Afghanistan Digital Library
adl0312
http://hdl.handle.net/2333.1/02v6wwz5
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
روایم سنگ بی
روزنامه هذا اندریا
بعرض میرسانید
شد زمانیکه کاغذی
رود در حرکات
در صحیفه ارسال
سالیانه
سلام میرساند
الغ
مخصوص مکاتب ابتدائیه
خلاصه
تاریخ وطن
تألیف
سید محمد هاشم
یکی از متخرجین مدرسه حبیبیه و معلم تاریخ در مدرسه مذکوره
که
مطابق است با پروکرام رسمی وزارت جلیله معارف
و بحسب الامر جناب عالیقدر جلالت مآب محمود سلیمانخان
وزیر معارف در مطبع وزارت معارف
به طبع رسید
طبع اول سنه ١٣٠٠ ش عدد نسخه ٢٠٠٠
سنه ١٣٣٩ ق
شهریار معارف پرور عدالت گستر جوان ، جوانبخت اعلیحضرت
( امیر امان الله ) خان غازی خلد الله ملکه وسلطانه
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض مرام
بر ارباب بصیرت و اصحاب خبرت پوشیده نیست
که علم تاریخ از اشرف ترین علوم است و تکمیل
انسانیت بتحصیل آن موقوف و منوط ازینجاست که
وجودش هر زمان بر هر نقطه جهان پیش هر قوم و ملت محبوب
و عزیز بوده است. اما مقدم بر همه تاریخها
برای هر قوم و ملت دانستن تاریخ وطن سرگذشت
گذشتگان آن قوم میباشد، چرا قومی که تاریخ
گذشتگان خود و سبب ترقی و تنزل آنها را نداند
مانند طفلی است که پدر خود را نشناسد و نداند که
نسب او از کجاست، و البته همانطور که شخص
باید پدر خود را بشناسد، نیز باید تاریخ گذشتگان
و پدران خود را بطور دقت و صحیح دیده اعمال درست
آنها را سرمشق آتیه خویش قرار دهد.
در واقع تاریخ اسباب نجات و رستگاری هر قوم
و ملت است و هر قوم که تاریخ اسلاف خود را در دست
نداشته باشد ممکن است بیک حادثه جزئی
چون اسناد و قباله های قومیست ملیست آن در دست
نیست محو و نابود گردد. الحمدلله چون امروز از توجهات
جهاندرجات اعلیحضرت معظم مان امیرامان الله خان
غازی ایده الباری گلشن معارف وطنی مان
آب و تاب تازه یافته و از وجود همت آمودر
جناب عالیقدر جلالتمآب محمد سلیمان خان
وزیر معارف ، وزارت با نظارت معارف
در نشو و نمای خود چنان ترقی فوق العاده کرده که
اشجار حلاوت ثمار مکاتبش بهر طرف تمدید
شاخ و پنجه نموده، پروغرام تعلیم ابتدائی باقصی الغایه
موزون و موافق ضروریات معاد یه و معاشیه عصر
حاضر افراد وطن تصویب شده و بنابر محسنات مذکور
فوق درس تاریخ وطن اول مرقات درس تاریخ
در پروگرام تعلیم ابتدائی مقرر و لازم گردیده
بناءً علیه فقیر بی بضاعت سید محمد ہاشم
پسر علامه مرحوم سید غلام محمد لقمانی
(معروف بمیر صاحب چهار باغ) که در مدرسه حبیبیه
اکمال تحصیل نموده در خود مدرسه موصوفه حاضراً
بمعلمی تاریخ مؤظف است این خلاصه را در تاریخ وطن
بطور عجاله تالیف نمود لاجرم به تهذیب الفاظ
و تنقید معانی در بعض مواقع کما هو حقه نتوانستم پردازم
۵
ازینجهت از ارباب تنقید و معرفت التماس
عفو دارم وانشاالله تعالی در طبع دوم بعض
نواقص باقیه را اصلاح و ترمیم خواهم نمود
مع ذلک از خداوند کریم التماس دارم
که سعی عاجزانه ام را که ازان محض خدمت دین
و ملت منظور است مقبول درگاه خود ساخته
ابنای وطن عزیزم را ازان بهرهور و مستفید
گرداناد آمین ومن الله التوفیق ۳ اسد ش
۹ سنه ۱۳۳۰ ق
سید محمد هاشم
بسم الله الرحمن الرحیم
( ۱ )
تعریف تاریخ و فوائد آن
س - تاریخ چیست ؟
ج - تاریخ علمی است که در ان حالات مردم و واقعات گذشته بیان می شود .
س - خواندن تاریخ چه فائده دارد ؟
ج - از خواندن تاریخ حالات و واقعات گذشته را فهمیده و اشخاص نیک را که کارهای خوب کرده اند می شناسیم و آنها را در کارهای نیک شان پیروی نموده مثل آنها ما نیز صاحب نام می
و مرتبه بلند می شویم و مردم بد را نیز تاریخ بمانشان میدهد
تا که ما از کارهای بد ایشان پرهیز نموده مثل آنها
بدنام و نقصان مند نشویم.
وطن چیست
س - وطن چیست؟
ج - ملکی که در ان پدر و خود انسان پیدا شده باشد
آن را وطن آن شخص میگویند چنانچه وطن ما افغانست.
س - وطن بر انسان چه حق دارد؟
ج - وطن بر انسان این حق دارد که همیشه باید
در آبادی آن سعی و کوشش کند، و بیگانگانرا نگذارد
که بر وطن او تسلط پیدا کند و تا بتواند در خدمت
وطن واهل وطن خود سعی کند.
۸
س - برای خدمت وطن چه لازم است ؟
ج - برای خدمت وطن بسیار چیز ها لازم است
و از جمله آنها یکی دانستن تاریخ وطن است .
س - از خواندن تاریخ وطن انسان برای وطن خود
چه فائده رسانده میتواند ؟
ج - چون آدم تاریخ وطن را بخواند از حالات
گذشتگان با خبر گشته ، از کارهای که در گذشته
سبب خرابی وطن او شده باشد خود را نگاه داشته
برخلاف آن به کارهایی که سبب آبادی وطن او باشد
سعی میکند .
س - تاریخ وطن ما از کدام زمانه شروع میشود ؟
۹
ج - چونکه در زمانه های بسیار قدیم در ملک ما
رواج نوشتن کتابها نبود بنابران تاریخ قدیم وطن ما
درست معلوم نیست، مگر از تاریخهای هندوستان
و ایران همین قدر معلوم میشود که در زمانه های قدیم(+)
یعنی پیشتر از ظهور دین اسلام در وطن ما غالباً نصف
مغربی آن یعنی علاقه هرات و فراه تا قندهار تابع
دولت ایران و نصف شرقی آن تابع حکومت هندوستان
بود، و این تابعیت محض برای نام و مخصوص
بمردم شهر ها بوده، مردم دره جات و کوهستان
( + ) زمانه های قدیم عبارت از زمانه های پیشتر از ظهور دین مقدس
اسلام است در دنیا +
خود سرو آزاد بودند چیزی که از تاریخ وطن ما بطور
یقین معلوم است بعد از ظهور دین اسلام
شروع میشود بنا برین در سر تاریخ وطن خود چیزی از
تاریخ ابتدای اسلام برای شما بیان میکنیم.
س - دین مقدس اسلام اول در کجا پیدا شد؟
ج - دین اسلام از شهر مکه پای تخت
عربستان پیدا شد .
س - دین اسلام را در مکه که پیدا کرد ؟
ج - دین اسلام را جناب پیغمبر خدا محمد مصطفی صلی الله
علیه و سلم از طرف خدا آورد و در مردم رواج داد.
س - حضرت محمد علیه السلام که بود؟
11
ج - جناب محمد علیه السلام پسر عبدالله نواسه
عبدالمطلب است و عبدالمطلب سردار طائفه
قریش بود .
س - قریش کدام طائفه بودند ؟
ج - قریش یک طائفه از طائفه های مردم عرب است
که در مکه سکونت داشتند و از همه طوایف عرب
عزتمند و صاحب شرف بودند .
س - مردم قریش از چه سبب بر دیگر قومهای
عرب عزت و شرف داشتند ؟
ج - به سبب مجاوری خانه کعبه که زیارتگاه تمامی
مردم عربستان بود، قریش بر دیگر قومهای عرب عزت داشتند.
س - پیشتر از پیدا شدن دین مقدس اسلام
مردم عربستان چه دین و مذهب داشتند؟
ج - دین مردم عرب قبل از ظهور اسلام اکثریه
بت پرستی بود، و هر طائفه برای خود یک بت از
سنگ و چوب ساخته آنرا خدای خود میدانستند،
تا اینکه در خود خانه کعبه (۳۶۰) بت چیده بودند،
و خانه خدا را خانه بتها ساخته بودند .
س - دین اسلام را جناب محمد علیه السّلام چگونه
بمردم ظاهر نمود؟
ج - حضرت محمد علیه السلام پیشتر از پیغمبر شدن
بتها و پرستش بتها را بنظر بدی دیدند و همہ ساله
۱۳
در یک کوه بیرون شهر مکه میرفتند و در آنجا آثار
قدرت الهی فکر میکردند، بهمین قرار در سال چهلم
از عمر مبارک شان در یک غار همان کوه بعبادت
مشغول بودند که حضرت جبرئیل علیه السلام نزدشان
آمده دین اسلام را برای شان تعلیم نمود، وچند
آیت از قرآن باوشان یاد داد آنحضرت صلعم
بمکه آمده بعض دوستان خود را ازین واقعه خبر دادند
وآنها فی الحال ایمان آوردند .
س - کار دین اسلام در زندگی آنحضرت بکجا رسید؟ احوال اسلام
در حیات آنحضرت
ج - مدت یازده سال حضرت رسول خدا صلعم
کفار را بدین اسلام دعوت کرد، درین قدر مدت
۱۴
بسیار کم اشخاص مسلمان شدند باقی کفار بعوض
قبول کردن اسلام پیغمبر خدا و مسلمانان را تکلیف ها
و آزارها میدادند تا اینکه در سال دوازدهم پیغمبری
آنجناب از شهر مدینه که (۳۰۰) میل بطرف شمال مکه
واقع است چند نفر بزیارت خانه کعبه آمده بود
و با پیغمبر خدا ملاقات نموده اسلام آوردند و از آنحضرت
صلی الله علیه وسلم خواهش نمودند که با مسلمانان
از مکه بشهر آنها (مدینه) بروند، همان بود که اول
مسلمانان، بعد جناب رسول خدا از مکه بمدینه رفتند،
و این رفتن رسول خدا را صلی الله علیه وسلم از
شهر مکه بمدینه هجرت گویند که از انوقت تا اکنون (۱۳۳۹)
۱۵
سال گذشته چون پیغمبر خداصلی الله علیه وسلم از مکه
بمدینه رفت مردم آنجا دین اسلام را بزودی قبول نموده
با کفار مکه جنگها کرده مکه را فتح نمودند . در مدت
ده سال دیگر بعد از هجرت تمام مردم عربستان
داخل دائرهٔ دین مقدس اسلام شدند، و بتها
و بت پرستی گم شد . بعد از ان جناب پیغمبر خدا
بعمر شصت و سه (۶۳) سالگی ازین جهان رحلت نمودند .
س ـ بعد از وفات پیغمبر خدا جانشین او که شد ؟
ج ـ بعد از وفات آنحضرت، مسلمانان حضرت
ابوبکر صدیق رضی را یار اول آنحضرت را که شخصی معتبر،
و کاروان بود جانشین رسول خدا ساختند
۱۶
و او را خلیفه رسول الله نام دادند.
س - خلیفه رسول خدا حضرت ابوبکر صدیق رض
چه کار ها کردند ؟
ج - جناب ابوبکر صدیق رض اکثر مردم عربستان را
که بعد از وفات رسول خدا از دین اسلام
پس گشته بودند دوباره به دین اسلام داخل کردند
و بملک شام که بطرف شمال عربستان است
لشکر کشیدند و بعض سرحدات آنرا فتح کردند.
و بعد از دو سال و چند ماه خلافت وفات شدند.
س - بعد از خلیفه اول جانشین او که شد؟
ج - بعد از جناب ابوبکر صدیق رض حضرت عمر فاروق رض
خلافت عمر رضی
جناب
۱۷
بجای او نشست و مسلمانان اورا امیرالمومنین
لقب دادند .
س ـ حضرت عمر رض خلیفۀ دوم چگونه شخص بودند؟
ج ـ جناب خلیفۀ دوم یک شخص بسیار عادل
و حق شناس و دلاور و شکسته نفس بودند و دُشمنان
اسلام خیلی ازو می ترسیدند .
س ـ خلیفۀ دوم حضرت عمر رض چه کارها کردند؟
ج ـ در زمان خلافت حضرت عمر رض مسلمانان
مملکت شام و مصر و ایران را که آبادترین ممالک
آنوقت بود فتح کردند، و دولت اسلام ترقی
نمایانی پیدا کرد .
۱۸
س - خلیفه دوم چند سال خلافت کردند؟
ج - خلیفه دوم مدت ده سال خلافت
کردند، و آخر از دست یک نصرانی که غلام
یک مسلمان بود شهید شدند.
س - بعد از خلیفه دوم خلیفه مسلمانان کی شد؟
ج - بعد از شهادت امیرالمؤمنین حضرت عمر رض
جناب عثمان رضی الله داماد پیغمبر خدا و یار سوم ایشان بن
خلیفه مسلمانان شدند و او را خلیفه سوم میگویند.
س - حضرت عثمان رضی الله عنه چگونه شخص بودند؟
ج - حضرت خلیفه سوم یک شخص بسیار نرم دل
و صاحب شفقت و اخلاق نیک بودند،
۱۹
مکر در آخر بعض مردم که خلیفه کی او را دوست
نداشتند بروشوریدند و آنجناب را شهید کردند
و در وقت همین خلیفه لشکرهای اسلام شهر کابل را
فتح کردند .
س ـ بعد از خلیفه سوم خلیفه مسلمانان کی شد؟
ج ـ بعد از شهادت حضرت عثمان رض در میان
مسلمانان اختلاف پیدا شد در مکه و مدینه جناب
علی رض پسر عم و داماد پیغمبر خدا خلیفه شد و در ملکه شام
حضرت معاویه رض که حاکم آنجا بود دعوی بادشاهی کرد .
س ـ در میان حضرت علی رض و جناب معاویه رض
چه واقعات گذشت ؟
جناب علی کرم الله
خلافت
۲۰
ج - در میان حضرت علی رض و جناب معاویه رض
یک جنگ بسیار سخت واقع شد مگر با این هم
سخن فیصله نشد حضرت علی رض تا آخر عمر خود در شهر کوفه
خلیفه بودند .
س - حضرت علی رض چگونه شخص بودند و چند سال
خلافت کردند ؟
ج - جناب علی رض یک شخص بسیار عالم و دیندار
و پرهیز کار بودند و مدت چهار سال خلافت کردند
آخر از دست یک آدم عبدالرحمن نام شهید شدند.
خلافت جناب حسن رض
س - بعد از شهادت حضرت علی رض پادشاه
مسلمانان که شد ؟
۲۱
ج - بعد از حضرت علی رض پسر کلان شان جناب
امام حسن رض در شهر کوفه بجای پدر خلیفه شد مگر انحضرت
بعد از پنج ماه برای دفع فتنه و فساد که بعد از شهادت
جناب عثمان رض درمیان مسلمانان پیدا شده بود
از خلافت استعفا نمود .
س ـ بعد از استعفای امام حسن رضی الله عنه خلافت
پادشاه مسلمانان که شد ؟ جناب معاویه
ج ـ بعد از آنکه امام حسن رضی الله عنه از
خلافت استعفا کرد پادشاهی مسلمانان
در خاندان او تا مدت هشتاد و چهار سال
باقی ماند .
۲۲
بنی امیه س - پادشاهانی که از خاندان حضرت معاو[؟]
پادشاهی کردند بکدام نام مشهور شدند ؟
ج - چونکه جناب معاویه از قوم بنی امیه
بودند ازین سبب تمام پادشاهان خاندان
او را خلفای بنی امیه میگویند .
س - خلفای بنی امیه چند نفر بودند ؟
ج - در مدت هشتاد سال از قوم بنی امیه
۱۴ نفر پادشاهی کردند که اول ایشان حضرت
معاویه و آخرین شان مروان است .
آل جناب معاو[؟] س - خلفای مشهور بنی امیه کدام اند ؟
جناب معلم بنی امیه بینی پانزدهم قرابت دارد با قصیری [؟]
۳۳
ج ـ از خلفای مشهور بنی امیه حضرت معاویه رض
که اول آنها است خلیفه بسیار مشهور است
در زمان خلافت او دولت اسلامی شان و شوکت
پیدا کرد، برای خبر گیری دولت خود داک را
مقرر نمود، و کشتیهای جنگی برای جنگ دریائی ساخت.
بعد از حضرت معاویه رض پسرش یزید که یزید
بکارهای بد مشهور است و حضرت امام حسین رض
پسر حضرت علی رضی الله عنه از دست افسران
فوج او شهید شدند، پادشاه شد.
دیگر از پادشاهان مشهور بنی امیه عمر بن عبدالعزیز عمر ابن
که بعدالت و خوب آدمی تا حدی موصوف بود عبدالعزیز
۲۲
که او را عمر ثانی میگویند.
ولید ابن دیگر از خلفای مشهور بنی امیه پادشاه ششم
عبد الملک این خاندان ولید ابن عبد الملک است،
در زمان خلافت او مملکت اسلام از مشرق
تا غرب کلان شد چنانچه مملکت افغانستان
نیز در زمان او کامل داخل مملکت اسلام گردید،
ولید یکی از پادشاهان مشهور اسلام است.
