[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
شمع از محاسن حیات
[BLANK PAGE]
(دوزی) ۲ بدروز غوښه شمېره چېره نه در خانوز این کتاب به شوری پاداشهر از محمد طاہر میکند بسم الله الرحمن الرحيم ( شمه از معائب خیانت ) ( ۱ ) بر ارباب بصیرت وصاحبان ذکا و خبرت این نکته خوبتر واضح است و کسی بر آن شك وشبه نمیتواند که « خیانت » يك خائن در دائرۀ بشريت مخفی و پوشیده بماند . بلکه پولیس کلمۀ منحوس خیانت حس تجسس هر يك از انسانها بوده و است . ( ۲ ) واقعاً كه این شیوهٔ رذیله و عمل نا شائسته نمیتواند كه حامی و طرفدار خود را بسر منزل مقصود برساند بل تمام مزایای انسانی را این فعل قبیح نامشروع برباد و تباه میسازد و از قدر و حیثیت عامل خویش بقدر گرفتاریش میکاهد . ( ۳ ) یعنی اگر اندك و یا بسیار باشد بهمان اندازه نام بد انجام همان مرد دون همت پست فطرت را بد نام وشخص او را رسوای خواص و عوام می سازد. ( ٤ ) نباید اینطور خیال کرد که سزای تمام خیانت ها خواه خورد باشد یا کلان بيك اندازه خواهد بود ، بلکه هر خیانت بخود درجه و هر جنایت اندازهٔ دارد و بقدر ارتکاب آن عامل خویش را به کیفر کردار بد هنجارش میرساند : ـ ( هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد ) !
( فرق در مراتب خیانت از نقطهٔ نظر عدالت ) ( ٥ ) چنانچه اتلاف هزار روپیه از مال دولت تعزیرش کمتر است نسبت به اتلاف دوهزار روپیه ، هكذا تعزيريك خيانت كه براى برباد ساختن يك فرد واقع شده کمتر است از اندازهٔ خیانت کردن و به تباهی رسانیدن يك قوم چه جای اینکه يك جامعه پریشان و بايك دولت ازان متزلزل و سر گردان شود ! ! ! ( ٦ ) درین مورد قلم بادل شکافته عرض تظلم کنان می نگارد که آیا قبای کدام تعزیر وعبای کدام جزا بقد واندام آن خائن های جانی برابر خواهد آمد که بايك مملكت وملتى خیانت کرده اند که مجدداً به اقدامات آغاز و مساعیات خودش را در میدان حیات باسعادت ، مستقیم و مستند ساختن میخواست و از خود غرضی و تشخص پسندی خود ها افغانستان را برباد و تباه ! اسلحه و ذخائر ناریهٔ او را به باد فنا ثروت و امعتهٔ دیرینهٔ اورا امحا ! جوانان رشید وفرزندان سعیدش را بانواع قتل و نهیب ومصائب مبتلا ! اطفال را يتيم ، مادران را بی فرزند ، زنان را بیوه ، والبای وطن را بهلاکت ومذلت سر دو چار ساخته اند ! خلاصه تمام شالوده و اساس آن را كان لم يكن شيئاً مذكوراً در هم و برهم نموده اند ! ( ٧ ) آیا این مملکت ستم رسیده همان افغانستان نیست ؟ كه عالم و عالميان بدوستی او افتخار داشتند و همواره رجز حماست و شجاعت او ورد زبانها بود ؟ واليوم جسم نازنین آن از دست فرزندان نالائق و خدام غدارش مجروح و دلش داغدار و چشمش اشکبار وحالت آن خیلی زبون و خوار است. ( ٨ ) ای افغانستان شیرین ! وای محبوبهٔ دلنشین ! میدانیم که امروز وجود نازنینت ؛ یافت آن صدمه وفشاری را که تذکارش موجب اضطراب و اضطرار دوستان است .
(۹) آیا این خاك محبوب در نتیجۀ خیانت که ؟ و ازچه دچار خسران مادی و معنوی گردید ؟ و ازدست خیانت پیوست کدام خائن جانی زخم جانکاه برو جودش پیدا شده ؟ درنتیجه نه تنهايك سلطنت یکصد و پنجاه ساله منظم را ازدست خود باخت ! بلکه درهمه مراکز ونقاط خزانه ، جبه خانه، اسلحه ، نوجوانان رعنا ، عمارات و قصور زیبا و چنها و چنها را نیز فدای خواهش های نفسانی و قربان تشخص پسندیهای ظاهری ساخت ! ويك لکه ننگینی را ازین واقعۀ مدهشه در اوراق تاریخ از خود بیاد گار خونین گذاشت !!! ( غرض از اشاعۀ رویداد محاکمه ) ......... کدام کس که نکرده گمان ظلم به زه که تیر آفت جاوید را نشانه نشد (۱۰) ديناً و عقلاً ثابت است كه هريك عملی از اعمال انسانی دارای مکافات است وممکن نیست که جزای عمل خواه خوب است یا بد ، به عامل آن واصل نشود . (۱۱) در روی جهان تمام اقوال و افعال انسان هر چند در خفا صادر شده باشد ومدت مدیدی هم برآن منقضی شده باشد حتماً نتيجۀ همان خوبی و یا خرابی را که ازان مثمرشده ، می‌بخشد . (۱۲) هرچند جزای مکمل اوفی ماتوی به عقبی است اما درين دنيا نيزيك نمونهٔ آن جهة عبرت سائرين نشان داده میشود . (۱۳) درين موضوع بناظرین عالی بورق گردانی تاریخی زحمت نداده فقط واقعات همین انقلاب را بخاطر شان یاد آوری میکنیم که هرکس برأى العين مبلع قباحت وخيانت و پاداش کردار ورفتار خودرا بهمان اندازۀ که مرتکب آن شده بود ديد اينك در اثر همان سلسله دست قدرت پرده از روی اغراض پسندی
وخیانت کاری‌های محمد ولی و محمود سامی نیز برداشت و آنها را بصورتی که میبایست خجل و شرمسار و بکیفر کردار شان رسانید . ( ١٤ ) چون جبهۀ اعلام حقایق این مسئله برای نصیحت و اندرز خادمین و عبرت و چشم سوزی خائنین لازم بود که صورت محاکمۀ آن خائنین بزرك که سرمنشۀ این انقلاب آتش افروز این واقعه پر از التهاب گردیده اند در حیز تحریر در آید لذا ریاست شورای ملی در صدد ترتیب و تدوین آن قرار آتی برآمد : ـ انعکاس خیانت محمد ولی و محمود سامی در محیط ـ ( خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت ) ـ ( ١٥ ) در موقعیکه افواهات خیانت و نمك حرامی از هر گوشه و کنار واز زبان صغار و كبار نسبت به محمد ولی و محمود سامی بگوش عدالت نیوش اعلیحضرت محمد نادر شاه غازی میرسید، و استعمال كلمات بدگوئی محمد ولی و محمود سامی بین عامه کسب شدت، و سخنانيكه تا دیروز مخفیانه و محرمانه نسبت بغداری آنها گفته میشد امروز علی رؤس الاشهاد ایراد میگشت، وهمگی بيك زبان خرابی مملکت را از اثر اغراض پسندی و خیانت کاری محمد ولی و محمود سامی که از زمامداران بزرک عصر امانی استند نشان دادند، و اینها را محرك نهضت بچۀ سقو و عامل بزرگ تقویم و تمدید سلطنت پر از وحشت او دانسته آن‌ها را بحیثیت مشاور و رهبر در غارتها و خونریزیهایش مورد طعن ونفرت قرارداده با هم دیگر معرفی میکردند؛ بحکومت متبوعۀ ما طوریکه مرقوم میشود شکایات و عرائض جهت باز پرس
وتحت محاکمه گرفتن آنها و پاک کردن صحنه پاک وطن را از وجود خیانت آلود آنها نیز مواصلت نمودن گرفت ! [ وصول عرائض ملت نسبت بمجازاة ارباب خیانت ] (١٦) درین اثنا يك حصه از ملت که عذاب وجدانی همه مشاعر وحواس شانرا زیر محاکمه و تضییق آورده آنها را به اعتراف هر گونه حقائق وادار ساخته بود عريضه جدی و در خواست مصرانه عمومی شانرا نسبت به مجازات و باز پرس این دونفر بحضور شهر یار عدالت گستر تقدیم نموده همگی متحد القول شده گفتند که : ـ (۱۷) هرچند در جهان مشهور ، و این کلمه زبان زد عموم است که شراره آتش انقلاب شمالی سرتاسر افغانستان را فرا گرفته است ؛ ماهم این شهرت را تصدیق کنان عرض میکنیم که اساساً ماده این انقلاب و اخگر این آتش پرالتهاب از دست خیانت پرست مامورین بزرگ عصرامانی محمد ولی ومحمود سامی در سمت شمالی بصورت بچه سقاو و اتباع سفاکش القاء و احداث شده زیرا که دائماً مساعی اغراض پسندانه آنها در حمایت وكمك و همراهی اشرار ، همراز وانباز بوده به کرات باعث نجات آنها از مهلکه شده اند و چندین نفرما را ازین جهته حبس وبدنام کرده اند که چرا شما به مخالفت بچۀ سقو اقدام و یا چرا در تعقیب ودستگیری آن تشبث میکنید . (۱۸) درعین زمان مامورین آن عصر هم تماماً سهل انگار و غفلت کار بوده مثل حکومت ضعیف الادارۀ مرکزی بمسائل غير مفید نظر فریب سر سری مصروف ، و به مهمات امور اهمیتی نداده ، عالم عسکری وروحیات ملی و جریانات داخلی بکلی خراب و منسوبین حکومت عوض خدمت بملت وصداقت به مملکت در رشوتخواری و بیباکی مصروف بودند حركات واوضاع ايام اخيره اعلیحضرت
امان الله خان که خیلی دل آزار و بر خلاف مقررات اسلامی و احساسات ملی بيك شدت روی کار آورده شده بود بر علاوه آن خرابیها و بی پروائیها حکمرانی داشت ، موجب مزید نفرت و غیظ ملت گردیده يك زمینه درستی را برای موفقیت نقشه خائنین و شرکت عامه ملت با آنها فراهم آورده تماماً به مخالفت حکومت و موافقت آن قوه که به ضد او کار کند مائل و آماده شدند . ( ۱۹ ) چون ما از ازمنه قدیم الی الان دایماً بحکومت صادق و به مملکت خود خدمت کرده ایم خیلی تاسف داریم که چرا درین عصیان فاحش که نتیجه آن برای افغانستان بسیار گران و پریشان کن ثابت شده اشتراك كرديم ولی چه باید کرد که از اثر همان خیانت کاریهای مامورین بزرگ و ضعف اداره حکومت هر چندیکه ما در ازاله مادۀ فساد و تخمۀ انقلاب کوشش میکردیم تا کشت و خونی واقع نشده مفسده از بین رفع شود به نتیجه واصل نمیشدیم . ( ۲۰ ) اينك شاهد قول و موید این مدعای ماهمانا محاربه کردن و مقتول و مجروح واسیر نمودن همین اشرار موجوده است که از بقایای سقوی وطرفداران صبحی حبیب الله بودند و به بسیار شدت مکرراً فضای پر امن مملكت مارا مکدر نمودن آرزو داشتند از حسن نیات شاهانه و صداقت شعاری عامه مامورین صادق شما چطور بيك فرصت قلیلی در اثر مقابله و مجادله خود ما مردم شمالی دستگیر و منتشر شدید و مایان بنابر مسرت اعلیحضرت و ادامۀ امنیت و تصدیق عملی صداقت و اطاعت خود نه تنها در استیصال و دستگیری اشرار و افراد بد کردار شمالی کوشیده ایم بل در موضوع اعدام و حبس دوام و نفی بلد و غیره مجازات این افراد مشهور بالفساد خود نیز اظهار نظریه کرده ایم ؛ تا آینده اینطور يك لكه بدنامی و مادۀ اختلال وطنی باقی نماید که باز ملت از آن پریشان و مملکت هزارستان و حکومت سرگردان شود لهذا بسیار ضرور میدانیم که برای استقرار امنیت و دور کردن ریشه های اغراض و خیانت عرائض جدی مانرا نسبت به
مجازات محمد ولی و محمود سامی که یگانه مؤسس انقلاب و بانی اینهمه خرابی و حامی و مربی بچه سقو بودند و همۀ این مظالم و فجایع را همین خائنها روی کار آورده اند نیز معروض حضور بداریم . ( تاثیر این عرائض و اطلاعات برحکومت ) ( ۲۱ ) درینجا حکومت محض برای اینکه احساسات اهالی خواه کسانیکه رمز مه دارند و یا جدیانه پیشنهاد میکنند ، به یاس مبدل نگردد و حکومت موجوده راهم مثل سابق يك حکومت شخص پرست سخن ناشنو که برخلاف احساسات ملیه کار روائی دارد تصور نکنند از یکطرف حكم بتوقیف محمدولی و محمود سامی بیک صورت مهذبانه و احترام کارانه اصدار کرد و از جانب دیگر به تحقیق و تدقیق حقانه و بیغرضانه و منصفانه این فقره مهم آغاز نهاده امر بتاسيس يك محكمه عالی العال که اوصاف و تشریحات آن آتیاً خواهد آمد و ازان ناظرین به خوبی میدانند که تا امروز نظیر آن در افغانستان از حیث وسعت و سنجیدن و دقت کردن تمام پهلوها از نقطه نظر عدالت و انصاف دیده نشده است ؛ اصدار فرمود ( جریانات محکمه علنی و بعموم معلوم است ) ( ۲۲ ) هر چند وقایع و جریانات این مجلس توسط اعضا و شرکای آن برای افرادی که بدور و پیش کرسی سلطنت اثبات وجود دارند کماهی منکشف و ظاهر است و همگان علی الیقین میدانند که بکمال غور و خوض و دقت کردن در تمام اطراف این محکمۀ عالی جرم خیانت ملی و جنایت وطنی را بر محمد ولی و محمود سامی بدرجه اثبات رسانیده اند ( ۲۳ ) ولی محض برای استحضارات عامۀ اهالی وطن و آنانیکه بافغانستان علاقمندی دارند ریاست عالی شورای ملی ماچنان مناسب دانست تاصورت جریانات این محکمه را کماهی بصورت يك رويداد ترتيب وتدوین کرده در منصۀ اشاعت بگذارد .
( ٢٤ ) لهذا چنان مناسب دید که تحت اداره و نظارت رئیس جلیل خود آقای عبد الاحد خان يك رویداد منظم این دیوان عالی را که اولین بار در افغانستان برای محاکمه کردن خائنین ملی انعقاد شده است ، از روی آن اوراق و اسناد و تحقیقات و استنطاقات و سوالها و جوابهای که مدار حکم و اسناد جرم این دو خائن گفته میشوند ؛ ترتیب و تدوین کند تا از جریانات این این محاکمه برای خواص وعوام و از خود و بیگانه حقائق منکشف شود ( صورت ترتیب رویداء محاکمه ) ( ٢٥ ) در نظر گرفته شده است که درین کتاب وقایع واصله تحریر گردد و صورت ترتیب و تدوین این رویداد چنان مقرر کرده شد که اولا از آن شرارت افگنی ، مکرر اتباع سقوی که پس از اعدام سقو زاده بنای عصیان و تمرد شدید را گذاشتند و بواسطهٔ خود اهالی شمالی بکیفر کردار خود رسیده کاملا استیصان و در اثر آن عموم اعزه و معاریف بشرف یابی حضور شاهانه نائل شده نسبت بخائنین عریضه پرداز شدند بحث بمیان آید ( ٢٦ ) در عقب آن به نقل احکام و اتخاذ مفاد آن فرامین همایونی که راجع به توقیف خائنین و تشکیل دیوان عالی و مقرر کردن مدعی العموم صادر شده پرداخته شود بعد از آن لایحه دیوان عالی نگاشته در اثر آن فقط به نوشتن مطالب عمدهٔ آن اوراق و اسنادی که از آن دیوان عالی در استنطاق و تحقیقات ابتدائیه و محاکمه کار گرفته ند اکتفا ، و از بیانات خارج از موضوع و آن دلائلی که بعد از اثبات و احکام محکمه از دیگر گوشه و کناره مملکت نسبت به جنایت محمد ولی و محمود سامی رسیده است صرف نظر کرده تنها از تحقیقات ابتدائیه و صورت استنطاق و سوال و جوابهای که از اشخاص لازمه درینموار‌د کرده شده است تذکاری داده مجملا ار انعقاد مجالس متعددهٔ محکمه دیوان عالی
۱۰ حکایت بمیان آید و صورت سوال ودعوی مدعی العموم و دفاع مدعی علیه ، ورد دفاع او را که ثانیاً نموده و اثباتهای منطقی و شهودی مدعی العموم که به محضر خائنین و عامه حضار حاضر آورده و عجز آنها از دفاع آن ؛ مرتباً یکی بعد دیگری هر چند در مجالس متعدده واقع شده جهة افهام عامه بيك سلسله با تفصیل جلسات دیوان عالی نوشته شود در خاتمه نتیجه ورای آخرین مجلس واحکام پادشاهی که نسبت به مجازات آنها صادر شده قید میشود (۲۷) درین رویداد متحتم و ضروری قرارداده شده است که صورت آزادعا و بیانات و تحریر اتیکه درین محاکمه تاثیر و مدخل دارد نوشته شود و هم چیزهائیکه درین کتاب تحریر میگردد همان اسنادند که در محاکمه از آن کار گرفته شده است. (۲۸) مخصوصاً در جواب های محمد ولی ومحمود سامی که سراپا به قلم خود شان بالذات تحریر شده است وعیناً در ریاست شوراء قید وضبط میباشند نقطهٔ نظر آن است که عیناً منقول گردد ، در مقاماتیکه اولا جواب را طوری و اخیراً ازان پشیمان شده بر آن خط کشیده اند این ( X ) علامه گذاشته میشود – اگر با وجود خط گرفتگی هم خوانده و فهمیده شود پس از نوشتن همان علامه به تشریح آن در حاشیه اشاره می رود اما این خط کشیدگی های عمدی مستثنی است ازان اغلاط و سهویکه طبعاً برای يك نویسنده در اثنای تحریر عاید میشود زیرا که درین رویداد از نشان دادن این طور اغلاط صرف نظر و فقط به تشریح همان خط کشیدگی ها که قرائن و امارات قطعیهٔ جرم ویا اقرار او گفته میشود قلم معطوف میشود . [ اغتشاش مکرر اتباع سقوی در سمت شمالی ] (۲۹) پس ازینکه کابل به نیرو و همت اقوام دلیر و عشائر غیور تحت ادارهٔ نادری مفتوح شد وحبیب الله بشرحیکه معلوم است مفرور شمالی گردید از طرف حکومت نادری بمردم شمالی اخطار کرده شد تا در موعد نجروز
۱۱ بهر ذریعهٔ که بتوانند در دستگیری بچهٔ سقا و اتباع او صرف مساعی کنند والا حکومت در سوقیات خود بغرض تعقیب آنها و ادارهٔ امنیت آن ولا مجبور است. چون در همان موعد مقرره مردم شمالی بنابر معذوریت های که در اخیر معلوم شد نتوانستند که بوعده وفا کنند افغانیان جوق جوق بطرف کوهدامن روان شدند چون مردم سمت شمالی در زمان حکومت آن لاابالی خیلی متاذی شده بودند و هم فعلاً مزید حرکت خود ها را بمقابل قوای قومی دور از طاقت می دانستند از انجها نه تنها با حبیب الله پس از تخلیهٔ ارگ با وجود تکلیف و استرحام او داد همراهی را چنانکه شاید و باید ندادند بلکه در دستگیری او با مجاهدین ملی تسهیلات، و به سلطنت نادر شاهی انقیاد نمودند. چون سقا زاده از يك طرف انفكاك اهالی شمالی را دید و از جانب دیگر حس تعقیب و انتقام جوئی قوای قومی را برأس العين مشاهده کرد مجبوراً خود را تسلیم حکومت کرد و اعلیحضرت نیز از شیوهٔ رحم دلی و حلم پژوهی که دارند تسلیمش را پذیرفته و تا يك حدى ازو بمقابل انتقام خواهی قوای ملی مدافعه هم نمودند اما ملت از حق خویش که از وی تلفات مالی و جانی دیده بودند نگذشته بحضور شاهانه بكمال الحاح و اصرار معروض داشتند که اعلیحضرت نادر شاه غازی البته جرائم سیاسی و شخصی خود را به بخشند اختیار دارند اما در مطالبهٔ حقوق شخصیه خود ها از حضور شاهانه رجا داریم که این بد نام کنندگان افغانستان را بدست ما بسپارند تا بکیفر کردار بد هنجار شان برسانیم زیرا که هر فردی از افراد افغانستان برای گرفتن انتقام به منتهای جدت و غیظ ازین افراد بدنهاد اصرار دارند در اثر همچو اصرارات متوالیهٔ ملت، اعلیحضرت نادر شاه غازی، حبیب الله را با رفقای صمیمی او بوکلای ملت سپرد و از طرف نمایندگان مذکور رهسپار بادیه ادبار شدند. (۳۰) پس ازینکه حبیب الله وغیره نفری دلخواه او جاده پیمای بادیهٔ عدم گردیدند؛ دیگر رفقای مهلك و همراهان نادان او باز بنای شرارت
(۱۲) وعصیان ورزی را بهمان اساس و طریقهٔ که بچه سقو آنرا در ابتدای انقلاب و در هنگام استیلای کابل استعمال کرده بود ، گذاشتند (۳۱) تنها فرق و علامهٔ فارقه بین این اغتشاش وعصیان ابتدائیه سقو زاده بود ، اینقدر يك نکته است که این رفقای بقیة السیف حبیب الله پس از مقتولیت او مجدداً « دزد » دیگری را برای خود « پادشاه » انتخاب و دیگر سارقین و راهزنان مشهور شانرا « نائب السلطنه » و « معین السلطنه » و « وزرا » و « والی » و« کوتوال » و « جرنیل » و « کرنیل » و ، و ، و ، مقرر کردند در حالیکه به بهترین اسلحه و سامان مسلح ومجهز بودند جبه‌خانه کافی، خزانه مملویا خود داشتند و هم رسوخ ونفوذ هرو احد شان خیلی زیاد بوده تمام ترتیبات وتنظیمات آنها بدرجهٔ اساس سلطنتی مرئی بود . (۳۲) با این تشکیلات و نیاتی که بشمهٔ از آن فوقاً اشاره شد این جمعیت اشرار بنام خون خواهی سقو زاده مکرراً بنای آشوب و شرارت را گذاشته وحشت سقائیه را دوباره استحکام نمودن میخواستند بلکه برچندقلعه و دهات بنای حمله آوری و آغاز اشتراك عمل جبری را بر آنهانیز شروع نموده بودند . — ( تعقیبات حکومت نادری راجع به استیصال اشرار شمالی ) — (۳۳) پس از رسیدن این اطلاع از طرف صدارت عظمیٰ اوامر لازمه اعطا وجهة جلو گیری ازین اغتشاش و تعقیب اشرار والاشان جلالتماب محمدیعقوب خان والی بحیث رئیس تنظیمیه و عالیجاه عزت و شجاعت همراه عبدالوکیل خان نائب سالار بصفت قوماندان نظامی بايك قوهٔ عسکری اعزام شدند. (٣٤) در عین زمان از حضور عدالت نشور شاهانه اعلانی بعنوان عموم اهالی وسکنهٔ شمالی اصدار یافته این مسئله را خاطر نشان عموم شان گردانید که به پیروی افکار امنیت پسندانه ونظریات عدالت کارانهٔ ملوکانه که نسبت بعموم
﴿ ۱۳ ﴾ ملت افغانستان و مردم شمالی دارند آنها بایستی بالذات در دستگیری و مقابله این اشرار یکه مکرراً می خواهند اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده زیاده بر سابق اسباب خجالت شمالی را باعث میشوند ؛ جداً بکوشند و صرف مساعی ورزند ! ( ٣٥ ) در صورت تخلف ازین احکام و مساهله نمودن در تعقیب این اشرار البته حکومت مجبور است که در سوقیات عسکری خود بيك اندازه كافى جهة قیام امنیت و ادامه سلسله انضباط اوامر لازمه اعطا کند در آنصورت اگر تكليف وزحمتی برای بعض افراد عائد شود البته که حکومت مسئولیت آنرا بر خود نگرفته تماماً از دست خود آنها به اوشان خواهد پیوست زیرا که آنها در بدست آوری اشرار از فعالیت و مساعدت با حکومت کار نگرفته اند . -[ اهتمام سمت شمالی در گرفتاری اشرار و افراد جانی ]- ( ٣٦ ) پس از انتشار این اعلان و اعزام والی و نائب سالار نظامی و يك مفرزه عسکری عموم اهالی شمالی بيك جدت و فعالیت منتهائی نه تنها در دستگیری اشرار وانتشار آن سارقین نابکار حسب اوامر و هدایات همان دومتصمدار صداقت شعار صرف مساعی واقتدار نمودند، بلکه در اعزاز واكرام وضیافت برادران عسکری خودهم بصورت الومی کوشیدند . بيك اندازه کافی اسلحه، وجه خانه ، وغیره سامان حکومتی را نیز جمع آوری کردند ، هم چنین مالیات مقرره شانرا هرچه برذمه شان طلب دولت بود ؛ فراهم نموده بخزائن دولتی تسلیم نمودند . ٣٧ ) خلص اینکه شمالی ها تمام اوامر جزئی و کلی حکومت نادر شاهی را به کمال ارادت و اخلاص استقبال کردند . و اکثری از اشرار آن دیار را بدون سوقیات عسکرى وقوة الظهر گرفتن از دیگر افراد قومی ، خودشان بالذات الی سه صد نفر دستگیر ؛ و بحکومت به کمال جدت تسلیم ؛ و برخی را مقتول؛ وعده
﴿ ١٤ ﴾ را مجروح ؛ وبقية السيف را کاملاً منتشر ومفقود الاثر نموده و تايك اندازه حکومت را ازين اوضاع اطاعت کارانه و حرکات اخلاص مندانه خويش مسرور ساختند. (شرفيابی مردم شمالی بحضور پادشاهی) (٣٨) پس ازينکه اکثری از امور مهمه آن مقام غازه ختام را بناصية مرام خود کشيد وتمام اوضاع امور بجريان طبيعی خود افتاد ، از حضور امر اصدار شد تا بتوسط والی و نائب سالار عامة خوانين واعزه وروشناسان شمالی شرفيابی همايونی را نائل شوند که راجع به جريانات دوره انقلاب از آنها سوالات ، ونسبت بطرز عمل آتی شان بآنها توصيه وهدايات ، وبه اشخاص خادم ارادتمند که فوق العاده خدمت واظهار فعاليت کرده اند ، مکافات ؛ وبه افراد شرارت پيشه آنها، مجازات واز حسن نيات حکومت نادر شاهی که دربارۀ عامة ملت محبوب خود و آنها دارند توضيحات داده بصورت مکمل برای آنها از مفکوره وخيالات شاهانه خويش آگاهی بفرمايند. (٣٩) ذات شاهانه نفری فوق الذکر را به ١٤ شعبان در قصر دلکشا عز ملاقات بخشيده بعد از انجام مراسم تعظيم خسروی و احوال پرسی با اهالی، حکايت از آن اوضاع ملال انگيز وحرکات رقت آميز سابقه شمالی که در طرفداری سقو زاده می نمودند ، بميان آمد. (مذاکرات در اطراف اسباب وعلل انقلاب) (٤٠) شماليون با اينکه آثار تاسف و انفعال از چهره های رنگ پريده آنها مشهود بود بازهم عذاب وجدانی همه مشاعر وحواس شانرا تحت محاکمه وفشار آورده آنها را باعتراف هرگونه مسائل و اظهار هر نوع وقائع وادار ساخته به تذکار آن اسباب وعللی که موجب اين اقدام آنها شده بود و درعين زمان قوۀ
١٥ جبریه سقویان و تحريك دیگر خائنان و اوضاع شررانگیز باهیجان دوره امانیه مخصوصاً وقایع ایام اخیره و غفلت و سهل انگاری حکومت مرکزی و رشوت خواری و مدعای نفسی مامورین اوشانرا باین قیام و اقدام مجبور می‌ساخت ، مفصلاً و مشرحاً عرائض و بیانات خود هاراطوریکه از فقره (١٧) تا (٢١) قبلاً اشاره شد دامنه و اطاله داده ، مجملاً همین مطالب خود هـ ـا را بيك عريضه تحریری مندرج نمود. با مضاء ومواهر یکعده بزرگی از اعزه و معتبرین خود آنرا تائید وقرار آتی به عرض رسانیدند . معروضهٔ شمالی بحضور اعلیحضرت غازی (٤١) بحضور مبارك اعلیحضرت غازی شهریار افغانستان عرض اینکه :- مسئله مقابله حبیب الله ، دزد با حکومت سابقه اظهر است که از بی غوری و رشوت ستانی و اغراض جوئی بعضی کارکنان آن زمان بود ، که روی هم رفته اسباب تنفر تمام اهالی را از حکومت فراهم آورده ، و مسئله را به اندازه وخامت دادند که بچشم سردیده و ملاحظه نمودیم ، برخی از زمامداران بزرگ ووزرای معتبر آن وقت با حبيب الله روابط دوستی داشت. چنانچه حبیب الله بارها از تفنک پنج تکه فرستادگی محمد ولی خان وکیل حکومت سابقه اظهار ممنونیت نموده ، از پول و جباخانه و اعطای نقشه جنگ و دیگر مساعدتهای مشارالیه که در هنگام قطاع الطریقی او نموده بودیاد آوری می‌نمود ، وبدربار عام و محضر های عمومی صورت مذاکرات مجلس های مخصوصانه را که محمد ولی خان در قلعه مراد بیک و دیگر مواضع با او کرده تشریح میداد . وضمناً از نامه محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی حکومت امانیه که برایش
١٦ در اثنای حمله نخستین او فرستاده بود و از جنگ نکردن افراد عسکری ماتحتش اورا اطمینان قطعی داده بود کمال خورسندی و رضاهیت را نشان میداد ،علاوتاً از تعاونات و همراهی های علی احمد خان والی نیز خوشی و خرمی می نمود : (٤٢) اعلیحضرتا ! در صورتیکه وکیل سلطنت و قوماندان قوای مرکزی قول اردو و غیره رجال بزرگ حکومت باحبیب الله طرح موده ودوستی افگنده ، باوی از هیچ گونه تعاون و امداد و همراهی مضایقه نمیکردند ، پس اهالی سمت شمالی چه چاره داشت و چگونه بار ملامتی تنها برایشان حمل خواهد شد (٤٣) حالا نکه ما اهالی از آبا واجداد خادم صادق و خیرخواه حکومت بوده وحلقه اطاعت وانقیاد حکومت سلف و حال را بگوش جان داشته وداریم، امروز که خدای کریم بلطف عمیم خود و جود گران بهای همایونی را بما اهالی وتمام خطه مقدسه افغانستان اعطاوعنایت فرموده عرض شکران داریم بلکه از ادای مراتب شکر گذاری آن عاجز و ناتوانیم. (٤٤) اعلیحضرتا ! تنها چیزی را که به پیشگاه مراحم ملوکانه تقدیم بداریم همین الفاظ است که ما اهالی بحکومت متبوعه خود قلباً صادقیم ، ودرراه خدمت آن بسر ومال و جان حاضر . (٤٥) شهر یارا : بازهم دراثر همان رشوت ستانی وخودغرضی کار داران حکومت سابق بود که اسباب انزجار اهالی فراهم آمده وهمچو حبیب الله يك قطاع الطریق از موقع مستفید گردیده کسب قوه نمود و اهالی شمالی را چار و ناچار بآن اشرار خیانت کار یارو شريك يك عصيان فاحش ساخت ، و نیز از همین رهگذر بود که دیگر اهالی افغانستان هم بمدافعه ومقابله نپرداخته و حکومت را از دست دادند (٤٦) در وقتی که مسئله انتخاب پادشاه در میان آمد و وکلای ملت گرد هم جمع شدند ، برای هیچ کس فرصت دست نداد تا در آن موضوع زبانی بشوراند . ومسئله حکمرانی حبیب الله با يك وضع مستبدانه صورت گرفته بود .
۱۷ (٤٧) با صدق زبان عرض میکنیم که مایه اصلی فتنه و فساد و واسطه اساس کامیابی دزدان محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان بود زیرا نظر بخیالات خامیکه پیش خود سنجیده بود باین وسیله میخواست تا حکومت و سلطنت افغانستانرا مالك وصاحب شود . (٤٨) دلیل قطعی است که اگر وکیل حکومت و دیگر کار کنان بزرگ آن دوره بادسته دزدان دست معاونت و همراهی نمیدادند ، رشوه نمیخوردند و گزند خاطر برای اهالی تولید نمی نمودند پس چه گونه حبیب الله کامیاب می شد ؟ (٤٩) وچطور باقوای حکومت تاب مقاومت آورده بالاخر غالب میگردید؟ یکدسته از مفسدینیکه چند روز قبل به جبل السراج حمله آوردند نیز از همان اشخاص بودند چرا نتوانستند بمقاصد فاسد خود ها کامیاب شوند ؟ (٥٠) چون کارکنان حکومت کنونی الحمدلله از همه گونه شوائب پاك و منزه هستند واهالی سمت شمالی نیز باحکومت متبوعه خود کمال صداقت و خلوصیت را داشته و دارند لهذا باهمه گونه جانبازی و فداکاری بمقابله آنان پرداخته و کمر بدفع آنها بسته واينك به كمال افتخار عرض می کنیم که فقط اهالی شمالی به آنها مقابله کردند واکثری از آنها را مقتول و مجروح و مابقی آن مفسدان را الی سه صد نفر دستگیر و به حکومت تسلیم نمودند که درین معامله تعقیب و دستگیری اشرار نه دست عسکری باما شريك بود و نه از دیگر قومی (٥١) بل در زمان حکومت سابق هم همین مااهالی بودیم و همینطور عقیدت وصداقت باشاهان خود داشتیم اگر مأمورین خیانت کارعصر امانیه همراز ومعين دزدان ورهزنان نمیشدند حبیب الله چطور میتوانست کامیاب آید ؟ (٥٢) در خاتمه بکمال صدق وصفا و بافرط اخلاص و عقیدت و به موجب ( آیه شریفه ( اطیعواالله واطیعواالرسول اولی الامر منکم ) بتمامی اوامر حکومت
۱۸ متبوعهٔ خود مطیع ومنقاد بوده و به فرمان برداری پاد شاه محبوب خود بسروما ل وجان واولاد حاضر و آماده هستیم . (٥٣) راجع به محمد ولیخان که با حبیب الله روابط و وسائط داشت و معاون و معلم حقیقی حبیب الله بود و باعث بدنامی ما و خرابی مملکت گردیده ما مردم قرار فوق حقائق را عرض کردیم ، آرزو مندیم تا اعلیحضرت در بار خواست اینطور خائن های بزرك که اسباب بدنامی افغانستان را فراهم آورده اند بپردازند : اگر اینچنین اشخاص خائن دفع نشوند البته در آینده باز باعث بدنامی يك قوم خواهند شد . (٥٤) دستخط ها ومواهر اعزه ومعاريف سمت شمالی (١٢٥) نفر عبدالوهاب خان کوهستانی - محمدیوسف خان تو تمدره ـ فیض محمدخان بابائی ـ باباصاحب خان چهاریکاری - گل احمدخان ـ احمدعلی خانـ خواجه عطا محمد خان کوهستانی ـ محمدعمر خان گل درهی ـ عبدالقیوم خان کوهستانی ـ خواجه میرعلم خان سرای خواجه ـ حاجی امیرمحمد خان جبل السراجی ـ محمد یعقوب خان داکتر ـ خواجه غلام محمد خان کوهستانی ـ محمد زمان خان جبل السراجی ـ ملك شاه خان جبل السراجی ملك محمد نادر خان جبل السراجی -- ولی محمدخان جبل السراجی ـ ملك رحيمدادخان جبل السراجی ـ گل باز خان ـ محمدحسین خان جبل السراجی ـ خالقدادخان جبل السراجی ـ عبدالغفورخان جبل السراجی ـ عبدالرسول خان کوهستانی ـ محمد قاسم خان کوهستانی محمد افضل خان کوهستانی ـ احمد شاه خان کوهستانی ـ قلندر خان کوهستانی ـ محمدیعقوب خان کوهستانی مهردل خان کوهستانی ـ عبد الجميل خان كوهستانى ـملك احمدعليخان جمال آغه ـ حاجی عبدالحمیدخان جمال آغه ـ غلام محی الدینخان جمال آغه ـ محمد گل خان جمال آغه ـ محمد یاسین خان جمال آغه ـ محمد عمرخان
۱۹ جمال آغه ـ محمدابراهیم خان جمال آغه ـ میر سید خان کوهستانی ـ ملك وزیر محمد خان کوهستانی ـ محمد جان خان کوهستانی ـ ملك محمد عمر خان کوهستانی ـ حاجی شاه ملك خان کوه بند ـ ملك محمد امین خان کوه بند ـ ملك زرین خان کوه بند ـ میرزا محمد طاهر خان ـ مبارك شاه خان کوه بند ـ محمد اکبرخان ، میرزا عتیق الله خان ، خواجه محمد عمر خان ، خواجه عبدالرزاق خان ، خواجه سید فقیر خان ، خواجه غلام نقشبند خان محمد سرورخان اشتر گرام ، غلام نبی خان اشتر گرام ، محمدصدیق خان ، ملك گلمیر خان سالنگی ، ملك لنگر خان سالنگی ، ملك غلام محمدخان سالنگی ، خواجه محمد نظر خان ، ملك فیض طلب خان شتل ، ملك دوست محمد خان شتل ، ملك شیر جانخان شتل ، حمید الله خان ، عبدالقدوس خان اشتر گرام ، جلال الدینخان اشتر گرام ، فیض طلب خان ، امام الدینخان سید خیل ، ملك سلطان محمد خان سید خیل ، سرفراز خان گلبهاری ، محمد گل خان گلبهاری ، محمدهاشم خان گلبهاری ، در محمد خان گلبهاری ، ملك دین محمد خان سید خیل ، ذوالفقار خان سید خیل ، ملك بوالخان گلبهاری ، عبدالله خان نجرابی ، منصور خان جبل السراجی ، شهاب خان - غلام رسول خان سالنگی ، محمد سمیع خان جبل السراجی ، ملك عبدالحمید خان ، ملك احمد جانخان ، ملك غلام سخی خان ، محمد سرور خان نجرابی ، محمد صدیق حان نجرابی ، شهنوازخان ، نجرابی ، ملك سیف الدینخان نجرابی ، ملك غلام قادر حان نجرابی ، آقا جانخان نجرابی ، ملك نجم الدینخان نجرابی ، سید شاه خان نجرابی ، محراب خان نجرابی ، گل محمدخان نجرابی ، ملك محمد زمان خان سید خیل عبدالحمیدخان سید خیل ، آقا محمد خان گلبهار ، محمد عباس خان گلبهار ، خواجه فضل ، منصور شاه خان ، شیرمحمدخان ، محمدشریف خان نجرابی ،
۲۰ شهنواز خان نجرابی ، غلام نبی خان ، ملک جان باز خان سید خیل ، فضل حق خان ، عبد الشکور خان ، میر حیدر خان ریگ روان ، محمد سرور خان قلعه مراد بيك ، محمد انورخان غازه ، محمد امان خان قلعه مرادبيك ، دوست محمد خان ، امیرمحمد خان ، قیام الدینخان ، سید بادشاه خان ، میرجمال الدینخان گلدره . (مابقی بدرستی خوانده نشد) ( ۵۵ ) نقل فرمان پادشاهی راجع باین معروضهٔ مشاهیر شمالی بعنوان صدارت عظمی : بعداز القاب : دیروز بتاریخ ١٤ شعبان المعظم يك جمعیتی ازملکان ومعاریف سمت شمالی بحضور حاضر گشته تأثر و ندامت و انفعال از اوضاع گذشته را ظاهر ونسبت به حکومت اظهار خدمتگذاری ووفا داری نمودند وضمناً بعرض رسانیدند که حبیب الله بچهٔ سقو را یکعدهٔ اشخاص مثل محمد ولی ومحمود سامی تحريك بشورش وعصیان نمود ، وحبیب الله نیز ازمساعدت وهمراهیٔ آنان حکومت غاصبانه واستيلا کارانه را بدست آورد وبدربار عام ارامداد و همراهی محمد ولیخان اظهار میکرد که درحین فرار تفنگ پنج تکهٔ که بدستم هست بمن داده وهمه وقت کار طوس وروپیه برایم فرستاده است و محمود سامی نیز در هنگام محاربهٔ قلعه مرادبیگ بمن خط وپیغام داده است که ما جنگ نمیکنیم . و از علی احمد خان والی نیز اظهار خوشی و رضائیت میکرد وجمعیت مذکور مفاد عرض خودرا نیز بصورت عریضه بامضای ملکان ومعاریف سمت شمالی بحضور ما تقديم نموده اينك عریضهٔ مردمان شمالی را جنساً بشما ارسال کردیم . بشما امر مینمائیم که محمد ولیخان و محمودسامی را بارك شاهی بيك صورت مهذبانه خواسته نظربندنگهداريد ومتعاقباً يك دیوان عالی مرکب ازوزرا وتمام ارکان مجلس شورا ومعاريف مرکز و كليهٔ وكلاو معززین ولایات که حاضر مرکزند تشکیل داده ، مسئله را مطرح نظر وافكار
۲۱ عامه قرار داده و با حضور مجلس محاکمه آنها را دائر کنید آنچه رای عامه در خصوص آنها قرار گیرد نتیجه فیصله و آرای آنها را بحضور عرض کنید . از اشخاص خارجی هم ذواتی را که شما لازم میدانید بر حسب اجازه نامه شما محض استماع و ملاحضه جریان محاکمه در ان مجلس حضور بهم رسانیده میتواند ١٥ شعبان المعظم ١٣٤٨ ( ٢٥ ) دلو ١٣٠٨ ( محل امضای شاهانه ) ( اقدامات صدارت عظمی ) پس از صدور و وصول این فرمان از حضور صدر اعظم صاحب اشخاص فوق لذكر قانوناً بيك صورت مهذبانه جلب و در ارك شاهی بيك شیوه انسانیت کارانه نظر بند نگهداشته شده حهة تکمیل تحقیقات و تحت محاکمه گرفتن آنها حسب الامر حضور قرار آتی احکام اصدار شد . ( ٥٦ ) ( فرمان صدارت عظمی ) عاليقدر جلالتمآب عبد الاحد خان رئیس شورا ! چون بموجب فرمان نمبر (۸۰۸٥) اعلیحضرت غازی راجع بمظنونیت محمد ولی خان ومحمودسامى يك ديوان عالى مرکب از وزرا و تمام ارکان مجلس و شورا و معاريف مرکز و کلية وكلا و معززین ولایات که حاضر مرکز اند تشکیل و در دیوان عالی موصوف محاکمه این دو نفر دائر میگردد لہذا حسب الامر و اراده سنیه ، رئیس این دیوان عالی آن جلالتمآبند البته ترتیباب و تشکیل این دیوان عالی را از ذوات فـوق الذکر خـود شما بصورت لازمه خواهید نمود آنچه اوراق و اسناد مظنونیت این دونفر که از عرض و استغانه اهالی تا حال بصدارت عظمی مواصلت کرده است
۲۲ همه آن جهة استحضار و اقدامات لازمه بشما اعاده کرده شد هیئت استنطاقیه را که عبارت از يك انجمن محاکمات است نیز از همین اعضای دیوان عالی تعیین خواهید نمود. (محل امضای صدر اعظم صاحب) (اجرا آت ریاست شورای ملی) چون رئیس شورای ملی از حضور معدلت ظهور اعلیحضرت همایونی قرار فوق بریاست دیوان عالی افتخار یافت مشارالیه از يك طرف لایحه اصول استنطاق ومحاکمات مظنونین خیانت وطن را بحیثیت رئیس شورای ملی تشکیل دادند و از طرف دیگر بصفت رئیس دیوان عالی در معرفی اعضا وهیئت دیوان عالی حسب هدایت همایونی بذل مساعی نمودند که در ذیل هم لایحه دیوان عالی عیناً نقل ، وهم بفهرست اسامی هیئت ریاست دیوان عالی که از طرف رئیس معرفی شده اند عطف قلم وهم بشناسائی مدعی العموم ملکی و نظامی پرداخته میشود. (٥٧) (لایحه اصول استنطاق) ( ومحا كمة مظنونين خیانت وطن ) وتشکیل دیوان عالی محاکمه شان که بدر خواست و عرض اکثر اهالی از طرف ریاست شورا بموجب امر واراده سنیه شاهانه ترتیب یافته است . (۱) محمد ولی خان . (۲) محمود سامی . مواد عمومیه (۱) دو نفر فوق الذکر نظر به عرض اکثر اشخاص روشناس و وكلاء و
۲۳ درخواست کتبی اهالی سمت شمالی که بحکومت تقدیم کرده اند مهذبانه به تحت حفاظت گرفته شده استنطاق وتحقیقات ابتدائیه و محاکمه شان بدیوان عالی مفوض گردید . (۲) دیوان عالی استنطاق و تحقیقات ومحاکمۀ مظنونین مذکوررا بموجب اسناد و عرائض فوق الذکر که حسب ارادۀ سنیه از مقام صدارت عظمی بدیوان عالی اعاده شده تحت نظر دقت میگیرد . (۳) دیوان عالی حسب فرمان نمبر (۱۹۲۱) صدارت عظمی که بهدایت و ارادۀ ملوکانه به شورا شرف صدور یافته تشکیل این مجلس را از ذواتیکه بجدول جدا گانه اسامی شان ذکر شده و عبارت از (٤٧) نفر است مینماید تبصره : ذوات فوق الذکر اضافه از اعضای موجوده شورای داخل مجلس موصوف می شوند . (٤) علاوه برعلمای که بعضویت شورا شرف شمولیت دارند دونفر دیگر نیز از علمای علام برای تدقیقات جهات شرعی شامل این مجلس میشوند . (٥) دیوان عالی اول برای استنطاق وتحقیقات ابتدائیۀ مظنونين يك انجمن جدا گانه بنام انجمن تحقیقيه اصول محاکمات از ذواتیکه شامل عضویت این مجلس عالی میباشند تعیین واستنطاق و تحقیقات ابتدائیه بذریعه انجمن خواهد بود . (٦) انجمن استنطاق وتحقیقات ، تحقیقات ابتدائیه خودشان را تکمیل وبه نتیجه واصل ساخته تقدیم مجلس عمومی می نمایند . (۷) مجلس عمومی نتیجۀ استنطاق وتحقیقات ابتدائیه انجمن را به کمال دیانت غور وتدقيق وبه نتیجۀ گرفتن آن توجه میکند .
