احسن تالیفات اولی الالباب که موجب مسرت ابدی و بهجت سرمدی و رافع ملال قلوب مستظهران کل سعادت مآل است حمد کریمی است که ذات بی زوالش مبداء فیض و کمال است عمدة المتقین تالیف سرکار مستطاب قطب الاقطاب حضرت اخندزاده صاحب سوات بمطبع دارالسلطنه کابل باهتمام محمد حسین تاجر کتب و مدیر مطبعه حروفی طبع گردید
CUMDA AL- FARA' IZ
[BLANK PAGE]
'Omdat al- farâ'ez 1334 / 1915-16
[BLANK PAGE]
للرجال نصیب مما ترک الوالدان والاقربون وللنساء نصیب مما ترک الوالدان والاقربون مما قل منه او کثر نصیبا مفروضا الحمدلله و المنه له الشکر و النعمه که این کتاب مستطاب نایاب مطلوب و مرغوب طلاب محبوب قلوب احباب المسمی عمدة الفرض المحشی بزبدة الفرض المتوارث من العوارض حسب الفرمان واجب الاذعان شانزاده والادودمان سردار مکرم جناب معین السلطنه مفخم در مطبع فیض منبع چاپخانه سنگی دارالسلطنه کابل بحسن انتظام عالیجاه غیرت نشان محمد محمود خان جبرنیل کارخانه جات طبع شد
۲ بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله الواحد الاحد صمد والصلوة والسلام علی رسوله محمد وآله المجد و صحبه المورد پس از حمد و ستایش خالق موجودات و نعت حضرت سرور کائنات علیه افضل الصلوات و اکمل التحیات و وصف خلفا الراشدین والعلماء الراسخین و الصحابة والتابعین رضوان الله تعالی علیهم اجمعین دعای بقای حضرت سلطان معظم و خاقان مکرم صاحب تیغ و نگین حامی دین متین حضرت سید المرسلین و مروج علم یقین امیر ابن الامیر ابن الامیر اعلیحضرت سراج الملة و الدین امیر حبیب الله خان خلد الله ملکه و سلطانه
۳ نظم پیرۀ زال دهر فرزند ناید چنین در سلاطین جهان نامداران معان گر بیاید از فروغش باشد انس و جان کنند تحسین رونق فزایی علم و فضل منت مر خدا را که این کتاب نایاب و نسخه کمیاب اعنی بیان عام میراث عیان فهم وراث که تا این زمان توجه هیچکدام از سلاطین نامدار و علمای کامگار در تصنیف و تالیف آن مبذول نشده بود در این عهد حضرت شهریار عدالت شعار و خسرو معدلت دثار و امرا و شان شاهزاده ذو الاقتدار مهین پور خلافت بهین بانی عدل و رافت شاهزاده آزاده جناب معین السلطنه صاحب اطال الله عمره وزاد قدره و شید امره که باین ذره بیمقدار شرف نفاذ یافت و اینجانب بحکم انما مامور معذور سر را قدم ساخته و کمر همت بمیان جان چست بسته باندک زمان سواد را بیاض در آورده بعمدة المیراث موسوم ساخته تقدیم نمودم و بعد از تصحیح و تصدیق جناب قاضی القضاة و تحقیقات
۴ اهالی محکمۀ دار السلطنه حکم چاپ فرمودند و باالله التوفیق وبیدۀ التحقیق سبب توشیح نظم فرائض و ترشیح آن بزبان پارسی در عین ملال من كان صاحب الفضل والکمال ومنبع العدل والافضال پوراعظم حضرت قبلہ عالم وسلطان افخم سراج الملۃ والدین قامت ودام سلطنتہ ومعدلتہ اللھم ایدامره وشیدقدره وآمن بلده واحفظ ولده لاسیّما صدر الکبیر معین السلطنۃ القویہ لازالت حضرتہ العلیہ وسدّتہ السّنیہ کہ باعث تحریک طبع حزین وتفریح دل غمین شدند که در خاتمه حصه بیان توریث موتی بوارثان نمودم و دعای بقای عمر جمیع شهزاده ها مصرح که قبول افتدنه دور است از کرم له ملجا اهل الفضل والعام غوثهم فی المعضلات الأمر نظم ای مدار و معین اهل یقین تیغ قهرت بفرق دشمن دین باد تا میوزد نسیم یمین در گلستان و بوستان زمین
بتو ترتیت کردم این اوراق نیست درشرت بم نفاق وشقاق ای که داری تمام دانش و هوش بصغیر سخن گزاری گوش نزد اهل خرد عمارت دل بهتر است از دوصد عمارت گل گر شود طبع یادگار بود سبب فضل ومُت بار بود زانکه اصلش فرائض دین است باعث عزوجاه وتمکین است گر پسندد بلطف عین مرأ ورنه از بخت ناسزا فریأ حاش للّہ کہ در کمال وهنر نیست در سروران با و همسر ملجاء اهل فضل وغوث زمان رونق افزای علم و زیب جهان اعتمادم عنایت الله است استنادم بفضل مولا است قصد من سر بسر دعاست تمام از برای کرام ونسل گرام دور باد از حوادث دوران یارب این خاندان نسل شهان نقل کردم کنون سوی مقصود تا که ناجد جلال در موعود عرض حالی که مختصر باشد بهتر از عرض منتشر باشد
۶ یک مسئله بر سبیل نمونه و اعلام نموده شد و شرح و تفصیل آید انشاالله تعالی مثلاً حاجی مرد مال ندارد غیر از یک خانه مرهون در عوض سه صد روپیه قیمت دارد پنجهصد روپیه وصیت کرده دو صد روپیه یک زوج و دو خواهر عینی و برادر و خواهر مادری را وارث گذاشته خانه مذکوره فروخته شد و حق مرتهن ادا شد پنجاه روپیه در سامان دفن و اجرت قبرکن و غیره صرف گردید و اجرای وصیت شد از ثلث مابقی آن و صد روپیه باقیمانده بوارثان مذکورین تقسیم شد باین هیئت و تصویر که ثبت است مسیه حاجی مات مسئله ۱۵/۴ توافق بخمس ترکه ۲۰۰/۴۰ ربع و ثلثان و ثلث زوجه اخت اخت اخ لام اخت لام ۳ ۴ ۴ ۲ ۲ ۲۰ ۲۶ ۲/۳ ۲۶ ۲/۳ ۱۳ ۱/۳ ۱۳ ۱/۳ مخرج سهام وارثان (۱۲) تصحیح (۱۵) ترکه (۱۰۰) وفق تصحیح (۳) وفق ترکه (۲۰) سهم هر وارث در وفق ترکه ضرب نموده بر وفق تصحیح تقسیم نمودیم از هر برادر اولاد ام ۱۳ ۱/۳ و از هر واحد اخوات شقیق ۲۶ ۲/۳ و از زن ۲۰ کسور و صحاح را جمع نمودیم مساوی ترکه حاصل شد همین است برهان حساب که گفته اند
گفته آید در خطبه کتاب و ز حسابش دلیل و برهانست و برهان فروض و ذوی الفروض و ادای دیون و اجرای وصیت در نص قرآنیست و سامان دفن از سنت سیدالانام و عول از اجتهاد خلیفه ثانی و حرمان اخوات و اخوان با اصول و فروع پنهان از مذهب نعمان و شمار قوت قرب و وصف اصل در مسائل ذوی الارحام از رای امام محمد شیبانی و قلت میراث خنثی و کثرت حمل و تأخیر میراث مفقود و اسیر تا مدت نود سال از ولادت از کتب فقه حنفی رحمة الله علیهم جمیعاً ثابت و آردار بخدمت عالمان دین عرض میشود که اولی و انسب اینست که تحقیق در این و تقلید مذهب درین زمان واجب اولاً بلحاظ اسلام و ایمان علم آوری نما هر گاه خطایا بید که انسان مرکب از ان اصلاح فرمائید و اجر از خدا وند خواهید ثانیاً در مسئله اگر غلط یابید و ظاهر نمائید نصف معاش یکساله این فقیر انعام شما مثال ثانی قاری عمر و از یک زوج دو دختر و دو پسر ترکه پنجاه در هم است قاری مسئله ۲۴/ توافق بنصف ۲۵/ سهم زن شش صحیح و از دختران صنف زوجه بنت بنت ابن ابن و از پسران چهار و چهار و کوسو اینا ۶ ۷ ۷ ۱۴ ۱۴ مقصود ست جاحی و قاری ۳/۲۴ ۳/۲۴ ۷/۲۴ ۷/۲۴ ۱۴/۲۴ ۱۴/۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی له میراث السموات والارض والصلوة والسلام علی رسوله محمد فضل من بین سهام التعصیب والفرض و علی آله الکرام وصحابه الفخام واتباعه العظام الی یوم الدین اجمعین بعد حمد اله جلیل فرض عین است در دین اسلام پس ازین از برای اهل یقین زانکه فرموده احمد مختار صلوات رسول بی خلیل هم بر اصحاب و تابعین کرام این معانیست از فرایض دین یاد گیرید ای کرام اخیار در فرایض
در فرائض برای قوم عرب لازم آمد حساب و علم ادب عجمی را نباشد این افهام جز بضبط تمام و رسم سهام فارس این مساحت میدان موجزش را بنظم کرد بیان شرح و تفصیل سفته و سفته و بیان مینمایم برای خلق عیان کسب ابی طانہ عرب اہل حشم کردام سیب ہم بعالم عجم هر که میراثی ذوی الفروض محرم ارث گیرد بقدر فرض و سهم مخرج مطلبش ز قرآنست وز حسابش دلیل و برهانست نام شد علم قد الفرائض دین بحقیقت چنانکه هست یقین کفت ناظم بوارثان علوم بزبان دری باصل فهوم اولا مال مرده ده در دین گر مراوراتعلقی است بعین بیان واقع است یعنی در حینیکه از مرد غیر مال مرهون نمانده باشد دین مرتهن از ان ادا شده از باقیمانده آن سامان میت شود اگر هیچ نمانده باشد سامان مرد بروار ثانست که نفقه برایشانست و اگر وارثان نباشند و یا ذیق مسکنت باشند بر بیت المال و اگر بیت المال هم نباشد بر آنان که در دین برادر هستند و در کیش برابر چنانکه در دیار هندوستان و بلاد روس و غیره از تسلط غیر دین
۱۰ پس تجهیـــز او بلا کم و بیش | عدّه سنت است و قیمت پیش پس حرف عطف جهت تعقیب مفید ترتیب یعنی در صورت مذکور سامان آن پس از دین است زیرا که دین پیوسته بعین است وسامان مرده بقرار عده سنت کرده شود قیمت پوشش حال حیات مگر نه آن شرع انور نباشد و نیز وانبازا آن منع کفران عدسنت و قیمت پوشش حال حیات اگر مال مستغرق دین باشد پس کفا پس بدین دگر که نیست چنان | پس بوصیّتی ثلث می رسان دین اگر تعلق بعین مال ندارد بعد از سامان فرح میت است و بعد از آن اجرای وصیت از سوم حصه باقی مال بعد ادای دین غیر تعلق بعین حاصل اینکه دین دو قسم است پیوسته بمال و این دین مقدم از سامان میت است و اگر پیوسته بمال نیست موخر و اجرای وصیت از سوم حصه باقی ترکه بعد از ادای قسم دوم دین است بعد از آن اثاث پس بدی فرض وز نسب عصبه | بعد از ان معتق از سبب عصبه عصبانش پس چو نر باشند | پس لعب فرض بروبند یعنی در میراث دادن وارثان که بعد ادای دین و اجرای وصیت است آغا مابقی الذی فرض شود و باقمانده از سهام ذوی الفروض بعصب نسبی داده شود اگر
۱۱ عصبۀ نسبی در مسئله بود بسببی دهند واگر عصبۀ سببی مرده باشد بعصبات انکه بشرا کرد نه ماده داده شود و اگر در مسئله هیچ هم عصبه نباشند نسبی و سببی بر ذی فرض ذی فرض نسبی بقدر فرض شان پاشیده شود یعنی رد شود و سبب عصوبت آزاد کردنست فائده زن در عصوبت آزاد کردن غیر خود میراث ندارد و اگر خود مملوک خود را آزاد کند و بعد از ان آزاد شده فوت شود و آن زن زنده باشد و آزاد شده عصبۀ نسبی نداشته باشد همان زن از ان عصبه است آنچه از ذوی الفروض باقماند بعصبه آزار سرد و اگر عصبه نباشد بیان شده که بذی فرض نسبی رد شود نه بر فرض زوجین بعد ازان و رو پسپش اولی از موالات هر که شد مولی انکه حامل شد بمقشر وبیر پس مت از نسب خبر گیر لیک آن غیرست از منکر و ان مقرت بقول خویش مقمر در حال بودن ذی فرض نسبی و عصبه ذو رحم وارث است و ذو رحم که با مرده خویش است و فرض ندارد و عصبه نبود و ذوی الارحام مانند چهار قسم است و در فصل علیحده پس از بیان عصبات بتفصیل بیان خواند شد اسم
۱۲ و در حال نبودن ذوی الارحام مولای موالات که حامل خیر و شر است وارث میشود و در حال نبودن مولای موالات مقرله بنسب بر غیر وارث شود بدو شرط غیر تصدیق قول مقرنکرد و مقر بر اقرار خود ثابت ماند تا دم موت احدیما چنانکه زید بعمر و گفت ترا با من موالات است در غرامت تاوان و در موت میراث و عمرو قبول نمود و همچنین با ولید مجهول النسب گفت که تو برادر من هستی و پدر زید تصدیق قول زید نمود و زید در اقرار خود تا حین موت ثابت بود پس از فوت وارث گذاشت زوجه و مولای ولاء و مقر له را باین هیئت مسئله ۴ زید مسئله زید از چهار شد ربع برزوجه زوجه مولای ولاء عمرو مقرله بنسب غیر ولید و سه ربع باقی از فرض زن ۱ ۳ که رو ندارد مولای ولاء و مقرله که ولید است از جهتیکه ارث او از مولای ولاء مؤخر است محروم شد اگر در مسئله مولای ولاء نبودی ولید وارث شدی و آن سه ربع بردی واگر زوجه نبودی مال را کامل مولای موالات بردی واگر هر دو نبودند ولید که مقرله بنسب بغیر است می برد مثلا مسئله زید ۱ زید مرد غیر از مقر له بنسب بر غیر که ولید است وارد تندارد مقرله ولید شد ترکه را کامل برد و بعد از ان وصیت کل مال جاری شود اگر وصیت نموده با
۱۳ سبیل بیت المال واگر بیت المال نباشد چنانکه در بلاد کفار بهر وجه خه که خواهند صرف کنند پس بموصی له تمام مال | بعد از ان میرسد بیت المال در حینکه هیج قسم وارث نباشد وصیت بکل مال جاری شود و با وجود احد زوجین پس از فرض زوجین وبیت المال از همه آخر است و در حینکه بیت المال نابلد با بزوجین رد نیست دیگر نه است یک مسئله بر وجه نمونه نموده شد چنانکه زیدی غیر از یک خانه هیچ مال ندارد و آنهم در نزد عمر وابوض سه صد روپیه گروست صد روپیه از بکر بروی دین است و دو صد روپیه جهت خالد وصیت کرد ونیز وارث گذاشته یک زوج دو خواهر عینی یک خواهر مادری و یک برادر مادری را خانه مذکوره بششصد روپیه فروختند دین مرتهن ادا کردند باقی ماند سه صد رویه سامان کفن و دفن پنجاه روپیه ودین بکر ادا شد صد روپیه بعد تجهیز میت و ادای دین باقی ماند یکصد و پنجاه روپیه ثلث آنرا خالد برد که موصی له است و صد روپیه بر وارثان باین هئیت تقسیم شد که مسئله از دوازده و عول آن پانزده که ربع و ثلث و ثلثان جمع شد مخرج ربع چهار و مخرج ثلث و ثلثان شش شد حاصل ضرب مخرج مشترک که دوازده سهم زوجین برد و شش حصه خواهران شقیق
