بسم الله الرحمن الرحیم بفضل و تاییدات پروردگار قادر بی همتا تزوک ناپلیون اول در مطبع عنایت طبع رسید
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
این کتاب منحصر الفظ میباشد لله مجاهِ آفاق در قلى عبد ... فضل المجانين مأمهم انفسهم العاين درجة لله الحمد و المنة که درین زمان میمنت توأمان بحسب فرمان واجب الاذعان حضرت پادشاه اسلامیان پناه کتاب لاجواب أعنی به تزوک ناپلیون اوّل بحسن اهتمام تمام و سعی مالاکلام راجی رحمت سبحان محمد زمانخان معتم دربا بارکزائی محمد زائی در چاپخانه شاهی دار السلطنه کابل زیور اختتام پوشید در مطبع دار السلطنه کابل طبع شد
بسم الله الرحمن الرحیم حمد و سپاس بیقیاس مر خالق ارض و سموات را سزاست که دریای رحمت بی پایانش لجه ناپیدا کنار است قادریکه سربازان مجاد غزا را که در راه حق از روی صدق و صفا کوشیده اند باسم غازی موسوم گردانیده و فرق شهیدان معرکه غزوه را بتاج شهادت مزین گردانیده جل جلاله و عم نواله و نعت قدسی اساس شایان شان شهسواریست که تا گوهر وجود ابدارش در وجود امده نامه معصیت گنهکاران سمت اباب حمیت شسته پیغمبر یست که در خیل انقیا او در لشکر انبیا بشرف عزت سپهسالاری مشرف شده صلی الله علیه و آله و اصحابه وسلم اما بعد این کتاب نایاب و این در خوشاب رساله ایست مشتملبر پند و نصایح و محتوی بر تجیز با بحمر به پایان
۳ مجر به ناپلیون اول که چون او در اوایل مرد سپاهی بود و از سبب جو هر ذاتی که خداوند عالم در طینت او آفریده بود رفته رفته سپهسالار گردید و از ان نیز در گذشته بمرتبه سلطنت رسید هر نیکه در عمر خود تجربها حاصل نموده بود برای سپهسالاران جمیع مملکت خود سر رشته نمود که ازین ببعد بقرار کتاب هذا عمل نموده باشند چون همیشه اوقات ذات ملکی صفات حضرت شهریار عدالت قرین پادشاه با دانش و آئین حضرت ضیاء الملته والدین امیر عبد الرحمن خان غازی خلد الله ملکه و سلطانه مصروف رفاهیت رعایا و برایای دولت اسلام و نظم و نسق امور مملکت میباشد توجه وافی نگاشته کتاب مذکور را از نظر اقدس مبارک خود
گذرانیدند و بعضی جا که مناسب دانستند بقلم زیبای رقم خود اصلاح فرمودند و از تجربهای خود نیز بر حاشیه کتاب داخل فرموده بفرزند ارجمند ارشد خود سردار حبیب الله خان اطال الله عمره و اقباله فرمودند که این کتاب اکنون بصحت درآمده لایق چاپ شد باید که چاپ شود بنا بر ان حسب الفرمان مبارک کتاب هذا چاپ کرده شد تا سرکردگان افواج ظفر امواج نظام سرانجام حشم دولت قوی شوکت خدا داد اسلامیه نصرت احتشام از مطالعه کتاب بهره وافی حاصل نموده سررشته امورات جنگی را بقرار نصایح مجربه کارفرما شوند که تا کارشان بترقی رسیده با حسن وجه دفع اعدای دین مبین حضرت سید المرسلین صلی الله علیه و سلم را بنمایند با الله التوفيق و من الله التائید
بر سپهسالار عاقل لازم است که جز آنچه در مدرسه از علوم جنگ تحصیل نموده است خود مردی باشهاست و تجربه آموز جوبه دیده باشد که از روی عقل و تجربت کارجنگر اپذیره شود و پیوسته از خواندن کتب تواریخ سرداران قدیم و پادشاهان شجاع عاقل غافل نباشد چه سپهسالار رشید عاقل که در جهان بوده است اگر چه در عهد و مملکت اوضاع مختلف بوده‌اند ولی اصل بنای شجاعت و شهامت آنها بیک قرار بوده است سپهسالارهای بزرگ یوارپا کهسپهسالار شدند بقدرت عقل و قوه تدابیر ترقی نمودند از جمله ناپلیون که خداوند عقل و تمیز خاصی باو داده بود که از همه سپهسالاران جهان برتری یافت دوراهی آنچه در مدرسه آموخته تمیزی خاص داشت که آنچه در خواندن کتب دارد نیز بیساری بگرفته شناسی بیاید
٦ و تواریخ سرداران بزرگ و کارهای که سرداران پیشین بعمل آورده بودند آنچه در نظرش خوب می آمد معمول میداشت و آنچه را نمی پسندید رد میکرد یکی از صفتهای سپهسالار اینست که در همه کارهای جنگ غور و خوض نماید و آدمی حلیم و باحوصله باشد که از مژده خبر خوش مفاخرت ننماید و یا از خبر موحش یاس و نومیدی حاصل نکند و ثبات دلی وسیع داشته باشد که هر خیالی را بجای خود در قلب جا دهد نه اینکه از کثرت تفکر پریشانی حواس پیدا کند و قدرت عقل خود را در تدابیر نیکو ظاهر نماید لکن بعضی مردم هستند که نمیتوانند بقیه تصور تعقل کنند چیز را در اصل ظهور آنچیز رنگ خیالها خود را مجسم نماید و پردهای الوان مختلف پیش چشم خود میدارند و برای امور جزئی نقشه بزرگ میسازد و اگر چنین آدمی نمره شجاعت هم داشته
۷ هم داشته باشد خدا او را برای سپهسالاری نیافریده است غیر از اینها در کتب سردارهای بزرگ که تجربه کرده اند نوشته شده است که سپهسالار باید عارف بجمیع احوال سرکردگان کلی و جزئی خود باشد که هر یک را بجای خود کار بدهد مثلاً کسی از برای حمله بردن خوبست از برای کار دیگر خوب نیست سپهسالار اگر در امری از امور جنگ خبط و خطا نمود نمیتواند بگوید که این خطا از پادشاه یا از وزرا بود است که از میدان جنگ دورند زیرا که در کار جنگ باید چنان مقتدر و مختار باشد که امر را خود فی حد ذاته آمر و ناهی باشد بنا بر این هر امریکه خلاف قانون ازو صادر شود خود مقصر است زیرا که بر سپهسالا واجبست که اگر شاه یا وزرا حکمی و دستورالعملی در کار جنگ یقیناً اجراء زیاده است
دهند که خلاف سلیقه عقل سپهسالار است باید بدلایل واضحه خبط آن حکم را حالی نماید اگر شاه قبول نفرمود باید منصب خود را بشاه بسپارد چه اطاعت آنحکم باعث خلل و نقصان دولتست اما اگر شاه کار جنگ را برای العین مشاهده کنند و حاضر باشد اطاعت حکم شاه بر سپهسالار لازم است و شاه میتواند با قامه دلایل محسنات حکم خود را حالی سپهسالار کند اگر همه باشد که باعث حدوث خللی باشد برای سپاه البته آنحکم هم مبنی بر مصلحتی خواهد بود می ترسم هرگاه حکمی دور از شاه سپهسالار برسد که دعوا کند و شکست بخورند میگویم هرگز نباید طاعت کنند اگر از جهته شاه ملزم نباشد که باعث این حجست اگر چه ناپلیون از برای مبالغه نوشته است که حکم پادشاه را اطاعت نکنند اینجا اما اگر
۹ اما اگر چنین کاری بکند باید که سربازی که برای حفظ لشکر بیمه تقصیر باومیشود زیرا که یکی ازعمده کارنظام اطاعت حکم شا ولی باید خود را در راه شکر تلف بدهد من نمیتوانم که بگویم ناپلیون خوب نوشت یا بد ولکن ناپلیون خودپادشاه بود چنین چیزی نوشت درفرنگستان دوسه نفر چنین کاری کردند تنبیه شدند چهارم سپهسالار که در دولت خود تربیت میشود و صاحب هنر و دانش میشود معلوم است که دانش هنر اورا دولت است هرگاه بدشمن بفر وشدو بدشمن بسازو یا قعله با دشمن دهد از همه تقصیری زیاده است مردود خدا و خلق وندام وغیره است اگر سپهسالار چنین تصورکندکه پادشاه من ظلم کنند و برعایا بد میگذرد و به این تصور مصدر خیانتی بشود که نفع
