(۵) سياحت در جو هوا
[BLANK PAGE]
خرید شد - مکتب ۲۷
کتبخانة مطبعه عنایت ( عدد ) ٤ سیاحت در جو هوا مؤلفش بزبان فرانسوی : : مترجمش بزبان ترکی عثمانی ( ژول ورن ) ( احمد احسان ) مترجمش بزبان فارسی محمود طرزي دار السلطنه کابل در مطبعه عنایت بزیور طبع آراسته کردیده است سنه ۱۳۳۱
بسم الله الرحمن الرحیم یکدو سخن در باب طبع کتاب مردمان ملك ما چون هنوز بخواندن آثار ادبیه و فنیه طرز نو عادت نگرفته اند و چشمها و ذهنهای شان با همان اثرهای طرز قدیم آموخته گی دارد از انسبب یکدو کتابی که تا بحال در مطبعه عنایت چاپ شده ، و شیوهٔ تحریر و تألیف آن بيك اصول نو و اسلوب این عصر و زمان ترقی ۔ تو میباشد بر خلاف امیدواری که داشتیم مظهر رغبت عمومی نگردید . کتابهای افسانه که در مملکت ما خوانده میشود مانند ورقه گل بکاولی ، چاپیری ، چار درویش و امثال آن بدرجه لا یعنی و مضر اخلاق است که حد و نهایت ندارد ولی بکمال افسوس می بینیم که بهزارها نسخه های آن که در مطبعه های هندستان چاپ میشود و بملك ما می آید بکمال رغبت گرفته و خوانده
( ۳ ) میشوند و نتیجه آن این است که فکرها و خیالات خوانندگان آنرا بخرا فات و سخنان بیمعنی که نه فایده دین و نه منفعت دنیاست پر و مملو میسازد. کتابهای افسانهٔ دیگری که از آثار مهمهٔ ادبیات فارسی شمرده میشود مانند شهنامهٔ فردوسی، و سکندرنامهٔ نظامی و یوسف زلیخای حضرت مولانا جامی رحمته الله علیه، و غیره که همهٔ آنها نظام است و مصنفین آنها داد سخن طرازی را در آن داده اند آنها نیز خیلی مغلق و پیچیده میباشد که فهمیدن آنها کار هر خواننده و نویسنده نیست. شمسه و قهقهه، بهار دانش، انوار سهیلی، و امثال آن نیز آنقدر آسان و سریع الفهم نیست که بسواد خوانی محض از آن استنباط مدعا بشود. حالا نکه زمان زمان ترقی و تجدد است. در هر چیزيك نوی و تازه گی دیده میشود. بسیار افسوس است که مردمان ما آن کتابهای قدیمهٔ فیشن مجار صد و پنچصد ساله پیش ازین را میخوانند، و بخیال خودشان می آید که می فهمند، و از کتاب افسانهٔ (سیاحت بر دورا دور زمین بهشتاد روز) که مترجم آنرا بصورت يك مكالمهٔ عادتی و بسیار ساده نوشته است مغلق و پیچیده گفته بخواندن آن رغبت نمیکنند. و این نیست مگر اینکه ذهنها و چشمهای مردمان ملك ما بهمان اصول انشا و طرز تحریر قدیمه عادت گرفته است. و چون این کتابهای افسانه های جدید که آنرا برومان) یا(ناول) میگویند يك شیوهٔ جدید نواسلو بی دارد از انرو برای آنچنان اشخاص فایدهٔ نمیر
(٤) ساند . و مظهر رغبت نمیگردد . و چون بنای این افسانه ها بر علم و فن مو ضوع شده و اکثر مرد مان از ان بیخبر است اینهم موجب مغلق شناختن آن میشود . باوجود اینهم چون مقصد یگانه ما از تأسیس (مطبعۀ عنایت) این است که آثار جدیده این عصر و زمان حاضر را طبع ، و نشر نمائیم ، و مردمان و طن خود را آهسته آهسته به علم و فن رهبری کنیم به رغبت و عدم رغبت شان التفاتی نکرده باز به طبع ناول فنی (سیاحت در جو هوا) امر و اجازه نمودیم . هرگاه در صدی يك آدم آنرا بخواند و بفهمد باز ما آنرا فایده شمر ده در پی تجارت آن نمیگردیم . ذاتاً مقصد ما از تأسیس مطبعۀ عنایت تجارت نی بلکه نشر علم و معرفت است . (سیاحت در جو هوا) نیز از آثار (ژول ورن) نام ادیب فرانسویست که در نوشتن ناولهای فنی شهرت فوق العاده را مالک است اگرچه اکثر ناولها یعنی افسانه ها تصوری و خیالی میباشند ولی چون آن تصور و خیال بر علم و فن بنایافته باشد تنها ساعت تیری نی ، بلکه فواید علمی نیز میرساند در وقتی که (ژول ورن) این ناول را مینوشت هنوز اوپروپلانها - یعنی طیاره ها یا آنکه ماشینهای پرواز - و (ژيپلين) نام بالونهای ماشین دار بوجود نیامده بود . همان تصور بود که خیال را بحقیقت تبدیل نمود. ناول سیاحت جو هوا نیز مانند سیاحت بر دورادور زمین از فرانسوی
( ٥ ) به ترکی عثمانی ، و از ترکی عزیزی بنام ( محمود طرزی ) بزبان فارسی ترجمه کرده است . ماطبع ونشر این اثر را ازین سبب آرزو نمودیم که ازین گونه اثرهای جدید در مملکت ما بسایه عرفان آیه اعلیحضرت قبله گاه مقدس اعظم روحی له فداه ( سراج الملة والدين ) خلدالله ملکه افزونی گیرد . و اگر در ینوقت خواننده نیابد در استقبال امیدواریم که انشاء الله اینگونه اثرها را اولاد وطن بکمال ذوق و شوق بخوانند . وبسی استفاده از ان بتوانند . ومن الله التوفيق . امضا محیی الدین [ornament]
( ٦ ) سیار در جو هوا باب اول يك مسئله که مجلسهای علمیه دران متحیر میمانند در بخاطرور میکند ؟ «دوروم! ... دوروم ! ... » دو تفنگچه در يك آن صدا کرد. يك گاوی که پنجاه قدم به آنسو میچرید گلۀ يك تفنگچه را بر استخوان کمر خود بخورد. حالا آنکه حیوان بیچاره در مسئله هیچ داخل نبوده سراسر بیگناه بود. خواهید پرسید که « دوئللو » (۱) کنندگان ـ یعنی همدیگر خودرا به تفنگچه زنندگانرا چه شد ؟ خبر بدهیم که آنها را هیچ ضرری نرسید. آیا دوئللو کنندگان که باشند ؟ نام آنها را نمیشناسیم، اما چیزیکه معلومست (۱) دوئللو يك عادت بسيار بد و ناگوار مردم فرنك است كه اگر در مابین دو شخص يك بحثی پیش شود، یا آن دو شخص بريك معشوقه باهمدیگر رقیب شوند، یا آنکه یکی آندیگری را حقارت کند همدیگر خود شانرا به دوئللو ـ یعنی همدیگر کشی ـ دعوت میکنند. از هر دو طرف شاهدها گرفته میشود . پولیس هم حاضر میشود. در هر جا و بهر گونه سلاحی که شرط شده باشد به اصول و قاعده که دارند یا به تفنگچه یا کربیچ و غیره با همدیگر جنگ و مبارزه میکنند .
( ۷ ) اینقدر است که یکی ازین دو جنتلمن دوئللو کننده پیرتر آن انکلیز . و جوانتر آن امریکائیست . هر کادر باب گاو بیچاره گله خورده تحقیقات بعمل آریم که آیا در کجا و کدام سر زمین این گله را بغیر حق خورده ؟ درینباب هیچ مشکلات نمی بینیم ؛ زیرا این گاو بیچاره در ساحل طرف راست تالاب ( نیاغارا ) در نزديك پل معلقی که سه میل دور تر از شلالۀ مشهور (نیاغارا) ست دريك چمنزاری چرا مینمود . پس معلوم شد که دوئللو ــ یعنی همدیگر کشی ــ نیز در همین موضع که اراضی ممالك جماهير متفقهٔ امريکا را با اراضی کانادار بط داده است بوقوع آمده است . جنتلمن انکلیزی ، و جنتلمن آمریکایی چون تفنکچه های خود را بر همدیگر خالی کردند ؛ و گله ها بخطا رفته یکی بر گاو ، و یکی بر تنهٔ یکدرختی بر خورد انکلیز بسوی امریکایی پیش آمده گفت : ــ بر ادعای خود باز ثابت قدمم که بیت ( رول برتانیا ) سروده میشد ! ــ منهم بر ادعای خود ثابتم که بیت ( يانقی دوول ) سروده میشد ! بنابرین گفتگو نزديك بود که باز مجادله و دوئللِو دوم بار آغاز کند . ولی شاهدانی که برای دوئللو حاضر بودند بمیانجیگری برآمده گفتند : ــ در گذرید ! و دیگر مجادله را لزوم نیست ! ما حکم میکنیم که هم بیت ( رول برتانیا ) ، و هم بیت ( یانقی دوول ) سروده شده است. حالاهمین قدر بسست ! برویم طعام بخوریم .
(۸) اینسخن از هر دو طرف قبول شده بکمال مسرت و شطارت بسوی طعامخانه که در ان جوار بود رفتند . اين يك معلوم نشد که آیا انگلیزی حق دارد یا آمریکائی ؟ اما اینقدر گفته میشود که این دو ئللو براى يك مسئلۀ بسیار عجیب و غریبی وقوعیافته که از چند ماه باینطرف فکرهای مردمان بر عتیق (۱) و بر جدید (۲) را زیر و زبر کرده است . حالا مراق و اندیشه میکنید که آیا مسئله عبارت از چیست ؟ اما پیش از انکه از کیفیت مسئله بیان کنیم اینرا باید بگوئیم که پیش از ظهور اینمسئله هیچگاهی از زمین بسوی آسمان اینقدر نظرها و دور بینها متوجه نشده است. مسئله اینست که یکشب پیشتر از وقوع دو ئللو در مابین جنتلمن انگلیزی و امریکائی نزديك به نیمشب از جو هوا یکصدای طرم که لاره بسيار خوش آهنگی مینواخت بگوش مردمان زمین که در نواحی شلاله (نیاگارا) ساکن هستند بر خورده است. بعضی از شنوندگان اینصدای طرم آسمانی ادعا میکردند که لارۀ بیت ملئی (رول بر تانیا) ی انگلیزی سروده میشد . بعضی ادعا میکردند که لارۀ بیت ملئى ( یانقی دوول ) امریکایی سروده میشد . آیا این صدای طرم هوایی را چه معنی بدهیم ؟ و چگونه تفسیر کنیم ؟ اگر زمانهای اساطیر الاولین قدیم میبود خیالهای تختهای شابا لغای پربها، (۱) بر عتیق یعنی خشکۀ کهنه که به اصطلاح فن جغرافیا عبارت از قطعه های اوروپا، آسیا ، افریقا میباشد . (۲) برجدید یعنی خشکهٔ نو که عبارت از قطعهٔ آمریکاست.
( ۹ ) ولشکرهای دیوها وطرم نواختن آنها تصورمیشد ! حالا نکه درینعصر آنچنان خیالهاو تصور هااز آب شسته . پس چه گفته شود ؟ مگر اینکه صدای طرم سیاحان( بالون )سوار است یعنی سیاحان بالون نشین این طرم را از روی هو انو اخته اند ! بواقعیکه همچنین باید حکم شود . زیرا دیگر چیز معقولی گفتن نامعقول است . اما هزار افسوس که این حکم معقولرانیز داده نمیتوانیم. زیرا مسئله خیلی دهشتنا کست . چونکه اگر صدای طرم تنها در جوار تالاب ( نیا غارا ) شنیده میشد، وسبب دوئلوی دوجنتلمن وهلاك يك كاو میگردید چیزی نبوده ولی دهشت وغرابت رابینید . این صدای طرم که امروز درینجا شنیده شد ، بعد از چهل وهشت ساعت از (اوروپا) ؛ و بعد از هشت روز از (چین) و (ژاپان) شنیده شد، و به تلگراف بهمدیگر خبر داده شد. چه عجب حال ! آیا این چه سان شخصت که در جو هوا به ایندرجه سرعت و تیز رفتاری قطع مسافه میکند . ودر هرجا که میرسد طرم خود را مینوازد؟ این است که اینمسئله در هر جهت دنیا باعث هیجان وشور وشر عظیمی گردید چسان نگردد ؟ فرض کنید که انسان درخانۀ خود نشسته باشد، ویکی یکبار یکصدای ويا يك کرکری بشنود آیا بتلاش نمی افتد که این صدا از کدام طرف آمد ، واین گرگر ازچه پیش شد؟ و بعد از آنکه جستجو
( ۱۰ ) کند . وتحقیق نماید . و باز هم نداند و نیابد که این صدا از چیست و از کجاست آیا مجبور نمیشود که از آن خانه برامده بدیگر جا مقیم شود ؟ حال آنکه کار در نجا و اینمسئله چنین هم نیست ! چونکه خانه ما کره زمینست ! در هر طرف آن صدای عجیب و غریبی میشنویم . و بحقیقت آن پی نمیبریم بلا اینجاست که کره خود را ترك كرده نمیتوانیم . كجا برويم ؟ بدیگر سیارات گریختن ما عدیم الامکانست ! . . . پس چه باید کرد ؟ بهمه حال میباید که این طرم نواز را پیدا کنیم . و این گردش کننده تیز پر و از طبقات هوائیه را بدست آریم ! يك نقطه دیگر نیز هست . چونکه اين يك از قواعد حکمیه است که در جائیکه هوا نباشد صدا وجود نمیگیرد . بنابرین قاعده حکمیه اثبات میشود که این صدای طرم در طبقات هوائیه که اطراف کره زمین را احاطه کرده است حاصل شده . والحاصل این حادثه غریبه را همه اخبارها و اوراق مطبوعه عالم سرمایهٔ کلام و دست آویز بحث و مقال گرفتند . مسئله را از هر جهت حل کردن . روشن ساختن خواستند . راست . دروغ بسی خیالات و افکارات صرف کردند . خوانندگانرابه بسی اندیشه ها و خیلی وسوسه ها انداختند . اما رفته رفته مسئله مغلق شده میرفت . اندیشه ها و مبالغه ها اذهان و خیا لات عمومی را زیر وزیر مینمود . مسائل سیاسیه بیکسو شد . هیچکس
( ۱۱ ) بدیگر مسئله ها نمیپرداخت ، هرکس که اخبار را بدست میگرفت اول از حوادث طرم هوائی دم میزد . اگر راست بگوئیم دیگر معاملات دنیا به ترك شدن حوادث سیاسیه یکچند وقت خیلی استراحت یافت . در کرۀ زمین هر انقدر رصد خانه هائیکه موجود است از همۀ آنها سوالها در ینباب بوقوع آمد . باید که سوال شود : اگر رصد خانه ها در خصوص اینگونه حادثۀ مبهمه جواب شافی و معلومات کافی داده نتوانند پس برای رصد خانه ها چه حیثیت واعتبار باقی میماند ، و وجود آنها را چه لزوم است؟ در حالتیكه سیارات سماویه راپنج شش بار بلکه ده پانزده بار بزرگتر کرده از صد ها هزار ملیار مسافه در خصوص حرکات شان معلومات میدهند . و از اثر هكذر فخرها و تكبرها میکنند هرگاه در باب تحقیق اسباب حكمیۀ این حادثۀ عجیبه که در یکچند کیلو متر و بالا تر از کرۀ زمین بوقوع آمده بما خبر صحیح ندهند به این هیئت شناسان رصد کاران چه باید کرد؟ بناءً علیه هرانقدر تلسكوب دور بینهای رصد ، دور بين يك ميله ، دور بين دو میله ، دور بین کلان ، دور بين خورد ، عينك دو چشمه ، عينك يك چشمه که موجود بود همه بیکبار گی بسمت سما متوجه شد ، آیا عدد آنها چه قدر با شد ؟ اینست که تخمین آنها قدری مشکل بنظر میآید .
( ۱۲ ) رصدخانه ها جواب ها نوشتند؛ اماجوابهای شان كافی و قناعت بخش نيامد . هركس يك رأی و فكری داد . اما همه مختلف ! اينست كه ازين سبب در هفته آخرين ماه نيسان در هر جهت دنیا در مجلس های فقیه و محفل های علمیه مجادله ها و مباحثه ها و مناقشه های عظیمی بر پا خواست . رصد خانه پاریس در جواب دادن دور اندیشانه حرکت کرد . و هيچ يك جواب قطعی نداد . زيرا حادثه مذكوره را قابل حل نیافت. چونکه از بعضی ولایتهای فرانس خبرهای غریبی رسید : يعنی در بعضی جاها در ٦ ماه مايس در وقت شب در جو هوايك ضیای شدید الكتريك مشاهده شده بود كه اين ضيا بقدر بیست ثانیه دوام ورزیده است . ضیای مذکور در ( پييق دو میدی ) نام محل بساعت ده ، و دررصد خانه ( بوگردوم ) بساعت يك . و در ( مونت وانثو ) بساعت سه ، و در ( نیس ) بساعت چاره و در ( سمنوز ) ، و ( بور ژه ) . و ( له مان ) بوقت شفق ديده شده بود . پس اینچنين يك ضیای عجیبی كه از ينقدر جاهای مختلف در يك شب دیده شود چسان بر خیالی و تصوری بودن آن حکم خواهد شد؟ این است که این مسئله ضیا با آن مسئله طورم جو هوا يار و دمساز گشته تشویش و هیجان مردمان دنیا را دو بالا نمود. آیا چه گفته شود؟ این گونه ضیای شدید مجهولی كه در ظرف یکچند ساعت از بسی جاهای مختلف ديده شود چه
( ۱۳ ) چیز است؟ یا بگوئیم که این ضیا از منبعها یعنی سر چشمه های مختلف ظهور میکند که در انحال میباید که بسیار جاهای طبقات هوائیه را استیلا کرده باشد حالا ئیکه از حرکات سیر رفتار ضیای مجهول مذکور اینچنین حکم داده نمیشود ، یا بگوئیم که این ضیا از يك منبع ظهور مینماید که در انحال حکم باید کرد که این منبع ضیا در ساعتی دوصد کیلومتر و سرعت حرکت میکند . صدای طرم نیز همچنین يك سرعت را مالك بود . پس معلوم شد که در مابین این ضیا و صدايك مناسبتی هم موجود است ! در جماهیر متفقه امریکا همه مردمان بحیرت افتادند . حس تجسس مردمان قطعه مذکور معلومست که برای ادنا چیزی چه هیجانها و چه شورهابربا میکنند! و چون اینچنین يك حادثه سماوئی عجیب و غریبی بظهور آید پس هیجان و شورش آنها را حساب باید کرد !!! رصد خانه ها در ینباب اتفاق فکر حاصل نتوانستند ، رصد خانه مشهور (گرنویچ)(۱) و (اوکسفورد)(۲)که معتبر ترین رصدخانه هاست نیز در دادن رأی با هم متفق نشدند ، حالا ئیکه هر دوی شان ادعا میکردند که هیچ نیست . و عدم اتفاق شان از ین بود که یکی میگفت : — واهمه باصره است ! آندیگری میگفت : — واهمه سامعه است ! (۱) یکی از شهرهای بزرك انگلستانست که رصد خانه آن مشهور ترین رصد خانه هاست. (۲) اوکسفورد نیز از شهرهای بزرك انگلستانست که رصد خانه بزرکی دارد
( ١٤ ) و برین سخن خودشان مجادله و منازعه ها میکردند . اما شایان دقت این است که هر دو رصد خانه برین يك متفق بودند که ( وهم ) است . هرگاه از باصره باشد یا از سامعه باشد چه اهمیت دارد ؟ علی الخصوص در رصد خانه های برلین (۱) و ویانه (۲) مباحثه و مناقشه چنان يك روشی پیدا کرد که اختلافات دولیه را سبب میشد . ولی جای شکر است که رصدخانه روس ذی حق بودن هر دو را اثبات نموده گفت : - فرضیات و تخمینات شما از نقطه نظر نظریات معقول دیده نمیشود اما اگر از نقطه نظر عملیات فکر کرده شود محتمل شمرده خواهد شد . رصدخانه های حکومت اسویچیره در حق اینمسئله هیچ چیزی نگفتند. ولی رصدخانه های ایتاليايك روزی در میان ابرها يك جسم متحرکی دیده بودند ، و در شب همانروز باز يك جسم شهاب آسایی مشاهده کرده بودند که از بنر و واهمه بودن مسئله را اعتبار ندادند ، وبر بودن يك چیزی باور کردند . اما چون پرسیده میشدند که آن چیز چیست ؟ از جوابدادن آن عاجز میماندند . کار رفته رفته بدرجه رسید که مردمان ارباب فن را خیلی مانده و خسته نمود و فکر و ذهن شانرا بگر دابها و دولابهای عمیق و دور و درازی پویان و سرگردان ساخت . و مردمان عوام را بخیالات و اوهام پرهیجان و با دهشتی انداخت آهسته آهسته کوش مردمان باین گونه آوازه ها ، (۱) پایتخت دولت جرمن است . (۲) پایتخت دولت اوستریاست .
( ١٥ ) واین قیل و قالها عادت گرفته کم مانده بود که بعد از یکمدتی مسئلهٔ حوادث سماوی سراسر فراموش شود ، امایکی یکبار از رصد خانهٔ مشهور اسوج که سویدن هم میگویندش يك حوادثی نشر یافت که این خبر باز افکار عمومی را زیر و زبر ساخت . چونکه از رصدخانهٔ مذکور در وقت صبح در میان ابرها يك جسم بسیار عجیب و غریبی مانند يك مرغ بسیار بزرگی که در پرواز باشد دیده شده بود . این حوادث سر از نوقیل و قالها ، ومباحثه ها و مناقشه ها را تازه ساخت این حوادث را اوزوپائیان مشكوك و شبهه ناك دیده نتوانستند زیرا اگر تنها رصدخانهٔ اسوج این جسم را میدید آنقدر اعتباری پیدا نمیکرد اما چون رصد خانهٔ نوروج یعنی ناروین نیز عیناًهمان دیدنی را دیده ، و نشر نمود هیج جای شك و شبهه نماند . و به اینسبب در باب حل و تفسیر این جسم که آیا چه باشد ، و بر کدام حادثهٔ فنی وطبیعی مستند شود ؟ در محافل فنون اوروپا بغورسی و تدقیق آغاز گردید . حالا نکه مرد مان امریکای جنوبی ، بره زیلیا ، پرو ، لاپلاتا اوستر الیا ، این مشاهدات اسوج ونوروجیان را به نظر استهزا دیدند واوستر الیائیان قهقهه های بسیار فراخ خودشانر ا تا میتوانستند وسعت دادند ، و تمسخر ها کردند . اما در میان اینها تنهايك آدمی بود که به این مناقشات استهزا کارانه نظر نکرده مسئله را اهمیت و اعتبار داد . این آدم يك مرد
( ١٦ ) چینیئی بود که مدیر رصدخانۀ (زیقاوی) نام ملک چین بود. این چینی گفته بود: - این جسمی که در میدان بحث و مناقشه در آمده است احتمال دارد که یک جسم ماشین داری باشد که در جو هوا حرکت میکند. چه عجب فرض و تخمین!! حالا تصور کنید که این حوادثات و وقوعات که در بر عتیق یعنی اوروپا، و آسیا، و افریقا اینقدر برضد همدیگر مجادله ها و مناقشه ها برانگیزد؛ آیا در بر جدید یعنی جماهیر متفقه امریکا چه چیزها برپا کرده باشد؟ این یک معلومست که یک امریکایی تنها بر فرضیات و تخمینات به تآمل و تفکر نمیذراید. چونکه طریقی که امریکایی بر آن پویان شود همانا همانرا هیست که یکسر او را بمقصد رسانده بتواند. ازینسبب درمیان شان آنقدر مناقشه های بزرگ و مجادله های سترگ برپا شد که رصدخانه ها اگر بدور بینهای خود بسیار محتاج نمیبودند دوربینهای همدیگر را بر سر همدیگر خود میشکستاندند. مناقشه ها و مجادله ها از همه جایبشتر در میان رصدخانه های مشهور (واشنیغتون) (۱) و (قولومبیا) (۲) میدان گرفته بود. این هم گمان نشود که این مناقشه هادر خصوص احوال طبیعیه، و چگونگئی کیفیت جسمیۀ آن بود؛ نی نی! بلکه اصل مناقشه و مباحثه درین بود که جسم مذکور در فاصله های بسیار کمی، و در مدت بسیار قلیلی از هر دور صدخانۀ مذکور، (یکی از شهرهای بزرگ امریکاست . (۲) این نیز از شهرهای مشهور امریکاست.
( ۱۷ ) و هم بعد از کمی همان جسم مذکور از رصدخانه های (دارمون قولا) ، و ( اون آریور ) دیده شده بود که اینمسئله اختلاف افکار ، و تعجبات بسیار را موجب شده بود! چونکه اینچنین جسمیکه از ینقدر رصدخانه های از همدیگر دور در يك وقت و یکزمان دیده شود آیا چگونه سرعت خارق العاده را مالك خواهد بود ؟ ولی رصدخانه های ( دودلی ) ، و ( آلیانی ) اینمسئله را به اینصورت حل کرده گفت : — اینگونه جسمی که در یکمدت کمی ازین چهار رصدخانه های از همدیگر دور دیده شود میباید كه يك جسمی باشد که از زمین بر روی هوا مائلاً بالا برآید ، و به اینصورت یعنی در حالت صعود مایلانه او قابل رؤيت او میشود . درین اثنا از طرف مدیر رصدخانه ( سیسیانی ) که بر قلهٔ کوه «لوقوت» بناشده است بکمال اعتماد بیان گردید که : — هیچ شبهه نیست که در جو هوا يك جسم متحرکی موجود است. بهمه حال يك چیزی هست . این جسم در نقطه های مختلف کره زمین در اندك اندك مدتها خود را نشان میدهد . اما این جسم چیست؟ و بزرگی ، و تیزروی آن بچه درجه است؟ اینست که تعیین اینمسئله ها غیر ممکن مینماید. این رأی مدیر رصدخانه (سیسینانی) فکر ها را برو جود يك جسم متحرک
( ۸۱ ) هوایی متفق ساخت . اما اختلاف رأیها در باب چه بودن آن بهیجان و شورش آمد . درین اثنا اخبار مشهور ( نيورك هرالد ) مکتوب یکی از مشترکین خود را نشر نمود که آن مکتوب اینست : ( صورت مکتوب ) « البته از خاطرها فراموش نشده باشد که در مابین ( ساراسه ن ) نام داکتر فرانسوی که به میراث ( به گوم راجینه هارا ) نایل شده بود ، و ( چولیج ) نام مهندس المانی يك رقابت و همچشمی بسیار مدهشة بوقوع آمده بود. اینهم معلومست که هر یکی ازین دو شخص در داخل ممالک امریکا در قسم جنوبی اراضی ( اوره غون ) يك يك موقعی برای خودشان انتخاب کردند ، و داکتر مذکور در موقع خود بنام ( فرا نـسويل ) يك شهر نو اصول عجیب و مستحکمی بنانمود . مهندس المانی نیز در موقع خود يك کارخانه بزرك طو بسازی بساخت باز از خاطرها فراموش نشده باشد که مهندس المانی برای خراب کردن شهر داکتر فرانسوی زانجا يك گله با يك طو پی ساخت ، و يك كله بسيار مدهشی را در يك طوپ خیلی دهشتناکی انداخته بر شهر داکتر فرانسوی بینداخت اما این گله عظیم مدهش بسببی که مهندس در حساب قوت آن خطا کرده بود بمجرد یکه از دهن طوپ برامد چنان يك سرعت خارق العاده را مالك کردید که در ساعتی یکصد و پنجاه فرسخ مسافه قطع کردن گرفت . و از ينسبب بر روی زمین نیفتاد . و مانند پيك يك سياره شده بقوة عن المركزيه زمین گرفتار آمد . و در
( ١٩ ) اطراف کرۀ زمین بدور خوردن دایره وئی دایمی مجبور بماند ! پس اگر این جسم مجهول هوائی که عالم را به ولوله انداخته همان کله باشد چه بعد دارد ؟ » آفرین ! تصور مشترک اخبار ( نيورك هرالد ) را به بینید که برای مسئلۀ مغلقۀ مجهوله چه قالبی پیدا کرد ! اما هزار افسوس که در کله مذکور طرحی که بیتهای ملٹی انگلیزی یا امریکائی را بنوازد موجود نبود ! اینست که این فکر نیز پوشیده ، و خراب گشته بیکطرف افتاد ، و رصد خانه ها را قانع نساخت . بعضی از رصد خانه ها جسم مجهول را ( حجر سما وی ) گمان کرده بر آن قرار دادند ! حالا نکه حجر سماوی نیز بطرم غزل سرائی کرده نمیتواند ! والحاصل اینگونه فرضیات ، و احتمالات همگی پوشیده و ابتر شده میرفت . و هیچ يك تخمین درست و صحیحی برای جسم مجهول هوائی پیدا نمیشد . اما چنان کمان نشود که پوشیدگی و ابترئی این تصورات و خیالات فکر ها و دماغهای مردمانرا مانده کرده از فکر تجسس و کنج و کاو و چگونگی جسم مجهول هوائی فارغ شده باشند . نی نی ! بلکه مناقشه ها و مباحثه ها بشدت تمام دوام میورزید ، و هر كس يك رأی و تصورها میدوانید . درین اثنا یکچند روز بسکوت و آرامی گذشت . زیرا جسم مجهول
( ۲۰ ) یکچند روز هیچ خود را نشان نداده بود، و در هيچيك طرف دنيا حوادثی در اینباب در معرض گفتگو نیامد . تا آنکه در دوم ، ونهم ماه خريران برج سرطان يك واقعهٔ بسيار عجيب وغريب ديگر بوقوع آمد که باز سر از نو مسئلهٔ جسم مجهول هوائی را در نظر مردم زمینی بیش از پیش تازه تر ساخت . به بینید که چه شد ؟ در ظرف مدت هشت روز یعنی از دوم تا به نهم ماه خريران مردم شهر ( هامبورغ ) بر تالاق قلهٔ بسيار بلندکلیسای ( سن ميشل ) ؛ ومردمان ( سترا سبورغ ) بر نوك كليساى ( مونستر ) ؛ ومردمان امريكا بر نوك قلهٔ ( هیکل جمهوریت ) و تا لاق ( هيكل واشنیغتون ) ؛ مردمان چین برکلهٔ قبهٔ معبد بزرك ( بخصد يا كره ) ؛ مردمان هند بر بام بلند طبقهٔ شانزد هم معبد مشهور ( بر اهما ) ؛ مردمان روما بر نوك صليب قبهٔ بلند کلیسای ( سن پته ر ) ؛ مردم انگلستان بر بلند ترین نقطهٔ کلیسا ی ( سن پول ) مردم مصر بر نوك ( اهرام جیزه ) ؛ مردمان پاریس بر نقطهٔ منتهای ( قلهٔ ايفل ) يك يك بيرق عجيبی را خلانیده دیدند كه رنك بيرق سياه و يك آفتاب زردی بران رسم شده بود . چون بالا بر امدن برین نقطه ها از امور بسیار مشکلهٔ شمرده میشد از انرو هر كس برين فكر اتفاق و اعتماد تام حاصلكردند كه در ما بين طرم هوایی و این بیرق خلانی مناسبت و ارتباط تمامی موجود است . يعنى
( ۲۱ ) جسم طرم نوازروی هوا بیرق خود را بر نقاط مهمه روی دنیا برافراشت ! حالا این حادثه را در همین جا گذاشته یکبار درکاب ( ولدن ) شهر فیلا دلفیا در امریکا رفته به بینیم که چه قیل و قال است ؟ باب دوم اعضای دارالفنون کلپ ( ولدن ) بی آنکه اتفاق فکر حاصل بکنند آیا برکدام بحث بمجاد له می افتند ؟ من میگویم که پروانه بهمه حال در طرف دنباله باشد ! پنجاه نفر بیکزبان فریاد برآورده گفتند : ما هم چنین میگوئیم ! بمقابل این ( فیل ایوانس ) گفت : نی نی ! من میگویم که پروانه در طرف پیش رو باشد ! پنجاه نفر دیگر باز بیکزبان فریاد برآورده گفتند : ما هم همچنین میگوئیم ! به این روش اصلا اتفاق فکر حاصل نخواهیم کرد ! اصلا ! . . . اصلا ! . . . چون چنینست منازعه و مجادله چه لزوم دارد ؟ این منازعه و مجادله نیست . مباحثه و مناقشه است ! حالا خواهید پرسید که این مباحثه و مناقشه در کجا ، و برای چه
( ۲۲ ) و چرا پیش آمده بود ؟ لہذا خبر میدهیم که کلپ (ولدن) که در کوچه (والنوت) شهر مشهور (فیلادلفیا) که در داخل جماهیر متفقه امریکا واقعست برای اینگونه مباحثه ها و مناقشه ها مخصوص و مقرر شده میباشد . و هرگاه از سبب چون و چرای مباحثه و مناقشه پرسیده شود که برای چه بود ؟ اولا انیرا بگوئیم که این مباحثه کنندگان کلپ (ولدن) از اشتغال کنندگان مسائل سیاسیه نیستند بلکه این مردمان اعضای کلپ (ولدن) بالون پرانان امریکا ئیست که برای راندن بالونها را بر روی بادهای تند، وزیر حکم آوردن کره هوا بحث و جدال میکنند. اینست که مباحثه و مناقشه مافوق محض برای همین مسئله مغلقه فنیا بعمل آمده بود! گفته بودیم که این کلپ ولدن در شهر شهیر (فیلادلفیا) میباشد اما فیلادلفیا گفته بجا بکلی تمام در نگذریم. این شهر بچنان زودی و چالاکی ترقی و فراخی گرفته که به بیان نمی آید . در حالتیکه يك قصبه بسيار کوچکی بود در کم مدت از (نيورك) و (شيكاغو) . و (سانفرانسيسكو) هم بفرسخها پیش قدمی نمود. اما شایان دقت و حیرت اینست که فیلادلفیا نه در کنار بحر است . و نه به منبعهای تیل پترول نزديکست . و نه کانهای بسیار با اهمیتی را مالكست. باوجود آنهم از شهرهای (پترسبورگ) و (مانچستر) و (برلین) و (ادیمبورغ) اور و پا بزرگتر است. این شهر يك و نيم مليون نفوس دارد که بعد از (پاریس) و (لندن) و نيورك)
( ۲۳ ) بزرگترین شهرهای دنیا شمرده میشود . فیلا دلفیا ، بسبب عمارتهای بازینت و جسیم ، و بناهای بزرك و عظیم خود چنان معلوم میشود که گویا از يك پاره بلور و مرمر ساخته شده است . بزرگترین مکتبهای امریکامکتب ( ژیرار ) است که آنهم در ( فیلادلفیا) میباشد . بزرگترین پلهای آهنین تمام دنیا پلیست که بر نهر ( شیقل ) ساخته شده است که آنهم در فیلادلفیا موجود است . بلند ترین و بزرگترین عمارتهای عالم عمارت بیست و يك طبقه جمعیت ( فارماسون ) است که آنهم در فیلادلفیا میباشد . غیر ازین ها ؛ بزرگترین کلپهائیکه برای مذاکرۀ مسایل سیاحت جوهوا مخصص و مقرر شده است آنهم در فیلا دلفیاست . ها ! این را هم بگوئیم که اگر در ۱۲ ماه خریر ان این کلپ سیاحت جو هوا را از نظر میگذرانیدیم و مباحثه که يك شمه آنرا پیش ازین یکقدری شنیده بودیم میشنیدیم بر زحمتی که برای دیدن و شنیدن آن در باب رفتن کلپ میکشیدیم هیچ افسوس نمیخوردیم ! در دالان بزرك این کلپ بقدر صد نفر هو سکاران فن بالون پرانان امریکایی با کلاه های فرنگشی در از خود در زیر ریاست يك رئيس و يك كاتب نشسته مذاکره میکنند . نی نی بلکه مجادله و مناقشه میکنند ! رئيس کلپ ( اونکل پرودانت ) نام يك شخصیست که در فیلادلفیا بمهارت فضل و هنر و على الخصوص به جسارت ود لاورى مشهور
( ٢٤ ) میباشد. و هم خیلی توانگر و صاحب ثروت يك آدمیست. يك قسم مهم ثروت و توانگری خود را از فایده برداشتن از قوت عظیمه شلاله مشهوره (نیاغارا) بدست آورده است. چونکه شلاله نیاغارا در هر ثانیه هفت هزار و پنجصد متر مربع آب میریزاند که ازین آبریزش قوت هفت ملیون اسپ بخار حاصل میشود. و چون این قوت بر فابریکها یعنی کارخانه های اطراف شلاله که بهزارها کارخانه های مختلف است تقسیم شود در سال پنجصد ملیون فرانك فایده و منفعت بعمل میآید. اینست که برودانت يك شرکتی تشکیل داده ازینقوت طبیعی بزور علم و صنعت استفاده توانگری و ثروت نموده است. اونکل برودانت مجرد است. یعنی از غم اولاد و عیال آزاد و فارغ البالست. به تنهایی زیست میکند. تنها (فريقولن) نام يك خدمتکار زنگی دارد. هرگاه به اخلاق (فريقولن) واقف شوید خیلی تعجب خواهید کرد که اینقدر يك آدم بیدل ترسندك چسان بهمراه اینگونه آدم جسور دلاور گذران میتواند؟ برودانت بسبب افزونی ثروت و توانگری، و مهارت علم و هنروزی دوستان و آشنایان بسیاری را مالكست. و بسبب ریاستی که در کاپ دارد البته دشمنان نیز دارد. حتی از جمله کسانیکه به برودانت بنظر حسد و رقابت فوق العاده می بیند، و کین و غرض عظیمی در باره رئیس در دله
( ٢٥ ) میروراند ذکر کردن کاتب کلپ لازم می آید . این آدم ( فیل ایوانس ) نام دارد که او نیز خیلی صاحب ثروت و توانگری میباشد . زیرا فیل ایوانس در فیلادلفيا مالك يك كارخانه بسیار بزرگ ساعت سازیست که در روز پنچصد دانه ساعت جیب در آن ساخته میشود ، و در خوبی و نفاست از ساعتهای جیبئی (اسویچره) با کم نمیآرد. فیل ایوانس نیز مانند پرودانت مجرد و هم خیلی صاحب ثروت وهم بسیار پرعلم و فضیلت ، و هم صحتمند وبا جسار تست . حالا نکه با وجود اینهمه مناسبت احوال و مشابهت حال با همدیگر در میان رئيس ، و كاتب هیچگونه سازش والفت افکار دیده نمیشد دکه اینهم از ین است که فیل ایوانس کاتب خیلی آتشین مزاج ، و پرودانت رئیس خیلی سردو باوقار افتاده اند و به اینسبب همیشه در هر مسئله بر یکدیگر خود بشدت تعرض میکنند . آیا سبب رئیس نشدن فیل ایوانس از چیست ؟ زیرا برای ریاست کلپ ( ولدن ) هر دوی آنها انتخاب و نامزد شده بودند . بقدر بیست بار رأی جمع کردند . در هر بار عدد رأیها با هم مساوی و برابر می آمد . یعنی اگر پنجاه کس برریاست پرودانت رأی میدادند . پنجاه نفر دیگر بریاست فیل ایوانس رأی میدادند. این مساوات اکثریت آرا کار را خیلی بمشکلات انداخته بود، واگر يك چاره برای آن پیدا نشود تا به آخر عمر شان مسئله دوام ورزیده میرفت .
( ٢٦ ) اما صد شکر که ( جیم سیب ) نام صمد و قدار كاب يك چاره ساز كاری پیدا کرد . ( جیم سیپ ) مذکور بفرقه سبزه خواران آمریکا منسوبست . یعنی از گروهی میباشد که هیچگاه گوشت حیوانات نمیخورد تنها بخوردن نباتات اکتفاء میورزد. این چاره ساز کارئی (جیم سیپ ) را ( ویلیام قورب ) نام يك اعضای دیگر نیز بر صواب یافت . ( ویلیام قورب ) مالك يك فابريك بسیار بزرگ شکر سازیست که تکه پاره های کهنه و فرسوده خاك جاروبهای شهر را جمع آورده . و آنرا با حامض کبریت معامله کرده بحالت ( غلوقوز ) میدرازد. و بعد از ان از و قند میسازد . چاره سازشی که از طرف ( جیم سیپ ) سبزه خوار پیدا . و از طرف ( ویلیام قورب ) از لته شکر ساز پسند شده بود این بود که به اصول ( اشارت به نقطه متوسطه ) مراجعت بشود . اصول ( اشارت بنقطه متوسطه ) اینست که در اول امر بر دو لوحهٔ بسیار سفید و بزرگی یکیک خط بسیار مستقیم و راستی میکشند . طول خطهای مذکور را بکمال اعتنا و باریکی پیمایش کرده بصورت بسیار مساوی و باهمدیگر برابر رسم میکنند . بعد از ان این دو لوحه را در یکطرف دالان مذاکره گذاشته و هر يك از نامزدهای منتخب شده يكيك سوزنی بدست خودشان گرفته . و هر دوی شان با هم برابری آنکه بدیگر طرف نظار خود شانرا بگرد انند یکسو بسوی لوحه ها پیش میشوند . و با پر کار چشم سو
( ۲۷ ) قونهای خود شانر ادر وسط خطهای مذکور میخلانند پس هر کس که سوزن خود را نزدیکتر بمرکز نقطۀ متوسطۀ خطوط مستقیمه خلانیده توانستند آنشخص رئیس انتخاب میشود . پرو دانت ، و فیل ایوانس سوزنهای خود شانر ا در یک آن و یکزمان خلانیدند . اما عجب اینست که هر دو حریف آنقدر بنقطۀ متوسطه تقرب کرده بودند که بعد از پیمایش فرق یافتن در میان آنها ممکن نشد . حالا چه باید کرد ؟ یکی از اعضای کلپ پیمایش خطها را بايك مقياس نو اصولی تکلیف کرد که این مقیاس نو اصول طولها را با ذره بین میکر یسکوپ كه يك مليمتره را بر یکصد و پنجاه قسم تقسیم مینماید پیمایش کرده شود . این رأی نیز قبول شد ، مقیاس نو اصو لرا حاضر کردند . بعد مسافۀ سوزنهای هر دو نامزد را از نقطۀ متوسطه پیمودند ، دیدند که سوزن پرو دانت در يك حصۀ يكصد و پنجا همین نیم ملیمتره به نقطۀ متوسطه نزديك است ، و از فیل ایوانس در يك حصه يكصد و چهل و نه و سه ربع و نیم نیم ملیمتره پیدا شد . اینست که این فرق بسیار جز وی که عبارت از يك تار پشمی در يك نمد بزرگی میماند ( او نكل پرودانت ) را رئیس ، و (فیل ایوانس ) را کاتب کلپ بساخت . وسبب غرض و حسد شدید فیل ایوانس به پرو دانت گردید .
