تاج التواريخ
محمود طرزی
در مطبعه عنایت طبع گردید
۱۳۳۱
هدیه
سراج الاخبار افغانیه
سال ٥
شماره ٢٤
﴿ معلم حکمت ﴾
﴿ اثر ﴾
محمود طرزی
در مطبعه حروف دار السلطنه کابل طبع گردید
١٣٣٤
هـ ديه
سراج الاخبار افغانيه
سال ٥ شمارهٔ ٢٤
معلم حکمت
اثر
محمود طرزى
در مطبعهٔ حروفی دار السلطنه کابل طبع کردید
سنه ١٣٣٤
( ۲ )
بسم الله الرحمن الرحیم
افادة مرام
باعدادی ما وجب علينا :
بر ارباب دانش و اصحاب بینش پوشیده نیست که
انسان به علم و معرفت یعنی دانایی و شناسایی مرتبه
کمال انسانیت خود را می یابد . مرتبه کمال انسانی
شناسائی ذات اقدس واجب الوجود جل و علاست
و آن شناسایی موقوف بر علم و معرفت اشیای کائنه است
تا از شناختن اشیا بصفات ذات اقدس خالق اشيا
پی برده شود ، و در صنایع بر بدایع حکمت خانه آن
ذات حکیم مطلق سبحانه تعالى تا یک درجه دانایی
حاصل آید !
عصر معرفت حصر ذات اعلیحضرت ( سراج
الملت والدین ( پادشاه با دانش و دین دولت مستقله
افغانستان ، عصر شناسایی و دانا بی مات نجیبه افغانست
( ۳ )
هر انقدر شناسائیها و دانائیها که افزونی آن لازم
باشد روز بروز افزونی گرفته میرود . در هر چيز يك
اثری نوی و تازه کی پیدا میشود .
( سراج الاخبار افغانیه ) که از حیات یافته کان
ونشو ونما بينند كان این زمان سعد اقتران سراجيه
شمرده میشود . و يك وظيفة مقدسة شناسائی و دانائی
ملت را در عهده گرفته ، و در سال بیست و چار بار
سرمایه های معلومات عاجزانه خود را بدوش عجز
همدوش خود برداشته براکثر اطراف واکناف
ممالك محروسة الممالك شاهانه ماننديك ( مكتب سیاری)
دوروسير ميكند ، وبقدر عجز و انکسار بی بضاعتی
خویش بعضی شناسائی ها را براذهان اولاد وطن عزيز
خود عرض و تقديم مينمايد . و در آخر هرسال بكيك
رساله ناچیزانه در موضوعهای مختلف نیز تا بحال عرض
و تقدیم نموده توانسته است .
پارسال باشماره بیست و چارم سال چارم خود بنام
( مختصر جغرافیای عمومی ) يك رساله نشر و توزيع
(٤)
نموده بود که مقصد عرض و تقديم آنرا نيز در مقدمۀ
آن رساله تفصيل داده بود . آن رساله با وجود اختصار
مظهر رغبت بسيارى كرديد . بعضى ذوات كرام
كه هوسكار علم و فن بودند به ابراز تقدير و تحسين هم
تواضع فرمودند . حتى در مكاتب ابتدائيۀ شهر براى
تدريس اطفال بنا بر تقدير و تنسيب ارباب علم و دانش
از طرف نظارت جليلۀ معارف داخل نصاب تعليم
هم كرديده است .
چون اين توجه و رغبت معارف شناسان اهل
وطن عزيز خود را به سوى فنون جديده ملاحظه نموديم
جرأت يافته ( هديه سال پنجم سراج الاخبار افغانيه )
را باز از يك اثر مختصر علمى و فنى تركيب داده بعنوان
( معلم حکمت ) تقديم انظار مطالعه ارباب عرفان نموديم
ا كرچه اين اثر ناچيزانه از يك دو سه بحث حكمت
بطرز سوال و جواب
بصورت مختصر بحث ميراند ، و نام ( معلم حكمت)
از حد و اندازه اش افزونست ، ولى چون باينكونه آثار
( ٥ )
فنیه جدیده احتیاج شناسائی و دانائی وطن عزیز بیشتر
است ازانرو هرگاه از نقطه نظر اینکه اول باز راه تحریر
و تألیف اینگونه آثار فنیه جدیده را در وطن عزیز
مقدس باز نموده است اگر عنوان (معلم حکمت)
را بگیرد عفوش خواهند فرمود .
عنوان (معلم حکمت) به موضوع طرز تحریری که
در اصل کتاب گرفته شده نیز سر میخورد . زیرا
مسایل حکمیه نفس کتاب از طرف یك معلم علم حکمت
به یك شاگرد هوسکار معرفت تعلیم وتلقین میشود
که چون عیناً سخنان یك ( معلم حکمت ) شمرده
میشود اگر (معلم حکمت) گفته شود اسمی مطابق
مسمی خواهد بود .
از درگاه حکیم مطلق وخالق برحق جل وعلا نیاز
مستمندانه عجز پرورانه همه ملت همین باید بود که دین
مقدس اسلام را چنانچه وعد فرموده - حافظ و ناصر
باد ! پادشاه مقدس مارا که در راه محافظه دین وملت
و وطن بجز خوبی و نکوئی وخیراندیشی و مرحمت پروری
( ٦ )
وشفقت گستری دگر چیزی نمی اندیشد تاسالهای
درازی اریکه پیرای سلطنت اسلامیهٔ افغانیه بداراد
تا بسایهٔ همایایهٔ ملوکانه اش شناسائیها و دانائیها در افراد
ملت و هرگوشه و کنار مملکت روز بروز افزونی
گیرد، و وطن به آن ترقی و تعالی ورزد . چون افکار
علویت نثار ذات اعلیحضرت پادشاه مقدس نکوئی
آمال داناو شناسای ما دایماً در پی افزونی دانائی و شناسائی
افراد ملت شاهانهٔ شان مصروفست ، از انرو ( سراج
الاخبار افغانیه ) نیز پیروی افکار معالی نثار
پادشاه مقدس خود را از اشرفترین وظایف مقدسه
دانسته تقدیم این هدیهٔ ناچیزانه بنظر مطالعهٔ
مشترکین کرام خویش کسب فخرو شرف میورزد.
و من الله التوفیق . محمود طرزی
( ۷ )
معلم حکمت
( آغاز )
طالبی از طلبههای علم، و نوهوسی از نوهوسهای فن که خیلی ذکی وزرنك يك نوجوان باهوش و فرهنگيست، در خانه خود بتحصيل و تكميل فنون طبيعيه اشتغال دارد . اين طالب در يك عمارت باغچهدار بسيار خوشهوای يك قريه دريا کنار یکی از شهرهای شهیر ممالك شرقيه اقامت گزين بود . آسوده و توانگر هم بود . به بعضی بازیها ، و ساعت تیریها هرگز ذوق و شوق نداشت . از مطالعه کتب حكميه و طبيعيه لذت و سروری که میگرفت از هيچ بازی و ساعت تیری نمیگرفت . ازین جهت گشت و گذار صحراها را ، بر غلغله ازدحام شهرها مرجح میپنداشت . زيرا صحرها آئينه قدنمای فنون طبيعيه میباشد !
طالب ذكاوت غالب ، بيك معلمی احتياج داشت که بعضی سطرهای ( کتاب طبیعت ) را که در نظرش
( ۸ )
پیچیده و معنا طلب مینمود و خوب خوانده نمیتوانست
ازویاد بگیرد ! (کتاب طبیعت) عبارت از (کائنات)
است که صحیفه های آن در نظر هر بیننده باز و آشکار
افتاده است ، و هر کس آنرا خوانده میتواند ! باوجود
آن هم به بعضی بابها و فصلهای آن کتاب انسان
برابر میشود که در پیش معانی پیچید، آن انسانرا
حیرت دست میدهد ، ولابد بيك رهبر ومعلمی محتاج
میشود تا حل مشکل نماید !
طالب نوجوان ، اگر چه از مطالعه کتاب طبیعت
هر روزه استفاده مینمود ، و کتابچه جیبی خود را
که بران عبارهٔ (یادگار شبابم) را نوشته بود در جیب
انداخته و کتابهای درس خود را با خود گرفته بصحراها
میبرامد ، و در مطالعه آثار بدیعه خالق کائنات که
در صحیفه های کتاب طبیعت مندرج بود توغل میورزید
اما گاهی بچنان نکاتی برمیخورد که مجبور برتوقف
میگردید . ازین بود که در صدد جستجوی معلم افتاد
و در همانروز بیکی از دوستان پدر خویش رو آورده
( ٩ )
تدارك كردن يك معلمی را از ورجا نمود . و در اندك
وقت بمقصد خود كامياب آمد .
معلمی كه انتخاب شده بود خیلی متفنن و حليم يك
ذاتی بود كه علوم طبيعیه را در يكی از مكتبهای (باريس)
تحصيل كرده ، و از مكتب مذكور بدرجهٔ نخستین
شهادتنامه كرفته برامده بود .
( معلم حكمت ) شا كرد عاشق المعرفت خویش را
برای تحصيل مستعد و قابل يافت ، وچون خودش نيز
هوس توسيع و افزونی معلومات خود را از دست نداده
بود ، از قابلیت و لیاقت شا كرد نوجوان خویش
خشنود و ممنون شده به بسيار شوق و آرزو تعليم او را
در عهده كرفت . و اصول تدريسات خويشتن را
برچشمديدها و ديدنيهای شا كرد خود بنياد نهاد
وچون ذوق و هوس شا كرد خود را نيز بكشت
و كذار سبزه زار ها و دشت ها و جنگلها میديد درس های
خود را بر تنزه و هواخوری جریان داده بكار آغاز نهاد
يك روز جمعه بود كه معلم حكمت ، طالب علم .
و معرفت خود را همراه گرفته به بيرونها برآمدند . آنروز
(۱۰)
يك روزی از لطیف ترین روزهای موسم خزان بود
هوا بيك رنك لاجوردی بسیار نظرفريبی جلوه كری
داشت . آفتاب جهانتاب شعاعات نور و حیات را
بهر طرف نثار مینمود . صحرا مانند تودۀ زمردی
بود که با كابهای رنكارنك شوخ وشنك لطافت اورنك
بیابانی مرصع شده بود . يك تپه كک سبز و خرم پست
ترکی را بالابرامده در يك دشت صاف و هموار فراخی
فرو آمدند که طرف شرقی این صحرای پرنباتات
مختلفه را بحر بیپایانی احاطه نموده بود بسبب سکونت
و آرامی هوا و نبودن شورش بادها شعاع شمس جهان آر
برسطح بحرپهنا چنان مینمود که کویا بر سطح آئینه
باصفای مجلایی انعکاس نموده باشد ! هر نقطۀ از نقاط
آن سر زمین دلنشین مانند يك پری پر لطافت ، عرض
چهرۀ سراسر صباحت مینمود !
معلم با حکمت بهمراه طالب عاشق المعرفت خویش
براه راست و برابری بقدر يك دوساعت طی مسافه
نموده در پای درخت سایه داری برکنار يك جویبار
خوش آبشاری بر فرش مخملين سبزيك مرغزاری نشستند.!
( ۱۱ )
درس اول
آسمان ، زمین ، هوا
معلم حکمت ، طالب هوسناك معرفت خویشتن را که بيك حيرت مبهوتانه مصنوعات صانع حقيقی را در صحیفه های کتاب طبیعت مطالعه و مشاهده مینمود ، خطاب نموده گفت :
— ای فرزند! می بینمت که در پیش این اشیای پراکنده شده پیش چشمت بيك نظر والها نه ودیده متفکرانه مینگری ! حالا از تو میپرسم که درینجا کدام کدام چیزهائی هست که زیاده ترنظرت را برخود می کشد؟
— شاگرداستاد من ! در ینجا که ما نشسته ایم ازهمه زیاده سه چیز است که از همه چیزها کلانتر، و نظر رباینده تر است . اول ( آسمان ) ، دوم ( زمین ) ، سوم ( هوا ) .
معلم — آفرین فرزند درست گفتی ! آسمان بسیار
( ١٢ )
بزرگ چیزیست كه برنك لاجوردی، وكلانى وفراخی
خود نظر هر بیننده را بخود می كشد . در هر سمت دنیا
كه بروى همین سمای لاجورد رنك را برخود
بسایه بانی میبینی كه این كلانی آن یك چیزیست كه
بچشم دیده میشود . اما اكر كلانی آنرا از روی علم
اندیشه كنیم ، علم هم در پیس وبا بودن كلانی آن
غوطه خوار كرداب حیرت كردیده بحقیقت انتهای
آن پی برده نمیتواند ! اما میدانی فرزند ! از همه چیز
اولتر ماباید جای قدم خودرا استوار كرده بعد ازان
در بدست آوردن مطلوب خود كام انداز صوب مقصود
شویم . چرا كه استاد اول شرقی ما كفته : -
تانكنی جای قدم استوار :: پای منه در طلب هیچ كار
مقصد از استوار كردن جای قدم این است كه اولا
میباید این مسئله راهیچـكاه فرا موش نكنی كه تو
درس (حكمت) میخوانی ، ومن عاجز هم مع الافتخار
تدریس وتعلیم ترا در عهده كرفته ام . لهذا چون
تعلیم ( حكمت ) می كنیم اول میباید كه از (سر) آن
آغاز كنیم .
( ۱۳ )
طالب ـ آیا مراد از (سر) حکمت چه خواهد بود ؟
معلم ـ ای جان عزیز ! ( سر حکمت ) خدا را جل جلاله شناختن ، و اعتقاد تام یگانگی و آفرینندگی او داشتن ، و خود ما را و جمله موجودات کائنات را بنده ومخلوق ، و ذات اقدس حسناصفات او سبحانه وتعالی را خداوند بر حق و خالق مطلق دانستن ، وبر همین اعتقاد جای قدم را استوار کرده بر طلب دیگر مطالب اقدام باید کرد .
طالب ـ : الحق که این فرموده استاد خیلی درست و معقول است . با وجود کمبودی علم چون بعقل قاصرانه خود فکر می کنم و اینهمه انتظامات قوانین طبیعت را ملاحظه می کنم خود بخود حکم میدهم که اینهمه عجایبات و غرائبات کائنات بدون قدرت يك صانع قدیر علیم حکیم امکان پذیر نیست .
استاد ـ آفرین فرزند ! حال چون بر اساس مسئله تکیه و استناد نمودیم درسهای خود ما را بر موجودات و مخلوقاتی که بچشم آنرا می بینیم و حس می کنیم برابر
( ١٤ )
اورده بمطالعات وتد قيقات آغاز می کنیم . لاجرم
بکمال آزادی به پرسیدن هرچیزی که بخاطرت میرسد
مأذونی .
چون اجازه فرمودید اول در باب ( زمین ) بعضی
شبهه ها دارم که باید آنرا بپرسم . پارسال در اول کتاب
( جغرافیا ) خوانده بودم که زمین کره وی الشکل
یعنی گرد وکاوله است . و در میان فضا بدون آنکه
بريك چیزی استوار باشد ، وتکیه داشته باشد بر
( محور ) خود دور می کند ومحيط آن یعنی همه پهنایی
سطح آن چهل هزار کیلومتر مربع است . اما مرا
اینمسئله همیشه پریشان میداشته باشد که آیا کرویت
ومدوریت زمین را چسان دیده توانسته اند ؟ زیرا
من تصور می کنم که انسان هرگاه برسطح چیزی که
باشد شکل آن چیزرا تعیین نمیتواند نمود . و دیگراینکه
انسان برهر نقطۀ کرۀ زمین که برود زمین را سطح
وهموار می یابد ـ پس ازین حال معلوم میشود که
انسان می باید که در بیرون کرۀ زمین در يك جايي باشد
( ١٥ )
تا آنکه مدور و کره بودن زمین را دیده بتواند .
