Afghanistan Digital Library
adl0189
http://hdl.handle.net/2333.1/vt4b8h28
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
Bando bast-e saltanati 1886
lord Dufferin & AR
مشیر دربار سلطنتی
شده بود حال ظهور کرد و من بحمدالله کاری نکرده ام که امروز
از شرمساری بدولت شما حرف زده نتوانم پس کسی که این قسم زندگانی
کند شکرانه بر و واجب است جو اسب و لیسرائی بسیار خرمی
شدم که درین مجلس ابتدای سخن دو قطعه مکتوب شما را اسمی لارونون
صاحب مسموع شدم و مضامین یکقطعه خط شما را که در ان ذکر میرزا
صادق خبار نویس روس هست در روم وقتی که بودم بی کم و یاد
مطالعه کرده ام خطهای شما بسیار صاف و صریح بنظر من رسید
وقتدار شما را در سخن خوب دانسته و تصدیق نموده ام جوابات
سرکار والا من انچه شما امروز در این حرف میزنید
پیشتر دیده و دانسته و از روی دانسگی امنای دولت شما را
اطلاع داده ام ذمه من از کسر و نا تمامی کار ها بری خواهد بود
اظهار وایسرای شما بخوبی خود را از احوال
افغانستان واقف کرده اید جواب سرکار والا
بلی خوب از احوال مردم افغانستان خبر دارم و دولت شما را
خبر داده ام اظهار وایسرای مثل خود شما امروز مرد
شجاع و دلیر و کاردان کمتر موجود خواهد بود و مثل قوم شما
قومی بزرگ و قوی و دلیر در عالم کم است جواب سرکار
والا دلیری و شجاعت من بر خود من معلوم نیست و کار
دانی بعقلست از عقل خود راضی هستم که تا امروز بکار قوم من آمده
و خیر و بهبود امور آنها را اختیار کرده و امید بخداوند دارم
که خوبتر بکار قوم من خواهد رفت اظهار وایسرای
دولت افغانستان در میان دو دولت قوی و کلان افتاده
۵
لازمست که با یکی بحکم ضرورت دوستی داشته باشد جواب
سرکار والا من هم این معنی را بدرستی دانسته دوستی
دولت شمارا اختیار کرده ام در وقتی که از هندوکش گذشتم
قصد من دوستی دولت شما بود اظهار ویسرائی
تشریف آوری شما بدولت ما ثبوت درستی قول و دلیل ظاهر
دوستی و یگانگی است جواب سرکار والا از دوستی
دولت شما نفع تمام بقوم من رسیده و میرسد برای منفعت قوم
خویش دوستی دولت شما را اختیار کرده ام و امید میکنم که از
برای منفعت قوم خود باز با دولت شما ملاقات کنم و دوستی
بر دوام باشد اظهار ویسرائی آنچه شما در مدت
دوستی بدولت ما اظهار کرده و از هر احوال خبر داده اید من
اگر در روم و اگر در روس بودهام با رای شما موافقت داشتهام
زیرا که از لندن نقل خطوط شما را بطور روزنامه احوالات دولت
برای من میفرستادند جواب سرکار والا پس آقا کار
خود را در مدت چهار سال با مخالفت رای وزرای دو قوم کمیٹی
ویک و دیگری طوری میدانم که رای یکقوم بادیگر قوم موافق نمی بود
جناب لارد رپن را ملامت نمیدانم و وزرای مذکور را هم نمیگویم
که خیرخواه دولت خود نبودند جهت حیاط میکردند از احتیاط بسیار
سخن را بتاخیر انداخته بودند این است که مدت چهار سال کار
پس افتاد اظهار ویسرای گذشته گذشت تدابیر آینده
ضرور است جواب سرکار والا کار آینده بسیار
سخت شده و گرهی که بدست تعلق داشت بدندان کشید
در وقت تدبیر شما تاخیر کردید حال فرصت تدبیر باقی نماند
اظهار ویسعرای حال که دولت روس مهلت نمیدهد
شما گذشته را یاد نکنید جواب سرکار والا باختیارات
افغانستان مثل کلاه نیست که از سر خود بردارم و باز بر سر خود بگذارم
حکم من بر قوم من جاریست اما دل قوم در قبضه قدرت دست منیا نیست
اینقدر میگویم که دوستان من البته بکاری که قدم میگذارم متابعت
میکنند و کل اقوام بر وفق رای من حرکت خواهند کرد اما وقتی
که انتظام بیابند حال که با شما دوست هستم و بخانه شما از برای صدق
دوستی آمده ام باید راست بگویم که مردم افغانستان هنوز انتظام
نیافته اند خصوصاً درین ایام که مدعی پیش قدمی کرده و سرحدات
از لشکرها پر شده و لشکرهای من بهر گوشه و کنار افتاده پهره دارا
بدنامي افغانستان ميباشند چنانچه لشکری که بکر مقرر داشته ام
برای پهره داري سيد محمود مقرر شده اند ولشکری که در پشبلق
افتاده اند پهره دار مريي شنواري ميباشند و لشکری که همراه
حيدر خان جرنیل در منگل رفته بودند برای دفع فساد بدنامی
آن علاقه رفته بودند و بدخواهان مرا شما در پشاور جای داده
بودید هر چه مردم را بر فساد آورده بودند اینها آورده ندوديگر
سلسله بدخواهان که در ایران هستند بقبض شما میباشند و محبوس دست شما
نیستند پس در ولایتی که این همه اسباب باشد اگر دولت پخته
و دو هزار ساله باشد بي نظم خواهد شد چه جاي افغانستان
اظهار وایسرای امروز تحقیق و صحیح است که روس در
قفقاز و مرو لشکر تیار میکند و لکن در کل دنیا با او جنگ خواهد بود
