# Kitāb-i avval-i fārsī کتاب اول فارسى # adl0307 # Kābul, Maṭbaʻ Niẓārat-i Maʻārif, 1299 [1920] کابل :مطبع نظارت معارف،, . ١٢٩٩. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [ILL] [ILL] تالیف قاضی [ILL] [ILL] مطبعه دارالسلطنه کابل [ILL] --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- ۲۶ جلد کتاب در محمد لقا خان ۴۱ جلد کتاب الرشيد سلسلۀ مولفات تالیف خانۀ دار العلوم مبارکۀ امانیه کابل برای مکاتب ابتدائی کتاب اول فارسی که بعد از تصدیق قاضی القضات افغانستان و باقی مصححین کرام حسب الامر جليل القدر محمد سليمان خان ناظر معارف دولت علیۀ مستقلۀ افغانستان در مطبع نظارت معارف انطباع یافت ۱۳۰۰ هـ ق ۱۲۹۹ هـ ش این کتاب هبا شد. --- page 7 --- بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله وسلام علی عباده الذین اصطفیٰ کتاب فارسی اوّل سبق اول خُدا رسُول - کلام - مسجد - وقت - جُمعہ - پاک - رسول خُدا - نماز جمعه - وقت نماز - جائی پاک کلام خدا - نام رسول خدا - کلام خدای پاک وقتِ مدرسهٔ تو + --- page 8 --- ۳ سبق دوم قرآن - حیا - ادب - رضا - خصلت - راستی - صبح - قرآن کلام خداست - رضائے خدا در راستی است. صبح وقت مدرسه است - حیا خوئے نیکو است. خصلت نیک پسندیده است - ادب کار نیکان است سبق سوم آفریننده - دین - اسلام - پیغمبر - مصطفی - فرض - خدا آفریننده ماست - پیغمبر ما محمد مصطفی است اسلام دین پاک است - ما همه بندگان خدائیم --- page 9 --- ۴ نماز از جانب خدا فرض است : سبق چهارم مادر - پدر - خدمت - علم - کوشش - عمل - جماعت - خدمت مادر و پدر ادا کن - گفتۀ اُستاد را عمل کُن - علم بیاموز - در خواندن کوشش نما در جماعت حاضر باش - قدر همه کس بشناس : سبق پنجم آیت - حدیث - قول - تعظیم - فرموده - کتاب - آیت قولِ خداوند است - حدیث فرموده --- page 10 --- ۵ پیغمبر ماست - نام خدا و رسول را تعظیم کن ۔ فرمودۀ اُستاد بپذیر۔ تا توانی از کابلی دور باش کتاب را پاره مکن * سبق ششم نصیحت - ترک - بیهوده - دشنام - مکتب - سخن - دشنام را ترک کن - حرف بیهوده مزن سخن اُستاد گوش کن - حرف باہستگی زن با پسران ہم مکتب جنگ مکن - فضول گستاخ مباش * --- page 11 --- ۶ سبق هفتم سبق - فردا - مشق - خواندن - ضبط - نوشتن - من مشق خود را نوشتم - شما سبق خواندید سبق او ضبط شده است - تو خوب میخوانی - ما سبق خود می نویسیم - آنها سبق را ضبط کردند که فراموش نشود : سبق هشتم ادب - نیک - راست - چپ - زشت - پرهیز : در مکتب با ادب بنشین - وقت سبق چپ --- page 12 --- ۷ در است منگر ۔ از حرف بد و دشنام پرهیز کن ۔ دشنام بسیار کار زشت است ۔ هر چه خوبست اختیار کن * سبق نهم سعادت ۔ اعتبار ۔ کمال ۔ بخت ۔ ہنر ۔ هر که علم ندارد بد بخت است ۔ بی کمال همیشه غمگین است ۔ هر چه هست کمال و هنر است از بیکاری چه می خیزد ۔ هر که علم آموخت ۔ سعادت حاصل کرد ۔ بی هنر هر جا خوار و بی اعتبار است * --- page 13 --- سبق دهم مکتب - لحظه - سلام - متوجه - حفظ - خانه - راه - وقتیکه از مکتب بخانه آئی بر مادر و پدر سلام کن - بحرف اُستاد متوجه باش هرچه اُستاد گوید حفظ کن و هر لحظه تکرار سبق می کرده باش - در راه مکتب بازی مکن و بیهوده مگرد * سبق یازدهم مرکّب - اجازت - کالا - کاغذ - چون به مجلس نشسته باشی برخت و کالای خود بازی مکن - قلم و کاغذ هم مکتب خود را بی اجازت --- page 14 --- ۹ اوگیر - وقت نوشتن هوش کن که مُرکب نریزد - انگشتان و کالا را بمرکب میالای * سبق دوازدهم خاک - آب - باد - آتش - مشرق - مغرب - شمال - جنوب - دریا - کوه - زمین - آسمان - خاک کابل - آب دریا - باد شمال - شاه شرق زمین مغرب - آتش روشن - دریائے جنوب آسمان بلند - کوه طور * سبق سیزدهم گفتن - خواندن - دادن کردن - داشتن - --- page 15 --- ۱۰ بنائے اسلام بر پنج چیز است - کلمہ گفتن - نماز خواندن - روزه ماه مبارک رمضان داشتن زکوه دادن - حج کردن - باید دانست که هر چیزی را نشانی است - ونشان ایمان کامل نماز است سبق چهار دهم فرض - عزت - مسلمان سامان - تعلیم - کتابہائے خود را بعزت نگہدار که در ان نام خدا ورسول است - بر هر مسلمان فرض است که نام خدا ورسول را تعظیم کند - سامان تعلیم را عزیز دان و مدرسه را جائے بزرگ پندار + --- page 16 --- نصایح ضروریه سبق پانزدهم خدای خود را بشناس که ترا از نیستی بهستی آورد و نعمت های فراوان داده و پیغمبر برحق را که ماهمه اُمت و پیرو ایشانیم تعظیم بنمای و بدان که رسالت او بخلق آخر است و مرتبت او از دیگر پیغمبران اول هر جا که نام مبارک او را بشنوی بگو رحمت خدا بر پیغمبر ما و بر آل و اصحاب او باد * سبق شانزدهم قرآن کلام خدا است که بواسطه پیغمبر ما محمد مصطفیٰ --- page 17 --- ۱۲ صلی اللہ علیہ و آلہ و سلّم برائے ما و تمامی مسلمانان فرود آمده تا با حکام او عمل کنیم۔ و خدائے توانا را به یگانگی بشناسیم و از کفر و معصیت بیزار باشیم شکر که ما همه مسلمان و مسلمان زاده ہستیم۔ این از جمله نعمت ہائے خداوند است * سبق ہفدہم رسولِ خدا رحمت خدا بروی باد فرموده است ہر کہ برمن یکبار درود خواند خدائی تعالیٰ و فرشتگان بروی ده بار درود بگویند و هر که در نزد عالم نشست و عزت کرد گویا باشته و مرا عزت نموده و هر که در دنیا با من نشیند --- page 18 --- ۱۳ خدائی تعالیٰ اورا روز قیامت بامن در بهشت بنشاند. سبق هجدهم و نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است هر که مادر و پدر را بیازارد بوی بهشت نیابد خشنودی خداوند در خشنودی مادر و پدر است - بزرگ ترین گناهان نافرمانی ایشان است سبق نوزدهم پسر نیک آنست که از بازی بیجا و سخنان ناسزا پرهیز نماید و با پسران هرزه گوی --- page 19 --- ۱۴ و بی کمال تنقشیند : هر که با ادبسته پسندیده است ، زیرا که بهترین سرمایه و نیک ترین پیرایه برای انسان ادبست و خوی نیک * سبق بیستم از صحبت جاهلان بگریز که صحبت جاهل وقار و عزّت آدمی را زائل سازد و از سوگند بسیار و دروغ گوئی و خنده بیجا پرهیز کن که عادت ناپسندیده است . دزدی اندک شرمساری و خجالت بسیار می آورد - انسان را بسیار لازمست که ازین عمل بر حذر باشد * --- page 20 --- ۱۵ سبق بیست و یکم نیک بخت آنست که خدمت ما در و پدر و اُستاد بجا آرد و پیوسته در طلب علم کوشد و بد بخت آنست که ما در و پدر و اُستاد اند راضی نباشد و از حصولِ علم غافل ماند زیرا که خوشنودی خدائی تعالی وابسته برضامندی و خوشنودی والدین است * سبق بیست و دوم از دشنام و ناسزا پرهیز کن که بدترین عاد هاست ـ از مکتب گریزان مباش ـ و از سبق غمگین مشو ـ که بواسطهٔ او شاد و خورسند خواهی شد --- page 21 --- دریافت علم و ادب را از هر چیز بهتر دان - هر که هنر آموخت و در خواندن کوشید پیوسته در میان مردم عزیز باشد * سبق بیست و سوم زینهار وقت خود ضائع مساز که عمر چیزیست عزیز است و صرف کردن آن در علم و کمال لازم است نه در جهل و بی‌کمالی - و بدانکه اوقات عمر گذشته واپس نمی‌آید - پس هر چه از مدت عمر در تحصیل علم و کمال گذشته باشد ضائع نشده است و آنچه در لهو و لعب گذشته باشد ضائع بوده است * --- page 22 --- ۱۷ سبق بیست و چهارم بیداری بوقت صبح عادت کن - نماز ستون دین است هر که نماز را قائم داشت دین خود را قائم داشت و هر که نماز را ترک داد بنائے دین خود را برانداخت - و هر صبح تلاوت قرآن کرده باش که باعث برکت عُمر و فراخی رزق است * سبق بیست و پنجم از حرف بیمعنی پرهیز نما - سخن باندازۀ خویش گوی و زیاده از ضرورت مگوی و نرم و آهسته گوی در سخن گفتن بچشم و ابرو و دست اشارت مکن دهن را بلعنت و دشنام میالای که از گفتن دشنام --- page 23 --- ۱۸ و ناسزا دهن پلید گردد. با بزرگتر از خود مزاح مکن * سبق بیست و ششم دوست آنست که انسان را بخوئے درست و کار نیکو و خواندن سبق امر کند و دشمن آنکه بکار بیحاصل و بازی و بیکاری امر کند و از خواندن علم منع نماید. فخر و زینت آدمی پیدا کردن علم و کمال است نه بزر و مال چرا که دولت دنیا زائل و تلف شدنی است و کمال دولتی است که بهر جا با انسان است و به تلف شدن ندارد * --- page 24 --- ۱۹ سبق بیست و هفتم سه چیز است که آدمی را در چشم مردم بی اعتبار سازد. دزدی. دروغگوئی. دشنام دادن راست گوئی و راست کاری سبب ایمنی و رستگاری است هر کس که بد دشنام دادن و لعنت کردن عادت کرد به نزد مردم بیقدر و بیعزت باشد * سبق بیست و هشتم حیا نیکو ترین خصلت هاست خصوص پسران را بسیار لازم است که با حیا باشند و بحضور پدر و استاد و بزرگان سر افگنده دارند --- page 25 --- ۲۰ هر که حیا را شیوه خود ساخت محبوب دلها گردید و هر که خصلت نیکو پیش گرفت بنظر جمیع خلائق نیکو شد + سبق بیست و نهم گفته استاد را بگوش هوش بشنو که او نیز مانند پدر مهربان است و می کوشد که ترا بمرتبه علم و هنر رساند ـ در طلب علم و دانش کوش که قدر انسان بعلم و هنر است نه بمال وزر هر که از خواندن علم و آموختن کمال بی‌نصیب ماند روے نیک بختی نخواهد دید + ــ*ــ --- page 26 --- ۲۱ سبق سی‌ام زنهار محاکات کسی را ننمائی که بسیار کار زشت است و از حرکاتِ هرزه مانند کجی دهن و چشم و اشارۀ ابرو اجتناب لازم دان و خندۀ بسیار مکن که خندۀ بسیار دل را میمیراند و بر کاری که لحاظ دین در ان نباشد اقدام منمای + سبق سی و یکم اوقاتِ عمر عزیز را خوار مشمار هر که قدر و قیمت عُمر را ندانست آخر کار پشیمانی برد - و دانستن علم و ادب در هنگام خوردیست هر کسیکه در ایام طفلی --- page 27 --- ۲۲ از علم و ادب بی نصیب شد در کلانی افسوس و ندامت خورد * سبق سی و دوم با بزرگان سخن با ادب زن - تا سخن دیگران تمام نشود شروع بگفتن مکن - و همیشه از دروغ گفتن پرهیز نما که دروغ گوی بنظر مردم خوار و بی اعتبار باشد - قدر همه کس بشناس وسخن جز باندازه احتیاج مگوی * سبق سی و دوم کسیکه با تو نیکی کند یاد آر و شکرانه اش بجا آر واحسانیکه از تو بدیگری برسد بزبان میار - --- page 28 --- ۲۳ میان دو نفر مسلمان جنگ و خصومت مینداز * سبق سی و چهارم بدولت پدر و نسب خود فخر مکن که اعتبار انسان بعلم و هنر است نه به سیم و زر. لباس ساده اختیار کن بزینت رنگ و بوی مائل مباش که آرائش خاصه زنانست مردان را پیرایه علم و هنر زینت است * سبق سی و پنجم زینهار از غیبت و دوروئی احتراز کن که بدترین خصلت هاست و سخن کسی را بکسی دیگر مرسان سخنی را که خواهی گفت اولاً بدل اندیشه کن --- page 29 --- ۲۴ و آنگه بلب آر تا از گفته پشیمان نباشی * سبق سی و ششم خشم و قهر بی اندازه کردن عادت بهائم است هر که خشم فروخورد حق تعالیٰ عذاب دوزخ از وی بردارد انسان را لازم است که در تمامی کارها عفو و صلح را اختیار کند تا سعادت یابد * سبق سی و هفتم هر که در وی ازین سه چیز یکی بود اگرچه نماز خواند و روزه دارد منافق باشد یکی آنکه دروغ گوید- دوم آنکه خلافت وعده کند- --- page 30 --- ۲۵ سوم آنکه خیانت کند - بدانکه بزرگترین گناهان شرک است و نا فرمانی ما در و پدر و دروغ گفتن + سبق سی و هشتم کار ها بدانش و تدبیر کن - نا آموخته اُستادی مکن - در کار ها مشورت از بزرگان طلب کن - کسانیکه باشند بغیبت یاد مکن از سخنی که خنده آرد حذر کن - سخن ہزل آمیز مگوی + سبق سی و نهم دوستان را عزیز دار و با غیر جنس دوستی اختیار مکن - اُستاد را بهتر از پدر شمر - --- page 31 --- ۲۶ در کارها تعجیل مکن - در حالت غضب سخن سنجیده گوی - مرده گان را به بدی یاد مکن که سودی ندارد + سبق چهلم فضول و متکبر مباش - از جنگ و فتنه برکران باش - عالمان و بزرگان را بتواضع پیش آی و فقیران را بسخاوت مردم را پیش مردم خجل مکن غمازی بچشم وابرو مکن + --- page 32 --- ۲۷ در آداب حرکت و سکون و غیره سبق چهل و یکم در راه رفتن شتاب مکن که نشان سبکی است و از بسیار آهسته رفتن نیز پرهیز کن که علامت سستی است و در وقت رفتن چپ و راست بسیار منگر. و هر که از مسلمانان براه مقابل شوند بگو اَلسَّلَامُ عَلَیْکُمْ و تا سخن نپرسند از خود چیزی مگوی * سبق چهل و دوم در حضور بزرگان پا ها دراز کردن از بی ادبیست --- page 33 --- ۲۸ در مجلس در جای لایق و سزاوار خود بنشین - آب ایستاده منوش ونشسته دستار مبند در مجلس مخسپ - بیداری بوقت صبح عادت کن * سبق چهل و سوم کم خوردن و کم گفتن عادت ساز - هر که بسیار خورد بسیار بیمار شود - هر که سخن باندازه ضرورت گوید از آفت ایمن باشد - از حرف بمعنی و هرزه پرحذر باش - از جنگ و نزاع بپرهیز نما در میان سخن مردم میا * --- page 34 --- ۲۹ سبق چهل و چهارم هنگام نان خوردن دست و جامه و سفره را بغذا آلوده مساز و ریزه های طعام را که از دهن فروافتد و در کاسه مینداز در وقت طعام خوردن دهن فراخ کردن و لقمه بزرگ گرفتن کار قبیح است * سبق چهل و پنجم در آغاز طعام خوردن بسم الله ضرور باید گفت و طعام را بآهستگی باید خورد۔ زیاده از خواهش طعام خوردن سبب بیماری و ضعف بدنست و ازین سبب در شریعت --- page 35 --- ٣٠ از ان منع وارد شده است + سبق چهل و ششم بینی خود را بآستین و جامه پاک مکن - آب بینی بآواز بلند مینداز - پیش مردم انگشت بدهان و بینی مکن - بینی را بدست راست میفشان - هنگام فاژه دست بردهن نه و لاحول بخوان + سبق چهل و هفتم در نزد بزرگان و اُستادان با ادب باش بجامه و فش دستار بازی مکن - در پاکی تن و جامه کوشش نما - که کثافت سبب نفرت --- page 36 --- مردمان است - اما بآرایش لباس مائل مباش که خاصهٔ زنانست * سبق چهل و هشتم در راه رفتن اندازهٔ اعتدال نگهدار وبی سبب در عقب منگر - از بزرگان پیش مرو خود را مانند بی باکان و مردم هرزه مجنبان متکبر و مغرور مباش حیا پیش گیر - صاحب حیا بنظر مردم عزیز است * سبق چهل و نهم در وقت طعام خوردن دست خود را بجانب دیگران دراز مکن - طعام را از جانب خود بخور --- page 37 --- ۳۲ بطرف لقمه دیگران منگر- طعام را بدست راست تناول کن تا یک لقمه را فرو نبری لقمه دیگر مگیر + سبق پنجا هم در خوردن تعجیل مکن- و در خائیدن طعام مبالغه نمای- طعام و میوه را باندازه تناول کن - که بسیار خوردن عادتِ چهارپایست هر که بسیار خورد بیمار شود و در کسب و کمال کاهلی کند و از سعادت محروم ماند + سبق پنجاه و یکم از نزدیکی اطفالِ بی شرم و دزد و دروغگوی --- page 38 --- ۳۳ بسیار پرحذر باش بلکه با آنها در یک راه مرو که باعث بدنامی و فضیحت است ۔ بی باکی اگر چه اندک باشد انسان را بدنیا و آخرت رسوا و بی اعتبار سازد۔ زینهار ازین عمل پرهیز نما که بدترین خصلت هاست * سبق پنجاه و دوم در هر کاری که میکنی ثابت قدم باش و تعجیل مکن که در شتاب پشیمانیست و در آهستگی سلامت - هر که در کار ها استقامت ورزید بمراد دل رسید ۔ و هر که از شیوه پایه داری دورماند روی اقبال نخواهد دید * --- page 39 --- ۳۴ سبق پنجاه و سوم اگر خواهی مردم نیک خواه تو باشند تو نیک خواه مردم باش - اگر خواهی با آبرو باشی تکبر را ترک کن + اگر خواهی بی اندوه باشی بر کسے حسد مبر اگر خواهی مردم بر تو نخندند خصلت نیکو پیش گیر + سبق پنجاه و چهارم دو چیز است که فراموش نباید کرد - یکے خدا دوم مرگ - دو چیز است که آن را از یاد باید برد یکے نیکی که بکسے کنی - دوم بدی که کسے بتو بکند + --- page 40 --- ۳۵ فقرات مختصره سوالیه سبق پنجاه و پنجم ایمان چیست ؟ باور کردنست بدل و اقرار کردنست بزبان به یگانگی خدای تعالی و برسالت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وبما جاء به من عند الله شریعت چیست ؟ باحکام قرآن مجید و گفته رسول کریم و قول مجتهد اطاعت کردنست . --- page 41 --- ۳۶ سبق پنجاه و ششم کعبه چیست ؟ کعبه بیت الله یعنی خانۀ خُدا است. خانۀ ایست مبارک در شهر مکه معظمه از ملک عرب که قبلۀ همه مسلمانانست * قبله چیست ؟ نماز قبله آنست که اهل اسلام را در وقت روی بآن طرف کردن فرض است * سبق پنجاه و هفتم بهشت چیست ؟ بهشت باغیست نیکو که میوه های شیرین --- page 42 --- ۳۷ بسیار وارد و در میان او جویهای شیر و شهد جاریست ۔ ہر کس در این جهان اعمال نیک داشته مادر و پدر از خود راضی سازد بشرط اعتقاد درست روز قیامت ہمانجا خواهد رفت * سبق پنجاه و هشتم دوزخ چیست ؟ دوزخ جای عذابیست که در ان کژدمان و ماران بدشکل و آتش سوزان است هر که درین عملهای ناشائسته و معصیت کند روز قیامت در انجا گرفتار خواهد شد. خداوند مسلمانانرا --- page 43 --- ۳۸ درین دنیا براه راست بدارد تا در انجا بعذاب سخت مبتلا نشوند * سبق پنجاه و نهم کوثر چیست؟ کوثر حوضی است در میان بهشت - آب او بمرتبه شیرین و خوش گوار است که هیچ لذت در دنیا مانند او نیست مسلمانان که در بهشت در آیند از ان چشمه آب نوشند و هر که از ان چشمه آب نوشد تا ابدالآباد تشنه نشود * --- page 44 --- ۳۹ سبق شصتم صراط چیست؟ صراط پلی است بر روئے دوزخ تیز تر از شمشیر و باریکتر از موی ۔ ہر کہ درین دنیا کار ہائے نیک کرده باشد چون برق از ان گذشته در بہشت در آید ۔ و ہر کسے کہ نافرمانی کرده باشد از سر آن لغزیده بقعر دوزخ بیفتد و بعذاب مبتلا شود + سبق شصت و یکم نیک بخت کیست ؟ نیک بخت آنست که پیروی احکام خدا و رسول --- page 45 --- ۴۰ نماید و در حاصل کردن علم کوشش کند - خدمت و رضا مندی مادر و پدر را در یابد و استاد را از خود نرنجاند - و باخلاق نیکو عادت کند سبق شصت و دوم انسان چیست و انسانیت کدام است؟ انسان آنست که خدا و رسول خدا ازو راضی باشد - و انسانیت آداب نیک و اخلاق خوب فرا گرفتن و از صحبت مردمان هرزه و بی حیا پرهیز نمودن و دروغ نگفتن است سبق شصت و سوم هنرمند چه یافت ؟ --- page 46 --- ۴۱ ہر که تحصیل علم و کمال کرد سعادت دنیا و آخرت یافت و بی ہنر از تمامی لذات محروم ماند۔ مرد آنست که اوقات عمر عزیز را به تحصیل کمال مصروف دارد که سبب عزت و اعتبار علم و کمال است * سبق شصت و چهارم قدر و عزت انسان بچه چیز است ؟ اعتبار و عزت آدمی بهنر و دانش و اخلاق نیکوست و دروغگوئی و دزدی و خیانت سبب بی عزتی آدمیست - دزدی اگرچه اندک باشد ازان پرهیز لازم است که انسان را ببلای دنیا --- page 47 --- ۴۲ و آخرت گرفتار میکند * در شناختن اعداد ضروریه سبق شصت و پنجم یک - دو - سه - چهار - پنج شش - هفت - هشت - نه - ده - در نماز پنج وقت هفده رکعت فرض است. وقت صبح دو رکعت - وقت پیشین چهار رکعت وقت عصر چهار رکعت - شام سه رکعت خفتن چهار رکعت - و دوازده رکعت سنت سنت است دو رکعت پیش از فرض صبح و چهار رکعت پیش --- page 48 --- ۴۳ از فرض پیشین - و دو رکعت بعد ازان - و دور کعت بعد از فرض شام و دو رکعت از فرض نماز خفتن و بعد از فرض و سنت خفتن سه رکعت وتر است * سبق شصت و ششم عدد بهشت هشت است - و عدد دوزخ هفت است - شش جهت بدین طریق است - شمال - جنوب - مشرق - مغرب تحت - فوق - ده یار بهشتی بقرار فرموده پیغمبر ما رحمت خدا بروی باد که بیشک به بهشت میروند این است - ابوبکر رض - عمر رض - عثمان