[BLANK PAGE]
Sarf-e torki 1917 -18 par Mhd Nazif
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
عدد ١٥ کتب خانه عنایت عدد ١٥ ( سلسلة تالیفات مدرسه مبارکه حبیبیه ) صرف ترکی مؤلف ( محمد نظیف ) معلم ترکی مدرسه مبارکه حبیبیه و حربیه سراجیه از طرف نظارت جلیله معارف برای مکاتب ملکی و عسکری دولت علیه ( افغانستان ) منظور و مقرر گردید . دارالسلطنة کابل ( در مطبعه مبارکه عنایت ) بزیور طبع آراسته گردید سنه ١٣٣٦ طبع اول (٥٠٠) کتاب هذا بتاریخ ۲۰ میزان ۱۳۰۲ بقیمت نه شاهی وصول شد [signature]
بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه ستایش گوناگون بآن قادر بیچون سزاست که هرکس را بز‌بانی گویا ساخته و تحیات بوقلمون از حد وعد بیرون بان سرور پیغمبران است که لوای (انا افصح العرب والعجم) برافراشته ـ همچنین بر آل اطهار و صحابه کرام او باد. اما بعد چون تمدن وترقی درعالم تحصیل علوم وفنون است و مرصد این مقصد اقصی منوط و مربوط به آموختن السنه متمدنه وسیع است که کافل و شامل جمیع علوم وفنون میباشد و اگرچه چند زبان دارای این صفت درعالم موجود است امابرای عالم اسلامی بهترین السنه زبان ترکی عثمانی است که حائز جمیع صفات لازمه وکفیل اشاعت واذاعت علوم است و نیز تعلیم آن نسبت به السنه یوروپی بصدها درجه بهتر است خصوصاً برای مردم اسلام که زبان عربی را که جزء اعظم ترکی است عموماً یاد دارند ازین رو بادشاه معر‌فت شعار خودمختار دولت (افغانستان) این زبان گوهرفشان را درمکاتب سلطنت قوی شوکت خود جاری داشتند وچون برای آموختن هر زبان یادگرفتن قواعد آن چون صرف و نحو ضروری است لهذا این رساله را بطریق سؤال وجواب برای هوسکاران لسان عثمانی تألیف نمودم که بزیرسایه مراحم وایه اعلحضرت (سراج الملة والدین) و نظارت عالی متعالی حضرت (معین السلطنه) صاحب برمرحلۀ تدریس انداخته شد . و من الله التوفیق معلم لسان عثمانی (محمد نظیف)
﴿ ٣ ﴾ مختصر صرف عثمانی س صرف عثمانی از چه بحث میراند ؟ ج از قواعد درست خواندن ونوشتن زبان عثمانی بحث میراند . س حرکه چیست ؟ ج صدائیکه بواسطۀ زبان ولب ودندان ازدهان می برآید آنرا (حرکه) می نامند . س حرکه چند قسم است ؟ ج حرکه ٣ قسم است ( اوستون ) یعنی فتحه ، (اسره) یعنی کسره ، ( اوتره ) یعنی ضمه است . س کلمه چیست ؟ ج يك لفظ است که از او يك معنی می برآید مثلاً او : خانه. مکتب: دبستان س حرف چیست ؟ ج صدائیکه بواسطۀ حرکه ازدهان می برآید آنرا (حرف) می نامند مثلاً ع ، ح ، خ . س در لسان عثمانی چند حرف مستعمل است ؟ ج در لسان عثمانی ٣٣ حرف مستعمل وبه قرار ذیل میباشند . ( ا ، ب ،پ،ت،ث،ج،چ،ح،خ، د،ذ،ر،زژس،شص،ض،ط ،ظ،ع، غ،ف،ق،ك،گ،ڭ،ل،م،ن،و،ه،ی)
س اسم چیست ؟ ج نام يك شخص، يك حيوان ، يك شى را اسم مینامند . س اسم چند قسم است ؟ ج اسم دو قسم است اسم خاص اسم عام . س اسم خاص چیست ؟ ج يك شخص يا يك چیز معین را می فهماند مثلاً احمد، کابل، استانبول. س اسم عام چیست ؟ ج اشیاء غیر معینه را میفهماند مثلاً کتاب ، قلم ، س اسم نظر به اعداد چند قسم است ؟ ج اسم نظر به اعداد دو قسم است . قسم اول مفرد ، قسم ثانی جمع است . س مفرد چیست ؟ ج تنها يك فرد را نشان می دهد مثلاً قلم ، کتاب . س جمع چیست ؟ ج از فرد زیاده چیزها را نشان می دهد . در لسان عثمانی علامت جمع (لر) است . یعنی هر گاه کلمه (لر) در آخر مفرد واقع باشد جمع می گردد . مثلاً مفرد جمع او : خانه اولر : خانه ها قلم : قلم قلملر : قلم ها مکتب : دبستان مكتبلر : دبستانها تمرین از اسماء ذیل ، اسماء خاصه وعامه و مفرد و جمعها را تفریق بکنید .
س اسم بر چند حال میباشد ؟ ج اسم بر هفت حال میباشد . حال اول : (مجرد) است که حال اصلی خود اسم گفته میشود مثلاً احمد، قلم، کتاب . حال دوم : (مفعول به) است که هر گاه اخر اسم مجرد، متحرك باشد (یی) و اگر غیر متحرك یعنی ساکن باشد (ی) علاوه گشته محصول میابد . مثال مجرد مفعول به کتاب کتابی : کتاب را قلم قلمی : قلم را حقه حقه یی : دوات را بچق بچقی یی : اره را حال سوم : (مفعول الیه) است که هر گاه اخر اسم مجرد، متحرك باشد (یه) واگر غير متحرك باشد (ه) علاوه گشته محصول میابد . مثال مجرد مفعول الیه مكتب مکتبه : به دبستان خانه خانه يه : به خانه قويو قویویه : به چاه احمد کاغذ قویون : گوسفند ارسلان : شیر محمود قلم كدى : كربه شاهين : شهباز فاطمه کتاب کدیلر : كربه ها کر پیلر : خار پشتکها اولر : خانه ها چاکت کتابلر : کتابها سرچه لر : گنجشکان
٦ چارشو چارشویه : به بازار محکمه محکمه یه : به محکمه حال چهارم : (مفعول فیه) است که به اخر اسم مجرد (ده) علاوه کشته مفعول فیه به حصول می آید مثال مجرد مفعول فیه او : خانه اوده : در خانه مكتب : دبستان مكتبده : در دبستان باغچه : باغچه باغچه ده : در باغچه حال پنجم : (مفعول عنه) است که به اخر اسم مجرد (دن) علاوه کشته به حصول می اید. مثال مجرد مفعول عنه او : خانه اودن : از خانه مكتب : دبستان مکتبدن : از دبستان باغچه : باغچه باغچه دن : از باغچه چارشو : بازار چارشو دن : از بازار حال ششم : (مفعول مع) است که باخر اسم مجرد (ایله) و یا (له) علاوه کشته به حصول می آید . مثال مجرد مفعول مع قلم قلم ایله یا قلمله : باقلم
۷ کتاب کتاب ایله یا کتابله : باکتاب واپور واپور ایله یا واپورله: باجهاز شمند و فر شمند و فرایله یا شمندفرله : باریل حال هفتم : (مفعول له) است که به آخر اسم مجرد ( ایچون) علاوه گشته به حصول میاید . مثال مجرد مفعول له پدر پدر ایچون برای پدر چوجوق چوجوق ایچون برای بچه س ضمیر چیست ؟ ج کلمه ئیست که قائممقام اسم می باشد . س ضمیر چند قسم است ؟ ج ضمیر پنج قسم است. ضمیر شخصی ، ضمیر اضافی ، ضمیر نسبی، ضمیر فعلی ، ضمیر وصفی . س ضمائر شخصیه چیست و کدام اند . ج معلوم کننده ذوات راضمائر شخصیه می نامند و به قرار ذیل اند . برای مفرد متکلم [ * ] بن : من برای جمع متکلم بز : ما برای مفرد مخاطب [ * ] سن : تو برای جمع مخاطب سز : شما رای مفرد غائب [ * ] او : او برای جمع غائب آنلر : ایشان
۸ تمرین اسماء ذیل، از کدام احوال اسم میباشند ؟ تفریق کنید . کتاب ... کتاب پوسته ایله : باداك دیواری : دیوار را قلم ... قلم و اپورله : باجهاز پردن : از زمین حقه : دوات دره یی : دره را در یادن : از دریا قلمدن : از قلم خسته خانه ایچون : برای شفاخانه عرا به ایله : بهمراه گادی کتابدن : از کتاب قزقرندش : همشیره طیاره دن : از جهازهوایی اودن : از خانه حامدن : از حمام قورشون ایله : بهمراه کارتوس قومشو ایچون : برای همسایه عموجه ایچون : برای کاکا بیچقی ایله : بهمراه اره او ایچون : برای خانه دایمدن : از مامایم باغوان : باغبان المانی : سیب را بازاری : بازار را طوزله : بهمراه نمك [*] متکلم : گوینده را میگویند [*] مخاطب : شنونده را میگویند [*] کسی یا چیزی که از او بحث رانند میگویند.