۱۰ آنظلم پادشاه بنو نماید هرگز چنین عملی بشود که از خیانت او موجب خرابی و آشفتگی مملکت خود شود و پیش خدا و مردمان این پسندیده است که سپهسالار خدمت خوب در دولت بنماید اما از ترس آنکه مبادا سپهسالار چنین کاری بکند و بیاید پادشاه در تلافی رفتار خوب نماید و ملاحظه اطوار همسایگان خود کند رفتار آنها را کسب نماید تا مملکت او آباد شود و سپهسالار چنین فکر ننماید اگر چنین کار بکند پادشاه باید او را تنبیه کند نه دیگر انرا زیرا که همه شکر زیر حکم اویند و هر چه او بگوید میشنوند و اطاعت میکنند اگر سپهسالار امان بخواهد باید آخر کار که مایوس شود از امداد رسیدن وغیره امان نخواهد چنانچه در تواریخ بسیار بوده است که سپهسالار بالشکرم تابت مقاومت اورده
۱۱ آورده ست یا فتح شده است یا امداد رسیده است پادشاه نباید اذن و اجازه بسپهسالار بدهد که اگر آثار ضعف در لشکر خو مشاهده کند و دشمن را قوی ببیند بدشمن امان برد و اسلحه و اسبا و آلات حرب را بدشمن سپارد و این بیغیرتی را مرتکب شود چه ممکن است که سپاه قلیل لشکر کثیر را مغلوب سازد از آن گذشته غیرت و حرمت سپاه را تمام میکند مگر در حالیکه در قلعه محصور باشد و اذوقه و ذخیره او تمام شده باشد لابد شود که اسباب و آلات حربرا سپرده راه سلامت پیش گیرد اما اگر بی سبب دخیل شود سر مشقی برای مردمان جبون میشود و شجاعت و کاردانی سپهسالار عاقل درین موارد معلوم میشود که سپاه خود را ضعیف و بیچاره ببیند با عقلے
۱۲ کامل و درایتی شامل با خصم مقابل شود و تاب مقاومت آورد البته در دل دشمن خوف می افتد یا بحکمت عملی فتحیاب یا کومک برای او میرسد و بسیار اتفاق افتاده است که امری که در نظر‌ها محال مینمود بحمایت حسن تدبیر صورت انجام پذیرفت خلاصه در چنین موقع از دو حال چاره نیست یا ہلاکت است یا ظفر یافتن اگر سپهسالاری بخصم امان آورد که منفعت خود را در نظر داشته باشد چه از راه ترس یا سازش بدشمن در هر دو حالت واجب القتل میشود میباید در لشکر امیر و حاکم نفس واحد باشد که همه‌سپاه حکم آن یکنفر را مطیع و منقاد باشند زیرا که اگر خلاف این باشد دو نفر در یک لشکر حاکم باشند ممکن نیست که آن فوج فتحیاب شود چه یکنفر سپهسالار متوسط بهتر از دو امیر عاقل بنابر این
۱۴ بنابراین در لشکر باید یکنفر حکم کند ممکن نیست که دو نفر قشون اگر چه بیکدلی باشند اغتشاش در میان لشکر نیندازند چنانچه پادشاهی دو شخص نشاید در یک تخت ده درویش در گلیمی بخسپد دو پادشاه در اقلیمی نگنجد اگر سپهسالار با سردار و سرکردها در امور جنگ مشورت کند و شور و صلاح را طول بدهد بیفایده بل نقصانست زیرا که مایه تزلزل خواهد بود از ان مشورت بلکه باید بحمایت عقل و فراست خود بحمایت غیری از عهده کار جنگ براید و تکیه بعقل غیری ندهید چه او تنها حرکات دشمن و اراده خود را میتواند ادراک کند آن سپهسالار که عذری میخواهد برای خود پیدا کند مشورت کند تا وقت مواخذه بر گردن اهل مشورت بگذارد اگر چنان پیو
۱۴ این طریق نوشته است لکن باید سپهسالار از سردارهای خود نصیحت بشنود و جدا جدا پرسد بعد از ان بعقل خود رفتار کند حاصل جدا جدا پرسیدن اینست که دشمن مطلع نمیشود که سپه‌سالار را چه اراده است و رای او پنهان میماند در سفر جنگ سرباز را پنج چیز لازم است که همراه داشته باشد اول تفنگ دویم فیشنگ بقدر ضرورت سویم دو دست رخت خود چهارم بر داشتن خوراک چهار روزه که سد جوع نماید با ظرف آب در کول پارچه گذارده بدوش کشد پنجم یک تبر تیشه ضرور است که بدان سنگر سازند یا در جنگل راه عبور نباشد راه باز کنند و کول پارچه هر قدر کوچک میتوان ساخت بهتر است اما باید همیشه همراه باشد نه بهمین وقت جنگ مدعا از جدا جدا پرسیدن سپه‌سالار نیست اینست که مثلاً از یکدسته بپرسد که آیا شما در اینقسم جنگ میتوانید شماره دوازده و دو خمار محوس
۱۵ جنگ باید داشته باشد بلکه باید همیشه بدوش داشته باشد که حاصل آن برای شما معلوم شود و هر چیز در وقت جنگ بکار می‌آید در وقت صلح هم ضرورت تا که سپاه اسلحه خودش آگاه باشد نخستین صفتی که باید سپاه داشته باشد طاقت سختی و زحمت تحمل گرسنگی و پیاده روی است صفت دویم شجاعت زیرا که اگر صفت اول نباشد دویم خام است رشادت سپاه بر دو قسمت یکی از سپاه قدیم است که از سپاه تجربت رسیده شده اند و یکی سپاه جدید است که با مراتب شهادت دارند اما جلادت که از سپاه قدیم یافت می‌شود آن بهتر است و در همان رشادت قدیم طاقت سختی میدان پیدا شود در تجربه سپاه قدیم میفهمد که چه وجه طاقت
١٦ سختی آورد خصوصاً افواج ناپلیون در ایطالیا که کوهستان آ از بی چیزی سختی طاقت آورد و بعد از تاب آوردن آن سختی تسخیر ایطالیا بر آنها خوش گذشت و حاصل تاب آوردن سختی را فهمیدند و همین سرمشقی شد برای لشکر او همین با و لشکر شد که ناپلیون توپهای بزرگ از کوهستان بگذرانید باید هر قدر ممکن است بنه و چادر و اسباب سفر را سبک داشت که احمال و اثقال منع در تعجیل عزیمت است و بنه سنگین داشتن بعضی اوقات باعث شکستگی بوده است خصوصاً در ایران و هندوستان در وقت پادشاهان قدیم و جدید که اکثر اوقات بهمین جهة شکست خورده اند چنانچه بعد از جنگ گنجه یرملوف گفته که قشون ایران از برای شکار رفتن می آیند که تازی
۱۷ که تازی و باز و تخت روان و چادر و خیمه و خرگاه بر میدارند و ماجرا این است که هنوز بنابران سبک نیست اگر چه بی نظام است بهر سیاق که ممکن است باید لشکر را بمیل خدمت آورد و نوکر قدیم را محبت و رعایت که باعث امیدواری لشکر جدید شود مواجب سپاه باید بمناسب قدمت خدمت باشد چه ظلم و بی انصافیست که مواجب نوکر جدید را مثل قدیم بدهند خلاف این بیان پاره از عقلا چنین مصلحت دیده بودند که هر پنج و شش سال تغیر بدهند که برود در دهات و آنان در عوض برادر و پسر خود را بفرستند که همه مردم صاحب نظام و تربیت شده باشند در علم نظام این تغیر و تبدیل خوب نیست و هرگز آنها بیکدیگر انس نخواهند گرفت و آن شاد
۱۸ تجربه وطاقت سختی را بهم نمیرسانند هرگز واگر سپاه با یکدیگر بمانند انس خویشی و بیگانگی در فوج بهم میرسد دستورالعمل لشکر مظفر آنکه اول باید سپه سالار عاقل و جنگ دیده و کار آزموده باشد دویم لشکر کمال انضباط و انتظام درنظام داشته باشد سویم بسیاست رسانیدن گناه کاران که بیم آن در دل سپاه باشد چهارم جزا دادن خدمت کاران در ازا، حسن خدمت پنجم باید هر یک از سردار و سرکرده و اصناف لشکر در کار خود تربیت شده باشد ششم تهیه اسباب جنگ از قورخانه و آذوقه باید کمال استعداد دا[شته] باشد هفتم باید شکر غیرت ولایت خود را داشته باشد هرگاه لشکری باین صفتها موصوف است امید ظفر دارد نصیحت دادن
۱۹ دادن به لشکر در حین جنگ بیفایده است چه اگر قدیم باشد گوش نخواهد داد و اگر جدید باشد از یک شلیک توپ همه نصایح ها را فراموش میکند لکن چه مضایقه اگر مختصر نصیحتی بکند که آنها را بر سر غیرت آورد اما نصیحت دادن پیش از جنگ بسیار خوبست که اراجیفی که در میان شکر است موقوف شده باعث تقویت لشکر شود نیز آنها را مشغول میدارد که بخیال اراجیف نیفتد بنا بر این باید سپهسالار پیش از میدان جنگ هر روز احکام نصایح خود را جاری نماید نصایح سپهسالار باید بسیار مختصر و مفید باشد و اگر بتواند مطلب خود را که در سی لفظ است در سه لفظ بگوید بهتر است چه لشکر بذهن خود آن سه لفظ را میسپارد و فراموش نمیکند مثل درینموقع کسی باین معاینه یکتخته از تالیف المانی هست که ان کتاب برسم تحفه پیشکش در بار کرده ام بطور واضعہ پیش میآید اگر انرا ملاحظه فرمایند آنچه که من نوشته ام انها هم جویا ده جز این نیست براع اینکه این بنده عاجز و با خیال خود نغلام انحضرت مخترع رساله که بفضل و بکلام اراوده نیست به سانند کپسیا روشن است