( ۲۸ ) گفته بودیم که کلپ ( ولدن ) مخصوص مذاکرات مسئله بالون را تحت وزیر حکم آوردن هوا وسوق کردن و اداره بالونهاست که بقرار دلخواه بر روی هوا به حرکت و رفتار آید . در وقتی که این حکایه ما جریان می یافت در باب این مسئله بوجه دلخواه قابل سیر و حرکت شدن بالونها تجربه های بسیاری اجرا شده بود و میشد. ولی وا اسفا که از نتیجه همه این تجربه ها چنین دانسته میشده بود که اگر چه راندن بالون و بر روی هوا بر اوردن آن ممکن است ولی بالونرانجائیکه دل بخواهد ، وبروی بادهای شدید بر اند غیر ممکن است. لهذا بسیاری از ارباب فن در پی چاره جستن اینمسئله بجان کو شش میورزیدند . اين يك معلوم است كه حکیم ( آر شیمید ) در زمانهای بسیار پیشتر از ین این قاعده حکمیه را بیان کرده بود که هر جسمی که ثقلت اضافیه آن از ثقلت اضافیه آب بیشتر باشد در آب فرو میرود ، و هر جسمی که بالعکس آن بود در آب فرو نمیر و د . یعنی هر جسمیکه حجم آن از همان مقدار حجم آب افزو نتر آید و سنگین تر شود آن جسم در آب غرق و اگر نباشد غرق نمیشود. اینست که رفته رفته این قاعده حکمیه را در هوا نیز تطبیق و برابر کردند ، و درصدد آن شدند كه يك جسمی بیابند که از هوا خفیفتر باشد تا بر روی هوا برآید . تا آنکه غاز ایدر و ژن را یافتند که بار بار از هوا سبکتر است و با آن بالو نرا پر کرده بر هوا با لابرامدند . اما بر امدن آسان
( ۲۹ ) شد ولی مسئلهٔ سوق و راندن آنرا بوجه دلخواه همچنان مغلق و مشکل مانده بود . این است که درین اوقات برای راندن بالونها را بمحل مطلوب و قوت دادن آنها مسئلهٔ ( آلهٔ محرکه ) خیلی میدان گرفته بود . بجای ماشین بخاری که ( هانری جیقار ) اختراع کرده و آنرا در بالون ایجاد کرده کشی خود وضع نموده بود ، و ماشین دستکشی که ( دوپوی دو.لو ) اختراع کرده بود ماشینهای الکتریک قایم گردید . ( تیسانده ) نام يك مخترعى يك دينا موى الكتريك ساخت ، و آنرا در بالون وضع نموده در ثانیهٔ چار متر سرعت به بالون خود داده توانست بعد از تیسانده کپتان ( کرپ روتار ) بقوت دوازده اسپ يك دينا.وی دیگری ترتیب داد که بواسطهٔ این دینامو بالون خود را در ثانیهٔ شش و نیم متر و سرعت بخشید . این مسئلهٔ حرکت دادن بالونهار ا باقوهٔ دیناموی الكتريك همۀ مهندسها و ماشینست های دنیا را بجوش و خروش آورد ، و بجستجوی چاره ها و اختراعهای گوناگون افتادند . و خواستند که بعضی از آنها در يك محفظهٔ ساعت قوهٔ يك اسپ را بگنجانند . اگرچه کار را به ایندرجه های پیش برده نتوانستند ولی رفته رفته از دیناموهای تیسان ، و روتار قوتنا کتر و خفیفتر ماشینها ساخته توانستند و این موفقیت و کامیابیها هوس کاران بالون را رفته رفته بر سیاحت روی هوا قانع کرده میرفت .
( ۳۰ ) حالا نکه بسیاری از دور اندیشان هنوز این فکر را هیچ احتمال نمیدادند و میدانستند که اینچنین ماشین و دیناموئیکه قوت مقابله باد های شدید را داشته باشد در بالون تطبیق کردن آن خیلی دشوار بلکه بعید الاحتمال است . چونکه آیا ماشین ودینامویی که بر باد های تند غلبه کند چقدر سنگین خواهد شد، و در بالون چقدر ثقلت پیدا خواهد کرد ؟ این است مسئله که دایما مغلق و مبهم مانده است . با وجود آنهم هوسکا ران بالون بچنان شوق و هوسی نبودند که ازینگونه مبهمات و مغلقات حرص وهوس خود شان را فرو خورده بتوانند . و ازانرو در صدد آن افتادند که جسامت و بزرگی بالونها را تا که میتوانند بیفزایند و حجم وثقلت ماشینها را تا که بتوانند كوچك سازند، وقوت ديناموى الكتريك را تا که میتوانند قوی گردانند . در باب جستجوی ماشینهائیکه قوت شان زیاده، وحجم وثقلت شان کم باشد امریکائیان از دیگر ملتها زیاده تر سعی وکوشش میورزند . بنا برین یکی از کیمیاکران مشهور امريكا يك ماشين نوی اختراع کرده بود كه بايك پيل الكتريك متحر ك بود که هر گاه این ما شین در يك بالون وسط حجمی موضوع شود معلوم میگردید که در ثانیه هشتم، تا به بیست متره مسافه را می پیماید . ازین بهتر چه ؟ اینست که برات اختراع این ماشین را از پیش کیمیاگر
( ۳۱ ) مذکور خریداری کردند ! اندیشه خواهید کرد که خریدار آن که بوده باشد ؟ خبر بدهیم که رئیس کلپ ( ولدن ) جناب ( اونکل برودانت ) بود . اعضای کلپ بعد از بدست آوردن این نعمت عظما صبر و درنگ را مناسب ندیده هماندم بکار آغاز نهادند . و در زیر نظارت و نگرانی ( هنری تندر ) نام بالون ساز مشهور جماهیر متفقه بساختن يك بالون بسیار متین و مکملی شروع نموده شد . امریکائیان برای اینگونه کارها ئیکه منافع عمومیه را خدمت کند کیسه های خود شانرا خیلی زود باز میکنند . لهذا پیش از انکه شرکت تشکیل بیابد از هر طرف پیسه ها ریختن گرفت ، و چون آغاز بکار شد سه صد هزار فرانك گرد آمده بود . ( هنری تندر ) بالون ساز درین فن خیلی مهارت کامله را مالك بود این آدم هزارها بار تجربه بالونرا اجرا کرده بود . اما بسبب سه تجربه خود شهرت یافته بود . در تجربه اول خود بقدر دوازده هزار متره از روی زمین برهوا بالا برآمد ، وبکمال موفقیت باز بالون خود را فرو آورد . در تجربه دوم از نيورك تا به سانفرانسيسکو که منتهای غربی آمریکاست از روی هوا سیاحت نمود . در تجربه سوم از هزار و پنجصد متره بلندی بالونش بر زمین افتاد ، ولی بمهارتیکه داشت خود را از تهلکه
( ۳۲ ) رهایی داده تنها يك پایش لنگ گردید . حالا معلوم گردید که کلپ ( ولدن ) بسبب ماشینی که خریداری کرده بود مسئله بالونی را که با ماشین متحرك شود خیلی پیش برده بود . در کار خانه مشهور ( تورنر ) که در فیلا دلفیا واقعست يك بالون بسیار بزرگی که تابحال مانند آن ساخته نشده است بر روی کار انداختند . درجه مقاومت و توانائی این بالونرا به این صورت تجربه میکردند که در درون آن هوای بسیاری به تضییق و فشار داخل کرده میدیدند که تا بجه درجه توانایی و قوت را مالکست . اگر چه بالونی که ( نادار ) نام بالون پران در سنه ۱۸۷۰ ساخته بود شش هزار متر مکعب ، و بالون ( شردن دین ) بیست هزار متر مکعب ، و بالون ( چیقار ) که در نمایشگاه سنه ۱۸۷۸ کشیده بود سی هزار متر مکعب حجمها را مالک بودند اما این بالون کلپ ( ولدن ) تمام چهل هزار متر مکعب حجم دارد که اگر رئیس پرودانت و رفقای او بقدر آماس بالون خود پر خود ببالند ، و بدرجه پرواز بالون دماغهای شان پرواز غرور گیرد جا دارد این بالون مخصوص این نیست که محض طبقات بلند هوائیه را سیاحت کنند . نی بلکه نام آنرا (غوهد) نهاده اند یعنی دایما به پیش برود . پس هرگاه طالع پرودانت و کاتبش یاری کند ، و بالون شان بقوت ماشین جدید با باد مقاومت و توانایی بتواند البته که اسم آن با مسمای آن مطابق خواهد آمد
( ۳۳ ) اعضای کلپ ( ولدن ) هر روز در زیر ریاست پرودانت وفیل ایوانس در دالان بزرگ کلپ جمع آمده در باب بالون ( غوهد ) خودشان و تکمیل کردن نواقصات ان مذاکره ها و مباحثه میکردند. زیرا اگر چه همه کس برین فکر بودند که بعد از یکهفته ( غوهد ) بواسطه ماشین تازه خود در روی هوا بقطع مسافه آغاز خواهد نهاد. اما هنوز کار غوهد به ایندرجه ها نرسیده بود. چونکه هنوز بسیار مشکلاتی در پیش مانده بود که حل آن لازم بود ! از جمله مذاکره و مباحثه وضع کردن پروانه بود که بعضی میگفتند به پیش باشد و بعضی میگفتند در دنبال ، چنانچه يك شمه ازین مباحثه را در اول این باب شنیده بودیم . در باب جای وضع کردن پروانه مذاکره بدرجه شدت و درشتی پیدا کرد که کار از مباحثه گذشته بمجادله منجر گردید . در میان اعضایی که طرف دار ربط دادن پروانه را به دنبال ، و اعضایی که طرفدار ربط پروانه را به پیش رو بودند و عد د شان هم مساوی بود چنان الفاظ غلیظه سب وشتم در گرفت که کار بمشت و سیلی کشید . از انهم گذشته بضرب چوبهای دست رسید ، و هیچ باقی نمانده بود که دو ثلثوی دو فرقه اعضای کلپ را نتیجه بخشد که درین اثنا در مجلس يك تبدلی بوقوع آمد . این تبدل این بود که خد متکار کلپ بی آنکه بشماته و قیل وقال اعضای
( ٣٤ ) مجلس حوالۀ سمع اعتبار کند یکسر بسوی چوکئی رئیس پیش آمده يك (کارت ویزیت) یعنی ورقۀ طلب ملاقات يك شخصی را برئیس بداد. رئیس بکمال شدت اشپلاق قوته کی را که داشت بنواخت حاضران مجلس ساکت شدند . چونکه نواختن این اشپلاق امر رئیس مجلسست که برای سکوت حاضرین نواخته میشود . رئیس گفت : -- چیزی گفتنی دارم . همه اعضا بیکزبان -- چه گفتنی دارید ؟ بفرمائید ! -- يك آدم اجنبی میخواهد که به دالان مذاکره دراید. باز همه بیکزبان -- نی ! نمیشود ! جائز نیست ! -- این شخص اجنبی در کارت ویزیت خود نوشته که در خصوص واهی بودن افکاریکه بالون بوجه دلخواه بر روی باد رانده شود دلایلها و اثباتها بدست دارد . ازین سخن باز در میان اعضای کلپ قیل و قال پیدا شده همه گی باز بیکبارگی گفتند : -- کیست این مرد گستاخ ؟ بیاید که به بینیم !
( ٣٥ ) باب سوم يك مرد بيگانه در كلپ (ولدن) خود را چسان تقديم ميكند ؟ همه اعضای كلپ چشمهـــای خود را بدروازۀ دالان دوخته ، منتظر داخل شدن مرد بيگانه كه واهی بودن فكر موفقيت وكاميا بی تشبثات بالون رانی شانرا بر اثبات كردن گستاخی وجرأت ميورزد بماندند ، ويك سكوت وآرامئی در دالان پيدا شد . اما تعجب خواهد شد كه اعضای كلپ برين يك چكونه راضی شدند كه اينچنين يك بيگانه گستاخی دركلپ داخل شود ؟ اين راضی شدن اعضای كلپ ازينست كه از خدا يك آدمی ميخواستند كه جوش وخروش قهر وغضب خود شانرا بران خالی كنند! دروازۀ دالان باز شد . يك مرد ميانه بالای توانای سفيد پوست زرد موی ريش تنكی در دالان درامد ، وبي پروا در پيش ميزخطابت آمده ، و دستهای خود را بر ميزگذاشته به اواز تيزی گفت : — ای امريكائيان ! نام من ( روبور ) است. عمرم سی ساله ، وجودم بسيار توانا ، معده ام آنقدر خوب و درستست كه هر چيز يرا بكمال خوبی حل وهضم ميكند. قوتم بسيار زياده ، چشمانم بسيار تيز بينست . اينست كه اين احوال غير معنوی شخص منست ! حاضرين ميشنوند ، وهيچ نميگويند ! چونکه اينگونه آغاز نطق تا بحال
( ٣٦ ) هیچ نشنیده اند . آیا این آدم دیوانه است ؟ يا يك حقه باز است ؟ يا چيست؟ هر چه که باشد خواهد بود ! اینقدر هست که در کلام و تقریر ش يك تأثير عجیبیست که این گروه پر شور و شر ، واعضای شماتت آور را بسکوت مجبور توانسته است ! یعنی بعدازان طوفان عظیمی که ذکر آن را کردیم در دالان مذاكره يك سكونت غریبی قایم شد . براستی که شخص ( روبوز ) چنانچه خودش تعریف و بیان کرده بود همچنان بود . قامتش میانه ، اعضای بدنش مربع های منتظم تشکیل داده بود . خطی که از شانه هایش یکسر بسوی پاهایش فرو آمده با همدیگر خیلی موازی و برابر است . برین جسديكه خطهای طرفین آن با یکدیگر تمامها موازی میباشد يك كله مدوری که با يك كردن کلفت وقویی با شانه های پهن و منتظم مربوط شده است تصور کنید تا کله ( روبور ) را دیده بتوانید ! این کله را در اول نظر بكله يك كاوى تشبیه خواهید داد اما چون خوب نظر کنید در سیمای آن چنان يك لمعه ذکا و هوشیاری می بینید که حیران میشوید . چشمهای در خشنده به ابرو نزديك كم مژگان آن با ابرو و مژگان در زیر تأثیر اعصاب او بحرکت دایمی مجبور است . موهایش زرد بجوزی مایل و يك كمى بهم پیچیده و خیلی درخشانست . سینه اش فراخ ، و ماننددم بزرگ کوره آهنگری بالا و پایان میشود . بازوها ، دستها ، ساقها قدمها مانند شاخهاى يك درخت قوی و کلفت
( ۳۷ ) تنه بنظر میخورد . در پشتهای لبهای نوک تاب خورده حریف از بروت هیچ اثری نیست . اما از زیر چنه اش يك ريش تنك بردار کوتاه دوشاخ بی تزکری دیده می شود . چنه ، اما چه چنه ! چنه که در قوت از چنه تمساح یعنی واکو هیچ باکم نمیآرد ! این آدم آیا محصول کدام مملکت است ؟ اینست که معلوم کردن اینمسایه يكقدری مشکل است . با وجود اینهم خبر میدهیم که زبان انگریزی را خیلی خوب میگوید ، و شیوۀ لسانیکه امریکائیانرا از انگلیزان فرق میدهد در کلامش پیدا نیست . حالا چون يك فکری در باب اوصاف سراپای این مرد بیگانه پیدا کردیم بشنویم که چه میگوید ؟ روبور ، بر سخن خود دوام نموده گفت : حالا جهت معنوئی شخص خودم را بشما بدانانم : من مهندسم صلابت و متانت اخلاقم از صلابت و متانت وجودم هیچ پس نمیماند . از هیچ چیزی ، و هیچکسی نمیترسم . در فكرم چنان يك قوت قراری موجود است که در پیش هیچ کار عاجز نمانده ام . بر يك كار يكه نيت وعزم کردم هر گاه تمام امریکا بر پا خیزد ، همۀ دنیا مخالفت کند بر منع آن موفق نمیآید . يك فكريكه حاصلکردم اعتراض را بر ان طاقت نمی آرم . مقصدم ازین تفصیلات اینست که میخواهم خود را بشما خوب
( ۳۸ ) بشناسانم . بلکه خواهید گفت که از خود بسیار بیانها بیان کردم . هرچه که دل تان میخواهد بگوئید هیچ پروا ندارم . اما رجا میکنم که از حالا ملاحظه کنید . و سخنی را که میخواهم آغاز کنم آنرا قطع نکنید . زیرا درینجا برای گفتن بعضی سخنانی آمده ام که شما را خوش نیاید ، و بر شما گران افتد . ازین سخن ( روبور ) در میان صف اول اعضای کلپ ( ولدن ) يك غرغر خفه شده پیدا شد. این غرغر دلیل این بود که در دریای دماغهای اعضای کلپ يك جوش طوفانی پیدا شود . رئیس برودانت خود را بزور ضبط کرده توانسته گفت : بگوئید ! بگوئید ! بشنویم که چه میگوئید ؟ روبور -- میدانم . که اینچنین دماغهایی موجود است که هنوز برین يك قانع وقایل هستند که بالونهای بهر طرفیکه دل بخواهد سوق و رانده شود و تجربه هائیکه از یکعصر به اینطرف در بناب اجرا شده و هیچ نتیجه نه بخشیده هیچ نمی اندیشند ، و میخواهند که بالونهای پوسیده خام خود شانرا بقوت ماشین بخار یا دیناموی الکتریک بطرفی که آرزو دارند ببرند . اینهم از فکرهای خامی که بیکچند تجربه ناقصی که در بعضی دالانهای بالون سازی یا بر هواهای جزوی اجرا شده است پیش آمده است . اینست که شمایان صدها نفر هایی هستید که بر همین گمان و اعتقاد میباشید ،
( ٣٩ ) و برای اینکه این مالیخولیای شما مبدل حقیقت شود بصدها هزار زر سرخ خود تانرا برایکان بهوا می اندازید ! تعجب اینست که حاضرین مزاج آتشین به اینسخنان پهلودار طعنه گزین رو بور با تمکین هیچ چیزی نگفتند ! آیا کر شدند ؟ یا آنکه بهوس آن افتاده اند که به بینند که آیا این اجنبی جسور توانا گستاخی خود را تا بکجاهایش میبرد ؟ بهر صورت ، روبور بر تقریر خود دوام ورزیده میگفت : ـ یکقدری بیندیشید ! يك بالونی که از زمین بقدر يك کیلوگرام ثقلت برداشته بهوا شود بيك متر مكعب ( غاز ) محتاج میشود . این غاز نسبت بعد د کیلوگرام افزونی میگیرد . محفظه که این غاز دران بگنجد نسبت به مترهای مکعب غاز بزرگی و آماسیده گی پیدا میکند . پس انصاف کنید كه بيك بادبان کشتی کوچکی چون باد نیم تندی بر خورد لا اقل قوت چار صد اسپ را حاصل میکند . حالا چگونه تصور میشود که بمقابل اینچنین يك بادی آنچنان يك بالونی که استنادگاه آن خود باد باشد بواسطه يك ماشينك كوچکی که در درون بالون وضع شده است چگونه مقاومت خواهد توانست ؟ آیا نمی اندیشید که در هواهای طوفانی باد بر يك محلی كه يك متر مربع وسعت داشته باشد چار صد کیلوگرام ثقلت میدهد؟ پس فرض کنیم که سطح بالون شما صد متر مربع باشد ، آیا بران چهل هزار
( ٤٠ ) کیلو ثقلت نمیرسد ؟ آیا خلاق کائنات هیچ يك مخلوقی که به بالون شما مشابهت داشته باشد خلق کرده است ؟ آیا شما ادعا کرده میتوانید که مرغان پرنده بسببیکه از هو اسبک تراند بر روی هوا بالا برامده پرواز میتوانند؟ اگر اینچنین ادعا بکنید اینست ترازو ، اینست مرغ ، اینست هوا ! اما با وجود اینهم من نمیگویم که مسئله چون چنینست انسان از مالك شدن برکره هوا فارغ شوند، و از فکر در زیر حکم آوردن کره هو ادست بشویند ! نی نی ! انسانها چنانچه زمینها و بحرها را بواسطه اختراعات خود در زیر چنگ تصرف خود آور ده اند کره نسیمی را نیز لا بد حاکم با ید شوند ، اما نه به اینصورتی که شما تصور کرده اید که از هوا خفیفتر شویم تا بر هوابرائیم!نی نی ! با ماشینهای سنگین تر از هوابر هواحاکم شدن میسر میشود! اینسخن ( روبور ) همه اعضای کلپ را بجوش و خروش آورد دهن همه کس بزرو بوربازشد. نعره ها و فریادها از دهنها جهیدن گرفت چونکه اینکلام ( روبور ) علناً با اعضای کلپ (ولدن) اعلان حر بست زیرا معلوم گردید که ( روبور ) از طرفداران مسئلۀ ( از هوا سنگینتر ) میباشد حالا نکه کلپ ( ولدن ) بر فکر مسئلۀ ( ازهو اسبکتر ) بنیافته است . ارباب فن بالون ، و هوسکاران ترقی این صنعت حکم فرمایی هوا همین دو فرقه میباشند که مجادله و مناقشه شان دایمی الجریانست . روبور به این جوش و خروش مردمان اهمیت نداده منتظر ساکت
( ٤١ ) شدن شان بماند . رئیس (پرودانت) مردمانرا بسکوت اشارت کرد . بمجردیکه اونا سکوت حاصلگردید رو بوب سخن آغاز کرده گفت : – بلی بلی ! حاکم شدن بر کره هوا بماشینهای طیار از هواسنگینتر موقوفست . هوای نسیمی نقطه استناد بسیار متینیست . زیرا اگر هوا در يك ثانیه چهل و پنج متره سرعت داده شود ، يك آدمی که در زیر پاهای خود مالك عشر يك متر مربع يك سطح باشد برروی آن هواایستاده شده میتواند . و اگر سرعت را در ثانیه نود متره برساند انسان پای لخت برروی هوارفتار کرده میتواند . بنابرین میگویم که اگر بواسطه حرکت دوريۀيك پروانه که هوا را به این سرعت و پس راند برروی هواحرکت بکنیم نتیجه کامیابی را بچنگ آورده میتوانیم . و اگر اینچنین ماشینهای طیاری که هوا را به این سرعت بلکه ازینهم بیشتر بقوت پروانه های خود رد و دفع بتواند بدست نیارید ، و بر همین فکر سقیم از هواسبکتر بمانید هیچگاه مظفریت و کامیابی را نخواهید یافت . و اگر بگوئیدکه مرغان پرنده هوا را در شکم خودشان گرم کرده و به اینصورت از هوا خفیفتر شده طیران میکنند این غلط محض است. چراکه اگر چنین باشد حساب کنید كه يك مرغ غلیواژ بزرگ برای پریدن بچهل متر مکعب هوای گرم محتاجست . آیا اینچنین غلیواژ شکم بزرگ در کجاست ؟ محقق بدانید که شما با این بالونهای آماسیدۀ بیکاره خود بهیچ صورت موفق نخواهید شد!
( ٤٢ ) رئیس پرودانت که تا بحال خود را بزور ضبط میکرد گفت : افندی ، شما سخن ( فرانقلن ) مشهور را فراموش کرده اید که او چون نخستین بار بالونرا بدید گفت : «هنوز طفلست، اما بزرگ میشود» اینست که حالا بالون بزرگ شده است . عفو بفرمائید رئیس افندی ! بالون بزرگ نشده اما آما سیده . مگر نشنیده اید که گفته اند ( فربهی چیزی دگر آماس چیزی دیگر است ) افندیان ! بخوبی بدانید که بالونهای شما بزرگ نشده آماس کرده است بزرگی ، مظفریت ، غلبه برای ماشینهای طیار است نه برای بالونهای آما سیدهٔ شما ! اینست که این سخن (روبور ) در حق کلپ (ولدن ) يك تحقیر بزرگی شمرده میشد و بر تصور و فکر شان که از سالها میپرورانیدند سراسر يك هجوم تعرضی بود . لہذا از هر طرف گونه گونه مقابله ها و مدافعه ها بر سر روبور ریختن گرفت . و از هر طرف صدا های : بیرون برارید این گستاخ نامناسب را ! نشنوید سخنان این حریف کثیف را ! بلی بلی ! بیندازیدش ، تا اثبات شود که از هوا سنگینتر نیست ! بلند گردید . و مانند اینگونه سخنان بسی ایشیلاقهای تحقیرانه نیز از هر سو بدمید . حالا نکه هنوز کار بقول منحصر بود . و بفعل منجر نشده
( ٤٣ ) بود . روبور غيور صبور بهيچيکی ازينسخنان التفات نکرده باز باينصورت فرياد بر اورد : افنديان بالون پران بدانید که ترقی در شماهائیست ، ترقی وکامیابی در طرفداران ماشینهای طیار است . مرغان میپرند اما دقت بکنید که آنهابالون نیستند ، بلکه ماشینهای طیار هستند . . . . یکی از اعضا -- نی نی ، مرغان بر خلاف قواعد ميخانيکيه میپرند ! روبور -- غلط کرده اید . از وقتیکه صورت پرواز مرغان در زیر نظر دقت و تحقیق گرفته شده تحقیق پیوسته که دست قدرت آنها را بقواعد فن ميخانيكی مطابق بر هوا بلند کرده است. و ازانروزکار شناسان حقیقت بخوبی دانسته اند که برای برامدن برکرهٔ هوا بجز تقلید آنها دگر چارهٔ نیست . مرغ ( آلباتروس ) یکنوعی از عقابهای بزرگ که در یکدقیقه ده بار بال میزند . ومرغ (قاشقچی) یکنوعی از مرغان بحری که در یکدقیقه هفتاد بار بال میزند ، و . . . . . . . اعضا -- نی ، هفتاد و یکبار ! روبور -- زنبور که در يك ثانیه نودود و بار بال . . . . . اعضا -- نی نی ، نود و سه بار میزند ! روبور -- ومگس که در ثانیه سه صد وسی بار بال میجنباند ، و . . . اعضا -- نی نی نی ، سه صد و سه ونیم !
( ٤٤ ) رو بور - پشه که در ثانیه ملیونها بار ....... اعضا - - نی نی نی نی ، ملیارها بار ! روبور - شما هر چه که میگوئید بگوئید! محقق بدانید که همه این پرندگان را دست خلقت يك يك ماشين طیاری خلق کرده و آلات ماکینه های شانرا نسبت بسرعت پرواز شان مناسب و مطابق ساخته ، و از طرف انسانها برای تقلید آنها تا بحال بقدر شصت آله های مختلف برای تجر به ساخته شده است که .... یکی از اعضا - بلی ! اما چنان آله هائیکه یکی به پرواز موفق و کامیاب نیامده است! روبور - هزار افسوس که شما تا بوقتیکه بالون خود تانرا به آما سانیدن مشغول شوید یکی ازین آله ها بر دورا دور کره زمین از روی هوا سیر و رور نماید ! فیل ایوانس - ماکینیست افندی ! در مدح وثنای ماشینهای طیار بسیار بلند پروازی کردید . آیا خود شما اینچنین ماشین ساخته ، و دور عالم کرده توانسته اید؟ روبور بجواب این سخن بلاتردد ، و بی پروا گفت : - بلی ، هیچ شبهه نکنید !!! - واه ، واه ! معلوم میشود که شما در جو هوا گردش کرده اید، بر
( ٤٥ ) هو ا حکم رانده اید ، مظفر شده اید ؟ اعضا — قح ، قح ، قح !!! چون چنینست زنده باد مظفر رو بور ! رو بور — بسیار خوب ! منهم این نام مظفر رو بور را قبول کردم چرا که به این نام حق دارم . جیم سیپ — اگر اذن باشد ، ازین ذی حق بودن شما یکقدری شبهه بکنیم ، و بر باور نکردن آن خودرا ذی حق بدانیم ! روبور از ینسخن جیم سیپ که علناً اورابدر وغگویی متهم نمود بغضب آمده گفت : — افندی ! در وقتی که از يك مسئلهٔ جدی و حقیقی بحث و بیان رانده شود سخن رابر استهزا و تکذیبها دور دادن خوشم نمیآید . لهذا میپرسم که این شخص گستاخ که مرا بدروغگوئی تحقیر کرده چه نام دارد ؟ جیم سیپ — نام من جیم سیپ است . از گروه سبزه خواران میباشم . روبور — جیم سیپ افندی ! روده های سبزه خواران از روده های دیگر مردمان درازتر است . بخیالم می آید که زبان شما نیز در باب شاگردی روده های شما را کرده باشد ! ازینسخن روبور که تحقیر عظیمی در حق یکی از اعضای مهم کلپ (ولدین) بود طوفان پرشور و شرکلپ که تا بحال مستعد و آمادهٔ جوش و خروش بود دفعهٔ تموج و غلیان نموده از هر کله صدا های غلیظ و شدید سبها وشتمها
( ٤٦ ) بالا برامد . یکی میگفت : -- بیرون بیندازید این رذیل بی ادب را ! دیگر -- مانند ماشین طیارش بهوا کنید ! دیگر -- بزنیدش تا آماس کند ! دیگر -- بر روده هایش رال زد را زیش افزونتر سازید ! و مانند اینگونه سخنان هزاران ؛ والحاصل قهر وشدت بالونیان کلپ ولدن بدرجه بالا رسیده بودکه از جاهای خود برخواسته اطراف میزیکه روبور در پیش آن ایستاده بود از هر طرف فرا گرفتند . و دستها . و چوبها . وبوطها بر سر روبور ریختن گرفت . روبور ، دست بجیب کرده و دو طپانچه شش میله بر اورده برهجوم کنندگان خود پنج بار آتش داد . ويك دودکثیفی دالان کلپ را احاطه کرده روبور در میان آن دودهای غلیظ از میان صدها دستی که مانند امواج بحر برو هجوم کرده بود غایب گردید . طپانچه چون هوایی انداخته شده بود هیچ يك واقعه بوقوع نیاورد . باب چارم خدمتکار فریقول در کجا از ترس بسیار بدنش بلرزه میآید ؟ اعضای کلپ ولدن را همیشه عادت اینست که چون هر روز بعد از مذاکره
( ٤٧ ) به کوچه میبرایند این يك را عادت کرده اند که آنقدر شماته . وقيل وقالها میبرارند که مردم اطراف وجوانب خود را خیلی آزار میرسانند . واز همسایه کشی خود بیزار میکنند . وازینست که مردمان محله چندبار از دست این مردمانی که در کوچه نیز بمذاکرات فنئی خودعالم راپدراحت میکنند بحکومت شکایت کرده اند . اما تابه ایندم مانند امروز قیل وقال پراشکال اعضای غریب الاشکال عجیب الآمال مختلف اقوال کلپ بالون اعمال دیده وشنیده نشده بود . آنقدرجوش وخروش وهایهوی شان درکوچه بلندشدکه پولیس بمداخله کردن مجبور گردید . اما اعضای کلپ به این قیل وقال پرشوروشر خودشان تا یکدرجه حق هم دارند . زیرا بچارگان درحالتیکه بهزاران شوق وهوس در فکر کارو باربالون پرائی خود بمذاکره ربط دادن پروانه آن مشغول بودند . يك مرد اجنبئی گستاخی آمده بی آنکه بر گستاخی مسئله ( از هواسنگینتر ) قیام نمود ، بالون (غوهد) . ويکی از اعضای معتبرشانرانیز تحقیرکردن جرأت ورزيد ! ودرحالتیکه میخواستندازوحق انتقام خود را بگیرند ، حریف ازمیان غائب گردید . پس اگر اعضایان کلپ هر قدرجوش وخروشی که بکنند بجاست و ازینست که به این تحقیر تحمل نکرده فرقه فرقه شده اند ، وچون بکوچه برآمده اند بهرراهی که پیش روی شان برابر آمده رفته اند . وبه نعره
( ٤٨ ) های بلند با همدیگر گفتگو کرده بهر هر طرف روانه شده اند . و بخانه های مردمان ، و میخانه ها، و قهوه خانه ها در امده رو بور را پالیدن گرفته اند ولی هیهات ! در تمام شهر فیلادلفیا هیچ اثری و خبری در هیچ گوشه و کناری از رو بور نیافتند ! از ینسبب قهر و غضب اعضا دو بالا گردید ، و قسم کردند که همهٔ امریکا را جستجو کنند و رو بو را بدست آرند ، و برین قصد و عهد از همدیگر جدا شده هر کس بسوی جاهای خود برفتند . تنها دو نفر از میان شان بود که به نیت عودت کردن بسوی خانه های خود شان نبودند که این دو شخص رئیس ( پرو دانت ) ، و کاتبش ( فیل ایوانس ) بودند که بسبب رقابتی که بشدت در میان شان دوام داشت این شماته و قیل و قالرا وسیلهٔ خوبی پنداشته تا که میتوانستند با هم مباحثه و مناقشهٔ خود شانرا بصداهای بلند قوت میدادند . و بر همدیگر اعتراضها و ایراد ها میگرفتند ، و هم راه میرفتند . فریقِ ولن ژنگی که خدمتکار رئیس پرو دانت بود از پئ افندی خود روان بوده گفتگو هائیکه در مابین رئیس و کاتب جریان می یافت از مباحثه در گذشته بمجادله نزدیکشده بود . فیل ایوانس میگفت : ــ نی افندی ، نی ! اگر شرف ریاست کلپ بمن عاید میبود اینچنین رذالت هیچگاه بوقوع نمی آمد .
( ٤٩ ) - خوب ، اگر شما رئیس میبودید چه میکردید ؟ - پیش از انکه دهن خود را باز میکرد سخن آن حریف محقر را میبریدم . - اینچه سخنست که شما میگوئید ؟ برای سخن بریدن او دهن باز کردن وسخن گفتن او لازم بود . حالا که شما میگوئید که پیش از دهن باز کردنش سخن اورا میبریدید ؛ من هیچ معنی این سخن شما را ندانستم ! اینست يك نمونة سوال و جواب این دو رقیب . دیگر کلمات آنها را از همین نمونه قیاس نمائیم . این دو رفیق بهمینصورت بمباحثه بر همدیگر هجوم ورزیده در کوچه هائیکه پیشروی شان می آمد میدر آمدند . رفته رفته بچنان محله های دوری افتادند که از جای خود بسیار دور شدند . فریقولن ترسناك بی جگر نیز از دنبال شان روان بود و چون میدید که افندی او در جاهای دور دست تك و تنها میرود براهت میشد و به اندیشه می افتاد . معلومست که فریقولن از جاهای تك و تنها چندان خوش نمیشود على الخصوص در چنین نیمهای شب ! حالا آنکه تاریکی نیز زیاده است . ضبیای قمر بسببیکه حال بذرآیت آن گذشته است کم روشنی میدهد . ازین سبب فریقولن بیچاره هم براه میرود ، و هم خیلی اندیشه ها و وسواسهای ترسناکی فکرش را زیر و زبر میکند ، و هر دم به اطراف و
( ٥٠ ) جوانب خود نظر می اندازد . و بعضی خیالهای جنها و پریها در نظرش تجسم میکند . رفته رفته رئیس پرودانت . و كاتب فیل ایوانس آنقدر در مباحثه و مناقشه فرو رفته بودند که نمیدانستند که بکجا میروند . مگر سراسر از شهر بیرون بر آمده راه جنگل ( فروهون پارق ) را گرفته اند . و متصل بمجادله دوام ورزیده از سر پل نهر ( شویلقل ) گذشتند . و دريك بيشه که از یکطرف با چمزار و از یکطرف با درختزار محاط بود داخل شدند . درینجا خوف و بیم فریقولن خیلی زیاده شد . علی الخصوص از وقتی که از پل گذشته اند بخیالش چنان رسیده که در پی شان يك پنج شش نفر عقب گیری میکند که اینمسئله خوف و بیم بیچاره را افزونتر میسازد و بدنش بلرزه میدراید . فریقولن بیچاره به این ترس و بیم تا یکدرجه حق هم دارد . زیرا فریقولن زنگیست . سر پست و پچق او که بر بدن ضعیف او دیده میشود چنان نشان میدهد که از مردمان ( قارولین جنوبی ) باشد هنوز بیست و یکساله است . اخلاقش نیز خیلی بمناسبت است . پر خور کاهل . و ترسندك يك حر يفيست . سه سالست که بخدمت پرودانت میباشد . درین اثنا مجادله دو رفیق بدرجه نهایت شدت نموده بود کار از گفتگوی مناقشه آمیز بر آمده بمجادلۀ بدورد گفتن رسیده بود ! اما اگر
( ٥١ ) ازین مجادله یکقدری فارغ شده به اطراف خود نظر میکردند البته برای شان بهتر بود . زیرا در یکطرف بیشه يك جسم مهیبی دیده میشد که غیر متحرك و آرام ایستاده بود . و چنان گمان میشد که این جسم از اجتماع صدها آسیابهای بادی تشکیل یافته است . اگرچه فريقولن بیچاره غیر از دیدن این جسم مهیب یکچند آدمی را هم دیده بود که در پي تنه های درختان بسخو و کمین گرفته بودند . و از بیم مانند برك بید میلرزید ولی از بیم افندی خود چیزی گفته نمیتوانست. ولی رفته رفته صبر و توانش زایل شده مجبور گردید که افندی را خبر بدهد. لهذا بصدای لرزان لرزان و خفه شده پرهیجان گفت : - مستراو نکل ، مستر او نکل ! ولی مستر او نکل یعنی پرودانت که فريقولن همیشه او راهمچنین خطاب میکند بمجادله ومنا قشة فيل ايوانس آنقدر مشغول نبود که بجواب فريقولن بیچاره پرداخته بتواند ! فريقولن دوم بار باز میخواست که فریاد برارد . ولی وا اسفا که فرصت فریاد برایش نماند . چونکه دران اثنا از میان درختان بيشه يك ايشیلاق خفیفی نواخته شده در آن واحد شش نفر مرد قوی و تنومندی برایشان هجوم نمود . و بر هر شخص دو دو نفر حمله آورده بچنان سرعت و قوت بیچاره ها را گرفتند که فرصت هیچ مدافعه و مقابله برای شان باقی نماند .
( ٥٢ ) در ظرف یکچند ثانیه چشمههای شان را بستند ، دهنهای شانرا نیز ، دستها و پاهای شانرا با هم ربط کردند ، و مانند جوالهای مال بر پشتهای خود برداشتند ! پرودانت ، و فیل ایوانس در اول امر چنان گمان کردند که درین نیمشب بهجوم دزدان شبگردی که این گونه هجو مهار ادام رزق خود مقرر نمودهاند گرفتار شده اند . اما دیدند که هجوم کنندگان جیبهای شکار شدگان خود شانرا نمیپالند . و باوجودیکه در جیبهای هردو رفیق بقدر یکچند هزار دولار زر و دینار نقد و بانکنوت نیز موجود است ولی کسی به آن غرض نمیگیرد . بعد از مرور یکدقیقه بعد از انکه از يك دو سه پته زینه بالاشدن و فرو آوردن خودشانرا حس کردند گذاشته شدن خود را بريك زمین تخته ئی دانستند . در پی این کار هائيكه بيك چابکدستی بسیار عجیبی اجرا گردید بعضی صداهای گوناگون غریبی ، و يك لرزش و فر شی بگوش شان برخورد که صدا های مذکور متصل از یکنوع ( فرر ژر ، فرر ژر ، فرر زر ! ) مركب بود ! در میان اینقدر فورژر های بسیار بیهم ؛ دیگر چیزی فهمیده نمیشد . روز دیگر شورش و هیجانی که در فیلادلفیا بر پاشد خارج دایرهٔ توصیف
( ٥٣ ) و تعریفیست ! هنوز وقت صبح بود که در تمام شهر حوادث دیشبه کلپ و لدن که عبارت از داخل شدن يك مرد اجنبی که ( روز بور ، یا آنکه ، مظفر روبور ) نام و عنوان داشت در دالان مذاکره ، و بعد از انکه کلپ را تحقیر کرد دفعه از میان غائب شدن آن نشر و شایع گردید . اما چون خبر گم شدن رئیس کلپ ، وکاتب او نیز در همانشب بمیدان آمد کار دگرگون شد ! در هر طرف شهر ، در داخل و خارج تحریات و جستجوها بعمل آمد هیچ گوشه و کناری نماند که جستجو نشد . اما هزار افسوس که هیچ ثمره حاصل نشد. بهر طرف تلگرافها کشیده شد ، در اخبارها اعلانها و اشتهار ها نوشته شد باز هم هیچ فائده نکرد . هر گاه زمین شق میشد ورئیس و کاتب در ان میدرامد باز هم اینقدر زود گم نمیشدند ! بعد از وقوع انجال اخبارها از عدم امنیت امریکا بحثها رانده زیاده شدن پولیس را طلب کردند . حتی بعضی فرقه هایی که بر ضد حکومت بودند قیل و قالها را بیشتر کرده گفتند : — چون در میان چنین شهرهای پر انبوه مشهور این گونه سرقتهای انسان بوقوع بیاید پس برای پولیس چه لزوم میماند باید که پولیسها را رخصت بدهند . ولی هيچيك ازينسخنان هيچ فائده نرسانید . نه پولیسها رخصت
( ٥٤ ) شدند ، و نه غایب ها پیدا ! رئیس و باشکاتبش از جائیکه رفته بودند هیچ خبری و اثری نشان ندادند . اکرامیه ها و وعده های بخشی زیادی از طرف کاپ به خبر آورندگان رئیس و باشکاتب وعده شد ، و این وعده ها برای این بود که ادنا يك خبری یا اثری از آنها بدهند . افسوس که هیچ ثمره نداد . - باب پنجم - آثار کین و غرض در مابین رئیس و کاتب در کجا برطرف میشود ؟ بیچاره گان اسیر افتادگان چون چشمها و دستها و دهن های شان محکم بسته شده بود مجال حرکت ، و فریاد ، و دیدن برای شان نبود . اینچنین حال البته که انسان را خیلی دلتنگ و جگرخون میسازد ! علی الخصوص مانند پرودانت وفیل ایوانس اشخاص آتشین مزاج را ! از همه بدتر این بلا که فاعل این خیانت خود را نیز نمیدانند که کیست ، و اینرا هم نمیدانند که آیا این جائیکه ایشانرا مانند جوالهای سربسته مال و اشیا آورده گذاشته اند چه جایست ، و در کجاست ؟ حالا نکه اینرا هم نمیدانند که آیا هنوز بر سرشان چه چیزها خواهد آمد ؟ و آیا این آواز ( فرر زر ، فور رر ) چه چیز است ؟ پس چون اینهمه احوال ناگوار غیر معلومه را با آتشین مزاجی این دو تند خو ، در زیر نظر درآریم درجه حدت و غضب رئیس
( ٥٥ ) پرودانت وسرکاپش فیل ایوانس را با یکدرجه تصور کرده خواهیم توانست ! پرودانت وفیل ایوانس اگر چه نمیدانند که چه خواهند شد ولی به این يك محقق میدانند که فردا در کاپ ولدن ریاست واجرای وظیفه نمیتوانند ! هر گاه از فریقو لن بپرسید که آیا او بچه فکر و تصور است ؟ میگوئیم که آن بیچاره را يكقلم قوة تفکر و تصور باقی نمانده ، از وقتيكه بهجوم ناگهانی گرفتار آمده تا به ایندم هیچ بهوش نیامده ، گویا از زمرة زندگان برامده در ذیل مردگان درامده است ! بقدر یکساعت بهمین صورت بماندند ، هیچ کس در پیش شان نیامد ، حدت مزاجان بیچاره ما مینالیدند ، و از پس دستمالی که دهن شان با آن بسته است بعضی صداهای مدهش خفه شده بر میکشیدند ، و خیلی برخود میپیچیدند که اینهم درجة غضب و شدت خاموشانه شانرا نمودار میکرد . بعد از آنکه یکمدتی همچنین پيچتاب خوردند ، و برای باز کردن دستهای خود هیچ فایدة ندیدند آرام و خاموش ماندند تا باشد که از قوة سامعة خود يك فائدة بردارند ، یعنی چیزیکه بچشم دیده نمیتوانند ، بلکه بگوش آنرا بشنوند. ولی و اسفا که بجز صدای ( فرر رر . فرر رر، فرر رر ) كه بيك آهنگ و يك وتیره بگوش شان بر میخورد دیگر چیزی شنیدن ممکن نبود !