۹ س ضمائر اضافیه چیست و کدام اند ؟ ج بیان کننده نسبت را ضماءر اضافیه می نامند، و به قرار ذیل اند. برای مفرد متکلم م : م | برای جمع متکلم مز : ما برای مفرد مخاطب ک : ت | برای جمع مخاطب کز : شما برای مفرد غایب ی : ش | برای جمع غائب لری : ایشان مثال برای مفرد متکلم کتابم : کتابم | برای جمع متکلم کتابمز : کتاب ما برای مفرد مخاطب کتابگ : کتابت | برای جمع مخاطب کتابگز : کتاب شما برای مفرد غائب کتابی : کتابش | برای جمع غائب کتابلری :کتاب ایشان تمرین به آخر اسماء ذیل، ادوات ضمیر اضافی علاوه کرده او را به زبان فارسی ترجمه بکنید. باغ .... کبریت : کوگرد دکان ... قوشاق : کمربند چانطه : بکس سوتکو : برچه ماسه : میز مزراق : نیزه اسکمله : چوکی یچاق : کارد عربه : گادی چاتال : پنجه قالپاق : کلاه قاشیق : قاشوق چوراپ : چوراب بویون باغی : دستمال گردن
﴿ ۱۰ ﴾ س ضمائر نسبیه چیست و کدام اند ؟ ج ضمائر نسبیه ، شها نسبیت را بیان کرده به اسمها و فعلها لاحق میشوند و بقرار ذیل اند . برای مفرد متکلم م : استم | برای جمع متکلم ز : استیم برای مفرد مخاطب سڭ : استی | برای جمع مخاطب سڭز : استید برای مفرد غائب در : است | برای جمع غائب درلر : استند مثال برای مفرد متکلم عاقلم : هوشیار استم | برای جمع متکلم عاقلز : هوشیار استیم برای مفرد مخاطب عاقلسڭ : هوشیار استی | برای جمع مخاطب عاقلسڭز : هوشیار استید برای مفرد غائب عاقلدر : هوشیار است | برای جمع غائب عاقلدرلر: هوشیار استند تمرین به آخر اسماء ذیل ادوات ضمائر نسبیه علاوه کرده اورا به زبان فارسی ترجمه بکنید عاقل : هوشیار | دلی : دیوانه زنگین : دولتمند | افندی : خان اوزون : دراز | مجبور : مجبور قیصه : کوتاه | عاشق : عاشق معشوقه : دلربا
۱۱ س ضمائر فعلیه چیست و كدام اند . ج ضمائريكه در آخر فعلها واقع شده قائمقام فاعل میباشند که آنها را ضمائر فعلیه می نامند . برای مفرد متكلم م : م برای مفرد مخاطب ک : ی برای مفرد غائب ی : . برای جمع متكلم ك : يم برای جمع مخاطب کز : ید برای جمع غائب يلر : ند مثال برای مفرد متکلم کلدم : آمدم برای مفرد مخاطب كلدك : آمدی برای مفرد غائب کلدی : آمد برای جمع متكلم كلدك : آمديم برای جمع مخاطب کلدیگز : آمدید برای جمع غائب کلدیلر : آمدند س ضمائر وصفیه کدام اند ؟ ج کلمه (کی) است که در معنای صفت می آید . مثال اوده : در خانه اوده کی : آنچه که در خانه تمرين به آخر اسماء ذيل ادوات ضمیر وصفی علاوه کرده بفارسی ترجمه کنید . دکان : دکان حمام : حمام کوک : آسمان روزکار : شمال : باد
﴿ ۱۲ ﴾ س اسم اشارت چیست ؟ ج برای اشارت چند کلمه هست که آنها را اسم اشارت گویند. وچیز اشارت شده کی را نیز (مشارالیه) مینامند . س در لسان عثمانی اسماء اشارت چند، و برای چه استعمال میشوند ؟ ج سه میباشند : (بو، شو، او ). (بو) یعنی این برای نزدیک (شو) یعنی او ، برای کمی دور و ( او ) یعنی آن ، برای دورتر مستعمل اند مثال بو کتاب : این کتاب شواو : او خانه او دیوار : آن دیوار س اسماء اشارتیکه برای محل مستعمل اند کدام اند ؟ ج همین اند (بورا ، شورا ، اورا). بورا یعنی همینجا . شورا یعنی همانجا، چیزی دور . اورا یعنی همانجا، بسیار دور . تنبیه — ( بویله ) یعنی همینطور ، (شویله) یعنی همانطور (اویله ) یعنی همان طور از جملهٔ اسماء اشارت میباشند . س ادوات استفهام کدام اند . ج به الفاظ (کیم و نه) ادوات استفهام میگویند (کیم) برای ذی روح و (نه) برای غیر ذی روح مستعمل اند .
۱۳ مثال كیم كلدی ؟ : كه آمد ؟ نه آتلدی ؟ : چه انداخته شد ؟ کلمات استفهامیه به كلمات (هانگی، قاچ) کلمات استفهامیه گفته میشود مثال ها نکی آدم ؟ : كدام آدم ؟ قاچ روپیه ؟ : چند روپیه ؟ تمرین پیش اسماء ذیل، ادوات اشارت را علاوه كرده به فارسی ترجمه كنید. کتاب : کتاب مندیلی : دستمال چوراب : جوراب آت : اسپ قاطر : یابو کچی : بز قویون : گوسفند قوزو : بره قارغه : زاغ نمازلق : جای نماز یا صدق : بالش یورغان : لحاف طاوشان : خرگوش كوپك : سگ طاووق : مرغ خوروس : خوروس بلپج : چوچۀ مرغ قوش : كبوتر
﴿ ١٤ ﴾ مصدر س مصدر چیست ؟ ج از ذات و از ازمنه عاری بوده به يك کار ویا به يك حال دلالت می کند . مثال یازمق : نوشتن اوقومق : خواندن اوطورمق : نشستن س مصدر از چند چیز مرکب است ؟ ج مصدر ، از دو چیز مرکب میباشد که یکی ازان ( مادۀ اصلیه ) و دیگر آن نیز ادات مصدر نامیده میشود . مثلا ، مصدر ، ايجمك يعنى ( نوشیدن ) از ( ایچ ) و ( مك ) مركب میباشد که به کلمه ( ایچ ) مادۀ اصلیه وكلمه (مك ) را ادات مصدر می نامند . س مصدر، چند قسم است ؟ ج مصدر، دو قسم است ، مصدر ثقيل ، و مصدر خفيف . مصدر ثقیل ، ادات مصدر آن ( مق ) میباشد . مصدر خفیف، ادات مصدر آن ( مك ) می باشد . تمرين مادۀ اصلیه ، وادات مصدر مصادر ذیل را تفریق بکنید . كلمك : آمدن طیا نمق : تکیه کردن آتمق : انداختن كيتمك : رفتن صوصمق : خاموش شدن قالدیرمق : برداشتن يازمق : نوشتن صوصامق : تشنه شدن براقمق : نهادن اوقومق : خواندن آجیقمق : گرسنه شدن ديكمك : دوختن ديكمك : نهالی شاندن
۱٥ انواع مصادر س مصدر، چند نوع میباشد؟ ج مصدر، پنج نوع میباشد. مصدر اصلی، مصدر تاکیدی، مصدر تخفیفی، حاصل مصدر، اسم مصدر. س مصدر اصلی چیست؟ ج خود مصدر را گفته میشود. مثلاً یامق: خفتن، اوزامق: دراز کشیدن، اویانمق: بیدار شدن. س مصدر تاکیدی چه طور میباشد؟ ج به آخر مصادر خفيفه (لك) و بآخر مصادر ثقيله (لق) علاوه گشته بحصول می اید. مثال از مصادر خفيفه مصدر تاکیدی از مصادر ثقيله مصدر تاکیدی كيتمك : رفتن كيتمكلك : رفتن اوقومق : خواندن اوقومقلق : خواندن سويلمك : كفتن سويلمكلك : كفتن يازمق : نوشتن يازمقلق : نوشتن س مصدر تخفیفی چه طور میباشد؟ ج از مصادر خفيفه (ك) و از مصادر ثقیله (ق) را حذف کرده عوض آنها يك (ه) علاوه گشته به حصول می اید. مثال از مصادر خفيفه مصدر تخفیفی از مصادر ثقيله مصدر تخفیفی سويلمك : كفتن سويلمه : كفتن يازمق : نوشتن يازمه : نوشتن كيتمك : رفتن كيتمه : رفتن آلمق : ستاندن آلمه : ستاندن تمرين از مصادر ذیل، مصدر تاکیدی و مصدر تخفیفی ساخته او را به فارسی ترجمه كنيد. آكلامق : دریافتن عجله ایتمک : شتافتن تزيين ايتمك : آراستن قاپمق : ربودن صاتون آلمق : خریدن اولمق : شدن قاچمق : گریختن : آکلامق : فهمیدن
