# Lumra kitāb da pashtū I ‏لمرى كتاب پنبتو ١‏‏لمرى كتاب پنبتو ١‏ # adl0146 # Kābul, Maṭbaʻ Māshīn Khānah, 1335 [1917] ‏كابل :‏‏مطبع ماشين خانه،‏, . ‏١٣٣٥. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [BLANK PAGE] --- page 2 --- ہو لمڑے کتاب — ١ — یعنے کتاب اول افغانی برای تعلیم طلبۂ مدرسۂ حبیبیه دارالسلطنۂ کابل و باقی مدارس دولت علیۂ افغانیہ مقرر شده مؤلف صالح محمد مؤلف و معلم افغانی مدرسۂ حبیبیۂ دارالسلطنۂ کابل ١٣٣٥ — ❊ — این کتاب پس از منظوری انجمن معارف ، حسب الفرمان جناب عالیقدر جلالتمآب محمد سلیمان خان وزیر معارف در مطبع دین محمدی باهتمام ملک دین محمد مینجر طبعشد عدد طبع بار دوم ١٠٠٠ یکهزار --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- ۳ بسمه سبحانه تمهید امروزه که از حسن توجه پادشاه معارف پناه ما اعلیحضرت شهریار دیانت شعار علم دوست هنر پرور هدایت آئین (سراج الملة والدین) بمقتضای سراجیت شان انوار علوم و معارف چون اشعۀ شمس خاوری بمه وطـن دیانـت مـسکن مـا یعـنی خـاک پـاک «افغانستان» را غرق انوار ضیا نثار شاهراه ترقی و تمدن نموده است - بیت: ز سراج پر نور رو بنهـان وی که ضیابردی کزهکـسان وی که از آنجمله قوام و انتظام مکاتب ابتدائیه و مدارس عدیده است که در تحت نظارت جلیلۀ حضرت عالی متعالی جناب ناظر معارف (سردار عنایت الله خان) معین السلطنه صاحب افخم که باغبان گلستان علوم و معارف، و معمار دبستان فنون و صنایع است، --- page 5 --- ٤ نمائے تازہ یافتہ ۔ و ہمت والانہمت ذات سامی خویش را ہموارہ بر طبق رضای اعلیحضرت والا در ترفیع و تعالی معارف مبذول فرموده و میفرمایند - بیت : بنه معین السلطنة دى دعرفان دباغ باغبان دى کہ اولاد وطن عزیز ما سرگرم تحصیل علوم دینیہ وفنون جدیدہ و آموختن السنه متفرقه عربی ۔ فارسی ۔ ترکی ۔ اُردو ۔ انگلیسی بوده ۔ تا گرد جہل ونادانی دینی و دنیوی را از چهرۀ محبوبہ « وطن » به آب علم و دانائی شسته - قامت رعنای وطن بحلیہ علوم و فنون آراسته و پیراسته گردد ! . پر ظاهر است که جمیع ترقیات مادی و معنوی دول و ملل موقوف بر تحصیل معارف و تکمیل علوم و فنون است - خاصه درین عصر که مدار کلی مدنیت و نجاح و سعادت مربوط و منوط بر این امر جلیل گردیده با چنانچه ترقیات محیر العقول عصر حاضر برای العین مشاهده میشود . --- page 6 --- ۵ بلی از اثر منفعت بخش فیض عام حضرت علم ، به هر زبان که باشد هیچکس بهیچصورت انکار کرده نمیتواند با مگر چون بلسان اصلی خود ملت آموخته شود، بسیار سودمند و فائده رسان میباشد ؛ زیراکه در زبان غیر علاوه بر آموختن اصل علم یک تکلیف دیگری هم موجود است ، که آن عبارت از یاد گرفتن خود همان ضائع میگردد - وبرخلاف آن اگر دو چند عمر انسان در تحصیل همان ضایع میگردد - وبر خلاف آن اگر علم در زبان مادری خود انسان باشد ، در آن صورت خیلی سهو لست زیرا در آن وقت همه توجه انسان تنها بجانب نفس علم معطوف میگردد. غیر از ان بر اصطلاحات زبان غیر کمابینغی وقوف یافتن چنان یک تکلیف دشواری نیست که در یک سال و دو سالی سهل و آسان گردد؛ ولی بمقابل آن در زبان اصلی و ذاتی ملت قصور چنین تکلیفی احتمال وجود هم ندارد؛ و علاوه برین با زبان اصلی ملت خود را سرپرستی کردن وصفی از اوصاف اقوام زنده و ملل ذیحیاتست --- page 7 --- ۶ چه اگر زبان اصلی یک ملت معدوم گردد؛ نام آن ملت نیز از فهرست اقوام زندهٔ دنیا محو و سترده میشود؛ و واے ؛ بر حال چنان ملتے که هیچ اثرے از وے در صفحهٔ روزگار یادگا نماند!!! ... ازینجا است که پادشاه خیر خواه وطن پرور نکته رس ما اعلحضرت حکمت آئین (سراج الملة والدین - امیر حبیب الله خان) ادام الله تعالی ملکه؛ این نکتهٔ رفیعه را مدنظر فرموده ، زبان فیض سان افغانی را که زبان قومی و ملّتی خود ما افغانیان است؛ در نصاب تعلیم درج فرموده ، اجرا و تعلیم آن را در مدرسهٔ حبیبیهٔ مبارکه منظور فرمودند - بیت: پښتو مړه وه ده ژوندی کړه ∴ خدای د دی ژوندی لرینه چون در ۱۳۳۳ که مضمون افغانی در نصاب تعلیم مدرسۀ حبیبیه داخل و حکم اجرای تعلیم آن صادر گردید؛ این احقر افغانان و خادم هموطنان صالح محمد قند هاری که در زمرۀ معلمین مدرسۀ موصوف که محسوب بودم؛ بامضاے --- page 8 --- ۷ انجمن معارف) از حضور حضرت عالی (ناظر معارف) جناب معین السلطنه صاحب افخم ؛ برای تعلیم و تالیف زبان افغانی مقرر گردیدم . چون در وطن عزیز ما تا حال هیچ یک سلسله کتب تعلیمی ، و قواعد صرف و نحو زبان افغانی موجود نه - بلکه تعلیم و تعلم آن بالکل معدوم ؛ و بیچاره زبان افغانی ، در طاق نسیان مانده اور زمرہ السنہ مرده محسوب بود ! هیچ کتاب تعلیمی ، و قواعد رسم الخطی نداشت ؛ اینک پس از تقرر خویش مشغول تالیف و ترتیب کتب تعلیمی آن گشته ، چند جلد کتاب را که اول و دوم و سوم باشد اور یک جلد کتاب قواعد صرف و نحو ، مسے به (پښتو صرف و نحو) موافق اصول قواعد تعلیمی بہ نہا یت طرز آسان ، و مختصر تالیف نموده ؛ پس از منظوری انجمن معارف حسب الامر حضرت ناظر معارف در تعلیم جاری بوده ؛ کتاب اول و دوم حاضرًا بچهاپ رسیده ، با قیہا نیز عنقریب چاپ خواهد شد چون هر زبان بسبب قرب و بعد امکنه و اختلاف آب و هوا تغییرات --- page 9 --- ٨ اصطلاحات جداگانه دارد؛ در زبان افغانی نیز تغییرات و تبدلات مختلفه موجود بوده ، هر ملک و هر قوم افغان را اصطلاحی علیحده ولغات جداگانه میباشد ، چنانچه یوسف زائی خټک . کاکاخیل هر کدام اصطلاحات جداگانه دارد ؛ اگر یک افغان پشاوری و یک افغان قندهاری و خوستی و جلال آبادی باهم نشینند ، البته تفاوت و تباین در زبان شان اگرچه همه افغانی است پیدا و نمایان خواهد بود؛ دور تر نرفته در وطن عزیز خود ما اگر بنظر دقت دیده و ملاحظه شود افغانی قندهار و پشت رود که اکثریه اقوام درانی اند ، و سلیمان خیل که در حدود غزنی و مقر میباشند ؛ و وردک که مابین غزنی و کابل اند ؛ تفاوت بسیار ، و مخالفت نمایانی دارد ؛ چنانچه تغییر ادای حروف در جدول (حروف مخصوصته الشکل افغانی) دانسته میگردد؛ چون خمیر مایه نسل شاه معارف پناه ، از خاک پاک قندهار و قوم عالیشان (درانی) میباشد ؛ و همه بولیها و باقی قواعد نظامی، --- page 10 --- ۹ به افغانی قندهار گفته میشود ؛ و علاوه برینها به اتفاق همه افغانان ، افغانی قندهار فصیح تر و شیرین تر ، و نسبت به دیگر افغانیها آسان تر میباشد ؛ ازان رو در انجمن معارف ، پس از مذاکرهٔ بسیار بر این امر اتفاق و امضا نمودند ، که در زبان افغانی قندهار در تعلیم داخل و جاری باشد، و همه خط و کتابت به افغانی قندهار باشد ، تا یک وحدت و اتحاد، و یکرنگی در همه افغانان