(۸) مدار حكم قطعی اسناد و دلائل وقرائنی خواهد بود كه تماماً براهین مقنعه و مثبته وخالی از هر گونه اغراض و اعتراضات باشد نظر به آن مجلس تعیین جزا خواهد نمود وپس از منظوری حضور اشرف ملوكانه بصحهٔ اجراء خواهد آمد . (۹) چون این محاکمه تماماً علنی و برای مراعات وحفظ حقوق عمومیه و اجتماعیه مليه است لهذا هر نفر و هر شخص میتواند كه نظریات وعقائد و ادعائی اگر برعلیه و یا برله مظنونین داشته باشد آنرا کتبی برياست دیوان عالی حاضر کنند و اگر شفاهی میخواهند ادعا واقامه کنند صلاحیت دارند كه تكت اجازه از ریاست گرفته حاضر شوند . (۱۰) ادعا و اقامهٔ دعوى تماماً بصورت علنی است مواد تحریریه از طرف مدعی بمجلس قرائت خواهد شد ، همچنان دعوى کنندگان نظريات وعقائد شان را عيناً تقديم خواهند نمود . (۱۱) مظنونین را مجلس عالی حق بيان ومدافعه خواهد داد و بیانات و دلائل مقنعهٔ شان را زیر نظر منصفانه خود شان خواهند گرفت . (۱۲) یکنفر مدعی العموم (۱) بنام وكيل اثبات جرم بمنظوری حضور شاهانه مقرر خواهد شد مدعى العموم همه مواد واسناد مظنونيت مظنونين مذکور را جمع نموده ادعاء واستدعاء به مجلس تقديم ميكنند . (۱۳) دیوان عالی تماماً اسناد ومواد معلومات را که برايش رسيده يا ميرسد بمدعی العموم سپرد خواهد كرد مدعى العموم اسناد ومواد مذکوره را پس از اقامه نمودن دعوی و ختم هر مجلس دوباره بسپرد ریاست خواهد نمود . (١٤) ریاست تمام این اسناد را بصورت درست محافظه مینماید . (١٥) مجلس عالی نتایج را که از جریان محاکمه میگیرند در حال غیاب مدعی و ( ١ ) چون مسئولیت محمدولی جنبهٔ ملکی و از محمود سامى حيثيت نظامی را داشت ثانیاً برای هر واحد آنها يك يك مدعى العموم قرار پيشنهاد رياست دیوان عالی از حضور مقرر شد
مدعی علیه خواهد بود ولی نتیجه همه استدلالات و مواد منتخبه را دارا خواهد بود. (١٦) رئیس مجلس در ختم مجلس هر روزه موادی را که برای جلسه دیگر قابل مذاکره و سمع دعوی میشمارد پروگرام آنرا ترتیب و بذریعه منشی مجلس قرائت میکند. (١٧) مجلس، اعتراضات و ادعاهایی را که قابل تردید دانسته سمع انرا لغو بپدارد حق تردید و مسترد کردن را دارید. (١٨) وظیفه داخلیه مجلس مواد آتی الذکر است: (١) رئیس و اعضای مجلس عموماً در يك اطاق اجتماع نموده اعضاء بهدایت رئیس اخذ موقع نمایند ترتیبات مجلس: رئیس در صدر و اعضاء بدوطرف انجمن اخذ موضع مینمایند، میزهای طولانی در یبین برای تحریر گذاشته خواهد شد منشی و کاتبان مجلس به نزديك رئیس در نقطه که از قرائت عرائض و ورقهای دعوی اعضای مجلس وسامعین تماماً حضاریکه در انجا اثبات وجود دارند حالی شوند اشغال موقع میکنند. (٢) تمام موادیکه بریاست اعاده شده خود رئیس جمع میکند یگان یگان با اجازه رئیس از طرف منشی قرائت میشود. (٣) در حین قرائت تکلم ممنوع است هريك اعضای مجلس نقاط جالب ترددو توجه خود شان را نوط میگیرند و بعد از اتمام قرائت باستيذان رئيس يك يك نفر یکی بعد دیگر نظریه خود شان را می گویند. (٤) رئیس مجلس حق ساکت کردن اشخاص را که خارج موضوع و یا بغیر از نوبت خود بیانات مینمایند، دارد، همچنان اگر مجلس را چند
٢٦ دقیقه عنداللزوم تعطیل کند نیز میتواند. تفریح هم باجازه رئیس داده خواهد شد. (٥) رئیس و اعضا در صف خود از ادعا کنندها و سامعین را جای نمیدهند فقط درین انجمن در صدر رئیس و منشی و کاتبان بدو طرف خواه بدو صف جا شوند، خواه عقب صف اعضا جا بگیرند. (٦) ادعا کننده‌ها باجازۀ رئیس يك يك نفر در مقابل رئیس به پا ایستاده بیانات خودشان را شفاهی و یا تحریری تقدیم می‌نمایند اگر بعض اشخاص ادعا کننده را رئیس اجازه به نشستن کند نشسته میتواند ولی خارج صف اعضا در همان نقطه معین. (٧) ادعای ادعا کننده ها را يك كاتب مخصوص كلمه بکلمه تماماً قید میکند و در آخر همان ورقیکه قید میشود امضای خود ادعا کننده میشود، رئیس و یکنفر اعضای اول دران ورق بهمان مجلس نشانی میکنند. (٨) ادعای تحریری ادعا کنندگان باید بامضای خودشان باشد و منشی آنرا جهراً قرائت کند بعد از قرائت بصورت فوق الذكر از طرف رئیس و اعضا نشانی و امضا میشود. (٩) ادعای ادعا کننده ها در حال حضور خودشان بمجلس قرائت میشود و تماماً یکجا شده یا از ساعت (٩) الى (١٢) ـ ادعا تحریر و جمع شده بعد از ساعت يك بجه خود رئیس واعضا از ادعا ها نتیجه میگیرند و یا اینکه یکروز ادعا شنیده میشود و یکروز دیگر نتیجه اخذ میکنند، بهمه جهت در اخذ نتیجه ادعا کننده و سامعین در اطاق مجلس نمیباشند، اخذ نتیجه نمودن بخود اعضای مجلس متعلق است. (١٠) سامعین در داخل اطاق شده میتوانند ولی دورتر از صفوف انجمن در لوژ ها و کرسی ها می نشینند سامعين قطعاً حق اظهار عقیده ندارند.
۲۷ (۱۱) سامعین از ذوات داخلی واجنبی هر کس صلاحیت حضور وسمع را دارند . (۱۲) اوراق ادعا ونتائج تماماً درصندوق مخصوص قید میشود - دران صندوق مهر ونشانی رئیس ودو نفراعضا ومنشی مجلس میشود وصبح که اوراق برای کار از صندوق برون می شود بحضور اشخاص فوق الذکر خواهد بود . (۱۳) مجلس باتفاق یابا اکثریت آرا موادی را که از دوائر رسمی وغیره اشخاصیکه قابل سوال شود سوالاً تحقیق کرده میتوانند . (١٤) مظنونین که برای استنطاق و اقامه دعوی ایشان آورده میشوند در جائیکه صدر وتمام اعضای مجلس و سامعین بیانات شان را سمع بتوانند جا داده شود و بیانات آنها تماماً مثلیکه در بالا ذکر شده قید شود و امضای خود شان گرفته شود . (١٥) قرار هائی که درمجلس داده می شودو یا نتائجیکه از اوراق ادعا و مذاکرات یومیه که خود این مجلس عالی بطوریکه نتیجه میگیرند تماماً یا بقسم اجرا آت هر روزه و اختتام هر مجلس قید و ضبط و ازطرف رئیس و اعضا و منشی مجلس بطور تصدیق امضا میشود . همچنان ورقهٔ نتائج عمومیهٔ خودرا که کسب قطعیت پیدا می کند نیز عموماً امضا وتصدیق می نمایند . (١٦) باندازهٔ لازمه پولیس مسلح وغیرمسلح ویکنفر افسرویکقطعهٔ كوچك از عسکری رئیس دیوان عالی از ولایت کابل و وزارت حربیه خواسته در جاهای لازمه تعیین می نماید .
۲۸ فهرست اسمای اعضای دیوان عالی (۷۳) نفر : از کابینه وزرا (۲) نفر : علی محمد خان وزیر معارف - میرزا محمد حسینخان معین مالیه از اعضای شوراء (۳۳) نفر: عبدالرحیم خان محمدزائی جرنیل اسبق — سردار محمدسرورخان — میرزاخواجه محمدخان — حاجی عبدالرحیم خان منشی غلام محمد خان — غلام حیدرخان — ملا محمدپذیر خان— غلام نقشبند خان — میرزامیر یوسف علیخان — حاجی میرزامحمدعمر خان — حاجی عبدالغفارخان — میرزا محمد سرورخان — حافظ عبدالغفارخان — میرزا غلام جیلانی خان — ملا روشن دل خان— مولوی عبدالحی خان—مولوی محمد ابراهیم خان — مولوی فضل ربی خان— خوش دلخان — محمد ظفر خان — خان آقا خان — میرزا فقیر محمدخان منشی — منشی میرزا عطاء الله خان . منشی دیوان عالی از ولایت کابل (۱۱) نفر: عبد الغفارخان — رئیس بلدیه عبد الرحمن خان— عبدالحبیب خان بارکزائی— میر سید قاسم خان سر دبیر امان افغان— محمدعمر خان رئیس سابق ارکان حربیه عمومی — حاجی میر زا محمودخان— ملامیر آقاخان — ملك محمد اصغرخان—غلام محی الدینخان وکیل تیلی گذرو دروازه لاهوری — میرزا مجتبی خان مستوفی سابقه از شش کروهی (٤)نفر: فقیر محمدخان تاجر — شیر احمد خان تاجر عبدالرزاق خان— میرزا عبدالخالقخان ولایات ٣٤ نفر : — از جنوبی ( ۸ ) نفر : زرخان وزیری — گل دین خان وکیل
۲۹ وزیری - موسی خان مسعودی - زلمی خان منگلی - سر بلند خان جاجی - ادمخان احمدزائی - معاذالله خان طوطاخیل، حیدرخان بابکرخیل از مشرقی (٤) نفر: سعادت خان جبارخیل حصارك - قاضی عبدالقدوس خان، محمدرحیم خان - میرزا عبدالله خان مستوفی سابقه . از قندهار (٢) نفر خیرو خان - مهردلخان ، از هرات (٤) نفر: حضرت فضل احمد خان - حاجی عبدالرحمن خان عبدالله خان تیموری - محمد حیدرخان . از غزنی ولوگر (٣) نفر: شهاب الدینخان اندری ، ملك عبد القادر خان محمد شریف خان . از هزاره (١) نفر: نادر علیخان . از قطغن و بدخشان (٢) نفر : ایشان امان الدینخان ، ملا محمدلطیف خان . از مزار شریف (٢) نفر سیدحسنخان وکیل - عطا محمدخان اچکزائی از میمنه (٣) نظیرقل خان - خواجه محمداسلم خان - میرزا عبدالله خان از صاحب منصبان عسکری (٣) سیدعلی خان غندمشر رئیس محاکمات محمد افضل خان فرقه مشر - غلام رسول خان كندك مشر . از علما (٢) نفر: مولوی صالح محمد خان قاضی مرافعه دار السلطنه ملاعبدالحمیدخان تنگی سیدان . ( نقل فرمان همایونی راجع به تعیین مدعی العموم . ) (٥٩) صداقتمند میرزا میرغلام خان ! نظر بعرض اهالی سمت شمالی و دیگر اسناد، محمدولیخان ومحمود سامی مجرم خیانت وطن مظنون گردیده در تحت توقیف گرفته شده اند ، اکنون محاکمهٔ شان در دیوان عالی تحت ریاست عالیقدر جلالتمآب عبدالاحد خان رئیس شورا دائر میشود ، شما را كه يك شخص صادق و وطنخواه
٣٠ ميباشيد به حيثيت مدعی العموم ملکی جهت اثبات جرم محمد ولیخان مقرر نموده باین فرمان شما را اطلاع داديم که عرايض وشكايات اهالی واسنادی را که راجع بمحاکمهٔ محمد ولیخان برياست شورا ميباشند تسليم شده بر عليهٔ محمد ولیخان اقامهٔ دعوی نموده صادقانه ووطنخواهانه ایفای وظيفه نمائيد . عيناً بهمین مضمون اسمی وزارت حربيه راجع بمقرری همیت مند پير محمد خان غند مشر بحيثيت مدعی العموم نظامی جهت اثبات جرم محمود سامی ! نيز صادر شده است ١٣ دلو ١٣٠٨ تعيين هيئت استنطاقيه وتحقيقيه از طرف ديوان عالى ( ٦٠ ) پس از نشر وتوزيع اين لائحه وتعيين هيئت واعضاى آن از اعزه ومشاهير مركز وولايات قرار فوق از طرف هيئت ديوان عالی هيئت استنطاقيه که مطلب از انجمن محاكمات است قرار آتی تعيين گرديد : — رئيس : جناب حافظ عبد الغفار خان . اعضاء : جنابان میرزا محمد حسين خان معين — عبد الرحيم خان جرنيل ، ميرزا مجتبی خان ، میرزا عبد الله خان سابق مستوفی مزار — ميرزا فقير محمد خان منشی شوراء . اين هيئت تحت هدايات حضرتعالی رئيس صاحب ديوان عالى از يكطرف بسوی قرائن وامارات واتخاذ معلومات لازمه از اشخاص مطلوبه صرف مساعی کردند واز جانب دیگر شروع كردند به استنطاق وتكمل تحقيقات ابتدائيه که فعلاً آن اسناد وجوابها وقرائن وامارات که مدار توقيف ومظنونيت واتهام گفته میشوند واساس تمام جريانات این محاکمه است ثمره پس از آن مدة وید تحقیقات ابتدائیه مؤلف قلم میشود
(رضامندی بچه سقو از معاونت های محمد ولی) (٦١) هر چند ذکر معاونت و راهنمائی و اعطای نقشه جنگ و پلان حرکت بچه سقو بعد از حمله نخستین او که در (۲۲) قوس ۱۳۰۷ بر کابل واقعشده بود ؛ ورد زبان مردمان گردیده ، که از طرف محمد ولی و محمود سامی اعطا میشود . و پس از استیلای کابل هم اکثری از اتباع و حواشی حبیب الله علی روس الاشهاد از مساعدتهای مادی و معنوی محمد ولی اظهار مسرت میکردند ولی باز هم این شهرت و تواتر همراهی محمد ولی وغیره با دزدان بآن اندازه که اخیراً شیوع یافت الی زمان تشکر رسمی و ممنونیت های علنی بچه سقو که از هدایات و مساعیات محمد ولی بروز مهمانی که سید احمد برای سقویان ترتیب داده بود و در آن بر علاوه نفری دور و پیش حبیب الله يك جم غفیری از اعزه و مشاهیر دیگری نیز مدعو بودند ، بيك شرح وبسط معلولی ایراد نموده بود ، چندان زیاد جلب توجه مفکرین و ارباب خرد و علاقمندان صحیح مملکت را بخود نکرده بود . (٦٢) اما بعد ازین مهمانی راز غداری و خیانت کاری محمد ولی طشت از بام شده از يك طرف رسوای خواص و عوام و مورد سب و دشنام و طنخواهان واحرار ملی گردید و از جانب دیگر فوق العاده در جمعیت دزدان بنظر عزت و اعتبار تلقی شد و در آن محیط پر از رذالت که عزت و احترام در قاموس جهالت شان مفهومی نداشت در اعزاز و احترام محمد ولی می افزودند ! و او را یگانه حامی ومؤيد ورهنما و مشاور سیاسی و بهی خواه صحیح خود قبول کرده بودند ! (٦٣) لهذا هيئت تحقیقیه دیوان عالی معلوماتی را که از بیانیه ایرادیه بچه سقو که در مهمانی سید احمد نسبت به همراز و انباز بودن محمد ولی با او
۳۳ گفته شده بود، و بصورت سؤالی وجوابی از ذوات عمدۀ شرکای آن دعوت استحصال کرده است؛ در ذیل اینطور نگاشته میشود که اولا یکسوال هیئت تحقیقیه که بصورت متحد المال موشح بامضای رئیس مجلس به نفری آتی الذکر ترسیل شده عیناً نقل گردیده به زیر آن صورت جواب چند نفر را جهت استحضار ناظرین نگاشته از تحریر مکرر همۀ آن جوابها که لفظاً باهم دیگر علیحده ومعناً همگی آن خیانت محمدولی و همراهی ومناسبات و معاونات سابقه او را با بچۀ سقو تصدیق واثبات میکند ، بواسطۀ عدم تطویل کلام صرف نظر میشود :- ( مکاتیب متحدالمال دیوان عالی ) (٦٤) بعنوان حاجی میر عطامحمد خان الحسینی هروی - بعنوان هاشم شایق بخاری بعنوان میرزا عبدالقیوم خان سابق مدیر محاسبۀ قوماندانی طیاره بعنوان فیض محمدخان وزیر - بعنوان خواجه بابو بعنوان شیر احمدخان سابق رئیس شوراء - بعنوان عبدالغفور خان مدیر - بعنوان سید احمدخان بعنوان سید اقا خان . وغیره نفری (٦٥) عالیجاه ..... قرار استماعی روزیکه حبیب الله بچۀ سقو در شهر آراء بجای آقا سید احمد خان مدعو بود، شما هم شامل دعوت مذکور بودید، در آنجا راجع به محمدولیخان وکیل اعلیحضرت امان الله خان، حبیب الله مذکور بعضی بیانات و اظهار رضامندی نموده بود ! لهذا از شما استفسار می شود بقراریکه درین موضوع بیانات حبیب الله مذکور را شنیده باشید از روی دیانت و اسلامیت خود کوائف را حقانه بنویسید تحریر لیل دو شنبه ١٥ دلو ١٣٠٨ . ( محل امضای عبدالاحد : رئیس دیوان عالی )
۳۳ حیات بچه سقا را محمد ولی وقایه کرد جوابیۀ تحریری حاجی میر عطا محمد خان الحسینی الهروی :- (٦٦) عالیقدر جلالتمآب محترما ! در دعوتیکه آقا سید احمد خان انعقاد داده بود جمعی از مامورین دورۀ امانیه از قبیل وزراء وروساء مدعو بودند که بنده هم من جمله اونها از طرف آقا سید احمد دعوت شده بودم راجع بمسئله فوق چیزی که در ذاکرۀ بنده باقی است ، حبیب الله در موضوع شخص فوق الذکر بیان نمود که « من يك زمانی اراده کرده خودم را بحکومت تسلیم نمایم برای محمد ولی خان اطلاع دادم مومی الیه برایم اطلاع فرستاد که آمدن شما ممکن است اسباب مهلکۀ شما شود ـ علی هذا من ازین اوضاع او ممنونیت دارم اگر به سبب آنکه در کوهدامن آمد و رفت داشت و از خوف من این اطلاعیه را فرستاد و اگر بسبب خوش نیتی این رای را بمن داد در هر صورت باید من ازو ممنون باشم که نگذاشت من خود را به مهلکه بیندازم » همینقدر بفکر من باقی مانده است باقی تقدیم احترامات تحریر یوم دوشنبه ۱۵ دلو ۱۳۰۸ (۶۷ جوابیه تحریری هاشم شایق بخاری :- احتراما در جواب سوال فوق عرض میشود روز جمعه تاریخ (۱) بطوریکه از طرف آقا سید احمد مدعو (۱) سقوزاده پس از استیلای قندهار ، هرات ، مزار ، قطغن ، بدخشان و سقوط گردیز بتاريخ ۲۷ محرم مطابق ۱۳ سرطان پار سال هم خودش جشن گرفت و هم اطراف حواشی او برایش دعوتها ترتیب کردند که در آن ضمن این دعوت سید احمد به ۶ صفر ۱۳۴۸ ق ۲۱ سرطان ۱۳۰۸ ش داده شده بود. سید احمد رئیس ضرابخانه سقوزاده که از جمله مقربین او بوده حبیب الله باو محبت و اخلاص زیاد وا کثریه بجای اورفت و آمد داشت رقم بسیار اعلائی باو اعطا و فرامین متعدده رضا مندی خودش را بنام او اصدار کرده که اصل بعض ونقل تمام آن فعلا موجود ، و سید احمد فعلا محبوس و در بهار ۱۳۰۹ محکوم به فرار شده است !
٣٤ گردیدم . مثل دیگر مدعوین در صحن حرسرای موصوف لب جوی آب بالای پلی که برای حبیب الله بچه سقو جای مخصوص تیار کرده بودند نشسته بودم بعد از استقبال مذکور از طرف صاحب خانه وحضار ، حینیکه فراغت از مراسم پذیرائی و استقبال ، خوشی و ممنونیت ها میکرد از مقامیکه اشغال کرده نشسته بود اینقدر به یاد ندارم که در پس سلسله کدام سخن بود گفت « شما میدانید ( بحضار طرف دست راست خود خطاب می کرد ) محمد ولی خان وکیل را چرا دوست دارم ؟ برای آنکه آدم راست و صاف است - چونکه بمن سخن راست گفت . مثل دیگر وزیر هایش سخن پوشیده و سیاسی نگفت - گفت که من اختیار ندارم که ترا به بخشم - و حقیقتاً کاری کرده ترا خلاص کرده نمیتوانم امان الله خان ( اعليحضرت ) اگر خودش به بخشد می تواند - اگر من ترا عفو کنم فردا اعلیحضرت ممکن است که باز ترا گرفته فشار بدهد چه فایده میکند بخشیدن و عفو من » ! بچه سقو علاوه کرده گفت :- « چونکه دو کرت آدم راهی کرده عفوخواستم در یکی خودم تاهنار یادگار و پل محمودخان هم آمدم بتوسط یکی از آدمهای معتمد از محمد ولی خان عفو خود را خواستم در جواب محمد ولی خان صاف روشن گفت که من ترا عفو کرده نمی توانم اگر بکنم هم موقتی وظاهریست ! » باز در همین اثنا بود که بچه سقو گفت : ـ « يك دو دفعه تا نزديك دلگشا رسیدم وخبر راهی کردم » این است چیزهائیکه بیادم مانده حتی در سلسله بیاناتش امین بخود نیستم که بدون تقدیم و تاخیر گفتم یا نه ؟ بهر حال مشغول بیت شنیدن و خواندن بودیم که قاسم میخواند ومستغنی و سرور جان مخصوصاً
٣٥ با معین صاحب وزارت عدلیه مصاحبه های علمی و ادبی داشتیم ۷ دلو ۱۳۰۸ جوابیه تحریری میرزا عبد القیوم خان مدیر سابق قوماندانی طیاره :- ( ٦٨ ) عالیقدر جلالت مآبا بروز مذکور نفری زیاد شامل بودند که مجملا مذاکرات سخن اعلیحضرت امان الله خان را حبیب الله بیان کرده جناب شیر احمد خان رئیس سابق شوراء را مخاطب کرده بیان کرد که « امان الله به افغانستان خدمتهای زیاد کرده مگر چون در اخیر بی دین شد و می خواست که اسلام را خراب کند لهذا من کمر بسته آمدم که او را بهر صورت شود خراب برباد کنم و هم یک دفعه برای وکیل امان الله محمد ولی خان احوال فرستادم که اگر شما ذمه وار میشوید من تائب شده می آیم نامبرده بمن احوال روانه کرد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما تائب شده بیائید میشود که شما را بکشد و خون شما بگردن من میشود لهذا من ذمه وار شده نمیتوانم بنابران - از شیوه مسلمانی محمد ولی خان من خورسند هستم » و هم اکثر وقت بدربار عام بیان میکرد که « همین تفنگ دست مرا هم محمد ولی خان برای من در قلعه مراد بیگ فرستاده » مراد اینکه همه وقت از محمد ولیخان خورسندی زیاد میکرد زیاده احترام تحریر لیل دوشنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸ جوابیۀ تحریری جناب فیض محمد خان سابق وزیر معارف :- ( ٦٩ ) خدا مرا عفو کند اگر در کلمات زیاد و کم واقع شود چه کلمات بچه سقا بیاد من نیست محض اینقدر بیاد دارم که گفت من خودرا به امان الله تسلیم میکردم و از محمد ولیخان میخواستم ضمانت حیات بگیرم مگر خدا خیر بدهد محمد ولیخانرا که بمن گفت امان الله بعهد خود پابند نیست اگر من بتو امروز ضامن حیات شوم امان الله ترامیکشد من ضامن حیات
٣٦ پوشیده نمیتوانم میگفت دفعه آخرین که من و آن ( سید حسین ) آمدیم تا به منار یاد کار نادر بود لباس سپاهی داشتیم اما مارا خیر به بیند محمد ولیخان که از کذب و دروغگوئی و بد عهدی امان الله واقف ساخت . » بنده این مضمون را بعبارت و کلمات خود بچه سقا شنیدم نوشتم مورخه ١٦ دلو ١٣٠٨ جوابیه تحریری خواجه بابو خان ساکن سرای خواجه (۷۰) جناب معظما ! بروزیكه حبیب الله بچه سقا در شهر آرا بجای اقاسید احمد خان دعوت بود در بین مذاکرات بیان میکرد که « من محمد ولیخانرا از دل دوست دارم چرا که به من همیشه معاونت ها کرده » چنانچه در مجلس دعوت مذکور ذوات ذیل نیز حاضر بودند که در بین مذاکرات بقرار فوق بیان میکرد . علاوه بروز مجلس مذکور همیشه از محمد ولیخان اظهار رضا مندی و خوشی مینمود که « محمد ولیخان سبب حیات من شده است به لحاظیکه من از افعال خود خواهش ندامت و پشیمانی داشته خیال تائب شدن را داشتم محمد ولیخان برایم پیغام نموده که هوش کنید که تائب نشده خود را تسلیم نکنید که کشته میشوید » چنانچه این گفتار مذکور به اکثریه نفری کوهدامنی معلوم خواهد بود نفریکه بروز دعوت اقاسید احمد خان بودند - شیر احمد خان - فیض محمد خان غلام محی الدینخان عبدالقدوس خان عطاء الحق خان ، شیرجان، قاضی عطاء محمد خان ، میرزا عبد القیوم خان سید آقا خان قوماندان نفری حاضر مجلس مذکور قرار فوق است تحریر ١٥ برج دلو سنه ١٣٠٨ .
۳۷ جوابیه تحریری جناب شیر احمد خان رئیس شورای دوره امانیه (۷۱) چون از روی دیانت و اسلامیت سوال شده که جواب بنویسم وقت زیاد گذشته میترسم که کم و زیاد نشود ـ خلاص بیان حبیب الله بچه سقو اینکه «سه بار با محمد ولی خان وکیل ملاقات کردم دو دفعه در قصر دلکشا و يك دفعه به حد منار یادگار نادرخان ـ و این را هم گفت که قرآنی که با امان الله خان کردم در عهد وفا میکردم اما برای من گفتند که امان الله خان در عهد خود وفا نخواهد کرد، در نتیجه از محمد ولیخان اظهار رضامندی و خورسندی میکرد ـ فقط ۲ رج دلو سنه ۱۳۰۸ . جوابیه عبدالغفور خان سابق معاون رئیس احتمالات (۷۲) جناب معظما ! ـ بروزیکه حبیب الله بچه سقو بجای آقا سید احمد خان دعوت شده بود در بین مذاکرات از محمد ولیخان اظهار رضامندی و ممنونیت می نمود که « من از محمد ولیخان بسیار رضامند هستم به لحاظیکه به من بسیار احسانها نموده است » چنانچه در وقت بیان حبیب الله مذکور ذوات ذیل نیز حاضر مجلس مذکور بودند شیر احمد خان رئیس سابقه شورا ـ فیض محمد خان وزیر معارف ـ هاشم شائق خواجه بابو خان سید آقا خان قوماندان میرزا عبدالقیوم خان مستوفی میر عطا محمد خان عطاء الحق خان شیرجن ـ غلام محی الدینخان تحریر ۱۵ دلو سنه ۱۳۰۸ اظهار تحریری سید احمد خان (۷۳) جناب عالی بنده از روی حق و راستی عرض میکنم که درین محفل اگرچه بجای من شده بود در حین این مذاکره حاضر نبودم چرا که من برای سررشته نان و چای و ضروریات هر طرف متردد بودم و مطلقا ـ يك دقیقه هم در اگر نونوائی که در دربار نبوی مامور گشته محرم مجالس ->
۳۸ مجلس نشسته ام شاید مذاکره شده باشد اما من حاضر نه بودم - غیر از جای من یکروز در گلخانه برای چیزی کار ضرا بخانه آمده بودم وقت نان بود سردار محمد عثمانخان مرحوم پهلوی او نشسته با او بیان میکرد که « چند مرتبه برای محمد ولی خان پیغام کردم که شما با من عهد کنید من آمده توبه میکنم و بمن اطمینان بدهید نامبرده پیغام فرستاد که اگر من بشما عهد کنم عهد شکن میشوم امان الله خان شما را میکشد و من بد عهد میشوم بعد ازان من هم در پی کار خود کوشیده سررشته جمع آوری را نمودم ، همین قدر از روی حق و راستی خبر داشتم عرض کردم ١٦ برج دلو سنه ۱۳۰۸ جوابیه تحریری سید آقا خان ! ( ٧٤ ) بروز مذکور نفری زیاد شامل مجلس مذکور بودند که حبیب الله مذکور در موضوع اعلیحضرت امان الله خان بیان کرده گفت : که « امان الله خان به افغانستان خدمت زیاد نموده مگر چون در اخیر بیدین شد و میخواست که اسلام را خراب کند لہذا کمر بسته در پی خرابی او بر آمدم هم در آن وقت برای محمد ولی خان وکیل امان الله خان احوال روانه کردم که اگر شما ذمه وار شوید من تائب شده می آیم نامبرده بمن احوال روانه کرد: که من به عهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما بیائید میشود که شما را بکشد وخون شما بگردن من شود لہذا بقرار گفته او نیامدم و درین وقت اظهار خوشی از محمد ولی خان مذکور کرد ، و هم همیشه بدربار عام حبیب الله مذکور بیان میکرد که «همین تفنگ دست مرا محمدولی خان در قلعه مراد بیگ برای من فرستاده ، ، مراد اینکه همیشه از نامبرده اظهار ممنونیت میکرد. زیاده احترام تحریر لیل دوشنبه ١٥ دلو سنه ۱۳۰۸
۳۹ اظهار تحریری میرزا عبدالرشید خان مدیر لوازم سابقه ! (٧٥) از اظهار محمد محفوظ معین حربیهٔ سقوی که بچهٔ سقو در جشن فتح قندهار از محمدولی خان بسیار اظهار خشنودی کرده از طریقهٔ احسان او به اهل مجلس خود بیان کرد که « محمدولی خان آقا بسیار خوب ادم است ابتداء در قلعهٔ مراد بيك او را ملاقات کردم از توبه کردن خود با او مشوره کردم برایم گفت زبان امان الله اعتبار ندارد وشما را ضایع میکند چون از سر گردانی بسیار به تنك آمدم باز در حد نیله چنار های طیاره آمده پنهان شدم و برای او آدم روانه کردم که شما و کیل پادشاه میباشید مرا معاف و توبهٔ مرا قبول کنید باز بمن گفت شما کشته میشوید ، پس رفتم خانه اش آباد بسیار خوب آدم است » عریضهٔ محمد عمر خان گلمدره ئی :- (٧٦) عبدالرحیم پسر کا کایم را در فقرهٔ قتل بکابل خواسته بودند درین روز حبیب الله بچهٔ سقو در برندهٔ برج شمالی بهمراه محمدولی در چوکی باهم نشته بودند ـ حبیب الله مذا کرات زمان دزدی و کوه گریزی خود را می نمود در ضمن آن از محمدولی خان بحضور خود او اظهار ممنونیت کرده گفت که « یك مرتبه بكابل آمده بودم که خود را بحکومت تسلیم کنم اما همین محمدولی خان از حد دلکشا مرا گفت که برو ترا می کشند » . « دیگر مرتبه بجای خود محمدولی خان آغا آمده بودم خودش نبود آدمهایش برایم چای آوردند يك پیاله چای را نخورده بودم که خودش هم آمده مرا گفت که برو که ترا میگیرند . و میکشند ، همان بود که گریخته رفتم و كمك برايم بهمین واسطهٔ آغا شد که بدست حکومت تسلیم نشدم »
بعد از ان نان تیار شد همگی در خانه برج مذکور جهة نان خوردن رفتیم محمد ولی خان و حبیب الله هر دو بخنده شده محمد ولی بچه سقو را مخاطبه کنان گفت که «من کار خود را کردم اما شما بعهد خود وفا نکردید» ! اظهار تحریری میر حیدر وکیل کوهدامن (۷۷) بنده را بتاریخ ۳ میزان ۱۳۰۷ حاکم کوهدامن از شکردره طلبیده گفت که شما را یاور صاحب (محمود خان) بولایت کابل خواسته بروید ـ وقتیکه به ولایت کابل حاضر شدم یاور بمن گفت که بحضور وکیل (محمد ولی خان) بروید چون به نزد وکیل آمدم دیدم که دیگر وکیلان کوهدامن و ملک محسن (والی سقوی) نیز بحضور او حاضر بودند ـ وکیل مرا مخاطب کرده گفت که بچه سقو را هدایت کنید ـ گفتم هرچند من بچه سقو را نمی شناسم زیرا شکردره و کلکان از هم بعید است لا کن علم دارم که همین ملک محسن قوه اصلی و مرکز تمام اقدامات اوست ، همین محسن را محکم کنید ، بچه سقو کم قوه میشود این نظریه مرا دیگر وکلاء نیز تصدیق و تائید کردند ـ پس ازین مذاکرات ، وکیل ملک محسن را کناره کرده با او سرگوشی کرد در حالیکه ما چنان خیال میکردیم که وکیل محسن را بندی خواهد کرد ـ از مجلس رخصت گشته فردا که عازم کوهستان شدم دیدم که از عقب من ملک محسن بسواری کادی در حدود ده کپک از کابل بطرف خانه خود میرفت یعنی بندی ناشده با هدایات مخصوص محمد ولی خان واپس برای معاونت و مساعدت بچه سقو رفت ». اظهار تحریری زین العابدین دا هود زائی (۷۸) در زمانیکه حبیب الله بچه سقو کوه گریز بود در باب گرفتاری او خود
٤١ من نزد محمد ولیخان وکیل امان الله خان آمده برایش گفتم ــ که در بدست آوردن حبیب الله اقدامات جدی میکنم و انشاء الله او را بدست آورده بحکومت تسلیم میدارم بر اینشما که وکیل پادشاه هستید اطلاع دادم اگر چیزی بندش در کارم پیدا شد چون حل وفصل اینطور امور بحکومت تعلق دارد برای من امر دهید که معاونت کنند ــ همان بود که محمد ولی خان مذ کورنه تنہا باین عرض من اهمیتی نداده و پرداختی نکرد بلکه در عوض آن که بمن معاونت کند و مملکت را از شر آن بد بخت حمایت نماید به حیله سازی مرا بندی ساخت تا حبیب الله دستگیر نشود ظاهراً با حبیب الله بچه سقو معاونت وكمك محمد ولی وکیل مذکور بود اگر نه چه معنی داشت که من عزم گرفتاری او را کردم بحرف من گوش نداد و پرداخت نکرد و مرا بی موجب بندی کرد ــ معلومات خودم را عندالله عرض کردم . عریضه تحریری سید عالم خان ( ٧٩ ) در زمانی که حبیب الله کوه گریز بود همواره رفت و آمد در جای محمد ولیخان داشت که مشہور است این علم واطلاع خودم را عند الله عرض کردم ! اظهار تحریری گل احمد خان سابق معین عدلیه : ( ٨٠ ) در سال گذشته که بچه سقو شہرت پیدا کرد و تعقیبات ولایت کابل در بارۀ اوبی نتیجه میماند در همان تاریخ محمد رفیق خان كروخيل يك مکتوب بعنوان خودم نوشته و ادعا کرده بود که میخواهم بدفع و یا دستگیری بچه سقو يك خدمت کنم نفری هم دارم اگر بواسطه شما وبطور خصوصی چند تفنگ وکارتوس برایم داده شود با نفری خود از کابل
٤٢ بقسم فرار خود را بدارۀ بچه سقو میرسانم و در انجا چند روز باو متفق شده بعد مقصد خود را بهر صورت که ممکن شد اجرا میکنیم بعد از اجرای خدمت باز حکومت هر نوازشی که با من می نماید مختار است اگرچه عیناً مضمون مکتوبش بیادم نمیباشد لا کن مقصد ان همین بود و اقدام او باین ادعا باین مناسبت پیش آمده بود که در همان روزها عمراخان کروخیل غند مشر تهانه جات جلال آباد که عموزادۀ همین محمد رفیق خان است قرار سجل از ولایت کابل اعدام شده بود ، محمد رفیق خان می خواست عوض عمرا خان مقرر شود در خصوص برای خود يك موقع خدمت هم می پالید و همین زمینه را برای خود بسیار مساعد دید و بلکه بسیار مطمئن بود ، که در آن فرصت بآسانی بدارۀ بچه سقو داخل شده می توانست چرا که عمرا خان پسر عمویش بايك دو نفر دیگر اعدام شده خودش هم گویا از حکومت فرار کرده خود را با بچه سقو ملحق میکرد و بچۀ سقو بالایش بدگمان هم نمیشد مکتوب مذکور خود را بمن که معین وزارت عدلیه بودم تسلیم کرد چونکه ما هم از روی وظیفۀ پولیسی خویش دائما در تهیه اینگونه مقاصد میبودیم عریضه اش را گرفتم . وهم عریضۀ خود را بواسطه میرزا محمد میر خان که مدیر مامورین وزارت عدلیه میباشد برایم آورد . در آنروز اعلیحضرت امان الله خان چند روز تفریح گرفته بود امورات دولتی را وکیل صاحب اجرا مینمود و در همان شب ها سینما فلمهای سیاحت اعلیحضرت امان الله خان در همین تالار استور نشان داده میشد شب در سینما رفتم و در صف آخرين يك چوكى گرفتم تصادفاً چوکی پهلویم برای وکیل صاحب نگهداشته شده بود و قتیکه تشریف آوردند و تماشا شروع شد در همین اثنا يك موقع پیدا کرده کیفیت نوشتۀ محمد رفیق را به وکیل صاحب گفتم و اجازه شان را در آن خصوص
٤٣ خواستم. فرمودند که ( گم کن عوض بچه سقا خودش کشته نشود ) عرض کردم بما چه خودش نمیداند باینکه خودش بسیار شایق این امر است ممکن است که کامیاب هم شود بعد فرمودند که خوبست می بینیم دیگر روز باز بنده بحضور شان عرض کردم که در خصوص فقرهٔ مذکور چه امر شد؟ که مکتوب نزد من ماند محمد رفیق هم یومیه می آید دیگر روز بمن مسئولیتی عائد نشود مدعا بعد از اصرار بسیارم فرمودند که مکتوب مذکور را بفرستید! بنده مکتوب مذکور را در بین پاکت مانده بطور مخصوص بحضور شان بذریعهٔ کتاب رسمی دائرهٔ اوراق وزارت توسط دارالتحریر شاهی فرستادم رسید آنهم بوزارت رسید که دائرهٔ اوراق وزارت عدلیه موجود خواهد بود. بعد ازان در باب اجرای آن برای خودم چیزی نفرمودند و چندی بعد آن خودم از وزارت عدلیه بر آمدم. اگر بعد از من بوزارت عدلیه امری داده باشند و یا مستقیماً از حضور خود اجرائیاتی فرموده باشند درست خواهد بود برای بنده معلوم نشد، و اگر همچنان معطل و بی نتیجه مانده باشد. چونکه حال بمعاونت بچهٔ سقا و خیانت وطن مظنون شده، تعطیل و اجرا نکردن درخواست محمد رفیق هم اشتباه را بر دلائل اتهام او می افزاید باقی اختیار بحضور خود شما است. اظهار تحریری محمد رفیق کروخیل (۸۱) ـ در سنه ۱۳۰۷ پس ازین که پسر کاکایم قرار مجلای الوسی و حکم والی کشته شد من از حکومت استدعای مقرری خودم را بعوض مذکور کردم بلکه عریضهٔ تحریری دادم که پس از دستگیری و یا کشتن بچهٔ سقا که تمام نظام و ملک از گرفتن و سر بریدن او عاجز است این منصب پیر
٤٤ عمویم بمن داده شود اگر تفنگ وكارتوس بمن داده شود خوب والا بهمین معرفی خود و استجازه حکومت اکتفا کرده میروم ووطن را از شر او خلاص میکنم این عریضه خودرا به گل احمدخان معین عدلیه دادم مدت زیادی گذشت جوابم را کسی نداد لهذا من ناامید شده مشغول غریبی خود شدم هنگامیکه بچه سقاو وارد کابل شد درهمان روزهای اول که من بغرض بیعت وادعای خدمت مثل سائر افراد ملت بنزدش رفتم گفت که خدمتهای تو بمن معلوم است اينك بگير وخطت را بخوان چون خط را گرفتم دیدم که همان عریضه ام میباشد که به گل احمد خان معين عدلیه داده بودم ، كلمه خودرا خوانده از مجلس او در حاليكه مشغول تقسیم پهره های شهر وتهانه ها بود بر آمدم . اظهار تحریری شیر احمد خان ( ۸۲ ) میر ابوطالب خان کلانتر مراد خانی درین روزها برایم قصه کرد در زمانیکه آوازه دزدی بچه سقاء بكوهستان زیادشد يك نفر ( که نامش را خود کلانتر میداند ) برایم بیان کرد که اگر حکومت بعضی مراعات با من بکند چون ما چند نفر میباشیم ..... بچه سقاء را گرفتار میکنیم من او را نزد محمد ولیخان وکیل بردم که این شخص اینطور میگوید بدون آنکه از مذکور بپرسد بیان کرد که « برو بچه پس این سخن نگرد از دهن شما بوی شیر میآید ، کلانتر حیات است ازوهم به تفصیل پرسیده میتوانید . ( اظهار تحریری محمد یعقوب خان سابق وزیر دربار ! ) ( ۸۳ ) در يك روزيكه سغير صاحب سلطان احمدخان هم وجود داشت ارجمندی
٤٥ محمد سمیع خان (سابق قوماندان کوتوالی و وکیل ولایت کابل) اظهار کرد که در هنگام قطاع الطریقی بچه سقو قرار معلوماتی که برایم حاصل شده بود در جای ملک محسن رفت و آمد داشت لہذا من اهالی کلکان را جمع وملک محسن را زیر فشار گرفتم پس از اینکه ملک محسن را از حد زیاد چوب کاری کردم مردم جرأت یافته گفتند که ناحق حاکمها باز خواست نمیکردند حال که فهمیدیم شما حقانه باز خواست می‌کنید، جرأت پیدا کرده می‌گوئیم که بچه سقو اکثریه بجای ملک محسن رفت و آمد دارد و امداد و معاونت از و می یابد – لہذا ازین اظهار اهالی و شهادت شان را سجل شرعی کرده ملک محسن را محبوس کردم (۱) میخواستم که در کوهدامن چند روز دیگری در دستگیری بچه سقو اقدامات کنم هم درین اثنا شخصی برایم اطلاع داد که بچه سقو در قلعه مراد بیک بجای محمد ولی خان وکیل است در آنوقت بدرستی گمان کرده نتوانستم که این چنین دزد جانی بجای وکیل پادشاه آمده بتواند !همان بود که محمد ولی خان وکیل از کابل ذریعه تیلفون برایم امر داده طوری فوری مرا بکابل طلب نمود چنانچه بهمان روز واپس روانه کابل شدم بعد از آن معلومات خصوصی ام را که بیک دو روز توقف کوهدا من خود از بی پرداختی حکام در مسئله دزدها و غیره حاصل کرده بودم و را پورت شخصی را که از بودن بچه سقو در قلعه مراد بیگ بمن داده بود بعریضه جداگانه بحضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کردم نمیدانم تاثیر بخشید یا نه ؟ اینجا نام محمد ولی خان و امثال او ساز آواز علام سردار سوق حسین (۱) ملك محسن چندی حبس بود تا اینکه بنابر محبتیکه محمد ولی با او داشت در رهائی او صرف مساعی کرده پس از حمله نخستین بچه سقو او را رها و با هدایات مخصوص نزد او فرستاد !