( ٥٦ ) درین اثنا فیل ایوانس شدت وزوررا دربارهٔ باز کردن خود فائده مند ندیده آهستگی و آرامی را در باب باز کردن خود پیشه گرفت بعد از انکه به احتیاط وسعی وغیرت کوشش ورزید به سست کردن دستهای خود موفق گردید . باز بر همانقرار یکقدری کوشش ورزید . گره ها باز شده دستهایش آزاد ماند. هماندم چشمها ودهن خودرا نیز باز کرد ، و چاقوی امریکائی که در جیب داشت کشیده پایهای خودرا نیز رهایی داد ، فیل ایوانس به این موفقیت وکامیابی خود اگرچه بر حرکت و تکلم قادر شد، ولی چشمهایش باز بر دیدن چیزی موفق نشد . زیرا در جائیکه بود ند آنچنان يك ظلمت شدیدی حکمفرما بود که دیدن هیچ چیزی ممکن نمیشد. تنها در یکطرف دیوار پنج شش قدم بالاتر از يك سوراخ كوچكى يك ضیای بسیار جزوئی می آمد . اینرا هم بگوئیم که فیل ایوانس در باز کردن رقیب خود نیز کوتاهی نکرد . دستها و پاهای پرودانت چون آزاد شد هماندم در حالیکه بر چشمها ودهنش بسته شده بود در کشید! برزانوهای خود نشسته بصدای خفه شدهٔ گفت : - تشکر میکنم ! - نی ، تشکر نمیخواهد ! - فیل ایوانس ؟ - پرودانت ؟
( ٥٧ ) - بلی در ینوقت درینخانه رئیس کاپ موجود است، نه سرکاتب ! مخاصمهٔ که در مابین ماموجود بود برطرف گردید . - بلی بلی ، سراسر حقدارید . درینجا مخاصمهها نیست ، بلکه دو نفر آدمیست که از يك شخص سومی که برانها جبر و زور استعمال کرده بگرفتن انتقام مجبور ومحتاج میباشند . - آیا این شخص سوم که خواهد بود ؟ - روبور ! - آیاروبور ؟ برهمین نقطه هردورفیق متفق ماندند که دشمن شان روبور است ودرینباب مباحثه و جدال رالازم ندیدند. فیل ایوانس فریقو لن رانشانداده گفت: - اینرانیز بازکنیم ، بیچاره را برهانیم ! - یکقدری صبر کنید ، چونکه اگر دهنش بازشد شبانه وقیل وقالش عالم رابولوله می اندازد ، حالا نکه درینوقت ما بسکونت محتاجیم زیرا کار های بسیار مهمی در پیش رو داریم ! - چه کار ؟ - اگر ممکن باشد گریختن ! - بلی ، بلی ! اگر ممکن نباشد هم گریختن ! پرو دانت ، وفیل ایوانس محقق دانستند که این کار را روبور در حق
( ٥٨ ) شان اجرا کرده ، زیرا اگر دیگر دزدعادتی میبودالبته که نقد موجودشانرا از جیبهای شان میبرآورد، و لباسهای شانرا گرفته بعد از انکه یکیک کاردی بر پهلوی شان میراند جسدهای شانر ادر نهر ( شيليقل ) می انداخت و در چنین يك جایی حبس نمیکرد. اما این جاچه جایست ، و در چگونه موضع محبوس میباشند ؟ این است که از همه پیشتر اینمسئله را حل باید کرد ، وباید دانست که این حبس خانۀ شان چگونه جاییست ؟ پرو دانت گفت : فیل ایوانس ! اگر ما از دالان مذاکره که بر امده بودیم بمباحثه و جدال نمی افتادیم و تا به اینجاها نمی آمدیم این بلا بر سر ما نمی آمد ! در ين يك هيچ شبهه نیست که روبور بعد از فرار کردن از دالان کلپ با چند نفر معاون خود ما را عقب گیری کرده، و چون ما را بطرف جنگل ها و بی راهه ها پویان یافته فرصت را غنیمت دانسته برما هجوم کرده اند و در نجا آورده حبس نموده اند . بلی حق دارید ! حالا از ینسخنان در گذشته این را بیندیشیم که از وقت گرفتار شدن مادر جنگل ، و انداخته شدن ما درین محل زمانیکه مرور نموده دو دقیقه شده ازين يك معلوم میشود که حریفان هنوز ما را از جنگل (فرومون ) بیرون نکشیده اند . راست میگوئید ! اگر از انجا میرفتیم البته حس میکردیم !
( ٥٩ ) — پس من چنان گمان میکنم که مارا در درون يك عرابه حبس كرده اند ، و این عرابه را نیز چنان میپندارم که از عرابه های دراز حقه بازان باشد! — بلی ، بلی ! هم چنينست ، زیرا اگر مارا در يك فلوکه که در نهر است میدرآوردند از حرکت موج آب میدانستیم . هیچ شبهه نیست که در عرابه محبوس میباشیم ! — این را هم بگویم که هنوز در همان جنگل هستیم ، زیرا عرابه که مارادران حبس نموده اند هنوز حرکت نکرده است ، چونکه اگر حرکت میکرد البته حرکت آنرا حس میکردیم . بنابراین از همه پیشتر چاره فرار را جستجو بکنیم ، و پیش از آنکه عرابه بحرکت افتد و ما را بدورجاها ببرد خود را وارهانیم . بعد از رهایی یا فتن به جزا دادن و انتقام گرفتن رو بور مشغول میشویم ! — بلی ، هم جزای بسیار بزرگ به او باید داد تا بداند که در حق دو نفر امریکایی کسی که قوه جبر به استعمال بکند چیست ! ! — آه ! روبور را پیدا باید کرد ! و او را بکیفر کردارش باید رسانید ! — اما این روبور کیست ؟ از کجا پیدا شد ؟ آیا انکلیز است. فرانسویست، آلمانیست چیست ؟ — يك مرد پست فطرت دئی هست والسلام . حالا از ذکر آن ملعون در گذشته بکار خود آغاز کنیم .
( ٦٠ ) اینرا گفته هر دو شان بر پا خواستند ، و دستهای خودشانرا بسوی پیش دراز کرده در تاريكی بيك سمت خانه که در ان محبوس اند قدم زدن گرفتند، تا آنکه به پیش دیوار رسیدند . دیوار را مانند دیوار عرابه یا خانه نیافتند، زیرا از چاکها و درز هائیکه از تخته بندی بعمل آمده باشد اثری نیافتند ، و هم قماش دیوار بچوب هم مشابهت نداشت رفته رفته دروازه خانه را از علامت حلقه آن یافتند ، ولی در دروازه نیز چاك و درزی ندیدند ! هم دروازه خیلی مضبوط بند شده بودکه احتمال باز کردن آن مفقود مینمود! حالا کار ماند بر کاردهای شان که ایا با آن در ديوار يك سوراخی کشاده میتوانند یا نی ؟ در نجا فیل ایوانس از صداهای متصل ( فررژ ، فررژ ) که می آمد متحیر شده پرسید که : آیا اینصدای لا ینقطع از چه خواهد بود ؟ باد خواهد بود . اما هوا وقتیکه ما میآمدیم خیلی ساکن و آرام بود ! پس اگر باد نباشد بردکر چه چیز حکم شود ؟ هر دورفیق ساکت ماندند . فیل کارد بسیار كوچك محكم و سرتيز خود را کشیده بر دیوار نزديك دروازه بشدت بزد ، وخواست كه يك سوراخی در انجا کشاده ودست خود را از انجا بر اور ده پیچ دروازه را
( ٦١ ) از پشت دروازه تاب بدهد ! یکچند دقیقه متصل کوشش ورزید ، ولی این کوشش بجز اینکه کارد اورا مانداره بگرداند دگر هیچ فائده و ثمر ذنه بخشید . پرودانت پرسید که : — این چیست ؟ آیا کارد کار نمی کند ؟ — نی . — مگر در يك او تاقی که دیوارهای آن از مس است محبوس شده ایم ؟ — نی ، چونکه دیوازها را چون میزنم صدای مس را بر نمی آرد ! — چون چنینست بلکه از آهن ، یا از چوب بسیار سخت ساخته شده باشد ؟ — نی . نی ! نه از مس ، و نه از آهن ، و نه از چوبست ! — خوب ! پس از چیست ؟ — این را من هم نمیدانم ! چیز یکه من میدانم همین قدر است که دیوار از يك چیزی ساخته شده که کارد بران کار نمیکند ! پرودانت را حدت و غضب فوق العاده گرفت ، صداهای بسیار قهر آلودی بر آورد . دیوارها را بمشتها کوبیدن گرفت ، و چنان اوضاع و حرکاتی اجرا نمود که گو یا رو بور پیش رویش آمده و او بر و حمله می آورد! فیل ایوانس گفت :
( ٦٢ ) آرام شو پرودانت . یکقدری شما هم کوشش ورزيد بلكه يك كاری از پيش برده بتوانيد ! پرودانت نيز کوشش ورزيد ، اما هزار افسوس که کوشش او نیز بیهوده رفت دیوارها کو یا از بلور بود که چاقو بر آن خط هم نمیکرد ! بغیر از صبر کردن دگر چاره برای شان نماند . حالا که صبر و سکون از عادت آمریکائیان نیست ! پرودانت و فیل ایوانس بجوش و خروش عظیمی آمدند ، هر چه بدهن شان آمد گفتند ، در حق روبور کفرها و ناسزاهای غلیظی صرف نمودند ؛ اما رو بور اگر همان روبور صبور با اعتدالیست که او را در دالان مذاکره دیده بودیم چنان می پنداریم که اگر ده همینقدر کفر و ناسزا را بشنود بازهم هيچ حدت و قهر او را نخواهیم دید . درین اثناء حال فريقو لن بیچاره که همچنان بسته و خسته در يك گوشهٔ افتاده بود خراب شده میرفت . از یکسو ترس ، و از دیگر سو گرسنگی و شخ مانده گی خرخره و پیچتاب خوردن بیچاره را بسیار زیاد گردانیده بود پرودانت مجبور شد که او را باز کند . اگرچه میدانست که ولوله و شماتهٔ بسیاری خواهد کرد بازهم او را باز کرد ! بمجردیکه دهانش باز شد فریاد برا ورده گفت : — مستر او نگل ! مستر او نگل ! كجايی ؟ اینچه حالست ؟ پرودانت بانك بر وزده گفت :
( ٦٣ ) ساکت شو ! بخوبی بدان که ما را درینجا برای این انداخته اند که از گرسنگی بکشند . اما برای امتداد دادن زندگی خود تا وقتیکه جان داشته باشیم باید که سعی کنیم . یعنی اگر آدم خواری هم لازم آید از انهم روگردان نیستیم !.. فریقو لن - از برای خدا، چه خیال دارید؟ مگر قصد خوردن مرا دارید؟ البته که ترا پیشتر از مردن خود از گرسنگی خواهیم خورد ! امان ! امان ! یارب !! امان ، زمان . فائد ندارد ، محقق بدان که ترا خواهیم خورد امايك چاره برای تو هست که اگر خاموش شوی ، و هیچ فریاد و فغان نکنی بلکه ترافراموش کنیم . و از خوردنت فارغ شویم . فریقولن . برای آنکه خود را از خاطرشان فراموش سازد و از بلای خوردن رهایی یابد در يك گوشۀ خزیده ساکت و خاموش بماند، و آهسته آهسته بگریستن مشغول گردید . حالا که رفته رفته وقت میگذرد ، شکستن دروازه ، یا شکافتن دیوار بی ثمر میماند . آیا این دیوار از چه ساخته شده ؟ دانستن اینهم غیر ممکن ! نه چوب ، نه معدن، نه سنگ ! آیا چیست ؟ زمین او تاق نیز مجهول ! وقتیکه بایران زده میشود يك صدای بسیار عجیبی میبرآرد که اینصدا را پرو دانت هر چه که کرد با صدای هيچ يك جسمی موافق و برابر نتوانست کرد .
( 64 ) از زدن پا بر آن چنمان معلوم میشد که زیر آن کاواکست . و چنان حس میشد که بازمین رابطه ندارد . صداهای ( فرررر ، فرررر ، فرررر ) هم از زیر سطح او تاق بر می آید . پس اینقدر احوال غرابت اشتمال اگر انسانرا دو چار گرداب حیرت نماید جا دارد ! فیل ایوانس از برودانت پرسید که : آیا او تاق ما از جائیکه بود بدیگر طرف تبدیل مکان کرده خواهد بود ، یا برهمان جائیکه هست هست ؟ -- تبدیل مکان کردن آن هیچ احتمال ندارد ! اما چون اول درین او تاق محبوس شدیم از اطراف بوی چمن و سبزه می آمد. حالا نکه در ین‌وقت از ان بو اثری نیست! اینرا چه باید گفت ؟ تنها همین را مگو که او تاق ما تبدیل محل نموده ، دگر هر چه که میگویی بگو ! زیرا اگر در يك عرابه . يادر يك کشتی میبو دیم که آنهم حرکت میکرد البته از اهتزاز و لرزۀ دایمی آن میدانستیم . در ین اثنا فیل ایوانس خبر داد که آفتاب در طلوع کردنست ، چونکه از پنجرۀ بسیار کوچکی که در نزديك سقف بر سر دروازه موجود بود يك روشنی خفیفی که مخصوص وقت صبحست نفوذ نمود . مطلق که از نصف شب چار ساعت گذشته است . زیرا در فیلادلفیا در ماهای خزیر ان شعا عات اول صبح در ساعت چار ظهور میکند .
( ٦٥ ) پرو دانت ساعت زنگدار جیبی خود را فشار داده دید که ساعت ربع کم سه را نشان داد . فیل ایوانس گفت : — عجب ! ساعت ربع کم سه میباشد . مطلق که هنوز شب است ساعت شما بلکه پس مانده باشد ! — چه ؟ ساعت من هیچگاه پس نمانده است ! — هر چه که هست ! آفتاب طلوع میکند. زیرا شعاعات آن از پنجره دیده میشود ! اینست که اینمسئله نیز رفقا را به مشکلات انداخت ! زیرا طلوع شمس بر خلاف عرض فیلادلفیا بوقوع آمد ! فیل ایوانس گفت : — گمان میبرم که اگر تا به این نجره بالا برآمده شود دیدن بیرون ممکن خواهد شد ؟ — براستی که خوب گفتید ! رئیس فریقو لن را خطاب نموده گفت : — برخیز، پشتت را به این دیوار تکیه بده. فیل ایوانس شما هم بر پشت فریقو لن بالا شوید ، چرا که از من سبکتر میباشید . منهم با فریقولن معاونت میکنم . فیل ایوانس بر شانه های فریقولن برآمد ، و تا به پیش پنجره رسید در پنجره يك شيشۀ عادتی دیده میشد که اگر چه بسیار کلفت نبود ولی
( ٦٦ ) باز هم بسببی که بسیار شفاف نبود دیدنرا مانع میشد علی الخصوص که در چشمهای فیل ایوانس خیلی ضعف بصر نیز موجود بود . پرو دانت گفت : - شیشه را بشکن تا خوب به بینی ! فیل ایوانس بدسته چاقوی خود بشدت تمام بر شیشه بزد . حالا نکه شیشه نشکست و یکصدائی مانند لوحه نقره ئی بر اورد . باز بزور تر زد. باز نشکست . و همانصدا را بر آورد . بقهر فریاد براورده گفت : - وای ! مگر شیشه ایست که شکستن ندارد ! براستی که این شیشه بيك اصول نوی ساخته شده بود که روشنی از ان نفوذ میکند ولی شکستن ندارد . شیشه چون نشکست فیل ایوانس از پشت شیشه بدقت نظر کردن گرفت . پرودانت پرسید که : - چه می بینید ؟ - هیچ ! - آیا درختها یا سیاهی در ختها هم دیده نمیشود ؟ - نی ! - نوکهای شاخهای درختان هم دیده نمیشود ؟ - نی !
( ٦٧ ) — جان من ، چه میگوئید ؟ آیا در جنگل دیشبینه نیستیم ؟ — نی نی ، نه جنگلست نه درخت ! — عجب ! آیا مناره های دودکش فابریکها، یا بامهای خانه ها نیز دیده نمیشود ؟ — نی نه خانه است و نه دودکش ! — ( بقهر ) آیا در کجائیم ؟ — چه میدانم ! بغیر از هوادگر هیچ چیزی در میدان نیست ! درین اثنا دروازۀ او تاق باز شده يك آدم پدیدار گردید . این آدم ( روبور ) بود که گفت : — معتبر بالون گران ! بعد ازین در گردیدن ، و سیرکردن سراسر حر و آزاد هستید ! — آیا آزادیم ؟ — بلی ، در میان ( آلباتروس ) ! پرودانت ، وفیل ایوانس بچابکی بیرون جهیدند . سطح خانه که در ان بودند باسطح بیرون خانه برابر بود . در پیش کتاره که در آخر سطح کشیده شده بود دویدند ! چه دیدند ؟ دیدند که از جائیکه بران ایستاده اند بقدر سه چار هزار متره پایانتر سطح زمین
( ۶۸ ) مشاهده میشود که شناختن موقع و موضع آن سر زمين شناخته نمیشد !!! باب ششم يكقدرى از تاريخ وفن بالون گری در كجا بحث میشود ؟ ( قاميل فلاماريون ) که از مشاهیر مؤلفين است این سوالرا پیش از یکعصر در یکی از تأليفات خود نموده بود که : آیا انسانها چه وقت از نشستن این خاکدان روی زمین فارغ شده در میان راحت و لطافت جوهوا زیست کرده خواهند توانست ؟ اینست که جواب اینسخن را در ینوقت ( روبور ) میدهد ! چونکه جواب این سوال همین است که : هر وقتيكه فن ماکینه مسئله طیران هوار احل نمود آنوقت زیست و بود و باش در جو هوا میسر میشود ! حالا نکه این مسئله را ما کینیست قابل مهندس (روبور ) فاضل حل نموده است . موجد اول بالون ( مونغولفیه ) نام برادر انست که بالونرا به تصادف پیدا کردند . چونکه ایشان در يك بالاخانه نشسته کاغذهای خود را مطالعه میکردند . يك بكس بزرگ پر کاغذ در پیش شان افتاده بود . بنا کهان
( ٦٩ ) يك كبريتی در بكس افتاده کاغذ ها را آتش گرفت . دیدند كه بكس بهوا بالا بر آمده از پنجره بیرون بر آمد. و تا وقتیكه کاغذ ها میسوخت بهوا بود و بعد از خاموش شدن آتش بر زمین افتاد . از ین تصادف در اول امر بالونهای کوچکی که در شبهای آتش بازیهای جشنها بر هوا میکنند ایجاد کردیده رفته رفته این مسئله بمسئله فنی ( از هوا خفیفتر ) منجر گردید . و هوا را بسبب حرارت خفیفتر از هوای محيطه ساخته در بالو نها پر کردن گرفتند ، و نسبت بموازنه آن بعضی کسان بر بالا بر امدن جو هوا جسارت ورزیدند. تا آنکه رفته رفته دایره علم حکمت وسعت یافت ، و در صدد جستن اجسامیکه از هوا خفیفتر باشد افتاد . و غاز ايد روژن که بدفعات از هوا خفیفتر است بوجود آمد ، و مسئله از هوا خفیفتر بالایی گرفت یعنی بالو نها با آن پر شده سیاحت روی هوا آسانی پیدا کرد . حالا نکه پیش از پیدا شدن بالون تصاد فنی ( مونغولفیه ) ، و ساخته شدن بالون نخستین ( شارل ) نام شخص حكمت شناس ، و وجود یافتن غازهای خفیفتر از هوا بعضی ارباب افکار عالیه بهوس این افتاده بود ند که بواسطه بعضی آلات بر روی هو اسیر و گردش نمایند که این فکر طیران هوا پیش از دو عصر در دماغهای بعضی کسان جایگیر شده بود . حتی در آثار ( دانت ده بروز ) ، و ( له ئونار دنیس ) و ( کيدوتى ) نام مشاهير افکار جستجوی ماشینهای پریدن روی هوا دیده میشود که اینها بواسطۀ
( ۷۰ ) اجسام از هوا خفیفتر نی بلکه بواسطه اختراع کردن بعضی ماشینهای طیاری که به تقلید ماشین بالهای مرغان بسازند بر هوا بالا شدنر اتصور کرده بودند . دو نیمعصر بعد از آن مخترعها زیاده گردیدند . در سنهٔ ۱۷۴۲ (مارکی ده باقویل) نام يك آدمی برای خوديك آله ساخته بواسطه آن از روی نهر (سن) پرواز نمود، ولی افتاده دستش شکست . در سنهٔ ۱۷۶۸ (بوفنون) نام یکشخص دیگری یك آلهٔ دیگری ساخت که از طرف دنبال با دو پروانه متحرك بود . در سنهٔ ۱۷۸۱ (میرون) نام يك معماری به تقلید حشرات (مستقیمة الجناح) یعنی پشه ها و بمبیرکهای چار باله يك آله ساخته بر دیگران اعتراض نمود . در سنهٔ ۱۸۰۸ (ژاق ده ژن) نام يك مهندس اوستریایی یك ماشین طیاری ساخته تجربه آنرا اجرا نمود . باز از سنهٔ ۱۸۵۴ تا به سنهٔ ۱۸۶۳ بعضی مخترعهای دیگر نیز می بینیم که اینها در باب ماشینهای طیاری که اختراع کرده بودند از حکومتهای متبوعهٔ خودشان براتهای اختراع نیز گرفته اند . حتی در سنهٔ مذکور برای ترویج دادن ، و بوجود آوردن ماکنه های طیاری که از هوا سنگینتر باشد يك شرکتی نیز تشکیل یافت که سنگهای اعتراض این شرکت طرفدار مسئله از هوا سنگینتر، و شرکتهای طرفدار مسئله از هوا خفیفتر دایماً بر سر همدیگر همیریخت . بلی، همۀ این تخیلات و تصورات ماشینهای طیار از روی نمونه های آن معقول دیده میشد . ولی برای حرکت دادن آن ماشینهای طیار
( ۷۱ ) به پیدا شدن يك قوه محركه انتظار کشیده میشد ! قارئین کرام ازین تفصیلات دور و درازی که بیان کردیم ، و پرودانت وفیل ایوانس را بر کنار کتاره آلباتروس گذاشته سخن را تا به این وادیها دور دادیم مارا معذور به بینند . زیرا ماشین طیاری که مظفر روبور آنرا بوجود آورده ، و بواسطه آن اعلان سلطنت کره هوا رانموده چنان تصور باطل نامعقولی نیست که هیچ وجود نداشت ، و در عالم متفننین گروه انسانی در موقع بحث و مذاکره نیامده است . لهذا پیش از انکه در کشتی هوایی آلباتروس مظفر رو بور با پرودانت و فیل ایوانس سیاحت کنیم ، و در حق این ماشین طيار يك فکری حاصل کنیم در خصوص اینگونه ماشینهائیکه پیش از ان ساخته و بوجود آورده شده بود همینقدر بیانات و تفصیلاترا ضروری دیدیم چونکه مظفر رو بور همه این ماشینهائیکه پیش از و بوجود آمده بود یگان یگان از نظر تحقیق و تدقیق گذرانیده مکملتر و کامیاب تر آنرا ساخته است ، و بقوت علم وفن برکره هوا حاکم شده است . وگرنه نه سحر کرده ، و نه افسون خوانده ! رو بور مهندس ، که این ماشین طیار را بوجود آورده است در ینباب دائما بر مسئله سنگینتر از هوا حرکت و رفتار کرده است . طرفداران این مسئله سنگینتر از هوا در اثنای مباحثه خودشان میگویند : - مانند کبوتر پرواز میکنیم !
( ۷۲ ) دیگری — بر زمین چنانچه قدم فشرده رفتار میکنیم ، بر روی هوا نیز همچنین فشرده رفتار مینمائیم ! دیگری — او قوه و تنف ساخته بر روی هوا میرانیم ! اینسخنانرا بر مبالغه حمل کردن موافق نیست . زیر ایمسئله در نظر فن ظاهر و آشکار شده است که هوا نقطه استناد شمرده میشود . هر گاه بقدر يك متر مربع جسم هوا بوضعیت افقی برزمین فرو آید ، غیر از انکه سقوطش کسب خفت نماید نقطه استناد بسیاری نیز تشکیل میدهد . اینهم از روی فن به تحقیق پیوسته که در تبدیل مکانی که در هوا بشود، سرعت کسب افزونی میگیرد . از روی قانون ثقلت ، سرعت نظر به متر مربع معكوساً متناسب میشود که از ینسبب سرعت خیلی جزوی تخلف میکند . اینهم از روی فن معلومست که بالهای هر مرغی که بزرگ باشد در خصوص حرکت دادن آن بالها اگر چه حرکت سنگین شود، اما نظر بجسامت سطح آن بالها، ثقلت آنمرغ نیز متناسباً کمتر میشود . بنابرین مسائل فنیه میباید که ماشینهای طیار ازین قوانین طبیعیه استفاده نماید . یعنی در خصوص پرواز روی هوا مرغانرا تقلید کند که ماشینهای طیار از روی این تقلید بر سه قسم تقسیم میشود : اولا — ماشینهائیکه پروانه های شان که بمقام بال قایم است افقی هار
( ۷۳ ) ونی باشد ! ثانیاً – ماشینهائیکه پروانه های شان چارپاله باشد . ثالثاً – ماشینهائیکه با پروانه های افقی حرکت بکند ، و از لوحه های مایل متشکل باشد ! طرفداران این سه قسم جدا جدا تصورها دارند که یکی بدیگر تن نمیدهند، و هريك اصول آن دیگر را اصلا قبول نمیکنند . اینست که روبور اساس خط حرکت خود را بر همین قسم سوم بناموده و بسی علاوه های نافع و مفید دیگر نیز ضم کرده است . پروانه هایی که روبور در ماشین طیار خود اختراع کرده هر نوع حرکاترا بکمال سهولت اجرا میکند بعضی ازین پروانه ها ماشین را معلق میگیرد ، و بعضی بسرعت فوق العاده ماشین را به پیش یا پس حرکت میدهد . حکمت شناس مشهور (ویقورتورن) گفته است که پروانه های بزرگی که دور آن در دایرۀ كوچك و سطح آن بزرگ باشد هر گاه بصورت افقی دور داده شود جسمهای بسیار ثقیل را برداشته میتواند . اینست که روبور ازینقاعدۀ حکمیه استفاده کرده بالا برآوردن کشتی هوائی خود را بدست آورده است . یعنی چنانچه مرغ هوای نسیمی را بابالهای خود زده پرواز میکند ، این نیز بابالهای پروانه های خود هوا را زده زده بالا میشود .
( ٧٤ ) صورت تشكل ماشين طياره ربور از سه قسم مرکب است : اول : (مرکبه جويه ) . دوم : (آلهای صعود و تحريك ) . سوم : (ماشينها ) . مرکبۀ جويه . يك کشتی نوك دار دنباله داريست که سی متره طول و شش متره عرض دارد . و سطح روی آن نیز مانند سطح و اپور ها تخته پوشست اما نه از چوب بلکه از جسم اختراعکرده گنی خود او . زیرا این سطح با آله های ماشینها . و مخزنهای مأکولات . و حوض انبار آب، و دیگر آلات و ادوات لازمی مشغول شده است . اطراف این سفینۀ هوایی را يك کتارۀ بسیار مقبول و محکمی احاطه کرده است کتاره از چوب نیست بلکه از یکنوع سیم مخصوصی بافته شده است . بر سطح مذکور سه عدد خانه های برآمده موجود است که خانۀ وسطنی آن مخصوص ماشين بالابر آوردن . و فرو آوردن آلبا تروس است خانۀ پیش رو مخصوص ماشینیست که آلبا تروس را به پیش و پس میراند . خانۀ دنبال مخصوص سکان دور دادن کشتیست . هر ماشین جدا جداست که با هم مربوطیت ندارد . در زیر سطح پیش روی کشتی دایرۀ مطبخ . ومأوای طایفه های کاریگران کشتیست . در زیر سطح دنبالۀ کشتی یکچند کمره . و دالان طعامخوری موجود است که یکی ازین کمره ها مخصوص خود مهندس است . بر بام بالای سر خانۀ مهندس خانۀ آینه یی سکاندار موجود
( ٧٥ ) است که با چرخ بسیار قونناکی اجرای وظیفه سکانداری را میکند . غیر ازین سه خانه که بر سطح مذكور گرديديك خانه كوچك ديگر نيز بر سطح موجود است که مخصوص دم راست کردن طایفه هاست که برودانت وفيل ایوانس وفريقوان دران محبوس شده بودند همۀ کمره ها ، و خانه ها ، و مخزنها ، ومطبخ ، و هر طرف کشتی بلمپهای بسيار روشن الكتريك رو شن شده است . درزير بدنۀ آخرين كشتى كابنهاى بسيار قونناك فنرى مر بوط شده است که تا در زمان مصادمه به ماشینها زیان نرسد . اگر چه آلبا تروس وقتی که فرو آمده بزمین تماس میکند بکمال آهستگی و احتیاط اینحرکت را اجرا میکند ولی باز هم برای احتیاط این کما نها را در زیر آن وضع نموده است . ماشین بالا براوردن کشتی طیاره مهندس روبور، ظاهرا باین صورتست : در بالای سفینه ۳۷ عدد پروانه عمودی موجود است که پانزده عدد عمود پروانه دار بطرف راست و پانزده عدد آن بطرف چپ کشتی وضع شده است. هفت عدد باقی آن در میان کشتی به ترتیب مخصوص منتظمی موضوعست که هیئت مجموعۀ کشتی را در يك نظر انسان چنان می پندارد كه يك كشتى سی و يك ديركه در پائیست ! اما اینقدر فرق هست که بعوض بادبانها بر هريك ازين ديركها دو دوپر وانه بوضعیت افقی وضع شده است که بهريك ازين پروانه ها عطا كردن
( ٧٦ ) دورهای خیلی شدتنی ممکنست . محور هريك ازين پروانه هائی آنکه بمحور آندیگری مربوط باشد دور میخورد ، وهم هريك از ين دو پروانه بعكس آن دیگر دور میخورد که با ينصورت در صعود وسقوط سفینه هيچ بی انتظا مئی بوقوع نمیآيد . اين پروانه هایی که بر عمودها بوضع افقی. و ضوعست برای بالا برآوردن سفینه خدمت میکند ، و پروانه هائیکه بطرف سرو دنبال کشتیست برای پیش راندن کشتی طيار مقاومت مینماید . اینست که به اینصورت در کشتی هوائی روبور تام هفتاد و چار پروانه صعود موجود است . بغير ازين هفتاد و چار پروانه که برسی و هفت ديرك میباشد دو پروانه چارپرهٔ بسیار بزرك و دراز پرقوت یکی در دنباله و یکی به پیش روی آلباتروس که بر محور افقی حرکت دور يۀ عمودی اجرا میکند نیز موجود است که این دو پروانه برای سرعت خارق العادۀ سفينه خدمت میکند . اصل معرفت و موفقیت روبور در ینست که برای دور دادن این هفتاد و شش پروانه پرقوت خودر ا بسرعت عظیمه قوت الكتريك را قوه محرکه ساخته است حالاً نکه در سفینهٔ آلباتروس چنان ماشینهای بزرگی که اینقدر قوه عظیمهٔ الکتریکیه را حاصل کند نیز دیده نمیشود . تنها پیلها و تور پیشها دیده میشود که حقیقت قوتی که به این پیلها داده میشود مجهولست، و آنرا تنها خودر و بور میداند و بس ! يك جهت معلومی که هست همینست
( ۷۷ ) که روبور به این پیلها بواسطه بعضی حامضاتی که خود او آنرا کشف کرده و استعمال مینماید قوت الكتريك ميدهد . و توربینها ئیکه در ماشین طیار رو بور دیده میشود نیز از انواعیست که تابه اینوقت امثال آن دیده نشده است . اینست که به این سببها ماشین هوائی روبور قوت نامحدود عظیمی حاصل میکند . اما باز تکرار کنیم . که این کشف جدید صرف به روبور عائد است . رو بور در بخصوص اسرار خود را بدرجه نهایت پنهان گرفته است . اگر پرودانت ، وفیل ایوانس برین اختراع رو بور واقف نمیشدند هیچ شبهه نیست که این کشف تا بسیار سالها پنهان میماند . حالا سخن برین ماند که آیا مهندس برای ساختن جسم ( مركبه جويه ) خود چگونه جسمی استعمال کرده است ؟ آیا آن جسمیکه کارد فیل ایوانس را اره ساخت ، و هیچ تأثیری برو نکرد ، و نه نازکی و نه سختی و نه صدای آن بهیچ جسمی از اجسام مشابهت نداشت از چه بود ؟ چوب نبود . آهن نبود ، مس نبود پس چه بود ؟ اما اگر از چه بودن آن بشما خبر بدهیم حیرت و تعجب مکنید ! زیرا این جسمیکه روبور کشتی هوائی خود را از ان ساخته کاغذ است کاغذ !! اين يك معلومست که صنعت کاغذ سازی از چند سال باینطرف خیلی ترقی کرده است . ورقهای کاغذ را به نشاسته و ( دکسترین ) نام اجزاتر
( ۷۸ ) کرده با ماشینهای پرقوت آبی تضییق وفشار داده مانند فولاديك جسمی از ان حاصل میشود . حتی از اینگونه کاغذهای تضییق و فشاریافته عراده های واغونهای ریل و خطهای راه آهن نیز ساخته شده است . و از ینست که روبور بسبب سبکی و محکمیئی که کاغذ دارد آلباتروس خود را از کاغذ ساخته است . ولی اجزاهای که درباب محکمی وقوتمندی و تضییق و فشار آن بکار برده طبعاً از همه اصولهای موجوده مکملتر است . تمام بدنه آلباتروس . سطح ، سقف ، دیوار ، زینه ،کمره ها ، مخزنها، حوض انبار آب همه گی از کاغذ است . اما چه کاغذ ؟کاغذیکه در سبکی کاغذ، در محکمی فولاد در شفافی آئینه ! حالا نکه آتش نیز بر و تأثیر نمیکند. آمدیم بر محورها ، وسیلندرها ، و پروانه ها ! : در بخصوص مهندس روبور معدنی که آنرا ( ژلاتین ) میگویند استعمال کرده است . همۀ آلات وادوات ماشینخانه آلباتروس مهندس روبور از همین معدن بسیار خفیف قوی ومتین نرم ساخته شده است . نفری موجوده سفینه عبارت از هشت نفر است که همۀ آنها در زیرحکم (توم تورنر ) نام يك سرطایفه میباشند . سه نفر آنها بخدمت ماشینخانه ، دو نفر بخدمت سکانداری ، يك نفر خدمتکار ، يكنفر طایفه که همینقدر آدم برای تمام خدمت سفینه کافی می آمدند . در سفینه تفنگهای شکار ،چراغهای الكتريك ، آلات هیئت وحکمت
( ۷۹ ) و کیمیا ، برای تعیین موقع آلات لازمه ، ترمومترو ، بارومترو ، ستروم غلاس ، يك كتبخانه كوچك ، يك مطبعه كوچك ، يك طوب شش سا نتیمتروئی دنباله پر بسیار مقبول که بهر طرف دور میخورد ، كاه ، باروت ، دینامیت ، يك مطبخ بسیار صفا و پاك كه با الكتريك گرم میشود ، يك تحویلخانه که هر گونه خوراك و مشروبات ، و پوشاك و لوازمات دران پیدا میشود موجود است . برسر اینهمه بعضی آلات ساز نیز موجود است که از انجمله همان طرمی که گاه لاره بیت ( یا نقی دوول ) و كاه لاره بیت ( رول بریتانیا ) را نواخته ، و سبب هلاك گاو بیجاره بیگناه شده است نیز در دیوار دالان آویخته شده میباشد . در سفینه يك كشتی كوچك را بری نیز موجود است که هشت نفر در ان بخوبی میگنجد . و در بحر و تالاب شناوری میتواند . هر گاه پرسیده شود که رو بور بعضی وسایط لازمه که در وقت قضا زد کشی سفینه برای محافظه کردن سفینه را از افتادن بکار آید دارد یا نی ؟ گفته میشود که نی ! هیج وسایط لازمه درینباب ندارد. زیرا مهندس هیچ احتمال قضا زدہ گی را در سفینه خود نمی بیند . چونکه اولا محور پروانه ها با هم دیگر مربوط نیست خراب شدن يك چند عدد آن به کشتی هیچ ضرری نمیرساند . خلاصه کلام مهندس رو بور مظفر بسایه این هنری که در ساختن و بو
( ۸۰ ) جود آوردن آلباتروس صرف نموده غیر از انکه بر جو هوا حکمرانی میکند بر پنج قطعۀ کرۀ زمین و بحر ها نیز حاکمست . باب هفتم پرودانت وفیل ایوانس در کجا به قانع شدن مسئله را ضی نمیشوند ؟ پرودانت ، وفیل ایوانس را بر کنار کتا رۀ آلباتروس گذاشته بودیم. پرودانت متحیر ، فیل ایوانس واله شده است . اما هر دوی شان حيرت و استغراب خودشانرا نشان دادن نمیخواهند . فريقو لن ، چون دانست که در سفینۀ هوایی میباشد ، و در جو هوا سیر و سیاحت میکند بچنان خوف و دهشتی افتاده که به تعریف و بیان نمیآید. در اثناییکه اسیر های ماندر میان وله و حیرت بودند پروانه های آلبا تروس بکمال سرعت دوره میکردند ، و اگر چه بکمال سرعت آلباتروس قطع مسافه مینمود اما معلوم میشد که سرعت دوریۀ پروانه ها سه چند این نیز زیاده تر شدن ممکنست . در ینوقت پروانه ها سفینه هوایی را در ساعتی بیست کیلو متر و سرعت میداد . اسیران ، یا آنکه مهمانان آلباتروس بر کتا رۀ سفینه تکیه زده اطراف ر اسیر میکردند ، سفینۀ سریع السیر در دنبال خود در جو هوا مانند و اپور هائیکه در دریا حرکت و رفتار مینمايند يك اثر قدم سفید غبار آلودی
( ٨١ ) میگذاشت . روی زمین نیز غبار آلوديك منظره نشان میداد على الخصوص يك نهر بزرگی دیده میشد که بضیای شمس میدرخشید . در طرف چپ آن نهر يك جنگل بسیار غلو و تیره پدیدار بود که تا نظر کار میکرد ممتد شده رفته بود . پرودانت با صدائیکه از قهر لرزان شده بود رو بور را خطاب نموده گفت : - آیا اینرا نمیگوئید که در کجا هستیم ؟ - گفتن لزوم ندارد ! - آیا کجا میرویم ؟ - در جو هوا سیاحت میکنیم ! - آیا این سیاحت تا بکی دوام خواهد ورزید ؟ - تا بوقتیکه لازم باشد ! - یا ! اگر این سیاحت بدرد ما نخورد ؟ - باید بخورد ! پرودانت دندانهای خود را بهم فشرده خاموش شد. اینست اول مکالمه که در ما بین صاحب آلباتروس و اسیران او در میان آمد . و بعد ازین مکالمه روبور بقدم زدن ، و اسیران یا آنکه مهمانان به بدایع صنعتهای خارق العاده آلباتروس مشغول شدند . و از یکطرف مناظر لطیفه زیر پای خود را تما شا میکردند . درین اثنا فیل ایوانس گفت :
( ۸۲ ) پرو دانت ! چنان کمان میبرم که در وسط ممالك (كانادا) رفتار داریم. و این نهری که میبینیم ( سن لوران ) خواهد بود ، و این شهر یکه در عقب گذاشتیم شهر ( كه بك ) باید باشد . براستی که هم چنینست فیل ایوانس ! از خانه های آن که بالاسرب بامهای آن پوشیده شده معلومست که ( كه بك ) باشد . پس معلوم شد که آلبا تروس تا به ٤٦ درجه طول شمالی بلند شده آمده است . بلی ، هیچ شبهه نیست . به بینید . کلیساهای انگلیز و فرانسیس نیز معلوم میشود ، حتی دایره گممرک نیز کم کم معلوم میشود . پرو دانت هنوز سخن خود را بخوبی تمام نکرده بود که شهر سراسر از نظر شان پنهان گردید ، و ماشین طیار در میان ابرها غوطه خورده زمین نامعلوم شد . مسافران سفینه آلباتروس نظر خود را از پایان بر داشته به الا عطف نمودند . و به تشکلات خارجیه سفینه نظر دوخته در پیش بدایع صنایع خارق العاده ماشین طیار واله و حیران ماندند که در ین اثنا رو بوربه ایشان نزدیکشده بصدای پر غروری گفت : ای افندیان بالونیان ! با ماشینهای سنگینتر از هوا در جوهو اسیاحت را قابل و قانع شدید یانی؟ آیا هنوز بر غیر ممکن بودن آن دعوا کرده میتوانید؟ چون انکار این حقیقة محضه غیر ممکن بود بالونیان طرفدار مسئله
( ۸۳ ) خفیفتر از هوای بیچاره بسکوت مجبور گردیدند . روبور ، باز بطور متبسمانه گفت : دیدم که سکوت کردید! دانستم ، دانستم! شما را گرسنگی از جواب دادن منع کرده است . اما خاطر جمع باشید دوستان من! شما را که بسیاحت روی هوا بر اورده ام چنان بخاطرتان نرسد که شکمهای تانرا بهوا سیر خواهم کرد! بفر مائید دوستان من ، طعام صبحینه دالان طعامخوری آلباتروس که این اول طعام شما در انست شما را انتظار میکشد! بحقیقت که مهمانان شدت گرسنگی را خوب حس کرده بودند . لهذا ناز و استغنار امحل ندیدند . و اندیشیدند که بعد از انکه برزمین فرو آئیم بمقابل این طعام او خوب شکمش را سیر کرده بعد از ان جزای مکمل او را میدهیم . مهمانان را پیشخدمت سفینه طیار در دالان طعامخوری که در طرف دنباله کشتی بود داخل کرد . دالان خیلی منتظم . ومزین بود . یعنی بدرجه که انسان خود را در یکی از دالانهای منتظم ترین اوتل بزرگ پاریس گمان میکرد . در انجا مكمل يك سفره طعام حاضر شده بود . از انواع طعام خیلی چیزهای گوناگون دیده میشد ، اما از همه طعامها بيشتر يك نوع نان خشکی شایان دقت بود که این نان از گوشت بسیار میده که با آرد آمیخته شده بود بعمل آمده بود . کبابهای اعلا ، شوربای نفیس ، یکنوع
( ٨٤ ) طاس کباب مرغ، چای بسیار خوشگوار اشتهای گرسنگی مهمانان آلبا تروس را بحرکت می‌آورد. فریقولن نیز فراموش نشده بود. او را نیز در کمرهٔ طرف سرکشتی فرو آورده یک کاسه شوربای گرم، و نان مذکور را در انجا حاضر یافت. بیچاره فریقولن از گرسنگی بدرجهٔ رسیده بود که دندانهای زیرینش بشدت بدندانهای زبرینش بهم برمیخورد. اما این لرزهٔ او تنها از گرسنگی نی بلکه از ترس بسیار هم بود. چونکه متصل میگفت : — وای مبادا یکطرفش بشکند ! وای مبادا بیفتد ! بعد از یکساعت پرودانت وفیل ایوانس بر سطح سفینه پدیدار شدندرو بور هنوز معلوم نبود. تنها سکاندار در اوثاق آئینه ئی دنبال چشمان خود را بقطب نمادوخته سفینهٔ طیار راهمیراند. وماکینیست کشتی برای نگرانی ماکینه ها از خانه بخانه گردش میکرد. دیگر کسی پدیدار نبود. درین اثنا آلباتروس اگرچه از میان ابرهارهایی یافته، و روی زمین قابل رؤیت بود، ولی بسبب سرعت رفتار کشتی طیار بخوبی چیزی دیده وشناخته نمیشد. فیل ایوانس گفت : — عجب قوت ! عجب سرعت که اصلا باور شدنی نیست ! — ماهم باور نمیکنیم والسلام ! — به بینید يك شهر دیگر نیز معلوم میشود !