۶
اعتماد شما بر دولت ما باید بوده باشد جواب سرکار والا
اعتماد من هست اما از خود من لاکن از مردم افغانستان عموماً
بمرور حاصل میشود وقتی که وحشت و خوف و رعب از دل آنها
برطرف گردد میشود که اعتماد حاصل کنند اظهار وایسرا
شما را از کاغذی که در باب استحکام قلعۀ هرات نوشته ام چه تدبیر
و اندیشه صواب در خاطر هست جواب سرکار والا
هرات را بلشکر خود هرات که مردم افغانی هستند استحکام منظور
دارید یا بلشکر خود اظهار وایسرای اگر شما امداد لشکری
قبول کنید امداد لشکری داده میشود جواب سرکار والا
من این سخن را بقوم خود صلاح نکرده ام نمیدانم که قوم من رضا
میدهند یا نمیدهند اظهار وایسرای از گفتار شما چنان
معلوم میشود که از امداد لشکری پهلو تهی میکنید جواب
سرکار والا من از حرفی که با قوم صلاح نکرده ام شما را
جواب گفته نمیتوانم و از امداد لشکری شما پهلو تهی نمیکنم هرگاه مردم
افغانستان ابتدا اسلحه و یراق و جبه خانه و غیره لوازم امداد
ملاحظه کنند انوقت امداد لشکری شما را کمک و قوت کار خود
میدانند و من میگویم که البته امداد لشکری شما لازم میشود که لشکر
افغانستان و لشکر شما متفق هم در برابر مدعی ایستاده جنگ
کنند هرکجا لشکر افغانستان کم زور شد کمک از لشکر شما برد
هرکجا لشکر شما کم قوت بودند مدد از لشکر افغانستان داده شود
مثل جنگ سباسپول که لشکر سلطان هم بود و لشکر شما هم بود
اظهار ولیسرايي جنگ مردم افغانستان بروی
تهنا نمیشود در بحر اسود و روم و غیره از ہر طرف جنگہا با او خواہد بود
جواب سرکار والا مثلاً این کلاه که بر روی چوب
افتاده من خواہش دارم که از من باشد شما خواہش دارید که از
شما باشد فلانی خواہش دارد که از و باشد و منظور همه آنست که
کلاه را از میان ببرند وقتی که یکی از چهار نفر دست انداخت و کلاه را
ببرد و تصرف شد سه نفر دیگر را دعوی بر سر چه چیز باقی ماند مدعا
از میان رفت هرکس دامن چیده پای پس میکشد دوستان شایم
که رومی و جرمنی و غیر آنها بوده باشند اگر دست بر و شمار بر روی
دیدند البته قدم پیش میگذارند والا پای خود را پس میکشند
اظهار ویسرای شما میتوانید که از جانب مردم
افغانستان ذمه بردار شوید که امداد لشکری ما را برای مدافع روی
۱۲
قبول دار شوند جواب سرکار والا مطلبی را که
بقوم خودظاهرنکرده ام امروز بشما وعده کنم فردامرضی قوم نباشد
شما میگویید چرا وعده خلاف کردید آیا شما می توانید بی اطلاع
دولت خود با کسی جنگ کنید اظهار ویسری
در باب امدادلشگرو استحکام هرات تکلیف برشمانداریم
اظهارمامحض ازطریق دوستی است جواب سرکاروالا
میدانیم که تجویز شما نفع قوم من است اما بصلاح قوم کار می شود
اظهار ویسری شماچه مطلب داریداظهار کنید
و تدبیرمدافعه روسی راچه صلاح میدانیدجواب سرکاروالا
هرگاه اسلحه و یراق و اسباب ما کامل می بود تدبیرمدافعه روسی
البته باسباب میشد چون میدانم که اسباب نداریم کامیابی او
۱۳
از عدم اسباب ما خواهد بود اظهار ویسراي شما
میتوانید که هرگاه زفل داشته باشید روسي را دفع کنید
جواب سرکار والا دفع را گفته نمی توانم اما کوشش
خودرا میکنم ایا شما که صاحب ہمہ اسباب هستید میتوانید بگوئید
دفع روسی را کرده میتوانیم و در باب اسلحه اختیار دارید اگر بدهید
خوب بدهید یا بدهید رد نمیکنم و اگر ندهید هم کشته نمیتوانم
زیرا که در دولت شما حق ندارم خود براي دولت شما کار نکردهام
که خواهش اسلحه را وار باشم قوم من براي شما خدمتی نکرده اند که
حق قوم را از شما مطالبه کنم بلکه تا دیروز با شما دشمنی داشتند امروز
که دوست شده اند آنچه در عالم دوستی عطا کرده اید از مهربانی
و پرورش است پس من زبان خواهش ندارم اظهار ویسراي
۱۴
در هرات چه قدر توپ دارید جواب سرکار والا سی و
یک ضرب جلوی پانزده ضرب توپ جنسی اظهار ولسترا
توپهای کلان دُورزن هرگاه بشما داده شود می توانید در هرات ببریده
جواب سرکار والا ممکن است که رسانده شود زیرا
در دریای هیرمند کشتی ها از برای جبر ساخته شده توپ کلان
میگذرد اظهار ویسلری شما راضی نمیشوید که انجیزیها
پیش قلعۀ هرات قلعهای كوچك جنگي بسازند جواب سرکار والا
ساختن قلعها آیا روسي را از پیش آمدن ممانعت ميكند و ميتران
اگر جنگ شود فرصت ساختن قلعها کجاست و درین موسم باران
که خیمهای شما از تري خشك نمیشود دیوار گل چگونه خشک خواهد شد
واگر نشود فرصت از دست نمیرود و ساخته خواهد شد اظهار ولیسترا
۱۵
شما خوب میفرمائید احوال تل بنگیها چه طورست شنیده ام سرکوب
ونزدیک قلعه هرات است جواب سرکار والا برداشن
تل بنگیها را بکارگذاران هرات امر کرده بودم لاکن تپه خاکی نیست