٤٦ مهمانی و پیسه وغله و سررشته دادن ( محمد ولی به بچه سقا و ) خوجه میر علم ساکن سرای خوجه : - ( ٨٤ ) روزی حبیب الله وحمید الله بچههای سقو در هنگام دزدی و کوه گریزی خود در سرای خوجه بجای من آمده گفتند که مایان را محمد ولی خان وکیل در قلعه مراد بیگ خواسته بود ، بجای او رفتیم اورا بدرستی دیدیم وملاقاتها کردیم در آخر بما گفت که امروز نان خورده بروید که من بکابل میروم چرا که کار دارم فردا پس می آیم بوقت عصر بیائید با هم حرف می زنیم بعد مایان را محمد زمانخان ناظرش نان داد نان خورده رخصت شدیم فردا بار بجایش می رویم . سید عالم شاه تحریراً اظهار کرده که : - ( ٨٥ ) در ایام کوه گریزی حبیب الله دائما سلسله رفت و آمد و پیام بچه سقو با محمد ولی خان در قلعه مراد بیگ جریان داشت این مسئله مشهور وعامه اهالی ازان اطلاع دارند ! اقرار تحریری محمد زمانخان و تاج محمد خان و سلطان عزیز خان : - ( ٨٦ ) خسر بوره بچه سقاو که ملك نام است و به نزد محمد زمانخان ناظر محمد ولیخان گادیبانی میکرد همواره وسیله نامه و پیام و ذریعه رفت و آمد و نشست و برخواست محمد ولی و بچه سقاو بود . اظهار تحریری محمد سرور خان و قیام الدینخان قلعه مراد بیگی : - ( ٨٧ ) ما دونفر به قصابی قلعه مراد بیگ حاضر بودیم که محمد زمان ناظر
٤٧ محمد ولیخان يك لاش كامل گوسفند را از قصاب خریداری كرد از نزدش پرسیدم كه اینقدر گوشت را چه میكنید ؟ گفت مهمان داریم على الصباح این روز نوبت آب ما رسید بغرض نگهداشت ورسانیدن حق آبه خود چون گذر ما به قلعه محمد ولی خان شد دیدیم كه محمد ولی خان وكیل بسواری موتر از كابل آمده در قلعه خود پایان گشت بيك طرز مخصوص از محمد زمان ناظر خود جویا شد كه « مهمانهای شما بخوبی رخصت شدند » « محمد زمان گفت » بلی ! « بدرستی عزت شان شده رخصت شدند ! » محمد ولی خان محمد زمان نام ناظر خود را تأكید كرده هدایت داد كه برای آنها بدرستی بفهمانید كه در روز روشن نیایند واز قلعه بدر نشوند كه مردم بالای شان خبر نشود چون این وقائع را بچشم خود دیده ایم وبگوش خود شنیده ایم عندالله اظهار كردیم . معروضه تحریری امام الدین خان : ــ (٨٨) محمد ولی وكیل امان الله خان از قدیم با بچه سقو رابطه وخصوصیت داشت و همیشه با همدیگر میدیدند و با هم دیگر رفت ورو داشتند علاوه بر مبلغ هشت هزار پوند كه برای حبیب الله روانه كرده خورا كه ومصارف لازمه حبیب الله و همراهان كوه گرد اورا بر محمد زمان ناظر خود مقرر كرده بود كه از حاصلات املاك قلعه مراد بیگ او بآنها داده شود فقط . اظهار تحریری میرزا عبدالمنان خان : ــ (٨٩) وقتیكه جناب غلام نبی خان مزار شریف را فتح و با سقویها مقابله داشت بنده يك روز برای بعض كارها در برج شمالی نزد شیر جان وزیر دربار
سقوی حاضر بودم خود بچه سقا در آنجا حاضر و برای يك نفر منصبدار نظامی که عازم بامیان بود هدایات میداد . درین اثنا شخصی وارد و يك مكتوب سر بسته را به شیر جان تقدیم کرده برای حبیب الله بچه سقا سلام کرد ، بچه سقا این شخص نووارد را مخاطبه کنان گفت . « ابراهیم بیگ ! مانده نباشی ! جنابعالی چه حال و احوال داشت ؟ از ماخو خفه نشده است » . شخص مذکور پس از اظهار احترامات بجناب عالی و دعائیه خویش به اشارۀ شیر جان از کوتی خارج و در برندۀ سمت قصر دلگشا بر کرسی منتظر جواب نشست ـ وزیر دربار مکتوب مذکور را بحضور بچه سقا خیلی محرمانه که ابداً من از موضوع نفهمیدم قرأت و بعد از چند دقیقه مذاکرات خصوصی شفاهی فیمابین خود ، بچه سقا از شیر جان جهراً پرسید « دیگر چطور جواب نوشته میکنی » . . . ؟ شیر جان اظهار کرد « چون سابق ازین درین باب مشورۀ محمد ولی خان آغا برای ما مفید ثابت شده ، بهتر است که باز درین باب که شب او بدربار می آید مشوره کرده فردا جواب داده شود » بچه سقا گفت « ای خدا ترا خیر بدهد فقط از دلم گپ زدی » ـ پس ازین شیر جان ابراهیم بیگ مذکور را رخصت و جواب را بوعده فردا داد . . . اگرچه باز من معلومات ندارم که آیا محمد ولی خان نزد شان رفت یا خیر و هم گاهی قبل او یا بعد آن او را در مجلس سقا ندیده ام . لاکن از قرار بیان متذکره بالا که بگوش خود از زبان شیر جان بحضور بچه سقا شنیده ام مظنونیت محمد ولیخان بطرف داری بچه سقا نزد من به کلی ثابت و یقین کامل دارم که محمد ولیخان با بچه سقا رابطۀ خصوصی داشته . از روی صدق و راستی معلومات خود را عرض کردم ۲۰ دلو سنه ۱۳۰۸
٤٩ (اظهار تحریری شیر احمد لهو گردی) (۹۰) در اول حملهٔ بچهٔ سقاء بکابل زمانیکه مذکور در برج شهر آرا بود بباغ علی مردان بطور افواه شنیدم که بچهٔ سقاء نفری کابل را نزد خود خواسته و برای محمد ولیخان میخواهد بیعت بگیرد، من این فقره را بمقامات لازمه اشعار کردم بعد لوگر رفتم ، در آنجا هم از روابط محمد ولی و حبیب الله سخنهای زیاد شنیدم زمانیکه آوازه گرم شد که اعلیحضرت امان الله خان بغزنین عنقریب میرسد این افواه را شنیدم که محمد ولیخان برای بچهٔ سقاء وعده داده که نفری من که با اعلیحضرت امان الله خان است او را یا خواهند کشت و یا دستگیر کرده بشما خواهند داد. عندالله دو فقره را که شنیده بودم اطلاع دادم (اظهار تحریری سید عبدالله خان غند مشر در اثنای محاکمه او) (۹۱) محمد سرور برادر عبد الغفور (وزیر داخله سقوی) بعد از شکست خوردن بچهٔ سقو از باغ بالا در ضمن تهدید نمودن من وقوت طرفداران بچهٔ سقو بشدت گفت که این حملهٔ دوم ما کابل درین مرتبه از دو جبهه خواهد بود از طرف مشرقی علی احمد خان والی و از شمالی نفری حبیب الله یکجا حمله آور می شویم اینک خطوط علی احمد خان نیز رسیده که «امروز یا فردا انتظار حملهٔ ما را داشته باشید» باز به من بيك وضع محقرانه گفت که شما از خود چه خبر دارید همه وزیر ووکیل شما طرف دار ما میباشند وقتیکه بنام وکیل رسید گفت که محمد ولی خان در همین بالا خانه همراه امیر صاحب ما حبیب الله خان و ماها قر آن کرده و عهد و پیمان گرفته حال که بمقابل ما خود را سر افسر عمومی فوج امان الله مقرر کرده هم يك کار سیاسی است .
تعاون اسلحه از طرف محمد ولی به بچه سقا معروضه امام الدین سید خیلی (۹۲) تفنگ پنج تکه دوربین داری که در ایام کوه گریزی و قطاع الطریقی بچه سقو و هم در اثنای پادشاهی او دائماً با او می بود و از وی تعریف میکرد از جمله آن عطایای محمد ولی خان وکیل امان الله خان بود که برای او همیشه میداد ! معروضه امیر محمد خان محمد زائی بهسودی (۹۳) چون درائی دولت را از وردك پس از عقب نشینی اعلیحضرت امان الله خان مایوسی حاصل شد طرف هزاره رفتم عبد الکریم خان که رئیس تنظیمیه آنجا بود نزد اوشان رفتم و اخیراً بلحاظ تنهائی خویش بمعیت او بكابل آمدیم مراهم نامبرده باخود نزد بچه سقا و برد شب در برنده برج شمالی بودیم که حبیب الله بیان نمود « امسال زمستان هندوستان می رفتم برایم محمد ولی خان و کیل احوال فرستاد که نروید کامیاب می شوید ؛ بلکه این تفنگ را هم برایم فرستاد » [ تفنگ را بدست گرفته بحضار مخاطب کنان گفت ] « این تفنگ محمد ولیخان آغا بسیار عجب تفنگ است . « طق » « دوم » صدا میکند وارش هم خطا نمیشود . معروضه و اقرار عبدالسلام و محمد یوسف تندره و محمد زمان خان جبل السراجی و محمد نسیم خان : — (٩٤) وقتیکه حبیب الله بچه سقو شهرت پیدا کرد متواتر می شنیدیم که محمد ولی
خان وزیر حربیه (۱) با او رفت و آمد داشت و موازی یك میل تفنگ پنج تکه این محمد ولی خان مذکور برای حبیب اله داده بود .! اقرار تحریری مدیر سابق لوازم میرزا عبدالرشید خان (٩٥) « بعد از جشن فتح قندهار که بچه سقا نموده بود محمد محفوظ در وزارت حربیه از حالات جشن بیانات داده گفت که محمد ولیخان بسیار خجالت شد » ـ حضار کیفیت را پرسیدند بیان کرد که « امیر صاحب در مجلس عام گفت که محمد ولیخان آقا بسیار خوب آدم است وقتیکه من در قلعهٔ مراد بيك پیش شان رفتم که توبه کنم مرا از عهد شکنی امان الله خان اطلاع داد که هوش کنید که شما را می کشد به یك تفنگ پنج تکه بهمراه هزار دانه کارتوس نیز بمن داد » ! غلام حضرت خان از محفوظ پرسید که « این سخنهای امیر صاحب را دیگر نفری هم شنیدند » ـ گفت . « بلی ! جمیع اعیان حاضر بودند مخصوصاً وزیر معارف ، رئیس شورا، وزیر مالیه امین عین المال این سخنها را خوب میشنیدند » . عطاء الحق وزیر خارجه سقوی (٩٦) [ چون در محبوسخانه از وزیر خارجهٔ سقوی عطاء الحق در موضوع مناسبات بچهٔ سقا و محمد ولی خان معلومات خواسته شد که خدای برتر را حاضر دانسته هر چه معلومات صحیح دارد بنویسد قرار ذیل معروضهٔ اش موصول شد ]. بمقابل امر خدا جل شأنه وحقوق اولوالامری لحاظ برادر حقیقی خود را (۱) ناظرین میدانند که محمد ولی در سنهٔ ١٣٠٣ وزیر حربیه شد اما علی الاکثر بخرابی نائب السلطنتی کار می کرد و این نام وزارت حربیه الی زمان معاودت اعلیحضرت امان الله خان بمروی بود در سنهٔ ۱۳۰۷ جناب عبدالعزیز خان وزیر داخله از وکالت بوزارت حربیه ارتقا یافت و محمد ولی بوکالت دائمی اعلیحضرت امان الله مشهور شد !
٥٢ نکرده ام و نخواهم کرد ـ چنانچه مکتوب برادر بدبخت خود را بحضور اعلیحضرت والا در آن زمان رسانیدم و بعد از آن حاضر خدمت بودم این قدر در مجالس از زبان حبیب الله بچۀ سقاء شنیده بودم که يك دانه تفنگ برای بنده محمد ولیخان فرستاده است . جوابیۀ تحریری سیدآقا خان و عبدالقیوم خان (۹۷) همین مسئله تفنگ دادن محمد ولیخان به بچۀ سقا در جوابیـه های نفری فوق که در فقره (۶۸) و (۷۴) مرقوم است نیز ملاحظه شود ! اطلاعات متفرقه نسبت بخودغرضی (محمدولی در معامله بچۀ سقا) عریضۀ تحریری عبدالرحیم خان غندمشر :ـ (۹۸) فدوی در زمان اعلیحضرت امان الله خان برتبۀ غند مشری افتخار و تا آخرین روزیکه در سلك عسکری شمولیت داشتم جانفشانی و صـداقت میکردم نمیدانم چه واقعۀ خیانت کارانه بروی کار امد و یا از بدبختی من بود که در واقعۀ شرارت بچۀ سقاب در هنگامیکه در کوتل خیر خانه بايك غند پیشرفت ودشمن را تعقیب میکردم دفعۀ محمد ولیخان وكيل اعلیحضرت امان الله خان خادم را طلبیده بدون اینکه از من چیزی پرسـان کند ، لت و کوب زیاد نموده در ارك فرستاده زولانه نمود چنانچه از بی گناهی من وحسن خدمت و پیشرفتی که در محاربه کوتل نموده بودم و باز لت و کوبیکه محمدولی خان خادم را نمود و حکم حبسم را داده عالیجاه شجـاعت همراه زلمی خان نائب سالار منگلی و غلام رسول خان کند کمشر و تمام غند و اکثر نفری کابل اطلاع دارند وشاهد هستند که همان شب فوری
کوتل را تسلیم بچه سقا نموده فردا اورا داخل کابل نمودند . تصدیق شهود : ـ (٩٩) درین فقره چون از شهود پرسیده شد تماماً بعبارات مختلفه متحد المعانی لت و کوب وحبس عبدالرحیم خان را در حالیکه پیشرفت هم کرده و تا بسیار جای اشرار را تعقیب نموده بود «بنام سستی و عدم ایفای وظائف» تصدیق و تائید کرده بعضی این را علاوه کردند که محمد ولیخان اشخاصی را که جدی با تفری بچه سقا و مقابله میکردند اینطور باسباب سازی بد نام و اشخاصی را که سستی و خیانت میکردند و روز برای تفریح در محاذ جنگ می رفتند و شب بخانهای خود می آمدند در صله عدم ایفای وظائف مبالغ زیادی می بخشید . ( اظهار تحریری عبدالوهاب و عطا محمد ) (١٠٠) ماعندالله وعندالرسول اظهار میکنیم که درهنگام قطاع الطریقی حبیب الله و در فرصتیکه برکابل حمله آوری داشت این سخن را به تکرار و باربار شنیده ایم که نامه و پیام و رفت و آمد آدمهای محمد ولیخان و بچه سقا و با همدیگر جاری است ! اظهار تحریری احمد علیخان رئیس تنظیمیه سابقه سمت شمالی (١٠١) راجع بسوالی که از من هیئت تحقیقیه کرده که کوائف عمده زمان ریاست تنظیمیه شمالی را معلومات بدهید جوابیۀ عرض میشود : ـ نسبت به سؤالات ریاست محترم دیوان عالی که در بعض جایها از جانب محمد ولیخان به جوابیۀ دیوان عالی ایمائی به بنده هم نموده اند . قرار آتی توضیحات میدهم : ـ (١٠٢) دو مراتبه در زمان تشریف فرمائی اعلیحضرت امان الله خان باروپا ، پسر سقا نزد موصوف آمده از کردارخود اظهار ندامت کرده تائب میشد
از جانب وکیل مذکور قبول نشده خواهش می رد ، و نامبرده را از بدعهدی اعلیحضرت ممدوح خائف ساخته قبول تو به مذکور را از جانب اعلیحضرت بباعث اینکه اعتماد بقول اعلیحضرت ندارم رد کرده است . (١٠٣) اینکه نوشته اید که محمد ولی در يك جواب ما مینویسد که « قوه اشرار باندازه نبود که حکومت از دفع آن عاجز دیده میشد و بلکه یقین بود که بشدت سر ما جمعیت مذکور پراگنده شوند » عرض میکنم که این جواب محمد ولی قطعاً بی اساس و کاملاً غلط است در واقع درین فرصت قوه اشرار به هفت صد نفر رسیده حاکم چاریکار زخم دار وحاكم دوم باشش نفر در مقابل قلعه ریگی داؤد زائی مقتول و ١٥ نفر از جمعیت عسکر مقتول و مجروح و باقی قوای نظامی را منتشر کرده بودند علاوه حاکم کوهدامن شیرجان (وزیر دربار سقوی) بسر خواجه جان که آن هم بانتخابات شخص محمدولی وکیل مخصوصاً برای امداد ومعاونت همین بچه سقو و باقی اشرار مقرر شده بود با او شان متحد و متفق ، هفتاد نفر از جمعیت عسکری را بدفعات خلع سلاح نموده اسلحه شارا تصرف کرده معنویات سپاهی بکلی خراب که طاقت مقابله بآن ها دیده نمیشد و تمام کلان شوند های سمت مذکور با جمعیت اشرار در خفیه ساخته علما بکلی برخلاف حکومت امانی و طرفدار اشرار بوده قافله ها متواتر بتاراج و راههای شمالی بالعموم زده شده طرق مسدود بوده حکومت کلان شمالی صرف احتیاط به شخص خود روز گذرانی را پیشه خود نموده بود (١٠٤) اظهاریه اشرار در همین اول وهله اغتشاش به تمام اقوام شمالی اینکه وکیل حکومت بما هر نوع معاونت نموده حتى تفنگ وجبه خانه ووجه نقدى میدهد وقوماندان قول اردو خود را یگانه طرفدار ما معرفی نموده جبه خانه یومیه بذریعه عسکری به سمت شمالی ارسال میدارد و قوه حاضره
مرکز را یومیه اطلاع میدهد که احدی باشما مقابله نمیدارد. (۱۰۵) فدوی دولت را شخص وکیل پس از وخامت اغتشاش شمالی از ریاست بلدیه طلب کرده از تقررم بریاست تنظیمیه سمت مذکور اخبار وامر داد که الیوم باید بصورت فوری حرکت بدارید چرا که سابقه شمار ادر سمت مذکور حکومت تقدیر می کند ویقین واثق دارد که رفع فتنه وشرارت آن سمت بواسطه شما بزودی کرده شود جواب فدوی اینکه رسوخ سابقه ام در سمت مذکور محض بواسطه و اعتبار حکومت بوده اکنون که آن مردم برعلیه حکومت اقدام کرده اند من هم پس ازین قدر خرابی وعصيان ؛ کاری را از پیش برده نمیتوانم علاوه چهار سال در خارج بودم و بیست روز از آمدم به مرکز نگذشته درین حال اعتبار و رسوخی در سمت مذکور ندارم و یقین واثق دارم که معامله مذکور از قرار یکه از بعضی اشخاص می شنوم ازا نتظام گذشته مرا از خدمت مذکور معفو دانسته بحضور اعلیحضرت از انکارم عرض کنید، وکیل مذکور بعرض واظهار بنده پرداخت نکرده بحضور اعلیحضرت ذریعه تیلفون عرض نمودند که رئیس بلدیه امر مبارک را اطاعت نموده الیوم حرکت میدارد ؛ بنده مجبور شده بحضور اعلیحضرت رفته نظریه خود وخرابی اوضاع شمالی را تکرار عرض نمودم قبول نشد امر به حر کنم فرمود. (١٠٦) واقعه قتل وقتال که در فوق عرض شد در همین روز مذکور واقع شده بود چنانچه بنده بعد از دفن وکفن جمعیت مذکور فردای آن بجبل - السراج رفته برای تمام کلان شونده واقوام مذکور وبعضى که از حکام ومامورین سمت مذکور که درمواقع حکومت خودباقی مانده بودند نوشتم که به حکومت کلان شمالی با اهالی حاضر شوند تخمین دو هزار نفر بحبل السراج حاضر و دو روز ويك شب از جمعیت مذکور پذیرائی و مهمانداری نموده
هر جمعیت را علیحده طلب کر ده ازو شان استمالت و دلا سائی نمو دم و باز بروز دربار عمومی آنچه لازمه ادای حق نمک خوارگی و خدمتگاری بوده کرده جمعیت کلان شونده بدادن شش هزار نفر اقرار و ذمه وار امنیت شدند، سه هزار و پنجصد نفر را از علاقه کوهستان و دو آب و سا لنگ و غور بند فو ری جلب و داخل عسکر کرده بغرض سرکوبی شنواری که مسئله آنها هم درعین زمان خیلی شدت کرده بود ؛ يك ماهه معاش داده بمرکز اعزام نمودم . کلان شوند های کو ددامن را و ادار نمودم که از شروط سه گانه يك شرط آنرا قبول بدارند :— (اول) پسر سقاء و رفقای مذکور را که قابل قتل و اسباب فتنه میدانند قتل كرده يك لك روپيه انعام حاصل دارند . ( دوم ) اگر امکان قتل نباشد جمعیت مذکور را از بین خود ها خارج کنند . ( سوم ) اگر خارج کردن هم غیر ممکن باشد اوشان را به ضمانت خود به حکومت حواله بدارند . (۱۰۸) خوانین مذکور به تمام جدیت اقدام کرده شرط اول ودوم امکان پذیر نشد شرط سوم را در معرض اجرا آورده از جانب اشرار چند شروط نسبت بتائب شدن آنها بریاست تقدیم شد نسبت باقتضای وقت واینکه جمعیت شکستی ما از تمله بشمالی رسید ومن تمام وضیعت شمالی را یوماً فیوماً بذریعه تلفون بحضور اعلحضرت امان الله خان شرحدار عرض کرده وعريضة مفصل دیگر بحضور شان تقدیم نمودم که شروط جمعیت اشرار را به مجلس وزرا رویت داده از نتیجه بمن امر فرمایند . (۱۰۹) شروط اشرار را جمعیت وزرا قبول کرده بعد بنده بآنها در باغ عارفی کوهدامن درقلعه جناب حاجی میرزا محمود خان داخل مذاکره شده
بقرآن عظیم الشان ، از نزد تمام جمعیت هفتصد نفر مسلّح وعدۀ قرآنی گرفته بقرآن بآنها وعده داده هر دو جلد قران را بحضور فرستادم روز دوم که زیارت قرآن را بواسطۀ رئیس صاحب حاضرۀ شورا ، اعلیحضرت امان الله خان نایل شدند شخصیکه اعلیحضرت را از امضای قرآن مانع نمودند همین شخص محمد ولی وکیل بود . (۱۱۰) روز سوم که برای اجرای شروط بآنها وعده داده بودیم دفعۀ دوم در باغ عارق همه جمع وحاضر بودند ، پسر سقا قبل ازین که من چیزی اظهار نمایم اظهار نمود که « در يك اطاق سه نفر بودند از بین ۹۰ نفر بمن اطلاع رسیده که قرانرا اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرد؛ باشما فریب میکند احمد علی شخص محلی است باخبر باش باسم مذکور فرمان فرستاده شده فرمان قابل اعتبار نیست ، بنده ومحمد عزیز خان حاکم کوهدامن و برادرم علی احمد هر سه نفر قتل شده بودیم خدارحم کرده بهزار زحمت بنده نجات یافتم کوایف را بصورت فوری بحکومت کوهدامن آمده به وزارت داخله مکتوباً و تلگرافاً اظهار و خواهش نمودم که بحضور اعلیحضرت عرض بدارد و باز اطلاع ندارم که عرض نمودند یا نه ؟ (۱۱۱) خودم به جبل السراج رفته مسموع شدم که بآن جمعیت شمالی که ۹۰۰۰ زار و پنچصد نفر پس از آمدن من بشمالی جبهۀ مقابله شنواری بمركز رفته اند از وزارت حربیه بامر محمد ولی خان وکیل اسلحه داده نمیشود این مسئله هم اسباب خرابی خیالات اقوام شده علمای تکاب در تکاب و نجراب در نجراب بنای بغاوت را گذاشتند حکومت آنجا کوایف را برایم نوشت حضور داشتند مرا در تکاب خواهش نمود من در تکاب رفته تا اسباب فتنه وفساد تکاب را اصلاح کنیم اشرار با جمعیت زیاد بمركز حکومت هجوم و اقوام تکاب مرا محاصره نمودند از جمله اشرار بمركز
٥٨ اطلاع شده بزحمت زیاد به ریزه کوهستان و از آنجا به جبل السراج رسیده مجبو راً به جبل السراج محصور شدم باتمام قوهٔ کوهستانی ها وعلاقهٔ دو آب و چاریکاری ها مشغول محاصرهٔ جبل السراج شده قوهٔ دیگر باشمرار نرسید ، پس پاشدند در ۳۲ روز با وجود عرائض و اطلاعات متواتره که من بذرائع مختلفه بمرکز می فرستادم چون در راس امور شمالی همین وکیل مقرر بود برایم نه قوت رسید و نه خوراک تعداد نفریکه با من در قلعه محصور بودند تمام ٤٥ نفر بوده زیاده ازان طاقت نماند جبه خانه هم خلاص شد - خوانین مذکور بواسطهٔ ملا محمد صادق و حاجی امام الدین خان از من وعدهٔ بی طرفی خواسته به من و جمعیت محصورین باعتبار قومی امان داده مرا از شر اشرار و طرفدارانش به هزار زحمت که شرح اش طویل است نجات دادند ، چون بمرکز رسیدم حقائق را بمکتوب پیشنهاد کردم پرداختی نشد قوماندهٔ سمت مذکور را به سمت قوهٔ تعرضیهٔ ادعا کردم رد شده خود شخص محمد ولی وکیل بذمه واری خود قوماندهٔ سمت مذکور را ادعا کرده منصبدار را بانتخاب خود گرفته سه هزار نفر از يك محاذ حاکم شکست کرده سلطنت را بر باد کردند ! (۱۱۲) در شب مذکور که سه هزار نفر شکست نمودند عبدالعزیز خان وزیر حربیه سابقه مریض بوزارت حربیه افتاده بنده را امر نمودند که با يك تولی از نفری غند مزار رفته به ده كپك واقعهٔ شکست را از منصبدار و
٥٩ سپاهی معلومات نمایم حینیکه بنده بده كپك رسيدم از منصبدارو سپاهی که معلومات کردم شکست تمهیدی بود کوایف را بذریعهٔ تیلفون عرض و خواهش نمودم که از گفتار و اظهار منصبدار و سپاهی معلوم میشود که جمعیت اشرار باندازهٔ نیست که قابل شكست يك جمعيت بزرگ و یا این اردوی منظم ما باشد . (١١٣) من میتوانم با این قوه تافردا از نفری مذکور جلوگیری بدارم اجازه داده شود ؟ اعلیحضرت امان الله خان و وزیر حربيه منظور کرده امر پیشرفت نمودند همین محمد ولی وکیل پیشرفت نفری مرا اسباب شکست دوباره قرار داده محمد عمر خان فرقه مشر هم رفتن نفری را با من بدون فائده دانسته از حضور برایم امر شد که نفری را سپرد فرقه مشر کرده شما فوری بوزارت حربیه آمده انتظام خورا که و غیره اسباب اوشانرا کرده روانه دارید همان بود که بنده آمده انتظام خورا که و غیره سامان نفری را کرده بده كپك فرستادم فردای آن حینیکه از خانه بوزارت حربیه و ارگ آمدیم اعلیحضرت امان الله خان فرار قندهار و بیعت معين السلطنه بروی کار آمد . (١١٤) شام روز مذکور بارگ کابل قلعه بند شده چهار روز مذاکره جاری بوده که معین السلطنه بدون محمد ولی خان وکیل و عبدالعزیز خان و بنده از ارگ خارج نمیشد تا اینکه جمعیت اشرار بروز پنجم قبول نمودند، روز ششم صبح وقت وکیل مذکور از رفتن انکار کرده بذریعهٔ تیلفون به بچهٔ سقاو اطلاع نمودند که وکیل از رفتن بطیاره معطل شد از نزد بچهٔ
سقو برایش موتر آمده بخانه خود رفت در حالیکه خواهر زاده مذکور دو مرتبه قبل از خارج شدن ما از ارک نزد بچه سقو ومحمدولی وکیل آمد ورفت هم نموده بود . تقدیر خدمات ومعاونتهای محمدولی ( به نزد بچه سقاو ) =( شهادت تحریری میرزا قطب الدین خان مدیرسابق وزارت داخله )= (١١٥) بنده ومیرزا حبیب الله خان سابق مدیر برق نزد میرزا غلام قادر سرمنشی سیدحسین فرمانی را دیدیم که از طرف حبیب الله برای سید حسین تحریر شده بود عیناً عبارت آن را چون وقت زیاد گذشته بخاطرندارم خلص موضوعش بیادم هست که « خدمات محمد ولی خان برای شما معلوم است پهره که بجای او مقرر شده برای محافظت و خدمت اوست ، متوجه باشید که برای او اذیتی نرسد » در ذیل آن مکرری بخط شیرجان ( وزیر دربارش ) بطور تاکید هم نوشته بود . معروضه خواجه میرعلم خان سرای خوجه : - (١١٦) دروقتیکه حبیب الله ارگ کابل را متصرف شد خودم حاضر بودم که در شب ١٢ شعبان ١٣٤٧ بذریعه تلفون برای سیدحسین گفت که « وزیر ها ومعتبرین را که بندی کرده اید در آنجمله محمدولی خان هم بنابردرخواست خودش برده شده است هوش کنید که برای او اذیت وتکلیفی نرسد و
فردا بخاطر جمعی او را به پیش من روانه کنید ، همان بود که فردای آن محمد ولیخان بحضور حبیب الله حاضر شد ، همرایش عزت داری زیاد کرد. ظاهراً ثابت می شد که رابطهٔ دوستی از سابق داشتند واکثر اوقات پیش از گرفتن کابل هم بتواتر می شنیدیم که بجای محمدولی خان حبیب الله رفت و آمد داشت وبچهٔ سقو دائما باشارهٔ وکیل کار میکرد . ( اظهار محمد اسلم قابوچی باشی بچهٔ سقو ) (۱۱۷) محمد ولی هروقت که می امد بدون از ممانعت به نزد بچهٔ سقو می رفت و حبیب الله نیز از حد زیاد در عزت داری او می افزود ! نسبت به روز شبانه رفت و آمدش بیشتر می بود ! اینکه از من هیئت تحقیقیه پرسیده است که من محمد ولیخان را به بچهٔ سقو معرفی کرده ام یانه ؟ عرض میکنم که من گاهی او را به حبیب الله معرفی نکرده ام بلکه خود او باندازهٔ در دربار او اعتبار داشت که وی معرفی وسفارش دیگر هارا به حبیب الله میکرد . ( اظهار تحریری عبد السلام :— ) (۱۱۸) محمدولی خان نزد بچهٔ سقو بسیار عزت واعتبار داشت در مجلس او بالعموم در پیش روی و یا پهلوی او می نشست در وقت نان در يك غوری او را همراه خود می نشاند ، دائماً باو راز و نیاز داشت و تفریح وخنده میکرد در بعض شبها عقب اوموتر روانه کرده او را میخواست يك دومرتبه با بچهٔ سقو یکجا در موتر هم سوار بوده است ! [ نقل فرمان بچهٔ سقو بپاس عهدیکه با محمدولی درشمالی کرده بود ] ( ۶ ــ ۴۱۷ ) (۲۳ شعبان ١٣٤٧ ) (۱۱۹) صداقت همره محمد ولیخان وکیل سابقهٔ امان الله را واضح خاطر باد !
٦٢ در اوایل عهدیکه شما در قرآن شریف بامن کرده بودید ؟ حضور والای ما هم همان عهد شما را ثابت میداند ! چند روزی هم که نظر بند شده اید آن هم به خواهش خود شما بود اکنون که برای رفتن خانه خود اجازه می خواهید بسیار خوب است ــ از حضور بشما اجازه داده شد که بخاطر جمعی بخانه خود رفته عائله خود را هم بهر جائیکه باشند بجای خود بخواهید از طرف حکومت بشما هیچ تکلیفی نخواهد بود . تايك اندازه برای محافظت جای و اموال شما پهره مقرر میشود که کسی بشما مزاحمت نکند ــ تمام مال و هستی شما به تصرف خود شما میباشد فرمان هذا را موجب اطمینان خود دانسته آسوده باشید ! (محل امضای شیر جان و مهر بچه سقو) (ثبت صحیفه (١١) فرامین دوره سقوی) (رسید فرمان فوق بدستخط محمد ولی) (۱۲۰) این فرمان بچه سقو را خود محمد ولیخان بامضای خودش در صحیفه (٦) کتاب رسیدات حربیه امضا کرده است . فرمان فوق با این رسید که بدستخط محمد ولی است تماماً در محضر دیوان عالی قرأت و به تمام حضار رویت داده شده محمد ولی نسبت بآن هر چند در استنطاق و تحقیقات و جوابهای سابق ازین جهت راه گریز را مانده بود که شاید این سند تلف و بدست نیامده خواهد بود اما پس ازینکه آنرا برأی العین مشاهده کرد مطلقاً ملزم شده هیچ نگفت . (محمد ولی خان هر قدر عسکر ونفر که بخواهد داده شود ! ) (نقل فرمان نمبر ١٨ دوره سقوی) (٢٣ شعبان ١٣٤٨) (۱۲۱) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان ولی و عزتمند سید آقا خان قوماندان کوتوالی را واضح خاطر باد !
٦٣ صداقت همراه محمد ولیخان وکیل سابقهٔ امان الله را از حضور اجازه داده شد که بخانهٔ خود برود لہذا شما را امر است که به مصلحت خود نامبرده هر قدر نفری که برای پہره و حفاظت مالی و جانی خود بخواهد برایش مقرر کرده به نفری خود امر حضور را بفهمانید که در تحت اثر خود وکیل بوده به مال و هستی و خود او تکلیفی نرسانند و محض برای حفاظت خانه او باشند که اردیگر طرف هم مزاحمتی به آنها نشود تا به آسوده حالی باعائلهٔ خود باشند: (محل امضای شیرجان مهر و بچه سقا) (ثبت صحیفهٔ ۱۱ فرامین دورهٔ سقوی) صورت تحقیقات ابتدائی محمد ولی سوال هیئت تحقیقیه ( ۰ ) (۱۲۲) جناب محمد ولیخان! نظر بافواہات و شہرت متواتره و عریضه و پیش نهاد اقوام شمالی که شما با حبیب الله بچه سقا در حین قطاع الطریقی و سرقت او مراوده و سازش داشتید چنانچه حبیب الله مذکور در مجالس از رفتار و کردار واعانت شما اظهار ممنونیت مینمود لہذا از شما پرسیده می شود که آیا مراودهٔ شما با حبیب الله مذکور از چه رهگذر و کدام مناسبت بود؟ لطفاً توضیحات بدهید . جواب محمد ولی بقلم خودش (۱۲۳) افواہات چیزی است که بحق هر شخص گفته شده و گفته می شود حتی بحق انبیا علیه السلام هیچکس از افواہات کذب مبرا گفته نمیشود ( ۰ ) اسولهٔ این تحقیقات ابتدائیه از طرف هیئت استنطاقیه و تحقیقیه تحریر و جوابهای آن تا آخر در ذیل آن سراپا بقلم خود محمد ولی تحریر و امضا گردیده است
٦٤ در باب مراودهٔ من، نمیدانم چه قسم مراوده و برای چه غرض من ابداً حبیب الله را تا زمان که بکابل داخل شده ندیده و نمیشناختم (۱) صرف نام او را شنیده بودم حتی زمانی که من را طلب کرد و نزد او آوردند اول مرا نشناخت بعد پرسید که این شخص کیست قاپوچی باشی او گفت که وکیل است (۲) بعد ازان با من هم سخن شده و پرسانى كرد. سوال هیئت تحقيقیه : - (١٢٤) وقتیکه شما بو کالت در عرصهٔ هفت ماه غیاب اعلیحضرت امان الله خان بودید نسبتاً امنیت بوده و از بچهٔ سقا واثری نبود باز که اعلیحضرت امان الله خان بکابل تشریف آوردند روز بروز مسئله بچه سقاو اهمیت پیدا کرده تا درجهٔ رسید که امنیت سمت شمالی بکلی سقوط و امیر محمد خان حاکم اولیه چهاریکار مجروح و غلام غوث خان و دیگر حاکم های آنجا با بعضی نفری نظامی مقتول ، اکثر نفری شان را خلع اسلحه کردند شما که جمیع مقدرات مملکت بدست تان بود چطور يك توجه درین موضوع نکرده اید ؟ آیا درین مسئله خود را مسئول نمیدانستید . ؟ جواب محمد ولی :- (١٢٥) در تمام امور نفری که تعلق بهر وظیفه دارند برای همان وظیفهٔ خود مسئول هستند اگر در وظیفهٔ خود سهل انگاری کنند (×) اگر وظیفهٔ خود را بجا کرده باشند و کوشش کرده باشند و مقصد حاصل نشده باشد بسته به تقدیر است هیچ کس همه وقت بهمه خواهشات خود کامیاب شده نمی تواند بلی (۱) به تردید این مطلب ملاحظه شود فقره ٦٢ الى ٩٢ ( ٢ ) قاپوچی باشی سقو قطعاً از معرفی او انکار و نسبت بعزت و اعتبار او اظهار کرده است ملاحظه شود فقرهٔ ( ۱۱۷ )
( ٦٥ ) درین ( X ) معامله حکومت های محلی هم کوشش کردند فرض منصبی خود را هم بجا آوردند اکثر ار نفری اشرار را زخمی و مقتول هم نمودند اما که کامیاب نشدند این بسته به تقدیر است و امنیت تعلق بحکومت های محلی داشت و آنها هم کوشش خود را کردند فقط . سوال هیئت تحقیقه : ( ١٢٦ ) شخص شما بصفت وکیل اعلیحضرت امان الله خان متصف ، وادارهٔ حکومت مفوض به سیاست شما بوده چیزیکه اهمتر از ضروریات ریاست و حکومت شناخته میشود ادارهٔ امنیت است که برای بدست آمدن امنیت عمومیه، حکومت هرگونه تدابیر را پیش و برفاه عامه به تحصیل امنیت بکوشد ازقرار اظهار تحریری چند نفر اشخاص متعدد که درموقع ضیافت خانهٔ سیداحمد در شهر ارا بچهٔ سقا و بیان مینمود و اشخاص کثیری حضور داشته و سمع نموده و از انجمله مسموعهٔ خود را چند نفر اظهار تحریری داده اند که بچهٔ سقاو بمحضر عموم مدعوین بیان نموده که من «برای محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان احوال روانه کردم که اگر شما ذمه برآر من میشوید من آمده تائب میشوم ، وکیل مذکور بمن جواب فرستاد که من بعهد و پیمان امان الله خان اعتماد ندارم اگر شما تائب شده بیائید . میشود که شمارا بکشد و خون شما بگردن من میشود» این مسئله چه معنی دارد بصورتیکه بدستگیری یکنفر دزد امنیت عمومیه حاصل میشد و شما متکفل ادارهٔ حکومت بودید و بچهٔ سقاو به اطمینان شما می آمد چرا توبه اش را نه پذیرفتید و برفاه وآسایش عموم خلق ازخواستن واطمینان دادن اوتشبثات نکردید فقط .
٦٦ جواب محمد ولی (١٢٧) این کلمه تا اندازه صحیح است (+) (١) یکنفر از زبان بچه سقاو آمده بیان کرد که بمن بچه سقاو گفت که اگر وکیل اعلیحضرت به قرآن عهد و پیمان نموده برای من بدهد که بمن ضرر جانی و مالی نمیرساند و برای من تنخواه مقرر میکند و در کوهدامن دزدبیگی و یا یک کارخانه داری میدهد آمده تائب میشوم من قبول نکردم که اگر بدون شرایط خود را تسلیم میکند تا آمدن اعلیحضرت زیرا که اعلیحضرت امان الله خان در مرکز تشریف نداشتند بعد از حضور اعلیحضرت غازی فرمان بخشش او را با خواهشات او گرفته تسلیم او مینمایم بدون اجازه اعلیحضرت من باو قرآن کرده نمیتوانم و این کلمه صرف غلط است که من باو گفته باشم که بعهد و پیمان اعلیحضرت اعتماد نیست (٢) چیزیکه من برای او گفتم همین است که در بالا تحریر شده — کیفیت قبول ناکردن من تائب شدن او را این است که در پغمان در باب دزدها مجلس شد و در مجلس تصویب شد و تصویب مجلس وزرا بدستخط مبارک اعلیحضرت غازی مزین شد که توبه چند اشخاص از دزدهای شریر قبول کرده نمیشود اگر خود را خود هم تسلیم کنند حکومت از مجازات آنها گذشته نمیتواند در هر جا — دستگیر شوند یا کشته سر آنها آورده شود — یا زنده دستگیر کرده بحکومت تسلیم نموده انعام حاصل دارند— از جمله همان نفری مشهور یکی همین حبیب الله و سید حسین بود (٣) و باقی چند نفر (١) تحت خط کشیدگی واضحا این مطلب آشکار است: « زیرا که بچه سقا برایم آدم فرستاد » (٢) تصحیح این قول غلط از فقرات (٦٦) الی (٨٠) کرده شود ! (٣) این قرار مجلس وزراء بعد از معاودت اعلیحضرت امان الله خان از اروپا و وخامت عصیان بچه سقا و مقتولیت عبدالظاهر خان و غیره نفری از دست او و اغتشاش عمومی شمالی در سنه ١٣٠٧ تصویب شده است که در آخر خود امان الله خان هم بآن مصوبه پاینده نمانده در صدد قبولیت توبه و تعهد آنها شد و این خواهش توبه بچه سقا در هنگام سفر اروپای ١٣٠٦ امان الله خان است که این مطلب را خود محمد ولی چند سطر پیش یاد و درین جا فراموش کرده است .
