# Risālah-ʾi sivvum-i dīnīyāt ‏رسالۀ سوم دينيات # adl0134 # Lāhūr, Maṭbaʻ Islāmīyah, 1326 [1908] ‏لاهور :‏‏مطبع اسلاميه،‏, . ‏١٣٢٦. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- سلسله انتشارات انجمن معارف افغانستان کابل رساله سوم ادبیات شامل منتخبات اشعار از اساتید متقدمین و متاخرین و شعرای معاصر افغانستان و ایران و بعضی مقالات ادبی و اخلاقی که برای متعلمین مکاتب ابتدائیه افغانستان انتخاب و طبع شده است مطبع ماشینخانه کابل بسال ١٣٠٤ شمسی --- page 2 --- سلسله مؤلفات بیت العلوم مبارکہ حبیبیہ دارالسلطنت کابل قال النبی علیه السلام اطلبوا العلم ولو بالصین فرمود پیغمبر علیه السلام طلب کنید علم را اگر در چین باشد رساله سوم دینیات که بعد از تصدیق قاضی القضات افغانستان و مشاهیر اهل محکمہ شرعیہ دارالسلطنت کابل و محفل میزان التحقیقات الشرعیه بقرار تجویز سررشته دار تعلیم عمومی افغانستان برای تعلیم درجہ صبیانیہ یعنے سال سوم طلبۂ مدارس ابتدائیہ مقرر شدہ است در مطبع اسلامیہ سٹیم پریس لاہور انطباع یافت --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- این تقویم امسال از شومیه است از الفقیر محمد حسن مینا ساز بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ حمد بیحد به ربّ عزّوجل نعت بیعد باحمد مرسل بر روان صحاب و آل کرام در رحمت کشاده باد مدام امّا بعد بر ضمائر ارباب دانش و اصحاب بینش مخفی نیست که عنصر مبارک علم و دانش مایۀ حیات قوم خصوص اسلام و سبب بقای سنت خیر الانام بوده و هست و جمیع ملل عالم و طوائف بنی آدم از برکت این گوہر بی بہا از حضیض ذلت باوج رفعت ارتقا جسته اند و عقلای زمان بعد از تفتیش حقائق امور برین نتیجه وقوف یافته اند که معرفت خداوندی و انتظام امور دنیوی و اُخروی صرف وابسته دانش است و بس۔ و اینکه ہر ملتی که از مایۀ این گوہر فضل عاری بوده از آسایش دارین محروم است۔ --- page 5 --- و نیز اهمیت علم را خداوند متعال و حضرت رسول با کمال بعالم ایضاح داده ـ و در کلام قدیم خود بین نهج ارشاد فرموده است که قُلْ رَّبِّ زِدْنِى عِلْمًا و در جای دیگر وَ الَّذِينَ اُوْتُوُا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ همچنین حضرت مخبر صادق عليه الصلوة و السّلام چنین خبر داده اند که اَلْعِلْمُ حَيَاةُ الْاِسْلَامِ وَ عِمَادُ الدّين و در هیچ یکی از مذاهب عالم این قدر تحریص علم موجود نیست که در ملت مقدّس اسلام ورود یافته است ـ و ظاهر است که ترویج این فیض عام در هر مّلت وابسته بتوجّه شخص اوّل و فرد اکمل یعنی پادشاه و مربوط باراده اوست ـ و چون اعلیحضرت پادشاه دیانت پناه هدایت آئین اعنی سراج الملة و الدّین امیر حبیب الله خان پادشاه خود مختار مملکت افغانستان و ممالک محروسۀ آن که یارب روزگار دولتش پاینده و کوکب اقبال و ابهّتش تابنده باد برای تربیت و تعلیم کافۀ رعایای فدوی و جان نثار و پرورش روحانی --- page 6 --- صغار و کبار مملکت خود سر چشمهٔ این فیض سرمد جاری و گلستان علم و هنر را آبیاری فرموده بیت العلوم حبیبیه را در اصل دار السلطنته دولت خدا داد مفتوح و حقائق علم و ادب را بواسطهٔ آن مشروح گردانیده از برای تتمیم این امر خطیر و تکمیل این خطب جلیل حضرت عالی متعالی نائب السلطنته دولت قوی شوکت افغانستان را که روح علم و روان دانش است مأمور فرموده اند. که بقرار تجویز سررشته دار تعلیم عمومی افغانستان که دارای کمالات وافی و والای تجارب کافی صیغهٔ تعلیم است. در ترویج علم و اشاعت تعلیم مساعی جمیله بکار برده تخم دانش را در قلوب ملت افغانستان بکارند و سررشته دار ممدوح علاوه بر اجرای مدرسهٔ العلوم حبیبیه و شعب متفرقه مدارس ابتدائیه که برای تعلیم علوم ضروریه دینیه و دنیویهٔ اطفال مسلمان باز شده اند و علاوه بر مدرسهٔ طبی و کان شناسی وغیره تالیف خانه را نیز یکی از فروع کاملهٔ بیت العلوم حبیبیه مبارکه مقرر داشتند و امور ذیل --- page 7 --- ۴ را دران ملحوظ نمودند :- (۱) تالیف و تصنیف کتب و رسائلی که در مدرسۃ العلوم حبیبیه و باقی مدارس متفرقه دولت خدا داد در علوم متفرقه تعلیم داده میشود + (۲) تالیف و تصنیف کتب و رسائلی که علاوه از تعلیم برای بهبود و ترقی ملت و دولت اسلام ضروری باشند + (۳) انتخاب و ترجمه کتب و رسائلی که در ممالک اسلامی دیگر عثمانی و ایران و ہند بالسنه متفرقه عربی و فارسی و ترکی و انگریزی و اردو طبع شده تا عموم رعایای این دولت قوی صولت علاوه بر تحصیل علوم دینیه و کمالات جدیده در مدارس عمومی از مطالعه این مؤلفات مفیده نیز حظی وافر فرا گیرند و این سلسله مبارکه را باسم سلسله مؤلفات بیت العلوم حبیبیه مقرر ساختند لہٰذا شکرانہ این نعمت عظمیٰ و موہبت کبریٰ بر کافهٔ رعیتہ افغانستان لازم و دعای بقای --- page 8 --- ۵ این پادشاه جوان بخت هنر پرور بر قاطبهٔ ملّت اسلام متحتم است که همواره همتش مصروف اشاعت علم و دانش و ضمیر منیرش خواهان اجرای هنر و کیش است ـ و ختم کلام بر دعای مزید عمر و اقبال این خسرو کامگار و خدیو نامدار می رود * ای در بقای عمر تو خیر جهانیان باقی مباد آنکه نخواهد بقای تو المؤلف حقیر قلیل الفهم کثیر التقصیر عبدالرب عفی الله عنه ۱۳۲۶ھ --- page 9 --- ۶ این کتاب سراج الاحکام --- page 10 --- ۷ باب اوّل ربع اخیر پارۀ اخیر قرآن عظیم با ترجمه سورهٔ قدر مکی است و پنج آیت است بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ اِنَّـآ اَنْزَلْنٰهُ فِیْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ بدرستی که ما فرو فرستادیم قرآن را در شب قدر و مَا اَدْرٰىكَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ چه چیز دانا کرد ترا که چیست شب قدر شب الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ اَلْفِ شَهْرٍ قدر بهتر است از هزار ماه --- page 11 --- تَنَزَّلُ الْمَلَئِكَةُ وَ الرُّوْحُ فِيْهَا بِاِذْنِ فرود می آیند فرشتگان و حضرت جبرئیل در آں شب باجازت رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ اَمْرٍ سَلَامٌ پروردگار ایشاں از بہر ہر کارے بزرگ سلامت است هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ شب قدر تا دمیدن سفيدۂ صبح سورۂ بینہ مدنی است و هشت آیت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ لَمْ يَكُنِ الَّذِيْنَ كَفَرُوْا مِنْ نبودند آنانکه کافر شدند از اَهْلِ الْكِتٰبِ وَ الْمُشْرِكِيْنَ اہل کتاب یعنی یہود نصاریٰ و از مشرکان عرب مُنْفَكِّيْنَ حَتّٰى تَاْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ باز ایستادہ گان از کفر تا آنگاہ کہ آمدہ بدیشاں حجتے روشن --- page 12 --- ۹ رَسُوْلٌ مِّنَ اللّٰهِ يَتْلُوْا صُحُفًا فرستادهٔ از خدای تعالی میخواند بر امتِ خود صحیفه های مُّطَهَّرَةً ۙ فِيْهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ ؕ پاکیزه از کذب در آن صحیفه ها نوشته های راست است وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِيْنَ اُوْتُوا الْكِتٰبَ و متفرق نشدند آنانکه بایشان کتاب داده شده اِلَّا مِنْۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ ؕ مگر از پس آنکه آمد بدیشان پیغمبر وَمَاۤ اُمِرُوْۤا اِلَّا لِيَعْبُدُوا اللّٰهَ و امر کرده نشدند اهلِ کتاب مگر آنکه پرستش کنند خدای تعالی را مُخْلِصِيْنَ لَهُ الدِّيْنَ ۙ حُنَفَآءَ وَ پاک کنندگان برای خدائتعالی دینِ خود را میل کنندگان از عقائدِ باطله بدین اسلام يُقِيْمُوا الصَّلٰوةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكٰوةَ دیگر مامور اند که بگذارند نماز را و بدهند زکوٰة واجب را بمحل آن وَ ذٰلِكَ دِيْنُ الْقَيِّمَةِ ؕ اِنَّ الَّذِيْنَ و آنچه مامور اند بدان دین و ملت راست است بدرستی آنانکه --- page 13 --- كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتٰبِ وَ الْمُشْرِكِيْنَ کافر شدند از یهود و نصاری و از مشرکان یعنی بت پرستان فِيْ نَارِ جَهَنَّمَ خٰلِدِيْنَ فِيْهَا أُولٰئِكَ هُمْ در آتش دوزخ باشند جاویدان در آن آن گروه ایشانند شَرُّ الْبَرِيَّةِؕ اِنَّ الَّذِيْنَ آمَنُوا وَ بدترین همه آفریدگان بدرستی آنانکه ایمان آوردند و عَمِلُوا الصّٰلِحٰتِ اُولٰئِكَ هُمْ کرده