بنی عباس س - بعد از خاندان بنی امیه سلطنت به که رسید؟
ج - بعد از خلفای بنی امیه پادشاهی مسلمانان
بخاندان حضرت عباس رض کاکای رسول خدا
رسید.
۲۵
س - خلافت مسلمانان بخاندان حضرت عباس
چگونه رسید ؟
ج - چونکه اکثر پادشاهان بنی امیه ظالم بودند
مردم پادشاهی ایشان را دوست نداشتند
و اولادۀ جناب علی و جناب عباس رضی الله عنهم
نیز مردم را در خفیه با خود متفق ساخته در خیال پادشاهی
بودند، همین بود که چون پادشاهی بنی امیه از سبب
نا اهل بودن، پادشاهان آخری آن کمزور شد
بسعی و مردانگی ابا مسلم خراسانی که آدم عجیبی بود
و داستان او در وطن ما مشهور است، از خاندان
حضرت عباس سفاح نام یک شخص را مردم
۲۶
پادشاه ساختند. سفاح با آخرین پادشاه
بنی امیه (مروان) جنگ کرد و بر او زور برآمده
تمامی سلطنت اسلامی باو رسید و سلطنت
در خاندان او تا مدت ۵۲۴ سال بود، و از
خاندان او ۳۷ نفر پادشاهی کردند که اول
ایشان سفاح و آخر آنها معتصم بالله است
و پای تخت حکومت شان شهر بغداد بود.
س - خلفای مشهور خاندان بنی عباس کدام اند؟
هارون الرشید ج - از خلفای مشهور این خاندان یکی هارون الرشید
است این پادشاه یکی از پادشاهان مشهور اسلام است
در زمان سلطنت او دولت اسلامی بسیار ترقی
۲۷
نمود مدرسهها، شفاخانهها، کتابخانهها، پیدا شد
کتابها در هر علم علما تصنیف و ترجمه نمودند .
دیگر از پادشاهان مشهور این سلسله مامون الرشید
مامون الرشید پسر هارون الرشید است که او نیز
مثل پدر خود در توسیع و ترقی دولت اسلامی کوشید
و علوم و معارف در زمان او به اعلی درجه ترقی
و وسعت رسید، و مملکت آرام و آباد گردید-
مردم افغانستان که از وقت جناب عثمان رض
تا این وقت گاه گاه از اطاعت سلطنت
اسلامی میبرآمدند. در وقت مامون از دل تابع
اسلام شدند و بعد از ان هرگز سرکشی و مخالفت
۲۸
نکردند، خلاصه زمان سلطنت این پدر و پسر
نیکوترین زمانه های اسلام است که از ان بعد
مسلمانان ضعیف شدند هر حاکم و هر نائب الحکومه
که در هر گوشه بود دعوای پادشاهی کرد و آخر این
پادشاهان در میان خود به جنگها و خونریزیها مشغول
شدند و به این صورت مسلمانان روز بروز ضعیف
شده ملک های شان از دست شان برآمدنت.
س ـ پادشاهانی که در زمان خلفای بنی عباس
یا بعد از ان سر برآوردند و بر افغانستان حکمرانی
کردند کدام اند؟
ج ـ یکی از سلسله های این پادشاهان صفاریه
صفاریه
۲۹
نام دارد، و اول پادشاه این خاندان یعقوب
پسر لیث است .
س - این خاندان را چرا صفاریه میگویند؟
ج - چونکه پدر یعقوب ”لیث“ کسب
روی گری داشت و روی گر را در زبان عربی
صفار گویند بنا برین پادشاهانی که از نسل او
پیدا شدند . به صفاریان مشهور شدند
س - یعقوب از روی گری چگونه به پادشاهی
رسید؟
ج - پدر یعقوب در ولایت سیستان
کسب روی گری داشت اما پسرش از خردی
۳۰
به کسب پدر مایل نبود چون بجوانی رسید با حاکم
ولایت خود نوکر شد از همت و شجاعت زیاده
که داشت کارش بجائی رسید که آخر خودش
حاکم سیستان شد و مملکت هرات و بخارا و کابل
واکثر حصه های جنوبی ایران را در تصرف خود
در آورد و در آخر اراده کرد که بغداد پای تخت
خلفای عباسی را نیز تصرف شود مگر در اثنای راه
مریض شده وفات یافت. و در افغانستان
سلطنت مستقل همین یعقوب بنا کرد چنانکه
سکه های این پادشاه در جبل السراج از زیر خاکها
پیدا میشود و بند غزنی را نیز اول همین یعقوب
۳۱
بنا کرده
س ـ بعد از یعقوب سلطنت افغانستان
به که رسید؟
ج ـ بعد از مرگ یعقوب برادرش «عمرو» عمرو لیث
که به عمرو لیث مشهور است پادشاه شد،
سلطنت عمرو وسعت زیاد پیدا کرد چنانچه اکثر
مملکت ایران در تحت فرمان او در آمد .
س ـ آخر سلطنت عمرو چگونه شد ؟
ج ـ چون سلطنت عمرو ترقی بسیار پیدا کرد
بر سلطنت سامانیان لشکر کشید مگر درین جنگ
شکست خورده اسیر شد و در بندیخانه وفات یافت.
۳۲
سامانیان س - سامانیان که بودند؟
ج - سامانیان نیز مثل صفاریان یک سلسلۀ
پادشاهان است که در زمان خلافت خلفای
عباسی از حاکمی به پادشاهی رسیدند.
س - سلطنت بخاندان سامانیه چگونه رسید؟
ج - در زمان مامون الرشید خلیفه هفتم عباسی
اسد ابن سامان نام یک آدم صاحب عزت
و اعتبار بود و این اسد ابن سامان را چهار پسر بود
که از طرف خلیفه هر یکی بحکومت سمرقند و فرغانه
و هرات مقرر بودند. اما از جمله چهار پسر او
حکومت احمد نام وسعت پیدا کرد تا اینکه بعد
۳۳
از مرگ احمد، اسماعیل پسرش بمرتبه پادشاهی اسمعیل
رسید، و تمامی ولایات ترکستان و افغانستان
و اکثر حصه های ایران داخل مملکت او شد
و عمرو لیث پادشاه دوم افغانستان از دست همین
اسماعیل اسیر شد .
س - ازین خاندان چند نفر پادشاهی کردند؟
ج - سلطنت در خاندان سامانیه تا نه نفر رسید
که اول ایشان امیر اسماعیل و آخرین شان
عبد الملک دوم است .
س - سلطنت افغانستان در خاندان سامانی
تا چند مدت بود ؟
۳۳
ج - سلطنت افغانستان در خاندان سامانی
تا پادشاه پنجم ایشان عبدالملک اول باقی بود
بعد از ان بسلاطین غزنویه رسید .
غزنویها س - سلاطین غزنویه چگونه بسلطنت رسیدند؟
ج - عبدالملک پادشاه پنجم خاندان سامانی
الپتگین در زمان سلطنت خود الپتگین نام یک شخص را
حاکم هرات و نواحی آن مقرر نموده بود . بعد از
وفات عبدالملک میان ارکان دولت او
در باب تعیین پادشاه اختلاف پیدا شد
در ین وقت الپتگین از هرات بغزنی آمد و از
سلطنت سامانیه خود را جدا ساخته سلطنتی جداگانه
۳۵
در غزنی برای خود قایم کرد، بعد از مردن الپتگین
سبکتگین که نوکر الپتگین بود به سلطنت رسید
سلاطین غزنوی از نسل همین پادشاه میباشند.
س ـ سلاطین غزنوی چند نفر می باشند؟
ج ـ سلاطین غزنوی ۲۲ نفر میباشند که
اوّل ایشان الپتگین و آخر آنها خسرو بن ملک
خسرو شاه است .
س ـ از جمله این ۲۲ نفر سلاطین مشهور آنها
کدام اند .
ج ـ بعد از الپتگین پادشاه مشهور از پادشاهان سبکتگین
غزنوی که در افغانستان سلطنت کرده اند سبکتگین است.
۳۶
س - سبکتگین چه کار ها کرده؟
ج - سبکتگین در اول پادشاهی خود قندهار را
از دست پادشاه هندوستان که جیپال نام داشت
فتح نمود، بعد ازان علاقۀ مشرقی افغانستان
مثل جلال آباد و کنر و پشاور را نیز از دست
جیپال فتح نمود و ضمیمۀ ملک افغانستان ساخت.
سلطان محمود
بعد از سبکتگین پسرش محمود از پادشاهان
بسیار مشهور این سلسه است بجهت آنکه در راه اسلام
خدمتهای بسیاری نموده و از طرف خلیفۀ عباسی
لقب یمین الدوله و نیز خطاب سلطان که برای
هیچ یک از پادشاهان اسلامی داده نشده بود
۳۷
حاصل کرد.
س - از کارهای سلطان محمود چیزی بیان کنید؟
ج - سلطان محمود یک پادشاه بسیار عالم
و عادل و دیندار گذشته، و تمام ایام سلطنت
خود را در جهاد با کفار هندوستان گذرانید
و تمام پنجاب و سند را از دست پادشاهان
هندوستان فتح نموده داخل افغانستان ساخت
و سیستان علاقه جنوبی ایران را نیز در تحت
تصرف خود آورد، خوارزم و بخارا و سمرقند
نیز فرمانبردار او شدند، در غزنی یک دارالعلوم
کلان بر پا نمود و کتاب شاه نامه را فردوسی
۳۸
در عهد همین پادشاه برشته نظم در آورد.
بعد از فوت سلطان محمود پسرش مسعود
پادشاه شد و او از پادشاهان بزرگ این خاندان
حساب میشود.
س - مسعود چه کار ها کرده؟
ج - چونکه سلطان محمود فتوحات بسیار کرد
بعد از وفات او اکثر حاکمان او دعوای خود سری
نمودند، علاوه برین در خاندان خودشان نیز
نفاق و اختلاف پیدا شد، بنا بران تمام ایام
سلطنت مسعود در جنگ و کشمکش با خود و بیگانه
گذشت و آخر از دست عم خود کشته شد.
۳۹
س - بعد از مرگ مسعود حالت سلاطین غزنویه
چگونه شد ؟
ج - بعد از مرگ سلطان مسعود در افغانستان
یک اغتشاش کلی پیدا شد از یک طرف
سلجوقیها حصه های مغربی را در تصرف خود آوردند
و از طرف دیگر در داخل مملکت خانه جنگیها
بسیار شد.
س - سلجوقیها که بودند ؟
ج - سلجوقیها نیز یک سلسله پادشاهانند
که در زمان پادشاهان غزنوی در ایران پیدا شدند
و روز بروز قوت شان زیاده شده رفت
۴۰
و اکثر ممالک ایران را که سلطان محمود فتح نموده بود
مسخر نمودند .
س - آخر حال سلاطین غزنوی چه گونه شد؟
ج - بعد از تغییرات و تبدلات بسیار ابراهیم نامی
از نسل محمود پادشاه شد، در زمان سلطنت
این پادشاه مملکت افغانستان کمی آرام شد
و با طائفه سلجوقیها صلح کرد و ملک های از دست رفته
هندوستان را بدست آورد، بلکه زیاده بران
از ممالک هند چیزی دیگر نیز فتح نمود، بعد از
ابراهیم دو نفر دیگر نیز بر تخت سلطنت غزنی
پا نهادند، مگر آخر کار علاء الدین غوری از علاقه غور
۴۱
برآمده غزنی را تصرف نمود .
س - غور کجا است و علاء الدین که بود ؟
ج - علاقه که در میان هزاره جات وفراه
و هرات واقع است با سم غور نامیده میشود
و مردم آنجا را سلطان محمود مطیع خود ساخته بود
ازین قوم غور قطب الدین نام بمرتبه بلندی رسید
چنانچه یک پادشاه غزنی که بهرام نام داشت
دختر خود را با و داد، اما بهرام آخر بر قطب الدین
بدگمان شده او راکشت، برادر قطب الدین
"علاء الدین" به انتقام برادر خود از غور آمده
تخت غزنی را تصرف نمود و اسم قوم
۴۴
علاء الدین سور بوده ازین سبب ایشانرا سوری
نیز میگویند .
س - از غوریان چند نفر در افغانستان
حکومت کردند ؟
ج - ازین قوم پنج نفر به تخت پادشاهی رسیدند
که اول ایشان همان علاء الدین که مشهور به حسین
جهانسوز است و آخرین ایشان محمود ابن غیاث الدین
س - سلاطین مشهور این خاندان کدام اند؟
ج - از سلاطین مشهور این سلسله یکی غیاث الدین
پادشاه عالیشان است که تمام افغانستان را
از اغتشاش و اختلال پاک نموده سلطنت مستقل
۴۳
بر پا ساخت ، ولایت خراسان را از سلجوقیان
دوباره تصرف کرد، و در عهد همین پادشاه برادرش
شهاب الدین مملکت پنجاب را از بقیه سلاطین
غزنوی فتح نمود .
پادشاه دیگر از سلاطین مشهور غوری
شهاب الدین محمد غوری است .
س ـ چیزی از حالت این پادشاه بیان کنید ؟
ج ـ این پادشاه از پادشاهان بسیار مشهور
مملکت افغانستان است ، در زندگی برادر خود
غیاث الدین در هندوستان فتوحات او تا بنگال
رسیده و در دهلی غلام خود قطب الدین ایبک را
۴۴
نائب خود مقرر نمود و خود بغزنی رفت شخصی
بسیار عادل و دلاور و دین دار بود و نه مرتبه
بر هندوستان لشکر کشی کرد، بعد ازین پادشاه
سلطنت پادشاهان غوری ضعیف و کمزور
شد مدتی تا اینکه پادشاهان خوارزم شاهیان سلطنت
غزنی را از ایشان گرفتند .
س - خوارزم شاهیان کدام پادشاهان اند؟
ج - خوارزم شاهیان نیز یک سلسله
پادشاهانی اند که از طرف پادشاهان سلجوقی
به قسم حاکم در خوارزم مقرر شدند و آخرالامر
۱ خوارزم عبارت از مملکت خیوه است .
۴۵
حکومت شان به پادشاهی رسید و آنها را
خوارزم شاهیان میگویند.
س - از خوارزم شاهیان چند نفر بسلطنت
کردند؟
ج - سلاطین خوارزم شاهی ۱۰ نفر بودند
که اول ایشان نوشتگین و آخرین ایشان
جلال الدین خوارزمی است .
س - سلاطین مشهور این سلسله کدام اند؟
ج - سلاطین مشهور این سلسله سلطان محمد
قطب الدین خوارزم شاه است، این پادشاه
در حقیقت پادشاه آخرین سلسله شمرده میشود
سلطنت او در اکثر حصه های مغربی و شمالی
افغانستان و خوارزم و ممالک جنوبی ایران بود
و مملکت افغانستان را بعد از مرگ
شهاب الدین محمد غوری تصرف کرد آخر
از دست چنگیز خان تا تاری فرار نموده
در یک جزیره بحیره کسپین وفات نمود.
پادشاه دیگر از ین سلسله جلال الدین
پسر سلطان محمد قطب الدین است .
س - چیزی از حالات این پادشاه
بیان کنید ؟
ج - این پادشاه از طرف پدر خود
۴۷
نائب الحکومه غزنی بود، بعد از انکه پدرش
از دست چنگیزخان فرار نموده وفات یافت
پادشاه شد و در مقابل چنگیز که دشمن دین دنیای
مسلمانان بود شتافت اما افسوس که از
دست او چیزی نبرامده سراسیمه بجانب
هندوستان گریخت و از انجا از راه سند
بجانب جنوب ایران رفته در انجا چندی
در زد و خورد گذرانیده آخر باز از دست
فوج تا تارها شکست خورده در جنگلهای جنوبی ایران
ترک دنیا اختیار کرد
س - چنگیز خان که بود؟
۴۸
ج - در شمال مشرقی ماوراءالنهر و جنوب
سائی بیریا یک ملک است که آنرا تا تار
میگویند بعض اقوام وحشی که آنرا مغول میگفتند
خروج
چنگیز خان و تا سالهای بسیار بی نام و بی نشان بودند
در انجا سکونت داشتند - آخر از میان ایشان
چنگیز نام شخصی پیدا شد و آن قبائل متفرقه را
یکجا کرده سلطنت خوارزم شاهیان را بر هم زد
بلکه تمام ایران و قفقاز و جنوب روسیه
و تمام افغانستان و پنجاب را فتح نمود و آخر
باز بطرف چین رفت و همانجا مرد، بعد از
استیلای مغولها بر ممالک اسلام تاریخ مملکت
۴۹
افغانستان خوب معلوم نیست، اگرچه بعد از
سالهای چند پس از چنگیز از طوائف غور چند نفر
در بامیان سلطنت نموده اند، مگر سلطنت اینها
بر تمام ولایت افغانستان نبود بلکه زیر دست
حاکمان مغل بودند، واز نسل چنگیز سی نفر در ممالک
اسلامی بحکومت رسیدند و پادشاه پنجم این خاندن
تکودار احمد پسر هلاک که در ایران سلطنت میکرد
به دین اسلام مشرف شد، و آخرین پادشاه از
خاندان چنگیز امیر حسین نام دارد که براو امیرتیمور
از سمرقند خروج نموده سلطنت اورا باخر رسانید.