۱۴ و چهار حصه خواهر و برادر مادری و چهار حصه هر یک خواهر عینی و دو حصه هر یک ولد ام فروض را جمع نمودیم پانزده شد و ترکه صد در بین توافق خمس وفق تصحیح سه و از ترکه بیست با منقسم عمل غرض هر واحد وارثانرا در ترکه ضرب نموده تصحیح و یا در وفق ترکه ضرب نموده بر وفق تصحیح تقسیم نموده شد و یا بطریق نسبت که از ضرب و تقسیم هم سهل تر و آسان تر است مثلا مسئله ۱۴ ع ۱۵ تر ۲۰/۱۰۰ زن بیست حصه برد زوجه دو خواهر دو ولد مادر اولاد مادر ۱/۳ ۲۶ حصه بردند ۳ ۸ ۴ ۲۰ ۵۳ ۱/۳ ۲۶ ۲/۳ خواهران عینی ۱/۳ ۵۳ حصه بردند حصه ها را جمع نمودیم مساوی ترکه شد که دریافت حق هر واحد تحت خط عرضی ثبت است مسئله زید ۱۴ ع ۱۵ تر توافق خمس ترکه ۲۰/۱۰۰ زن ۲۰ حصه برد زوجه اخت ع اخت ع اخت ف اخ ف هر یک خواهر تهار چهار حصه ۳ ۴ ۴ ۲ ۲ ۲۰ ۲۶ ۲/۳ ۲۶ ۲/۳ ۱۳ ۱/۳ ۱۳ ۱/۳ هر یک ولد ما در دو دو حصه بردند جمع حصه ها پانزده زن ربع دارد و هر یک خواهران ثلث و هر یک اولا مادر سدس حصه هر یک از وارثانرا بر وفق تصحیح نسبت نموده از قرار همان نسبت از وفق ترکه او را میدهیم چنانکه داده شد مثلا
۱۵ زید اصل مخرج سهاع ۱۵/۳ توافق بخمس ۳۰۰/۶۰ ترکه در مسئله زوجه اخت ع اخت ع اخت لام اخ لام فرض ن ربع ۳ ۲ ۲ ۲ ۲ از بر و خواهران ۲۰ ۲۶ ۲/۳ ۲۶ ۲/۳ ۱۳ ۱/۳ ۱۳ ۱/۳ عینی ثلثان واز هر یک ولد مادر سدس ربع از له ثلثان از ۴ سدس از ۲ مخرج سهام دوازده و تصحیح آن پانزده و ترکه صد در بین توافق بخمس وفق مسئله وفق ترکه بیست سهم هر واحد را بوفق مسئله نسبت نموده بهمان نسبت از ترکه او را حصه دادیم سهم زن مساوی وفق مسئله وفق ترکه را بیست حصه برد واز هر یک خواهران عینی مساوی وفق تصحیح و ثلث آن وفق ترکه و ثلث آنرا بزدند واز هر یک اولاد ام دو ثلث وفق تصیح دو ثلث وفق ترکه را بزدند بنا بر اصول اهل فرائض در مسئله مذکوره هر یک ولد مادر سیزده حصه و یک ثلث برد و هر یک خواهر عینی بیست و شش حصه و دو ثلث برد و زن بیست حصه برد بهیئت مذکوره و این هیئت ۲۰ ۲۶ ۲/۳ ۲۶ ۲/۳ ۲۶ ۲/۳ جمع کل ۱۰۰ اما بعد میگوید فقیر البصمد قاری نیک محمد که تعلم و تعلیم علم فرائض که نصف علم است جهت دریافت قواعد میراث ضرور یست و هر طائفه را بزبان خودش لازم بلکه الزم است خصوص در شهر شیر افغانستان صانها الرحمن عن شرور الزمان و فتن الدوران
١٦ که زبان فارسی جاری وساریست لہذا ضوابط فرائض به تر دری در آمدت که در ضبط سہولت عذوبت دارد و تشریح تفصیل نیز از همین در آمد و توضیح صور و ترشیح هم کذا تا از ذوق طبع رسد پس بیان مینمایم وبالله التوفيق بیدالتحقيق بیان موانع ارث علل منع ارث پنج بود فکرنا مت رنگر که گنج بود زاند از پنج هدم شود پیدا مکرم حصر نیست قصد اینجا پنج چیز وارث را از میراث منع نماید قتل ناحق ورُقیت واختلاف دین ودار لیکن اختلاف دو قسم است اختلاف دین ظاهر و هویداست اختلا دار در بین کفار اگر چہ حُکماً باشد چنانکه ما بین ذمی و مستامن و جهل تربت چنانکه در بین غرقی و حرقی و غیر ازینها که در مصاب عام دافته نشوند که قبض روح کدام اول شده و از کدام آخر درینصورت نیز وراثت نیست مانع ارث قتل ناحق دان از مکلف که شد مباشر آن وارث که مورث خود را بغیر از حکم شرع کشت از میراثش محروم شد لیکن قتل ناحق که مانع میراث است برسبیل مباشرت است که بدست با
۱۷ نه بطریق سبب چنانکه پدر پسر خود را کشت اگرچه شرعاً قصاص بر پدریست فاما زجراً از میراث محروم شود در دنیا واز سبب کفران نعمت ماخوذ شود در عقبی قیمت اختلاف دین و دار جهل ترتیب موت نیز شمار دوم مانع میراث مملوک بودنست سوم اختلاف دین چهارم اختلاف دار مابین کفار پنجم عدم علم بترتیب موت چنانکه زید و عمرو هر دو پدر و پسر در یک کشتی نشسته بودند کشتی تباه شده غرق گشتند دانسته نشد که قبض روح کدام یک اول شده از یکدیگر وارث نمیشوند مثلا مسئله زید از ۸ مسئله عمرو از ۲۴ زوجه ابن ابن زوجه بنت ابن اب هند بکر عمرو سلمی حمیده خالد زید ۱ ۷ م ۳ ۷ ۱۴ م مسئله زید از هشت هند یک حصه برد وبکر هفت حصه وعمرو محروم شد که منع است ومسئله عمرو از بیست وچهار سلمی سه حصه برد وحمیده هفت حصه وخالد چهارده حصه وزید ممنوعست محروم شد درین زید وعمرو که ترتیب موت شان معلوم نشد میراث از یکدیگر منع گشت میراث هر یک را وارثانش بردند
۱۸ نیست ممنوع مانع میراث | هست محجوب حاجب وارث است کسیکه خود او از میراث منع باشد مانع دیگری نشود و محجوب حاجب شود بر دو نوع حجب نقصان و حرمان چنانکه زید پسر خود عمر و را کشت و پسر او که بکر نام دارد مملوکست از میراث عمر و مقتول زید جهت قتل و بکر جهت رق محرومند و از عمر و مذکور ما در و زن برادر دیگر خالد نام وارث است بنابرین مثلا مسئله زید قاتل عمر و مقتول ۱۲ مسئله عمر و مقتول از دوازده زوجه ام اخ اب اخ رق حصه زن است ۳ از ما در چهار هند سلمی خالد زید بکر ۳ ۴ ۵ م م نسبت در بین هر دو حصه تبائن است سه در چهار زده شد حاصل دوازده چهار یک زن و سه یک مادر و پنج حصه باقیمانده را اخ آزاد برد پدر قاتل و برادر رق محرومند آب مانع اخ نشد و اخ مملوک با اخ آزاد بجمع نگردید در منع مادر از ثلث این مسئله مثال عدم منع بود و مثال حجب محجوب مثلا مسئله بکر از ۶ در مسئله بکر از شش حصه یک حصه ما در ۲ ام اخت اخ اب م م م ۵ و پنج حصه پدر خواهر و برادر اگر چه باب در میراث محجوب اند حاجب مادر شدند از سوم بحصه ششم حجه حجب نقصان یا مثلا میت مادر وجده و دو برادر
۱۹ وزوجه وجد راگذاشت باین هیئت مبین مسئله ۱۲ ربع زن برد و سدس مادر وباقی جد زوجه ام جده اخ اخ جد ۳ ۲ م م م ۷ ازوجود جد برادران ساقط شدند و ازسبب جمعیت برادران ما در از سوم حصه بششم حصه محجوب شد وجده بمادر ساقط گشت که حجب حرمانست درین مسئله دو قسم وارث بیان شدند فرض مادر و زن و عصوبت جد وحرمان جم فصل در بیان فروض ذوی الفروض حصهٔ مقرر مقدر در کتاب الله جهت وارثان فرض نام گردیده و سهم نین و آن وارثان که این فروض و سهام بآنان مقرر است ذوی الفروض اند فرض شش دنوع گشت عیان نصف ربع و ثمن بود یک ازان ثلثان و ثلث سدس دربین ده و دو مرد و زن شد اهل این حصه های معین در کتاب الله جهت وارثان شش است بنا بطریق تضعیف و تنصیف چنانکه نیم و چهار یک و هشت یک یک نوع است و دو سهم از سه سهم و یک سهم از سه سهم و یک حصه از شش حصه نوع دوم است معنی نصف نیم و ربع نیم نیم و ثمن نیم نیم نیم یک نوع شد بنا بتنصیف
۲۰ و ثلثان دو چند ثلث و ثلث دو چند سدس بنا بر تضعیف و همچنان ثمن نیم ربع و ربع نیم نصف هر سه یک نوع شد و سدس نیم ثلث که نیم ثلثان است نوع دوم شد و مالک این شش فرض که دو نوع است دوازده نفر مرد و زن است اب پس جد بی‌وساطت ام ما بقی نیز ببره انشے با ولد از دگر گرفت ششم محض تعصیب دگراینجا پدر میت و در حال نبودن پدر جد صحیح که پدر پدر است با ولد میت که در مسئله جمع شوند ششم حصه دارند اگر ولد نر باشد و یا ماده باشد باقی مانده را نیز ببرند و اگر ولد میت در مسئله نباشد محض عصبه شوند نزدی فرض آنچه از اصحاب فرض باقی ماند ببرند و اگر اصحاب فرض در مسئله نباشند کل مال را برند اینست معنی محض تعصیب در گم اینحا ولد مادر کلاله ببرد سدس در جمع ثلث و زوج و مردا ولد مادر یعنی خواهر و برادر که اخیافی باشند نه از پدر فرد سدس ببرد و جمع ثلث نر و ماده در قسمت برابر است معنی کلاله اینست مرد یا
۲۱ ولد و والد ندارد فائده اولاد مادر وقتی وارث شوند که میت کلاله باشد فرع واصل نرا زوی نباشد یعنی پسر و دختر و اولاد پسر وان سفل و پدر و پدر پدر وان علی نداشته باشد برادران و خواهران مادری ثلث را مشترکاً برند وگرنه سدس را برند زوج را نصف بی ولد با او ربع وزوجات جمله نصف ثمن زن اگر اولاد نگذاشته باشد شوهرش از ترکه او نیم برد و اگر گذاشته از چهار یک و مرد اگر فرزند نگذاشته باشد زنش چهار یک ببرد وگرنه از هشت یک زوجه اگر یک باشد و یا چهار باشند از مال شوهر سهم شوهر از مال زن فرضاً برنده بنت پس سفلش چو بنت پسر نصف گیر دو ثلث یار کثیر دختر میت و دختر پسر میت در حال نبودن دختر نیم برد و اگر زیاده از یک باشند دو سهم از سه سهم برند پسر پسر هر قدر که زیر رود مثل پسر است و دخترش مثل دختر در حال عدم دختر یعنی اگر یکنفر باشد نیم برد و زیاده از یکنفر دو ثلث عصباتند بال برادر خودها لذکر مثل حظ دو انثی دختر میت با برادر خود عصبه شود و همچنین دختر پسر نر دو چند بر دو ماده یکچند یعنی دختران میت با پسران او عصبه شوند و مثل آنها دختران پسر با پسران او که باقیمانده اصحاب فروض را و یا کل مال را ببرند و نر دو چند ماده برد
۲۲ اگر دختر و پسر خود میت عصبه شود اولاد پسر و پسر پسر محروم شوند سدس به سفلیات با علیا حجب با دو مگر که با آنها یا فروتر بود ذکر پیدا عصباتند این رجال و نسا پایان درجه ها را با یک درجه بالا سدس است و با دو بالا درجه حجب مگر که با این سفلیات و یا فروتر از پنها اگر نر باشد اینان عصبه شوند و در دو چند ماده برد حق بنات زیاده از دو ثلث نیست که دو علیا برد و باقیماند از صاحبان فرض را عصبه برد تفصیل بیان عصبات با نجه دثر آید مثلا مسیله ۱۸ زید در بصورت بنت بنت الابن بنت ابن الابن ابن ابن ابن رننا حجب دارد هند سلمی سعیده صالح و سلمی سدسا ۹ ۳ ۲ ۴ اگر صالح نبودی سعیده محروم شد حال اصل مسئله از شش حصه دختر پسر وار شش حصه یک حصه دختر پسر و دو حصه باقیمانده به سعیده و صالح صحیح تقسیم نمیشد بنا بران سه را در شش زده صحیح از هجده شد از هجده کل حصه را هند برد و سهم را سلمی و دو بخس را سعید و چهار رسده صالی این مثال بود که با سفلی از فرض بنات نمانده بود نر پیدا گردید
۲۳ صالح مبارکست سعیده را و مثال فروتر اینست مسئله ۱۲/۶ زید بنت بنت الابن بنت ابن الابن بنت ابن ابن الابن ابن ابن ابن الابن قطام خذام حمیده مجیده ولید ۳ ۲ ۱ ۱ ۲ در مسئله بنت و بنت ابن که قطام و خذام است نصف و سدس بردند ثلثان که فرض بناتست تمام شد حمیده که فروتر است و مجیده فروتر از آنست از فرض محروم شده با ولید عصبہ شدند ولید مبارکست حمیده و مجیده را اصل مسئلہ از شش تصحیح آن دوازده قطام شش حصہ خذام دو حصہ بردند حمیده و مجیده از چهار حصه باقیمانده یک یک و ولید دو حصه بردند بنا بعضوبت للذکر مثل حظ الانثيين چنانکه در نقش فوق ثبت گردید اخت عینی خلیفہ دختراست پدری گشت جای بنت پسر خواهر حقیقی که از پدر و مادر است خلیفه دختر است و خواهر علاتی که از پدر است بجای دختر پسر است در حین عدم بنات و بنات بنین خواهر عینی اگر فرد باشد نیم برد و اگر جمع باشند ثلثان و خواهر پدری با یک عینی سدس برد و با دو محروم شود از فرض و عصبہ شود با برادر خود و اگر در مسئله با خواهر عینی
۲۲ برادر عینی باشد خواهر و برادر علاتی محروم شوند چنانکه اولاد بنین باین بن بیست واگر خواهر عینی نباشد علاتی حکم عینی دارد لیکن در بنات ابن این زیادت بر خواهران علاتیست که باسفل نرعصبه شوند و خواهر علاتی با برادر زاد عصبه نمیشود چنانکه میت دو خواهر عینی و یک علاتی و ابن اخ علاتی را گذاشت مثلا مسئلۀ ۳ مسئله از سه شود دو حصه را دو اخت ع اخت ل ابن اخ ل دو اخت عینی بردند و یکحص ۲ ۱ ابن اخ و اخت علاتی محروم شود ابن اخ مبارک نیست عمۀ خودرا ونیز دختران برادر با پسران برادر عصبه نمیشود تفصیل آن آینده می آید انشاءالله تعا خلفا را عصوبت بشان با اصول و فروع زحرمان خواهران حقیقی گرنباشد علاتی بادختر ودختران پسرعصبه شوند فائده خواهر عینی که عصبه شد برادر علاتی محروم شود وگرنه خود علاتی عصبه شود و خواهران و برادران مطلقا بابن میت وابن ابن وان سفل محروم شوند و با پدر وجد واب جد هم در مذهب حنفی رحمة الله علیه حال چهارزن ذی فرض درین شش بیت بیان شد فرض شان قصداً وعصوبت و حرمان طبعا
۲۵ ام با اولاد و دو زاخوه و اخت | سدس گیرد و گرنه ثلث دست ثلث باقی حصه زین و شو | گر بود با اب و یکی زان دو مادرمیت باولد و با دو عدد برادران و خواهران ششم حصه دارد و گرنه حصه سوم و با احد زوجین و اب ثلث باقی یعنی سوم حصه باقی از فرض زن شوهر مادر با پدر ببرد نه باجد که در انصورت ثلث کل ببرد مثلا مسئله زید مسئله ۴ عمرو مسئله میت اول زچهار زوجه ام اب زوج ام اب واز میت دوم از سه در هر دو مسئله مادر ثلث باقی برد که یک حصه است و پدر دو حصه ببرد در میت اول زن یک حصه برد و در میت ثانی شوهر سه حصه برد بعد ازان جمله جده را ششم است | نسب شان چوبی اب با ام است جده یعنی مادر کلان اعنی ما در پدر و ما در ما در در حال عدم مادر ششم حصه دارد و اگر از یک زیاده باشند در سدس شریک اند که صحیح باشند یعنی در نسب شان با مرده پدر ما در نباشد که آن خود فاسد است مادر خود را نیز فاسد سازد ابوی جمله ساقط اندباب | باجدان جد کو در وسبب با جمله بعدی مطلق قربے | ذو جهت فی جهات بے است سوا جده ها که در مسئله جمع شدند از یکطرف باشند و یا از دو طرف باشند حصه ششم که در حا
