهور میرد و »در زشت باشد روی نازیبا و ناز« مگر چه کنم که » »سخت باشد چشم نابینا و باز !! « لهذا اگرچه مادرزاد هم لفظ »کور« ناگوار می افتد، مگر با آن اگر بیخبر از حالِ ایتداعی بکوری و نابینا ئیم منسوب سا راضی ترم از انکه چشم دار دانسته و ببد اخلاقیم موشو دارند، زیرا »گفت رنج احمقی قهر خداست * راه کوری نیست قهر آن ابتلاست :- ابتلا رنجی یکر --- page 54 --- ۴۹ ان رحم آورد * احمقی رنجی هست کان زخم آوردای خلاصه لامعۀ مذکوره اخلاق جلالی اینکه: اکثر بر خطای مبتدی اغماض کند، و تعبیر باصلاح نماید اگر تصریح و تکرار انجامد، او را ازان خطای خودش آگاه سازد، تا او بگوید که باز اینچنین نمیکنم! معلم بگوید که بیا نمانخواهد ماند! یک نشانی برای شما باید داد! اگر نگوید که فراموشش نمیکنم غرضدار نشود، تا انکه خطای دیگر از وی سرزند، بعد بگوید که من بشما گفتم تا نشانی باشد بیاد شما نمیماند؛ حال پنج چوب بطریق نشانی زده میشود، اگر این چوبها فایده کرد خوب والا باز چند دیگر بران خواهم افزود، تا آنکه مفید افتد؛ پس کلان --- page 55 --- ۵۰ مبتدیان جماعت را بر دست باید زد! اما بعضی ابلیس سیرتان که پای را هم به اختیار خود نمیگی پای شان بسته و دو نفر گرفته، و آنچنان محکم زد کار شمشیر کند، والم زیادی بجسم وی رساند چوب بقدر کلک خورد و درازی آن دو نیم و بادامی باشد اگر سر باریک آن بدست و بر دیگر بطرف مضروب باشد اثر بهتر دهد ؛ و چون در مکتب و جماعت الحمد لله شفاعتگری نیست باش مکتب هرگاه کدام از دلسوزی شفاعتی آرد خود او را بفهماند که ازین شفاعتخواهی وی فی الحقیقت مام حق پسر بی ترمی و ظلم شدیدی اجرا میشود مجوب --- page 56 --- ۵۱ ازین ساعت طبیعت عبید و اماء یعنی خاصیت غلامان و کنیزان میگیرد، و باز هر وقت بپای هر کسی افتاده زاری میکند که مرا از دست این ظالم خلاص کنید و این بی همتی تا بآخر در دل وی جایگیر میشود. پس اگر تخفیفی مناسب داند، اولا در شماره کم کند نه در شدت مثلاً در اول بگوید که یکچوب میزنم، مگر بشدت تمام بزند، و در آنوقت معلم خود را بحالت اوسط نگاهداشته باشد، نه خنده کند، و نه خود را بقهر و خشم درارد، ضبط خود نموده و حق خود را گرفتن تعلیم داده، و بآرامی تمام با تعلیم مشغول شود، تا او خیال کند که این معلم از شدت چوب، و از قوت دست خود هیچ ندانست، و چون --- page 57 --- ۵۲ یک کار معمولی شمرد، اگر روز دیگر چوبهای از زبان این دیوانه بیجز از درد چوب بر اید او خود را پوره میکند، و مرا میکشد، و این چوب با شماره زدن، و خود را با عتدال مزاج گرفتن مفید می افتد که باز هیچکدام نفری جماعت محتاج چوب نمیسازد، چنانچه وقتی یک پسر کلا نفری جماعت بقرار عادت سابقه غیر حاضری که آن پسر داشت و تعلقات وی مرا نیز واقف بودند، باری غیر حاضر شده نمی آمد، تعلقات بتکلیف او را آورده، گفتم این خطای گریز پائی بالفعل ده چوب دارد، بعد باندازه طاقت شما --- page 58 --- ۵۳ خواهد شد ! بنابراین پایهای اورا بسته و محکم گرفتند، تا پایها از حد خود تجاوز نکند، همان ده چوب اورا زده بعد گفتم که حال واپس خانه بروید و باز خود شما واپس بیائید تا طاقت شما معلوم می شود، که همین قدر کفایت میکند یا خواهان زیاده میباشد، تا این مقدار مضاعف کرده شود، او گفت که فی الحال رفته نمیتوانم ، گفتم خیر است ساعتی آرام باش ! تا پایهایت درست شود، بعد از ساعتی همان بود که فرستاده شد و در رسیدن خود بخانه کدامی را بطریق گواهی هم اطلاع داده بزودی واپس آمد ، بعد نه آن پسر شوختر ، و نه دیگر خود او --- page 59 --- ۵۴ محتاج چوب ساخت! تا اینکه روزی یک پسر دیگری را یکر و پیه از بهر خریدن قدری، کاغذ دادم، او ضما کاغذ را که یکقران و چند پیسه میشد آورد، چون فورا فرصت گرفتن آن نبود از انر و بیک طاقی اشاره نموده شده او در انجا انداخت بعد ختم کار بلکه شام چون دیده شد قران در میان نبود، وحال اینکه یکدفعه دید شده بود و دیگری هم در انجا دست نزده بود معلوم شد که خود آن پسر واپس گرفته بود، حال اگر صریح باد گفته شود چون منعم زاده هست هم انکار میکند، و هم باتای انکار وجه از پدر خود می آورد و اینچنین هرگز نمی باید، از انر و چون فردا آمده اوضاع سلام دادن --- page 60 --- ۵۵ و نگریستن وی نیز آن گمان را بیقین رسانید، بعد بجماعت را سامع نموده گفتم که خطای این پسر همان است که در دل من است، هرگاه او بهمان اقرار میکند البته زده نمیشود، والا اولاً ده چوب زده میشود، بعد باندازۀ طاقتِ وی اضافه کرده خواهد شد، او بیکوضع مظلومانه گفت : که صاحب ! از دل شما من چه خبر دارم ؟ گفتم راست میگوئی ! بگر کسی که از شخم نداند پس همین چوب از دل من بدل وی خبر میرساند ! حالا بنشین تا پایهایت بسته شود ! بمجرد شنیدن این کلمه چون چوبها پسر گزیر پای سابقرا بیاد داشت بآواز گفت : خوبست می آرم ، --- page 61 --- ۵۶ گفتم چه؟ ساکت شد، دانستم که از پسران دیگر میترسد لهذا گفتم : بیا بگوش من بگو! نزدیک آمده آهسته آهسته گفت « قرآن » ! گفتم دست ! رفته آورد و بکمال حیا پوشیدگی بمن سپرد، بعد نصیحت کردم. پس تا ممکن است باید معلم خود را از سزاهای جسمانی مبتدیان نگاهدارد ، مثلاً مثلاً بگوید که برای این خطای شما پنج چوب مقرر است که مگر حال نمیزنم هر وقت که خطای دیگر هم کردید ، باز این چوبها هم زنده میشود، و همه یکجا زده خواهید شد ! اگر خطای دیگر کرد باز آن چوبها قرضی هم زده شود تا سخن را هوائی نداند . اما باید که چوبهای قرضی اکثر بطریق انعام بخشیده شوند، چنانکه گوید فردا اگر --- page 62 --- ۵۷ خواندگی خود را صاف و صحیح خواندید، و یا دو لفظ را به غلطی نوشتید، از همان چوبهای طلبی معاف هستید، و چنین تدابیر موجب تخفیف جانبین گردد، نه وقت معلم ضایع میشود، و نه مبتدی به لت و کوب عادت میگیرد . نه چنانکه بعضی پدران به پسران خود میگوید، که اگر بار دیگر چنین کردی ! من ترا میکشم ، و یا چشمت میکشم، پسر بهمان ساعت میداند که پدرم دروغ میگوید و مزاح میکند و بر اقدام همان خطا هنوز دلیر میشود ، پس لازم آنست که آنچه به پسر گفته شود. بالضروره بعمل آورده شود! نهایت بعدد کمترین و بشدت زیاده تر باشد ! و چنین لت و کوب بزرگا --- page 63 --- ۵۸ را بهیچ طفلے عیب خود ندانسته بلکہ مستلزم خوبی خود بدلیل اینکه فرموده اند «ندانے کہ سعدی مکان ا چه یافت* نه هامون نوشت و نه دریا شگافت بخورد ی بخورد از بزرگان قفا* خدا دادش اندر بزرگی صفا و از دروغ گفتن ، وتلفظ بقسم خواه حق باشد یا نا حق او را منع کند، و بر راستی ور استگاری عادت ده مگر از ناراستی دیگران هم او را پیش بین باید ساخت و از درشتنگوئی و زبا نبازی ممانعتش فرماید و داعی با پسر خرد خود بر چنین روشش عمل نموده کہ چون محتاج لت میشدم در دست راست، چوب داشتم و بدست چپ دست چپ او را گرفته ، میگفتم --- page 64 --- ۵۹ اولاً بگو که برچه میزنم او بیان سبب مینمود من طرفداً او شده میگفتم که درینصورت حق بجانب شما است پس حرا من ظلم میکنیم او طرفدار من گشته بار یکی سخن را یافته میگفت که چنین و چنین میبایست و من چنان کردم یا گفتم تا الزام معقول بر خود ثابت مینمود بعد میگفتم که حال نشانی باید داد، او میگفت مختارید والا بی نشانی باز فراموش نمیکنیم، بعد واگذار می شدم، از از و نسبت باکثر پسران، اولت را چندان نخورده، و چون از عهد طفولیت بر روش درست عادت گیرد، البته سبب هدایت و موجب زیادت عقل وی گردد، چه؟ ، جواب هر سخن را --- page 65 --- ۶۰ چنین باید یافت که مطابق شرع انور بوده نه شا دروغ گردد، و نه ضرری از ان بوی راجع شـ ذکر بعضی از اخلاق حمیدۀ حضرت سیّدنا صدّیق اکبر رض نه خود حیله کند، و نه بحیلۀ دیگری فریب خورد، چن گویند حضرت سیّد الاتقیا صدیق اکبر رض بتمام شریف شان نه از کسی بازی خوردند، و نه کـ بازی دادند، و چون بعضی پدران در شنیدن میگویند، که باخلاق صدّیق اکبر رض که میرسد! بم میباید که یک کمی از اخلاق حسنۀ ملل غیر مسلمه نصارا علی الخصوص اهل هنود این مملکت، که در معاملگی و ایفای وعده مثیل و نظیری ندارند، پند عبرت گیرند، و البتّه ازین راه فرزندان خود را متأثـ --- page 66 --- ٦١ ساخته میتوانند، وچون اکثر اطفال ومبتدیان کم تجربه را آنچه در دل آید فورا بر زبان آرد ، لہذا از ایراد محجل ممنا نعت فرماید ، تا سخن را از هر پہلو دانسته خود نسازد بجواب آن خصوصاً بایراد هرگز اقدام نورزد که اکثر غلطی در فہم خود چنین مجلین میباشد ، و آن ایراد بیجا باز موجب خجالت وی میگردد از آنجا است که گفته اند ؛ « چون غلط بشنوی شتاب مکن که مبادا تو غلط با شی ! » ؛ خصوصاً بر پاد شاه وبزرگان ، ومردگان بلکه بر هر غائب نباید ، زیرا هر وقت وحال مقتضی یک کار و علاج دیگر میباشد پس فرضاً اگر وقت وحال تبعاً یا اصالتاً مقتضی ایرادی شود ، باید که دلایل الزامی را در سخنان خود --- page 67 --- ٦٢ مدعی دریافت نموده ، بعد مدعا را بر همان اصول بقدر لازم ادا نماید ، اگر چه چنین مواعظ از انداز اطفال بلند مینماید ، مگر اکثر شان خوب سامع و سخن میشوند ، لہذا از تکرار بسیار آخر الامر متاثر هشیار میگردند. و هر روزه بمناسبت حال سا چیزی ازین حرفها در فراور دغن باید آورد ، در رشوت بگوید که رشوت عبارت از چنان روپیه که خفیه برای حاکم کار دهد چنانکه حاکم ، با ظہار آن میکند و مخفی میدارد و انکار میکند و اگر ناچار شود بران میخورد که دروغ میگویند یا دروغ میگویی برا از شما روپیه گرفته ام ؛ و آن مبلغ و متاع برای مینا --- page 68 --- ۶۳ داده شده که مال آن رعیت دیگر، یا از سرکار را بمن بخورن یا بار مرا بردبگری بینداز با کاروی را اگر کرده ناحقی بحق دیگری نموده، و اگر نکرده وجه رشوت وه را بناحق خورده لهذا از اظهار آن بسیار شرم میکند، و بر ملا افتادن آن راز با و نامردی مساوی بمرگ منسوب میسازد، پس اینچنین شخص باید که در محفل مردان خجول ننشیند و دم از غیرت و شمشیر هرگز نزند، اگر کدام کار متهورانه از وی سرزند، بدان ماند که زنی شوهر خودرا بکشد، و یا پسر بد نام آخرالامر دزد و آدم کش براید که چنین تهور ها هم فی الحقیقت کمال نامردی میباشد، الغرض رشوت گرفتن انسان را از --- page 69 --- ۶۴ مردی می اندازد، صاحبان وجدان بلند، هرگز تقا آنرا کرده نمیتواند اگر چه بسی مردمان در زرشش زیادی از ینباب یافته و حال از برکت اعلیحضرت غازی کمتر شده اما دهنده را در اکثر کارها هیچ عیب نیست که از سگ بجز لقمه دادن نمیتوان گذشتن بلکه دا امور جایزه و مواضع مدافعه اقدام مجلانه بآن نمودن از انرو گفته اند که مرد رشوت میدهد و نامرد جرم ، اما آدم رشوت خور که وضع مردی بطریق ساختگی میکند محض از بیحیائی است گو آنکه از بهر اصلاح یک امراست رشوتی گرفته آنهم بخود نشانی دارد ، بطریق عاد نمیباشد ، وقوع آنهم برسبیل ندرت بنا بر حکمت --- page 70 --- ۶۵ میباشد، و چون در باب بعض نفری شنیده میشود که علم را دوست ندارند، برنفی آن سخن میرانند، اگر بر خلاف آن علم می بودند که مسئله موشی در چاه افتادن بصد شعبه میساخت، و این کاریک دو عالمی همه ما را از کارهای ضروری و فکر در کار و حال مدعی باز میداشت من هم چیزی نمیگفتم، اما چون در مخالفت علوم جدید دشمن شکن میباشند، پس در جواب چنین جهال آیه و حدیث گفتن پیچ مفید نمی افتد گر سخن صاف بعبارت آسان با و گفتن بهتر است که اگر بالفعل یک زن مدعی بالای سرت در طیاره آمده گوید که فوراً زنت را طلاق کن که بکار مردم ماست و از دین خود هم بگرد و مرتد شو، والا --- page 71 --- ٦٦ باین یک گله با آن صد نفر پهلوانی که بچندین چیزها ساخته، و پهلویت حاضرند طعمه سگان میسازمت بجزارد برای خدا ،، چه خوابی گفت ، که من ایمان چنین گوینده ها را خوب وزن کرده ام ، و فرض کردم که شما بسیار صاحب غیرت هستید آنوقت هم « از برای خ نمیگوئی ساکتا نه جان بحق تسلیم مینمائی پس چرا اعلحضرت غازی پسر خودت بهتر از جرنیل او بر و بد و جرنیل مدعی عوض نمیکند، و شما خود را بمفت مین نی نی من این غرش زبانی و آن نامردی پنهانی خوب میدانم و می بینم علم زحمت و بیدار خوابی و و غلامی جانت باین تکالیف آموخت ندارد، --- page 72 --- ٦٢ بسن چهارده سالگی رسد باز رزق حلال را مییابد و با این دل و دماغ باز دم از مردانگی هم میزنی بچه ها را بازی بده آقا جان آری اگر میگفتی که وقت تعلم خودم گذشته اما بکل اولاد و نبیره ام وصیت و نصیحت همین است که از مهد تا لحد در طلب علم باشید که غیرت همین است دولت همین است دیانت همین است انسانیت همین ! بعد میگفتم که این پیر کار را از پیج پنجه گرفته در ترغیب مردم است و از جمع همان اختر شناسان اسکندر شمرده میشود که گفته اند در سکندر جهازانه آسان گرفت به تدبیر اختر شناسان گرفت، اعلیحضرت غازی را الله تعالی یک مدیر و منتظم خوبی بما عاجزان عنایت فرموده --- page 73 --- ۶۸ خداوند از دل اینداعی آگاهست که آنقدر اعلیحضرت اورا در خیالات لازمه خود بلند می بینم که ستودن ویا شرم هر مداح میدانم، و هرگز بآن خوش هم نمی شو چنانکه بصد قصیده یک پیسه بکسی نمیدهد، اگر بغرض محال کدام جاهلی هجو او نماید هم چیزی نمیگوید مگر بر تضیع اوقا وی افسوس میکند، اما اگر گفتار ویرا در حالی ومآل منافی قانون خود داند آنرا سرزنش و مدافعه سختی میکند که قانو یک امر مشترک عمومی ست نه امر شخصی که ازان در گذر شود، و او خود را تا آخر حیات بر روش انسانیت و و خیالات لازمه خود میخواهد کامیاب شود یا نشود که انسانیت همین نیت و عقیدت است وانشا الله تعال --- page 74 --- ۶۹ یقین است که بالضروره کامیاب می شود چرا که خدا نمیگذارد و خدا را از چنین بنده صاحب عزم مقصد اعلی شرم می آید لامحاله کار او را میکند، در عبارت ارائی اصل مدعا از انسان میماند، لهذا مقصد قلبی خود را بهر عبارتی که اتفاق افتاد نوشته همان سخن مولانا صاحب را میگویم که «معنی است این نی فعولن فاعلات». و نیز بگوید وقتیکه اتفاق مکالمه با کلانان افتد، بطریق شرم و حیا و چشم افگنده مخاطبه نموده باشد، اگر حال مقتضی دیدن شود بمقابل دیدن مکث زیاد نکند، و صدا خود را بر صدای آنها بلند نسازد، و در مجلس بکالا و چوب و کاغذ و غیره بازی نکند، و متوجه سخن کلانان باشد، --- page 75 --- ۷۰ اگرچه سخن شان از فکر وی بلند باشد، باز هم بقدر؟ چیزی از ان استنباط مینماید، و چیزی را زیر تاریک چراغ نگذارد ، وظروف زیاده از طاق در طاق ننهد کلان چیزی بخواهد فوراً برجای مناسب در زیر نظر وی گرفتن و سخن از وی نخواهد ، و در خدمت این خیال خود ندارد که نظر مخدوم بران بیفتد که کلانان از چنین خواستن خادمان که گویا ؛ فی الحقیقت یک نوعی منت نهادن » است، بد میبرند ، و دروازه کسی نرزند، و از اخلاق عوام الناس و اختلاط با آنها نماید، چنانکه یکی یک سخن در از میگوید، و دیگری شنیدن آن سراپا، باز بطریق سوال، اعاده آن گفته --- page 76 --- ۷۱ کمشال میگوید: ها؟ یعنی چه گفتید؟ بلی؟ یعنی باز گوئید! همچنان او باز آن قصه دور و دراز را از سر میگیرد، و باین قسم بسببیکه یکی همان یک سخن را دو بار میگوید، و دیگری باز آنرا بتکرار می شنود، نصف عمر گرانمایه هر دو ضایع میشود! و نیز نگوید، و این مطلب را بدرستی درک مبتدی و یا اولاد مرکز نماید، که هر قول و فعل حسن و نیکو که از افراد ملل بیگانه دیده میشود، اینها همه از دین مبین اسلام اخذ شده، بلکه اکثر آن مفصلا در قرآن مجید وارد گشته ولی چون در ین وقت اکثر مسلمانان از کم عادتی، و سوء اعمال خودشان بی آنکه با وامر و احکام اسلامی پابند باشند، فقط نام اسلام و مسلمانی را از بهر خود کافی دانسته و محض --- page 77 --- ۷۲ جسم و اوراق قرآن را کتاب خود شمرده ، بدون کلمه طیبه بقیه عمل قرآن را کار و وظیفه دیگران دانسته اند پس اگر بعضی درشت سخنان عار دین اسلام گویند ہند و ایمان ندارد ، و فرنگها شیطانند ، ما را بایشان چه نسبت ؟ اینجواب شان نه در پنهان قابل شنو و نه بخواب انسانی ، و نه مفید اخروی است بلکه نتیجه وی این میشود ، که اسلام عبارت از کلمه طیبه و و دروغ گفتن ، و دزدی کردن ، و کینه ورزیدن ، و باهم خود جنگ و خصومت داشتن ، و جمیع احکام دین خود را تکالیف مالایطاق شمردن ، و معانی و حقایق کلام الله را بکفار گذاشتن است ، پس چنین دینی --- page 78 --- ۷۳ دین اسلام نامیدن، و بحضرت او سبحانه تعالی و بنام مقدس شارع اعظمش منسوب ساختن، الحق که یک تهمت و افترای بزرگیست ؛ « سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ » ! و دیگر اینکه اطفال را میل خوردن بسیارست، و آداب خورد و نوش قسم مهم اخلاق را تشکیل میدهد ، پس باید که از روی تحقیق کوشش شانرا بخشاید، و بگوید که خوردن از بهر زندگیست نه زندگی از بهر خوردن، زیرا؛ طعام یک چیزی نیست که گرسنگی دایمی انسانرا کفایت کند، بلکه طعامیکه امروز خورده شد ، بعد از مرور یکچند ساعت فضله شده پس کار خود میرود، و غیر --- page 79 --- ۷۴ از ان در یک آن نه اثری از لذات و نه کیفیتی از ان آن میماند، و برای فردا باز گرسنگی عارض میشود پس اگر هر چند در خوبی و زیاده خوری آن اصرار شود و همه همت خود را بصرف آن گمارد از گرسنگی فـ باز خلاص شده نمیتواند ، فاما بدسلوکی ، وبد خویـ و بی انصافی وی در دل همکاسه میماند ، و آن بـد بر بی غیرتی وی حمل شده همیشه او را بهمان نظر می بیند ؛ پس بطریق انصاف و انسانیت باید خورد ؛ (( چون زآشش میهمان کمتر خورد * صاحـ خوان آشش بهتر آورد)) ، واگرچه خواهش لباس بدرجه دوم از خواهش طعام است ، مگر اطفال ماننـد --- page 80 --- ۷۵ خیلی بان شوق و رغبت دارند، بلکه در تخیله بعضی کلانان هم همان خیال طفلی مستحکم گشته، لهذا باید گفت که لباس زاید از قدر لازم، محض ساخت و سار غ یعنی چیزی بر خلاف واقع نمودن، بعبارت دیگر درو بیوسط زبان گفتن است، چه هر نادان مجسم ملباس خود را هر طور ساخته میتواند، مگر موجب تغیر ذاتی هیچکس نمیگردد چنانچه مچله ہاے اینجا یک شخص معین را بذریعه لباسها ی مختلفه و قالبهاے متنوّعه گا ہی عالم متقی ، و گا ہندوی مشرک ، و گا ہی چون یک افسر متهور است و گاه چون یک زن جمیله ساخته بہیئتهای خیلی مختلف و متضادی بنظر جاوه میدهند، حالا نکہ فی الحقیقاً --- page 81 --- ۷۶ محض مغالطه است و اینکه ساخت و ساز از بهر نظام جایز بلکه واجب است، مدعا از ان اینست که بتوسط لباس، هر حبان بزدل، چون پهلوان متهور بنماید و در نظام هم از قدر لازم تجاوز نمیتوانکرد. مثلاً اگر سپاهی لباس افسر پوشد، در معرض بازخواست عظیمی افتد مختصراً مبتدیانرا بهمین بیاناتیكه ذكر شد بخوبی فهمانید و این فکر را بخاطر نشان شان گرداند، که مدعای ما و شما اینست ؛ که از جلب علم و کمال، وکسب سیز و اخلاق، وطن خود را فوق همۀ امم، و ملت خود را زانوق جمله امم گردانیم، و در راه اطاعت و خوشنودی، و تحصیل رضا و خورسندی ذات شوکتسمات مراحم صفات پادشاه --- page 82 --- بزرگ دیانت پناه معارف پرور، وپدرجوانبخت مهربان حقایق آگاه شفقت گستر خودمان اعلحضرت امیر امان الله خان غازی» صانه الله بالحفظ والامان بجان ودل کوشش دهیم ویمن اینهمه سعادت، ومزیتهای اخلاقی خود ها را باوج عزت و ترقی، متوصل وملاقی سازیم، تا در حصولِ مطلب ومرام، وحفظ ننگ و نام تا ما دام قیام نبازد جمیع خاص وعام باشیم! خلاصه اینکه در هر باب متوجه احوال پسران بوده بانواع تدبیرات بطریق امثله و حکایات، در ضمن قصه دیگران، طبع ایشانرا بر ترک ذمایم، و کسب حماید --- page 83 --- ۷۸ مایل وراغب سازد و در اجتناب نمودن شان از دروغ ، وعادت دادن شان بر راستی ، بدرجه نهایت ساعی باشد، که منبت کل ذمایم کذب ، ومنشاء جمیع حماید صدق است ! لهذا اگر در کدام گناهی مرتکب کذب نگردیده ، واعتراف بگناه خود نماید، تا ممکن بود گناهش را بسبب آن صدق در گذر نموده عفو وسح را مبذول حال او فرمايد، تا بدینصورت دایما برا مال حسنه مرتحب ، واز اعمال سیئه مجتنب گردد !! پس ، ای افراد ملت جلیل غیور افغان ! فرزندان ، و بگر گوشکان تا نرا معطل و مهمل نگذارید! --- page 84 --- ۷۹ و یکقدری دایره جولان فکر و اندیشه تانرا وسعت دهید و یک کی بر اطراف خود نظر ملاحظه افگنده ببینید! که ذاتِ مراحم آیات اعلیحضرت پادشاه جلیل القدر معظم غازی ما ، تا چه درجه در فکر ترقی و بهبود اولاد های ما هستند، و معارف را آنقدر رواج و تعمیم داده اند، که اکنون در جمیع اطراف مملکت؛ و هر چشمه های فیض و برکت ، و ترقی و سعادت آن بکمال فرخندگی و شطارت چاری، و نبعان یافته عموم ملت را سیراب و باغ وطن را شاداب فرموده است ، انیست که برحمت و توفیق الهی و برکت روحانیت مقدسِ حضرت رسالت پناهی و بیمن توجهات جهاندارِ --- page 85 --- ۸۰ اعلیحضرت غازی درین زمان سعادت توامان دور امن و امان چنان یک قاعده و اصول جدید تعلیم ابتدا بر روی کار آمد ! راه و روش این ، و طریقه تعلیم همين بشتابید ! و بزودی ازان استفاده کنید !! (( راه این است و غیر این همه هیچ )) ازین راه بسوی نتیجه و انتها ، و نقطهٔ مقصد و مدعا کوشش نما ! ! ! (( دادیم ترا ز گنج مقصود نشان )) اگر نرسیدیم تو شاید بری (( لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا )) ( * * ) اگر مخالفعتی در بین متن کتاب ہذا ، و متن کلان ورق بر چوب سوار شده این را معتبر دانسته آنجا را بر تخته سیاه حرف نویسی کار نماید . . خط مستقیمی که بر هر صفحه از صفحه ۴ تا آخر عرضاً بطرز افقی کشیده شده ، متن علم بتدائیه (( ابنه )) را از شرح آن جدا میکند ! اگر چه زیاده از چهل دفعه این کتاب تغییر و تبدیل یافته و ہر نسخہ آخر می بهتر از سابق خود میباشد مگر چهار دفعه باندازہا مختلفہ بطبع رسیده این چهارم، یعنی بهتر آنهاست . --- page 86 --- ۸۱ ہو الله المستعان متن ابتدائیۀ امانیه مشتمل بر سه حصه حصۀ اول در حرف شناسی و آواز دانی حرف شناسی سبق (۱) (۱) ا ب ج د ر (۱) معلم، این نقطه را که برین تخته گذاشتم ، هر ۔ خطے کہ از وی بہر کدام این هشت طرف تخته برده شود بهمین نامها یاد میشود، که درینجا نوشته شده ؛ پس این خط بالا برابر رده بقدر سه جو را « ا » گویند، در سالهای پیش الف ، میگفتند، و درین وقت از « الف » فقط « ا » میگویند برایت « الف » سخن را دراز نمیکنند، و همچنین نامهای دراز جمیع حروف راست بالای برابر بالای چپ بالای راست برابر چپ برابر راست پایان برابر پایان چپ پایان --- page 87 --- ۸۲ س س ص ط را ساقط نموده بقرار زمین حرف کوتاه کوتاه می نامند، موجد:- این نیست که هر حرف را بتکلیف تمام باد از ابتدا بساکن ادا مینمایند که بجز اطفال عموم معلمین نمیتوانند، و ایام زیادی بران میگذرانند و این همه تکلیف از آوردن موقوفست. بر خود می برند، معلمین طرز جدید چون کلمه مذکور را در ظرف یک بکمال آسانی بمبتدی می آموزانند، چنانکه در موقوف بعد الفت خوابی کرد دانست، لهذا حاجت بان هیچ ندارند، و نه ایام خود را بران ضایع مین اما این آواز ((بری)) حروف درین طرز جدید از بهر کارلت فورا حصه ثانی در سبق ((حق حی)) و همچنین در سبق ((ابد طلب)) بسیار خـ افتاد، وفایده کلی نسبت بروش قدیم آن بدیهی است چنانکه آنها اکثر حروف را مرکب از سه حرف نموده و مدعا یک حرف اول آن بود، و آنهم بحرکات مختلفه و نامهای آن ادا مینمودند چنانکه در ((الف مفتوح ((آ)) بالفتح و ((م)) بالکسر و ((ن)) بالضم واقع است، معلم این چپ پایان بقدر نیم جو، و چپ برابر بقدر نه جو، و بالای برابر بقدر نیم جو که یک نقطه در زیر خود بهم دارد ((ب)) گویند و سابق ((ب)) میگفتند راست بالا برده ، بقدر نیم جو، و راست برابر بقدر یکنیم جو، و چپ پایان برار کمان برآمده ، بقدر سه جو، اگرچه با که یک نقطه پایان سر خود هم دارد ((ج)) گویند، و سابق جیم میگفتند و این سه حرف را بطریق خطوط --- page 88 --- ٨٣ سبق تاسع ع ف ق س ازان سبب شما گفتم ، تا باز هر حرف را که شما مینویسید ، نسبت باطراف تخته یا کاغذ، درست آورده باشید، حال بگوئید «اَ بَ جَ » مبتدی «اَ بَ جَ »... معلم سرجه مبتدی «جَ بَ اَ» معلم این « دَ » است ، و سابق دَ اَلْ میگفتند ، و این « رَ » است که سابق « ر » میگفتند، مبتدی « در در ».... معلم از سر : مبتدی « اَ بَ جَ دَرَ »۔ ............. معلم ازین که خواندید این چیست و این چیست و این چه... .. و این « دَ » و آن « رَ » اگرچه مشابه معلوم میشوند، مگر در حقیقت فرق واضحی دارند، چنانکه ، سر « دَ » پهن است، قلم یک کشش خود ، آنرا نوشته هیچ گلولگی ندارد ، و سر « رَ » گلوله است ، و این را نیز اضافه کنند « س » دندانه دار، که سابق سین دندانه دار میگفتند ، و می بینید که سه دندان دارد « ش » کشدار ، یعنی یک کشش است و بس که دامن حصهٔ اولی میباشد گامے ست و گامے نیست خوب ضبط کنند، باقی را باز فردا میخوانیم، و در حرکت سر پنجه هم بخوانید مبتدی « سَ شَ » کشدار، « س » دندانه دار ، « رَ دَ جَ بَ اَ » ، نوشتن اینحروف مسرده چون بر شما لازم است لهذا اولا باید که نشستن را یاد بگیرید چنانکه زانوی راست را بالا نموده و برپای چپ نشسته و این کاغذ تاریک را بآن گز که خرو خط در کشیده اینک اولا یک دو خط از امین سیاه میکنیم تا بدانید که از کجا شروع و برکدام جاحتم میشود. --- page 89 --- ۸۴ ل م ن بعد شما بگیرید چون چند دیگر را سیاه کردید بعد کاغذ لک - را گرفته بی گرد و غبار دارید و قلم را بدست راست و کاغذ را بدست چپ گرفته جانب پایان کاغذ را برابر سینه داشته باشد مگر اولا خط متوازی را بشناسید، و چند کرت این لفظ را تکرار کنید: مبتدی، متوازی متوازی ..... معلم متوازی عبارت از خطی است، که دوری آن از خط دیگر در همه جا برابر باشد. چنانکه «آ» نسبت بکنار راست و چپ تخته یا کاغذ، متوازی است و «ب»، باز نسبت بطرف بالا یا پایان تخته متوازی است، و کنان برآمده مانند گردن در ج ع م و گرد راسته دامن « س ش ص ض ق ل ن ی» میباشند، و در هر حرف من بهمراه شما کہا .... میکنم ابتدا و انتهای آن را نشان میدهم، اگرچه در نوشتن انگشت نوشتن آن هم از شما منظور است، مگر از گردش قلم باید واقف باشید چنانکه قط این قلم جلی قط کرده و باین کاغذ که اندازه قط قلم علی ساخته و منطبق این خط بالای برابر گذاشته ام هر گاه پایان برابر بالایی برابر کش کنم. خط حنفی ترسیم یابی، مبتدی، شقی، معلم، اگر بجانب راست برابر یا چپ برابر، بزه میشود چگونه مینویسد. مبتدی .... معلم معلم، حال که خط قلم را قدری از انطباق آن خط تفاوت دادم، هرگاه بجانب بالای بر برا پایان برابر ببرم چگونه خواهد نوشت. مبتدی، نه جلی حروف مینویسد نه مخفی محض بلکه میانه مینویسد. معلم، در بهر نوشتن «د آ» چندان --- page 90 --- ۸۵ سبق ۳ و ه ر گرفته میشود، پس در نوشتن هر جزر و هر حروف قبلا قلم را بقرار لازم باید گردانید، و هر روز همین طور کار خواهیم کرد، معلم " سبق دیروزه را بخوانید، جلیدی " آ ب ج دَ رَ سَ دندانه دار ، سَ کشته دار " معلم " بسیار خوب ، این دو شکلکران ، اول آن "ه" چشم دار ودوم خيطي است که سابق هاي میگفتند، مگر این "ه" یک الف هم برچشم خود دارد ، واین "ه" و آنرا "غ" میگویند که سابق غین میگفتند، و آن دو کلوله سران را "ف ق" گویند وسابق ف قاف میگفتند، وچون هر حرف را سرش باید شناخت، زیرا اکثرا یشان باز باین کلانی نوشته نمي باشند بلکه بعض سر هم شناخته نمي شود که تغییر کلی یافته میباشد مگر آن از بموجب نقاط بآسانی شناخته میشوند، وچون سر این "ف ق" و آن "و" با یکدیگر اند، پس فرق شان بنقطه میشوند، چنانکه "ف" یک نقطه و "ق" دو نقطه بالای سر دارند و "و" هیچ ندارد واین "گ" است ، که بهمین مرکز خود خوب شناخته میشود ، وسابق کاف میگتند واین "ل" است که سابق لام میگفتند، باقی انرا میخوانیم ، که حال سئاسه رسید ؛ فروا شد این "م" است که سابق میم میگفتند، و این "ن" است که سابق نون میگفتند، وچون "ن" یک شباهتی با "ل" دارد، آنرا زود خوب فکر کنند، "ن" یک نقطه هم بالا دارد، "ل" ندارد، در صورت خود هم فرق دارند، چنانکه آن "آ" نمای "ل" بسیار دراز است ، و د "ن" --- page 91 --- ٨٦ ي ــ ــ کوتاه است، این « هـ » گردک است و این را « ۀ » نافی هم گویند زیرا چون نام او را میگیری، اتیک نفس زدن از ناف شروع میشود در « ۀۀ » و این « ء » کجک است، اگرچه در کتاب او را همزه یا امزه گویند، مگر در ینوقت، برای کار شماها، کجک گفتن بهتر است و « ءء » همان است که پیشتر ازین هم او را شناخته اید، و این « ی » راسته است یعنی قلم بروشش خود، از طرف دست راست بجانب چپ میرود، که از سر شروع کرده باینجا تمام نموده و سابق، یا میگفتند، و این را « ے » چپه گویند بسبب اینکه بعد از نوشتن سرک قلم از روش خودگشته، از طرف دست چپ، واپس بطرف دست راست آمده، و هر یک ازین دو « ی ے » دو نقطه هم درنز خود دارد، و « ی » بهر شکل که نوشته شده باشد بتوسط این دو نقطه زیر زیر به خوب شناخته میشود، که در کل حروف دیگر انچنین حرف نیست که دو نقطه زیر خود داشته باشد؛ حال از سر بخوانید، وزیر هر یک انگشت یا کرام نے گرفته نام او را گرفته باشید، مبتدی، اَ بَ جَ دَ رَ « س دندانه دار » « ش کشه دار » « ص چشم دار » « ط » « ع دهن واز » « ف ق ک ل م ن و هـ نافی » « ء کجک » « ی راسته » « ے چپه » باین ۲۰ حرف مختلف الشکل را شما بسه نظر خواندید، اما طفلان بسه ساعت خوب ضبط میکنند، و بسیار خوردان اگر هر سبق شط را بسه روز بخوانند هم خوب است، * * * --- page 92 --- ٨٧ سبق ٤ (٢) ب ق ج س س ف ق ك ل م ن ي ي . (٣) ب ج س ص ع ف ق ك ل م ن ي ي . (٢) معلم ، درینجا اصل و زاید بعضی حروف بموجب آن مفاصل ها باشما نشان داده میشود، چنیگه از هر حرف قدر اول اصل است و مابقی زاید، الا در «ی» که سر ان زاید، و مابعد آن اصل است . (٣) معلم ، درینجا که همه معرا از زواید یعنی پاک کرده آن نوشته شده، «ن» و قسم اول «ی» را ملاحظه کنید، که هر دو مساوی آن «ب» خورد نوشته شده ، و نیز محفوظ دارید که «س» کششدار، بدون آن یک کشش دانگ و گردن، هیچ ندارد . --- page 93 --- ۸۸ (۴) ع ععع فقفف (۵) ف قققق (۶) ق (۷) ک « ال » کا ، کل (۴) معلم ، هر حرف در حالت بستگی خود سه حال دارد ، در سر خواهد بود یا در میان و یا در آخر ؛ پس « ع » در اول دهن باز و در میانه سربسته و در آخر هم سربسته و و هم پوره نوشته میشود ، چنانکه هر حرف در آخر خود را پوره میسازد . (۵) معلم ، ف ، در اول سربسته و در غیر آن یعنی در مابین و آخر سوراخ دار (۶) معلم ، «ق» در اول و آخر سربسته ، و در مابین سوراخ دار نوشته میشود . (۷) معلم ، چون شما « ک » را بیک قسم شناخته اید ، هرگاه روز دیگر بقسم دیگر او را ببینید خواهید گفت که این را بمانشان نداده بودید ، و این قاعده اول از سه قا لازم الحفظ خطاطیم است ، لہذا بگوئید ، هر کافیکه طرف چپش ، الف یا لام باشد ، چشمدار نوشته میشود ، چنانکه درین ترکیب « کا ، کل » واقع است ، چونکه از بہر آسانی حفظ مبتدی چنین مطالب لازم الحفظ را در مسوده اولی با قافیه قید باری ، در آورده بودم سامعین نخواست با فغانی خود آنجا بهتر تعلیم نموده بودند، لہذا دانستم که تعیین زبان هیچ لزوم ندارد ، هر که همان مدعا را در زبان خود بعبارات درست بیار در و هر طوریکه خواهد مختار است ، درین سه قاعده لازم الحفظ حروف را بنام های سابق گفتن بهتر ثابت شد . --- page 94 --- ۸۹ (۸) ه ها ههه هـ ج جـ جـ جـ (۹) ا ب پ ت ث (۸) معلم ”ه“ نافی بهمراه ”ا“ چنین نوشته میشود، و بهمراه حروف دیگر ابتدائی آن، نازک، و مابینی آن بقسم دو کمان است، و آخری را ”ه“ دنبه گویند، که آن نیش مانند خوردترک ”ه“ است، و دو هی اول آن بروشنی آن، مرکبک خورد، خوب شناخته میشوند، که بعبارت دیگر آنرا ششمه گویند، و ان ”هه“ دو چشمه در الفاظ عربی بسیار می آید، و هر یک از ”ج، م“ باین هها تقسیم دیگر هم می آیند (۹) معلم، ”ا“ را همان است که میشناسی، و این چهار دیگر چون زاغان سیاه بصورت همه یک رنگ اند، نر و ماده آن معلوم نمی شود، إلّا بنقاط، پس وی اول همان ”ا“ که زیر خود، و دومی دیگر بالای خود نقاط دارند، از دوی اول یکی ”ب“ است، که انرا خوب میشناسی، و یک نقطه زیر خود دارد، و آن سه دیگر خواهران اویند اما انکه تر او، و سه نقطه زیر خود دارد، آنرا ”پ“ لبی گویند، یعنی بلب گفته میشود، و چون خواهر سکه ”ب“ است، از انرو هر دو بلب گفته میشوند، شما نام این هر دو را چند کرت --- page 95 --- ٩٠ سبقه ج چ ح خ د ذ ر ز ژ بگیرید، مبتدی، بَ پَ، بَ پَ، بَ پَ، اینک می بینید که بر نام هر دو لب شما با هم زده میشود، و چون این «چ» هم سه نقطه زیر خود دارد لہذا بعضی پسران درین دو حرف با هم غلط میکنند، و حال اینکه فرق واضح دارد شما نام چ، را چند کرت بگیرید. مبتدی، چَ، چَ، چَ. معلم، اینک لب شما پیچ با هم نمیخورد و بکام گفته میشود، لہذا این را «چ» کامی گویند، پس یبکه بصورت مثل بَ پَ بنام گرفتن هم مثل ب، است، و چ نه بصورت و نه بنام باو مشابهت دارد یکحرف دیگر است، بلا این برادر ج است که هر دو بکام خوانده میشود اینک ببینید، جَ چَ جَ چَ، و این دوی دیگر که بالای خود نقاط دارند، اول ان که دو نقطه بالای خود دارد، تَ نقطه دار، و آخری آن که سه نقطه بالای خود دارد «ث» نقطه دار است، چند کرت بخوانید، مبتدی، تَ، ثَ، تَ ثَ..... معلم، حال از سر بخوانید، خوب هوش کنید که باز من هر یک را چپ و غلط از شما میپرسم، چنانکه گویم، ث، کدام است، و، پ، کدام، تَ، کدام است و، بَ، کدام، بعد از تکرار اینکار، باز هر کدام را با نگشت، نشان داده، گویم این چیست، و این --- page 96 --- ۹۱ س س ش ش ص ض ط ظ ع غ چیست و این چه ، و باز کتاب را پنهان کرده ، از هر یک میپرسم ، که مثلاً ، ت چند نقطه و کجا دارد ، و ب ، چند و کجا دارد در هر کدام باید که جواب صحیح گفته باشید. بمد بطریق مغالطه یعنی ، باز می واون، میپرسم که پ ، چند نقطه بالا دارد ، باید شما بگوئید بالا هیچ ندارد ، سه نقطه بزیر خود دارد ..... تا انکه هر یک را خوب پخته شناسید هیچ غلط نکنید، حال بگوئید این چیست مبتدی ، « ج » معلم ، این سه نفر دیگر برادران اویند، که اینهم بصورت هر چهار باهم برابراند ، و بنقاط فرق میکنند ، نام این دومی اول را همان است که میدانی، چند کرت بگو ، مبتدی ، «ج ج ج ج » این سومی که هیچ نقطه ندارد « ح » حلقی است ، و ان دیگری که یک نقطه بالای سر خود دارد ، خ است ، حال این هر دو را تکرار کنید مبتدی ح خ ، ح ، خ ، ..... معلم ، یکی از شما « اَ » میخواند ، و ان دیگری ، « ه » از هیچکدام درست نیست بکه ان « ح » است و این حرف قرانی ست، در صحیح کردن ان خوب کوشش کنید، چون سگ که ، خ ح ، میکند ، شما هم بکنید من که استاد شما هستم در کار قران شریف صحیح کردن ان نمی شرمم - شما --- page 97 --- ۹۲ ف ق ک گ ل م ن وه ر ی ے ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ چگونه شرم میکنید. مبتدی « ح خ خ » معلم ، چند کرت بگوید. « ج ، چ ، ح ، خ » و درین چهار حرف ، باز چون در چهار اول پرسان و جوانی و این « ح را یاء ح » حلقی گفته باشید ، یا « خ ج » یعنی آن « ج » که بصورت مثل « ج » است ، و این چیست . مبتدی « د » معلم ، چون یک نقطه بالای سر آن داده شود ، او را « ذ » کتب گویند ، بخوانید ، مبتدی « ذ ذ » ............ معلم، این چیست ؟ مبتدی « ر » معلم ، چون یک نقطه بر سر آن داده شود ، آنرا « ز » سر تیز گویند ، و اگر سه نقطه بر سر وی باشد « آنرا ژ » گویند ، ضبط کنید ، و خوب تصحیح کنید ، باز بطور سابق پرسان کرده میشود مبتدی « ر ز ژ » .... معلم ، این چیست ، مبتدی « ص » چشم دار معلم ، اگر یکنقطه بالای او داده شود ، آنرا « ض » چشم دار ، گویند ، باء از « ز » نه « ذوات ، چنانکه در عوام شهرت دارد. --- page 98 --- ۹۳ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ء ي ې ۍ ٸ پ چ ژ ښ این چست مبتدی : «ع» چون یکنقطه بر سر وی داده شود آن را «غ» گویند باقی را همان است ، که قبل ازین شناخته اید ، الا اینکه این جمعیت مبتدی : ک معلم : چون یک مرکز دیگر هم داده شود آنراد «گ» گویند و چون «ت» و «ط» با هم اوازند ، لهذا ، ت ، را نقطه دار گویند ، و همچنین ازین چهار همنا مان « ز ذ ض ظ » یکی را ز سرتیز ، و دیگری را گپ ، و دیگری چشم دار ، و دیگر را خنجر دار ، گوییم ، و اشکال جمیع حروف مفرد این است که بالا مرقوم است و آن شش حرف را خوب هوش کنید که بصورت همه یکرنگ اند مگر بنقاط فرق دارند ، از انرو علیحده بهم نشان داده شد . * * * --- page 99 --- ۹۴ (۱۰) ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن وه ر ی . پ چ ژ گ . (۱۰) معلم، اینحروف برای آن مردم صحرائی است، که کلام الله شریف را خوانده و تمام حروف را میشناسد، الا چهار حرف فارسی «پ چ ژ گ» که در قران مجید نیستند. پس اگر ازین چهار مثلاً «پ» را بعد از «ب» درین کتاب ببیند آنقدر بروی سخت می افتد، که آنهمه حروف آشنای خود را هم فراموش میکند لهذا اولاً در حروف امتحان وی را گرفته، بعد آن چهار حرف مرقومه پایان را علیحده باو ضبط نمایند. --- page 100 --- ۹۵ سبق ژ (۱۱) ا دو ر ز ژ و . ط د و ط ر ر . (۱۱) معلم ، چون حروف هر یک لفظ ، خواه نام باشد یا چیزی دیگر بسته نوشته میشود، چنانکه قلم از جانب راست آمده هر حرف را نوشته بطرف چپ بسته میکند ، پس هرگاه کدام حرفی یکی ازین هفت حرف بسته شود، آن باز بجانب چپ خود بسته نمیشود، البته آنجا کاغذ سفید میماند، و چون این قاعدهٔ دوّم از سه قاعدهٔ لازم الحفظ خط است لهذا باید که این فقره را چند کَرَت بخوانید، تا خوب حفظ شما شود، «هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر: اَ دُ ذُ رُ زُ ژُ وُ» و «دَ» اگر تنها باشد همان است که او را میشناسید، اما هرگاه کدام حرفی با و بسته باشد مانند «دَ» نوشته میشود چنانکه، درین ترکیب، طد، دیده میشود پس هر وقت که اینچنین شکل مانند رَ را بسته میبینید، ضرور آنرا دَ بگوئید نه رَ، حال در زیر این طد، انگشت گرفته چند کَرت «دَ» بگوئید، تا در دل شما شکل دَ ی خوب رسوخ یابد، مُبتدی ، « دَ دَ دَ ..... » « د ر » باز در حالت ترکیب چنان است که آن تیزی سَر او هیچ دیده نمیشود در حرفِ سابق خود غرق و فرو رفته میباشد، همان تیزی آخر خود شناخته میشود ، چنانکه درین ترکیب طر واقع است. --- page 101 --- ٩٦ سبق، (١٢ تا ١٨) ب ن، ی ت، پ ث بـ نـ یـ تـ پـ ثـ چقن (١٢ تا ١٨) معلم، این شش حرف که بموجب نقاط جوره جوره میباشند، چنان جورهٔ اول یک یکنقطه، و دوّم آن دو دو، و سوّم آن سه سه نقطه دارند، وحرف اول هر جوره پایان، و دوّم آن بالا داشته میباشد، پس هر یک ازیشان چون در آخر نباشند بصورت خود شناخته نمیشود، بموجب نقطه هر یک ازین شش ساخته میشود، زیرا همه یک رنگ نوشته میشوند، چنانکه اشکال آن در فوق و در زیر آن بمحصورتان باز همراه «ن» بی‌نقطه نوشته شده از یراینکه «ن» که «ن» است و ماقبل آنرا همه جانقاط داده‌اند، که آنها خانه میباشند و خانه نقطه، معلوم نمیشود، و این قاعدهٔ آخر است، از سه قاعدهٔ لازم الخط خط خوب ضبط و حفظ کنید «بَ نْ ، یَ تَ ، پَ ثَ» و هر که در آخر نباشد، او را خانه گویند فرقش بنقطه میشود. معلم، درین ترکیب که دو «ن» نقطه «ن» آخر آن را اگر خراب کنید، بصورت هم شناخته میشود، کلمان واز اول آن اگر خراب کرده شود، بصورت شناخته نمیشود، بلکه بتوسط نقاط --- page 102 --- ۹۷ بم بوبی - نانرنج نم نونی بابرج یا یریج نیم نیونی - تا تر تج تم تونی پا پریج یم پوپی ۔ ثا ثر ثج ثم ثوثی کلک کلک لل ۔ شش شکل مذکور را قبول میکند، چنانکه بر تخته برای شما نوشته بشش قسم ساختم حال چون کیفیت خانه را دانستید ، از روی نقاط بخوبی شناخت میتوانید، مگر از روی صورت هم باید شناخت و آن در مابین لفظا اکثر خورد و باریک و گاهی جلی نوشته میشود و همچنین در ابتدا هم باشکال مختلفه میآید چنانکه بجوار « ا ر ج م و ی » بقرار اشکال مختلفه فوق مرقوم میگردد همراه باقی حروف مانند یکی از اشکال مسطوره مرقوم خواهد بود . معلم « ک گ ل » در اول و ما بین مانند « آ » نوشته میشود و در اخر پای خود را هم دراز میکند ، در کل حروف این دو سه حرف را تکرار نمود بسبب اینکه دو « ا » نمای هر سه شکل اگر چه مشابهت بـ « آ » دارند مگر چون بطرف چپ بسته شده، هیچکدام را « ا » نباید گفت ، و بودن مرکز --- page 103 --- ۹۸ حام حلم حکم. در بعض هنوز رسوائی دیگر است. معلم. در هر کدام این سه ترکیب چون حروف اول و آخر آن اند، پس تفاوت شان بان حرف مابینی «ا» نما است، آن «ا» را در ترکیب اول ، من میگویم که «ل» است ، تا جواب معقول من ازان نگذرم ، مبتدی، اگر «ل» میبود، بطرف چپ خود بسته «ا» است ، که با نظرف بسته نشده، معلم ، در دوم آن «ا» است مبتدي ، اگر «ا» میبود، بطرف چپ خود بسته نمی شد ، «ل» که بسته شده ، معلم ، در سوم «ا» است ، مبتدی اضافه برینکه بطرف چپ خود بسته شده ، رسوائی مرکز هم دارد لهذا آن «ک» است . * * * --- page 104 --- ۹۹ (۱۹) ا ح د ر س ص ط ع ک گ ل م و ه . حا صلم سگ وه کو ط ه بمحصبحمطہمکلمصمہ (۱۹) معلم ، این چهارده حرف بی نقطه کل حروف است یکبار در اشکال افرادی شان یک یک بن نشان بدهید ، این چیست و این چیست ، واین چه . . . . . و باز درین حالت ترکیبی ما بعد هر یک را بنام گفته، ابتدا و انتهای هر یک را نیز معلوم کنید و چون «و» ثانی را اکثر اطفال خوب نمیشناسند، و او بآن هنگ ماهی خوب شناخته میشود ، و همچنین «م» «ع» سربسته را هم --- page 105 --- ۱۰۰ حد سد ضد طد عد گد ند مد حر سر صر طر عـ کر لر مر خوب با هم میدانند در حال انیکه «رع» چون بتکمیر بالا قدری دراز نمائی خوشنما در «م» چون تکمر پایان است و درین ترکیب در ازی انحـ هرسه حرف بسیار اند یک یک را بمن نشان بدهید، و باز «ک» که در حالت ترکیبی خود چون «کـ» نوشته میشود و تیزی سر «ک» در حالت ترکیبی گم و در حروف سابق خود فرو رفته میباشد، درینجا حروف بسیار سی یکبار همراه «ک» وباز همراه «ر» نوشته شـ حال یک یک را بمن نشان بدهید تا در شناختن آنها یقین من بر شما حاصل شود. — + 🙛🙙 + — --- page 106 --- ۱۰۱ (۲۰) ن ف ذ خ ز ض ظ غ (نقد خز ضظغ) ت ق (تق) ث ش ژ (ثشژ) ب ج (بج) ي (۲۰) معلم، این هژده حرف باقیند، که همه نقطه دار میباشند، مگر بعضی چنانند، که بالای خود نقاط دارند، و بعضی چنینکه، در زیر خود دارند، از بالا نقطه داران آنانکه یک یک نقطه بر سر خود دارند، همین هشت اند، و آنها که دو نقطه بالای خود دارند، همین دو حرف «ت ق»، و آنانکه سه نقطه --- page 107 --- ۱۰۲ چ پ (چپ) غمشکطقصّه بالا دارند، همین سه حرف «ث ش ژ» و آنهائیکه نقاط در زیر خود دارند، اشکال آن همین دو حرف «ب ج» و دو نقطه دار آن یک «ی» است و بس لهذا اگر چشم بسته دنیا سرت زیر لحاف باشد، و کسی بپرسد، که این یک حرفی است، که دو نقطه، در زیر خود دارد، ببین که چیست، بگو حاجت دیدن من ندارد «ی» است، و آنانکه سه نقطه در زیر دارند، همین دو حرف فارسی «پ چ» است، و هر قسم این نقطه داران، همان است که یکبار بشکل افرادی، و باز بصورت ترکیبی مرقوم گشته، حال چون اکثر حروف را بچه کیفیت شناختی پس هیچ کدام را باید غلط نکنی * * * --- page 108 --- ۱۰۳ آوازدانی سبق ۸ (۲۱ و ۲۲) اَ اِ اُ (ار) (ت ط) (ز ذ ض ظ) (س ص ث) اَ اِ اُ آ اِى اُو اَ اِ اُ آ ای او (۲۱ و ۲۲) معلم، چون جمیع حروف را با نام و شکل شناختید پس بدانید که مراد از ایشان این نیست، که مثلاً چون اَ را بیبینید همیشه اَ اَ اَ بگوئید، بلکه یکی ازین سه قسم آواز گفته میشود، هوش کنید، جدا جدا مکرر بشما میگویم اَ اِ اُ... ..و برای هر آواز یکعلامتی معین کرده شده، چنانکه برای آواز اول وی آن خط خوردی است که بالای سر آن در کتاب شما نوشته شده، و آنرا زبر گویند، و برای دوم وی آن خط خوردی است، که در زیر آن نوشته شده، و آنرا کسره گویند، و برای آواز سوم او ، آن خط خورد سر لوله ایست ، که بالای سرِاُن نوشته شده، و آنرا پیش گویند، و این سه علامات را حرکات و یکی را حرکت گویند، و آواز اول آن همان است که در ضمن نام وی دانسته و خوب یاد دارید --- page 109 --- ۱۰۴ اَ اِ اُ بَ بِ بُ پَ پِ پُ تَ تِ تُ ثَ ثِ ثُ اَ اِ اُ بَ بِ بُ پَ پِ پُ تَ تِ تُ ثَ ثِ ثُ اما دوی دیگر را ضبط ندارید، لهذا این هرسه آواز را خوب تکرار کنید، که باز هر آواز را چون از شما بخواهم، بلاغلطی گفته توانید، مثلاً اگر بگویم که «اَ» را بآواز دوم یا بکره بخوانید، شما فوراً «اِ» بگوئید، بلکه چند کرت آواز آنرا خود من میکنم شما نشان بدهید، که این کدام اء از آن بود...... پس آواز اول، یعنی آواز زبری آنرا اگر زور داده، چنانکه دهن بالای آن باز شود، آنرا زبر کلان گویند و این زبر کلان بصورت «آ» نوشته میشود، و آنرا «آ» یا زبر کلان گویند و این «آ» محض کلان ساختن زبر را نشان میدهد چنانکه دهن بالای آن باز میشود و این زبر کلان پهلوی حرف خود در نفس کتاب نوشته میشود چنانکه در کتاب «آ» اول، حرف و «آ» دوم، زبر کلان اوست و از بهر فرق «آ» حرفی از «آ» زبری، «آ» زبری را بر سر «آ» حرفی خوابانیده مجموعی را «آ» مد دار گویند، و آواز دوم را اگر زور دهی آنرا کسره کلان گویند و این کسره کلان بصورت «ی» بید حرف خود --- page 110 --- ۱۰۵ جا جی جو جَ جِ جُ چا چی چو چَ چِ چُ حا حی حو حَ حِ حُ خا خی خو خَ خِ خُ دا دی دو دَ دِ دُ ذا ذی ذو ذَ ذِ ذُ نوشته میشود و آن کسره کلانرا «ی» اصلی نیز گویند، و همچنین آواز سوم را اگر زور دهی آنرا پیش کلان گویند، و این پیش کلان بصورت «و» پهلوی حرف خود نوشته میشود و آنرا «و» اصلی هم گویند، و اینچنین «ا ی و» که از زور حرکت پیشین خود حاصل میشوند آنها هم فی الحقیقت حرکات اند مگر کلان و معتبر چنانکه در عین سطر پهلوی صاحب خود مرقوم میگردند و ازین سبب در کتب سابقه گفته شده که هر یک از سه حرف «ا ی و» از دو زبر، یا دو کسره، یا دو ضمه، پیدا شده اند و اینحرکات کلان چنانکه در زبان انگریزی گویند که بعض حرکات در نفس سطر پهلوی حرف خود نوشته میشود اینچنین : اول «ا ی و» حرکتی در فارسی نیز پهلوی حرف خود نوشته میشوند و در پختو اَ --- page 111 --- را ری رو رَ رِ رُ زا زی زو زَ زِ زُ ژا ژی ژو ژَ ژِ ژُ سا سی سو سَ سِ سُ شا شی شو شَ شِ شُ کتاب با بحث از «ای و» حرکتی میشود نه حرفی، و چون حال کل حروف اولا بحرکات کلان و باز بخورد خوانده میشوند، لهذا باید که اولا حروف هم آواز را بشناسید، پس آن دو حرفی که در مابین دو قوس اول نوشته شده، و چنین دو قوس را خط وحدانی گویند، هر دو بیک اواز یعنی «ا» «ا» هم، «ا» و «ا» بچک هم، «رِ رُ» خوانده میشوند و همچنین دوی دیگر که «ت ط» است در فارسی بیک آواز خوانده میشوند مبتدی، «تَ تِ تُ» «طَ طِ طُ» معلم، و همچنین چهار حرف «ز ذ ض ظ» بیک اواز یعنی در فارسی همه باواز «ز» باید خواند و سه حرف «س ص ث» هم بیک آواز یعنی همه باواز «س» دندانه دار باید خواند، حال جمیع حروف را در کتاب یکبار، بهر سه حرکت کلان، و باز بهر سه حرکت خورد بخوان تا یکحدی من هم با شما شما میخوانم بعد خود شما روش آنرا دانسته خوانده میتوانید، و در فرق آواز بین --- page 112 --- ١٠٧ صا صی صو صَ صِ صُ ضا ضی ضو ضَ ضِ ضُ طا طی طو طَ طِ طُ ظا ظی ظو ظَ ظِ ظُ عا عی عو عَ عِ عُ غا غی غو غَ غِ غُ حروف مانند «ز ذ خ غ» خوب پوشش کرده باشند که هر یک بقرار لازم خوانده شود که بسی مردمان تغییر و تبدیل درادای می نمایند چنانکه قندهاری «ق» را به «پ ک» تبدیل میدهند چنانکه «فقیر» را «پکیر» میگویند، و هراتی باز «ق غ» را با هم تبدیل داده «غلام قادر» را «قلام غادر» میخوانند، و کابلی باز «ء ہ» را بعوض همدیگر می آورند، چنانکه در محبوسی میر سلطانتی رحمة یک شاگرد خوانده پیر دانه من خواست که قرآن بقرائت لازم یاد گیرد هر چند کوشش نمودم «هَلْ اَتَی» را «اَلْهَتی» میخواند تا انکه بر تخته «اَلْ هَتیٰ» برای او نوشته گفتم بخوان گفت در قرآن اینطور نیست. --- page 113 --- ۱۰۸ فَا فِى فُوْ فَ فِ فُ قَا قِى قُوْ قَ قِ قُ كَا كِى كُوْ كَ كِ كُ گَا گِى گُوْ گَ گِ گُ لا لى لو لَ لِ لُ اینغلط است گفتم همین غلط را بخوان خوب قابو نموده صاف و صحیح گفت « هلاتی » وجددی باز «ک خ » و «گ غ » بجای جدیگر می آورند خاک را «کاخ » و «تگخارو » را «تغیگارو» میخوانند و هزاره و غزنچی باز آواز حرکت خورد را بدرجهٔ حرکت کلان میرسانند و حرکت کلان را باز گاهی ساقط مینمایند. چنانکه «کلاه » را «کوله » میخوانند و مردم غیره وطنی باز بیک لهجه دیگر الفاظ را ادا میکنند اضافه بر تبدیل حروف، ساکن را متحرک و متحرک را ساکن میسازند چنانکه بجای «عرق اسپ، خشک شد » «اُرْک اَسِپ ما کُشک شد» میگویند. در حالیکه چون هر سه آواز خرد و کلان هر حرف را دانستید پس هر حرف را بهر حرکت اگر زبانی من از شما بخواهم یا تحریری مرقوم دارم باید که شما صحیح بخوانید چنانکه گویم « ج » را زبر بگو باید که در جواب همان « ج » بگوئید که نام هر حرف همان آواز زبری اوست، چون بزبر گلان --- page 114 --- ۱۰۹ ما می مو مَ مِ مُ نا نی نو نَ نِ نُ وا وی وُو وَ وِ وُ ها هی هو هَ هِ هُ یا یی یو یَ یِ یُ یا «آ» اصلی بخواهم شما «جا» بگوئید، و هرگاه بکسره خواهم شما «جِ» بگوئید و اگر بکسره کشلان یا «ئی» اصلی طلب نمایم شما «جی» بگوئید، و اگر بپیش بخواهم شما «جُ» بگوئید، و اگر پیش کحلان یا «وُ» اصلی طلب نمایم شما «جو» بگوئید، و همچنین بهر حرکت که بنویسم چون در نوشته حاجت بگفتن من نمیماند حرف و حرکت وی را آدم بچشم خود می بیند و میشناسد باید که درست بخواند چنانکه همین حرف جیم را حال بهر سه حرکت برای شما مینویسم باید که شما درست بخوانید «جَ جا جِ جی جُ جو». --- page 115 --- ۱۱۰ جامه و خانه (۲۳) جامَ خانَ دایَ سادَ. جامه خانه دایه ساده مانده رانده. ج لا می قَ خوَ فُ سْـ ش چَ پُ گ صابونی. (۲۴) معلم، درینجا مدعا این است، که فارسی هرگاه حرکات نوشته میشدند، در خواندن چنین الفاظ، حاجت بنشانی و اشارهٔ دیگر نمی بود چنانکه در جای لفظ اول حرف آخر را زبر داده مگر چون حرکات در فارسی نوشته نمیشوند انسان نمیداند که حرف آخر آن بکدام حرکت بخوانم پس برای زبر خواندن حرف آخر یک «ه» را بعد آن مینویسند، که او اشاره میکند، که ما قبل مرا بزبر بخوان، چنانکه در سطر ثانی است، الفاظ نیز ساختن شما در باب «ه» اخری اینست خاله، ناله، شانه، دانه، پاره، لاله، کاسه، سایه، ناقه. *** --- page 116 --- ۱۱۱ (۱۴) اَ با پا تا ثا جا چا حا خا دا ذا باب حرف الف (۱۳) معلم: چون خواندن هر حرف را بهرسہ حرکت کلان یعنی همراه «ای و » دانستید، حال جميع حروف را زبر کلان بخوانید ، مبتدی : آبا پا..... معلم : حال هر کدام آنها را من بلا ترتیب اشاره میکنم ، شما باید بلا توقف همان را خوانده باشید، حال یک یک از ایشان من مینویسم تا قلم من بآخر الف آن میرسد باید که فوراً شما بگوئید، مثلاً «جا» وانطور نگو که «ج » را بزبر کلان بخوانم با که فوراً شأن، آوازشان معلوم میکنی، حال هر یک از ایشان را چون یک چکشی خیال کرده، چنانکه کدام ادّمی آنرا بالا میکند و چون فرو می‌آورد، گهاسے۔ بر زمین ، و گهاسے۔ بر چوب ، و گهاسے۔ بر سنگ ، و گاہے بر آهن ، و گاہے بر خشت پخته وغیره میخورد، شما آن اشیا را نمی بینید، مگر از صدای آن میدانید که این بر فلان چیز خورد، یعنی برفلان حرف آمد، و آنحرف امر ! موقوف میگوید یعنی جا بجا استاده که هیچ حرکت میکند، چنانکه از جمله ایشان چکش «با » را بالا کرده در آخر آن کدام حرفی می آورم ، شما حرف آخر را باید که ز آوازش بشناسید و امروز روز اوّل خوانده شدن شماست از آنر و من جميع حروف را یکبار در آخر این چکش « با » برای شما می آورم و شما تفت نداده بروید چنانکه من بگویم ، باغ ، شما بگوئید که در آخر آن « غ » آوردی، هر گاه : باج، گویم شما بگوئید: «ج » آوردی همچنین حال اینک میگویم ، بار ، مبتدی : در « آوردی » معلم : باش، مبتدی «ش» معلم : باغ مبتدی «غ» معلم : بال --- page 117 --- ۱۱۲ را زا ژا سا شا صا ضا طا ظا مبتدی، «دن» معلم، نی، شما خوب هوش کنید، بال، ل، مبتدی، ل، صاحب معلم، آخرین ناخوب درینکار مانده نشوید، و جمیع حروف همه شاما بلا غلطی نشان ندهید خوب دانسته نمیشوید، باز ... حال من مانده شدم، باید که شما این چکش، را بالا کرده بهر حرفیکه من بخوام بیارید، چند کرت، با، را بگوئید تا چکش را غلط نکنید، مبتدی، با با با، معلم، حال در آخر آن «ر»، بیارید مبتدی، بار، معلم، باش بیارید، مبتدی، باش، معلم، «غ»، بیارید مبتدی، «باغ» معلم، «م»، بیارید، مبتدی، با دو لب بلب چسپیده، معلم، اینکو شما گفتید، چیست بهوا میپرد یا بر زمین میدود، مبتدی، حب، معلم، سابق برین که «ل»، خواسته بودم هم بر غلطی شما گمان میشدم که گفتم این آدم را میخورد، یا آدم او را، تا انگر دو سه نفر شما صدا کرده، که بال کفته و گنجشک است، دانستم که همین دو سه نفر صحیح خوانده بودند، که جواب را درست گفتند، مگر خود را گول انداختم که خیر است ان نافهمان در دل خود دانستهند، که ما صحیح خوانده بودیم، بعد یکساعت از سبالداری و مجشمی همه خوب میشوند حال من گفتم که در آخر آن یعنی «م»، را بیارید مبتدی، بام، معلم، بزور نخوایند، چون لب شما با هم برسد چپ کنید گر باید که کے آواز میم شنیده شود، مانند جام، شام، بگوئید، همان با را، و در آخر آن رم بیارید، مبتدی، بام، معلم، این چیست، خوردنی است یا چیز دیگر، --- page 118 --- ۱۱۳ عا غا فا قا کا گا لا ما نا وا ها یا . مبتدی، بام خانه راگویند ، معلم ، آفرین خاکه مرا مانده ساخته بودید، حال شمار ا نیا ده تر مانده میسازم « دَ » را بیارید ، مبتدی ، باد ...... حال این چکش سایده شده بیائید که چکش « تا » را بگیریم ، چند کرت « تا » گوید ، مبتدی ، تا تا تا، معلم ، در آخر آن « رَ » بیارید ، مبتدی ، تار معلم، نم ...... بیارید ، حال این چکش هم کهنه شد ، چکش « جا » را گیرید، و چند کرت بخوانید مبتدی ، جا جا جا ، معلم ، در آخر آن « رَ » بیارید، مبتدی ، جار ، معلم ..... بیارید ، و این را دانسته اگر خود می آوردم ، هم اگر از شما میخواستم ، هم اول ، ز س ش غ ق ، را بر حروفت دیگر مقدم مینمودم ، بسبب اینکه ایشان یک آواز ممتاز رسواسی دارند ، فوراً شناخته میشوند ، مبتدی بران خوب دلیر میگردد ، حال خواندن چنین الفاظی بر شما لازم شد ، یک یک را مینویسم ، شما خوانده باشید ، این الفاظ نیز ساختن مبتدی گویند ، بابا ، کا کا ، ماما ، لالا ، کالا ، بالا ، راجا ، ا تا ، چاتا ، تاتا ، تالا ، ماچا .. --- page 119 --- ۱۱۴ (۲۵) آن آب آش آراه آخ بارہا موقوف بمد الف باش باز باغ باو بای پاک تاج تاک تار جار جاں جا ی جام (۲۵) معلم ، اکثر این الفاظ را شما بیاد خوانده اید ، مگر باینطور ، که من میگفتم که آخر فلان چکش فلان حرفت بیاورید ، حال چون ہم چکش و ہم حرف آن را در کتاب بچشم خود می بینید باید که بی رسان خود شما خوانده ماست اگر در کدام جای محتاج معاونت میشوید ، باز چیزی کمک می کنم، بخوانید، مبتدی ، آن آب آش ....... حال چون تا آخر خواندید اگر چه مدعا درین حصه اول حرف شناسی و آواز دانی است ، خواندن این الفاظ زیادہ از یکبار ضرورت ندارد مگر بہتر آن است که این الفاظ موقوف دار را ده کرت خوانده باشید ، تا بر خواندن آن دلیر شده ہر وقت بمجرد دیدن خوانده توانسید ، شما بخوانید من حساب میکنم ، برای هر بار یک خطا و مبرم میکنم، مبتدی ، آن آب ....... معلم ، الفاظ نیز سامان شما را اینک یک یک می نویسم ، هر کدام شما چون در سه لفظ آن بر دیگران سبقت نماید او بیند و نگوید ، الا اینقدر که گوید درس دانستم کارہا ، بارہا ، نار ہا ، آثار ، اساس ، بادار، نادان ، نازان ، خانان ، آسمان ، دالان، سامان ، باران ، تاراج ، آباد ، آسان ، و نیز بدانید ، ہر چیز که از روی معنی تعلق بجیز دیگر داشته باشد ، چنانکه ، نان از خان ، باشد ، آنرا آنا --- page 120 --- [BLANK PAGE] --- page 121 --- [BLANK PAGE] --- page 122 --- [BLANK PAGE] --- page 123 --- [BLANK PAGE] --- page 124 --- ۱۱۹ موقوف (۲۸۱ و ۲۸۹) این پیر مین عید شیر سیر ریم دید نیم خیک نیل نیت کین فیل نیز زین هیل چیت چین دین میرجیم میم سین شین لیک نیش بیگ بیل (۲۸۰ و ۲۸۰) معلم، اینکه تاحال خوانده شد کسره کلان سخت بود، حال باید که جمیع حروف را یکبار بکسره کلان سست بخوانیم تا آواز آنرا بدانیم، و دانستن آن بسیار آسان است ، زیرا هر حرف را زیر خوانده ، همان آواز را دراز کرده بگیرند دی گست خوانده شد انچنین ، اے بے پے خوانده بروید مبتدی ، ے ٹے تے ... حال از هر یک از ایشان را مانند همان چکشها دانسته، حروف با هر پیش را چون من بگویم شما آنرا تیار کرده من هم قدری توقف نموده ، بعد حرف موقوف از ان میگویم (دل» را بکسره کلان سست (دے) مبتدی ، لیک معلم ، لے این را بکسره کلان سخت خواندید، که هیچ معنی نمیدهد ، لام را بکسره بگو مبتدی ، ل ، معلم دراز کن مبتدی ، لے ، معلم تکرار --- page 125 --- ۱۲۰ شیر سیر بیخ بید سیل سیب خیل دیگ ریگ تیغ پیش میش میخ پيچ تیل هيل هيچ کن، مبتدی، لے لے لے، معلم، در آخر «ک» بیارید، مبتدی، لیک، معلم، آفرین «ن» را بزبر کلان ست و درش» مبتدی ، نیش، معلم ....... حال اینهمه را، از روی کتاب بخوانید مبتدی ، لیک ، نیش، بیگ ........ معلم، باز نوبت الفاظ تیز ساختن است : بینا، زیبا، دیبا، گیرا، حاجی، خاکی، خالی، ماهی، تازی بازی، جامی، غازی، قاضی، راضی، دائی، آبی، سیم، نیم بیم، زین فیل، کین، ریش، سیاب، کیش، پیش، تیز، نیز، خیز، بیجا، بیراه، بیکار، نیکان، بیمار، شیران، بیجان، ایمان دیوان، سلیمان، سیلاب، میرزا، شیر شاه، بیزار. --- page 126 --- ١٢١ سبق ١١ (٢٩) او بو پوتو ثو جو چو حو خو دو ذو رو زو ژو سو شو صو ضو طو ظو عو غو فو قو کو گو لو مو نو وو هو يو حرف همراه واو. خوب زود توت بود کور دور قُو موقوف بغیر دادم غوک موش خوک جوق روح روم روس عود خون دوک چون موم نو (٢٩) معلم این باب حرف پیش کلان خواندن است. یعنی حرف اول را پیش گفته آن را خوب زور داده، تا بدرجه پیش کلان یعنی بدرجه واو برسد. اینچنین او بوپو .... خود شما از سر بگیرید. مبتدی ، اوبوپوتو ..... معلم ، حال باز هرکدام ایشانرا چلان مینویسم، شما باید که فوراً بخوانید و هرکدام اینها باز گویا چکش است. بجای چکش راچون من نگویم قدری توقف کرده، بعد حرف اخر را نشان میدهم بعد جواب را بگوئید «رخ» پیش کلان و آخر رو ب،، مبتدی خوب، معلم ، «ز،، پیش کلان، در آخر «د»، مبتدی ، زود، معلم ....... * * * --- page 127 --- ۱۲۲ (۳۰) شوخ کوت روز پوش توپ چوب (۳۰) معلم : اینکه خوانده شد، با او سخت بود. حال جميع حروف را یک یک به «او» سست بخوانید، و آن هر حرف را پیش گفتن است و آن آواز خود را دراز کردن ، او ، بو پو، تو تو خوانده بروید، که من بخواهُم بشما چه فایده میکند، مبتدی ، جو چو، ... ... معلم ، حال باز هجای هر بخش را که گفتم ، بعد اندک توقف ، حرف آخر آنرا نشان میدهم، بعد شما خوانده باشید، كدام حرف را به پیش کلان بخوانم یا به « او » فرقی ندارد «ش و به رخ » مبتدی ، شوخ،، معلم، درست نیست ، بواو سخت خواندی مبتدی ، شوخ ، معلم ، آفرین ، حال الفاظ سخت وسست آنرا از روی کتاب بخوانید، مبتدی خوب ، زود، توت.. ... شوخ ، کوت ، روز ، ...... حال الفاظ دیگر را از همین قسم یک یک برای شما مینویسم و شما خوانده باشید...... و حال چون هر حرف را بهمراه هر یک از سه حرکت کلان « ا ی و » خوانده میتوانید، هرسیم موقوف را بعد هریک آورده میتوانید پس در هر لفظ هر قسم آنرا که بنبینید، باید که فکر کرده بقرار قانون آموختگی خود ، درست خوانده باشید یک یک برای شما مینویسم، شما خوانده باشید ، آلو، بالو، غوری ، بوری ، چوری، کوری ، موذی، دوبی خوبی ، چاقو، یابو ، خافو ، جانو ، شارو ، پیرو ، شیرو ، نیکو ، بیگو، زنبور لیمو ، فاروقی ، خاموشی ، ناجوری ، ناخوبی ، صابونی ، لاہوری ، ماہونی نابودی ، چوپانی ، جولائی ، طوفانی ، بورائی ، بولانی ، کوتاهی ، پوشاکی ، خوراکی ، طوطیها ، بوریها ، غوریها ، خوبیها ، بیمارو ، دومیها ، فاروقی ، قارونی شور بازار ، لادو ، شور باقلی ، سوہان ، جوران ، کوران ، کین ، بالین ، --- page 128 --- ۱۲۳ نوک گوش دوز دوغ نوش . پوشش دار، ماشینخانه، بارانه، سامانه، بارود، تابوت، فانوس، خالیه، کاریز، صابون، صابونی، چوپان، چوپانی، روباه، کوتاه، خاموش، موزه، جوره، گوشه، کوچه، کوره، شوره، غوره، چهره، سینه، کینه، پنجه، بیوه، تیشه، میله، زیره، ریزه، ساقه، باغچه، خیمه، پنجه، شیشه، کیسه، سال موش، سال گاو، سال مار، سال خوک، گاو خوب، آب صاف، شاخ گاو، چوب ناک، زورفیل، نان خام، نوشس بان، تاک باغ، باغ تاک، آن سال، خوب نان بود، خان خوب دید، دوربین کو، زیر گوشی، چار پائی، آب نان نوشش، چای خوری، ماشین، باید دانست که مد های کلی . از اواز دانی درین حصه اول بین سه باب است، اول هر حرف را بزبر کلان خواندن، وموقوف بعد از ان آوردن، دوّم هر حرف را بزیر کلان خواندن وموقوف بعد از ان آوردن، سوم هر حرف را بپیش کلان خواندن، وموقوف بعد از ان آوردن و ازین حروف پیش کلان خوانده یازده لفظ بو جو سو صو طو عو فو کو مو ہو، تحریر امیم خوب ضبط کنید، و یک باب چهارم ہم ہست، و آن اینکه های آخری لفظ اشاره میکند که ما قبل مرا بزبر بخوان . --- page 129 --- ۱۲۴ (۳۱) زاغ زیغ زوغ زع زع زع آش ایش اوش اش اش اش چاپ چیپ چوپ چپ چپ چپ تات تیت توت تت تت تت راح ریح روح رح رح رح باد بید بود بد بد بد مار میر مور مر مر مر خاص خيص خوص خص خص خص (۳۱) معلّما، چون فهماندن لت خور قبل ازین بر صاحب این کتاب بسیار سخت بود، پس از راه موقوف، خود را بآن میرساند، و خواندن این الفاظ را بزار از بهر آن ساخته، اما حال گرچه بسیار آسان یافته، چنانکه در سبق اول حصۀ ثانی باز خواهی دانست مگر خواندن این الفاظ چون کار یک ساعت بوده با آن از کتاب --- page 130 --- ۱۲۵ لاف لیف لوف لف لف لف خاک خیک خوک خَک خِک خُک داگ دیگ دوگ دَگ دِگ دُگ کاه کیه کوه کَه کِه کُه (۳۲) ت تت تت ت تندد (۳۳) غ غغ غع غعکل قصص ممسلل خط خود ساقط نموده، هر حرف را بهمراه حرکات کلان خوانده باز حرکات کلان را ازان ساقط نموده اول را بر دوم میزند، تا مبتدی من سم بهمراه شما میخوانم زاغ، زیغ، زوغ ، - زَغ زِغ زُغ (۳۲) معلم ، شما قاعدهٔ سوم را که ضبط کرده اید، یکبار بخوانید، مبتدی « ب ن ی ت پ ث وقتیکه در آخر نباشند اینها را خانه گویند فرقش بنقطه میشود حال درین سلسله خانه بندی، هر خانه را بموجب نقط نشان بدهید مبتدی ....اگر کدام معلمی بخواهد که این خانه بندی الفاظ را درست نماید چنین میباید « پین بیت تیت پیت لاجی ثبت بندد » (۳۳) معلم ، هر حرف را نشان بدهید، و باز بتوسط یک خس ابتدا و انتها ی آنرا هم معلوم کنید ، مبتدی..... --- page 131 --- ١٢٦ (٣٤) آب اَب اِب اُب چاپ چَپ چِپ چُپ ذات ذَت ذِت ذُت تاج تَج تِج تُج گچ گَچ گِچ گُچ راح رَح رِح رُح واخ وَخ وِخ وُخ باد بَد بِد بُد مال مَل مِل مُل زار زَر زِر زُر (٣٥) معلم : چون مدعا همان دانستن کارت خره است ، که عرب آنرا ساکن گویند، درینجا یکبار موقوف بعد زیرکلان را نگفته ، تا آواز حرف اول و آخر آنرا --- page 132 --- ۱۲۲ ناز ز ز ز ز طاس طس طس طس قاش قش قش قش کاژ کژ کژ کژ صاع صع صع صع داغ دغ دغ دغ لاف لف لف لف طاق طق طق طق خاص خص خص خص ناک نک نک نک بشناسی، بعد زبر کلان را از ان ساقط نموده اول را بر آخر میزنید، آب، آپ --- page 133 --- ۱۲۸ داگ دگ دگ دگ شام شم شم شم جان جن جن جن پاو پو پو پو اه اه اه اه دار در در در وای وی وی (۳۵) با نا یا تا پا ثا . اب اب بخواند مبتدی ، آب آب اب اب ـ چاپ چپ و راست ... (۳۵) معلم، درینجا یازده جا یاد آوری خانه است، بهر شش قسم بخواند، و اینکه هر خانه را در سلسله گنجائش نمیشد باید که شش قسم بخوانی. --- page 134 --- حضرت قبلہ اقدس خود را جہتہ سای ۱۲۹ سبق ۱۲ و ۱۳ (٣٦) با بت بج بد برش بش بص بظ بع بغ بق بقا بک بگا (٣٦) معلم : لفظ اول را همان ببت که میشناسید، وخوانده میتوانید، و در همہ دیگران بّ را بر حرف بستکه خود زدن ست، الا در و او که دران از سبب خوانش و او پیش خوانده میشود، وبہمر اہ ‹‹ ی ›› بکسره ، اینک من ہمراه شما کمک میکنم ب، بکو مبتدی : ب، معلم : چند کرت تکرار کن، مبتدی : ب ب ب ، معلم : این آواز خود را بربت بزن . مبتدی بت معلم : ...... چون تا آخر بقرار قانون بشما خوانده شد، ہر حال ہر جا کہ معطل شوید، من ہم بہمراہ شما کمک میکنم، زیرا قوت خوانندگی از همان بار اوّل حاصل میشود ، لہٰذا صاحب کتاب میگوید، که بار اول ضرور سبزہ بخواند ، بعد اگر بہرآواز خوانده باشد ہیچ نقصی ندارد ، ہم کم مبتدی را واگذار شد ہ تا انکه ہر سبق خود را صاف خواندہ باشد و این سبق ادلی ست از سلسلہ لازم الحفظ خط ، اولا این چهار آخر یعنی بوبہ بہا بی را بخوانید و حفظ کنید، مبتدی : بوبہ بہا ..... معلم : حال بیست کرت شدہ باشد ، این سہ لفظ بل بم بن را خوب تکرار کنید مبتدی بل بم بن ..... معلم : تا آخر، مبتدی : بل بم بن بوبہ بہا بی ، حال بقرار مذکور چهار لفظ بق بقا بک بگا ، را تکرار کرده تا آخر بخوانید. مبتدی : ....... معلم : چون این نصف آخر سلسه ضبط و حفظ شد نصف اول آنرا نیز بقرار مذکور --- page 135 --- ۱۳۰ بل بم بن بو به بها بی. (۳۷) ج جـ ﺟ ﺠ ﺞ چ چـ ﭼ ﭽ ﭻ حفظ مینمائیم یعنی بع بضت را ضبط نموده، باز بض بط را بران افزوده تا آنکه از ایا الی یع یعك ضبط شود، بعد هر دو نصف را یکجا نموده حفظ میکنیم، چون از حفظ این سلسله فارغ گشتیم، حال باید که فواید انرا بگوئیم، تلفظاٌ اینکه همهء آنهارا می آنرا «ن» خیال کرده، نا آخر بخوانند، بار دیگر «ی» همچنین تا بمر شش قسم خوانده شده، دیگر اینکه شکل یکخانه را بهر راه هر حرف خوب صحیح کرده تا باز مطابق این نوشته باشد، و دیگر اینکه حرف متصل خانه را مرکب گویند، یعنی خانه بران سوار است. چنانکه در «با، ب، خانه «ا»، «مرکب» و در بت، ت مرکب، و در بج، هـ ج، همچنین، و در دو بکا،، «ک» چنگدار است که متصل خانه است نه در آ» و در بها، نیز «ه» ، یعنی مرکب است نه در ۱،، و هر یک از الفاظ سلسلهء مذکوره را اصل گویند پس مانند الفا برنج را بشما خواندن درینوقت حق ندارم مگر چون من بگویم حق حجا کردن و بسته و یا بسته انرا معلوم کردن و در سه دفه بستهء آن خانه و مرکب آنرا معین ساختن و اصل آنرا در سلسله مذکوره بهدا یت مرکب نشان دادن و نوشتن حق دارم لهذا الفاظ بسیاری از منقسم شمانرا انقسم نوشت. «۳۷» آموخته درینجا باز تکرار دانستن شش حرف «ج چ ح خ م ه» است بچهار قسم مرقوم بالا باید که هر قسم هر کدام را خوب هوشش کنید، چنا نکه قسم اول «ج» مانند چشم کل خیال کرده میشود، مگر فی الحقیقت بسیار فرق دارند، زیرا چشمک ص --- page 136 --- ۱۳۱ ح ح ح ح خ خ خ خ م م م م (۳۸) سر سر صر صر بر بر کر کر د د ه ه و و بق بق ع ع بع بع م م (۳۹) س س ط ط (۴۰) شاه عدل نذر فرض غزل کر دوم چوب یکطرف باریک و از طرف دیگر گول ومگر دست قسم اول در حج، بهما نطرف کنج یک نیش برامد اسم دارد و قسم اخر در ج، باز از هر طرف گول است . (۳۸) معلم ، درینجا مدعای دانستن حلقهای حروف خردست که یکدفعه سالم نوشته ، و باز حلق انرا سفید مانده که این شناخت حلقها باز در خط بکار است و در انجا باز بتکرار این مدعا کرده خواهد شد . (۳۹) معلم، «س» کشندار و «ط» چون گردن و دامنک ندارند لهذا نوشتن ایشان بعینه نوشتن گردن شان دانند ، و این مدعا باز کار امد بحث خط است . (۴۰) معلم، درینجا باز تکرار همان قاعده دوم حفظ کرده شماست که در هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر « ا د ذ ر ز ژ و » مگر درینجا در ضمن مرکبات و به مثالهای معنی دار دانسته شما نموده میشود . --- page 137 --- ۱۳۲ (۴۱) طابپ ثژت «جی چے جو ھے» «حے خُو دَہ» «خَ خُ خِ» «خِ خُ خَ» دِ بد، ذبذ، رزِزْ زَبْ شَ شِ شُ صِ ضُ طَ ظَ عِ غُ فَ کِ گَ لَ مِ «هُ هَـ هِـ هُ» يُ يَـ يِـ پِـ پَـ پُـ شِـ . (۲۱) معلم ، چون حروف را بجميع کيفيتها دانستید ، پس حاصل کل حروف خواهد که درینجا آمده ، و مدعای کلی این که هر یک را بیک حرکت دیگر ، چنانکه دارد بخوا تا در هر سه آواز هر حرف خوب دلیر شوید و بیکار باز از بهر قرآن شریف خواندن فایده میکند، و اینکه شش حرف چیده شده ، و در آخر یکجا مرقوم گشته ، از بهر این که ترتیب هریک برجای خود افتاده بصورت همه مادی اند . ختم شد حصه اول شرح حامل المتن ابتدائیه امانیه --- page 138 --- ۱۳۶۳ حصه دوم ابتدائیه امانیه در اقسام مختلفه خواندن و روانی زبان سبق ۱۴ (۴۲) حق حی من تو وی کی ای دل از قرار حق حی یعنی دایم حی (۴۲) معلم. مدعا در بجاد انستن لغت خورهست ، که حرف اول را بر حرف دوم زدن است چنانکه من بگویم «ش ، ل » شما اول را بر دوم بزنید بطریقیكه دوم از حرکت بیفتد یعنی ( شل » بگوئید و چون « ک ، » گویم شما كر بخوانید همچنان حال من نام دو دو حرف را میگیریم شما خوانده بروید «ش ل » مبتدی ، شل ، معلم، این لام را لت خورده بیحرکت گویند ، وعرب آنرا ساکن خوانند، معلم «ک ، » مبتدی ، کز معلم « ج ، ل » مبتدی ، جل ، معلم ، هر سه قسم آنرا بخوانید یعنی جَل جِل جُل ، بگوئید، پیش اگر برای اسپ بکار بود چون شما جل گویند من میگویم که پیش بخوانید شما فورا «جُل» بگوئید همچنین بهر حرکت که بکار بود همان قسم را خوانده باشید « ح ، ق » مبتدی ، حَق ، معلم « ح ی » مبتدی ، حی ، معلم ، «م ن» مبتدی ، من ، معلم ، اگرچه « ت » است مگر این ( ت را بقرار یاد گرفته صفحه اول خود یعنی از خاطر درده پیش کلان بخوان ، تا حق در دها هم رسد، مبتدی ، تو ، معلم ، دیگر و دیگر « و ی » مبتدی ، وی معلم ، چون بزبر معنی نداد لهذ ابكسره باید خواند، مبتدی ، وَی ....... معلم حال از روی کتاب ۲۰ کرت باید خواند ، که بعد --- page 139 --- ۱۳۴ شُدْ مُدْ بَسْ شُدْ رَوْ دَوْ پَسْ هُشْ کُنْ ازین امتحان در خواندن خود این سبقها هم گرفته خواهد شد، و من هم بهراد شما معاونت میکنم، که قوت خوانندگی شما بهمان بار اول حاصل میشود، اما چنانکه یکی از شما خوانده، و دیگران گوش کنند، تا معلوم شود که کدامی از شماها چابک صاف میخواند، جیدی ، حَى حَى مَن ..... در حصّهٔ اول کتاب که از « ا ی و » حرفی نمی شد، درینجا در الفاظ « حی و نی کی ای، واۓ » حرف است نه حرکتی، زیرا از زور حرکت سابق خود پیدا شده اند، که حرکت سابق مخالف طبع ایشانند پس « ا ی و » وقتیکه حرکات کلان نباشند البتّه یا خودشان متحرک میباشند چنانکه اوّل هر کلمه ام « ا و ی » در سه تا لفظ « ا دا و و و جائی » حرفند که خود متحرک اند اما دومی حرکات اند، و یا حرکت ما قبل مخالف طبع او میباشد چنانکه درین سبق در الفاظ « حى کی » « و رو » خوانده شد. و این سبق معنی بسته کار آمد نیم دارد، اینکه «خدا زنده است. من، او و او نیستیم، ای فرزند، شُدُ و مُدّ حالا بس شد، برو، بدو، از دو حرف پر سکون را بجای خود خوانده باش، چنانکه « سر»، سر بخوانی نه رس، که از چپه خواندن چُپ بودن و فکر کردن بهتر است دحال من یک یک لفظ را ازین سبق جدا کرده شما برای شما مینویسم، باید که بمجرد دیدن، آن را خوانده باشید، چون درین سبق کار ساکن یعنی بحرف را بیک حرکتی گرفتن، و بردیگری زدن، افتاده است حال هر لفظ را که ازین قسم برای شما مینویسم، باید که شما « دو » حرف آنرا بقرار سابق باهم بزنید، مگر اول را نیز بر گرفته، بر دوّم زده باشید، هرگاه معنی داد خوب، اکر بکسره یا پیش گرفته بر دوّم زده باشید و گانگاه کسره یا پیش آنرا نوشته هم نمیکنم تا از دار صحیح بخوانید اینک یک نیک را بخط جلی مینویسم، همه شما می بینید. --- page 140 --- ۱۳۵ از دوشی هر یک بر حد گو سر سر رس نه از چپ چپ چپ به . هر کدام شما که در دو نقطه بر دیگران سبقت نمود او گویا، پاس شد، عقب دیگران شده، از آنجا دیده بجز اینکه گوید من فهمیدم ،، چیزی نگوید، هرگاه گفت و شنیده شد او واپس داخل این نفری ناپاس شده گی میشود، اینک، هوش کنید، اسلم، اکرم، شلغم، شبنم، سرور، بلور، کشمش، کشته، کلچه، روپیه، تنگه، جلغوزه، فالوده، کوچه، گندم، ارزن، مردم، وردک، ختک، بلبل، گردن، حیدر، صفدر، شبدر، بندر، صندر، مسجد، سنجد، کنجد، مشهد، ابجد، گفتن، رفتن، عمل، منقل، سردار، صاحب، شلوار، نصوار، حلوا، احمدجان، زردآلو، شفتالو، دولت، انسان، اکبر، زرگر، مسگر، منتر، جنتر، خیمه، حیوان، حیران، شیطان، نمرود، جنگل، منگل، صندوق، صندوقچه، جنرال، کپطان، افتاد، شرمنده، دانسته، خندان، حال یک یک ازین الفاظ یا از الفاظ دیگر من میگویم، و شما هجا کنید تا انیکه همه شما چند کرت درین کار، پاس شوید، و چون حال قدری خوانده شدید، حال نام حروف را بقرار قدیم گرفتن، در کار نقص نمی آورد مگر از سبب عادت مزمان که با آن دارند از بهر اجرای کار بالفعل خوب است تا انیکه نامهای قدیم حروف بالکل متروک شوند، اسلم، مبتدی، الف، سین، میم لام، معلم، اگرچه همین حروف گفتید، مگر بیجائی استعمال کردید، باز بگو، اسلم مبتدي، الف، سین، لام، میم معلم بسیار خوب، جدا شو، اکرم، مبتدی، الف، کاف، ر، میم، معلم، ........ و سررشته در کل بالجمله همین است که در هجا داده شد. --- page 141 --- ١٣٦ (۴۳) کہ چہ سبق ۱۵ (۴۴) شاہ جان حال شاد باد عرض (۴۳) معلم بکاف را کسرہ بگو، مبتدی (ک) معلم (چ) را باسم بکرد؟ مبتدی (چ) معلم، اینچنین (کاف وچ) ضرور بہمراہ (دہ) و(نک) نوشتہ و این ہر دو ا ہمچنین آواز گفتہ نامش، چنانچہ درین گپ پرسانہ گفتہ میشود، کہ او چہ گفت، و حال از روی کتاب چند کرت بخوانید تا بخود دیدن خواندہ باشید، و این دو کاغذ ہا و کتاب نہایت بسیاری اند، مبتدی، کہ، چہ، کہ، چہ، کہ بود، چہ داد، کہ دید، چہ چوب شیر بود . (۴۴) معلم، درینجا لفظ اول چون آوردن موقوف بعد از الف است و آن را در اول کتاب دانستہ اید، حال باسم بآسانی خواندہ میتوانید، آواز موقوف بیاد شما داد، مگر مدعای اصلی درینجا آوردن موقوف است، بعد ہر لغت خود، پس حرف اول ہر لفظ را بقرار (حق، ہی، با ہم ردہ، وحرف سوم را موقوف بعد از آن آورد باشید، وحال بسر شما میخوانم زیر شما....... و معنی این سبق را چنین گمان میکند کہ صاحب کتاب عریضہ کردہ میگوید، ای باد شاہ حال و جان شما شاد باد عرض عرض احوالی خود کردن فرض است، تحت و بخت محکم باشد، پیر شدم، او خورد من زد گشتہ، آب و نان ملک، مال ضبط شدہ مرا با اسپ و خون ہستی نوازشہای دیگر ہم عنایت فرما، اگرچہ با سیر شہید این کتاب نرسید --- page 142 --- ۱۳۲ فرض مست بخت بخت سخت موقوف بقد لت خور و رفت طفل، خرد، پیر، مرد، زرد گشت، آب نان ملک مال پ فرج بخش نور حور نام کام این آن رزق باد . (صاحبش تا آخر مجوس بود، مگر اعلیحضرت غازی خلدالله ملکه، در اول جلوس خود او را رها نموده، و هم بر جزه این عریضه وی را قبول و منظور فرمود، چنانکه تفصیل آن در دیباجه بخوبی آمده، و حال خواندن این الفاظ بر شما لازم شد هر یک را که من بنویسم، همه شما دران فکر کرده، هر کدام شما چون بداند که صحیح و معنی دار همین است، بعد بلند بگوید، بمحض گمان صدا نکنید، که در غلط خواندن باید آفرین یافتن، هنوز بی عقلی انسان معلوم میشود، بخوانید، گرم، سرد، چرم، بوم، شرم، مرد، مغز، گرگ، برد، پشم، شتر، چشم، خدا، هشت، دست، مست، قهر، خشم، چند، فکر، کرده، سهم، بروت کت، گفت، گشت، نارنج، بادرنگ، کرنيل، جرنیل، * * * --- page 143 --- ۱۳۸ سبق ۱۶ (۴۵) سند سیر سیر سخت این پیر مین عید شیر سیر ست لیک نیش بیگ بیل شیر دُز دور دوز (۴۵) معلم، لفظ اول این سه لفظ همان است که از قرار لُت خورد شما خواند شد، و دوی دیگر از قرار موقوف بعد کسره کلان است حال میگویم که در بنای اول و دین سه لفظ فرق کسره خورد از کلان است ، چنانکه کسره محض زود خوانده انند ، سر ، و به کلان آواز دراز میگردد ، چنانکه در دو لفظ دیگر است ، و مطلب دانستن سخت و سست کسره کلان است ، چنانکه در لفظ اول که بمعنی آنست که در فروت و دیگر چیز هاس اندارند ، کسره کلان سخت است ، و در دوم که مقابل گرسنه است کسره کلان سست است ، که آواز ، از کیفیت کردن --- page 144 --- ۱۳۹ سخت خوب زود توت بود مور دور سست شوخ کوت روز پوش توپ چوپ مند سند شیر سیر نام حرف جیم میم دال ذال سین شین می برآید، و در شش لفظ اول این ، پیر ، مین ، ... مثالهای کسره کلان سخت ، و در شش ، لیک ، بیش ، بیگ ، ... مثالهای کسره کلان سست است ، و در لفظ دور ، مور ، دوز ، باز در اول فرق آواز پیش خورد از کلان است ، چنانکه در لفظ ، در ، خورد است که زود خوانده میشود اما بر کلان آواز دراز میگردد ، و مدعای دیگر باز دانستن سخت و سست پیش کلان است ، چنانکه در سست همان پیش دراز میشود ، و در سخت آواز از همان کیفیت پیش می برآید و باز در شش لفظ اول خوب ، زود توت ، ... مثالهای سخت ، و در شش ، شوخ ، کوت ، روز ، ... سست آنست ، و الفاظ مند ، سند ، همان است که بقرار ، عرض ، عذر ، بر شما خواندم . نه بر شما و الفاظ دراز تر موقوف بعدلت خورست . * * * --- page 145 --- ۱۴۰ (۴۶) داشت کاشت سوخت خشت تاخت باخت آرد گوشت پوست دوخت دوست مفت گمت چیت کارد ماندند نشانده سبق ۱۰ (۴۷) اند طلب پدر پر ببر خطر (۴۲) معلم : مدعا درین الفاظ آوردن دو موقوف است، بعده ای دلارا این قرار امد طلبی حال باید که چنین الفاظ را که ایک یک یک را برای شما مینویسم بخوانید اول جدا کارد، ماند، چاشت، بافت، مات . (۴۸) معلم : از سر سبق حق جق ، تا حال شما چنین الفاظ راخواند که حرف اول را بکدام حرکتی گرفته بر دوم میزدید: البته خیال خواهی کرد که مرا میباشد، و حال اینکه گاہی چنین بوده، بلکه حرف اول را بکدام حرکتی گردید و دوم را بر سوم نزنند، مثلا که الفاظ این سبق است ، این حمت ها معلم با این آواز را نگاه دارد بخوان تا وقتیکه باقی را نخوانی، بعد از سرما --- page 146 --- ۱۴۱ عبث غلط خبر كمر مكر مد دكند اگر طبق بود شود مگس پرد، دهن، مزه، رود اواز گرفته تا آخر بخوان درست، دا مبتدی بد، معلم، حال همان آواز نگهداشته خود را گفته بعد این لفظ بد، را بگو، مبتدی ب معلم همان ر، ابگو، مبتدی، آ، حال این دو حرف، بد، را بگو، مبتدی بد معلم، آفرین حال بسته بگو، آید، مبتدی، ابد، ابد، ابد،..... معلم، هر لفظ را بهمین قرار خوانده باشید، اگر در کدام لفظ حرف اول پیش بگره جدا کرد شد باز من شما را اطلاع میدهم، و اگر کدامی از شما، در لفظیکه حصه او باشد کمک طلب بود باز معاونت میکنم، مبتدی، طلب، پدر، پسر، ..... معلم، حال چون چهار سبق خوانده شد و این را هم ۲۰ کرت خواندید، پس در باب تکرار خوانده گی سر رشته شما میدهم اینکه اولاً این سبق ، ابد، طلب، را تا لفظ فقط ، که آخر آن هست خوانده بعد از سبق، سیر، سیر، سیر، گرفته تاهیمان لفظ فقط برسانید ، بعد از سر حق، حق، گرفته تا همان لفظ فقط برسانید، تا سبق آخری چهار بار و سبق اول یکبار خوانده شود، و هر روز اینچنین کرده باشید، تا انکه سبق ها زیاده یعنی شش هفت شود، بعد از ان، دو سه سبق اول را گذاشته باقی را همچنین گردان نموده باشید تا آنکه همه وقت چون در سه سبق دیگر افزوده شود از سرا واگذار نموده باشید اما در سه روز کرت آخر را از سر سبق حق، حق، گرفته تا آخر مق خود خوانده باشید، پس تا آخر کتاب چون میرسید انشاء الله همه کتاب بلا تفاوت ضبط شما خواهد بود، حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم شد باز بقرار سابق یک یک غلط فقط، برسانید، بعد از سبق شاه، جان، گرفته تا همان --- page 147 --- ۱۴۲ گنہ مکن سبق بگو سخن مگو مژہ مکش ملخ مکش ولی سبلے نمد مدر مکن فقط برای شما مینویسم و شما خوانده باشید، خدا، قدم، زدم، سبد، چپه، رمه، جرگه، قفس، نفس، چکش، جبلم، تبر، چبش، غرض، قلم، الف، زبرخ، وطن، شکم، چمن، شکر، پلو، چلو، تلی، بالن، کفن، خرد، چمن، نمک، پیر، صمد، عجب، پدر، برو، بدو، هنر، شجر، نقاره جو، پشک، غوز، قلندر، سکندر، جلندر، للندر، انار، چراغ، لحاف، غلام، جلال، تمام، کمال، جمال، شراب، حرام، کباب، پیاز کتاب، دوات، گلاس، هرات، جراب، خراب، شمال، چنار، رباب، ثواب، عذاب، جوار، جهان، جوال، قطار، نماز، . امیر، وزیر، قدیر، قدیم، رفیق، نعیم، لطیف، فقیر، غریب، قریب، اوید، کریم، پنیر، حمید، چنین، شنید، مجید، یتیم، شریک، گلیم، خرید، قمیص، درید، . رسول، غفور، شکور، قبول، سمور، تنور، . مصاحب، پلنگ، عرقچین، قلمدان، تماشا، سمنک، قلمی، قلعی، قباله، نقاره، کجاوه، نشانه، نواسه، کاسه، پیاله، علاوه، خرابه، چکاره . * * * --- page 148 --- ۱۴۳ سبق ۱۸ (۴۸) اَوَّل مُحَمَّد صِدِّيق سَتّار جَبّار مشدّ يعنی یک حرف را دو بار خواندن (۴۸) معلّم مدعا دانستن حرف مشدد است، که یک حرف دو کرت خوانده میشود. چنانکه ازین لفظیکه برین تخته نوشتم، «اَ» را بر «وَ» بزن مبتدی: او معلّم: این «وَ» دیگر را بر «ل» بزن مبتدی: وَل. معلّم: حال زا بتدا بخوانید و نوبت بنوبت چابک نموده باشید. مبتدی او، ول، او، ول، اوّل ...... معلم: می بینید هر دو چون یک واو خوانده میشود. ازینجهة حال میرزا ها یک واو مینویسند و برای اطلاع دو کرت خواندن آن یک علامه باسم بعض از ایشان بران میگذارند و آنرا شدّ گویند. چنانکه در کتاب شما هست یعنی این حرف یکبار لت خو. سابق خود گردیده، القا حرکت میگردد و باز بکدام حرکتی، واپس زنده و خوانده میشود. چنانکه یکی از این سبق مشدد را یکبار بخواندن مشدد را دو کرته نوشته بخود شما میخوانم و دو بار خواندن آنرا ثابت میکنم. بعد بشکل مروج در کتاب خود شما بشما مینمایم. حال چون شما پسران از سبق آیه: طلب علم گذشتید پس هر چه در زمین و آسمان باشد و بنامیکه داشته باشد باید که خواندن آن از شما نماند. بسبب اینکه هر لفظ را چون جزو جزو بسازید، هر جزو آن ازین هفت قاعده ذیل بیرون نیست. یکه هر یک از سه قاعده اول اگر پروه شمرده شود جه پروه میشود. اول حرف بهمراه الف یعنی بزرگان خواندن خواهد بود. آبا با تا ... بجا موقوف بعد آن مانند آس، بار، پاک، تاج ...... دوم حرف بکره کلان خواندن خواهد بود. --- page 149 --- ۱۴۴ غَفّار عَطّار دُكّان بَزاز بَنّا مانند، ای، پی پی، تی، ..... یا موقوف بعد آن بسخت یا شُده یاست مانند، این، دین، فیل، مین .... سست آن مانند، تیل، میز، میل، کیش، ..... سوم حرف پیش کلان خواهد بود، مانند، او، بو، پو، تو، ثو، ... سخت باشد یا سست یا موقوف بعد ازان مانند، موش، خوک توت، چور، سست آن ، شوخ، کوت، ..... چهارم ، ها ایکه در آخر هر لفظ چون «ه» دیده شود، او اشاره میکند که پیشگر مرا بزبر بگو، مانند کاسه، کوزه، وغیره، و اینهمه را در حصه اول کتاب خوب دانسته اید، پنجم کدام حرف را بیک حرکتی گرفتن و بر حرف دیگر زدن مانند حق، حی، .......... ششم، موقوف بعد لمت خور، آوردن مانند عرض، عذر ..... هفتم، حرف اول را بکدام حرکتی جدا کردن و باقی انرا بقرار حق، حی، پایگی از قوانین مذکوره خواندن پس اگر کسی از ما و شما بپرسد که «آسمان» از قرار کدام قانون خوانده میشود، در جواب باید گفت «آس» موقوف بعد الف «مان» میم موقوف بعد الف است «زمان» ز، از قرار، ابد، طب (بان) موقوف بعد یاست در شور بازار» شو، موقوف بعد واو، با، حرف همراه الف، زار، موقوف بعد الف است؛ در «مشرق» مش، از قرار، حق، حی، رق، هم از قرار، حق، حی؛ در «درخت» دَ، از قرار، ابد، طلب، رخت از قرار موقوف بعد لمت خور، ولفظیکہ حرف مشدّد دران باشد ضرور بر همان حرف مشدّد هم جدا میشود، تا که آن حرف یکبار در جزو سابق، و باز در جزو لاحق خواند --- page 150 --- ۱۴۵ سقا حمام دلّاک ترقی تنزّل شود، چنانکه در «صرّاف» صَرّ، بقرار، حق، حی، رَاف، موقوف بعد الف است. بنابر مذکور هر روز چند لفظی را از قرار مذکور جز جز ساخته و هر جزو آن بهر قاعده که تعلق داشت مفصّل بیان میکنم و لفظیکه کیفیت نو داشته باشد، زبانی گفتن آن باکی ندارد، هرگز تا کیفیت آن در کتاب خوانده نشود، نمیگویم تا آنکه یک یک از شما بگوید که حال من هم میتوانم، باز خود من هم بهمراه او معاونت میکنم. حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم شد. قصّاب، نجّار، خرّاد، شدّاد، قنّاد، صرّاف، ملا، رزّاق، خیّاط، مقدّس، مقدّمه، مدرّس، مصوّر، منجّم [ILL] --- page 151 --- ۱۴۶ (۴۹) شریف ، هنوز ، کلان ، بنا ، نشده . (۴۹) معلم ، وقتیکه یکی ازین سه حرف « ی و ا » را در کدام لفظ بینی اکثر انرا حرکت کلان خیال کنی که از زبر حرکت پیشتر خود پیدا شود پس باید که پیشتر شان را بیک حرکت خوانده لت خور کسی نسازی چنانکه در شریف ، هنوز ، کلان ، واقع است ، و هرگاه بقرار قانون لغت لت خور ، بودنش لازم بود ، باز متحرک داشتنش نیز ضرور خواهد بود چنانکه در لفظ ، بنا ظاهر است ، و در لفظ « نه » چون مفتوح خواندن نون بسیار لازم است ، و آن بی بودن « ه » درین صورت نه بندد پس این نون چون در اول لفظ مرکب شود ، اگرچه « ه » در ان حالت شان نوشته نمیشود ، مگر بهمان لهجه باید خواند ، مانند ، نشد ، نبود ، نگفت ، ندید، ... حال خواندن این الفاظ بر شما لازم شد ، متعلقة لفظ «شریف» نعیم، کریم، شنید ، قدیر ، رحیم، غریب ، طبیب ، رفیق ، فقیر ، مجید ، زمین ، فرید لطیف ؛ متعلقة لفظ «هنوز» غفور ، رؤف ، سمور ، تنور ، خموش، بلوت ، قبول ، جنوب ، عروس ، متعلقة لفظ «کلان » کلاه ، امام ، نماز ، شمال ، پیاز ، کمال ، طناب ، کتاب ، کباب ، نوار ، قطار، جلال ، دلال ؛ متعلقة لفظ « نشده » نبرد ، نمرد ، نگفت ، نرفت، ندید ، نماند . * * * --- page 152 --- ۱۴۷ سبق ۱۹ (۵۰) خواجه خواندن خواهش خوش بستن خویش و او مکتوب غیر ملفوظ. خود خواب خور خورشید (۵۱) در اینجا فیض آباد صحیح است. الف مکتوب غیر ملفوظ. (۵۰) معلم، در بعض الفاظ، زیر، خ، واو، دیده میشود خوانده نمیشود، چنانکه خ، را، بالف، وجیم، را از سبب «د»، آخری بزیر کلان، مبتدی، خواجه، معلم، در دیگر نون را موقوف بعد الف بیار، مبتدی، خوان، معلم، «دن»، با بقرار، حق، حی، بزن، مبتدی، دن، معلم، از سر، مبتدی، خواندن ..... معلم، حال خواندن این الفاظ ذیل بر شما لازم گشت، خواهر خواند، خواجه، صفا، خواستیم، خواستند، خواندند، خوردند، خوابیدند، ..... (۵۱) معلم، درینجا باز الف نوشته است و خوانده نمیشود چنانکه این را بگو مبتدی، د، معلم، ر، را بکشره کلان بگو نون، را موقوف بیار، مبتدی، رین، معلم، جیم بزیر کلان، مبتدی، جا، معلم، از سر، مبتدی، درینجا .... معلم «ف ی » مبتدی، فی معلم « ض» چشم در بزیر کلان، مبتدی ضا معلم، ب الف، دال موقوف، مبتدی، باد معلم، از سر، مبتدی فیض آباد، معلم، دیدید، که الف حرفی آن هیچ خوانده نشد.... حال خواندن الفاظ ذیل بر شما لازم گشت کوشش کنید که الف بست آن از شما خوانده نشود، شکر است، خوب است، بچور است، تیار است. --- page 153 --- ۱۴۸ الف ملفوظ غیر مکتوب (۵۲) رحمن الله اسمعیل اسحق لکن لہذا سلوار. سبق ۲۰ یای ملفوظ غیر مکتوب (۵۳) که هستم اسیر کمند ہوا (۵۲) معلم، در بعض الفاظ باز در ای «» نمیباشد و خوانده میشود چنانکه در خورد بدرجه کلان یعنی بدرجه الف ، و کسره بدرجه یا ، و پیش بدرجه واو میرسد چنانکه درین الفاظ ، زبر بدرجه الف میرسد ، رح، مبتدی رح معلم درم «» مبتدی درما» معلم «ن» موقوف مبتدی مان، معلم ، از سر، مبتدی، رحمان .... در عربی چنین زیر را و آنرا خنجری گویند . (۵۳) معلم، صاحب این کتاب از تمام کتاب کریا ، این نیم بیت بہرجه مدعا آورده ؟ برای اینکه کسره حرف آخر بعض الفاظ بدرجه یا میرسد چنانکه در لفظ کمند کسره دال بدرجه یا میرسد، و همچنین در اسیر کسره ر یا میرسد، و اینچنین ضرور در نظم یعنی در بیتہا می آید، و در عربی چنین را نیز تیز نوشته میکنند و آنرا خنجری گویند . * * * --- page 154 --- ۱۴۹ (۵۴) مالهُ . واو ملفوظ غیر (۵۵) قلم وکاغذبیار . واو ما قبل ما قبل خود میگ (۵۶) مُصطَفَی مُوسَی عیسی یَحیَی الف بسور تَورَت عَلیٰحِدَه اَعلیٰ اَدنیٰ سُفلیٰ مَعنیٰ . (۵۴) معلم، در بعض الفاظ پیش حرف آخر لفظ ، بدرجه واو میرسد ، چنانکه درین مقام الف ، مبتدی ، ما ، معلم ، لام پیش، مبتدی ، لُ ، معلم ، هی، واو، مبتدی، هو، معلم ، از سر، مبتدی ، ماله، معلم ، اینچنین واو ، در الفاظ عربی می آید، و چنین پیش را سرچپه مینویسند ، درین چپه نوشتن اشاره است ، باینکه بدرجه واو برسان . (۵۵) معلم ، در بخانه ما این است که در بعض جاها دو « و » از لفظ آینده میباشد، پیش حرف آخر لفظ پیشکه میگردد، چنانکه در فقره قلم و کاغذ بیار، واو ، از کاغذ ست ، پیش میم قلم میگردد . (۵۶) معلم، در بعض الفاظ دو ی « ی » دیده میشود ، و آن یا بالف خوانده میشود، چنانکه درین الفاظ است ، و حال یک یک را حسب القانون بشما میخوانم، نه برای شما . * * * --- page 155 --- ۱۵۰ الف بصورت و او (۵۷) صلوة، زکوة و«یا» بصورت «ا» (۵۸) عبدالاحمد- عبدالباقی - عبدالعلی- عبدالغنی ف الف لام عبدالهادی- عبدالفتاح- عبدالجبار- عبدالخالق عبدالقادر- عبدالمجید- عبدالحمید- عبدالعزیز عبدالغفور- عبدالکریم - عبدالودود. (۵۷) معلم در بعض الفاظ «و» نوشته میباشد و بالف خوانده میشود چنانکه مثال هر دو مدعا در سر یک ازین دو لفظ میباشد. (۵۸) معلم، گاهی دو لفظ بمنزله یک لفظ میباشد، و در اول لفظ دوم الف لام میباشد، الف آن خوانده نمیشود، و لام آن خوانده میشود، چنانکه حال یکایک ازین الفاظ بر شما میخوانم. و لفظ «عبد» را همیشه پیش دال، بر لفظ ما بعد خود زده باشد، و آخر لفظ اول کسر پیش خوانده میشود و با این سخن ادلات تا سها نامخوده لازم گشت، لہذا من بطریق سوال میگویم، شما از قرار جد نمودن هر لفظ جواب را گفته باشید در غلام قادر،، مبتدی،، غلام، جدا، قادر، جدا لفظ است، معلم،، قمر تیمورشاه،، مبتدی، قمر، جدا، تیمور جدا، شاه، جدا، لفظ است، الفاظ: عبدالقدیر، عبدالغفور، عبدالقادر، عبدالرحمن عبدالکریم، زین العابدین، عبدالقدوس، و اینکه لام لفظ دوم به قطای و چنان الفاظ میباشد که بعد الف لام یکی از حروف در غم اخیرا تون فی --- page 156 --- ۱۵۱ (۵۹) عبدالرحمن عبد الرحیم عبد الستار عبد الشکور عبدالصمد بسم الله عبدالله عبدالظاهر عبدالنبی. (۵۹) معلم ، در اینجا باز احوال همان است که در سابق بود مگر لام آن نیز خوانده نمیشود ، و کوشش در نخواندن لام داشته باشید ، پس در عوض این الف لام ، حرف ما بعدشان دو کرت خوانده میشود ، یعنی مشدد برآن می آید چنانکه در عبد الرحمن ... و در عبد الستار ، و عبد الشکور بر سین ، و شین آمده ، الفاظ ها عبد الثانی ، عبدالواب ، عبدالرؤف ، عبدالنبی ، ضیاء الدین ، خیر الدین ، بدر الدین ، سعد الدین ، نور الدین ، غلام محیی الدین ، و اینکه الف لام لفظ دوم هیچ تلفظ نمی آید ، در چنان الفاظ میباشد که بعد الف لام یکی از حروف « سر تنزل شد » واقع باشد ، « و س ، ت ، ز » هم آواز خودها را در بر گرفته یعنی « س س ص ث » و « ت ط » « ز ذ ظ ض » . * * * --- page 157 --- ۱۵۲ سبق ۲۲ بیم بصورت نون (۶۰ و ۶۱) عنبر قنبر طنبور زنبور انبار انبان پنبه شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه لام بصورت نون ان لم (۶۰ و ۶۱) معلم: نون لت خور، یک کارخانه جدا گانه بخود دارد، چنانکه اگر بعد از وی، ب، آید ان نون، بیم خوانده میشود، مانند، عنبر، قنبر و هرگاه بعد وی لام آید خود وی هم لام میگردد، و ناچار در ان لام مابعد خود پنهان میشود، چنانکه، در ان لم، است، و خود این نون هم گاهی دیده میشود و گاهی نمیشود چنانکه قسم نادیده آن حال گفته خواهد شد، و دیگر حالات او باز در الفاظ عربی این کتاب خواهد آمد. * * * --- page 158 --- ۱۵۳ (۶۲) ظَاهِرُ ظَاهِرٍ ظَاهِراً بَاطِناً نون بصورت یک حرکت. ثَانِياً ثَالِثاً مَثَلاً سَابِقاً غَالِباً. (۶۳) رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ. یک را بی دیگر بعوض آواز نون نادیده گی. (۶۲) معلم، نون لت خور گاهی دیده نمیشود، و آنچنان در آخر لفظ میباشد، و علامه آن دو حرکت داشتن حرف آخر هست، یکی از خود آنحرف و دیگری در عوض نون لت خور مرقوم میگردد، شما چون آن حرکت دوم را ببینید، آنرا بعینه نون لت خور، دانید چنانکه در سه لفظ اول بقرار یکه بر تخته برای شما نوشتم. ظاهِرُن، ظاهِرِن، ظاهِرَن، میخوانید، و در حالت دو زبر داشتن آن یک الف زائده هم بهمراه آن نوشته میشود، که آن باز در کلام الله شریف در حالت وقف ادا میشود. (۶۳) معلم، نون لت خور خواه دیده شود یا نشود، حکم هر دو یکسان است پس هرگاه بعد وی رِ، آید آن نون هم رِ، میشود، و در ، رِما بعد پنهان میگردد چنانکه در، رؤفن رحیم در رؤف نر رحیم» خوانده میشود، و همچنین است کیفیت در « محمد رسول الله » . --- page 159 --- ۱۵۴ کسره اضافت . (۶۴) رسولِ خدا محبوبِ من پدرِ تو پسرِ او برادرِ وی مادرِ آنها نگهبانِ خداستِ ما کلاهِ احمد نزدِ شما مادرِ من ناکِ کابل شبِ عید انبوهِ خلقِ (۶۴) معلم، در هر لفظ نو آنچه تعلق بقاعده های سابقه داشته باشد، البته از شما تکرار بر خود شما خوانده میشود، اما کیفیت نو که دران باشد، آنرا خوب هوشیار کنید، مانند این که مجرد چون بچیز دیگر تعلق داشته باشد، چنانکه کتاب از محمود باشد، پس اگر «ب» کتاب را موقوف در «کتاب محمود» بخوانی مدعای مذکور هرگز معلوم نشود، اما هرگاه حرف آخر لفظ اول را بکسره خوانی، فوراً معلوم شود که کتاب از محمود است پس چنین کسره را، کسره یا اضافت، گویند، و لفظ اول را مضاف، و دوم را مضاف الیه، خوانند، و اضافت میل را گویند، یعنی از روی معنی، لفظ اول میل کرده بدوم که تعلق بدوم گرفته، چنانکه کتاب تعلق بمحمود دارد، این لفظ را چذکرت بخوانید در حینی که اینچنین نوشته میشود « اضافت » مبتدی ، اضافت ، املا نماید. * * * --- page 160 --- ۱۵۵ (۶۵) مولای من خدای ما چاقوی من عموی شما کاکای شما خالوی شما مامای شما (۶۶) اعلای شما ادنای شما (۶۷) گفتهٔ او قلعهٔ آنها برّهٔ آهو زردهٔ تخم تختهٔ سنگی مدرسهٔ امانیه در آخر هر لفظ که «الف» یا «واو» باشد در حالت اضافت مادران زاید میگردد. آخر لفظیکه الف بصورت یاء باشد در وقت اضافت بصورت الف میگردد. در آخر لفظیکه «ه» باشد در حالت اضافت «ی» (۶۵) معلم، در آخر کدام لفظیکه «الف» یا «واو» باشد، مانند مولا، چاقو، زاید میگردد و بمضاف میشود بلفظ دیگر، یک «ی» دیگر در آخر آن زاید میگردد، هم در گفتن تلفظا و تکرارا هم در نوشتن، مانند مولای من، چاقوی من. (۶۶) معلم، هرگاه در آخر کدام لفظی چنان الف باشد که بصورت یاء نوشته شده باشد چنانکه، اعلا، ادنی، است، در وقت اضافت چون یای دیگر هم خواسته میشود لهذا یای اول آن بصورت الف میگردد، مانند: اعلای شما، ادنای ما. (۶۷) معلم، هرگاه در آخر کدام لفظی «ه» باشد، مانند، گفته، قلعه، کاسه، کوزه، در وقت اضافت یک «ی» هم دران خوانده میشود مگر در نوشته نمی آید مانند گفتهٔ او ..... * * * --- page 161 --- ۱۵۶ همزه که در لفظ (۶۸) مسئله رئیس مرکب آید کنجانه از بهر رروف انشاء الله خود میخواهد. (۶۸) معلم. همزه اگر در مابین، یا اوّل کدام لفظ بسته نام چون همزه بهیچ طرف بسته نمیشود پس یکنجانه از بهر وی خواسته شد تا بستگی وی بآن ثابت و معلوم باشد. چنانکه در مسئله. رئیس، دیده میشود. و هرگاه بر لفظ بسته نباشد. پس در میان صاف نوشته میشود چنانکه در «انشاء الله» است. و هرگاه پیش از واو مفرد باشد. نوشتن آن بالای و او هم جائزست مانند. رؤف. --- page 162 --- ۱۵۷ سبق ۲۴ (۶۹) بیابیت پنج پند پیر مش پیش نبض بیطار تیغ نیف تیق تیقا بیک بیکار بیل بیم بین بنو بنه تنها (۶۹) معلم ، قاعدهٔ سوم را بگو ، مبتدی ، ( (ب ن ی ت پ ث) وقتیکه در آخر نباشند ، اینها را خانه گویند فرض منقط میشود)) پس یگانه اینها بهمراه هر حرف که باشد ، همان است که شکلهای آنرا در سلسلهٔ بابیت شناخته، و دوخانه بهمراه هر حرف همین است که درین سلسله خوب صحیح کنید، و چون این سلسلهٔ دوخانگی بسیار کارآمد خط است باید که بگفته و نوشته خوب حفظش کنید، و هر کدام الفاظ این سلسله را اصل گویند ، و حرف متصل خانه را مرکب و حرف سابقی خانه را بنام، خوانند. چنانکه در لفظ ( حنیف )) نون و یا ، خانه (ف) مرکب ، (نیف) اصل ، ( ح ) بنام است. --- page 163 --- ۱۵۸ د، س، بند، عیند، سیند، میمند، سه ، با، سا، د، س، معلم: چون زیاده از دو خانه، در وضع واضع نیامده یعنی استادان از روز اول شکلی برای آن معین ننموده، پس بعقل خود دریافت آن باید کرد چنانکه دو خانه یکا یکا دو خانه باریک را پهلوی هم نمیسازند، و شکل باریک و لک آن همان سو است که بالا مسطور است، و چون هر دو یکجا شوند، آنرا جوره گویند، چنانکه بعد آن مرقوم است، موجد، درین لفظ پنج خانگی « میمند » یک نکته لازم الاظهار می سنجام که اگر چه مبتدی نداند مگر معلم لطف آنرا می یابد ! و آن اینست که : شکل مذکور ایران بموجب تراش قسم « ب ن ی ت پ ث » بهمراه دال مهمله و باز بهمراه دال معجمه بگیریم بظاهر حال زیاده از صد شکل مختلف هم خیال کرده نمیشود ، و حال آنکه از در حساب سنجش « ۱۵۵۵۲ » شکل قبول میکند، زیرا از ضرب « ۶+۶+۶+۶+۶×۲ = ۱۵۵۵۲ » حاصل میشود تفصیلش اینکه اولا خانه متصله دال شکل مذکور « میمند » را شش قسم ساخته جدا جدا بنویسید : یعنی : پر شش « میبد مینذ میبذ میند میبند میسد » باز خانه ما قبل آخر هر کدام این شش شکل راش شکل بسازید تا ۳۶ شوند، بعد خانه سوم هر کدام آن ۳۶ شکل را بقرار مذکور معموله داشته تا ۲۱۶ شکل حاصل شود، همچنین خانه دیگر و دیگر هر کدام آنها را باز بقرار مذکور معموله البته ۴۶۶۵۶ شود، و بهمراه ذال معجمه نیز همین قدر شود جملتان همان ۱۵۵۵۲ شکل قبول کند ! --- page 164 --- ۱۵۹ (۷۱) پیر = پیر (۷۲) پیش = پیش (۷۳) پیش = پیش (۷۱) معلم: چون در لفظ «پیر» دو خانه خمیر گشته یک خانه لک گردیده، لهذا آن را جدا نموده که در اصل چنین است . (۷۲) معلم: در «پیش» دندانه دار ، خانه اول ، آن است که مانند دهن مورچه نوشته شده ، و خانه دوّم و سی ، آن خط باریک خوردی است که از زیر دهن مورچه تا سرشین رسیده موجد : درین «پیش» دندانه دار چون بسی مردم در غلطی افتاده اتفاقیّه دلیل خود ساخته نصف اول خانه اول آنرا زیر ناخن خود نموده میگویند، که یعنی همان «پس» یکخانگی ظاهر و باقی است ، و باینفقره انقدر مغز مردم را خراب نموده که در اکثر الفاظ همان تیزی را خانه خیال کرده کاتبان دانسته در کتب چاپ در اند لفظ «اختیار» نقاط تای فوقانیه را بر همان تیزی گردن «خا» نوشته باشند ، و اینقدر فکر نمیکنند که خانه مثل نیزه را که دیده ، و ازان در «تیار» تیار که تحت آن بدینصورت در «اختیار» مرقوم گشته غافل افتاده از انرو باید که هرگز به لفظ مذکور تکرار و تفصیل زیاد نموده باشند . (۷۳) معلم : در پیش کشیده آنهمان است که بچشم سر دیده میشود ، اما خانه دوم آن در سرشین مخفی گشته چنانکه ـ یعنے در خلوت درآمده باشد ظاهر هیچ دیده نمیشود. --- page 165 --- ۱۶۰ (۷۴) بنی = نبی (۷۵) شی ، شش (۷۶) مینا. پنیر، پیش، مبین (۷۴) معلم ، در لفظ «بنی» خانه اول همان است که تا بلندی رسیده، و «نبی» دوم شان، آن کمان برآمده ایست که از ان بلندی تا گردن یا رسیده ، «یا» آخری همان است که سر ندارد. (۷۵) معلم ، چون شین کششدار دندانک ندارد ، و یای آخری هم پس لفظ «شی» را ضرور بدندانه دار باید نوشت، چنانکه مرقوم است ، والا تمییز ممکن نیست. (۷۶) معلم ، چون در جمیع الفاظ «سلسله» دو خانگی ، خانه اول تاریک است غیر سه لفظ «پنیر، پیش ، بین» بنابراین در سه خانگی ساختن الفاظ سلسلۀ دو باید که «ولا خانه لگی مانند «سین» مورچه نوشته بعد اصل دو خانگی را بآن بخیه کرد، چنانکه در لفظ «بینا» است، الا سه لفظ «پنیر، پیش، بین» که اول باید خانه تاریک نوشته بعد سه اصل مذکور را بآن بخیه سازد ، پس از بهر حفظ سلسلۀ سه خانگی نام همین سه لفظ : «پنیر ، پیش ، بین» کافیست. موجہد، ازین قسم «پنیر» مشابه بلفظ «سیر» بسین دندانه دار چقدر بد نمالی می آید که آن «پنیر» سرکت از خانه «سین» مورچه «در سیر» مشق طفلیهم هم بدتر وهم خوشنمانت نگر حکمتیم که قانون محتاج اینم ساخت که الفاظ «خیر ، منبر ، کبر ، عنبر ، قنبر» بی این قالب نویافته ریخته نمی شوند. --- page 166 --- ۱۶۱ «سلسله اشکال مختلفه بعض حروف» (ماه و سال) بر پیر جام جم جنت جزا (ماده ۴۸) معلم ، مدعادرین سلسله فرق اشکال مختلفه بعض حروف است چنانکه مدعا در «بر ، پیر ، فرق یک خانه و دو خانه است ، یگانه « ر » که یکخانه چون همراه « ر » آید خانه باریک ، و « ر » لک نوشته میشود ، و دو خانه چون همراه « ر » آید یکخانه لک گشته و « ر » باریک و دراز نوشته میشود و نیز فرق اقسام چهارگانه هرکدام « ج ، م ، ه » است ، واقسام سه گانه عین و کا وهر یک از بهین نامه مذکور سلسه مسمی کردن است ، حال چون از جمیع الفاظ کیفیت دار فارغ شدید ، اینچند لفظ ذیل را بتخصیص حفظ کنید، که نهایت کثیرالوقوع اند، وباقی الفاظ از بهر تیز ساختن مندیان است وچون امتحان اکثر در خواندن خط شکسته گرفته میشود ، ازانرو اولاً ان اواخر حصه ثانی را بخوانید ، که از سر حق می ، الی چند سبق بخط شکسته نوشته شده ، بعد بعض الفاظ ذیل بخط شکسته برای شما نوشته خواهد شد . عبدالله ، رائد ، ن الله ب الله خیرالله ، امان الله ، حیات الله ، نصرالله ، عنایت الله ، امیرالله ، فقیرالله عظیم الله ، هدایت الله ، حبیب الله ، عصمت الله . خیرالدین ، ب الدین والدّین ن الدین امیرالدین ، قطب الدین ، سعدالدین ، زمان الدین ، عین الدین ، و --- page 167 --- ١٦٢ صد سرود حاضر ناظر شمس الدین، شهاب الدین، جمال الدین، احمد الدین، ضیا الدین بدرالدین، ـ چون هر لفظی که ابتدا بآن کرده میشود، آخر آن را پیش باید خواند چه نیرامه باشد یا خیر الدین، از انرو چندیست حروف مفرده بضمه یان گفته بعد اسما را باید خواند، و در بسم الله، سبب دیگر است که میم آن بکسره خوانده میشود، بسم، یک لفظ هم نیست، و چون این الفاظ را از سبب کثرت وقوع شان بخصیص یاد باید گرفت، لهذا یکبار بعضی از ان الفاظ را نوشته شما انسباط میکنم، بعد در ضمن الفاظ دیگر مینویسم، باید که بمجرد دیدن، آنرا خوانده باشید. محمد، غلام، خان، جان محمد رسول، سلطان محمد، غلام محمد، آغا محمد، تاج محمد، گل محمد، جان محمد، خان محمد خان، محمد امین، محمد عثمان خان، یار محمد خان، محمد یار خان محمد جان خان، شیر محمد خان، پیر محمد جان، نیاز محمد جان، غلام سرور خان احمد، سید، محمود، علی، میر احمد میر، سید میر، محمود جان، احمد جان، علی محمد خان، میر احمد خان احمد خان، سید احمد، نور احمد، غلام احمد خان، تاج احمد، شیر احمد خان احمد نور خان، میر احمد خان، میر غلام، سید تاج میر، سید فقیر، سید محمود، محمود جان، احمد علی خان، علی احمد خان، غلام علی، غلام حسین عبد عبد القادر، عبد القدیر، عبد السمیع، عبد الشافی، عبد الغنی، عبد الاحد --- page 168 --- ١٦٣ علم عقل بعد فکر کار کرد عبدالغفور، عبدالمنان، عبدالبحان، عبدالرب، عبدالمجید، عبدالصمد، عبدالغیاث، عبدالسلام، عبدالرشید، عبدالوهاب. ملا، میرزا، حاجی باشاء محمد، میرزا محمد سرور خان، حاجی عبدالشکور خان، ملا احمد جان خان ملا احمد گلخان، میرزا محمود خان، میرزا کامران خان، ملا شهسوار خان، میرزا احمد خان حاجی محمد افضل خان، حاجی باشی، حاجی کریم، حاجی محمد حسین. ناظر، وزیر، مدیر، آخند، آخند زاده، صاحب، ملک. ناظر عبدالوهاب خان، وزیر حربیه، وزیر خارجیه، وزیر معارف، وزیر داخله، وزیر عدلیه، وزیر تجارت، مدیر نقلیه، مدیر معارف، ملک عطا محمد خان، ملک غلام خان، ملک محمد شریفخان، ملک عبدالجلیل خان، غلام محمد آخند زاده، سید محمد آخند زاده، غلام محی الدین آخند زاده، ملا موسی آخند، ملا عبدالرحمن خان اخند، ملا دولت آخند، ناظر صاحب، ملا صاحب، خانصاحب، میرزا صاحب، ملک شیر دل، ملک پیرو، ملک مهر دل، ملک محمد نور. معلم، استاد، متعلم، شاگرد، تجار، سوداگر، مدرس. ملا غلام حیدر خان مدرس، ملا محمد اسمعیل خان مدرس، ملا سید نور خان معلم، ملا قلندر خان معلم، علیجان متعلم، میر اکبر متعلم، فیض محمد جان متعلم، لعل جان تجار، سید میرخان تجار، استاد احمد خان آهنگر، استاد امیر دلاک، --- page 169 --- ۱۶۴ مهر ماش رسم میر ملا ابوبکر خان سوداگر اضافت دار معلم ما ، آقای شما، معلم خوب، نعمت خدا، متعلم خوب، نیکنامی استاد ، متعلم بد، وقت بدر، پدر شما، استاد ما، مدرس بیدعا، فضل خدا، انار قندهار، نگی اعلے، خوبی ما کوه شیر دروازه، کشمیره ماشینخانه، پادشاه عادل، استاد‌ها روش نو، طرز جدید، علم دشمن شکن، مسجد پل خشتی، آبادی نو مسج سرخ، زغال مرادخانی، دین ما، قرآن خدا، گوسفند سفید، بره سگ ابلق، میان صحرا، گنجشک بهاری، قورمه پلو با ترشی، قلم انگریز ساعت روسی، تفنگ جرمنی، شمشیر ایرانی، شفتالوی سرخ چای کامل، تیر کمان، تیغ ہند، اسپ سمند، پوستین ختک، دورہ کیں موزه پوست ماهی، لحاف روسی، کرج انگریزی، دریشی خوب، ماه شب پنیر تازه، زردالوی قیسی، خرابی خرافات، آبادی اهل علم، کتاب ہا تیغ المانی، انجیر قندهار خوب است، ناک کابل شیرین است، این قدر ، کباب تکه، حیدر بقال، جان محمد قصاب، شورنخود مصالح دار شیریں نخود بریان، سنجد پغمان، گوجه خنجلاب، سردار اعلی محمد نادر خان این چه کتاب است ؟ ابتدائیه امانیه، یعنی امیر امان الله خان غا این کتاب را بر روی کار آورده، در امان حق باشد. --- page 170 --- ١٦٥ هدایت هشیار به بهتر . سبق ۲۵ ایمان کلمه گفتن بزبان و باور داشتن معنی آن دین ائین مذهب ملة قران واسطه پیغمبر چهار یار ابوبکر عمر عثمان علی نواسه حسن حسین پادشاه امیر خزانه دار ، کلانتر ، خانه سامان ، تحویلدار جان محمد خان خزانه دار ، سید غوث الدین خزانه دار عبدالجلال خان مشهور به برادر کلان ، شهزاده خان منصبدار ، عبدالغنی خان داگتر میر باچا خان شما ، تحویلدار دریشی ، مولاداد خان خانه سامان ، عبدالقدوس خان تحویلدار ، شعوری اجاره داره اعلیحضرت غام عالیحضرت قاضی ، جناب آخندزاده صاحب ، جناب صاحبزادہ صاحب مغفور، جناب والاشان مهربان ما . بلندترین توقفها کدام است ؟ قوت علم از هر بالا است --- page 171 --- ١٦٦ وزیر قاضی سپه سالار نائب سالار جرنیل برگد کرنیل کمیدان کپتان من، تو، او، غیره، صغیر کبیر قبر سوال جواب نکیر منکر قیامت حساب کتاب ثواب عذاب. سبق ٢٦ افغانستان کابل غزنین مقر کلات قندهار گرشک فراه سبزوار هرات ترکستان میمنه مزار قطغن بدخشان پهلوانان کے علم دارند؟ هرکه در علم پهلوانی بهتر باشد بران دیگرے غالب می آید، آفرین، حال فقره را هم خوانده میتوانید --- page 172 --- ١٦٤ فیض آباد خان آباد پنجشیر نورستان جلال آباد . نقد طلا روپیه پیسه جنس غله جو جوار گندم ماش برنج غیره اعضا پیشانی بینی دهان دندان زبان گردن دست انگشت ناخن سینه شکم جگر خلط خون بلغم صفرا سودا . سبق ۲۲ فیل شتر اشتر اسپ قاطر معلم : حال چون پایان کلمه گفتن رسید باز جمع الفاظ --- page 173 --- ١٦٨ دشت، کوه، پلنگ، گرگ، روباه، شغال، سگ، گربه، خروس، ماکیان، پرنده، گنجشک، مرغابی، بلبل، مینا طوطی، شکار، بیکار، یراق، تفنگ، تفنگچه، شمشیر، پیش قبض، حربه، سپر، نیزه، مقدمه، لوا، توپخانه، پلتن، رساله، کل، لشکر، قُوت، قُوَتْ، پلو، چلو، شوربا، قروت، مشفق، مهربان، حرکت، چه؟ کیفیت دار، فارغ شدیم پس هیچ لفظی در هیچ کتاب دکانده --- page 174 --- ١٦٩ ضمه پیش، کسره زیر، فتحه زبر، حرف چه؟ ساکن، مشدّد، موقوف نزدیکی، جمع بسیار، سنه سال شهر ماه، یوم روز، لیل شب . سبق ٢٨ (٧٩) مالک الملک خدای ما، محمد مصطفی پیغمبر ما ابوحنیفه امام امیر امان الله خان بادشاه ما . یافته نخواهد شد، که مانند آن درین کتاب نخوانده باشید، لهذا باید که باندک توجه این الفاظ دریزه کیفیت را بآسانی خوانده باشید . (٧٩) معلم: حال چون شما را قوت خواندن فقرات خورد هم حاصل شده، لهذا باید که این فقرات خورد را بدرستی خوانده باشید، که اکثر الفاظ آن آشنا و خواندگی شما است. --- page 175 --- ۱۷۰ (این سه سطر خط فارسی از بهر تعلیم خط عربی با بعد است) (۸۰) پادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش قسمتی او او در کل کارهای دین و دولت آنقدر آسانی حاصل خواهد شد که جای حیرت باشد پس لازم که ما شکر (دانستن خط عربی بمقابل خط فارسی بالا) پادشاه ما آرام و برقرار باد، از خوش قسمتی حود در کل کارهای دین و دولت آنقدر حاصل خواهد شد که جای حیرت باشد پس لازم که ما شکر بکنیم. (۸۰) معلم ، درینجا مدعا دانستن حروف عربی ما بعد است بمقابل این خط فارسی تا در کلام الله شریف خواندن بلد شوید . --- page 176 --- ۱۷۱ سبق ۲۹ (۸۱) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ * (۸۱) متعلم، اولا باید دانست که همانحرف هم آواز کتاب ہذا در کلام عرب ہر یک از مخرج جدا جدا ادا میشود ، درین سبقهای کم عربی انشا الله بشما خواہم آموخت، و چون ہر لفظ فارسی را بی حرکات خوانده میتوانید ، و معنی بعض را ہم که رسیده شود درست میگوئید ، و در عربی که معنی از شما خواسته نمیشود و حرکات ہم دارد باید که بہتر خوانده باشید ، لہذا حال من ہمان لفظ گنجشک آسارا باشکال مختلفه حرکات داده مینویسم ، شما خوانده باشید، گنجشک ، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، گنجشک، حال چون این بسم الله و کلمه شریفه بشما خوانده شود با معنی کلمه را ہم از قرار فوق بخوانید، و بدانید پس باید که آنرا حفظ کنید، و خوب صحیح بخوانید که مسلمانی بهمین است ، و بعض مردم بر لام (اِلَّا) شُد نمی آورند سُست میخوانند ، موجب غلطی کلی معنی میگردد ، و نیز بدانید ، که مرگاۀ بے دیدن کتاب شما را بنوشتن کلمه طیبه امر نماید ، پس اگرچه بر حرف اول لفظ (رسول) شُد میشنوید مگر خیال الف لام بران نکنید بلکه نون تنوینی در محمدٌ :: چون در (ر) رسول، را دید خود را برنگِ او گردانید و در (د) پنهان --- page 177 --- ١٧٢ لا اله نیست هیچ معبود بر حق و سزاوار پرستش الا الله مگر خودا مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللِه حضرت محمد صلّی الله علیه و سلّم فرستادۀ خدا گردید، و لفظ «رسول» از روی معنی میل به «الله» نمود، چنانچه «کتاب محمود» دانستید، یعنی مانند کتاب که در ان فقرۀ فارسی مضاف بود و بر مضاف الف لام در کلام عرب هرگز نمی آید. و چون زیر خنجری بدرجۀ الف، و کسره بدرجۀ یا، و پیش سر چپه بدرجۀ واو، میرسد، لهذا اینحروف متحرک را بقرار لازم بخوانید: جَ مُ هُ نَ قُ لَ رِ هِ شِ هِ قِ مِ عِ هِ لُ جُ هُ هُ لا مَ بِ رِ خِ قَ مُ لُ خُ . --- page 178 --- ۱۷۳ سبق ۳۰ (۸۲) نُوحِیْ هَا (۸۲) اَوْحَیْ نَا يَعْلَمُوْنُ اَحَادِيْثٌ اِلَى الظُّلُمَاتِ (۸۲) معلم: مدعاء درین سه لفظ شناختن « و ا ی » حرکتی است یعنی آنکه از روی حرکت پیدا شود، خواه بچشم دیده شود یا نه، آنرا مده گویند، و مد درازی را گویند، زیرا آواز در ایشان دراز میشود، و کار این هر سه حرف را در حصه اول بخوبی کرده اید، هرگاه حرکت ما قبل این سه حرف مذکور از جنس خودش نباشد، البته از روی حرکت سابق پیدا نشده، اصلی نیست، در اشکال یکحرفی است مانند سایر حروف مثل وِ حِوَان ، یا با وحی، چه جای آنکه خودشان کدام حرکت داشته باشد قسم حرف است مانند یا وَرْ. (۸۳) معلم: مدعا در دو لفظ اول همین است که اصلی نیستند، اما در خواندن « وی » چون زود، و آسان خوانده میشود، لهذا ایشانرا حروف نرم گویند، و در لفظ سوم مدعا اینکه الف همیشه اصلی یعنی حرکتی میباشد، اگر نه چنین بود بنام همزه یاد میشود، راست نوشته باشد یا کج : چنانکه در اسلم است. و ما قبل آخر آیه هرگاه یکی از حروف مدّه باشد، کش میانه بر آنها کرده میشود. مانند یعلمون. --- page 179 --- ۱۷۴ (۸۴ و ۸۵) « سُوءَ الْعَذَابِ » « مَالَهُ اَخْلَدَهُ » « فِى اَعْنَاقِهِمْ » « مِنْ دُونِهِ اٰلِهَةً » « مَا اَغْنٰى » « اُولٰئِكَ » سبق ۳۱ وَلاَ الضَّآلِّيْنَ ۰ (۸۴ و ۸۵) متعلم : بر دووی (ا) اصلی یعنی حرکتی خواه بچشم دیده شود آنوقت کشش زیاده از اندازهٔ خودش بران کرده میشود که بعد ازان همزه دیده شو[د] و همزه آنست که حرکت داشته باشد بصورت ( خواه راست نوشته شده باشد یا کج) و همچنین اگر بعد ایشان حرف مشدّد دیده شوم [؟] دراز بران کرده میشود مانند : وَلَا الضَّآلِّيْنَ ۰ --- page 180 --- ۱۷۵ (۸۶) (م ع ه ض ط) (ج) د لا صلے) (ض ز ق) (قَرِيبٌ) (رَحِيْمٌ) (كَافِرُوْنَ) (وَاسْتَغْفِرْهُ) (اُرْسِلَ) (قُرْبَةٌ) (بِسْمِ اللّٰهِ) (مِنَ اللّٰهِ) (رَسُوْلُ اللّٰهِ) (۸۶) معلم: مدعا از حروف افتاده در چهار خط و هدایه، این است که هرگاه در آخر آیه بقرار علامات واقعه جورهٔ اول خطوط و هدایه باشد ایستاده شوید، و اگر بقرار واقعه جورهٔ دوم باشد ایستاده نشوید، و اگر مخالفت کنید پس در علاما واقعه و هدایه اول هر جوره گناه هم باشد، و در علامات واقعه و هدایه اخر آن گناه نباشد، و دیگر اینکه خواندن در (ر) بخود یک قانون علیحده دارد، چنانکه اگر کسره داشته باشد، باریک یعنی معمولی خوانده میشود، و در غیر آن پُر باید خواند. چنانکه مثالهای آن بهمین ترتیب واقع است، و اگر خود در (ر) لت خور سابق خود بوده حرکت باشد پس حرکت سابق وی را ملاحظه نموده بقرار مذکور معمول داشته باشد، چنانکه مثالهای آن بترتیب مذکور واقع است، و قانون باریک و پر خواندن لفظ مبارک (الله) بقرار در (ر) ساکنه است یعنی اگر ما قبل آن کسره داشت باریک والا پر خوانده میشود چنانکه مثالهای آن بترتیب مذکور واقع است. --- page 181 --- ۱۷۶ سبق ۳۲ (۸۷) ی ر م ل و ن ل « اَنْ لاَ خَوٌفٌ » « جَميِعُ لَّدَيْنَا » ر « مِن رَّبِّهِم » « مُحَمَّدُ رَّسُولُ اللهِ » ی « مَنْ يَّشَاءُ » « خَيْرًا يَّرَهُ » م « مِنْ مَّسَدٍ » « عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیْمٍ » ن « مِنْ نَّاصِرینَ » « رِجَالًا نُّوحِیْ » و « مِنْ وَّلٍ » « بِمَغْفِرَةٍ وَّ اَجْرٍ » متعلم ، این شش حرف اثناے نون لت خور ہست ہرگاہ بعد نون مذکور یکے ازایشان دیده شود، آن نون خود را مثل ہمانحرف ما بعد خود میسازد و نون لت خور خواه دیده شود یا نشود، یعنی از دو حرکت آخر لفظ پیداشود --- page 182 --- ۱۷۷ سبق ۳۳ اعوذ بالله من الشيطن الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرٰيهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَّبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللهِ وَرِضْوَاناً سِيْمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِّنْ اَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْرٰيةِ وَمَثَلُهُمْ فِى الْاِنْجِيْلِ كَزَرْعٍ باشد هردو یک حکم دارد، پس اگر ازین شش حرف یکی از دو حرف لام را بعد نون مذکور واقع باشد بلاغنه، و در چهار باقی با غنه یعنی --- page 183 --- ۱۷۸ اَخْرَجَ شَطْاَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوٰى عَلٰى سُوْقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيْظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِيْنَ اٰمَنُوْا وَعَمِلُوا الصّٰلِحٰتِ مِنْهُمْ مَّغْفِرَةً وَّاَجْرًا عَظِيْمًا ە بآواز آخر مینی، خوانده میشود، چنانچه شالهای شان بترتیب مذکور واقع است، و در هر کدام یک شال از نون دیدگی و یکی از نادیدگی است --- page 184 --- ۱۷۹ شناختن هشت حرف افغانی (۸۸) ټ ځ څ ډ ړ ږ ښ ڼ (۸۹) کاڼره ډډ ټکرمږه څړبنی لټوله ځلو رخاۍ کړی. (۸۸) معلم، این هشت حرف زبان هیبت نشان افغانی است که اضافی از ۲۸ حرف عربی و ۴ حرف فارسی دران مستعمل است که جمله حروف وی بچهل رسد، خوب بشناسید، تا از هیچ باب بهانه این را نمیشناسم واین را نخوانده ام، برای شما نماند. *** (۸۹) معلم، چون آواز هر هشت حرف افغانی درین فقره خرد، جمع گشته لهذا باید که فقره مذکوره را خوب صحیح ضبط نموده وحفظ نمائید، تا در وقت ضرورت از خواندن هیچ لفظ افغانی عاجز نباشید، و معنی فقره مذکوره اینکه، که گوشت گوسفند لاغر را همه چهار حصه کردند. *** --- page 185 --- ۱۸۰ یاد گرفتن خواندن خط شکسته در ضمن سبقهای سابقه سبق ۳۴ (۹۰) حق هر متوقعی که بر سر شر بر شر رو دو پر شر شر ازو شر هر یک بر حد کو ترتر رس نه از چپ چپ به ر چه (۹۰) معلم : مدعا در تکرار این چند سبق اول این حصه فهماندن خط شکسته میباشد ، چنانکه اولاً بخط فارسی صاف درست خوانده اید ، حال بمقابل آن هر حرف شکست را درینجا خوب یافته و شناخته میتوانید ، ومن نیز معاونت میکنم و این خط را شکسته ازان سبب گویند ، که یک قاعده کلام --- page 186 --- ۱۸۱ شاجان حال شال با عرض عذر، فرض، همت، تخت، بخت، تخنت عمر رفت، طفر، محو، پیر محمد، زردشت آب، نان، ملک، سگ، اسب صبح، بخش، نور، حور، نام، کام، زین رزق، مال. پای تخت دین، پر، بین، عبد، شیر، شتر خط دران شکسته، و آن قاعده دوم است که شما یاد دارید، یکبار بخوانند مبتدی لا هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر، ا د ذ ر ز ژ و ، ا معلمه، آفرین گر در خط شکست همه ایشان بطرف چپ بسته میشود --- page 187 --- ۱۸۲ یای ست لیک نیشتر بیک بید شیر و او سخت خوب زدو توت بجو مور جور و اوست شوخ کوت روز پوشر توپ چوپ ہند سند شیر سیر نام حرف جیم میم ملک فلک سین شین لگت سکت کشت سوخت ساخت اما در موضعیکه از استادان آن دیده شده باشد، چنانکه درین سبقها داظ میشود، پس بعد ضبط کردن این سبقها در هیچ دفتر و فرمان و کاغد ارحمینین --- page 188 --- ۱۸۳ تخت بخت آلو گوشت پوست وقت دشت نیت کثیت چیت کالو نبر مانر شانء ابر طلب درر پُبر بتر خطر لرب عبث غلط خبر، کَمر گر مرد کند لگ طبق بھو بھو، مگس پھو دن مزه دھ رگ سگ سبق بگو، سخن موگ نوشش مخ خُش، ولی با نہہ در می فقهم ار قمر صریق ستا جا غفا علی انی نخواهید دید ، که مانند آن درینجا نخوانده باشید، لہذا باید که بعد ازین --- page 189 --- ۱۸۴ دکان خبازی بنا حمام دلدک ترقی تنزل شریف هنوز کلان بنانشاه. مخلصه مخلزن خلاصه خواستن خویش رنجه مطلب خور خورشید. در اینجا فیض آباد صحیح است رحمت الله اسمعیل اسحق لله لہذا تمام دانستم اسیر کندهار ماله. مصطفی موتر عشیر یحیی توریت اعلی ادنی سفلی معنی. صلوة زکوة — علی الاحد علی الباقی در خواندن بسیج لفظ نوشته بخط شکسته ، وار خطا و فکری نشوید، حروف آنرا --- page 190 --- ۱۸۵ عبد الغني عبد الغفور عبد الهادي عبد الفتاح عبد الجبار عبد الخالق عبد القادر عبد الحميد عبد العزيز عبد الغفور عبد الكريم عبد الودود عبد الرحمن عبد الرحيم عبد الستار عبد الشکور عبد الصمد بسم الله عبد الله عبد الظاهر عبد المبين بکار ارجمند من بخند باندازه خنده خون جناب بلند لاف مزن از بازار صفای بیکار مرو باش بیباک مباش مردم کوشش زیاد نمو بدرجه عالی رسید بجا آورده، بعد مانند خط درست بخوبی خوانده میتوانید، فرق لام و یای شکسته --- page 191 --- ١٨٦ میراث قابل اعتبار نیست بچه بچه ته مه محمد حسن پسر در ان علم محکم گیر در ضا خدا و خشنودی شخصا مطلا در نسخت مبلغ پنجصد روپیه پخته کابلی مد ۱۸ رقمت یکراش اسپ فرستاده بعوید رسید نیاده برخور دار باشید فحم والسلام یوم جمعه غره مهر الماهر ۱۲۹۸ شد سبق ۳۵ یکسال این دوازده ماه است محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی این است که سر لام تیزی هم دارد، ویا، سر تیزی ندار، چنانکه هر دو --- page 192 --- ۱۸۷ جمادی الاول ، جمادی الآخر، رجب، شعبان، رمضان ،شوال ذی قعده، ذی الحجه . روز اول هر ماه را غره خوانند و آخر ماه سی روزه را سلخ گویند. در «عمر، مهر» واقع است، و همچنین بعض مبتدیان مانند «در» جمع را بسبب مشابهت بیای مفرد، تخال میکنند، و حال اینکه پای آخری متصل افرادی دیده میشود، در غیر آخر هرگز اینچنین نمی آید، و در «» شکلت با در مابین می آید، پس بالضروره آنرا «ر» شکلت باید دانست نه، یا، و در رنجه دیگر که عنوان آن «بطور ارجمندین» است. اگر کدام شکلت زاید در این سبقها در کدام لفظی دیده شود البته بقوت این سبقها خوانده میشود. --- page 193 --- ۱۸۸ سبق ۳۶ (۹۱) ای احمد کعبه را میشناسی ؟ و حقیقت سنه را میدانی ۔ بلی ! آقا میدانم کعبه یک خانه است در شهر مکه چهار دیوار و یک دروازه و بام دارد ، هر مسلمان در هر جا که باشد رو بآنطرف نموده نماز میگذارد، و زیارت (۹۱) معلم : مدعا درین سبقها فهماندن سنه است بشما ، چنانکه شخصی تاریخ کاغذ و قباله وغیره را دیده میگوید ، مثلا ۲۵ سال از نوشتن این کاغذ گذشته چه معلوم میکند همین است که ابتدای این حساب را ازان سال گرفته ، که حضرت رسول الله صلی علیه واله وسلم ، از مکه معظمه بمدینه منوره رفته اند امسال در میان یکهزار و سه صد و سی و هشت سال قمری گذشته ، و ابتدای سال قمری ماه محرم است ، و در هر محرم یکعدد را بر سنه موجوده افزوده تا اخر سال مینویسند یک سال قمری که ۳۵۴ روز است ، و سال شمسی از نوروز تا نوروز است ، ۳۶۵ روز است. --- page 194 --- ۱۸۹ آن خانه را حج گویند، و مرقد پیغمبر ما در شهر مدینه است، آنحضرت، رحمت خدا بر وی باد، ده سال پیش از وفات خود شهر مکه را گذاشته بمدینه رفت. و گذاشتن جای خود را هجرت گویند . سبق ۳۷ از هجرت تا امسال یکهزار و سه صد و سی و ۳۶۵ روز میباشد، که یازده روز، از سال قمری، اضافه است، لہذا از قرار سال شمسی از هجرت تا امسال ۱۲۹۹ سال میشود، و اعلحضرت ظل اللهی «امیر امان الله» خان غازی از اول جلوس خود حکم نوشتن سنهٔ شمسی بخواست و نهایت خوب فرموده بسبب اینکه بقلابه وحسابهای دفتری و تغیر موا وغیره دست یاب موجعه، اگر بعضی از کلان سالان در صدد تحقیق زیاد ازان باشد که در سبق نومی پیش به متن آمده گفته میشود که این زیادت سال شمسی بر قمری در حقیقت یازده روز پنج ساعت، و تخمیناً پنجاه دقیقه دیگر هم میباشد، که جمله یازده روز --- page 195 --- ۱۹۰ و هشت سال میشود. و مردمان در کاغذهای خود همین حسا برا مینویسند، و این را سنه کامل گویند، و محرم آینده سنه یکهزار و سه صدسی و نه خواهد شد. سبق ۳۸ ای پسر خوبی سیرت ضرورت نه خوبی صورت بکالا و کلاه و دریشی خوش و تقریباً بربع روز است، از انرو سال چهارم یکروز بالا یعنی ۳۶۶ روز می آید، و این سال را «سال کبیسه» گویند! و سال انگریزی مساوی با سال شمسی ماست! مگر اوّل آن مطابق یازدهم جدی است، لهذا نوزدهم اسفندام ۳۱ مارچ ایشان است! و ماههای انگریزی را بنظم چنین آورده اند: «جنوری و فروری و مارچ و اپریل ومئی : جون و جولائی و اگست نیز ستمببر بدان » «هست اکتوبر نومبر سیم دسمبر آخرین : از شهور سال انگریزی بدان رو میان»! پس فروری بدون سال کبیسه که ۲۹ روزه میشود، در غیران --- page 196 --- ۱۹۱ مباش ، اگر تکهٔ آن مرغوبست بافندهٔ آن خوبیست بشما چه ؟ اگر برش و دوخت آن صافست کمال خیاط بشما چه ، و بروسِیه در یکساعت هر کسِ خوشنو ساخته میشود چراکه هم بزاز بسیارست و هم خیاط. همیشه ۲۸ روزه میباشد ، و از جملهٔ یازده ماه دیگر چهار آن ۳۰ روزه و ۷ مابقی آن ۳۱ روزه می آیند و بجمله همان سه صد و شصت و پنجروز شود ! اما دانستن چهار ماه ۳۰ روزه شان از قرار نشانی این مولف عاجز هما نست ، که در اول یا در آخر نام همان ماه یکی از سه حرف «نیل» باشد ، و آن ؛ «جون ، نومبر ، اپریل ، ستمبر» است ، و ماههای ترکی عثمانی را که حفظ اسامی آن نیز از لوازم است بنظم چنین آورده اند : در مارت و نیسان هست و مایس با حزیران * هست اغسْطُوس و ایلولٌ و دو تشرین ای جوان * بعد ازان باشد دو کانون از شهور رو روم * زین اسامی چون تو بگذشتی شباط آخر بدان ! » جدولیکه مقابل با شهور شمسیه ، مارت را ماه حمل میدان پشُباطش حوت خوان !» و اسامی ماههای --- page 197 --- ۱۹۲ سبق ۳۹ بلی ! اگر درجه امتحان را زیاده برده باشی و خوبیهای خوب هم داشته باشی بلاشک خوش باش زیرا که ان خوبی ذات خود شماست ای پسر شوق چه بازی و چه خورا داری انهمه در سبق موجود ند قمری را نیز از قرار ذیل در سلک نظم آورده اند : : از محرم چو گذشتی چه بود ماه صفر ؛ دو ربیع و دو جمادی زپی یکدیگر، رجب است پیش زشعبان رمضان و شوال ؛ پس به ذیقعده و ذیحجه کن نیک نظر ، ! چونکه خواندن و حفظ داشتن این بیانات و ابیات که در غرق تذکار و تحریر یافت از بهر هر کس خالی از فائده نیست از انرو بتطویل این بدایت پرداخته شد . و همچنین طلوع و غروب هر ولا چون باندازه عرض بلد انجا تفاوت میکند . و یک جدولی چند سال قبل برین دیده بودم البته بر افق کابل یا بر موضعیکه مانند کابل طلوع و غروب --- page 198 --- ۱۹۳ عزت و روپیه هر دو بواسطه سبق پیدا میشود و روپیه باز هر چیز خریده میشود و این رویه باز تمام هم نداردین و دنیا هر دو بواسطه سبق حاصل می شود. ۳۳ درجه عرض داشت ساخته شده بود، باز دستیبابم نشد، جدول دیگر یافتم غلط بود هرچند که حسب الامر امیر شهید ساخته شده بود؛ پس ناچار جدولهای ذیل را ساختم، دو قطار اعداد قریبه هر برج طلوع یومی همان برج را نشان میدهد و بعیده غروب آن را، در بالا عدد ساعت در مربع زیر عدد دقیقه آن مرقوم است، و این سه جدول ذیل هر دوازده برج را جواب میگوید، و بموجب ترتیب ایام معلوم است که از آخر هر برج بترتیب معکوس باز ببرج دیگر شروع میشود، چنانکه، حمل، ثور، --- page 199 --- ۱۹۴ سبق ۴۰ سه درجه فقره ساده یگان دهان صدان سه درجه فقره هزار یگان هزار دهان هزار صدان هزار لكا سه درجه فقره ملیون یگان ملیون دهان ملیون صدان ملیون ده لكا كرورها ده كرورها سه درجه فقره ملیار یگان ملیار دهان ملیار صدان ملیار اربا ده اربا كربا جوزا، چون بآخر رسد، بعد از آخر جوزا سه برج، سرطان، اسد، سنبله بـ[ترتیب] معکوس تا اول حمل میرسند، بعد، میزان، عقرب، قوس بـ[ترتیب] مستوی، تا آخر جوزا میرسند. از آنجا باز سه برج باقی، جدی، دلو، حوت بترتیب معکوس تا اول حمل میرسند؛ و کمتر زیاد یک دو روز، جدی، دلو، حوت اعتباری داده نشده از قرار روز قریب خود شمرده می شوند، طلوع بر کوه پغمان شده، بر کوه شیر دروازه اغلب پنجه دقیقه بعد از این است، و جدول آن [ILL] --- page 200 --- [BLANK PAGE] --- page 201 --- ١٩٦ بکار آمدنوشتن، حفظ سرچپه آن میباشد اینچنین صدأ ملیا | ده‌ ملیا | یکا ملیا | صد‌ ملیون | ده‌ ملیون | یکا ملیون صد‌ هزار | ده‌ هزار | یکا هزار | صدأ | ده‌ | یکا در مقابل اینکه غروب یوم دو‌شنبه ۲۸ ماه رمضان سنه ۱۳۲۹ قمری مطابق ١٦ جوزای هذاالسنه ۱۳۰۰ شمسی برهفت ساعت و ٣٣ دقیقه و ظهر روز مذکور بر پنج ساعت کامل بود ، که بعد هفت ساعت دیگر دوازده پیوسته و راسته نصف‌النهار زده شد هفده دقیقه پیشین را قبل از وقت داخل نموده گوید چنین آلات صحیحه و مقیاسات کافیه در وطن عزیز ما نیست . خیال میکنند که این گفته تخمین نامعلوم خود من شاید ، مخاطب هم یک جوابی مخمن ازان فهم کند ، حال اینکه تفاوت بهفده دقیقه است نه بثوانی و ثوالث مکه نسبت باینمقدار نیا د اقرار --- page 202 --- ۱۹۷ برای کلان سالان در عوض سبق ۴۰ که آن بتدریج خوانده شده تحریر ذیل باید خواند قمر ماهتاب، و شمس آفتاب را گویند و هر کدام ایشان، دسال و ماهی بخود دارند چنانکه یک سال قمری این دوازده ماه است :- محرم، صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی جمادی الاول، جمادی الآخر، رجب شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده ذی الحج، و هر کدام این ماهها گا ہے یک دو دقیقه را بهم غیر محسوس باید شمرد و اینفرق جلی را تو پچی یک آدم امی --- page 203 --- ۱۹۸ ۲۹ روز و گاهی ۳۰ روز می آیند، اما در هر سال ضرور شش ماه سی روزه و ششماه بیست و نه روزه میباشند و روز اول هر ماه را غره خوانند، و روز آخر ماه سی روزه را سلخ گویند، پس همه روزهای این سال قمری ۳۵۴ میشود، و سال شمسی عبارت ازین چهار فصل است : هم رفع کرده میتواند ، چنانکه بر توپ افطار ساعت خود را هفده دقیقه پس ساخته فردا بالضروره بر هفده دقیقه کم پنج ساعت طلوع خواهد بود، بر دوازده بجه توپ نصف النهار زده شود، غروب بر هفت بجه و ۱۷ دقیقه بوده نصف اول روز هفت ساعت و هفده دقیقه و نصف آخر روز هم هفت ساعت و هفده دقیقه --- page 204 --- ۱۹۹ بهار، تابستان، خزان، زمستان و روز اول بهار را نوروز گویند. ای احمد هر کدام این چهار فصل چند روز است و ئیل چیست؟ جناب فصل بهار ۹۴ روز است ۳۱ روز اول آنرا «حمل» و ۳۱ روز دیگر آنرا «ثور» و ۳۲ روز آخر آنرا «جوزا» گویند! وفصل تابستان ۹۳ روز است ۳۱ روز اول آنرا «سرطان» و ۳۱ روز خواهد بود، تساوا حاصل شد چار پنج دقیقه بعد توپ تا نگذرد نماز پیشین را نمیخوانند البته نماز بهیچکس ساقط نمیشود، و بعد چند روز اگر باز، تفاوت دو دقیقه محسوس --- page 205 --- ۲۰۰ دیگر آنرا «اسد» و ۳۱ روز آخر آنرا سنبله گویند. و فصل خزان ۸۹ روز ۳۰ روز اول آنرا میزان و ۳۰ روز دیگر آنرا عقرب، و ۲۹ روز آخر انرا قوس گویند. فصل زمستان هم ۸۹ روز است ۲۹ روز اول آنرا جدی ، و ۳۰ روز دیگر آنرا دلو، و ۳۰ روز آخر آنرا حوت، گویند، و این دوازده ماه فصلی را بنظم چنین آورده اند: «سه حمل پس ثور پس جوزا و سرطان و اسد» شد باز از قرار طلوع و غروب «چشم دید»، و یا از قرار جداول مسطور، آنرا مر تفع --- page 206 --- ۲۰۱ سنبله میزان عقرب قوس جدی دلو حوت » و عدداین ماهها را بحساب ابجد چنین منظوم نموده اند : لا ولات لا و لا لا شش مه است * بل کط و کط یل شهور کوته است » همه روزهای این سال شمسی را چون جمع کنیم ۳۶۵ روز میشود ! پس این سال شمسی ازان سال قمری یازده روز کلان شد؛ ای احمد این تفاوت یازده روز را بسازیم مقیاس هیچ نمی بینیم اما در تحقیق و تدقیق زیاد که فرق یک دقیقه --- page 207 --- ۲۰۳ بطریق مثال برأ من دانسته کرده میتوانی؟ بلی صاحب میتوانم مثلاً اگر یکوقت چنان برابر شود که یکروز هم اول محرم وهم نوروز باشد. ازان روز چون ۳۵۴ روز بگذرد سال قمری کامل میشود ضرور است که محرم دگر نو شود اما چون یازده روز دیگر هم بگذرد سال شمسی هم کامل خواهد شد. پس روز دواز دهم آن محرم باز نوروز خواهد بود بلکه از ثوانی هم مفقود نماید البته محتاج بمقیاس درست میباشیم ، اما اکر --- page 208 --- ۲۰۴ ترکان هر سال شمسی را ئل گویند و بنام یک حیوانی یاد میکنند و دوازده سالرا یکدوره خوانند! و نام آن دوازده سال بزبان ترکی و فارسی نظم این است :- سچقان ۱ اود ۲ و بارس ۳ توش When ۴ لوی ۵ سیل ۶ ئیلان ۷ یونت ۸ و قوی ۹ بود نامهای سال، پیچی ئیل ۱۰ ن پس تخاقوی ۱۱ ئیت ۱۲ است بعد از ان در خواندن این سبقها لهجه شما خوب درست باشد ، که لهجه موجب تبدل و تغیر زیاد --- page 209 --- ۲۰۴ تنگوز را بدان که شوی صاحب کمال ۱۲ موش و بقر و پلنگ و خرگوش ۱ ۲ ۳ ۴ زین چار چو بگذری نهنگ آید و مار ۵ ٦ بعد از ان اسپ و گوسفند ست حساب ۷ ۸ حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ کار » معنی میگردد، چنانکه اگر مدعا از گفتن این فقره محض خبر دادن باشد که « احمد دیروز بر سر اسپ باغ رفت» همان است که یکمعنی دارد ، و هرگاه پرسان دران مضمر باشد، پس هر جا که زور آواز ، آورده شود ، البته پرسان دران جزء باشد، بنا بران گویا بتوسط آواز، پنج قسم معنی میدهد . --- page 210 --- ۲۰۵ (۹۲) اَبْجَدْ هَوَّزْ حُطِّی كَلَمَنْ سَعْفَصْ قَرَشَتْ ثَخَذْ ضَظَغْ (۹۲) مسئله ، اگرچه حساب ابجد ، در علم اوفاق و جفر و غیره بسیار بکار می آید ، که آن علوم را حال شما نمی شناسید ، و نه بکار آن خبردارید آنقدر بسیار واقع میشود که نمبر کدام چیز را بهمین حساب مقرر نموده ، چنانکه شکل مقالات تحریر اقلیدس را محقق طوسی ، بهمین حساب آورده ، و یا در کدام معمائی آمده میباشد ، چون حال بیک ساعت دریافت آنرا میتوانی ، پس باین نمی ارزد که در انوقت نیدانم بگوئی ، لہذا اولاً الفاظ آنرا محفوظ دار ، بعد عدد هر حرف را از روی جدول ضبط و حفظ نما ، چنانکه گوید این معما بنام « بدر » است « گر بگرداند قبا تا کس نداند نام وی * زابدا حول بام او برد فی الحال پی » وقتیکه حساب ابجد را ماندانییم دل ما بسیار تنگی خواهد کرد که آیا نام «بدر » را چگونه ازین بیت پیدا میکنند ، اما وقتیکه بدانیم اندک توجه معلوم کرده میتوانیم که لفظ « قبا » را چون چپه کنیم « ابق » میشود ، و این سه حرف ، ابق ، ۱ و ۲ و ۱۰۰ میشود و آدم احول از سبب دوبینی ، هر یک از اعداد مذکوره را دو چند یعنی « ۲ و ۴ و ۲۰۰ » می بیند و این بعینه اعداد سه حرف « بدر » است ، و بمخاطبهٔ مبتدی دانسته کلات --- page 211 --- ۲۰٦ ا ب ج د ه و ز ح ط ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ی ک ل م ن س ع ف ص ١٠ ٢٠ ٣٠ ٤٠ ٥٠ ٦٠ ٧٠ ٨٠ ٩٠ ق ر ش ت ث خ ذ ض ظ ١٠٠ ٢٠٠ ٣٠٠ ٤٠٠ ٥٠٠ ٦٠٠ ٧٠٠ ٨٠٠ ٩٠٠ میگویم که الفاظ مذکوره فوق را مهمل و بمعنی مبهم خیال نکنید ، هر چند دانستن معنی آن در ینموقع مناسب حال مبتدیان نیست مگر معلم را خالی از منفعتی نبود: بعضی از اهل لغت معنی ابراحنین آورده « ابجد » ای : اَبَیْ وَ جَدْ فی معصیت ! « هوز » ای: اشبَعُ هَواهُ ! « حطی » ای : حَطَّ ذَنْبُهُ بِالتَّوبَةِ وَالاْسْتِغْفار ! « کلمن » ای: تَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ خابَ عَلَيْهِ القَبُولُ وَالرَّحْمَةُ ! « سعفص » ای : ضاقَتْ علیه الدنیا فَاُفِيضُ عَلَيْهِ ! « قرشت » ای: اقرّ بِذَنْبِهِ فَتَشَرَّفَ بالكرامَةِ ! « ثخذ » ای : سَمَّ اِخْذُ مِنَ اللهِ قُوَّةً ! « ضظغ » ای : سَدَّ عَنْهُ نَزْعَ الشَّيْطان بالعَزِيمَةِ ! واعداد حروف ابجد را بنظم چنین آورده اند : ز ابجد تا بحطی دان احادست ، شمر عشرات تا جائیکه سادست پس آنگه مائه دان ای شاه خوبان ، که این تقریر از استاد یادست . --- page 212 --- ۲۰۷ ۳ ۲ ۱ (۹۳) (۹۳) معلم : اول حسابها را زبانی بگو، مبتدی ، یک دو سه چهار... بیست و هشت بیست و نه بیست و ده ، معلم : بیست و ده نگو، بلکه اول شما نام دا که ها را یاد بگیرید، چنانکه یک ده را «ده» و دو ده ، را «بیست» و سه ده را سی، چهار ده، را چهل گویند ، یعنی چهار کوت ده روپیه گی را چهل گویند . و پنج کوت را «پنجاه» و شش کوت را شصت ، و هفت کوت را «هفتاد» و هشت کوت را «هشتاد» و نه کوت را «نود» و ده کوت را «یکصد» خوانند، حال بگو هفت تا «ده» را چه گویند، مبتدی ، هفتاد..... معلم ، شصت چند ده است، مبتدی ، شش ، پس برای حساب در نوشته علامه و نشان مقرر کرده اند چنانکه یک اینچنین « ۱ » و دو ، دو، و سه سه نیش دارد ، اینچنین ۳ و شش هم چون دو مینماید اگرچه سر دو از جانب راست ، و سرشش از جانب چپ است ا کثریتی بکثرته در میاب اینکه دو را در اصل ، فارسی نوشته بودند ، چون چالاک می شدند سر دال بگردن و او رسید ، اینچنین شد « ۲ » بعد از تیزی قلم این شکل مشهور را اختیار نمود ، و این خیال دو در در ٦ » درست نمی آید ، و « ۵ » چون برگ است شکل جداگانه بخود دارد ، اما هفت هشت دو کاسه مساوی بوده در هر کدام چون ۷ ، ۸ پاو روغن انداختند ، بر حال بودند ، وقتیکه در کاسه دوم پاو هشتم انداخت لنگر کرد و چپه شد و روغنهای آن ریخت ، پس این لفظ لنگر نشانی بگز در باب هشت بودن آنست ، باید که هرگز غلط نکنید ، و ۹ یک شکل ممتازی دارد که با هیچکدام مشابهت ندارد ، و ده چون یک ده است ، لہذا یک را نوشته بر جانب راست آن صفر نهند اینچنین «۱۰» و بیست چون دو ده است، دو را --- page 213 --- ۲۰۸ ۵ ۴ نوشته بر جانب راست آن صفر داده باشید اینچنین «۲۰» و همچنین تا نو د را برای شما مینویسم، اما اگر کدا می از شخص مثلاً پنج را برای شما نوشته بر جانب راست صفر داده شود اینچنین «۵۰» آنرا چند میدانید، مبتدی، همان پنج که بصفر جانب چپ خود هرگز کلان کلان نمیشود، و حساب چون خط هند ولی از جانب چپ شروع شده، بجانب راست میرود، چون پنج نوشته شد و بطرف چپ آن حکم نیست که قلم زده شود، صفر به غلط داده شده، معلم، بخوب را همین است که از یک تا نه ما و شما دانستیم، و دهکها را از ده تا نود، یاد گرفتیم، و ما اینکه حساب در مابین دو داکه بسیارست، مثلاً پنجاه و هفت را چگونه باید نوشت چون اینچنینها مشتملبر دو جزوند یکی پنجاه و دیگری هفت، پس اولاً پنجاه را نوشته میکنم که کلان کلان صاحب نوکر یعنی صاحب صفر ست اینچنین «۵۰» بعد صعر واپس خراب نموده، هفت را بجای آن مینگاریم که هم جای صفر بگیرد وهم جخاور خوانده شود، اینچنین «۵۷» ... حال چون جای صفر را شناختید پس حاجت نوشتن و خراب کردن صفر چست، از وار عدد اضافه را بجای صفر نوشته باشید و در مابین ده و بیست، کوشش کنید، پیش شدن زبانی این خورد کلان کار را نخورید، و ده که کلان صاحب صفر ست، فراموش نکنید، اولاً انرا مرقوم دارید، پور سیزده را چگونه مینویسید، مبتدی اولاً ده را نوشته بعد بجای صفر آن سه را میدارم، معلم، از ده تا بیست سوالهای بسیار میکنم، تا باز هرگز بازی نخورید، .. حال تا نود و نه دانستیم کار یکصد رسید وان در درجه سوم می آید. این دو درجه را یکا و دها میگویند و درجه سوم را صداً مینامند پس در یکصد، یک را بنوشته --- page 214 --- ۲۰۹ ۷ | ۶ در درجه دها، یکها آن چون چیزی نیست، در هر دوی آن صفر میگذاریم، تا حفظ درجه نموده باشد اینچنین «۱۰۰» و همچنین است دو صد و سه صد تا نهصد، چنانکه بر تخته از بهر شما نوشتم، و چند کرت یکها دها صدا را بخوانید، مبتدی، یکها دها صدا..... معلم ، هر چه بخوانید، که نوشتن حساب از طرف دست چپ بکجا نزدیکت راست است، مبتدی، صدا، دها، یکها ...... معلم اصل حساب، همین سه درجه است، و این هر سه فقره گویند، در فقره دوم لفظ هزار در فقره سوم لفظ ملیون، و در چهارم لفظ ملیار را برین الفاظ می افزایند، لهذا اخیرا فقره ملیار و ما قبل آن فقره ملیون، و دوم را فقره هزار، و این اول را که ما و شما درآن کار میکنیم، فقره ساده گویند، زیرا لفظ اضافه معنی هزار یا ملیون با خود ندارد، پس حساب عبارت از یاد گرفتن همین یک فقره ساده است، چون این را خوب یاد بگیرید، گویا همه فقرات را یاد گرفتید، از روی جدول زیر هر چهار فقره را چنان ضبط و حفظ کنید، که در دانسته و چه خواندن آن، هیچ توقف نداشته باشید، حال چون دو درجه یکها دها را یاد گرفتید، و صدها ی مجرد را نیز دانستید، پس اضافه بر صدا اگر از نه زیاد باشد همان است، که بر گفته سائل هر دو درجه را پر میکند، چنانکه در نوشتن سه صد و ده بعد از نوشتن سه اگر ده را جدا بنویسیم چنین است، که در دها «۱۰» خود او، و در یکها او که وی یعنی صفر نشست، چون با سه صد ملحق داریم، نیز هر دو درجه میگیرد، اینچنین یا متعلم تکرار گویند پس اضافه بر نه عدد که از دهن می براید، هر دو درجه را میگیرد تا آنکه سه صد و نود و نه را چنین «۳۹۹» و این را سیصد و نود و نه گویند، و نه صد و نود و نه را چنان «۹۹۹» باید نوشت و سوالهای زیادی درین دو قسم میکنم پس اضافه بر درجه --- page 215 --- ۲۱۰ ۹ ۸ صداً اگر از یک تا نه باشد، چون ایشان تنها نوشته میشوند، لهذا هر دو درجه یکاها را نمیگیرد، پس از بهر حفظ درجه ده، یک صفری بطریق پهره دار گذاشته، تا نگهداشت آن درجه را نموده، بعد هرکدام این احاد که از زبان سائل برآمده باشد آنرا در یکا مرقوم داشته باشید و این قسم را پهره دار والا گویند، پس هرگاه در فقره هزارها باشد، بعد در فقره ساده اگر هیچ گفته نشود، سه صفر از بهر آن باید نوشت، پس چون هر فقره ساده بند شود پر ساختن هر سه درجه آن بر شما لازم است، خواه ب صفر میگردد یا بعدد؛ و ما از بهر سربند یکخطا مرقوم میداریم، چنانکه گویند سربند و هیچ اینچنین «۰۰۰ --» باید نوشت، زیرا در هر سه درجه چیزی نگفت، سوال سربند و چهار «۰۰۴ --» زیرا در صدا و دها چیزی نگفت، سوال سربند و هفتاد، جواب «۰۷۰ --» زیرا در صدا چیزی نگفت، و هفتاد هر دو خانه باقی را گرفت، سوال سر بند و هشت «۸ --» چون سر بند نیست هر عدد یکه سائل گفته دانا را -- مینویسیم، پرکردن هر سه درجه نمی آید، حال باید دانست که بجر فقره که سائل شروع میکند، خواه ملیار باشد یا ملیون یا هزار، از قرار سر بند نوشته میشود، یعنی هر عدد که گفته شود بشکل خود نوشته میشود، پر کردن سه درجه آن نمی باید، در باقی فقرات پر کردن هر سه درجه لازم و ضرور است، چنانکه چهل ملیار و بیست و چهار هزار و هشت را چنین مینویسند ۴۰۰۰۰۰۲۴۰۰۸، حال من سوال میکنم شما مرقوم داشته باشید ........ * * * --- page 216 --- ۲۱۱ ارقام نه گانه (۹۴) فارسی یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت نه صفر ہندی ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ٠ (۹۴) معلم این ارقام مختص را بهر شناختن نمبر کدام چیز می است یا مدعای دیگر که یکی ازین ارقام آمده باشد ، هر گاه مبتدی حفظ نکرده باشد، از روی این کتاب هم آن مدعا را دریافته میتواند. طریق امتحان این طرز جدید؛ اگر کدام معلمی بکدام شهر و نواحی برود از قرار ذیل معمول باید داشت چون در ابتدای فریقهای ابتدائیه هر مکتب را مستعدی که خود موجود است ، چنان بسته اند، که نفری فریق اعلیٰ را زیادہ تر و در حصهٔ دوم را کمتر همچنین ، بتدریج کم نموده ، تا آنکه نفری فریق اول اگر «٣٠» باشد نفری فریق پنجم ده دوازده نفر خواهد بود، هرچند که کار بموجب امتحان است، مگر بعضی بسبب زیادت سنّ یا گمان تیزی فهم، داخل فریق بالا نموده اند، پس بموجب اینکه الی دو روز اگر هر معلم در فریق پائینتر از خود شاگردی را ببیند، که بمسقوت فریق خود داند و بخواهد بمعلم پایان برضامندی کشارگرد کم قوت را بفریق پائینتر خود مسترد نماید ، تا آنکه هر فریق در نفس خود مساواتی حاصل کند. بنابرینذکور آخر الامر فریق ادنیٰ زیاده تر میشود ، وگرانی کار بر معلم آن بیشتر می آید، لہٰذا اکثر قوی ترین معلمین بحریق ادنیٰ میباشد، که باہمہ اما در باب بهتر کردنی معلم پر کار با مهارت --- page 217 --- ۲۱۲ صفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی ۰ ۹ ۸ ۷ ٦ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ ترکی او میکشد، اطفال تند سنگ کلوخی را او بر زبان می‌آورد، و بر فریق اعلی هم اکثر معلم عالمتر و قابلتر میباشد، تا فریق اعلی را بزودتر قابل ترقی گرداند پس معلمیکه شاگردان خود را در امتحان اخر قابل ترقی داند، اخر حال اِچنین مدنظر داشته باشد. که ممتحن چون بیاید اولا شاگردان را در خواندن الفاظ کلان اضافت دار می‌بیند، تار «کوه شیر دروازهٔ شهر کابل» بلکه معلم در خط شکست هم شاگردان خود را درست نما باشد، چنین الفاظ را بخط شکسته برایشان مینویسد، و در باب بجا آوردن حروف خوب هوش کرده باشد، که ممتحن در روز امتحان ترقی بسیار مهربان میباشد، کل فریق را پاس میخواهد، بفیل شدن هیچکدام راضی نیست، اما در امتحانات ملاحظه اکر گدای را خیال کند که بگرمان میخواند پس بتقریبی که سبق لت خور یعنی حق جی، را خوانده، والفاظ متعلقه انرا هم ختم کرده باشد، میگوید من قلم خود را میگویم که زردالو، برای شا نوشته کند و او «منفل» مینویسد، کدام خورد، یا گم فکهم میگوید، زردالو، صاحب زاده زردالو، او میگوید، اوسمانا، بجای محض «ز» را بگوئید، البته اکثر فرق بگوید زیز، از خود زردالو خوان هم میپرسد، او هم میگوید، زیز، بعد تخته را نموده، میگوید درینجا، ز، کو، و، ر، کدام است، پس بکوب خبر بدل رسان بر دسته، زردالو بوب میزند، اگر چه با چیزی نمیگوید، مگر فی الحقیقت گویا بما میگوید، که شما در تعلیم شا بی پروائی کرده اید اگر جا تحریف را غلط بخوانید چیزی نمیگوید. که از گمان خوانی بسیار --- page 218 --- ۲۱۳ صفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی ۰ 9 8 7 6 5 4 3 2 1 انگریزی دلهره ، بنابر مذکور در حساب خوب کوشش کنند ، بعد در نوشتن و خواندن اعداد، مشاهده میکند، چنانکه نوشتن هیچ سوالی را غلط نکند، بعد از سر سطر کلام الله شریف تلفظ را مانند ، یصلون، ینفقون ، تا عینا ، یا کدام لفظ دیگر را باید بخواند ، بعداز دانستن حروف مفرده ملاحظه نموده، پس پسران لازم الترقی را که سبق ازان کتابیکه بدرنی برای شان داده خواهد شد ، معین نموده، بدست معلم شان میسپارد، هر هرگاه در ظرف یکساعت کمتر ازان ضبط نموده صحیح خواندند ، بعدا ترقی میدهد، بنابر در هر مکتب معلم بهتر این طرز جدید را بر کل فریق های ابتدائیه معلم اول ساخته، تا هر روزه در هر فریق یک زمانیکه صوابدید خودشان باشد، کار نموده ، معلم اصلی فریق را تماشابین خود میسازد ، و اگر معلم فریق هم قابل باشد ، در انوقت او را معافیت تفریح میدهد ، و چون از سبب جدت کار بالفعل احتیاج بمعلم قابل زیاده تر است لهذا در معلمین اول سزاوار تحسین انست ، که در معلمین ماتحت شان قابل معلم اول بودن پیدا شود، و حالات ممتحن به نسبت هر درجه چنین باشد که اول از معلم بپرسد شاگردان شما تا چه درجه رسیده، مثلا معلم میگوید، که این فریق محض حرف شناس میباشند ، ممتحن بسیار خوب یک یکرا پیش کند ، ممتحن ، ت ، چند نقطه پایان دارد ، مبتدی ، دو نقطه بالا دارد، ممتحن ، پ ، چند نقطه بالا دارد ، مبتدی ، بالا هیچ ندارد سه نقطه پایان دارد، --- page 219 --- ۲۱۴ صفر نه هشت هفت شش پنج چهار سه دو یک فارسی ۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ انگریزی تحریری ممتحن، ج، چند نقطه و کجا دارد ، مبتدی ، یکنقطه پایان دارد ، ممتحن ، ح ، چند نقطه پایان دارد ، مبتدی ، از هیچ نقطه ندارد ، ممتحن ، ح هم نقطه ندارد مبتدی ، چرا ندارد ، ممتحن ، چند و کجا دارد ، مبتدی ، ح غلط کردم ندارد، ممتحن ، ج ، هم نقطه ندارد، مبتدی ، سه نقطه پایان دارد، ممتحن ، چون هر کدام ، ج پ ، شه نقطه پایان دارد، اگر کدامی ، ج پ ، پ ، ب ، چ ، گوید ، شما چه دلیل بر الزام او دارید ، مبتدی ، دلیل من است که پ ، لبی خواهد شد که ، ب ، است ، لهذا مانند ، ب ، لب خوانده میشود ، از گفتن ج و لب بلب هیچ آشنا نمیشود ممتحن ، م ، چند نقطه دارد ، متدی نقطه هیچ ندارد، ممتحن ، ن ، هم ندارد ، مبتدی ، یکنقطه بالا دارد ، ممتحن بالا چرا گفتی، او یکنقطه در میانه دارد مبتدی ، من او را در حروف خود خوب شناخته ام ، که اکثر مثل ، ب ، نوشته میشود ، در چنان حالت او را میانه نباشد ممتحن ، آفرین از اکثر پسران شما خوب امتحان دادید ، ممتحن ، این چیست و این چیست ، و این چه ، ع ، ص ، ف ، خ ، زک ، هی ، م ، و، ج ، ن ، ممتحن ، در حال ترکیب هم این حروف را میشناسند ، معلم ، بلی ، ممتحن ، د ، در حالت بستگی ، بچه شکل --- page 220 --- ۲۱۵ دو یک فارسی ح ۱ انگاره تجارتی این درس نوشته میباشد. مبتدی، مثل «ر» ممتحن، اگر کله یی آنرا «ر» بگوید، شما چه جواب دارید مبتدی ، من میگویم : اگر تنها میبود، بلا شک « ر » میبود، اما حال که بسته است، ضرور در است ممتحن درین سطره هر که هر حرف را بنام بگو، وهم بتوسط بخش، مبدأ و مقطع آنرا نشان بدهید. فصمیکنخ سلکخطممصفدر. ممتحن ، اینفریق تا کجا رسیده اند معلم، هر حرف را زیر کلان خوانده و هم موقوف ببعد آن آورده میتواند، ممتحن، لفظیکه بلهجه صاف بخوانند، خوب والا من از یشان میپرسم، که این چه چیز است، بهوا میپرد یا بر زمین میدود یا پسر را چندتا میدهد، زیرا از بیفرحتی شان میدانم که درست نخوانده محض برای ذمهٔ خود و ثواب خواندن آن نموده بخوانید : اش، باز، پاک، پاسے، تاک، جال، دام، صاف، عام، قاش، گاز، یارا، کاکا، لالا، کالا، ممتحن ، اینفریق تا کجا رسیده معلم، هر حرف را بکره کلان سخت وسست خوانده، و هم موقوف ببعد آن آورده میتوانند ممتحن، بسیار خوب، بخوان، عید، میل، سیب، --- page 221 --- ٢١٦ چهار | که | فارسی کا | طی | انگاره تجارتی قاضی، راضی، حامی، حاجی، بینا، دائی، زیبا، بانی، بینی، بی بی معلم، اینفرق هر حرف را پیش کلان خوانده، و بهم موقوف انداختن آورده میتوانند، ممتحن، چون در هر لفظ هر سه حرف «ای و» اصلی یعنی بے حرکتی را خوانم گفت، لهذا برای هر یک باده ط از یکنقطه نخواهم نوشت، خامو چوپانی، جولاهی، کوتاهی، شور بازار، صابونی، ناخوبی، خوراکی پوشاکی، بیکاری، ناجوری، معلم، اینفرق کیفیت «ه» آخری را هم میدانند، ممتحن، بسیار خوب بخوان، غوره، سجده، خوراکه، پوشاکه دیوانه، کاسه، کوزه، خاله، طاقچه، گوشه، خوشه، توشه، ریشه، تیشه، باشه باغچه، معلم، اضافت را هم میدانند ممتحن، بسیار خوب، بخوانند، آب باران، غوره خوب، شام تاریک، معلم، اینفرق کار ساکن را هم میتواند، یعنی سبق اول حصه ثانی را خوانده حروف لین را یعنی «وی» ما قبل مفتوح را هم خوانده میتوانند، ممتحن، بسیار خوب بخوان، اسلم، اکرم، شلغم، انور، طلب، مقصد، جلغوزه، کشمش، کشته، سرکه، گفتاب، جنگل، شربت، سرور، مشرق، مغرب، جوکار، بیزار، بیزار، شوقی، شیطان، حیوان، غوغا، نوروز، حیدر، جیران، بید منزل به، معلم، اینفرق سبق دوم حصه ثانی را هم خوانده یعنی موقوف --- page 222 --- ۲۱۷ شش پنج فارسی ع ۶ انگاره استانی ات خود را هم آورده میتواند ممتحن بسیار خوب بخوان گرم، سرد، شرم، ل، مغز، بزم، گرگ، برد: معلم، این فریق سبق اخذ الب ابراهیم خوانده یعنی حرف اول را بکدام حرکتی جدا کرده، باقی را متقضای قانون خود میخواند : ممتحن، بسیار خوب بخواند، خدا، رسول، صبا، پیاده، حبو، بنو، پوست، لکن، روشن، غنی، معلم، اینفریق الی عبدالرحمن، عبدالرحیم، وغیره اده، مگر الفاظ، عین، قبلا اخذ شروع کرده، ممتحن، بسیار خوب خوان، عبدالغفور، عبدالقدیر، محمد اسلم، غلام صدیق، زمان، آسمان عبدالقدوس، منصور خان، دحمرنگ، سراسیا، زنبور، تبان، معلم، این فریق کار اضافت را هم میداند، بلکه جمیع الفاظ سیت دار را تمام نموده، الی سبق ایمان کلمه نگفتن رسیده، حن بخوان، کوه شیر دروازه، پادشاه افغانستان، کوه آسمائی، در قندهار، قلعه هاشم خان، پوستین خفک، کتاب کلان ابتدائیه، های کابل، پر نور انگور، معلم، این فریق عربی این کتاب را هم خواند ممتحن بسیار خوب، من از هر یک یکلفظ با دو لفظ از لام سطر کلام الله شریف را میخواهم، که از قرار همان حرکاتی که دارد. --- page 223 --- ۲۱۸ هشت هفت | فارسی ۷ ۶ | انگاره تجارتی درست بخواند. مُصْلِحُوْنَ ، مُفْلِحُوْنَ ، اَنْبَیا وَالْقُرْآنِ الْحَکِیْمِ ، معلم، اینفریق سبق خط شکن را هم خوانده ، ممتحن، این خط را چرا شکسته گویند ، مبتدی ، بسبب اینکه یک قاعده کلان خط در ان شکسته و آن قاعده دوم است. امتحان حساب ممتحن ، اینفریق در عدد نویسی تا کجا رسیده اند، معلم، چون در نوشته اطلاع شما امده بود، که نوشت و خوان حسابرا در هشت یا ده روز آخر چیزی وقت داده باشد ، لهذا این سه روز میشود، که حسابرا شروع نموده دفرا ساده را بخوبی نوشته کرده میتوانند، ممتحن ، بسیار خوب ، کیفیت نوشتن هشتاد را بگو، مبتدی، هشت را می نویسم ، بجانب راست آن یکصفر میگذارم و آن صفر را نوکره گویند ، ممتحن، اگر بر جانب چپ صفر داده شود چند خواهد شد ، مبتدی ، همان هشت است، ممتحن ، چهل و هفت را چگونه مینویسی، مبتدی ، چهل را نوشته بجای صفر آن هفت را میگذارم ، ممتحن ، سیزده را --- page 224 --- ۲۱۹ صفر نه فارسی ه کے انگاره تجارتی چگونه مینویسی ، مبتدی ، اول ده را مینویسم بستر صفرش سه مرقوم میدارم ، ممتحن ، بنویسید ، ۱۷ ، ۱۵ ، ۲۶ ، ۹۶ ، ۶۲ ، ۷۳ ، ۳۱ ، ۹۹ ممتحن ، سه صد و چهار ، چگونه نوشته میشود ، مبتدی ، سه صد را مینویسیم در خانه ده ها چون چیزی گفته نشده ، یک صفر را بطریق پهره دار گذاشته ، در خانه یکا ، چهار را میگذارم ، ممتحن ، سه صد و هشت ، والا .... ، مبتدی ، پهره دار والا ممتحن ، هفتصد و بیست چه والا است مبتدی ، تکر والا ، ممتحن ، چهار صد و دوازده چه والا است . مبتدی ، این پرهست یعنی صفر دران هیچ نیست ، ممتحن ، آخرین از هر کدام شما یکدفعه اینچنین امتحان زبانی میگیرم بعد بنویسید ، ۲۶ ، ۷۰ ، ۱۰۲ ، ۱۵ ، ۹ ، ..... ، ۸۰۳ معلم ، اینطریق فقره ساده را از قرار ، سهر بند بهم یاد داده ، ممتحن ، بسیار خوب بنویسید ، سربند ، هیچ ، مبتدی ، ..... ، ممتحن ، سربند ، بیست و چهار ، مبتدی ، ۲۴ ممتحن سربند هشت ، مبتدی ، ۰۸ - ممتحن ، سربند نود مبتدی ۰۹۰ - ممتحن ، سربند چهار صد و دو ، مبتدی ۴۰۲ - ، ممتحن ، آفرین ، فردا انشا الله تا فقره طیار یاد میگیرند ، از حساب فارغ میشوند ، معلم ، اینطریق ، حسابرا الی آخره میدانند ممتحن ، بسیار خوب . چون مبتدیان در مشکل شش و دو صعبت ومشقت بسیار غلط میکنند ، لهذا من از اعداد مذکوره در سوالات خود بسیار می آورم ، بنویسید ، هفت صد و دو ملیار و هشتاد هزار وشش ، مبتدی ۷۰۲۰۰۰۰۸۰۰۰۶ ممتحن ، آفرین --- page 225 --- ۲۲۰ ختم شد حصه دوم شرح حامل متن ابتدائيه امانيه . [کاتب محمد زمان؟] --- page 226 --- ۲۲۱ حصۀ سوم ابتدائی امانیه در باب سرشته نوشتن الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِیْ عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَالَمْ يَعْلَمْ وَالصَّلوةُ وَالسَّلَامُ عَلٰی حَضْرَةِ رَسُولِهِ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَعَلٰی آلِهِ وَاَصْحَابِهِ وَاَتْبَاعِهِ صَاحِبِ الْمَجْدِ وَالْكَرَمِ الفاظ بیجانه مشق ج (۹۵) جد جل جا جک (خ دا) (اجل) (جام) (حکم) (۹۵) معلم حروف مفرده را همان است، که از اول حرف شناسی یاد --- page 227 --- ۲۲۲ نجد نخل نجا نجک (ن ج د) (ن خ ل) (ن ج ا) (ن ج ک) گرفته اید، چنانکه کتابچه خورد علیحده از بهر آن چاپ شده، هر حرف را چون روز اول مبتدی بنویسد، بعد نام آنرا نشان میدهد و یا چون مبتدی بشناسد و ده کرت نام آنرا بخواند، فوراً مینویسد و چون حفظ آن سه قاعده و سه سلسله محض برای خط بود، لهذا حال اولا قانون خط را بیان کند، مبتدی، اصل و بنیاد خط همین سه قاعده و سه سلسله هست قاعده اول «هر کا فیکه طرف چپش الف یا لام باشد بشکل در نوشته میشود» قاعده دوم «در یکنقطه هر حرف بطرف چپ خود بسته میشود غیر از د ر ز ژ و » قاعده سوم «ب ن ی ت ث، وقتیکه در آخر نباشند، انها را خانه گویند، فرقش بنقط میشود» سلسله یک خانگی با بت بج بد برش بش بص بط بع بف بق بکا بک بل بم بن بو به بهابی، سلسله دو خانگی ببابت بیج ببدیبر بنبش پیش نبض بیطابیتغ نبف نبق تتبقا بیبک بیکار ببل بیم ببین بنو بتبہ بتها بنی واز سه خانگی حفظ همین سه لفظ «پنیر نبض ببین» کافیست که در کل دیگران خانه اول این مورچه نوشته میشود و زیاده از سه خانه تا هر چند که بکار باشد بقرار قانون از دهن مورچه دجوا بسته میشود، اشکال مختلعه بعض حروف، بر پر جام جم جنت جزا صد سرؤ حاضر ناظر علم عقل بعد فکر کار گر مهر ماش رسم میر هدایت هشیار به بهتر! معلم، حال بعض الفاظ بلكه محض حروف مفرده را قطار مینویسم، شما از قرار قاعده دوم بسته و نابسته آنرا بگوئید، چنانکه اینحروف را معلوم کنید «م ح م و د ا ق ا ش ف ت ا ل و ا و ر د » «م ح م و » بسته «د» جدا «ا» جدا «ق ا» بسته بنجر چراغ --- page 228 --- ۲۲۳ حرو. بخر (چ راغ) (ب خ ر) (ن ج را ب) (ش ف ت ا) بسته (ل و) بسته (آورد) جدا جدا. معلم: چون از قرار نوشته خوب طیار شوید. بعد از یاد جواب را از شما میخواهم پس در اول شروع خط دانستن. سطر بندی نهایت ضروری است و حروف مفرده همان است که سابق برین کار کرده در نوشتن آن دلیر هستید، پس باید که به سطر بندی آن حال متوجه باشید، که سطر کج بسیار بد مینماید، چنان است که اگر حروف مخروطه اد رو ط ه م ر» بر خط مسطر آورده و کشش این در حرف «گ ف ت» و باریکی اول دامن اینحروف «ج ع س س ص ق ل ن ی» را بر خط مسطر آورده باشید، و از سبب عریض بودن. چون هر یک ازین دامن داران بر دو حرف حساب میشود، قدر بالای مسطر یک حرف دامن آن حرف دیگر باشد، لهذا در قانون مرکبات که ما قبل آخر را بر کرسی مسطر می نشانند، چنانکه در لفظ رحم. جیم را پس در «رحش» کشش شین را بر خط مسطر می آورند. حال درین مشق جیم میگویم، که از قرار مسطره آخر شما معلوم شد که جیم چند قسم است؟ مبتدی: بی، جیم چهار قسم است. جیم جام، جیم حم، جیم جنت جیم جزا، معلم: بسیار خوب، حال چون درین مشق جیم نظر کنید، مانند جیم جام نوشت نوشته میشود، که گردن جیم بالا رفتنی باشد، و آن یکجوار چهار حروف (دلاگ) است، و یکوار «ر» بقرار جیم جزا مرقوم گشته و این هر دو قسم، --- page 229 --- ۲۲۴ ح حی جم ( ح ا ج ی ) ( ب ح م ) ( ح ج ا م ) چون مشروط هست ، با بتدائی بودن جیم ، لہذا غير ابتدائی آنہا را عليحده مرقوم داشته ، که چون اسپ قبضه کرده بہيچ کدام را نگذاشته که نوک خود را بسینه خود برساند ، و بجا درست نه حرف «جيم» ، ہمان است که بقرار جيم جم ، عليحده مرقوم گشته ، و در کل ذيل بقرار جیم حث نوشته شده، پس یک یک فريق را مشق کرده ، چنانکه اولا قلم خشک را من بر آن ميگردانم، تا مبتدا و مقطع آن را بشناسيد ، بعد شما مشق کرده من اصلاح ميکنم، تا آنکه خوب درست نوشته كره توانيد ، بعد الفاظ آن را خواہم گفت ، لہذا حال این چهار لفظ اولاً «جد جل جا جک» اینک مبتدا و مقطع به یک را نشان دادم و شما هم بعض را بتكرار بسيار و بعض را بزودی درست نمودید، حال یک یکلفظ آنرا من ميگويم، شما اولا هجا نموده، بعد بسته و نابسته آنرا معلوم نموده ، بعد حسب القانون مرقوم داريد، چنانکه ، خدا ، مبتدی ، رخ ، دال ، الف ، معلم، بسته و نابسته آنرا بگوئید، مبتدی، رخ ، دال، بسته الف جدا نوشته ميشود معلم، چرا مبتدی، چون دال با لطرف چپ خ بسته نميشود ، ناچار الف جدا ماند، معلم، این خا را چه قسم خواہی نوشت، مبتدی، بقرار جيم جام نوشته ميشود ، زیرا مجاور دال است که يکی از حروف تا ک بست لو و در آن قلم بالا میرود، معلم، رخ، را مجاور دال گاہے نوشته کرده؟ مبتدی ، بلے ، بالفعل مشق کردم، معلم بسيار خوب مرقوم داريد ، مبتدی ، بگير، خدا ، معلم، بسیار خوب اگر این --- page 230 --- ۲۲۵ جب جس حش حص حط جع جف جق حقا جکا سفیدی مابین نوک اول ، رخ ، و دال، کمتر است ، چیزی فراخی در پنجا لازم است، دیگر را بنویسید مبتدی بسیار خوب این است معلم ، خوب است، اگر سرم راست را برآمده، قدری راست پایان بردن آن بهتر است که سر آن مانند جیم جمت باید بود، مبتدی، ملاحظه فرمائید معلم بسیار خوب، مگر نوک دوم ج تیزی ندارد گول واری بنظر من می آید یکی دیگر مبتدی ، بسیار خوب این است نوشتم، معلم ، آفرین، اجل، را بجا نموده بسته و نابسته آنرا گفته قسم جیم آنرا هم معین داشته بعد مرقوم دارید، متصدی ، الف جیم لام ، الف جدا جیم لام، بسته، و بقرار جیم جام نوشته میشود معلم، بسیار خوب مرقوم دارید، مبتدی، اینک ملاحظه فرمائید معلم ، جام ، مبتدی، جیم میم معلم ، خیریت چه میگوئی ، دهن را بچه من باز نمودم، من میگویم، جام، مبتدی، جیم الف میم معلم، مبتدی در بجانه آوردن الف مرا بعذاب میسازید ، باید که حال کار را پخته بگیریم، بجاکن، جم، مبتدی میم میم معلم، جام، مبتدی، جیم الف میم معلم، درازی این الف را بتدریج من کم میکنم تا انیکه جام و جم را اگر تفاوت اندک من بگویم و شما بلا توقف بگوئید که این الف دار و ماند را بعد الف دار و بی الف را من میگویم و شما بجا کرده باشید --- page 231 --- ٢٢٦ جن جو جہ جہا . ( جهان ) ( چکا ره ) ( در خت ) ( ح ق ار ت ) ( چ و چ ه ) تا من بدانم که فرق دریافت الف را از بمحض کرده میتواند یا نه ، و الفاظ این است « فرق الف فتحه دار از الف مددار » اَب ، مبتدی ، الف ب ، معلمه ، آب ، مبتدی ، الف مددار ، ب ، اخ ، آخ ، اَز ، آز ، اَش ، آش ، اَم ، آم ، اَن ، آن ، اَه ، آه « فرق فتحه از الف اصلی » بد ، باد ، بر ، بار ، باز ، بس ، باش ، باغ ، بم ، بام ، تاب ، تاج ، تار ، تر ، تاک ، تن ، تل ، جا ، جل ، جم ، جام ، و تا آخر در هر لفظ سوال من چنین ، و جواب شما چنان باید بود ، الا آنکه از دریافت شما بدانم ، که بسته و نابسته آنرا دانستید، در بجا هم غلط نمیکنید ، و حروف بسته درا بجا آورده میتوانید اما در بجا آوردن « ی » « اصلی هم باز بر موقع خود چند لفظے گفته خواهد شد حالا یکے یک از الفاظ ذیل را بجا گفته بعد مرقوم دارید « جام » « حکم » این جیم ؛ اے جام غیر ابتدائی « سنجد سحل سنجا سنجاب » را چون از کتاب مشق کردید ، حال الفاظ انرا میدانم یک یک بجا کرده بعد مرقوم دارید ، نجد ، سحل ، سنجار ، سنجاب » را چون حال مشق --- page 232 --- ۲۲۷ (رخش، خف، ج، ف، ا، ر) (خط، دجن، دراج، ع) ابتدائی و غیر ابتدائی، جیم جزا را کرده پس یک یک الفاظ ذیل را هجا نموده تلفظ بعد از امضای ما و شما باز مرقوم دارید، چراغ، بخرا، بخواب بعد مشق جیم جم الفاظ ذیل را بعد هجا و اتفاق ما و شما مرقوم دارید، حاجی، رحم، حجام، بعد مشق جیم جفت الفاظ ذیل را مرقوم دارید، جهان، بیچاره، درخت، حقارت، جوجه، مبتدی، چ، دیگر، چ، و، معلم، نے چوجه، چو، چو، مبتدی چ، واو، چ، ہ، معلم، فرق واو اصلی را از ضمه بخوبی و زودی نمیتوانید. لہذا هجا کنید، بوت، مبتدی، ب، ت، معلم، بُت، مبتدی، ب، ت، معلم، بوت، ہم ب، ت، بُت ہم ب، ت، آخر از درازی آواز ہم انسان میداند، که درینجا چیزی دیگر هم است، خوب ہوش کنید، بو، بو بو است بگو، مبتدی، ب، واو، ت، معلم، بت، مبتدی، ب، ت معلم، بوت، مبتدی، ب، واو، ت، معلم، در هجای الفاظ ذیل خوب متوجه باشید، تا فرق پیش محض و پیش کلان یعنی واو اصلی را بخوبی بتوانید واو، فرور، آواز دراز میشود، بد، بود، پول، پل، توپ، توت، جل، چوب، چم، خون، دوغ، دوک، دم، دون، سم، شد، شوخ، شش، شوی، --- page 233 --- ۲۲۸ ( ح ق ) ( ر ا ح ت ) . (٩٦) شا شب شج شد شر حال الفاظ بقیه جیم جثت را بجا و مرقوم دارید ، رخش ، خفت ، جفاکار ، خار جن ، رایج ، حق ، راحت ، برای تمرین آسان است ، که بگوییم ، حروف مفرده این خطوط وحدانیه را مطابق قانونی که میدانید ، مرقوم دارید ، مگر بجا و از نقط غیری بجا آوردن خصوصاً در املای ما ، اصلی را دریافتن کار کلان است بی استاد نمیشود . (٩٦) [مجمله؟] ، حال چون مشق سین شروع میشود ، اولاً از حالات آن میگویم که سین دندانه دار ، بیکبار بر حرف نوشته میشود ، زیرا دامنک خود را چون نیم گردیم بر جا رسانده میتواند ، و در تمامی مشق او ملاحظه کنید دو دندان اول وی تیز و سوم آن کند نوشته شده ، الا بیکبار در (سا) که از بهر خوشنمائی ، دوم آنرا هم کند میسازند ، دیگر در هر حرف دامنک وی چون کمان درآمده ظاهر و هویدا گشته ، الا بیکبار پنج حرف در مجری ، که آن کمان برآمده هم دندان سوم سین هم دامنک وی را خوابیده است ، پرده را ادا میکند و برای نوشتن لفظ «شش» هم دندانه دار بودن یکی از آنها ضروری است چنانکه در مشق دندانه دار همان است که اولاً دندانه دار بهمراه دندانه دار نوشته شود دندان اول آن تیز و سوم کند و دامنک قدری دراز تا معلوم شود که اول تمام شد و سین دوم دو دندان تیز دار و دندان سوم همسر دامن اوست ، و باز دندانه دار بهمراه کشش دار آمده چنانکه دو دندانه اول آن تیز و سوم آن کند ، و دامنک وی در سر کشیده ار مساحت و غرق گشته ، و سین کشیده دار ، اول بهمراه دندانه دار نوشته دندانه اول آن بآخر کشیده دار چسپیده ، و سوم آن با دامن اوست ، در باین همان است که یگانه تیز ظاهره نمایان است ، بس ، و بدو کشید دار --- page 234 --- ۲۲۹ شس شص شط شع شف شق شقا شک شکا شل شم محل فرمایش اینکه سین کشته در جائیکه غیر ابتدائی باشد کدام جزو حرف ماقبل در سروی غرر درآمده خواهد بود و الا یکخانه باقصر و غروران مقدر و مستتر میباشد چنانکه در «مس جبش پیش» واقع است بنابر مذکوره اگر آخر کشدار اولی را در سر کشدار دومی در آریم هر دو یکی میشود، و هرگاه مفصلی انرا معلوم کنیم در سر کشدار دومی لا محاله خانه خواهد بود که خلاف سروی هرگز بی کدام تیغی نمیباشد، و الفاظ مرقومه بحروف مفرده در خطوط دحدانیه همه چنان الفاظی است ، که نوشتن آن بکشدار ممکن نیست الا در دو جای ، ششم ، اسم که بخوارمیم آمده همان است که بکشدار هم ممکن است ؛ و در شق سین کشته جای ناممکن است . که الفاظ آن را واگذاشته، و در عوض آن الفاظ ممکن را ارقام داشته ، خلاصه اینقدر را در غیاب محفوظ دارید، که کشدار بخوار سه حرف «جی» یعنی جیم غومی ، و های ما بینی ، و یای آخری هرگز مرقوم نمیگردد و چون اکثر حروف هم بکشش نوشته میشوند ، لہذا دانستن و شناختن آنها لازم است ؛ پس هر حرف چون در آخر افتد همان است که بشکل انفرادی خود مرقوم میگردد، پس در وسط و ابتدا احتمال کشش دارد ، و از انرو هفت حرف در قطع صفحه در هر دو حالت دایر بکشش نوشته میشوند اینچنین: بسم جسیم، حسیم بچشم ، ناظم، نظیم ، متد ، بیقرار دستم رسم ، صد یکصد ، واگذاشته در وسط --- page 235 --- ٢٣٠ شن شوشه شباشی. (ش اوت) (رو س ی) (س خ اوت) (چ ر س ی) (ش ش م) (هر سه قسم) (رس م) دو قسم (س ج اوه) (س ح ر). بکشش نوشته میشوند نه در ابتدا نیز جفت اند یکی سیم وشش آنا که در غیر آخر ایشانرا خانه گویند اینچین :- حبل جبل قتل چپند سیل فیل بپذیر : پس حروفیکه در هیچ حال بکشش نوشته نمیشوند بين دو حرف »ک ل» د باید که شما هیچ حرف را بکشش تا پنجگی خود نوشته کنید که اینم را »خسه» و »خومی» را خشومی» میسازید. واکثر میرزانها چون بجوار حروف «چپ» هم کشه دار مینویسند، عذرشان این است که در حقیقت دندانه دار مینویسیم از روانی و تیزی قلم فرصت اظهار دندانه آن نداریم اما در نوشتن مانند لفظ «پشیمه کوتاه چسپیم نوشته باشد عذر مذکورشان هم مقطوع میگردد. زیرا نازکی خانه اول ان بر دندانه بودان آن شهادت میدهد. ص ح. نتیجه تفصیل این ہدایت ہین دجله میشود که کل حروف غیر حرف «کل» چون دبا بکشش هم نوشته میشوند، دوم هیچ حرفی بجوار حروف «پچ» بکشش نوشته نمیشود اجهارخانی --- page 236 --- ۲۳۱ مشق ش شا شب باجیم ناممکن شد شد شش کشدار باشد از ناممکن شص شط شع شف شق شقا شک شکاشل شم شن شو شه همراه های یا یائی پای آخری ناممکن (اس پ) ( واس ع) (شاه) (ش و ) (ش ف ا ) (اش ک ) (س روز) . شب شص شط شکا را که در مشق کشدار ترک میکنند محض از سبب بدنمائی است که در شقهای استادان کلان دیده نشده والا نقص دیگر هیچ ندارد ۲۰ * * * --- page 237 --- ۲۳۲ مشق ص ط (۹۷) صا طا، صب طب، صح طح، صد طد، صر طر، صط طط، صع طع، صف طف، صق طق، صقا طقا، صک طک، صکا طکا، صل طل، صم طم، صن طن، صوطو، صہ طہ، صها طها، صی طی، متعلق ص (ص ح ت) (راض سی) (ع اص م) (۱۹۷ مرتیه این مشق (ص ط) را که یکجا آورده بسبب اینکه بدون الفک دانستن --- page 238 --- ۲۳۳ (ص ه ، (ح ض ر ت) (صا ح ب) (د ر خ ص و ص) (ض ع ف) (خ ا ص ه) (ص ف ا) . متعلق ط (ط و ط ی) (و ط ن) (ط ف ل) (ط ا ق) (ظ ر ف) . «ط» فرق وا ضح دیگر نیز با هم دارند ، چنانکه صا د د ا ننگ دارد و «ط» ندارد ، و آن داننگ صاد در همه جا چون کمان در آمده میباشد ، الا یکو ار پنج حرف «م ج س » یا « ه م » که مانند کمان برآمده نوشته میشود ، و « ط » چون داننگ ندارد مقتضی هیچ کمانیت نیست ، حال الفاظ متعلقہ صاد را جداگانه و متعلقہ طا را علحیدہ یک یک بشما میگویم . * * * --- page 239 --- ۲۳۴ مشق ع (۹۸) عد عل عا عک عب عج عرعس عس ععط عع عف عق عقا عکا عم عن عوع عها عی . (عدل) (شاغل) (دعا) (عکـس) (عـجاز) (زاغ چه) (شـاعـر) (عسـل) (واعـظ) (روغـن) (غـوغـا) (راعـی) . (۹۸) معلم ، عین ابتدائی جائیکه قلم بالا میرود ، و آن همان است که جای قلم بالا نگلی چنانکه بجوار چهار حرف ولاک ، بقرار عین علم مرقوم گشته ، و در غیر آن بقرار عین عقل تحریر یافته ، اولاً الفاظ عین علم ، و باز الفاظ عین عقل را یک یک بنما میگویم ، ومین سورت --- page 240 --- ۲۳۵ مشق بعا بعا نعت نعج بعد نغز نعس نعش بعض نعط بعع يعف يعق يعقا بعک یعم نعحم بعن یعو یعه یعها یعی (ش ع ا ر) (و س ع ت) (ج ع ف ر) (ش ل غ م) (ش ع و ر). همان است که شکر دار کل حروف مساوی مرقوم میگردد که یک چیز در باب نوشتن عین پیوسته بشما میگویم که از بهر نوشتن سردی چون نوک قلم بالا برید بعد فقط سر جیم جیم را بدل بگیرد یعنی نوک اول آن نیز آنچنان مرقوم داشته باشید ، از اتر و باید که خط باریک ما قبل آنرا کمان درآمده نموده تا سر آن جیم خیالی را وسعتی باشد اینچنین « تع » . --- page 241 --- ٢٣٦ مشق ف ق (٩٩) فا قت فج قد فر فرفش فص فظ فع فف فق فقا فک فکا قل فم فن فو فه فها فی . (ف خ ر) (ق دم) (ف رق) (درف ش) (ق صاب) (قط ار) (وق ت) (رف ق) (ق د م) (ف و ج) (س اق ی) . (١٠٠) معلم . فاق قاف سربسته و سوراخ دار یکجا او جمیع حروف بیک قرار --- page 242 --- ۲۳۷ مشق بقا بقا نقب نفخ نقد نقر نفس نقش نقص نقط نفع يقف يفق يققا پفک پفکا نقل بقم بفن تفو تفه تفها تقى . (ش ف ق ت) (س ف ر) (ق ف س) (ن ف ع) (ق ف ل) (ع ف ف وْ رْ) . نوشته میشود ، محض بنقطه فرق میآید ، چون مشق آنرا بکنید ، ومن املاى آن را بگیرم ، بعد الفاظ آن را بشما میگویم . --- page 243 --- ۲۳۸ مشق ک ل (۱۰۰) کا لا ،کب لب ، کج لج کد لد ، کر لر، کس لس ،کش لش کص لص ،کط لط، کع لع،کف لف کق لق،کقا لقا ، کک لک کگا لگا، گل لل ، کم لم ، کن لن کو لو، کہ لہ ،کہا لہا کی لی. (۱۰۰) مجسم کاف لام، بجز مرکز کاف دگر فرق وتفاوت نیستی --- page 244 --- ۲۳۹ متعلق ک ک ار، ک اف ر، ک ج ا، ک ژدم، ک ف ار، ک لا ب، ک ل ه دار، ک م، ک ن، ش ک ن متعلق ل غ ل ام، دولت، دل ش ک، ل ط ف، ش ل غ م، ج ل غ زه، ل غ ت، م ل ک، ق ل م، مانند الا اینکه کاف بجوار الف و لام چنگکدار نوشته میشود. --- page 245 --- ۲۴۰ مشق میم (۱۰۱) مد مل ما مک مم مہا مج مر می مت ثمر میں مش مص مط مع مف مق مقا مکا من مو مه . (م دام) (م ل ک) (ع م ارت) (م گ ر) . (م خ ل وق) (م ه ار) (م ح م د) (م روم) (ن ام ی) . (رح م ت) (ش م ر) (ش م رو) (ش رق) (م ص ل ح ت) (م غ رب) (م ک ان) (دش م ن) (م و سس) (ع ا م ه) . (۱۰۱) معلم، درین مشق میم جا هائیکه قلم بالا میرود همان است، که بقرار میم ماش نوشته میشود، و یکو اپرنج حرف «مجھوی» بقرار میم مجر مرقوم میگردد، و در کل باقه بقرار هیم می تحریر میابد. و الفاظ هر قسم آنرا اینک جدا جدا برای شما میگویم . --- page 246 --- ۲۴۱ مشق مرکب (۱۰۲) هد بل ؛ هم هها هج هر هی هب هس هش هص هط هع هف هق هقا هکا هن هو هه . (زه و) (اهل) (هاشم) (اهک) . (ده م) (راه ها) (هجرت) (هرگاه) (هم اهنگی). (هرکاره) (همّت) (همیشه) (ده ان) (هوادار) (هواخواه) (هیبت) . معلّم : (۱۰۲) های ابتدا خاص بیکو ارچهارحرف دلاک بقرار های هدایت نوشته شده درجمیع مابقیه بقرار های هشیار مرقوم میگردد، مگر بیکوار (در) پُرتی قلم هم با آن لازم دانسته شده در تیجا حروف دلاک، را بتخصیص نگفتم ، قاعده را ببالا برفتن قلم وسعت ندادم ، زیرا و قتیکه جای نشین خانه دهن مورچه شود ، آنجا بقرار های هدایت نمیباشد . بلکه بقرار های هشیار مرقوم میگردد ، و اهنک آن دهن مورچه میشود ، مانند سبعت و مسبوک ، وغیره ، چنانکه بر تخته ... --- page 247 --- ۲۴۲ مشق بها بها بهت بهج بهد بهر بهس بهش بهض بهع بهف بهق بهقا بهک بهنگا بهم بهن بهو بهه بها بهی (ش ه ا د ت) (ط ه ا ر ت) (ش ه د) (ع ه د) (ش ه ر ی ا ر) (گ ه ر) (ص ه ر) (ق ه ر) (ش ه س و ا ر) (ج ه ل) (س ه م) (پ ه ن) (ک ه و) (ش ه ر) از بهر شانوشتم، باز در خانه بندی بخوبی دانسته و مرقوم میدارید، در هر جا یعنی در جیم جام، در عین علم، و میم ماش، بالا رفتن قلم قانون بود الا در های هدایت که جای نشین شدن خانه دیمن سورچه را بالكل از های هدایت خارج نموده به های هشیار نوشته میشود، و این از سبب آن شعشور داشتن «ه» است که دو چیز را بیک بیخ متوجه نباید کرد یعنی هم شعشورهم سرخانه بیک نقطه، محاذی کردن میپذیرد؛ ی یا یعنی هر جا بیک قرار مرقوم میگردد، حال الفاظ هر حرف جدا جدا گفته میشود. *** --- page 248 --- ۲۴۳ مشق دو اسم مبارک (۱۰۳) الله، محمد. (۱۰۴) غ ل ام م ح م م د . (غ ل ام )، (م ح م د )، غلام محمد (۱۰۳) معلم: چون در تحریر این دو اسم مبارک بعض تخصیص‌هاست چنانکه لام اول «الله» دراز و لام ثانی کوتاه و «ه» آن هم مانند دال مرکب نوشته میشود، و از دو میم اسم مبارک «محمد» گرچه اول آن میم خنجر، و دوم آن میم نامش است، مگر «ح» آن هرچند که بحیم جیم، نسبت باید داد، ولی یک خم خوشنمائی دیگر هم دارد و چون وقوع ایشان در اسمای مسلمانان نهایت بسیار است، لہذا علیحده هم خوب خوشخط باید ساخت و چون بعد از دانستن چند حرف زبانی باز خانه‌بندی شروع میشود لہذا این یگانه درس مفرده اعاده داده که تحریر را هم خوب یاد گیرید. (۱۰۴) معلم: چون حروف قابل الاتصال یک یک لفظ را بالضروره مرکب باید داشت و مبدأ و مقطع هر لفظ را باید شناخت تا «غلام محمد» را «غلامحمد» ننویسند، الا در خواندن مشکل خوانده شود، و نه نامروج باشد، مانند «عنحرت» و چون ازینجا تا درس مورچه و باریک، وجوه مدعای ما محض دانستن شماست، ببعضی اجزاء اگر نمودن کدام مدعائی بالفاظ مهمله هم آمد، که درینجا مدعا قالب نویسی است نه معنی. --- page 249 --- ۲۴۴ (۱۰۵) س ص ہ ہ ک ا ج ة ق ع ب م س ص ہ ہ ک ا ج ة ق ع ب م (۱۰۶) س ط (۱۰۵) معلم ، اگرچه از حلقه‌های حروف یکبار در حصۀ اول هم گفته شده بود، مگر درینجا باز تکرار آن لازم دانسته شده که در کار نوشتن شناختن حلقهای حروف قابل لاتصال بسیار مهم است (۱۰۶) متعلم ، چون این دو حرف نه گردن اوزند امشک دارند، لهذا در وقت