س - امیرتیمورکه بود و ازکجا بود؟
۵۰
امیرتیمور ج - امیرتیمور هم از قوم چنگیز و در سمرقند
شخص بسیار دلاور و خونریز بود، در ابتدای حکومت
سمرقند را بدست آورد، بعد ازان رفته رفته
دائرۀ حکومتش وسیع شد تا اینکه تمام افغانستان
ایران، ترکستان - روس، ایشیای کوچک
مصر و شام را در تحت فرمان خود در آورد و شهر
سمرقند را پای تخت خود مقرر نمود، امیرتیمور هم
از پادشاهان بزرگ و مشهور اسلام است
و بعد از ۳۶ سال سلطنت در راه چین مرد.
س - بعد از مرگ تیمور سلطنت او چگونه شد؟
ج - بعد از مرگ امیر تیمور آن ملک وسیع او
۵۱
در میان اولاده اش پارچه پارچه تقسیم شد
سالهای بسیار حکومت در اولادۀ امیر تیمور بود
بالاخر از ملک فرغانه بابر نام که نواسه ششم
امیر تیمور است پیدا شد و ولایت سمرقند را فتح نمود
مگر آن ملک بزودی از دستش خارج شد بعد
ازان افغانستان و هندوستان را تا آگره فتح نمود
و یک سلطنت مستقل بنام سلطنت مغولیه بر پا کرد که تا زمانها
دراز در اولاده او باقی ماند .
س - پادشاهان مشهور این خاندان کدام اند؟
ج - از پادشاهان مشهور سلاطین مغولیه که
در هندوستان و افغانستان سلطنت کردند
۵۴
یکی بابر است که بناکننده سلطنت مغولیه است
و بعد از زحمتهای بسیار بر افغانستان و هندوستان
پادشاه شد و شهر دهلی را پای تخت خود ساخت
و در شهر آگره وفات یافت و در کابل در باغی
که مشهور بباغ بابر است دفن شد .
همایون دیگر همایون پسر بابر است که بعد از بابر
در هندوستان پادشاه شد، و پسر دیگرش
کامران در کابل حکومت میکرد .
جلال الدین اکبر دیگر از پادشاهان مشهور مغولیه جلال الدین
محمد اکبر پسر همایون است که به (اکبر پادشاه)
مشهور است در عهد سلطنت اکبر پادشاه مملکت
۵۳
قندهار را پادشاه ایران فتح نمود مگر دوباره
آن ملک را بدست آورد، و نیز در زمان سلطنت او
افغانهای سرحدی شورش کلانی برپا کردند،
از ان جمله جلال الدین نامی که در بین مریدانش
مشهور به پیر روشان است و مخالفینش اورا
پیر تاریک میگویند بسیاری از افغانهای
سرحدی را با خود متفق ساخته نواحی جلال آبادرا
بدست آورده شهر جلال آباد را بنا کرد، بعد ازان
بقصد گرفتن کابل روان شد مگر از دست زین خان
حاکم کابل شکست خورده بطرف غزنی رفت
و شهر غزنی را متصرف گردید و چند فوج مغل ها را که
۵۴
بمقابله او فرستاده شده بودند شکست داد، مگر آخر
از دست زین خان مذکور مغلوب گردیده
به سمت وزیرستان گریخت، بعد از فوت اکبر
پسرش شهزاده سلیم که به (جهانگیر) مشهور است
پادشاه شد و در زمان پادشاهی جهانگیر
ولایت قندهار کاملا از دست سلاطین مغولیه
برآمده جزو مملکت ایران گردید. از یادگارهای
جهانگیر در کابل مسجد باغ بابر و تخت جهانگیر متصل قلعه
هزاره های چنداول است. دیگر از پادشاهان
مشهور مغولیه شاه جهان است که عمارتها
و مسجدهای عالیشان بینظیر در هندوستان بنا فرمود
۵۵
و از یادگارهای او در افغانستان باغ نمله
و پل سرخپیل است.
دیگر از پادشاهان مشهور مغولیه اورنگ زیب است
که مشهور به (عالمگیر) است، از یادگار او
در کابل مدرسه عالمگیر ایست در شور بازار که
جناب سراج الخواتین، علیا حضرت صاحبه
والده اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی
سر از نو آباد ساخت و حالا مشهور است
به مسجد علیا .
س - بعد از اورنگ زیب حالت
پادشاهان مغولیه چگونه شد؟
۵۶
ج - بعد از اورنگ زیب سلاطین مغولیه
بعیش و عشرت گرفتار شده روز بروز کمزور شده
رفتند تا اینکه انگلیزان آهسته آهسته تمام هندوستان
تصرف نموده سلطنت مغولیه تمام شد
س - بعد ازان که ولایت قندهار و اطراف ان
از دست سلاطین مغولیه برامده بتصرف
ایرانیان آمد تا یکی ایرانیها بران حکمران
بودند؟
ج - وقتی که ایرانیها در زمان جهانگیر بر ولایت
قندهار متصرف گردیدند از طرف دولت ایران
یک یک نفر نائب الحکومه به قندهار فرستاده میشد
۵۷
در زمان شاه حسین پادشاه آخر سلسله صفویه
ایران که نهایت ساده و بی عقل بود، گرگین خان
نامی نائب الحکومه قندهار مقرر کرد اما چونکه
گرگین خان شخص بدطینت و ظالمه بود مردم قندهار
از ظلم او بجان رسیده مخالف او شدند
چنانچه حاجی میرویس نام هوتکی که در انوقت
رئیس افغانان بود مردم را با خود متفق نمود
و گرگین خان را بخانه خود مهمان ساخته
با متعلقینش بقتل رسانید و شهر قندهار را از
دست دولت ایران کشیده بتصرف خود آورد
اگرچه از طرف دولت ایران برای سرکوبی میرویس لشکرها
۵۸
فرستاده شد مگر آنها در مقابل دلاوری و دانائی
میرویس چیزی کرده نتوانسته مغلوب شدند.
آخر دولت ایران از ولایت قندهار صرف نظر
نمود. بالجمله میرویس باینصورت ملک و قوم
خود را از دست حکام ظالم ایرانیان خلاص کرده
در قندهار یک دولت مستقلۀ افغانیه تاسیس نمود
و مدتی خودش و چند نفر از خاندان او بر ولایت
قندهار حکمرانی کردند. و چون که میرویس از قوم
هوتک بود که یک شاخ بسیار مشهور از شاخهای
افغانهای غلجائی است از انجهت اشخاصی
که از خاندان او پادشاهی کرده اند به شاهان
۵۹
هوتکی مشهوراند.
س - از هوتکی ها چند نفر پادشاهی کرده اند؟ سلطنت هوتک
ج - از هوتکی ها پنج نفر بپادشاهی رسیده اند در افغانستان
که اول شان همان میرویس است گر میرویس میرویس
بر خود نام شاهی را نگذاشت بلکه قسم رئیس
و ریش سفید در میان قوم و رعیت حکومت استحق
دوم عبدالله برادر میرویس است که بعد از عبدالله
وفات میرویس در قندهار پادشاه شد.
سوم شاه محمود پسر میرویس است که عبدالله شاه محمود
کاکای خود را کشته بجای او در قندهار پادشاه شد
مگر چونکه جوان بلند فطرت سکندر همت بود
۶۰
از ضعف دولت ایران استفاده نموده تسخیر
اصفهان که در انوقت پای تخت ایران بود
متوجه گردید و بعد از زد و خوردهای بسیار
اکثر قطعه ایران را بتصرف آورد .
شاه اشرف چهارم شاه اشرف پسر عبد الله است که
شاه محمود را در ایران بقتل رسانیده بجای او
پادشاه شد و لشکر ترکان را که بقصد گرفتن
ایران آمده بود شکست داد .
شاه حسین پنجم شاه حسین برادر شاه محمود است
که بعد از رفتن محمود به ایران در قندهار حاکم شده بود
و چون اشرف محمود را گشت حسین در قندهار
۶۱
بر خود نام پادشاهی گذاشت.
س - آخر کار شاهان هوتکی چگونه شد؟
ج - چون نادر ایرانی که پسان پادشاه ایران
و افغانستان شد در ایران خروج کرد افغانها را
از ایران کشید و سلطنت هوتکی ها را هم در ایران
و هم در افغانستان بآخر رسانید.
س - نادر شاه که بود؟
ج - نادر شاه شخصی بود از طائفهٔ افشار
در علاقۀ مشهد پدرش پوستین دوزی میکرد و خودش
در اوّل شتر چرانی بعد از ان رهزنی میکرد رفته رفته
نامش به دلاوری و شجاعت مشهور شد پیش شاه
حکمرانی نادرشاه
۶۲
طهماسپ دوم پادشاه ایران که در اطراف
و نواحی ایران میگشت نوکر گردیده آخر کارش
به سپاه سالاری کشید و کشور ایران را از دست
افغانها خلاص نمود بعد ازان متوجه افغانستان شد
اولاً قندهار را از شاه حسین هوتکی بدست آورد
سپس ازان کابل و غزنی و جلال آباد یعنی
تمام افغانستان را هم تابع خود ساخت و بعد
از چندی که کارش قوی شد شاه طهماسپ
پادشاه ایران را نیز از سلطنت معزول نموده
خود را پادشاه ساخت آخر در مزاجش تغیری
واقع شده بر مردم جور و ظلم را از حد گذرانید
۶۳
تا اینکه ملازمینش اورا بقتل رسانیدند .
س - بعد از کشته شدن نادر شاه حکومت
افغانستان چگونه شد ؟
ج - بعد از کشته شدن نادرشاه پادشاهی
افغانستان بخود مردم افغانستان رسید،
و ازان بعد تا امروز سلطنت افغانستان
بدست خودما افغانان می باشد .
س - سلطنت افغانستان بمردم افغان چگونه
رسید ؟
ج - بعد از کشته شدن نادرشاه سرداران
و معتبرین قوم درانی که یکی از قومهای کلان افغان
۶۴
میباشند همه جمع شدند و گفتند که تا یکی در زیر
حکومت غیر یعنی ایرانیها زندگی کنیم، چرا خود ما
پادشاهی ملک خود را نکنیم و از میان خود
حکومت احمد خان سدوزائی را که در وقت نادرشاه
سدوزائی یکی از نوکران معتبر او بود و به امورات سلطنت
میدانست به پادشاهی خود قبول کردند.
س - سدوزائی ها کدام طائفه اند؟
ج - سدوزائی یک طائفه است از قوم درانی
و قوم درانی یکی از اقوام بزرگ افغان میباشد
که در جنوب افغانستان سکونت دارند.
سلطنت اعلیحضرت احمد شاه س - احمد خان سدوزائی چون به سلطنت
۶۵
افغانستان رسید چه کارها کرد ؟
ج - احمد خان که بعد ازین به اعلیحضرت
احمد شاه ذکر می شود چون بر تخت سلطنت
افغانستان جلوس کرد اول کابل وغزنی و علقه
مشرقی افغانستان را از دست حاکمان
نادر شاه خلاص کرد، بعد از ان مملکت پنجاب
وکشمیر را متصرف گردید همچنان سرحد مغربی افغانستان
تا مشهد رسانید، و از جانب شمال تمام بدخشان
و علاقه ترکستان را داخل مملکت افغانستان
ساخت و خرقه مبارکه حضرت پیغمبر خدا را از
بدخشان به قندهار آورد و هشت دفعه بر پنجاب حمله نمود
۶۶
و در هر دفعه باغیان را گوشمالی داده باغنیمت بسیار
پس به قندهار می آمد و شهر موجوده قندهار را او بنا نمود.
س - چیزی از احوالات خصوصی احمد شاه
بیان کنید؟
ج - اعلیحضرت احمد شاه شخص بسیار دیندار
و پابند شریعت بود بپیچ کار بدون حکم شرع اقدام نمیکرد،
در تمام عمر خود از ملاهی و مناهی سخت پرهیز می کرد،
با زیر دستان به نهایت شفقت و محبت سلوک می نمود
و تمام رعیت خود را مثل اولاد خود میدانست
راز همین سبب در تمام مردم افغانستان بنام
احمد شاه با با مشهور است و در مدت (۲۶) سال
۶٧
پادشاهی خود یک دولت مستقل که بجانب مغرب
تا مشهد و بطرف شمال تا رود آمو و بسمت مشرق
تمام سرحدات پشاور و پنجاب کشمیر داخل آن بود
تشکیل نمود، و این رهگذر بتمام اهالی افغانستان
یک حق بزرگ ثابت نمود که ایشان را از زیر دستی
ایرانیها و هندیها رهائی داده یک دولت مستقل
بنام افغانستان تشکیل کرد اعلیحضرت مذکور
بعد از ٢۶ سال حکومت در قندهار وفات یافته
همانجها دفن شد.
س - بعد از اعلیحضرت احمد شاه پادشاه
افغانستان که شد ؟
۶۸
سلطنت ج - بعد از وفات احمد شاه پسرش تیمور شاه
تیمور اعلیحضرت شاه بر تخت سلطنت افغانستان نشست و بجهت
آنکه در وسط مملکت بوده هم به سمت قندهار
سیده
و هرات و هم بطرف پشاور و پنجاب بزودی
بتواند پای تخت سلطنت را از قندهار بکابل نقل نمود
س - تیمور شاه چگونه شخص بود ؟
ج - اعلیحضرت تیمور شاه یک آدم بسیار حلیم
و نرم طبیعت و استراحت طلب بود ازین سبب
به اصلاح ملک و ملت رسیده نمیتوانست
چرا که این کار زحمت و تکلیف بسیار میخواهد
از همین سبب حاکمان علاقه جات پشاور
۶۹
و پنجاب چندان تابع داری نمی کردند، اگرچه
برای گوشمالی آنها سه مرتبه بطرف پنجاب رفت
مگر باز هم حاکمان و عاملانش خود را بظاهر تابع
می دانستند، اما در ادای باج و خراج سستی
و تغافلی می کردند .
س ـ اعلیحضرت تیمورشاه چند سال
حکومت کرد ؟
ج ـ تیمورشاه (۲۱) سال سلطنت کرد
آخر در کابل وفات نمود و در چهارباغ در مقبرهٔ
که اکنون نیز بمقبرهٔ تیمورشاه مشهور است
دفن شد .
س - بعد از تیمورشاه پادشاه
افغانستان که شد؟
اولاد ج - اعلیحضرت تیمورشاه هم ٢٤ پسر داشت
تیمورشاه که مشهورتر آنها شهزاده همایون، شهزاده محمود
شهزاده زمان، شهزاده شجاع، شهزاده
فیروزالدین، شهزاده ایوب بود - اما تیمورشاه
از همه بیشتر میل خاطر به شهزاده زمان داشت
بنابران چون تیمورشاه وفات نمود ارکان دولت
شهزاده زمان را پادشاه نمودند .
سلطنت س - زمان سلطنت شاه زمان چگونه
اعلیحضرت
شاه زمان گذشت؟
۷۱
ج- تمام ایام سلطنت شاه زمان بجنگ
برادرانش شهزاده همایون و شهزاده محمود
گذشت چرا که آنها سلطنتش را قبول نداشته.
برای خود پادشاهی میخواستند، تا که همایون
بدست شاه زمان افتاد و بحکم او کور شد
اما شهزاده محمود دائما با او در جنگ می بود
و چون مغلوب می شد گاهی به اطراف افغانسان
و گاهی بدولت ایران پناه می برد، و بعد از چند
باز لشکری ترتیب داده با شاه زمان جنگ
مینمود تا که آخر غالب آمد و تخت شاهی را
از شاه زمان گرفته پادشاه شد و شاه زمان را کور کرد.
۷۲
س - شهزاده محمود به چه صورت غالب آمده
پادشاهی را از شاه زمان گرفت ؟
ج - شاه زمان در آخر ببعض سرداران درانی
بدگمان شده بعضی از معتبرین آنها را که در انجلہ
یکی رئیس محمدزائی سردار پائندہ خان پدر
اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بود بقتل رسانید
بنابران فتح خان پسر سردار پائندہ خان که
در تدبیر و شجاعت و سخاوت مشهور وقت بود
بعد از کشته شدن پدر خود از کابل گریخته
نزد شهزاده محمود رفت و او را به گرفتن تخت
افغانستان ترغیب نمود بنابران شهزاده محمود
۷۳
که درین وقت در ایران بود بجانب افغانستان
آمده اول شهر قندهار را بدست آورد شاه زمان
چون این خبر را شنید بدفع برادر خود روان شد
مگر بعض سرداران لشکر او که از و دل آزرده بودند
از شاه زمان روگردان شده بخدمت شهزاده محمود
رفتند ازین سبب لشکر شاه زمان پراگنده شده
شکست یافت خود شاه زمان خواست که
به پشاور نزد برادر سگه خود شهزاده شجاع برود
و از انجا تهیه اسباب جنگ را بخوبی کرده
بمقابله محمود بیاید مگر در نواحی شنواری یکی از هوا
خواهان شهزاده محمود او را دستگیر نموده بکابل فرستاد
۷۲
شهزاده محمود چشمهای او را کور کرده خود به تخت
کابل نشست.
سلطنت س - از واقعات سلطنت اعلیحضرت
اعلیحضر شاه محمود چیزی بیان کنید؟
شاه محمود
دفعه اول ج - شاه محمود چون شاه زمان را کور کرد
و خودش بر تخت سلطنت کابل نشست برادر عینی
شاه زمان شهزاده شجاع که حاکم پشاور بود
باراده جنگ شاه محمود بطرف کابل روان شد
مگر در حدود جلال آباد از دست فوج شاه محمود
شکست یافت، دفعه دوم به قندهار حمله نمود
مگر آنجا نیز از دست شهزاده کامران پسر شاه محمود
شکست خورد.
