# Sirāj arkān-i al-Islām ‏سراج اركان الاسلام‏‏سراج اركان الاسلام‏ # adl0143 # Kābul, Maṭbaʻ Māshīn Khānah, 1334 [1916] ‏كابل :‏‏مطبع ماشين خانه،‏, . ‏١٣٣٤. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [ILL] --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- ندارد مصرف ادویه تاریخی روزه یک نسخه قطعه) ( تعداد به ) موسسه --- page 6 --- [BLANK PAGE] --- page 7 --- [BLANK PAGE] --- page 8 --- [BLANK PAGE] --- page 9 --- [BLANK PAGE] --- page 10 --- [BLANK PAGE] --- page 11 --- [BLANK PAGE] --- page 12 --- [BLANK PAGE] --- page 13 --- [BLANK PAGE] --- page 14 --- [BLANK PAGE] --- page 15 --- [BLANK PAGE] --- page 16 --- [BLANK PAGE] --- page 17 --- (۱) فهرست ابواب وفصول ومطالب کتاب مستطاب سراج ار كان الاسلام مضمون صفحه دیباچۀ کتاب ۲ رکن اول ٤ باب اول در بیان عقاید ٤ باب دوم در بیان مسائل متعلقۀ عقاید ۲۰ رکن دوم ۳۰ باب اول در بیان وضوء ٤٠ فصل اول در بیان فرایض وضوء ایضاً فصل دوم در سنتهای وضوء ٤١ فصل سوم در مستحبات وضوء ٤٤ فصل چهارم در مکروهات وضوء ٤٧ باب دوم در بیان شکنندهای وضوء ٤٩ باب سوم در غسل ٥١ فصل اول در بیان فرایض غسل ایضاً فصل دوم در بیان سنتهای غسل ایضاً فصل سوم در بیان مقدار آب وضوء وغسل ٥٣ باب چهارم در بیان آنچیزیکه غسل را واجب میکند ٥٥ باب پنجم در بیان تیمم ٥٨ بیان شکنندهای تیمم ٦١ --- page 18 --- فهرست (۲) صفحه مضمون باب ششم در بیان نماز ٦٣ فصل اول در بیان فریضهای نماز ایضاً فصل دوم در واجبات نماز ٦٦ فصل سوم در بیان سجدۂ سهو ٦٩ فصل چهارم در بیان سنّتهای نماز ۷۲ فصل در بیان مفسدات نماز ۷۸ باب هفتم در بیان نماز های فرایض شبا روزی ۷۹ باب هشتم در بیان سنّتهای مؤ کدهٔ شباروزی ۸۰ تتمة رکن دوم ۸۱ احکام نماز جمعه ایضاً احکام عید فطر ٨٦ احکام عید اضحی ۸۸ احکام صدقة فطر ۸۹ احکام اضحیه ۹۲ رکن سوم احکام روزۂ رمضان ۹۷ باب نهم در بیان روزۂ ماه رمضان ایضاً بیان چیزهایی که روزه را نمیشکنند ۹۸ بیان چیزهاییکه روزه را میشکنند ۱۰۰ باب دهم در بیان کفارهٔ روزۂ رمضان ۱۰۱ رکن چهارم در احکام زکاة ۱۰۳ --- page 19 --- فهرست (٣) مضمون صفحه زکاة در چند چیز نیست ١٠٥ سبب لازم شدن ادای زکاة ١٠٦ شرط صحیح شدن ادای زکاة ١٠٧ زکاة اشتر ایضاً زکاة کاو ١٠٩ زکاة کوسفند وبز ١١٠ زکاة طلا و نقره ١١٢ احکام رکاز ١١٣ احکام مصرف زکاة ١١٤ رکن پنجم در بیان احکام حج وغیره ١١٦ باب اول در بیان احکام حج ایضاً بیان کیفیت حج کردن حاجی مفرد ١١٩ بیان کیفیت داخل شدن مکه شرفها الله تعالى ١٢١ بیان بعض احکام متفرقهٔ حج ١٢٦ بیان احکام قرآن ١٢٧ احکام تمتع ١٢٨ احکام جنایتها ١٢٩ محرم را رواست ١٣٠ چند چیز حرم شریف روانیست ایضاً احکام حج از طرف دیگری ١٣١ --- page 20 --- فهرست (٤) مضمون صفحه احکام هدی ١٣١ باب دوم در بیان زیارت نبی صلی الله علیه وسلم ١٣٢ خاتمه کتاب در بیان اصلاح بعض معاملات ١٣٥ معامله اول ١٣٦ معامله دوم ١٣٩ معامله سوم ١٤٠ معامله چهارم ١٤١ معامله پنجم ایضاً معامله ششم ١٤٢ جدول اوقات نماز ظهر و نماز خفتن ١٤٤ --- page 21 --- قال رسول الله صلى الله عليه وسلم بنی الاسلام على خمس - شهادة ان لا اله الا الله وان محمداً رسول الله واقام الصلوة وايتاء الزكوة والحج وصوم رمضان بامر واراده سنیه اعلیحضرت سراج الملة والدین پادشاه معظم خود مختار دولت علیه خداداد افغانستان کتاب مستطاب سراج ارکان الاسلام که از کتب معتبره فقه شریف حنفی بتوسط علمایکه از حضور اعلیحضرت همایونی برای تألیف آن منتخب شده بودند اعنی جناب حاجی عبدالرازق خان و جناب مولوی عبدالرب خان و ملا عبدالرحمن خان مقرر محفل میزان تحقیقات شرعیه وسید شرف خان مفتی محکمه عالیه شرعیه کابل تألیف شده و بتصدیق قاضی القضات افغانستان رسیده در مطبع ماشین خانه مبارکه دار السلطنة کابل بزیور طبع اراسته و پیراسته کردید عدد طبع بار اول سنة ١٣٣٤ هـ شش هزار ٦٠٠٠ --- page 22 --- (۲) بسم الله الرحمن الرحیم سراج ستایشیکه بطاق دلها روشنی دهد — کلمۀ توحید و نام حق بزبان گفتن — وبدل یقین کردن است ومنهاج نیایشیکه روندۀ بادیها با آن بمقصد رسد اتباع سنت وقدم برقدم رسول برحق رفتن — وعمل بر ارکان دین او نمودن است صلوات الله علیه وآله واصحابه اجمعین — الى یوم الدین ( اما بعد ) خادم شریعت غراء — و پیرو مات بیضا ضیا بندۀ حضرت اله امیر حبیب الله ( سراج الملة والدین ) — ( پادشاه خود مختار اهالی خطۀ افغانستان ) — صانها الله تعالى عن الزلازل والحدثان — هرچند همت اهالی این دولت علیه را بتحصیل مسائل عقاید جلیله — وتکمیل عبادات جمیلهٔ فقهیۀ شریفه بالمعاینه وملاحظه در می یابد بازهم برای عواید فواید عموم مسلمانان فارسی دان احکام ماینفع الناس — پنج ارکان اسلام را باین اراده متعلق فرمودیم که --- page 23 --- ( ۳ ) چون عقاید دینیه واحکام شرعیه دارای فرضیت است تعلیم و تعلم آن نیز موقوف همان حقیقت پس چندی از علماء دار السلطنه کابل در تألیف پنج ارکان بطرز لهجهٔ مردم این زمان ـ و ترجمهٔ آسان که محاورهٔ روان فارسی زبانان دولت علیهٔ خداداد افغانستان است کوششی بهم رسانند ــ که مسائل خورشید مشا کل ضروریهٔ عقاید و متعلقات آن را با فواید که رکن اول است ومسائل زکوة وحج واصلاح بعضی معاملات را که رکن چهارم وپنجم است از کتب متداولهٔ عقاید وفقه شریف بطریق اختصار انتخاب نموده ـ ومسائل نماز وروزه ومتعلقات آن را از کتاب نظم نام حق که کتاب مفید وکوتاه ودلپذیر است تکمیل و تشریح آن را نموده در حیطهٔ بیان آرند ـ تا مبتدیان وطالبان مسائل ارکان اسلام ـ باندک زمان بهرهٔ وافی ازان بردارند علی هـذا بنابر ارادهٔ فیض جادهٔ حضور ـ تالیف ارکان مزبوره بصورت ظهور انجامیده موسوم به ( سراج ارکان الاسلام ) گردید تا برای مسلمانان موجب رفع ظلمت نادانی شده واحکام ضروریهٔ ایمان ونماز و روزه وزکوة وحج بطریق آسان وروان مبین گردد وما ذلك علی الله بعزیز انه هو الرءوف الرحیم ویهدی من یشاء الی صراط مستقیم ) و این کتاب مشتمل است برپنج رکن ـ رکن اول در بیان عقاید ضروریهٔ اهل سنت وجماعت و متعلقات آن و آن مشتمل است بردو باب باب اول در بیان عقاید ضروریهٔ اهل سنت و جماعت باب دوم در بیان متعلقات عقاید ضروریه که عبارت است از دانستن الفاظ کفر ـ تا اجتناب --- page 24 --- ( ٤ ) ازان نموده شود — رکن دوم در بیان احکام نماز و متعلقات آن که نسخه نام حق و تکمیل و تشریح آن است و بیان احکام نماز جمعه و عیدین و صدقه فطر واضخیه — رکن سوم در بیان احکام روزه که نیز نسخه نام حق تشریح و تکمیل آن است — رکن چهارم در بیان زکوة — رکن پنجم در بیان احکام حج و غیره و آن مشتمل است بر دو باب باب اول در بیان حج باب دوم در بیان زیارت رسول الله صلی الله علیه وسلم خاتمة کتاب در بیان اصلاح بعضی معاملات که در بین مردم عوام مروج است — ( رکن اول در بیان عقاید — ضروریه اهل سنت و جماعت و متعلقات آن و آن مشتمل است بر دو باب : : ) ( باب اول در بیان عقاید — ضروریه اهل سنت و جماعت ) بدان ( ارشد ك الله تعالى ) که همه اعمال صالحة بنده كان بدون ایمان قبول درگاه حق جل جلاله نمیشود — و بر هر بنده فرض است که ایمان خود را درست کند — و آن چنان میشود که ( اول ) بزبان اقرار کند — و بدل باور کند بمعنی اینکه ( آمنت بالله وملئكته وكتبه ورسله واليوم الآخر والقدر خيره وشره من الله تعالى والبعث بعد الموت ) یعنی ایمان آوردم بخداوند تعالی و بفرشتگان او تعالی و بکتابهای او تعالی و به پیغمبران او تعالی و ایمان آوردم بروز بازپسین که روز قیامت است — و ایمان آوردم باندازه خیر و شرکه از جانب خداوند تعالی است و ایمان آوردم بزنده شدن بعد از مرك که حق و راست است — --- page 25 --- ( ٥ ) و نیز بدانکه ـ همۀ موجودات را بغیراز ذات وصفتهای خدای عز وجل عالم میگویند ـ وعالم نوپیداست ـ و آفریننده و پیدا کننده آن خداوند تعالی است ـ که واجب الوجود ویگانه است ـ در ذات و صفات خود شريك ومثل و مانند ندارد (دوم) خداوند تعالی ستوده است بهمه صفتهای کمال که زنده ودانا و بینا وشنوا و گویا و توانا است در هر وقت هرچه خواهد کند و پاینده ازلی وابدی است و آفریننده و پیدا کنندۀ همۀ عالم است بخواهش خود ـ ( سوم ) همه صفتهای او تعالی قدیم وقایم بذات او تعالی اند نه عین ذات اند ـ که در معنی و مفهوم باذات او تعالی یکی باشند و نه غیر از ذات اند که از ذات او تعالی جدا باشند ـ که وجود ذات باشد و صفات با آن عارض شود و صفات او تعالی مانند صفات ممکنات نیستند چنانچه بینائی او تعالی بی واسطۀ چشم ـ و شنوائی او تعالی بی واسطۀ گوش وگویائی او تعالی بی واسطۀ حرف وصوت (١) وزبان است (چهارم) کلام صفت ازلی خداوند تعالی است که خالی از حرف وصوت وکیفیت (٢) است و آنرا کلام نفسی گویند که قدیم وقایم بذات او تعالی است مخلوق (٣) نیست ـ واز ان صفت قدیم که کلام نفسی او تعالی است ـ بالفاظ قرآن شریف وغیره کتب منزله مانند تورات وانجیل وزبور وغیره که مرکب از حرف وصوت اند تعبیر کرده میشود که این الفاظ قرآن شریف وغیره کتب (١) آواز (٢) چگونگی (٣) آفریده شده --- page 26 --- ( ٦ ) منزله بران کلام نفسی قدیم دلالت میکنند هرگاه تفصیل بخواهند رجوع بكتب علم کلام نمایند ( پنجم ) خداوند تعالی منزه و پاك است از همه صفتهای نقص (٤) وزوال (٥) كه نادان وكور وكر وكنك و نا توان وقابل فنا وزوال و نوپیدا نیست و جسم نیست يعنی چیزی نیست كه درازی و پهنائی وژرفی دارد وجوهر نیست یعنی چیزی نیست که درمکان باشد که جسم ازان مرکب شود وعرض نیست یعنی چیزی نیست که در وجود و پیدایش خود تابع غیر باشد و به نفس خود بی قیام بغیر وجود نداشته باشد مانند سفیدی وسرخی وسیاهی ودرازی و کوتاهی وكل و جزو نیست واو تعالی را شکل وصورت وحد ونهايت وعدد وكثرت نیست و هیچ چیز مانند او تعالی نیست واو تعالی از زن وفرزند وپدر ومادر ومكان (٦) وزمان (٧) وجهت (۸) و کیفیت (۹) پاك است وهیچ چیز از علم او تعالی بیرون نیست و مبرا است (١٠) ازینکه در عقل و خیال ووهم وقياس آيد ( بيت ) ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و از هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم ( ششم ) خداوند تعالی اندازه كننده و آفرينندۀ خير وشر وهمه افعال بندگان است از کفر و ایمان وطاعت وعصيان ليكن (٤) نقصان (٥) فنا شدن ( ٦ ) جای (٧) زمانه (۸) طرف ( ٩ ) چگونگی ( ١٠ ) پاك --- page 27 --- ( ٧ ) عمل خير وشر باختيار بنده میباشد که بنده فاعل مختار است به عمل خیر مستحق ثواب و به عمل شر مستحق عذاب میشود وهمه افعال بندكان باراده وحكم وقضا وقدر او تعالی است لیکن به بدی امر و رضای او تعالی نیست چنانچه می آید ( هفتم ) بندكان را افعال اختیاری است که اگر بفرمان او تعالی عمل کردند ثواب می یابند — واگراز فرمان او تعالی مخالفت کردند مستحق عذاب می شوند — پس اگر خداوند تعالی خواست ایشانرا بسزا میرساند واگر رضای او تعالی شد بفضل وكرم خود ایشانرا می آمرزد ( هشتم ) افعال نيك وشايسته بندگان چنانچه بقضا وقدر او تعالی است نیز برضا ومحبت وامر او تعالی است و افعال بدو ناشایسته ایشان برضا ومحبت وامر او تعالی نیست — ( نهم ) همه عالم قابل فنا است بهر وقتيكه او تعالی بخواهد آنرا نیست میکند ( دهم ) فرشتكان خداوند تعالی موجودند وبندكان اوتعالى اند واز گناه صغیره وكبيره وازمردی وزنی پاک اند — و درهیچ کاری وهیچ وقتی از فرمان خداوند تعالى مخالفت نميكنند ( یازدهم ) کتابهای خداوند تعالی حق اند كه بواسطهٔ جبرائیل امین علیه السلام آنها را برای مصلحت های بندگان فرستاده ودرآنها امر ونهی ووعد ووعید خود را بیان کرده وخواندن ونوشتن دیگر کتابها مانند تورات وانجیل وزبور وغیره بقرآن شریف منسوخ گردیده وحکمهای آنها نیز منسوخ گردیده مگرآن حکمیکه موافق شریعت ماباشد ( دوازدهم ) خداوند تعالی بمحض فضل و مرحمت خود درهر عصر و زمانه --- page 28 --- (٨) از نوع بنی آدم پیغمبرانی فرستاده که احکام خداوندی را بمردم رسانیده مؤمنانرا بجنت بشارت داده‌اند و کافران را بدوزخ بیم داده‌اند ـ و آنچیز برا که در امر دین و دنیا مردم بآن محتاج میشوند همه را برای ایشان بیان نموده‌اند ـ و خداوند تعالی ایشانرا تأیید داده و محکم گردانیده بمعجزها ـ و معجزه چیزی است که برخلاف عادت از مدعی نبوت (١) بعد از طلب منکران ظاهر شود و بظاهر شدن آن منکران عاجز شوند از ظاهر کردن مثل آنچیز ـ و اول پیغمبران حضرت آدم صفی الله و آخر ایشان محمد عليهم الصلوة و السلام است و همۀ ایشان بر حق‌اند ـ و در بعض حدیث هاشمار پیغمبران ذکر شده است ـ لیکن بهتر آن است که در ایمان آوردن بایشان شمار ایشان را معلوم نکنند ـ زیرا که اگر شمار آنرا معلوم کند احتمال دارد که کسیکه پیغمبر نباشد در جملۀ پیغمبران داخل شود یا شخصیکه پیغمبر باشد از پیغمبران خارج گردد پس بنده ایمن نمیشود ازینکه ایمان بغیر پیغمبر آورده باشد یا کسیکه پیغمبر باشد ایمان باو نیاورده باشد و بهر تقدیر ایمان او درست نمیشود ـ و همه‌ پیغمبران احکام شرعیه و عقیده‌های حق و خبرهای گذشته و آینده را از جانب او تعالی بمردم رسانیده اند و همۀ ایشان صادق (٢) و نصیحت کننده و خیر خواه مخلوق بودند ( سیزدهم ) همۀ پیغمبران علیهم الصلوة و السلام از دروغ معصوم اند (٣) و نیز از کفر و گناه کبیره معصوم‌اند پیش از وحی ( ١ ) دعوی کنندۀ پیغمبری (٢) راستگوی ( ٣ ) نگهداشته شده --- page 29 --- ( ۹ ) آمدن برایشان وبعد ازان - و از گناه صغیره بقصد نیز پاك اند وبهتر ایشان پیغمبر ما محمد رسول الله است صلى الله عليه وسلم ( چهاردهم ) در جنت دیدار خداوند تعالى برای مؤمنان حق است که بهمین چشم سر بغیر ازرو برو بودن وبغیر از دوری ونزدیکی وبغیر از طرف و چگونکی می بینند ( پانزدهم ) خداوند تعالى بمحض فضل ومرحمت خود بنده را قدرت داده باین معنی که آلات واسباب واعضای او را درست و بسلامت گردانیده که بآن سبب بهرکاری توانائی یافته و بنده را بهمین قدرت باحکام شرع شریف مكلف نموده و خداوند تعالی بنده را بچیزی تکلیف نکرده که در توان او نباشد و آن چیزیکه بعد از فعل بنده پیدا میشود مانند دزدیکه بعد از زدن در شخص زده شده پیدا می شود یا مانند شکستگی که بعد از شکستن در شیشه پیدا میشود همه مخلوق و آفرید شده او تعالی است بنده را در آفرینش آن هیچ صنعی و دخلی نیست ( شانزدهم ) خداوند تعالی هر که را خواهد راه مینماید وایمان ارزانی میکند و هر که را خواهد گمراه وكافر می کند وبرالله تعالى بصلاح آوردن کار بنده لازم و واجب نیست بلكه - اگر رضای او تعالی شود بمحض فضل خود اصلاح کار بنده را می نماید ( هفدهم ) حرام نیز رزق و روزی است چنانچه حلال رزق است لیکن بنده بحرام بعذاب الهی گرفتار میشود - وهر کس رزق خود را کامل میخورد خواه حلال باشد یا حرام وامکان وصورت ندارد که آدمی رزق خود را نخورد یا دیگری --- page 30 --- ( ۱۰ ) رزق او را بخورد ( هجدهم ) خداوند تعالی هر کسی را در ازل اجلی مقرر کرده که چون اجل او برسد میمیرد ويك طرفة العین پس نمی شود و نه پیش از ان کسی میمیرد و شخص کشته شده نیز باجل خود مرده است و بسبب کشتن از اجل خود پیش نمرده است اگرچه قاتل بسبب مخالفت امر شرع شریف در دنیا و آخرت بعذاب گرفتار میشود ( نزدهم ) بر انگیختن خداوند تعالی مردگانرا از قبرها در روز قیامت باینطریق که اجزاء اصلی ایشان را یکجا میکند و ارواح ایشانرا بآنها باز میگرداند حق است ( بیستم ) عذاب قبر همه کافران و بعضی گنهکاران مؤمنانرا حق است ( بیست و یکم ) براحت و آسوده بودن اهل طاعت از مؤمنان در قبر بوجهیكه او تعالی میداند و ارادۀ آنرا کرده حق است (بیست و دوم) سوال منکر و نکیر از مرده در قبر حق است یعنی چون مرده در قبر نهاده شد دو فرشته نزد او حاضر می شوند که یکی را نکیر و دیگر را منکر گویند – و بعد از ان که بقدرت کاملۀ او تعالی روح ببدن او چنان تعلق گیردکه مرده بسبب آن صلاحیت جواب گفتن را پیدا میکند از انمرده می پرسند که پروردگار تو کیست و پیغمبر تو کیست و دین تو چیست پس اگر آنمرده جواب نیکو گفت براحت می ماند – و اگر جواب گفته نتوانست در قبر بعذاب گرفتار میشود ( بیست و سوم ) سنجیدن عمل نيك وبد بندگان بمیزان حق است و کیفیت آنرا خداوند تعالی میداند بنده از ادراك آن عاجز است ( بیست و چهارم ) --- page 31 --- ( ١١ ) نامه اعمال بندگان که عمل نیکی و بدی ایشان دران نوشته است و مؤمنانرا از پیش روی در دست راست و کافران و منافقانرا از طرف پشت در دست چپ داده میشود حق است ( بیست و پنجم) در روز قیامت پرسیدن پروردگار جل جلاله از بندگان مؤمنان و کافران و منافقان که در دنیا چه عمل کرده اید حق است ( بیست و ششم ) حوض کوثر حق است که در حدیث شریف صفت آن چنین وارد شده است که پیغمبر خدا گفته که فراخی حوض من مسافت یکماه است و کنجهای آن با هم برابرند - آبش از شیر سفیدتر و از مشک خوشبوتر و کوزهایش از ستارگان آسمان بسیار تر است هر که ازان بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد ( بیست و هفتم ) صراط حق است و آن پلی است بر پشت دوزخ باریکتر از موی تیزتر از شمشیر تاریکتر از شب مومنان هريك بقدر اعمال حسنه خود ازان عبور میکنند و بجنت داخل میشوند بعضی چون برق و بعضی بسیار بذیری و آهستگی آن منحصر بعمل اوست و پایهای اهل دوزخ بران میغزرد و در دوزخ می افتند ( بیست و هشتم ) جنت و دوزخ حق است که در حال موجوداند و در آینده دایم و باقی اند وقتیکه مسلمانان در جنت و کافران در دوزخ در امدند همیشه دران میباشند ازان باز نمی برایند وجنت و دوزخ واهل آنها بعد ازان فانی نمیشوند ( بیست و نهم ) ایمان اقرار زبان و باور کردن بدل است باینکه هر چیزی را که پیغمبران صلوات الله علیهم از خداوند تعالی آورده اند همه حق است پس نفس ایمان زیاد --- page 32 --- ( ۱۲ ) وکم نمیشود و اعمال صالحه وطاعتها درذات خود زیاده میشوند ( سی و م ) ایمان و اسلام در عرف اهل شرع يك اند و در شرع شریف روا نیست كه بر كسی حکم شود كه مؤمن است مسلم نیست یا مسلم است نه مؤمن ( سی ویكم ) چون از بنده اقرار و تصدیق هر دو موجود شد درست است که بگوید که بتحقیق و یقین مؤمنم و چنین نگوید كه مؤمنم انشاء الله تعالی که در ایمان او تو هم شك کرده نشود ( سی و دوم ) شخص سعيد ونيك گاهی بد میشود چنانچه مسلمان مرتدشود نعوذ بالله من ذلك و شخص شقی و بدگاهی نيك میگردد چنانچه كسی بعد از کفر ایمان آرد و تغير در نيك شدن و بدشدن است كه از صفتهای بنده میباشد نه در نيك گردایندن و بد گردانیدن زیرا كه این دو از صفتهای او تعالی اند و تغير در ذات و در صفتهای او تعالی نیست ( سی وسوم ) بكردن گناه كبيره كسی کافر نمیشود تا كه آنرا حلال نداند ( سی وچهارم ) خداوند تعالى کفر وشرك را نمی آمرزد و بدون از کفر وشرك دیگر گناهان کبیره وصغیره را بفضل و كرم خود می آمرزد برای كسی كه رضای او تعالی به آمرزیدن اوشود ( سی و پنجم ) رواست که خداوند تعالی بندگانرا بگناه صغیره بعذاب گرفتار کند و رواست که گناه کبیره ایشانرا عفو کند بشرط آنکه آنرا حلال ندانسته باشند - وحلال دانستن گناهی که ثبوت آن بدليل قطعی شده باشد کفر است ( سی و ششم ) خداوند تعالى صاحبان گناه کبیره را که از دار دنیا با ایمان رفته باشند --- page 33 --- ( ۱۳ ) همیشه در دوزخ باقی نمی‌ماند اکرچه بغیر توبه مرده باشند بلکه بقدر کناه ایشان را بعذاب گرفتار کرده بعدازان بجنت می درارد ( سی و هفتم ) شفاعت پیغمبران علیهم الصلوة و السلام در روز قیامت در حق کناهکاران مؤمنانرا حق است ( سی وهشتم ) رفتن پیغمبر ما صلی الله عليه وسلم در شب معراج بجسد شریف خود در آسمانها و تا حدیکه اراده خداوند تعالی بران رفته بود حق است ( سی و نهم ) كرامات اولیاء الله تعالی حق است وولی شخصی است که مسلمان و دانا بذات وصفتهای خداوند تعالی باشد بقدریکه امکان دانائی آن باشد و همیشه مشغول باشد بطاعت پروردکار واز کناهان کبیره ودوام بر صغیره کناره باشد واز لذتها و خواهش ها و آرزوهای نفسانی روی کردانیده باشد و کرامت ولی آن است که ازوی امری ظاهر شود که خلاف عادت باشد ودعوی پیغمبری با آن نباشد زیرا که اکر با آن دعوی پیغمبری بحق موجود باشد آن را معجزه کفته میشود چنانچه پیش ازین ذکر شد و اکر از شخصی خلاف عادت ظاهر شود وایمان وعمل صالح با آن موجود نباشد آنرا استدراج کفته میشود وکرامت ولی بطریق خلاف عادت ازوی ظاهر میشود مانند قطع کردن راه بسیار در زمانه اندک و ظاهر شدن خوردنی ونوشیدنی و پوشیدنی نزداو در وقت حاجت بدون اسبابیکه درعادت جاری است ومانند رفتن در روی آب و پریدن در هوا وسخن کفتن چیزهای بی روح و بی‌زبان باوی و دفع شدن بلاهای نازله بسبب توجه ودعای --- page 34 --- ( ١٤ ) وی و کفایت از شر دشمنان و امثال آن و هر کر امتیکه از ولی ظاهر شود معجزه آن پیغمبر است که آن ولی یکی از امت او است زیرا که باین کرامت ولایت ولی ظاهر میشود - وهیچ شخص بولایت نمیرسد مگر آنکه در دینداری خود ثابت باشد و ایمان آورده باشد به پیغمبری پیغمبر خود و فرمان برداری پیغمبر خودرا در امر و نهی کرده باشد پس اگر آنکسیکه چنین امر را ظاهر کرد دعوای استقلال خود را می نمود و از متابعت پیغمبر خود منکر بود ولی نیست زندیق است ( چهلم ) افضل وبهتر مخلوقات بعد از پیغمبران علیهم الصلوة والسلام حضرت ابوبکر صدیق است رضی الله تعالى عنه و بعد ازان حضرت عمر فاروق است رضی الله تعالى عنه وبعدازان حضرت عثمان ذو النورین است رضی الله تعالى عنه وبعد ازان حضرت علی مرتضى است رضی الله تعالى عنه وخلافت ایشان نیز بهمین ترتیب است وخلافت کامله در سی سال زمانه ایشان منحصر است چنانچه بعداز شهادت حضرت علی کرم الله وجهه شش ماه از مدت سی سال مانده بود شش ماه را حضرت امام حسن رضی الله عنه تمام فرموده خود را بعد ازان خلع کردند و بعداز همان سی سال زمان امارت است ( چهل و یکم ) بر مسلمانان لازم است که همه صحابه کرام را رضی الله تعالى عنهم وامامان دین صالحين پیشینه را به خوبی یاد کنند و زبان خود را از بد گفتن ایشان نگهدارند ( چهل و دوم ) مشاجرات ومخا لفاتیکه درمیان صحابه کرام و امامان صالحین پیشینه گذشته بر غرض دینی حمل کرده --- page 35 --- (١٥) نمود نه بر غرض دنیوی و مدعای نفسانی واکر از ایشان خطائی صادر شده باشد خطای اجتهادی است بآن گنهکار نمیشوند بلکه صاحب يك ثواب میشوند زیرا که ایشان مجتهدان دین متین بودند ومحض برای حصول رضای خداوند تعالی سعی و کوشش کرده اند وهر مجتهدیکه سعی و کوشش خود را بقدر طاقت خود صرف کرده باشد گاهی بحق میرسد و گاهی خطا میشود پس اکر بحق رسیده باشد خداوند تعالی او را دو ثواب میدهد واکر خطا شده باشد يك ثواب اجتهاد را باو میدهد ( چهل و سوم ) لعنت بر هیچ مسلمان گفته نشود اگر اگر چه فاسق وظالم باشد مانند یزید زیرا که خاتمه مستور است ( چهل و چهارم ) بريك فرد مسلمان شاهدی دادن دخول جنت روانیست مگر لازم است که شاهدی دخول جنت برای افراد یکه در قرآن شریف و احادیث صحیحه وارد شده داده شود چون همه انبیا علیهم السلام و بعضی از صحابه کرام مثلاً ده یار بهشتی وغیره مثل حضرت ابو بکر صدیق وحضرت عمر فاروق و حضرت عثمان ذی النورین و حضرت علی مرتضی وحضرات طلحه وزبير وعبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابی وقاص وسعيد بن زيد بن عمر وبن نفيل و ابو عبيده بن جراح و بی بی فاطمه زهرا وامام حسن واما حسين وخديجه كبرا وعايشة صديقه وعباس وسلمان وصهيب وعمار بن ياسر وغيره صحابه عظام رضوان الله تعالی علیهم اجمعین که حضرت رسالت پناهی (ص) شهادت دخول جنت شان را فرموده اند --- page 36 --- (١٦) و شاهدی دوزخ برای یک فرد کافر درست نیست مگر به اقوال کفاریکه در قرآن شریف و یا احادیث صحیحه مبارک تعیین موت بکفر آن شده باشد چون فرعون لعین و ابوجهل و ابولهب و غیره امثال شان و چنین شاهدی رواست که همه مومنان اهل جنت اند و همه کافران اهل دوزخ (چهل و پنجم) حرام دانستن شیره خرما که مسکر نباشد روائیست (چهل و ششم) ولی بدرجه پیغمبران علیهم الصلوة و السلام نمیرسد – و تا زمانیکه بنده عاقل و بالغ باشد بمقامی نمیرسد که امر و نهی خداوند تعالی از او ساقط شود (چهل و هفتم) نصوص آیت های قرءان شریف – و احادیث رسول الله علیه الصلوة و السلام همه بظاهر آن حمل کرده شده اند همان معنی که از ظاهر لفظ آنها فهم میشود آن معنی مراد است مگر که ترک شده باشد معنای ظاهر او بدلیل شرعی و تاویل آنها از ظاهر آنها بسبب مدعای نفسانی کفر و الحاد (۱) است (چهل و هشتم) منکر شدن از حکمها ئیکه نصوص قطعی قرآنی یا احادیث نبوی برانها دلالت میکنند مانند حشر اجساد کفر است (چهل و نهم) بر مسلمانان واجب است که برای انتظام و مصلحتهای دین و دنیای خود پادشاهی ایستاده کنند که مرد مسلمان آزاد عاقل بالغ سیاست کننده باشد و توانا باشد بر جاری نمودن حکمهای شرعیه و نگاهداشتن سرحدات دارالاسلام و دفع ظلم کافران و رهزنان و دزدان و غیر ازینها از اهل فساد – (۱) از دین برگشتن --- page 37 --- ( ۱۷ ) و توانا باشد به برپاداشتن حدود چون حدز نا وحد دزدی وغیره و برپا داشتن قصاص و نمازهای جمعه و هردوعید و