١٦ س حاصل مصدر چه طور به حصول می اید ؟ ج از مصادر اصلیه علامت مصدر دور کشته عوض آن ( ش ) می اید. واکر اخر ماده اصلیه متحرك باشد پیش از (ش) (ی) علاوه کرده میشود. مثال مصدر اصلی حاصل مصدر او قومق او قوبش يازمق یازش س اسم مصدر چه طور حاصل می شود ؟ ج (ش) حاصل مصدر هر گاه بر (م) قلب شود اسم مصدر به حصول می آید مثال حاصل مصدر اسم مصدر آلش و يرش : خرید و فروخت آلم ، صائم : خرید و فروخت تمرين از مصادر ذيل، حاصل مصدر و اسم مصدر ساخته او را به فارسی ترجمه کنید. قرمق : شکستن | قالمق : ماندن ياقق : افروختن مدح ايتمك : ستودن اینانمق : باوریدن اوكرنمك : آموختن طورمق : ايستادن بيلمك : دانستن يمك : خوردن بولمق : یافتن طوتمق : گرفتن
۱۷ مثبت و منفی س مثبت چیست ؟ ج وقوع حدث را بیان می کند ، مثلاً كلمك ، واوطورمق – یعنی حدوث آمدن ونشستن را بیان می کند . س منفی چیست ؟ ج عدم وقوع حدث را بیان می کند مثلاً كامه مك ، اوطورمامق یعنی عدم حدوث آمدن و نشستن را بیان می کند . س يك فعل مثبت چه كونه منفی می کردد ؟ ج در مصادر خفیفه ما بین ماده اصلیه و ادات مصدر ( مه ) و در مصادر ثقيله ما بين ماده اصليه و ادات مصدر ( ما ) علاوه كشته منفی می کردد . مثال مصادر خفیفه | مصادر ثقيله مثبت | منفی | مثبت | منفی اوكرنمك : آموختن | اوكرنمه مك : نه آموختن | قوپارمق : انکیختن | قوپارمامق : نه انگیختن مدح ايتمك : ستودن | مدح ایتمه مك : نه ستودن | طوتمق : كرفتن | طوتمامق : نه كرفتن سويلهمك : كفتن | سويله مه مك : نه كفتن | صورمق : پرسيدن | صورمامق : نه پرسيدن ايجمك : نوشيدن | ايجمه مك : نه نوشيدن | اوطورمق : نشستن | اوطورمامق : نه نشستن صیغه ها س در لسان عثمانی چند صیغه مستعمل است ؟ ج در لسان عثمانی هفت صیغه مستعمل است که ماضی، حال، استقبال، مضارع ، وجوبى ، التزامی ، امر است . س ماضی چیست ؟
۱۸ ج حالیکه در زمان گذشته بوقوع آمد او را بیان میکند و دو نوع است ماضی شهودی ، ماضی نقلی . س ماضی شهودی چیست ؟ ج ناقل در وقوع حدث حاضر بوده او را بشهادت خود بیان میکند . س از يك مصدر، ماضی شهودی چه طور حاصل میشود ؟ ج بآخر ماده اصليه يك فعل ( د ) مكسوره و ضمائر فعليه علاوه گشته محصول میآید . از مصدر كسمك يعنی بريدن فعل ماضی شهودی مثبت به قرار ذیل تصریف میشود . برای مفرد متکلم کسدم ، بریدم | برای جمع متکلم كسدك : بريديم برای مفرد مخاطب کسدی: بریدی | برای جمع مخاطب کسدیگر : بريديد برای مفرد غايب کسدی : بريد | برای جمع غائب كسديلر : بريدند از مصدر كسمك يعنى بريدن فعل ماضی شهودی منفی بقرار ذیل تصریف میشود . برای مفرد متکلم کسمه دم : نه بریدم | برای جمع متکلم كسمه دك : نه بريديم برای مفرد مخاطب كسمه دك : نه بريدى | برای جمع مخاطب کسمه ديگز : نه بريديد برای مفرد غائب كسمه دی : نه برید | برای جمع غائب کسمه ديلر : نه بريدند س ماضی نقلی چیست ؟ ج ناقل در وقوع حدث حاضر نبوده او را بطریق شنیدن نقل میکند . س از يك مصدر فعل ماضی نقلی چه طور حاصل میشود ؟ ج برای ماضی نقلی قاعده همینست که بآخر ماده اصلیه با کسر ( م ) ( مش ) و بعد از ان برای متکلم و مخاطب ضمائر نسبیه و برای جمع غائب (لر) علاوه گشته محصول میآید .
۱۹ از مصدر كلمك یعنی آمدن ماضی نقلی مثبت بقرار ذیل تصریف میشود. برای مفرد متکلم كلمشم: آمده ام | برای جمع متکلم كلمشز: آمده ئیم برای مفرد مخاطب کلمشسگ: آمده ئی | برای جمع مخاطب کلمشسكز: آمده اید برای مفرد غائب کلمش: نه آمده | برای جمع غائب کامشلر نه: آمده اند از مصدر كلمك یعنی آمدن ماضی نقلی منفی بقرار ذیل تصریف میشود. برای مفرد متکلم کله مشم: نه آمده ام | برای جمع متکلم کله مشز: نه آمده ئیم برای مفرد مخاطب کله مشسك: نه آمده ئی | برای جمع مخاطب کله مشسگز: نه آمده اید برای مفرد غائب کله مش: نه آمده | برای جمع غائب كامه مشلر: نه آمده اند س فعل حال چیست ؟ ج وقوع حدث را بیان می کند. س از يك مصدر فعل حال چه طور به حصول می آید ؟ ج برای تشکیل فعل حال باخر ماده اصلیه ( یور ) و بعد از آن ضمائر نسبیه و در جمع غائب ( لر ) علاوه کشته به حصول می آید. تمرین از مصادر ذیل ماضی شهودی و ماضی نقلی، بطریق مثبت و منفی تصریف کرده او را بفارسی ترجمه کنید. رحم ايله مك : رحم کردن | بویامق : رنگ دادن بتمك : روئیدن | اغار تمق : سفید کردن ايتمك : نیله کردن | قازمق : کندن بمجمك : در او کردن | يامق : کردن مجمك : برش و قنچیكردن | ديكله مك : كوش كردن
۲۰ از مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل حال مثبت به قرار ذیل تصریف می شود. برای مفرد متکلم بازیوم : می نویسم | برای جمع متکلم یازیورز : می نویسیم برای مفرد مخاطب یازیورسک : می نویسی | برای جمع مخاطب یازیورسگز : می نویسید برای مفرد غائب یازیور : می نویسد | برای جمع غائب یازیورلر : می نویسند از مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل حال منفی به قرار ذیل تصریف می شود . برای مفرد متکلم یاز مایورم : نمی نویسم | برای جمع متکلم یازمایورز : نمی نویسیم برای مفرد مخاطب یازمایورسک : نمی نویسی | برای جمع مخاطب یازما یور سگز : نمی نویسید برای مفرد غائب یاز مایور : نمی نویسد | برای جمع غائب یازمايورلر : نمی نویسند س فعل استقبال چیست ؟ ج وقوع حدث آینده را بیان می کند . س از يك مصدر، فعل استقبال چه طور استحصال می شود ؟ ج بدینصورت استحصال می شود که آخر ماده اصلیه را مفتوح نموده بعدازان در مصادر خفیفه ( ه ) و در مصادر ثقيله كاهی ( ا ، ه ) و در منفی آن ( م ) مفتوحه ( ميه ) شده و در مصادر خفیفه ( جك ) و در مصادر ثقيله (جق ) و در آخر آنها ضمائر نسبیه و در آخر جمع غائب ( لر ) علاوه گشته به حصول می آید . از مصدر كجلك یعنی بریدن فعل استقبال مثبت به قرار ذیل تصریف می شود برای مفرد متكلم کسه جكم : خواهم برید | برای جمع متكلم کسه جکز : خواهیم برید برای مفرد مخاطب كسه جكسن : خواهی برید | برای جمع مخاطب کسه جكسگز : خواهید برید برای مفرد غائب كسه جك : خواهد برید | برای جمع غائب کسه جکلر : خواهند برید از مصدر اوقومق یعنی خواندن، فعل استقبال منفی به قرار ذیل تصریف می شود برای مفرد متکلم اوقومیه جغم [ه] نه خواهم خواند | اوقومایه جغز : نه خواهیم خواند برای مفرد مخاطب اوقومایه جقسگ: نه خواهی خواند | او قومایه جقسگز: نه خواهید خواند برای مفرد غائب اوقومایه جق : نه خواهد خواند | اوقومایه جقلر : نه خواهند خواند [ه] هرگاه ( ق ) ساکن، متحرک شود ( غ ) می گردد .