پشته سنگی است بزحمت تمام برداشته میشود و از هرات دوراست
و گلوله توپ از تل بنگی از خاک ریز هرات نمیگذرد و از مصلا سَفْتاب پُرْ
اندرون هرات را میزنند لاکن حکم داده ام که زیر بناهای مصلا نقب
کنده اند هر وقت که مدعی پانها د خاک هرات بشود نقبها را آتش
داده مصلا را هموار می کنند اظهار ولیس از انحکام
هرات و تدبیر نقبهای مصلا خرسند شدم خطاب سرکار والا
در حملۀ جهته روسی بخاک افغانستان و حال که پیش قدمی بحدات
هرات کرده و لشکر ما با لشکر او مقابل شده اند و صاحبان همت
١٦
از قرار خطی که حاضر و موجود هست ذمه دار و رفع میباشند چه تدبر
اندیشیده اند اظهار ویسراي جميع دولت و ملتان
آماده و مستعد اند که در حمله جسته روسي محاربات سخت و شديد در
بر و بحر با او سر کنند و نیز دول دیگر از هر طرف گریبان گیر او خودت
جواب سركار والا صحیح میفرمائید شما از عزت جهان
هزار ساله گذشته نمیتوانید و ما از خانمان هستی و ناموس هشت هزاره
ساله گذشته نمیتوانیم ولی دولتهای دیگر که سر خود را برفاقت دیوستے
ما و شما بالامیکنند تا وقتی خواهد بود که امید بهبود دارند هرگاه
امید بهبود برای شان نباشد پای خود را پس میکشند ما میمانیم شما
ومن تا جان دارم کار میکنم اظهار ویسراي فوج با
برای امداد شما موجود است ولاکن نخواهیم گذاشت که با بغارستان
۱۷
داخل شوند تا شما خود التماس بکنید و خواهش نمائید جواب
سرکار والا خیال شخص خود من آنست که لشکر شما
با لشکر من در روز جنگ یکجا باشند و من در وقتی که این طرف می
آمدم اظهار این سخن را بقوم خود نکرده ام و حال می بینم که روسی از پرده
برآمده و از مصالحه گذشته بجنگ پیش می آید و البته امداد لشکری شما را
بقوم خود اظهار خواهم کرد اظهار ویسرای هرگاه لشکر
روسی با لشکر شما که حال مقابله دارند جنگ کنند مناسب نخواهد
بود که کمیشن دولت ما در معرض ضرر و خطر بوده باشد رای شما
در باب آنجا چیست که صدمه نرسد جواب سرکار والا
کمیشن شما از جای مقابله هر دو لشکر دور هستند وقتی که مقدمه
شود اگر لشکر ما فتح یاب شدند خود مردم کمیشن شما در امن و سلامت
۱۸
خواهند بود و اگر لشکر ما بهزیمت یافته بقلعهٔ هرات می آیند دو نفر
از اتالی کمیشن شما با ده نفر ملازم در اندرون قلعه هرات داخل شوند
باقی بسمت غورات و سرحد هزاره جات خود را بکشند برای حاکم انحدود
می نویسم که آنها را پناه بدهند تا لشکرها از کابل و غیره حدود بغورات
برسانم و آن لشکر از پرون با مردم روسی جنگ بکنند و آسان نسیت
که روسی هرات را متصرف شود در وقتی که هرات بدست وزیر
یار محمد خان و خرابه بود محمد شاه قاچار بچهارده ماه نتوانست هرات را
تصرف شود و کلای دولت روس روم و فرانس و دولت شما
همراه او بودند تا از هرات بحصول مراد برگشت حال هرات آباد تر قلعه
از آنزمان و لشکر آماده و با قوت تر است و جبه خانه و گدام فراوان
فراهم آمده چه جای اندیشه و تشویش است که روسی تصرف
۱۹
خواهد کرد اظهار ويسراي هرگاه مردم افغانستان
لشکر ما را برای امداد خود قبولدار نباشند مقرری کمیشن ما را چگونه در
هرات محفوظ خواهند داشت جواب سرکار والا
مردم افغانستان را از لشکر بسیار شما واهمه و خوف بهت میدارد
که مبادا قصد مداخلت ملک ما را داشته باشند و از نفری اندک
این توهم را نمیکنند که مداخلت بملک ما خواهند نمود نمی دانند
که برای بهبود کار ما داخل خاک و ولایت ما شده اند البته بی خطر
آنها را نگاه خواهند داشت اظهار ويسراي من
مصلحتهای شما را بتار برقي بدولت خود طلاع میدهم و باشما
باز مجلس ملاقات خواهم کرد جواب سرکار والا
هر سخنی که در ان پیچ و گره پیدا میشود شما بلندن خبر میدهید
۲۰
و از چهار نفر وزرای دولت خود مشوره و صلاح می پرسید و چول
افغانستان را تنها از من میخواهید من با خدای خود راز خواهم گفت
و صلاح امر خود را از حضرت او خواهم حست اظهار ویسرا
بخنده و مطایبه شما از ما صلاح بپرسید جواب سرکار والا
صلاح شما را قوم من پسند نخواهند کرد در امور خارجه بمصلحت شما
کار نمی کنم و در امور داخلهٔ ملک خود بمصلحت شما کار نداریم
اظهار ویسراي من با سلطان روم و شاه روس
مکالمه بسیار کرده ام و هم کلام و همر بان شده ام مثل شما است
گوئی و سخن سنج و نکته دان کمتر مردی بروزگار خود دیده ام جوا
سرکار والا زحمتی که برخود متحمل شده ام از برای
راحت و منفعت قوم است و الّاشخصی که مثل من و در پایٔ
۲۱
و شکسته اعضا داشته و جمیع عمر را مگر بخیال حکومت افغانستان بخوش طبعی
و آزادگی بسر برده و شوق شکار را بحد کمال رسانیده باشد که حکومت