زمام بودن ایشان ، در حالی گنجانه با مینی ، نوشتن خود ایشان را بعینه نوشتن خانۀ اول اصل مطلوب دانید، چنانکه در نوشتن «سیب وطیب» بگوئید که سین کشه‌دار یا طوی، را بر خانۀ اول بیت می‌آورم تا آن را باطل کند، و از سبب این دو حرف باید که در کل حروف چنین گفته شود، چنانکه در نوشتن «جنت» بگوید که جیم را بر خانۀ اول بیت، می‌آورم، اگر چه ازین تلفظ من خوب ندانستید، پس بگوئید که از حلق جیم، بیت را شروع میکنم تا خانۀ اول آن جیم محسوب شود، و دوم از بهر خواندن و در نوشتن دو خانه بدبینی ، مانند «سبیت، طیب» باید گفت، که بعد از نوشتن سین کشه‌دار ، یا، طا، بیت، را مینویسم، و در دیگران گردن زمام را دمین مورچه گفتن باید است ، چنانکه در نوشتن «حبیب» گردن ح، را دمین مورچه مینامم، در زیر آن بیت، را ملحق میکنم، باید گفت اگرچه بدین مورچه ساختن آخر این دو حرف غلطی نمی‌آید مگر ناخوب معلوم میشود. --- page 250 --- ۲۴۵ (١٠۶) (ب س ل ی ک خ ن ی ط) بسلیکخنیط (ب ت س ل ی ک خ ب ی ط) بتسلیکخبیط (ن ب ت س ل ی ک خ ن ی ط) نبتسلیکخنیط (١٠٨) (ن س ت ع ی ن ک) نستعینک (١٠۶) معلم ، درینجا مدعا این است ، که بجز یکخانهٔ ابتدائی که از سلسلهٔ بابت ، گرفته میشود دیگر هر چند خانه و هر جا که باشد از سلسلهٔ دو خانگی گرفته میشود ، حتی یکخانهٔ با یعنی بسم از سلسلهٔ دو خانگی باید گرفت که گردن با هم بمیر خانه حساب است ، چنانکه در ہدایت سابق در لفظ «جنت» دانسته شما نمودم ، و در لفظ «فتح » ت ، خانه ، و جیم مرکب ، و در حج » اصل ، و ، ف ، زمام است ، بطریق یاد آوری باز تکرار کردم ، و درین لفظ جهل مذکور فرق بسته شده از شمره وت مفرده ، ہر یک از خانه و مرکب واصل و زمام را نشان میدهم ، تا حرف متصل خانه را مرکب گفته باشید نه چنانکه در مانند لفظ «بطار» گاهی ، ر، وگاهی الف را ، مرکب بگوئید . (١٠٨) معلم ، حال بجه بجای حروف نستعینک ، در هر جای آن با هم مشوره کرده از قرار امضای شما نوشته کرده میروم . --- page 251 --- ۲۴۶ (۱۰۹) (شهر سپهر) (مسی مستی) (سحاب سنجاب) . (۱۱۰) مالک الرّقاب ، خرّاد . (۱۰۹) معلّم ، درینجا باز همان مدعا را بیاد دادن است ، که هرگاه بعد سین ، یکی از حروف «خیمی » افتد بالضروره دندانه دار باید نوشت ، والا موجب ازدیاد خانه میگردد ، چنانکه در لغات بالا ظاهر و هویداست . (۱۱۰) معلّم ، از شنیدن تشدید ، حرف اول لفظ ثانی معلوم باید کرد که قبل ازین یک الف لام هم هست ، چنانکه در لفظ « مالک الرّقاب » است ، اما بر هر شد د هم این خیال نباید کرد، چنانکه در لفظ « خرّاد » شنیده میشود . --- page 252 --- ۲۴۷ الفاظ خانه دار (۱۱۱) الفاظ خانه دار مرقومہ بحروف مفرده در خطوط وحدانیہ از بهر اینکه خود مبتدی بسته کند پس از بهر سہولت کار در سطر اول مرکب بسکون را و در سطر ثانی خانهای که بر مرکب سوار است بخط جلی نشان داده در سطر اوّل مبتدی را بسخن خوب بفهماند و بهتر آنست که هر لفظ خطوط احدائیه را از زبان معلم شنیده مبتدی ہجا کند. الفاظ خانه دار مرکب الف، با، و غیره «۱» با «بیا قبا» «بینا قینان» (ن ام) (پ ا ک) (ی ا ر) (ب ی ا ر) (۱۱۱) معلم، حال الفاظ خانه دار نوشته میشوند، پس اگر سلسله یکخانگی و دو خانگی را قبل ازین مشق کرده باشید خوب، والا حال مرقوم دارید و هر لفظ آن را بر موقع خود مشق کرده باشید، هرگاه در دو سه کرت درست کردید، خوب والا تا دوازده کرت بنویسید --- page 253 --- ۲۴۸ (د ن ی ا) (ت ی ا ر) (ن ز ی ب) (ش ف ت ا ل و) (ک ت ا ب) (ش ه ب ا ز) (ا خ ب ا ر) (س ی ب) (ا خ ت ی ا ر) (ق ی ت ا ن) (ص ب ی ا ن) (ح ض و ر) . (( ب )) ست (ب ت ع ی ب) (ب ی ت ع ی ب ت) (ز ی ب) (ا ر ن ب) (ق ر ی ب) (د ی ن ت) بر اصطلاح آن ایستاده ام. پس تو سطر مرکب یکی از ابتدائی را از سلسله بایست، و دوما از سلسله مایست. دریافت نموده و یکی نه یامینی را نیز از سلسله مایست باید گرفت، در دو خانه یا مینی چون اصل سه خانگی بکار است و سلسله خانگی را اگر بیقّه شما یاد نگرفته اید مگر این سه اصل سه خانگی و نیز نقش ساین، را متلفظاً و تحریراً خوب ضبط و حفظ کنید. که فی الحقیقت گویا کل سلسله سه خانگی را حفظ گردید، و سبب این مخالفت با یک بودن خانه اول، و عین با دو یی دیگر از موقع ترتیب خود برآمد ، و با خضان خود ملحق گشته، الفاظ آن بقابقش. درین کتاب ذکر کرده خواهد شد، که در جمیع اصول قبّه پسین مذکوره، خانه اول را بزهن مورچه نمودن و اصل خانگی را از حلق زمام گرفتن است، تا خانه اول آن بگردن زمام مجری و باطل گشته، خانه دوم آن بماند چنانکه در " قبا " واقع است، و در دو خانه یا مینی ، گردن زمام را د هین مورچه نموده ، --- page 254 --- ۲۴۹ (ن تی ت) (ش ب ت) (ر ق ی ب) (ش ک ی ا) (س ی ب) (ن ب ی ت) (ر ف ت ن ت) (ط ب ی ا) (ح ب ی ا) (ر ع ی ت) (ن ص ی ت) (م ق ص د) « ج » پنج « پ ن ج ص ب ح » « پ ی ج ص ب ی ح » ر ن ج (ت خ ت) (ب ا ر خ ا ر ا ن ت ر ن ج و ر) (ز ر ن) (ب ت خ ا ک) (گ ن ج) (گ ن ج ش ک) (م ت ح ا ن) (م ط ب خ) (ص ب ا ح) (م س ت ح س ن) (ن ت ی ج ه) ناخود را جمع کرده خانه ما بعد خود را باطل نسازد، بعده اصل دو خانگی را بآن ملحق سازد، چنانکه در لفظ «تیمان» ظاهر است الا در سر اصل «پینر بعش مبین» که از حلق زمام اصل مطلوب را از سر اصل مذکور شروع نموده باشید ، تا خانه اول آن در گردن زمام مجری و باطل شود و دو خانه دیگر آن با قباد حال «مستین ک.» را بجا کرده ، بعد بشوره همدیگر مرقوم میداریم تا مثالهای اکثر از کیفیتهای مذکوره درین یک نقط برای شما روشن گردد. --- page 255 --- ۲۵۰ (ق ب ی ح) (ص ب ی ح) (ت س ب ی ح) (ا ع ل ی) . « ۹ » بد ( پند، کُند ) ( بیند ، کنید ) (پ د ر) (ن دُ ر) (ب د ه) (ب ی د ار) (س ن د) (گ و ی ن د) (ع ب د ا ل ل ا ه) (کُ ن د) (قَ ن د) (س ن د) (ب س ن د ا) (کُ ن ی) (ج ن ی) (ش ن ی د) (ب ب ی ن ی) (م ح م و د) . مبتدی ، نون ، سین ، ت ، عین ، یا ، نون ، کاف، معلـم. بته دنبسته آنرا بگوئید، مبتدی ، چون از حروف منفصله ، هیچکدام دران نیست البته بسته نوشته میشود، معــلم، خانه دران هست یانه، مبتدی ، هست، بلکه چند جا ، معلم، بگو کدام است در بچه قسم خواهی نوشت ، مبتدی ، خانه اوّل --- page 256 --- ۲۵۱ (( ر )) بر «پیر خیر» «پنیر خبیر» (اب رو ) (ت را ز و) (ب ر ن ج ) (ب ب) (و ب ی ر) (ت ب ر) (د خ ب) (ن ص ی) (ص غ ی ر) (ش ی) (ن ی ب) (ک ی) (گ ش ن ی ز) (خ ی ب ر) (م ن ب ر) (س ت خ ی ز) (ت ش گ ی ر) (ط ی ر) (ان ج ی ر) (د م ش ق) «س» بس (پیش عیشها) «بینش جنبشی» نون و مرکب او مدین است بس، بیاد داد، چون بعد آن هیچکدام از سه حرف ممنوعه کشش نیست، از انرو کشدار مینویسم، بعد ان (ت) خانه و مرکب ان عین (ینغ) بیاد داد، و نوشتن سین کشدار، بعینه نوشتن خانه اول تیغ شد. --- page 257 --- ۲۵۲ (آت ش)، (در ی ش ی)، (ن س خ)، (پ ی ش خ د م ت)، (م ن ش ی)، (ح ب ش ی)، (ح ب ش ه)، (ق ی س ی) (ع ی ش ی)، (ب ی ن ش)، (ج ن ش)، (م ی ش)، (س خ او ت)، (ق ی ش ی)، (م ش ک ل)، . «ن» بن بین چنین ببین چنین (ا ی ن)، (س ت ا ن)، (ز ر ی ن)، (م ا ب ی ن) باقي تقع را نوشته، بجد او چون دوخانه کامل بکارست، لہذا گردن عین را ہین سورجه ئے و آن خانه مرکب کاف ، بیگ رانشان داده بآن ملحق نمودیم « هستینیک » شد، معلمه حال یک یک از الفاظ ذیل خانه دار مرکب الفتِ مرقومه گردنِ مفرده را میگویم، بعد هجا شدا واصفاً مرقوم داشته باشید، آمریم بلفظ «نازیبا» ہجا کنید، مبتدی ، نون الف --- page 258 --- ۲۵۳ ق وان ی ن ، دو ر ب ی ن ، (ر ف ی ق ش ا ن) پ ی ش ی ن ، ده م ی ن ، دز م ی ن ، پ ب ی ن ، د پ و س ت ی ن ، ل ن ی ن ، د س ک ن ج ب ی ن ، چ ن ی ن ، دم ف ت ه و م ، ا ن « س ش » ب س پ ی ش ، ب ن ش ع ل ی ش ، رای ش ، ات ت ش ک ده ، دپ ش ور ، دان ی س ، دن ی س ت ، دو ط ن ش ، از با الف معظم بے یا را ناید پس معلوم شد، که یای اصلی را هم بجا آورده بخوانند، لہذا یکبار الفاظ ذیل را هجا کنند تا فرق کسره را از یای مده خوب بدانند و زبان یابند بد، جید ، جن ، جیم ، چت ، چل ، چین ، دید ، دق ، ذل ، دین ، ده ، دیگ ، دیو ، زر ، زیج ، سل ، سیر ، عید ، عد، چون الفاظ مرکب بالف را دانستید ، باید --- page 259 --- ۲۵۴ ک ی ش ، م ی ش ، ح ب ش ی ه ، ش ب ش ، ب ی ن ش ، ز م ی ن ش ، ا س ت ن ش ا ق ، س ب ب ش ، ن ص ی ب ش ، ا ب ل ی س ، م غ ل و ل ، . «ص» بص ، نبض قبض ، نبض قبیض ، ن ص وا ر ، ب ص ر ت ، ت ص و ی ر ، ت ص رف ، ب ی ض ، ت ب ص ره ، ب ی ض ا ، ف ی ض ، ق م ی ص ، همچنین است مرکب ، ب ، وغیره ، الی مرکب ، یا ، ولفظ دو حلقی ،، را اگر بعد مرکب الف قطع کند هم خوب ، والا تا مرکب جیم از بهر دانستن حلقها جایز دانند. بعد از ان متروک داشته. گوید که فلانحرف را بر خانه اول فلان چیز هجای آورم تا آنرا باطل کند چنانکه در اول --- page 260 --- ۲۵۵ ن ق ی ض، م ن ص ور ، د ق ی ص ، ب ن ب ض ، ت ق ب ی ض، ف غ ف، « ط » بیطار منتظر بیطار منتظر ن دار ، ر اب ط ه، ب ط ور ، ب ی ط ور ، ب طان، ق ن طار ، ش ی طان ی طاق ت ، ب ن طار ، ح ن ظال، ن ظور، ب ی ن ظ ی ر، م ن ت ظر ، س ی ط ، م ن ط ق ی ، م غ رور ، . بعد از گفتن اینکه از حلق قاف « پند » را شروع میکنم قاف را بر اول « خانه دینه » دادم بهتر است ، که این عبارت آخر دست دارد ، و جمیع کار را بپذیرد میگرد چنانکه « سبد » بکشته دار« و » تپید » بخوبی گفته میشود که سین کشته را رباطوی را بر اول خانه --- page 261 --- ۲۵۶ دست ب ن گ، دن س ت ع ی ن ک، ر غ ف ور، م م ع ق ول، . «ع» ع د تیغ میغ، د تتبع منبع، دن ع ره ، د س بغ ل ، دن ع م ت نی د س ی غ م ، اک ن ع ان ، د س ب ی ما د س ب ن ع ت ، در ف ی ع ، م م ن ع د ت ت ب ع ، د م ن س ب ع ، د س ب ش ف ی ع ان ، د س ی غ ی تا م م ل ر ع ون ، . «چند» می آرم ، و گفته نمیشود که از حلقی سین کشته دار یا طوی «چند» رابنویسیم چراکه دو حرف مذکر دخل ندارند، و همچنین در نوشتن لفظ «نوشتن» بکش دار پر اول خالیست --- page 262 --- ۲۵۷ « ف » بف رنیف حیف، رطیف حیضف ، ان ف ع، دش ری ف، ست ف اوت، ک ت ف، رغ ن ف وان، رم ن ف و ، ست ن ف س، ست ن ف ر ، ب ی ف ائی، ب ت ن ف ر، رم ن ی ف، رح ن ی ف، ت خ ف ی ف، ک ی ف ی ت ، ش ف ق ت، رم ش ف ق، رم ه رب ف. « ق » بق رتیق عتق، بتیق عتیق ، « سین » مسیا و رم بهتر است در نوشتن رساله خط شکسته رسبعش، پوستین « سین کشدار را بر اول خانه لاینویز پیش سین » میاورم خوبریست الغرض نویسیچه جایندش میآرد و آنپر تلفظ نمیخواهد، چنانکه در مرکب الف شما را فهماندم، همچنین الی مرکب یا . --- page 263 --- ۲۵۸ د ا ری ق ، د ل ای ق ، س ب ق ، ز ی ق ، ز ن ب ق ، ع ن ق ، ر ف ی ق ، ق ا ن ب ی ق ، ع ت ی ق ، م ن ج ن ق ، ش ف ی ق ، خ ل ی ق ، م غ ر و ر ، « بقا » بقا ، تیقا منقل ، د بتیقا منتقل ، ن ق ل ، ن ق ، ن ق ش ، س ب ی ق ار ، س ی ق ا ع د ه ، وث ی ق ، ا ع ت ق ا د ، م ن ق ل ، رف ی ق ا ن ، م ن ق ا ر ، ہر بار در الفاظ اول شمارا میفهمانم ؛ و نیز باید دانست که بعد هر سین دندانه دار هرگاه یک خانه آید و یا دو خانه مرکب در سین ، افتد هر سه دندانه سین را تیز باید نوشت تا دو خانه نمای تاریک پهلوی هم نشوند ، بنابر مذکو ر مشق الفاظ ذیل را باید نمود : سنا سیب شیخ صند ، الا « شیر ، اسپش ، داشتن » که دو خانه نمای با د یک مقارن میگردند ، اگر چه در لفظ اول شان هر سه دندان تیز هم جائز بلکه « شیرین » است --- page 264 --- ۲۵۹ (ب س ت ق ر)، (م ن ت ق ل)، (ع ف و)، «ک» بک (بیک بتک)، (پینک هیپک)، دان گ ور، (دی گ، دان گ ش، ج ن گ)، (ب ار ت ن گ)، (ب ت ک رار)، (ت ن گ ی)، (آه ن گ)، (ع ل ی ک م)، (گ ن گ)، (پ ی ن ک می)، (ع ی ن ک)، (ده ی ک)، «کا» بکار بیکار میکارد)، (بیکار میگارد)، (زن گ ار)، (ب ک لا ه)، (ان گ ل س ت ان)، اسپش، منفعل، سوطه، شبعان، سیف، سبق، سبقت، سبک، رستگار سباع، ستم، سبو، نوشته، شبها، شبی، و همچنین در دو خانه مرکب «رس ن» باشند «شمشیر، پیش، پوستین» --- page 265 --- ٢٦٠ پ ی ک ان ، ب ان گ ا ه ، چ ن گ ا ل، ه ن گ ا م ، م ت ک ا ، ب ب ی ک ا ر ، م ی ن گ ا ر د ، ک م ی ن گ ا ه ، م ع ق ول ، . «ل» ب ل ب ل خ ی ل ، ت ن ب ل ح ن ب ل ، ب ال ء ، ب ا ل خ ، ب ا ل گ ا ه ، گ ل و ش ا ر ، ت ی ل ، ک رم پ ی ل، پ ت ل ون ، ه ی ل ، ق ت ی ل ، موجھہ :- در اوایل حال چون این کار برآمدہ ہمان بود که از مشق حروف این رقمہارا بمبتدي مینوشتم. و بعد از مشق سلسله یکجائی رقمها بعد را و بعد سلسله دو خائی را یکجا روشن نموده بعد رقمہ آنرا باید مینوشتم . نہ چنانکه حال یک لفظ را مشق میکند بعد الفاظ مستقله آنرا مینویسد و جمله صفت رقمہ بود ، در نتیجه چندان تفاوتی نداشت ، لہذا از شرح ساقط نمودم ہر کہ در طبیعت ببعض معلمین این روش دست افتد کار کردہ تواند ، --- page 266 --- ٢٦١ ف ی ل، دم شال، دن ب ل، س ن ب ل ه ، س ن ب ل ، ان ج ی ل ، زن ج ب ی ل ، ج ل غ وزه . «میم» ام ،میم ،رفتم،، بینیم رفتیم، ان قم وار، دای م ان، دست م ی ز ، «رقعه بحروف متصله که غنه دران نیست» رفیق گرام من ! اسپ ، از محمود، که کلان است، ! و عصفور، از غفور، که خرد است، مطلوبت ،کن ، خدمت است ! فقط و السلام ! «رقعه متعلق بسلسلۂ یکخانگی» ایران ، نائب ، صاحب ، معزز درین باشد ! ترنج ، و بهی ، در باغ ما نهایت پوستین کمال ،خوبی ، تبسم دارد، یک خانه ،برا ، آتش ، و نوکریم، در انجاست ، مد نظر تیم دارد، نقل ، و هر نعمت ، موجود است ، لایق دیدن ، الصاحب است ، باد هوای این منزل ، بسردی است ، ما و شما ، دیگر، دوست جانی ، هم نداریم ، فردا ، دیدن اینجا ضرور فقط والسلام ! رقعه اول خانگی رقعه ۲ یکخانه ابتداء ی --- page 267 --- ٢٦٢ (ب ی م ار، دن ی م ه، پ ی م ای ش، ق ی م ت، م ع ت م د، اع ت م اد، ص ن م، ع ث م ان، م ی م، ح ک ی م، ای ت ی م، غ ن ی م ت، ش ب ن م، م ش ه د) « و » یود بنومشور، دبیقو مینوس، دانی ور) (پ وش، ای وان، ان وار) رقعة ٢٣ «رقعۀ متعلقۀ تسلیۀ اردوخانۀ ابتدائی» برادرِ اَعزّام، من از شفقت، دِنی، بلکه، از الفتِ، جِبِلّی، نوعی، برای، شما میِنگارم، که زیب، وزینتِ، دُنیا، بِزَراَر، و دُرجِ آبولا، نهایت، بیفایده، و بی حاصل، و بیهوده است، و آن مردمِ، عُمر، بیمارند، امانه، بیماریکه، بیک رویه، شربتِ، مفرّح، بِمُداوایِ شان پرداختن، آنیست، که ذاتِ، پادشاه، بیعدیل، وفرمانروای، بی بدیلِ مابافکرِ، تیز، بین، مالِ اندیش، ورایِ، جهان پیرآ، خویش، این، بیماریِ، عمومی را که از جهل، و بیخردی عُرضِ، اَمده، بتوسیع، و انتشارِ علم و دانش، در مَوقّتِ، بِصحّت، و بیداریِ، ملّت تبدیل دادند، ویِمنِ توجّهاتِ، سامیاتِ، شاهانه، نیلِ مقصود، قریب است، پس باید که --- page 268 --- ٢٦٣ اب ن و س )، ( ز ی ت و ن)، (ت ن و ر )، (ق ب ا ل)، ( م ن و ر)، ( ک ی و ا ن )، (غ ی و ر)، (پ ت ن و س)، (ط ن ب و ر)، م ی ت و ا ن )، ( ع ی ن و)، (م ض م ض)، (س ت ن ب و ل ) ، . « ٥ » به ( بنه گنه ) ، ( پینه کینه ) ک ر ا ی ه )، ( خ ا ن ه)، ( د ن ه ا ن ه)، (ر و پ ی) ، وشما، نیز، تا بدرجهٔ، انتها ، براه ، تبع ، اطاعت ، پادشاه ، بمانند ، خود بپوشیم ، فقط « رقعه بالفاظیکه یکی نه مابین دوحرف باشد » فرزندان ، عبدالباقی ، ارسلان ، وجو ، ومحمدامین ، ومحمدرفیق ، و صفدرجنگ ، ودشمنان درحفظ الهی بوده ، کامیاب ، دارین ، باشند ! چنددفعه قبلعین ، بطریق ، نصیحت ، از امر، خیانت ، شما را منع ، کرده ، وگفته ام ، که فیض ، هر دوج جهانی ، وعیش ، جاودانی ، درحصول هنر، وراستی ، برمنهاج ، نبوی است ، اما چکنم ، هیهات ، وهزاران حیف ، که نصایح ای ، من ، برشما ، هیچ ، تاثر ، نمیکند ، خیلی ، سبک ، مغز ، آزمائی ، بوده اید ، خبر است ، انشا الله تعالی ، حقیقت ، سخنان من ، در آینده بشما معلوم ، مبرهن ، خواهد گشت . رقم ۴ عاصی ۱۲ حبیب جان سلیمانخیل --- page 269 --- ۲۶۴ (زی ن ه) (م ر ت ب ه) (ر ق ب ه) (س ر ر ش ت ه) (آ ش ف ت ه) (پ ن ب ه) (س ی ن ه) (گ ن ج ی ن ه) (م ی م ن ه) (ک ی ن ه) (پ ش م ی ن ه) (ک ل ک ت ه) (ت ن ق ی ه) (ق س ط ن ط ن ی ه) (ت ن ب ی ه) (ص ف ح ه) رقعه ۵ «رقعه بالفاظیکه دو خانه در مابین دو حرف باشد» عالیجاهان، محمد حنیف، خان، ومفتی احمد، خان، بسلامت، باشند ! الحمد لله والمنه، که غیبت، وطنبور، زنان، فضیح، فتنه، انگیز، جنبش، نموده، جو، از قبیله شما، رفتند! عینک، چشم، شما درینجا، مانده بود، بدست، محمد کبیر، فرستادم، حال چنین سبدها، و مینی، درینجا، ما، نمانیمت، البته در رسیدن، بخدمت، و ملاقات، هیچ، درینی، نمیکنیم، یوم پنجنشه منتظر باشید! یقینی میرسیم، انشاء الله تعالی! باقی! والسلام علیکم، وعلی من لدیکم. رقعہ ۶ «رقعه بالفاظیکه سه خانه در اول لفظ باشد» محبت، بنیان، صیاد پناه، میر محمدتقی، را سلمہ اللہ تعالی! بصیرت، از بصارت، بهتر است! بینا، هیچ کار، می بیند، یتیم، سعادتمند، را بیین! تنباکو، نمیکشد، غفلت، و مبلی، را هرگز، نمیکند، و بینش، پدر، ظاهر، بین، پنبه، در گوش، از اقسام، نان، و پنیر، نمیگذرد! خود بینی، بینا، بودنرا، بد است، بیقابی، از بینوائی کمال بی ننگی ست: زیاده، عقل، نتیجه، اندیش، نصیحت ! فقط والسلام! --- page 270 --- ٢٦٥ « بهـر » بهـا (تنها منها) (بیتها منتها) (پهل وان) (دن دار) (دن ای ت) (ب ی ه ود) (پ ن دان) (دش م ن ه ار) (دقت ت ه ا) (م ح ت ه د) (ش ب ه ه) (م ن واح) (دن ی ت ا) (رف ت ان ا) (بچ ی ن ی ا) (اس ب ب ه ا) (ان س ب ت ا) (ک م ی ن ا) (ست ن ب ی ا) (ش ب ه ا) (دان ت ه ا) (م ش ک ور) . « رقمعه الفاطیکه هجا شان در اول نقط باشند » رقعہ - چارہ نجاتپنا ه ! چون میدانم که عواقب امور را ، می بیند، از آنرو حاجت، بتقیہ، نیست ! در اول نقطه وبخوبی می بینید، که از آنچه ، بینا، و بینم گذشته، حال هیچ اثری نمانده، از انرو ، ترین مقال میگویم ، که دورنگی ، و بینیت، را از میان برداشته، و باید که بهر حال ، طریق، مبین، را پیروی ، نمایم ! نقط !!! و بعد نوشتن این همه میگویم ، که در امتحان چون الفاظ سخت گفته میشود ، و شاید که بعضی ازین الفاظ ذیل هم در ان بیاید ، لهذا کیفیت نوشتن هرکدام را خوب ضبط نموده و نوشته هم کنید ! حضور، --- page 271 --- ٢٦٦ «ی» بی) (بی غمی) (بینی عیبی) (مرغابی) (دوایی) (مرغدنی) (دینی) (شربت ی) (وثنی) (غنی) (حسن ی) (اشرف تی) (ب ی ن ی) (گ ف ت ن ی) (م ب ن ی) (چ ی ن ی) (ی ق ی ن ی) (ب ب ی ن ی) (ع ی ن ی) (س ن گ ی ن ی) (ش ک ر) امتحان، کیفیت، مقصد، اینچنین، شمشیر، خنجر، شیون، مستعد، مشهد، میمنه، کلته، استنبول قسطنطنیه، یمنی، مبانی، مبهات، منفعل، منجنیق، تتبع، استقرا، مضمضه، استنشاق استنجا، استهزا، استرداد، متحیرا، مستهجن، مستحسن، نستعینک، سکنجبین، .. +*+ --- page 272 --- ٢٦٧ (۱۱٢) ز بعد حمد خدا نعت سرور کل کرد که بهتر از همه مخلوق و خضر راه هداست براه و خطیر پیرویش میکوشم که رافع علم عفو و صدر روز جزاست (۱۱٢) معلم ، چون جمیع حروفيکه با شکال مختلفه می آیند ، با جود مقاصد مندرجه مسئله « بر پیر جام جم » درین رباعی محصور کشته نه اتفاقی آمده بلکہ از بہره منمای و کار و برزاحس بیان منظور شاگرد اینمقرر ساخته ، لہذا احتمال دارد که کدام حرفی در یکصد قطعه خوشخط یافته نشود مگر هیچ حرفی در جمیع کتابها نخواهی یافت ، که نظیر آن درین رباعی نباشد، پس از بہر حسن خط ، مشق این رباعی لازم و ضروری است . --- page 273 --- ٢٦٨ احاد دینار (١١٣) ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ عشرات دینار ١٠ ٢٠ ٣٠ ٤٠ ٥٠ ٦٠ ٧٠ ٨٠ ٩٠ از عشرات مرقومه این سه شکل مغائر اشکال احادی خود میباشد ٢٠ ٣٠ ٤٠ مرکبات ١١ چون صد دینار یکصنار میشود، همان است که در صفحه دینار و عبار نوشته شده است (١١٣) معلم هرچند که از قرار خیال اعلیحضرت ظل الهی نوشته مرقوم در جمیع دفاتر، موافق دفتر نزک خواهد شد، مگر چون در بعض امور رجوع بدفاتر کهنه ضرورت می افتد، پس باید که انسان از دانستن آن هم عاری نباشد، لهذا گفته میشود که هر ده حصه، و هر حصه انرا دینار گویند، و اشکال آن همین است، که بالا مرقوم است. و هر یک ازان بموجب رقم عشره میگردد، الا ده ، بیست، هشتاد، که اشکال مخصوصی دارد همان است که علیحده مرقوم گشته، کانه مسطور گردیده، و چون ششصد دینار یکروپیه میشود، همان است که الی ده در خط علیحده ارقام یافته، و عشرات روپیه بر جنس همان عشرات دینار اند مگر دم انها را بالا تاب داده با پس --- page 274 --- ٢٦٩ صد می نماید مگر در مرکبات پابی نقطه میباشند ۶۰ ٧٠ ٨٠ ٩٠ ١٠٠ ٢٠٠ ٣٠٠ ۴۰۰ ۵۰۰ ۶۰۰ ٧٠٠ ٨٠٠ ٩٠٠ احاد روسیه ١۴ ٣۴ ۴۴ ۵۴ ۶۴ ٧۴ ٨۴ ٩۴ ١٠۴ ١١۴ عشرات روسیه ١٠ ١١ ١٢ ١٣ ١۴ ١۵ ١۶ ١٧ ١٨ ١٩ ٢٠ ٢١ ٢٢ ٢٣ ٢۴ ٢۵ ٢۶ ٢٧ ٢٨ ٢٩ بگوه شان ملحق میسازند او چون این حسابی وضع کرده غربیه معلوم میشود، از انرو مطابق تلفظ شان تحریراً هم احاد را بر عشرات مقدم میدارند، در دانستن اینها بر شاگرد افغان هیچ تکلیف نیست زیرا حساب افغانی مطابق عربی است و الوحت چون اشکال علیحده دارند، لهذا جدا گانه مرقوم گشته . در سطر اول ، کرورها ، و در دوم ، لکها ، و در سوم هزارها و غیره روپیه در سطر چهارم --- page 275 --- ٢٧٠ صدی روپیه مرکبات هزارهای روپیه پل سیاه نوشته میشود، اما اوزان همان است که از قرار وزن کابل چهارده خروار و سیزده و نیم اثار و یکنیم چهارک و یکنیم پاو دیگخره و هژده مثقال بقرار سطور مرقوم میگردد . رقوم روپیه خام روشنن علیحده اوزان اکثر شهرها مختلف ، واشکال جداگانه دارند ، مگر از قیاس این هر یک از انرا معلوم میتوان کرد . --- page 276 --- (۱۱۴) عنوانها برای پادشاه نویسد تصدق حضور شوکتموقر مراحم نشور اعلحضرت پادشاه معظم غازی خود شوم: عرضداشت نور احمد ولد سلطان احمد قوم علیزائی ساکن پشت رود قندهار اینکه (۱۱۴) معلم ، حال چون انقدر شدید ، که هر لفظ را مرکب با خوانا نوشته کرده میتوانید البته هوس آن در دل تان خواهد آمد ، که کدام رقعه ومکتوبی را خود بنویسید ، مگر عنوان ان را یاد ندارید ، لہذا بعض عنوانهای ضروری درینجا مرقوم گردید: تا این غایب در جنگ نباشید ، مگر انتر باشد که هر نوشته خود را در حضور محل منصف غالب ، حاضر دارید ، و از نوشته باز زبان یابی و احکام هم بگیرید موحد :- وقتیکه مبتدی انقدر شود که هر لفظ را چون در دل بگذراند ، با قلم آورده قادر از نوشتن ان در قوم وبندسه ، هم عاجز نباشد ، پس بالضروره طبیعتاً میخواهد ، که رقعه ، مکتوبی، بکدام دوست، و قریب خود بد خط خود نوشته و انشا نموده ارسال دارد، علی الخصوص که مبتدی کلان سال باشد ، و گاه افتد که نویسنده دیگر نیابد ، و یا بسبب بودن کدام سخن سری خودراناچار نوشتن آن داند، و چون عنوان خط را نمیداند که چگونه نویسد، گران بخاطر میگردد ایا نزولازم آمد، که بعضی عنوانها که دفع الوقت اجرایی ہر مبتدی ان شود، در فوق نگاشته اید! وبعد از بلدیت ، خواندگی بسیار همان است که متابعت ہر شخص عنوانی ، از فکر نخورد --- page 277 --- ۲۷۲ برای وزیر و سپه سالار نویسد جناب عالیقدر جلالتمآب مخدومی معظمی ، وزیر صاحب معارف و یا سردار سپه سالار، صاحب را دام مجدهم ، برای بعضی معززین نویسد جناب صاحبی امیدگاهی مطاع معظم ، خانصاحب، یا «برگد صاحب» ضاعف الله اعزازهم نیز درک کرده میتواند، که در انوقت باز بهیچ لزوم وحاجتی از بهر دیدن یا یادگرفتن این عنوانها برایش نماند! و در آداب تحریر مکاتیب و مراسلات ، این یک قواعر مهمی است، که کاتب هر سخن، خویش را بعد از تصور چنین وضعی مرقوم داشته باشد که گویا در حضور نفری متعدّد منصف عاقل غالب نشسته با خود مکتوب الیه مکالمه مینماید! و هر چند مکتوب به آدم دوست و از خود باشد! مگر با این در مکاتبه احتیاط بکار است! زیرا سخنی که وقتی دشمن گردد! مکتوب واسطه حال یا او موجود داند . ! و چون مکتوب باصول تحریر درست و برابر باشد، در ان ضرری بجان کاتب متوجه و متصور نباشد ، لابد جای هیچ فکر و اندیشه نباشد! مدعائیکه هرگاه مکتوب بظاهر شود! از خواندن آن ایرادی بر صاحب مکتوب وارد نیاید! زیرا هیچ گواهی برابر بخط خود انسان نیست که گفته اند « نویسنده را خط بود معتبر!» بلکه غیر از ان بمضمون مخصوص هم شناخته میشود، و شاید که یک نشانی ، و یک علامهٔ دیگری نیز دران باشد که امکان انکار، و شائبهٔ ریب دران نباشد ، در حال آنکه رجل فول ، و مرد سنجیده هرگز مرتکب کذب و دروغ نمیگردد! پس چرا انسان در ابتدا --- page 278 --- ۲۷۳ برای پدر نویسد فدای حضرت قبله گاه معظم خود شوم تصدق حضرت قبله امجد خود شوم ؛ فدایت شوم ! برای بعضی کلانان و استاد خود نویسد مگر کلانانرا بهمین عنوان بدون لفظ استاد مرقوم دار صاحب معظم مطاع مکرم جناب استاد محترم خود را خادم و دعاگویم : رقم را به عقل و منطق، برابر و مطابق نویسد : تا در آینده اگر بر ملا افتد، هیچ کلمه که منافی قانون اخلاق باشد در ان یافته نشود، و از اظهار آن هیچگونه خجالت و شرمساری نکشد ! و هر چند عنوانهای فوق جمیع طبقات را در برنگرفته، مگر باز هم تا یکدرجه برای مبتدی کفایت میکند، و اجرای هر عقدی بیدستش نمی افتد ، چنانچه مکتوب الیه از هر صنفی که باشد ، یکی از موافق فوقش مخاطب نموده ، بعد ، عرض ما فی الضمیر نوشته و تحریر باید کرد ! از بهر معلمین خط چون بعضی از معلمین خط دیده شده ، که املای خطی خود شان غلط میباشند، و احتیاج بمعلم درین دل کار بسیار است و آدم قابل در همه باب اینکاره کمتر است ، از انرو میرساند که موافق قانونهای این کتاب : تعلیم ، و تقریر تنقید کند هر گاه لغتی را بصورت ترکیبی هم ندیده باشد، نه خود، ی در عرضت --- page 279 --- ۲۷۴ جهت کاکای خود نویسد عم معظم بسیار شفیق محترم عطوفت شیم خود را خادم مخلصم ! برای ماما نویسد مخدوم مکرم و مطاع محترم جناب ماما صابزا زاد اشفاقهم ! در کار دلیریها بستند، و نه غلط و بیقانون نوشته بقدر الخوب بجا آورده میتواند، لهذا درینجا هرالفا و انه در خطوط وجدانیه، بحروف مفرده، حصه خط بشکل ترکیبی خود آورده میشد تا در هر لفظ که ملم را اگر نه بودی اندیر بنویسند الفاظ میخانه (بعد مشق ج) خدا، اجل، جام، منجمد، تنجل، رنجک، چراغ، بحر، بخواب، حاجی، حجم، حجام، بجستان، بیچاره، درخت، حقارت، چوچه، خرخش، خف، جفا کار، خط، جن، راجع، بحق، راحت،. . (ش) شهادت، روسی، سخاوت، چرسی، ششم، ششتم، شتم، رسم، رسم، سجاده، سحر، . (س) درس، قاسم، شاه، شد، شفا، شک، سرور. . (ص) صحت، راضی، عاصم، صبر، حضرت، صاحب، در خصوص، ضعف، خاصه، صفا،. . (ط) طوطی، وطن، طفل، طاق، طرب. . --- page 280 --- ۲۷۵ برای برادر کلان نویسد صاحب معظم و مخدوم محترم جناب «آقا لالای» خود را خادمم برای برادر خورد یا فرزند خود نویسد نورچشم ارشد ارجمند کامکار سعادتمند غلام سرور جان از عمر و جوانی بهره‌مند باشند (ع) عدل ، مشاغل ، غار ، عکس ، اعجاز ، زاغچه ، شاعر ، عسل ، واعظ ، روغن ، غوغا ، راعی ، . (ع) اشعار ، وسعت ، جعفر ، شغل ، شعور ، . (ت ق) مخز ، قدم فرق ، درفش ، قصاب ، قطار ، وقف ، رفق ، قوم ، قوچ ، ساقی ، (ف) شفقت ، سفر ، قفس ، نفع ، قفل ، عصفور ، . (ک) کار ، کافر ، کلاب ، کله‌دار ، کجا ، کژدم ، کفتار ، کم ، کن ، شکن ، . (ل) غلام ، دولت ، لشکر ، لطف ، شلغم ، جلغوزه ، لغت ، قلم ، . (م) مدام ، ملک ، عمارت ، مکر ، مخلوق ، مهتر ، محمد ، مردم ، نامی ، رحمت ، ثمر ، نمرود ، مشرق ، معلوم ، مغرب ، مکان ، دشمن ، موش ، عامه ، . (و) زبد ، اهل ، نا شتم ، ایک ، دهم ، راهها ، هجرت ، همت ، همیشه ، دهن ، هوادار ، هوادار ، هواخواه ، بیعت ، . --- page 281 --- ۲۷۶ برای والده نویسد جناب والده ماجده محترمه معظمه خود را فدا شوم برای عمه و خاله نویسد جناب محترمه » عمه یا خاله « صاحبه مشفقه مکرمه خود مشتاق دستبوسم! (بها) شهادت، طهارت، شهد، عهد، شهریار، قهر، قهقهر، صهر، شهسوار، جهل، سهم، بهمن، سهو، شهور. الفاظ خانه دار بتوسط مرکب (ا) نام، پاک، یار، بیار، دنیا، تیار، زیبا، شفتالو، کتاب، شهباز، اخبار بیمباک، اختیار، قتیان، صبیان، حضور. (ب) زیب، ارنب، قریب، دینت دینت، ثبت، رقیب، شکیب سیب حبیب، رنقت، جیب، طبیب، غیبت، نصیحت، مقصد. (ج) لخت، بخارا، رنجور، زریخ، بخاک، گنج، گنجشک، امتحان، مطبخ، صبح، مستحسن، نتیجه، قبیح، صبیح تسبیح، علی. (د) پدر، ندر، بده، بیدار اند، گویند، عبدالله، کند، قند، سند، بینداز کنید، جنید، نشیند، بیند، محمود. --- page 282 --- ۲۷۷ برای شوهر نویسد ساحقیقی، و حافط اصلی، سایه بلند پایه آن پرده پوش ظاهری، و حامی واقعی اینعاجزه را (ر) ابرا، زانو، برنج، برایر، دبیر، بتر، بخیر، بصیر، مشیر ، نیر، کبیر، شیر، خمیر، منبر، رستخیز، آتشگیر، طیر، انجیر، دمشق ، (س) اشتها، دریشی، نضج، پیشخدمت، غشی، حبشی، حبشها، قیمی، عیشی، پیشها، پیشها، پیشها، سخاوت، قریشی، مشکل، (ن) این، تن، باین، قوانین، دوربین، رفتن، پیشین، جبین، زبان، بین، پوستین، کنون، سکنجبین، چنین، مفهوم . (ش) آرایش، آتشکده، پیشاور، انیس، نیست، پیش، کشیش، پیش، حبشیها، شبش، پش، زمیش، استنشاق، میش، حشیش، ابلیس، مغلول، (ص) بقرار، بصورت، تصویر، تصرف، بیضه، متصرف، بیضا، فیض، نبض، نقیض، منصور، قیصر، بغض، تفحیص، فغفور، (ط) نظم، رابطه، بطور، بیطور، بطاقت، حفظ، کنان، خط، شیطان، حنظل، منتظر، بتطیر، منتظم، بسیط، منطقی، مخروط، (ع) نمره، بغل، نعمت، بیغم، ربیعی، بصنعت، رفیع، کنعان، منعم، تمتع، منبع، شفیعان، بیغیرت، ملعون، (ف) نفع، شریعت، تفاوت، متنفس، تنفر، بنفد، کشف، عنفوان، --- page 283 --- ۲۷۸ مادام التحیا الی یوم الممات از سراینداعیه فدویہ خان کم وکوتاه نگرداناد! وازینچ باب خصوصاً ازینجانب هیچگونه آثار پریشانی و غبار کد ورتی بذیل خاطر عاطر رسیده مباد! بحق حضرت محمد وآله الامجاد! مغز ، بقعہ، حنیف ، ضعیف ، تخفیف ، کیفیت ، شفقت ، مشفق ، مهربان . ( ق ) طریق ، لایق ، مسابق ، زبیق ، زنبق ، عتق ، انیق ، عتیق ، منجنیق ، شفیع ، جلیق ، مغرور . . (بقا) نقل ، نقد ، نقش ، بیقرار ، بیقاعده ، وثیقه ، اعتقاد ، منتقل ، عصفور . (ک) انگور ، دیگ ، انگشت ، جنگ ، بارتنگ ، تکرار ، تنگی ، آهنگر ، علیکم . کبک ، چنگی ، عینک ، بیدک ، تفنگ ، نستعینک ، عفو ، معقول . . (کا) زنگار ، کلاد ، انگلستان ، پیکان ، بنگله ، چنگال ، ہنگام ، متکا ، بیکار . بشکارد ، کینگاه ، معقول . . (ل) بله ، بلخ، بلکه ، نیلوفر ، تنبل ، کرم پیله ، پتلون ، ہیل ، فیل ، مثلاً ، تمبل ثقیل ، سنبله ، سنبل ، انجیل ، زنجیل ، چلغوزه . ( م ) نمودار ، ایمان ، تمیز ، بیمار ، بیمہ ، پیمایش ، قیمت ، معتمد ، اعتماد ، صنم ، عثمان ، میم ، حکیم ، یتیم ، غنیمت ، شبنم ، شہد . . --- page 284 --- ۲۷۹ برای بعضی دوستان و تعین بعضی اشیاء به عدد و طاقه و ثوب و غیره اخوی مشفق مهربان محبت بیان مودت و موالفت عنوان عزیز الوجود گرام غلام احمد جان (و) انور، پوش، الوان، نوار، آبنوس، زیتون، تنور، قبول، منور، کیوان، غیور، پترس، طنبور، میتواند، عفون، استنبول، مفحصه، (ه) کرایه، خانه، نه آنه، روپیه، زینه، مرتبه، رقبه، سررشته، آشفته، پنیر، سینه، گنجینه، مینه، کینه، پشینه، کلکته، تنقیه، قسطنطنیه، تغیر، صغیر، بها، پهلوان، نهر، نهایت، بیهوده، پنهان، زینهار، آنها، مجمه، شبها، منهاج، منتها، رفعتها، جنیها، سببها، نسبتها، کینها، تنبیهات، شبهات، انتها، مشکوره (ی) مرغابی، دوائی، معدنی، دینی، شرقی، دشتی، غنی، حسنی، آشتی، منی، گفتی، مبنی، چینی، یقینی، بیعنی، عینی، سنگینی، سنکر، موحد. حال چون از جمیع کیفیتهای هر مرحله فارغ گشتیم. معروض خدمت برادران انسانیت خواهان اسلام جریان وطن دوستان خود میدارم اینکه مجمّع افراد وطن عزیزم، چون بی استعدادند. لهذا از هر طلب تقدیم شئے اینکار. بعض میگویند که عاجز و غریب میباشیم و بعض میفرمایند. که بجز از شما دیگر اسبابا نداریم --- page 285 --- ۲۸۰ سلمه الله المنان، موازی سه زوج بوت، و دو طاقه کلاه، و پنج طاقه لنگی، و یک ثوب کرتی، و یکدست رختخواب، و دو دست در و یکراس اسپ، و ده قطعه مرغ دشتی، و بعض میگویند که ما بقوم، شوانی هستیم، بدرلو دین، یعنی قوم شما هستم، بید اینکه او نیز از حب قومیت فوراً، مانند آن شخص گوید که عزیز « از یادش رفته گفت» بلی «تو بھور، شوم د خط می‌دی» عزیز شما هستم، الغرض تصدیق بدهید، تا تنخواهی برای من مقرر شود، و داعی در جواب میگوید که این مثل مشهور است اگر آدم پنجاه گروه از خانه و قریه خود دور شود، پیر و ولی شده میتواند، و اگر پنجاه دیگر هم دور شود سید هم میشود، اما اگر هزار گروه در رود ملا شده نمیتواند، زیرا دعوای هر علم که میکند طالب آن علم کتاب از بهر وی گذاشته میگوید که این سبق مرا مهربانی نماید، لہذا اگر کسی از شما بپرسد که اینحروف یا این الفاظ را چگونه تعلیم مینمائید و یا نوشتن مانند لفظ «شقمیک» را چه قسم نشان میدهید، و شاگرد کشان شما در وقتن بی قلم آن چه تقریر خواهد کرد اگر هشیار باشی ساکت خواهی ماند، و نیز بعضی از علم خود، در صرف و نحو و ریاضی و غیره خود اظهار مینماید، این ندانان قصه را بیاد میدهد که یک عالم مسافر بگرام قریه آمده گفت که ملا هستم چیزی نان بیارید، گفتند کدام کتاب را خوانده میتوانید، عالم گفت هر کتاب، او یک کتاب اُردو را نزدو، ی گذاشته گفت بخونید، --- page 286 --- ۲۸۱ و چهار جلد کتاب و یک قاب ساعت ریلوای و پنج تخته گلیم، و دو درجن قاشق خورد و کلان، و بیست جام آئینه، و یکظرف چای مکمل ، و چهار دانه قلم، و پنج دسته کاغذ، و سه توپ صحن ، و مبلغ یکصد روپیه فرمائید ، عالم چون بزبان اُردو هیچ آشنا نبود بسم الله را خوانده و ترجمهٔ آنرا تماماً از جار و مجرور و مضاف و مضاف الیه و صفت و موصوف و دیگر سوال و جواب آنقدر گفت که سامع را مانده ساخت و پیش نرفت، آخرالامر سامع وی کتاب را جمع کرده گفت، الحق که خوب مُلّا هستید، من هم نان از بهر شما می آورم، مگر خداوند اگر ازین کتاب من یک حرف را یاد داشته باشید و چون علوم بسیار دیگر، خارج از کارست، لهذا بارِ اول که دو نفر مبتدی را نائب السلطنه از بهر امتحان گرفتن داعی داده بودند بعد از مدت چهل روز تفهیم آنها در شکل مأمونی تحریر اقلیدس نیز امتحان بسیار خوبی داد که مصادره و پنج شکل اول مقالۀ اول کتاب مذکور خوب یاد و ضبط شده بود هرچند که شکل مذکور سخت ترین اشکال مقالۀ مزبور است، و از طفل امی درین مدت --- page 287 --- ۲۸۲ نقد، که جهت تعلقات خود فرستاده بودید رسید! و غلام حیدر برادرزاده شما که در خدمت سرکار بوده، و چهار زنجیر فیل، و دو قلاده شیر، و سه قلاده سگ، و سه فرد گاو دشتی، قیل در افتادگی های اصل کار بسیار، جای