( ٨٥ ) — بلی بلی ! بعضی مناره های دودکش کار خانه ها را می بینم ، آیا کدام شهر خواهد بود ؟ — از طرز عمارتها و استقامت بازارهایش چنان معلوم میشود که شهر ( مونتره عال ) باشد ! — اینچه سخنست ؟ هنوز دو ساعت نشده که از ( كبك ) ) گذشته ایم. — محقق مونتره عالست ، زیرا دایرۀ پارلمنتوی آنرا بدرستی شناختم ! — پس معلوم شد که سفینۀ طیار در ساعتی بیست و پنج فرسخ قطع مسافه مینماید ! بواقعیکه آلباتروس درینوقت تام بهمین قدر سرعت رفتار داشت، و گمان و تخمین فیل ایوانس نیز بخطا نرفته بود ، زیرا شهر یکه دیده بودند ( مونتره آل ) بود چونکه از پل نل دار یکه بر روی نهر سن لوزان انداخته شده بود ، و آلباتروس در ینوقت از روی آن در گذر بود بخوبی شناخته شد . و غیر ازین از بازار های فراخ ، و سرکهای راست و برابر ، ومگاز های بزرگ ، و بانگها و کلیساهای جسیم آن ، و جنگل بسیار خوشنمای ( مون ر وایال ) نام آن محقق شد که مونتره آلست . جای شکر است که فیل ایوانس بسیاری از شهر های امریکا و کانادا را سیاحت کرده است و به اینسبب اکثر آنرا میشناسد ، و به پرسیدن از رو بور احتیاج نمی افتد . بعد از ( مونتره آل ) يك كمی از سر موقع ( اوتاوا )
( ٨٦ ) گذشتند که بسوی شلاله های مشهور و بزرگ آن چون از بالا نظر میشد چنان معلوم میشد که دیگهای بزرگ و اپور است که بجوش میباشد . ساعت دو بود که روبور پدیدار شد . سر طایفه (دوم تورنر) نیز با او بود. روبور باسر طایفه یکچند کلمه گفتگو نمود . هماندم آن کلمات به آدمانی که بماشینخانه های سر و دنبال بودند تبلیغ گردید . بعد از یکلحظه جهت عزیمت سفینه تبدیل یافت یعنی بقدر دو درجه بسوی جنو بی غربی دور خورده پرو دانت و فیل ایوانس دانستند که سفینۀ طیاره از باده تر سرعت دادند . حالا نکه ازین بیشتر نیز قوت سرعت در وجود خارقه آمود آلباتروس موجود است . ببینید کشتیهای طورپیدو در ساعتی چهل کیلو متر و در آب قطع مسافه میکند قطارهای ریل فرانسیس و انگلیز در ساعتی صدکیلو متر میرود. بعضی لوقوموتیفهای فوق العاده ساخته شده است که در ساعتی بکصد و سی و هفت کیلو متر و سرعت نشانداده توانسته اند . حالا نکه آلباتروس اگر آخرین سرعت خود را استعمال کند در ساعت دوصد کیلو متر و مسافه را طی گفت و شنید می چابد که این سرعت معادل بسرعت باد های تند طوفانیست که درختهارا از ریشه میبرارد . خلاصه اگر آلباتروس همه سرعت خود را استعمال کند همه کرۀ زمین را در ظرف دو صد ساعت یعنی کمتر از هشت روز دور میکند .
( ۸۷ ) امادر روی زمین چار صد و پنجاه هزار کیلومتر و راه آهن موجود است که اگر همه این راههای آهن بر يك خط مستقیمی دراز شود بر محیط دایره خط استوا روی زمین را یازده بار دور میتواند . بتواند یا نتواند ! به روبور چه ؟ روبور نقطه استناد یعنی راه آهن خودگره هوا را ساخته . و بسرعت خارق العاده بران رفتار میکند و السلام ! پس گمان میبریم که بعد ازینقدر تفصیلات قارئین کرام بخوبی دانسته باشندکه آن جسم مجهولی که از ماهها ساکنان روی زمین را بتلاش و اندیشه عظیمی انداخته بود ، و سبب هلاك گاو بیچاره در دوئللوی دو جنتلمن . و موجب قیل وقالها وجنگ و جدالهای انجمنهای علم وفن شده بودبجز همین آلباتروس مهندس روبور دگر چیزی نبود . صدای طره یکه عالم را به ولوله انداخته بود از طرف دوم تور بر نواخته میشد . بیرقها ئیکه بر بنا های مرتفع دنیا خلانیده شده بود بیرق ظفر روبور و آلباتروس است . تا بحال مهندس روبور خود را شنا خناندن و نشان دادن نمیخواست و از انروهمیشه در شبها سیاحت میکرد . و تا در آچراغهای الكتريك خودر در میداد . در روزها در میان ابرها پنهان میشد . اما حالا آرزوی پنهان شدن خود راندارد. آیا گر همچنین نمیبود به کلپ ولدن چرا میآمد . و از مسئله بالون چرا بحث میکشاد . و سفینه طیار خود را در جنگل پنهان
( ۸۸ ) کرده از ساکنان زمین دو نفر شخص مشهور را در ان جرابر میداشت ؟ لکن چه فائده ؟ این کاشف بینظیر را دیدیم که در کاپ ولدن چگونه معاملهٔ تحقیريهٔ دو چار گردید ، حالا به بینیم که او بارئیس و با شکاتب آن انجمنی که این معامله را در حق او رواداشته بودند چگونه معامله خواهد کرد ؟ روبور بدو نفر سیاح تقرب نمود . حریفان برای اینکه حیرت و استغراب خودشانرا به روبور نشان ندهند خاموشی را اولی دانسته بودند ! چونکه در کله های این حریفان آنچنان يك عنصر عنادی موجود است که دفع وزایل شدن آن ممکن نیست ! روبور به این عناد مهمانان یا اسیران خود دانسته ولی التفات نکرده گفت : — افندیان ! چنان گمان میبرم که شما به این فکر و خیال هستید که آیا این ماشین طیاره من که برای سیاحت جو هوا بسیار کار آمد است ازین هم بیشتر سرعت پیدا خواهد کرد یانی ؟ لہذا بشما میگویم که ازینهم بیشتر سرعت دارد چونکه اگر سرعت خارق العاده که دلم بخواهد به او داده نتوانم برکره هوا حاکم نمیشدم و عنوان من مظفر رو بور نمیشد . من هوای نسیمی را خواستم که نقطهٔ استناد متینی برای خود بسازم ، ساختم و کامیاب هم شدم . دانستم که برای غلبه کردن بر باد ، ازو قویتر شدن لازمست ، خودر اقوتمند تر کردم . کشتیها ئیکه در زیر بحر حرکت میکنند هرطرف
( ۸۹ ) آنرا آب احاطه کرده است . آلباتروس مرا نیز از هر سو هوا احاطه کرده پروانه های من مانند پروانه های سفینه های تحت البحر در جو هوا کار می بیند . اینست که مسئله طیران هوا را من باینصورت حل کردم که این نتیجه را هیچگاه بالونهای آماسیده شما بمیدان آورده نمیتواند ! از طرف دو نفر رفیق هیچ جواب نیست ! مهندس هیچ فتور نکرد . و يك نيم تبسمی کرده گفت : — بلکه بخیال شما بگذرد که آیا سفینه طیار من عموداً بر طبقه های بلند ترین هوا بالا برآمده خواهد توانست ، و در انجاها بابالونهای آماسيده يك مجادله خواهد کرد یا نی ؟ لهذا در اول امر بشما نصیحت میکنم که هوش کنید با بالون ( غوهد ) خود بمقابله من در جو هوا نبرائید ! دو نفر رفیق شانه های خود را يك تکانی داده عدم تنزل خود را ایما کردند روبور بسر طايفه يك اشارتی کرد . هماندم پروانه های عموده‌ی آلباتروس توقف نمود . سفينه بقدر يك میل مسافه بجنهيد و باز آرام شد . روبور باز يك اشارتی کرد . دفعته پروانه های عمودی بچنان شدتی بدور آمد که قابل تصویر نیست . صدا های ( فرر زر ، فرر زر ، فرر زر ) زیادتی گرفت سفینه نیز بشدت صعود نمود . فریقولن بیچاره بلرزه در آمده بی اختیار فریاد برآورده میگفت : — آه افندی من ! آه افندی جان من ! حالا خواهد شکست ، حالا بر
( ٩٠ ) زمین خواهیم افتاد ! یارب تو مرا نگهدار ! روبور بی پروا خندیده ببالا بر امدن دوام ورزید ، در یکچند ثانیه آلباتروس بقدر چار بجهزار مترو بالا برآمد . دایرهٔ رؤیت به نود میل برسید ، این ارتفاع از نزول بارو مترو به ٤٨٠ ملیمتر دانسته شد . بعد از انکه درجهٔ ارتفاع دانسته شد آلباتروس به نزول آغاز نهاد زیرا زیاده از ان بالا شدن بسبب کم شدن مولد الحموضهٔ ئیکه در هواست و همین جوهر سبب حیاتست مهلك شمرده میشد . روبور وجود خود و سفینه نشینان خود را به تهلکه انداختن را بیهوده یافت . آلباتروس باز به نقطه که همیشه در ان طبقه رفتار داشت بکمال سرعت به سوی جنوب غربی بحرکت افتاد . مهندس گفت : — افندیان ! اگر اندیشهٔ شما همین بود گمان میبرم که رفع شده باشد ! در پنجا پرودانت خود را ضبط کرده نتوانسته گفت : — مهندس افندی ! ما هیچگاه بهیچ اندیشهٔ نیفتاده ایم گمان شما بخطا رفته است . تنها از شما يك سوال داریم ، البته که جواب خواهید داد . روبور — بگوئید ! — بچه حق در جنگل ( قرمون ) فیلادلفیا بر ما هجوم کردید ، بچه حق ما را در اوتاق حبس کردید ، بچه حق ما را در سفینهٔ طیار خود بجائیكه دل
( ۹۱ ) تان میخواهد میبرید ؟ – بالوقی افندیان ! شما مرا بجه حق در دالان خود تحقیر و رذیل کردید، و بدرجه بر من صولت و هجوم نشاندادید که بر زنده رهایی یافتن خود تا بحال متحیرم . فیل ایوانس – سوالرا باز بسوال مقابله کردن جواب شمرده نمیشود، پردانت – راست میگوید بچه حق ؟ روبور – آیا این را دانستن میخواهید ؟ هر دو رفیق – بلی ! بلی ! روبور – چون چنینست بدانید که به این حق کردم که از شما زیاده مقتدرتر بودم . فیل ایوانس – بی ادبی کردید ، بی تربیه گی کردید ! روبور – هر چه که کردم ، کردم . پرودانت بجوش آمده و به قهر پیش آمده گفت : – مهندس افندی ! شما از چند وقتست که به رهزنی و قطاع الطریقی مشغول میباشید ! روبور این سخن تحقیرانه بزرگ پرودانت را بکمال صبوری و بی پروایی هضم نموده گفت : – لكن افندیان ! انصاف کنید ، و يكبار بزیر نظر انداخته این منظره
( ۹۲ ) لطیفی را که در عالم نظیر ندارد ببینید باز هر مجادله که میکردید بکنید ! رفقابی اختیار بپایان نظر انداختند. فیل ایوانس بی اختیار فریاد برا ورده گفت : وای شلاله ( نیاغارا ) ! براستی که آلباتروس بقدر دو صد متر و از روی شلاله نیاغارا بالاتر به آهستگی رفتار داشت ! حقیقتاً که این منظره را تماشا کردن از مجادله بر پا نمودن هزار هزار بار بهتر بود ، زیرا بدیدن منظره شلاله مشهور نیاغارا که در بزرگی و عظمت و لطافت دیگر مثالی ندارد ازین نقطه که آلباتروس است تا بحال هیچکس موفق نشده است صداهای پر هیبت و عظمت آبهای عظیم تالاب (ئه ریه) که از ارتفاع یکصد و بیست متره بيك وسعت بزرگی میریزد گوشهای سفینه نشینانرا به اهتزاز می آورد . جو هوارا يك طبقه رطوبتنا کی استیلا نمود. باد يك سردی و نمنا کنی پیدا کرد . انعکاس ضیای شمس که رو بغروب نهاده بود بر شلاله میتابید ، وهزاران قوس قزح رنگارنگی از ان حاصل میشد . و چنان گمان میشد كه يك نهر محلول الماسی از میان دانه های زمرد ، ویاقوت و لعل ونیلم در جریان آمده است. علی الخصوص تپه های سبز ، و چمنزار ها ، و جنگلهای اطراف آن این منظره را حس ولطافت دیگری میبخشید .
( ٩٣ ) بعد از یکساعت آلباتروس از نهریکه جماهیر متفقهٔ آمریکا را از کانادا جدا کرده است مرور نمود . تیره کشی شب نیز جهانرا فرا گرفت . باب هشتم رو بور در بکجا سوال مهمی را که از ومیشود جواب میگوید ؟ پرودانت. و فیل ایوانس را در یکی از کمره های دنبال کشتی برای خواب وراحت برده کمره را بخودشان تسلیم نمودند که در انجا مکمل دو چپرکت با فرش گرم و نرم خواب . ويك المارئی جامه و پوشاك ، ومتصل آن يك او تاق كوچك توالت یعنی شست وشوی آرایش وغیره حاضر و موجود بود، که در کمره های واپورهای مکمل داک نیز به ایندرجه اسباب استراحت یافتن مشکلست . سياحان هوایی ما بر بسترهای خواب استراحت خود بیفتادند . ولی بسبب بعضی اندیشه هائیکه ذهن شانرا مشغول داشت تا بسیار وقتها بر بسترهای خود شان از پهلو به پهلو غلطیدند . خود از خود میپرسیدند که آیا بچه بلا افتادیم؟ اینچه خارقه هائیست که می بینیم ؟ آخر کارماچه خواهد شد ؟ مهندس روبور باماچه خواهد کرد؟ هنوز چه خارقه های دیگر خواهیم دیدیم ؟ اینست که این اندیشه ها بیچاره ها رابسیار مضطرب وپریشان داشت .
( ٩٤ ) فريق ولن ترسندك را در طرف سر آلبا تروس در پهلوی آشپز خانه يك او تاقی دادند که این همسایکی خیلی موجب ممنونیت زنگئی شکمپرست شده بود . اما از دیگر طرف از خوف و دهشت بسیار هیچ نان مجانش نمی نشست و خواب بچشمش نمی آمد ! نهایت به بسیار زور بخواب رفت. لکن در خواب چند بار از بالا بزیر افتادن خود را بدید . و صداهای مدهش بر کشید . حالانکه در هوای ساکن سیاحتی که در آلباتروس اجرا می شود خیلی مستریحانه مرور مینماید . بجز صداهای يك آهنگ ( فرر ز ر . فرر زر . فرر رر ) پروانه ها دیگر هیچ چیزی شنیده نمیشود. تنها گاه گاهی صداهای صفیر لوقو موتیفهای ریل که از روی زمین میگذشت بگوش سیاحان هوایی طنین انداز میشد . و گاه گاهی که از روی کدام دهاتی میگذشتند صدا های حیوانات اهلیه مانند گاو و گوسفند و خروس و غیره نیز بگوششان بر میخورد . روز دوم پرودانت ، و فیل ایوانس از خواب بر خواسته بر سطح برآمدند در احوال دیروزه و امروزه کشتی طیار هیچ فرق نیافتند. همان پروانه ها وهمان فرر زر رها . همان دیده بان در پیش رو . همان سکاندار در دنبال اما برای دیده بان کشتی آلبا تروس را چه حاجتست ؟ در و اپورها دیده بان از ضروریاتست . زیرا بیم مصادمه با دیگر و اپور در هر وقت محتملست .
( ٩٥ ) حالانکه در آلباتروس بهم مصادمه با دیگر آلباتروس هیچ احتمال ندارد. اگر بگوئیم که بلکه با بعضی بالونهای (غوهد) مانندی تصادف کند! این احتمال نیز خیلی بیجاست. آیا آلباتروس از مصادمه آنچنان بالونهای آما سیده چه پروا دارد؟ بمجرد دکه خوردن آلباتروس با آنچنان بالونها آیا از انها اثری خواهد ماند؟ خوب! پس چون چنینست این احتیاط کاری دیده بان برای چیست؟ بگوئیم که این احتیاط کاری از ینست که دفعةً قله های بعضی کوهها در پیش روی آلباتروس بر امدن بعیدالاحتمال نیست. لهذا دیده بان برای همینست! پرودانت. و فیل ایوانس اطراف را سیر و تماشا میکردند. دیدند که در زیر پای شان يك تالاب بسیار بزرگی پدیدار است. و در یکطرف تالاب مذکور يك شهر بسیار بزرگی موجود است. فیل ایوانس گفت: -- هیچ شبهه نیست که این تالاب (میشینغان). و اینشهر (شیکاغو) ست. پرودانت بادوربین بسیار اعلایی که در کمرۀ خود یافته بود شهر را معاینه کرده هفده عدد خط راه آهنی را که از شهر مرور کرده است بدید. و و کایسای بزرك. و دوایر حکومت، و اوتلهای بزرك آنرا نیز تفریق نمود فیل ایوانس (سرمان) نام يك اوتل بزرگی را نشان داد که هیئت عمومیه آن عیناً بيك طاس تخته نرد مشابه بود.
( ٩٦ ) پرودانت گفت : - اگر اینشهر شیکاغو باشد معلوم است که بسیار بجهت غرب رفته ایم، و ازین هم معلوم میشود که اگر بر همین راه دوام ورزیم از نقطه برگشتن فیلادلفیا خیلی دور می افتیم . براستی که همچنین هم بود . آلباتروس رفته رفته یکسر از ایالت پانسیلوا نیادور شده میرفت ، وراه غرب را پیش میگرفت که اگر در ینوقت روبور را پیدا کرده به برگشتن مجبور کنند بازهم کار از کار گذشته است . امروز مهندس بمیدان نبرامد، یابکار خودمشغولست ، یا آنکه خواب میکشد ! لہذا هر دو رفیق بی آنکه مهندس را به بینند طعام خوردند . بعد از طعام هر دو رفیق برای انتظار روبور در زیر عمودهای پروانه ها بگردش وقدم زدن آغاز نهادند . پروانه های عمودی به آند رجه سرعت دور میکردندکه انسان آنرا یکپاره جسم کاوله گمان میکرد . از سر حکومت ( ایللوا ) بظرف دو ساعت گذر نمودند . از روی نهر (میسیسپی ) که واپورهای دودیرکه در میان آن مانند قایقهای كوچك معلوم میشد نیز بسرعت گذشتند . بوقت ظهر یکساعت باقی مانده بود که شهر ( ابوو استیس ) را دیدندو بعداز کمی به اراضی حکومت ( ایووا ) داخل شدند . درینجاها سلسلهٔ جبال مارپیچی که از جنوب یکسر بسوی شمال امتدادیافته است دیده شد .
( ۹۷ ) زروه های بلند این کوهها آلباتروس را ببالا برامدن مجبور گردانید . بعد ازین کوهها چمنزار بسیار واسعی که تابکوههای ( روشوز ) ممتد شده است پدیدار شد . از سردی هوا چنان معلوم میشد که آلباتروس رفته رفته به جنگل ( فاروست ) نزديك میشد . امروز شایان دقت هیچ يك حالی ظهور ننمود . پرودانت وفیل ایوانس تمام روز تنها ماندند . درین اثنا فر یقولن را دیدند که در طرف سر کشتی بر و افتاده تا هیچ چیزی نه بیند . بیچاره بحال دهشتناکی بود . چونکه رفته رفته خوف وهراسش بیشتر شده میرفت . بعد از ظهر بدو ساعت بحدود حکومت ( نه براسقا ) رسیدند . که شهر ( او ما هاسیتی ) نام درینجا بر سر خط راه آهن یکصد و پنجاه فرسخی درازی واقعه شده است که در مابین ( نيورك ) ، و ( سانفرانسیسکو ) کشیده شده است . درین اثنا آبهای زرد نهر (میسوری) نیز دیده شد . بعد از کمی خانه های چوبین و عمارتهای رنگین شهر ( اوماها) مشاهده و پدیدار شد . هیچ شبهه نیست که چنانچه از سفینه طیار شهر به بسیار خوبی دیده میشود از شهر نیز سفینه طیار بصورت مکمل مشاهده میگردد . زیرا مهندس روبور سفینه خود را مانند پیشها به پنهان کردن آنقدر لزوم نمی بیند ، و در میان طبقات بسیار بلند هوا در ابرها پنهان شدن نمیخواهد . پرودانت وفیل ایوانس حیرت و تلاش مردم شهر را که از دیدن این سفینه غرایب دفینه
( ۹۸ ) بر بالای سر خود حاصل کرده بودند میدیدند . چونکه همه مردمان چشمهای خود شانرا و دور بینهای شانرا بسوی بالا متوجه داشته بودند و واله و حیران مانده بودند . پس معلوم شد که دیده شدن این ماشین طیار مهندس رو بور از طرف مردمان ( اوماها ) مسئله طرم هوایی را چنانچه بر رئیس کلپ ولدن و سرکاتب او حل و روشن ساخته بود بواسطه تلگرافهای مردمان اوماها بر همه مردمان روی زمین ظاهر و مبرهن ساخته باشد. بعد از یکساعت آلباتروس از اوماها در گذشت . برسیاحان اسیر گشته آلباتروس به تحقیق پیوست که سفینه خط راه آهن کبیر را تعقیب نموده یکسر بسوی غرب متوجه میباشد . حالا نکه ایخسئله پرودانت و فیل ایوانس را بدهشت می انداخت ، و امید برگشتن و طن شانرا از دل شان دور میساخت ! پرو دانت گفت : -- معلوم است که این حریف بجائی که دلش میخواهد ما را میبرد! فیل -- بلی ! هم از ما نمیپرسد ! اما جان خود را نگاه کند! من از ان آد مانی نیستم که اینگونه کار ها را هضم بتوانم ! پرو دانت -- منهم نیستم ، اما اگر سخن مرا میشنوی باید که صبوری و اعتدال دم را پیشه گیری ! فیل -- چه ، به اینگونه معامله صبر کنم ؟
( ۹۹ ) پرودانت - بلی ، حدت و غضب را برای يك وقتی نگهداریم که فائده و منفعت آنرا به بینیم ! ساعت پنج بود که کوههای سیاه اراضی بزاستا سراسر از نظر نهان گردید. وقتی که شام شد تمام حوضه نهر ( پلات ) را گذشته بودند . امشب مانند شب گذشته صداهای لوقوموتیفهای راه آهن ، و اوازهای حیوانات اهالیه ده ها و قریه های معمور سکونت شب را خلل پذیر نمیشد . زیرا این زمین ها همه کی چمنزار ، جنگلزار ، شوره زار بود . گاه گاه صداهای گاو های دشتی و جنگلی ماها ، و غنو نام امریکا که بگله ها گله ها مانند سیلاب خروشان در جریان میبودند ، و گاه گاه آوازهای شغال و روباه و كرك نیز بگوش مسافران آلباتروس نشین میرسید و نیز گاه گاهی که آلباتروس بزمین بسیار نزديك میشد بویهای خوش نباتات خوشبویی که درینسوز مینها بوفری موجود است بدماغهای شان بر میخورد . والحاصل امروز نیز بآخر رسیده بعد از طعام شب مسافران بخوابر فتند. فردا که (١٥) ماه حزیران بود صبح وقت فیل ایوانس پیشتر از پرودانت از کمره خود بر آمده بفکر آن بود که بلکه ر و بو ر را دیده بتواند ؟ ولی چون مهندس را نیافت مجبور گردید که سبب پنهان بودن رو بور را از سرطایفه ( توم تورنر ) بپرسد . توم تورنر در پیش او تاق سکاندار بنظارت و نگرانی مشغول بود . فیل ایوانس به او نزدیکشده پرسید که :
( ۱۰۰ ) — آیا امروز مهندس روپور را دیده میتوانیم ؟ — نمیدانم ! — آیا از او تاق خود بیرون برامده است ؟ — بلکه برامده باشد ! — چه وقت خواهد درامد ؟ — البته هر وقتیکه کارش تمام شود خواهد درامد ! توم تورنر اینرا گفته و بکار خود مشغول شد ، و چنان وضعیتی نمودار کرد که دیگر جواب نخواهد داد . پرو دانت نیز درین اثنا برامده بود . هر دوی شان بطرف زیر نظاره کردند . در زیر پای خود وادیها و دره های کوههای ( روشوز ) را مشاهده کردند . اما این را به گمان و تخمین درک کردند . زیرا فیل ایوانس چون اینطرفها را ندیده بود حکم کرده نمیتوانست که این کوهها و دره ها کجاست . اما خریطه منتظمی که در پیش روی او تاق سکاندار در مابین آله بارومترو ، و تر مومتر و آویخته شده بود تعیین موقع را نشان میداد . بعد از کمی بعضی زروه های کوههای بلندیکه با طلوع شمس خاوری يك رنگ آتشینی گرفته بود در پیش روی خود مشاهده کردند که این زروه های کوه ( روشوز ) بود . رفته رفته سردی بسیار شدیدی بر وجود خود شان حس کردند ، فیل
( ۱۰۱ ) ایوانس گفت : — این سردئی هوا از تبدل حرارت منطقه نیست بلکه از بلند پروا زئی آلباتروسست که میخواهد از سر زروه های کوهها بگذرد ! و بواقعی که هم چنین هم بودزیرا چون در زیر نظر کردند دیدند که زروه های کوههای پربرف در زیر پای شانست ! بعد از یکساعت هوا کسب اعتدال نمود . مگر آلباتروس زروه های کوه را پیموده در میان دره ها و کوهسارها در آمده است که این رهسپارئی میان دره ها و کوهسار ها تنها سیاحان ما را نیز و بلکه کشتیبانان بسیار ماهر را نیز براه غلط کردن ، و دو چار وله و حیرت ساختن کافیست . بعد از یکچند دقیقه آلباتروس کوه (سته ونسون) را بطرف راست گذاشته نهر (بلوستون) را مرور نموده و به تالاب بسیار بزرگی که بنام همین نهر موسومست واصل شد . این تالاب که از بلند ترین تالابهای دنیا از سطح دریا شمرده میشود چنان يك منظره لطیفی را مالکست که تعریف قبول نمیکند . اجسام مثلثه که اطراف سواحل این تالابرا فرا گرفته است به انعکاس شمس دلار ا چنان يك لطافتی میگیرد که چشمها را میدرخشد . جزیره های سبزو خرمی که درمیان تالاب عرض دیدار میکند چه خوش منظره. چه خوش لطافت !!
( ۱۰۲ ) منظره لطافت آور جزیره های سبز و خرمی که در میان تالاب مذکور پدیدار است دگرگونه لطافت و علویتی تشکیل میدهد . آبهاییکه در میان جزیره های مذکور میماند هر يك مانند آئینۀ مجلایی میدرخشد . مرغان رنگارنك متنوع عجایب و غرایبی که در اطراف و میان این تالاب موجود است شمار انواع آنها ممکن نیست ! سواحل سنگستان ، و درختستان این تالاب خیلی نظر ربایی داشت ، از زیر درختان و سنگهای کنار تالاب در هر طرف بصد ها شلاله های كوچك كوچك حاصل شده بود . از میان بعضی ازین شلاله ها بخارهای ماء بسیاری نیز ظهور میکرد که این بخار های ماء همه گی از حرارت داخلیۀ زمین ، ومیاه معدنیه که دایماً در حال غلیان بود محصول میآمد . بعد از یكساعت آلپاتروس تالاب بزرك و بلند یلوستونرا گذر نمود . و بعد از کمی از فواره های آبهای معدنی جوشان طبیعی که در لطافت و غرابت معادل فواره های مشهور طبیعی ( ایرلاند ) میباشد نیز گذشتند. این فواره های طبیعی که بقوت حرارت مرکزی زمین بشدت بر میجهند شکلهای مختلف دارد . بعضی مانند بادزن ، بعضی بشکل قوسی ، بعضی چون خط مستقیم ، بعضی بشکل دایره از زمین فوران مینمود . پرودانت ، وفیل ایوانس به این مناظر لطیفۀ طبیعیه حیران حیران مینگریستند . مهندس روبور چنان گمان میشد که این منظره ها را باز باز
( ۱۰۳ ) دیده که هیچ پدیدار نبود . ساعت هفت بود که آلباتروس در درۀ مشهور (بریدژر) که خط راه آهن بزرك امریكا از ان مرور نموده داخل شد . درینجا آلباتروس گويا مهارت فوق العادۀ زیر حکم بودن خود را نشاندادن میخواست که سرعت سیر خود را کم کرده از میان این درۀ عمیق مارپیچ طولانی بكمال مهارت رفتار مینمود . اعتراف باید کرد که این سیاحت درۀ عمیق مارپیچ ( بریدژر ) آلباتروس شایان حیرت بود. سیاحان ما که دشمن طرفداران از (هواسنگین) هستند باز هم در پیش این دره پیمائی ماشین طیار از هوا سنگینتر از حیرت و استغراب خود داری نتوانستند . آلباتروس در ظرف دو نیم ساعت درۀ مارپیچ را طی نمود ، و از جبال متسلسلۀ روشوز که بمقام مهرۀ كمر قطعۀ امریکای شمالیست سراسر بیرون برامد . و بقطع کردن اراضی ( اوتاه ) بسرعتی که در ساعتی صد کیلومتر وه بپیمود آغاز نهاد ، و هم بر روی زمین یکچند صد متر نزديك میرفت که درین اثنا یکی یکبار صدای لوقو موتیف ریل از پایان بگوش آلبا تروس نشینان بر خور ده پرودانت و فیل ایوانس بپایان نظر کردند . دبیند كه يك ريل داك بسيار سریع السیر است که بسوی شهر . ( غراق لان ساله ) روان میباشد .
( ١٠٤ ) آلباتروس مانند عقابی که برای شکار خود فرو آید بیکبارگی بقدر صد متر فرو آمد و با ریل بصورت موازی برفتار آغاز نهاد ، از واگونهای ریل سرهای بسیار مردمان بیرون برامده بتماشای ماشین طیار مشغول شدند، بسیاری از ریل نشینان در برنده های قطار نیز برامدند حتی بعضی بر بامهای واغونها نیز بالا شدند . صداهای حیرت ، و آوازهای شاباش ریل نشینان بعیوق برآمد . اما روبور هنوز هم برسطح سفینۀ طیار پدیدار نبود . آلباتروس حرکت دوریۀ پروانه های عمودی خودرا کم کرده زیاده تر فرو آمد . و برای پس نماندن قطار ، سرعت خود را نیز کمتر نمود . چنان گمان میشد که آلباتروس يك مرغ درندۀ بزرگيست، و قطار نيز يك مارگزندۀ بزرگيست که مرغ درنده اورا میخواهد برباید. آلباتروس گاه بچپ و گاه براست قطار بالهای خودرا کشاده پرواز دارد . گاه میگذارد که قطار پیش شود ، و چون یکقدری پیش شد باز بیکسرعت خارق العاده از و پیش میشود . باز آرام شده باقطار برابر میرود . درین اثنا بیرق سیاه رنك آلباتروس که رسم آفتاب زردی بر انست بکمال عظمت باز گردید . کپتان قطار ریل نیز بیرق جماهیر متفقه را باز کرده جواب داد. سياحان بچارۀ ما برای اینکه خود را بقطار نشینان بشناسانند بیهوده کوشش ها ورزیدند. پرودانت بیچاره دستهای خود را در اطراف دهن
( ١٠٥ ) خود گرفته به بلندی هر چه تمامتر فریاد برآورد : — من در فيلادلفيا رئيس كلپ ولدن پرودانم ! — منم سر کاتب او فيل ایوانسم ! این نداها در میان آوازهای هورراها ئيكه از ریل نشینان میبرآمد آمیخته شده غایب گردید . سه چار نفر طایفه های آلباتروس از شنیدن اینصداها از کمره های خود بیرون برامدند . یکی از انها بسوی قطار يك ريسمانی آویخت و به اینصورت بر لوقوموتیف ریل ریشخند واستهزا نمود که یعنی تو بمارسیده نمیتوانی ریسمانرا بخود به بند که تر اکشیده ببریم ! در وقت کشتی دوانیهای دریایی نیز کشتیهائیکه پیش میشوند برای کشتیهای پس مانده همچنین ریسمان می اندازند و به اینصورت بران استهزا میکنند . آلباتروس سرعت معتاده خود را گرفته در ظرف نیمساعت آنقدر از قطار پیش افتاد که در افق دود آن نیز دیده نمیشد . یکنیم ساعت بعد از ظهر يك نقطهٔ بسیار واسعی که با ضیای شمس میدرخشید دیده شد . پرودانت گفت : — مرکز اداره (مورمون) ها خواهد بود ! فیل — بلی ، بلی ! (سل لاق) نام شهر است که بمعنی (تالاب شور) است . براستی که همچنین بود ، این شهر (سل لاق) نام شهر است که مرکز
( ١٠٦ ) حکومت قوم ( مورمون ) است. و آن نقطه که میدرخشید معبدهای جسم آنهاست که سطح قبة مجلای آن ضیای شمس را بهر جهت منعکس میساخت اینشهر در دامنه کوه بزرك ( و ازاج ) که با درختان سیب و ارچه مستور است واقعد شده میباشد . در یکطرف نیز نهر بزرك ( ژورون ) که آبهای تالاب ( او تاه ) را به تالاب شور میریزاند دیده میشد . منظرة اینشهر بزرك مانند يك خوابی گذشت . آلباتروس بسرعت خیلی زیادی یکسر بسوی جنوب غربی رهسپر بادپیمایی گردید . این سرعت از سرعت باد خیلی افزونتر بود که به این سبب بر سطح آلباتروس ایستادن بر مسافران خیلی دشوار میگشت . بعد از کمتری آلباتروس بر اراضی ( ناوادا ) به پرواز آغاز نهاد . که این اراضی رك های معدن نقرة کوه ( سیه را ) را از رك های معدن طلای ( قالیفورنیا ) تفریق میدهد . فیل ایوانس گفت : — گمان میبرم که پیش از انکه شب شود ( سانفرانسیسکو ) را خواهیم دید ! پرودانت — خوب ، بعد از ان ؟ درین اثنا مهندس رو بور نیز بر سطح پیدا شد . هر دو سیاح بی مکث و درنك در پیشش رفته گفتند : — مهندس رو بور افندی ! اینست که تا بمنتهای حدود امریکا رسیدیم.
( ۱۰۷ ) گمان میبریم که حالا لطیفه را خاتمه بدهید .... - افندیان ! من اصلا لطیفه را دوست ندارم ! مهندس اینرا گفته و به توم تورنر يك اشارتی کرد. هماندم آلباتروس بزمین نزدیکشد ، ولی چنان تیز رفتاری را آغاز نهاد که بر سطح سفینه ایستادن محال بود . مسافران خود را بعذاب تا به کمره های خود رسانیده توانستند ، و در انجا آرام یافته پرودانت گفت : - اگر يك کمی دیگر مرا به تنک آرد گلویش را به پنجه آنقدر خواهم فشرد که نفسش را از آلباتروسش زود تر بجهنم بفرستم ! فیل - این فایده ندارد ! چاره برای فرار باید یافت ! پرو - بلی ، مطلق باید یافت ! در وقتیکه مسافران میخواستند بخواب برونديك صدای شرپ شرپ بزرك و بلندی بگوش شان برخورد که این صدای موجهای بحر بود که با ساحل بر میخورد و این صدای امواج گویا صدای منادی بود که از حدود امریکابر امدنرا اعلان نمود . باب نهم آلباتروس در کجاد ههزار كيلومتر ويك مسافه را می پیماید ، و در كجا يك جهيدن بوقوع ميآید ؟ پرودانت وفیل ایوانس بر فرار قطعیاً قرار داده اند . چونکه در سفینه
( ۱۰۸ ) طیار بقدر هشت نفر مردمان تنومندی پر قوتی موجود اند که بدو نفر برانها غلبه جستن ، وسفینه را مالك شدن ، وبجائیکه دلشان بخواهد فرو آمدن غیر ممکنست . اگر بگوئید که اینها دو نفر نی بلکه سه نفر اند، زیرا فریقولن نیز با ایشانست ! حالا آنکه اگر فریقولن را شناخته باشید آن کاهل پرخور ترسندك را بمجمع آدم حساب نباید کنید . پس خوب ! چون بقوت غلبه ممکن نیست البته بحیله مراجعت باید کرد. فیل ایوانس اینمسئله ها را از هر طرف به پرودانت فهمانید ، واو را بسکو نت واعتدال دم دعوت کرد ، ومنتظر فرصت شدند . فردا چون از کمره های خود برآمدند از ساحل هیچ اثر ندیدند ، وموجهای بحر محیط کبیر را بکمال شکوه و عظمت در زیر پای خود یافتند آلباتروس بکمال سرعت بقدر صد متر و بلندتر از روی بحر هواپیمایی مینمود .. مهندس روپور از کمرهٔ خود خیلی کم خروج میکند . امس وزنیز بقرار عادت خود خیلی ناوقت از کمرهٔ خود برآمده در جهت دنبال کشتی بقدم زدن مشغول شد ، وبمسافران خود از دور يك سلامی داد ! امروز فریقولن نيز يك جرأت و جسارت فوق العاده ابراز کرد. در حالتیکه چشمانش از بیخوابی سرخ مده بود، و نظارش حال طبیعی خود را غائب کرده بود ، و پاهایش میلرزید از کمرهٔ خود بیرون برآمد . مانند شخصی که زیر پای خود را محکم واستوار نه بیند ، و یا بر پل بسیار کم
( ۱۰۹ ) بر لق لقی راه برود همچنان براه رفتن آغاز نهاد . در اول امر چون دید که پروانه ها بحال طبیعی خود دور دارند یکقدری خاطر جمع شده آرزوی دیدن شهر ها و زمینها ئیکه آلبا تروس از روی آن میگذرد بدلش افتاد . و آهسته آهسته بسوی کنارهٔ کنار سفینه روان شد. و مانند نابینایان دستپالک کرده کنار سر کتاره را بدست آورد . الحق که این جسارت فریقولن يك همت بسیار بزرگی شمرده میشود آفرین فریقولن آغا ! آفرین !! اول وجود خود را پس کشیده کتاره را بخوبی بجنبانید تا بداند که محکم است یانی ، و چون دید که محکم است خود را راست کرد ، و به پیش میل کرده سر خود را بپایان بیاویخت . اما اینرا هم بگوئیم که فریقولن اینهمه کار ها را بچشم پوشیده اجرا کرده است . نهایت دفعتهٔ چشمههای خود را بسوی پایان باز کرد ! سبحان الله ! چه نعره ها ، چه خود را پس کشید نها ! سر خود را در میان دوشانهٔ خود چنان فرو کشید که انسانرا بحیرت می انداخت ! اگر موهایش زنگله نمیبود راست برمیخواست . فریاد برآورده گفت : — امان یاربی ، بحر است ! بحر ! حال فلاکت اشتمال فریقولن را آشپز باشی سفینه دیده بزودی خود را
( ۱۱۰ ) به او برسانید ، واگر از زیر بغلهایش نمیگرفت بیچاره بشدت تمام بر پشت می افتاد . این آشپز ( فرانسوا تاپاژ ) نام يك فرانسویست که داخل شدن آن در شمار طایفه های آلباتروس يك مسئله معمائیست . اما زبان انكلیزی را خوب تکلم میکند . از زیر شانه های فریقولن گرفته و بشدت تکان داده گفت: -- راست بایست ! راست ایستاده شو ! فریقولن انظار نومیدانهٔ خود را بسوی پروانه های آلباتروس دوخته گفت : -- امان مستر تاپاژ ! -- آیا چه میفرمائید ؟ -- آیا اینها خواهد شکست ؟ -- نی ! اما یکروزی از روزها البته خواهد شکست ! -- چرا ؟ چرا ؟ -- چونکه در مملکت ما میگویند که هر چیزی میگذرد ، میشکند ، خراب میشود ! -- اما از برای خدا ! نمی بینید که در زیر ما بحر است ! -- خوبست نی ! اگر بیفتید افكار نمیشوید ! -- اما غرق میشوم ، غرق !
