Afghanistan Digital Library adl0264 http://hdl.handle.net/2333.1/w9ghx4s2 This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
SIRADJ AL AKHBAR
[BLANK PAGE]
Mahmud Tarzi, Resâla-ye Romuzât-e tahrir-e 'ebârat-hâ, 1335 / 1917 Qâri 'Abdollâh Meftâh al-nahw, 1333 / 1915
[BLANK PAGE]
مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ مخصوص مكاتب ابتدائيه اول كتاب دينيات تأليف س . م . قاسم كه مؤلف است و استاد علوم شرقيه و تاريخ در دارالعلوم و مطابق پروگرام تعليم ابتدائي وزارت جليله معارف بعد از تصويب مجلس علمي و امضاي جناب عاليقدر والاتبار فخامتنشان جناب وزير معارف عمومي دولت عليه مستقله افغانستان در مطبع مبارك وزارت جليله معارف بزيور انطباع يافت سنه ۱۳۰۰ ش كابل
[BLANK PAGE]
رساله رموزات تحریر عبارت
۲ هو الله الموفق والمعين بسم الله الرحمن الرحیم چون منظور نظر انور اعلیحضرت مربی علم و هنر سرکار عدالت آثار معارف پرور همواره اشاعت علوم و معارف و تسهیل شوق کسب کمالات علمی و عملی ابناء جمعیت خود بوده و میباشد و یکی از امور مهمه
۳ لوازم اصلاحات معاشیه همانا امر مراسلات ومکابتاست، که نقصان آن موجب بیسی زحمات گردیده در فهم مضامین مشقتِ زیادی رخ میدهد- ازانرو ارادهُ سُنیه ملوکانهُ اعلحضرت همایونی چنین تقاضا فرمود که برای تحریر عبارات مراسلات مکاتیب وسجلات وغیره رسوم معینه طبع شود تا جمیع افراد رعیّه خواننده ونویسنده آنها را دانسته تکمیل آنرا در کتابت ومراسلات خود بانمایند ونقصانات موجوده مراسلات ومکاتیب برطرف گردد انشائالله تعالی
۴ شماره قاعده رمز مثال اول فارقه ف چون از مشارالیه پرسید شد ف بیان نمود ۲ دو نقطه تفصیل شرح و بیان :- (۱) در وضو چهار چیز فرض است :- شستن رو ، هر دو دست ، مسح سر ، شستن هر دو پا . (۲) حساب سالانه بقرار ذیل :- ۳ ناخنک تیره (( (۱) ((عضو امر سکنه)) در اجلاس محبوسین تحقیقات کرده بحضور حاضر کردشوند)) (۲) اعلحضرت سراج الملة والدین فرموده اند ((ای ز خجالت خجل ماه بچرخ برین وی ز قدت پایمال سرو در زمین))
۵ کیفیت این رمز که حصه در فوق آن و نقطه تحریر میشود مخصوص مراسلات در کتاب نوشته میشود این رمز که دو نقطه متصل آن و خط قصیر نوشته میشود عام است در کتاب و مراسلات تحریر میشود. این رمز عام است، در کتاب، و مراسلات تحریر میشود چون مراد این باشد که عینا الفاظ شخص دیگری نوشته شود پس همان لفظ در بین همین ناخنه مینویسند و دانسته میشود که الفاظ داخله ناخنه از شخص دیگر است.
شماره قاعده رقم مثال ۴ قابل توجه -- در باب تعمیر قصر سراج العمارات شما را امر و ارشاد میشود که در انجا رفته سررشته اینکه از حضور داده شده علم آوری نماید که بر طبق آن اجرا شده یا نه. ۵ علامت ابتداء فقره -- فقره اول در پاکاری ارگ قندهار. فقره دوم در خصوص تعمیر پل سراج الملت فقره سوم در باب مرمتکاری رباط سراجیه واقع قلعه درانی راه قندهار باش ۶ فصل -- فقره اول در باب تعمیر مکتب مدیریتی علم آموز فقره دوم در خصوص تعمیر قصر سریال
۷ کیفیت این رمز مخصوص مراسلات است زاگر چنانچه در یک مکتوب ۻ فقره یا حکم و یا مضمون توجه طلب موجود باشد که نسبت سیاقی مضمون مکتوب لازمتر باشد و بر سر همان فقره خط کشیده میشود تا دانسته شود که این فقره نسبت بیاتی مضمون مکتوب مذکور قابل توجه است این رمز مخصوص مراسلات است و چون فقرات بسیار ض در مکتوب موجود باشد و برای امتیاز هر یک بر هر فقره ض علامه مذکوره و تحریر میشود. این رمز مخصوص مراسلات است و در فصل فقرات استعمال میشود.
قاعده رمز مثال تتمة واقع مقام تحقیقات شود که کار آنجا رسید صفحه فقره سوم و در باب مین کاری سرکار مقامات قبل علم آوری شود و کتر حریم هم چند شود ۷ وقفه ، (۱) خط شما رسید، بسیار ممنون شدم (۲) چون مشارالیه پیدا شد و بیان ۸ وقف ؛ نامۀ ملاطفت طراز، و صحیفۀ عطوفت آغاز، فرح افزای خاطر افسرده، وطراو بخشای قلب پژمرده، گردید. ۹ استفهام ؟ بمسجد رفتید؟ در مدرسه برای تعلیم رفتید؟
۹ كيفيت کیفیت این رقم در صفحه گذشته هفتم آمده . این که ضمه معکوس نام نهاد شده مخصوص کتابست ، فائده آن در تحریر اینست که در وقت خواندن عبارت که اندک وقف گیرد لازم با همان توقف جزئی را نشان میدهد این رقم که ضمه معکوس نقطه دار ، نام نهاده شده ، فائده آن در تحریر آنست ، که وقف بیشتر از وقفه جزوی را نشان میدهد مخصوص کتاب است این که کنجک استفهامیه نام نهاد شده مخصوص کتابست ، و فائده آن اینست که در تحریر یک عبارت استفهامیه باید، این اشارت استعمال شود.
۱۰ شماره | قاعده | فرض | مثال ۱۰ | تعجب | ! | تعجب | ای خداوند این نعمت! | خطاب | | خطاب | ای نور چشم من سخن مرا گوش کن! | حسرت | [ILL] | حسرت | چه نصیحتها گفتم ای فرزند!!! ... | مسرت | | مسرت | هزاران شکر که بندگان خدایم! | تحسین | | تحسین | شجاعت شما جای تحسین است! | استهزا | | استهزا | نزدیک بود پشه فیلی درآرد، اَن | | | | ما را بر این گیاه ضعیف گمان رحم مبادا!... | مبالغه | | مبالغه | کسیکه روی ترا در عرق تماشا کرد | | | | نتوان سایه مژگان او گلاب گرفت!!!... | انکار | | انکار | نیستی که چشم مرا فرو ختای می خواند!!!... | تصدیق | | تصدیق | شتابی که میگفت آری!
۱۱ کیفیت این رمز که خنجرک معنی دار، نام نهاده شده، برای تعجب خطاب حسرت حیرت مسرت تحسین باستهزاء مبالغه انکار تصدیق استعمال میشود مخصوص کتابت است در اخیر فقره که تعجب، خطاب، حسرت حیرت مسرت، تحسین، استهزاء، مبالغه، انکار، تصدیق، مراد باشد این رمز نوشته میشود، و تکرار این رمز و نقاط آن بر طبق درجه تعجب، حسرت، حیرت، استهزاء، مبالغه میباشد یعنی هر قدر که تعجب یا مبالغه و غیره زیاده باشد همان قرار این رمز و نقاط آن مکرر نوشته میشود.
۱۲ شماره قاعده رمز مثال ۱۱ قوس تفریقیه ( ) روز عید سعید فطر (اعلیحضرت والا) بسواری عراده بر ادای نماز عید با فخری معیت شایانه تشریف بردند. ۱۲ قوس معترضه [ ] حضرت امام اعظم رحمة الله علیه [که مایان بمذهب ایشانیم] فرموده اند. ۱۳ قوس در گیرنده } { برای هر یک از افراد عساکر تخلق باین اخلاق لازم است شجاعت صداقت امانت اطاعت
۱۳ کیفیت این رمز عام است، در کتاب و مراسلات تحریر میشود، و قوسین تفریقیه نام دارد، فایدهٔ آن در تحریر اینست که هرگاه در تحریر چیزی را بخواهند که معلوم باشد، در بین این دو قوس تحریر مینمایند این رمز خاصست، در کتاب مراسلات تحریر میشود، و قوس معترضه نام دارد، فائدهٔ آن در تحریر اینست که کلمات عارضه و جملهٔ معترضه را در بر میگیرد، و بانداختن عبارت میان هر دو قوس عبارت و معنی باقی مانده ناقص نمیگردد این رمز، که قوس در برگیرنده نام دارد، عام است، در کتاب و مراسلات بکار میرود، و فایدهٔ آن در تحریر اینست که چند چیز را یکجا کرده در بر میگیرد، نسبت به بیشی و کمی چیزها بزرگ و کوچک میشود.