بعد از چندی میان مردم قزلباش وسنی نزاع در کابل نزاع و مخالفت پیدا شد، آخر به تدبیر سنی و شیعه وزیر فتح خان مردم قزلباش از دست مردم سنی نجات یافتند مگر مردم سنی کینه وزیر فتح خان و شاه محمود را در دل جا داده در وقتی که وزیر فتح خان بطرف بامیان و هزاره بجهت تحصیل مالیات رفته بود شاه محمود را در بالاحصار محصور ساختند و شهزاده شجاع را که باز به اراده حمله در نواحی کابل رسیده بود خواسته پادشاه ساختند اگرچه شاه محمود را شاه شجاع بخشیده کور نکرد مگر در بالاحصار او را بندی نگاه کرد.
٧٦
سلطنت س - حالت پادشاهی شجاع چگونه بود؟
اعلیحضرت ج - در زمان پادشاهی شاه شجاع
شاه شجاع جنگهای خانگی و فسادهای داخلی بسیار موجود بود
قوت دولت باینصورت ضعیف شده میرفت
و در همین اوقات خیال دولت انگلیز برین قرار گرفت
که بجهت محافظت هندوستان از حمله دولت روس
با افغانستان دوستی پیدا کند، بنابران یک مجلس
انگلیزان نزد شاه شجاع آمده در پشاور معاهده
میان شاه شجاع و انگلیزان قرار گرفت، بعد از چندی
شاه محمود در وقتی که شاه شجاع در پشاور بود از
بالاحصار گریخته بجانب فراه رفت از انجا تهیه لشکر کرده
قندهار را تصرف نمود، و از قندهار بقصد تسخیر کابل
روان شده کابل را نیز به آسانی بدست آورد
و از انجا برای جنگ شاه شجاع بجانب پشاور
روان گردید شاه شجاع نیز با شکر خود به جنگ شاه محمود
از پشاور برامد مگر بعضی از سرداران شاه شجاع
با او خیانت کرده باین سبب شاه شجاع شکست یافت
و نزدیک بود که اسیر شود مگر به یک حیله خود را خلاص کرده
بجانب پشاور گریخت، باینصورت شاه محمود
دوباره پادشاه تمام افغانستان شد.
س - سلطنت شاه محمود کرت دوم چگونه بود؟
ج - شاه محمود چون بار دوم به پادشاهی افغانستان رسید
سلطنت
اعلیحضرت
شاه محمود
دفعه دوم
۷۸
فتح محمد خان مشهور به وزیر فتح خان پسر سردار پاینده محمد خان
که خدمتهای بسیار کرده بود بمرتبه وزارت ممتاز گردانید
وامور جزوی و کلی سلطنت را با و سپرد، تا اینکه
شهزاده کامران پسر شاه محمود بر رتبه و اختیار او
رشک برده کینه او را در دل جای داد.
در وقتی که شاه زمان پادشاه شد همه وقت
مشغول جنگ برادران خود همایون و محمود بود،
سک های پنجاب نیز مدام شورش و بغاوت میکردند،
شاه زمان بجهت دفع شورش سکها یکی از
معتبرین شان را که رنجیت سنگه نام داشت
در پنجاب نائب الحکومه مقرر نمود.
۷۹
رنجیت سنگه از ضعیف شدن دولت افغانستان
بواسطه جنگهای داخلی فائده گرفت و از قید
اطاعت برآمده با شاه محمود راه مخالفت پیش گرفته
بجانب پشاور بحرکت آمد، از طرف شاه محمود
وزیر فتح خان به مقابله او برآمد، مگر چونکه فوج رنجیت سنگه
از دو نفر صاحب منصبان فرانسه فن جنگ را خوب
آموخته بودند بر فوج وزیر فتح خان غالب آمدند.
و هم در زمان سلطنت شاه محمود دولت ایران
بر دولت افغانستان تجاوز نموده بعض سرحدات
هرات را بدست آورد، شاه محمود وزیر فتح خان را
بمدافعه ایرانیها فرستاد اگرچه در اول لشکر افغانان
۸۰
بر ایران غالب آمد مگر بعد از غلبه گلوله بدمان
وزیر فتح خان رسیده از صدمه آن بیهوش شد،
ازین سبب فوج افغانی به هرات پس گشتند - در ین وقت
کامران پسر شاه محمود هم از کابل به هرات رسیده
با سردار فوج ایرانی صلح نمود بشرط اینکه وزیر فتح خانرا
کور کند شهزاده مذکور که با وزیر کینه دیرینه داشت
این یک دست آویز برایش پیدا شد وزیر مذکور را
که خدمت های نمایان برای ملک و دولت
کرده بود کور کرد .
انقلاب س - بعد از کور کردن وزیر فتح خان در افغانستان
افغانستان چه واقعات روی داد ؟
۸۱
ج - وزیر فتح خان (۲۱) برادر داشت
که هر یک در یک سمت حاکم بودند چون از
کور شدن برادر خود خبر شدند در تمام افغانستانی
یک فتنه و فساد عظیمی بر پاشد چنانچه سردار محمدعظیم خان
که از همه کلان و حاکم کشمیر بود بنای شورش را
گذاشته علاقه جات مشرقی افغانستان را
تصرف نمود و سردار دوست محمد خان برادردیگر
وزیر فتح خان کابل و جلال آباد را تصرف کرد
اگرچه شاه محمود فوجی بدفع سردار دوست محمد خان
فرستاد مگر فوج مذکور بعوض اینکه با سردار دوست محمد خان
جنگ کند همراه او متفق شد بنابران خود شاه محمود و پسرش
۸۲
کامران متوجه کابل شدند، و در بین راه وزیر
فتح خان را بدست سرداران درانی نقبدار ساختند
تا که میان سرداران درانی و برادران زیر فتح خان
دشمنی پیدا شده کسی با آنها دوست متفق نشته تنهای
بمانند ازینطرف سردار دوست محمد خان هم تهیه
جنگ نموده در اطراف چهل ستون انتظار مقابله
شاه محمود را می کشید مگرو شبی که فردای آن
جنگ شدید شروع می شد سردار دوست محمد خان
بیک حیله بدون جنگ شاه محمود را بگریختن مجبورساخت
و حیله مذکور چنان بود که یک نفر از دوستان
شاه محمود را بکشتن تهدید نموده گفت که از طرف خود خطی
۸۳
به شاه محمود بنویس که «همه سرداران افغان لشکری
در باطن باسردار دوست محمد خان دوست شده
برین قرار داده اند که فردا چون هر دو شکر مقابل شوند
ترا و پسرت را دستگیر نموده بدست سردار دوست محمد خان
میدهند وقتی که این کاغذ به شاه محمود رسید
از دیدن آن خوف و هراس او غالب شده
فوج خود در گذاشته پدر و پسر تنها شبا شب
فرار کردند و خیال داشتند که به قندهار بروند
مگر قندهار را دیگر برادران سردار دوست محمد خان
متصرف گردیده بودند بنابران به هرات رفتند .
س - آخر کار شاه محمود چگونه شد؟
۸۴
مال شاہ محمود ج - شاہ محمود چون بہ ہرات رفت چندی
در علاقه هرات و فراه حکومت کرد
آخر میان او و پسرش کامران مخالفت
پیدا شده سخن بجنگ کشید در جنگ شاہ محمود
شکست خورده بعد از چندی از غم و غصه مرد.
تقسیم شدن س - بعد از انکه شاہ محمود بہرات گریخت
افغانستان برادران وزیر فتح خان افغانستان را
میان برادران
فتح خان در میان خود چند تقسیم نموده هر برادری یک قسمت
حکمران گردید چنانچه حکومت علاقه کابل
بہ سردار محمد عظیم خان رسیده و بعد از وفات
سردار محمد عظیم خان باقی برادران او در میان خود
۸۵
بجنگ و جدال مشغول شدند مگر در آخر سردار
دوست محمد خان بردیگران غالب آمد و
حکومت کابل و نواحی آن را بتصرف آورد
بعد ازان رنجیت سنگه که از طرف شاه زمان گرفتن سیکها
نائب الحکومهٔ پنجاب بود و بعد از کشته شدن پیشاور را
وزیر فتح خان ولایت کشمیر و پنجاب و نواحی
پشاور را بتدریج متصرف شده بود بر پشاور
حمله آور دو آنرا از دست سلطان محمد خان
برادر سردار دوست محمد خان بقبضهٔ خود آورد
بعد از چندی سکهها دلاور شده
خیال گرفتن کابل را کردند مگر از طرف
۸۶
سردار دوست محمد خان پسرانش سردار
محمد اکبر خان و محمد افضل خان بمقابله سک ها
روان شدند و در راه خیبر جنگی سخت واقع شد
آخر سکها شکست یافتند و سپه سالارشان
هری سنگه کشته شد مگر چونکه سکها در فکر حمله بر کابل بودند
سلطنت مردم کابل اتفاق نموده سردار دوست محمد خان را
اعلیحضرت به پادشاهی قبول نمودند سکه و خطبه بنامش جاری
امیر دوست محمد خان ساختند *
س - چون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان
بر تخت پادشاهی افغانستان نشست اول
سر رشته نظام افغانستان را کرد چرا که سابق
۸۷
در ملک ما هیچ فوج و نظام نبود هر جا که جنگ میشد
همین مردم رعیتی جنگ میکردند.
دیگر از واقعاتی که در ینوقت رو داد لشکر کشی
کشیدن پادشاه ایران بود بر هرات کیفیت ایران بر هرات
این واقعه چنان بود که امیر دوست محمد خان
و برادرانش که در قندهار بودند با شهزاده کامران
که بر هرات و توابع آن حکمران بود بنا بر دشمنی
کشتن وزیر فتح خان در قصد خرابی او بودند.
بنا بران پادشاه ایران را ترغیب نمودند
که هرات را متصرف گردد لهذا پادشاه ایران
لشکر کشیده قریب یک سال شهر هرات را محاصره کرده
۸۸
تمام این مدت را بجنگ صرف نمود، چونکه
بتصرف آمدن هرات بدست ایرانیان از
سبب دوستی شان با روس ها برای دولت انگلیز
ضرر داشت که مبادا روسها از راه هرات
بهندستان حمله کنند انگلیز ها پادشاه ایرانرا
بترک محاصره هرات و پس رفتن بایران مجبورسختند.
آمدن انگلیز دیگر از وقایع بزرگ عصر اعلیحضرت امیر دوست محمدخان
افغانستان گرفتن انگریزان است ملک ما را .
دفعه اول س ۔ انگلیز ملک ما را چگونه گرفت ؟
ج - در وقتی که امیر دوست محمد خان پادشاه
کابل شد شاه ایران را بگرفتن هرات ترغیب نمودا
۸۹
انگلیز ها ترسیدند که مبادا ایرانیها بمعاونت افغانها
هرات را متصرف شوند و دولت روس با ایرانیها
دوستی گرفته از راه هرات بر هندوستان آمده
آن مملکت پر از دولت را متصرف شوند ،
بنا بران انگلیز را خیال گرفتن ملک ما پیدا شد
شاه شجاع را که نزد ایشان پناه برده بود روی کش
کار خود کرده به بهانه اینکه سلطنت را برای شاه شجاع
میگیریم ۱۲ هزار لشکر منظم با فسری مکناٹن که
آن را وزیر شاه شجاع می گفتند به گرفتن ملک ما فرستا
لشکر انگلیز از راه قندهار آمده اول قندهار را
تصرف کردند بعد از ان بجانب کابل آمدند
۹۰
و در غزنی همراه سردار غلام حیدر خان پسر امیر
دوست محمد خان که حاکم آنجا بود جنگی سخت کردند
مگر آن سردار نامدار آخر به سبب بسیاری فوج دشمن
اسیر شد، امیر دوست محمد خان در کابل تدارک
و تهیهٔ جنگ را میکرد که مردم کوهستان بنای
بلوارا گذاشتند. ازین واقعه اعلیحضرت
رفتن امیر دوست محمد خان بسیار پریشان شده
امیر
دوست
محمد خان
بطرف
بجانب بخارا رفت تا از انجا کار خود را
درست کرده بیاید مگر پادشاه بخارا نامردی
بخارا کرده او را بندی کرد آخر از انجا فرار کرده خود را
پرتتا شقرغان رسانید و در انجا یکهزار سوار جمع نموده
۹۱
بجانب کابل روان شد لاکن از دست
یک دسته فوج انگریز شکست یافت، باز
دفعه دوم لشکری جمع نموده بجانب کابل روان شد
و در حدود جبل السراج با لشکر انگریز جنگ کرد،
اگرچه درین جنگ زور شد مگر آخر کار خود را
خراب دید چرا که بسبب معاونت شاہ شجاع
با انگریزها در خود قوت مقابله آنها را نمیدید،
بنا بران خود را تسلیم انگریزها نمود ۔ و انگریزان
او را با همه عیال و اطفالش به هندوستان
فرستادند .
س - بعد از فرستادن انگریزان اعلیحضرت
۹۲
امیر دوست محمد خان را به هندوستان سلطنت
افغانستان از دست انگریز چه طور شد؟
ج - در مینوقت بر تخت کابل شاه شجاع نشته بود
اما در حقیقت حکومت افغانستان را انگریز میکرد
و شاه شجاع را مثل یک بت بر تخت نشانده بودند.
شورش اهالی وطن بر انگریزان س - تا چند انگریزان بر ملک ما حکومت
داشتند؟
ج - چون اهالی وطن عزیز ما دانستند
که آمدن انگریزان به ملک ما نه برای کمک و مدد
شاه شجاع بود بلکه در ظاهر آن را بهانه ساخته
خود شان بر ما حکومت میکنند، بنابراین همگی غیرت کرده
۹۳
سرداران و معتبرین از هر طرف مردم را بشورش
آوردند و آوازۀ جهاد و غزا در تمام گوشه های وطن
بلند شد از هر طرف دلاوران و جوانان برای
خلاص کردن وطن عزیز از دست دشمن دین
و ناموس شان جمع شدند و بکشتن و غارت
کردن انگلیزان شروع کردند ـ درین وقت
سردار محمد اکبر خان پسر کلان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان
و سردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان
هر دو پسران کاکا از قید امیر بخارا گریخته بسر وقت
غازیان رسیدند از آمدن این دو سردار
نامدار مردم قوی دل شدند و در کشتن انگلیز ها شدت کردند
۹۴
انگیزان دست و پاچه شده سررشتۀ کار خود را
گم کردند که چه کنند آخر با سرداران مردم افغان صلح
کردند و گفتند که افغانستان را خالی میکنیم بشرطی که
با افواج ما کسی غرضدار نشود مگر بعد از انکه فوجهای
پراکندۀ شان جمع شدند خلاف عهد نموده
پای خود را محکم کردند، درین وقت سردار محمد اکبرخان
باقی سرداران را جمع نموده گفت که مرگ
بر این زندگی بهتر است که در زیر دست دشمنان
دین و ناموس باشیم بیائید تا خود را فدا کرده
این لکۀ بدنامی را از خود دور کنیم، خلاصه اینکه
سرداران افغان را بسر غیرت آورده در چپراولی
۹۵
انگریزان رفته و به بهانه اینکه با شما قرار داد میکنیم
افسران کلان آنها را از چهاونی بیرون آورد کشتند
و چند نفر ایشانرا مثل گرو نزد خود در شهر آوردند باقی
ماندگان افسران انگریز با فوج شان از کابل برآمده
بطرف جلال آباد روان شدند بواسطه خنکی راه
و حمله های غازیها همه فوج و نوکران شان که بقرار
گفته خودشان قریب ۱۵ هزار نفر بودند تلف شدند
مگر یک نفر داکتر که نیمجان بجلال آباد رسیده
فوج انگریز را که در انجا بود از تباه شدن افسران
و عساکر شان خبر داد درین وقت انگریز یک دسته
فوج دیگر به معاونت افواج جلال آباد فرستاد انگریزها که
۹۶
در جلال آباد بودند از آمدن فوج تازه دم قوی دل
شده بر غازیها حمله کردند و ایشان را از هم پراگنده
ساختند.
س - اردوی دوم انگلیز ها چون بوطن ما آمدند
چه کردند؟
ج - اردوی دوم انگلیز ها بسرافری جنرال پالک
بجلال آباد رسیده آن اطراف را از دست
غازیها خلاص کردند، در ین وقت سردار محمد اکبرخان
که در موضع تیزین بود که (بطرف جنوب خاک جبار
واقع است برای مقابله جنرال پالک تهیه میکرد،
و برای سرداران و ریش سفیدان ملا های کابل
۹۶
و نواحی آن جواب فرستاد که مردم را بغزا تشویق
بدهند و شاه شجاع را که در کابل از طرف انگیزه ها
حکومت میکند مجبور بسازند که با مردم غازی
بمقابلهٔ انکلیز پا برآید، مردم همچنان کرد شاه شجاع
چار و ناچار از کابل بطرف جلال آباد برآمد
مگر چند نفر که سبب این همه فتنه و فساد شاه شجاع را
میدانستند در بین راه سیاه سنگ او را کشتند
و در چهار باغ در پهلوی پدرش تیمورشاه دفن شد.
س - بعد از کشته شدن شاه شجاع کی پادشاه شد؟
ج - بعد از کشته شدن شاه شجاع پسرش
شهزاده فتح جنگ خود را در کابل پادشاه ساخت
۹۸
وسردار محمد اکبر خان پسر امیر دوست محمد خان را
وزیر خود مقرر نمود ازین جهت سردار مذکور بوزیر
اکبر خان مشهور است مگر چونکه شاه فتح جنگ
بگفته وزیر محمد اکبر خان عمل نمیکرد و از دوستی انگیزان
دست بردار نمیشد در نظر مردم بد آمده برا شوریدند
واورا در بالاحصار محصور کردند نگر فتخ جنگ
از بالاحصار گریخته نزد فوج انگلیزان بجلال آباد رفت
جنرال پالک او را تسلی داده اردوی خود را
احمالاً بجانب کابل حرکت داد و نیز فوج باقی مانده
فوج انگلیز اردوی انگلیز که در قندها ربود بطرف کابل روان شد
دنده دوم و هر دو فوج بکابل یکجا شدند و مردم غازی را
۹۹
که در کوهستان جمع شده بودند پراگنده ساختند.