معلم - . چون هنوز معلومات علمیه ات کامل
نشده است از ان سبب ببعضی تصورات غلطی افتاده
مدور و کره بودن زمین هم از روی عقل و هم از روی
چشم دید انسان، ثابت و ظاهر است : بسیار دور نمیرویم
از همین جائی که نشسته ایم ببعضی مشاهدات دیدنی يك
دو مثالی بیان می کنیم : دور بینت را بچشم بگیر .
يك دفعه بسوی منظرهٔ این بحر که مد نظرت است
تماشا و دقت نموده بنگر که در جائی که دیدن دوربین
کار می کند در انجا اسمانرا با دریا با هم متصل و چسپیده
می بینید . آیا همچنین نیست اولاد ؟
شاگرد ـ . بلی استاد ــ !
معلم ـ . حال آنکه آن نقطهٔ که آنرا با اسمان
چسپیده می بینیم از این جا خیلی دور نیست . پس اگر
در انجا رفته بنگریم آسمان و دریا با هم چسپیده نی بلکه
چنانچه در نجا است، در انجا نیز ما بین در و یا آسمان چنان
دوری و مسافهٔ عظیمهٔ موجود است که عقلت را
حیران می کند .
( ١٦ )
شاگرد ـ . بلی ، راست فرمودید ! دريك سفری
بحری بچشم خود این حال را دیده ام .
درین اثنا معلم دوربین را گرفته بسوی بحر نظر
انداخت . و بعد از کمی ملاحظه باز دوربین را بدست
شاگرد داده گفت :
ـ . عجب تصادف ! بسوی افق در نقطه که آسمان
و دریا بهم چسپیده دیده میشود هوش کن ! ببین که
يك كشتی بدين سونزدیك میشود .
شاگرد ـ . بلی بلی ! دیدم هنوز نوکوکهای
دکلهایش معلوم شده است .
استاد ـ . خوب متوجه شو ! که حالا هر آنقدر
که نزدیکتر شود چه حالها پیدا می کند ! ..
شاگرد ـ . حالا تمام دكلها وسطح کشتی
معلوم گردید . . ها ! اینست که حالانوك بینی کشتی
و دیوار بدنه کشتی نیز پدیدار شد .
معلم ـ . خوب ! حالا باید فکر کنیم که آیا چرا
از اول بدنه کشتی را ندیدیم و نوکهای دکلهای کشتی را
( ۱۷ )
دیدیم ؟ حال آنکه بدنه کشتی نسبت بنوك دکل کشتی
کلانتر و کلفت تريك چیزی ست میبایستی که اول
مابدنه کشتی را می دیدیم !
شا کرد ـ . براستی که عجیب است !
استاد ـ . حال آنرا گذاشته دور بینت را بسوی
این دشت هموار که باین طرف است دور داده ببین
كه يك آدم سرراست پشت بماسوی دشت میرود ،
وبردوش يك عصا چوبی هم دارد . حال دقت کن !
ببین که هر انقد رازما دور تر میشود اول پایهایش ،
بعد ازان بدنش . بعدازان سرش و در آخرهـه نوك
عصا چوبش از نظرما پنهان میشود .
شا کرد ـ . آیا این حال را سبب چیست ؟
استاد ـ . فرزند ! سبب یگانه این حال کرویت
زمین است . زیرا اکر زمین کروی نمیبود وسطح
صاف و هموار می بود اینحال پیش نمی آمد ، ودراول
امـر پیش از نو کـهـای د کل کشتی خود بدنه کشتی
معلوم میشد ، وپیش از پنهان شدن پایها و بدن انسان
( ۱۸ )
اول نوک عصا چوبش از نظر پنهان میشد چونکه
خود شما میدانید که سطح هر جسم كروى يك انحنا
یعنی خمی دارد مثلاً اگر بر سطح يك جسم كروى يك
خط مستقیم بکشید آنخط بهمه حال با وجود راستی و برابری
باز هم خمی و کجی داشته میباشد . ازینست که چون
کشتی در حدود آن خمی سطح دریا را برآید اول
نوکهای دکل کشتی پدیدار میشود و خود بدنه
کشتی هنوز در عقب آن خمی میباشد . و چون ازان
خمی بیرون برآید دیگر چیز های آن معلوم میشود
و چون خوب نزديك شود همه کشتی ظاهر
میگردد . در آدم ره رودشت پیمانیز عيناً همین حال
موجود است . چنانچه اگر بر سر این تپه گک بالا
شویم و تو در انجا توقف نموده من بفرو آمدن آغاز
نهم اول پایهای من ، و بعد ازان جسد من و بعد ازان سر من
از چشمت نهان میگردد . پس از ین معلوم میشود که
هر جسمی که اولا حصهٔ زیرین آن از چشم نهان گردد،
حرکت آن جسم بر ( خط منحنی ) یعنی خط کجی خم
( ١٩ )
یافته لازم می آید . لاجرم کشتی چون بحد انحنا یعنی
خمی میرسد آهسته آهسته رو پنهان شدن مینهد تا آنکه
سراسر از نظر پنهان میشود (کریستوف قولومب)
که بر کشف نمودن قطعه (امریکا) کامیاب آمد
ازین بود که در اول امر بر کرویت زمین قناعت
کامله حاصل نموده بود . و این مسئله را خواست
تافعلاً وعملاً اجرا نماید . ازان سبب از مملکت
(پورتکال) سوار کشتی کردیده کشتی خود را در (بحر
محیط اطلسی) انداخت، و سر راست بسوی غرب
رهسپار کردید . و مقصدش آن بود که طرف دیگر
کره را دیده از انجا بر تمام کره دور نموده پس بجائی
که از انجا حرکت کرده است واپس رسد. چونکه
خاصیت جسم کروی همین است. وازان بود که در پیش
رویش قطعه عظیمه امریکا برابر آمده يك قطعه
مجهوله و يك زمین نامعلوم دیگری را بر دیگر قطعههای
معلومه پیشینه علاوه نمود، و باین صورت تا بحال نام
و شهرت خودرا باقی گذاشت . اگرچه (کریستوف
( ۲۰ )
کو لومب ) تمام کرهٔ زمین را دور نتوانست نمود
ولی بعد ازان دیگر سیاحان جهان پيما بر همان راهی که او
کشف نموده بودرفته رفته تمامها کره زمین را دور نمودند.
( در ينخصوص اگر میخواهی بر کیفیت بخوبی آگاهی
حاصل کنی ناول فنی (سیاحت بر دور ا دور کرهٔ زمین
بهشتاد روز ) را که در مطبعهٔ مبارکهٔ عنایت بطبع
رسیده مطالعه نما که هم ساعت تیری کنی و هم برحل
مسئلهٔ پیچیدهٔ کرویت زمین بخوبی کامیاب آی. )
شا کرد ـ خیلی خوب در باب کرویت زمین فكرم
تا يك درجه قناعت حاصل کرد . ولى اين يك سوال
دیگر نیز وارد خاطر میشود که بر سطح زمين بميليونها
حیوانات که انسان نیز ازان جمله شمرده میشود موجود
میباشند، وبسیار بحرهای محيط بزرك وکوهای بسیار
بلند جسیم ، و خرسنگهای بسیار ثقیل وکلان برسطح
زمین مشاهده میکنیم پس ا کر زمین ما کروی باشد
وهم چنانچه قبل ازین خوانده بودم که کرهٔ زمین
دو کونه حرکت و دور دارد که یکی انرا ( حرکت دوریه )
( ۲۱ )
دیگرش را (حرکت انتقالیه) مینامند. و حرکت دوریهٔ
زمین آن است که بر محور خویش آنرا بظرف بیست
و چهار ساعت اتمام مینماید ، و از نتیجهٔ آن (شب و روز)
بعمل می آید ، و ( حرکت انتقالیه ) حر کتیست
که آنرا در مدت يك سال بر اطراف شمس دور
و اتمام مینماید ، و از نتیجه آن چهار فصل سال
وجودپذیر می گردد . پس اگر زمین کروی و حرکت
دوریه و انتقالیه آن صحیح بودی ، این ، اشیای
جسیمه و چیزهای سنگین و آبهای بحرها که بر روی زمین
موجوداست زیروزبر و ته و بالامی گردید . ومن خوب
میدانم که بر روی یك جسم کروی و گلوله مانند هندوانه
یا نارنج هرگاه برطرف بالای آن که بسوی هوا باشد
اگر یك سنك ریزهٔ کوچکیرا بگذاریم ایستاده شده میتواند
ولی اگر برطرف زیرین آن هندوانه یا نارنج ، آن سنك
ریزه را بگذاریم ممکن نیست که استاده بشود و تا بيك
چیزی آن سنك ریزه را بآن هندوانه نبندیم هرگاه
هندوانه دور بخورد هیچ شبهه نیست که آن سنك ریزه
ازسطح آن نیفتد .
( ۲۲ )
استاد – درین سخن حق بدست داری لیکن
بنام ( جاذبه ارض ) يك چیزی موجود است که
تورا تا بحال نمیشناسی . آن قوت چنان قوه ایست
که همه اشیای طبیعیه و چیزهای خلقتی که برکره زمین
موجود است در زیر تأثیر آن جاذبه میباشند . جاذبه
زمین يك چیزی است که آن بچشم دیده نمیشود ولی
تأثیرات آن به حس به بسیار خوبی درك میشود . این
قوه جاذبه زمین را حضرت خلاق كائنات يك واسطه
بسیار عظیم قدرت بالغه خود خلق فرموده و آنرا
در جوف زمین یعنی تمام در نقطه مرکز کره زمین مو
ضوع فرموده است جاذبه زمین از همه نقاط هر طرف
سطح زمین سرراست بسوی مرکز متوجه میباشد.
همه چیزهایی که بر سطح زمین است بقوه همین جاذبه
يك سر بسوی مرکز کش گرفته شده میباشد که ازان
نقطه بهیچ صورت انفكاك وجدایی نمیتوانند نمود .
يك سنگی را اگر در هوا بیندازیم همان دم پس بر زمین
می افتد زیرا زنجیرهای قوه جاذبه زمین که بچشم دیده
( ۲۳ )
نمیشود ولی موجود است آن سنگ را که از اجزای
خود زمین است نمیگذارد که ازو دوری گزیند از انرو بقوۀ
تمام آنرا کشیده پس بخود میچسپاند . واگر محیط
سطح زمین مانع نباشد آن سنك برهوا انداخته شده
مستراست بسوی جوف و درون مرکز زمین کش شده
میرود . لهذا چیز های موجودهٔ روی زمین را که
تو بیان کردی بسبب دور و کرویت زمین از خود زمین
جدا نمیشوند وقوۀ جاذبه آن چیز ها را بزمین کش
گرفته دوخته است ، و سبب افتادن سنك برهوا
انداخته شده نیز همین قوۀ جاذبه میباشد .
شاگرد ـ . چون چنین باشد و همۀ اشیا در زیر
تأثیر قوۀ جاذبه باشد ، در ان حال میبایست همۀ اشیاء
موجوده وقتيكه از يك جای بلند بیفتند همگی بيك
رنگ سرعت و چابکی زمین می افتاد . حال آنکه اگر
يك ورق كاغذ سيكرت را بايك سنك ريزه يك جا
از يك بام بلند بیندازیم میبینیم که سنك ريزه نسبت
بكغذ خیلی زود تر بزمین رسید ، وکاغذ پاره دیر تر
آیا سبب این چه چیز است ؟
( ٢٤ )
هوا
معلم ـ خوب گفتی ! حالا آمديم بمبحث (هوا)
که آن يك بحث جدا گانه ايست . و از نقطهٔ نظر
حکمت يکی باديگر مربوط ميباشند . اين است که
سبب زود افتادن سنگ ريزه و دير افتادن کاغذ پاره را
سبب يگانه مسئلهٔ ( مقاومت هوا ) ميباشد . هوا نيز
يك کره ايست که از هر طرف کرهٔ زمين ما را فرا
گرفته است . و در لسان فن آنرا (کرهٔ نسيمی)
ميگويند . هوا يك جسم لطيفی است که وزن هم
دارد وقوهٔ ( آلاستيکی ) يعنی که مانند ( رابر ) باشد
هم دارد که اگر فشار داده شود خرد . وچون
از فشار رها داده شود باز هيئت اصلی خود را ميگيرد
و از چند عنصر مرکب است يعنی چنانچه حکمای قديم
گمان کرده بودند که هوا ( عنصر بسيط ) است نی
بلکه يك جسم مرکبی ميباشد . حالا از ان بحثها صرف
نظر نموده تنها از همين مسئلهٔ (مقاومت هوا) گفتگو
ميکنم تا از حدود بحث خود بيرون نيامده باشيم .
( ٢٥ )
شاگرد ـ بسیار مهربانی میفرمائید ! اگرچه در باب زمین بسبب خواندن جغرافیا تايك درجه علم آورده توانسته ام ولی در خصوص آب وهوا کمتر علم دارم . میخواهم که اول معنی کلمۀ ( مقاومت هوا ) را بدانم که چیست ؟
معلم ـ معنی (مقاومت هوا) اینست که (مقاومت) پایداری و استواری را میگویند . مقاومت هوا که گفته شود یعنی پایداری و استواری و تاب آوری هوا مراد میباشد . لهذا هر جسم که سنگینی آن بیشتر باشد بر مقاومت هوا غلبه کرده زودتر برزمین می افتد و هر آن جسمی که سنگینی آن کمتر باشد بر مقاومت و پایداری هوا زودتر غلبه نکرده دیرتر برزمین می افتد. اگريك لوله بلورین درازی را بگیریم که درون آن خالی ویك سر آن بسته باشد و در میان این لوله يك چند جسمی بیندازیم که سنگینی هر جسم از دیگر جسم مخالف باشد. مثلا: يك پارچه کاغذ ، ويك پاره سرب ويك دانه نخود و غیره را در میان آن لوله بلوری
( ٢٦ )
انداخته هوای این لوله را بواسطۀ آلۀ مخصوصه که
آنرا (مخلية الهواء) میخوانند برون آریم وسرش را
به بندیم در آن حال وقتیکه لوله راسر از یر نمائیم بسبب نبودن
هوا و مقاومت او همه این اجسام بيك رنك زودی ازيك
طرف لوله بدیگر طرف لوله دفعتاً می افتد .
شاگرد ـ ازین فرمودهای استاد چنان معلوم
شد که همۀ جسمهائی که در سطح زمین است درزیر
تأثیر قوۀ جاذبۀ زمین میباشد ، وسبب دیری وزودی
افتادن اشیا بجز مقاومت هوادیگر چیزی نیست . اما
بعضی چیزها باز در نظرم مجهول ماند . مثلا ( مخلية
الهواء ) فرمودید . معنی آنرا ندانستم . مهربانی
فرموده از آلۀ مخلية الهوا روشنتر بیان بفرمائید
که چیست وچسان آله است ؟
معلم -- . ما چون درس حکمت میخوانیم میباید
که بعضی آلات وادوات حکمتی را بدست آریم که
ازان جمله یکی همین الۀ ( مخليت الهوا ) میباشد .و
بدست آوردن این چیز ها چندان مشکلاتی ندارد
( ۲۷ )
و همین که بپای تخت برویم، و يك مقدار زر سرخ در
جيب انداخته ببازار بزرك آن برویم ، دكان بزرك
فروختن این اشیا را بزودی پیدا کرده بمقصد خود
کامیاب شده میتوانیم. اما قبل ازان که به آلهٔ (مخلیت
الهوا ) دست رس یابیم از شکل آله مذکوره کمتر کی
بیان میکنم : معنی مخلیت الهوا اینست که هوا را
از ميان يك چیزی برون بکشد و آن ظرف را از هوا
خالی کند و آن بواسطهٔ يك ماشین كوچك الكتريك
يعنی بجلی که بيك طرز مخصوصی ساخته شده است
و در نجا در بحث ما داخل نیست حرکت کرده بذریعهٔ
سیم برقی که در ميان يك لوله بلورین میان خالی داخل
شود هوای درون آن لوله یا ديگر يك ظرفی که از
هر طرف مسدود باشد داخل کرده و ماشین كوچك
آن بحرکت افتاده در يك كم وقتی هوای درون آن
لوله يا ظرف را برون میکشد و لوله را يا ظرف را از هوا خالی
میکند. اینست که این اله را مخلیت الهوا میگویند . (۱)
(۱) بسبب بی مساله کی زینکو کرافخانه بساختن قلیشه
های شکل این آله کامیاب نشدیم .