۱۴ شماره | قاعده | رمز | مثال ۱۴ | نقطهٔ وقف کامل | . | زیاده برین حرفی که قابل تحریر باشد موجود نیست ۱۵ | یای معروف | ی | (۱) رفتی، گفتی، کردی | و یائیکه بالف | | (۲) موسیٰ، عیسیٰ، ادنیٰ | تلفظ میشود. | | اعلیٰ، بشریٰ، ۱۶ | یای مجهول و یای سکتۀ | ے | (۱) شخصی، مردی، | مانند یای سکتۀ | | (۲) الهی غنچهٔ امید بکشای | و نمای، نمای | | گلی از روضهٔ جاوید بنمای ۱۷ | واو معروف | و | بنگر بطوْر نورْ الیٰ ظهور کرد ۱۸ | واو مجهول | و | زور، بهرام گور،
۱۵ کیفیت این رمز، که نقطۀ وقف کامل نام دارد، عام است در کتابت مراسلات و کتاب گذاشته و نوشته میشود، وفائدۀ ان در تحریر وقف تمامت که در اخیر عبارت عوض فقط نوشته میشود این رمز، مخصوص کتابست، و سیاهی مدوّر نوشته میشود در صورتیکه بالف خوانده شود بالای آن، زبر خنجری تحریر میشود خواہ مفرد باشد، خواه مرکب، بشرطیکه در آخر کلمه باشد. این یا، مخصوص کتاب است، و معکوس نوشته شود خواه مفرد باشد، خواه مرکب، بشرطیکه در آخر کلمه باشد. این واو مخصوص کتاب است، و ما قبل آن ضمه نوشته میشود این واو، مخصوص کتابست، و ماقبل آن ضمه نوشته شود
۱۶ شماره | قاعده | رمز | مثال ۱۹ | یای معروف که در یگان کلمات باشد | ی | بخیر ، شبگیر ۲۰ | یای مجهول که در یگان کلمات باشد | ے | دلیر ، شیر ۲۱ | فای منقوط به نقاط ق | ف | قرند- والف [مصراع] مصراع بحرتی جدید الآله را گویند که سوراخ نل و غیره را بند کند و باز باراده فاعل کشا شود مثل نوله سماوار وغیره. فال کلان [کوه آتشفشان] فال کنایزد [زمینکه سخت کرده شده باشد] نقر [دندانه قید مثل دندانه قفل وغیره] نقل [سطح مستوی]
۱۷ کیفیت این یا مخصوص کتابت ، در زیر آن کسره نوشته شود. این یا مخصوص کتابت، در زیر آن کسره نوشته نشود. باید دانست که از حروف مخصوصه زبان انگلیسی یک حرف میباشد که مخرج آن در بین مخرج (فا و واو) میباشد، و چون کلماتیکه حرف مذکور در ان موجود است در مکاتیب فارسی بکثرت استعمال میشود، و عوام آنرا بحرف واو، یا بای موحده تلفظ میکنند، مثلاً لفظ ورنده یا برنده میگویند که این هر دو نسبت بلغت اصلی غلط میباشند، زیرا که حرف مذکور نه واو میباشد و نه بای موحده، و سبب اصلی این غلط تلفظ مذکور اینست که همین حرف
۱۸ کیفیت مخصوص در حروف تهجی عربی و فارسی موجود نیست بنابران برای حرف مذکور این شکل خاص مقرر شد (ڨ) یعنے فا که سه نقطه بر سر دارد عامۀ محررین را اعلام و هدایت میشود که این قاعده را بخوبی ملحوظ داشته و بعد ازین اگر لفظ ورنده یا لفظ دیگری که حرف مذکور در ان بوده باشد تحریر دارند باید ضرور آنرا بفاے سه نقطه دار تحریر دارند، مثلا ڨرنده تا تلفظ لفظ مذکور بر طبق لغت اصلی نموده شود.
۱۹ هو الله تعالی شانه بر ضمائر عامۀ محررین و میرزایان محکمۀ پای شرعیه و دفاتر سرکاری و مطبعۀ سنگی و عامۀ نویسندگان ممالک محروسۀ دولت علیۀ افغانستان مخفی مباد که این مقررات معینه که برای تحریر عبارات طبع شده و موجب سهولیت فهم عبارات میباشد دانستن و اجرای آن در کتابت لازم بوده امر و ارشاد میشود که مطالعه و فهم مضامین و قواعد این رساله را بر خود لازم شمرده سعی کنند که در مدت قلیلی که ممکن باشد بتدریج اجرای
۲۰ این روز ات تحریرات نمود شود و از ابتداے دیدن و خواندن این رساله در تعمیل قواعد ان مساعی همه جانبه هرگاه تا مدت سه سال در ادارات تحریریه دولت اجراے کل این قواعد نشود البته از حضور انور والا بازخواست میشود. در مطبعه سنگی ماشین خانه دار السلطنه کابل حرسها الله عا عن الآفات والزلزال بحسن انتظام عالیجاه عزت نشان محمد سرور خان جرنیل کل کارخانه جات بخط بیسرا طنبو طبع حافظ حیدر علی احراری بتاریخ یوم پنجشنبه غره ربیع الثانی سنه ۱۳۳ هجری از تحریر بر آمده بزیور طبع آراسته پیراسته کردید
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
الف فرمانروا معین السلطنه حسب جناب معظم صاحب از قواعد عربيه حصۂ دوم مفتاح النحو مؤلفه فضائل همراه قاری عبدالله خان معلم عربی مدرسۂ مبارکه حبیبیه مطبعہ دار السلطنہ کابل سنہ ۱۳۳۳ هـ ش طبع شد
بسم الله الرحمن الرحیم حمد خدائی که نوع بشر را بالسنهٔ مختلفه گویا سات و نعت پیغمبری که لوای فصاحت برافرا امّا بعد درین زمان میمنت اقران که از معارف پروری و هنرگستری پادشا ترقی خواه دانش آئین اعلیحضرت سراج الملة والدین افغانستن
۳ دارالتعلیم کمال و دبستان شد واقبال کشته اولاد وطن صفا مأمن کامیاب علوم وفنون مقصوده مروجه که اساس ترقی و تمدن است گردیده اند و از جمله علوم مقصوده نحو عربی است که علاوه برینکه موقوف علیه زبان دینی است محتاج الیه زبان ملت نیز میباشد زیرا که از سبب اختلاط اکثر لغات تازی بفارسی فارسی زبانان محتاج صرف و نحو عربی میباشند
۴ لهذا برخی از قواعد پر فواید آن بموافق طرز تعلیم باشاره انجمن معارف ترتیب یافته مفتاح النحو نامیده شد و بنظارت عرفان بصارت بزرگ شہزادہ دانش پژوه جناب معین السلطنه صاحب شکوه بطبع رسیده برای تعلیم جماعه رشدیه مقرر کردید - --- * ---
بسم الله الرحمن الرحیم عمده اجزای سخن که انسان بآن اظهار ما فی الضمیر کرده رفع احتیاج نماید کلمات مرکب بلکه کلام است و آن مرکب از دو اسم یا از اسم و فعل بواسطه نسبت میباشد مرکب از دو اسم جمله اسمیه است چون زید عالم (زید داناست)
۶ و در مرکب از اسم و فعل هرگاه جز اول اسم باشد نیز جمله اسمیه است چون زَيْدٌ يَعْلَمُ (زید میداند) والا جمله فعلیه چون يَعْلَمُ زَيْدٌ جز این جمله اسمیه را مبتدا و خبر و جز این جمله فعلیه را فعل و فاعل گویند و نیز مبتدا و فاعل را مسند الیه و خبر و فعل را مسند نامند پس معلوم شد که اجزای عمده کلام
مسند و مسند الیه است و کلمات دیگر که بآن پیوست میشود همه فضله و از قبیل لواحقند هرکدام از کلمات عمده و فضله بدو قسمت - معرب - ومبنی - معرب آنست که اثر ترکیب در آن ظاهر گشته آخرش مختلف شود چون جَاءَ زَیدُ (زید آمد) رَاَیتُ زَیدًا (زید را دیدم)
مَرَرْتُ بِزَيْدٍ (از پیش زید گذشتم) زید درین امثله مثال معربست که بسبب اختلاف ترکیب آخرش مختلف گردید مبنی آنکه اثر ترکیب در ان ظاهر نگردد و آخرش مختلف نشود چون جَاءَ هَؤُلَاءِ (این گروه آمدند) رَأيْتُ هَؤُلَاءِ - مَرَرْتُ بِهَؤُلاءِ - هَؤُلَاءِ درین امثله مثال مبنی است
۹ که آخرش از اختلاف ترکیب مختلف نگشت در حال ترکیب بعض کلمات در بعض دیگر اثر میکند اثر را اعراب ـ و کلمه اثر کننده را عامل ـ و اثر کرده شده را معمول گویند عامل بر دو قسم است لفظی یعنی کلمات عامله چنانکه در مثال فوق جاء عمل رفع در زید نموده ـ و معنوی که در لفظ نیست و عامل معنوی در مبتدا و خبر و فعل مضارع مرفوع است که درینها عمل رفع می‌نماید ـ معمول بر سه قسم است (۱) معمول لفظی که اثر اعراب در لفظ آن ظاهر بود (۲) معمول تقدیری (۳) معمول محلی و معمول محلی مبنی میباشد و بیان اقسام ثلثه در متن می‌شود منه ۱۲
۱۰ بیان اعراب اسم اعراب اسم سه است (۱) رفع (۲) نصب (۳) جر - که در بعض اسم معرب بضمه - فتحه و کسره و در بعضی به واو - و الف - و یای لفظی میباشد چون جَاءَ زَيْدُ أَبُوكَ - وَ رَأَيْتُ زَيْدًا أَبَاكَ - وَ مَرَرْتُ بِزَيْدٍ أَبِيكَ - ابوک از جمله اسمای سته است که در حالی که مضاف بغیر یای متکلم باشند در حال رفع و او و در حال نصب الف و در حال جر یا در اخر انها می آید - الف در اسمای سته علامه نصب و در تثنیه علامه رفع میباشد - یا در اسمای سته علامه جر- و در تثنیه و جمع علامه نصب و جر هر دو میباشد -