برقطع کردن دعوا هائیکه میان بندگان خداوند تعالی واقع میشود و برقبول نمودن شاهدیهائیکه برحقها ادا کرده میشود و بر نکاح کردن صغیر و صغیره که ولی و قریب نداشته باشند و برتقسیم و بخش کردن مالهای غنیمت ( پنجاهم ) برآمدن از فرمان پادشاه و باغی شدن بر او روائیست خواه عادل باشد خواه ظالم – و میباید که پادشاه ظاهر باشد نه پنهان و پوشیده و شرط نیست که پادشاه معصوم باشد و نه آنکه بهتر اهل زمانه خود باشد چنانچه شیعه میگویند که امام مهدی آخرالزمان رحمه الله تعالی حال زنده و پادشاه است و از چشم مردم خودرا پنهان کرده و به نزديك قیامت خود را ظاهر میکند (پنجاه و یکم) اقتداء کردن در نماز بهر مسلمان رواست خواه نیکوکار یا بدکار باشد بشرطیکه بدکاری او بحد کفر نرسیده باشد و اگر بحد کفر رسیده باشد اقتداء نماز باو روا نیست ولیکن اقتداء نماز به مسلمان بدکار یا گرچه رواست مکروه است بکراهیت تحریمی و نماز جنازه هر مسلمان نیکو کار و بد کار خوانده شود و مسح بر موزه رواست در حال سفر سه شبا روز و در حال غیر سفر يك شبا روز (پنجاه و دوم) در دعا و صدقه کردن مسلمانان زنده برای مردکان مسلمان نفع و فائده بآنمردگان میرسد ( پنجاه و سوم ) خداوند تعالی قبول میکند دعاهای بندگان را و روا میسازد حاجتهای ایشانرا اگر دعا بگناه و قطع صله رحم نباشد و دعا بحضور دل باشد والا قبول نمیکند ( پنجاه و چهارم ) تاوقتیکه نفس درگلو و غرغره نرسیده باشد یا آفتاب --- page 38 --- ( ١٨ ) از جانب مغرب نه برآمده باشد توبه نزد خداوند تعالی قبول میشود خواه از کفر باشد خواه از گناه و چون نفس بگلو رسید توبه از کفر قبول نیست باتفاق و در توبه از گناه خلاف علما است ( پنجاه و پنجم ) آنچه از علامات قیامت پیغمبر ما عليه الصلوة والسلام خبر داده همه حق است مانند طلوع آفتاب از جانب مغرب و فرود آمدن حضرت عيسى على نبينا وعليه الصلوة والسلام بجسد مبارك خود از آسمان و برآمدن يأجوج و مأجوج از سد خود -- که از نوع بنی آدم اند – و همه ایشان کافرند و بر اکثر روی زمین غالب میشوند و برآمدن دابة الارض که حیوانی است که از زمین می برآید و بر روی زمین میگردد و برآمدن دجال ووی شخصی است بيك چشم کور جادو گر و دروغگوی و بر اکثر زمین غالب میشود و بدروغ دعوای خدائی را میکند و چون حضرت عيسى على نبينا وعليه الصلوة والسلام از آسمان فرود آید بدست مبارك خود او را میکشد و همه این علامات که در نصوص بیان شده بر ظاهر خود محمول اند تاويل آن کفر و الحاد است ( پنجاه وششم ) پیغمبران بنی آدم از پیغمبران ملائکه بهترند و پیغمبران ملائکه از عامه مؤمنان بنی آدم بهترند و عامه مؤمنان صالحان از عامه ملائکه بهترند ( پنجاه و هفتم ) حلال دانستن گناه کبیره وصغیره که بدلیل قطعی ثابت شده باشد و سخریه کردن بر شریعت غراء -- و نا امید شدن از رحمت او تعالى و ايمن بودن از عذاب او تعالی -- و راست پنداشتن قول کاهنان و ساحران --- page 39 --- ( ۱۹ ) در چیزیکه از غیب خبر میدهند - و اهانت و دشنام گفتن حضرات شیخین را که حضرت ابو بکر صدیق و حضرت عمر فاروق رضی الله تعالى عنهما باشند - و استعمال چیزیکه علامة خاصه آئين کافران باشد مانند زنار بستن وقشقه زدن (و آن صلیبی است که از نوع برنج ساخته به نیت عبادت می آویزند ) ـ ورد کردن قرآن شریف و حدیث متواتر - و انداختن قرآن شریف در جای پلیدی - و تاویل کردن قرآن شریف و حدیث شریف بر خلاف تاویل علمای دین و اصول شرع مبین همه این چیزها کفر است (پنجاه و هشتم) اختلافاتیکه در میان چهار امام دین آمده یعنی حضرت امام ابو حنیفه و حضرت امام شافعی و حضرت امام مالك وحضرت امام احمد حنبل رحمهم الله تعالى رحمت پروردگار است - نه چنین است که بعض متعصبان و جاهلان میگویند که اختلاف ایشان موجب خلل و زحمت برای مردم شده - پس بر مسلمانان لازمست که همه ایشانرا به نیکی یاد کنند - و اختلاف ایشانرا رحمت خداوند جل جلاله بدانند (پنجاه ونهم ) حق در بین هر چهار مذهب دایر است باینمعنی که حق در همین چهار منحصر است و حق از چهار مذهب بیرون نیست پس اگر کسی بدون از چهار مذهب در مذهب دیگر حق را دایر داند گمراه و مبتدع است و مراد بچهار مذهب مذهب امام ابو حنیفه و مذهب امام شافعی ومذهب امام مالك ومذهب امام احمد حنبل است رحمهم الله تعالى - و کسی از مذهب خود هر کدام ازین چهار مذهب که باشد بدیگر مذهب نرود ... زیرا که --- page 40 --- ( ٢٠ ) استخفاف صاحب مذهب اول می آید و استخفاف هیچ کدام از اصحاب این چهار مذهب روا نیست (شصتم) در سنۀ چهار صد هجری نبوی علی صاحبها الصلوة والسلام قیاس و اجتهاد قطع شده وبعد از سنۀ مذکوره کسی بدرجۀ اجتهاد نمیرسد (شصت ویکم) اگر کسی درین زمانه دعوی کند که استخراج مسئلهها را از قرآن شریف و احادیث نبوی علی صاحبها الصلوة والسلام میکنم در دعوای خود دروغگوی و خود او مبتدع وگمراه است زیرا که مسئلهها همان است که مجتهدین مهدیین بسعی وکوشش تمام استخراج آنرا نموده اند – وكتب معتبرۀ اهل سنت و جماعت ازان مملو وپراست و درین زمانه کسی قوت استخراج مسئلهها را ندارد هرگاه کسی دعوای آنرا کند ضال ومضل است(شصت ودوم) اگر کتابی یارساله یا مسئله مخالف از کتب عقائد و فقه شریف اهل سنت و جماعت پیدا شود عمل کردن بآن روانيست ( باب دوم ) در بیان مسائل متعلقۀ عقائد و مراد ازان اشیائی است که مرتکب آن را فقهاء كرام رحمهم الله تعالی کافر گفته اند واجتناب تام ازان لازم و فرض است واینباب مشتمل است بریازده نوع – ( نوع اول ) بیان چیزهائیکه لابدی است از دانستن آنها و آن چند قاعدۀ کلیه است – ( اول ) باید دانست که هر مسلمان را میباید که در صباح ومسا این دعارا ورد خود سازد تاسبب نگهداری او شود از کافرشدن نادانسته ومعصيت حسب الوعدۀ مصدوقۀ حضرت پیغمبر ما عليه الصلوة والسلام . --- page 41 --- ( ۲۱ ) ( اللهم انی اعوذ بك من ان اشرك بك شيئاً وانا اعلم به واستغفرك لما لا اعلم به تبت عنه وتبرء ت من الكفر والشرك والكذب والغيبة والنميمة والبدعة والبهتان وعن المعاصي كلها واجدد ایمانی واسلمت واقول لااله الاالله محمدرسول الله ) یعنی بار خدایا پناه میگیرم بتو از اینکه شريك سازم باتو چیزی را درعبادت تو یا درخالقیت تو ومن بدانم با آن و آمرزش میخواهم از تو از آنچیزیکه ناروا باشد و با آن ندانسته باشم وتوبه کردم ازان وبیزارم از کفر وشرك ودروغ گفتن وسخن چینی واز تهمت گفتن واز بدعت وبهتان وهمه گناهان وتجدید میکنم ایمان خود را واسلام آور دم و میگویم ( لااله الاالله محمد رسول الله ) ( دوم ) این را باید دانست که از کافر گفتن مسلمان برحذر باید بود که ــ رسول عليه الصلوة والسلام فرموده اند که اگرکسی دیگری را کافر گوید و آن شخص بقرار شرعی کافر نباشد همان نسبت کفر به خود گوینده باز میگردد اگر بنیت او تبدیل دین او باشد نه دشنام ( سوم ) فقهاء عظام رحمهم الله تعالی فرموده اند که اگر درشخصی چند وجه بود که کفر او را ثابت میکرد و یکوجه باشد که کفر او را منع کند مفتی را لازم است که بهمان یکوجه میل کند ( چهارم ) در خاطر بسی از مسلمانان بعض خطرهای بد ومخالف عقاید واعمال اسلامی خطور میکند که بتلفظ کردن آن خطرها کفر لازم میگردد پس اگر آن شخص خطرات مذکوره را بدمیدانست --- page 42 --- ( ۲۲ ) واظهار آن را موجب هلاک دینی خود میدانست پس حکم شرعی چنین است که بدانستن آن از ایمان خالص است که شیطان متوجه آن بوده و ایمان او را میرباید و برای دفع آن ( لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم ) گفتن مجرب است ( پنجم ) اگر برزبان کسی کلمه کفر نادانسته جاری شد که نمیدانست که این کلمه کفر است در کفر او اختلاف است پس لازم بر مسلمان است که احتیاط کند و ازان اجتناب نماید که در هر کلمه که در کفر آن اختلاف است احتیاطاً امر میشود که تجدید نکاح او کرده شود - ( ششم ) عزم کفر نیز کفر است یعنی اگر شخصی مثلاً اراده مستحکم و عزم بالجزم داشته باشد که فلان وقت کافر میشود نعوذ بالله منها اگر چه در اراده او بعد از یکصد سال باشد فی الحال کافر میشود ( هفتم ) اگر شوهر یازن مرتد گردد نعوذبالله منها نکاح شان باطل میگردد و چون تجدید ایمان و اسلام خود را بنماید لازم ست که تجدید نکاح را نیز بکند - ( نوع دوم ) بیان کلماتی که در شان الله تعالی گفته شود وفقهاء کرام رحمهم الله تعالی آنها را الفاظ کفر گفته اند - ( اول ) ستودن خدای تعالی بصفتیکه شایان جناب قدس او نباشد مانند جهل و عجز و کذب و نقص در ذات وصفات او تعالى ياشريك یا زن یا فرزند یا امثال آن برای او تعالی ثابت کردن نعوذ بالله منها يا تمسخر و اهانت بامر ی از اوامر او تعالی یا باسمی از اسماء او تعالى يا منكر شدن از وعد و وعید او تعالی ( دوم ) آری و بلی --- page 43 --- ( ۲۳ ) کفتن در جواب کسیکه او را بگوید که تو خدائی که غیب دانی ( سوم ) نمی ترسم کفتن در جواب کسیکه او را بگوید که از خدایتعالی نمی ترسی ( چهارم برای زن خود کفتن که از خدایتعالی ترا زیاده تر دوست دارم یا اگر ترا از خدایتعالی دوست تر نداشته باشم طلاق باشی ( پنجم ) کفتن اینقول که اگر فلان خدای شود حق خود را از وی میگیرم ( ششم ) کفتن کسی دیگریرا که خدای را تو نشانده که هر چه تو گوئی آن کند ( هفتم ) کفتن این قول که خدای باز بان تو بس نیاید من چگونه بس خواهم آمد ( هشتم ) به کبر وغرور گفتن ظالم که این کار را بی تقدیر خدای میکنم ( نهم ) کفتن شخصی دربارهٔ کسی که مرده باشد که خدای را او می بایست - اگر مدعای او این باشد که خدایتعالی حاجت باوداشت ( دهم ) کفتن اینکه من از دوزخ نمی اندیشم بجواب کسی که او را گفته باشد که گناه مکن که خدایتعالی ترا در دوزخ داخل می کند ( یازدهم ) کفتن اینکه از ثواب و عذاب بی زارم ( دوازدهم ) این قول که این کار را بی انشاء الله تعالی میکنم در جواب کسی که بگوید انشاء الله تعالی این کار کنی ( سیزدهم ) کفتن این قول که خدا ترا فراموش نموده مر کسی را که بیمار نمیشود (چهار دهم) کفتن شخص بیمار یا پسر مرده این را که اگر خدایتعالی با وجود این زحمت و مشقت مردن ولد مرا بعذاب گرفتار کند ظلم کرده میباشد در جواب کسیکه او را گفته باشد که نماز را ترك مکن که --- page 44 --- ( ٢٤ ) خدایتعالی ترا بعذاب گرفتار میکند ( پانزدهم ) گفتن اینقول که اگر خدایتعالی مرا چنین امر میکرد نمی کردم ( نوع سوم ) در کلماتیکه درشان انبیاء عليهم الصلوة والسلام وخلفاء راشدین واصحاب رضى الله عنهم گفته شود وفقهاء كرام رحمهم الله تعالى آنها را كفر گفته اند ( اول ) منكر شدن و عيب گفتن واهانت نمودن پیغمبرى از پيغمبران ودشنام دادن يكى از ایشان (دوم) گفتن اینقول که اگر فلان شخص نبی می بود ایمان بوی نمی آوردم - ( سوم ) گفتن اینقول كه اگر در اين حادثه نبی شاهدی بدهد قبول ندارم ( چهارم ) بطريق شك وانكار گفتن که اگر آنچه پيغمبران گفته اند حق باشد - پس مایان نجات یافتیم ( پنجم ) بطريق تمسخر ياد كردن نام پيغمبران و ایشان را ستودن بطريق اهانت بوضعی که لایق شان ایشان نباشد ومخالف وضد درجهٔ نبوت باشد مانند جولا یا آهنگر یا دروغگوی و امثال آن نعوذبالله منها ( ششم ) گفتن اینقول که این بی ادبی و کار بد است در جواب کسیكه او را گفته باشد که هروقت که پیغمبرعليه الصلوة والسلام طعام می خوردند انگشتان مبارك خود را می لیسیدند زیرا که اینکار ازجملهٔ سنت است وبد دانستن سنت كفر است ( هفتم ) دشنام گفتن شیخین یایكی از ایشان رضى الله تعالى عنهما وانكار از صحبت وخلافت ايشان بنابر صحیح تر اقوال وقذف كردن عايشه صديقه رضى الله عنها وهر كافری که توبه کند توبهٔ او قبول واز قتل خلاص میشود مگر كافر بدشنام گفتن پیغمبری از پیغمبران (س) يايكى از شيخين (رض) كه در حق قتل توبهٔ او قبول نمیشود وحداً --- page 45 --- ( ٢٥ ) وسیاسه‌ بقتل رسانده میشود و بر پادشاه اسلام و نائب او لازم است که در کشتن او مساهله نکنند ( نوع چهارم ) کلمات کفر که بایمان واسلام تعلق دارد و نزد فقهاء کرام رحمهم الله تعالی کفر است ( اول ) گفتن شخصی که گناه یقینی را آشکارا میکرد در جواب کسیکه اورا منع نمود اینقول را که مسلمانی آشکارا باید کردن که آن گناه خودرا مسلمانی میگفت - ( دوم ) اینقول که لعنت بر تو و مسلمانی تو در صورتیکه مراد او لعنت بر اصل مسلمانی باشد ( سوم ) تمنی و آرزو کردن کفر که شخصی بگوید کاشکی من کافر می بودم . ( چهارم ) توبیخ و سرزنش نمودن شخصیکه اسلام آورده باشد باینکه در کفر چه عیب بود و در اسلام چه فائده که کفر را گذاشتی و مسلمان گشتی - ( پنجم ) گفتن اینقول که روزکار کافری است نه روزکار ورزیدن مسلمانی (نوع پنجم) در کلماتیکه نزد فقهاء کرام رحمهم الله تعالی اقرار بکفر از آنها ثابت میگردد بصریح یا کنائی ( اول ) اقرار بکفر خود چنانچه کسی ازوی سوال کند که کافری یا مسلمان وی در جواب بگوید که کافرم ( دوم ) گفتن اینقول که کاشکی من یهود بود می یا گبر بود می ( سوم ) تعلیم دادن و امر کردن شخصی زنی را که مرتد شو تا از شوهرت خلاص گردی ( چهارم ) گفتن این قول که کافر می شوم یا اینکه بت را سجده کنم و این صلح و این کار روا رانکنم ( پنجم ) گفتن اینقول که فلان شخص از من کافر تر است ( ششم ) گفتن اینقول که چنان دل تنگ گشته ام که میخواهم که کافر شوم ( نوع ششم ) در بیان تشبه بکفار که فقهای کرام --- page 46 --- ( ٢٦ ) رحمهم الله تعالى آنرا کفر گفته اند باید دانست که سبب کافر شدن بواسطه تشبه بکفار نیت است یعنی اگر کسی کاری را بکند ونیت او مشابهت کفار و خوب دانستن اعمال وافعال کافری ایشان بوده باشد پس همان عمل او را بکفر میرساند وعلاوه بران بعض اعمال است که شرع انور آنرا از خواص کفر دانسته اگر شخص مسلمان آنها را شعار خود سازد کافر میگردد اگرچه نیت کفر را نکرده باشد ( اول ) زنار بستن ( دوم ) استعمال کردن صلیب بطریق معهود دینی کفار وقشقه کشیدن مانند رسم کفار هنود ( سوم ) کارهای کافری را بصدق دل تعریف وتوصیف کردن ورسومات کفر ایشانرا خوب گفتن ونيك پنداشتن و آرزوی تشبه آنها را نمودن – ( نوع هفتم ) در کلماتيکه درشان قرآن عظیم گفته میشود ونزد فقهای عظام رحمهم الله تعالى کفر است ( اول ) بقصد انداختن قرآن عظیم در جای پلید که مراد استخفاف قرآن عظیم باشد یا نسبت بدیقر آن عظیم نمودن و گفتن اینقول که اکنون احکام وعلوم قرآن عظیم فائده ندارد قانون کفار کامل تراست نعوذ بالله منها ( دوم ) بذکر واوراد وتلاوت قرآن عظیم تمسخر کردن که از این چنین افعال چه فائده حاصل میشود و بآن هیچ گناه عفو نمیشود ( سوم ) دروقت خوردن خمر یا گردن چیزی از حرام قطعی مانند زنا و امثال آن بسم الله گفتن ( نوع هشتم ) در کلمات فساق و فجار که فقهاء كرام رحمهم الله تعالى آنها را کفر گفته اند ( اول ) آرزو --- page 47 --- ( ۲۷ ) کردن اینکه زنایاقتل نفس بغیر حق حرام نمیدود و همچنین آرزو کردن حلال بودن هرچیزیکه در یکدین ازدینها حلال نبوده باشد ( دوم ) گفتن اینقول من چه کرده ام که تا توبه کنم در جواب کسیکه او را بگوید در وقتیکه گناه یقینی را میکرد که این عمل گناه است ازان توبه باید کرد ( سوم ) گفتن ظالمی را که بخلق خدا اذیت بموجب شرعی میرساند که این ظلم ترا دوست دارم (چهارم) گفتن اینقول که حرام را از حلال دوست تر دارم که حلال دانستن حرام قطعی و حرام دانستن حلال قطعی کفرست ( پنجم ) نثار کردن درمها بر میخوار و مبارکباد گفتن برمیخواران و گفتن اینقول که حرمت خمر بقر آن ثابت نشده است ( ششم ) گفتن اینقول که هر که شراب نخورد یا زنانگیند مسلمان نیست ( هفتم ) صدقه کردن حرام قطعی باامید وار بودن ثواب آن ( هشتم ) اینقول که هرکه نماز کند کار را برخود دراز کند یا اینکه خدای تعالی مال مرا نقصان کرده است من از حق او تعالی نقصان میکنم ونماز نمیگذارم و روزه نمیدارم ( نهم ) اینقول که نماز نمیگذارم بطریق انکار که مدعایش منکر شدن از نماز باشد در جواب کسیکه اورا گفته باشد که نماز را اداء کن ( دهم ) دشنام دادن ایمان یا دین یا مذهب که مراد او دین ومذهب اسلام باشد یا فریاد لیا روح یا زبان یا دهان مسلمان و همچنین دشنام دادن پیر ومر شد وغیره که انسان را نادانسته بکفر میرساند والفاظ کفر بسیار است درین اوراق برای اختصار براینقدر اکتفاء نموده شد --- page 48 --- ( ۲۸ ) زیرا که از ذکر همین الفاظ امثال آن معلوم میشود (نوع نهم) در استخفاف علم و علماء ـ استخفاف ایشان نزد فقهای عظام رحمهم الله تعالی در چند لفظ کفر است (اول) در بغض عالم بسبب علم دین بغیر سبب ظاهر خوف کفر است (دوم) در اینقول مرد شخص صالح را بسبب صلاحیت او که دیدار وی بنزد من چنان است چون دیدار خوك خوف کفر است (سوم) نشستن کسی در جائی و از وی بطریق استهزاء پرسیدن مسئلهای دین را و او باستهزاء جواب کفتن و همۀ ایشان خندیدن (چهارم) استهزاء کردن بر عمل کسیكه بروت خود را بطریق سنت کوتاه کرده باشد و دستار خود را موافق سنت بسته باشد (پنجم) اینقول که از کثافت آمده هر کسی را که از مجلس علم دین آمده باشد (ششم) اینقول که مرا با مجلس علم دین چه کار (هفتم) بطریق کبر و غرور گفتن اینقول را که کدام کس قدرت دارد بر ادا کردن آنچه علمای دین میگویند از کتب دین (هشتم) در زمین انداختن نوشتۀ فتوای شرعی بسبب استخفاف و گفتن اینقول که چه شرع است این (نهم) اینقول که درم باید علم دین بچه کار آید یا اینکه اینها که می آموزند داستانها است یا بادست یا تزویر است یا اینکه من علم حیل شرعی را منکرم (دهم) خواندن قرآن بضرب دف و ضرب نی و بدیگر اسباب لهو به نیت استخفاف و استهزاء (نوع دهم) در کلمات کفر که تعلق بمرض و مردن و قیامت دارد و آن چند کلمه است نزد فقهای کرام رحمهم الله تعالی (اول) اینقول که ده دیگر بمن ده و بآن جهان --- page 49 --- ( ۲۹ ) باز خواه او را یازدهم - در جواب کسیکه او را گفته باشد که در مهلی دین مرادر دنیا بده که در قیامت در مهانیست ( سوم ) اینقول که مرا با محشر چه کار با اینکه از قیامت نمیترسم ( چهارم ) گفتن اینقول باستهزاء وسخریه زاهدیرا که بنشین کمتر عبادت کن تا از بهشت بیرون نیفتی ( پنجم ) اینقول که نقدرا بنسیه نگذارم در جواب کسیکه او را گفته باشد که دنیا را ترک کن تا آخرت را بگیری ( نوع یازدهم ) در کلمات کفر که با اکابر گفته میشود و آن نزد فقهای عظام رحمهم الله تعالی در چند کله است ( اول ) اینکه شخصی در جواب عطسۀ پادشاه یرحمك الله كوید و دیگری کوید که پادشاه را اینچنین لفظ كفتن روا نیست و مراد او این باشد که در جواب عطسۀ پادشاه لفظ مسنون کفایت ندارد نعوذبالله ( دوم ) خلاف شرع را عدل کفتن ( سوم ) اینقول که ای خدا وای پروردگار مر یکی از اکابر را ( چهارم ) سجده کردن بغیر الله تعالی - ( پنجم ) فرمان پادشاه را قضا جریان و حکم او را تقدیر کفتن بدون تاویل ( باید دانست ) که زبان از اعضای انسان عضوی است که جسم آن خورد و كناه آن بزرک است که در حال شدت و تیزی غضب یا شهوت کلماتیكه مسلمان بآن کافر میشود از زبان می براید -- لهذا مسلمان را لازم است که باحتیاط بسیار زبان را بحرکت بیاورد و از دشنام و بی باکی احتراز و اجتناب تام نماید و علاوه بران این را باید فهمید که بکفتن بسا الفاظ از الفاظ مذکورۀ فوق زن دشنام دهنده بروی طلاق میگردد و اگر تجدید --- page 50 --- ( ۳۰ ) ایمان نکند و تجدید نکاح نیز نکند اگر بزن خود نزدیک شود زنا میباشد و هر ولدی که از ایشان حاصل میشود حرامی است پس بنابرین بنهایت احتیاط زبان را حرکت دادن لازم هر مسلمان است چنانچه شاعری میگوید - نیست در عالم ایجاد بجز تیغ زبان بیگناهی که سزاوار بحبس ابد است و نیز بعض الفاظ نامشروع است که کفر بانها لازم نمیشود و در شرع شریف بانها تعزیر لازم میشود مانند دشنام دادن مسلمان را غیر حق زن و مادر و خواهر و غیره پس اجتناب از امثال آن نیز لازم است و آنچه فقهاء کرام رحمهم الله تعالی از الفاظ و کلمات کفر را بیان کرده و بعضی آنها که باتفاق همه ایشان کفر است در این رساله آورده شده از همین قبیل است که تجدید توبه و بعد از ان تجدید نکاح را لازم می کنند اما در باب اینکه در بعض آنها قتل گوینده لازم میشود یانه و توبه آن درباره قتل قبول میشود یانه پس تفصیل آن را از کتاب های فقه شریف طلب باید نمود الله تعالی و تقدس بفضل و مرحمت خود جمیع اقوال و افعال ما عاجزان را موجب رضای حضرت خویش و برخلاف نفس بداندیش داشته و داراد آمین یا رب العلمین رکن دوم در بیان نماز و متعلقات آن و چون بیان احکام نماز و متعلقات آن که وضو و غسل و تیمم است و بیان احکام روزه در کتب عربی فقه شریف به بسط تمام ذکر شده اما احکام آنها در کتاب نظم نام حق بوجه اسهل و تمام مذکور بود لهذا نظم مذکور را شرح نموده بیان رکن دوم اسلام که نماز است با آنچه بدان تعلق دارد از وضو و غسل و تیمم و بیان رکن سوم اسلام که روزه --- page 51 --- محمد جان ق مهربانا ( ٣١ ) است از نظم مذکور تشریح و تکمیل داده درج این کتاب شد تا مبتدیانرا حفظ آن آسان شود بسم الله الرحمن الرحیم نام حق بر زبان همی رانیم که بجان و دلش همی خوانیم ملاك و صانع و قدیم و حکیم خالق و رازق و رؤف و رحیم هر چه هست از بلندی و پستی همه زو یافت صورت هستی طاعت اوست فرض عین شده بر همه خلق همچو دین شده داد مارا کتاب تا خوانیم کرد ما را خطاب تا دانیم هر چه او گفت آن کنیم همه طاعت او بجان کنیم همه آنچه او گفت غیر آن کردن نیست سودی بجز زیان کردن روز و شب طالب قبول و ئیم پیرو و امت رسول و ئیم شرح لغات (همی رانیم) جاری میکنیم (ملك) پادشاه (صانع) کننده کارها باختیار و آفریننده (قدیم) ازلی و ابدی (خالق) آفریدکار (رازق) روزی دهنده (رؤف) بسیار مهربان (رحیم) بسیار رحم کننده (کتاب) مراد قرآن شریف است حاصل ابیات مقصود حمد خداوند تعالی است – میفرماید که ثنای حق سبحانه تعالی را همیشه در ظاهر بزبان میکوئیم و باطن ما نیز بذکر ثنای بیریای او تعالی مشغول است – و تنها بذکر زبان مانند منافقان اکتفا نمی ورزیم – باز اوصاف خاصهٔ او تعالی را --- page 52 --- ( ۳۲ ) بیان میکند – که او تعالی پادشاه حقیقی ومالك همه عالم وازلی وابدی وحکیم است که هیچ کار او تعالی خالی از حکمت نیست – و روزی دهنده همه روزی خواران است که هیچ کدام را بی روزی نمیگذارد – وبسیار مهربان است بر مؤمنان که ایشانرا در دار دنیا بشرف ایمان رسانیده وبسیار رحمت کننده است بر ایشان که در دار عقبی ایشان را به بهشت جاودان – وحور وقصور میرساند – وباز بیان دیگر صفت کمال او تعالی را میکند که هر چه از عالم بالا است از آسمانها و هرچه در ان است از آفتاب وماهتاب وستار کان وملائك وغیره – و آنچه از عالم پائین است از زمینها و چیزیکه در انها است از کوهها وزنده جان وغیره – همه از او تعالی نعمت وجود یافته – که هیچ کسی در آفرینش آنها با او تعالی مشارکت ندارد – و نیز میفرماید – که چون آفرینش همه عالم از او تعالی است پس مالك ومولای حقیقی همه او تعالی است – وفرمان برداری مولا بر بنده فرض عین مانند دین است – وبطریق اظهار نعمت وشکر گذاری میگوید – که او تعالی بر ما بند کان احسان کرده راه نجات را نشان داده که قرآن عظیم الشان را نازل فرموده – وخطاب امر و نهی را در ان بما کرده – تا عمل بآن کرده از عذاب او تعالی نجات یافته به نعیم جاودانی او تعالی برسیم – باز بر سبیل وعده عذاب میگوید که مخالف از امر و نهی او تعالی عمل کردن بجز زیان و نقصان و شرمندگی دنیا و آخرت چیزی دیگر نیست – وبطریق --- page 53 --- ( ۳۳ ) اظهار فرمان برداری اوتعالی میکوید -- که روز وشب وهمه وقت قبول ورضای اوتعالی را میخواهیم -- و پیرو وامت رسول اوتعالی صلی الله عليه وسلم هستیم ( نعت سيد المرسلين صلى الله عليه وآله وسلم ) شرح لغات ( نعت ) صفت ( سيد المرسلين ( سردار رسولان که پیغمبر ما است صلى الله عليه وسلم شکر حق را که پیشوا داریم پیشوای چو مصطفی داریم مهتر و بهتر و کزین همه سرورو خاتم نكـين همـه او شریعت بیان کند مارا او طریقت عیان کند مارا صلوات خدای بروی باد تا بروز جزا پیا پی باد امت او و دوست دار و ئیم دوست دار چهار یار و ئیم چون ابوبکر هم عمر عثمان مرتضی دان عليهم الرضوان رحمت حق نثار یارانش باد برجمله دوست دارانش شرح لغات ( مصطفى ) پاك كرده شده از صفتهای بد بشرى ( مهتر ) سردار قوم ( كزين ) بر گزیده شده ( سرور ) سردار قوم ( خاتم ) انكشترى ( صلوات ) رحمتها ( روز جزا ) روز قیامت است ( عليهم الرضوان ( خداوند تعالی از ایشان راضی باد حاصل ابيات چون در حدیث وارد شده که حق جل جلاله -- پيغمبرما صلى الله عليه وسلم را کشته که تو بهترین پیغمبرانی -- وامت تو --- page 54 --- ( ٣٤ ) بهتر امتا نند ازینجهت ناظم علیه الرحمه شکر گذاری این نعمت را نموده میگوید ـ که الحمد لله تعالی که چون مصطفی ـ صلی الله علیه وسلم پیشوایی داریم ـ که سردار و بهتر و برگزیده و انگشتر نگین همه است ـ که پیغمبری را حلقه نموده ـ ونبوت براوختم شده است و بیان شریعت ـ و اظهار طریقت را برای ما فرموده که هیچ چیزی از احکام شریعت و راههای طریقت را پنهان نگذاشته که هر که در شاه راه آن برود گمراه نمیشود ـ و هر کسی که قدم ازان بیرون نهد بسر منزل مقصود نمیرسد و چون بعد از ذکر نام مبارك پیغمبر علیه الصلوة والسلام درود گفته میشود ـ ناظم علیه الرحمه گفت .. که رحمتهای خداوند تعالی تا روز قیامت پیاپی براو صلی الله علیه وسلم باد و بعد از نعت سرور عالم صلی الله علیه وسلم مدح چهاریار کبار رضی الله تعالی عنهم را نموده بیان نمود که دوست دار حضرات ایشان میباشیم ـ وبطریق اعتقاد اهل سنت و جماعت که در مرتبه و خلافت ایشان دارند و داریم ـ نامهای مبارك ایشان را بهمان ترتیب ذکر نمود ـ وختم نعت ایشان را بدعا نموده ـ برای همهٔ دوست داران پیغمبر صلی الله علیه وسلم دعای رحمت نمود ـ باجابت مقرون باد ( آغاز کتاب مستطاب و اعتذار از جانب مصنف کتاب ) شرح لغات ( مستطاب) پاك ونیکو( اعتذار ) بیان کردن عذر ( مصنف) تصنیف کننده --- page 55 --- ( ٣٥ ) ای مصلی بیا طهارت کن خانه دین خود عمارت کن چون بیاری طهارت ظاهر باطنت نیز حق کند طاهر آن طهارت که قسم جسم آمد ظاهرت را همه سه قسم آمد تن بغسل و وضو چو پاك كنی آب گر نیست قصد خاك كنی شرح لغات ( مصلی ) نماز گذار ( عمارت ) آباد (طاهر ) پاك ( قسم ) حصه وبهره ( جسم ) مراد بدن است حاصل ابیات ای آن كسیكه اراده خواندن نماز را داری بیا تن خود را پاك كن — وخانه دین خود را آباد ساز — كه بدون پاكی بدن نماز روانمیشود — وبه ترك نماز خانه دین ویران میشود — كه نماز ستون دین است ودر پاك كردن ظاهر بدن دیگر حكمت نیز موجود است كه عكس نور آن برباطن می تابد — واعتقاد باطنی نیز پاك ومستحكم میگردد باز میفرماید كه آن طهارتیکه حصه ظاهر بدن است — سه قسم است اول وضو -- دوم غسل — سوم تیمم شرح این هر سه نوع را گویم زانكه چوگان شرع را گویم در طهارت فریضه و سنت برتو خوانم روان و بی منت پس بیان نماز وروزه كنم تو شه عمر پنج روزه كنم شرح لغات ( چوگان ) چوبی است كه بآن گوی را زنند ( گوی ) چیز غلطانی است كه بچو گان آن را زنند — ( منت ) بركسی احسان --- page 56 --- (٣٦) نهادن (عمر پنجروزه) مراد عمر بی وفا و بی اعتبار دنیای فانی است حاصل ابیات میفرماید که چون طهارت ظاهر بدن سه قسم است شرح و بیان هر سه قسم آن را میکنم و فرض و سنت آن را بی تکلیف و بی منت بیان می سازم - بعد از بیان هر سه قسم طهارت - بیان نماز و روزه را می کنم - و چون درین عمر پنجروزه بر هر شخص لازم است - که توشه سفر آخرت خود را آماده سازد - و آن بکار های نیکو میشود - و این تصنیف نیز از جمله عملهای نیک است - آنرا توشه عمر خود ساخته برای سفر اصلی خود که سفر آخرت است - آماده میکنم - این بود سبب تصنیف کتاب مذکور که بیان شد آبدست و نماز باید کرد دل مقام نیاز باید کرد روز محشر که جان گداز بود اولین پرسش از نماز بود پس مکن در نماز ها تقصیر تا دران روز با شدت توقیر مخو د سنائی چه بس نکو گفته است در معنی نگر که چون سفته است (غم دین خور که غم غم دین است همه غم ها فرو تر از این است) (غم دنیا مخور که بیهوده است هیچکس در جهان نیاسوده است) (شرح لغات) (آبدست) وضوء (نیاز) شکستگی و فروتنی (جان گداز) آب کننده جان (تقصیر) کوتاهی (توقیر) عزت و وقار (سنائی) حکیم سنائی غزنوی روح الله روحه (چه بس نکو) بسیار نکو --- page 57 --- ( ۳۷ ) ( بیهوده است ) بیفائده است ( سفته است ) — در معنی را سوراخ نموده است کنایه از بیان معنی است در رشته نظم ( نیاسوده است ) آسایش و آرام نکرده است حل ابیات لازم است که تن خود را پاک کرده و بشکستگی و فروتنی ادای نماز را برای خداوند بی نیاز نمائی و وضوء و نماز را بطریقی که در شرع شریف بیان شده است بجا آری — که در روز محشر که از هول آن جانها میگدازد — و حساب بندگان دران روز میشود — اول پرسشی که بعد از ایمان از بنده میشود — پرسش نماز است پس در نمازها تقصیر مکن — تا دران روز ترا عزت باشد — و بعذاب الهی گرفتار نشوی و میفرماید که حکیم سنائی روح الله روحه چه عجب نکو گفته و دو بیت بسیار با فائده فرموده و در معنی را شکافته در رشته بیان در اورده که حاصل ان این است — غم دین را بخور که غم اصلی همین غم است — که خوب و بد آن بآخرت تعلق دارد که ابدالاباد است و همه غمهای دیگر ازان فروتر و در مقابل آن هیچ است که بقاء ندارد و میگذرد من بعجز و قصور معترفم نه چو نادان و احمق و خرفم پیش ازین گفته اند اهل سلف عذر من صنف قد استهدف ليك برقدر خویش کوشیدن به ز بیکاری و خموشیدن من بقدر مجال کوشیدم فقه را برد نظم پوشیدم نکنی عیب کر تو بتوانی که درو حله بیو شانی اسب تازی اگرچه به تازد لاشه خر خویشتن بیندازد --- page 58 --- ( ٣٨ ) ( شرح لغات ) ( عجز ) ناتوانی ( قصور ) کوتاهی ( معترفم ) اقرار کننده‌ام ( خرف ) بی‌عقل ( اهل سلف ) علماء صالحین گذشتگان ( من صنف قد استهدف ) هر کسیکه تصنیف کرد نشانه تیر ایراد گشت ( خموشیدن ) خاموش بودن ( مجال ) طاقت ( برد نظم ) چادر نظم مراد خود نظم است حاصل ابیات بیان عذر تصنیف کتاب را میفرماید — که بعاجز بودن — و کوتاهی علم خود اقرار میکنم — و نادان و احمق نیستم که بکم علمی خود اقرار نکنم — و اگر کسی بر کتاب من ایرادی کند عذر وجواب آن را پیش ازین علمای پیشینه رحمهم الله تعالی گفته اند که هر که تصنیف کرد نشانه تیر ایراد گشت — با اینكه نشانه ایراد شدم — تصنیف این کتاب را کردم — و چادر نظم را برمسائل فقه شریف پوشانیده آن را بنظم بیان کردم تا حفظ آن آسان شود زیرا که بقدر طاقت خود در کار دین کو شیدن از بیکاری و خاموشی بهتر است باز بطریق عذر میگوید — که اگر در کتاب مذکور عیبی به بینی — خورده وعیب مگیر — و اگر بتوانی بخلعت اصلاح آن را بپوش — که طاعت بقدر طاقت است — آنچه وسع بشری من بود صرف کردم — اگرچه مانند فقهاء معتمد و معتبر رحمهم الله تعالى نمیباشم — واگرچه اسب عربی تیز میدود — خر لاغر نیز خود را --- page 59 --- ( ۳۹ ) می اندازد و براه میرود - پس اگر بدرجه اجتهاد نرسیده باشم - بیان مسئلهای شرعیه را از گفتار فقهاء کرام نظم کرده میتوانم ( در بیان فهرست کتاب ) صدو هفتاد بیت و ده باب است لائق روز کار اصحاب است موجز و دل پذیر افتاده است لاجرم بی نظیر افتاده است این ترا یادکار از شرف است نام او در جهان بهر طرف است از بخارا است مولد و نسبش و از خراسان علوم و مکتبش شرح لغات ( اصحاب ) یاران ( موجز ) کوتاه ( دلپذیر ) پسندیده دلها ( لاجرم ) ناگزیر ( بی نظیر ) بی مثل و بی مانند ( شرف ) اسم مصنف کتاب است - که در اصل شرف الدین است و بسبب ضرورت شعری دران کوتاهی نموده است (مولد ) جای تولد ( علوم ) علمها ( مكتبش ) جای کسب علم او حاصل ابیات این کتاب مشتمل است برده باب و یکصد و هفتاد بیت - که لائق زمانه یاران است که لفظ ان کوتاه - و مسئلهای نماز و روزه را بتمام فرا گرفته است - و باین سبب در دلها پسندیده آمده - و ناظم علیه الرحمه بیان اسم خود را نموده تا کتاب او چنان نشود که مصنفش نامعلوم باشد و از درجه قبول بیفتد - بنابراین بیان نمود که اسم من شيخ شرف الدین است رحمه الله --- page 60 --- ( ٤٠ ) تعالی که نام من بهر طرف مشهور است - برای تو این کتاب از من یادگار مانده است - که تولد من در بخارای شریف بوده و کسب علم را در خراسان نموده‌ام یا الهی بده تو توفیقم راه بنما بسوی تحقیقم چون تصنیف کار بزرك است - و جای خطر است که در احکام دینیه خطا نشود - بنابران مناجات بدرگاه قاضی الحاجات نموده میگوید -- که بار خدایا -- مرا توفیق ارزانی کن -- و بسوی حقیقت مسئلهای دین مرا راه نمای -- که دران خطا نشوم که خطای عالم خطای عالم است حق‌سبحانه و تعالی به برکت حبیب خاص خود صلی الله علیه و سلم این شارحان هیچ مدانان را نیز از خطا نگهدارد باب اول در بیان وضوء و اینباب مشتمل است بر چهار فصل فصل‌اول در بیان فرایض وضوء ( فرایض ) بمعنی فرضها است ( و فرض ) نزد اهل شرع آن است که ثابت شده باشد بدلیل قطعی که در ان هیچ شك و شبهه نباشد و بنده بکردن ان ثواب می‌یابد و به ترك آن بعذاب الهی گرفتار میشود و به منکر شدن ان کافر میشود در فرضیکه دران اختلاف نباشد و به ترك فرض عمل فاسد میشود در صباح و رواح و لیل و نهار در وضوء نیست جز فریضه چهار شستن روی و دست و مسح سر است شستن پای نیز معتبر است ربع سر مسح فرض باید دید لازمش همچو فرض باید دید --- page 61 --- ( ٤١ ) شرح لغات ( رواح ) شام ( ليــل ) شب ( نهار ) روز حاصل ابیات درشب وروز وهر وقت که کسی وضوء کند فرض دران چهار چیز است اول شستن روی ازنرمه گوش تا نرمۀ گوش دیگر واز جای رستن موی پیشانی تا زیر زنخ دوم شستن دست ازسر انگشتان تا ارنج وشستن ارنج نیز فرض است سوم مسح چهارم حصه سر چهارم شستن پای تا شتالنگ که شستن شتالنگ نــیز فرض است پس اگرهمه اینچهار پایکی ازانها یا بعضی از یکی ترك شد وضوء درست نمیشود فصل دوم درسنتهای وضوء چون وضوء واجب ندارد لهذ ا ناظــم علیه الرحمه بعــد از بیان فرض بیان سنتهای وضوء را نمود و مراد در اینجا سنت مؤکد است وان نزداهل شرع ان است که پیغمبر ماصلی الله علیه وسلم همیشه عمل آن را بطریق عبادت نموده ویکبار یا د وبار ا ن را ترك کرده باشد و بکردن ان بنــده ثواب می یابد و به ترك ا ن ثواب عمل او ناقص و بعتاب و ملامتی گرفتار میشود سـنت آبدست ده باشــد هر که دانست مـرد ره باشـد شستن دست پیش و مسواك است نام حق گـفتن ازدل پاك است مضمضه مسح گوش واـتنجا بسـه كرات شسـتن اعضا نیز انگشت پای را تخلیل سنت آمد ز مصطفی بی قـیل باز تخلیل لحیـه استنشـاق کـفتم اینجمله را على الاطلاق --- page 62 --- ( ٤٢ ) شرح لغات ( ا بدست ) وضوء ( تخليل ) خلال كردن ( بی قيل ) بی گفتگوی ( لحيه ) ريش ( اعضا ) اندامها ( مضمضه ) آب دردهن كردن ( استنشاق ) آب در بينی كردن (على الاطلاق) بتمام وكمال . حاصل ابيات در وضوء ده چيز سنت است وچون ناظم عليه الرحمه بسبب ضرورت شعری آنها را به ترتيب ذكر نفرموده بنابران درشرح به ترتيب ذكر شد اول نام حق كفتن يعنی بسم الله كفتن است وصحيح تراينست كه دوبار بسم الله كفته شود يكبار پيش از برهنه نمودن عورت ويكبار بعد از پوشيدن عورت باين عبارت كه ( بسم الله العلى العظيم والحمد لله على دين الاسلام ) دوم شستن هر دو دست تا بندها درصورتيكه بر دست او نجاست نباشد واكر نجاست بران باشد شستن آن فرض است ـ سوم استنجا ازبول وغايط در صورتيكه نجاست از جای برآمدنش كم از قدر يكدرم تجاوز كرده باشد واكر ازان تجاوز كرده بود وبقدر درم بود واجب واكر زياده از درم بود فرض است واكر هيچ تجاوز نكرده بود مستحب است ـ چهارم مسواك كردن در وقت مضمضه وميبايد كه مسواك را بدست راست بكيرد ـ پنجم آب دردهن كردن ششم آب در بينی كردن سه سه بارودر هربار آب جديد باشد ـ هفتم خلال انگشتان است باينطريق كه --- page 63 --- ( ٤٣ ) انگشتان یکدست را از طرف کف آن بانگشتان دست دیگر از طرف پشت آن باهم درآویزد — وانگشتان پای را بانگشت كوچك دست چپ خلال كند — باینطریق كه ابتداء از انگشت كوچك پای راست نموده از طرف كف پا وبانگشت كوچك پای چپ ختم نماید — هشتم خلال ریش است اگر ریش او انبوه باشد واگر تنك ریش باشد رسانیدن آب بداخل ریش بروی فرض است وخلال ریش بر شخصی که در احرام حج باشد مکروه است وطریق خلال آن اینست — که پشت دست که بدان خلال ميكند بطرف گردن باشد وانگشتان بداخل ریش برده شود — نهم مسح گوش است بآب باقی مانده مسح سر — دهم سه بار شستن هرعضو وضوء ( فروع ) از جمله سنتهای وضوء نیت ومسح همه سر است و پی در پی شستن اعضا است باینطریق كه در وقت اعتدال هوا عضو اول هنوز خشك نشده باشد که عضو دیگر بعد از آن شسته شود— وبه ترتیب شستن اعضا است چنانچه در آیه وضوء ذكر شده است یعنی اول روی بعد از ان هر دودست شسته شود و بعد از ان مسح سرکرده شود و بعد ازان پای شسته شود — و انچهار را ناظم علیه الرحمه بعد ازین در مستحبات ذکر کرده است و در كتابهای معتبره فقه شریف آنها را سنت گفته اند شاید كه برسنت اطلاق مستحب را کرده باشند والله اعلم طریق مسح سرو گوش وگردن اول هر دو دست را تر کرده وسه سه انگشت را از هر دو دست --- page 64 --- ( ٤٤ ) که انگشت میانه و دو انگشت مابعد ان باشند باهم پیوست کرده ـ دوانگشت دیگر را از هر دو دست که انگشت نر وانگشت شهادت باشند ازان انگشتان دیگر جدا داشته از رستنگاه موی پیشانی بطرف پس سر کشیده تا بیخ گردن بمالد باز کفهای هر دو دست را از پس سر بهر دو جانب سر مالیده تا پیشانی برساند باز باطن هردو انگشت شهادت را در باطن گوشهای خود بمالد ـ وبانگشتان نر پشت گوشهارا بمالد ـ و به پشت آن سه انگشتان مذکوره مسح گردن را نماید ـ ودرا وردن انگشتان كوچك در گوش مستحب است . عضو کر تر کنی روا نبود راندن آب جز دوا نبود بیان مسئله دیگر است چنین میفرمایند که وضوء بمجرد تر کردن اندام بدون چکیدن آب ازان روا نمیشود وبجز راندن وجاری کردن آب چیزی دوا وعلاج روا شدن وضوء نیست فصل سوم در مستحبات وضوء مستحب نزد اهل شرع ان است که پیغمبر ما عليه الصلوة والسلام گاه آن را کرده باشد وگاه آن را ترك نموده باشد و یا امامان پیشینه ـ رحمهم الله تعالی کردن ان را دوست داشته باشند و بنده بعمل ان ثواب می یابد ـ و به ترك ان عمل او مکروه میگردد در وضوء شش ز مستحبات است نیت وزان سپس موالات است همه سر مسح وانگهی ترتیب بمیامن بدایت از تأدیب --- page 65 --- ( ٤٥ ) کرتومسح از سر عمل گیری مسح کردن ازین قبیل گیری ( شرح لغات ) ( موالات ) پی درپی کردن کاری ( میامن ) اندامهای جانب راست ( بدایت ) آغاز کردن ( تأدیب ) خوی نيك گردانيدن درنجا مراد ازان مستحب است ( قبیل ) طرف مراد ازان درینجا نوع وقسم است ( کرتو مسح از سرعمل گیری ) ا کر ارادۀ عمل مسح سرا کنی - حاصل ابیات - دروضوء شش چیز مستحب است -- اول نيت بدین عبارت ( نويت ان اتوضاء لرفع الحدث واستباحة الصلوة ) یعنی نیت کردم كه وضوء سازم برای اینکه تن من پاك شود و نماز برای من روا گردد -- دوم پی در پی شستن اعضاء است بقراریکه در سابق ذکر شده است -- سوم مسح همۀ سر -- چهارم بترتیب شستن اعضای وضوء چنانچه در آیۀ وضوء ذکر شده است و سابق مذکور گشت -- واینچهار چیز را ناظم عليه الرحمه مستحب گفته است -- مگر هر چهار آن سنت است چنانچه در بیان سنتهای وضوء مذکور گشت -- پنجم بع ضو راست ابتداء نمودن -- ششم مسح گردن است - فروع - آداب وضوء که بعضی پیش و بعضی در بین وضوء اند زیاده بر آدابی که ناظم کتاب بیان نموده و در كتب معتبرۀ فقه شریف --- page 66 --- (٤٦) مذکور است اینست - اول روی بقبله نشستن است در وقت وضوء نه در وقت استنجاء - دوم مالیدن اعضاء است در دفعة اول شستن - سوم در آوردن انگشت كوچك است در سوراخ گوشها که با آب تر باشد در وقت مسح گوش - چهارم جنبانیدن انگشتر است اگر فراخ باشد و مانع رسیدن آب بزیر آن نباشد و اگر بدون جنبانیدن آب زیر آن نرسد پس جنبانیدن آن فرض است - پنجم یاری نخواستن است در وضوء از دیگری بغیر عذر - ششم سخن نا گفتن است بدون حاجت و اگر ضروری باشد که مطلبی فوت میشد دران صورت باکی نیست - هفتم نگهداشتن جامه او است از چکیدن آب مستعمل بران - هشتم جمع کردن نیت زبان وقصد دل است - نهم بسم الله گفتن است در شستن هر اندام ومسح کردن هر اندام -- دهم خواندن دعاهائیست که از امامان دین نقل شده نزد شستن هر اندام - یازدهم درودوسلام خواندن است برپیغمبر صلی الله عليه وسلم بعد از وضوء - دواز دهم خواندن این دعا است بعد از وضوء - ( اللهم اجعلنی من التوابين واجعلني من المتطهرين ) - سیزدهم آشامیدن زیادة آب وضوء است ایستاده یا نشسته - چهاردهم جستجو کردن است گوشهای چشم وشكنجها و پی که بالای پاشنه است و کجی کف پا را تا که خشک نمانند - پانزدهم از اندازه و حد فرض شستن را زیاده کردن است در پیشانی بطرف سر - و در دست بطرف بالای آرنج - و در پای بطرف بالای شتالنك ـ شانزدهم بدست چپ شستن پایها است ـ و در زمستان تر کردن آنها است --- page 67 --- (٤٧) پیش ازشستن - هفدهم خواندن سورۀ ( انا انزلناه) است - هجدهم خواندن دور کعت نماز نفل است بعد از وضوء ا کر وقت مکروه، نباشد - نزدهم خواندن کلمۀ شهادت است نزد شستن هر عضو - بیستم ابتداء .کردن است از بالای طرف روی وازطرف سر انگشتان و پیش طرف سر - بیست و یکم روی بقبله نه نشستن و پشت بآن نا کردن است در خلاء و نانشستن است رو بروی آفتاب و ماهتاب و پشت بآنها جایز است - بیست ودوم بدست چپ استنجا کردن است - بیست وسوم ترك كردن چیزیست که مکروه باشد در وضوء ( فصل چهارم در مکروهات وضوء ) مکروه نزد اهل شرع آنست که از جانب صاحب شرع دران منع ثابت شده باشد بادلیلیکه معارض آن باشد وبنده بترك آن خالصاً لله ثواب می‌یابد وبکردن آن عمل او ناقص میشود وخوف عذاب الهی در فعل آن هست وبحلال دانستن آن کافر نمیشود آب اندر دهـان‌و در بیـنی بکـف چپ کراهیت بیـنی آب برروی سخت تر کردن عورت خـویـش‌را نظر کردن خوی در آب هشتن از عمدا سـخـن انـدر مـقـام استـنجـا ور تو بیـنی براست افشـانی در مـیـان کـــراهـیـت مـانی هر که این شش کراهیت داند دائم انـدر رفـاهیـت مـاند شرح لغات (کراهیت) مکروه شدن (سخت تر کردن) سخت زدن آب بر --- page 68 --- ( ٤٨ ) روی (عورت) مراد شرمگاه است ( خوی ) آب دهن (هشتن) انداختن و گذاشتن ( عمدا ) بقصد ( مقام ) جای ( رفاهیت ) آسایش حاصل ابیات شش چیز در وضوء مکروه است – اول بدست چپ آبدر دهن و بینی کردن – دوم سخت زدن آب بر روی – سوم نظر کردن بشرمگاه خود – چهارم آب دهن در آب انداختن – پنجم سخن کردن در جای استنجا – ششم بدست راست بینی افشاندن فروع از جمله مکروهات وضوء اسراف کردن است در وضوء و از جمله اسراف – شستن اندامها است زیاده از سه بار بشرطیکه اعتقاد او باشد که سنت زیاده از سه بار است و اگر اعتقاد او چنین بود که سنت سه بار است و از جهت دفع وسواس زیاده از سه بار شست آنرا اسراف گفته نمیشود – واندك اندك شستن اندامها است – و سه بار مسح کردن سر است بآبهای جدید – و وضوء کردن است در موضع نجس که در موضع نجس وضوء نکنند وقصداً آب وضوء را در جای نجس ناندازد اگر خود بخود آب وضوء در موضع نجس برود باکی نیست – و وضوء کردن است در مسجد مگر در ظرفی یا در جائیکه آماده برای وضوء باشد – و ترك هر مستحب مکروه است --- page 69 --- ( ٤٩ ) باب دوم در بیان شکنندهای وضوء آنچه از پیش و پس عیان گردد آبدست ترازیان گردد مگر آن بادکان ز پیش بود که وضوء هم بجای خویش بود ریم و خون گر روان همی باشد قی کنی پر دهان همی باشد خواب تکیه زده وضوء شکند تکیه بر خواب هیچ کس نکند قهقهه در نماز و بیهوشی باز دیوانگی و مدهوشی هر که را شد مباشرت فاحش فرج در فرج واير در بالش شرح لغات ( عيان ) ظاهر (زيان) نقصان ( كان ) که آن ( بجای خویش بود ) یعنی نمیشکند ( تکیه برخواب هیچکس نکند ) اعتماد بران نکنند که احتمال دارد که از وی چیزی خارج شده باشد و او ندانسته باشد ( قهقهه ) خنده که خود شخص وشخص قریب او بشنود ( مدهوشی ) مستی ( مباشرت فاحش ) آنکه زن و مرد برهنه باشند وعضو مخصوص هر دوی ایشان باهم مساس کنند (فرج) راه پیش انسان (اير) اندام مخصوص مرد (بالش ) افزایش و مراد انتشار آلت است حاصل ابيات ٩ - نه چیز شکنندۀ وضوء است - - اول چیزیکه از راه پیش وپس -- انسان ظاهر شود مانند بول وغائط وباد وكرم وسنك ریزه وبادیکه از راه پیش باشد وضوء بآن نمی شکند مگر زن مفضات اگر باد از طرف پیش او برآید وضوء او می شکند --- page 70 --- (٥٠) ومفضات زنی است که هردو راه پس و پیش او باهم یکی شده باشد دوم — ریم و خونیکه روان و جاری باشد پس بمجرد ظاهر شدن آن بدون جریان آن وضوء نمی شکند — سوم قی که به پری دهان باشد و پری دهن آن است که ضبط آن را نتواند مگر به تکلیف و درینحکم فرق نیست که آن قی صفرا باشد یا سودائیکه مانند خون بسته است یا طعامی و آبی که بمعده رسیده باشد اگرچه دران تقرر نگرفته باشد وا گر از حد کلوباز آمد شکننده نیست وا گر اندك اندك قی کرد که تنها تنها به پری دهن نمیرسید وا گر یکجا میشد به پری دهن میرسید دیده شود ا گر سبب آن که جوش معده است یکی بود می شکند وا گر سبب آن یکی نبود نمی شکند چهارم خوابی است که تکیه زده باشد بر چیزیکه ا گر آن چیز ازوی دور شود بر زمین بیفتد — وا گر بيك سرین یا پهلو — و یا بر پشت خواب شده باشد نیز می شکند — پنجم خندۀ قهقهۀ بالغ و بیدار در حال نماز خواندن که آن نماز رکوع و سجده داشته باشد — وا گر یکی ازاین چیزها نبود و قهقهه کرد وضوء او نمی شکند — ششم بیهوشی است — هفتم دیوانه گی — هشتم مستی است که در رفتار او حرکت مخالف پیدا شود و این سه شکنندۀ وضوء اند بهر هیأتی و بهر حالتی که باشد — نهم مباشرت فاحشه است در مابین دو شخص که صاحب اشتها باشند ا گرچه بدون ظهور تری باشد وا گرچه مابین دو زن یا دو مرد باشد پس وضوء هردو کس که باهم مباشرت کرده اند می شکند ولیکن بدون انتشار آلت وضوء مرد نمی شکند --- page 71 --- ( ٥١ ) فروع از جمله شکننده های وضوء خون رقیق است که بسته نباشد خواه از شکم بالا شده باشد خواه از دهن بر آمده باشد و با آب دهن یکجا شده و بر آب دهن غالب یا برابر باشد - وعلامه غالب شدن خون بر آب دهن آن است که رنگ آب دهن سرخ گردد واگر خون از آب دهن اندك باشد نمی شکند و مکیدن زلو (۱) وکنه است اگر بزرك باشند واز خون پر شوند و اگر زلوو کنه كوچك بودند و یا از خون پر نشده بودند وضوء را نمی شکنند باب سوم در غسل و آن مشتمل است برسه فصل ( فصل اول در بیان فرایض غسل ) هر که با دانش و تمیز بود فرض در غسل او سه چیز بود آب در بینی و دهان کردن برهمه عضو خود روان کردن ( حاصل ابیات ) سه چیز در غسل فرض است -- اول شستن همه دهن دوم شستن همۀ بینی تا اینکه زیر چرکی که داخل بینی باشد نیز شسته شود - سوم شستن همه جاهای ظاهر بدن که بدون حرج امکان شستن آن باشد مانند گوش وناف و سبات (یعنی بروت) وابرو وداخل ریش و موی سر -- و اگر ممکن نبود مانند درون چشم شستن آن لازم نیست ( فصل دوم در بیان سنتهای غسل ) سنت غسل جملگی پنج است یاد گیرش که بهتر از گنج است (۱) جوک --- page 72 --- ( ٥٢ ) شستن دست و فرج باید پیش دور کردن نجاست از تن خویش پس وضوء ساختن زبهر خدا شستن تن سه بار سر تا پا ( شرح لغات ) (جملگی) همه (فرج) مراد از فرج در اینجا راه بول وغایط مرد وزن است ( نجاست ) پلیدی ( حاصل ابیات ) در غسل پنج چیز سنت است – اول شستن دست تا بند دست – دوم استنجاء اگرچه در جای استنجاء پلیدی نباشد سوم دور کردن پلیدی از بدن پیش از وضوء – چهارم وضوء بقسم وضوء نماز – مگر در جائیکه در مجمع آب مستعمل یا در جای ناپاك غسل میکرد در انصورت شستن پای را تاخیر کند و بعد از غسل در جای پاك بشوید پنجم سه بار شستن همه بدن که ابتداء از سر کند بعد ازان بشانه راست بعد ازان بشانه چپ بعد ازان بدیگر بدن ( فروع ) آنچه سنتها و آداب وضوء است برای غسل نیز همچنان است ومیباید که دردفعه اول شستن بدن خود را بمالد آن زنانیکه موی را بافند شاید آن موی را نه بشکافند در تك مو چو آب را رانند بافته خشك همچنان مانند ( شرح لغات ) (تك) زیر (رانند) روان و جاری کنند (مانند) بگذارند – درین دوبیت مسئله جدا بیان شده است --- page 73 --- ( ٥٣ ) ( حاصل هر دو بيت ) زنانیکه موی سر می بافند باز کردن گیسو های بافته وتر کردن آنها در غسل لازم نیست بشرط اینکه بیخهای موی بافه ترشود واگر بیخهای آن بدون باز کردن تر نشود پس باز کردن آن فرض است و ا گر موی زن بافته نباشد پس ترکردن همۀ آن فرض است وا گر مرد گیسوی بافته داشته باشد پس باز کردن و تر کردن آن بروی فرض است ( فروع ) کشیدن یا حرکت دادن انگشتر که تنک باشد و همچنین حرکت دادن گوشوار لازم است ( فصل سوم در بیان مقدار آب وضوء وغسل ) مکن اسراف ماء مجانی چون ولاتسرفواهمیخوانی تلف آب چون روا نبود تلف عمر جز خطا نبود ( شرح لغات ) (ماء مجانی) آب رایگان کنایه از اب بسیار است (ولاتسرفوا ) اسراف نکنید (همیخوانی) یعنی در قرآن شریف (خطا) گناه ( حاصل ابیات ) در آب رایگان و بسیار اسراف مکن که از اسراف در قران شریف نهی وارد شده باینقول او تعالى ( ولا تسرفوا ) وباز ناظم عليه الرحمه بطریق نصیحت میفرماید که هرگاه تلف آب که وافر ورایگان و بی قیمت است روا نیست پس تلف عمر عزیز بلهو ولعب بجز گناه دیگر چیزی نیست --- page 74 --- ( ٥٤ ) در وضوء آب يك من و نیم است غسل را چار من ز تعلیم است در وضوء کن به نیم استنجا دار مس دست و روی نیم را پس بدان نیم من كه میماند پای شویدهی انچه میداند ( شرح لغات ) ( من ) شرعی بوزن کابل یکپاو وسه ونيم خورد میشود ( نيم من ) سه خورد و هژده مثقال بوزن مذکور ـ و مراد از مثقال همین مثقال مروج افغانستان است که ٢٤ نخود است ( حاصل ابيات ) آب وضوء دونيم پاو ويكخورد وشش مثقال بوده باشد که بسه خورد و هژده مثقال استنجا شود و سه خوردو هژده مثقال آن را برای شستن روی و دست بكار برد ـ و بسه خورد وهژده مثقال پايهارا بشوید ـ بهر طريق که میتواند همچنین گیر غسل را تعلیم بر سر خویش ریز دو من و نيم ( حاصل بيت ) آب برای غسل چهار من شرعی است که یکنیم من آن در وضوء صرف شود ـ و دو نيم من باقی آن را بر بدن بريزاند هست این احتیاط در خانه که بود آب تو به پیمانه ور تو ایخواجه بر لب جوئی نیست اسراف هرچه میشوئی حاصل هر دو بيت این احتیاط که اندازه آب وضوء و آب غسل بمقدار مذکور نموده شد ـ در صورتی است که برلب جوی روان از آب آن وضوء کرده