۲۶ نبودن ما در فرض دارند و با ن پدر بپدر ساقط شوند و از جد بجد نه مادر بدر بجد یعنی هر سبب بسبب خود را ساقط نمایند نه از غیر خود را وجده بعیده بقریبه ساقط شود و اگر یک جده از یکجهت باشد و دیگری از دو جهت هردو برابر برند چنانکه صالحه جده عمرو است از یکجهت و هند از دو جهت باین هیئت یکی میت عمرو اگر از عمرو مذکور زوجه و دو اخت عینی و ام اب دو ولد مادر با این دو جده اید اصل مسئله سلمی زید از عدد دوازده می آید و عول آن بهفده ام سعیده اب بکر قطام میگردد چنانکه در تحت این خط عرضی ام ام ام صالحه ثبت میشود هند این مسئله عولیست ۱۷/۱۲ عمرو زوجه اخت ع اخت ع اخ لام اخت لام جده جده فاطمه حمیده مجیده بکر سلمی هند صالحه ۳ ۴ ۴ ۲ ۲ ۱ ۱ تمام شد دوازده نفر صاحبان فرض که چهار مرد و هشت زن اند و حصه مقدر دارند فصل در بیان عصباتها عصبه اخد بقرینه فرض کل برد چونکه شتر یابد عرض چار قسم است فرع اصل خود فرع اب باشد و فرع جد عصبه آن وارث است که باقیمانده ترکه را ببرد یعنی پس از گرفتن ذوی الفروض
۲۷ فروض خود را آنچه که باقی مانده باشد عصبه میبرد اگر چه یکنفر باشد همه مال را میبرد و عصبه چهار قسمت است فرع میت چون ابن و ابن سفل واصل میت چون اب و ان علا وفرع اب و فروع جد حاصل مطلب اینکه ولدیست او در عصوبت اگر چه زیر رود و والدیست دوم است اگر چه در فوق رود و برارد میت که فرع اب است قسم سوم و عم که فرع جد است قسم چهارم در قسم او بنات با بنین و با بنین بنین عصبه شوند و در قسم سوم اخوات با اخوان عصبه گردند و در قسم چهارم عمات با اعمام عصبه نشوند نه عمه میت و نه عمه پدریت و نه عمه جد میت تامل اقربش ابن پس فروتر از ان | پس اب بعد از و ست عالی آن پس چواخ ابن اخوه عم عم اب | عم جد اقرب است پس اقرب قریب ترین عصبات در نفع بردن از مال میت ابن است و در حال عدم او ابن ابن و هکذا در خصوص بنات مکرر بیان شد که با برادران خود عصبه شوند و بناب بنین با برادرزاده خود ها در صورتیکه ثلثانرا بنات برند و در محاذ تر بنات بنین و یا فروتر از آنها ذکور پیدا آید این دختران پسران میت که از فرض محروم شده اند با محاذی خود و اسفل خود عصبه شوند و بعد از عدم ولدیست
۲۸ و ولد ولد میت اصل میت قریب تر است در عصوبت که اول پدر است تعصیبه از پدر جد صحیح یعنی پدر پدر وان علا و در حال عدم فرع و اصل میت فرع ابست که ولد پدر است یعنی برادر و خواهر عینی میت مقدم است اگر عینی نباشد علاتی دختران پدر با پسران او مانند دختران میت است با پسران در عصوبت ندین پسران پدر یعنی دختر پسر پسر میت و پسر او مانند برادر است نه دخترش و زن عصبه نسبی بنفسه هرگز نمیشود ولعین میشود و اولاد میت و اخوات او بغیر میگردد و نیز خواهر عصبه مع غیره شود که در حدیث وارد شده است اجعلو الاخوات مع البنات عصبة و باید دانست که خواهر عینی با دختر میت و یا دختر پسر او عصبہ شود و برادر و خواهر علاتی محروم کردند و بعد از عدم این سطا ئفه عم میت و ولد عم و عم اب و ابن او و عم جد و ابن او مانند ابن اخ میت اند که خواهران ایشان و دختران عم با ایشان و با اسفل از خودها عصبه نشوند اصل مسئله اینست که هر ماده که فرض ندارد عصبہ بغیره و مع غیره نشود و نیز در میراث عصبات دو لحاظ لازم است ترتیب ذکوری و قوت قرابت ترتیب اینست که در حین وجود ولد ولد ولد ولد ابن که فرع است اب و جد عصوبت ندارند و در حین وجود جد جد که از میت بسیار بعید است اخوه محروم شوند و با وجود ابن ابن ابن ابن اخ میت عم محروم شود و در حین
۲۹ وجود پسر پسر پسرعم او عم اب محروم شود و هکذا الی آخر اجداد الاعمام وقوت قرابت اینست که با وجود برادر عینی که از طرف پدر و مادر برادر است برادر علاتی که صرف از طرف پدر برادر باشد ساقط شود همچنین عم علاتی بعینی ساقط گردد و نیز قریب ببعید ساقط شود اگر چه قرابت مجب ضعیف باشد چنانکه باخ علاتی برادرج عینی فصل در مخارج فروض مخرج عدد را گویند که ازان عدد فرض مطلوب بدون کسر حاصل شود چنانکه یک از دولم دو مخرج نیم و لم سه مخرج دو ثلث و یک ثلث و لم چهار مخرج نیم و چهار یک و لم شش مخرج دو ثلث و یک ثلث و سدس و لم هشت مخرج ثمن وربع النصف و که بیانست و عیان در نظم و نثر نقش و تصویر نظر نمای و عمل فرمای کلک بیان مخرج نصف دسمی ز دو گیر گر بود واحد و چو شد اکثر لیک از نوع یک تو مخرج آن از سمی فصیل آن میدان مخرج نصف دو لم و همنام از غیر دو چنانکه بیان شد در فصل مخارج فروض که مخرج ربع اربعه یعنی از چهار یک چهار و از شش یک شش و از هشت یک هشت و از سه یک سه لیکن وقتیکه در مسئله زیاده از یک فرض آنهم از نوع واحد باشد مخرج فرض خور د تر و کمتر از کلان و بسیار هم باشد چنانکه هشت از هشت یک هشت است
٣٠ و چهار یک و نیم و شش از شش یک است و یک سیکا دو سیکه واگر دو نوع در مسأله آیند حسن که بیان میشود که مخرج مشترک در معین که دانده عول نمید یا تماما نصف گر با تمام نوع دوم یا بعض از شش بدر مخرج نیم و ثلث و ثلثان و سدس شش کسی که مخرج فرض اول است و از نوع دوم مثال اجتماع با تمام نوع دوم که میت شوهر و دو خواهر عینی و یک خواهر یا برادر مادری را با ما گذاشته باشد و مثال با لبعض نوع دوم که شوهر را با مادر و یا یک خواهر اخیافی و یا دو خوا عینی گذاشت چون شود تنگ از فروض شیر عول او طاق و جفت تا ده بر در مسئله که وارثان جمع شوند و فرض بعض شان نیم بود چنانکه شوهر و از وارثان که تمام نوع ثانی و یا بعض اگر عول نماید عولش طاق و جفت میرود آید هفت و طاقت و هشت و ده جفت حال اینکه اگر شش که مخرج نیم است با نوع ثانی از ادامی فرض تنگ شود مخرج را بهیئت ذیل وسیع گردان چنانکه زوج و دو خواهر عینی کا عول هفت است مثلا هر گاه در مثل این سلمه مادر هم باشیه عول او مسله ع ٧ چند ماتت مثلا میرسد له ع ٨ ماتت زوج اخت اخت زوج اخت اخت ام ٣ ٣ ٢ ٣ ٢ ٣ ١
۳۱ مثال ثالث که عول آن ۹ شود اگر بجای مادر دو خواهر اخیافی باشند اینست مثلاً مسئله ۶ ع ۹ زید مات مثال رابع که زوج اخت عینی اخت عینی اخ لام اخت لام عول آن ده شود ۳ ۲ ۲ ۱ ۱ مسئله ۶ ع ۱۰ زید مات زوج اخت عینی اخت عینی اخ لام اخ لام ام ۳ ۲ ۲ ۱ ۱ ۱ ربع باثانی از دوازده عول آن طاق تا هفده است فرض ربع که با نوع ثانی جمع شود مخرج مشترک دوازده است و عول او طاقست نه جفت سیزده پانزده هفده چنانکه در مسئله زن میت با دو خواهر و مادرآید مثلاً مسئله ۱۲ ع ۱۳ زید مات زوجه ربع دارد و دو اخت عینی ثلثان زوجه اخت عینی اخت عینی ام وام سدس اصل مسئله دوازده عول آن سیزده ۳ ۴ ۴ ۲ مثال ثانی که عول آن پانزده شود مسئله ۱۲ ع ۱۵ زید مات زوجه ربع دارد و خواهران عینی ثلثان زوجه اخت عینی اخت عینی اخی لام ام ۳ ۴ ۴ ۲ ۲ و خواهر مادری و مادر هر یک سدس اصل مسئله دوازده و عول مسئله پانزده مثال ثالث مسئله ۱۲ ع ۱۷ زید مات که عول آن هفده شود زوجه اخت عینی اخت عینی اخت لام اخ لام ام ۳ ۴ ۴ ۲ ۲ ۲
۳۲ فرض ام سدس واز اولاد ام ثلث وازاخوات عینی ثلثان اصل مسئله دوازده وعول آن هفده سدس ۲ ثلث ۴ ثلثان ۸ ربع ۳ جمع فروض هفده ثمن با او بود بیست و چهار عول او بیست هفت شد یکبار ثمن که سوم حصه فرض نوع اولست اگر با نوع ثانی جمع شود زیاده از یک مرتبه عول ندارد ومخرجش بیست و چهار است اگر مخرج مذکور از ادای فروض کثیره ضیق شود در مخرج وسعت داده شود که فروض را ادا نماید همچنانکه خلیفه ثانی امیر عادل رضی الله عنه وسعت داده بود مثال بی عول مسئله ۲۴ زید مثال با عول مسئله ۲۴ ع ۲۷ زید زوجه دو اخت راخ عینی زوجه دوبنت ام اب ۳ ۱۶ ۵ ۳ ۱۶ ۴ ۴ در مسئله میت اول زوجه که با بنات جمع شد فرض او ثمن است واز بنات ثلثان واخ عصبه اصل مسئله بیست و چهار ثمن آن سه و ثلثان آن شانزده باقیمانده فروض پنج که اخ بر دو فروض تمام شده عول نگردید و در مسئله دوم میت زوجه ثمن دارد و دو بنت ثلثان وام واب هر یک سدس وسدس و ثلث و دو ثلث و یک ثمن که جمع گردید بهیئت مذکور فوق که تحریر شد بیست و هفت شد ثمن ۳ یک ثلث ۸ دو ثلث ۱۶ جمع نمودیم بیست و هفت حاصل شد
۳۳ فصل در بیان تماثل و تداخل و توافق و تباین دو عدد چونکه فروض وارثان و مخارج فروض و تصحیح مسائل میراث همه عدد است و عدد موضوع علم حسابست و دانستن نسبت در بین دو عدد لازم است که بیان شود اسوه دو عدد تماثل شد عدد کم بیش را تداخل شد گوتباین چو عاد شد واحد شد توافق چو ثالثی زائد در بین دو عدد اگر مثلین باشند نسبت تماثل است اگر عدد کم در عدد بیش داخل شود تداخل و اگر موافقت دارند توافق در وقت تقسیم شدن بعدد ثالث و اگر در بین عددین مفروضین ازین سه نسبت هیچکدام نباشد تباین است مثال تماثل ۲ و ۲ و مثال تداخل ۳ و ۹ و مثال توافق ۴ و ۶ عدد چهار و شش بعدد دو که ثالث است قسمت شود یعنی دو عدد که در یک مسئله آید نظر میندازند که با هم متناسبند یا نه غیر متناسب را متبائن نامند و متناسب بر دو قسم است اگر در مقدار و شکل با یکدیگر برابرند تماثل است چنانکه ۳ و ۳ و اگر یکی جزو دیگر است تداخل چنانکه ۴ و ۸ و عدد ثالث اگر جزو هر دو باشد توافق است چنانکه ۶ و ۸ که دو جز هر دو است و در بین هر دو توافق باین عدد ثالث است
۳۴ شد توافق بنصف عاد چودوت | گر سه باشد بثلث وفق دروت قسمت کننده هر دو عدد اگر دو باشد توافق بنصف گفته شود و اگر سه با شربت همچنین قیاس کن که در بین دوازده و شانزده توافق بر بعست و در بین شست و بیست و پنج تخمس که عاد دوازده و شانزده چهار است و از بیست و پنج پنج و همچنین در بین سی و شش و چهل دو توافق بسدس بقرار ذیل ۱۲ و ۱۶ توافق بربع و در بین ۲۰ و ۲۵ توافق بخمس وفق بعد د عاد حاصل انیست که فروض مقدره کسوراند در تماثل مخرج هر دو یک است و در تداخل اقل در اکثر داخل شود و در توافق اکثر و اقل هر دو بعدد ثالث بدون کسر تقسیم شود و خارج قسمت از هر یک آن دو عدد وفق است همچنانکه در بین دوازده و شانزده توافق بربع است هر دو را جدا جدا باربعه تقسیم نمودیم از دوازده سه خارج شد و از شانزده چهار و هکذا فصل در بیان صحیح کردن سهام وارثان دهم میراث سهم یک طایفه چوشد مکسور | چون توافق با بین و شد منظور وفق فرقه بزن بمخرج فرض | در تباین تمام اوست بغرض هر گاه حصه یک طائفه بخود آن طائفه صحیح قسمت نشود و کسر پیدا آید در بین عدو
آن طائفه و عدد همان حصه نسبت دریافت نمائی اگر توافق است وفق عدد رؤس آن فرقه را در مخرج سهام ضرب کن و در تباین کل را چنانکه زید مرد و یک جده و شش دختر و یک عم خود را وارث گذاشت در مسئله دو طائفه ذوی الفروض است یک طائفه عصبه و دیگر طائفه بنات ثلثان اند مسئله از شش است برابر عدد رؤس بنات اصل مخرج مسئله شش و سهام چهار در بین توافق بنصف نیم عدد رؤس بنات را در اصل مسئله ضرب کن مثلا میت مسئله ۶ ۱/۶ زید وفق عدد بنات را که سه شود در یک جده شش بنت یک عم اصل مخرج مسئله ضرب نمودیم ۱ ۴ ۱ ۳ ۱۲ ۳ هجده حاصل شد یک جده را سه حصه دادیم و شش بنت را دوازده حصه و یک عم را سه حصه مسئله تصحیح شد از هجده حصه شش دختر دوازده بهریک رسیده دو حصه مثال تباین قرار ذیل است که تحت خط عرضی ثبت گردید مثلا میت مسئله ۶ ۲/۳ عمرو دختران پنج ام اب بنت بنت بنت بنت بنت و سهامشان چهار ۱ ۱ ۴ ۴ ۴ ۴ ۴ ۵ ۵ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰ در بین تباین رؤس بنات را در اصل مسئله ضرب نمودیم ۶ به ۵ حاصل سی حصه مادر پنج و حصه پدر نیز پنج است و از هر واحد بنات چهار و در تداخل
٣٦ دو صورتست اگر عدد رؤس کم است و در سهام داخل حکم تماثل دارد تقسیم کسر نیست و بضرب و تقسیم دیگر حاجت نه مثلا یک ام و دو بنت و یک عم باین هئیت میرسله ٦ کبر مثلا از شش مادر میت سدس یک یک ام دو بنت یک عم و دو بنات ثلثان و باقیمانده را عم برد بهر یک دختر میت دو حصه رسید اگر سهام کم باشد در رؤس داخل کسر پیدا میشود پس حکم توافق دارد چنانکه از میت یک مادر کلان و هشت دختر و یک عم مانده باشد مثلا میرمسئله ١٢/٦ عمرو اصل مسئله از شش تصحیح از آن یک جده هشت بنت یک عم دوازده دو حصه بیک جده رسید و هشت حصه بچهار بنت و دو حصه بیک عم درین امثال کسر سهیم یک طائفه بود که بیان شد و اگر در سهام چند طائفه باشد بیان میشود گر بود کسر سهم طائفه ها وفق یا کل هر گروهی را باکل و یا بوفق دیگر بین در تماثل بزن یکی را زین در تداخل فریکین ش را از همه مخرج این بست بجا اگر کسر در بین سهام چند طائفه واقع شود در توافق وفق کل سر گروه را و در تباین