اند عملهای پاک و ستوده را آنگروه ایشانند خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ؕ جَزَاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ بهترین همه آفریدگان پاداش ایشان نزد پروردگار ایشان جَنّٰتُ عَدْنٍ تَجْرِيْ مِنْ تَحْتِهَا بستانهای اقامت است که میرود زیر اشجار آنها الْأَنْهٰرُ خٰلِدِيْنَ فِيْهَا أَبَدًا ؕ جویها پایندگانند ایشان در آن بهشت ها همیشه رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ؕ خوشنود باشد خدا از ایشان و خوشنود باشند ایشان از خدا --- page 14 --- ۱۱ ذٰلِكَ لِمَنْ خَشِیَ رَبَّهٗ آنچه مذکور شد از جنت و رضوان برای آن کس است که بترسد از عقوبت پروردگار خود سوره زلزال مدنی است و هشت آیت است بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیْمِ اِذَا زُلْزِلَتِ الْاَرْضُ زِلْزَالَهَا چون جنبانیده شود زمین جنبانیدن وی وَ اَخْرَجَتِ الْاَرْضُ اَثْقَالَهَا و بیرون آرد زمین بارهای گران خود را وَ قَالَ الْاِنْسَانُ مَا لَهَا و گوید انسان چیست زمین را که پوشیده های خود را ظاهر کرد یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبَارَهَا بِاَنَّ آن روز سخن گوید زمین خبرهای خود را بسبب آنکه رَبَّكَ اَوْحٰی لَهَا یَوْمَئِذٍ یَّصْدُرُ پروردگار تو امر کند مرآن را آن روز باز گردند النَّاسُ اَشْتَاتًا لِّیُرَوْا اَعْمَالَهُمْ مردمان پراگنده گان یعنی گروه گروه تا نموده شوند جزاهای کردارهای خود را --- page 15 --- ۱۴ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ پس هر که عمل کند بوزن مورچه نیکی را به بیند پاداش آن را وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ و هر که عمل کند بوزن مورچه بدی را به بیند پاداش آن را سورۀ عادیات مکی است و یازده آیت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا سوگند باسپان دونده که بوقت دویدن نفس زنند فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا پس بیرون آرندگان آتش از سمهای خویش فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا پس قسم بغارت کنندگان در وقت صبح فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا پس بر انگیختند آن اسپان بوقت سپیده‌دم غباری در کنار آن قبیله --- page 16 --- ۱۳ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا ۙ إِنَّ پس بمیان در آمدند بدین وقت گروهی را از دشمنان دین بدرستی الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ۚ وَإِنَّهُ که انسان مر پروردگار خود را ناسپاس است و بدرستی که خدا عَلَىٰ ذَٰلِكَ لَشَهِيدٌ ۙ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ بر ناسپاسی او هر آئینه گواه است و بدرستی که انسان برای دوستی مال لَشَدِيدٌ ۗ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ هر آئینه سخت است آیا نمیداند انسان که چون ظاهر شود مَا فِي الْقُبُورِ ۙ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ ۙ آنچه در گورها است و حاضر کرده شود آنچه در سینه ها است إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ بدرستی که پروردگار ایشان باقوال و افعال ایشان روز قیامت هر آئینه لَخَبِيرٌ ۙ دانا است (و بر جزا دادن توانا) سورهٔ قارعه مکی است و یازده آیت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ ۝ --- page 17 --- الْقَارِعَةُ : مَا الْقَارِعَةُ ۚ وَمَا أَدْرَاكَ روز کوبنده چیست کوبنده و چه چیز دانا کرد ترا مَا الْقَارِعَةُ ۙ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ که چیست کوبنده روزی است که باشند مردمان از هول آن روز كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ ۙ وَ تَكُونُ الْجِبَالُ مانند پروانه پراگنده و گردد کوه ها كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ ۚ فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مانند پشم رنگین زده شده بکمان ندافی پس اما هرکه گران باشد مَوَازِينُهُ ۙ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ ۙ ترازوهای عمل او پس او در زندگی باشد پسندیده وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ ۙ فَأُمُّهُ و اما آنکه سبک بود ترازو های عمل او پس جای او هَاوِيَةٌ ۙ وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ هاویه است که درکه زیرین دوزخ است و چه چیز دانا کرد ترا که چیست هاویه نَارٌ حَامِيَةٌ ۙ آتشی است بغایت رسیده در سوزش --- page 18 --- سوره تکاثر مکی است و هشت آیت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ اَلْهٰكُمُ التَّكَاثُرُ ۙ حَتّٰى زُرْتُمُ مشغول کرد شما را فخر کردن به بسیاری قوم تا حدیکه آمدید بگورستانها الْمَقَابِرَ ؕ كَلَّا و مردگانرا شمار کردید نه چنین باید کرد که همت عاقل مصروف دنیا شود آخرترا فراموش کند سَوْفَ تَعْلَمُوْنَ ۙ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ زود باشد که بدانید عاقبت تفاخر و تکاثر را پس حقا که زود تَعْلَمُوْنَ ؕ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُوْنَ بدانید نه چنین باید کرد اگر بدانید که چه احوال در پیش دارید عِلْمَ الْيَقِيْنِ ؕ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيْمَ ۙ دانستن درست بیگمان هر آئینه ببینید دوزخ را اول از دور ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِيْنِ ۙ باز خواهید دید دوزخ را دیدنی بچشم یقین --- page 19 --- ۱۶ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ پس هر آئینه پرسیده شوید آنروز از نعمتهاے که بدان مشغول شدید در دنیا سورة عصر مکی است و ۳ آیت است بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْعَصْرِ ۞ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي سوگند بخداے روزگار بدرستیکه همه آدمیان هر آئینه خُسْرٍ ۞ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا در زیان اند بسبب ضائع کردن عمر در طلب دنیا یا بیدار مگر آنانکه گرویده اند وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ و کرده اند کردارهاے پسندیده و وصیت کرده اند یکدیگر را بعمل راست وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ۞ و وصیت کرده اند یکدیگر را بصبر و طاعت و باز ماندن از گناه --- page 20 --- ١٧ سورة همزه مکی است و ٩ آیت بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍۙ ۨ الَّذِیْ واے مر هر عیب کننده طعنه زننده را آن کسیکه جَمَعَ مَالًا وَّعَدَّدَهٗۙ يَحْسَبُ اَنَّ مَالَهٗٓ جمع کرد مالے را و شمرد آن را می پندارد اینکه مال او اَخْلَدَهٗۚ كَلَّا لَيُنْۢبَذَنَّ جاوید خواهد ساخت او را در دنیا چنان است هر آئینه انداخته شود فِی الْحُطَمَةِ ۙ وَمَآ اَدْرٰىكَ مَا الْحُطَمَةُؕ در حطمه و چه چیز دانا کرد ترا تا دانی که چیست حطمه نَارُ اللّٰهِ الْمُوْقَدَةُۙ الَّتِیْ تَطَّلِعُ آتش خداے بر افروخته شده آن آتشے که غالب شود عَلَی الْاَفْـِٕدَةِؕ اِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُّوْصَدَةٌۙ بر دلها و بمیان آن ها در آید بدرستیکه آن آتش بر کافران بسته شده است --- page 21 --- في عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ در ستون های دراز یعنی آنرا چنان بسته اند که هرگز نتوانند کشاد سوره فیل مکی است و پنج آیت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلَمْ تَرَکَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ آیا ندانستی که چگونه کرد پروردگار تو بِاَصْحَابِ الْفیلِ اَلَمْ یَجْعَلْ کَیْدَهُمْ به صاحبان فیل آیا نگردانید مکر ایشان را فِىْ تَضْلِیلٍ وَ اَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْرًا در تباهی و بطلان و فرستاد بر ایشان مرغان اَبَابیلَ تَرْمِیْهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجّیلٍ گروه گروه میزدند ایشان را بسنگی از سنگ گل فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأکُوْلٍ پس ساخت ایشانرا مانند برگ کاه خورده شده --- page 22 --- ۱۹ سوره قریش مکی است و چهار آیت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ إِيلَافِهِمْ تعجب کنید