[BLANK PAGE]
RAHAT AL ATFAL
Abd ol-Khâleq, éd. Râhat ol-atfâl 1902
Abd ol-Khâleq, éd. Râhat ol-atfâl 1902
[BLANK PAGE]
10968 12 A [نمبر درج رجسٹر؟]
[BLANK PAGE]
هو چون همواره ذات ستوده صفات حضرت پادشاه اسلام پناه حامی دین مبین حضرت سید المرسلین قبلۀ عالمیان امیر حبیب الله خان مصروف رعیت پروری و غربا نوازی بوده و میباشند هیچ وقتی از اوقات عظمی اطفال شاه و وزیر از امراض جدری و حصبة و حصبه و غیره خلاص نشده بناءً علی هذا احکما پایه سریر خلافت مصیر اصدار شرف فرمودند که کتابچه مختصر حاوی چند نسخه مجربه از کتب اطبای متقدمین تا نمایند فلهذا اطبا حاذق این امر خطیر را ذمه بردار شد کتابچه ندار ترتیب نموده معروض حضور پایه النور نمود و از حضور منظور شده اسم کتاب را برجست الاطفال موسوم گردانیده حکم چاپ فرمودند و در مطبع دارالسلطنة کابل زیور طبع پوشید ١٣٢٠
بسم الله الرحمن الرحیم اصناف حمد بیحد و انواع سپاس بی‌قیاس مبدعی را پیدا کننده که آثار ابداع او بر هر ورقی از اوراق و شجره از شجار سمت وضوح یافته و انوار ایجاد او بر هر ثمری از اثمار و زهری از ازهار تافته بی‌اهتزار نسیم امر کن فکان از گلها تابیده پیدا شو او سله اهتزاز جنبیدن و وزیدن هوا ۲
۳ او غنچه نباتی لب بشکر خنده نشود و نمینمکشاید و بی حکم و فرمان روایی او دست تمرد کیش صبا کلاه شکوفه از سر شاخسار می نمی رباید تا سحاب قدسش آبیاری بستان روزگار نکرد صور نگارخانه آفرینش بر صفحات اوراق ظاهر نگشت و تا خورشید حکمتش گلگونه پر الوان بر چهره مقدرات نکشید نوعروسان موجودات باشکال مختلفه و الوان متعدده بر منصه
۴ ظهور جلوه نمود شعر ففي كُلِّ شَىءٍ لَهُ ايَةٌ : تَدُلُّ عَلى اَنَّهُ وَاحِدٌ : و درود نامحدود که ایزد معبود بامر یَا اَيُّهَا الَّذینَ امَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا بدان حکم فرموده سزاوار درگاه عرش پایگاه احمد محمود که بخطاب مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلعالمین مخاطب گردیده ونفرستادیم ترا ای محمد مگر رحمت مرعالمیانرا فرد گر نبودی ذات پاکش را سبب : تا ابد حوا بودی و آدم عزب : وصلواۃ ذاکیات بر آل واصحاب او که
او که بمضمون اصحابی کالنجوم بایتهم اقتدیتم اهتدیتم وجود مسعودشانرا در ظلمت بیدای غوایت چراغ سبیل هدایت گرداننده علیه وعلیهم السلام الی یوم القیام اما بعد بررای ذوالاعتلاي ارباب فطنت صاحبان بزرگی و بلندی خداوندان زیره کی ودانش و اصحاب حکمت مخفی و محتجب نماند که خداوند یگانه که مدبر اینکارخانه و مقلب اوضاع زمانه است تصرف کننده از فیض بی منتهای خود سعادتمندی را متوید و یومیه توانا گردانیدن
٦ گیتی مبسوط الید کنند که بمراحم بخشایش و رافت بالتیام بسته شدن والتیام پیوسته و بهم دادن جراحات قلوب ستمدیدگان پردازند مصداق این مقال حال همایون فال مظهر قدرت الهی رواج دهندهٔ سکه شاهی ذات حمیده صفات امیر ابن الامیر ابن الامیر امیر حبیب الله خان نسبت امیر یکه چنانکه آرای سریر سلطنت گردیده خطهٔ افغانستان زمین را بزیور عدل و انصاف توشیح آرایش دادن و تزئین آراسته شدن داده فرد جلوس
جلوس شاه جستیم و گفت هاتف غیب به پیر فروع بغرا و بگو امیر جوان بخت به حمدالله جاهی نرا هزار شکر و سپاس است براهالی افغانستان وکافه مسلمانان بوجود سعادت نمود چنین پادشاهی غمخواری که دقیقه از دقایق اوقات را بدون غمگساری رعایا مصروف نمیدارد بناء علیه از کمال الطاف و مرحمت که بر صغیر و کبیر ازین شهرها یه با تدبیر
۸ که آناً فاناً جلوه ظهور دارد در غمخواری اطفال امت خلق از پیشگاه حضور باهر النور فرمانی عز اصدار یاف مشتمل بر اینکه بر اطفال چهار مرض صعب عسیر العلاج دشواری عموماً عارض میشود و از عدم وقوف بر تدبیر نادانستن حفظ صحت و کمال بیخبری مردم از اسلوب امر علا طریقه و روش مرض اکثر اطفال تلف میشوند اگر چه مضمون آیه کریمه اذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعته و لا یستقدمون وقتیکه بیاید اخر زمان اعمار ایشان ثابت
۹ ثابت است از آنجا که عالم عالم اسباب است و علل یعنی بے علت بیا جل مطلق نیست پس باید و شاید که طبیبان پای پیر بر مقدرات خداوندی ندارد ۱۱ خلافت مسیر از روی تجربه و قیاس اقوال حکما طبا اندازه و برابری متقدمین مقایسین و مجربین رساله که مشتمل بر قواعد قیاس کنندہ گان تجربه کنندگان حفظ صحت ما تقدم و فواید امر علاج از ابتدای مرض یق تا انحطاط باشد بوجه اکمل و اتم تسوید نمایند تا عامه خلا کم شدن تمامتر نوشته کنند را تبدبیر این امراض وقوف حاصل آید و بقوانین وقوام
۱۰ آن در حفظ صحت و امر علاج کوشش تام نمایند همید از رب جلیل که فایده جزیل و جمیل موجب نماید بمقتضای فرمان قضا جریان غلامان هیچمدان عبدالرشید و محمد اعظم واحمد جان و محمد ابراهیم بذل جد و جهد نموده رساله حاوی بر یک مقدمه صرف نمودن کوشش و توانایی در برگیرنده و سه فصل مرتب نمودیم تا فایده تام بر کافه انام حاصل آید والله مفیض الخیر والجود چون غزل تحریر و تدمین این سالها جمع و ترتیب کردن رفا
۱۱ رفاهیت و راحت اطفال است لهذا براحت الاطفال مسمی گردید هرگاه کلمات لفظ صرع و سرفه و حصبۀ و پیچش لفظها و حرفهای و حمیقا و چیچک شمرده شوند و عدد یک که الف است بحساب تهجی ازان وضع گردد سال تاریخ تالیف یعنی از جمع حساب آن کم کنند این رساله موافق آید بطرز ابیات بدین نحو نظم قسم و روش مرض صرع و سرفه و پیچش :: با حمیقا و حصبۀ چیچک جمع آیند و یک شود زان کم :: هست تاریخ سال تالیف این
۱۲ مقدمه در بیان امراض و احوالیکه اکثر اطفال را یعنی اول من پیدا میشود و معالجه و تدبیر ایشان بدانکه چون بدن و مزاج اطفال در نهایت لطافت و نزاکت است باید که تعدیل آن در غایت اعتدال تربیت باشد برابری سما برى پرورش زیرا که مزاج اطفال شدید القبولند برای تاثیر هر اثر کننده که برو وارد گردد بسبب غلبه رطوبت وضعیف قوی و نرمی اعضا الهذا واجب است کیر طفا ونا توانی قوت ایشان را
١٣ را دور دارند از امور نفسانیه مذمومه مثل غضب سخت و ترس عظیم و بیداری بی نهایت و خواب بیغایت بجهته آنکه اینها برهمزن نشاط اطفالند و باعث بدی حال پس باید که معالج ایشان تامل نماید که در هر وقت چه خواهش مینماید و از کدام چیز نفرت دارند اگر آن چیز را که خواهش دارند و مضر حال و قال ایشان نباشد ازان بازندارند که باعث سرور و خوشی
۱۴ ایشان میشود و آنچه مضر احوال شان باشد از ان باز دارند و نگذارند که بآن نزدیک شود بملایمت و ملاطفت خوش و بباید دانست که هر یک از منفعت و مضرت به دو قسم است یکی آنکه نافع بدن است دویم آنکه نافع یعنی طبیعت طفل را خورسند میسازد بنفس و روح است اما آنچه نافع به بدن است سلامتی بدن است از اقسام بدی مزاجات که لازمه آنست پیدا کردن امور نفسانیه بسبب علاقه که میان بدن و نفس