نشود ـ واکر وضوء بر لب جوی روان از آب --- page 75 --- ( ٥٥ ) آن کرده شود پس حکم شرعی چنان است که اسراف نیست ولیکن مراد ناظم علیه الرحمه این است که اگر وضوء از آب روان نموده شود - اگر آب وضوء و آب غسل از مقدار مذکور زیاده کرده شود اسراف نیست بشرطیکه از سه بار که سنت است زیاده نشود - که زیاده از سه بار در آب روان وغیر آن اسراف است ازان حذر باید کردوباید دانست که اندازه کردن آب وضوء و آب غسل بمقدار مذکور در شرع شریف برای آن شده که کمتر ازان نباشد واگر در استعمال از مقدار مذکور زیاده شد اسراف ومنبع نیست اگرچه در خانه باشد - اما زیاده کردن از سه بار درشستن اندامها اسراف است خواه از آب روان وضوء کند خواه از ظرفی باب چهارم در بیان آنچه غسل را واجب میکند گرتوخواهی که شرع آموزی بایدت جدوجهد ودلسوزی آنچه ازوی سوال خواهد بود نه سزد گرملال خواهد بود در طلب کردن حقیقت کار از خدا شرمدار شرم مدار شرح لغات (شرع) مراد ازان حکم شرع است (جدوجهد) کوشش (حقیقت کار) کنایه از تحقیق مسائل شرعیه حاصل ابیات اگر قصد آموختن مسائل شرعیه را داری طاقت و کوشش خود را صرف نمای و هر چیزیکه پرسیدن حکم آن لازم باشد اگرچه موجب ملال باشد ملال را بخود راه نباید داد و در تحقیق احکام --- page 76 --- ( ٥٦ ) شرعیه از خداوند تقدس و تعالی شرم دار نه از غیر او تعالی و حق او تعالی این است که عبادت و بندگی او بقرار امرونهی او تعالی بجا آورده شود و آن بدون علم و دانش حاصل نمیشود ـ و علم و دانش بدون پرسیدن از علماء میسر نمیگردد غسل از پنج چیز فرض شود برزن ومرد همچو فرض شود چون شود پاك زن زحیض و نفاس غسل واجب شود بشرع و قیاس هر زنی را که کم شود ایام غسل باید بهر نماز مدام شرح لغات (حیض) نزد اهل شرع خونی است از زهدان (١) زن بالغه که بسبب ولادت نباشد ـ وکمتر مدۀ آن سه شبا روز است ـ و اکثر مدۀ آن ده شبا روز است ـ و هر چه بر ده زیاده شود یا ازسه کم شود مرضی است که آنرا استحاضه گویند ـ (نفاس) نزد اهل شرع خونی است از زهد ان زن بعداز ولادت وکمتر مدۀ آن را اندازه و حدی نیست ـ واکثر مدۀ آن چهل شبا روز است و آنچه بر چهل زیاده شود استحاضه است ـ و حیض و نفاس منع میکنند نماز و روزه وجماع و مس قرآن شریف و خواندن آن ـ و در آمدن مسجد را و بعد از پاك شدن روزه را قضا آرد نه نماز را ( شرع ) مراد در اینجا دلیل شرع است یعنی آیت و حدیث و اجماع امت که انها را دلیل یقینی گفته میشود ( قیاس ) مراد ان قیاس است که یکی از چهار دلیل شرع است ـ ( ایام ) روزها در اینجا مراد روزهای عادت زن است ـ (١) جای كودك در شکم زن ـ --- page 77 --- ( ٥٧ ) حاصل ابیات غسل از پنج چیز برزن و مرد فرض میشود - اول پاك شدن زن از حیض - دوم پاك شدن او از نفاس - سوم كم شدن روزهای عادت زن در حیض - بیانش اینكه زنیكه خون او همیشه روان وجاری شود اگر اول حیض واول نفاس او بود او را مبتداء (۱) گویند واگر پیش ازین از وی خون صحیح و پاكی صحیح گذشته باشد او را معتاده (۲) گویند - و چون این معتاده در وقت همیشه بودن خون عادت خود را فراموش كند اورا ضاله (۳) گویند كه روز های عادت خود را كم كرده است كه شمار روزها ومحل آن را ازماه فراموش كرده - صورت اینمسئله كه ناظم علیه الرحمه بیان نموده اینست كه زنی دریكماه حایضه شده بود و بعد از ان درماه دیگر نیز حایضه شد و خونش قطع نشد و فراموش نمود كه چند روز حیض او بود و در اول ماه یا در میانه ان یا در اخیر ان بود پس حكم این زن ان است كه برای وقت هر نماز غسل كند واداء نماز را كند - و چون احکام وصور زن ضاله در کتب معتمده مذهب بطریق تفصیل مذکور است بنابران در اینجا محض بترجمه نظم ناظم اكتفاء نموده شد كه بیان جمیع صور ان موجب تطویل میگردد مرد را چون ذكر چنان گردد كه در اندام زن نهان گردد غسل واجب شود ازان حالش گرچه زان حال نیست انزالش (۱) ابتدا كننده (۲) صاحب عادت (۳) گم كننده عادت - --- page 78 --- ( ٥٨ ) شرح لغات ( انزال ) بیرون شدن منی حاصل هر دو بيت چهارم از چیزهائیکه غسل را فرض میکنند غائب شدن سرعضو مخصوص مرد است در پس و پیش مرد یا زن اگر انزال شود یا نشود بر هر دو شخص غسل واجب کنند جنابت هم برزن و مرد ای مدار کرم شرح لغات ( جنابت ) مراد جنب شدن است ( مدار كرم ) جای گردش كرم حاصل بیت پنجم از چیزهائیکه غسل را فرض میکند جنابت است که آن حاصل میشود به بیرون شدن منی بجهیدن وشهوت ولذت که بدخول فرج باشد یا بدون آن در خواب باشد یا بیداری باب پنجم در بیان تیمم چار چیز است در تیمم فرض میدهم مر ترا بدانش عرض نیت و قصد خاک ای سرور خاك از جای پاك ای مهتر نیت اینست کر نمیدانی که نمازت مباح کردانی چون زدی هر دو پنجه را برخاك پس بمالش بروکه کردی پاك پس دکربار پنجه زن در حال هر دو ساعد بمرفقين بمال در تیمم فریضه این چار است که ترا زین چهار ناچار است --- page 79 --- ( ٥٩ ) شرح لغات ( تیمم ) نزد اهل شرع مسح روی ودست است از خاك پاك ( عرض ) ظاهر نمودن چیزی ( سرور ) سردار قوم ( مهتر ) کلان قوم ( مباح ) روا ( پنجه ) کف دست ( ساعد ) بازو (مرفقين ) هردو آرنج حاصل ابیات چهار چیز در تیمم فرض است - اول نیت که عبارت از قصد پاکی بدن است - ولفظ نیت این است ( نويت ان اتيمم لرفع الحدث واستباحة الصلوة ) يعنى نیت کردم که تیمم کنم برای اینکه تن من پاك كردد و نماز بر من روا کردد – دوم قصد خاك كه از جای پاك باشد – یا چیزیکه از جنس زمین باشد و آن چیزی است که در آتش نسوزد و آب نشود مانند ريك وسنكريزه وكچ وغبار وكرد جامه وغیر آن سوم زدن هر دو دست است بر خاك يا برجنس آن برای مالیدن روی - چهارم زدن هر دو دست است بر خاك يا جنس آن برای مالیدن هردو بازو - بدانکه ناظم علیه الرحمه بسبب کوتاهی وضرورت شعری چهار چیز از ضروریات تیمم را ذكر كرده و بعضی آنهارا ذکر نفرموده بنابران گفته میشود که از جمله چیزهائیکه در تیمم ضرور است بتمام وفرا گرفتن همه روی وهر دو دست است در مسح نمودن – دوم بودن مسح است بسه انکشت یا زیاده از سه - سوم عاجز بودن است از استعمال آب چهارم طلب کردن آب است اکر کمان میکرد که نزديك است ـ وباید که بقدر سه صد کز شرعی که بعدازین مقدارش --- page 80 --- ( ٦٠ ) ذكر میشود طلب آب را بكند اگر بيك طرف گمان پيداشدن آب را داشت والا بهر طرف طلب كند كه مجموع آن سه صد گز شرعی شود ـ وسنتهای آن اين است (اول) زدن باطن كف هر دو دست است برخاك(دوم)هردودست را پيش بردن و پس آوردن است بر خاك بعد از زدن بر آن ـ (سوم)فراخ گرفتن انگشتان است در وقت زدن ـ (چهارم) بسم الله گفتن است در ابتداء ـ (پنجم) ترتيب است ـ (ششم)پی درپی بودن هردو ضرب ومسح هر دو عضو است ـ (هفتم)ابتداء كردن است باعضای طرف راست ـ (هشتم)بطريق مخصوص مسح كردن است ـ و آن طريق اين است كه از حضرت امام اعظم رحمه الله تعالی منقول است كه ـ اولا هردو دست خود را بر خاك پاك يا بر جنس آن زده بطرف پيش برده باز بطرف پس آورده هر دو دست خود را افشانده پس روی خود را بآنها مسح كند ـ باز دوم بار دستهای خود را بر خاك يا بر جنس ان زده بطرف پيش و پس آورده وافشانده هر دو بازوی خود را از سر انگشتان تا هر دو آرنج خود مسح كند ومی بايد كه بباطن چهار انگشت دست چپ خود طرف پشت دست راست خود را از سر انگشتان تا آرنج مسح كند ـ بعد ازان طرف باطن دست راست خود را بكف دست چپ خود بدون انگشتان دست چپ از آرنج تا بند دست مسح كند بعد ازان باطن انگشت نردست چپ خود را بظاهر انگشت نردست راست خود بگذاراند ودست چپ خود را بدست راست بهمين قرار مسح كند ـ (نهم)خلال ريش است نزد ما شرط نيست استيعاب در تيمم تو نكته را درياب --- page 81 --- ( ٦١ ) شرح لغات ( استیعاب ) همه را فرا گرفتن حاصل بیت ناظم علیه الرحمه میگوید که فرا گرفتن تمام روی وهر دو دست در تیمم شرط نیست ولیان اینقول امام حسن رحمه الله تعالی است وظاهر مذهب که صحیح ومفتی به است ان است که فرا گرفتن همۀ روی وهر دو دست بمسح نمودن در تیمم شرط است چنانچه قبل ازین در شرطها بیان شد پس بنا بر ظاهر مذهب مفتی به را وردن انگشتری و چوری یا حرکت دادن و جنبانیدن ان لازم است که بدون ان تیمم روا نمیشود — واحتمال میرود که اصل نسخۀ نظم چنین باشد که نزد ما شرط هست استیعاب واز سهو كاتب نیست شده باشد و برین تقدیر قول ناظم موافق ظاهر مذهب میشود بیان شکنند های تیمم هر چه ان ناقض وضوء باشد ناقض اندر تیمم او باشد وانکه قادر شود براب طهور زو شود در زمان تیمم دور شرح لغات ( ناقض ) شکننده ( قادر ) توانا ( طهور ) پاك كننده حاصل هر دو بیت شکننده تیمم دو چیز است — اول هر چیزیکه شکنندۀ وضوء است شکنندۀ تیمم است — دوم قدرت یافتن است بر استعمال آن قدر آبی که برای وضوء کفایت کند و از حاجت اصلی او زیاده باشد --- page 82 --- ( ٦٢ ) هر که میلی ز آب دور بود این تیمم و را طهور بود ور بود اب کمتر از میلی نیست در نا روائیش قیلی میل در شرع ثلث فرسنك است كز ترا دانش است و فرهنك است ثلث فرسنك هست چار هزار از قدمهای اشتر رهوار شرح لغات ( قيل ) گفتگوی ( ثلث ) حصۀ سوم ( فرسنك و فرسخ ) سه ميل ( فرهنك ) عقل و ادب ( رهوار ) خوش رفتار حاصل ابیات بیان مسافتی است که اگر کسی باندازۀ آن از آب دور باشد تیمم برای او روا میشود و در شرع شریف او را از استعمال آب عاجز گفته میشود - و آن مسافت يك ميل يا زياده ازان است . و ميل را ناظم رحمه الله تعالی چهار هزار گام اشتر خوش رفتار گفته است و این نیز روایتی است از حضرت امام اعظم رحمة الله تعالی علیه و آنچه معتمد فقهای کرام است این است که - میل در شرع - چهار هزار گز است و هر گز شرعی برابر هجده انج انگریزی می آید که مراد از يك و نيم فيت باشد - که هرگز شرعی بیست و چهار انگشت باشد بحساب حروف مکتوبی - ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) - و هر انگشت آن شش دانه جو متوسط که پشت یکی به بطن دیگری چسپیده باشد پس بنابرین قول معتمد مقدار ميل و فرسنك از بيان ناظم کمتر میشود فروع از جمله چیزهائیکه بوجود آن عاجز شدن از استعمال آب --- page 83 --- ( ٦٣ ) آب میشود یکی مرض و بیماری است که بنابر غالب کمان او يا بقول طبیب حاذق مسلمان باستعمال آب زیاده میشود يا مدت آن دراز میشود ـ دوم سرمائی است که اگر جنب غسل کند هلاك يا بيمار میشود ـ سوم بيم و ترس است از دشمن یا از جانور درنده یا از تشنگی ـ چهارم نایافتن اسباب آب کشیدن است از چاه باب ششم در بیان نماز مشتمل برچهار فصل ( فصل اول در بيان فريضهای نماز ) هر که او طالب لطيفه بود مقتدايش ابو حنيفه بود او در اسلام صوفی صافی در شريعت وفى وهم وافی بشنو از من بیان مذهب او زانکه صافی تر است مشرب او ضبط کن ایند و شش فريضه کنون شش درون نماز و شش بیرون تا نماز تو بانوا گردد فرض و نفلت همه روا گردد شرح لغات (طالب) طلب کننده (لطیفه) نازکی مراد در اینجا باریکیهای دین است (مقتدا ) پیشوا (ابو حنيفه رح) اسم كنيه حضرت امام اعظم رحمه الله تعالی که صاحب مذهب ما است ( صوفی صافی ) مراد عارف خالص است ( وفى و وافی ) كامل کننده ( صافی تر است مشرب او ) مذهب او نيکوتر مذاهب است ( ضبط ) ياد كردن (دوشش فریضیه ) دوازده فرض ( بانوا ) ساز کار وباقوت حاصل ابيات هر که باريكيهای دين را میخواهد پيروی مذهب مهذب صوفی صافی امام ابو حنيفه كوفى رحمه الله تعالی را برخود لازم --- page 84 --- ( ٦٤ ) گیرد و بداند که فرضهای نماز دوازده اند که شش ازان بیرون نماز اند که فقهای کرام رحمهم الله تعالی آنرا شرطهای نماز گفته اند – وشش ازان در میان نماز اند که انهارا رکنای نماز گفته اند بیان فرضهای برون نماز انچه بیرون کنون ترا فرض است عرض دارم که موضع عرض است نیت است و طهارت و تکبیر پوشش عورت و مکان طهیر غم اسلام بایدت خوردن روی هم سوی قبله آوردن شرح لغات (کنون) در حال (موضع) جای (عرض) ظاهر کردن (تکبیر) مراد تکبیر اول است (طهیر) پاك حاصل ابیات شرطهای نماز شش اند اول پاکی جای نماز – دوم پوشیدن عورت – وعورت مرد از زیر ناف است تازیر زانو – وخود ناف عورت نیست وزانو عورت است وعورت کنیز مانند عورت مرد است مگر شکم وپشت وی نیز عورت است – وعورت زن آزاد همه بدن او است مگر روی وکف دست وقدم او از زیر شتالنك که در حق نماز عورت نیستند – سوم پاك كردن بدن است از بی وضوئی وجنابت – چهارم رو بقبله آوردن – پنجم نیت نماز کردن – ششم تکبیر اول است (فروع) از جمله شرطهای نماز یکی پاکی جامه است – دوم اداء کردن فروع --- page 85 --- ( ٦٥ ) مجاز است در وقت آن اوقات نماز اول وقت نماز بامداد از برامدن صبح صادق است تا پیشتر از برامدن آفتاب — واول وقت نماز پیشین از زوال آفتاب است — تارسیدن سایه هر چیزی بدو چند آن بغیر از سایه اصلی (چنانچه جدول اوقات نماز پیشین و خفتن در اخیر کتاب چاپ شده است) — واول وقت نماز دیگر از همان دو چندی سایه است تا غروب آفتاب — واول وقت نماز شام از غروب آفتاب است — تا غائب شدن شفق و آن سرخی است بطرف مغرب — واول وقت نماز خفتن و وتر از غائب شدن شفق است — تا برامدن صبح صادق بیان فرضهایکه در میان نماز اند شش دیگر در اندرون نماز فرض گیر و نماز کن به نیاز آن قیام و قرائت است و رکوع قعده آخرین و سجده خضوع پس برون آمدن فریضه شناس از نماز ای مدار عقل و قیاس شرح لغات (نیاز) عاجزی (قیام) ایستادن (قعده) نشستن (خضوع) فروتنی و شکستگی (فریضه) فرض (مدار) جای گردش حاصل ابیات فرضهایکه در میان نماز اند شش اند — اول ایستادن است در نماز اگر قدرت داشته باشد واگر بر ایستادن قدرت نداشت نشسته بخواند واگر نشسته نمیتوانست باشاره سر بخواند — دوم قرائت خواندن است بقدر سه آیت کوتاه يا يك آيت دراز بر --- page 86 --- ( ٦٦ ) کسیکه قدرت بآن دارد – واگر ناخوان محض يا كنك باشد كه قراءت خوانده نتواند پس بقدر قراءت لازمه ساكت ايستاده شود وبقسم نماز خوانان عمل كند – سوم ركوع است – چهارم سجده کردن است به پیشانی و بینی ونهادن هر دو پا پس اگر از هر پای وی هيچ چيزی برزمين نبود وسجده كرد نمازش فاسد میشود – پنجم قعدۀ آخر است بقدر التحيات خواندن تا آخر آن – ششم بیرون شدن است از نماز بصنع نماز خوان يعنى کاریکه با نماز لائق ومناسب باشد – واگر آن كار بانماز لائق نباشد مكروه تحریمی است كه نزديك بحرام است لازم که آنرا نكند ( فروع ) از جمله فرضهای نماز ترتیب است دران فرضيكه در هر رکعت يكبار است – ويادرهمه نماز یکبار است – ومراد به ترتیب آن است – كه ادا کرده شود آن فرض در جائيكه در شرع مقرر است – چنانچه قیام پیش از رکوع – ورکوع پیش از سجده باشد – وقعدۀ آخر از همۀ ارکان نماز پستر باشد فصل دوم در واجبات نماز (واجبات) واجبها – وواجب نزد اهل شرع آن است که ثابت شده باشد بدليلكه دران شبهۀ باشد مانند آيتيكه امامان دین دران تاويل کرده باشند ومانند آن – وبنده بكردن آن ثواب می يابد وبه ترك آن بقصد بدون عذر عمل او ناقص میشود و گنهکار وبعذاب الهی گرفتار ميگردد ومنکر آن کافر نمیشود – --- page 87 --- ( ٦٧ ) واجبات نمازها هفت است زانكه از مصطفی چنين رفت است فاتحه ضم سوره قرآن در دوی اول از فريضه بخوان ليك اندر تطوع وسنت سوره بافاتحه مكان ضنت كاخرينش چواولين باشد سوره بافاتحه قرين باشد در بلندی بلند بايد خواند وانچه پست است پست بايد خواند قعدۀ اول از وجوبات است باز در آخرین تحيات است نيز در وتر شد قنوت عيان باز تعديل جمله اركان ليك درعـيـد واجب افزايد زانكه تكبير عيد می بايد شرح لغات ( فاتحه ) سوره الحمد لله ( ضم ) پيوستن چيزی بچيزی — ( در دوی اول ) دور كعت اول ( فريضه ) نماز فرض (تطوع) نماز نفل ( ضنت ) بخيلی ( كآخرينش چواولين باشد ) يعنی دو ركعت آخر نماز نفل وسنت مانند دو ركعت اول نماز فرض نيز خوانده ميشود (قرين) پيوسته (در بلندی) در نمازی كه بآواز بلند اداء می شود — ( وانچه پست است ) و آن نمازيكه آهسته خوانده ميشود — (قعدۀ اول) اول بار نشستن در نماز برای التحيات ( از وجوبات است ) از جمله واجبها است ( بازدر آخرین تحيات است) باز درقعدۀ آخر نماز التحيات خواندن است ( قنوت ) دعاء قنوت مشهور نزد فقهاء حنفيه يعنى ( اللهم انا نستعينك ) تا آخر ( عيان ) معين ومعلوم ( تعديل ) برابر كردن چيزی را بچيزی وراست و درست كردن ( اركان ) ركنها ( افزايد ) زياده ميشود ( تكبير عيد ) تكبير های زوايد عيـد كه سه تكبير --- page 88 --- ( ٦٨ ) در رکعت اول وسه تکبیر در رکعت دوم است . حاصل ابیات هفت چیز در نماز واجب است – اول سوره فاتحه خواندن و پیوستن سوره بايك آیت دراز یا سه آیت کوتاه بآن در دو رکعت اول از نماز فرض – وهمه رکعتهای نماز نفل وسنت ووتر – وناظم عليه الرحمه در ضمن این یکواجب سه واجب را بیان کرده که سوره فاتحه خواندن و پیوستن سوره بآن و تعین دو رکعت اول فرض است برای قراءت – دوم بآواز بلند خواندن قراءت است مرامام را در فرضها ئیکه قراءت دران بلند خوانده میشود که عبارت از نماز بامداد و شام وخفتن است سوم آهسته خواندن قراءت است در نماز هائیکه آهسته خوانده میشود که نماز پیشین و نماز دیگر است – چهارم قعده اول است – پنجم التحیات خواندن است تا آخر در قعده آخر – ششم دعای قنوت خواندن است در رکعت سوم نماز وتر پیش از رکوع – هفتم برابر کردن ودرست کردن رکنهای نماز است که عبارت از قرار داشتن اعضاء است در رکوع وسجده وقومه ( ۱ ) وجلسه ( ٢ ) بقدر يك تسبيح ركوع ياسجده فروع از جمله واجبات اول لفظ تکبیر است در شروع هر نماز دوم پیش خواندن سوره فاتحه است برسوره – سوم ترك تكرار (۱) ایستادن بعد از رکوع (۲) نشستن میان هر دو سجده --- page 89 --- ( 69 ) سوره فاتحه است پیش از سوره در دو رکعت اول فرض - چهارم رعایت ترتیب است در رکنیکه مکرر باشد در هر رکعت مانند سجده - یا در کل نماز مانند شفعار رکعات - پنجم خواندن التحیات است در قعده اول - ششم ترک زیاده کردن است بر التحیات در قعده اول - هفتم بهر دو طرف لفظ سلام گفتن است در وقت بیرون آمدن از نماز - هشتم آوردن هر فرض و هر واجب است در جایش - نهم ترک تکرار رکوع و ترک سه بار سجده کردن است در یک رکعت و ترک هر زیادت است در مابین دو فرض یا در مابین فرض و واجب - دهم خاموش بودن مقتدی است در وقت قراءت خواندن امام - یازدهم متابعت مقتدی است امام خود را در هر حالی که او را بیابد - و ناظم علیه الرحمه بعد از بیان واجباتی که در هر نماز میباشد بطریق استثنا واجبات نماز عید را بیان فرموده است که تکبیرات زواید در نماز هر دو عید واجب است باینطریق که سه تکبیر در رکعت اول بعد از سبحانک اللهم - و سه تکبیر در رکعت دوم بعد از قراءت پیش از رکوع واجب است و نیز تکبیر رکوع رکعت دوم نماز عید واجب است پس باین اعتبار هفت گفتن او درست است فصل سوم در بیان سجده سهو سجده سهو با تلاوت هم واجب آمد باتفاق امم داند انکس که حسبتی دارد و اندرین راه نسبتی دارد سجده سهو را بیان کردن وانچه مشکل بود عیان کردن گر کسی فرض را کند تاخیر یا کند ترك واجب از تقصیر --- page 90 --- ( ۷۰ ) سجدۀ سهورا چو ساز کند جبر نقصان آن نماز کند شرح لغات (تلاوت) مراد سجدۀ تلاوت است (امم) همۀ امت (حسینی) طلب ثواب ( درین راه ) راه شریعت مراد است ( عیان )ظاهر ( ساز کند ) ادا نماید ( تاخیر ) پس کردن ( تقصیر ) کوتاهی ( جبر نقصان ) مراد دور کردن زیان نماز است حاصل ابیات سجدۀ سهو وسجدۀ تلاوت هردو باتفاق همۀ امت واجب است وسبب واجب شدن سجدۀ تلاوت خواندن یا شنیدن آیت سجده است ـ و سبب واجب شدن سجدۀ سهو دو چیز استـ اول تأخیر فرضی است از فرضهای نماز که پیش ازین بیان شد دوم بسهو ترك كردن واجبی است از واجبات مذکوره مانند ترك قعدۀ اول وغیره واجبات فروع سجدۀ سهو بچند چیز دیگر نیز واجب میشود که در حقیقت آنها نیز ترك واجب اند ـ اول تکرار فرض است مانند دوبار رکوع کردن در يك رکعت ـ دوم تغیر دادن واجب است مانند بلند خواندن در جائیکه آهسته خوانده میشود و آهسته خواندن در جائیکه بلند خوانده میشود طریق اداء کردن سجدۀ سهو ای مصلی بهر دو دست سلام گوی وانگه بیار سجده تمام اینچنین است مذهب نعمان او بتقوی چو بو ذر و سلمان --- page 91 --- (۷۱) از یکی سهو و ده دو سجده بس است شرع آموز کز ترا هوس است شرح لغات (مصلی) نماز گذار (نعمان) اسم محضهٔ امام همام امام اعظم رحمه الله تعالی (تقوی) پرهیز کاری (بوذر وسلمان) ابوذر غفاری وسلمان فارسی رضی الله تعالی عنهما که از جملهٔ زاهدان وپرهیز کاران اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده‌اند حاصل ابیات طریق سجدهٔ سهو این است که اول به هر دو طرف سلام بگرداند اگر تنها گذار باشد واکر امام بود تنها بطرف راست سلام بگرداند - بعد ازان دو سجده کند مانند سجدهٔ نماز - وصحیح تر آن است که اللهم صل را تا آخر در قعدهٔ پیش از سهو و در قعدهٔ بعد از سجدهٔ سهو بخواند - و دو سجده برای همهٔ سهو های یک نماز کفایت میکند هر امامی‌که مهتدی باشد سهو او سهو مقتدی باشد مقتدی راکه سهو افتاده است سجدهٔ سهو او نه معتاد است سهو او را امام برگیرد طاعت او خدای بپذیرد شرح لغات (مهتدی) راه یابنده (مقتدی) پیروی کنندهٔ امام (نه معتاد است) در عادت اهل شرع نیست (بپذیرد) قبول کند حاصل ابیات چون امام در نماز سهو شود سجدهٔ سهو بروی لازم میشود --- page 92 --- ( ۷۲ ) و بر کسیکه بوی اقتداء کرده است نیز سجده سهو لازم میگردد و اگر مقتدی سهو شود پس سجده سهو نه بروی لازم میشود و نه بر امام -- و سهو او را امام برمیدارد -- و در عبادت مقتدی زیانی بهمین سهو نمی آید -- خداوند تعالی کریم است که نماز او را قبول کند فصل چهارم در بیان سنتهای نماز بیان معنای سنت در سنتهای وضوء ذکر کرده شده سنت اندر نماز آمد بیست ده از ان قولی است و ده فعلی است شرح لغات ( قولی ) آنچه بزبان ادا میشود ( فعلی ) آنچه باعضاء اداء کرده میشود حاصل بیت بیست چیز در نماز سنت است -- ده چیز آن قولی است و ده چیز آن فعلی است بیان سنتهای قولی آنچه قولی است هست استفتاح بعدازان در اعوذ گشت فلاح زان سپس تسمیه است و آمین است سمع الله گفتن از دین است سمع الله امام پردازد مقتدی ربنا لك آغازد باز تسبیح در رکوع و سجود نیز تکبیر در هبوط و صعود فاتحه در دوی اخیر از فرض گیر سنت ولی مگیر از فرض پس برون آمدن بلفظ سلام نزد ما سنت است در اسلام --- page 93 --- ( ۷۳ ) شرح لغات (استفتاح) سبحانك اللهم خواندن (اعوذ) مراد اعوذ بالله من الشيطان الرجیم خواندن است ( فلاح ) رستگاری (تسمیه) بسم الله الرحمن الرحیم گفتن (سمع الله) سمع الله لمن حمده (پردازد) مشغول شود (آغازد) ابتداء کند (تسبیح) مراد سبحان ربی العظیم و سبحان ربی الاعلی است (هبوط) فرورفتن (صعود) بالا رفتن حاصل ابیات ده چیز سنت قولی است - اول سبحانك اللهم خواندن است تا آخر - دوم اعوذ بالله من الشيطان الرجیم گفتن است سوم بسم الله الرحمن الرحیم گفتن است چهارم آمین گفتن است بعد از ولاالضالین - و آهسته گفتن این چهار نیز سنت است پنجم سمع الله لمن حمده - اللهم ربنا ولك الحمد گفتن است تنها گذار را - و امام را تنها سمع الله لمن حمده گفتن است و مقتدی را - تنها اللهم ربنا ولك الحمد گفتن است ششم سه بار سبحان ربی العظیم گفتن است - در رکوع - هفتم سه بار سبحان ربی الاعلی گفتن است در سجده - هشتم الله اکبر گفتن است در هر فرود آمدن و بالا شدن - نهم سوره فاتحه تا آخر خواندن است در دو رکعت اخیر فرض چهار رکعتی و در يك رکعت آخر نماز شام - دهم بیرون آمدن است از نماز بلفظ السلام عليكم ورحمة الله --- page 94 --- ( ٧٤ ) تحقیق بیرون آمدن از نماز بلفظ سلام نزدفقها واجب است چنانچه در واجبات نمازذ کرشد ـ وشاید که مراد ناظم عليه الرحمه بسنت گفتن آن این باشد ـ که ثبوت آن بسنت یعنی بحديث شریف شده است فروع از جمله سنتهای قولی نماز - اول خواندن اللهم صل علی محمد تا آخر است درقعدة آخر بعداز التحيات ـ دوم خواندن آنچنان دعائی است که پیغمبر ما صلی الله عليه وسلم آنرا در نماز خوانده باشد ـ و دران دعا از خداوند تعالی چیزی خواسته شود که خواستن آن ازبنده محال باشد مانند ـ اللهم ربنا آتنا تا آخر ـ سوم بلند گفتن امام است تکبیرها را سنت های فعلی نماز سنت فعل در نماز ده است یاد گیرش اکر ترا شره است هست رفع اليدین تا اذنین وانکه برجای سجده داردعین بعدازان دست راست را برچپ بنهی زیر ناف بهر ادب مر زنانرا بجمله اقوال دست برسینه به بود همه حال دست بررکبه در رکوع بنه پشت هموار دار وکوز منه سجده آرید درمیان دوکف شکم ازران دور ودست ازدف نیز برپای چپ نشست کنی سراانگشت سوی قبله کنی باز گردان توروی وقت سلام به یمین ويسار خویش تمام شرح لغات ( شره ) حرص مراد حرص درکار دین است (رفع الیدین) --- page 95 --- ( ٧٥ ) برداشتن هردو دست ( اذنین ) دوگوش ( عين ) چشم مراد نظر است (اقوال) مرادقولهای فقهااست رحمهم الله تعالى (ركبه) زانو (كوز) خميده (دف) پهلو (يمين) جانب راست (يسار) جانب چپ حاصل ابيات ده چیز در نماز سنت فعلی است – اول برداشتن دستهااست مردانرا آنکه به نرمه گوش برسد – و زنانرا تاشانه – و برداشتن دست در شرع در هشت جا واردشده است – اول در تكبير اول نماز چنانچه پیش بیان شد – دوم در تکبیر قنوت – سوم در تکبیر های زوائد هر دوعيد – چهارم در حج در وقت زیارت حجر اسود -- پنجم در