۳۷ کل هر گروه را با کل هر گروه در تباین یا بوفق او در توافق و در تماثل یکی ازین گروه را و در تداخل فریق اکثر را در اصل مخرج ضرب نمای حاصل انست در صورتیکه حصه های چند طائفه بر آنها برابر تقسیم نشود درینصورت اول در بین سهام و روس هر طائفه نسبت دریافت کن اگر توافق باشد وفق عدد روس آن گروه را ملحوظ داشته گروه دیگر را با سهام وی نسبت یا دریافت نموده ملحوظ داشته باش تا تمام شود پس در بین اعداد این طائفه ها نسبت دریافت نما و در تماثل یکی ازینها را در اصل مسئله ضرب کن و در تداخل فرقه اکثر را و هرگاه در طائفه ها که نسبت ملحوظ شده توافق باشد وفق یک طائفه را در طائفه دیگر ضرب نموده حاصل آنرا با طائفه ثالث ضرب نمای و در تباین کل عدد یک طائفه را با طائفه دیگر ضرب نموده حاصل ضرب را با ثالث ضرب کن تا تمام شود حاصل آخر را که مبلغ نام نهاده اند در مخرج ضرب نمای حاصل ضرب مبلغ که در مخرج ضرب شد تصحیح مسئله است و از ان حصه هر واحد هر گروه بدون کسر صحیح ظاهر میگردد مثال تماثل مسئله ۱۸ اصل مسئله شش سدس مادر کلانها یکی برند سه جده شش اخت عیم ثلثان خواهران وی و باقی را اعمام مثلاً عدد رؤس جدات سه و از اخوات سه
۳۸ و از اعمام سه در بین سهام جدات و روس تباین واز اعمام نیز چنین است کل عدد رؤس ہر دو طائفه ملحوظ شد و در بین سهام و روس اخوات توافق نیم نصف عدد روس ملحوظ شد که سه باشند در بین وفق روس اخوات و کل عدد روس جدات و اعمام تماثل است عدد یک طائفه را در اصل مسئله ضرب نمودیم هیجده حاصل شد هر یک از جدات و اعمام را یک یک حصه رسید و هر یک اخوات را دو دو حصه رسیدند هر واحد را سهم صحیح رسید مثال خلل مسئله ۱۰/۶ سه جده ۱ نه اخت ۶ عمرو هیجده عم ۱۸ روس طائفه ها سه جده نه اخت هیجده عم در بین سهام و رؤس تباین است و در بین رؤس و رؤس تداخل فریق اکثر را در اصل مسئله ضرب نمودیم طائفه جدات هجده حصه بردند که برای هر واحد شش حصه گردد طائفه اخوات هنفاد و دو دو سهم بردند که بهر واحد هشت سهم شود و گروه اعمام هیجده بخش بردند که بجهت هر واحد یک بخش رسد حصه را جمع نمودیم سهام همه طوائف یکصد و هشت حاصل گشت تصحیح مسئله بدانست مثال دوم مسئله ۱۲/ ۱۳۲ زید زوجات اربعہ ربع دارند وجدات ثلاثه دس و اعمام باقیمانده را مسئله دوازده سهم زوجا چهار زوجه سه جده دوازده عم ۳ ۳۶ ۹ ۳ ۳۲ ۸ ۷ ۸۴ ۷
۳۹ در بین سهام وروس تباین و سهم جدات دو در بین تباین و از اعمام هشت پس تو تباین است سه و چهار تباین است حاصل دوازده با عدد روس پس انرا تمام تماثل و یا عدد روس زوجات و جدات در اعمام داخل بهر تقدیر دوازده در دوازده که ضرب نموده شد یکصد و چهل و چهار حاصل گردید که صحیح مسئله یک اخذ زوجات سی و شش بردند که بهر یک نه رسید و جدات بیست و چهار ایند که هر کدام هشت رسید و اعمام هشتاد و چهار اخذ کردند که بهر یک هفت رسید بق یک در توافق همه تن در تباین بکل دیگر زن با حاصل و بجمع دگر اینچنین نامت ام فرقه نگر ازین ضرب مبلغست تمام در مخرج و جمیع سهام اینکه همانست که بیان شده که یک مرتبه لحاظ نسبت در بین سهام و روس یک طائفه دیده شود و دوم مرتبه در بین روس هر طائفه با طائفه دیگر در توافق و در تباین کل یک را با کل دیگر ضرب کرده و عمل را بدین طریق ننموده حاصل ضرب را که مبلغ نام کرده اند در مخرج ضرب زده در مخرج سهام ما انه ضرب نما که حصه هر واحد آشکارا وظاهر شود و مراد از طائفنا تمام
۴۰ آنست که در بین تقسیم حصهٔ هر طائفه کسر باشد و باین عمل که قاعده مقرر کرده شده در نسبت سهام هر طائفه با روس و نسبت هر طائفه با طائفهٔ دیگر کسر محتاج شویم چنانکه از میت چهار زن و هجده دختر و پانزده مادر کلان شش عم مانده باشند بهیئت ذیل نقش آیند نظر فرمای شده اصل مسئله بیست و چهار مسئله ۲۴ / ۴۳۲۰ کبر سهام زوجات از انجمله چهار زوجه هجده بنت پانزده جده شش عم ثمن است و حصهٔ ۳ ۱۶ ۴ ۱ بنات شانزده که ثلثان است ۵۴۰ ۳۸۸۰ ۷۲۰ ۱۸۰ ۱۳۵ ۱۶۰ ۴۸ ۳۰ و بخش جدات چهار که سدس است و رسد اعمام باقی آن که ایشان عصبه‌اند در بین سهام و روس بنات توافق بنصف وفق روس نه و در سهام و روس باقیین تباین لهذا کل عدد روس آنان ملحوظ گشت باین صورت ۴ و ۶ توافق بنیم وفق یکعدد در کل دیگر ضرب نموده شد حاصل دوازده و بانه توافق بثلث بدینصورت ۹ و ۱۲ وفق یک در دیگر ضرب نموده شد حاصل سی و شش با پانزده توافق بثلث وفق یک در کل دیگر ضرب شد حاصل ضرب یکصد و هشتاد و عدد روس شش عم دران داخل رقم یکصد و هشتاد که مبلغ است در بیست و چهار که مخرج است ضرب نموده شد حاصل ضرب ۲۴ × ۱۸۰
۴۱ چهار هزار و صد و بیست تصحیح مسئله فرقه ناتمام است و همین مبلغ را در سهم هر طائفه ضرب نموده سهام فرقه زوجات را که پنجصد و چهل باشد و از هر فردشان یکصد و سی و پنج شود داده شد و از گروه بنات دو هزار و هشتصد و هشتاد که از هر واحد ایشان یکصد و شصت گردد دادیم و از طائفه جدات نهصد و بیست که از هر آنان چهل و شش شیعی در اد شد و از فرقه اعمام یکصد هشتاد که از هر فردشان شش دواد شد مثال سانیت مسئله از ۵۰۴۰/۲۴ مات زید دو زوجه دو فرزند دو شش جده دو زوجه شش جده ده بنت هفت عم و دو بنت ایشان و هفت عم ۳ ۴ ۱۶ ۱ ۶۳۰ ۸۴۰ ۳۳۶۰ ۲۱۰ باقی سهام را اصل مسئله ۳۱۵ ۱۲۰ ۳۳۶ ۳۰ از بیست و چهار و مبلغ دو صد و ده است تصحیح مبلغ هزار و چهل حصه فرقه زوجات شش صد و سی و سهام طائفه جدات هشت صد و چهل و نصیب گروه بنات سه هزار و سه صد و شصت و رسد فرقه اعمام دو صد و ده که هر یک زوجه سه صد و پانزده حصه برد و هر فرد جده یکصد و چهل سهم اخذ نمود و هر واحد بنات سه صد و سی و شش نصیبه گرفت و هر نفر عمر سی سد حاصل کرد مثل نسبت سهم فرقه او پس مضروب خط منفرد جو دریافت حصه هر فرد هر طائفه باشخاصی که در حساب مهارت ندارند بطریق تسیم
۴۲ آسانست و گرنه طریق نسبت سهلتر و شیرین تر است چنانکه در مثال کوریتا سهم زوجین مثل و نیم است ہر فرد را مثل و نیم مبلغ بده که سه صد و پانزده بود و حصه جدات دو ثلث رؤس است دو ثلث مبلغ هر یک جده را داده شود که یکصد و چهل گردد نصیبه بنات از اصل مسئله شانزده است و رؤس ایشان دا مثل رؤس و خمس رؤس است مثل مبلغ و خمس مبلغ فرض ہر یک از بنا فرض کن که سه صد و سی و شش شود رسد اعمام نیز از اصل مسئله یک است و نسبت سهم اعمام از هفت یک است ہر کدام عم را سبع مبلغ بده که سی شود و آسانتر از هر دو طریق طریق سوم است که آنهم رجوع بطریق اول دارد و آن نیست که سهم هر فرقه وارثانرا از اصل مسئله در مبلغ ضرب نموده بر عدد رؤس تقسیم کرده شود ۲۱۰ × ۳ ۳۱۵ و سه را در دو صد و ده ضرب نموده حاصل ضرب را که شش صد و سی شود برو تقسیم نموده خارج قسمت سه صد و پانزده خواهد آمد و چهار عدد سهم جدات مبلغ مذکور ضرب کرده حاصل ضرب را که هشت صد و چهل باشد بر عدد رؤس جدا است که شش نفر است تقسیم کرده خارج قسمت یکصد و چهل آمد و شانزده سم بنایا ۲۱۰ ۳۳۶۰ در دو صد و ده ضرب نموده شود حاصل ضرب را که سه هزار و سه صد و شصت است برده قسمت شود خارج قسمت سه صد و سی و شش ظاهر شد و حاصل ضرب
۴۳ حصه اعمام عین مبلغ دوصد وده ۲۱۰ و تقسیم آن برهفت خارج قسمت سی ۳۰ پیدا آمد حاصل جمع (۶۳۰+۸۴۰+۳۳۶۰+۲۱۰)=۵۰۴۰ اینست تصحیح مسئله مذکوره فصل در بیان د باقی ماند از ذوی الفروض به هم آنان فاضل از اهل فرض بی عصبا رد بر غیر شوهر و زوجات یعنی در مسئله اگر عصبه نباشد باقیمانده فرض ذوی الفروض بر خود ذوی الفروض بقدر فرض هریک پاشیده شود نه بقرار فرض زوجین داده شود هردور از اقل مخرج شان داده باقی باهل در برسان جنس حد چو راس خود طلبد اکثرش چون سهام خویش برد در مسئله ردیه اگر احد زوجین باشد حصه او را از خوردترین مخرج فرضش ده و باقی بر ذوی الفروض نسبی برسان درینصورت اگر ذی فرض نسبی یک جنس باشند از قرار شمار رؤس قسمت برند چنانکه در مسئله یک زوج و سبنت باشند باین هیئت مسئله ۴ زوج ۱ سه بنت ۳ نی اصل مسئله دوازده چراکه زوج مستحق ربع اس و سه دختر مستحق ثلثان اند سه حصه زوج بر دو هشت حصه بنات یک حصه باقی ماند لہذا مسئله را رد نمودیم با قل مخرج زوج که چهار است حصه زوج ۱
۴۴ داده باقی را بنات از روی عدد رؤس خود برند که جنس واحد بودند واگر از یک جنس زیاده باشند پس از گرفتن شوهر و یا زن فرض خود را از وجه باقماند بقرار سهام خود ایشان برند چنانکه در مسئله باز وجه دو اخت لام و جده باشد باان هیئت مسئله ۴ زوجہ جده اختِ لام یکے صل مسئلہ از دوازده ربع زوجہ سہ و سدس جده دو و ثلث اولادام چهار باقی ماندسه مسئله رد شد بر اقل مخرج فرض زوجه که چهار است بقدر سهام شان بهر دو جنس داده شد واگرزین نمی بود و صرف جده و دو خواهر مادری میبودند مسئله از سه تمام میشد باین هیئت مسئله از ۳ جده اخت اخیافی اخت اخیافی عمرو ترکه میت بها بی زحمت کم و زیادور بر سه تمام شد فروجه دو نخو از میانه گم است مسئله از رؤس از هصت اگر در مسله هیچ زن و شوهر نباشد قسمت در جنس واحد از رؤس است و در اخماس از سهام شان مسئله ۲ زید مرد مسئله ۵ بنت بنت بنت بنت خالد یکنام دو اخت بنت در مثال اول سود یک جنس اندکه مسئله از دو مقرر شد و در مثال ثانی که دو جنس اند چنانکه یک مدر و دو خواهر در مسئله است اصل مسئله از شش است مادر شم حصه برد اور دو جواهر دو ثلث بردند یک حصه باقیمانده رد شد بقرار سهام مادر و دختران
۴۵ پنج و انیست تصحیح مسئله ردیه که در مسئله موصوف کسر نباشد کر شود انکسار را رسمن | باصولی که گفت دایم ترا اگر در مسئله ردیه کسر پیدا شود آن کسر را بقرار قواعد مذکوره درست کن یعنی اگر سهام یک طائفه بر طائفه مذکور درست تقسیم نشود اگر توافق باشد وفق عدد رؤس آن طائفه را در مخرج اصل مسئله ضرب کن و اگر تباین است کل ضرب نما مثال اول مسئلہ ۴ / ۱۶ سلمی مثال دوم مسئلہ ۴ / ۸ رابعه زوج چهار بنت زوج شش بنت ۱ ۳ ۱ ۳ ۴ ۱۲ ۲ ۶ این هر دو مسئله مذکور فوق ردیه است و در هر دو مسئله کسر واقع است لیکن در بین سهام و روس بنات در میت اول تباین است چنانچه چهار در چهار ضرب نموده شد و مسئله از شانزده صحیح گشت و در میت ثانی تداخل ست که حکم توافق بثلث دارد و دو در چهار ضرب گردیده مسئله از هشت صحیح شد در میت اول هر یک دختر سه حصه برد و در میت دوم هر کدام بنت یک حصه مثال سوم مسئله ۱۶ / عمرو مثال چهارم مسئله ۴ / ۳۲ بکر دو زوجه دو بنت یک زوجه چهار جده شش اخ لام ۲ ۱۴ ۱۲ ۱۲ ۱۲ ۱ ۷ ۲ ۴ ۶ در میت مثال سوم هر یک زوجه یک حصه برد هر کدام بنت هفت حصه برد
۴۶ و در میت مثال چهارم زوجه ربع دارد و چهار جده سدس و شش دخترام ثلث دارند این هر دو مسئله نیز ردیه است و کسر هم دارند اصل مسئله از اقل مخرج زوجه از چهار است کل روس جدات در نصف روس اولادیا ضرب نموده مبلغ که محامل ضرب روس جدات و نصف عدد روس اخوات مخرج مسئله که چهار است ضرب نموده شد و حاصل آن چهل و هشت شد و حه دوازده و بهر فرد جده سه و هر یک اخت لام چهار مثال دیگر بر نهج مسائل مذکوره مسئله ۱۴۴۰/۴۰/۸ مات زید چهار زوجه نه بنت شش جده ۳ ۱۶ ۴ ۱/۸ ۲/۸ ۱/۶ ۱۸۰ ۱۰۰۸ ۲۵۲ ام اب ام ام اب ام ام ام اب ام ام ام ام اب ام ام ام ام ام اب ام ام ام ام ام ام اب زوجه زوجه زوجه زوجه بنت بنت بنت بنت بنت بنت بنت بنت بنت جده جده جده جده جده جده جده ۴۵ ۴۵ ۴۵ ۴۵ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۱۱۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ ۴۲ اصل مسئله از هشت تصحیح اول از چهل و تصحیح دوم از یکهزار و چهار صد و چهل است درین مثال که چهار زن و نه دختر و شش مادر کلانست اصل مسئله از هشت حصه چهار ثمن را که زنان بردند سه حصه است و ثلثانرا که دختران اخذ نموده شانزده نصیب با
۴۷ وسدس را که جدہ با گرفته اند چهار سهم است باقی ماند یک حصه و آن حصه بسهام جدات وبنات بقدر سهم شان پاشیده شود نه بر سهم زوجات بنابر آنکه رد شد بر اقل مخرج زوجات که هشتم حصه فرض شانست و مخرج آن ثمانیه است که ازان یک حصه را زوجات بردند باقی ماند هفت حصه نسبت سهام بنات و جدات از روی اصل مسئله قبل از رد شدن چهار و یک حاصل آمد پنج این پنج که حاصل نسبت ثلثان و سدس است در هشت ضرب نموده شد حاصل آمد چهل و آن عدد خمسه حاصل شده در سهم زوجات نیز ضرب گردید که پنج ثانی حاصل شد. و همان هفت سهم که بعد از دادن حصه زوجات باقی نماند در چهار سهم بنات ضرب نموده شد حاصل بیست و هشت و باز همان هفت باقیمانده در سهم جدات ضرب نموده شد حاصل آمد هفت مجموع کل سهام چهل پیدا آمد که تصحیح اولست این همه سهام که پنج و بیست و هشت و هفت باشد با رئوس وارثان مباینت دارند که عدد روس ایشان چهار و نه و شش است لهذا چهار در ضرب نموده شد که سی و شش حاصل آنست و شش در سی و شش داخل است پس همین سی و شش مبلغست که در چهل ضرب شد که حاصل آخر یکهزار و چهار صد و جها و اینست تصحیح ثانی و مبلغ مذکور در سهام فرقه های وارثان ضرب گردید که حصه