۲۰ نصیحت دادن ناپلیون در جنگ مرنکه که عقب نشست تا امداد رسید با وبعد ناپلیون گفت ای سپاه شما نمیدانیدا که من در میدان جنگ رخت خواب نمیگذارم ما از برا یکروز پس پشت نشستیم همین دو سه لفظ باعث تقویت دل لشکر شد سردار پیش جنگ باید آدمی شجاع وعاقل و دلیر و معرفت و شناسائی از عبور رودخانه و تنگنای کوهستانا داشته باشد ورهنمای معتبر بدست آورد واستفسار احوالا و اخبارات از چاپارچی باشی نماید و سازش کند بخلق مکان که وارد میشود جاسوس همه اطراف محل دشمن تعین نماید نوب جاتی که بدست او میرسد باز کرده مطالعه کند و ترجمه نمایا و سپهسالار را از کماہی حالات مطلع سازد اگر چه باز کردن مراسلات
۲۱ مراسلات مردم کمال بی انصافی ست لکن در وقت جنگ چون باید از احوال دشمن اطلاع بهمرساند ضرور بهم میرساند و پیش قراول باید هر وقت آدمی از دشمن میرسد نزد خود راه بدهد هر اوقاتیکه باشد غفلت نکند و همان ساعت او را نزد خود طلبد که او را بامتحان بدارد خبر یکه میدهد موافق عقل معلوم کند پیش قراول نه همین مخصوص اطلاع دادن از حرکات دشمن است بلکه باید با سواره که اسلحه سبک داشته باشد با سرباز و توپخانه و سردار رشید سر کردهای منتخب با پیش قراول دشمن طرح جنگ اندازد تا لشکر برسد و اگر پیش قراول رشید و منتخب نباشد تباهی آن باعث و هن کلی برای لشکر است و اگر یکفوج
۲۲ از پیش قراول نا آزموده باشد باعث اختلال احوال پیش قراول است پیش قراول نباید به پیش قراول دشمن دعوا کند باید طرح جنگ اندازد و پیش قراول را بحرکات پخته مشغول دارد تا شکر برسد دشمن شکست خورد اول کار پیش قراول است که دشمن را تعاقب کند در کمال جلادت تعجیل قوت لشکر بر دو چیز است یکی از زیادتی عدد یکی تعجیل و شتاب در عزم زیرا که شتاب در عزیمت باعث تقویت و مظاہرت قلب لشکر و مورث خوف و ضعف دشمن است یکی از فواید زود رفتن اینست که حرکات شما معلوم نمیشود حمله کردن بدشمن در حالت تعجیل و بیخبری از حالات و حرکات
۲۳ و حرکات شما بسیار بکار می آید زیرا که مثل برق خاطف بر سر او تاختن می آوری دشمن رشته کار را از دست میدهد خصوصاً که شما و دشمن میخواهید زودتر از یکدیگر بمکان شهر خود ببرید لکن نه بطوریکه افواج خسته و کوفته شوند که نتوانند مقابل دشمن بایستند میباید زود رفتن و ملایم رفتن را در ترازوی عقل بگذارند بسنجند متوسط را بکار برند در حالت جنگ فریب دادن بدشمن فواید کلی دارد لکن باید پیش از آنکه دشمن از فریب مستحضر شود مثل عقاب بر سر نشیند سپهسالار باید که در حین سکون یا حرکت از قصد دشمن غافل نباشد و تدابیر صایبه در رفع اذیت دشمن از خود نماید که اگر لابد باشد محل اردوی خود را
۲۴ تغیر دهد اگرچه سپهسالار پیش از رسیدن دشمن جای خود را تغیر دهد بسیار خطر دارد لکن سپهسالار عاقل میتواند ازین حرکت فایدۀ کلی بگیرد زیرا که خیالات دشمن از تغیر دادن مکان پریشان بکند میتا دشمن آنخیالاتی که در یورش و طرح جنگ دارد در آنوقت تغیر دهد و بسیار مشکل است که در آنوقت خیال خوب نماید بر سپهسالار لازم است که در حالت سکون یا حرکت چنان آردو منتظم باشد و حفظ تکیه جانبین خود را نموده و خود را مهیا و حاضر دارد که در روز جنگ میدهد زیرا که میتواند بوقت مغافضه بر سر لشکر هجوم آور د باید توپخانه را در محلی مرتفع گذارد که گلوله میدان داشته باشد و در حین مسافرت برای لشکر لازم است که قراول پیش رو و میمنه و میسره [؟]
۲۵ وچند اول داشته باشد و قراولان چنان از لشکر دور شوند که اگر سپاه مخالف دو چار شود لشکر را از امدن آنها مطلع سازند که توانند خود را برای مصاف حاضر سازند حفظ تکیه جانین نه همین بکوهستان ورودخانه است زیرا که میتواند بود که لشکر حرکت میکند و آن تکیه بجا خود میماند میباید هر وضعست تکیه برای خود پیدا کند و اگر یک سمت تکیه شکر بکوه یار و د خانه باشد باید فوج سواره را بسمت دیگر فرستاد که توانند خوب حمله بدشمن بر نذ و دشمن را احاطه کنند اگر یک جانب دشمن تکیه دارد بجنگل باید شما سواره سبک و فوجی و مخبرانرا بفرستد که بدشمن حمله نموده از جنگل بیرون نماید و میباید
٢٦ مخبران بجانب عقب دشمن حمله نماید و اگر ممکن است در حین جنگ سواران سبک را با مخبران مامور بتاخت بنه دشمن بنمایند برای سالار فایده ها دارد اگر میخواهی بمیمنه و میسره دشمن بر حمله برند میمنه خود را مضبوط نموده بفوح آنوقت که بمیمنه حمله میکند باید قدری از میسره خود را کنار بکشد و آنوقت که در میمنه حمله میکند باید بر شیدی بر دشمن بتازند و مهلت ندهند و اگر رفتن چنین است که میتوانید پیش بروید مخفی بسیار خوبست برای شما و هر وقت آثار خوف در دشمن مشاهده میکنی آنوقت بدشمن تعاقب کرد و حمله برد همانوقست که باید سوار شد بنه و توپخانه را دشمن نبرد عزیمت لشکر از دوسه راه
۲۷ راه دور از یکدیگر و بی اطلاعی از یکدیگر عیبی بزرگست مثلاً فوجی از برای یکروز از سپه سالار حکم دارد بعد از یکروز حرکاتش متعلق است باحکام جدید سپه سالار هر گاه حکم باو نرسد معطل میماند از برای حکم ثانی کاری میکند که باعث خلل شکر بشود پس باید سردار فوجی که دور از یکدیگر میروند اختیار کلی داشته باشند که باعث معطلی آنها نشود و میان هر دوسه فوج راه باشد که اطلاع از حرکات رونده یکدیگر داشته باشد و مقارن یکدیگر بمحلی دور از دشمن گذشته سالار تعین کرده است حاضر شوند چنانچه ناپلیون در جنگ ربولی که قشون نمره قسمت شده بودند که از راه کوهستان می آمدند که در صحرائی
۲۸ ملحق شوند ناپلیون مطلع شده دو قسمت را جدا جدا شکست داد و سه هزار مقتول شد بیست و دو هزار اسیر و بیست و چهار علم از آنها گرفت و چهل شش عراده توپ گرفت واگر ملحق میشدند قشون مسه ناپلیون نمیتوانست آنها را شکست بدهد و خبط دیگر جنرال الوتری چهل و پنجهر از شکر دشت سردار عساکر که توپخانه وسوار را از پیاده جدا ساخت که ناپلیون در ربولی و شهر منشوه آنها را شکست داد نقشی باینطور که دو ساعت بعد از ظهر الوتری را شکست داد وسرداری گذار که تعاقب کند الوتری را و شنید که پروره بحمایت قلعه منشوه می آید ناپلیون پیش از ورفد پروره زودتر که نتواند اهل قلعه با و حمایت بکند رسید بشهر منشوه
۲۹ نشوه وقشون خود را که در کار محاصره قلعه بودند برداشت و رفت مقابل پروره و اورا چنان بعذاب آورد که پروره امان خواست بنابر این کمتر کشته شد در باب مسافت فیمابین افواج من نمیتوانم مشخص نمایم زیرا که موقوف براه است که اگر رودخانه یا کوهستانات یا موانعی ست دور میشوند واگر مانعی نیست نزدیک میگردند اگر بر حسب ضرورت لازم شد که سپاه را منقسم ساخته از سه چهار راه بر دشمن حمله ببرند باید قبل از تلاقی فئتین در همان مکان دور از خصم که سپهسالار برای اجتماع همه سپاه معین ساخته بیکدیگر ملتحق شوند که دشمن نتواند آنها را جدا جدا مغلوب سازد چنانچه فریدرک