١١ و در بعضی بضمه - وفتحه - وکسره - وواو تقدیری چون جَاءَ مُوسٰی - ومُسْلِمِیَّ و رَأَیْتُ مُوسٰی - ومَرَرْتُ بِمُوسٰی و در اسم مبنی اعراب محلی میباشد - چون جَاءَ هٰذَا - ورَأَیْتُ هٰذَا ومَرَرْتُ بِهٰذَا - تمرین درین امثله اسم معرب ومبنی را از هم امتیاز کنید - قَرَّءَ بَكْرٌ - رَأَیْتُ رَجُلاً - مَرَرْتُ بِخَالِدٍ - جَاءَ الَّذِیْ ضَرَبَ زَیْدًا - أَرَأَيْتَ الَّذِيْ یُكَذِّبُ بِالدِّیْنِ - مَرَرْتُ بِالَّذِیْ يَعْلَمُ غُلامُهُ -
۱۲ از تقسیم اعراب معلوم شد که هر کدام از عامل و معمول نیز بر سه قسم است - عامل رافع ناصب جار معمول مرفوع منصوب مجرور معربات مرفوع - در تعداد هشت است - (۱) مبتدا (۲) خبر (۳) فاعل (۴) مفعول مالم یسم فاعله (۵) اسم کان و اخوات آن (۶) خبر ان و اخوات آن (۷) اسم ما و لا ی مشبه لیس (۸) خبر لای نفی جنس
۱۳ منصوب در تعداد دوازده - (۱) مفعول مطلق (۲) مفعول به (۳) مفعول فیه (۴) مفعول له (۵) مفعول معه (۶) حال (۷) تمیز (۸) مستثنی (۹) خبر کان و اخوات آن (۱۰) اسم ان و اخوات آن (۱۱) خبر ما ولا ی مشبهتین بلیس (۱۲) اسم لای نفی جنس در جمع مؤنث سالم بحال نصب نیز کسره می‌آید چون رأیت مسلمات مجرور در تعداد دو - (۱) مجرور بحرف جر (۲) مضاف الیه
۱۴ در غیر منصرف که نوعی از معربست بحال جر کسره نمی‌آید و نیز تنوین قبول نمیکند - پس علامه جر در ان فتحه است - چون مَرَرْتُ بِعُمَرَ اقسام غیر منصرف (۱) هر اسمی که بروزن مساجد و مصابیح و فضایل و عوالم وغیره آید (۲) ثلث و مثلث تا عشار و معشر (۳) لفظ اخر و جمع و نیز زحل و زفر و مانند آن وقتیکه علم باشند (۴) هر صفت که بروزن اسود و ابیض باشد (۵) علم که در آخرش تای تانیث باشد چون طلحه ومکه و مدینه یا مونث معنوی باشد چون زینب سقر (۶) اسم عجمی که علم باشد چون ابراهیم و اسحاق (۷) اسم یا صفت مونث که در آخرش الف ممدوده یا مقصوره باشد چون حمرا حبلیٰ (۸) علم که بروزن فعلان باشد عثمان سلمان عمران (۹) اسم که بروزن خاص فعل باشد چون شمّر یا بروزن مضارع باشد چون یزید تغلب احمد جرجس ۱۲
۱۵ مرفوعات (۲-۱) مبتدا و خبر (۱) اصل آنست که مبتدا معرفه و خبر نکره باشد چون العِلْمُ نَافِعُ (۲) نکرۀ مضاف ـ و موصوف مبتدا واقع میکردد چون عَدْلُ سَاعَةٍ خَيرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ - رَجُلٌ عَرَبِيٌّ عِنْدَنَا (۳) هرگاه هر دو معرفه باشد رواست که هرکدام مبتدا و دیگر خبر واقع شود چون اللّهُ الهنَا مُحَمَّدُ نَبِيُّنا
١٦ (٤) گاهی خبر جمله واقع میشود خواه اسمیه باشد چون ـ اَلْمُؤْمِنُ قَلْبُهُ طَاهِرٌ خواه فعلیه ـ چون ـ اَلْعَاقِلُ يَجِدُّ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ خواه ظرفیه ـ چون ـ اَلتَّرَقِّيْ فِي الْعِلْمِ که ظرف متعلق بفعل یا شبه آن باشد چون ـ اَلتَّرَقِّيْ (يكون یا كائِن) فِي الْعِلْمِ (٥) در جمله ضمیری میباشد که راجع بمبتدا بود مانند امثلهٔ فوق ـ و گاهی محذوف می شود ـ چون ـ الذهب المثقال بعشرين (المثقال منه)
١٧ (٦) گاهی خبر بر مبتدا مقدم می‌شود چون فی الدّارِ زَیْدٌ - (٧) گاهی برای مبتدا خبر متعدد می‌آید چون زَیْدٌ عَالِمٌ - فَاضِلٌ عَاقِلٌ - تمرین مبتدا و خبر را درین امثله نشان داده بعضی اسما که رفع آنها ظاهر نیست وجه آنرا بیان کنید - هذا کتابنا المبتلا مرفوع - الخبر مفرد وجملة - الصّمت زین السکوت سلامة - البلاء موكل بالمنطق - النحو علم الاعراب هو ذاهب - انت كريم - انا اتيك البعض يضرب بالعصا والبعض تكفيه الاشارة لباس التقوی ذلک خیر - عدل ساعة خیر من عبادة سنة - موسی صدیقی - عیسی اخی - ابوك رجل فاضل - اخوك نعم الخليل - الکلام ما تضمن كلمتين بالاسناد
۱۸ ۳ فاعل (۸) هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد فعل همیشه واحد می آید چون - ذَهَبَ الْمُسْلِمُ - ذَهَبَ الْمُسْلِمَانِ ذَهَبَ الْمُسْلِمُونَ - (۹) اگر ضمیر باشد مطابقت لازم است چون اَلْمُسْلِمُ ذَهَبَ - اَلْمُسْلِمَانِ ذَهَبَا اَلْمُسْلِمُونَ ذَهَبُوا - (۱۰) هرگاه فاعل مونث حقیقی بود - فاصل میان فعل و فاعل نباشد - فعل مونث می آید چون قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ - (۱۱) در صورت فصل تذکیر و تانیث رواست چون قَالَ - یا قَالَتْ حِینَئِذٍ أُخْتُهُ
۱۹ (۱۲) در مؤنث غیرحقیقی - و جمع مکسر نیز دو وجه رواست چون طَلَعَ الشَّمْسُ قَامَ الرِّجَالُ - وطَلَعَتِ الشَّمْسُ قَامَتِ الرِّجَالُ - (۱۳) مگر در صورتیکه فاعل اسم ضمیر باشد تانیث وجبیت - اَلشَّمْسُ تَخْرُجُ - الرِّجَالُ تَقُوْمُ - (يَقُوْمُوْنَ) تمرین اعراب فاعل چیست؟ دلیل مطابقت و عدم ان را با فعل درین امثله نشان دهید - جاء طلحه - قامت عایشه يقول عكرمه - علم اخوك - علم اخواك - علم اخوتك اخوك يعلم - اخواك يعلمان - اخوتك تعلم - صدقتیما - انتم ذهبتم - انت تذهبين - انا رجعت نحن نروح -
۲۰ ٤ مفعول مالم یسم فاعله (١۴) وقتیکه فاعل فعل متعدی حذف گردد مفعول به نائب آن گشته صیغۀ فعل مجهول میشود چون ۔ ضُربَ زَیْدٌ ۔ (١۵) این مفعول را مفعول مالم یسم فاعله گویند و حکم آن در جمیع امور مانند فاعل است درین امثله اقسام اعراب رفع لفظی و تقدیری و حرکتی و حرنی را نشان دهید ۔ ینصر اخوه ۔ ینصراخواه ۔ ینصر اخواته اخوك ينصر ۔ اخواك ینصران ۔ اخوتك ینصرون ۔ غلبِ لیلی۔ قتل یوم الجمعۃ هند۔ تضرب زینب
۲۱ ه اسم کان واخوات آن (۱۶) و آن کانَ - صَارَ - اَصْبَحَ - اَمْسٰے اَضْحٰی - ظَلَّ - بَاتَ - مَا فَتِئَ - مَا بَرِحَ مَا اَنْفَكَ - مَا زَالَ - مَا دَامَ - است (۱۷) این افعال بر مبتدا و خبر داخل گشته مبتدا را رفع و خبر را نصب میدهند - و آنها را اسم خبر کان گویند - از جمله این افعال مافتی - ما برح - ما انفك ما زال - بشرطی عمل میکنند که حرف نفی در اول آنها باشد - هرگاه فعل مضارع اینها منفی بلا باشد و جواب قسم واقع شود حذف لا جائز است چون تاالله تَفْتَؤُ تذکر یوسف - مآ در مادام ما مصدریست و مدخول خود را بتاویل مصدر می نماید ۱۲
۲۲ چون - كَانَ زَيْدُ عَالِمًا لَا تَعُدَّ نَفْسَكَ مِنَ النَّاسِ مَادَامَ الغَضَبُ غَالِبًا عَلَيْكَ - (١٨) تقدیم اخبار اینها بر اسما - ونیز بر خود افعال اگر مانع نباشد جایز است چون - كَانَ عَالِمًا زَيْدُ عَالِمًا كَانَ زَيْدُ - پس بر افعالی که در اول آن (ما) هست خبر مقدم نمی آید - وعَالِمًا مَازَالَ زَيْدُ گفته نمی شود - له واز جمله موانع آنست که فعل منفی باشد زیرا که ماء نافیه مقتضی صدر کلام میباشد -
۲۳ ۶ خبران و اخوات آن و آن ۔ اِنَّ ۔ اَنَّ ۔ کَاَنَّ ۔ لَیْتَ لٰکِنَّ ۔ لَعَلَّ ۔ است (۱۹) این حروف بر مبتدا و خبر داخل گشته مبتدا را نصب ۔ و خبر را رفع میدهند و آنها را اسم و خبر اِنَّ گویند ۔ چون ۔ اِنَّ زَیْدًا قَائِمٌ ۔ (۲۰) حکم خبر اِنَّ در جمیع امور مانند خبر مبتدا است ۔ مگر تقدیم آن بر اسم جائز نیست اننا متمتعون بکمال الصحه - علمت ان اخاك مكب على عمله المرض مجتهد الكن اخاك كسلان
۲۴ (۲۱) اگر خبر ظرف باشد مقدم میشود چون - اِنَّ فِی الدَّارِ زَیْدٌ ۷ اسم ما و لای مشابه بلیس (۲۲) این دو حرف نیز بر مبتدا و خبر داخل شده مبتدا را رفع - و خبر را نصب میدهند (۲۳) ما بر معرفه - و نکره - و لا خاص بـ نکره داخل میشود چون - مَا زَیْدٌ حَاضِرًا مَا رَجُلٌ قَائِمًا لَا رَجُلٌ اَفْضَلَ مِنْكَ لات نیز رافع اسم و ناصب خبر است مگر معمول او اسم زمان و اسمش همیشه حذف میشا چون ولات حین مناص
۲۵ ۸ خبرلای نفی جنس (۲۴) این حرف نیز بر مبتدا و خبر داخل شده اسم را نصب میدهد ـ و خبر آن مرفوع میباشد ـ چون ـ لا صَاحِبَ جُوْدٍ مَمْقُوْتٌ این تراکیب را بفارسی ترجمه کرده در کلماتی که این حروف عمل نکرده وجهش را بیان کنید ـ ما هذا بشرا ـ ما رجل منطلقا لا رجل اعلم منك ـ وما ربك بغافل عما تعملون ـ وما ربك بظلام للعبيد ـ لا غلام رجل فى الدار ـ لا حول ولا قوة الا بالله ما انا بمصرخكم وما انتم بمصرخی ـ