( ۲۸ )
شاگرد ـ حالا اجمالاً چیزی فهمیدم و آلات حکمتی را
نیز ضرور بدست خواهیم آورد . و چون فرمودید که حالا
بحث ما بر ( هوای نسیمی ) که کرۀ زمین مارا
از هر طرف احاطه نموده انتقال ورزید . لهذا
میخواهم که از احوال هوا بعضی معلومات عطا فرمائید.
معلم ـ البته ! اول این را باید بدانی که
اجسام یعنی چیزهائی که در کائنات موجود است از
سه حال بدر نیست : .. اول ـ . ( اجسام صلبه )ـ
یعنی چیز های سخت که چون بدست گرفته شود
يك سختی در او پدیدار باشد .
دوم ـ . ( اجسام مایعه ) ـ یعنی چیز های
که آب گین باشد :
سوم ( اجسام غازیه ـ یا اجسام (گیسی )ـ یعنی
چیز هایی که بچشم دیده نشود و برنك و بو و بعضی
حالات دیگر محسوس و شناخته شود :
( اجسام صالبه ) مانند سنك كوه نبات حيوان
وامثال آن . ( اجسام مایعه ) مانند جميع آبهای
( ۲۹ )
بحر ها ونهر ها وچشمه سارها وغيرها . ( اجسام
غازيه -- يا گيسى ) مانند هوا و گيس هوا که خانه
بان روشن میشود وبعضی جوهرها که بواسطه آلات
كيمويه وطبيعيه محصول می آید :
لهذا كفته میشود که هوای نسیمی عبارت است
از طبقات غاز سیال که در میان فضا با كره زمين يك
جا موجود است ، و كره زمین ما را از هر طرف
فرا گرفته مانند سفيدى تخم که زردئی آنرا ازهر
طرف احاطه نمود است . لکن اى طالب ! آيا تو
چنان كمان خواهی برد که این طبقات ( غاز سیال )
يعنی هوای نسیمی تا بآخر آسمان رسیده خواهد بود؟
نی نی ! بدان که نرسیده است . طبقهای هوا که از هر
طرف بر زمین ما پیچیده میباشد تا ببلندی شصت وچهار
كيلومتر فرض وتخمين شده است که بعد ازین قدر
مسافه عبارت از خلای نامتناهی ایست که نهایت
این خلارا بغیر از جناب حق تعالى جل وعلى ديگر
کسی نمیداند و بجز علم محیط آن خالق خلا وملا
( ۳۰ )
بمساحهٔ مسافه ان کسی دیگر واقف نمیتواند شد .
طالب – خیلی خوب ! اما چسان میگوئید که ( خلا ) چون که خلا چیزیست که در ان هیچ چیزی از موجودات نباشد و از همه چیز خالی باشد با حال انکه درین ( خلا ) مانند آفتاب ، مهتاب ، وبسی اجرام سماویهٔ دیگر که از ان جمله کرهٔ زمین ماست موجود می باشد .
معلم – : این سؤالت از روی مسئلهٔ قدیمهٔ ( الخلاء محال ) بخاطرت باقی مانده . ولی تو انرا بخوبی نفهمیده . مسئلهٔ الخلاء محال در زیر کرهٔ هوا نسیمی میباشد و بمافوق کرهٔ نسیمی دخل و تعلقی ندارد . زیرا بسبب سیاله بودن هوا – یعنی که جریان و روانی دارد هیچ نقطهٔ از نقاط سطح کرهٔ زمین از هوا خالی نیست. مگر جاهای که انرا ( اجسام مسمته ) یعنی که هوا در ان نفوذ نتواند نمود مانند سنك و امثال آن گرفته باشد حتی در درون خود ما و میان چشمان ما هیچ جای نیست که از هوا خالی باشد . اما بالاتر از کرهٔ نسیمی سراسر
( ٣١ )
يك خالی کاهیست که منتهای ان در علم بشری ، بلکه
مخصوص علم باری تعالی سبحانه است . و این که میگویی
جسمهای بسیار دران موجود است بلی در ست
است ! این اجرام سماويه هريك يك كره ئیست که به مليونا
کره ها در میان این خلای نامتناهی دور
و حرکت دارند . اما این را هم باید فراموش نکنی
که بسبب موجود بودن این کره های بی پایان خلا
از خالی بودن خود نمی افتد . زيرا در مابين هريك
ازین کره های که میگوئی و میبینی انقدر دوری مسافه
افتاده است که عقلت را بحیرت می اندازد . مثلا سیاره
عطارد ) از همه سیاره کان دیگر بشمس نزدیکتر
افتاده. آیا چه کمان میبری که دوری مسافه خلائی که در مابین
عطارد و افتاب موجود است چه قدر خواهد بود ؟
طالب ـ . بلی میدانم ! در اثنای که کتاب اول
( فن قوزموغرافی ) را سبق میخواندم در همان کتاب
دوری عطارد را از افتاب « ٥٧ » مليون كيلو متر
نشان داده بود [ هر کیلومتر عبارت از هزار « متر »
و هر متر تقريباً يك كز شاه است ]
( ۳۲ )
معلم - آفرین ! خیلی درست گفتی . پس فکر کن : خلائی که در مابین زمین و آفتاب است از عطارد خیلی دورتر است ، و ( نپتون ) نام سیاره که دور ترین همه سیارات است از آفتاب . حالا يك بار دوری آنها را بخاطرت آورده بیندیش که این خالی گاهایی که در مابین این سیارات واقع شده چه قدر عظیم وجسیم خلاهایی میباشد . که این را بجز ( خلا ) دیگر چیزی نام نهاده نمیتوانیم .
شاگرد - براستی که شایان دقت و ملاحظه يك چیزی فرمودید.الحق که این ملیونها ملیون کیلومتر مسافه خلاهایی که در مابین این اجرام که من آنرا بفکر خودسبب ( ملاء ) ( خلاء ) میدانستم و خلا را محال می پنداشتم مگر درست نبود .
معلم - پس ما حالا باز بمبحث خودما بر گردیده میگوئیم که کره هوای نسیمی از هر طرف کره زمین ما تا ببلندی شصت و چهار کیلومتر بر سر ما سایه بانی دارد. هوای نسيمى يك بوی مخصوصی ندارد و چون که
( ۳۳ )
خیلی شفاف يك غاز سیاله یعنی ـ گیس روانی داری
میباشد بچشم هم دیده نمیشود . اما باوجود آن هم
قابل وزن است ـ یعنی سنگینی مخصوصی دارد ،
و يك جسمی است که خاصیت ( الاستیکی ) دارد یعنی
اگر پچق وفشار داده شود كوچك ، واگر واگذاشته
شود کلان و فراخ میشود .
شاگرد ـ . خیلی خوب ! اما میفر مائید که
هوا بچشم دیده نمیشود ، پس چیزیکه بچشم دیده نمیشود
آیا چسان قابل وزن میگردد ؟
معلم ـ . لکن اگر دهن یک شیشه را خودت بند کنی
و بترازوی بسیار باريك بینی نهاده آنرا وزن نمائی و ببینی
که وزن آن شیشه مثلا سی مثقال بر اید) و بعد ازان شیشه
مذکوره را بواسطه آله ( مخلية الهوا ) از هوا یکقلم
خالی ساخته وزن نمائی و بنگری که شیشه مذکور بیست
و هفت و نیم مثقال برآمد در انوقت بمن حق خواهی داد !
شاگرد ـ خیلی خوب ! هرگاه هوای نسیمی وزن
و سنگینی دارد و کلانی آن هم چنانچه پیش ازین فرموده
( ٣٤ )
بودید که به سطبری شصت و چهار کیلومتر میباشد. و این همه سنگینی هوا البته يك وزن بسیار سنگینی تشکیل میدهد که میبایستی ما را در زیر فشار سنگینی خود میده و هموار میساخت
معلم ـ شبهات خیلی بجاست لیکن من هم از تو يك سوالی میکنم : آیا ماهیان که در بحر میباشند و بقدر صد دوصدمتر بلکه تا هزار متر در زیر آب شناوری میکنند این قدر سنگینی آبها که بر آنها فشار می آورد چرا آنها را میده و مضمحل نمیکند ؟ اینست که حال ما و آن ماهیان بحر مناسبت بهم دارد . ماهیان دریا از سببی که از هر طرف با آب محاط میباشد و هم چنانچه از بالا در زیر فشار میباشد از پهلو و بغل و زیر نیز با آب فرا گرفته شده است سنگینی آب را هیچ حس نمیکنند . ما هم بسببیکه از هر طرف و زیر و بالا باهوا محاط میباشیم حتی از مسامات یعنی سوراخهای كوچك كوچكی که در پوست بدن ما میباشد و از راه بینی و دهن و گوش نیز هوا در داخل بدن ما موجود میباشد ازان
( ٣٥ )
سبب سنگینی آنرا حس و درك نمیکنیم اما با وجود آن هم تأثيرات سنگینی هوا بر وجود ما اگر چه از روی حس درك نميشود ليكن آن فشار سنگینی هوا اگر نمیبود خونی که در بدن ما در میان رگها جولان دارد از مسامات پوست ما مانند فواره بیرون می برامد . اما تضييق وفشار هوا با تضييق و فشاری که از داخل وجود ما بخارج وجود ما بعمل می آید مقابل آمده موازنت یعنی برابری حاصل میکنند . هوا عبارت از هفت طبقه میباشد . طبقه زیرترین آن ، طبقه سنگینترین آن است یعنی همین طبقه هوا که بر زمین ما و خود ما تماس دارد از دیگر طبقهای بالای آن سنگینتر است . لاجرم ما هر انقدر که بالا برائيم سنگینی هواهم همانقدر كمتر میشود . و ازین است که بعضی ( بالون ) سواران یعنی سیاحان روی هواچون تا بيكدرجه بلندی رسیده اند که از بسیاری سبکی هوا از مسامات بد نشان خون فواره زده است :
شاگرد ـ هوای نسیمی را حالا دانستیم که يك جسم سيال گيسی میباشد و از سنگینی و قابل
( ٣٦ )
وزن بودن آن هم تا یکدرجه معلومات حاصل کردیم.
اما پیش ازین شما فرموده بودید که هوا جسم بسيط
نی بلکه مرکب است آیا ترکیب آن از چه خواهد بود ؟
معلم - دانستم ، دانستم ! هوای نسیمی عنصر
بسیط نیست بلکه جسم مرکب است . وهم از اختلاط
دو عنصر بسيط بحصول آمده است که یکی ازان
دو عنصر را ( مولد الحموضه ) مینامند که این
مولد الحموضه يك گیسی است که نه رنگ دارد و نه بو ،
و دیگری آن (آزوت) نام عنصری میباشد که این
آزوت نیز يك غاز یعنی گیسیست که نه رنگ داردو نه بوونه
لذت اینست که هوا از ترکیب همین دو عنصر بوجود آمده
است . غیر ازین دو غاز يك مقدار کمی از ( حامض
فحم ) نام عنصر بسيط ، ويك چيزى ( بخار ) يا
( رطوبت ) نیز ترکیبات کره هوا را اتمام میکند
شا کرد - . براستی که این چیزها را تا بحال
نه خوانده و نه شنیده بودم . حالا مهربانی فرموده
از کیفیت و خاصیت این گیسها واضحتر معلومات عطافرمائید
( ۳۷ )
معلم — . گیسی که آنرا ( آزوت ) میگویند
اگرچه برای تنفس غیر صالح -- یعنی نابکار است
ولیکن وظیفه و کار آن خیلی مهم و کار آمد
يك چیزیست . زیرا (گیس مولد الحموضه ) يك كيسى
است ( که قوه احتراقیه ) - یعنی خاصیت سوزانیدن را
ادارد وا کر این عنصر بدیعهٔ مولد الحموضه را ذات -
اقدس حضرت خلاق کائنات در کرهٔ نسیمی خلق
نمی فرمود همهٔ سوختنیها از عالم مفقود و نایاب میگردید.
بخاریها ، صندلیها ، دیگدانها ، اوجاغها ، جميع ماشین
خانه ها ، حتى (حراره غریزیهٔ) انسانها وحیوانها همگی
خاموش شده جوهر زندگی بمرگ تبدیل می یافت . لهذا
ا کر این جوهر ( آزوت ) که خاصیت آن ضد خاصیت
( مولد الحموضه ) میباشد یعنی خاصیت خاموش کننده گی
سوختنیها را دارد — نمی بود و با كيس مولد الحموضه
اختلاط و امتزاج کرده یك موازنه و برابری حاصل نمیکرد
گرمی ها و سوختنیها خیلی افزونی گرفته زنده گی ها را
خیلی دشوار میساخت . والحاصل این درجهٔ
( ۳۸ )
اعتدال موجودهٔ هوا را گیس آزوت بوجو
آورده است .
شاگرد ـ اما آیا چسان فهمیدند که هوا ازین
غازها ترکیب یافته است؟ و چون خود هوا نیز بسبب
لطافت و شفافیت دیده نمیشود پس آیا چسان این دو عنصر
ترکیب یافتهٔ آنرا که از هوا هم لطیفتر و بی وجودتر
میباشد ، کشف نموده توانسته اند؟
استادـ این هم بواسطهٔ آلات مخصوصهٔ که ساخته اند
و در فن کیمیا و حکمت استعمال میشود کشف و معلوم
شده است . و بعد ازان که (آلهٔ تحلیل گیسی) را بدست
بیاریم عملیات آنرا بچشم خود دیده فکرت قناعت
حاصل خواهد کرد. اما با وجود اینهم حالا همین قدر گفته
میشود که بواسطهٔ آن آلهٔ مخصوصه ، هوای يك ظرف
بلورینی را باز باسیمهای الکتریکی تحلیل نموده بذریعهٔ
آن سیمها كه يك يك نوك آنها در دولولهٔ بلورین
که هوای آن خالی شده است درآمده میباشد در يك
لوله عنصر مولدالحموضه ، و در دیگر لوله عنصر آزوت
را پر میکنند .
( ۳۹ )
شا کرد ـ عفو بفرمائید ! چون شما فرمودید که
این عنصر ها نه رنك نه بونه مزه دارد پس از چه معلوم
میشود که در میان آن لوله بلورین کیس مولد الحموضه
یا کیس آزوت موجود است ؟
معلم ـ آیا پیش ازین نگفته بودیم که خاصیت
مولد الحموضه احتراق یعنی سوختاندن . وخاصیت
( آزوت ) اطفا یعنی خاموش کردن است . اینست
که ما آن خواص عنصرهای مذکوره را باین صورت
معلوم میکنیم كه يك شمع خاموش شده را بمجردی که
در پیش دهن لوله بلورینی که با کیس مولد الحموضه
پر شده است نزديك كنيم همان دم میبینیم که شمع خاموش
شده در گرفت ، و باز چون همان شمع در گرفته را
در پیش دهن لوله بلورینی که با کیس آزوت پر شده
است نزديك كنيم همان دم میبینیم که شمع خود بخود
خاموش گردید . پس ای طالب ! اینست بر کره زمین
هر انقدر موجوداتی که موجود اند همه کی بهوا محتاج اند.