۶۷ از سمت مشرقی بودند . سوال هیئت تحقیقیه (۱۲۸) جناب محمدولیخان ! در باب یکنفر که پیغام بچه سﻘو را آورده بود کدام شخص بوده اسم وسکونت او را معرفی کنید ؟ جواب محمد ولی : یکنفر زرگر بود که البته در کوهدامن جا داشت مولا داد نام داشت (۱) سوال هیئت تحقیقیه (۲۹) جناب محمد ولیخان ! بسوال اولیه خویش از افواهات عمومی پیشنهاد و عریضه اهالی شمالی را خاطر نشان نمودیم که مراوده شما را با حبیب الله نسبت میکنند و شخص شما جواباً افواهات را اهمیتی نداده واز پیش نهاد و عریضه معاریف و کلان شونده های شمالی صرف نظر فرموده اید کینون تجدید سوال نموده زحمت میدهد : راجع به پیشنهادات و عریضه اهالی شمالی که اکثراً مراوده شما را با حبیب الله ظاهر مینماید چه میفرمائید پیشنهاد وعریضه معاریف وکلا نان را جواب بنویسید با احترام . جواب محمد ولی : ( ۱۳۰ ) حال مردم سمت شمالی این گناه عظیم خود را بچـه پرده کنند البته باید شخص بزرگی را شامل این کار نمایند تا پرده خود را (۱) که مولا داد هم حیات ندارد مرده است .
٦٨ نمایند (۱) فقط . سوال هیئت تحقیقیه : (۱۳۱) جناب محمد ولی خان ! از افواهات یکی این اکثریت دارد که در موقع رهایی شما از حبس بچه سقاو بشما گفته که محبوسی شما هم بقرار خواهش ومصلحت خود شما بوده حال که خواهش رهائی دارید رها شوید ، ایا این افواهات دارای حقیقت است یانه ؟ درهمین زمینه کدام سند تحریری شما یافرمان حبیب الله در بین بوده بشما رسیده خواهد بودیانه ؟ با احترام . جواب محمد ولی (۱۳۲) بلی این افواهات دیگر صورت دارد زمانیکه نفری وزرا را تماماً درجای سید حسین حبس کردند و در يك خانه انداخته بودند همه یکجا صلاح کردیم وعبدالرحمن پسر ملک داد محمد را طلب نموده باو من گفتم که اگر ممکن باشد بوزیر دربار خبر بدهید که بودن نفری معززین در يك خانه بدین صورت محقرانه خوب نیست اگر ممکن باشد همه نفری مارا در ارگ برده بيك صورت درست نگاه کنید که تا اطمینان شما شود زیرا باین صورت محقرانه بانفری معزز که با آنها قرآن هم کرده اید دور از انصاف است (۲) . بعد از رفتن عبد الرحمن همه مارا بارگ بردند وبعد ازمدت از ارگ رها کردند ، بنابرین اگر وقتیکه ما را از ارگ اجازه خانه رفتن دادند فرمان رهائی من بادیگر اشخاص در اثر همین عرض نوشته شده باشد ممکن است ، اشخاصیکه همراه من بودند (۱) جواب این تحریر را در فقره (۲۰۲) تردیدیه مدعی العموم و از فقرات ١٦ تا ۲۳ بخوانند . (۲) هيچ کس از اعزه و مشاهير کابل قرآن و پیمانی بابچه سقو بجز از محمد ولی نکرده است.
٦٩ میرزا میر محمد هاشم خان وزیر مالیه و سردار حیات الله خان محمد عمر خان فرقه مشر محمد هاشم خان غند مشر که معین حربیه است محمد اکبر خان قوماندان کوتوالی (١) سوال هیئت تحقيقه (١٣٣) جناب محمد ولی خان! افواه عمومی احتوا نموده موضوع آتی را که مختصر مفادش را بطور استیضاح نوشته از شما استفسار : میکنیم : میگویند بچه سقا و کدام فرمان برای شما فرستاده بود که فرمان مذکور « رهائی شما را از حبس بدر خواست خود شما و حبس شما را هم در اثر خواهش خود شما و ثبات بچه سقاو را در عهدیکه بقر آن عظیم الشان با شما نموده باشد و مقرری یک اندازه پہرۂ نظامی را برای حفظ جان ومال شما بمصلحت خود شما مضمون دارد » آیا این فرمان را که افواه عامه است برای شما فرستاده بود و محتويات فرمان قرار فوق بوده یا خیر . جواب محمد ولی (١٣٤) سابق ازین هم در جواب بشما نوشته بودم همان جواب را ملاحظه فرمائید - فرمان که برای رهائی ما نوشته در اثر همان کیفیت است که سابق تحریر شده - فرمان که در باب پهرهٔ خانه من نوشته شده بود (١) چون از نفری مذکور پرسیده شد که آیا شما بهمراه محمد ولی یکجا بندی بودید یا نه؟ ونسبت محبس ورهائی شما کدام فرمانی هم از طرف بچه سقو صادر شده است یا خیر؟ اظهار کردند که ما بيك حال فلاکت و پریشانی تحت كش و كوك در زير خانها بندی بودیم و محمد ولی خان را محترمانه خواستند در يك كوتی نظربند بردند - در دورۀ سقوی نه بحبس ونه برهائی کسی فرمان داده میشد بلكه سند بنديگری آمدن يك نفر سقوی مسلح وموعد حبس از بعض الی مادام الحیات و از برخی الی ختم وعدم حصول محصلی و از عده پس از دادن رشوت زیاد انقضاء می یافت برای رهائی هم يك امر شفاهی که باچند دشنام آمیخته و تقاضای شیرینی ضمیمه آن می بود كفايت میکرد بکمی اسناد تحریری و باز هم قرار خواهش خود او داده نمیشد !
۷۰ ( + ) (۱) من هیچ گونه خواهش نه نموده ام البته شما میتوانید نقل فرمان را از ولایت یا دار التحریر کابل طلب نمائید که چه قسم فرمان نوشته شده در باب قرآن کریم تنها با من نکرده بود بلکه با معین السلطنه صاحب و باقی معززین هم قرآن کرده بود (۲) که در جمله آن نفری ها من هم بودم فقط فرمان که برای رهائی من نوشته شده بود در اثر همان جواب است که سابق بشما تحریر نمودم ( ۳ ) سوال هیئت تحقیقیه (١٣٥) جناب محمدولیخان! حاصل از سوال ما این است که بهمین مضمون و جمله های که در فوق نوشته ایم فرمان حبیب الله بچه سقا و برای شما رسیده یا نه ؟ فقط جواب محمد ولی ( ١٣٦ ) سابق ازین هم نوشته کرده ام که در اثر همان کیفیت که سابق به شما نوشته شده فرمان برای رهائی من بقرار مضمون فوق داده شده من بدون از همان کیفیت که در اول نوشته کرده ام هیچ گونه خواهش بندی گری و یا رهائی نکرده این بسیار عجب است که یکشخص خود را (۱) در ته خط کشیده شده گی خوانده میشود : ( در نظر من این قسم نخورده ) در حالیکه فرمان مذکور جنساً بمحکمه حاضر کرده شده و بمطالعه عموم حضار دیوان عالی در حضور خود محمد ولی رسانیده شد معلوم شد که فرمان مزبور را خود محمد ولی بدست خط خودش تسلیم شده است پس از وجود این فرمان مطلقاً صدا و ندا و مدافعه از طرف محمد ولی نشده بملزمیت خود قانع شد ( تفصیلات را در آتیه ملاحظه کنید ) (۲) این معززین که باتفاق معین السلطنه صاحب با حبیب الله قرآن کردند تماماً افغانستان را هم پدرود گفتند، رفتند حتی الوسع کار کردند زحمتها کشیدند و مثل محمد ولی جهة انجام خیال خام بامید مرحمت آن ظلام نماندند ! ( پیمان قلعه مراد بیگ بر علاوه این قرآن است ) . ( ۳ ) تردید این عذر لنگ را در فقره ( ۲۲۰ و ١٨٤ ) ملاحظه کنند .
۷۱ برضای خود بندی و خود را برضای خود آزاد کند . (۱) سوال هیئت تحقیقیه (۱۳۷) جناب محمد ولیخان اصل همین فرمانی که خود شما از آن قائل شده اید که « بنام من و دیگر محبوسین در موقع رهائی ما یکجا نوشته شده » وخلص مضمون آن چنین است که حبس و رهائی شما بخواهش خود شما بود از ما و شما همان عهد و پیمانی است که کرده ایم ، پهرهٔ محافظ تان تحت امر خود تان میباشد و در کتابچه رسیدات شما آنرا بقلم خود تسلیم شده امضا کرده اید کجاست ؟ جواب محمد ولی (۱۳۸) ( × ) اسباب من اکثر بل همه تلف شده ! ( ۲ ) سوال هیئت تحقیقیه (۱۳۹) جناب محمد ولی خان ! يك عريضهٔ عبدالرحیم خان غند مشر که در موقع استیلای سقوی در کوتل مقرر بود بمجلس تحقیقیه مواصلت کرده مختصر مفادش اینکه من در بالای کوتل بالای يك غند قائد مقرر بودم و تا یکدرجه از تعرض خود و پیش قدمی ام اشرار سقوی را هزیمت دادم مسئله تعرض من و شکست بچهٔ سقاو که بسمع محمد ولی خان رسید مرا (۱) محمد ولی مصدر این کار تعجب انگیز شده که بروی بعد از نشاندن همین فرمان وخلص مضمون آن که در ذیلش بدستخط خود آنرا تسلیم شده است این تعجب به یقین مبدل و بيك قناعت مطلقه صدور این فرمان حسب خواهش او بروی ثابت شده است. (۲) حالا نکه هیچ چیز او نظر باحترامی که باو داشتند و پهرهٔ که برای حفظ او تحت امر خودش از ابتدای استیلای کابل الی فتح نادری بخانه اش مقرر داشته بودند تلف نشده است =
۷۲ خواسته لت و کوب زیاد نموده در ارک زولانه نمود . لذا استفسار میشود که غند مشر مذکور چرا به نتیجهٔ تعرض خود محکوم بضرب و حبس شده جواب بنویسد . جواب محمد ولی (١٤٠) این حرف یکحرف روشن و مبرهن است که عبد الرحیم خان از محاذ خود شکست خورد و موضع خود را گذاشت و بيك صورت بی ترتیبی فوج تعلقهٔ خود او بطرف ده كپك می آمدند و پس پا شدند صورت واقعه را از اردوی مرکزی قوماندان محمد عمر خان هم بحضور و هم بمن اطلاع داده بعد ازان او را خواسته در ارگ بسيارك نموده او را بندى نمودم که بعد اثرن معامله زیر محاکمه گرفته شود این سخن و معامله به تمام منصبداران اردو معلوم است و اطلاع که قوماندان بزرك او به تلفون؟ داده همین است که تحریر شد فقط (۱) سوال هیئت تحقیقیه ! (١٤١) جناب محمد ولیخان ! اين يك امر بديهی است که در حین سلطنت اعلیحضرت امان الله خان جناب شما يكفرد اول و خدمتگار صادق دولت شناخته میشدید حينيكه حبیب الله يك مدت در کوه گشت و گذار و کسب قطاع الطریقی می نمود و جمعیت مذکور در هر روز زیادت میکرد اجرا آنیکه شخص شما نسبت به قلع و قمع آن در حین وکالت خود کرده باشید چیست؟ مرحمتاً توضیحات بفرمائید. باحترام . (۱) تردید این ادعا از فقره [۹۹] حاصل و معلوم میشود که این محاکمه بواسطهٔ پیشرفت و محاربه کردن با اشرار بوده است .
۷۳ جواب محمد ولی (١٤٢) بلی درین باره بكرات ومرات بحكومت محلی ولایت کابل اطلاع داده شده و پردل دزد شريك او درین باره کشتن او اقدام ت كرده بود (۱) وبولایت کابل فرستاده شده بود که او را مقرر دارند که در کار خود يعنی کشتن حبيب الله کوشش کند بعد از کشتن او انعام درست باو داده میشود ( ۲ ) سوال هیئت تحقیقيه (١٤٣) جناب محمد ولی خان ! پردل یکشخص قطاع الطريق مشهور بالفساد بود شما تحریر کرده اید که پردل را خواسته برای قتل بچه سقاو مقرر کرده بودم آمدن پردل نزد شما از روی کدام اعتبار بود زيرا که دارهٔ پردل در آن وقت به نسبت بچه سقاو زیاد و با اهمیت بود شما چطور باو اعتبار کرده بودید و او به کدام اطمینان نزد شما حاضر شده بود . جواب محمد ولی (١٤٤ ) پردل بسیار وقت بود که تائب شده بود و آمده ذمه وار این کار شده بود (۳) (۱) نخستين ملازم خصوصی محمدولی رهزن مشهور و سپه سالار سقوی که با امان الله خان در غزنی و مقر وقلات جنگيد آنها وعلى احمد خان را شکست و دستگیر و قند هار را بنام بچه سقو فتح کرد . (۲) برای اینکه چندین نفر از داوطلبان قتل و گرفتاری بچه سقو را ناکام بل بدنام کرده است فقرات ۷۷ تا ۸۳ ملاحظه شود که این جواب محمدولی تا چه اندازه مهمل است ( ۳ ) به نزد که ؟ در کجا به اعتبار کدام شخص ؟ علاوتاً چون از برادر پردل سوال شد که آیا درین فقره از طرف حکومت برادر شما مامور شده بود ، تحریراً نوشت که ابداً پردل اينطور يك تبادلهٔ فكر با حکومت نکرده بلکه از رفقای صمیمی حبیب الله بود .
٧٤ سوال هئیت تحقیقیه (١٤٥) جناب محمد ولی خان ! مسائل معاونت در اعطای تفنگ را حبیب الله بچه سقا و از قرار مسموعی که متواتر وکرات در مجالس بیان و از معاونت شما امتنان می نمود ممکن از مسئله مذکور جناب شما هم مسبوق باشید ولی واضح نشد بصورتیکه شخص شما این اظهارات حبیب الله را کذب و افتراء میدانستید آیا در همان مواقع بطور تردید در مقابل همیچه اظهارات حبیب الله بر آمده و بیان او را تردید کرده خواهید بود یا خیر ؟ با احترام جواب محمد ولی (١٤٦) خود من از زبان بچه سقاء نشنیده ام (١) و افوا هات مردم را چگونه تردید مینمودم و به پیش که تردید میکردم البته بعضی از نفری دوستان که از افوا هات می پرسیدند برای آنها تردید افوا هات را مینمودم . سوال هیئت تحقیقیه (١٤٧) جناب محمد ولیخان ! در جمله افوا هائیکه شهرت و تکرار داشت یکی اینکه جناب شما در هر شب بطور خفیه نزد حبیب الله میرفتید و در اصول اجرا آت باو تعلیم مینمو دید آیا این مسئله حقیقت دارد یانه ؟ چنانچه خود شما بیان نمودید که افوا هات را در عصر بچه سقو هم برای خود من میگفتند با احترام . (۱) حالانکه بکرات و مرات در حضور محمد ولی بچه سقو از ممنونیت ووی از سقو زاده شکایت کرده است که من بوعدۀ خود وفا کردم اما تو بدعهدی کردی وسلطنت را بمن ندادی ملاحظه شود (٧٦) و (٩٥) و ٧٥)
٧٥ جواب محمد ولی (١٤٨) نعوذ بالله منها چطور میشود که بنده همچه ع.دم شرف را متقبل و به او که دزد گفته میشد معاونت و تعلیم میکردم نی صرف افواه بی اساس است کدام شخصی که مرا مصروف بهمین امور در شب نزد بچه سقا و یا روز دیده کدام است (۱) فقط سوال هیئت تحقیقیه (١٤٩) جناب محمد ولی خان ! نسبت به افواهات و بیاناتیکه در زمان حکومت سقوی بر علیه شما گفته میشد که یعنی در شب ها بحضور بچه سقاو رفته نامبرده را تعلیمات میدهید و هم گفته میشد که برای بچه سقاو تفنگ پنج تکه داده اید و افواهات مذکوره را بعضی دوست و آشناهای شما قرار بیان تان که در همان وقت برای شما میگفتند تردید افواهات مذکوره را بدون از قاضی محمد ا کبر خان و قاضی عبدالجلیل خان آیا برای دیگر اشخاص هم گفته و تردید نموده اید یا خیر . جواب محمد ولی (١٥٠) در زمان بچه سقاو من در خانه خود محبوس بودم کسی رفت و آمد کرده نمیتوانست فقط یکدفعه از نفری معتبرین قاضی محمد ا كبر خان و حاجی شهنواز خان نزد من آمده بودند و قاضی محمد اکبر خان بمن گفت که من از زبان بچه سقاو شنیدم که میگفت این تفنگ پنج تکه تفنگ و کیل است صرف یکشبهه بدل من گذشته از شما میپرسم من برایش جواب گفتم که شما از نزد بچه [١] ملاحظه شود فقره [٨٤] تا [٩١] و صورت تردید مدعى العموم حصه سوم و چهارم و پنجم فقره ٢٢٠
سقاو پرسید که تفنگ وکیل چگونه برای شما رسیده بمن گفت که از نزد شداد کسی برسیده می تواند ؟ بعد من برای او گفتم که این تفنگ من در قلعۀ مراد بیگ در قلعۀ من بود دیگر اسباب و سامان هم که داشتم همه را ضبط کرد و این تفنگ را هم در جملۀ همان مالها گرفته بعد از ان روی بمن نموده گفت عفو میخواهم که فقط يك ظن بد بخاطرم خطور میشود الحمدلله که رفع نمودید و یکدفعه هم قاضی عبدالجلیل و عبدالقادرخان احمد زائی نزد من آمده بود و برایم قاضی گفت که افواه است که شما تفنگ پنج تکه به حبیب الله داده معاونت کرده اید برای او هم گفتم که نعوذ بالله چطور با حبیب الله معاونت میکردم غلط است من همین حقیقت را که بجواب قاضی محمد اکبرخان گفته بودم باو هم نگفتم در باب افواه که من باغچۀ سقاو شبانه رفته تعلیم میدهم البته من مالك نه بودم که رفته او را تعلیم میدادم و هیچ کس مرا نمی دید البته در نزد او بسیار نفری بود ممکن یکنفر مرا دیده باشد همان آدم کیست فقط . (۱) سوال هیئت تحقیقیه (١٥١) جناب محمد ولی خان ! در فقره که اسم حاجی شهنواز خان وقاضی محمد اکبر مرحوم وقاضی عبدالجلیل خان را تحریر نموده اید معلوم نیست که قاضی عبدالجلیل خان همان قاضی سابقۀ مرافعۀ سمت شمالی خواهد بود یا شخص دیگری است توضیح مینمایند . جواب محمد ولی بلی هم ان است ! (١) جواب این فقره را از جوابیه ( ۲۲۰ ) مدعی العموم بخوانید !
۷۷ سوال هیئت تحریریه :- (۱۵۲) در صورتیکه خود شما تحریر کرده اید که خود من بخانه خود محبوس بودم و کسی را نزد من نمیگذاشتند باز خود تحریر کرده اید که حاجی شهنواز خان و قاضی عبدالجلیل خان و عبدالقادر خان احمدزائی نزد من آمده بودند و بیان بچه سقا را که نسبت به معاونت من می نمود بمن کردند ، از شما پرسیده میشود که این چگونه محبوسی بود که هر شخصیکه خواهش تان بود نزد تان حاضر و ملاقی میشدند و کسی را که نمیخواستید داخل شده نمیتوانستند معلوم شد پهره که بدروازه و جای شما مقرر بود زیر اثر و اختیار خود شما بود. جواب محمد ولی (۱۵۳) (X) مقصد از رفت و آمد آزادانه است که از ترس کسی رفت و آمد نمیتوانست (۱) فقط . سوال هیئت تحقیقیه :- (١٥٤) جناب محمد ولی خان ! اظهار فرمودید که من در تمام استیلای حبیب الله ۳ دفعه او را دیده ام آیا بکدام کدام اوقات ملاقات نموده باشید باز ملاقات شما بخواهش خود شما بوده و یا شما را خواسته بودند بنویسید فقط . جواب محمد ولی (١٥٥) پنج دفعه او را بعد از ایام حکومت او دیده ام که چهار دفعه در ایام های رسمی که من را طلب کرده بود يك دفعه هم در برج شمالی که برای - معطل نمودن حواله دوهزار پوند خواسته بود . (۱) خیر در عصر سقوی در راه و کوچه و بازار هم کسی آزادانه رفت و آمد کرده نمی توانست !
۷۸ سوال هیئت تحقیقیه (١٥٦) جناب محمد ولی خان! در موقعیکه سردار عنایت الله خان با عبدالعزیز خان واحمد علیخان و خود شما در ارگ محاصره بودید و بذریعهٔ طیاره سردار عنایت الله خان و عبدالعزیز خان و احمد علیخان بخارج رفتند هر گاه به حبیب الله مذکور مراوده نداشتید بکدام اعتبار و اطمینان خود با آنکه وکیل اعلیحضرت امان الله خان و رئیس تنظیمیهٔ سمت شمالی خود شما بودید وقوهای متعرضه ومدافعه باشما بود بذریعهٔ طیاره با آنها بخارج نرفتید چه کیفیت دارد . جواب محمد ولی (١٥٧) ماندن من این سبب بود که من باجناب حضرت صاحب وسردار محمد عثمان خان مرحوم گفتیم که اگر ممکن باشد عائلهٔ من را هم با من بفرستید آنها گفتند که حال موقع آن نیست شما خود هم مریض هستید دو روز صبر کنید اگر شما را باعائله رخصت گرفته توانستیم خوب والا خود شما بهر صورت . میتوانید که بروید زیرا رخصت شما گرفته شده و به قرآن عهد باشما کرده اند و این ها بنام دین حکومت را گرفته اند بهیچ صورت خلاف عهد و پیمان خود نمی کند شما خاطر جمع باشید که هر گونه معاملات شما را ما متصدی هستیم فقط چهار روز و یا سه روز معطل کنید اگر عائله شما را هم توانستیم که رخصت گرفته باشما بروند خوب واگر نتوانستیم خود شما ضرور میتوانید بروید زیرا که باشما عهد قرآن کرده اند اگر
۷۹ تمام این ها برباد هم شوند از عهد و پیمان خود نمی گذرند (۱) من روی خود را بطرف حضرت صاحب کرده گفتم حضرت صاحب بعهد و پیمان اینها من قدری اعتماد ندارم (۲) ممکن است که کدام فتنه در حق من بکنند حضرت صاحب قدری بر آشفته شده بمن گفت شما چرا سودا میکنید من ذمه وار شما هستم همان قرآن مبارك هم در دست او بود و قسم یاد کردند که اگر شما را چیزی اذیت بخواهند که برسانند و یا شما را نگذارند که بروید اول گله تفنگ آنها برسینه من خواهد بود بعد هر چه که باشما بکنند ـ شما خاطر جمع باشید که آنها مسلمان و بعهد خود استوار میباشند هیچ گونه خلاف عهد خود نمیکنند باز در صورتیکه با شما بقرآن عهد کرده اند بهیچ صورت شما تشویش را بخاطر خود راه ندهید (۳) بعد از ان من را سردار صاحب مرحوم باقاضی غلام حضرت از ارگ کشیده بخانه رفتم یکشب بخانه بوده بعد بخانه سردار محمد عثمانخان مرحوم رفتم زیرا عائله من در انجا بود بعد از سه و یا چهار روز برای سردار صاحب گفتم که اگر عائله ممکن نباشد برای وزیر دربار بگوئید که اجازه نامه طیاره را بدهند که خود من تنها بروم ، سردار صاحب فرمودند کر بسیار خوب من امشب رفته اجازه نامه شما را می آورم اگر ممکن شد از عائله شما را توانستم خوب و اگر نتوانستم (۱) سکنه کابل بخاطر آورند آن نطق سقو زاده را که در ولایت کابل راجع به عفو مالیات و نگرفتن گمرگ و بخشیدن صفائی و نگرفتن ناوسی وقومی وتنخواه مقرر کردن بصغیر وکبیر شمالی ایراد کرد و بعد از سه روز آن یکی بعد از دیگر از همه آن مواعیدش عدول کرد درین مورد مراجعه شود به حصه اخیره فقره [۲۲۱] [۲] یعنی چنانچه با من عهد کردند و وفا نمودند! (۳) حالانکه همین حضرت صاحب را سقویها بعد از چندی چقدر اذیت دادند و تکلیف رسانیدند مدتی محبوس نگهداشتند و به محمد ولی تا آخر احترام میکردند و آقا گفته باستقبال و مشایعتش می پرداختند!
۸۰ از خود شما را می آورم من در تهیه و تدارك سفر بودم که آواز سردار صاحب را از روی سرای شنیدم و خودشان بخانه خود رفتند درین بین بقدر بیست دقیقه نگذشته بود که دوپیره از طرف سید حسین آمده من را و جمیع اشیاء و اسباب سفر را گرفته بطرف جای سید حسین بردند درین حین سردار صاحب هم همراه من وسپاهی های سید حسین استاده بودند من از سردار صاحب پرسیدم که کیفیت چیست فرمودند که من و حضرت صاحب نزد بچه سقاو بودیم که سید حسین آمد و چیزی چیزی بگوش حبیب الله بچۀ سقا گفت بعد ازان روی بطرف من و حضرت صاحب کرده به تندی گفت که بروید ما کار خود را خود میدانیم به شما تعلق ندارد همین بود که ما و حضرت صاحب برامده او بطرف خانه خود رفت و من باینطرف آمدم نمیدانم که چه واقعه پیش شده ـ بعد ما را بطرف جای سید حسین بردند و در آنجا بندی شدیم بعد از بندی گری جای سید حسین بردند و بندی کردند وقتا که ما را بارگ آورند من برای حضرت صاحب پیغام فرستادم که این چگونه قرآن و عهد و پیمان بود حال شما کجا هستید که از من دست گیری کنید بواسطۀ همان آدم که من فرستاده بودم جواب فرستادند که من ندانستم که قرآن اینها قران سیاسی بود حال من به شما هیچ مدد کرده نمیتوانم زیرا بالای من هم بدبین شده اند ـ حال بجز صبر چارۀ نیست و هر زمان که مرا یاد میکنید يك لعنت بمن بفرستید فقط سوال هیئت تحقیقیه (۱٥۸) جناب محمد ولی خان ! خود فرمودید که اعلیحضرت امان الله خان همراه حبیب الله قرآن میکرد من نگذاشتم که قرآن بکند وقتا که حرف
۸۱ شما را قبول میکرد حینیکه صد میل تفنگ از برای حبیب الله با جباخانه و غیره خوا هشان حبیب الله دادند شما چرا مانع نشدید . با احترام . جواب محمد ولی ( ١٥٩ ) بلی من هیچ طرفدار قرآن کردن يك پاد شاه با يك دزد نبودم من بحضور شان عرض کردم که شما عهد قرآن بايك دزد نکنید برای احمد علیخان اختیار بدهید که با او قرآن کند و خود او را بکابل بفرستد و من مطلق طرف دار تفنگ دادن آنها هم نه بودم زیرا همین صد تفنگ که اعلیحضرت بآن ها دادند باعث قوت آنها شده و قوه های کمی دیگری که در کوهدامن بود همه را خلع اسلحه کرده بکابل آمدند اگر این تفنگ ها از حضور اعلیحضرت باو داده نمیشد هیچ وقت این قدر قوه پیدا نمیکرد که بکابل حمله میکرد ( ١ ) فقط . سوال هیئت تحقيقه ( ١٦٠ ) جناب محمد ولی خان ! در زمانیکه اعلیحضرت امان الله خان در استالف تشریف میبردند بواسطه که امنیت شمالی خراب بود تقریباً یکهزار نفر سوار و پیاده برای حفاظت راه مقرر بودند و علاوتاً دیوار های باغهای دو طرفه سرك بواسطه که نفری اشرار در آنجا پنهان نه شده و دستگیر بشوند کاملا خراب شده بود شما که یومیه در قلعه مراد بیگت تنها رفته و اکثر روز ها از انجا بعد از نماز شام بکابل مراجعت می نمودید چه اطمینان برای تان بود . جواب محمد ولی ( ١٦١ ) اعلیحضرت پاد شاه بودند برای حفظ پاد شاه هر گونه معامله کرده ( ١ ) تردید این جواب را در فقره ( ١٠٦ ) و ( ١٠٩ ) و ( ١٢٥ ) بخوانید !
میشود چرا اعلیحضرت در ارگ می بودند و يك غند نفری همیشه نوکری والا می بود و بدون اجازه وتکت هیچکس را نمیگذاشتند و من در خانه خود بدون کشك و حصار آسوده می خوابیدم (١) بلی من هم هر وقت که بقلعه خود میرفتم البته بی سه یا چهار نفر نمی رفتم و در ان وقت اشرار اینقدر قوت هم نداشتند فقط چند نفری بودند که کوه گریز بودند بعضی وقت کدام داره در حد کلکان و یا بین کوهدامن می انداختند باز حکومت محلی که تعاقب میکرد کوه گریز شده پنهان می شدند (٢) سوال هیئت تحقیقیه (١٦٢) جناب محمدولی خان! در جمله مسائل افواهی یکی معاونت شما را باعطای يك ميل تفنگ و کارطوس که به حبیب الله داده اید نسبت میکنند و بلکه در پیشنهاد هم ملاحظه شده و ناشی از افواه عام این است که در محافل و مجالس بچه سقاو از معاونت شما ممنونیت میکرد ایا مسئله تفنگ و کارطوس که بتواتر بچه سقاو بیان میکرد چیست؟ داده شده بود و یا کیفیتی دیگر دارد. با احترام. جواب محمد ولی (١٦٣) این حرف مثل دیگر افواها ت است من مطلق نه تفنگ فرستاده ام و نه کارطوس (٣) و نه معاونت با و کرده ام ( + ) ( ٤ ) چون (۱) حالا نکه محمد ولی هم نوکری والای شاهی و هم پیاده و هم موتر و هم دیگر ترتیبات تشریفاتی داشت که در هنگام رفتن قلعه مراد بیگ خود از عمله و فعله خود منفک واكثریه دريك موتر با چندی از همراز های خود میرفت! (۲) به تردید این فقره ملاحظه شود فقره ١٠٦ و ١٠٩ قبلاً خودش در جواب خود به مقتدر و قوی بودن اشرار هم اقرار کرده است علاوتاً فقره ۲۰۷ مدعی العموم هم ملاحظه گردد (۳) درین موضوع ملاحظه شود فقراة [۹۲] تا ۹۷ و ٤٧ و ٦٨ و تردید مدعی العموم در فقره ۲۲۰ و ٢٢٦ (٤) تحت خط کشیده گی اینطور خوانده میشود [اگر تفنگ نمیدادم]
۸۳ من در کوهدامن زمین و قلعه داشتم و در آنجا بسیار هیتی داشتم از قسم غله ظرف و فرش يك دانه يا دو دانه تفنگ هم در آن جا داشتم وقتیکه بچه سقاو بکابل حمله کرد و مقر خود قلعه مراد بیک را گرفت جمیع هستی که دران جا داشتم همه را تصرف شد وضبط کرد در ان جمله تفنگ را هم گرفته فقط چنانچه صاحب کار من درانجا (+) محمد زمان نام داشت بود اسباب و تفنگ تحویل او بود میتوانید که از و بپرسید و معلوم کنید فقط (سوال هیئت تحقیقیه) (١٦٤) جناب محمد ولی خان ! سوالاتیکه از شما شده تايك درجه جوابات آن را تحریر کرده اید علاوه برجوابات تحریریه تان اگر چیزی دیگری هم در مسئله مذکور تحریر کردنی باشید توضیح نمائید . [جواب محمد ولی] (١٦٥) اگر سوال داشته باشید بفرمائید والانه در وقت لزوم جواب خواهم گفت . صورت دعوی مدعی العموم شعبه ملکی (١٦٦) دعوی مینمایم من مدعی عموم میرزا میرغلام ولد میرزا توکل ولد میرزا محمد اسمعیل قوم عرب ساکن قریه کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشنده گذر امین الملك شهر كابل در حالیکه ثابت الوکالت ام بقرار فرمان نمبر ٤٨٢٤ ذات شهریاری بر مدعی علیه هذا محمد ولی خان وکیل
٨٤ اعلیحضرت امان الله خان شاه مخلوع افغانستان بر اینکه همین مدعی علیه نسبت بحکومت وجامعه ملت افغانستان خیانت های بسیاری نموده و از آن سبب حکومت بالكل برباد و جامعه متفرق و پریشان و بسیاری اشخاص مقتول و تباه و هستی شان بباد فنا رفته فی الوقت چیزیکه از خیانت او را کشف نموده ام بقرار آتی است : دعوی اول ١٦٧ ) مشار الیه وکیل پادشاه وقت و بمفاد حديث شريف ( الاكلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته ) مسئول امنیت عمومی بوده در گرفتاری دزدان و سارقان غفلت کرده تا اینکه سارقان روز بروز زیادت کرده و قوت گرفته حکومت را قابض وملت را خراب کردند و اینکه خودش بجواب هیئت تحقیقیه وظایف را تفریق داده و مسئولیت را بحکومت محلی راجع میکند بقرار شرع شریف پادشاه و نایب او بمسئولیت زیردستان از مسئولیت خداوند جل جلاله خلاص شده نمیتواند بلکه بسوء رفتار زیردستان هم خودش مسئول می شود زیرا بقرار حدیث شریف صدرو حكم شريعت پادشاه مسئول امنیت و وظیفه مهمه اش حفظ حقوق رعیت است شرعاً اختیار برائت ذمه خودرا از مسئولیت و تحميل آن بر زیر دستان ندارد و اینکه بقرار قانون اساس پادشاه بری دیده میشود این هم نیست زیرا در افغانستان درزمان اعلیحضرت امان الله خان قانون بکلی جریان نداشت استثنات آن نسبت باصل مواد بسيار و باسم فوق العاده انتشار داشت چنانچه خود همین مدعی علیه بصدها احکام فوق العاده خلاف قانون را اجرا کرده همچو فقره محاکمه محفوظ خان ، قوماندان سابقه هرات را که حسب قانون فیصله آن بمحاكم ثلاثه مامورین تعلقداشت ومدعى عليه هذا سه نفر دیگر را بمحاکمه آن فوق العاده مقرر وحق مرافعه وتميز آن را
هم ساقط ساخت بنابر همین اساس اعلیحضرت امان الله خان در لویه جرگۀ ۱۳۰۳ از جریان این مدۀ اساس که مسئول و زرا میباشند بجواب عرض مولوی عبدالواسع خان ابا واستنکاف ورزید که وزرای من مسئول نمیباشند در جمیع اجراآت خودم مسئول میباشم چون خود اعلیحضرت امان الله خان مسئولیت را خلاف مدۀ مذکوره بدوش گرفته وهمین مدعی علیه کفاله ووکالۀ او را قبول کرده بود عیناً همان مسئولیت بهمین مدعی علیه عودت کرده قانوناً هم از عهدۀ آن بدر شود . جوابیه ادعای اول بقلم محمد ولی (١٦٨) بلی من از همه امورات سلطنتی اعلیحضرت امان الله خان مسئول هستم وجواب ده، درباب دزدها که نوشته دزدها در زمان که من بوکالت کار میکردم فقط کوه گریز بودند این قدر قوت نداشتند البته بعضی داره های خفیف در بعضی جاها می انداختند حکومت های محلی مقابله میکردند و آنها فرار میکردند (۱) این قسم دزدی ها دريك مملکت که ملت آن مسلح باشد بکلی رفع شدنی نیست بعد از انکه معاملات لویه جرگه تمام شد ووکلا بمحل های خود رسیدند يك پروپاغند شدید بر علیه حکومت جاری شد ابتدا از شینوار معامله جریان یافت بعد در سمت شمالی هم مسئله قدری شدت کرد و احمدعلیخان بریاست تنظیمیه مقرر شدوعرض حبیب الله وسیدحسین را بحضور اعلیحضرت نمود که بشرایط خود را تسلیم حکومت مینمایند از جملۀ شرط های آن یکی بقرآن دستخط کردن اعلیحضرت بود بلی من طرفدار عهد کردن وتفنگ دادن و پول دادن مطلق بآنها نبودم زیرا اینقسم عهد و پیمانها در سمت جنوبی بمن تجربه (۱) این جواب تناقض دارد باجوابیکه محمد ولی قبلاً نوشته و قوۀ دزد ها را تسلیم کرده دفاع آنرا خارج از قوۀ خود گفته است
٨٦ شده بود (١) که بقرآن معاهد میکردند و تفنگ و کارطوس از من گر پس بروی خود میزدند بنابرین من هیچگاه طرفدار تعهد کران و تفنگ و پول دادن نبودم اگر بودم هم همین قدر بودم که احمدعلیخان بآنها عهد کند و آنها را بکابل بفرستد فقط مشوره من همین بود اگر خود من آمر میبودم هیچگاه خواهشات آن ها را قبول نمیکردم زیرا نفری آنها قلیل بودند و اسلحه نداشتند پادستگیر میشدند و یا فرار زیرا که هوا سرد شده بود و بقوهٔ کم خود نه در ده و نه در کوه طاقت گذاره را داشتند این خطائی بود که از طرف حکومت شد (٢) ودزدها قوی شده با اسلحه که گرفته بودند قوه های نظامی را خلع اسلحه کرده بطرف کابل و جبل السراج حمله کردند قلعه جبل السراج را تصرف شده و نفری احمدعلیخان را و نظامی که باو بود همه را خلع اسلحه کرده خود احمد علیخان را بعهد یکه کرده بودند رها کردند به کابل آمدند (٣) دعوای دوم (١٦٩) زمانیکه شرارت حبیب الله وسیدحسین دزدان ترقی کرده واحمدعلیخان رئیس تنظیمه سمت شمالی آنها را استمالت و از نزد شان توبه(۳)و انابت بعهد بقرآن گرفته مشروط بر اینکه اعلیحضرت امان الله خان هم باما بقرآن و عهد کند اینکه قرآن کریم بذریعه وزارت حربیه به اعلیحضرت امان الله خان رسید ( ١ ) تجربه را که افغانستان از سوء اداره محمد ولی در سال ۱۳۰۳ سمت جنوبی گرفت معلوم است به فیصله که هیئت اصلاحیه کرد و جنوبی مطیع شد همین محمد ولی مخالفت و در نتیجه يك حصه مهمی ملت را تباه کرده خودش بالشکر بسیار خود را ٦ ماه در گردیز محصور کرده وخامت مسئله تا به مرکز رسید و ازان رهگذر هم افغانستان خسار های کشید که معلوم است ( ٢ ) تر دید این فقره را ازجواب ( ٢٠٤ و ٢٠٧ ) مدعی العموم ملاحظه کنید ( ٣ ) ملاحظه شود ( ١٠٥ و ١٠٩ ) تایقین حاصل شود که این همه خرابی از دست محمد ولی است
۸۷ درین وقت بحضور اعلیحضرت امان الله خان سوای دو نفر که یکی همین مدعی علیه و دیگری همین عبدالاحد خان رئیس موجودهٔ دیوان عالی باشند احدی اثبات وجود نداشت اعلیحضرت امان الله خان میخواست که عهد را در قرآن دستخط کند که سارقان بحکومت تسلیم شوید و امنیت قائم گردد همین مدعی علیه از یکطرف اعلیحضرت امان الله خان را نگذاشت که با دزد عهد کردن پادشاه درست نیست فرمان کنید که در همانجا که احمد علی خان عهد کند درست است از دیگر طرف بسارقان پیغام کرد که قرآن را اعلیحضرت امان الله خان دستخط نکرده شما را بازی میدهد با خبر جان خود ها باشید همان بود که پیش از رسیدن فرمان باحمد علی خان موصوف بآنها خبر رسید . باحمد علی خان کشف حقیقت کردند که کیفیت بدین قرار است برای مان احوال صحیح رسیده (۱) ورنه قرآن کریم را ظاهر کنید که راست از دروغ معلوم شود بعد از ان دزدان بالای حکومت بد گمان شده بنای شرارت را گذاشتند ملت و حکومت را خراب کردند درین زمینه قرائن موجود است که یکی بعد از دیگری بیان میشود : - جوابیهٔ دعوی دوم از قلم محمد ولی (۱۷۰) اما در باب قرآن که اعلیحضرت باو نکردند فرمان اسمی احمد علی خان نوشته کرده ارسال نمودند که عهد و پیمان احمد علی خان با هر که بکند عیناً عهد و پیمان من میباشد البته احمد علی خان کیفیت فرمان را به آنها گفته باشد و در قرآن به آنها عهد کرده باشد زیرا گمان نمی کنم از حضور اعلیحضرت غازی برای احمد علی خان گفته شده باشد که شما به آنها بگوئید که قرآن را اعلیحضرت دستخط کرده و قرآن را خود دستخط (۱) فقرهٔ (۱۱۰) ملاحظه شود .
کرده به آنها بدهید که به آنها احوال رسید که قرآن را اعلیحضرت دستخط نکرده و احمد علیخان دستخط کرده احمد علیخان مجبور بود که مر اعلیحضرت را اجرا کند که به آنها بداند که اسمی من فرمان رسیده که باشما قرآن کنم وعلاوه بر ان البته تفنک و اسلحه بعد از عهد کردن بآنها داده شده باشد و اگر این را حکومت علم داشت که اینها شرارت میکنند چرا به آنها تفنگ و پول داده شد چرا این اطلاع بحضور داده نشد واز هیچ ذریعه بحضور اطلاع نرسید که اینها بنا بر سببی که اعلیحضرت بقرآن دستخط نکرده اند شرارت خواهند کرد صرف اینقدر از زبان اعلیحضرت غازی در آن وقت شنیده بودم که فرمودند که بمن احوال رسیده که حبیب الله میگوید که با من عهد شده بود که یکصددانه تفنگ نو داده میشود بمن تفنگ کهنه داده شده این خلاف عهد است و اعلیحضرت این را هم فرمودند که من باحمد علیخان اطلاع دادم که هوش کنید که خلاف عهد بکندره هم نشود ممکن است که عبدالاحد خان هم این کلمه را شنیده باشد علاوه بران وقتیکه حضرت صاحب پیش معین السلطنه صاحب از نزد بچه سقاو آمده و در مجلس عام گفتند که بچه سقاو میگوید که من برای چه خلاف عهد کردم من عهد فقط برای گرفتن تفنگ کرده بودم بعد ازان مابین خود گفته بودیم اعلیحضرت غازی هم با سمت جنوبی عهد کرد بود از عهد خود گذشت ما نیز از عهد خود میگذارم وخلاف عهد میکنم شما می توانید که این مسئله را از خود حضرت صاحب مکتوباً بپرسید . قرینه اول در اثبات ادعای دوم (۱۷۱) درین روز بجز مدعی علیه هذا و عبدالاحد خان آقا و اعلیحضرت امان الله خان شرکت نداشتند اعلیحضرت امان الله خان با مکان عقلی محال
۸۹ است که افشای راز خود را که موجب بربادی او بود کرده باشد به عبدالاحد خان آقا هم هيچ يك قرينه شهادت نمی دهد و ذهاب عقل به همین میرود که مدعی عليه هذا پیغام کرده باشد جوابيه اول راجع بادعای دوم ازقلم محمدولی ( ۱۷۲ ) ازین نوشته این طور معلوم میشود که اعليحضرت به احمد علیخان گفته بود که شما دروغ به بچه سقو بگوئید که اعلیحضرت به قرآن دستخط کرده بعد شما آنها را دستگیر کنید که افشاء راز شده و آنها را دانسته شدند خود اعلیحضرت اسمی احمد علیخان فرمان نوشته کرده ارسال نمود که شما خود بقرآن به آنها عهد كنيد البته احمد علیخان به آنها عهد کرده باشد و آنها دانسته شده باشند که احمد علیخان با ما عهد میکند نه اعليحضرت این عجب افشاء راز است . قرینه دوم راجع باثبات ادعای دوم (۱۷۳) خود مدعی علیه در استنطاق گفته که من اعلیحضرت امان الله خان را از عهد ممانعت کردم و اظهارات حبیب الله که بحضور بسیاری اشخاص کرده که برایم محمد ولیخان اطلاع داده قرينه قاطعه گفته میشود . جوابیه قرینه دوم راجع بادعای دوم ازقلم محمد ولی ( ۱۷۴ ) بلی من منع کردم و من در کار های حکومت تجربه داشتم و من می فهمیدم که تسلیم شدن اینها بشرایط درست نیست چنانچه نتیجه دیده شد قرینه سوم راجع باثبات ادعای دوم ( ١٧٥ ) قرائن هم عهدی و اخبارات واسطه و رابطه داشتن مدعی عليه هذ با دزدان مذکور که در آتی توضیح میشود نيز موید این معنی است
۹۰ بنابران حسب قانون مدعی‌علیه هذا مستوجب مجازات افشای راز سیاسی بل رسانیدن اسرار را بدشمن در حین محاربه بوده و شرعاً ساعی بالفساد گفته میشود. جوابیۀ قرینۀ سوم راجع بادعای دوم از قلم محمد ولی (۱۷۶) بلی رسانیدن احوالات و معاملات واسطه داشتن اشخاصها در صورتیکه خود آنها حیات داشتند ( ۱ ) و در دست حکومت بودند تحقیقات میشد مدعی و مدعی علیه حاضر می بودند صادقانه معلوم میشد که اشخاص که بودند و کدام کس محرك و معاون آنها بود. دعوای سوم : (۱۷۷) همین مدعی علیه نه از حیث دیانت که سهو اجتهاد گفته شود نه از باعث مجبوریت که تحت قبضۀ سارقین آمده باشد نه از ممر صیانت نفس خود که در سلطنت اعلیحضرت امان الله خان حیاتش در خطر باشد مثل بعضی سارقین کوه گریز : تنها بواسطۀ ادعای بیعنی سلطنت که سارقین حکومت را از اعلیحضرت امان الله خان گرفته بمن تفویض بدارند محرك انقلاب و با سارقین مذکورین عهود و پیمان کرده و پول و تفنگ برای شان داده و صیانت شانرا از گرفتاری حکومت نموده تا بالآخر سارقین متصرف حکومت شده بخودش هم موقع ندادند و خلاف عهد کردند که امارات قاطعه و براهین ساطعۀ این ادعا قرار آتی است :— قرینۀ اول راجع به اثبات ادعای سوم (۱۷۸) اقرارات خودش که رسول از طرف سید حسین و حبیب الله باستدعای عفو مجازات نزدم آمده بود اختیار نداشتم و اعلیضرت امان الله خان در مرکز تردید این جواب را در فقره [ ۲۱۷ ] ملاحظه کنید.