و سلطنت خود را بیک روزه تماشای شکار برابر نکند باید ازین ملکر زود
و بتعجیل بیرون نمیرفت چکنم که بار ننگ و ناموس قوم پیش وی افتاده
باید بر دوش همت کشیده بمنزل برسانم فقط کیفیت مجلس ملاقات
حضرت شهریاری با جناب وایسرای صاحب یوم
شنبه هژدهم جمادي الثاني بمنزل خود سرکار والا
سنه اظهار وایسرای سوال وجواب دیروز را
در لندن براي دولت خود اطلاع داده بودم امروز بذريعه تار
برقی خبر آمد و از روی خبر تار که صاحبان پارلیمنٹ حرف
زده اند باشما سخن میگویم لشکر ما برای امداد شما در جنگ نمودن
۲۲
با روسی آماده و موجود هست ولاکن ازین سخن که شما فرموده اید من باین
امر با قوم خود صلاح نکرده و اطلاع نداده ام و اعتماد قوم من امروز
بر شما نیست مگر بمرور حاصل خواهد شد وقتی که منافع شما نسبت بایشان
پي در پي ظهور کند و بچشم خود مشاهده کنند و به بینند امید می کنم که
اعتماد شان حاصل گردد همه صاحبان پارلیمنٹ در ورطهٴ حیرت افتاده اند
که لشکر ما را بسبب بی اعتمادی قوم شما در سرحدات ولایت شما راه
نباشد و خود شما یعنی لشکر و قوم شما در کارهای خود شکسته و ناتمام
و ناتمام باشند باین شکستگی و نیم درستی جنگ شما با مردم روسی بلا شک
خرابی و بربادی افغانستان خواهد بود وقتی که شما خراب و بی اب و شوید
و امداد لشکر ما را خواهش کنید انوقت چاره و علاج کار بر ما هم سخت
و دشوار خواهد بود و شما خوب سنجیده و درست گفته اید که قوم
۲۳
افغانستان را بر ما اعتماد نیست ما خود بخطای خود اقرار داریم که چرا
با مردم افغانستان جنگ میکردیم و البته بعد از جنگ باین فرصت کم
اعتماد آنها بر ما حاصل نمیشود جنگ نمودن و دشمنی کردن با مردم افغانستان
خطای بزرگست که از ما صادر شده خوب نکردیم که با مردم افغانستان جنگ
کردیم خطاب سر کار والا صحیح و بجا میگویند که کارهای
افغانستان سررشته نشده و شکسته و ناتمام است و من هم راست و درست
گفته ام و براستی شما را خبر داده ام که اعتماد قوم من امروز بر شما حاصل نیست
هرگاه شما را از حقیقت حال واقف نکنم فردا در دوستی خود خیانت
کرده خواهم بود و شرمساری خواهم برد و من هرگز دوست خاین نیستم
و عیب شرمساری را بر خویش نمی پسندم اما امید بخدا دارم که بسعی و
کوششهای من کم کم اعتماد قوم من بر شما حاصل شود و در دوستی
۲۴
باشما یک جهت باشند تا امروز همین قدر کار کرده ام که این جمعیت
و مردمی را که با خود آورده ام و با من دوستی و اخلاص شما را دارند
بچشم دشمنی نمی بینند و دوست میدانند از باقی مردم خود هم میدارم
که بروم و دلایل نفع دوستی شما را بآنها ثابت کنم دلهای شانرا
بدوستی شما میل بدهم اگرچه شما بر خطای خود از جنگ و دشمنی با مردم
افغانستان اقرار دارید من این خطای شما را عذر معقول بیجا ادا
میکنم که سرکرده و پیر انزمان خطا کرده بود که شما را بر حال قوم
و خیالات شان واقف نساخته و از قوم صلاح و مشوره کار را
نپرسیده بی اطلاع قوم بدوستی شما اقدام کرد و تعهد اموری نمود را
که رضای قوم در آنها نبود و خود نتوانست که تمشیت آن امور را بکند
تا قوم دولت شما ضایع و تلف گردید و شما را علاج و چاره جنگ
۲۵
عزت خویش لازم افتاد ولاچار جنگ افغانستان را اماده شدید تا باد
وعزت دولت خودرا بجا کنید اگر جنگ نمیکردید آب و عزت دولت شما
بجا نمیشد هرچه کرده اید محض لاچاری و ناعلاجی بوده است اظهار ولیسترا
پارلمنت دولت ما هیچ راه چاره و علاج را امروز نمیدانند که چه کنند وکدام
کار را بختیار نمایند که مدافعه روسي از تصرف ولایات افغانستان بیاید
و دولت و خانه شما برباد نرود اگر جنگ روس باشما پیش امد و مردم شما از
ناتمامي کارهاي خود شکست خوردند و ملک شما را دشمن با و شما قبضه کرد
عزت دولت ما که ذمه دار حفاظت ملک شما از دست انداز دشمن چاپری
هستیم برباد خواهد رفت و خواهي نخواهي جنگ ما با دولت روس باید بشود
تا آنکه دولت خودرا بر سر این کار تمام کنیم راه چاره و علاج را از خود شما
میجویند هر تدبیری که متضمن خیر وصلاح امروز وبرجا ماندن عزت دولت پیا
٢٦
وخانه و ملک شماست خود شما بیان کنید وسر رشته بدست ما بدهید
تا بران عمل کنیم فکر ما بیچاره و علاج کار نمیرسد صوابدید شما را هر چه باشد
پادشاه ما و وزیر اعظم وباقی وزرای ما مسلم ومنظوردارند جواب
سر کار والا دولت شما که امروز راه چاره و علاج کار را از من
میجوئید و مرا دوست صادق و دانا شناخته ومصلحت دان امور
دولت خود ودولت من میدانند تدبیر صواب واندیشه دور بین من
مقتضی این است که پارۀ وجزئی از اراضی متنازع فیه سرحدات افغانستان
که الان نزاع ما و مردم روسی بر سر آنها حاصلست صاحبان کمیشن شما