۴۸ ۱۰۰۸ هر فرقه ظاهر گشت یکصد و هشتاد سهم از فرقه زوجات است که بهر زوجه چهل و پنج سهم رفت و یکهزار و هشت حصه از گروه بنات است که بهر بنت یکصد و دوازده حصه میرود سهم بینایی ۱۱۲ نصابی به جدات است که بهر جد چهل و دو نصیبه گرفت حصه و سهم هر شخص هرفرقه را از قراره تقسیم یا نسبت بهر طریق که خواسته باشید ظاهر و باهر میگردد چنانکه در صفحه چهل و ششم کار اکنون دوم مرتبه با نقش کرده میشود که عوام هم بخوب وجه بدانند که هیچ پوشیده نماند بازی بنظر عبرت ببین که مرگ و میراث چه‌ ذوق دارد مرگ برای مومن صالح چقدر شیرین است برای کافر و فاجر و منافق و حاسد چقدر تلخ همت مسلم محض به معاد است و همت کافر بر معاد مثال دوم مسئله اینست و چهار رد آن از شش تصحیح اول چل مصح دوم یکهزار چهار صد تا چهار زوجه نه بنت شش جده ٣ ١٦ ٤ ٤٠ ١ ٣ ١ ٣٦ ٥ ٢٨ ٧ ٢٤٠ ١٨٠ ١٠٠٨ ٢٥٢ ٤٠ ٢٥ ١١٢ ٣٢ ١٣٤٠ اصل مسئله از بیست و چهار است قبل از رد شدن و بعد از رد شدن بر هشت ١٤٤٠ تصحیح اول از چهل تصحیح دوم از یکهزار و چهار صد و چهل حصه طائفه زوجات یکصد و هشتاد و از بهر فرقه زوجه چهل و پنج شود سهم فرقه بنات یکهزار و هشت و از بهر واحد بنت یکصد و دوازده و از گروه جدات دو صد پنجاه و دو از بهر یکده چهل دو ١٨٠ ٢٥٢ سهام را جمع نمودیم بآین طریق که هر عدد را محاذی مرتبه دیگر ثبث نمودیم آحاد باد
۴۹ وعشرات بعشرات ومآت بمآت والوف بالوف مجموع سهام ۱۰۰۸ وارثان مساوی تصحیح آخر شد اینست برهان حساب ۱۴۴۰ ۲۵۲ فصل در بیان ارث ذوی الارحام که با میر از مرحم تر حمام ذو رحم دان قریب با اموت غیر ذی فرض باشد عصبات ذی رحم خویش میت است که فرض مقدر ندارد و عصبه نباشد و آن خویش چها رست عصبه سان چهار قسم اول اولاد بنت بنت پسر ذوی الارحام مانند عصبات چهار نوعند که اول ایشان فرزندان دختر میت و از دختر پسر او حاصل انیست که ذوی الارحام حصه مقدر ندارند بلکه ما ند نصب اند حصه چنانکه عصبات آنچه از اصحاب فرائض باقی ماند ببرند و ذی رحم نیز آنچه از فرض زوجین مانده باشد ببرد و در حال انفراد کل را ببرد و نیز در حال اجتماع اقسام ذوی الارحام بترتیب عصبات اند که اولاد اول است جده فاسده دگر اجداد پس بنات اخ و زا اخت اولاد قسم دوم جده فاسده و اجداد فاسدین است و قسم سوم دختران برادر واولاد خواهرند بترتیب عصبات که از همه مقدم فروعست و بعد از یشان اصول
۵۰ و در حال عدم اصول و فروع فروع ابوین و آخر همه عمه که از جدین شمر است و خال و خاله و برنیست قیاس که با وجود هم دوم قسم سوم محرومست همچنین در حالت موجودی قسم سوم قسم چهارم محروم و ترتیب ذوی الارحام بر عصبات قیاس شرع پس زجدین فرع عمه بیار قوت قرب و وصف اصل شمار پس از قسم سوم که اولاد خواهر و دختر برادر است فروع جدین است مانند عمه و خاله و خال و اولادشان در مسله ذوی الارحام قوت قرابت شمرده شود باتفاق و وصف اصل در تسیم و باشخا صیکه قریب بیت اند قسمت نموده بوارثان داده شود که روایت مشهور امام اعظم رحمة الله علیه و مذهب امام محمد شیبانی و مفتی به اہل فرائض است اگر چه امام ابو یوسف رحمة الله علیه که قاضی اول است در ابدان فروع تقسیم را معتبر داشته و از قرار نقل سید السند که از بعض علما در رساله شریفه شرح سراجیه نموده و مشایخ بخارا نیز بران عمل نموده اختلاف است مرجوم است رحمهم الله جمیعاً فائده در مقصود مصرع دوم متن کتاب قدر فکر لازم است که دران دو اصل جمع شده اول قوت قرابت دوم وصف اصل و قوت قرابت دو قسم است قسم اول بدین نهج است که با وجود نزدیک بودن هر درجه هر قدر که دورتر رود
۵۱ محروم میشود چنانکه اگر پسر دختر موجود باشد به پسر دختر سپر چیزی نمیرسد همچنین اگر یکی ولد وارث باشد و دیگر از ذی رحم ولد ذی رحم محروم شود قسم دوم بدینقرار است که یکی عینی باشد و دیگر علاتی و یا اخیافی باشند شخص عینی عصبیت کل مال را برد و علاتی و اخیافی محروم شوند این دو قسم قوت قرب که در سه قوت شوند یک اصلست اتفاقی و شمار وصف اصل همانست که امام محمد رحمة الله در ابدان اموات فوق در اول بطن که بذکورت و انوثت اختلاف یافته شد تقسیم نموده ابن را دو چند بنت داده حصه هر یک رابوارثان او دید اینست شمار وصف اصل که اختلافیست تفصیل آن تشریح و بیانش در امثال ذیل می آید انشا الله تعالی امثله اعتبار قوت قرابت مسئله از یک .. بکر مسئله از یک .. عمرو مسئله از یک .. زید عمه عینی عمه علاتی عمه عینی عمه اخیافی عمه علاتی عمه اخیافی ۱ محروم ۱ محروم ۱ محروم در میت اول و دوم عمه عینی وارث است و در میت سوم علاتی وارث گشته وراثت و حرمان وارثان امثله های مذکور فوق از قسم چهارم ذوی الارحام تفصیل با عتبار قوت قرابت است که بطریق نمونه تحریر شد. و بعد ازین ترتیب در امثله صفحه آینده ملاحظه کن که واضح و روشن ثبت گردیده است
۵۲ مسئله از یک مسئله از یک مسئله از یک مسئله از یک ابن بنت ام ام ابن اخ بنت اخ عم عینی عم عینی بنت بنت ام اب اب بنت ابن بنت ابن بنت ابن اب ام اب ۱ محروم ۱ محروم ۱ محروم ۱ محروم محروم مثلاً در میت اول دختر دختر پسر وارث است و پسر دختر دختر محروم گشته و در میت دوم پدر مادر ما در وارث است و مادر پدر پدر مادر محروم شده و در میت سوم دختر پسر برادر در میت چهارم دختر عم عینی وارث است که ولد عصبه اند و در دومیت آخر الذکر پسر دختر برادر و پسر عم عینی و هم گشتند که ولدی ارحام اند ولد فائده در قسم اول اگر همه ولد وارث باشند و یا هیچکدام ولد وارث نباشد و همه شان در یک درجه باشند و در اصول ایشان هیچ اختلاف بذكورت و انوثت نباشد در ابدان فروع تقسیم نموده ابن را دو چند بنت داده شود مثلاً مسئله از ۳ ولید میر مسئله از ۴ خالد ابن ابن بنت بنت بنت بنت بنت بنت بنت ابن ابن بنت ۱ ۲ ۲ ۱ درین هر دو مسئله صاحبین را اتفاقست که نزد و چند ماده بر دو تصحیح هر دو مسئله از سه شود در میت اول هر دو ولد ذی فرض است و در میت دوم هر دو ولد ذی رحم و در اصول ذکورت
۵۳ وانوشت شان اختلاف نیست که شمار و صفت اصل شود لهذا در ابدان موجودین بحکم کریمه للذکر مثل حظ الانثیین تقسیم نموده شد و اگر در اصل اختلاف با در بطن اول اختلاف تقسیم کرده بوارثان هر یک قرار قسمت اصل بوارث او بده باین هیئت مسئله ۳ یجی تقسیم میراث میت مذکور دو حصه را دختر بنت بنت ابن بنت پسر دختر مالک شد و یک تقسیم را پسر بنت ابن دختر دختر صاحب گشت این کشیما ۲ ۱ وصفت اصل نزد امام محمد رحمة الله علیه و نزد امام ابو یوسف رحمة الله علیه چنانست که وصف اصل را معتبر ندانند بلکه در ابدان فروع موجودین لحاظ وصت ذکورت و انوثت نموده میراث دهد و قضیه بر عکس نماید باین هیئت مثلاً مسئله ۳ زیر تقسیم میراث میت مذکور دختر پسر نیم پسر دختر بر دوکه بنت بنت ابن بنت ایشان وصف اصل را در شمار نیارند و بران اعتبار بنت ابن ننمایند و نیز اعتماد ندارند و سبب اینکه ایشان در وقت ۲ ۱ خلافت هارون الرشید قاضی بودند و نیز دریافت میراث ذوی الارحام بقولشان سهلست و مشایخ بخارا هم بنا بر نقل سید السند که سابق برین تذکار یافته بران عمل نموده در بخا نیز مروج گردید و گرنه روایت مشہور امام صان
۵۴ و مسئله علیه و رأی امام محمد شیبانی رحمة الله علیه در جمیع مسائل ذوی الارحام مفتی به مذهب علمای حنفی است که شمار وصف اصلست و امام محمد رحمة الله علیه که شمار وصف اصول و عدد از فروع دارد چنانست که یک دختر دختر دختر را نیم دختر پسر دختر میدهد و دو دختر دختر دختر را که برابر یک پسر است برابر یک پسر داده مثلا مسئله از سه تصحیح از چهار درین مسئله یک دختر را پسر فرض نموده دو حصه میدهد و دو دختر دختر را دو حصه که مسئله از چهار صحیح شود همینست مسلک فرائض نهر اخلاف چونکه در بطن ثانی ذکورت و انوثت اختلافست در همان بطن تقسیم شد و حصه هر یک بطنا بوارثان او داده شد و بهر یک از دختران دختر یک حصه رسید و بدختر پسر دختر دو حصه و نزد امام ابو یوسف رحمة الله علیه مسئله از سه شود بقرار ابدان فروع که وصف اصول را در ابدان فروع شمار میکنند و قرار ابدان موجودہ تقسیم میراث نمایند فایده در ابدان ذوی الارحام اگر شخصی از یکجهت قرابت دار د حصه خود را از یکجهت میبرد و کسی که از دو جهت قرابت داشته باشد نصیبه خود را از دو جهت برد غیر از جدات
۵۵ فاسد است که ذو جهت و ذو جهتین فرق ندارند چنانکه در جدات صحیحاب بانگینا ذی فرض اند پس امام ابو یوسف رحمة الله علیه هر دو جهت را در ابدان فروع موجودین اعتبار نموده نر را دو چند ماده میدهد و امام محمد رحمة الله علیه اصول اموات در اول بطن که بذکورت و انوثت اختلاف باشد چنانکه درین مسئله مثلاً مسئله از ۴ نزد امام محمد مسئله از ۲ نزد ابو یوسف بنت بنت بنت بنت بنت بنت بنت ابن بنت بنت ابن بنت بنت بنت ابن بنت بنت ابن سلمی ولید سلمی ولید درین مسئله سلمی دختر دختر دختر میت است از یکجهت و نیز دختر پسر دختر است از جهت دیگر و ولید پسر دختر دختر است از یکطرف پس سلمی از دو جهت ذو رحم است و ولید از یکجهت نزد امام محمد شیبانی که صاحب ثانی ابو حنیفه کوفی رحمة الله علیه است تقسیم را در بطن ثانی یعنی در درجه دوم نموده سلمی را سه حصه داده است و ولید را یک حصه چرا که سلمی در درجه دوم یک پسر و یک دختر است میراث یک پسر و یک دختر را سلمی برد که ذو جهتین است یک جهت نرا و یک جهت ماده و ولید یک جهت ماده دارد که دختر دختر است و نزد ابو یوسف رحمة الله علیه اصل مسئله از چهار شود و اختصار آن بدو یک حصه را
۵۶ سلمی برد که از دوجهت دختر است در بطن ثالث ووصف اصل را در شما نیاورده بمنزله یک پسر مقرر شد وولید خود یک پسر است ذی رحم انجیریت تصویر این تحریر وتقریر بطریق شجره چنینست که از زید متوفی سه دختر ماند سلمی از جهت دو دختر نواسه است وولید از جانب یک دختر چنانکه مجیده دختر خود را که حمیده نام دارد بعمرو پسر فصیحه خواهر زاده خود داد ازین دوخاله زا سلمی متولد شد و با ولید پسر صالحه بنت سعیده با هم نواسه خاله شونداز زید متوفی ذی رحم و میراث خوار باقی مانده اند باین هیئت که ثبت شده مسئله ۴ اختصار مسئله ۴ زید این مسئله بنا بقول امام محمد رحمة الله علیه از چار شد و بقول ابویوسف رحمة الله علیه از دو گردید سلمی از میراث حمیده و عمرو مطابق قول اول سه حصه را مالک شد وولید از میراث صالحه یک حصه لصاحب گر دید واز قرار قول دوم سلمی اگر چندی که دو جهت دارد از سبب دختر بودنش یک حصه میدهند و ولید را اگرچه یک طرف دارد چونکه پسر است نیز یک حصه داده ان در صنف دوم که اجداد فاسدین و جدات فاسدات است اگر بعضی از جانب مادر
۵۷ بعضی از جانب پدرند پدری دو حصه برد و مادری یک نصیبه اخذ نماید مثلاً زید مادر پدر مادر پدر دو حصه برد و مادر پدر مادر مادر یک ام الاب ام الام اب اب نصیبه اخذ نماید و اگر همه نصیبه خواران از یک جانب باشند ام ام ۲ ۱ نزد امام ابو یوسف رحمة الله علیه قسمت بر ابدان موجودین بحکم آیه کریمه للذکر مثل حظ الانثیین خواهند برد و نزد امام محمد رحمة الله علیه در اصول بطن که بذکورت و انوثت اختلاف است حصه هر یک بوراثت او داده شود مثلاً این مسئله نزد ابویوسف از دو میباشد عمرو وبقول امام محمد رحمه الله علیه مسلئه از شش است اب اب اب الام اب ام اب الام باین صورت و هیئت مسئله ازا بکر ام اب وقتیکه مسئله بقول امام محمد رحمة الله علیه از سه شد پدر پدر پدر مادر دو حصه برد و پدر مادر پدر مادر یک اکنون در صنف سیوم اب اب ۲ ۱ که اولاد خواهر و دختران برادرند فرض ندارند و ذی رحم اند نظر انداخته شود در اولاد برادر اخیانی که فروع مادرند نرو ماده نزد محمد رحمة الله علیه فرق ندارد چنا نکه در اصول شان نر را دو چند ماده داده نشود بلکه برابر برند مثلاً خالد این مسئله نزد امام محمد از دو میباشد و مسئله مذکور نزد ابو یوسف رحمة الله علیه ابن الاخت لام بنت الاخت لام از سه شود که نر را دو چند ماده میدهد فقط ۱ ۱