س فعل مضارع چیست ؟ ج فعلیست که هم به حال وهم به استقبال دلالت می کند . س قاعده فعل مضارع چیست ؟ ج قاعده فعل مضارع آن است که در آخر ماده اصلیه يك (ر) و در منفیها عوض ( ر ) ( ز ) وبعد ازان ضمائر نسبیه علاوه گشته و در آخر جمع غائب ( لر ) الحاق نموده به حصول می آید . از مصدر (گلمك ) یعنی آمدن فعل مضارع مثبت بقرار ذیل تصریف میشود برای مفرد متکلم گلرم : آیم برای جمع متکلم کلرز : آییم برای مفرد مخاطب گلرسك : آیی برای جمع مخاطب کلرسکز : آیید برای مفرد غائب گلر : آید برای جمع غائب کارلر : آیند از مصدر كلك يعنى آمدن فعل مضارع منفی بقرار ذیل تصریف میشود برای مفرد متکلم گلم : نیایم برای جمع متکلم کلمیز : نیاییم برای مفرد مخاطب گلمزسک : نیایی برای جمع مخاطب کلمزسکز : نیایید برای مفرد غائب گلمز : نیاید برای جمع غائب کلمزلر : نیایند س فعل وجوبی چیست ؟ ج ضروری وقوع حدث را بیان میکند . س قاعده فعل وجوبی چیست ؟ ج قاعده آن است که به اخر ماده اصلیه با فتحه (م) (ملی) بعد از ان ضمائر نسبیه علاوه و به آخر جمع غائب (لر) الحاق نموده به حصول میاید از مصدر او طور مق یعنی نشستن فعل وجوبی مثبت بقرار ذیل تصریف میشود برای مفرد متکلم اوطور ملی یم : باید بنشینم برای جمع متکلم او طور ملی یز : باید بنشینیم برای مفرد مخاطب اوطورملی سک : باید بنشینی برای جمع مخاطب او طور ملی سکز : باید بنشینید برای مفرد غائب اوطورملی : باید بنشیند برای جمع غائب اوطور ملی لر : باید بنشینند
۲۲ از مصدر قالقمق یعنی برخاستن فعل وجوبی منفی قرار ذیل تصریف میشود برای مفرد متکلم قالقمه ملی یم : نه باید بر خیزم برای جمع متکلم قالقمه ملی یز : نه باید بر خیزیم برای مفرد مخاطب قالقمه ملیسک : نه باید بر خیزی برای جمع مخاطب قالقمه ملیسز : نه باید بر خیزید برای مفرد غائب قالقمه ملی : نه باید بر خیزد برای جمع غائب قالقمه ملیلر : نه باید بر خیزند س فعل التزامی چیست ؟ ج فاعل حدوث فعل را خواهش می کند . س قاعدة فعل التزامی چیست ؟ ج به آخر مادة اصليه يك (ه) و در حال منفی عوض (م) مفتوحه (میه) آورده بعد از ان برای مفرد متکلم باياء مكسوره ( یم ) و برای مخاطب ها ضمائر نسبیه و برای جمع متكلم با كسر (ل) (لم) و برای جمع غائب (لر) علاوه کشته محصول میاید . از مصدر يازمق يعنی نوشتن فعل التزامی مثبت بقرار ذیل تصریف می شود . برای مفرد متکلم يازه یم : بنویسم برای جمع متکلم یازه‌لم : بنویسیم برای مفرد مخاطب یازه سک : بنویسی برای جمع مخاطب یازه سگز : بنویسید برای مفرد غائب يازه : بنویسد برای جمع غائب يازه لر : بنویسند از مصدر یازمق یعنی نوشتن فعل التزامی منفی به قرار ذیل تصریف می شود برای مفرد متکلم یاز میه یم : نه نویسم برای جمع متکلم یازمیه لم : نه نویسم برای مفرد مخاطب یازمیه سگ : نه نویسی برای جمع مخاطب یازمیه سگز : نه نویسید برای مفرد غائب یاز میه : نه نویسد برای جمع غائب يازميه لر : نه نویسند س فعل امر چیست ؟ ج صیغة ایست که بر حدوث یا عدم حدوث آن امری دهد برای مثبت آن ( امر ) و برای منفی آن ( نهی ) گفته می شود . س امر چند قسم است ؟ ج امر دو قسم است امر حاضر ، امر غائب .
۲۳ امر حاضر چیست ؟ حکم کردن مخاطب را امر نامند . قاعدة امر حاضر چیست ؟ ج از مصادر اصلیه با حذف ادات مصدر امر حاضر به حصول می آید و در آخر امر حاضر کلمۀ ( لر ) علاوه گشته جمع و، در نهی به آخر مادۀ اصلیه ( مه ) و در جمع امر حاضر مابین مادۀ اصلیه و کلمۀ ( کز ) ( می ) علاوه گشته محصول می آید. مثال صل مصدر | مفرد امر حاضر | جمع امر حاضر | مفرد نهی حاضر | جمع نهی حاضر ك : آمدن كل : بیا کلکز : بیایید كلمه : نیا کله یکز : نیائید مق : خواندن اوقو : بخوان اوقوبکز : بخوانید اوقومه : نه خوان اوقوه یکز : نه خوانید ق : نوشتن یاز : بنویس یازکز : بنویسید یازمه : نه نویس یاز میگز : نه نویسید ك : دادن وير : بده ویریكز : بدهید ویرمه : نه ده ويرمیگز : نه دهید امر غائب چیست ؟ حکم کردن غائب را امر غائب می گویند . قاعدۀ امر غائب چیست ؟ ج قاعدۀ امر غائب اینست که از مصدر اصلی ادات مصدر حذف شده برای مفرد غائب ( سون ) و برای جمع غائب و نلر ) علاوه گشته به حصول می آید . و در حال منفی به اول ( سون ) يك ( م ) الحاق کرده می شود . مثال صل مصدر | مفرد امر غائب | جمع امر غائب | مفرد نهی غائب | جمع نهی غائب ك : آمدن كلسون : بیاید کلسونلر : بیایند کلمه سون : نیاید کلمه سونلر : نیایند مق : خواندن اوقوسون : بخواند اوقوسونلر : بخوانند اوقومه سون : نخواند اوقومه سونلر : نه خوانند ق : نوشتن یازسون : بنویسد یازسونلر : بنویسند یازمه سون : نه نویسد یازمه سونلر : نه نویسند مك : دوختن دیکسون : بدوزد ديكسونلر : بدوزند ديكسلمه سون : نه دوزد دیکمه سونلر : نه دوزند يمك : نوشیدن ایچسون : بنوشد ایچسونلر : بنوشند ايچمه سون : نه نوشد ایچمه سونلر : نه نوشند
٢٤ متعدی و لازم س متعدی چیست ؟ ج فعل فاعل هرگاه به آخر تجاوز کند (متعدی) و اگر نه کند (لازم) می باشد . مثلاً (قرمق) شکستاندن (كسمك) بریدن ، از همین مصدر ها البته يك حدوث خواهد شد كه به دیگر چیزها تجاوز می کند . س يك مصدر لازم چه گونه متعدی می گردد . ج هرگاه در آخر يك مصدر لازم ماسوای حرف (ر) يك حرف ساکن باشد پیش از ادات مصدر (در) علاوه کرده می شود و هرگاه آخر ماده اصلیه متحرك یا (ر) باشد (ت) علاوه می شود . مثال سوسمك : دوست داشتن — سودرمك : دوست ساختن طورمق : ایستادن — طور در مق : ایستاده کردن آغار مق : سفید شدن — آغارتمق : سفید گردانیدن سويلمك : گفتن — سويلمك : به سخنی آوردن معلوم و مجهول س فعل معلوم چیست ؟ ج حدوث فعل هرگاه به فاعل اسناد شود فعل مذکور را (فعل معلوم) مینامند س فعل مجهول چیست ؟ ج حدوث فعل هرگاه بفاعل اسناد نشود بلکه به مفعول اسناد شود آن را (فعل مجهول) می نامند س از مصادر متعدیه یا لازمه چه طور مجهول ساخته می شود ؟ ج از مصادر متعدیه یا لازمه به قرار ذیل مجهول ساخته می شود .