٢٦ ۲ منصوبات (۱) مفعول مطلق (۲۵) مفعول مطلق مصدریست بعد از فعل ذکور وبمعنی آنکه از برای تاکید عامل خویش آید چون - ضَرَبْتُ ضَرْبًا - یا برای بیان نوع آنچون - ضَرَبْتُ ضَرْبًا شَدِيدًا یا برای بیان عدد آنچون - ضَرَبْتُ ضَرْبَتَيْنِ گاهی مفعول مطلق از غیر لفظ فعل می آید چون - قعدت جلوسا - انبت الله نباتا - وقفت قائما - سارت لو كلحسنا - عالج الطبيب في علاجا
۲۷ ۲ مفعول به (۲۶) مفعول به آنست که فعل فاعل بران واقع شود چون - ضَرَبْتُ زَيدًا (۲۷) در مقام تحذیر فعل آن حذف می شود چون - اَلطَّرِیقَ اَلطَّرِیقَ یعنی اِتَّقِ الطَّرِیقَ منادیٰ (۲۸) منادیٰ نیز مفعول به است - و آن اسمی است که حرف ندا بران داخل شود - و حرف ندا قائم مقام اَدْعُو است چون - یَا زَیدُ که بمعنی ادعو زَیْدًا میباشد
۲۸ (۲۹) منادی مفرد معرفه - ونکره معین مبنی بر علامت رفع میباشد چون - يَا زَيْدُ - يَا رَجُلُ (۳۰) منادای مضاف ـ و شبه آن و نکره غیر معین منصوب میباشد چون - يَا عَبْدَ اللهِ يَا طَالِعاً جَبَلاً يَا رَجُلاً خُذْ بِيَدِي (۳۱) و از دخول لام استغاثه مجرور میگردد چون - يَا لَلْاَمِيرِ لِزَيْدٍ
۲۹ (۳۲) هرگاه الف استغاثه لاحق شود مفتوح میکردد چون يَا زَيْدَاهُ (۳۳) در منادای معرفه بلام لفظ أَيُّهَا زیاده میشود چون يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ (۳۴) حذف آخر منادی که آنرا ترخیم کویند جائز است چون يَا مَالِ در يَا مَالِكُ (۳۵) کاهی حرف ندا حذف میشود چون يُوْسُفُ اَعْرِضْ عَنْ هَذَا ١ مگر لفظ الله ازین قاعده مستثنی است که در حالت ندا ایتها زیاده نمیشود چون یَا الله - ٢ حرکت آخر منادای مرخم یا بضمه بدل میشود و یا بحال میماند پس لام یامال بضم و کسره هر دو رواست -
۳۰ ۳ مفعول فیه (۳۶) مفعول فیه نام زمان و مکانی است که فعل دران واقع شده باشد. و آنرا ظرف نیز گویند (۳۷) ظرف زمان محد ودو غیر محدود هر دو بتقدیر فی منصوب میگردد - چون صُمْتُ دَهْرًا (فِي دَهْرٍ) سَافَرْتُ شَهْرًا (فِي شَهْرٍ) (۳۸) ظرف مکان غیر محدود نیز بتقدیر فی منصوب میباشد چون جَلَسْتُ خَلْفَكَ (فِي خَلْفِكَ) قُمْتُ وَرَاءَ كَ (فِي وَرَاءك)
۳۱ (۳۹) در ظرف مکان محدود فی مذکور میباشد و خودش مجرور میشود - چون جَلَسْتُ فِي الْمَسْجِدِ ۴ مفعول له (۴۰) مفعول له نام چیزیست که فعل از سبب آن واقع شده باشد - و به تقدیر لام منصوب است چون فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ الْخَيْرِ (لِابْتِغَاءِ الْخَيْرِ) مفعول له بتقدیر لام وقتی منصوب میباشد که در فاعل و زمانه با فعل شریک باشد چون مثال لایق و اگر چنین نباشد لام ذکر میشود چون جئت للسمن - من و با و فی نیز حرف تعلیل و بمفعول له داخل می شود -
۳۲ ۵ مفعولٌ مَعَهُ (۴۱) مفعول معه اسمی است که بعد (واو) بمعنی مع از برای مصاحبت فاعل یا مفعول آید چون - جَاءَ الْبَرْدُ وَالْجُبَّابَ (مع الجلباب) كَفَاكَ وَزَيْدٌ دِرْهَمٌ (مع زید ) (۴۲) در مانند جِئْتُ اَنَا وَزَیْداً - نصب و رفع زید هر دو رواست در این تفاصیل پنجگانه را از هم جدا نمائید - ختم خالد الكتاب حفظ زيد درسه دخلت المدرسة حول عمر والبلد - غلقت الباب قرأت قراءة نفخ في الصور نفخة واحده خرب زيد شجاعة قعدت المسجد عبادة حسبك والضحال سيف مهند ضرب زيد عمرًا يوم الجمعة امام الامير ضربًا شديدا تاديبًا -
۳۳ ۶ حال (۴۳) حال اسم صفتی است که کیفیت فاعل یا مفعول یا کیفیت هر دو را بیان نماید. و عامل آن فعل است چون جَاءَ زَيدٌ رَاكِبًا ضَرَبَت زَيدًا مَشدُودًا كَلَمتُهُ رَاكِبَين (۴۴) حال نكره - وذو الحال (فاعل ومفعوليكه بیان هیئه آن میشود) غالبا معرفه میباشد. چنانچه از امثله فوق ظاهر است (۴۵) اگر ذو الحال نکره باشد تقدیم حال واجبست چون جَاءَنِي رَاكِبًا رَجُلٌ
۳۴ (۴۶) کاهی حال جملهٔ خبریه واقع میشود - چون دَخَلْنَا البَلَدَ وَالشَّمْسُ طَالِعَةٌ سَافَرَ اَبِي وَقَدْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ (۴۷) کاهی عامل حال (فعل) در وقت قیام قرینه حذف می شود - چون سَالِمًا غَانِمًا یعنی تَرْجِعُ سَالِمًا غَانِمًا حال اسم صفت میباشد و کاهی اسم ذات نیز بتاویل صفت حال واقع میشود و آن وقتیست که اسم ذات دلالت بتفصیل - یا تشبیه - یا تسعیر - یا مفاعله نماید چون - علمته العربية بابا بابا (ای مترتبا) اغا والفارس اسدا (ای مشبها اسدا) بعت الحنطة قفيزا بدرهم (ای مسعرا) بایعته یدا بید (ای مقابضا ایاه)
۳۵ ۷ تمیز (۴۸) تمیز اسم نکره ایست که بعد از مفرد مقدار مبهم (عدد - کیل - وزن - مساحت) از جهت رفع ابهام ذکر شود - چون عِنْدِيْ عِشْرُوْنَ دِرْهَمًا عِنْدِيْ قَفِيْزَانِ بُرًّا عِنْدِيْ مَنَوَانِ سَمْنًا عِنْدِيْ جَرِيْبَانِ قُطْنًا (۴۹) تمیز از بهر رفع ابهام غیر مقدار نیز می آید چون هَذَا خَاتَمُ فِضَّةً سِوَارُ ذَهَبًا غالبا اسم جنس مبهم که آنرا اسم تام گویند در تمیز عمل نصب میکند و گاهی فعل نیز عامل آن میباشد -
٣٦ و این اکثر مجرور میباشد - چون خَاتَمُ فِضَّةٍ سِوَارُ ذَهَبٍ - و گاهی تمیز بعد از جمله از برای رفع ابهام نسبت آن می آید - چون طَابَ زَيْدُ نَفْسًا - يَا عِلْمًا با ضافت غیر مقدار تمیز و کثرت جرآن ازین است که در صورت با ضافت نیز مقصود از تمیز که رفع ابهام است حاصل میشود و علاوه بران خفت در لفظ بسبب حذف تنوین از غیر مقدار هم حاصل میشود و ذکر این که طلب تمیز در غیر مقادیر نسبت بمقادیر کثیر است و چه تمیز برای رفع ابهام است و ابهام در مقادیر بیشتر است از غیر مقادیر
۳۷ ۸ مستثنی (۵۱) مستثنی بر دو قسم است (۱) متصل (۲) منقطع مستثنای متصل آن است که بعد الا و اخوات آن مذکور و از ماقبل اخراج شده باشد چون جَاءَ نِي الْقَوْمُ اِلَّا زَيْدًا منقطع آنست که بعد الا یا اخوات آن مذکور باشد. ولی از ماقبل مخرج نباشد. چون جَاءَنِي الْقَوْمُ اِلَّا حِمَارًا (۵۲) مستثنای منقطع منصوبست چنانکه از مثال فوق ظاهر گردید -
۳۸ (۵۳) مستثنای متصل نیز درین صور منصوب بود - (۱) مذکور بعد الا در کلام موجب (غیر نفی- ونهی- و استفهام) چون جَاءَنِی القَومُ الَّا زَیدًا (۲) بر مستثنی منه مقدم باشد- چون مَا جَاءَ نِي الَّا زَيدًا اَحَدٌ (۳) بعد از خَلَا و عَدَا باشد- چون جَاءَ القَومَ خَلَا زَیدًا
۳۹ (۴) بعد از مَاخَلاَ- وَمَا عَدَا وَليْسَ وَلاَ يَكُونُ باشد- چون جَاءَنِي الْقَوْمَ مَا عَدَا زَيْدًا جَاءَ التَّلاَمِذَةُ لَيْسَ أَخَاكَ سَيَجِيءُ التَّلَامِذَةُ لَا يَكُونُ أَخَاكَ ای مستثنی که بعد از لیس و لا یکون واقع شود ازان سبب منصوب است که هر دو از افعال ناقصه و ناصب خبرند یعنی مستثنی در حقیقت خبر اینهاست و اسم اینها در باب استثنا همیشه ضمیر مستتر میباشد که راجع باسم فاعل فعل مذکور می شود- و این دو فعل در ترکیب حال و در محل نصبند و نیز درین وقت غیر متصرفند و دیگر صیغہ های آنها مستعمل نمیشود- پس در هر دو مثال فوق بجای لیس و لا یکون مثلاً لست یا لم یکن روا نیست ۱۲
۴۰ ۹ خبر کان واخوات آن (۵۴) خبر کان واخوات آن منصوب مسند میباشد چون كَانَ الْعِلْمُ نَافِعًا حکم آن مانند حکم خبر مبتدا است مکر در تقدیم آن که اکرچه معرفه باشد بر اسم مقدم می شود. چون كَانَ الْقَائِمُ زَيْدٌ - له و این وقتی است که اعراب در هر کدام از خبر و اسم لفظی باشد یا در یکی از آنها چون كان المنطلق زيد يا كان هذا زيد واگر اعراب در هر يكى از اسم و خبر مخفی بود و قرینه بر تعیین خبر و اسم هم نبود در اینصورت تقدیم خبر کان بر اسم آن جایز نیست چون كان الفتى هذا