وهوا نیز اساساً از همین دو غاز مرکب است كه يكى
( ٤٠ )
( مولد الحموضه ) ودیگری ( آزوت میباشند ) که در پنج حصهٔ هوا چهار حصهٔ آن ( آزوت ) . ويك حصهٔ آن ( مولد الحموضه ) میباشد وغیر ازین دو گاز اساسی چیزی از کیس ( حامض فحم ) وچیزی ( بخار ) يا ( رطوبت ) نيز موجود میباشد که از بساری کم بودی آن شايان تذكر نيستند . ولى بدون وجود هوايك لحظه در هيچ يك جا زندگانی حيوان، انسان، نبات ممكن نميشود حتى اين حكم زندگى بخش جناب ( هوا ) و كيس مولد الحموضه آن برحيواناتى كه در درون آبها زندگانى دارند نيز اجرای حكم و تاثير ميدارد . چونكه كيس مولد الحموضهٔ هوا بسبب تماس دائمى که با آبهای بحرها دارند يك قسمى از كيس مذكور در میان آب حل میگردد و بسبب آنماهیان و ديگر حيوانات بحری زندگانی میتوانند نمود . واينمسئله بتجربه ثابت شده است که اگر ماهى را در شيشهٔ که از آب مملو باشد بیندازیم ، ودهن شیشه را خوب ببندیم که نفوذ هوا در ان ممكن نباشد . ميبينيم که ماهى يك قدرى زنده مانده
( ٤١ )
بعد ازان میمیرد . چونکه هوا با آب تماس نمی کند
تا آنکه مولد الحموضه که برای زندگانی حیوانات از
ضروریات است بحیوانات برسد .
شاگرد ـ . پس ازین معلوم شد که احتیاج زندگانی
انسان وحیوان بهوا بهمین دو جوهر گیسیه اوست
که من تا بحال آنرا هیچ نمیشناختم و گمان میبردم که
هوا جسم بسیط وعنصر غیر مرکب است .
معلم ـ . بلی بلی !! جمیع حیوانات برای حاصل نمودن
( حرارت غریزی ) یعنی جوهر زنده گی خویش
بمولد الحموضه احتیاج بسیاری دارند . البته بخودت معلوم
خواهد بود که ( حرارت غریزی ) چیست .
شاگرد ـ. بلی دريك كتاب لغت دیده بودم که
حرارت غریزی را چنین بیان کرده بود که برهر حیوان
جاندار و خون داری که دست نهاده شود يك گرمی
حس میشود که همان گرمی دلیل زندگانی او شمرده
میشود . و چون به جسم يك حيوان مرده دست گذاشته
شود يك سردی حس میشود که همان سردی علامت
( ٤٢ )
مرک آن شمرده میشود .اینست که حرارت غریزی همین گرمی زندگانی حیوان وانسان را باید گفت .
استاد :خوب ! اما آیا این را میدانی که این حرارت غریزی چسان حاصل میشود !
شا کرد : بلی ! شما فرمو دید که عنصر مولد الحموضة هوا آنرا حاصل می کند .
استاد : حاصل می کند . اما بحصول آمدن آن سرراست ازمولد الحموضه بواسطهٔ بعضی عملیات ماشین کاری دیگر انجام پذیر می گردد . مثلا انسان و حیوان غذاها میخورد ،و ازان غذا( کاربون) یعنی زغال بحصول می آید، و بعدازان بواسطهٔ نفس فرو بردن کیس مولد الحموضه داخل معده گردیده آن( کاربون ) یعنی زغال را شعله ور میسازدو گرمی حرارت غریزی را ـ یعنی گرمی زندگانی را بوجودمی آورد.وازسوختن مادهٔ( کاربون) یك عنصر دیگری بحصول می آید که آنرا ( حامض کاربون ) میگویند . پس هرنفسی که فرو میرودمولد الحموضه را بدرون انسان یا حیوان داخل می نمایدو چون برمی آید ( حامض کاربون ) را بیرون میبرارد .
( ٤٣ )
شاگرد ـ . آیا خاصیت این عنصر (حامض کاربون) چیست
معلم ـ . عنصر ( حامض کاربون ) بر خلاف
عنصر ( مولدالحموضه ) میباشد . یعنی چنانچه گیس
مولد الحموضه برای تنفس صالح وفائده مند است .
( حامض کاربون ) مضر زندگانی و برای تنفس صالح
نمیباشد . و از روی حسابی که حکما اجرا نموده اند. چنان
معلوم میشود که انسان در هر ساعت تقریباً بقدر دوازده
(گرام) (۱) کاربون میسوزاند ، و چهل و چهار گرام
حامض کاربون ازان حاصل نموده بخارج آنرا نشر
میدهد . لاجرم يك خانه که بدرازی سه متر و بر دو متر
و بلندی دو متر و هفت سانیتمتر بوده باشد هرگاه در میان بیست
و چهار ساعت هوای آن تازه نشود هوای آن خانه زهر ناك
گردیده یعنی گیس حامض کاربون بر گیس مولدالحموضه
غالب آمده هوای آن خانه موجب هلاك میگردد .
شاگرد ـ . پس باین حساب معلوم میشود که
در دنیا هرانقدر حیوان و انسانی که موجود باشند
(۱) غرام از وزنهای نویست که هزار غرام سه
صدو بیست درهم میباشد ـ
( ٤٤ )
همه کی کیس مولد الحموضه را از هوا گرفته بعوض آن حامض کاربون نشر میکنند ؟
معلم - . بلی ، همۀ انسانها وحيوانها مولد الحموضه را از هوا گرفته حامض کاربون را بدان انتشار میدهند .
شا کرد ـ . حالا درینجا يك شبهۀ دیگری واردخاطرعا جزانه ام میشود
استاد - . شبهه ات را بیان کن تا حل شود.
طالب ـ. بخیال من چنان میرسد که اکرهۀ حيوانها وانسانهای که برروی زمین زندگانی دارند ، هر گاه عنصر مولد الحموضه را برای شعله وری شمع حیات خودشان گرفته، و بعوض آن عنصر حامض کاربون را که مضر زندگی است نشر کنند. در ان حال کار خیلی مشکل شدی . چونکه بر کرۀ زمین بملیارهاانسان و حیوانات موجود اند وازین قدر عصرهای دور و درازی که این انسانها وحیوانها بصورت دائمی حامض کاربون نشر نمایند ، پس چسان میشود که بترکیب هوای
( ٤٥ )
نسیمی خلل راه نیابد ؟ حتی بنده این را نیز در يك
کتابی دیده بودم که از دیگر سوختنهای که در روی
زمین بعمل میآید نیز حامض کاربون پیدا شده
بهوا انتشار مییابد ؛ وشما میفرمائید که حامض کاربون
برای تنفس تهلکه مند است . حال آنکه همچنین
يك تهلکه هیچ ظهور ننموده است .
معلم ـ بلی ظهور نکرده، و هم هیچ گاهی نمیکند زیرا
حضرت حكيم مطلق جل وعلى هريك ازهمه موجودات
آفریدۀ ذات پاك خويش را بيك وظیفه و کاری مکلف
و مامور فرموده اند ، و هیچ چیزی را بدون يك فائده
وبك لزومی خلق ننموده ، وهمۀ اشیای کائنات بيك
فعالیت و کار گذاری دائمی مشغول است [ مگر بعضی
انسانهائی که بیکاری را برای خود کار مقرر
کرده باشند ! . . . ] يك بار چشمت را باز كرده يك
نظری انداز ! آیا نمیبینی که هر طرف كرۀ زمين بيك
لباس سبز زمردینی مزین گشته است ؟
شاگرد ــ بلی میبینم ! ولی این را ببحث ما چه تعلق ؟
استاد ــ این را ببحث ما این تعلق : - ( نباتات )
( ٤٦ )
نام هر انقدر درختان و سبزها ، و گلزارها ، و چمنستانها
و جنگلها که در دنیا موجود است ، سبب یگانه زندگانی
( نامیهٔ ) شان را حکیم مطلق جل شأنه موقوف بر جذب
و بلع نمودن ( حامض کاربون ) فرموده است. و چنانچه
مادهٔ زندگانی انسان و حیوان را مولد الحموضه مقرر
فرموده ، همچنان حامض کاربون را نیز مادهٔ حیات نوع
نباتی مقرر نموده است . لاجرم نباتات برای دوام
دادن زندگی نوع خود شان ( حامض کاربون ) را
از هوا کش کرده در وجود خود فرو میبرند . و عجبتر
اینکه بعوض آن کاربون ، باز مولد الحموضه را حاصل
کرده واپس بهوا انتشار میدهند . پس نوع نباتات
برای صاف کردن و صالح ساختن کرهٔ نسیمی مانند
انبیق میباشد که دائما صافی و برابری آنرا نگه میدارد .
شاگرد - . ازین فرمودهٔ جناب چنان معلوم شد
که حامض کاربونی که خواه از تنفس حیوانات و خواه
از سوختن سوختنیها بکرهٔ نسیمی انتشار میگیرد مادهٔ
کاربونی آن از طرف نباتات چوشیده و فرو برده شده
( ٤٧ )
باز بحال مولد الحموضه برگشته واپس بهوای نسیمی داده میشود .
استاد ـ . بلی همچنین است وازهمین است که هوای نسیمی از خلل وتهلكه محفوظ میماند . حالاهمین قدر مباحثه کافیست انشاءالله فردا از دیگر کیفیتها وخواصهای هوا بحث خواهیم راند .
این را گفته معلم بپاخاست . طالب فنون مطالب معلوماتی را که از معلم بافرهنگ خویش حاصل نموده بود در ذهن خود محاکمه نموده بر حکمت بالغه وقدرت كاملهٔ حضرت خلاق علیم غوطه خوار گرداب تحیر گردیده بود. حتی از برخاستن معلم نیز خبر نشده بود. تا انکه معلم او را باز برفتن یادآوری کرده بپاخاست وبسوی خانه روانه شدند .
درس دوم
در بیان رطوبت كرهٔ هوا
بخار
بخار شبنم ، دمه ، ابر ، باران ، برف ، ژاله .
معلم ـ . امروز از دیگر کیفیتهای هوا بحث میرانیم آیا این را میدانی فرزند که اگر درمیان يك
( ٤٨ )
قاب يك قدری آب انداخته و در بیرون خانه در يك
جایی بگذاریم رفته رفته می بینیم که آن آب کم شده
میرود . تا آنکه بعد از يك مدتی سراسر نا پدید میشود ؟
شاگرد - . نی بخوبی نمیدانم مهربانی کرده
بیان فرمائید .
معلم - سبب یگانه این حال : ( فعل تبخر ) آبست
(تبخر ) اینست که آب از حال آبی خود به ( بخار )
تبدل کند . پس اگر در جه حرارت هوا زیاد
باشد بخار بسیاری را در خود گنجانیده میتواند
و اگر درجه حرارت هوا کمتر باشد آن بخاری را که
از جمیع مایعات یعنی چیز های آب کین حاصل کرده
است در خود گنجانیده نتوانسته آن بخار زیاده مانده
را برقم رقم حالها واپس بروی زمین میریزاند . وازین
سبب است که در موسمهای زمستان بارندگی زیاد میشود
و در تابستان کمتر .
شاگرد - : من همیشه بفکر میبودم که سبب حقیقی
بارندگی هائی را که از هوا برزمین میریزد بدانم . چه قدر
( ٤٩ )
مسعود بختیارم که آهسته آهسته سببهای اسباب
سازی مسبب الاسباب جل وعلی را درك كرده ميروم
معلم :ـ آفرین فرزند ! بلی هیچ شبهه نیست که
همه فعالیت وكار گذاریهای كه در عالم طبیعت بظهور
می آید همه كی اثرهای همان خالق يگانه كائنات اعظم
است . وحرکاتهای چرخهای این ماشین خانه عظيمة
كائنات اعظم را چنان بیکدیگر مربوط داشته که حرکت
یکی را مدار حرکت آن دیگر ساخته است . وبيك
انتظام حیرت بخش عقلها اسبابهای زندگانی ، ونشو و
نما ، وحرکتهای گوناگون دنیاهارا وجود بخشیده
است . حالا باز بر بحث خود گردیده می گویم که سبب
یگانه همه انواع بارندگی ها كیفیت ( رطوبت هوا )
می باشد . که ازان رطوبت اول (بخار) حاصل میشود
وبخار يك جسم (سیال لطیف) ـ يعنى يك چيزي روانی
دار نرم و نازك ـ می باشد كه بسبب حرارت آبها
وهمه مایعات یعنی ـ چیزهای آبگین ـ بهمین حال
می در اید و همین حال را میگیرد . بسیاری از چیز های
(٥٠)
آبکین قابلیت بخار شدن را دارند . اما بعضی چیزهای
ابكين زود بخار تحویل می کنند و بعضی دیرتر
چنانچه پیش از این گفته بودیم كه اگر در ميان يك
ظرف آب انداخته در بیرون بگذاریم آهسته آهسته
بخار تحویل یافته كم میشود . اما اگر آنظرف را بيك
صد درجه حرارت آتش گرم کنیم بحال جوش
آمده بعد ازان بخار دادن آغاز مینهد ، و اگران بخار
را در میان چنان ظرفی که از هر طرف بندباشد و هیچ
منفذ نداشته باشد در زیر قید آریم نسبت بدرجه حرارت
كه به آن بدهیم در میان ظرف يك تضييق وفشاری
پیدا میشود . و رفته رفته اگر حرارت افزونی گیرد
وقوت فشار بخار بر مقاومت وتوانائی ظرف غالب
آید آن ظرف را پاره پاره كرده به بيرون می براید
دیگهای بخاری که در کشتیهای ، وموتورها ، وريلها
و ماشين خانها ، چرخها و آلات آنهارا بحرکت می آرند
سبب یگانه آن همین قوت تضييق و فشار بخارست كه آنرا
در میان دیگهای بخار که از هر طرف مسدود باشند گرم
( ٥١ )
کرده ، وبخار بقوت بسیار شدیدی تنها از يك منفذی که انرا (ایستیم) میگویند برچرخ ماشین سوق گردیده. ماشین را بشدت بحرکت میدارد . در موسم های تابستان در جاهایکه آب پاشی شود ، يك نسیم سردو خنکی پیدا میشود که سبب این حال نيز ( فعل متبخر ) يعنی تحویل یافتن آب به بخار می باشد زيرا آبی که برزمین پاشانده میشود بسبب فراخی و تنگی زود به بخار تحویل یافته وگرمی را از هوای اطراف خود ، ونیز از زمین جذب نموده ، برای يك مدت کمی گرمی هوا و زمین راکم می کند . بعضی کوزه ها و صراحی های گلی که مسامات يعنی سوراخهای كوچك كوچك دارند آبرا که در درون شان هست سردمی کند. این هم مبنی بر همین حکمت است زیرا ابی که از مسامات ان کوزه يا صراحی به بیرون ان ترشح می کند یعنی ( زاه ) — میزند . ان اب در بیرون ان ظرف يك طبقه كلك بسيار تنگي حاصل کرده زود به بخار تحویل می یابد و از هوای بیرون ، ونیز از آبی که در درون
( ٥٢ )
ظرف است گرمی را کش کرده گرمی آب در ون
ظرف گم شده میرود و اب سرد میشود . و نیز بخاری
که از اب حاصل شود ا گران بخار را بواسطهٔ نلهای
آهنین از میان آب سرد گذرانیده شود بخار درون
نل ( تکاثف ) یعنی ـ غلیظی و سختی پیدا کرده باز اب
خوش گواری صافتر از اول حاصل می اید که انرا
( ماء مقطر ) می گویند . و گرمی که بخار مذکور
انرا ترك می کند بواسطهٔ ان گرمی بخار عمارتهای
کلان کلان را بذریعهٔ نلها گرمی میرسانند . حالا
در روز های تابستان سنگها و زمین های که باباران
ترشده باشند و نباتات و اجسام دیگری که بوقت صبح
باشبنم نمناك شده باشند ، بمجردی که افتاب می براید
هماندم ذره های اب انها بخار تحویل یافته و در هوا
منتشر شده از نظر پنهان میشود . این مسئله برماثابت
می کند که در بحرها ؛ ونهرها ، وكولها ، و دیگر
جاھای که اب جمع امده باشد همیشه فعل متبخر بوقوع
می اید .