٢٥ مابین ماده اصلیه و ادات مصدر گاه (ن) و گاهی (ل) علاوه گشته میشود یعنی هرگاه آخر ماده اصلیه (ك) محترك نباشد يك (ل) و اگر متحرك يا (ل) باشد يك (ن) علاوه میشود . مصادر معلومه کسمك : بریدن قیر مق : شکستن ارامق : جستن بيلمك : دانستن مثال مصادر مجهوله كسلمك : بریده شدن قيرلمق : شکسته شدن ارانلمق : جسته شدن بيلنمك : دانسته شدن همان فعلها که با (ت) تعدی شده اند در اثنای مجهول ساختن (ت) به (د) قلب شده بعد از ان يك (ل) علاوه گشته مجهول می شود . مثال اویوتمق : خفتاندن | اویود لمق : خفتانده شدن س - مصادر بسیطه چیست ؟ ج - مصادریکه از يك کلمه به وجود آمده اند آن را (مصادر بسیطه) می نامند مثلاً كلمك : آمدن ، كيتمك : رفتن . س - مصادر مرکبه چیست ؟ ج - مصادریکه از دو کلمه به وجود آمده اند آن را (مصادر مرکبه) می نامند مثلاً صوايچك آب خوردن ، يمك يمك : نان خوردن . س - صیغه های مرکبه از چه تشکیل می یابند ؟ ج - صیغه های مرکبه یا از مصادر مرکبه و یا از افعال اعانه ترکیب میشوند که به حال اول (مرکبات عامه) و به حال دوم (مرکبات خاصه) گفته میشود . س - مرکبات عامه از چه ترکیب می یابند . ج - مرکبات عامه ، از مصادر مرکبه تشکیل می شوند که ۲ اند . فعل اقتداری ، بيلمك : دانستن فعل تعجیلی ، ويرمك : دادن
٢٦ مثالهایشان در جدول ذیل مندرج است. صیغه ها ماضی شهودی ماضی نقلی حال استقبال مضارع وجوبی التزامی امر حاضر فعل اقتداری کسه بیلدی : بریده توانست کسه بیلمش : بریده توانسته کسه بیلیور : بریده میتواند کسه بیله جك : بریده خواهد توانست کسه بیلر : بریده می تواند کسه بیلملی : باید بریده بتواند کسه بیله : بریده بتواند .... کس : ببر فعل تعجیلی قریویردی : زود شکستاند قریویرمشی : زود شکستانده قریویریور : زود می شکند قریویره جك: زود خواهد شکستاند قریویرر : زود بشکنان قریویر ملی : زود باید بشکناند قریویره : زود بشکناند قریویر : زود بشکنان اخطار : در جدول بالاتنها صیغه های مفرد غائب فعلها ارائه شد معلمها از روی همان صیغه های مفرده دیگر صیغه ها را تصریف کرده نشان بدهد . تمرین صیغه های افعال ذیل را پیدا کرده آن را به فارسی ترجمه کنید . کلدم کیده رم یازه لم آجیقدم اوقودم ایچه جکم اوطورسون صوصیق یازیورم ایچکز کیتمه صوص مالی یز کیده جکم صوص چالشیور کیتسونلر یا زمیه جغم صو صائم چالشعلی چاغرهه اوطور ملی یم آچیقدم اوقوملی باغرهه یازملیسکز آچمه لی یز قونوشمه باغریور کیدیکز یازدق قونشدم کلدی یا زیکز کوردم کیدیورم کورمدم کیتمه جکم
۲۷ س مركبات خاصه از چه تركيب ميباشد . ج از فعلهای (حكايه ، روايه ، شرطيه) تركيب ميباشد كه اينها بافعل اعانه تشكيل كرده ميشوند . س فعل اعانه چه طور تشكيل ميشود ؟ ج از صیغه های ماضی وصیغهٔ شرطيه تشكيل مييابد . فعل اعانه ماضی شهودی ماضی نقلی صيغهٔ شرطيه ایدم : بودم ايمشم : بوده‌ام ايسه م : اگر بودم ايدک : بودی ايمشك : بوده‌ئی ايسه شک : اگر بودی ايدی : بود ايمش : بوده ايسه : اگر بود ايدك : بوديم ايمشز : بوده‌ايم ايسه ك : اگر بوديم ايديگز : بوديد ايمشسگز : بوده‌ايد ايسه كز : اگر بوديد ايديلر : بودند ايمشلر : بوده‌اند ايسه لر : اگر بودند س فعل حکایه از چه تركيب مي یابد ؟ ج از افعال بسيطه وماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می یابد که به قرار ذيل بيان می شود . حكایۀ ماضی شهودی : یا از ماضی شهودی يك فعل وصيغهٔ مفرد غائب ماضی شهودی فعل اعانه و یا از ماضی شهودی فعل اعانه وصيغهٔ مفرد غائب ماضی شهودی يك فعل اعانه محصول می آید . مثال حال اول مثال حال دوم كسدم ايدی : بريده بودم كسدی ايدم : بريده بودم كسدک ايدی : بريده‌بودی كسدی ايدگ : بريده‌بودی
۲۸ مثال حال اول کسدی ایدی : بریده بود کسدك ایدی : بریده بودیم کسد يکز ایدی : بریده بودید کسد یلر ایدی : بریده بودند مثال حال دوم کسدی ایدی : بریده بود کسدی ايدك : بریده بودیم کسدی ایدیگز : بریده بودید کسدی ايديلر : بریده بودند س حکایۀ ماضی نقلی از چه ترکیب می‌یابد ؟ ج از مفرد غائب ماضی نقلی يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می‌یابد مثال کسمش ایدم : بریده بوده‌ام کسمش ايدگ : بریده بوده‌تی کسمش ایدی : بریده بود کشمش ايدك : بریده بوده‌ایم کسمش ایديگَز : بریده بوده‌اید کسمش ایدیلر : بریده بوده‌اند س حکایۀ حال از چه ترکیب می یابد . ج از مفرد غائب حال يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه ترکیب می‌یابد مثال کسیور ایدم : می بریدم کسیور ایدكی : می بریدی کسیور ایدی : می برید کسیور ايدك : بریده می بودیم کسیور ایدیگز : بریده می بودید کسیور ایدیلر : بریده می بودند س حکایۀ استقبال از چه مرکب می‌باشد ؟ ج از مفرد غائب استقبال يك فعل و ماضی شهودی فعل اعانه مرکب می‌باشد؟ مثال کسه جك ایدم : بریده خواهم بود کسه جك ايدگ : بریده خواهی بود کسه جك ایدی : بریده خواهد بود کسه جك ايدك : بریده خواهیم بود کسه جك ایدیگز : بریده خواهید بود کسه جك ايديلر : بریده خواهند بود
( ۲۹ ) س حکایه مضارع از چه مرکب میباشد ؟ ج از مفرد غائب مضارع يك فعل بسيط و ماضی شهودی فعل اعانه مر کب میباشد . مثال کسر ایدم : می بریدم کسر ايدك : می بریدیم کسر ایدگ : می بریدی کسر ایدیگز : می بریدید کسر ایدی : می برید کسر ایدیلر : می بریدند س حكایه وجوبی از چه مرکب میباشد ؟ ج از مفرد غائب فعل وجوبى يك فعل بسيط و ماضی شهودی فصل اعانه مرکب میباشد . مثال کسملى ايدم : باید می بریدم کسملى ايدك : باید می بریدیم کسملى ايدگ : باید می بریدی کسملى ایدیگز : باید می بریدید کسملی ایدی : باید می بریدند کسملى ايديلر : باید می بریدند س حکایه التزامی از چه مرکب می باشد ؟ ج از مفرد غائب صيغة التزامى يك فعل بسيط وماضي شهودی فعل اعانه مرکب میباشد . مثال کسه ایدم : کاش می بریدم کسه ايدك : کاش می بریدیم کسه ایدگ : کاش می بریدی کسه ایدیگز : کاش می بریدید کسه ایدی : کاش می برید کسه ایدیلر : کاش می بریدند س فعل روایت چیست ؟
۳۰ ج مضمون يك فعل را نقل و روایت می کند و با ماضی نقلی فعل حکایه تشکیل می یابد . یعنی از مفرد غائب زمان فعل بسیط و از ماضی نقلی فعل حکایه حاصل میشود . روایت ماضی و نقلی کسمش ایدهم : بریده بوده ام کسمش ایدگ : بریده بوده ئی کسمش ایدی : بریده بوده کسمش ایمشز : بریده بوده ایم کسمش ایمشسگز : بریده بوده اید کسمش ایمشلر : بریده بوده اند روایت حال کسیور ایمشم : می بریدم کسیور ایمشسگ : می بریدی کسیور ایمش : می برید کسیور ایمشز : می بریدیم کسیور ایمشسگز : می بریدید کسیور ایمشلر : می بریدند روایت استقبال کسه جك ايمشم : بریده خواهم بود کسه جك ايمشسگ : بریده خواهی بود کسه جك ايمش : بریده خواهد بود کسه جك ايمشز : بریده خواهیم بود کسه جك ايمشسگز : بریده خواهید بود کسه جك ايمشلر : بریده خواهند بود روایت مضارع کسر ایمشم : می بریدم کسر ایمشسگ : می بریدی کسر ایمشی : می برید کسر ایمشز : می بریدیم کسر ایمشسگز : می بریدید کسر ایمشلر : می بریدند روایت وجوبی کسعلی ایمشم : باید که می بریدم کسعلی ایمشسگ : باید که می بریدی کسعلی ایمشز : باید که می بریدیم کسعلی ایمشسگز : باید که می بریدید