س ـ آخر کار انگلیزها در وطن ما چه گونه شد؟
ج ـ اردوی دوم انگلیز اگر چه کابل و نواحی آنرا
بتصرف خود آوردند لکن مردم دلاور و غیرتمند
وطن ما همت و شجاعت را از دست نداده
در خلاص کردن وطن خود از دست دشمن دین
و ناموس خودشان آرام نه نشستند، در هر جا
که با انگلیزها دوچار شدند حملههای سخت کرده
کار را برایشان تنگ کردند آخر انگلیزها عاقبت خالی شده افغانستان از انگلیزها
کار خود را خراب دیده آرزوی صلح کردند
و اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را
۱۰۰
از هندوستان با اهل وعیال بکابل فرستادند
و انگلیزها پس به هندوستان رفتند.
س - بعد از رفتن انگلیزها پادشاهی افغانستان
بکه رسید؟
ج - وقتی که انگلیزها پس میرفتند شهزاده شاپور
پسر دیگر شاه شجاع را انگلیزها پادشاه کرده رفته بودند
مگر چون امیر دوست محمد خان بطرف کابل
می آمد پسرش سردار عالیقدر محمد اکبر خان که
بقرار فرموده پدرش در وقت مصالحه با انگلیزان
برای تسلی انگلیزان به تاشقرغان رفته بود
نیز بجانب کابل روان شد، درین وقت
شهزاده شاه پور گذران خود را در کابل دشوار
دانسته دنبال فوج انگلیز او هم به هندوستان رفت
و اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بکابل آمده
پادشاه شد .
س - کار شهزاده کامران بکجا کشید؟
ج - کامران چون بر پدر خود در جنگ هرات آخر کار
غالب شد و حکومت آنجا کامل بدست او شهزاده
افتاد بعیش و عشرت مشغول شده کارو بار کامران
حکومت را بدست وزیر خود یار محمد خان الکوزائی
سپرد، وزیر مذکور تا اینحد اختیار و اقتدار پیدا کرد
که کامران از و ترسید آخر در میان شان
۱۰۲
جنگ واقع شده کامران کشته شد و حکومت
خاتمه سلطنت سدوزائی ها در افغانستان بر او ختم شد و وزیر
سدوزائی یار محمد خان حاکم خود مختار هرات و توابع آن شد.
امارت س - چون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان
امیر دوست محمد خان بر تخت کابل دفعه دوم نشست چه وقائع در عهد او
دفعه دوم ظهور نمود ؟
ج - اعلیحضرت امیر دوست محمد خان که
پادشاه اول خاندان محمد زائی است چون از
هندوستان آمده بر تخت پادشاهی افغانستان نشست
در همان اوقات انگلیس ها بر مملکت پنجاب لشکر کشیدند
و با سکها جنگ کردند امیر دوست محمد خان برای مدد سکها
١٠٣
سردار محمد اکرم خان پسر خود را با پنج هزار کس فرستاد
مگر سکهها طاقت جنگ انگلیز ها را نیاورده متفرق شدند
و انگلیز تمام پنجاب را تا حدود پشاور تسخیر کرد
و سرحد مشرقی افغانستان در زمان اعلیحضرت
امیر دوست محمد خان تا پشاور رسید نیز
اعلیحضرت امیر دوست محمد خان در زمان سلطنت خود
برای مطیع ساختن مردم باجور لشکر کشید مگر درانجا
بواسطۀ کوهستانی بودن موقع کاری کرده نتوانست
دوم مردم هزاره و بامیان را تابع ساخت .
مردم تکاب را که سر از فرمان او کشیده بودند
فرمان بردار ساخت دیگر مردم ماما خیل را
۱۰۴
که خیال بغاوت داشتند آرام نمود
همچنان عزیز خان جبارخیل را که در لغمان باغی
شده بود تابع نمود بعد ازان حکومت علاقہ های
افغانستان را در بین پسران تقسیم نمود پس
از چند سال پادشاهی، برادر زاده اش
سردار سلطان احمد خان حکمران هرات
سر از اطاعت فرمان برداری او کشید،
بنابران برای تابع ساختن او از کابل بهرات
رفت و قلعه هرات که شهر محکمی است مدت بسیار
محاصره نمود و در ایام محاصره بمرض موت گرفتار شده
دو روز بعد از فتح هرات وفات شده
۱۰۵
و در همانجا مدفون شد.
س - سردار سلطان احمد خان چه طور
حکمران هرات شده بود؟
ج - چون یار محمد خان وزیر شهزاده کامران
بعد از کشته شدن او حکمران مستقل هرات شدگر
بعد از چند سال وفات یافت و بجائیش
سعید محمد خان پسرش حکمران هرات شد اطاعت
پادشاه ایران را قبول نمود، پس از چندی نام
بر او شوریده سعید محمد خان کشته شد، درین وقت
پادشاه ایران هرات را متصرف گردید چونکه
این سخن مخالف مقصد انگلیزان بود باز پادشاه ایرانرا
١٠٤
انګلیزها مجبور کردند که هرات را به افغانها واگذار شود
پادشاه ایران ناچار شده هرات را به سردار
سلطان احمد خان مذکور که درینوقت پیش
پادشاه ایران می بود تسلیم نمود .
س - بعد از وفات اعلیحضرت
امیر دوست محمد خان پادشاه افغانستان
که شد ؟
ج - بعد از انکه امیر دوست خان وفات شد
امارت امیر شیر علیخان دفعه اول پسر شان سردار شیر علیخان پادشاه شد .
س - در زمان سلطنت امیر شیر علی خان
چه واقعات واقع شد
۱۰۷
ج - چون سردار شیرعلیخان امیر شد دیگر
برادرانش اگر چه از و بزرگتر بودند امیری او را
قبول کردند مگر سردار محمد اعظم خان با او
بنای جنگ را گذاشت و آخر کمزور شده
به پنجاب گریخت سردار محمد افضل خان برادر سکه
محمد اعظم خان که حاکم ترکستان بود چون از بین واقعه
خبر شد بجنگ امیر شیر علیخان بطرف کابل روان شد
امیر شیر علیخان نیز برای دفع او برامده بعد از
یک جنگ محمد افضلخان شکست یافت
امیر شیر علی خان همراه او قسم کرد که با وضر ریمرساند
به این سبب سردار محمد افضل خان نزد امیر شیرعلیخان آمد
١٠٨
لیکن بعد از چندی او را محبوس کرد و پسرش سردار
عبدالرحمن خان که در ترکستان بود بجانب بخارا
گریخت و پادشاه بخارا همراه او بدسلوکی کرده
از انجا بسمرقند رفت . بعد از چندی برادر دیگر
امیر شیر علیخان سردار محمد امین خان حاکم قندهار
بمخالفت او برامده متوجه کابل شد امیر شیر علیخان
نیز با لشکر خود بمقابله او برامد بعد از گشت و خون
بسیار سردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان
پسر امیر شیر علیخان که او را بسیار دوست میداشت
و خطاب ولیعهدی به او داده بود کشته شدند
از کشته شدن برادر و پسر خود امیر شیر علیخان
۱۰۹
بسیار غمگین شد تا اینکه کارهای سلطنت را ترک داده
ازین سبب در هر طرف فتنه و فساد بر پا شد
و در همین اوقات سردار عبد الرحمن خان از طرف
بخارا آمده ترکستان و کابل را تصرف نمود
امیر شیر علیخان که در قندهار بود متوجه کابل شد
و با سردار عبد الرحمن خان در حدود غزنی جنگ کرد
مگر شکست یافته پس به قندهار رفت سردار
عبد الرحمن خان پدر خود محمد افضل خان بر تخت کابل امارت امیر محمد افضلخان
نشاند .
س ـ حکومت امیر محمد افضل خان
چه گونه گذشت ؟
۱۱۰
ج - چون امیر محمد افضل خان بتخت کابل
نشست پسر خود سردار عبد الرحمن خان را بدفع
امیر شیر علیخان که در قندهار بود مقرر کرد. سردار
عبد الرحمن خان بطرف قندهار رفته و با امیر
شیر علیخان جنگ نمود امیر شیر علیخان شکست یافت
و بطرف هرات که پسرش محمد یعقوب خان
حاکم آنجا بود رفت و از انجا از راه ترکستان
باز بطرف کابل لشکر کشید مگراز دست سردار
عبد الرحمن خان باز شکست خورد در همین
اوقات امیر محمد افضل خان وفات شد.
س - چون امیر محمد افضل خان وفات شد
۱۱۴
بجایش که نشست؟
ج - بعد از وفات امیر محمد افضل خان برادرش
محمد اعظم خان پادشاه شد . امارت امیر محمد اعظم خان
س - سلطنت امیر محمد اعظم خان چه طور گذشت
ج - چون محمد اعظم خان بر تخت امیری نشست
برادرزاده خود سردار عبدالرحمن خان را بطرف
ترکستان فرستاد که آن اطراف را انتظام دهد
مگر درین اوقات سردار محمد یعقوب خان
پسر امیر شیرعلیخان از هرات آمده قندهار را
از دست پسران سردار محمد اعظم خان تصرف کرد
و خود امیر شیرعلیخان نیز آمده با تفاق همدیگر بقصد تسخیر
۱۱۲
کابل روان شدند امیر محمد اعظم خان نیز بمقابله
ایشان برآمد مگر شکست یافت بطرف ترکستان
نزد سردار عبدالرحمن خان گریخت امیر شیر علیخان
در کابل آمده دوباره بر تخت کابل نشست.
امارت امیر شیر علیخان بار دوم س ـ بعد از آنکه امیر شیر علیخان بار دوم
بر تخت کابل نشست سردار عبدالرحمن خان
و محمد افضل خان چه کردند؟
ج ـ چون سردار محمد اعظم خان به ترکستان نزد سردار
عبدالرحمن خان رفت او را بجنگ امیر شیر علیخان
مجبور ساخته از سمت غزنی بطرف کابل روان شدند
ازین طرف امیر شیر علیخان نیز بجنگ ایشان برآمده
۱۱۳
بعد از یک جنگ جزوی که مشهور بجنگ شش گاو است
سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان شکست کلی
یافتند سردار محمد اعظم خان بطرف مشهد و سردار
عبدالرحمن خان بطرف بخارا و از انجا بطرف سمرقند رفت.
س - بعد از جنگ سردار عبدالرحمن خان
و امیر محمد اعظم خان، امیر شیر علیخان در کابل چه کرد
ج - چون امیر شیر علیخان از جنگ امیر محمد اعظم خان
و سردار عبدالرحمن خان فارغ شد در اصلاحات
داخلی ملک کوشید خصوصاً نظام افغانستان را
باصول جدید مرتب نمود تقریباً (۶۰۰۰۰)
فوج مکمل از قسم توپ خانه و پیاده به اسلحه جدید
۱۱۴
همان وقت در شهر کابل آماده ساخت، واساس
شهر جدیدی گذاشت که حال به شیرپور (شیر آباد)
مشهور است اما عمرش برای اتمام آن وفا نکرد
و برای تهیه منصبداران تعلیم یافته نظامی یک مکتب
حربی قایم نمود و یک کارخانه تفنگ سازی
و توپ سازی به آلات و ادوات دستی بنا کرد
و برای نشر معارف وتوسیع دائره آن مطبع سنگی
از هندوستان حاضر ساخت که از مطبوعات آن
بعض کتابها و رسایل بنظر می خورد و همچنان اخباری
بنام شمس النهار جاری ساخت که در خود کابل
چاپ شده نشر میشد. خلاصه امیر مذکور اساس
۱۱۵
بسی کارهای سودمند و لوازم مدنیت حاضره را
برای فائده ملک و ملت گذاشت که اگر سلسله مذکو
تا حال جاری می ماند افغانستان امروز در مدنیت
و سائر امور مثل دول معظمه اروپائی بود .
س - آخر کار امیر شیرعلیخان چگونه شد؟
ج - بعد از چند وقت انگلیزهائی که در هندوستان
حکومت میکنند به امیر شیرعلیخان گفتند چونکه ما و شما
دوست می باشیم باید که سفیر ما در کابل باشد
ازین سخن انگلیزها امیر شیرعلیخان ترسید که مبادا
به این بهانه باز ملک ما را بگیرند جواب انگلیزها را
معطل گذاشته با دولت روس خیال دوستی پیدا کرد
۱۱۹
که شاید به این واسطه از فساد انگریزها خلاص شود
دولت روس نیز با و وعده دوستی و معاونت داده
انگریزها که از دوستی دولت افغانستان با دولت روس
خبر شدند بسیار ترسیدند که مبادا روس از راه
افغانستان آمده هندوستان را بگیرد، بنابرآن
فی الحال یک لشکر مکمل خود را بر ملک ما فرستادند،
لشکرهای ما از سبب کم علمی و ناقابلی افسرها شکست
خوردند، امیر شیر علیخان سراسیمه شده به ترکستان رفت
تا که از دولت روس که بدوستی او بازی خورده بود
کمک بخواهد چون بمزار شریف رسید مریض شد
وفات شد .
۱۱۷
س - بعد از وفات امیر شیر علیخان بجایش که
نشست ؟
ج - بعد از وفات امیر شیر علیخان پسرش
امارت
محمد یعقوب خان
سردار محمد یعقوب خان بجایش امیر شد و چونکه
از دوستی دولت روس هیچ اثری ندید بنابران
با دولت انگلیز خیال دوستی را نموده با لشکر انگلیز
صلح کرد و درین صلح دره خیبر و بعض حصه ها در سمت
جنوبی از ملک ما جدا شده داخل ملک انگلیز ها شد
و یک نفر انگلیز (کیوناری) نام از طرف انگلیزان
بطور سفارت بکابل آمد، پس از چندی سپاهیان
کابل بوقت گرفتن تنخواه نزاع کرده بنای بلوا را
۱۱۸
گذاشتند و گفتند خیر اگر امیر محمد یعقوب خان بماتنخواه
نمیدهد رفته از سفیر انگریز تنخواه خود را میگیریم و بطرف
جای او روان شدند، اما سفیر انگریز آمدن
سپاهیان را بطرف خود دیده ترسید و برایشان
فیر تفنگ ها کرده سپاهیان که بامید گرفتن روپیه
آمده بودند گلوله خوردند از دیدن این واقعه سپاهیان
بقهر شده خانه سفیر انگریز را که در بالاحصار بود محاصره
کردند و او از خوف جان خانه را آتش داده
خودش با همرانش سوخت .
احتلال فوج چون این خبر به انگلیز ها رسید یک لشکر
انگلیس در افغانستان بسر افسری (رابرتس نام) یک جرنیل از طرف سمت جنوب
دفعه سوم
۱۱۹
بطرف کابل روان کردند، چون امیر محمد یعقوب خان
از آمدن لشکر انگریزی خبر شد به ایشان جواب فرستاد
که واقعه کشته شدن کیوناری در بالا حصار
از طرف ما نبود بلکه از سبب فساد و بلوای لشکر بود
باید که در میان ما و شما همان بند و بست سابق
برقرار باشد و بعد ازان که محرک این فتنه را
پیدا کردیم باتفاق هم او را سزا خواهیم داد
از رسیدن این پیغام سردار لشکر انگلیز
که تا خوشی لہوگر در رسیده بود از پیش آمدن معطل شد
لاکن سردار ولی محمد خان نام بخیال اینکه درین کار خللی
انداخته خود را از طرف انگلیز ها حاکم کابل بسازد
۱۲۰
به انگلیز ها گفت که اینچنین نیست بلکه کشته شدن
جرنیل شما بتوسط خود امیر محمد یعقوب خان شده است
و انگریز ها را در حق امیر محمد یعقوب خان بدگمان ساخت
امیر چون ازین کیفیت واقف شد سراسیمه شده
خودش نزد انگلیس ها رفت انگلیس ها فی الفور او را
نظر بند نمودند و بکابل آمدند و مردم بالا حصار را
که دران کیوناری کشته شده بود برای کشیدن مال
و متاع شان دو روز مهلت دادند هنوز کشیدن
مال و اسباب مردم تمام نشده بود که بنای خراب
کردن آنرا نمودند و همه آبادی آنرا هموار ساختند
و افغانستان را از قندهار تا سرحد مشرقی متصرف شدند
۱۲۱
س - وقتی که انگلیزها وطن ما را باز متصرف شدند مردم وطن چه کردند؟
ج - چون محمد یعقوب خان را انگلیزها بندی کردند مردم غیور وطن ما بر دشمن دین و دولت خود از هر طرف هجوم آوردند و جنرال محمد جانخان که بغازی شورش مشهور است از اطراف غزنی و وردک و میدان اهالی افغانستان بر انگلیزها مردم بسیار جمع نموده بر انگلیزان حمله های شدید نمودند. از دیگر اطراف و نواحی خود شهر کابل مسلمانان با غیرت بر انگلیزها هجوم آوردند تا اینکه فوج انگلیز بکلی سراسیمه و پریشان شده در چهاونی شیرپور محصور گشتند و نزدیک بود که از دست مسلمانان تباه و تباه گردند و کینهایزانیا
۱۲۲
انگریزها بعض کلانان مجاهدین را به دادن روپیه
فریب داده بجانب خود ایشانرا مائل ساختند
و بروزی که پچهاونی شیر پور مجاهدین حمله میکردند
آن مسلمانهای نامسلمان خود را شکست دادند
و بواسطه شکست آنها باقی مسلمانان نیز پراگنده
و متفرق شدند و هرکس بخانه خود رفت و اسم آن
اشخاصی که از دشمنان دین و دولت خود پیسه گرفته
ناموس و وطن خود را فروختند تا قیامت
به بدی و لعنت باقی ماند .