( ٥٣ )
شاگرد - بسیار خوب حالا در این جا يك سؤالی وارد میشود که ایا این ابهائی که به بخار تحویل می یابد باز چه میشوند ؟
معلم - : این میشود : که بصورت شبنم ، و دمه و ابر ، باران ، برف ، ژاله ، باز بروی زمین فرو می اید که از هر کدام آن جدا جدا برایت بیان میکنم .
شاگرد - : بسیار مهربانی میفرمائید و مرا انسانیت و زندگانی می آموزید :
( شبنم )
استاد - : در شبهائی که هوا ارام وصاف باشد قطره های اب بسیار صاف وسبکی بر بعضی جسمها مانند سبزه ها وسنك ها دیده میشود که انرا شبنم می گویند :
شاگرد - : سبب این را همین قدر بفکر خود اورده میتوانم که این شبنم از رطوبت هوا حاصل میشود اما این را نمیدانم که بچه کیفیت و چه صورت حاصل میشود زیرا چنانچه باریدن باران يك چیزی معلوم دار ومحسوسیست باریدن شبنم بچشم دیده نمیشود .
( ٥٤ )
معلم: همه جسمهای که در بیرون خانها باشند بعد
از غروب افتاب نسبت بهوا زودتر سرد میشوند وباین
سبب درجۀ حرارت یعنی کرمی جسمهای مذکوره
چون بيك حدی برسد که رطوبت هوای را که
بان جسم ها چسپیده میباشد سرا سرکم کند، دران
وقت رطوبت هوائی به جسم ها چسپیده ، ( تکاثف )
یعنی غلیظی وسختی پیدا می کند ، وبران جسم های
که کرمی آنها نسبت به کرمی هواکمتر باشد جمع
وکرد امده قطره های كوچك كوچكی بسیار لطيف
شفاف تشکیل میدهند که آن قطرات را ( شبنم )
می گویند .
شا کرد -: دانستم وهمین قدر نتیجه گرفته
توانستم که هوای گرم چون بيك جسم سرد برخورد
رطوبت هوا به اب تحویل می یابد ، چنانچه چون
بر روی يك آئينه نفس بدمیم بر روی آئینه قطرات
كوچك اب پیدا میشود .
استاد -: افرین فرزند ! این ذکاو هو شیاریت
مر اشوق میدهد ، ممنون و مفتخر میسازد بلی همان
( ٥٥ )
قطره های آب که بر روی ائینه جمع شده از سبب
همین است که هوای نفست نسبت بروی ائینه گرمتر بود
و چون بدان تماس نمود یعنی چسپید ، رطوبت هوای
نفس تکاثف نموده بقطرات اب تحویل یافت . در
زمستانها آئینه های پنجره ها و اورسهای اوتاقت را دیده
باشی که بايك طبقهٔ نازك ابى غبار الودمی بینی. اینهم
عیناً همان حال است . که از ائینه و نفس حاصل شده است
شا کرد : امادر ین هم حیران میمانم که ایا در شبهای
صاف و بی ابر شبنم چرا زیاده تر حاصل میشود ؟
استاد : این ازین سبب است که جسمها نسبت بشب
های ابر الود در شب های صاف زودتر خنك میشوند .
و ا كريك نسيم ملایم در وزیدن باشد بسببى که روی
اجسام را زودتر خنك می کند ازان سبب شبنم بیشتر
حاصل میشود. اما اگر باد شدید باشد بسببیکه هوا را
بحركت و موج زدن می آورد نمی گذارد که هوا
تكاثف بتواند نمود . لہذا در شب های بادهای سخت
شبنم حاصل نمیشود .
( ٥٦ )
دمه - يا - غبار
حالا در خصوص شبنم بهمین قدر معلومات اکتفا
ورزيده از ديگر کیفیتهای رطوبت هوا بيان ميکنم
آيا در بعض روزها پیش از طلوع افتاب از پنجرۀ اوتاق
خانه ات که بسوی بحر وشهر نظر انداخته باشی
همۀ دنیا را در زير يك پرده غبار کثیفی پوشیده ديده
خواهی بود که ان غبار را در اصطلاح زبان فارسی
در بعض جاها ( دمه ) می گويند . وان عبارت از يك
دود سفید تیره می باشد .
شا گرد ـ: بلی بلی من هر وقت این حال را بوقتهای
صبح ياديگر بعض اوقات ديده بتعجب میرفتم که ایا فن
درين باب چه خواهد گفت که این حال از چه
پيش ميشود .
معلم ـ : بلی فرزند این حال دروقتی پیش میشود که
رطوبت سطح زمين بيش تر و درجۀ حرارتش از درجهٔ
حرارت هوا کمتر باشد در آنوقت بخار زيادی حاصل میشود
وان بخار هوا را پر ومملو ساخته وازان هم زیاده تر امده
( ٥٧ )
يك تکاثف پیدا می کند یعنی - نسبت بلطافت خود
هوا سختی و غلیظی حاصل میارد و ان پردۀ دودسفید
را براشیا و اجسام میپو شاند . بتعبیر دیگر روی
آبها یاروی زمین های نم ناك . وقتیکه از هوای مملو
برطوبت گرمتر باشد، طبقه های هوای سردی که در بالاها
است رطوبت هوای گرمی را که بروی زمین چسپیده
است بدرجۀ که دیده شود کثیف وغلیظ ساخته دمه
یا این غبار آبی را بمحصول می آورد . اما اکر هوا
بارطوبت بسیار پرو مملو نباشد این حادثۀ دمه وغبار
اب بظهور نمی اید .
ابر
( ابر ) نیز عبارت از همین دمه یا غبار آب است
که در روی زمین بوجود می اید . و بعد ازان که
همان دمه سبکی پیدا کند بجو هوا یعنی - درمیان
هوا بالا میبراید . در موسم زمستان از هزار و پنجصد
تابدو هزار متر ، ودر بهار از چهار هزار تا به پنج
هزار متر بالا میشود . ودر انجا بسبب برودت ، تکاثف
یعنی غلظت پیدا کرده طبقه ها تشکیل مید هد .
( ٥٨ )
شاگرد : پس معلوم میشود که همین بخارهائی
که بشكل دمه از روی زمینها وابها بهوا بالا میبراید
طبقه تشکیل داده ( ابر ) گفته میشود . اما این
طبقه های ابر هارا بشکلهای مختلف می بینیم مثلا
گاهی ابرهای بسیار غلیظ وکثیف سیاه رنك وگاهی
بعض ابر های پنبه مانند سفيد رنك و بعضی تيت
وپراکنده وغیره می بینیم .
معلم ـ : بلی ! اینها در اصطلاح فن ، نامهای
مختلف دارد که برابر کردن آن نامها بلغت عربی
از قرار ذیل است .
شاگرد ـ : عفو بفرمائید استاد . اگر مهربانی
شود که همین نامهای اصطلاح فنی را بلغت فارسی
برابر کرده بفرمائید . زودتر بفهم میرسد ،
معلم : فرزند ! بسیار خوب می گوئی لکن هزار
افسوس که هنوز زبان فارسی بدرجه که انجمن های
علمی دران تشکیل بیابد و اصطلاحات فنی را بزبان
فارسی تطبیق بدهد موجود نشده است لهذا لغت عربی
( ٥٩ )
که يك زبان بسیار واسعی است برای ان تعبیرات
فنی که بزبانهای اوروپا مستعمل است ، باسانی تعبیر و تطبیق
پیدا میتواند . نمود ما نامهای ابرها را بزبان عربی که
برای ان مخصوص شده است می گوئیم ، و تا میتوانیم
تعبیر و تفسیر انرا بفارسی شرح میدهیم .
شا کرد ـ: بسیار خوب !
معلم ـ: ابر بر چهار نوع است :ـ
( ١ )
اول ( طحاف ) است که آن همان نوع ابر را
میگویند که مانند پنبهٔ ندافى کرد ، شده باشد این
نوع ابر در جاهای بلندترین کرۀ هوا می باشد و عبارت
از يك ابر سفید است که دانه های كوچك كوچك يخ
نیز در ان موجود است .
( ٢ )
دوم ( دجنه ) ـ نام خاص همان ابر ها ئیست
که انرا شما بريك سطح افقی ـ يعنى يك روى راست
و برابر افتاده ـ يكى بر دیگری ریخته می بینید وشكل
( ٦٠ )
يك كوه پربرفی را بنظر شما جلوه میدهد که با ضیای آفتاب شعله افشان شده باشد . این نوع ابرها که بجز نام ( دجنه ) دیگر نامی برای ان هنوز در فارسی بخاطر اورده نمیتوانم ـ در روز های تابستان اکثر در وقت های صبح ظهوریافته تا بوقتی که روز خوب گرم شود کلان شده میرود ؛ و در نزدیك های شام كم شده میرود . اما اگر كم شده نرفت و زیاده شده رفت ، برسر آن طبقه های ابر ( طحاف ) نیز حاصل شده علامتهای باران وطوفانرا پدیدار میسازد .
( ٣ )
سوم ( عارض ) ـ نام خاص همان ابرها ئیست كه اکثر در روزهای تابستان دیده میشوند ، و بوقت غروب آفتاب در نزدیك های افق طبقه های درازی تشكیل داده تابوقت صبح باقی میماند ، وبعد از طلوع آفتاب ناپدید میشوند .
( ٤ )
چهارم ( بعاق ) نام خاص همان نوع ابرهائیست
( ٦١ )
- که ازدیگر ابر ها غلیظتر وثقیل تر بوده کنار های شان نیز سجاف دار ورنکهای شان نیز خاکستری به سربی مائل میباشند .
شاگرد ـ. آیا غیراز همین چهار رنك ابر ها که بیان فرمودید بدیگر نوع و نام ابر نیست ؟
معلم ـ . بلی هست اما اساساً همین چهار نوع است که گفتم . ولیکن گاهی میشود که همین نوع ابر شکلهای خود شانرا تبدیل داده دیگر گون میشوند . که دران وقت برسه قسم جدا گانه دیگر جدامیشوند .
شاگرد ـ . آیا آنها چیست وجه نام دارند ؟ زیرا مدعای من اینست که نامهای همه نوعهای ابرها را از بر کنم
معلم ـ . بلی فرزند ! بسیار خوب میکنی . باید اکثر نامها واصطلاحات فنی را از بر کنی . حالا ازان سه قسم دیگر یکان یکان برایت بیان میکنم
اول ـ . همان ابرها که عبارت از خرمن ها و پشته های بخار است ویکی بدیگر نزدیک ، كوچك ومدور لکه ها بنظر میخورد، وچون بهمه آنها نظر کرده شود
( ٦٢ )
به (دجنه) ، اماچون بترتیب شکل و ترتیب قطعه های شان نظر کرده شود بطحاف مشابهت میرساند و اکثر در روز های کرم و خشك بظهور می آید که این نوع ابرها را ( دجنه طحا فی) میگویند
دوم - . اگرسجافهای آن مانند طحاف بشكل تارهای باريك ديده شود ، و بان سبب از نوع ابر (عارض) جدا کرده شود ، وطبقه های آن یکانی در از و یکانی از قطعه های بریده بریده مرکب باشد آن ابرهارا (عارض طحافی) نام مینهند که علامت باران شمرده میشود
سوم - . آن نوع ابر هائی را که طرف بالای آن از ( دجنه ) وطرف زيرآن از ( عارض ) مر كب شده باشد ، و بسبب مشابهتش به ( بعاق ) در اول نظر انسان آنرا بعاق کمان کند آن نوع ابرها را ( عارض دجنوى ) میگویند
شا کرد - . پس ازین فرموده استاد معلوم شد که در اول امر ابرها چهار نوع است که نامهای آنها ( طحاف ) ، ( دجنه ) ، ( عارض ) ، ( بعاق )
( ٦٣ )
میباشند . و بعد ازان از تشکیل و ترکیب این چهار نوع
سه نوع دیگر بظهور میرسد که آنها را ( دجنه طحافی
، ( عارض طحافی ) ،( عارض دجنوی ) میگویند .
معلم ـ . آفرین فرزند ! انواع و نامهای ابرها
همین است که بیان کردی و این را هم باید بدانی که
کلفتی و سطبری ابرها مختلف است . اگر چه زیاده از
پنج صدمتر کلفت تر طبقه های ابر در هر وقت کمتر دیده
میشود ولی گاه گاهی نیز بکلفتی وسطبری سه هزار متر
ابرهای کثیف و غلیظ دیده شده است .
شاگرد ـ . حالا درینجا دو چیز دیگر فکر عاجزانه
ام را در تشویش می اندازد : یکی اینکه گاه گاهی رنگ های
بسیار عجیب و دلفریبی در ابرها دیده میشود که برنگ
های گلابی ، و بنفش تیره و دیگر رنگ های مختلفه خودها
بیننده را حیران میسازد ! آیا این رنگ ها از چیست
و دیگر اینکه . . . .
معلم ـ . باش که اول این شبهه ات را بگویم : این
مسئله رنگ های ابرها بيك بحث ديگر ( حکمت )
( ٦٤ )
تعلق دارد که آنرا بحث ( مناظر و مرايا ) بنام دیگر
« احوال بصریه » میگویند که انشاءالله بعد ازین
ازان بیان خواهیم کرد . حالا دیگر شبه ات را
میتوانی بگوئی
شاگرد ــ دیگر شبه ام اینکه ابر از هوا سنگینتر است
آیا چرا برهوا بالا میبراید ؟
معلم ــ خاك نسبت بابر سنگینتر است . باز هم میبینم
که بواسطه باد ، خاك و گرد تا به بسیار جاها بالا برآمده و تا
بجاهای بسیار دور افشانده میشود . اینست که این کتله ها
ولک های بخاری که آنرا ابر میگوئیم بسببیکه از زمین
بواسطه تابش آفتاب يك كمك كرمی و سبکی پیدا کرده اند
باد آنرا تا بجاهای بلند بالا می برارد . ابرهایی که بطبقه
های بسیار بلند هوابالا میبراینند از نوع ( طحاف )
میباشند ، وطبقه های ابر که بسیار زیر میمانند آنها
از نوع عارض میباشند .
باران
شاگرد ــ آیا بارانهای بسیاری که از هوا برزمین
میریزد ، وبر زمین سیلابها تشکیل میدهد ، هیچ شبهه
( ٦٥ )
نیست که آن همه آبها از همان ابرها که روی هوا را فرا گرفته است میریزند . پس آیا این قدر آبرا ابرها چسان در خود گنجانیده توانسته اند ؟
معلم - . این آبهای باران عبارت از دانه های بسیار كوچك كوچك بخار است که اول دمه و بعد از ان ابرازان تشکیل یافته است . وقتيكه ابرها سرد شوند همان دانه های كوچك بخار تکاثف کرده با همدیگر يك جا میشوند و قطره های باران را تشکیل میدهند و چون باین صورت سنگینی پیدا میکنند بالطبع در جو هوا توقف کرده نتوانسته بزمین می افتند . بهر سببی که باشد ، باشد . هر گاه هوا از درجه سردی که شبنم از ان حاصل شود سردتر گردد دران وقت آن هوا باران باریده میتواند .
شاگرد - . آیا آن سببها از چه پیش می آید ؟
معلم - . مثلا گاهی میشود كه يك باد گرم بيك سمت سردی در وزش می آید ؟ یا آنكه يك باد سردي بيك طبقه هوایی که گرم و بار طوبت مملو باشد هجوم می ورزد یا انكه يك جریان هوایی که بسوی بالا می برآید رطوبت
( ٦٦ )
بسیاری از طبقه های پایانی را بسمتهای طبقه های بالائی
هوا میراند ، و هوا حفظ کردن آن رطوبت را در خود
ندیده و امیگذارد و باین صورتها باران محصول می آید .
شاگرد ـ . پیش از ین در اخبار هم خوانده بودم که
( باد ) از آمیزش هوای کرم بهوای سرد پیدا میشود
پس چنان معلوم میشود که دخل و تعلق این آمیزش
هوای گرم بهوای سرد چنانچه بادرا بظهور می آرد
همچنان موجب باریدن باران نیز میگردد .