۴۱ (۱۰) اسم انّ و اخوات آن (۵۵) اسم ان و اخوات آن مسند الیه میباشد چون اِنَّ زَيْدَاً قَائِمٌ ۱۱ اسم لای نفی جنس (۵۶) اسم لای نفی جنس منصوب میباشد مگر بشروط (۱) در میان لا و اسم آن فاصله نباشد (۲) اسم و خبر هر دو نکره باشد (۵۷) هرگاه اسم آن مفرد باشد مبنی بر علامه نصب میگردد چون لَا شَیْءَ عَلَی الاَرْضِ دَائِمٌ (۵۸) اگر مضاف یا شبه آن باشد لفظاً منصوب میگردد چون لَا صَاحِبَ جُوْدٍ مَمْقُوْتٌ لَا عِشْرِیْنَ دِرْهَمَاً لَکَ
۴۲ (۵۹) چون در میان لا و اسم آن فاصله آید عملش باطل و تکرارش واجب میگردد ۔ لَا فِی الدَّارِ رَجُلٌ وَلَا امْرَأَةٌ و همچنین است اگر اسم معرفه باشد ۔ چون لَا زَيْدٌ فِي الدَّارِ وَلَا عَمْرُو زیراکه در صورت فصل عمل لا ضعیف میشود چه عمل لا بسبب مشابهت آن است با اِنَّ و عمل اِنَّ از وجه مناسبت آن است با فعل پس لا مشابه فعل شد لہذا در صورت فصل میان لا و اسم آن عمل لا ضعیف می شود اما تکرر آن ازین لازم است که تا در صورت معرفه نفی باشد از نفی احاد که در نکره میباشد و در صورت نکره مطابق باشد با سوالیکه این جواب آن است بمانند این قول سائل ارجل فی الدارام امراة بسبب امتناع اثر لا در نفی صفت جنس معرفه را
۴۳ (۱۲) خبر ما ولای مشابه بلیس (۶۰) خبر ما ولای مشابه بلیس مسند و منصوبت چون مَا زَيْدٌ قَائِمًا . لَا رَجُلٌ حَاضِرًا (۶۱) درین صور عمل آنها باطل میشود - (۱) خبر بعد از اِلَّا واقع شود - چون مَا زَيْدٌ اِلَّا قَائِمٌ (۲) خبر بر اسم مقدم شود چون مَا قَائِمٌ زَيْدٌ (۳) اِنْ بعد از ما واقع شود - چون مَا اِنْ زَيْدٌ قَائِمٌ
۴۴ (۳) مجرورات (۶۱) مضاف الیه نسبت اسمی را بسوی اسم دیگر بتقدیر حرف جر اضافت ۔ واسم منسوبرا مضاف ۔ ومنسوب الیه را مضاف الیه نامند (۶۲) تجرید مضاف از تنوین ۔ ونون تثنیه وجمع واجبست ۔ چون جَاءَنِی غُلَامُ زَیْدٍ - یَا غُلَامَا زید - مسلمو مصر زیرا که تنوین ونون تثنیه و جمع دلالت میکند در تمام بودن اسم دارای اینها باشد، و چون در ترکیب اضافی مراد اکتساب کلمه اول از کلمه دوم تعریف تخصیص یا تخفیف بعد از کلمه اول علاوه تمام بودن واجب شد تا کلمه دوم تمام کننده آن شود - ۱۲
۴۵ (۶۳) اضافت یا بمعنی (فی) میباشد اگر مضاف الیه ظرف مضاف باشد ـ چون صلوة العصر (فی العصر) یا به معنی (من) میباشد اگر مضاف الیه جنس مضاف باشد ـ چون ساعة ذهب (من ذهب) یا بمعنی (لام) اگر مضاف الی غیر این هر دو باشد کتاب اسلم (لاسلم) این اضافت را معنوی گویند ـ و فائده اش تعریف یا تخصیص مضاف است
۴۶ (۶۴) واضافت صفت (اسم فاعل و اسم مفعول وصفت مشبه) را بسوی معمول اضافت لفظی گویند وفایده اش تخفیف ۱ است - چون ضَارِبُ زَیْدٍ ضار بازید یا ضاربون زید حَسَنُ الوَجْهِ مَقْطُوعُ اللّسَانِ ۱ تخفیف یا در لفظ مضاف میباشد فقط یا در لفظ مضاف الیه فقط یا در هر دو ۔ تخفیف در لفظ مضاف یا بحذف تنوین است چنانکه در مثال اول یا بحذف نون تثنیه و جمع چنانکه در مثال دوم ۔ تخفیف لفظ مضاف الیه بحذف ضمیر از ان و استتار آن در مضاف متصل میشود چون القائم الغلام که اصل آن القائم غلامه است ضمیر از غلام حذف شده و در قائم مستتر گردیده و مضاف شده بغلام ۱۲
۴۷ و هم ازین جهت دخول الف لام تعریف بر مضاف رو است - اگرچه در اضافت معنویه بمضاف داخل نمیشود چون الضارب الرجل ۲ مجرور (۶۵) مجرور اسمی است که نسبت چیزی بسوی او بواسطه حرف جر لفظی شود - چون الْحَمْدُ لِلّٰهِ - و بیان آن در بحث حروف می آید - مشق مرکبات اضافی - حصان السلطان - منديل الحرير - سلسلة فضة - كتاب النحو - حروف الحجارة - ابوه - اخاك - ابنى -
۴۸ توابع (۶۶) توابع چهار قسم است (۱) نعت (۲) عطف (۳) تاکید (۴) بدل - اعراب اینها مطلقاً تابع ما قبل میباشد - (۱) نعت صفتی است قایم بمنعوت یا بتعلق آن - و او را نعت حقیقی و دوم را سببی گویند - (۶۷) نعت حقیقی تابع متبوع خویش بده چیز میباشد اعراب تعریف تنکیر افراد تثنیه جمع تذکیر تانیث چون جاءنی رجل عالم - رجلان عالمان رجال عالمون - حت بك العالم انت امرأة عالمة
۴۹ (۲۸) نعت سببی تابع در اعراب و تعریف و تنکیر میباشد. چون اَلْوَلَدُ الْكَرِيْمُ نَسَبُهُ هُمَا تِلْمِيْذَانِ كَرِيْمٌ نَسَبُهُمَا رأيت الطلبة الكريم اباءهم درین امثله فرق میان نعت حقیقی و سببی نمائید اعوذ بالله من الشيطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحيم - الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم - ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها - هو صبي صافية نطرتها -
۵۰ ۴ تاکید (۶۹) تاکید دو قسم است (۱) لفظی چون جاء زید زید - جاء جاء زید (۲) معنوی که باین کلمات میشود نفس - عین کلا کلتا کل اجمع نفس عین از بهر تاکید واحد و تثنیه و جمع باختلاف صیغه و ضمیر می آید چون جاء زید نفسه جاء الرجلان انفسهما (نفسهما) جاء الرجال انفسهم
۵۱ كلا كلتا خاص از برای تثنیه است چون جاء الرجلان كلاهما رأيت المرأتين كلتيهما كل باختلاف ضمیر اجمع باختلاف صیغه از برای غیر تثنیه می آید - چون جاءنى القوم كلهم رايت القوم اجمعين (۷۰) هرگاه ضمیر مرفوع متصل را به عین و نفس تاکید نمایند - اولا تاکیدش بضمیر منفصل واجبست -
۵۲ چون ضَرَبْتَ أَنْتَ نَفْسَكَ نقدیه این مثال تاکید است بر آقای ضمیر در ضربت پس از انیکه اولا تاکید آن بضمیر منفصل یعنی انت شده چرا که تاکیدان بغیر ضمیر مفصل اولا نشوا التباس تاکید با فاعل در صورتیکه ضمیر مستتر باشد حاصل میشود چون زید اکر منی هو نفسه چه اگر در این مثال تاکید ضمیر متصل که در اکر منی است اولا بضمیر منفصل دکر یعنی هو کرده نشود و چنین گفته شود زید اکر منی نفسه التباس نفسه که تاکید است با فاعل پیدا میشود چون در این صور التباس پیدا شد باقی صور را که در آنها پیدا نمیشد را ندمتور طرد اللباب قیاس کرده اند اما اگر ضمیر موکد مرفوع نباشد بلکه منصوب یا مجرور باشد تاکید آن بنفس وعین بغیر تاکید آن اولا بضمیر منفصل دیگر بسبب عدم التباس جایز است چون ضربتك نفسك ومررت بك نفسك و همچنین اگر ضمیر مرفوع باشد لیکن متصل نباشد بلکه منفصل باشد تاکید آن نیز بنفس و عین بدون تاکید آن بیک ضمیر منفصل دیگر بسبب عدم لبس جایز است چون انت نفسك قائم و همچنین اگر ضمیر مرفوع متصل باشد لیکن تاکید آن بغیر نفس وعین یعنی بلفظ کل واجمعین باشد در اینصور هم حاجت بتاکید آن بیک ضمیر منفصل دولا نیست بجهت عدم التباس چون جاءنی کلهم اجمعون ۱۲
۵۳ ۳ بدل (۷۱) بدل سه قسم است (۱) بدل کل که عین اوّل باشد چون جَاءَ زَيْدُ اَخُوْكَ (۲) بدل بعض که جزء اول باشد چون قَرَأْتُ الْكِتَابَ نِصْفَهُ (۳) بدل اشتمال که متعلق اوّل باشد چون سُلِبَ زَيْدٌ ثَوْبُهُ (۷۲) هرگاه نکرہ بدل از معرفه آید صفت آن واجبست چون اِشْتَرَيْتُ الْكِتَابَ كِتَاباً نَفِيْساً
۵۴ ۴ عطف (۷۳) عطف تابع نمودن دوّم است از برای اوّل بواسطۀ یکی از حروف عطف چون یَقرَأ زَیدُ وَ عَمرو (۷۴) هرگاه عطف بضمیر مرفوع متصل نمایند - واجبست تأکید آن بضمیر مرفوع منفصل چون ضَرَبَتُ اَنَا وَ زَیدُ (۷۴) در عطف بر ضمیر مجرور اعادۀ حرف جر لازم است چون مَرَرْتُ بِكَ وَبِزَیدٍ
۵۵ تمرین (۱) انواع منصوبات را در این جملها معلوم کنید مثقال ذهبا ارفع قيمة من رطل نحاسا اذا اجتهد الطالب صغيرا ساد كبيرا. ياطالب العلياء لاتفناء مجدًا. ينقص كل شيء بالانفاق الا العلم . لا برح السحاب متراكما ولازالت الرياح مختلفة . وليت الجو معتدل اليوم. عند الامتحان يكرم المرء او يهان (۲) حرکت آخر لفظ عادل را در این مثالها بنهید الامام العادل محبوب عند الله وعند الناس يظل الله الامام العادل يوم القيمة تسعد الامة بالامام العادل (۳) حرکت آخر لفظ فعل و حرف را در این مثالها بگذارید الكلمة اسم او فعل او حرف . تكون الكلمة اسما أو فعلا اوحرفا. تنقسم الكلمة الى اسم وفعل وحرف (۴) بر لفظ کل در این مثال صحیح تلفظ کنید الحروف كلها مبنية . انصب الظروف كلها. البناء ملازم للضماير كلها