( ۱۱۱ ) بلی ، غرق میشوی اما خورد و خاش نمیشوی ! بعد از یکچند دقیقه فریق ولن خود را جمعکر ده توانسته به کمره خود در امد امروز که ١٦ حزیرانست ماشین طیار بصورت معتد لانه قطع مسافه مینمود . دایماً بقدر صد مترو بلند تر از سطح آب رفتار میداشت که به اینصورت سطح مجلای درخشنده بحر بخوبی تماشا میشد . پرو دانت گفت : — اگر روبور در نجاهايك شکار ماهی آرزو کند هیچ بعید الاحتمال نخوا هد بود زیرا طایفه ها را مشغول تدارکات جمع آوری اسباب صید ماهی میبینم! فيل — اما در دریاهیچ ماهی دیده نمیشود . مگر بعضی ماهیان ( بالینه ) که از صید آنها بجز خونریزی بیهوده دگرهیچ فائده نیست . هر دو رفیق در همین سخن بودند که روبور بر سطح سفینه پدیدار شد توم تورنر نیز با او بود. بنابر اشارت روبور آلبا تروس فروتر آمد. وبقدر پنجاه مترو از سطح بحر بالاتر ماند . نه هیچ يك ساحلی پدیدار است ، و نه هيچ يك كشتي ، تنها بعضي فواره های بخارماء که از دماغهای ( بالینه ) ها بر هوا میشد در بعضی نقطه های روی بحر مشاهده میشد . توم تور نو باد و نفر ما کینیست دیگر بطرف سر سفینه طیار بر قتند بدستهای شان يك يك تفنك رخ دار قالیفورنیایی که مخصوص برای شکار بالینه ساخته
( ۱۱۲ ) شده و از گله آن ( ژیپقین ) نام پیکان پره دار میبراید موجود بود. گله های ژیپقین دار مذکور بازیسمانهای مضبوطی بچرخهای مقره دار سطح سفینه مربوطست . درین اثنا مهندس روبور بطرف پیشی سفینه بجای دیده بان برامد . و بدست راست خود بر ماکینیست و بدست چپ خود بر سکاندار اشارت و کومانده دادن گرفت. آلبا تروس بچه درجه سرعت و سهولت تابع اشار تست که تعریف آن نمیشود . گویا سفینه يك جسم ذی روحیست که روح آن ( روبور ) است . درین اثنا توم تورنرفر یاد بر اورد که : - اینست ، بالینه ، بالینه ! براستی که بقدر شصت هفتاد متر و پیشتريك بالينه بسيار جسیمی پدیدار گردیده بود . آلباتروس را یکسر بر سر بالینه براندند . و قتیکه برسر بالینه رسید توقف نمود . توم تور نر تفنك ژیپقین دار را بسوی بالینه دور داده نشان گرفت. و ماشه را بکشید. ژیپقین از تفنك برآمده بر پشت بالینه اصابت نمود ، وریسمانی را که با آن مربوط بود با خود ببرد . گله بمجر دیکه بر بدن بالینه بکفید ژیپقین در وجود بالینه درامد . حیوان بیچاره از صدمه ژیپقین متأثر شده چنان دم خود را بشدت در آب بزد که آبهای بسیاری تا بدرون سفینه بریخت ، و بسرعت و شدت تمام در آب غوطه بخورد . مقره که ریسمان ژیپقین بآن مربوط بود بچنان
( ۱۱۳ ) سرعت بدور افتاد که برای آتش نگرفتن آن آب بران ریختند. حالا تصور بکنید که قوت بالینه با ریسمانی که به سفینه مربوطست سفینه را بچه سرعت و شدت در پی خود میکشد؟ پروانه ها ایستاده شد. آلباتروس به کیف و آرزوی بالینه به تبعیت مجبور گردید . توم تور نر تبر بدست منتظر ایستاده بود که اگر ماهی بصور تیکه سفینه را زیان برساند غوطه بخورد به بریدن ریسمان حاضر میبود . بقدر نیمساعت آلباتروس شش میل مسافه را در پی بالینه بهمین صورت رفتار نمود . بعد از کمی دو چار ضعف شدن حیوان حس گردید رو بور اشارت کرد . پروانه های افقی بدور افتاد . آلباتروس بقدر بیست و پنج متر و بلند شد . بالینه دم عظیم الخلقت خود را بدهشت تمام در آب میزد. و گاهی بر پشت غلطیده روی دریا را کف آلوده میساخت . یکی یکبار ماهی بر جهید، و چنان يك غوطه خورد که توم تورنر در کار خود که چه کند حیران بماند . در آن واحد سفینه تا به سطح دریافرو آمد . در نقطه که بالینه غوطه خورده بوديك گرداب عظیمی حاصل شده بود بر سطح آلباتروس موجهای بسیاری ریختن گرفت . تهلکۀ بزرگی بر سفینه و سفینه نشینان عرض دیدار نمود ! اما هزاران شکر که توم تورنر درین اثنا به بریدن ریسمان کامیاب آمده
( ١١٤ ) تهلکه بر طرف گردید . آلباتروس بمجردیکه از ریسمان ماهی رهائی یافت دفعه بقدر دو صد متر وبسوی هوا بر جهید . رو بور بکمال اعتدال دم مانوره سفینۀ طیار خود را اجرا کرده بود . بعد از چند دقیقه لاشه ماهئی بالینه که بشدت ژیپقین آلباتروس مرده بود بر روی بحر بالا برآمد . از هر طرف مرغان لاشه خوار دریایی بران هجوم بردند . آلباتروس یکقدری این منظره را چون تماشا کرد براهیکه داشت به باد پیمائی خود آغاز نهاد . فردا که ۱۷ حزیران بود بساعت ده خشکه پدیدار گردید که این خشکه شبه جزیرۀ (آلاسقا) بود . آلباتروس نشینان اینموقع را که بسیار ماهی (فوق) در انجاشکار میشود تماشا کرده در گذشتند . دو هزار کیلومتر ومسافه که در مابین جزائر ( آله ئوتیه ن ) ودماغه ( قامچاتقا ) موجود است تا به شام قطع گردید . پرو دانت و فیل ایوانس تا به ایندم فرصت فرار را نیافتند . وگمان میشود که در ینسر زمینها نیز فرار را مناسب نه بینند . آلباتروس شبه جزیره قامچا تقا را بيك خیز گذر کرد . عمارتهای ( پترو پاوه لوفسق ) وكوه آتشفشان ( قالوشو ) را بقدر يك ثانيه ديده توانستند . در ۱۹ حزیران دماغه شمال ( ژاپونیا ) و جزایر ( ساخالین ) دیده شده در آبنای ( په روز ) که در مابین آنها واقعست مواصلت نمود که در ین آبنای نهر ( آمور ) که بزرگترین نهر
( ۱۱۰ ) های سیبیریاست میریزد . وقتیکه به آبنای مواصلت کردنديك دمهٔ بسیار کثیف و غلیظی پیدا شد از انرو آلباتروس بالابر آمده خودرا ازدمه هار هائی داده دمه را در زیر گذاشت . درین اثنا رو بور از پیش مهمانان خود گذشته توقف نمود وبيك طور بی اهمیتی گفت : افندیان : و اپورها و کشتیها وقتی که در میان دمه میمانند خودرادر تهلکهٔ عظیمی دیده و صغیرها نواخته بآهستگی راه میپیمایند تا آنکه مبادا بدیگر و اپور و کشتی ياسنك مصادمه نکنند . حالا نکه آلباتروس از دمه هیچ پرواندار در برادر آن واحدازمیان دمه‌ها خودرابالاکشیده بی پروا براهی که دارد دوام میورزد ! روبوز اینسخن خود را تمام کرده از پیش روی شان در گذشت و به کشیدن پایپی که بدهن داشت دوام ورزید . فیل ایوانس به پرودانت گفت : معلومست که آلباتروس خارق العاده ازهیچ چیزی ترس و باك ندارد! معلوم خواهد شد که دارد یا ندارد؟ ازینسخن پرودانت معلوم شد كه يك فكر خفی و مدهشی در دل میپروراند . دمه ها تمام آنروز بر دوام بود . آلباتروس بسببيكه باکوههای بلند (فوزی ژاما ) که در ژاپونیاست مصادمه نکند خیلی بلندگردید . روز دیگر چون
( ١١٦ ) دمه زایل گرديد يك شهر بسيار خوشنمایی پدیدار گردید که عمارتهای پست پست چوبین روغنی آن خیلی دلربایی داشت ، جاده ها، و بازارهای صاف و مستقیم ، و صیفیه ها و باغچه ها و بیشه زارها و کشتزارهای برنج آن بخوبی دیده میشد! فیل ایوانس چون به اینطرفها سیاحت نکرده از انرو شهر مذکور را نشناخت . روبور در اثناییکه ارتفاع میگرفت به سیاحان نزدیکشده گفت : — افندیان ! میدانم که شما اینشهر را نمیشناسید . لهذا بشما خبر بدهم که این شهر ( یدو ) ست ! پرودانت جواب نداد . زیرا هر وقتیکه به پیش روی مهندس میآمد محالی میشد که گویایی هوا مانده و حالا خفه میشود ! روبور باز گفت : — منظره شهر یدو حقیقتاً خیلی خوش است . اما بعد از کمی که منظره شهر (پکین) پایتخت چین را به بینید اینراهم فراموش خواهید کرد ؟ در ظرف یکساعت آبنای (قوره) را آلباتروس گذر نمود . بعد ازان شبه جزیره قوره را دور نموده به بحر اصفر داخلشد . در ٢٤ حزیران بر سر پایتخت چین یعنی شهر ( پکین ) واصلشد . هر دو سیاح ما برکنار کتاره تکیه زده به خارج تماشا میکردند . و بحقیقت که شهر زا همچنانکه روبور گفته بودیافتند . دیوارهائیکه این شهر بزرگ
( ۱۱۷ ) را بدو قسم تقسیم کرده که یکی را قسم چین ، و دیگری را قسم مانچو میگویند ، و دوازده محله که در اطراف آنست ، و بازارهای واسعی که در وسط شهر دراز شده رفته است ، معبدهای زرد و سبز بزرگ ، خانه های توانگران، و باغچه های شانرا ، و معبدهای شهر بزرگ زرد ، و باغچه های بزرگ . و تالابهای صنعی ، و کوههای سبز و خرم آنرا یگان یگان تماشا کردند . نهایت در وسط شهر اصفر [ شهر احمر ] نام سرای امپراطوری را نیز دیدند . درین اثنا آلباتروس در میان هزارها کاغذ باد های مختلف اشکال متنوع الوانی که از چوبهای بانس باصولهای رنگارنگی ساخته شده بود ، و از طرف چینیان که به این بازی خیلی هوسکار میباشند برهوا شده بود داخل گردید جو هوا از صداهای مختلف آهنگ این کاغذ بادها چنان گمان میشدکه بدسته های سازهای گوناگونی دهسار گردیده است . روبور گویا از آهنگهای این صداهاخوش شده بود که در پیش هر کاغذ باد جداجدا نزدیکشده آهسته آهسته صداهای آنها را میشنید . اما چینیانی که تارهای کاغذ بادها را بدست گرفته ، و دهلها و سرناها و طبلها مینواختند بمجردیکه نزدیکشدن آلباتروس را بدیدند بگمان آنکه يك جانور مدهشه هوائیست به ترس و بیم افتاده دفعة يك سكوت وسكونی برای شان حاصلشد و ریسمانها را وا گذاشته به تفنك و طپانچه زدن آغاز نهادند .
( ۱۱۸ ) بعضی از کاغذبادها دفعهً و بعضی آهسته آهسته برزمین افتادند . صداهای مختلف آهنك نيز منقطع شد . درین اثنا صدای طرم توم تورنو بشدت از جو هوا نواخته شد . سفینه نیز از دایرهٔ حدود پکین بیرون برآمد . آیا آلباتروس ازینجاباز بکدام سمت متوجه گردید. بگوئیم که دایما طریق جنوب شرقی را در پیش گرفته است که ازینهم معلوم میشود که بهندوستان نزديك شدنرا آرزو دارد . بعد از انكه از پكين سفینه حرکت کرد ، ده ساعت بعد فيل ايوانس و پرو دانت در جوار (شن سی ) يك قسم سدكبير را دیدند . بعد از ان در جهتهای ( تبت ) از حدود چین درگذشت . در صحرای بسیار بلند (تبت) که از نباتات يكقلم عاری میباشد در هر طرف کوهها و تپه های پر برف منجمد گشته دیده میشد . بعضی کوه قلهای یخ بسته، و شلاله هائی که از ستونهای یخ تشکیل شده بود با بعضی تالابهای پر یخ که در اطراف آن بعضی درختها و بیشه های مخصوص آنسر زمین که همیشه سبز است معلوم بود . برهمهٔ این زمينها يك سرما و خنکی بسیار تیز و شدیدی حکفر ما بود . بارومتر در ینوقت ٤٥٠ ملیمتره فر و آمده بود که از ين يك ارتفاع چار هزار متر ورانشان میداد . با وجوديكه موسم تابستان بود حرارت ازدرجهٔ
( ۱۱۹ ) صفر نمیگذشت . برودت هوا با سرعت سفینه افزونی گرفته بدرجه رسید که خارج تحمل بود . با وجودیکه سیاحان لباسهای گرم سفینه را که در کمره شان از طرف رو بور حاضر شده بود پوشیده بودند باز هم در کمره درآمدن را مرجح دانستند . روز ۲۷ حزیران پرودانت و فیل ایوانس در منتهای افق در پیش روی مرور آلباتروس بسیار بلند يك حایلی دیدند ، از پشت آینه کمره خود بسوی این دیوار حایل بزرگی که در پیش روی آلباتروس درآمدن بود بنظر دقت میدیدند . فیل ایوانس گفت : — گمان میبرم که کوه (همالایا) باشد . روز دیگر که ۲۸ حزیران بود سفینه در بالای ریالت ( زانغ ) در پیش روی کوه بزرگ رسیده بود . درینجا تشکلات ارضیه خیلی عجیب است ! زیاده از دو صد قله کوه مشاهده میشود. هفده عدد ازین زروه ها که ارتفاع آنها پیمایش شده بیست و پنج هزار قدم است . و درینوقت زروه که در پیش روی آلباتروس واقعست زروۀ کوه (اووه رست) است که هشت هزار و هشتصد متر و ارتفاع دارد پیشتر از ان زروۀ کوه (ده والای ) موجود بود که هشت هزار و دوصد متر و بلندی دارد ، و پیشتر از ان زروه کوه (کنجناتروغا) پدیدار بود که هشت هزار و پنجصد مترو بلندی داشت. این سلسله کوههای متسلسل عظیمه بمثابه استخوان مهره پشت قطعه
( ۱۲۰ ) آسیاست که قطعه مذکوره را بدو سطح مایل بسیار واسعی تقسیم نموده است . جهت شرقی آن چین و آسیای وسطاست . طرف غرب آن هندستان است . آلباتروس بفکر گذر کردن از بالای این زروه ها نیست . البته که در میان این سلسله جبال بعضی ممر ها موجود است که رو بوران ممر ها را دیده و میشناسد ، وحالا نیز از میان آن دره ها و ممر های عمیقه مدهشه گذر کردن میخواهد . بواقعی که روبور همچنین کرد . ماشین طیار بدیعه کار سریع رفتار خود را در میان دره ( اپی غاش ) سوق نمود . مردمان سفینه شب را به هیجان و تلاش بزرگی گذرانیدند . خفت هواتنفس را صعوبت میداد . سردی شدید آن بشدت تمام بر بدنها اجرای حکم مینمود . روبور در حالیکه لباسهای بسیار گرم و کلفتی پوشیده بود در طرف سر سفینه در جای کپتانی خود ایستاده ، وبکمال مهارت اوامر کشتی رانی را اجرا مینمود . توم تورتر سکان سفینه را بدرستی وهوشیاری تمام اداره میکرد . ماکینیست دقیقه واحد غفلت نداشت . پروانه ها بسرعت فوق العاده دور کرده صداهای عجیبی برمیآورد . بارو مترو به ۲۹۰ ملیمتره فرو آمده بود که اینهم هفت هزار متره ارتفاع رانشان میداد . اما منظره کوهستان عجب منظره دهشت نظیره بود ، در هر طرف زر
( ۱۲۱ ) وه های سفید سفیدی پدیدار بود . یخهای اسطوانه شکلی که ده هزار قدم طول داشت در هر هر طرف دیده میشد . در طرفهای پایان سلسلهٔ جبال بیشه ها و جنگلهای بسیار غلو و تیرهٔ دیده میشد . شب گذشت آلباتروس به سقوط آغاز نهاد . و در ظرف دو سه سا عت از نقطهٔ منتهای درهٔ مرتفعی که طی میکرد بیرون میبرامد . وقتیکه از دهنهٔ دره برامد در پیشگاه نظر سیاحین يك وادی بسیار واسعی نمو دار گردید . روبور بطرف مهمانان خود پیش آمده بیکصدای نازکانهٔ گفت : — افندیان ! اینست هندستان ! باب دهم خدمتکار قریقولن در کجا یکچند غوطه در بحر میخورد ؟ مهندس روبور ، به این فکر و اینمقصد نبود که سفینهٔ خود را بر موا قع لطیفهٔ هندستان بگرداند ، نی بلکه مقصد یگانهٔ او این بود که درجهٔ مکلمیت ماشین طیار خود را بر انکار کننده گان آن ثابت نماید که از دره های مدهشهٔ کوهسار بزرگترین دنیا که ( همالایا ) باشد بچه مهارت ، و چه صنعت میگذرد . آیا آلباتروس هیچ قصور و نقصانی نداشته خوا هد بود ؟ این در آخر معلوم خواهد شد !
( ۱۲۲ ) پرو دانت ، وفیل ایوانس اگر چه دریافتن صنعت ومهارت خارق العادهٔ ماشین طیار که در میان آن سیاحت میکنند بدل خیلی حیران و تحسین خوانند ، ولی از کبر و عنادی که دارند در ظاهر هیچ تنزل به آفرین خوانی نشان نمیدهند . بلکه همهٔ اوقات خود شانرا به جستن چاره های فرار صرف مینمایند . در دامنه های کوه ( همالا یا ) ، ( ترائی ) نام يك چمنزار پرگل ولای بزرگی موجود است که همیشه تب لرزه بر مردمان همجوار آن عارض میکند اما خاطر جمع باشید که بر آلباتروس نشینان ازین رهگذر هیچ ضرر وزیانی نرسید . آلباتروس از بسیار بلند از روی آن درگذشته بسوی وادیی که نقطهٔ التصاق ترکستان ، وچین است بالا برآمد . در ٢٩ حزیران بوقت صبح در پیش روی آلباتروس وادی لطیف ( کشمیر ) ظهور نمود . درمابین سلسله های كوچك وبزرک همالایاوادی کشمیر الحق که خیلی لطیف است . در ین وادی بیمثال بعضی شاخه های جبال متسلسلهٔ مذکوره تا به حوضهٔ ( هیندساب ) دراز شده رفته است . هر طرف این وادی لطیف با آبشارها و جویهای بسیار خوشنمایی محاطست! سفینه بوقت صبح بر سر شهر کشمیر که آنرا ( سرینگر ) نیز میگویند موجود شد . پرودانت ، وفیل ایوانس بتماشای این شهر خوشمنظر که بر دوساحل ( دل ) نام يك تالابی واقعشده است ، مشغول شدند ، ده های
( ۱۲۳ ) خوش منظر چو بین و قصر های پر نقش و نگاریکه با سایه های درختهای بید خیلی لطافت پیدا کرده بود ، و کنارهای لب تالاب که با درختها و سبزه زارها مزین بود خیلی نظرر بایی داشت . فیل ایوانس گفت : — اگر در اوروپا میبودیم ، میگفتیم که در شهر ( ونديك ) هستیم. — آه اگر در اوروپا میبودیم به آسانی راه امریکا را می یافتیم ! آلباتروس ، بر شهر مذکور بسیار توقف نموده نهر مذکور را که در دل میريخت تعقیب کرده به پیش رفت . تا آنکه بر سر نهر مذکور در جائیکه از مردم خالی بود رسیده بقدر ده متر و بلندتر از روی آب توقف نمود ، و نلهای را بری خودرا به نهر انداخته بقوت بمبه ها حوض انبارهای سفینه را به پرکردن آغاز نهاد . در وقتیکه سفینه به آب گرفتن مشغول بود فیل ایوانس و پرو دانت بيكنظر معنی‌داری بهمدیگر خود دیدند . ده متر و از روی نهر بالا میباشند، ساحل نهر نیز نزديكست . علی الخصوص که شناور برا نیز خوب میدانند، يك برجهیدن همان، و از اسارت روبور رهایی یافتن همان ! پس توقف کردن چه لازم ؟ در آن واحد هر دو رفیق از کنار کتاره یکقدری خود را برای میدان کشیدن واپس کشیده بشدت جهیدند . اما هزار افسوس که هنوز پایهای شان بر هوا نشده بود که یکچند دست قوتناکی فرار یا نرا شکنجه آسا
( ١٢٤ ) محکم گرفت ! معلوم شد که سیاحان دایمادر زیر نظر و ترصد گرفته شده اند . پرو دانت ، و فیل ایوانس تا که میتوانستند بمشت و لگد ، و دست و پاز دن مقابله و مجادله کردند . اما بیهوده ! زیرا طایفه های آلباتروس خیلی مردمان تنومند و پرقوتی بودند که رهایی از دست شان محال بود ! مهندس روبور بیکصدای ریشخند آمیزی گفت : — افندیان ! مانند شما مردمان عاقل را ، از سفینه مانند آلباتروس ، و از چنك مانند این عاجر که شما او را عنوان (مظفر) داده اید بفرار قیام کردن هیچ نمیزیبد ! پرودانت سخنهای مستهجن بر زبان راندن گرفت و آثار شدت وحدت نمودار کرد ، ولی فیل ایوانس او را بیکطرفی کشیده به تسکین کردن کوشش ورزید . آلباتروس بدرجه کفایت آب خود را برداشته، ونلهای رابرقی خود راجع کرده باز یکسربسوی غرب رهسپار عزیمت گردید . امروز بيك سرعت وسطی اراضی ( کابلستان ) را مرور نمود، بعداز کمی شهر کابل را نیز بدیدند ، وادی ( چاردهی ) وکوهستان سبز و خرم آن خیلی نظر ربایی داشت ! در وقت عصر آلباتروس از شهر مشهور ( هرات ) گذرکرد بعد ازان
( ١٢٥ ) اراضی (خیوه) و (ترکمان) را که در گردله های طوفان ريك مانند خیالی معلوم میشد بيك سرعت فوق العادهٔ مرور نمود برین خط طولی که آلبا تروس گرفته از کوههای بسیار بلندیكه ازان ترس مصادمه باشد اثری نیست. تنها جبال متسلسلهٔ (دماوند) که ده هزار متر و ارتفاع دارد. و کوه (البرز) که شهر (طهران) در دامنهٔ آن واقعست موجود است که در وقت شام از ارتفاع یازده هزار متر و از یخمواقع مانند برق خاطفی مرور نمود. روز دیگر . آلباتروس بر سطح (بحر حزر) که از سطح بحر محیط سه صد قدم مرتفعست نزدیکشد. در وقت ظهر سفینه از سطح بحر حزر صد متر و بلند تر هوا پیمایی داشت . آلباتروس در وسط بحر رفتار داشت. و از هیچطرف ساحل پدیدار نبود. سرعت خود را نیز خیلی کم کرده بود. امروز بوقت صبح توم تورنر با آشپز فرانسوا تا پاژ مکالمه میکردند . توم میگفت : ـ بلی . بقدر چهل و هشت ساعت بر روی بحر حزر رفتار مینمائیم! ـ چون چنینست البته شکار ماهی کرده خواهیم توانست؟ ـ بلی بلی. و از ینست که کپتان سرعت سفینه را خیلی کم کرده است. این جواب توم تورنر را فیل ایوانس که نزدیک به آنها ایستاده بود شنید . فریقولن نیز در پیش فیل ایوانس بود . و از و بزاری و نیاز رجا
( ١٢٦ ) میکرد که به افندی او و صاحب سفینه بگوید که او ر ابخشکه بکشند! فیل ایوانس بی آنکه فریقو لن را جواب بدهد در پیش پرودانت آمده به بسیار احتیاط که کسی دیگر نشنود سخنانی را که از توم تور نشنیده بود بفهمانید . پرودانت گفت : -- چه فائده ! این حریف پست فطرت ما را همیشه در زیر نظر دارد و تا دلش نخواهد ما را واگذار نمیشود ! -- بلی هم چنیست ! -- پس چون چنیست . بهر گونه چاره که لازم باشد دست و پا بزنیم. و خود را از آلباتروس برهانیم . -- اما آلباتروس هم خیلی مکمل یکچیز یست . ها ! -- هرچه که باشد ! من همینقدر میدانم که مال يك بست فطريست که ما را از حقوق آزادی ما جدا کرده است . علی الخصوص که این سفینه ملعونه برای فکر و مسلك ما و همه رفيقان ما خيلی تهلكه ناك يك بلائيست. لهذا ما باید که سعی کنیم که این سفینه بلادفینه را خراب کنیم . و وجودش را از دنیا بر داریم . -- اول چاره فرار را بیندیشیم . خراب کردن آنرا اسان می اندیشیم! -- بسیار خوب! دایما بیدار باشیم . از هر فرصتی که ظهور نماید استفا ده کنیم .
( ۱۲۷ ) — اما چسان خواهیم گریخت ؟ — بشنوید ! گاه گاه آلباتروس از روی زمین یکچند صد قدم بالا تر میباشد . در سفینه ریسمان هم بسیار است . اگر يك جسارت بكنیم رهائی مییابیم ! — هر گاه دیگر چاره نیابیم درینهم هیچ تردد نخواهیم کرد . — دیگر اینکه در شبها غیر از سکاندار دیگر پاسبانی در سفینه نیست . ریسمانها هم در طرف سرکشتیست . بی آنکه کسی ما را به بیند فکر خود ما را اجرا کرده میتوانیم . -- اعلا ، اعلا! هم بنظر بسیار شکر گذاری میبینم که در حال شما سکونت بسیار خوبی پیدا شده . اینست که برای کار دیدن سکون و آرامی بسیار مفید است . اما حالا بر سر بحر خزر هستیم . کشتیها هم دیده میشود ، آلباتروس نیز برای صید ماهی فرو میآید . آیا ازین فرصت استفا ده نخوا هیم توانست ؟ — نی نمیتوانیم ! زیرا همیشه ما را در زیر نظر گرفته اند . — چون چنینست ، آیا بچه دلیل میگوئید که در شبها نیز ما را در زیر نظر نداشته باشند ؟ — جانم ، هر چه بادا باد میخوام که این عالم آلباتروس را خاتمه بکشم والسلام !
( ۱۲۸ ) پس دیده میشود که این دو رفیق ، علی الخصوص او نگل پرودانت آنقدر به تنك آمده اند که تا بمحو کردن خود رابا آلباتروس در نظر گرفته است . امروز يك واقعهٔ دیگری بظهور آمد که در مابین روبور و دو سیاح سبب بوقوع آمدن معاملهٔ بسیار ناگواری گردید ، و سبب آن فریقو لن شده بود. فريقو لن چون دید که بر سر يك دریای ژرفی در هواپرواز یست بخوف و دهشت عظیمی افتاده بگریستن ، و فریاد کردن ، و جیغ زدن آغاز نهاد و میگفت : — من نمی ایستم ! . . نمی ایستم ! . . مرا بیرون برارید ! از خدا بترسید ، مرا بیرون برارید ! . . مرا خدا مانند مرغان برای پریدن روی هوا نیا فریده ! امان ، مرا بخشکه برارید ! بخشکه برارید میگویم مرا برارید ! برارید ! . . . . . پرودانت ، فریقو لن را تسکین کردن نخواست . بلکه خدمتکار خود را زیاده تر برواویلا کردن برانگیخت . کار بدرجهٔ رسید که صبر و طاقت رو بور را ضایع ساخت . آلباتروس از سطح دریا در ین وقت پنصد ششصد متر و بلند تر بود . چون طایفه های کشتی بصید ماهی مشغول بودند . و فغانها و واویلاهای فریقو لن افکار را مشغول میساخت از انرو امر کرد که فریقو لن رادريك
( ۱۲۹ ) مخزنی بندی کنند حالا نکه فریقولن در مخزن مذکوریز آرام نگرفته به لکدها و مشتها درو دیوار را کوبیدن ، وفغانها و چیغ زدن گرفت . سطح دریا از کشتیها و زورقها خالی بود . زیرا بعضی کشتیهای بادی ماهیکران چون آلباتروس را دیده بودند به خوف افتاده فراز کرده بودند. درین اثناتوم تورنريك ماهئی بسیار بزرگی که از نوع ماهئی ( مرسین ) بود باز ییقین بزد. این ماهی بقدر چار قدم طول داشت که از تخم آن ساطه ـ یعنی چاتی بسیار اعلا ساخته میشود . لہذا مردمان کشتی هوایی خیلی ممنون شدند . اما اصل ممنونیت و مسرت وقتیکه دامها را از دریا بر می آوردند حاصل میشد. زیرا در میان دامها از هر جنس ماهیان بصد ها صد ها ظهور میکرد . و آلباتروسیان از بسیاری فرحت و مسرت کف بهم میزدند . سفینه ، بعد از انکه دام خود را بدریا می انداخت راه میرفت و چون یکچند میل رفته بود دام را میکشیدند . در هر دام کشیدن بهزاران ماهی صید میشد . در ظرف یکساعت زیاده از لزوم ماهی صید گردید . سفینه نیز راه شمال را در پیش گرفت . در اثنای صید ماهی فریقولن هیچ سکوت و آرامی نگرفت . دایما وا ویلا میکرد . و بمشت ولکد در و دیوار کمره را بشدت میکوبید . روبور بقهر آمده گفت : ـ این ملعون آرام نمیشود ! ها ! !
( ۱۳۰ ) فيل - گمان میبرم که بیچاره بشکایت حق دارد ! روبور - آیا منهم حق ندارم که او را ساکت بسازم ؟ زیرا مرا در دسر داد ، گوشهایم شماتت بسیار را نمیخواهد ! اینرا گفته و به توم تور نر اشارت کرد . توم تور نر مقصد رو بور را دانست. فریقوان را از کمره اش بکشیدند . دو نفر طایفهٔ دیگر يك سبد بسیار بزرگ و چقوری حاضر کرده بودند . فریقو لن را در میان سبد مذکور انداختند . سبد را نيز بيك ريسمان بسيار محكم ومتينى بستند . بیچاره درین اثنا آنقدر فریادها و واویلاها میکرد که مرغان هوا را برقت میآورد سبد را از سفینه به بیرون آویختند . فر يقولن در میان سفینه بقدر چند صد قدم به پایان آویخته ماند . روبور گفت : - حالا هر قدر که دلت میخواهد فریاد کن ! درین اثنا پر و دانت بسوی روبور بشدت وحدت پیش آمد . روبور نیز بسوی او پیش شد . چشمهای همدیگر بغضب نظاره دوختند . پر و دانت گفت : - اینچه خائینیست ! اینچه دنائت است ! - آیا راست میگوئید ؟ - آنقدر قوت و قدرت خود را به بدی استعمال میکنید که مرا بعد
( ۱۳۱ ) ازین مجبور میکنید که دگر گونه معامله کنم ! — بکنید ! — یعنی بدانید که انتقام خواهم گرفت ! مهندس افندی ! — بگیرید رئیس افندی ! — هم از شما ، هم از شریکان شما ! — برای چه ایستاده اید ؟ بگیرید ، نی ! — خاطر جمع باش ! چنان انتقامی بگیرم که خودت حیران بمانی ! — بس ، بسست ! بسیار پر مگو ، و گر نه طناب هم بسیار است و سبد هم ! حالا ترا نیز در پیش خدمتکارت خواهم فرستاد ! پرودانت ، سکوت کرد اما نه از خوف ، بلکه از غضب بسیار فیل ایوانس نیز بسعی و کوشش بسیار پرودانت را بکمره اش فرو آورده توانست : از مدت یکساعتست که احوال هوائیه خیلی تغییر پیدا کرده است الکتر يك در هوا آنقدر افزونی پیدا کرده است که حدو اندازه ندارد از اشا رهای آلات آلباتروس چنان پدیدار بود كه يك طوفان بسیار شدیدی ظهور کند . بعد از کمی طوفان باد بسیار شدیدی ظهور نمود . برقها و رعدهائی همدیگر میرسید ؛ باران و بادنیز بشدت تمام اجرای احکام مینمود درین
( ۱۳۲ ) اثنا آلبا تروس از سطح بحر به ارتفاع هزار مترو بلند بود که بناگهان يك صاعقهٔ بسیار دهشتناکی در نزدیکی سبد فریقو لن بر سطح بحر بشدت برخورد . و آبهای بحر را بر هم زده . و فوارا تا به نزديكئی سبد فريقو لن بلند کرد . پس درجه خوف و دهشت فریقو لن راقارئین کرام حساب کنند که بچه درجه رسیده باشد ! طایفه ها فريقو لن را هیچ نمی اندیشیدند . همه شان به ما نوره آلبه تروس مشغول بودند . برای رهایی یافتن از خط طوفان گاه ببا لا گاه بپایان گاه بچپ گاه براست حرکت میکرد . فیل ایوانس در ینوقت ببا لا برامده خواست که برای بالا بر اوردن فريقو لن از رو بور رجا کنند . ولی دید که طایفه ها ببالا کشیدن او مشغولند . بعد از یکچند ثانیه فریقو لن بالا برامد . سر تا بپا تر شده بود . واز خوف و دهشت بسیار مانند سکته زده شده گر دیده بود . بچا بکشی تمام در کمرهٔ پهلوی آشپز خانه درامده آنقدر ساکت ماند که تنفس هم نمیکرد . درین اثنا ضیاهای الکتر يك آنقدر در خشنده گی پیدا کرده بود که روی در یا در میان تیره گی ابرها مانند آئینهٔ مجلایی همید رخشید . دفعةً در دوز پروانه های عمودی يك آهسته گی پیدا شد . رو بور ماکینیست را خطاب کرده گفت : - قوت ! قوت ! پیشتر ازینکه طوفان از ينهم شدت کند ببا لا برائیم .
( ۱۳۳ ) — اما ممکن نیست ! — چرا ؟ — زیرا در جریان الکتریکی يك بی انتظا مئی حاصل شده است . بواقعی که همچنین بود ! چنانچه در زمانهای هواهای طوفانی در الكتريك تلگرافخانه ها بی انتظامی حاصل میشود ، در ینوقت در ماشین آلباتر وس نیز همچنان يك بی انتظامی و بی آهنگی پیدا شده است حالا نکه این حادثه در تلگرافخانه ها آنقدر اهمیتی ندارد . ولی در آلباتروس این حادثه تهلکه عظیمی را موجب میشود . زیرا بر زمین می افتد ! روبور فریاد برآورده گفت : — بگذارید که سفینه فرو آید ، تا باشد که از دایرهٔ طوفان رهایی یابد . خود مهندس برجای قوماندا برآمد . طایفه ها بکمال غیرت بکار آغاز کردند . آلباتروس در حالتیکه یکچند صد قدم فرو آمد باز هم در میان ابر های الکتریکی مانده بود . پروانه هاز یاده ترسنگینی پیدا کرد سقوط بسیار دهشتناکی در هر لحظه نمودار گردید ! در ظرف یکچند دقیقه بسطح دریا تماس کرد نش محقق گردید . اگر سفینه یکبار بدر یا غوطه بخورد با هیچ يك قوتی رهایی دادن آن ممکن نمیشود ! در ین اثنا ضیاهای الکتریک در طرف سمت جنوبی آلباتروس در
( 134 ) گذشت . آلباتروس نيز بقدر پنجاه شصت قدم از سطح بحر بالاتر بود . اگر یکچند ثانیۀ دیگر فرو آید کار از کار میگذرد . لهذا رو بور از گذشتن طوفان بسمت جنوبی استفاده کرده هماندم جریان الکتریکشی ماشین خود را رها کرد . در هاندم پروانه ها قوت و شدت اول خودرا گرفت . سفینه از تهلکۀ سقوط رهایی یافت. و آهسته آهسته بصعود آغاز نهاده در جوهوا بلندشده برفت . روز دیگر که چارم ماه تموز بود آلباتروس حدود شمالی بحر خزر را مرور نمود . باب یاز دهم قهر و حدت پرودانت رفته رفته در کجاز یاده میشود ؟ رو بور بعداز سیاحت بحر خزر راه اور و پا را پیش گرفته یکسر بسوی شمال هوا پیمایی را آغاز نهاد . اما بچه سرعت ! سرعت خارق العاده ! سرعتی که پرودانت ، وفیل ایوانس را یکقلم از فکر فرار فارغ ساخته بود ! مگر روبور نیز فکر فرار آنها را در اور و پامیدانست که بسفینۀ خود این سرعت خارق العاده را بخشیده بود . از چند روزیکه سیاحان ما در آلباتروس هوا پیمایی دارند ، باد دایما بصورت موافق بوزیدن بود ، یعنی بطرفیکه سفینه رفتار داشت باد هم به
( 135 ) همانطرف وزش داشت . اما یکی یکبار باد تبدیل استقامت ورزیده چنان کسب شده ورزید که بر سطح سفینه طیار توقف نمودن محال مینمود . على الخصوص که شدت سرعت آلباتروس نیز با آن منظم گردیده توقف را نی بلکه تنفس را نیز بمشکلات می انداخت . پرودانت و فیل ایوانس که بر سطح سفینه بیخبر ازین شدت بودند . دفعه بچنان شدت باد مصادف شدند که اگر خودشانرا بدیوار کتاره کنار محکم نمی چسپانیدند بشدت تمام از سفینه بهوا میشدند . اما صد شکر که سکاندار از اوتاق آئینه دار خود حال فلاکت اشتمال تهلکه ناک آنها را دیده بواسطه زنک الکتریکی طایفه ها را طلب نمود تا سیاحانرا و ارها نند . چار طایفه با لا بر آمده بکمال مشقت خود را تا به دنبال کشتی اگر چه رسا نیده توانستند ولی سرعت آنقدر شدت داشت که نفس گرفتن هم مشکل مینمود ، چه جائیکه رهانیدن . لهذا رو بور مجبور گردید که سرعت سفینه را یکقدری تخفیف دهد تازهایی دادن سیاحان ممکن شود . بعد از تخفیف یافتن سرعت سیاحان بفر و آمدن کمره خود کامیاب شدند . ازینجا صلابت و متانت آلباتروس را قیاس باید کرد که اینچه صلابت و متانت است !! پروانه های سر و دنبال سفینه از کثرت سرعت دیده نمیشد . سیا حان آخر ترین شهریرا که از سطح سفینه دیده بودند شهر ( استرا قان ) بود که در منتهای کنار بحر حزر واقعه شده است کلیساهای بزرك ،
( ١٣٦ ) وقلعه های جسیم ، وعلى الخصوص كلیساى بسیار بزرك پنج قبه ئی آبی رنك این شهر بزرك قديم را که شاعران روس آنرا ( بخم صحرا ) مینامند. دیدند . و مانند برق نی بلکه بسرعت برق در گذشتند .. بعد از انکه از استرا قان که در منصب نهر ( وولغا ) که دو صد کیلومتر و وسعت دارد آلبا تروس گذر نمود سرعت خارق العاده را گرفت . بعد از استرا قان کوههای ( اورال ) را بکمال سرعت مرور نمود . وقت شام بود که از ( موسقوا ) در گذشت ، یعنی در ظرف ده ساعت دو هزار کیلومتر و مسافه را که استرا قان را از موسکوا تفریق داده است مرور نمود . در نیمشب به ( پترسبورك ) واصل شد . چون در شبهای ماه حزیران هوای شهر پترسبورك خیلى مظلم وتاريك ميشود از انرو تماشاى منظره عمومی شهر پتر سبورك ممکن نشد . بعد از ان خلیج فنلاند ، جزیره های آیو، بحر بالتيك ، ممالك اسوج ، شهر استوقهولم ، ملك نوروچ، شهر كريستيانيا ، ديده شدكه اينهمه مسافه های بعیدی که دو هزار کیلومتر و طول دارد نیز به ده ساعت پیموده شد . اما سفینه نیز بر سر شلاله مشهور ( روقانفوس ) که در نوروچ است یکقدری درنك ورزيده وجه عزیمت خود را بجانب جنوب توجیه نمود . و باز همان سرعت اولین خود را بگرفت .کوه بلند ( غوستا ) که در نقطه مرتفع حوالی ( تله مازق ) است مانند لمح بصر از نظر غائب گردید .
( ۱۳۷ ) آیا درین هوا پیمائی دهشتناك فریقوان چه میکند ؟ فریقوان درکمرهٔ خود بکمال سکونت و آرامی دم فرو بسته نشسته است غیر از وقت طعام همه اوقات خورا بخواب میگذراند . همسایه اش فرانسوا تاپاژگاه گاه به احوال پرسی فریقولن آمده میگفت : ـ چه طورستی اولاد ! میبینم که آرام شده ، فریاد و فغان نمیکنی جانم ، تو خفه مشو ، فریادکن ، فغان کن ! چه خواهد شد ؟ باز يك دو ساعت آویزان خواهی ماند؟ اما اگر راست بپرسی؟ به این طرز رفتاری آویزان ماندن آدم را به نزلهٔ شدیدی گرفتار میآرد ! ـ موسیو تاپاژ ! من ازین میترسم که سفینه پاره پاره خواهد شد ! ـ بلکه بشود ! اما خاطر جمع باش آنقدر بسرعت میرویم که اگر پاره پاره هم بشود بزمین نخواهیم افتاد ! آیا اینهم غنیمت نیست او لاد؟ ـ راست بگو موسیو تا پاژ ! ترا بخدا این هوا پروازی ما تاکی دوام خواهد ورزید ؟ ـ خاطر جمع باش ! بسیار نیست ! تا به آخر عمر ! فریقولن از شنیدن این سخن باز به واویلا و فغانها آغاز نهاد . آش پز باشی گفت : ـ خود را نگهدار فریقولن ! اگر مهندس صدایت را شنید هماندم گهواره ات حاضر است ! ها !!