۳۰ پادشاه پروس در ۱۷۵۷ در جنگ بهیمه که برای تسخیر انجا آمد لشکر خود را دو قسمت کرده بود و پیشروی دشمن قسمت خود را ملحق کرد و این خلاف قاعدهٔ سپاه کشی بود زیرا که با وجود اینکه دوک لرین هفتاد هزار قشون داشت اهمال کرد که قشون فردرک را متفرق نساخت دلالا فردرک موافق عقل نکرد سپه سالار باید که در ابتدای سفر جنگ حالت محاربت یا محافظته را جازم باشد چه اگر در حین محاربت صرفه در جنگ نداند و بنا بر مصلحت بعقب نشیند باعث ضعف و اتلاف لشکر و دلیری دشمن و از دست دادن آذوقه خواهد بود و اینقدر خسارت که از عقب نشستن میرسد در وقت جنگ نمیرسد بنابراین
۳۱ بنابر این سپهسالار تا بتواند غرم و ارادهٔ خود را در حین جنگ تبدیل نماید زیرا که در حالت جنگ بطرفین نقصان میرسد و در حالت عقب نشستن یکطرف خصم را خسارتی نخواهد بود چنانچه مارشال سکس میگوید پس نشستن بسیار ضرر دارد لکن اگر دشمن کاهل تنبل باشد چندان عیب ندارد و اگر دشمن بتعجیل شتابان برود البته پس نشستن کمال ضرر دارد و البته قشون او را متفرق خواهد ساخت پس نشستن لشکر چندین حالت دارد و بهترین حالتها پس نشستن در جلو دشمانی است که بینی باشد و اگر تعجیل در تعاقب نماید پس نشستن بزور قسمی از فرار است مثل ناپلیون که از ملک روس پس نشست
۳۲ اول بقاعده و نظام پس نشست و بعد از آنکه روس او را تعاقب کرد قسمی از فرار بود پس آمیشلے که ساپتونشته اندکه اگر همه باید پل طلا ساخت بازند که قشون دشمن از مملکت بیرون بروند خلاف است بلکه باید راه را ببرند که دشمن که عقب می‌نشیند و عطف عنان می‌نماید نتواند فرار نماید که او را پریشان کند باید سپهسالا تفکر و تامل نماید که دشمن چه قدر استعداد میتواند داشته و بجنگ می‌آورد باید از همانقرار سپاه که بتواند با دشمن مقابل شود تدارک کند و نیز بداند که دشمن بر اخذ قلعه آ و اسباب قلعه‌گیری را تهیه نماید فایده اینست که میتواند بشرط اطلاع نقشه جنگ بسازد که در مقابل دشمن حرکت چگونه
۳۳ چگونه باید نماید اگر از قوت دشمن اطلاع نداشته باشد نمیتواند خیالی بکند ونقشه نماید پیش از حالت جنگ عیب این است که وقت تلاقی و انداختن توپ اول نمیتوانی تصور نمائی که حالت جنگ چگونه میشود و اما اگر پیشتر نقشه پردازی در حالت جنگ دستپاچه نمیشوی چنانچه همین که نقشه پرداختن از روی جرات و تهور ومنع اطلاع و وسعت خیال میتوانی عمل نمایی و پیشرفت کار بخوبی میشود و آنوقت که عزم را جزم کردی باید غفلت ننمائی و رفتاری نکنی که مثلا طفلان بچگانه حرکت نمائی قبل از آنکه سپهسالار بخصم مقابل شود و فیما بین فریقین مسافتی باشد بر سپهسالار لازم است که اطراف و جوانب کار را بمظنه وقت ملاحظه کند و تدابیر و تخیلات
۳۲ دشمن را در مخیله خود متصور سازد و در ضمیر خود در مقابل هر یک از اراده خصم نقشه پردازد که از روی مآل اندیشی تواند منع غلبه دشمن از خود نماید میتواند سپهسالاریکه پیش از جنگ خیالی و اراده نماید یا انکه خیالی که خلاف قواعد جنگ است مینماید گاهی اتفاق می افتد که آن سپهسالار بخصم شکست میدهد این قوت یا از طالع است یا از متحاب دشمن درین دو حالت نباید عاقل اعتماد بکند باین دو حالت نمیبایست این وضع را همه کس بیاورد که فلان تخیر را کرد و از پیش برد و نشاید باین دو کار تکیه کرد هر گاه نقشه پرداختی که قشون دشمن کم است و در حالت محافظت است و مغرور بزیادتی قشون شدی و نقشه درست کردی که درو
۳۵ در دو سه سمت با و حمله بری و آن حرکاتی مینماید تعجیل در یورش میکند که آن نقشه تو باطل میشود چنانچه مثل همین کار ناپلیون در سنه ۹۶ قشون کم داشت در محاصره شهر منشوه مشغول بود جنرال دارتری منسه که قشون بسیار داشت مغرور شد که البته ناپلیون شکست میدهم و نقشه برای محافظه او پرداخت ناپلیون از غرور او مطلع شده از محاصره منشوه برخواسته بتعجیل بر سر او یورش برد و یکفوج او را شکست داد بعد از همان قرار همه افواج او را جدا جدا شکست داد بیست و پنجزار مقتول و مجروح پانصد هزار اسیر و نه علم و هفتاد توپ گرفت اگرچه دارتری خیال کرده بود که ناپلیون را شکست بدهد و راه شکست
٣٦ او را سد و میساخت خود دارتری در خط در خیال شکست خورد و خود او بچند فوج از قشون خدمتگا عقب نشست این فتح از درست کاری عقل ناپلیون بود بنا بر این بناید پادشاه حکم بدهد و نقشه بپردازد که سپهسالار نتواند تغییر نقشه بدهد امپراطو منسا نقشه این دعوا را داده بود و در امرز نتوانست تغییر بدهد مغلوب شد بسیار خبر ست که منوط بفتح است که نمیتوان مآل اندیشی کرد ما دامیکه آدم عاقل در همانوق بفکر بیاور د پس نقش دادن سپه سالار را مضطر می میباید که خود او مختار باشد هر گاه شکر به تسخیر مملکتی تعین شود متضمن بسه حالت خواهد بود اول اگر دوست اردوی
۳۷ اردوی کوهستان ورود خانه نسبت یا سرحد مملکتی است که نه دوست است و نه دشمن درین حالت بسپہ سالار لازم است که ملاحظه پیش رو را نموده از جانبین خود آسوده باشد دویم اگر یک سمت کوهستان یا رود خانه است تکیه نموده آنسمت را که محل اعتماد نیست حفظ و حراست نماید چه اگر دشمن از جانبین حمله آورد باعث و هن عظیم خواهد بود و دور نیست که لشکر را متفرق سازد دیگر اگر از دو سمت محل تکیه و اعتماد نباشد بر سپه سالار لازم است که حفظ مرکز را نموده وسط لشکر را محارست نماید در حال حفظ آذوقه و ذخیره لشکر بکند و نیز بر سپه سالار لازم است که هر قدر از سرحد
مملکت خود دور شود باید حفظ عقب را نموده در چند جا سنگر ساخته فوج و توپخانه گذارد که دشمن نتواند دست او را از ولایت او کوتاه دارد چنانچه چارلس دوازدهم پادشاه سوید که آدمی رشید و شجاع بود و در فرنگستان مشهور است خلاف این بیان کرد و به مملکت روس رفت دستش از مملکت خود بریده شد و در آنجا شکست خورد و واضاع او پریشان شد فراراً بطرف روم رفت و حال آنکه پیش از شکست داد بروس و نزدیک بود که مملکت روس را مسخر نماید اما چون عقب خود را سنگر نساخت و دست خود را از مملکت خود کوتاه کرد باین روز افتاد کتب آفس او نفس پادشاه سوید اول پادشاهی بود در یورپ که این قواعد سنگر و حفظ
۳۹ و حفظ نماید و این قواعد را در نظام بنا کرد باید یک سپاهی در هر دقیقه از دقایق شب و روز مسلح و مکمل بوده قوت و قدرت خود را بدشمن ظاهر سازد و سالدات از توپخانه و سوار و سرکرد گان جدا نشود و هر قسمی از لشکر که جدا ارد و دارد چنان مراقب یکدیگر باشند که توانند بیکدیگر حمایت و تقویت نمایند امیر توپخانه باید از علوم هندسه و نقشه جهان و علم و تواریخ و نظام پیاده و سوار آگاه باشد بجهت اینکه تمام اسلحه و قورخانه و اسباب جنگ در دست اوست و او باید تقسیم کند و از قراول و چند اول مطلع باشد که توپخانه را بموقع خود بکار برد اینکه در فرنگستان سرکردگان توپخانه را از همه علم سواره و پیاده و مهندس