۹۱ تشریف نداشتند که بحضور شان عرض میکردم ، رسول او را رد کردم چون دفع فتنه و فساد بهر حیله و بهانه ممکنه جایز است فرو گذاشت او دلیل مبرهن معاونت است. ۱۷۹۰ جوابیه قرینه اول راجع به اثبات ادعای سوم : از قلم محمد ولی بلی من پیشتر هم نوشته ام حال هم مینویسم که من هیچ وقت طرفدار این نه بودم که این قسم اشخاص جانی که برذمه شان حقوق الله و هم حقوق العبد باشد بشرائط آنها بخشیده شوند اسلحه داده شود و یا کدام تهانه بآنها داده شود زیرا این نفری بسیار شریر. قطعاً قابل بخشش (X) نه بودند و برای من تجربه حاصل شده بود باید دستگیر و یا کشته میشدند در صورتیکه هيچ يك سند عقلی ونقلی در بین نیست مرا محاکمه و بندی مینمایند خداوند رحم فرمود که من آنها را خواسته چهل پنجاه میل تفنگ ندادم و پول ندادم و یا بکدام خدمتی در سمت شمالی مقرر نکرده بودم (۱) اگر ازین کارها یکی را مینمودم البته حال جای هیچ تردید نه بود ودیگر در باب پادشاهی که نوشته کرده اید که دزد ها پاد شاهی را بمن میدادند عجب دلائل عقلی است زیرا دزد ها خود را میکشتند و برباد میکردند و پادشاهی را بمن میدادند عجب تر اینکه پیش ازین که داخل کابل شوند در کوهدامن اعلان امارت کرد و خطبه بنام خود خواند و مردم باو بیعت کردند خان و خوانین و علماء کوهستان و کوهدامن همه دستار سلطنت را بسر او گذاشتند و او را لقب امارت دادند بعد ازین همه هنگامه وقتیکه به کابل می آمد پادشاهی را بمن می داد البته ملانصر الدین [۱] این عبارات را باین خیال نوشته که شاید اسناد ودلائل عقلیه ونقلیه او بدست نیامده خواهد بود پس ازینکه عقلا ونقلا وشرعاً وعرفاً طوریکه در فیصله محاکمه مرقوم است بروی خیانت ثابت شد چرا ساکت و خجول ماند ؟ و دفاعی کرده نتوانست ؟
۹۲ شده بود (۱) اگر این قسم هم میبود که خود اوادعای سلطنت نمیکرد و میگفت وقتیکه بکابل رسیدیم و کابل را گرفتیم هر کرا که ممکن بود ولایق دیدیم پادشاه انتخاب میکنم البته در آن وقت بکسی گمان میبردند يك دلیلی بود. و دیگر اگر من خیال سلطنت را میداشتم در زمانیکه اعلیحضرت در اروپا بود بدون زحمت و بدون هیچ تکلیف سلطنت را میتوانستم که بگیرم زیرا يك دزد توانست افغانستان را بگیرد البته من هم در صورتیکه پادشاه در ملك نه بود و همه امورات سلطنت در دست خود من بود به بسیار آسانی سلطنت را گرفته میتوانستم (۲) من به اعلیحضرت امان الله خان فدائی بودم و هستم و من فقط بامر اعلیحضرت امان الله خان در کابل ماندم من در رفتن خود بسیار اصرار نمودم که من را با خود ببرید از عائله و همه میگذرم بمن فرمودند که بردن شما را درین وقت همراه خود لزوم نمیدانم من خود را از سلطنت خلع کردم دیگر هیچکاری برای تصرف شدن سلطنت نمیکنم زیرا بسیار کشت و خون در مملکت واقع خواهد شد و ملتم بکلی خراب خواهد شد شما همراه معین السلطنه باشید اگر خداوند این آشوب را دفع کرد بعد هرکجا که من باشم نزد من آمده میتوانید چون شما يك آدم کار میباشید و من دیگر برای گرفتن سلطنت آرزو ندارم پس رفتن شما با من غیر لزوم است چنانچه در همان روز برای شیر احمد خان رئیس صاحب شورای سابقه گفتم که من موقتی هستم خداوند قدری آرامی کند من عقب اعلیحضرت میروم. دیگر درباب حکم فوق العاده که نوشته در آن وقت هم اگر حکم فوق العاده میدادم و بشرطیکه آنها میخواستند قبول میکردم البته نتیجه (۱) جواب ملا نصرا لدین را در فقره (۲۱٥) بخوانید (۲) جواب این فقره را در تردیدیه (۲۱٤) مدعى العموم ملاحظه فرمایند
۹۳ چنان چه دیده شد ، دیده میشد (۱) و تمام مسئولیت بذمة من بود و من کار خود را از دیگران بهتر میدانستم . (۱۸۰) قرینة دوم راجع به اثبات ادعای سوم : اظهاری سیدعبدالله در اثر محاکمة خودش که قبل از عریضة مردم شمالی و جلب مدعی علیة هذا به ارك سید عبدالله خان اظهار کرده که در عهد اعلیحضرت امان الله خان که نزد حبیب الله بقلعة مرادبیك فرستاده شده بودم محمد سرور خان پسر حاجی محمدشاه خان رفیق حبیب الله میگفت که وکیل اعلیحضرت خودش با ما در همین بالا خانه قرآن و عهد کرده . جوابیة قرینة دوم راجع به اثبات دعوای سوم ازقلم محمدولی : (۱۸۱) اگر سید عبدالله خان این کلمه را از زبان آنها شنیده بود چرا بحضور علیحضرت همان وقت عرض نکرد (۲) زیرا خود او بایک نفر شیخ که سم او را نمیدانم و از بیگ توت میباشند برای معلومات و حرف زدن از حضور مقرر شده بودند که رفته از طرف خود معلومات کنند یعنی بچة سقاو نداند که این شخص از حضور اعلیحضرت آمده فقط اطلاعات خود را و کیفیت گفت و شنید خود را يك راپورت بحضور تحریر کند چنانچه راپورت خود را با وضعیت بچة سقاو همه را نوشته بحضور آورده بود و بمن هم بیانات نمود این کلمات صرف يك بهتان روشن است که اگر به سید عبدالله خان گفته باشند هم مثل دیگر افواهات اوشان [ ۱ ] ببینید که این ولی باولایت از علم غیب هم وقوف دارد و میگوید که اگر توبة بچة سقا را قبول و او را تحت نظارت نگه میداشتم باز هم دعوی سلطنت را میکرد ، طوریکه دیگر محبوسین سقوی از حبس برآمده سپه سالار و جرنیل و کرنیل و وزیر های خود مختار شدند بچه سقو هم از محبس طوریکه چند دفعه پیشتر هم از خیانت کاریهای مامورین امانی رهاشده بود . گریخته پادشاه میشد ! (۲) علت عرض نکردن سید عبدالله از فقرة «۲۱۸» معلوم شود !
٩٤ است آنها تمام دنیا و افغانستان را با خود شريك می نمودند و اشتهارات آنها بسیار بكابل نشر می شد كه بیعت نامۀ سمت مشرقی رسیده و معاونت آنها عنقریب میرسد و علما و مشایخ جمیعاً بیعت ها بمن فرستاده اند چها و چها برای پیشرفت امور خود از هیچ گونه کذب و دروغ خود داری نمی نمودند در باب عهد و پیمان که میگویند در همین بالا خانه نموده البته من در آنجا دهقان وصاحب كار وباغبان ومزدور وغيره داشتم آنها را طلب كنيد و بروی قرآن حلفاً از آنها بپرسید (١) كه در ين قدر مدت كه من به قلعۀ خود رفت و آمد كرده ام يكنفر ازین دزدان را دیده ام و یا حرف با آنها زده ام این یکحرف بسیار تعجب است که من رفته در قلعهٔ مراد بیگ با آنها قرآن میکنم و همه وقته نشست و برخواست دارم احدی هم واقف نمیشود (٢) این کلمه هم بهمان سوال می ماند که از من شده که شما را میگویند که شبانه شبانه رفته حبیب الله را تعلیم کار می کنید - حکومت می تواند كه شخص مسلمان صادق مقرر كند كه خفيه و علانيه این خبر ها را معلوم کنند (٣) بمحض افواه یا گفتۀ يكشخص اتهام بالاى يك مسلمان بحقیقت نمیکشد فقط . قرینه سوم راجع به اثبات ادعای سوم : (١٨٢) اظهارات خود حبیب الله که وکیل با من دوست وطرفدار بود ونفری زیاد (١) چون شهادت عمله وفعله و منسوبین محمد ولی برله او اهمیت نداشت دیوان عالی از آنها استفساری نکرد و آنها هم نظار به مادۀ ( ٩ ) لایحۀ استنطاق با اینکه در اظهار رای خود آزاد بودند، در مجلس چیزی نگفتند . (٢) ملاحظه شود فقرات ( ٨٤ تا ١١٥ ) که تا چه اندازه خلاء وملاء و رفت آمد محمد ولی و بچه سقو شهرت دارد ! (٣) يك حصۀ از معلومات همين است كه بصورت رويداد نشر شده است و مابقیه آن هم موجود است
۹۰ از زبان او اخبار نموده اند که در مهمانی خانه سید احمد و غیره مواقع بیان نموده. جوابیه قرینهٔ سوم راجع به اثبات دعوای سوم از قلم محمد ولی : (۱۸۳) من پیشتر هم نوشته کرده ام وقتیکه آنها حیات بودند همه چیزها بآسانی بدست می آمد اگر حکومت آرزو داشت که اصل حقیقت باو خوب معلوم میشد از خود آنها استنطاق میشد (۱) حل يك شخص میگوید که من از زبان حبیب الله چنین شنیدم و دیگر می گوید که من چنان شنیده ام اگر شنیده باشد مردم بسیار چیزها شنیده اند که در حق هر کس همه افواه است و در باب آن که در مهمانی سید احمد خان چیزی نسبت بمن گفته و شما پیشتر ازین سوال کرده بودید جواب کافی گفته شده در مهمانی سید احمد البته بسیار چیزهای دیگر گفته شده باشد . قرینهٔ چهارم راجع به اثبات دعوی سوم : (١٨٤) فرمان رهائی مدعی علیه هذا که حبیب الله بچه سقاو برایش نوشته است اینکه : نظر بندی شما برضای خود شما بود ـ حال که اراده خانهم خود را دارید بخانه خود بروید بمال و جان و هستی شما کسی غرضدار نیست من به همان عهدیکه بقرآن کرده اید اعتبار دارم پهره محافظه تحت ادارهٔ شما هم مقرر باشد که شما را محافظه کنند و تسلیم شدن فرمان مذکور را خود مدعی علیه هذا بدون تردید امضاء کرده . این موضوع علاوه بر عهد و ارتباط سابقه اش چنان نشان میدهد که در ابتداء اساس متزلزل دیده خوف دامنگیر او شده که خواه علی احمد خان والی از مشرقی و یا اعلیحضرت امان الله خان از قندهار غلبه خواهند کرد اگر رها باشم متهم خواهم شد ـ بنا بران (۱) تردید این فقره در (۲۱۷) مطالعه شود
٩٦ خواهش نظر بندی خود را کرده بعد که چیزی اطمینان او حاصل شد، خواهش رهائی خود را کرد و از خوف اینکه نباید ملت از حرکات من حس کرده برایم اذیت برسانند خواهش پهره و محافظه را کرد. جوابیۀ قرینۀ چهارم راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :- (١٨٥) در باب فرمان رهائی سابق هم جواب به شما گفته ام شبیکه همه وزرا را بجای سید حسین برده بندی کردید در انجا وزیر عدلیه و زیر مالیه و محمد عمر خان فرقه مشر و محمد هاشم خان غند مشر وغیره نفری حاضر بودند همه صلاح کردند که عبدالرحمن خان بچه ملك داد محمد را که شخص روی شناس است خواسته با او گفته شود که برای حبیب الله بگوید که چون شما با معین السلطنه صاحب قرآن کردید و نفری اوباشها همه قرآن کردند که ما به هیچ گونه و هیچ قسم بانفری های اعلیحضرت امان الله خان بدون سبب اذیت نمیرسانیم و يك بهانه هم نمیکریم و حال ما را بدون سبب بيك صورت محقرانه آورده بندی کرده اید این خلاف اسلامیت است ؟ اگر ممکن است ما همه نفری را در ارگ برده بيك صورت درست نگاه کنید اگر در ثانی چیزی از ماها ظاهر شود و یا ظاهر شده باشد واثبات شد حق دارید که باز خواست کنید و همه نفری پیش من آمدند و این کلمات را من بعبدالرحمن خان گفتم بعد از آن نفری ما را و من را بارگ بردند. قرینۀ پنجم راجع به اثبات ادعای سوم : - (١٨٦) واینکه در استنطاق مدعی علیه هذا یکمرتبه خود را بخانه محبوس گفته که کسی رفت و آمد نداشت و باز بدو مراتب آمدن قاضی محمد اکبر خان و حاجی شهنواز خان و قاضی عبدالجلیل خان و عبد القادر خان را بدیدن
۹۷ خود نوشته ثابت میکند که پهره تحت اداره او ، و بودنش در خانه ساختگی بود هر کرا میخواست میگذاشت و هر کرا ممانعت میکرد منع میکرد . جواب قرینه ( ٥ ) راجع به باثباة ادعای ۳ از قلم محمد ولی : (۱۸۷) و اینکه او فرمان نوشته کرده برای رهائی من در اثر همین گفته ماست که عبد الرحمن خان عرض کرده بود (۱) و قر آنیکه نوشته همان قرآن است که باما و نفری معین السلطنه صاحب کرده ( ۲ ) و پهره که روانه کرده که زیر اثر شما باشد غیر از بنکه اینطور نوشته نمیکرد مچه صورت پهره را روانه می کرد ( ۳ ) زیرا که او با من قرآن کرده بود چنانچه پهره اش تا وقتیکه نفری از سمت جنوبی آمدند بخانه من بود و دیگر اینکه پهره بواسطه محافظت من مقرر بود که بامن اعتماد نداشتند که بی جا نشوم و برای رفت و آمد آزادانه بود که مخالفین شان در آنجا رفت و آمد کرده نتوانند و برای این بود که ما بجای رفته نتوانیم و هر زمانیکه در هر جای رفته ام بخواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند و آدم آنها بود بر سمیات یا دعوت بود که نظر بفر ستادن آدم شان میرفتم . قرینه (٦) راجع به اثبات ادعای ۳ (۱۸۸) اظهار محمد عمر خان گلدری که خود مدعی علیه هذا بخنده از برای حبیب الله گفت که من کار خود را کردم اما شما بوعده و فا نکردید [ یعنی سلطنت را (۱) در فقره ١٨٤ ( ۲۲۰ ) بدرستی ثابت شده است که این فرمان تنها بنام محمد ولی صادر شده بدیگر نفری ربطی ندارد . ( ۲ ) ملاحظه شود دعوی سوم مدعی العموم در فقره (١٧٥) با قرائن آن تا ثابت شود که این قرآن باپچه سقو در هنگام کوه گریزی او شده است . جواب این عذر لنگ را در فقره ( ۲۲۱ ) بخوا نید
۹۸ بمن نگذاشتند ] باوجودی که مدعی علیه هذا به مرتبه وکالت اعلیحضرت امان الله خان رسیده نسبت به جمیع اقارب تقرب او بیشتر بود همراه اعلیحضرت امان الله خان هم نرفت و با معین السلطنه و عبدالعزیز خان و احمد علیخ ان باوجود عهد و میثاق سواری طیاره هم نرفت بامید اینکه شاید دزدان حسب وعده پاپیش آمد کدام ضرورت سلطنت را برای من واگذار میشوند درکابل خود را معطل کرد و اینکه در استنطاق می نویسد که بوعدهٔ سردار محمدعثمانخان و حضرت صاحب معطل شده ام این هم صرف بهانه است چه میداند که سردار مذکور شهید شده و حضرت صاحب بسفارت مختری مصروفته حاضرنیست دروغ من راست می‌شود . جواب قرنیه (٦) راجع باثبات ادعای [٣] محمدولی :- (۱۸۹) واینکه محمد عمر اظهار کرده تنها من ومحمدعمر وحبیب الله بودیم یادیگر شخص ماهم بود آیا یکجا بودیم البته بيك مجلس گفته شده خواهد بود حالا محمد عمر موضع وموقع آن را بگوید که بکجا بود و دیگرکدام شخص بود؟ (١) در باب نرفتن من با معین السلطنه صاحب قبلاً شرح مفصل نوشته ام باعث نادرفتن من حضرت صاحب وسردار محمد عثمانخان مرحوم بود (۲) چون عائلهٔ من درینجا بود اینها بمن گفتندکه دوسه روز صبر کنید اگر ممکن شد شمارا با عائله تان روانه میداریم ؛ چنانچه مفصل نوشته ام اگر شما میگوئید که سردار محمدعثمانخان شهید شده و حضرت صاحب بمصر رفته اگر حضرت صاحب بمصر رفته از نزدشان معلومات خواسته (۱) برای تصدیق صحت این مسئله به فقره (۱۱۸) وجوابیه (٢٣٥) و٢٣٩ رجوع شود . (۲) آیا این باعث بامشوره را کسی به جناب عبدالعزیز خان وزیرحرب و احمدعلیخان و دیگر ذواتیکه بدون عائله فرارباشرف را برقراری بی شرفانه ترجیح وخودرا از منگنه بلا کشیدند بوده ویا داده ویا تنها به شما داده شده است ؟
۹۹ میتوانید و همچنان از فاروق جان وعائله سردار محمد عثمانخان پرسان کنید زیرا من باعائله‌ام بخانه موصوف بودم تماماً کوایف را معلومات دارند و باز محمد سعید کندکشر را نزد حضرت صاحب روانه کرده بودم شما اورا خواسته معلومات بگیرید که من باحضرت صاحب چه احوال روانه کرده ام واوچه جواب گفته (۱) قرینه هفتم راجع به اثبات ادعای (۳) :— (۱۹۰) باوجود آنکه دزدان مذکور بکاردارن خورد اعلیحضرت امان الله خان اذیت رسانی کرده برادر اورا باسردار محمد عثمان خان وغیره نفری مقتول و وزیر مالیه محبوس ومستق شانرا ضبط و تاراج نموده و برای مدعی علیه هذا که نسبت بدیگر شخصها مهم وقریب تر باعلیحضرت امان الله خان بود هیچ اذیت نرساننده دلیلیست روشن که سابقه خوبی باهم داشتند مدعی علیه هذا یکجا در استنطاق مینویسد که وقتی در زمان رهائی بحضور حبیب الله پسر سقا و پیش میشدم مرا نمیشناخت محمد اسلم قا بوچی باشی او مرا معرفی کرده ، اینکه از محمد اسلم پرسیده شد نوشته که من گاهی معرفی اورا نکرده — عزت و اعتبار او نهایت بسیار بود ، دلیل سابقه دوستی او میشود . پیغام تلفون حبیب الله بسیدحسین در حین نقربندی مدعی علیه هذا و دیدن تحریرات امضا شدگی حبیب الله بدفتر سید حسین که سفارش مدعی علیه هذا و یاد کردن سابقه دوستی های اورا نموده است . جواب قرینه هفتم راجع باثبات ادعای سوم ازقلم محمدولی :— ( ۱۹۱ ) واینکه نوشته اید که اذیت به من نرسانیده اذیت چه باشد يك مراتبہ ( ۱ ) ازین اشخاص معلوماتیکه بدرد محمد ولی می خورد بدست نیامد !
۱۰۰ چیزی هستی و اسباب سفرم را که داشتم از خانهٔ سردار محمد عثمان خان بردند و خود ما را آورده بندی کردند بعد از ان که من را از بندی گری رها کردند بعد از يك ماه بخانه آمدم خانه ام را بیل گردان کرده پنج میل تفنگ های شخصی که داشتم بردند (۱) قرینهٔ هشتم راجع به اثبات ادعای سوم :ـ (۲۹۱) با وجود اینکه دزدان مذکور برای اشخاص اعزه مال خود شان را نگذاشتند و مدعی علیه هذا که دو هزار پوند از اعلیحضرت امان الله خان جهة مخارج سفر خرج اروپا گرفته بود و به اروپا نرفته بکابل ماند در اوائل با وجود اصرار وزارت مالیه که بالای او قانوناً باید حواله نشود چه برای او اعلیحضرت امان الله خان داده ، باصرار وزارت مالیه اعتنا نکرده حکم حواله داده و باز بنابر خصوصیت گذشته حکم معافی کرد همه افراد ملت از دناءت دزدان مذکور علم دارند که این قدر گذشت با احدی نکرده اند برای مدعی علیه هذا که فرو گذاشت نموده اند سوای سابقهٔ معرفت و احسانات چیست ؟ جوابیهٔ قرینهٔ هشت راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی :ـ (۱۹۳) در باب دو هزار دانه پوند که نوشته اید ـ اعلیحضرت امان الله خان بمن سه هزار دانه پوند مرحمت کرده بودند از انجمله دو هزار دانهٔ آن را گرفته و یکهزار دانهٔ آنرا گرفته بودم که آنهم در وقتیکه سید حسین من را خواست تلف شد ـ این خصوصیت چه قسم باشد وزارت مالیه اصرار کرد و خصوصیت یادش نیامد و پوندهار احواله کردند ـ مجبور (۱) ازین ساخته کاری محمد ولی پس از خواندن فقرهٔ پنجم ( ۲۲۰ ) مطلع میشوید .
شده برای شیرجان نوشتم که دیگر هستی و زنده گی برایم نمانده يك خانهٔ سر پناه دارم اگر خانه ام را حبیب الله میگیرد ، بگیرد والا چیزی ندارم اگر میداشتم تضیع اوقات شما نمیشدم ـ بذریعهٔ شیر جان بکاغدنم حکم شد که حوالهٔ هزار دانه پوند مذکور معطل باشد نه بخشش و برای شیرجان سخت پیغام کردم که شما هم مسلمان میباشید و با ما عهد کردید تنها بواسطهٔ شیر جان و عبدالقدیر خان که عذر خواهی نمودند حوالهٔ پوند مذکور معطل شد (۱) و هم نوشته بود که اگر شما خدمت کردید پوند ها بخشش خواهد شد و اگر برای علاج خود میرفتید البته پوند ها از شما گرفته خواهد شد . قرینهٔ نهم راجع به اثبات ادعای سوم : (۱۹۴) اظهارات خود حبیب الله که ثبوت ان بحد تواتر رسیده سه مرتبه در اوقات دزدی و کوه گریزی بکابل نزد همین مدعی علیه آمده که دو مرتبه بحدود دلکشا و خانهٔ خودش و یکمرتبه الی حدود منار یاد گار مدعی علیه هذا آنها را گرفتار و تسلیم حکومت نکرد . جوابیه قرینهٔ نهم راجع باثبات دعوی سوم از قلم محمدولی : (۱۹۵) این هم از جملهٔ همان افوا هات است که از من سوال شده و من جواب نوشته ام یعنی مثلا با حبیب الله شبانه رفته کار میکردید و یا مثلا در قلعهٔ مراد بیگ رفته باو ملاقات میکردید و باریار گفته ام اگر در وقت حیاتی او پرسان میشد پوره معلومات میگردید (۲) قرینهٔ دهم راجع به اثبات ادعای سوم (۱) سبب بخشش و یا معطلی این پوندها در فقرهٔ (۲۲۲) معلوم میشود . (۲) فقرهٔ (۲۱۷) ملاحظه شود .
١٠٢ (١٩٦) رفت و آمد داره بچه سقو در قلعه مراد بیگ بجای همین مدعی علیه و مهمانی دادن وضیافت کردن آنها را که اشخاص از چشم دید اخبار نموده ند. جوابیه قرینه دهم راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی : (١٩٧) مهمانی که در قلعه مراد بیگ داده ام من تنها نه بودم موتر ران والبته چند نفر بامن می‌بودند و آنها نیز ده پانزده نفر خواهند بود آیا نان آنها را کدام شخص طبخ کرده صاحب کار وباغبان و دهقان و نفر داشتم از آنها بقرآن واسلامیت شان معلومات نمائید (١) و آن شخصیکه از چشم دید خود اخبار کرده کدام شخص خواهد بود آمده اثبات کند (٢) ازان نفری که مرا بچشم خود دیده ومهمانی دادن من را دیده کیست و کدام شخص است در قلعه من از سی نفر زیاده باغبان و دهقان همیشه موجود می بودالبته مهمانی دادن ودیدن بآنها پنهان نمی ماند ، شما ارا نها میتوانید که تحقیقات کنید . قرینه یازده راجع به اثبات ادعای سوم (١٩٨) دادن تفنگ وهشت هزار پوند وبخشش حاصلات املاك قلعه مراد بیگ خود را همین مدعی علیه جهت مصارف خورا که نفری حبیب الله که قرار اخبار امام الدین نام واینکه مدعی علیه می گوید که « تفنگ را نداده ام يك تفنگ و یاد و تفنگ در قلعه مراد بیگ نزد ناظرم بود با دیگر اسبابم بزیر دستی برده » اول ترديد يك يا دو تفنگ این را ثابت میکند که دیگر تفنگ هم داده باشد از خوف اینکه نباید (١) برای اثبات این مدعا فقره (٢٣٩) ملاحظه شود . (٢) جواب این مسئله را از حاشیه فقره ١٨١ در صفحه ٩٤ بخوانید .
۱۰۳ در استنطاق ظاهر شود بیشتر گفته باشم ، دوم : اگر تفنگ و اسباب او را بسرقت برده می‌بودند فرمانی درین باره اسمی ولایت و یا حکومت محلی صادر و یا کدام جائی اظهاری درین باره کرده می‌بود سوم : در صورتیکه بغلبه برده می‌بودند باز در وقت پادشاهی خودها چرا از وی ممنونیت میکردند . این هم نه بود که حبیب الله بزرك و از آینده خبردار و با مدعی علیه دشمنی داشت که باز من مقتول و سلطنت بدست اعلیحضرت نادر شاه غازی خواهد افتاد و این اظهارات من موجب محاکمه مدعی علیه هذا میشود زیرا اگر حبیب الله باوی عداوت میداشت از سردار حیات الله خان وزیر عدلیه برادر اعلیحضرت امان الله خان مهم ترنه بود باید او را میکشت و چرا با آب میگذاشت ؟ معلوم است که اظها راة او از روی صداقت و دوستی بود و باز تفنگ دور بین دار را که اعلی ترین تفنگها است چطور از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت . جوابیه قرینه یازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمد ولی : (۱۹۹) قبلاً جواب نوشته ام که تفنگ و حاصلات ملك من را در وقتیکه حبیب الله در باغ بلند شکست خورد و در قلعه مراد بیگ رفت و سنگر گرفت تفنگ و ملك و حاصلات آن را ضبط کرده تصرف شد (۱) در آن وقت چطور فرمان و بکدام شخص روانه میکردم نفری دهقان و صاحبکار و باغبانهای املاكات من حاضر بودند از آنها بقرآن سوگند داده علم بیاورید ( ۲ ) در باب دادن هشت هزار پوند از کدام جای و از کدام ممر پیدا شد که برای او درده شده اگر از سرکاری بموجب فرمان داده ام البته (۲) بی معنی بودن این جواب پس از خواندن فقره (۲۲۰) خود بخود ظاهر میشود . (۲) معلومات ندادن این نفری از حاشیه (۱) صفحه (٩٤) ملاحظه شود
١٠٤ بدفتر های پادشاهی معلوم خواهد بود و خودم این قدر از شخص خود نداشتم ، این کلمه را به فکر مجلس میگذارم که ملاحظه اسلامیت خود را کرده غور بفرمایند ( ١ ) واینکه میگویند هشت هزار پوند داده شده آیا بواسطه کدام شخص وبکجا واز کدام درک خواهد بود ـ شخصی که میگوید هشت هزار پوند ؟ باو داده ام البته آدم اورا هم شناخت که بواسطه کدام شخص داد شده ، مکرر اینکه تفنگ دور بین دار نه بود تفنگ ٥ تکه جرمنی بود یک تفنگ چه اهمیت داشت که در آنجا گذاشته شده بود . قرینه دوازده راجع به اثبات ادعای سوم :- ( ٢٠٠ ) محمد یعقوبخان سابقه وزیر دربار از گفته محمد سمیع خان والی سابقه می نویسد که وی جهة دستگیر کردن دزدان به شمالی رفته ملک محسن کلکانی را محبوس وقایم کرده بود که حبیب الله بالایش پیدا کند و حبیب الله به قامة مرا بیگث بجای مدعی علیه هذا بود تا اینکه مدعی علیه هذا محمد سمیع خان بذریعه تلفون خداست وحبیب الله از گرفتاری خلاصی یافت . جوابیه قرینه دوازده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی : ( ٢٠١ ) ممکن است اگر چه به یادم نیست که محمد سمیع خان را تلفون نموده باشم البته برای چیزی کار خواسته باشم ( ٢ ) اگر محمد سمیع خان همین (١) برای اثبات ثروت محمد ولی فقره (٢٢٦) ومكتوب يك المانی در حاشیه ( ٢٢٦ ) ملاحظه شود . ( + ) آن موقع و فرصت را ناظرین زیر دقت آورده تصور کنند که کدام کاری مهم تر از دستگیری بچه سقو پیش شده خواهد بود که محمد سمیع را تلفوناً چنان به سرعت می خواهد که اجراآت تعقیبة اشرار را از او هیچ استفسار نمیکند در حالیکه در همچه فرصت اولا از اقدامات سوالات، وباز شروع به مکالمه میشود
قدر به تلفون میگفت (۱) که ملك محسن گرفتار و بچه سقا محاصره است و من گفته باشم که بیا و محمد سمیع خان این را بگوید پس درست ، محمد یعقوبخان محمد سمیع خان با من يك خصوصیت دارند و خورد زیر دست من کلان شده اند اگر محمد سمیع خان این کلمه را بگوید که ایماء یا اشارتاً در گرفتن دزد ها من گفته باشم که سعی مکن پس چیزی که بکاغذ هذا نوشته است تماماً صحت گفته میشود ، از خود محمد سمیع خان (۲) پرسیده شود که من چقدر در گرفتاری دزدها کوشش داشتم در صورتیکه اگر محمد سمیع خان را به تلفون خواسته باشم و او چیزی در باب محاصره دزدن نگفته باشد من هم علم غیب نداشتم . قرینهٔ سیزده راجع به اثبات دعوای سوم : یکصد و بیست و یکنفر خوانین و سادات و موسفیدان شمالی درباره مدعی علیه هذا بحضور اعليحضرت غازی عریضه داده اند که همین مدعی علیه از روی یقین باحبیب الله وسید حسین واسطه و رابطه داشت و بظاهر است که مدعی علیه هذا بآنها معاون و خواهش سلطنت را داشت اگر بازخواست نشود فردا دیگری چنین اقدام ناجائز کرده ملت برباد میشود ، (۱) فرض کردیم که محمد سمیع خان نسبت باجراآت خود که در آن موقع افکار حکومت وملت را بطرف خود جلب کرده بود چیزی به محمد ولی نگفت آیا خود محمد ولی چرا چرا از تعقیبات اشرار از وی سوالی ناکرده در عین موقعیت او را فوری بمركز خواست ؟ (۲) محمد یعقوبخان وزیر سابق افغانستان حاضر و از اظهار محمد سمیع برادر خود نه تنها او بلکه چندین نفر دیگر نیز شهادت داده اند به او اهمیت نمیدهد ، محمد سمیع که حاضر نیست استفسار او را مطالبه در حالیکه خصوصیت هر دو را نسبت بخود در سطور بالافعلاً تصدیق کرد .
١٠٦ اخبار این قدر جم غفیر نه تنها امارت بل در همه چه فریضه خاص که حقوق الله و حسبت است انتخاب قطعی گفته می شود ، چه اجتماع این قدر جم غفیر بکذب محال دیده میشود و اینکه مدعی علیه می نویسد که «مردم شمالی از خوف باز خواست پرده خود را باین میکنند که بالای یکشخص بزرگ دست خودرا پاک کنند» . این حرف بالکل بی اساس است زیرا جرائم مردم شمالی قبل از تخلیه ارگ و گریختن حبیب الله از ارگ بروز اول ورود اردوی اعلیحضرت غازی بذریعه اعلانهای چاپی و فرمانهای خصوصی که خود من مدعی بسمت شمالی برده بودم و در اثر آن نزده غند نظامی شمالی که از جنوبی ومشرقی آمده بودند متفرق شدند و ملك محسن والی که جلو گیری میکرد بنای قتل او را گذاشتند . و اینکه حبیب الله از ارگ گریخته رفت مردم شمالی برای او جواب دادند و مردم کوهستان شخص مرا از شر حبیب الله کفایت کرد وکلای خودها را جبهه بیعت با من فرستادند که بواسطه جناب شاه ولی خان سفیر مختار لندن بحضور اعلیحضرت غازی تقدیم و محل نوازش گردیدند که دران حین حبیب الله در سمت شمالی بعد از لاچاری خود را تسلیم حکومت کرد از آن پس دزدان و اشرار خود ها را خود شان مقتول و دستگیر وتسلیم حکومت کردند که از هیچ رهگذر خوف و بیم دامن گیر شان نه بود این اخبار و اشتهار شان صرف از قسم حسبت وغمخواری جامعه بود که مفسده از جامعه رفع بشود نه از دیگر حیثیت. جوابیه قرینه سیزده راجع به اثبات دعوی سوم از قلم محمدولی : (۲۰۳) ممکن است اگر خان وخوانین سمت شمالی چیزی گفته باشند البته از افواهات است که شنیده اند اگر من با وجودیکه سلطنت بدست خودم
۱۰۷ بود این افواهات را که میگویند که رابطه بادزدها داشتم چرا با خان و خوانین نمیکردم زیرا در صورتیکه خان و خوانین مذکور بادزدها کمر بسته کی میکردید البته ضرور بیشتر بامن کمر می بستند ( ۱ ) و درین قدر جم غفیری که نوشته اند یکنفر آن چشم دید خود را نگفته اند ( ۲ ) که من بادزدها یکحرف زده باشم و هم برای آنها گفته باشم که شماها بادزد ها کمر بسته گی کنید این همه افواهات است که می شنوم لازم است که ازین قدر جم غفير يك بچنفر يا شش نفر از سادات و مشایخ چشم دید خود را حاضر شده بگویند. ( ۳ ) (جوابهای مسکت ومدافعه آخرین) (مدعی العموم از همه جوابات محمد ولی ) (٢٠٤) در جمله اول بقلم خود تحریر نموده مقرر « شد که از تمامی امورات سلطنتى باعلیحضرت امان الله خان مسئول هستم چون طالب و ذی حق ملت و مباشر اقرب اجرا آن نسبت به امان الله خان مدعی علیه هذاست این مسئله شرعاً و قانوناً حسب اقرار خودش بر مدعی علیه هذا ثابت گردید که هیچ خفا باقی نماند . (٢٠٥) باز می نویسد که « دزدها در زمان وکالتم کوه گریز بودند و اقتدار نداشتند بعضی داره های خفیف میکردند و از مقابله حکومت های محلی فراری نمودند » . (٢٠٦) این فقره قرینه کلان ارتباط مدعی علیه هذا بادزدان است چه در هفت ( ۱ ) برای تردید این مطلب ملاحظه شود فقره ( ۲۲۸ ) ( ۲ ) برای اثبات این مسئله ملاحظه شود صورت ادای شهادات در ( ۲۳۹ ) ( ۳ ) آمدند و سوگند خورده گفتند ملاحظه کنید فقره ( ٢٣٩ ) و (٢٤٠) را
۱۰۸ مه دوره وکالت اواز هیچ طرف دزدی و دازه و بد امنی نه بود و اینکه اعلیحضرت امان الله خان رسید معامله وخیم و حرف به خلع سلطنت رسید. (۲۰۷) این راهم خلاف نوشته که «قبل از گرفتن اسلحه اقتدار نداشتند» زیرا قبل از آن و بعد از رسیدن اعلیحضرت امان الله خان ـ حاکم ها را مقتول و مجروح و خزاین را چور و قوافل را علانیه تاراج میکردند صرف امنیت در دوره وکالت او بود وبس که ظاهراً دلیل رفاقت اوست . (۲۰۸ سوم می نویسد که «بعد از لوی جرگه معامله در سمت شمالی قدری شدت کرد و احمد علیخان به حضور اعلیحضرت امان الله خان عرض کرده که یکی از جمله شرائط تسلیم شدن حبیب الله وسید حسین است که بقرآن خود اعلیحضرت امان الله خان دستخط کند و من طرفدار عهد مذکور نبودم او را نگذاشتم حکومت خطا کرد که برای شان اسلحه داد که قوت پیدا کردند . » درین جمله میگویم که دو چیز ثابت شد : اول مدعی علیه هذا به حضور هیئت دیوان عالی بروز شنبه ۲۰ برج دلو خودش اقرار کرد که «خطا های اعلیحضرت امان الله خان را هم جواب میگویم» (۱) اکنون بخطای او خود مقر است در صورت تسلیم به مفاد المرء یوخذ باقراره تماماً از عهده خطای مذکور که منجر باین قدر تلفات شده بدر شود . دوم در جوابیۀ گذشته خودهم نوشته که « من او را از دستخط کردن منع کردم که عهد کردن يك باد شاه بادزد خوب نیست» و حال می نویسد که دستخط کردن اعلیحضرت امان الله خان در قرآن از جمله شرایط بود . (۲۰۹) مدعی علیه هذا باسقاط این شرط از يك رهگذر که دارای هیچ فائده (۱) ملاحظه شود فقره (۳۱۲) و در وقائع جلسه دوم ریاست دیوان عالی .
۱۰۹ دنیوی و اخروی نبود (چه اگر بالذات بالای او دستخط نکرد فرمان وکالت که بنام احمد علیخان کرد کانه دستخط اعلیحضرت شد) جدیانه اقدام کرده که اعلیحضرت را بدستخط نگذاشت و اعلیحضرت را هم میگوید که قبول کرد و از دیگر طرف عدم اقبال شرط دادن روپیه و اسلحه باشد که فوائد بسیاری را حائز بوده میگوید اعلیحضرت قبول نکرد. (۲۱۰) این رویه ثابت کرد که اعلیحضرت را دستخط کردن ازین باعث نگذاشت که دزدان بدگمان شده تسلیم حکومت نشوند و ثائره انقلاب انطفا نپذیرد و باز بطرز دیگر از اعلیحضرت عهد گرفت که اگر دزدان باین اقدام مبادرت نکنند که چاره خلاصی شان باشد و محبوس و معدوم نشوند و بدیگر وقت از نزد شان کار گرفته شود. (۲۱۱) و ممانعت نکردن بدادن اسلحه ازین باعث بود که قوت پیدا کرده کامیاب شوند اینکه میگوید ممانعت کردم این حرف بی اساس است و از هیچ رهگذر اثبات را دارا نیست. (۲۱۲) علاوه بر آن اگر اعلیحضرت در جمیع اجراآت خلاف رای او میکرد حال در غیاب او چرا میگفت که «جمیع اجراآت اعلیحضرت امان الله خان را جواب میگویم». (۲۱۳) و باز که بعبارت های پیچیده مینویسد که «اعلیحضرت امان الله خان فرمان کرده بود که عهد و دستخط احمد علی خان کانه دستخط و عهد خودش است نه اینکه باحمد علی خان گفته باشد که فرمان را دستخط کنید و بگوئید که اعلیحضرت امان الله خان دستخط کرده یعنی این سخن راز به بود» مدعی علیه میخواهد که به حرف لباس پوشانیده دفاع خلاف واقع کند اصل مبحث در این است که قران را دستخط ناکرده فرستادن بمشوره خصوصی مدعی علیه هذا است که این راز عمده بودیم ازین راز بدلائل که قبلاً
۱۱۰ نوشته ام (۱) مدعی علیه هذا بدزدان خبر داده که آنها بد گمان و اسلحه را گرفته بر علیه حکومت شدند . (٢١٤) باز مدعی علیه دريك جمله مینویسد که (اگر من مدعی سلطنت می بودم در وقتیکه اعلیحضرت امان الله خان در اروپا رفته کار بدست خودم بود بآسانی بدستم می آمد چرا ادعا نکردم). در جواب من مدعی توضیح میدهم که این سخن بظاهر است که اعلیحضرت امان الله خان وکالت سلطنت خود را بدست مدعی علیه هذا از حیث ترجیح لیاقت و قابلیت و اهلیت نداده بود صرف منظور نظر او این بود که این شخص غریب، بی قوم، تا يك اندازه دماغ سیاسی دارد از جرات دور قابض سلطنت شده نمیتواند بخلاف دیگر وزرا و وارا کین که لیاقت حسب ونسب را نسبت به او بیشتر دارا بودند معهذا جنبه احتیاط را از دست نداده وزارت حربیه و ولایت کابل و باقی و زار تها را باشخاص معتمد خود و مخالفین مدعی علیه هذا مفوض نموده يك هیئت مخالف را بدور و پیش او تشکیل داده بود که در غیاب اعلیحضرت امان الله خان از خوف خود را حرکت داده نمیتوانست از همین حیث بطور مهذب کامیابی خود را دشوار دید با دزدان طرح رفاقت انداخت که کامیاب شود ولی هر که با ناجنس سودا میکند پا میخورد . ناکام و مخذول و خجول شد. (٢١٥) دريك جمله که مدعی علیه هذا می نویسد که ( بالای حبیب الله دستار امارت زده شده بود چگونه من با وامید میکردم که سلطنت را برای من میدهد و حبیب الله ملا نصر لدین نه بود که خود را بکشتن میداد و باز سلطنت را برای من وا گذار می شد). (۱) ملاحظه شود فقره (١٦٩) باقرائن سه گانه آن
۱۱۱ در جواب من مدعی میگویم که مدعی علیه هذا علم داشت که دستار زدن حبیب‌الله باصرار ملاها بود که میگفتند اگر امیر نباشد خروج ما درست نمیشود از لاچاری دعوی امارت کرده که ملاها باو متفق شوند وکمربسته کنند بعد از فیصله سلطنت را حسب وعده میگذارد و ملا نصرالدین بودن او را هم از لاچاری یقین کرده بود که شخص دزد بیسواد بی تجربه بیقوم وبی درایت چه خواهد کرد که بمنصب و دولت راضی نشده سلطنت را برایم واگذار نشود چه از اداره و انتظام عاجز است ولی در نتیجه از حماقت یا از اغوای اعوان و انصار خود سلطنت را برایش نگذاشت عاقبت دید آنچه دیداین دفاع غیر واقع او بامور بدیهی و آشکارا که همه حق‌اند مقابله کرده نمیتواند ! (٢١٦) و اینکه مدعی علیه هذا در دفاع این جمله که رسول سید حسین وحبیب‌الله را که جهت توبه آمده بودند رد کرده و خلاف حکم شرع شریف نموده که میباید بهر حیله و بهانه ممکنه آنها را میگرفت مینویسد که بذمه این اشخاص حقوق‌الله و حقوق‌العباد بود بخشش آنها را بشرائط طرفدار نبودم حال که نه بخشیده‌ام تحت محاکمه میباشم ـ اگر می بخشیدم چه میشد . جناب مدعی‌علیه هذا از سوال خود را نمی فهماند : حکم شرع شریف در دفاع مضرت آنها و گرفتاری شان بهر حیله و بهانه ممکنه است پس میگویم که چرا دفاع مضرت شان را نکرد و این جناب میگوید که نخشیدم در بین سوال وجواب « به بین تفاوت راه از کجا تا به کجا است » آیا ممکن نه بود که ابتداء آنها را بخشیده نزد خود بعزت نگهداشته آهسته آهسته آنها را تحت ضمانت و در حقوق‌العباد که حق بخشش او را دیگری ندارد شرعاً محبوس و گرفتار میشدند .