س - بعد از متفرق شدن غازیها انگریزها
چه کردند؟
۱۲۳
ج : - چون غلبهٔ انگلیزها بر وطن ما بگوش سردار
عبدالرحمن خان در سمرقند رسید فی الحال از
دولت روس اجازه حاصل نموده داخل افغانستان
شد و از هر طرف دوستان و هواخواهان او
پیدا شده کار او قوت گرفت درین وقت انگلیزها
چون دانستند که زیاده در افغانستان مانده
نمیتوانند بنابران سردار عبدالرحمن خان را که
از طرف تمام مردم سمت شمالی به پادشاهی
قبول شده بود به پادشاهی افغانستان شناختند
به اینصورت سردار عبدالرحمن خان آمده
بر تخت کابل نشست .
امارت امیر عبدالرحمن خان
۱۲۴
س - بعد از انکه اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
بر تخت کابل نشست انگریز ها چه شدند ؟
ج - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
بر تخت کابل نشست تمامی افواج انگریز که در
کابل بودند بمدد یک فوج دیگر خودشان که در قندهار
واز طرف سردار محمد ایوب خان پسر اعلیحضرت
امیر شیر علیخان سخت دچار مرگ بودند روان شدند
س - واقعه جنگ سردار محمد ایوب خان
با افواج انگریز در قندهار چگونه بود ؟
ج - در همان وقت که دولت انگلیز با امیر شیرعلیخان
اعلان جنگ داده بعض افواج ایشان از راه قندهار
۱۲۵
آمده آنجا را تصرف شده بودند لکن از دست
ساکنین آنجاد چار زحمتها و فلاکتهای بسیار شده
آخر سردار شیر علیخان نام یک شخص که از طرف
محمد یعقوب خان حاکم قندهار بود طرفدار انگریز شده
و با ایشان چنان قرار داد کرد که اواز طرف خود
برقندهار حاکم کستند او انگریزها را از طرف مردم
محافظت خواهد کرد بهمین قرار انگریزها در قندهار
به آرامی میگذرانیدند. در انوقت که سردار محمد یعقوب خان
انگریز ها محبوس کردند سردار محمد ایوب خان که در او
از جانب فراه بجنگ انگریز های قندهار روان شده
افواج انگریز نیز باهمراهی سردار شیر علیخان بمقابلة
۱۲۶
سردار محمد ایوب خان برامدند و در یک دشتی که میمند
نام دارد و به میوند مشهور است هر دو لشکر
مقابل شدند و در میان شان یک جنگ
بسیار سخت واقع شد اگرچه فوج انگریز در مقابل لشکر
سردار محمد ایوب خان بار بار زیاده بود مگر مسلمانان
برای دین و وطن خود غیرت کرده چنان هجوم سخت
بر لشکر دشمن بردند که تمام آنها را تار و مار کردند
و اکثر ایشان با افسران کلان شان کشته شدند
و این جنگ از جنگهای مشهور وطن ماست
و بجنگ میوند مشهور است.
س - بعد از انکه امیر عبدالرحمن خان در کابل
۱۲۷
پادشاه شد و انګلیزها بجانب قندهار بکمک
همان فوج خودشان که در قندهار بود رفتند حال ایشان
چه گونه شد؟
ج - چون لشکر انګلیز از کابل به قندهار رسید
با سردار محمد ایوب خان جنګ نمودند -
بعد از کشته شدن نفری بسیار از طرفین فوج
محمد ایوب خان شکست یافته بجانب هرات رفت
لشکر انګلیز قندهار را بمامورین جناب امیر عبدالرحمن خان
سپرده خود به هندوستان رفتند و امارت و تسلیم
افغانستان به امیر عبدالرحمن خان رسید.
س - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
۱۲۸
بر تخت افغانستان نشست وضع و حالت ملک ما
چگونه بود ؟
ج - چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
بر تخت افغانستان نشست حالت ملک ما
از هر طرف خراب بود نظام و فوج که برای
محافظت مملکت از ضروریاتست نداشت
اسلحه - جبه خانه نبود خزانه خالی مملکت ویران
بدامنی و اغتشاشات داخلی در هر طرف پیدا
علاوه بر اینها سردار محمد ایوب خان که در هرات
نشسته بود مانع پیشرفت کار اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
میشد و نیز بسا اشخاص بودند در داخل مملکت
۱۲۹
که میل خاطرشان بطرف سردار محمد ایوب خان بود
باعث اختلال واغتشاش می شدند و اعلیحضرت
امیر عبد الرحمن خان مجبور بود که همه این مشکلات را
رفع نموده اساس سلطنت را سر از نو باصول
درست به بندد همین بود که از ابتدای جلوس خود
به اصلاحات و انتظامات امور مملکت شروع نموده
در مدت (۲۳) سال همه آن را رفع نمود
و ما تمامی آن کار ها و کوشش های اعلیحضرت
مذکور را که در تنظیم مملکت افغانستان وده بسه عنوان ایجا میکنیم
(۱) اصلاحات داخلی (۲) جنگهای داخلی
(۳) جنگهای خارجی :.
۱۳۰
اصلاحات س - برای اصلاحات داخلی مملکت
داخله امیر افغانستان اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
چه کار ها کردند ؟
ج - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان کارهائی
که برای اصلاح مملکت کردند از قرار ذیل اند
تاسیس اداره راهداری اداره تجارتی اداره مالیات اداره های
حکومتی و اداره گمرک و اداره کوتوالی و محکمه های شرعی
و اداره راهداری وضع دفتر ها برای محاسبات دخل و خرج
مملکت و بسی اصلاحات و تغیرات مفیده کرده
همه دوائر دولت را بصورت جدید تشکیل
و تنظیم نمودند و برای هر دائره بعض قوانین و نظامات
۱۳۱
وضع کردند - و نیز برای قائم ساختن امن و امان
میان مملکت پنجاه هزار لشکر مرتب نمودند و برای
ساختن سامان و اسباب حرب ، یک
ماشینخانه توپ و تفنگ سازی بر پا کردند
سرکها و بعض رباطها برای رفاهیت مسافرین
ساختند و اکثر عمارات و باغهای سلطنتی مثل
ارگ و غیره که امروزه موجود است، از بناهای
اوشان است .
س - جنگهای داخلی امیر عبدالرحمن خان را
بیان کنید؟
ج - جنگهای داخلی همان جنگهائی است
۱۳۲
که با مردم باغی داخل مملکت کرده اند و کلانترین
آن جنگها از ین قرار اند .
جنگ سردار محمد ایوب خان بعد از انکه سردار محمد ایوب خان از لشکر انگلیس
در قندهار شکست خورده بجانب ہرات رفت
در انجا به تهیه و تدارک جنگ مشغول میبود تا انیکه
جمعیتی بهم رسانیده از هرات بجانب قندهار
متوجه شد و از قندهار سردار شمس الدینخان محمد هاشم خان
که از جانب امیر عبدالرحمن خان مقرر آنجا بودند
بمقابلۀ فوج سردار محمد ایوب خان برآمده شکست
خوردند و سردار محمد ایوب خان قندهار را
باینصورت متصرف شد بنا برین اعلیحضرت
۱۳۳
مجبور شده خودش بمقابله سردار مذکور روان شده
و در نواحی شهر قندهار با سردار محمد ایوب خان
جنگی سخت کرد آخر سردار مذکور شکست یافت
و بطرف ایران گریخت و اعلیحضرت بعد از
انتظام امور قندهار پس بکابل آمد .
دیگر از جنگهای داخلی جنگ مردم غلجائی است جنگ
و این جنگ جنگ بسیار کلان و درازی بود که طوائف
تمام طوائف غلجائی مثل اندڑ و هوتک و غیره غلجائی
شورش عمومی نموده بودند و سبب این شورش یکی
خواستن مالیات بود چونکه سالهای دراز مردم
به ندادن مالیات عادی شده بودند.
۱۳۴
ازین باعث ادای آن برای آنها یک ظلم و جور
معلوم میشد دیگر قطع شدن وظیفه های بعضی ملانما
بود که خودرا پیرو پیشوای مردم ساخته و کاهلی وتنبل را
پیشه و عادت گرفته وظیفه های گزاف از بیت المال
میگرفتند این دو کار سبب کلی شورش مردم
جاهل شده برای خود بعضی مردم کلان مفسد
وشریر را سرکرده مقرر نمودند و حرکات باغیانه را
پیش گرفتند بعضی جاها را لوت و غارت کردند
بنابران اعلیحضرت چند دسته فوج برای گوشمالی آنها
فرستادگر چونکه تعداد این باغیها نهایت
بسیار بود و نیز مردم میمنه و بعضی مردم غلجائی هرات
۱۳۵
با ایشان مددگار بودند ازین سبب در ابتدا
باغیها هر طرف غالب میشدند مگر در آخر شجاعت
و دلاوری جنرال غلام حیدر خان طوخی و تدبیر های
صائب خود اعلیحضرت تمامی این طوائف
متفرق و پراگنده شده گردن اطاعت نهادند فتنه آتش
و فساد ایشان که باعث خرابی ملک و ملت بود
گل شد، و جنرال غلام حیدر خان بواسطه خدمتهای
شایان که درین جنگها کرده بود بمرتبه نائب سالاری
و نشان الماس نائل گردید .
دیگر از جنگهای بسیار مشهور داخلی افغانستان جنگ سردار
جنگ سردار محمد اسحاق خان پسر عمومی اعلیحضرت محمد اسحق خان
۱۳۶
امیر عبدالرحمن خان است که او را اعلیحضرت
بسیار دوست داشت و مثل برادر خود
میدانست و او را از طرف خود حاکم
ترکستان مقرر کرده بود و چونکه دولت
افغانستان از طرف دولت روس
بخوف بود برای اینکه مبادا دولت روس
داخل خاک افغانستان شود برای
جلوگیری آن فوجها و سامان و صاحبمنصبان
درست هر قدر که تا آنوقت اعلیحضرت
مهیا کرده بود به ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان
فرستاده بود و علاوه بر مالیات و عائدات
۱۳۷
ترکستان روپیه نقد نیز سال بسال باو میرسید
تا آن را در مصارف فوج و استحکامات
بخرج رساند مگر مشار الیه همه اینها را غنیمت
دانسته در دل خیال سلطنت افغانستان را
می پرورانید و همه این اسباب را
سبب حصول مقصد خود میدانست
علاوه برین بعض تدارکات و آماده گیهای
پوشیده نیز میکرد در وقتی که اعلیحضرت
از سبب شدت مرض نقرس در بستر بیماری
افتاده هیچکس ایشان را دیده نمیتوانست
و در میان مردم اطراف خبر فوت ایشان
۱۳۸
مشهور شد همین که خبر مذکور را سردار
محمد اسحاق خان شنید شروع بکار نموده
خود را امیر ساخت و خیال آمدن کابل را کرد
چون این خبر بسمع اعلیحضرت رسید
بمقابله او نائب سالار غلام حیدر طوخی را
جنگ غزنیگ با چند افسران دیگر فرستاد در دره غزنینگ
هر دو شکر مقابل گشتند و یک جنگی بسیار سخت
واقع شد چونکه افسران فوج سردار محمد اسحق خان
اشخاص بسیار لایق و کار دیده بودند
ازین سبب شکر او فوج غلام حیدر خان را
از هم پاشیدند و نیز یک دسته فوج
۱۳۹
بخیال سلام کردن بطرف سردار محمد اسحق خان
که بر یک پشته بود دویدند سردار برگشته
خیال کرد که فوج او شکست یافته و شکرکابل
برای اسیر کردن او می آیند فی الحال
رو بگریز نهاد و شکر او تا بتاریکی شب مردانه
میجنگیدند مگر بعد از انکه دانستند که امیر ایشان
گریخته است شکست یافتند و غلام حیدر خان
فاتحانه داخل مزار شریف شد و خبر فتح را
به اعلیحضرت فرستاد از طرف اعلحضرت
در مقابله این خدمت بمرتبه سپاه سالاری
و یک نشان الماس دیگر مفتخر شد.
۱۴۰
جنگ دیگر از جنگهای داخلی مملکت افغانستان
هزارهها جنگ هزارهجات است، هزارهجات
یک مملکت کوهستانی است که از پشت
کوه پغمان شروع شده تا حدود هرات
میرسد و بواسطه اینکه ملک هزارهجات تمام
کوهستان بسیار سخت و دشوار گذار است
مردم هزاره بر خود مغرور بودند و حکومت
اعلیحضرت را چندان اعتبار نمیدادند
و اکثر به فتنه و فساد میکردند بهر جا که دستشان
میرسید از قتل و غارت دریغ نمیکردند
تا اینکه اعلیحضرت جنرال میر عطا خان را
با هشت هزار فوج از سمت غزنی و نیز
محمد حسین خان هزاره را که محل اعتماد اعلیحضرت
بود بسرکوبی طوائف هزاره فرستاد
بعد از چند مقابله باغیها پراگنده شدند
و فتنه هزاره ها چندی آرام شد و محمد حسین خان
هزاره را اعلیحضرت بمقابله خدمتی که کرده بود
نشان الماس و کلاه شهزادگی خود را بخشید
علاوه برین او را حاکم علاقه هزاره ساخت،
مگر این نمک بحرام بعد از چندی تمام هزاره جاترا
دوباره بشور آورد بنابراین اعلیحضرت برای
فیصله قطعی هزاره، سپاه سالار غلام حیدرخان
۱۴۲
درکزائی را که در ترکستان بود با جنرال امیر محمدخان
و دیگر افسران ملکی و نظامی و فوج ایجاری
بر هزاره جات فرستاد بعد از چند جنگ
تمام شورشیان را مغلوب ساخته محمدحسین خان
هزاره و چند نفر دیگر را که باعث اینهمه فتنه
و فساد شده بودند دستگیر نموده بکابل آوردند
و از ان پس تا امروز مردم هزاره جات
آرام و مطیع شدند و جنرال امیر محمد خان که
درین جنگ شجاعت و دلیری بسیار از و
ظاهر شده بود بمرتبه اول جنرالی سرفراز شد
و جنگ هزاره جات جنگهای داخلی افغانستان
۱۴۳
خاتمه داد که بعد ازان هیچ جنگی اہم درملک ما
واقع نشد .
س - جنگهای خارجی که اعلیحضرت
امیر عبدالرحمن خان کردند کدام اند آنهارا
بیان کنید؟
ج - جنگهای که اعلیحضرت امیرعبدالرحمن خان
با مردم خارج افغانستان کرده اند ازین قرار است
پنجده یک علاقه است بطرف شمال ہرات
و سابق این علاقه تعلق بوطن ما داشت
مگر دولت روس که دشمن انگریز بود
همیشه میخواست که خود را بطرف هندوستان
جنگ
پنجده
۱۴۴
نزدیک کنند، بعد از انکه ولایت خیوه را متصرف
گردید آهسته آهسته بطرف پنجده پیش آمده میرفت
اگرچه اعلیحضرت از طرف روسها در بابت پنجده
در خوف بود که مبادا روس آن را بگیرد و در تهیه
و سامان لشکر بود که به آنطرف بفرستد مگر
وعده های دروغ انگلیس او را فریب داده همیشه
میگفتند روسها قدرت ندارند که بخاک شما
دست درازی کنند و اگر چنین کنند دولت انگلیز
در یوروپ با او اعلان حرب میدهد و نیز
در همین اوقات نفری دولت انگلیز که برای
معین کردن سرحدات بین ما و روس به هرات
۱۴۵
رفته بودند به اعلیحضرت اطمینان کامل داده
بودند که روس هیچ وقت بخاک ملک
شما پیش نخواهد آمد از همین باعث
اعلیحضرت فوجی کافی برای محافظت
آنجا نفرستاد مگر روسها فوج خود را
فرستادند تا پنجده را متصرف شوند
درینوقت که روسها بطرف پنجده در
حرکت آمدند و انگلیزها نه آنها را
مانع شدند و نه با ما معاونت کردند
سر افسر فوج افغانی جنرال غوث الدین خان
با یک فوج بسیار کمی که در سرحد بود
۱۴۶
بمدافعه روسها برآمد مگر از سبب
کمی فوج و تفنگ های دهان پر که آنهم بواسطه
چند روز باران متواتر و نمناکی سنگر خراب
شده بود اکثر نفری لشکرش شهید شده
چند نفر از ایشان فرار کردند و روسها
باینصورت پنجده را تصرف شدند
مگر الحمد لله که در ینوقت از مساعی و تدابیر
اعلیحضرت غازی باز پنجده بموجب معاهده
دولتین علیه افغانیه و دولت جمهوریه روسیه اشتراکیه
با همه آلات و ادوات دولت زاریه روسیه
بتصرف افغانستان آمده ئی است.