یا دمیدهد مباشر قورخانه و جباخانه همیشه یکی از اینهاست بقول اسیر اعتماد نباید نمود از احوال شمن که آن اسیر جز از فوج خود اطلاعی ندارد و از خیالات و عزایم سپه سالار چه مطلعست اگر سر بازست جز از فوج و دسته خود نمیداند و اگر سرکرده است جز از فوج خود نمیداند بنابر این سپهسالار نباید اعتقاد بر قول اسیر بکند مگر خبر که اسیر بدهد مطابق خبر قراول باشد باید هر یک از اسرار جدا جدا برده در خلوت تحقیقات لشکر خصم را نماید اگر قول آنها مطابق است حقیقتی معلوم میشود اگر سرکرده اسیر شود سوالیکه میکند از و این است که از عدد و قوت دشمن بپرسید زیرا که از حرکات سپهسالار مطلع نخواهد بود و گاهی
۴۱ و کاهی از محل اقامت دشمن فردرک پادشاه بروس میگوید که آن اسیر که دروغ میگوید و فریب میدهد او را بکشند که موجب حشت سایرین بشود نمیتوان گفت که کشتن اسیر از برای دروغ انصاف است زیرا که خیانتی بدولت خود کرده است اگر راست میگوید و خلاف قسم نمیشود که بدولت خود خورده است خیانت نکند توپخانه باید در بین راه تا در جنگ قدری همراه سوار و سرباز بروند و باقی در مکانی محفوظ باشد که از عقب بکومک باقی برود و از برای یکتوپ صد و پنجاه گلوله و چهار پاره کافیست از برای دو دعوا سخت کفایت است هر چه پیاده شجاع و کار آمدی
۴۲ لازم ترست که توپخانه همراه او باشد و در حین مغز و جنگ باید توپخانه پیشرو باشد که باعث قوت قلب لشکرست سرباز همین که مشاهده میکند که جانبین قشون توپخانه تکیه دارد بجرأت و شجاعت پیش میرود و تاخت میکند بر سر دشمن توپخانه که همراه سرباز نمیباشد و از برای حفظ دیگران نگاه داشته اند در آنوقت بکار بند از دکه معلوم نباشد ظفر از کدام طرف است و یکرفتار بد دشمن باعث شکست آنا یک قوت تو باعث فتحست هما نوقت آن تو پنجانه را پیش بیاورند و هر زور و قوتی که دارید در دشمن بیاورید آنوقت که پنجاه یا شصت توپ یکجا جمع شد ممکن نیست
۴۳ ممکن نیست که دشمن بر سر آن حمله برد مگر توپخانه که محلش بد باشد یا از سواره و پیاده تکیه نداشته باشد شایدشمن بتواند حمله آورد اما اگر شصت هفتاد توپ بانجیه محل خوب داشته باشد محال است که دشمن بتواند حمله آورد بسیار سر رشته و وقوف میخواهد که سردار توپخانه را در مکانی قرار بدهد که منفعت کلی برای لشکر داشته باشد و باید محل آنها پیش روی سواره و پیاده باشد نه بطوری دور باشد که دشمن بتواند بر سر آنها یورش آورد تصرف کند مثلا در میدان جنگ بازوی نوکه در دعوای روس و ناپلیون بود وقتیکه میخواس ناپلیون مملکت روس را تصرف کند در آنجنگ لشکر
۴۴ روس سنگر هجده توپی در وسط صف جدال بالای تپه که مشرف بکل میدان جنگ بود داشتند از برای لشکر روس خیلی بکار آمد که دو نفر سردار مشهور فرانسه مقتول و جمع کثیر از افواج خاصه بمعرض تلف آمده تا بالآخره بزحمات کلی سنگر چنین گرفته شد دو دفعه مسیر لشکر روس از فرانسه در آنروز شکست خورده و تکیه بمان سنگر کرده خودداری نموده جنگ کردند و همچنین در جنگ واکرام نزدیک بوین پاپی تخت مسنه ناپلیون صند توپ در یکی گذشت که بسیار جای خوب و مضبوط بود و بهمین جهت نتیجه کلی حاصل شد توپخانه زیاده از برا سواره منفعت دارد که از برای لشکر پیاده جه چنگ سواره
۴۵ سواره بیشتر به شمشیر نه با تفنگ و باین علت نقصان کلی است از برای سواره هرگاه بی توپ باشد و توپخانه سواره نیز از برای سواره ایجاد شده و سواره نباید هرگز بی توپ باشد یا در حین توقف یا تعاقب دشمن یا یورش بردن باید توپخانه همراه سوار باشد فردریک بزرگ پادشاه پروس توپخانه سواره را اختراع کرد بعد از آن در لشکر نمسه متداول شد و در فرانسه متداول نبود تا و هشت سال پیش از ناپلیون توپخانه سواره در هر جا میتواند با قشون سواره حرکت نماید و بهمین سبب منفعت کلی عاید شود و ناپلیون گفته است اگر توپ و قدرت آن دارید که بجانب دشمن انداخته شلیک و
۴۶ توپ کیند بسیار خوبست نتیجه کلی شما میرسد ممه اینها از محسات سواره بودن توپخانه است که از توپخانه غیره سواره بر نمی آید در همچنین حرکات لازم ست که سواره همراه باشد که حفظ توپخانه را نماید و یکدیگر را امداد کرده از مدخله غیر ممنوع دارد مخلوط شدن سواره و پیاده در یکدیگر در روز جنگ صلاح نیست زی که اگر سوار حرکتی نماید پیاده بی تکیه میماند و سواره هم نمیتواند حرکت درست نماید بهتر این است که یکه ر مکانی معین داشته باشد بجای خود حمله سواره در ابتدای جنگ و وسط جنگ و آخر جنگ مفیدست و اگر ممکن است باید سواره به پهلوی دشمن حمله برد صور دقیقاً
۴۷ وقتیکه پیاده بادشمن مقدمتہ الجیش و پیش رو دعوا نمایند سواره به پهلو جنگ کند سواره نظام بیشتر بکار می‌آید وقتی که با جمعیت تمام یورش ببرد بر یکجای معین در صفت دشمن وقتی که ضرور نیست سواره حرکت کند خوب است ستون ساخته عقب صف پیاده بایستد ازینجا بخوبی میتواند هر جا که سپهسالار لازم بداند حرکت نماید فایده بیشتر سواران این است که بعد از مکث دشمن تعاقب بنمایند ونگذارند که افواج شکسته جمع شوند اگر شکست بدهید و یا شکست بخورید در هر دو حالت سواره یا از برای تعاقب کردن دشمن شکسته یا از برای محافظت لشکر خودت که پس می‌نشیند بسیار بسیار مفید و لازم است
۴۸ با وجود اینکه فتح کلی میباشد اگر سواره ندارند نصف منفعت فتح میرود وقتی که تعاقب دشمن شکسته میکنند بر جانین لشکر حمله ببرند نه بر قلب سپاه دشمن که آن زیاده ازین منفعت دارد سپه سالار که بولایت دشمن مسلط شد نباید چندان ملایمت و نرمی نماید و نباید تعد وظلم کند چها کر ممکن است سهوا درین بین اجحافی شود عث مایوسی خلایق میشود بنا بر این باید متوسطاً باشد که بدآند وقت تعدی و هنگام انصاف چه وقت است خلق را خوشنود دارد نه مایوس در ایام قیصرهای روم قدیم نمیگذاشتند که کسی سپه سالار باشد تا وقتی که در اعدا و مروت و انصاف کامل و تمیز کلی حاصل نمائید نقش این بود
۴۹ این بود که سپهسالار ولایت دشمن را تصرف کرد آنوقت بضابطۀ عدل و بقانون انصاف رفتار سلوک میکند و این رفتار خیلی بکار می آید سپهسالار باید در افواج چند نفر ادکان که در فارسی ایشک آقاشی گویند باید در اردو داشته باشد که محرم سپهسالار باشد و باید از علم هندسه و نقشه ساختن سر رشته داشته باشد نقشه مملکت را کشیده بنظر سپهسالار برساند و احکام سپهسالار را خوب درک نموده آنحرکت چپ و را سپهسالار حالی سردار و سرکردها نماید برای تربیت کردن چنین صاحب منصبان مدرسه باید ساخت که علوم جنگ را بقاعدۀ علم یاد گرفته
هر یک را در محل خود از قبیل نقشه کشیدن و هندسه نمودن و غیر ذلک بدون خلاف استعمال کنند همین یک نفر بزرگ که محرم سپهسالارست ناپلیون داشت در همه جنگها همراه میرفت اسم او برنی بود که در همه صفتها مسطوره کامل و دانا بوده نظام صف روز مصاف باید از دو صف بیشتر نباشد چه بعضی بسه صف قرار میدهند و آن صف پیش هم خطر دارد و باید عقب هر چهار نفر پنجنفر سرباز زیاد بایستد که بجای کشته قرار گیرد و عقب جانبین افواج در بیست و پنج دقیقه فاصله یکدسته باشد با وجود ناپلیون این قانون نوشته است منفعت سه صف بی دلیل نیستند خصوصاً در حین