رض - --- page 49 --- ۴۳ علی رض - طلحہ رض - زبیر رض - عبدالرحمن بن عوف رض سعد بن ابی وقاص رض - سعید بن زید رض - ابوعبیدة بن جراح رض * سبق شصت و هفتم بیست - سی - چهل - پنجاه - شصت - هفتاد - هشتاد - نود - صد * قرآن شریف سی پاره است - و نماز تراویح بیست رکعت است - پیغمبر ما رحمت خدا بروی باد - در چهل سالگی پیغمبر شد و مدت پیغمبری او بیست و سه سال بود و قرآن عظیم در همین بیست و سه سال نازل گشت --- page 50 --- ۴۵ و پیغمبر صلی اللہ علیہ و آلہ و سلم در سن شصت و سه سالگی وفات یافت + سبق شصت و هشتم صد رحمت بر آنکس باد که نود و نام باریتعالیٰ را حفظ کند و ورد خود سازد + از هفتاد تا هشتاد باین طریق بشمر هفتاد و یک - هفتاد و دو - هفتاد و سه - هفتاد و چهار - هفتاد و پنج - هفتاد و شش - هفتاد و هفت - هفتاد و هشت - هفتاد و نه - هشتاد + --- page 51 --- ۴۶ سبق شصت و نهم یکصد - دو صد - سه صد - چهار صد - پنجصد شش صد - هفت صد - هشتصد نه صد - هزار * عدد انبیا تحقیقاً معلوم نیست تخمیناً یک لک و بیست و چهار هزار گفته می شود - و همچنین اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم تخمیناً یک لک و چارده هزار گفته می شود * ملائک مقرب چهار است جبرئیل علیه السلام - عزرائیل علیه السلام --- page 52 --- ۴۷ میکائیل علیه السلام ـ اسرافیل علیه السلام و عدد باقی ملائک از شمار بیرونست + سبق هفتادم خلفای راشدین چهاراند ـ ابوبکر عمر ـ عثمان ـ علی رضی الله عنهم ـ همچنین صاحبان مذهب نزد اهل سنت چهاراند ـ امام اعظم ابو حنیفه کوفیؒ ـ که در عقائد ـ و اعمال مایان تابع اوی باشیم ـ امام مالکؒ ـ امام شافعیؒ امام احمد حنبلؒ که مذهب درین هر چهار محصوراند + --- page 53 --- ۴۸ سبق هفتاد و یکم یک مثقال مس یک پیسه - و پنج پیسه یک شاهی - و شش شاهی یک قران و دو قران یک روپیه - و بیست روپیه یک تومان - و پنج تومان صد روپیه می شود قران یک مثقال نقره و روپیه دو مثقال - و طلای کابلی یک مثقال زر سرخ است + سبق هفتاد و دوم بیست و چهار مثقال یک خورد - و چهار خورد یک پاو - و چهار پاو یک چارک - چهار چارک یک سیر - و هشت سیر یک من - و ده من --- page 54 --- ۴۹ یک خروار است ـ که مطابق هشتاد سیر کابل می شود * در بیان شناختن اوقات سبق هفتاد و سوم باید دانست که یک ساعت شصت دقیقه و بیست و چهار ساعت یک شبانه روز می شود ـ و هفت روز یک هفته می شود بدین ترتیب شنبه ـ یک شنبه ـ دوشنبه ـ سه شنبه ـ چهارشنبه ـ پنج شنبه ـ جمعه * --- page 55 --- ۵۰ سبق هفتاد و چهارم چار هفته یک ماه قمری می شود : نام ماه های قمری اینست محرم - صفر - ربیع الاول - ربیع الاخر - جمادی الاول - جمادی الآخر - رجب - شعبان رمضان - شوال - ذی القعدة الحرام ذی الحجة الحرام * سبق هفتاد و پنجم دوازده ماه یک سال تمام می شود. روز ستیم ماه یعنی روز آخر ماه را سلخ و روز اول ماه را غره میگویند - بعضی ماه های قمری --- page 56 --- ۵۱ بیست و نه روز می آید و سلخ نمیداشته باشد و بعضی سی روز تمام می آید و سلخ میداشته باشد سبق هفتاد و ششم در غره هر ماه محرم سنه هجری یک عدد زیاده می شود - چنانچه حال از هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یک هزار و سه صد بیست و نه سال گذشته - در غره محرم سال آینده سنه هجری قمری یک هزار و سه صد و سی می شود + سبق هفتاد و هفتم تاریخ هجری را حضرت امیر المؤمنین عمر فاروق --- page 57 --- ۵۲ رضی الله تعالی عنه بمشوره صحابه کرام از ماه محرم سال هجرت یعنی رفتن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از مکه معظمه بمدینه منوره شروع نموده است - همچنین ماه های شمسی نیز دوازده است :- حمل - ثور - جوزا - سرطان - اسد سنبله - میزان - عقرب - قوس - جدی دلو - حوت * سبق هفتاد و هشتم شروع سنه شمسی از ابتدای ماه حمل می شود و این روز را نوروز میگویند چنانچه --- page 58 --- ۵۳ حساب سال تمام دفترها و عاملان دولت خداداد افغانستان از یک نوروز تا دگر نوروز تمام می شود و بسال نو حساب دولت را از سر میگیرند + سبق هفتاد و نهم بعد از گذشتن ماه مبارک رمضان غره شوال را عید رمضان و دهم ماه ذی الحجه را عید قربان میگویند و درین ماه مسلمانان برای زیارت بیت الله و افعال حج بمکه معظمه میروند و نیز درین روز دو روز مابعد آن قربانی کرده می شود + --- page 59 --- ۵۴ دوازدہم ماہ ربیع الاول را روز مولود میگویند زیرا که ولادت با سعادت حضرت رسول مقبول صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم درین روز شدہ است سبق ہشتادم شب پانزدہم شعبان را شب برات مے گویند که درین شب برات عمر و رزق بندگان نوشته مے شود هر که درین شب