۵۶ مبنیات (۷۵) اسم مبنی آنست که مشابه مبنی الاصل (ماضی امر حاضر حرف) باشد - یعنی در دلالت بمعنی خویش محتاج قرینه بود چون هَؤُلاءِ و ذلِکَ یا از سه حرف کمتر باشد چون مَن و ذا یا متضمن معنی حرف باشد چون احد عشر ۱ فعل مضارع معرب است مگر که بآخر آن نون تاکید یا نون جمع مؤنث غائب یا حاضر ملحق باشد ۱۲
۵۷ مبنی در تعداد هشت است (۱) مضمرات (۲) اسمای اشاره (۳) موصولات (۴) اسمای فعل (۵) اصوات (۶) مرکبات (۷) کنایات (۸) بعض ظروف
۵۸ ۱ ضمیر اسمای ضمیر در مفتاح الصرف ذکر شد (۷۶) از برای ضمیر مرجع ضرور است و در وحدت - و تثنیه - و جمع - و تذکیر و تانیث موافق آن میباشد چون رَاَیْتُ رَجُلًا هُوَ عَالِمٌ مَرَرْتُ بِاِمْرَاَةٍ هِیَ عَالِمَةٌ جَاءَ الْمُسْلِمُونَ وَهُمُ الصَّالِحُونَ (۷۷) گاهی ضمیر غایبی در آغاز جمله بی مرجع می آید که آنرا ضمیر شان و قصّه گویند چون قُلْ هُوَ اَللَّهُ اَحَدٌ
۵۹ (۷۸) در میان مبتدا و خبر (وقتیکه هر دو معرفه باشد) ضمیری می آید که آنرا ضمیر فصل گویند چون زَيْدٌ هُوَ الْعَاقِلُ عله ازین جهت که میان این که اسم مذکور پس از مبتد اخبر آن است یا صفت آن فصل میکند یعنی فرق مذکور را ظاهر میکند دلالت می نماید براین که اسم مذکور خبرست نه نعت - مثلا اگر در این مثال (زید هو العاقل) لفظ هو نباشد معلوم نمی شود که لفظ العاقل خبر زید است یا نعت آن ۱۲ عله یا خبر افعل من کذا باشد چون - زید هو افضل من عمرو ۱۲
٦٠ ۲ اسما اشاره که در مفتاح الصرف ذکر شد (۷۹) از بهر اسم اشاره مشارالیه ضرور است و در ترکیب اسم اشاره موصوف و مشارالیه صفت واقع میشود چون هٰذَا الرَّجُلُ قَائِمُ (۸۰) گاهی مبتدا و خبر میباشند چون هٰذا شَجَرُ اصل اسم اشاره حرف لفظ ذا است و ها حرف تنبیه است که باقل آن افزوده شده گاهی بآخر آن حرف خطاب نیز ملحق میشود چون ذاك ذلكما ذلكم ذالك ذاكنَّ
۶۱ ۳ موصولات در مفتاح الصرف ذکر شد (۸۱) اسم موصول بی صله جزء تام جمله واقع نمی شود - صله جمله خبریه میباشد (۸۲) در آنجمله عاید (ضمیر) ضرور است که راجع بسو موصول باشد - چون جَاءَ الَّذِيْ اَبُوْهُ كَاتِبٌ قَامَ الَّذِيْ رَاَيْتُهُ لَيْلاً
۶۲ (۸۳) آل که در اسم فاعل و اسم مفعول داخل میشود نیز موصول وبمعنی اَلَّذِي مستعمل است چون جَاءَ الضَّارِبُ زَيْدًا یعنی جَاءَ الَّذِي ضَرَبَ زَيْدًا قَامَ الْمَضْرُوبُ غُلَامُهُ قَامَ الَّذِي ضُرِبَ غُلَامُهُ (۸۴) ضمیر عاید وقتیکه مفعول به شد حذفش از صله رواست چون قَامَ الَّذِي ضَرَبْتُ (ضَرَبْتُهُ)
۶۳ ۴ اسماء افعال (۸۵) اسماء افعال دو قسم است بعضی بمعنی امر چون رُوَیْدَ زَیْدًا و بعضی بمعنی ماضی چون هَیْهَاتَ زَیْدٌ (۸۶) وزن فَعَالِ بمعنی امر از ثلاثی بسیار آمده چون نَزَالِ ـ اُنْزُلْ ـ تَرَاكِ ـ اُتْرُكْ ۱ اسماء افعال مانند فعل مرادف خویش عمل میکند یعنی اگر بمعنی فعل لازم باشد تنها فاعل را برفع میدهد ـ و اگر بمعنی فعل متعدی باشد مفعول را نیز نصب میدهد ۱۲
۶۴ ۵ اصوات (۸۷) اصوات الفاظی است که حکایت از صوت چیزی شود چون غاق غاق حکایت آواز زاغ با حیوانی صدا کنند چون خخ خخ که در وقت خواب دادن شتر گویند ۶ مرکبات مرکبات امتزاجی اسمائی است مرکب از دو کلمه که در میان هر دو نسبت اضافی یا اسنادی نباشد
۶۵ (۸۸) اگر جزء (کلمه) دوم متضمن حرف باشد هر دو جزء مبنی بر فتحه میباشد چون اَحَدَ عَشَرَ تا تِسعَةَ عَشَرَ یا حَادِیَ عَشَرَ تا تَاسِعَ عَشَرَ (۸۹) و اگر متضمن حرف نباشد جزء اول مبنی بر فتحه و جزء دوّم معرب غیر منصرف بود چون هذَا بَعْلَبَكَ وَ رَاَیْتُ بَعْلَبَكَ مَرَرْتُ بِبَعْلَبَكَ مگر اثنی عشر و اثنتی عشرة که در این دو صرف جزء دوم مبنی است و جزء اول معرب است از جهت مشابهت آن با مضاف بواسطه سقوط نون از ان ۱۲
۶۶ ۷ کنایات کنایات اسمائی است که برای تعبیر عدد مبهم می آید چون کم و کذا یا حدیث مبهم چون کیت و ذیت (۹۰) کم دو قسم است استفهامیه و ما بعدش مفرد منصوب بر تمیز چون كَمْ رَجُلًا عِنْدَكَ (۹۱) و خبریه و ما بعدش مفرد یا جمع مجرور چون كَمْ مَالٍ اَنْفَقْتُ كَمْ رِجَالٍ لَقِيتُهُمْ علیه گامی بر تمیز کم (من) نیز داخل میشود چون کم من رجل ضربت وكم من قرية اهلكنها ۱۲
۶۷ ۸ ظروف مبنیه ظروف مبنیه مقطوع الاضافت مانند قبل- بعد- فوق- تحت- مبنی بر ضم اند چون لِلهِ الْاَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ حيث اکثر بسوی جمله مضاف میباشد چون اِجْلِسْ حَيْثُ يَجْلِسُ زَيْدُ اِذَا از برای مستقبل است اگر چه بر ماضی داخل شود چون اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ اِذْ از برای ماضی و بر جمله اسمیه و فعلیه هر دو داخل میشود- چون جِئْتُكَ اِذ طَلَعَتِ الشَّمْسُ اِذِ الشَّمسِ طَلَعَتِ
۶۸ اَینَ۔اَنّٰی ظرف مکان است چون اَینَ تَمْشِی اَنّٰی تَقْعُدُ مَتیٰ از برای استفهام زمانست چون مَتٰی تُسَافِرُ کَیْفَ بهر استفهام حال است چون کَیْفَ اَنْتَ اَیّانَ از بهر استفهام زمانست چون اَیَّانَ یَوۡمُ الۡقِیٰمَةِ مُذْ ۔ مُنْذُ گاہی بمعنی اوّل مدّت می‌آید چون مَا رَآیْتُهُ مُذْیَوْمِ الخْمِیْسِ مُنْذُ یَوْمِ الجمْعَةِ
۶۹ گاهی بمعنی جمیع مدت می آید چون مَا رَاَيْتُهُ مُذْيَوْمَيْنِ لَدَی لَدُنْ ظرف مکان بمعنی عند میباشند چون اَلْمَالُ لَدَيْكَ جِئْتُ مِنْ لَّدُنْهُ قَطُّ ظرفست از برای استغراق زمانه ماضی منفی چون مَا رَاَيْتُهُ قَطُّ عَوْضُ از برا استغراق مستقبل منفی است چون لَا اُكَلِّمُهُ عَوْضُ اَمْسِ ذَهَبْتُ اِلَيْهِ اَمْسِ
۷۰ ظروفیکه خود آنها مضاف بجمله باشند یا مضاف بکلمه اذا باشند که کلمه اذ مضاف بجمله باشد بنای آنها بفتحه هم جائز است بواسطه اکتساب بنا از مضاف الیه بالذات یا بالواسطه چون یوم ینفع الصادقین صدقهم ومن خزی یومئذ (مثال دویم بنابر قراءتی است که لفظ یوم را بفتحه میخواند) و اعراب ظروف موصوفه هم جائز است بسبب بودن آنها اسم که مستحق اعراب است و اکتساب مضاف بنا را از مضاف الیه واجب نیست . ومثل ظروف مذکوره است در جو از بنا بفتح و اعراب مثل و غیر که مذکور باشد بلفظ ما یا انّ یا انْ چون قیامى مثل ما قام زید - قیامى مثل انک تقوم - قیاً مثل ان تقوم ١٢
۷۱ مبحث فعل فعل بردو قسم است (۱) لازم که تنها فاعل میخواهد و دران عمل برفع میکند چون ذَهَبَ زَیْدٌ (۲) متعدی که فاعل و مفعول خواسته یکی را رفع و دیگریرا نصب میدهد چون قَرَأَ بَکْرٌ سُوْرَةً بیان فاعل و مفعول در معربات گذشت فعل متعدی گاهی مقتضی یک مفعول میباشد چون قرأ زید سورة - گاهی مقتضی دو مفعول چون اعطی زید عمرا در هما - گاهی مقتضی سه مفعول چون اعلمت زیدا بکرا فاضلا ۱۲
۷۲ ماضی ماضی مبنی برفتحه است اگر ضمیر مرفوع متحرک باو متصل نباشد چون ضَرَبَ ضَرَبَا ضَرَبَتْ ضَرَبَتَا و با واو جمع مبنی برضمه چون ضَرَبُوْا و با ضمیر مرفوع متحرک مبنی بر سکون است چون ضَرَبْنَ ضَرَبْتَ علتہ بجہت کراہت اجتماع چهار حرکت در چیزیکه بمنزلة کلمه واحد است بسبب شدت اتصال فعل با فاعل ١٢
۷۳ مضارع مضارع (سوای صیغها جمع مؤنث) معرب و اعرابش سه است (١) رفع چون يَضْرِبُ (۲) نصب چون لَنْ يَضْرِبَ (۳) جزم چون لَمْ يَضْرِبْ فعل مضارع را از ان رو مضارع گویند که مضارع بمعنی مشابه است و اینگونه فعل مشابه است با اسم در باینکه اسم هم در چند معنی مشترک میباشد و مضارع هم مشترک است میان حال و استقبال تخصیص آن باستقبال قریب از دخول (سین) برا دانسته میشود و باستقبال بعید از دخول سوف ١٢
۷۴ عامل رفعی مضارع معنویست یعنی مجرد بودن او از ناصب و جازم چون هُوَ یَضْرِبُ ۔ یَغْزُو ۔ یَرْمِي ۔ یَخْشَىٰ عامل نصبی آن پنج حرف است اَنْ ۔ لَنْ ۔ کَیْ ۔ اِذَنْ ۔ اَنْ مقدر چون اُرِیدُ اَنْ تُحْسِنَ اِلَيَّ اَنَا لَنْ اَضْرِبَکَ اَسْلَمْتُ کَيْ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ اِذَنْ لِیَغْفِرَ اللهُ لَکَ اَسْلَمْتُ حَتّىٰ اَدْخُلَ الْجَنَّةَ حَتّىٰ (ان) اَدْخُلَ الْجَنَّةَ