١٥ ونفس است زیرا که اخلاق ردیّه طابع انواع بدی یعنی فاسد و بد مزاج است مثل سُرعتِ غضب و دلاوری وطپش یعنی زود بقهر شدن ١٢ شدید که طابع بدی مزاج حار است و مانند ایستادن گرم است و نابودن قدرت بر سخن و دوست داشتن تنهایی و ترس که طابع بدی مزاج بارد اند و همچنین اخلاق سرد است ردیّه حاصل کردند از عادتی که طابع آن مزاج سببی است آنند مثل غضب با وجود آنکه طابع مزاج گرم است
١٦ بدی مزاج گرم نیز طالع آنست در هنگامیکه سخت گرم باشد بسبب آنکه ثوران گرمی و پراکنده شدن در حرکت آمدن ١٢ آن خصوصاً در جائیکه اخلاط آماده برای گرمی بسیار یعنی رطوبات ١٢ باشد و غم نیز طالع بدی مزاج حار است جهته آنکه در غذا طبیعت مستقل میباشد و حاوی بر غذا تصرف میکند در بر گیرنده بقدر لایق که باعث فساد اعضا نمیگردد بقدر وفا ولیکن استلایی یابد بر ان خشکی و یبس و یا برخوانش حصر غالب میشود روح
۱۷ له یعنی اصلی حرارت که در وجود انسان است روح بطرف باطن ممتد شدن روح در ان که هر دو مقتضی جفاف و خشکی میکندی و تبدد اند که لازمه آنست عدم تحرک قوای نفسانیه بسبب تحلیل حرارت غریزیه و پیدا شدن بدی مزاج سرد بلغمی سست کننده قوا نفسانیه بالعرض بسبب عدم تحریک و حرکت یا انعدام پس ظاهر گردید ازین تقریر که تعدیل اخلاق حاصل میگردد بتعدیل مزاج بدن در حفظ صحت نفس از غضب شدید و نگاه داشتن سلامتی طبع خود از قهر و اندوه سخت
۱۸ و غیر آن از عوارض نفسانیه که تغیر دهنده حفظ صحت بدن و نفس اند بسبب هیجان و حرکت و فرط در حرکت آمدن ۱۲ حرارت تحلیل اما غضب غیر شدید معین و نافع در باد شدن رطوبات بدن و روح ۱۲ صحت مزاج است باعتبار اندک تحریک و انفعال در جنبش درمیآرد ۱۲ حرارت غریزیه بیان دیگر آنست که چون طفل یعنی اصلی از خواب برخیزد باید که آنرا بحمام برند و با آب نیم گرما بدن اور ابشویند و بعد از حمام و شستن بطبیعت بگذارد که لعب
۱۹ که لعب و بازی که مضر و ضد حال او نباشد با قرین بدی رساننده ۱۲ مخالف ۱۲ یعنی همسران ۱۲ و همسالان خود نماید تا مقدار یکساعت یا زیاده که که باشم در عمر برابر باشند جائیکه چهار ساله همراه دو ساله ۱۲ باعث زیادتی تحلیل گردد و با کوچک تر از خود و یا بزرگتر مناسب نیست زیرا که باعث آنست که جمیع ما بالقوه خود را بفعل نمیتوان آورد بسبب عدم تمام آنچهار قوت و توانائی که دارد ۱۲ قابلیت و استعداد جانب ثانی اگر طفل باشد یا حیا و شرم او اگر بالغ باشد و بعد از یکساعت انقدر طعام که یعنی اگر طفل خورد بود برابر وی مقاومت همراه بزرگتر از خود کرده نمیتواند از جهت عدم توانائی و قوت خود ۱۲ که یعنی حاقدر غذا که باعث تخمه و فساد هضم نشود ۱۲ (طبیعت او هضم غذ بر) بتواند نمود ۱۲
۲۰ خورانند تا که بدل آن چیزی که تحلیل گردیده و باعث از غذا ۱۲ بالیده گی او شود بعد ازان اگر ببازی اقدام نماید مانع آن نیایند و اگر خواهد بخوابد بخوابانند و بعد از خواب بدستور بآب نیمگرم استحمام و غسل دهند و شرایط لعب و غذا مرعی دارند و بالجمله بحسب مقتضای زمان وفصل مرعیت حفظ صحت بدن طفل را بنفیس و نمایند و چون طبع طفل ۱۲ بسن چهار ساله گی رسد شروع بتادیب و تهذیب اخلاق ادب اموختن ۱۲ مائیکوئی خلق ۱۲ شه مراد از زمان و فصل ہر وقوت از اوقات است ۱۲
۲۱ تعلیم او نمایند بتدریج و چون بسن هفت سالگی رسد سبق ودرس آموختن ۱۱ درجه در جه نه اینکه بخواست یکدفعه ملا شود ۱۲ تادیب او را زیاده نموده او را بمعلم و مؤدب حَسَن ادب و تعلیم ۱۱ ادب آموز ۱۲ ادب و خلیق نیکو و عالم لایق حال او سپارند تا او را ادب و مکارم اخلاق و آداب اسلوب معامله اخلاق پسندیده و نیکو ۱۱ طریقه و روش ۱۱ با پدر و مادر و استاد و ذوالحقوق و اقربا و عزیزان صاحبان دین ۱۱ خویشان ۱۲ و دوستان و اقران و از خود بزرگتر و کوچکتر بطریق سلام و کلام و همسران ۱۱ با هر یک و سائر اداب مجالست و مشی و غیره با چنانچه یعنی دیگر اطوار های لایق ۱۱ نشستن ۱۲ و حرکت کردن ۱۳ طور پسندیده و دلپذیر
۲۲ ندا ذکریافت بحسب لایق سن و فهم او دراک او بیاموزد یعنی بقدر علم او ۱۲ شجاعی مسلمانی مسلمانی و دینداری را با و آموز در خانه فرض بودن نماز پنجگانه در شبانروز و ماه رمضان و فریضه حج و زکوة و از حرام خود را نگاه داشتن و غیر مسایل را و از مسایل متعلقه بدین و آئین او نیز علومی که است احوال آخرت و ثواب و عقاب و غیره ۱۲ تحصیل کنند ولکن هر یک بقدر لایق که حفظ و ضبط تواند نمود و سبب کلال و ملال خاطر و حزن او گرانی ۱۲ و ازرده گی ۱۲ غمگینی ۱۲ نگردد و بحسن خلق و زبان نرمی با او سخن گوید و چو و بخوش زبانی و مهربانی ۱۲ طبع او مکدر شود او را اذن سیر و تماشا و بازی مناب دهند و چون بسن ده سالگی رسید باید که حمام رفتن او را
نند بنابر طبیعت شان خود قوی میشود فضایل را خود دفع میکند ۱۲ ۲۳ اور ا کم نمایند وریاضت و تحمل مشقت و تادب بار تکلیف ها ادب اموختن ۱۲ و تعلیم اور ابیفزایند تا انکه بسن رباق و ترعرع رسد قریب جوانی ۱۲ بمعنی بالیدن که قریب چهارده سالگی است و در سن چهار د و پانزده سالگی که سن بلوغ است باید ریاستی معتدل را او لازم گردانند جهته تحلیل اندک رطوبتی که در مزاج تری زاید که موجب سستی میشود ۱۲ انست و انعاش حرارت و تصلیب و تخفیف اعضا تازه گی ۱۲ سختی ۱۲ خشکی ۱۲ که هیچگونه ترک ننماید انرا اگر تساهل و اسهال در ورزند چرکا یعنی ریاضت ۱۲ کاہلی و باک نا نمودن ۱۲ رنج و الم ۱۲
۲۴ و توبیخ نمایند و مزاج اطفال درین اوقات حارطرب سیمانست ۱۲ گرم تر ۱۲ میباشد و مراتب آنرا پنج مرتبه قرار داده اند چنانچه در مراتب اسنان ذکر یافت چون امزجه و قوی سنها ۱۲ ایشان ضعیف میباشد اکثر ایشانرا لاحق میگردد شه یعنی زیاد میشود تری بدن سن هرگاه ریاضت نمایند ۱۲ پس باید که به نحو لایق و طرز موافق بعلاج آن پردازند بطریق ۱۲ منبر درون برابر تری میدافع بهمان فصل اول در امراض سر و از جمله امراضی که جدائی اکثر ایشان را عارض میگردد از امراض الرئس یعنی اطفال را ۱۲ پیدا میشود شه از جمله اقسام مرضهای سر یکی از ان بند شدن بخار در شکم های دماغ و راههای آن پس وقتیکه راههای دماغ بند شود بواسطه بالا رفتن بخارات روح نفسانی از جائیکه خود معطل میماند پس بیهوش میشود طفل و میگویند مصروع را ۱۲ ع
٢٥ ريح الصبیان ست که آنرا ام الصبیان و فزع الشیطان یعنى ما در بچه ها ١٢ و أم الشیاطین نیز گویند و بعضی این را از اقسام صرع و ما در جن يعنى از جنبیان ١٢ که بفارسی میرگی گویند دانسته اند مطلقاً و بعضی گفته اند که صرعیست که با تب سوزنده باشد و بعضی تخصیص داده اند بآنکه اگر آنحالت متواتر و پیهم واقع شود آنرا أم الصبیان نامند والا ریح الصبیان و بعضی غیر صرع دلالت متواتر نبود ١٢ و مشابه بصرع دانسته اند علامت آن آنست که دفعتاً حله و خوف و فزس دادن شیطان که جن باشند میگویند ١٢