( ۱۳۸ ) بیچاره فریقو لن از ترس بسیار هماندم يك دو لقمهٔ بزرگی بدهن خود انداخته ساکت میشد . درین اثنا پرودانت وفيل ايوانس نيز بيك كاری قرار داده بودند . و آن قرارداد شان این بود که چون برزمین رسیده نمیتوانند هیچ نباشد از حال خود بساکنان زمين يك خبری بدهند . لهذا پرودانت و فیل ايوانس این قرار خود را خواستند که از قوه بفعل آرند . پرودانت به نسوار دماغ عادت داشت . قطی نسوارش با او بود . واز وقتيكه بسفینه داخل شده بودند قطیش خالی شده بود اینست که این قطی را آله مخابره قرار دادند . بر يك ورقپارهٔ کوچکی یکچند سطر مختصر که مافلا نیان میباشیم و رئیس وسركا تب كاپ ولدن هستیم و بجنك رو بور در سفینهٔ هوایی آلبا تروس محبوس هستیم واسم محل اقامت خود را نوشتند . واز يا بندگان قطی رجا کرده بودند که از احوال ایشان بدوستا نشان خبر بدهند . پرودانت بعد از انکه کاغذ نوشتهٔ خود را در درون قطی نهاد برای باز نشدن و نشکستن آن در يك پارچه نمدکلفتی آنرا بدوخت ومنتظر فرصت شدند . زيرا تايك فرصت خوبی بدست نیاید انداختن قطی بیهوده می رو د . بلکه در كدام نهر يا تالاب یا بحری افتاده غرق و ناپدید گردد . بعد از یکمدت کمی فرصت ظهور نمود . چونکه آلپاتروس بعد ازارا
( ۱۳۹ ) ضئی نور وج یکسر بسوی جنوب بر گردیده است . و بر خط دایرهٔ نصف النهار ( پاریس ) سر راست بسوی نقطهٔ صفر این دایره که عبارت از شهر پاریسست عنان عزیمت را گردانیده بود . چنانچه معلومست که این خط نصف النهار از روی بحر شمال مرور میکند . آلباتروس به بسیاری از واپورها و کشتیهائیکه در میان این بحر سیر و سفر داشتند خود را نشان داده موجب حیرت و استغراب شان شده بود . بساعت ده شام آلباتروس از برابری لمان ( دو نكرك ) بساحل خاک فرانسه واصل شد . اگر چه شب بسیار تاريك بود باز هم چراغ دوار الكتريك آبنای ( پادیکاله ) و چراغ دوار الكتريك ( دوور ) ساحل انگلستان یکمدتی نمودار گردید . سرعت سفینه هنوز هم اعتدال پیدا نکرده است از سر شهرها و قصبه ها مانند گله همیگذرد. برهمان خط دایرهٔ نصف النهار رهسپار عزیمت میباشد . تا آنکه دولتی ، آمیه ن ، فره یل ، سن ده نی را مرور کرده در نیمشب بر سر شهر پاریس مواصلت کرد . مهندس روبور بر سر اینشهر شهیر دلپذیر به آرزوی توقف کردن افتاد . غریبتر آنکه آلباتروس بر سر شهر آنقدر فرو آمد که یکچند صد متر و در ما بین فاصله بماند درین اثنا رو بور بر سطح سفینه برآمد . دیگر همه سفینه نشینان نیز بر سطح سفینه برای هوا خوری بر آمدند .
( ١٤٠ ) پرودانت و فیل ایوانس نیز این فرصت مهم را فراموش نکردند . بعد از انکه ازکمرۀ خودشان برامدند دريك كنارهٔ كنار . آمدند ، و از نظر اغیار پنهان در انجا ایستادند ، چونکه مهمترین کارشان هما نست که کردنی شانراکسی نبیند . آلباتروس مانند يك مرغ درندهٔ بزرگی آهسته آهسته بر شهر پاریس به پرواز آغاز نهاد ، و بر بازارها و جاده هائیکه به انوار الكتريك منور بود سیر کردن گرفت . صداهای ارابه ها و تراموایها ، وصغیرهای ریلهاتا بگوش آلباتروس نشینان میرسید . بعد از ان تا بحد عمارتهای مرتفعهٔ پاریس فر و آمده توقف نمود . واز برابری نوك سیخ سپر صاعقه ( قلهٔ ایفل ) که سه صد متر و بلندی دارد تماشای شهر مشغول شد . ضیای شدید الكتريك كه از قلهٔ ایفل در پرتو افشانی بود همهٔ شهر را روشن داشته بود . آلباتروس بقدر یکساعت بر شهر پاریس بدینمنوال سیر و گردش نموده و چون بر میدان مشهور شانزه لزه و بازار بزرك او په رای بزرك رسيد برای آنكه يك خارقهٔ عجبیی به مردمان پاریس نشان بدهد همهٔ چراغهای بزرك الكتريكئی خود را روشن نمود . دو دریای آتشین ضیای شدید الكتريك از دو بغل سفینهٔ آلباتروس بر بازارها ، وعمارتها ، و باغچه های شهر پاریس انوار نثاری نمود . طرمتوم تور نير نيز يك لارهٔ بسیار آهنگدار بیت ملئی فرانسویرا نواختن گرفت .
( ١٤١ ) صداهای هورراها ، وكف زدنهای پر حیرت مردمان پاریس بگوش آلباتروس نشینان بر خورد . درين اثناپرودانت بركناره تكیه زد . انگشتهای خود راباز نمود ، قطی نسوار در نمد پیچیده شده بپایان افتاده از نظر غائب كرديد آلباتروس نیز بهوا صعود نمود . و دفعهٔ چراغهای الكتريكئی خود را خاموش كرد . اطراف آلباتروس را باز ظلمت و سکونت احاطه نمود ، و در ساعتی بسرعت دو صد كيلو متر و قطع مسافه كرد نرا گرفت . اینست که دیدنئی پاریسیان عبارت از همینقدر بماند. صبح بساعت چار آلباتروس ، همۀ اراضی فرانسه را مائلاً قطع ، و از دماغۀ ( آنتیب ) برسر ( پرووانس) به قطع مسافه آغاز نهاد ، و این ازان بود که برای گذشتن از سركوههای ( آلب ) و ( بره نه ) وقت ضایع نكند . بساعت نه ، پاپاسهائيكه در اطراف قبهٔ کلیسای مشهور ( سن پیه ر ) در شهر ( روما ) برامده بودند گذرکردن سفینهٔ هوایی را مشاهده كرده نظر حیرت و استغراب بينند گانرا بخود جلب نمود ! بعد از دو ساعت خلیج ( ناپولی ) را گذشته يکچند ثانیه در میان دود های كوه آتشفشان ( وه زو ) پویان شد . بعده بحر سفید رامائلاً قطع نمو ده از وقت ظهر يکساعت گذشته بود که سفینه را مردمان شهر ( تونس ) که در ساحل افریقای شمالی واقعست مشاهده كردند .
( ١٤٢ ) سفینه خارق العاده در ظرف این بیست و سه روز قطعهٔ امریکا، آسیا ، اوروپا راطی نموده ، یعنی زیاده ازسی هزار کیلو مترو را پیموده درینوقت بر موقعهای معلوم و مجهول قطعه افریقابر هسپاری آغاز نهاده است. بلکه قارئین کرام اندیشه ومراق خواهند کرد که آیا قطئی پرودانت چه شد ؟ اگر چه ما هنوز در سفینهٔ طیار هوا پروازی داریم ، و بر زمین فرونیامده ایم که از احوال قطی با خبر شویم . ولی بازهم برای رفع اندیشه ومراق قارئین خود میگوئیم که قطئی مذکور در کوچه (ریوولی) در پیش روی خانهٔ نمبر (٢١٠) در وقتیکه کوچه خالی بود افتاده بود . روز دیگر بوقت صبح بدست یک زن جاروب کش با ناموسی افتاده یکسر در دایره قومیصری پولیس ببرد . در دایرهٔ پولیس قطی را در اول امر از آلات ناریه گمان کردند . لہذا بکمال احتیاط نمد روی قطی را باز کر ده قطی را براوردند ، و بکمال دقت سر آنرا باز کردند . بمجرد باز کردن يك شماته در مردمان حاضرین پیدا شد ! اما اندیشه مکنید! این شماته از کفیدن دینامیت ، یا در گرفتن دگر گونه آلات ناریه نبود! نی نی ، بلکہ از عطسه های پی هم مرد مانی که بود که بوی نسوار به بینی های شان داخل شده بود ! از قطی یک کاغذی برآوردند ، بکمال حیرت این سطرها را بخواندند : «رئیس و باشکاتپ کاپ (ولدن) که در (فیلادلفیا) میباشد»
( ١٤٣ ) « در سفینهٔ طیار (آلبا تروس) نامیكه مهندس ( روبور ) آنرا ساخته » « میباشند . از روی لطف و مهر بانی به احبا و اقربای شان خبر بدهید. » امضا (پرودانت ) و (فیل ایوانس) اینست كه بسایهٔ این كاغذ مسئلهٔ كه افكار همهٔ مردمان روی زمین را زیر و زبر كرده بود حل گردید . ارباب تدقیقی كه در رصد خانه های روی زمین به تحقیق مسئله مشغول بودند نیز به حقیقت آگاه گردیده بسكوت مجبور شدند. باب دوازدهم يك بك گله انسانىكا رانه رو بور در كجا مى اندازد كسانیكه اینحكایهٔ مار ا بخوانند البته به اینچند سوال مجبور خواهند شد : این روبوری كه تا بحال اسم آن را میشنویم آیا كیست ، و از كجاست؟ آیا همهٔ عمر خود را همچنین در جو هوا میگذراند ؟ سفینهٔ او آیا هیچ آرام وراحت نمیكند ؟ آیا در يك جای مجهولى يك آرام گاه مخصوصی ندارد ؟ مرغهای بسیار تیز پرواز عظیم الجثه در از پرواز نيزيك آشیانهٔ آرامگاهی داشته میبا شند ، البته كه آلباتروس را نيز يك آرامكاهی موجود خواهد بود ! آیا مهندس روبور با این دو نفر سیاح چه میخواهد بكند ؟ آیا تا به ابد
( ١٤٤ ) آنها را بر فاقت خود گردانیدن میخواهد ؟ اینست که جواب این سوالها درین وقت داده نمیشود . این سوالها را و قوعاتیکه بعد ازین آمده میرود بمانشان خواهد داد ! تنها همینقدر خبر بدهیم که رو بور را که از مرغ هیچ فرقی ندارد اگر آشیان و آرامگاهی هم باشد ، آن آرامگاه او درین سه قطعه یعنی امریکا ، و آسیا ، و اوزو با نیست ، زیرا در اینجا ها هیچ توقف و آرامی نور زید ! که میداند ؟ بلکه در آفریقا باشد ؟ به بینیم !!! قسم باقی ماندۀ امر وز در سر اراضی (تونس) و جزایر امرار نمود . از دماغۀ ( تابان ) تا بدماغۀ ( قارتاجه ) رفتار نمود گاه بسرعت ، و گاه بسستی رفتار مینمود . بعد از کمی بسوی داخل گردش کرده مجرای نهر لطیف (مه ژردا) را تعقیب کردن گرفت ، بر روی نهر مه ژردا که اطراف آن با بیشه های زقوم محاط شده بود ره پیمایی آغاز نهاد . بر سر چوبها وسیمهای تلگراف بهزار هاطو طیهار انشسته دیدند که گو یا خبرهائیکه از سیمها میگذشت آنر اشنیدن میخواستند ! بعد از شام آلبا تروس بسوی حدود (کرومی) متوجه گردید . بعد از کمتری کرومی نیز واپس ماند . مرد مان اینجا نیز سفینۀ طیاره را دیده بواله گی و حیرت افتاده بودند . در شب از جزایر (فیلیپو یل) در گذشت .
( ١٤٥ ) در هشتم ماه تموز آلباتروس بر اراضی صحرای کبیر جولان نمود . وقتیکه برین اراضی میگذشت يك باد بسیار تندی ریگهای صحرا را بهوا میکرد که از انرو آلباتروس بر طبقات هوائيه بلند شد نرا مناسبتر یافت . بعد از ان تپه های سیاه سیاه [ شيقا ] مشاهده شد. در طرفهای شام بر اراضی مستوی که با تپه های ريك مستور بود هوا پیمایی نمود . بعد از کمی غوطۀ ( او يار غلا ) که در يك جنگل نخلستانی واقعشده بود پدیدارگر دید . چاهای [ آرته زيه ن ] که در ین حوالی کنده شده آبهای دایم الجر یانی داشت . آلباتروس بالهای را بری و بمبه های پرقوت خود ازین چا ها آب برداشت . مردمان ( دار غلا ) سفینه را يك مرغ بسيار بزرگ و دهشتناکی گمان کرده با تیر ها و تفنکها استقبال کردن گرفتند . اما گله ها و تیر ها تا به آلبا تروس نرسیده واپس بروی زمین افتادند . بعد از یکمدتی مدار سر طان را مرور نموده بمنطقة حاره داخل گردید یعنی حدود خط استوا را گرفت . از حدود افریقای شمالی تابه اینجا هزار كيلو متر و قطع مسافه نموده است . اما اینرا هم بگوئیم که مهندس روبور بر قطعۀ افریقا به بسیار آرامی گردش میکند و هر هر طرف آنرا از نظر دقت میگذراند ، و چنان گمان میشود که خریطۀ بسیار مکمل آنرا گرفتن میخواهد . امشب يك سيلاب ملخ بر سطح آلباتروس بريخت هماندم حمالۀ آنها را
( ١٤٦ ) روبیدند . ولی یکچند صددانه آنرا آشپز تاپاز جمع کرده يك طعام بسیار اعلایی از ان حاضر کرد که فریقو لن نزديك بود پنجه های خود را با آن بخورد! روز دیگر بعد از ظهر در يك كوشۀ يك نهرى يك شهری بنظر در امد این نهر، نهر ( نیژر ) ، وشهر ، شهر ( طومبوق تو ) بود. اینشهر که تنها از طرف یکچند اروپایی دیده شده از طرف برودانت ، وفیل ایوانس آمریکایی نیز دیده شد . این شهر بوسعت پنجصد ششصد کیلو مترو ، و بشکل مثلث بود . قیل وقال بسیاری از مردمان شهر بگوش سیاحان بر میخورد که این صداهای حیرت ، و دعا های دفع بلا بود که از دیدن آلبا تروس ، وكمان بلای آسمانی از مردمان شهر بر میخواست ! روبور ، نخواست که مهمانان او این شهر را نا شناخته در بگذرند . لهذا به نزد سیاحان پیش آمده گفت : افندیان ! این شهر ( طومبوقتو ) ست که دیدن آن برای هر کس ميسر نمیشود . در ( ۱۸ ) درجه عرض شمالی ، و ( ٥١ ) دقیقه و ( ٥٦ ) ثانيه طول غربی واقعد شده است . ده دوازده هزار اهالی دارد . هر گاه مردم آن وحشی نمیبود اهمیت موقعیه آن خیلی بود . اینر ا گفته با ز بيك طور استهزا کارانه گفت : بلکه درینشهر یکچند روز اقامت کردن آرزو داشته باشید اگر آر زو کنید ، امر بفرمائید !
( ١٤٧ ) پرودانت ، وفیل ایوانس شانه های خود شانرا جنبانیده هیچ جواب ندادند. روبور باز بیکوضع مستهزیانه گفت : — اما دو نفر امریکائی اگر در میان و حشیان افریقائی گردش بکنند هیچگاه بقاعدهٔ احتیاط موافق نخواهد بود ! علی الخصوص که از راه جو هوا آمده باشند ! فیل ایوانس نیز بهمان طور استهزا پیش آمده گفت : — افندی اگر برهایی یافتن از دست شما کامیاب بشویم و بدست ظلم این وحشیان بیفتیم خود را بختیار میشماریم . زیرا از يك زندان بر آمده بدیگر زندان می افتیم . علی الخصوص که طومبوقتیوی وحشیان در پیش ما از آلباتروس شما بسیار بهتر است . — طبایع مختلفست ! بهر صورت شما را بگردش اجازه نمیدهم . زیرا زندگانی مانند شما مهمانان عزیز برای من خیلی لازمست ! پرودانت زیاده برین تحمل نتوانسته گفت : — مهندس افندس ! زندان بانی ما شما را کفایت نمیکرد که حالا بنای تحقیر ما را نیز گذاشتید ، ها ؟ روبور — حاشا ! تحقیر نمیکنم ، استهزاء میکنم ! پرودانت — آیا در سفینه شما سلاح موجود نیست ؟ روبور — چرا موجود نیست . بسیار است !
( ١٤٨ ) پرودانت — اگر دو طپانچه امر کنید که بیارند ، یکی برای شما ، یکی برای من کفایت میکند ! روبور — وای ! مگر خیال ( دوئللو ) را دارید ؟ پرودانت — البته ! روبور — نی نی رئیس افندی ! شمار ا زنده نگهداشتن اولتر است ! پرودانت — نی ، بلکه زنده ماندن خود را اولتر میدانید ! حرکت عاقلانه هم همینست ! روبور — اگر عاقلانه است ، و گر مجنونانه ! هر چه که دلم میخواهد همانر امیکنم ، شما هم بهر جائیکه شکایت میکنید بکنید ! فیل ایوانس — مهندس افندی ! آگاه باشید که ما شکایت کردیم ! روبور — آیا راست میگوئید ؟ فیل ایوانس — بلی ، و قتیکه از اوروپا میگذشتیم انداختن يك شکا یتنامه بر روی زمین چندان کار مشکلی نبود ! روبور — آیا شما این کار را کردید ؟ پرودانت — اگر اینکار را کرده باشیم چه میتوانید بکنید ؟ روبور — اینر امیتوانم که . . . . فیل ایوانس — چه ؟ روبور — ( بقهر ) که برای یافتن شکایتنامه تان از پنجهزار متر و به
( ١٤٩ ) پایان شمارا بیندازم ؟ پرودانت - چون چنینست بیند ازید ! هیچ درنك مكنید ! زیرا ما اینکار را كرده ایم ! روبور آنقدر بغضب آمده بودكه از چشمهایش شعله های قهر وحدت میدرخشید . دستهای خود را برهم فشار داده برسیاحان پیش آمد . و بنابر اشارت اوتوم تورنر و سه چارطایفه نیز پیش شدند . ولی هماندم باز بس بخود آمده خودداری نمود ، و بچابکی بکمرهٔ خود فرو آمد . فیل ایوانس گفت . - بسیار خوب شد ! پرودانت - كار یر اكه او بران جسارت نورزید من خواهم كرد! بلی، مطلق من خواهم كرد ! درین اثنا مردمان طومبوقتو بربامها برامده دعاهای نجات میخواندند! بوقت شام آلباتروس برسر درختهای جنگلهای غلو بحرکت آغاز نهاد . صداهای گاوهای جنگلئی که درین اراضی بکثرت پیدا میشود تا بگوش های سیاحین میرسید. در یازدهم ماه تموز بوقت صبح آلباتروس کوههای کنیهٔ شمالی را در گذشت . این کوهها در مابین اراضی سودان ، و خلیج کینه وا قعشده است . در افق کوههای ( قونغ ) نیز بطرز غبار آلود مشاهده گردید که در
( ١٥٠ ) دامنه این کوه‌ها حکومت قرالئی ( داهومی ) افتاده است . از وقتیکه از طومبوققو حرکت کرده اند برودانت وفیل ایوانس دیدند که خط حرکت آلباتروس یکسر بسوی جنوب متوجه است . و ازین دانستند که اگر بعد ازینهم برهمین خط دوام ورزند بعد از کمی از خط استوا میگذرند . آیا بعد از ان که افریقا را ترک کند بکجا خواهد رفت ؟ چونکه بعد از ان بحرهای محیط در پیش می آید که چاره فرار را بر سیاحان مفقود میسازد . لهذا هر دو سیاح بیچاره را این مسئله خیلی بفکر و اندیشه انداخته قهر و غضب شانرا می افزود . اما آلباتروس بر قطعه افریقا بچنان آهسته کی حرکت میکند که گویا از ین قطعه بر امدن نمیخواهد . قریب ظهر بود که آلباتروس بر اراضی ( داهومی ) واصل شد . معلو مست که قرالیت ( داهومی ) بزرگترین اقسام افریقای غربی را تشکیل میدهد . هفتصد هشتصد هزار نفوس را مالک ، و يك حكومت مستقله در حال وحشت مخصوصه خوددارند و با حکومت ( آشانتی ) که همسایه اوست قوت محاربه کردنر ا دارد . اگرچه حکومت قرالئی ( داهومی ) خيلى بزرك يك حکومتی نیست اما از سبب ظلمها و خونریزیها ئیکه در سال یکبار در يك جشن مخصوص خود اجرا میکنند بسیار شهرت و اهمیت حاصل کرده و در وقت تخت نشینی قرال ، قصا بی که در قتل اسیران اجرا میکنند خیلی نفرت أوريك
( ١٥١ ) حکومتی شمرده میشود . حتی اگر يك مهمان اجنبی ، ويايك شخص معتبری از مردمان مملکت به نزد قرال بیاید از لوازمات نزاکت مهماننوازی یکی اینست که در نزد آن مهمان ده پانزده عدد کله انسانرا هاندم بریده و تقدیم میکنند . و این قصابی را [ منغان ] نام وزیر عدالت قرال اجرا مینماید . هنگامیکه آلباتروس به داهومی تقرب نمود حاضری تخت نشینی قرال اجرا میگردید که بجای قرال (باهادو) که در انروزها مرده بود برحکومت می نشست . مهندس روبور این حاضری رسم تخت نشینی قرال داهومی را از زیر نظر دقت دور نگرفت . و این تماشا را خواست که به آلباتروسیان نشان بدهد . بسیاری از جمعیتهای مردمان اراضی داهومی جوق جوق بسوی مقر ادارۀ قرالی داهومی که قصبۀ (آبومی) میباشد پیش می آمدند . این مردمان بر راههای منتظمی که درمیان جنگلهای خرما ، و جوز هندی ، و گیله زار ها کشاده شده بود پیش می آمدند . بوهای خوشی که از درختان نارنج و پورتقال و لیمون میبرامد تا بدماغهای آلباتروسیان میآمد ، و هزاران مرغان رنگارنگ بر شاخهای درختان میپرید آلباتروس چون بر سر جنگلها رفتار داشت از طرف داهومیان دیده نمیشد . ساعت یازده بود که شهر (آبومی) پدیدار گردید . مردمان آینده اطراف در میدان بسیار فراخی که در پیشگاه اقامتگاه قرال موجود بود جمع
( ١٥٢ ) می آمدند . در پیش روی سرای قرالی يك صفۀ بزرگی موجود بود که بر سر آن از شاخهای درخت خرما و کیله و امثال آن يك چپرئی زده شده بود . در یکی از حولیهای سرای قرالی که بر اقسام مختلف تقسیم شده بقدر چار هزار جنگ آور صف بسته ایستاده بودند که این جنگ آوران همه زن بودند و بعضی ازین زنان پیراهنهای آبی و لنگهای سرخ بر کمر بسته بودند، و کمانهای بزرگ بزرگ چوب بانس بر شانه ، و ترکشهای پر تیر بر کمر داشتند، و بعضی بعکس آن پوشاك پوشيده و با تفنگها و قرابینهای چقماقی مسلح بودند . و يك قسمی از انها پیراهنهای سفید و لنگهای برگ خرما پوشیده و باحربه ها و کاردهای کوتاه مسلح بودند . و بر سرهای خود شان دو دو شاخ گاوهای دشتی خلانیده بودند . يك قسمى از جنك آوران دختران نو بالغی بودند که نفری طوپچی شمرده میشدند که سر تا پا سرخ پوشیده بودند و يك يك كاردى برکمر و سنبه های طوپ را بر شانه گرفته بودند . بر ین جنگ آوران زن يك پنج شش هزار عسکر مردبرهنه که تنها از بر گهای درختان يك لنگ تا بزا نو برکمر آویخته بودند علاوه بکنید که ار دوی داهومی در پیش نظر شما جلوه بکند . کوچه ها و خانه های شهر ( آبومی ) امروز سراسر خالی بود همه مر دمان شهر در همین میدان فراخ قرالی جمع آمده بودند که همه جمع آمد گان شهر و اطراف بقدر پنجاه شصت هزار آدم بودند . اینست که درین
( ١٥٣ ) میدان رسم تخت نشینگی قرال نو اجرا میشد ، و هزارها اسیری که در محاربه آخری گرفته شده بودند و دستها و پایهای شان بسته دريك طرف صفه قرالی مانند گوسفندان قربانی افتاده بودند ، در میان اهالی انداخته شده بشرف این روز مبارك بقتل میرسیدند . هنگامیکه آلباتروس بر سر این میدان رسید از وقت ظهر دو ساعت گذشته بود . آلباتروس از میان ابرهایی که او را از نظر مردمان داهو می پنهان داشته بود به فرو آمدن آغاز نهاد . این قرالی که نو بر تخت میخواهد بنشیند ( بونادی ) نام يك آدم بیست و پنجساله ایست که در زیر يك سایه بانی که از شاخها و برگها ساخته شده نشسته بود. در پیش روی صفه قرالی پنجاه نفر موزيك نواز وحشی موجود بودند که با يكنوع آلات بی آهنگی که از بوغهای کج دندان فیل و نی های چوب بانس، و دهل،ا و د طبلها مركب بود نغمه های كريه الصوتی میبرآوردند. گاه گاه شلکهای طوپ و تفنك نيز اجرا ميشد و با صداهای آن ها آوازهای حیوان مانند هزارهـا وحشی نیز بلند شده يك شماته دهشتناکی بعمل ميآورد. در يكطرف میدان گروه اس ایرانی که بشرف روح قرال مرده تلف می شدند افتاده بودند . قرال مرده در وقت جلوس خود سه هزار کله بریده بود که این قرال نو نیز بهمین قدر کله بریدن مجبور بود . بقدر یکساعت نطقها خوانده شد ، فریادها ، فغانها غزل سرائیها اجرا
( ١٥٤ ) گردید . بعد از آن رقص آغاز نهاد . همه نفریهای عسکر زن برقص اشتراك ورزیدند . نهایت زمان خونریزی رسید . روبور که به این عادت کریهۀ این مردمان وحشی بیدین واقف بود گروه اسرا را از نظر دقت دور نمیداشت. مأمور عدلیۀ قرال جناب ( مینغان ) بيك عظمت و غروری در پیش روی قرال ایستاده بود ، و تیغ کوتاه بسیار تیزیکه بدست داشت بحرکت میآورد . اما چون درین روز مرد میکه کله میشوند بسیار است بقدر دو سه صد جلاد های بسیار ماهر نیز در عقب مینغان با تیغ های خونفشان آماده کله پرانی بودند . وحشيها ، دفعۀ صدا های ( فررر ررر ) آلبا تروس را که از روی میدان بقدر دوصد مترو بلند تر فر و آمده بود شنیده سرهای خود را بلند کردند ، و هیئت غریبۀ جانور هوایی را دیده گمان کردند که يك معبودیست که برای تقدیس و مبارکبادی قرال نو آمده است . از هر طرف سجده ها ، و سلامها ، و وضعیتهای احترام گرفته شد . درین اثنا کلۀ یکی از اسیران بشمشیر منغان پرید و دیگر جلادان نیز خواستند که بکار آغاز کنند که دفعۀ از بالا يك كلۀ تفنگی آمده بر جگر منغان برخورد ، و هماندم جان تسلیم نمود روبور گفت : — آفرین توم ! خوب نشان گرفتی !
( ١٥٥ ) — بلی ! گاه گاه همچنین نشانهای نافع گرفته میتوانم ! درین اثنامیان انبوه خلايق يك شور و ماشوری بر پاشد زیرا دانستند که جانور هوائی برای تقدیس و مبارکبادی نی بلکه برای هجوم آمده است ، و چون جسد بی‌روح منغان را بر زمین افتاده دیدند صداهای حدت و غضب شان بلند گردیده به تفنك زدن و تیر انداختن آغاز نهادند . پرودانت و فیل ایوانس اگر چه يك حس عداوتکارانه در حق روبور میپرورانیدند ولی به این فکر انسانیتکارانه او از اشتراک ورزیدن خود داری نتوانستند ، و گفتند : -- بلی ، بلی ! بسیار خوب کردید . بهمه حال اسیرانرا برهانیم ! روبور -- بلی فکر منهم همینست ! همهٔ نفرۀ سفینه مسلح شده بر سطح سفینه برآمدند . دو تفنك سريع آتش بدست دو نفر سیاح نیز دادند و همه به آتش کردن آغاز نهادند . حتی طوپ كوچك سفينه را نيز از بالا بپایان میل داده یکچند گله انداختند . وحشیان نیز از گله اندازی خودداری نمیکردند، ولی اکثرشان به خوف عظیمی افتاده فرار میکردند . اسیران ازین معاونت ناگهانی بحیرت افتاده بباز کردن دستها و پایهای همدیگر خود شتاب میورزیدند . جنگ آوران از گله اندازی روگردان نمیشدند . حتی يك گله بر پروانهٔ آلبا تروس خورده پروانه را بشکافت .
( ١٥٦ ) قوم تور نز بغضب آمده به مخزن جبه خانه فرو آمد و بقدر ده دوازده دينا ميت را گرفته بالا برآمد ، و بمجر دایکه یکچند دانه آنرا بر وحشیان پرتاب نمود ، و آنها بشدت در میان شان کفیده موجب تلفیات زیادی گردید تاب و توانائی مقابله برای شان باقی نمانده بسرعت فرار کردند . اسیران نیز رهایی یافتند و کسی در پی آنها طبعاً افتاده نتوانستند . اینست که رو بور به اینصورت فایده و منفعت آلباتروس خود را در نظر پرو دانت و فیل ایوانس اثبات نمود که برای اینگونه کارهای انسانیتکارانه چقدر نافع و مفید است . بعد از ان آلباتروس مستریحانه به جوهوا صعود نمود و بسرعت تمام از خاک قطعه افریقا برآمده بر بحر محیط اطلسی به هواپیمایی آغاز نهاد . باب سیزدهم پرو دانت و فیل ایوانس بی آنکه بسر چر خشی دریایی گرفتار شوند از بحر محیط چسان میگذرند ؟ چیز یکه دو رفیق از ان میترسیدند بسرشان آمد . بلی ، آلباتروس بر بحر محیط برآمد . آیا آلباتروس بکجا میرود ؟ در صاحبان سفینه اصلا اثر خوف و هراس پیدا نیست ! برو بحر در پیش آنها یکسانست هر کس در کمره ها خوابهای خوش خود را میکنند ، و هیچگاه خوابهای ترسناك
( ١٥٧ ) هم نمی بینند . اما این سیاحت البته در يك جایی نهایت خواهد یافت زیرا اگر يك آرام گاهی نداشته باشد برای بکار داشتن سفینه خود مواد لازمه را از کجا تدا رك خواهد کرد ؟ و اینهم طبیعیست که آن آرامگاه در جو هوا نی بلکه در روی زمین باشد . خوب ! مادام که اینچنین آرامگاه ضروری دیده میشود آیا آن آرام گاه در کجا خواهد بود ؟ اینست که پرودانت و فیل ایوانس متصل با خود این سوالها را میکنند، ولی و اسفا که جواب دهنده نمی یابند ! پس فکر کنیم که اینگونه معماها این دو امريكائي آتشین مزاج ما را بچه درجه قهر و غضب می آورد ؟ آیا اگر به بعضی تشبثات مجنونانه اقدام ورزند حق ندارند ؟ هر چه که هست، حالا این ملاحظات را گذاشته به بینیم که سفینه در چه عالمست ؟ سفینه در دوازدهم ماه تموز بر بحر محیط اطلشی بکمال عظمت پو یان بود . روز دیگر که شمس تابان از نقطه التصاق بحر و سما طلوع کرد با وجودیکه بسبب بلندی آلباتروس دایره رؤیت خیلی واسع بود بازهم هیچ خشکه از هیچطرف معلوم نمیشد . فريقوالن بیچاره از کمره خود بیرون برامده چون بحر ذخار را در زیر پای خود بدید بی آنکه از بیم آویخته شدن دهن خود را بکشاید لرزان
( ١٥٨ ) لرزان و اپس بکمرهٔ خود بخزید ! سطح بحر ها ئیکه بر کرهٔ زمینست سه صد و هفتاد و چار ملیون و پنجاه و هفتہزار و نهصد و دوازده متر مربع میباشد ، که بحر محیط اطلسی بقدر يك ربع این سطح را استیلا کرده است ، وازین يك بزرگی و وسعت این بحر را قیاس باید کرد . درین جہت کرۀ ارض که بین المدارین گفته میشود همیشه اوقات يك جریان هواموجود است که از صحرای کبیر افریقا بسوی خلیج (مکسیقا) متمایلاً در جریان دایمی میباشد . این جریان هوا گاهی از طرف غرب بسوی شرق ، و گاهی از طرف شرق بسوی غرب در تمام مدت تابستان دوام میورزد . آلباتروس بسرعت متوسط که باز هم از سرعت هررقم واپورها تیز تر است هوا پیمایی مینمود . در سیزدهم ماه تموز از خط استوا مرور نمود ، و این مسئله از طرف رو بوربه سیاحان خبر داده شد. برودانت از گذشتن خود از نصف کرۀ شمالی به نصف کرۀ جنوبی خیلی بقهر و غضب افتاد . همهٔ سفاین حربیه ، وتجاریه وقتیکه از خط استوا میگذرند بعضی مراسم جشن و سروری اجرا میکنند که آلباتروس این مراسم را اجرا نکرد . تنها فرانسواتا باژيك کاسه آب سرد را بخبر بگردن فریقولن بریخت که فغانهای بیچاره را کشید . و لی بعوض آن يكچند قدح شراب
( ١٥٩ ) اعلای (رین) به اونو شانید که فریقو ان ازین مراسم گذشتن خط استوا خیلی ممنون شد . در پانزدهم ماه تموز بوقت صبح آلباتروس از مابین جزیره های (آسا نسیون ) ، و (سنت هلن) مرور نمود و بجزیره سنت هلن زیاده تر تقرب نموده کوههای بلند سبز و خرم آنرا تماشا کرد . اگر سفینه مهندس روبور در انزمانی که ناپولیون بوناپارت درین جزیره محبوس بود موجود میبود ، بر خلاف همه تدابیر احتیاطیه که محافظ جزیره ( هود سون لودو ) در باب نگهبانی ناپولیون بوناپارت در جزیره سنت هلن بکار میبرد رهایی دادن او خیلی آسان میگردید . در شانزدهم و هفدهم ماه تموز در زمان غروب شمس جهان آرا خیلی عجیب یک منظره بدیعه طبیعیه مشاهده گردید که اگر در نزدیکیهای قطب جنوبی میبودند چنان گمان میشد که فجر شمالی یا نقطه قطب خواهد بود ! چونکه در وقتی که آفتاب غروب میکرد ضیاهای بسیار رنگارنگی از افق پیدا گردید که بفجر شمالی خیلی مشابهت داشت . و غیر ازین بسی مناظر طبیعیه دیگر نیز گاه گاهی ظهوره میکرد که انسان در پیش بدایع آن حیران میماند . در شب هجدهم ماه در حالتیکه قمر هنوز حال بدریت خود را گم نکرده بود آنچنان يك هالة جسيم قوس قزحی پدیدار کرده بود که انسانرا حیرت میداد .
( ١٦٠ ) آیا این بدایع طبیعیه علامت يك طوفان مدهشی نخواهد بود ؟ بواقعی که همچنین هم شد . در دریايك شورش بسیار مدهشی برپابود. در هجدهم تموز ازمدار جدی مرور آلباتروس بوقوع آمد . روزديگر يك بديعه غریب دیگر بظهور آمدكه كشتيبانان دریایی از آن خیلی میترسند . در سطح دریاخیلی موجهاى شعله دارى بكمال سرعت بر همدیگرهميغلطيدكه سرعت آنها در ساعتی زیاده از شصت میل دیده میشد . موجهاخیلی خطهای ضيادار درازی بمیدان میآورد. چون شب هم بود ضیای شدید موجها تا به آلباتروس میرسید . سبب يگانه این بدیعه که در سطح دریا مشاهده میشد الكتريك بود . چونکه در هوا نیز الكتريك خیلی شخی پیدا کرده بود. هرگاه کشتی وواپوری درنمو جهاى الكتريك دارگرفتار می آمد از غرق شان هیچ باقی نماند . اما آلباتروس از نمو جهاهیچ پروانداشت . در ین اثنادایره عرض چهل و هفتم را مرورکرد . روزها درین جاها از هفت هشت ساعت زیاده تر دراز نمیشد. بعد از وقت ظهربیک ساعت آلبا تروس برای پیدا كردن يك خط موافقی برای حرکت خود بقدر صد قدم بلند تر ازسطح آب فروآمده بودكه بناگهان در میان دایره دوران يك ( خرطوم ) دریایی گرفتار آمد . چنانچه معلوم ارباب طبیعت شناسانست که خر طوم يك حادثه بسیار
( 161 ) مدهشه طبیعت است که عبارت از يك گردباد ابر و آب بحر است که باهمدیگر تاب خورده و آب بحر بدوران بسیار شدیدی از طرف ابرها بالا کشیده میشود کشتیهائیکه بخرطوم گرفتار آیند رهائی یافتن شان خیلی دشوار است . درینوقت بقدر بیست عدد خرطومهای ابرهای سیاه بسوی سطح بحر دراز شده آب های بحر را بشدت خارق العاده مانند شعله جواله بدور آورده بکشش فوق العاده بالا میکشید که آلباتروس در میان آن گرفتار آمده بود . اما هزار شکر که حرکت دوریهٔ خرطومها بعکس حرکت دوریهٔ پروانه های عمودی آلباتروس بود . وگرنه پروانه ها از حرکت مانده سفینه طیاره معطل و بیکار مانده غوطه خوار گرداب ادبار میگردید . مهندس بزرگی و مدهشی تهلکه را درك نمود . زیرا پروانه ها تأثیر نمیکرد ، و آلباتروس از خرطوم رهائی نمی یافت طایفه ها از شدت دوران خودداری نمیتوانستند و بهزار زحمت خودشانرا بکناره ها محکم گرفته بودند . مهندس فریاد برآورد که : - برادران ! صبوری و اعتدال دم بکار است . براستی که این دو چیز خیلی ضرور بود . فیل ایوانس و پرودانت حلقه های دروازه ها را محکم گرفته کم مانده بود که از سر چرخی دوران خرطوم بیهوش شده بدریا افتاده از دغدغه عالم زندگانی آلباترس وارهند :
( ١٦٢ ) تنها توم تورنر دلاور بنا بر اشارت مهندس از يك چيزی بدیگر چیز چنگ زده خود را تا به نزديك طوپ سفینه رسانیده بتوانست . بلی چارهٔ یگانه رهایی یافتن از خرطوم طوپ زدنست توم تورنر بسرعت تمام كارتوس را در طوپ بینداخت. و آتش داد هماندم خرطومها از اهتزازات هوائیه که از صدای طوپ پیش آمده بود و یران گردید ، و ابرهائيكه خرطومها را تشکیل داده بودند به آب تحویل یافته مانند آبها ئیکه از ناوه بریزد ریختن گرفت . آلباتروس بمجرد رهایی یافتن از خرطوم یکچند صدمتر و بلند گردیده مهندس پرسید که : - آیا در سفینه شکست و ریختی بهمرسیده خواهد بود ؟ توم - نی ، اما آنچنان يك صدمهٔ بدی بود که اگر دیگر بار پیش شود خیلی بد خواهد بود ! براستی که این واقعهٔ خرطوم خیلی مدهش صدمهٔ بود که اگر صلابت و متانت فوق العاده آلباتروس نمیبود پاره پاره میگردید. واثری از ان پیدانمیشد. سیاحت روی بحر محیط به اینگونه خارقه های طبیعیه مرور مینمود. روزها هم روز بروز در کوتاهی بود، هوانیز روز مره سردی پیدامیکرد. پرودانت و فیل ایوانس نیز روز بروز به تنك شده میرفتند . مهندس را نیز خیلی کم دیده میتوانستند . زیرا مهندس اکثر اوقات خود را در کمرهٔ
( ١٦٣ ) خود به تعیین خط حرکت آلباتروس بسر می آورد . و بر روی خریطه گذرگاه های خود را اشارت میکرد ، و تحولاتی را که بارو متر و ترمو متر و و دیگر آلات رصدیه هوائیه دم بدم نشان میداد آنها را یگان قید و ثبت مینمود . و هرگونه وقوعاتی که در اثنای سیر و سیاحت سفینه بوقوع می آمد در دفتر سیاحتنامه خود بقید می آورد . سیاحان ما دائما بر سطح سفینه بر کنار کتاره تکیه زده و گوشها و پوز های خود شانرا از خنك با كوش پیچه های مخصوصی که در کرۀ شان برای روزهای سر ما آماده شده بود بخوبی پیچانیده بتماشا مشغول میبودند ، و بنظرهای متجسسانه خود شان خشکه را می پالیدند . از یکطرف فریقولن را مأمور کرده بودند که در باب که بودن رو بور ، وبکجا رفتن آن از آشپز باشی معلومات و حوادثات گرفته خبر بیارد . حالا نکه مانند موسیو فرانسوا تا پاژ يك فرانسیس سنگین مغز ، بمانند فریقولن پوچ مغز چسان معلومات صحیح و درست خواهد داد ؟ وقتیکه فر يقولن از و میپرسید. اوکاه رو بور را رئیس سابق جمهوری امریکا ، وكاه یکی از جز الهای ژاپونیا ، وكاه یکی از نوابهای هند ستان ، و گاه یکی از خانهای ترکستان برقم میداد و چون از جای رفتن آن سوال میکرد میگفت : -- افندی ما بکره قمر میرود . اگر در انجا قابل سکونت یکجایی بیابد
( ١٦٤ ) ساکن میشود ! خوب چه میگویی فریقو لن ! آیا تو هم بامامی آیی ؟ فر یقولن اینسخن را راست دانسته بشدت گفت : نی نی ، از برای خدا من نمیروم ! تا پاژ - چرا ؟ چرا ؟ ترا در آنجا با یکدختری از ساکنه های قعر عروسی میکنیم، چه میشود ، در انجا يك عرق اسود باز میکنید ! فریقولن چون اینگونه حوادث را برای افندی خود میا ور دپرو دانت میدانست که در حق رو بور چیزی نخواهد آموخت . و از انرو فکر انتقام را زیاده ترقوت میداد . حتی یکروز برفیق خود گفت : حالا قانع شدید که فرار کردن از بن سفینه منحوسه ممکن نیست ؟ فیل - بلی ، پرودانت ! هیچ ممکن نیست . پرو - اما انسان دایما بر حیات خود مالکست، آن حیات چون به اسارت بگذرد فدا کردن آن لازمست ! - بسیار درست میگوئید ! اگر فدای جان کردن لازم باشد هیچ درنك نباید کرد . بلی برادر هیچ درنك لا زم نیست ! آلباتروس قر یبست که بحر محیط اطلسی را طی نماید . آیا بعد از ان باز بحر محیط کبیر خواهد بر آمد یا بسوی قطب جنوبی رهسپار خواهد شد ؟ والحاصل همه عمر خود را در جوهوا خواهد گذرانید که اینچنین زندگانی بدر دما نمیخورد. لهذا انتقام
( ١٦٥ ) باید گرفت سفینه را با سفینه نشینان آن محو و هلاک باید کرد ! — های های ! خود را نیز باید با آنها هلاک کرد ، و عالمرا از تحریفها رهایی باید داد ! اینست که ایندو رفیق از قهر بسیار به ایندرجه ها رسیده اند که برای انتقام بمحو کردن وجود خود نیز ایستاده اند ! تصور محو ساختن آلبا تروس را نیز چندان مشکل نمی بینند ، چونکه تنها بيك تقریبی خرد را به مخزن جبه خانه رسانیدن ، ویکدو دینامیتی بدست آوردن برای این کار کافی دیده میشود ! اما هزار شکر که فریقوان ازین تصور آگاه نیست ، وگرنه هیچ شبهه نیست که افندی خود را بدست بدهد ! در بیست و سوم ماه تموز از طرف غرب جنوبی زمین پدیدار گردید . این خشکه آبنای ( ماجلان ) بود که نقطه منتهای امریکای جنوبیست . درینه و سم درینطرفها که بیشتر از پنجاهمین درجه عرضست شب تا به هجده ساعت ممتد میشود . حرارت نیز از صفر شش درجه فرو میآید . اگر ششماه پیشتر میبود در ینسر زمینها روزها بقدر شانزده هفده ساعت در از میشد . زمینها نیز سبز و خرم بنظر میآمد . امروز در اثنای غروب شمس يك تالاب بسیار لطیفی که با بیشه ها محاط بود در گذرگاه آلباتروس تصادف نمود . که بصدها هزار مرغان هر رقم
( ١٦٦ ) بر رو و اطراف آن در پرواز بودند آلباتروس چراغهای الكتريك خود را روشن نموده هزاران مرغان خوش گوشت آبی بر سطح سفینه خودرا انداختند كه به اینصورت شکار بسیاری بچنك آلباتروسیان افتاده تابك مدت مدیدی برای طعامهای رنكارنك بدست فرانسوا تاپاژ آشپز باشی کار پیدا شد . بعد از انکه آبنای ماجللان و آبنای (باکر) را مرور نمود آلباتروس بجهت جنوب به پیش رفتن آغاز نهاد . بعد ها جزیرۀ ( تاوارن ) را گذر كرد . والحاصل بعدازانکه از ساحل داهومی تا به اینجا هفتهزار و پنچصد کیلو متر و مسافه راطی نمود و همهٔ جزایر ماجللان را پیمود ، دماغهٔ مشهور ( هورن ) را نیز گذشته یکسر بسوی جنوب بهوا پیمائی آغاز نهاد ! باب چار دهم مهندس روبور باز در یكايك كار خیر اندیشانه اجرا مینماید ؟ فردا كه بیست و چارم تموز بود از دایرهٔ پنجا و چارم عرض آلباتروس خیلی پیش رفته بودکه این دایره در نصف کرۀ شمالی مقابل دایره ایست كه از ( ادیمبورغ ) كه در ( اسقو چیا ) واقعست گذشته است . بیست و چارم تموز در نصف کرۀ شمالی بیست و چارم کانون ثانیست در نصف کرۀ جنوبی . لہذا ترمو متر و دایم درجهٔ حرار ترا از صفر پایانتر نشان میداد !