که هم منصف وهم دوست دولت ما گشته میشوند برای روسی بگذارند
و من چنان میدانم که خاک و مسکن ترکمانيه سارق را هیچ تصرف نشده ام
و فی الحقیقه هنوز مردم ترکمانيه سارق رعیت من نیستند وضبط و ربط
۲۷
در امور آنھا نکرده ام و طایفه ھستند که ھرگز دین و اعتماد بخدا و عھد و پیمان
ندارند و چنان می بینم که در وقت جنگ لشکر ما با لشکر روسی مردم مذکور
از مال و دولت خود نگذرند و بواسطۀ پایمال نشدن بروسی پیوسته
دولت اسلام خود روی گردان شوند پس بر سر خانه و جای گروھی که
اینقدر بی دین و بیوفا باشند جنگ را با دولت بزرگ و کلان اماده
و خود را از ناتمامی کارھای خویش و عدم اسباب در عین شکستگی و بی
سامانی خراب کردن و دولت دوست خود را با دشمن قوی پنجه گرفتار
کار خردمندان نیست کمیشن خود را اذن بدھید که پارۀ از سرحدات متنازع
برای عزت دولت روس که پادشاه کلان ست بگذارند من که اتالیق کمیشن
منصف و دوست خیرخواه خود قرار داده ام ھر حصه و تقسیمی که با روسی
وحد جدا نمایند راضی خواھم بود و مضایقه اھم کرد مثلاً شخصی اعجوبه
۲۸
که خنجر بشکم او فروبرند و باز مختار کنند که بقطع یک بند انگشت
خود راضی میشود یا بنوک خنجر که در شکم او فروبرند البته قطع بند انگشت
برای او از پاره شدن شکم بهتر است ازین نقص اندک نفع بزرگ زندگی را بیابد
و ازان صدمه شدید روی حیات زندگی را نخواهد دید و حال انکه انچه برای
روسی گذشته شود جزء سرحدیه متعلق بیک افغانستان نخواهد بود جزء زیان
هست که در دو سال قبل برای گفتگوی امروز و مایه قرار داد مصالحه متصرف
شده بودم حال ازان زیادتی بنا برخیر وقت میگذرم اگر کارنایی من
درست می بود و مردم من حرف مرا می شنیدند و غافل از اوضاع امروز
نمی بودند و دولت شما را پیچیدگی معاملات مصر در پیش نمی بود وقت
جنگ با دولت روس امروز بود که مردم ترکستان زمین بوسیله دعا
و آمین جنگ مردم افغانستان و روسی را میخواهند تا شور و فتنه عظیم
۲۹
بر پا ساخته بلوای عام بکنند و دامن ملک خویش را از زیر پای روسی
بکشند و شب و روز بانتظار امر مرا میدارند که کی وکدام ساعت آنها را
اشارت کنم و فرمان غزا و جهاد را بدهم لکها نفوس بدشمنی روس اماده
و تیاراند ولی کار من ناتمام و شمارا پیچیدگی معاملات مصر در پیشنگ
امروز را خیر می بینم و راضی بر مصالحه میشوم شما انتقام خود را از مخا لفان
مصری میگیرید من هم درستی کار های خود را برحمت الهی وسعی و گوشت ها
خود در نصیحت قوم و تقویت دولت شما از مددهای دوستانه می کنم
و سرحدات را استحکام میدهم و قلعجات جنگی در سرحدات میسازم
و درستی کار افغانستان آنچه من میدانم هشت سال مهلت و فرصت میخواهد
بعد از هشت سال گرچه مردم ترکستان زمین بنوعی مغلوب روسی خواهند
که آنوقت مجال حرکت و شور و بلوا رانخواهند داشت و تصرفات روسی
٣٠
در ترکستان زمین خوب قایم میشود و امروز حکم می کنم که آن روز دست
و پای مردم از کلیه بسته خواهد بود ولی خدا بخواهد کار های افغانستان درست
خواهد شد و نا تمامی نخواهد داشت و در مقابله دشمن بدرستی کار میتوانند داد
اظهار و يسرای ازین تدبیر خردمندانه و صوابدید عاقلانه
شما همه صاحبان پارلیمنت و امنای دولت ما از ورطه حیرت برآمده اند
و گیر هی که در کار افتاده بود بساختن فکر شما باز شد بسیار رای پسندیده و نیکوست
امنای دولت ما برین رای و صوابدید البته کار میکنند اگر مردم روسی عزت
خود را بهمین قدر که شما راضی شدید قدر شناختند و مصالحه در میان آمد
بسیار خوب و اگر قدر شناس عزت خود نبودند و جنگ میکردند پس بحکم
ضرورت جنگ ما و شما بالاتفاق با او خواهد بود و در خشکه و دریا با او
جنگ میکنیم و شما را تنها در مقابل دشمن نمیگذاریم اگر جمیع دولت ما بر باد رود
۳۱
باک نخواهد بود و برین تدبیر که الان مدار کار را گذاشته اید امید می کنیم
که دولت روس راضی و خوشحال شود و بر امنای دولت سختیهای کار
اسان شد و بر این تدبیر فکر و اندیشه هیچکس از مردم پارلیمنٹ ما نرسیده تا اکنون
بر شجاعت و دلیری و جوهر مردانگی شما اقرار و اعتراف داشتیم و چنان
دانسته بودیم که کار سلطنت و سپهداري از دست شما خوب می آید
در کار مشوره و صلاح و تدبیر امور کمتر توجه فرموده اید حال که چنین تدبیر
درست و راي مستحسن از شما مشاهده شد اقرار میکنیم که مثل شما یکنفر
نهایت دو نفر مدبر و مصالح شناس در دولت ما خواهد بود و اگر یکنفر
بیقین برود در شخص دوم شک خواهیم داشت بسیار مدبر و کار دان هستید
حال بهر نوعی که برای خود و اولاد خود و دوستان خود از ما عهد و پیمان میخواهید
با شما معاهده میکنیم جواب سرکار والا مرکز در دولت شما