٢٦ ایشانرا عارض گردد و بیهوش افتند و دستها و پایهای ایشان پیچیده گردد و چشم‌ها برگشته کف بر دهان آید چپ شده و بالجمله چون بهوش آید گریه بسیار نماید و پستان نگیرد و قلق و اضطراب نماید در صورتیکه سبب علت قوام نارامی و بیتابی مرض باشد و الا بحالت اصلی آید و یا قریب بدان با کلال ماندگی و ماندگی بیشتر سبب آن ریح غلیظی است که در سر بند شدن باد غلیظ ایشان جمعشود و استخوان سر ایشانرا که قحف نامند کاسه سر متمرد
٢٧ متمدد سازد بنحویکه در رگهای سر و شریان آن کشاد دراز و کشیده شده ۱۲ جنجلی عبارت از دندانها و درزا گردد و نیز اکثر سبب آن بخارات فضول مهتضمه ضد تحلیل پذیر شده ۱۲ در بطون ایشان ست که صعود بدماغ ایشان نماید بالا میشود ۱۲ و بجهت رداءت باعث این حالت میگردد و اگر بدی بدی فاسد شدن ۱۲ یعنی باعث مرض صرع و بیهوشی میگردد ۱۲ آن کمتر ست باصلاح و تدبیر آن پردازند زود شفا یعنی فساد شیر ۱۲ جلاب دهند که معده طفل پاک شود ۱۲ یابند والا هلاک میگردند علامت نوع مهلک اینست و اگر نه می میرد ۱۲ دائمیت شدن آن که روز و پی در پی آید و هر دفعه صعبتر از دفعۀ اول ۱۲ مراد از بطون شکم و معده باشد نیز بخارات از ان بر خاسته سر بالا میرود و رادتهای غبار را بلند میکند ۱۲
۲۸ بطن اول بطن دوم بطن سوم مؤخر دماغ و بسبب کثرت مادۀ آن و استیلای جمیع بطون دماغ پری عبارت از فضای دماغست و علامت صحت شدن آنست که دیر دیر آید دفعۀ ثانی سهلتر از اول این دلیل قلّت ماده و تحلیل آنست علاج تدبیر ما تقدم آنست که بمدّت از غذا تصرف چاره کردن پیش از پیدایش مرض آفلام متبخره سراع العفونت مانند شیر و مثل آن و تخمه که از بخار کننده اقسام بد هضمی ست و پری معده و از خوف بعضی ب از اخلاط فاسده و غیره امور نفسانیه و جای وزیدن بادهای سخت چیزیکه خبر تعاقد ارد ۱۲ اجتناب
۲۹ اجتناب نموده محفوظ دارند و از قبض طبعیت ان دور نمایند ۱۲ یعنی شکم او بند نشود با خبر باشند و در هر ماه جند بید ستر بویانند و عود مایه حیوان دریائی است مانند سنگ ۱۲ صلیب در گردن او آویخته دارند نز دورو آنجا کفهای دست و پا را بمالند و بازوها بر بندند و نگذارند که اضطراب کند اگر بزودی از این تدبیر افاقه اید بهتر والا اگر بطول انجامید و با تواتر کردید شفا یافتن ۱۲ ملاحظه نمایند که اثار غلبه کدام خلط ظاهرست بحسب ان موافق ستله خلط مثل خون یا صفر یا بلغم یا سودا باید دانست هرجا که خلط یاد شود ازین چهار بیرون نبود ۱۲
۳۰ تدبیر نمایند مثلا اگر آثار غلبهٔ صفرا باشد از تب محرقه و تیزی و گرمی پوست بدن و تنگی نفس و خشکی لب یعنی گرفتگی سینه ۱۲ و غیره عوارض در یابند و بتدبیر آن کوشند با دویه دوا ۱۲ و اشربه و سعوطات و ضمادات و اطلیه بارده بر سر نوشیدنی ۱۲ ببینی کردن چی خوردن دوا را کوفته بعوض ضماد بجهت رفع کرمی و مالیدنیهای سرد ۱۲ کشیده بگذارند ۱۲ و تلیین بطن آن بشیافات و ضمادات بر شکم آن نرم و ملایم داشتن شکم ۱۲ مثل شیاف فلوس ۱۲ و خورانیدن ادویه ملینت مسهله مانند آنکه مطبوخ انرا کل نرم کننده ۱۲ جوشانیده شده ۱۲ خطمی و تخم خبازی و عنب الثعلب و اصل سوس مقشرا سگ انگور ۱۲ شیرین بویه پوست انی انرا برداشته ۱۲ بینکو
۳۱ نیلوفر و پرسیاوشان و شاهتره و بیخ کاسنی و تخم کاسنی و گل سرخ و عناب و سپستان و برگ گاوزبان و برگ سنای مکی هر یک بقدر لایق جوشانیده و با صاف کرده مغز فلوس و شیرخشت نیز بقدر ضروره در آن حل نموده ثانیا صاف کرده روغن بادام شیرین چکانیده و نیم گرم کرده بخورانند بهترین شرطهابیست دماغ دوشیدن شیر شیر دهنده است بر تارک سر طلاوت
۳۲ و چند قطره در بینی آن و نیز خرقه بشیر تر کرده بر تارک معنی دوشیدن ۱۲ پارچه ۱۲ آن انداختن و یا تراشه کدو بر سر او گذاشتن غین گل یا مسکه که بآب زده باشند بر بدن مالیدا جهت ازاله تشنج مفید عموما در هر وقت و بهترین ملینا دور کردن ۱۲ در هم کشیدین ۱۲ برای ایشان بعد از سهل مطبوخ مذکور مغز فلوس از جوشانده که گفته شد ۱۲ و شیر خشت با روغن بادام است و اگر علامات نشان ۱۲ غلبه بلغم معلوم شود در تسخین آن کوشند زیرا که نیمه مرض زیادتی ۱۲ بگرم داشتن ۱۲ مثل سپیدی رنگ مجه و زبان و ستی و کاهلی بدن و تاندیو تنگی و بسیاری خواب و کندی حواس ۱۲ از بلغم
۳۳ از بلغم بیشتر واقع میگردد بسبب غلبه آن بر مزاج ایشان دوای شدیدالمنفعت در آن صعتر که کاکوتی نامند و جندبیدستر و عود صلیب و پودینه و زیره کرمانی است اجزای مساوی و نیز زیره و جندبیدستر و صعتر هرسه برابر مفید بالجمله هرکدام مفرداً و مجموعاً که مناسب یا کلان ۱۲ وقت و لایق دانند نرم سوده مقدار سه حبه سه قدر نخود ۱۲ در شیر مرضعه که شیردهنده است حل کرده باو بخورانند
۳۴ و اگر کمی ازان در شیر حل کرده صاف نموده نیمگرم یک دو قطره در بینی و گوش او چکانند نیز مفید فوراً بافاقه می آید و مالید ان جند بیدستر و عود صلیب و اندک مشک در هم سائیده باشیر مرضعه یا آب اندک گرم مخلوط نموده بر دو شقیقه و ناخن های دست و پا و درون بینی مالیدن و نیز اندکی خورانیدن نفع کلی دارد و بادویه مشروب مسهله و ملینه و شیافات ملینه دوانامی نوشتیدنی ۱۲ جلاب نرم کننده ۱۲ مخرجه
غله طریق مد برکردنی اصلاح زهر یت نماید دانه جمالکوته را کردن با نیطور مغز جمالکوته را که تازه قوی باشند و از پوست دور کرده دو نمایند و بآب لیمو مقشر تنها برآورده در عطره که پیش دارم کرده باشند درخته شب دنیا خالص تاخته جندلور و در رقته بقدر یک جیا را نگذشته باشم باشد بعد باندازه مقداری بهم سیمین بکنند سمین در میان اند مخرجه بلغم و مانند آن مطبوخ موصوف با ضافه تخم بیرون کننده ۱۲ بادیان و اسطخودوس و کاکوتی و پودینه و یک حببه تاد و حبه حب السلاطین مدبر که جمالکونه نامند در شیر مرضعه حل نموده بطفل خورانیدن چند مجلس با طبع مینماید بسیار مفید است خصوصاً باصطلاح تا دو چو اطبای اہل ہند و شیاف فضله موکش نیز تاثیر تمام دارد در کشودن قبض شکم و لعوق صمغ النجار دواسی عهم حربره پسیارید صنع الشحرة ودا مدیر بهمین بود ۱۲ مذکور است نگاه دارند طریق بعد حب الملوک برآورد از سمیر کین بسوزد و حمالکونه و تا نیم جیما را طرف آن مقدا رکن بالای آن خاکستر در ماند حبه بالا خاکستر سمین می انداخته بر اوریم نا آنکه مقداری که محبت از ان کختر تازه سوخته گردد حب السلاطین نسوزد پس برآورده همان سر را در تازین با لطرف نور بمیرند و انقد با قدر می گرم انداخته همراه سمین سحق اند نظر سابق البته مقدر شایک مخترق از سمین بوزد و دده بار دیگر