۵۸ و در خصوص اولاد خواهر عینی که بر اولاد علاتی ترجیح دارد و اولاد علاتی بر اولاد اخیافی درین دو طائفه اولاد خواهر و اولاد دختر برادر از قسم سوم ذوی الارحام است اگر در مسئله یک طائفه باشد مثلا دختر دختر برادر و پسر دختر برادر باشند مسئله از شش شود باتفاق و اگر بعضی ولد عصبه باشد و بعضی ولد ذی فرض باشد مثلا یک دختر برادر عینی و دو دختر برادر اخیافی که یک دختر اول الذکر ولد عصبه است و دو دختر آخر الذکر ولد ذی فرض اند و نزد امام ابو یوسف رحمة الله علیه ولد عصبه ترجیح دارد که ساقط میکند اولاد برادر مادری را و امام محمد رحمة الله علیه فروع را اصول فرض نموده ثلث را بدو دختر برادر مادری میدهد و ثلثانرا بیک دختر برادر عینی باین هیئت که ثبت شده مثلاً میمسئله از ۶ ولید ونزد ابو یوسف رحمة الله علیه یک بنت اخ عینی دو بنت اخ لام برادرزاده عینی کل مال را میبرد ۴ ۲ و هردو برادرزاده اخیافی محروم شوند سابق ازین دانسته شد که اگر یکنفر ذی رحم ولد وارث باشد و دیگر نفر ولد ذی رحم باشد ولد ذی رحم محروم شود و اگر هیچ یک ولد وارث نباشد در قسم سوم مثل صنف اول را بکار باید برد که شمار قوت قرب و وصف اصلت نزد امام محمد رحمة الله علیه و قوت قرب و وصف فرع نزد ابو یوسف رحمة الله علیه بنا بقاعده مقرره صنف اول که در مسئله مذکوره بیان شد
۵۹ که یک دختر از برادر عینی مانده و دو دختر از برادر اخیافی نزد ابو یوسف رحمه الله علیه عینی ترجیح دارد بقوت قرابت که از دو طرف برادرزاده است یکطرف را ساقط نماید و امام محمد رحمه الله علیه که با قوت قرابت وصف اصل را اعتبار مینماید و قسمت را بطین اول اختلاف میکند برادر زاده اخیافی را دو برادر اخیافی فرض نموده ثلث مال را حصه دهد و یک برادرزاده عینی را که دختر است برادر عینی فرض نموده عصبه سازد گویا که دو ثلث را عصوبه با و میدهد در تقسیم مواقع فکر را کار فرمودن و عمل نمودن لازم است و در صنف چهارم که عمات و خالات و اخوال و اعمام اخیاف و اولاد اقسام مذکورند و اولاد بنات اعمام و خود بنات اعمام و عمات بر اصنافات مذکورین فوق قوت قرابت شان معتبر است که از سبب عمه عینی عمه علاتی و اخیا ساقط و محروم شوند و بوجودگی دختر عمه عینی دختر عمه علاتی و اخیافی و دختر عمه عینی و علاتی و اخیافی محروم گردند و از سبب علاقی اخیافی ساقط و محروم میگردد و برینست قیاس اخوال و خالات و اولادشان و اگر بعضی از جانب پدر و بعضی از جانب مادر باشند اولادیکه از جانب پدر است پدری و دو چند میبرد و ذریت مادری یک چند یعنی اولاد پدر دو ثلث و از مادر یک ثلث خواهند برد مثلا عمه و دو چند برد و خاله یک چند چنانکه اگر در مسئله یک عمه و دو خال منظم
٦٠ آید تصحیح همان مسئله از بیست و یک میشود باین هیئت که ثبت کرده میشود مثلا مسئله از ٢١ نریدمات و در دو جانب ذی رحم قرابت تو عمه خال خال خاله خاله خاله ١ ١ ١ ١ ٢ ١٤ باعث حرمان ضعیف نشود مثال اول مسئله از ٣ - هند مثال ثانی مسئله از یک - زینب عمه علاتی خاله عینی عمه عینی عمه علاتی ٢ ١ ١ محروم و اگر از یک جانب ولد عصبه باشد و از جانب دیگر ولد ذی رحم ولد ذی رحم محروم میشود مثلا مسئله از ٣ - رابعه دختر عم بلحاظ قرابت پدر دو حصه را مالک شد بنت عم بنت خاله و دختر خاله از سبب قرابت مادر یک حصه را ٢ ١ صاحب گشت واگر در اولاد اعمام و عمات که از یک جانب انداگر یکی قوت قرابت دارد و دیگر ولد عصبه است ولد عصبه محروم است و در شمار و حساب نیاید چنانکه اگر دختر عمه عینی و دختر عم علاتی با هم جمع شوند باین هیئت که تحریر میشد مثلا مسئله از یک - خالد مات شمار قوت قرابت به نسبت وصف بنت عمه عینی بنت عم علاتی اصل قویست و ترجیح دارد بر قوت ١ محروم وصف اصل قهرا بترتیب ذکری که در خود نظم گفته شده قوت قرب و وصف اصل شمار از اول کتاب تا آخر کتاب ترتیب ذکری در نظم ملحوظست بلحاظ باید کرد
٦١ فصل در بیان تخارج تخارج در عرف اهل فرائض و میراث آنست که یک شخص از وارثان در عوض ارث خود قدری از مال متروکه گرفته در باقی ترکه عرض نداشته باشد و دست بردار شود گرحصه صلح وارثی بریشی کن تصحیح طرح سهم وی یعنی اگر وارثی بادیگر وارثان بچیزی معین صلح کند چنانکه بصد دینار و یا هزار دینار و یا خانه و یا پیرایه و یا اسلحه و یا فرش و یا مثل آنها صلح نمود در مسئله انرا درج نموده و سهم انرا معلوم کرده تصحیح از سهام دیگر وارثان نمای که در میراث دیگر وارثان تفاوت واقع نشود و بی شمول تصحیح مکن و پس از شمول سهم آنرا طرح کرده ترکه باقی را بر سهام باقیین تقسیم کن که زوج و برادر عینی و خواهر اخیافی باشند مثلا مسئله از ٦ نزیب مات | شوهر میت که با برادر عینی و خواهر زوج اخت اخیافی اخ عینی | اخیافی میت صلح کرد یعنی در خانه ۳ ۱ ۲ که نشته ام و نشیمن دارم و یا فلان پیرایه که آنرا خود من خریده بزوجة خود تملیک نموده بودم برای من واگذار شوید باقی ترکه زوجه خود را بشما واگذار شده دست بردار میشوم خانه را بشوهرش گذاشتند مسئله ارشش نموده مطرح شد و از حصه باقیمانده یک حصه را خواهر اخیافی برد و دو نصیبه را برادر عینی یعنی سوم حصه مال
۶۲ باقی را بغیر از خانه خواهر اخیافی برد و دو ثلث را برادر عینی حاصل کرد و یا زوجه با مادر و عم او در عوض هزار دینار صلح نموده از میان وارثان بدر جست مثلاً مسئله از ۱۲ /۳ عمرو مات از مال عمرو زن او در عوض ربع خود هزار دینار گیر زوجه ام عم باقی مانده مال متروکه نه سهم شود چهار حصه را از نه سهم مذکور ما در میبرد و پنج نصیبه را عم او آنیست بیان تخارج که صلح کننده چیزی گرفته از میان خارج شد و همان چیز معین که بدان صلح شده از ترکه خارج شود و سهم وی از تصحیح مسئله پس از عول در سهام طرح شود فصل در بیان مناسخه مناسخه آنست که هنوز ترکه یک میت تقسیم نشده باشد که یکی از ورثه میرد و میراث او قبل از اخذ میراث ترکه شود درینصورت دو وجه است وجه اول آنکه اگر وارثان میت ثانی همان وارثان میت اول اند و نسبت ارث شان از هر دو میت یکسانست تصحیح مسئله از میت اول شود و در زیر نام میت دوم فقط کان لم یکن نوشته شو مثلا مسئله از ۴ زید مات نسبت توریث پدر به پسر و دختر مانند ابن ابن بنت بنت توریث برادر به برادر و خواهر است عمرو بکر سلمی هند بنابراین مسئله از چهار شد و مال زید کان لم یکن ۲ ۱ ۱
٦٣ و میراث عمرو ببکر و سلمی و هند که اولاد زیداند و از عمرو برادر و خواهران ازین سبب مسئله از چهار شده بحکم کریمه للذكر مثل حظ الانثيين تقسیم شد و از تقسیم مذکور بکر دو حصه برد که مذکر است و سلمی و هند یک یک نصیبه گرفتند که مونث اند فقط و وجه دوم اینکه اگر نسبت وارثان میت اول مختلف باشد بلکه میراث دادن میت دوم بوارثان او غیر اول باشند و یا وارثان غیر وارثان اول باشند در وجه ثانی مناسخه جاری شود مردکر وارثے تو مسئلہ اش اول از وارثان او برش پس سہامش بمیت تواعلے راست چون شد مسئلہ فمها یعنی اگر وارثی قبل از اخذ میراث خود قضا کرد و نسبت توريث هر دو میت یک قسم نبود مسئله را از میت اول صحیح و درست کرده نظر فرمای اگر حصه میت دوم و سهام وارثانش برابر است حاجت بعمل دیگر نیست حصه اولرا بوارثانش بده چنانکه زید مرد و یک زن و عم را وارث گذاشت و قبل از تقسیم ترکه او عم او نیز قضا کرد و از عم او که میت ثانی است یک پسر و یک دختر ماند از ترکه زید عمش سه حصه برد و همان حصه بوارثانش رسد مثلاً مسئله از ۴ . زید . مسئله از ۳ . عمرو زوجه عم ابن بنت ۱ ۳ هند عمرو ۱ ۲
۶۴ مسئله عمر وبمسئله زید تصحیح شد که بربع عدد چهار که عبارت از یک باشد انرا میبرد وسه ربع انرا پسر و دختر عمرو بردند اکنون دانسته شد که اگر در بین عدد سهم میت دوم و عدد سهام وارثان او نسبت تماثل است و یا سهام وارثان سهم او داخل و انهم حکم تماثل دارد همان مسئله تصحیح کرده شود و اگر نه توافق است یا تباین ورنه این وفق مسئله یا کل ضرب گردد در اولین رسل نیز در سهم وارثان غلی غیر میت همه بهاش را ضرب در سهم وارثانش دار یا توفقش سهم میت ان یعنی در صورتیکه در مسئله مناسخه جاری شد و در بین سهم میت دوم و سهم وارثانش نه تماثل بود و نه حکم تماثل ان توافق است و یا حکم توافق و یا تباین در توافق و حکم توافق وفق مسئله دوم را در مسئله اول ضرب کن و در سهام وارثان او نیز غیر سهم میت ثانی که وفق او در سهام وارثانش ضرب شود که تصحیح گرد و در تباین کل مسئله میت ثانی در مسئله میت اول و در سهام وارثانش ضرب شود و کل سهم میت ثانی در سهام وارثانش ضرب کرده شود همین است تصحیح هر دو مسئله بقرار هدایت نوشته فوق عمل را بکار فرما که مسئله صحیح و درست شود
۶۵ مثلاً مسئله زید از هشت باعتبار تصحیح مسئلہ بکر از بیست و چهار و باعتبار مسئلہ ولید ۷۲ زوجه ابن ابن ابن بنت ہند خالد از بطن هند بکر از بطن حبیبه ولید از بطن حبیبه سلمی از بطن حبیبه ۳ ۱۴ ۳ ۹ مسئله ۱۸ مکرمات تباین فی یده ۲ اخ عینی ولید اخت عینی سلمی ۲ ۱ مسئله ۳ ولیدمات توافق نیم فی یده ۲۴ بنت بنت بنت بنت اخت عینی حمیده سعیده مجیده صالحه سلمی ۵ ۵ ۵ ۵ ۱۰ المبلغ ۷۲ ہند خالد حمیده سعیده مجیده صالحه سلمی ۹ ۱۸ ۵ ۵ ۵ ۵ ۲۵ مال زید متوفی که میت اول است بر یک زن و سه پسر و یک دختر میراث شد و قبل از تقسیم ترکه سهم یک پسر او بکر نام که از بطن زوجهاش هند نام میباشد فوت شد واز بکر مذکور ولید و سلمی نامان برادر و خواهر عینی وارث مانده اند مسئلہ بکر از سرید و بکر از ترکه زید انچه در دست داشت از سه ثلث مسله اش دو ثلث است و آن دو ثلث مذکور از میت اول میراث اوست مسئله بیست اول از رتبه یح شد
در بین مسئله وسهم او که از زید در دست دارد بقرار اصل مقرره تباین است سها در هشت ضرب نموده در سهام وارثان زید نیز ضرب نموده شد تصحیح دوم که جمع هر دومیت است از بیست و چهار شد. و این مبلغ مضروب که حاصل مسئله میت دوم است در سهام وارثان میت اول نیز ضرب کرده شد غیر از بکر که مافی ید او دوست در سهام وارثان اوزده شد همچنانکه ثبت کرده شده است از تصحیح دوم هند سه حصه گرفت وخالد که از بطن هند است شش حصه اخذ کرد و ولید که از بطن حبیبه است نیز شش حصه را مالک شد وسلمی هم سه حصه را گرفته و مسئله بکرکه از سه شده بود دو حصه برادر عینی او ولید برد و یک نصیبه خواهر اوسلمی برد و متوفای ثانی انچه که از ترکه زید میراث در دست داشت دوست و دو سهم وارثانش که ضرب کرده شد ولید را از تصحیح دوم چهار حصه رسید وسلمی را دو نصیبه پس سهم ولید را که جمع نمودیم و از میت اول شش حصه و از میت دوم چهار حصه باور رسیده حاصل جمع ده شده و این ولید که از میراث پدر خود زید شش حصه و از میراث برادر خود چهار حصه که جمله ده حصه شوند استحقاق گرفتن داشت قبل از اخذ هر دو میراث فوت شد و میراث خود را که ده حصه مافی یده فرض شده است نگرفته و از وی چهار دختر و یک خواهر عینی وارث ماندند مسئله ولید از شش است
۶۷ ۲۴×۳ و در بین ما فی الید و مسئله اش توافق به نیم میباشد و عدد سه که در بیست و چهار ضرب کرده شد تصحیح مسئله هرسرمیت از هفتاد و دوشد و این وفق مسئله ولید که عدد سه ظاهر شده درسهام وارثان میت علی ضرب کرده شد مبتدا از سحجه تصحیح سوم که هفتاد و دو شد نه حصه ببرد و خالد هجده نصیبه را اخذ کرد که این هردو نفر از زیدوارث مانده بودند و سلمی از ترکه زید که پدر اوست نه حصه را مالک گشت و از میراث بکر که خواهر عینی اوست شش نصیبه را صاحب شد واز متروکه ولید ده رسد برده مجموعه سهام او از هرسرسیت که پدر و برادران اویند بیست و پنج شد و هریک دختران ولید پنج حصه گرفت که جمله بیست سهم شود باین شکل و هیئت که ثبت کرده میشود مثلاً (۹+۱۸+۲۵+۵+۵+۵+۵) کل هفتاد و دو و مجموع سهام وارثان احیابا بن هئیت است که مذکور شد سهام وارثان زید از هشت است وهمراه وارثان بکر از بیست و چهار و همراه وارثان ولید از هفتاد و دو سهاماست که از جمله هفتاد و دو هند نه حصه گرفت وخالد هجده نصیبه اخذ کرد وسلمی بیست وپنج رسد گرفته است وحمیده وسعیده ومجیده وصالحه هر یک پنچ پنچ اخذ کردند این است طریق مناسخه که دران نسخ و اثباتست اکنون یک تمثیل دیگر نیز تحریر کرده میشود جهت افزایش بصیرت ناظران و وسعت طبیعت حاضران اگرچه مسئله سرمیت