صفا – ششم در مروه – وصفا و مروه دو کوه است در مکه معظمه – هفتم در عرفات -- هشتم در وقت زدن جمرها درموسم حج – دوم از سنتهای فعلی نظر كردن است بجای سجده دروقت قيام – سوم نهادن دست راست است بر دست چپ دروقت قیام مرد انرا زیرناف باینطریق که انگشت كوچك دست راست را باانگشت نَربربند دست چپ خودحلقه نموده سه انگشت دیگر را بر آن بنهد – وزنانرا برسینه باینطریق كه كف دست راست را بر پشت كف دست چپ بنهد – چهارم دست گرفتن زانوها است در ركوع * – پنجم هموار گرفتن پشت است در رکوع که سر باسرین برابر باشد – ششم سجده كردن است درمیان هردو دست – هفتم در وقت سجده دور داشتن شكم است ازران – ودور داشتن بازو است از پهلو – هشتم دروقت قعده – پای راست را ایستاده كردن – وبرپای چپ --- page 96 --- ( ٧٦ ) نشستن است مرد انرا - وزنان هر دو پای را بجانب راست کشیده برسرین چپ بنشینند - نهم در سجده انگشتان دست و پا را بسوی قبله برابر کردن است - دهم در وقت سلام کامل روی گردانیدن است بطرف راست و چپ - کامل روی گردانیدن مراد از ان میباشد که بدن خود را دور ندهد اما روی خود را کامل طرف راست وباز طرف چپ بگرداند ( فروع ) از جمله سنتهای فعلی نماز -- اول بر حال خود داشتن انگشتان دست است در وقت تکبیر اول که نه فراخ باشند -- و نه باهم پیوسته دوم خم نا کردن سر است در وقت تکبیر اول - سوم بالا شدن است ازرکوع و برابر ایستادن که قومه گفته میشود آنرا - چهارم فراخ گرفتن انگشتان دست است مرد انرا در رکوع - پنجم نشستن است میان دوسجده که جلسه گفته میشود آنرا با نهادن هر دو دست بر رانها - ( ششم ضم انگشتان هر دو دست است در سجده ) زیرا که برای انگشتان در نماز سه احوال است اول تفریج که فراخ نمودن انگشتان است در رکوع تا که بتواند دوم ضم که یکجا نمودن انگشتان است در سجده تا که بتواند سوم نشر است در غیر رکوع و سجده که ماندن انگشتان است بر حال خود کر کسی بر تو شبهت اندازد مستحب را نه سنت انگارد ای دلت پر زنور وز حکمت مستحب دور نیست از سنت ( شرح لغات ) ( شبهت اندازد ) شبهه و ایراد کند ( نه سنت انگارد ) سنت نه پندارد --- page 97 --- ( ٧٧ ) حاصل ابیات چون ناظم عليه الرحمه در بیان سنتهای قولی وفعلی بعضی مستحباترا سنت گفته ـ ازجهت عذر آن ـ میفرماید ـ که اگر کسی گوید که چرا مستحب راسنت گفته ـ پس در جوابش بگوی که ای آنکه دلت از نور ایمان وحکمت معرفت پراست ـ مستحب ازسنت دورنیست ـ در شرع شریف مستحب راسنت گفتن رواست ( تحقیق ) ناظم عليه الرحمه پنج چیز را که در کتب معتبره مستحب گفته اند سنت گفته است ـ اول خواندن سوره فاتحه است در دو رکعت آخر فرض چهار رکعتی ـ ورکعت سوم نماز شام دوم نظر کردن است بجای سجده درقیام ـ سوم هموار گرفتن پشت است در رکوع ـ چهارم انگشتان دست وپارا بسوی قبله کردن است ـ پنجم در وقت سلام روی بطرف راست وچپ گردانیدن است ـ بعدازین هرچه هست آداب است یاد گیرش که نسخه کمیاب است حاصل بیت بغیر از فرض وواجب وسنت که ذکرشدند ـ هر چیزیکه در نماز است ـ همه آداب ومستحبهای نمازاست ـ و درین شرح بعضی از ضروریات آداب بیان میشود ـ اول نظرکردن است درحال رکوع بر پشت پاهای خود ـ ودرحال سجده به --- page 98 --- ( ۷۸ ) نرمهٔ بینی - و در حال قعده بسینه - و در حال سلام بشانهٔ راست و چپ خود - دوم پوشیدن دهن است در وقت فازه کشیدن بلب خود - و اگر با آن نتواند اگر در حال قیام بود به پشت دست راست خود دهن را بپوشد و در غیر حال قیام بدست چپ خود آنرا بپوشد یا بآستین خود - سوم برون کردن هر دو دست است از آستین در وقت تکبیر اول - و در وقت ضرورت مانند سرما اگر دست خود را از آستین نکشد باکی نیست - چهارم دفع کردن سرفه است بقدر امکان - پنجم برخواستن امام و قوم است برای نماز وقتیکه موٴذن در اقامت حی علی الصلاح بگوید - ششم شروع کردن امام است در نماز وقتیکه موٴذن در اقامت قدقامت الصلوة بگوید ( باید دانست ) که ناظم علیه الرحمه مفسدات - و مکروهات نماز را بیان نکرده و مکروه از بیان مستحبات معلوم میشود - که ترك هر مستحب مکروه است - و بیان مفسدات نماز ضرور بود بنابران در فصل علحده بیان شد ( فصل در بیان مفسدات نماز ) مفسد نزد اهل شرع آن است که عملی را که در ان شروع کرده شده باشد - و در ان عمل موجود شود - آنرا می شکند و تباه میسازد و بنده بکردن آن بقصد گنهگار میشود - و بکردن بسهو گنهگار نمیشود - و مفسد و تباه کنندهٔ نماز شانزده چیز است - اول سخن گفتن است خواه بقصد باشد یا بسهو - دوم دعا کردن است بدعائیکه مثل سخن مردم باشد مانند طلب کردن مال یا زن سوم نالیدن است - چهارم آه و یاف کردن است - پنجم بلند --- page 99 --- ( ۷۹ ) شنیدن كریه اوست از درد يا غم نه از ذكر جنت يا دوزخ و اگر از ذكر جنت يا دوزخ بود باكی نيست — ششم كلو تازه كردن است بغير عذر — هفتم جواب عطسه كننده است بقول كه يرحمك الله يا مانند آن — هشتم فتح دادن او است بر غير امام خودرا — نهم جواب گفتن است كسی را بقول لا اله الا الله يامانند آن — دهم سلام گفتن است اگر بقصد باشد — ورد كردن جواب سلام است خواه بقصد باشد يا سهو — يازدهم بعد از ادای يک ركعت نماز فرض شروع كردن فرض ديگر است ياشروع كردن نماز نفل است — دوازدهم قرائت خواندن او است از روی قرآن شريف — سیزدهم عمل كثير است كه برای اصلاح نماز نباشد وعمل كثیر كاری است كه ديگری اورا به بيند آن نظر كننده آنرا بسيار داند وگمان كند كه كننده آن در نماز نيست — چهار دهم خنده ايست كه خود او و شخص نزديك او بشنود آنرا اگر خودش كر باشد — پانزدهم ترك فرضی است از فرضهای نماز — شانزدهم بقصد خود را بي وضوء كردنست باب هفتم در نمازهای فرائض شبا روزی آنچه فرض است در شبا روزی هفده ركعت بود گر آموزی دو بصيح و چهار پيشين است چار در وقت عصر تعیین است سه بشام و چهار در خفتن زين نكو تر نمی توان گفتن وتر از واجبات ميدارند بر همه واجب است بگذارند --- page 100 --- ( ٨٠ ) ( شرح لغات ) ( عصر ) نماز دیگر (تعیین است ) معلوم است - حاصل ابیات در یکشباروز بر بنده عاقل و بالغ هفده رکعت نماز فرض است باین تفصیل - دو رکعت در وقت بامداد - چهار رکعت در وقت پیشین - چهار رکعت در وقت نماز دیگر - سه رکعت در وقت شام - چهار رکعت در وقت خفتن - ونماز وتر واجب است بر همه که آنرا ادا کنند - و آن سه رکعت است بعد از نماز خفتن باب هشتم در بیان سنتهای مؤکده شباروزی علما گفته اند بی شبهت هست سنت دوازده رکعت شش به پیشین بدار و دو بسحر دو پس ازشام ودو بخفتن در ( شرح لغات ) (بی شبهت) بی شك و بی شبهه (بخفتن در) در خفتن یعنی در نمازعشا ( حاصل هر دو بیت ) در یکشباروز - دوازده رکعت نماز سنت مؤکد است باین تفصیل -- دو رکعت در وقت بامداد پیش ازفرض - چهار رکعت پیش از فرض پیشین -- دو رکعت بعد از فرض پیشین- دو رکعت بعد از فرض شام -- دورکعت بعد از فرض خفتن سنت خالص صلوة این است هرچه هست ازمؤکدات اینست غیر ازین هرچه هست نافله است خواجه ما امیر - قافله هست --- page 101 --- ركن دوم در احکام نماز جمعه (۸۱) ( شرح لغات ) ( صلوة ) نماز ( مؤکدات ) سنتهای مؤكده (نافله) نماز نفل (خواجه) مراد پیغمبر ما است صلى الله عليه وسلم حاصل هر دو بيت بغیر از نمازهای فرض و وتر و سنت های مؤکده – هر چه است نماز نفل است – یا سنت زوائد که آن نیز در حكم مستحب و نفل است – و مراد ناظم عليه الرحمه ازینقول که خواجه ما میر قافله است بیان صفت رسول اکرم است صلى الله عليه وسلم میفرماید که قافله سالار و میر کرده امت -- در راه آخرت پیغمبر ما است عليه الصلاة والسلام – پس بر امت او صلى الله عليه وسلم لازم است که از پی او صلى الله عليه وسلم روند تا گمراه نشوند تتمه رکن دوم در احکام نماز جمعه و عيدين وصدقه فطر واضحه احکام نماز جمعه باید دانست که نماز جمعه فرض محکم است ثبوت آن بآیت شریف و حدیث نبوی علی صاحبه التحيات والتسليمات شده است – ومنکر آن کافر است ( شرطهای آن ) دو نوع است (نوع اول ) شرط ادای آنست که تا یا بنده آنرا نماز جمعه درست نمیشود -- و بخواندن نماز جمعه از فرض وقت خلاص نمیشود ( نوع دوم ) شرط وجوب آن است که تایا بنده آنرا نماز جمعه درست است و بادا کردن آن از فرض وقت خلاص میشود --- page 102 --- ( ۸۲ ) ( شرطهای ادای آن ) شش است ( اول ) مصر یا فنای آن است — و مراد بمصر در باره نماز جمعه اگر چه در ظاهر مذهب عبارت ازان موضع است که آنرا امیر یعنی حاکم و قاضی باشد که اجرای احکام شرعیه و اقامت حدود را کند — لیکن اکثر فقهای متأخرین بسبب تغير احوال اهل زمانه — و تکاسل در امور دینیه فتوی بران کرده اند که مصر عبارت ازان موضعی است که اهل آن که جمعه برایشان فرض است اگر در بزرگ ترین مسجد های آنجاجمع شوند — آن مسجد ایشانرا گنجایش ندهد — و قریه که بدین صفت فوق نباشد در آنجا نماز جمعه قایم مقام نماز ظهر نمیشود ( و فنای مصر ) آن است که پیوست بشهر باشد — برای مصالح آن مانند تاختن اسپان — و دفن نمودن مردگان — وتفنگ زدن — و جمع شدن لشکر وغیره — پس نماز جمعه در غیر مصر وفنای آن مانند بیابانها — ودشتها روا نیست — ومنا که موضعی است قریب مکه معظمه مصر است زیرا که آبادی دارد — و در موسم حج دکانها و مردم وامیر نافذ الحکم دران حاضر میشوند — وعرفات مصر نیست زیرا که بیابان است — و ادای نماز جمعه در یکشهر در چند جا رواست ( دوم ) حضور پادشاه اسلام یا نایب او است ( سوم ) وقت نماز پیشین است ( چهارم ) خطبه است پیش از نماز فرض که بایستاده با طهارت خوانده شود — ودو خطبه باشد که میان هر دو خطبه اندک نشستن باشد — وخطبۀ اول مشتمل باشد بر پنج چیز ( اول ) حمد وثنای خداوند تعالی ( دوم ) شهادتین ( سوم ) درود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم ( چهارم ) وعظ --- page 103 --- ( ۸۳ ) بند دادن مردم را ( پنجم ) خواندن یکسوره یاسه آیه از قرءان شریف واین پنج در خطبهٔ اول بنابر مذهب ما سنت است و خطبهٔ دوم مشتمل باشد برچهار چیز ( سه چیز ) آنکه در خطبهٔ اول گفته شد که حمد و شهادتین و درود است - چهارم توصیف خلفاء راشدین - و دیگر اصحاب و تابعین و تبع تابعین رضی الله تعالی عنهم بآنچه لایق جناب ایشان است - ودعای خیر دربارهٔ پادشاه اسلام نمودن و این چهار در خطبهٔ دوم نیز نزد ما سنت است ( پنجم ) جماعت است واقل آن سه کس است بدون امام پس اگر قوم پیش از سجدهٔ رکعت اول رفته امام را تنها گذاشتند نماز جمعه باطل میشود و براین تقدیر نماز پیشین را ادا نمایند - ( ششم ) اذن عام است - و آن عبارت است از ادای نماز جمعه بطریق ظاهر و آشکارا - پس اگر امیری ادای نماز جمعه را در قصری بنمود - و دروازهٔ آنرا قفل زده مردم را نمیگذاشت نماز جمعهٔ او درست نمیشود ( شرطهای وجوب آن ) پنج اند ( اول ) مقیم بودن است پس برمسافر فرض نیست ( دوم ) مرد بودن است پس بر زن فرض نیست ( سوم ) تندرست بودن است پس بر مریض فرض نیست ( چهارم ) آزاد بودن است پس برغلام فرض نیست ( پنجم ) سالم بودن هر دو چشم و هر دو پای است پس بر نابینا و جای مانده فرض نیست و کسیکه از اهل وجوب آن نیست اگر نماز جمعه را ادا کرد از فرض وقت او کفایت میکند -- ومسافر و مریض وغلام را رواست که در نماز جمعه امام شوند -- ونماز جمعه تنها بآنها --- page 104 --- ( ٨٤ ) منعقد میشود — و شخص غیر معذور را ادای نماز پیشین پیش از نماز جمعه مکروه است خواه تنها بگذارد خواه با جماعت — و شخص معذور و محبوس را نیز مکروه است اگر با جماعت بگذارند — و اگر کسی نماز پیشین را در منزل خود ادا کرده بود — و در وقتیکه امام هنوز در نماز جمعه بود سعی بنماز جمعه نمود و برای ادای آن روانه شد بمجرد روانه شدن او نماز پیشین او باطل میشود پس اگر نماز جمعه را دریافت آنرا ادا کند — و اگر نماز جمعه را نیافت نماز پیشین را از سر باز بگرداند — و اگر امام را در تشهد یا در سجده سهو نماز جمعه دریافت نماز جمعه را تمام کند و جمعه او درست است ( کیفیت ادای فرض نماز جمعه ) چون اذان اول در روز جمعه گفته شود — واجب است ترک کردن خریدن و فروختن — و واجب است روان شدن برای نماز جمعه — و چون امام برای خطبه برخیزد درین وقت شروع نماز نفل و سنت — مکروه است و سخن روا نیست — و اگر قبل از خطبه نماز سنت را نیت کرده بود بسوره های خورد تمام کند و اگر چهار رکعت نفل نیت کرده بود و قبل از قعده اول شروع خطبه شد دو رکعت خوانده سلام بگرداند و اگر به رکعت سوم بود چهار رکعت را پوره کند و درین هردو حکم قریب و بعید خطیب یکسان است و مراد از بعید این میباشد که خطبه خطیب را نشنود یعنی اواز باو نرسد. و چون بر منبر بنشیند روبرو قریب امام بار دوم اذان گفته شود — و بعد از اتمام خطبه اقامت گفته شود و بعد از ان در نماز فرض جمعه شروع کند — --- page 105 --- ( 85 ) و بعربی چنین نیت کنند ( نویت ان اسقط عن ذمتی فرض هذا الوقت بادار كعتى الجمعة اقتديت بهذا الامام متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة خالصاً لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی چنین نیت کنند ــ نیت کردم که ساقط گردانم از ذمهٔ خود فرض اینوقت را بادای دو رکعت فرض نماز این جمعه فرض حق تعالی اقتدا کردم باین امام حاضر رو آورده بجهت كعبهٔ شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر ــ بعد ازان دو رکعت نماز را مانند دیگر نمازها ادا کنند ( سنتهای جمعه ) هم در کعت پیش از فرض جمعه است و نیت آن بعربی چنین است ( نویت ان اصلى لله تعالى اربع ركعات صلوة سنة هذه الجمعة لمتابعة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة خالصاً لله تعالى الله اکبر ) و بفارسی چنین است نیت کردم که ادا کنم برای خدای تعالی چهار رکعت نماز سنت این جمعه را برای متابعت رسول الله صلی الله علیه و سلم روی آوردم بجهت كعبهٔ شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر و چهار رکعت بعد از فرض نماز جمعه است و نیت آن بعربی و فارسی مانند چهار رکعت سنت پیش از نماز جمعه است ــ و بعد ازان چهار رکعت دو رکعت دیگر سنت است نزد امام ابو یوسف رحمه الله تعالی که آن نیز میباید که خوانده شود و نیت آن بعربی چنین است ( نویت ان اصلى لله تعالى ركعتى صلوة سنة هذا الوقت لمتابعة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم متوجهاً الى جهة الكعبة الشريفة خالصاً لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی چنین است نیت کردم که ادا کنم برای خدای تعالی دو رکعت نماز سنت اینوقت را برای متابعت رسول الله صلى الله علیه و سلم روی آوردم بجهت كعبه شريفه خالصاً لله تعالى الله اكبر --- page 106 --- این نیت نماز جمعه است درین تحفه ٨٦ (٨٦) (فرض احتیاطی) چهار رکعت قبل از دو رکعت سنت اخر و بعد از چهار رکعت سنت بعد از فرض جمعه است. ونیت آن بعربی اینکه نویت (ان اصلی لله تعالی اربع رکعات صلوة اخر ظهر ادرکت وقته ولم اصله بعد متوجهاً الی جهة الکعبة الشريفة خالصاً لله تعالی الله اکبر) و بفارسی اینکه نیت کردم که ادا کنم برای خدایتعالی چهار رکعت نماز آخر پیشین را که در یافته ام وقتش را و نگذاریده ام هنوز روی آوردم بکعبه شریفه خالصاً لله تعالی الله اکبر -- نیت نماز احتیاطی همین است که مذکور کردید ومواضعیکه نماز احتیاطی دران خوانده میشود از کتب مبسوطه فقه شریف طلب باید کرد ( احکام عید فطر واضعی ) عید فطر عبارت از عید روزه است - وعید اضحی عبارت از عید قربان است باید دانست که نماز هر دو عید واجب است بر کسیکه نماز جمعه بروی فرض است -- وشرطهای ادای آن وشرطهای وجوب آن همان شرطهای نماز جمعه است بجز خطبه که در عید شرط نیست بلکه سنت است نه چیز در روز عید فطر مستحب است (اول) طعام خوردن است پیشتر از نماز عید (دوم) غسل کردن است (سوم) مسواک کردن است (چهارم) خوشبو نمودن جامه وبدن است (پنجم) پوشیدن است نیکوتر جامه را که داشته باشد (ششم) پیش از رفتن بعید گاه ادا کردن صدقه فطر است (هفتم) از ادا کردن صدقه فطر بطرف عید گاه رفتن است (هشتم) بآهسته تکبیر گفتن است در راه عید گاه (نهم) تا خواندن نماز --- page 107 --- نیت نماز عید فطر (۸۷) نفل است پیش از نماز عید ( وقت نماز عید ) از بلند شدن آفتاب است بقدر يك نيزه يا دو نيزه تا زوال آفتاب ( كیفیت ادای نماز عید ) - ( اول ) نیت کند و آن بعربی چنین است ( نویت ان اصلى الله تعالى ركعتى صلوة عيدالفطر مع تكبير اتها التي وجبت فى هذا الوقت على اقتديت بهذا الامام متوجهاً الى جبهة الكعبة الشريفة خالصا لله تعالى الله اكبر ) و بفارسی اینکه نیت کردم که ادا سازم برای خدایتعالی دو رکعت نماز عید فطر را با جمله تکبیراتش که واجب اینوقت است برمن اقتدا کردم باین امام حاضر روی آوردم بجبهة كعبة شريفه خالصا لله تعالى الله اكبر (دوم) دستهای خود را مانند حال قیام دیگر نمازها بسته سبحانك اللهم را تا آخر بخواند ( سوم ) سه بار الله اکبر بگوید . و در هربار گفتن آن دستهای خود را برداشته بگوشهای خود برساند - و میان هر دو تکبیر دستهای خود را آویزان داشته بقدر سه بار سبحان الله گفتن خاموش باشد ( چهارم ) بعد از تکبیر سوم دستهای خود را باز مانند حال قیام دیگر نمازها بسته امام بعد از اعوذ بالله و بسم الله گفتن بجهر قراءت بخواند و رکوع و دو سجدۀ آنرا بکند (پنجم) چون در رکعت دوم برخاست امام اول قراءت را بجهر خوانده بعد از فارغ شدن او از قراءت رکعت دوم امام ومقتدی سه بار الله اكبر بگویند بطریقی که در رکعت اول پیش از قراءت گفته بودند – ودستهای خود را بعد از هربار تکبیر آویزان داشته بقدر سه بار سبحان الله گفتن در بین هر دو تکبیر خاموش بوده ـ بعداز سوم تکبیر نیز بقدر سه بار سبحان الله گفتن خاموش باشد چهارم بار --- page 108 --- ( ۸۸ ) تکبیر گفته برکوع بروند ( ششم ) امام بعد از نماز خطبه بخواند دو خطبه مانند خطبهٔ نماز جمعه و درین خطبه بمردم بیاموزاند احکام صدقهٔ فطر را — واگر نماز عید فطر ازوی فوت شد که با امام آنرا نخوانده بود و امام ادای آنرا کرده بود قضای آن آورده نمیشود و تاخیر نماز عید فطر بسبب عذری تا روز دوم آن رواست و ادای آن در روز دوم میشود نه بعد ازان احکام روز عید اضحی احکام عید اضحی همان احکام عید فطر است مگر در چهار چیز ( اول ) مستحب است که خوردن را بعد از نماز عید کند (دوم) در راه عید گاه بجهر تکبیر گوید ( سوم ) در خطبهٔ آن بمردم احکام اضحیه و تکبیر های تشریق را که بعد ازین بیان میشود بیاموزاند(چهارم ) تاخیر آن بسبب عذر بی کراهیت تا روز سوم عید اضحی رواست و بی عذر با کراهیت است و کیفیت نماز آن ( چنانست که در عید فطر ) بیان شد مگر اینکه در نیت آن بجای عید فطر اضحی گفته میشود تکبیر های تشریق ) درینجا شناختن چند چیز ضرور است ( اول ) شناختن صفت آن که واجب است ( دوم ) عدد آن که یکبار گفتن است ( سوم ) کیفیت آن که این کلمات طیبات است ( الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر ولله الحمد ) ( چهارم ) بیان حال کسیکه گفتن این کلمات بر او واجب است و آن برقول مفتی به کسی است که بجماعت ادای نماز پنجگانه و جمعه را نماید خواه مقیم باشد خواه مسافریکه اقتدا بمقیم کرده باشد خواه مرد باشد خواه زنیکه اقتدا بمرد کرده باشد ولیکن زن آهسته بگوید --- page 109 --- ( ۸۹ ) خواه آزاد باشد خواه بنده خواه در شهر باشد خواه در فنامی شهر یعنی اطراف ونواحی شهر خواه مدرك باشد كه تمام نماز را با امام دریافته خواه مسبوق که بعض نماز را با امام دریافته لیکن بعد از اتمام نماز خود بگوید خواه نماز آن ادائی باشد خواه قضائی که از ایام تشریق ترك کرده و در همان ایام قضا مینماید (پنجم) وقت گفتن تکبیر است و آن بعد از ادای نماز بامداد روز عرفه است تا بعد از ادای نماز عصر آخر ایام تشریق که روز سیزدهم است که جمله ان بیست وسه نماز میشود لیکن میباید که تکبیر را فوراً متصل سلام نماز فرض بگوید هرگاه بعد از سلام مباشر امر دیگر گردید که منافی نماز باشد مانند سخن گفتن یا خنده قهقهه کردن یاخود را بی وضوء ساختن یا از مسجد برامدن بعد از ان تکبیر نگوید و این واجب از ان شخص ترك كرديد آری اگر روی خودرا از جانب قبله گردانید یابی اختیار بی وضوء شد تکبیر گفتن لازم است اگر امام تکبیر را فرا موش کرد مقتدی تکبیر را بجهر بگوید احكام صدقة فطر باید دانست که در صدقة فطر ازدانستن هفت فقره چاره نیست ( فقره اول ) كسيكه ادای صدقة فطر بروی واجب است وا ن مسلمان آزاد است كه مالك مقدار هفتاد روپیه کابلی باشد خواه نقد خواه جنس از هر قسم مالیکه باشد زیاده از قرض و از اسباب لازمه گذران خودش وعیالش مانند جای نشیمن وجامة دافع سر ما و گرما و فرش وظرف وسلاح جنك بقدر ضرورت و مر كب سواری وغلام و کنیز خدمت و كتب علم برای عالم بقدر --- page 110 --- ( ٩٠ ) علمیت اگرچه مقدار هفتاد روپیه مذکوره فائده ندهد و زیاده نشود وسال بران نگذرد ( فقره دوم ) کسی که ادای صدقه فطر از جانب وی واجب است واجب است ادا کردن صدقه فطر از نفس خود اگرچه روزه نگرفته باشد واز غلام و کنیز و مدبر و مدبر غلامی است که مولای او بوی گوید بعد از مرك من آزادی وام ولد یعنی کنیزی که در اصطلاح عام آنرا سریه و سریتی گویند که از مولای خود اولاد داده باشد ومولا گوید که این فرزند از نسل من است و نیز واجب است ادا کردن صدقه فطر از ولد صغير فقير وولد كبير دیوانه یا خفيف العقل فقير وپدر دیوانه فقیر و هر گاه غنی باشند از مال خودشان ادا باید کرد و هرگاه از زن و فرزند كبير عاقل که داخل عیال او باشد و دیگر اشخاصیکه در خانه و داخل عیال او میباشند مانند قومان و خدمتکاران که ادای صدقه فطر هیچ يك از اشخاص مذکورین بذمه او واجب نیست بلکه بذمه خودشان واجب است اگر بدون امر ایشان صدقه فطرشان را ادا نمود البته از ذمه ایشان ساقط میگردد وادا صحت می پذیرد ( فقره سوم ) مقدار صدقه فطر وبيان غلات واجناسی که در حديث شريف مقدار دران معین شده و آن خورد كم يكچهارك وزن كابل است از گندم و دو خورد کم نیم سیر است از جو و خرما وکشمش و اولی در آرد گندم و تلخان گندم این است که رعایت مقدار و قیمت گندم شود و در آرد و تلخان جو رعایت مقدار و قیمت جو و هرگاه از دیگر اجناس مانندنان و ماش وارزن که مقدار آن در حدیث شریف بیان نشده ادا می کرده --- page 111 --- ( ٩١ ) باشد باید آن مقدار بدهد که قیمت آن مقدار مساوی وزن مذکور گندم یاوزن مذکور خرما یاجو یا کشمش شود و دادن روپیه نقد درقیمت هر کدام از اجناس مذکوره در زمان پیدا شدن وفراخی آنها بهتر است و ادا کردن عین جو و گندم وباقی خوردنی‌ها در حین قحطی آنها خوبتر است ( فقره چهارم ) وقت واجب شدن صدقه فطر طلوع صبح روز عید فطر است پس مولودیکه در شب عید فطر پیش از طلوع صبح صادق روز عید فطر تولد یافت صدقۀ فطروی واجب است و همچنین اگر کسی قبل از طلوع صبح صادق روز مذکور فوت شد صدقه فطروی ساقط است و اگر قبل از طلوع صبح مزبور صدقۀ فطر را داد یا بعد از ان نیز ادا میشود لیکن تاخیر آن مکروه است و از ذمه او ساقط نمیگردد بلکه قبول روزه معلق است تازمان ادا کردن صدقه فطر ومستحب است که صدقۀ فطر را قبل از آمدن سوی نماز عید ادا نماید ( فقرۀ پنجم ) بیان حال کسیکه دادن صدقه فطر بوی رواست و آن چند کس اند یکی فقیر است و آن کسی است که مالك مقدار هفتاد روپیه کابلی نباشد واگرمالك باشد زیاده از حوائج ضروریۀ معیشت که سابق ذکر یافته نبود ( ۲ ) مسکین است و آن شخصی است که هیچ ندارد ( ٣ ) مکاتب است اگرچه غنی بود و مکاتب بنده ایست که مولای وی میگوید اینقدر مبلغ برای من ادا کن تا آزاد باشی و بنده قبول کند ( ٤ ) قرضدار است و آن کسی است که مالك هفتاد روپیه زیاده از قرضی که برذمۀ اوست نباشد ( پنجم ) کسی است که از سبب فقر از راه غزا یا از راه حج بازمانده --- page 112 --- ( ٩٢ ) باشد (ششم) ابن السبیل است و آن مسافریست که مال همراه خود ندارد اگرچه دروطن خود مال داشته باشد و همچنین است کسی که قرض بذمهٔ کسی دارد که برای او دستگیری نمیکند که قرض آن بمدت باشد یا بذمهٔ غایب یا مفلس یا منکر است اولی آن است که صدقهٔ فطر را به یکی ازین اشخاص بدهد واگر به اضافه از یکی داد هم رواست (فقرهٔ ششم) باید دانست که نیت در ادای صدقهٔ فطر شرط است که بدون نیت ادا نمیشود و نیز دادن آن بطریق بخشش شرط است اگر بطریق مباح ساختن برای فقیران خورانیدمانند آنکه مهمانی ایشان را کرد ادا نمیشود (فقرهٔ هفتم) هرچند در ادای هریک از احکام شرعیه هزاران حکمت وفائده مرتب است که عقل از ادراك وزبان از تعداد آن عاجز است لیکن بران سه فائده که فقهاء عظام (رحمهم الله) تصریح کرده اند اختصار میشود (یکی) از فواید ادای صدقهٔ فطر قبول روزه است (دوم) رستگاری از سکرات موت (سوم) نجات از عذاب قبر اللهم انا نعوذ بك من سكرات الموت وعذاب القبر احکام اضحیه اموریکه دانستن آن در قربانی لازم است در ضمن هشت فقره واضح میگردد (فقرهٔ اول) نیت که قبل از هنگام ذبح در دل وزبان جاری باید ساخت اینکه این حیوان را خالص برای خداوند جل وعلی قربانی مینمایم (فقره دوم) کسیکه قربانی بذمهٔ آن واجب است شخصی است که مسلمان و آزاد ومقیم باشد خواه --- page 113 --- ( ۹۳ ) در شهر و خواه در ده و خواه در بیابان و مالك مقدار هفتاد روپیه کابلی