٣٦ تله یعنی عوض کنده نای لاغیه کوی که فرایبون نامند میسازند ۱۲ عله لاغیه از قسم توعایتی کیاء شیردارست مانند سقمونیا پشیز میباشد بدل آن فرایبون که بزبان فارسی کنده نای کوی نامند میسازند ۱۲ معمول با شکر محلول در آب نیمگرم که در آن لاغیه دواست حل کرده جوشانیده باشند و یا بّدل آن بمقدار مناسب خوراندن فایده دارد و در بینی اوشان بویانیدن صبر و زعفران تا آنکه عطسه آرد و ریختن سرکه بر آهن تفتۀ و یا سنگ تفته و بخار آنرا بدماغ رسانیدن از ان گرم کرده ۱۲ بهتر خردل سائده در سرکه خیسانیده است که بر آهن تر کرده ۱۱ کندم تفته ریخته بخار آن بدماغ آن رسانند و بستن سبوس نمک
۳۷ و نمک گرم کرده بر سر آن و اصلاح حال شیردهند از اشیاء بخار انگیز و مولد بلغم واجب و لازم دانند پیدا کننده ۱۲ فصل ثانی در سرفه است بدانکه سرفه اطفال چند نوع ست یکی بسبب رفتن دود در حلق علاج آن نبات یا شکر عیل یا ترنجبین هرکدام که مناسب وقت داند لعوق ساخته استعمال نمایند و بسیار باشد که همان لحظه شیر شیر دهنده خورایند کفایت کنند
۳۸ دویم آنکه از رفتن گرد و غبار بحلق عارض گردد علاج سرفه پیدا شود ۱۲ آن حلق و سینه را بروغن های مناسبه مانند روغن بنفشه و بادام چرب نمایند اگر غذا خور باشد اغذیه چرب نجی بخورانند و شیر غرغره نمایند سیوم آنکه از خشکی درشتی پنجه های شش که قصبه نامند بهم رسد علامت آن نشان ۱۲ سرفه خشکست و ملاقات دود و غبار علاج آن نیز رسیدن ۱۲ چرب کردن حلق و سینه است بروغنهای مناسبه شیره را در دهن گرفته در گلو رسانند شوم مراد از غرغره یک قطره باز تکرار نموده پس بیندازند ۱۲ دیموم
۳۹ وموم روغن ولعاب بعداز تنقیه گرم با قدری نبات خورانید شد واغذیه و ادویه مرتبه استعمال نمودن اگر صفراوی با غذا ۱۲ و دوای ۱۲ ترکننده ۱۲ آب شاه توت یا رب آلوبالو اگر غذا خور باشد پیش از غذا تناول نمودن و شیر دهنده آنرا اغذیه و ادویه دافعه خوردن ۱۲ صفرا بخورانند و اگر حاجت تنقیه باشد مسهل بنده ۱ آب سگ انگور جوش داده لیعنی جلاب ۱۲ ۱۲ چهارم آنکه از بسیاری رطوبت بهم رسد و این ترشی ۱۲ اطفال را عارض میگردد و در اکثر باز کام باشد و لهذا پیدا میشود ۱۲ رفتن آب از بینی ۱۲ ط له از شیر خشت و فلوس همراه ۱۲
۴۰ جمهور اطبا همین قسم را در امراض صبیان ذکر نموده اند و زکام را با آن یکجا بیان کرده علامت آن نزول فرود آمدن رطوبت از بینی است علاج اگر سرفه بی نزله زکام جهته پختن ماده طبخ عناب سپستان و اصل سوس مقشر جوشانده ۱۲ و بنفشه و گاوزبان و زوفاء یابس پر سیاوشان خشک ۱۲ و مویز بیدانه سه روز بخورانند و بعد از ان همین طبخ جوشانده اگر طبع آن قبض باشد مغز فلوس و شیر خشت کمی حل تسکین نماید ۱۲ نمود
۴۱ نموده با اندکی روغن بادام بخورانند و اگر مغز فلوس عمل نماید و یا طفل آنرا نخورد برگ سناء مکی با ادویه مذکوره طبخ نموده بخورانند و بر سینه او قیروطی که از روغن بادام وموم ساخته باشند چرب نمایند و قدری پشم گوسفند بگیرند و بر دود چوب گز بدارند که اثر دود در آن عضو حاصل گردد پس آن پشم را در سینه آن ببندند که دام بسته باشد شبانه روز دو مرتبه پشم را بدود چوب نذکور حاشیه: قیروطی مرهم بیایی را بر دو سینه ها
۴۲ تجدید نمایند و بهنگام سردی هوا خصوصاً سحرگاه محافظت نمایند که هوای سرد بقصبه ریه که نیچه های شش است نرسد و از سخن گفتن بسیار باز دارند و جذبیه ستر بر منخرین ببینی و بناگوش و شقیقه و کف و پای او بمالند و آب سرد مطلقاً نخورانند و اگر بردوام و رطوبت بسیار غالب باشد اندکی عسل ناب ممزوج نموده نیمگرم کرده بخورانند و اگر ازینها کفایه حاصل نگردد
۴۳ نگردد گاه گاه انگشت را بعسل آلوده و ایارج فیقرا که معجون است ۱۲ نسخه آن در قرابادینات مذکورست بر آن پاشیده بر بیخ زبان آن بمالند تا رطوبت سینه آن خارج گرد ترمی ۱۲ بقی منفعت قی درینباب بسیار ست بشرطی که ماده آن که بلغم است نضج یافته باشد و قی بآسانی آیدا پخته شده باشد ۱۲ خصوص که سبب شرفه نزله باشد و این دو اشرا یعنی رطوبت از طرف سر بحلق و سینه ریخته باشد ۱۲ ایشانرا بسیار مفید ست صمغ عربی کثیرا منز به دلا یعنی بسیار نفع رسن ۱۲ حاشیه سنبل الطیب دارچینی ۱ ال ۱ ال سلیخه حستلبان عود بلسان ۱ ال ۱ ال ۱ ال مصطکی اسارون زعفران ۱ ال ۱ ال ۱ ال حب بلسان عسل صاف کوفته بیخته ۱ ال سفوف سازند با همرا عسل مخلط کرده نگهدارند ۱۲
۴۴ ربّ سوس قند از هر یک بقدر حاجت نرم کوفته شش نخود ۱۲ الی سازند و با شیر شیر دهند حل کرده بخورانند و لعا بقدر نخود ۱۲ بزرگتان با عسل یا قند نیمگرم بسیار مناسب است غرا ۱ ولعوق و شربت تخم زرو فانیز اثر تمام دارد و بهترین غذای ماش و برنج بشیرهٔ بادام و چلا و با ماش کم روغن پخته بخورانند و شبها حبوب سُرفه در دهن ایشان گذاشتن مُکّولی ۱۲ و خورانیدن حَبّه سفید یکه در میان سیاهی چشم سفندی حاشیه راست بالا: صفت لعوق زوفا بعد فاختند و درم بیخ ده درم در نیم پاو آب جوش دهند تا نیم پاو آب بماند بعد صاف کرده با نیم پاو عسل صاف بقوام آورند ۱۲ حاشیه راست پایین: صفت گلزوفایی خک با عناب پالیده بنخود دریا بسیار کرم بختیا بند و نرم کنند بعد جوش داده صاف کرده قند سفید یکپاو عسل صفیا بنخورد انداخته بقوام آورند ۱۲
۴۵ میباشد بگیرند و خشک نموده با نبات بسایند و در شیرشرا دهنده حل کرده یک حبه تا دو حبه با و بخورانند دهریکی یک حبه تا دو حبه ۱۲ بقدر دو حبه بوقت خواب با و بخورانند و هنگام سحر دو حبه ۱۲ یا صبح حلوای مغز بادام و یا حلوای چهار مغز بخورانند که سرفه کهنه را زایل گرداند و سینه را بموم روغن و پشم دور ۱۲ نحویکه مذکور شد گرم نگهدارند و چون سرفه با نزله و تضمیق گفته شد زکام باشد باید که آب گرم بر سر او بسیار ریزند هنگام له یعنی بجلسیه در بختیان و هم بار بیستی آب آید ۱۲
۴۶ سحر که وقت حرکت نزله است حلوای بادام عسلی باد بخورانند بنابر بند شدن سوراخهای پوست سبب سردی هوای سحرگاه و توجه گرمی بدن بدرون و ا کردن ماده یعنی سبب که از ان زکام و نزله پیدا شد سر او را پوشیده دارند. باید دانست که در فرم اطفال هر چند بلغمی باشد شیایکه بسیار گرم خشکیبا استعمال نباید نمود خصوصاً که با آن حرارت معتب با که درین حاشیه: مغز بادام شیرین سحا کرده و در کند اله سائیده همراه عسل صاف حلوایزد هر قدر که خواهند ۱۲ بکلاه و دستار
۴۷ که درینوقت تمامی همت مصروف برنضج ماده وازاله روزی سه بار حرارت باشد و بسیار باشد که حرارت تب بلغمی را که سبب سرفه باشد بتحلیل برد و احتیاج بتدبیر دیگر نشود و در سرفه بلغمی با تب این دو انسب است سه دا بدین وزن هرگاه طفل چهار مائل یا پنجساله بود مقدار اصل سوس مقشر عناب گل بنفشه گل کاوزبان از هر یک چین نیم مثقال پنجدانه نیم مثقال یکمثقال گیرند و بخورانند و هرگاه نرم داشتن طبع مطلوب باشد شیر خشت یعنی کم بند نشود چهار مثقال ن غلیه دوا را بهمان نیم سالانه جای قوزی اب جوش داد صل نموده صاف کرده بخورانند و هرگاه طفل خوردتر اب کرده خورانند