معلم ـ . بلی ! بحث بادها را چون شما پیش از ین
هم در اخبار خوانده اید و کمتر کی معلومات حاصل
کرده اید درین سبقهای خود تکرار آنرا لزوم نمیبینم
دوهوائی که گرمی شان مختلف باشد چون بسببی که
بزودی باهم دیگر اختلاط و آمیزش نمیتوانند ، به بسیار
زودی رطوبت بآب تحویل یافته بارانهای بسیاری
را بظهور میآورد . و در موسم اول های بهار که
باران بسیار تر میبارد سببش همین است که هواها و ابر
های گرم و سرد زود زود باهمدیگر بر میخورند و از ان
حادثه های بارانها بظهور میآید .
( ٦٧ )
برف
شاگرد ـ بسیار خوب باران را دانستم حالا
میخواهم که کیفیت برف و ژاله را بدانم که آن
چه چیز است ؟
استاد ـ برف نیز عبارت از همان قطره های آب
رطوبت است که در هوا شکل باران را می گیرد . اما
وقتیکه از ابرهای خنک و سرد می گذرد بيك حال
( انجماد ) یعنی ـ یخ بسته گی ـ آمده سختی
پیدا می کند وبان صورت بزمین می افتد . برف اول
بشکل سوزن های بسیار كوچك بلوری بايك ديگر
بصورت بسیار منتظم چسپیده گی و اتحاد پیدا کرده
بعد ازان آهسته بزمین میرسد اگر دباد با نتظام شکل انها
خلل نرساند و برزمین بیفتد و بريك قماش سياه يك چند
دانه برف را گرفته با ذره بین مشاهده شود شکلهای بسیار
عجيب وغریبی هندسه وی بسیار منتظم در انها دیده میشود
شا گرد ـ آیا در موسم زمستان در کابل چرا
( برف) میبارد . و در جلال آباد نمی بارد ؟ حال آنکه
چندان دوری بسیاری در میدان نیست .
( ٦٨ )
استاد ـ . برف در جا های خنک نسبت بجا های
كرم بيشتر ميبارد و از جاهای پست . بر جاهای بلند
زیاده تر نزول می کند . زیرا جاهای بلند نسبت بجاهای
پست خیلی سردتر میباشند . و چون موقع ( كابل )
نسبت ( بجلال آباد ) خیلی بلند تر است از ان سبب ان
سرزمین کرم ، و سرزمین کابل سرد است و هیچ شبهه
نیست که طبقه های هوای سر زمین های کابل در مو
سمهای زمستان بسیا ر سر دی پیدا میکنند ، و چون
قطرات رطوبت یعنی باران از ان طبقه های سردمیكذرد
انجماد پیدا کرده شکل برف را میگیرد . و چو ن طبقه
های هوای سر زمین جلا ل اباد نسبت بكرمی ان سر
زمین ، گرم است از ان سبب قطرات رطوبت، انجماد نیافته
بشکل باران میرند. مثلا در ( منطقه های حاره ) یعنی ـ .
در جاهایی که نزديك خط استو است در زمین ها کسی
برف را ندیده و نه میشناسد، باز هم بر طالاق های کوهای
بلند آن سر زمینها برف میبارد و ان نیز بجز سبب بلندی
دیگر چیزی نیست . برفی که برسر ذروه های کوه های
( ٦٩ )
منطقه حاره میبارد در (منطقۀ معتدله) یعنی - زمینهای
که کرمی وسردی شان کم فرق داشته باشند - در میان
واديها ودشتهای پستان میبارد .
( جاله )
شا کرد ـ: جاله که از برف خیلی سخت تر است
چنان لازم می آمد که بسردی خیلی بیشتر محتاج باشد
و از ان سبب میبایست که در موسم زمستان ها که هوا
نسبت به بهار خیلی سردتر میباشد همیشه میبارید حال
آنکه در موسم زمستان جاله هیچ نمی بارد .
استاد ـ: جاله نیز عبارت از همان دانه های برفی
بلوری شده میباشد که اکثر وقت بارعد وبرق آغاز
نهاده کاهی با صاعقه ها يك جا میر یزد و در موسمهای
بهار و تابستان ازین سبب میبارد که هوا کرم میشود
و بادها ابرهای سردرا با ابرهای کرم بيك ديكر ميزند
وازین زدوخوردهای آنی و نا کهانی ، ذره های
رطوبت ، بقطره های آب ، و آن قطره ها به برف ،
و آن برف بجاله تحویل یافته بر زمین می افتد امادر
زمستان چون هوا سر دو خنك ميباشد و تبدل كرمی
( ۷۰ )
بسردی و از سردی به گرمی زود زود و پیهم در هوا
بوقوع نمی آید ازان سبب ژاله نمی بارد .
شاگرد — گاهی ژاله های بسیار بزرگ بزرگی
که بقدر تخم مرغ بلکه بقدر تخم شتر مرغ نیز دیده شده
است که آیا سبب این قدر بزرگی ژاله ها از چه پیش
می آید ؟
معلم — سبب این آنست که در وقت بارش
کاهی میشود که باد بريك ( محور افقی ) دور کردن
می گیرد . و هوای رطوبت ناک رابی هم از ابر سرد
به ابر گرم و از ابر گرم بابر سرد میراند . یعنی دانهای برفی
را که از يك ابر سرد حاصل شده است از دیگر ابر گرم
گذرانیده ، و قطره های آبی که در انجاست با خود
گرفته ، همان دم بيك ابر سرد دیگر در آمده باز
انجماد می کند ، و باین صورت از گرم بسرد ، و از
سرد بگرم گذشته ، و هر آن قدر که این گردش
بیشتر شود دانه های ژاله کلانتر شده رفته بر زمین
می افتد .
( ۷۱ )
احوال بصریه
احوال بصریه ، بارنك آمیزی قلم صنع قدرت
شا کرد ــ . حالا در خصوص هوا ، و رطوبت
آن ، وچیزهائی که ازان رطوبت حاصل میشود مانند
ابر وباران وغیره از برکت استاد معظم خود بخوبی
معلومات حاصل کرده توانستم . وليكن همان يك سوالی
که در سبق دیروز در خصوص رنگهای ابرها عرض
کرده بودم فکرم را خیلی مشغول میدارد . زیرا این
رنك آمیزی بوقلمونی را که در بعضی روز های
بهار بعد ازيك باران در ابر های پاره پاره شده و كمان
رستم مشاهده می کنم مرا خیلی واله و حیران میسازد
استاد ــ . بلی فرزند ! بحقیقت که شایان حیرت
يك چيزيست علی الخصوص آن خارقة بديعة ( کمان
رستم ) که بعربی آنرا ( قوس قزح ) می گوینداز
چنان خارقه های بدیعه طبیعت نیست که انسانرا واله
و حیران نسازد .
شا کرد ــ . بلی بلی راست فرمودید . بعضی
وقتها یكان كمانهای رستمی دیده ام که يك قوس خوش
( ۷۲ )
رنگی که پیش رنگهای براق و درخشان آن انسان
انگشت حیرت بدندان میگیرد ، ازيك سرافق تا دیگر
سر آن يك نصف دائره تشکیل داده است آیا این
از چیست ؟
استاد ــ درین خصوص اولا می باید که در باب
رنگهائی که آنرا در اصطلاح فن ( اصباغ اصلیه )
می گويند يك كمكى بحث و بیان نمائیم . اصباغ اصلیه
یعنی رنگهای اصلی که ما در دیگر رنگها گفته
میشوند سه رنك است . در فن رسامی آنرا ( الوان
بسیط ) می گویند و آن سه رنك اينست [ سرخ ، زرد
آبی ] .
شاگرد ــ . اماعفو بفرمائید . در قوس قزح
غیر ازین سه رنگ که فرمودید دیگر رنگهای بسیاری
هم دیده میشود .
استاد – . بلی درست است . اما آن رنگهای
دیگر از همین سه رنك بوجود آمده اند . از ترکیب
رنگ زرد با آبی رنك ( سبز ) ؛ واز رنك سرخ و آبی
رنك (بنفش)؛ واز رنك سبز و بنفش رنك (لاجوردى)
( ۷۳ )
واز رنگ سرخ وزرد رنگ نارنجی حاصل شده است .
شاگرد ـ . آیا این رنگها در اصل قوس قزح
از کجا آمده است استادمدار اصلی همه این رنگ هارا
اگر ضیای آفتاب بگوئیم هیچ شبهه مکنید . زیرا اگر
ضیای آفتاب نباشد رنگ های قوس قزح بوجود نمی
آید . وتنها نه در قوس قزح ، بلکه ضیای آفتاب در بلور
های منشوری ـ یعنی بلور های رخ دار ـ وریزش
آب فواره ها نیز این رنگ های هفت گانه خود را وجود
پذیر می گرداند ، و کیفیت آن از قرار ذیلست :
هرگاه يك ابری که بخار در ان بشكل قطره تكاثف
کرده و آن قطره ها ازان ابر برزمین بریزد و همین ابر
در پیش روی انسان برابر امده باشد ، و آفتاب
در پشت سر انسان برابر بیاید در انوقت قوس قزح
در پیش روی انسان بشكل يك قوس هفت رنگه
مشاهده میشود ، و این از ان ست که ضیای آفتاب برذرات
قطرات منشوری الشکل باران که در ابر پیش روی انسان
موجود است میتابد ، و همان سرخ، وزردو ، آبی وزرد،
که در اصل رنگ خود آفتاب است . ورنگ های
( ٧٤ )
دیگری که از ان رنگ ها پیدا میشود در رخهای ذرات
ان قطره ها عکس کرده رنگ های مذ کوره قوس
قزح را جلوه پیرای نظرها می گرداند . چنانچه در
ذرات بخار آبی که از ریختن شلاله یا فاره ظهور
می کند نیز تابش آفتاب همین رنگهای قوس قزحی
را بچشم انسان جلوه گر میسازد ، حتی ا گر دريك
شب تاريك دريك جائی که فواره آب دران موجود
باشد ويك چراغ لامپ بسیار روشن از پشت انسان
بر فواره عکس انداز گردد نیز همین رنك های قوس
قزحی مشاهده میشود .
شا کرد ـ . پس ازین معلوم گردید که این رنك
های قوس قزحی از عکس کردن ضیا بر ذرات رطوبت
آب مشاهده میگردد خواه آن ضیا از آفتاب باشد
و خواه از لامپ و خواه در ابر باشد و خواه در فواره .
استاد ـ: بلی ! این علامت قوس قزح بجز تابش
ضیای آفتاب بذرات بخار آب دیگر چیزی نیست .
و هرگاه باران بروز در باریدن باشد و آفتاب هم از طرف
دیگر به بسیار درخشانی از زیر ابرها برآید بر طرف
( ۷٥ )
بیرونی ان قوس قزح يك قوس قزح كمرنك ديكر نیز مشاهده میشود . اگر افتاب به افق نزديك باشد و انسان هم در يك دشت باشد قوس قزح دران وقت بشكل يك نصف دائره تامی دیده میشود که در ان وقت آن را ( قوس قزح تام ) می نامند . و اکر آفتاب از افق دورتر باشد قوس نیز . بهمان نسبت كوچك و ناقص مشاهده می گردد که دران وقت آنرا ( قوس قزح ناقص ) می گویند .
شاگرد ـ : بسیار خوب ! در باب قوس قزح تايك درجه معلومات حاصل کرده توانستم اما در خصوص رنك های اصلی آفتاب بعضی مسئله های مشكوك در نظر باقی ماند .
استاد ـ . ان شاءالله در سفه آینده در خصوص رنك ها و تحلیل ضیای شمس مباحث مكمله از نظرت خواهد گذشت . درین وقت بهمین قدر معلومات ابتدائیه اكتفا میورزیم . .
شاگرد ـ . آیا رنکهائی که در وقت غروب آفتاب در ابر ها و افق دیده میشود آن هم از نوع
( ٧٦ )
همین قوس قزح يك چيزیست ، یا دیگر کدام کیفیتی دارد ؟
استادــ بلی ! رنگهایی که در وقت غروب و یا طلوع
آفتاب در سما دیده میشود ازین است که رطوبت هوایی
که نزديك بافق میباشد وقتیکه آفتاب غروب بکند
تکاثف یعنی غلیظی پیدا کرده هوا را از حال اصلی اش
زیاده تر کثیف میگرداند . و چون ضیای آفتاب از ین
هوای کثیف رطو بتناك میگذرد برنکهای هفتكانه
منقسم میشود . اما خطهای بنفش و لاجوردی و آبی،
ضيا بسببیکه زود محو میشوند تا بكره زمین نرسیده
در خود هوا پریشان شده فرو میرود . و رنگهای سرخ
و نارنجی ضیا زیاده تر پایدار و پدیدار میگردد . واز اینست
که در بعضی ابرها چون خطوط رنك آمیز ضيا از
رطوبت آن می گذرد در انجا انکسار ـ یعنی شکسته
كيها پیدا کرده در نزديكهای غروب شمس یا وقتهای
طلوع آفتاب ان رنك آمیزیهای عجیب و غرایب . وكل
گونه های شفقی را بوجود می آورد .
شاگرد ــ این هم شد ! حالا چیزی که از همه
بیشتر در احوال هوائيه موجب دهشت و حیرت انسان
( ۷۷ )
میشود همانا صدا های شدید ( رعد ) ها — یعنی
( پایه غر غری ) — و علی الخصوص ان بلای نا گهانی
( صاعقه ) که ان را ( تندر ) می گویند ، وان برق
درخشنده تابناک که انرا ( آتش برقك ) مینامند نیز
از چیز های حیرت بخش عقلها ست که اگر دران
باب نیز چیزی معلوماتی بدست اورده بتوانم خود را
بختیار خواهم شمرد .
واقعات ( الكتريك ) ی
[ بنام دیگر ( سیاله برقیه ) که درهوا موجود است ]
( رعد ، برق ، صاعقه )
معلم — . خوب گفتی فرزند ! براستی که رعد
و برق و صاعقه که در هوا پیدا میشود از عجیبترین
بدایع قدرت شمرده میشوند . اما میدانی فرزند که
فهمیدن چه بودن اینها موقوف است برینکه از يك
معجزه بدیعه عالم خلقت ربانی که ان هم عبارت از
( قوة الكتريك ) است بحث رانیم . ایا خودت درین
باب چیزی معلومات داری ؟
شاگرد — : نی استاد ! بس همین قدر میدانم
( ۷۸ )
که دريك كتاب ( رسالهٔ موقوتهٔ صورت دار ) يك
لوحه تصویری دیده بودم كه يك ادم كاغذباد بسوی
ابرها پرانیده ويك سرتار آنرا دريك شيشهٔ درون
کرده درزیر آن تصویرنوشته شده بود که (فرانقلن
الكتريك از هوا میگیرد ) .
استاد - . آفرین فرزند ! همین قدر کافیست
( فرانقلن ) بچۀ يك آدم فقیری بود که بصنعت مرتبی
در يك چاپخانه کار می کرد و از روی آن نان پیدا کرده
میخورد . ازطرف ديگر بکمال شوق و گرمی بتحصيل
علوم طبیعيه ) کوشش میورزید . آخر الامر کارش
بدرجهٔ رسید که از حکیمهای مشهور ترین عصر
هجدهم میلادی گردید . این فرانقلن درباب الكتريك
بسیار معلومات بیان کرده، و در خصوص ضیا و حرارت
نیز خیلی تجربها اجرا کرده ، و درین خصوصها آثار
مفیدهٔ فنیه نوشته گذاشته است .