۵۱ در حین قلعه ترتیب دادن برای دفع هجوم سوارۀ لشکر دشمن در آنوقت این صف سومی بکار می آید که آنهائیکه کشته شده و صفشان برهم خورده است در جای آنها ایستاده مشغول جنگ شود وقتیکه اردوی سپاه در قشلاق توقف دارد یا در حین سفر یا در جنگ باید هرگز سواره و پیاده و توپخانه نباید از یکدیگر جدا شوند که تفرقه فیما بین انها هیچ حاصلی ندارد و از عهده هیچکار برنمی آیند باید چنان بیکدیگر متصل باشند که وقت ضرورت بیکدیگر امداد بکنند منفعت نگاهداشتن قشلاق بطور قانون جنگ که همیشه حاضر و مهیا بوده برآی دفع کردن هجوم دشمن این است که همه کس خاطر جمع
۵۲ باشد و بعد از زحمات سفر جنگ آرام و استراحت کند اگر محصورین قلعه امان بخواهند بگذارید با اسباب که دارند قلعه را تخلیه کرده بروند و یورش بقلعه نبرند چون مال دنیا همیشه عزیزست بهوای ندادن مال و از وقاحا خود را سپر مال دنیا کرده دعوا بر پا مینمایند بسا هست که آنوقت تو شکست بخوری و از شکست مزبور زحمتهای سابق تو بالکلیه ضایع و بی ثمر خواهد بود وقتیکه صف جنگ کشیده شد باید صف انفصال نداشته باشد و بهم پیوسته باشد تا دشمن نتواند از محل انفصال در میان صف راه یابد مگر وقتیکه خود عمداً بنابر مصلحت اسباب حیله از عقب درست کرده که دشمن را درمیان صف
٥٣ صف آورده بحیله تمام نماید در فرنگستان بهمین سبب در اکثر دعواها شکست روی داد که انفصال صف لشکر بدون مصلحت بود با وجود ملاحظه انفصال صف دشمن نباید حمله و یورش برد خاصته وقتیکه در عدد کمتر از دشمن باشند چرا که دشمن در حین حمله شما صف خود را جمع آوری کرده شما را شکست فاحش میدهد سپہ سالار همین که عزم جنگ مینماید باید بکثرت و توپخانه وسپاه و استحکام مکان مغرور نشد علی الدوام نصف وشکست خودرا بنظر آورده و تدابیری کندنماید که دشمن نتواند بهیچ حیله برا و ظفر یابد خاصه وقتیکه سپہ سالار لشکر دشمن آدمی عاقل و آزموده و هشیار باشد گر چه
۵۴ عدد سپاه دشمن کمتر باشد باید مغرور بقوت خود نبود و همه اطراف خود را ملاحظه کرده زیرا که قوت عقل سپه سالار مدبر از قوت سپاه بیشتر است جنگ در مرنگو جنرال ملاس سپه سالار لشکر منس بهمین مغرور شکست خورد دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقیر و بیاره شمرد دیدیم بسی آب ز سرچشمه خورد چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد بهمین طور جنگ در مرنگو اتفاق افتاد که ناپلیون در ابتدای جنگ شکست خورده خود را پس کشید ملاس مظنه اینکه فتح کرده ا از میدان معرکه خود عطف عنان نمود اختیار لشکر را بنایب و سرکردگان خود سپرد که تعاقب نمایند دشمن هین
بمن امداد برای ناپلیون رسیده قشون متفرقه را جمع کرد باسپاه جمعیت ملاس را شکست عظیم داد منفعت کشتن بسیاری از دشمن چندان حسن ندارد از این که دل سپه سالار و قلب قشون دشمن را از ترس بهم زنی از صدمه که خورده است دل ایشان آب شده اگر خواهند متفرقه عساکر خود را دوباره جمع کنند نتوانندولار مغرور که در امید ظفر است اگر شکست بخوردحکم ابتذال وشکستگی او بازباند ازه غروری است بلکه خجالت شکست بیشتر از باد نخوت مغرور یست گاه دشمن دوسه جا فوج خود را گذارده است که فیمابین انها اطلاع و امد و رفت است که در وقت ضرورت
٥٦ میتواند همه را در یک جا جمع کند و لشکر شما در دوسه جا هست لکن در میانه آمد و رفت ندارد و راه ها و شد مسدود است درینصورت که شما در میان لشکر خود آمد و رفت ندارید نباید جدا جدا با دشمن مجادله برید زیرا که دشمن افواج خود را جمع نموده لشکر جداگانه شما را شکست خواهد داد منشا بعلت نفهمیدن این مراتب شکست عظیم خوردند در جنگ هونلیدن شاهزاده جان که سپهسالار نمسه بود افواج خود را چهار قسمت تقسیم کرد و مرا و ده در میان این چهار قسمت نبود راهش در جنگل بزرگ بود و میخواست در یکجایی معین افواج خود را جمع و مقابله دشمن نماید جنرال ما رو
۵۷ که سپه سالار فرانسه بود ازین حالت آگاهی یافته پیش از آنکه نمنسه با جمع سپاه نمایند جداجدا قشون نمنسه شکست داد در همانروز پانزده هزار اسیر وصد عراده توپ وبسیار علم و تمامی تدارک و مایحتاج بتصرف جنرال مار و افتاد اگر لشکری نتوانست مقابل دشمن بایستد و عطف عنان نماید یا مجادله کرده منهزم شود افواج متفرقه باید دور از محل جنگ اجتماع نماید تا دشمن نتواند پیش از جمع شدن آنها را بکلی متفرق سازد چه امیدی هست که لشکر هزیمت شده جمع و خودداری کنند و باز خود را بدشمن زنند و از همه وقت برای لشکر سخت ترست که پیش از اجتماع لشکر عقب
نشسته و منهزم شده سپاه دشمن بر آنها تا باز از محنتات جمع آوری افواج متفرقه و شکست خورده را دور از محل جنگ این است که دشمن بالکلیه از تدبیر شما شخصاً حاصل نکند اگر درین حالت دشمن افواج خود را تقسیم نماید از برای تعاقب امید ظفر برای شما میشود که بلکه جداگانه آنها را متفرق سازید خصوصاً اگر با تدبیر و تعجیل افواج متفرقه خود را جمع نمایند از آنکه دشمن خبردار شود اگر دو لشکر مقابل یکدیگر صف جدال را بسته که دعوای روبرو برود یکی از آنها در آن بین از جنگ روبر و تقاعد نموده حرکت بیکجانب خصم نمایند البته شکست خواهد خورد خصوصاً لشکر
که در بلندی یا کوهستان باشد و دیگری در پائین اینچتر را نماید ازین معنی فردرک بزرگ پادشاه پروس در جنگ کالین عیسوی غافل و شکست عظیم غلب خورد از نمسه از پروس پانزده هزار نفر کشته شد و تا توپها بدست نمسه افتاد و از جانب نمسه بیشتر از پنجهزار کشته نشد و باز در جنگ زر باک بهمین جهت شکر فرانسه شکست خورد از پروس سوبز که سپهسالار فرانسه بود با وجود اینکه پنجاه هزار قشون داشت نظام و دشمن بیشتر از شش فوج پیاده و سی دسته سواره زیاده ندشت در آنروز از قشون فرانسه هفت هزار س نفر کشته شد بیست علم و بسیار توپ بدست پرو
٦٠ افتاد از طرف پروس بیشتر از ششصد کشته و مجروح نگشت هرگاه لشکری پیش از جنگ اردوی خود را ترتیب در مقابل دشمن داد که فردا جنگ شود اگرچه سپاه او زیاده از خصم باشد نباید قوت خود را در آنشب کم کرد و فوجی از افواج خود را جدا ساخت چه مینماید در آنشب امدادی بخصم برسد و سپاه او زیاده شود یا آنکه در شب عقب بنشیند بنابر این وقتیکه مصمم شد که بدشمن جنگ نماید یکنفر از سپاه خود را جدا نسازد چه میتواند شد که همان کسانی را که از خود جدا میکند باعث فتح شوند موافق عقل و تدبیر این است که هرگز قوت خود را نباید
۶۱ نباید کم کرد چرا که قوت دل قشون مربوط و مالوف بیکدیگر است هرگاه در راه لشکر تنگه کوهی باشد خلاف قانون و رویه جزم جنگ است که تا همه تنگه را بتصرف در نیاورد اطمینان بهم رساند و توپخانه را داخل تنگه نماید چه ممکن است که بخواهد آن لشکر از تنگه کوه مراجعت کند توپخانه در تنگه باشد باعث پریشانی احوال لشکر خواهد بود پس باید وقتی که به تنگه میرسد توپخانه را با قراول اول در جائی مضبوط گذارده مادامیکه همه تنگه بتصرف آمد و اطراف تنگه را از لشکر خود احاطه کرد آنوقت توپخانه را داخل تنگه نماید اگر میخواهد حرکات جنگ در کوهستان نماید بهتر این است