۳۱ کسملی ایمش : باید که می برید کسملی ایمشلر : باید که می بریدند س فعل شرط چیست ؟ ج مضمون يك فعل بسيط را باطریق شرط بیان بیان می کنند که از صیغهٔ مفرد غائب صیغه های بسیطه و از ادات شرط مرکب می اشد . ماضی شهودئی شرطی کسدم ایسه : اگر بریدم کسک ایسه : اگر بریدیم کسدک ایسه : اگر بریدی کسدیکزایسه : اگر بریدید کسدی ایسه : اگر برید کسدیلر ایسه : اگر بریدند ماضی نقلی شرطی کسمش ایسهم : اگر بریده ام کسمش ايسه ك : اگر بریده ایم کسمش ایسه گ : اگر بریده ئی کسمش ایسه گز : اگر بریده اید کسمش ایسه : اگر بریده کسمش ایسهلر : اگر بریده اند حال شرطی کسیورایسه م : اگر می بریم کسیور ايسه ك : اگر می بریدیم کسیور ایسه گ : اگر می بری کسیور ایسه کز : اگر می برید کسیورایسه : اگر می برد کسیور ایسهلر : اگر می برند استقبال شرطی کسه جك ايسهم : اگر خواهم برید کسه جك ايسه ك : اگر خواهیم برید کسه جك ایسه گ : اگر خواهی برید کسه جك ایسه گز : اگر خواهید برید کسه جك ايسه : اگر خواهد برید کسه جك ايسه لر : اگر خواهند برید مضارع شرطی كسرايسهم : اگر ببرم کسرايسه ك : اگر ببریم کسرايسه گ : اگر ببری کسرايسه كز : اگر ببرید کسرايسه : اگر ببرد کسرايسه لر : اگر ببرند
( ۳۲ ) وجوبی شرطی کسملی ایسه‌م : اگر باید ببرم | کسملی ایسه‌ک : اگر باید ببریم کسملی ایسه‌ک : اگر باید ببری | کسملی ایسه‌کز : اگر باید ببرید کسملی ایسه : اگر باید ببرد | کسملی ایسه‌لر : اگر باید ببرند التزامی شرطی کسسه‌م : اگر ببرم | کسسه‌ک : اگر ببریم کسسه‌ک : اگر ببری | کسسه‌کز : اگر ببرید کسسه : اگر ببرد | کسسه‌لر : اگر ببرند صیغه‌های ربط س صیغه‌های ربط چیست و کدام اند ؟ ج برای ربط کلمه، صیغه بوجود اند که آنها را (صیغهٔ ربطیه) مینامند و قاعده‌های آن به قرار ذیل اند . ۱ — صیغهٔ عطفيه : به آخر مادهٔ اصلیه (وب) علاوه گشته به حصول میآید مثال از یازمق : نوشتن از كلمك : آمدن یازبوب : نوشته کلوپ : آمده تنبيه — هر گاه آخر مادهٔ اصلیه متحرك باشد بیش از (وب) يك (ی) علاوه میشود . مثلا از اوقومق : خواندن ، اوقویوب : خوانده . ۲ — صیغهٔ تعقیبیه : به آخر مادهٔ اصلیه (نجه) علاوه گشته محصول میآید از كسمك : بریدن از چالمق : دزدیدن كسنجه : چون ببرد چالنجه : چون بدزدد تنبيه — اگر آخر مادهٔ اصلیه متحرك باشد پیش از (نجه) (ی) علاوه میشود
﴿ ۳۳ ﴾ از،اوقومق : خواندن اوقویونجه : چون بخواند ۳ ــ صیغه ابتدائیه : به آخر مفرد غائب صیغه التزامی (لی، لیدنبری، لیدنبرو) علاوه گشته محصول می‌آید مثال کسه لی : ازوقت بریدن چاله لی : ازوقت دزدیدن کسه لیدنبری : ازوقت بریدن چاله لیدنبری : ازوقت دزدید کسه لیدنبرو : ازوقت بریدن کسه لیدنبرو : ازوقت بریدن ٤ ــ صیغه توقیتيه : به آخر جمع متکلم ماضی شهودئی (جه) علاوه گشته به حصول می‌آید ازه كسدك:كسدكجه: تاكه ببرد يازدق يازدقجه : تاكه بنويسد ٥ ــ صيغه انتهائيه ــ به آخر ماده اصليّه (نجه، قدر ) علاوه گشته به حصول ميآيد . مثال از كسمك بريدن – كسنجه قدر : تابریدن از چال مق : دزدیدن – چالنجيه قدر: تا دزدیدن ــ صیغه صله ــ صیغه صله : جمع متکلم ماضی شهودى ومفرد غائب فعل استقبال گاه صفت و گاه به معنای صفت استعمال میشوندکه دونوع اند . نوع اول ــ صله های بسیطه : به آخر جمع متكلم ماضی شهودى ومفردغائب فعل استقبال يك (ى) علاوه گشته به مقام صفت استعمال ميشوند . یعنی هرگاه پیش و بعد از ( ک ، ق ) جمع متکلم ماضی شهودى و مفرد غائب فعل استقبال (ی) علاوه گردد ( صله) محصول می‌آید .
﴿ ٣٤ ﴾ مثال از كسمك : بريدن — كسدك : بريديم كسديكی : آنچه بريد از چالمق : دزدیدن — چالدق : دزدیدیم چالديفی آنچه دزدید نوع ثانی — صله های مركبه — دو قاعده دارد . قاعدۀ اول : در جمع متکلم ماضی شهودی و مفرد غائب فعل استقبال مصادر مرکبات عامه بحصول میآید . مثال کسه بیلد یکی : آنچه که بریده کرده توانست | کستی ویردیکی: آنچه که برید چاله بیله جکی: آنچه که دزدی کرده ندانست | چالیویره جکی: آنچه که دزدید صوا يجدیکی وقت : آن وقتیکه آب خورد آج قاله جغی زمان : آن زمانیکه گرسنه خواهد ماند س اسم فاعل چیست ؟ ج صیغه ئیست که نام فاعل فعل را بیان میکند . س از مصادر اسم فاعل چه طور ساخته میشود . هر گاه آخر مادۀ اصلیه ساکن باشد در مصادر خفيفه يك (ن) و در مصادر ثقيله ( ان ) واگر متحرك باشد (ی ن ) علاوه کشته به حصول میآید و هر گاه فاعل دريك جمله صفت واقع باشد در آخر حروف ساکنه (یجی) و در آخر حروف متحركه (ييجى) علاوه گشته به حصول میآید . مثال از كسمك : بريدن | کسن : برنده از قالقمق : برخاستن | قالقان : برخیزنده از كسمك : بريدن | كسيجى : برنده از ايشله مك : کار کردن | ايشلیجی : کار کننده
٣٥ تنبیه - جمع اسم فاعل مانند اسمهایا (لر) جمع میگردد. مثال کسنلر چالانلر برندگان دزدی کنندگان س اسم مفعول چیست؟ ج صیغه ئیست که تاثیر فعل را می نماید. س از مصادر، اسم مفعول چه طور ساخته میشود. ج مانند اسم فاعل است. لکن اسم فاعل از مصادر معلومه واسم مفعول از مصادر مجهوله بحصول می آید. مثال از كسامك : بريده شدن کسيلمن : بریده شونده تنبیه - جمع اسم مفعول مانند اسم با (لر) جمع می شود مقلاً کسیلنلر : بریده شوندگان س اسم آلت چیست؟ ج صیغه ئیست که برای نام اسباب فعل می باشد : اسم آلت از هر گونه مصادر ساخته نمی شود. س اسم آلت چه طور ساخته میشود؟ ج در مصادر خفیفه بآ خر مادۀ اصلیه (کی) و در مصادر ثقيله (غی، قى) علاوه گشته به حصول می آید. مثال از كسمك : كسکی از چالماق : چالغی : ساز از آصمق: آصقى : كالس از بورمق : بورغی : پیچ تاب تنبیه -- جمع اسم آلت مانند اسمهایا (لر) جمع می شود. چالغیلر ، بورغیلر
٣٦ س اسم مکان چیست ؟ ج صیغه ایست که محل فعل را بیان می کند . س از مصدرها چگونه اسم مکان ساخته می شود ؟ ج اسم مکان نیز مانند اسم آلت از هر رقم مصادر ساخته نمی شود؛ به آخر ماده اصلیه ( اق ) علاوه گشته به حصول می آید . مثال از قیشلامق : در یکجای زمستان را گذراندن قیشلاق: جای وقت زمستان را گذشتاندن از یایلامق : چریدن یایلاق : چراگاه س اسم زمان چیست ؟ ج اسم زمان، وقت فصل را بیان میکند . س قاعده اسم زمان چیست ؟ تمرین صیغه های اسمهای ذیل را پیدا کرده آن را به فارسی ترجمه کنید . چالان قریلان یاز لمش بوزان قریلمش یاز یمجی بوزیلان قریجی بسله ین یازیجی اونودان بسله یمجی او قویان اونود لمش بسله نیلان ایشله یمجی اونودیلان بسله نلمش چالیجی یاریلان یا بیلان اوقونولمش یازان یایان یازان کیدیجی یا بلمش