( 167 ) روبور مجبور بود که کمره های سفینه را به الکتریک گرم نماید . و چون سفینه دایما بسوی جنوب پیش میرود رفته رفته روز ها هم کوتاه شده میرود وروشنی کمتر شده تاریکی بیشتر میشود . در سفینه لباسهای زمستانی که برای سیاحت قطب بکار آید از اقسام بسیار اعلا موجود بود که هر دو رفیق خود را خوب پوشانیده هر روز بر سطح سفینه میبرامدند . و در باب چاره فرار . و وسایط اخذ انتقام رأیها میزدند . آمدیم بر روبور . بعد از گفتگو ئیکه در طو مبوقتو باپرو دانت کرده خیلی کم با آنها دید و وادید میکند ، و هیچ مکالمه با آنها رد و بدل نمیکند . دایما با توم تورنر مکالمه های دور و دراز اجرا میکند یکچند باز پارو ، ترورا بدقت تمام معاینه کردند . و از وضع شان چنان معلوم میشد که بعضی علا متهای نورا جستجو میکنند . دیگر اینکه دفتر اجزا و مساله های لازمه ماشین . و خورا که طایفه ها و لوازمات داخلیه سفینه را تنظیم میدهند . در ینوقت در زیر آلباتروس بحر بسیار جسیمیکه در مابین آسیا و امریکا واقعست موجود میباشد . آیا آلباتروس بکجا میرود ؟ از طرز رفتارش چنان معلوم میشود که بطرف قطب جنوبی رهسپار است ! آیا در ینموسم زمستان ، و ظلمتهای شبهای بیپایان سیاحت قطب چه ضرورت دارد ؟ حالا ئیکه از بعضی کارهائیکه روبور وتوم تورنرد رسفینه می بینند چنان
( ١٦٨ ) معلوم میشود که بفکر بازگشتن افتاده باشند ! امروز در حالنیکه میزان الهوا از بسیار مدتی بلند بود دفعةً سقوط نمود که اینگونه سقوط بارومتر و اگر چه برای سفاین بحریه خیلی اندیشه آور و تهلکه گستر يك مسئله ایست ، اما آلباتروس هیچ پروا ندارد ! زیرا این سقوط بارومتر و بر سطح بحر محیط علامت طوفان بسیار مدهشی را نشان میدهد . ولی ماشین طیار رو بور چه باك دارد ! از وقت ظهر یکساعت گذشته بود که توم تورنریه مهندس تقرب کرده گفت: ـ مستر روبور، درینطرف افق بر سطح بحر به بينيد يك نقطه سیاهی معلوم میشود ! آیا چه خواهد بود ؟ روبور دوربین خودرا بآنطرف دور داده به تدقیق آغاز نهاد، پرودانت، و فیل ایوانس که برطرف سر سفینه بودند نیز بهما نطرف میدیدند . روبور گفت : آن نقطه يك قایقیست ! حتی در میان آن آدم نیز هست ! توم ـ مطلق قضازده ها خواهند بود . روبور ـ بلی ، از وضع شان همچنین مینماید که قضا زده باشند بلکه از گرسنگی و تشنگی بحال تلف رسیده باشند . توم ـ آلباتروس ما چرا بمعاونت شان نشتابد ؟ روبور هماندم به ما کینیست اشارت کرد . سفینهٔ طیاره آهسته آهسته
( 169 ) بسقوط آغاز نهاد . وچون بقدر صد مترو بر سطح بحر نزدیکشد یکسر بسوی قایقی که دیده شده بود روان گردید . وقتیکه آلباتروس نزدیکشد ، آلباتروسیان دیدند که در قایق پنج نفر بودند ، وغیر متحرک افتاده بودند ، یا آنکه هلاک شده بودند ، یا آنکه از ماندگی و گرسنگی بیهوش افتاده اند . آلباتروس چون بر سر قایق نزدیکشد فروتر آمد . و سفینه نیز قایق را بخوبی مشاهده کرد . بر طرف دنبال قایق نام و عنوان سفینه که این قایق به آن منسوبست نوشته شده بود . چون بدقت نظر کردند دیدند که اسم سفینه ( ژانه ت ) و از کشتیهای بندرگاه ( نانت ) فرانسه است . لهذا معلوم گردید که قضا زدگان بیچاره فرانسوی میباشند . توم تورنر بصدای بلند : -- هی ! گفته بر آنها آواز داد . در قایق نشینان هیچ حرکتی پیدا نشد رو بور گفت: -- بلکه نشنیدند ! تفنگ بیندازید . تفنگ زدند . صدای تفنگ یکمدتی بر سطح دریا عکس انداز گردید . بصدای تفنگ ، یکی از قایق نشینان که از ضعف مانند تشریحی شده بود بکمال زحمت سر خود را بالا کرده انظار بیهوشانه خود را به اطراف عطف نموده توم تورنر باز :
( ۱۷۰ ) — هی ! گفته بانك زد ! قضازده بیچاره چون سر خود را بالا کرد آلباتروس را بر سر خود مشا هده کرده در اول امر به خوف و دهشت افتاد. رو بوریز بان فرانسوی گفت: — مترسید . برای امداد شما آمده ایم . بگوئید که کیستید و چه حال بر شما پیش آمده ؟ — طایفه های کشتی سه دير که (ژانه ت) میباشیم که خود من کپتان دوّم آن میباشم . سفینۀ ماغرق شد . ما پنج نفر خود را با این قایق رهائی دادیم . پانزده روز است که در میان موجها غلطانيم . نه خوراك و نه نوشیدنی داریم . نزديك بهلاکت میباشیم ! در ین اثناچهار قضازده دیگر نیز آهسته آهسته به امید نجات حیات یافته از جای خود بر میخواستند . آنقدر ضعیف و بيرنك بودند که از اموات فرق نداشتند . دستهای خود شانرا بیکوضع نومیدانه با لا براوردند . بنابر اشارت روبوريك كوزۀ چرمینی را از آب پرکرده و بيك ریسمانی بسته به قایق آویختند . بیچاره ها بيك هول و تلاشی که جگر انسانرا پاره پاره میکرد به کوزه چسپیده و آبرا نوشیده : — نان ! نان ! گفته فریاد برآوردند . هماندم در ميان يك سبد نان و گوشت . و يك
( ۱۷۱ ) شیشه شراب ، و یکقدری قهوه وشیرینی آویختند احوال قضا زدکان بیچاره شایان مرحمت بود ! بچنان تهالك وانهما کی برسبد هجوم بردند، وخوردند و نوشیدند که مجسمه پنجه دادن حیات و ممات را در نظر آلبا تر و سیان جلوه گر ساختند . بعد از انکه یکقدری جان گرفتند پرسیدندکه : -- در کجا هستیم ؟ -- ازسواحل شیلی وجزایر شوناس پنجاه میل دور تر هستید ! -- تشکر میکنیم ، اما این پنجاه میل مسافه را ما چسان طی خواهیم توانست ؟ باد هم نیست ، باد بان ماهم پاره پاره شده ، قوّت پر کشی هم نداریم ! . . . -- ماشما را کشیده میبریم ! -- شما کیستید ؟ -- مامردمانیم که برای رهایی دادن شمایان آمده و به اینواسطه خود را بختیار میشماریم ! قایق نشینان بیچاره بر دیگر سوال جسارت نتوانستند چونکه بگرداب حیرت فرو رفتند که آیا اینچه گونه حال است ؟ بنابر اشارت مهندس روبور بطول صد قدم يك ریسمانی به قایق انداختند . قایق نشینان ریسمان را به قایق خود به بستند . آلبا تروس یکسر بسوی شرق حرکت نمود . و قایق
( ۱۷۲ ) را کشیده ببرد . ساعت ده بود که خشکه پدیدار کردید . یعنی چراغهای دوار ساحل مشاهده شد . بعد از انکه آلبا تروس غضازدکان بیچاره را تا بمدخل جزایر شانوس ببرد توم تورنو آواز دادکه : — ریسمانرا باز کنید ! غضازدکان بیچاره عرض تشکرات بسیاری کرده ریسمانرا باز کردند ، و این واقعه را يك خارقۀ آسمانی پنداشتند . آلباتروس نیز پس براهیکه داشت دوام ورزید . پرودانت وفیل ایوانس با وجودیکه در حق آلبا تروس ورو بور عداوت بسیار شدیدی میپرورانیدند باز هم در ینمسئله به اعتراف کردن مجبور شدند که اینگونه کارهای انسانیتکارانه را بجز آلبا تروس دیگر بالونها اجرا کرده نمیتواند . در بحر و هو الحظه بلحظه علایم طوفان بسیار شدیدی پدیدار میگردید. از علامتهائیکه با رو متر و نشان میداد هیچ شبهه نماندكه يك طوفان بسیار مهلك ومدهشی ظهور یابد . از نصف شب یکساعت گذشته بودکه باد دهشت بنیاد بکمال شدت و قوت وزیدن گرفت . ماشین طیاره مهندس رو بور بکمال زحمت بر روی باد راه می پیمود، و در ساعتی پنج شش میل قطع مسافه میتوانست . ولی بیشتر از ان ره پیمایی خارج دایرۀ احتیاط بود .
( ۱۷۳ ) طوفان رفته رفته شدت میکرد ، وبخوبی معلوم شدکه ( قاصر غه ) نام طوفان گردباد است که گاه گاهی ظهور میکند ، و در بر و بحر خرابیهای بزرگی میرساند . این قاصر غه ها یعنی گردبادها را در بحر محیط اطلسی (هوارقان) ، و در بحر چین آنرا (طایفون) ، و در صحرای کبیر (سیمون) مینامند که مالك حركت دوريه دائمی و مدهش يك طوفانیست . روبور به احوال این گردباد مدهش بخوبی واقف است لهذا بر طبقات بسیار بلند هوا برآمده خود را از تهلکه محفوظ میتواند . وهم میبایست که بچابکی این کار را اجرا بکند . چرا که هیچ وقت باقی نمانده . چرا که باد شدت خود را لحظه بلحظه می افزاید ، و گردباد مذکور یکسر بسوی قطب جنوبی دور کرده میرود که اگر یکبار آلباتروس بدایره دور آن بیفتد حکماً باید که خواه ناخواه بقطب جنوبی برود ، آنهم بشرطیکه سالم بماند. اینست که روبور این مسئله ها را اندیشیده توم توزنر را امر صعود عطا نمود . آلباتروس پروانه های افقی خود را بشدت هرچه تمامتر بدور آور ده مائلاً صعود نمود . اما هنوز بقدر دو صد متر و بالاشده بود که دفعتةً توقف نمود . و این توقف او ازان بود که به جریان بسیار شديديك پر فشار هوا که از بالا یکسر بپایان میآمد مقابله نتوانست . یعنی نقطه استناد نیافته بتوقف مجبور گردید . واپور هائیکه در نهرهای شدیدالجریان میروند بسببی که آبها از میان
( ١٧٤ ) چرخهای پروانه های آن بشدت و سرعت در میگذرد. و برای دور پروانه نقطه استناد پیدا نمیشود چرخ از کار افتاده پس پس میرود ، اینست که آلبا تروس نیز در ینوقت بهمین حال افتاده است . اما روبور باز هم مغلوب شدنرا بر خود گوارا نمیپسندید . و هفتاد و چار قطعه پروانه های عمودی خود را بیکبارگی قوت آخرین را عطا نمود اما وا اسفا که به این گردباد شدیدیکه درختانرا از ریشه میبرارد ، و دیوار ها را از بن میغلطاند ، و اپور ها را از بندر به ساحل می اندازد ماشین پر قوت آلبا تروس تاب آور مقاومت نگردیده خواه ناخواه تابع جریان باد گردید. و دانست که بسمتی که خواهش خود اوست رفته نمیتواند. لہذا قوه پروانه ها را بطرفیکه جریان دوریه باد در حرکت بود دور داده از مقابله و مجادله فارغ گردید توم تورنر و روبور به اشارت باهم سخن میگفتند. و همه مهارت و کاردانی خود شانرا در باب اداره سکان آلباتروس صرف میکردند . حال خیلی دهشتناك بود ، ادنا غفلت موجب هلاکت میگردید از همه بدتر که باد ظلم بنیاد بسرعت خارق العاده سفینه را بسوی قطب جنوب میراند. حالا نکەسمت قطب جنوبی درینموسم عبارت از يك انجماد و ظلمت است و روبور هیچ آرزوی رفتن آن جهت را در ینموسم ندارد . در ماه تموز ، در پنجہت کره ارض شبها بقدر نوزده و نیمساعت دراز میشود. کره شمس که از حرارت و ضیا محروم است يك كمی بر افق پدیدار
( 175 ) شده باز غایب میشود ، اما در نفس نقطه قطب شب یکصد و هفتاد و نه روز تمام دوام میورزد . حالا نکه از روش حال چنان معلوم میشود که آلبا تروس بهمه حال در اورطه این ظلمت و انجماد دایمی بیفتد . در میان این تهلکه ها مهندس بکمال اعتدال دم امر ها میدهد و طایفه ها نیز مانند اجسادیکه روح شان مهندس باشد به اوامر او اطاعت میکردند. شدت طوفان نیز درین اثنا بدرجه رسیده بود که مهندس به کم کردن حر کات دوریه پروانه های آلباتروس مجبور گردید زیرا اگر چنین نمیکرد هم بیم شکستن پروانه ها بود ، و هم استعمال کردن سکان محال میشد . تمام روز طوفان باد دوام ورزید . دایره عرض هفتاد و پنجم راسر اسر دور نمود . هر چه که بقطب نزدیکتر شده میرفت ظلمت نیز بیشتر شده میرفت ، رفته رفته بجز درخشنده کی سیارات ، و قمر دگر هیچ روشنی پدیدار نماند که بسبب هلال بودن قمر اینسر زمینهای قطبیه را چنانچه از جمعیت بشریه تا به ایندم هیچکسی دیده نتوانسته است مهندس رو بور که بمجهوریت تابه آنجا رسیده نیز دیده نخواهد توانست . هیچ شبهه نیست که آلباتروس پیش از انکه به نقطه قطبیه دراید از جهت غربی قطعه لوئی فیلیپ مرور کرده خواهد بود که انبیاغما تا به ایندم از پنجا پیشتر رفته نتوانسته اند . پرو دانت و فنان ایوانس در تمام زمان طوفان از سطح سفینه فرونیا مدند .
( ١٧٦ ) خود را محکم بسته بودند . اما هزار افسوس که همه اینمواقعه که آلباتروس از ان میگذرد در میان چنان ظلمتی مستغرقست که دیدن آن ممکن نمیشود! يك كمی از نیمه شب گذشته بود که فجر مخصوص قطب اطراف را روشن ساخت . شعاعهای آتشین خیره رنك فجر جنوبی در نصف دایره سما ماننديك بادزن بسیار بزرگی که کشاده شده باشد پدیدار بود . نقطه های آخرین شعاعات الکتریکی آن تابه شخم قطبئی جنوبی و چهار کوکب درخشنده اطراف آن امتداد داشته بود . این بدیعۀ طبیعیه ناقابل تصویر و تعریف يك لطافتی حاصل کرده بود . بواسطه ضیای لعل فام آن اطراف و اکناف كه بيك لباس سفید یخها و برفها پوشیده شده بود یکقدری مشاهده گردید . سوزن مقناطیس قطب نما که در سفینه بود بسبب نزدیکشدن نقطه قطب يك بی انتظامی و بی آهنگی پیدا کرده بودکه در خصوص تعیین خط حركت يك فكر صحیح از ان حاصل نمیشد . بعد از کمی سوزن مقناطیس قطب نما آنقدر بسوی پایان میل نمودکه رو بور محقق دانست که بر نقطه قطب واصلشده است . لهذا زاویه را که سوزن مقناطیسی نشان داده بود رو بور بدقت پیمایش کرده فریاد بر اوردکه : نقطه قطب جنوبی در زیر پای ماست ! روی زمین كه بيك كسوۀ سفید برفها و یخ ها پوشیده شده بود مشاهده
( ۱۷۷ ) گردید. اما باز هم هیچ معلوم نشد که در زیر آن چه چیزها مخفی خواهد بود! درین اثنا طوفان باد چنان دهشت آوریك شدتی پیدا کرده بود که در هر لحظه بیم هلاك آلباتروسیان ، و پاره پاره شدن آلباتروس محقق مینمود. زیرا آلباتروس خودداری و ضبط عنان نمیتوانست . وكوههای مرتفع منجمده در پیش روی آن برابر شدن ، ومصادمة شدید وقوع یافتن ، و پاره پاره شدن در هر لحظه محتمل مینمود. علی الخصوص که سفینه چنانچه در حرکت افقی خود بر خود حکم کرده نمیتوانست همچنان بر بالا برا مدن نیز موفق نمیشد . حتی بعد از کمی یك تهلکۀ بسیار عظیم دیگری رونما گردید . چونکه در پیش روی آلباتروس بقدر صد کیلومتر و دورتر دو نقطۀ مرتفع ضیا داری پدیدار گردیده بود که این دو نقطۀ ضیاد ار دو عدد کوه آتشفشان ( اره بوس ) نام بود . پرودانت و فیل ایوانس از روش رفتار بی اختیارانۀ آلباتروس محقق دانستند که آلباتروس مانند پروانه در شعله های آتش کوه های آتشفشان بی پرو بال شده در دهنۀ مجرای دوزخین آن احراق بالنار خواهد شد . اگرچه اینرا عین مقصد میدانستند ولی به این یك تأسف میکردند که کوه آتشفشان چرا برایشان سبقت کند، و نگذارد که بدست خود انتقام خود را از رو بور بگیرند .
( ۱۷۸ ) شعله های کوه آتشفشان ساعت بساعت در مقابل آلباتروس نزدیک میشد . سفینه هر انقدر که کوشش میورزید راه خود را انحراف کرده نمیتوانست . و یکسر بسوی آن بسرعت نزدیک میشد . راه را يك حایل بسیار بزرگ آتشینی قطع مینمود. هر طرف بيك ضیای شدیدی روشن شده بود،سیمای مردمان سفینه نشین بشدت ضیای شعله هاتبناك گرديده يك رنك خوفناکی پیدا کرده بود . هر کس بلا حرکت و بیصدا . و نفس بسته منتظر در امدن آتشدان مدهش مانده بودند . و بغیر از لطف ربانی چاره نجات را مفقود میدیدند . آلباتروس بقدر سی چهل مترو بشعله ها نزدیك شده بود که لطف ربانی ظهور نمود. یعنی باد شدت نهاد سبب نجات شان گردید چونکه در دقیقه که آلباتروس میخواست در میان شعله ها بریان شده در میان دهنه مدهشه مجرابیفتد . يك جریان شدتناك باد آمده شعله های مدهشه را بسوی دامنه کوه هموار بخوابانید ! سفینه باینصورت بعد از انکه با بسیاری از سنکپاره های معدنی که از دهنه وولقان بهوا میشد مصادمه نموده مجرای وولقانرا گذر کرد ! بعد از یکساعت آتشهای وولقان از نظر نهان گردید . نهایت بساعت دو بود که دایره دوریه گردباد آلباتروس را باز بدرجه شصتمین عرض آورد . ولی درینوقت طوفان نیز سکونت پیدا کرد . آلباتروس باز بر
( ۱۷۹ ) حرکات خود مالک مختار گردید و یکسر بسوی شمال بقطع مسافه آغاز نهاد. تا آنکه خود را بمواقعی که با ضیای شمس منور بود رسانید . صبح بساعت هشت آفتاب طلوع کرده مردم سفینه را بضیای حیاتبخش خود مستغرق انوار حیات نمود . آلباتروس بعد از انکه از واقعه مدهشه خرطوم دماغه ــ ( هورن ) رهایی یافت بگرداب بلا انتساب قاصرغه گرفتار آمده در ظرف نوزده ساعت منطقه قطبیه را عبور نموده باز بروی بحر محیط کبیر آمده بود که در اثنای این دوران مدهش سفینه در هر دقیقه یک فرسخ قطع مسافه نموده است، و این سرعت دو چند سرعت حقیقی آلباتروس است . امروز مهندس روبور خیلی اندوهگین دیده میشد. زیرا در اثنای طو فان بلا نشان مدهشه در پروانه های پیش و پس سفینه بعضی خرابیها و نقصانهای پدید آمده است که به این سبب سرعت رفتار سفینه خیلی از خیلی نقصان پیدا کرده است . از همه بدتر اینکه اگر سفینه بهمین حال بماند رو بور تا به جزیره مجهوله که برای خود آرامگاه مقرر نموده رسیده هم نمیتواند. زیرا اگر چاره تعمیر آن اندیشه نشود لحظه بلحظه پروانه های عمودی که سبب یگانه رفتار آلباتروس است خرابتر شده میرود. لهذا سفینه را معلق داشته تعمیر کردن ضروری دیده میشود . روز دیگر که بیست و هفتم ماه تموز بود از دور یک خشکه پدیدار گردید.
( ۱۸۰ ) بعد از کمی دانسته شد که این خشكيك جزیره میباشد . اما آیا از هزارها جزیره که در بحر محیط افشانده شده است این كدام یكی از آنها خواهد بود؟ باوجود آنهم روبور بر توقف کردن در پنجزیره قرار قطعی داد . باد نیز سراسر ایستاده شده بود . لهذ ا مانورۀ توقف کردن آسان مینمود . چونکه هیچ نباشد بسبب نبودن باد سفینه در جائيكه معلق ایستا ده شود محکم میماند . سفینه چون بر کنار جزیره رسيد يك ريسمانی که بقدر یکصد و پنجاه قدم درازی داشت ، و بر نوك آن يك چنگل بسیار گیرای لنگر جهاز مانندی مربوط بود بشدت برزمین پرتاب کرده چنگل ها لنگر مذکور را بدر ستی و محکمی بر زمین خلالیده آلباتروس را معلق ایستاده کرد . پروانه های افقی طبعا بر حرکت دورية خود شان دوام میورزید. و گر نه سفینه چسان معلق ایستاده شده میتوانست ؟ اینست که آلباتروس از وقتیکه از فیلادلفیا حرکت کرده است این اول بار است که با خشکه ارتباط نموده است . باب پانز دهم فريقو لن در كجا يك پيشقد مشی عجیبی اجرا میکند ؟ در وقتیکه آلباتروس هنوز بجزیره لنگر انداز ارتباط نشده بود که
( ۱۸۱ ) جزیره را خیلی كوچك دیده بودند . آیا این جزیره بر كدام دایره طول، و كدام دایره عرض واقعه شده است؟ آیا در بحر محیط كبیر یا در بحر محیط هندی میباشد ؟ اینست كه اینمسئله ها هنوز معلوم نیست . زیرا روبور هنوز ارتفاع نگرفته، و تعیین موقع ننموده است ! مهندس انتظار برآمدن آفتابرا از ابر ها برای ارتفاع گرفتن و تعیین موقع نمودن نكشید . بامید آنكه تا بشام تعمیرات را با تمام رساند هماندم به امر تعمیرات شروع نمود . پروانه های افقی كه بر دیركها بطور افقی دور میخو رند و خدمت بالابر آوردن سفینه را ایفاء میكنند جملةً سالم است . در ینوقت كمتر از نصف آنها بدور است كه به آن سبب سفینه را معلق داشته است . حالاً آنكه پروانه های پیش و دنبال كه خدمت راندن را میكنند از درجه كه روبورگمان كرده بود بیشتر خسار زده شده اند . حالا لازم آمد كه پروانه های مذكور را از شافت بر آورده چرخهای دندانه دار آنها را تعمیر بكنند. در اول امر درزیر نظارت روبور و توم تورنر طایفه هابه تعمیر پروانۀ پیش رو آغاز نهادند . در اثنای تعمیر پرودانت و فیل ایوانس بعد از انكه بر سطح سفینه یكقد ری گردش كردند در طرف دنبال كشتی رفته نشستند . فریقولن بحال خاطر جمعی و امنیت كامله میباشد . چون بقدر یكصد و پنجاه قدم خود را از روی زمین بالا می بیند نعمت بزرگی میشمارد .
( ۱۸۲ ) تا بوقتیکه وقت عملیات تعیین موقع میرسید بکار تعمیرات دوام ورزیده شد. هنگامیکه آفتاب جهانتاب بسمت الرأس رسید مهندس روبور بکمال دقت عملیات تعیین موقع را اجرا کرده ثابت شد که سفینه در ١٧٦ درجه و ۱۷ دقیقه طول شرقی ، و ٤٣ درجه و ۳۷ دقیقه عرض جنوبی میباشد . و چون برین طول و عرض بر خریطه نظر کردند معلوم شد که این جزیره (ویف) نام جزیره کوچکیست که از توابع جزیره (شاتام) و از جمله جزایر مجتمعه (برو غتون) است . این جزایر مجتمعه در پانزده درجه جهت شرقی جزایر (یوموتو) واقعست که جزایر بوموتو نیز آخر ترین (زه لاند جدید) میباشد. روبور ، توم تور نر را گفت : - چون چنینست معلوم گردید که از جزیره (س) چهل و شش در جه بسوی جنوب افتاده ایم. - بلی ، یعنی از آرامگاه خود دو هزار و هشتصد میل دور میباشیم که به اینحساب اگر چه بسیار دور نیستیم ولی اگر باد مخالفی بر خواسته و ما را دور کند به این مأکولات و لوازمات جزوی یی که بدست داریم بسیار مشکلات خواهیم کشید . - همچنین است که تو میگویی توم ! منم گمان میبرم که تا بشام تعمیرات يك پروانه را تمام کرده حرکت بتوانیم ، و تعمیر پروانه دیگر را در راه کامل کنیم.
( ۱۸۳ ) مستر روبور ! آیا این دو امریکایی و خدمه تکار آنرا چه خواهیم کرد؟ گمان میبرم که اگر در جزیرهٔ (س) مهمان بشوند چندان زحمتی نخواهند کشید ! اما آیا این جزیرهٔ (س) کجاست ، و چسان جایست؟ خبر بدهیم که جزیرهٔ (س) در بحر محیط کبیر غایب شده یك جزیره ایست که مهندس روبور آنرا یافته ، و به اصلاح فن جبر آنرا جزیرهٔ (س) نام نهاده است. از راه رفت و آمد همه سفاین تجاریه و حربیه برکنار افتاده است. خوش آب خوش هوا سبز و خرم یك جزیره ایست که روبور آنرا برای خود قرار جا و آرامگاه مقرر کرده است آلباتروس وقتیکه در سیاحت هوائیه خود مانده شود، و براحت و تجدید مالزمهٔ خود محتاج شود درینجزیره آمده توقف میکند. و لوازمات خود را کامل کرده تعمیرات و اصلاحات سفینهٔ خود را بعمل میآرد و هم مهندس روبور اینجزیره را بحال مکملیت فوق العادهٔ درآورده است. مکملیت آنرا ازین یك قیاس باید کرد که مانند آلباتروس یك سفینهٔ طیاری در انجا ساخته شده است . در نجزیرهٔ مخفی مهندس روبور هرگونه تعمیرات ماشین طیار خود را بعمل آورده میتواند . حتی اگر بخواهد یك آلباتروس نو دیگر بسازد نیز میتواند ساخت . زیرا در مغازه هایی که در جزیره از طرف مهندس ساخته شده است هر نوع ماشینها ، و آلات آهنین ، تخته خوراك پوشاك نوشیدنی ، اسباب و اجزای کیمیایی ، و حکمی موجود
( 184 ) است . تمام جزیره بقدر پنجاه نفر نفوس دارد که همه آنها تابع مهندس رو بور، و عمله و عونه آلبا تروس اند . چند روز پیشتر که روبور دماغه (هورن) را گردش کرده بسوی غرب رهسپار عزیمت شده بود .قصدش این بود که به آرام گاه خود یعنی جزیره ( س ) بیاید . اما طوفان شدید ( قاصر غه ) او را میدان نداد ، و تا بقطب جنوبی او را پویان نمود . اگر چه در ینوقت بجزیره (س) نسبتاً نزدیکست ولی خرابی پروانه ها سیاحت او را سکته دار ساخت ، وگر نه خیلی پیشتر بمنزل مقصود خود میرسید . پس معلوم شد که روبور بجزیره (س) میرود ، و برای رسیدن بجزیره مذکور لازم است که همه قوت خود را مالك شود . و مالك شدن قوت بر تکمیل شدن تعمیرات موقوفست که از ا نسبب مهندس و همه طایفه ها بجد و جهد تمام به تعمیرات مشغولند و بدیگر هیچ چیزی نمیپردازند . اینست که درین اثنا که طایفه ها در طرف سرکشتی به تعمیرات مشغول بودند پرودانت و فیل ایوانس نیز در طرف دنبال کشتي بيك مذاكره و مکالمه بسیار مهمی گرفتار بودند که ذکر آن در پنجا ضرور است . پرو دانت میگفت : ـ حالا بگوئیدفیل ایوانس ! آیا برای فدا کردن حیات خود حاضر هستید؟ ـ بلی ، بلی حاضرم !
( 185 ) — باز خوب ملاحظه کنیم ! آیا به اين يك خوب دانسته اید که از رو بور الطاف و مروت انتظار کشیدن بیفائده است ؟ — بلی ، هیچ رهایی یافتن از چنك این ظالم متصور نیست ! — بسیار خوب ! چون چنینست من قرار دادم . آلباتروس میخوا هد که امشب حرکت بکند ، منهم کردنی خود را میخواهم بکنم ، یعنی نمیگذارم که برود . پروبال مهندس بلند پرواز را می شکنیم ، سفينه او را برهوا میپرانیم ! — بلی ، بگی پرانیم ! اماچیزیکه لازم داریم آیاحاضر است ؟ — بلی،دیشب وقتیکه طایفه هابرهایی دادن پروانه را ازشافت مشغول بودند به مخزن جبه خا نه فرو آمده يك دا نه گله دینامیت بدست آور ده توانسته ام . — بسیار خوب ، بسیار اعلا ! هیچ صبر نکنیم ، بکار آغاز کنیم . — نی بسیار عجله لازم نیست . باشید که شب بيايد . بکمرۀ خود رفته بکار آغاز میکنیم . هر دو رفیق بر همین فکر قرار داده بنابر عادت هر وقته خود بساعت شش طعام خوردند . بعد از دو ساعت چنانچه گویا بکمال راحت بخواب میروند بخوابگاههای خود رفتند . به بینید که پرودانت بنابر حس شدید انتقامی که در دل میپروراند برای
( ١٨٦ ) برهوا كردن سفينه را با سفينه نشينانش كه خودشان هم در ان داخل هستند چه گونه ترتيبی اقرار داده است : يكی از گله های مدهشه كه روبور آنرا بر مردمان داهومی انداخته بود بدست آورده . ويكقدری باروت نيز از همان جبه خانه دزديده به كمرۀ خود آورده است . وبكمال احتياط آنرا در زير فراش خوابگاه خود پنهان كرده است . فيل ايوانس گلۀ ديناميت را معاينه كرد . ديد كه خيلی مكمل و برای بر هوا كردن و خراب ساختن يك قسمی از آلباتروس كافيست . اما مهمترين كارها اينست كه گله را در وقت و زمان معين يا بزدن يكچيز برابر پتاقی آن . و يا آنرا با آتش در دادن لازمست . اينست كه پرودانت اينمسئله را در زير نظر دقت گرفته يك فتيلۀ درازی ساخت . و آنرا باباروتی كه داشت معاوله نمود . و حساب آنرا خيلی درست كرد كه به اين حساب هر گاه بساعت سه فتيل را آتش بدهد دو سه ساعت بعد ديناميت آتش گرفته مطلوب حاصل ميشود . اينهمه كارهایی آنكه هيچ شبهۀ كسی را دعوت كند تمام گرديد . پرودانت در حالتیكه در كمرۀ خود بحاضر كردن فتيله و ربط دادن آنرابه ديناميت مشغول ميبود ، فيل ايوانس نيز به ديده بانی و كشك كشی برسطح سفينه قدم ميزد .
( ۱۸۷ ) بساعت ده همه کارهای پرودانت سرانجام یافته فیل ایوانس بکمره فرو آمده رفیق خود را از کارش فارغ یافت . روبور ورفیقانش تا بشام هر انقدر سعی و غیرتی که در باب تمام کردن کار پروانه و انداختن آنر ابجایش سعی کردند کامیاب نشدند . لهذا روبور چنان قرار داد که یکچند ساعت عمله را از کار فارغ ساخته استراحت بدهد، وکار نشاندن پروانه را بجایش بفردا بگذارد . زیرا برای اینکار بهمه حال بروشنی روز محتاجست . اینست که فیل ایوانس و پرودانت از بیقراری روبور خبر ندارند، و چنانچه بروز ازروبور شنیده بودند که به نیم شب حرکت میکند برهمان فکر بودند، و برهمان فکر نقشه حرکت خود را تیار کرده بودند . و چنان میپنداشتندکه سفینه از جزیره خود را باز کرده در هوا رهسپار میباشد . حالا نکه سفینه هنوز بجزیره باریسمان مربوط و همه سفینه نشینان به استراحت مشغول بودند . از نیمشب یکقدری پیشتر پرودانت بکار آغاز نهاد . در زیر خوابگاهش يك درجی موجود بود ، دینامیت را در میان درج مذکور وضع نمود، و فتیل را از درج بیرون دراز کرد . ولی در زیر لحاف پنهان کرد تا آنکه بویش منتشر نشود . پرودانت بساعت نظر کرده گفت : — وقت رسید !
( ۱۸۸ ) اینرا گفته فتیل را آتش داد. و با رفیق خود یکجا بر سطح سفینه برامده دروازه کمره خود شانرا خوب به بستند. در اول امر چون سکاندار را بجایش ندیدند متحیر شدند. و بچابکی بخارج نظر کردند . فیل ایوانس بصدای خفه لرزان گفت : ـ وای ! آلباتروس در جای خود ایستاده است ! پرودانت ـ لعنت ! حالا باید فتیلرا بزودی خاموش کنیم ! ـ نی ، خود را باید برهانیم ! ـ آیا خود را رهانیدن ؟ ـ بلی ، شب تاریکست . از ریسمانی که سفینه را بجزیره مربوط داشته فرو آمدن چندان کار مشکلی نیست ! ـ راست گفتی فیل ایوانس ، از چاره که تصادف برای ما خود بخود پیش آورده استفاده کردن لازم است . هر دو رفیق بکار آغاز نهادند . در اول امر بکمره خود فرو آمده بکس قیمتدار خود شانرا که یکچند هزار فرانك نقد موجودشان دران بود بگردن آویختند . بعد از ان برای جستجوی فریقو لن بسوی سر سفینه روانه شدند . ظلمت شب خیلی تیره بود ، در کمره ها بغیر از خرخره خواب نفریها دگر هیچ چیزی مخل سکوت و سکونت دیده و شنیده نمیشد. به آهسته گی
( ۱۸۹ ) تا به نزدکمرۀ فریق ولن آمدند . بحیرت افتادند ! زیراکمرۀ فریقو لن باز ، و خود او را در ان نیافتند دیگر طرفهار انیز جستجو کردند ، ولی هیچ اثری از و نیافتند . فیل ایوانس گفت : مبادا پیشتر از ما فرار کرده باشد ! هرچه که باشد زیاده برین صبر کردن جائز نیست ! هماندم به نزد ریسمان آمدند ، اول برودانت بعد از ان فیل ایوانس خود را از ریسمان در آویختند، پایهای خودشانرا بریسمان پیچانیده و بدستهای خودریسمانرا محکم گرفته لغزان لغزان تا بزمین رسیدند . از ینقدر مدتها که از قدم نهادن روی خاك محروم بودند ، و در ینوقت یکبار پای شان بر زمین رسید آنقدر يك ممنونیت ومسر ویتی برای شان پیداشدکه تصویر آن قابل نیست ! در اثنائیکه میخواستند کنار جوی آب كوچك را گرفته بداخل جز یره بروند در پیش روی شان يك آدم برآمد ! مگر این آدم فریقولن بود ! بلی ، فریقو لن تنبل پیشتر از افندیان خود بفکر فرار افتاده برزمین فرو آمده است . و چون قدم خودرا بر زمین غیر متحرك فشرده است اظهار مسرت و شادمانی کرده است . اما هیچ وقت باقی نمانده بود . بايد كه يك آن اولتريك،لجأ ومأوایی برای
( ۱۹۰ ) خودشان تدارک کنند . هنوز یکچند قدم دور نشده بودند که در سفینه های هو ی سفینه نشینان بلند شد . هیچ شبهه نیست که فرار کردن فرا ریانرا خبر شدند . درین اثنا ضیاهای الکتریک را بر جزیره انداختند . توم توز نر قر یاد بر اورد که : اینست فراریان ! بواقعیكه فراریانرادیدند . در ین اثنا صدای مهندس رو بور بلند که بر طایفه ها امر فر و آوردن سفینه را عطاء مینمود . سفینه آهسته آهسته دور و حرکت پروانه های خودرا آرام کرده بفر و آمدن آغاز نهاد . فیل ایوانس فریاد داد : مهندس رو بور ! آیا مارا در یجزیره میگذارید که آزاده باشیم ، و بر ینسخن قسم بناموس میخورید . تا ما هم شما را از يك منفعتی آگاه بسازیم ؟ مقصد فیل ایوانس از ینسخن این بود که اگر رو بور سوگند یاد کند، و از یشان دست بردار شود ، اور ابر تهلکه دینامیت آگاه ساخته پیش از کفیدن آن جلوه گیرئی آنرا سفارش کند . اما چون از طرف روبور بشدت : — اصلا ! اصلا !