۷۵ عامل جزمی پنج است (۱) لَمْ چون لَمْ يَضْرِبْ (۲) لَمَّا فرق میان لَمْ ولَمَّا آنست که لَمَّا نیز مضارع را بمعنی ماضی منفی میگرداند مگر استغراق نفی ماضی و توقع ثبوت بعد از زمان سخن از ان مفهوم میشود چون قَامَ الْاَمِيْرُ لَمَّا يَرْكَبُ و نیز حذف فعلش جائز است چون نَدِمَ زَيْدُ ولَمَّا ( يَنْفَعُ النَّدَمُ )
٧٦ (٣) لام امر چون لِيَضْرِبْ (٤) لای نهی چون لَا يَضْرِبْ (٥) كلمات شرط و آن بر دو جمله داخل میشود كه جمله اوّل را شرط و دوّم را جزا گویند چون اِنْ تَضْرِبْ اَضْرِبْكَ ان چون ان تصبر تنل اذما " اذما تتعلم تتقدم من " من يبحث يجد ما " ما تحصل فی الصغر ينفعك فی الكبر مهما " مهما تبطن تظهره الايام متی " متی يصلح قلبك تصلح جوارحك ايان " ايان تحسن سريرتك تحمد سيرتك اين " اين تتوجه تصادف رزقك انی " انى يذهب ذو المال يجد رفيقاً حيثما " حيثما تستقم يقدر لك الله نجاحاً كيفما " كيفما تكن يكن قرينك اى " اى انسان يحترمه الرئيس يحترمه المرؤوس
۶۶ کلمات شرط بر ماضی نیز داخل میشود مگر در لفظ آن عمل نمیکند چون اِنْ ضَرَبْتَ ضَرَبْتُ امر حاضر امر حاضر مبنی بر علامه جزم میباشد چون اِضْرِبْ اِضْرِبَا اِضْرِبُوْا اِضْرِبِيْ وَ اُغْزُ اِرْمِ اِسْعَ
۷۸ مصدر مصدر عمل فعل خویش میکند (بشرطیکه مفعول مطلق نباشد) یعنی مصدر لازم تنها فاعل را رفع میدهد چون اَعْجَبَنِی قِیَامِ زَيْدٍ و متعدی مفعول را نیز نصب میدهد چون اعجبنی ضرب زيد عمرا و بسوی معمول خود مضاف میشود چون عجبت قِيَامَ زَيْدٍ تقدیم معمول بروی روا نیست و عجبت زَيْدُ قِيَامُ گفته نمیشود
۷۹ اسم فاعل اسم فاعل عمل فعل خویش بدو شرط میکند (۱) بمعنی حال یا استقبال باشد (۲) یکی از امور شش گانه معتمد باشد یعنی خبر مبتدا باشد چون زَيْدٌ ضَارِبٌ عَمْرًا حال از ذو الحال باشد چون جاءنی زید ضاربا ابوه عمرا
۸۰ صلة موصول باشد و درین صورت اگر بمعنی ماضی باشد نیز عمل میکند چون مَرَرْتُ بِالضَّارِبِ اَبُوهُ عَمْراً صفت موصوف باشد - چون عِنْدِي رَجُلٌ ضَارِبٌ اَبُوهُ عَمْراً منفی باشد چون ماقائم زید همزه استفهام بروی داخل باشد چون اَقائم زید
۸۱ اسم مفعول اسم مفعول عمل فعل مجهول خویش بشرط مذکور میکند - چون زَيْدُ مَضْرُوبٌ أَبُوهُ الآن أوْغَداً صفت مشبه صفت مشبه نیز عمل فعل خویش بشرط مذکور می نماید چون زَيْدٌ الْحَسَنُ وَجْهُهُ صفت مشبه را از ان جهت صفت مشبه گویند که مشابه است با اسم فاعل و عمل آن نیز بسبب مشابهت آن است با اسم فاعل ۱۲
۸۲ اسم تفضیل اسم تفضیل به سه‌ قسم مستعمل است (۱) مضاف و درینصورت افراد و مطابقت آن با موصوف هرد و وجه رو است چون زیدان افضل (افضلا) القوم (۲) معرفه بلام ـ و درینصورت مطابقت واجبست چون زيد الافضل هند الفضلیٰ (۳) همراه من و درینصورت همیشه مفرد مذکر مستعمل میشود چون زَیدُ اَفضَلُ مِن عَمرو هند افضل من زینب
۸۳ اسم تفضیل در اسم ظاهر عمل نمیکند ـ مگرسه شرط (۱) اینکه اسم تفضیل منفی باشد (۲) اینکه اسم تفضیل در لفظ صفت یک چیز باشد و در معنی صفت دگر چیز که همان دگر چیز یک سبب مشترک باشد میان آن چیز اول و غیر آن و نیز سبب مذکور من وجه باعتبار چیز اول مفضل باشد و من وجه باعتبار غیر آن مفضل علیه، چون مارأیت رجلا احسن فی عینه الکحل منه فی عین زید درین مثال احسن کحل را بنا بر فاعلیت رفع داده و اسم تفضیل مذکور بجهت ذکر ما منفی است و در لفظ صفت رجل است و در معنی صفت کحل که کحل مذکور مشترک است میان عین رجل و عین زید و باعتبار عین رجل مفضل است و باعتبار عین زید مفضل علیه ـ اما در ضمیر بلا شرط عمل میکند ـ نیز عمل اسم تفضیل در فاعل است اما در مفعول مطلق عمل نمیکند خواه مضمر باشد خواه مظهر ۱۲
۸۴ افعال قلوب افعال قلوب در تعدا د هفت است حَسِبَ - ظَنَّ - خَالَ - رَاے عَلِمَ - وَجَدَ - زَعَمَ برمبتدا و خبر داخل شده ہر دو را بمفعولیت نصب میدهد چون حَسِبْتُ زَيْدًا عَالِمًا ہر گاه درمیان ہر دو مفعول یا مؤخرازنہا واقع شوند - الغای عمل آنها جائز است چون زید ظننت قائم زید قائم ظننت
۸۵ تعلیق (ترک عمل لفظی) آنها در سه صورت واجب است (۱) وقتیکه پیش از استفهام واقع شود عَلِمْتُ اَزَیْدٌ عِنْدَ كَ أَمْ عَمْرُو (۲) پیش از نفی ظننت ما كلامك صدقاً (۳) پیش از لام ابتدا عَلِمْتُ لَزَیْدٌ مُنْطَلِقٌ ضمیر فاعل و مفعول آن جائز است که راجع بیک چیز شود (بخلاف سائر افعال) چون رأیتنی فی خطب اقتصار بیک مفعول آن جائز نیست و علمت زیداً گفته نمیشود
۸۶ افعال ناقصہ افعال ناقصه از بهر ثابت نمودن فاعل خویش است بصفتی غیر صفت مصدر خود تعداد آنها در بحث اسم آنها گذشت کان از برای ثبوت خبر از بهر فاعل در ماضی می آید چون کان زید قائما صار از بهر انتقال فاعل است از حالی بحالی چون صار زید غنیًا اصبح امسی اضحیٰ ظلّ بات از بهر اقتران مضمون جمله است باوقات آنها چون اصبح زید ذاکراً
٨٧ و بمعنی صار نیز مستعملند چون اصبح زید غنیا تامه نیز می آیند چون اصبح زید (دخل فی الصباح) مازال - ما فتی - ما برح - ما انفك از برای استمرار ثبوت خبر برای فاعلست چون ما زال زید امیرا مادام برای توقیت امر يست بمدت ثبوت خبر برای فاعل چون اقوم مادام الامير جالسا
۸۸ ليس از برای نفی جمله است درحال چون ليس زيد قائماً تمرين (۱) جمل آتیه را صحیح بخوانید- تكون الفضايل سائلة - يظل النشيط فرحا. يبيت المتكاسل حزينا - يصير الهلال بدرا- اصبح المتعلم متفقا - اضحت الصلوة قريبة. امسى العالم مستنيرا - لا تزال الناس مختلفة. لاتفتأ طائفة قائمة على الحق - لا يبرح المحق منتصرا - لا ينفك الباطل مهزوما - مادام الجسم اخف من الماء يعوم - ليس السحاب صلب (۲) حمل مذکوره را پس از تجرید از افعال خوانده نویسید- (۳) پس از تجرید حمل مذکور بر هر كدام إنّ وأنّ ولكنّ وكان وليت و لعل را داخل کرده صحیح بخوانید ١٢
۸۹ افعال مقاربه افعال مقاربه مانند کادَ كَرَبَ اوشك عَسَیٰ در عمل مانند فعل ناقص است و خبر آن همیشه فعل مضارع می آید گاهی با اَن و گاهی بی آن چون عسی زیدُ ان یخرج كاد المسرف ان يكون فقيراً کرب زید ان یسافر اوشك زيد يجيئ
۹۰ فعل تعجب فعل تعجب دو صیغه است (۱) مَا اَفْعَلَهُ چون مَا اَحْسَنَ زَيْدًا (۲) اَفْعِلْ بِهِ چون اَحْسِنْ بِزَيْدٍ در صیغه اول ضمیر مستتر (هو) و در دوم اسم مجرور فاعل است فعل تعجب از افعالی که اسم تفضیل مشتق میشود بنا میگردد نه از غیر تقدیم و تاخیر ترکیب و فصل آن نیز جائز نیست مگر بظرف چون ما احسن الیوم زیداً
۹۱ افعال مدح و ذم افعال مدح و ذم چهار فعل است (۱) نعم (۲) حبذا از برای مدح (۳) بئس (۴) ساء از برای ذم است و از بهر اینها فاعل و مخصوص بمدح یا ذم می آید فاعل نعم بئس ساء معرفه بلام یا مضاف بسوی معرفه بلام می آید چون نعم الرجل یا غلام الرجل زيدٌ
۹۲ گاهی فاعل این افعال ضمیر مفسر بنکره منصوب بتمییز یا مفسر بماء نکره می آید چون نعم (هو) وزیرا یحیی بئس ماکلامك - در حبذا حب فعل مدح و ذا فاعل آنست چون حَبَّذَا زَيْدٌ گاهی پیش از مخصوص یا بعد از آن تمییز یا حال واقع میشود چون حَبَّذا رجلا یا راكبا زَيْدٌ حَبَّذا زيد رجلا يا راكبا
۹۳ بحث حرف حرف چهارده قسم است (۱) حروف جر (۲) حروف مشبه بفعل (۳) حروف عطف (۴) حروف تنبیه (۵) حروف ندا (۶) حروف ایجاب (۷) حروف زیادت (۸) حرفین تفسیر (۹) حروف مصدر (۱۰) حروف تحضیض (۱۱) حرف توقع (۱۲) حرفین استفهام (۱۳) حروف شرط (۱۴) حروف ردع