استعجاب است، مگر چون جزء انکار نبود، داعی آنرا خوبی خود می داند، زیرا در زمان معشن یک دهقان امی و ثبات کل مدعای خود را با آسانی کرده میتواند و بخواندن یک لفظ معمولی شریعت زاده ذکی رسیدن ندید علم امی بنابر مذکور، عذر داعی در باب ندادن تصدیق برای آدم بیعلم این کلاً خواسته باشد، اما آنانکه کار راهبرانند اغلب مناسب میگویند سخن شان بردائی گوارا می افتد لهذا اکثر شان خبر نمیباشند که بر قرار ینداعی باز دادن برائت دانستن درجه شان بزرگتر است. جلداً بخدمت جناب وزیر صاحب --- page 288 --- ۲۸۳ چهل نفر شتر و دو میل تفنگ که بتعلق او بودند از تحویلی آن فارغ گشته امید است که درین وقت بخدمت بهتر از سابق مقرر شود . معروض « محمد سلیمانخان » رسیده میباشد که فی [ILL] پته ۷ نیم درجه اضافه بر اصل تنخواه برای شان داده میشود . --- page 289 --- ۲۸۴ نقل فرمان مبارک اعلیحضرت ظل اللهی امیرامان الله خان غازی در باب کتاب ابتدائیه امانیه عالیجاها، عزت عزیزا، سپه سالار جنرال عبد القدوس خان بهادر حضورم سلام واضحه خاطر باد! عریضه شما در پناه عزت و سیادت همراها میرزامیر محمد هاشم خانبارگد آئین نظام بحر از فقرات بعرض رسید کیفیت ایجاد مکتب سید احمد خان لوگری سلاما در تدریس چند نفر اشخاص ناخوانا بریزند هشتاد و انده ساله و ده دوازده ساله اطفال صغیره تا چهار روز انها را خواننده و نویسنده ساخته اید. از عهده امتحان برآمده باشد عرض مذکور و شش نفر معلمین زیردست او در باب تقسیم تعلیمیه مذکوره بنجه فخریه بحضور والا برآمده و ششده و یک جلد کتاب نصاب امانیه سلاما در پناه سید احمد خان در باب طرز تعلیم مزبور تالیف کرده تقدیم حضور والا ساخته بودید. بشرح معروضه شما ها را از ان اشیایی که ترحم دفت و ملاحظه شده سه برابر شما جبه دارام و موازی ده هزار جلد از متن و حاشیه الکتاب مذکور و ده هزار جلد متن تنها بطبع - بعد از صحیح کردن پناه سید احمد خان بر گداب خلدا بود از طرف چهاپخانه تاوان گرفته میرسد. زیاده خیرت است فقط تحریر شانزده اسند ۱۳۳۸ شمسی ( دستخط مبارک اعلیحضرت ) --- page 290 --- ۲۸۵ تتمة (اعلام در باب کار دو ساله مضاکرده انجمن در ظرف یکسال) چون در ین وقت جناب جلالتماب محمد سلیمانخان وزیر معارف مکتوبی بجا و هر دولا را اطلاع دادند که سال اول ترقی یافتگان طرز جدید راچون معلمین طرز مذکور بهتر تعلیم میکنند لهذا باید که کل معلمین سال اول در ضرورت طرز جدید را یاد بگیرند معلمین بخبر از قانون مذکور تسلیم نکنند بنا بران انجمن برا نگرا نهای مکاتب جاه هر دلا بقده ضرورت دقت نقار هر کار را نوشته اما در کتابچه مفصلا مینگارم که تاحال روش کار طرز جید چنین گرفته شده بود که سبق ۲۵ یعنی امان کلمه گفتن کتاب ابتدائیه میرسیدند الفاظ اضافت دار ملکه هر فقره خرد را هم خواندند در عدد نویسی هشت خوان نقره ساده را بخوبی میتوانستند و حروف مفرده را هم بدرستی مینوشتند هذریق در انجو بر معلم مکتبی رقته سپر دا و نموده می شد بسبب اینکه افراط از چهل روز با بران نگذرد تا حال این یک سال بگرمی تعلق میگرفت پس دید که کار اینگونه گرفته هر چهل سبق کتاب ابتدائیه به مبتدیان خوانده باشند، چنانکه پنج سبق دیگر الفاظ مفرده را بقرار قوانین سابقه بانها خواند در سبق را خوب حفظ نموده مندرجه تا بجرد دیدن هر لفظ از اصاف خوانده باشد وقتیکه سبق ۲۹ یعنی درمی رسد همان است که جمیع قواعد ۲ نوید را از قرار ہدایات آن بخوبی ضبط نمایند چنانچه بعد ختم ابتدائیه چون ربع آخر پاره آخر کلام الله شریف مبتدی بانها خوانده میشود- لہذا در شروع دراقرا انزلنا ، معلمه درینجا ند باید بستانہ، مقدی بایده معلمه یکی جڑا بتدی، برد، انا ، بسبب اینکه بعد از ان همزه است، معلمه هره کجا میاد اور در انزلنا ، راست نوشته شده بلندی هر الف متحرک را همزه گویند خواه کج باشد یا راست معلم مانند این از عربی ابتدائیه یاد داری مبتدی ، بے دها اغنی ، همچنین در هر جا دلیل بگوید و شاهدهی از عربی ابتدائیه بگذراند و آنوقت باید که چنان معلم بر مضمون عربی مقرر باشد که در الله تجوید و قراءت از همه بهتر باشد تا بعد ختم این ربع ہر مبتدی چنان با شد که هرآیه از پایین کلام --- page 291 --- ٢٨٦ اگر چه بتبانی باشه صحیح خوانده تواند و این مدعا حاصل میشود بمیخن و فهماندن ، لهذا موجب طرز جدید در اخر وقت تعلیم تجربهای خود اکثر میگفت امروز ما باختلاط گذشت فردا انشاء الله باز سبق میخوانیم بنابران پسران همیشه در اشتیاق سبق میبودند و او چون کدام قاعده یا سلسله را بایشان حفظ میکرد آن را سبق درست میشمرد دیگر همه را مجلس و ساعت تیری میدانست ، لهذا در همه وقت و هر حصه کار را بهمین شیوه پیش بردن لازم میداند. بعد از پنج سبق تجوید ابتدائیه چون بسبق ٣٤ یعنی بخط شکسته میرسد، و انهم را یکدفه بخط درست انده هیچ تکلیف بر مبتدی نیست پس باریکی آه کار را بخوبی دانسته او نمیما چنا نکه در فرق لام و یا گوید اگر چه هر دو برابر معلوم میشوند مگر لام یک نوک تیز هم دارد، و یا ندارد مانند «هـ مـ ، و همچنین «ر، درماند شجع اگر چه شباهت بگردن پای آهوئی دارد مگر یا در آخر میباشد و این «ر» وسط می افتد و از سبق ٣٥ ، الی آخر کتاب همان است که بر کتاب کلان ورق میخواند یا بر تخته کلان کل سبق را نوشته نموده یک فقره را بیک مبتدی و فقره دیگر را بدیگر بخواند و بعد خواندن آن ، هر فقره را بکل فریق ضبط نموده باشد تا بحد ختم ابتدائیه کتاب فارسی نیز بهمین قرار بکل فریق خوانده شده بر مضمون حساب نیز آن معلم مقرر باشد که در حساب بهتر باشد چون عدد نویسی را تا عیار بایشان کار کرده حال اول کیفیت جمع را دانسته آنها نموده گوید چنانچه ناظر خود را کدامی بدفعات روپیه داده باشد و آخر معلوم کند که جمله چقدر باو داده شده پس دفعه اول گرچه کم باشد مگر اصفار را از ملیار شروع نماید تا درجات هر فقره معلوم شود تا زمانیکه در میخیار تخته نشین گردد اما دیگر دفعات را از حد خود شروع نموده باشد و یک مثال را خود معلم پیش روی انها حل نماید اما پسران چون سوالات سراج الحساب را حل میکنند بگذاشتن اصفار زائده محتاج نمیشوند و هر سوال که چون جواب صحیح بگوید از روی کتاب مذکور جواب با نها بنماید تا دل شان خوش شود که کار ما و استاد کلان مطابق است مگر یک حصه وقت را بجمع زبانی داده باشد چنانکه، معلم، ٨ و ٧ چند میشود ، مبتدی ، ١٥ ، معلم، هشت و هفت چند میشود ، مبتدی ١٥ ، معلم ، ٨ و ٧ ، چند میشود مبتدی، ١٣، همچنین ..... اما در آخر جمع یک حصه وقت را بحفظ ضرب زبانی --- page 292 --- ۲۸۷ الی «۱۰» داده چنانکه یک یک «یک» یک دو «دو» الی... یک ده «ده» دو دو «چار» دو سه «شش» ... دو ده «بیست» سه سه «نه» سه چار «دوازده» سه پنج «پانزده»... سه ده «سی» همچنین الی ده ده صد، بعد عمل ضرب را شروع نموده و کیفیت را بیک طریق مبتلا بـه ایشان بیان کند چنانچه اگر یکدفعه گذر پادشاه برین مکتب اتفاق افتاد و اطفال آن در کارهای خود درست دیدند جو ۲۴۰ نفر بودند فی نفر ۵ روپیه داد همه چند روپیه خرج او شده باشه، اینک پیش روی شما جواب را پیدا میکنم، تا جمع در ضمن ضرب خوبتر ضبط شود، بعد سوالها عبارتی هر دو عمل مذکور را نموده بعد تقسیم خور در ا شروع کند تا عمل ضرب در ضمن آن پخته گردد بعد عمل تفریق را شروع نموده بگوید که اینقدر روپیه نزد ناظری بوده و اینقدر را خرج کرده باقی آن چقدر خواهد بود، اینک یک سوال این پیش شما حل میکنم چون عمل تفریق را بدانند، بعد در ممکن و ناممکن آن سوالهای مختلف را نوشته از و پرسیده باشد که کم کردن این عدد از ان ممکن است یا نه چنانکه در مثال ۶۰۴۲۵ مبتدی بگوید: معلم چرا، مبتدی : این سه کلان است از ان «۲» محمد اینچنگره دیگر با تا ممکن را بجو و دیدن شناخته بر حل آن اقدام ننماید، و بر ممکن دلیر باشد، بعد تقسیم کلا نرا شروع نموده تا عمل تفریق در ضمن تقسیم خوبتر ضبط نماید، چنانکه گوید ۵.. ۹۲۱۳ روپیه به ۳ نفر تقسیم شود فی نفر چند روپیه میرسد، و چند باقی میماند که از باقیمانده یک روپیه بوره بهر نفر نمیرسد که پل سیاه شده و باز برین نفری تقسیم گردد، اینک همین مثال را من پیش روی شما حل میکنم مگر هر جا بصلاح همدیگر کار میکنیم، چون در مثال موجود، عدد اخر مقسوم علیه کمتر از اخر مقسوم است از انرو در حصه مساوی را از آخر مقسوم برای آن گرفتیم، و سنجیدیم که از ۹ چند کت گرفته میشود، یا چند کرت در ۹ جای میشود همچنین مطابق قانون عمل را بآخر رسانیدیم دیدیم که خارج قسمت بهیچ وجه از انسان گم نمیشود، زیرا اگر در خارج قسمت عدد اضافه از ما گذاشته می شد حاصل ضرب آن بسیار میشد، تفریق را قبول نمیکرد، واپس غراب میکردیم و عدد کمتر را در خارج بهره میگذاشتیم و هرگاه کمتر از عدد لازم، سهوا از ما گذاشته میشد، باقی آن زیاده از مقسوم علیه میماند --- page 293 --- ۲۸۸ باز ناچار بخراب شدن میگشتیم و عدد کلانتر را میگذاشتیم، تا آنکه بموجب این دو قانون بالضرور عدد اصل را می یافتیم، مگر سرگردانی ما و شما در همین سوال ازین رهگذر بسیار بود که در سنجش غلط میکردیم لهذا بهتر آنست که اولاً مقسوم علیه را ملاحظه نموده هرگاه عدد ما قبل آخر آن هفت یا زیاده ازان یعنی ۸ یا ۹ باشد عدد آخر یکی اضافه خیال کرده در مقسوم سنجیده شود که چند کرت در ان جای میشود اغلب بار اول عدد اصل را بیابد، چنانکه در مثال مذکور چون ما قبل آخر هفت است، اگر عدد آخر را ۴ خیال میکردیم در ۹ زیاده از دو کرت نمیخورد، از واریافته میشد، اینقسم غلطی هاکمتر واقع میشود، تا انکه بعد تکرار و زیادت کارباز در سنجش هیچ غلط نمیکند، چون سوالات سراج الحساب ختم کند بعداً باید که ازین سه چیز که مقسوم و مقسوم علیه و خارج قسمت باشد هر کدام چون مجهول شود از دوی دیگر معلوم گردد، چنانکه مجهول بودن خارج قسمت همان است که تا حال کار شما بود، اما اگر مقسوم علیه مجهول شود، مقسوم را بر خارج قسمت تقسیم میکنیم تا مقسوم علیه برآید، و هرگاه مقسوم مجهول باشد چنانکه خارج قسمت ۳۸۶ و مقسوم علیه ۸۲۴ باشد این هر دو را با هم ضرب میکنیم حاصل ضرب یعنی ۳۱۸۰۶۴ عین مقسوم باشد اگر این مقسوم معلوم واز دوی دیگر کدامی مجهول سازیم، بر معلوم آن دو عدد چون تقسیم کنیم لا محاله مجهول آن برآید چون اینکار خوب دانسته شما شد حال سوالهای عبارتی کتاب مذکور را کار میکنیم * ۸۲۴ ۳۸۶ ۴۹۴۴ ۶۵۹۲ ۲۴۷۲ ۳۸۶(۳۱۸۰۶۴(۸۲۴ ۳۰۸۸ ۹۲۶ ۷۷۲ ۱۵۴۴ ۱۵۴۴ و امید بخدای خود دارم که بر همین وقت سال دیگر این پسران سال اول بسا ل دوم حال در امتحان برابر بکر؟ --- page 294 --- ۲۸۹ اطلاع عمل جدید چون مبتدیان در کار موقوف بید الف خوب شوند بعد جمیع حروف را بترتیب اصلی ، اما باشکال خور د بر تخته مرقوم داشته یکدفعه بنامهای جدید کارکرد کی خود یعنی : اب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ند نذ ر ز ژ بر بز بژ س ش ص ض ط ظ ع غ بع بغ ف بق ک گ کل م ن و ه به هب یج ی یی . بخواند، و باز بنامهای قدیم ، یعنی الف بی پی تی ثی جیم ... همین حروف مرقومه را بخواند ، تا در حین هجا بهر نام که برای مبتدی آسان باشد ، صداقت گفته تواند غرض سهولت حال مبتدی است هر کدام بهر نام که بگوید درست است ، پس اولاً بموجب کوتاهی و درازی آواز در دولفظ « جم ، جام » بودن و نبودن الف را بتکرار بسیار و تفاوت اندک در کوتاهی و درازی آواز بنماید که زبر کلان یعنی الف درین هست یا نه ، بعد هجای الفاظ ذیل را از ایشان خواسته باشد و تحقیق در هم آواز جایز نیست ( فرق الف فتحه دار از الف مد دار ) معلم ، اب ، مبتدی ، آب معلم ، آب ، مبتدی ، الف مد دار ، ب معلم ، اخ ، مبتدی ، اخ ، معلم ، آخ ، مبتدی ، الف مددار ، خ ، در هر لفظ الفاظ ذیل سوال چنان و جواب چنین باید بود از ، از ، اش ، آش ، ام ، ام ، ان ، آن ، اه ، آه ( فرق فتحه محض از فتحه کلان ) معلم ، بد ، مبتدی ، بَ دَ ، معلم ، باد، مبتدی ، ب ، زبر کلان ، معلم ، زبر کلان چیست ؟ --- page 295 --- ۲۹۰ مبتدی ، الف را زبر کلان گویند زیرا زبر آنقدر کلان گفته میشود که دهن بران بسیار باز میگردد بر ، بار ، بش ، باش ، باز ، باغ ، بال ، پای ، پے ، پاک ، بم ، بام ، تر ، تار ، تاک ، تاج ، تن ، تل ، چل ، چار ، چای ، جل ، جال ، خر ، خار ، دم ، دام ، رم ، رام ، وال ، ذال ، زر ، زار ، زاغ ، سگ ، ساز ، سل ، شال ، عم ، عام ، غم ، فاش ، فال ، قاش ، کاش ، کر ، کار ، کج ، لاف ، لام ، لاک ، مکن ، مار ، ماش ، مال ، نم ، نام ، ناک ، وخ ، واخ ، هر ، هم ، هی ، های ، یک ، یار ، یاد ، معلم ، آواز ده « ه » آخری را از زبر حرف آخر معلوم کنید ، جامه ، خانه ، کاسه ، کوزه ، کشته ، تیشه ، ( فرق کسره محض از کسره کلان ) چون مبتدیان در مروقت بجا یا درست شوند ، بعد در دو لفظ « سر سیر » بودن و نبودن یا را بموجب درازی و کوتاهی آواز ثابت نموده بگر گاهی یای ست را نیز مداری آواز دانسته شان داشته بعد هجای الفاظ ذیل را بقرار مذکور از ایشان خواسته باشند معلم ، این ، مبتدی ، آن ، معلم ، این ، مبتدی ، ازیر کلان ، آن ، معلم زیر کلان چیست ؟ مبتدی « ی » را زیر کلان گویند ، زیرا هر زیر ، چون کلان خوانده شود بلاشبه پایان بسیار زیر می آید مانند : ای بی ، پی ، تی ، ثی ، جی ، چی ، حی ، خی ، دی ، ذی ، ... در هر نقطه الفاظ ذیل سوال چنان و جواب چنین باید داد بید ، جید ، چیز ، جن ، جیم ، جل ، بل ، چت ، چیت ، چل ، چین ، چیق ، فیل ، ده ، دیه ، دق ، دید ، دین ، دیگ ، دیو ، زه ، --- page 296 --- ۲۹۱ نیچ، سیم، سین، شین، شق، سل، سیل، عید، عید، غش، میش، میم، میخ، پیچ، تیل، بیل، بینچ، دائی، جائی، چائی. فرق پیش محض از پیش کلان ) چون مبتدیان در موقوف بمد و او درست شوند بعد در دو لفظ «بد، بود » بودن و نبودن و او را سخت یا شدید است بموجب درازی و کوتاهی آواز ثابت نموده ، بعد هجای الفاظ ذیل را از یشان خواسته باشند، معلم، پل، مبتدی، پُ لُ، معلم، پول، مبتدی، پُ، پیش کلان، ل، معلم، پیش کلان چیست ؟ مبتدی، پیش کلان واو، را گویند چنانکه هر پیش را چون کلان سازی در اکثر لبها از حد خود بسیار پیش می آیند، مانند، بو، پو، تو، مو، بعد در هر لفظ الفاظ ذیل سوال چنان و جواب چنین خواهد بود، بُد، بود، بَل، بول، بوش، توت، توپ جل، جور، چپ، چوپ، چور، چون، ختم، خون، در، دور، دوز، دوغ، دوک، دُم، دون، سُم، شوخ، شُد، شُش، شوی. فرق یای سخت وسست را در الفاظ ذیل بکن پیر، پیش، سیر، سیر، شیر، شیر، میر، میز، ریش، ریش، رید، فیل، بیل، تیر، تیز، نیل، نیش، میش، کیش، بیگ، تیغ، نیک، ریک. (فرق و او سخت و سست را بکن) دور، دوز، نوش، موش، گوش، توت، تول، مور، جور، شوخ، --- page 297 --- ۲۹۲ کوت، روز، پوشش، توپ، چوب، چون از ناخوانده هم جایز است لهذا معلم ، اسلم ، انور، کشمش ... عرض، عذر، فرض، هست ..... قلم، لطف، درخت، زمین، جیب بار، ترقی، تنزل، عبدالقادر، مگر در چنین لفظ یک الف هم قبل از لام در بیجا بگو : حال هشیار تر شما آن است که در بیجای با ترتیب هیچ لفظ دراز هرگز غلط نخواند نستعینک چون بیجای این را بگوید معلم بعض الفاظ را بر تخته یک یک بسیار واضح من برای شما مینویسم اگر قدری بدخط هم بیاید خیر است، مگر ہر لفظ را یکی از شما قصابی کنید این گویا بیجای جمعی است تا من بدانم که شما ابتدا و انتهای هر حرف را بدرستی میدانید یا نه تا در نوشته خود باز نغلط بیجا نگذارید: نستعینک، تسبیح، تخمیناً، سکنجبین، استعداد، مستحسن، مضمضه، استنشاق، قسطنطنیه، کیفیت، شمشیر، شمعون، تتبع، استقرا، قصیده، خنجر، محمود، تیلفون، بختر، بلوچستان ضعیف، اختیار، مشهد، میمنه، کلکته، بمبئی، سمنانی، منجنیق، هیهات، استعداد، استعفا . --- page 298 --- ۲۹۳ ( خواندن عربی ) چون کار کل فریق، در مضمون عربی هم بر یک کتاب بهتر است و در کتاب کلان ورق چوب سوار بعض جزئیات عربی نه آمده بود. لہذا مندرجه اوراق ذیل را بر تخته سیاه نوشته و فریق را بخواندن آن امر نموده باشد معلم، چون شما هر حرف را بهر حرکت خوانده میتوانید، لہذا حال جميع حروف را بهمین حرکاتیکه نوشته ام یعنی یکبار بزبر و باز بکثره و باز پیش بخوانید . مگر مخرج را بهمان آوازی که در عرب دارد خوانده باشید که حروف هم آواز در عرب نیست و آوازهای آنحروف را در هر جا باز من بشمانشان میدهم : اَ بَ تَ ثَ جَ حَ خَ دَ ذَ رَ زَ سَ شَ صَ ضَ طَ ظَ عَ غَ فَ قَ كَ لَ مَ نَ وَ هَ ءَ يَ. اِ بِ تِ ثِ جِ حِ خِ دِ ذِ رِ زِ سِ شِ صِ ضِ طِ ظِ عِ غِ فَ قِ كِ لِ مِ نِ وَ هِ ءِ يِ. --- page 299 --- ۲۹۲ اُبُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ عُ غُ فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ هُـ يُـ . حال بطریق امتحان بهر حرف ازین سه قسم فوق انگشت گرفتیم باید که شما بخوانید گر در « » کسره دار را بقرار معمولی چنانکه در فارسی بود خوانده باشید . حال هر حرف را از سه قسم مذکور بدو حرکت مینویسیم یکحرکت از خود حرف و یکی عوض نون تنوین لت خور است گر بهمراه دو زبر یک الف ناحقی هم نوشته میشود و در دو قسم دیگر همان است که تنوین در آخر می آید و حروف آخر سالم مرقوم میگردد یکدفعه بترتیب و باز بطریق امتحان بموجب سوال من خوانده باشید و اینکار تنوین یعنی نون آوردن را در الفاظ ظاهرآ ظاهرآ هم دانسته بودید :- اَباَ تَاَ ثَاَ جاَ حَاَ خَاَ داَ ذَاَ رَاَ زاَ سَاَ شَاَ صَاَ ضَاَ طَاَ ظَاَ عَاَ غَاَ فَاَ قاَ كَاَ لَاَ ماَ واَ هاَ ياَ . اٍ بٍ تٍ ثٍ جٍ حٍ خٍ دٍ ذٍ رٍ زٍ سٍ شٍ صٍ ضٍ طٍ ظٍ --- page 300 --- ٢٩٥ ع غ ف ق ك ل م ن و ھ ی اُ بُ تُ ثُ جُ حُ خُ دُ ذُ رُ زُ سُ شُ صُ ضُ طُ ظُ عُ غُ فُ قُ كُ لُ مُ نُ وُ ھُ يُ حروفی که با الف یا بزبر خنجری نوشته شود در خواندن تفاوتی ندارد: - اَ بَا تَا ثَا جَا حَا خَا دَا ذَا رَا زَا سَا شَا صَا ضَا طَا ظَا عَا غَا فَا قَا كَا لَا مَا نَا وَا هَا يَا. اٰ بٰ تٰ ثٰ جٰ حٰ خٰ دٰ ذٰ رٰ زٰ سٰ شٰ صٰ ضٰ طٰ ظٰ عٰ غٰ فٰ قٰ كٰ لٰ مٰ نٰ وٰ ھٰ يٰ حروف مکسور که بهمراه (ی) و یا بکسره خنجری نوشته شود در خواندن فرق ندارد مگر بکسره خنجری بجر (ها) دیگر حرف نوشته نمیشود: - اِى بِى تِى ثِى جِى حِى خِى دِى ذِى رِى زِى سِى شِى صِى ضِى طِى ظِى عِى غِى فِى قِى كِى لِى مِى نِى وِى ھِى يِى --- page 301 --- ٢٩٦ هر حرف پیش دار که بهراه « و » یا پیش هر چه نوشته شده باشد در خواندن فرقی ندارد مگر پیش هر چه باز بمجرده ، دیگر حرف نمی آید : صوصوتوطوظو اُوبُوتُوثُوجُوحُوخُودُوذُوعُوغُوفُوقُوکُولُومُونُو وُوهُویُو. الفاظ سبق لست خور از قرار ذیل است هم حرکت اول معلوم و هم بزفانی نشانست خور مرقوم است اِلَهُمُ مُخٌ يَعُمُ يُؤمَنُ اَوَاُنْزِلُ مَعَ خُذْ مِنْ ذَرٍاَنْ مُرْ هُمُ مُقُ اَخٌ بُرُقًا رِزْقاً . مشدد انحرف را گویند که یکبار ساکن باز متحرک خوانده شود چنانکه قبلین بهم دانسته و همچنین الف لام بلفظ دوم که گاهی هیچ خوانده نمیشود و گاه لام آن خوانده میشود نیز سابق خوانده مگر حال بحروف متحرکه نیز نوشته میشود و یا « فی » هم اگر خوانده نمیشود و یک الف غیر ملفوظ بعد و او جمع ضرور مرقوم میگردد عَمَّ كَلاَّ وَهَّاجًا اِنَّ اِنَّا ثَجَّاجَاً عَنِ الصُّوْرِ فِي الزِّنَاسَبِّحُوا كَذَّبُوْا رَبِّ السَّمَوَاتِ وَزَيَّنَا السَّمَاءِ الدُّنْيَا. --- page 302 --- ۲۹۷ در حالت وقف دو زبر بالای الف یعنی تنون را هیچ اعتبار نیست تا ای فبری خوه داشته باشد یا یک بنده خوانده میشود: مَعَاشَا خَاشِعَةٌ فِي الْحَافِرَةِ نَخِرَةٌ ط در حالت وقف در ی ، آخری بالف خوانده میشود : طُوَى طَغَى يَسْعَى يَرَكَّى ط این الفاظ ذیل چون در کلام الله شریف بسیار می آیند لہذا این پنج سلسله را چنان ضبط کنند که حفظ شود ، والفیکه در آخر لفظ انا ، واقع ست مکتوب غیر ملفوظ است: کَتَبَ کَتَبَا کَتَبُوا كَتَبَتْ كَتَبَنَا كَتَبْنَ كَتَبْتَ كَتَبْتُمَا كَتَبْتُمْ كَتَبْتِ كَتَبْتُما كَتَبْتُنَّ كَتَبْتُ كَتَبْنَا. هُوَ هُمَا هُمْ هِيَ هُمَا هُنَّ اَنْتَ اَنْتُمَا اَنْتُمْ اَنْتِ اَنْتُمَا اَنْتُنَّ اَنَا نَحْنُ . خَلَقَهُ خَلَقَهُمَا خَلَقَهُم خَلَقَها خَلَقَهُمَا خَلَقَهُنَّ --- page 303 --- ۲۹۸ خَلَقَكَ خَلَقَكُما خَلَقَكُمْ خَلَقَكِ خَلَقَكُمَا خَلَقَكُنَّ خَلَقَنِي خَلَقْنَا اِيَّاهُ اِيّاهُما اِيَّاهُمْ اِيَّاهَا اِيّاهُما اِيَّاهُنَّ اِيَّاكَ اِيّاكُما اِيَّاكُمْ اِيَّاكِ اِيّاكُما اِيَّاكُنَّ اِيَّايَ اِيَّانا عَلَيْهِ عَلَيْهِما عَلَيْهِمْ عَلَيْهَا عَلَيْهِما عَلَيْهِنَّ عَلَيْكَ عَلَيْكُما عَلَيْكُمْ عَلَيْكِ عَلَيْكُما عَلَيْكُنَّ عَلَيَّ عَلَيْنا متکلم سخن گوينده را گويند و مخاطب آنکه با وی سخن گويد و غائب آنکه سخن از جانب وی کرده شود، مذکر مرد، مونث زن، مفرد يکی، تثنيه دو جمع بسيار، حال الفاظ سبق... را مشق کنيد سال ضرب... را بقرار کتب تا آخر بخوانيد صرف فعل سال را بستم سي يک نوبت بجمع عين... --- page 304 --- ۲۹۹ مجید باب بکسر و باز بضم آن، اما اگر کدامی از شما این الفاظ ذیل را هم حفظ کند در خواندن قرآن بسیار قوت حاصل خواهد کرد :- يَعْلَمُ يَعْلَمَانِ يَعْلَمُوْنَ تَعْلَمُ تَعْلَمَانِ يَعْلَمْنَ تَعْلَمُ تَعْلَمَانِ تَعْلَمُوْنَ تَعْلِمِيْنَ تَعْلَمَانِ تَعْلَمْنَ اَعْلَمُ نَعْلَمُ . ازینکه تفریحی سال اول بتعلق طرز جدید شد ، گفتم فریقهایکه درین امتحان با میزان امید ترقی هیچ از ان نباشد آنها را بطرز جدید بسپارید، و فیو شده گی امتحان هم هر قدر که شد قبول دارم بنابر مذکور در بعض مکاتب شش فریق هم دادند، اما در پنجا فریق ششمال بجهر بیداری نگرانهای دو بر دست ببحث میمرانم که چهار فریق از ان دادند اولا گفتم که این چار معلم پا برجا د یک معلم از بهر ساعت خالی میخواهد آنها نیز حاضر نماید ، بعد از حضورشان شوق هر یک در دو سه مضمون در تحت نام هر کدام مرقوم نمودم ، بعد همه پسران را باندازه قوت سه فریق ساختم بگو مساوات فریقها را از روی عدد هم بسبب خط مدنظر داشتم که بزیاده در بیره --- page 305 --- ۳۰۰ موجود وسع دو نفر معلم نمیرسد، معلم قرائت با تجوید در یک ساعت بنوشته تخته میکند و در ساعت دیگر تعلیم آن مینماید، زید و عمرو ، خاص برای خط، وخالد برای فارسی که باقی حصه چوبدار را بآنها میخواند، بعد از ان شتاب فارسی برای آنان شروع میکند که نفری سال دوم میخواند، وخالد، چون در طرز جدید خوبست حساب هجا متعلق اوست، و هجا بعد مدت اندک ساقط خواهد شد، وحافظ جی کار قرائت را میکند، و چون کار هر یک عهده است لهذا بپایان بالا بردن نفری مخالفت در بین شان نمی آید، ساعات هفت مهر یک ساعت خالی هم نخواهد ماند ساعت ساعت ساعت ساعت ساعت ساعت ساعت فریق اعلی هجا قرائت خط خط فارسی فارسی حساب بکر تخته حافظ جی زید و عمرو " خالد " بکر فریق اوسط فارسی فارسی حساب هجا بکر خط زید و عمرو خط قرائت حافظ جی فریق ادنی خط زید و عمرو خط " فارسی خالد قرائت حافظ هجا بکر حساب بکر فارسی خالد --- page 306 --- ۳۰۱ موجها ، چون درین ایام حسب الامر وزارت معارف امتحان فارسی مکتب ملی واقع علی آباد بنا کرده وزیر حربیه و سردار اعلی محمد نادر خان سپه سالار را میگرفتم و آن از جماعت چهارم مکاتب مختلفه جمع شد که از استادان متعدده خوانده بودند، لهذا یک لفظ معین را بعضی یک قسم و بعضی بقسم دیگر ترجمه و تعبیر میکردند اگرچه همه ربط داشتند ، مگر بعض شیرین تر از بعض دیگر می افتاد بنابران خواستم که لغات کتب سال اول و دوم فارسی را بترتیب صفحات معنی نموده باخز این ابتدائیه حق نمایم ، بعد دیدم که در یکسال معین همه مکاتب در کتاب موافق نبودند بعضی یک کتاب و بعضی کتاب دیگر میخواندند ، از ان در گذر شده گفتم اگرچه یافتن معنی بهتر برای استاد تکلیف است ، مگر پسران را شنیدن معانی مختلفه از همدیگر مفیدست و درین اوایل حال یعنی سال اول و دوم اگر چه املای خطی لازم است نه علمی و علمی باندازه علم هر شخص است انتها ندارد و انسان گفته نمیتواند که این عالم متبحر در جابی هیچ نقطه غلط نمیکند چنانکه هرچه که داعی باندازه علم نقری --- page 307 --- ٣٠٢ خوب جماعت چهارم مکتب خانگور ساخته بودم ، ولی آن ارزش غلطی کم نداشت و آن اینست « خالد از رای صواب این ساعت خود بخیال یافتن ثواب آخرت و درحقیقت بتبیعت طبیعت خصم زید که عمروست در صدد استنطاق بکر گردید، تا از تزویر ما فی الضمیر محمد تدیر بی‌نظیر بنابر مساعدت و مظاهرت زید مزبور ضمناً وقوف یابد ، مگر بکر که نفر است خود دریافته ضبط خود نمود بکر براه دیگرش برد تیر خیالش بطیر مراد نرسید عاقبت از عداوت هر سه زید استعفا نمود» و در ینوقت اینقدر باید که بجای لغات کتابیکه میخواند ، معنی آنرا حفظ نموده باشد پس بالفعل چیزی از صرف و نحو در ضمن معنی اعوذ بالله و بسم الله فراگیر سخنان مفید و متبرک متده ذهن درینجا جمع کرده میشوند، تا بمناسبت قوت فریق هر قدر که مناسب داند ، بایشان ضبط و حفظ کرده باشند اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، اعوذ بالله، پناه میخواهم بخدا، من الشیطان از شیطان رانده شده معلم، اعوذ، را میدانی که از چه قرار است عبیدالله، --- page 308 --- ۳۰۳ در اصل «اعوذ» ماند « انصُرُ » است ضمه بر واو ثقیل بود بما قبل دادند « اعوذ » شد معلم - شما ابتدایه را میخوانید از «انصُرُ» چه خبر دارید ، مبتدی این چارده صیغه فعل مضارع بتضمین ها ضبط شد ، و اینک برای شما میخوانم :- یَنصُرُ یَنصُرانِ یَنصُرُونَ تَنصُرُ تَنصُرانِ یَنصُرنَ تَنصُرُ تَنصُرانِ تَنصُرُونَ تَنصُرِینَ تَنصُرانِ تَنصُرنَ اَنصُرُ نَنصُرُ بروزن یَفعُلُ یَفعُلانِ یَفعُلوُنَ تَفعُلُ تَفعُلانِ یَفعُلنَ تَفعُلُ تَفعُلانِ تَفعُلُونَ تَفعُلینَ تَفعُلانِ تَفعُلنَ اَفعُلُ نَفعُلُ این صیغه های ماضی و مضارع که تا حال معلم - حرف زاید و اصلی در علم صرف بچه قسم معلوم میکند ، مبتدی بر مقابل « ف ع ل » باشد انرا اصلی گویند چنانکه در ماده « کَتَبَ » و « نَصَرَ » که بر وزن «فَعَلَ » است هر سه حرف هر کدام اصلی است و زاید آنست که در میزان هم خود او بیاید چنانکه در «اَکرَمَ » بروزن «اَفعَلَ » --- page 309 --- ۳۰۴ الف، زاید ست، معلم، در «ینصر» که بروزن «یفعل» است باید که یا زاید باشد، مبتدی، نی بلکه در صیغه های فعل مضارع یک یک حرفیکه قبل از «ض» آمده یعنی انحرفیکه بر مقابل «ف» درینجا، نون است از حروف مضارعت گویند و در «أتین» جمع شده اند و انچه بعد لام آن آمده برای نشان دادن تثنیه و جمع آن است ، هیچکدام از اصل کلمه نیست که آنرا اصلی یا زاید گفته شود، معلم، هر مضارعیکه سه حرف آن اصلی باشد بروزن مذکور می آید یا تفاوت میکند مبتدي ، در حرکت عین تفاوت میکند چنانکه گاهی بضم عین می آید مانند «ینصر» و گاهی بکسر عین مانند «یضرب» و گاهی بفتح عین مانند «یعلم» و صیغه های هر کدام را اگر میخواهی بخوانم ، معلم، ماضی آن همیشه مانند «کتب» بروزن «فعل» می آید، یا آن هم فرق میکند مبتدی ، آنهم بهر سه حرکت عین می آید، بفتح عین مانند «کتب» چنانکه خوانده شد و بکسر عین مانند «علم» و بضم آن مانند «شرف» و صیغه های هر کدام را اگر میخواهی برای شما بخوانم ؛ --- page 310 --- ۳۰۵ و چون ماضی همیشه بر قرار مذکور میباشد لهذا ان را «مبنی» گویند، اما مضارع چون بآمدن بعض حروف در اول آن گاهی ساکن میشود مانند «لاتضرب» بمعنی هرگز نمیزنی و نخواهی زد، از انرو آن را معرب گویند و معنی مبنی و معرب را بنظم چنین آورده اند:- مبنی آن باشد که باشد بر قرار :: معرب آن باشد که گردد بار بار، معلم ، آفرین در یک لفظ «اعوذ» چون یک عالم صرفی خوب جوابها گفتید باش که در نحو چطور هستید، معلم، در «بالله» حرف آخر «الله» که «ه» است چرا بکثره خوانده میشود مبتدی، از بسیکه «ب» بران داخل شده، و آن از حروف جاره است یعنی بر هر اسم که داخل شود حرف آخر آنرا بجر یعنی کسره میدهد، و جمیع حروف جاره ۱۷ میباشند و بنظم چنین آورده اند هفده حرف جر بود میدان یقین کاندرین یک بیت آمد جمله چون و چرا، با و تا و کاف و لام و واو، و ،منذ، و مذ، خلا :: رب، حاشا، من ، عدا، فی، عن ، علی حتی الی، معلم ، هم گو نون و گاهی بفتح میاید مانند «لن تضرب» --- page 311 --- ٣٠٦ چون بحرف آخر لفظ تعلق دارد کسره را «جر» گویند، و حرکت دیگر را چه گویند، مبتدی، فتحه را «نصب» وضمه را «رفع» و هر کدام ایشانرا اعراب گویند. در «من الشیطان» چون «من» از حروف جاره است چنانکه در بیت خواندید آخر «شیطان» را مجرور ساخت یعنی بکسره خوانده میشود، معلم، «رحیم» چرا مجرور است، مبتدی، رحیم صفت شیطان است یعنی شیطان موصوف اوست، و صفت در اعراب تابع موصوف خود است اگر موصوف مجرور بود، صفت هم مجرور میباشد، معلم، اسمای صفت همیشه مانند رحیم، بروزن «فعیل» می آید یا فرق میکند، مبتدی، اوزان اسمای صفت بسیارند و معتبر آن «اسم فاعل» است که بمعنی کننده کار است و آن اکثر بر وزن «فاعل» می آید مانند «ضارب» که بمعنی یک مرد زننده است و صیغه های آن این است، ضارب، ضاربان، ضاربین، ضاربون، ضاربین صیغه اول از مفرد مذکر است و هر کدام دومی دیگر برای تثنیه مذکر و دوی آخر برای --- page 312 --- ٣٠٧ جمع سالم آن است ، و جمع سالم از ین سبب گویند که وضعیت مفرد، در ان هیچ نشکسته ، بهمان حرکات وضعیت خود است، یک «ی ن » یا « و ن » در آخر آن ملحق گشته و جمع مکسر آنرا گویند که وضعیت مفرد در ان شکسته باشد مانند، ضَرَبَةٌ ، و ضرابٌ ، و ضُرُبٌ ، و ، ضُرّابٌ ، و، ضُرُبٌ ، و ، ضرباء و ضُرَباً و ضُرُبّ ، صیغه های اسم فاعل مونث : ـ ضاربةٌ ، ضاربتانِ ، ضاربتَینِ ، ضارباتٌ ، و مبالغه عبارت از زیادت است در کاری ، برای آن صیغه های علیحده است مانند ضَرّابٌ و ضَرّابَةٌ ضَرُوبٌ و ضَرُوبَةٌ ، مرد وزن درین یکسان است تای آن برای مبالغه است نه برای تانیث چنانکه گفته میشود که این زن یا این مرد علامه است یعنی بسیار علم دارد ، و چون اسم تفضیل را یکمشابهت بمبالغه خیال کرده میشود ، لهذا مفصل میگویم که اسم تفضیل بر وزن «افعَلُ» می آید مانند « اَضْرَبُ » بمعنی بهتر زننده پس اگر گوید که فلانی « ضَرّابٌ » است یعنی بسیار زننده است ، بدست هی چوب آدم را میزند . هر گاه گوید که « اضْرَب » است --- page 313 --- ۳۰۸ یعنی اگر دو چوب بزند هم بر تر و بیشتر ببدل رسان میزند، و چون اسم فاعل و اسم تفضیل تصغیر هم دارند لهذا تصغیر، ضَارِيبُ و ضَارِبَةٌ، ضویریب و ضویربةٌ می‌آید یعنی یک مردک زننده و یا یک زنک زننده، و صیغه‌های اسم تفضیل مذکر و مونث با جمع مکسر و تصغیر این است :- اَضْرَبُ اَضْرَبَانِ اَضْرَبَيْنِ اَضْرَبُوْنَ اَضْرَبِينَ اَضَارِبُ اُضَيْرِبُ ضُرْبَي ضُرْبَيَانِ ضُرْبَيَيْنِ ضُرْبَيَاتٌ ضُرَّبٌ ضُرَيْبًا و اسم مفعول بر وزن «مفعول» می‌آید مانند مَضْرُوْبٌ، که بمعنی زده شده است و صیغه‌های آن این است : مَضْرُوْبٌ، مضروبانِ مضروبينِ مضروبون مضروبين، مضروبةٌ، مضروبتانِ، مضروبتينِ، مَضْرُوبَاتٌ، و صفت مشبه عبارت از ان اسمی است که مشابه باسم فاعل باشد چنانچه وزن «فَعِيل»، اکثر بمعنی فاعل می‌آید مانند علیم، بمعنی، عَالِمُ و قدیر بمعنی قَادِرٌ و این ضرور نیست که در معنی آن بالضروره وزن «فاعل» بیاید بلکه معنی فاعل را ادا کند --- page 314 --- ۳۰۹ که مانند شریف ، بمعنی صاحب شرف است و قریب ، بمعنی صاحب قربت است و این وزن فعیل گاہی بمعنی مفعول هم می آید ، مانند ، قتیل ، معنی مقتول و همین رحیم ، واقع اعوذ بالله که بمعنی مرحوم است ، معلم ، آفرین ، ازین تعبیرات اعوذ بالله شما ، ترکیب اعراب بسم الله را هم انسان میداند چنانکه اسم از سبب « ب مجرور خوانده میشود ، و رحمن و رحیم چون هر دو صفت « الله » میباشند متابعت او مجرورند، اما مجرور بودن خود «الله» را ندانستم که از چه سبب است ، مبتدی ، جناب معلم صاحب این مانند همان ، رسول خدا ، محبوب من است که در ابتدائیه خوانده بودم که در حالت اضافت ، آخر لفظ اول فارسی بکشره خوانده میشود چنانکه اگر همین رسول خدا را بعربی بخوانی «رسول الله » بکسره خوانده میشود و لفظ اول را مضاف و دوم را مضاف الیه گویند پس در «بسم الله» اسم ، مضاف و«الله» مضاف الیه اوست . بكسر الف و لام خوانده میشود لام را در رسول لله و سین را در بسم الله چون بلفظ دوم آن میچسبد ، خوانده نمیشود بلکه بهمزه وصل ادغام میگردد و غیره --- page 315 --- ۳۱۰ و شناختن مضاف و مضاف الیه در زبان افغانی بحرف «د» میشود چنانکه در معنی آن در مابین دو لفظ حرف «د» آمد بدانکه اول مضاف و ثانی مضاف الیه است چنانکه معنی «رسول الله» بافغانی «رسول د خدا» است و صفت و موصوف باز باین معلوم میشود که بعد موصوف در معنی فارسی آن لفظ «اینطور» و در افغانی لفظ «هسی» یا «داسی» میآید درست باله چنانکه در همین اعوذ بعد شیطان گفته میشود که اینطور شیطان که او را رانده شده است از درگاه خدا و در افغانی گوئی «داسی شیطان چه دسی ترتلی سوی دی» و در بسم الله باز گوئی ابتدا میکنم بنام خدا اینطور خدا ئیکه بخشاینده و مهربانست و در افغانی «هسی خدای چه بښونکی او مهربان دی» و یکی از اسمای صفت ظرف است خواه اسم مکان باشد یا اسم زمان مانند «مکتب» که بمعنی جای کتابست و «موعد» که معنی وقت وعده است و دیگر از اسمای صفت اسم آله است یعنی آنچه باوی کار کنند و آن بر یکی از سه وزنست «مِفْعَلٌ» و «مِفْعَلَةٌ» و «مِفْعَالٌ» می‌آید مانند مِفْتَحٌ و مِفْتَحَةٌ و مِفْتَاحٌ --- page 316 --- ۳۱۱ که کلید را گویند معلم آفرین اینطور تفصیل درین دو آیه شریفه نمودید که یک حصه زیادی از صرف و نحو بیان کردید در ساعات تفریح و یوم جمعه و غیره خواه معلم همراه پسران باشد یا بی معلم یا خودشان ساعت تیر می کنند، شطرنج همان است، که اضافه بر ناروائی آن بعد از فکر و وقت بسیار اگر انسان مهارتی دران حاصل نماید، هم هیچ فایده بران مرتب نمیگردد، یعنی هیچ یک قاعده و یک مسئله ازان یاد گرفته نمیشود الا اینکه هرگاه کدام حرفی در مجلس یا در کتاب ازان بیاید انسان ازان بداند، پس ساعت تیری بمانند سخنهای ذیل بهتر است :- معلم، اگر یک شخصی روز سیزده پیسه مزدوری یا کدام آمدنی داشته باشد ماه چند میشود؟ مبتدی شش نمروپیه معلم اگر ۲۳ باشد چند میشود؟ مبتدی یازده نمروپیه معلم این جوابهای چابک گفتنت از چیست؟ مبتدی ازینکه اگر روز یک پیسه، آدم بیک پسر بدهد، یکران ماه --- page 317 --- ۳۱۲ میشود، پس هر کدام چنین سوالها همیشه زاریک قرآن گرفته زود جواب میگویم، معلم: آفرین ! خیلی آسانی را یافته، آن معمای بنام «طبیب» که یک روز اختلاط آن هم کرده بودیم و بیت آن اینست «نام یارم سه حرف دان ببرنج : هر یکی در حساب پنجه و پنج» مبتدی، اینک ط = نه = ۵۵ ی = ده = نه = ۵۵ ب = دو = ده = نه = ۵۵ مینویسم معلم، این معما که بنام «بدر» است چگونه حل میکنید «گر بگرداند قبا تاکند» نام وی : : زاهد احول بنام او برد فی الحال پی» مبتدی ، اینک مینویسم «قبا» بعد گردانیدن ، اب ق = ۱ و ۲ و ۱۰۰ بچشم احول = قوس ۲ و ۳ و ۲۰۰ = ب د ر معلم ، دیروز یا پریروز بخیالم ۲۳ بود ، الیوم نمیدانم که چند باشد، احمد، و محمود ، بیست و پنجم ، معلم ، از چه معلوم کردید، احمد دیروز پدرم در کاغذ ۲۴ نوشت، محمود ، من این --- page 318 --- ۳۱۳ معلوم کردم که اول ماه مذکور چهار شنبه بود، پس همان روز اول ماه بازند و ۱۵ و ۲۲ و ۲۹ میآید که هر کدام از پاره هفت ، یکی اضافه است و این شبهه زیاده از دو سه روز نبود پس چهار شنبه گذشته را ۲۷ گرفته الیوم که شنبه است بالضروره ۲۵ باشد معلم، چون از احمد شیدگی بود و از شما بقاعده یافتگی ، البته از شما بهترست ، این عید قربان که چند روز بعد می آید، بکدام روز خواهد بود : محمود، دوشنبه، معلم ، از چه کردید ، که اینطور چابک گفتید، محمود، من این را نشنیده بلکه خودم تجربه کرده ام که بهر روز که اول رمضان باشد بهمان روز عید قربان میآید، تفصیل عاد اعظم و امسال اول رمضان بد و شنبه بود، معلم، عاد، چه را گویند، مبتدی، عاد ، عبارت از شمرنده یعنی فانی کننده است، چنانکه ما بین دو عدد ۲۰ و ۱۲ چهار عاد است که هر دو ی ایشانرا فانی کرده میتواند ، و ۴ هم اگرچه هر دو را فانی میکند ، مگر دو عاد اصغر ، و ۴ عاد اعظم آنهاست --- page 319 --- ۳۱۴ و کارآمد عاد اعظم است، معلم، آفرین مگر جواب شما اضافه از سوال من بود، مبتدی، اگر در تفصیل احتمال نقص نباشد جایز است، معلم تفصیل ذو اضعاف اقل « ذو اضعاف اقل » چیست؟ مبتدی، این عبارت از یک چنان عددی است که بر هر کدام چند عدد خورد قسمت صحیح قبول کند یعنی چیزی ازان باقی نماند چنانکه ۶۰ بر هر کدام ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ تقسیم صحیح قبول میکند، معلم، ایندفعه باز جواب شما کمتر از سوال من شد، زیرا من معنی عبارت را هم میخواستم، مبتدی، ذو معنی صاحب، اضعاف دو چندها، اقل، کمتر، را گویند، از انرو معلم صاحب در باب آن چنان، فرموده بودند که نام آن « ذو امثال اقل » میبایست که چند مثل هر کدام اعداد مرقومه خورد، دران هست نه اضعاف آن چنانکه ۲ را اگر دو چند کرده بریم ۶۴ میشود، و اگر ۳ مضاعفت کرده بریم بـ ۹ شود، همچنین هیچکدام باقین هم بدو چند کردن بر ۶۰ مطابق نمیآید، پس، --- page 320 --- ۳۱۵ در ذو امثال صحیح است که سی چند ۲ و بیست چند ۳ و همچنین چند مثل هرکدام دیگران هم دران هست، و قبل ازین چنین عدد را مخرج مشترک میگفتند آن یک اسم مطابق باسمی بود و از اکثر اهل هند در روز انگلیش می‌شنیدم خیال بلفظ انگریزی میکردم تا از یک دانسته آن بعبارت واضح شنیدم و معنی آنرا دریافتم آنهم اینچنین مگر چون باین نام حال شهرت یافته در گذشتن ازان میشود معلم شما در بین خود اینقسم اختلاطها بکنید تا من بدانم که سوال و جواب کدام شما بهترست. احمد قصه مشهور هست که در هفده شتر برسه نفر سه نفر شریک بودند چنانکه از یکی نصف و از دیگری ثلث یعنی سه یکه و از دیگری تسع یعنی نه یکه بود تقسیم آنرا نمیتوانستند نزد حضرت علی کرم الله وجهه آمده التماس فیصله نمودند او یک شتر از خود دران داخل نمود که هژده شد، و هر یک را اضافه از خواهش خودش داد، چنانکه نصف والا را نه شتر داد، و او هشت و نیم شتر حق خود میدانست، و دیگری تقسیم هفده شتر بر سه نفر --- page 321 --- ٣١٦ را شش، و سوم را ٢ داد، اینجو همان ١٧ شد البته شتر خود را واپس برد دلیل این چیست ؟ محمود، این کسور چون جمع شوند از ذو اضعاف اقل خود کمتر میآیند، و حال اینکه کل ذو اضعاف اقل حق خود ایشان است پس چون آن زیادت هم برایشان تقسیم کرده شود، هر یک را اضافه از خو دایششان میرسد و همچنین است اگر یازده شتر ما بین سه نفر به ١/٢ و ١/٤ و ١/٦ شریک باشند و یک شتر دیگر را دران داخل نموده تا ١٢ شوند، اول را ٦ و دوم را ٣ و سوم را ٢ داده شود همان آورده گی خود را میبرد و شتر داخل شده میماند تا صاحبش واپس برد پس اگر جمع کسور اضافه از ذو اضعاف اقل خود شود چنانکه چهار نفر گل کار استاد و نا استاد یک کاری را به ٤/٨/٢٤ روپیه اجاره گرفت و ایشان به ١/٢ و ١/٣ و ١/٤ و ١/٨ با هم شریک اند هرگاه اولی را نصف اصل یعنی ١٢ ٣ ٢ ٤ روپیه بدهد، و همچنین هر یک را پس برای آدم چهارم هیچ نماند بلکه سوم را هم حصۀ کامل او نرسد، لہذا جمع کلانتر از ذو اضعاف اقل خود --- page 322 --- ۳۱۷ هریک را علی الترتیب ۳۳۰ و ۲۲۰ و ۱۶۵ و ۱۳۲ یابد، احمد این را بچه قانون معلوم کردید محمود ، جمع کسور مذکور ۳۰ و ۲۰ و ۱۵ و ۱۲ = ۷۷ / ۶۰ میشود، بعد حصۀ هریک را بتوسط اربعه معلوم کردم چنانکه نسبت ۳۰ به ۷۷ چون نسبت مجهول است به ۸۴۷ البته طرفین را با هم ضرب نموده بر وسط معلوم قسمت نمودم خارج قسمت همین ۳۳۰ شد، ۳۰ : ۷۷ :: ج ۸۴۷ = ۳۳۰ همچنان برای هر یک اربعه دیگر بسته نمودم احمد، تا حال باو شما کسور را ختم نکرده ایم، شما اربعه را از کجا یاد گرفته اید ، محمود، روزی پدرم تفصیل اربعه نموده چند مثال آسان آزمایش روی حل نمود از ان روز سوال آسان آنرا میدانم، و اربعه آنرا بسته کرده میتوانم احمد، آن سوال زترکان چهار و ز هندوست پنج :: دور و می تو یک عراقی بسنج ، سه روز شب یکنها رو د ولیل ، دو ماغ و سه زاغ ویکی چون سهیل دو میخ و دو ماغ و یکی هیچو دود ، زنه نه شمردن بیفتد جهود :: --- page 323 --- ۳۱۸ را یا د دارید ، محمود ، بلی یاد دارم بلکه جهود و مسلمان را بهر قدر اعداد مختلفه که سائل خواسته باشد ، و در نه نه هم ضرور، و محصور نیست بلکه بهر عددیکه سائل اندازم گفته باشد هم تجویز نشاندن شانرا میکنم و بسم کل مخالفین را بدریا می ا چنانکه گوید یازده مسلمان است و هشت مخالف ، از قرار هفت هفت بینداز ، چگونه می نشانید و مبدا حساب را کجا قرار میدهید ، میتوانم ، از ان رو حیران میمانم که این مسئله را وقعت دادن ، و شعر از بهر آن تلے ساختن چه معنی دارد ، احمد ، چنین نگو، این یک وزنه بسیار عا ساخته ، محمود، من میگویم که سوال مرا هم یکوزیر عاقل دیگر بهمان کیفیت ساخته احمد ، کیفیت آنرا بگو چقدر قیمت فروش هستید ، آدم کم علم را یکچیز ادنا بسیار مینماید ، محمود ، بلی ، جناب بحرالعلوم صاحب، من، قوت وجدانی شما را از قلب چلانی شما اندازه کردم ، که از انچه نمیدانی هم خود را عالم متبحر بقلم میدهی ، و در کار سخت میگوئید که این را من --- page 324 --- ۳۱۹ بچند دقیقه کرده ام از رسوائی امتحان هیچ نمی اندیشید، و این سوال واقعی چیزی نیست، پنهانی مساوی مجموع عدد هر دو گروه نقاط را میگذارم و از کجائے شروع کرده، آنجا را مبدأ قرار داده و بقرار گفته سایل حساب نموده، بهر نقطه که حساب آمد آنرا قلم زن و زخمی نموده تا بقدر عدد سایل زخمی شده گی مساوی گردد ، بحد مطابق آن نقشه اینرا می نشانم و از همان مبدأ حساب را شروع میکنم اینچنین مبدا معلم ، لفظ مشترک چیست ، و الفاظ مترادفه کدام ؟ مبتدی ، مشترک آنکه یک لفظ بمعانی بسیار شریک باشد، مانند عین ، که چشم و چشمه و زر ، را گویند، و الفاظ مترادفه عبارت از چند لفظی است، که بر یک معنی سوار باشند ، مانند ، جنان ، و قلب، و فؤاد، که هر کدام ایشان معنی « دل » است، معلم، زوایه چیست ؟ مبتدی، زوایه ، کنج ، را گویند ، اگر یکخط مستقیم بر خط مستقیم دیگر چنان ایستاده باشد --- page 325 --- ۳۲۰ که آن دو زاویه، که از دو پهلوی وی پیدا شده، در تنگی و فراخی با هم برابر باشند، هر کدام آنها را «زاویهٔ قائمه» گویند، و انخط ایستاده را «عمود» نامند اینچنین و هرگاه با هم برابر نباشند، خورد انرا «حاده» و کلانر «منفرجه» گویند اینچنین حاده / منفرجه کلانی و خردی زاویه بدرازی و کوتاهی اضلاع آن هیچ تعلق ندارد و در تمام دنیا هیچ زاویه نیست که یکی ازین سه قسم نباشد. معلم. دائره چیست؟ مبتدی، دائره عبارت از ان سطحی است که یک خط پرکاری بران احاطه کرده باشد. نقطه مابین آن که یک پای پرکار بران بوده آنرا «مرکز» گویند و آنخط پرکاری را «محیط» آن دایره خوانند، و خطیکه از یکنقطهٔ محیط بر آمده و بر مرکز گذشته بجانب مقابل محیط رسیده باشد انرا «قطر» گویند، و هر خطیکه از مرکز تا محیط رسیده انرا «نصف قطر» خوانند و جمیع نصف قطر ها هم برابر میباشند اینچنین [diagram: دایره, محیط دایره, قطر, نصف قطر, مرکز] --- page 326 --- ۳۲۱ ۰۰۶۱۷ = ۱۰ × ۶۰ × ۶۰ × ۱۶ ۰۰ یعنی شانزده لک شصت و... و چون هر دایره را عموما به ۳۶۰ قسم متساوی قسمت میکنند ، پس اگر یک قطر بر قطر دیگر چنان بگذرد که چهار زاویه قایمه قایمه برابر از ان دو قطر پیدا شوند ، هر کدام آن زاویه قایمه قایمه قایمه و مقدار هر یک نود درجه باشد ، اینچنین لهذا زوايه قایمه اگر یکی در کابل و یکی در لندن باشد ، بالضروره باهم برابر میباشند ، معلم : کره چیست ؟ مبتدی : کره همچنان جسم گرد نارنج مانندی را گویند، که در مابین آن یک چنان نقطه پیدا میشود که اگر ازان هر چند خط بسطح آن جسم خارج کرده شوند همه با هم برابر میباشند آن نقطه «مرکز» آن کره و آن خطها نصف قطرهای آن کره میباشند زمین مع آب کره دی است، نه تنها بخود او مانند یک بادرنگ از بسیار گرد چنان برامده خیال کرده میشود، که هر دو سروی با سطح مانند دانه چنان برآمده باشد که آنرا از کردیت نکشیده باشد، همچنین باشد یا چنان خطوط اب را ازان جاه شده به نرخ هر سال می اندازد، بعد انکدام کراتین یا چنان چنده قلم اگر نود تا یک خط مدوری در وه ده قلم رسم نا دردا شده و در سر کراتین نظاری میکند، مجددا وه ده قلم روز درست، مبتدی : جواب را اول زبانی میگویم ، میگو تا نود را با عده جمع اعداد میشود ۱۲۲۰ ضربیه --- page 327 --- ۳۲۲ معلم. حال من از شما میپرسم شما در بین خود ساعت یتیری کرده باشید احمد، از روزی که ما این کتاب ابتدائیه را شروع کرده ایم در روزهای سبق هم اکثر معلم ما میگوید که امروز بمجلس گذشت ، سبق نشد، بازی میدهید و در حقیقت روز های جمعه ، و ساعات تفریح ما را هنوز سبق میگذراً مردم ، در چنین اوقات پاکیزه قمار میزنند یا بودنه بازی ، و مرغ جنگی میکنند محمود، میدانم که میکنند، و من هم طبیعت جنگی و مدامی را ندارم ، مگر بطریق اختلاط میگویم و بدلایل درست ثابت میکنم که بهمراه قمار، و بودنه جنگی ، بی غیرتی لازم است، بسبب اینکه خال طاس تخته نرد، و قطعه بازی و غیره اشیای قمار، در اختیار انسان نیست که بگوید، علم و عقل خداداد حریف از من بلند تر بود که میدان را برد من هم اگر کوشش کنم از و بلندتر شده میتوانم پس بی قصور من بگفته یک جمادی مال مرا دیگری کش کند چرا، وآدم بیغرت را این « چرا » در دل نمیگذرد، که از بهر قمار زانو میزند، --- page 328 --- ۳۲۳ و همچنین از خیال بود نه جنگ بدم میآید، بسبب اینکه اعلیحضرت غازی که مرا تربیت نموده و بسیار دوست میدارد، هرگاه بمقابله دشمن یابر مهلکه عظیمی امر نماید، تا دم آخرین دران کار پیش قدمی خواهم کرد الا آن گریزی که مطابق فنون حربیه لازم بوده، و در حقیقت از بهر آمده گی حمله ثانی باشد که مردم کابل آنرا شیر غلط گویند، بجز آن هرگز قبول نخواهم کرد، و این بودنه را من بر وزها در دست خود گردانیده، آب و دانه ویرا بر وقت لازم داده باشم، و اوبی قانون فنون حربیه، و بی اجازه من بگریزد چرا، اگر مقابله نمیتواند بیفتد، تا حریف زده زده او را بکشد، نالش کردن دبکمال ضعف و بیچارگی افتادن، و مردن هیچ نقصی ندارد، مگر تادم آخر دل بر همان خیال اول بودن لازم است، اما مرغ کلنگی را آفرین دار میگویم که تا قریب مرگ ایستاده میشود بنابران همت و شجاعت وی، رواز زحمت او نمی شوم، از از و بجز ظلم آوری هیچکدام اینکار ها نکرده ام --- page 329 --- ۳۲۴ احمد، بسیار کلانکار و متکبر، و خودپسند هستید، از سخنان شما معلوم میشود که همه خوبیها را بخود منسوب میسازید، محمود، خداوند بدل من آگاه است اگر بساخت و ساز گفته باشم و یا یکی ازین ذمایم که شما فرمودید در خود می یابم، مگر این هم قاعده است که انسان چون دیگری را در خیالات لازمه انسانیت از خود بلند تر بیند، اورا متکبر خیال میکند، و خدا میداند که من بادشاه غاری را از دل دوست دارم که اینهمه خیالات را از روشهای جمیله حضرت او کسب کرده ام، بنا بر مراعات هرگز نمیگویم، زیرا این تقصیر است که اگر هزار قصیده کسی در حق او گوید یک پیسه نمیدهد، و اگر کدام جاهلی جانب ذم را گیرد و او واقف هم شود، هرگاه قول و فعل وی ضرری در شاهراه قانون نداشت اغماض نموده بر تضییع وقت وی افسوس میخورد حال چون سخن خود را از شایبه خوشامد پاک نمودم، پس در خوبی واقعی او میگویم که کم میپوشد و کم میخورد، و خدمت بسیار میکند، چنانکه --- page 330 --- ۳۰۵ و چون ماضی همیشه برقرار مذکور میباشد لهذا ان را «مبنی» گویند، اما مضارع چون با آمدن بعض حروف در اول آن گاهی ساکن میشود مانند «لا تضرب» بمعنی هرگز نمیزنی و نخواهی زد، از انرو آن را معرب گویند و معنی مبنی و معرب را بنظم چنین آورده اند:- مبنی آن باشد که باشد بر قرار : معرب آن باشد که گردد بار بار، معلم: آفرین در یک لفظ «اعوذ» چون یک عالم صرفی خوب جوابها گفتید باش که در نحو چطور هستید. معلم: در «بالله» حرف آخر «الله» که «ه» است چرا بکره خوانده میشود مبتدی: از بسیکه «ب» بران داخل شده، و آن از حروف جاره است یعنی بر هر اسم که داخل شود حرف آخر آنرا جر یعنی کسره میدهد، و جمیع حروف جاره ۱۷ میباشند و بنظم چنین آورده اند هفده حرف جر بود میدان یقین کاندرین یک بیت آمد جمله چون و چرا، با و تا و کاف و لام و واو، و ، منذ، و مذ، خلا : رُبّ، حاشا، مِن، عدا، فی، عَن، علی حتیٰ الیٰ معلم علم نحو بزنون گاهی بفتح میاید مانند «لن تضرب» --- page 331 --- ٣٢٦ روا دار نیستم که شما کم میرید و فلانی زیاد که چقدر بدم از و می آید، پس اگر شما ارزش داشتید البته بحکم طاس خواهی برد، و خویش بسیار قریب دی اگر کم می ارزید کم میبرد، و در جوابش چکنم میگوید، الان هم در همین کارست مگراین از قسم «کن فیکون» نیست «سنته» ایام میخواهد، پس کوشش کنید خود را ارزیده بسازید، و ارزش ثابت میشود بنتیجه یعنی کار را ظاهر ساختن نه بمحض گفتن که تقریر بجز از اعلیحضرت غازی که همه کارها کار اوست یا بطوریکه از بهر ترغیب ما سخنهای خود کند، دیگران را اثری بر مساویان نمی اندازد، زیرا هرچند که متکلم سخن خود را معرا از خود غرضی سازد حریف میداند که همینت غرض ست که اظهار علمیت خود را مینماید، و یا قوت ناطقه خود را ثابت میسازد یعنی ببیان که تا چه درجه استاغم و حین را بکار خود گرفته اید، والا کار من میکنم و تقریر شما، از انرو امام ربانی مجدد الف ثانی در خوبی راه و روش خود میفرمایند --- page 332 --- ۳۲۷ «نقشبندیه عجیب قافله سالارانند :: که برند از ره پنهان بحرم قافله را» لهذا اعلیحضرت غازی چون غرض متکلم را می بینند میدانند که «چون بخلوت میروند آن کار دیگر میکنند» واوقات خود را اکثر بخود مداخله بین خودها بسر میبرند، نی نی «مزد آنگرفت جان برادر که کار کرد» ومزد عبارت از روپیه گرفتن نیست، میشود که آنرا بغلط برده باشد بلکه خوبی اخروی را یافتن و نام فایده رسانی بواقعی را حاصل نمودنت در هر آنچه بداند و بهر قدر که بتواند، و چون اکثر در کتاب چیزی مینویسند و بتقریر نیز بهتر میگویند و خیال و کردار شان چیزی دیگر میباشند میگفت که بعضی از مجوسین اشعار لایق تحسین میگفتند یکی از مجوسین بود سعدی علیه الرحمه و خواجه حافظ و صائب وغیره مرحومین را بد میگفت چون گفته میشد که چرا چنین اشخاص کل را بزبان میگوئی میگفت که سا بقت من من همه را گمان اولیا میکردم، و حال معلوم شد که آنها هم اینچنین بودند --- page 333 --- ۳۲۸ پس مخالفت گفتار و کردار چنین اثرهای بد میدهد، اما ارزش واقعی هیچ کس ضایع نخواهد شد، مگر ارزش اخلاقی مقدم از همه ارزشهای علمی است، بلکه بد اخلاقی منفی کل کمالات انسان است، و اخلاق خوب حاصل میشود بفکر کردن در حال دیگران که کدام بحسن خلق، یا دست و کدام ببد اخلاقی، حقوق والدین و همه مستحقین و اداب اکل و شرب و غیره همانست که سبق بسبق و کتاب بکتاب بتدریج خواهی دانست اما مخالفت یک امر فوری و کلی است، چاره آن این است که در حین مخالفت ضبط خود نموده سخن خوب از زبان خود برآورده باشد تا الزام بر دیگری بیاید که درجه اول شجاعت غیرت بانفس خود است، پس هرگاه دیگری از تجاوز خود دانسته مقر و مستعفی گشت استعفای او را بکمال بشاشت و انسانیت قبول و منظور کنید، و همچنین اگر تجاوزی از خود حس کنید باید که فورا تلافی نماید چه بلفظ استعفا یا بیک سخن بآن مانا، وازان --- page 334 --- ۳۲۹ فرموده رسول صلی اللہ علیہ وسلم اخذ نمائید که مادر و پدر خود را دشنام ندهید تا اینکه بر خود تجاوز نکنید و خود را نزنید و بخود دشنام ندهید، و این چیزها وقتی از انسان صادر میشود که در مقابل خود ضعیفی را خیال کند . و آن در حقیقت قوی تر است چه هر بالا دست و حاکم بلکه هر منصف ثالث و راه رو را بتقاضای انسانیت مظاهر و مساعد او دانند اما اگر دیگر تجاوز های سخت نموده و خود را ناچار مدافعه دانند بآن شریعتی که هر انسان در دل خود دارد مراجعت نموده بیند که خدا و رسول برجانب کیست هر گاه یقینی بر جانب خود بیند مدافعه لازم و باید نماید انشآءا... سزاوار تحسین هم او باشد. و بعض خیالات دور از عقل و شریعت بسی از اهالی وطن عزیز را را از کار کشیده یکی از دیدن خوابها دیگری ولایت بمقابل توپها ،، و حال آنکه اولاً از تعبیر خواب دانستن امر سخت است چنانکه یکی از ان دو نفر به سجن گفت --- page 335 --- ۳۳۰ انی ارانی احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه و حضرت یوسف فرمود که ترا پادشاه پانسی خواهد کرد، و ازین آیه بجز پیغمبر دیگرے این مدعا را معلوم کرده نمیتواند، و با این اطلاع پیغمبر، آن شخص خود را کی از انحالت نجات داده توانست فایده که در چنین اطلاعات است همین است که تو به کند و رجوع بحق نماید، بعد بالضروره پانسی شود، یا هرانچه تعبیر باشد بآن برسد، و در باب قضیه ثانیه، دندان پیغمبر صلی الله علیه و سلم در جنگ اُحد شهید شد، و سه خلیفه پیغمبر با علیه الصلوة و السلام و بسی از اصحاب در جنگهای آنوقت بشهادت رسیدند، نه سنگ آب شد، نه تیر و تیغ آنوقت کندی کرد، و صاحب مبارک که بمقابله فرنگی رفت از دهن توپ فرنگی آب ریخت، ای کذاب مستهزی دین خود چرا حق نمیگوئی، که بنسبت وقت و آلات حرب اگر مندن بُرگ و مصطفی کمال پاشا و غیره بیکی از شاگردان حضرت خلیفه دوم رضی الله عنه در فنون حربیه و غیره سیاسیات --- page 336 --- ۳۳۱ مملکت هیچ نسبت داشتند که در اکثر مقدمه ها بمساعدت نفری اندک برده چند خود زده و ظفریاب گشته اند، چرا حرف اصل وراست میگوئی که با این خیالات چنین بیدار خوابها بسته است، که اکثر شبها باید خودم در کارخانه باشم و پسرم پیش چراغ نشسته وسوالها را حل کند، و جغرافيه غیره را حفظ نماید این هر دو تکلیف است آرام خواب شدن و باز محکوم مخالف بودن و دولی او را بر شانه کشیدن و چشم ذلیلانه را گرد گرد، کردن، و در خدمت دشمن دین مردن و در قبر ارام افتادن خوب است ؛ بلی با این بی ایمانی خوب آرام خواهی کرد، پس خیالات اصلاحات فرد اول انسانیت چنین میباشد از انرو داعی در محبت او میگوید «خُلق و خُلق تو همه مطبوع طبع است» پیدا ناراضی میکند، اگر از سخنان شما چیزی بگویم بر من قهر میشود، انتلو چیزی گفته نمیتوانم. محمد، دور از جان قبله گاه شما، از اکثر ریش سفیدان م می آید، که حد ندارد، بسبب اینکه بیک چشم پر عداوتی طرف ان را که سر بسترست گذرانیده، در هر وقت افکار پی در پی افکار سخنان شما را در سرمند می کند و سحر یک بیدار سرمی دارم، شمرها باینحود د با خدا قاتلا طرا است که بر دهانش زده اند » با نقص خیال من بهمین است را بنده علم ندارم --- page 337 --- ۳۳۲ میبیند، و چنان بعلم میدهد که من آخر کار را می بینم، شما چه میکنید، و شما خورد بچه چقدر کلان کار هستید، و چقدر هشیار خود را میگیرید، و حا اینکه خودش طبیعت انسانیت از خمیره فطرت نداشته میباشد که برحات موجوده موافقت مینمود و خوش، میزیست، پس بهتر آنست که در جوابش گفته شود که هرگاه خواهان حالت سابق هستید. پس «شر دنده که د پلار ده هم په واس د کا» هر وقت که دارت برابر شد، باز ما همه موجودین را صاف کن و طرح نو بر انداز، اما الفعل آرام باش که این شخص بر روشش راست میرود، دمات سخت زبان میدهد چنانچه در بازی حریف میبیند و می یابد که اگر فلان چال رفت برای من نقص دارد، در فکر علاج آن شده خیر خواهی واقعی کرده میگوید، شما این پیاده را پیش میکنید، حریف دران فکر کرده فائده آنرا بدرجه لازم نمی یابد، چال دیگر میرود، و آخر الامر، مات میشود، --- page 338 --- ۳۳۳ او هم ظفریاب و هم خیرخواه دشمنان ، و هم نیکنام میگردد پس بهتر است که از جاده راستی انحراف نورزید ، آری حق اطلاع گرسنگی خود را دارید و حال از دل بگوئید ، پاینده باد دولت افغان زنده باد امیر امان الله خان تمت الکتاب بعون الله الملک الوهاب عجب کتابی بود، اینکه ابتدائیه بود انتهائیه چه خواهد بود لهذا موجد افکار و کتاب یعنی جناب کاکا صاحب اکشر ، میفرماید که نسبت این کتاب را بخود کردن چنان میدانم که طفلی چپن پدر خود پوشد و گوید که این است می می «اینهمه آوازها از شاه بود :: گرچه از حلقوم عبد الله بود» --- page 339 --- ۳۳۴ [ILL] --- page 340 --- ۳۳۵ قیمت این شرح حامل المتن ابتدائیه از قرار سنجش کاغذ و تنخواه کاتب و ماشین کار و غیره هفت روپیه کابلی میباشد. بسبب اینکه کمتر اند از بهر دفع الوقت همه دو صد جلد چاپ شده اند. و آنقدر معلمین سرکاری را عموماً کفایت نمیکند تا بفروشش برسد، اما کسانیکه از فایده آن واقفند چنانکه در زمستان سنه گذشته از بهر تجربه اینکه ترقی یافته درجه ابجد خوانی بچند روز و چند تخته کاغذ چنان میشود که هیچ لفظ را در املای خطی غلط نکند یک طفلی بیک معلم درجه دار طرز جدید سپرده شد، مگر هر روزه در آخر وقت امتحان او را میگرفتم در ۲۲ روز بتوسط ۱۵ تخته کاغذ چنان شد که هیچ میرزا و منشی جواب او نداشت ، و مخالفین منصف هم در خوبی طرز جدید گفتند که الحق « بخوبها زایران میبرد دست :: برین دعوا که کردم شاهد است » و آن موجب فی پسر یک روپیه انعام بردن معلمین آن شد. و این خوبی کار را --- page 341 --- ٣٣٦ را سبب نقص نویسنده و مشتاقان نباید دانست زیرا تا حال اکثر مردمان وطن عزیز ما »نمیدانم« را عار دانسته در عقب کار نگشته اند. و حال انیکه اگر قبل از یافتن این قانون خود داعی در الفاظ دوسین داز بموجب کشش دار و دندانه دار مسئول میگشتم که بچند قسم ممکن است، یا در ده خانه مرکب »د« کا خانه اول چگونه شروع میشود و در مرکب »د« چگونه میباید بالضروره غلط میکردم، از انرو اعلیحضرت غازی چنین عار را اصل عار دانسته ضمناً همه را تعلیم مینماید که »لا ادری نصف العلم« را بخوانید و در طلب کار شوید لهذا در ابتدای معاینه اینطرز جدید فرمودند که خود من هر عین را درست مینوشتم مگر این عین علم و عین عقل و مواضع انرا که فکر ده بودم بسبب اینکه از ابتدا تا حال یادگرفتن خط در اجمال و ابهام بود بکثرت کار و نوشتن الفاظ مختلفه بهیئت مجموعی آن بمدت مدید و سالهای بعید یاد میگرفتند. زیرا این مقوله با یجاد شش قسم خط یا دست، و از میرعماد و میرزا عبدالرحمن --- page 342 --- ۳۳۷ و غیره استادان و خوش نویسان رحم الله اجمعین خطها می خوب بس مرغوب با حال یافته و دیده میشوند اما در باب تالیف خط هیچ رساله و کتابی از متقدمین بما مناخرین نرسیده که مبتدی حروف آنرا از روی کدام قانون چطور بسته کند و حال از عنایت ایزدی و از توجهات اعلحضرت غازی یکچان قانونی بر روی کار آمده و در قید قلم مقید گشته که در دو سه هفته یک طفلی در نوشتن الفاظ مشکله در تقریر نوشتن آن هم غلط نمیکند، تا بنوشتن چه رسد، از انرو بجز اعلحضرت غازی و جناب وزیر صاحب معارف که منتظمین اصلی اینکار ها هستند دیگری بر معلمین طرز جدید حکومت کرده نمیتوانند، زیرا بعد از قوام اساس کار حکومت بموجب قابلیت در ان کار میشود، و اگر بی استحقاق قابلیت مداخلت نماید خود را خود استہزا میکند، چه اگر یک طفل ابجد خوان بمقابل او خواسته شود --- page 343 --- ۳۳۸ در سوال و جواب با آن طفل مساوات کرده نمیتواند، و نه پادشاه آ نه وزیر پس خود او را شرم می آید، لهذا باید که جمیع نفری معارف اینکار را بکمال یاد بگیرند و تصدیقی درینباب حاصل نمایند تا سرحد و کوهبند و جمیع اطراف و اکناف وطن عزیز ما را بگیرد، لهذا اعلحضرت غازی پرورشش اینکار را زیاده میکند و توجه بلیغ در باب آن میفرماید چنانکه درین ایام رونق افزای وزارت معارف گشته و غایبانه در حق داعی چنین فرموده بود که فرمان آن مطابق اللفظ درینجا نوشته میشود نقل فرمان مبارک عالیجاه عزت همراه سید احمد خان موجد طرز جدید تعلیم ابتدائی را واضح خاطر باد، ازینجا که حسن لیاقت و ابراز خدمات با صداقت تان در اشاعه تعلیم و ترقی اطفال بطرز موصوف بحضور والای ما معین صحیح است عطاء الدین --- page 344 --- ۳۳۹ و مشهود گردیده شما را برتبه دوم مفتخر و سرافراز فرموده مبلغ یکهزار روپیه پخته کابلی که مناصفه آن پنصد روپیه شود بر تنخواه سالانه تان افزود دو از تاریخ اول عقرب ۱۳۰۰ ساله نموده ، عالیقدر جلالتمآب وزیر مالیات را بفرمان علیحده خبر دادیم . و بفرمان هذا شما را از سرفرازی تان برتبه و ترقی تنخواه ارشاد فرمودیم . که از مرحمت حضور مستحضر بوده در مجاهدت و فعالیت خود کما فی السابق ثابت قدم بوده بلکه بیشتر از پیشتر ساعی و مجاهد شده عنایات شاهانه ما را مبذول حال خود دانید مورخه ۲۹ میزان ۱۳۰۰ ساله در دستخط علیحضرت غازی بنابر مذکور این کتاب را بمبلغ بسیار هم نمیگذارند . چون آدم دانست بتوسط این کتاب بواسطه قلم و دوات و کاغذ هر شخص امی را در یکه بقل خود خوانده و نویسنده ساخته میتواند . لہذا بهرچند که هدیه کنند بی اختیارانه خواهد گفت ( همجاری چند دادم ) --- page 345 --- سه چیز است که آدمی را ۳۴۰ در چشم فقر هم به مقدار سازد جان خریدم :: تعال الله عجب ارزان خریدم » تمت بتصحیح و نگرانی خود موجد طرز تعلیم ابتدائی بنده کمترین سید میر کم پاس قندهاری --- page 346 --- وسیلا هميچون درود صمیمانه خود میگویم و بجهود میامین أمودی کز ا قوى الاعراض اسلامیت بدین د فاع و أقدام مقدس بنمایند کافه مسلمين ابراز غيرت و همت مردانه فوق العاده نموده اند سبب افتخار و مسرات فرط خوشی میدانم و از كمكاري هائی که در مقام ثبوت مجده بیکانه شجاعت بنمایش در آورده بضد يضد دول اسلامیه تولید میکنند بفرط خوشيها و مسرتها میدانم اطق این حسن روابط و تعلقات خالصه اسلامیت خواهد که از قابل مدت مدید فیمابین دول سازیه اسلامیه پیدا گردیده است دادستان در پی تأمین و انضمام اسلامیه را در ده اند امید در دلی خیل معظمان و مشفقی در استقبال اشتها و میکند زیرا حصار محکم همه مسلمیند که اسلام همین در یابند حال بچینین اعمالیا بتمرد غافلانه نکنند بالقدر مدت قليله توجهاد و سال بعد غيرت نبوی میباید صميم تصور دفع مدار اعتبار و قناری در جها نی اسلامیه مکار خود دانسته سلطه اسلامیت که خواهم به ایم چه مسلکی اتخاذ نموده اند که آن عظمت و جلال را اول گفته اند و بیان کدام انوار و معالی را اختیار ورزیده اند و کدام انحطاط و مصادف گردید عیانیم در اوائل انشار و ارتقاء مقتضیات طبیعت كارا در مضامین ادعائی نداشته مکا در وقایع فوارح دستان استعدا ميكنن یا هیجان حصر وتوفیقیه دو نام جز جاده یکانک در راهی و برادری هريك مبرهن فرد مسلمان در اعلای کلمة الله و محافظه عرض و شرف و حضرت ختمی مرتبت ( صلعم ) صلى الله عليه وسلم ) بنماید همچو اوقات پر دروه كر ديده مقاصد و راحت کافه مسلمانان داخل الموتامین نمودن میخواهد احساسات اخوت کارانه همدردانه یگانه حدى جاگزین گردید که مقتضای (انماالمومنون اخوة ) صدمه کوکبی از میان برادران صیب بموصید ان فوق درد احساس میکرد پس تو هم مسلمانان بحساس انحاد وقوت افكار كم شمردي بمدام جميع الموقوف مورد تأییدات و مصا وثبات سيما مواقع میشود در مدامع غاليه ترق ودنیه مدعایج و رجا بدوشتر که العو قیر ها که جز گردید وچون آنعقیده شیرازه که مقتضد اسلامی را بید در د کنند شیرازه جمعیت خودشان مجهول و موقوف خویش دریافتند از نجاست و رود که ذات متقضی هیئت عظیمه تان نظر بعطایای ثقیل --- page 347 --- البته دول متفقه چرا که های حاضر را با آسیا دعوت نکرده اند ؟ دران از ایتالیا انعقاد شدن مجلس میان دول متحاربه در يك مجلسی نظر کرد در حال پوست امده را بپایان رسیده گی ایا با خیارات حکم . ( اتقان ) بان ام محاربه در افریقا دولت گردیده منتفی از انغيا که دواسیا دروا مسائل سياسيه وخصوصاً اقتصاديه معاملات نمودن يا وادرا متعددی مجالس کنند این مشاهد فرستاده در مقاصد دول نمایندگان دول ( امن ) بعد از مذاکرات حل وفصل راه اقتصادیه ملاحظه کرد اسباب ان مجالس باید دول محافل داخل ان دنیا و ترقیات ان امده نماین دول مغرب و مشرق که متفق شود چنانچه هیچیک از نمایندگان دول اسلاميه شریفه دران مجالس حضور بهم نرسانیده مطلب اقتصادیه خود را اظهار و استمداد کنند نظر باین مفارقت شرق وغرب که يكطرف كاملاً معظمه اروپا نفوذ و تصرف غیر مکفی توسعه و تأسیسات میبینند دیگر هیچ توجهی نداریم درۀ خسارات ماليه شرف كنيجه عاديه عمومی گفته نتوانسته نبود که اوروپا ازان اغماض نظر کرده میتوانست هم تصويب تجارت اوروپا مسئله نیست که تعلق به اقتصاد شرق نداشته باشد اوروپا حضور نمایندگان اقتصادیه خود را تصویبات جدیدی اوراق کردن میخواهد اما مسائل بازار فروشی انرا دانسته باشیم نگاهی هم دیده نمیتواند که آیا نسبت با مسائل اقتصاديه شرق در چنین محافل که وکالت خواهد کرد در وکالت آنها بچه صنف بود ورای تان چه اصول صائب خواهد بود گویا ازین مسائل طوری معلوم میشود که اوروپا در تجارت خویش مفتری لازم نفهمیده باین همه ما بدبخت هستیم که اقتصاد اوروپا مجرا افتاد باتفاق بین الملل صورت تعدیل وظایف را حاصل کرد فوائد ... --- page 348 --- (الطاف) ایرادیه نسبت بقیصردود حضرت فخری پاشا وزیر انفاذ صاحب (ترکیه) وقتیکه از طرف علیا وزارت جلیله خارجیه جناب معارف مآب عبد الشکورخان مامور مکاتب عالیه بیدار سفیر صاحب ترکیه روشن چشم کرده بطور عیادت برادران اسلامی خود بترکان غیور بدرد مند الاثری مراسم ملاقات فرمود : - بنده ملّت ترکیه شهدا و زخمداران مشهد خالد ترکیه را که دلی و غیور دولت علیه متبوعه ام بکمال کشو رفت و افتخار خون امید و صفا آوردند بنام کریم وزارت جلیله ترکیه بهد یه دولت متبوعه ام اظهار تشکر بنمایم . ماموریت یقین بان ذات عقزیمیکنه خدمات او نصیب الحسین تمام مسلمانان و هم از قلب شکران همیات حضرت عالی را مینمایم که در دوران سفارت خبر برای مناسبات دولیتین علیین ابراز خواهد داد - بعد از ان یگانه روشنی کبد صاحب قدر میتاب فلعه سیوه اد کرم تو تشریف آورده جناب جلالت مآب سفیر صاحب ترکیه جواب مراسم کاذبیه انطراف عسکریان افغان مودی گردیده خطاب فرمود : - امروز بخطاب کردن شما فناء در نفس خود بسیار حظ و مباحات ننام - اردوی دلیر و مجاهد افغانستاان مستقل بنام ملت نزد کلل اروپام اردوی ترکیه کامل نشانه اوحشم سلام میکنم و میگویم فدای ذو الجلال در زیر بیداق حضرت امیر متوکل مآب که در خاک افغانستان بحدود نوزن پاشا نشان میدهد ، ابناً غضنفری فریخنده ملجئه کرده صلح های ضیا را همیشه مظفر گرداند | بعد از صرف چای وشیرینی بر خاسته با زکیهای غیور جانباز خطاب فرمودند : - خدمتی که برای انشانستان کنید فوق از خدمتیا نیست که در ترکیه افا نمائید سعادت و بختیاری تا در حیات زیر کوهسار درین مملکت دولت ترکیه میشم راست بصورت رضا مندی امیر افانستان انتی از زنده صورت قزل با یکی ملکی - ابراز خدمت نمودن شما درین ملک اسلامی لازم است همین قدر دلبستگی نایا که در خدمت افغانسان دوم انمیشین اغیار کشور نوبت همین (یاد) بحیثیت تعظیمی نذکر نامید که غابا . بعداز ختم کلام جمعیت و موزانه که اظهار مسرورات دسو اقامنه بود عازم سفارتخانه در قصر عینیه بدار السامانه کابل شدند جیکه دارد مستارانه گردیدند فیروز --- page 349 --- فیما بین دول مغرب و شرق مجلسی که میشود چنانچه هیچیکی از نمایندگان دول اسلامیه شرفیه دران مجلس حضور بهم نرسانیده مطلب اقتصادیه خود ها را نتوانستند اظهار کنند گمان نمیرفت مقاومت شرق وغرب اگر بگوییم که عظمه دول اروپا در صورت غیر مساوی هم باشند نیز کمتر نیستید هیچ توجهی نداریم درده خسارات مالیه شرق که نتیجه محاربه عمومی گذشته میشود و مساله نبود که اروپا ازان اغماض نظر کرده میتوانست هم تصویب مجازات در وابسته نیست که تعلق به اقتصاد شرق نداشته باشد اروپا در خصوص مباحثه اقتصادیه خود تصویبات جدیدی ابراز کردن میخواهد اما مسائل بازار فروتی از انشعبه دایم نگاهی هم دیده نمیتواند که آیا لسبت مسائل اقتصادیه شرق در چنین حالت که وکالت خواهد کرد وکالت آنرا بچه صفتی خواهد ورای شان اصول صائب خواهد میشود گویا ازین مسائل طوری معلوم میشود که اروپا در قضاوت خویش منظری لازم نمیبیند پس ما به یقین هستیم که مسئله اقتصاد وروب اگر اتحاد بین المللى حاصل صورت تبدیل و تکمیل را حاصل کرده نمی تواند . . . اخذ که چرا دول متفقه خاطر برای آسیا های نه دعوت نکرده اند؛ ایتالیا تماما نمودن دروان ميات مجلس شدن انعقاد نیز هنگامیکه اینجا در حضور در نظر آن فأن کرده المده بود و تا حال بیوسته راي رسيده بنابران نمی کنم ایتالیا خیال مان اتفاق ( عمومیه تقریباً ام دولت متفقی گردیده اروپا ) کی اسیا و آفریقا مسائل سياسيه وخصوصاً نمودن معامله اقتصادیه بيكا و اروپا مجلس منعقده کنندگان نمایندگان در اروپا خود مشاهده مقاصد خود پس قصور نمایند كان دول ( یعنی کرانات بمدارنا و فصل را حل اقتصاديه راه ملاحظه میشود که اسباب آن داخل دنیا ول در کائنات نفوذه اندازي --- page 350 --- ( سال اندرز های غارت مآ بی ض شکران ت بمخدمات د و همه زیر از خداوند شت ) ی رو سل روسیه مود اظهار دیگر تکی حاضری ده کامیابی طیکه خوا عالم باشد ن غيور ) ط کشته جهل و شاده شده زار بون --- page 351 --- [BLANK PAGE]