صدقه و خیرات بدہد ثواب بسیار یابد و در عمر و روزی او برکت شود : سبق ہشتاد و یکم دہم محرم الحرام روز عاشور است و بسیار --- page 60 --- ۵۵ روز نیک است چنانچه تمامی پیغمبران درین روز روزه گرفته اند ـ هر که درین روز خیرات کند و روزه دارد ثواب بسیار یابد و همین روز حضرت امام حسین رضی الله عنه شهید شدند + سبق هشتاد و دوم روز جمعه عید هفته است ـ و بهترین روز هاست و همین روز نماز جمعه کنند ـ رسول خدا رحمت خدا بر وی باد فرموده اند نماز جمعه مکفر است گناهان صغیره را که در میان این جمعه و جمعه گذشته صادر شده باشد + --- page 61 --- ۵۶ صد پند لقمان حکیم بجهة فرزند خود سبق هشتاد و سوم ای جان پدر خدای عزّ و جل را بشناس هر چه از پند و نصیحت گوئی نخست بران کار کن سخن باندازۀ خویش گوی - قدر مردم بدان حق همۀ کس بشناس - راز خود نگاهدار یار را در وقت سختی بیازما - دوست را بسود و زیان امتحان کن - از مردم ابله و نادان بگریز ٭ --- page 62 --- ۵۷ سبق هشتاد و چهارم دوست زیرک و دانا گزین ـ در کار خیر جد و جهد نما ـ سخن بحجت گوی ـ یاران دوستان را عزیز دار ـ با دوست و دشمن ابرو کشاده دار استاد را بهترین پدر شمر ـ خرج باندازۀ دخل کن سبق هشتاد و پنجم در همه کار میانه رو باش ـ جوانمردی پیشه کن خدمت مهمان چنانچه باید ادا کن ـ چشم و زبان نگاهدار ـ جامه و تن را پاک دار ـ با جماعت یار باش ـ اگر ممکن باشد سواری و تیر اندازی بیاموز --- page 63 --- ۵۸ سبق هشتاد و ششم با هر کس کار باندازه او کن - بشب چون سخن گوئی آهسته و نرم گوی - و چون بروز سخن گوئی بهر سو نگاه کن - کم خوردن و کم گفتن و کم خفتن عادت گیر کار با با دانش و تدبیر کن - نا آموخته استادی مکن سبق هشتاد و هفتم بر خیر کسان دل منه - از بد اصلان چشم وفا مدار در هیچ کار بی اندیشه مشو - ناکرده را کرده مشمر کار امروز بفردا مفکن - با بزرگتر از خود مزاح مکن با مردم بزرگ سخن در از مگوی * --- page 64 --- ۵۹ سبق هشتاد و هشتم حاجتمند را نومید مکن - جنگ گذشته را یاد مکن مال خود را بدوست و دشمن منمای - خویشاوندی از خویشان مبر - کسانی را که نیک باشند ببدی یاد مکن - خود بین و متکبر مباش * سبق هشتاد و نهم روبروی کسان دندان خلال مکن - آب دهان و بینی بآواز بلند مینداز - هنگام فاژه دست بدهن سخن هزل آمیز مگوی - مردم را پیش مردم خجل مکن - غمازی بچشم و ابرو مکن - سخن گفته دیگر بار مگوی * --- page 65 --- سبق نودم از سخنی که خنده آرد حذر کن - ثنای خودرا پیش کسی مگو خود را چون زنان میارای - بهنگام سخن گفتن دست مجنبان بدرآمد کسان همداستان مشو - مُرده را ببدی یاد مکن که سودی ندارد - تا توانی جنگ و خصومت مکن آزمودهٔ نیکان را جز بصلاح گمان مبر - نان خود را بر سفرهٔ دیگران مخور - در کارها تعجیل مکن * سبق نود و یکم برای دنیا خود را در رنج میفگن - در حالت غضب سخن سنجیده گوی - آزموده را میازما - بهنگام طلوع آفتاب مخسب - چون در راه روی از بزرگان --- page 66 --- پيشى مكن ـ در ميان سخن مردم ميا * سبق نود و دويم پيش مهمان بر كسے خشم مكن ـ مهمان را كارمفرما با ديوانه و مست سخن مگوى ـ با فارغان در ندان بر سر راه منشين ـ بهر سود و زيان آبروے خود مريز فضول و متكبر مباش ـ از جنگ دست نه بگرن باش * سبق نود و سوم فروتن باش ـ زندگانى كن با خداى تعالى بصدق و بانفس بقهر ـ و با خلق بانصاف ـ و بابزرگان بخدمت و با خوردان بشفقت ـ و با درويشان بسخاوت و با دوستان بموافقت ـ و با دشمنان بحلم ـ و باعالمان --- page 67 --- ۶۲ بتواضع - و با جاهلان بنصیحت + حکایات مختصره سبق نود و چهارم حکایت - جالینوس را گفتند کدام غذا بدن را صلاح کند - گفت گرسنگی - و هم او فرماید که خوردن برای زندگیست نه زندگی برای خوردن + سبق نود و پنجم حکایت - وقتی حسودی لب بملامت من کشاده بود - یکی از دوستان بران حالم خبر کرد - چون آن سخنان شنفتم با خود گفتم که ای حبیب آنچه حسودان گفته اند اگر در تو هست ترک نما - و اگر در ایشان است بایشان واگذار + --- page 68 --- ۶۳ سبق نود و ششم حکایت ۔ شخصی پیش بزرگی رفت و گفت که خوبی دنیا و آخرت را میخواهم ۔ گفت علم بیاموز ۔ آن شخص گفت که از خواندن و نوشتن بهره ندارم ۔ آن بزرگ مدت دو سال بتعلیم او متوجه گشته جهالت اور ا باخلاق خرد مبدل ساخت ۔ چون لذتی از علم یافت باندک زمان خوبی دنیا و آخرت نصیب او گشت و بمراد دل خود رسید سبق نود و هفتم حاصل مطلب ۔ هر که بجهد و سعی به تحصیل علم نماید فائده هر دو جهان یابد خصوصاً از ایام طفلی به جستجوی آن پرداز د تا نتیجه آن زودتر بدر برسد و اثر تعلیم در پیدا آید چرا که خواندن علم در طفلی مانند نقش بر سنگ است. --- page 69 --- ۶۴ سبق نود و هشتم حکایت - اسکندر رومی را چون ملک دنیا بدست افتاد ارسطاطالیس اُستاد خود را وزیر مختار ساخت و تعظیم او را بی اندازه میکرد گفتند چرا چنین میکنی گفت پدر مرا از آسمان بر زمین آورد و این اُستاد مرا از زمین بآسمان برداشت یعنی پدر باعث وجود پسرست و خرد آموز موجب ظهور عقل سبق نود و نهم حاصل مطلب آنکه قوت معرفت علم و ادب در روح پیدا می شود و آن بواسطه اُستاد است . وقوت تربیت و غمخواری در جسم پیدا می آید و آن بواسطۀ پدر است پس قوت روحانی از جسمانی برتر است * --- page 70 --- ۶۵ سبق صدم حکایت - جناب خلیفه رسول الله ابوبکر صدیق رضی الله عنه وقت خلافت خود حکم کردند که فرزندان هفت ساله خود را به تعلیم عبادت و آداب اخلاق حکم کنید و چون عمرشان بده سالگی رسد بتاکید تصفیه پردازید که فراگرفتن ادب در خوردی لازم است+ سبق صد و یکم حاصل مطلب آنکه چوب تر را بهر قسم که میخواهند می پیچند چون خشک شود بغیر آتش راست نشود همچنین اطفال را در خوردی قبول تربیت بیشتر باشد از آنکه در بزرگی بیت - چوب تر را چنانکه خواهی پیچ نشود خشک جز باتش را --- page 71 --- ۶۶ نظم سبق یکصد و دوم کرما به بخشای برحال ما که هستیم اسیر کمند هوا نداریم غیر از تو فریادرس توئی عاصیان را خطا بخش و بس نگهدار ما را ز راه خطا خطا درگذار و صوابم نما سبق صد و سوم زبان تا بود در دهان جایگیر ثنای محمد بود دلپذیر حبیب خدا اشرف انبیا که عرش مجیدش بود متکا سوار جهانگیر یکران برق که بگذشت از قصر نیلی ورق * --- page 72 --- ۶۹ سبق یکصد و چهارم در صفت تواضع دلا گر تواضع کنی اختیار شود خلق دنیا ترا دوستدار تواضع کند مرد را سر فراز تواضع بود سروران را طراز تواضع کند هر که هست ادمی نزیبد ز مردم بجز مردمی سبق یکصد و پنجم در مذمت تکبر تکبر مکن زینهار ای پسر که روزی ز دستش در آئی بسپر تکبر خوی عادت جاهلان تکبر نیاید ز صاحبدلان نو دانی تکبر چرا میکنی خطا میکنی و خطا میکنی سبق یکصد و ششم تکبر ز دانا بود نا پسند غریب آید این معنی از هوشمند --- page 73 --- ۶۸ کسی را که خصلت تکبر بود سرش پر غرور از تصور بود تکبر بود مایه مدبری تکبر بود اصل بدگوهری سبق یکصد و هفتم در فضیلت علم بنی آدم از علم یابد کمال نه از حشمت و جاه و مال و منال چو شمع از پی علم باید گداخت که بی علم نتوان خدا را شناخت خردمند باشد طلبگار علم که گرم است پیوسته بازار علم سبق یکصد و هشتم کسی را که شد در ازل نیک بختی طلب کردن علم کرد اختیاری طلب کردن علم شد بر تو فرض دگر واجب است از پییش قطع مسرا برو دامن علم گیر استوار که علمت رساند بدار القرار --- page 74 --- ۶۹ سبق یکصد و نهم در امتناع از صحبت جاهلان دلا گر خردمندی و هوشیار مکن صحبت جاهلان اختیار ز جاهل گریزانده چون تیر باش نیامیزند چون شکر شیر باش ترا اژدها گر بود یار غار از ان به که جاهل بود غمگسار سبق یکصد و دهم اگر خصم جان تو عاقل بود به از دوستدار که جاهل بود چو جاهل کسی در جهان خوار نیست که بالاتر از جاهلی کار نیست ز جاهل نیاید جز افعال بد وز و نشنود کس جز اقوال بد سبق یکصد و یازدهم سرا بنجام جاهل جهنم بود که جاهل نکو عاقبت گم بود سر جاهلان بر سر دار به که جاهل بخواری گرفتار به --- page 75 --- ۷۰ ز جاهل حذر کردن اولی بود کز و ننگ دنیا و عقبی بود سبق یکصد و دوازدهم در صفت قناعت دلا گر قناعت بدست آوری در اقلیم راحت کنی سروری اگر تنگدستی ز سختی منال که پیش خردمند هیچست مال ندارد خردمند از فقر عار که باشد نبی را ز فقر افتخار سبق یکصد و سیزدهم غنی را زرو سیم آرایش است ولیکن فقیر اندر آسایش است قناعت بهر حال اولی تر است قناعت کند هر که نیک اختر است ز نور قناعت برافروز جان اگر داری از نیک بختی نشان --- page 76 --- ۷۱ سبق یکصد و چهار دهم در صفت طاعت عباد کسی را که اقبال باشد غلام بود سیل خاطر بطاعت مدام نشاید سر از بندگی تافتن که دولت بطاعت توان یافتن سعادت زطاعت میسر شود دل از نور طاعت منور بود سبق یکصد و پانزدهم اگر بندی از بهر طاعت میان کشائی در دولت جاودان زطاعت نه پیچد خردمند سر که بالای طاعت نباشد هنر بأب عبادت وضو تازه دار که فردا ز آتش شوی رستگار سبق یکصد و شانزدهم نماز از سر صدق برپای دار که حاصل کنی دولت پایدار زطاعت برافروز شمع روان که روشن تر از خورشید باشد جهان --- page 77 --- ۷۲ پرستندۀ آفریننده باش در ایوان طاعت نشیننده باش سبق یکصد و هفدهم اگر حق پرستی کنی اختیار در اقلیم دولت شوی شهریار سر از جیب پرهیزگاری برار که جنت بود جای پرهیزگار کسی را که از شرع باشد شعار نترسد ز آسیب روز شمار سبق یکصد و هژدهم در مذمت شیطان دلا هر که محکوم شیطان بود شب و روز در