برای پیوستن قریش بیکدیگر پیوستن ایشان رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا در سفر زمستان و تابستان پس باید که بپرستند رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمُ پروردگار این خانه معظمه را آن خداوندی که طعام داد ایشان را مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ بدین دو رحلت از گرسنگی و ایمن گردانید ایشانرا از ترس آنها که در جوانی مکه اند و یکدیگر را میکشند سورۀ ماعون مکی است و هفت آیت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ --- page 23 --- ۲۰ اَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ آیا دیدی تو آن کسی را که تکذیب می کند بروز جزا و آن ابوجهل است فَذلِكَ الَّذِى يَدُعُّ الْيَتِيمَ پس او آن کس است که بستم میراند یتیم را وَلاَ يَحُضُّ عَلى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ط و تحریض نمی کند بر طعام دادن درویش فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَوتِهِمْ پس سختی عذاب مر نماز گزاراں را آنانکه ایشان از نماز خود ها سَاهُونَ الَّذِينَ هُمْ يُرَآؤُنَ بی خبرانند آنانکه ایشان ریا می کنند وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ و باز می دارند مال زکوۃ را و بمتاع خانه معاونت نمی کنند سوره کوثر مکی است و ۳ آیت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ --- page 24 --- ۲۱ اِنَّا اَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ بدرستی که ما داده ایم بتو حوض کوثر را فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ پس نماز بگذار پروردگار خود را و شتر قربانی کن اِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْاَبْتَرُ بدرستی که دشمن تو اوست دم بریده و مقطوع از کارهای خیر سوره کافرون مکی است و شش آیت است بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ قُلْ يَا اَيُّهَا الْكَافِرُونَ لَا اَعْبُدُ بگو ای محمد ای کافران نخواهم پرستید مَا تَعْبُدُونَ وَ لَا اَنْتُمْ عَابِدُونَ آنچه شمای پرستید و نیستید شما پرستندگان مَا اَعْبُدُ وَلَا اَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدْتُمْ آنرا که من می پرستم و نیستم من پرستندۀ آنچه شمای پرستید --- page 25 --- ۲۲ وَلا اَنْتُمْ عَابِدُوْنَ مَا اَعْبُدُ و نباشید شما پرستنده گان در استقبال آنچه من می پرستم در استقبال لَكُمْ دِيْنُكُمْ وَ لِیَ دِيْنِ مر شما را ست دین شما و مراست دین آئین که برانم نخواهم گذشت ازان سورة نصر مدنی است و ۳ آیت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْحُ چون بیاید یاری کردن خدا و فتح مکه و سائر بلدان وَ رَاَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُوْنَ فِیْ دِيْنِ اللهِ و می بینی تو مردمان را در می آیند در دین خدا که اسلام است اَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ گروه گروه پس تنزیه کن مقترن بستایش پروردگار خود وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا و آمرزش طلب کن ازو بدرستیكه خدا هست قبول كننده توبه --- page 26 --- ۲۳ سوره لهب مکی است و پنج آیت است بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ہلاک و نابود باد ہر دو دست ابولہب و ہلاک شد مَا أَغْنَىٰ عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ دفع نکند این ہلاک را از وی مال وی و آنچه کسب کرده است سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ زود باشد که درآید بآتشی صاحب شعله وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ و زن او که بردارنده ہیزم و خار بوده است فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ در گردن آن زن رسنی باشد از لیف خرما سورۀ اخلاص مکی است و چهار آیت --- page 27 --- ۲۴ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌۚ اَللَّهُ الصَّمَدُۚ بگو ای محمد اوست خدای یگانه در ذات و صفات خدای که بی نیاز است از همه چیزها لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْۙ نزاد کسی را و زاده نه شده از کسی وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ و نیست مر او را همتای هیچ یکی سوره فلق مدنی است و پنج آیت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِۙ بگو ای محمد پناه می برم به آفریدگار صبح مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَۙ وَمِنْ شَرِّ از شر آنچه آفریده است و از شر --- page 28 --- ۲۵ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ شب تاریک چون ظلمت او بر همه چیز ها غلبه کند و از شر النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ دمندگان در گره ها و از شر حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ حاسد وقتی که ظاهر کند حسد خود را و بمقتضای آن عمل کند سوره ناس مدنی است و شش آیت بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيْمِ قُلْ اَعُوْذُ بِرَبِّ النَّاسِ بگو ای محمد پناه می گیرم به پروردگار آدمیان مَلِكِ النَّاسِ إِلٰهِ النَّاسِ مِنْ پادشاه مردمان معبود بر حق مردمان از شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي شر وسوسه کننده پنهان شونده آنکس که --- page 29 --- ۲۶ يُوَسْوِسُ فِيْ صُدُوْرِ النَّاسِ وسوسه می کند در دل های مردمان مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ از جنیان و آدمیان یعنی شیاطین الانس والجن باب دوم چون بعض مسائل طهارت در رساله اول و رساله دوم مذکور شده است بقیه آن مسائل درین رساله سوم مذکور می شود + (۱) بیان تقسیم نجاست نجاست بر دو قسم است غلیظه و خفیفه + نجاست غلیظه آن است که بثبوت آن به قرآن یا به حدیث مشهور شده باشد و معارض نداشته باشد- اگر معارض داشته باشد آن را خفیفه گویند+ --- page 30 --- ۲۷ فضلۀ آدمی و خون جاری و شراب و سرگین اسپ و گاو و غیره نجاست غلیظه است + بول حیواناتیکه گوشت آن خورده می شود - و فضلۀ جانوران پرنده که گوشت آن خورده نمی شود - نجاست خفیفه است + بر بدن یا جامه بقدر یک درم از نجاست غلیظه و بقدر کمتر از ربع عضو و ربع هر قطعه جامه از نجاست خفیفه عفو است + و مراد از درم مقدار قعر کف دست است - در نجاستی که آبگین باشد - و در نجاست ذی جرم وزن یک مثقال است + بیان آب پاک و ناپاک هر آبی که ازان وضو جائز است غسل نیز جائز است و به همان آب چیز ناپاک را پاک کردن نیز جائز است + --- page 31 --- ۲۸ آب هائیکه به آن وضو جائز است ازین قرار است * (۱) آب باران - (۲) آب چشمه و چاه - (۳) آب دریا - (۴) آب برف - (۵) آبی که بسبب مکث بسیار بو دار شده باشد - به آن سبب کدام چیز پاک ذائقه یا رنگ یا بوی آن یا همه آن متغیر شده باشد مگر بشرطیکه جاری میتواند شد و سخت نشده باشد * (۶) آب جاری - و آن آبی است که کاه و خس را برده بتواند * (۷) آب ایستاده که ده در ده باشد و عمق آن این قدر باشد که هرگاه یک کف دست آب گرفته شود - سطح زمین بی آب نماند * آب هائیکه وضو به آن جائز نیست * (۱) افشرده درخت یا میوه - --- page 32 --- ۲۹ (۲) آن آب که بر آن دیگر چیز پاک غالب شده باشد و نام آب ازان دور شده باشد. چون شوربا و سرکه وغیره * (۳) آن آب ایستاده که از ده در ده کم باشد - و چیز ناپاک دران افتاده باشد* (۴) آبی که برای رفع حدث یا حصول ثواب مستعمل شده باشد * (۵) آب پس خورده سگ و خنزیر و باقی چهار پایان درنده * در آب جاری یا ده در ده هرگاه نجاست بیفتد باید که از جای نزدیک نجاست وضو نکند * پس خوردۀ آدمی و حیواناتی که گوشت آن خورده می شود پاک است - و پس خوردۀ سگ و خنزیر و باقی درندگان چهار پایان ناپاک است - و پس خوردۀ مرغان درنده و حشرات زمین و ماکیان یله و گربه مکروه هست - و پس خورده خر و استر مشکوک --- page 33 --- ۳۰ است و عرق هر جانور مانند پس خوردۀ آن است ـ مگر عرق خر و استر پاک است * از آب مکروه وضو کردن مکروه است ـ امّا اگر آب پاک میسّر نشود از آن آب وضو کردن روا است ـ اگر غیر آب مشکوک آب دیگر بدست نیاید به همان آب وضو کند و تیمم نیز کند * بیان جانورانی که از مردن آن ها در آب آب نجس نمیشود (۱) آن جانورانی که تولد آن در آب