٦٢ که توپهای بزرگ و عراده و زیادتی مایحتاج و تدارک را به محل دیگر فرستند بودن احمال و اثقال و زیادتی توپ و عراده موجب پریشانی است هرگاه دو لشکر در مکانی طرح جنگ انداختند که عقب یکی از آنها رودخانه واقعست برای لشکر ضرر کلی دارد یا از پل گذشته عقب نشیند از برای آن لشکر که مقابل آنست امید ظفر دارد و همان وقت است که باید بر سر آنکه عقب نشست حمله و یورش برد ناپلیون در جنگ لیپزگ ۱۸۱۳ عیسوی همین طرح معرکه را داشت که رودخانه پشت عساکر داشت شکست عظیم خورد فایده بسیار دارد که هرگاه در میان دو لشکر که در عدد تفاوت
۶۳ تفاوت ندارد رودخانه باشد باید همانجا مکث کند که دشمن از رودخانه بگذرد و اینطرف آید آنوقت آن لشکر که رودخانه در عقب دارد قویدل نخواهد بود و از بیم حمله بردن نخواهد عقب نشیند آنوقت میتوان اورا تعاقب کرد وقتی که دشمن همراه خود جسرو کمی داشته باشد مشکلست که شما گذشتن اورا از رودخانه منع نمائید بهتر این است ممانعت نکنید که عبور از رودخانه نموده بپشت بر رودخانه شود در آنوقت اگر شکست بدهید ممکن نیست که اوعطف عنان نماید و عبور ار رودخانه کند متفرق و پریشان شده شکست عظیم می یابد هر گا لشکر طرفین در همه فصول
۶۴ مجادله کردند تا فصل زمستان که نتوانند جنگ نمایند ولا بد هستند طرفین برای خود دور از یکدیگر مامنی و قشلاقی بسازند بنا براین بی ضرر ولایت خود هر قدر دور از دشمن مامن بسازند بهتر است زیرا که دشمن نتواند غفلتہ بر سر لشکر آید پیش از آنوقت که لشکری برا جنگ حاضر شود مارشول تورین که باصطلاح فرس سپه سالار را میگویند در یکوقتی غافل ازین مرحله بود شکست خورد کسی از و پرسید که بچه علت در فلان معرکه شکست خوردی جواب داد که غلط کردم اما کسیکه در جنگ هزار غلط میکند معلوم است او بسیار نکرده است هرگاه لشکری در محلی است که دشمن بخوابد
٦٥ بخواهد حمله و یورش تجدید آورد بر آن شکر نیز لازم است که قوت خود را بحملات نشان دشمن بدهند اگر صلاح داند عقب نشیند از ان مکان دشمن نتواند لشکر را احاطه کند و خللی بجانب آن لشکر رساند اگر منظور است که بطور حیله حمله کرده آهسته عطف عنان نمایند بهتر است در وقت عصر کند تا اینکه وقت تنگ رسیده دشمن از صف شما خبردار نشود و در فکر تعاقب نیفتد که شب بهترین وقتهاست برای پس نشستن سپاه و از برای فریب دادن با و در جای اردو آتش سوزانیدن بسیار بهتر است که تا دشمن از حرکت اردو استحضار بهم نرساند قانون نظم
٦٦ اردو و قانون نظم صف آرائی روز مصاف باهیچ تفاوت نداشته باشد بنابر این لازم است که توپخانه در مکانی گذارده شود که بکار سپاه آید در اطراف محل توپخانه زمینی مرتفع تر نباشد که میدان کلوله توپ را مسدود نماید و توپخانه همه زمین اطراف را ملاحظه کند در جنگ محافظه پیش رو و جانبین اردو میباید مضبوط و مستحکم باسنگر نمود ولکن پشت اردو کشاد و از بلندی و حایل خالی شود اگر دشمن عزم و اراده حمله نماید بشما لازم است که مقدمه برعزم دشمن جای دیگر مشخص و معین نمایند برای اردو و اگر ملاحظه و ادراک پریشانی و اغتشاش در حرکت دشمن نمایند
۶۷ نمایند باید حمله بتوپها و آذوقه و تدارک دشمن برید وقتیکه لشکر عزم سفری کرد باید توپهای بزرگ قلعه کوب و مردمان ناخوش و زخمی و احمال و اثقال که دارد براهی رود که بر انبار و ذخیره و آذوقه نزدیکتر باشد و اگر این احمال و اثقال همراه نمیشد انیقدر نزدیکی لازم نبود این بیان اغلب اوقات در کوهستانات اتفاق می افتد خاصه در چنین مواضع حرکت نمودن با توپهای بزرگ و احمال و اثقال صعوبت تمام و زحمت و مشقت مالا کلام را دارد هرگاه سپهسالار عزیمت رفتن بر سر دشمن را جزم نمود و راهی پیش خود اختیار کرد باید همان اراده وعزی را
تبدیل ننماید ولکن اگر ضرورت افتاد و ناچار بود که تبدیل مینماید یکی از امور مشکله جنگست که وقت شناسی که رای خود را به چه قسم تبدیل نماید و باید سپهسالار عاقل و کامل باشد لشکری که بفنون هنری حرکت تبدیل مینماید دشمن را میتوان فریب داد و دشمن باینجه فریبیا از عقب و پیش رو و جانبین و ضعف لشکر فردرک پادشاه پروس گاهی عزیمت سفر را تبدیل میکرد لکن این تبدیل علت دلیلی داشت که فردرک منازع در ولایت لمسه کرد که ولایت مزبور پر از آذوقه و تدارک بود معلوم است در چنین مکانها تبدیل سفر اشکال وغیره ممکن نخواهد شد سپهسالار که در تدبیر و عقل نو
٦٩ متوسط است اگر معسکر خوب ندارد وزور دشمن بسیار است وبر سر آن شکر می آید صلاح در هزیمت است لکن اگر سپهسالار عاقل باشد بزورعقل و تدبیر شکر خود را دلیر ساخته از کثرت سپاه اندیشه نکند و پیش برود که با دشمن مقابل شود این مردانگی و رفتار دلیرانه تدبیر شمن را متزلزل میسازد شاید از مضطرب ساختن دشمن سپاه ظفر خواهد بود و اگر ظفر نیافت روز را بلطایف الحیل صرف کرده در شب سنگری مضبوط ساخته تعقب نشسته محل اردوی خود را تغیر بدهد و بعلت این رفتار مردانه و غیرت و عزت سپاه را نگاهدارد که الزم واهم همه امورات است در ۱۳۵۰ عیسوی مرشول تورین پادشاه
۷۰ فرانسه در جائی وحالتی بود که هیچ امید فتح نداشت لکن نمیتوانست عطف عنان نماید فاما بملاحظه اینکه پس نشستن باعث ضعف قلب و سستی سپاه است عزیمت پیش رفتن را نموده بتدابیر کامله و بحرکات دلیرانه دشمن را از فکر مجادله انداخت سپاه خود را بدون آسیب از میدان معرکه بیرون برد هرگاه لشکری از عدد و قوت کمتر از دشمن باشد و لا بد شود که جنگ روبرو مکند لازم است که هر شب سنگری مضبوط در اردوی خود بسازد اگرچه مکان مضبوط نباید بی سنگر مطمئن باشد صدوسی سال پیش ازین فرانس پول و هسپا متفق شده با اتالی پار توکل بنای مجادله را گذاشته اینقدر
۷۱ اینقدر حرکات جنگ کردند که کل ولایات اسپانیول را با سپاه خود سیاحت کرده در مملکت آنها هشتاد و پنج دفعه اردو انداخته و ده هزار اسیر از اهالی پارتو کل دستگیر ساخته هرگز رو برو جنگ و جدال نکردند تا ممکن است آنچه دشمن طالب است که شما در جنگ بعمل آورید شما ضد او را بعمل آورید مثلاً هر گاه مکان جنگ او در جایی برای شما پسندیده است شما آن مکانرا تغییر بدهید احترزا کنید و هر آئینه فکری در مقابل دارد که از ان راه شما را مغلوب سازد و آن مکانیکه دشمن پیش از شما رسیده است و برای خود منتخب نموده است و سنگر ساخته است شما درین موقع دوباره فکر نمائید
۷۲ و احتراز از جنگ کردن کینند جنگ در کوهستان بعضی محلا ست که یورش بآن مکانها بسیار خطر دار د باید جانبین عقب اورا گرفت تا محل وستقناقهای خود را گذارده بصحرا آیند زیرا که دشمن در مستحکم خود باشد قوت او بیشتر خواهد بود و در جنگ میدان آنکه در جائی که خود انتخاب کرده است می ایستند که دشمن بر وحمله آورند امید ظفر دارد نخستین فکری که واجب است نگاهداشتن حرمت و عزت و غیرت و اقتدار لشکر است و از ان گذشته حفظ و حراست نمودن لشکر چه حفظ مرتبه دومین منوط باول است و عقب نشستن غیر از نقصان غیرت چیزی نیست و تلف لشکر برابری میکند ببد و جنگ بنابراین