۱۱۲ (۲۱۷) باز مدعی علیه هذا اظهار ممنونیت و دوستی حبیب الله را که نسبت به او بهر هر جا کرده باین سخن دفاع میکند که ( چرا در وقت حیات او استنطاق نمی شد که راست از دروغ معلوم میشد ». حکومت دران زمن بالای مدعی علیه هذا ظن نيك داشت بعد از زم نیکه از هر طرف بحکومت اطلاعات و رعایای شمالی اظهار و اصرار نمودند بازهم به بسیار عزت مدعی علیه هذا را خواسته حرف را به تحقیق انداخت و پرده از روی کار مدعی علیه هذا افتاد و رسوا شد قبل ازان چگونه در استنطاق این فقره میکوشید و بازهم در استنطاق اگر گفته آنها سند می شد آنها بدون از استنطاق بهر هر جا، حتی به حضور خود مدعی علیه هذا گفته اند و خودش تردید هم نکرده این دفاع لنگ او چقدر خنده آور است . (۲۱۸) بازيك جمله اظهاری سید عبدالله را دفاع می کند که « چرا برای اعلیحضرت امان الله خان نگفت » این حرف هم خلاف انصاف است که اگر کسی در انوقت نگفته باشد حال شهادت و بیان او شرعاً قابل قبول نمی شود باز هم دران وقت مدعی علیه هذا اعليحضرت امان الله خان را بدرجهٔ احاطه نکرده بود که گفته امثال سید عبدالله درباره اش مؤثر می افتاد و به خودش ضرر نمی رسید . ( ۲۱۹ ) اگرچه ادعای من مدعی از روی افواهات نیست همه به برهان و شهود شهود است و افواهات را مدار دعوی نساخته ام اما افواهات هم تايك جا باعث تهمت وظن می شود چرا [ تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیز ها ] مثل است [ تا باد نباشد شاخ شور نمی خورد ] چرا این افواهات بحق دیگر کسی نمی شود .
(۲۲۰) در باب فقرۀ فرمان جناب مدعی علیه هذا از اصل مقصد عدول وحرف را لباس پوشانیده میخواهد دفاع خلاف واقع کند ، فرمان میگوید که نظر بندی شما هم بقرار خواهش شما بود و حال که ارادۀ خانۀ خود را کرده اید بروید مدعی علیه هذا میگوید که «سید حسین مرا با دیگر نفری غير مهذبانه محبوس کرده بود بمشورۀ همگنان بذريعۀ عبد الرحمن خان پسر ملك داد محمد احوال دادیم که بطور مهذبانه در ارگ الی زمان حصول اطمینان تان نگهداشته شویم از لفظ نظر بندی شما بقرار خواهش شما تذکار این جمله است » من مدعی علیه ادعا میکنم که وقوع این جمله بعد ازان شده که سید حسین شما را محبوس کرده بود و محبوس بودید اگر قبل از گرفتاری که شما را سید حسین محبوس نکرده بود با هم مشورت کرده می بودید که در صورت رهائی کدام روز از دست شان اذیت میشویم و شما این پیغام را میکردید و باز چنین فرامین بهر کدام شمايان ميرسيد حال جای اشتباه نبود زمانیکه شما در عین محبوسی همچه پیغام نموده باشید مضمون فرمان مصدق آن شده نمیتواند بلکه شهادت میدهد که گرفتاری شما بدست سید حسین برضای شما بود بدلائلی که درج اصل دعوای ست (۱) ومویدات آن بقرار آتی میباشد . اول : اگر این گفتۀ مدعی علیه هذا درست می بود باید همچه فرمان متحد المال در رهائی باقی محبوسینکه بجمعیت او بودند اسمی هر کدام میرسید ، چرا اسمی هیچ کدام همچه فرمان نشده ؟ تخصیص مدعی علیه هذا درین تعمیم از چه رهگذر است ؟ دوم : شاهد این فرمان میرزا قطب الدین خان ساکن چهار آسیاب میباشد (۲) که در نزد میرزا غلام قادر سر منشی سید حسین کاغذ حبیب الله را (۱) ملاحظه شود فقرۀ [۱۸٤] (۲) میرزای مذکور در ریاست حاضر وتصدیق حصۀ دوم فقرۀ ۲۲۰ را نمود !
١١٤ دیدیم که اسمی سید حسین تحریر بود که خدمات محمد ولی خان برای شما معلوم است پهره که بجای او مقرر است برای خدمت و حفاظت اوست متوجه باشید که اذیت برای او نرسد . پس قدری انصاف شود که در همچه تحریر هم شکی در ارتباط مدعی عليه هذا ودزدان مذكوران باقی میماند . سوم : ميرزا عبدالمنان خان خروتی شهادت میدهد که حبیب الله وشیر جان با هم خفیه مباحث داشتند چیزیکه ظاهر شد همین قدر بود [ قبلاً که بمشوره محمد ولی خان کار کرده بودیم ثمر خوب بخشید حال هم معطل باشد که باو مشورت کنیم ] شاید میرزا عبدالمنان خان حاضر واظهار حق را کند ( ١ ) این نوشته شبانه رفتن او را هم در خفيه بحضور حبيب الله ومشاور خصوصی شدنش را ثابت میکند . چهارم : خود مدعى عليه هذا ميگويد كه هروقت بهر جای رفته ام بقرار خواهش خود آنها بود که موتر روانه میکردند ( ٢ ) میرفتم اینقدر عزت دادن که بموتر خواسته میشد سوای سابقه اتحاد چه بود . پنجم : خود محمد عمر خان گلدزه حاضر است از خودش پرسیده شود (٣) و اینکه مدعى عليه هذا میگوید که هستی مرا برده و خانه مرا پای بیل کرده اند از قراریکه خود مقر است که او را بموتر میخواستند و پهره ( ١ ) نامبرده اظهار شهادت وتصديق حصه سوم فقره ٢٢٠ را نمود . ( ٢ ) فقره موتر سواری محمدولی در جوابیه [ ١٨٧ ] که بقلم خودش تحریر شده و در فقره [ ١١٨ ] ملاحظه شود . ( ٣ ) محمد عمر مذکور بحضور مجلس همان اظهار خود را که در فقره [ ٧٦ ] تحریر شده و محمد ولی آنرا در [ ١٨٩ ] تردید کرده بحضور محکمه دیوان عالی مفصلاً اشهد بالله گفته شهادت داد و سوگند خورد .
۱۱۰ محافظت جای او مقرر کرده و در غیاب او حبیب الله به سید حسین تحریری و پیغامی سفارش او را میکرد باز چه امکان داشت که خانه او را پای بیل و اسباب را می‌بردند - عزت مدعی علیه هذا در زمان سقوی بهمه کس معلوم است اگر چیزی شده باشد آنهم از قسم محبوسی ساخته گی او خواهد بود. (۲۲۱) و اینکه مدعی علیه هذا می‌فرماید که حبیب الله پهره جبهه نگرانی من مقرر کرده و ظاهر نوشته بود که تحت اثر شما باشد چون با ما قرآن کرده بود اگر این قسم نوشته نمیکرد چه قسم نوشته میکرد؟ بجواب شان عرض میکنم اگر قرآن کردن او همین قرآن بود که با معین السلطنه صاحب کرده بود بهیچ شرط تحریر کرده آن وفا نکرد و هیچ خجالت نبرد مراعات و اختصاص مدعی علیه هذا از روی چیست؟ نوشته بود که هیچ مأمور را موقوف نمیکنم همه را موقوف کرده نوشته بود بمال هیچ کس غرضدار نمیشوم خانه‌های مردم را ضبط کرد [ دیگر خلاف مواعید از حاشیة (۱) صفحة (۷۹) معلومات گرفته شود ] (۲۲۲) در باب پوند نسبت بوحشت و ظلم حبیب الله دزد که بدیگر مامورین زمان اعلیحضرت امان الله خان نموده بموجب هستی خودشانرا نگذاشت و از مدعی علیه هذا هزار پوند حکومت را که بطور ناجایز باسم مخارج سفر گرفته و ویخانه خود مانده معطل کرده از بخشش اولی ست و هر که تحیرات سقوی را مد نظر بگیرد میداند که تا کدام درجه مراعات با مدعی علیه هذا کرده، دلیلی است روشن که بسابقه دوستی او میشود. و اینکه مدعی علیه میگوید که در اول چرا حواله کرد غلام مجتبی خان معین وزارت مالیه سقوی میگوید که شیر جان و زیر دربار برایم گفت که شما حواله را معطل کنید چیزی آزردگی در بین محمد ولی خان و حبیب الله
١١٦ پیش شده بزودی درست میشوند ومن در جواب گفتم که من زیر ایراد خواهم آمد گفت به خود محمد ولی خان اطلاع بدهید بزودی چاره آنرا میکند چنانچه بخودش خبر دادم فرمان وحکم معطلی آورد (١) (٢٢٣) در باب افواهات و اینکه چرا در زمن حیاتی حبیب الله تحقیقات نمی شد ـ قبلاً تردید کرده ام کفایت میکند (٢) (٢٢٤) در فقره مهمانی قلعه مراد بیگ که دزدان مذکور را مهمان کرده طالب شاهد شده ، اينك استشهاد خط محمد سرور خان و قیام الدین خان ساکنان قلعه مراد بیگ حاضرست که از چشم دید خود میگویند (٣) (٢٢٥) اینکه میگوید تفنگ و حاصلات ملك مرا بعد از شکست باغ بالا برده در آن وقت اسمی کدام شخص و چطور فرمان می شد ـ خوب شد انقلاب دزدان در آن زمان به تقریب یک ماه ادامه کرده بود ـ در هیچ وقت تارك این قسم تفنگ ر که عام و قابل دست هر کس نبود بقسم نمونه و مثل آن کم بود چه گفته از خود دور کرده در قلعه مراد بیگ میگذاشت باینکه تمام مردم خبر داشتند که حبیب الله تفنگ را از مردم شمالی جمع آوری میکند اگر مجلس قدری توجه بفرمایند فقره تفنگ هم قرینه قاطعه ثابته پیدا کرد ! (٢٢٦) اینکه جناب مدعی علیه هذا میگوید که من هشت هزار پوند نداشتم از کجا کردم که به آنها فرستادم اگرچه شاهدان حاضر وشرعاً به اثبات پیدا وارش من مدعی مکلف نخواهم بود لکن با وجود آن يك خط ایتر جرمتی را شنیده ام که برای جناب رئیس صاحب دیوان عالی رسیده (١) میرزا غلام مجتبی خان مذکور در مجلس حاضر و تصدیق این اظهار خود را نمود ! (٢) فقره ( ٢١٧) ملاحظه شود . (٣) این اظهار تحریری شهود را از (٤٧ تا ٩١) ملاحظه کنید علاوه نفری مذکور همین مطلب را با تمام جزئیات آن در مجلس بحضور محمد ولی اشهد بالله گفته شهادت هم دادند !
۱۱۷ عندالله قرائت شود تا حضار گرام بدانند که این ثروت از کجا شده تا حاجت باثبات بردن ثروت هشت هزار پوند نماند (۱) (۲۲۷) در فقره محمد یعقوبخان و محمد سمیع خان خود محمد سمیع خان در خارج و محمد یعقوبخان در داخل موجود اصل نوشته او حاضر است اينك ملاحظه شود . (۲) (۲۲۰) اینکه میگویند چرا باخان و خوانین وملکان شمالی اتفاق نمی کردم که بادزدان اتفاق مینمودم من مدعی العموم میگویم که خوانین وملکان (۱) ترجمه مکتوب مذکور این است که اصلی آن در شورا ضبط شده : — بخدمت جناب رئیس شورا ! چند ماه قبل دو نفر انجنیر آلمانی «مستر وال كال تن بورن وكونت دان در کواتز که مستخدم حکومت افغانستان بودند واز راه قندهار به جرمنی عودت میکردند باعث اینکه در ان حین راه قندهار را پر از دزدان و احزاب مخالف اوشان بود لامحاله بعودت به کابل مجبور گردیدند . پس از عودت برای من و دیگر رفقا گفتند :— در اثنای راه بايك جوان برخورديم که خودش را همشیره زاده محمد ولی خان معرفی کرد – در حالیکه ما در غزنی توقف كرديم مومى اليه پیش رفته پس از دوسه روز نزدما عودت کرده گفت از مقر گذشتن بباعث دزدان محال است — مومی الیه میگفت که اراده داشت از راه چمن سرحد را عبور كند — ولی این امکان نداشت میخواهد از طیاره روسی استفاده نماید ، مومى اليه برای ما ده دانه نوت انگریزی هر كدام به قیمت هزار پوند نشان داده از قیمت آنها استفسار نمود ،، (۲) تصدیق این قول محمد سمیع خان را خود محمد یعقوبخان وزیر دربار سابق سلطان محمد خان سفیر کبیر سابق ایران و دیگر ذواتیکه از ایران آمده و در مجلس حاضر بودند ، نمودند !
۱۱۸ شمالی را علم داشت که با من متفق نمی شوند و بمحض اظهار طشت او از بام می افتد چه خونین شمالی را چه پیش آمده بود که از پادشاه پدر کردهٔ قدیم مهربان خودها برضاء بغاوت و با این شخص می ساختند و هر چه حبیب الله و سید حسین دزدان بودند حیات آنها در زمان سلطنت اعلیحضرت امان الله خان در خطر و همواره فرار و کوه گریز بودند بهر قسم ممکنه حاضر بودند که اعلیحضرت امان الله خان بر طرف شود، لذا با دزدان مذکور هم عهد شد. ( فیصلهٔ محاکمهٔ محمد ولیخان ) ( ۲۲۹ ) صورت فیصلهٔ فقرهٔ محاکمه محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان که مشار الیه به نسبت عرایض رعایای سمت شمالی و اطلاعات متواترهٔ هیئت تحقیقیه ، بخیانت وطن مظنون و حسب فرمان ذات ملوکانه ذریعهٔ صدارت عظمی انفصال فقرهٔ آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الاحد خان رئیس شورا محول و بر طبق تشریحات آتی دائر وانفصال یافت : هیئت دیوان عالی : ۱ -- رئیس : -- عبدالاحد خان رئیس شورا . ۲ -- اعضا : -- هیئت مقررهٔ داخلی ریاست عالی شورا واشخاص متدین ومعززین مرکز و ولایات جمله ( ۷۳ ) نفر [ قرار تشریح عنوان صحیفهٔ ( ۲۸ و ۲۹ ) ] مدعی ومدعی علیه : ۱ : -- میرزا میر غلام خان ولد میرزا توکل خان قـوم عرب ساکن کندی باغ رود چپرهار جلال آباد باشندهٔ گذر امین الملك كابل . ۲ -- مدعی علیه : محمد ولی خان وكیل اعلیحضرت امان الله خان .
۱۱۹ تاریخ فیصله : ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨ ) تاریخ تفهیم فیصله : ( ۲۳ دلو ۱۳۰۸ – ۱۲ رمضان ١٣٤٨ ) — جریان محاکمه — ( ۲۳۰ ) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس متعددة دیوان عالی قسمی بعمل آمده است که از فقره ( ١٦٦ ) الی ( ۲۲۹ ) درین رویداد مفصلاً و مشرحاً تحریر گشت یعنی بعد از وصول عرایض و شکایات بر علیه محمد ولی و تکمیل استنطاق و تحقیقات ابتدائیه، مدعی العموم شعبه ملکی اقامه دعوی بر علیه محمد ولی نموده محمد ولی بمقابل هر فقره از ادعای مدعی العموم تحریراً بقلم خود جواب نوشت و در محضر عمومی دیوان عالی جوابات او خوانده شده تماماً از طرف محمد ولی تصدیق گردید. بعد از قرائت و تصدیق محمد ولی مدعی علیه، از مدعی العموم پرسیده شد که شما باین دفاع او قانع می شوید یا نه ؟ مدعی العموم اظهار عدم قناعت خود را کرده دفاع و تردید جوابهای تحریری محمد ولی خان را قسمی که از فقره ( ٢٠٤ ) تا ( ۲۲۹ عیناً مرقوم است تقدیم دیوان عالی نمود . پس از دفع مدعی علیه ؛ مدعی العموم حاضر آورد باثبات ادعای خود اسامی ذیل را که هر کدام روشناس و بلفظ اشهد بالله بقرار آتی ادای شهادت نمودند : — ( ۲۳۱ ) احمد علی خان رئیس تنظییه سابقه سمت شمالی بالای مدعی علیـه به حضورش ادای شهادت نمود که « نسبت بعلم من همین افشای راز عدم عهد اعلیحضرت امان الله خان را همین مدعی علیه نمود و برای حبیب الله و سید حسین احوال داده که بالای حکومت بدگمان شده و بنای شرارت را گذاشتند و حرف به بر بادی رسید » .
۱۲۰ (۲۳۲) سید احمد خان رئیس ضرابخانه زمان سقاوی ساکن شهر آرا و سید آقا خان قوماندان زمان مذکور ساکن خواجه چاشت ، خواجه بابو خان وزیر داخله زمان مذکور و خواجه میرعلم خان ساکن سرای خواجه و حاجی عطا محمد خان و میرزا عبدالقیوم خان مستوفی زمان مذکور و عبدالغفور خان و محمد هاشم خان ملقب بشایق که هشت نفر شوند بقرار آتی ادای شهادت نمودند : سوای عبدالغفور باقی هفت نفر درین جمله متفقاً بيك مفهوم شهادت دادند که از زبان خود حبیب الله پسر سقاء مذکور شنیده ایم که میگفت «من میخواستم توبه کرده خود را تسلیم حکومت کنم مرا محمد ولی خان وکیل اعلیحضرت امان الله خان مانع شد که شما را امان الله خان میکشد خود را تسلیم حکومت نکنید بعد دنبال کار خود شده تا خدا ما را کامیاب کرد سبب حیات مان وکیل مذکور شده ازوی خورسندم» . (۲۳۳) دو نفر از جمله هفت نفر مذکور که سید آقاخان ومیرزا عبدالقیوم خان باشد علاوه برمضمون فوق در شهادت خود ها این را هم زیاده کردند که حبیب الله میگفت که «این تفنگ پنجتکه را هم در همان زمان دزدی ام برایم وکیل مذکور فرستاده» . (۲۳٤) عبدالغفور همینقدر بلفظ اشهد بالله گفته که « حبیب الله مذکور از نزد همین محمد ولی كیل اظهار ممنونیت مینمود» . (٢٣٥ محمد عمرخان و عبدالرحیم خان ساکنان گلدره کوهدامن بلفظ اشهدبالله ادای شهادت نمودند که در برج شمالی ارگ حبیب الله مذکور و محمد ولیخان مدعی علیه هذا با هم نشسته حبیب الله از محمد ولیخان اظهار ممنونیت کرده میگفت که [ دومرتبه جهت توبه کردن بکابل آمده که خود را تسلیم حکومت کنم يك مرتبه همین محمد ولیخان از حد
۱۱۲ دلکشا مرتبهٔ دوم از حد خانهٔ خود مرا گفت که برو کشته میشوی بعد هر دو باهم خندیده همین محمد ولیخان گفت که من کار خود را کردم اما شما بوعدهٔ خود وفا نکردید » . ( ۲۳۶ ) دفعهٔ دوم باز خواجه میرعلم خان مذکور ادای شهادت نمود که روزی در زمان دزدی خود ها حبیب الله و حمیدالله پسران سقا بجایم آمده که [ ما را محمد ولیخان وکیل اعلیحضرت در قلعهٔ مراد بیگ خواسته بود با او ملاقات کردیم برای من گفت که امروز کار دارم بکابل میروم فردا وقت عصر بیائید که با هم حرف بزنیم فردا خواهیم رفت . ( ۲۳۷ ) گل احمد خان ( معین عدلیه ) سابقه بلفظ اشهد با لله شهادت داد که عریضهٔ مذکور ( که راجع به دستگیری و یا قتل حبیب الله از طرف محمد رفیق بمن داده شد بود ) بواسطهٔ خودم برای همین محمد ولی خان مدعی علیه داده شده و زبانی هم برایشان از مفاد عریضه گفتم سرشته نداد (۱) ( ۲۳۸ ) امیر محمد خان بهسودی بلفظ اشهد با لله اظهار نمود ، خودم از زبان حبیب الله بچه سقا و شنیده ام که محمد ولی خان با من بسیار احسانها کرده و همین تفنگ پنجتکه را برایم او فرستاده عجب تفنگ دورزن و بهدف خوب میرسد و صدای تق دم میکند . ( ۲۳۹ ) زین العابدین داؤد زائی شهادت نموده که از چشم دید میگویم که حبیب الله با همین محمد ولی خان در زمان دزدی خود رفت و آمد داشت . جم غفیر خوانین و ملکان سمت شمالی ( ۲ ) هم بلفظ اشهدالله از روی علم ویقین خود ها شهادت دادند که همین محمد ولی خان با حبیب الله دزد هم عهد و متقاضی سلطنت بود باعث بانقلاب همین مدعی علیه بود که ملت ( برای فهمیدن اصل مطلب فقرات ( ۸۰ ) و ( ۸۱ ) ملاحظه شود ( ۲ ) که نامنویس شان در فقرهٔ ( ٥٤ ) در ذیل عریضهٔ آنها مفصلا مرقوم است
۱۲۲ و حکومت بر باد شد . (١٤٠) در باب شهود مذکور بمدعی علیه مذکور گفته شد که چیزی دفع و جرح شرعی و عقلی دارید از دفع و جرح هم عاجز آمد و برای شهود مذکور باسم ذات سوگند داده شد (٢٤١) لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت شهود بقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی او و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ٢٧ ورق فیصله هذا داخل است و علاوه بران اقرار خودش که بمسئولیت و عدم پذیرفتن توبه حبیب الله و سید حسین و غیره فقرات به حضور دیوان عالی اقرار کرد و درج اوراق فیصله هذا ست بظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین محمد ولی خان مدعی علیه که بجامعه ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر شاه غازی است که انچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند . مورخه سه شنبه ٢٣ دلو ۱۳۰۸ — مطابق ١٢ رمضان المبارك ١٣٤٨ محل امضای شاملین دیوان عالی که نامنویس شان در صفحه (٢٨) و (٢٩) مفصلاً مرقوم است اسناد خیانت کاری و غداری محمود سامی تحريك عدم اطاعت و عصيان :- (١٤٢) محمد رجب بوکشمیر و محمد رحیم دلگیمشر ظهار تحریری داده اند که در اثنای حمله شخصیقن حبیب الله بچه سقا و به پاق مسم گروه حرکت میکردیم
۱۲۳ چون به نزديك قول اردو آمدیم دیدیم که محمود سامی تفنگ و کارتوس برای تولی محافظ قول اردو داده برای آنها میگفت که امان الله کافر شده و قتیکه در خط حرب واصل شدید چون اسلحه و کارتوس برایتان داده شده علی الفور باحبیب الله که خادم دین رسول الله است ملحق و با کسانی که از طرف امان الله خان میجنگند محاربه کنید ! نامه و پیام محمود سامی بابچه سقاو ! (٢٤٣) خواجه میرعلم ساکن خواجه سرا اظهار میکند : در هنگامیکه بچه سقاو مجروح و از باغ بالا شکست یافته در قلعه مراد بیگ بعقب نشسته زیر علاج بود هر روز از رسیدن نامه و پیام محمود سامی تذکار میداد واز طرفدار بودن محمود سامی عموم طرفداران خود را تقویه میکرد مناسبات سابقه محمود سامی با بچه سقو ! (٢٤٤) میرزا قطب الدین تحریراً معروض داشته که من از زبان سردار عزیز الله خان پسر سردار نصر الله خان نائب السلطنه شنیدم که محمود سامی بحضورم گفت امان الله خان سیاست میگفت و بسیاست نمیدانست ، سیاست از من است که مدتی باحبیب الله مراوده ومناسبات داشتم که احدی از آن اطلاع نداشت ، هر فرد معتمدی که از عسکر و افسر برای جنگ او میرفت اورا توصیه میکردم که جنگ نکنید و اسلحه را تسلیم نفری حبیب الله خان نمائید ! اظهار سید عبدالله خان غندمشر (٢٤٥) نامبرده در اثنای محاکمه او که در دیوان حرب دائر بوده اظهار کرده است که : -
١٢٤ (٢٤٦) محمد سرور خان در ضمن تهدید و نشان دادن قوۀ بچۀ سقو و اظهار مخالفت شدیدش را با حکومت و ذکر موافقت محمد ولیخان و کبل را باسقویان کرده بگفت شما مردم محمود سامی را بد می گفتید؛ ببینید که بچه صداقت و صمیمیت طرفدار حبیب الله بوده هر روزه خطوط و احوالات درست آن؛ میرسد ـ شما از خود چه خبر دارید تنها منصبدار انیکه بولشويك است طرفدار امان الله است والا خدا از امان الله گشته رسول الله گشته چار یار گشته وزیرش گشته وکباش گشته است . تعلیم عقب نشینی برای عسکری :ـ (٢٤٧) عبدالوهاب خان و خواجه عطا محمد خان ساکنان ریزه کوهستان تحریراً اظهار داده اند که در برج شمالی بحضور خود مایان محمود سامی حبیب الله را مخاطبه کنان گفت که در هنگام حمله شما برکابل چون من نائب سالار قول اردوی مرکزی بودم برای منصبداران عسکری وغیره نفری تعلیم داده میگفتم هوش کنید با حبیب الله مقابله نکنید پس ازینکه آنها بشما قریب میشدند شما شکست کنید ! فرستادن تفنگ و کار طوس برای اشرار : ـ (٢٤٨) عبدالقادر خان احمد زائی که در تمام دورۀ انقلاب بکابل و تا یکزمانی به نزد بچۀ سقو هم رفت و آمد داشت تحریراً اظهار کرده که یکروز محمود سامی به حبیب الله بچۀ سقو گفت که علاوه برسابق در اثنای محاربه هم من برای شما تفنگ و کارطوس میفرستادم آیا به شما می رسید؟ بچۀ سقو گفت هان ! همه وقت کارطوس و تفنگهای ارسالی شما بمن می رسید نائب سالار صاحب من از شما خوش هستم !
١٢٥ باز محمود سامی بر کلام خود دوام کرده گفت :_ وقتیکه شما بر کابل حمله می کردید من دايما افراد لازمة عسکر و افسر را تعلیمات میدادم وبر آنها تاکید میکردم که بهمراه شما جنگ مصنوعی وفیر های هوائی نمایند وقتیکه باشما مقابل شوند ، عمداً بايد شكست كنند . تهدید معين السلطنه بذريعة بمباردمان طياره :_ ( ٢٤٩ ) مير حيدر وكيل شکردره اظهار می کند پس ازینکه اعلحضرت امان الله خودرا مخلوع ومعين السلطنه را مردم کابل در اثنای محاربة شدید بپادشاهی قبول کردند و نامبرده مجبوراً محصور شد و بچۀ سقو در باغ بالا مركز گرفت محمود سامی چپلی تاز به سر وچپن را بالای دریشی نظامی به بر کرده گدی لندوی چهار عراده ئی را سوار وبغرض تقديم بيعت به نزد بچۀ سقو رفته در انجامردم شمالی را تحريك و حبیب الله را میگفت که فوری طياره رانها را طلب کرده از نزدشان ضامن درست گرفته برایشان امر بدهيد كه ذريعة طياره بر ارگ بمبار د مان کنند تا عنایت الله یاخود را تسلیم کند و یافرار نمايد و یا مقتول گشته ارگ مفتوح گردد . مشاوره و همراهی های محمود سامی بابچه سقو : - (٢٥٠) چون محمود سامی دائما بصورت معلم و استاد ورا هنمای علنی بچۀ سقو قبول شده بود ازین جهتہ يك لحظه هم خود را از نزد اوجدا نميكردلهذا در موقعیکه بچۀ سقو برای دیدن ماشین خانه رفت محمود سامی نیز با او بوده چون نوبت به تماشای ضرابخانه رسيد و در انجا نظر محمود سامی بر مسکوکات افغانی افتاد يك مشتی از آنرا برداشته تف كرده بيك وضع
١٢٦ محقرانه بزمین انداخته گفت: «هنوز روپیه لاتی جاری است» در اثر آن از مامورین ضرابخانه خواهش کرد که «سکه جدید غازی جان را بیارید که زیارت کنیم.» (یعنی مسکوک بچه سقو را) وقتیکه سکه حبیب الله بچه سقو را برایش آوردند، آنرا گرفته بچشمان خود مالیده بچه سقو را مخاطب کرده گفت: - «اگر یازده دانه مرحمت شود که نزد خود تبرکاً نگاه دارم» بعد همه آنرا بجیب انداخته به دیگر لاله گریها ونشان دادنها و توضیحات واعطای معلومات ماشینی برای بچه سقو مصروف شد نسبت به تحقیر مسکوک افغانی و کوائف فوق یکعده از اعضای ضرابخانه شهادت داده اند که در آنجمله از عبدالعزیز خان باشی ومحمد سرور باشی و غلام بهاوالدین وشاه سعید وسید رحیم وزمان ودلاور ومحمد رحیم تحریراً موصول گردیده است. تعطیل يك لك ودوازده هزار باقی محمود سامی : - (٢٥١) دزدان پست فطرت وطرفداران بچه سقو که تماماً دون همت بودند، در جمع آوری پول ومال وجلب منافع برای خود باندازه جدی وفعال بودند که بمجرد اطلاع وعلم ازهستی ومالداری احدى على الفور بذرائع مختلفه در بدست آوری آن می کوشیدند چه جای اینکه آن باقی ویا حق دولت را که بذمه کسی در دفاتر می بود می بخشیدند - تمام مردم این مسئله را بالعموم بخاطر دارند که شری سقوی برای تحصیل ده روپیه باقی دولت تا صد روپیه محصلی گرفته اند و بهر نوعیکه توانستند پول وسرمایه معینی را بدست صاحبان آن نگذاشته اند - اما در عین زمان این امر فقط نسبت به محمود سامی ومحمد ولی
بالاختصاص دیده میشود که برای او یکهزار پوند را میگذارند و برای محمود سامی يك لك و دوازده هزار روپیه باقی اورا می بخشند . بخشش املاك و اشجار ده سبز برای محمود سامی :- (٢٥٢) برعلاوه اینکه در منصب و رتبه محمود سامی فرقی را عائد نکردند نخواه اورا الان کما کان برایش می پرداختند علاوه بروظائف مشاور حربی و اعطای افکار سیاسی دائما وظیفه مصاحبی را نیز ازوی گرفته در اثر صداقت و راستی و خدمتیکه برای سقوزاده میکند از حضور آن تنگ چشم باعطای املاك و اشجار و غیره مربوطات سرکاری ده سبز و آب چشمهای آن نوازش میشود - اينك نقل آن فرمان بچه سقو را که درین مورد صادر کرده است عيناً نقل میکنیم :- تقدیر از صداقت و شهامت محمود سامی :- فرمان نمبر ١٥٧٧ بچه سقو (٢٥٣) عالیجاه عزت همراه محمد محسن خان والی و میرزا عبدالقيوم خان مستوفی ولایت کابل را واضح خاطر باد آب چشمه های ده سبز را معه املاك وغيره اش که قبلاً مربوط عين المال بود و علی احمد خان والی سابق خریداری نموده بود بملاحظه خیانت کاریهایش ضبط و بمکافات صداقتمندی های شهامت همراه محمود سامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغه بخشش عطا نمودم لہذا شما را خبر داده شد که حسب الفوق تعمیل داشته متذکرات را سپرد نائب سالار موصوف نمائید حاصلات سنه گذشته نیز تعلق خود نائب سالار موصوف دارد و حقوق بیت المال گذشت و سنوات آینده هم از نزدش تحصیل شود ٥ شوال المكرم ١٣٤٨ ( محل دستخط شیر جان و مهر بچه سقو )
۱۲۸ تحقیقات ابتدائیه محمود سامی سوال هیئت تحیقیقه : جناب محمود سامی ! (٢٥٤) شما يك شخص اجنبی بوده بعد از آن که تبعه حکومت افغانستان شدید حکومت وملت افغانستان شما را بمراتب بلند و ماموریت های بزرك امتیاز داده وملت افغانستان نیز باشما احترام کارانه پیش آمد داشت بناء درموقع اثبات شرف وایفای خدمت عسکری چرا خود را از خدمت مقدس عسکری بعد از موقع اول حمله بچه سقاو پس کشیدید و حقوق نمك ونعمت مات افغانستان را ادا نکردید . جواب محمود سامی [١] : (٢٥٥) ( حسبی الله ونعم الوكيل نعم المولى ونعم النصیر ) حضرات کرام از تحریری فوق چنین مفهوم میشود که گویا خود من برخلاف اعلیحضرت سابق امان الله خان بودم . واین به عقل نمیگنجد چرا که عزت وسعادتی که در زمان اعلیحضرت امان الله خان برای من میسر بودفوق العاده بود . تنخواه سه وزیر برای من داده میشد بخششهای جلی وخفی خیلی زیاده بود . (١) این جوابات تماماً سراپا بقلم محمود سامی تحریر و در همه آن اینطور يك چشم سفیدی را بخرج داده که باوجود آن فجائع ومساعدتهای علنی که بابچه سقو از جنبه مادی ومعنوی وفکری وقلمی وحربی وملکی کرده است وبمردم افغانستان عموماً وبه اهالی کابل خصوصاً معلوم ومبرهن است محض از اظهار مطلق کار گرفته تماماً خود را تخته به پشت انداخته است .
۱۲۹ همیشه چنین میفرمود که همین استاد محترم من است که مرا آدم لایق کار ساخته . و در اثنائیکه جمال پاشا بود چنین میفرمودند يك جمال پاشاء نی! هزار جمال پاشا را برابر يك تار بروتت نمیدانم وغیره وغیره نوازش ها میکرد که هر کدام آن بكرور طلای می ارزید و خود من به وجود شان فخر میکردم که يك شاگردم پادشاه و قت است پس آیا عقل قبول میکند اینقدر احسانها را فراموش کرده برخلاف شوم . و باز این را حساب کرده نمیتوانستم که امان الله خان اگر نباشد این عزت و افتخار فوق را کسی بمن نمیدهد . پس چگونه برخلاف شدنم معقول میافتد . در حمله بچه سقاو خود را نکشیدم در قول اردو کار میکردم . بعد رفتن فرمن شاهانه از وزارت حربیه برای من رسید که به سبب جلدی کارها وزارت حربیه راساً کار قول اردو را بکند بنابران بخانه خود رفتم (۱) سوال هیئت تحقیقیه :— جناب محمود سامی ! (٢٥٦) قرار مسموعی که شما در برج شمالی با حبیب الله بچه سقاو نسبت بنائب سالار بودن خود در قول اردو و باز چیزی تعلیمات دادن به منصب داران نظامی وقطعات ماتحت خود بحضور جماعه زیادی بعضی اظهارات داده اید. لذا از شما پرسیده میشود که از روی حقانیت تحریر دارید که مذاکرة شما در موضع مذکور بابچه سقاو چه ؟ واز کدام رهگذر بود؟ اگرچه موضوعات اظهارات مذکوره تانرا نفری زیادی بیان داشتند اما بازهم از شخص شما میپرسم تا ایماناً ووجداناً از روی صدق بیان دارید . (۱) راجع باين جواب ملاحظه شود تردید مدعی العموم در فقره ( ۲۷۰)
۱۳۰ جواب محمود سامی :- (۲۵۷) حضرات کرام ! جواب پیشتر من برای این سوال نیز جواب میباشد و اینگونه مذاکره گاهی نگذشته است . (۱) و ذاتاً معقول نیست چرا که در زمان امان الله خان اگر حقیقتاً تعلیمها به منصبدار آن داده میشد فوراً معلم میشد ( X ) و آدم دو چار جزا میشد . (۲) سوال هیئت تحقيقه :- (٢٥٨) جناب محمود سامی از قرار مسموعی که در موقع استیلای بچه - سقاو شخص شما که در میدان طیاره حاضر بودید بعسکر ها بعضی بیانات نموده اید و يك امر دینی را به عسکر پیش انداز کرده اید صورت بیانهای شما را گرچه بوسایل سامعین موجود نموده ایم ولی از شخص شما هم طور بیانهای شما که در همان موقع بعسکرها کرده بودید استفسار میشود تا جوابیه خود را بنویسد . جواب محمود سامی :- (٢٥٩) حضرات کرام این هم دروغ محض است بهیچ وقت نمك اعلیحضرت امان الله خان را فراموش و پایمال نمی کنم چه طور فراموش می کنم که معین السلطنه صاحب خیلی حقارتهای در حق من کرد و همین امان الله (۱) به تر دید این جواب ملاحظه شود فقره ( ۲۷۱ ) و دفاع مدعى العموم . (۲) اگر در آنوقت معلوم نشد و یا محسوس کردند اما نظر به نزاکت وقت محض بیوقوفی اکتفا کرده چیزی برایت نگفتند اینک حال آن خیانت تو طشت از بام شد بجزای اعمالت رسیدی !
۱۳۱ خان است که مرا بعزت های بیشمار و به سعادت بی مثیل رساند (۱) سوال هیئت تحقیقیه (٢٦٠) جناب محمود سامی افواه عمومی است که حبیب الله بچۀ سقا در موقع حکومت خود نسبت به ابراز خدمت و صداقتیکه با حبیب الله نموده بودید بطور مکافات کدام چشمۀ آب یا کدام قطعه زمین به شما بخشیده این افواه صحیح است یا خیر ؟ جواب محمود سامی (٢٦١) به بچۀ سقاء نه خدمت نموده ام نه صداقت . چرا که پاس نعمت اعلحضرت امان الله خان ( X ) در بین است . مگر بعد از استیلای کابل از من دو هزار پوند گرفتند (۲) به چه چیز گذران خود را بکنم گفته استغاثه کردم چشمۀ آب ده سبز را داده بودند ( X ) سوال هیئت تحقیقیه : (٢٦٢) جناب محمود سامی ! نسبت به چشمۀ ده سبز تحریر نموده اید که بچۀ سقاو موازی دو هزار پوند از من گرفته بعد من بحضورش استغاثه نمودم چشمۀ آب ده سبز را برای من داده اند من باو صداقت و خدمت نه نموده ام اينك ( ۱ ) اما محمود سامی در عوض آن چنان اشتهارات واعلانات مضره را برعلیه امان الله خان که تذکارش خارج از دایرۀ ادب است نشر میکرد حتی عکس نیم برهنه ملکه ثریا را که در اثنای سفر اوروپا .... گرفته بود هم در يك اعلامی که مضمونش سراپا بدستخط محمود سامی والآن در مطبعه موجود ست نیز عکاسی واشاعه داد ! ( ۲ ) آنها نگرفتند بلکه خود محمود سامی به آنها از پولهای « که در قول اردو خورده بود این مبلغ را به آنها تهدیه کرد ملاحظه شود » در فقره [ ۲۸۲ ] تردید مدعی العموم
۱۳۲ فرمان نمبر (۱۵۷۷) عنوانی ولایت کابل حاضر است که در فرمان مذکور صریحاً تحریر است که آب‌چشمه ده سبز را معۀ املاک او وغیره اش که قبلاً مربوط عین المال بود وعلی احمدخان والی سابقه خریداری نموده بود بملاحظۀ خیانت کاریهای اوضبط و بمکافات صداقمندی های عزت و شهامت همراه محمود سامی پاشا نائب سالار قول اردو بصیغهٔ بخشش عطائمنودم؛ در فرمان مذکور بدون از اظهار صداقت تان دیگر چیزی الفاظ بنظر نمیرسد ایچه کیفیت دارد . ؟ جواب محمود سامی : (٢٦٣) حضرات کرام سابق نیز مختصراً عرض کرده بودم اکنون نیز قدری مفصلتر بقرار آتی عرض مینمایم . معین السلطنه صاحب در حق من حقارتهای خیلی زیاده نموده باعث رفتنم بصورت پریشانی و بد نامی از افغانستان شده بود همین اعلیحضرت امان الله خان بکمال عزت واپس آورد برای من عروسی کرد وحنا را بيك صورت فوق العاده در خود ارک کرد وبرای تمام طایفهٔ نسوان حکم داد که هر کس که روی خودرا پت کند درحرمسراى نباشد ودرحين حنا يك نطق خيلى موثر داد كه درضمن آن این را آورد كه براى محمود سامی ( X ) هرچه بگويم كم است اگر كا كا بگويم ( X ) كم است اگر برادر بگويم كم اگر پدر بگويم كم است وغیره وغیره گفته رفت كه هر فقرهٔ آن باعث حیات است . چنانچه اعلیحضرت غازی نادرشاه افغان نیز به جمله حاضرین بودند (۱) الحاصل تمام زندکی من از امان الله خان است ملكهای که در پغمان و در باغ بلند و در كابل دارم همه از امان الله خان است برابر سه وزیر تنخواه برای من میداد بخششهای خپي وجلى بیشمار است (۱) استغفر الله اعلیحضرت محمد نادر خان كاهى در هيج مجالس شامل نبوده اند .