همان فرانقلن که تصویر انرا در کتاب ديده بفكر
این افتاد که همین برق که درابرهای هوا پیدا میشود
عين الكتريك است لهٰذا اول بار بتجربهٔ آن آغاز ،
( ۷۹ )
ويك كاغذ پرانی از اطلس ساخته ، و تار انرا بيك شیشه که آنرا ( لاید ) می گویند . ربط داده و بواسطه آن جمع آمدن الكتريك را در درون شیشه تجربه کرده است
شاگرد ـ . آیاشیشه (لاید ) چیست ؟
استاد ـ : شیشه ( لاید ) انست که درون و بیرون آن بايك ورق معدنی پوشانیده شده است و دهن آن بايك ( كاك ) بندست . و از نقطه میان آن ( كاك ) سر شيشه يك ميل باريك معدنی گذارنیده شده در داخل شيشه بواسطه يك زنجير بورق چسپیده شده است و در آخر آن يك كلوله معدنی می باشد . بعد ازان که آنرا بدست آریم در ان باب حرف میزنیم . حالا باز بر فرانقلن و کاغذ پران آن رجعت کرده می گوئیم که فرانقلن اول شخصیست که قوة الکتر يك را درمیان ابرها کشف کرده است .
شاگرد ـ : آیا این قوة الكتريك غير از ابر های هوا در دیگر جسم ها نیز موجود میباشد ؟
( ۸۰ )
استاد ـ بلی! این قوت درهمه اجسام طبیعیه، که
عبارت از ( صلب ) ، مایع ، ( غاز ) است موجود
میباشد و ببعضی واسطه ها مانند دلك ـ یعنی مالش
و تماس یعنی ـ دكه دادن ـ و بتجربه های کیموی پدیدار
می گردد . و اول این خاصیت را حکیم مشهور یونانی
( ارسطاطالیس ) یعنی ( ارسطو ) در کهربا کشف
نموده است و بعد ازان دیگر حکما آهسته آهسته
بكشف این قوت در بسی اجسام کامیاب آمده اند . لكن
تا بحال ماهیت حقیقی این قوت معلوم نشده است. که
باین واسطه های دلك وتماس آیا الكتريك بجه سبب
بحركت می آید .
شاگرد ـ ازین فرموده های استاد معلوم میشود
که بحث مسئله الكتريك بسيار عميق ، وخيلي تفصيل
میخواهد .
استاد ـ بلی فرزند! این بحث از مسائل مبهمه حکمت
طبیعیه است که انشاءالله درسنه آینده که از مبادی
تعلیمات حکمیه خود ما واقف شوید بآن شروع خواهیم
( ۸۱ )
کرد . حالا اجمالا همین قدر برایت میگویم که این مخلوق
بدیعهٔ حضرت خالق السماوات والارض يك قوه ئیست که در
همه کائنات ساری وجاریست . درهوا درزمین و اجسام
زمینی حتی در اجرام سماوی نیز موجود میباشد . وخارقه
های عجیب وغریب ازان بظهور می آید و اساساً بردو نوع
است . که یکی را ( الكتريك مثبت ) و دیگری را
( الكتريك منفی ) می گویند که مادر نجاتها از قوهٔ
الکتریکی که در کرهٔ هوا موجود است يك كمكى
بحث میرانیم . تا معلوماتی را که میخواهیم درخصوص
کرهٔ هوا حاصل كنيم با ان اتمام كرده باشيم .
شاگرد :- پس معلوم میشود که جناب استاد
میخواهند رعد وبرق وصاعقه که در هوا بظهور
میرسد و موجب دهشت وحيرت ما می گردد انرا بهمين
قوهٔ بديعهٔ الکتر يك منسوب نمايند ؟
معلم ـ : بلی فرزند ! اینها همه از خوارق قوهٔ
الكتر يك است
شاگرد ـ : ایارعد يعنی ( با به غر غری ) از چه
پیدا میشود ؟
( ۸۲ )
معلم - : هرگاه دوابری که در هريكی از انها جدا
جدا نوع الكتريك جمع شود يعنی دريك پاره ابر
(الكتريك منفی) و در ديگر (الكتريك مثبت) جمع آيد
وقتيكه اين دو ابر بيكديگر نزديك شوند در مابين ان ابرهايك
ردو بدل الكتريك بسيار چابك وشديدی بوقوع میايد
و ازين مبادله يعنی ردو بدل يك شرارة الكتريك
بسیار پر زور ، هوا را از هم پاره کرده دفع می کند ،
و دفعتاً يك خالی گاهی در هوا پیدا شده نسبت بفراخی ان
خالی گاه ، وشدت هجوم اوردن ابرها برای پر کردن
ان خالی گاه بهم دیگر مصادمه می کنند و ازين مصادمه يعنی
بهم خوردن و بهم پچیدن ابرها صدای مهیب یا به غر غری
بظهور میاید. وسبب ظهور برق اینست که دو ابری که
دو نوع الكتريك را حامل باشد بيك ديگر نزديك شده
و بهمديگر مصادمه نموده شرارة الكتريك را
حاصل می کند .
شاگرد - : پس معلوم شد که روشنی برق و صدای
رعد هر دو از الکتریکی که در هوا میان ابرها جمع
میشود بظهور می آید .
( ۸۳ )
استاد ـ : بلی الکتريك هزار ها خاصیت دارد
که ازان جمله یکی همین برق ورعد وصاعقه است که
ببحث کره هوا که ما ازان بحث می کنیم تعلق دارد .
شاگرد ـ : آیا صاعقه چیست ؟
معلم ـ : صاعقه که انرا تندر می گویند و گاهی
موجب بسیار خرابیها می گردد . از ینست : يك ابری
که الکتريك بسیار دران جمع آمده باشد چون
بزمین نزديك شود هماندم با يك جسمی که الكتريك زده
نشده باشد نزدیکی گرفته يك ( فعل شدید جذب )
یعنی کشش بوقوع می آید که همان جسم الكتريك ناشده
باسیاله الکتريکی که در اطراف انست الكتريك زده
می گردد ومحال صاعقه بر زمین نزول می کنند . صاعقه
وقتیکه برزمین می افتد اکثر بر مواد معدنی یعنی چیز های
کانی بر میخورد مانند آهن وغیره واگر چیزهای معدنی
نباشد بر جسم های نم ناك ومناره وستون وعلى الخصوص
در يك دشت که تنهادران يك درخت باشد و در کشتی
نزديك دكل آن می افتد لهذا در هنگام شدت رعد
و برق در نزديك این چیز ها بودن خوب نیست.صاعقه
( ٨٤ )
در هر ثانیه دو صدو هشتاد و هشت هزار کیلومتر سرعت دارد حال انکه ضیا که سرعت ان خیلی شدید است
در ثانيه يك صدو هشتاد دو سه هزار کیلومتر سرعت میداشته باشد که باین حساب سرعت صاعقه خیلی ازان افزونتر است . و تاثیرات آن بر اجسام مختلف است کاهی بريك حيوان يا انسان جانداری که برسد هماندم انرا میسوزاند و می کشد . و کاهی بصورت سنكين يا خفيف مجروح می کند و کاهی يك تكان بسيار سختی داده دیگر ضرر نمیرساند و كاهي يك رعشه ولرزش خفیفی در اعضای انسان پیدا میکند که در انوقت اگر انسان بمرض فلج و يا ديگر امراض داخليه و خارجيه كرفتار باشد خيلی فایدۀ آرامی بیند
شا کرد ـ: آیا این سیخهای آهنین را که بر بعضی منارهای بلند یا بعضی عمارات عالی می بینیم و می گویند که این ( سپر صاعقه ) میباشد و نمیگذارد که صاعقه برانجا بیفتد آنچه چیز است ؟
معلم ـ. این آله را اول همان فرانقلن که تصویرش را در رسالۀ موقوته مصوره دیده بودی کشف کرده
( ٨٥ )
است . چنانچه اول بواسطة همان کاغذ پران خود کشف نمود که برق عبارت از سیاله الكتريك است . همچنان برای دفع و رفع خرابی صاعقه نیز در سنه (١٧٥٥) سپر صاعقه را ایجاد و اختراع کرده است . نام فرنگی این آله (باراتونر) میباشد و عبارت از يك سيخ آهنییست که از شش تا نه سانتیمتر مربع قطر یعنی - کلفتی - داشته میباشد این سیخ آهنین را بر نوك يك ستون چوبی ربط میکنند و در نزديك بنای که آنرا از صاعقه محافظه کردن میخواهند برمی افرازند و يك نوك يك سيم مسى را با آن سیخ آهنین ربط داده دیگر نوك آنرا به برابری ستون چوبی که آن سیخ بران وضع شده است تا بزمین فرو می آرند و در نزديك آن يك چاهی میکنند که از پنج تا شش متر عمق داشته باشد و در درون آن چاه خاك زغال را میریزانند و نوك دیگر سیم مسی مذکور را دران چاه در میان خاک زغال فرو میبرند . وباین صورت صاعقه که بران بنا نازل شدنی باشد چون اول بران سیخ آهنین بسبب جذب و ناقلیتی که دارد میرسد . و همان سیم مسی همه سیاله الکتریکی صاعقه را بخود
( ٨٦ )
جذب نموده تا در میان چاه آنرا در زمین فرو میبرد
حالا در باب زمین هوا بهمین قدر معلومات اکتفا
نموده بخانه میرویم و انشاءالله فردا از احوال (آب)
ها باعطاء معلومات میپردازیم
درس سوم
٣
آب
بازيك روزی از روزهای اول بهار بود که معلم
حکمت، باطالب هوسکار معرفت خویش رهپیمای سمت
صحراهای بیشه ها شده بودند . راه شان بركناريك جوی
آب خوش گوار درخشانی که در میان سبزه های بیشه
زارسر به نشیبی بسرعت روان بود تصادف نموده بود .
طالب متحیرانه براه رفتن دوام مینمود و بر منظرهٔ
ظربای سنگ ریزه های رنگارنگ کوچکی کوچکی که
موجهای لطیفهٔ آب درخشان جویبار،آنرا از يك سو
بدیگرسو میغلطانید ، مفتون وحیران میگردید .وبر همهٔ
اقسام وجودش دیگرگونه بشاشت و شطارت پیدا میشد.
(۸۷)
طرف دست راست جویبار را يك مزرعه تشکیل
داده بود که در میان سبزه های آن مزرعه ، هرجا
گلهای خودروی نافرمان ولاله بلندشده الوان لطیفه
خود را بر چمنهای سبز و خرم بانتشار میداشت .و مناظر
روح افزای چمنها که از تأثیر نسیم خوش بوی خفیف
موجهای زمردین لطیف بار آورده بود، بر قلب طالب
خوشی و سرور بسیاری بحصول می آورد . و عظمت
و قدرت خلاق اعظم را که در هر برگ کل و هر ورق
سبزه پنهان . و از هر رگ سنبل و از هر ریشه تاك در دل مل
متجلی بود با ذهن خود محاکمه مینمود . و در خصوص
صورت تشکل ، و کیفیت خلقت وفطرت نامیه سبزه
و كل رشته تفکرات خود را میدوانید ، واسباب
آنرا وچکونکی خلقت نباتیه را خود بخود سؤال
می نمود. ولی از معلم ذی حکمت خویش بسؤال آن
جسارت نمیتوانست چونکه معلم ، مطالعه علم نباتات
را بوقت آخر تعلیق نموده بود لاجرم در ان خصوص
خاموشی را اولی میپنداشت . و تنها بتماشای آثار قدرت
( ٨٨ )
الهیه که از هر اشیاء کائنات ظاهر و هویدا میبود
اکتفا میورزید. معلم نیز این مفتونیت طالب خود را بر
ذکای فوق العاده او اسناد نموده قلباً تحسین و آفرین خوان
میگردید و طالب را در مطالعات ذهنیه خودش
حر و آزاد می گذاشت .
بقدر نیم ساعت بر راهی که داشتند دوام نموده
آخر الامر راه شان بباغچه تصادف کرد که جویبار
کوچکی با صفائی که ایشان بر کنار آن براه میرفتند
باغچه مذکوره را بدو قسم جدا ساخته بود . یعنی
جوی از میان باغچه گذر می کرد. درینجا دو طرفه
جویرا درختان بید و چنار سایه دار داشته بود .
طالب و معلم بطرف دست چپ باغچه متوجه کشته، بقدر
صد قدم دورتر درپای درخت بنشستند .
آفتاب بسمت رأس رسیده ، و حرارت کسب
اشتداد نموده بود . ازان سبب برطالب تشنه گی غالب
کشته بود . اما چون خیلی راه رفته بود و از ماندگی
بدنش عرق داشت برای حفظ صحت بدن خویش
( ۸۹ )
بر تشنگی صبر نموده بقدر نیم ساعت آرام نمود . و بعد
از ان برپا خاسته، بسر چشمه که از ایشان يك چند قدم دور تر
از زیر درخت چنار نبعان داشت برفت و از آب درخشان
چشمه يك دو كف ابی بنوشید . و پس از ان بمعلم حکمت
توجیه خطاب نموده گفت :_ قبل ازيك ساعت از این
جوی آب نوشیده بودم وحالا نیز ازین چشمه آب
مینوشم . اما خیلی عجیب است که در میان لذت این
دو آب از همدیگر خیلی فرق می بینم این آب باوجودی
که از آب جوی درخشان تر و باصفا تر ولی لذت این
آب چشمه يك قدرى تلخى دارد که سبب انرا بنده
ندانستم : آیا سبب این را ببنده ایضاح میفرما ئید ؟
معلم – بکمال افتخار ایضاح می کنم . اما اولا
باید از ترکیب آب بحث کنیم تا آب را بشناسیم که
آیا چه چیز است : لهذا اول باید بدانی که آب
نیز مانند هوا عنصر بسيط نی بلکه يك جسم مركب
است . وچنانچه حکمای قدیم انرا عنصر بسیط گفته
اند آ نچنان نیست . بدان که آب از اتحاد و بهم
( ۹۰ )
جمع آمدن دوغاز سیالی - یعنی دو كيس روانی دار
محصول آمده است که یکی ازان ( مولد الحموضه )
وديگران ( مولد الماء ) می باشند که از ترکیب همین
دوغاز ( آب ) نام جوهر حيات بخشای خالق عظيم
الشان بوجود امده است . !
شا كرد ـ : غازمولد الحموضه را پیش از ین در بحث
هوا نیز تعریف فرموده بودید اما نام غاز ( مولدالماء )
را حالا نوميشنوم ، ونيز غاز مو الحموضه را بواسطه
( آ لۀ تحليل ) از هوا جدا کرده در يك لولۀ بلور بنی
آ نرا گرد آورده بسبب خاصیت سوزنده بودن آن
آ نرا شناخته بودیم .
استاد ـ : بلی این را هم باآلات مخصوصه آن
خیلی آسان تجربه میتوانیم نمود . مثلا اوليك شيشۀ
گرفته در میان آن يك چند پارچه ( جس ) ويك
قدری آب می اندازیم ، وبعد از ان يك چند قطره
( حامض كبريت ) يعنى روغن زاج را دران چکانیده
بجا یکی سر آن شیشه را بايك كا كى كه يك لوله
( ٩١ )
بلورین میان خالی ازان گذرانیده شده باشد محکم
می بندیم پس وقتیکه در درون شیشه نظر کنیم
می بینیم . از آبی که در درون شیشه موجود است
حبابهای كوچك كوچكى بظهور آمده در داخل
لوله بلورینی که در میان شیشه موجود است جمع شده
میروند پس این حبابهای مجتمعه مذکوره عبارت
است از غاز ( مولد الماء ) که از آب جدا کردیده
است . و چون لوله بلورینی را که ازین کیس مملو کردیده
است . باحتیاط تمامی از میان شیشه برآورده بجابکی
تمام يك كبريتى را در داده بدهن لوله مذكوره
نزديك سازيم . از نوك ان لوله بلورین می بینیم يك شعله
زرد تیره رنگ حاصل میشود . اینست که این شعله
از اشتعال کیس مولد المائی که از اب میان شیشه جدا
کردیده حاصل کشته است . چون که . سوختن
از خواص غاز مولد الماء است چنانچه سوزانیدن
از خواص غاز ( مولد الحموضه ) میباشد وضیای
ان اگر چه تیره رنك است ولی حرارتش خیلی
( ۹۲ )
شدید می باشد وخفیف ترین وبی وزن ترین همه غاز
ها همین کیس است وازین جهت ( بالون ) ها را
باین غاز پرساخته بهوا میپرانند تحلیل کردن وجدا
ساختن مولد الماء را ازاب بواسطه الکتريك نيزممكن
میشود . وهم بواسطه اين الکتريك هردو غازی
که اب ازان تشکیل یافته است جدا جدا در دو ظرف جمع
امده هر يك ازان دو غاز را انسان جدا جدا بچشم اگر چه نه
بیند اما خواص آنرا ظاهر وعلانیه مشاهده می کند .