۹۴ (۱) حروف جر در تعداد هفده است من برای چند معنی مستعمل است (۱) ابتدا سرت من البصرة الى الكوفة (۲) تبیین فاجتنبوا الرجس من الاوثان (۳) تبعیض اخذت من الدراهم (۴) زائد ما جاءنی من احد الیٰ انتهای غایت مانند مثال فوق (۲) بمعنی مع فاغسلوا وجوهكم وایدیکم الی المرافق حتیٰ مانند الیٰ است نمت البارحة حتی الصباح قدم الحاج حتى المشاة
۹۵ في (۱) ظرف زيد في الدار (۲) بمعنى على ولاصلبنكم في جذوع النخل باء (۱) الصاق أمسكت بالغلام (۲) استعانه كتبت بالقلم (۳) مصاحبه اشتريت الحصان باللجام (۴) مقابله بعث هذا بذاك (۵) تعديه ذهب الله بنورهم (۶) ظرفیه جلست بالمسجد (۷) قسم برب المشارق (۸) زائده ما زيد بقائم
٩٦ لام (١) اختصاص المال لزید (٢) تعلیل ضربته للتادیب (٣) بمعنی عَن همراۀ قول قال الذین کفروا للذین امنوا لوکان خیراً ما سبقونا الیه (٤) زائده ردف لکم ربّ از برای تقلیل است ـ و در صدر کلام می آید و مجرورش نکره موصوفه میباشد چون رُبَّ رَجُلٍ كَرِيْمٍ لقيته
۹۷ گاهی مجر در ستش ضمیر مبهم مفرد مذکر می آید که تمیزش نکره منصوبه باشد چون ربّه رجلاً لقیته از لحوق مای کافّه (مانع از عمل) عملش باطل و درین حین بر فعل نیز داخل میشود چون رُبّمَا قَام زَید واو (۱) بمعنی ربّ و در اوّل کلام واقع میشود چون وبلدة لیس بها انیس (۲) قسم خاص باسم ظاهر داخل میشود چون وَاللهِ لَاَضْرِبَنَّ تاء حرف قسم و خاص باسم الله داخل شود چون تَاللهِ لَاَ کِيْدَنَّ اَصْنَامَكُمْ حرف تا و واو که برای قسم باشد فعل قسم در آنها مدام حذف میباشد ۱۲
۹۸ عن از بهر مجاوزت است چون رَمَيْتُ السَّهْمَ عَنِ الْقَوْسِ عَلَی از برای استعلاست چون زَيْدٌ عَلَی السَّطْحِ کاف از برای تشبیه است چون زَیْدٌ كَا لْاَسَدِ مذ ومنذ از بهر زمان ماضی یا حال است چون ما رایته مذ (مِنْ) يَوْمِ الْجُمُعَةِ ما رایته مذ (فِيْ) يَوْمِنَا خلا ـ حاشا ـ عدا از برای استثنا است ند چون جاءنی القوم خلا (حاشا عدا) زيد
۹۹ حروف مشبه بالفعل حروف مشبه بفعل شش اند اِنّ اَنّ الخ اِنّ مکسور از برای تحقیق مضمون جمله می آید اَنّ مفتوحه با اسم و خبر خود یکجا شده بتاویل مفرد میباشد - وازینجهت اگر در اوّل کلام یا بعد از لفظ قول واقع شود مکسور است چون اِنّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیْم قَالَ اِنَّ زَیْدًا قَائِم و اگر در وسط کلام یا پس از لفظ علم بیاید مفتوح است چون بَلَغَنِی اَنَّکَ فَاضِلٌ عَلِمَ اللّٰهُ اَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتَانُونَ اَنْفُسَکُمْ
۱۰۰ كانّ از برای تشبیه است چون كانّ زيداً اسد لٰكنّ از برای استدراکست چون قامَ زيدٌ لٰكنّ عَمْراً جالِسٌ لَيتَ از برای تمناست چون لَيتَ الشَّبَابَ يَعُودُ لَعَلّ از برای ترجی است چون لَعَلَّ زَيْدٌ حَاضِرٌ سم حروف عطف حروف عطف ده است واو از برای مطلق جمع است چون جَاءَ نِي زَيْدٌ وَعَمْرُو
۱۰۱ فا از برای ترتیب بی مهلت است چون قامَ زيدُ فَعَمْرو ثم از برای ترتیب با مهلت چون دخل زيد ثم عمرو حتی در ترتیب و مهلت مانند (ثُمَّ) است مگر مهلت درین کمتر و معطوف جزء معطوف علیه میباشد چون مَاتَ النَّاسُ حَتَّی الْأَنْبِيَاءُ فاء عطف جمل گاهی افادهٔ این را میکند که مذکور پس از فا یک کلامی است مرتب در ذکر بما قبل آن نه اینکه مضمون آن عقب مضمون ما قبل آن است در زمان - چون ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوى المتكبرین ۱۲
١٠٢ اَوْ-اِمَّا- اَمْ از بهر ثبوت حکم برای یکی از دو امر مبهم است لا علی التعین چون مَرَرْتُ بِرَجُلٍ اَوْ اِمْرَاَةٍ زُحْتُ اِمَّا دِرْهَمًا وَاِمَّا دِرْهَمَیْنِ اَمْ دو قسم است متصله و آن از بهر تعین دو امر مستوی بعد از همزه استفهام در میان دو کلمه متجانس می آید چون اَزَیْدٌ عِنْدَكَ اَمْ عَمْرٌو اَقَامَ زَیْدٌ اَمْ قَعَدَ (۲) اَمْ منقطعه در میان دو جمله مستقله از یکدیگر می آید (و بمعنی بل میباشد که با همزه استفهام آید چون اِنَّهُ لَفَرَسٌ اَمْ هُوَتُعَلْ
۱۰۳ لا ـ بل ـ لکن از بهر ثبوت حکم یکی از دو امر معین است لا از بهر ثبوت حکم معطوف علیه و نفی حکم معطوفست چون جَآءَ نِي زَيْدُ لَا عَمْرو بل از بهر مُضرآب (اعراض) اول و اثبات ثانی ست چون جَاءَ نِي زَيْدُ بَلْ عَمْرُو لکن از بهر استدراک است و در میان دو جمله مختلف بایجاب و نفی می آید چون مَا جَاءَ نِي عَمْرُو لَكِن زَيْدُ جَاءَ قَامَ بَكْرُ لَكِنَّ خَالِدُ لَمْ يَقُمُ
۱۰۴ ۴ حروف تنبیه حروف تنبیه از برای تنبیه مخاطب است تا سخن از وی فوت نشود اَلَا و اَمَا بر جمله داخل می شوند چون اَلَا اِنَّهُم هُمُ المُفسِدُونَ اَمَا لَا تَفعَلُ هَا بر جملۀ اسمیه و نیز بر مفرد داخل میشود چون هَا زَیدُ قَائِمُ هَؤُلَاءِ ۵ حروف ندا حروف ندا پنج است یَا- اَیَا- ھَیَا- اَی- همزۀ مفتوحه
١٠٥ ای همزه برای قریب چون أفاطم مهلا بعض هذا التدلل الم تسمعی ای عبد فی رونق الضحی ایا هیا برای بعید چون ايا جبلى نعمان بالله خليا هيان يا عام می آید چون يا ادم اسكن انت وزوجك الجنة حروف ایجاب حروف جواب نعم - بلی - اِىْ نعم برای تثبیت ما سبق است چون ـ لِيْ عَلَيْكَ دَيْن نعم (لك عليّ دين) الیس لی عليك دین نعم (ليس لك عليّ دين)
١٠٦ بلی برای ایجاب نفی است چون اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ بلى (انت ربنا) اِي مانند نعم است مگر همراه قسم که فعلش محذوف باشد مستعمل میشود چون هَلْ كَانَ كَذَا اِيْ وَاللهِ ۷ حروف زیادت حروف زیادت هفت است اِنْ ـ اَنْ ـ مَا ـ لَا ـ مِنْ ـ باء ـ لام اِنْ بعد از ماء نافیه زیاده میگردد چون مَا اِنْ زَيْدٌ قَائِمٌ اَنْ بعد از لَمَّا می آید چون فَلَمَّا اَنْ جَاءَ الْبَشِيْرُ
۱۰۷ ما بعد از اذا وسائر ادوات شرط می‌آید چون اِذَا مَا صُمْتَ صُمْتُ لا همراه واو بعد از نفی می‌آید چون مَا جَاءَنِي زَيْدٌ وَلَا عَمْرُو اما امثله من و با ولا در بحث حروف جر گذشت. ۸ حرفین تفسیر اَیْ چون وَاسْئَلِ الْقَرْيَةَ اى اهل القرية اَنْ برای تفسیر فعلی که بمعنی قول باشد می‌آید چون وَنَادَيْنَهُ اَنْ يَا اِبْرَاهِيمُ
۱۰۸ ۹ حروف مصدر حروف مصدر سه است مَا ـ أَنْ ـ أَنَّ ـ مَا اَنْ ـ جمله فعلیه را بمعنی مصدر مینماید چون وَضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اَنَّ جمله اسمیه را چون عَلِمْتُ أَنَّكَ قَائِمٌ ۱۰ حروف تحضيض حروف تحضيض چهار است
۱۰۹ هلا - الا ، لوما ، لولا ، بصد رکلام می آیند و مختص بفعل میباشند - و در مضارع مفید ترغیب و تحضیض و در ماضی مفید توبیخند چون هَلَّا تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ هَلَّا حَفِظْتَ الْمِيْثَاقَ ۱۱ حرف توقع قد در ماضی مفید تحقیق و در مضارع مفید تقلیل است - چون قَدْ قَامَتِ الصَّلوةُ قَدْ يَصْدِقُ الْكَذُوْبُ
۱۱۰ ۱۲ حرفین استفهام همزه - هَلْ بصدر کلام واکثر بجمله فعلیه داخل میشوند چون اَقَامَ یا هَلْ قَامَ زَیدُ ۱۳ حروف شرط اِنْ - لَوْ - اَمَّا بصدر کلام می آیند اِنْ از برای استقبال است اگرچه بر ماضی داخل شود چون اِنْ زُرْتَنِیْ اَكْرَمْتُكَ لَوْ از برای ماضی است اگر چه بر مستقبل آید چون لَوْ تَزُورِنِیْ اَكْرَمْتُكَ
اما برای تفصیل است چون اَلنّاسُ سَعیدٌ وَشَقِیٌّ اَمّا الّذینَ سُعِدُوا فَفِی الجَنَّةِ وَاَمّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ ۱۴ حرف ردع کَلّا از برای زجر و منع متکلم است از تکلم چون وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ كَلَّا (لَا يَتَكَلَّمُ بِهٰذَا)
۱۱۲ الحمد لله والمنه که کتاب مستطاب مفتاح النحو که برای تعلیم طلاب مدرسه مبارکه چشمه سراجیه تالیف و تصنیف گردیده حسب الامر مبارک عالی حضرت معین السلطنه صاحت ظله در چاپخانه سنگی دارالسلطنه کابل زیور طبع پوشید - بقلم فقیر محمد تحریر یوم چهارشنبه ۱۵ شهر جمادی الاول ۱۳۳۴
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]