٦٨ سابق برین ثبت شده الحال دفعه ثانی نیز مسئله ہر میت بدیگر قسم ثبت و تحریر کرده میشود و مسائل چهار پنج و شش میت را بر همین قیاس کن و عمل نمای چنانچه در خط کتاب گفته و نوشته شد عجبى را نباشد این افهام جزا بضبط تمام و رسم سہام مثلاً زید مردیات و برادر خود عمر را وارث گذاشت قبل از تقسیم شدن ترکه زید قسمت برادرش عمرو بر مادر و برادر مادری و برادر پدری ترکه شد و هنوز ترکه این دو میت تقسیم نشده بود که بکار فوت شد و از وی دو پسر مانده اند باید مسئله بترتیبی تصحیح شود مسئله از شش زیدا تصحیح مسئله زید از شش است زن نیکه ربع برد و برادر او باقی انزرا عصبته زوجہ ہند اخ عمرو ٣ مسئله از سه بکر عمرو مات حکم توافق ٤ / ١ تصحیح مسئله عمرو از شش شده مافی الیه ام سلمه اخ لام بکر اخ لاب خالد سه است حکم توافق بثلث دارا ٢ ثلث شش دو است و ثلث سه یک عدد دو در مسئله و سهم وارث موجود زید ضرب کرده شد و یکی سهام وارثان عمرو مصحح هر دو مسئله از هشت مسئله از ۳ خالد ما ٤٣ ابن ولید ابن سعید مسئله خالد از دو است و دو دست دارد چهار ٢ ٢ و دخول مسئله در مافی الید حکم تماثل است الاصحہ المبلغ ٨ درین مسئله مبلغ صحیح هشت است که مجموعه ہند سلمی بکر ولید سعید ٣ ١ ٢ ٢ سهام وارثان احیاست و وارثان پنج نفر اند ہند سلمی بکر ولید سعید از مبلغ مذکوره
۶۹ هند دو حصه گرفت وسلمی وبکر یک یک نصیبه اخذ کردند و ولید و سعید دو دو رسد را مالک گشتند و طریق مناسخه همین است که بیان شده باید که از همه پیشتر مسئله میت اول تصحیح کرده شود و بعد از ان مسئله میت دوم تصحیح شود و درین مسئله و سهام میت دوم نسبت معمول فیه اهل فرائض را دریافت نموده هر دو میت را یک جنس فرض کرده وارثان میت دوم را یک فرقه دانسته و عمل تماثل وتداخل و تباین و توافق را بکار برده مسئله میت دوم وسوم و چهارم را در مسئله میت اول داخل نموده مکرر تصحیح کرده شود گویا که وارثان میت دوم و سوم و چهارم و پنجم همه وارثان میت اول اند فصل در بیان تقسیم ترکه بر وارثان و قرضخواهان مال و تصحیح گر مباین شد یا توافق دران معین شد بهمه حال یا بوفق بود ضرب سهم فریق مینمود دریافت نسبت در بین تصحیح مسئله لازم است اگر تباین است کل سهم هر فرقه و یا هر واحد هر فرقه در ترکه ضرب شود و بر تصحیح تقسیم کرده آید خارج قسمت هر چه باشد همان مطلوب اهل میراث است یا از فریق یا مفرد فریق هر کدام که باشد
۷۰ نسبت مبلغ است بتصحیح | یا بوفقش که خارج است سریع حاصل ضرب را مبلغ دانسته بر مصح یا وفق مصح تقسیم کن تا مقصود بر روی آید خط هر دو چو کسر در مال است | مال و مصح را چو او حال است حاصل مال که قیمت آنست دینار است و یا درهم اگر قیمت مذکوره کسر نداشته باشد سهم هر فرقه و یا فرد هر فرقه که در ترکه ضرب شد و منقسم بر مصح گرد آید تمام میگردد و اگر دنیا و یا درهم که قیمت مال و ترکه است کسر داشته باشد مبین از جنس کسرشو مثال عدم کسر مسئله از ۶ تباین ترکه هفت دینار است | دو دختر چهار دینار و چهار سدس دینار گرفتند دو بنت دو عم | و دو عم دو دینار و دو سدس دینار اخذ کردند ۴ ۲ ۳ ۲/۱ ۱ ۱/۲ ۲/۳ مسئله میت مذکور از شش است و مال متروکه هفت دینار عدد چهار و دو که در هفت ضرب نموده شد حاصل ضرب چهل و دو آمد از انجمله بیست و هشت حصه بهر دو دختر رسیده و چهارده نصیبه بهر دو عم چهار دینار و دو ثلث دینار از فرقه بنات که نصف آن از هر فرد بنات شود و دو دینار و یک ثلث دینار از گروه اعمام که سهم آن از هر یک عم باشد یعنی از تقسیم هفت که ترکه است بر شش که تصحیح مخرج سهام وارثانست شده دو دینار و یک ثلث دینار بهر یک
۷۱ بنت داده شد و یک دینار و یک سدس دینار بهر فرد عم داده شد عمل مذکور بطریق ضرب و تقسیم بیان نموده شد وعمل طریق دیگر نسبت است که سهم هرفرقه وارثان و یا هرفرد ایشانرا به تصحیح نسبت نموده از قرار همان نسبت از جمله ترکه جهته هر کدام حصه داده شود چنانکه در مثال مذکور تباین است و ترکه هم کسر ندارد مثلاً مسئله از ۶ در بین مسئله و ترکه تباین ترکه از ۷ سهم هر یک بنت ثلث تصحیح بنت بنت عم عم ۲ ۳ مسئله است هر یک بنت ۲ ۳ ۲ ۳ ۱ ۶ ۱ ۶ سوم حصه ترکه را برد و سهم هر فرد عم سدس تصحیح مسئله شده و هر کدام عم ششم حصه ترکه را گرفت از هر یک بنت دو دینار و سه یک دینار میشود واز هرکدام عم یک دینار و شش یک دینار میگردد چهار دینار و دو ثلث دینار از هردو دختر که مضاعف واحد است و دو دینار و یک ثلث دینار قسمت دوعم که مضاعف واحد است و اگر در ترکه کسر باشد چنانکه شش و نیم دینار باشند باید که تجنیس کرده شود سیزده مجنس مبلغ است و دوازده مجنس تصحیح بعمل مذکو دو ینار و یک سدس دینار حصه هر یک از دختران میشود و یک دینار و نیم سدس دینار نصیب هر کدام از اعمام میگردد مسئله از ۶ در بین مسئله و ترکه تباین ترکه ۱۳۲ باین هیت در صفحه صورت کتب گشته بنت بنت عم عم ۲ ۳ ۲ ۳ ۱ ۶ ۱ ۶
۷۲ مثال موافقت تصحیح و ترکه اگر ترکه ده دینار باشد در مسئله مذکوره بدین قسم منقسم میشود مسئله از ۳ | توافق نیم | ترکه ۱۰ | در مسئله مذکوره که دو بنت است بنت ۲ | بنت ۲ | عم ۱ | عم ۱ | فرض ثلثانست از حصه دو حصه را بنات گرفتند و یک حصه باقیمانده را عصوبه که دوعم اند گرفتند سهم یک است و سهم گیرنده که اعمام باشند دو نفراند و در بین سهم و عدد روس تباین است کل عدد روس اعمام در اصل مسئله ضرب کرده شد حاصل ضرب شش آمد که تصحیح مسئله است و ترکه ده دینار و درمیان توافق نیم است عدد پنج که بر سه قسمت و یا نسبت کرده شد هر یک بنت سه دینار و یک ثلث دینار گرفت یک یک عم یک دینار ودُ ثلث دینار اخذ کرده است دین و داین چو سهم و وارث گیر | همچو تصحیح دان دیون شیر در میتیکه ترکه مستغرق دین باشد و دائنان متعدد باشند و دین هرکدام مساوی همدیگر نباشد دین هریک را سهم فرض کن و دائنانرا وارثان مجموع دیون تصحیح و ترکه خود همانست که موجود است بطریق عمل مالا تثبت کرده شد مجموع دیون نه | زید مدیون | ترکه هفت دینار | مجموعه دیون که بمنزله تصحیح مسئله است عمرو دائن ۴ | بکر دائن ۲ | خالد دائن ۳ | نه دینار است و ترکه هفت دینار
۷۳ و دائنان سه نفراند که بمنزله وارثان اند عمرو و بکر و خالد و ترکه هفت دینار است و این هفت دینار دیون را تمام ادا نمیکند بنابرین عدد دین هر واحد را که بمنزله سهم وارث است در ترکه ضرب نموده حاصل ضرب را بمجموع دیون که تصحیح مسئله فرض شده قسمت نموده شد چنانکه حاصل ضرب دین عمر و در میان ترکه که بیست و یکست بر قسمت کرده شد خارج قسمت دو دینار و یک ثلث دینار است و حاصل ضرب دین بکر در ترکه چهارده است نیز بر نه قسمت نموده شد خارج قسمت یک دینار صحیح و نیم دینار و نیم تسع کسرآمد و حاصل ضرب دین خالد در ترکه بیست و هشت است هم بر نه قسمت کرده آمد خارج قسمت سه صحیح و یک تسع کسرآمد مجموع کسور صحیح شده یک است با مجموع صحاح جمع شده هفت گردیده مساوی ترکه شد که برهان حساب است عمل تقسیم ترکه بر سبیل ضرب و تقسیم تمام شد و طریق دوم که تقسیم ترکه بوارثان یا بدائنان است در مثال مذکوره چنانست که سهم هر واحد وارثان یا دین هر یک دائنا نرا بر تصحیح مسئله و یا انچه که بمنزله اوست نسبت نامی و از قرار همان نسبت از جمله ترکه بهریک حصه و نصیبه میرسد چنانکه در مثال مذکور که دین عمرو ثلث مجموع دیونست ثلث ترکه را که دو دینار و یک ثلث دینار میشود اخذ نماید و دین بکر دو ثلث ثلث مجموع دیونست دو ثلث ثلث
۷۴ ترکه را که یک دینار و پنج تسع دینار شود بگیرد و دین خالد ثلث و ثلث ثلث مجموع دبوست ثلث و ثلث ثلث مال را ببرد کسرکه در حق عمر و است متسع است و انیکر پنج تسع و از خالد یک تسع مجموع کسور و صحاح مساوی ترکه است که برهان حساب است فصل در بیان میراث خنثی معنی خنثی خیر است که علامتی از علامتهای مرد و زن نداشته باشد و یا هر دو علامه را دارد علامت مردی ذکر است و علامت مونثی فرج اگر هر دو علامه باشد حکم بجانب ترجیح آن کرده میشود و اگر ترجیح هم نداشته باشد خنثای مشکل است و اگر هردو علامے ندارد بلکه یک سوراخیست بخلاف آله مرد و زن و از ان سوراخ بول خارج میگردد این نیز ترجیح ندارد که نه وطی ازان کرده میشود و نه دران وطی میشود این هم خنثای مشکلت کمتر از مرد و زن بود خنثی گر بود مشکل و گرنه سوا درجه خنثی در ارث کمتر است نسبت مرد و زن یک مرتبه مرد و یک مرتبه زن قرار داده شود و حالت ضرر و نقصان هم او راست که گاهی مرد قرار داده شد و گاهی زن و در بعضی مسائل کمتر برد و در بعضی محروم شود چنانکه از میت ابن و خنثی وارث مانده باشد مثلا مسئله از ۳ عمر و مر مسئله از یک بکر در مسئله میت اول خنثی ماده ابن ۲ خنثی ۱ ابن عم خنثی از عم محروم قرار داده شده نیم را ببرد
۷۵ و در مسئله بیست دوم نیز خنثی ولد عم ماده قرار داده شده ازین سبب محروم شد این امر ظاهر است که بنت عم ذی رحم است و ابن عم عصبه ذی رحم با عصبه محروم می شود مثال سوم مسئله از ۶ زوج ۳ .. ام ۱ .. اخت لام ۱ صالحه اخ لاب یعنی خنثی ۱ زوج نصف ترکه را اخذ کرد و مادر و ولد مادر هر یک سدس گرفت خنثی از اب اخ لاب قرار داده شده که عصبه باقیمانده فروض ذوی الفروض را برده است اگر خواهر علاتی فرض کرده میشد نیم ترکه را می برد و مسئله به هشت عول میکرد مثال محروم شدن خنثی مسئله از ۲ زوج ۱ .. اخت عینی ۱ رابعه خنثی لاب محروم شوهر است درین مسئله نیم ترکه و اخت عینی هم نیم اخذ کرد مسئله از مخرج نیم مقرر شد و مخرج نیم دو است خنثی لاب که برادر علاتیست عصبه مقرر گشته محروم شد اگر ماده قرار داده میشد سدس می برد و مسئله به هفت عول میکرد فصل در بیان میراث حمل که محل احتیاط است حظ حمل اکثر است از زن و مرد گر رسد مستحق او فیها لکن اخد کفیل باید کرد ورنه باقی بوارث است سزا در ابتداء حصه حمل از سبب احتیاط زیاده از حصه مرد و زن فرض کرده نگاهداشته شود که تورث
۷۶ معطل نشود و تقسیم میراث امریست ضروری باید که قاضی شرع انوار تمه کار را پیشتر از هردو جانب ضامن بگیرد اگر جنین مقدار فرض مقدر تولد شد فهوا المراد - والا از هر طرف که حق آن زیاده تر باقی مانده باشد بوارث حقه دار رد کند که حق حقدار استرا مثلا مسئله ازی زید مثال دوم مسئله از ۴ رابعه در مسئله اول ابن حمل ا زوج ام اخت لام حمل از اب حمل موجوده ۱ ۲ ۳ ۱ ۱ ۱ پسر قرار داده شد است و در مسئله سیت دوم بنت و همنست قاعده حمل برل در وقت حمل اگر در مسئله زوجه وابن اخ و حمل از اخ باشد بر مقرر شده مسئله از هشت میشود مثلا مسئله از ۸ عمرو چون از میت ولد موجود نیست ازین سب زوجہ ابن اخ حمل از اخ زوجه او ربع گرفت و حمل برادر میت ۲ ۳ ۳ پس قرار داده شده مانند برادر خود عصبه گشته از هشت حصه سه حصه اخذ کرد و بنت قرار داده که ذی رحم شده با عصبه محروم شود اگر مستحق تولد شد فبها وگرنه تر که رد شود بر چهار زوجہ میت یک حصه اخذ نماید و ابن اخ سه نصیبه بگیرد و بنت اخ محروم شود فقط حمل میت چوزاد اکبر شد وارث و مورث است بی برتر حمل غیرش چوم استش زاد ارث گیرد نه بر اش زناد حمل اگر از میت است انتهای مدت وضع آن بمذهب مذهب حنفی دو سال است
۷۷ اگر در مدت دو سال پس از موت پدرش اولاد تولد شد وارث است و مورث و نه برانزان حمل غیریست را اقل مدت حمل شش ماه قرار داده اند یعنی اگر قبل از انقضای مدت اقل حمل اولاد تولد شد وارث و مورث است نه زیاده بران حاصل اینست که در زمره وارثان میت اگر حمل باشد حظ آنرا قبل از تولد اولاد میراث او را بقرار اولاد مذکر جدا نموده معطل بدارند و بعد از تولد او حق دهند و این حمل خالی از دو حال نمیباشد از خود همان مرده است یا از غیر او اگر از خود اوست ثبوت نسب او و وراثت او تا مدت دو سال است وارث حمل غیرش تا مدت شش ماه نه زیاده از شش ماه و چون و چرا در مقدار مقرری این حمل بقرار مفتی به مذهب امام صاحب مقلد را نمیرسد چنانکه از میت پسر برادر و حمل از برادر باشد و تا مدت مذکوره اگر این حمل برادر مذکر تولد شد با برادرزاده که برادرزاده میت است و هر دو برابراند عصوبه وارث شوند و اگر مونث تولد شد و یا پس از مدت موعود که شش ماه مقرر شده تولد گشت هیچ وارث نمیباشد طفل گر پا و ناف یا سر و بر زنده زاد و بمرد وارث بر جنین که طفل است راست تولد شد و یا چپ تولد شد در هر دو صورت اکثر حکم کل دارد اگر پا اول ظاهر شد و تا ظهور ناف زنده بود و بعد ازان مرد وارث شود و همچنین اگر سر و بطاهر شد حکم کل جسد دارد و اگر پس از ظهور سینه مرد هم وارث است
۷۸ وخطا بوارثانش رسد واگر قبل ازظاهر شدن اکثر حصه فوت کرد حکم آن حمل دارد که درشکم مادر مرده است وارث نمی شود فقط فضل دبیان میراث مرتد که از دین برگردد نبود وارث یکی مرتد | مگر از دین ملک برگردد مرد مرتد و زن مرتده ازهیچکس وارث نمیشود نه از مسلم و نه ازکافر مگراینعوذ بالله یک ملک ویا یک شهر ویا یک ده و یا یک طائفه همه مرتدشوند و تقسیم ارتداد بحسب عادت بعید ازممکنات است العیاذ بالله العظیم کسب زن کسب مرد در اسلام | از مسلمان وگرنه حق عوام مال میراث از کسب زن مرتده مطلقاً بوارثان او اگر مسلم باشند میرسد بغیر از شوهر او ومال میراث از کسب مرد مرتد که در حال اسلام حاصل نموده باشد بوارثان مسلمان او میرسد ومال کسب حال ارتداد در بیت المال داخل شده در نفع عام خرچ شود شوهر مرتده ازان سبب وارث نمیگردد که بمجردارتداد از شوهر خود باین کشته است و هیچ علاقه زوجیت در میان نمانده وقتیکه رشته زناشوهری از میان بکوچید سزاست وراثت هم از هم گسست وراثت در آنوقت است که نکاح شان تا وقت موت