این عملیات را بعد ازین بشما مفصلا بیان خواهم
نمود زیرا درینجا آلاتی که درین خصوص بکار میاید
موجود نیست .
طالب :.. عفو بفر مائید استاد ! اگرچه این
سؤال عاجزانه را خارج ازصدد بحث بدانند ، باز
هم می گویم که ایا برای نامهای این کیس ها بفارسی
کدام نامی نخواهد بود ؟
استاد :ـ چرا ! نام اصلی مولدالحموضه در زبانهای
غربی فرنگستانی ( اوکسیژن ) و نام غاز مولد الماء
( ۹۳ )
( ايدرو ژن ) . و در زبان فنى مسلمانی همین نامهای
مذکوره را كه عبارت از ( مولد الحموضه )
و ( مولد الماء ) باشد بلغة عربی که يك زبان بسيار
واسعیست ترجمه و تطبیق کرده اند که معنی او كسيژن
وايدروژن را عیناً ترجمه می کند . در فارسی
اگر برای او كسيژن يعنى مولد الحموضه : ( ترشى زا )
و برای ايدرو ژن ـ یعنی مولد الماء ( آب زا ) نام
داده شود . عیناً ترجمه و تفسير ان نامهارا در برمیگیرد .
شا كرد ـ : بسیار لطف فرمودید ! بعد ازين
همین کلمه ( ترشی زا ) و ( آب زا ) را بزبان می آریم
حالا مهربانی فرموده از اقسام ابها كه اصل سؤال
بنده بران است بیان فرمائید .
معلم ـ : ابها بنامهای متعددی یاد میشوند که يك
قسم انرا ( مياه جويه ) ـ یعنی آبهای آسمانی میگویند
و ان همان ابهائیست که از سمت رأس ما یعنی از بالای سر
ما بتعبیر دیگر از آسمان نزول می یابد . مانند آبهای
باران وغيره . وقسم ديگر آنرا میاه ارضیه ـ يعنى
( ٩٤ )
آبهای زمینی - می گویند که آن همان آبها ئیست که
بواسطه چشمه ها بر روی زمین جریان دارند . مياه جويه
نسبت بمياه ارضیه صافتر و پاكيزه تر شمرده میشوند
ولی از نقطه نظر حفظ صحت مياه ارضیه یعنی آبهای
زمین بر مياه جويه یعنی آبهای بارانی بهتر شمرده میشوند
چونکه در آبهای زمینی بعضی انواع نمکی و چونه کی
وزغالی و کبریتی و آزوتی وفوسفوری نیز موجود
میباشند و در آبهای بارانی غیر از جو هر مولدالحموضه ـ
یعنی ( ترشی زا ) ومولد الماء يعنى ( آب زا ) -
بعضی جوهرها و کیس های دیگری نيزيك كمترکی
موجود میباشد
طالب ـ. این کیسها وجوهرهائی را که در میان
آبهای بارندگی و آبهای زمینی بیان فرمودید . بنده
ماهیت یکی از انهارا بواقعی نمیشناسم . پس می باید که
ماهیت هریکی از انهارا چنانچه ماهیت وخواص مواد
الحموضه ومولد الماء را بيان فرمودید ازینها هم بیان
بفرمائید تا آنها را بشناسم وبدانم که چه چیزاست .
( ٩٠ )
معلم ـ - بلی ! دانستن هر يك ازينها الزم لوازمات
است برای کسی که میخواهد حکیم وعالم شود . ولی
دانستن اینها بر علوم وفنون بسیار معتنیای عالی موقوف
میباشد که ازان جمله ( فن کیمیا ) است . که انشاء
الله در سنه های آینده که از فن کیمیا بتدریسات آغاز
کنیم از تفسیر این نامهای عناصر کیمیو یه مفصل بحث
خواهیم راند . ولی شما حالا درینجا تنها بحفظ کردن
نامهای بعضی از انها اکتفا بکنید . ودرین وقت
همین قدر بدانیم که آبهای بارانی از کدام چیز ها و
آبهای زمینی از کدام چیزها مرکب شده اند ! والحاصل
آب خوشگوار تندرستی نثار همان آبها ئیست که
دران ( کار بو نیت کلس ) و ( فوسفو ریت کلس )
موجود باشد ، وهوا نیز بدان تماس کرده باشد .
بعضی آبهای چاه و یا چشمه سارها خیلی تلخ و نا گوار
دیده میشود و سبب این همانا زیاده بودن کبریتیت کلس
است . در چنین آبها نه صابون کف میبرارد و نه نوع
سبزی بابها در آن پخته میشود ، خلاصه این قدر باید
( ٩٦ )
بدانی که املاح یعنی جوهرهای که آبها از ان ترکیب
یافته است ( کاربونیت کلس ) و ( فوسفوریت کلس )
نام جوهرها هیچ يك مضرتی ندارند بلکه منفعت دارند
لکن ( کبریتیت کلس ) ، و ( آزوتیت کلس ) ، و
( کلورکاسیوم ) نام از جوهرها مضرت بخش است :
شاگرد ـ . اگرچه تفصیلاً چیزی ندانستم ولی
اجمالا همین قدر دانستم که بعضی خاصیتهای ظاهری
که در آبها عیاناً دیده میشود مانند تلخی ، و بد مزگی ،
و خوشگواری ، و ناگواری ، و کف کردن صابون ،
و غیره همه از تأثیرات همین گونه جوهرها که بعضی
از انها را بیان فرمودید بوجود می آید .
استاد ـ . بلی ! همچنین است فرزند و این جوهرها
نیز که در بعضی آبهای چشمه سارها زیاد و یا کم میشود .
یا گوارا یا نا گوار می افتد ازین است که آبها از طبقات
مختلفه زمین که هر يك طبقه جدا کانه خواص طبیعیه
را در بر دارد میگذرد . و آن خاصیتها را با خود ترکیب
داده بر زمین جریان میگیرد . و ازین سبب شما آب چشمه
( ٩٧ )
را که نوشیدید نسبت بآب جویبار که جاریست تلختر
یافتید . زیرا در آب چشمه که از بعضی طبقات نمك
زارهای رنگارنك گذشته و بر زمین جریان یافته است
آن لذت تلخی را حاصل کرده است .
شاگرد ـ . آیا سبب ظهور چشمه را از زمین ،
خواهم دانست که بچه صورت و بچه کیفیت از طبقات
زیر زمین بروی زمین میبراید ؟
استاد ـ . چرا ؟ اولا بدان که هر آب جاری
که از زمین بصورت قدرتی وطبیعی برامده جریان
گیرد آنرا ( چشمه ) می گویند . و آن از ینست که
چنانچه پیش ازین هم گفته بودیم آبهایی که از ابرها
بصورت باران و ژاله وبرف بروی زمین میریزند ،
يك قسمی ازان آبها به بخار تحویل یافته پس بهوا رجوع
می کند . ويك قسمی ازان آبها از روی سطح کرۀ
زمین روانی گرفته بتالابها ، ونهرها ميريزند . ويك
قسمی از انها از مسامات خاك مرور نموده بدرون زمين
جذب و کشیده میشوند وبعدازان بصورت چشمه از
(۹۸)
زمین برون برامده روان میشوند . ظهور یافتن چشمه
سارها در هر سمت زمین نسبت به ترکیبات و وضعیت
طبقه های زمین کم یابیش میشود یعنی اگر طبقه
بالای زمین که باران بران میریزد قابل نفوذ وجذب
آب باشد ، آب باران را از مسامات خود بدرون
زمین جذب کرده ، و در طبقه های زیرین که کودالها
و چقوریها و حوضه ها تشکیل داده میباشند روانی
میگیرد وانهارا پرمی کند وآن پری فشار آورده
از يك طرفى يك مجر او منفذ برای خود پیدا کرده
و از طبقه های سنگستان مرور نموده باز ازيك جای
سطح زمین بیرون فوران میکند و نسبت بوضعیت
طبقات زمین و بزرگی وکوچکی مغاره ها و کو
دالهای داخل زمین که آبهای جذب شده در انجا
جمع آمده اند چشمه ها ، بسیار کلان و پرقوت و آب
وافر داشته میباشد ، یا کمتر وم قوت ترظهور میکنند .
شاگرد - بسیار حیران بودم که آبهای چشمه
از چه و چسان پیدا میشود باین تعلیمات استاد تا يك
(۹۹)
درجه خوب ذهن نشینم شد . مگر آب چشمه سار ها
نیز بجز همان آبهای بارانها دیگر چیزی نبوده است
که در طبقات زمین جذب شده و در درون آن طبقات
مخزنها و گدامها حاصل کرده از يك جای دیگری
بر روی زمین می برآید . اما بعضی چشمه ها چرا همیشه
جاری میباشد؟ یعنی در سالهای که بارنده گی کمتر هم بشود
باز هم بيك قرار آب آن جاری می باشد و بعضی چشمه ها را
می بینیم که بعضی وقت آبش بسیار و بعضی وقت کمتر میشود؟
استاد ـ آن چشمه های دائم الجریان چون
از زمینها و طبقه های جاذبه دار بسیاری در گودالهای
بسیار عمیق و واسعی آب فرا میگیرد از انسبب بقدر
سرمایه خود آب بر سطح زمین می کشد و چشمه هایی
که گاه کم میشود و گاه بسیار آن هم نسبت باستعداد
و وسعت مخزنهای طبقات زمین است . اینچنین چشمه ها
به بسیاری و کمی بارانها متناسب میشود .
شاگرد ـ . خوب ، آیا لذت و مزه آبهای چشمه
چرا بعضی تلخترك و بعضی شور ترك ، و بعضی گرم ،
و بعضی جوشان ، و بعضی بسیار سرد میباشند ؟
( ۱۰۰ )
معلم ـ . آبهای چشمه های که این تغییر وتبدیل لذتها و مزه ها را دارند ازینسبب است که آبهای جمع آمدکی طبقات زمین گاهی از معدنهای مختلفه در میگذرد که خاصیت آن معدنها را در خود حل ومزج می کند و آن گونه آبهای چشمه ها را (آب های معدنی ) می گویند . مثلا اب باران وقتیکه بزمین نفوذ می کند در زیر زمین به بعضی مواد معدنی که حل ان اسان باشد برابر آمده انرا در خود حل و مزج می کند مثلا بعضی چشمه های تلخ مزه می باشد که از طبقات زمینی که( کبریتیت ماغنیزی ) و (کبریتیت صودا ) را حاوی میباشد گذشته خواص انرا میگیرد که نوشیدن ان يك مسهل بسیار اعلائی می باشد . بعضی ازطبقه های ( کبریتیت کلس ) (وفحمیت کلس) وبعضی از طبقه های معدن اهن وبعضی از دیگر گونه معدنها میگذرند که باین سببها طعمها ومزها وخاصیت های ابهای چشمه ها مختلف میشوند .
شاگرد ـ . اینراهم فهمیدم ایا در باب چشمه های بسیار گرم وجوشان چه خواهیم گفت
(۱۰۱)
استاد - . درجه حرارت اینگونه چشمه ها
نسبت به عمق و چقوری طبقات زمین مبنیست که
اب چشمه ازان مرور میکند . مثلا ابهای باران
که تا بطبقات بسیار عمیق زمین که درجه حرارت
مرکزیه در انجا بسیار است فرو میرود و نسبت بدرجه
کرمی انجاها کم یا بیش کرمی پیدا کرده بزمین میبراید
اما چشمه های اب جوشانیکه در نزدیکیهای کوههای
اتش فشان میباشند هیچ شبهه نیست که باعث جوشانی
ان همان اثار و ولقانی کوه های اتش فشان است
که ان هم بدانستن ( فن ژهء و لوژی ) یعنی علم
طبقات الارض موقوف است که انشاء الله بعد ازین
دران باب بتعلیم و تدریس آغاز خواهیم نهاد .
( انتها )
خاتمه و اعتذار
مقصد عاجزانه ما از عرض و تقدیم نمودن این
هدیه ناچیزانه ، دو چیز است یکی اینکه قارئین کرام
خود را تا میتوانیم بمطالعه علوم حکمیه و طبیعیه اهسته
( ١٠٢ )
اهسته اشنایی دهیم . دیگر اینکه برای نوباوه گان مکاتب
ابتدائیۀ وطن عزیز خویش که بهزارها کتابهای
كوچك فنون مذکوره احتیاج دارند ، هیچ نباشد
يك رسالهٔ مختصرهٔ فنیه بوجود آید ، وازین است که
بدرجهٔ ممکن بزبان ساده و قریب الفهم تحریر نموده ایم
و هم بطرز سوال و جواب در مابین معلم و شاگرد که
يك نوعی از ساعت تیری افسانه مانندی باشد نوشته ایم
تا کلال و ملالی از خواندن آن حاصل نیاید .
مکاتب ابتدائیه خشتهای قالبی ایست که برای اعمار
قصر عالی ترقی و تمدن ساخته شده است . آفتاب
سعادت استقبال ، در جبینهای همان نوباوه گان اطفال
وطن همیدر خشد که مداوم و ملازم همان سرچشمه
های سعادتست . پس هر انقدر که در خوبی و انتظام
و اصول و پروکرام - یعنی نصاب تعلیم - مکاتب
ابتدائیه کوشش ورزیده شود ؛ گویا همانقدر در بنا
های عالی ترقی و تمدن افزونی داده شده خواهد بود ،
بعضی ذوات کرام ، معلم حکمت ما را يك مرد
فضولی خواهند شمرد که از چنین چیز هایی که او
(۱۰۳)
بحث می کند اطفال مکتب ابتدائی نی ، بلکه نسبت
چون بعموم قارئین کرام سراج الاخبار افغانیه شود
بعضی صنفهای منتهی ادبیات فارسی نیز خواهد بود
که این سخنان ، نو گوش زد شان میشود . و بعضی
ذوات کرام عالیتر اندیشیده درجهٔ معلم حکمت را
بدرجهٔ رشدیه ارتقا و اعلا خواهند فرمود . لهذا
عرض می کنیم که در ممالک دیگر که ما ورای این
افقها است این سه بحث که معلم حکمت از زمین ، هوا
آب بحث رانده خیلی ابتدائی شمرده میشود که اطفال
ابتدائی از با خبر بودن این چیزها ناگزیر میباشند .
بهر صورت این اثر ناچیزانه خیلی مختصر و وجیز
يك اثر فنی است که بطرز اجمال از سه چیز های بسیار
بزرگ که شناختن ابتدائی ان برای اطفال ابتدائی
ضرور میباشد بحث میراند . از درگاه حضرت قاضی
الحاجات و خلاق کائنات جلت عظمته دوام ترقی
و اقبال و پایداری شوکت و اجلال ذات شوکتسمات
اعلیحضرت ( سراج الملة والدین ) پادشاه دولت علیهٔ
مستقلهٔ افغانستان را اید الله بالنصر تضرع و نیاز میکنم
١٠٤
که بسایه ترقی و ایه ملت پروری شاهانه شان
روزنهای سعادت و ترقی ، برروی ممالك محروسه
شاهانه باز گردیده است، واز فیوضات عرفان
پروری شاهانه شان امیدها بکمال است
که مکتبهای ابتدائی وعالی وخصوصی
و غیره که هر يك يك،يك ماشينخانهای
آدم سازی میباشنديك ترقی روز
افزون ويك تقدم سعادت
رهنمونی حاصل کند.
انشاءالله العزيزالحکیم
فى ١٤ شعبان ١٣٣٤
(محمودطرزى)