باشد خواه نقد خواه جنس از هر قسم مالیکه باشد زیاده از قرض و از اسباب لازمه خودش و عیالش مانند جای نشیمن و جامه دافع سرما و گرما و فرش و ظرف و اسلحه جنك بقدر ضرورت و مركب سواری و غلام و کنیز خدمت و كتب علم بقدر علمیت در علم دین اگر چه مقدار هفتاد روپیه مذكوره فائده مند و زیاده شونده نبود و سال بران نگذرد خواه آن شخص مرد باشد خواه زن برقول معتمد و عاقل و بالغ نیز باشد – قربانی کردن از جای طفل صغیر و غلام و کنیز برذمه پدر و مولی از مال خود واجب نیست بلکه مستحب است ( فقرة سوم ) وقت قربانی سه روز است روز دهم که روز عید باشد و روز یازدهم و روز دوازدهم که دو روز بعد از عید است روز اول بهتر است از دوم و دوم بهتر ست از سوم – ابتداء وقت وجوب قربانی که در شهر کرده شود بعد از نماز عید و در ده بعد از طلوع صبح صادق روز عید است که قبل ازان روا نیست لیکن مستحب است که در شهر بعد از خطبه عید و درده بعد از طلوع آفتاب قربانی کنند و نیز مستحب است که در روز قربانی کنند که در شب مکروه است هرگاه سه روز مذکور گذشت و قربانی را ذبح نکرد اگر حیوان را برای قربانی معین کرده باشد آن را زنده خیرات کند و اگر معین نکرده باشد قیمت گوسفندی که برای قربانی روا باشد باید کامل خیرات نماید ( فقره چهارم ) آنچه بدان قربانی ادا میشود جنس و عمر و مقدار --- page 114 --- (٩٤) وصفت آن را باید شناخت جنس آن باید ازین سه حیوان باشد گوسفند – گاو – اشتر – بز در گوسفند داخل است و گاو میش در گاو از دیگر حیوانات روا نیست بیان عمر آنها که خوردتر از ان روا نیست و کلان عمر و بهتر است گوسفند میشینه شش ماهه بشرطیکه جثه آن کلان باشد که از یکساله فرق نشود واگر جثه آن خورد باشد کمتر از یکساله روا نیست واشتر پنجساله و گاو دوساله و بز یکساله بیان مقدار آن اینست گوسفند از یک نفر و گاو واشتر از هفت نفر یا کمتر لیکن گوسفند بهتر است از هفت یکه گاو بلکه از کل گاو و قوچ بهتر است از میش وخصی بهتر است از غیر خصی واشتر و گاو ماده بهتر است از نر آنها بهتری این ها در صورتی است که در مقدار گوشت وقیمت برابر باشند والا هرکدام که گوشت و قیمت آن افزون باشد بهتر است بیان صفت آن این است که میباید قربانی سلامت باشد از عیب های فاحش یعنی هر عیبی که دور کند منفعت یا جمال آنرا بوجه کمال قربانی کردن آن عیب دار روا نیست عیب فاحش را فقهای عظام (رحمهم الله تعالی) بدین قرار ارقام فرموده اند کور بودن هر دو چشم یا یک چشم یا کم شدن بیشتر روشنائی چشم یا بسیار لاغر بودن که مغز استخوان های او رفته باشد یا بسیار مریض بودن یا لنگ بودن پای خود را در زمین ننهد و بپای خود در ذبح گاه رفته نتواند یا بیشتر ثلث گوشها یادم یا دنبه آن بریده باشد یا یک گوش آن کامل بریده باشد یا در اصل خلقت نباشد --- page 115 --- ( ٩٥ ) یاپستان او بریده یاخشتك باشد یا بچهٔ خود را شیر داده نتواند یابزیکه يك مایه دان نداشته باشد یا دندانیکه علف خورده بتواند نداشته باشد یابینی آن بریده باشد یاخنثی یعنی نر ماده باشد یا مردار خواری باشد که غیر آنرا نخورد یاچیزیکه لاغر باشد یا دیوانه باشد که چرا نماید هرگاه یکی ازین عیبهای مذکوره در بدن قربانی موجود باشد قربانی کردن آن روانیست ( فقرهٔ پنجم ) در بیان مستحبات قربانی که کردن آن موجب ثواب است — مستحب است که قربانی فربه و نیکو و کلان باشد بهترین گوسفندان قوچ سفیدی است که اندك موهای سیاه داشته باشد و خصی باشد و نیز مستحب است که آله سر بریدن تیز باشد و بعد از ذبح کردن درنك کند تا اینکه سرد شود و تمامی اعضای آن آرام گیرد و آثار زندگانی بتمامی از بدن آن بیرون رود و بهتر آنست که اگر ذبح را میدانست بدست خود ذبح نماید و اگر نمیدانست دیگری را فرماید لیکن لازم است که هنگام سر بریدن خودش حاضر گردد و این دعای ماثوره را بخواند ( ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لاشريك له ) و نیز مستحب است که چند روز پیشتر از روز عید قربانی را جای بند کند و جل براو اندازد و گردن بند بران بسته نماید چون ذبح کرد گردن بند و جل اورا خیرات کند و نیز مستحب است که قربانی را آرام در ذبح گاه ببرد و بزور و کشان کشان نبرد و نیز مستحب است که از گوشت قربانی خود بخورد و دیگران را خواه فقیر باشند خواه مالدار بخوراند — بهتر است که قربانی را سه حصه نماید یك حصه را --- page 116 --- ( ٩٦ ) خیرات کند و يك حصه را بخویشان و دوستان بخوراند و یکحصه را برای خود نگهدارد - ( فقرة ششم ) در بیان مكروهات و محرمات – در قربانی مكروه است نفع گرفتن از حیوانیكه برای قربانی معین شود مثل دوشیدن وسوار شدن وكار كردن وگرفتن پشم آن وپوست کشیدن ازان قبل از سرد شدن آن ونیز مکروه است که یهودی یا نصرانی را امر نماید بذبح کردن قربانی هرگاه یکی از شریکان گاو یا اشتر ثواب يا عبادت را مراد و نيت نداشته خوردن گوشت را اراده نماید یا غلام یا نصرانی باشد یا اينكه يك شريك وفات شود وورثه اوهنوز اجازه نداده باشند بذبح آن قربانی حصه دیگران جائز نمیشود هرگاه در حیوان قربانی کسی دست خودرا همراه دست قصابیکه سر میبرد نهاد که او را یاری در ذبح بدهد واجب است که هردو نفر كه ذابح ومعاون یعنی یاری کننده باشد تكبير بكويند واكر يكی ترك كند ا گرچه معاون باشد خواه قصداً خواه بګمان اینکه تکبیر گفتن برمن لازم نیست آن قربانی حرام میگردد – ( فقره هفتم ) پوست قربانی را خیرات باید نمود یا چیزی باید ساخت که کار آمدباشد و مدتی باقی بماند مانند غربال وانبان ودلو چاه ومشګ وسفره نان یا بدل نماید بدان چیزی که مدت مـدید باقی بماند و روا نیست بدل کردن بدان چیزیکه زود ضـایع شود مانند خوردنیها و آشامیدنیها ونیز روا نیست فروختن اینهـا بنقد و نیز روانیست دادن مزد ذبح کننده و پوست کشنده وشق --- page 117 --- ( ۹۷ ) کننده از اجزای قربانی ( فقره هشتم ) حکم قربانی برآمدن است از عهده واجبی که برذمهٔ اوست در دنیا و در یافتن ثواب جمیل است در عقبی بنحویکه فقهای عظام ( رحمهم الله تعالی ) فرموده اند هزار درم خیرات کردن برابر یک درم قربانی کردن ثواب ندارد بلکه در احادیث شریفه شرف بیان یافته که در حین ریختن اول قطره خون از قربانی حضرت خداوند کریم جل سلطانه جمیع گناهان گذشته قربانی کننده را می آمرزد فقط ( ربنا اغفر لنا ذنوبنا و كفر عنا سیآتنا وتوفنا مع الابرار ) ركن سوم احکام روزه ماه مبارک رمضان ( که آنهم تشریح نام حق وتكميل آن است ) ( باب نهم در بیان روزه ماه رمضان ) نیست در حکم شرع کردانی روزه جز قهر نفس شهوانی از جماع وشراب دور شدن وزهمه خوردنی نفور شدن شرح لغات ( قهر ) مغلوب شدن ( نفس شهوانی ) نفس انسان که مایل بخوردن و آشامیدن ولذتها است ( نفور ) رمیده ودور حاصل هر دو بیت تعريف روزه - و بیان حکمت خداوند تعالی است در فرض کردن آن - میفرماید - که حکمت دران اینست که نفس شهوانی تابع انسان شود وبسبب آن انسان تابع وفرمان بردار مولای حقیقی خود شود - وروزه نزد اهل شرع - نگهداشتن --- page 118 --- ( ۹۸ ) نفس است - از خوردن - و آشامیدن - وجماع - بانیتی که از اهل آن حاصل شده باشد از طلوع صبح صادق - تا وقت نماز شام - واهل وجوب آن کسی است که عاقل وبالغ ومسلمان وتندرست وغیر مسافر و پاك باشد از حیض ونفاس ومریض- ومسافر ونابالغ اگر روزه بگیرند رواست که از اهل اداء آن میباشند فرض دان جمله روزه را نیت تا بیابی زروزه امنیت نیت روزه گر ادا نبود در قضا جز بشب روا نبود ليك مر وقتی و نوافل را تا به پیش از زوال هست روا همچنین ار خلل طلب نکنی نیت روزه جز بشب نکنی شرح لغات ( امنیت ) آرزو و مراد ( گر ادانبود ) روزه وقتی نباشد ( در قضا ) در قضاء روزه ( نوافل ) روزهای نفل حاصل ابیات نیت در هر روزه فرض است - خواه روزه فرض باشد یاروزه نفل - و خواه روزه وقتی باشد - یاقضائی اما وقت نیت در روزه قضاء شب است - و بغیر از شب روا نمیشود - و نیت در روزه وقتی و نفل - تا پیش از نصف روز رواست - واگر احتیاط کنی و خلل در روزه خود نخواهی که از اختلاف خلاص باشی - باید که هر روزه را بجز در شب دیگر وقت نیت نکنی بیان چیزهائیکه روزه را نمیشکند مگس و پشه در گلو چو پرید نیست نقصان روزه تو پدید گر کسی رگ زدو حجامت کرد می نشاید ورا ملامت کرد --- page 119 --- ( ٩٩ ) نمک و سر که از دهان بچشید روزه باقیست کر فرو نکشید روزه باقی بود ولی مکروه از کراهت مباش بی اندوه ور کنی مسح روغن و سرمه بر سر و چشم نیست جرمه نان که از بهر طفل میخایند علما اندرین چه فرمایند کر ضرورت بود روا باشد بی ضرورت چنین خطا باشد بفراموشی ار کنی و خوری هست هر دو ترا هنی و مری روزه تو است همچنان باقی کر تو سیری و کر تو مشتاقی شرح لغات (رگ زدو حجامت کرد) مراد خون کشیدن است (مینشاید) اورا ملامت کرد ) ملامت نیست که روزۀ او بجا است فاسد نشده (کر فرو نکشید) بشکم نرسانید ( کراهت) مکروه شدن (جرمه) گناه ( هنی ومری ) گوارا و خوش مزه حاصل ابیات هفت چیز روزه را نمیشکند — اول در گلو پریدن مگس و پشه است — دوم خون کشیدن است خواه از رك باشد یا حجامت از دیگر بدن — سوم چشیدن چیزی است مانند نمك و سر که بشرطیکه بشکم فرو نرود — لیکن روزۀ اورا اگرچه نمیشکند مکروه میکند — (از کراهت مباش بی اندوه ) (چهارم ) چرب کردن سر است بروغن یا غیر آن - ( پنجم ) سرمه کشیدن است در چشم ( ششم ) خائیدن نان است برای طفل بشرطیکه چیزی ازان بشکم نرود — واین کار در روزه بدون ضرورت روانیست — واکر ضرورت بود که طفل هلاک میشد — وشخص غیر روزه دار نیز نبود — درینصورت روزه دار را رواست — ( هفتم ) بفراموشی --- page 120 --- (١٠٠) جماع کردن یا خوردن یا آشامیدن است - خواه سیر شده باشد یا اشتهای او هنوز باقی باشد بیان چیزهائیکه روزه را میشکند ور بقصد است خوردن وکارت لازم آید قضا و کفارت کر خوری آنچه زو غذا نبود بر تو لازم بجز قضا نبود همچو سنک وکلوخ و آهن وروی نبود زین قبیل گل سرشوی شرح لغات (کارت) مراد جماع کردن است (قضاء) قضای روزه (کفارت) بیان کفارت در آینده در نظم کتاب میشود (غذا) چیزیکه بدن با آن قوت کیرد مانند طعام وغیره حاصل ابیات اکر جماع کردن یا خوردن یا آشامیدن درروزه بقصد باشد روزه با آن میشکند - وقضای آن با کفارت لازم میشود وا کر آنچیز را که بقصد خورده غذای بدن نباشد مانند سنک وکلوخ وآهن و روی وغیره پس روزه او میشکند وقضای آن براو لازم است - و کفارت براو لازم نیست - وگل سرشوی ازین قسم نیست بلکه حکم غذا را دارد - پس اکر آنرا خورد روزه او میشکند و براو قضای آن و کفارت هردو لازم میشود فروع ازجمله شکنندهای روزه - اول حقنه کردن است که آنرا در عرف حال اماله کـویند - دوم کشیدن دوا بانسوار یا بمانند --- page 121 --- (۱۰۱) آن است در بینی – سوم چکانیدن دواست در گوش – چهارم دوا کردن زخم شکم است اگر دوا بشکم برسد – پنجم دوا کردن زخم سر است اگر دوا بمغز سر برسد در تطوع اگر شروع کنی پس رجوع از برای جوع کنی تا توانی اداش باید کرد نزد نعمان قضاش باید کرد شرح لغات (تطوع) مراد روزه نفل است (رجوع) باز گشتن مراد در اینجا خوردن روزۀ نفل است (جوع) گرسنگی ( حاصل ابیات ) روزۀ نفل بشروع کردن دران – لازم میگردد – پس اگر کسی بعد از شروع روزۀ نفل را خورد – باعذر یا بیعذر قضای آن بروی لازم است و کفاره ندارد ( باب دهم در بیان کفارۀ روزۀ رمضان ) گر کسی قصد کرد در خوردن بنهار و مجامعت کردن شصت مسکین طعام باید داد یا یکی بنده گردنش آزاد یا دو مه روزه را پیاپی دار تاشوی از حیات برخوردار ( شرح لغات ) ( نهار ) روز ( مجامعت ) جماع حاصل ابیات اگر کسی روزۀ وقتی رمضان را بقصد خورد – یادر روز آن بقصد جماع کرد – روزۀ او میشکند – وقضای آن بروی --- page 122 --- (۱۰۲) لازم میشود با کفارت چنانچه پیش از ین بیان شد – و کفارت آن آزاد کردن يك غلام يايك كنيز است – واکر بران قدرت نداشت دوماه پیاپی روزه بدارد – واکر توان آنرانیز نداشت شصت مسکین را طعام بدهد – و مراد بمسكين در اینجا کسی است که مالك هفتاد روپیه کابلی زیاده از حاجت اصلی خود نباشد – و طریق طعام دادن اینست که هرمسكين را باندازه صدقة فطر طعام بدهد – که سه و نیم پاو و يكخورد بوزن كابل كندم – و يا يكچهارك وسه و نیم پاو جومی شود و يا قیمت آنرا بدهد خاتمه از برای تو اینقدر گفتم یاد کیرش که مختصر گفتم هر که این را بصدق برخواند واجب و فرض و نفل حق داند شرح لغات (مختصر) کوتاه – حاصل هر دو بیت اینقدر کوهر بیان احکام شرع را که در رشته نظم در آوردم و برخی از عمر عزیز را بسر بردم همه را برای تو گفتم – و می باید که تو عمر خود را بغفلت نكذراني – و این گفتار مرا هزل وسخريه ندانی – و آنرا یاد کیری – که بسیار كوتاه – وبا فائده گفتم – و هر که این نظم را بصدق بخواند ویاد كند – فرض و واجب و نفل نماز و روزه و وضوء وتيمم رامیداند بیان تاریخ تالیف کتاب نود و سه برفت و شش صد سال از وفات رسول تا امسال --- page 123 --- (۱۰۳) نیمۀ از جمادی الاول بود کین نظم گشت مستکمل حاصل هر دو بیت نظم این کتاب درسنه ۶۸۳ ششصد وهشتاد وسه هجری پانزدهم ماه جمادی الاول تمام شد — که درسنۀ مذکوره از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم ششصد ونود وسه سال گذشته بود واز وقت ختم نظم مذکور — تااینوقت حاضر ششصد و پنجاه سال گذشته — و برصفحۀ روزگار یادگار مانده که ناظم علیه الرحمه بدعای خیر یاد می‌شود رحمت حق نثار خواننده باز گوینده ورساننده ناظم علیه الرحمه ختم نظم کتاب خود را بابندعا نمود حق سبحانه و تعالی آنرا باجابت مقرون داراد بالنبی و آله الامجاد — وماختم شرح هذا را باین دعا — می‌نمائیم — که حق سبحانه — وجل سلطانه — سعی پادشاه دین پناه ما را مشکور کردا نیده ترویج قواعد دین را — بیمن همت ایشان در تزاُید داراد — وصاحب شرع انور (ص) از جناب ممدوح راضی باد — واین خادمین دین و دولت اسلام را توفیق ارزانی کناد — که هیچ وقت — در امری ازا مور دین و دولت اسلام تقصیر نکنیم رکن چهارم در احکام زکوة زکوة رکن چهارم از ارکان اسلام است که بعد از نماز مقصود تر و بهتر عبادات است که درسی و دو جا پیوست بانماز در قرآن مجید و فرقان حمید ذکر شده است وکثرت ذکر آن --- page 124 --- (١٠٤) دلیل شرافت و اهتمام آنست و زکوة در شرع عبارت از تمليك نمودن جزء مال است بمصرف آن که مانع جواز دران نباشد چنانچه در احکام مصرف زکوة می آید بطریقی که در شرع معین شده است که بیان آن طریق نیز می آید و بلفظ تمليك احتراز است از اباحت و معنای اباحت آن است که مثلا طعام را جهت خوردن بمصرف زکوة مباح بگرداند و تمليك نکند و وی بخورد پس درینصورت از زکوة روا نمیشود که تمليك نکرده است و بلفظ جزء مال احتراز است از منفعت مال یعنی اگر در عوض زکوة از جزء مال ادا نکرده از منفعت مال در عوض زکوة بدهد چنانچه اگر فقیر را در خانه خود یکسال سکونت داده نیت زکوة را نموده بود در زکوة او محسوب نمیگردد بلکه لازم است که از اصل مال زکوة جزوی را ادا کند و شرطهای فرض شدن زکوة و سبب آن شش چیز است (اول عقل ) پس بر دیوانه فرض نیست ( دوم بلوغ ) پس بر کودک فرض نیست (سوم ) اسلام پس بر کافر فرض نیست (چهارم ) آزادی پس بر غلام فرض نیست ( پنجم ) علم داشتن است بفرض بودن زکوة گرچه علم حکمی باشد چنانچه بفرض بودن آن عالم نباشد و در دار اسلام باشد پس کافری که در دار حرب ایمان آورده باشد و سال بر و گذشته باشد لیکن بفرض بودن زکوة علم نداشته باشد برو فرض نیست بخلاف کافری که در دار اسلام ایمان آورده باشد و بفرض بودن زکوة علم نداشته باشد که زکوة برو فرض است که او حکماً علم دارد ( ششم ) ملك نصاب است پس بر مالك كم از نصاب زكوة فرض نیست و بیان هر مال زکوة بعد ازین می آید انشاء الله و در ملك --- page 125 --- ( 105 ) نصاب چهار چیز شرط واجب شدن زکوة است (اول) اینکه ملك مالك دران نصاب تام باشد یعنی مالك رقبه وتصرف دران باشد پس بر مکاتب زکوة فرض نیست که ملك او ناقص است یعنی مالك تصرف است دران نه مالك رقبه آن و همچنين بر غصب کننده در مال غصب کرده شده و در مال مضاربت بر مضارب فرض نیست (دوم) آنکه سال بران نصاب گذشته باشد و اگر چنین نبود زکوة دران فرض نیست (سوم) آنکه فارغ باشد از دین که آن از طرف بنده خواسته میشود خواه حق خداوند تعالی باشد مانند زکوة وخراج و ياحق بنده باشد و اگر از طرف بنده خواسته نمی شد وحق خدايتعالی بود مانند نذر و کفارت فرض بودن زکوة را منع نمیکند (چهارم) اینکه فارغ باشد از حاجتهای اصلی او پس در خانه سکونت کردن او و اسباب خانه وسلاح حرب و کتابهای خواندن و کنیزان و غلامان خدمت و اسب سواری زکوة فرض نیست (پنجم) اینکه زیاده شونده باشد بزیاده شدن حکمی خواه زیاده شدن حقیقی دران باشد خواه نباشد و زیاده شدن حکمی به سه چیز میشود (اول) نقد بودن مال است یعنی زر وسیم بودن خواه مسكوك باشد خواه غیر مسكوك چون زیور وظروف وغیره در نصاب زر یا نقره (دوم) چریدن است در صحرا در مال زکوة که از جنس حیوانات باشد (سوم) نیت تجارت است در غیر این چیزهای ذکر شده زکات در چند چیز نیست (اول) در کسب غلامی که خواجه او تجارت اورا اذن کرده --- page 126 --- (١٠٦) باشد (دوم) در مالیکه بکسی آن را گرو داده باشد پیش از قبض کردن آن (سوم) در مالیکه آن را خریده برای تجارت و قبض نکرده (چهارم) در مقدار دینی که از طرف بنده خواسته میشود و مالیکه زیاده از قدر دین او باشد اگر بقدر نصاب میرسید زکات آن فرض است که بدهد (پنجم) در جامهای بدن که بآن حاجت داشته باشد برای دفع سرما و گرما (ششم) در مالیکه از مالك غایب شده باشد و غالب گمان او چنان باشد که باز بدستش نمی آید مانند مال گم شده که آنرا بعد سالها یافته باشد و مالیکه در دریا افتاده باشد و بعد از سالها آنرا کشیده باشد و مالیکه ازو بغصب گرفته شده باشد و شاهدان بر غصب کننده نداشته باشد و مالیکه آنرا در بیابان دفن کرده باشد و جای آنرا فراموش کرده بعد از سالها آنرا یافته باشد و دینی که دیندار او سالها منکر باشد و شاهدان نیز بران نباشد و بعد از ان آن دین باو برسد و مالیکه از وبظلم گرفته شده باشد و بعد از سالها باو برسد پس در همه اینچنین مالها زکات آن سالها ئیکه مال در آنها با و نرسیده بود بر او لازم نمیشود (سبب لازم شدن ادای زکات) توجه خطاب خدا وندتعالی است به بنده در ینقول او جل جلاله (و آتوا الزکوة)(شرط فرض شدن ادای زکات) سه چیز است (اول) گذشتن سال است برنصاب که در ملك مالك باشد (دوم) بها بودن مال است مانند درم و دینار یا چریدن در صحر است در اکثر سال در چهار پایان یا نیت تجارت است در مالهای منقولی بجز از زروسیم و چهار پایان (سوم) خالی بودن مال نصاب است از خبث و پلیدی مانند دریافتی --- page 127 --- (۱۰۷) چیز فروخته شده به بیع فاسد زیرا که آنمال خبیث با آن ربع واجب است که صدقه کرده شود پس فایده نیست در واجب کردن صدقه بعض آن ( شرط صحیح شدن ادای زکات ) نیت است که پیوسته باشد ادا کردن آن بمصرف و یا بوقت جدا کردن مقدار زکات یا صدقه کردن است همه مال نصاب را اگرچه بنیت نفل باشد یا تمليك کردن بدون نیت باشد ( فرض شدن زکات ) بفور است یعنی بعد وجود نصاب باشرايط وجوب آن بمجرد گذشتن سال فیا رو فرض میشود پس اگر بدون عذر شرعی تاخیر در ادای آن کرد گنهکار میشود وشاهدی او قبول نمیشود ( مالهایکه زکات در آنها فرض میشود ( سه قسم است ( اول ) چهار پایان چرنده است و آن نزد اهل شرع آنست که در بسیاری از سال در صحرا بكياه مباحه اکتفا کند برای قصد شير ونسل وزيادت فربهی پس اگر مالك در نصف سال آنها را کاه از خود میداد آنرا شرعاً چرنده گفته نمیشود پس زکات آنها برمالك فرض نیست و اگر آنها را در صحرا برای سواری یا گوشت خوردن نگهداشته بود نیز زکات در انها فرض نیست (دوم) طلاء و نقره (سوم) مال منقولی اما در قیمت خانه و زمین زکات نمیشود (مالهای چرنده که زکات در انها واجب میشود ) سه اند ( اول ) اشتر (دوم ) گاو ( سوم ) گوسفند وبز ( زکات اشتر ) ( تشریح اسامی اشترهائیکه در زکات لازمست --- page 128 --- (۱۰۸) که داده شوند (بنت مخاض) اشتر ماده ایست که یکسال بران کامل گذشته بدوم سال داخل شده باشد (بنت لبون) اشتر ماده ایست که دو سال بران کامل گذشته بسال سوم داخل شده باشد (حقه) اشتر ماده ایست که سه سال بران کامل گذشته بچهارم داخل شده باشد (جذعه) اشتر ماده ایست که چهار سال بران کامل گذشته بسال پنجم داخل شده باشد و چهار اشتر عفو است یعنی دران زکاة نمیشود (اول نصاب اشتران) پنج است دران يك گوسفند میانه میشود (دوم) نصاب آن ده است دران دو گوسفند میانه میشود (سوم) نصاب آن پانزده است دران سه گوسفند میانه میشود - (چهارم) نصاب آن بیست است دران چهار گوسفند میانه میشود (پنجم) نصاب آن بیست و پنج است دران بنت مخاض میشود (ششم) نصاب آن سی و شش است دران بنت لبون واجب میشود (هفتم) نصاب آن چهل و شش است حقه دران لازم میشود (هشتم) نصاب آن شصت و يك است جذعه دران واجب است (نهم) نصاب آن هفتاد و شش است تا نود - دو بنت لبون دران واجب است (دهم) نصاب آن نود و يك است تا یکصد و بیست - دو حقه دران واجب است بعد از یکصد و بیست فرض زکات از سر گرفته میشود یعنی در پنج اشتر يك گوسفند و در ده دو گوسفند و در پانزده سه و در بیست آن چهار گوسفند لازم میشود و در بیست و پنج که مجموعه آنها یکصد و چهل و پنج میشود يك بنت مخاض با آن دو حقه که در یکصد و بیست بود لازم میشود پس در هر شصت يك --- page 129 --- (۱۰۹) حقه شد و در بیست و پنج بنت مخاض شد چون چهار دیگر بران افزود که یکصد و پنجاه شود در ان سه حقه واجب میشود و در هر پنجاه يك حقه درین بار از سر گردانیدن فرض زکاة بنت لبون از میان برآمد از بنت مخاض بحقه رسید چون به یکصد و پنجاه رسید باز فرض زکات از سر گرفته میشود یعنی در پنج اشتر يك گوسفند میشود و در ده دو و در پانزده سه و در بیست آن چهار میشود و در بیست و پنج بنت مخاض و در هفتاد و شش بنت لبون و در چهل و شش حقه تا به پنجاه چون بدوصد رسید دران چهار حقه واجب میشود و بعد از دوصد فرض زکوة باز از سر گرفته میشود مانند باز گرفتنی که پس از یکصد و پنجاه بود یعنی از يك گوسفند گرفته میشود تا که بحقه برسد در چهل و شش تا به پنجاه پس درین بار از سرگردانیدن فرض زکوة جذعه ساقط شده فقط پس در همین حکم که از گوسفند گرفته تا بحقه برسد و جذعه از میان ساقط شود تا آخر جاری کرده میشود و اشتر بختی که آن را در عرف حال مایه گویند مانند دیگر اشتران است هم در نصاب زکوة و هم در فرض زکوة ( زکوة گاو ) اسامی گاو اینکه در زکوة داده میشوند (اول) تبیع و آن گوساله نر یکساله است که بدوم سال داخل شده باشد (دوم) تبیعه و آن گوساله ماده یکساله است که بدوم سال داخل شده باشد (سوم) مسن و آن گوساله نر دوساله است که به سوم سال داخل شده باشد (چهارم) مسنه و آن گوساله ماده دوساله است که به سوم داخل شده باشد ( باید دانست ) که در کم از سی گاو زکوة نیست ( اول ) نصاب آن سی است که دران --- page 130 --- ( ۱۱۰ ) يك تبيع يا يك تبيعه میشود ( دوم ) نصاب آن چهل است و در آن يك مسن يايك مسنه میشود ( سوم ) نصاب آن زیاده از چهل است ودران بحساب آن میشود يعنى اگر يك فرد از چهل زیاده شود دران چهلم حصۀ قيمت مسن یا مسنه میشود و برهمین قیاس تا آنکه به شصت برسد ( چهارم ) نصاب آن شصت است و دران دو تبیع یادو تبیعه میشود و بعد ازان درهر سی يك تبيع يا يك تبيعه میشود و درهر چهل يك مسن يايك مسنه میشود پس فرض زکوة بزیادت هرده تغیر می یابد از تبیعه به مسنه واز مسنه به تبیعه پس در هفتاد - يك تبيع يا تبيعه بايك مسن يا مسنه میشود ( ودر هشتاد ) دو مسن یا دو مسنه میشود ( ودر نود ) سه تبیع یاسه تبیعه میشود ( ودر یکصد ) دو تبيع و يك مسنه می شود و برهمین قیاس حساب برهر سی - وهر چهل میگردد وكاو وكاو میش درین حکم فرق ندارد نه در نصاب نه در زکوة ( زکوۀ گوسفند وبز ) دركم از چهل بز و گوسفند زکوة نیست ( اول ) نصاب آن چهل است و دران يك كوسفند میشود اگر نصاب گوسفندان باشد یا اکثر آن گوسفندان و درین دوصورت بز روا نیست واگر نیمۀ آن بز و نیمه گوسفند باشد در ینصورت یا ادنی گوسفند داده میشود یا اعلی بز ويايك بز داده میشود اگر نصاب بزباشد یا اکثر آن بز باشد وگوسفند درجای بزروا است نه عکس آن که بز بجای گوسفند باشد مگراز روی قیمت (دوم) نصاب آن یکصد و بیست و يك است و دران دو گوسفند یا --- page 131 --- ( 111 ) دو بز لازم است بطریق مذکور (سوم) نصاب آن دو صد ویك است و دران سه گوسفند باز لازم میشود (چهارم) نصاب آن چهار صداست ودران چهار بز یا چهار گوسفند لازم میشود و بعد ازان در هر صد که زیاده شود يك گوسفند باز میشود و در اداء زكوة نر و ماده آن درست است ( و باید دانست ) که زکوة در مواشیکه لازم نمیشود ( اول ) استر است و خر که برای تجارت نباشند و اگر برای تجارت باشند قیمت میشوند -- اگر قیمت آنها به نصاب طلا یا نقره میرسید زکوة آنها را بدهد (دوم ) چهارپای که دران زکوة لازم نیست آن است که برای عمل باشند يا مالك آنها را در نصف سال در خانه از خود کاه دهد ( سوم ) برها وبزغالها وگوسالها و اشتر بچها که تنها باشند وکلان از جنس آنها با آنها نباشد وا گر کلان از جنس آنها با آنها باشد به تبع