۳۷ ج به آخر جمع متکلم ماضی شهودی (ده) علاوه گشته محصول میآید مثال گلدك ده : وقتيكه آمد او قودق ده : وقتيكه خواند س ادوات چیست ؟ ج حروف و الفاظیست كه بمضافتها يك معنا افاده می کند و بعضاً بهمراه يك كلمه در يكجا واقع شده در انوقت يك معنا می دهد . س در لسان عثمانی ادوات چند زبان مستعمل است ؟ ج در لسان عثمانی ادوات (ترکی، عربی، فارسی) مستعمل اند و بقرار ذیل اند (الف) در ندا ، استفهام ، تمنی، ، توبیخ مستعمل است . مثال برای ندا احمدآ آ احمد برای استفهام پاره یی آلدگ آ : آیا پیسه را گرفتی برای تمنی ویرسه كزآ : كاشكی می دادی برای توبیخ سنده آدم اوجقسك آ : آتما نیز آدم خواهی شد (ب) برای استعانه و مصاحبت و مفعول اليه می آید مثال برای مفعول اليه تا بصباح : تا به صباح برای مصاحبت بالفتح : بافتحه برای استعانه بالقلم : باقلم (ك) در کلمه های عربی برای تشبیه می آید
۳۸ مثال کالشمس : مانند آفتاب (و) يك کلمه و یا جمله را بدیگر کلمه در جمله عطف و ربط میکند. مثال سکا و بکا : به من و به تو کاغذ و قلم : کاغذ و قلم (ی) این حرف در فارسی معنای مصدریت، وحدت و در ترکی و فارسی نیز نسبت را بیان میکند. مثال برای مصدریت شادی برای وحدت پادشاهی برای نسبت کابلی (از) در فارسی ادات بیان است مثلاً از خانه : اودن (اك) هر گاه پیش صفتهای ترکی باشد ادات مبالغه میشود مثلا اك اوزون: دراز ترین (او) برای تعجب و تهدید مستعمل است . مثال او ! نه قدر اوزاون او ! چه قدر دراز او! آرتق چوجق اولیورسك او! بچه میشوی (ای) برای ندا، نفرت، خوف مستعمل است . مثال برای ندا ای پاهم بورا یه کل : ای در نجا بیا برای نفرت ای ارتق سن ده : ای بس دیگر
۳۹ مثال برای خوف، آی آی نه اولیورم : هی هی چه می شویم (آه) برای تحسر و تهدید مستعمل است . برای تحسر آه افندم آه : آه صاحب آه برای تهدید آه برکره اله کچر سه ک : آه يك باركيرت كنم (با) در اول کلمات عربیه برای استعانه می آید . باعريضه باسند (بر) بافتح (ب) وسكون ( ر ) در فارسی ادات استعلا است . بر هوا اولدی : برهوا شد (به) در ترکی ادات ایقاظ است . به قردش : او برادر (بی) در فارسی ادات نفی است بی پیسه : پاره سبز (تا) در فارسی ادات انتها است تا بصباح : صباحه قدر (بك) در ترکی ادات مبالغه است . يك اوزون : بسيار دراز (جق، جك) در ترکی ادوات تصغیر می باشند . باغجق : باغچه دكانجك : دکانچه (جه) برای تصغیر ، تعمیم ، تمییز ، حال است مثال برای تصغیر : قور وجه آدم : آدم اندکی خشك برای تعمیم : عنادانيد كجه غيب ايدرسك : هر قدر که عناد میکنی، کم میکنی برای تمییز : احمد اخلاقجه سكافائ قدر : احمد از روی اخلاق از شما بر تر است برای حال : شویله جه ياز : همچنین بنویس
( دن ) در ترکی برای ابتدا ، بیان ، جزا ، تفضیل است . مثال برای ابتدا : اورادن چیقدی : از انجا بر امد برای جزا : او آدم سوز نی بیلملر دندر : آن آدم از سخن دانان است برای بیان : بوندن اكلا شیلور : از همین معلوم می شود برای تفضیل : فلان افندی سندن اعلادر : فلانی صاحب از شما بهتر است (ده) در ترکی ظرف و عطف و هر گاه در اواخر مصادر باشد برای حال می آید مثال برای ظرف افندی باغچه ده در : صاحب در باغچه است برای عطف اوده کلسون : او نیز بیاید برای حال او کلنجه سن ده کل: وقتیکه او می آید تو هم بیا ( سز ) ادات نفی است . پاره سز : بی پیسه ( عن ) عربی است برای بعد و مجاوزه می باشد : عن قصد (كه) در ترکی و فارسی ادات ربط و تفسیر است مثال مادامکه ایستميورسك : مادامکه نمی خواهی ( فی ) عربی است و ادات ظرف است فی الجنة : در جنت ( لك ، لق ) ادات محلیت ، مصدریت ، زمان ، آلت ، نسبت می باشد مثال برای محلیت - كوللك : محل دند برای مصدریت - پد ولك : پدری برای زمان - كونلك : روزانه برای آلت - ديزلك : زانو بند برای نسبت - كيجه لك: شب پونی (لی، لو ) در ترکی ادات نسبت است. بغدادلی : بغدادی استانبولی : استانبولی چاليلق : انسانلق: آدمگری آيلق : ماهواره باشلق : سر بند بايراملق : عیدی
٤١ (می) ادات استفهام است کلدیمی ؟ آیا امد ؟ (نا) در فارسی ادات نفی است ناشاد . (وش) در فارسی ادات تشبیه است : ماهوش (هر) در ترکی و فارسی ادات تعمیم است : هر کس (هم) ادات اشتراك است . هم مذهب . (یا) برای تعجب ، تردید ، تاکید می آید . مثال برای تعجب - اوده بوراده می یا ! : عجب ! او نیز در انجاست ! برای تردید - یا اولور یا اولماز : یا میشود یا نمیشود برای تاکید - اكلادك يا : فهميدى ! (اگر) در فارسی ادات شرط و در ترکی به افعال شرطیه لاحق شده ادات تاکید میشود مثلا اگر چالیشر سه ك آدم اولورسك : اگر کوشش کنی آدم میشوی (الا) عربی است و ادات استثناست مثلا ه پس اولور الا او : همه میشود مگر او (الی) عربی است و ادات انتها است مثلا الى غیر النهایه : تا نهایت. ( اما ) در ترکی در مقام ادات شرط مستعمل است . مثلا كيت اما چابوق كل : برولکن زودبیا ( اوه) در ترکی ادات تلذذ و نفرت است . مثال برای تلذذ اوه نه كوزل صوايمشی : واه چه قدر آب خوش! برای نفرت اوه آرتيق او صاندم : اوه مانده شدم دیگر (هی) در ترکی ادات ایقاظ و تهدید است . برای ایقاظ هی آدم ایشگ یوقمی ؟ : او آدم کار نداری برای تهدید دفع اول هی حریف : گم شو او حریف
﴿ ٤٢ ﴾ ( جفز جگز ) در ترکی ادوات تصغیرند . اول برای خفیف و ثانی برای ثقیل می آید. مثلا قز جفز : دخترك بكجكز : بك خرد (دخی) ادات عطف است . سن دخی : شما نیز (حتی) عربی است برای تغییر است. مثلاً منغالی دو یره مشار حتی کلیم بیلمه یا نمش: منقال را چپه کرده اند حتی کلیم نیز سوخته است . (بیله) در ترکی ادات عطف است سن بیله کل : شما نیز بیا. (دکل) ادات نفی است اویله دکل : همینطور نیست. (کبی) ادات تشبیه است. ارسلان کبی : مانند شیر ( لكن) عربی است، در ترکی نیز ادات استدراك است. مثال اویله اولورلكن بویله اولماز : همچنان میشود لکن همچنین نمیشود ( وای ) ترکی است برای تأسف ، تعجب ، تهدید می آید برای تأسف : وای باشم وای : وای سرم وای برای تعجب : وای نوقت کلدیکز : اوه کی آمدید! برای تهدید : وای یوزمه قارشی : پیش روی ها ( ینه ) در ترکی ادات عطف است. او کلدی لکن ينه كيده جك . او آمد لکن باز خواهد رفت (هیچ ) در ترکی و فارسی برای تأکید نفس میاید . مثال زاوللی چوجق هیچ کسه سزقالمش : بیچاره بچه بالکل بیکس مانده (ایشته) برای تنبیه و بیان است .