۴۸ بود دو سه قاشق بخورانند و از ترشی و چیزهای ترشیا و گرم بسیار پرهیز دهند و اگر نزخشت بدست نیاید مغز فلوس دران حل کرده با قدری روغن بادام چهار مثقال هشت قطره بخورانند و مسهلات دیگر اکثر مضراند و حب کا کرا مانند هلیله کابلی مسهل کلی قوی دست سنگی که نسخه آن انیست کاکر اسنگی یک نخود قرنفل یک نخود مغز بادام تلخ یکنمیخود صمغ عربی یکنیم نخودریو خطائی دو نخود افیون شش نخود نرم کوفته بیخته تقدیر با
۴۹ حب ها ساخته از دو حب تاسه حب شبانروزی بدهند سرفه اطفال را بسیار نافعست بنا بر اینکه سرفه را آرام میکند و بواسطه تریاک بیهوشی می آرد و سبب خواب ایشان میگردد و بسا هست که در سرفه بلغمی تب بسیار وقت اکثر نا فهان ادویه بسیار گرم و خشک مجفف را خشک کننده استعمال نمودند و بسبب تجفیف رقیق و تغلیظ آن خشک گردان ۱۲ آب کین ۱۲ بسته تران ۱۲ ضیق النفس و بعضی را تب محرفه بهم رسیده و بعضی را تنگی سینه سوزنده پیدا شده
۵۰ ورم شش یا نفحہ طحال کہ در اصطلاح اهل هند بد به مشهور است ورم کہ از درد طلی پیدا میشود ۱ عارض میکرد پس احتیاط در ینباب واجبست بسبت باید دانست که در علاج هر مرض و ناخوشی هرگاه طبیب بود و یا غیر مثل تجربہ کار وزنان عاقلہ صاحب تجربہ اول با علم خود را بمرض بیارد ثانیاً هر آنچه مناسب ولایق بود از دوا و غذا خواه از روی تجربہ بود خواه از قرار رشته کتاب بعمل آرند و هرگاه طاقت معلوم کردن ودادن افی
اه مرض را نداشته باشد اگر طبیب بود و یا غیرویازن نگاهی مرتکب امرعلاج نشوند و اقوال زنان صیقل که خود را صاحب تجربہ میدانند از درجہ اعتبار ساقط زیرا کہ ادویہ ایشان زهرست دار دمانند توتیای ہند و جمالکوته و مردارسنگ و نظیر انها فصل سوم در حصبه و جدری و حمیقا بدانند که حصبہ بفتح دانه ہای سرخ متفرق است که باندازه ارزن میشود و بفارسی
٥٢ سرخگان نامند نزد قرب ظهور او ابتدا آماس کرد نزدیکی ۱۲ برآمدن ۱۲ اول ورم سرخ خفیف الحجم پدید آید مانند قرص برغنیت بغارا سبک جثه ۱۲ کیک خورده گی نامند و بعد از ظهور ورم همانجا دانه ها پدید آید و ماده او خون صفرا و یبست خاصه یعنی صفرا همراه خون یکجا میشود ۱۲ و یبست که پخته نمیشود و ریم نمیکند و بهنگام به شدن خشک ریشه از وی جدا شده میریزد بلکه ابتدا سبوسه پدید آید و پس از ان حَصَبه ظهور نماید و جدری بالفتح
۵۳ بالفتح والضم دانه‌های بزرگ است بمقدار عدس بلکه زبر و پیش نسک کلانتر از ان پخته میشود و ریم میکند که بفارسی آبله خوانند و تقدم تب درین نیز لازم است علامت حصبہ و پیش بودن تب نشان حی و جدری درد پشت است و خارش بینی و سر و آبله چیچک چشم و سیلان اشک و در و سر و در خواب ترسیدن جاری شدن اشک از چشم و در پوست بدن سوزش و خلش دایم دریافتن باشد که بعضی را سرفه و در د گوش و تنگی نفس و گرفتگی آو
۵۴ آواز نیز عارض شود بالجمله هرگاه تب بدین قسم ظاهر شود حکم باید کرد که حصبه یا جدری پدید می آید خاصته در موسمی و فصلی که ظهور آن عام باشد و فرق درین برآمدن ۱۲ حَصبه و جدری آنست که تب حصبه گرمتر و تیز تر از تب جدری و در دپشت در وی کمتر و ناآرامی بیشتر میباشد و ایضاً حصبه دفعته بروز میکند و آبله اگر زود تر برآید در سه روز والا در یک هفته و حصبه نیز
۵۵ نسبت بجدری رداءت دارد خاصه که اگر سیاه بدی وگمد و بنفش باشد و دیر بر اید وغشی واند وه مفرط ارد تیره ۱۲ بسیار مهلک باشد و کذالک آنچه دفعة غایب شود پس غشی کشنده وهمچنان ۱۲ افتد وبدستور آبله پهلو دار بهم پیوسته وکثیر المقدار بسیار اندا ۱۲ و برسینه وشکم بسیار براید و دیر نضج بود و همچنین اگر خون پخته شود و آب گیرد ۱۲ از جدری تراوش کند و یا ابتدا آبله براید پس تب گیرد نهایت بد بود و اگر بعد بر آمدن آبله تب است
٥٦ نشود نیک نبود و بهترین و اسلم ترین علامات درآبله و حصبه آنست که نفس بر جای ماند و شعور بر حال آگاهی ١٢ آواز ١٢ و میل بغذا و آب برقرار باشد انتباه تولد این مرض آگاهی ١٢ در صبیان بنابر جوشش خونست بر سبیل تصرف طبیعت اطفال ١٢ بواسطه پختن خون خام چه خون اطفال خام و تر میباشد و تغیر در آن لازم و ممکن نیست که چیزی گرم و تر پخته یعنی جوشش شود و از حالی به حالی بگردد بی آنکه جوش زند ازینجا که کود
۵۷ که کودکان را نزد پختن خون بواسطه جوش و بثور مذکوره دانه ظهور میکند در اکثر و نادرست که خون بجوشد و پخته شود می برآید بر ظاهر چیزی از بثور پدید نیاید بی عارضی مانع البروز بخار بدون سببی ۱۲ که منع برآمدن کند ۱۲ تنبیه هرگاه تب حَصْبه و جدری و بروز آن در ولایتی بیدار کردن ۱۲ عام شود و اطفال بسیار بآن گرفتار آید پس تدبیر حفظ صحت آنست که اطفال را از اغذیه و اشربه یابسه خوردنی ۱۲ نوشیدنی ۱۲ خشک و تنقلات آن باز دارند و از آنچه سبب احتراق خوردن ۱۲ خون شود ۱۲ باز دارند ۱۲
۵۸ خون گردد از حرکات بدنی و نفسانی نیز محفوظ دارند مثل زحمت ورنج کشیدن مثل ترس و خوف و خفقان۱۲ بدن ۱۲ و بدن را از اخلاط زایده پاک نمایند مثلا اگر تغیر درخون فساد بحسب کیفیت یا کمیت احساس نمایند و باخراج گرمی زیادتی مقدار ۱۲ دریافت کنند ۱۲ و اصلاح آن کوشند بحجامت یا ارسال علق اگر چسپانیدن جوک مدت طفل شش ماه نرسیده باشد زلو بنشانند و الا بحجامت مقدار مقصود خون بیرون آرند و تصفیه خون نمایند و صاف نمودن ۱۲ و اشربه مخصوصه نمایند و اگر مبتلا از اخلاط دیگر ببا پری بدن ۱۲ مواد بحسب
۵۹ بحسب غلبه هر خلط تقلیل و اصلاح آن لازم شمانید موافق زیادتی هر مواد ۱۲ کم کردن صاف و بحال اوردن - و پیوسته طفل را از تخمه و بد هضمی نگهدارند و هر گاه تب ظاهر شود و دریابند که تب جدری و حصبئه است و بیابند و هنوز اثری از بثور بروز نکرده باشد تعجیل نمایند نشانی و خون برون آرند بوضع محاجم و یا ارسال علق پس نهادن حجامت ۱۲ یا جوک اگر تب حصبه باشد یعنی سرخکان خون کمتر گیرند و اگر جدری باشد که چیچک است خون بیشتر اخراج نمایند
٦٠ از جهة کثرت خون و اولیتر آنکه تب سُرحکانی سخت گرم بود و دهن تلخ و چشم زرد و بول ناری باشد یعنی سُرخ علاج آنست که نخست قدری صفرا کمتر کنند ملیّنات بدواهای نرم کنندۀ معده بشرطی که تب نرم نبو و بعده به تسکین مشغول گردند و اخراج خون موقوف آرامی یعنی خون کشیدن معطل دارند دارند که در اینحالت ضرر دارد بدانند که بعضی اطبا در تب جدری و حصبہ اگر چه اثری از دانه پدید نیا ماده باشد
٦١ ط یعنی در زمان برآمدن آبله و سرخکان ۱۲ باشد استعمال مغلظات و مبردات خون را منع کردن غلیظ کننده خون ۱۲ سرد کننده ۱۲ اند و استدلال نموده اند که جوشش خون در ینوقت دلیل گرفته اند ۱۲ بر سبیل تصرف طبیعت است که مواد زائد را بدین جوش میخواهد از تن بیرون آرد و شک نیست که استعمال مغلظات آنرا از جوش باز میدارد و نمی مقتضی میگردد بر خلاف تقاضای طبع و ایضاً باعث اضطراب طبیعت میشود و لاکن حق آنست که اگر ۱۲