کلان زکوة آنها لازم میشود ( چهارم ) در عفو و آن عبارت ازان مال است که ما بین دو نصاب باشد که مذکور شد هر نوع که باشد ( پنجم ) درمالی که هلاك شده باشد بعد از واجب شدن زکوة آن یعنی بعد از گذشتن سال بر آن اگر کل نصاب هلاك شده باشد کل زکوة ساقط میشود وا گر بعضی هلاك شده باشد بقدر حصه آن ساقط میشود وا گر خود مالك آن را هلاك کرده باشد زکوة آن لازم میشود ( ونیز باید دانست ) که دادن قیمت مالیکه در زکوة واجب شده باشد رواست چنانچه رواست دادن قیمت در عشر وصدقة فطر ونذر وكفارت غير از اعتاق --- page 132 --- ( ١١٢ ) وهمچنان رواست دادن جامه یا غله در عوض زکوة زر ونقره بطريق قیمت ( وباید دانست ) که واجب در مال زكوة مال میانه است نه اعلى وادنى وا کر میانه ازان در مال مالك موجود نبود اعلى را بکیرد - وزیاده از قیمت اوسط را بمالك بدهد - یا ادنى ازان را بگیرد از مالك بازياده قیمت آن مال واجب - وماليكه از جنس نصاب در میانه سال زیاده شده باشد با آن ضم میشود وزکوة آن زائد شده داده میشود اکرچه بران زاید شده سال نگذشته باشد ( زکوة طلا و نقره ) در کم از بیست مثقال طلا وکم از دو صد درم شرعی نقره زکوة نیست ومعتبر در طلا و نقره در واجب شدن زکوة واداء آن وزن است - ونصـاب طلا بیست مثقال است و نصاب نقره دوصد درم شرعی است - ودرم شرعی آن است که هرده درم آن هفت مثقال میشود وهر مثقال آن بیست قیراط است که بحساب این دیار ديانت مدار هر مثقال بوزن بیست وچهار نخود میشودچنانچه در مقدار آب وضوء گذشت وهرقيراط بوزن پنج جو میانه است - وزن مثقال بیست قیراط است وزن قیراط پنج شعیرات است (وباید دانست که دوصد درم شرعی هفتادروپیه کابلی مروج این زمان میشود پس در بیست مثقال طلا نصف مثقال لازم میشود ودر دوصد درم شرعی که هفتاد روپیه کابلی است پنج درم شرعی که یکروپیه ونه شاهی است لازم میشود - ودر زیاده ازبیست مثقال طلا ودو صد درم شرعی زکوة نیست تا که آن --- page 133 --- ( ١١٣ ) زیاده به پنجم حصه نصاب برسد و چون به پنجم حصه نصاب رسید که چهار مثقال است در نصاب طلا و چهل درم شرعی است در نصاب نقره زکاتش لازم میشود بحساب آن – پس در هر چهل درم شرعی که زیاده شود يك درم – و در هر چهار مثقال طلا که زیاده شود دو قیراط لازم میشود و فرق نیست در واجب بودن زكوة مابین سکه زده شده وغیر سکه زده شده خواه ظرف باشد یا چیزی دیگر باشد و همچنین در زیور زنان زكوة واجب میشود واکر طلا ونقره غش داشت دیده شود – اگر طلا و نقره بر غش غالب بود حکم طلا و نقره را دارد – واکر غش آن زیاده بود حکم دیگر مالهای منقولیه را دارد اگر قیمت آن بنصاب نقره يا طلا میرسید زكوة آن لازم میشود – و شرط واجب شدن زكوة کامل بودن نصاب است در اول سال و آخر آن – و نقصان نصاب در میانه سال ضرر بواجب شدن زكوة نمیرساند احکام رکاز رکاز اسم مالی است که در زمین دفن باشد خواه خلقی باشد خواه مخلوقی ( معدن ) اسم مالی است که در بین زمین خلقی باشد یعنی الله تعالی او را در زمین بعهده زمین خلق کرده باشد ( کنز ) اسم مالی ست که مخلوقی باشد یعنی بنده آنرا در زمین دفن کرده باشد ( باید دانست که از معدن طلا و نقره و آهن که در زمین خراجی یا زمین عشری یافته شده باشد پنجم حصه آن گرفته میشود و باقی آن از یابنده آن است اگر در زمین مباحه مانند کوه یا بیابان --- page 134 --- ( ١١٤ ) یافته شده بود واگر در زمین مملوك یافته شده بود باقی از پنجم حصه از مالک آن زمین می شود و اگر در سرای یافت باتفاق در ان خمس نمیشود و اگر در زمین خود یافت از امام اعظم سراج الامت رحمه الله تعالی دو روایت است واصح آن است که واجب نیست و کنزیکه یافته شود وبران علامه اسلام باشد چنانچه کلمه شهادت یادیکر علامات اسلام بران نقش باشد حکم آن حکم مال لقطه است که تعریف آنرا آنقدر زمانه کند - که صاحبش آنرا درظن او میخواهد وآن به بسیاری وکمی مال تفاوت می کند واگر علامه کفر بران بود چنانچه بت بران نقش بود پنجم حصهٔ آن گرفته می شود وباقی آن از کسی می شود که در اول فتح آنجا پادشاه اسلام آن زمین را بملکیت برای وی داده باشد و اگر علامهٔ آن معلوم نمی شد که از اسلام است یا از کفر حکم آن مانند آن است که علامه کفر بران باشد و از معدن سیماب پنجم حصهٔ آن گرفته میشود واز رکاز دارحرب پنجم حصهٔ آن گرفته نمیشود وهمهٔ آن از یابندهٔ آن است اگر در صحرای آن یافته باشد واگر در سرای کسی از اهل حرب یافته باشد بمالک آن رد کند آنرا - واز فیروزه و مس واز ید وعنبر یافته شده پنجم حصه گرفته نمیشود همهٔ آن از یابنده است - احکام مصرف زکوة مصرف زکوة هفت کسانند ( اول ) فقیر واو کسی است که مالک مالی کمتر از نصاب باشد ( دوم ) مسکین واو کسی است که مالک هیچ چیزی از مال نباشد ( سوم ) عامل و او کسی است --- page 135 --- ( 115 ) که از طرف پادشاه برای جمع کردن زکاتها مقرر شده باشد اگرچه غنی باشد ( چهارم ) مکاتب است و او غلامی است که با خواجه خود عقد کرده باشد که اینقدر درم تافلان مده میرسانم که بعداز رسانیدن آن آزاد شوم و خواجه او قبول کرده باشد این عقد را پس مکاتب بتصرفات آزاد است و رقبه او غلام است ( پنجم) شخصی است که قرض دار باشد و مالك نصاب زیاده از دین خود او نباشد ( ششم ) شخصی است که از حاجیان وغازیان پس مانده خرج نداشته باشد ( هفتم ) مسافریست که از مال خود دور مانده و بمال خودرسیده نتواند – رواست دادن زكوة بهمه اینها يا بيك طایفه از ایشان – و دادن زكوة روا نیست بچند جا ( اول ) به ذمی و بغیر از زکوة فرض دادن دیگر صدقها برای ذمی رواست ( دوم ) در بناء مسجد ( سوم ) در تکفین مرده ( چهارم ) در اداء آن دین که بر مرده باشد ( پنجم ) در خریدن غــلامیــکه آزاد کرده شود ( ششم ) باصل زکوة دهنده و آن پدر و مادر و پدر کلان ومادر کلان و برتر از ایشان است ( هفتم ) بفرع زکوة دهنده و آن اولاد و اولاد اولاد و فروتر از ایشان است ( هشتم ) بزن زکوة دهنده اگر مالك مرد باشد ( نهم ) بشوهر آن اگر مالك زن باشد ( دهم ) بغلام زكوة دهنده و بمكاتب او و به مدبر او و به ام ولد او و بآن غلام او که بعض او آزاد شده باشد ( یازدهم ) غنی که مالك نصاب باشد (دوازدهم) غلام غنی و طفل او ( سیزدهم ) به بنی هاشم و ایشان اولاد حضرت علی رضی الله --- page 136 --- ( ١١٦ ) تعالی عنه و اولاد حضرت عباس رضی الله تعالی عنه و اولاد جعفر رضی الله تعالی عنه بن ابو طالب و اولاد عقیل رضی الله تعالی عنه و اولاد حارث بن عبد المطلب میباشند و علماء متأخرین رحمهم الله فتوی بران کرده اند که زکوة دادن بایشان رواست درین زمان بسبب آنکه از خمس غنیمت برای ایشان داده نمیشود ( چهاردهم ) آزاد کرده بنی هاشم - واگر در شب تاریک زکوة خود را داد و فکر و تأمل کرد و غالب گمانش این بود که همین شخص مصرف زکوة است بعد ازان ظاهر شد که آن شخص که زکوة را برایش داده غنی یا کافر یا پدر او یا پسر او بود مثلا - درست است ادا کردن او و باز ادا نکند ـ و اگر ظاهر شد که آن شخص غلام او یا مکاتب او بود درست نمیشود ادا کردن او باید که بشخص دیگر باز بدهد اگر آنرا هلاک کرده بود والا همان را بکسی دیگر بدهد - و مکروه است که آن قدر زکوة بکسی بدهد که او را غنی کند یعنی بقدر دوصد درم شرعی که مساوی هفتاد روپیه کابلی است ندهد - و مستحب است که آن قدر بدهد که فقیر را از سوال یکروزه بی نیاز کند - و مکروه است نقل کردن زکوة از شهر سکونت زکوة دهنده بدیگر شهر مگر مکروه نیست که بقریب خود یا بشخص حاجت مندتر از اهل شهر خود نقل کند ـ و سوال روانیست کسی را که قوت یکروزه را داشته باشد رکن پنجم در بیان احکام حج و غیره ( و آن مشتمل است بر دوباب ( باب اول در بیان احکام حج ) حج رکن پنجم از ارکان اسلام است - ونزد اهل --- page 137 --- ( ۱۱۷ ) شرع عبارت است از افعال مخصوصه در جایهای مخصوصه ـ در زمانه مخصوصه ـ وافعال حج چهار نوع است ـ ( نوع اول ) فرض که به ترک آن حج باطل میشود ( نوع دوم ) واجب که به ترک آن گناه و دم لازم میشود ـ ( نوع سوم ) سنت که به ترك آن گناه لازم میشود نه دم ( نوع چهارم ) مستحب که به ترك آن حج از بهتری می براید ( فرضهای حج ) سه چیز است ( اول ) احرام بستن ( دوم ) ایستادن بعر فات ( سوم ) طواف زیارت که عبارت است از طواف بیت شریف در روزهای عید قربان یابعد ازان ( واجبهای حج ) ـ اگرچه بسیار است اما در این رساله که مختصر است موافق بعض کتابهای متن شش چیز آن ذکر شد که پنج آن عام است که بر حاجی مفرد و حاجی قارن و حاجی متمتع است ـ ویکی ازان خاص است که تنها بر حاجی قارن و حاجی متمتع است ( آن پنج عام ) ( اول ) ایستادن است در مزدلفه ( دوم ) سعی کردن است میان صفا ومروه ـ ( سوم ) زدن جمر ها است ـ ( چهارم ) طواف صدر است برای مردم غیر اهل مکه معظمه و داخل میقات ( پنجم ) سر تراشیدن یا کوتاه کردن موی آن است ـ آن یکی که خاص است ـ ذبح کردن هدی است که بعد ازین بیان می شود ان شاء الله تعالی ـ وباقی افعال حج که بعض آنها واجب است یا سنت ـ ومستحب آن بطریق اجمال در بیان صفت حج ذکر می شود ـ ان شاء الله تعالی ( و جایهای مخصوصه ) ـ عبارت است از میقاتها و بیت الله --- page 138 --- ( ۱۱۸ ) شریف — و عرفات — و مزدلفه — و صفا و مروه و جای جمرها — و منا — ( و زمانۀ مخصوصه ) عبارت است از ماه شوال المكرم — و ماه ذوالقعدة الحرام وده روز اول از ماه ذوالحجةالحرام پیش کردن احرام حج از این ماهها مکروه است و پیش کردن بعض افعال حج از این ماهها روا نیست — وحج در همه عمر یکبار بنابر فور فرض است وبندۀ مکلف بتاخیر آن بدون عذر شرعی بعد از فرض شدن آن فاسق میگردد و شاهدی او رد میگردد — اهل وجوب آن کسی است که مسلمان و آزاد وعاقل وبالغ وتندرست وبینا و توانا باشد برتوشۀ راه و بازگیر که زیاده باشند از آنچیزیکه ناچاریست او را ازان و زیاده باشد از نفقۀ عیال او تا وقت باز گشتن او با امن راه واگر زن باشد ضرور است که با او شوهر او باشد یا محرمیکه عاقل وبالغ ومسلمان وصالح غیر فاسق باشد اگر مابین آن زن ومکۀ معظمه سه روزه مسافت باشد واگر کم از سه روزه مسافت بود بودن شوهر یا محرم با او شرط نیست و نیز شرط است که در وقت برامدن او بطرف حج در عدت نکاح کسی نباشد و نفقۀ آن محرمیکه با او میرود براو است ( باید دانست ) که هر که ارادۀ حج را کند ناچاریست که فرضها وواجبها وسنّتها ومستحبهای آن را بداند و بیان فرضها و بعضی واجبهای آن پیش ازین بطریق تفصیل نموده شد و بیان بعضی واجبها وسنّتها ومستحبهای آن بسبیل اجمال بعد ازین در بیان صفت حج کرده میشود انشاء الله تعالی ( عمره ) نزد اهل شرع --- page 139 --- ( ۱۱۹ ) عبارت است از طواف بيت شريف وسعی کردن میان صفا و مروه و تراشيدن يا كوتاه كردن موی سر - وعمره در تمام عمر يكبار سنت مؤكد است -- ودرهمه روز های سال بدون كراهيت رواست مگر درروز عرفه وچهار روز بعد ازان كه مكروه است ( ميقاتهای احرام ) پنج اند ( اول ) ذوالحليفه برای مردم مدينة منوره وكسيكه ازانطرف بمكة معظمه بيايد ( دوم ) ذات عرق برای مردم عراق وكسيكه ازانطرف بمكة معظمه بيايد ( سوم ) جحفه برای مردم شام شريف وكسيكه از انطرف بيايد ( چهارم) قرن برای مردم نجد وكسيكه ازانطرف بيايد ( پنجم ) يلملم برای مردم یمن و كسیكه از انطرف بيايد - واحرام بستن پیش ازین جاها روايت بلکه بهتر است و گذشتن از نجايهای مذكوره بغير احرام حرام است مر كسی را كه ارادۀ داخل شدن مكة معظمه را كرده باشد خواه بقصد حج باشد خواه بغير آن - وكسيكه داخل ميقاتها است او را داخل شدن مكة معظمه بدون احرام رواست و میقات اهل مكة معظمه برای حج ( زمین حرم ) و برای (عمره زمین حل) است ( بیان كیفیت حج كردن حاجی مفرد ) چون اراده کنی حج را نیت خود را خالص نموده و پیش از رفتن توبه از همه بدیها كن وقرضهای مردم كه بر تو باشد ادا كن - واز مال حلال با خود آن قدر بردار که کفایت کند ترا ودر حج فرضی مستحب است كه ازپدر ومادر خودا كر باشند اجاز --- page 140 --- (۱۲۰) حاصل کنی و در حج نفل واجب است و پیش از برآمدن از جای خود دوگانه بگذار - در رکعت اول فاتحه را باقل يا ايها الكافرون و در رکعت دوم فاتحه را باقل هو الله احدمیخوان - و از خداوند تعالى حاجت خود را وسلامتی خود را خواسته بعد ازان اهل و یاران و همسایگان خود را وداع کرده از ایشان بحلی میخواه و پیش از برآمدن چیزی از مال خود صدقه کن که سبب سلامتی است و باطهارت همیشه باش - ووقت نماز اگر آب بود نماز را با وضوء بگذار - واگر آب نبود باتیمم ادا کن و چون در جای احرام بستن رسیدی و اراده کردی احرام بستن را پس وضوء کن - وغسل کردن بهتر است و لنگ و چادر که هر دوی آن جدید یا شسته باشند بپوش - وجان وجامۀ خود را خوش بو کن اگر توانستی و دوگانه بگذار و چنین بگوی (اللهم انی اريد الحج فيسره لی و تقبله منی) وبعد از نماز تلبیه گوی به نیت حج و تلبیه این است (لبيك اللهم - لبيك - لبيك لاشريك لك لبيك ان الحمد والنعمة لك والملك لاشريك لك) واز این كلمات نقصان مكن كه مکروه تحریمی است و اگر زیاده کنی رواست بلکه احسن است - و مستحب است که تلبیه را بآواز بلند گوئی وچون به نیت حج تلبیه گفتی - احرام بسته گردیدی پس بپرهیز از جماع وسخن جماع بحضور زنان واز فسقها وكناهان واز جنك وجدال واز کشتن شکار واشارت کردن بآن ودلالت کردن بران واز پوشیدن جامه دوخته مانند --- page 141 --- ( ۱۲۱ ) پیرهن وزیر جامه ودستار وکلاه وقباء وموزها مگر که پیزار نیابی پس هردو موزه را پایان تر از حد پشت پای بریده در پا کن و به پرهیز از پوشیدن جامه رنك شده بورس (۱) یازعفران وعصفر (۲) مگر که شسته باشد که بوی آن نرود و به پرهیز از پوشیدن سر وروی واز شستن آنها به خطمی واز مس کردن خوشبوئی واز تراشیدن و کوتاه کردن موی بدن خود و پرهیز لازم نیست از غسل کردن واز داخل شدن در حمام واز نشستن در سایه خانه یاهودج واز بستن همیانی در کمر و تلبیه را بسیار گوی هروقتیکه نماز میگذاردی یادر بلندی بالا میشدی یادر پستی فرود می آمدی یا باسواران پیوست میشدی ودر وقت سحرگاهان وآواز خود را در تلبیه گفتن بلند کن بیان کیفیت داخل شدن مکه شرفها الله تعالی وچون در مکه معظمه درائی مستحب است که در روز درائی ابتداء کن بمسجد حرام و بمجرد دیدن بیت شریف سه بار الله اکبر وسه بار لااله الا الله بگوی - ودعا کن بآنچه میخواهی - وبعدازان رو کن بحجر اسود و ( الله اکبر ولا له الا الله ) گوی ودستهای خودرا بلند کن مانند بلند کردن در نماز - وحجر اسود را بوسه کن بدون آواز لب اگر بدون ضرر می توانستی - واگربوسه نمی توانستی چیز دیگر را بران مالیده آن چیز را بوسه کن - واگر آن هم میسر نمی شد رو بروی آن ایستاده اشاره کننده باشی (۱) يعني رنك زرد (۲) يعني رنك سرخ --- page 142 --- ( ۱۲۲ ) بباطن هر دو کف دستهای خود بسوی حجر اسود که گویا دستهای خود را بر حجر اسود نهاده باشی و ( الله اکبر و لا اله الا الله ) گوی و حمد خدا گوی و در و دبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بفرست و هر دو کف دستهای خود را بوسه بده و طواف کن برای طواف قدوم اگر از شهر مکه نباشی با (اضطباع) که آن عبارت ازان است که یکطرف رداء خود را از زیر بغل راست گرداینده طرف دیگر آنرا بر شانه چپ خود گردانی - و از پشت حطیم طواف کن که حطیم نیز طواف کرده شود - و ابتداء از حجر ا سود کن از جانب راست خود که پیوسته است بدروازه بیت شریف و هفت گردش طواف کن و در سه گردش اول آن بشتاب رفته شانهای خود را مانند پهلوانان حرکت ده و در چهار گردش دیگر بآرامی و نرمی برو و زیارت کن حجر اسود را بهر نوبت ازین هفت گردش بطریقیکه بیانش گذشت و ختم طواف خود را بزیارت کردن حجر اسود کن و دوگانه نماز در مقام ابراهیم صلوات الله علی نبینا وعلیه یا در یکجای از مسجد حرام که آسان باشد و این طواف سنت است برای غیر مکی - بعد ازان بر آی بر صفا - و بران ایستاده شو که رو برو به بیت شریف باشی و تکبیر ولا اله الا الله و درود بر پیغمبر علیه السلام گفته دستهای خود را بدعا برداشته حاجتهای خود را از خداوند جل شأنه بخواه بعد ازان فرود آی بطرف مروه - و در میان میلین اخضرین بشتاب بدو - و بر مروه چنان کن از افعال - که در صفا کرده بودی - و در مابین صفا و مروه هفت گردش کن - باینطریق که رفتن از صفا بمروه --- page 143 --- ( ۱۲۳ ) يك گردش است و از مروه بصفا دوم گردش ـ پس بهمین قرار هفت گردش نموده ـ ابتداء آن را از صفا وختم آن را بمروه کن ـ بعد ازان ساکن باش در مکه معظمه که احرام بسته هستی ـ و هر بار که خواهش تو شود بیت شریف را طواف کن بطریق استحباب ـ بعد ازان امام روز هفتم يك خطبه بخواند و دران خطبه بیاموزاند بمردم افعال حج را بعد ازان در روز هشتم بمنا برو و شب را دران گذرانیده در روز نهم بعرفات برو بعد ازان امام خطبه بخواند در روز نهم دو خطبه مانند خطبهٔ جمعه بعد ازان پس از زوال آفتاب نماز پیشین و نماز دیگر را بيك اذان و دو اقامت اداء كن بشرط امام و احرام پس اگر تنها گذاری یا غیر احرام بسته بود نماز عصر را در وقت عصر بخواند بعد ازان بجای ایستادن رفته نزديك جبل رحمت ایستاده شو ـ و همه عرفات جای ایستادن است مگر بطن عرنه (۱) و (حمد) و (الله اکبر) و (لااله الاالله) و تلبیه و درود گفته دستهای خود را برداشته حاجتهای خود را از خداوند تعالی بخواه بعد ازان پس از غروب افتاب بمزدلفه رو و نزديك جبل (قزح) فرود آی ـ و امام با مردم نماز شام و نماز خفتن را در (مزدلفه) اداء كند بيك اذان ويك اقامت ـ و اداء نماز شام در راه روا نیست بعد از ان نماز بامداد را بتاریکی بعد از طلوع صبح صادق اداء کن بعد ازان در جای ایستادن در (مزدلفه) ایستاده تکبیر و لااله الا الله و درود و تلبیه گفته دستهای ( ۱ ) بطن عرنه ـ نام جائیست که پیغمبر علیه السلام شیطانرا در انجا برهنه دیده بود --- page 144 --- ( 124 ) خود را برداشته حاجتهای خود را از خدا وندتعالی میخواه- وهمة مزدلفه جای ایستادن است مکروادی محسر (1) بعد ازان که بسیار روشنی شد بمنا رفته جمره عقبه را بزن از بطن وادی به هفت سنك ریزه كه پاک باشندوا کر نجس باشندزدن بآنها مکروه است-- و طریق زدن جمره این است که سنك ریزه را برپشت ناخن انگشت نر نهاده - واز انگشت شهادت بازی خواسته بزنی - و درهر سنك ریزه تکبیر گفته دستهای خود را بردار - ورواست زدن بآنچه تیمم بران روا باشد مانند سنگ وکلوخ نه بچوب وعنبر ومروارید وجواهر وزر ونقره - وبایدکه مابین زننده و جمره فاصله پنج گز شرعی باشد یا زیاده و کم ازین نباشد که مکروه است و برای جمره زدن ایستاده شو به کیفیتیکه منا بطرف راست تو وكعبة شريفه بطرف چپ تو باشد وباول زدن جمره تلبیه را قطع كن بعد ازان اگر می توانستی ذبح کن که مستحب است - بعد ازان سرخودرا بتراش یا كوتاه كن موى سررا بقدر بند انگشت از سر انگشتان وتراشیدن سر بهتر است از کوتاه کردن موی آن وبجز مقاربت زوجه هر چیز حلال که ازان منع بودی ترا حلال میشود - بعد ازان روز عید قربان یافردا یاپس فردای آن بمكه معظمه رفته هفت گردش طواف کن واین طواف را (طواف ركن) میگویند که فرض است ودرینطواف پهلوانی و دویدن مابین صفا و مروه (1) محسر - وان نام جائیست که پیغمبر علیه السلام شیطانرا دران سر برهنه دیده بود --- page 145 --- ( ١٢٥ ) مکن اگر پیش آنها را کرده باشی واگر پیش نکرده باشی آنها را درین طواف بکن وبعد ازین جماع تو بازن تو نیز حلال میشود وتاخیر کردن طواف رکن از روز های عید قربان مکروه است ( دم ) را واجب میکند و پس از طواف بمنا برو پس در روز دوم عید قربان بعد از زوال آفتاب هر سه جمره را بزن بطریقیکه بیانش گذشت و ابتداء ازان جمره کن که قریب مسجد ( خیف ) است بعد ازان بآن جمره که نزديك باین جمره است بعد ازان بجمره عقبه وبهر زدنیکه بعد ازان زدن است توقف کن در حالیکه ( ثناء )و( لا اله الا الله )وتكبيرودرود گوینده باشی بقدر سوره بقره یا بقدر سه ربع يکپاره قرآن شریف یا بقدر بیست آیت و پس از هر زدنیکه بعد ازان زدن نیست توقف مکن بعد ازان فردای آن که سوم روز عید است نیز همچنین جمر ها را بزن بعد ازان که روز چهارم عید است نیز همچنین بزن اگر در منا اقامت میکردی تا بطلوع صبح روز چهارم واگر در روز چهارم پیش از زوال آفتاب جمره را زدی درست است و هر زدنیکه بعد ازان زدن است بهتر آن است که آنرا پیاده زنی و هر زدنیکه بعد ازان زدن نیست بهتر است که آن را سواره زنی ومکروه است که متاع خود را بمکه معظمه روانه کنی و خود تو بجهت زدن جمره در منا باشی بعد ازان که از منا وزدن جمرها فارغ شدی بیا بمحصب ولحظه دران فرود آی پس طواف ( صدر ) را هفت --- page 146 --- ( ١٢٦ ) گردش کن و آن واجب است بر غیر اهل مکه معظمه بعد ازان از آب زمزم بیاشام و ملتزم را لازم بگیر و چنك به پوش های کعبه شریفه بزن و خود را بدیوار بیت شریف بچسبان وزن در همه این افعال مانند مرد است مگر در چند چیز ( اول ) اینکه روی خود را برهنه کند نه سر خود را ( دوم ) بجهر تلبیه نگوید ( سوم ) در طواف پهلوانی نکند ( چهارم ) مابین میلین اخضرین ندود بلکه آرام برود ( پنجم ) سر نتراشد زیرا که تراشیدن سر در حق زن مثله (۱) است چنانچه تراشیدن ریش در حق مرد لیکن موی خود را کوتاه کند ( ششم ) جامه دوخته را بپوشد ( هفتم ) در وقت زحام بحجر اسود قریب نشود وحیض زن هیچ چیز را از احکام حج منع نمیکند مگر طواف بیت الله شریف را که تاهنگام طهر خود حائضه تاخیر کند و همچنین است حکم نفاس ــ وخنثی مشکل در اداء حج مانند زن است بیان بعض احکام متفرقه کسیکه در مکه معظمه داخل نشده در عرفات ایستاده شد طواف قدوم از وی ساقط میشود و کسیکه در عرفات ساعتی از زوال افتاب تا طلوع صبح روز عید قربان ایستاده شد حج او تمام است اگر چه ندانسته باشد که عرفات است واگر چه او در خواب باشد یا بیهوش باشد واگر بیهوش شده بود و رفیقش از طرف وی احرام بسته کرد بدون اذن او درست است و کسیکه (۱) بدرنگی --- page 147 --- ( ۱۲۷ ) نشانه دار کرد بدنه نفلی - یانذری یاجزاء شکار یامانند آن را وقلاده در گردنش آویخت و با آن بمکه معظمه روان شد واراده حج را کرده بود تحقیق احرام بسته شدوا کربدنه را پیش فرستاد بعدازان بمکه معظمه روان شد احرام بسته نمیشود مگر انکه پیوست شود با آن در راه مگر در ( بدنه تمتع ) که بمجرد روانه کردن آن احرام بسته میشود واگر بدنه را جل پوشانید یا کوهان آنرا زخمی کرد یاقلاده دار کرد بز یا گوسفند را احرام بسته نمیشود وبدنه از اشتر وگاو است - باید دانست که حج بسه قسم است(افراد)و(قران)و(تمتع ) واینکه پیش بیان شد افراد بود بیان احکام قران قران بهتر است از افراد وتمتع وتمتع بهتر است از افراد وقران آن است که از میقات احرام بسته کند برای حج وعمره وبگوید که ( اللهم انی اريد الحج والعمرة فيسرهمالي وتقبلهما منی ) وطواف بیت شریف را وسعی را مابین صفا ومروه کند بعد ازان حج کند چنانچه بیان شد درحج ( افراد)واکر برای حج وعمره دو طواف ودوسعی بکجا کرد روا می شود ولیکن گنهکارمیگردد وچون روز عید قربان جمره عقبه رازد گوسفند یازبایدنه یاهفتم حصه بدنه را ذبح کند - وکسی که از ذبح آن عاجز است وچیزی ندارد سه روز روزه دارد که اخر انهاروز عرفه باشد وهفت روز دیگر بعد از فارغ شدن از حج روزه بدارد اگر چه درمکه معظمه باشد - واکر تاروز عید قربان --- page 148 --- ( ۱۲۸ ) روزه را نگرفت ( دم ) بر او متعین میشود ــ و اگر در مکه معظمه داخل نشده در عرفات ایستاده شد بروی دم لازم میشود از جهت شکستن عمره و قضاء عمره را بیاورد احکام تمتع تمتع آن است که از میقات برای عمره احرام بندد بعد ازان طواف بیت شریف را کند و سعی کند میان صفا و مروه و آن دو قسمست یکی آنکه ( هدی ) را با خود روان کرده باشد ــ و دیگر آنکه ( هدی ) را با خود روان نکرده باشد پس اگر با خود ( هدی ) را روان نکرده باشد ــ موی سر خود را نیز بتراشد یا کوتاه کند ــ و اگر ( هدی ) را با خود روان کرده باشد باید که سر خود را نتراشد و در آخر افعال حج بتراشد چنانچه می آید و متمتع تلبیه را قطع کند با ول طواف عمره پس در روز هشتم ذی الحجة الحرام برای حج احرام بسته کند از حرم شریف و اگر پیش از روز هشتم احرام بسته کرد بهتر است پس حج کند مانند حج مفرد که از اهل مکه شریفه باشد ــ یعنی طواف قدوم را نکند در حج خود بعد ازان ذبح کند مانند (قارن) اگر قدرت مهدی داشته باشد والا روزه بگیرد مانند (قارن) و بعد از تمام کردن افعال حج موی سر خود را بتراشد یا کوتاه کند تائنها از احرام حج حلال شود در صورتیکه هدی را با خود روان نکرده باشد یا از احرام حج و عمره هر دو حلال شود در صورتیکه هدی را با خود روان کرده باشد --- page 149 --- ( ۱۲۹ ) احکام جنایتها واجب در جنایات چهار چیز است یکی از آنها ( دم ) است یعنی ذبح کردن گوسفند یا بز بطریق تعین که طعام و روزه دران روا نیست و آن در چند چیز است ( اول ) پوشیدن جامه دوخته مانند پیرهن و تنبان که آنرا یکروز کامل بغیر عذر پوشیده باشد (دوم) خوشبوی ساختن همه بدن را يايك عضو کامل را بغیر عذر ( سوم ) تراشیدن همه سر را یا همه ریش یا چهارم حصه یکی آنها را بغیر عذر ( چهارم ) بوسه کردن زن بشهوت - بازن را در کنار گرفتن بشهوت خواه انزال او شود یا نشود - ( دوم ) - از آنها صدقه کردن است بطعامی مانند صدقه فطر و آن در چند چیز است (اول) پوشیدن جامه دوخته کم از یکروز کامل (دوم) خوشبوی کردن کم از يك عضو کامل (سوم) تراشیدن کم از چهارم حصۀ سر یا ریش - ( سوم ) - از آنها واجب شدن دم یا دادن سه پیمانه طعام است به شش مسکین یاسه روز روزه گرفتن است و آن در دو جای است ( اول ) در جزای شکار (دوم) خوشبوی ساختن يك عضو كامل و پوشیدن جامه دوخته يكروز كامل و تراشیدن سر یا ریش یا چهارم حصۀ آنها – اگر هر کدام آنها بعذر باشد - ( چهارم ) - از آنها واجب شدن دو دم است و آن درباره حاجی قارن و آن متمتعی است که هدی را با خود روان کرده باشد و آن دران جنایت است که برمفرد يك دم لازم می شود مگر در تجاوز کردن از میقات بغیر احرام که --- page 150 --- ( ۱۳۰ ) درانجا بر قارن ومتمتع مذكور نيز يك دم لازم میشود - وبدنه که اشتر و كاو است در هیچ جنایت لازم نمیشود مگر در دو صورت ( اول ) جماع کردن بازن خود در حج بعد از ایستادن در عرفات ( دوم ) طواف زیارت را باجنابت کردن وباز گردایندن این طواف نیز برو لازم است - و در نظر کردن بفرج زن بشهوت و انزال شدن او هیچ چیزی براو لازم نمیشود محرم را رواست ذبح کردن بز و گوسفند و كاو واشتر ومرغ خانكي وبط اهلى وخوردن آن چیزیکه آن را شخص حلال شکار و ذبح کرده باشد اگر امر و دلالت بران محرم نکرده بود - اگر محرم شکار را ذبح کرد حرام میشود وا گر آن را یا چیزی ازان را خورد تاوان آن را نیز بدهد - چنانچه جزاء ان را میدهد - چند جیز حرم شریف روا نیست بر محرم وغير محرم - ( اول ) چرانیدن چهار پایان در گیاه ان ( دوم ) بریدن گیاه ان مگر اذخر که نوعی از گیاه است که بوی خوش دارد ( سوم ) درختیکه در عادت مردم آن را غرس نکنند ا گرخشک نشده باشد ( چهارم ) شکار آن پس اگر چیزی از اینها را کسی برید یا شکار آن را کرد قیمت آن بروی لازم میشود - ( باب احصار ذکر نشد بنابر انکه درین اوان کمتر وقوع مییابد هرگاه تحقیق لازم باشد به کتب فقه شریف رجوع شود ) --- page 151 --- ( ۱۳۱ ) احکام حج ازطرف دیگری همه عبادتها سه نوع است ( اول ) مالی خالص مانند زکوه واضحیه وغیره ( دوم ) بدنی خالص مانند روزه ونمازوغیره (سوم) مرکب ازهردو میباشد حج – و نائب گرفتن در عبادات مالی خالص بهرحال یعنی در حال عاجز بودن وقدرت داشتن رواست – و در عبادات خالص بدنی در هیچ حال روانیست – ودر عبادات مرکبه از هردو در حال قدرت داشتن روانیست – و در حال عاجز بودن او رواست و شرط روا بودن آن عجزی است که تا وقت مردن او همیشه باشد اگر در حج فرض باشد – و در حج نفل عاجز بودن شرط نیست – و اگر کسی از جانب دو امر کننده خود احرام بست – پس احرام وی برای خود وی می شود واخراجات آن دو امر کننده را تاوان میدهد – و دم منع شدن از حج بسبب مرض یا دشمن برامر کننده است – ودم قران و جنایت برخود نائب است – و اگر کسی احرام بست از طرف پدر ومادر خود بعدازان آن را برای یکی ازیشان معین کرد روا میشود احکام هدی ادنای ( هدی) گوسفند یابز است( هدی) از سه چیز است(اول) اشتر ( دوم ) گاو ( سوم ) گوسفند وبز و هر چیزی از اینها که در اضحیه رواست در هدیهای حج نیز رواست – و هر چه از آنها که دران روانیست در این نیز روانیست – و گوسفند وبز در هر چیز های حج رواست مگر در طواف رکن بجنابت – --- page 152 --- ( ۱۳۲ ) و در جماع کردن بعد از ایستادن بعرفات — و رو است خوردن خود محرم از هدی نفلی و تمتع و قران نه از دیگر هدیها — و ذبح کردن هدی تمتع و قران خاص در روز عید قربان است و ذبح کردن همه هدیها خاص در حرم شریف است و بفقیر حرم شریف خاص نیست — باب دوم در بیان ( زیارت نبی صلی الله علیه و آله و سلم ) بدان ای امت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که او صلی الله علیه و آله و سلم زنده است که رزق داده میشود او را صلی الله علیه و آله و سلم — و بهمه لذتها و عبادتها بهره میگیرد و لیکن از نظر ما قاصران در پرده است — پس زیارت او صلی الله علیه و آله و سلم از بهترین ثوابها و نیکوترین مستحبها است بلکه نزديك بواجب است که او صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که هر که توان داشته باشد و مرا زیارت نکند به تحقیق بامن جفا کرده باشد — و نیز فرموده اند که هر که زیارت قبر مرا کند شفاعت من برایش لازم میشود — و نیز فرموده اند که هر که حج کرد و قبر مرا بعد از موت من زیارت کرد چنان است که زیارت مرا در زندگی من کرده باشد وغیر ازین احادیث وارد شده است — پس هر که قصد زیارت او صلی الله علیه و آله و سلم را نموده باشد می باید که بسیار درود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بگوید که درود باو صلی الله علیه و آله و سلم میرسد و آداب آن اینست که چون نظر او بدرختان مدنیهٔ منوره افتد --- page 153 --- ( ۱۳۳ ) درود بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بفرستد و پیش از داخل شدن دران غسل کند یا بعدان پیش از زیارت کردن و اکر امکان باشد او را پیاده برود و متاع و اسباب خود را بجا کرده باطمینان دل باسکینه و وقار متوجه روضه مطهره شود و جلالت مرتبه وعلوشان او صلی الله علیه و آله وسلم را در نظر داشته در وقت داخل شدن بگوید که ( بسم الله و علی ملة رسول الله رب ادخانی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطاناً نصیراً ) و در مسجد شریف از باب جبرئیل یا از دیگر دروازه در آید و منبر مبارك را قصد کند و نزد آن دوکانه تحیۀ مسجد را ادا کند و دست بدعا بدرگاه قاضی الحاجات برداشته حاجتهای خود را بخواهد که در انجا دعا قبول میشود - بعد از آن رو بحجرۀ شریفه نموده چشمهای خود را فرود انداخته بادب و سکون و وقار ودل فارغ از گرفتاری دنیا - دست راست خود را بر دست چپ مانند حال نماز نهاده زیر قندیل آویخته برسنک سفید یکه در انجاست پشت بقبله برابر سر مبارک رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم روبروی مبارك آنجناب ایستاده شود - وچنان لحاظ کند که نظر مبارك آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم بطرف اوست - و سخن او را می شنوند و جواب سلام او را میکویند - و بدعای وی آمین میگویند - بعد از آن یكويد السلام عليك ياسيدي يارسول الله - السلام عليك يا نبي الله - السلام عليك ياحبيب الله السلام عليك يا نبي الرحمة -- السلام عليك ياشفيع الامة - السلام عليك يا خيرة الله - السلام عليك ياخيرة الخلائق --- page 154 --- ( ١٣٤ ) اجمعين جزاك الله افضل ماجزى نبياً عن قومه ـ و رسولاً عن أمته اشهد انك رسول الله قد بلغت الرسالة واديت الامانة ـ ونصحت الامة واوضحت الحجة وجاهدت فى سبيل الله حق جهاده واقمت الدين حتى اتاك اليقين صلى الله عليك وسلم ـ وعلى اشرف مكان تشرف بحلول جسدك الشريف فيه صلوة وسلاما دائمين من رب العلمين عدد ما كان وعدد مايكون بعلم الله لاانقضاء لامدها يارسول الله نحن وفدك ـ وزوار حرمك تشرفنا بالحلول بين يديك وقد جئنا من بلاد شاسعة ـ و امكنة بعيدة نقطع السهل والوعر قصدنا بذلك القيام بقضاء بعض حقك والاستشفاع بك الى ربنا فان الخطايا قد قصمت ظهورنا والاوزار قداثقلت كواهلنا وانت الشافع المشفع الموعود بالشفاعة العظمى و المقام المحمود ـ وقد قال تعالى فى كتابه العزيز ( ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابارحيما) بعدازان دعا کند وهر حاجتی که او را باشد از خدایتعالی بخواهد باز بطرف راست خود بقدريك كزبستر شده روبروی حضرت سیدنا ابوبکر صدیق رضی الله تعالى عنه شده بگويد ( السلام عليك ياخليفة رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم وعليك ياصاحب رسول الله وانيسه فى الغار ورفيقه فى الاسفار وامينه على الاسرار جزاك الله عنا افضل الجزاء فلقد خلفته باحسن خلف وسلكت طريقه ومنها جه خير مسلك ووصلت الارحام ولم تزل قائماً بالحق ناصراً للدين ولاهله حتى اتاك اليقين سل الله لنادوام حبك والحشر مع حزبك وقبول زيارتنا السلام عليك ورحمة الله و بركاته ) بعدازان --- page 155 --- (۱۳۵) بطرف راست خود بقدر يك كز پسترشده روبروی حضرت سیدنا عمر رضی الله تعالى عنه شده بكويد ( السلام عليك يا امير المومنين السلام عليك يا مظهر الاسلام السلام عليك يا مكسر الاصنام جزاك الله عنا افضل الجزاء لقد نصرت الاسلام وفتحت معظم البلاد بعد سيدالمرسلين وكفلت الايتام ـ ووصلت الارحام وقوى بك الاسلام وكنت اماماً مرضيا وهادياً مهدياً ـ جمعت شملهم ـ واعنت فقيرهم ـ وجبرت كسيرهم ـ السلام عليك ورحمة الله وبركاته ) ـ بعده دعا كند بهر دعا ئیکه میخواهد برای خود و برای کسیکه او را دوست دارد ـ بعد ازان بطرف بقیع شریف برود ـ وزیارت مشهدها ومزار ها را کند ـ ومسجد قبا وشهداء احدر ا زیارت کند وچون اراده باز کشت را بطرف وطن خود کند مانند اینکه بیان شد ـ زیارت رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ـ وزیارتهای دیگر را بکند ووقت بدر شدن از مدینه مطهره بگوید ( اللهم لاتجعل هذا آخر العهد بحرم رسولك صلى الله عليه و آله وسلم ويسر لى العود الى الحرمين الشريفين مسهلاً يارب العالمين وحسبنا الله ونعم الوكيل ولاحول ولا قوة الا بالله العلى العظيم وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه اجمعين والحمد لله رب العالمين ) خاتمه كتاب دربیان اصلاح بعض معاملات ( که در بین مردم عوام مروج است ) ( باید دانست ) که چندی ازمعا ملات در بین عموم اهالی افغانستان مروج است که رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم ازان --- page 156 --- ( ١٣٦ ) نهی فرموده اند و در مذهب مهذب امام همام ابو حنیفه کوفی رحمه الله تعالی مطابق نهی حضرت رسالت پناهی نامشروع است وطریق تطبیق آن معاملات با شرع انور مشقت و دشواری ندارد بنابران اصل معاملهای مذکوره با طریقه تصحیح شرعی آن مذکور میکردد تا همه افراد رعیه مسلمانان مملکت دیانت صولت افغانستان از همان قرار عمل نموده اصلاح معاملات خود را برخود لازم کیرندان شاء الله تعالی و آن چند معامله است معامله اول مزدور کردانیدن است کسی را بجزوی از عمل خود آن مزدور و آن در چند معامله مروج است ( اول ) مزد آسیا که در احادیث نبوی علی صاحبها التحیات والتسلیمات و کتابهای فقه شریف آنرا ( قفیز الطحان ) گفته اند و آن چنان است که اینچنین در عقد شرط کنند که آرد کننده که آسیابان است پیمانه مزد خود را از همان آردیکه خود میکند بکیرد ( دوم ) کرایه بردن کاه یا طعام یا غیره که اینچنین در عقد شرط کنند که مثلا نیمه یا چهار یکه از همان کاه یا طعام برده شده خود او مزدوری برنده آن باشد -- ( سوم ) دادن نخ یا سردوز به بافنده جامه یا کلیم باینطریق که در عقد شرط کنند که مزدوری بافنده اینقدر از همان جامه یا کلیم بافته شده خود او باشد ( چهارم ) مزد چیدن پنبه و دروکر از پنبه چیده او و درو کرده او باینطریق که در عقد شرط کنند که اجوره اورا اینقدر من از پنبه چیده واینقدر دسته از همان درویده خود او بدهند ( پنجم ) مزد جوازی از ان روغنیکه از عمل او می برآید که در عقد شرط کرده باشند که --- page 157 --- (۱۳۷) مزد او اینقدر از همان روغن باشد که از عمل خود او حاصل میشود ( ششم ) مزد قصاب از ان گوشتیکه از ذبح شده او حاصل میشود که در عقد چنین شرط کرده باشند که مزد او از گوشت همان حیوان ذبح کرده خود او باشد ( هفتم ) مزد نگهدارنده و تربیت کننده مرغ یا بذر ابریشم است اینقدر از تخم همان مرغ یا از ابریشم همان بذر که آنرا نگهداشته و تربیت کرده باینطریق که در عقد چنین شرط کرده باشند که مزد او از تخم همان مرغ یا از ابریشم همان بذر تربیت کرده شده و نگهداشته شده خود او باشد ( هشتم ) مزد نگهدار نده یا چراننده گاو و یا دیگر حیوان است از شیر و روغن همان گاو که در عقد شرط کرده باشد که مزد او از شیر یا روغن همان گاو باشد که خود او آنرا چرانیده ( نهم) مزد پاک کردن نی شکر از نی شکر پاک کرده شده آن مزدور که در عقد شرط کرده باشند که مزد او اینقدر از نی شکر پاک کرده شده خود او باشد ( دهم ) مزد چیدن جوز از همان جوزیکه آن مزدور آن را چیده که در عقد شرط کرده باشند که اجوره او اینقدر از همان جوز باشد که خود او آن را چیده است ( یازدهم ) مزد بریدن پشم گوسفند یا دیگر حیوان از ان پشمیکه آن را آن مزدور بریده است که در عقد شرط کرده باشند که مزد او اینقدر از ان پشم بریده شده خود او باشد ( دوازدهم ) مزد نان وای از نانیکه آن را پخته میکند که در عقد شرط کرده باشند که مزد آن نان وای اینقدر نان باشد از ان نانیکه آن را پخته است --- page 158 --- (۱۳۸) (سیزدهم) مزد وزن کننده پشم یا غیره ازان چیز وزن کرده شده که در عقد شرط کنند که مزد وزن کننده اینقدر باشد ازان وزن شدهٔ خود او و همچنین در امثال اینها که در عقد مزد مزدور را قدری ازان چیزی مقرر کرده باشند که بعمل خود او حاصل میشود پس در همهٔ اینصورتها اجاره فاسد میشود و حکم اجارهٔ فاسده آن است که آن چیزیرا که مزد مقرر کرده اند از صاحب مال میشود - و مزدور را اجر مثل عمل او میشود که زیاده نشود از آن قدریکه آن را مقرر و معلوم نموده اند وطریقهٔ تصحیح شدن اینچنین عقدها این است که مزد آن مزدور را در عقد از عمل خود او مقرر نکنند و اینچنین نگویند که اینقدر آرد یا جوز یا جامه یا کلیم یا غیره از انچیزیکه عمل کرده بلکه اینچنین عقد کنند که اینقدر آرد یا جوز یا جامه یا کلیم که صفت وقدرش معلوم باشد بدون اینکه نسبت آن را بعمل آن مزدور نمایند - باز اگر همان مقدار را از عمل کرده شدهٔ خود او بدهد نیز رواست -- و یا اینکه در آرد کردن آسیا و امثال آن پیمانهٔ مزد را گندم جدا کنند - و یا اینکه در همهٔ اینصورتها مزد او را نقد مقرر کنند بعد ازان پیمانهٔ مزد را اگر با آن نقد بقرار قیمت بگیرد رواست و از همین جنس است دادن زمین بی درخت برای کسی در چند سال معلوم که دران درخت بنشاند و تربیت آن را کند دران چند سال بشرط اینکه آن زمین و درختان آن در مابین صاحب زمین و آن نشانندهٔ درختان به نیمه باشد و طریقهٔ صحت آن اینست که نیمهٔ نهال را به نیمهٔ آن زمین بفروشد --- page 159 --- (۱۳۹) و مالك زمين آن شخص ديگر را مزدور كند در چند سال معلوم بجيز اندكى از جهت اينكه در حصه مالك زمين با آن مزدا ندك عمل كند - ( معامله دوم ) - فروختن چيز هائيكه كيلى يا وزنی باشد اگر بخلاف جنس باشد نقد به نقد رواست خواه هردو بدل با هم برابر باشند يا هم برابر نباشند و فروختن كيلى يا وزنی بكيلی يا وزنی ديگر به نسيه روا نيست و فروختن چيز هاى مذكوره جنس بجنس اگر با هم برابر و نقد بنقد باشد نيز روا است و اگر باهم برابر نبودند - يا يكى از دو بدل نسيه بود روا نيست و آنكه روا نيست و رواج يافته نيز در چند صورت بيان ميشود - (اول) گندم بگندم فروختن كه از يك جانب گندم نقد باشد و از ديگر جانب نسيه ( دوم ) فروختن گندم بجو كه يكى ازان نسيه باشد - ( سوم ) فروختن گندم با آرد گندم كه آن را در عرف حال در آسيا برده بدل مى نامند ( چهارم ) فروختن شير بشير كه از يكجانب نقد و از ديگر جانب نسيه باشد كه آن را باصطلاح ( شير واری ) مى نامند كه صاحبان مواشى شير ده بوزن يا بپيمانه شير خود را بفروشند - و طريقه صحت در اين چهار آن است كه هر كدام ايشان مال خود را در سه صورت اول بپيمانه بطريق قرض بديگر خود بدهند - و در صورت چهارم قرض بوزن يا به پيمانه بدهد - و همچنين در دادن دوغ بطريق فروختن بدهند كه نارواست بطريق قرض بوزن يا به پيمانه بدهد ( پنجم ) --- page 160 --- (١٤٠) از همین نوع بدل کردن نقره بنقره یا طلا بطلا خواه سکه زده باشد یا غیر سکه زده و زیاده گرفتن چیزی از یکجانب چنانچه در رواج حال در تبدیل روپیهٔ مشهدی باروپیهٔ کابلی - یا در تبدیل روپیه کله‌دار باروپیهٔ کابلی زیاده از وزن میگیرند روانیست زیرا که روپیهٔ کله دار بقرار وزن تخمیناً چهارم حصهٔ کابلی زیاده است - واینکه دو کابلی را يك کله‌دار بگیرند از زیاد کی وزن آن سه چهار یکه آن افزود می شود پس این طریق ربا وسود است وطریق صحیح شدن آن این است که در صورت اول بارو پیهای مشهدی بقدر یکروپیه پیسهٔ سیاه ضم کند - و باروپیه های کابلی همان مقدار یکروپیه پیسهٔ سیاه را یا پیسه زائدهٔ مقررهٔ عرف برهر روپیه که يك پیسه یازیاده باشد ضم کند و بفروشد تا بیع روپیه بروپیه باهم برابر شـود - و بیع پیسهٔ سیاه به پیسهٔ سیاه كه يك بردیگر خود زیاده اند واقع شود و در صورت دوم باروپیه کله دار پیسه سیاه ضم کرده شود تا صرف جنس بخلاف جنس کرده شود - که روپیه در مقابل پیسهٔ سیاه - وپیسهٔ سیاه در مقابل روپیه از هر دو جانب بیاید ومقابلهٔ جنس باجنس نشود ( معاملهٔ سوم ) اجاره دادن منفعت بعوض منفعت ديگر اگر جنس هر دو منفعت باهم یکی نباشد رواست مانند اجارهٔ سکونت سرای بعوض کشت زمین - واجاره - واری یا بار کردن اسپ بعوض سواری یا بار کردن خر یا گاو - و اگر جنس هر دو منفعت باهم یکی باشد --- page 161 --- (١٤١) اجاره آن روانیست — مانند اجاره کردن سواری یا بار کردن يك اسپ بعوض سواری یا بار کردن اسپ دیگر یا از يك خر بعوض سواری یا بار کردن خر دیگر یا از يك كاو بعوض سواری یابار کردن کاو دیگر — یا اجاره کردن قلبه کردن یا خرمن كوفتن يك كاو بعوض قلبه کردن — یا خرمن کوفتن کاو دیگر و طریق صحت آن این است که اجوره منفعت یکی را نقد معین کنند بعد از ان منفعت دیگر را بهمان قدر نقد باجاره بگیرند ( معامله چهارم ) مزد گرفتن بعوض چیزی که حصول آن در قدرت اجاره دهنده نباشد مانند مزد گرفتن برجهانیدن نربر ماده زیرا که مقصود از جهانیدن نر برماده آبستن شدن ماده است و آن در قدرت و تحت اختیار نیست وطریقه صحت آن این است که همان حیوان نر را از مالك آن یکروز مثلا با جاره بگیرد باین طریق که درین یکروز هر نفعیكه ازان بگیرد اختیار دارد پس بر اینطریق یکی از جمله نفع آن این است که در ان روز آنرا بر حیوان ماده برجهاند ( معامله پنجم ) شرط کردن چیزی در عقد اجاره که آن شرط مخالف از خواهش عقد باشد مانند شرط کردن صاحب زمین براجاره گیرنده که همه تکالیف زمین از مالیه وغیره تكالیف دیوانی بروی باشد و طریق تصحیح این عقد چنان است که در حین عقد مقدار مالیه و تکالیف را در اجاره آن افزود کند که اجاره گیرنده بهمان مقدار اصل واضافه اجاره آنرا قبول کند --- page 162 --- (١٤٢) ( معامله ششم ) اجاره بر معصیت و کناه روانیست و مروج آن سه چیز است ( اول ) اجاره بر سرودو آلات ملاهی ( دوم ) اجاره زن یا مرد برای رقصیدن ( سوم ) اجاره کردن زن نوحه کر برای نوحه و این سه تصحیح ندارد اجاره گیرنده واجاره دهنده کنهکارمی شوند و در حدیث شریف وعید سخت بران وارد شده است --- page 163 --- [BLANK PAGE] --- page 164 --- جدول نماز ظهر و نماز خفتن ساعات نماز ظهر بمذهب مفتی به بتفاوت ده روز ساعات نماز خفتن بتفاوت ده روز ماه‌های شمسی ده روز اول ده روز اوسط ده روز آخر ده روز اول ده روز او سط ده روز آخر ساعت دقیقه ساعت دقیقه ساعت دقیقه ساعت دقیقه ساعت دقیقه ساعت دقیقه حمل ۳ ۲۷ ۳ ٢٦ ۳ ٤١ ۱ ٢٦ ۱ ۲۷ ۱ ۲۸ ثور ۳ ٤٩ ۳ ٥٥ ٤ ۱ ۱ ۲۹ ۱ ۳۰ ۱ ۳۱ جوزا ٤ ۸ ٤ ١٤ ٤ ۱۷ ۱ ۳۲ ۱ ۳۳ ۱ ٣٤ سرطان ٤ ۲۰ ٤ ۱۷ ٤ ١٤ ۱ ٣٤ ۱ ٣٤ ۱ ۳۳ اسد ٤ ۸ ٤ ۱ ۳ ٥٥ ۱ ۳۲ ۱ ۳۱ ۱ ۳۰ سنبله ۳ ٤٩ ۳ ٤٧ ۳ ٣٦ ۱ ۲۹ ۱ ۲۸ ۱ ۲۷ میزان ۳ ۲۷ ۳ ۱۸ ۳ ۱۳ ۱ ٢٦ ۱ ٢٥ ۱ ٢٤ عقرب ۳ ٦ ۳ ۱ ۲ ٥٦ ۱ ۲۳ ۱ ۲۲ ۱ ۲۱ قوس ۲ ٤٧ ۲ ٤١ ۲ ۳۹ ۱ ۲۱ ۱ ۲۰ ۱ ۲۱ جدی ۲ ۳۷ ۲ ۳۹ ۲ ٤٠ ۱ ۲۰ ۱ ۲۰ ۱ ۲۱ دلو ۲ ٤٧ ۲ ٥٦ ۳ ۱ ۱ ۲۲ ۱ ۲۳ ۱ ٢٤ حوت ۳ ٦ ۳ ۱۳ ۳ ۱۸ ۱ ٢٥ ۱ ٢٦ ۱ ۲۷ --- page 165 --- ( اعتذار مولفین کتاب ) امید اعیان دولت اسلامیه که حسب الامر جلیل القدر اعلیحضرت شهریار دیندار مراحم شعار سراج الملة والدین مامور تالیف اینکتاب مستطاب بودیم- بقدر قدرت ناقصة خود در تصحیح مسایل و توضیح مطالب آن کوشیده بزبان فارسی ساده روان مسایل ارکان خمسه اسلام را تحریر داشتیم التماس از حضرات خواندگان کتاب اینکه اگر سهوی یا خطایی دران به بینند بذیل عفو بپوشیده در اصلاح آن بکوشند شعر بپوشی گر خطایی بینی طعنه مزن که هیچ نفس بشر خالی از خطا نبود حاجی عبدالرزاق کرکرده ممبران [مفتيان؟] (حقیر عبدالرؤف عفی عنه) ملا عبد الرحمن نایب ممبران [مفتيان؟] (حقیر جان سید شرف مفتی تخو دربار کابل) --- page 166 --- هو الله تعالی کتاب سراج ارکان الاسلام که از یمن توجهات دیانت سمات اعلیحضرت سرکار دیندار والا سراج الملة والدین اثر تالیف علما برآمده و برای این بنده درگاه الله تعالی از حضور لامع النور برای ملاحظه ارسال شد تصدیق میکنیم که کتاب مفید و مسائل مرقومۀ آن صحیح و برای دانستن ضروریات دینیه برای افراد مسلمانان خیلی فایدها دارد الله تعالی توفیقشانرا بحرمت حضرت رسول مقدس علیه الصلوة والسلام مساعی جمیله این شهریار دیانت شعار را که اینگونه آثار دینیه محض از توجهات عالیه شان است عند الله تعالی ماجور و عند الناس مشکور داشته دارا و بالنبی صلی الله علیه و آله الامجاد آمین یا رب العالمین الراقم سعد الدین قاضی القضاة بلاد افغانستان صان الله عنائها واکنافها عن الحدثان و شرور الزمان --- page 167 --- چون یگانه مقصد حضور ما از اراده تالیف و طبع و نشر کتاب سراج ارکان الاسلام این است که افراد غیور دولت علیه خداداد افغانستان از مسایل ارکان خمسه اسلام بسهولت و بدون زحمت باجرو تمیز کرده و علاوه‌بران معاملات یومیه در بین ایشان حلی الاشکال با حکم شرع انور تطبیق پذیرد بناعلی این این دوست ماک بحمده جلد در مطبع حروفی سپسرنی دارالسلطنه کابل طبع شود که چهار هزار جلد حص از جانب خود ما وقف فی سبیل الله بوده اخراجات آن از مال خالص بعین کمال حسو ما است و برای تعمیم ثواب دو هزار جلد دیگر باقی افرادیکه اراده شرکت ان خیر داشته باشد طبع شد و اجازت داده شده است که خرج انرا بمال خود ادا نموده هرست به جلد که از جمله دو هزار جلد مذکور بخواهند وقف کنند الله تبارک و تعالی قبول درگاه خود . سراج امته والدیر --- page 168 --- (١) غلط نامه کتاب مستطاب سراج ارکان الاسلام صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح ٤ | ٤ | تشریح | وتشریح | ٢٧ | ١٠ | کفین | گفتن ٥ | ٣ | لننده | کنند. | ٢٨ | ١٨ | منارم | منکرم ٦ | ٥ | منی | یعنی | ٢٩ | ٧ | یا آخرت | تا آخرت ٧ | ١٦ | تعالى | تعالى | ٣٠ | ٢ | زنا | زنا ٨ | ١٨ | یشان | ایشان | ٣٢ | ١٠ | از زمینها | از زمینها ١١ | ٢ | مؤمنا را | مؤمنانرا | » | ٤ | پیغمبری | پیغمبری ١٥ | ٩ | اگر اگر | اگر | » | ٢١ | کنند | کننده » | ١٥ | ذهرا | زهرا | ٣٦ | ٩ | ساخه | ساخته » | » | اما حسین | امام حسین | ٤٢ | ١٧ | نبود | بود ١٦ | ٣ | غیره | غیره | ٤٥ | ١٤ | چنانچه | چنانچه » | ١١ | آنها | آنها | ٤٦ | ٢٢ | ندست | بدست ١٧ | ١٤ | اشد | باشد | ٤٨ | ٧ | بشره کاه | بشرمگاه » | ١٥ | باگر | اگر | ٥٢ | ٧ | تابند | تابند ١٨ | ١٧ | ملائکه | ملائکه | » | ١٢ | بدن | بدن » | ١٩ | صغیره | صغیره | ٥٣ | ٩ | یا حرکت | تا حرکت ١٩ | ٤ | صلیبی است | صلیبی | ٥٩ | ١١ | جنس | جنس ٢١ | ١٤ | اگر | اگر | ٦٦ | ٨ | واجها | واجها ٢٢ | ٣ | میفرماید | میفرماید | ٦٩ | ١١ | الرحمه | الرحمه » | ٧ | اجناب | اجتناب | ٧٠ | ٣ | سجده | سجده » | ٨ | تجد د | تجدید | ٧١ | ٣ | ندار | ندار ٢٣ | ١٩ | که | که | » | ٦ | اصحاب | اصحاب --- page 169 --- غلط نامه (۲) صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح ۷۱ | ۱۱ | پیش ار | پیش از | " | ۲۰ | بانی | باقی ۷۳ | ۱۰ | الرجیم | الرحیم | ١٠٤ | ۱۵ | نوغلام | وغلام " | ١٤ | تها گذار | تنها گذار | " | ١٦ | کرچه | اگرچه ٧٤ | ٩ | دعائی | دعائی | ١٠٩ | ۲۱ | داخل | سال داخل " | ۱۸ | در کف | دو کف | ۱۱۱ | ۱۲ | نه شد | نباز ٧٥ | ١٦ | زانرا | زنانرا | ۱۱۷ | ۱۵ | چها م | چهارم " | ۱۱ | نگوید | بگوید | ۱۱۹ | ۲۱ | اجاز | اجازه " | ١٤ | علحده | علحده | ۱۲۱ | ١٦ | لاله | لااله " | ۱۷ | میسازم | میسازد | ۱۲۳ | ۱۳ | الاالله | الا الله ۷۹ | ۱ | گربه | گریه | ١٢٤ | ٤ | باشند | باشند ۸۰ | ۱۲ | گذار | گذار | ۱۲۷ | ١٦ | - می | سمی ۸۱ | ۵ | يغير | بغير | ۱۲۹ | ۲۳ | میشوم | میشود ٨٤ | ۱۱ | سود | شود | ۱۳۱ | ۷ | عاجر | عاجز " | ۱۹ | که | که | ۱۳۲ | ۱۲ | تریو | ترین " | ۲۲ | بعد | بعد | " | ۱۵ | ه که | هر که ۷ | ٤ | تکبیرا م | تکبیراتها | ۱۳۳ | ۷ | اخرخنی | اخر جنی ۸۸ | ٤ | آنرا | آنرا | ١٣٤ | ۱۹ | سکت | سلکت " | ۱۳ | باکراهیت | باکراهیت | ۱۳۹ | ۲۱ | بدهد | بدهند ٩٤ | ۱۹ | پای | که پای | ١٤٠ | ۳ | ح ل | حال ٩٥ | ۱۷ | حای بند | جای بند | " | ٤ | نیس | نیست ٩٦ | ۱۷ | غرمال | غربال | " | ۵ | زیاده | زیاده --- page 170 --- الامر در سنه شانزده در بلده کابل اینکه موسیو شارل دکور معمار بجهت واقع ساختن تعمیرات قصر دلگشا و غیره بموجب قرار داد لایحه علیحده معاش یکساله خود را مبلغ دوازده هزار روپیه کابلی و از قرار ماهواره مبلغ یکهزار روپیه کابلی که بخرج خزانه دولت [ILL] حواله و الاضافه ماخوذ میدارد [ILL] --- page 171 --- موسسه ) به تعداد ( ) قطعه نسخه یکروزه تاریخ مقـ دار ادویه مصرف شد. --- page 172 --- [BLANK PAGE] --- page 173 --- [BLANK PAGE] --- page 174 --- [BLANK PAGE]