۷۹ باقی باشد و وقت وراثت پس از حکم قاضی است بلحوق مرتدہ و مرتد اگر زنده باز باشد یا پس از موت حاصل اینکه مرتد که بدار حرب لاحق شد و قاضی بموت او حکم فرمود در انوقت مال متروکه مرتد بوارثان او داده شود و یا داخل بیت المال گردد فصل در بیان میراث گم شد و یا بندی شد در کفار مال مفقود در معطل کو تانو د سال از ولادت او همچنین حظ او زغیر میراث زنده در مال و مرده در حظ دار پس برد مال وارث عالی حظ بگردان بوارث عالی حکم اسری مجهل حال شان حکم مفقود گشته است عیان درین چهار بیت مذکور فوق دو نوع توریت از دو طائفه بیان شده است یکی انکه خود شخص باختیار خود خواه از سبب قرضداری و یا دیگر حادثات فلکی رفته باشد و بر حیات و مماتش کسی از وارثان او علم نداشته باشد و دیگر بر انکفار از دارالاسلام بدار حرب بندی برده باشند و هیچکس واقف حالش نیست که آن بندی شده چه احوال دارد آیا زنده است و یا مرده آئین دو طائفه یک حکم دارند باید که از وقت ولادت تا انقضای مدت نود سال مال خودش علیحده معطل و موقوف
۸۰ باشد و میر اثیکه از خویشان امواتش در مدت گم بودن او علیحده کرده میشود نیز جداگانه معطل و موقوف گذاشته شود و با مال خودش خلط کرده نشود اگر مدین مدت نود سال مفقود شده و بندهی گشته پیدا بدند هردو قسم مال از ایشانست اگر بعد از انقضای مدت نود سال هر دو فریق پیدا نیا مدند مال خودشان بوارثان احیاء که موجود میبا داده شود و خطشان که از مورثان مرده گان نگاهداشته شده است بر وارثان همان مرده گان تقسیم کرده شود نه بوارثان مفقود شده که باختیار خود فرار کرده است و بوضای اسیر کفار بدار حرب بر دانید اینست معنی زنده در مال و مرده در خدارا که میراث خود را در حال حکم زندگی بکس نداد و در حال حکم مردگی از هیچکس نگرفته است در وقت گم بودن این دو نفرکه علم هیچکس بحیات و ممات شان نباشد در حال ایا حکم زنده در حال خود او گویند که تا این وقت زنده بود و اکنون فوت شده باید که مال او را و اثبانش برند و مرده در ترکه غیر یعنی میر اثیکه از مال غیر بو هم در زندگی او برایش معطل وموقوف مانده ان تقسیم شود بر وارثان والحمد لله الذی خلق الخلق للابتلاء المعی المیت للامتناء لصلوة والسلام علی زبدۃ الانبیاء وعمدة الاصفیاء محمد صلی اللہ علیہ و علی آلہ واصحابہ و علی جمیع الانبیا والمرسلين والعلماء ورثة الانبياء والقرآء والمحدثين الى يوم الدین آمین یا رب لعلمین
۸۱ تبصره طالبان میراث وتذکره عالمان حارث برضمائر اخلاص مظاهر اخوان علم وخاطر عقیدت مآثر خلان حلم محجوب ومستور مباد که بیان حال وارثان میت را شنیدید ودانستید وتفصیلات سبب ونسب وولاء وتوریث شانرا از فرض وتعصیب و رد ومنع وحجب چه از نقصان وچه از حرمان دریا نمودید یک شمه حال حیات وممات میت مسکین را نیز بشنوید و باید که همیشه مدنظر داشته باشید اگر چه اند روی تعین علم دارید باید که علم را د عمل آرید و فکر نمائید که سفر اخرت در پیش است شما در راهستید ومیت بحال زبان حال میگوید وبآه وفغان وگریه وبکا وفریاد وفغان بیان میکند که ای جوانان غافل وای پیران بجاهل دیوانه اید که فکر وتامل نمیکنید که ما درخاک تیره خفته ایم و چهره در نقاب نهفته ایم و هریک ما دو حصه ایم و در یک حصه از یاد شما رفته ایم مانیز پیش از شما بر بساط کامرانی بوده ایم ونشاط جهان فانی نمودیم عاقبت شربت مرگ چشیدیم واز زندگانی هیچ وفاندیدیم نه از اہل وعیال خود دیدیم مرحمتی و نه از مال و منال یافتیم منفعتی اکنون ما مشتی غبار و نه نقدی و نه قماشی نه سامان ندائی نه امکان صوت وصدائی همه بستیم شست کلی حظ ما از دنیا حرمانست وگوشت ما نصیب کرمانست نه از نام ماخبریست و نه از اجسام ما اثری ابدان ما رمیده واشخاص ما پوسیده خان ومان ما محرابست
۸۲ و منزل و مکان ما تراب در بستر ما دیگری نائب و یتیمان ما از خانه غائب اگر ندارید جنون درمانگرید کنون که روح هر یک ما می زارد و اشک حسرت میبارد و تعزیت خود میدارد اکنون نه ملک در تصرف ماست و نه اسباب معیشت و کامرا بدست داریم دانستیم با اینهمه ندامت اگر در پیش نبودی قیامت چنانکه فعلا واویلای میت را بدون انسان همه اشیا مثل وحوش و طیور و جمادات و نباتات و حیوانات بشنوند میراث گرفتن از مال متروکه و مالک و متصرف شدن نعمت شایگان و گنج بدون تعب و رنج چه ذوق دولا دارد و هجران احباب و ترک اسباب و رفتن جسد در لحد و تنها ماندن در میان قبر خصوصا شخصی که بجمع نمودن و گرداورن حطام دنیا و حب مال و منال در مدت حیات مستعار خود حریص بوده باشد چقدر مرارت و تلخی یک لا آرد ای ذوی الارحام اسلام رحم آرید بمیت مسکین خود یعنی بقدر وسع و طاقت بشری خود ها از تحائف قرائت قرآن مجید و فرقان حمید و دعا و صدقات و خیرات و مبرات فراموش نکنید بلکه در ثواب صلوة و تحیات و ثنا مهجور از نظر دور را فراموش نساخته بفاتحه و دعای مغفرت یاد و شاد نماید زیرا ما دامیکه ارواح در اشباح بود سر فرو بشتر قبل از مرض موت در املاک خود تصرف تما و تملک ما لا کلام داشته میباشد در زندگی خود غیر از نقصان کاری نکردم و در وقت
۸۳ مرض موت که ملک و تصرف ناقص است تا هم کوتاهی کردم و بعد از رسیدن ملک الموت و قبض روح که غیر از تن عریان و روح لرزان هیچ چیزی و حاصلی نماند اکنون هیچ چاره ندارم جز از فضل و رحمت نامتناهی الهی و محض خیرالعمل که تعلق و پیوستگی با صفات جمالیست و از جلالی نجات میخواهم خداوند عالم کریم و رحیم است از فضل و عنایت خود رحم فرماید و دریچه از دریچهای جنت بر رویم بکشاید امین امین اللهم اغفر لنا ولجميع الاحبار والمؤمنين زتن از مرده میشود بلباس | از عمل مرده را قیاس شناس اولا در جدث شود پرسان | نیک و بد بعد ازان شود میزان چورسد نامه از یمین و یسار | هر چه باشد دران شود اظهار یا که فضلت و نعمتت و مزید | یا که قهر است رحمت است و وعید جهنم بود ورود و سبیل | از شئون جلال رب جلیل وصف الحال میت حیف سرمایه را تلف کردم | نزد دانش نه از شرف کردم عمر بر باد رفت در تگ و دو | هیچ حاصل نشد ز گندم و جو نامه خالی و دین گریانم | جانه خالی و جسم عریانم
۸۴ هیچ بهبـود خـود نمیـدانم بجـز از لطف و فضل یزدانم از مشایـان دعـا طمع دارم بلكه خطی رسد بدیـوانم ای بری از سمات نقص و زوال چشم دارم سوی صفات جمال هم رجا دارم از کمـال اليقين كه شفيعم بود رسـول امين هر قدر مذنب گنهكارم نیست باٌسم ز عفو غفارم گو كريم و رحيم و ستّار است هم عفوست گرچه قهّار است دو قهرش بود باهل نفاق هم بكفّار و هم باهـل شقاق یارب از کیش احمد مختار حـظّ نیکی بده تو ای غفّـار یاالهـا توئی كريم و رحيم ای پناها توئی حكيم و عليم ظلم و جهلست مهج و كریـم شهوت و حرص و آز ترسیـم غرقم اندر كبـار عصيـان غرقم اندر ذخار طغيان جز بلطف تو نيست ملجا من غیر فضل تو نیست منجا من نیست زاد فقیر در راهم سائلم از در تـو میخواهم گرچه در کرده های بد مُـردم ناامیـدان در تـو میگردم عبـد ستـارم و رجـا دارم که دهـد در جوار خود بارم
۸۵ تقریظ اما بعد میگوید راجی عفوربه الصمدالباری قاری نیک محمد ولد حاجی محمد دولانه چهاریکارینکه تعلیم و تعلم علم میراث که نصف علم است و شارع آنرا فرائض نام نهاده اند و خالق عالم و آله بنی آدم در قرآن کریم و کلام قدیم مفصل توصیه فرمود و از تحصیل آن هیچکس را چاره نیست که بجا نیارد و معمول به خواص و عوام چه از غنی و فقیر و امیر و اسیر و چه از کبیر و صغیر و برنا و پیر است و تکمیل تعمیل آن لازم اهل ایمان و ایقانست چنانچه در جمیع دیار و امصار بلاد افغانان در عهد معدلت مهد سلطنت اعلیحضرت سراج الملة والدین خلدالله ملکه وسلطانه وافاض علی المومنین بره واحسانه صاحب تاج و نگین مروج دین مبین حضرت خاتم المرسلین و رحمت عالمین صلی اللہ علیہ وعلی آلہ واصحابہ و ذریاتہ اجمعین مطاع اقوام افغان الامیر ابن الامیر ابن الامیر ابن الامیرامیر حبیب اللہ خان خلف ارشد مرحوم مغفور جنت مکان خلد آشیان امیرعبدالرحمن خان صانہ الرحمن عن شرور الزمان و فتن الدوران هو الحفیظ المعین و به نستعین یارب فاحفظ اولاده واکباده وعمر دیاره وبلاده وکثر جنوده وجیاده خلداللہ ملکہ وسلطانہ وافض علی العالمین بره واحسانه ایراث میراث برای وراث موافق آیات قرآن مجید و فرقان حمید است لیکن
٨٦ تا زمان حال کتابی بدین منوال و باین جمال و کمال بنظر این رجال حال نرسیده بود و باین سهولت و عذوبت بزبان پارسی شایع و لامع نگردیده لهذا این بی‌بضاعت اصول و ضوابط این فن شریف را درین اوراق ترتیب داده عمدة الفرائض موسوم ساخته تحفه بارگاه حضرت ولی نعم و مولای مکرم شاهزاده معظم سردار معین معین السلطنه صاحب العلیه لازالت سدته السنیه کردانیده بخدمت خدام آستان عالی اتجافا عرض نمودم سردار موصوف مذکور از نهایت عنایت بغایت خود بعد از تبلیغ تحسین باهالی محکمه غرا فرمان فرمودند که نظر ثانی بنوه علم آوری نمایند تا در مسائل آن فروگذاشتی نشده باشد چنانکه بعد از تصدیق و تصحیح صریح جناب فضائل مآب فواضل انتساب معلی القاب قاضی القضات صاحب مکمه شرعیه ولیه ضیاداً افغانستان و باقی اهالی محکمه فرمان بطبع و اجازه طبع در مطبعه دارالسلطنه کابل توسط جناب ایشک آقاسی صاحب حضور حضرت عالی و مفتش بیت العلوم مبارکه حبیبیه و محصلی طبع عبدالستار واقعه نگار اعلیحضرت شهریاری شرف نفاذ و عز اصدار یافت رب فارحمنا جمیعا انت ستارالعیوب عالم السر و اخفی فی خفیات الغیوب انت غفارالخطایا یا اله العالمین لیس غیرک مستعان انت کشاف الکروب و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه محمد و علی آله و صحبه اجمعین آمین
۸۷ اصل نظمش که رشد میراث است فأوجیم از برای وراث است قید گردیده باجواب برآن قید صید از فنون صیاد است مدح صنم اگر باو سازد قاف ولام اجل همین یاد است عد تاریخ آن بشعل آمد زانکه تاریخ شعل آزاد است یا که اشعال وارثان علوم از ابا جاد شهرق زاد است نیک نامم بود بلفظ محب فرح او با محمد باعث علم اصل مسائل که برای فنجایش طالبان وتقسیم نمودن ترکه در جای مصروف گشتت و آن مسائل برای ارشاد وارثان میت مقرر گشته هشتاد و سه بیت است و حواشی که عبارت از جمع حاشیه است یعنی چیزیکه پیوستگی باصل دارد و در طرف آنست سی و یک بیت آن مسائل که بمنزله صید است و در قید حاشیه آمده که صید از قرار بازماند و همین است فن صیاد که بمجرد اخذ نمودن صید صید را قید مینماید تا که صید از دست نرود هشتاد و سه که همراه سی و یک جمع کرده شد یکصد و چهار ده بیت شدند یعنی عدد سی و یک را که بر عدد فاو جیم افزودیم تعبیر از ان بلفظ قید میگردد یکصد و چهار ده بیت گشتند و ابیاتیکه در مدح شاد آزاده گفته شده اند اگر بمجموع ابیات متن و حاشیه افزوده شود بقرار حساب جمل کبیر
۸۸ یکصد و سی می آید که تعبیر از ان تفاوت لام گردیده است ماده تاریخ کتاب اشتغال و یا اشغال گفته شده از هر دو ماده ۱۳۳۲ هجری حاصل میگردد که ابتدا و انتهای تالیف کتاب است یعنی در سنه مذکوره شروع تالیف کتاب هداکه بعمده الفرائض موسوم شتته واشغال مارشان علوم است در همان سنه از سوده و مبیضه فراغت یافته تقدیم شانزاده والا جاه نمودم والحمد لله منظور شده حکم چاپ شرف نفاذ یافت و باصطلاح اباجد مشرقی که عادت مورخین است عدد حروف مفرده را از لفظ مرکب میگیرند از اشغال و یا اشغل گرفته شد کتاب با نیت مسلم و تدریس جماعه رشد سیل دوم و سوم بيت العلوم مبارکه جبیه بغایت نافع و مفید باقے اختیار شانزاده والا تبار ست که عین معارف اند خاتم الطبع تبارك الذي بيده الملك وهو على كل شيء قدير الذي خلق الموت والحيوه ليبلوكم ايكم احسن عملا وهو العزيز الغفور الحمدلله که این صحائف تحالف مسائل میراث و هدایای وسائل وراث کلیات آن منظوم و جزیات آن مفهوم ملتقط صنایع متقدمین و بدائع متاخرین تالیف قاری نیک محمد حسب الفرمان واجب الاذعان سردار مکرم و شانزاده معظم جناب معین السلطنه صاحب افخم بحسن انتظام و اهتمام عالیمجاه عزت و نجابت نشان محمد سرور خان جرنیل کل کارخانه جات افغانستان بخط بی نقط حقیر سراپا تقصیر حافظ حیدر علی احراری در چاپخانه سنگی ماشین خانه دار السلطنه کابل سنه ۱۳۳۳ هجری مهبطبع آراست
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]