٦٢ صفراویت غالب بود از تسکین چاره نباشد بشرطیکه مبالغه در تبرید نکنند و درین تب ها اگرچه صفرا غایت بسیاری سردی باشد اما آنقدر که اعضا را تسلی دهد و حرارت غریبیه تسکین دهد و بنشاند عارضی قدری تسکین دهد و بنشاند و مع ذلک بدتر از آن ها همراه این او ممنون دارد اما اگر اثری از بثور بران ظهور کند نگاه احتراز از ملینات و مُبَرّدات و مُغَلّظات واجب است و سزاوار آنست که درین حالت اخراج خون هم نشاید کرد
٦٣ مگر آنجا که جدری باشد و خون بغایت غالب بود و در نزد نهایت بسیار که آفتی بنا بر زیادتی خون روی خواهد داد می توانند که قدری خون بگیرند با وجود بروز بثورات بسیار بتجربه رسیده که چون در ینوقت حسب وجوب لایق ضرورت حاجت خون گرفته شده سبکی ظاهر پدید آمده و مرض بعافیت انجامیده و ایضاً وجب است که نزد نمودار شدن بثور تن بیمار بجامه نرم و گرم به پوشند وهو
۶۴ و هوای خانه معتدل سازند تا مسام بکشاید و عرق سوراخهای پوست باز شود خفیف آید و شور بآسانی پرون آید و آب سرد جرعه جرعه نوشانند و صندل و کافور بوباسند تا قوت دل و دماغ را یاری دهد وطبع را با خراج ماده بسوی ظاهر بدن قوت بخشد و هرگاه معلوم نمایند که ماده غلیظ است یا مسام بند باید که تلطیف ماده و تفتیح مسام نمایند رقیق و نرم کشادن و نشان ماده غلیظ انیست که دانه برسینه و نواحی ان بیشتر زنادها از دیگر
٦٥ از دیگر جا برآمده و چهار روز گذشته و هنوز بثور بالکل ظهور نکرده باشد و نشان بستگی مسام آنست که پوست درشت و عرق کمتر آید بالجمله تدبیر تلطیف و تفتیح یعنی لطیف گردانیدن ماده و کشادن مسام چنان است که بر حال مریض نظر کنند که حرارت او بکدام درجه است بحسب آن معالجه نمایند مثلاً اگر نبض و نفس بر حال بود و غشی و حرارت و اندوه و غم در باطن بسیار نباشد زبان
٦٦ سیاه گشته باید که هوای خانه مایل بحرارت سازند و آب نمی گرم سرد ندهند و چیزی سر بپوشانند و گاه گاه آبگرم میده باشند و یا آب بادیان تر و این دو اسود دار للنگ تازه که عبارت از لاک ست چادرم عدس مقشر هفت درم اندک پوست کرده کتیرا سه درم جمله باهم کرده هر قدر که مناسب دانند درآ بجوشانند تا خوب جوشیده شود چون به نیمه آید صا سازند و بدهند بچند دفعه واگر درین مطبوخ دو درم جوشانده برگ
۶۷ برگ گل سرخ و هفت دانه انجیر و دو درم بادیان دانه مویز معه تخم او بیفزایند بهتر باشد و بدستور اگر انجیر فقط بجوشانند در آب و قدری زعفران در آن میزنند و بنوشانند نفع تمام دارد و ایضاً آب گرم نزد بیمار داشتن ردای سفت بالا گرفته تا بخارا و ببدن رسد جهته تبرز چادر کلفت تابر آمدن بثور و تفتیح مسام کثیر الاثرست لکن باید که سر او از رداء بیرون دانها باز شدن بسیار فایده مند است دارند تا بخار بدماغ نرود و قلق نیارد و اگر نبض ونفس نارامی و بیقراری
٦٨ متغیر بود و غشی و حرارت بسیار و سیاهی زبان پیدا باشد زنهار چیزی حار نشاید داد و بهمان تدبیر که گرم ذکر شد ملازمت باید نمود یعنی تن بجامه گرم داشتن همیشه و آب سرد دادن و اشیای سرد بویانیدن و درینجا لبت جهته تفتیح مسام غیر از تبخیر آب گرم نتوان پرداخت آنهم بدون از بخار ما بنوعی که تلواسه و خفگی نیارد بلکه هرگاه درین حمیات حرارت بسیار بود پوشیده داشتن بجامه ضعف و غشی بیقراری
٦٩ وبیقراری آرد باید که هوای خانه خنک کنند و بوی های بارده مانند صندل وکافور بویانند و ببرابر بینی بادبیزن به جنبانند یعنی پکه کنند تا راحت حاصل شود ولیکن تن پوشیده دارند باعتدال تا سردی هوا بتن نرسد مگر وقتیکه بوئیدن بویهای سرد کفایه نکند در تسکین واحتیاجی بود بسرد داشتن قلب که در تصفیه رواست که گاه گاه جامه او از حد سینه سبکتر کنند تا هوا
اما احتیاط نمایند تا خنکی ہوا جز بدان موضع نرسد یعنی دل و همچنین ہرگاه آبله برآمده باشد و بیقراری و نا آرامی و حرارت اندرون کمتر نشود و زبان سیاه باشد باینهمه حال تن گرم داشتن خطای عظیم باشد و هرگاه غشی افتد همگی عنایت بتقویت دل نمایند و دیگر عوارض نظر نکنند و ایضا بعدان که آبله و حصبه تمام برآمده باشد شربتهای سرد حسب حاجت بدهند قبض
۷۱ قبض وبسط طبیعت ملحوظ دارند و صلا در نیوقت طبع نشیب و فراز در نظر را جنبش ندهند باستعمال مسهلات واگر طبع بخود نرم شود بزودی بند نکنند خاصه اگر از اجابت طبع راحت پیدا بود و بدانند که اسهال در آخر صبه خطر عظیم دارد و تعجیل کردن در بند شدن او لازم خوف بزرگ بچیزهای قابض مقوی چون قرص طباشیر قابض و ب یعنی دانای بندکننده قوت هنده شیک و مانند آن مفید ست صفت آن گل سرخ پنجدرم تخم تره
بریان کرده هشت درم طباشیر چهار درم نشایسته سه درم صمغ عربی سه درم هرگاه اندک تف داده شود عیب ندارد همه را کوفته و بیخته همراه عرق کلاب قرص بندند خوراک آن یکمتقال برای آدم کلان و ایضاً هرگاه خون بینی افتد تا خون صاف نیاید منع اوشایم کردمکر وقتیکه خوف ضعف بودکه درینصورت جست که خون بینی بند کنند ببعضی دوائیکه بند کنند خون
۷۳ خون بینی ست مانند پشم شتر را سوخته در بینی دمند مجربست ایضاً کندر تریاک کافور هر یک یک جو بآب سائیده در بینی چکانند و بر سر آب سرد ریزند ایضاً کافور یک نخود تریاک یک نخود در آب فشردۀ سرگین خر حل کرده در بینی چکانند فوراً بند مینماید بدانچه در مجلس مذکورست اگر چه خون سیاه باشد بدستور هر عارضه که درینمرض عارض شود چون بیخوابی پیش آید
۷۴ و سرفه شدید و مانند آن تدارک بنوعی که اصل علت را نیز موافق باشد توانکرد و هرگاه بثور بروز کنند و باز مخفی گردند دلیل بد بود درینصورت لازم است پنهان ۱۲ که طبع را یاری دهند بر بیرون آوردن دانه چنانچه گذشت و شیرۀ بادیان و کرفس تازه و خشک تنها یا هردو یکجا کرده خورانیدن در بروز بثور نفع تمام دارد فایده هنگام ظهور بثور محافظت دانه نگهبانی چشم
۷۵ چشم و بینی و حلق و گوش و شش ورود و وبندگاه لازم است تا این اعضا از صدمه برآمدن وی آفت محفوظ مانند و اگر برآید بغایت سبک تر بود و حفظ کدام در امن ۱۲ جدا جدا ذکر می یابد تا محافظت چشم آنست بیان که سماق در گلاب تر کنند و صاف نموده قدری کافور در آن افزوده شبانه روز چند مرتبه در چشم بچکانند و آب کشنیز تر و تخم انار ترش و مازو سبز دانه
٧٦ بگلاب سائیده قطره قطره چکانیدن همین عمل دارد فایده و اگر آبله در چشم پدید آمده باشد کافور در گلاب حل انظاهرا کنند و بچکانند و اگر سرمه اصفهانی و کافور بآب گشنیز بسایند و هر لحظه بچشم قطور نمایند سُرخی چشم و بثور را که در طبقه قرنیه که از طبقات چشم است ظاهر شد باشد یعنی پرده دوم ۱۲ یعنی جمله هفت پرده است نفع دهد و هرگاه چشم از شدت پری میل بجحو کند سیما مالیدن یعنی از حدقه بیرون آید باید که بعد استعمال ادویه مذکوره سیاهی چشم رفاده