۱۳۳ عزت من بانتها درجه بود . پس نظر باین احسان ها وغیره که به قید تحریر نیامد آیا ممکن است (۱) برخلاف امان الله خان بوده به بچۀ سقا و صداقت کنم . اگر صداقت میکردم مثلیکه برای خرکار وسائر سپاهی وغیره که نائب سالاری و غیره داده بود برای من نيز يك سپه سالاری می داد (۲) نه خیر ( X ) براستی عرض کردم که من گاهی صداقت وخدمت نکردم همین دوهزار پوند را بزور گرفتند و حینیکه استغاثه کردم آب چشمۀ ده سبز را دادند (X) حقیقت همین بود که عرض کردم در اصول تحریر فرمان من چه خبردارم میرزا بقرار خواهش خود می نویسد وبچۀ سقای ناخوان مهر میکند ممکن است که میرزا بقرار خواهش مینویسدوبقرار خواهش وبچۀ سقاو میخواند (۳) سوال اهئیت تحقیقیه : - جناب محمود سامی ! (٢٦٤) از قرار مسموعی که شخص شما در اوایل عهد سقاوی در ضرابخانه تشریف برده بودید وتصادفاً كدام افغانی از مسکوكات عهد امانی بدست (۱) بلی ! ممکن نی! بلکه به عین الیقین جهران و جهرانیان دیدند که بخیانت کرعسکری را شکستاندی جامعه را از رذالت خودت دو چار پریشانی کردی . ( ۲ ) این سفيد چشمی را مشاهده كنيد كه محمود سامی نه تنها سپهسالار بلكه وزیر حرب نه تنها یاور حربی بچۀ سقو بوده بل تمام نقشه ها که در محاربات متوالیۀ ٩ ماهه روی کار بود تماماً از کلۀ محمود سامی بدماغ آنها گنجانیده می شد و نطق های افتخاری او را مجلسرای عسکری سقوى على العموم بخاطر دارند اما بینید که درین جا چطور خود را تخته به پشت انداخته کلمات خود را چطور لباس می پوشاند ؟ ( ٣ ) اگر چه بچه سقو نا خوان بود اما برای مسئولیت همچه امور شیرجان وزیر دربارش امضا و مهر بردارش ملاحظه و خودش همواره مضمون فرمان را شنیده مهر می کرد آیا نظیر همچه واقعه را کسی بخاطر دارد که در عهد استبداد او این طور بی امری او را احدی کرده باشد؟
١٣٤ شما آمده بسکهٔ مذکور تف کرده و به زیر پای انداخته و نفرین و تلعین باعلیحضرت امان الله کرده اید آیا این مسئله صحیح است که بهمین صورت اجرا شده یا خیر و باز مستثنا از مراعات اعلحضرت موصوف مراعات امور مذهبی خود را که در سکه نام مقدس حضرت الهی جل جلاله است چرا نکردید؟ جواب بنویسید. جواب محمود سامی : ( ٢٦٥ ) حضرات كرام نعوذ بالله. آیا این بعقل ( X ) نمی گنجد. چرا که اولاً پاس نعمت امان الله خان که در جواب پنجم من مفصلاً عرض گردید راه نمی دهد که چنین ناشکوری کنم – ثانیاً الحمد لله مسلمان هستم و در مسلمانی سيد صحيح النسب هستم از جناب نقیب صاحب حسب و نسب مرا تحقیق فرمائید . آیا سیادتم قبول میکند که سکه را که در ان لفظ جلاله نوشته شده باشد نعوذ بالله بقرار تحریر فوق حقارت كنم بالفرض اگر بامان الله خان برخلاف باشم به خدای تعالی برخلاف خو نبودم که نام جلاله را حقارت کنم (١) سوال هیئت تحقیقیه : — (٢٦٦) جناب محمود سامی ! مسموعی در موقعیکه بچهٔ سقاو ارادهٔ حمله را بمرکز داشت در جوف جوال برنج چیزی جبا خانه برای او فرستاده شده و از بعضی ذرایع اینهم مفهوم شده که نسبت بفرستادن کارطوس بچه سقاو اکثر امتنان و مشکوریت در مجالس ومحافل از شما میکرد . جواب محمود سامی : (٢٦٧) حضرات کرام ! دروغ محض است زیرا پاس نعمت امان الله خان که در ( ١ ) ملاحظه شود شهادت عمله ضرايخانه در فقره (٢٥٠) و دقت شود براعبال و افعال محمود سامی که چقدر از دیانت و سیادت دور بود ؟
١٣٥ جواب پنجم نوشتم مانع است آیا حساب کرده میتوانستم که امان الله خان اگر خراب شد من و امثال من خدمتگاران زودتر خراب میشویم . درخت اگر اره شود و چپه شود اول شاخ و شاخچه های آن بزمین میخورد بعده تنه درخت . ما خدمتگاران حکم شاخ ها و شاخچه ها را داریم.(۱) دفع تردید آخر مدعی العموم عسکری – ( از جوابهای محمود سامی ) – ( ۲٦۸ ) خطابه حضرات کرام ! در روز شنبه ( ٢٥ ) ماه دلو پیشنهادات خود را که حاوی خیانت های محمود سامی بود شفاه عرض کرده بودم حال نیز بصورت جدی میگویم که محمود سامی خائن ومخرب ملت ودولت افغانستان بود و میباشد قبل از شرف ورود اعلیحضرت نادر شاه به کابل و حمله قهرمانانه شان بر اشرار فجاره تاج و تخت افغانستان از دست همین خائنین وطن در خاك مذلت افتاد! وملت بانواع رذالت آلوده شد شرف و ناموس افغانستان خصوصاً از اردوی آن ازاله گردیده بود! آیا در ین عصر نه ماه سقاوی که هر روزش مثال صحرای قیامت را نشانمیداد هيچيك وطن پرست و هیچ ملت خواه و هيچيك از طرفدارن وفدائیان نهضت وارتقاء مشاهده نگردیده که با حوال ملت بیچاره ترحم کرده در موقع غرق شدن دست یاری نکرده باشد؟ حاشا وكلا من یقین ندارم که جوانان ما در مواقع خطر وطن و تهلكه ملت از فداکاری اغماض نموده باشند و یا حفظ شرف نکرده خواهند بود بلکه از اثر حایل شدن این اشخاص که بین (۱) ملاحظه شود فقره (٢٤٨) و تردید مدعی العموم در فقره ( ٢٨٧) که چطور کار ملوس و معاونت ها با بچه سقا و کرده است .
١٣٦ حقیقت و خیانت بنا بر اعتبار جاه و جلال واقع گردید بودند موقع فدا کاری در عین خطر وطن و تهلکه ملت میسر نگردید ! وقتی که چشم ها بازشد کار در گلو، و آب از سر پریده بود باز هم مایوس و متأثر نشده مشکور احسانات خداوند جل شانه باشیم که احیای ملت افغانستان را بذوات وطن پرور خود ملت افغانستان اعلیحضرت محمد نادر شاه و برادران عظام شان فرمودند و موقع اخذ انتقام غدار ها و خائنین وطن از طرف حکومت بنابر همدردی خسارتهای جانی و مالی ملت بهمرسید ! . (٢٦٩) از آنجا که من پیر محمد غندمشر ولد زبردست خان نژاداً افغان طائفه تره خیل از وزارت محترم حربیه بعنوان وکیل عمومی اثبات جرم محمود سامی اتخاذ گردیده ام من مدعی وکیل اثبات جرم مدعی علیه محمود سامی دعوی خود را بنابر ارتکاب جرم خیانتش که بر علیه دولت وملت افغانستان در موقع قوماندانی وقیادت قول اردوی خود نموده و عسکر ها را بر علیه حکومت ترغیب و تشویق و قطعات عسکری را خودش از جنگ حبیب الله بچه سقا و امتناع نموده و راساً مرتکب خیانت که باعث بربادی دولت و ملت افغانستان شده اقدام نموده من حاضرم که همه اقدامات خیانتش را بحضور حضار کرام اثبات بدارم شروع بقرائت افادات میکنم : - محمود سامی بعد از انکه تبعه افغانستان گردیده حکومت آن را بمراتب بلند و ماموریت های بزرگ قوماندانی قول اردوی مرکزی امتیاز داد وملت افغانستان نیز با او احترام کارانه پیش آمد داشت در موقع اثبات شرف و ایفای خدمت عسکری که فریضه ذمه و ناموسش بود آنرا ادا نکرده بعد از حمله اول حبیب الله بچه سقاو از خدمت مقدس عسکری خود را پس کشیده حقوق نمك و نعمت ملت افغانستان را اعاده نکرده ابرازه
۱۳۷ (۲۷۰) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که در حمله اول بچه سقا و خود را از خدمت نکشیدم در قول اردو کار میکردم نقل فرمان شاهانه از وزارت حربیه برایم رسیده که بسبب جلدی کارها وزارت حربیه راسا کار قول اردو را میکنید بنا بر آن بخانه رفتم. من مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم که از جواب خودش خیانتش معلوم میشود يك قوماندان قول اردو بدون عذر معقول محرو حیت و یا معیوبیت چگونه از کار پس کرده میشود وظیفه وقیادتش را وزارت حربیه بدوش میگیرد از کلمه جلدی کار ظاهر است که خودش کار نمیکرد و اگر میکرد خیانت میکرد آیا در موقع محاربه خطر ناك كار نكردن يك قوماندان خیانت نیست؟ و یا پس کردن يك قوماندان بزرگ از میدان محاربه دلیل خیانتش نمیشود؟ گویا معلومات حکومت در خیانتش بود که محمود سامی را موقوف فرموده بود اگر گفته شود که مجازات نشده بلی حکومت سابق امان الله خان مانند حال حکومت صحیحه بوده هیچکس بدون محاکمه شدن مجازات نمیشد و حال آنکه موقع اصدار امر محاکمه محمود سامی برای اعلیحضرت امان الله خان میسر نگردید و محمود سامی از روی خیانت خود موفق شد چنانچه حال با وجود اینقدر دلائل و قرائن که در دست است چرا مجازات نمیشود؟ چون عدالت جواز نمیدهد تا قناعت در مجرمیتش حاصل نگردد. (۲۷۱) در برج شمالی ارگ محمود سامی بحضور بچه سقاو اقرار نموده که من به قول اردو نائب سالار بودم جنگ و شور حبیب الله بچه سقو که شد برای نظامی و غیره سپاهیان تعلیم میکردم و میگفتم که شما همراه حبیب الله خان جنگ نکنید هر گاه مقابل شدید شکست بدارید. (۲۷۲) اینکه محمود سامی در جواب نوشته که اینگونه مذاکره گاهی نگذشته است و ذاتاً معقول نیست چرا که در زمان
۱۳۸ امان الله خان اگر حقیقتاً تعلیم ها بمنصبداران داده میشد فوراً معلوم می شد . من مدعی العموم آنرا تردید کرده میگویم : ارتکاب این خیانت محمود سامی ؛ آن موقوفی او را که در موقع نازک وضرورت خدمت صادر گردید میدانم : زیرا که یک قوماندان مسؤل را در موقع ضرورت کار و خدمت بدون يك نقص وخيانت پس کردن وموقوف نمودنش از میدان محاربه یقین نمیشود از تجارب عسکری دلیل دیگر نیز حاوی شده میتواند ؛ یعنی مافوقان رأسی و منصبداران بالا دست بوجدان نظر بخیانتی که میکنند بعضی منصبداران فعال وشجیع را از میدان محاربه پس میکشند تا در امورات محاربه نقصی عاید شود ، چون محمود سامی را امان الله خان شاه مخلوع موقوف وازمیدان محاربه پس کشیده موقوف نموده البته که اعلیحضرت امان الله خان به بربادی خود مرتکب خیانت نمیشد از موقوفی محمود سامی در آن موقع نازک خیانت وجنایت راجع به محمود سامی میشود که محمود سامی شخص خائن ومخرب دولت و ملت افغانستان است . (۲۷۳) هرگاه قناعت قطعی جناب رئیس صاحب دیوان عالی و اعضای محترم آن بدلائل قاطعهٔ فوق من به نسبت خیانت و جنایت محمود سامی از اقرار و ارتکاب فعل خیانت که بحضور بچهٔ سقا ونموده حاصل نشده و محمودسامی هنوز هم منکر ومصر باشد من حاضرم که بذریعهٔ شاهدان عاقل وعادل متدین از اقرار مذکور که در موضوع خیانت خود بحضور حبیب الله بچهٔ سقاو نموده ثبوت شرعی نمایم تا در خیانتش که باعث بربادی ملت دولت افغانستان گردید قناعت قطعی حاصل شود مانند آن اقرار محمود سامی که به حضور حبیب الله در موضوع خیانت خود نموده
۱۳۹ و به چند مواضع دیگر نیز اقرارها و بیانات فعل خیانت خود را در اثر امتناع عسکرها از جنگ بمقابل حبیب الله اظهار و بیان نموده است . (٢٧٤) مثلا روزی محمود سامی در گادی سوار بحد کتاب فروشی و مسجد جامع دو نفر صاحب منصب در مقابل محمود سامی آمده با هم ایستاده شدند ، محمود سامی برای آن دو صاحب منصب بیان میکرد که من برای شما میگفتم که امان الله کافر بود و من برای شما گفته بودم که شما جنگ نکنید حال که خادم دین رسول الله آمد خوب شد که جنگ نکردید دلیل این چنین بیانات محمود سامی که ارتکاب خیانتش فهمیده و یقین میشود همین است که بچه سقو همراه پنجاه نفر در مقابل يك قول اوردوئی که دارای اسلحه و تجهیزات مکمل بوده و کابل را استیلا نموده و بتاج و تخت افغانستان کامیاب گردید . اگر به این دلیل واضح و مبرهن قناعت حضرات دیوان عالی حاصل نشود و محمود سامی مقر نباشد : اشخاصیکه در آن زمان و بآن موضع حاضر و بگوش شنیده اند بعضی آنها حاضر اند که از دیدن و شنیدن خود ادای شهادت نمایند تا مدار ثبوت مطلقه جرم و قناعت حضار شده بتواند . ( ٢٧٥ ) روزی محمود سامی در مسجد پل خشنی برای اعلیحضرت امان الله خان شاه مخلوع دشنام میداد که آن کافر بود شکر که گم شد، حال خادم دین رسول الله آمده برای ما و شما مسلمانان فرض است که خدمتش را بداریم منکه برای امان الله خان خیانت و خرابی کردم از سببیکه بیدین شده بود . ( ٢٧٦ ) راجع باین یاوه سرائی او اظهار میکنم : استغفرالله درباره حکومت وملت افغانستان اینچنین سخنها که از طرف محمود سامی در مسجد جامع گفته شده آنرا هيچ يك اولاد با ناموس وشرف
١٤٠ افه ان قبول و تحمل كرده نمیتواند . بلكه انتقامش را فراموش نخواهد كرد . چون محمود سامی ازین طعن و لعن و حركات دل آزار خود انكار دارد من مدعی العموم اثباتا میگویم ! گرچه در مسجد موصوف اجتماع كثير وجم غفير بوده بعضی اشخاصیكه دراین موضع حاضراند ، عندالله دیده گی و شنیده گی خودها را به نسبت خیانت محمود سامی اظهار و بیان كنند، تا مدار یقین حضرات بشود (اظهار و شهادت عمومی) . (۲۷۱) در حین محاربه و جنگ حبیب الله بچه سقا. محمد ظریف خان دلگی مشر عیال داری خودش و برادر خودش را میخواست بيك طرف برده محفوظ كند ، درین اثنا محمود سامی و محمد ولی وكیل اعلیحضرت امان الله خان در مقابلش آمده ، محمد ظریف مذكور برای هر دو بصورت چاره جوئی عرض كرده كه من عیال داری را بكجا ببرم حال برای مایان بدناموسی حاصل خواهد شد . (۲۷۸) هردوی مذكوران بجواب محمد ظریف گفته اند كه تا حال نوكر كافر بودید كسی عیال داری تان را غرض نگرفت ، حال نیز نوكر حبیب الله خادم دین رسول الله شوید عیال داری تان در امن خواهد بود خود محمد ظریف حاضر است حضرات برای قناعت خود از بپرسند ؟ (شهادت و تصدیق محمد ظریف مذكور) (۲۷۹) روزی محمود سامی از حد پل خشنی چلتار بسته كرده عبور میكرد يك دوكان دار با خود میگفت كه محمود سامی در زمان امان الله خان هم معتبر بود وحال هم معتبر میباشد . محمود سامی شنیده در جواب دوكاندار بیان كرد كه من در وقت آن كافر معتبر نبودم امان الله خان كافر بود من مسلمان هستم آن كافر را گم كردم - شما را هم گم میكنم ،
١٤١ ازین سخن محمود سامی معلوم میشود که اقدام محمود سامی تنها برای گم کردن امان الله خان نی ، بلکه میخواسته که قدر وقیمت افغان را از سطح زمین معدوم کند تا سوء البدل نوازشات افغانستان که درباره این خائن از اثر سوءتفاهم بوده ، بشود . درین موضوع نیزاگر به شهود ضرورت باشد حاضرم (تصدیق شهود) (۲۸۰) محمود سامی درحد تپۀ بی بی مهرو ودرحین جریان محاربه درمقابل بچۀ سقاه بالای سنگرها آمده بعسکرها بیان میداد که بمقابل حبیب الله گله نزنید که آن کمردین را بسته کرده اینکه محمود سامی در جواب خود نوشته که من بعسکرها در حدود تپۀ بی بی مهرو ابداً این بیان را نکرده ام ، وصرف انکار نموده است . من مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم و ادعا میکنم که ثبوت فقرات ماقبل من به نسبت محمود سامی از اقرار خودش که در موضوع ممانعت کردن عسکرها از محاربۀ حبیب الله ، باین صورت محمود سامی نیز دلیل شده میتواند ، والا کسانیکه دران موقع و محاربه بالذات اثبات وجود داشته و این بیان را از محمود سامی شنیده اند ــــ حاضر اند که عندالله اظهار شهادت کنند . ( تصدیق شهود ) (۲۸۱) در ابتدائیکه بچۀ سقو تصرف واستیلای کابل را نموده بود محمود سامی دوهزار پوند بصورت اعانه در موقع ضرورت بچۀ سقو که برای متخصصین خارجی بزمان عودت شان کار داشت داده است . (۲۷۲) اینکه درجواب خود محمود سامی مینویسد که بلی از من دوهزار پوند برای ضرورت عودت متخصصین بچۀ سقاه گرفته . من مدعی العموم تردید آنرا کرده میگویم : ازین اقرار محمود سامی پوره اتحاد و اتفاق ومعاونت ما قبل مشارالیه بابچۀ سقاه فهمیده میشود،
١٤٢ گویا نمیخواست که بچه سقاو بمقابل خارجی ها کم بیاید، ویا مورد عدم اعتبار خارجی ها گردد، تا از نزدش رنجیده نروند، چون حبیب الله بچه سقاو مخرب و دشمن دولت و ملت افغانستان بوده التیام این جراحات را که از دست او داریم تا سالهای دراز ممکن نخواهد شد. لذا بدیهی است معاون دشمن عیناً اصل دشمن دانسته میشود و مجازات هردو واحد است. (٢٨٣) شش شبانه روز آب چشمه ده سبز که ملك و مال علی احمد خان والی بود و بچه سقاو بقسم مکافات وعوض بدل خدمات و صداقت مندی که محمود سامی بمقابل بچه سقاو نموده بخشش داده که یکشبانه روز آب چشمه ده سبز بیست هزار روپیه قیمت دارد گویا برای محمود سامی بچه سقاو يك لك و بیست هزار روپیه عوض بدل خدمت، مکافات داده است، چنانچه از مضمون فرمان رذالت ترجمان بچه سقاو صداقت و خدمت محمود سامی خوب معلوم میشود ( ١ ) از اندازه بخشش و مضمون فرمان، صداقت و خدمات محمود سامی به نسبت بچه سقا وظاهر میشود که محمود سامی بابچه سقاو روابط از ما قبل داشت و این مکافات آب چشمه بمقابل آن خدمات اوست. حبیب الله بچه سقاو بعداز تصرف کابل خواه از طرف خودش و یا از مأمورین آن که همه دزد و اشخاص گرسنه بودند هستی و زندگانی برای هیچ کس نماند همه را بتاراج بردند و برای قوماندان قول اردو ضرری نرسیده محمود سامی که من حیث وظیفه دشمن اول سقاو باید دانسته میشد و هیچ بالعكس نايل مكافات وملکیت ( يك لك و بیست هزار ) روپیه میشود ؟ ظاهر است که این مکافات مذکور مدار ثبوت جرم تمامی خیانت های او میشود. (۱) نقل این فرمان در فقوه (٢٥٣) عیناً تحریر است.
١٤٣ (٢٨٤) اینکه محمود سامی در جواب تحریر داشته که : آب چشمه ده سبز را در بدل قیمت پوند برای بچه سقاو داده و مضمون فرمان را میرزا بدل خود نوشته » (٢٨٥) یکحرف غلط است، زمین دوماه بعد از دادن پوند به محمود سامی بخشیده و پوندیکه محمود سامی برای بچه سقاو اعانه کرده است، در ابتدای تصرف کابل بوده، و در بین فرمان وغيره يك مقاوله پوند با آب چشمه دیده نمیشود، در موضوع مضمون نیز ظاهر است که مضمون هیچ يك مکتوب و فرمان خلاف رأی و مقصد آمر تحریر شده نمیتواند یعنی مضمون مکاتبت بمضمون مجازات تحریر نخواهد شد هر يك مرجع ومضمون علىحده دارد ازین معلوم شد که محمودسامی به نسبت این بخشش از نزد سقاو مورد الطاف فوق العاده گردید که نایل بمكافات ديده میشود اگر بعموم اشخاصیکه دارای الطاف سقوی بوده نظر غور انداخته شود بالصراحه فهمیده میشود که عموم تاحلف شده های بچه سقاو تقویه کنندگان و معاونان اصلی او بودند يعنى محمود سامی نیز ازان جمله يك شخص فهمیده شد در حالیکه معاونت با بچه سقاو خيانت بافغانستان است. (٢٨٦) در موقع بودن بچه سقاو به باغ بالا و رفتن شاه مخلوع به قندهار که هنوز عنایت الله خان معين السلطنه در ارگ بود ؛ که همه مامورین بنا بر امارت معین السلطنه صاحب به نزدشان بیعت نمودید محمودسامی در لباس جهل تارو چین بطرف باغ بالا برای بیعت نزد بچه سقاو می رفت دران اثنا برای بعضی مردم شمالی تحريك ميكرد و برای حبیب الله میگفت که طیاره ران ها را طلب کنید و از نزدشان ضامن بگیرید تا بر ارگ بالای عنایت الله بمباری کنند که بيك بم یا دو بم از ارگ بر آید و تسلیم کند یا خودش با تعلقتاری وطرفداران او به قتل برسند
١٤٤ بیان فوق او حقیقت دارد، چون عنایت الله خان معین السلطنه قبلاً از خیانت و نمک حرامی محمود سامی معلومات داشته و نیز در اثر نمک حرامی مذکور در زمان اعليحضرت شهید او را لت وکوب نموده در افغانستان خارجش گردانیده بود در موقع قیام سلطنت عنایت الله خان معامله حیات خود را خطرناک می دید از ان باعث علاوه بر سابق طرفدار بچه سقاو، و فدائیش بود و با جهت بیعت بطرف سقاو رفته قضیه بمباردمان ارگ را بمردم شمالی بیان کرد! آیا چه دلیل است که همه مأمورین به عنایت الله خان بیعت کردند محمود سامی برای عنایت الله خان بیعت نکرده برای بیعت کردن به نزد بچه سقو رفت علاوه بر این دلائل قاطع تحریری شخصی که بیان فوق محمود سامی را در باره بمباردمان ارگ و عنایت الله خان بطرفداران سقو تعلمیات می کرد برای قناعت حضار کرام با خودش حاضر میباشد اگر لازم بدانند ادای شهادت میکند . ( تصدیق مذکور ) . ( ٢٨٧ ) محمود سامی در جوف جوال برنج برای حبیب الله بچه سقو کارطوس می فرستاد چنانچه در موقع استیلای کابل به بچه سقو محمود سامی ابراز خدمات کارطوس و تفنگ فرستادن خود را بصورت یاد دهانی خدمت بیان می کرد حبیب الله بچه سقو از نزد مذکور اظهار خوشنودی کرده که حقیقه کارطوس وتفنگ شما بما رسیده ازین بیانات محمود سامی و حبیب الله اشخصی که بوده اند و شنیده اند، برای ادای شهادت حاضر می باشند . ( نفری مذکور این مسئله را تصدیق کرده شهادت دادند . ) ( ٢٨٨ ) در ابتدای حمله بچه سقو محمود سامی که هنوز بمقام قوماندنی قول اردو قیام داشت به یازده بجه شب برای تولی محافظه قوماندانی خود که با تولی مذکور و منصبداران آن روابط و خصوصیات داشت بیان می کرد که : « البسه و تفنگ دارید کار طوس برای تان دادم چون امان الله خان کافر شده شما بطرف بچه سقو بروید و طرفدار بچه سقو شوید که او
١٤٦ بودند در ماشینخانه ضرب سکه (نیم افغانی) جاری بود بچه سقو و محمود سامی بالای ماشینها میگشتند، بچه سقاو از ماشین نیم افغانی را گرفته سیر میکرد بعد از ان محمود سامی یک مشت نیم افغانی را گرفت وقتیکه برایش معلوم شد که سکه نیم افغانی از اعلیحضرت امان الله خان است بر روی سکه تف کرده بزمین زد و گفت که هنوز سکه و روپیه لعنتی جاری است و روپیه سکه دار حبیب الله را گرفته بچشمان خود مالیده و به بچه سقاو گفت که «اگر یازده روپیه مرحمت شود که نزد خود تبرکاً نگاه کنم» بعدازان یازده روپیه را گرفته در جیب خود نمود. (۲۹۲) و اینکه محمود سامی در جواب خود می نویسد: که من سید هستم این کار را گاهی نکرده ام اگر با امان الله خان دشمنی داشته باشم، بخداوند ندارم غلط محض است برای اثبات این فقره شهودم حاضر است و من میگویم که محمود سامی درین موضوع سه جنایت کرد: اول اینکه: سکه بنام پادشاه ضرب میشود و پادشاه هر مملکت در مملکت خود حقوق احترام را داشته میباشد، یعنی اعلیحضرت امان الله خان به نزد ملت خود از نقطه حقیقت اشخاص فهمیده بآن درجه مورد نفرین نمیباشد که به مجرد دیدن نامش در سکه اعتمادیه ملت افغانستان تف و بی احترامی کرده شود. دوم سکه: اعتبار پول ملت بوده و به پول همه گونه وقایه حیات ملت مربوط میباشد این بی احترامی سکه به اعتماد و اعتبار و شهامت همه ملت برخورده سبب بی حرمتی و حقارت همه ملت گفته می شود و تحقیر جامعه يك خیانت بزرگ است. سوم: در سکه اسم ذات خداوند است تف کردن و بر زمین انداختن
١٤٧ نعوذ بالله بمقابل نام خداوند عدم حرمت را مرتکب شدن و حقارت نمودن است. امثال این حرکات محمود سامی چون از حوصله تفصیلاتم بلند است مجازاتش نظر به حقوق الله بوده راجع به شرع انور میباشد از علما و فضلای حاضرین امید دارم که نظر به شاهدان که حاضرند از محمود سامی انتقام امثال این اعمال سراپا وبالش را بگیرند (۱) (۲۹۳) در زمان قوماندانیت قول اردو محمود سامی، سه نفر محمد صدیق، سکندر وعبد الخالق نامان کدامداران قول اردو در نتیجه حسابات محمود سامی و مذکوران، (۸۱۲۰۰۰) روپیه باقی گردیدند - باعث باقی شدن کدامداران مذکور مدعای نفی و خورد و برد محمود سامی بود زیرا که نظر به قانون آن وقت باید حساب کدامداران بروز اول تجدید سال از طرف قوماندانهای عسکری دفعتاً ضبط وقید میشد و بحضور يك هيئت کدامهای شان موجودی میشد؛ نظر به موجودی و حساب همان سال اگر کدام داران مسؤل و باقی شدند فی الحال کدام دار مذکور برطرف و باقی از نزدش حصول میشد ، اگر از خودش حصول نشود ، چون در ابتدای ملازمت از نزد او ضامن گرفته شده میباشد از ضامن های مذکور حصول میگردد . چون این کدام داران به تصویب و از حضور خود محمود سامی بدون ضامن مقرر شده بودند و مطابق قانون در ابتدای هر سال کدامهای شان را موجودی نموده بود در نتیجه تحقیقات سنجیده شده بود که کدامداران مقدار این قدر پول را غله از کدام کشیده و فروخته نمیتوانند معلوم است که از مدعای نفی و سازش محمود سامی که بائیکه داران کرده بود (۱) شهود مذکور حاضر بودند تصدیق این واقعه و امثال آن را تماماً نمودند .
١٤٨ و قبلا وجه نقد از تیکه داران گرفته و اجناس به کدام داران نرسیده و نیز با کدام داران ساخته کاری داشت که کدامداران را حبس نکرده و تحقیقات شان را تعطیل داده تا آنها فوت و خود را فرار کردند . چنانچه تحقیقات مسئولیت محمود سامی و کدام داران مذکور در اواخر سلطنت اعلیحضرت امان الله خان به وزارت حربیه رسیده بود در اثر شروع انقلاب حکم مجازاتش معطل شد صورت تحقیقات بوازت حربیه با دیگر سندات حکومت تلف گردیده اجمال این معلومات حسابیه ومسئولیت محمود سامی از وزارت مالیه بدست آمده که ازین نیز خیانت محمود سامی معلوم است (۱) لهذا مسئول و ذمه وار تادیه هشت لك و دوازده هزار روپیه حکومت هم میباشد . (فیصله دیوان عالی در بارۀ محمود سامی) (٢٩٤) صورت فیصلۀ فقره محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی که مشارالیه به نسبت عرایض اهالی سمت شمالی و اطلاعات متواترۀ هیئت تحقیقیه بخیانت وطن مظنون و حسب فرمان ذات ملوکانه ذریعۀ صدارت عظمی انفصال فقرۀ آن بدیوان عالی تحت ریاست عبد الا احد خان رئیس شورا محول شده، بر طبق تشریحات آتی دایر و انفصال یافت :- هیئت دیوان عالی : (١) رئیس : عبدالاحد خان رئیس شورا . (٢) اعضاء : هیئت مقرره داخلی ریاست عالی شورا و غیره اشخاص متدین ( ١ این اوراق باقی و خیات کاری محمود سامی که از وزارت مالیه بیرون نویس و در اوراق متعدده مفصل در ریاست قید و ضبط است در محکمه تماما خوانده و علم آوری شده در نتیجه خیانت و ساخته کاری محمود سامی عموماً قانع شدند در ین رویداد د بواسطۀ اموالت از تفصیلش صرف نظر شد!
١٤٩ و مغرزين (٧٣) نفر (فرار نامه نويس صفحه (٢٨) و (٢٩) : مدعى و مدعى عليه : (١) - مدعی :- پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره خیل باشنده گذر ریکا خانه کابل (٢) مدعی علیه : محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی تاریخ فیصله ( ٢٣ دلو ١٠٨ ، ١٢ رمضان ١٣٤٨ تاریخ تفهیم فیصله ( ٢٣ دلو ١٣٠٨ ، ١٢ رمضان ١٣٤٨ - جریان محاکمه - (٢٩٥) جریان محاکمه و تدویر دعوی در مجالس مکرره دیوان عالی قرار تفصیلی که از فقره (٢٦٨ ) الی ( ٢٩٤ ) قبلاً مرقوم گشت بعمل آمد [دیوان عالی پس از قید وضبط کردن شکایات واصله برعلیه محمود سامی وتکمیل استنطاق وتحقیقات ابتدائیه صورت دعوی مدعی العموم شعبه نظامی را که برعلیه محمود سامی اقامه نمود ، شنیده بدآ از مدعی علیه طالب جواب شد اما محمود سامی در مقابل همه ادعای او از انکار محض و تردید مطلق کار گرفته چون خیانت کاری و جنایت های او باندازه معروف و مشهور بود که هر کس ازان معلومات داشت و هم هیئت دیوان عالی علاوه برتحقیقات فوق وعرائض وشکایات عمومی بران افعال خراب او علم قطعی داشتند لهذا نسبت به او قرار آتی اظهار نظریه کردند : - ] (٢٩٦) صورت فیصله دعوی که برعلیه محمود سامی قوماندان سابق قول اردوی مرکزی کابل عهد سلطنت اتعلیه حضرت امان الله خان شاه مخلوع افغانستان نظر به عرض و استدعای اهالی سمت شمالی از طرف پیر محمد خان غندمشر وکیل اثبات جرم نسبت بارتکاب خیانت بوطن که در مجلس دیوان عالی بتاریخ شنبه ٢٠ دلو اقامه گردیده و بقرار اساس شرع شریف محمدی و
۱۰۰ دلائل و براهين مقنعه فیصله گرديده است اینجانبان نظر بمراتب مذکوره که آنرا مدار حکم و سند مجرميت محمود سامی مذکور قرار داده ایم باینصورت های آنی که دارای جنبه فیصله شرعی و جنبه قانونی والتزامات عقلی است فیصله نمودیم : — صورت اول كه اساس قانونی را داراست باین صورت توضیح و تبيين مییابد : — (۲۹۷) قوی ترین دلائل عقلیه و براهين منطقیه و اسناد فکریه دائر به شموليت و ارتكاب محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن ومملكت متبوع ما همدستی او با بچه سقا همانا شخصیت و حالات روحی و معاشرتی و اخلاقی موجوده و گذشته محمود سامی و سوانح و سوابق نا هنجار او بوده است که همه اهالی مملکت متبوعه ما محمود سامی را از مبادی واردشدنش بخطه پاك فغانستان و بر سر اقتدار آمدنش در راس ادارات مهمه عسکری افغانستان از قبیل ریاست و مدیر عمومی مكتب حربی و عسکری افغان تان و عمر اولاد افغان را به بهانه تعلیم و تربيه تلف کردن، وانواع رذائل اخلاقیه و معنویه را مرتکب شدن ، و به لکها روپیه و انواع ثروت مملکت را عبث در مورد ضیاع و تلف گذاشتن ، و مخصوص در اثر فریب کاری ها و تملقات و انواع حیل و دسائس مام قول اردوی مرکزی را بدون حسن سابقه و کفایت به قبضه اقتدار خود گرفتن و سالانه یکمقدار پول هنگفتی را بنام مصارف و معاش آنها از حکومت تصرف کردن ، اردوی مرکزی را همیشه در حالت غیر حاضری و پراگنده گی گذ شتن، وصاحب منصبان جزوش را در تحت مضيقه بی روحی، بی مبالاتی نسبت بوظائف و مهمات عسکری شان آوردن ، و به لکها روپیه دولت را بعناوين و طریقه های مختلفه رشوت خواری دست اندازی کردن؛ عقائد وافكار
۱٥١ همه را نسبت به خیانت کاری او قناعت داده معلوم میدارد که چنین شخص بد سابقه خیانت پیشه که در مدت بیست سال یا بیشتر بجز خیانت و غداری و نمك حرامی يك سطر سوانح صحيح وثيقی نسبت بخدمات ، اخلاقیات خوبی بافغانستان ندارد ، البته بی شبه درین خیانت هم شامل و ارتكاب آن باین خیانت بزرگ از خسائس روحی و اخلاقی او بوده و مرتبط شده میتواند . (۲۹۸) ولی باز اگر ما حالات و سوابق ناهنجار محمود سامی را دلیل جرم حالیۀ او و مرتکب شدن باین خیانتش مربوط و تعلق ندانیم ، دلائل آتی شاهد این مدعا و سند قوی برای ثبوت جرم او شده میتواند : ــ اول : عسکر ها را عيناً برضد حکومت تبلیغات کرده از جنگ کردن با بچه سقا ممانعت می نمود که این مسئله هم ازیاد داشت عامۀ اهالی و هم شهود عادلۀ شرعی که باین جرم او اظهار شهادت نموده اند ثابت شده است. دوم : با وجود حقوق مراحم سابقۀ افغانستان وتحصيل انواع مفاخر و امتيازات عاليه و مراتب جلیله عسکریه در حین جنگ بچۀ سقا و عقب نشسته و کناره گیری او را از حزب همه کس دیده و قاطبۀ منصبان و ضباط عسکری مقراند و این جرم خودرا محمود سامی مذکور بهيچ يك برهان و دلیل قانع کن تردید کرده نتوانست و نه یکنوع عذر ناجوری و معیوبیت وغیره را اقامه توانست . سوم : فرمانيکه اخیراً از عدم مداخله او در مقابله حرب از طرف اعلیحضرت امان الله خان اسمی او صادر شده بود گویا حکومت وقت بخیانت کاری و غداری او فهمیده برای حفظ ما تقدم و جلو گیری از تبلیغات و نشریات مضره و اقدامات خائنانه او مجبور باین اقدام گردید که نسبت به سقوط فوری حکومت مذکور موقع محاکمه او حاصل نشده این خائن بمرام خود نایل گردید .
* ١٥٢ * چهارم : اظهارات واعتراف محمود سامی بحضور بچه سقاو در موقع امارات او که خود مذکور اقرار و اعتراف کرده که من نائب سالار قول اردو بودم و عسکرها را از جنگ کردن باشما ممانعت نمودم و این خدمت مذکور را بچه سقاء تصدیق کرده ومسئله هم در افواه ویاد داشت عامه موجود است وهم شهود شرعی در حضور محكمه دیوان عالی گذشت . پنجم : اظهارات وتبلیغات محمود سامی برضد حکومت در حضور افراد وضباط عسکری که هم در یاد داشت عامه افراد و ضباط مذکور است وهم شهود شرعی بحضور محکمه دیوان عالی گذشت . ششم : اغوا کردن محمود سامی صراحتاً وعلناً يك قطعه عسکری را از كمك حکومت متبوع شان وتبليغ عدم محاربه بابچه سقاو در جبهه جنگ تپه بی بی مهرو که شهود در حضور محکمه دیوان عالی اظهار شهادت نموده مبرهن است . هفتم : تقديم داشتن محمود سامی مبلغ دوهزار پوند را در اول حمل به بچه سقاو جهت رفع يك احتیاج مذکور که به بعضی متخصصین خارجی میداد بعنوان اعانه واضح وثابت است . هشتم : بخشش وعطيه بچه سقاو برای محمود سامی مذکور شش شبانه آب چشمه ده سبز وملك علی احمدخان والی سابق را بعنوان مكافات خدمت که سواد فرمان بچه سقاو اسمی محمود سامی مطلب را توضیح میدارد . نهم : قرار اظهارات بچه سقاء که در موقع شرارت او در جوف جوال برنج برای او کارطوس میفرستاده است . دهم : از جمله خیانت های مالی او كه يك درك معين و معلوم بالغ به هشت لك وچند هزار روپیه گدامداران قول اردو ومعیت محمود سامی
١٥٣ در تأثیر شرکت و ملاحظه او باقی ده شده و اموال دولت را به اتلاف رساند اند. (۲۹۹) بالاخره با وجود همه گونه جرائم وجنایات متعدده مکرره سابقه محمود سامی که در افکار و اذهان ویاد داشت همه اهالی حاضر است. ارتکاب تازه محمود سامی باین خیانت بزرگ نسبت بوطن بدلائل و مواد ده گانه فوق که در حضور محکمه هیچ کدام آنرا سندا ومنطقا رد کرده نتوانست وملزمیت او بهمه گونه اسناد و دلائل عقلی و حسی و اسنادی ظاهر و مبرهن است بر علاوه آماده و مستعد بودن آن همه گونه مواد ودلائل عقلی و قانونی به ثبوت جرم نامبرده نظر بمقتضای حکومت عادله اعلیحضرت نادر شاهی که مسئله جرم مذکور رویت ومحول شعبه شرعی دیوان عالی گردید قرار آتی فیصله و اجرا گردید:- (۳۰۰) حاضر شد به حضور علمای شعبه شرعی دیوان عالی پیر محمد خان غندمشر ولد زبردست خان ساکن تره خیل علاقه کابل که مدعی العموم است وادعا نمود برعلیه محمود سامی نائب سالار وقوماندان قول اردوی مرکزی کابل که همین مدعی علیه هذا در مسئله حبیب الله بچه سقاو شریک خیانت در اخلال امنیت وطن بوده و باد لائل و شهودیکه حاضر دارم نامبرده نسبت بوطن و مملکت ما مرتکب خیانت مذکوره شده که خیانت مذکور را حاضرم بالای او اثبات می نمایم. (۳۰۱) رئیس دیوان عالی بعد از صحت دعوی نسبت بادعای مدعی از محمود سامی مدعی علیه جواب پرسیده در جواب انکار مطلق نموده گفت که: (۳۰۲) من ابدا مرتکب این افعال و اقوال که از طرف مدعی بر من شده نگردیده ام بنا بر انکار مذکور از طرف رئیس هیئت دیوان عالی مدعی امر احضار شهود داده شد، پیر محمد خان مدعی مذکور در حین حضور مدعی علیه
١٥٤ به حضور هیئت دیوان عالی حاضر آورد هريك عبدالقادر خان غند مشر ولد مراد خان احمد زائی وحاجی عبدالحکیم خان ولد سردارعبدالله خان طوخی ومحمد رحیم ولد محمد اکرم خان محمد زائی باشنده کابل و محمد رجب ولد محسن خان ساکن کلخانه را در حالتیكه شهود مذکورعاقل و بالغ و مقبول افتاده بودند به لفظ اشهد بالله تعالی اخبار و ادای شهادت نمودند براینکه : بحضورمایان نفری محمود سامی مذکور به بچه سقاء اظهار کرد که برای شما بواسطه که قوماندان قول اردوی کابل بودم به تمام صاحب منصبان عسکری خود گفتم که به مقابل بچه سقاوجنگ نکرده و هزیمت وشکست کرده پس پا شوید ، چنانچه همان طور کردند و بچه سقوخدمات محمود سامی مذکور را در حضورما تصدیق نمود . (٣٠٣) بعد از شهادت شهود ، مذکور وحلف شان هیئت دیوان عالی نسبت بدفع دعوی و جرح شهود ، پرسیدند مدعی علیه مذکور دفع و جرح نداشت بنابر شهادت شهود ، هیئت دیوان عالی بلفظ قضينا وحكمنا حكم به مجرمیت محمود سامی نمودند . نسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن وامارات مثبته وعدم دفاع قانونی وعدم جرح ودفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی مذکور بوده و در ( ۱۳ ) ورق فیصله هذا داخل است ، خیانت او را نسبت بمجامعه ملت ودولت ووطن ماافغانستان بحضور دیوان عالی ظاهر ومبرهن میدارد . (٣٠٤) لہذا حكم نمودیم که محمود سامی نسبت بخیانت مذکور مسئول بوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت نادرشاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختاراند
۱۰۰ تحریر مورخۀ سه شنبه ۲۳ دلو سنه ۱۳۰۸ ، ۱۲ رمضان شمسی ١٣٤٨ قمری . محل امضای عموم اعضای شاملۀ ریاست دیوان عالی که نام نویس آنها در صفحه ۲۸ و ۲۹ مرقوم است . (جلسۀ اول ریاست دیوان عالی) بروز دوشنبه (١٥) دلو ١٣٠٨ (٣٠٥) درین روز بساعت ده و نیم قبل از ظهر افتتاح محاکمۀ محکومین بخیانت وطن در ریاست دیوان عالی بعمل آمد . چون محمد ولی خان کسالت داشت لذا جلسۀ امروز تنها در تشریح نظام و صورت جریان دیوان عالی به اجمالی که ذیلاً مرقوم میگردد و تحقیقات لازمه و تصریحات صرف اوقات نمود جلسه به نطق آتی آقای رئیس صاحب دیوان عالی افتتاح شد : نطق افتتاحیه رئیس صاحب دیوان عالی : (٣٠٦) حضار محترم ! تشریف آوری شما باین دیوان عالی مظنونین خیانت وطن که محمد ولی وکیل اعلیحضرت امان الله خان و محمود سامی قوماندان قول اردوی مرکزی است از این جهة میباشد تا ذواتیکه بعضویت دیوان عالی شمولیت دارند در تدقیق وتحقیق وغور نمودن از نقطه نظر عدالت و انصاف بر ادعای مدعی العموم و جوابهای مدعی علیهم ماصرف مساعی ورزند و بکمال دیانت وظیفه خود را ایفا نمایند ! باقی حضرات سامعین که فقط برای سمع ادعا و جوابها حاضر میشوند البته که تمام مذاکرات مجلس را خواهند شنید !
١٥٦ نظربه مواديكه در لايحة وظايف ديوان عالی عادلانه ومنصفانه ترتيب گرديده چون اين ادعایکی از حقوق عمومیۀ و اجتماعیۀ ملیه است لهذا هر فرد ملت افغانستان حق ادعا را بر علیه یا برله این مظنونين دارد ازین جهة است كه اگر سامعين تبعهٔ خود ما اقامهٔ دعوی کتبی يا شفاهی نمایند حقدارند مگر اجازه خواستن شان از بنده که رئيس اين ديوان عالى ازطرف حكومت عادلانهٔ خویش میباشم شرط است. خواهش دارم ادعای تحريری خود شان را كه قرائت می شود بحضور مجلس ديوان عالی توضيح ودلائلی كه داشته باشند اقامه دارند ولی تماماً ادعاها ومدافعات حتمی است كه داخل دائرهٔ تهذيب بوده کتبی واگر ممكن نشود شفاهی باشد. علاوةً جهته استحضار حاضرين محترم فرمان والا حضرت صدراعظم صاحب كه بامر و ارادهٔ سنيهٔ ملوكانه راجع به تشکیل این دیوان عالی واصل شده است (١) ومواد لايحةٔ اصول استنطاق و محاكمهٔ مظنونين خيانت و طن كه از ریاست شو را ملی از نقطۀ نظر انصاف و جداناً برای وظیفه و جریانات این ریاست دیوان عالی ترتیب و تدوين شده است قرائت میشود بشنوید! (٢) (٣٠٧) بعد از ختم قراءهٔ فرمان ولائحه ، آقای عبد الرحمن خان رئيس بلديه برخواسته استفسار فرمودند :-- اگر كسی بيانا ت بطرفداری یا به بر خلافی مدعی عليهما داشته باشد آیا مشروط است كه تحريری باشد؟ (٣٠٨) آقای رئيس بجواب فرمودند :-- (١) سواد این فرمان در فقرهٔ (٥٦) ملاحظه شود. (٢) نقل لايحة اصول استنطاق ومحاکمة مظنونين خيانت وطن در فقرهٔ (٥٧) قبلاً منقول شده است!