٤٣ مثال ایشته افندی ده کلدی : اينك صاحب نیز آمد ( آنجق) در ترکی برای استثنا و حصر می آید مثال برای استثنا : اوکلمدی آنجق بن کلدم : اونه آمد تنها من آمدم برای حصر : سگ آدم اولور سگ انجق چالشملی سگ : شما آدم میشوی تنها باید بکوشی ( ایکن) در ترکی ادات حال است . کونش طورغار کن نماز قيلنمز : وقتیکه آفتاب می برآید نماز خوانده نمیشود . ( باری) در ترکی ادات تمنی است مثال هرنه ایسه اولمش باری بردها اولمه سون : هر چه که شد شد باری دیگر نشود ( بشقه ) در ترکی ادات استثنا . سکا سویلمم فقط بشقه سنه سويلمم : به شما می گویم لکن به دیگر کس نمی گویم ( بلكه ) در ترکی ادات تردید است. بر از بکلیگز بلكه كلور کمی منتظر شوید بلکه می آید ( بیله ) در ترکی برای تشريك وتعليل است برای تشريك - سن دكل اوبيله اكلاماز ، نی شما او نیز نمی فهمد برای تعلیل - پاره یی فائضیله برابر آیدی : پیسه را با سود خود نیز گرفت. ( دکین) در ترکی ادات انتها است : اقشامه دکین بکله : تابشام منتظر شو (سزین) در ترکی ادات نفی است : بن کلمک زین کیتمه : تا آمدنم نرو ( غیری ) عربی است برای نفی واستثنا می آید
٤٤ مثال برای نفی — بندن غیری هر کس ده بولنور : ماسوای من پیش هر کس می باشد برای استثنا — احمددن غیری کلدی : ماسوای احمد آمد ( همان ) در ترکی وفارسی ادات حصر است . همان سن سویله : تنها تو بکو . ( همده ) در ترکی ادات تشريك . هم یازدی همده بوز دی : هم نوشت و هم خراب کرد ( ایچون ) در ترکی برای تعلیل — سزه رجا ایچون کلدم: برای رجا به شما آمدم ( اوزره ) در ترکی ادات استعلا است — بوحال اوزره : بر همین حال (صانکه) در ترکی ادات تشبیه است —نقدر پارلاق صانکه کونش: چه قدر درخشان کویا آفتاب ( كاشكي ) برای تمنی است . کاشکی اوقوسه ده آدم اولسه : کاشکی بخواند و آدم شود ( ماعدا ) برای استثنااست . سندن ماعدا هر کس کلدی : ماعدای شما هر کس آمد ( من غير حد ) عربی است و مانند ادات نفی است من غير حد : بی حد ( نته كیم ) در ترکی ادات تمثیل : نته كیم سزه سویلدم : چنانچه به شما کفتم ( ها نیا ) ادات استفهام وتمثيل است : برای استفهام — هانیا کتوردكی ؟ : کو آیاردی ؟ برای تمثیل — هانیا سزه كوستر دیدم : چنانچه به شما نشان داده بودم ( هایدی ) ادات ندا است — هایدی برادر كيده لم : هله برادر بروم ( یا خود ) برای تردید وتا کید است مثال برای تردید — كاو يا خودكله جك : ميآيد يا خواهد آمد برای تا كید — یا او قؤ یا خود مكتبه کلمه : يا بخوان يا به مكتب ميا ( يوقسه ) در ترکی برای استثنا ، استدراك ، حصر می آید
﴿ ٤٥ ﴾ برای تردید – بویله می اولسون یوقسه اویله : همچنین بشود یا همچنان برای استشكاك – سن بکنیورسک یوقسه هرکس بکنیور : تو پسند نمی کنی یا هرکس پسند می کند . (برای حصر) – سن اوجله کالدگ یوقسه بن کله چکدم : تو پیش آمدی ورنه من پیش می آمدم . (دنناش) – در ترکی برای بیان و سبب است . برای بیان – بویله اولد لیغندن ناش : از سببیکه همینطور شد . برای سبب – بوندن ناش : از همین سبب . (بالفرض) ادات تمثیل – اویله ایمش فقط بالفرض بویله دیسه : همینطور گفته اما بالفرض همچنین اگر بگوید . (مادامکه) ادات شرط است : مادامکه ویریور بن ده آلرم : مادامیکه می دهد من نیز میگیرم . (گاهی ، گاه) ادوات وقت اند و (گاه) در فارسی ادات محلیت است . گاهی کلور : گاهی می آید . برای وقت { گاه شویله اولور : گاه همچنین می شود . برای محلیت خوابگاه –— تمت —–
تصریف بعض مصادر تصریف يك مصدر ثقيل متحرک بقرار ذیل است مثلاً : اوقومق : خواندن ماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع اوقودم : خواندم اوقومشم : خوانده‌ام اوقورم : خوانم اوقودڭ : خواندی اوقومشسڭ : خوانده‌ئی اوقورسڭ : خوانی اوقودی : خواند اوقومش : خوانده اوقور : خواند اوقودق : خواندیم اوقومشز : خوانده ایم اوقورز : خوانم اوقودڭز : خواندید اوقومشسڭز : خوانده اید اوقورسڭز: خوانید اوقودیلر : خواندند اوقومشلر : خوانده‌اند اوقورلر : خوانند فعل استقبال فعل حال فعل وجوبی اوقویه جغم : خواهم خواند اوقویورم : می‌خوانم اوقوملی‌یم : باید بخوانم اوقویه جقسڭ : خواهی خواند اوقویورسڭ : می‌خوانی اوقومليسڭ : باید بخوانی اوقویه جق : خواهد خواند اوقویور : می‌خواند اوقوملی : باید بخواند اویه جفز : خواهم خواند اوقویورز : می‌خوانم اوقوملی‌یز : باید بخوانیم اوقویه جقسڭز : خواهید خواند اوقویورسڭز : می‌خوانید اوقومليسڭز: باید بخوانید اوقویه جقلر : خواهند خواند اوقویورلر : می‌خوانند اوقوملیلر : باید بخوانند فعل التزامی امر حاضر امر غائب اوقویه‌یم : بخوانم اوقو : بخوان اوقوسون : بخواند اوقویه‌سڭ : بخوانی اوقویڭز: بخوانید اوقوسونلر : بخوانند اوقویه : بخواند اوقویه‌لم : بخوانیم اوقویه‌سڭز : بخوانید اوقویه‌لر : بخوانند
٤٧ تصريف يك مصدر خفيف متحرك به قرار ذیل است مثلا : ایسته مك : خواستن ماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع ایسته دم : خواستم ایسته مشم : خواسته ام ایسته رم : خواهم ایسته دك : خواستی ایسته مشسك : خواسته ئی ایسته سك : خواهی ایسته دی : خواست ایسته مش : خواسته ایسته ر : خواهد ایسته دك : خواستيم ایسته مشز : خواسته ایم ایسته رز : خواهيم ایسته دیكز : خواستيد ایسته مشسكز : خواسته اید ایسته سكز : خواهید ایسته دیلر : خواستند ایسته مشلر : خواسته اند ایسته رلر : خواهند فعل حال فعل استقبال فعل وجوبی ایستیورم : می خواهم ایسته جكم : خواهم خواست ایسته ملی يم : بايد بخواهم ایستیورسك : می خواهی ایسته جكسك : خواهی خواست ایسته مليسك : بايد بخواهی ایستیور : می خواهد ایسته جك : خواهد خواست ایسته ملی : باید بخواهد ایستیورز : می خواهیم ایسته جكز : خواهیم خواست ایسته ملی یز : بايد بخواهيم ایستیورسكز : می خواهید ایسته جكسكز : خواهید خواست ایسته مليسكز : بايد بخواهيد ایستیورلر : می خواهند ایسته جكلر : خواهند خواست ایسته ملیلر : بايد بخواهند فعل التزامی امر حاضر امر غائب ایسته یم : بخواهم ایسته : بخواه ایسته سون : بخواهد ایسته سك : بخواهی ایسته کز : بخواهید ایسته سونلر : بخواهند ایسته : بخواهد ایسته لم : بخواهیم ایسته سكز: بخواهید ایسته لر : بخواهند
٤٨ تصریف مصدر ثقیل ساکن به قرار ذیل است مثلاً : یازمق : نوشتن ماضی شهودی ماضی نقلی فعل مضارع یازدم : نوشتم یازمشم : نوشته ام یازه رم : نویسم یازدگ : نوشتی یازمشسگ : نوشته ئی یازرسنگ : نویسی یازدی : نوشت یازمش : نوشته یازر : نویسد یازرق : نوشتیم یازمشز : نوشته ایم یازارز : نویسیم یازدہ گز : نوشتید یازمشسگز : نوشته اید یازارسگز : نویسید یازدیلر : نوشتند یازمشلر : نوشته اند یازارلر : نویسند فعل حال فعل استقبال فعل وجوبی یازیورم : می نویسم یازه جغم : خواهم نوشت یاز ملی یم : باید بنویسم یازیورسنگ : می نویسی یازه جقسنگ : خواهی نوشت یازملی سنگ : باید بنویسی یازیور : می نویسد یازه جق : خواهد نوشت یازملی : باید بنویسد یازیورز : می نویسیم یازه جغر : خواهیم نوشت یازملی یز : باید بنویسیم یازیورسگز : می نویسید یازه جقسگز : خواهید نوشت یاز ملی سگز : باید بنویسید یازیورلر : مینویسند یازه جقلر : خواهند نوشت یازملی لر : باید بنویسند فعل وجوبی فعل امر امر غائب یازه یم : بنویسم یاز : بنویس یازسون بنویسد یازه سنگ : بنویس یازیگز : بنویسید یازسونلر بنویسند یازه : بنویسد یازه لم : بنویسیم یازه سگز : بنویسید یازه لر : بنویسند
٤٩ تصریف يك مصدر خفیف ساكن بقرار ذیل است مثلا کلک : آمدن ماضی شهودی ماضی نقلی فصل مضارع کلدم : آمدم کلمشم : آمده ام کلرم : آیم کلدسکی : آمدی کلمشسگ : آمده ئی کلرسگ : آیی کلدی : آمد کلمش : آمده کلر : آید کلدك : آمدیم کلمشز : آمده ایم کلرز : آییم کلدیگز : آمدید کلمشسگز : آمده اید کلرسگز : آیید کلدیلر : آمدند کلمشلر : آمده اند کلرلر : آیند فعل حال فعل استقبال فعل وجوبی کلیورم : می آیم کله جکم : خواهم آمد کلملی یم : باید بیایم کلیورسك : می آیی کله جكسك : خواهی آمد كلملي سك : باید بیایی کلیور : می آید کله جك : خواهد آمد كلملی : باید بیاید کلیورز : می آییم کله جکز : خواهیم آمد كلملی يز : باید بیاییم کلیورسگز : می آیید کله جکسگز : خواهید آمد کلملی سگز : باید بیایید کلیورلر : می آیند کله جکلر : خواهند آمد كلملى لر : باید بیایند فعل التزامی فعل امر امر غائب کله یم : بیایم کل : بیا کلسون بیاید كله سك : بیایی کلیکز : بیایید كلسونلر بیایند کله : بیاید كله لم : بیاییم كله سكز : بیایید كله لر : بیایند
٥٠ جدول خطا وصواب صحيفه سطر خطا صواب ١ ١٠ پادشاه پادشاه ١٢ ١١ اشاره تيكه اشاره تيكه ١٣ ١٤ طاوسان طاوشان ٢٠ ٦ ياز مايوز يازمايورز ٢٦ ٢٠ آچيغدم آجيقذم ٢٦ ٢١ آچيملى يز آجيملى يز ٢٧ ٩ ايسه شك ايسه ك ٣٢ ٢٠ چالنچه چالنجه ٣٣ ١ اوقويونجه اوقويونجه ٣٨ ٥ سكا وبكا سكاوبكا ٤١ ١٣ هيس هپسى ٤٣ ١٥ براز بر آز