۳۲
آمده ام وخود را دوست شما میدانم و از دوستی شما چشم داشت
منافع برای اقوام خود دارم و بتقویت دولت شما کارهای خود را انشاء الله
تعالی درست خواهیم کرد از همت و مردی و مصلحت دانی من دور بود که
برای دو پاره زمینی که از زیادتی سرحدات خود بروسی ندهیم شما را بجنگ
و منازعه با دولت مذکور گرفتار کنم و آب و عزت دولت شما را بکاهم من
و قدردان دوستی شما نباشم دوست صادق باید بخیر و منفعت کار بکوشد
و امری را اختیار کند که ضرر بدوست خود نرساند مرا عهد و پیمان جدید
باشما در کار نیست لفظ و قول شما را پسند و معتبر میدانم شما هم قول
مرا و لفظ مرا در دوستی خود سند بدانید و اگر میخواهید عهد و قرارداد ستی
خود را بخط خود نوشته بشما می سپارم و من هرگز از دوستی شما و دشمنی
روس بر نمیگردم با او دوست نخواهم شد و با شما دشمنی نخواهم کرد اگر دوست
۳۳
بحرف و سخن شیر علیخان شده باری هتک عزت مرا میکرد و مرا از
سمرقند بندی در تاشکند نمیبرد و حرف شخصی را که با من هیچ همسری
نداشت و در خاندان ما نوکر و محکوم بود درباره من نمی شنید ممکن نبود
که از دوستی دولت او بر میگشتم بلکه از جانب او بمقدم دشمنی جانب شما
پیش می آمدم بعد از انکه پاس خاطر مرا نکرد و قدر نام و نشان مرا شکست
و از خانه او دل آزرده بر آمدم و با شما حرف دوستی آغاز کردم
ممکن نیست و از محالات خواهد بود که دوستی شما را ترک نمایم خط
اظهار وایسراي دولت ما را بر دوستی صدق گفتار شما
اعتماد تمام حاصلست ما امر و پرورش و آبادي شما را دوستانه
منظور داشتیم و مربی احوال شما یک حدي بودیم حال وجود شما را
نصف اعضاي دولت خود قرار داده ایم آنچه از خیر و خوبی و سلامتی
۳۴
بر وجود خود روادار هستیم بر شما نیز روادار می باشیم و ظاهرست
که از درد و الم و شادی و فرح انچه بر نیمه اعضا برسد نیمه دیگر را از درک
خود
همان کیفیت چاره و علاج نیست و ما از ملاقات شما بر جمیع ارزوی
کامیاب شدیم حال وقت اظهار شماست که هر مطلب و مرادی
داشته باشید بیان بفرمائید تا خواهش های شما را قبول کنیم جواب
سرکار والا خواهش من دوستی دولت شما و قراً
شما براستی و درستی قول من بود بعمل آمد دیگر خواهش ندارم
و بر دولت شما تکلیف نمیگذارم و اگر خود شما نظر بشان دولت
نستان
خویش حسن محبت و مهربانی را از عطیه چیزی که تقویت کار مردم افغان
از ان حاصل شود بظهور برسانید قدر دان احسان دولت شما خواهم
هستیم
بود چنانچه دوازده لک روپیه سالیانه میدهید و شکر گذار احسان شما
۳۵
و مبلغ مذکور را با مالیات افغانستان یکجا کرده صرف تنخواه لشکری
میکنم اگر منظور شما این باشد که لشکر افغانستان زیاده و جدید نگاهداشته
سالمانه
شود و جه تنخواه لشکر جدید را ندارم و از مالیات افغانستان و وجه
شما چیزی اضافه نمانده که ذخیره و خزانه داشته باشم احوال ملک و دولت
خود را از شما پنهان نکرده ام باقی اختیار دارید اظهار وایسرای
موازی پنجهزار تفنگ بغل پر با جبه خانه فی الحال بطور هدیه و عطیه
شما را داده میشود و دو هزار میل نهری مارنی که شما بخریداری خواهش
کرده بودید نیز با جبه خانه زود خواهد رسید فقط کیفیت مجلس
ملاقات حضرت شهر یاری با جناب وایسرای صاحب بجای خود
وایسرای
صاحب یوم یکشنبه ۱۹ جمادی الثانی سنه ۱۳۲۵ اظهار سرکار والا
مشتملبر شش فقره فقره اول انچه دسترس ما بوده باشد بتوانیم که وقتاً فوقاً
چیزی وجه نقدی فراهم آورده بسلحه و جبه خانه از دولت شما
خریداری بکنیم باید تاجران معتبر اسلحه فروش دولت شما با ما آشنا
و معامله دار بوده باشند و بدون تکلیف اسلحه که بکار داریم از تجار
مذکور دستگیری بکند و سابقا هم با جناب لار در پن صاحب بها درکر
استدعا پرداخته ایم وصاحب موصوف در انجام این مطلب نذار
مکتوب خود وعده داده بودند فقره دوم از دارالسلطنه کابل
چند نفر کاریگر هرفن را برای آموختن صنایع مقرر میدارم که در لندن
رفته صنایع را که بکار دولت خدادا و افغانستان میرود و ترقی سامان
دولت از آنها حاصل میگردد بیاموزند فقره سوم چند
نفرانجنیر های قابل یعنی استادان تعمیر اردولت شما میخواهم
حاضر دارالسلطنه کابل شوند تا قلعه جاتی که بهر جا از برای استحکام
۳۸
زیاد کنم همین مداخل را به لشکری که ساختهام خرج میکنم جواب
وایسرای صاحب این شش فقره اظهار شما را از روی تجو[یز]
صواب جواب میگویم کیفیت مجلس ضیافت سرکار والا بجای وایسرا[ی]
صاحب شب ۳ شنبه ۲۱ جمادی الثانی سنه ۱۳۲۵ هشت بجه شب بکو[ه]
حضرت شهریاری سوار آراءه اسپي شده بمنزل جناب وایسرای صاب
تشریف بردند دو محفل ترتیب و تزئین داده بودند یکی محفل خاص دیگری