بسبب یک بودن زبان حاصل گردد. اختتام کلام را بدعای بقای بقای تخت و بخت اعلیحضرت شهریار معارف شعار قوم پرور هنر گستر خودمان نموده ، ترقی دین و وطن و زبان افغانی خود را از درگاه خدای مهربان خود بصد نیاز مسئلت مینمایم. صالح محمد --- page 11 --- ۱۰ تنبيه جناب مُعلم ! نخستین سه صفحهٔ اول را بغور مطالعه نموده، روز اول طلبه را الف با و ۸ حرف مخصوصة الشكل افغانی تعلیم نمایند بر صحت ادائی تلفظ نہایت غور نموده، که از ابتدا صحیح و درست خوانده باشند . باز قواعد هفتگانه را که در صفحهٔ مقابل نوشته شده برای طلبه بیان نموده، و به آن بدانانند ؛ پس از آن سبق اول شروع شود ، در ہر جا تکرار و یادآوری ابتدای ساکن را نموده ، کہ به الف نخوانند - مثلاً اِشْنُوَتَی نگویند شْتَوَی بگوید و فرق فتحه و فتحه مماله و یای معروف و مجهول را نموده باشند چو این کتاب ابتدائیست، اکثر به لحاظ آموختن زبان شده ؛ امید که معلم طلبه را امر نمایند که همهٔ لغات بل هر سبق را حفظ نمایند . --- page 12 --- ۱۱ قواعد هفتگانه ذیل را مطالعه نموده آغاز تعلیم نماید (۱) در افغانی بر خلاف عربی و فارسی ابتدا بساکن می آید چون سْتُوْرَيْ (ستاره) (۲) در افغانی بر خلاف عربی اجتماع ساکنها می آید چون دْيَرْش (سی) (۳) در افغانی علاوه بر حرکات ثلثه حرکت چهارم نیز میباشد که ما آنرا فتحه حماله می نامیم - و برای آن چنین علامه (-) مقرر و مخصوص نمودیم که زیر مستقیم میباشد - زیر یعنی فتحه قدری خمیدگی دارد، و این ندارد راست میباشد، که از ذیل بخوبی دانسته میشود فتحه ضمه فتحه مماله - مثلاً :- دَیْ «هست» شَلْ (۲۰) دَیْ دَیْ «آن یکمرد هست» (۴) فرق یای معروف و یای مجهول که هر جا بشکل علیحدہ نوشته شده بخوبی نموده شود! یای معروف باین (ی) شکل نوشته شده و یای مجهول بدین (ے) صورت نوشته شده - باید فرق ہردو --- page 13 --- ۱۲ چنانچه شاید نموده شود مثال یای معروف: دی څه کوی ؟ (آن یکمرد چه میکند (؟) مثال یای مجهول ته څه کوی ؟ (توچه میکنی) (۵) برای ضمیر واحد غائب مذکر در هر جا (و) بیک واو نوشته شده چون : دی راغلی و «آن یکمرد آمده بود » و برای جمع غائب وجمع متکلم (وُو) بدو واو چون راغلی وُو (آمده بودند) موږ راغلی وُو (ما آمده بودیم) (۶) (ف) را افغانان (پ) میخوانند چنانچه سفر را (سپر) میخوانند و مینویسند (ق) را (ك) میخوانند. و به (خ) هم بدل میکنند چنانچه وقت را وخت میخوانند، و می نویسند. (۷) ضمائر متصلۀ اضافیه، برای غائب (يی ـ يه) وبرای متکلم (می ـ م) و برای واحد مخاطب (دی ـ د) هر دو صورت صحیح الاملا است مثلاً (کتاب م - کتاب می - قلم دی - قلم د - کاغذ یی - کاغذ یه) --- page 14 --- ۱۳ جدول حروف مخصوصة الشكل افغاني حروف افغانی | تلفظ | مثال | معنی | عوض آن در فارسی | کیفیت ټ | ټے | ټول | همه | ت | ث بپیاز یر حلقه دارد که در اردو انرا چنین ٹ مینویسند. څ | څے | څلور | چهار | ث س | ح میباشد سه نقطه بالای سر دارد. ځ | ځے | پنځه | پنج | ز | ح میباشد یک نقطه بالای سر و یک نقطه زیر سر دارد، باید فرق این از څ بخوبی نموده شود. ډ | ډال | ډوډی | نان | د | د زیر یک حلقه دارد که در اردو چنین ڈ نوشته میشود ړ | ړے | مړ | مرده | ر | ر زیر حلقه دارد که در اردو چنین ڑ نوشته میکنند ږ | ږے | ږیږه | ریش | ژ | ر یک نقطه در میان و یک نقطه زیر دارد این حرف را افغانان بآواز های مختلف ادا مینمایند. چنانچه بعض طوایف بآواز گ و بعض به آواز یکمیان خ گ یا خ گ باشد ادا میکنند که تعلق به سماع دارد. و اهالی قندهار به آواز اصلی که مخرج آن نوک زبان کام بالا باشد ادا میکنند که آواز شیرین دارد (پشنی ترا افغانی) --- page 15 --- ۱۴ بقیه حروف مخصوص الشكل افغانی حروف افغانی | تلفظ | مثال | معنی | وضّع آن در فار | کیفیت ښ | ښین | ښه | «بلی» خوب | ش | س یک نقطه زیر سر و یکی بالای سر دارد ما این حروف را نیز به آوازهٔ مختلفه ادا مینماید ۱ چنانچه بعض طوایف به آواز یکه میان ش خ باشد ادا مینمایند که آن هم تعلق به سماع دارد. و اهالی پشاور و غیره به آواز خ چنانچه پښتو را پختر مینویسند و پختو میخوانند و مردم ترکه مقری نیز به خ میخوانند چنانچه بجای ښه آواز خه میکنند اهالی قندهار و آن صلح مخصوص که ش افغانی یعنی ښ ثقیل باشد ادا مینمایند ګ | گاف | ګوره | ببین | گ | چون گاف فارسی از خود صورت دارد ما آنرا برای تسهیل ګ مینویسیم نه ک . ڼ | نون تنی | کیڼ | چپ | ن | ن زیر حلقهٔ خورد دارد که در دماغ خوانده میشود این را چنین نمر مرکب مینویسند لکن غلط است زیرا از خود صورت دارد حاجت مرکب نوشتن نیست --- page 16 --- ۱۵ بسم الله الرحمن الرحيم نحمده ونصلی علی رسوله الکریم « در زبان افغانی حروف ذیل استعمال می شود » ا ب پ ت ټ ج چ ځ څ خ د ډ ر ړ ز ژ ږ س ش ښ ع ک ګ ل م ن ڼ و ه ي ے الف بای افغانی (۳۰) حرف است . از آنجمله ۲۲ حرف مابین افغانی و فارسی مشترک است . و ۳ حرف « ټ ډ ړ » بین افغانی و هندی مشترک . و ۵ حرف « ځ څ ږ ښ ڼ » مخصوص زبان افغانی است . --- page 17 --- ١٦ (لمړى سَبَق) ١ دا ـ دَغَه ـ هَغَه ـ هُوْغَه (١) هَلَكْ ـ سَرَى ـ مشواڼي دغه قلم ـ هغه مشواڼي ـ داكا غذ هغه هلك ـ دغه كتاب ـ داتخته هوغه سړى ـ هغه مدرسه ـ دغه سبق (١) (دغه) اشاره قريب (دا) قريب تر (هغه) اشاره بعيد (هوغه) بعيدتر. [Decorative flourish] --- page 18 --- ۱۷ دَوَيمَ سَبق ۲ (۱) زما - ژمَوُږ - سَتا - سْتاسی - دده دَدُوی - دَهغہ - دَهغو - دَیدی (ثخاتِ اوبہ) زُما قلم - ستا کتاب - دده مشواقٌی - ددُوی کاغذ دهغہ چاقو - دُیدے کتاب - دَثخا اُوبہ - دَرُوداُوبہ - دباران اُوبہ - دَقندهار انار دَكابل سيب - دَجلال آباد نارنج - ستاسى سبق زموږ مدرسہ . (۱) ضَمايِر منفصله اضافيہ : --- page 19 --- ۱۸ دریم سبق -۳- دَی - دُوی - تہ - تاسی - زہ - موں ۔ (۱) دَی - دی - یے - یاشت - یم - یو - (۲) دَی - دَی - دُوی دِی - تہ یے - تاسی یاشت زہ یم - مُوں یو . دغہ دَی دَی - ھغہ دُوی دِی - داتہ یے ؟ دا زہ یم - مُوں دغہ یُو - دغہ ناسی یاست ؟ پلی دغہ مُوں یو . (۱) ضمائر منفصلہ فاعلی (۲) کلمات ربط حالیہ . --- page 20 --- ۱۹ (څلورم سبق) ـ ۴ ـ وُ ـ ووُ ـ وَمْ ـ وِے ـ واست په «کی ـ کښی» کور ـ چیری ته چیری وی ؟ ـ تاسی چیری واست؟ ـ زه په مدرسہ کی وَم ـ موُ په کور وُو ـ دی چیری وُ ؟ ـ دُوی چیری وُو ؟ ـ هغه سَړی په کور کی و ـ احمد په جماعت کی وُ ـ محمود په مسجد کی وُ ـ دغه هلک په بازار کی وُ ـ دا قلم په میز کی وُ ـ هغه چاقو په کی وُ ـ زما کتاب په طاقچہ کی وُ . ( علامات ماضی بعید ) ـ*ـ --- page 21 --- ۲۰ (پنجم سبق) - ۵ - سُو - سُوَه - سُوی - سْوَاسْت - سُومْ - سُوو - خَه + دَی خَه سُو ؟ دُوی خَه سُوَه ؟ - تَه خَه سُوی ؟ تاسِی خَه سْوَاسْت - زَه حاضر سُوم - مُوږ رخصت سُووْ . هغه هلك خَه سُووْ ؟ - دا سړی خَه سُو؟ - دغه قلم مات سُو - هغه مكتب رخصت سو- دا سبق تمام سُو . --- page 22 --- ۲۱ ( شپږم سبق ) - ٦ - کَوی ـ کَوے ـ کَوئ ـ کَوم ـ کَوُو . دی څه کوی ؟ ـ دُوی کار کَوی ـ ته څه کوے ؟ تاسی څه کوئ ؟ زه مشق کَوم ـ موږ قواعد کَوُو ته دا قلم څه کوے ؟ ـ تاسی هغه مشواڼۍ څه کوئ ؟ ـ زه ستا کار کوم ـ موږ لمُونځ کَوُو ـ دُوی د هغه هلك كتاب څه کوی ؟ ـ دَی دَ قرآن شریف وظیفه کوی ـ هغه سَړی زُما په کتابچه کی نوشته کوی ـ هغه هلك دَ اُستاد خدمت کوی . فعل حال . --- page 23 --- ۲۲ (اُوم سبق) -۷- ځی - ځی - ځئ - ځم - ځُو : دَی چیری ځی ؟ - دُوی کور ته ځی - ته چیری ځی ؟ - تاسی چیری ځئ ؟ زه مسجد ته ځم - مُوږ بازار ته ځو . ته مدرسی ته ځی ؟ هُو ځم - هغه سړی چیری ځی ؟ - دَی زما سره ځی - دُوی سُتا سره ځی - تاسی دَ هغه هلك سره ځئ ؟ مُوږ نه ځُو - دَی نه ځی - زه هم نه ځم . فعل حال . --- page 24 --- ۲۳ (آتم سبق) -۸- وايي - وایي - وایاست - وایم - وایو . دی څه وايي - دُوی څه وايي - ته څه وایی؟ تاسي څه وایاست ؟ - زه سبق وایم - مُوږ قرآن وایو . ته پښتو وايي ؟ بلي زه پښتو وایم - دَی ترکی وايي - دُوی عربي وايي - موږ فارسی وایو - هغه هلك کم كتاب وايي؟ - پښتو سِراجُ الأدَب وايي - زه هُم پَښتُو مِنهَاجُ العابدين وايم - مُوږ لُمنځى كتاب دَ پښتو وایو . --- page 25 --- ۲۴ (تم سبق) -۹- كښېنه - كښېنئ - کښینم - کښینو خپل - کښته - دَلته - هَلته په خپل جماعت كی آرام کښینه - تاسی دلته كښېنئ - زه کښته کښینم - موږ دلته کښینو - ته سَم کښینه - تاسی چيری كښېنئ ؟ موږ هلته كښينو - ته دلته كښينی ؟ زه نه کښينم - موږ هم نه كښينو - ته زما سره كښينی ؟ هو ستا سره كښینم - دَدَه سره نه كښینم . --- page 26 --- ۲۵ (لستُم سبق) - ۱۰ - راکه - واخله - راسه - ولارسه(ه) ولارسه . كښيږده - ولته . داكتاب راكه - ته هغه قلم واخله - دغه مشوانی هلته کښيږده - هغه زما چاقوراكه - راسه دلته کښينه - يا هلته ولارسه - ولاړسه هغه کتاب واخله - دا كاغذ ولته - ته زما سره ولاړسه احمد ! راسه - دغه چوکۍ واخله هلته کښینه . (۰) ولارسه - اگر بفتحه و او خوانده شود - معنی ( برخیز - ایستاده شو ) و اگر بسکون وا و خوانده شود - معنی ( برو ) را میدهد . --- page 27 --- ۲۶ (یوولستم سبق) -۱۱- نوم - څوك - څنګه داسی - ولی - مه دریږه دا سړی څوك دی ؟ - ستا نوم څه دی ؟ - دی ولی ژاړی ؟ - ته دلته مه دریږه - هلته کښینه - تا ولی داسی کار وکړ ؟ - دا هلك څنګه دی سبق وایی ؟ - دا هلك په خپله جماعت کی اول دی - راسه دلته کښینه هلته مه دریږه ته ولی سبق نه وایی ؟ . --- page 28 --- ۲۷ (دوولسم سبق) -۲- نن - پَرُون - اُوس - صَبا برایی - كله - مِيلَمٌه - مَيلمَانَہ تہ کلہ ځے ؟ زه صبا ځم - تاسی نن ځی که صبا؟ مُوږ صبا ځو - دی پَرُون راغَلَی وُ - دُوی نن راغلي وُو - تاسی پرون چیری وائست؟ موږ میلمانه وُو - زه هُم میلمه وَم - دَی صبا زما میلمه دَی - نور احمد خان کله ولاړ ؟ پَرُون ولاړ - تہ اُوس ځے کہ صبا؟ زہ نن ځَم . --- page 29 --- ۲۸ (دیرلستم سبق) -۱۳- شپہ - رُوَخُ - سحار - غرمہ زُمہ - پُورتہ - لار - گوره پہ شپہ سبق گورہ - دَ شپئے سبق پُرزړہ نقش ګرځی - سحار وقتی کښینہ - دَ سحار لْمُونْځ مہ قضا کَوَه - دَقرآن شریف وظیفہ کَوَه - رُوْځ بیکاره مه تیرَوَه - غرمہ هم سبق گوره . چہ پُر لار ځی پُورتہ پہ هوا مہ گورہ - سَمْ گوره - کښته هم مه گوره . --- page 30 --- ۲۹ (څلور لسم سبق) -۱۴- ویل - خوړل - لږ - ډیر - خورا ښه - بد - گوټه (۱) لږ ویل او لږ خوړل ډیر ښه کار دی - ډیر ویل او ډیر خوړل خورا بد کار دئ - ډیر خورك ذهن کوټه کوی - چه لږ خورے جوړ به یے :- دیر کار کوه او لږ خورك - د اَړ و ه - لږ وایه - لږ سبق اخله ، ډیر یه وایه ! (۱) کوټه - کند ذهن . --- page 31 --- ۳۰ (پنحلسم سبق) -۱۵- يَوُ - دَوَه - دْرَے - څَلُوْر - پِنْجُهَ شپږَ - اُوَه - اَتَہ - نَهَ - لَسْ. خدای یَوُ دی - دُوَه شی یِه مه هِیرَ وه : - اول خدای - دُوَیَمْ مرګ - دِرے شی یِه بے دْرے شی یِه نه پا تیکیږی (۱) علم بے بَحثَ (۲) مال بے تجارَتَ (۳) سلطنت بے سیاسَتَ آسمانی لُوی کتابُونه څلور دِی - په شوا روز کی پنجه لْمُنجُه فرض دِی - شپږْ جِهَة دادِی - لْمَرَ خاتَه - لْمَر لُویِدَه - قُطب - سهیل - پُورتَه کْښَتهَ. --- page 32 --- ۳۱ دَوُبَدَخُونہ اُوَه دِی - اَوْ جَنتونہ اَتَہ دِی - دَ ماخُسْتَنْ لْمُوْنځ نہ رَکعتہ دَی - اَوْ دَ ماپْښِیْنْ لْمُوْنځ لَسْ رکعتہ دَی . (سـپـارـم سـبـق) -۱۶- يَوْ وَلَسْ - دُوْوَلَسْ - دِيَرْ لَس - څُوَ رْ لَس - پنځہ لَسْ - شْپا رَ سْ - اَوُ لَس - اَتَہ لَس - نوُ لَس - شِلْ - يَوْ و يْشْتْ - دْوَه ويْشْتْ - دَرْوِيشْت - څَلِيرْ و يْشْت - پنځہ و يْشْتْ - شْپَږ ويشْت - اَوَه ويشت - اَتَہ وِيْشْتْ - نَہ وِيْشْت - دِيْرْش - يَوْ دِ يْرْش - دْو دیرش دْ رِی دِ يرش - څَلُور دِ يرْش - پنځہ دیرش - شـپـږ دِيرش - اَوَه دِيرش - --- page 33 --- ۳۲ اته دیرش - نه دیرش - څلویښت . یو څلویښت - د و څلویښت - دری څلویښت څلور څلویښت - پنځه څلویښت - شپږ څلویښت اووه څلویښت - اته څلویښت - نه څلویښت - پنځوس . (اولسم سبق) —۱۷— یو پنځوس - دو پنځوس - دری پنځوس - څلور پنځوس - پنځه پنځوس - شپږ پنځوس - اووه پنځوس - اته پنځوس - نه پنځوس - شپيَتهَ یو شپيته - دوَ شپیته - دَری شپیته - څلوَر شپیته - پنځه شپیته - شپږ شپیته - اووه شپیته - اته شپیته - نه شپیته - اوّیا . --- page 34 --- ٣٣ يَو اَویا - دَو اَویا - دُری اَویا - خَلُور اَویا - پنجه اویا - شُپږ اویا - اُوه اویا - اَتَہ اویا - نه اویا - اَتیاہ يَو اَتیا دَو اَتیا - دُری اتیا - خَلُور اتیا - پنجه اَتیا - شُپږ اتیا - اُوه اَتیا - اتہ اتیا - نه اتیا - نوی . یَونوی - دَو نوی - دُری نوی - خَلُور نوی - پنجه نوی - شُپږ نوی - اُوَه نوی - آتہ نوی نہ نوی . سَل « ١٠٠ » زَرْ « ١٠٠٠ » ( سَو ) سَوُونَه - زَرُونه - لکُونه ....... سَلْ رُوپَی - دَوَه سَوَه - دُری سوہ - خلور سوہ - نہ سوہ - يَو زَرْ - دَوَه زره - دُری زره - یَوْ لَك - دَوَه لکه - دُری لکه - خَلور لکه نہ لکه - لَسْ لکه - نه نوی لکه - کُرُور - دوه کڕۆړ دُری کروڑه - شل کروڑه . --- page 35 --- ۳۴ جدول تغیرات احاد با عشرات عشرات | ۱۰ | ۲۰ شل | ۳۰ | ۴۰ | ۵۰ | ۶۰ | ۷۰ | ۸۰ | ۹۰ احاد | لس | ویشت | دیرش | څلویښت | پنځوس | شپیتہ | اویا | اتیا | نوی ۱ یو | یوو | یو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۲ دوه | دوو | دوه | دو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۳ درے | دیر | در | دری | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۴ څلور | څور | څلیر | څلو | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۵ پنځہ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۶ شپږ | شپاز | شږ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۷ اوه | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۸ اتہ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ ۹ نه | نونس | نه | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ | ״ جناب معلم تغیرات فوق احاد را با عشرات برائے تلمیذ بخوبی تشریح و تفصیل نماید . --- page 36 --- ۳۵ (اتلسم سبق) -۱۸- تراويح شل ركعته دى - قرآن شريف ديرش سيپا دی - پس له څلويښت كاله پُررَسول د خد ا ی وحی نازله سوِي ده ـ یعنی پُرْڅلويښتم كال باند پيغُمبر سوی دی ـ عُمر مُبا رك يه دُري شپيته كاله وُو ـ يعنی پُردْرِی شپيتم كال وفات سوُی دَی ـ نه يُوى نَمَّه دَ خدای تعالی دِ با يد زُ دَه وی . قران شريف شپږ زَروُ شَپَږ سَوَه وُ شپږ شپيتَه آيتَه دَی ـ په دَروُيُشْت كاله نازل سوُی دَی يَوَلَك څَليْر و يُشت زَره زيات وكَم پكښي پيغمبران حق دي . --- page 37 --- ۳۶ (نُولسَم سَبق) - ۱۹ - شپيته ثانیے یَوُه دقیقه کیږی - آو شپیته دقیقے یَوَ ساعت دَی - څلير ويشت ساعت يوَ شَوَا رُوز کیږی - . هَفته اُوه رُوَځی ده . شنبے - یکشنبے - دوشنبے - سہ شنبے - چهار شنبے - پنجشنبے - جمعه . مياشت ديرش رُوَځی دَه - دیرَش کالہ یَوَ قَرَن دَی دَ قندھار رُوپی شُپَږُ دیرش پَيسِے ده - «پيسه اِکي بُولي» دَ قندھار یَوَه شاهی ډَير سَے اِکي ده - اَو خروار يہ سَل مَن دَی - دَ کابل خروار اَتيَا سیره دَی . --- page 38 --- ۳۷ (شلم سبق) ـ ۲۰ ـ «ماههای قمری» (۱) حَسَن و حُسَيْن ـ (۲) صفر، ـ (۳) لُومْړَی خُور ـ (۴) دُويَمَه خُور ـ (۵) دْريمَه خُور ـ (۶) اُوُشَمَى خُور ـ (۷) د خدايتعالے مياشت ـ (۸) بَرَات ـ (۹) رُوجَه ـ (۱۰) کُچنَی اَخْتر ـ (۱۱) مياني ـ (۱۲) لُوی اَخْتَر دَهری مياشتی اَوَّلَه رُوجُ غُرَّه ـ او ديرشمَه رُوَجُ يہ سَلْخ بُولِي ـ بَعْضِے مِيا شتِي نَہ ویشت رُوجَى وِي ـ سَلْخ نه لَری . --- page 39 --- ۳۸ دَ حسن وحسین دَ میاشتی په غره هجری سنه نوی کیږی - یعنی تر پخوا یوَ عَدَد زیا تیږی - مَثَلاً سږ کال چه سَنَه یَوَزَر دْرے سَوَه وُ پنځه دِیرْش دَه - په بَلَه غرُه دحسن وحسین دَمیاشتی سَنَه یَو زَرَ دْرے سَوَه وُ شپږ دِیرْش کیږی. سَپَرَہ «صفر» دُویَمَه میاشت دَکال ده. دَ لَمْرَى خور په دُووَ لَسَمَ رسول دَ خدای پیدا سَوَی دَی - اَوَ دَ وفات روځ یه‌ هم دَغَه وَه + --- page 40 --- ۳۹ یوویشتم سبق —۲۱— څلور فصله دادی:— پُسَرلَی — [دُوبَی « وُوسی»] مَنَی — ژَمَی . دَ کابل ژَمَی خورا یَخْ دَی — وَاورَه اُوْرِی — ټول غَرُوْنَه تَکْ سْپِیْن وِی—دوبی دَی—یَخَیْ ډِیْر وِی — خور الارزانه — په یو اکي قریب د قندهار یو چارِ یکْ وَنْزْکَوَي — د کابل د پُسَرلی خورا ښه هوا ده . دَ کابل مدرسي په ژمي دْوے میاشتي رخصتیږی . --- page 41 --- ۴۰ دوه ویشتم سبق -۲۲- ټ ټکر(ټوکر) ټنګ - ټپ - پټ - مټ - مټ لټ - لوټ - ټول - ټکۍ - کوټ . دا ټکر ټنګ دی ۔ خپل ځان ټول پټ که ۔ دده لاس مټ دی ۔ دا لار مټ لری ۔ هغہ خر لټ دی ۔ ستا پُړ اوبه ټپ دی ۔ زما کتاب چا پټ کړ ؟ داکوټ پُړ مالوی دی ۔ دغہ لوټہ لہ دی ځایہ واخله ۔ داټکۍ پیچایہ دی . جناب معلم بر صحت ادای تلفظ تاکید بلیغ نمایند . --- page 42 --- ۴۱ (دژویشتم سبق) -۲۳- ډ ډُوډی - بُډَی (۰) بُډی - ګُډ - (ګوډ) - ګَډ - ډَب - پيډ - ډُوب - ګَډوَه . هغه بُډی ډُوډی پخَوی - دا بُډی سَړی ګَډوَه ډکَوِی - دغه مَنْګی ډَك کړه - هغه هلك وَلی ګُډشُو؛ دا ګُډ هلك په اُوبُو ګي سُو - دا ځای ډَبْ دی - هغه ډَك منګی په اُوبُو کي ډُوب سُو - دا دَ ډال سبق دی . (۰) اگر چه «بُډی» را به فتحه مماله بخوانند معنی (زن بسیار پیر) و اگر بفتحه بخوانند معنی (مرد بسیار پیر) را میدهد . --- page 43 --- ۴۲ څلیرويشتم سبق -۲۴- ږ مږی - زوُږی - سُوُږی - پړوُږی - سَمږی - بګُږی - ږُڼ - (روند) هغه زوُږی سَمږی ږُڼدی - زه مږی يم - دَا پاڼ سُږی دی - ته مږی يې ؟ بلے مږی يم داشَمږی دَچا ده ؟ دَهغه سَمږی ده (ه) - هغه ږُڼ سَمږی بګُږی تَږی - ته هُم وَلائ سه بګُږی وَتړه . (ه) سَمږی - در حالت اضافت بصورت جمع گفته میشود . --- page 44 --- ۴۳ (پینځُویشتَم سَبق) -۲۵- ځ ځټ - لځ - پنځ - ځکه - څوکه - څوك - ګونځه کوڅی - څاڅکی تاوَلی سرځځ کَړی؟ - دَ دې کوڅی لُوی دی - سْتا چاقو پڅ دَی کہ تِيرَہ؟ زما د چاقو څوکَه ماتَ سوې ده - په کوڅه کی څوك ولار وُ؟ - نَن څاڅکی څاڅکی باران أورِى - دَ غَرَه پَر څوكه واورَه سوې دَه + --- page 45 --- ۴۴ شپږ ویشتم سبق) -۲۶- ځ رُوځ - وُ رَځه - دُمُوُنځ - ښځه - مِښځه - اَوْ سِيځْ - مُځَکَه . تَنْ رُوجْ اَوْ سِيځْ دَه - هَغَه ښَځَه سَرْدِمُوُنځَوِى - دغه مِښځه کالِی مِيَنځِى - شتا پِه وُرَځَه ځَه سوی دِى ؟ - زُما دَ وَاړه وُرَځِی دَرْدْ کَوِی . تا چیری لْمُوُنځْ وَکَی؟ زه هره رُوځْ په مسجد کِی لْمُوُنځْ کَوَمْ - دَا ځَکَه پَاكَه دَه لْمُوُنځْ پِرْ وَكَمْ؟ هو پاكه ده لمونځ پر وكه + --- page 46 --- ۴۵ اُویشتم سبق -۲۷- ږ غوږ - ږُونږ - ږیره - وَږَیْ - وَږی - ږغ کُږ - زَږ (زین) داڅه ږُونږ دی؟ دَ چا ږغ سُـو؟ ته وَږَیْ - یے که مُوږ؟ زَه وَږی یَمْ - دا دَ څه شی وَږی دی؟ دَ غَنَمُو وَږی دی . دے هلك تَر ږیره وَکمِه - داُستاد پَر خَبَر غوږ یسی - سَمْ وَدَریږه کُږ مه دریږه . (۱) وَږی که فتحه واو ثقیل خوانده شود معنی گرسنه را میدهد و اگر خفیف خوانده شود معنی خوشه را میدهد چون (۲) . --- page 47 --- ۴۶ اتولشتم سبق -۲۸- ښ ښی - ښوئی - غاښ - واښ - پښتی رښګی - لښتی - بالښت . زما ښی لاس دَرد کوی - ستا په پښتی څه سوی دی ؟ نن دَ ده غاښ وووت - دا کاغذ ښوئی دَی کَنبَلْ نه پر کیږی - دا خورا ښه ښوئی کاغذ دی - هغه بالښت دلته راوُړه - دا ښه واښه دی - دغه رښګی نوی ده هغه واښ پَنډ دی دغه سبق ښه ژ دَه که - پښتو ډیره ښه ژبه ده + --- page 48 --- ۴۷ نه ویشتم سبق - ۲۹ - ڼ کُوڼ - گُڼ - کِیڼ - کاڼئ - باڼو- مُوچڼه - رڼا - (روڼا) . دا سَړی کوڼ دَی څه نه اَوِری - هغه دکِيڼ مُټ شپاهی دی - دامُوځَکه زما پِرِيښَو دَه اول راشته مُوچڼه په پښو که بيا چېره ستا په باڼوڅه سوى دی - دَدَه باڼوګان لُوی دِی - دغه دَ فِراکاڼئ دَی - خو ږلِ شِتونِی دَ نَی - هغه باغ ګُڼ دَی - دا دَڅه شِی رُڼادَه ؟ . [decorative line] --- page 49 --- ۴۸ (دیرشم سبق) - ۳۰ - مُورْ - پَلار - وُرُورْ - خُور - اكا - نِيكه - آنا - اَدِے - كَشَرْ - كَشَرَه - مَشَرْ - مشرَه + دَمُور وپَلار په اِطاعت كی ډیره سَعی كَوَه - وَاكاتَه د پلار په نَظَر گوره - دَنیكَه اَوْدَ انا ډیر تعظیم كوه دَمَشَرْ وُرور خدمت كوه - اَوْ پَر كَشَرْ وُرور شفقت- تَول اَقْرِبا اَو خْپلوَان دُوست لَرَه - تَه څو وُرونه لَری؟ دُوَه - مَشر ورور می د قُرآن شَریف حافظ دَیَ اَو كَشر ورور می سبق وايی - سُتا مشره خور سبق وايی ؟ بلے كشره خور می هُم سَبق وایی ؟ پُښْتُو په هُم ښه زَده + --- page 50 --- ۴۹ (يوديرشم سبق) -٣١- زُوی - زامَن - لُور - لُونِي - وَرارَه وَريرَه - خُوَريي - خُورجَه : شتا اکا خو زامَن لَری ؟ ډیری زامَن لری آوُدوی لُونِي - مَشَر زوی یه زما سره سبقۍ دی - دغه هلك مي وَرارَه دی - اَو دا بَل می خور يي دَی - ته خورجَه لَری ؟ بلے یَوّہ وریره هَمْ لَرَمْ - زُما وَرارَه خو را ښه پښتو ایی - شتا خوريي په كَمْ جماعت کښی سبق وایی؟ په اَوَّله رُشدیہ کی ، --- page 51 --- ۵۰ (دو دیرشم سبق) —۳۲— غاړه - پزه - خوله - ژبه - شونډه - ملا اوبه - شا - پنبه - سترگه - زنه + دا دپښتنولوی متل دی - چه «خپله خوله قلا ده هم بلا» په مجلس کي په خوله او پزه لاس مه وهه د لوبانوله مخه پنبه مه خړه وه - چه پراه ړنجي خوشي تر شا مه گوره - چه ډوډی خوړی ژبه مه باسه - ستا په شونډه څه سوی دی؟ زما شونډه ونډه ده - ددې نجلۍ په غاړه همیل دی. اعضای فوق مؤنث سماعی و لفظی است. --- page 52 --- ۵۱ (ديري دير شـُم سـبـق) -۳۳- کُوتَـیْ - تـَنْـدَیْ - مَـخْ - شَـنْـډَ - تـَنـْډ - بـانْـخُو غاښ - لاس - څَـنـګـلَ. هغه دپسه کوتی دی - ستا په تندی څه سوی دی - دده غاښ وووت - ددی هلک بانـ خو سُـوی دی - ټاو لی څنګل تړلی دی؟ ده ولی پُـر مخ لاس نیولی دی؟ ددی هلک پر بابـ خو دا نـختیلـی ده - دهغه سړی پُـرخت شنـډکی ختیلـی ده اعضا و اسماء فوق مذکر سماعی و لفظی میباشد. --- page 53 --- ۵۲ (څلور دیرشم سبق) -٣۴- شيدې - مَستَـِ - شلُومبـِ - پوُتخه پیْرَوُئ - دَکَئ - غمک - کوچی + په دې دکئ کی شیدې دی کہ مستې؟ داشلُومبے تروې دی - دا ښه شیدې دی - اوبہ نہ لری ستا پوخہ خو ښہ دہ که کوچی ؟ ددہ پیروُئ خوښ دی - په دې غُمَکْ کی شلوُمبے شتہ؟- دا خو را ښه خوراے مستی دی . فرق ذکر ومؤنث اسماء فوق نموده شود . --- page 54 --- ۵۳ (پنجہ دیرشم سبق) - ۳۵ - غَنَمْ - اُوربشە - اَسْپَښتی - وَریجی - غوابږی - ښُوروا - مالگہ غوښی . په دی جوال کی غَنَم دی که اوبشۀ؟ اَسْبَښتی داخورا ښے وریجی دی - هغه وریجی غوږی دی - غوږی یې پیړدی - داښه ښوروا ده - لږڅه تَرْوَه دَه - مالگہ یی ډیره ده - دغہ ډیښۀ غوښی دی - هغه اس اَسْپښتی خوری - دغه بَلْ اس ته هم اَسْپَښتی واچوه . هغۀ مِینْځَه خورا ښے وریجی پخوی . --- page 55 --- ۵۴ (شپږ دیرشم سبق) -٣٦- خولی - بګړی - دوپټه - پړونی - قمیض - پرتوګ - اوږد - لنډ - بګړی په ولایږی تړه لوی پرتوګ مه اغونده اوږد قمیص اغونده - لنډ مه اغوند - تربجلکو پوری اوږد قمیص روا دی او علاوه نه دی روا - لوی اوږد پرتوګ نه دی روا - شرعی پرتوګ کچنی وی - تا خپله دوپټه څه کړه؟ ښځه پړونی غواړی - زما توره افغانی «پښتنی» خولی خو ښه ده + --- page 56 --- ۵۵ (اَوه دیر شَـمْ سَبَق) -۳۷- سُور - سْپین - تَوْر - ژِیړ - زَرْغُون - شِین - چُنتِیا - اَبِی - خَما * نَنْ سْتا مخ ڈِیر سُور دَی - دَدَه سْتَرْگه سْرَه ده - دَی نَاجُوړه دَی رنْگ یه تَكْ ژِیړُ دَی - دَا اَبِی قَلم دَچَا دَی ؟ زَما چُنتِیا قَلم و رَك سُو - داکاغَذ تَكْ سْپین دَی - هغَه تَوْر قَلم زَمَا دَی - پِه دِی مِشواڼي کی زَرْغُون رنْگ دَئ - نَنْ هَوا صَافه دَه - اَسْمَان تَكْ شِین دَئ - اَورِیج نَشْتَه . «تک» برائے تاکید رنگہا می آید لیکن با ہمہ رنگہا نمی آید . مثلاً (تک ابی) گفته نمی شود ا. --- page 57 --- ۵۶ (اته دیرشم سبق) -۳۸- شَتَن - شپم - شپیستی - غوټه - غماشہ - لستوڼی - تڼی. دَ دے کوټ غوټہ شَلِیْدَ لِیدَه - شَتن اَوْشْپِيسْتَی رَاومَه چہ وِیہ ګڼدَم - دَا شتَن شِپَمْ نَلَرِی مات سَوَی دَی - بله شَتَن رَاومہ - دَدَے کُرْتی لَسْتُوڼی تنګ دَی - خیاط تہ یِہ وُرْومہ چہ لُوُی یِہ کِی - زما دَ قمیص غُمَّ اشہ شْلِیدَ لِیدَه- دغہ شْپِسْتَیْ نْری دَی - هغہ شَتَنْ پنْډَہ دَه- نْرَیْ رَاوړہ - تہ دَخپل قمیص تَڼَی وتړہ * --- page 58 --- ۵۷ (نه دیر شم سبق) -۳۹- توپَکْ - تُوْرَه - چاره - تِيرَه - نښان - شِپَرْلُو - مَرْدَکْ . ستا توره تیره ده - زُما توپك ښه نښان وَلِي - ته توپك لرى ؟ هُوزُما ډير ښه توپك دَى - تاخپله خُوشتی چاره څه کړه ؟ ما په توره اَليشه کړه - احمد خان خورا ښه شِپَزْ لُو وَلِي - دا توپك ډك دَئ - پدِى توپك كى مردك بَنْد سَوَى دَى - هغه ښكارى توپك ډكه وى - دَټوپك وِئِشْتَۀ ژده كه . --- page 59 --- ۵۸ (څَلُويْښْتَمْ سَبَقْ) - ۴۰ - پُسَّہ - مَېږْ - غوا - غوَايَيْ - اُوښْ - اَزْگَمَئْ - وُړَیْ - مِيْږَہ - لَمْ - يوَیْ . دَ دِے پُسہ لَمْ لُوی دَی - دا د لا نْدِۍ مَېږْ دَی - دغه غوا يَوَمَن شِیدے کَوِی - سْتا غوا څو شِیدِے کوی ؟ هغہ ژېړ غوَايی يوَیْ کوی - دغہ وُړَی مِيْږَہ رَوی - دا تَوْر اَزْگَمَئ نغْرے وَهِي - دغہ شِپِين اُښْ دَ چا دَئ ؟ دَا بار پُر هغہ اُښْ بار کہ - اُښْ حوړا لُوی بار وُړَی - «چہ پاخہ بارُونہ وُړی خوَراكْ يی خُوزْ دَئ » . --- page 60 --- ۵۹ يَوْ څَلْوِيښْتَمَ سَبَق -۴۱- پِشَىْ - پِيشَى ، شِپَىْ - مُوْږَك - شَرْمُوْښ - پړَانْګ - زَمَرَى - بِزَوْ - دِے پِيشَى مُوږك نِيْوَلَى دَى ۔ هَغَه شِپَىْ پِه پِيشَى پِسَى چَغَلَىْ - دَغَه مِنيْن شَرْمُوْښ دَائِمْ لِيْدِه تَازْمَرَى لِيْدَلِيْدَى ؛ څَه عجب حيوان دَى - سَمَىْ يِه پِه دِيدَن نِه مَمْيْن يِ - زَه پَرُون دَ وَحْشَانُو بَاغ تَه تْلَلَىْ وَمْ - يَوْ لُوْى پړَانْګ وُ - يَوْه بِزُوْ وِه ټَال يِه خُوْى - عَجَّبَہ تما شَه يِه وَه . - متل - باران شرمُوْښ تَه يِه وِيل لَه خُدا يِه څَه غُوَارِىے ؟ وِيل بَادَوُ۔۔ --- page 61 --- ۶۰ (دو خلویشتم سبق) - ۴۲ - چُرگ - چُرگہ - هیلی - زرکہ - کرک - چوغکہ - کاٹہ گہ - هَگَی - (اگی) تپوس . دا هیلی چا وشتلَے دہ - دغہ چُرگ ډیر ښہ اذان کوی - دا سپینز وا ترَی چُرگہَ دہ - هرہ ورځ هگَی اچوی - چُرگان پہ لَوی سحار اذانونہ کوی - زرکہ پہ قفس کی نعرے وهی - هغہ تپوس چوغکہ نیولیدہ - دا مشهور متل دَی چہ «کارگہ دَ زرکی چَم کا وہ خپَل یہ هیر سُو -!» کاهی کرک بازی مہ کو - چُرگان او کرکان پہ جنگ مد سرہ اچوَه فرق مذکر و مؤنث اسماء فوق نموده شود . --- page 62 --- ۶۱ د دْری خُلویشْتم سَبَق — ۴۳ — مِیْږَی - مَچْ - غَالْبُوزه - لَمَرْ - غُوماشه دا مِيْږی ګوره چه مَچْ يه اخِيستَی دَی وعارته يه وَړي - دے بَلْ مِيْږی هم مَړه غَالْبُوزه ترښپه نیِوَلِیده وغار ته یه کَشَوِی - دا لوی متل دَی چه «مِيْږَی ترځان لُوی باروَړي» پَڕُون ما يَو لُوی شین لَمَرْ مَرَکَی - دا بل متل دی :- (ولرَم ته يه ويل کوچ-لَکَی يه پر شا واړوَله). --- page 63 --- ۶۲ ( څلورڅلوېښتم سبق ) - ٤٤ - « ډبره » شځه - سَنَگمَْه - کاڼی - غَږگۍ - شَگَْه - شَياځه - غونډی - غَر - پاڼ - لاښ . دا شځه چا ووېشت ؟ د کاڼی دَ چادی ؟ هغه غَږگۍ شخه شوه غزگی وا خله مالگه پُر شیلږ بانډی مَيده که - د افغانستان ترټولو غَرو د (هندوکش) غر لوی دی - په پښتو ژبه ډَبَْره خورا ډېر نونہ لری - دا متل دی (چه پور ته گورَم پرانگ دی چه کښته گورم پاڼ دی -) دا هم متل دی :- (ډبره چه پرځا پرته وی سنگینه وی)+ --- page 64 --- ۶۳ (پنځه څلوېښتم سبق) -۴۵- رُود - وَاله - چُنْگا ښ - چنگښه... تادَ هِلمند رُود ليدَ لَی دی - ؟ ډېرلوی رُود دَی - داواله دُکه راغله - رود ډَك راغی واله ډکه بَهيږی - رود ډک بهېږی - ستا اوبازی زده ؟ هغه سړی په رُود کښي آببازی کوی - دَوَلے پر غاړه جُنگاښ ولاړ دَی - يوہ چُنگښہ هُم ولاړۀ دَہ بغړے وَهی چُنگاښ اَو چُنگښه عجیب حیوان دئ - هُم په اُوبو کي اُستِيري اَو هم پُروَچه !! .... [DECORATIVE RULE] --- page 65 --- ۶۴ دشپږ څلوېښتم سَبَق -۴۶- ده ویل ـ دُوی ویل ـ تا ویل ـ . . . تاسی ویل ـ ما ویل ـ مُوږ ویل (دے وِیل) ده ویل داکتاب زما دی ـ دُوی ویل نندی ځی ـ تا ویل پـر شنبے امتحان دَی ـ تاسی ویل مدرسـہ پُردَ ږے بے رُخصتـیـږی ـ ما ویل دَی پـرُون راغلَی وُ ـ مُوږ ویل صَباځوُ ـ دِئے ویل زہ نہ ځم صیغہ ہاے فعل ماضی مطلق میباشد ـ بغیر صیغۂ واحد مذکر غائب کہ مؤنث دارد باقی ہمہ مشترک‌اند --- page 66 --- ۶۵ (اوه څلوینبتم سبق) —۴۷— ده ویلی دی ـ دُوی ویلی دی ـ تا ویلی دی ـ تاسی ویلی دی ـ ما ویلی دی ـ مُوږ ویلی دی ـ دې ویلی دی . ده ویلی دی زه صبا مدرسې ته نه راځم ـ دُوی ویلی دی احمد نن راځی ـ تا ویلی دی ـ زماښه حناً زده ـ تاسی ویلی دی محمود غیر حاضر وُ ـ ما ویلی دی دی پرون راغلی وُ ـ موږ ویلی دی ـ دی اوس راځي دې ویلی دی زُما زوی ناجوړ دی . صیغه های ماضی قریب . --- page 67 --- ۶۶ داته څلویښتم سَبق) - ۴۸ - ده ویلی وُ - دُوی ویلی و و - . . . . - تا ویلی وُ - تا سی ویلی وُو - ما ویلی وُ - مُوږ ویلی وو - «دبے ویلی وُ» ده ویلی و دا هلك ترټولو قابل دی - د وی ویلی وُو - موږ قندهار ته ځُو - تا ویلی د دده نیکه حج تہ ولاړ - تاسی ویلی وُو موږ پہ خپل شوق پښتو وایو - ما ویلی وُ زما پښتو ژبه ډیره خوښه ده - مُوږ ویلی وُ تہ ښه پښتو وایی - د ے ویلی و زما زوی پہ کور کی سبق وایی . ماضی بعید . --- page 68 --- ۶۷ (دنه خلو يښتم سبق) - ۴۹ - ده به وئیل - دوی به وئیل تا به وئیل - تاسی به ویل ما به ویل - مُوږ به ویل - «دی به ویل» ده به وئیل زه سبا هرات ته ځم - دوی به ویل موږ نن نه راځو - تا به ویل کا بلیان پښتو نښی ویَلای شی - ما به ویل داسی نه ده - تاسی به وئیل پښتو ژبه گرانه ده - موږ به ویل ترټولو د قندهار پښتو اسانه او شیرینه ده - دی به ویل زه خپل زوی مکتب ته لیږم . ماضی استمراری است . --- page 69 --- ۶۸ (پنجوسم سَبَق) -۵۰- ده به ویلی وی - دوی به ویلی وی تا به ویلی وی - تاسی به ویلی وی مابه ویلی وی - مُوږ به ویلی وی «چې به ویلی وی» ده به ویلی وی - دا سړی شاعر دی - دوی به ویلی وی - هغه سړی ملا دی - تا به ویلی وی زه دا قلم غواړم - تاسی به ویلی وی دی په سبق کی سعی نه کوی - مابه ویلی وی - دغه کتاب زما دی - مُوږ به ویلی وی - دغه هلك حافظ دی - دې به ویلی وی - زه ناجوړه یم . صیغه های ماضی شکیه . --- page 70 --- ۶۹ (یوپنځوسم سبق) - ۵۱ - که ده ویلی وای - که دوی ویلی وای که تا ویلی وای - که تاسی ویلی وای که ما ویلی وای - که مونږ ویلی وای - «که دی ویلی ای» که ده ویلی وای زه به ورغلی وم - که دوی ویلی وای زه به نه تلم - که تا ویلی وای دی به مو راغوشتی و - که تاسی ویلی وای ما به کتاب راوړی و - که ده ویلی وای ته به راغلی وی؛ که مونږ ویلی وای تابه مشواڼی را کړی وه؟ که دی ویلی ما به دی رخصت کړی و. صیغه‌های ماضی تمنا. --- page 71 --- ۷۰ (دوپنجوسم سبق) -۵۲- که تا مسواك وهلائی غاښونه به دسپین وو. که تالږخوړای نه به رنځوریدای. که تادَ شپی سبق کتای (کتلای) ترټولو به زیات وی. که تا مشق کولای خوشخط به وی. که موږ سعی کولای په امتحان کی به ښه خَتو. که ته هوښیار وای په خپل جماعت کی به اَوّل وی. که ته نه غیر حاضر یدای له ده سره به برابر وی. که دوی اَرام ناست وای ملا صاحب به نه وَهَل. که تاسی زحمت کښای په راحت به واشت. که دی پرون راغلی وای ما به خپل کتاب ورکړی وُ. که ټول علوم په پښتو وای زَموږ وطَن به ژر ترقی کښی وَه! مشق صیغ ماضی تمنا . --- page 72 --- ۷۱ دری پنځوسم سبق -۵۳- دی به ولاړ سی دوی به ولاړ شی ته به ولاړ سی-تاسی به ولاړ شی زه به ولاړ سم-موږ به ولاړ سو . دی به نن ولاړ شی-دوی به کله ولاړ شی؟- ته به چیری ولاړ سی؟ تاسی به کم ځای ته ولاړ سئ؟ -زه به مسجد ته ولاړ سم-موږ به مدرسی ته ولاړ سو-هغه هلک به کور ته ولاړ شی-دا سړی به بازار ته ولاړ شی- زه به ستا سره ولاړ سم + صیغه های مضارع نذکور میباشد . --- page 73 --- ۷۲ (څلور پنځوسم سبق) ـ ٥٤ ـ دا به ولاړه سی - دوی به ولاړی سی ته به ولاړه سی - تاسی به ولاړی سی زه به ولاړه سم - موږ به ولاړی سو دا به واده ته ولاړه سی - دوی به ستاکره ولاړی سی- ته به چیری ولاړه سی؟ تاسی به د چاکره ولاړی سی- زه به کورته ولاړه سم - موږ به ستاسی کره ولاړی سو- هغه ښځه به تڼ ولاړه سی ـ دا نجلۍ به له دسی ښځی سره ولاړه سی + مضارع مؤنث . --- page 74 --- ۷۳ (پنجوينځوسم سبق) -۵۵- دی دِ وَوَایی - دُوی دوَایی تہ وّوایہ - تاسی ووایاست زہ دِ وَّوایم - مُوږ د ووایو - (دا دِ وَوَایی) دی چہ وَوَایی دا کار زہ کَوَم - دوی دِ وَوَایی مُوږ دا کار نہ کَوُو - تہ وَوَایہ زہ نہ ځَم - تاسی وَوَایاست موږ صبا رُخصت غواړُو - زہ دِ وَوَایَم چہ نن ھلتہ نہ ځَمْ - مُوږ دِ وَّوَایو چہ تہ وَشّم مَر وَخ راغلی وے - دا دِ وَوَایی زہ خپل زوی پہ مکتب کی داخلہ وَم - دی دِ وَوَایی زہ پہ خپل شوق پښتو وایم. صیغ امر. --- page 75 --- ۷۴ شپږ پنځوسم سبق -۵۶- دی دې نه وایی - دوی دې نه وایی ته مه وا یه - تاسی مه وایاست زه دې نه وایم - موږ دې نه وایو . (دا دې نه وایی) دی دې نه وایی چه زه پښتو نه وایم - دُوی دبل څه نه وایی - ته دروغ مه وايه - تاسی بد مه وايا ست - زه د بے رښتیا بَلُ څه نه وا یم - مُږ د ستا دَ خوا څه نه وايو ، دا دې نه وایی چه زما زوی مه وَهَه . صیغه هاے نہی - از مخاطب به (مه) می آید و از باقی به (نـه) * --- page 76 --- ۷۵ (اُوه پنځوسم سبق) -۵۷- وَهُونكَی - وهُونكِی - وَهُونكے (۱) دَده وَهُونكَی دادی - دَدُوی وهُونكِی څه شوه؟ ستا وهُونكَی كَمْ دَی ؟ ستاسی وَهونكی كم دی- دَ دِے وهونكے هغـه ده * وَهَلَی - وهَلِي - وَهَلے (۲) دا هلك چا وهلی دَی؟ دُوی چا وهَلِي دی ؟ - تہ چا وهلی یے ؟ تاسی چا وهَلِي یاست؟ زۀ تا وهَلی یمَ - مُوږ تاسی وَهلی یُو* دا نُجلَی چا وهلے ده ؟ . (۱) اسم فاعل - (۲) اسم مفعول . --- page 77 --- ٧٦ آتہ پنچوسم سبق ۵۸ کَولْ - وَيَلْ - ڈَهرَلْ - خَنْدَلْ - خوړَلْ - چِښَلْ - پَلَتَلْ - گُکَّمَ وَلْ - کښينَسْتَلْ پرُوَقت لْمونجَ کولْ - اَو سحار وَقْتی کښینستلْ اَو دَ خدای دَ بیری ڈھرل د نیکبختانو کار دی - بیجا به خندلْ اَو ھرنہ ویلْ د بدانُو کار دی - یَوَازی خوړلْ اَو چيښَلْ دحیوانا نوکار دی - لاش یا جامہ پہ رنگ یا سیاھی گگمه وَلْ بدکار دَی - دَبَلْ ھلك خوتھ یا كا غد ونہ بے اجازتے پلتل ښہ کار نہ دَی . مصادر . --- page 78 --- ۷۷ (د پنځوسم سبق) - ۵۹ - هغه سړی راځی ـ هغه سړی راغله ـ نۀ راغله ـ تاسی كله راغلاست ؟ موږ پرون راغلو ـ زه نن راغلم ـ هغه نجلۍ اوس راغله ـ دغه نجونې عزمه راغلې . ته پرون راغلې وے؟ ـ بلې زه راغلې وم ـ دی راغلې ؤ؟ دوۍ راغلې وو ـ تاسی راغلی واست؟ موږ راغلي وو ـ دا نجلۍ هم راغلې وه ـ هغه ښځې هم راغلې وې ـ دا ټوله صيغې ستا په كتاب كی راغلې وے * جناب معلم فرق صیغه های فوق را توضیح نماید . --- page 79 --- ۷۸ (شپږتم سَبَق) - ٦٠ - « لُمرُ - شْپُوږْمۍ » لُمرُ را وخوت - سْپُوږْمۍ را وخَتَه . لُمرُ ولويَدَه - سْپُوږْمۍ ولو ېدَه . لُمَرُ پټ سُو - شپُوږْمۍ پټه شوَه . لُمَرُ تَنْدَری ونِيوُ - سْپُوږْمۍ تَنْدَری ونِيوَه . لمُرُ دَی - سپوږمۍ ده . دَژَمی لُمُرُ دی - دَڅَوَرْ لَسَمْ سپوږمۍ ده . سُور لمَرَ دَی - سْپيڼه سْپُوږمۍ ده . فرق تذکیر و تانیث ها نموده شود . --- page 80 --- ۷۹ (یوشپیتم سبق) - ٦١ - لرگی - لښته - لرگی مات شو - لښته ماته شوه . لرگی کوږ شو - لښته کږه شوه . دا لرگی سم که - دالښته سمه که . زمالرگی ورک شو - زمالښته ورکه شوه . دغه لنډ لرگی دی دغه لنډه لښته ده . دغه سور لرگی د چا دی ؟ - دغه سره لښته دچاده؟ دغه لوی لرگی دی - دغه لویه لښته ده . تذکیر و تانیث . --- page 81 --- ۸۰ (دوه شپیته م سبق) -۶۲- دا قلم زما دی ۔ دا مشوانی زماده . زما کتاب زوړ شو ۔ زما کتابچه زړه شوه . هغه مکتب رخصت شو ۔ هغه مدرسه رخصته شوه. دا میز مات شو ۔ دا چوکی ماته شوه . ستا کاغذ راغلی و - ستا رقعه راغلی وه . یو ساعت تیر شو ۔ یوه دقیقه تیره شوه . زما بوټ نوی دی ۔ زما موچڼه نوی ده . زما پټو خه شو ؟ زما دوپټه خه شوه . مذکر و مونث . اعماقش --- page 82 --- ۸۱ (دری شپیبتم سبق) -۶۳- خټکی - هندوانه ما یوخټکی را نیو - مایوه هندوانه را نیوه - ما ښه خټکی وخوړ - ما ښه هندوانه وخوړه. دغه خټکی اوم دی - دغه هندوانه اومه ده. خټکی وخوړسو - هندوانه وخوړه سوه . خټکی می وخوړ - هندوانه می وخوړه - . خټکی د وخوړ ؟ - هندوانه د وخوړه ؟ . خټکی یی وخوړ - هندوانه یی وخوړه . صفات اسماء مذکر ومونث نیز تابع ذات اند. --- page 83 --- ۸۲ (څلور شپېتم سبق) - ۶۴ - - مُومَ - مَمَّه - زه مُومَ یَم - زه مَمَّه یم . زه مُومَ وَم - زه مَمَّه وَم . زه مومی شَوَم - زه مَمَّه شَوَم . دغه هلك مُومَ دَی - دغه نجلۍ ممه ده . ته مُومَ شَوې ؟ ته مَمَّه شَوې ؟ . ته مُومَ یې که وږَی ؟ ته مَمَّه یې که وږې ؟ . هغه سَړی وږَی - هغه ښځه وږې ده . مذکر - مونث . --- page 84 --- ۸۳ (پینځه شپيتم سبق) - ۶۵ - هغه سړی سپور سو- هغه سړی سپاره سوه. هغه ښځه سپره شوه - هغه ښځی سپرې شوې. ته سپور شوې؟ ته سپره شوې؟ تاسی سپاره شواست؟ تاسی سپرې شواست؟ زه سپور شوم - زه سپره شوم. موږ سپاره شوو - موږ سپرې شوو. نن امیر صاحب پر آس سپور سو- ډېر اثر دلیان یې پر جلوکی تلل - د ټولو سرې دَ ښيښی وې. فرق مذکر و مؤنث و واحد وجمع بخوبی نموده شود. --- page 85 --- ۸۴ (شپږ شپیتم سبق) - ٦٦ - احمد و محمود محمود - احمد! څه کوی ؟. احمد - سبق ته ځم . م - څو بجے دی ؟ ا - ۸ - اته . م - مکتب په څو بجے شروع کیږی؟ «خلاصيږي» ا - په اتنیمي ۸ ۱/۲ . م - ورځه ناوخته شوه . ا - وَبَه رَسيږم لا وقت شته . م - په کم جماعت کی یے ؟ . ا - په اَوَله رُشدیه کي . م - پښتو وایی ؟ . --- page 86 --- ۸۵ ا - بلے « ھُو » ! م - پہ خپیل شوق یہ وایے ؟ ا - ھو ! چہ پښتو پہ خپیل شوق ونہ وایم نوبہ کمہ ژبہ پہ شوق وایم ؟ ! ... پښتو خو زْ مُوږ مُوَری او قومی ژبہ دَہ - پَړَھر پښتانہ لازم دَی چہ پښتو ژبہ پہ ډیرْ شَوق زْڈہ کی - ولی زْموږ ملك افغانستان دَی اوټول قوم مو پہ پښتو خَبَری کوی - باید پخواتر نوُږو ژَو بُو اول پښتو زدہ کو - دَ نوُرو ژوبو زْ د كَړَہ کمال دَی - اَو دَ پښتو زدكَړَہ لازمہ دَہ . خورا شرم دَی چہ سَړَی پہ قَوم پښتون وی او پښتو یہ نہ وی زْ دہ ! - ----- --- page 87 --- ٨٦ اوّه شپیّتم سبق —۶۷— ( یوخو ښے خبَری ) خدای هَر چیری حاضروناظَڕګڼه + هیڅوك سپک مه ګڼه + پځوانرهرڅہ خپل جان وَپیژنده دَهیچا نیکی مہ هیَڕوَه + پُرهیچا زُور او جبَڕ مہ کَوَه + لدهَره بدمعمله جان ساته + گاهی شوال مہ کوه + ترفعفوه لویه سخا نستہ + دچغَلګوی مخ همیشه تور وی + همیش دنیک صحبت پہ تلاښ کی اوسه+ ترجهل لوی مُصیبت نَستَہ + ترټولہ دولت ددنیا دَ عِـــلم دولت ښہ دَی + علم داسی وَشلہ ده چہ هره خواته وُلامہ سَے بَڕی پہ حاصلیږی+ ترخپل طاقت زیاتہ سخا مہکوه + گاهے لدهیچا پوڕ مہکوه پخواتر پوڕ د هغہ داداکولو فکر وکړہ دولت خپل مَرَیْ وُګڼه + د چا بد مه غواړہ ۔ --- page 88 --- ۸۷ (اته شپیتم سبق) - ٦٨ - دَ بَل په غم مه خوشحالېږه * پر عاجزانو او زیردستانو رحم کوه * لمونځ په جماعت کوه * له بدانوسره مه گر زه - ځواني او جوړتیا غنیمت بوله * د لویانو تعظیم کوه پرکچنیانو شفقت کوه * بیکاره مه اوسه - تر بیکاری لوی افت نسته * حاجت مند مه نومیده کَوَه * دَ میلمه عزت کوه * ځان لکه نځه مه جوړوه * پر نَسَبَ او اصل فخر مه کوه * دَ مېړه ثمرانه په علم و ادب سره ده * د علم په تحصیل کی کوښښ کوه * پر دنیا تر علم ښه شی نسته * د عالمانو تعظیم او خدمت کوه * پر خپل کمال مه مغرورېږه * ځان پر بل مه تا وانوه * ټوله مسلمانان خپل وروڼه وگڼه * --- page 89 --- ۸۸ (نه شپیتم سبق) -۶۹- د کافرانو بُغض له زُړه مدباسه+ مسلمان بے کافره بَلْ دښمن نه لری+ کافران دَ خدای و دَ رَسُول دُښمنان دی + دَ دُښمن پر فریب مد خطاوزه+ دَ دُښمن په دوستی هیڅ اعتماد مدکوه+ له جنگ اوله فتنے لیری اُوسه + په هر کار کی دَ خدای لحاظ کوه + خپل وطن اَوْ خپله ژبه دُوست لره+ له خپلوانو پریکُړون مدکوه+ دټولو خپلوُ انو خدمت کوه+ بُغض او کینه له زُړه وُباسه+ تیر سوُی جنگ بیا مه یاد وه+ لږ خوره اَوْ لږ بِدَ یږه+ همیشه بیدار اُوسه+ دَ هر مُسلمان کار چه په تاکیږی خا مد دَ ریغه وه+ د خپل وطن خدمت په صداقت کوه+ دَ بَلْ مال مدخوره+ --- page 90 --- ۸۹ بے باک او بے پروا مه اُوسه + له سبقه مخ پټ كيږه + د اُستاذ تعظيم کوه + مور و پلار غنیمت بوله + روځ په بازيو مه تیروه + دَ شپے سبق ګوره + دَ هیچا غیبت مه کوه + پَر چا لعنت مه وایه + گاهے ښکنځل مه کوه + نافع اُوسه + مُضِر مه اُوسه + په هر کار کی د خیر نیت کوه + مرگ مه هیروه + پر ژوند اعتماد مه کوه + پر دُنیا ډډه مدتره + نصیحت اَوَره + --- page 91 --- ۹۰ (اَوُيَايُم سَبَق) -۷۰- پښتو متلونه ۱- چه اُوسے پہ خوی بہ دَ هغو سے! ۲- چه کرئے ھغہ بہ اَخلے! ۳- چه لږ خورے ھوُسا بہ اُوسے! ۴- چه پہ لوُمَ ھغوئے جُوُږ! ۵- چہ کلی پہ نامد کړی يوُ خوی ترنوُرو ښہ لری! ۶- چہ ډيُر وایی لږخيژی! ۷- چہ نہ کوی حبيب څہ بہ وکی خوار طبيب؟! ۸- کہ خان يی پہ يا ران يے! ۹- تر خپلہ کمبُلہ ښپے مہ غږوَه! جناب معلم طلبه را امر نماید که امثال فوق را حفظ نماید. و موقع ومناسبت هرکدام را نیز بیان نماید. --- page 92 --- ۹۱ ریو او یایم سبق) -۷۱- ۱۰- بے زحمت راحت نسته ! ۱۱- په زحمت پسے راحت دی ! ۱۲- پر خندا پسے ژماده ! ۱۳- پخواتر اوبو کاولي مدکابه! ۱۴- کارګه دَ زَرکی چه کاوه خپل یه هیر سُوا ... ۱۵- میږه چه پرځای پر تنه وی سنگینه وی «یا درندوی» ۱۶- غوښه چه پلاس خلاصیږی و غاښ ته حاجت نسته! ۱۷- دَدَر واغوُ منزل لنډ دَی ! ۱۸- دَرُوغْجَن حافظه نه لری! ۱۹- لوُڅی دَ قوم ښه نه غوښته سُړیه په دَریاب کښے وچ سُؤ!! ۲۰- خبره تر خبری پوری یادیږی !! ... --- page 93 --- ۹۲ «دواويايم سبق» -۷۲- ښه هلك ښه هلك هغه دی چه نښه سبق وايي - مور و پلار حنی راضی وی ـ له بدو هلکانو سره نه کښینی- له مکتب نه غیر حاضر یزی ـ دا ستاد پُرخبره غوز نئی - د بل ملك قلمونه او کاغذونه بے اجازی نه اخلی ـ د لویانو تعظیم کوی ـ د هیچا سره جنگ نه كوی ـ گاهی ښکنجل او بد ویل نه کوی۔ پر خپل جماعت کی آرام ناست وی - شا وخوا نه گوری -کتابونه ښه ساتی ـ نه څیری ـ لمونځ نه قضا کوی - پنځه وقت لمونځ په مسجد کی په جماعت کوی + --- page 94 --- ۹۳ (دری اویایم سبق) -۷۳- « د مکتب هلک » احمد هر سهار سبق لولی - استاد سبق ورته وایی - په کتاب کی یی ډیر ښه ښه حکایتونه دي - هر حکایت چه وایی خورا ښه خوند ورکوی - شوق یی و سبق ته زیاتیږی - ډیر یی سبق اخلی چه چابک دا کتاب خلاص کی - او بل کتاب شروع کی * چه د مکتب کور ته راسی او د مور و پلار له خدمت او د کور د کار خلاص سی - بیا کتاب را واخلی - په زوره او په لوړ یی په ډیر شوق وایی - د کوچنو ورونو او خوندو ته حکایتونه کوی . --- page 95 --- ۹۴ دشپی هم دصبا سبق گوری ۔ پہ هر جای چہ نہ پوهیږی نشانی (نخنبہ) پیرکی چہ پہ جای کی پریوزی ھغہ سبق ییہ پہ خیال کی وی ۔ منتظروی چہ کلہ بہ سحار سی ۔ چہ بیا مکتب تہ ولاړسی او بَل نَوَیْ سبق واخلی + --- page 96 --- ۹۵ (څلور آویایم سبق) -۷۴- (احمد څنگه سبق لولی؟) چہ آتہ ۸ بجے سی دَ مُور و پلار رخصت واخلی مکتب تہ رهیسی - پُر لار سم ځی - شا و خوا نہ گوری - پہ خپل سبق کی فکر وهی - چہ هر مسلمان پہ مخہ ورسی سلام وَراچوی - پُر لار دَ هلکانو سرہ بازی اَوُ جنگ نہ کوی - آرام اوسنگین پُر لار رهی وی . چہ مکتب تہ وَرَسی مُلا صاحب تہ سلام اچوی پہ ډیر اَدَب او تعظیم ناست وی + --- page 97 --- ۹۶ (پنځه اویا یم سَبَق) -۷۵- درواغ «دَدَر واغجَن په قول څوک باور نه کوی» حکایَت يوهلَك وُ رمَه یِہ پوْوَه - نارَى يي كَړه دَخدای دپاره! لېوه می په رمه ګډ سو. له هر طرفہ خلق راغلہ چہ ددَے ھلک عاجِز ڕمه له لېوه څخه صہ کی - کہ ګوری چه نه لېوه ستہ نہ ھیڅ! ... وهلک ته یي ویل لېوه څہ سُو؟ هلك ویل درواغ می ویل! ټول خلق پہ ماث زُمَه ولاړہ. پس لہ یو څو ورځو پږی شتیا لیوہ راغی په رمه یی ګډسو هلک بیا ناری کړي ! دخدای دپاره ! لیوه دی لیوه. --- page 98 --- ۹۷ هیڅوك ونړله راغله چه بیابه درواغ وایی ! ... الْقِصَّه - ددرواغو په سزا ورسید - ډیرنقصان ور پیښ سو - اکثر پښونه یه شُرْمُوَښْ ودامِل - «هرڅوك چه دُرواغ وایی سزا به یه تردے بته وی ! هیچوك بے په قول باور نکوی » دشپږاویایم سبق) -۷۶- «دعلم فضیلت » یَوْ ډیرلوی پښتون عالِم وُ - دبادشاه وَزُوی ته یه سبق وایه - یَوْه رُوْځ د بادشاه زوی ورته وَیَلْ - آخند زاده صاحب ! علم څه فائده لری چه عالم پسی گردان دَئ ؟ --- page 99 --- ۹۸ عالم فاضل وئیل چه دَ علم فایدے که زه اُوس بیان کَْمْ یو کتاب به په ډک سی - اَمّا یَوَه فائده به یه ووایم چه ستا جواب وسی ... زه چه شتا استادیم پر خپل قوم کی غریب سړی یم - که زَموږ دَ قوم خان یا ملک ستا سلام ته له خپله وَطَن راسی - پس له څو مُدّت به شتا حضور وی حاصل سی ؟ او په څه تواضع به ستا په خدمت کی وَلاړ وی ؟ ماچه علم حاصل کړی دَی پَرتا باندی حاکم یَم - ته که ښه بے سبق به نه کے زَده ؟ ! عالم فاضل د علم شرافت په دے ژبه ور معلوم کی. تمام سُو --- page 100 --- ۹۹ تقریظ هو الله تعالی شأنه كتاب اول پښتو را مطالعه نمودم شامل فقرات مفيده و لغات پسنديده میباشد ، و باصول قواعد زبان افغانى مروج قندهار، مطابق و موافق لهجه چاپ نمودن رسم برای تعلیم زبان افغانى در مدرسه مباركه حبيبيه ضرور ميباشد ! والله الموفق (حقیر عبدالرب عفى الله عنه) --- page 101 --- ۱۰۰ خاتمة الطبع کتاب اول (پښتو) مؤلفۂ جناب مولوی صالح محمد خان معلم افغانی مدرسه مبارکه حبیبیه - حسب الفرمان حضرت عالی (معین السلطنه) صاحب افخم - بحسن انتظام عالیجاه عزت نشان محمد سرور خان جرنیل کارخانه جات بار اول در مطبع سنگی ماشین خانه دار السلطنه کابل بتاریخ ۱۲- شهر جمادی الثانی یوم دوشنبه ۱۳۳۶ هجری بزیور طبع رسیده بود و این بار بحسن اهتمام ملک دین محمد صاحب منیجر دین محمدی پریس مطبع دین محمدی لاہور طبع گردید