بند عصیان بود کسی را که شیطان بود پیشوا کجا باز گردد براه خدا دلا عزم شیطان مکن در نهان که فردا ز آتش شوی رستگار سبق یکصد و نوزدهم ز عصیان کند هوشمند احتراز که از آبات در مسک گردد گداز --- page 78 --- ۷۳ کند نیک بخت از گنه اجتناب که پنهان شود نورمهر از سحاب مکن نفس امّاره را پیّروی که ناگه گرفتار دوزخ شوی سبق یکصد و بیستم اگر بر نیاید ز عصیان دلت بود اسفل السافلین منزلت مکن خانهٔ زندگانی خراب بسبلاب فعل بد و نا صواب اگر دور باشی ز فسق و فجور نباشی ز گلزار فردوس دور سبق یکصد و بیست و یکم در فضیلت شکر کسی را که باشد دل حق شناس نشاید که بندد زبان سپاس بنفس جز بشکر خدا بر میار که واجب بود شکر پروردگار ترا مال و نعمت فزاید بشکر ترا قسم از ور در آید بشکر --- page 79 --- ۷۷ سبق یکصد و بیست و دوم اگر شکر حق تا بروز شمار گذاری نباشد یکی از هزار ولی گفتن شکر اولی تر است که اسلام را شکر افزونتر است گر از شکر ایزد نه بندی زبان بدست آوری دولت جاودان سبق یکصد و بیست و سوم در بیان صبر ترا گر صبوری بود دستیار بدست آوری دولت پایدار صبوری بود کار پیغمبران نه پیچند زین راهی دین پروران صبوری کشاید در کام جان که جز صابری نیست مفتاح آن سبق یکصد و بیست و چهارم صبوری کلید در آرزوست کشاینده کشور آرزوست صبوری ترا کامگاری دهد ز رنج و بلا رستگاری دهد --- page 80 --- صبوری کنی کر ترا دین بود که تعجیل کار شیاطین بود سبق یکصد و بیست و پنجم در صفت راستی دلا راستی گرکنی اختیار شود دولت هردو عالمت یار نه پیچد سر از راستی هوشمند که از راستی نام گردد بلند مزن دم بجز راستی زینهار که دارد فضیلت یمین بریسار سبق یکصد و بیست و ششم در مذمت کذب کسی را که ناراستی گشت کار خجل روز محشر شود در پیشگاه کسی را که گردد زبان دروغ چراغ دلش را نباشد فروغ دروغ آدمی را کند شرمسار دروغ آدمی را کند بی وقار --- page 81 --- ۷۹ سبق یکصد و بیست و هفتم ز کذاب گیرد خردمند عار که او را نیارد کسے در شمار دروغ ای برادر مگو زینهار که کاذب بود خوار و بی‌اعتبار ز ناراستی نیست کاری بتر ازو کم شود نام نیک ای پسر سبق یکصد و بیست و هشتم حمد باری تعالی نام حق بر زبان همی رانیم که بجان و دلش همی خوانیم هر چه هست از بلندی و پستی همه زو یافت صورت هستی داد ما را کتاب تا خوانیم کرد ما را خطاب تا دانیم سبق یکصد و بیست و نهم هر چه او گفت آن کنیم همه طاعت او بجان کنیم همه آنچه او گفت غیر آن کردن نیست سود بجز زیان بردن --- page 82 --- ۷۷ روز و شب طالب طوافمیم پیرو دانست رسول وئیم سبق یکصد و سّیم نعت سید المرسلین شکر حق را که پیشوا داریم پیشوائے چو مصطفی داریم مهتر و بهتر و گزین همه سرور و خاتم و نگین همه او شریعت بیان کند ما را او طریقت عیان کند ما را سبق یکصد و سی و یکم صلوات خدای بروی باد تا بروز جزا پیاپی باد اُمت او دوستار وئیم دوستدار چهار یار وئیم چون ابوبکر و عمر و عثمان مرتضی دان علیهم الرضوان رحمت حق نثار یارانش باد و بر جمله دوستدارانش --- page 83 --- سبق یکصد و سی و دوم تاکید نماز و دعا روز محشر که جان گداز بود اولین پرسش نماز بود پس مکن در نماز با تقصیر تا در آن روز باشدت توقیر خود ستانی نگر که چون ستم است در معنی نگر که چون صنم است سبق یکصد و سی و سوم غم دین خور که غم غم دین است همه غمها فروتر از این است غم دنیا مخور که بیهود است هیچکس در جهان نیاسود است یا الهی بده تو توفیقم راه بنما بسوی تحقیقم رحمت حق نثار خواننده باز گوینده و رساننده --- page 84 --- ۷۹ سبق یکصد و سی و چهارم تاکید به آموختن شرع گر تو خواهی که شرع آموزی بایدت جد و جهد و دلسوزی آنچه از وی سوال خواهد بود فسردگر ملال خواهد بود در طلب کردن حقیقت کار از خدا شرم دار هم مدار انتخاب از شعراء مختلفه سبق یکصد و سی و پنجم ابن یمین مرد باید که هر کجا باشد عزت خویشتن نگهدارد خود پسندی و ابلهی نکند هرچه کبرومنی ست بگذارد بطریقی رود که مردم را سرموئی ز خود نیازارد --- page 85 --- ۸۰ همه کس را ز خویشتن به داند هیچ کس را حقیر نشمارد سبق یکصد و سی و ششم میرزا بیدل دشنام اگر دهد خسی چاره نبود جز شنیدن گر پای کسی سگی گرید با سگ نتوان عوض گزیدن نظامی پیغام خدا نخست آدم آورد انجام بشارت این دمم آورد با جمله رسل نائبه ئی خاتم کرد احمد بر ما نامه و خاتم آورد سبق یکصد و سی و هفتم یا رب بشدام تبه بیامرز مرا شد روی دلم سیه بیامرز مرا دردا که بجز گنه نکردم کاری بخشنده هر گنه بیامرز مرا تمام شد بقلم محمد سرور کاتب دارالعلوم امانیه کابل --- page 86 --- [BLANK PAGE] --- page 87 --- [BLANK PAGE] --- page 88 --- [BLANK PAGE] --- page 89 --- [BLANK PAGE]