۷۳ بنابراین لازم است که تا مردم دلیر با غیرت همرا دارد مایوس و نومید نشود و قوی داشتن دل مورث فتح و نصرتست قشون عزت و حرمت و قرب خود را در پیش سپهسالار مادامیکه معلوم نکند در معرکها و سپهسالا بخواهش و با جان و دل مشغول جدال نمیشود بر پادشاه لازم است که عزت و غیرت ابروی سپاه خود را ملاحظه کند در هر حال هر طور تواند در عزت و حرمت و لباس سپاه و نشست و برخواست سرهنگان با صاحب منصبان و صاحب منصبان با نایبان خود کمال ملایمت و مهربانی و نهایت ملاطفت و دلداری را مرعی داشته غفلت ننمایند هرگاه پشه و
۷۴ دشمن رودخانۀ بزرگ است و این رودخانه سه چهار پل دارد باید افواج نظام را چنان آراست که نظام بطور اشلن بسته شود یعنی منحرف و گوشه بگوشه یکدیگر حرکت کنند مثل قطار یکرنگ خانه شطرنج و فایده این است که دشمن نمیتواند بهمه شکر یورش آورد مگر بفوج پیش و اگر بافواج دیگر یورش کند پهلوی سپاه اول لشکر شماست میتوانید او را شکست بدهید و بآن پل که اراده داری یورش کنی باید افواج را اذن یورش بدهی نه از فوج پیش که بر دشمن معلوم شود بکدام عزم یورش که ممانعت نمائی و بهر پل که یورش کردی باید بی تامل یورش کنی در چنین حرکات اول
۷۵ اول کاریکه لازم ست پنهان داشتن مطلوب منظو النصمیم خودرست از دشمن که تا دشمن نتواند دفع منظور و مانی را نماید در بسیار محل خصوصاً در معرکه با حیله و تزویر بسیار مطلوب و مرغوب ست سپهسالار بی تزویر مثل نقاشی ست بیرنگ هرگاه شکری از عدا یا از سواره و توپخانه کمتر از خصم باشد در آنحالت جنگ روبرو را موقوف کند اما اگر از عدد کمی دارد باید تدبیرات عاقلانه و بعجل در حرکت تلافی زیادتی او را نماید و اگر از توپخانه کمی دارد باید سپهسالار شکر را بنوعی حرکت دهد سواره و پیاده خود را از روی بصیرت و دانائی که مقابل توپخانه دشمن
خود را نگاهدارد که زیادتی توپخانه او نتواند اذیت رساند اگر از سواره کمی دارد باید باین جانب مکان جنگ تلاقی کند که دشمن عاجز ماند از ظاهر ساختن قوت سواره خود در میدان مثلاً در کوهستانات یا در باتلاقات و گل و وحل سواره عاجز نسبت درین سه حالت با کمی اگر لشکر غیرت خود را ظاهر سازد خطر شکست کمتر است در منزل فراعین سپاه شاه اسمعیل با سلطان سلیم جنگ کرده در پیشروی سواره شاه اسمعیل با تلاق بزرگ بود نتوانست حرکت درست کند شکست عظیم خورد مثلاً ناپلیان بعد از برگشتن در سفر پروس و بعد از شکست عظیم لینسک در عدد کمتر از دشمن بود اما
۷۷ اما بقوت حرکات عاقلانه خودداری کرده چندین مدت در مقابل جنگ بدون جنگ ایستادگی کرد و در بعضی معرکهای جزئی بدشمن شکست داده بالاخره چون پای تخت مملکت بتصرف دشمن رسید لابد از نهار خواست بعد از تصرف پای تخت چون اهالی آنجا را مایوس سپاه را خسته دید جویا و طالب امان شد سرحد و ثغور مملکت معین است یا برود خانه یا بکوهستانات یا صحاری پس اگر حد و سنور صحرا باشد تسخیر آن مملکت خالی از صعوبت نیست اما اگر رودخانه باشد اسهل و آسانتر خواهد بود ناپلیون تجربه آموز بود پیش از انکه این بیان را نثوت در هر سه حالت جنگ کرده بود خیلی سفر در صحاری
۷۸ مصر نموده بود و در سفر ایطالیا از سرحد کوهستانات که مشکل بود گذشته و در سفرهای دیگر در نمسه و روس از رودخانهای عظیم عبور نموده بود تغیر و تبدیل دادن حالت مجادله بحالت محافظه از همه حرکات جنگ مشکل و دشوار تر است مثلاً در سفر اول ایطالیا شکر ناپلیون در عدد بسیار کمتر از دشمن بود سی هزار نفر و سی عراده توپ همراه داشتند در نیجات نومیدی اگر ناپلیون در تدابیر و عملها و شجاعت ممتاز نبود البته جنگ محافظه میکرد ولیکن محافظه را موقوف و بجنگ مقابله اقدام کرد که بحرکات مرغوب مستحسن و تبدابیرات صایبه دشمن را شکست عظیم داد- هرگاه
۷۹ هرگاه شکر بخواهد از رودخانه عبور نماید در آن وقت که این کناره را گرفتی کارت آسانتر میشود خصوصاً اگر جائی هست مضبوط که تو آن توپخانه را در کنار گذارد اما اگر رودخانه از ششصد قدم عرضش بیشتر است این فایده بیحاصل است زیرا که دشمن میتواند محافظه خود را نماید از تیر رس چهار پاره توپ شما و در آنحالت که زیاده از ششصد قدم باشد دشمن میتواند توپخانه خود را دور از تیر رس شما بگذارد و آنوقت که یورش شما بان کنار برسد یورش را تمام کند در نیجات فایدهٔ توپ بطرف دشمن است و از برای همین
۸۰ سبب گذشتن از معبر محالست اگر شما بتوانید بحیله و بیخبر از ویورش کنید یا اگر جزیرهٔ کوچک در میان رودخانه داشته باشد آنجا را سنگر بسازید یا اگر رودخانه یئخ داشته باشد باید از محاذی یورش بگیرد میتواند در همان مکان پنج توپخانه را از جانب بدشمن سبت و ازین دولحت یا جزیره یا یخ رودخانه باعث نگاهداشتن پل و عبور از پل سبت و اگر رودخانه کم سبت از یکصد و بیست قدم باشد ممکن نیست که دشمن منع از گذشتن پل نماید مگر کاریکه میتواند بکند این سبت که پس نشیند دور از تیررس شما و آنوقت محل
۸۱ حمله بیاورد جنگ در کوهستانات بعضی است که یورش بردن بآنها محل خطرست و باید شرائطی است جانبین و عقب اورا گرفت که محل و شقاقها ی خود را گذارده در صحرا بجنگ آیند زیرا که اگر دشمن در عقلهای خود باشند قوت و استیلای خود بیشتر خواهد بود و در جنگ میدان آنکه در جای خود که انتخاب کرده است می ایستد که دشمن برو حمله آور د بیشتر امید ظفر دارد بر سپهسالار لازم است که هر قدر ممکن است که در سفر حرکت کند نباید در قشلاقات سکون نماید در موسم زمستان بهترست که سپاه متفرق نشده با جمعیت تمام در قشلاقات توقف
۸۲ کرده اُردو نمایند از اینکه مراجعت بشهر و بپای تخت کنند چرا که سپاه در مدینه هر چیز یرا که عادت و یادگرفته نصف او را فراموش کرده ترک میکند و بلذت خوش گذرانی مشغول شده از سختی سوار سفر اندیشه ناک بوده محترز خواهد شد در دولتیکه نظام و انضباط نداشته باشد شکلیست که قشون جمع گردد و بکار خدمت وا دشت چرا که بابی نظمی ولایت تدارک قشون آماده و مهیا نمیشود و سپا منتظم نمیگردد این بیان بلا جواب است چرا بر هر پادشاه و سپهسالار لازم است در نظم مملکت وقشون خودکوشیده منتظم و منسق دارد
۸۳ خاتمة الطبع الحمد لله والمنه که این کتاب لاجواب و این نسخه کمیاب اعنی کتاب تزوک ناپلیون اول که هر ورق آن مشرق کلیست برای سرکردگان مجاهدان دین مبین هر صفحه آن سررشته وافیست بجهته سپهسالاران افواج ظفر امواج غازیان طریق طرق حضرت سیدالمرسلین در عهد معدلت مهد حضرت شهریار عدالت آئین پادشاه اسلام پناه امیرابن الامیر ابن الامیر حضرت ضیاءالملة و الدین امیر عبدالرحمن خان غازی خلد الله ملکه وسلطانه که بفرزند ارشد ارجمند خود سردار حبیب الله خان امر فرمودند که این کتاب
۸۴ از نوادر روزگار است باید که در چاپخانه شاهی چاپ شود بحسن اهتمام خادم آستان ملایک پاسبان محمد زمان خان بارکزایی محمد زایی مهتمم چاپخانه مبارکه و بدستخط غلام قادر کاکری بتاریخ یوم پنجشنبه ۱۴ شهر ذی الحجة الحرام ۱۳۱۴ بقالب طبع در آمد فقط
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]