۱۴۷
دیگر از جنگهای خارجی عصر اعلیحضرت جنگ
امیر عبد الرحمن خان تسخیر نورستان است نورستان
که در ان اوقات باسم کافرستان
مشهور بود کافرستان که اکنون بنورستان
مشهور است یک دره ایست که در سر
شمال مشرق افغانستان واقع است
چنانچه یک سر آن در علاقۀ کنر و سر دیگر آن
تا حدود بدخشان رسیده و در میان
این دره ها مردمی که ساکن هستند همه بت پرست
و وحشی بودند اعلیحضرت خواست تا این
طائفه را مطیع و تابع خود بسازد بسیاری
۱۴۸
از کلانان ایشان را خواسته با آنها
مهربانی بسیار نموده همۀ آنها را بخشش های
زیاد بخشید تا باشد که دلهای ایشان
بمتابعت او مائل شود مگر آنها چون پس
بوطن خود رفتند به روپیه که از اعلیحضرت
انعام و بخشش گرفته بودند تفنگ ها خریده
بنای مخالفت سرکشی را گذاشتند
و از طرف دیگر دولت روس علاقۀ پامیر را
که متصل علاقهٔ نورستانست مسخر نموده
همچنان در پیش آمدن بود و ازینطرف
دولت انگلیز برای جلوگیری روس
۱۴۹
اراده داشت که کافرستان را بدست
بیارد و ازین باعث اعلیحضرت مجبور شد
که این علاقه را بزودی بدست بیارد،
بنابران از طرف اسمار، سپه سالار
غلام حیدرخان چرخی را با یک دسته فوج
و نیز از سمت لغمان و بدخشان فوجها بر سر
کافرستان فرستاده شد و در موسم
زمستان یک دفعه هجوم آورده، در مدت کمی
تمامی آنجا مفتوح شد و اهالی آنجا همه
دین مقدس اسلام را قبول کردند.
س - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
۱۵۰
چند سال سلطنت کردند؟
ج - اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان
۲۲ سال سلطنت کرد که ۱۶ سال
آن را در جنگ های داخلی و خارجی و اصلاح
نواقصات مملکت گذرانید و در ۶ سال
آخر فی الجمله از کشمکش دشمنان داخل و خارج
خلاص شده درصدد ترقی و ترفیه حال رعیت
برآمدند، مگر همین که از زحمات و تکالیف خود
و بیگانه کمی آرام یافت به شدت
مرض نقرس که از سالهای دراز بآن
مبتلا بود گرفتار شد و آخر بهمین مرض
۱۵۱
در قصر باغ بالا ازین جهان رحلت نمود.
س ـ بعد از وفات اعلیحضرت سلطنت
اعلیحضرت
امیر عبد الرحمن خان بجای او کی نشست؟
امیر حبیب
ج ـ چون اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان الله خان
وفات یافت تمامی اعیان و معتبرین ملک
پسر بزرگ ایشان سردار حبیب الله خان را
به پادشاهی قبول نمودند . و بعد از
مراسم تعزیت اعلیحضرت امیر
حبیب الله خان بر تخت سلطنت
افغانستان نشست؟
را
ن
س ـ وقائع عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
۱۵۲
بیان کنید ؟
ج - چون اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
بر تخت سلطنت نشست مملکت
افغانستان مرتب و منتظم شده بود
سلطنتی
مردم همه مطیع و آرام عمارات و بناهای
بقدر کفایت موجود بود اشخاص مخل و مفسد
همه معدوم بودند، بنا برین کاری که برای
اعلیحضرت باقی بود همانا ترقی و توسیع
مدنیت بود از همین سبب اول کاری
که کرد یک مجلس شوری که از اعیان
و اشراف مملکت مرکب بود با بنا نمود
۱۵۳
وظیفه این مجلس ترتیب و انتظام واصلاح
امور دولت بود بعد از ان یک مدرسه ملکی
بنام مدرسه حبیبیه و یک مکتب نظامی
بنام مکتب حربیه سراجیه برای تحصیل
علوم و فنون حرب بطرز جدید بنا
و افتتاح نمود دیگر از کارهای بزرگ
اعلیحضرت سررشته نظام بود که از تاسیس نظام
تمامی نفوس مملکت از هر هشت نفر هشت نفری
یک نفر برای سه سال در خدمت
نظام گرفته می شد و بسال پنجم
سلطنت شان برای تجدید عهد
۱۵۴
دوستی دولتین افغانستان وانگلیس
سفر هندوستان اعلیحضرت را انگلیز ها به هندوستان
دعوت نمودند در تمام مدتی که اعلیحضرت
در هندوستان بود حکومت انگلیز با
احترام وعزّت فوق العاده در بارهٔ شان
نمودند
دورهٔ افغانستان بعد از مراجعت سفر هندوستان
برای باخبری اطراف مملکت بذات خود
بدورهٔ افغانستان برامد و از راه غزنی
بقندهار و از انجا بهرات و میمنه ومزار شریف
وقطغن واندراب وپنجشیر وجبل السراج
۱۵۵
پس به کابل آمدند. دیگر از ترقیات مدنیت
که در عصر اعلیحضرت در وطن عزیزما
بروی کار آمد ساختن سرکها در اطراف
و رباطها و نهادن پلهای آهنین
بر روی نهرها و ساختن ماشینخانه های
شمیره بافی و بوت دوزی و کارخانه
برقی است .
در عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
مردم احمدزائی و منگل به اغوای بعض
مفسدین بنای شورش را گذاشتند و برای
اصلاح آنها جنرال محمد نادرخان رفته
۱۵۶
بدون گشت و خون مردم آنجا را مطیع ساخت.
س - اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
چند سال حکومت کرد؟
ج - اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
مدت ۱۸ سال و چند ماه حکومت کرد،
در سال هجدهم سلطنت خود بقرار
عادت همه ساله برای گذشتاندن
ایام زمستان بجلال آباد رفته بودند
و در یکی از شکارگاه ها از دره های لغمان که
موسوم به کله گوش است از دست
یک خائن بضرب گلوله تفنگچه برنج کوشش
۱۵۷
به عالم آخرت شتافت .
س بعد از شهادت اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
سلطنت بکه رسید ؟
ج ۔ چونکه اعاحضرت امیر حبیب الله خان
هر شاله برای گذشتاندن ایام زمستان
بجلال آباد میرفتند و برای انتظام
امورات سلطنت از شهزادگان عظام
یکی را به نوبت در دارالسلطنه میگذاشتند
در همین سال که اعلیحضرت شهید شدند
نوبت شهزاده امان الله خان امیر صاحب
موجودۀ افغانستان بود که برای ادارۀ
۱۵۸
امورات در دارالسلطنه بماند
بعد از انکه اعلیحضرت امیر حبیب الله خان
شهید شدند به یوم پنجشنبه ۱۹ ماه
ربیع الاول نعش او را از شکارگاه کله گوش
بجلال آباد نقل نمودند و برادر عینی شان
سردار نصرالله خان حق سلطنت را برای خود
ثابت نموده از شهزاده ها و معتبرین و اشراف آنجا
طوعاً و کرهاً بیعت سلطنت را برای خود
حاصل کرده خود را پادشاه نمود.
ملاحظه
چونکه این کتاب، کتاب درسی بوده-چنانچه انجمن معارف
۱۵۹
روز جمعه اول حوت خبر قتل امیر صاحب
شهید بتوسط شجاع الدوله خان بدار السلطنه
کابل رسید . و خطی هم از سردار نصرالله خان
درس آزاد صنف ابتدائی سال سوم تصویب بعد از چندی
برای سال پنجم ابتدائی مقرر کرده اند، بنابراین طرز بیان وقائع
فی الجمله مطابقت با اسلوب و شیوهٔ کتب درسی کرده شد.
و بهمین قرار واقعه امارت اعلیحضرت کنونی افغانستان و باقی
کار روائی های شان تا به روز تالیف این کتاب نیز بطور خلاصه
و اجمال درج شده بود، مگر بعض ذوات محترم که این کتاب
ناچیز را از نظر خود گذرانیدند فرمودند که: چون اعلیحضرت
امیر امان الله خان غازی (که خدایش در جاده مرضیه خویش
پاینده دارو!) مؤسس دورهٔ جدید سلطنت افغانستان است
باید که کیفیت امیر شدن و کارهای شان که برای بهبودی ملت
کرده اند تا ساعت تالیف کتاب مفصلاً و شرح دار نوشته شود
و عهدهٔ این کار را بر ذمهٔ عالیجاه جناب سردار عبدالرحمن خان
عه که اکنون وزیر امنیه میباشند .
۱۶۰
برای بندگان عالی عین الدوله صاحب و بزرگان
کابل با خود آورده بود که دران خط کیفیت قتل
امیر شهید و پادشاهی خود را اطلاع داده
و عین الدوله صاحب را امر کرده بود که از
مردم دارالسلطنه و اعیان بیعت برای او بگیرد
اگرچه این خبر جانکاه بر عین الدوله صاحب
نهایت سخت اثر بخشید اما صبر و تحمل را که
از اخلاق پسندیده شان است از دست نداده
مستشار وزیر خارجیه افغانستان گذاشتند
ازینجا بجد عیناً همان نگاشته شده جناب مستشار صاب
موصوف است که بدون تغییر و تحریف در پایان کتاب ملحق شده
۱۶۱
در گلخانه ارگ مبارکه مجلسی منعقد فرموده تمام
اعیان و بزرگان قومی و غیره را احضار
فرمودند. بعد از انعقاد مجلس کاغذ سردار
نصرالله خان را قرائت فرموده خبر شهادتِ
پدر را بمردم شنوانیدند از شنیدن این خبر
اندوه آور یک هیجان و ماتمی در مجلس حکم فرما شد
که همه کس بغم و الم مبتلا بود. بعد ازین
جناب عالی عین الدوله صاحب حاضران مجلس را
تسلیت فرموده، به پند و مواعظه های دلپذیر
همه را خاموش ساخته فرمودند که امیر صاحب شهید
نه تنها پدر من بود بلکه پدر همه ما و شما بود بدیٰ
۱۶۲
امروز روز گریه و زاری نیست هر وقت
کشنده پدر خود را بدست آورده خون پدر
خودرا که بدون سبب در نصف شب
در خوابگاه خودش بقتل رسانیده بگیریم
بعد از ان گریه وزاری وغمگساری خواهیم کرد
و بر هرا راد صالح لازم است که خون پدرخو درا
از هر کس که باشد باید بگیرد، حالا وقت
آنست که در باب فقره دویم سردار نصرالله خان
غور کنیم، چون من یکی از شما هستم در خیر وشر
مملکت با شما شریک میباشم، لہذا آنچه
رای عموم شما باشد بگوئید تا بهمان راه برویم.
۱۶۳
اما من نصر الله خان را در واقعه قتل پدر خود
بی دخل و بی شرکت نمیدانم پس دست خودرا
بدستی داده نمیتوانم که بخون پدر خود آنرا
رنگین بدانم . بعد از مذاکرۀ مختصر که اهل مجلس
در بین خود با کرده جواب دادند که ما مردم
بدو لحاظ با ماریت سردار نصر الله خان راضی
نمیشویم . اول اینکه با وجود بودن پسران لایق
امیر صاحب شهید بقرار کتاب الله
امارت به برادر او نمیرسد واگر بگوئید که دو پسر
بزرگ امیر صاحب از حق خود یا ابرا کرده
که حقش
بیعت کرده اند حق شما بر جاست واگذاری
١٤٤
شماره کرده نمیتواند، دوم اینکه قتل یک پادشاه
باین قسم و پیدا نشدن قاتل و به این زودی
سردار نصرالله خان از مردم آنجا طوعاً و کرهاً
بیعت گرفتن ما مردم را نیز به شبهه می اندازد
تا حقیقت این کار معلوم نشود نمیتوانیم
به سردار نصرالله خان بیعت کنیم، بعد ازین
قیل و قال بندگان عالی عین الدوله صاحب
بر پای خواسته فرمودند که ای مردم،
من از حق خود بهیچ وقت دست بردار نخواهم شد
و اگر بشوم هم بنا بلحاظ شما ملت خواهد بود
زیرا که من خیر ملت خود را بر خیر و فائدهٔ
۱۶۵
شخص خود ترجیح میدهم و در باب قتل
پدر خود چنانچه به شما گفتم از شبهه به یقین
نزدیکتر است زیرا که هیچ تحقیقات
بعمل نیامده و غیر ممکن ست که در یک جمعیت
دو صد و سه صد نفری یک شخص قاتل آن هم
از پادشاه بدست نیاید جای تعجب است
درینجا چنان یک غم و اندوهی بر وجود
مبارک شان هجوم آورد که به گلی آوازشان
گرفته شده چشمها و روی شان مثل طبق
آتش شد نزدیک بود که عنان صبر شکیبائی را
از دست بدهند، با یک آواز مرتعش بلند
۱۶۶
فرمودند که ای قوم در باب پادشاهی
شما میدانید هر کس را که قبول کنید مختارید
اما در باب قتل پدر خود تا قاتل را هر کس که
باشد بدست نیارم و خون پدر خود را نگیرم
از پای نخواهم نشست، و از شما مردم
هر کس که با من همراهی کند ممنون خواهم شد
و اگر نکند هم ایرادی بشما نخواهد بود در آخر
این نطق اهل مجلس و کسانی که از نظامی و ملکی
حاضر بودند هجوم کرده برای بیعت بر یکدیگر
سبقت می جستند. چون این بیعت مختصراً تمام شد
همه حاضرین به یک زبان بعرض رسانیدند
۱۶۷
که برای گرفتن خون پدر خود و شما که پادشاه
هستید بسر و مال خود حاضریم و خون خودها را
در رکاب شما خواهیم ریختاند بعد ازین
اعلیحضرت امیر صاحب فرمودند که من از
غمشریکی شما مردم ممنون و مشکورم اما باید
عموم ملت را از نظامی و ملکی ازین غم
جانکاه آگاه کنیم و رای آنها را نیز بگیریم
و بعد از ان حکم جمع آوری فوج و خبر کردن
مردم شهر را امر فرمودند. در بین دو ساعت
تمام فوج حاضر باش دارالسلطنه و مردم شهر
در پیش روی سلامخانه عام جمع شدند
۱۶۸
اعلیحضرت سوار اسپ شده با چند نفر
از خدمتکاران از ارگ بیرون برآمده،
در بین جمعیت ملکی و نظامی ایستاده شده
یک نطق آتشینی در باب قتل امیر شهید
و امارت سردار نصر الله خان فرمودند
که غریو از عموم مردم برآمد، بعد شمشیر از
نیام برآورده فرمودند که ای ملت غیور من،
این شمشیر را در غلاف نخواهم گذاشت
تا خون پدر خود و از شما را از قاتل و معاونین آن
نگیرم عموم به یک صدا فریاد برآوردند که همه ما
حاضریم و یک قطره خون خودها را برای تو میخواهی
۱۶۹
پدر خود پا خواهیم ریختاند . و برای بیعت هجوم
آورده بعضی دست و بعضی پای اعلیحضرت را
گرفته با چشمان اشکبار بیعت میکردند . درینموقع
توپ کلان شیر پور نیز برای مبارکباد پادشاه
جوان جوانبخت خود و خونخواهی پادشاه شهید
با مردم هم آواز شده تا نماز شام این نظاره
به انجام رسید .
س - چون این خبر به جلال آباد و نصرالله خان
رسید چه کردند و بمردم آنجا چه اثر بخشید ؟
ج - مردم جلال آباد چون از پادشاهی
اعلیحضرت امیر امان الله خان و بیعت مردم
١٧٠
کابل شنیدند یک دفعه از نصرالله خان
رو گردان شده نظامی و ملکی آنجا بیعت
نامهها فرستاده نصرالله خان را مجبور
بخلع امارت کرده بکابل آوردند .
س - در دیگر مملکت افغانستان این خبر را
بچه قسم شنیدند ؟
ج - امیر صاحب جدید کیفیت قتل
امیر شهید و دیگر کوائف فوق را نوشته
برای جمیع نائب الحکومهها و حکام دور و نزدیک
فرستاد، بدون اینکه کسی باو هم بگوید
بکمال طیب خاطر و رضا و بیعت نامهها و فاتحهنامها
۱۷۱
و تبریک نامه بحضور فرستادند در بین پانزده روز
امیر امان الله خان پادشاه دولت مستقل
و آزاد افغانستان شناخته شد .
س - آیا دولت افغانستان در زمان پادشاهان
سابق مستقل و آزاد دانسته نمیشدند؟
ج - نه، زیرا که دولت افغانستان
از سالهای زیاد در زیر حمایت دولت انگلیس
شناخته شده بود، و پادشاهان افغانستان
در داخل ملک خود خود مختار بودند اما روابط
خارجه را بدون صوابدید انگلیس ها اجرا کرده
نمیتوانستند یعنی با دولتهای دیگر دنیا بدون
۱۷۲
میانجی گری انگلیسها حرف زده نمیتوانستند.
س ـ آیا اعلیحضرت امیرامان الله خان
این استقلال را چگونه حاصل کرد؟
ج ـ روز بیعت عمومی یعنی بعد از انکه
واقعهٔ جلال آباد تمام شد و بیعت نامهها
از هر طرف ملک رسید اعلیحضرت در مسجد عیدگاه
تشریف برده تمام مردم دور و نزدیک در انجا
حاضر شده بودند، اعلیحضرت بر منبر برآمده
فرمودند که "ای ملت شما با من بیعت کرده
مرا به پادشاهی انتخاب کردید، اما من این
تاج شاهی را تا آنزمان بر سر نخواهم گذاشت
۱۷۳
تا همهٔ شما عهد نکنید که برای استقلال و آزادی
افغانستان اگر لازم شود جانهای خود را
فدا خواهید کرد همت من قبول نمیکند
که تاج زیر حمایت دیگریرا بر سر خود بگذارم
و خود را پادشاه بگویم" هزاران مردم که درینجا
حاضر بودند به یک زبان فریاد بر آوردند
که ما مردم حاضریم بهر قسم که شما آزادی
و استقلال ما را حاصل کرده می توانید
ما بجان و مال برای فدا کردن آماده ایم اعلیحضرت
دوباره فرمودند که "من هم جان خود را برای
آزادی و استقلال شما ملت فدا خواهم کرد"
۱۷۴
بیت (یا مر دوار بر سر ہمت نهیم سر
یا با مراد بر سر گردون نهیم پای)
اَللهُ اَکْبَرُ السَّعْيُ مِنّی وَالْاِتْمَامُ مِنَ اللهِ
غریو از مردم برامد که (زنده باد امیرامان الله خان)
و پاینده باد استقلال افغانستان.