محفل عام در محفل خاص جناب وایسرای صاحب شهزاده انگلستان و جمیمع افران
نامدار یورپین حضور داشتند حضرت شهریاری بر کرسی عزت تمکن فر مو[دند]
جناب وایسرای جانب راست و شهزاده انگلستان جانب چپ ایشان
بر کرسیها قرار یافته باقی افسران در چپ و راست هر یک بجای خویش نشستند
انواع اطعمه و اقسام شریه بر سر خوان و خوان بر سر میز حاضر و موجود بود
۳۹
حضرت شهریاری از همه مطبوخات که در آنها گوشت و روغن بود اجتناب
و احتراز فرموده دست بجانب هیچ مطبوخ دراز نکردند الاپاره نان
پان
و قدری بیضه مرغ که بآب جوش داده بودند صرف نمودند حاضرین یوب
شراب ناب مثل آب آشامیدن گرفتند وایسرای صحب بحضرت شهریاری
شهریاری
خطاب کرد که ما مردم شراب را وقت طعام بجای آب میخوریم حضرت
فرمودند که من آب را بجای شراب می نوشم پس از صرف طعام و تجرع
خویش
شراب همگی از جای برخاستند و لب بدعائی دوام دولت پادشاه
دند
و درازي عمر او باز کردند حضرت شهریاری نیز باین زبان دعا فرمو
که از خداوند ترقی و شوکت دولت شما را میخواهم که امروز با دولت شما
دوستی کرده ام و دوستی من با دولت شما خاص از برای خود من نیست
یستی
خیر و منافع اقوام خویش را منظور دارم و چشم داشت من آنست که ازین و بو
۴۰
نفعی تمام باقوام من برسد پس دولت شما دیر پای و در از مبادا تا قوم من
متمتع گردند حاضرین مجلس از ین گونه دعائی بسامانه عا بزده بسا منبسط و فرحناک شده
ثانی همه برپای ایستاده قانون دعارا باین ترانه ساز کردند که از خدا وند
سرسبری نهال عمر جناب امیرصاحب افغانستان را میخواهیم که با دولت ما
دوستی کرد و از دوستی دولت ما آبادی قوم خود را منظور دارد
آبادی قوم او در همسایگی ما باعث استحکام و عزّت دولت ماست
و در آبادی قوم او حرف خرابی دشمن ما مندرج است ختم مجلس خاص
شهزاده
بد عا شده حضرت شهریاری و جناب و یسرای صاحب وجناب
انگلستان و باقی افسران همگی بمحفل عام وارد شدند درین انجمن چگان
هندوستان و نوابهای هر ضلع ومقام بنظار شرف ملاقات دوست
بوسی شهر یار والا را داشتند یکیک بمقصد خویش رسیدند ومجلس آخر
۴۱
پیوست جناب ویسرای دزوجه او مشایعت کرده و عذر خواسته
بجای خود برگشتند و حضرت شهریاری بمنزل خود تشریف آوردند فقط
کیفیت مجلس دربار جناب نایب السلطنه
که حضرت شهریاری رونق افزای آن محفل بزرگ شدند و بعد از ان
مجلس عزیمت مراجعت دارالسلطنه را در خاطر خطیر تصمیم روز دادند
چهارشنبه ۲۲ جماد الثانی سنه ۱۳۲۵ بوقت یازده بجه فارن سکرتری صاحب
و سکرتر صاحب خاص خود جناب ویسرای صاحب و دو نفر مصاحبان
جناب ویسرای صاحب شرفیاب حضور حضرت شهریاری شده
اظهار داشتند که محفل بزرگ برای تشریف بردن شما ترتیب شده
که در ان محفل کل افسران یورپین و راجگان هندوستان حضور دارند
باید درین انجمن بزرگ حرف اتحاد دولتین فیما بین شما و جناب ویسرای صاحب
مذکور شود حضرت شهریاری در ساعت دوازده بهمرابی صاحبان مذکور
سوار ارابه اسپی شده روانه گردیدند از دروازۀ عمارتی که قرارگاه رکاب
اشرف بود تا دروازۀ خیمه وایسرای صاحب فوج و لشکر دو رسته ایستاده
و رده کشیده و صف بسته بودند بهر فوجی که از پیاده و سوار و توپخانه
میگذشتند باجهای سلامتی بنواختن می شد حین ورود بخوالی خیمۀ
وایسرای صاحب و فرود آمدن از ارابه بیست و یکضرب توپ شلیک
سلامی بعمل آوردند جناب وایسرای صاحب و جناب شهزادۀ انگلستان
و جناب سپه سالار افواج هند بمقدم تعظیم تا زیر سایبانی که بیرون خیمه
برپای کرده بودند پیش آمده با یکدیگر دست داده اندرون خیمه شده
و برصدر محفل که صفه ترتیب داده و بر سر صفه سه کرسی زرین نهاده
بودند جای کردند کرسی جناب نایب السلطنه در میان و کرسی سرکار والا
۴۳
پهلوي رست و كرسي شهزاده جانب چپ واقع بود و زير كرسي شهزاده
جانب چپ افسران يورپين يعنی فرنگستان و فراتر از انها راجگان هندوستان
و زير كرسي سركار اشرف بفاصله اندك پنج كرسي از معتمدان حضور شهرياري
و فراتر از انها نوابان هر ضلع و مقام مقرر و صفوف مردم و نبام شریعت
اول بترتیب بسته و آنچه حضرت ظل الهي تخمين كردند و گفتند و نايب السلطنه
تصديق نموده هزار و چهار صد نفر بر كرسيها نشسته بودند درين مجلس
بزرگ و انجمن كبريايي سخن گفتن بود آغاز كلام از جانب سركار وا شد
خطاب بحضار مجلس كردند و گفتند خدا را شكر ميكنم كه اقوام افغانستان
چندي قبل ازين با دولت شما دشمن بودند و امروز بواسطه من دوست
شدند و علامت دوستي عنيست كه من بدولت شما آمده ام و جماعتي
از اعيان و رويشناسان هر قوم از اقوام افغانستان بامن حاضر اند
۴۴