۷۷ رفاده بچشم گذارند باندازهٔ چشم و بعصابه بربندند پتی طلائی تا چشم را فرو نشانده دارد و اگر طفل بیقراری و بیطاقتی کند گاه گاه بکشایند و باز بربندند محافظت درون بینی پتی را دور نمایند ۱۲ آنست که سرکه معهٔ گلاب یا تنها هر لحظه چند قطره در بینی همراه بچکانند یا روغن گل یا روغن مورد با کمی کافور آمیخته در بینی کشند و اکثر درون بینی بدان چرب نمایند محافظت حلق آنست که بمحض ظهور آبله در بدن نشان
بلکه از وقت معلوم شدن تب جدری و حصبہ بفرمایند مریض اگر شیرخوار نباشد که انار معه دانه مضغ نماید یعنی خائیدن ساعته بعد ساعته و آب او فرو برد و غرغره بشربت خرنوب یا جوشانده سماق و گل سرخ و عدس مقشر که در کلاب جوشانده باشند نافع است و مثل این غرغره بآب بسیار سرد خاصه که عرق گلاب باو مخلوط بود و برب انار و رب شاه توت سودمند است دما
۷۹ و محافظت شش نسبت که چون آبله بیرون آید آواز درست باشد نظر کنند که حرارت قویست یا ضعیف زیاده و مع ذلک طبع بند است یا کشاده اگر حرارت قوی بود بهمراه این ۲ و کشودگی طبع نبود لعاب اسفرزه و بهدانه باقند جرعه جرعه دهند بلکه بلیسانند تا مرور او بدرنگ گذشتن مکث باشد و بادام کوفته در دهن نگهداشتن نفع دارد و استعمال این لعوق بطریق لیسانیدن اثر تمام دارد خوردن
۸۰ مغز تخم کدوی شیرین دو جزو مغز بادام سفید کرده ال ال یکجزو کتیرا نصف جزو ادویه نرم کوفته بلعاب اسفرزه نیمال یا ببدانه بسرشند و اگر با وجود حرارت طبع نرم بود گرمی یت بگیرند صمغ عربی و مغز بادام و مغز کدو مغز تخم خیارشان و هر یک ابریان ساخته نرم بکوبند و بلعاب اسفرزه بریان سررشته بلیساند و اگر حرارت قوی د بودنی مجا در طبع نباشد باید که مسکه تازه و شکر اندک اندک بلیسند
۸۱ بلیسانند محافظت مفاصل بندها آنست که صندل و شیاف مامیثا و گل ارمنی و گل سرخ خشک و اندکی کافور بگلاب و قدر کمی سرکه سائیده در بندگاه بمالند و اگر بر مفاصل ورمی بزرگ گرم از قبیل خروج که از اقسام دمل دانه است برآید ضماد منضج مرخی پزنده سست کنند مثل اسفرزه و گل خطمی و کنوچه و کتان و بارتنگ و مانند اینها هرکدام که موجود شود گذارند تا نضج یابد هرگاه خود بخود شکافته شد خوب والا
۸۲ صفت مرهم کافور زود بشگافند تا ریم او برآید بعده تدبیر اندمال جراحت به شدن زخم بمراهم نمایند مثل مرهم کافوری و این مرهم برای زخم آبله چیچک که بحد زخم برسد فایده مند است ص سفیده آل دو توله باریک سائیده در چهار توله روغن سیمین آمیخته خوب یکجا کرده که یکرنگ شوند بعد ازان چهار توله آب خالص داخل کرده بدست خوب بمالند تا همه یکذات شود بعد همان قدر آب دیگر نیز اندا بشویند
۸۳ بشوید چند مرتبه شسته قریباً پنجاه بار بعد بر پارچه کشیده بالای زخم بگذارند ایضاً برگ نیب چهار توله کوفته قرص بندند همراه کمی آب بعد در نیم پا و تسکه تازه جوشان انداخته که بسوزند بعد قرصها را برآورده روغن را صاف کرده مکرر بآب شسته بعد مردار سنگ یک نیم مقال خوب سائیده داخل روغن نمایند وقت حاجت بکار برند محافظت بوده تا آنست که شربت مورد
۸۴ و قرص طباشیر و رب به میداده باشند هر وقت خاصه در زمانیکه آبله روی بخشکی و خشک و ریشه گی نماید زیرا چون آبله از ظاهر تن رو بکمی نهد گاه باشد که ثقبه ها باقیمانده بروده ها ریز د پس در ین وقت رعایت روده ها بهترین مقاصد است فایده در اطعمه و اغذیه صابان خوردنی نوشیدنی چیچک و سُرخکان بدانند که در چیچک هر چه سردود و مایل بخشکی مناسب است چون تلخان جود طلایق ترافان
۸۵ ترخان جراول یکپاو جو را پاک کرده نیمکوب نموده بگذارند یکساعت بعد کوفته پوست آنرا دور کرده در ظرفی بریان کرده بعد کوفته بیخته نگاه دارند و عدس بآب انار ترش یا باب غوره یا باب ریباس آمیخته روغن و اگر طبع خشک بود و در سینه و حلق درشتی باشد اما حرارات سخت عظیم نبود تلخان مذکور را با شربت قند کم شیرنی دهند و شیای تُرش منع نمایند و آنجا که طبع
٨٦ نرم و حرارت عظیم بود و سینه و حلق درشت تلخ انرا گرمی مکرر بریان کنند و بقرص طباشیر قابض آمیزند و بخورانند در ان نسخته و اگر نرمی طبع بنهایت بود کشک آب از جو مقشر عمل بسیار پوست کرده بریان و انار دانه و تخم خشخاش که هر سه برابر باشند مرتب سازند و بدهند و اگر در حلق درشتی بود خشکی و بیخوابی باشد از جو بریان پاک کرده و تخم خشخاش کشک آب بپزند و انار دانه موقوف کنند و دیگر ضایع ندآمیزند حسب
۸۷ حسب وقایع موقوف بررای طبیب است اما ماده مناسب کارزار حصبه ازانکه کمتر و تباه تر میباشد و صفرای سوخته خون را تباه میکند هر چه باو دهند باید که سرد و تر باشد فاسد چون کشک آب و مانند آن و در کشک آب ترشیهای آب جوش کرده مناسب نیز آمیزند اگر سرفه بناشد و اگر با سرفه بود آب خرفه و آب تربوز و آب کدو و امثال آن مفید ست لیکن این اشیاء بی ترشی نباید داد و دیگر
۸۸ اغذیه مروجه فی کل بلاد هرچه مناسب باشد تجویز نماین طعامهای مشهور در هم شهر کرده و بدانند که ترنجبین و بنفشه در حصبه ممنوع اس منع انتباه هرگاه در فصلی ظهور حصبہ و جدری شایع شو خبر دادن طاهر حلق اطفالی را که از ده ساله اند بوضع محاجم دار سال حجامت چوک خون بکشند و هرچه در باب احتیاط سابق گذشت بعمل ارند و شیر دهنده را قصد کنند و مسهل دهند و احتیاط در غذا مرعی دارند و شیر و شیر بلنی و شر را د گوشت سله زیرا که ترنجبین هضم آن مانند خوردن عسل است کرم اما مجاز در یگر اینجا شیر کشت و د مندا خلا ما داورت زیاده بی قراری هلاکمت همینجاه ضرورت افتدبدل آن شیر خشت بخورانند ۱۲ ۱ سله زیرا که بنفشه را گنگا ضعف دل باعث میقراری و نا ارامی و دل بدی و برار افروختن تب های گرم سوزنده ۱۲
۸۹ او گوشت و بادنجان و امثال آن خرما و خربوزه و پل و انجیر و انگور و مانند آن هر چه گرم و خون افزا و حر کت دهنده صفرا بود از مرضعه یعنی شیر دهنده و مرضع که شیر خورنده باشد باز دارند و بآب میوه ها مثل انار بیدانه و آب تمر هندی طبع طفاً ملایم باید داشت و از کشتن و دویدن در آفتاب ونشستن نزد آتش و نظیر آن هر عملی که گرم کننده باشد
۹۰ بود منع شدید باید کرد و بهترین اغذیه درین موسم خوردنی وقت بقول سرد و ترش مثل پالک وکدو و خرفه است سبزیها و تناول گوشت گاه گاه اگر بقولات و ترشیها معدلا خوردن سبزیها کرده باشند مجوز و استعمال شربت عناب بشتر کدر که بهندی کیورا و سفوف طباشیر که پیشتر گفته شد و قرص کا فورص کلسرخ سه درم طباشیر سه درم صندل سفید دو درم تخم کاسنی تخم خرفه پاک کرده بمحرم کدوی
۹۱ کدوی شیرین تخم کاهو هر یک دو درم کتیرا یکدرم کافور شانزده برنج همه را کوفته بیخته همرا ه لعاب اسفرزه قرص بندند خوراکه دو درم برای آدم کلان و امثال آن مفید و غسل کردن بآب سرد نافع است و شیرآسیاب قدری نوشانیدن مانع بروز آبله است دران سال برآمدن و اگر برآید زیاده برچند عدد نباشد و از مجربات مکدره است تنبیه بسیار باشد که چون آبله برآید خود