١٥٧ چون این قضیه از حقوق عمومیۀ ملیه است ازین جهت دیوان عالی هر اعتراضی را که متعلق باین مجلس باشد می‌پذیرد و بالنسبه نظریات شفاهی بافکار تحریری ترجیح داده میشود و اگر شفاهی باشد در قید تحریر آورده میشود. (۳۰۹) پس ازان حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی به منشی مجلس امر فرمودند تا خلص آن تحقیقات و عرائضی را که تا حال راجع باین مظنونیت بریاست دیوان عالی موصول شده است قرائت کند. منشی صاحب مجلس اکثر فقراتی را که قبلا از (٦٥) الی (٧٥) تحریر شده است جهت استحضار حضار قرائت فرمود. پس از توضیحات فوق که راجع بصورت تشکیل و جریان محاکمه افاده مینمود حضرت عالی آقای عبدالاحد خان پس از خاطر نشان کردن مواد مبحوثۀ جلسۀ آینده اعلان ختم مجلس امروزه را اعطاء و جلسۀ دوم را برای روز چهار شنبه ۱۷ دلو مقرر فرمودند! مشروط برینکه اگر کسالت مدعی علیه رفع و مساعد باحضاریت محکمه باشد! والا بتاريخ دیگری اعلان انعقاد جلسه داده خواهد شد! ( جلسۀ دوم ریاست دیوان عالی ) بروز شنبه (۲۰) دلو ۱۳۰۷ (۳۱۰) درین مجلس ریاست دیوان عالی باصول مقررۀ آن تشکیل و حضرت عالی آقای عبدالاحد خان جلسه را به بیانیۀ آتی خود که مجملاً مرقوم میشود افتتاح فرمودند :— بروز ۲ شنبه وعده داده بودیم که روز ۴ شنبه ۱۷ دلو باز مجلس منعقد و محاكمۀ مظنونین خیانت وطن دائر خواهد شد ولی جلسه را به صحت محمد ولی خان مشروط گفته بودم که اگر طبیعت شان خوب بود جلسه منعقد موعد
١٥٨ دیگری مقرر خواهد شد . چنانچه ذریعهٔ فوق العادهٔ اخبار معطل شدن جلسهٔ چارشنبه را اطلاع و به شنبه اعلان کردیم ولی درین روزهای تعطیل جلسه هم اعضای ریاست دیوان عالی کار میکردند و تحقیقات خود را با تمام رسانیدند . امروز که محمد ولی خان حاضر است ( اشاره بسوی محمدولی که در چوکی مخصوص مظنونین نشسته بود عالیجاه مرزا میر غلام خان مدعی العموم شعبه ملکی دعوی خود را که پس از تکمیل استنطاق و تحقیقات ترتیب کرده است پیش میکند و از محمد ولی خان جواب می خواهد که شما سوال و جواب طرفین را می شنوید . (۳۱۱) درینجا مدعی العموم ملکی دعوی خود را که بصورت سوال مقدم از جواب های محمد ولی از فقره (١٦٦) الى (٢٠٤) علیحده علیحده تحریر گردیده است بصورت مسلسل مشرحا و مفصلاً بر علیه محمد ولی خان اقامه ودعوی خود را از سر تا آخر به کمال طلاقت و سلاست ابراز و ایراد کرد و در ختام هر فقرهٔ آن قدری سکوت و منتظر جواب محمد ولیخان میگردید ولی مدعی علیه در اثنای قرأه صورت دعوی کاملاً سکوت وهمهٔ آنرا می شنید پس از ختام صورت دعوی مدعی العموم مدعی علیه مذکور - ضر تعالی رئیس صاحب مجلس را مخاطبه کنان گفت :- (۳۱۲) اگر اجازه بدهید که فقرات یکه یکه خوانده شود من حاضرم که نه تنها جواب آنها را یگان یگان بگویم بلکه از تمام اعتراضاتیکه براعلیحضرت امان الله خان وارد است نیز مدافعه کنم من کاملاً از تمام امور سلطنت دورهٔ امانیه مخصوصاً از موقع وکالت خود جواب میگویم و از تمام اجرا آن خود مسئول هستم من آرزو داشتم که بحضور این چنین یک مجلس بزرگ محاکمه شوم تا از چیزهائیکه نسبت بمن گفته میشود
١٥٩ مدافعه کنم . (٣١٣) این خواهش محمد ولی خان را آقای رئیس صاحب دیوان عالی پذیرفته حسب خواهش خود مدعی علیه مذکور وقت برایش دادند تا بکمال آزادی و فرصت تمام به تردید ادعای مدعی العموم که برعلیه او اقامه کرده شده است بپردازند لہذا گفتند که « ما تمام این صورت دعوی ودلائل و قرائن را که مدعی العموم برعلیه شما اقامه کرده است بشما تحریراً می سپاریم تا جواب هرکدام آنرا حسب مطلوب خویش در زیر آنها تحریر و در جلسه آتیه حاضر دارید تا به حضور مجلس خوانده شود اگر مدعی العموم قانع شد خوب ! والا باز بدفع و اعتراضات مدعی العموم و جوابهای شماحواله سمع ، ونظر مجریان مجلس ؛ فیصله و احکام لازمه اعطا خواهد شد» . [ در جلسه اول و در جلسه امروز برطبق مقررات لایحه استنطاق اکثری ازسامعین و حضار ادعا و افکار و نظریات تحریری وشفاهی خودها را بجناب رئیس صاحب دیوان عالی تقدیم میکردند که نقل یکعده از ین ادعاها قبلا ازفقره ( ٧٥ ) الی ( ١١٩ ) مرقوم و درینجا از تکرار آن صرف نظر شده تنها اینقدر یاد آوری میشود که همه این ادعاها برعلیه محکومین بوده و بعضاً مزید توجه مجلس را بسوی محاکمه آنها خواستار شده اند ] (٣١٤) درینجا آقای عبدالرحمن خان رئیس بلدیه پس از استجازه حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی اظهار کرد اگر به محمد ولی خان اجازه داده شود که وکیلی از طرف خود بگیرد همانا نظر بعدل و انصاف حکومت نادری که این مجلس عالی بهترین نمونه آن است ، بسیار خوب خواهد شد رئیس صاحب دیوان عالی در جواب فرمودند . (٣١٥) چون حسب ماده ( ١١ ) لایحه مجلس ، مظنونین کاملاً حق بیان را مادة ( ١١ ) ملاحظه شود درفترة ( ٥٧ )
داشته در هر نوع اظهار عقائد شان آزادند و هم میتوانند که برای خود وکیل بگیرند در صورتیکه خودشان در دفاع و ازاله جرم واقعه دلائل خود بالذات اظهار استعداد و اعطای بیانات میکنند، دیوان عالی چطور بر آنها تکلیف کرده خواهد توانست که خود آنها جواب نگفته از طرف خویش جهت مدافعه از دعوی مدعی العموم برای خودها وکیلی را انتخاب و معرفی کنند انتخاب و عدم انتخاب وکیل شرعاً و عرفاً مربوط بمیل و خواهش خود مدعی علیهم است و بس. (۳۱۶) پس از آن رئیس صاحب دیوان عالی محمد ولیخان را مخاطب کنان فرمودند از آنجا که هیئت ریاست دیوان عالی درین چند روز کار کرده اند و بر تمام تحقیقات و دلائل و اسنادیکه نسبت بخیانت شما بما موصول گردیده غور و تحقیق نموده اند لهذا نظر به دلائل و قرائن و رویداد مجلس که در اثر مفاهمه ما با اعضای دیوان عالی شده است وقناعت دیوان عالی ما بر ملزمیت شما تا يك حدی حاصل شده است فعلاً امر به حبس شما داده بر آن دفاع شما که ازین دعوی امروزه تحریراً میکنید در جلسه آتی علم آوری شده قرار لازمه اجراات خواهد شد. جلسه آتیه دیوان عالی بروز سه شنبه ۲۲ دلو مطابق ۱۲ رمضان المبارك ساعت ۱۰ قبل از ظهر مقرر گردیده است که دائر شود! (۳۱۷) بعد ازینکه بفقره محمد ولیخان درین جلسه قرار فوق پرداخته شد و نامبرده از مجلس برآمد حضرت عالی رئیس صاحب امر به احضار محمود سامی اصدار کردند چون محمود سامی حاضر و بچوکی مخصوص مظنونین نشست بعد از اجازه دادن آقای رئیس صاحب دیوان عالی مدعی العموم شعبه نظامی آقای پیر محمد خان غندمشر از جا بر خواسته بیانیه غرائی را بوضع عسکرانه از معرفی و هویت و تاریخ آمدن این خاین را به افغانستان و باز از خیانت کاریها و طرز سلوك و حیات بی اعتدالانه و اختلاس
١٦١ و سوء اخلاق ور ذالتها او تذکاری داده شرح همرازی و انبازی و مساعدتها و همراهی او را که با بچه سقاو ابراز داده گان گان اظهار نمود. (۳۱۸) چون محمود سامی در حین استنطاق و تحقیقات ابتدائیه (۱) و جریان محاکمه در مقابل این همه فجایع و خیانت کاری و بی باکی های خود فقط انکار محض را اختیار کرد ازین جهة از مدعی العموم ، حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی استفسار کردند که در مقابل انکار مدعی علیه چه میگوئید؟ (۳۱۹) مدعی العموم اظهار کرد که من حاضر هستم که این فقرات ادعائیۀ خودم را برعلاوۀ قرائن قطعیه و امارات مثبته و اسناد واضحهٔ بذریعهٔ شهود باثبات قطعیه برسانم ! (۳۲۰) باز حضرت عالی رئیس دیوان عالی ، محمود سامی را مخاطب ساخته فرمودند : - آیا شما حقیقةً بمقابل همهٔ سوالات و ادعای مدعی العموم انکار مطلق را اختیار کردید ؟ (۳۲۱) محمود سامی در جواب گفت بلی من انکار دارم - لہذا رئیس صاحب فرمودند که امروز امر میدهم که مجلس منحل و رویت دعوی محمود سامی و محمدولی و احضار شهود و مزید قرائن و اماراتی که نسبت به آنها کسی گفتن آرزو داشته باشد بجلسۀ روز سه شنبه (۱۲) رمضان طوریکه قبلاً گفتم موکول است . جلسۀ سوم ریاست دیوان عالی روز سه شنبه ۲۲ دلو ۱۳۰۸ (۳۲۲) ہئیت دیوان عالی درین روز بهمان ترتیب و اصولی که مقرر شده بود برای محاکمهٔ مظنونین بخیانت وطن درهمان صالون کوتی استور که در جلسهٔ ( ۱ ) که در فقرات ۲۰٤ الی ٢٦٨ مندرج است .
١٦٢ سابقه دیوان عالی نیز در آن، تشکیل شده بود؛ اجتماع نمودند! اولاً بمسئله محمود سامی آغاز و مدعی العموم برعلیه آن دلائل و براهین و اسناد خود را به حضور این مجلس عالی یگان یگان تقدیم کرد و از محمود سامی در آنموضوع تکراراً جواب خواسته شد ولی محمود سامی منکر محض بوده قطعیاً اضافه بر آن چیزی نگفت. لهذا رئیس دیوان عالی از مدعی لعموم شعبهٔ نظامی طالب شهود شد مدعی العموم شهودش را راجع باثبات تمام دعاوی خود به تفصیلیکه از فقره (٢٦٩) تا (٢٩٤) مندرج است اقامه وکاملاً خیانت و جنایت را بر محمود سامی اثبات کرد. در مقابل دسته های شهود، محمود سامی هیچ يك جرح و دفاع شرعی و منطقی را ظاهر نکرده ساکت ماند. محکمه دیوان عالی نیز به الزام خیانت و مجرمیت او متفقا اعطای حکم فرموده تعیین جزای این جرم سنگین او را بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت غازی گذاشته پس از تفهیم صورت فیصله که در فقره (٢٩٦) تا آخر فیصله مشرحاً مرقوم است علی الفور امر بحبس و اخراج محمود سامی اصدار فرمودند! (۳۲۳) پس ازان محمد ولی را احضار کردند، رئیس دیوان عالی از وی جوابهای آن ادعاهای مدعی العموم شعبهٔ ملکی را که بروز شنبه ۲۰ دلو در جلسهٔ دوم برعلیه او اقامه کرده بود روی برای دادن جواب تسهیلات را از ریاست دیوان عالی خواستار، و از حضور رئیس صاحب برایش مهلت داده شده بود تا جوابهای هر یکی ازین سوالهای مدعی العموم را که باو تحریرأ داده میشود در ذیل آن بنویسد؛ مطالبه فرمودند ! مدعی علیه جوابهای تحریری خودش را به مجلس تقدیم و منشی ریاست شوراء را از طرف خود وکیل بخواندن اوراق تحریریه خود گرفت که جهراً در مجلس خوانده شود و در عین زمان خودش جهته معاونت با منشی
١٦٣ شوراه در مواقعیکه خط خوانده نشود احضاریت خود را تذکار داد جوابهای مذکوره تفصلیکه تحت سوالهای مدعی العموم از فقره (۱٦۸) تا فقره (۲۰٤) مندرج است در مجلس خوانده شد. (٣٢٤) پس از اتمام خواندن جوابهای تحریریه محمد ولی، رئیس صاحب دیوان عالی از مدعی العموم شعبه ملکی استفسار کردند که آیا باین جوابهای تحریری مدعی علیه قناعت تان حاصل شد؟ و یا چیزی مدافعه کردن می خواهید؟ مدعی العموم معروض داشت که من نه تنها ازین جوابهای مدعی علیه مدافعه و تردید میکنم بل از خود همین تحریرات او حاضرم که این ادعا خودم را بروی بدرجه اثبات برسانم! پس از آن مدعی العموم آغاز به تردید تمام جوابهای او کرده از خود اقرار و تحریرات او دلائل و قرائن و اماراتی را پیدا میکرد که ظاهراً به ارتکاب این خیانت دست مدعی علیه شامل است (۱) هر چند این تردید های مدعی العموم بچنان لهجه حقیقت و اصول درست قرأة میگشت که تماماً حضار را قانع و خود محمد ولی خان را هم متاثر می ساخت ولی باز هم در هر فقره که محمد ولی دفاع بی جا و یا تردید بی محل نمودن را ادعا میکرد علی الفور برای اثبات مدعا واسكات صحيح مدعی علیه شهود متعدده حاضر میشد، شهود هم شهادات حقانه و منصفانه خود شانرا راجع به خیانت کاریهای محمد ولی بحضور محکمه اداء (۲) و از طرف محکمه اقسام اطمینان و اعتماد نسبت بشهادات شهود استحصال می شد اما در مقابل دسته های متعدد شهود، محمد ولی هیچ يك جرح و دفع شرعی و منطقی و عرفی را گفته نتوانست و هم در موقعیکه فرمان بچه (۱) ملاحظه شود فقرات دفاعیه اخیره مسکته مدعی العموم از (٢٠٤) تا (٢٢٩) (۲) صورت ادای شهادت شهود در فقرات (٢٣١) تا (٢٤١) ملاحظه شود.
١٦٤ سقو که راجع برھائی و مقرری بھره تحت اثر خودش صادر شده بود، و در محکمه ھمراه رسید دستخطی خود محمد ولی که از فقره (١١٩ تا ١٢١) عیناً مرقوم است جھة استحضارین مجلس والزام آخرین او حاضر آورده شده بعموم نشان داده شد؛ کاملاً ساکت و بر اثبات جرم خود قطعاً قانع شد لذا ھیئت محکمه دیوان عالی به ارتکاب جرم و خیانتکاری محمد ولی متیقن گردیدند. وفیصله خود را نسبت به آنھا طوری که در فقرات (٢٤١ و ٣٠٤) مرقوم است اعطا و محمد ولی ومحمودسامی را درفراھم آوری اسباب وموجبات این انقلاب محرك و ذی مدخل و شريك دانسته برین جرم سنگین آنھا که به ملت خیانت و به مملکت غداری کرده اند تماماً راسخ العقیده شدند و تعیین این جزای بزرگ محمدولی ومحمود سامی را مفوض به رای بیضای ھمایونی گذاشته امر بیرون کردن محمو دسامی محمد ولی ریکی بعد از دیگری پس از تفھیم فیصله از ریاست دیوان عالی اصدار کردند (٣٢٥) درین موقع حضرت عالی رئیس صاحب دیوان عالی بنطق آتی خود این مجلس را خاتمه دادند :- حضار محترم ریاست ! از جریانات واجرا آت این اولین ریاست دیوان عالی که از بھترین نمونه ھای عدالت وانصاف دوره نادری ست، مجرمیت محمد ولی خان ومحمودسامی برعلاوه شھرت عامه ھم بصورت قرائن وامدرات ودلائل عقلیه وقانونیه وھم بصورت محاکمه وتحقیقات شرعی و ادای شھادت شھود متعدد طوزی اثبات را در بر گرفت که ازابتدا تاانتھاسمع فرمودیده معلوم شد ھمه خرابی و بربادی وتباھی که به دولت وملت و مملکت ما وشما درین انقلاب پیش شد از اثر خیانت این اشخاص مھم که زمام حکومت دردست آنھا بود صورت گرفته است عزیزانم ! بیادداریم که ماوشمابرای اصلاح وترقی وضعیت مملکت خود کلمات
١٦٥ فدا کاری و همت و شرف و وجدان را بسی بحث میکردیم اما در موقعیکه وطن بفدا کاری ما محتاج شد همه ما آن کلماتی را که خواه مخواه در بیست و چهار ساعت چند باری از زبان ما می برآمد فراموش کردیم ! و هيچيك امداد و اعتنائی بوطن نکردیم ! در عین زمان حضرت خالق بر حق جل جلاله بر حال فلاکت اشتمال ما و شما رحم فرموده نه خواست که این ملت شریف محو ابدی شود ! بسر وقت عموم سکنه افغانستان راد مرد تاریخی و فرد نابغه افغان نستان اعنی اعلیحضرت نادر شاه غازی را با اخوان شجيع نامورش مامور دفع این فتنه عظیم فرمود ! بچشم سر دیدیم که ذات عالی صفات شاهانه برای بدست آوردن شرف افغانیت دلوری فداکاری فرمودند که احدی از آن انکار کرده نمی تواند ! و در تاریخ دنیا بآب زر تحریر و باقی خواهد ماند ! اکنون که ما و شما از فضل خدا وروحانيت رسول الله به يك حيات باشرف اعزاز ، به يك حکومت صحيحه اسلامیه که مطابق ذوق ملیه ماست امتیاز یافته ایم باید که مثل سابق عقب اغراض واشخاص پرستی نکردیم و کوشش کنیم که رذائل را از محیط و مفاسد را از بین ازاله و صداقت و امانت و اطاعت به حکومت و خدمت بملت و وفاداری به مملکت را ادامه دهیم ـ تا دوباره آتش دیگری شعله ورنگشته خرمن هستی ما وشما را نسوزاندم باید بعد ازین تجربه و انحه آن اشخاص وطن را دوست را که در حفاظت ونگهداری وخدمت وطن میکوشند، دوست داشته باشیم ! و هر که میخواهد که اسباب تهلكه وطن را فراهم کند او را دشمن عینی خود دانسته حضرت حق جل جلاله را حاضر و ناظر دیده اضافه برین از اغراض ولحاظ صرف نظر نمائیم تا باینوسیله از فضل حضرت خداوند توانا جل جلاله و اثرنيات صادقانه اعلیحضرت تلافی عموم نقصانات گذشته را نمائیم. در انوقت هیچ هوا را به فداکاری ندیدیم چنانچه پانزده چرت را قندوز درک برامدند
١٦٦ تقديم فیصله بحضور شانه (٣٢٦) رئیس صاحب دیوان عالی پس از اختتام این مجالس مکرره که قبلا بالتفصیل مرقوم شد اصل صورت دعوی و فیصلهٔ محمد ولی را که نقاش عینا از صحیفهٔ (٨٤) تا (١٢٢)، واصل صورت دعوی وفیصلهٔ محمود سامی را که ثبتش از صحیفهٔ (١٣٥) تا (١٥٥) عیناً مرقوم است؛ بتوسط صدارت عظمی بحضور عدالت ظهور اعلیحضرت معظم غازی تقدیم نمودند (٣٢٧) این فیصله ها تا یکزمانی تحت مطالعهٔ والا حضرت اجل افخم آقای محمدهاشم خان صدراعظم بوده بالاخر بيك موقع مناسب بحضور شاهانه تقدیم شد . ذات ستوده صفات همایونی هم سر تا پا تمام این صورت دعاوی وفیصله ها وتحقيقات وجريان محاکمهٔ دیوان عالی را بچنان دقت وغور و خوضیکه مخصوص طبع رسای نکته رس اوشان است در مجالس متعدده واوقات فارغه مطالعه وتدقیق فرمودند و در اثر آن بموجب مادهٔ (٨) لایحهٔ اصول استنطاق که در صحیفهٔ (٢٤) مرقوم است امر و اراده فرمودند تا يك مجلس دیگری هم برای تعیین جزا این محکومین خیانت ملی انعقاد یابد ( وقائع مجلس تعیین جزا ) ( و نتيجهٔ محاكمهٔ خائنين وطن ) (بروز یکشنبه ۱۷ حمل در سلامخانه عمومی) (٣٢٨) اينك بعد از غور وتفحص بآخرین زوایای قضیه بامر حضور همایونی و دعوت مقام صدارت عظمی وریاست بلدیه ، تمام مامورین ملکی و نظامی وعامهٔ اعزه و معاريف ومعتبرين شهر وشش كروهی و ولایات ساعت ۳ بعد
١٦٧ از ظهر یکشنبه ١٧ حمل در سلام خانهٔ عام دعوت شدند تا درین موضوع عمومی که بجامعه متعلق است باعتبار کثرت آرا بر علاوهٔ فیصلهٔ وکلای ملی نتیجهٔ قطعی خودها را در تعیین جزای این دو خیانتکاران ملی بدهند ! (٣٢٩) بر حسب دعوت، مامورین و اهالی مدعوه در سلام خانهٔ عام بساعت موعود یک جم غفیری حضور بهمرسانیده سرتاسر سلامخانه و برنده های دو طرفهٔ آنرا کاملا مملو ساختند بر علاوهٔ آن اطراف و جوانب سلام خانه باین عرض و طولی که دارد نیز پر از اشخاص و ناظرین گردیده اشتیاق استماع جریانات مجلس را ذریعهٔ گوشکهای رادیو که قبلا در مقامات لازمه تعبیه شده بود مینمودند، بساعت ٣ حضور همایونی تشریف آورده احترامات لازمه که در خورشان یک پادشاه محبوبی است از طرف عسکریان و سائر اهالی بگرم جوشی ادا شد ! حضور شاهانه متعاقب ورود بخصابهٔ ذیل مجلس را افتتاح فرمودند :— [خلاصه نطق افتتاحیه اعلیحضرت معظم غازی] در مجلس تعیین جزای خائنین وطن : (٣٣٠) ملت عزیز قدر دانم ! شما تصور خواهید نمود که من باین خدمات ناچیزانه که باین خاک نموده و یا باین طپیدن ها و مساعی متوالیهٔ خود متسلی گشته خواهم گفت که فرایض و وجدانی و وظایف اجتماعی خود را اکمال نموده و اکنون از غم این ملت مظلوم فارغ خواهم نشست ؟ نه ! روزیکه ملت عزیزم باصرارهای زیاد در همین سلامخانه سلطنت افغانستان را بمن تقدیم و تکلیف نموده این بار گران امانت را بدوشم نهادند در آنجا دانستم که این دل فدویت منزل و این روحی که دایم در فضای عشق وطن پروبال زده دیگر روی عیش و استراحت و آرامی را نخواهد دید و در آن روز به پیشگاه
١٦٨ این خاك اسلامیت که محبت آن را جزء ایمان خود میدانم عهد نمودم که الی آخرین رشته نفس خودرا به شیرازه بندی اوراق پریشان اخلاقی و انتظامی وسیاسی این مملکت بکار برم . چنانچه دراولین روز جلوسم اعلان کردم که تمام اجرا آتم درراه اعتلای شما و آبادی وطن بوده و در همۀ امور بمشوره و اتحاد نظریه ملت محبوبم میپردازم ! وامید وارم که بفضل خداوند ومساعدة عامه ملت افغانستان در انجام همۀ این مرام مقدسم کامیاب شوم درخط مشی حکومتم نیز ازرواداری ومحبتی که به مملکت و ملتم دارم نیز همین نکته را تائید کرده نوشتم که حکومت افغانستان يك حكومت اسلاميه و به شكل مشروطه مطابق بمقررات دینی واحکام شرعی اداره خواهد شد ! حال نیز میگویم که من جداً طرفدار رفاه و آسوده حالی عامه ملت افغانستان بوده خیلی سعی وکوشش دارم تا ملت در شناختن خير وشر ، و سنجیدن مفاد و ضرر خود استعداد و قابلیت خـود را يك آن پیشتر احراز کنند واز فضل خداوند و عرق ریزی های این بھی خواه خود آنها زود از زودلیاقت اداره امور ونگهداشت شئونات مملکتی وسیاسی خودرا اکتساب کنند ! از همین حسن نیت و خیر اندیشی است که من حکومت وملت افغانستان را بهمدیگر همچون جسد و روح دانسته هر دورا يك جزء لا يتجزای همدیگر میدانم وخیلی مجاهدت و مساعی خودم را در همین ز مینه بکار میاندازم تا موجبات وقوع تفرقه و علیحده گی بین حکومت و ملت را از بین برداشته بيك وحدت حقيقى وبيك صميميت خلل ناپذیری ملت وحکومت افغانستان را در راه سعادت ونيك بختی سوق دهم ! و دوباره به چیز های که اسباب مغایرت وشکر رنجی را در بین واقع میکند توجه و التفاتی بعمل نیاید .
١٦٩ اينك براثر همين عهد و همين مفكوره به تصميمات خود شروع نمودم وخدای پاك را نيايش ميكنم كه بايفای هر عهد خود، توفيقات آسمانی را رفيق می بينم ! تصمميات من بسيار است من ميدانم و اين دلی كه از اختيار من برآمده و برفراز نعش های در خون طپيدة ظلم ووحشت وشهيدان خيانت، بال افشانی و نوحه سرائی ميكند ! اما چيزی كه در بين اين تصميمات، خود را بيشتر در نظرم ترجيح ميدهد مسئلة نظم وعدالت است چه تا اكنون همة اين بدبختیها و پريشانی ها كه تقريباً موجوديت اخلاقی و اقتصادی ما را در انظار بشريت به باد فناداده ؟ يگانه مواد بی نظمی و بی عدالتی بود واكر آينده هم اين دو مادة بدبختی رفع نشوند باز ( لا سمح الله ولا قدر الله ) همان آش و همان كاسه خواهد بود ! نظم و عدالت كه در حقيقت ماده وصورت دنيای مدنيت وهيئت جامعة بشری و بلكه اگر غور شود باعث حفظ عالم وسبب نزول شرايع آسمانی و تدوين تشكيلات موضوعة بشری و نصب العين همه شرايع واديان است چون دقت شود به بقای خود به مكافاة و مجازاة تكيه ميكند بدرجة كه نظم و عدالت خداوندی هم به مكافات و مجازات منجر شـده بهشت و دوزخ هم تابع نظم وعدالت لايزالی است ! ازين سبب است كه اين بندة عاجز خداوند هم نظر بگذشتة ملت خود و هم اقتفا باين سنت الله ميخواهم در اقامة عدل ونظم بكوشم واين دوپاية مدنيت را بواسطة رعاية مكافات و مجازات قوی ومستحكم بسازم وخيلی خوش بختم درين شيوه كه من آن را از دقيق و رموزات اجتماعی تصور مينمودم ، ملت عزيز و هوشمند خود را نيز متجسس و بلكه خوش بختانه از خود نيز بيشتر باعث ديدم ! چنانچه بعد از آنكه داخل كابل شدم وعفو عمومی دادم بازمشاهده ميكنم كه ملت من بعدل ونظم اظهار علاقه نموده ميخواهد كه خد متكاران وطن
۱۷۰ مکافات ، و خیانت کاران مجازات به بینند ؛ منکه فطرتاً به شخصیات و جزئیات علاقه ندارم باز هم که همچه يك حس شریف را در ملت خود می بینم مسرور میشوم ! و آن حس را تربیه می نمایم ! کسانیکه عقیدۀ اجتماعی داشته و طرفدار سیر تکامل اند کوشش میکنند تا حس های شریفی که در ملت تولید شده است آن ها را تربیه و تنمیه کنند . من عهدیکه باین ملت نموده ام بحضور خداوند و به مفاد این ملت بوده و من طوریکه خداوند بداند و بمفاد این ملت باشد ایفای عهد میکنم ! من امروز ملت خود را برای کسب علوم و معارف که اساس همه مدنیت ها است مستعد می بینم! و بهمهٔ موجودیت خود میکوشم که ملت علوم و معارف معتنائی داشته باشد ! ملت را قابل عسکریت ، فلاحت ، زراعت معاینه میکنم ! و از خداوند توفیق میخواهم که درین شئون ملت خود را بابسی از استعدادات فطری شان مقابل بسازم ! ملت خود را جویندۀ اقتصاد مشاهده میکنم ! و در تقویۀ این حس بلندشان فدویت و مجاهدت میکنم ! ملت را خواهان نظم و عدالت مییابم ! این است که جهد میکنم عاطفهٔ بزرگ درایشان نشو و نما یافته بلذت والم سیاسی وادبی خود که در نزد علما یکی از اساس های مبنی علیه نظم و تشکیلات است خود به خود واقف شده آینده نزد سلطهٔ متنفذین دارای موجودیت ملی شوند ! اينك برای تقویه و تربیه این عاطفهٔ نظم و عدالت با اینکه شخصاً وارادهٔ ندای عفو عمومی داده بودم و برای محافظهٔ شئونات انفرادی من بهتر بود که فریاد های ملت خود را نمی شنیدم و در مقابل عفو کردهٔ خود ناله و زاری مظلومان را بگوش نمیگرفتم چنانچه پیش از من بخشیدۀ خود را بخشیدۀ خداوند
۱۷۱ وگرفته خود را گرفته تقدیر میدانستند ! اما من بنده خدایم وخدمتگار ملت خود ؛ اگر ملت من نه بخشد ، من نمی بخشم ! واگر قوم من به بخشد من نمیگیرم ! چنانچه بملت من معلوم است که من جنایت کاران اجتماعی وطن را شخص عفو نموده بودم ! وهمه درمقولهٔ عفو شخصی من داخل شده اند اما بعد از آن که ملت عزیزم خواهان نظم وعدالت شدند نتوانستم که وجدان خود را سپر این عواطف شان که مصرانه بر مشاعر من حمله می نمود، بسازم ! همان بود که من از ارادهٔ شخصی خود گذشته تابع ارادهٔ مشروع ملت عزیز خود شدم ! و محاکمهٔ آن همه مجرمین اجتماعی را نیز مفوض بخود شان ووکلاء وصنادید شان نمودم! حتی برای محاکمهٔ محمدولی ومحمودسامی نیز دیوان عالی ترتیب کردم ! وبرای اظهارات آزادانهٔ شان تسهیلات فراهم اوردم وکوشش کردم تامهمین جنایت ملت بدست ملت وبرای ومحاکمه و تمیز ملت محکوم شوند . همان بودکه محمودسامی ومحمدولی یکی بعد دیگری به حضور ملت و نماینده گان شان محکوم به «خیانت ملی» شده و به حسب شرایع و اصول مقرره که مجازات وتعیین آن حق حکومت است، تعیین جزا آنها را بحکومت مفوض نمودند ! اکنون ای ملت عزیزم برای اینکه حاکمیت ملی شما تامین شود ! برای اینکه آن همه جورتعدی واستبدادهای که بشما تحمیل شده است ، جبیره گردد ! برای اینکه حس عدالت ونظم که درشما خواه از روی تربیه و خواه ازروی عکس العمل بی عدالتی تولید شده است ، تقویه و تنمیه شود! این دو نفر خیانت کاران اجتماعی را که به خیانت نسبت بشما ملت متهم ، وبدست شما ملت محاکمه ، وبه نزد شما ملت خیانت وجنایت شان ثابت شده است ؛ نیز برای تعیین مجازات بشما ملت مفوض مینمایم ، تا خود تان بصورتیکه دیدید وشنیدید ورأی دادید ؛ مجازاتشان را نیز تعیین بنمائید ! .
۱۷۲ جریانات مجلس تعیین جزای خائنین ملی (۳۳۱) درینجا ذات شاهانه امر ب قرائت نتیجه فیصله محکمه دیوان عالی فرموده حضرت عالی فیض محمد خان وزیر صاحب خارجه فیصله را بمضمون ذیل بآواز بلند خواندند : از محمود سامی : « نسبت به ثبوت خیانت محمود سامی نظر به شهادت شهود و قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی مذکور بوده در ۱۳ ورق فیصله هذا داخل است خیانت او را نسبت بجامعه ملت و دولت و وطن ما افغانستان بحضور دیوان عالی ظاهر و مبرهن میدارد . » « لہذا حکم نمودیم که محمود سامی نسبت بخیانت مذکور مسئول بوده مستوجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت نادرشاه غازی است که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند . » از محمد ولی : « لذا نسبت بوجود قرائن و امارات مثبته و عدم دفاع قانونی و شهادت شهود بقرائن و عدم جرح و دفع شرعی مدعی علیه هذا که درج صورت دعوی او و دفاع مدعی علیه هذا بوده و در ۲۷ ورق فیصله هذا داخل است و علاوه بران اقرار خودش که به مسئولیت و عدم پذیرفتن توبه حبیب الله و سید حسین و غیره بحضور دیوان عالی اقرار کرد و درج اوراق فیصله هذا است به ظن غالب حکم نمودیم بخیانت و مسئولیت همین امحمد ولی خان مدعی علیه که بجامعه ملت و دولت و وطن افغانستان خیانت کرده موجب تعزیر است و تعیین نوع تعزیر آن مفوض برأی اعلیحضرت محمد نادر شاه
۱۷۳ غازیست که آنچه لازم بدانند در اجرای آن شرعاً مختارند ! » ( اتفاق آرای عمومی در اعدام محمود سامی ) (۳۳۲) پس از ختم قرائت فیصله ، ومزید استحضاریت عموم اعلیحضرت بحضار فرمودند :ـ « اينك برحسب فیصله محکمه راجع به محمود سامى يك سزا اعدام است و يك سزا حبس اولاً باید همه شما یکدفعه بنشیند ! ( همه نشستند ) هر کسیکه از حضار براعــدام محـمود ســامی رأی میدهـد بپا شـود ! » ( همه نفری استادند ، وبايك غلغله و اصرار گفتند کشته شود کشته شود! خیانتش بثبوت پیوسته ، این موضوع حاجت بمذاکره ندارد ! ) بعد دوباره فرمودند « ممکن است در مرتبه اولی که گفتم هر کسی باعدام آن عقیده دارد بپاشود درست نفهميده باشيد اينك جهته مزید تفهیم مطلب وذهن نشين شدن قضیه باز میگویم هر شخصی که به اعدام محمود سامی رای میدهد برعکس مرتبۀ اولی بنشیند و هر شخصی که طرفدار بندی گری اوست استاده باشد! » (همه نشسته بيك غلغله شادی که خیلی شبیه بود به سربازان فاتحی که بگرفتن يك دشمن غدار خود غرورانه موفقیت را احراز میکنند، میگفتند : خیانت این شخص بوطن معلوم است و هم بحضور وکلای ما به ثبوت پیوسته کشته شود! کشته شود ! و هیچکسی بپا نخواست ) ( تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی ) (۳۳۳) اعلیحضرت : «اما در باب محمدولی چون مطابق همین فیصله که قرائت شد فهمیده باشید که در نظر محکمهٔ ریاست دیوان عالی خیانت او باندازۀ محمود سامی سنگین و شدید نیست و ظن غالب بخیانت وی میرود آیا درین مورد شما
١٧٤ ملت چه میگوئید ؟ هرکسی که باعدام وی رای میدهد باید برخیزد ! » ( يك قسمت برخاسته ويك قسمت بوضع موجوده باقی ماندند ! ) دوباره اعلیحضرت فرمودند: « همه بنشینید ! تمام حضار نشستند ! فرمایش ملوکانه: « برای اینکه غلط فهمی از بین حضار رفع شود اينك تكرار میکنم : هر کسی عقیده اعدام او را دارد برعکس مرتبه اولیه برخیزد! » ( درین مرتبه هم عمل اول تکرار شد يك قسمت برخاسته و يك قسمت بهمان حال جلوس نموده بودند که تساوی عده در آن دیده میشد ! ) ( نتیجه آرای مجلس تعیین جزا ) (٣٣٤) اعلیحضرت :« ازین مجلس و آرای عمومی فهمیده شد که در باب محمود سامی همه اتفاق بر اعدام وی دارند ودر خصوص محمدولی نصف بر اعدام او رأی میدهند و مناصفه برحبس ! منهم منصفانه رأی خود را میگویم که : محمود سامی نظر به فیصله محکمه و این آرای عمومی اعدام شود ! ومحمدولی خان باعتبار احتراز تساوی آراء ، حبس کرده شود ! آیا شما چه میگوئید ؟ » راجع به فیصلهٔ اعدام محمود سامی همه حضار بعرض رسانیدند که خیلی درست است توقع داریم که فوری در محل اجرا گذاشته شود نسبت به حبس محمد ولی اشخاص طرفدار بندی گری او اظهار شادمانی ازین حقیقت پسندی و انصاف پروری اعلیحضرت غازی نمودند و ذواتیکه دربارهٔ اعدامش اصرار داشتند بعضاً بنابر موافقتی که اعلیحضرت عدالت گستر با نفری طرفدار حبس محمد ولی خان فرمودند ساکت ماندند ؛ وبعضاً میخواستند که در مزید تشریح خیانت کاریهای سنگین کمر شکن محمد ولی که نسبت به تباهی ملت و خرابی مملکت از وی بعین الیقین دیده شده بود ، پرداخته بدلائل مقنعه مجازات اعدام او را هم از حضور رجا واسترحام کنند !
١٧٥ اما ذات شاهانه درين موقع که في الجمله زمینه را موافق نظریۀ عدالت کارانهٔ خود یافت و دانست که اکثری از حضار باین رای بیضای شان موافقت دارند لہذا در اثر این اتحاد آرای اکثریت و مفاهمه و مشاوره که باین مجلس عالی فرمودند احکام قطعیهٔ آتیه را نسبت باین دو مجرم وطنیه رسماً اصدار فرمودند : - (محمود سامی اعدام و محمد ولی محبوس شد ( ٣٣٥ ) « نظر بفیصلهٔ دیوان عالی و تصویب این مجلس عالی که مشتمل بر ارکان شورا و وزرا و مامورین و منصبداران عسکری و اعیان و اشراف مرکز کابل و اطراف است و نسبت باعدام محمود سامی متفقاً اظہار رای دادند منهم باعدام او امر میدهم تا بموجب این فیصله و آرای عمومی اعدام شود ( ١ ) ( ٣٣٦ ) راجع به محمد ولی خان چون مناصفهٔ مجلس باعدام و نصف دیگر به حبس آن اظہار نظریه کردند بناءً عليه من هم به حبس او امر و احکام میدهم که هشت سال حبس شود ! » بعد دو باره اعلیحضرت به نطق خویش دوام ورزیده فرمودند :- مفاد نطق اختتامیه اعلیحضرت معظم غازي خدائی را شکر گذارم که امروز در ملت محبوبم احساسات ملی و علاقه مندی وطن را بيك صورت امید افزای تسلی بخش مشاهده میکنم ! و می بینم که همه دوست را از دشمن خود تمیز میدهند ! و با کمال جوش درين مورد ابراز دلچسپی میدارند ! معلوم است که از صدمات وارده متاثر گردیده برای مجازات خائنین با کمال جدیت قیام میکنند! و منتهای آرزوی من هم همین است که در ملت محبوبم اين طور يك حس ( ١ ) چنانچه حسب این احکام در عصر همین روز حکم اعدام محمود سامی در محل اجرا گذاشته شد .
١٧٦ درستی تولید شود که خودشان نفع وضرر خود را شناخته دیگر به بربادی خود راضی نشوند ! زیاده از حضرت خداوند جلت عظمته خواستگارم که برای ملت من اخلاق ومزایای نیکو عطا فرماید تا گل سر دوستان و خار چشم دشمنان بوده ایشان را به تعمیل او امر ذات بی همتای خود و پابندی احکام شرعی و خدمات ملت و ترقی دادن مملکت موفق و کامیاب داشته به سعادات دوجهانی واصل بفرماید! وآخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين (خاتمه) (٣٣٧) پس از اختتام این کلام هدایت التیام شاهانه، آوازهای «زنده باداعلیحضرت نادرشاه غازی ! پاینده وموفق باد این پادشاه وطن دوست ملت پرور ما !» از زبان های عامه حضار بيك اخلاص وصمیمیت بسیاری سر تا سر فضا را دريك غلغله مسرت افزائی پیچیده ، ذات شاهانه جواباً دعای« پاینده بادافغانستان! موفق و کامیاب باد ملت محبوبم» را گفته حضار به متابعت اعلیحضرت درین ادعیه نیز بسیار زیاد اظهار جوش وخروش کرده بعداً ذات شاهانه رو بقبله ایستاده دست نیازش را بدر گاه خالق بی نیاز (جل ذکره) برافراشته ادعیه پر سوزی را نسبت به سعادت ورفاهیت ملت و موفقیت و کامیابی بهی خواهان افغانستان در آن مقاصد مشروعه شان که راجع به ترقی وتعالی ملت وسرسبزی و آبادی مملکت دارند بکمال انابت و ضراعت ایراد کنان حاضرین در حالی که خیلی متأثر شده بودند دراختتام هر فقره دعائیه آمین میگفتند ! بالاخره این مجلس طوریکه مرقوم شد خاتمه بالخیر یافت! .
سپش داوا کنت جلد اول که من کریم جلویش را کبار سند فهرست مندرجات ( مضامین ) صحيفه منو ( مضامین ) صحيفه شمه از معائب خیانت محاکمه ۲ تقدیر معاونتهای محمدولی در نزدبچه سقه ٦٠ غرض از اشاعه رویداد محاکمه : عهد و پیمان خصوصی محمدولی با بچه سقه ٦١ اثر خیانت محمدولی و محمودسامي در محیط ه کار گرفتن محمد ولی از سقومها ٢ عرائض راجع بمجازات مؤسسين انقلاب ٦ صورت تحقیقات ابتدائیة محمد ولی ٦٣ تاثیرات این عرائض ملت بر حکومت ٨ دعوى مدعى العموم ملكي ودفاع محمدولی ٧٣ صورت ترتيب رويداد محاكمه ٩ مدافعه مسكته مدعی العموم ملکی ١٠٧ اغتشاش مكرر اتباع سقوی ١٠ فیصله دیوان عالی درباره محمد ولی ١١٨ تعقیبات حکومت در استیصال اشرار ١٢ اسناد خیانت کاریهای محمود سامی ١٢٢ اهتمام مردم شمالی در گرفتاری اشرار ۱۳ صورت تحقیقات ابتدائيه محمودسامی ١٢٨ شرفیابی مردم شمالی بحضور ١٤ دعوى وترديد اخير مدعی العموم نظامی ۱۳۵ معروضه مردم شمالی با علیحضرت غازی ١٥ فيصله ديوان عالی درباره محمودسامی ١٤٨ فرمان پادشاهی در اثر عرض شمالی ۲۰ جلسه اول ریاست دیوان عالی ١٥٥ اقدامات صدارت عظمی ٢١ جلسه دوم ریاست ديوان عالی ١٥٧ اجرا آت شورای ملی مضامین ۲۲ جلسه سوم ریاست ديوان عالی ١٦١ لائحه اصول استنطاق مضامین ۲۲ تقدیم فیصله بحضور و مجلس تعيين جزا ١٦٦ فهرست هیئت دیوان عالی ۲۸ نطق اعلیحضرت معظم غازی ١٦٧ تقرر مدعى العموم ملكي ونظامی ٢٩ جریانات مجلس تعيين جزا ١٧٢ تعیین هیئت استنطافيه وتحقيقه ٣٠ اتفاق آرا در اعدام محمود سامی ۱۷۳ رضامندی بچه سقه از محمد ولی ٣١ تساوی آراء در اعدام و حبس محمد ولی ۱۷۳ حیات بچه سقورا محمدولی وقایه کرد ٣٣ نتيجه آرای مجلس تعيين جزا ١٧٤ سر رشته دادن محمدولی به بچۀ سقه ٤٦ محمود سامی اعدام و محمد ولی محبوس شد ١٧٥ تعاون اسلحه از طرف محمدولی به « ٥٠ خاتمه مجلس بنطق همایونی ۱۷۵ خود غرضی محمدولی در معامله بچه ق ٥٢
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]