بعد ازین اعلیحضرت فرمودند که ای ملت
بعد از امروز همچنین که انشاءالله افغانستان
در داخل و خارج آزاد و مستقل خواهد بود
اعطای آزادی داخلی شما مردم افغانستان هم از جمیع تکالیف
المناک و بدعتهای غیر شرعی که بمرور ایام در ملک بر رعایا
رواج یافته بود آزاد مطلق ہستید،،
۱۷۵
یک دعای (زنده باد پادشاه ما) از عموم
مردم شنیده شد.
س - بعد ازین اعلان چه نتیجه ها
در داخل و خارج ظاهر شد، و چه ذرائع
برای حاصل کردن استقلال بروی کار
آوردند؟
ج - برای اینکه مبادا انگلیس
بر افغانستان حمله کند برای جلوگیری دشمن
و با خبری از سرحدات، و استحکامات سرحدها
سه منصبدار بزرگ را با فوج بقدر لزوم
بسه سمت مامور فرمودند سپه سالار صالح محمد خان
۱۷۶
بطرف جلال آباد و سپہ سالار محمد نادر خان را
بطرف خوست و ارگون ، و سردار عبدالقدوس خان
صدراعظم را بطرف قندهار .
س - از فرستادن این سرداران
سه گانه چه نتیجه بروی کار آمد ؟
ج - چون سرحد جلال آباد ۲
نزدیک بود از دیگران پیشتر صالح محمد خان
به دکه ، که آخر خاک افغانستان دانسته میشد
رسید و به استحکام بعض جایهای لازمه
شروع کرد انگلیسان که متوجه حرکات
افغانها بودند طیاره های خود را باسم با خبرمی ۲
١٧٧
وگردآوری حکم پرواز دادند، چون طیاره ها
بر اردوی دکه رسید بدون سبب شروع
به بم اندازی کردند، اگر چه تلفات انسانی
کمتر واقع شد اما حیوانات باربرداری ما را
زیاد تلف کردند سپاهیان ما نیز به مقام
مقابله و مدافعه برآمده بر طیاره ها گله باری کردند،
چنانکه خود صالح محمد خان هم با تفنگ و تفنگچه
بر طیاره ها فیر میکرد، تا اینکه زخمی بپای او رسید
نتیجه این کار نائره طرفین را باشتعال
آورده جنگ میدانی جاری شد.
س ـ آخر این جنگ بکجا رسید
۱۷۸
و چه نتیجه بخشید .
ج - اگرچه در دکه به سبب زخم خوردن
صالح محمد خان فوج ما عقب نشست
و دکه را انگریزان گرفتند، اما از طرف جنوب
که سردار محمد نادر خان بود افواج ما بسیار
پیشقدمی کرده چند مقام عمده را از انگلیسها
خالی کردند هنوز جنگ جاری بود که انگلیسها
بتوسط سفیر ما سردار عبدالرحمن خان
که در هندوستان بود بخدمت اعلیحضرت
امیر صاحب پیغام فرستادند که ما
در استقلال و آزادی دولت افغانستان هیچ حرفی
سخت مجروح گردیدن
۱۷۹
نداریم، پس این جنگ که از غلط فهمی ها
بروی کار آمده بهتر است که بصلح مبدل شود
اعلیحضرت امیر صاحب نیز جواب دادند
که چون شما از جنگ آوردن بی سبب خود
نادم و پشیمان هستید و طالب صلح می باشید
ما هم جنگی را که از اول بآن مایل نبودیم
معطل میکنیم، تا مذاکرات صلح فیمابین دولتین
با تمام برسد، فوراً از طرفین بتمام میدانهای
جنگ حکم فرستاده شد که جنگ معطل باشد
یک هیئت صلحیۀ از کابل مقرر شد،
که به راولپنڈی رفته مذاکره کنند.
۱۸۰
از طرف انگریزان نیز چند نفری برای
مذاکره معین شد، نتیجه مذاکره راولپندی
ازین قرار است که انگریزان استقلال
و آزادی دولت افغانستان را رسماً
قبولدار شدند افواج طرفین واپس بجاهای خود
برگردیدند و بعد از شش ماه یک مجلس دیگر
برای مذاکره صلح قطعی منعقد شود .
س - آیا می توانید که وقائع سلطنت
امیر امان الله خان و اصلاحاتی که در
افغانستان کرده اند بمن بگوئید که از چه قرار است
ج - اگر من بخواهم که تمام واقعات
مدیر محمد الیمین
۱۸۱
دو ساله و اصلاحات داخلی و خارجی اعلیحضرت
امیر امان الله خان را شرح بدهم بلقین
بیشتر خواهد بود از واقعات بیست ساله
سلاطین افغانستان، اما مختصراً میگوئیم
که کارهای اعلیحضرت امیر امان الله خان
همه محیر العقول است، فقط چند فقرۀ عمدهٔ را
بیان میکنیم. اول حاصل کردن آزادی
و استقلال افغانستان است
(۲) برداشتن نزاع مذهبی که سالهای سال
فیمابین سنّی و شیعه پیدا شده بود
و از پادشاهان گذشتهٔ اسلام هیچکدام
۱۸۲
نتوانسته که این نفاق بین دو برادر مسلمان را
باتفاق مبدل گرداند .
(۳) اتحاد هندو و مسلمان است نه تنها
در ملک خود بلکه در هندوستان و این ازان
کارهای بزرگی است که در اوراق تاریخ
هندوستان الی آخر زمان از یادگارهای
عهد امان دانسته خواهد شد .
(۴) در اول سلطنت که هنوز دوست
دشمن معلوم نبود ، در صورت نبودن وجه کافی
و فوج وافی با یک دولت قوی مثل انگلیس
بجنگ مجبور شدن و از پیش بردن ،
۱۸۳
وعقلا و سیاسیون عالم میدانند که یک همت عالی
و جرئت فوق العاده ئی را ابراز داده اند .
(۵) تغیر محاسبات ملک را بقسم جدید
که در عالم متمدنه جاری است .
(۶) فرستادن سفرا و مامورین سیاسی
به بیشتر دولتهای خارج و با همه سلاطین دنیا
اعلان دوستی دادن .
(۷) مالیات ملک را از جنس به نقد تحویل
دادن
(۸) تشکیل ادارات دولتی را به ترتیب
اداره های دول متمدنۀ عالم .
بقیه صفحه پیشین
۱۸۴
(۹) ترقی معارف و تاسیس مدارس
و مکاتب مردانه و زنانه بخرج دولت و آزادی
مطبوعات و جرائد که تا این زمان در افغانستان
عنقا بود.
(۱۰) ترقی دادن صنعت و حرفت
و زراعت ملک را که انشاء الله در مدت
قلیل افغانستان از احتیاج خارج
خلاص خواهد شد.
(۱۱) لغو اسارت و برده فروشی که تا این زمان
در افغانستان مثل پیشتر قطعات عالم مروج بود و غیره غیره
گر بگویم شرح این بی مر شود مثنوی هفتاد و هفت من میشود
۱۸۵
س - آیا اعلیحضرت امیر امان الله خان
چه صفاتی را دارا هستند که مردم برضا و رغبت
وطیب خاطر غاشیه اطاعتش را بر دوش
و طوق بیعتش را بگردن انداخته پادشاهیش را
بدل و جان قبولدار شدند ؟
ج - اعلیحضرت امیر صاحب جمیع صفات
حسنه را که در وجود یک پادشاه بزرگ لازم است
دارا هستند مثل عدالت، رحم و شفقت، سخاوت
شجاعت، خلق خوب، تحمل بردباری، منصف مزاجی
زحمت کشی، مهربانی، عالی همتی، صاحب عزم بزرگی
بی ساختگی، این چند صفت را که شمردم برای هر کدام
۱۸۶
یک مثال می آرم تا بخوبی دانسته شوید
در عدل و دادرسی مظلومان و ستمدیدگان باندازه
توجه دارند که وزارت عدلیه را مخصوص
بشخص خودشان تعلق داده اند، و در زمان
شهزادگی بدون اینکه از صبح تا شام غوررسی
حال رعایا و دادرسی ستمدیدگانرا که می شنیدند
بدیگر کارهای هیچ توجه نمیفرمودند و اگر کار دیگر را
بحضورشان می آوردند، به ادارات دیگر میفرستادند
و یک امیدواری زیاد مردم بوجود مبارک شان
از سبب همین صفت بود و هست، اگر ظالمی بر مظلومی
ستم کرده باشد بسمع مبارک شان برسد
سید محمد طاهر سمنانی
۱۸۷
راحت و آرام را بر خود حرام دانسته تا داد
آن مظلوم را نستانند. رحم و شفقت به اندازهٔ
دارند که اکثر شبها و روزها به تغییر لباس در شهر
گردش کرده حال و احوال بیچارگان و غریبان را
به نفس نفیس خود معلوم کرده به نقد و جنس غمخواری
حال شانرا چنان میفرمایند که خود آنها هم نمیدانند
که این گشایش از کجا شد. سخاوت میتوان گفت
که از پادشاهان لک بخش است، سراً و علناً
به هزارها روپیه و همیانی به مستحقین بذل میفرمایند
و هزارها جریب زمین بمهاجرین و اشخاص
واجب الرعایه مرحمت فرموده اند و علاوه برین
۱۸۸
تاجائی که محرر اوراق هذا اطلاع بهم رسانید
در اول سلطنت از نقد و جنس تا یک کرور روپیه
از عین المال خود بخزانه مسلمانان که بیت المالشی
میگویند بخشیده و تا امروز که دو سال از
سلطنت شان میگذرد معاش خودشان را
از مال شخص خود میکنند حبه و دینار از
بیت المال بمصرف نرسانیده اند و هر قدر
التماس میکنند که از بیت المال یک و جه معینی
برای معاش شخص خود مقرر کنند منظور نمیفرمایند
و میگویند تا زنده باشم یک حبه و دینار
از بیت المال بمصرف شخصی خود نخواهم رسانید
شرطیه سیمین
۱۸۹
تا زحمتی را که برای ملت میکشم و خدمتی را
که برای دین میکنم مجانا باشد. از همین قبیل
قیاس باید کرد اگر همه بخشش های خودشانرا
شهرت میدادند نام حاتم و معن از زبانها
می افتاد. همه این بخششها را که گفتم از
عین المال خودشان است نه از بیت المال
در باب حاصل کردن و بمصرف
رساندن وجه بیت المال آنقدر باقتصاد
رفتار می کنند که اگر فی المثل یک دینار
بیت المال بیجای بمصرف برسد آنقدر
بی آرام می باشند که بیننده را بحیرت می اندازد
۱۹۰
که در یک وجود این دو صفت ضدین چگونه
جمع شده، در مال شخصی خود بآن اندازه
بی پروا که از درجه سخاوت گذشته
و در بیت المال باین درجه سخت گیری دارند
که به امساک پهلو میزند. بارها درین باب
بحضورشان عرض شده فرموده اند
که اختیار مال خود را دارم که بهر قسم
بمصرف برسانم اما اختیار مال مردم را
ندارم که بخوشی خود به بخشم یا خرچ کنم
در صورتی که ملت بمن اعتبار کرده مرا
امین مال خودها دانسته اند و من در امانت
۱۹۱
خیانت کنم جواب خدارا چه خواهم گفت
بیت المال برای خوش گذرانی پادشاهان نیست
بلکه برای حفاظت ملت است باید در راهی
بخرج برسد که در ان فائده وخیر ملت
باشد من برای خوشی خود و شما نمی توانم
در قیامت جواب خداوند را بدهم
شجاعت و قوت قلب اعلیحضرت را
از وقائع سابق الذکر دانایان اندازه کرده میتوانند
حاجت دلیل دیگر ندارد .
خوش خلقی باندازه دارند که اگر کسی یکدفعه
شرف صحبت شان را حاصل کند.
سیر قد میر سمیعین
۱۹۲
تا زنده باشد از خدمت شان جدا شده نمیتواند
بد گفتن و فحاشی در طبیعت شان آفریده
نشده . راقم حروف در زمان شهزادگی
و در زمان سلطنت همیشه بحضور شان
حاضر بوده ندیده که بر کسی برای نفس خود
قهر کند، و یا بکسی فحش و ناسزا بگوید
با پست ترین خدمتگاران هم بلطف
و مهربانی حرف میزنند، گناه و خطائی را
که تعلق بخود شان داشته باشد
هیچ وقت بر کسی نمیگیرند .
صبر و تحمل شان را از واقعه قتل امیر شهید
۱۹۳
و دیگر نوائب آن زمان بخوبی اندازه کرده
می توانید. زحمت کشی شان از درجه
طاقت بشری بیرونست، بدون از
تائیدات خداوندی چیزی دیگر نمیتوان گفت
چنانچه در دو سال سلطنت یک روز
و هفت ساعت و پنج شب بیکار
بوده اند باقی بدون از شش ساعت
خواب شب متصل در تردد کارهای دولت
و خدمت دولت مصروف می باشند
اگر احیاناً بیکار بمانند میفرمایند آیا در قیامت
بحضور خداوند جواب یک عالم اسلام را
۱۹۴
که چشم امیدشان بطرف من می باشد
چه خواهم گفت .
همت عالی اعلیحضرت بآن درجه است
که با وجود این همه خدمت که در ترقی ملت
افغان کرده اند که میتوان احیاکننده
افغانستانش خواند و محی الملتش دانست
باز هم میفرمایند که افسوس کاری نکرده ام
که بحضور ملت خود فخر کنم . با وجود این همه
زحمات بدنی دماغ را نیز از فکر ترقی و تعالی
دولت و ملت آسوده نمیگذارند .
بیماختگی شان بدرجه ایست که
سید محمد ماشین تاب
۱۹۵
شخص شان با یک سپاهی هیچ فرق
ندارد.
زینت و نمایشات ظاهری که خاصۀ
پادشاهان مشرق است، در حضرت شان
مردود و متروک است، اگر در بین مصاحبین
و منصبداران حضور نشسته باشند
بیگانگان از سبب لباس و غیره فرق کرده
نمیتوانند، امّا سایۀ خداوندی چیزی دیگر است
که چون ماه در بین ستارگان نظر مردم را
بطرف خود جلب میکند .
صفت اخرای اعلیحضرت که از همه
۱۹۴
افضل ست استقامت و پیروی ملت
بیضا و دین حنیف اسلام و پای بندی
شریعت غرّای حضرت سید الانام است
صَلَّی اللّٰهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ اَصحَابِهِ وَ سَلَّمَ
چنانچه حکایت میکنند که روزی
شخصی را بحضور اعلیحضرت حاضر کردند
که از شریعت محکوم به اعدام شده بود
و آنشخص یک جوان نهایت قوی هیکل
و خوش سیما بود مادرش نیز با او همراه
اعلیحضرت را از دیدن آن جوان و بیقراری
مادرش رقت دست داده افسوس کردند و
۱۹۷
آن جوان و مادرش چون رقت پادشاه را
در حق خودها دیدند اظهار جزع و فزع کردند
که یعنی بخشیده شود اعلیحضرت فرموده بودند
که برادر اگر چه دل من بقتل تو راضی خواهد
و افسوس میکنم اما چه باید کرد که بقرار حکمی
محکوم بکشتن شده که در پیش آن حکم من هم
مثل تو عاجز میباشم بدون اینکه افسوس کنم
و از خداوند برای تو آمرزش میخواهم چیزی دیگر
نمیتوانم خدا آخرت ترا خوب کند
و بمادرش فرموده بودند که همین جزع و فزع را
پیش ورثه مقتول بکنید اگر آنها پسر ترا نبخشند
بحر طویل پنجمین باب
۱۹۸
شریعت نیز از قتل پسرت خواهد گذشت.
کسانی که به تاریخ علم دارند میدانند
که از پادشاهان آسیا مثل این حکایت
کمتر شنیده شده . از خداوند برای خود
و شاه جوانبخت غازی ما و ملت نجیب
شاهانه شان توفیق نیکی و خوبی می خواهیم
که تا قیام قیامت نام نیک خودش
و ملتش بر صحایف تاریخ عالم بآب زر
نوشته باشد و به صفات حمیده
و عالی همتی و ترقی ملت و دولت که در مخزن
دماغ شاهانه شان میباشد ضرب المثل عالمیان
۱۹۹
و مقتدای پادشاهان جهان باشند
بحق حق و نبی مطلق آمین ثم آمین زنده باد
امان الملة و الدین و پاینده باد افغانستان
الی یوم الدین *
اللهم انصر من نصر دین محمد صلی الله
علیه و سلم
از تفضلات و مرحمت خدا و نبینا
”خلاصه تاریخ وطن“ ـ بتاریخ یوم شنبه
۴ ـ سنبله ۱۳۳۹ ش بقلم خاکسار
محمد سرور کاتب مدرسه حبیبیه تحریراً بتمام رسید فقط
سنگی مطبعه ماشین کابل
این کتاب از عبدالرحمن
این کتاب از عبدالرحمن
میباشد هر که دعوی این
کتاب کند خدا جگرش کباب
کند عبدالرحمن
این
این کتاب تاریخ از حقیر علی [؟]
میباشد