( ١٩١ ) گفته شد، و حتى يك تفنگی هم انداخته شده کله آن بر شانه فیل ایوانس اصابت نموده زخم دارش گردانید ، پرودانت با کاردی که بدست داشت بر ریسمان حمله برده بيك كش ريسمانرا ببريد . آلباتروس که قوت پروانه های خود را سست کرده بود ، ولنگر خود را همه بر ریسمان انداخته بود ، و بادهم در ان اثنا بشدت همیوزید بمجرد بریده شدن ریسمان بچنان شدت بسوی شمال شرقی بر روی بحر پویان گردید که در ظرف چند دقیقه سر اسر از نظر سیا حان نهان گردید . باب شانزدهم دینامیت چه نتیجه می بخشد ؟ مهندس روبور به نهایت درجه غضبناک گردیده بود . تا بسیار جاها آلبا تروس را ضبط نتوانست . باد هم رفته رفته کسب شدت میکرد ، بعد از کمی جزیره شاتام از نظر سفینه نشینان سراسر نهان گردید . رو بور گفت : – وای خایننها ! فرار کردید ها ! اما از دست من رهایی نخواهید یافت ! بعد از انکه پروانه آلباتروس را بسازم اتول بسوی جزیره شاتام آمده شمار ابدست خواهم آورد ! باز من میدانم و شما ! براستی که اگر روبور عودت کند فراریها را باز بدست آورده میتواند. زیرا آنها از جزیره شاتام به آسانی و بزودی برامده نمیتوانند . اولا آیا
( ۱۹۲ ) مردمان وحشی اینجزیره با ایشان چگونه معامله و رفتار خواهند کرد ؟ گیرم که حسن سلوک ورزند. يك چند دینامیتی که روبور بر انها بیندازد حال شان چه خواهد شد ؟ اما جان مسئله اینجاست که اگر روبور عودت بتواند ! پرودانت از دینامیت خود خاطر جمعست که رو بور عودت نی ، بلکه زندگانی هم نتواند ! مهندس روبور دانست که غلبه جستن بر باد مطلق به کار کردن پروانه ها، و اتمام یافتن تعمیر آنهاموقوفست لهذا گفت : — توم ! چراغهای الکتريك را روشن کن ، هر کس بکار آغاز کند ! اوامر روبور در حال اجرا گردید ، توم تور نر وطایفه ها بکمال فعالیت بکار آغاز نهادند . ولی باد سفینه از پروانه محروم را مجال درنگ نمیداد . روبور مجبور گردید که سفینه خود را بطبقات سفلای هوا فر و آرد، تا باشد که باد در انجا کمتر باشد . درین اثنا توم تور نر به مهندس تقرب نموده گفت : — باد یکقدری کسب اعتدال نمود ! — آیا بارومترو چه نشان میدهد ؟ — در بارومترو تبدل نیست ، اما ابر ها پایان شده میرود ، چنان گمان میشود که باران شدید ببارد ! — اما اگر ببارد بما چه ضرر میرساند ! هماندم از ابرهای باران بلندتر
( ۱۹۳ ) برامده به تمام کردن کار خود مشغول میشویم ! اصل کار تمام شدن تعمیراتست ! ـ يك قسم کلئی تعمیرات به انجام رسیده است . خیلی کم کار مانده است ! ـ توم ! بمجردیکه پروانه را بجایش نهادیم اول کار ما همین باید بود که راه جزیرۀ شاتام را پیش بگیریم. و آن فرار یهای خاین را بدست آریم ! زیرا وجود آنها برای ما خیلی مضر تها دارد . ـ راستست مهندس افندی : اگر آنها را نیا بيم البته چارۀ رفتن بمملکت خود را خواهند یافت . و اسرار ما را بعالم فاش خواهند کرد . ـ بلی توم ! از همه بدتر اینکه ، چشمهای عالم را بطرف ما باز کرده ، در پی جستجوی ما خواهند افتاد . علی الخصوص که از جزیرۀ ( س ) ما نیز آگاه شده اند ! ـ حقیقت که مسئله خیلی مدهشست ! البته که سفاین متعددهٔ امریکا آمده آن عالم پنهائی ما را ضبط و استیلا خواهند کرد . در اثنایئکه اینمکالمه ها در مابین مهندس ، وتوم تورنر جریان می یافت ، پروانه نیز کامل التعمیر شده بجایش نهاده شده بود. روبور اشارت حرکت دادن پیلها را بداد . پروانه بدور آغاز نهاد آهسته آهسته سرعت اصلیئی آلباتروس باز عودت میکرد . روبور سفینه را بيك سرعت وسطی بسوی جزیرۀ شاتام برای گرفتار کردن فراریان دور داد . روبور توم تورنر را مخاطب نموده گفت :
( ١٩٤ ) — چنان گمان میبرم که بعد از یکساعت بجزیرۀ شاتام برسیم . — منهم چنین میپندارم مستر روبر ! — چقدر خوب میشود توم ! زیرا بشب واصلشدن ما بجزیره خیلی بهتر است ، فراریها ما را دور گمان کرده پنهان شده نمیتوانند سفینۀ خود را در جزیره فرومی آریم ، و خود ما در پی آنها میبرائیم ، و تا آنها را بدست نیاریم نمیگذاریم ! — اگر جنك و جدال لازم آید ؟ — مجادله میکنیم توم ! لہذا برای مجادله میباید که قوت ما تمام با شد . حالا فکر پروا نه دنباله هنوز کار میخواهد . اینرا گفته و طایفه هار اخطاب نموده گفت : — دوستان ! هنوز زمان راحت نیامده ، تا بصبح کوشش ور زیدن لازمست ! طایفه ها برای سعی و کوشش حاضر بودند . هر کس بسوی دنبال کشتی برفتن حاضر شده بودند که درین اثنا بدماغ توم تورنر يك بوی بسیار بدی بر خورده . نظر دقت خود را باز کرد . دید که بوی از طرف کمرۀ فراریها و دود کثیفی نیز از پنجره های کمرۀ آنها میبراید . لہذا بتلاش افتاده گفت: — این چیست ؟ — چیست توم ؟
( 195 ) ـ وای، این بوی و دود را نمی بینید ؟ ـ بلی بلی، از كمره آن خانه ها میبرآيد ! چابک بدوید ! چابک بدوید ! دروازه را بشكنيد !! ... ولی توم و ديگر طايفه ها هنوز دو قدم پيش نرفته بودند كه يك صدای بسيار مدهشی بلند گرديد . بام و در و اطراف كمره ها در آن واحد پاره پاره و گد و ود شده بر هوا گرديد، و هنوز پاره های آن مپزيد كه يك قسم كلی طرف دنبال سفينه بهمراه يك قسم اعظم ماشين و پروانه ها از هم ريخته و پاشيده شده بدریا ریختند . تنها طرف پيش روی سفينه با يكچند ديرك پروانه های افقی ، و يك عدد پروانه بزرگ عمودی که نواز کار فارغ شده بود باقی ماند . که آنهم بکمال شدت بسوی سطح بحر به افتادن و غرقه بحر فتادن از ارتفاع سه هزار متر پویان شده می آمد . و بسببیکه پروانة بزرك مانولة آن كسسته شده بود بدوران غیر اختیاری عظیمی افتاده بطور عمودی باقی مانده سفینه پاره پاره شده را که رو بور و هشت نفر عونة او بريسمانهای کنار كتاره خود را محکم چسپانیده بودند و بر آن پارۀ باقماند ه مانده بودند بسوی گرداب بحر میکشید . درینجاور بورباز يك جرأت و اعتدال دمی نشاند اده بهر صورتیکه بود خود را تا به مانوله پروانة بزرك برسانيد ، ومانوله را بدست آورده بتاب دادن آن کامیاب گردید . و به این سبب سقوط یکقدری خفت پیدا کرده
( ١٩٦ ) سفینه پاره یکقدری راست شده بعد از یکنیم دقیقه از آتش گرفتن دینامیت به آهستگی بر روی آب بیفتاد . باب هفتدهم در فیلا دلفیا چه شد؟ و چه خوا هد شد ؟ در بابهای سابقی از شورش و هیجان فوق العاده که در کلپ ولدن بظهور آمده بود بحث رانده بودیم . یعنی در ۱۳ ماه تموز وقوعاتیکه در کلپ ولدن در مذاکره بالون جیان پیش شد ، فردای آن در تمام ( فیلا دلفیا ) سبب هیجان بزرگی گردید . هنوز صبح وقت بود که در زبان همه مردمان شهر فیلادلفیا حکایت داخل شدن یک مرد اجنبی در دالان مذاکره کلپ و تحقیر کردن او اعضای کلپ را، و مدح کردن ماشینهای ثقیلتر از هوا را، و بجوش و خروش آوردن حاضرین را برخود و دفعةً از میان غایب شدن او جریان و دوران مینمود. اما این هیجان ، و غلیان بسبب غایب شدن رئیس وسر کاتب کلپ بدرجه رسید که تنها مردمان شهر فیلادلفیا را نی بلکه تمام امریکا ، و بلکه افکار تمام بر عتیق و جدید را زیر و زبر نمود . زیرا ایندو شخص از مردمان بسیار مشهور و با کمال و ناموسکار فیلادلفیا شمرده میشوند . وهیچ عادت آنرا ندارند که در بیرون یعنی غیر از خانه خود در دیگر جا بخوابند ، و گیرم
( ۱۹۷ ) که در دیگر جا بخوابند بهمه حال خبر میدهند . حالا نکه در انشب که از کلپ برامدند بهمه رفقای خود گفته بودند که بخانه خود میروند ، و فردا صبح برای فیصله کردن مسئله سکان بالون ( غوهد ) به کلپ حاضر میشو ند ، و بر همین وعد از اعضای کلپ وداع کرده برامده بودند . دیگر اینکه : هرگاه بگوئیم که دو رفیق بلکه برای یک کاری یا بنا بر ضرو رتی بيك طرفی رفته باشند ، و درین نزدیکها خواهند آمد . خوب ! اما بغایب شدن فریقو لن چه بگوئیم ؟ آیا فر یقو لن چه شد ؟ نهایت سه ، چهار ، پنج ، شش روز گذشت ، هفته شد هفته دو هفته شد ... خبر نیست ... هيچ يك اشارتيکه اثر غایب شدگانرا نشان بدهد پیدا نشد ! حالا نکه در تمام محله های شهر بکمال دقت جستجو ها اجرا گردید ، سواحل در یا ، کشتیها ، کشتیبانها ، بندر بها ، ایستیشن ها کوهها دره ها جنگلها همه گی تفحص و تجسس شد هيچ چیزی پیدا نشد ! نیست ! نیست ! نیست ! تنها در میدانی جنگل ( فرمون ) یکجای زمین را میدە و مضمحل یافتند که شبهه ناک دیده میشد . حتی در کنار جنگل مذکور و نزديك زمين كوفته شده بعضی آثار مجادله و منازعه نیز دیده میشد ! مبادا آنها بيك هجوم و تعرض رهزنان گرفتار نیامده باشند ؟
( ۱۹۸ ) اینهم ممکنست ! لہذا از طرف ادارۀ پولیس بکمال دقت و اعتنابه اجرای تحقیقات آغاز کرده شد . آبهای نهرها را پالیدند . گلهای زیر نهر ها را کشیدند . علفهای کنارهای نهر ها را درو کردند . اگر چه این عملیات بیفایده نرفت زیر ا نهرها به پاك کردن خیلی محتاج بود . و به اینواسطه پاك شد ولی و ا اسفا که در زیر آن نهرها بجز لوشها و گلها از پر و دانت و فیل ایوا نس اثری پیدا نشد . بواسطۀ اخبارها ، اعلا ننامه ها و اخطارنامه ها بهر طرف امریکا نشر گردید . مکافاتها و اکرامیه ها وعده شد . در کوچه ها اشتهارها چسپا نیده شد . پنجہزار د ولار بخبر آورنده گان آنها وعده شد ! ولی و ا اسفا که پنجهزار دولار در صندوق کاپ باقی ماند. وخبر آورندۀ آن پیدا نشد . درین اثنا باز مسئلۀ جسم مجهول هوایی که افکار مردمان دنیا را بهیجان آورده بود سر از نو بمیدان برامد . زیرا جسم مجهول در جہتهای امریکای شمالی باز یکچند دفعه دیده شده بود ! حتی در ینبار شکل ، وجسامت جسم مجہول بخو بی مشاهده شده بود . در اول امر در اراضی (کانادا ) یکروز پستر از غایب شدن ارکان کاپ آن جسم مجهول دیده شده بود . بعد ازان در جنگل ( فاروست ) در اثنا ئیکہ با قطار ریل مسابقه میکرد دیده شد. که بعد از ین مشاهده فرضیات
( ۱۹۹ ) و تخمیناتیکه در باب جسم مجهول در محافل علمیه و دوایر رصدیه دوران داشت زایل گردید و دانسته شد که این جسم از مخلوقات طبیعیه نی بلكه يك سفینۀ طیاریست که بنابر قاعدۀ مسئلۀ ( از هوا سنگینتر ) ساخته شده است. على الخصوص که جسم مذکور چون بعد از چند روز از چین ، و بعد از ان از هندستان دیده شد ، و بواسطۀ تلگرافها این خبر بهر طرف منتشر گر دید سرعت فوق العادۀ آن نیز دانسته شد . آیا این ماکینیست دلاور خارق العاده که خواهد بود ؟ آیا از قوای طبیعیه کدام قوت را در زیر حکم آورده باشد که بواسطۀ آن سفینۀ روی هوای خودرا این قوت و سرعت خارق العاده را عطا نموده است ؟ مبادا صاحب این ماشین طيار همان روبور عیار نباشد که در کاپ ولدن آمده طرفدار ی ماشینهای از هوا نقیلتر را نموده است ؟ اینست که این فکر مانند برق در بسی دماغها خطور کرده غایب شدن رئیس و سر كاتب کاپ را با این ماشین طيار يك رابطه و مناسبت زیادی یافتند . على الخصوص که در ششم ماه تموز از فرانس به نيورك يك تلگرانی آمد که به این تلگراف گمان و تخمین را بحقیقت و یقین تبدیل داد . در این تلگراف نوشتۀ کاغذ یکه در میان يك قطئی نسواری که در پاریس یافت شده بود مندرج بود . قارئین کرام ما بخوبی خبر دارند که این کاغذ قطنی نسوار چیست . نوشتۀ مذکور احوال رئيس و سركاتب كاپ ولدنرا
( ۲۰۰ ) آفتابی ساخت . وای ! مگر بیچاره کانر اربو بور دزدیده است ! چه هیجان ! چه حیرت! تلگرافیکه از پاریس آمده ، به کلپ ولدن خطاب شده است ! بعد از ده دقیقه همه مردم فیلادلفیا بواسطه خطهای تلفون به اینخبر آگاه شدند . و بعد از یکساعت همه مردمان امریکا با خبر گردید . حالا چه باید کرد ! پرودانت و فیل ایوانس وفريقولن را از چنك رو بور ظالم بچه صورت رهایی داده خواهد شد ؟ مگر معادل آلباتروس بلکه برتر ازويك سفينه طیاری تیار کرده برهواشوند ! حالا تکه ساکنان روی زمین هنوز از اصول ساختن اینگو نه ماشین طیار ، و چگو نگئی قوت و سرعت او بیخبراند ! بعضی کسان باور نکردند ، و گفتند پاریسیان با مامزاح کرده اند، هنوز ازین ناباوری يك كمى نگذشته بودکه ( نورماند ) نام و اپور فرانسوی که در لیمان نيويورك از فرانس آمده لنگر انداخت قطعی پرودانت را آورده باور نکننده کانرا ببا وركردن مجبور نمود . قطار راه آهن در همانشب قطبی را از نيورك به فیلادلفیا رسانید . بلی ، بلی ! قطبی مال پرودانت است ! حتی در میان باور نکنده کان یکی جیمس سیپ سبزه خوار بود که اگر در پا نروز طعامهای مقوی خورده نمیبود از حیرت بسیار کفهای پایش هوا میشد ! جناب جیمس سیپ
( ۲۰۱ ) ازین قطی بار ها بار از پرو دانت نسوار گرفته است . همه اعضای کلپ قطی را بمجرد دیدن شناختند . زیرا باربار این قطی را در دست پرو دانت دیده اند . خلاصه این قطی يك يا د کار محبت عظیمی برای اعضای کلپ ولدن شده در دالان مذاکره در یکجای مخصوص برای زیارت کردن شان گذاشته شد! زیاده برین هیچ شبهه باقی نماند ! رئیس پرو دانت . وسرکاتب فیل ایوا نس در جو هوا بدست رو بوراسیر هستند. چاره رهایی دادن آنها نیز مفقود ! در فیلادلفیا ازین رهگذر يك ماتم عمومی حکمفرما بود . کمپنی شلاله نیاغارا بسبب ضایعشدن پر ودانت که حصه دار بسیار بزرگ آن کمپنی بود بقطع معاملات آغاز نهاده بدر جه اعلان افلاس رسید . فابریکۀ ساعت سازی فیل ایوانس نیز بسبب غیبوبیت صاحب فابریکه امتعۀ موجوده خود را به قیمت کم فروختن گرفت . والحاصل رفته رفته امید ها از عودت کردن رئیس و سرکاتب منقطع شده میرفت . زیرا بعد از پاریس سفینۀ طیار در هیچ طرف دیده نشد . همۀ ماه تموز بهمین منوال گذشت هیچ اثری در جو هوا از ماشین طیار پدیدار نگردید . زیرا ما میدانیم که بعد از پاریس رو بوربچه جاهای مجهوله پویان گردیده است ! ماه آغستوس نیز گذشت! باز خبری و اثری پیدانشد . مبادا بکدام نتیجه
( ۲۰۲ ) وخیمه گرفتار نیامده باشد ! والحاصل از ماه ایلول نیز بیست و هفت روز گذشت باز هیچ ! باز هیچ !. سبحان الله ! انسانها چه عجب مخلوقیست ! فراموشی از ایجابات طبیعیهٔ بشر است . اینمسئله نیز آهسته آهسته فراموش گردید ! اما این عجب است که در روز بیست و هشتم ایلول دفعة در فیلادلفیا آوا زه شد که پرودانت ، وفیل ایوانس بخانه خود شان عودت کردند ! بلی بلی . گمشده گان پیدا شدند . حتی فریقولن نیز با آنهاست اولا اعضا های کلپ . بعد از ان یاران ، و دوستان غایب شدگان یکان یکان بسوی خانه نوآیندگان دویدند ! انواع نمایشها و شادمانیها اجرا کردند . فریاد ها برآوردند . هوروا ها کشیدند . بقرار عادت فیلادلفیا بر شانه های خود ایشانرا برداشته شهر گشت کردند . سبزه خوار جیمس ، که بخوردن کباب کاهوی خود مشغول بود طعام خود را گذاشته بخانهٔ رئیس رفته بود ، ویلیام فورب که صاحب کارخانهٔ از لته شکر سازی بود با دو دختر خود میس مات و میس دول هم در انجا بود ! پرودانت وفیل ایوانس با آنقدر آدمها بمصافحه مجبور گردیدند که دستها یشان بدرد آمد . درهمانشب در کلپ عقد اجتماع گردید . زیرا همه کس تشنه شنیدن سر گذشت ایشان بودند . و چنان میپنداشتند که در کلپ اول سخنی که رئیس بر زبان آرد متعلق سرگذشت غیبو بت سه ماههٔ شان
( ٢٠٣ ) خواهد بود ! حالا نکو هر دور فیق در دل خود برین قرار داده بودند که در ینباب هیچ چیزی نگویند . حتی فر یقولن که نخود در دهنش نم نمیکشد نیز التزام سکوت کرده بود . اگر چه آنها همچنین قرار داده باشند، و بر کسی این را از را بنا بر عنادیکه در باب طرفدار ئی ( خفیفتر از هوا ) دارند فاش کردن نخواهند ، ولی ما میباید بدانیم که بعد از انکه ایشانرا در جز یرۀ (شاتام) گذاشتیم چه کردند و چه شد : ؟ بعد از انکه پرو دانت ریسمان آلباتروس را برید ، و آلباتروس بی پر وا نه به جریان هوا تا بعشده بر هوا شد هر سه نفر فراری کنار جوی آب را گرفته بسوی داخل جزیره روانه شدند، و فکرشان این بود که با اها لئی بومئی جزیره تصادف کنند . در ساحل غربی جزیره بيك قبیله بر خوردند که پنجاه نفر بودند ، و بصید ماهی تعیش میکردند . مردم این قبیله وارد شدن آلباتروس ، و ضیاهای الکتریکئی او ر ادیده بودند و از دور به او سجده ها کرده بودند . زیرا او رايك معبود سماوی شناخته بودند ؟ و چون آمدن این سه نفر را بسوی خود بدیدند به احترامهای فایقه ، و عزت داریهای لایقه که در خورد مردمان از سما آینده کان باشد پیش آمدند ، در بهترین کلبه های خود آنها را جای دادند ، و ا نفس ترین طعا
( ٢٠٤ ) مهای خود را در پیش شان آوردند . پرودانت وفیل ایوانس دانستند که دینامیت شان کار خود را در طبقات بلند هوائیه اجرا کرده و بعد ازین نه از رو بورونه از آلباتروس اثر ونشانی بدنیا نخواهد ماند ! حالا کار اینست که چارۀ عودت کردن امريكا را باید جست ! همۀ ماه آغستوس را در جزیرۀ ( شاتام ) بسر آوردند ، چونکه واسطۀ نقلیه نیا فتند . فراریها بسببی که از يك محبس بر امده بدیگری داخل شدند خیلی مأ یوس شدند . تنها فریقو ان خیلی ممنون و مسرور بود ! تا آنکه در سوم ماه ايلول يك كشتی بزرگ بادی بجزیرۀ شاتام وارد شد، فراریها بعد از انکه بمردم قبیله اکرام و انعام و افری نمود با صاحب سفینه ساخته در سفینه سوار شدند ، وبجزيرة [ او قلاند ] آمدند. و از انجادر یکی از واپورهای کمپنی ( پاسيفيك ) سوار شده بکمال راحت در بیستم ماه ایلول به ( سانفرانسیسکو ) واصل شدند ، واز انجابه قطار راه آهن سوار شده در بیست و هفتم ماه ايلول به ( فیلادلفیا ) واصل شدند ! اینست که فراریها از وقتیکه بجزیرۀ ( شاتام ) افتاده ، و با ز تا به فیلادلفیا رسیده اند همین وقوعاترا گذاشتانده اند در هما نشب رئیس و سر كاتب بكمال دبدبه و دارات در دالان کامپ بمحل مأموریتهای خود شان نشستند ! حالا نکه هر دو رفیق فوق العاده ساکن و مستريح بودند و چنان معلوم
( ٢٠٥ ) میشد که هیچ غیبو بت نکرده اند . و هیچ چیزی بر سرشان نگذشته باشد . و دیروز از کلپ بر آمده امروز باز بوقت و میعاد معین خود بر محل مأموریت خویش آمده اند ! بعد از انکه نمایشها ، وهور راها از طرف هیئت کلپ بر طرف گردید، پرو دانب بصدای بسیار مستریحانه گفت : — رفیقان ، افندیان ! مذاکره باز شد ! صداهای شکرها ، و هور راهای بسیاری بلند شد . زیرا اگرچه ابتدا شدن مذاکره چندان حال خارق العاده نیست ، ولی چون باز از طرف رئیس پرو دانت آن مذاکره باز میشود خیلی خارق العاده يك حالى شمر ده میشود . رئیس بعد از انکه صداهای تحسینها ، و هورراها فرو نشست باز بسخن آغاز کرده گفت : — در اجتماع آخرین ما مذاکره خیلی شدید شده بود [ از هر طرف بشنوید ! بشنوید ! ] مذاکره ما متعلق مسئله پروانه بالون ( غوهد ) بود که آیا در پیش ربط شود یا بدنبال ؟ ( از هر طرف علامتهای حیرت ) حـا لا چاره اتفاق آراء طرفین را یافتیم که آن چاره عبارت از ربط دادن دو پر وانه است بهر دو طرف . [ از هر طرف سکوت ، حیرت ! ] اینست که مذاکره به اینصورت جریان یافت !
( ٢٠٦ ) همه اعضای کلپ که برای شنیدن حوادث غیبوبت شان ، و حکایت آلبا تروس منتظر بودند بسبب سکونت و جدیتی که در حال نوآمدگان پدیدار بود هیچکس جسارت برسوال نتوانست نمود . در کلپ یك سکون و سکوت عجیبی حکمفرما بود که تا بحال امثال آن دیده نشده بود : پرودانت باز بسخن آغاز نهاده گفت : — افندیان ! حالا نخستین کار ما اکمال کردن ( غوهد ) است . زیرا بر جو هوا ( غوهد ) حکم کرده میتواند و بس ! افندیان ! مذاکره ماختام یافت . باب هجدهم آلبا تروس ، وغوهد همدیگر خود را کجا مییابند ؟ بعد از هفته از جریان این وقوعات که نقل کردیم ، یعنی هفته بعد از عودت کردن خارق العاده پرودانت و فیل ایوانس بخانه های خود شان ، در شهر فیلادلفيايك شورش و هیجان عظیمی بر پا شده بود ! این شورش و هیجان برای مسائل سیاسیه باجتماعات انتخابات رؤسا و مأمورین نبود ، بلکه عالم فیلا دلفیادر ینباز برای بالون ( غوهد ) که از طرف کلپ ولدن ساخته شده ، و سیاحت آن در جوهواء مقرر است بحرکت و هیجان آمده اند . درین بالون ( هارری تندر ) که نام او در اول کتاب ذکر شده بودبا یکنفر معاون او بصفت ماکینیست ، و رئیس کلپ جناب پرودانت، وکاتب
( ۲۰۷ ) اوقیل ایوانس بصفت سیاح و صاحبان بالون سوار میشوند . درین هفته اه سیاحان ما هنوز سرگذشت جویۀ خودشانرا بهیچ کس نقل و بیان نکرده اند . قریقولن دهن پاره نیز دهن خود را باز نکرده است . چنان گمان میبرم که برودانت وفیل ایوانس بسببی که از طرفداران بالو نهای از هوا خفیفتر میباشند از آلباتروس که مسئلۀ از هوا سنگینتر را اثبات نموده بحث و بیان کردن نمیخواهند . بالون ( غو هد ) همۀ خواصی را که برای شرایط لازمۀ بالونها لازم باشد جامعست. و بر تمام بالونهائیکه تا به ایندم ساخته شده است مرجحتر و مافوقتر است. محفظۀ بالون غیر قابل نفوذ است! تا به ابد در هوا مانده میتواند . این محفظه یعنی جسم آماسیده که غاز خفیفتر از هوا آنرا می آماساند، و بر هوا بالا میبرارد بچنان محکمی و مضبوطی ساخته شده كه يك حبه غاز را ضایع نمیکند ، بدرجۀ که بهر گونه باد و باران مقاومت بتواند محکم و متین ساخته شده است . ماشین الکتریکی که برودانت آنرا خریداری کرده ، و در بالون وضع نموده قوت بسیاری به پروانه ها میتواند بدهد . شکل غوهد بسبییکه طو لانیست بصورت افقی خوب رفتار میتواند . بدنۀ بالونرا مکمل ساخته اند که در میان آن هر گونه آلات و ادوات، ولوازمات با لون پرانی گنجایش دارد . در طرف پیش و دنبال بدنه يك يك پروانه ، و در آخر بالون يك سکان دارد . غازیکه در درون محفظۀ بالون غوهد پر میشود از خفیفترین
( ۲۰۸ ) غازهای مولدالماء انتخاب شده بود . و الحاصل در بیستم ماه نیسان همه چیز بالون غوهد حاضر شده بود. بعد از انکه بالونرادر میدان جنگل فرومون باغاز اماسانیدند به پرانیدن آن آغاز کردند . خلایقی که درمیدان مذکور جمع آمده اند حدوحساب ندا رد . قطارهای راه آهن از هر طرف امریکا بسی ارباب مراق را در فیلا دلفیا کرد آور ده بود . مردم خود فیلا دلفیا از زن و مرد ، وخورد و بزرگ و پیرو جوان درین میدان جمع شده بودند . فابریکداران فابر یکهای خودرامعطل نموده در میدان جنگل فرومون آمده بودند. صاحبان مغازه ها مغازه های خود رابسته بآنجا خودرارسانیده بودند افسران عسکریه ، مأمورین ملکیه ، مخبرین جراید و الحاصل هرگونه خلایق برای تماشای پرانیدن بالون ( غوهد ) که ازما هها برای آن انتظارکشیده میشودگرد آمده اند . صداهای هورراها و تحسینها بفلک برمی‌شد . علی الخصوص هنگامیکه برودانت ، وفیل ایوانس دربالون نمودار شدند فریاد های هورراهائیکه از خلایق برامدشنیدن داشت ! اینراهم بگوئیم که اکثر مردمان از دیدن بالون بیشتر بدیدن این دونفر سیاح غایب شدۀ ازهوافرو آمده هو سکار میباشند . از ساعت ده يك ربع گذشته بود كه يك طوپ زده شد . اين طوپ
( ٢٠٩ ) اشارت تمام شدن حاضرۀ بالون بود ! غوهد منتظر اشارت بود ! ساعت یازده بايك طوپ انداخته شد ! غوهد که با ریسمانها بزمین مر بوط بود بقدر پانزده متر و بلند شد و به اینصورت همه مردمان سیاحانرا . و سیاحان همه حاضرانرا بدیدند . پرودانت وفيل ایوانس بنا بر مقصد اینکه ما بدل بشما مربوطیم دستهای خود شانرا بر دل خود گذاشتند بعد از ان دستهای راست خود شانرا بسوی سها بالا کردند . و به این اشارت داندند که غوهد بر جوهوا حاکم میشود . بجواب این صدها هزار دست بر دل گذاشته شد . و صد ها هزار دست بسوی هوا بجنبش آمد ! بساعت یازده طوپ سومین انداخته شد . پرودانت به آواز بلند فریاد برآورد که : — باز کنید ریسما نهارا ! بیکبار گی ریسمانها باز شد . غوهد بکمال عظمت بلندشد . و يك استقا مت عمودی گرفته بقدر دو صد و پنجاه مترو ارتفاع پیدا کرده توقف نمود . در انجا بحرکت افقی آغاز نهاد . هر دو پروانه غوهد بحرکت آمد . بالون بسرعت ثانیه دوازده متر و بسوی شرق به پیشرفتن آغاز نهاد . از همه خلایق باز صداهای هور را ها و تحسینها بلند گردید بالون بواسطۀ سکان خود هر گونه وضعیتیهائیکه دلش میخواست میگرفت . راست میر
( ۲۱۰ ) فت بچپ و راست میگردید ، دایره دور میکرد . اما وااسفا که در اثنای این تجربه ها هیچ باد نیست تا دیده شود که غوهد با باد چه میکند؟ در ین اثنا بالون بقدر چند صد متر و بر هوا بلند شد. حاضرین دانستند که مقصد پرودانت و رفقای بالون نشین شان اینست که در طبقات بالائی هو ا بلکه باد بیابند . وااسفا که در انروز هیچ باد پیدا نمیشد . غوهد يك خط عمودی را گرفته تا بچهار هزار متر و بلند شد. و مانند يك نقطۀ کوچکی معلوم میشد . گردنهای همه مردمان از بسیار بالا دیدن بدرد آمد ! درین اثنا از میان مردمان نداهای حیرت ، و تعجب بالا شد این نداها را صد ها هزار نداهای حیرت پیروی کرد . نظرهای همه مردمان در يك طرف افق بيك نقطۀ سیاهی معطوف بماند. این نقطه در جهت شمالی پدیدار شده یکسر بسوی غوهد بکمال سرعت پیش میآمد! و رفته رفته به غوهد نزديك میشد ، و هر مچه که نزديك میشد بزرگی و جسامتش پدیدار میگردید . آيا يك مرغ بسیار بزرگست ؟ آیا يك حجر سماویست ؟ خیر کار ازین گمانها بحقیقت کشید . جسم مذکور معلوم شد که چیست ! غوهد نیز دانست که چیست و کیست ؟ زیرا بکمال سرعت بسوی شرق بگریختن آغاز نهاد ! از زبان یکی از اعضای کلپ دفعۀ « آلباتروس ! آلباتروس ! » گفته يك
( ۲۱۱ ) فرياد دهشتناکی برآمد ! همهٔ حاضرين به اين فرياد اشتراك ورزيدند ! بواقعی که این جسم ( آلباتروس ) بود ! در ميان آنهم روبور بود! زیرا پروانه ها ، و شکل و هيئت آن تجسم نموده بود آلباتروس مانند يك عقاب تيز پروازی ، برغوهد صعوه مثال هجوم نمود ! هيچ شبهه نيست كه آنرا پاره پاره خواهد کرد ! اما خیلی عجب است ! ما آلباتروس را بصدمهٔ کفيدن ديناميت پرودانت پاره پاره شده بدریا افتادن آنرا ديده بوديم ، پس چسان شد که باز درينو قت ظهور نمود ؟ به بینید که چه طور شد : بعد از انکه مهندس روبور بكمال اعتدال دم مانولهٔ پروانهٔ پیش رو را بدست آورده بتاب دادن آن کامياب آمد ، و باقی ماندهٔ سفينهٔ خود را از سقوط مدهشهٔ پرتاب شده رهایی داد ، سفینه پاره مانند جالهٔ بر روی آب تماس نمود . يعنى مرغ مجروح در بحر بيفتاد اما پروانه های آن يك مدت مدیدی از غرق او را محفوظ نمود . روبور باطایفه های خود يك چند ساعت بر روی سفینه پارهٔ خود که درینوقت حكم يك جالهٔ مشکی را گرفته بود بماند . بعد از ان كه نزديك غوطه خوردن سفینه پاره رسید در زورقچهٔ را برئی خود نشستند . و در حالتیكه حال شان بخرابی رسیده بود مظهر معاونت ربانيه شدند . يعنى بعد از طلوع شمس بيك چند ساعت قضا زد
( ۲۱۲ ) کانر ايك کشتیئی مشاهده کرده غیر از روبور وطایفه ها باقیمانده پروانه ها و دیگر آلات و ادوات سفینه پاره را نیز جمع کرده در کشتی خود جمع نموده از مرگ رهایی داد . روبور خود را کپتان يك كشتی برقم داده از غرقشدن کشتی خود بحث راند ، و باینصورت هویت و ماهیت خود را پنهان نمود. این کشتی رها دهنده مهندس روبور ( نو فریاند ) نام سفینه سه دیرکه بادی بود که به اوسترالیا میرفت . روبور يك قسم ثروت موجوده خو در ا از سفینه رها ئیده توانسته بود . بکمال راحت تا به اوسترالیا رسیدند . بعد از چند روز يك كشتئی كوچك ومتينى خريده یکسر راه جزیره ( س ) را گرفت . فكر يكانه مهندس اخذ انتقام بود که برای آنهم يك آلبا تروس دیگر ساختن لازمست . برای کسی که آلبا تروس اول را سا خته باشد ساختن يك آلبا تروس دوم چندان کار مشکلی نیست! على الخصو ص که در جزیره ( س ) همه اسباب و آلات ولوازمات آن حتى فابريك آن آماده و تیار هم باشد ! خلاصه بعد از هشت ماه از آلبا تروس اول مکملتر و سریعتر ، و پر قوت تريك آلبا تروس دیگری برای سیر و جولان جو هوا آماده گردید رو بور ، وهمان طایفه های اولین در ان سوار شدند ، هريك از انها در دلهای خود درباره پرودانت وفيل ایوانس بلکه در حق همه اهل کاپ ولدن يك
( ۲۱۳ ) حس شدید انتقامی میپرورانیدند . آلبا تروس در روز اول ماه نیسان از جزیره حرکت کرد در ابتدای سیاحت خود احتیاط تمام بکار برد که از هیچطرف دیده نشود . از انرو دایما در میان ابرها قطع مسافه نمود ! بعد از انکه در امریکای شمالی رسید بشهر فیلادلفیا آمده در جنگل فاروست در يك كوشه تك و تنهایی بخزید. مهندس رو بور بکمال مهارتی که داشت بعضی دهقانها را سوال نمود ، و بکمال ممنونیت خبر گرفت که بالون غوهد در بیست و نهم ماه نیسان باز ئیس وسركاتپ کلپ ولدن بسياحت هواء پیراید ! آیا برای اخذ انتقام بهتر از پنوسیله بگیابدست میآید ؟ و هم به اینوسیله بر همه عالم اثبات مینماید که اصل موفقیت و کامیابی برای ماشینهای طیار است نه برای بالونهای آماسیده ! اینست که به اینسببها ئیکه بیان کردید آلباتروس مانند عقاب تیز چنگی بر شکار خود هجوم می آورد ! بلی ، بلی هیچ شبهه نماند که آلباتروس را اول کسیکه شناخت و عالم را بولوله انداخت فر یقولن بود . فريقولن در ینبار بسیاحت هوایی افندی خود اشتراک نورزید . و در میان سیریینان به پهلوی یکی از اعضای کلپ ایسته ده بود . بمجر دیکه آلباتروس را مانند يك نقطه سیاهی در افق بدید بشناخت و به کسی که در پهلوی او بود فهمانید که آلباتروس است .
( ٢١٤ ) غو هد در گریختن سعی میورزید ، ولی میدانست که بهیچصورت از چنك آلباتروس رهائی نخواهد یافت. باز هم بصورت عمودی بکمال شدت بالا برامدن گرفت . چونکه دانست که اگر بسوی زمین فرو آید راه را برو میگیرد . لهذا به امید آنکه بلکه آلباتروس تا به نقطه های بسیار بلند بالا و آمده نتواند بمرتفعترین طبقات هوائیه بالا برامدن گرفت ! اما آلباتروس نیز بصعود آغاز نهاد ، حجم آلباتروس نسبت به آماسیده گی بیمعنای غوهد خیلی کوچکتر است . و چنان معلوم میشدكه يك كشتی طور پیدوست كه بر يك زره پوش بزرگ هجوم میبرد . در ظرف یکچند دقیقه بالون به ارتفاع پنجهزار متر و بالا برامد . آلباتروس نیز در دنبال آن بالا شد . و بر اطراف آن در يك دقیقه چند بار دور میکرد . و این دایره های دوریه خود را رفته رفته كوچك میکرد. و چنان وانمود كه بيك حمله محفظه غاز بالونراپاره پاره كند، و در آن واحد بالونرامحو نماید . و برودانت و رفقانش را از پنجهزار متر و ارتفاع بزمین انداخته پاره پاره کند. دهشت تماشاگران رفته رفته تزاید میکرد ، سینه های شان به تنگی میآمد ، پایهایشان میلرزید . غوهد بيرق امريكاراباز كرده بود ، رو بور نیز بيرق مخصوص خودش را بر افراشته بود . مردمان از پايان يك محا ربه مدهشه هوائی را که تا بحال امثال آن هیچ دیده و شنیده نشده سیرمیکر دند اما قوت هر دو محارب هیچ باهم مساوی نبود. آلباتروس مانند کشتیهای
( ٢١٥ ) زره پوش بسیار مجهز، وغوهد همچون کشتیهای چوبی بادبانی کلانی مینمود. غوهد برای رهایی یافتن از چنك دشمن زیاده تر بالا بر امدنر آرزو كرد. همه ثقلتهای خودرا انداخته بقدر هزار متر دیگر باز بيكبارگی بالا برامد ! غوهد مانند يك نقطهٔ بسیار كوچكی از زمین معلوم میشد. آلبا تروس نیز همهٔ قوتهاي خود را به پروانه های عمودى خودداده بالونرا تعقیب نمود . دفعه از مردمان زمین صداهای دهشت بلند شد زیرا دیدند که غوهد بسرعت بسوی زمین فرومیايد ، ورفته رفته بچشم های مردمان بزرگ شده میرود. آلبا تروس نیز با آن یکجا فرومیآید ، ورفته رفته همهٔ شکل پر هیبت عجيبش را بنظرها جلوه میدهد . مكر محفظهٔ غاز غوهد در طبقات علویهٔ هو ابسبب كسب خفت نمودن هوا ، وعدم کفایت تضييق خارجی كفيده ، و غازها بشدت ازان فرار کردن گرفته ، و از انرو بسرعت و شدت بسقوط کردن آغاز نهاده است . آلباتروس سرعت خود را باسرعت نزول غوهد برابر ساخته يكجابا او میفراید. در حالتیكه از زمین بقدر هزار و دو صد متر و بلند بودند آلبا تروس بکمال مهارت خود را به بدنهٔ غوهد چسبانید . آیاغوهدر اسراسر محو کر دن میخواهد ؟ نی ، نی ! معاونت کردن میخواهد ! آلبا تروس آنقدر بمهارت تقرب کرد که ماكینیست و معاون بالون غوهد
( ٢١٦ ) که تهلکۀ مرک را بسبب افتادن محقق دیده بودند بی اختیار به آلباتروس درآمدند ! پرودانت ، وفیل ایوانس مرگ را مرجح دانسته معاونت رو بوررارد کردند . ولی طایفه های پر قوت آلباتروس رئیس وسرکاتپ را بزور و جبر گرفته به آلباتروس در آوردند . بعد از ان آلباتروس غیر متحرک بایستاد . بالون چون سراسر بی غاز مانده بود بشدت سقوط نمود ، ومانند لاشۀ يك غلیو از بزرگی بر شاخهای درخت جنکل فرومون آویزان بماند ! در زمين يك سكوت وسكونت عظیمی حکمفرما بود . چنان پنداشتی که در همه شان اثر حیات مفقود شده است . بسیار مردمان برای ندیدن این منظرۀ مدهشه چشمان خودشانرا به بستند . هزار افسوس که پرودانت وفیل ایوانس باز اسیرر و بور شدند . آیا باز آنها را در جو هوا خواهد برد!؟ اما بکمال حیرت دیدند که آلباتروس بسوی زمین فرو آمدن گرفت ! همۀ حاضرین برای جای دادن آلباتروس بيك كناره كشيدند و يك وضع احترامی گرفته جا خالی کردند . هیجان به آخر درجه رسیده بود آلباتروس از زمین بقدر دوصد مترو بالاتر از زمین آمده ایستاد ! درمیان مردمان يك سكوت بسیار عمیقی حکمفرما بود . در میان این
( ۲۱۷ ) سکوت، دفعتاً صدای تیز پر تأثیر مهندس روبور بلند شده گفت : ـ ای افندیان آمریکایی ! رئیس کلپ ولدن و با شکاتب او باز بدست اقتدار من بیفتاد ، هرگاه ابداً ایشانرا در سفینه خود محبوس نگاهدارم وظیفه متقابله خود را ایفا کرده خواهم بود. لکن با وجود آنهم من ازین وظیفه خود صرف نظر نمودم ! مستر پرودانت، فیل ایوانس ! آزادید ! ! . . . رئیس کلپ ولدن، و فیل ایوانس و دو ماکینیست هماندم بر زمین بجهیدند . آلباتروس در حال بقدرده مترو بالاشد ! باز در انجا توقف نموده وبر سخن خود دوام ورزیده گفت : ـ ای افندیان آمریکایی ! تحجر به کردم ، کامیاب آمدم ! محقق بدانید که کامیابی و حکمرانی جوهو ابدست ماشینهای طیار ثقیلتر از هو است ، نه بالونهای شکم آماسیده خفیفتر از هوا ! ولی با وجود آنهم حکم کردم که هیچ چیزی ، حتی ترقیات فنیه نیز پیش از وقت و زمان معین و مقدر آن بوجود نباید آمد ! بنا برین میروم ، اسرار و خفایای خود را با خود میبرم وازین
( ۲۱۸ ) اسرار در ینوقت بعالم انسانیت خبر نمیدهم . زیرا تشبث بیو قتست ، چو نکه ملل موجوده هنوز بآ ندرجه نرسیده اند که از کارهای بیجای نفس پرستی خود پرهیز کرده تنها بفکر ترقی فنون مشغول شوند ! پس هر وقتی که اکتساب فضیلت و معرفت یگانه مشغولیت عالم گردد، وملل موجوده بدر جۀ فاضل و عاقل شوند که بجز کشف کردن خفایای فنیه دیگر کار ومشغولیتی برای شان نماند آنوقت این اسرارمن خود بخود بمیدان ظهور خواهد برآمد ! افندیان امریکایی ! بشما عرض سلام و احترام میکنم الوداع ! بامان خدا . روبور، مهندس ، بعد ازین نطق خود هفتادو چهار پروانه های ماشین طیار خودرا بیکبارگی بدور و حرکت آورده بکمال سرعت بالا برآمد ، و یکسر بسوی شرق روان شده از نظرها نهان کردید ! پرودانت و فیل ایوانس و همه طرفداران مسئلهٔ خفیفتر از هوا خیلی محجوب و شرمسار شده بجز اینکه پسهای گردن خودراخاریده بخانه های
( ۲۱۹ ) خود بروند ، وعالم گرد آمده تماشابین نعره های تحسین و آفرین خود را به ایشپلاقهای تمسخر و استهزا در حق آنها تبدیل بدهند دگر کاری باقی نماند . انتها ( مترجم ) محمود طرزی
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]