میشود مانند ماهی و خرچنگ وغیره * (۲) جانورانی که خون ندارند مانند زنبور و مگس و مور و پشه و غیره ـ مگر از جملۀ آنها که زهر دارند ـ هرگاه در آب بمیرند بسبب زهر آن ازان آب احتراز اولی است * --- page 34 --- ۳۱ بیان احکام چاه اگر یک پشکل یا دو پشکل اشتر یا گوسفند در چاه بیفتد نجس نمی گردد - اما از افتادن سرگین گاو و اسپ و خر وغیره نجس میشود + و اگر فضله کبوتر یا گنجشگ در چاه بیفتد نجس نمی گردد - و اگر فضله ماکیان بیفتد نجس میگردد + و اگر بول گوسفند یا گاو دران بیفتد نجس میشود - همچنین هرگاه قطره خون یا شراب در چاه به چکد - نجس میشود و چون نجس شد لازم است که همه آب چاه کشیده شود اگر موش یا گنجشک و مانند آن در چاه بیفتد و بمیرد پس بعد از کشیدن همان حیوان بقدر بیست دلو تا سی دلو آب از آن کشیده شود + و اگر کبوتر یا ماکیان یا گربه و مانند آن در آن افتاده بمیرد کشیده شود از آن چهل دلو الی پنجاه دلو + --- page 35 --- ۳۲ و اگر گوسفند یا سگ یا آدمی دران بمیرد کشیده شود از آن همه آب آن و همچنین همه آب کشیده شود اگر سگ یا خنزیر دران افتاده و زنده کشیده شود - و هر یک ازین حیوانات مذکور هرگاه در چاه مرده و پوسیده یا آماسیده شود کشیدن همه آب آن لازم است - خورد باشد آن حیوان یا کلان باشد . و هر حیوانی که در چاه افتاده و زنده بر آورده شود و آب بدهن او رسیده باشد - اگر پس خوردهٔ همان حیوان پاک بود آب چاه نجس نمیشود - و اگر پس خوردهٔ او نجس بود همه آب کشیده شود - و اگر مشکوک بود نیز همه آب کشیده شود - و اگر مکروه بود پس بهتر است که ده دلو کشیده شود . و اگر در چاه موش مرده و مانند آن یافتند - و معلوم نبود وقت افتادن آن پس هرگاه پوسیده و آماسیده نشده بود - نماز یک شبانه روز را که از ان وضو کرده باشند اعاده نمایند - و هر چیزیکه بآن شسته --- page 36 --- ۳۳ باشند باز بشویند - و اگر پوسیده و یا آماسیده شده بود - پس نماز سه شبانه روز را اعاده کنند : (۴) احکام جبیره جبیره آن چوبها را میگویند که بر عضو شکسته بسته باشند - وقت وضو اگر در شستن عضو شکسته خوف ضرر باشد - در عوض شستن مسح کرده شود - همچنین حکم عصابه زخم است - اگر اعضای وضوی شخصی کفیده باشد - و دران چیزی یا دوا گذاشته باشد - پس آب را بران عضو بگذرانند و مسح نکنند - و اگر از آب ضرر برسد پس مسح کنند : باب سوم - مسائل روزه (۱) روزه و وقت آن : روزه در شرع عبارت است از ترک کردن خوردن --- page 37 --- ۳۴ و نوشیدن و جماع از طلوع صبح صادق تا غروب آفتاب بشرط اراده و نیت * روزۀ ماه رمضان بر هر شخص مسلمان که صاحب عقل و بجوانی رسیده باشد فرض است ـ و هر که از فرضیت آن انکار کند کافر می شود * اگر کسی روزۀ این ماه را بسبب عذری از اعذار شرعیه ترک کند قضای آن بر وی فرض میباشد* روزۀ نذر و کفارة واجب است ـ و غیر آن همه نفل * نیت روزۀ رمضان و روزۀ نذر معیّن از شب تا نصف النهار نموده شود ـ لیکن برای روزۀ قضا و روزۀ نذر غیر معیّن نیّت کردن از شب لازم است ـ برای روزه داشتن در آخر شب سحری خوردن سنت است ـ و وقت آن از ابتدای نصف یا سدس آخر شب تا قبل از طلوع صبح صادق است : بمجرّد غروب آفتاب روزه را افطار --- page 38 --- ۳۵ باید کرد و تاخیر نباید کرد زیرا که تعجیل در افطار سنت است + اگر شخصی روزه داشته باشدـ و دشنام و دروغ و غیبت و باقی کارهای بد را ترک نکند روزۀ وی مکروه میشود + اگر در شب سی ام شعبان بسبب ابر وغیره هلال رمضان دیده نشود و شک پیدا شودـ فردای آنرا از ماه شعبان محسوب دارندـ و عوام الناس روزه نگیرند مگر برای کسانیکه طریقۀ نیت آن را بدانند ـ بهتر است که روزه بگیرندـ و طریق نیت آن چنین است که نیّت روزۀ نفل را بنمایند + اگر شخصی تنها هلال رمضان دیده باشد بر وی لازم میشود ـ اگرچه مردمان دیگر قول او را اعتبار ندهند اگر شخصی تنها هلال عید را دیده باشد و مردمان دیگر قول او را اعتبار نداده باشند درین صورت او را لازم است که روزه بدارد ـ اما اگر در یکی ازین دو روز افطار --- page 39 --- ۳۶ کند قضای آن بدون کفاره بر وی واجب است اگر در آسمان ابری یا غباری ابر مانند موجود باشد برای اثبات هلال رمضان شهادت یک شخص عادل کفایت میکند- لیکن برای هلال شوال و ذی الحجه شهادت دو مرد یا یک مرد و دو زن ضروری است ܀ و هرگاه در آسمان ابری یا غباری نمودار نباشد برای اثبات هلال این هر سه ماه شرط است که آن قدر مردمان شهادت ادا کنند که اجتماع ایشان بر کذب عادةً محال باشد ܀ چون آسمان صاف نباشد و بشهادت یک شخص عادل غره رمضان ثابت شده باشد- و جمله مردمان ازان تاریخ صوم سی روزه رمضان را با تمام رسانیده باشند و روز سوم باز ابر باشد در این صورت بشهادت آن یک شخص افطار نمیتوان کرد - تا اینکه دو شخص عادل شهادت ادا نکنند اثبات هلال عید نشود ܀ عادل آن است که مرتکب گناه کبیره نباشد - --- page 40 --- ۳۷ و از گناهان صغیره هم حتی المقدور پرهیز کرده باشد* در بیان آن کارهایی که روزه را می شکند و کفارت لازم میشود. و آن کارهایی که روزه را می شکند و کفارت لازم نمیشود - بلکه فقط قضای آن واجب می شود. (۱) هر کسی که روزه بیاد او باشد و دیده و دانسته چیزی بخورد یا بنوشد و یا جماع کند. روزهٔ او می شکند و قضاء روزه آن روز با کفارت بر وی لازم میشود. و کفارت یک روز اینست اگر قدرت داشته باشد یک غلام را آزاد کند. و اگر قدرت نداشته باشد دو ماه تمام پیاپی روزه بگیرد. و اگر این را هم نتواند شصت مسکین را طعام باید داد* مسائلی که در آنها قضا لازم است نه کفاره (۱) وقت مضمضه کردن بغیر ارادهٔ او آب در حلق او فرو رود اگرچه روزه بیاد او باشد* --- page 41 --- ۳۸ (۲) اگر کسی بزور روزه را بر وی شکست + (۳) در گوش یا در بینی دوا چکانده شود + (۴) بر زخم سر دوا بنهد و درون دماغ او برود + (۵) بر زخم شکم دوا بنهد و درون شکم او برود + (۶) سنگریزه را از حلق فرو برد و از حلق او گذشت + (۷) قے آورد به اراده خود به پری دهن + (۸) سحری خورد بگمان اینکه شب است یا افطار کرد بگمان اینکه شام است و بعد ازان معلوم شد که روز است + (۹) اگر اوّل بفراموشی چیزی خورده باشد بعد ازان بگمان اینکه روزه من شکسته است قصداً چیزی دیگر بخورد + (۱۰) اگر در کُل ماه رمضان نیّت روزه را نکرده باشد یا در یک روز آن نیّت نکرده باشد- درین همه صورت ها قضا لازم است نه کفارت + مسائلی که در آنها نه قضا لازم میشود نه کفارت --- page 42 --- ۳۹ (۱) روغن بر عضوی مالیدن + (۲) سرمه در چشم کشیدن + (۳) غیبت کردن + (۴) بے اختیارے آمدن + (۵) در گوش او آب در آمدن + (۶) از حلق او غبار یا دود یا پشه و یا مگس فرو رفتن + (۷) مسواک کردن + (۸) احتلام + (۹) حجامت کردن + (۱۰) فرو بردن چیزی که در دندان او باشد بشرطیکه کم از نخود باشد - در همین همه مسائل نه قضاء لازم است نه کفارت + بیان مسائلی که روزه در آنها مکروه می شود و قضاء لازم نمی شود + (۱) چشیدن نمک طعام یا مزهٔ آن + (۲) خائیدن طعام مگر وقتیکه خائیدن آن از برای --- page 43 --- ۴۰ کودک ضرور باشد مکروه نیست + بیان اشخاصی که معذور اند و روزه خوردن برائی آنها روا است + (۱) پیر بسیار ضعیف که طاقت روزه گرفتن را ندارد و در عوض هر روزه مسکینی را طعام بقدر صدقۀ فطر بدهد - هرگاه او را طاقت پیدا شد روزه را بگیرد + (۲) زن حامله + (۳) زنانی که بچۀ خود را شیر میدهند - مگر هر دو را شرط است که در روزه گرفتن برائی خود او یا برائی بچۀ او ضرر باشد + (۴) مسافر - اگر چه خوف ضرر او را نباشد - لیکن اگر خوف نباشد روزه گرفتن او بهتر است + (۵) مریضی که او را ترس زیاده شدن مرض باشد + بیان روزهائی که دران روزه داشتن ممنوع است + در روز عید فطر و عید اضحیٰ و سه روز بعد از --- page 44 --- ۴۱ عید اضحی یعنی روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام روزه گرفتن ممنوع است : بیان روزه هائیکه روزه گرفتن دران مستحب است : (۱) شش روز شوال بعد از روز عید فطر : (۲) روز های ایام بیض یعنی سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه : (۳) روز عاشوره با یک روز ما بعد آن : بیان اعتکاف اعتکاف سنت مؤکد است در ده آخر ماه رمضان و معنی آن اینست که روزه دار در مسجدی که دران جماعت هر روزه میشود به نیت عبادت مقیم باشد. معتکف را خوردن و نوشیدن و خوابیدن در مسجد رواست ـ و برای نماز جمعه به مسجد جامع رفتن نیز رواست ـ و خرید و فروخت نیز رواست. بشرطیکه آن چیز در مسجد نباشد ـ زن در خانه خود معتکف --- page 45 --- ۴۲ شده میتواند + باب چهارم مسائل حج حج فرض است بر هر مسلمانی که عاقل و بالغ وصحیح البدن و بینا باشد. بشرطیکه توشه راه رفتن و آمدن و راحله و خرج عیال را تا وقت بازگشتن داشته باشد. و در راه نیز امنیت باشد + چونکہ تفضیل مسائل حج اطفال را ضروری نمی باشد. بنابر ان در کتاب های کلان که در درجات بالاتر درس داده می شود مذکور خواهد شد ۔ انشاء الله تعالیٰ + --- page 46 --- ۴۳ باب پنجم مسائل زکواة بر مسلمان آزاد عاقل و بالغ که مالک نصاب باشد و آن نصاب از حاجت اصلی زیاده باشد- زکواة بعد از گذشتن یک سال فرض است- و نصاب نقره مقدار دو صد درم شرعی است که مساوی هفتاد روپیہ کابلی می شود- و نصاب زر سُرخ بیست مثقال شرعی است و آن در وزن مساوی مثقال متعارف این زمان است+ پس مقدار زکوٰة در نقره از دو صد درم شرعی پنچدرم شرعی که مطابق است با یک روپیہ و نهُ شاهی کابل لازم می شود+ و در زر سرخ از بیست مثقال نیم مثقال لازم می شود و مراد از حاجت اصلی جای سکونت و --- page 47 --- ۴۴ غله خوردنی و جامه های پوشیدنی و اسباب استعمال خانه و اسپان سواری و افرازهای ارباب صناعت و کتابهای خواندنی و غیر آن است که از اینهمه لوازم و ضروریات است + اگر شخصی قرض دار بنده باشد و مقدار قرض را از مال خود کشیده باقی مانده را اگر برابر نصاب بوده باشد زکواه واجب می شود و الا واجب نمی شود - اگر قرض خدا باشد مانند نذر و کفاره پس آن مقدار قرض از مال کشیده نمی شود بلکه لازم است که قرض مذکور را نیز در مال خود محسوب داشته و زکواه همه را ادا کند و مال تجارت را قیمت کند - هرگاه قیمتش بنصاب شرعی می رسید - چهل یک آن را بعد از گذشتن یک سال ادا کند + و در باب نقره و زر سرخ مسکوک باشد و یا غیر آن مانند زیور و ظروف وغیره قیمت آن معتبر است + و در وقت ادا کردن زکواه به فقیر یا در وقت جدا --- page 48 --- ۴۵ کردن مقدار زکوة از مال خود نیت ادای زکوة لازم است که بی نیت زکوة صحیح نمی شود و در مواشی چرنده نیز زکوة لازم می شود - لیکن مقدار زکوة و مقدار نصاب و شروط آن چون تفصیل زیاد دارد - بنا بر ان در کتاب های کلان مذکور خواهد شد - انشاء الله تعالیٰ * در زکوة و کفارت ادای قیمت نیز روا ست - اگر مالک نصاب بعد از گذشتن سال زکوة سال های آینده را پیشتر ادا کند روا می شود - و اگر صاحب نصاب نباشد روا نیست * مصارف زکوة اشخاصی که ادای زکوة برای آن ها روا ست - هفت طائفه اند * (۱) فقرا - و فقیر شخصی است که مالک نصاب نباشد - (۲) مساکین - و مسکین آن است که هیچ چیز نداشته باشد * --- page 49 --- ۴۶ (۳) عمال پادشاه که عشر و زکواة را جمع میکنند - و از بیت المال مسلمانان وظیفه معینه ندارند * (۴) غلامان مکاتب و مکاتب آن است که مولای او آزادی او را بادا کردن مالی معین مشروط نموده باشد - و هر وقت که آن مال را ادا کند - آزاد می شود * (۵) قرض داری که مالک نصاب نباشد * (۶) غازیان یا حاجیان که از اموال و امتعه خود جدا باشند * (۷) مسافری که مال داشته باشد مگر نزد او نباشد-پس مالک نصاب مختار است که زکواة خود را بقرار تقسیم به همه این طوائف میدهد یا به یکی از آنها ادا میکند بقرار حکم شرعی مجبور نیست - که تخصیص یکی از آنها را بنماید * بیان کسانی که ادای زکواة بآن ها روا نیست * (۱) در کفن مُرده صرف کردن * --- page 50 --- ۴۷ (۲) قرض مرده را ادا کردن - (۳) غلام خریده آزاد کردن - (۴) مسجد بنا کردن - (۵) اصول یعنی پدر و مادر و بالا تر از آنها را دادن - (۶) فروع یعنی پسر و دختر و اولاد آنها را دادن - (۷) زن خود را دادن - (۸) شوهر خود را دادن - (۹) توانگر را دادن که مالک نصاب باشد * بیان صدقۀ فطر صدقۀ فطر بر مسلمان آزاد واجب است - بشرطیکه مالک نصاب باشد که از حاجت اصلی او زیاده باشد اگرچه یک سال کامل بر آن نگذشته باشد * و اشخاصی که صدقۀ فطر دادن از ایشان واجب است - از این قرار است :- (۱) از نفس خود - --- page 51 --- ۴۸ (۲) از اولاد صغار که فقیر باشند (۳) از غلام و کنیز خود که برای خدمت باشند - نه از برای تجارت و نه از زوجه خود و نه از اولاد بالغ عاقل خود - اما اگر مجنون باشند پس صدقه فطر از جانب آنها نیز لازم میگردد - شخصی که صدقه فطر بروی واجب باشد اگر کسی او را زکوة بدهد - صحیح نمی شود - زیرا که شخص مذکور بقرار حکم شرع انور غنی شمرده می شود * اجناسی که صدقه فطر ازان دادن روا می باشد ازین قرار است :- گندم و کشمش و خرما و جو و جواری و امثال آن اما از گندم نصف صاع و از باقی ها یک صاع از هر شخص ادا نموده شود و مراد از صاع صاع عراقی می باشد که هشت رطل است - و هر رطل نود مثقال متعارف است - پس نصف صاع مساوی سه پاؤ و سه خورد بوزن کابل می شود - و یک صاع مساوی --- page 52 --- ۴۹ یک نیم چهارک و نیم پاؤ کابل می شود - اما ادای قیمت این اشیا افضل است * و وقت ادای صدقۀ فطر بعد از طلوع صبح عید فطر شروع می شود و انتہا وقت آن معین نیست - مگر مستحب این است که قبل از بر آمدن برای نماز عید ادا نموده شود و صدقۀ فطر را به مسکین شهر خود بدهد - اما اگر شخص بیرون شهر قریب وی باشد یا محتاج تر باشد پس به وی دادن بهتر است * باب ششم مسائل نکاح نکاح به ایجاب و قبول منعقد میگردد بشرط اینکه زن و شوہر یا وکیل ہای ایشان کلام یک دیگر را بشنوند و دو مرد مسلمان یا یک مرد و دو زن مسلمان دران --- page 53 --- ۵۰ مجلس حاضر باشند و سخن هر دو را یکجا بشنوند - نکاح زن عاقل و بالغ بغیر اجازه ولی صحیح می شود- اما اگر بغیر کفو انعقاد نکاح نموده شود ولی را میرسد که آن را رد کند- و نکاح صغیره بغیر از ولی صحیح نمیشود- پس اگر پدر یا جد او داده باشد- بعد از بلوغ نیز آن را رد کرده نمی تواند- و هرگاه غیر ازین هر دو ولی دیگر او را داده باشد در وقت بلوغ یا در وقت علم وی بعد از بلوغ اختیار دارد خواه قبول کند یا نکند + بیان زنانیکه نکاح ایشان حرام است (۱) اصل مرد یعنی مادر و مادر مادر و مادر پدر و مادر پدر کلان تا آخر این دو سلسله + (۲) فرع وی یعنی دختر و دختر دختر و دختر پسر تا آخر این دو سلسله + (۳) خواهر و اولاد او تا آخر سلسله + (۴) دختر برادر و اولاد او تا آخر سلسله + --- page 54 --- ۵۱ (۵) خواهر پدر * (۶) خواهر مادر * (۷) دختر زن او خواه بان زن خلوت صحیحه نموده باشد یا نه * (۸) اصل زن او یعنی مادر زن و مادر مادر او و مادر پدر او تا آخر دو سلسله بشرط آنکه با زن خود بعد از نکاح خلوت صحیحه نموده باشد * یا نه (۹) زن فرع او یعنی زن پسر و پسر پسر تا آخر سلسله (۱۰) در حیات زن خود خواهر او یا کدامی از متعلقات او را نکاح کردن که هر گاه یکی از ان هر دو را مرد فرض کنیم آن دگر بر وی حرام باشد * (۱۱) خواهر و دگر متعلقات مذکوره زنی که او را طلاق داده باشد و هنوز عدت او نگذشته باشد * (۱۲) همین محرمات مذکوره که رضاعی باشند * (۱۳) اصول و فروع زنی که با او زنا نموده باشد - یا بشهوت دست زده باشد * --- page 55 --- ۵۲ (۱۴) زنی که علاوه بر چهار زن منکوحهٔ آزاد که همه زنده باشد به نکاح گرفته باشد + (۱۵) نکاح کنیز شخص دگر بشرطیکه زن آزاد داشته باشد . بیان مهر اقل مقدار مهر ده درم شرعی است که سه و نیم روپیه پخته کابلی می شود . و اکثر آن حد ندارد و اگر دختر یا خواهر خود را به کسی بدهد به شرط آنکه آن دیگر کس خواهر یا دختر خود را در عوض مهر او بدهد - نکاح جائز است اما مکروه است و واجب می شود مهر مثل هر یک + بیان عدل کردن درمیان زنان چون شخص زیاده از یک زن دارد لازم است بر او که در خوردن و نوشیدن و لباس و شب --- page 56 --- ۵۳ گذرانیدن با همه برابری کند۔ اگر یکی از آنها نوبت خود را به دیگری بخشد جائزه است * در سفر مرد را اختیار است که هر یکی از آنها را همراه خود ببرد اما بهتر آن است که قرعه باندازد و نام هر یک که بر آید او را همراه خود ببرد یا برضای همه یکی را ببرد * بیان طلاق کردن چون میان زن و شوهر موافقت نباشد جائز است که شوهر زن را طلاق بدهد * با آنکه طلاق نزد خدای تعالی بسیار نا پسندیده است ۔ اگر شخصی زن خود را سه طلاق کند ۔ پس آن زن برای شوهر اوّل روا نمی شود۔ مگر وقتی که با شوهر دیگر نکاح بکند و آن شوهر دوم با او جماع بکند باز او را طلاق بدهد بعد از گذشتن عدت روا می شود نکاح او برای شوهر اوّل و این را حلاله میگویند و ازین احتراز کردن بهتر است * --- page 57 --- ۵۴ بیان عدّت مدّتی که بعد از طلاق شدن یا بعد از مردن شوهر او او را دران مدّت نکاح روا نمی باشد آن مدّت را عدّت میگویند. و اگر شوهر زن بمیرد و حامله باشد عدّت او وضع حمل اوست. و اگر حامله نباشد عدّت او چهار ماه و ده روز است. و اگر شوهر او را طلاق داده باشد و حامله باشد عدّت او نیز وضع حمل است. و اگر حامله نباشد عدّت او بعد از طلاق دیدن سه حیض است. و اگر صاحب حیض نباشد عدت او گذشتن سه ماه است. بیان حقوق زن و شوهر حقوق زن بر شوهر این است: (۱) اول در پرده نشاندن. (۲) احکام شریعت را باو آموختن. --- page 58 --- ۵۵ (۳) بقدر طاقت خود از حلال او را خورانیدن و نوشانیدن و پوشانیدن * (۴) اگر موافقت میان ایشان نشود او را بہ طیب خاطر طلاق کردن - (۵) برای او خوابگاہ شب مقرر کردن - (۶) دشنام ندادن - (۷) پدر و مادر او را طعنہ نزدن - (۸) اگر قدرت داشتہ باشد با پدر و مادر او احسان کردن۔ (۹) بطاعت خدای تعالیٰ و خصلت ہای حسنہ نصیحت کردن * حقوق شوہر بر زن (۱) اطاعت او را در امر شرعی کردن - (۲) بغیر اجازت او از مال او بکسی چیزی ندادن (۳) بغیر اجازت شوہر روزہ نفل نگرفتن - (۴) بغیر از اجازت شوہر از خانہ بیرون نہ رفتن - (۵) عیب شوہر را پیش دیگران ظاہر نہ کردن - --- page 59 --- ۵۶ (۶) خود را به زینت و زیب برای شوهر آراسته کردن + (۷) مال و عزت شوهر را حفاظت کردن + باب ہفتم در مسائل رضاع مدت رضاع دو سال است نزد حضرت امام اعظم معظم رحمہ اللہ تعالی اگر در این مدت کدام طفلی شیر غیر مادر خورده باشد کم یا زیاده آن زن مادر او میباشد و شوهر آن زن پدر او میباشد. و همه متعلقان او تعلقدار آن طفل میشوند . و آن کسانیکه از تعلقات نسبی مادر او برای او حرام بوده همچنین تعلقات این مادر رضاعی او بر آن طفل حرام میشود . چنانچه ازین بیت معلوم میشود + از جانب شیر ده همه خویش شوند --- page 60 --- ۵۷ وز جانب شیر خواره زوجان و فروع باب هشتم در بیان مسائل متعلقه میت (۱) چون کسی را مردن نزدیک شود روی او را طرف قبله کنند - و بر پهلوی راست بیندازند - و نزد او کلمه شهادت بخوانند - بنحویکه او بشنود - چون او بمیرد زنخ او را بسته کنند - و چشمهای او را بپوشانند و بزودی سامان تجهیز او را کنند - اول او را غسل داده کفن بپوشانند - بعد ازان او را بیرون برده نماز جنازه بر او بخوانند - و دفن کنند - چون خبر وفات کسی را بشنوند یا جنازه را بینند اِنَّا لِلّٰهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ رَاجِعُونْ بخوانند * (۲) برای غسل مرده آن آب بهتر است که برگ سدر --- page 61 --- ۵۸ و اشنان دران جوش داده باشند ـ ورنه آب خالص کافی است * (۳) کیفیت غسل دادن این است که اول مرده را بر تخته بنهند ـ و جامه های او را بکشند اما از ناف تا زانوی آن خرقه بیندازند تا عورت او برهنه نشود ـ اگر بر بدن او نجاست ظاهری باشد - آن را بشویند ـ سر و ریش او را به گل خطمی بشویند - بعد ازان وضو بدهند بدون مضمضه و استنشاق - بعد ازان مرده را بر پهلوی چپ بیندازند ـ و پهلوی راست او را بشویند ـ بعد ازان بر پهلوی راست انداخته پهلوی چپ او را بشویند ـ بعد ازان تکیه داده بنشانند و شکم او را آهسته آهسته بمالند ـ اگر چیزی بیرون شود آن را بشویند و غسل را اعاده نکنند ـ بعد ازان بجامه بدن او را خشک نمایند ـ و بر اعضای سجده یعنی پیشانی و بینی و هر دو دست و هر دو زانو و هر دو قدم او کافور بمالند ـ و بر سر و ریش او حنوط یعنی عطر مرکب را --- page 62 --- ۵۹ بمالند و ناخن او را نبرند و موی او را شانه نکنند. و شهید را غسل ندهند بشرط آنکه عاقل و بالغ باشد. و مرتد نباشد یعنی بعد از رسیدن جراحت بلا تعطیل مُرده باشد. اما هرگاه خوردن و نوشیدن یا خواب و مداوات بنماید و بعد ازان بمیرد پس غسل داده شود * بیان کفن برای کفن مرد سه جامه سنت است. قمیص و لفافه و ازار. و یک ازار و لفافه نیز کفایت میکند. و برای زن پنج جامه سنت است. ازار و لفافه و قمیص و چادر و سینه بند. و یک ازار و لفافه و چادر نیز کفایت میکند* کیفیت پوشانیدن کفن اوّل لفافه را هموار کنند. دوم ازار را هموار کنند. بعد ازان همراه قمیص پوشانیده مرده را بر ازار بنهند. و اوّل طرف چپ ازار را بپیچانید. بعد ازان طرف راست را. و لفافه نیز بهمین قسم پیچیده شود. و در زن اوّل لفافه --- page 63 --- ۶۰ را هموار کرده و ازار را بر لفافه هموار کنند. بعد ازان قمیص را پوشانیده موی سر او را دو حصه کرده بر سینه بالای قمیص بنهند. بعد ازان چادر را بیندازند - بعد ازان سینه بند را بسته کرده بعد ازان ازار و لفافه را بپیچانید چنانکه در مرد گذشت - و اگر اندیشه باز شدن کفن باشد جانب سر و پای را به بندند - و شهید را کفن نپوشانند. بشرط مذکور بلکه با جامه های او که از جنس کفن باشد دفن کنند : بیان نماز جنازه بیان مذکور در رساله دوم مفصل مذکور است : کیفیت برداشتن جنازه جنازه را چهار نفر یا زیاده بر شانه های خود بردارند. و بزودی بروند - لیکن دویده نروند - و هر که در راه نشسته باشد - چون جنازه نزدیک او بیاید ایستاده شود - اگر بتواند --- page 64 --- ۶۱ برود با او نماز جنازه را بخواند - بغیر عذر سواره رفتن همراه جنازه منع است * بیان دفن کردن برای دفن مرده قبر عمیق بکنند - و دران لحد یا شق بسازند - و مرده را از جانب قبله در آرند - روی او را طرف قبله بکنند - و در وقت در آوردن بِسْمِ اللهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُوْلِ اللهِ بخوانند - و گرهی را که باندیشۀ باز شدن کفن کرده اند بکشایند - و قبر را به خشت خام و سنگ و گل مسدود کنند - بعد ازان بخاک پُر کرده بمثل پشت ماهی بسازند و مربّع نسازند - و در وقت داخل کردن زن در قبر پرده باید گرفت - و در قبر خشت پخته و چوب استعمال کردن مکروه است - و پخته کردن قبر نیز مکروه است - و بر مرده به آواز بلند گریه کردن و نوحه نمودن و جامه ها را پاره کردن و موی کندن یا تراشیدن و روی و سر را طپانچه زدن --- page 65 --- ۶۲ موجب گناه است- مگر جاری شدن اشک روا است- و از خانه مرده تا سه روز طعام خوردن مکروه است - و پس مانده گان او را دگر کس از خانه خود طعام باید داد- از سه روز زیاده ماتم داری نکنند - مردان را بقبرستان رفتن و عبرت حاصل کردن و دعای مغفرت برای ایشان کردن مستحب و کار نیک است- لیکن زنان را بقبرستان رفتن منع است . باب نهم در بیان مسائل ذبیحه در وقت ذبح کردن این چهار رگها را باید برید- یکی نای گلو که ازان نفس می بر آید- دوم مَری که ازان آب و طعام میگذرد- سوم و چهارم رگ های کلان که بجانب چپ و راست نای و مری می باشند- و این --- page 66 --- ۶۳ رگها را از بالای گره گلو باید برید. به هر چیز تیز که خون را جاری کند ذبح کردن بآن روا است مگر بدندان و ناخن و شاخ که در بدن محکم باشد. و مستحب آن است که کارد را خوب تیز کنند. و از پشت گردن ذبح نمودن مکروه است و همچنین ذبح کردن که کارد تا حرام مغز برسد و پیش از سرد شدن ذبیحه پوست برکردن و سر بریدن آن مکروه است. و ذبح کردن کودک یا زن یا گنگ یا غیر مختون بشرطیکه مسلمان باشد یا اهل کتاب باشد حلال است. و از مشرک و مرتد و کسیکه قصداً بِسْمِ اللهِ نگوید- حرام است * جانور های حرام (۱) درنده گان چهار پایان مثل گرگ و پلنگ و شیر- (۲) پرندگان که بچنگ شکار میکنند- (۳) خزنده گان زمین مثل مار و موش- (۴) خر و استر و فیل- خوردن اعضای عورت * --- page 67 --- ۶۴ غدود و مثانه و زهره و خون جاری حرام است * بیان شکار کردن جانور حلال را که بچیز تیز مثل تیر و تفنگ یا بجانوری آموخته مثل سگ و باز که شکار کرده باشند خوردن آن روا است - بشرطیکه شکار کننده بِسْمِ الله گفته باشد در وقت زدن و روان کردن جانور شکاری - و اگر بجانور آموخته جانور غیر آموخته شریک شود - یا جانور آموخته از شکار کرده خود چیزی را بخورد خوردن آن روا نیست * بیان قربانی کردن هر شخصی که بر او صدقه فطر واجب است قربانی نیز بر او واجب است - قربانی از جانب خود باید کرد نه از جانب غیر - مگر که آن غیر امر کرده باشد او را اگر گوسفند نر یا ماده یا بز نر یا ماده باشد قربانی کردن از یک --- page 68 --- ۶۵ شخص روا ست ۔ اگر گاؤ یا اشتر باشد از جانب هفت کس روا می باشد ۔ بشرطیکه نیت تمام ایشان قربانی باشد ۔ نه خوردن گوشت و وقت قربانی از روز دهم ذی الحجه الحرام تا آخر روز دوازدهم ذی الحجه میباشد ۔ لیکن مردم شهری پیش از خواندن امام نماز عید را قربانی نکنند ۔ و مردمان ده که در آنجا نماز عید خوانده نمی شود بعد از طلوع صبح صادق قربانی کنند + بیان سال حیوان قربانی گوسفند و بز یک ساله ۔ گاؤ دو ساله ۔ اشتر پنج ساله ۔ جانورانی که قربانی کردن آن روا نیست (۱) کور ۔ (۲) یک چشم ۔ (۳) لنگ که تا جای ذبح رفته نتواند ۔ (۴) بسیار ضعیف و لاغر که مغز آن آب شده باشد + --- page 69 --- ۶۶ (۵) اکثر گوش آن بریده باشد - (۶) اکثر دُم آن بریده باشد - (۷) سرین آن بریده باشد - (۸) آنکه بینائی چشم او بسیار تر از ثلث رفته باشد * اگر کسی گوشت قربانی خود را بخورد روا است - و دیگران را نیز بخوراند - ومستحب آنست که صدقه کردن را اندک از ثلث نکند- ومستحب است که قربانی را خود او ذبح کند- اگر می دانست ذبح کردن را- و اگر نمی دانست دیگری را امر کند که ذبح کند- و خود او حاضر باشد- پوست قربانی را صدقه کند یا دلو چاه مسجد و غربال بسازد - اجرت قصاب را پوست و گوشت آن ندهد- و اگر پوست آن را فروخت - بهای آن را صدقه کند * --- page 70 --- ۶۶ باب دهم مسائل متعلقه آداب مختلفه (۱) سلام - چون مسلمانان با یکدیگر ملاقات کنند- یا از یکدیگر جدا شوند آنها را لازم است که با یکدیگر سلام بگویند - اوّل سلام کردن سنت است و بسیار ثواب هم دارد - جواب سلام بسیار تأکید آمده است - در سلام فقط لفظ سلام نباید گفت - این طریق بگوید اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ - لیکن خوب تر آن است که اَلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ بگوید + بعد ازان مجیب بگوید وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ خوب تر آن است که وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ بگوید - وقت سلام بدست اشاره نباید کرد - سنت آن است که رونده نشسته را و سواره پیاده را و قلیل کثیر را اول --- page 71 --- ٦٨ سلام بگویند - چون چند نفر مردمان یکجا باشند - یکی از میان آنها سلام یا جواب سلام بگوید از دیگران کفایت میکند * (۲) ملاقات - چون مردمان با هم ملاقی شوند - اوّل سلام بگویند - بعدۀ مصافحه و معانقه کنند با هم - و بطیب خاطر ملاقات کنند - لیکن وقت ملاقات خود را خمیده نباید کرد و نه بوسه باید کرد - امّا اگر پدر و مادر اولاد خود را از راه شفقت ببوسد یا دست مادر و پدر یا دست مرد متقی و صالح و استاد خود را ببوسند درست است * (۳) عطسه - چون حاجت عطسه بیفتد - دهن را بجامه یا بدست باید بپوشد و آواز را بلند نکند - و بگوید اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ - و شنونده او را در جواب بگوید يَرْحَمُكَ اللهُ تَعَالٰی - و باز عطسه کننده بجواب او بگوید يَهْدِیکُمُ اللهُ وَ يُصْلِحُ بَالَکُمْ لیکن کسیكه اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نگوید حق جواب را ندارد * (۴) تثاوب یعنی فاژه - از امتلای معده و کدورت --- page 72 --- ٦٩ حواس و ثقل بدن پیدا میشود و این چیزها سبب غفلت و کندی ذهن و بدفهمی و عدم نشاط و حضور در عبادت می باشند ازین سبب خدای تعالی این را نمی پسندد این کار شیطانی است حتی المقدور از تثاؤب احتراز باید کرد. وقت تثاؤب دهن خود را بجامه یا بدست باید بپوشد * (۵) خوردن - این قدر خوردن که انسان از ہلاکت باز ماند فرض است. و این قدر خوردن که ایستاده شده نماز خوانده بتواند موجب ثواب میباشد. و این قدر خوردن که ازان سیری و آسوده گی که موجب ازدیاد قوت باشد حاصل شود مباح است. و ازین مقدار آخرین زیاده خوردن حرام است . لیکن اگر روز آینده نیت روزه کرده باشد برای حصول طاقت تکمیل آن روزه یا برای پاس خاطر مهمان که مبادا از حیا کم بخورد زیاده خوردن از سیری جائز است * در خوردن این کارها سنت است:- --- page 73 --- ۷۰ (۱) در ابتدا بِسْمِ اللهِ خواندن اگر اوّل فراموش کرده باشد در طعام هر وقت که یاد بیاید بگوید بِسْمِ اللهِ اَوَّلَهُ وَ اخِرَهُ + (۲) در آخر اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ گفتن + (۳) پیش و پس از طعام دست شستن + (۴) بدست راست خوردن + (۵) بسه انگشت ابهام و سبابه و وسطیٰ خوردن + (۶) از پیش خود خوردن ـ اگر میوه باشد از دیگر اطراف خوردن روا ست + (۷) در آخر پیش از دست شستن انگشت ها را لیسیدن + (۸) ظرف را پاک کردن + (۹) بر دسترخوان اگر لقمه بیفتد آن را برداشتن و خوردن + (۱۰) از قریب کنارهٔ طشت خوردن ـ و از میان آن نخوردن + --- page 74 --- ۷۱ (۱۱) نان را عظمت و حرمت کردن یعنی وقتیکه نان برسد انتظار نان خورش نه نمودن : مکروهات در خوردن این است :- (۱) طعام را بد گفتن : (۲) تکیه کرده خوردن : (۳) دیدن بطرف مردمان وقت خوردن : (۴) سخن گفتن که ازان مردمان را کراہیت یا خنده یا رنج بیاید : (۵) سیر و پیاز و دیگر چیز ها خوردن که بوی آن را مردمان خوش نمیکنند : (۶) از دهن خود لقمه بیرون کرده بکاسه انداختن : (۷) مابین خوردن خلال کردن دندان : (۸) بنان دست پاک کردن : (۹) پیش دیگران طعام خود را نیکو گفتن و بآن خوش شدن : (۱۰) قیمت طعام نشان دادن : --- page 75 --- ۷۲ (۱۱) طعام نفیس را چیده چیده خوردن * در طعام اگر مگس بیفتد آن را غوطه داده بکشند - و طعام را بخورند * (۶) نوشیدن - سنت ها در نوشیدن این است :- (۱) پیش از نوشیدن بِسْمِ اللهِ گفتن * (۲) بسه دفعه نوشیدن * (۳) هر دفعه ختم آن به اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ نمودن * (۴) نشسته نوشیدن * (۵) ظرف را بدست راست گرفته نوشیدن - مگر در وقت نان خوردن * و می باید که در آب ندمند - و وقتیکه دهن در آب باشد تنفس نباید کرد - و برای تنفس باید که آن ظرف را از لب دور کند - و اگر در چیز نوشیدنی خس ها باشد باید که اوّل آنها را بکشد - و بدمیدن یکسو کردن درست نیست - ایستاده نوشیدن مکروه است مگر آب زمزم و فضل وضو * اگر از مشک وغیره حاجت نوشیدن باشد باید که --- page 76 --- ۷۳ به دهن آن را مس نکند + مسکر آن چیزی را میگویند که نشه پیدا کند ۔ و آن بر چهار قسم است :۔ (۱) خمر ۔ و آن غورهٔ انگور میباشد که می جوشد و کف هم می آرد ۔ و تیزی آن این قدر میباشد که نوشیدن آن عقل را زائل میکند ۔ این قلیل باشد یا کثیر حرام است ۔ تجارت آن هم درست نیست + (۲) طلا ۔ آب انگور را گویند که بعد از جوشیدن زیاده از یک ثلث بماند + (۳) سَکَر: این آب خام خرمای تازه است + (۴) نقیع زبیب کشمش خشک یا منقی را بآب تر کرده می سازند این قسم آخر اگر نشه پیدا کند حرام می باشد + (۵) بنگ و چرس و افیون حرام است ۔ اگر مسکر شود سوای آنها هر چیزی که نشه میدهد نا روا ست ۔ (۶) در باب تمباکو اختلاف است خوبتر همین است ۔ که --- page 77 --- ۷۴ این را هم نکشند * (۷) بیان ظروف ـ ظروفیکه از نقره یا طلا ساخته می باشد استعمال آن حرام است * (۸) بیان لباس ـ هر جامه که تار و پود آن از ابریشم باشد آن را حریر گفته می شود ـ پوشیدن آن زنان را جائز است و مردان را حرام ـ اما اگر حاشیهٔ لباس بقدر چهار انگشت عریض از حریر باشد صحیح است ـ مرد را تکیه حریر یا نهالی استعمال کردن جائز است ـ هر جامه که تار آن ابریشمی باشد و پود آن غیر ابریشمی پوشیدن آن در جنگ جائز است ـ لیکن در دیگر حالت ها مکروه است ـ از پوست درنده ها لباس و فرش ساختن مکروه است ـ زنان را جامه از هر رنگ پوشیدن جائز است ـ برای مردان جامهٔ سفید از همه خوبتر است ـ جامهٔ معصفر و زعفرانی مکروه است ـ دیگر رنگ ها قباحت ندارد ـ لیکن سُرخ خالص مکروه است ـ لباس فاخره نباید پوشید ـ و نه آن جامه که بسیار طویل باشد و ازان اظهار غرور و --- page 78 --- ۷۵ تکبر کرده باشد۔ یا آن خلاف عادت اهل شهر خود باشد۔ و مسنون نباشد۔ لیکن حسب لیاقت و استطاعت خود از پوشیدن جامه عمده و پاکیزه ممانعت نیست ۔ زیر جامه وغیره را از شتالنگ پایان کردن وعید سخت دارد ۔ غرض از لباس ستر عورت و جسم را از گرمی و سردی محفوظ داشتن است ۔ لہٰذا ہموارہ چنین لباس باید پوشید که ازان حصول این اغراض منظور باشد ۔ اگر از پوشیدن جامه بدن یا خصوصاً آن حصهٔ بدن که عورت گفته می شود برهنه ماند یا تکلیف گرمی و سردی رفع نشود پوشیدن آن لباس درست نیست ÷ زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان نباید پوشید۔ جامه دریده که ازان کشف عورت شود پوشیدن آن روا نیست۔ ابتداے پوشیدن لباس از جانب راست باید کرد۔ وقت پوشیدن بِسْمِ اللهِ خواندن و بعد پوشیدن شکر خداے تعالیٰ بجا آوردن از ضروریات است ۔ زیور طلا و نقره پوشیدن زنان را درست است ۔ لیکن مردان --- page 79 --- ۷۶ را حرام است - امّا وقت ضرورت مرد را اجازت است که انگشتری نقره بپوشد - انگشتری از سنگ و آهن و برنج نباید ساخت * (۹) آداب خفتن - وقت خواب کردن این کارها از مستحبات است :- (۱) چراغ را خاموش کردن - (۲) ظرف آب را سرپوش کردن - (۳) دروازه را بند کردن - (۴) اگر چیزی خورده باشد دهن را پاک کردن - اولیٰ آنست که وضو کرده شود - (۵) بر پهلوی راست روی خود را سوی قبله کرده خواب کردن - لیکن اگر بر پشت دراز شده قدرت خدای پاک را که در آفرینش اجرام فلکیه بنظر می آید در دل خود فکر کنان بخواب بروند جائز است - بر روی خوابیدن مکروه است * حضرت تقدس مآب نبوی عَلَیْهِ اَفْضَلُ الصَّلٰوةِ --- page 80 --- ۷۷ وَ اَتَمُ التَسْلِيْمِ وَالتَّحِيَّاتِ وقت خواب کردن دست خود را زیر رخساره مبارک نهاده میخواندند اَللَّهُمَّ بِإِسْمِكَ اَمُوْتُ وَاَحْیٰی ۔ و چون بیدار می شدند ۔ میگفتند ۔ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِیْ اَحْيَانَا بَعْدَ مَا اَمَاتَنَا وَإِلَيْهِ النُّشُورُ + (۱۰) آداب مجلس ۔ در مجلس کسی را از جای او خیزانیدن و در جای او نشستن درست نیست ۔ اما اگر کسی به مرضی خود بخیزد جای او نشستن گناه نیست ۔ لیکن اگر او باز بجای خود بیاید او مستحق است که بر جای خود بنشیند ۔ در مجلس هر جای که جای باشد ۔ باید نشست ۔ اگر دو کس با یکدیگر نشسته باشند ۔ بغیر رضای آنها مابین آنها نباید نشست ۔ اہل مجلس را شاید ۔ کہ چون شخصی بیاید که دران مجلس بنشیند ۔ درست ننشینند که برای او ہم جای شود ۔ بهترین مجلس ہمان است که دران مردمان بجای خودہا درست نشسته باشند ۔ و ذکر خدا و رسول او کرده شود ۔ و مجلسی که دران --- page 81 --- ۷۸ ذکر خدای تعالی و رسول او نباشد و بجای آن سخنان بیهوده و لغو کنند - آن بد ترین مجلس است - اگر مردمان بصورت حلقه نشسته باشند در جائیکه در وسط آنها خالی است نشستن جائز نیست + (۱۱) سنت های بدن - سنت های متعلقة بدن این است+ (۱) غرغره کردن - (۲) در بینی آب انداختن - (۳) مسواک کردن - (۴) سبات بریدن - (۵) ریش را گذاشتن که طویل شود - از تراشیدن و بریدن آن احتراز کند+ (۶) موهای زیر ناف تراشیدن - (۷) موهای بغل گرفتن - (۸) ناخن بریدن - (۹) به آب استنجا کردن - --- page 82 --- ۷۹ (۱۰) ختنه کردن - (۱۱) موهای سر چیزی تراشیدن و چیزی نه تراشیدن درست نیست * (۱۲) موهای سر را شستن و آنها را به دو حصّه کرده مابین آنها فرق داشتن سنت است * (۱۳) کارهای جانب راست و چپ - این کارها را بجانب راست باید کرد :- (۱) گرفتن چیزی پاک - (۲) خوردن و نوشیدن - (۳) مصافحه - (۴) ابتداء وضو - (۵) پیزار پوشیدن - (۶) جامه ها پوشیدن - (۷) در آمدن در جای های مبارک و مقدّس - مثل مسجد و غیره * (۸) خط و مکتوب نوشتن و دادن * --- page 83 --- ۸۰ این کارها بجانب چپ باید کرد :- (۱) دور کردن چیز نجس - (۲) چرک وغیرہ را دور کردن - (۳) بینی را پاک کردن - (۴) استنجا کردن وغیرہ ۔ بحالت عذر خلاف این کردن جائز است + چون ہمراہ کسے از خود کہ بزرگتر باشد بروند باید کہ پس او در جانب راست باشند ۔ و اگر رفیق راہ از خود بدرجہ کمتر باشد باید کہ خود پیش باشند ۔ و او را در پس جانب راست بمانند ۔ جانب چپ را ہموارہ خالی باید گزاشت ۔ تا آب دہن بآن طرف اندازند + (۱۳) خصائل مکروہہ - ازین خصائل مکروہ بسیار احتراز باید کرد :- (۱) صفیر زدن - (۲) ہر دو دست باہم زدن - (۳) از انگشت ہا صدا بر آوردن - --- page 84 --- ۸۱ (۴) در راه چیزی خوردن - (۵) در جماعت یا مجلس پای دراز کردن - (۶) دیگران را حقیر شمرده بغرور و تکبر تکیه کردن - (۷) جامه های نهایت دراز پوشیدن - (۸) خنده قهقه کردن - (۹) بغیر ضرورت بآواز بلند سخن کردن - (۱۰) زود زود رفتن بیوقار - (۱۱) بغیر خوف خدا بآواز بلند گریه کردن - (۱۲) روبروی مردم چرک را از جسم دور کردن - (۱۳) در مبرز و مانند این چنین جاها حرف زدن یا سلام گفتن یا جواب سلام دادن - (۱۴) در نزد مردمان بی عذر سر برهنه کردن - (۱۵) غیر عورت بدن که برهنه کردن آن محض حرام است دیگر حصۀ بدن را بی ضرورت برهنه کردن - (۱۶) مسجد - مسجدها برای ذکر خدای تعالی و نماز خواندن و قرآن شریف خواندن و تدریس و وعظ --- page 85 --- ۸۲ کردن و نصیحت کردن میباشد - لہذا در آنہا ہمیں کارہا مابعد را نباید کرو :- (۱) جنگ و جدال کردن - (۲) خرید و فروخت کردن - (۳) چیز گم گشته را طلب کردن - و کارہای خلاف شرع کردن درست نیست : مسجد را صاف و پاکیزہ باید داشت آب دہن و بول و براز کردن و آب بینی یا کدام دیگر نجاست را انداختن جائز نیست - لیکن بغیر ضرورت بچہ بے تمیز و دیوانه و بہائم را بردن مکروه است - پیاز و سیر و یا دیگر چیز بد بو را خوردہ بمسجد رفتن درست نیست - و اگر بو دور شود مضائقہ ندارد : (۱۵) دُرود - مراد از درود این است که آدمی برای جناب تقدس مآب نبوی عَلَیہِ الصَّلوةُ وَ السَّلَامُ از جناب کبریای اَللهُ تَعَالیٰ جَلَّ شَانُہُ رحمت بہ طلبد - در تمام عمر یکبار درود خواندن فرض است- --- page 86 --- ۸۳ و ازین زیاده خواندن سنت است و بکثرت خواندن ثواب عظیم دارد : درود را درین مقامات باید خواند:- (۱) در نماز بعد از تشهد - (۲) پیش از دعا و پس دعا - (۳) وقت گفتن یا شنیدن یا نوشتن نام مبارک آنجناب تقدس مآب - (۴) در نماز جنازه - (۵) در خطبه ها و کتابها بعد از بسم الله و الحمد لله : (۱۶) کبائر - لفظ کبائر جمع کبیره است- و مراد ازان گناه کبیره است - علما در تعریف و تعداد آن اختلاف دارند- بعضی آنجمله کارها که حق تعالی جلّ شانه در کلام پاک خود از آنها منع فرموده است گناه کبیره گفته است- و نزد بعضی کبیره آنست که سزاء آن در دوزخ داده می شود- یا در دنیا از روی قوانین شریعت مبارکه داده می شود- تعداد آنها سه و چهار و هفت و نه و هفده و هفتاد --- page 87 --- ۸۴ باختلاف گفته اند ـ لیکن بعضی علما باتفاق گفته اند که گناهان کبیره این است :- (۱) شرک کردن ـ (۲) بر گناه صغیره اصرار کردن ـ (۳) از رحمت خدای تعالیٰ نا امید شدن ـ (۴) از عذاب الله تعالیٰ جل شانہ نترسیدن ـ (۵) شهادت دروغ گفتن ـ یا نکو کار را تہمت زنا کردن (۶) قسم دروغ خوردن ـ و مراد ازان اینست که بمدد قسم دروغ را راست و راست را دروغ بسازد یا مال کدام مسلمانی را بغیر حق بمدد قسم بگیرد ـ اگرچہ یک مسواک باشد * (۷) سحر ـ (۸) خمر یا کدام دیگر چیز نشاء دار را استعمال کردن ـ (۹) مال یتیم را خوردن بہ ظلم ـ (۱۰) ربا گرفتن ـ (۱۱) کسی را ناحق کشتن ـ --- page 88 --- ۸۵ (۱۲) دزدیدن - (۱۳) نافرمانی والدین کردن - (۱۴) برادر مسلمان را دشنام دادن - (۱۵) غیبت - (۱۶) دروغ - (۱۷) سخن چینی کردن - وغیر آن چند چیز دیگر نیز گناه کبیره است - که ذکر آن انشاء الله تعالیٰ در کتابهای کلان می آید + صغائر - لفظ صغائر جمع صغیره است - و مراد از ان گناہی است کہ کبیره نباشد + تمت الرسالۃ الثالثۃ بالخير والعافیۃ فی شہر شعبان المعظم ۱۳۲۶هـ العبد المذنب عبدالعلی عجالۃ تحریر نمود --- page 89 --- ۸۶ ھواللہ تعالیٰ نقل تصدیق قاضی القضات افغانستان این رسالہ از ابتدا الے انتہا ملاحظہ و مطالعہ شد۔ ہمہ مسائل آن با فقہ شریف حنفی مطابق بودہ صحیح و درست است * الراقم دستخط مُہر سعد الدین سید غلام محمد ملا نظام الدین قاضی القضات رئیس محفل میزان قاضی محکمہ عسکر التحقیقات شرعیّہ مُہر مُہر ملا عبد المجید ملا سید احمد نائب دار القضائے کابل نائب دار القضائے کابل --- page 90 --- [BLANK PAGE] --- page 91 --- [BLANK PAGE]