و قول مرا در حضور شما تصدیق میکنند که اقوام افغانستان دوستے
دولت شما را از صمیم قلب برای منافع و فوائد خویش اختیار داشته اند
و با دشمن دولت خود و دولت شما که دولت روس باشد دشمنی دارند
و هرگز دوست نخواهند شد زیرا که ضررهای بسیار از دوستی و دشمنی او ایست متصور
فارن سکرتری صاحب فقره کلام شهریاری بزبان انگریزی ترجمه به اہل مجلس
فهمانید جمیع مردم یورپین مرد وزن فخریه و مباهات کردند و بوجدو ذوق
از سرور و نشاط بسیار درآمدند و کف بر کف زدند فقرۂ دیگر اغاز نهادند
و فرمودند حال که اتحاد و دوستی ما و شما بر عالمیان ظاهر شد و جز این
مجلس و شرح گفتار من مرور بکل دولتها و بگوش جمیع سلاطین میرسد عالم
و باید در چنین محفل بزرگ انچه من بگویم سرموئی در قول من خلاف نباشد
شما را نوید میدهم و مژده میرسانم که هرگاه در مملکت هندوستان
۴۵
فتنه برای شما حادث گردد و اختلالی در امور حکمرانی شما روی بهد اقوام
حفاظت
افغانستان میتوانند و در قدرت و قوت دارند که امداد دوستانه از
سرحدات هند بشما برسانند و رفع آن فتنه از دست شما بامداد دوستان
شما که اقوام افغانستان اند بعمل آید و اظهار این نکته تلافی آن عهد وپیمانیست
که شما را در دفع فتنه دشمن خارجی دولت افغانستان بر عهده مقدست
یعنی بر ذمه گرفته اید که هر دشمنی از دول خارجه قصد دست اندازی بخاک
را
افغانستان بکند دولت شما با دولت ما متفق و همدست شده او
از میان بردارند بمحض ختم این کلام باز جمیع مردم یوروپ از کرسیها
متحرک شدند و از روی وجد کف بر کف زدند لاکن راجگان هندوستان
طایر رنگ از رخسار پریده چهره ارغوانی زعفرانی شد فقره سوم
این است که بعد از انکه تحایف و هدایاتی بسیار مخالپس
و حضور شهریاری از پی هم آوردند و بیرون کشیدند و باز آوردند
و بیرون بردند شمشیری مکلل بالماس جناب ویسرای صاحب طلبیده
در نهایت تعظیم و آداب بدست سرکار والا داد و گفت چون
ذات مسعود شما یکی از شجاعان روزگار شمرده میشود لایق میدانم
که این شمشیر برسم یادگار از دولت ما در دست شما بوده باشد
حضرت شهریاری فوراً بجواب فرمودند من هم قبول کردم انشاء الله
تعالی گردن دشمن دولت خود و دولت شما را باین شمشیر خواهم زد
نشاط حاضرین بساط ازین گفتار آنقدر شد که به تحریر نمی گنجد باز همگی
آواز برکشیدند و کف بر کف زدند و مجلس بآخر رسید سرکار والا رجعت
جناب ویسرای صاحب و جناب شهزاده انگلستان همراهی ایشان
کرده تا جائیکه سوار ارابه می شدند آمدند و برگشتند و وقت سواری
چست و یکضرب توپ شرلپک شا
حاضر بودند و لوازم سلامی را تا دروازه عمارت شرمناه بار دی تقدیم
قطعه تاریخ طبع از بلبل شاخسار معانی طوطی شکرستان شیوه بیانی برگزیده
بارگاه صمدی یعنی جناب حاجی میر احمد صاحب متخلص به قرضی
پادشاه صاحب تیغ و نگین
عبدالرحمن خان شه افغان زمین
من چه گویم وصف شاه کوصف شاه
رفته از شرق است تا اقصای چین
ملکی دین فرسوده بودند این زمان
استواری یافتند زین شاہ دین
دین مثال بیختر آباد شد
ملک همچون ارک شه با زیب دین
حسن تدبیر و رای ارجمند
در همه کارش خدا باشد معین
از کمالات شه ما بی سخن
جمله شاهان زمانند خوشه چین
هرگز در دل بود سر نهان
شاه ما آن راز خواند از جبین
در سوال انگلستان هیچ شاه
قطعه نفرموده جواب اینچنین
هر سوال دیسه را جواب
دیده بابی در صدف در ثمین
چاپ شد در شهر کابل صفا و خون
این سوالات و جوابات متین
یک هزار و یکصد و سه سال بود
گفت قرضی در ربیع دومین
در به تعمیه بخواهی سال آن
آخر شرق واحد با غرب بین
تو کجا و این سخنها از کجا
قرضی از طبع عزیزی خوشه چین
سوار عرصهٔ سخنورمی سخندانی
یکهتاز میدان بلاغت و معانی سید سندی جناب
میر سیف الدین صاحب عزیزی کوهستانی
منش پیدا و شاری نخستین
جل صنع الله فی ماء وطین
بنده رحمن بصفوف الصفا
است خلقش حصهللعالمین
نزد رای او فلاطون کودکی
جنب حکم او فریدون حصین
دانه افغان جدا شد از دلوی
از کمال فطرت و رای متین
شد رفاهمیت مخلوق خدا
خند دانایی همین باشد همین
این کتاب اثار حکمت بودها
گفتگو گه انچنان گه انچنین
در تکلم داد سحبان داده است
آفرین باد آفرین باد آفرین
چون عزیزی سال تاریخش بگفت
یافت این مطبوع از طبع برین
چون سمرقند بحق پیوستی
حلیه او بود خیر المسلمین ۱۳۰۰
خاتمة الطبع
یکهاین کتاب نایاب در اسعد زمان وحمید اوان بفرمان سرکار نامدار
والا در تالیفات جناب بلاغت و فصاحت مآب میرزا محمد نبی خانصاحب
دبیر الملک نائب السلطنیه بتاریخ هفتم شهر جمادی الاول سنه ۱۳۰۰ هجری
باهتمام بنده کمترین آفاق منشی عبد الرزاق دهلوی
در مطبع دار السلطنه شهر کابل زیور طبع پوشید