۹۲ بخود بهتر شود و حاجت بپرانیدن و خشک ریش جدا کردن نیفتد و گاه باشد که بدین احتیاجی شود لهذا این تدبیر ثلثه ذکر می شود تدبیر پرانیدن آبله باید دانست هر گاه آبله برآید و شبی بیقراری کمتر شود و نبض و نفس بحالت طبیعی آمده باشد بدانند که آبله دیر خواهد پخت باید که بابونه واکلیل الملک و بنفشه و خطمی و سبوس گندم مفردا یا مجموعاً در آب
۹۳ در آب بجوشانند و در دو ظرف نهاده زیرجا نهند یکی پیش و یکی پس تا بخار لطیف او ببدن رسد و آبله آبناک شود که پختن وی همین است و بعده تدابیر خشک کردن نمایند و هرگاه با وجود بروز آبله تمامی حرارت و بیقراری کمتر نشود نبض و تنفس بحال طبیعی نیامده باشد علامت خیر نبود تدابیر اصلی خشک کردن آبله هرگاه آبله تمام برآید هفت روز
۹۴ بگذر دو تمام پخته باشد بنگرند آنچه بزرگ باشد شقوق زیر شکافند بآہستگی و آب او بخرقه نرم خشک کنند وبعده گل سرخ یا برگ مورد یا صندل یا چوب گز سوده در زیر دامن بر و دکنند اما در تابستان تموز گل سرخ و مورد و صندل تبخیر کردن بهتر است و در دود زمستان برگ سوسن و چوب گز صوابتر اگر موضعی ریش زخم گردد گل سرخ و صبر و کندر و انزروت مخون بیادشان بشویند
۹۵ بسایند و بر جراحت افشانند اگر آبله بزرگ و بیار پاشند ۱۱ آب باشد برگ گل سرخ سوده یا آرد ارزن یا آرد جودر جای خواب اندازند و بیمار را بران خوابانند اگر پوست خراشیده شود برگ سوسن که تر باشد از شاخ جدا کنند و بگسترانند و برگ گل سرخ و بر باند ازندم مورد سائیده بر فراش باشند و کذالک ریگ جای خواب نرم خوابانیدن سریع الاثر است و در یکروز نفع میکند زود فایده امند
٩٦ و اگر آبله دیر خشک شود از نمک آب چاره بنات صواب آنست که عدس و برگ گل سرخ و پوست گز ترشیده اندر آب بپزند پس در آن آب قدری نمک اندر افکنند و پنبه پاکیزه نرم بدان ترکنند و بر آبله همی نهند تا آب نمک در آن اثر کرده وزود خشک کند اگر حرارت قوی بود قدری کافور و صندل سوده نیز درین آب حل نمایند و برگ بید و سفیدآب
۹۴ حصه دوم در صفت مرهم یک مثقال پنج مثقال روغن گل سرخ سفیداب مردار سنگ خوب سائیده مخلوط سازند بعد از آتش نمایان کرده قدری سفید مرهم برد و نیم مثقال کافور صمغی داخل نمایند مرهم کافور نیم مثقال یکثقالی هم سوده داخل همین مرهم نمایند بهتر است ایضا برای زخم درون بینی حصه سود نیم مثقال زعفران یک ارد و نیم مثقال هر سه را بآب سوده به نماید ایضا نیم مثقال نیم مثقال کتیرا شته صمغی کرده از آتش نمایان کرده دارا داخل نمایند هرگاه درین هر دو نخود قدری کافور بندازند بهتر خواهد شد و سفید آب قلعی و مردار سنگ باریک سائیده بپاشند و آبله را که ریش گردد بمرهم کافوری تدارک توانند کرد و همچنان جرحت اگر در بینی بود استعمال همین مرهم کافوری نافع است و چون آبله خشک شود ازاله خشک ریشه نمایند تدبیر خشک دور کردن ریشه دور کردن بدانکه خشک ریشه آن پوست را گویند که بر ریشها پدید آید هر گاه آبله خشک شود و خشک زخم
۹۸ یشفی قرآن باخلق تاق بات ق یاقه ۲ ۷ ۱ قوذو ۶ ۸ ۱ نعزه ۱۰ ۳ ۱ الله يعظمه وذ بجلا الله اعوذبگبـ لله اعوذ و بجلا الله ا نقه و احذر غلى عیاق ذهب عنى بحولك و اليوم حديد قناظن احسن صورتم و رز عالمين يا علي يا عظيم لا تذرنی قز ۱۹۱ حي يا قيوم يا
صحه چند [ILL] زیر [ILL] خانه کتب [ILL]
۹۸ ریشه نماید بنگرند که خشک ریشه چه گونه است اگر خشک و باریک باشد و زیاد هیچ تری نبود باید که قطره روغن نیم گرم بچکانند تا زود بیفتد و بهترین روغنها درینجا روغن کنجد است ولیکن برآبله رومی عوض او روغن پسته بکار برند که از روغن کنجد داغ میماند و اگر سطح برین یا اندر زیر او رطوبتی باشد آنرا با همتنگی بر دانند بی استعمال روغن و رطوبت از زیر او خشک کنند پس
۹۹ پس نظر کنند که عمق دارد یعنی بپوست فرورفته است چیزی یا نه اگر فرورفته گی داشته باشد ذرور صبر و مرکی پاشش وزرد چوبه خام و مردار سنگ و اقلیمیای نقره پرکنا که چرک آنست وسفید آب قلعی وسندر بپاشند و اگر عمق ندارد و با پوست برابر بود شبگری سفید ونمک سائده بران بپاشند وبگذارند تادیگر باز شک ریشه آرد و آنرا نیز باهستگی بردارند پس
۱۰۰ تقطر کنند اگر زیر او همچنان رطوبت باشد همانطریق ترمی ۱۲ که گذشت بعمل آرند و اگر رطوبت نبود بعلاج حاجت نیست و اگر دیگر بار خشک ریشه آرد بروغن چیز پوست جدا کند کنند تا ساقط شود و هرگاه آبله شود و نشان او بماند جهت افتادن ازاله او بیخ نی خشک آرد باقلا و مغز بادام و مغز تخم خربزه دور کردن ۱۲ کرمه و برنج لک و نبات و آرد جو هر یک مقداری نرم کوفته بسفیده تخم مرغ سرشته بمالند حمقا بروزن غبرا باد آبله که مشهور بآبله چچک است جهات
۱۰۱ جبات بزرگ متفرقه است که از اعداد توان شمرد و خاصۀ دانها جدا ولیست که بی تب باشد و عقل بر قرار و نفس قوی بود و او اسلمترین انواع است و آنرا باد آبله خوانند و وی خود بخود زایل شود و محتاج بتدبیر نیست و اگر حسب الاحتیاج در کار شود آنچه در صدری مضبوط است سبکتر از ان استعمال نمائید فقط چیچک بود یعنی گفته شده خاتمه ستایش بحد حکمت آفرینی را سزد که نوع بشر را بحکمت بالغه شرح خاتمه مستغنی است از بیان تفصیل
۱۰۲ خود عقل معاش و معاد عطا کرد که بتدابیر بایسته و سلیقه شایسته در حسن انجام امور دنیوی و اخروی خویش پرداخته باشد جل جلاله و عم نواله و ثنای لاتعد رسالت نشینی را مصالح زیبد که بفطنت کامله خویش طریقه حسن معاشرت و مصالح دنیا و آخرت ایجاد فرموده که هر کسی از ان دستور العمل آگاه اصلاح حال خویش ساخته باشد علیه افضل الصلوات والتحیات و علی آله و صحابه اولی الشرف والبرکات اما بعد
۱۰۳ امابعد متوقع اجرعظیم کمترین بندگان درگاه کریم عبدالرشید و محمدعظم و احمد جان و محمد ابراهیم بخدمت ارباب فہم و فراست آنکه درین آوان فیض بنیان این نسخہ ہمایون فیضر پیرامون احسب الامر جلیل القدر حضرت کیہان خدیو خرد پژوہ اعلیحضرت شهریاری با کمال تصحیح و تنقیح از نسخہای معتمدہ طب تتبع نمودہ ایم ختم القد حصول الامل التمنی التمام شہر شعبان المعظم سنہ یکہزار و سہ صد و نوزده ہجری حسن انجام ۱۳۱۹
۱۰۴ پذیرفت پس ترصدماز بندگان با اخلاق و خوکرده‌گان بروی و اتفاق آنست که هرگاه از مطالعه این نسخه کیفیتی حاصل نماید کمیته‌های هیچمدانر بدعای خیر یاد و شاد فرمائید ان‌الله ستعان خاتمة الطبع الحمدلله المنه که این کتاب نایاب این نسخه لاجواب در عهد معدلت مهد حضرت پادشاه اسلامیان پناه حامی دین مبین سید المرسلین امیر ابن الامیر امیر حبیب الله خان خلد الله ملکه در مطبع دار السلطنة کابل باهتمام خادم آستان حاجی عبد الخالق مهتمم چاپخانه مبارکه بقلم زیبای رقم غلام قادر کاکری در بیست و نهم شهر صفر المظفر ۱۳۳۲ از یوم پوشید طبع
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]